ما جهان را با ویر خود که دستگاه داه پردازی است، از راه گیرنده های داده ها ( چشم و گوش و ..) دریافت میکنیم و جز آن هیچ ابزاری نداریم ! . ولی از کجا میدانیم که دریافت ما درست یا نادرست است؟ یک راه هست و انهم برخورد و بازخورد (feedback) با جهان بیرون از ویر است که به همه ی این روند میگوییم "آروین"
این که همان شد! ما برای درک و دریافت جهان از دستگاه گیرنده ها استفاده میکنیم و سپس برای درستی یا نادرستی آنها هم دوباره از همان دستگاه استفاده میکنیم!
نیستی هم در کراننمایی، همان است که نشانه ای از آن آروین نشود. چگونه میتوانیم چیزی را که کراننمایانه (per definition) آروین نمی شود آروین کنیم ؟ همانگونه که گفتیم، بسیار ساده: آروین نیستی، همان آروین نکردن هستی است. برای نمونه، زمانی که به یک اتاق تهی مینگرید، در آنجا، نیستی را آروین میکنید! اگر یک میز در آنجا باشد، هستی میز را آروین میکنید. زمانی که به دراکولا می اندیشید، نیستی او را آروین میکنید، چرا که هیچ آروینی از او ندارید!
باز هم پیشرفتی در بحث حاصل نکردید جناب مزدک. البته قصد بحث معرفت شناسانه نداریم در این جستار، ولی خب تجربه و تجربه گرایی به دلایل زیادی میتونه مورد ایراد واقع بشه از جمله خطای تجربی. به هر روی همچنان پرسشم پا برجسات:
این که گفتید که میشود گفت که خدا از روز ازل چنین چاره کرده که این رویداد ها به هستی بپیوندند، نیز از راه فرنود " تیغ اوکهام" شکسته میشود چرا که از میان دو راه, که یک چیز را روشنگری میکنند، آنکه ساده تر است ( نه آسان تر) و با پارامتر های کمتری ، یک پدیده را روشنگری مینماید، پذیرفتنی است. برای نمونه باران :
خواهش میکنم به مثال انقدر گیر ندهید و به اصل قضیه بپردازید.
برای نمونه "پدید آمدن جهان از مهبانگ" نقیض "خدا جهان را آفرید" نیست. برای اینکه این آخری نقض بشه (یا دست کم مورد ایراد واقع بشه) لازم است نقیضش رو صادق نشان بدیم و به این دلیل که نقیضش صادقه نتیجه بگیریم خودش کاذبه.
بیایید فرض کنیم تمام این براهین رد شده باشند، آیا آنگاه تعریف خدا دچار چالش عدم صحت شده؟ خیر. برهان اثبات وجود با تعریف فرق داره. درست مثل تعریف اتر و دلیل وجودش. بنا بر این برای ردِ اساسی و یقینی خدا بایستی با کمک ویژگی های او به قول شما ستیز درونی یا تناقض فی نفسه او رو نشان بدیم. تازه اینجاست که میتونیم نتیجه بگیریم این خدا یقینن وجود ندارد.
فکر نمیکنم در جایی من چنین دیدگاهی رو اظهار کرده باشم! به هر روی من هنوز متوجه تفاوت بررسی احتمال با بررسی اثبات وجود نشدم. اگر چنانچه چیزی وجودش اثبات نشه، چه دلیلی هست برای اینکه احتمال وجودی برایش در نظر بگیریم؟ یعنی میفرمایید نظر با عمل باید فرق بکنه؟ بنا به استدلالات و دیدگاه های شما، موجودات فضایی قطعن وجود ندارند. بنابر این چرا احتمال وجودشون هنوز صفر نیست؟ این تضاد و دوگانگی در تفکر رو لطفن توضیح بدید.
