بله دیگر میدانم. you are so sorry! ترفند خوبیست که جز از دو گروه فمنیستها و مسلمانان از کس دیگر ندیدم. "بله ؛ این هم هست و این هم جای انتقاد دارد" اما برای تبعیضهای موهوم علیه زنان باید جنبش فمنیستی با پروپاگاندایی که گوش عالم را کر کند راه اندازی شود ولی اینجا :بله این هم تبعیض هست و جای گله دارد. دوستان چندان نگران نباشید؛ بیشرمانهتر هم میشود، آنگاه که مادری پسر خود را به دلایل جنسی خفه میکند و در موردش جک گفته میشود.
به راستی همینست، «جالب است»؟ جالبی آنجاست که چگونه «مردسالاری» وجود دارد و در آن اهمییتی به مردان مرده، مردان معتاد، مردان زندانی، مردان بیمار و مردان بیخانمان نمیدهند اما همانهای زنان را در اولویت قرار میدهد؟ چگونه «مردسالاری»ست که در آن سرطان پستان ده برابر سرطان پروستات بودجه دریافت میکند؟ این چگونه مردسالاریست که وقتی ۹۰٪ تا ۷۰٪ قربانیان تمام انواع خشونت(حتی تجاوز جنسی)مرد هستند، برای برطرف کردن آن ۱۰٪ تا ۳۰٪ جنبش و قانون میسازیم و کل دستگاه قضایی، سیاسی، نهادهای اجتماعی، افراد ذینفع و بینفع از تمام جناحهای مخالف و موافق با یکدیگر بسیج و متحد میشوند؟
نه «خشونت را متوقف بکنید»، نه «خشونت برپاد مردم را متوقف بکنید»، خشونت علیه زنان. خشونت علیه مردان مسکوت بماند، ایرادی ندارد.
به اسپاگتی من تا همین سال پیش خودم را مادینگرا میدانستم
من هرگز فمنیست نبودم ولی تا پارسال فکر میکردم برآیند نهاییِ آن حداقل در ایران مثبت است چرا که میپنداشتم حداقل اگر زنان هم بتوانند در این وانفسا و لجنزارِ جمهوری اسلامی به بخشی از حقوق خود برسند ، خود غنیمتیست و مصداقی خواهد بود برای ضربالمثل که «یک مو کندن از تنِ خرس هم غنیمت است» . به نظرم میآمد که اگر چه مشکلات و عیوبی هست، اما در حال حاضر بهتر است از تفرقه بپرهیزیم و بگذاریم زنان کار خودشان را بکنند . تا اینکه چندبار با دو نفر از فامیلهای فمنیست، که برای خود در فامیل کلی اعتبار روشنفکری و دانشمندی دست و پا کرده بودند(هر دو در اروپا تحصیل کرده بودند )، بحث کرده و در برابرِ دروغهایشان مقاومت کردم . چشمتان روزِ بد نبیند مهربد جان . خلاصی نداشتم از دست اینها . همه جا به دنبال من بودند 😓 و چه حرفها ، کنایهها و فحشها خوردم (یکیشان فامیل درجه یک من است و خانهی ما زیاد رفتوآمد داشت! ).در نتیجهی همان بحثها مجبور شدم قدری بیشتر در این مورد تحقیق کنم . قبلا صرفا از مردان دفاع میکردم و سعی میکردم توجه را به سمت آنچه در اینسو رخ میدهد نیز معطوف کرده و بگویم قربانی هم مرد است و هم زن . اما آن تحقیقها و وقاحتهای بیپایان فمنیستها باعث شد تا اینبار از موضع دفاعی خارج شده و حمله کنم . من هرگز علاقهای به بحثهای فمنیستی و حقوق زن و مرد نداشتم (هنوز هم ندارم ) و از کنار این بحثها همیشه با بیتفاوتی رد میشدم . و باور کنید هنوز هم سعی میکنم تا جایی که دروغ و وقاحت آنچنان غنی شده نباشد، چیزی نگویم . اما دلیل اینکه هرگز فمنیست نبودم این است که از روز اول نوعی نابرابری و تبعیض ، دگرگون کردن حقیقت و پنهان کردن بخشی از حقیقت چه در ذاتش ، یعنی در خود اسمش، تعاریفش و نوشتههای پیرامونش و چه در عمل از سوی فمنیستها،میدیدم . فرض کنید در یک بازی خاص قرار است شخصی از بین ده نفر ، یک نفر را برگزیند تا به او جایزه بدهیم . بخشی از تماشاچیان از آن سو به انتخابگر با فریاد تذکر میدهند : "حواست به فلانی هم باشد"، "نکند فلانی را فراموش کنی" و ... . اینجا در واقع هرگز نمیگویند آنهای دیگر را نبین . بلکه به طور ضمنی میگویند "این یکی را بیشتر ببین". این روشی بسیار زیرکانه است که کاربرد وسیعی در رسانهها، تبلیغات دولتی (آنگاه که بخواهند کارهای منفی بزرگ خود را با تبلیغات وسیع زیر کار مثبت کوچک خود مخفی کنند ) و بسیاری از جنبشها بکار برده میشود (اینجا بد نیست از جنبش همجنسگرایان یادی کنم که یکی از تنها جنبشهاییست که علارغم اینکه واقعا از سوی دیگر گروهها به آنها به طور سیستماتیک ظلم شده، اما همچنان با پرهیز از نفرتپراکنی، راه خود را برای برسمیت شناساندن حقوق خود میروند). این مقاله را ببینید . پاراگراف نخست :
فریبا داوودی مهاجر از فعالین حقوق زنان درباره انواع خشونت های موجود علیه زنان در ایران می گوید: "خشونت هایی که علیه زنان توسط نیروهای نظامی و قضایی اعمال می شود، رفتارهای تند با زنانی که برای رفع تبعیض تلاش می کنند و چه زنانی که در کوچه و خیابان تردد می کنند، از موارد دیگر خشونت علیه زنان است. بازدداشتهای فعالین حقوق زنان، احضار ها، تهدید های تلفنی، بازجویی ها، اعمال محدودیت برای فعالیت های اجتماعی، بستن وبلاگ های زنان و قوانینی مثل سنگسار زنان، از جمله این موارد است. ضرب و شتم هایی که زنان در خیابانها به دلیل نوع پوشش خود تحمل می کنند و یا خشونت هایی که زنان به اسم برقراری قانون با آن مواجه هستند. "
آدم با خود میماند که اینها واقعا نمیبینند یا خود را به آن راه میزنند . در همین پاراگراف نخست، همه نتیجهگیریها شد و خواننده نیازی به خواندن ادامه مقاله ندارد . در حالی که تمام موارد برشمرده نه تنها برای مردان نیز هستند ، بلکه در اکثر موارد برای مردان با شدت و وسعت بیشتری انجام میشود: زنانی که در کوچه و خیابان تردد می کنند: انگار مردانی که در کوچه و خیابان راه میروند از خشونت در امان هستند : زورگیری در تهران زورگیری در تهران قتل روحالله داداشی در خیابان و چه کسی میتواند انکار کند که قربانی اصلی نزاعها و دعواهای خیابانی مردان هستند ؟ (باز بفرمائید مرد بیگناه و بیآزاری که در خیابان در اندیشه گرفتاریهای خود در حال تردد است و ناگهان چند وحشی "مرد" ِ دیگر به او بیخود حمله کرده و مورد ضرب و شتم قرار میدهد؛ ربطی به ما ندارد، میخواست مرد نباشد ؛ اگر زن به او حمله کرده بود آنوقت حرفت درست بود.) . چه کسی انکار میکند کودکان پسر قربانیان اصلی تجاوز جنسی در مدارس ابتدایی و راهنمایی، کوچهها ، خیابانها و باغهای خلوت هستند؟ بازدداشتهای فعالین حقوق زنان، احضار ها، تهدید های تلفنی، بازجویی ها، اعمال محدودیت برای فعالیت های اجتماعی، بستن وبلاگ های زنان و قوانینی مثل سنگسار زنان، از جمله این موارد است : همه موارد برای مردان با شدت و وسعت چند برابر اعمال میشود ؛ جز سنگسار که آنهم برای هر دو برابر است .
ضرب و شتم هایی که زنان در خیابانها به دلیل نوع پوشش خود تحمل می کنند : نویسنده فراموش کرده که تا همین چند سال پیش که شلوار جین را اگر مردان میپوشیدند ، به آنها میگفتند شلوار «کوننما» پوشیده؛آرایش و پوشیدن لباسهای شیک ومد ، جواهرات و ... همه از مصادیق بارز «کونی» بودن بود (و هست).این انکار و تحقیر اجتماعی هزار برابر مخربتر از نوع سیاسیاش است .
در تمام موارد و دیگر مقالههایی که بررسی کردم، چنین چیزهایی به وضوح به چشم میخورد . این گفتمان فاسد چنان در رواج یافته و به جامعه قالب شده، که شگفت آور است . اذهان در برابر هجمه وسیع دروغها و نفرتپراکنی دچار نوعی شک و هیپنوتیزم شده است که نمیتواند آنچه میشنود باور نکند.
در عمل هم خیلی جالب است نتایج این جنبش که دیگر آنقدر امیر و شما نمونه آوردید که نیازی نیست من چیزی بگویم. یعنی در واقع، همان شعارهای ساده و خفیف، مثل تمام جنبشهای اینچنینی ، عملا دستاویز عدهای عقدهای،بیمار، تندرو ، رادیکال و فریبگر قرار میگیرند که زیر پوشش دفاع از حقوق زنان و جنبش فمنیسم بکنند آنچه که میخواهند بکنند و بگویند آنچه میخواهند بگویند و در نهایت کنترل و مرکزیت جنبش را از آن خود کنند طوری که در نهایت مشخص نیست که از روز نخست هدفِ این شعارها و این جنبش همین بوده یا خیر (البته هست).
آماررا خواندم .کارهای سخت برعهده مردان است دلیلش چیست؟ قدرت بدنی مردها هم اززنان بیشتراست.
nazi
اجباری بودن سربازی نشات گرفته ازهمان قوانین جنگ طلبانه خود مردان میباشدپس باید به خودتان خرده بگیرید
nazi
خب جرم وجنایت دربین مردان بیشتراززنان وجود دارد ودلیل درصد بالای زندانیان درکشورهمین است
nazi
اگرزنی دست به جنایت بزند دربیشتر مواقع(توجه داشته باشیدگفتم دربیشترمواقع نه همه مواقع!) علت اصلی دفاع ازخود میباشدوکمتراتفاق می افتد که ازسرخودخواهی دست به چنین کاری زده باشد.
nazi
اگربه جنگ رفته اند وکشته شده اند بخاطرحرص خودشان بوده.
کمابیش ١٠٠% نوشته ١٠٠% پیشبینیپذیر بود, مردها خودشان میروند جنگ و میمیرند (خوب نروند), مردها خشن و تبهکار هستند (پس زندان
میروند) و etc. تنها یکی از آنها اندکی نوآورانه (برای من) بود آنهم اینکه مردها بیشتر دقت کنند تا در زمانِ انجام کارهای سخت زخمی و کشته نشوند!
nazi
اگرآمارنشان دهنده مرگ ومیراست دلیل بررعایت نکردن ایمنی است نه بی مسئولیتی بانوان.
