اینجور تعریف کردن که معلوم است بجایی نمیرسد.یعنی کسی که هویج دوست دارد هم میتواند این دوست داشتن هویج را فمینیسم بنامد مثل برخی مارکسیستها که کلا خیلی گفته های مارکس را قبول ندارند.عیبی هم ندارد حقیقت مکشوف که نیست ولی مفهوم یک نام را نمیشود اینجوری زیرش زد.
نه دیگه اینقدرها هم تعریف گل و گشادی نیست:))
Feminism is a collection of movements and ideologies aimed at defining, establishing, and defending equal political, economic, and social rights for women.[1][2] This includes seeking to establish equal opportunities for women in education and employment.
حتی تعریف ویکی پدیا هم باز بر روی برابری حقوق صحبت داره:)
در ضمن تفاوت فمنیسم با مثلا یک ایدولوژی مثل مارکسیسم اینه که مارکسیسم اصولی داره که رد کردنش منجر به رد کردن مارکسیسم میشه ولی هدف مشترک همه جنبش های فمنیستی برابری حقوق برای زنان هست.در هر مورد دیگه ای میتونه اختلاف وجود داشته باشه.
فمینیسم هم امروزه بگفته مخالفان جریانی که صحبتش اینجاست دزدیده شده.
به نطر من که دزدیده نشده(یعنی نه به این شدت)اختلافی هست سر اینکه آیا یک چیز به حقوق برابر زنان ربط داره یا نه.اگر بی ربط بود مسلما غیر فمنیستی هست(نه لزوما ضد فمنیستی)
بالاخره ما باید یکچیزی آنها را صدا کنیم و جریانی که خودش را فمینیسم مینامد هم به ناچار فمینیسم خوانده میشوند هر چند واژه را دزدیده باشند.
البته که فمنیستی هستند،حت اونهایی که از فمنیسم سواستفاده میکنند تا زمانی که اصل مشترک فمینسم رو قبول دارند فمنیستی هستند ولی جاهایی که چیزی بیش از برابری رو دنبال میکنند یا در زورگویی به مردان هستند رو نمیشه جز رفتارهای فمنیستی در نظر گرفت.
و دفاع از حقوق زنان که نشد موضع که.حق و عدالت بسیار واژگان گشادی هستند.نژادپرستان هم از حقوق سفیدپوستان دفاع میکنند و در نگر خود کار اخلاقی و حتی فداکاری میکنند.
قیاس مع الفارق:)
1_اگر نژادپرستی اثبات کرد حقوق سفیدپوستان به طور سیستماتیک نقض شده میشه حرفش
رو درست دونست.
2_نژادپرستان باور به برتری نژادشون دارند،در صورتی که باور به برتری زنان یا تلاش برای برتری بخشیدن به زنان(از راه نقض حقوق)با اصل فمنیسم ناسازگاره.
فرض کن یک برده برای آزادی بردگان اقدام کنه و بعد تبدیل به یک پادشاه بشه که خودش بردگی دیگران رو مجاز میدونه!خب ما بعد از این میتونیم حکم بدیم که آزادی بردگان بد هست؟:)
بنگر من تمایز بین gender feminism و equality feminism تفاوت خوبیست.
اکثرت آنچه بقول امیر گرامی مغالطات فمینیستی درباره حقایق و سازکار جامعه است هم میرود زیر چتر همان gender .
البته از دید من ناسازگاری امیر عزیز با فمنیسم بیش از این حرفاست:))
در واقع به نطر میاد باور داره اصولا مردان برتری سیستماتیک و ناعادلانه ای نسبت به زنان نداشتند و شاید حتی زنان بیشتر از مردان خواهان این نابرابری بودند!:)
حتی تعریف ویکی پدیا هم باز بر روی برابری حقوق صحبت داره:) در ضمن تفاوت فمنیسم با مثلا یک ایدولوژی مثل مارکسیسم اینه که مارکسیسم اصولی داره که رد کردنش منجر به رد کردن مارکسیسم میشه ولی هدف مشترک همه جنبش های فمنیستی برابری حقوق برای زنان هست.در هر مورد دیگه ای میتونه اختلاف وجود داشته باشه.
به نطر من که دزدیده نشده(یعنی نه به این شدت)اختلافی هست سر اینکه آیا یک چیز به حقوق برابر زنان ربط داره یا نه.اگر بی ربط بود مسلما غیر فمنیستی هست(نه لزوما ضد فمنیستی)
البته که فمنیستی هستند،حت اونهایی که از فمنیسم سواستفاده میکنند تا زمانی که اصل مشترک فمینسم رو قبول دارند فمنیستی هستند ولی جاهایی که چیزی بیش از برابری رو دنبال میکنند یا در زورگویی به مردان هستند رو نمیشه جز رفتارهای فمنیستی در نظر گرفت.
در مورد یک جنبش که نمیشود اینجوری بحث کرد از دانشنامه.همینطور که در مورد gender feminist ها نشان دادیم بحثشان اساسا چیز دیگریست.برابر یعنی یک مقدار خاص.کمتر یا بیشتر از اون میشه نابرابر،بنابراین کسانی که بدنبال حقوق (خود خوانده) برای زنان (که باز هم اینجا خود سخن زنان را هم البته قبول ندارند و برایشان تعیین تکلیف میکنند) هستند برابری معنی نمیدهد.
قیاس مع الفارق:) 1_اگر نژادپرستی اثبات کرد حقوق سفیدپوستان به طور سیستماتیک نقض شده میشه جرفش رو درست دونست. 2_نژادپرستان باور به برتری نژادشون دارند،در صورتی که باور به برتری زنان یا تلاش برای برتری بخشیدن به زنان(از راه نقض حقوق)با اصل فمنیسم ناسازگاره. فرض کن یک برده برای آزادی بردگان اقدام کنه و بعد تبدیل به یک پادشاه بشه که خودش بردگی دیگران رو مجاز میدونه!خب ما بعد از این میتونیم حکم بدیم که آزادی بردگان بد هست؟:)
این قیاس مع الفارق هم داستانی شده !! اصلا چه ربطی داره من دارم درباره بیمعنی بودن بدنبال حق فلانی و حق زن و حق سیاهپوستان صحبت میکنم. برابری جنسیتی یعنی ضد سکسیسم.یعنی رفتار ناعادلانه بر اساس جنسیت.حالا این رفتار ناعادلانه چطور تعریف میشود خودش داستانیست ولی تفاوت دارد در اینجا که. میشود طرفدار حقوق سیاه پوستان بود و میشود ضد نژادپرستی بود.مورد اول با دوم توفیر فراوان دارد. ضمن اینکه خرافات و مهملاتی که به اسم علم در فمینیسم جمع شده از حرافات نژادی نژادپرستان بیشتر نباشد کمتر هم نیست.
البته از دید من ناسازگاری امیر عزیز با فمنیسم بیش از این حرفاست:)) در واقع به نطر میاد باور داره اصولا مردان برتری سیستماتیک و ناعادلانه ای نسبت به زنان نداشتند و شاید حتی زنان بیشتر از مردان خواهان این نابرابری بودند!:)
سخن امیر (که من هم تا حدی اکنون با آن همنظرم) اینست که وضع زنان ناعادلانه تر از وضع مردان نبوده و دلیل این ناعدالتیهای بر مردان و زنان (خود انسانها نه فرم مردانگی و زنانگی در آسمانها) هم مردان و توطئه گروهی آنها نبوده. عدالت شامل مسئولیت و آزادی میشود و اگر از نگاه عینی نگاه کنیم مردان کمتر از زنان قربانی نبوده اند. در این موضع من ایرادی نمیبینم.اگر امروز ما بخواهیم به سمت برابری برویم امیر و من و بقیه دوستان از خدایمان است ولی اینکه این ظلم و توطئه و خواست مردان بوده و زنان تنها قربانی بوده اند است که سخن بیخودیست.
در مورد یک جنبش که نمیشود اینجوری بحث کرد از دانشنامه.همینطور که در مورد gender feminist ها نشان دادیم بحثشان اساسا چیز دیگریست.برابر یعنی یک مقدار خاص.کمتر یا بیشتر از اون میشه نابرابر،بنابراین کسانی که بدنبال حقوق (خود خوانده) برای زنان (که باز هم اینجا خود سخن زنان را هم البته قبول ندارند و برایشان تعیین تکلیف میکنند) هستند برابری معنی نمیدهد.
این قیاس مع الفارق هم داستانی شده !!
اصلا چه ربطی داره من دارم درباره بیمعنی بودن بدنبال حق فلانی و حق زن و حق سیاهپوستان صحبت میکنم.
برابری جنسیتی یعنی ضد سکسیسم.یعنی رفتار ناعادلانه بر اساس جنسیت.حالا این رفتار ناعادلانه چطور تعریف میشود خودش داستانیست ولی تفاوت دارد در اینجا که.
میشود طرفدار حقوق سیاه پوستان بود و میشود ضد نژادپرستی بود.مورد اول با دوم توفیر فراوان دارد.
ضمن اینکه خرافات و مهملاتی که به اسم علم در فمینیسم جمع شده از حرافات نژادی نژادپرستان بیشتر نباشد کمتر هم نیست.
سخن امیر (که من هم تا حدی اکنون با آن همنظرم) اینست که وضع زنان ناعادلانه تر از وضع مردان نبوده و دلیل این ناعدالتیهای بر مردان و زنان (خود انسانها نه فرم مردانگی و زنانگی در آسمانها) هم مردان و توطئه گروهی آنها نبوده.
عدالت شامل مسئولیت و آزادی میشود و اگر از نگاه عینی نگاه کنیم مردان کمتر از زنان قربانی نبوده اند.
در این موضع من ایرادی نمیبینم.اگر امروز ما بخواهیم به سمت برابری برویم امیر و من و بقیه دوستان از خدایمان است ولی اینکه این ظلم و توطئه و خواست مردان بوده و زنان تنها قربانی بوده اند است که سخن بیخودیست.
یک جورایی داره باز در مورد همون بحثی میشه که با امیر کردم...
اوه اصلا جواب های امیر رو ندیده بودم،اون ها رو که جواب دادم اگر باز ابهامی موند از اونها شروع کن،فعلا دست نگه دار:)
موقعی که داشتم پست های اخیر دوستان رو میدیدم راستش احساس کردم بعضی چیزهاشون حسابی توانایی تبدییل شدن به طنز رو دارند!بنابراین بخش هایی از نطرات دوستان رو طوری که خودم میبینمشون میزارم:))پیشاپیش عذر میخوام اگر یکطرفست:)این "ما" رو هم کسی به خودش نگیره(البته بعضی جاهاش تیکه ها کاملا عمدی بوده:)) ) به زودی بخش های مستند و جدی هم میاد:)
ما از اتهامات دروغین در دادگاه ها، قوانین تبعیض مثبت به نفع زنان(و کلا قوانینی که به نسبت از زنان و مردان به خوبی حمایت میکنه) و فرهنگ و جامعه ای که 150 سال فعالیش فمنیستی توش شده و آمار هایی حرف می زنیم که مربوط به غربه و بعد اون رو با کشوری مثل ایران مقایسه میکنیم و وضعیت فلاکت بار مردان(و نه فلاکت بار مردم!)،ختنه شدن، سربازی اجباری(که در خیلی از این کشورهای غربی نیست) و قوانین که مردها رو برده میکنه! مثل حق طلاق، نگه داری بچه بعد از 7 سالگی، حق سکس(تمکین!) و کنترل همه جانبه روی زندگی زن به همراه مهریه و نفقه( که راه دررو زیاد داره، کسی بلد نیست به راحتی میشه روشنش کرد!) که به همراه فرهنگی که تحقیر کننده مردان هست!
کی گفته خانه داری،بچه داری، آشپزی و ... جز نقش های جنسیتی هستند؟! زنی تا به حال به خاطر بلد نبودن اینها تحقیر شده یا زنانگیش زیر سوال رفته؟!اصلا همچین چیزی داریم؟!:)))
حق رای نه به دلیل شهروند بودن(فارق از نژاد، جنسیت و...) به افراد داده میشه،حالا اگر نخوایم نژادپرست باشیم باید گفت بر اساس کشف جدید ما حق رای افتخاری هست که به مردان داده شده تا از مردن و جنگیدنشون قدردانی بشه یا در نگاه بدبینانه دستمزدشونه برای این همه سال کشتار و کشته شدن برای حکومت!:))
تحصیل رو هم که اصلا اسمشو نبر،این همه سال شکنجه در سیستم آموزشی، فراگیری دانش و علوم به دردنخور رو برای چی اصلا باید به زنان میدادیم:))زنان باید توی خونه میموندند و به زندگی انگل وارشون! ادامه میدادند:))
ما میگیم که 99 درصد مردان در زندگی خودشون و در درآمد خودشون در گذشته هیچ نقشی نداشتند و فقط چند قرنی هست که وضعشون بهتر شده و این نشون میده زنانی که کلی کنترل روی این هیچی! داشتند از این وضع راضی بودند و اگر نبودند چرا سابقه جنبش های فمنیسی اینقدر کمه:)اصلا ربطی نداره که کل سابقه رنسانس و آگاهی بخش زیادی از مردها خودش به زحمت به چند قرن میرسه :))
حق کار کردن هم هرچند بردگی مرد هست ولی به هر حال برای دادن این حق برده شدن به زنان باید اونها هم یک سری از حقوق ما رو پس بدند:))
از اینها گذشته زنان مردان رو مجبور کرده بودند و میکنند که بیرون از خونه کار کنند ولی در عوض با کمال میل و بدون فشار مردان،زنان خودشون کار نکردن، رای ندادن، تحصیل نکردن و ... رو انتخاب کرده بودند،نه وجدانتون رو قاضی کنید، اینها از نمونه های مردسالاریه؟!:))
اینکه زنان بیرون از خونه کار میکنند هم باز به میل خودشون نیست و...نه صبر کن هست!:))نیروهای اقتصادی زنان رو برخلاف میل خودشون از خونه ها بیرون کشیدند و به زور سرکار نگهشون داشتند(برخلاف مردان که به خاطر توطئه جهانی زنان بیرون از خونه کار میکنند!)با این حال بعد از گذشت مدتی و بی نیاز شدن از این نیروی کار(منبع!؟حرف نباشه:)) ) زنان فقط به خاطر جاذبه های جنسی بیرون از خونه نگه داشته شدند!:)) (البته باید دید عمیقی داشت تا بفهمیم مثلا پرستاری،کارمند غیر منشی بودن! و... هم چقدر سکسی هستند:)) )
و به این خاطر که پول روسای کمپانی ها در نهایت به زنانشون میرسه!بنابراین عده ای از زنان هستند که باقی زنان رو سرکار نگه داشتند،اونم به عنوان سکس آبجکت:))
راستی این بهونه رو شنیدید که میگن بزرگ کردن نوزاد و مراقبت 24 ساعته ازش کار سختیه؟!بعد دو سه سالگی هم که عین گیاهان خودرو میمونه خودش رشد میکنه مادر لازم نداره که،تازه بچه خودشه دوسش داره، از خداشم باشه اجازه میدیم اینقدر انگل وار زندگی کنه!:))اگر یک غریبه میخواست بزرگشون کنه اینقدر هزینه برنمیداشت!:)) (راستی یه نگاه به نرخ پرستار بچه بندازیم بد نیست)
در ضمن جنگ ها رو مردان شروع نمی کردند بلکه عوامل فقر و بدبختی و افزایش جمعیت دلیل جنگ بوده و ثروتمند شدن کشورهای متجاوز نشون دهنده این نیست که زیاده خواهی از نیاز مهم تر بود،اصلا ثروتمند شدن با جنگ نشون دهنده زیادی خواهیه؟!بابا این کشورها نیاز داشتند مثل هر دزد دیگه:)) سربازی گیری مردها هم نه به خاطر قوی تر بودن جنس مرد، بلکه به خاطر فرهنگ زن سالار و مردستیزی بوده که اختراع زن هاست:))
زنان در رفاه خوبی بسر می برند(و از گدشته ها در این وضعیت بودند) و بدون کارکردن به صورت انگل وار از دسترنج مردان استفاده میکنند و هزینه های خوراک،پوشاک،مسکن و... خانوار به ناچیزه و بچه ها و خود مرد سهم کمی دارند و زنان کلی با این پول های بادآورده حال میکنند!
