پدافند از حقوق مردان

Ouroboros

در این جستار به موارد نابرابری در حقوق، موقعیت‌ها و امتیازات اجتماعی، اقتصادی و قانونی برپاد مردان در جهان امروز به طور کلی، و به مرد بودن به طور جزئی‌تر می‌پردازیم. امیدوارم که بتوان راهی برای گفتگوی همراه با آرامش پیرامون موضوعاتی که در این جستار مطرح خواهند شد بیابیم و در جهت درک متقابل موضوعات مهم برای سوی دیگر گفتمان جنسیتی گام مثبتی برداشته باشیم. بخش مختصری از موضوعاتی که بیش از دیگران پیش روی مردان، تنها بدلیل مرد بودنشان قرار دارند را تنها جهت هدفمند کردن جستار فهرست می‌کنم، و به مرور به آنها می‌پردازم:

مردان دورانداختنی
پدران دیونمایی شده
پدران غایب
مردان مرده
مردان ختنه‌شده
مردان معتاد
مردان کتک‌خورده
مردستیزی
اشغال فضای مردانه
مردانگی و همخوانی/ناهمخوانی آن با مرد بودگی
خدمت سربازی
شوالیه‌گری
هایپرگمی
شی‌انگاری
و ....

لطفا برای ارائه‌ی نگاه و نقد فمینیستی به این موضوعات به گفتگو پیرامون فمینیسمبروید، اینجا برای مطرح کردن موضوعات مردان ایجاد شده.

Ouroboros

«مردان خشمگین»

اخیرا پس از چندین دهه سرزنش کردن «تستسترون» برای «خشن‌‌تر» بودن مردان(تصوری که هرگز در محیطی مستقل از القائات فرهنگی آزموده نشده)، تردیدهایی پیرامون ارتباط مستقیم یا دستکم قطعی وجود این هرمون و خشونت مطرح شده(*). بدلیل تجربیات شخصی، من از دیرباز در میان کسانی بودم که باور داشتند بخش بسیار بزرگی از آنچه به عنوان پرتره‌ی مرد خشمگین تصویر می‌شود، چیزی فراتر از تصوری عمیقا تحریف‌شده، نادرست و حتی در مواردی تلقینی-تزریقی از طریق اصول دیکته شده بصورت سنتی به پسربچه‌ها نیست. در میان آن «تجربیات شخصی» یک خاطره‌ای هست که بیش از همه بیرون می‌ایستد، یکبار در کودکی مشغول فوتبال بازی کردن بودیم و من سر ماجرایی با پسر دیگری به اختلاف برخوردم. پسربچه‌ی مذکور که کمی هم از من بزرگتر بود پس رد و بدل شدن چند لیچار کلامی با من گل‌آویز شد و شروع به کتک زدنم کرد، از آنجاکه من پیشتر هیچگاه وارد درگیری فیزیکی با کسی نشده بودم و اصلا نمی‌دانستم چه باید بکنم، با شگفتی و ترس زیاد همینطور به او خیره ماندم و برای دفاع از خود حتی دستانم را هم بالا نیاوردم. پدرم که از دور شاهد ماجرا بود با خشمی کم‌سابقه خود را به معرکه رساند، پسربچه‌ی خیکی را به گوشه‌ای انداخت و شروع به فریاد زدن بر سر من کرد که «چرا از خودت دفاع نمی‌کنی و ایستاده‌ای کتک می‌خوری؟» و چیزهایی مشابه به این .. من نمی‌دانستم که چه خطایی کرده‌ام و برای چه سرزنش می‌شوم، و باید بیست سالی سپری می‌شد تا بفهمم آنچه در آن روز پدرم را به خروش واداشته بود، تخطی از کُدی بسیار مهم در جامعه بود.

درس مهمی که از آن روز گرفتم این بود که مردان به خشن‌ترین اشکال ممکن، از بدو ورود به جامعه می‌آموزند که«مرد گریه نمی‌کند»، «مرد نق نمی‌زند»، «مرد موظف به کنترل عواطف خود است» و ... و این سرکوب سیستماتیک همه‌ی انواع ابراز احساسات تا آنجا ادامه پیدا می‌کند، که تنها مُدل معتبر برای یک مرد، که از طریق آن قادر به بیان عواطف خود خواهد بود بن‌بست «خشم» و «عصبانیت» است. من آنروز آموختم که به عنوان یک مرد احساس خستگی، افسردگی، دژم، حسادت، حقارت، ذوق‌زدگی، ذوق‌مردگی، شرمساری، پشیمانی، ترس و تمامی دیگر عواطف خود را تنها و تنها از یک راه می‌توانم و می‌باید بیان بکنم: خشم.

هر نوع دیگری از ابراز احساسات مرا درجا تبدیل به چیزی کمتر از یک «مرد واقعی» می‌کند. جامعه از یک «مرد واقعی» توقع دارد در برابر تمامی فشارها، دشواری‌ها و مصائب مقاومت کرده، هرگز میدان را خالی نکند، حتی اگر قیمت این پافشاری جان او، آسیبهای جسمانی یا اعمال خشونت به دیگر انسانها باشد. جامعه‌ی ما حتی مرز وحشی‌گری از بکارت خوفناک «بجنگ یا بگریز» طبیعت نیز فراتر می‌برد، و مرد گریزان را در میان پست‌ترین موجودات قرار می‌دهد. و «جامعه» در همان زمان که از کودکی بطور مداوم از شما خواسته‌اند تا «مرد بشوید» و «مرد باشید»، هرگاه قصد خروج از نرمهای اجتماعی جهت تعریف سنتی از مرد را کرده‌اید سرزنش و مجازات شده‌اید و هر زمان دربرابر تعرض به جای تعرض متقابل راه دیگری برگزیده‌اید بخاطر «بزدل» بودن ریشخند شده‌اید، و هرگاه از این شرایط انتقادی کرده‌اید به «مظلوم‌نمایی» و «بچه ننگی» متهم شده‌اید، و زمانی که تنها راه بیان استیصال از اینهمه تجاوز آشکار به حریم روانی‌تان «خشم» تلقی شده، چگونه می‌توان داستان‌سرایی‌ها پیرامون «خشونت مردانه» را باور کرد و به آنها اعتنایی کرد؟

* :
1. Does Testosterone Equal Aggression
2. Testosterone: Not Always an Aggression Booster
3. Testosterone and human aggression
4. Study disputes testosterone aggression link
5. Testosterone does not induce aggression
6. Testosterone May Improve Mental Function
7. Sensitive Testosterone Detector Linked to Less Aggression
8. Testosterone Does Not Induce Aggression, Study Shows

undead_knight

پرسش:انتقادات غیرفمنیستی داشتیم چی کار کنیم؟!:))
خب من یک زاویه جالب دارم که به نطر من روی حقوق مردان تاثیر مثبت میزاره ولی خب تا حدی ممکنه با پست دومت مخالفت داشته باشه:)

Mehrbod

چندی پیش در برنامه‌یِ The Talk آمریکا که میزبانانش همگی چند زن هستند و اگر آشنایی ندارید:

The Talk (U.S. TV series - WiKi)

در یکی از برنامه‌های این show که میزبانان درباره‌یِ این خبر که یک زن کیرِ دوستْ پسرِ خودش را بر سر دعوای جُدایی یا همچو چیزی با کارد بریده و سپس در زباله‌دانی
انداخته گفتگو میکنند و بریخت بسیار پیش پا افتاده و شوخی‌آمیزی برای کیر بریده شده جوک میسازند و کار زنه را در "ادب کردن مرد" با Fabulous (افسانه‌وار!) خواندن برمی‌ستایند:


2011 Kieu case

In July 2011 "The Talk" panelists, with the exception of Sara Gilbert, were criticized for their conduct when discussing the alleged crimes of Catherine Kieu. Osbourne described Kieu's cutting off of her husband's penis and then throwing it in the garbage disposal as "quite fabulous."[23] She and the others were widely criticized for this particularly by men's rights advocates who responded by boycotting the program. Only Sara Gilbert objected to the laughter, calling it "sexist." On July 19, Osbourne discussed her behavior, stating between spurts of laughter that she was "sorry that she offended people" and claiming that she did "not condone genital mutilation" but that only increased the anger of men's rights advocates' and their boycott of the program.[24]

کلیپِ آن:
YouTube - Mans Penis Cut Off: What is a Man Worth?

نکته‌یِ بسیار ترسناک این داستان اینکه خود من زمانیکه برای یکمین بار و پیشامدانه برنامه را میدیدم هتا یک لحظه هم به این نیاندیشیدم که چه
اندازه همچین رفتاری زننده و نااخلاقی است!

مگر هنگامیکه یکی به این نکته‌یِ ساده اشاره کرد که اگر ما همین داستان را وارونه نموده و بگوییم چند میزبان
مرد بیایند در یک برنامه‌یِ تلویزیونی به بریدن کلیتوریس یک زن بخندند, آیا براستی همان روز کارشان را برای همیشه از دست نداده و منفورترین آدمهای روی زمین شناخته نمیشوند!؟

پس از بالا گرفتن داستان و اعتراض‌های گوناگون این میزبانان یک پوزشخواهی‌ای هم کردند که اگر ببینید کوچکترین بارِ پوزش‌خواهانه‌ای ندارد و همچنان به ریشخند مردان اعتراض کرده سرگرمند:

YouTube - hosts apology for laughing at man whose penis was cut off by wife over divorce, but fail!

undead_knight
Mehrbod

مگر هنگامیکه یکی به این نکته‌یِ ساده اشاره کرد که اگر ما همین داستان را وارونه نموده و بگوییم چند میزبان
مرد بیایند در یک برنامه‌یِ تلویزیونی به بریدن کلیتوریس یک زن بخندند, آیا براستی همان روز کارشان را برای همیشه از دست نداده و منفورترین آدمهای روی زمین شناخته نمیشوند!؟

راستش من همون موقع هم که خبرش رو خوندم با خودم گفتم عجب وحشی ای بوده دختره:))
ولی الان که این مطلب رو دیدم به نطرم به جای چاقو باید با شاتگان مقابله به مثل کرد!

نکته:حس انتقام چقدر سریع بوجود میاد:)

Ouroboros
undead_knight

پرسش:انتقادات غیرفمنیستی داشتیم چی کار کنیم؟!:))
خب من یک زاویه جالب دارم که به نطر من روی حقوق مردان تاثیر مثبت میزاره ولی خب تا حدی ممکنه با پست دومت مخالفت داشته باشه:)

چیزی که می‌کوشیم از رخ دادنش پرهیز بکنیم فرسایشی شدن بحث‌ها بدلیل اختلاف نظرات ایدئولوژیک است، پستهای طولانی و بحثهای آنچنانی را کسی بجز طرفین درگیر مطالعه نمی‌کند و اغلب همه‌ی طرفها دچار طوفانی از عواطف می‌شوند.
با عنایت به اینها، گفتگوی خود را همینجا مطرح بکنید مشکلی ندارد، اگر فمینیستی بود انتقال می‌دهیم به آن یکی جستار.

☺️

undead_knight
Ouroboros

چیزی که می‌کوشیم از رخ دادنش پرهیز بکنیم فرسایشی شدن بحث‌ها بدلیل اختلاف نظرات ایدئولوژیک است، پستهای طولانی و بحثهای آنچنانی را کسی بجز طرفین درگیر مطالعه نمی‌کند و اغلب همه‌ی طرفها دچار طوفانی از عواطف می‌شوند.
با عنایت به اینها، گفتگوی خود را همینجا مطرح بکنید مشکلی ندارد، اگر فمینیستی بود انتقال می‌دهیم به آن یکی جستار. ☺️

تلاش خوبی میکنی:))
راستش ترجیح میدم بار احساسی و البته نگاه متفاوت این تاپیک رو خراب نکنم و در جای دیگه ای ادامش بدم:)

Russell

امیر جان البته خوب ارتباط خشونت و مردان محدود به تستسترون نمیشود که مردان 10-20 برابر زنان یکدیگر را میکشند.بالاخره این تفاوت فاحش بروز خشونت یک پایه بیولوژیکی باید داشته باشد.البته خوب شرایط خاصی میتوانند ماشه مکانیزم خشونت را در مغز انسان بکشد و اینکه مردان خوب بیشتر در معرض چنین موقعیتهایی هستند،ولی این سخن که بیان تمام احساسات توسط جامعه میتواند طوری کانالیزه شود که کم کم جمع شوند و بیکباره فقط از طریق خشونت بروز پیدا کند یکمقدار عجیب بنظر میرسد.هر چند درباره تجربه شخصیت من هم از آنجا که اهل خشونت نیستم میتوانم چیزی شبیه این را در خودم تعیید کنم ولی خوب این مبنای بحث کلی و استقرا بکل بسادگی نمیتواند بشود.