فرجام سخن:
مشکلات زنان همه زیر سر مردان است, مشکلات مردان ولی همه زیر سر خودشان است!!
پروپاگاند در مقام ابزاری برای کنترل، تنها هنگامی موثر است که تصویر ارائه شده در آن با تجربهی روزمرهی مخاطبانش در جهان عینی تطابق داشته باشد. بر این اساس هرچه شکاف میان جهان حقیقی و پرترهای که پروپاگاند از آن ارائه میکند بیشتر میشود، باورپذیری و اثربخشی آن نیز کاهش یافته، کارکرد بنیادین آن از میان میرود. جهان توصیفشده در فمینیسم ارتدوکس وجود خارجی ندارد شاید به این دلیل است که ما اکنون به نقطهای رسیدهایم که در آن هر روز شمار بیشتری از زنان به انکار فمینیسم در مقام ایدئولوژیای نامربوط به زندگیشان، و فاقد پتانسیل اجرایی میپردازند. در همین حال، این مکتب(که فاشیسم جنسیتی را با سرکوب دولتی درهمآمیخته)، به بالاترین میزان کنترل خود بر جهان بیرونی نائل میآید و دو نیروی متضاد یکدیگر را جهت صعودی هرچه بیشتر به قلههایی هرچه رفیعتر یاری میکنند.
مرا به یاد معمایی باستانی میاندازد : «تا چه هنگام میتوان از یک کوه بالا رفت؟» و پاسخ آن «تا قله، زیرا پس از آن، تنها سرازیری خواهد بود». فمینیسم مانع دیگری بر سر راه خود نمیبیند، کنترل مطلق در چشمانداز ظاهر شده(و مقصود از کنترل مطلق همانا سلطهی بیرغیب سیاسیست)، برگ برندهی «قربانی» همچون کارت ورودی از در پشتی دولت و نهادهای بینالمللی ایفای نقش کرده، و اکنون، فائق آمده بر مردان و مردسالاری و غالب در «دشمنان سنتی»، فمینیستها تنها یک گام پیشتر میتوانند بروند: عینیت بخشیدن به «مانیفست نخالهها» و با ادبیاتی آشکارا به عاریت گرفته شده از «حل نهایی»، خبر از «پایان مرد» بدهند. شدت آتش سوزان نبرد جنسیتی هرچه زنان به برابری با مردان نزدیکتر میشوند(و در برخی موارد حتی پیشی میگیرند و بسیار «برابرتر» میشوند)به جای گرویدن به سردی، بیشتر و بیشتر زبانه میکشد. نه تنها فمینیستها آشکارا و بیهیچ هراسی نفرت از مردان را ترویج میکنند، بلکه جایگاههای بدست آمده در دولت، آکادمیا، رسانههای عمومی و دیگر حوزههای زندگی اجتماعی که طی شش دهه نفوذ بیوقفه بدست آوردهاند را برای عینیت بخشیدن به آرمانهای خود بکار میگیرند. آرمانهایی که در آنها، برائت از مردانگی بنیان حقوق بشر معرفی میشود.
به عنوان مثال، در سال 2010 وزیر کشور قدرتمندترین ملت جهان اعلام کرد «برابری برای زنان موضوع امنیت ملیست»1، و فمینیست متشخص دیگری جسیکا ولنتی خواستار آن شد تا «بیگناهی متهم تا هنگام اثبات جرم» که از زمان مگنا کارتا وجود داشته، برای مردان ِ متهم به تجاوز جنسی برداشته بشود. گسترهی این مردستیزیها هرگز محدود به جهان غرب نیست، در هندوستان اخیرا قانونی به تصویب رسید که بر طبق آن «هرکس به شرافت یک زن توهین بکند» یا به او «بد نگاه بکند» قابل محاکمه خواهد بود2، فمینیستها در سرتاسر جهان به دنبال اهداف مشابهی هستند. هیچیک از اینها با کلیشهی «زنان ِ قربانی» که موثرترین ابزار در اختیار مادینگرایان بوده تطابق ندارند، آنها سالهاست که در حالت تهاجی هستند و به نحوی پایدار و ریشهدار تمامی مکانیزمهای پخش قدرت در جامعه را در اختیار گرفتهاند، از راههای مشروع، یا اگر نشد، از در پشتی. چنانکه امروز در غرب به سختی نیرویی مخالف (که ارزش یا توانایی هماوردی را داشته باشد) باقی مانده، و نه تنها سرتاسر دستگاه سیاسی و اجتماعی غرب تحت کنترل این ایدئولوژی درآمده، بلکه آرمان استعماری جدیدی نیز در این بخش از جهان به جای «گسترش کلیسای مقدس مسیح» نشسته: پرستش تحمیلی زنان. چنانکه هر صدای مخالفی با قاطعیت و بیدرنگ ساکت میشود، فمینیستها اجازه یافتهاند تا به رادیکالیزه کردن ایدئولوژی ضدمرد خود تا مرحلهای فراتر از جنون اخلاقی پیش اقدام ورزیده، آنچه پیشتر دیوانگی تلقی میشد را به عنوان «مدل نرمخو» معرفی بکنند.
هنگامی که پروپاگاند اثربخشی خود را از دست میدهد، جویندگان قدرت به روشهای دیگری از کنترل روی میآورند، بیش از هرچیز دیگر، قدرت سیاسی. برخلاف پروپاگاند اما، که به فاسد کردن افکار، سر و کار دولت با بدنهای انسانیست. قدرت هر حکومتی از میزان آمادگی حکومتشوندگان به پیروی از آن است و هر خدایی برای وجود نیاز به پرستندگانی دارد. دیر زمانی پرستش زنان و قربانی کردن به درگاهشان پیشهی مردان بوده و دور از باور نیست تصور رفتن خودخواستهی آنان حتی به مسلخگاه، با امید آنکه شاید نظر مساعد زنی را با واپسین کردار نوکرماب و از سر بندگی خود بدست آورند. اما، چه مایه گمانهزنیها پیرامون «پایان مرد» به مانند همانها که پیشتر پیرامون «پایان تاریخ» سرهم شده بودند درونتهی و پوشالین باشند(و «برخورد تمدنهایی» که درپی آن آمد به شرمندگی نویسنده انجامید). میباید خوشبین بود که شاید «برخورد جنسیتهایی» فمینیستهای موج سوم را به شرمندگی بیاندازد.
در همان حال که فمینیسم به رشد خود در تمامی عرصههای زندگی اجتماعی انسان مدرن ادامه میدهد، و در طی این رشد اهداف بلندپروازانهی جدید خود را مییابد، توانایی خود برای جلب رضایت را از دست میدهد. سرپا نگاه داشتن عوالم شوالیهگرانهای که دههای متمادی برای جلب رضایت مردان مورد سوء استفاده قرار میگرفتند، و مرجع گرفتن گمانههایی از قبیل «زنان قربانی»، «زنان ارزشمند» و «زنان بیپناه» با گذر زمان هرچه دشوارتر میشوند. فشار فزونتر پیش روی پیشرفت و اختیار مردان بر زندگیشان به معنی نارضایتی بیشتر در میان ایشان است، و حباب مردستیزی محکوم است به ترکیدن. با هر نمود از زیادهخواهیهای فمینیستی، که به سقوط مردان بیگناه بیشتری در نقش «جنایتکار» و درپی آن مجازات و تحقیر بیدلیل و مداوم او میانجامند، ترک دیگری بر این دیوار بنا شده از خشت و گل ظاهر میگردد، و گامی نزدیکتر میشویم به سقوط تمامی این بنای برساخته از نفرت به روی خود، و از آن مهمتر، به روی ما.
در چنین وضعیتی وظیفهی ما آنست که پیش از هر چیز زمینه را برای سقوط فمینیسم فراهم کنیم و درپی آن ابزار ایدئولوژیک لازم برای پیشگیری از برآمدن دوبارهی نوع جدیدی از مادینگرایی از این بنای ویران را پی بریزیم. هر دوی این اهداف بیش از آنکه نیازمند نیروی سیاسی یا اجتماعی خاصی باشند، محتاج هجمهای مشابه همانند که فمینیسم در آغاز راه در پیش گرفت و از طریق آن به موفقیتهایی بینظیر رسید: پروپاگاند. این هرگز به معنای آن نیست که ما میباید به پنهان کردن یا خدشهدار کردن حقیقت بپردازیم، نیازی به چنین کاری نیست، بالعکس، ما میباید بیهیچ رودربایستی به پراکندن حقایقی که خود پیشتر دریافتهایم بپردازیم و شمار بیشتری از کسان را با آنها آشنا بکنیم. چنانکه میان فعالان حقوق مردان مشهور است: «نیازی نیست به ستیز با فمینیسم بپردازیم، "نقل قول" گرفتن از آنها کافیست». معرفی نفرت افسارگسیختهای که در این ایدئولوژی برپاد مردان وجود دارد چه مایه از کافی هم فراتر است برای شناساندن تفاوتها میان «برابری خواهی» و «فمینیسم»، شاید از همینجاست که در گفتمان جنسیتی مادینگرایان به جای تلاش جهت تشریح و اثبات باورهای خود، و نقد آرام بنیانهای نظری منتقدین بیشینهی انرژی خود را صرف حمله به منتقد، کوشیدن جهت یافتن اهداف پنهان او، آویختن به سفسطهی رجوع به کارکرد و برهم زدن فضای آرام گفتگو میکنند.
یکی از جمله دستاوردهایی که حائز اهمییتی شایان برای جنبش محسوب میشد در آوریل 2010 به شکل «مطالعات مردان» سربرآورد. رشتهای جدید که هنوز چیزی نشده با هجمهای همه جانبه از سوی جهان آکادمیک(که سالها تحت انقیاد فمینیسم رادیکال قرار داشته)روبروست. اینکه چنین پیشرفت صغیری، چنین صدای مخالف رسایی براه انداخته برای کسانی که پیشت تجربهی فعالیت در اینباره را داشتهاند چندان شگفت نیست. گوشهای از آنچه «مطالعات مردان» بناست به برسی آن بپردازد:
«عوامل اقتصادی-اجتماعی که به درگیری بیش از حد مردان با دستگاه جنایی-قضایی انجامیده، بیکاری و موقعیتهای محدود برای پدران که نتیجهی مستقیم دگرگونیها در قوانین حضانت فرزند بودهاند(تغییرات اقتصادی، جرمشناختی، قانونی و اجتماعی)پرترهی مردستیزانه از پسران کوچک و نیز مردان بالغ در رسانههای جمعی و پیامهای بازرگانی(سینما، تلویزیون، اینترنت و تبلیغات)، برسی و مطالعهی تجربهی مرد بودن (از منظری تاریخی، ادبی و اتوبیوگرافیک) مسائل حاد مرتبط با سلامت عاطفی مردان و پسران، مهمتر از همه افسردگی و خودکشی(روانشناسی بالینی، پزشکی و روانپزشکی، ممدکاری اجتماعی) و ... » 3
نیچه ما را پروا میداد «آنکس دیرهنگام در مغاک بنگرد، لاجرم مغاک نیز در او خواهد نگریست». چه مایه باید مایه سرگشتی فمینیستها باشد که روزی از خواب برخیزند و ببینند دیگران مشغول ساختارشکنی از آنها و دستاوردهایشان هستند. به نظر میرسد اینست دلیل بازخورد بسیار منفی این رشته. 4
این ایده که مردان مسائل مربوط به جنسیت و تبعیض جنسی را «بیمشورت با زنان» مطرح بکنند، اینکه آنچه فمینیستها دربارهی این رشته میاندیشند محلی از ارعاب ندارد، چراکه هدف برسی آن فمینیستها نیستند، اینکه موفقیت آن بستگی چندانی به تائیدهای ایشان ندارد واقعیاتیست که برایشان پذیرفتنی به نظر نمیرسد. فارغ از تمام اینها اما، حتی اگر این تلاش برای متوقف کردن مردان از طرح و برسی مشکلاتشان در محیطی آکادمیک به موفقیت هم برسد، هیچ چیز مانع از مطرح کردن آن مسائل در محیطی دیگر نمیشود. پس بیایید گفتمانی مشابه همینجا، هماکنون داشته باشیم، تا هنگامی که اینترنت برای بیان افکار و عقاید گوناگون هست، هیچ چیز مانع ما نخواهد شد.
