دفترچه

نسخه‌ی کامل: تضاد اسلام با حقوق بشر
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
کوشا نوشته: با قصه تعریف کردن نمی توانید نظر بی پایه و اساس خود را توجیه کنید

حداقل در بررسی تاریخ پیامبران علیهم السلام چنین چیزی مشهود نیست و حداقل در رفتار ظاهری آنها نه تنها نشانی از مرگ یافت نمی شود بلکه بسیار مشتاق به آن بوده اند.

خب شما سواد ندارید و تاریخ ادیان رو نمیدونید مشکل من نیست ... بعد هم برادر جان ، کتاب قصه رو از وسطش نمیخونن !! شما باید برای بررسی موضوع به خیلی قبل تر از پیامبران گرامیتون مراجعه کنید ...

نقل قول:
زیگموند فروید, روان پزشك نامدار اتریشی (1856 - 1939 م ) در پاره ای از اظهار نظرهایش ((ترس )) را منشائ اعتقاد به خدا و دینداری دانسته است البته پیش از او نیز این نظریه مطرح بوده است

خلاصه این نظریه آن است كه ترس از عوامل طبیعی مانند سیل , طوفان , زلزله , بیماری و مرگ موجب شده كه انسان ها برای همه ی عوامل طبیعی ترس آور, منشائ مشتركی ساخته او را خدا بنامند

. به نظر فروید خدا مخلوق انسان است , نه خالق او. در واقع منشائ پیدایش عقاید دینی در ذهن انسان ها, آرزوی محفوظ ماندن از آسیب این عوامل بوده است .

انسان های اولیه برای فرار از ترس و دلهره در برابر عوامل آسیب رسان رفته رفته به موجوداتی صاحب قدرت و شعور و مسلط بر طبیعت قایل شدند تا بتوانند از طریق خواهش , قربانی , عبادت , دعا و كارهایی از این قبیل , مهر و محبت آن موجودات را بر انگیخته و خود را از خطر برهانند.

از نظر وی انگیزه ی انسان به خدا نه تنها در دوران اولیه ی تاریخ مسائله ترس بوده است , بلكه امروزه نیز این نظریه هم چنان به قوت خود باقی است

چرا كه انسان موجودی است تاریخی و عناصر موجود در گذشته به وسیله نسل های بی شمار به انسان كنونی منتقل شده است , (خدا در اندیشه ی بشر, عبدالله نصری , صص 38 - 40).



کوشا نوشته: !!!!!!؟؟؟؟؟

زیاد به مغز مبارک فشار نیارید ... جیف فسفرهایی هست که بیهوده مصرف میشن !!



کوشا نوشته: مصادره به مطلوب نیست بلکه حصر عقلی است و نسبت هم 0-50

شما که در همون جستار نتونستید استدلالی برای ردیه ما به برهان پاسکال بیارید حالا هم که استاد ریاضیات شدید ... نسبت 50-0 هست ، پس اون 50 تای دیگه کجا رفته ؟ میخواید یه دفعه همه رو بدیم به خدای شما که بشه 100 E415 ؟



کوشا نوشته: لزوم وجود منشاء از عقیم بودن عدم می آید ، دو سوال دیگر مفهوم روشنی ندارد.

خب اگر اگر عدم عقیم هست ، منشا یعنی چی ؟ خلق کردن و خلق شدن چه معنی میده ؟

دو سوال دیگه هم روشن هست : نتیجه مطلوب رو کی معین میکنه ؟ سوال بعدی هم یعنی اینکه نتیجه ، اصلا در زمان نبود ما معنی نمیده و همه اینها منوط به وجود ماست ... شما هم که نتونستید وجود فرد رو بعد از مرگش نشون بدید ، پس حرفاتون رو هواست !!



کوشا نوشته: حصر عقلی است شما اگر مایل هستید می توانید میلیونها فرض بی حاصل دیگر به آن اضافه کنید !