Ouroboros
Russell

امیر جان البته خوب ارتباط خشونت و مردان محدود به تستسترون نمیشود که مردان 10-20 برابر زنان یکدیگر را میکشند.بالاخره این تفاوت فاحش بروز خشونت یک پایه بیولوژیکی باید داشته باشد.البته خوب شرایط خاصی میتوانند ماشه مکانیزم خشونت را در مغز انسان بکشد و اینکه مردان خوب بیشتر در معرض چنین موقعیتهایی هستند،ولی این سخن که بیان تمام احساسات توسط جامعه میتواند طوری کانالیزه شود که کم کم جمع شوند و بیکباره فقط از طریق خشونت بروز پیدا کند یکمقدار عجیب بنظر میرسد.هر چند درباره تجربه شخصیت من هم از آنجا که اهل خشونت نیستم میتوانم چیزی شبیه این را در خودم تعیید کنم ولی خوب این مبنای بحث کلی و استقرا بکل بسادگی نمیتواند بشود.

به چند نکته اشاره کرده‌اید که برسی آنها گفتگوی بیشتری می‌طلبد.
نخست آنکه اکثریت مطلق مردان، به رغم فرهنگی کم و بیش بین‌المللی که ذکر آن رفت و در آن تنها واکنش عاطفی پذیرفتنی از سوی مردان «خشم» است و تمام دیگر انواع با تحقیر همراه می‌شوند، هرگز اشخاص خشنی نیستند. این اولین و مهمترین دروغ در افسانه‌ی «مردان خشن» است، هیچ اپیدمی خشونتی در میان مردان وجود ندارد. و اینهم تنها تلاشی‌ست برای برسی اینکه چرا مردان بطور متوسط از زنها خشن‌تر هستند.

دیگر آنکه ما تاکنون فرهنگی که همه‌ی انواع و ابعاد خشونت برای مردان در آن تقبیح شده باشد نداشته‌ایم تا بتوانیم به راستی میزان تاثیرپذیری شخص از جامعه در اینباره را اندازه‌گیری بکنیم، جوامع مدرن نیز تنها اقدام به «کنترل» رانه‌های فرگشتیکی احتمالی مردان کرده‌اند تا به وقت لزوم از آنها بهره ببرند. همین رانه‌ها اگر وجود نمی‌داشت قطعا هیچ مردی حاضر به دست گرفتن اسلحه و مبارزه در جبهه‌ها نمی‌شد، پس تمام جوامع جهان از وجود سطحی کنترل شده از خشونت‌طلبی در مردان سود می‌برده‌اند. من خاستگاه فرگشتیکی ستیزه‌جو بودن مردان را رد نکرده‌ام(این مشکلی‌ست که به گمانم شوالیه مرده بدلیل انکار وجود حق همسرگزینی برای ماده‌ی انسان باید به آن پاسخ بدهد نه من). آنچه مورد انتقاد قرار داده‌ام نقش انکارناپذیر جامعه و تربیت در تقویت روحیه‌ی برآمده از پاسخ خشونت با خشونت بیشتر میان مردان، و تقبیح و تحقیر تمامی دیگر انواع رفتار عاطفی در ایشان است. خشونت مردانه بی‌شک ریشه‌های بسیار عمیق فرهنگی دارد، زیرا با شاخص نرمخو شدن فرهنگ‌ها، آمار ارتکاب آن از سوی مردان نیز با شدتی بسیار گسترده کاهش می‌یابد، مردان آمریکایی بسیار خشن‌تر از مردان کانادایی هستند، و مانده تا تفاوتهای بیولوژیک آنها مشخص بشود.

در آخر هم اینکه می‌گویید هنجارهای اجتماعی و برخورداری/محرومیت از امتیاز نرم بودن نمی‌تواند نقشی در رفتار شخص داشته باشد برایم بسیار عجیب است و نمی‌توانم آنرا بفهمم. اندکی توضیح بدهید.

undead_knight

تلاش خوبی میکنی:))
راستش ترجیح میدم بار احساسی و البته نگاه متفاوت این تاپیک رو خراب نکنم و در جای دیگه ای ادامش بدم:)

شما موضوعتان را مطرح بکنید، شاید به درک جنبه‌ی دیگری از مشکل کمک کرد؟ هدف من از بیان آن تجربه افزودن بار احساسی جستار نسبت به وزنه‌ی عاطفی آن نبود، تنها خواستم به مشکل اصطلاحا صورتی بدهم. همه‌ی ما بی‌شمار تجربه‌ی مشابه از «اصلاح رفتارمان» توسط والدین داریم تا آنها را با قالبهای کاذب «زنانگی» و «مردانگی» هماهنگ بکنند، «مرد که فلان کار را نمی‌کند»، «دختر خوب اینطور .... نمی‌کند» و ... مورد من چندان استثنایی نیست.

Mehrbod #۱۰
Ouroboros

شما موضوعتان را مطرح بکنید، شاید به درک جنبه‌ی دیگری از مشکل کمک کرد؟ هدف من از بیان آن تجربه افزودن بار احساسی جستار نسبت به وزنه‌ی عاطفی آن نبود، تنها خواستم به مشکل اصطلاحا صورتی بدهم. همه‌ی ما بی‌شمار تجربه‌ی مشابه از «اصلاح رفتارمان» توسط والدین داریم تا آنها را با قالبهای کاذب «زنانگی» و «مردانگی» هماهنگ بکنند، «مرد که فلان کار را نمی‌کند»، «دختر خوب اینطور .... نمی‌کند» و ... مورد من چندان استثنایی نیست.

با شرمندگی باید اعتراف کنم خود من یکی از این کسانی بوده‌ام در زندگی که تا همین چند سال پیش پیوسته همه دوستانِ پسرِ خودم
را هنگامِ نمایاندن کوچکترین آسیب یا هتا اعتراضِ ساده به شرایط زندگی نکوهیده و با برچسب‌های گوناگون «مرد باش» و سخت‌تری
چون «چرا این اندازه مینالی» و باز بسیار بدتری سرکوفته‌ام, بی آنکه خودم بتنهایی هرگز پِی‌ببرم بر رفتارِ مردستیزانه‌یِ خودم.

برای من رهایی از دین و اسلام و هتا خدا کارهایی بسیار ساده و پیش پاافتاده بوده‌اند, هر آینه دریافتن مردستیزیِ
خودم یکی از آن یــان‌ها (epiphany) بوده که شانسی و با خواندن چند نوشتار از کسی بنام Angry Harry همراه بوده است:

AngryHarry | Men's Movement Men's Rights Men's Issues - Fathers For Justice

+ این تارنمای بسیار خوب: A Relationship Between Evolution, Genetics, Morality, Ethics, Psychology, Education, and Culture

این دو تارنما بمانند کسیکه تازه درمیابد چه اندازه تشنه و همینجور نادان است, برای نخستین بار مرا به رفتارهای مردستیزانه‌یِ
برآمده‌ از فرهنگ ام آگاهاندند و میتوانم با شرمندگی افزون بگویم که گرچه در دنباله‌یِ روشن شدن به واکاوی بسیاری از چرایی‌هایِ رفتارهای
زنان (و گاه مردان) توانا شدم, ولی هرگز تا پیش از آغاز این جستارها در زندگی‌ام نکوشیده‌ام آنچنان نقشی در آگاهاشِ دیگر مردان داشته باشم!

شاید تنها کار درخوری که هرگز کرده باشم ترزبانی دونوشتار از همین سایت Angry Harry بوده که هر دو اینجا هستند:


بر علیه زنانگی

بر علیه زنانگی

میتوانم بگویم که انگار یک جور گرایش ژنتیکی‌ای نیز در من هست که همچنان و پس از این همه سال نمیگذارد پا از کالبد رفتارهای زورچپانده شده‌یِ زیرنامِ "مردانگی" بیرون بگذارم, بگونه‌ای که
همین چندی پیش بود که با دیرکردی چند روزه ناگهان دریافتم همین رفتارهای زننده و مردستیزانه‌ای که بالا از خودم نامبردم را یکبار دیگر بر سر یکی از دوستانِ نزدیکِ پسرم درآورده‌ام.

به هر روی به گمانم همه‌یِ ما باید از یکجایی بیاغازیم, و این جُستار و کوشش امیر گرامی نیز میتواند آغازی برای خودآگاهاشِ ما مردان به جایگاهِ
راستینِ نادادورانه‌امان در همبود و بدنبال آن کوشش در راهکاریابی برایِ برون‌رفت از این گرفتاریِ نابرابریِ حقوقی/فرهنگی زن و مرد برای همیشه باشد.

Russell #۱۱
Ouroboros

ه چند نکته اشاره کرده‌اید که برسی آنها گفتگوی بیشتری می‌طلبد.
نخست آنکه اکثریت مطلق مردان، به رغم فرهنگی کم و بیش بین‌المللی که ذکر آن رفت و در آن تنها واکنش عاطفی پذیرفتنی از سوی مردان «خشم» است و تمام دیگر انواع با تحقیر همراه می‌شوند، هرگز اشخاص خشنی نیستند. این اولین و مهمترین دروغ در افسانه‌ی «مردان خشن» است، هیچ اپیدمی خشونتی در میان مردان وجود ندارد. و اینهم تنها تلاشی‌ست برای برسی اینکه چرا مردان بطور متوسط از زنها خشن‌تر هستند.

دیگر آنکه ما تاکنون فرهنگی که همه‌ی انواع و ابعاد خشونت برای مردان در آن تقبیح شده باشد نداشته‌ایم تا بتوانیم به راستی میزان تاثیرپذیری شخص از جامعه در اینباره را اندازه‌گیری بکنیم، جوامع مدرن نیز تنها اقدام به «کنترل» رانه‌های فرگشتیکی احتمالی مردان کرده‌اند تا به وقت لزوم از آنها بهره ببرند. همین رانه‌ها اگر وجود نمی‌داشت قطعا هیچ مردی حاضر به دست گرفتن اسلحه و مبارزه در جبهه‌ها نمی‌شد، پس تمام جوامع جهان از وجود سطحی کنترل شده از خشونت‌طلبی در مردان سود می‌برده‌اند. من خاستگاه فرگشتیکی ستیزه‌جو بودن مردان را رد نکرده‌ام(این مشکلی‌ست که به گمانم شوالیه مرده بدلیل انکار وجود حق همسرگزینی برای ماده‌ی انسان باید به آن پاسخ بدهد نه من). آنچه مورد انتقاد قرار داده‌ام نقش انکارناپذیر جامعه و تربیت در تقویت روحیه‌ی برآمده از پاسخ خشونت با خشونت بیشتر میان مردان، و تقبیح و تحقیر تمامی دیگر انواع رفتار عاطفی در ایشان است. خشونت مردانه بی‌شک ریشه‌های بسیار عمیق فرهنگی دارد، زیرا با شاخص نرمخو شدن فرهنگ‌ها، آمار ارتکاب آن از سوی مردان نیز با شدتی بسیار گسترده کاهش می‌یابد، مردان آمریکایی بسیار خشن‌تر از مردان کانادایی هستند، و مانده تا تفاوتهای بیولوژیک آنها مشخص بشود.

در آخر هم اینکه می‌گویید هنجارهای اجتماعی و برخورداری/محرومیت از امتیاز نرم بودن نمی‌تواند نقشی در رفتار شخص داشته باشد برایم بسیار عجیب است و نمی‌توانم آنرا بفهمم. اندکی توضیح بدهید.

من چرا باید اثر هنجار اجتماعی در رفتار را منکر شوم برای اشاره به منشا بیولوژیک خشونت؟!
مثلا اینکه یک نوع ذرت در یک مزرعه یکجور رشد میکند در مزرعه دیگر جور دیگر آیا ثابت میکند که رشد آن ربطی به طبیعت آن ندارد؟!!

خوب تفاوت خشونت در آمریکای برآمده در غرب وحشی و در قلب تگزاس مشخص است که با کانادا و اروپا فرق دارد ولی این چه ربطی به سخن من دارد درباره مکانیسمهای آن!
شما همه خشونت انیاشته را از سوپاپ تخلیه کنید بعد ببینیم به هنگام برانگیخته شدن حس انتقام چه میزان این خشونت واقعا با سوپاپ تخلیه شده و چه میزانش هنوز سرجایش است.
شاید هم خشونت تنها حاصل فرهنگ است و علتش دیدن فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری خشن است،کسی چه میداند !!

بعد هم این اختلاف میانگین واقعا اختلاف میانگین است 10-20 برابر بودن آمار قتل که شوخی نیست.ولی من ربط آن را به اپیدمیک بودن آن نفهمیدم،مگر این تفاوت میانگین خودش کافی نیست،مشخص است که کسی مدعی نیست که همه مردان بیشتر دست بخشونت میزنند یا اصلا خشنتر هستند.

Ouroboros #۱۲
Russell

من چرا باید اثر هنجار اجتماعی در رفتار را منکر شوم برای اشاره به منشا بیولوژیک خشونت؟!
مثلا اینکه یک نوع ذرت در یک مزرعه یکجور رشد میکند در مزرعه دیگر جور دیگر آیا ثابت میکند که رشد آن ربطی به طبیعت آن ندارد؟!