این مقاله معطوف است به مطالعه و برسی تئوری «زنمحوری».. زن محوری سیستمیست که روابط میان زن و مرد در جامعه را توضیح میدهد، جایگزینیست برای تئوری مردسالاری، تزی که طی نیم قرن اخیر در مقام میم غالب فرهنگی، به عنوان ابزاری بینظیر برای انکار ابتداییترین حقوق مردان(از تمامیت جسمانی گرفته تا اثرات عینی و روانی پروراندن این ایده که تمام مردان ستمگر و سلطهورز، یا دستکم متحد و همسنگر با مردان ستمگر و سلطهورز هستند)، و نیز گستراندن این باور که تمامی زنان قربانی اقتدار مردانه هستند، ایفای نقش کرده. تئوری زنمحوری نگرشیست موجز از تلاش متفکران و نظریهپردازان گوناگونی در عرصهی حقوق مردان، و بناست ویرایشی از حقیقت باشد که با تجربیات روزمرهی مردان(و نیز بسیاری زنان)تطابق بیشتری دارد.
در برابر ساده سازی «سیاه و سفید» و قبیلهگرایی آشکار و نهان ِ مواج در تئوری مردسالاری، این نظریه بایستگی و وابستگی سعادت مردان به تسلیم و تحت کنترل بودن زنان را رد میکند، نیز نمیپذیرد که مردان به مثابهی بلوک قدرت رفتار میکردهاند، بالعکس میکوشد نشان بدهد دگرگونی و حتی تضاد میان شمار آماری و منافع عینی را: هرچند عدهی بسیار قلیلی از مردان قدرت اجتماعی و سیاسی را در اختیار داشتهاند، این هرگز به معنای ذینفع بودن تمام، یا بیشتر، یا حتی اقلیت نسبتا بزرگی از «مردان» نمیتواند باشد، و نیست. بلکه در سرتاسر تاریخ، و در میان بیشتر جوامع، منافع بیشینهی زنان به منافع بیشینهی مردان ارجحیت و برتری عینی و آشکاری داشته. این تئوری ادعا میکند که «قدرت» تنها از طریق درکی چندوجهی قابل شناخت است، و از این منظر سیاست پنهان در پس هر رویکرد موفق اجتماعی، برقراری توازن میان جلب رضایت و حمایت توامان از زنان بوده، نه بالعکس.
I take issue with the program because it was loaded with anti-masculine imagery and took the approach that, basically, all things patriarchal were evil and oppressive, and all things feminist were inherently good. It told me, in other words, that I was Free To Be pretty much anything in the world I wanted . . . except a masculine Man.
Thanks to FTBYAM and its clones, adherents, and attitudes, I and thousands of boys like me were institutionally bullied by feminists throughout our childhoods. Our schools and our teachers were working with the intention of removing the dangerous “masculine” characteristics that might interfere in the feminist paradigm — say, like getting married and wanting your wife to stay at home with the kids, or pursuing a “typical” and “traditional” male career path that might block some enterprising young woman from having that job. FTBYAM epitomized feminism’s subtextual message to men: YOU ARE USELESS AND EVIL AND IN OUR WAY.
The Red Pill Room: Free To Be . . . A Man. به نطر میاد(برداشت منه البته) این دوست بلاگر "ازدواج کردن" و اینکه مثلا "زن توی خونه بمونه" رو جزئی از حق مردانگی حساب میکنه!البته مشابه این دیدگاه رو وب سایت های دیگه هم دیده بودم ولی این خیلی جالب بود:)با این حال تعریف از حقوق مردان و مردانگی هم به شدت محل اختلافه.
من فکر میکردم انشعابات در فمنسیم زیاده فقط:))
خب بعید میدونم سایر دوستان سابقه امیر در مبارزه علیه فمنیسم و پداقند از حقوق مردان رو داشته باشند و شاید بهتر بتونه جواب بده:
مردانگی رو چی تعریف میکنی؟
خب پاسخش به نطر من مهمه چون اگر مثلا مردانگی رو مثل موارد بالا تعریف کنیم طبیعتا فمنیسم با مردانگی ستیز داشته:)
The Red Pill Room: Free To Be . . . A Man. به نطر میاد(برداشت منه البته) این دوست بلاگر "ازدواج کردن" و اینکه مثلا "زن توی خونه بمونه" رو جزئی از حق مردانگی حساب میکنه!البته مشابه این دیدگاه رو وب سایت های دیگه هم دیده بودم ولی این خیلی جالب بود:)با این حال تعریف از حقوق مردان و مردانگی هم به شدت محل اختلافه.
من فکر میکردم انشعابات در فمنسیم زیاده فقط:))
خب بعید میدونم سایر دوستان سابقه امیر در مبارزه علیه فمنیسم و پداقند از حقوق مردان رو داشته باشند و شاید بهتر بتونه جواب بده:
مردانگی رو چی تعریف میکنی؟
خب پاسخش به نطر من مهمه چون اگر مثلا مردانگی رو مثل موارد بالا تعریف کنیم طبیعتا فمنیسم با مردانگی ستیز داشته:)
مردانگی را نیازی نیست تعریف کنیم, زنانگی تعریف شده برایمان, میتوانیم بخشهایی که همخوانی[1] با زنانگی نداریم را مردانگی برشماریم (شیوهیِ ناییِ[2] دلخواه خودت): بر علیه زنانگی - برگه 2
نمونه, در زنانگی سکس بتنهایی معنی ندارد, باید همراه با احساس باشد. در مردانگی سکس بتنهایی معنی دارد و نام آن تنکامگی[3] است.
در زنانگی به خانوادهخواهی بیشتر از زندگی کس برگزیدگی[4] داده میشود, در مردانگی به کس بیشتر از خانوادهخواهی.
در زنانگی ما شکیبایی و بردباری و سازش داریم (به بهای[5] زیرپا رفتن ارزشهایِ شخصی), در مردانگی ما فرهود-خواهی و برگزیدگی دهی به راستی در برابر سازش.
----
1. ^ Hamxvânidan (ham+xvânidan) || همخوانیدن: همخوانی داشتن; مطابقت کردن To match
2. ^ Nâyi || نایی: -; منفی Negative
3. ^ Tankâmegi || تنکامگی: بی بند و باری جنسی Ϣiki-En Promiscuity
4. ^ Bargozidegi (bar+gozid+eg+i) || برگزیدگی: اولویت Priority
5. ^ Hâyestan || هایستن: تایید کردن; هایسته کردن To confirm
The Red Pill Room: Free To Be . . . A Man. به نطر میاد(برداشت منه البته) این دوست بلاگر "ازدواج کردن" و اینکه مثلا "زن توی خونه بمونه" رو جزئی از حق مردانگی حساب میکنه!البته مشابه این دیدگاه رو وب سایت های دیگه هم دیده بودم ولی این خیلی جالب بود:)با این حال تعریف از حقوق مردان و مردانگی هم به شدت محل اختلافه. من فکر میکردم انشعابات در فمنسیم زیاده فقط:))
چیزی بنام «جنبش مردان» به راستی وجود خارجی ندارد، مردان برخلاف زنان قادر نیستند فقط بخاطر «مرد بودن» باهم پیوندی تشکیل بدهند و در کنار هم قرار بگیرند و با یکدیگر ارتباط برقرار بکنند، و از آن مهمتر، هرچه میکنند خودآگاه یا غیر از آن برای جلب رضایت/نظر مساعد زنان است و هرگونه انتقادی از «خواهران مقدس» به معنای خودکشی اجتماعی ِ آنیست. خردهجنبشهایی هستند که گسترهی پرشماری از آدمهای مشتاق را به خود جلب میکنند و برخی حتی به نیروی برجستهای هم بدل شدهاند(مثل AVFM، که وارد Mainstream شده و اندکاندک سیاستمداران را نیز به خود جلب میکند و میرود تا نیرویی اجتماعی باشد). باقی ما «اشخاص» علاقمندی هستیم که تکتک به اینجا رسیدهایم، سرتاسر زندگیمان تحت تاثیر این آگاهی قرار گرفته(دلیل استفاده از تعبیر «قرصقرمزی شدن» و تشبیه وضعیت روانضربهای که ما تجربه میکنیم به ترک ماتریکس هم از اینجاست، حال ما به کسانی میماند که از خوابی طولانی برخاستهاند و ناگهان «همه چیز را میفهمند» و «همه چیز برایشان معنادار میشود» و دیگر بازگشتن به حالات سابق برایشان ممکن نیست)و میخواهیم برای «افراد مذکر» دیگر مفید باشیم و در زندگی آنها تغییری مشابه ایجاد بکنیم و به «فعالیت اجتماعی» و «کنشگری جمعی» اغلب چندان خوشبین نیستیم/اعتقادی نداریم.
اینست که گوناگونی و فراوانی اینجا بسیار است، برخی برابریطلب هستند، برخی تنها قصد مخالفت با هجمهی فمینیستی را دارند، برخی نادان هستند و خواستار بازگشت مردسالاری، عدهای به راستی از زنان بیزارند و آنها را در سطح حیوانات گنگ میدانند(یا حتی پستتر)، شماری به راه خود رفتهاند و اهمییتی به هیچ چیز نمیدهند و ... بودن در کنار برخی از این افراد مرا آزار نمیدهد؟ چرا. آیا برایم مهم است که مایهی پدید آمدن چه تصویری در اذهان دیگران میشود؟ نه. فمینیستها از این گوناگونی برای حملههای ad hominem بهره میبرد و میکوشند این «افراد» را تمام «جنبش» جا بزنند، غافل از آنکه اینها بیشتر به سود ماست تا زیانمان، منهم روزی فمینیست بودم، بسیار سرسختتر و پایبندتر از شما، و نخستین بار که نام «حقوق مردان» را شنیدم واکنشم همه ریشخند و شگفتی بود، «چه غلطها»، «این دیگر باورکردنی نیست».. خاطرم هست اولین باری که به همان سایت هری رفتم به رفیقی که کنارم بود با تلخند زهرآگینی گفتم «فلانی، اینها واقعا وجود دارند». منهم نخستین بار از طریق فمینیستها با این سایتها آشنا شدم، و از این بابت از آنها صادقانه سپاسگزارم. که اگر نبودند، من هنوز جایی میان لاشیبازی و پریدن از هزار مانع و دو هزار جور کلهمعلق از صبح تا شب برای اخذ نظر مساعد زنان در زندگی جنسی، و کُسلیسی فلسفی و شوالیهگری برای «دفاع از حقوق زنان تحت ستم» (که در آن اگر «شرف» و «نجابت» و «پاکدامنی» را جایگزین «حقوق» بکنیم بجای «مرد روشنفکر آزداندیش» یک راس قیصر تمام و کمال داریم)در زندگی روحانی سرگردان بودم. اینست که نه فقط هزار رنگ بودن آدمهای مشابه خودم در اینباره را میپذیرم، آنرا بهترین ویژگی ممکن میدانم
پس نه، ما خیلی ساده از صفحهی شترنگ کنار رفتهایم، دیگر با قواعد قدیمی بازی نمیکنیم، برایمان مهم نیست فلان زن «چه احساسی» میکند، آرامش و عواطف و آسایش او برایمان مهم نیست، گاهی تجربیات خود را چنانکه میتواند برای زنان همدلی برانگیز باشد بازگو نمیکنیم، آنچنانکه بودهاند آنها را توصیف میکنیم. آیا این «ادراک» از خطا مبری هستند؟ هرگز. آیا از اصالت برخوردارند؟ قطعا.