از این حرف ها در تاپیک قمار پاسکال هم زدید ، اما در نهایت نتونستید بدون مصادره به مطلون ناشی از اعتقاد به خدا ، فرض های دیگه رو رد کنید !! پس این برهان اسکاتی هم به زباله دانی رفت ... اگر احساس میکنید حرف جدیدی دارید ، در همون تاپیک منتظر شما هستیم :

«قُمار پاسکال» Pascal's Wager



کوشا نوشته: اینکه مطلوب شما بدون هیچ پشتوانه عقلی و منطقی خلق فرضهای متعدد باشد تغییری در این حصر عقلی ایجاد نمی کند.

این ها ادعاهایی هست که هیچ گاه نتونستید ثابت کنید. اینم پاسخ من به شما به سبک خودتون :

اینکه مطلوب شما بدون هیچ پشتوانه عقلی و منطقی خلق تنها دو فرض باشد تغییری در این حصر عقلی ایجاد نمی کند.



کوشا نوشته: در ضمن لازم نیست ما مطمئن باشیم که در بهترین حالت هم مطمئن نیستیم بلکه همین مقدار بر اساس حجت عمل کنیم کافی است و سعی می کنیم چنین کنیم

عمل کردن به فرضی که احتمال کمتری نسبت به جمیع حالات داره ، کار احمق های ترسویی هست که به ترسشون اعتراف نمیکنن و میخوان با این حرف ها ، ادای منطقی بودن رو در بیارن ...

نهایت قمار پاسکال ، همون ترسی هست که تاریخ ادیان هم بهش صحه میذاره ...


کوشا نوشته: اگر این دنیا با همه نقص هایش وجودش بر عدمش چربش دارد که از نظر شما دارد دیگر جای اشکال و بحث در وجود دنیایی که خالی از هر نقصی است باقی نمی ماند.

چربش یعنی چی ؟ این چرت و پرت ها چیه دیگه ؟ چربش نداشته بلکه اصولا عدم هیچ معنی و عینیتی نداره ...

نقص یعنی چی و کی اون رو تعیین و تعریف کرده ؟

کی گفته نقص داشتن مانع وجود هست ؟

راستی ، حالا اگه نقصی باشه این خدای شما یعنی مسوولش نیست :e405: ؟

من نگفتم کدوم نقص داره یا نداره ، میگم اصلا تهش چی ؟ خدای شما چه مشکلی داشت که اول ناقصشو خلق کرد و بعد از یه مقدار عملیات ژانگولر مخلوقاتش رو میکشونه تو زمین اصلی بازی برای سرگرمی ابدی ؟ که چی بشه ؟ این دوبار کاری به چه منظوری بوده ؟



کوشا نوشته: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ , نا حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ , نا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نَاجِیَةَ ، نا أَبُو هَمَّامٍ یَعْنِی الْوَلِیدَ بْنَ شُجَاعٍ نا سَعِیدُ بْنُ الْفَضْلِ الْقُرَشِیُّ , نا عُمَرُ بْنُ صَالِحٍ الْعَتَكِیُّ , عَنْ أَبِی أُمَامَةَ , قَالَ :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ : لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ قَالَ لَهُ : " أَقْبِلْ " , فَأَقْبَلَ , ثُمَّ قَالَ لَهُ : " أَدْبِرْ " . فَأَدْبَرَ , فَقَالَ :

" وَعِزَّتِی مَا خَلَقْتُ خَلْقًا هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْكَ , بِكَ آخُذُ وَبِكَ أُعْطِی , لَكَ الثَّوَابُ وَعَلَیْكَ الْعِقَابُ " .

این احادیث جعلی شیعی رو اولا جمع کنید با این داستان های تخیلی که داره :

نقل قول:چون خدا عقل را آفرید، او را به سخن در آورد و سنجید، گفتش پیش آى، پیش آمد و گفتش پس رو، پس رفت، خدا فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند، خلقى نیافریدم که از تو پیشم محبوب‏تر باشد، تو را به کسى دهم که دوستش دارم همانا روى امر و نهى من با تو است و کیفر و پاداشم به حساب تو است.

حالا یعنی خدا به ما عقلشو نداده و به شما داده ؟ خب اگه نداده که دیگه تقصیر ما نیست و سادیست بودن الله بیش از پیش از مشخص میشه ...