تازه اینکه خاله من پولاشو با شوهرش قسمت نمیکنه نشون دهنده اینه که زن های شاغل کلا پولشون رو برای خودشون نگه میدارند!:))
آخ تقسیم بندی زن ها رو یادم رفت، زن ها یا تنگ هستند، یا لاشی یا در بهترین حالت انگل کم خطر،البته استثناهایی هم دارند که درست و حسابیند:))در عوض مردها برده های بدبخت سیستم و زن ها هستند،همه هم از دم فرشته هستند اگه فرشته نباشند حداقل آدمند:))
راستی حرف از دانشنما و فرقه گرایی و حرف غیر علمی شد، حرف چرتی! از برتراند راسل یادم اومد که از پژوهش های زیادی حرف میزد که در طول عمرش دیده بود که میخواستند اثبات کنند زن ها احمق تر از مردها هستند!هرچند به نطر من اینها هم از نمونه های دیدگاه مردسالارنه نیست:)) (کتاب منبع: دیدگاه علمی)
نتیجه میگیریم ایها ناس، اگر لطف کنیم و نگیم مردان تحت ستم و سلطه زنان هستند میشه با اطمینان گفت اصلا چیزی به نام مردسالاری در جهان و در کل تاریخ (مخوصا قرون اخیر) وجود نداشته و در بهترین حالت سیستم و جامعه نسبت به همه به طور مساوی ستمگر بوده:)))
البته ما برای این نتیجه(و بسیاری نتایج دیگه) نیازی به هیچ آمار یا منبع معتبری نداریم و مشاهدات شخصیمون(البته اگر ذهنی نباشه:)) ) براحتی اثبات کننده این موضوع هست.
به نظرم زاویه دید را تغییر بدهیم موضوع فرق میكنه ابتدا باید وضعیت افراد درنقشی كه در مناسبات تولیدی ایفا میكنند را مدنظر قرار داد وتغییرات وتقسیم كارها كه نتیجه همین مناسبات است را مروركرد ! بعد از مرحله جمه اوری خوراك .به سمت تولید خوراك كشاورزی جایگاه ویژه زن دست خوش تغییرات شد واولین تقسیم كار اجتماعی درجامعه صورت گرفت وزنان به خانه عزیمت كردند ومردان نیز كار بیرون را عهده دار شدند دراین تقسیم كار درقبال كار زنان مزدی پرداخت نشده ودرنتیجه تاثیر مستقیم در تولید نداشت تا اینكه غول بورژوازی توانست سنت شكنی كند وبرای استثمار نیروی كار زنان نیز برنامه ریخت برعكس ظاهر قضیه آزادی زن وبلاف تصور زن سوای اینكه عهده دار نقش تولیدی وكار اجتماعی شد اما عموما وظایف خانه داری ، زایمان وبچه داری را نیز همزمان عهده دار شده است این تقسیم نابرابر كار نتیجه این نابسامان وضعیت اجتماعی كل جامعه است وهركس درجایگاه واقعی خود درحد توان قرار ندارد ودرعین حال هركس باتوجه به حجم كار ش از دستمزد واقعی بهره مند شود ونیز جایگاه اجتماعی وی درست تعریف شود
آندد نایت جالبیش این هست که همه هم طرفدار مزخرفات امیر هستن و فرت و فرت براش پسندو لایک میزنن. حتی همون دخترا. منم که دارم گلوی خودمو پاره میکنم که این خزعبلات شما واقعی نیست و نمود خارجی نداره از طرف بقیه متهم به فمنیست افراطی بودن و زیاده خواهی میشم. کلا من متوجه شدم ایرانیا متاسفانه از فکرشون یه ذره استفاده نمیکنن. حداقل سعی نمیکنن حتی یه ذره واقعیتهای اطرافشون رو درک کنن. ذهنشون آکبنده. تو این تالار هم فقط نگاه میکنن کی کلمات قلمبه سلمبه استفاده میکنه تا بشن مریدش. خیلی به محتویات کلام اهمیتی نمیدن. متوجه شدم تعدادی از دوستان اینجا فقط ادعا هستن و میزان سوادشون نسبت به ادعاشون بسیار ناچیزه و بسیاری اطلاعاتشون هم به کلی غلطه. البته این چیزا رو خیلی وقته فهمیدم ولی گفتم الان شاید موقعیت خوبی باشه برای بروز دادنش.
آندد نایت جالبیش این هست که همه هم طرفدار مزخرفات امیر هستن و فرت و فرت براش پسندو لایک میزنن. حتی همون دخترا. منم که دارم گلوی خودمو پاره میکنم که این خزعبلات شما واقعی نیست و نمود خارجی نداره از طرف بقیه متهم به فمنیست افراطی بودن و زیاده خواهی میشم. کلا من متوجه شدم ایرانیا متاسفانه از فکرشون یه ذره استفاده نمیکنن. حداقل سعی نمیکنن حتی یه ذره واقعیتهای اطرافشون رو درک کنن. ذهنشون آکبنده. تو این تالار هم فقط نگاه میکنن کی کلمات قلمبه سلمبه استفاده میکنه تا بشن مریدش. خیلی به محتویات کلام اهمیتی نمیدن. متوجه شدم تعدادی از دوستان اینجا فقط ادعا هستن و میزان سوادشون نسبت به ادعاشون بسیار ناچیزه و بسیاری اطلاعاتشون هم به کلی غلطه. البته این چیزا رو خیلی وقته فهمیدم ولی گفتم الان شاید موقعیت خوبی باشه برای بروز دادنش.
اینجا فروم است نه کوچه و خیابان حمله شخصی به کاربران و کولی بازی شاید جای دیگر بریتان مفید بوده ولی اینجا که نوشته ها تماما موجود هستند و آن هم با امثال ما جواب نمیدهد،راهکار دیگری بیاندیشید
اینجا فروم است نه کوچه و خیابان حمله شخصی به کاربران و کولی بازی شاید جای دیگر بریتان مفید بوده ولی اینجا که نوشته ها تماما موجود هستند و آن هم با امثال ما جواب نمیدهد،راهکار دیگری بیاندیشید
گویا ایشان علاوه بر ناتوانی پاسخگویی و دفاع از مدعیات خود، توان رعایت ادب را هم از دست داده اند ------------------------------------------------- بد نیست بگویم که بله، حتی یک صدم فشار بار زندگی در ایران ، آنطور که مردان ایرانی آنرا به دوش میکشند، زنان تحمل نمیکنند. و این شرایط هر روز بیشتر به ضرر مردان میشود.اینجا ما به دنبال این نیستیم که چه کسی مسئول این شرایط است
اینها که شعار است که مردان چه قدر نسبت به زنان در فشارند.اگر حقیقتا در زندگی یک بررسی شود از هر گوشه اش
میتوان فهمید که زنان هر کجای دنیا در چه وضعی هستند. اما خوب اینکه مردان را هم به واسطه ی تعاریفی که برایشان کردند دارای مشکلاتی هستند نیز قابل تامل است.
مشکل اینجاست که هر گاه پای اینگونه بحث ها بهمیان می آید هرکس در پی اثبات چیزیست که شاید همه قبول داشته باشند.اما کمتر کسی دیده شده که نسبت به ریشه ها ی بروز آینگونه مشکلات نگاه ویژه داشته باشد ودر پی بر اندازی بسیاری از سنت ها وتعاریف بی سر و ته باشد....
اینها که شعار است که مردان چه قدر نسبت به زنان در فشارند.اگر حقیقتا در زندگی یک بررسی شود از هر گوشه اش
آنرا گفتم که دقیقا کسی همین را بگوید.شما از هر جنبه که نگاه کنید میبینید یک مرد برای تامین زندگی فشار های روحی و جسمی بیشتری نسبت به زنان تحمل میکنند.به عنوان مثال جوانی را در نظر بگیرید از یک خانواده متوسط (شامل تحصیل تا مثلا لیسانس،سربازی،کار،ازدواج).اگر این مراحل را به عنوان شروع یک زندگی مشترک در نظر داشته باشیم، آنگاه جوان مذکور باید کنکور را با شرایط دشوارتری نسبت به یک دختر پشت سر بگذارد.چرا که در این مورد اگر دختر یک بار در کنکور موفق نشد، صبر میکند دفعه دوم کنکور میدهد، نشد دفعه سوم و... . اما آن جوان اگر نشد باید سربازی را ببیند.علاوه بر اینکه دختران سدی به نام سربازی را پیش رو ندارد، در مورد شغل هم برای زن اجباری نیست.اگر گیرش آمد که خوب است ، اگر نشد هم اتفاق چندان ناگواری رخ نداده است.یعنی در مقایسه، یک مرد بیکار با یک زن بیکار، تفاوت از زمین است تا آسمان!ازدواج هم که دیگر جای حرف ندارد.هم اکنون برای یک عروسی متوسط، پسر جوان بیچاره که یک شغل متوسط دارد، باید چند سال حقوقش را خرج کند. عروس چه؟!(خانه و ماشین و این چیزها را هم فاکتور گرفته اما!)
این ها تمامش برای شروع یک زندگی است.در ادامه زندگی هم شرایط چندان بهتر نیست.
اینکه مردان مظلوم واقع شده اند؟و زنان فارغ از هرگونه فشار های روحی و جسمی آسوده زندگی میکنند و به سرشان زده که فریاد بزنند که حق و حقوقی به عنوان انسان دارند.... با آشنایی نسبی ای که از نوع اندیشه شما دارم فکرنمیکنم شما وضعیت مردان و زنان را با این مثال های عادی بررسی کنید.اگر اینگونه است که زنان هم اکنون برای ازدواج موانعی دارند که به نوبه ی خود تمام زندگی انها را تحت شعاع قرار میدهد.اگربحث ها را دنبال کنید خواهید دید که در ابتدایی ترین مسئله (ارتباط جنسی)هم زنان کنترل میشوند و برای اینکه از این مانع عبور کنند در پی انکار خویش برمی آیند و هم به خود و هم به شریک زندگیشان چه آسیب هایی که وارد نمیکنند. در مورد مسئله کار و در امد نیز همنطور.وقتی امیر از واژه ی انگل استفاده کرد چندان مرا خوش نیامد اما واقعیت این است که این سبک زندگی هم برای زن زجراور است وهم به تبع ان مرد را تحت فشار های بیهوده و باید و نباید های بی سرو ته قرار می دهد. من خود اعتقاد دارم که هر گونه کمی و کاستی و دست اندازی در زندگی زن ومرد برای هر دو اثر سوء شان به یکمیزان است و ضایع شدن حقوق این یکی به قیمت ضایع شدن حقوق ان یکی تمام میشود.
مشکل اینجاست که هر گاه پای اینگونه بحث ها بهمیان می آید هرکس در پی اثبات چیزیست که شاید همه قبول داشته باشند.اما کمتر کسی دیده شده که نسبت به ریشه ها ی بروز آینگونه مشکلات نگاه ویژه داشته باشد ودر پی بر اندازی بسیاری از سنت ها وتعاریف بی سر و ته باشد....
ایرانبانو من هر جا را نمیدانم ولی اینجا مثلا کدام کاربر هوادار "سنت" است؟ تمام کاربران اینجا موافق و مخلف تا آنجا که من میدانم در پی تغییر سنت و حرکت بسوی مدرنیته هستند. بعد هم فمیسنیم جنیستی (gender feminism) که من برای تمایز مشخص کردم اساسا مشکل را مشخص کرده تمام شده و آنهم مردان و توطئه سیستماتیک مردان است،چه جای بحثی میماند. البته همانطور که گفتم فمینیسم مانند هر جنبشی یک ذات ندارد و فمینیستمهایی هستند که سخن منطقی میگویند و مورد طرد و حمله بقیه هستند.مشکل اصلی این است که فمینیسم بصورت کالت و یکسری دگمها درآمده که راه گفتگو را بسته حتی در میان خود.
ایرانبانو من هر جا را نمیدانم ولی اینجا مثلا کدام کاربر هوادار "سنت" است؟ تمام کاربران اینجا موافق و مخلف تا آنجا که من میدانم در پی تغییر سنت و حرکت بسوی مدرنیته هستند. بعد هم فمیسنیم جنیستی (gender feminism) که من برای تمایز مشخص کردم اساسا مشکل را مشخص کرده تمام شده و آنهم مردان و توطئه سیستماتیک مردان است،چه جای بحثی میماند. البته همانطور که گفتم فمینیسم مانند هر جنبشی یک ذات ندارد و فمینیستمهایی هستند که سخن منطقی میگویند و مورد طرد و حمله بقیه هستند.مشکل اصلی این است که فمینیسم بصورت کالت و یکسری دگمها درآمده که راه گفتگو را بسته حتی در میان خود.
خوب راسل جان منظورمن این بود که اگرکمی از اینگونه بحث های فرسایش کمی فاصله گرفته شود فرصت بروز حقایق فراهم میگردد.خوب این به کجا میرسد که بگوییم حق با من است و آن یکی در پی اثبات خود باشد.فکرمیکنم نیاز است که راهکارها مورد بررسی قرار گیرند. من هم مانند شما همین عقیده را دارم و سعی میکنم همیشه از نظریه هایی استفاده کنم که هم با واقعیت و هم با عقل جور در بیاید و فمنیست برایم مانند یک جنبش بی عیب و نقص نیست و از ان به میزانی که سودمند واقع شود برداشت میکنم. اما با این وجود هم فکرمیکنم فمنیست در حالت تندش هم حرفهایی برای گفتن دارد خصوصا برای وضعیت زنان ایران از بدترین حالتش هم میتوان بهره برداری کرد .شاید شما هنگام هم سخنی با زنانی که تحت تاثیر این تند روی ها قرار گرفته اند حس خوبی نداشته باشید اما من میبینم که همین سخن ها 10 درصد همدر زندگی یک زن ایرانی اثرنمیکند چرا که وضعیت بیش از اینها خراب است.از طرفی اشاعه ی اینگونه نظریه ها حتی به گوش زنان روسنایی که اسیر سنتها هستند هم رسیده و اندکی موجب بیداریشان شده. خوب تبعاتش هم, هم به نفع زن است و هم به نفع مرد و هم به نفع جامعه. از این بابت است که از هرگونه شفاف سازی در ورد وضعیت زنان استقبال میکنم چرا که فکرمیکنم در نهایت این جدل ها جامعه به یک بالانس در دیدگاههای خود خواهد رسید
در پی اثبات ادعایی که در پست اول خود بیان کردم. من به طور مشخص به دنبال این نیستم که چه کسی مظلوم واقع شده(و به همین دلیل بود که گفتم ما اینجا به دنبال این نیستیم که چه کسی مسئول این شرایط است).به نظر میرسد، هم اکنون به دست آوردن تحلیلی درست از شرایط موجود مهم تر و مفید تر باشد(و به نظر میرسد که بحث های این جستار هم به دنبال همین هستند).من منکر حق و حقوق انسانی زن ها و شرایط دشوار زندگی زنان در ایران نیستم.(منظور تحمیل هاییست که حکومت و سنت بر آنها روا میدارد).در پی پرسش و پاسخی که در جستار صندلی داغ عنوان شد، گفتم که به نظرم جایگاه زنان نسبت به مردان اسف بارتر است.اما این اصلا به این معنا نیست که زنان بار سنگین تری بر دوششان است. و اتفاقا کاملا برعکس است.شاید اصطلاحی که جناب امیر به کار برد (انگل) را من نخواهم به کار ببرم، اما به راستی اینجا مصداق های بارزی از شباهت ها وجود دارد.و از آنجا که در این جستار حین گفتگو مثال های عینی ذکر میشد، من هم گفتم بد نیست چنین کاری کنم.