خب بعید میدونم سایر دوستان سابقه امیر در مبارزه علیه فمنیسم و پداقند از حقوق مردان رو داشته باشند و شاید بهتر بتونه جواب بده: مردانگی رو چی تعریف میکنی؟ خب پاسخش به نطر من مهمه چون اگر مثلا مردانگی رو مثل موارد بالا تعریف کنیم طبیعتا فمنیسم با مردانگی ستیز داشته:)
فمینیسم با هر درکی از مردی و مردبودگی و مردانگی مخالف است، اینها چیزهای مختلفی هستند: مردی وضعیتیست فیزیولوژیک،
مردبودگی مشخصهای بیولوژیکی-فرهنگی و ارتباط متقابل آنهاست
و مردانگی ارزشهای سنتیست که برای مرد بودن شخص وادار به داشتن آنها میشده. فمینیسم هرسه را به نحوی رد میکند، مردی را به کلی انکار میکند و جنسیت را برساختهای اجتماعی معرفی میکند، دومی را هم علاوه بر انکار وجوه بیولوژیکی، تحریف و سیاهنمایی میکند(مثل «شیانگاری زنان» که چیزی بجز انکار کیستی جنسی مردها نیست)، و سومی را هم که جزئی از «مردسالاری» و ساخته شده برای اعمال سلطه به زنان معرفی و رد میکند، برطبق این مهملات:
مرد > برساختهای اجتماعی مردبودگی > موقعیتی بیمار و سلطهجو مردانگی > نمود فرهنگی این بیماری
پس به تعریف ما از مرد، مردبودگی یا مردانگی هیچ پیوندی ندارد، مرد معتبر برای فمینیسم(اگر چنان چیزی وجود داشته باشد)یک زن ِ کیردار است.
+ مقالهای که ترجمهی آنرا دارید، یازده قسمت دیگر دارد. پس از پایان این مجموعه مقالات، قصد ترجمهی کتابی را دارم که در آن به تفصیل به این پرسش که «مرد چیست» از منظری که بیشتر از هرچیز دیگر با دیدگاه کنونی من هماهنگی دارد هم پرداخته شده. پس پرداخت همه جانبه به این بخش از گفتگو را به چند ماه آینده موکول میکنم. 😉
مردانگی را نیازی نیست تعریف کنیم, زنانگی تعریف شده برایمان, میتوانیم بخشهایی که همخوانی[1] با زنانگی نداریم را مردانگی برشماریم (شیوهیِ ناییِ[2] دلخواه خودت): بر علیه زنانگی - برگه 2
نمونه, در زنانگی سکس بتنهایی معنی ندارد, باید همراه با احساس باشد. در مردانگی سکس بتنهایی معنی دارد و نام آن تنکامگی[3] است.
در زنانگی به خانوادهخواهی بیشتر از زندگی کس برگزیدگی[4] داده میشود, در مردانگی به کس بیشتر از خانوادهخواهی.
در زنانگی ما شکیبایی و بردباری و سازش داریم (به بهای[5] زیرپا رفتن ارزشهایِ شخصی), در مردانگی ما فرهود-خواهی و برگزیدگی دهی به راستی در برابر سازش.
----
1. ^ Hamxvânidan (ham+xvânidan) || همخوانیدن: همخوانی داشتن; مطابقت کردن To match
2. ^ Nâyi || نایی: -; منفی Negative
3. ^ Tankâmegi || تنکامگی: بی بند و باری جنسی Ϣiki-En Promiscuity
4. ^ Bargozidegi (bar+gozid+eg+i) || برگزیدگی: اولویت Priority
5. ^ Hâyestan || هایستن: تایید کردن; هایسته کردن To confirm
خب هرچند اسپرم های ما جز چیترها محسوب میشند:))ولی این دسته بندی رو نمیپسندم:)نه اینکه خود دسته بندی رو لزوما رد کنم بلکه روش دسته بندی به نطر من نادرسته.(البته احتمالا متوجه هستی که داریم در مورد نقش های جنسیتی حرف میزنیم نه خود جنسیت)
اگر هر اون چیزی که با زنانگی همخوانی نداره رو جز مردانگی حساب کنیم چندتا مشکل پیش میاد:
اولیش اینه که مثلا اگر مردها خشن تر از زن ها بودند،پس خشونت بیشتر جزئی از مردانگی میشه (که فکر میکنم امیر باهاش مشکل داشت:) )
دومیش اینه که با تغییر نرم های رفتاری زنان این تعریف از مردانگی هم تغییر میکنه که خب باعث میشه تعریف مردانگی یک تعریف مستقل نباشه.
در زنانگی سکس بتنهایی معنی ندارد, باید همراه با احساس باشد. در مردانگی سکس بتنهایی معنی دارد و نام آن تنکامگی[3] است.
به جز این مورد که شواهد بیولوژیک و تا حدی روانی براش هست به نظرم باقی موارد به طور پوچش ناپذیری مطرح شدند و خب چنین چیزهایی به نطر من میتونند علمی تر هم باشند.
بگذریم در هر حال تو یک تعریف دادی که در جای خودش قابل تامله ولی چیزی که من رو نگران کرده اینه با افزایش شناختم نسبت بهشون نگرانیم از جانبشون بیشتر میشه و اینکه بیش از اینکه از حقوق مردان دفاع کنند،ضد زن و یا حتی ضد مرد!(مثلا زن بازها) هستند.
بگذریم اینها فعلا مشاهدات شخصیه خارج از دفترچست و ربطی به نظرات دوستان نداره:)
این یک مورد رو پس تعریف کن فعلا مشتاقم بدونمش باقی رو هر وقت فرصت داشتی:)
تعریف یکی بدون تعریف آنهای دیگر ممکن نیست، پس؛ مردی: منحصربفردی فیزیولوژیک، مثل داشتن قضیب، پروستات، مغز ِ ده درصد بزرگتر، چهل درصد ماهیچهی بیشتر در بالاتنه و ... فمینیستها این تفاوتها را رد میکنند، یا بر اثر «ساز و کار اجتماعی» و «نقشدهی فرهنگی» میدانند. مردبودگی: ویژگیهای خلقی/رفتاری که برآمده از فرگشت بیولوژیک انسان ِ نر هستند، و با نرمهای اجتماعی تائید «میشدهاند». برای مثال «رقابتی بودن» نرها، که برای بدست آوردن نظر مساعد بهترین مادهها ضروری بوده، و در فرهنگهای سرتاسر جهان خود را در قالب رقابتهای ورزشی و فکری و علمی و نظری و ... متجلی میکرده.
مردانگی: ویژگیهای خلقی/رفتاری که برآمده از نیازهای اجتماعی جوامع انسانی بودهاند و برای کنترل/محدودکردن/تشدید طبیعت فرگشتیک مرد برپا شدهاند و بر آن تحمیل میشوند و مردان را برای بدل شدن به انسان کامل وادار به رعایت آنها میکنند. ممکن است ریشههای فرگشتیکی هم داشته باشند ولی به حداکثرهایی افراطی کشانده شدهاند. تفاوت میان «مرد واقعی» و «مرد الکی»، بین «مرد» و «نامرد». حوصلهی مثال زدن برای آنرا ندارم.
man=مرد
male=مرد بودگی
manhood=مردانگی
منظورت از واژه ها همین معادل های انگلیسی بود؟
و البته یک سری آنالیز دیگه هم داشتم.پدآفند از حقوق مردان ظاهرا مثل فمنیسم(منظورم فعلا ساختاری هست نه لزوما ایدولوژیک)دو دیدگاه غالب به حقوق مردان داره:
اولین مورد آنتی تز یا حداقل موازی فمنیسم لیبرال میتونه محسوب بشه،به این معنا که روی پایمال شدن حقوق قانونی،قضایی و سیاسی مردان میپردازه؟
دومین مورد در برابر فمنیسم رادیکال هست و به نابرابری های اجتماعی و فرهنگی که در حق مردان روا شده میپردازه؟
man=مرد male=مرد بودگی manhood=مردانگی منظورت از واژه ها همین معادل های انگلیسی بود؟ و البته یک سری آنالیز دیگه هم داشتم.پدآفند از حقوق مردان ظاهرا مثل فمنیسم(منظورم فعلا ساختاری هست نه لزوما ایدولوژیک)دو دیدگاه غالب به حقوق مردان داره: اولین مورد آنتی تز یا حداقل موازی فمنیسم لیبرال میتونه محسوب بشه،به این معنا که روی پایمال شدن حقوق قانونی،قضایی و سیاسی مردان میپردازه؟ دومین مورد در برابر فمنیسم رادیکال هست و به نابرابری های اجتماعی و فرهنگی که در حق مردان روا شده میپردازه؟
شاید. یا نه گمان نکنم، Male در انگلیسی وجوه زیادی طبیعی دارد و معادل آن به گمانم میشود «نر». آن وجوه گنگی که اینجا لازم میشود را ندارد. Man : مردی Masculinity : مردبودگی Being a(good, bad, anything)man: مردانگی
ببینید باز درحال جریانیابی هستید، که برآمده از نگاه فمینیستی به ماجراست، جریان اصلی و فرعی و ... به آن شکل معنا/وجود ندارد.. همه هستیم، و همه نیستیم. مرد بودن یک ایدئولوژی نیست(برخلاف فمینیسم)، و اغلب تاثیری بر دیگر باورهای ایدئولوژیک ما نمیگذارد(«آنارکوفمینیسم» و «آتهایسم +» و ...)، وضعیتی ما به مانند آدمهاییست که پرده از پیش رویشان افتاده و پشت صحنه را دیدهاند، نه کسانی که عینک تازهای گرفتهاند تا دنیا را بهتر (اما همچنان تنها از دریچهی آن عینک) ببینند. پس «شماری» از فعالان حقوق مردان به برطرف کردن تبعیضهای قانونی و سیاسی برآمده از فمینیسم راضی هستند، برخی از آنها اینرا کافی نمیدانند و نبرد را در عرصهای تهاجمی پیش گرفتهاند(نقد ایدئولوژی فمینیستی بجای نقد فقط دستاوردهای آن)، و برخی مثل من فمینیسم را تنها عارضهی مرض اصلی (بیولوژی زن و مرد) میدانند نه خود مشکل و ... فرق ما با فمینیستها اینست که خودمان را با یکدیگر در یک جبههی مشترک و «نبرد برای برادران مقدس» نمیبینیم، بله تا یک جایی شاید از هم حمایت بکنیم(مثلا در تقابل با فمینیسم)اما به محض آنکه دربارهی باقی چیزها مشغول به گفتگو میشویم اختلافها را به رسمیت میشناسیم و با صدای بلند دربارهی آنها گفتگو میکنیم، برخلاف فمینیستها به هیچ عنوان خواستار برگرفتن جایگاه پرسود و منفعت «قربانی» در جامعه نیستیم و میکوشیم تا جایی که ممکن است بجای شعارهای درونتهی به مطالعهی نظاممند سازوکار زندگی اجتماعی بپردازیم... اینست که میگویم «جنبش به آن شکل وجود ندارد»، عنایت ما بیشتر به تکتک افراد انسانی مذکر است، فارغ از اینکه اهدافمان چیست. ما تنها مجموعهای از افراد هستیم که تقریبا پیرامون تمام مسائل با هم اختلاف نظر داریم، از جمله چرایی مخالفتمان با فمینیسم(که بدیهیترین اصل به نظر میرسد).