کمتر گل به خودی بزنید استاد...



کوشا نوشته: گشتم نبود نگرد نیست ! (استقراء)
بقیه حرف ها هم روضه است و خوراک منبر

گشتن بلد نبودید استاد ... روضه و منبر هم مخصوص شماست !! جواب به سوالات هم یادتون نره اگه مدعی هستید خدا همه رو گذاشته سر کار و فقط یه شیعه هست که بر حقه ...



کوشا نوشته: به هر صورت دیگری نیز بود از این نوع اشکالات بنی اسرائیلی خالی نبود؛ خدا یا هست یا نیست، در نبودش نفعی برای هیچکس نیست اما

اگر هست نسخه ای که شیعه به آن عمل می کند بی نقص ترین نسخه است/ والسلام

اشکال بنی اسرائیلی ( به تعبیر شما ) نیست و اشکال منطقی هست ... خدای شما به شدت فرقه گرا و خانواده گرا بوده و همه هستی رو مچل خودش کرده که در نهایت یه محمد بیاد و بقیه داستان تا ظهور ولی عصر ...

آنتن خردگرای شما در این موارد خاموش شده ؟

نفع رو هم تعریف کنید و بگید چرا در نبود خدا نفعی برای کسی وجود نداره !!



کوشا نوشته: اگر در حصر عقلی منطق یافت نشود

مطمئن باشید در هیچ جای دیگری آن را یافت نخواهید کرد.

خود گویی و خود خندی استاد ...


کوشا نوشته: نیازی به تشکر نیست، مرگ برای شما پایان و برای ما صرف یک انتقال است، به همین سادگی !

بله بله ... اصولا شما و دین شما علاقمند به انتقال اون هم از نوع سریع و مثلا 700 نفریش در یک روز هستید !! اسپاگتی خیرتون بده با این دست به نقل و انتقالتون که همه یا خودشون با زبون خوش منتقل میشن یا شما منتلقشون میکنین E404 ...
Anarchy نوشته: خب شما سواد ندارید و تاریخ ادیان رو نمیدونید مشکل من نیست ... بعد هم برادر جان ، کتاب قصه رو از وسطش نمیخونن !! شما باید برای بررسی موضوع به خیلی قبل تر از پیامبران گرامیتون مراجعه کنید ...

یعنی با نقل قول از یک آدم بخت و بیچاره ای مثل خودتون مشکل حل شد؟ خب فروید غلط فرمودن که

یک حرف مفتی بین زمین و آسمون از خودشون در کردند!

نقل قول:زیاد به مغز مبارک فشار نیارید ... جیف فسفرهایی هست که بیهوده مصرف میشن !!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

نقل قول:شما که در همون جستار نتونستید استدلالی برای ردیه ما به برهان پاسکال بیارید حالا هم که استاد ریاضیات شدید ... نسبت 50-0 هست ، پس اون 50 تای دیگه کجا رفته ؟ میخواید یه دفعه همه رو بدیم به خدای شما که بشه 100 ؟

جناب فسفر خالص !!!

50 تای دیگه رو گذاشتیم برای فرضی که خدا و جهان دیگه ای وجود نداشته باشه.

بیخدایی= صفر خالص و صدرصد (0)

خداباوری = احتمال وجود جهانی دیگر (50)

نقل قول:خب اگر اگر عدم عقیم هست ، منشا یعنی چی ؟ خلق کردن و خلق شدن چه معنی میده ؟

خداباور و بی خدا هر دو باید برای سوال از اینکه نقطه آغاز ماده از کجاست جواب درستی داشته باشند.

یعنی هر دو باید قائل به قدیم ذاتی شوند و عالم ماده را به آن تکیه دهند (قصه دور و تسلسل و ادامه ماجرا)

تنها یک احمق می تواند ادعا کند عدم قابلیت زایش وجود را دارد.

نقل قول:دو سوال دیگه هم روشن هست : نتیجه مطلوب رو کی معین میکنه ؟ سوال بعدی هم یعنی اینکه نتیجه ، اصلا در زمان نبود ما معنی نمیده و همه اینها منوط به وجود ماست ... شما هم که نتونستید وجود فرد رو بعد از مرگش نشون بدید ، پس حرفاتون رو هواست !!