آنرا منکر شده‌اید چراکه آنرا منکر شده‌اید، نه بخاطر اشاره به منشاء بیولوژیک خشونت:

Russell

ولی این سخن که بیان تمام احساسات توسط جامعه میتواند طوری کانالیزه شود که کم کم جمع شوند و بیکباره فقط از طریق خشونت بروز پیدا کند یکمقدار عجیب بنظر میرسد

تمام رفتارهای ما از بدو تولد تا لحظه‌ی مرگ توسط هنجارهای فرهنگی مورد داوری بسیار خشنی قرار می‌گیرد.

تفاوت رشد ذرت در زمینهای گوناگون نشان می‌دهد که تحت تاثیر محیط است!

Russell

بعد هم این اختلاف میانگین واقعا اختلاف میانگین است 10-20 برابر بودن آمار قتل که شوخی نیست.ولی من ربط آن را به اپیدمیک بودن آن نفهمیدم،مگر این تفاوت میانگین خودش کافی نیست،مشخص است که کسی مدعی نیست که همه مردان بیشتر دست بخشونت میزنند یا اصلا خشنتر هستند .

این عبارت را گوگل بکنید دوباره برگردید:
Why men are violent

Russell #۱۳
Ouroboros

آنرا منکر شده‌اید چراکه آنرا منکر شده‌اید، نه بخاطر اشاره به منشاء بیولوژیک خشونت:

اِ!!!
خوب تعجب من نگاه به ساز و کار و "کانالیزه" شدن تمام احساسات به خشونت و نگاه هیدرولیکی‌ست نه از اینکه جامعه میتواند در رفتار موثر باشد.

Ouroboros

تمام رفتارهای ما از بدو تولد تا لحظه‌ی مرگ توسط هنجارهای فرهنگی مورد داوری بسیار خشنی قرار می‌گیرد.

تفاوت رشد ذرت در زمینهای گوناگون نشان می‌دهد که تحت تاثیر محیط است!

وهمچنین از آن نتیچه نمیشود که رشد ذرت تحت تاثیر طبیعت آن نیست.

Ouroboros

این عبارت را گوگل بکنید دوباره برگردید:
Why men are violent

من متوجه زبط متن بولد شده با این داستان نمیشوم.اشاره من به نتیجه حاصله از مقایسه آماریست،کسی مدعی نیست هم یعنی من چنین نمیگویم !!

Russell #۱۴

من بگمونم دیشب یمقدار سوء تفاهم اندر سوء تفاهم و بدفهمی نظر مقابل اتفاق افتاد.بزار دونه دونه بریم جلو.
امیر جان چرا اجازه نیافتن در بروز احساسات میتواند باعث خشونت شود؟
مثلا زنان دوره ویکتوریا و ملکه انگلستان هم نمیتوانستند هیچ احساسی از خود در جمع بروز دهند کانالی هم لازم ندارند ظاهرا و احساسات را هم که میدانیم دارند فقط در جمع به رفتار بدل نمیشوند.
خشونت بیشتر مردان همانطور که گفتی میتواند با قرار دادن آنها در صف مقدم جنگ و محیطهای محیا برای بروز خشونت میتواند درک شود.این نظر درباره کارکرد خشونت آن هم از شما یکمقدار عجیب بنظر میرسد برای من.

Ouroboros #۱۵
Russell

من بگمونم دیشب یمقدار سوء تفاهم اندر سوء تفاهم و بدفهمی نظر مقابل اتفاق افتاد.بزار دونه دونه بریم جلو.
امیر جان چرا اجازه نیافتن در بروز احساسات میتواند باعث خشونت شود؟
مثلا زنان دوره ویکتوریا و ملکه انگلستان هم نمیتوانستند هیچ احساسی از خود در جمع بروز دهند کانالی هم لازم ندارند ظاهرا و احساسات را هم که میدانیم دارند فقط در جمع به رفتار بدل نمیشوند.
خشونت بیشتر مردان همانطور که گفتی میتواند با قرار دادن آنها در صف مقدم جنگ و محیطهای محیا برای بروز خشونت میتواند درک شود.این نظر درباره کارکرد خشونت آن هم از شما یکمقدار عجیب بنظر میرسد برای من.

راستش من هرچه می‌کوشم متوجه موضوع مخالفت شما نمی‌شوم. گویا می‌پذیرید که فرهنگ سنتی نگاه منفی به ابراز عواطف مردان دارد و تنها پروانه‌ی بروز «خشم» را بی‌سرزنش به شخص می‌دهد، چنانکه مردان ذاتا موجودات خشمگینی هستند. اما نمی‌فهمم منکر وجود ارتباطی میان خشونت و خشم هستید، یا تبدیل شدن خستگی، حسادت، اندوه، استیصال و ... به خشم را غیرممکن می‌دانید؟ اگر اولی‌ست، که من بگردم و چند لینک برای تائید ارتباط مستقیم میان خشم و درصد بسیار بالایی از جرایم خشن پیدا بکنم. اگر دومی‌ست، ادعای من کمی با آنچه شما فرض گرفته‌اید تفاوت دارد، من نگفتم این عواطف تبدیل به خشم می‌شوند، گفتم در قالب خشم بروز پیدا می‌کنند. از نظر فیزیولوژیک میان حالات منفی مختلف تفاوت ناچیزی هست، یا اصلا تفاوتی نیست، در حال حاضر ما درک محدودی از عملکرد سیستم عصبی به وقت تجربه‌ی احساسات مختلف داریم، با اینهمه می‌دانیم که سینگولت کورتکس وظیفه‌ی انگیزش را دارد، کورتکس اینسولار در تجزیه‌تحلیل درد و عواطف نقش ایفا می‌کند، هیپوکمپوس مسئول حافظه است و امیگدلا ترس را کنترل می‌کند، و تمام اینها به وقت تقریبا احساس هر حالت عاطفی در ما مشغول فعالیت هستند. خشم، نفرت، اندوه، کلافگی، خستگی، انزجار و ... همه از نظر جسمانی همچون انواع مختلف شادمانی هستند، و تفاوت میان آنها آنچنان نیست که جابجایی در روش بروز را غیرممکن یا حتی غیرمحتمل بکند. من گمان می‌کنم بخش بسیار مهمی از رفتار ما به نحوه‌ی ابراز آنچه بصورت جسمانی تجربه می‌کنیم و این خود به شرایطی که در آن مجاز به انتخاب نحوه‌ی بیان این احساسات هستیم دارد، و ما از بدو تولد بطور سیستماتیک از «ابراز» تمامی حالات درونی خود منع می‌شویم، بجز خشم.

عنایت داشته باشید که من نمی‌گویم ما مثلا سرافکندگی را به مثابه‌ی خشم تجربه می‌کنیم، می‌گویم آنرا همچون خشم ابراز می‌کنیم.

Russell #۱۶
Ouroboros

راستش من هرچه می‌کوشم متوجه موضوع مخالفت شما نمی‌شوم. گویا می‌پذیرید که فرهنگ سنتی نگاه منفی به ابراز عواطف مردان دارد و تنها پروانه‌ی بروز «خشم» را بی‌سرزنش به شخص می‌دهد، چنانکه مردان ذاتا موجودات خشمگینی هستند. اما نمی‌فهمم منکر وجود ارتباطی میان خشونت و خشم هستید، یا تبدیل شدن خستگی، حسادت، اندوه، استیصال و ... به خشم را غیرممکن می‌دانید؟ اگر اولی‌ست، که من بگردم و چند لینک برای تائید ارتباط مستقیم میان خشم و درصد بسیار بالایی از جرایم خشن پیدا بکنم. اگر دومی‌ست، ادعای من کمی با آنچه شما فرض گرفته‌اید تفاوت دارد، من نگفتم این عواطف تبدیل به خشم می‌شوند، گفتم در قالب خشم بروز پیدا می‌کنند. از نظر فیزیولوژیک میان حالات منفی مختلف تفاوت ناچیزی هست، یا اصلا تفاوتی نیست، در حال حاضر ما درک محدودی از عملکرد سیستم عصبی به وقت تجربه‌ی احساسات مختلف داریم، با اینهمه می‌دانیم که سینگولت کورتکس وظیفه‌ی انگیزش را دارد، کورتکس اینسولار در تجزیه‌تحلیل درد و عواطف نقش ایفا می‌کند، هیپوکمپوس مسئول حافظه است و امیگدلا ترس را کنترل می‌کند، و تمام اینها به وقت تقریبا احساس هر حالت عاطفی در ما مشغول فعالیت هستند. خشم، نفرت، اندوه، کلافگی، خستگی، انزجار و ... همه از نظر جسمانی همچون انواع مختلف شادمانی هستند، و تفاوت میان آنها آنچنان نیست که جابجایی در روش بروز را غیرممکن یا حتی غیرمحتمل بکند. من گمان می‌کنم بخش بسیار مهمی از رفتار ما به نحوه‌ی ابراز آنچه بصورت جسمانی تجربه می‌کنیم و این خود به شرایطی که در آن مجاز به انتخاب نحوه‌ی بیان این احساسات هستیم دارد، و ما از بدو تولد بطور سیستماتیک از «ابراز» تمامی حالات درونی خود منع می‌شویم، بجز خشم.

عنایت داشته باشید که من نمی‌گویم ما مثلا سرافکندگی را به مثابه‌ی خشم تجربه می‌کنیم، می‌گویم آنرا همچون خشم ابراز می‌کنیم.

خوب با توضیحاتت برای من تا حدودی زیادی روشن شد مطلب امیر جان.البته اساسا موضع من چندان مخالف نیست و مخالف کلیت سازکارهای اجتماعی و حتی قدرت آنها نیستم شاید بیشتر از آنکه سخن من درباره جنسیت باشد در خود بحث درباره خشونت است که به آن در پستت اشاره کردی.
در مورد اول که گفتی قطعا رابطه بین خشم و خشونت هست ولی خوب مکانیسمهای دیگری مانند کنترل خود (Self-Control) هم اینجا هستند،همانطور که گفتی مثلا در جرایم خشونت آمیز اختلاف است بین آمریکا و کانادا ولی این دلیل نمیشود حتما همین میزان تفاوت است بین دفعات خشمگین شدن مردم دو کشور.
این هم باید ریشه‌اش در رشد کودکان باشد.به کودکان یاد میدهند خشم خود را کنترل کنند در دوره‌ای از زندگی و به نوعی طبیعت دوم آنها بشود و اینطور نیست مسلما که خشم => خشونت (خشم بعبارت دیگر شرط کافی نیست،شرط لازم چرا)

در مورد دوم که گفتی سخنت را تا حدود زیادی قبول دارم شاید نکته‌ای که من متوجه نمیشوم و جا ماند توان ذخیره این احساسات و تجمعشان باشد.در لحظه شاید هم سرخوردگی و هم خشم بتوانند بشکل خشونت بروز پیدا کنند ولی سخن من درباره این دیدگاه (شاید بتوان نامش را فرویدی گذاشت) که این احساسات کم کم جمع میشوند و یکباره بیان میشوند و برای جلوگیری از آن هم مثلا میشود سوپاپ گذاشت که هر از چندی فشار را بیاورد پایین یا مثلا این انباشت خشونت را دولت کنترل کند.عادت و چگونگی برخورد با خشم یا بیان خشونت را قطعا میشود کنترل اجتماعی کرد ولی انباشت خود خشم را من شک دارم.
مثلا در همین ایران خودمان میبینیم که تا مکانیزم درست تحریک نشود (مثل آزادی خواهی و چشیدن آزادی) میشود تا مدت زیادی مردم را سرخورده کرد ولی طغیان و خشونت هم در رفتار آنها مشاهده نکرد.

iranbanoo #۱۷

آقایان ممکن است این پرسش مرا هم پاسخ دهید:
وقتی رفتار حیوانات نر را میبینیم پس از اینکه به ماده شان رسیدند وظیفه ی نگهداری از ماده و فرزندان عملا در دست مردان است.
خوب شاید ربط پیدا کند به مسائل فرگشتیک که میخواهند از ژن خود محافظت کنند و به این طریق ژن خود را گسترش دهند.
خوب آیا این مسئله در انسان هم به همین دلیل است؟یا میتواند این نیز یک نوع تحمیل اجتماعی باشد؟
برای شفاف سازی:در کل منظورم این است که آیا مردان نسبت به زنان خود(البته نه صرفا همسرشان) حس مالکیت(!!) را ذاتا دارند وبرای حفظ آنها ذاتا سعی و تلاش میکنند یا این میتواند یک مسئله ای باشد که در تحلیل های اجتماعی از آن صرف نظر کرد؟

Mehrbod #۱۸
undead_knight

راستش من همون موقع هم که خبرش رو خوندم با خودم گفتم عجب وحشی ای بوده دختره:))
ولی الان که این مطلب رو دیدم به نطرم به جای چاقو باید با شاتگان مقابله به مثل کرد!