پ.ن: به نظرم بخشی از این بحثها را پس از پایان به جستار «جداشده از حقوق مردان» انتقال بدهم.
تنها دگرسانی[4] اینجا اینه که بجای "نر" و "ماد", «نرینه» و «مادینه» را امروز به کار میببریم تا گنگی میان واژگان دیگر (ماده, material) و "مادها, پارتها" و ... پیش نیاید[5].
یکی از قربانیان که مایل بود ناشناس باقی بماند در یک مصاحبه با تلویزیون ملی زیمبابوه گفت: این حادثه زمانی اتفاق افتاد که ۳ زن در حراره، پایتخت زیمبابوه او را سوار ماشین شان کردند.
وی گفت: یکی از آنها به صورت من آب پاشید و بعد آمپولی به من تزریق کرد که سبب افزایش شدید میل جنسی در من شد و مرا مجبور کردند که برای چندین بار متوالی با آنها رابطه جنسی داشته باشم.
او اضافه کرد: در نهایت آنها مرا در جنگل به صورت کاملا برهنه رها کردند. این زنان به اتهام ۱۷ مورد ارتکاب تجاوز به مردان روز دوشنبه در دادگاه محاکمه شدند. اگرچه هیچ قانونی در زیمبابوه در رابطه با تجاوز یک زن به مرد وجود ندارد. این سه زن اتهامات را رد کردند و ماه گذشته به قید ضمانت از زندان آزاد شدند. آنها گفته اند که از زمان آزادی تاکنون به دلیل اجتناب از مزاحمت های ناخواسته مجبور شده اند که در خانه بمانند.
ای داااااد ، ای بیداد !!!!! ببین جامعه مردسالار و زن ستیز رو ! این زنها از ترس اینکه براشون مزاحمت ایجاد نشه توی خونده موندند . ای داد ای بیداد !
من حوصله و وقت خوندن این همه پست در چندین جستار در مورد حقوق زن و مرد و موضوعات مرتبط ندارم ، ولی در چند جمله نظراتم رو اینجا میگم.
هر کسی باید بر اساس لیاقتش به یک موقعیت برسه ، من در هیچ موضوعی در اجتماع ، مثلا در شغلهای مختلف و غیره جنسیت رو ملاک نمیدونم. اگر کسی توانایی انجام کاری را داشته باشد جنسیت او مهم نیست.
جنبش فمنیسم بسیار به بشر خدمت کرده است و جایگاه زنان را تقویت کرده است. فمینیسم به معنی آکادمیک کلمه ، به معنی زن سالاری نیست و من نیز هیچ زنی را ندیدم که تابحال بگوید زنها از مردها برتر هستند ، ولی مردهای زیادی را دیدهام که بگویند مردها برتر هستند. من ۵ واحد راجع به فمینیسم در دانشگاه خوندم و یک روزی حوصله داشتم میتونم از فمینیسم دفاع کنم و با مخالف مناظره کنم.
مصیبته. یه بار نشستم کلی نوشتم الان میبینم نیست. مهربد تو صفحه 344 گفتی که یه بار من سالها قبل گله کردم که چرا اینقدر تاپیکای زن ستیزانه اینجا هست زنان ایرانی به اندازه کافی تو اجتماع بهشون ظلم میشه و تو فروما دیگه لازم نیست اینهمه بهشون حمله بشه و یه نفر فکر کنم میلاد یا راسل شاید هم خودت چند تا تاپیک آوردی که مثلا در دفاع از زنان زده شده بود. دوتاش ظنز بود. یکیش هم حمله به اسلام از بعد زنان بود یکی دیگه یادم نمیاد در هر صورت من همون موقع هم گفتم این تاپیکا هیچکدوم در دفاع از زنان نبود آنچنان و من توجیه نشدم. چند وقت قبل باز دیدم تو یه تاپیک شما تکرار کرده بودی و من چون قبلا جواب داده بودم و مثل شما هم راحت نمیتونم صفحات رو باز کنم و پرسش و پاسخ ارسال کنم نیازی ندیدم باز تکرار کنم. که الان دیدم باز پرسیدی.
مصیبته. یه بار نشستم کلی نوشتم الان میبینم نیست. مهربد تو صفحه 344 گفتی که یه بار من سالها قبل گله کردم که چرا اینقدر تاپیکای زن ستیزانه اینجا هست زنان ایرانی به اندازه کافی تو اجتماع بهشون ظلم میشه و تو فروما دیگه لازم نیست اینهمه بهشون حمله بشه و یه نفر فکر کنم میلاد یا راسل شاید هم خودت چند تا تاپیک آوردی که مثلا در دفاع از زنان زده شده بود. دوتاش ظنز بود. یکیش هم حمله به اسلام از بعد زنان بود یکی دیگه یادم نمیاد در هر صورت من همون موقع هم گفتم این تاپیکا هیچکدوم در دفاع از زنان نبود آنچنان و من توجیه نشدم. چند وقت قبل باز دیدم تو یه تاپیک شما تکرار کرده بودی و من چون قبلا جواب داده بودم و مثل شما هم راحت نمیتونم صفحات رو باز کنم و پرسش و پاسخ ارسال کنم نیازی ندیدم باز تکرار کنم. که الان دیدم باز پرسیدی.
هر اندازه هم پدافند[1] ما از حقوق برابر زنان کم بوده باشد, باز بیشتر از 0 ای بوده که همان پدافند شما زنان از حقوق مردان بوده باشد, پس سخنی بیهوده و مانند همیشه فزونخواهانه است.
کسانیکه نوشتههایِ مرا دنبال میکنند هم میدانند که در تک تکِ انجمنهایِ اسلامی از دیرباز در راستای برابری
حقوقِ زنامرد نوشته ام و این انگهای "مردپرستی" به من نمیچسبد و بر پاد مادینگرایان[2] بدنبال "برابرتر"سازی هیچ جنسی نیستم.
هر آینه, اگر زن همینی است که ما میبینیم: جانداری که میخورد و میخوابد و چون یک «زهدان» دارد نیازی به هیچ اندیشه و کنش و کار سودمندی نمیبیند (گسارندهیِ ناب بهرهبرِ بی بهرهرسان), پس آری, من زنستیز هستم; آماج[3] امیر هم از گشودن جستار زنستیزی عفونی [+18] - برگ 5 همین بود که نشان دهد کسی از زنستیز نامیده شدن نمیترسد.
----
1. ^ pad+âfandidan::Padâfandidan || پدافندیدن: دفاع کردن to defend
2. ^ mâd+in{miyânvand}+gerâ::Mâdingerâ <— Mâdingerây || مادینگرا: فمینیست Ϣiki-En feminist
3. ^ Âmâj || آماج: نشانهیِ تیر: تودهیِ خاکی که نشانهیِ تیربر آن نهند. Dehxodâ target
مهربد من قبلا هم گفتم همون دفاعی که از حقوق زنان میشه مواردی رو در برمیگیره که به نفع مردان هم هست
در واقع زنان از حقوقشون دارن دفاع میکنن قصد سلطه گری ندارن.
حقوق انسانیشون. یعنی میخوان جایگاهی برابر با مردان داشته باشن.
نمیخوان مردان رو به زیر بکشن میخوان خودشون رو بالا بکشن.
حقوق انسانی و مدنی برابر با مرد. وقتی مردان یه حقوقی رو دارن زنان از چی دفاع کنن؟
زن چیزی رو به مرد تحمیل نمیکنه اگر شرایط بدی وجود داره برای مردان خودشون به وجود آوردن برای خودشون.
ولی شرایط بدی که برای زنان وجود داره توسط مردان داره تحمیل میشه بهشون. خواهر چیزی رو به برادرش تحمیل نمیکنه. پسر مثل دختر مجبور نیست مطیع باشه
.
مردان از شرایطشان ناراضی نیستن یلکه بسیار هم راضی هست چون سلطه گر هستن. زنان ناراضی هست و میخوان شرایط عوض بشه.. این مواردی که شما به عنوان ضایع شدن حق مردان نام میبرین مواردی هستن که اکثر مردان با روی باز استقبال میکنن و خودشون راضی هستن حتی به برعکسش رضایت نمیدن. من بارها گفتم چرا زنان اجازه ندارن هر شغلی دلشون میخواد داشته باشن مثل مردان. اعم از کارگر معدن و راننده تریلی تا رییس جمهوری و ... وقتی مردان خودشون اجازه نمیدن یه زن تا پا به پاشون کار سخت انجام بده مبارزه زنان در این مورد هم به تعبیر شما میشه گرفتن حق اضافی و مردستیزی. بعد خودتون میاید میگید چرا کارهای سخت رو مردان انجام میدن. در کل ادعاها امیر در باره فمنیستها واقعیت نداره و همچنین ارزش خوندن. اون زنی که مهریه سنگین داره در عوض نه حق طلاق داره نه حق سرپرستی بچه داره نه حق ارضا شدن داره نه حق انتخاب محل زندگی داره نه حق ارث برابر داره با مرد نه حق دیه برابر و خیلی حقوق نابرابر دیگه. و تازه اون مردی که حاضر به پذیرفتن مهریه سنگین میشه حق تجاوز رو هم بعلاوه حقوق دیگه بدست میاره. هر چند هیچکس اون مرد رو مجبور به پذیرفتن مهریه سنگین نکرده در حالی که دختر ممکنه تحت فشار ذکور خانواده مجبور به پذیرفتن بردگی شده باشه. فکر نکنم مهریه سنگین در برابر پذیرفتن بردگی چندان ناعادلانه باشه. هر چند که چند سالی هست که در عقدنامه ها حد مهریه تعیین شده و از مقداری فراتر نمیره و اگر هم بره سوری هست و ضمانت اجرایی نداره. همچنین عنوان عندالاستطاعه شده جای عندالمطالبه.
در واقع زنان از حقوقشون دارن دفاع میکنن قصد سلطه گری ندارن.
