در اینجا به بانوان گرانقدر انجمن نشان میدهم تفاوت میان طرح منطقی یا عاطفی مسائل حقیقی مردان، نقد تاریخی، فلسفی و علمی فمینیسم و تلاش برای اصلاح روابط میان زن و مرد در هر دو جامعهی سنتی و مدرن با مدلی بجز همان ِ فمینیسم چه تفاوتهایی با «زنستیزی» دارد. بجز این پست، باقی پیامهای این جستار به شدت ضدزن، توهینآمیز و زهردار خواهند بود. این البته به این معنی نیست که حقیقت نخواهند داشت، بالعکس، حقایقی خواهند بود بیپرده پوشی و رعایت هیچ عنصر ثانوی، مطرح شده با لحنی تحریکآمیز، موهن و عامدانه سختگیر. این جستار را گشودم تا نشان بدهم هیچکدام از مکانیزمهای تحقیر و خجالتدادنی که توسط زنان این انجمن برای ساکت کردن منتقدان فمینیسم اتخاذ شده نه فقط جواب نداده و نمیدهد، بلکه مرا چنان پایبند به درستی مسیری که در آن گام گذاشتهام کرده که حاضرم برای تداوم حرکت استوار در آن تمام اعتبار شناسهی Amir2591 را بیدرنگ به زبالهدانی بیاندازم و فدای بیان بیملاحظهی حقیقت بکنم. اگر ما قادر نیستم اینجا که محیطیست مجازی و متشکل از آدمهای ناشناس از ترس برچسب خوردن و رنجاندن عواطف این و آن حقایق را به زنپسندترین شکل ممکن ارائه بکنیم یا یکسره مسکوت بگذاریم تا مبادا، به راستی به بد مرحلهای از تکامل فرهنگی انسان رسیدهایم..
مبادا سکس را از ما دریغ بکنند. بله، استفادهی ابزاری، یا به عبارت بهتر «نظامی» زن از سکس برای کنترل مرد بطور طبیعی و نیز خودآگاه، بر مردانی که بیش از نیم ساعت بر زندگی جنسی خود نگریستهاند پوشیده نیست، و
چنان است که «مردان کافر به الههی مقدس» را در محیط مجازی، بیاستثنا، دیر یا زود به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم به محرومیت از دسترسی به کُس، یا به عبارت دیگری نابودی کامل ژنتیکی تهدید میکنند. در اوایل این مباحث ضد/فمینیستی در دفترچه، کاربر فمینیست اکنون ناپیدا شیرین، در جستاری پس از طرح اینکه من مردی هستم واپسمانده و زنستیز، در پایان پست خود افزود که «پس، فرار باید کرد». یعنی: اگر ادامه بدهی شانس خود با زنها را از دست خواهی داد.
فمینیسم هرگز دربارهی «رها کردن زنان تحت سلطه» نبوده و نیست، چنانکه پیشتر در جستارهای دیگر نیز نشان داده شد، هرگز سلطهای منحصرا جنسیتی برضد زنان وجود نداشته و میزان مشخصی از کنترل که توسط خود آنها در برابر ِ و برای خریدن ِ سرویسهای گوناگون، گسترده و مداوم مردان در سیستم «مردسالاری» به ایشان داده شده بود(و هرگز هیچگاه برابر با بهرهای که زن میبرد نبود)،
تنها راه بقا برای موجودی غیرمولد و آسایشطلب همچون زن
در جهانی فاقد تکنولوژی بسنده برای آویزان شدن از دولت، انجام کارهای تکراری و بینیاز از تخصص حقیقی و به زور قوانین «تبعیض مثبت» بوده. پس انگیزه از وجود این ایدئولوژی جدا از تثبیت سلطهی زنان بر جامعه چیست، مگرنه نه آنکه سلطه خود نیازمند مسئولیت پذیری گستردهایست که زنان هرگز اشتیاق، علاقه و توانایی برعهده گرفتن آنرا نداشتهاند، ندارند و نخواهند داشت؟ به باور من، بیش از هر چیز، اعمال کنترل هرچه بیشتر بر مردان..
از یک سو مردان، تنها نیروی اجتماعی قادر به ساقط کردن یک دولت فاسد و سرکوبگر هستند، هیچ انقلاب زنانهای در تمام تاریخ رخ نداده، و حضور زنان در هیچ انقلابی تعیینکننده نبوده، فارغ از آنکه بازنگری فمینیستی از تاریخ بشر با رهیافتی درستنمایانه چه ادعایی میکند، این همواره خون، درد، هوش، پافشاری و شهامت مردان بوده که سرنوشت سیاسی و غیرسیاسی بشر را رقم زده و هیچ مقداری از «مثال نقض» نخواهد توانست خدشهای به این بازشناسی ساده از حقیقت که هر انسان با انصاف و رها از تعلقات ایدئولوژیک قادر به درک آنست وارد آورد.
اکثریت مطلق زنان امنیت تضمین شده توسط یک دیکتاتوری حاکم را به احتمال آسیب دیدن بر اثر روبرویی با آن ترجیح میدهند.
و همین ویژگی ارجح گرفتن «امنیت» بر هر چیز دیگر توسط ایشان(که نمود آنرا در بچهپرستی ِ جوامع زنمحور امروزی میبینیم که همه را بچهباز و بچهدزد میبیند و از تکان خوردن بچه از کنار پای مراقبش جلوگیری میکند و هر فعالیت خطرآفرینی برای او را ممنوع میکند و ...)، دلیل اصلی آنست که چرا برابری برای زنان همانطورکه صد سال تجربهی فعالیت فمینیستی و شصت سال موفقیت مداوم آن نشان داده حرکتیست در خیابانی یکطرفه، به سود زنان، و هرجا برابری به نحوی به تضعیف «امنیت» و آسایش آنها بیانجامد، نادیده گرفته شده، حتی به شدت انکار خواهد شد، همین ویژگی دلیل اصلی آنست که «مدافعین حقوق زن» گمان میکنند اخذ امتیاز به قیمت نقض حقوق مردان(مثل «حق» سقط جنین، که حق نیست، زیرا وقتی یک طرف – مادر – توانایی تصمیمگیری دربارهی مادر ماندن یا نماندن پس از حاملگی را دارد اما طرف دیگر – پدر – اگر بچه نمیخواست باید کیرش را توی شلوارش نگاه میداشت، این دیگر یک حق نیست، یکطرفه است، و حق یکطرفه میشود امتیاز، به قیمت نقض حقوق والدی مرد)ایرادی ندارد و حتی ممانعت از آن نوعی ستیز با کل زنی و زنانگی محسوب میشود.
پس میل به باقی ماندن مداوم در امنیت، به هر قیمتی، همراه شده است با تلاشی دیرینه برای کنترل مردها که دولتهای فاسد و دیکتاتوری نیز هر دو را برای بقا و اعتلای خود به بهترین نحو ممکن مورد استفاده قرار میدهند. هیچ کس این بیعدالتی را به پای زنان نمینویسد که با کمک دولت غیرمردمی و فاسد جمهوری اسلامی، دهها هزار مرد بیگناه را، بخاطر مهریه به زندان انداختهاند، دقیقا همانطورکه هیچکس اهمییتی نمیدهد به این حقیقت که در غرب «آزاد» زنان با همکاری و همدستی با دولت فاسدی که از هر باجی به زنان دریغ نمیورزد مردان را تبدیل به بردگانی کردهاند که باید هر ماه نیمی از درآمد خود را بدهند «المونی» و «حمایت از بچه» و «مالیاتی که میشود کمکهای دولتی برای زنان». پدر این همدستی میان زنان و دستگاه مستقر برای کنترل، نفع زنان که واضح است، نفع سیستم نیز در تضعیف روحیهی دگرگونی طلب و استثمار ثمرهی کار مردان که در هر دو مدل سنتگرا و فمینیستگرای دولت دیده میشود، تا احتمال هرگونه تغییر عینی در جامعه را به حداقل رسانده و تسلط زن بر مرد، و دولت بر هر دو را حداکثری بکند.
آیا کسی هست که از اینهمه ریاکاری زنان به هنگام طرح «حق زن برای انتخاب» درست وقتی که مرد را از همان حق محروم کردهاند و میکنند، دلزده و بیزار نباشد؟ یا حتی مثالی از این ریاکارانهتر: استاندارد دوگانه با فاحشگی و فواحش. سرنوشت عبرتانگز زنان خودفروشی که از دیرباز توسط «خواهران مقدس»(=جامعهی پذیرفتهشدهی زنان توسط خود زنان، که با نرم عوض میشود و میلیونها زن در هر جامعهای جزو آن نیستند، چنانکه فمینیستها زنان سنتی را نمیپذیرند و زنان سنتی فمینیتسها را نمیپذیرند و آنها هر دو، فواحش را هرگز نمیپذیرند)تحقیر و آزار و از استعمال «حق انتخاب بر بدن خود» محروم شدهاند، اما وقت سقط جنین و کشتن بچهی مرد که میرسد خودی میشوند و ناگهان «حق» پیدا میکنند. اینست کثافتی که زنان پختهاند: در غرب پیشتاز زن میتواند بچهی به دنیا نیامدهی خود را بکشد، اما نمیتواند سکس را با پول عوض بکند. چرا؟ این چگونه دفاع از «اختیار بر بدن خویش» است که هر زمان نرخ دستگاه تولید مثل زنان را پائینتر از همه چیز، و مطلقا همه چیز ِ مرد میآورد بد میشود؟
دلیل همچنان پابرجاست، کنترل بیشتر. کُس، تنها ابزار زنان برای کنترل، مجازات و پاداش دادن به مردان در سرتاسر تاریخ بشر بوده است. زن هیچ چیز دیگری برای ارائه به مرد ندارد، و خود او هم اینرا میداند، شما برای خوش گذراندن، هماندیشی، تامل، تفریح، تعمق، مباحثه یا همنشینی خارقالعاده و بینظیر زیر بار تمام مسئولیتهای نامشروع، توهینهای بیجا، توقعات بیپایان و رفتار شرمآور زنان نمیروید، فقط بخاطر کُس است که آنها را تحمل میکنید. نیاز بیولوژیکی مرد به تداوم نسل خود از طریق دسترسی به دستگاه تولید مثل زنان، همراه شده با هجمهای همه جانبه و از سوی فرهنگ حاکم تقویتشده پیرامون اینکه مرد بودن ِ مرد و مردانگی او و کل کیستی و چیستی و هستی انسانی او در این جهان بسته به اینست که چند زن را به رختخواب کشانده یا چه استفادهای میتواند به او برساند، این برآمده از ذهنیت «مردسالار» و «ضد زن» مردان نیست، از بیچیزی خودخواستهی زنان است. اگرنه مردان دائم به خودفریبی و توجیه خرفتی زنان مشغول هستند، و حقیقت عریان پیش چشمان خود را نمیپذیرند. اینها همه، باعث بوجود آمدن نوعی اعتیاد و وابستگی رقتانگیز مردان به کُس شده، وابستگیای چنان شدید که آشکارا مرد حاضر است خود را تا پای بردگی قانونی و اخلاقی و جنسی پست بکند تا دسترسی به آنرا حفظ کرده، تداوم نسل را از این طریق تضمین بکند. باورکردنی نیست حجم حقارت، حماقت و فضاحتی که یک مرد حاضر است برای تقویب و تداوم احتمال دریافت سکس از انسان ماده را به جان بخرد، و زن نیز اینرا میداند، و آگاهانه به بهترین شکل از آن برای کنترل کردن مرد و کشاندن او به هر راهی که میخواهد بهره میبرد.
به همین دلیل است که حق انتخاب زن بر بدنش دربارهی سقط جنین تضمین، مبالغه و تبلیغ میشود، اما همین«حق» دربارهی جندگی یا صیغهشدن یا بازی در فیلمهای پورنوگرافی به انحای گوناگون توسط همان کسان، رد و نقد و انکار میشود، و همهی اینها رخ میدهد با وجود آنکه خودفروشی نوع عینیتر و دقیقتر و بیواسطهتری از کنترل بر بدن خویش است زیرا پای یک انسان سوم(که وحشیگری و بیتفاوتی مطلق زنان غربی نسبت به حق حیات او از نظر مقیاس و درندگی تنها قابل قیاس با تنها هالوکاست است)در میان نیست. اما خودفروشی، صیغهگری، پورن(که متریال برای خودارضایی محسوب میشود)و هر نوع دیگری از ارضای جنسی مرد که از طریق پرداخت باج و خراج بسنده به زنان نباشد مایهی رقابتی شدن «بازار» و رویگرداندن میلیونی مردها از زنانی خواهد شد که تمام عمر برای رفاه و آسایش آنها جان میکنند و در نهایت هم با عناوین سلطهورز و خراب و خبیث مورد پذیرایی و قدرشناسی قرار میگیرند، و هیچ چیز، هیچوقت آنها را راضی نخواهد کرد. در جامعهای حقیقتا بیتفاوت نسبت به خودفروشی که آنرا به عنوان انتخاب شخصی افراد بازشناختهاند، از آنجاکه در نهایت تمام زنان بدون استثنا سکس را با «چیزی» عوض میکنند و دستگاه تولید مثل خود را در برابر وجهی در اختیار مردان میگذارند(و به نوعی، فاحشه هستند)، آنها که ارزانتر از همه میدهند برندهی ثمرهی کار و تولید مرد خواهند بود و بازاری حقیقتا رقابتی، طبیعیست که مورد پسند ابرشرکت از قدیم مستقر نخواهد بود.