نکته:حس انتقام چقدر سریع بوجود میاد:)

با کینه‌جویی راه به جایی نمیبریم, باید خونسرد و واکاوانه نگریست که چگونه میشود تا جای شدنی هردو جنس را از دیدهایِ «حقوقی» و «فرهنگی» به یکدیگر نزدیکاند.

russell

در مورد دوم که گفتی سخنت را تا حدود زیادی قبول دارم شاید نکته‌ای که من متوجه نمیشوم و جا ماند توان ذخیره این احساسات و تجمعشان باشد.در لحظه شاید هم سرخوردگی و هم خشم بتوانند بشکل خشونت بروز پیدا کنند ولی سخن من درباره این دیدگاه (شاید بتوان نامش را فرویدی گذاشت) که این احساسات کم کم جمع میشوند و یکباره بیان میشوند و برای جلوگیری از آن هم مثلا میشود سوپاپ گذاشت که هر از چندی فشار را بیاورد پایین یا مثلا این انباشت خشونت را دولت کنترل کند.عادت و چگونگی برخورد با خشم یا بیان خشونت را قطعا میشود کنترل اجتماعی کرد ولی انباشت خود خشم را من شک دارم.
مثلا در همین ایران خودمان میبینیم که تا مکانیزم درست تحریک نشود (مثل آزادی خواهی و چشیدن آزادی) میشود تا مدت زیادی مردم را سرخورده کرد ولی طغیان و خشونت هم در رفتار آنها مشاهده نکرد.

انباشتگی خشم در زندگی شخصی که بسیار میبینیم, مرا به یاد داستانی از نویسنده‌یِ ترک «عزیز نسین» میندازد که
روزنامه‌ها در سرخبر مینویسند «مسافری راننده اتوبوس را بر سرِ اعتراض به نداشتن گذربرگه‌اش (بلیط) کشت!», ولی زمانیکه
نویسنده بزیبایی در زندگی کس ما را فرومیبرد و یک گذشته‌نما (flash-back) میرود میبینیم که این ریشه‌یِ خودش را از هزار
و یک بدبختی که از نشت کردن آبِ دستشویی خانه تا بی‌پولی و سر و کله زدن با صاحب‌خانه و زن و بچه و نداری و... بوده
گرفته و سرانجام در یک کنش پایانی, در چهره‌یِ خشم بسیار در برابرِ بازخواستِ راننده‌یِ اتوبوس از نداشتنِ گذربرگه تُهیده!

روزنامه‌ها و رسانه‌ها امروز براستی هم همین‌گونه‌اند, شما در خبرها میشنوید بهمان کس بهمان کار نابخردانه و دور از باور را بر سر هیچ و پوچ کرد, ولی هرگز
نمیخوانید چرا و خاستگاه این رفتار بژرفی چه بوده, بگونه‌ای که همین دُژبرداشتِ نادرست که خشم! و نمیدانم آفندگری یک چیزی سرشتین است را ذهن مردم پدید آورده‌اند.

در زندگی بیرونی اگر کسی کُنشی از روی خشم بکند شما پیش میروید و پرس و جو میکنید یا وی را میشناسید, ولی تلویزیون یک چیزی به شما نشان داده و بتندی رد میشود,
این پدیده‌یِ نوی رسانه‌ها هر چه پیش میرویم به برداشت‌هایِ دروغین و نادرستِ ما از پیرامون زندگی امان میافزاید و از چند دهه‌ی پیش نیز روندی رو به افزایش داشته است.

Mehrbod #۱۹
iranbanoo

آقایان ممکن است این پرسش مرا هم پاسخ دهید:
وقتی رفتار حیوانات نر را میبینیم پس از اینکه به ماده شان رسیدند وظیفه ی نگهداری از ماده و فرزندان عملا در دست مردان است.
خوب شاید ربط پیدا کند به مسائل فرگشتیک که میخواهند از ژن خود محافظت کنند و به این طریق ژن خود را گسترش دهند.
خوب آیا این مسئله در انسان هم به همین دلیل است؟یا میتواند این نیز یک نوع تحمیل اجتماعی باشد؟
برای شفاف سازی:در کل منظورم این است که آیا مردان نسبت به زنان خود(البته نه صرفا همسرشان) حس مالکیت(!!) را ذاتا دارند وبرای حفظ آنها ذاتا سعی و تلاش میکنند یا این میتواند یک مسئله ای باشد که در تحلیل های اجتماعی از آن صرف نظر کرد؟

زن و مرد هر دو حس رشک‌ورزی (= حسادت) دارند و در مردان حِسِ کنترلِ زن برای پیشگیری از خیانتِ بس افزون شده داریم, زیرا
زن اگر به مرد خیانت کند بچه از آنِ خودش خواهد بود, ولی مرد اگر غافل شود و زن خیانت کند باید نادانسته بچه‌یِ یکی دیگر را بزرگ کند = Total failure

حِسِ مالکیت به دیگری گمان نمیکنم داشته باشیم مگر به بچه‌ها, حس‌های نزدیک ولی مانند رشکیدن (حسادت کردن) و بدگمانی و .. را داریم.
بدید من «حِسِ مالکیت» فرهنگی است و تنها در همبودهایی یافت میشود که مرد همه هزینه‌ها را میدهد, هنگامیکه زن
و مرد هر دو کار میکنند همچین حسی بسادگی از میان برداشته میشوم و جای آنرا همان حس‌های دیگر که گفتیم میگیرند.

زمانیکه مرد تنها کار میکند و زن تنها خانه داری ما در فربود یک تراکُنش ساده داریم که بخوبی در کبوترها دیدنی است, کبوتر نرینه
میرود آشیانه میسازد و سپس به مادینه‌ها نشان میدهد, اگر مادینه پسندید آنجا مانده و در برابرش بچه‌های نرینه (و خودش) را می‌زاید.

Mehrbod #۲۰

وقتی میگویید که زنان مثلا ملکه هستند و مردان حق ندارند به انها نزدیک شوند یعنی مردان ایرانی را پست و نالایق فرض کرده اید...!!

این هم خودش یک نمونه‌یِ آشکار مردستیزی است, کجا دیده‌اید همه مردها با هم دست به
یکی کنند بگویند بانوان نمیدانم آبنبات و شکلات و بانو و شاهزاده هستند و مردها جانورانی درنده
که از همینرو زنها باید خودشان را تا میتوانند بپوشانند و از دسترس دور تا مبادا این جانوران ببرانگیزند!؟

iranbanoo #۲۱

خوب در انتخاب واژه اشتباه کردم.میتوان به جای مالکیت از اقتدار مردانه استفاده کرد.
این اقتدار مردانه که شاید توام باشد با خشونت و گاها رشک ورزی و بدبینی ذاتی است؟یعنی نقش تلقین هایی که از طرف جامعه برای شدت یافتن و گسترش ان است نادیده انگاشته میشود؟
خوب اگر این مسئله ذاتی باشد آیا نگرانی و نارضایتی زنان در برابر این کنش مردانه منطقی نیست؟

Ouroboros #۲۲
iranbanoo

خوب در انتخاب واژه اشتباه کردم.میتوان به جای مالکیت از اقتدار مردانه استفاده کرد.
این اقتدار مردانه که شاید توام باشد با خشونت و گاها رشک ورزی و بدبینی ذاتی است؟یعنی نقش تلقین هایی که از طرف جامعه برای شدت یافتن و گسترش ان است نادیده انگاشته میشود؟
خوب اگر این مسئله ذاتی باشد آیا نگرانی و نارضایتی زنان در برابر این کنش مردانه منطقی نیست؟

همانطورکه مهربد گفت این «غیرتمندی» دوطرفه است، و طبق مشاهدات و تجربه‌ی شخصی من زنان امروز بسیار بیشتر یا دستکم به اندازه‌ی مردان «حس مالکیت» دارند، زیرا صد سال در غرب و بیست سالی در ایران است که اصالت «مرد غیرتی» (به درستی) نقد و رد می‌شود اما همان ِ زنانه (به نادرستی) می‌شود «دلسوزی» و «شیفتگی» و «رفتار موجه از روی عشق» و ... چنانکه جای دیگری هم گفتم، بسیاری زنان را در ایران دیده‌ایم که نگاه‌های پارتنر خود را هم نگهبانی می‌کنند چه برسد رفتار او را. اما شوربختانه تنها خواص تکاملی یک جنس می‌شود بدویت و «مایه‌ی نگرانی»، و همان‌های دیگری عشق‌ورزی و ...

هر تلاشی جهت کنترل افکار، رفتار و زندگی پارتنر شما، اگر برخلاف خواسته‌ و اراده‌ی متقابل او باشد فارغ از جنسیت غیراخلاقی و منحط است، نقطه.

iranbanoo #۲۳

سرخط....
مهربد گرامی گفتند که این حس در مردان به لحاظ فرگشتیک بیشتر است.
خوب این بیشتر بودن حس رشک ورزی در مردان شاید عواقبی به دنبال خود داشته باشد و آسیب هایش مطمئنا به پارتنر یا همسر فرد میرسد.
اینکه اکنون در زنان چنین مسائلی را میبنیم باز میگردد به روحیه ی فزون خواهی مردانه که به راستی زنان را نگران میکند.ارگ شما تجربه ی شخصی خود را ملاک قرار میدهید تجربه ی شخصی من هم خلاف این را میگوید.
دلیلم هم این است که مردان نسبت به زنان سرکش ترند ومطمئنا دخالت های زنانه کاملا فرمالیته است و مردان آن را اصلا مهم نمیپندارند.
اما در زنان برعکس است از انجایی که زنان مطیع تر رفتار مکنند دخالت های پارتنرشان را کاملا جدی قلمداد میکنند و در رفتار هایشان تغییر ایجاد میکنند.

Ouroboros #۲۴
iranbanoo

سرخط....
مهربد گرامی گفتند که این حس در مردان به لحاظ فرگشتیک بیشتر است.
خوب این بیشتر بودن حس رشک ورزی در مردان شاید عواقبی به دنبال خود داشته باشد و آسیب هایش مطمئنا به پارتنر یا همسر فرد میرسد.
اینکه اکنون در زنان چنین مسائلی را میبنیم باز میگردد به روحیه ی فزون خواهی مردانه که به راستی زنان را نگران میکند.ارگ شما تجربه ی شخصی خود را ملاک قرار میدهید تجربه ی شخصی من هم خلاف این را میگوید.
دلیلم هم این است که مردان نسبت به زنان سرکش ترند ومطمئنا دخالت های زنانه کاملا فرمالیته است و مردان آن را اصلا مهم نمیپندارند.
اما در زنان برعکس است از انجایی که زنان مطیع تر رفتار مکنند دخالت های پارتنرشان را کاملا جدی قلمداد میکنند و در رفتار هایشان تغییر ایجاد میکنند.

نکته‌ی صفرم: ما در زندگی روزمره محدود به ویژگی‌های فرگشتیکی خود نیستیم. می‌توانیم بیاموزیم از آنها فراتر برویم و عادات دیرین را کنار بگذاریم. اگر به راستی با آلترناتیو بهتری روبرو بشویم.

اگر مرد موظف به تعهد جهت برخورداری از سکس نبود اهمییتی هم به سرنوشت جنسی زن نمی‌داد(چنانکه در بونوبوها چنین است). افزون بر این «ما» غیرتی شده‌ایم زیرا «شما» غیرتی بودن را به یکی از فاکتورهای خود جهت همسرگزینی تبدیل کرده‌اید. هدف هم هم مراقبت از حق انتخاب زنان بوده، در این معنا که نر برگزیده از «همسر» خود دربرابر نرهای ضعیف‌تر مراقبت خواهد کرد. پس غیرتمندی برای هر دو طرف سودمند بوده.

خُب اشتباه می‌کنید، ریشه‌ی بسیاری مشکلات در روابط زناشویی برآمده از تلاش یکی از طرفین برای کنترل دیگری‌ست، و «اثربخشی» این رفتار در هر دو جنس یک اندازه است(=هیچ)، و عواقب احتمالی آنهم به یک اندازه ناگوار است:

نگاهی به این داستان بیاندازید(+18)

حرفهای شما درباره‌ی «سرکش» بودن مردان(در برابر «مطیع» بودن؟)چندان درست نیست، زیرا زنان بیشتر از مردان خیانت می‌کنند.

iranbanoo #۲۵

خوب مطمئنا تصحیح عادات مردانه هم برای مرد ومتقابلا برای زن اثرات مثبتی دارد.اما فکر میکنم مردان در برابر این تغییرات و تصحیحات مقاومت نشان میدهند چرا که موضعشان را برتر میبینند.

