12-26-2014, 05:32 AM
kourosh_iran نوشته: من بوف کور رو که گفتید بهترین اثرشه خوندم و محتوای زیادی توش ندیدم. خیلی هذیان و عبارات تکراری داره توش. دیگه انگیزه ای ندارم که بقیهء آثارش رو هم بخونم، مگر اینکه شما بهم نشون بدید بوف کور چطوری چه محتوا و ارزشی داره!چه کسی گفته بوف کور بهترین اثر هدایت است؟! البته سلایق گوناگون است ، ولی به نظر من بهترین اثر او نیست، بلکه معروف ترین اثر اوست. از آنجا که این کتاب به سایر زبان های دنیا هم ترجمه شده و در واقع شهرت جهانی دارد.
در ضمن اینکه شما نمی توانید با این داستان ارتباط برقرار کنید دلیل بر بد بودن کتاب نمی شود.
و اما بهترین اثر صادق هدایت به گمان من "حاجی آقا" است، البته اگر فواید گیاهخاری را فاکتور بگیریم!
![[عکس: 8.png]](http://www.daftarche.com/images/imported/2013/02/8.png)
به جز این ها من برای مطالعه داستان های "مردی که نفسش را کشت" ، "سایه ی مغول" ، "مرده خورها" ، "زنده به گور" ، "صورتک ها" و "بن بست" را به شما پیشنهاد می کنم و یقین دارم که با آن ها ارتباط برقرار خاهید کرد.
مثل شما مانند کسی است که کلاس اول دبستان را هنوز تمام نکرده ناگهان به صورت جهشی می خاهد برود کنکور بدهد!
شما ابتدا به سراغ یکی از سنگین ترین رمان های هدایت رفته اید و طبیعی است که اینچنین توی ذوق تان بخورد!
ولی این داستان هایی که پیشنهاد دادم هم کوتاه هستند و هم درکشان بسیار آسان است. طوریکه جذب قلم شیوای هدایت خاهید شد. مگر آنکه مثل میلاد و امثالهم به طور ذاتی بدسلیقه باشید!!
![[عکس: 9.png]](http://www.daftarche.com/images/imported/2013/07/9.png)
kourosh_iran نوشته: خب من فکر کردم احتمالا داستان بوف کور به خودش مربوط میشه. البته اینطور که میگید زن نداشته (عزب هم بوده؟) بنظرم احتمالا این داستان یجورایی انعکاس عقده ها و روایت خودشه.
اشکالی دارد مگر؟! یعنی میخاهید بگویید شما عقده ای نیستید؟! کتمان نکنیم، همه ی ما نوعی کمبود و عقده داریم (البته به جز مهربد!!) . خب این هنر هدایت بود که اینچنین داستان زندگی خودش را روایت کند. البته بیشتر داستان های او به همین شکل هستند. یعنی شما زنده به گور را بخانید یا تاریکخانه را یا بن بست را ، گویی که نقش اول داستان خود صادق هدایت است!
kourosh_iran نوشته: بنظر شما آدم از نظر روانی سالم خودکشی میکنه؟به نظر من فقط آدم های سالم خودکشی می کنند! ما ترسو هستیم، ما به زندگی مثل زالو چسبیده ایم . ما شهامت خودکشی را نداریم.هدایت در کتاب زنده به گور به شما پاسخ داده است:
من همیشه زندگانی را به مسخره گرفتم. دنیا، مردم ، همه اش به چشمم یک بازیچه ، یک ننگ، یک چیز پوچ و بی معنی است.
می خاستم بخابم و دیگر بیدار نشوم و خاب هم نبینم، ولی چون در نزد همه ی مردم خودکشی یک کار عجیب و غریب است می خاستم خودم را ناخوش سخت بکنم، مردنی و ناتوان بشوم و بعد از آنکه چشم و گوش همه پر شد تریاک بخورم تا بگویند : ناخوش شد مُرد!
یک روزی ملت ما آزاد می شود و این روز زیاد دور نیست. فرهنگ همیشه غالب می شود بر زور و ستم و قلدری!
"فریدون فرخزاد"