زندگی شبه انگلی، شاید به زنان ایرانی تحمیل شده باشد و شاید آنها از این وضع راضی نباشند، اما هرچه که هست ، همین است!نمیتوان منکرش شد.زنانی که از خانواده های متوسط ایرانی هستند، به طور خاص، درگیری هایشان چندان از مسائل حاد خاله زنکی بالاتر نمیرود.اگر آنها نیز همچون زنان کشورهای غربی بخشی از بار زندگی را بر دوش میکشیدند، آنگاه قدری بیشتر میشد رویشان اعتبار باز کرد! اکثریت قابل توجه رنان در ایران، عظیم ترین دشواری یک روزشان شستن ماتحت یک نوزاد است و یا شکسته شدن یک دست ظرف چینی! اگر وضعیت یک روز خاص را برای یک مرد از صبح که به بیرون میرود تا شام که به خانه می آید بررسی کنید، متوجه تفاوتها میشوید و با من همداستان میشوید که چرا یک مرد بیش از یک زن باید بار زندگی را بر دوش خود تحمل کند.
من موافق نیستم که زنان مشکلات جنسی بیشتر نسبت به مردان تحمل میکنند.هرچه هست شرایط به ضرر هر دو است. و در این ورطه ممکن است که ضرر یک شرایط برای یک گروه خاص کمتر باشد. پ.ن:پیرامون این موضوع ، نمیتوان چیزی را برای اثبات پیش کشید.هر چه هست به توجه به مشاهدات و عینیات است.وگرنه باید آمارها و نمودار ها را پیش بکشیم که در ایران مشخص است اوضاع چگونه است!و به همین دلیل است که من سعی میکنم در گفته هایم، از مشاهدات مشترک همه برای پیش برد حرف هایم استفاده کنم.و به همین دلیل موضوعی مثل اینکه وقتی مردی که در سن 35 سالگی میمیرد و حقوقش به زنش میرسد که تا آخر عمرش در خانه مینیشیند و از حقوق مرد مرده ارتزاق میکند، را عنوان نکردم! به هر صورت ایرانبانو جان ، اینجا ما با موضوعی طرف هستیم که موکدا از بحث تئوریک و انتزاعی خارج میشود و اجبارا باید از عینیات و مشاهدات کمک گرفت.
خوب راسل جان منظورمن این بود که اگرکمی از اینگونه بحث های فرسایش کمی فاصله گرفته شود فرصت بروز حقایق فراهم میگردد.خوب این به کجا میرسد که بگوییم حق با من است و آن یکی در پی اثبات خود باشد.فکرمیکنم نیاز است که راهکارها مورد بررسی قرار گیرند. من هم مانند شما همین عقیده را دارم و سعی میکنم همیشه از نظریه هایی استفاده کنم که هم با واقعیت و هم با عقل جور در بیاید و فمنیست برایم مانند یک جنبش بی عیب و نقص نیست و از ان به میزانی که سودمند واقع شود برداشت میکنم. اما با این وجود هم فکرمیکنم فمنیست در حالت تندش هم حرفهایی برای گفتن دارد خصوصا برای وضعیت زنان ایران از بدترین حالتش هم میتوان بهره برداری کرد .شاید شما هنگام هم سخنی با زنانی که تحت تاثیر این تند روی ها قرار گرفته اند حس خوبی نداشته باشید اما من میبینم که همین سخن ها 10 درصد همدر زندگی یک زن ایرانی اثرنمیکند چرا که وضعیت بیش از اینها خراب است.از طرفی اشاعه ی اینگونه نظریه ها حتی به گوش زنان روسنایی که اسیر سنتها هستند هم رسیده و اندکی موجب بیداریشان شده. خوب تبعاتش هم, هم به نفع زن است و هم به نفع مرد و هم به نفع جامعه. از این بابت است که از هرگونه شفاف سازی در ورد وضعیت زنان استقبال میکنم چرا که فکرمیکنم در نهایت این جدل ها جامعه به یک بالانس در دیدگاههای خود خواهد رسید
خوب مشکل با همین سودمندیست،من در کل بارها گفته ام هیچ مشکلی با تندروی ندارم و آنرا در بسیاری مواقع میپسندم و کاراتر از میانه روی میدانم ولی مساله تعیین کننده درستی و منطبق بودن آن با واقعیت است. حقیقتش من هم تا چند وقت پیش اینجور سخنان را شعارهای بیخطر میدیدم ولی الان دیگر داستان را اینطور نمیبینم. حمله به مردان و زنان بیگناه جامعه است که حتی اگر تصور کنیم که قصد و باوری پشت آن نیست و فقط تاکتیکیست باز هم شدیدا نااخلاقی و ناصادقانه است و از همه بدتر نابود کردن دید و فضای بحث و حمله به هر مخالف باعث از میان رفتن خرد میشود و نتیجه تصمیماتی که با تفکر است چندان روشن نیست چه برسد اثرات کور که بخواهد به این صورت بر اجتماع گذاشته شود. و از همه بدتر عمل غلط،غلط است و چیزی عاید مردان که نمیکند عاید زنان هم نمیشود.مثلا نگاه کنید به این نظرسنجی و نظر عمومی درباره آن در انگلیس: Feminism | The rise and fall of the feminist label - Netmums
زندگی شبه انگلی، شاید به زنان ایرانی تحمیل شده باشد و شاید آنها از این وضع راضی نباشند، اما هرچه که هست ، همین است!نمیتوان منکرش شد.زنانی که از خانواده های متوسط ایرانی هستند، به طور خاص، درگیری هایشان چندان از مسائل حاد خاله زنکی بالاتر نمیرود.اگر آنها نیز همچون زنان کشورهای غربی بخشی از بار زندگی را بر دوش میکشیدند، آنگاه قدری بیشتر میشد رویشان اعتبار باز کرد! اکثریت قابل توجه رنان در ایران، عظیم ترین دشواری یک روزشان شستن ماتحت یک نوزاد است و یا شکسته شدن یک دست ظرف چینی! اگر وضعیت یک روز خاص را برای یک مرد از صبح که به بیرون میرود تا شام که به خانه می آید بررسی کنید، متوجه تفاوتها میشوید و با من همداستان میشوید که چرا یک مرد بیش از یک زن باید بار زندگی را بر دوش خود تحمل کند.
خوب برای مردان هم شاید بتوان از چنین اصطلاحاتی استفاده کرد. چرا که مردان هم به نوعی در زندگی زن دست اندازی میکنند و با استفاده از آن به بسیاری از خواسته هایشان میرسند. وقتی یک زن انگل وار از پول وحاصل زحمت بیرون از خانه ی مرد بهره میبرد مرد هم به تبع ان از سرویس هایی که در خانه از طرف زنش به او داده میشود انگلوار استفاده میکند.چه در غذا خوردن-چه در بچه داری-چه در مسائل جنسی و.... پس این صحبت که چه کسی انگل است چه کسی میزبان را کنار بگذاریم بهتر است چونوارد همان چرخه ی باطل میشویم.
اما درقسمت بعدی حرفتان هم نمیتوانیم بگوییم که چون زنان کهنه شوری میکنند ومردان حمالی پس مردان بیشتر در فشارند. مثل این است که شما بگویید یک مدیر کارخانه چون همیشه پشت میز مینشیند با یک کارگری که مدام کارش با دستگاه است را مقایسهکنیم خواهیم دید که آن کارگر مسئولیتش بیشتر است و زحمت بیشتری میکشد.!! حتی با در نظرگرفتن فرض شما به نظرمن باز مردان در قبال کار بیرون پولی دریافت میکنند ولی زنان به عنوان یک کنیز خانگی هم کنیزی میکنند و هم حرف میشنوند و هم تحت کنترل اند و هم اخر سر عنوان خاله زنک را حمل میکنند بدون هیچگونه دریافتی وحق و حقوقی!!
اگر من از ترکیب جامعه ی مرد سالار استفاده میکنم به این معنی نیست که مردان را خوناشام هایی فرض کرده ایم که به دنبال نقشه کشیدن برای زنان هستند بلکه به این مسئله اشاره دارم که بسیاری از سنت ها و خصیصه هایی که به زنان تحمیل شده از جانب خود این مردان است. به قول شما با همین مثال های عینی از وضعیت جامعه بنگرید که چند درصد مردان حاضرند بیرون از خانه به هر کاری تن در دهند اما زنشان کار نکند و فکرمیکنند با این کار مردانگی به خرج داده اند ومنتظر مدال افتخار هم هستند...!!
خوب مشکل با همین سودمندیست،من در کل بارها گفته ام هیچ مشکلی با تندروی ندارم و آنرا در بسیاری مواقع میپسندم و کاراتر از میانه روی میدانم ولی مساله تعیین کننده درستی و منطبق بودن آن با واقعیت است. حقیقتش من هم تا چند وقت پیش اینجور سخنان را شعارهای بیخطر میدیدم ولی الان دیگر داستان را اینطور نمیبینم. حمله به مردان و زنان بیگناه جامعه است که حتی اگر تصور کنیم که قصد و باوری پشت آن نیست و فقط تاکتیکیست باز هم شدیدا نااخلاقی و ناصادقانه است و از همه بدتر نابود کردن دید و فضای بحث و حمله به هر مخالف باعث از میان رفتن خرد میشود و نتیجه تصمیماتی که با تفکر است چندان روشن نیست چه برسد اثرات کور که بخواهد به این صورت بر اجتماع گذاشته شود. و از همه بدتر عمل غلط،غلط است و چیزی عاید مردان که نمیکند عاید زنان هم نمیشود.مثلا نگاه کنید به این نظرسنجی و نظر عمومی درباره آن در انگلیس: Feminism | The rise and fall of the feminist label - Netmums
یا این مقاله درباره تجاوز و نقش ظاهرا بیخطر فمینیسم در بدتر کردن اوضاع که امیر گرامی گذاشته بود: Researching the "Rape Culture" of America
خوب پس لازم شد یکبار هم برای من توضیح دهید که چرا تند روی را دست کم در اینگونه مسائل صحیح میدانید😉
سودمندی ای که من از آن یاد میکنم تنها به حوزه ی جق و حقوق زنان محدود نیست.از آنجایی که سیری که در همه ی جوامع حاکم است سیری صعودیست ,باید زنان هم به همین نسبت با این آهنگ رشد پیش روند تا در نهایت جامعه بهره ببرد. مطمئنا حاصل اینکه هر فرد چه زن و چه مرد به حق و حقوق دیگری واقف شود به سود کل جامعه ختم میشود و این تعادل در تمامی ابعاد زندگی هر فرد نمود پیدا میکند. البته منکر برخی ناهمگونی هایی که رخ میدهد نیستم اما به این توجه کنید که هدف اصلی تولید یک دانش فمنیستی است که به این توانایی برسیم که بفهمیم چگونه به فردیت خود بنگریم.دانشی که زنان خود را در آن باز شناسند و زندگی هر روزه ی خود و نحوه ی شکل گیری آن در جامعه را درک کنند. بله مسلم است که گاهی از واقعیات فاصله میگیرند و دچار انحراف هایی میشوند(مانند هر دانش دیگری)اما اگر در پی انکار و سرکوب یا جهت دهی های دلبخواهی به ان بود نیز اثرات سوء اش بیش از فوایدش میشود. از طرفی خطر این گونه انحرافات در ایران کمتر است و قدرتش به حدی نیست که باعث نگرانی شود. باری من فکرمیکنم تنها راه مقابله با آن همان است که دقیقا امیر و شما انجام میدهید.یعنی پیش کشیدن حقوق مردان و جامعه شناسی مردان تا زنان نیز در این امر یکه تازی نکنند
خوب برای مردان هم شاید بتوان از چنین اصطلاحاتی استفاده کرد. چرا که مردان هم به نوعی در زندگی زن دست اندازی میکنند و با استفاده از آن به بسیاری از خواسته هایشان میرسند. وقتی یک زن انگل وار از پول وحاصل زحمت بیرون از خانه ی مرد بهره میبرد مرد هم به تبع ان از سرویس هایی که در خانه از طرف زنش به او داده میشود انگلوار استفاده میکند.چه در غذا خوردن-چه در بچه داری-چه در مسائل جنسی و.... پس این صحبت که چه کسی انگل است چه کسی میزبان را کنار بگذاریم بهتر است چونوارد همان چرخه ی باطل میشویم.
علاوه بر اینکه توضیح من در مورد اینکه من اینجا به دنبال مسئول این شرایط نیستم را نادیده گرفته اید، موضوعات را به هم ریخته و خودتان یک دور باطل ایجاد کرده اید و میگویید از این دور بپرهیزیم! و اینجا نگاه یک طرفه شما نسبت به رابطه جنسی ، در عین شگفتی، کاملا مشهود است.مگر از رابطه جنسی این تنها مرد است که بهره میبرد؟از سویی موضوعی که ساده است، نباید آنرا پیچیده کرد.فرض کنید یک منبع بی پایان وجود دارد و تمام نیازهای مادی زن و شوهر از این راه تامین میشود.در اینصورت، در حین زیستن زن و مرد در کنار یکدیگر، در شرایط عادی و عمومی ، بار مسئولیت کسی بیشتر از آن یکی نیست.اما حال فرض کنید این منبع نباشد.اگر وضعیت عادلانه باشد، باید هم زن و هم مرد بار مسئولیت تامین آنرا بر عهده گیرند.اما به طور سنتی صرفا مرد است که آنرا بر عهده میگیرد و اگر زن کاری در این مورد انجام دهد معمولا به عنوان چماق از آن استفاده میکند! از سویی خیلی اوقات، بسیاری از مردان در بخشی از کارهای خانه هم به زنان کمک میکنند.شما از هر طرف به موضوع نگاه کنید، چیزی ست در همین حد! به هرحال، اینکه سیستم و سنت، شرایطی اینچنینی را به جامعه امروز ما تحمیل میکنند، صرفا به ضرر زنان نیست و مردان هم به طور عمومی در آن مشترک هستند و از آن رنج میبرند.اما به نظر میرسد زنان از این شرایط کنونی راضی تر از مردان هستند (و چرا نباید باشند؟!) و اتفاقا یکی از دلایلی که این سنتِ "خانه خفتن"ِ زنان ایرانی تغییر نکرده، همین راضی بودنشان است.