لینکی که گذاشتید انقدر نادر است که حتی از خواندش هم شگفت زده میشویم.اما بر عکس ان یعنی کنترل های ناشی از حسادت مردانه و حس سلطه جویی در رابطه بر زن انقدر زیاد است که این خود علتی شده برای جنبش هایی که زنان در برابر خشونت ها ی مردانه ترتیب داده اند.

در خصوص مسئله ی خیانت هم من فکر میکنم این یک حالت گذار است.یعنی اینکه زنان حتی در غرب مگر چند وقت است که تا حدودی به حقوق و مرزهای آزادی خود واقف شده اند؟مطمئنا این مسئله در اثر گذر زمان به یک تعادل خواهد رسید.وگرنه که قابل قبول نیست که زنان ذاتا میل به چنین واکنش هایی داشته باشند.

به هر روی قصد من مخالفت با آشنایی مردان با حقوقشان نیست که برعکس فکر میکنم حرکت شایسته ایست.
اما کمی در نوشتارهایتان تندروی هایی میبینم که شاید مانند فمنیست هایی که بر انها انتقاد دارید که مردان را نشانه میگیرند ,زنان را نشانه گرفته اید.

خوب در همین مسئله هم فکرمیکنم اینجا خود مردان هستند که بسیاری از ناهماهنگی ها را باعث شده اند و خواست و میل خودشان است.مسئله ی غیرتی شدن یا اقتدار های مردانه ای که به تاثیر زنان اشاره میکنید تا حدودی به واقعیت نزدیک است اما اگر چنین مسئله ای برای مردان سود و منفعتی به دنبال نداشت این عادت فراموش شده ای بود در حالی که تقریبا درتمامی فرهن ها (البته با میزانی متفاوت)ان را درحال گسترش میبینیم.
گرچه زنان به مقابله به مثل برخواسته اند اما گویا مردان در این امر متبحر ترند:))

Ouroboros #۲۶
iranbanoo

خوب مطمئنا تصحیح عادات مردانه هم برای مرد ومتقابلا برای زن اثرات مثبتی دارد.اما فکر میکنم مردان در برابر این تغییرات و تصحیحات مقاومت نشان میدهند چرا که موضعشان را برتر میبینند.

بله شوربختانه بیشتر ما همچون بردگانی هستیم که به نقش خود چنان خو گرفته‌اند که دیگر مایل به رها کردن آن نیستند، و حتی پست‌تر بودن آنرا هم نمی‌بینند. اما این چطور می‌تواند مایه‌ی سرزنش کسی باشد؟ این فمینیستها نبودند که نخستین بار نظریه‌ی آگاهی جنسیتی را مطرح کردند؟ «زنان آنقدر تحت سلطه هستند که باید در سمینارهای ما شرکت بکنند تا بفهمند چقدر تحت سلطه هستند».

پ.ن: توجه بکنید که کسی نگفت «برده‌ی زنان» هستیم و دوباره سدهای دفاعی خودتان را بالا نبرید، منظور برده‌ی نقوش سنتی‌ست که جامعه برایمان در نظر گرفته.

iranbanoo

لینکی که گذاشتید انقدر نادر است که حتی از خواندش هم شگفت زده میشویم.اما بر عکس ان یعنی کنترل های ناشی از حسادت مردانه و حس سلطه جویی در رابطه بر زن انقدر زیاد است که این خود علتی شده برای جنبش هایی که زنان در برابر خشونت ها ی مردانه ترتیب داده اند.

خیر. طبق معمول، شاهد انکار حقیقت به سود ایدئولوژی هستیم:
«این» تحقیق نشان می‌دهد که7 .49% کل موارد خشونت خانوادگی متقابل هستند(زن و مرد یکدیگر را کتک می‌زنند)
از 3 .51% باقی‌مانده که خشونت یکطرفه است، 70% مرتکبین خشونت زنان هستند.

می‌توانید با نیم ساعت جستجو در اینترنت «صدها» لینک مختلف در اینباره پیدا بکنید. کاملا هم منطبق با واقعیات اجتماعی‌ست زیرا زنان «ضعیف‌تر» جلوه داده می‌شوند و زمانی که یک مرد را کتک می‌زنند با یک رودستی کوچک از زیر بار مچازات فرار می‌کنند، دختر خانمی که «جنایت» موجود در لینک بالا را انجام داده، حتی رنگ زندان را هم نخواهد دید و با «کار اجباری» مجازات شده.

iranbanoo

در خصوص مسئله ی خیانت هم من فکر میکنم این یک حالت گذار است.یعنی اینکه زنان حتی در غرب مگر چند وقت است که تا حدودی به حقوق و مرزهای آزادی خود واقف شده اند؟مطمئنا این مسئله در اثر گذر زمان به یک تعادل خواهد رسید.وگرنه که قابل قبول نیست که زنان ذاتا میل به چنین واکنش هایی داشته باشند.

اگر می‌خواهید از نظر فرگشتیکی به ماجرا نگاه بکنید این درست نیست، زنان خیانت می‌کنند زیرا خواستار بهره‌مندی از خواص ژنتیکی بهتری هستند، اما می‌دانند قادر به پابند کردن صاحبان آن ژنها نخواهند بود. پس ما با نوعی معیار دوگانه در زنان به وقت انتخاب شریک جنسی، و شریک زندگی روبرو هستیم، چنانکه زنان برای هرکدام سنجه‌های نه فقط مجزا، بلکه حتی متفاوت تا مرز متضادی دارند، برای سکس به دنبال مردی دارای مشخصه‌های آلفا هستند که زیبا، قوی و از جانب دیگر زنان خواستنی‌ست، هنگام ازدواج به دنبال مردی مطمئن، مقید و مهربان. به عبارت ساده‌تر، از نظر تکاملی زنان با ایشان سکس می‌کنند:

با ایشان ازدواج:

iranbanoo

به هر روی قصد من مخالفت با آشنایی مردان با حقوقشان نیست که برعکس فکر میکنم حرکت شایسته ایست.
اما کمی در نوشتارهایتان تندروی هایی میبینم که شاید مانند فمنیست هایی که بر انها انتقاد دارید که مردان را نشانه میگیرند ,زنان را نشانه گرفته اید.

بی‌انصافی هم اندازه دارد، خوانندگان اینجا کور که نیستند. من تنها «یک» پست درباره‌ی حقوق مردان اینجا نوشته‌ام، باقی ِ بحث مشتی جدل بی‌هوده درباره‌ی آن پست بوده. در هیچکدام از اینها، حتی واژه‌ای درباره‌ی زنان نیامده، اشاره‌ی مستقیم یا ضمنی به آنها نشده و تنها درباره‌ی یکی از موضوعاتی که تک‌تک مردها در زندگی با آن روبرو می‌شوند، سه پاراگراف مطلب نوشته شده. کجای اینها به زنان کاری داشته؟ کجای اینها «تندروی» بوده؟

iranbanoo

خوب در همین مسئله هم فکرمیکنم اینجا خود مردان هستند که بسیاری از ناهماهنگی ها را باعث شده اند و خواست و میل خودشان است.مسئله ی غیرتی شدن یا اقتدار های مردانه ای که به تاثیر زنان اشاره میکنید تا حدودی به واقعیت نزدیک است اما اگر چنین مسئله ای برای مردان سود و منفعتی به دنبال نداشت این عادت فراموش شده ای بود در حالی که تقریبا درتمامی فرهن ها (البته با میزانی متفاوت)ان را درحال گسترش میبینیم.
گرچه زنان به مقابله به مثل برخواسته اند اما گویا مردان در این امر متبحر ترند:))

شما وجود مشکل را پذیرفته‌اید، درباره‌ی اینکه قربانیان آن چه اندازه نقش برای پدید آمدنش ایفا کرده‌اند نظریه‌پردازی می‌کنید، معادل آنچه می‌گویید، اینست که من بپذریم زنان مورد تجاوز قرار می‌گیرند و تجاوز جنسی کاری‌ست اشتباه، اما خود ِ ایشان هستند که به تحریک کردن مردان از طریق نمایش بدنشان می‌پردازند و تقصیر ماجرا به گردن خودشان است.

من نگفتم برای مردان سود و منفعتی ندارد، گفتم برای زنان هم سود داشته،
و «کنترل ظلم‌آمیز یک‌طرفه» نبوده. زنان از میزان بسیار مهم و سرنوشت‌سازی امنیت برخوردار می‌شدند، مردان از درصد بالایی از اطمینان خاطر.

جالب است که شما کنترل شدن مردها توسط پارتنر زنشان را حق بدیهی، یا دستکم شر پذرفتنی در روابط تلقی می‌کنید بدلیل نتایجی که دارد(یا تصورمی‌کنید که دارد و چنانکه نشان داده شد تصورتان اشتباه است)، اما اقدام به انجام عملی مشابه از سوی مردان را رد می‌کنید بخاطر نتایجی که ممکن است داشته باشد.

Mehrbod #۲۷

استانداردهای دوگانه

viviyan

من دوتا عکس آخری رو دیدم. بیشتر تهوع آورن تا ترسناک و شگفت آور. تهوع آوری هم بیشتر مربوط به خود آلت تناسلیِ مردانه است البته.

viviyan

این باعث نمیشه شکلش تهوع آور و زشت نباشه 😬

هنگامیکه:

viviyan

ضمن موافقت با این پست، مهربدجان لطفا دیگه برای تاکید بر چرند بودن حرفی از آلت تناسلی زنان مایه نگذارید. واژه درخورتری بیابید. نیافتید هم از هرچیزی که خود دارید مایه بگذارید.

...

😉

undead_knight #۲۸
Mehrbod

استانداردهای دوگانه

dickhead=کس خل :))
حالا باید بریم فرهنگ مرد ستیز خارجه رو هم محاکمه کنیم:))

iranbanoo #۲۹
Ouroboros

خیر. طبق معمول، شاهد انکار حقیقت به سود ایدئولوژی هستیم:
«این» تحقیق نشان می‌دهد که7 .49% کل موارد خشونت خانوادگی متقابل هستند(زن و مرد یکدیگر را کتک می‌زنند)
از 3 .51% باقی‌مانده که خشونت یکطرفه است، 70% مرتکبین خشونت زنان هستند.

می‌توانید با نیم ساعت جستجو در اینترنت «صدها» لینک مختلف در اینباره پیدا بکنید. کاملا هم منطبق با واقعیات اجتماعی‌ست زیرا زنان «ضعیف‌تر» جلوه داده می‌شوند و زمانی که یک مرد را کتک می‌زنند با یک رودستی کوچک از زیر بار مچازات فرار می‌کنند، دختر خانمی که «جنایت» موجود در لینک بالا را انجام داده، حتی رنگ زندان را هم نخواهد دید و با «کار اجباری» مجازات شده.

این یکی را شوخی میکنید؟!!
یعنی زنان نسبت به مردان از خشونت بیشتری برخوردارند؟
اتفاقا از آنجایی که این موارد نادر و عجیب اند به سرعت انتشار پیدا میکنند.این در حالیست که زنان روزانه زیر چنین خشونت هایی زندگی میکنند و در بعضی فرهنگ ها مانند همین فرهنگ های شرقی این خشونت های مردانه را طبیعی میپندارند.
ضمن اینکه این نوع از خشونت ها که از طرف زنان اعمال میشود تحت شرایط خاص و به دست افرادی خاص صورت میگیرد و عمومیتی ندارد (درست برعکس مردان)
به علاوه ی اینکه مردان وپسران روزانه ممکن است با روش های مختلفی خشونت بر زنان را صورت دهند.خشونت تنها حمله ی فیزیکی نیست وانواع رفتارهایی را که مردان به قصد کنترل و ارعاب زنان در پیش میگیرند شامل میشود.
بنابر این مردان از این بابت به هیچ روی نه از طرف جامعه و نه از طرف زنان در محدودیت و در معرض آسیب نیستند.
مگر اینکه در برابر چنین مسائلی از خود هوش و ذکاوت به خرج ندهند ...:))

اما یک همسویی با شما دارم.آنهم اینکه چون در کل زنان را جنس ضعیف تری میپندارند قوانین کیفری بر زنان نسبت به مردان ضعیف تر اعمال می شود و آنهم ریشه در نابرابری اجتماعی و مناسبات قدرت دارد.
اما یک سوال هم اینجا پیش می اید و آن هم اینکه چرا زنان به رغم ضعف نسبی شان کمتر مرتکب جرم میشوند؟؟

Ouroboros

اگر می‌خواهید از نظر فرگشتیکی به ماجرا نگاه بکنید این درست نیست، زنان خیانت می‌کنند زیرا خواستار بهره‌مندی از خواص ژنتیکی بهتری هستند، اما می‌دانند قادر به پابند کردن صاحبان آن ژنها نخواهند بود. پس ما با نوعی معیار دوگانه در زنان به وقت انتخاب شریک جنسی، و شریک زندگی روبرو هستیم، چنانکه زنان برای هرکدام سنجه‌های نه فقط مجزا، بلکه حتی متفاوت تا مرز متضادی دارند، برای سکس به دنبال مردی دارای مشخصه‌های آلفا هستند که زیبا، قوی و از جانب دیگر زنان خواستنی‌ست، هنگام ازدواج به دنبال مردی مطمئن، مقید و مهربان. به عبارت ساده‌تر، از نظر تکاملی زنان با ایشان سکس می‌کنند:

خیر من به لحاظ اجتماعی گفتم.پروسه ی اگاه سازی زنان در این اواخر باعث یک سردرگمی در زنان و به تبع آنمردان شده.این گونه مسائل و امارها امری ثابت نیست و در حال تغییر است.از قضا این زنان هستند که به لحاظ روحی و شاید هم فرگشتی خواستار رویه ی تک همسری و ثبات در رابطه هستند.اما در مردان اینگونه نیست.
نمیدانم شاید علتهایی که شما خود آوردید شامل حال مردان نیز بشود.یعنی مردان چون خواستار این هستند که ژنشان را با ماده های متفاوتی گسترش دهند بیشتر به تنوع در ارتباط گرایش دارند.گرچه من خود چنین مسائلی را قبول ندارم و احساس میکنم زنان و مردان به لحاظ فرگشتی تقریبا میل به تنوعشان هم اندازه و همسان است و گذر زمان باعث شده که کمی رویه شان متفاوت شود....!
چرا که اگر در همین عکسهای انتخابی شما هم قطعا برعکسش هم صادق است.
یعنی مردان هم برای سکس سعی بر این دارند که با زنان با خصوصیات فیزیکی ویژه را انتخاب کنند و برای ازدواج و یک زندگی با ثبات از زنانی با خصوصیات اخلاقی خاص استفاده میکنند.