ظاهرا فراموش کردید اصل و اساس بحث روی احتمال هست

نقل قول:از این حرف ها در تاپیک قمار پاسکال هم زدید ، اما در نهایت نتونستید بدون مصادره به مطلون ناشی از اعتقاد به خدا ، فرض های دیگه رو رد کنید !! پس این برهان اسکاتی هم به زباله دانی رفت ... اگر احساس میکنید حرف جدیدی دارید ، در همون تاپیک منتظر شما هستیم :

«قُمار پاسکال» Pascal's Wager

این ها ادعاهایی هست که هیچ گاه نتونستید ثابت کنید. اینم پاسخ من به شما به سبک خودتون :اینکه مطلوب شما بدون هیچ پشتوانه عقلی و منطقی خلق تنها دو فرض باشد تغییری در این حصر عقلی ایجاد نمی کند.

شما به هر دلیلی انتخاب کرده اید که بیخدا باشید لذا اینکه با این برهان اسکاتی یا هر برهان دیگری قانع نشوید جای هیچ گونه تعجبی نیست

اصولا در این نوع فرومها
طرفین برای کسانی می نویسند که انتخاب قطعی از قبل نکرده اند.

نقل قول:عمل کردن به فرضی که احتمال کمتری نسبت به جمیع حالات داره ، کار احمق های ترسویی هست که به ترسشون اعتراف نمیکنن و میخوان با این حرف ها ، ادای منطقی بودن رو در بیارن ...نهایت قمار پاسکال ، همون ترسی هست که تاریخ ادیان هم بهش صحه میذاره ...

اگر بیان این جملات کمی باعث آرامش بخشیدن به نگرانی درونی شما می شود من مشکلی با آن ندارم

نقل قول:چربش یعنی چی ؟ این چرت و پرت ها چیه دیگه ؟ چربش نداشته بلکه اصولا عدم هیچ معنی و عینیتی نداره ...نقص یعنی چی و کی اون رو تعیین و تعریف کرده ؟ کی گفته نقص داشتن مانع وجود هست ؟راستی ، حالا اگه نقصی باشه این خدای شما یعنی مسوولش نیست ؟من نگفتم کدوم نقص داره یا نداره ، میگم اصلا تهش چی ؟ خدای شما چه مشکلی داشت که اول ناقصشو خلق کرد و بعد از یه مقدار عملیات ژانگولر مخلوقاتش رو میکشونه تو زمین اصلی بازی برای سرگرمی ابدی ؟ که چی بشه ؟ این دوبار کاری به چه منظوری بوده ؟

چون خدا عقل را آفرید، او را به سخن در آورد و سنجید، گفتش پیش آى، پیش آمد و گفتش پس رو، پس رفت،

خدا فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند، خلقى نیافریدم که از تو پیشم محبوب‏تر باشد، تو را به کسى دهم که دوستش دارم

همانا روى امر و نهى من با تو است و کیفر و پاداشم به حساب تو است.

نقل قول:حالا یعنی خدا به ما عقلشو نداده و به شما داده ؟ خب اگه نداده که دیگه تقصیر ما نیست و سادیست بودن الله بیش از پیش از مشخص میشه ...کمتر گل به خودی بزنید استاد...

اول به همه داد اما بعد از اینکه عده ای وجود آن را مزاحم عیش و نوش زندگی محدود و چند روزه دنیا دیدند و بر خلاف حکمش عمل کردند راه فهمشان بسته شد:

وإذ قال موسى لقومه یاقوم لم تؤذوننی وقد تعلمون أنی رسول الله إلیكم فلما زاغوا أزاغ الله قلوبهم والله لا یهدی القوم الفاسقین

نقل قول:نفع رو هم تعریف کنید و بگید چرا در نبود خدا نفعی برای کسی وجود نداره !!

نفع فرع بر وجود است وقتی بدون وجود خدا

ما محکوم به فنای قطعی هستیم دیگر نفع چه معنایی می دهد؟

نقل قول:خود گویی و خود خندی استاد ...