هنگامیکه به زن و مرد یکاندازه (یا هماندازه) فشار میاید, این "حقی" که شما برای زنان میگیرد = فشار بیشتر بر مردان —> نااخلاقی.
اگر به زنان براستی ستم بیشتری از مردان میشد, آنگاه سخن شما درست بود و مادینگرایی[1] جنبشی اخلاقی میبود, هر آینه چنانکه در همین جستار
سرور امیر بخوبی نمایاندند هیچ همچو خبری نبوده و از دیرباز همان اندازه ستم و بیشتر اش بر مردان هم میرفته, تنها دگرسانی[2] در این است که از همان کودکی
به مردان میآموزند که دربرابر فشارهای زندگی دهانشان را بسته و چیزی نگویند, بجایش به زنان میاموزند که تا میتوانند بنالند و از همینرو بیشتر مردم این توهم را دارند
که براستی به زنان ستم بیشتری میرود (همان تکنیک هوچیگری).
حقوق انسانیشون. یعنی میخوان جایگاهی برابر با مردان داشته باشن.
راست میگویید؟ یعنی زنان میخواهند رفتگری کنند, کارگریِ ساختمانی کنند؟ در جایگاه مردان اینها هم هست,
چرا ما زنان را این جاها نمیبینم و تنها در جاهای خوب (پشت میز نشستن, پا روی پا انداختن, modeling کردن) میبینیم؟
ولی شرایط بدی که برای زنان وجود داره توسط مردان داره تحمیل میشه بهشون. خواهر چیزی رو به برادرش تحمیل نمیکنه.
پسر مثل دختر مجبور نیست مطیع باشه .
دو سال سربازی رفتن و گرفتن شدیدترین سرکوفتها همان "مطیع کردن" از دید شما نیستند؟
اینکه از کودکی و در تک تکِ نهادهای اجتماعی, از دبستان و به بالا توی سر پسران میزنند از دید شما "مطیع کردن" نیستند؟
مردان از شرایطشان ناراضی نیستن یلکه بسیار هم راضی هست چون سلطه گر هستن. زنان ناراضی هست و میخوان شرایط عوض بشه.. این مواردی که شما به عنوان ضایع شدن حق مردان نام میبرین مواردی هستن که اکثر مردان با روی باز استقبال میکنن و خودشون راضی هستن حتی به برعکسش رضایت نمیدن. من بارها گفتم چرا زنان اجازه ندارن هر شغلی دلشون میخواد داشته باشن مثل مردان. اعم از کارگر معدن و راننده تریلی تا رییس جمهوری و ... وقتی مردان خودشون اجازه نمیدن یه زن تا پا به پاشون کار سخت انجام بده مبارزه زنان در این مورد هم به تعبیر شما میشه گرفتن حق اضافی و مردستیزی. بعد خودتون میاید میگید چرا کارهای سخت رو مردان انجام میدن. در کل ادعاها امیر در باره فمنیستها واقعیت نداره و همچنین ارزش خوندن. اون زنی که مهریه سنگین داره در عوض نه حق طلاق داره نه حق سرپرستی بچه داره نه حق ارضا شدن داره نه حق انتخاب محل زندگی داره نه حق ارث برابر داره با مرد نه حق دیه برابر و خیلی حقوق نابرابر دیگه. و تازه اون مردی که حاضر به پذیرفتن مهریه سنگین میشه حق تجاوز رو هم بعلاوه حقوق دیگه بدست میاره. هر چند هیچکس اون مرد رو مجبور به پذیرفتن مهریه سنگین نکرده در حالی که دختر ممکنه تحت فشار ذکور خانواده مجبور به پذیرفتن بردگی شده باشه. فکر نکنم مهریه سنگین در برابر پذیرفتن بردگی چندان ناعادلانه باشه. هر چند که چند سالی هست که در عقدنامه ها حد مهریه تعیین شده و از مقداری فراتر نمیره و اگر هم بره سوری هست و ضمانت اجرایی نداره. همچنین عنوان عندالاستطاعه شده جای عندالمطالبه.
باز هم هوچیگری: «مردان خودشان کردهاند, مردان خودشان میخواهند, مردان راضی هستند, مردان سلطهگر هستند, etc, etc».
این هم یک نمونهیِ مرد راضی و سرخوش در سدهیِ ٢١اُم در غرب آزاد:
افزونهیِ Lazarus: Form Recovery :: Add-ons for Firefox را بریزید تا نوشتهها پاک نشوند!
این رو چطور میشه فهمید مشکل امنیتی برای Tor ایحاد میکنه یا نه؟ اگر ریسکش زیاده من از روش قدیمی کپی کردن نوشته در رَم قبل از زدن دکمه ارسال استفاده کنم همچنان؟!
من مدتی هست سرباز هستم، در این مدت در مورد سربازی از دید برابر طلبانه ای که داشتم میشه گفت یه تغییراتی یا اگر نه شوک شدیدی وارد شده، وقتی یک جامعه که تنها جامعه ی ایران هم نیست فقط از مردان توقع دارد که سرباز شوند و لباس نظامی به تن کنند حال به هر دلیلی که میخواهد باشد، چرا جامعه از زنان نخواهد که کارهایی که زن ها انجام میداده اند و فمنیست ها آن را نابرابرانه میدانستند را انجام دهند؟ خلاصه اینکه اگر جامعه از ما انتظار مردانه بودن و مردانه رفتار کردن را دارد حال فرض کنید جامعه ی امریکای پیش از 1973 باشد که سربازی اجباری بود چطور میتواند از مردان توقع داشته باشد که به برابری مرد با زن در خیلی از مواقع اعتقاد داشته باشند، من در این مدت خدشه ی خیلی زیادی به حس برابری طلبانه ای که قبلا در ذهن داشتم وارد شده و به خیلی مواردی که قبلا تفسیر بر نابرابری میکردم ممکن است طور دیگری نگاه کنم.
این هم یک نمونهیِ مرد راضی و سرخوش در سدهیِ ٢١اُم در غرب آزاد:
برای کاربر درون ایران از این عکسها میگذارید فکر میکنند اینها هم مثل افغانیها هستند ، همان شخص ساعتی ۳۰-۴۰ دلار حقوق میگیرد در آنجا کار میکند. من خودم یک زمانی فقط یک تابلو Stop در یک کار construction خیابانی دستم میگرفتم ساعتی ۲۰ دلار حقوق میگرفتم.
برای کاربر درون ایران از این عکسها میگذارید فکر میکنند اینها هم مثل افغانیها هستند ، همان شخص ساعتی ۳۰-۴۰ دلار حقوق میگیرد در آنجا کار میکند. من خودم یک زمانی فقط یک تابلو Stop در یک کار construction خیابانی دستم میگرفتم ساعتی ۲۰ دلار حقوق میگرفتم.
آهان, خوب اگر این اندازه خوبه چرا زنها نمیکنند؟ 😁
نکند در غرب اینکه نمیگذارند زنها رفتگری کنند هم از نمودهایِ مردسالاری است؟ (:
نکند در غرب اینکه نمیگذارند زنها رفتگری کنند هم از نمودهایِ مردسالاری است؟ (:
چرا نمیگذارند ، در همین کانادا خیلی از زنها را دیدم در construction کار میکنند. بروید در یک constrution site ببینید چند زن آنجا کار میکنند. واقعا این هوچی گریهای شما نمیدانم برای چیست، من که زندگی شخصی شما را اطلاعی ندارم ، ولی ۹۹% کسانی که در دنیای واقعی دیدم اینگونه به طرز بیمار گونهای ضّد فمینیسم بودند یا به دلیل مذهبی بوده است یا اینکه یک زنی را آزار دادند یعنی یا کتک زدند تا تجاوز کردند و پلیس به آنها گیر داده است و فمینیسم و قدرت زنان را blame میکنند یا اینکه چاق و زشت هستند و they cant get laid و باز به فمینیسم گیر میدهند . هیچ انسان خردمندی نیست که مخالف برابری حقوق جنسیتها باشد.
چرا نمیگذارند ، در همین کانادا خیلی از زنها را دیدم در construction کار میکنند. بروید در یک constrution site ببینید چند زن آنجا کار میکنند. واقعا این هوچی گریهای شما نمیدانم برای چیست، من که زندگی شخصی شما را اطلاعی ندارم ، ولی ۹۹% کسانی که در دنیای واقعی دیدم اینگونه به طرز بیمار گونهای ضّد فمینیسم بودند یا به دلیل مذهبی بوده است یا اینکه یک زنی را آزار دادند یعنی یا کتک زدند تا تجاوز کردند و پلیس به آنها گیر داده است و فمینیسم و قدرت زنان را blame میکنند یا اینکه چاق و زشت هستند و they cant get laid و باز به فمینیسم گیر میدهند . هیچ انسان خردمندی نیست که مخالف برابری حقوق جنسیتها باشد.
یکبار دیگر, سخن بی آمار و سند آوردن که کنتور ندارد.
ما برای شما بازبرد[1] معتبر از ادارهیِ آمارگیری دولت آمریکا آوردیم که شمار زنان در این پیشهها به چند درسد اندکِ
مردان هم نمیرسد, اکنون اینجا قسم تو را باور کنیم (آره من زن کارگر هم دیده ایم) یا دم خروس را که آمار معتبر از دولت باشد؟ 😁
به سخن دیگر:
آیا زنان در پیشههایِ خوب مانند «modeling, fashion related, دفتری, نشستنی, ...» با مردان ٥٠-٥٠ و بیشتر سهیم[2] بوده و در «کارگری ساختمان, رفتگری, ...» بسیار بسیار کمتر از مردان میباشند یا نه؟
با استناد به آمار میدانیم که کمتر هستند; پس به شما که آمدی اینجا و گفتی که نه و این پیشهها (حمالی کردن, رفتگری کردن, آجر بالا انداختن) پولی
خوبی تو ش هست و بسیار هم خوب و پردرآمد هستند باید دوباره پرسید, اگر اینجوره و اگر براستی این اندازه خوبه, چرا شمار زنان پس این اندازه در این کارهای خوب و پردرآمد کمه؟ (:
خوب اصلا این حرف شما هم درست ، این چه ربطی به فمینیسم دارد؟ برابری جنسیتی برای همه یعنی برای مردها هم آری ، باید زنها هم بیل و کلنگ دست بگیرند و کارهای سخت را انجام بدهند!
همچنین زنها نیز باید در برابر کار برابر حقوق برابر دریافت کنند که متاسفانه الان اینگونه نیست و برای کار یکسان زنها کمتر حقوق دریافت میکنند.
خوب اصلا این حرف شما هم درست ، این چه ربطی به فمینیسم دارد؟ برابری جنسیتی برای همه یعنی برای مردها هم آری ، باید زنها هم بیل و کلنگ دست بگیرند و کارهای سخت را انجام بدهند!
آری بدرستی همین را میگوییم.
چرا باید کارهای سخت, مرگآور و دردناک را تنها مردان باید انجام دهند (زنان چرا سهیم نمیشوند)؟
برابریخواهی تنها در چیزهای "خوب" است یا در همه چیز؟ اگر تنها چیزهای خوب باشد که دیگر برابری نیست!