اما درقسمت بعدی حرفتان هم نمیتوانیم بگوییم که چون زنان کهنه شوری میکنند ومردان حمالی پس مردان بیشتر در فشارند. مثل این است که شما بگویید یک مدیر کارخانه چون همیشه پشت میز مینشیند با یک کارگری که مدام کارش با دستگاه است را مقایسهکنیم خواهیم دید که آن کارگر مسئولیتش بیشتر است و زحمت بیشتری میکشد.!! حتی با در نظرگرفتن فرض شما به نظرمن باز مردان در قبال کار بیرون پولی دریافت میکنند ولی زنان به عنوان یک کنیز خانگی هم کنیزی میکنند و هم حرف میشنوند و هم تحت کنترل اند و هم اخر سر عنوان خاله زنک را حمل میکنند بدون هیچگونه دریافتی وحق و حقوقی!!
اگر آنطور که شما مقایسه میکنید، آنگاه یک پس گردنی را هم میتوان همتراز با ترکش خوردن در میدان جنگ دانست و رویش کلی تفسیر و تعبیر داشت.سوال این است که زنان که توانایی های خود را برابر با مردان میدانند چرا به اینجاها که میرسد، خود را به آنراه میزنند و کاردر خانه را شاق میپندارند و همچنین کارِ در بیرونِ احتمالی خود را خیلی ارزشمندتر از کارِ مردان؟
اگر من از ترکیب جامعه ی مرد سالار استفاده میکنم به این معنی نیست که مردان را خوناشام هایی فرض کرده ایم که به دنبال نقشه کشیدن برای زنان هستند بلکه به این مسئله اشاره دارم که بسیاری از سنت ها و خصیصه هایی که به زنان تحمیل شده از جانب خود این مردان است. به قول شما با همین مثال های عینی از وضعیت جامعه بنگرید که چند درصد مردان حاضرند بیرون از خانه به هر کاری تن در دهند اما زنشان کار نکند و فکرمیکنند با این کار مردانگی به خرج داده اند ومنتظر مدال افتخار هم هستند...!!
شما باید برای این واژه مردسالار حوزه اش را تعریف کنید ، بعد آنرا استفاده کنید و بگویید شامل چه مواردی ست؟ اگر منظورتان نقش های اجتماعی ست که باید گفت در حال حاضر بخش اعظم این نگاه های سرکوب گرانه، از سوی دستگاه دین و دولت است و نه مردان. البته به هر حال نمیتوان بخشی از تقصیرات را که بر گردن مردان است کتمان کرد.اینکه این ارزشها از سوی مردان تحمیل شده ، یک طرف قضیه است، بخش دیگر قضیه این است که گویا زنان هم خیلی به آنها خو کرده اند!مضاف براینکه مردان امروزی به راستی هیچ نقشی در این سنت ندارند و این صرفا زنان هستند که تمایل به ادامه این روند دارند. در مورد اینکه میگویید مردان جلوی کار زنان را میگیرند، همه ی ما میدانیم که دوره ی این حرفا دیگر گذشته است و کسی برایشان اهمیتی قائل نیست( جز اینکه بخواهید مثلا بخواهید مثلا از روستاهای بلوچستان برایمان استثنا بیاورید) و هر زنی که صرفا بخواهد در بیرون کار کند، کسی جلویش را نمیگیرد.
گویا ایشان علاوه بر ناتوانی پاسخگویی و دفاع از مدعیات خود، توان رعایت ادب را هم از دست داده اند ------------------------------------------------- بد نیست بگویم که بله، حتی یک صدم فشار بار زندگی در ایران ، آنطور که مردان ایرانی آنرا به دوش میکشند، زنان تحمل نمیکنند. و این شرایط هر روز بیشتر به ضرر مردان میشود.اینجا ما به دنبال این نیستیم که چه کسی مسئول این شرایط است .
داریوش وقتی پستای منو نخوندی بیجهت نیا حمله کن. من توان پاسخگوی دارم از چرندیات امیر خیلی منطقی تر هستن. کسی هم نگفته مردان نشستن توطئه کردن که زنان و استثمار کنن که راسل از ابتدای شروع کار فروم در سال 2010 هی اینو تکرار میکنه. هر چی هم بهش میگی انگار به دیوار گفتی.
شرایط زندگی تا یک قرن اخیر زنان رو به استثمار مردان درآورده. حالا به هر دلیل. و زنان دیگه نمیخوان مایملک و جنس دوم باشن. آیا این غیرمنطقی یا زیاده خواهی محسوب میشه؟ زنان میخوان شرایط برابر اجتماعی اقتصادی مدنی و... وجود داشته باشه. نمیخوان مردان به قول خودشون زیادی به خودشون زحمت بدن و خودشون رو زودتر نفله کنن. میگن ما راضی به زحمتتون نیستیم که به خاطر ما خودتون رو به کشتن بدید .فقط رضایت بدید که حقوق و شرایط برابر داشته باشیم. ما هم میخوایم مثل شما رنج و بدبختی و سختی رو متحمل بشیم شما چرا مانعید؟ حالا باز راسل میاد میگه توطئه دسته جمعی مردان برای استثمار زنان دروغی بیش نیست. 😂
داریوش وقتی پستای منو نخوندی بیجهت نیا حمله کن. من توان پاسخگوی دارم از چرندیات امیر خیلی منطقی تر هستن. کسی هم نگفته مردان نشستن توطئه کردن که زنان و استثمار کنن که راسل از ابتدای شروع کار فروم در سال 2010 هی اینو تکرار میکنه. هر چی هم بهش میگی انگار به دیوار گفتی.
شما حوتان نمیدانید گویا فمینیسم چیست و حاوی چه میزان ادعاهای شکمی درباره ساز وکار جامعه است از جمله توطئه مردان (استثمار آگاهانه زنان توسط مردان) یک بخش مهم آنست.جالبترین قسمت ماجراها هم اینست که فمینیستها اکثرا خودشان نظرات خود زنان را قبول ندارند و به زور نمایندگی آنها را بر عهده گرفته اند.بعبارت دیگر برای نجات زنان و "هویت بسرقت رفتشان توسط مردان !!" فمینیستها (اکثرشان) هویت و شخصیت زورکی از تئوریهای فوق دانشیک خود برای زنان تعریف میکنند و میخواهند به آنها زورچپان کنند تحت نام دفاع از حقوق زنان.
پ.ن:این گریه و فحش و حمله شخصی و جیغ و داد نمیدانم چیست.خودتان را کنترل کنید.برای من کوچکترین اهمیتی ندارد این حمله ها و یا اینکه اصلا درباره من چه فکر میشود.اینرا برای این میگویم که خودتان را اذیت نکنید بیخود
"زن نخستین خدمتکار خانهگی و از شرکت در تولید اجتماعی بیرون رانده شد. تنها صنعت بزرگ نوین دوباره راه تولید اجتماعی را به روی زن- و آن هم تنها به روی زن پرولتر- باز کرد؛ اما این کار چنان انجام گرفته است، که هرگاه زن خدمتِ خصوصی خود را برای خانوادهاش انجام میدهد و از تولید همهگانی خارج است، نمیتواند چیزی به دست آورد، و هنگامی که میخواهد در صنعت همهگانی شرکت کند و روزی خود را به استقلال تامین کند، در وضعی نیست که بتواند وظیفههای خانوادگی خود را انجام دهد. چیزی که در کارخانه دربارهی زن صادق است، در همهجا حتا در جزا و قانون نیز، برای او صادق است. خانودهی فردمحور نوین، بر بردهگی خانهگی آشکار یا پنهان زن استوار است؛ و جامعهی نوین، تودهیی است که ملکولهای سازندهی آن تنها عبارتاند از خانوادههای فردمحور. امروزه در بیشترین نمونهها دستکم در میان طبقههای دارا، مرد روزیرسان و نانآور خانواده است و همین به او پایگاهی برتر میدهد که هیچ احتیاجی به امتیازِ ویژهی قانونی هم ندارد. مرد در خانواده، بورژوا است و زن، پرولتاریا است. ولی در جهان صنعتی، ویژگی ستمِ اقتصادی که به پرولتاریا وارد میشود، تنها هنگامی به خوبی آشکار میگردد که امتیازهای قانونی ویژهی طبقهی سرمایهدار برچیده شود و برابری حقوقی همهسویه در هر دو طبقه برپا شده باشد. جمهوری دموکراتیک، تضاد بین طبقهها را از میان بر نمیدارد؛ در برابر، میدان را برای جنگ آماده میکند. و به همینگونه، سرشت ویژهی چیرگی مرد بر زن در خانوادهی نوین، و نیاز و نیز روش ایجاد برابری اجتماعی راستین بین آن دو، تنها هنگامی به خوبی آشکار میشود که آنها به طور کامل از دیدگاه قانون یکسان باشند. آنگاه آشکار میشود نخستین شرط رهایی زن، ورود دوبارهی همهی زنان به صنعت همهگانی است. و باز این نیز نیازمند آن است که ویژهگی خانوادهی فردمحور به عنوان واحد اقتصادی جامعه، از میان برود." این نقل قول انگلس به نظرم تاحدودی میتواند پاسخگوئی بعضی از مطالب باشد كمااینكه درادامه به ابعاد دیگر موضوع خواهیم پرداخت
خوب پس لازم شد یکبار هم برای من توضیح دهید که چرا تند روی را دست کم در اینگونه مسائل صحیح میدانید
ببینید تندروی اساسا آن طوری که مخالفان نامگذاریش میکنند یعنی تفکر و تصمیم گیری واقعی و جدی.مخصوصا در عرصه اندیشه یا تصمیمگیری و استراتژی اینها بسیار اهمیت دارند.اساسا اگر ما مقدار مناسب یک رفتار را بدانیم که دیگر بحثی نمیماند.مهم خود موضوع است.اگر موضع درست باشد که باید پایش ایستاد اگر نمیدانیم هم که داریم چکار میکنیم که آب بستن در آن مشکلی را که حل نمیکند هیچ بدتر هم میشود وضع. اگر فمینیستی واقعا چنین میاندیشد که مردان خوناشام هستند خوب باید با آنها مبارزه کند و کار اخلاقی همین است.اشکال از نداشتن عینیت و تفکر شفاف است نه اینکه کجای طیف هستیم.
سودمندی ای که من از آن یاد میکنم تنها به حوزه ی جق و حقوق زنان محدود نیست.از آنجایی که سیری که در همه ی جوامع حاکم است سیری صعودیست ,باید زنان هم به همین نسبت با این آهنگ رشد پیش روند تا در نهایت جامعه بهره ببرد. مطمئنا حاصل اینکه هر فرد چه زن و چه مرد به حق و حقوق دیگری واقف شود به سود کل جامعه ختم میشود و این تعادل در تمامی ابعاد زندگی هر فرد نمود پیدا میکند. البته منکر برخی ناهمگونی هایی که رخ میدهد نیستم اما به این توجه کنید که هدف اصلی تولید یک دانش فمنیستی است که به این توانایی برسیم که بفهمیم چگونه به فردیت خود بنگریم.دانشی که زنان خود را در آن باز شناسند و زندگی هر روزه ی خود و نحوه ی شکل گیری آن در جامعه را درک کنند. بله مسلم است که گاهی از واقعیات فاصله میگیرند و دچار انحراف هایی میشوند(مانند هر دانش دیگری)اما اگر در پی انکار و سرکوب یا جهت دهی های دلبخواهی به ان بود نیز اثرات سوء اش بیش از فوایدش میشود. از طرفی خطر این گونه انحرافات در ایران کمتر است و قدرتش به حدی نیست که باعث نگرانی شود. باری من فکرمیکنم تنها راه مقابله با آن همان است که دقیقا امیر و شما انجام میدهید.یعنی پیش کشیدن حقوق مردان و جامعه شناسی مردان تا زنان نیز در این امر یکه تازی نکنند
من هیچ مخالفتی با مطالعه اثر جنسیت در جامعه و تلاش برای اخلاقیتر کردن آن ندارم که هیچ، از آن با آغوش باز هم استقبال میکنم و خودم هم همواره به آن معتقد بوده ام. ولی
اینجا دو چیز را باید متمایز شد.یکی بحث قانونی و حقوقیست که فکر نکنم هیچکس با تساوی حقوق اساسی و شهروندی مخالف باشد یک بخش منظر تبعیض اجتماعیست و در بعد فرهنگی، این بخش هم بسیار مهم است ولی این شیوه طرفگیری در موردش جواب نمیدهد (من گمان میکنم نشان دادن اشتباهات فمینیسم بسیار موثرتر باشد تا دامن زدن به آن با راه اندازی گروه حمایت از مردان) اینکه. زنان بروند یکطرف مردان هم یکطرف هر کس سعیش را بکند مثل مثلا جدال بین کشورها یا احزاب سیاسی و در آخر نتیجه ای بیرون بیاید.جنسیت مقوله ایست بسیار متفاوت است.وقتی صحبت از زن و مرد است صحبت از زن و شوهر و پدر و مادر و... هم هست نه این کشور و آن کشور.چطور مرد به همراه مرد همسایه علیه زن و دختر و مادر خود توطئه میکند آخر یا میخواهد آنها را استثمار کند.خود مرد هم همانطور که گفته شد اینجا قربانیست.مردی که بخواهد مردانگی از خود نشان ندهد شما ببینید در اجتماع چه بلایی از سر همین زنان و رمدان بسر او خواهد آمد.من تا بحال تقبیح
اجتماعی به اندازه مردی که مردانگی در جامعه از خود بروز ندهد را ندیده ام. وقتی قبول کنیم که این سیستم حاکم برای همه ناعادلانه است (نه لزوما دقیقا یک اندازه) و مغز متفکری هم ندارد (مگر مادر طبیعت) و مردان و زنان خودشان تنها نقش را در تعیین آن دارند آنوقت است که تازه میشود تحلیل درستی از وضع موجود داشت.
یک مساله هم بگویم انهم اینکه اساسا فمینیسم یک جنبش فلسفی سیاسیت که از لحاظ فلسفی هم حرفی ندارد چندان چه برسد به دانش بوده.اگر عینیت داشت که مشکلی نبود.اساسا در علم و واقعیت که نمیشود طرفگیری کرد.بدترین کاری که میشود در علم کرد همین است که آنرا سیاسی کنیم و با این کار نه خود علمی تولید کنیم و نه بگذاریم دیگران اینکار را بکنند.
اینجا دو چیز را باید متمایز شد.یکی بحث قانونی و حقوقیست که فکر نکنم هیچکس با تساوی حقوق اساسی و شهروندی مخالف باشد یک بخش منظر تبعیض اجتماعیست و در بعد فرهنگی، این بخش هم بسیار مهم است ولی این شیوه طرفگیری در موردش جواب نمیدهد (من گمان میکنم نشان دادن اشتباهات فمینیسم بسیار موثرتر باشد تا دامن زدن به آن با راه اندازی گروه حمایت از مردان) اینکه. زنان بروند یکطرف مردان هم یکطرف هر کس سعیش را بکند مثل مثلا جدال بین کشورها یا احزاب سیاسی و در آخر نتیجه ای بیرون بیاید.جنسیت مقوله ایست بسیار متفاوت است.وقتی صحبت از زن و مرد است صحبت از زن و شوهر و پدر و مادر و... هم هست نه این کشور و آن کشور.چطور مرد به همراه مرد همسایه علیه زن و دختر و مادر خود توطئه میکند آخر یا میخواهد آنها را استثمار کند.خود مرد هم همانطور که گفته شد اینجا قربانیست.مردی که بخواهد مردانگی از خود نشان ندهد شما ببینید در اجتماع چه بلایی از سر همین زنان و رمدان بسر او خواهد آمد.من تا بحال تقبیه اجتماعی به اندازه مردی که مردانگی در جامعه از خود بروز ندهد را ندیده ام.