زمان آن رسیده که به عنوان یک مرد به تمام فریب، باجگیری، تحقیر و سواری مفتی که هزاران سال از شما گرفته شده پایان بدهید، تنها چیزی که دربرابر تمام اینها دریافت میکنید سکس است، و سالهاست که دیگر هرگز به بهایی که میطلبد نمیارزد.
مرد ایرانی خراب است، مرد ایرانی خرغیرت است، مرد ایرانی نفهم است، مرد ایرانی ارزشی برای زن قائل نیست، مرد ایرانی بدوی و خشکاندیش است، مرد ایرانی به زن احترام بسنده و بایسته را نمیگذارد و ... اما سوال اینست : احترام به کدام زن؟ همین زنان خرفت، مسئولیتناپذیر، پولکی، دروغگو و مادیتپرستی که هفتهای چهار روز در آرایشگاه به سر میبرند؟ همین زنهایی که با صورتهای نقاشی شده، پستانهای تقلبی و دماغهای از نیمه بریده شده از دیپلمه تا دکترایشان مومن به طالعبینی و فال قهوه هستند؟ همینهایی که شوهرشان از در جلویی بیرون نرفته از در پشتی رفیقشان را میآورند و گلهای از آنها طلاق گرفته و ایشان را بخاطر مهریه به زندان میاندازند؟
به این زنها باید احترام بگذاریم؟ یا نه، آن یکی زنها. آن چادریهای «پاکدامنی» که دربهدر دنبال مرد سادهباور ابلهی هستند تا انگلش بشوند، تا قطرهی آخر خونش را بمکند و برای حفظ امنیت، آرامش و رفاه خود هفتهای پنجاه ساعت از او کار بکشند در حالی که خودشان روی ماتحتهای ناموزون خود در خانه نشستهاند و شستن چهار دانه ظرف را برابر با مسافرکشی در خیابانهای تهران جلوه میدهند؟ مسلمات عفیفی که هر هفته سفره میاندازند و نذری میپزند و بچههایتان را شستشوی مغزی میدهند؟ انگلهایی که چون مشتی روسپی بیهیچ خجالتی خود را صاحب داراییهای شما میدانند، فقط چون یک کُس دارند؟
یا باز هم نه، باید به این زنهای دیگر احترام گذاشت، اینهایی که از فرط خودشیفتگی مجنون شدهاند؟ زنانی که فقط برای بالا بردن نرخ به دانشگاه رفتهاند، ترشیدهاند و حالا به طلبکاری بیولوژیک خود جنبههای ایدئولوژیک و شبهفلسفی بخشیدهاند و شدهاند فمینیست؟ همینها که حقارت خود از بابت ناتوانی در «تور کردن» مردان الفا را سر مردان معمولی بیپناهی که با تمام وجود تلاش میکنند «آدم خوبه» باشند خالی میکنند؟ همانها که رنج و حمالی و فلاکت مردان در سرتاسر تاریخ را «مزیت» جلوه میدهند و هر هفته در مجالس «شب شعر» عقدهی بیکیری خود را به وزن و قافیه مزین میکنند؟ این زنها که با قیافهی جدی دربارهی سلطهآمیز بودن زدن پشم کس و زیر بقلشان کتاب مینویسند وقتی سالی ده هزار مرد در معادن سرتاسر جهان کشته میشوند؟
به اینها باید احترام بگذاریم؟ بسیار خُب، برای تمام شما زنان مستقل، آزاداندیش و رهاشده، شما زنان پاکدامن و معتقد و متدین، شما زنان زیبا و دلفریب و مهچهره، یک ظرف پر از احترام، نوش جانتان:
من نمیفهمم زنتیک دقیقا چه اهمیتی داره؟! آیا باور داری زن پرستی یا زن ستیزی چیزی ژنتیکی هست که زنان بتونند روش تاثیر بزارند؟ مشکل من این هست که نگاه ژنی رو با نگاه ایدولوژیک و تا حدی جامعه شناسانه مخلوط میکنی در صورتی که سود ژن های کور و بی هدف(که اگر هدفی داشته باشند چیزی جز پایداری نیست) با سود انسان هایی که صاحبشون هستند لزوما یکی نیست و در بهترین حالت موازیه:)
من نمیفهمم زنتیک دقیقا چه اهمیتی داره؟!
آیا باور داری زن پرستی یا زن ستیزی چیزی ژنتیکی هست که زنان بتونند روش تاثیر بزارند؟
مشکل من این هست که نگاه ژنی رو با نگاه ایدولوژیک و تا حدی جامعه شناسانه مخلوط میکنی در صورتی که سود ژن های کور و بی هدف(که اگر هدفی داشته باشند چیزی جز پایداری نیست) با سود انسان هایی که صاحبشون هستند لزوما یکی نیست و در بهترین حالت موازیه:)
زنمحوری که بیتردید ژنتیکیست، زیرا در سرتاسر طبیعت مشهود است، نرها یکدیگر را بر سر جلب نظر مساعد ماده میدرند و زن بدلیل تساحب رحم تمام حق انتخاب را در اختیار دارد، و از آن بی هیچ ملاحظهای استفاده میکند. مردسالاری افساری بود که فرهنگ به هایپرگمی زن و بیبند و باری مرد میزد، یعنی طی آن غریزهی لاشخوری در زن از طریق تحقیر یا ممنوع کردن طلاق، مجازات کردن بسیار شدیدتر خیانت زن و محدود کردن حق انتخاب(و نه هرگز از میان بردن آن)، مرد را مجاب میکردند به بردگی گهآلودی که نام آن ازدواج باشد تن در بدهد و تا پایان عمر
تمام مازاد درآمد خود را در اختیار زن و بچهی او بگذارد و از او در برابر «تمام» تهدیدات «تا پای جان» مراقبت بکند.
زن هرزهی پسافمینیستی به خوبی نشان داد که چطور مرد هرگز بخش حقیقتا مورد پسند زندگی زن نبوده و نخواهد بود، اینکه چطور به محض پدید آمدن امکانات تکنولوژیک در هر جامعهای، که عملا به معنای غیریدی شدن بیشینهی کارهای مهم و قابلیت انجام بیشتر آنها توسط زنان بود، بلادرنگ به خیانت یک طرفهی زنان به این قرارداد، طلاقهای میلیونی، مردستیزی سیستماتیک ِ قانونی، ایدئولوژیک و اجتماعی انجامید. هرچند هنوز زن انگل مازاد درآمد مرد است، و هرچند هنوز خرج او را دولت به زور از مرد استخراج میکند، اما دیگر وادار به دادن هیچ امتیازی در مقابل آنها نیست.
معنای اینها دو چیز است: اول و مهمتر از هر چیز دیگری، اینکه شما، به عنوان یک مرد، هرگز چیزی فراتر از این نبودید، نیستید، و نخواهید بود:
راهی برای استخراج منابع. نیم نگاهی به آمار طلاق در تمام کشورهایی که به میزان مشخصی از پیشرفت تکنولوژیک رسیدهاند، نشان میدهد که
زن فقط تا زمانی با شماست که به او سرویسی که میخواهد را میرسانید، و به محض آنکه این سرویس قطع، کند یا مخدوش بشود، یا سرویسدهندهی بهتری پیدا بکند شما را دور میاندازد، بچهتان را برمیدارد،
نیمی از ثروت شما را برمیگیرد، تا پایان عمر ازتان بردگی اقتصادی میکشد و میرود. زن هرگز مرد را دوست نمیداشته، آنچه مرد میتوانسته برای او بکند را دوست میداشته.
دوم اینکه زن با اطلاع به نیاز شما به او جهت تولید مثل، و وجود میل دیوانهوار در تمام مردان برای این کار(اشتیاق به سکس چیزی بجز اشتیاق به تولید مثل نیست)، آموخته که چگونه از طریق آن ابتدا بگذارد مردان یکدیگر را جهت رسیدن به او تکهتکه بکنند و از هم بدرند، سپس برنده را تا آنجا که میتواند و میخواهد بدوشد و بکوبد و بسپوزد، آنگاه نیز بدلیل آنکه «مردان واقعی همه مردهاند» و مرد به راستی مطیع هیچ جذابیتی برای سکشوالیتهی آلفاپسند زن ندارد او را دور بیاندازد.
دیگر اینکه، وقتی زنی شما را تهدید به «اخراج شدن از حلقهی مقدس» میکند، بی یا با دانش میل ژنتیکی مذکور در مرد را هدف گرفته، زن میداند تمام آنچه که یک مرد در زندگی میکند، همهی آن، بجز وقتی که به نحوی خودآگاه در تلاش برای جلب نظر آنها نیست(مثل منی که دارم خودم را عامدانه از جمع مردان مورد پسند بیرون میاندازم)برای جلب نظر مساعد اوست، و این دانش را برای ارعاب، مجازات و اجبار ارادهی خود بکار میگیرد. تحقیرهای مرحلهی اول زنان، که نسبت به مردان کافر به کیش زنپرستی اعلام و اعمال میشود همگی چنین ریشههایی دارند: «لابد آنقدر زنها به تو نه گفتهاند عقدهای شدهای»، «بس که سکس نکردی دیوانه شدهای»، «چه خبر از زیرزمین خانهی پدری؟ باکره»، «هیچ زنی حاضر به ارتباط با چنین مرد عقبماندهای نخواهد بود» و .... همگی به نوعی تهدید به این هستند که اگر خفه نشوی، از سکس خبری نیست، که یعنی از تداوم ژنها خبری نیست، که یعنی نسل تو از روی زمین محو خواهد شد!
چنان است که «مردان کافر به الههی مقدس» را در محیط مجازی، بیاستثنا، دیر یا زود به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم به محرومیت از دسترسی به کُس، یا به عبارت دیگری نابودی کامل ژنتیکی تهدید میکنند.
من پاسخم رو نگرفتم؛ ژنتیک چه اهمیتی داره؟من به عنوان یک حامل ژن چرا باید برای زن هام اهمیت قائل باشم نه مغزم و محتوایی که توش هست!؟
اگر هم زن ستیزی و زن پرستی ژنتیکی باشند طبق فرض تو باید الان زن ستیزی ژنتیکی در اقلیت باشه،در این صورت برای گسترشش باید به میم تکیه کنه،اگر این گسترش ممکن باشه پس میم در گذشته هم میتونسته نقش داشته باشه.
حالا اگر نقش میم رو بپذیریم از کجا مشخص میشه که زن ستیزی و زن پرستی میمتیک نیست بلکه ژنتیکیه؟
من پاسخم رو نگرفتم؛ ژنتیک چه اهمیتی داره؟من به عنوان یک حامل ژن چرا باید برای زن هام اهمیت قائل باشم نه مغزم و محتوایی که توش هست!؟
چون ۹۹.۹٪ مواقع شما از غریزهی خود پیروی میکنید نه از آگاهیتان، به قول لاشخورهای فمینیست «با کیرتان فکر میکنید». بجای آنکه حقیقت عریان پیش چشمان خود را ببینید و بسنجید که زن هرگز رابطهای با شما نخواهد داشت «بخاطر خودتان» و به محض قطع شدن نفعی که بابت آن به شما آویزان شده رهایتان خواهد کرد، خودفریبی و توجیه میکنید. یک مثال: به مردی بگویید که یک موقعیت برای سرمایهگذاری هست که پس از سه سال، ۹۰٪ احتمال شکست آن وجود دارد، و پس از آن نه فقط همهی آنچه تا آن لحظه سرمایهگذاری کردهاید را از دست خواهید داد، بلکه سالها بعد همچنان باید بابت آن زیان بدهید، و در صورت عدم توانایی پرداخت آن «زیان» به زندان خواهید افتاد و ... به شما میگویم که هیچ تاجر عاقلی، هرگز حاضر به پذیرفتن آن نخواهد شد. اما وقتی پای ازدواج به میان میرسد مردان تاجر عاقل نیستند، قمار باز حرفهای میشوند و مینشینند پای رولت روسی، آنهم با پنج گلوله داخل اسلحهی شش لول. زیرا تمایل بیولوژیک قبلی (Biological predisposition) دارند به اینکه زنی را پیدا بکنند و عاشق او بشوند و به خدمت او در بیایند. نگاهی بیاندازید به مرد بدبخت ایرانی که در آن کشور کذایی از گوشت و پوست و خون خود مایه میگذارد تا مبادا پولی پیدا بکند، ماشین گران قیمت و لباس خوب و خانهی مجللی مهیا بکند و یک فقره زن مبتلی به هایپرگمی را از آن خود بکند.
حالا اگر نقش میم رو بپذیریم از کجا مشخص میشه که زن ستیزی و زن پرستی میمتیک نیست بلکه ژنتیکیه؟
از اینجاکه کنش دارای نفع مستقیم ژنتیکی+گستردگی بسندهی کنش در گونههای موجود(=موفق)یعنی این کنش دارای ریشههای ژنتیکیست. مراقبت از زنان و رسیدگی به هر نیاز و خواستهی آنها در برابر پرداخت بهایی از جیب خودتان در نهایت به سود شما بوده. این وضع کنونی که حالت پرستش کورکورانه به خود گرفته متعلق به دوران جدید است.