شما از "تناقضات" درونی که سخن گفتید. این یک بخش از راه دوم بررسی است، تناقضات بیرونی هم داریم ...: ١- نشانه های هستی <--سازوکار--> فرایافت ٢ الف- شدنی بودن ویژگی ها در سنجش با آروین (ستیز بیرونی) ٢ ب - شدنی بودن ویژگیها در سنجش با یگدیگر ( ستیز درونی) ----- همانگونه که گفتم، فرنودسار برای این پدید امده که به ما در یافتن راه و گزینش کردار یاری کند. در باره ی باشندگان فرازمینی هم درست است که هیچ نشانه ی هستی از آنها در دست نیست، ولی همین خرد به ما میگوید که نبودن نشانه های هستی میتواند از دوری آنها با ما باشد = در دسترس نبودن ، برای نمونه می دانیم که نزدیک ترین ستاره به ما ۴ سال نوری از ما دور است. یا میتواند از این باشد که هنوز به تراز کیهان نوردی پیشرفته یا دستکم تراز دانشیک رسانه های رادیویی را ندارند. پس اینجا گرچه نشانه های هستی نداریم ولی نمیتوانیم از این فربود چشم پوشی کنیم که این شاید به انگیزه ی دوری باشد. همین مارا ناچار بسوی راه دوم ، که همان بررسی گرایند هستومندی است میبرد. این بررسی ها را هم برای سرگرمی و کنجکاوی نمیکنیم، برای دوراندیشی و آمارگری ریسک و بیمه ی خود میکنیم. درست مانند آمارگری یک شرکت بیمه که با گرایند ها کار میکند. در باره ی خدا ولی چنین نیست: نشانه های هستی او را همین آدمیان و زمین و چه میدانم برگ درخت ! برمیشمارند که چیزهایی در دسترس و دریافتنی هستند. پس راه نخست برای ما باز است و میتوانیم 100% بگوییم که خدا نیست!
خواهش میکنم به مثال انقدر گیر ندهید و به اصل قضیه بپردازید. .
چرا هست: پدید امدن جهان از ریزک مهابنگ، شکننده ی آفرینش خدا هست. آفرینش = پدید امدن چیزی از هیچ
ریزک مهابنگ = گسترش اسپاش از یک ایستار بسیار چگال و از ماده ای که پیشتر هم در ان ریزک بوده! دانش هرگز نگفته است که مهابنگ از هیچ پدید آمده است، بساکه از یک توده انبوه ماده که در یک تکینگی گرفتار بود، که تازه آنرا هم اکنون بیشتر، گذر از یک جهان گسترده ی پیشین به جهان گسترده ی کنونی میدانند. پس با شکستن این یک ویژگی از ویژگی های کراننمایی خدا، نیستی این فرایافت پایور میشود.
-- هرگز آروین نشده است که ماده از هیچ پدید بیاید و این یک مهاد فیزیک است ( مهاد پایستگی ماده و انرژی)
این که همان شد! ما برای درک و دریافت جهان از دستگاه گیرنده ها استفاده میکنیم و سپس برای درستی یا نادرستی آنها هم دوباره از همان دستگاه استفاده میکنیم!
سراسر درست است.
سهش های ویری مانند درد یا خوشی همین کار را میکنند. همینجور سود یا زیان، زندگی یامرگ، شکست یا پیروزی . اینها فربود های سخت و آروین های آغازین هستند که به شما نشان میدهند که افمارگری مغزتان درست بوده یا نه، راه و باور درست پیش گرفتید یانه. شما با گیرنده های خود مانند چشم و گوش و اینها داده هارا میگیرید و داده پردازی میکنید و از برآورد آن، راه خود را برمیگزینید. در راه خود و در کرداری که برگزیدید، با پیرامون مادی خود برهمکنشی دارید و پیرامون شما بازهم از راه همان گیرنده ها، به شما پیام بازخوردی خود را میرساند. اگر کردارتان نادرست باشد، دچار درد و زیان و بیماری و شکست و سرافکندگی و اینها می شوید و همین در جای خود، برروی کردار شما پس از ان، کارگر میشود. به این در فندآوری میگویند سامانه ی ی کنترل یا همان چرخه ی بازخورد (feedback circuit) . موشک کروز هم اینجوری راه خودش را پیدا و درست میکند. فرگشت ما و شما هم از همین راه بوده و نه راه دیگر!