از سوی دیگر, زمانیکه ما نشان میدهیم جنبش فمینیسیم با این همه ادعا کوچکترین گامی بسوی «برابری راستین» برنداشته و تنها خودش را در چیزهای خوب "برابرتر" کرده یعنی نااخلاقی بودن آنرا اثبات کردهایم: فمینیسیم هیچ باری از دوش مردان برنداشته (هنگامیکه مردان بمانند زنان زیر فشار بودهاند) و بجای آن زنان را بجایگاه مردان بس خوششانس برده (امتیاز ویژه داده).
The law forbids discrimination when it comes to any aspect of employment, including hiring, firing, pay, job assignments, promotions, layoff, training, fringe benefits, and any other term or condition of employment.
همانجور که خودت به کاربر مسلمانی توضیح میدادی اگر در آمریکا بر پایهیِ دین تبعیض قائل شدند
sue کرده و پول خوبی به جیب بزند, من هم اینجا بهت پیشنهاد میکنم که به پیشنهاد خودت عمل کنی (:
* ولی در پیشهیِ بسیار بسیار پردرآمدِ Modeling نشان داده بودیم که درآمد مردان ١/٣ زنان است: سکس در ازای پول - برگ 4
Women on average make only 77 cents to every dollar earned by men. Some of that wage gap is the result of women being more likely to work in certain industries or occupations, but about 40 percent of the difference in men’s and women’s wages cannot be explained by any measurable factor. And the wage gap is even higher for women of color, pointing to social factors that go far beyond the choices that women make.
نخست اینکه قانونوار اگر در یک شرکت کاری باشد و شما زن باشید, نمیتوانند به شما پول کمتری دربرابر مرد بدهند (اگر بکنند دادگاهی شده و sue میشوند).
خودِ این ادعا که زنها کمتر از مردها پول درمیاورند که دروغ نیست و تبعیض ندارد آخر!
تبعیض زمانی است که زنها در جایگاه یکسان از مردها پول کمتری دربیاورند: یک شرکت در برابر یک کار یکسان, به مرد پول بیشتری از زن بدهد.
چنین چیزی نداریم. درآمد کمتر زنان از کار کردن ایشان در پیشههایی میاید که مزد میانگین (wage) کمتری دارند.
The National Mediation Office is the authority with responsibility for wage statistics in the country. According to their report from September 2010, women during 2009 earned 14.8% less than men. That's the total so-called wage disparity and that's for the entire labour force, both public and private employees, both blue collar and white collar workers.
But a disparity in average wages does not mean that women and men are paid differently for the same job. There are a great many factors that explain why the average wage is higher for men. The most important factor is that there are very big differences in choice of career - men more often will choose careers with high salaries and women often choose careers with low salaries. It's important to stress that this is their choice.
But there are further factors that explain the disparity. Some of these are:
Unused daily work time
Number of years experience
Nature of the work
Level of difficulty
Managerial position or not
Education
Experience
Level of enthusiasm, flexibility, eagerness to sacrifice, etc.
...
So there is no basis for any debater to claim to know that the remaining 'inexplicable wage disparity' is caused by discrimination against women.
کسری جان این شوخی با معنای تبعیض است. کمتر بودن تعداد زنان هم در دپارتمانهایِ ریاضی اثبات این نیست که ریاضی دانها از همه سکسیستتر هستند. تبعیض یعنی برخورد غیرمنصفانه بر اساس گروهبندی بجای نگاه کردن بخود فرد و قابلیتش بعنوان یک انسان.
در آمریکا دمکراتها میخواهند این قانون را تصویب کنند که به تبعیض جنسی در حقوق پایان بدهند ، ولی جمهوری خواهان نئوکان و کاپیتالیست ۲ آتشه جلوی آن را میگیرند. جالب است یک متحد دیگر نیز پیدا شد برای مهربد.😜
باز هم دروغ, در آمریکا میدانیم که قانونوار زنان نمیتوانند از مردان حقوق* کمتری بگیرند:
سی سال است که این افسانهها را میشنویم.
Warren Farrell (که فمینیست سابق هم هست) کتابی دارد به نام چرا مردان بیشتر در میآورند و در آن توضیح میدهد چطور این «اختلاف میان دستمزد» افسانهای بیش نیست، و در موارد محدودی هم که وجود دارد یا بخاطر مخدوش کردن آمار توسط «برابریخواهان» است(برای مثال در هیچکدام از این عکسهایی کسری گذاشت ساعت کار منظور نشده، یعنی مردان بیشتر اضافهکاری را میگیرند و بخاطر همان هم حقوق بیشتری برای کار کردن در «یک شغل» را نسبت به زن میگیرند، برای مثال)، یا بخاطر نادیده گرفتن فاکتورهای ثانوی(مثل سابقهی کار، یا میزان تحصیلات و ...که هرچند هر دو نفر دارند «یک کار» را انجام میدهند، اما ارزش کارشان باهم برابر نیست). برای هر علاقمند به موضوعات مردان مطالعهی این کتاب بسیار ارزشمند و آموزنده است.
البته همین شیرین خانم هم میگفت که زنان باید مشاغلی متفاوت از مردان داشته باشند و حقوق برابر :)))))) که نمیدونم اونه دختره که من عکسش رو گرفته بودم مجبوره که رفته توی لیدل داره طی میکشه !!!! (در صورتی که اینجا چه بیکار بشینی توی خونه چه بری طی بکشی در آمدت یکسان خواهد بود) - یعنی :
آدم بیکار میگیرد : ماهیانه 375 یورو پول توی جیبی + 400 یورو اجاره منزل + بیمه رایگان + کمک های اجتماعی دیگر که سر جمعش میشود 1000 یورو ! آدم طی کش میگیرد : ماهی 1300 یورو حقوق که 300 یورو اش مالیات است ! هزینه های بیمه و ... را هم که کم کنی از ماهی 775 یورو هم کمتر میشود :))))))
عجب اجباری !!!!
بعد همین خانمها شاکی هستند که چرا یک مرد طی کش درآمدش بیشتر از یک زن طی کش است !!!! برای اینکه مرد طی کش به جای تایل سایت (نیمه وقت) و آوس هیلفه (کمکی) و تمام وقت کار کردن (روزی 8 ساعت) در لیدل ! دارد اضافه کاری هم میکند و بعد از لیدل میرود 8 ساعت مک دونالد را طی میکشد !!!!!!!
Warren Farrell (که فمینیست سابق هم هست) کتابی دارد به نام چرا مردان بیشتر در میآورند و در آن توضیح میدهد چطور این «اختلاف میان دستمزد» افسانهای بیش نیست، و در موارد محدودی هم که وجود دارد یا بخاطر مخدوش کردن آمار توسط «برابریخواهان» است(برای مثال در هیچکدام از این عکسهایی کسری گذاشت ساعت کار منظور نشده، یعنی مردان بیشتر اضافهکاری را میگیرند و بخاطر همان هم حقوق بیشتری برای کار کردن در «یک شغل» را نسبت به زن میگیرند، برای مثال)، یا بخاطر نادیده گرفتن فاکتورهای ثانوی(مثل سابقهی کار، یا میزان تحصیلات و ...که هرچند هر دو نفر دارند «یک کار» را انجام میدهند، اما ارزش کارشان باهم برابر نیست). برای هر علاقمند به موضوعات مردان مطالعهی این کتاب بسیار ارزشمند و آموزنده است.
Under the Equal Pay Act, the law that makes it illegal for employers to pay unequal wages to men and women who perform substantially equal work, an individual subject to wage discrimination must establish that “(1) the employer pays different wages to employees of the opposite sex; (2) the employees perform equal work on jobs requiring equal skill, effort and responsibility; and (3) the jobs are performed under similar working conditions.”[1] Even if the individual makes each of these showings, the defendant employer may avoid liability by proving that the wage disparity is justified by one of four affirmative defenses—that is, that the employer has set the challenged wages pursuant to “(1) a seniority system; (2) a merit system; (3) a system which measures earnings by quantity or quality of production; or (4) a differential based on any other factor other than sex.”
The Paycheck Fairness Act, like the Equal Pay Act, still requires employees to meet an exceptionally high burden before an employer need even offer an affirmative defense. An Equal Pay Act plaintiff must identify a comparable male employee who makes more money for performing equal work, requiring equal skill, effort, and responsibility under similar working conditions.
همچو چیزی وجود ندارد و اختلافی که هست برپایهی تفاوتها میان شرایط کار و قرارداد و ... است. دلیل اصلی آنهم اینست که زنان پارهوقت کار میکنند اما مردان تماموقت، و حقوق اینها با هم فرق میکند(حتی برای انجام دادن یک کار):
Even though the workforce is almost 50:50 male to female workers, 88% of men work full-time, whereas this is true for 58% of women. This is why a direct comparison is meaningless – saying that on average men earn more tells us nothing unless we take hours worked into account. Thus, tables such as 'Gender pay gap for median and mean hourly earnings, excluding overtime' are more hard to interpret. With full-time workers being paid a higher hourly rate than part-time workers, and males making up the majority of full-time workers (61% of them), this will skew the average in their favor. An interesting side note is that in part-time work, where women make up the majority of the workforce, the pay-gap is reversed, with males trailing by 5%.
همچو چیزی وجود ندارد و اختلافی که هست برپایهی تفاوتها میان شرایط کار و قرارداد و ... است. دلیل اصلی آنهم اینست که زنان پارهوقت کار میکنند اما مردان تماموقت، و حقوق اینها با هم فرق میکند(حتی برای انجام دادن یک کار): منبع(پیدیاف) این مقاله هم برای دوستان مشتاق بد نیست.
من به اینکه حقوق مردان و زنان برابر نیست کاری ندارم ولی در این قانون چیز اشتباهی نمیبینم،یعنی وقتی مهارت، مسئولیت و کار یکسان در شرایط کاری مشابه(که طبیعتا ساعت کار و شیفت هم جز شرایطه) مبنای داوری باشه مشکلی پیش نمیاد.
من به اینکه حقوق مردان و زنان برابر نیست کاری ندارم ولی در این قانون چیز اشتباهی نمیبینم،یعنی وقتی مهارت، مسئولیت و کار یکسان در شرایط کاری مشابه(که طبیعتا ساعت کار و شیفت هم جز شرایطه) مبنای داوری باشه مشکلی پیش نمیاد.
زمانیکه هماکنون قانونِ پاد تبعیضگرایی داریم و دنبال میشود, از این بندنامه تنها بویِ امتیاز ویژه دادن به زنان میاید.
دیگر اینکه سخن ات مانند بازپرسی میماند که آدم را در اتاقی تاریک با نورافکن در چهره انداخته و میگوید «اگه راست میگی پس نباید هیچ ترسی هم از بازخواستِ قانون داشته باشی».
No Sir! ما ترسی از اینکه این "نابرابری پندارین[1] در دستمزدِ میان زنامرد" در ذهنِ آلودهیِ[2] برخی برداشته شود نداریم, ولی به این شیوهیِ نگرش و رفتار با جنس خودمان داریم!
----
1. ^ pendâr+in{pasvand}::Pendârin || پندارین: خیالی imaginary
2. ^ Âludan || آلودن: آلوده کردن Ϣiki-En to pollute
مردان چهار برابر بیشتر از زنان قربانی خودکشی میشوند(منبع)، 80% قربانیان خودکشی در ایالات متحده مرد هستند(منبع). در بریتانیا روزی سه مرد بر اثر خودکشی میمیرند(منبع) روزی ۲۲ نفر از رزمندگان سابق ارتش آمریکا خودکشی میکنند(منبع) و میان مردان طلاقداده شده احتمال اقدام به خودکشی ۷۰٪ و احتمال مردن بر اثر آن ۳۰٪ بیشتر از دیگر مردان است(منبع).