شما بگو تا با هم بخندیم!!!
آنها كه می گویند سیاست اسلام در جهت آزادی بردگان بوده و سلمان فارسی و بلال حبشی را مثال می آورند . اشتباه می كنند . اسلام در جنگهای تهاجمی و تجاوز به سرزمین دیگران اسرای جنگ را به عنوان برده می گرفت و می فروخت . معیار بارز برده داری اسلام را در سرگذشت ابولولوء به روشنی می توان دید .



فیروزنهاوندی ازجمله ایرانیانی بود كه به عنوان غنیمت جنگی میان مسلمانان تقسیم شده و درخدمت مغیره بن شعبه بردگی می كرد . تازیان او را ابولولو می گفتند . از آن جهت كه دختری داشت مروارید نام . و عربان مروارید را لولو گویند . از این جهت پدر مروارید را با كنیه ابولولو می شناختند .



عمر اجازه نمی داد هیچ برده عجم به سن بلوغ رسیده در مدینه اسكان یابد . اما مغیره ابن شعبه به عمر نامه نوشت غلامی دارد كاردان . با چندین مهارت در پیشه آهنگری . درودگری و نقاشی و از عمر اجازه خواست به خاطر آنكه به كار مردم مدینه می خورد در مدینه اسكان یابد . و عمر این اجازه را داد .



در گزارشها فیروز را از سرداران جنگ نهاوند ذكر كرده اند . ولی یك روایت طبری نشان می دهد كه او پیش از سقوط نهاوند به اسارت افتاده و برخی منابع روایت می كنند . پیش از فتح تیسفون و در جنگ قادسیه به اسارت درآمده بود .



روزی كه برده شدگان زن و كودكان كم سن و سال نهاوند را برای تقسیم بین اصحاب پیامبر به مدینه فرستاده بودند و ازكوچه ها می گذراندند . ابولولو دركنار ایستاده بود . و با اندوه فراوان به اسرا می نگریست . او از شكست و اسارت هموطنانش چون پلنگی زخمی بخود می پیچید و زیر لب می غرید . گاه دست برسر این كودكان برده شده می كشید و می گریست . آه از نهاد برمی كشید و می گفت . عمر جگرم را بسوخت . (طبری جلد 5 صفحه 1958) .



در باره تصمیم فیروز به ترور عمر نوشته اند . روزی عمر از بازار مدینه می گذشت . ابولولو وی را دید و گفت . ای امیرمومنین . از دست مغیره ابن شعبه به دادم برس كه بار گرانی از خراج بر من نهاده . عمر پرسید خراجت چند است ؟ گفت . روزی دو درهم . گفت پیشه ات چیست ؟ گفت . نجارم . نقاشم و هم آهنگرم . گفت . در قبال این همه كار كه تو میدانی خراجت گران نیست .


آنگاه عمر گفت شنیده ام اگر بخواهی می توانی آسیابی بسازی كه با باد بگردد . و گندم و جو آرد كند . گفت آری چنین است . گفت برایم آسیابی چنین بساز . گفت چنان آسیابی بسازم كه صدایش شرق تا غرب عالم برود . فیروز این بگفت و برفت و عمر پس از رفتن وی به همراهان گفت . این غلام ایرانی مرا تهدید كرد . (طبری . اعثم كوفی . مقدسی و همه منابع رد و بدل شدن این جملات را ذكر كرده اند ) .



چند روز بعد از این واقعه . در سپیده دمان بامداد روز چهارشنبه 15 آبان 23 ( 27 ذوالحجه 23 هجری ) اوائل نوامبرسال 644 میلادی در حالی كه عمر مشغول نماز بود . فیروز از میان نمازگزاران به درآمد و شش ضربه دشنه بر خلیفه وارد آورد واو را از پای بیانداخت .همچنین 12 تن از همراهان خلیفه را نیز زخم زد كه شش تن از آنها جان سپردند . از جمله لیب بن ابی بكیر لیثی نایب و جانشین عمر كشته شد . و چون وی را گرفتند ضربتی به خود زد و جان به جان آفرین تسلیم كرد . (مسعودی مروج الذهب جلد1 ص736) .عمردر اثر زخمهائی كه برداشت سه روز بعد درگذشت . و قربانی قضاوت ظالمانه خود گردید .