باز هم پیشرفتی در بحث حاصل نکردید جناب مزدک. البته قصد بحث معرفت شناسانه نداریم در این جستار، ولی خب تجربه و تجربه گرایی به دلایل زیادی میتونه مورد ایراد واقع بشه از جمله خطای تجربی. به هر روی همچنان پرسشم پا برجسات: ن
پاسخ شمارا دادم ولی گمان کنم بسنده آشکار نبود.
ما از کجا این فرایافت " نیستی" در ویر (ذهن) مان آمده؟ دیدیم چیزی نیست بخوریم، سهش گرسنگی و تشنگی کرده ایم، به انباری رفته و دیده ایم که تهی است و گونی برنجی که بود، دیگر نیست. پس از اینجا، پنداره ای بنام " نیستی/ نبود/نایستن" در ویر ما پدید آمد است. در مزدائیک این به ریخت صفر و مَرهای نایی ( عدد های منفی) نمایان شده و در اسپاش نام تهیگی ( خلاء) یافته و ... پس به سادگی، زمانی که چیزی که در نگر ماست یا درباره ی آن سخن میگوییم، هیچ نشانه ی آروینی ندارد، نبود او را آروین کرده ایم. میگوییم جای شما در ان مهمانی تهی بود! پس میبینید که نیستی ، همتای بیرونی دارد و ویر ما با این پنداره آشناست! داستان خدا هم همین است، میگفتند آدم و حوارا آفریده (نشانه ی هستی) ، دیدیم که نه آدمی بوده و نه حوایی و ... بجایش فرگشت ژنتیگ بوده. پس میگوییم که این نشانه ی هستی خدا نبوده، پس ان خدایی که آدم و حوا آفریده است، هستی ندارد، جایش تهی شده است! نیست.
چرا هست: پدید امدن جهان از ریزک مهابنگ، شکننده ی آفرینش خدا هست. آفرینش = پدید امدن چیزی از هیچ هرگز آروین نشده است که ماده از هیچ پدید بیاید و این یک مهاد فیزیک است
الله که انسان و جنبندگان را از گل بدبو و آب گندیده و اینها آفرید، نه از هیچ؛ پس آفرینش الله ستیزی با مهاد پایستگی ماده و نگرهی مهبانگ ندارد!
خیر چنین نیست. روند فرگشت روندی به شدت زمان بر هست. بنا بر این ممکنه با تغییر هرگونه شرایط محیطی، چیزی که تا پیش از این تغییر مفید بوده، اکنون مضر باشه. از طرفی هم گفته شد فرگشت سیستم موجودات با محیط نیازمند زمان بسیار است. لذا تا آن زمان فرگشت چیزی برای موجود زنده محیا کرده که برای زندگیش مفید نیست. این حقیقت که هدف اولیه اون تغییر کمک به بهبود زندگی موجود زنده بوده هم تغییری در پاراگراف بالای من ایجاد نمیکنه.