خوب در اینجا یک مسئله ی مهم پیش می اید اینکه چه کسی قرار است فمنیست را نقد کند؟و اینکه حقیقتا پیام اصلی فمنیست چیست و از زبان چه کسی قرار است بیان شود؟ گاها دیده ایم که مذهبیون هم در چارچوب های اعتقادی خود فمنیست را به نقد میکشند و از ان ایراد میگیرند.
یا معمولا در جوامع سنتی تر هم اینگونه انتقاد ها بیشمار است و فمنیست برای مقابله با این نوع از انتقاد ها مواجه است و شاید یکی از علت هایی که فمنیست را به انحراف دچار میکند همین موضع گیری های غیرمتخصصانه باشد. از این روست که من میگویم برای اینکه به اینگونه مسائل ومشکلات دامن زده نشود لازم است که حقوق زنان از زبان زنان و حقوق مردان از زبان مردان مطرح شود و با بررسی و کارشناسی نقاط تلاقی آنها یافت و مورد بازبینی قرار گیرد.
در کل فمنیست قصد دارد پژوهش ها یی که برای زنان است را توسط خود زنان انجام دهد. من خود به شخصه معتقدم فمنیست ها در صورتی میتوانند نوعی جامعه شناسی فمنیستی دانشی جامع تر و کامل تر پدید آورند که در تحقیقات علاوه بر زنان به مردان هم توجه کنند البته با این شرط که پژوهش از چشم انداز زنان انجام شود.
یک مساله هم بگویم انهم اینکه اساسا فمینیسم یک جنبش فلسفی سیاسیت که از لحاظ فلسفی هم حرفی ندارد چندان چه برسد به دانش بوده.اگر عینیت داشت که مشکلی نبود.اساسا در علم و واقعیت که نمیشود طرفگیری کرد.بدترین کاری که میشود در علم کرد همین است که آنرا سیاسی کنیم و با این کار نه خود علمی تولید کنیم و نه بگذاریم دیگران اینکار را بکنند.
خوب سیاسیت چون نه تنها در صدد تفسیر جامعه بلکه در پی متحول کردن آن است. این را در نظر بگرید که واقعیات زندگی برای همه ی زنان یکسان نیست و زنان به شیوه های مختلفی فرودست میشوند.تجربه ها و مشاهدات ماهم که به خودی خود چیزی به ما نمی گویند.باید آنها را توضیح داد و به صورت نظریه در اورد.همین کار های نظری میتواند این امکان را به زنان بدهد که به درکی از زندگی خود و عوالم فکری و فرهنگی و سیاسی خود دست یابند.با این وجود هم فمنیست ها هرگز ادعا نمیکنند که جهان را از دریچه ی علم نگاه می کنند
شما حوتان نمیدانید گویا فمینیسم چیست و حاوی چه میزان ادعاهای شکمی درباره ساز وکار جامعه است از جمله توطئه مردان (استثمار آگاهانه زنان توسط مردان) یک بخش مهم آنست.جالبترین قسمت ماجراها هم اینست که فمینیستها اکثرا خودشان نظرات خود زنان را قبول ندارند و به زور نمایندگی آنها را بر عهده گرفته اند.بعبارت دیگر برای نجات زنان و "هویت بسرقت رفتشان توسط مردان !!" فمینیستها (اکثرشان) هویت و شخصیت زورکی از تئوریهای فوق دانشیک خود برای زنان تعریف میکنند و میخواهند به آنها زورچپان کنند تحت نام دفاع از حقوق زنان.
پ.ن:این گریه و فحش و حمله شخصی و جیغ و داد نمیدانم چیست.خودتان را کنترل کنید.برای من کوچکترین اهمیتی ندارد این حمله ها و یا اینکه اصلا درباره من چه فکر میشود.اینرا برای این میگویم که خودتان را اذیت نکنید بیخود !!
مثل اینکه شما برداشت اشتباهی دارید از فمنیستم. فمنیستم ادعا نمیکنه مردان در طول تاریخ به عمد و در طی یک توطئه دسته جمعی زنان رو سطح پایین نگه داشتن . روند تاریخی نقش زنان و مردان به سمت مردسالاری پیش رفته حالا روند طبیعی تکامل بشر یا ناتوانی انسانها در تقسیم وظایف برابر زن و مرد و یا هر چیز دیگه دلیلش بوده چیزی که مبرهن هست انسان به مرحله ای از تکامل رسیده که دیگه نیازی به نقش حمایتی مردان و زندگی برده وار زنان در قبال این حمایت مردان نیست. و هر چند امروزه شرایط زندگی عوض شده و زنان هم به مرحله ای رسیدن که توان انجام کارها مثل مردان رو دارن و میتونن خیلی خوب از پس کارهایی که تا امروز مردانه بودن هم بربیان و دیگه نمیخوان مثل قبل برده وار زندگی کنن ولی این مردان هستن که هنوز اینبار آگاهانه سعی میکنن که مانعشون بشن و هنوز خواهان این هستن که زنان رو در کنترل خودشون نگه دارن. شاید در غرب مردان پذیرفته باشن و زنان رو به عنوان جنسیتی برابر با خودشون بپذیرن ولی در بسیاری جوامع از جمله کشور ما هنوز این امر برآورده نشده و زن همچنان طفیلی محسوب میشه هر چند بسیاری از زنان معترض هستن و خواهان تغییر و حقوق برابر. و این مردان هستن که آگاهانه هنوز میخوان زنان رو در گوشه خانه نگه دارند.
امیدوارم درک کرده باشید مفهوم حرفام رو. در ضمن من گریه و جیغ و داد راه ننداختم. نظرمو گفتم. چظور حمله های شخصی خودتون به چشمتون نمیاد یکی که واقعیت رو در موردتون میگه خیلی بهتون برمیخوره؟ در ضمن کلا من کجا اسم تو رو آوردم. من اگه حمله شخصی کردم به امیر کردم شما وکیل وصی امیر هستی؟
مفهوم فمنیست هم برو از تو ویکی پدیای فارسی به زبان شیرین فارسی بخون شاید یه چیزی دستگیرت شد. فمینیسم - WiKi
مثل اینکه شما برداشت اشتباهی دارید از فمنیستم. فمنیستم ادعا نمیکنه مردان در طول تاریخ به عمد و در طی یک توطئه دسته جمعی زنان رو سطح پایین نگه داشتن . روند تاریخی نقش زنان و مردان به سمت مردسالاری پیش رفته حالا روند طبیعی تکامل بشر یا ناتوانی انسانها در تقسیم وظایف برابر زن و مرد و یا هر چیز دیگه دلیلش بوده چیزی که مبرهن هست انسان به مرحله ای از تکامل رسیده که دیگه نیازی به نقش حمایتی مردان و زندگی برده وار زنان در قبال این حمایت مردان نیست. و هر چند امروزه شرایط زندگی عوض شده و زنان هم به مرحله ای رسیدن که توان انجام کارها مثل مردان رو دارن و میتونن خیلی خوب از پس کارهایی که تا امروز مردانه بودن هم بربیان و دیگه نمیخوان مثل قبل برده وار زندگی کنن ولی این مردان هستن که هنوز اینبار آگاهانه سعی میکنن که مانعشون بشن و هنوز خواهان این هستن که زنان رو در کنترل خودشون نگه دارن. شاید در غرب مردان پذیرفته باشن و زنان رو به عنوان جنسیتی برابر با خودشون بپذیرن ولی در بسیاری جوامع از جمله کشور ما هنوز این امر برآورده نشده و زن همچنان طفیلی محسوب میشه هر چند بسیاری از زنان معترض هستن و خواهان تغییر و حقوق برابر. و این مردان هستن که آگاهانه هنوز میخوان زنان رو در گوشه خانه نگه دارند.
کل این پاراگراف پر است از ادعاهای فمینیستی که در جمله اول منکر ادعاشان هستید.منتهی سخنان منبری اجازه دیدنشان را بخودتان نمیدهد.
امیدوارم درک کرده باشید مفهوم حرفام رو. در ضمن من گریه و جیغ و داد راه ننداختم. نظرمو گفتم. چظور حمله های شخصی خودتون به چشمتون نمیاد یکی که واقعیت رو در موردتون میگه خیلی بهتون برمیخوره؟ در ضمن کلا من کجا اسم تو رو آوردم. من اگه حمله شخصی کردم به امیر کردم شما وکیل وصی امیر هستی؟
شما شروع گزافه گویی درباره کسانی که از پست امیر سپاسگذاری کرده بودند کردید (که یکیشان من بودم) و در یک پست هم که اساسا مرا با اسم مورد حمله قرار دادیم که از سال 2010 دارم زنستیزی میکنم و چنین مهملاتی.حمله شخصی هم یعنی پرداختن به سخنگو (مهم نیست در توهمات خود آنها را درست بدانید یا ندانید)،پس بهتر است پیش از آغاز یادگیری معنی فمینیسم معنی مغالطه (ad hominem) حمله شخصی را بیاموزید !!
Argumentum ad Hominem (abusive and circumstantial): the fallacy of attacking the character or circumstances of an individual who is advancing a statement or an argument instead of trying to disprove the truth of the statement or the soundness of the argument. Often the argument is characterized simply as a personal attack.
The personal attack is also often termed an "ad personem argument": the statement or argument at issue is dropped from consideration or is ignored, and the locutor's character or circumstances are used to influence opinion.
The fallacy draws its appeal from the technique of "getting personal." The assumption is that what the locutor is saying is entirely or partially dictated by his character or special circumstances and so should be disregarded.
مفهوم فمنیست هم برو از تو ویکی پدیای فارسی به زبان شیرین فارسی بخون شاید یه چیزی دستگیرت شد. فمینیسم - WiKi
من به آندد هم گفتم معنای جنبش سیاسی را نمیشود از دانشنامه در آورد بلکه معنی جنبشهای سیاسی اینچنینی در جامعه تعریف میشوند،حالا آنهم از کجا !! از ویکیپدیای فارسی که مخصوصا این متنش بیشتر شبیه سخنرانی یک فمینیسم است پشت بلندگو تا تعریف جنبش. همچنین وقتی بجای برابری قانونی و حقوقی صحبت از عدالت میشود آنوقت است که سعی میشود سخنان شکمی فمینیستی زیر نام آن قاچاق شوند اینست که اگر کسی همیجوری بگوید هوادار عدالت است و رفع ناعدالتی و... بخودی خود چیزی نگفته چرا که نازیها هم هنگام قتل عام یهودیان شدیدا باورمند بودند که کار درست و اخلاقیست و میکروبهای جامعه را پاکسازی میکنند، بنابراین تمام داستان در همان تعریف عدالت نهفته است.
پس تعریف فمینیسم آن جوکی که لینکش را دادید نمیشود بلکه چیزی میشود شبیه این:
The term ‘feminism’ has many different uses and its meanings are often contested. For example, some writers use the term ‘feminism’ to refer to a historically specific political movement in the US and Europe; other writers use it to refer to the belief that there are injustices against women, though there is no consensus on the exact list of these injustices. Although the term “feminism” has a history in English linked with women's activism from the late 19th century to the present, it is useful to distinguish feminist ideas or beliefs from feminist political movements, for even in periods where there has been no significant political activism around women's subordination, individuals have been concerned with and theorized about justice for women. So, for example, it makes sense to ask whether Plato was a feminist, given his view that women should be trained to rule (Republic, Book V), even though he was an exception in his historical context. (See e.g., Tuana 1994.)
Our goal here is not to survey the history of feminism — as a set of ideas or as a series of political movements — but rather is to sketch some of the central uses of the term that are most relevant to those interested in contemporary feminist philosophy. The references we provide below are only a small sample of the work available on the topics in question; more complete bibliographies are available at the specific topical entries and also at the end of this entry. In the mid-1800s the term ‘feminism’ was used to refer to “the qualities of females”, and it was not until after the First International Women's Conference in Paris in 1892 that the term, following the French term féministe, was used regularly in English for a belief in and advocacy of equal rights for women based on the idea of the equality of the sexes. Although the term “feminism” in English is rooted in the mobilization for woman suffrage in Europe and the US during the late 19th and early 20th century, of course efforts to obtain justice for women did not begin or end with this period of activism.[1] So some have found it useful to think of the women's movement in the US as occurring in “waves”. On the wave model, the struggle to achieve basic political rights during the period from the mid-19th century until the passage of the Nineteenth Amendment in 1920 counts as “First Wave” feminism. Feminism waned between the two world wars, to be “revived” in the late 1960's and early 1970's as “Second Wave” feminism. In this second wave, feminists pushed beyond the early quest for political rights to fight for greater equality across the board, e.g., in education, the workplace, and at home. More recent transformations of feminism have resulted in a “Third Wave”. Third Wave feminists often critique Second Wave feminism for its lack of attention to the differences among women due to race, ethnicity, class, nationality, religion (see Section 2.3 below; also Breines 2002; Spring 2002), and emphasize “identity” as a site of gender struggle. (For more information on the “wave” model and each of the “waves”, see Other Internet Resources.) However, some feminist scholars object to identifying feminism with these particular moments of political activism, on the grounds that doing so eclipses the fact that there has been resistance to male domination that should be considered “feminist” throughout history and across cultures: i.e., feminism is not confined to a few (White) women in the West over the past century or so. Moreover, even considering only relatively recent efforts to resist male domination in Europe and the US, the emphasis on “First” and “Second” Wave feminism ignores the ongoing resistance to male domination between the 1920's and 1960's and the resistance outside mainstream politics, particularly by women of color and working class women (Cott 1987). One strategy for solving these problems would be to identify feminism in terms of a set of ideas or beliefs rather than participation in any particular political movement. As we saw above, this also has the advantage of allowing us to locate isolated feminists whose work was not understood or appreciated during their time. But how should we go about identifying a core set of feminist beliefs? Some would suggest that we should focus on the political ideas that the term was apparently coined to capture, viz., the commitment to women's equal rights. This acknowledges that commitment to and advocacy for women's rights has not been confined to the Women's Liberation Movement in the West. But this too raises controversy, for it frames feminism within a broadly Liberal approach to political and economic life. Although most feminists would probably agree that there is some sense of “rights” on which achieving equal rights for women is a necessary condition for feminism to succeed, most would also argue that this would not be sufficient. This is because women's oppression under male domination rarely if ever consists solely in depriving women of political and legal “rights”, but also extends into the structure of our society and the content of our culture, and permeates our consciousness (e.g., Bartky 1990). Is there any point, then, to asking what feminism is? Given the controversies over the term and the politics of circumscribing the boundaries of a social movement, it is sometimes tempting to think that the best we can do is to articulate a set of disjuncts that capture a range of feminist beliefs. However, at the same time it can be both intellectually and politically valuable to have a schematic framework that enables us to map at least some of our points of agreement and disagreement. We'll begin here by considering some of the basic elements of feminism as a political position or set of beliefs. For a survey of different philosophical approaches to feminism, see “Feminism, approaches to”.