عبدالرحمان پسر ابوبكر روایت می كند . شب قبل از حادثه سه نفر ایرانی (هرمزان . فیروز و جفینه ) را دیدم در حال نجوا . چون مرا دیدند از جای برخاستند . یك خنجر دوسره و دودمه كه قبضه آن در میان بود از كمر فیروز بیافتاد و او دوباره آنرا از زمین برداشت . آن همان خنجری بود كه عمر بدان كشته شد( طبری جلد 5 صفحه 2026) .


معلوم شد دراین ماجرا فیروز نهاوندی تنها نبوده . بلكه با هرمزان فرمانده سپاه یزدگرد در اهواز . و عبدالله جفینه كه هرسه از اسیران ایرانی در مدینه بودند و برای عربها بردگی می كردند . پس از مشورت و رایزنی با یكدیگر طرح ترور خلیفه عمر را ریخته اند .


عبدالله پسر عمر چون خبردار شد سوگند یاد كرد . كه هرچه ایرانی در مدینه هست به انتقام پدرم خواهم كشت . ابتدا هرمزان را طبق توطئه ای كه چیده بود به بهانه مشورت برای خریدن یك اسب از مدینه بیرون برد و به قتل رسانید . بعد از آن در فرصتی دیگر دختر هرمزان و همچنین جفینه را نیز به قتل رساند و چون گفته بود كه می خواهد چند تن دیگر را هم بكشد . كسانی كه نمی خواستند بردگانشان به دست او كشته شوند . شمشیر از او بگرفتند و در خانه سعد ابی وقاص محبوسش ساختند .

azadah نوشته: آنها كه می گویند سیاست اسلام در جهت آزادی بردگان بوده و سلمان فارسی و بلال حبشی را مثال می آورند . اشتباه می كنند . اسلام در جنگهای تهاجمی و تجاوز به سرزمین دیگران اسرای جنگ را به عنوان برده می گرفت و می فروخت . معیار بارز برده داری اسلام را در سرگذشت ابولولوء به روشنی می توان دید .



فیروزنهاوندی ازجمله ایرانیانی بود كه به عنوان غنیمت جنگی میان مسلمانان تقسیم شده و درخدمت مغیره بن شعبه بردگی می كرد . تازیان او را ابولولو می گفتند . از آن جهت كه دختری داشت مروارید نام . و عربان مروارید را لولو گویند . از این جهت پدر مروارید را با كنیه ابولولو می شناختند .



عمر اجازه نمی داد هیچ برده عجم به سن بلوغ رسیده در مدینه اسكان یابد . اما مغیره ابن شعبه به عمر نامه نوشت غلامی دارد كاردان . با چندین مهارت در پیشه آهنگری . درودگری و نقاشی و از عمر اجازه خواست به خاطر آنكه به كار مردم مدینه می خورد در مدینه اسكان یابد . و عمر این اجازه را داد .



در گزارشها فیروز را از سرداران جنگ نهاوند ذكر كرده اند . ولی یك روایت طبری نشان می دهد كه او پیش از سقوط نهاوند به اسارت افتاده و برخی منابع روایت می كنند . پیش از فتح تیسفون و در جنگ قادسیه به اسارت درآمده بود .



روزی كه برده شدگان زن و كودكان كم سن و سال نهاوند را برای تقسیم بین اصحاب پیامبر به مدینه فرستاده بودند و ازكوچه ها می گذراندند . ابولولو دركنار ایستاده بود . و با اندوه فراوان به اسرا می نگریست . او از شكست و اسارت هموطنانش چون پلنگی زخمی بخود می پیچید و زیر لب می غرید . گاه دست برسر این كودكان برده شده می كشید و می گریست . آه از نهاد برمی كشید و می گفت . عمر جگرم را بسوخت . (طبری جلد 5 صفحه 1958) .