چون ۹۹.۹٪ مواقع شما از غریزهی خود پیروی میکنید نه از آگاهیتان، به قول لاشخورهای فمینیست «با کیرتان فکر میکنید». بجای آنکه حقیقت عریان پیش چشمان خود را ببینید و بسنجید که زن هرگز رابطهای با شما نخواهد داشت «بخاطر خودتان» و به محض قطع شدن نفعی که بابت آن به شما آویزان شده رهایتان خواهد کرد، خودفریبی و توجیه میکنید. یک مثال: به مردی بگویید که یک موقعیت برای سرمایهگذاری هست که پس از سه سال، ۹۰٪ احتمال شکست آن وجود دارد، و پس از آن نه فقط همهی آنچه تا آن لحظه سرمایهگذاری کردهاید را از دست خواهید داد، بلکه سالها بعد همچنان باید بابت آن زیان بدهید، و در صورت عدم توانایی پرداخت آن «زیان» به زندان خواهید افتاد و ... به شما میگویم که هیچ تاجر عاقلی، هرگز حاضر به پذیرفتن آن نخواهد شد. اما وقتی پای ازدواج به میان میرسد مردان تاجر عاقل نیستند، قمار باز حرفهای میشوند و مینشینند پای رولت روسی، آنهم با پنج گلوله داخل اسلحهی شش لول. زیرا تمایل بیولوژیک قبلی (Biological predisposition) دارند به اینکه زنی را پیدا بکنند و عاشق او بشوند و به خدمت او در بیایند. نگاهی بیاندازید به مرد بدبخت ایرانی که در آن کشور کذایی از گوشت و پوست و خون خود مایه میگذارد تا مبادا پولی پیدا بکند، ماشین گران قیمت و لباس خوب و خانهی مجللی مهیا بکند و یک فقره زن مبتلی به هایپرگمی را از آن خود بکند.
where in hell can i falsify this :))
99.9 درصد انسان ها یا 99.9 درصد اوقات؟البته شاید هم تعریفت از غریزه و آگاهی فرق داره! :)
هرقدر هم من بخوام به جای نگاه ایدولوژیک با نگاه علمی به موضوع نگاه کنم قبلش باید پوچش پذیریش رو هم بسنجم دیگه:)
از اینجاکه کنش دارای نفع مستقیم ژنتیکی+گستردگی بسندهی کنش در گونههای موجود(=موفق)یعنی این کنش دارای ریشههای ژنتیکیست. مراقبت از زنان و رسیدگی به هر نیاز و خواستهی آنها در برابر پرداخت بهایی از جیب خودتان در نهایت به سود شما بوده. این وضع کنونی که حالت پرستش کورکورانه به خود گرفته متعلق به دوران جدید است.
اوکی،خب این خوشبختانه به یک نتیجه خوب رسیدیم،فقط منظورت از دوران جدید رو هم شفاف سازی بکنی در این قسمت ابهامی باقی نمیمونه.
where in hell can i falsify this :))
99.9 درصد انسان ها یا 99.9 درصد اوقات؟البته شاید هم تعریفت از غریزه و آگاهی فرق داره! :)
هرقدر هم من بخوام به جای نگاه ایدولوژیک با نگاه علمی به موضوع نگاه کنم قبلش باید پوچش پذیریش رو هم بسنجم دیگه:)
It doesn't need to be falsified you [...]
تئوری علمی که نیست این، مُدل علمیست. مدل علمی هم نه لازم است ابطالپذیر باشد، نه لازم است اثباتپذیر باشد، نه میتواند حتی درست یا غلط باشد، فقط کافیست بتواند شرایط موجود را توضیح بدهد. بپر دوباره روی ویکیپدیا. این مدل میتواند شرایط موجود میان نر و مادهی موجودات زنده را به بهترین نحوی که با ابزار حقیر کنونی شناخت برای ما میسر است توضیح بدهید.
اوکی،خب این خوشبختانه به یک نتیجه خوب رسیدیم،فقط منظورت از دوران جدید رو هم شفاف سازی بکنی در این قسمت ابهامی باقی نمیونه.
صد سال اخیر. هرچند همیشه مردان شاخهی کوتاهتر نی گیرشان آمده و بازندهی بازی بودهاند، اما تفاوت مدل سنتی ِ «زنستایی» با مدل مدرن «زنپرستی» این بود که هرچند اولی ناعادلانه و غیراخلاقی بود، حداقل کار میکرد(و همینکه ما اینجا هستیم گواه آنست)، اما دومی نه اخلاقیست، نه عادلانه است، و نه هرگز ذرهای کار میکند.
فرضا که باشد، چرا باید از این حق اینهمه استفاده بکنی آخر، ای فاحشهی خبیث؟ زن جندهی غربی طی پنجاه سال اخیر شصت میلیون بچهی به دنیا نیامده را به قتل رسانده. بله، کجا رفتند اراذل و اوباشی که نوید میدادند «در جهان تحت سلطهی زنان همه چز رنگین کمانی و زیباست»؟ چنین جنایتپیشگی هیتلرواری بخاطر آن بوده که فلان زنک دبیرستان را تمام بکند، از دانشگاه فارغ التحصیل بشود، شغل تکراری، بیمنفعت، غیرضروری و مندرآوردی که دولت به زور برای او فراهم کرده را ادامه بدهد، از پدر آن بچه انتقام بگیرد و «حق طبیعی» خودش را جامهی عمل بپوشاند. خوب است که فمینیسم اتفاق افتاد تا رنگ واقعی زنان مشخص بشود، و این «موجودات پاک و مهربان و دلسوز» چهرهی خونآلودهی جنایتپیشهی خود را برملا بکنند. خوب است که سرانجام مقداری کارما در این جهان میبینیم، خوب است که این نسل از زنان «رها شده»، در تنهایی و فلاکت خواهند مرد، با حسرت جنینهای سقط شدهای که میتوانستند بچههای ایشان باشند، و مردان طلاق داده شدهای که میتوانستند شرکای زندگی آنها باشند.
It doesn't need to be falsified you moron
تئوری علمی که نیست این، مُدل علمیست. مدل علمی هم نه لازم است ابطالپذیر باشد، نه لازم است اثباتپذیر باشد، نه میتواند حتی درست یا غلط باشد، فقط کافیست بتواند شرایط موجود را توضیح بدهد. بپر دوباره روی ویکیپدیا. این مدل میتواند شرایط موجود میان نر و مادهی موجودات زنده را به بهترین نحوی که با ابزار حقیر کنونی شناخت برای ما میسر است توضیح بدهید.
cargocult science؟! :))
با چسوبدن یک "علمی"قرار هست علمی بشه!؟این تعریفی که دادی نهایت مرزهای دانش نمایی هست،اگر با همه تفاسیر این یک مدل علمی هست پس مدلی که علمی نباشه چیه!؟:)
صد سال اخیر. هرچند همیشه مردان شاخهی کوتاهتر نی گیرشان آمده و بازندهی بازی بودهاند، اما تفاوت مدل سنتی ِ «زنستایی» با مدل مدرن «زنپرستی» این بود که هرچند اولی ناعادلانه و غیراخلاقی بود، حداقل کار میکرد(و همینکه ما اینجا هستیم گواه آنست)، اما دومی نه اخلاقیست، نه عادلانه است، و نه هرگز ذرهای کار میکند.
این جستار را برای ستیزیدن منسجمتر با زنان براه انداختم. ☺️ در اینجا به بانوان گرانقدر انجمن نشان میدهم تفاوت میان طرح منطقی یا عاطفی مسائل حقیقی مردان، نقد تاریخی، فلسفی و علمی فمینیسم و تلاش برای اصلاح روابط میان زن و مرد در هر دو جامعهی سنتی و مدرن با مدلی بجز همان ِ فمینیسم چه تفاوتهایی با «زنستیزی» دارد. بجز این پست، باقی پیامهای این جستار به شدت ضدزن، توهینآمیز و زهردار خواهند بود. این البته به این معنی نیست که حقیقت نخواهند داشت، بالعکس، حقایقی خواهند بود بیپرده پوشی و رعایت هیچ عنصر ثانوی، مطرح شده با لحنی تحریکآمیز، موهن و عامدانه سختگیر. این جستار را گشودم تا نشان بدهم هیچکدام از مکانیزمهای تحقیر و خجالتدادنی که توسط زنان این انجمن برای ساکت کردن منتقدان فمینیسم اتخاذ شده نه فقط جواب نداده و نمیدهد، بلکه مرا چنان پایبند به درستی مسیری که در آن گام گذاشتهام کرده که حاضرم برای تداوم حرکت استوار در آن تمام اعتبار شناسهی Amir2591 را بیدرنگ به زبالهدانی بیاندازم و فدای بیان بیملاحظهی حقیقت بکنم. اگر ما قادر نیستم اینجا که محیطیست مجازی و متشکل از آدمهای ناشناس از ترس برچسب خوردن و رنجاندن عواطف این و آن حقایق را به زنپسندترین شکل ممکن ارائه بکنیم یا یکسره مسکوت بگذاریم تا مبادا، به راستی به بد مرحلهای از تکامل فرهنگی انسان رسیدهایم.. مبادا چه؟ خواهم گفت.
پست اولتان کافیست تا مابقی پستها براحتی قابل حدس زدن باشه که حول چه موضوعی میچرخه و بیشک جایی برای صحبتهای زنها در نظر نگرفتید با این حال لازم دونستم این نکته رو گوشزد کنم که _زن بودن یا مرد بودن به خواست خود فرد نیست ولی وقتی بالجبار زن یا مرد بدنیا می آیی خیلی طبیعی هست دفاع از مردانگی و زنانگی ات + شاید نباید زنی اینجا حرفی بزنه چون بی شک دست خالی برنخواهد گشت به لطف شما
cargocult science؟! :)) با چسوبدن یک "علمی"قرار هست علمی بشه!؟این تعریفی که دادی نهایت مرزهای دانش نمایی هست،اگر با همه تفاسیر این یک مدل علمی هست پس مدلی که علمی نباشه چیه!؟:)
چون تو نام آنرا نشنیدهای به معنای وجود نداشتن آن نیست. یا مدل بهتری از تحت تاثیر و سلطهی مداوم هورمنهای جنسی بودن برای توضیح کوری عامدانهی مردان به هنگام رسیدن بوی کُس به دماغشان پیشنهاد بدهید، یا
پست اولتان کافیست تا مابقی پستها براحتی قابل حدس زدن باشه که حول چه موضوعی میچرخه و بیشک جایی برای صحبتهای زنها در نظر نگرفتید با این حال لازم دونستم این نکته رو گوشزد کنم که _زن بودن یا مرد بودن به خواست خود فرد نیست ولی وقتی بالجبار زن یا مرد بدنیا می آیی خیلی طبیعی هست دفاع از مردانگی و زنانگی ات + شاید نباید زنی اینجا حرفی بزنه چون بی شک دست خالی برنخواهد گشت به لطف شما
ADD دارید و نمیتوانید بجای حدس زدن آنها را بخوانید؟ تصورتان برآمده از این رویکرد زنانه است که هرگز برپاد «خواهری مقدس» حرفی نمیزنند و تنها خودشان را میبینند، هنوز جستار شروع نشده دو مرد، بر
سر «زنان» زدهاند به تیپ یکدیگر و همه چیز خود را زیر سوال بردهاند. منهم گفتم که دلیل اینهمه وقاحت و زیادهخواهی و هرزگی زنان، بیولوژی ِ ذاتا نوکرصفت مرد است، که به معنای واقعی کلمه، همجنسان خود را برای اخذ تائید از فلان دخترک خرفت و کریهالمنظر تکهتکه میکند.
ADD دارید و نمیتوانید بجای حدس زدن آنها را بخوانید؟ تصورتان برآمده از این رویکرد زنانه است که هرگز برپاد «خواهری مقدس» حرفی نمیزنند و تنها خودشان را میبینند، هنوز جستار شروع نشده دو مرد، سر «زنان» زدهاند به تیپ یکدیگر و همه چیز خود را زیر سوال بردهاند. منهم گفتم که دلیل اینهمه وقاحت و زیادهخواهی و هرزگی زنان، بیولوژی ِ ذاتا نوکرصفت مرد است، که به معنای واقعی کلمه، همجنسان خود را برای اخذ تائید از فلان دخترک خرفت و کریهالمنظر تکهتکه میکند.