Ouroboros

بی‌انصافی هم اندازه دارد، خوانندگان اینجا کور که نیستند. من تنها «یک» پست درباره‌ی حقوق مردان اینجا نوشته‌ام، باقی ِ بحث مشتی جدل بی‌هوده درباره‌ی آن پست بوده. در هیچکدام از اینها، حتی واژه‌ای درباره‌ی زنان نیامده، اشاره‌ی مستقیم یا ضمنی به آنها نشده و تنها درباره‌ی یکی از موضوعاتی که تک‌تک مردها در زندگی با آن روبرو می‌شوند، سه پاراگراف مطلب نوشته شده. کجای اینها به زنان کاری داشته؟ کجای اینها «تندروی» بوده؟

!!!
این تاپیک در کل چند روز هم نیست توسط مدیران تغییرداده شده و تمامی نوشته های شما گرچه انتقال یافته اما حکایت از نوع نگاه شما دارد که برای اینکه ظلم هایی که به مردان روا داشته شده است را بیان کنید زنان را نادیده میگیرید و یا اینکه آنان را نشانه میگیرید.البته جای تعجب ندارد چرا که هر کس در برابر جنس مقابل شاید از چنین سیاست هایی استفاده کند تا کمبود هایی که شاملشان شده را با استفاده از مقایسه بیان کند اما اینجا به فمنیست ها تاختن توسط شما برایم جالب بود که بابت چنین مسئله ای نقدشان میکردید:))

Ouroboros

شما وجود مشکل را پذیرفته‌اید، درباره‌ی اینکه قربانیان آن چه اندازه نقش برای پدید آمدنش ایفا کرده‌اند نظریه‌پردازی می‌کنید، معادل آنچه می‌گویید، اینست که من بپذریم زنان مورد تجاوز قرار می‌گیرند و تجاوز جنسی کاری‌ست اشتباه، اما خود ِ ایشان هستند که به تحریک کردن مردان از طریق نمایش بدنشان می‌پردازند و تقصیر ماجرا به گردن خودشان است.

من نگفتم برای مردان سود و منفعتی ندارد، گفتم برای زنان هم سود داشته،
و «کنترل ظلم‌آمیز یک‌طرفه» نبوده. زنان از میزان بسیار مهم و سرنوشت‌سازی امنیت برخوردار می‌شدند، مردان از درصد بالایی از اطمینان خاطر.

جالب است که شما کنترل شدن مردها توسط پارتنر زنشان را حق بدیهی، یا دستکم شر پذرفتنی در روابط تلقی می‌کنید بدلیل نتایجی که دارد(یا تصورمی‌کنید که دارد و چنانکه نشان داده شد تصورتان اشتباه است)، اما اقدام به انجام عملی مشابه از سوی مردان را رد می‌کنید بخاطر نتایجی که ممکن است داشته باشد.

اولا که من این مسئله را نه برای مردان ونه برای زنان حق نمیدانم.
یعنی دخالت درکار دیگری آنهم با مانور بر احساس و تعهد و...برایم زشت ترین نوع کنترل است که ممکن است فرد برطرفش اعمال کند.
من منظورم این بود که زنان هم از روشی که سالیان سال ابزار مردان بوده استفاده میکنند و شاید هم این یک نوع مقابله به مثل باشد و شاید تا حدید در برابر این نوع از رفتارهای مردانه توجیه شدنی باشد.
اما در کل تسلط و اقتدار گرایی مردان بر زنان که شاید به لحاظی سود دو طرفه داشته اما با تغییر شکل زندگی بشرنه تنها به ضرر زن تمام شده است و موجبات سرکوب کردن او را فراهم ساخته بلکه کفه ی سود کاملا به نفع مردان سنگین شده.البته این تنها در چارچوب رابطه های دو طرفه است اما در ابعاد وسیع شاید همین تفکر توسط مردان خودشان را اسیرکرده.
و شاید مقوله ای مانند جنگ و سربازی نیز از همین خواست مردانه نشات گرفته باشد
چیزی که مشخص است این است که تا وقتی که مردان نخواهند دست از این نوع از رفتارهای اقتدارگرایانه بردارند وضعشان تغییری نخواهد کرد و زنان هم در مقابل برای رهایی از این دست از رفتارها راه های متفاوتی میابند:))

undead_knight #۳۰
Ouroboros

خیر. طبق معمول، شاهد انکار حقیقت به سود ایدئولوژی هستیم:
«این» تحقیق نشان می‌دهد که7 .49% کل موارد خشونت خانوادگی متقابل هستند(زن و مرد یکدیگر را کتک می‌زنند)
از 3 .51% باقی‌مانده که خشونت یکطرفه است، 70% مرتکبین خشونت زنان هستند.

Sexual Assault: The Silent, Violent Epidemic | Infoplease.com
بنابر آمار و تخمین های انجمن پزشکی آمریکا حدود 5 درصد قربانیان تجاوز مردان هستند.البته اشاره شده که مردان به دلیل زیر سوال رفتن جنسیت احتمال کمتری داره تجاوزها رو گزارش بدند(این قسمتش جز پدافند از حقوق مردانه :) )ولی در کل قربانیان چه زن و چه مرد در بیشتر موارد(که بین 90 تا 50 درصد مواقع تخمین زده شده)تجاوز یا خشونت جنسی رو گزارش نمیدند.

خشونت جنسی از طرف مردان بر علیه زنان و مردان بسیار فراگیرتر از خشونت جنسی زنان بر علیه مردان و زنان هست(هرچند سهم مردان آزار دیده از آمار رسمی بیشتره):)البته دلیل شفافی داره، مخصوصا در مواردی که آزار یا تجاوز در بین زوجین رخ میده،بیشتر از سوی مرد هست چون مسئله سکس با یک شخص ناخوشایند و یا غریبه نیست بلکه سکس در زمان و مکان نامناسبه و چنین مواردی غالبا از سوی مردان گزارش شده:)

Mehrbod #۳۱
Angela

جالب بود!!
من فقط بی احساسی سکس رو نگفتم تهوع آوره, سکس با کسی که هر روز با آدمهای مختلف هست رو گفتم...
کسی هم اگه به نظرش سکس با احساس تهوع آور باشه زن ستیزی نیست, حتما سلیقه اون هست در مورد سکس!
نمونه های زن ستیزی هم توی این انجمن خیلی زیاده, نگران نباشید!
زنان انگلند و به این زندگی انگلی خو گرفتند و دغدغه اغلب زنان شستن ماتحت بچه و سرویس چینی هست و زنان احمقند و ...
ارج نهادن به گرایش زنان در سکس رو هم می بینیم با این جوک:

آنجلا جان خوبه خودت داری میگویی جوک!!!

اگر به جوکه من این همه جوک "مردستیزانه" هم گفته ام, چرا آنها را نمیبینید پس!؟ (:

از این وصله‌ها هم پیشتر همین بانو viviyan که دیدیم اینجا چه استاندارهای دوگانه‌ای دارند:

Mehrbod

استانداردهای دوگانه

هنگامیکه:

😉

پیشتر در این جُستارشان به ما زده بودند: مبارزه با زن ستیزی پنهان

که پاسخ درخورش را نیز همانجاها داده بودیم:

Mehrbod

بانو شیرین شوربختانه خود شما کمی تا اندکی بر پایه برداشت همگانی از زنان رفتار میکنید.

برای نمونه یکی از ویژگی‌های یکتای دخترها این است که میان «همه» و «بیشتر» بسختی دگرش میپذیرند.

نمونه:
بیشتر زنان احساساتی هستند.

پاسخ زن:
منظورتون چیه همه زنان احساساتی هستند؟ 😡

اینکه شما میگویید "تاکنون ندیده‌اید ما سخنی در راستای هواداری از حقوق زنان بزنیم" چگونه شدنی است؟ هتا
در نوشتارهای خود ما نخوانده‌اید که همیشه و همواره همسو با "حقوق برابر" زن و مرد بوده‌ایم!؟

همه این انجمن را زیر و رو کنید تنها شاید یک کاربر Rationalism Ideology باشند که تاکنون سخنی بر پاد این گفته‌اند!

درباره جستارها هم خوب اندکی نواور شوید بانو، یک چیزی به نام گوگل سالیان درازی است که ساخته شده و میتوان با آن چنین چیزهایی را تند و آسان یافت.

بسنده میکند بنویسید:


insite:daftarche.com حقوق زنان

این هم چندتایی از جُستارهای ما که تنها و تنها برای پاسداری از حقوق زنان بوده:

فمینیسم در ایران

مقایسه حقوق زنان در آمریکای سکولار ، ایران اسلامی و عربستان اسلا...

حقوق زن در اسلام

آیا اموزه های قرآن و نهج البلاغه فطری است؟

آیا قانون چند همسری در اسلام، ظلم بر زنان است؟

...

در کنار آن یک نگاهی به جستار روبرو هم بیاندازید که چه اندازه از جایگاه والای زنان در فرهنگمان گفته‌ایم: فرهنگ و اخلاق نیک ایرانیان

اکنون شما مهر کنید و به ما تنها یک جُستار نشان دهید که یکی از میان این همه زنِ این انجمن در راستای پاسداری از حقوقِ مردان زده باشد!

به اسپاگتی فزون‌خواهی جز این نیست.

shirin #۳۲

مهربد جان اگه یه عبارتی به نظرتون خیلی بی معنی و چرند رسید میتونی از کیرغزل استفاده کنی درصد چرند بودنش از کس شعر هم بیشتر هست.😂

امیر و مهربد دیدگاه کلی من در مورد مردان این هست که گناهی نکردن چون مرد هستن باید مسئولیت زندگی رو دوششون باشه و کارهای سخت رو انجام بدن. گناهی نکردن چون مرد هستن احساستشون رو مخفی کنن و خودشون رو محکم نشون بدن. گناهی نکردن چون مرد هستن وادار بشن از ناموس خانواده دفاع کنن و دست به خشونت بزنن. اصولا من هرجا که با جمله مرد باش و یا خیلی مردی برمیخورم واکنش نشون میدم. میگم به جای این کلمات میتونین از انسان باش یا خیلی انسانیت داری استفاده کن.
همچنین دیدگاه من این هست زن هم چون زن هست گناهی نکرده که مجبور باشه همیشه عصبانیت خودشو کنترل کنه و وقتی با مردی مجادله پیدا میکنه اون نتونه مثل مرده کلمات رکیک استفاده کنه و دست به خشونت بزنه. خشونت از نظر من ربطی به جنسیت نداره. همونقدر که یه مرد میتونه خشن باشه یه زن هم میتونه. ولی مرد مجاز هست برای نشون دادن این خشونت و زنان نه. بارها تو خیابون دیدم که زن و مردی مجادله میکنن و اگه فحش و فحش کشون پیش بیاد این زن هست که تقبیح میشه نه مرد. چون مرد هر چی باشه مرده و مجازه که حرف رکیک بزنه و خشنتر باشه.