مردم هم که همگی خودکشی نمیکنند! تلاش بیشترینه مردم در راه فرازیست و نگهداشت ژن خود است. گاهی چند نمونه یافت میشود که در پی استرس و آروین نکردن خوشی و کامیابی در زمانی دراز، به جان خود یا دیگران میافتند. اینها جاندارانی هستند که طبیعت به هرروی از میان برده و زدوده است. ( همان گزینش طبیعی)
روند فرگشت هم همواره زمان بر نیست. زمان یک روند بربسته ( نسبی) است. سراسر زندگی مگس یکروزه، همان یک روز است زمان یک زادمان آن مگس هم شاید نیم روز است. زادمان باکتری شاید هرچند باریکه (دقیقه) باشد. زادمان (generation) ادمی هر ٢۵ سال است، ( یکی که هفتاد و پنج ساله است، نوه اش را هم میبیند) . پس ملخ بسیار تند تر میتواند خود را با زیستبوم همساز کـُـنـَد و فرگشت یابد. اینکه ملخ، زود آدم نمیشود برای این است که زیستبوم او دگرگونی چندانی نمیپذیرد، همان اندازه فرگشته میشود که بتواند به گیاه خوری خود پی گیرد. برای نمونه زمانی در گذشته که شما یادتان نیست، زهر خفسترکش (حشره کش) بنام د د ت (DDT) بود که ملخها را کشتار همگانی میکرد ولی بزودی دیدند که ملخ ها دیگر از ان نمیمیرند، چون دگرگونی ژنتیکی آنها چنان تند بود که چند تا ملخی که این ژن پایدار را داشتند، بجای مانده و زاد وزای انبوه نموده و دوباره سپاه ملخها راه افتادند! همچنین جستاری بنام جهش ژنتیک هست که میتواند از امروز به فردا، زادمان یک آدم فرزانه را خـُل و دیوانه بکند، و در باره ی ادمی، تازه دگرگونی فرهنگی و یا جهش مم هست. برای نمونه یک آدم تندرست را در زندان شکنجه داده و .. پس از ان روانی میشود و شاید خود را بر پاد قانون طبیعت بکشد. نیاز به زمان دراز فرگشتی هم ندارد! اگر فرگشت چیزی برای جاندار فراهم ( مهیا) کرده بود که برای زندگی اش سودمند نبود، خب، زنده نمیماند!
الله که انسان و جنبندگان را از گل بدبو و آب گندیده و اینها آفرید، نه از هیچ؛ پس آفرینش الله ستیزی با مهاد پایستگی ماده و نگرهی مهبانگ ندارد!
در اینجا همان جستار سازوکار آفرینش از سو و جستار تیغ اوکهام از سوی دیگر پیش میاید. بزبان دیگر میگوییم چگونه ساخت؟ (سازوکار mechanism) میگویند به گل و لای فوت کرد، میگوییم نه، دانش و آروین یافته اند که فرگشت ژنتیک و روندی آهسته بوده، فوت نبوده! گاه میگویند به همان فرگشت ژنتیک بگونه ی نمادین ! گفتیم "فوت و دمیدن خدا"!(تیغ اوکهام ockham's razor) ، آنگاه میگوییم که سخن ما و شما یکی است ولی شما یک پارامتر بیشتر یا همان خدا را دارید، پس سخن ما چون ساده تر و در خود بسته و بسنده است، پذیرفته تر است، چرا که سخن ما، با همان ویژگیهای ماده و بی اینکه پارامتر خدا را به میان بیاوریم، برای روشنگری این پدیده بسنده است! •
ریزک مهابنگ = گسترش اسپاش از یک ایستار بسیار چگال و از ماده ای که پیشتر هم در ان ریزک بوده!
دانش هرگز نگفته است که مهابنگ از هیچ پدید آمده است، بساکه از یک توده انبوه ماده که در یک تکینگی گرفتار بود، که تازه آنرا هم اکنون بیشتر، گذر از یک جهان گسترده ی پیشین به جهان گسترده ی کنونی میدانند.
پس با شکستن این یک ویژگی از ویژگی های کراننمایی خدا، نیستی این فرایافت پایور میشود.
مهبانگ هم هرگز در مورد پدید آمدن از کجا صحبت نمیکند. مهبانگ فقط درباره "وضعیت" کیهان نظردهی میکنه.
نظریه آفرینش منافاتی با نظریه مهبانگ نداره. اگرچه آفرینش دفعی چرا. ولی آفرینش به طور کل با گسترش فضا-زمان تضادی نداره.