اتفاقا خوندم چند پست رو و جز اونی که فکر میکردم ندیدم من کار به مردانی ندارم که سر زنان به تیپ یکدیگر زده اند برداشت من از نوع سخنان شما این بود که زنها به چند گروه تقسیم میشن و برای
هر گروه مساله ای هست که زیر پا گذاشته بشن.(اگر جز این است و من اشتباه برداشت کردم متاسفم) در این بند از سخناتون ": باقی پیامهای این جستار به شدت ضدزن، توهینآمیز و زهردار خواهند بود:" جز این نمیشد برداشت کرد هر چند حقیقت باشد
چون تو نام آنرا نشنیدهای به معنای وجود نداشتن آن نیست. یا مدل بهتری از تحت تاثیر و سلطهی مداوم هورمنهای جنسی بودن برای توضیح کوری عامدانهی مردان به هنگام رسیدن بوی کُس به دماغشان پیشنهاد بدهید، یا : 🐴
با شوالیه خیالی مبارزه میکنی؟!:))انگار منبع خواستن هم جرمه:)مخصوصا برای جعلیاتی به نام علم:))
چرا پرسش من رو میپیچونی!؟:))چه چیزی باعث میشه که این مدل علمی باشه و مدل های دیگه علمی نباشند!؟:)
آه البته امیدوارم خودت رو منبع معتبر حساب نکرده باشه:))
با شوالیه خیالی مبارزه میکنی؟!:))انگار منبع خواستن هم جرمه:)مخصوصا برای جعلیاتی به نام علم:)) چرا پرسش من رو میپیچونی!؟:))چه چیزی باعث میشه که این مدل علمی باشه و مدل های دیگه علمی نباشند!؟:) آه البته امیدوارم خودت رو منبع معتبر حساب نکرده باشه:))
نه به آدم بیاخلاقی که اینطرف آنطرف دنبال کسان راه میافتد و «منبع/منبع» میکند با این هدف که حریف را خسته و از میدان به در بکند سگ محلی میکنم. من یک وضعیت را تشریح کردم، برای توضیح دلیل آن از طریق فرضیات موجود در علم یک مدل ارائه کردم که طبق آن میتوان چرایی و چگونگی آن وضعیت را بهتر فهمید. با ابزار کنونی ما گزینهی بهتری وجود ندارد، از هیچ طریق دیگری نمیتوان پی برد چرا مردان منطقی و بالغ و عاقل، هنگام زوجگزینی و ارتباط با زنان که میرسد رفتاری یکسره غیرمنطقی و کودکانه ارائه میکنند. این مدل علمیست چون بر دادههای علمی موجود استوار شده(اینکه زوجگزینی بطور طبیعی در انحصار زن است، اینکه نرها برای جلب نظر بهترین مادهها با هم رقابت میکنند، اینکه تولید مثل از منظری بیولوژیک از خود زندگی هم مهمتر است، اینکه تمام جانداران زنده برای جاندار زنده محسوب شدن باید تولید مثل بکنند و ...)، اگر شما میتوانید مدلی بهتر ارائه بدهید مشتاق هستیم به دانستن آن، اگرنه باید ساکت باشید و خودتان را از این سبکتر نکنید.
اتفاقا خوندم چند پست رو و جز اونی که فکر میکردم ندیدم من کار به مردانی ندارم که سر زنان به تیپ یکدیگر زده اند برداشت من از نوع سخنان شما این بود که زنها به چند گروه تقسیم میشن و بای هر گروه مساله ای هست که زیر پا گذاشته بشن.(اگر جز این است و من اشتباه برداشت کردم متاسفم) در این بند از سخناتون ": باقی پیامهای این جستار به شدت ضدزن، توهینآمیز و زهردار خواهند بود:" جز این نمیشد برداشت کرد هر چند حقیقت باشد
بله درست برداشت کردهاید من کلا هدفم در اینجا اینست که نشان بدهم چطور زنها به کنترل، سوء استفاده و فساد مردان میپردازند.
بله درست برداشت کردهاید من کلا هدفم در اینجا اینست که نشان بدهم چطور زنها به کنترل، سوء استفاده و فساد مردان میپردازند.
یک مورد بی ربط ولی شما ربطش بدید: از نظر من مردها موجوداتی هستند که فقط به فکر امیال جنسی خود هستند گاهی سعی میکنم تفکیک کنم از یکدیگرآنها را ،ولی خود، با عمل و سخنی باعث میشوند همگی در یک دسته قرار بگیرند حال کم و بیشترش فرق میکند ولی همه در یک دسته اند. و جالب هست که شما در مورد زنها چنین میاندیشید که من دقیقا در مورد جنس نر. امیدوارم ربطش رو فهمیده باشید
یک مورد بی ربط ولی شما ربطش بدید: از نظر من مردها موجوداتی هستند که فقط به فکر امیال جنسی خود هستند گاهی سعی میکنم تفکیک کنم از یکدیگرآنها را ،ولی خود، با عمل و سخنی باعث میشوند همگی در یک دسته قرار بگیرند حال کم و بیشترش فرق میکند ولی همه در یک دسته اند. و جالب هست که شما در مورد زنها چنین میاندیشید که من دقیقا در مورد جنس نر. امیدوارم ربطش رو فهمیده باشید
مردان همواره در پس ذهن خود ترسی موهوم و مخوف و خزنده داشتند که «اگر جامعه روزی به راستی از ما بینیاز بشود به کلی ما را دور میاندازد»، چنانکه میدانستند تمام ارزش انسانی آنها در بهرهای خلاصه میشود که میتواند به جامعه برساند، و دلیل وجودی او کاریست که میتواند برای زنان انجام بدهد، چنانکه ما نمایندهی مشاغل خود هستیم. مردان به راستی فعلهی انسانی هستند، حال آنکه زنان موجود انسانی، ما وجود نداریم، بلکه کار داریم. فمینیسم نشان داد که این ترس چه مایه حقیقت داشته، زنها بیدروبایستی از «چه نیازی به مردها داریم» سخن میگویند و این هذیانها آنقدر بلند هست که به گوش برسد. تیک موقتی فمینیسم به ما مردان کمک میکند تا نگاهی صادقانه و بیآرزومندی به چهرهی حقیقی زنان بیاندازیم، و ببینیم که به راستی شهبانو لباسی بر تن ندارد. زنان با آویزان شدن از دولتی که خود از صدقهی فداکاری و مالیات مردان سرپاست و دست به دست کردن ثروتی که همواره مردان تولید کردهاند و میکنند، دروغ خود را باور کردند و دچار به این توهم شدند که ما به راستی از وجود مردان بینیاز شدهایم، و از آنجاکه مرد هیچ ارزشی بجز آنچه برای برطرف کردن نیاز به ما میرساند ندارد، چه بهتر که آنها را دور بیاندازیم. این تصمیمی بود که زنان گرفتند، به قول معروف، فمینیسم این اسلحه را به زنان داد، و آنها از آن برای پاشیدن مغز مردها به روی دیوار استفاده کردند.
بزم صد ساله روبه پایان است، و مردان باید به هوش باشند تا این بار، همچون همیشهی تاریخ، زنان کس دیگری را برای سرزنش کردن علم نکنند. «اینها تقصیر فمینیسم است و ربطی به زنان ندارد»، «دولت مقصر بوده» و «جنبش از مسیر اصلی منحرف شده» بازیهایی هستند کهنه شده که دیگر جواب نمیدهند. نه زن سنتی با نهیب «مرد شو، مرد شو»ی خود، و نه زن فمینیست با جیغهای گوش خراشش پیرامون «سلطهی مردانه» دیگر قادر به شرم دادن مردان به موضع ضعف نیستند.
شما نشان دادید که هیچ علاقهای به مردان ندارید، و آن دم که از ایشان بینیاز باشید آنها را رها میکنید.
این تصور یک مرد از رابطه با زنان نیست، این تصوری نیست که قرنها مرد را برای پریدن جلوی گلوله بخاطر دفاع از ناموس و خوردن زخم خنجر بخاطر معشوق ترغیب میکرد، این آن تصور «سکسطلب» مردانه نیست که آنها را هفتهای پنجاه ساعت در بدترین شرایط کاری نگاه میداشت. این، آن پرترهای نیست که هزاران سال به مردان فروخته بودید. بله درست میگویید، مرد فقط از زن سکس میخواهد، اما این نشانگر پستی یا سطحی بودن یا رذالت مردان نیست، گواه بیچیزی شماست.
اجازه بدهید بگویم که هیچ عذری هم برای خرفتی ندارید، نه مردسالاری جلوی پیشرفت شما را گرفته، و نه تواناییهای ذهنی و جسمی شما هرگز آنچنانکه به چیزی بیارزد از همان مردان کمتر بوده، تنها تفاوت آنست که از دوران شکارچی-گردآورندگی انسان یک جنس تصمیم گرفت در خانه روی ماتحت خود بنشیند، و از مهبل خود برای فاحشگی منابع و امکانات بهره بگیرد، حال آنکه جنس دیگر با دست برهنه به شکار درندگان میرفت. هجمهای شوم از تنبلی، خودخواهی، فریب و سوء استفاده که در خطایی استراتژیک، آنرا هزار سالی زود لو دادید.
مردان همواره در پس ذهن خود ترس موهوم و مخوف و خزنده داشتند که «اگر جامعه روزی به راستی از ما بینیاز بشود به کلی ما را دور میاندازد»، چنانکه میدانستند تمام ارزش انسانی آنها در بهرهای خلاصه میشود که میتواند به جامعه برساند، و دلیل وجودی او کاریست که میتواند برای زنان انجام بدهد، چنانکه ما نمایندهی مشاغل خود هستیم. مردان به راستی فعلهی انسانی هستند، حال آنکه زنان موجود انسانی، ما وجود نداریم، بلکه کار داریم. فمینیسم نشان داد که این ترس چه مایه حقیقت داشته، زنها بیدروبایستی از «چه نیازی به مردها داریم» سخن میگویند و این هذیانها آنقدر بلند هست که به گوش برسد. تیک موقتی فمینیسم به ما مردان کمک میکند تا نگاهی صادقانه و بیآرزومندی به چهرهی حقیقی زنان بیاندازیم، و ببینیم که به راستی شهبانو لباسی بر تن ندارد. زنان با آویزان شدن از دولتی که خود از صدقهی فداکاری و مالیات مردان سرپاست و دست به دست کردن ثروتی که همواره مردان تولید کردهاند و میکنند، دروغ خود را باور کردند و دچار به این توهم شدند که ما به راستی از وجود مردان بینیاز شدهایم، و از آنجاکه مرد هیچ ارزشی بجز آنچه برای برطرف کردن نیاز به ما میرساند ندارد، چه بهتر که آنها را دور بیاندازیم. این تصمیمی بود که زنان گرفتند، به قول معروف، فمینیسم این اسلحه را به زنان داد، و آنها از آن برای پاشیدن مغز مردها به روی دیوار استفاده کردند. بزم صد ساله روبه پایان است، و مردان باید به هوش باشند تا این بار، همچون همیشهی تاریخ، زنان کس دیگری را برای سرزنش کردن علم نکنند. «اینها تقصیر فمینیسم است و ربطی به زنان ندارد»، «دولت مقصر بوده» و «جنبش از مسیر اصلی منحرف شده» بازیهایی هستند کهنه شده که دیگر جواب نمیدهند. نه زن سنتی با نهیب «مرد شو، مرد شو»ی خود، و نه زن فمینیست با جیغهای گوش خراشش پیرامون «سلطهی مردانه» دیگر قادر به شرم دادن مردان به موضع ضعف نیستند. شما نشان دادید که هیچ علاقهای به مردان ندارید، و آن دم که از ایشان بینیاز باشید آنها را رها میکنید. این تصور یک مرد از رابطه با زنان نیست، این تصوری نیست که قرنها مرد را برای پریدن جلوی گلوله بخاطر دفاع از ناموس و خوردن زخم خنجر بخاطر معشوق ترغیب میکرد، این آن تصور «سکسطلب» مردانه نیست که آنها را هفتهای پنجاه ساعت در بدترین شرایط کاری نگاه میداشت. این، آن پرترهای نیست که هزاران سال به مردان فروخته بودید. بله درست میگویید، مرد فقط از زن سکس میخواهد، اما این نشانگر پستی یا سطحی بودن یا رذالت مردان نیست، گواه بیچیزی شماست. هیچ عذری هم ندارید، تواناییهای ذهنی و جسمی شما هرگز از مردان کمتر نیست، تنها تفاوت آنست که یک جنس تصمیم گرفت در خانه روی ماتحت خود بنشیند، و از مهبل خود برای گرفتن منابع از جنس دیگری که با دست برهنه به شکار میرفت بپردازد. هجمهای شوم از تنبلی، خودخواهی، فریب و سوء استفاده که در خطایی استراتژیک، آنرا هزار سالی زود لو دادید.
فعلا باید به کاری برسم خارج از فضای مجازی ،اگر عمری باقی موند چند ساعت دیگر جواب این پست رو خواهم داد (نه توجیه و توبیخ )
یک مورد بی ربط ولی شما ربطش بدید: از نظر من مردها موجوداتی هستند که فقط به فکر امیال جنسی خود هستند گاهی سعی میکنم تفکیک کنم از یکدیگرآنها را ،ولی خود، با عمل و سخنی باعث میشوند همگی در یک دسته قرار بگیرند حال کم و بیشترش فرق میکند ولی همه در یک دسته اند. و جالب هست که شما در مورد زنها چنین میاندیشید که من دقیقا در مورد جنس نر. امیدوارم ربطش رو فهمیده باشید
خب اگر قرار است اینجا بگوییم آنچه دلمان می خواهد را،بگذارید ببینیم چرا مردان اینگونه می اندیشند؟
اساسا زنان چه چیز دیگری برای عرضه دارند که ما به آنها دل ببندیم؟اندیشیدن درباره ی اینکه لاک ناخن فلانی چه رنگی است یا پاشنه ی کفش آن یکی چند سانت است؟ به این دل ببندیم که چون حرف از علم و فلسفه و سیاست می آید با خود می گویند که فلانی "اسکل" است و یکسره به ریشمان می خندند؟به اینکه دغدغه اصلی شان اینست که با که بخوابیم که بیشتر او را تیغ بزنیم؟به اینکه اگر گفتیم به مرد ها این ستم ها می شود به بیضه نداشته شان هم نباشد و یکسره بگویند این ادعا را می کنید تا از زنان بیشتر کولی بگیرید؟به هزار و یک باور و دغدغه مسخره دیگرشان؟
نه به آدم بیاخلاقی که اینطرف آنطرف دنبال کسان راه میافتد و «منبع/منبع» میکند با این هدف که حریف را خسته و از میدان به در بکند سگ محلی میکنم.