در باره تصمیم فیروز به ترور عمر نوشته اند . روزی عمر از بازار مدینه می گذشت . ابولولو وی را دید و گفت . ای امیرمومنین . از دست مغیره ابن شعبه به دادم برس كه بار گرانی از خراج بر من نهاده . عمر پرسید خراجت چند است ؟ گفت . روزی دو درهم . گفت پیشه ات چیست ؟ گفت . نجارم . نقاشم و هم آهنگرم . گفت . در قبال این همه كار كه تو میدانی خراجت گران نیست .


آنگاه عمر گفت شنیده ام اگر بخواهی می توانی آسیابی بسازی كه با باد بگردد . و گندم و جو آرد كند . گفت آری چنین است . گفت برایم آسیابی چنین بساز . گفت چنان آسیابی بسازم كه صدایش شرق تا غرب عالم برود . فیروز این بگفت و برفت و عمر پس از رفتن وی به همراهان گفت . این غلام ایرانی مرا تهدید كرد . (طبری . اعثم كوفی . مقدسی و همه منابع رد و بدل شدن این جملات را ذكر كرده اند ) .



چند روز بعد از این واقعه . در سپیده دمان بامداد روز چهارشنبه 15 آبان 23 ( 27 ذوالحجه 23 هجری ) اوائل نوامبرسال 644 میلادی در حالی كه عمر مشغول نماز بود . فیروز از میان نمازگزاران به درآمد و شش ضربه دشنه بر خلیفه وارد آورد واو را از پای بیانداخت .همچنین 12 تن از همراهان خلیفه را نیز زخم زد كه شش تن از آنها جان سپردند . از جمله لیب بن ابی بكیر لیثی نایب و جانشین عمر كشته شد . و چون وی را گرفتند ضربتی به خود زد و جان به جان آفرین تسلیم كرد . (مسعودی مروج الذهب جلد1 ص736) .عمردر اثر زخمهائی كه برداشت سه روز بعد درگذشت . و قربانی قضاوت ظالمانه خود گردید .


عبدالرحمان پسر ابوبكر روایت می كند . شب قبل از حادثه سه نفر ایرانی (هرمزان . فیروز و جفینه ) را دیدم در حال نجوا . چون مرا دیدند از جای برخاستند . یك خنجر دوسره و دودمه كه قبضه آن در میان بود از كمر فیروز بیافتاد و او دوباره آنرا از زمین برداشت . آن همان خنجری بود كه عمر بدان كشته شد( طبری جلد 5 صفحه 2026) .


معلوم شد دراین ماجرا فیروز نهاوندی تنها نبوده . بلكه با هرمزان فرمانده سپاه یزدگرد در اهواز . و عبدالله جفینه كه هرسه از اسیران ایرانی در مدینه بودند و برای عربها بردگی می كردند . پس از مشورت و رایزنی با یكدیگر طرح ترور خلیفه عمر را ریخته اند .


عبدالله پسر عمر چون خبردار شد سوگند یاد كرد . كه هرچه ایرانی در مدینه هست به انتقام پدرم خواهم كشت . ابتدا هرمزان را طبق توطئه ای كه چیده بود به بهانه مشورت برای خریدن یك اسب از مدینه بیرون برد و به قتل رسانید . بعد از آن در فرصتی دیگر دختر هرمزان و همچنین جفینه را نیز به قتل رساند و چون گفته بود كه می خواهد چند تن دیگر را هم بكشد . كسانی كه نمی خواستند بردگانشان به دست او كشته شوند . شمشیر از او بگرفتند و در خانه سعد ابی وقاص محبوسش ساختند .



خب بعد این جسدش چطوری اومد کاشان؟؟؟
الان این مقبره ای که در کاشان هست مربوط به ایشون هست یا نه؟؟؟
روایتی دیگر می گوید. ابولولو چون بر عمر ضرباتی وارد آورد از مسجد بیرون جست . و از چند كوچه گذشت . در این حال علی (ع) را دید بر سركوئی نشسته . گفت یا علی عمر را كشتم .