ما از کجا این فرایافت " نیستی" در ویر (ذهن) مان آمده؟ دیدیم چیزی نیست بخوریم، سهش گرسنگی و تشنگی کرده ایم، به انباری رفته و دیده ایم که تهی است و گونی برنجی که بود، دیگر نیست. پس از اینجا، پنداره ای بنام " نیستی/ نبود/نایستن" در ویر ما پدید آمد است. در مزدائیک این به ریخت صفر و مَرهای نایی ( عدد های منفی) نمایان شده و در اسپاش نام تهیگی ( خلاء) یافته و ... پس به سادگی، زمانی که چیزی که در نگر ماست یا درباره ی آن سخن میگوییم، هیچ نشانه ی آروینی ندارد، نبود او را آروین کرده ایم. میگوییم جای شما در ان مهمانی تهی بود! پس میبینید که نیستی ، همتای بیرونی دارد و ویر ما با این پنداره آشناست! داستان خدا هم همین است، میگفتند آدم و حوارا آفریده (نشانه ی هستی) ، دیدیم که نه آدمی بوده و نه حوایی و ... بجایش فرگشت ژنتیگ بوده. پس میگوییم که این نشانه ی هستی خدا نبوده، پس ان خدایی که آدم و حوا آفریده است، هستی ندارد، جایش تهی شده است! نیست.
بسیار خب. سپاس از توضیحاتتان. من فقط خواستم بفرمایید عینی ست یا ذهنی. گویا پاسختان اینست که عینی ست.
خب پس میرسیم به اینجا که "ندیدن نشانه های هستی" چطور ممکن است؟ برای روشن شدن در نظر بگیرید ستاره ای رو که در فاصله میلیاردها سال نوری ما میدرخشه و اکنون حتی ممکنه واقعا در این لحظه وجود نداشته باشه ولی به واسطه فاصله میلیاردها سال نوری، از نظر انسان* وجود داره. بنابر این، این وجود وجودی در سطح حقیقت نیست.
بر این پایه چطور میشه حقیقت رو تشخیص داد؟
* ضمنن برای تذکر این نکته که مشاهده و آروین و احساس رو به خطا میتونند برند نیز این نکته مفید هست. اگر اشتباه نکنم رنه دکارت به دلیل خطاهای ذاتیِ مشاهده و شهود، از این ابزار دل کند!
مردم هم که همگی خودکشی نمیکنند! تلاش بیشترینه مردم در راه فرازیست و نگهداشت ژن خود است. گاهی چند نمونه یافت میشود که در پی استرس و آروین نکردن خوشی و کامیابی در زمانی دراز، به جان خود یا دیگران میافتند. اینها جاندارانی هستند که طبیعت به هرروی از میان برده و زدوده است. ( همان گزینش طبیعی)
پس قبول میکنید که همواره اینطور نیست. لذا ممکن است ویژگی هایی در فرگشت بروز کنند که اگر ستیز با زیست موجود ندارند، دستکم نفعی هم نداشته باشند. مانند کاکرد حال حاضر انگشت کوچک پای انسان. بر این پایه، شما همه ویژگی های انسانی رو نمیتونید به نفع کمک به زیست انسان مصادره کنید. از جمله کنجکاوی رو.
پس قبول میکنید که همواره اینطور نیست. لذا ممکن است ویژگی هایی در فرگشت بروز کنند که اگر ستیز با زیست موجود ندارند، دستکم نفعی هم نداشته باشند. مانند کاکرد حال حاضر انگشت کوچک پای انسان. بر این پایه، شما همه ویژگی های انسانی رو نمیتونید به نفع کمک به زیست انسان مصادره کنید. از جمله کنجکاوی رو.
فرگشت یک روند است که از دو بخش مهادین درست شده: ١- جهش و دگرگونی ژنتیک ٢- گزینش طبیعی شماره ی یک هی تاس می اندازد و شماره ی ٢ میگوید که کدام برنده و کدام بازنده است. کاستی هایی را که در پی جهش ژنتیک پدید میاید نمیتوان همه ی فرایند فرگشت دانست. پس ما میتوانیم همه ی ویژگی های دیرنده ی آدمی را( از آن میان کنجکاوی)، فراورده ی فرگشت بدانیم. کوچک شدن انگشتان پای آدمی هم برای این است بتواند بجای آویزان شدن از درخت روی زمین راه برود و بدود. پس بیجا و بیکار نیست.