خوب در اینجا یک مسئله ی مهم پیش می اید اینکه چه کسی قرار است فمنیست را نقد کند؟و اینکه حقیقتا پیام اصلی فمنیست چیست و از زبان چه کسی قرار است بیان شود؟ گاها دیده ایم که مذهبیون هم در چارچوب های اعتقادی خود فمنیست را به نقد میکشند و از ان ایراد میگیرند
چرا خود منتقد دارای اهمیت است؟ خوب مذهبیون که اینجا حساب نیستن،مذهبیون کدام اصل منطقی را رعایت میکنند که این بخواهد بار دومش باشد خوب.هر دیدگاهی را میشود ایرادات علمی و تناقضات منطقیش را نقد کرد بدون اینکه لزوما موضع خاصی گرفت.فمینیسم هم در عرصه جامعه خودش معنیش را پیدا میکند و البته میشود بخش خاصی از فمینیسم را نقد کرد و لازم نیست حتا فمینیسم را دارای ذات واحدی فرض کرد برای نقد.و طبیعیست وقتی مثلا اکثر فعالان و متفکران یک سری تفکرات را در خود داشته باشند که برچسب فمینیسم هم بطرف آنها متمایل بشود.
یا معمولا در جوامع سنتی تر هم اینگونه انتقاد ها بیشمار است و فمنیست برای مقابله با این نوع از انتقاد ها مواجه است و شاید یکی از علت هایی که فمنیست را به انحراف دچار میکند همین موضع گیری های غیرمتخصصانه باشد. از این روست که من میگویم برای اینکه به اینگونه مسائل ومشکلات دامن زده نشود لازم است که حقوق زنان از زبان زنان و حقوق مردان از زبان مردان مطرح شود و با بررسی و کارشناسی نقاط تلاقی آنها یافت و مورد بازبینی قرار گیرد.
خوب اینجا هم باز میشود نکوهش و انداختن تقصیر نوع موضع گیری و روش فمینیستها گردن دیگران (اینبار بجای مردان به گردن سنت) بجای قبول مسئولیت آنچه گفته میشود و پذیرش عواقب آن.من سخنم اینست که اگر فمینیستها قرار است خودآگاهانه نسبت به مردان و زنان مخالف خود بیعدالتی کنند چرا که آنها هم اگر دوست دارند میتوانند بروند نسبت به ما و بقیه بروند ناعدالتی کنند این از نظر اخلاقی به شوخی شبیه است،مخصوصا که اینها دارند موعظه اخلاقی میکنند و از ظلم شاکی هستند خودشان.
در کل فمنیست قصد دارد پژوهش ها یی که برای زنان است را توسط خود زنان انجام دهد. من خود به شخصه معتقدم فمنیست ها در صورتی میتوانند نوعی جامعه شناسی فمنیستی دانشی جامع تر و کامل تر پدید آورند که در تحقیقات علاوه بر زنان به مردان هم توجه کنند البته با این شرط که پژوهش از چشم انداز زنان انجام شود.
من اصلیترین نقطه روشن کردن و فهم جنسیت در جامعه را رشته "روانشناسی فرگشتی" میبینم که بسیار هم تاثیرگذار و موفق بوده در عمر کوتاه خود و در آینده باز هم جای کار بسیار دارد.این یک رویکرد علمیست (چه بسا تنها پاسخ واقعا علمی موجود است) ولی فمینیستها از همان ابتدا به آن حمله کرده اند و همچنان هم مورد غضب است و دانشمندان درگیر در آن باید پی حمله و تحدید و ... را بخود بمالند پیش از اینکه وارد این کار شوند و نابودی ناعادلانه موفقیت حرفه ای خود را بر سر آن بگذارند.گمان نکنم در این مورد مخالف باشید چرا که خود شما هم بارها در همین انجمن از آن شکایت کرده اید.
خوب سیاسیت چون نه تنها در صدد تفسیر جامعه بلکه در پی متحول کردن آن است. این را در نظر بگرید که واقعیات زندگی برای همه ی زنان یکسان نیست و زنان به شیوه های مختلفی فرودست میشوند.تجربه ها و مشاهدات ماهم که به خودی خود چیزی به ما نمی گویند.باید آنها را توضیح داد و به صورت نظریه در اورد.همین کار های نظری میتواند این امکان را به زنان بدهد که به درکی از زندگی خود و عوالم فکری و فرهنگی و سیاسی خود دست یابند.با این وجود هم فمنیست ها هرگز ادعا نمیکنند که جهان را از دریچه ی علم نگاه می کنند
این چه سخنیست دیگر بانو؟
علم اساسش بر نداشتن پیش قضاوت و عینیت است و سخن گفتن بی طرفانه از آنچه هست. سیاست و اخلاق درباره اینکه آنچه باید باشد است و علم درباره آچه هست.وقتی کسی ادعایی درباره وضعیت جهان میکند ادعای علمی کرده حالا چه فمینیستها مدعی علمی بودن و درست بودن آن باشند یا نباشند فرقی دراینکه ادعای علمی و تجربی کرده اند و میکنند نمیکند.برای تئوری پردازی سیاسی هم باید تئوری رو برای تئوری را با حقایق اصلاح کرد نه اینکه درباره حقایق از تئوری ادعا کرد و سپس به عوض کردن حقایق و وارونه نشان دادن آنها پرداخت این میشود کاری غیر علمی و ناصداقانه که محل اعتراض من همین همین است.درباره اینکه تفکر ایدئولوژی چهک میتواند بر سر علم بیاورد کافیست نگاه کنیم به وضع علم و علوم انسانی ایران خودمان لازم نیست راه دور برویم.
شما ، طرفهای گفتگو و کسانی چون من را که به هردلیل از سخنان طرف مقابل شما حمایت و تشکر کرده است، مورد حمله ی شخصی کرده قرار داده و ادب را زیر پا گذاشتید؛ و همه ی اینها نشان از بی تجربگی شما در حضور در جمعی اینچنینی دارد ؛ وگرنه میدانستید که با چنین کارهایی صرفا خود را در معرض ریشخندهای جمع قرار میدهید . بگذریم از اینکه سخنانتان هم به طور مشخص چیزی جز جیغ و داد های زن پرستانه و مردستیزانه تهی از معنا نیستند و شرایط را طوری تصویر میکنید که گویا شخصی در حال توصیف سرزمینی خارج از کهکشان راه شیری است! و شما در جمع دوستانتان میتوانید اینها را برای هم تعریف کنید و مجلس روضه خوانی راه بیندازید، اما در اینجا به چیزی بیش از اینها نیاز دارید.
پ.ن 1: برای قضاوت در مورد یک جنبش از جمله فمنیسم، من کمترین ارزشی برای مانیفست ها قائل نیستم و صرفا به عملکردها نگاه میکنم و هر رفتاری که بطور میانگین در آن جنبش فراگیر باشد، به حساب آن جنبش میگذرام و شاخصی از آن خواهد بود .در این مورد حتی حق دارم عملکرد بخش حداکثریِ هموندانِ آن جنبش را هم به حساب آن جنبش بگذارم.در غیر اینصورت، هم اکنون باید به دنبال مسیحیت ناب انجیلی باشیم! و به طور خاص در مورد جنبش فمینیسم بد نیست این نقل قول را از نیچه اینجا داشته باشیم(هوشمندان میدانند که من چرا این را نقل میکنم): "در حال نفرت، زنان خطرناک تر از مردان هستند، به خصوص اینکه هیچ توجهی به رعایت انصاف در آن احساس خصمانه نمیتواند مانع آنان شود و حس نفرت آنان تا بی نهایت بی هیچ مانعی برانگیخته خواهد شد و چون در این کار مهارت دارند ، زخم ها را (که هر انسانی دارد) می یابند و حمله به آنجا میکنند.اینچنین عقل بسیار برنده ی آنها بهترین خدمت را انجام میدهد، در حالی که مردان با مشاهده ی زخم ها پاپس میکشند و اغلب بزرگوار و آشتی پذیر هستند."
پ.ن2:
بخش قالب جنبش فیمینسم چیزی نیست جز فرو کردن حق و حقوق غالبا نوساخته، غیرقابل تشخیص و غیرقابل تعیین (از نظر حوزه) به چشم مردان، و تحمیل آنها به هر قیمتی از قبیل زیر پا گذاشتن و یا بی اعتنایی به حقوق مشروع مردان! یعنی اینجا ما صرفا با گروهی "نق زن" طرف هستیم که نه به دنبال راهکار بلکه به دنبال گردنی برای انداختن بار کاستی های خودشان رویش هستند.به محاکمه کشیدن مردان ، آنهم برای سنتی پی آمده از هزاره ها ( که آنهم تاکنون هم چندان بمخالف منافع زنان نبوده) بی شرمانه ترین بهانه ای است که میتوان برای آن جنبشی براه انداخت.(بازنگویید که در فلان کاغذپاره ی فمنیسم چنین نیامده است).من براستی در آرزوی جنبشی اصیل هستم که به دنبال بازتعریف و بازنشانی نقش های شایسته زنها در کنار مردها باشد نه چنین چیزی که صرفا آه و ناله و یا انتقام جویی و کینه ورزی باشد. اگر چه حتی همین جنبش فمینیسم هم میتواند دستاوردهایی داشته باشد، اما در دراز مدت معکوس میشود.چنین است که میبینید اکثرآ زنان بالای سنین میان سالی به این جنبش گرایش دارند!!!
پ.ن3: ولی جداً بد نیست زنان به هوشمندی خود بنازند! آنان دقیقا خود را معترض چیزی نشان میدهند که در هزاره ها از آن سودها برده اند.زنان با تظاهر به زیردست بودن، برتری و حاکمیت خویش را تضمین میکنند. حتی نگهداری از کودکان را در اصل با هوشمندی بهانه ای ساخته اند تا در حد امکان از کار دوری کنند.حتی اگر هم کار کنند ، بازهم خیلی خوب میدانند که از کاری کوچک چون خانه داری، چنان سروصدایی برپاکنند که مردان بنابر عادت، ارزش خدمت آنانرا ده برابر درنظر آورند! اگر این خدمتِ خواسته یا ناخواسته ی هزاران ساله ی مردان، هم اکنون محل اعتراض زنان است و براستی به دنبال شرایط برابر هستند، بفرمایند، این گوی و این میدان.وگرنه ما از هزار زوج هم یکی ندیدیم که مرد در خانه بنشیند و زن بیرون کار کند.و هتا در صورت چنین اتفاقی، بدا به حال آن مرد.چرا که احتمالا همه ی خانواده، اهل محل و فامیل به دنبال این هستند که آیا او خایه دارد یا خیر . و عوضش همین سنت مردسالارانه هزار ساله به مرد امروزی فهمانده که باید به خود افتخار کند که زنش در خانه میخسبد و خود هر روز به معنای واقعی کلمه "پاره" میشود تا زنش بتواند در انتهای ماه سرویس طلایش را عوض کند و پوزِ زنِ ناصر آقا را بزند؛ و دقیقا همین جاست که باید نفرین و لعنت فرستاد به مردان ستمگرِ ظالمِ بیشرمِ زن ستیز!
پ.ن4: احساس میکنم در این بحث در نهایت به دشنامهایی چون ایکبیری و نکبت و همچنین به برخوردهایی چون پرتاب لنگه کفش برمیخوریم . و روحیات من یکی به من اجازه نمیدهد در یک جنگ روانی کودکانه شرکت کنم.
در میان گفتگو بد نیست نگاهی هم به آمار مردان ستمگری که با نهایت بی شرمی حقوق قانونی و شرعی زنان خود را نادیده می گیرند و بابت سال ها کلفتی و خانه داری(که همگان میدانیم کاری بس جانکاه است) و همچنین سرویس دهی جنسی!، دیناری به زنان ستمدیده خود نمی پردازند و به دست عدالت راهی زندان می شوند؛ بیندازیم.
. طی سالهای ۸۹ و ۹۰ بیش از ۲۰ هزار مرد به دلیل ناتوانی در پرداخت مهریه روانه زندان شده اند.
پ.ن:روی سخن من با بانوان این انجمن نیست و این پیک را تنها در راستای عنوان جستار که پدافندی از حقوق مردان است، فرستادم.
بخش قالب جنبش فیمینسم چیزی نیست جز فرو کردن حق و حقوق غالبا نوساخته، غیرقابل تشخیص و غیرقابل تعیین (از نظر حوزه) به چشم مردان، و تحمیل آنها به هر قیمتی از قبیل زیر پا گذاشتن و یا بی اعتنایی به حقوق مشروع مردان! یعنی اینجا ما صرفا با گروهی "نق زن" طرف هستیم که نه به دنبال راهکار بلکه به دنبال گردنی برای انداختن بار کاستی های خودشان رویش هستند.به محاکمه کشیدن مردان ، آنهم برای سنتی پی آمده از هزاره ها ( که آنهم تاکنون هم چندان بمخالف منافع زنان نبوده) بی شرمانه ترین بهانه ای است که میتوان برای آن جنبشی براه انداخت.(بازنگویید که در فلان کاغذپاره ی فمنیسم چنین نیامده است).من براستی در آرزوی جنبشی اصیل هستم که به دنبال بازتعریف و بازنشانی نقش های شایسته زنها در کنار مردها باشد نه چنین چیزی که صرفا آه و ناله و یا انتقام جویی و کینه ورزی باشد. اگر چه حتی همین جنبش فمینیسم هم میتواند دستاوردهایی داشته باشد، اما در دراز مدت معکوس میشود.چنین است که میبینید اکثرآ زنان بالای سنین میان سالی به این جنبش گرایش دارند!!!
"Feminism is the belief that we can make both sexes equal by focusing on the issues of one of them.” -The Amazing Atheist.
مادینگرایی (فمینیسم) باوری است که ما میتوانیم دو جنس را بِـراهِ نگـرشِ تنها به دُشواریهای یکی از آنها برابر سازیم.
این جنبش مادینگرایی از ریشه بیخود است, همانگونه که جنبش نرینگرایی (masculinism) از پایه نادرست است و
همانگونه که برای همین جُستار و فرنامش (عنوان) از آغاز نیز گفتیم, در بـرابـریدن زنامرد اینجور نمیشود که تنها به یکی بپردازیم و دیگری را نادیده بگیریم و بگوییم به ما ڃه!
من براستی در آرزوی جنبشی اصیل هستم که به دنبال بازتعریف و بازنشانی نقش های شایسته زنها در کنار مردها باشد نه چنین چیزی که صرفا آه و ناله و یا انتقام جویی و کینه ورزی باشد
جاییکه تنها زن و مرد داریم اینجوری نمیشود که تنها به دشواریهای یکی بپردازیم تا جادووار برابر شوند. در جاییکه بیشتر از دو ڃیز داشتیم (سیاهپوست,
سرخپوست, سپیدپوست) هم نمیشود و آنجا هم جنبش «پادنژادپرستی = anti-racism» داریم, نه جنبش «سیاهپوستگرایی» یا نمیدانم «سرخپوستگرایی»!
این جنبش مادینگرایی (feminism) با همین نامگزینی خود از آغاز نشان داده که بدنبال برابری نیست و بدنبال «برابرتر» بودن است. جنبش بسیار گمنامِ نرینگرایی (masculinism) نیز بهمڃنین بیراهه میرود, ما تنها یک جنبش درست (با ڃشمپوشی) داریم که همان پادگُنـگرایی یا anti-sexism باشد: Sexism - WiKi
در همین واپسین جنبش هم کسی نباید بدنبال یکسانیدن زنامرد باشد, که آماج یکسانیدن حقوق و پیشگیری از sex discrimination (تبعیض جنسیتی) در کاریابی و .. است.