به قول امیر همچین زنی یه زن لاشی هست هست از نظر بقیه ولی مرده یه مرد معمولی هست :D

پس مردان احتیاج به دفاع ندارن چون حرف فمنیستها در واقع همون چیزایی هست که شما در وفاع از مردان دارید میزنید. یعنی نه زن و نه مرد برتری ندارن

. دوتاشون در یه سطح هست و باید از حقوق برابر بهره مند بشن. همون رفتارهایی که از نظر شما مردستیزانه هست چیزایی هستن که فمنیستها خواهان محو شدنشون هستن. ولی خب شما اینقدر سد دفاعی در مقابل خودتون درست کردید که هیچوقت نمیفهمید طرف مقابلتون چی میخواد.

Mehrbod #۳۳
shirin

پس مردان احتیاج به دفاع ندارن چون حرف فمنیستها در واقع همون چیزایی هست که شما در وفاع از مردان دارید میزنید. یعنی نه زن و نه مرد برتری ندارن .

پرسش,

١. آیا مردان در نیروی جسمی در برابر زنان تواناتر نیستند؟
٢. آیا زنان در شیردهی از مردان تواناتر نیستند؟

اگر پاسخ شما به هریک از پرسش‌هایِ بالا «آری» بود, پس میبینید که زن و مرد برابر نیستند, پس آماج ما و شما یکی نیست, شما با خودفریبی
این دگرسانی‌ها (و بسیاری دیگر که اینجا پیشتر آورده‌ایم: تفاوت‌های زن و مرد در ساختار مغزی، جسمی و ... ) را نادیده
میگیرید, هنگامیکه ما میخواهیم تنها و تنها «حقوق + نگرش فرهنگی» به زن و مرد یکی باشد, نه اینکه خود زن و مرد را بزور و دروغ یکی ببینیم!

اگر نه و اگر میباورید که آماج شما مادین‌گرایان (= feminists) و نرین‌گرایان (= masculinists) یکی است, خب پس چرا به جنبش نام مادین‌گرایی داده‌اید؟
چرا نگوییم «برابرخواهی - Egalitarianism» - WiKi یا چرا نگوییم پادسکسیتگرایی (anti-sexism)؟

اگر راست میگویید, پس بفرمایید از فردا خودتان را بجای فمینیست یک برابرخواه بنامید من هم قول میدهم با شما بیشتر راه بیایم.
اگرنه که نشان میدهید بدنبال برابری نیستید و میخواهید با تنها پرداختن به مشکلات زنان از مردان برابرتر باشید.

Mehrbod

...


فمینیسم در ایران

مقایسه حقوق زنان در آمریکای سکولار ، ایران اسلامی و عربستان اسلا...

حقوق زن در اسلام

آیا اموزه های قرآن و نهج البلاغه فطری است؟

آیا قانون چند همسری در اسلام، ظلم بر زنان است؟

...

در کنار آن یک نگاهی به جستار روبرو هم بیاندازید که چه اندازه از جایگاه والای زنان در فرهنگمان گفته‌ایم: فرهنگ و اخلاق نیک ایرانیان

Mehrbod

اکنون شما مهر کنید و به ما تنها یک جُستار نشان دهید که یکی از میان این همه زنِ این انجمن در راستای پاسداری از حقوقِ مردان زده باشد!

🤫

Ouroboros #۳۴
shirin

به قول امیر همچین زنی یه زن لاشی هست هست از نظر بقیه ولی مرده یه مرد معمولی هست :D

ولی آخر این نظر و معیار شخصی منست نه نگاه جامعه، زنانی که من آنها را «لاشی» تلقی می‌کنم از دلبری و زیبایی خود برای پیشرفت در عرصه‌های مختلف جامعه‌ بهره می‌برند و تمامی مردان اطراف خود را از این طریق کنترل می‌کنند، نگاه منفی به آنها یا از طرف زنانی‌ست که خود شانسی برای انجام عمل مشابهی ندارند و اگر رفتاری عمومی بشود احتمال می‌دهند بازی را یکسره ببازند(=انتقاد سنتی به لاشی‌گری)یا کم شمار آدمهای مثل من که آنرا غیراخلاقی می‌دانند(نیم درصد جامعه؟)..

از اینها گذشته شما سلیقه‌ی شخصی مرا برای معاشرت با آدمها برداشته‌اید بولد کرده‌اید و به عنوان نمودی از زن‌ستیزی اینطرف‌آنطرف پخش می‌کنید، و حالا هم دارید آنرا با کار در معدن مقایسه می‌کنید.

undead_knight #۳۵

دوستان سلیقه شخصی افراد ربطی به مرد ستیزی یا زن ستیزی نداره:)مثلا من با وجود فمنیست بودنم ممکنه یک سلیقه شخصی سادیستی نسبت به زنان داشته باشم:))

تنها زمانی که میشه از روی سلیقه چنین استدلالی رو کرد اینه که استدلالی که برای سلیقه به کار میره رو بشه دقیقا برای توضیح رفتار جامعه به کار برد.برای نمونه "لاشی گری"از نطر امیر یک چیز بد و ناخوشایند هست و ازش استقبال نمیکنه، حالا اگر جامعه هم از این لاشی گری در عمل استقبال نکرد میشه گفت سلیقه جامعه و امیر یکیه و در غیر این صورت ارتباطی به هم ندارند:)

در کل با وجود اینکه سلیقه امیر رو نمیپسندم ولی به نطرم بستگی به جامعه این دیدگاه میتونه متفاوت باشه و در جوامع بسیاری "لاشی گری"مورد نطر امیر در واقع یک الگوی بسیار موفق هست!و البته از نطر من هم چیز کاملا اخلاقی و بدون مشکلیه:)

Ouroboros #۳۸

شوخی فمینیستها وقتی یک پسربچه بدلایل جنسی توسط مادر خود به قتل می‌رسد:

undead_knight

این مادره احیانا بازیگر پورن نبوده؟!:)))

سوال: اگر دختری بدلیل داشتن سینه‌های بزرگ توسط پدرش به قتل می‌رسید، آیا آنرا پای «زن‌ستیزی» و کُل آن فرهنگ نمی‌نوشتید؟ و از آن مهمتر، پیرامون حرفه‌ی پدر او در حضور جمع مزاح می‌کردید؟

undead_knight #۳۹
Ouroboros

شوخی فمینیستها وقتی یک پسربچه بدلایل جنسی توسط مادر خود به قتل می‌رسد:

سوال: اگر دختری بدلیل داشتن سینه‌های بزرگ توسط پدرش به قتل می‌رسید، آیا آنرا پای «زن‌ستیزی» و کُل آن فرهنگ نمی‌نوشتید؟ و از آن مهمتر، پیرامون حرفه‌ی پدر او در حضور جمع مزاح می‌کردید؟

منظورت نداشتن بود دیگه؟!:))متاسفانه ایندفعه حملت به فمنیسم ناکام میمونه:))
عجب گیری کردیم:))من کلا نوع دوستی و همذات پنداریم همونطور که در این تاپیک هم بخش هاییش رو گفتم نزدیک صفره:))
بنابراین پاسخ پرسشت خیر هست:))گزینه دوم هم به همین اندازه برای من خنده دار هست و فمنیسم رو به دلایل احساسی نپذیرفتم که بخوام در مقابل چنین چیزهایی احساسی رفتار کنم:)

نتیجه:من یک رفتار شخصی رو بروز دادم+در مورد ضد زن یا مرد بودن خبر نظری ندادم+رفتار شخصی من رو به فمنیست های دیگه تعمیم دادی+آنتی فمنیسم====>پدافند از حقوق مردان؟!:))

Ouroboros #۴۰
undead_knight

منظورت نداشتن بود دیگه؟!:))متاسفانه ایندفعه حملت به فمنیسم ناکام میمونه:))
عجب گیری کردیم:))من کلا نوع دوستی و همذات پنداریم همونطور که در این تاپیک هم بخش هاییش رو گفتم نزدیک صفره:))
بنابراین پاسخ پرسشت خیر هست:))گزینه دوم هم به همین اندازه برای من خنده دار هست و فمنیسم رو به دلایل احساسی نپذیرفتم که بخوام در مقابل چنین چیزهایی احساسی رفتار کنم:)

نتیجه:من یک رفتار شخصی رو بروز دادم+در مورد ضد زن یا مرد بودن خبر نظری ندادم+رفتار شخصی من رو به فمنیست های دیگه تعمیم دادی+آنتی فمنیسم====>پدافند از حقوق مردان؟!:))

حالات روحی و خلقیات و حتی رفتار خجالت‌آور شما برای من اهمییتی ندارند،

آنچه مایه‌ی انزجار شده شرایطی‌ست که در آن به خودتان اجازه می‌دهید در جستاری جدی، پیرامون خبری ناگوار «جوک» تعریف بکنید و هیچ صدای اعتراضی از رفقای پرشمارتان بلند نشود و اگر آنرا به «مردستیزی» ربط بدهیم متهم به تعمیم بی‌جا و جا زدن موارد استثنایی به عنوان روال و ... بشویم.

این فضای مسموم را ایدئولوژی منحرفی که پیرو آن هستید با تبلیغ این ایده که تمام مردان از بدو تولد «ظالم» هستند بوجود آورده. اگرنه در میان اینهمه آدم «بی‌عاطفه» و «فاقد حس نوع‌دوستی» کسی به این خبر نمی‌خندد.

پدافند از حقوق مردان برملا کردن و تقبیح این استانداردها و برخوردهای دوگانه است، اقدام به قتل یک دختربچه به دلایل جنسیتی ماه‌ها خبر اول جهان می‌شود و میلیونها نفر برای کمک کردن به او بسیج می‌شوند، اما خبر قتل یک پسربچه به انگیزه‌های مشابه در یکی دو خبرگزاری نقل می‌شود و اینجا هم مورد تمسخر قرار می‌گیرد. البته که فمینیسم را مقصر می‌دانیم.

undead_knight #۴۱
Ouroboros

حالات روحی و خلقیات و حتی رفتار خجالت‌آور شما برای من اهمییتی ندارند،

ولی خب ظاهرا واکنش شدید نشون دهنده درصدی از اهمیت بود:))

Ouroboros

آنچه مایه‌ی انزجار شده شرایطی‌ست که در آن به خودتان اجازه می‌دهید در جستاری جدی، پیرامون خبری ناگوار «جوک» تعریف بکنید و هیچ صدای اعتراضی از رفقای پرشمارتان بلند نشود و اگر آنرا به «مردستیزی» ربط بدهیم متهم به تعمیم بی‌جا و جا زدن موارد استثنایی به عنوان روال و ... بشویم.

اوهوم فهمیدم،دل دوستان از جوک گفتن و احیانا انحراف بحث شکسته:))خب همینجا از دوستان دلنازکی مثل شما بابت این انحراف عظیم و نابشخودنی عذر میخوام:))

Ouroboros

این فضای مسموم را ایدئولوژی منحرفی که پیرو آن هستید با تبلیغ این ایده که تمام مردان از بدو تولد «ظالم» هستند بوجود آورده. اگرنه در میان اینهمه آدم «بی‌عاطفه» و «فاقد حس نوع‌دوستی» کسی به این خبر نمی‌خندد.

یک سری آه و ناله پر سوز گداز که طبیعتا بدون شواهد و مدارک ارزشی نداره:)خیر بارها گفتم که این برداشت از فمنیسم جز تصورات شماست و حداقل میتونسید با آوردن نقل قولی از یک فمنیست ما رو راضی کنید که چیزی بیش از یک خیال هست و بخش هایی از فمنیست ها واقعا به چنین چیزی باور دارند:)

من به موضوعاتی که به سکس مربوط باشه میخندم و لزوما به هرچیزی نمیخندم، و همین مورد اگر برای یک مرد هم اتفاق میافتاد نمیخندیدم:)

Ouroboros

پدافند از حقوق مردان برملا کردن و تقبیح این استانداردها و برخوردهای دوگانه است، اقدام به قتل یک دختربچه به دلایل جنسیتی ماه‌ها خبر اول جهان می‌شود و میلیونها نفر برای کمک کردن به او بسیج می‌شوند، اما خبر قتل یک پسربچه به انگیزه‌های مشابه در یکی دو خبرگزاری نقل می‌شود و اینجا هم مورد تمسخر قرار می‌گیرد. البته که فمینیسم را مقصر می‌دانیم.

در هر حال فارق از مقصر بودن یا نبودن فمنیسم اینکه اساسا این رفتار من ربطی به فمینست بودنم نداشت و اشتباها برچسب زدی تغییر نمیکنه:))

Ouroboros #۴۲

دیونمایی پدران

از جمله مکاشفاتی که «مردستیزی» در هر بعد و شکلی با تمام توان در جهت تحریف و تضعیف آن حرکت می‌کند، این واقعیت بدیهی‌ست که مردان دارای وجوهاتی متفاوت از زندگی فردی و اجتماعی هستند : یک مرد می‌تواند انسانی وارسته، اما همسایه‌ای بد باشد. فرزند ناخلفی برای والدین خود، اما همکاری دلسوز و مهربان باشد. پدری دلسوز، اما شوهری افتضاح باشد. دوستی شفیق و وفادار برای رفقای خود، اما مشعوقی خیانتکار باشد. کاسبی زرنگ، اما دلبری دست و پا چلفتی باشد و ... در یک کلام ساده: «مرد» موجودی تک‌بعدی نیست که بی‌استفاده بودن او در یک عرصه، به معنای بی‌استفاده بودن او برای کل بشریت تلقی بشود.