.
علی (ع) نامه ای نوشت و گفت به شهر كاشان برو كه حاكم آن شهر از شیعیان ماست . آنگاه بر سكوی دیگر برنشست . لحظاتی بعد یاران عمر در تعقیب ابولولو از راه رسیدند و پرسیدند یا علی ابولولو را ندیدی ؟ حضرت گفت از وقتی براین سكوی نشسته ام او را ندیده ام .

ابولولو با مشقت بسیار خود را به كاشان رسانید . نامه بداد . وحاكم او را گرامی داشت . آنگاه دختر خود به نكاح او درآورد . و ابولولو درآن شهر می زیست . تا اینكه در 31 مرداد سال 30 شمسی مطابق با 23 آگوست 651 میلادی در كاشان بدست فرستادگان خلیفه و با همان دشنه ای كه عمر را كشته بود . كشته شد.

امروزه مرقد و آرامگاه وی در شهرستان كاشان با قداست خاص مكان زیارتی ایران دوستان می باشد . كه به بارگاه ملكوتی حضرت ابولولو مشهور است .

خبر كشته شدن عمر آن هم بدست یك ایرانی زردشتی شعله های مقاومت را در ایرانشهر فروزان تر و میهن پرستان را در راه آزادی میهن از چنگال عرب امیدوارتر ساخت . شهرهای گشوده شده توسط مسلمانان دوباره سر به شورش برداشتند . و در سرتاسردوران خلافت عثمان شورش ایرانیان و تهاجم مسلمانان ادامه یافت . Bottom of Form

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم‌ بِالاخْسَرِینَ أَعْمَـٰلاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی‌ الْحَیَو'ةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُولَـٰئِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِـَایَـٰتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَآئِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَـٰلُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَـٰمَةِ وَزْنًا *
ذَ'لِكَ جَزَآؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوٓا ءَایَـٰتِی‌ وَ رُسُلِی‌ هُزُوًا "
"بگو آیا پیامی بدهمتان به زیانبارترین کارها *کسانی تاریک ماند تلاششان در زندگی نزدیک هم آنها گمان می کنند که چون آنها نیکو می کنند کاری *آندسته کسانی اند روپوشاندند به نشانه های پروردگارشان هم روبروشدنش را باز ناچیز شد انجامهاشان بازنباشد برپا می کنیم تا براشان زمانی آییندار سنگینی ای *این مزدشان دوزخی به چه روپوشاندند هم گیرند نشانه هایم را پوسخندی"
کوشا نوشته: و من با هر کسی که در خود توانایی بحث کردن در این مورد را می بیند حاضرم بحث کنم و ثابت کنم که راه ما (شیعه) از تمام راههای موجود عقلانی تر و منطقی تر است.

دوستم براستی پاسخ دادن این که فلان گرایش بهتر است یا نیست با کنارتر رفتن از نشانه های سخن خداوند سازگار نیست که جز این هست که گمانی بیش نیست هم با کسانی که با پوسخند از این گوشزدم کناری می روند خیلی اندوهگین می شوم
خداوندا بهترین آیینت همان فرمانبرداری برای توست که سرپرستانی جز تو ندارم
کوشا نوشته: من با هر کسی که در خود توانایی بحث کردن در این مورد را می بیند حاضرم بحث کنم و ثابت کنم که راه ما (شیعه) از تمام راههای موجود عقلانی تر و منطقی تر است.

مجددا عرض میکنم : آماده بحث هستم ...
Anarchy نوشته: مجددا عرض میکنم : آماده بحث هستم ...

بحث یا جدل ؟
جدل به اندازه کافی انجام شد و ادامه پیدا نکرد.

جهان بدون خدا پوچ محض است، خدا حاکم مطلق هستی است، هر نوع فکر، عقیده، حاکمبت و ... غیر مستند به خدا باطل محض است

اگر نقدی دارید لطفا ابتدا خودتان را ثابت کنید.
کوشا نوشته: خداست كه اول عاشق ما شده است و عشق او هم خالص است

سوره الذاریات آیه 56:

و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

این عشق 1 عیار هم نیست چه برسه به خالص!​
m@hdi نوشته: سوره الذاریات آیه 56:

و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

این عشق 1 عیار هم نیست چه برسه به خالص!​

اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی

[عکس: 5.jpg]
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11