جاییکه تنها زن و مرد داریم اینجوری نمیشود که تنها به دشواریهای یکی بپردازیم تا جادووار برابر شوند. در جاییکه بیشتر از دو ڃیز داشتیم (سیاهپوست, سرخپوست, سپیدپوست) هم نمیشود و آنجا هم جنبش «پادنژادپرستی = anti-racism» داریم, نه جنبش «سیاهپوستگرایی» یا نمیدانم «سرخپوستگرایی»!
این جنبش مادینگرایی (feminism) با همین نامگزینی خود از آغاز نشان داده که بدنبال برابری نیست و بدنبال «برابرتر» بودن است. جنبش بسیار گمنامِ نرینگرایی (masculinism) نیز بهمڃنین بیراهه میرود, ما تنها یک جنبش درست داریم که همان پادگُنـگرایی یا anti-sexism باشد: Sexism - WiKi
اری ولی مساله تنهت نام نیست، چرا که برخی فمینیستها خود را آنتی سکسیت تعریف میکنند.مساله این است که در مورد جنسیت داستان بسیار پیچیده تر از نژاد است چرا که سکسیم تعریف میشود بیعدالتی و تبعیض بر اساس جنسیت و خود تعریف عدالت میماند و اصل ماجرا...
خب حتما میدانید که من نسبت به جایگاه و نقش های امروزیِ زنان و بالطبع مردان منتقد و معترض هستم.و من باور دارم که هرگونه دگرگونی در این حوزه نیاز به نگاهی همه جانبه دارد که بخشی از آن حقوق مردان است . در واقع اینجا ما با یک پازل صدتکه مواجه هستیم که نمیشود با کنارهم چیدن بخشی از آن ، امید به کامل شدنش داشت. اینکه نگاه ما صرفا متوجه بخشی از جامعه (زنان) باشد و نسبت به گروه دیگر بی توجه باشیم ، آنگاه به دلیل ناهنجاری هایی که پیش می آید، به طور قرینه ، پس از این جنبش باید در انتظار پادش بود . بنابراین منظور من از آن جنبش اصیل که به بازتعریف نقش و جایگاه زنان «در کنار مردان و در تفاهم با آنان» میپردازد جنبشی ست منطقی و لازم که میخواهد کاستی های جامعه زنان و مردان را برطرف کند نه اینکه یکی را به گردن دیگری بیاندازد و امروز به دنبال مقصر و محکوم برای سنتی هزار ساله بگردد.
خوب اینجا هم باز میشود نکوهش و انداختن تقصیر نوع موضع گیری و روش فمینیستها گردن دیگران (اینبار بجای مردان به گردن سنت) بجای قبول مسئولیت آنچه گفته میشود و پذیرش عواقب آن.من سخنم اینست که اگر فمینیستها قرار است خودآگاهانه نسبت به مردان و زنان مخالف خود بیعدالتی کنند چرا که آنها هم اگر دوست دارند میتوانند بروند نسبت به ما و بقیه بروند ناعدالتی کنند این از نظر اخلاقی به شوخی شبیه است،مخصوصا که اینها دارند موعظه اخلاقی میکنند و از ظلم شاکی هستند خودشان.
من کاملا متوجه نشدم! یعنی قرار نیست تنها به شناسایی مقصر اکتفا کنیم.اما خوبی فمنیست این است که روضه ی حضرت عباس نمیخواند و همواره به دنبال راهکارهای جدید است که تمامی زنان بتوانند با آن به تغییر فکرکنند و برسند. شما فکرمیکنم رفتارهای فمنیست را به یک مبارزه علیه جامعه و مردان فرض کرده اید.شاید رنگ و بوی چنین گرفته باشد اما من فکرنمیکنم خواست اصلی فمنیست این باشد...🤫
من اصلیترین نقطه روشن کردن و فهم جنسیت در جامعه را رشته "روانشناسی فرگشتی" میبینم که بسیار هم تاثیرگذار و موفق بوده در عمر کوتاه خود و در آینده باز هم جای کار بسیار دارد.این یک رویکرد علمیست (چه بسا تنها پاسخ واقعا علمی موجود است) ولی فمینیستها از همان ابتدا به آن حمله کرده اند و همچنان هم مورد غضب است و دانشمندان درگیر در آن باید پی حمله و تحدید و ... را بخود بمالند پیش از اینکه وارد این کار شوند و نابودی ناعادلانه موفقیت حرفه ای خود را بر سر آن بگذارند.گمان نکنم در این مورد مخالف باشید چرا که خود شما هم بارها در همین انجمن از آن شکایت کرده اید.
خوب من زیاد با این نظریه آشنایی ندارم.تنها درمواردی که با اطلاعات بیسیکم انرا تجزیه و تحلیل میکنم. البته شاید بتوان پاسخ بسیاری از مسائل را در این نظریه یافت اما من نمیتوانم اثرات اجتماعی را نادیده بگیرم. شاید اگر مثالی بزنید بهتر باشد..
:)) خوب من هم حرف شما را زدم دیگر:) گفتید فمنیست سیاسیت گفتم بله چون در پی تحول است. گفتید علمی نیست گفتم چنین ادعایی هم ندارد. اگر مشکلتان با قسمتی است که گفتم باید به دانشی فمنیستی برسیم منظورم از دانش ساینس نبود بلکه صرفا آشنا کردن زنان با فردیت خود بود و حقوقی که باید به ان واقف باشند
اری ولی مساله تنهت نام نیست، چرا که برخی فمینیستها خود را آنتی سکسیت تعریف میکنند.مساله این است که در مورد جنسیت داستان بسیار پیچیده تر از نژاد است چرا که سکسیم تعریف میشود بیعدالتی و تبعیض بر اساس جنسیت و خود تعریف عدالت میماند و اصل ماجرا...
فمینیسم را که هر جوره نگاه کنیم حداقل در تئوری از آن جدا ناپذیر است،اینطور نیست؟ در واقع مساله تعریف شده تقسیم کاریست که طبیعت انجام داده و باقی چیزها روی آن سوار شده ،از بین بردن آن و یکنواخت و یکدست کردن جامعه اصل مطلب است.
که البته بنگر من هم جای بحث دارد که حتی با قبول چنین تفکری چه چیزی را میخواهیم نگه داریم و چه را دور بریزیم،کاری که فمینیستها بتنهایی تصمیمش را میخواهند برای جامعه بگیرند و حق تصمیم خود جامعه در تعیینش را نادیده میگیرند.
فمینیسم را که هر جوره نگاه کنیم حداقل در تئوری از آن جدا ناپذیر است،اینطور نیست؟ در واقع مساله تعریف شده تقسیم کاریست که طبیعت انجام داده و باقی چیزها روی آن سوار شده ،از بین بردن آن و یکنواخت و یکدست کردن جامعه اصل مطلب است.
که البته بنگر من هم جای بحث دارد که حتی با قبول چنین تفکری چه چیزی را میخواهیم نگه داریم و چه را دور بریزیم،کاری که فمینیستها بتنهایی تصمیمش را میخواهند برای جامعه بگیرند و حق تصمیم خود جامعه در تعیینش را نادیده میگیرند.
«برابری» همانطورکه داریوش جای دیگری اشاره کرد واژهایست جندهشده، که در تاریخ اندیشه هرکس معنای آنرا به میل خود تعبیر کرده. فمینیسم در تئوری و عمل هر دو خواستار «برابری» است، اما پیش از آن بصورت ایدئولوژیک جهان تخیلی را آفریده که در آن مردها با سوء استفادهای همه جانبه از زنان برای رسیدن به بهروزی بیشتر و کنترل مطلق به نحوی سیستماتیک(از طریق مردسالاری)مانع پیشرفت آنها میشوند، پس برای رسیدن به برابری باید ابتدا «امتیازات» بیجای مردان که بر اثر سلب حقوق از زنان بوجود آمده را از آنها گرفت تا زمین بازی مسطح بشود و رقابت برای همگان میسر باشد. پس برتریطلبی فمینیستی در پافشاری آن بر برابری مشهود نیست، جای دیگری خود را نشان میدهد. این وسواس دیوانهوار و عجیب آنها برای اشغال فضای مردانه هم از همینجاست، یعنی با آنکه یکسری فعالیتها و اجتماعات هستند که زنان بطور طبیعی از آنها لذت نمیبرند و بصورت داوطلبانه خود را از حضور در آنها معاف کردهاند(یا اصلا معافیت از آنها به سود زنان بوده)، اما فمینیستها خواستار حضور هرچه بیشتر زنان و «ساختارشکنی» در آن اجتماعات و برهم زدن نظم سنتی آنها هستند، فقط به این دلیل که محیطهای یکسره مردانه را یادگار ایام خیالی مردسالاری و نمودی از آن تلقی میکنند، مثل بازیهای رایانهای که فمینیستها خواستار حضور اجباری و تزریقی زنان در آنها هستند، یا پورنوگرافی که چون زنان مشتری اصلی آنها نیستند «سوء استفادهی جنسی» و «بردگی بصری» و این مهملات لقب گرفته و هماکنون تحت هجمهای همه جانبه از سوی فمینیستهاست. (عنایت داشته باشید که زنان امکان حضور در اینها را دارند و دختران بسیاری از بازی کردن لذت میبرند و پورن تماشا میکنند، اما اینها عرصههایی از جامعه است که برای تکامل خود نیازی به حضور مستمر زنان ندارد).
این ایدئولوژی راه رسیدن به برابری را سلب «حقوق نابجا» از مردان، دادن «حقوق همه جانبه» به زنان و گسترش هرچه بیشتر حق انتخاب برای زنان جعل میکند. من اغلب دچار بهت و حیران میشوم از تصور زنان ایرانی که گمان میکنند «مردها هر طور دلشان بخواهد میتوانند زندگی بکنند»، حال آنکه بار تحمیلهای اجتماعی به روی کمر ما هرگز سبکتر نیست و تمام مراحل زندگی ما از بدو تولد تا لحظهی مرگ دقیقه به دقیقه برنامهریزی شده و بسیاری پسران جوان اگر فقط یکی دو سال فرصت را از دست بدهند به نحوی جبرانناپذیر و همیشگی از رقابت عقب میمانند و زندگیشان تباه میشود. اما بنظر میرسد فمینیستها اساسا اینرا نوعی از محدودیت نمیدانند، یعنی محدود بودن انتخابهای پسران برپایهی شرایط عینی که زاییدهی دگمهای اجتماعیست را به رسمیت نمیشناسند و تنها محدودیت زنان برپایهی امر و نهی سلسلهمراتبی در جوامع سنتی را میبینند، تازه آنرا هم بطور کامل بازشناسی نمیکنند و مثلا همان امر و نهی که بیرون از خانواده هم در جریان است را یا انکار میکنند یا به کلی بیربط به موضوع جلوه میدهند.
پس اعتقاد به مردسالاری در جایگاه شرایط اجتماعی که در آن مردها به نحوی آگاهانه سیستمی را پدید آوردهاند و هنجارهایی را برای حفظ و گسترشش پرداختهاند که در آن زن در برابر پرداخت هزینهای(از شخصیت، فردیت، کیستی، جایگاه اجتماعی، موقعیت خانوادگی و یا ...)به مردان سود برسانند، تحت کنترل آنها باشند و برای بهروزی آنها بکوشند از همان نخستین گام باعث مردستیزی و رسیدن به همان درک غلط بخشی از مشکل دیدن مردها میشود که خود بطور طبیعی به نابرابریهای در جهت مخالف میانجامد.
مثلا شکی نیست که حجاب نابرابری ِ غیرعادلانه و نامشروعیست که بر زنان روا داشته میشود و هر انسان آزادهای باید بر پاد آن موضع بگیرد، اما برابرنهادهی همان میشود نفقه برای مرد، که چیزیست یکسره ناعادلانه و در ضدیت با حقوق آن مرد. فمینستها مورد دوم را به رسمیت نمیشناسند و همانطورکه «شوالیه نامرده» اینجا ادعا کرد، نفقه را بخشی از دستگاه پرداخته شده جهت کنترل زنان تلقی میکنند، «من خرج شما را میدهم تا کنترلتان بکنم».
سوال اینست که مردها چه نیازی به کنترل زنان دارند؟ از نظر فرگشتیک به سود مردان است که زنها اشتراکی باشند و انحصارطلبی جنسیتی استراتژیست که فقط به نفع زن خواهد بود.
پس این کنترل نه منافع اجتماعی داشته، نه منافع بیولوژیک داشته و نه منافع انتزاعی نسیب مرد میکرده.
کنترلی که تا این اندازه هزینهبر بوده و بیش از یک امتیاز نوعی «بار» محسوب میشده و علم کردن آن به عنوان چیزی که به سود مردان است و به زیان زنان عجیب و خندهآورست. (دیدیم که ادعای مشابه من پیرامون حجاب مبنی بر اینکه وجود آن جهت درونجنسی کردن همسرگزینی و تشدید رقابت میان مردان آلفا از طریق نمادینسازی بوده به عنوان چرندبافی بیپایه بدون هیچ دلیلی رد شد، حال آنکه روش طرح آن مشابه متودولوژی محبوب فمینیستها بود)
برتریطلبی فمینیستی و «نابرابری تحت پوشش برابری» زمانی شروع میشود که اینها برای این مترسک خیالی «مردسالاری» و «سلطهی مردانه» شروع به مصداقیابی در جهان واقعی میکنند، و از آنجاکه چیزی نمییابند، مشکلات زنان به قیمت تشدید و تجدید مشکلات مردها تخفیف پیدا میکنند.
اول از همه باید اقرار کنم من عاشق منابع امیر هستم،همیشه کار من رو برای پیدا کردن منبعی که از استدلال هام پشتیبانی کنه راحت تر میکنه:))
من استدلال ها رو به چند دسته مرتبط تقسیم کردم تا هدفمند تر بشه و از پراکندگی جلوگیری بشه بلکه نتیجه داشته باشه بنابراین متاسفانه فرصت نمیکنم به پست های قبلی تک تک پاسخ بدم:)
به این خاطر که نمیخوام اشتباه بعضی دوستان رو بکنم و مقایسه های مبهم بکنم، همه شرایط آمارگیری ها و پژوهش ها رو میگم و سعی میکنم داوری شخصی نداشته باشم، امیدوارم بعدش تفسیرهای بی پایه و بدون منبع و آمارگیری نداشته باشیم:)
این یکی تحلیل کار،خرج و مخارج، مسئولیت های و به طور کلی مناسبت مالی بین زنان و مردان هست. اولین مورد از وب سایت فوربس هست:
از1000 زن آمریکایی(67 درصد شاغل و 33 درصد خانه دار) پرسش هایی در مورد کار بیرون از خانه و تصمیماتشون در مورد اشتغال بعد از مادر شدن و تاثیر اقتصاد بر روی این گزینش ها پرسیده شده.
نکته:بنابراین جمعیت مورد نظر از لحاط حکومتی وضعیت به نسبت مناسبی داره که هیچ قانون تاثیر گذاری نیست(حداقل من که خبر ندارم) که سبک خاصی از زندگی رو به زنان تحمیل کنه،در زمینه زندگی مشترک قوانین حتی تا حدی به سود زنان هست،نقش های جنسیتی کم رنگ تر از کشورهایی مثل ایران هست و دست زنان برای پیدا کردن شغل بازتره.
84 درصد زنان شاغل گفتند که خونه موندن برای پرورش بچه هاشون چیزی هست که برای رسیدن بهش تلاش میکنند و 3/1 پارتنرشون رو به خاطر درآمد کمشون و اینکه باعث میشند به این رویا نرسند مقصر میدونند!:)
نتایج:زنان متاهل(یا در یک همخوابگی طولانی) شاغل که تصمیم به بچه دار شدن دارند چنین هدفی دارند،نه سایر زنان(چه مجرد چه متاهل)
خونه موندن هدف این زنان نیست،هدف پروش بچه هاست.