من یک وضعیت را تشریح کردم، برای توضیح دلیل آن از طریق فرضیات موجود در علم یک مدل ارائه کردم که طبق آن میتوان چرایی و چگونگی آن وضعیت را بهتر فهمید. با ابزار کنونی ما گزینهی بهتری وجود ندارد، از هیچ طریق دیگری نمیتوان پی برد چرا مردان منطقی و بالغ و عاقل، هنگام زوجگزینی و ارتباط با زنان که میرسد رفتاری یکسره غیرمنطقی و کودکانه ارائه میکنند. این مدل علمیست چون بر دادههای علمی موجود استوار شده(اینکه زوجگزینی بطور طبیعی در انحصار زن است، اینکه نرها برای جلب نظر بهترین مادهها با هم رقابت میکنند، اینکه تولید مثل از منظری بیولوژیک از خود زندگی هم مهمتر است، اینکه تمام جانداران زنده برای جاندار زنده محسوب شدن باید تولید مثل بکنند و ...)، اگر شما میتوانید مدلی بهتر ارائه بدهید مشتاق هستیم به دانستن آن، اگرنه باید ساکت باشید و خودتان را از این سبکتر نکنید.
im a bad pervert dog :))
خب اگر به ایرادی که گرفتم رجوع کنی میبینی که با توضیحی که دادی عملا روانکاوی و انرژی درمانی هم میتونند علمی باشند!چون هدف من مدل نبود هدف من چرایی علمی بودن بود:)
البته که مدل بهتری دارم:
تک همسری مثل سیستم حرم سراگونه یک راهکار پایدار فرگشتیک هست،راهکارهای پایدار فرگشتیک هم به سختی تغییر میکنند.
اینکه تک همسری رایج هست بیش از اینکه به خاطر عاشق شدن مردان باشه به این خاطر هست که تن کامگی جنسی راهکار پایدار فرگشتیک نیست(و حداقل نیم دیگش به زنان مربوطه).تن کامگی راهکاری هست که از دید فرگشتیک راحت سقوط میکنه.( اگر مخالفت داشتی حتما توضیح بیشتر میدم)
این از زاویه فرگشتیکش بود،یعنی اینکه در جمعیت مورد نظر بدون در نظر گرفتن فرهنگ و آگاهی،تک همسری یا سیستم حرام سراگونه راهکار پایدار فرگشتیک هست.
با این حال راهکار پایدار فرگشتیک به این معنا نیست که مردان ژنتیکی باید خواهان تک همسری باشند.اتفاقا ویژگی های ژنتیکی مردان حکم میکنه که بیشتر از زن ها دست به خیانت بزنند یا به دنبال جفت های بیشتری باشند(که از دید ژنتیکی کارشون سراسر منطقیه چون باعث پراکنده و گسترده شدن بیشتر ژن هاشون میشند)
ستیز جنسی باعث میشه که این میل فرگشتیک مردان یا به یک تعادل برسه(تک همسری)یا شماری از مردان فدای مردان برتر بشند(حرم سرا)
تک همسری و حرم سرا از دید ژنتیکی این برتری رو دارند که انتقال ژن رو خیلی بیشتر تضمین میکنه(زنده موندن و پرورش کودک)در صورتی که تن کامگی شانس انتقال ژن رو کاهش میده،چون با تنها گذاشتن ژن ممکن هست کودک بمیره یا دچار مشکل بشه.بنابراین از دید ژنی تک همسری کودکانه و غیر منطقی نیست.
در شرایط جدید هم با کاهش اهمیت ادامه نسل و داشتن بچه در کشور های پیشرفته با گذشت زمان آمار ازدواج داره کاهش پیدا میکنه،مثل مورد آمریکا:
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
یعنی اینکه جذابیت های ازدواج با در دسترس بودن راه های دیگه برای رابطه جنسی داره کمتر میشه و نقش آگاهی اینجا مشخص میشه و میبینی که مردها هم فقط با کیرشون فکر نمیکنند:))
در این فرض ها حتی نیازی به وارد کردن فرهنگ یا سلطه نظامی! زنان هم نبود،همه چیز از دید فرگشتیک توضیح داده میشه.
چون ۹۹.۹٪ مواقع شما از غریزهی خود پیروی میکنید نه از آگاهیتان، به قول لاشخورهای فمینیست «با کیرتان فکر میکنید». بجای آنکه حقیقت عریان پیش چشمان خود را ببینید و بسنجید که زن هرگز رابطهای با شما نخواهد داشت «بخاطر خودتان» و به محض قطع شدن نفعی که بابت آن به شما آویزان شده رهایتان خواهد کرد، خودفریبی و توجیه میکنید. یک مثال: به مردی بگویید که یک موقعیت برای سرمایهگذاری هست که پس از سه سال، ۹۰٪ احتمال شکست آن وجود دارد، و پس از آن نه فقط همهی آنچه تا آن لحظه سرمایهگذاری کردهاید را از دست خواهید داد، بلکه سالها بعد همچنان باید بابت آن زیان بدهید، و در صورت عدم توانایی پرداخت آن «زیان» به زندان خواهید افتاد و ... به شما میگویم که هیچ تاجر عاقلی، هرگز حاضر به پذیرفتن آن نخواهد شد. اما وقتی پای ازدواج به میان میرسد مردان تاجر عاقل نیستند، قمار باز حرفهای میشوند و مینشینند پای رولت روسی، آنهم با پنج گلوله داخل اسلحهی شش لول. زیرا تمایل بیولوژیک قبلی (Biological predisposition) دارند به اینکه زنی را پیدا بکنند و عاشق او بشوند و به خدمت او در بیایند. نگاهی بیاندازید به مرد بدبخت ایرانی که در آن کشور کذایی از گوشت و پوست و خون خود مایه میگذارد تا مبادا پولی پیدا بکند، ماشین گران قیمت و لباس خوب و خانهی مجللی مهیا بکند و یک فقره زن مبتلی به هایپرگمی را از آن خود بکند.
ایرادات:
1-این ترجیح دادن غریزه به آگاهی برای توضیح رفتار چه مبنایی داره؟مسلما اعتراض من فقط به این خاطر نیست که برای توضیح رفتار مردان
استفاده شده بلکه به این خاطر هست که مشخص نیست از راهی ما به این نتیجه رسیدیم.
2-"به خاطر خودتان"یعنی چی؟دقیقا چه چیز به خاطر خود کس دیگه هست و چه زمانی به خاطر سود؟سود رو چی تعریف میکنی؟
اگر دیدگاه ژنتیکی باشه که قطعا هیچ چیز به خاطر هیچ کس دیگه نیست مگر اینکه سودی درش نهفته باشه!:)اگر هم از زاویه دیگه هست خوشحال میشم روشنگری بکنی.
3-عاشق شدن ریشه ژنتیکی داره ولی کجا اثبات کردی "عاشق یک زن شدن" و در نتیجه تک همسری و یا وفاداری هم ریشه ژنتیکی داره!؟
4-هنوز نگفتی حفظ ژن الان چه اهمیتی داره!؟الان که زن ستیزی یا مخالفت با سلطه زنان! از راه ژنیکی طبق فرض تو باید در اقلیت باشه،و تلاش برای گسترش میم اینها هست،چرا باید حفظ ژن اهمیت داشته باشه،خب ژن تهدید بشه،که چی؟!آیا میشه با تهدید یک ژن ناموجود(از سوی زنان) به جنگ مردان رفت؟
از دید من ژن فوق العاده الان بی اهمیت هست و قدرت فرهنگ به قدری هست که تهدید ژن به یک شوخی شبیه هست.مگر اینکه بخوای بگی ژن ما به ذات خودش ارزشمنده که خب مسئله رو جالب تر میکنه:)
خب اگر به ایرادی که گرفتم رجوع کنی میبینی که با توضیحی که دادی عملا روانکاوی و انرژی درمانی هم میتونند علمی باشند!چون هدف من مدل نبود هدف من چرایی علمی بودن بود:) البته که مدل بهتری دارم: تک همسری مثل سیستم حرم سراگونه یک راهکار پایدار فرگشتیک هست،راهکارهای پایدار فرگشتیک هم به سختی تغییر میکنند. اینکه تک همسری رایج هست بیش از اینکه به خاطر عاشق شدن مردان باشه به این خاطر هست که تن کامگی جنسی راهکار پایدار فرگشتیک نیست(و حداقل نیم دیگش به زنان مربوطه).تن کامگی راهکاری هست که از دید فرگشتیک راحت سقوط میکنه.( اگر مخالفت داشتی حتما توضیح بیشتر میدم) این از زاویه فرگشتیکش بود،یعنی اینکه در جمعیت مورد نظر بدون در نظر گرفتن فرهنگ و آگاهی،تک همسری یا سیستم حرام سراگونه راهکار پایدار فرگشتیک هست. با این حال راهکار پایدار فرگشتیک به این معنا نیست که مردان ژنتیکی باید خواهان تک همسری باشند.اتفاقا ویژگی های ژنتیکی مردان حکم میکنه که بیشتر از زن ها دست به خیانت بزنند یا به دنبال جفت های بیشتری باشند(که از دید ژنتیکی کارشون سراسر منطقیه چون باعث پراکنده و گسترده شدن بیشتر ژن هاشون میشند) ستیز جنسی باعث میشه که این میل فرگشتیک مردان یا به یک تعادل برسه(تک همسری)یا شماری از مردان فدای مردان برتر بشند(حرم سرا)
تک همسری و حرم سرا از دید ژنتیکی این برتری رو دارند که انتقال ژن رو خیلی بیشتر تضمین میکنه(زنده موندن و پرورش کودک)در صورتی که تن کامگی شانس انتقال ژن رو کاهش میده،چون با تنها گذاشتن ژن ممکن هست کودک بمیره یا دچار مشکل بشه.بنابراین از دید ژنی تک همسری کودکانه و غیر منطقی نیست.
آشکار است که شما نمیدانید مدل علمی چیست، و وظیفهی منهم نیست که برایتان توضیح بدهم.
این مهملاتی که نوشتهاید دقیقا کجای ادعای مرا رد میکنند؟
من ادعا کردهام که ۱. مردان تحت کنترل غرایز جنسی خود هستند، ۲. این غرایز جنسی همان میل به تولید مثل است، و ۳. این میل به تولید مثل را زنان برای سواری گرفتن = فاحشگی مورد استفاده قرار دادهاند.
اراجیفی که نوشتهاید همه در نظر اول درست هستند، و مطلقا بیارتباط به همهی آنچه من گفتهام، اینکه تک همسری سیاست بهتری برای جمعیت بیشتری از مردان است در قیاس با چند همسری اثبات نمیکند که چرا مردان زیر بار تک همسری در برابر تجرد میروند، کسی اینجا در حال قیاس اینها با هم نیست. سوال اینست که چرا وقتی آشکارا مرد بازندهی تمام و کمال رابطهی میان زن و مرد در قالب کنونی آنست باز هم با همهی خفت و خاری به آن تن در میدهد، پاسخ من اینست که چون در حال پیروی کور کورانه از غریزهی تولید مثل خود است، ایراد و جواب شما به این پاسخ اینست که در بالا آمده.
این قصهها را نمیدانم چه کسی برایتان تعریف کرده، اما استراتژی جنسی مطلقا وابسته به شرایط محیطیست، «این خوب است» و «آن بد است» مال کتب آشپزیست، در این بحث جایی ندارد. بیبند و باری جنسی برای شامپانزهها به اندازهی گرایش به تکهمسری در انسانها خوب عمل کرده و آنها را به اینجا که هستند رسانده. برای انسان بله، بیبند و باری جنسی استراتژی بسیار بدی میبوده(چراکه ماده برای همه چیز خود مطلقا وابسته به نر بوده و نر ناتوان از اداره کردن بیش از یک زن تا همین چند هزار سال پیش)، این حقیقتا چه ربطی میتواند داشته باشد به اینکه چرا اکثریت قاطعی از مردان مدرن و به قول شما تحت تاثیر فرهنگ هنوز زیر بار ازدواج میروند؟ چون فارغ از اینکه چقدر فلش شما روبه پائین است، این حقیقت دارد که هنوز در همان ایالات متحده بیشینهی مردان تن به ازدواج میدهند، با آنکه قوانین آشکارا بر پاد آنها تنظیم شده، و همانطورکه گفتم در سه سال اول ۹۰٪ احتمال جدایی وجود خواهد داشت.
تنها توضیحی که میتوان برای «این» پیدا کرد، اندیشیدن مردانی بسیار تنها با کیرشان است. «این» چیست؟ «این» این است که مرد آشکارا سود عینی و ضمنی خود را در ارتباط با زنان فراموش میکند و حاضر است برای آنها همه کاری بکند، از کشتن مردان دیگر تا به کشتن دادن خودش. من میگویم این تصمیمی حقیقتا منطقی نیست و از نیازهای فرگشتیکی انسان برای تداوم نسل، و سوء استفادهی سیستماتیک و آگاهانهی زنان در سرتاسر تاریخ از این نیاز برآمده، شما جواب میدهید که بله مرد این نیازهای بیولوژیک را دارد، پس به این دلیل و به آن دلیل بیولوژیک است که منطق و دوراندیشی و منفعتطلبی را از پنجره بیرون میاندازد!
ایرادات: 1-این ترجیح دادن غریزه به آگاهی برای توضیح رفتار چه مبنایی داره؟مسلما اعتراض من فقط به این خاطر نیست که برای توضیح رفتار کردان استفاده شده بلکه به این خاطر هست که مشخص نیست از راهی ما به این نتیجه رسیدیم.