«همسران سابق عصبانی» که به نحوی سیستماتیک بچه‌ها را برپاد پدرشان شستشوی مغزی می‌دهند دشواری تمام جوامعی‌ست که در آنها مدل سنتی خانواده به چالش کشیده شده و آمار طلاق سر به آسمان گذاشته. اما این مشکل در ایران حتی محدود به خانواده‌های از هم پاشیده شده نیست، و غیبت پدر که برابر با برخورداری انحصاری مادران از امتیاز تربیت فرزندانشان محسوب می‌شود و محدود شدن شدید امکان پدر برای مشارکت در پرورش آنها بدلیل ثقل مشغله‌ی ناشی از اداره‌ی کامل اقتصادی یک خانواده، مایه‌ی پدید آمدن نوعی «طلاق عاطفی» و درپی آن، تداوم دیونمایی پدر با وجود برجا بودن پیوند ازدواج می‌شود. اما شکی نیست که این محدودیت ِ نادیده و همواره ناگفته‌ی پدران در سپری کردن زمان با بچه‌هایشان زمانی روی تند خود را بیشتر می‌نماید که «ازدواج» دچار مشکل شده، به مانند تمامی پیوندهای مذهبی و منسوخی که کارکرد آغازین خود را مدتها پیش از دست داده‌اند به دردسر می‌افتد.

هیچ بچه‌ای نباید وادار به شنیدن انتقادات بجا یا نابجای یکی از والدین نسبت به دیگری باشد، و تصویر ذهنی والایی که از والدین خود دارد را شرحه‌شرحه ببیند. و هیچ کس نمی‌باید تنها بدلیل عدم موفقیت در ازدواج خود، حق برخورداری از پدری که بچه‌های خود را به رغم «شوهر بدی بودن» دوست می‌دارد از آنها بگیرد.

بسیاری از کودکان طلاق در ایران، افزون بر تمام مصائبی که بصورت بین‌المللی برای چنان کسانی وجود دارد، باید در مقام روانکاو والدینی که از پذیرش هرگونه مسئولیتی جهت شکست ازدواجشان تن در می‌زنند و لحظه‌ای از یادآوری ایرادات بی‌شمار طرف مقابل غافل نمی‌شوند نیز به ایفای نقش بپردازند و بطور روزانه، از قصور بی‌رحمانه‌ی دجال خبیثی بشنوند که هرگز به نیازها و تقاضاهای منطقی مادرشان اهمیتی نمی‌داده و لحظه‌ای از عنایت به زنان دیگر دست برنمی‌داشته و ... دیوسازی پدران چنان در ایران رسم و شایع است که کمتر کسی را بدون تجربه‌ی دست اول از آن می‌توان یافت، اما حتی یک مقاله درباره‌ی آن منتشر نشده و یک مطالعه‌ی ساده پیرامون آن صورت نمی‌پذیرد. چرا؟ برای یافتن پاسخ شاید بهتر باشد به برسی شرایط مشابه در بخشی از جهان که این پدیده تنها محدود به ازدواجهای مختوم به طلاق است بپردازیم، در اینجا بدلیل عدم وجود اسلام و قبح اخلاقی برای طلاق، به محض بروز دشواری‌ها زن و مرد از یکدیگر جدا می‌شوند. به دلیل فعالیتهای «برابری‌خواهانه‌ی» فمینیسم، در 84% موارد دادگاه بچه را به مادر می‌سپرد و پدر را وادار می‌کند بصورت ماهیانه «حمایت از بچه» به مادر بپردازد. لابد می‌اندیشید در فرهنگی که «ساختن و سوختن» چندان مُد نیست و طرف به آسانی طلاق می‌گیرد حتما مشکل دیوسازی از پدران هم باید تمام شده باشد؟ اشتباه می‌کنید، طلبکاری فرگشتیکی را با پرداخت عینی نمی‌توان پایان داد: زنان خود درخواست طلاق می‌دهند(75%)، سرپرستی بچه‌ها را برنده می‌شوند(84%)و خرج او را هم می‌گیرند، اما هنوز مشکل دیونمایی پدران در حضور بچه‌ها نه فقط به قوت خود باقی‌ست، شاید حتی تشدید هم شده باشد.

مطالعه‌ی این کتاب به تمام کسانی که به این موضوع علاقه دارند توصیه می‌شود.

Ouroboros #۴۳
undead_knight

یک سری آه و ناله پر سوز گداز که طبیعتا بدون شواهد و مدارک ارزشی نداره:)خیر بارها گفتم که این برداشت از فمنیسم جز تصورات شماست و حداقل میتونسید با آوردن نقل قولی از یک فمنیست ما رو راضی کنید که چیزی بیش از یک خیال هست و بخش هایی از فمنیست ها واقعا به چنین چیزی باور دارند:)

SCUM Manifesto - Wikipedia, the free encyclopedia

undead_knight #۴۴
Ouroboros

SCUM Manifesto - Wikipedia, the free encyclopedia

من همینو میخوام،منبع دادن:))خب راستش من این شاخه افراطی فمنیسم رو ندیده بودم ولی در کل حتی وقتی خودم برای چیزی منبع داشته بشم تا زمانی که مدعی نتونه منبعی برای حرفش بیاره به نطر من اعتبار چندانی نداره:)
خب به جز بخش های غیر علمی و مردستیزش باید گفت بخش های آنارشیستیش چندان هم بد نبودا:))

Ouroboros

این فضای مسموم را ایدئولوژی منحرفی که پیرو آن هستید با تبلیغ این ایده که تمام مردان از بدو تولد «ظالم» هستند بوجود آورده.

فرض میکنیم که من پیرو ایدولوژی منحرف فمنیسم!هستم:))
حرفت راهی به جز این باقی نیمزاره که

شاخه ای افراطی که کل اعضاش فقط یک نفر(خود نویسنده)!:))هست

رو مساوی فمنیسم قرار بدیم!:))

Dariush #۴۵
undead_knight

شاخه ای افراطی که کل اعضاش فقط یک نفر(خود نویسنده)!

در همان پاراگراف نخست

:

Reprinted at least 10 times, translated into 13 languages, and excerpted several times

Mehrbod #۴۶
Dariush

در همان پاراگراف نخست :

من هم دقیقا میخواستم همین را بگویم!

گویا این بازی‌ها پایانی ندارد, یکبار دیگر:


"Feminism is the belief that we can make both sexes equal by focusing on the issues of one of them.” -The Amazing Atheist.


مادین‌گرایی (فمینیسم) باوری است که میتوانیم دو جنس را بِراهِ نگرش تنها به دُشواری‌های یکی از آنها برابر سازیم.

این شیوه کار نمیکند! مادین‌گرایی هرگز در راستای برابری پیش نمیرود, تنها در راستای "برابرتر" کردن پیش رفته و خواهد رفت.

در همان جُستار بالا, این یکی جنبش هم آمده که خواندنی است: Separatist feminism - WiKi

Separatist feminism is a form of radical feminism that holds that opposition to patriarchy is best done through focusing exclusively on women and girls.[1] Some separatist feminists do not believe that men can make positive contributions to the feminist movement and that even well-intentioned men replicate the dynamics of patriarchy.[2]...

و این هم «آرمانشهرِ لزبین‌ها»: Lesbian utopia - WiKi

و رویکرد ایشان را بخوانید:

In addition to advocating withdrawal from working, personal or casual relationships with men, The Furies recommended that Lesbian Separatists relate "only (with) women who cut their ties to male privilege"[9] and suggest that "as long as women still benefit from heterosexuality, receive its privileges and security, they will at some point have to betray their sisters, especially Lesbian sisters who do not receive those benefits."[9]

ترزبان کوتاه شده: «زنان لزبین تا زمانیکه نیاز است با وانمود و دروغگویی در رابطه با دگرجنس‌گرایان بهره‌یِ مالی/امنیتی ببرند, مگر هنگامیکه توانستند به خودسالاری دستیابند.»

Mehrbod #۴۷

این هم گفت آورد‌های مردستیزانه ای از فمینیست‌هایِ سرآوازه:

■“The more famous and powerful I get the more power I have to hurt men.” — Sharon Stone
Sharon Stone - WiKi

«هر چه معروفتر و توانمندتر میشوم, توانِ بیشتری برای آزارِ مردها میابم» - شارون استون

■“I feel that ‘man-hating’ is an honourable and viable political act, that the oppressed have a right to class-hatred against the class that is oppressing them.” – Robin Morgan, Ms. Magazine Editor
Robin Morgan - WiKi

«من احساس میکنم «مرد-بیزاری» یک کنش افتخارآمیز و سیاسی برازنده است, که سرکوفته حق سرکوفتن رسته‌یِ همبودین سرکوبگر را دارد» - رابین مُرگن, ویراستار Ms. Magazine

■“To call a man an animal is to flatter him; he’s a machine, a walking dildo.” -– Valerie Solanas
Valerie Solanas - WiKi

«حیوان خواندن یک مرد برایش افتخارآمیز است; او یک ماشین است, یک کیر (dildo) جنبان» - ولری سُلـناز, نویسنده‌یِ SCUM Manifesto - WiKi

■“I want to see a man beaten to a bloody pulp with a high-heel shoved in his mouth, like an apple in the mouth of a pig.” — Andrea Dworkin
Andrea Dworkin - WiKi

«میخوام یک مردی را ببینم که با یک کفش پاشنه-بلند فرو رفته در دهنش بریخت یک خمیر خونین کتک خورده درآمده باشد, مانند یک سیب در دهانِ یک خوک» - آندریا وُرکین

■“Rape is nothing more or less than a conscious process of intimidation by which all men keep all women in a state of fear” — Susan Brownmiller
Susan Brownmiller - WiKi

«تجاوز کمابیش چیزی بیشتر از فرایند آگاهانه‌‌ای از سوی همه مردان در هراساندن و نگه‌داشتن زنان در حالتی از ترس نیست» - سوزان براون‌ویلّر

■“In a patriarchal society, all heterosexual intercourse is rape because women, as a group, are not strong enough to give meaningful consent.” — Catharine MacKinnon
Catharine MacKinnon - WiKi

«در یک همبود پدرسالار, همه روابط میان دگرجنس‌گرایان تجاوز است زیرا زنان, در جایگاه یک گروه, به اندازه بسنده توانمند نیستند که پذیرش معناداری داشته باشند» - کاترین مک‌کینن

■“The proportion of men must be reduced to and maintained at approximately 10% of the human race.” — Sally Miller Gearhart
Sally Miller Gearhart - WiKi

«نسبت مردان باید کاسته شده و در ترازی نزدیک به ١٠% نژاد بشر نگه داشته شود» - سَلی میلر

■“Men who are unjustly accused of rape can sometimes gain from the experience.” – Catherine Comins

«مردانی که ناعادلانه به تجاوز محکوم شده‌اند میتوانند یک چیزی از آروینشان یاد بگیرند» - کاترین کامینز

■“All men are rapists and that’s all they are” — Marilyn French
Marilyn French - WiKi

«همه مردان تجاوزگر هستند و این همه چیزی است که میباشند» - مرلین فرنچ

Dariush #۴۸

واکنش احتمالی چنین است:
اینها گروهی اقلیتی از جنبش فمینیستی هستند و ربطی به فمینیسم راستین ندارد.
دقیقا شبیه به مسلمانان که هرچه از جنایات و پلیدی‌های مسلمانان مثال می‌اورید میگویند اینها ربطی به اسلام ناب محمدی ندارد . طوری که در انتها در مسلمان بودنِ محمد هم میتوان شک کرد.

Mehrbod #۴۹
Dariush

واکنش احتمالی چنین است:
اینها گروهی اقلیتی از جنبش فمینیستی هستند و ربطی به فمینیسم راستین ندارد.
دقیقا شبیه به مسلمانان که هرچه از جنایات و پلیدی‌های مسلمانان مثال می‌اورید میگویند اینها ربطی به اسلام ناب محمدی ندارد . طوری که در انتها در مسلمان بودنِ محمد هم میتوان شک کرد.

مسلمان بودن محمد که چیزی نیست داریوش جان, من تا تحریف شدگی قرآنش هم پیش رفته‌ام!!

یعنی مسلمان میگفته: «قرآن تحریف شده, تاریخ تحریف شده, احادیث تحریف شده‌اند, مسلمانان امروز مسلمان‌نما هستند, جمهوری اسلامی
اسلامی نیست, طالبان اسلامی نیست, عربستان اسلامی نیست, اسلامِ امروز هیچکجا اسلام راستین نیست, ولی اسلام به خودی خودش عیبی ندارد.»

😆