تنها یک سوم جز زنان غرغرویی هستند که مسئولیت ناپذیرند و دو سوم کسانی هستند که برای رسیدن به این رفاه همراه پارتنرشون تلاش میکنند.(و در واقع درآمدشون رو به اشتراک میزارند)
این به اشتراک گذاری حتی در کسانی که همخوابگی طولانی هم دارند وجود داره:
Cohabiting Couples and Their Money | Pew Social & Demographic Trends یک نکته جالب دیگه رو از وال استریت ژورنال میارم و این افسانه که زنان 80 درصد مخارج خانوار رو کنترل میکنند(البته افسانه از نوع آمریکایی:)) )
Do Women Really Control 80% of Household Spending? - The Numbers Guy - WSJ یکی دیگه از منابعی که امیر عزیز گذاشته بود و واقعا سودمند بود:
What women really want: to marry a rich man - Telegraph از سال 1949 تا سال 1990 در انگلستان آمار زنانی که با مردان ثروتمندتر ازدواج کردند از 20 درصد به 38 درصد رسیده.(در بریتانیا)
هرچند آمار به ما نمیگه سطح تحصیلات،سن و سایر ویژگی های این زنان چی بوده،آیا جوان و با تحصیلات کم بودند یا خیر:)
البته دکتر کاترین حکیم این نظر رو داره که الگوهای مشابهی در استرلیا و آمریکا و اروپا هم دیده شده.(هرچند اگر آماری از ازدواج مردان با زنان ثروتمندتر از خودشون داشتیم هم بد نبود)
اولین نکته اینه که این آمار صرفا نشون میده که این آمار رشد کرده با این حال فرض میکنیم که هدف بخش بزرگی از این زنان استفاده از موقعیت اقتصادی شوهر بوده.
چالش اصلی اینجا آغاز میشه که حداقل 62 درصد از زنان هدفشون از ازدواج استفاده از درآمد شوهر نبوده(البته اگر مسئله نیت های پنهان رو مطرح کنیم این 38 درصد هم زیر سوال میره)آمار قابل توجهیه:)
The report said that the “war” for equal opportunities between men and women was now over in the UK.
البته در مورد وجود مردسالاری در پست دیگه ای نطراتم رو میگم ولی خب فکر میکنم این بخش از مقاله نشون میده فرصت ها در گذشته واقعا برابر نبودند:)
البته بد نیست در مورد وابستگی اقتصادی زنان(یا همون بردگی مردان!)و نقشش در سواستفاده از زنان و خشونت های خانگی هم چیزهایی گفته بشه(باز هم از یک کشور توسعه یافته و دارای سابقه جنبش های فمنیستی!)این مسئله کاملا مستقل از این هست که آیا زنان میل به وابستگی یا استقلال اقتصادی دارند.
274 نفر از قربانیان خشونت خانگی در این آمارگیری شرکت داشتند و مشخص شد فارق از سن و تحصیلات کسانی که در حال حاضر پارتنر سواستفاده گر داشتند شانس کمتری هم برای پیدا کردن کار داشتند و 70 درصد این زنان هم این سواستفاده رو گزارش نمیدادند با اینکه قانون به نفعشون بوده و گزارش دادن سودمند بوده.(به دو دلیل یکی ترس از فقر و اون یکی ترس از خشونت پارتنر)
و از همه جالب تر اینه که پارتنرهای سواستفاده گر زمانی که با تلاش زن برای استقلال اقتصادی مواجه میشدند مانع تراشی و خشونتشون هم زیادتر میشده:))
http://www.gov.nl.ca/VPI/publications/economicindependence.pdf p 29
Risks of Economic Independence for Women in an Abusive Relationship
میشه گفت تلاش برای مستقل کردن زنان در راستای از بردگی در آوردن مردان هست:))
در پایان هم نقش روز افزون زنان در بعضی کشورهای آسیایی و در شغل های نامطلوب و سخت رو هم نباید فراموش کرد:
Region Agriculture Industry Services
Africa 43% women / 42% men 11% women / 20% men 46% women / 39% men
Asia (excluding China) 32% women / 26% men 12% women / 25% men 56% women / 49% men
Latin America and the Caribbean 7% women / 22% men 13% women / 27% men 80% women / 51% men
Europe and other more developed regions 6% women / 8% men 15% women / 36% men 79% women / 55% men
Women in the workforce - Wikipedia, the free encyclopedia
آندد نایت جالبیش این هست که همه هم طرفدار مزخرفات امیر هستن و فرت و فرت براش پسندو لایک میزنن. حتی همون دخترا. منم که دارم گلوی خودمو پاره میکنم که این خزعبلات شما واقعی نیست و نمود خارجی نداره از طرف بقیه متهم به فمنیست افراطی بودن و زیاده خواهی میشم.
کلا من متوجه شدم ایرانیا متاسفانه از فکرشون یه ذره استفاده نمیکنن. حداقل سعی نمیکنن حتی یه ذره واقعیتهای اطرافشون رو درک کنن. ذهنشون آکبنده. تو این تالار هم فقط نگاه میکنن کی کلمات قلمبه سلمبه استفاده میکنه تا بشن مریدش. خیلی به محتویات کلام اهمیتی نمیدن. متوجه شدم تعدادی از دوستان اینجا فقط ادعا هستن و میزان سوادشون نسبت به ادعاشون بسیار ناچیزه و بسیاری اطلاعاتشون هم به کلی غلطه. البته این چیزا رو خیلی وقته فهمیدم ولی گفتم الان شاید موقعیت خوبی باشه برای بروز دادنش. 😊
خب اگر بخوام راستشو بگم من در هر موردی که با کسی بحث میکنم اون رو دشمن میدونم و گفت و گو رو هم یک جنگ!:)
بنابراین اینجا یک میدان نبرده انتظار هیچی رو نداشته باش:))
ولی خب راه حل من استفاده از سلاح های متعارف منطقی!هست و حمله شخصی روش چندان موثری نیست،توصیه من اینه که وقتی فکر میکنی(نه اینکه لزوما واقعیت اینطور باشه)طرف مقابل احمق،دیوانه،متعصب یا غیر منطقی هست بهترین راه حفط خونسردیه،چون شکست در این حالت تحقیرآمیز و پیروزی بدون سودمندی هست:)
بخش مرتبط تر:البته مخالفین استدلال های قوی و محکمی دارند(هرچند در بعضی موارد به نطر من چندان در تضاد با فمنیسم نیست) و بر اساس تجربه قبلی من بهترین استدلال های ضد فمنیستی رو نه قشر سنتی که قشر روشنفکر داره!:) (نه فقط در ایران)
پس اعتقاد به مردسالاری در جایگاه شرایط اجتماعی که در آن مردها به نحوی آگاهانه سیستمی را پدید آوردهاند و هنجارهایی را برای حفظ و گسترشش پرداختهاند که در آن زن در برابر پرداخت هزینهای(از شخصیت، فردیت، کیستی، جایگاه اجتماعی، موقعیت خانوادگی و یا ...)به مردان سود برسانند، تحت کنترل آنها باشند و برای بهروزی آنها بکوشند از همان نخستین گام باعث مردستیزی و رسیدن به همان درک غلط بخشی از مشکل دیدن مردها میشود که خود بطور طبیعی به نابرابریهای در جهت مخالف میانجامد.
تحلیل من ناآگاهانه بودن رخداد بود ولی با گذشت زمان این فرآیند از نطر من آگاهانه میشه،پس فرضت لزوما درست نیست.
در راستای اینکه انرژیم تحلیل رفته و سعی کردم پست ها پراکنده نباشه فقط چند جواب کوتاه میدم و صبر میکنم تا مسئله مالی و کار کردن و... روشن بشه:)
مثلا شکی نیست که حجاب نابرابری ِ غیرعادلانه و نامشروعیست که بر زنان روا داشته میشود و هر انسان آزادهای باید بر پاد آن موضع بگیرد، اما برابرنهادهی همان میشود نفقه برای مرد، که چیزیست یکسره ناعادلانه و در ضدیت با حقوق آن مرد. فمینستها مورد دوم را به رسمیت نمیشناسند و همانطورکه «شوالیه نامرده» اینجا ادعا کرد، نفقه را بخشی از دستگاه پرداخته شده جهت کنترل زنان تلقی میکنند، «من خرج شما را میدهم تا کنترلتان بکنم»
البته که نفقه به تنهایی برخلاف حقوق مرد هست ولی وقتی محتوا رو از متن جدا میکنی مفهوم رو هم ناچارا تغییر میدی:)
من گفتم نفقه در کنار ابزارهای کنترل هست و به تعبیری برای تحمل پذیر کردن کنترل،بنابراین تناقضی در این نمیبینم که خود نفقه به تنهایی ضد حقوق مرد باشه.
سوال اینست که مردها چه نیازی به کنترل زنان دارند؟ از نظر فرگشتیک به سود مردان است که زنها اشتراکی باشند و انحصارطلبی جنسیتی استراتژیست که فقط به نفع زن خواهد بود.
بازم که حرف خودتو میزنی:))فرگشت رو فقط میتونی وقتی وارد کنی که حرف از کنش و واکنش های ناخوداگاه باشه و بهت نشون دادم اتفاقا تک همسری یک ESS هست(توضیحات کامل در ژن خودخواه داوکینز هست)تکرار این حرفت بدون پایه و سند علمی آزاردهنده داره میشه:)
کنترلی که تا این اندازه هزینهبر بوده و بیش از یک امتیاز نوعی «بار» محسوب میشده و علم کردن آن به عنوان چیزی که به سود مردان است و به زیان زنان عجیب و خندهآورست. (دیدیم که ادعای مشابه من پیرامون حجاب مبنی بر اینکه وجود آن جهت درونجنسی کردن همسرگزینی و تشدید رقابت میان مردان آلفا از طریق نمادینسازی بوده به عنوان چرندبافی بیپایه بدون هیچ دلیلی رد شد، حال آنکه روش طرح آن مشابه متودولوژی محبوب فمینیستها بود)
بنابراین حداقل تحلیل هات رو به جای تحلیل های علمی لطفا نزار:))
باز هم مجبورم از مدل های رادیکال استفاده کنم🙁واقعا میلی به این همه رادیکالیزه کردن ندارم)
چرا یک ارباب به برده غذا و سرپناه میده؟!فکر میکنم دلایل بیولوژیکیش حداقل روشن باشه،برده باید دووم بیاره.
در اینجا هم بلاخره زن باید دووم بیاره تا فرزندان مشترکشون رو بزرگ کنه،محیط زندگی رو در شرایط مناسبی نگه داره و مرد هم یک لذت جنسی مشترک داره.(ما در مورد شروعش حرف میزنیم)
جالا اگر خودآگاهی رو به وسط بکشیم میتونیم موقتا فرگشت رو نادیده بگیریم، چرا زنان میل به داشتن پارتنرهای بیشتر نداشته باشند؟!:))(ما میدونیم با اینکه مجازات فرگشتیک داره ولی با این حال در دنیای مدرن اثبات شده که تعداد قابل توجهی این روش رو انتخاب میتونند بکنند و بعید میدونم ژن ها توی مدت چند هزار سال اینقدر تغییر کرده باشند!)
چنین گفت شوالیهی نامرده، رفیق فمینیست ِ ما دربارهی مارکسیسم، با وجود اعتقاد به تئوری ابطالناپذیر مردسالاری، تئوری ابطالناپذیر مزیت ِ مردی و تئوری ابطالناپذیر «فرهنگ تجاوز».
چنین گفت شوالیهی نامرده، رفیق فمینیست ِ ما دربارهی مارکسیسم،
با وجود اعتقاد به تئوری ابطالناپذیر مردسالاری، تئوری ابطالناپذیر مزیت ِ مردی و تئوری ابطالناپذیر «فرهنگ تجاوز».
اینها تعریف هستند حالا شاید تا حد زیادی بشه گفت "فرهنگ تجاوز"به نظر ابطال پذیر نمیاد ولی چه مشکلی در ابطال پذیری اون دو تا دیگه هست؟:))
پس نگرههایِ فمینیسیم دانشیک و پوچشپذیر هم نیستند, عجب .. ما چجوری پس باید پوچیاشان را بیاشکاریم!؟
نمونه, زنان میگویند ما همیشه خانه بودهایم چون مردان زور میکردهاند, خب اکنون چجوری این را بپوچیم؟
فمنیسم جنبش برابری حقوق مردان و زنان هست،نشون دادن اینکه جاهایی نابرابری وجود داره(بر علیه زن) اینقدر سخت و ابطال ناپذیر به نطر میاد؟!:))حداقل اینکه من تقریبا سعی کردم در اکثر پست هام در دفاع از فمنیسم دیدگاه علمی رو رعایت کنم.
اول اینکه این فرایند فرگشتیک شروع شده نه توسط مردان بنابراین مطرح کردنش به این شکل به راحتی پوچش پذیره.(همچنان از دست این پارسی نویسیت:))
)
در واقع من باور دارم بخشی از زنان اگر همه موقعیت های بیرون از خونه هم در دسترشون باشه ممکن میل به خونه داری داشته باشند(و البته باز هم دیدگاه بعضی فمنیست های دیگه هم هست) ادعای درست تر به این شکله:مردان زنانی رو که میخواستند در خانه نمونند زور میکردند،هم پوچش پذیره.چطور؟با نشون دادن شواهدی که نافرمانی زنان در این موارد توسط مردان مجازات میشده.
ادعای درست تر به این شکله:مردان زنانی رو که میخواستند در خانه نمونند زور میکردند،هم پوچش پذیره.چطور؟با نشون دادن شواهدی که نافرمانی زنان در این موارد توسط مردان مجازات میشده.
اینجا چجوری رفتار برخی مردان در برخی زمانها به همه مردان برای همه زمانهها گسترانیده میشود؟
پادنمونههایِ (نمونههایِ نقض) آن چرا پس پذیرفته نمیشوند؟ میگویند اسلامِ ١٤٠٠ زنستیز بوده,
میگوییم میتراپرستی ٧٠٠٠ ساله زنپرست بوده, چجوری یکی پذیرفتنی است و گسترانیدنی, ولی دومی نه؟
اینجا چجوری رفتار برخی مردان در برخی زمانها به همه مردان برای همه زمانهها گسترانیده میشود؟
پادنمونههایِ (نمونههایِ نقض) آن چرا پس پذیرفته نمیشوند؟ میگویند اسلامِ ١٤٠٠ زنستیز بوده,
میگوییم میتراپرستی ٧٠٠٠ ساله زنپرست بوده, چجوری یکی پذیرفتنی است و گسترانیدنی, ولی دومی نه؟
ما فقط اسلام رو نمیگیم،تقریبا کل تاریخ اخیر هزار ساله آسیا و اروپا و شاید آفریقا(چون در مورد آفریقا فعلا دنبال چیزی نرفتم) منظوره نه فقط اسلام عزیز:))
راستش من مطالعات تاریخی زیادی ندارم،آیا اطمینان تاریخی و آگاهی که ما به گذشته های نزدیک تر داریم به همون اندازه 7000 سال پیشه؟!
این آیین میترائسیم در چه مساحتی فراگیری داشته و نشانه هایی که اون رو در برابر فرهنگ های زن ستیز یا مردسالار قرار میده چیا هستند؟