2-"به خاطر خودتان"یعنی چی؟دقیقا چه چیز به خاطر خود کس دیگه هست و چه زمانی به خاطر سود؟سود رو چی تعریف میکنی؟ اگر دیدگاه ژنتیکی باشه که قطعا هیچ چیز به خاطر هیچ کس دیگه نیست مگر اینکه سودی درش نهفته باشه!:)اگر هم از زاویه دیگه هست خوشحال میشم روشنگری بکنی.
3-عاشق شدن ریشه ژنتیکی داره ولی کجا اثبات کردی "عاشق یک زن شدن" و در نتیجه تک همسری و یا وفاداری هم ریشه ژنتیکی داره!؟
4-هنوز نگفتی حفظ ژن الان چه اهمیتی داره!؟الان که زن ستیزی یا مخالفت با سلطه زنان! از راه ژنیکی طبق فرض تو باید در اقلیت باشه،و تلاش برای گسترش میم اینها هست،چرا باید حفظ ژن اهمیت داشته باشه،خب ژن تهدید بشه،که چی؟!آیا میشه با تهدید یک ژن ناموجود(از سوی زنان) به جنگ مردان رفت؟ از دید من ژن فوق العاده الان بی اهمیت هست و قدرت فرهنگ بیش به قدری هست که تهدید ژن به یک شوخی شبیه هست.مگر اینکه بخوای بگی ژن ما به ذات خودش ارزشمنده که خب مسئله رو جالب تر میکنه:)
1. ترجیحی وجود ندارد، شما حق انتخاب چندانی ندارید و در پایان روز بندهی رانههای بیولوژیک خود هستید. میبینید که حتی من با وجود باور بر انحطاط مطلق این روابط سرتاسر سلطهورزی و سوء استفاده، هنوز زیر آواتارم نوشته عاشق.
2. بخاطر خودتان یعنی نه بخاطر چیزی که میتوانید برای او فراهم بکنید = سوالات بیمورد و معنی برای خسته کردن مخاطب.
3. اینکه عشق احتمالا چیزی بجز تحریک غدد و ترشح هورمنها نیست و این تحریکها رندم نمیتوانند باشند. ازدواج هم نگفتم برآمده از عشق است، نوعی شرط نوکریست که زن، مرد را از طریق کنترل و شرطی کردن سکس به آن وادار میکند.
4. هنوز داری تجاهل میکنی، چون گفته شد که این تهدید آن میل را هدف گرفته، و ما میتوانیم با برسی قدمت و عمق این توهینهایی که در آن مرد اگر استفادهای برای زن ندارد، یا ارضای جنسی او به نحوی به زن سود نمیرساند را با زیست شناسی انسان پیوند بدهیم.
>
اینجا دربارهی روانشاسی فرگشتیک صحبت میکنیم نه بیولوژی. روانشناسی «علم» نیست، و توانایی ارائهی اثبات علمی ندارد. ادامهی این روند که شما طی آن خواستار توجیه رفتار انسانی با دقتی به اندازهی همان ِ فیزیک میشوید چیزی بجز لاتبازی برآمده از عدم آشنایی با علم نیست.
خب اگر قرار است اینجا بگوییم آنچه دلمان می خواهد را،بگذارید ببینیم چرا مردان اینگونه می اندیشند؟
اساسا زنان چه چیز دیگری برای عرضه دارند که ما به آنها دل ببندیم؟اندیشیدن درباره ی اینکه لاک ناخن فلانی چه رنگی است یا پاشنه ی کفش آن یکی چند سانت است؟
به این دل ببندیم که چون حرف از علم و فلسفه و سیاست می آید با خود می گویند که فلانی "اسکل" است و یکسره به ریشمان می خندند؟به اینکه دغدغه اصلی شان اینست که با که بخوابیم که بیشتر او را تیغ بزنیم؟به اینکه اگر گفتیم به مرد ها این ستم ها می شود به بیضه نداشته شان هم نباشد و یکسره بگویند این ادعا را می کنید تا از زنان بیشتر کولی بگیرید؟به هزار و یک باور و دغدغه مسخره دیگرشان؟
زنان برای من (نگر شخصی) = مشتی جاندار پر ناز و ادا و به درد نخور که یکسره یا دارند مینالند, یا به خودشان میرسند و هرگز, هرگز, هرگز ندیده ام از پس کاری بتنهایی بربیایند:
نه فرنود[1] دارند.
نه هوش دارند.
نه خردورزی دارند.
نه اندیشهیِ والا دارند.
نه گرایش به دانش دارند.
نه گرایش به فلسفه دارند.
نه گرایش به راهکاریابی دارند.
...
هیچ.
آیا استثنا داریم؟ ١٠٠%.
آیا من تاکنون با یکی از این دخترِهای استثنا بیرون از اینترنت آشنا شدهام؟ نه, براستی نه.
برای آنکه به ژرفایِ[2] تاریکیِ داستان پی ببرید, من دستکم در ٥ سال گذشته در ٥ کشور گوناگون, از کانادا گرفته تا
هلند و انگلند زیستهام و با دخترانی از هلند و روسیه و انگلیس دوست بودهام و به شما با دلپری[3] هر چه بیشتر میگویم که هر جای گیتیزمین بروید زنان همینی هستند که
میبینید: باشندگانی[4] پررو, فزونخواه, انگلسان و رویهمرفته همهیِ آنچه که در مغز من به یک گزاره میترزباند[5]: به درد نخور (که گزارهای است ناراست, به درد زایمان و سکس میخورند).
در بیرون چه میکنم؟ هیچ, دهانم را میبندم و خفه خون میگیرم. چنانکه امیر بخوبی
گفت, مگر دیوانه هستم این بیزاری ام را بنمایانم و سکس را از خودم دریغ کنم؟
اگر از من بپرسید راهکار چیست, شاید در گام نخست بگویم که ما مردان باید اندکی این بیزاری امان از رفتارهای انگلسانی زنان را بیشتر بنمایانیم.
از چند ماه گذشته و در پی سخنان روشنگرانهیِ امیر هر چه بیشتر بیرون هستم بیشتر مردستیزی میبینم.
با اندکی گرم شدن هوا, همهیِ مردان را میبنم که به کارهای کثیف و پستِ کارگریِ ساختمانی (construction), رفتگری,
لایروبی, تعمیرات و بسیاری کارهایِ پستِ دیگر میپردازند و من هر بامداد, هنگامیکه در یکی از کافیشاپهای شهر ناشتایی[6]
میگسارم[7] و همزمان با چشمانی باز و جستجوگر از شیشه بیرون را مینگرم, میکوشم میان همهیِ این کارگران و رنجکشان تنها «یک زن» بیابم.
مردانیکه با موهای ژولیده[8], دست و پای کثیف و سر و رویی آشفته سرگرمِ خدماترسانی به همهیِ ما هستند. سپاسداری[9] ما کجاست؟ زنانِ برابریخواه را چرا نمیبینیم؟
----
1. ^ far+nud::Farnud || فرنود: استدلال; منطق; دلیل Ϣiki-En reason
2. ^ Žarfâ || ژرفا: عمق یک چیز profundity
3. ^ Delpor || دلپر: مطمئن Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En certain; assured; confident
4. ^ baš+ande::Bâšande || باشنده: موجود being
5. ^ tar+zabânidan::Tarzabânidan <— Tarzabândan || ترزبانیدن: ترجمه کردن to translate
6. ^ nâštây+i{pasvand}::Nâštâyi || ناشتایی: صبحانه Ϣiki-En breakfast
7. ^ Gosâridan <— Gosârdan || گساریدن: مصرف کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to consume
8. ^ Žulidan || ژولیدن: درهم شدن و درهم رفتن و پریشان گردیدن Ϣiki-En to tangle
9. ^ sepâs+dâštan::Sepâsdâštan || سپاسداشتن: قدرشناسی کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to appreciate
از یک سو مردان، تنها نیروی اجتماعی قادر به ساقط کردن یک دولت فاسد و سرکوبگر هستند، هیچ انقلاب زنانهای در تمام تاریخ رخ نداده، و حضور زنان در هیچ انقلابی تعیینکننده نبوده، فارغ از آنکه بازنگری فمینیستی از تاریخ بشر با رهیافتی درستنمایانه چه ادعایی میکند، این همواره خون، درد، هوش، پافشاری و شهامت مردان بوده که سرنوشت سیاسی و غیرسیاسی بشر را رقم زده و هیچ مقداری از «مثال نقض» نخواهد توانست خدشهای به این بازشناسی ساده از حقیقت که هر انسان با انصاف و رها از تعلقات ایدئولوژیک قادر به درک آنست وارد آورد.
امیر گرامی؛ دوست نداشتم در این زمینه وارد شم؛ چون نه فمنیسم را می ستایم و نه مردسالاری را... با این حال این پاره از پست شما نگرم را جلب کرد که اندک نمونه نقضی که به یاد دارم را در اینجا بیاورم؛ با این که شما فرمودید: "هیچ مقداری از «مثال نقض» نخواهد توانست خدشهای به این بازشناسی ساده وارد آورد."
ن فقط تا زمانی با شماست که به او سرویسی که میخواهد را میرسانید، و به محض آنکه این سرویس قطع، کند یا مخدوش بشود، یا سرویسدهندهی بهتری پیدا بکند شما را دور میاندازد، بچهتان را برمیدارد
متأسفم از نوشتههای آغاز کنندهٔ تاپیک و کسانی که برای همچنین حرفهایی سپاس و پسند میزنند. بیادب، عقدهای و حسود هستید و به قدری گمراه که امیدی برای اصلاحتان نیست. فقط این را بگویم این حرفها فقط برای کسانی صدق میکند، چه مرد و چه زن، که مثل خودتان مریض هستند و از هم فقط برای سکس یا پول و پیشرفت استفاده میکنند. زن و مردی که فکرو روحشان سالم است همدیگر را از همه نظر تکمیل میکنند.
مردان همواره در پس ذهن خود ترسی موهوم و مخوف و خزنده داشتند که «اگر جامعه روزی به راستی از ما بینیاز بشود به کلی ما را دور میاندازد»، چنانکه میدانستند تمام ارزش انسانی آنها در بهرهای خلاصه میشود که میتواند به جامعه برساند، و دلیل وجودی او کاریست که میتواند برای زنان انجام بدهد، چنانکه ما نمایندهی مشاغل خود هستیم. مردان به راستی فعلهی انسانی هستند، حال آنکه زنان موجود انسانی، ما وجود نداریم، بلکه کار داریم. فمینیسم نشان داد که این ترس چه مایه حقیقت داشته، زنها بیدروبایستی از «چه نیازی به مردها داریم» سخن میگویند و این هذیانها آنقدر بلند هست که به گوش برسد. تیک موقتی فمینیسم به ما مردان کمک میکند تا نگاهی صادقانه و بیآرزومندی به چهرهی حقیقی زنان بیاندازیم، و ببینیم که به راستی شهبانو لباسی بر تن ندارد. زنان با آویزان شدن از دولتی که خود از صدقهی فداکاری و مالیات مردان سرپاست و دست به دست کردن ثروتی که همواره مردان تولید کردهاند و میکنند، دروغ خود را باور کردند و دچار به این توهم شدند که ما به راستی از وجود مردان بینیاز شدهایم، و از آنجاکه مرد هیچ ارزشی بجز آنچه برای برطرف کردن نیاز به ما میرساند ندارد، چه بهتر که آنها را دور بیاندازیم. این تصمیمی بود که زنان گرفتند، به قول معروف، فمینیسم این اسلحه را به زنان داد، و آنها از آن برای پاشیدن مغز مردها به روی دیوار استفاده کردند.
شما خود واژه ی فمینیسم رو بکار گرفتید که شامل گروه میشوند و افرادی آن را تشکیل میدهند که واقعا چنین میپندارند و به راحتی تمامی زنها را در این گروه به زور جا دادید مگر چه تعداد زن ،چنین عقیده هایی دارند؟ شما از آنهایی هستید که کور اولی را ملاک کور بودن بقیه میکنید؟ وقتی خود ِ مرد چنین برداشتی دارد و عملا ترس خود را نشان میدهد خیلی طبیعی هست که دیدش نسبت به تمام زنها این باشد
بزم صد ساله روبه پایان است، و مردان باید به هوش باشند تا این بار، همچون همیشهی تاریخ، زنان کس دیگری را برای سرزنش کردن علم نکنند. «اینها تقصیر فمینیسم است و ربطی به زنان ندارد»، «دولت مقصر بوده» و «جنبش از مسیر اصلی منحرف شده» بازیهایی هستند کهنه شده که دیگر جواب نمیدهند. نه زن سنتی با نهیب «مرد شو، مرد شو»ی خود، و نه زن فمینیست با جیغهای گوش خراشش پیرامون «سلطهی مردانه» دیگر قادر به شرم دادن مردان به موضع ضعف نیستند.
یعنی طی صد سال گذشته چنین بوده که حال رو به پایان است؟
شما نشان دادید که هیچ علاقهای به مردان ندارید، و آن دم که از ایشان بینیاز باشید آنها را رها میکنید.