البته من یه مشکلی در این گونه بحث ها میبینم...این آمار مطلق دادن و نتیجه گیری های جزمی کردن رو نمیشه یه اصل یا فکت در نظر گرفت !! ما هیچ آگاهی از نحوه آمارگیری نداریم،نمیدونیم نتایج این گونه آمارها در بازه های زمانی مختلف چگونه خواهند بود، نمیدونیم در گذشته چگونه بوده و در آینده چگونه خواهد بود ، نمیدونیم آیا تمام فاکتور های دخیل در نظر گرفته شده یا نه، نمیدونیم نتایج در کشورهای مختلف چطور خواهد بود...
پس استناد به چنین آماری و نتیجه گیری اینکه مرد ها قربانی هستند به طور مطلق ، هرگز صحیح نیست
پس استناد به چنین آماری و نتیجه گیری اینکه مرد ها قربانی هستند به طور مطلق ، هرگز صحیح نیست !!
چه کسی همچو نتیجهگیری کرده؟! من تا جایی که خاطرم هست چند بار پیش از اینهم گفتهام که هرگز مشتاق نیستم سر مقام پُر نان و آب «قربانی» در جامعه با کسی گلاویز بشوم و مردان را به هیچ عنوان «قربانیان بیگناه» دیگران نمیدانم. اینجا هم هدف تنها نشان دادن اینست که هرچند اکثریت مطلقی از قربانیان خودکشی مرد هستند(اینرا که میتوانیم از آمار برداشت بکنیم؟)، هیچ اقدام انحصاری بسندهای برای رسیدگی به آن بصورت جنسیتی صورت نمیگیرد، و هیچ مرجع اختصاصی برای جلوگیری از خودکشی مردان وجود ندارد، و هیچ لایحهای، هیچ کجا برای مبارزه با آن تنظیم نمیشود و ... بله از این دومی میتوان نتیجه گرفت که مردان دور انداختنی هستند و مرده و زندهی آنها تنها زمانی مهم است که به «جامعه» نفعی میرسانند، و از آنجاکه مردانی که خودکشی میکنند اغلب در میان این مردان مفید نیستند کسی به آنها چنان که باید اهمییتی نمیدهد. و من از تمام اینها نتیجه میگیرم که چون مرد نمیباید عواطفی داشته باشد، اگر داشت نمیباید آنها را مطرح بکند، و اگر کرد باید شرمنده باشد بخش بزرگی از مردان کمکی که شایستگی آنرا دارند دریافت نمیکنند و ... نتیجهگیریهای دیگری هم از اینها میشود کرد، مثلا اینکه اگر آمار مرگ و میر بر اثر خودکشی در زنان چهار برابر مردان بود راهی برای ربط دادن آن به مردسالاری و عوارض ناشی از آن پیدا میکردند، اما وقتی مشکلی تا این حد مردانه است باز هم کسی برای آن وجوهات جنسیتی قائل نمیشود و جرئت نمیکند بگوید شاید فشارهای زندگی بر مردان سنگینتر است(یا حداقل بر آنها سنگینی بیشتری میکند)، یا اینکه چرا برای برطرف کردن شکاف جنسیتی ناموجود میان درآمد زن و مرد یک جنبش وسیع میلیونی وجود دارد که اینطرف جهان هم برای خود طرفدار و حامی پیدا کرده، اما هیچکس از برطرف کردن این شکاف جنسیتی صحبتی نکرده و نمیکند و نتایج دیگری که میتوان از اینها گرفت...
اما همهی اینها به این معنی نیست که مردان «قربانی» هستند، یا اگرهم باشد، به این معنی نیست که آنها در این قربانی بودن خودشان نقشی فعال و داوطلبانه نداشتهاند و هر وقت تصمیم بگیرند نمیتوانند آنرا یکسره دگرگون بکنند(حتی در مقیاسی فردی).
درست است که قربانیان خودکشی در میان مردان بیشتر است، این را هم در نگر بگیرید که شمار دست زدن به خودکشی در میان زنان بالاتر است. آیا می توان این سان برآیند گرفت که زنان بیشتر زیر فشارند؟ و یا اینکه از این راه خواهان گرفتن نگاه بیشتر اطرافیان به خود می باشند؟
In the Western world, males die three to four times more often by means of suicide than do females, although females attempt suicide four times more often.[2][13] This has been attributed to males using more lethal means to end their lives.
Because the methods of suicide favored by males tends to be more deadly, some researchers believe that male suicides are more frequently reported as such. Deaths by overdosing are frequently reported as accidental, indicating that the total amount of suicide deaths by females may be higher than is generally reported.
درست است که قربانیان خودکشی در میان مردان بیشتر است، این را هم در نگر بگیرید که شمار دست زدن به خودکشی در میان زنان بالاتر است. آیا می توان این سان برآیند گرفت که زنان بیشتر زیر فشارند؟ و یا اینکه از این راه خواهان گرفتن نگاه بیشتر اطرافیان به خود می باشند؟
از من اگر میپرسید که معتقدم همجنسگرایی زنان هم برای جلب توجه و ادا درآوردن است
یا اینکه متدهای آنها تفاوت میکند(مثلا زنان بیشتر با دارو خودکشی میکنند که روش بیاثرتریست، مردان بیشتر با اسلحه که بسیار موثرتر است).. اما فارغ از تمام اینها اینکه مردان چهار برابر بیشتر از زنان میمیرند نمیتواند فقط بخاطر انتخاب روشهای موثرتر باشد، و انتخاب این روشهای موثرتر هم خود نمیتوانند بیدلیل باشند و ... خاطرم هست که یک جایی میخواندم مردان خودکشی خود را از ماهها قبل برنامهریزی میکنند و حتی وصیتنامهی خود را بروز میکنند و ... اما زنان بطور انفجاری و ناگهانی دست به خودکشی میزنند ... هرکدام از اینها که باشد، قربانیان اصلی خودکشی مردان هستند و باید برای یافتن دلایل، راههای پیشگری و دیگر وجوهات برسی و حل این مشکل گفتمانی تخصصی و انحصاری در جریان باشد که نیست!
در جوامع سنتی تجاوز را نه جرمی به ضّد زن بلکه به ضّد شوهر یا پدر او میدانستند ، چون زن property ولی بوده است و با تجاوز این property rights مورد تجاوز قرار گرفته است که همه اینها هم از عهد عتیق میآید.
در جوامع سنتی تجاوز را نه جرمی به ضّد زن بلکه به ضّد شوهر یا پدر او میدانستند ، چون زن property ولی بوده است و با تجاوز این property rights مورد تجاوز قرار گرفته است که همه اینها هم از عهد عتیق میآید.
بله زیرا بهای آنرا پرداخت میکرده. بهایی که با خون و عرق و فلاکت پرداخت میشده. با رفتن و به جای زن جنگیدن، به جای زن کار کردن، به جای زن مجازات شدن، به جای زن مردن. زن آنقدر ارزشمند بوده که کسی بخواهد آنرا تصاحب بکند، مردان هزار هزار و میلیونمیلیون سلاخی میشدهاند و کسی اهمییتی نمیداده، و حتی ارزش کافی
بله زیرا بهای آنرا پرداخت میکرده. بهایی که با خون و عرق و فلاکت پرداخت میشده. با رفتن و به جای زن جنگیدن، به جای زن کار کردن، به جای زن مجازات شدن، به جای زن مردن. زن آنقدر ارزشمند بوده که کسی بخواهد آنرا تصاحب بکند، مردان هزار هزار و میلیونمیلیون سلاخی میشدهاند و کسی اهمییتی نمیداده، و حتی ارزش تعلق به کسی را نداشته.
خوب اینگونه یعنی ما میتونیم انسانها را بخریم و بفروشیم؟ مثلا وقتی پدری سر کار میرود و خرج بچه خود را میدهد ، وقتی بزرگ شد باید بتواند او را بفروشد چون برای او خرج کرده؟ زمان برده داری در جنوب آمریکا هم همین توجیهها را میکردند که ما به بردهها غذا میدهیم و جای خواب پس حق داریم آنها را خرید و فروش کنیم! شما حتی زنها را انسان حساب نمیکنید و میگوئید چون مرد میرفته جنگ میکرده پس حق دارد زن از ملک و املاک او باشد ، بعد آن وقت میگویند ما ضّد زن نیستیم.
خوب اینگونه یعنی ما میتونیم انسانها را بخریم و بفروشیم؟ مثلا وقتی پدری سر کار میرود و خرج بچه خود را میدهد ، وقتی بزرگ شد باید بتواند او را بفروشد چون برای او خرج کرده؟ زمان برده داری در جنوب آمریکا هم همین توجیهها را میکردند که ما به بردهها غذا میدهیم و جای خواب پس حق داریم آنها را خرید و فروش کنیم! شما حتی زنها را انسان حساب نمیکنید و میگوئید چون مرد میرفته جنگ میکرده پس حق دارد زن از ملک و املاک او باشد ، بعد آن وقت میگویند ما ضّد زن نیستیم.
یک لحظه چرت و پرت نگویید و به خود بیایید، مرد اگر بنا بوده دور انداختنی باشد و برای رفاه و زندگی زن از جان و زندگی خود مایه بگذارد باید پاداشی در برابر دریافت میکرده، و زن پاداشی برای دادن نداشته و ندارد و نخواهد داشت بجز دستگاه تولید مثل جنسی خود.
بجز با در اختیار گذاشتن آن چگونه میتوانسته مرد را مجاب بکند تا بخاطر او بمیرد و بکشد؟! «ارجاع به عواطف رقیق لیبرالی»؟ شما وقتی همهی آن کارها که گفتیم را میکردید، داشتید بهای این دسترسی به این عضو را میپرداختید، و بهایی بوده بسیار سنگین و کمرشکن، از یازده میلیون مرد مردهی جنگ جهانی اول بپرسید.
یک لحظه چرت و پرت نگویید و به خود بیایید، مرد اگر بنا بوده دور انداختنی باشد و برای رفاه و زندگی زن از جان و زندگی خود مایه بگذارد باید پاداشی در برابر دریافت میکرده، و زن پاداشی برای دادن نداشته و ندارد و نخواهد داشت بجز دستگاه تولید مثل جنسی خود. شما وقتی همهی آن کارها که گفتیم را میکردید، داشتید بهای این دسترسی به این عضو را میپرداختید، و بهایی بوده بسیار سنگین و کمرشکن، از یازده میلیون مرد مردهی جنگ جهانی اول بپرسید.
مرد میرفته کون خودش را هم پاره میکرده ، این زنها را تبدیل به property نمیکند ، خوب برده داری هم همین است ، صاحب زمینها میگفته من اگر نباشم شما محصول نمیتوانید بفروشید ، و غذا ندارید و جای خواب ، پس من حق دارم به عنوان پاداش به زنهای شما تجاوز کنم و از مردها در مزرعه و کارخانه بیگاری بکشم. انسانها چه زن و چه مرد لیوان و صندلی نیستند ، شما به هر دلیلی نمیتوانید صاحب شخص دیگری باشید.