تا آن نیاز چه باشد.. مرد همیشه همسر یا دوست یک زن نیست وجود پدر، برادر و پسر هم جزوی از مردهایی هستند که در زندگی هر زن میتواند وجود داشته باشد و چه عدم نیازی میتواند باعث رها کردنشان شود؟ مردهای زیادی هستند که من به آنها علاقه دارم (از همسر گرفته تا اقوام نزدیک و دور و حتی کسانی که طرز فکرشان را دوست دارم) قرار دادن مردها در دسته ای که قبلتر ذکر شد به معنای حس نفرتی نیست که شما در کلماتتان زن را جزو منفورترینها میدانید و مینامید(جز این است؟ گمان نکنم) ربطی به علاقه داشتن یا نداشتن نمیکند
این تصور یک مرد از رابطه با زنان نیست، این تصوری نیست که قرنها مرد را برای پریدن جلوی گلوله بخاطر دفاع از ناموس و خوردن زخم خنجر بخاطر معشوق ترغیب میکرد، این آن تصور «سکسطلب» مردانه نیست که آنها را هفتهای پنجاه ساعت در بدترین شرایط کاری نگاه میداشت. این، آن پرترهای نیست که هزاران سال به مردان فروخته بودید. بله درست میگویید، مرد فقط از زن سکس میخواهد، اما این نشانگر پستی یا سطحی بودن یا رذالت مردان نیست، گواه بیچیزی شماست. .
اتفاقا من برعکس شما فکر میکنم گواه آن است که مرد، چیزی جز یک حیوان وحشی نیست که فقط به سکس میاندیشد و زنان را وسیله ای برای رفع نیازهای جنسی اش میبیند وقتی زنی در اختیار شماست اولین نگاهی که به او میکنید نشانگر طرز فکر عمیق شماست و کسانی که فقط زن را در سکس میبینند ؛خود نیز فقط یک وسیله اند تا نیاز زن را برطرف کنن و این را جز در حیوانات میبینید؟(البته فرقی نمیکند زن یا مرد )
اجازه بدهید بگویم که هیچ عذری هم برای خرفتی ندارید، نه مردسالاری جلوی پیشرفت شما را گرفته، و نه تواناییهای ذهنی و جسمی شما هرگز آنچنانکه به چیزی بیارزد از همان مردان کمتر بوده، تنها تفاوت آنست که از دوران شکارچی-گردآورندگی انسان یک جنس تصمیم گرفت در خانه روی ماتحت خود بنشیند، و از مهبل خود برای فاحشگی منابع و امکانات بهره بگیرد، حال آنکه جنس دیگر با دست برهنه به شکار درندگان میرفت. هجمهای شوم از تنبلی، خودخواهی، فریب و سوء استفاده که در خطایی استراتژیک، آنرا هزار سالی زود لو دادید.
جز این است که خود ِ مردان تن به چنین اعمالی دادند؟ یا از همان اول زن قدرتش بیشتر بود برای به کرسی نشاندن تنبلی اش؟ زن هر چه هست و هر چه میکند دست پرورده ی خود ِ مرد است شما زنان را چنان غول بی پروایی مینامید که کاری جز طنازی برای اندامشان ندارند عدالت را نمیدانم چه معنا میکنید ولی ناعادلانست زن را چنین راندن از انسانیت تا مردها نوع نگاهشان را تغییر ندهند زنان همانی اند که میپندارند...
خب اگر قرار است اینجا بگوییم آنچه دلمان می خواهد را،بگذارید ببینیم چرا مردان اینگونه می اندیشند؟
اساسا زنان چه چیز دیگری برای عرضه دارند که ما به آنها دل ببندیم؟
اساسا مردها چیز دیگر جز این میخواهند؟
بگذارید مثال ساده ای بزنم: دقت کردید کسی که قصد خرید وسیله ای را دارد مثلا ماشین سمند مشکی در کوچه و خیابان از نظرش این نوع ماشین زیاد است؟ تا قبلش به چشمش نمی امد ولی وقتی تمرکز بر موضوعی کرد برایش پررنگتر شد مردی که فکر و حواسش سکس هست آیا باید توقعی جز این داشت که در زن چیزی غیر این را ببینید؟
اندیشیدن درباره ی اینکه لاک ناخن فلانی چه رنگی است یا پاشنه ی کفش آن یکی چند سانت است؟ به این دل ببندیم که چون حرف از علم و فلسفه و سیاست می آید با خود می گویند که فلانی "اسکل" است و یکسره به ریشمان می خندند؟به اینکه دغدغه اصلی شان اینست که با که بخوابیم که بیشتر او را تیغ بزنیم؟به اینکه اگر گفتیم به مرد ها این ستم ها می شود به بیضه نداشته شان هم نباشد و یکسره بگویند این ادعا را می کنید تا از زنان بیشتر کولی بگیرید؟به هزار و یک باور و دغدغه مسخره دیگرشان؟
و باور مردها چیست؟ من اصولا
از حرمتهایی که خود ،در نظر گرفته ام پا فراتر نمیگذارم و متاسفم که این قسمت شما بی جواب میمونه بخاطر حفظ همانی که از نظر شما شاید ارزشی ندارد
متأسفم از نوشتههای آغاز کنندهٔ تاپیک و کسانی که برای همچنین حرفهایی سپاس و پسند میزنند. بیادب، عقدهای و حسود هستید و به قدری گمراه که امیدی برای اصلاحتان نیست. فقط این را بگویم این حرفها فقط برای کسانی صدق میکند، چه مرد و چه زن، که مثل خودتان مریض هستند و از هم فقط برای سکس یا پول و پیشرفت استفاده میکنند. زن و مردی که فکرو روحشان سالم است همدیگر را از همه نظر تکمیل میکنند.
ما هم بسیار خرسند شدیم که از احساس تاسف شما مطلع گشتیم،مطمئنا این نقطه عطفی در زندگی همگی ما بشمار میرود !!
روشنه که میخواهیم, چه کسی یک همدم باهوشِ زیبایِ خواستنی که میتوانید با وی
از مزداهیک[1] و اخترشناسی و مهبانگ[2] و فلسفه و دانش و پارسی و جهان و هستی همسخنید بد اش میاید؟
نکته در اینه که کو؟
(:
این بانوان دفترچه را با بیرون نهمسنجید[3], اینجا اینترنته و از
میان چند میلیون و اندی زن, یک چندتایی هم سرانجام به این چیزها گرایش نشان میدهند.
ولی بیرون از این اسپاشِ[4] مجازی چه؟
نمونهوار, چند پسر میشناسید که از رایانه سردر بیاورند و چند دختر؟
بگذارید مثال ساده ای بزنم:
دقت کردید کسی که قصد خرید وسیله ای را دارد مثلا ماشین سمند مشکی
در کوچه و خیابان از نظرش این نوع ماشین زیاد است؟
تا قبلش به چشمش نمی امد ولی وقتی تمرکز بر موضوعی کرد برایش پررنگتر شد
مردی که فکر و حواسش سکس هست آیا باید توقعی جز این داشت که در زن چیزی غیر این را ببینید؟
و باور مردها چیست؟
من اصولا فراتر از حرمتهایی که خود ،در نظر گرفته ام پا فراتر نمیگذارم و متاسفم که این قسمت شما بی جواب میمونه بخاطر حفظ همانی که از نظر شما ارزشی ندارد
سخن امیر پیچیده نیست و از یک پدیدهیِ سادهیِ فرگشت[5] ریشه میگیرد.
همهیِ ما مردان از بیخ یک آسیبگاه[6] داریم و آن «وابستگی به زن برای زادآوری[7]» است.
یک زن, هتا زشتترینِ زنان هم میتواند باسانی زادآورد (= بچهدار شود), ولی یکمرد باید با هزار
و یک ترفند و خودنمایی, درست بمانند تاووسِ نر بکوشد که چشم یک زن را به خود بگیرد —> آسیبگاه.
در دنبالهیِ این, امیر میگوید که زنان از این آسیبگاه بیشترینهیِ بهره را کشیدهاند و تا توانستهاند از برای داشتن یک «زهدان»
و توانایی زایایی, مردان را برده و کارگرِ دست به سینه کردهاند که سخنی است درست, بویژه در همبودهای[8] امروزین و بویژه از همه بیشتر در غربِ آزاد.
----
1. ^ mazdâh+ik::Mazdâhik || مزداهیک: ریاضیات D4f mathematics
2. ^ meh+bâng::Mehbâng || مهبانگ: بیگ بنگ Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ big bang
3. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
4. ^ Espâš || اسپاش: فضا Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org space
5. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
6. ^ âsib+gâh::Âsibgâh || آسیبگاه: نقطهیِ ضعف, مانند «چشم اسپندیار» Ϣiki-En vulnerable point; tender spot; weak spot; achilles' heel
7. ^ zâd+âvardan::Zâdâvardan || زاداوردن: بچه دار شدن; زادمان آوردن to bear offspring
8. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
زنان برای من (نگر شخصی) = مشتی جاندار پر ناز و ادا و به درد نخور که یکسره یا دارند مینالند, یا به خودشان میرسند و هرگز, هرگز, هرگز ندیده ام از پس کاری بتنهایی بربیایند:
نه فرنود[1] دارند. نه هوش دارند. نه خردورزی دارند. نه اندیشهیِ والا دارند. نه گرایش به دانش دارند. نه گرایش به فلسفه دارند. نه گرایش به راهکاریابی دارند. ...
هیچ.
آیا استثنا داریم؟ ١٠٠%.
آیا من تاکنون با یکی از این دخترِهای استثنا بیرون از اینترنت آشنا شدهام؟ نه, براستی نه.
من هم با پسر واقعا باهوش و منطقی و خردگرا و ... بیرون از اینترنت هیچ وقت آشنا نشدم!
چند باری هم که فکر کردم یکی از اینجور آدمها رو دیدم بعد از چند برخورد تهی مغزیشون رو نشون دادند... تازه یه زمانی دوستهای اینترنتی م رو هم بیرون می دیدم و بعد می فهمیدم یه جورایی سبک مغز و دارای مقادیری عقاید عتیقه ست!
روشنه که میخواهیم, چه کسی یک همدم باهوشِ زیبایِ خواستنی که میتوانید با وی از مزداهیک[1] و اخترشناسی و مهبانگ[2] و فلسفه و دانش و پارسی و جهان و هستی همسخنید بد اش میاید؟
نکته در اینه که کو؟ (:
مگر تمام مردها عاشق چنین گفتمانی هستند؟
و جالب هست که اگر زنی همتراز مردی بداند از نظر مرد باز هم نمیداند و لذت نمیبرد از مصاحبت با او و همین را بهانه ای میکنند که زن حتی(هتا) همدم خوبی هم نمیتواند باشد
این بانوان دفترچه را با بیرون نهمسنجید[3], اینجا اینترنته و از میان چند میلیون و اندی زن, یک چندتایی هم سرانجام به این چیزها گرایش نشان میدهند.
ولی بیرون از این اسپاشِ[4] مجازی چه؟
نمونهوار, چند پسر میشناسید که از رایانه سردر بیاورند و چند دختر؟
همینطور هست شوربختانه شخصا تعداد خیلی کمی دیدم که علاقه به بحث کردن (حالا در هر زمینه ای) داشته باشند از اطرافیان خودم اگر بخواهم بگویم که هم اندازه هستند و پسرها در این زمینه برتری ندارند
سخن امیر پیچیده و از یک بازیِ سادهیِ فرگشت[5] ریشه میگیرد.
همهیِ ما مردان از بیخ یک آسیبگاه[6] داریم و آن «وابستگی به زن برای زادآوری[7]» است.
یک زن, هتا زشتترینِ زنان هم میتواند باسانی زادآورد (= بچهدار شود), ولی یکمرد باید با هزار و یک ترفند و خودنمایی, درست بمانند تاووسِ نر بکوشد که چشم یک زن را به خود بگیرد —> آسیبگاه.
در دنبالهیِ این, امیر میگوید که زنان از این آسیبگاه بیشترینهیِ بهره را کشیدهاند و تا توانستهاند از برای داشتن یک «واژن» و توانایی زایایی, مردان را برده و کارگرِ دست به سینه که سخنی است درست, بویژه در همبودهای[8] امروزین و بویژه از همه بیشتر در غربِ آزاد.
جناب امیر را که میدانیم ،شما چه میگویید؟ این امیر گفت، امیر گفت ،یعنی شما هم هم عقیده با ایشون هستید و زن از نظر شما یعنی دستگاه زاد و ولد؟
اکثریت مطلق زنان امنیت تضمین شده توسط یک دیکتاتوری حاکم را به احتمال آسیب دیدن بر اثر روبرویی با آن ترجیح میدهند.
حداقل همین فمینیسم نشون میده که اینطور نیست و زنها اون چیزی رو که شما امنیت و آسایش می دونید رها کردند و خودشون رو در معرض آسیب قرار دادند. دولتها هم از ابتدا چندان روی خوش به فمینیسم نشون ندادند!
چنان است که «مردان کافر به الههی مقدس» را در محیط مجازی، بیاستثنا، دیر یا زود به نحوی مستقیم یا غیرمستقیم به محرومیت از دسترسی به کُس، یا به عبارت دیگری نابودی کامل ژنتیکی تهدید میکنند. در اوایل این مباحث ضد/فمینیستی در دفترچه، کاربر فمینیست اکنون ناپیدا شیرین، در جستاری پس از طرح اینکه من مردی هستم واپسمانده و زنستیز، در پایان پست خود افزود که «پس، فرار باید کرد». یعنی: اگر ادامه بدهی شانس خود با زنها را از دست خواهی داد.
شوخی می کنید یا این رو نوشتید که شیرین رو به بحث بکشونید؟ چطور از اون جمله برداشت کردید که "اگر ادامه بدهی شانس خود با زنها را از دست خواهی داد" ؟؟؟؟ یعنی اگه زنی از بحث با شما در فرومی فرار کنه, داره غیرمستقیم شما رو تهدید می کنه به از دست دادن سکس؟ بعد اگه مردی از بحث با مردی فرار کنه و بگه بحث با تو فایده نداره یعنی چی؟
و یه سوال: از دید شما روانشناسی فرگشتی چقدر قابل اتکاست؟
زنان برای من (نگر شخصی) = مشتی جاندار پر ناز و ادا و به درد نخور که یکسره یا دارند مینالند, یا به خودشان میرسند و هرگز, هرگز, هرگز ندیده ام از پس کاری بتنهایی بربیایند: نه فرنود[1] دارند. نه هوش دارند. نه خردورزی دارند. نه اندیشهیِ والا دارند. نه گرایش به دانش دارند. نه گرایش به فلسفه دارند. نه گرایش به راهکاریابی دارند. ...
هیچ.
حتما از نظرتون مردها همگی دارای چنین خصوصیاتی هستند + آخه خیلی جالبه که چنین اندیشه ای دارید در مورد زنها شاید من جنس خودم رو خوب نمیشناسم زنان که مهمترین دغدغه ی زندگیشون ست کردن لاک ناخن پاشون با رژ لبشون هست؟؟
بیشتر مربوط هست به نسبت دانشمندان و فرهیختگان به کل افراد جامعه! ضمنا بعضی دانشمندها و مثلا اساتید دانشگاه هم متاسفانه عقاید عتیقه دارند.
نسبت فرهیختگان در رابطه با جنسیت را به کل جامعه نمیسنجند ! بلکه شمار دانشمندان و ... مرد با شمار دانشمندان و ... زن میسنجند . که شمار دانشمندان و فرهیختگان زن اصلن قابل قیاس با
مردان نیست !
عقاید عتیقه هم ! ربطی به اینها :
Nâxodâ
نه فرنود[1] دارند. نه هوش دارند. نه خردورزی دارند. نه اندیشهیِ والا دارند. نه گرایش به دانش دارند. نه گرایش به فلسفه دارند. نه گرایش به راهکاریابی دارند.
ندارد ! کما اینکه باز هم شمار مردان بیدین ، خداناباور و لیبرال بیشتر از زنان است . شمار زنان خرافی هم بسیار بیشتر از مردان خرافی است . دینباوری هم در میان زنان بسیار بیشتر است .
در تمام فارومهای پارسی که در آن بحثهای علی و دانشیک میشود بگردید حضور زنان ایرانی بسیار ناچیز است ! ولی بروید در سایتهای منجوق دوزی و خاله زنکی ببینید چه خبر است ! همین داستان در مورد سایتهای خارجی هم صادق است .
آنچه مهربد نوشته و من نقل کردم را اگر بخواهیم به ترتیب بررسی کنیم :
1 - کاملن درست است ! در بحث با یک زن اصولن منطق و استدلال جایی ندارد ! کما اینکه احتمالن با شما هم چنین است . 2 - اشتباه است ! اینجا را مهربد تندروی کرده به نظر من . 3 - موافقم ولی نمیشه به اکثریت نسبت داد . 4 - شماره 3 و 4 به نظر من یکی هستند :دی 5 - کوچکترین تردیدی در این نیست ! زنان علاقه ای به دانش ندارند - پیشتر توضیح داده ام چرا . 6 - این هم یک فکت است ، از زن جماعت فیلسوف بیرون نمی آید . 7 - این یکی رو هم یک کره زمین موافقش هستند (هر چند موافقت همه بهش اعتبار نمیبخشه ولی این مورد یک حقیقت است) . تقریبن تمام زنان دنیا وقتی به مشکلی بر میخورند مینشینند گریه میکنند و نیاز به دلداری دارند نشان دادن راه حل ! (دانلود کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی)
8 - این را خودم اضافه میکنم : زنان در رانندگی فاجعه هستند ! چون هنگام بروز خطر یا موقعیت دشوار به جای ترمز کردن و یا فرمان دادن و به طور کلی استفاده از ابزار جیغ میکشند !!!!!! این طوری :
نسبت فرهیختگان در رابطه با جنسیت را به کل جامعه نمیسنجند ! بلکه شمار دانشمندان و ... مرد با شمار دانشمندان و ... زن میسنجند . که شمار دانشمندان و فرهیختگان زن اصلن قابل قیاس به مردان نیست !
این که من یا مهربد در دوستیهامون با چند نفر از اونها برخورد کنیم رو در رابطه با کل جامعه می سنجند. حرفهایی می زنید!
sonixax
عقاید عتیقه ! ربطی به اینها :
نوشته اصلی از سوی Nâxodâ نه فرنود[1] دارند. نه هوش دارند. نه خردورزی دارند. نه اندیشهیِ والا دارند. نه گرایش به دانش دارند. نه گرایش به فلسفه دارند. نه گرایش به راهکاریابی دارند. ندارد !
عقاید عتیقه به منطقی بودن و به خرد ورزی ربط داره, البته منظورم از عقاید عتیقه لزوما خداباوری یا اعتقاد به اسلام نیست. یعنی عقاید متحجرانه غیر منطقی بدون دلیل و یا با دلایل احساسی که فرد تحت تاثیر اجتماع و یا سنت و یا اطرافیانش اونها رو می پذیره.
عقاید عتیقه به منطقی بودن و به خرد ورزی ربط داره, البته منظورم از عقاید عتیقه لزوما خداباوری یا اعتقاد به اسلام نیست. یعنی عقاید متحجرانه غیر منطقی بدون دلیل و یا با دلایل احساسی که فرد تحت تاثیر اجتماع و یا سنت و یا اطرافیانش اونها رو می پذیره.
حتا استیو جابز هم اینچنین بوده ! پس بگوییم یک موجود بی خردِ احمق بوده !!!!! حرفها میزنید ها
حتا استیو جابز هم اینچنین بوده ! پس بگوییم یک موجود بی خردِ احمق بوده !!!!! حرفها میزنید ها !
بی خرد احمق که نگفتم... اما باور بدون استدلال منطقی و پافشاری رو اون مخالف خردگراییه, به جز این باورهای عتیقه سطحی نگری هم هست که من زیاد دیدم و با گرایش به اندیشه های والا و فلسفه و ... سازگار نیست.
به فرض که حرفهای امیر هم درست باشه این قانون طبیعته، زنان و مردان به یک اندازه تمایل دارند برای بقای نسل و ژنهاشون، اینکه زنان به خاطر داشتن رحم توانسته اند مردان باهوش و دانشمند و کاری رو استثمار کنند، از برتریشون حکایت میکند. در طبیعت همیشه قوی برنده است و حاکم و ضعیف بازنده و محکوم. ناراضی هستید به تخمدانمان که نه؛ به تخم چپ اسب نادرشاه، (تخمدان ما باارزش تر از این حرفهاست)، اگر میتوانید قوانین طبیعت رو تغییر دهید. خوشحال باشید که مثل جفت نر عنکبوت بیوه سیاه خورده نمیشید. 😬 جالبه امیر از یک سو به هدف فرگشتیک و عمیق مردان برای رابطه با زنان اشاره میکنه (طفلکیا) ولی هدف زنان رو چیزی جز استفاده از منابع و امکاناتی که مردان فراهم میکنند نمیدونه. ☺️ در کل بامزه مینویسید امیرجان و سایر منیستها.
مسئولیت بقای ژنهای زن و مرد و همینطور صرف انرژی برای نگهداری و بزرگ کردن نسل جدید برعهده زن هست، بنابراین زن باید تمام تلاششو بکنه تا بهترین انتخاب ممکن رو برای به اشتراک گذاشتن ژنهاش انحام بده و در این راه باید تدابیری بیندیشد تا مرد که فقط خودش هست و آلتش، نگذارد برود برای ژن پراکنی های دیگر در جاهای دیگر. مثل اینکه آقایون درک نمیکنن این علاقه شون به بقای ژن چه هزینه هایی برای زن داره.
همینطور هست شوربختانه
شخصا تعداد خیلی کمی دیدم که علاقه به بحث کردن (حالا در هر زمینه ای) داشته باشند
از اطرافیان خودم اگر بخواهم بگویم که هم اندازه هستند و پسرها در این زمینه برتری ندارند
ما اینجا سخن از گرایش به گفتمان نزدیم, از گرایش به فلسفه گفتیم, از گرایش به دانش گفتیم!
بی خرد احمق که نگفتم...
اما باور بدون استدلال منطقی و پافشاری رو اون مخالف خردگراییه, به جز این باورهای عتیقه سطحی نگری هم هست که من زیاد دیدم و با گرایش به اندیشه های والا و فلسفه و ... سازگار نیست.
«آمار» بمانند روز آشکار برای شما به اندازهیِ بسنده "خردگرایانه" نیست آنجلا جان؟
8 - این را خودم اضافه میکنم : زنان در رانندگی فاجعه هستند ! چون هنگام بروز خطر یا موقعیت دشوار به جای ترمز کردن و یا فرمان دادن و به طور کلی استفاده از ابزار جیغ میکشند !!!!!! این طوری :
مسئولیت بقای ژنهای زن و مرد و همینطور صرف انرژی برای نگهداری و بزرگ کردن نسل جدید برعهده زن هست، بنابراین زن باید تمام تلاششو بکنه تا بهترین انتخاب ممکن رو برای به اشتراک گذاشتن ژنهاش انحام بده و در این راه باید تدابیری بیندیشد تا مرد که فقط خودش هست و آلتش، نگذارد برود برای ژن پراکنی های دیگر در جاهای دیگر. مثل اینکه آقایون درک نمیکنن این علاقه شون به بقای ژن چه هزینه هایی برای زن داره.
به قول آرش, درود بر عصر پارینه سنگی! ((:
این روزها که کاندوم و hd و ld و نمیدانم سزارین و multivitamin و هزار و یک ابزار را همین مردان برای شما درست کردهاند, زادآوری[1] که دیگر هزینهای ندارد!
تازه اینها چه پیوندی به دانشاندوزی و خردگرایی و نسبت نزار[2] ١:١٠٠٠٠ زنان به مردان در پیروی از ارزشها دارد؟
به فرض که حرفهای امیر هم درست باشه این قانون طبیعته، زنان و مردان به یک اندازه تمایل دارند برای بقای نسل و ژنهاشون، اینکه زنان به خاطر داشتن رحم توانسته اند مردان باهوش و دانشمند و کاری رو استثمار کنند، از برتریشون حکایت میکند. در طبیعت همیشه قوی برنده است و حاکم و ضعیف بازنده و محکوم. ناراضی هستید به تخمدانمان که نه؛ به تخم چپ اسب نادرشاه، (تخمدان ما باارزش تر از این حرفهاست)، اگر میتوانید قوانین طبیعت رو تغییر دهید. خوشحال باشید که مثل جفت نر عنکبوت بیوه سیاه خورده نمیشید. 😬
جالبه امیر از یک سو به هدف فرگشتیک و عمیق مردان برای رابطه با زنان اشاره میکنه (طفلکیا) ولی هدف زنان رو چیزی جز استفاده از منابع و امکاناتی که مردان فراهم میکنند نمیدونه. ☺️
در کل بامزه مینویسید امیرجان و سایر منیستها.
یعنی چشمانشان تابه تا هم میشود مثل عکس ؟ + از اون حرفها بود ولی... کلیت نداره هر چی هم که هست
عکس که شوخی بود ! ولی چرا کلیت دارد ، هر چند که شمار تصادفات رانندگی در مردان نسبت به زنان بیشتر است !! ولی زنان اصولن رانندگان ماهری نیستند . این بار که تشریف بردید بیرون و یک جای پارک خالی اندازه 5 تا ماشین و یک راننده خانم که میخواهد پارک کند در آن فضا دیدید به تماشا بایستید
مسئولیت بقای ژنهای زن و مرد و همینطور صرف انرژی برای نگهداری و بزرگ کردن نسل جدید برعهده زن هست، بنابراین زن باید تمام تلاششو بکنه تا بهترین انتخاب ممکن رو برای به اشتراک گذاشتن ژنهاش انحام بده و در این راه باید تدابیری بیندیشد تا مرد که فقط خودش هست و آلتش، نگذارد برود برای ژن پراکنی های دیگر در جاهای دیگر. مثل اینکه آقایون درک نمیکنن این علاقه شون به بقای ژن چه هزینه هایی برای زن داره.
این هم از آن حرفها بود ! زنان نه از روی کیفیت هوش و سلامت جسمانی و سلامت ژن ! بلکه از روی قد و ثروت و قدرت انتخاب میکنند ! به جز قد هم مابقی به ژن ربطی ندارد ! مردان هم اغلب از روی زیبایی و اندام سکسی انتخاب میکنند . فرگشت انسان اندکی با بز و قورباغه و میمون فرق دارد گرامی
بی خرد احمق که نگفتم... اما باور بدون استدلال منطقی و پافشاری رو اون مخالف خردگراییه, به جز این باورهای عتیقه سطحی نگری هم هست که من زیاد دیدم و با گرایش به اندیشه های والا و فلسفه و ... سازگار نیست.
خوب در عمل میبینیم که هست ! خردمندی با دانشمندی فرق میکند . یک دانشمند میتواند خیلی باهوش باشد ولی خردمند نباشد . یک پزشک ، یک مهندس و ... هم همین طور . فلاسفه هم که به نظر من من حیث المجموع خُل و چِل تشریف دارند !