مهبانگ هم هرگز در مورد پدید آمدن از کجا صحبت نمیکند. مهبانگ فقط درباره "وضعیت" کیهان نظردهی میکنه. نظریه آفرینش منافاتی با نظریه مهبانگ نداره. اگرچه آفرینش دفعی چرا. ولی آفرینش به طور کل با گسترش فضا-زمان تضادی نداره.
مهابنگ با آفرینش در ستیز است، چرا که این نگره نمیگوید که جهان از هیچ پدید آمده است.
نگره ی مهابنگ تنها میتواند گزاره هایی از زمان پلانک به پس ( ده بتوان منفی ۳۴ دم(ثانیه)) در باره ی روند جهان بگوید و در باره ی پیش از ان خاموش است. و این گزاره ها هم میگویند که همه ی ماده ی کنونی در آن زمان هستی داشته و بوده، ولی بسیار درهم فشرده و چگال بوده است. این یک برداشت هامیانه ( عوامانه) است که گویا نگره ی مهابنگ میگوید که جهان از هیچ پدید امده است.
(آفرینش = پیدایش چیزی از هیچ) Big Bang - Wikipedia, the free encyclopedia How closely we can extrapolate towards the singularity is debated—certainly no closer than the end of the Planck epoch. This singularity is sometimes called "the Big Bang",[19]
بسیار خب. سپاس از توضیحاتتان. من فقط خواستم بفرمایید عینی ست یا ذهنی. گویا پاسختان اینست که عینی ست.
خب پس میرسیم به اینجا که "ندیدن نشانه های هستی" چطور ممکن است؟ برای روشن شدن در نظر بگیرید ستاره ای رو که در فاصله میلیاردها سال نوری ما میدرخشه و اکنون حتی ممکنه واقعا در این لحظه وجود نداشته باشه ولی به واسطه فاصله میلیاردها سال نوری، از نظر انسان* وجود داره. بنابر این، این وجود وجودی در سطح حقیقت نیست.
بر این پایه چطور میشه حقیقت رو تشخیص داد؟
* ضمنن برای تذکر این نکته که مشاهده و آروین و احساس رو به خطا میتونند برند نیز این نکته مفید هست. اگر اشتباه نکنم رنه دکارت به دلیل خطاهای ذاتیِ مشاهده و شهود، از این ابزار دل کند!
همانگونه که گفتیم، آروین نشانه های هستی ، پایور کننده هستی و آروین نکردن آن برابر با نیستی است.
فزون بر این، هستی چینش های مادی، همواره در یک بازه ی زمانی است. یخ در لیوان شما ، تنها چند باریکه ای (دقیقه) هست.
پس اگر ما نور ستاره ای را آروین میکنیم، میدانیم که هست، ولی در زمان خودش.
پس فربودین (واقعی) بودن آن ستاره در گمان نیست. اینکه "اکنون" هست یا نه، پرسمان ما نیست، چرا که میدانیم که دورا و زمان با هم پیوسته اند و "آگاهی" که همان "پیامبر" آروین است، نمیتواند بالاتر از تندای نور (C) بجنبد و از جایی به جایی و از چیزی به کسی برسد. این که این ستاره اکنون هست یا نه میتواند از روی آروین های گذشته، در باره ی روند زایش و مرگ ستارگان شمارگری شود. برای نمونه ما میدانیم که ستاره ی خورشید، در چه زمانی در آینده، یک "غول سرخ" خواهد شد و پس از چه زمانی خواهد مرد ( از هم پاشیدن/ نووا شدن/ سیاهچاله شدن و ..). اینهارا میدانیم چون میدانیم که ماده قانونمند است : اگر الکترونی روی زمین یک رفتاری داشته باشد، در نپتون هم همان رفتار را دارد و نیاز نیست که ما همه ی کیهان را بگردیم تا بگوییم که الکترون همه جا یکسان کار میکند. ---- همانگونه که گفتیم، لغزش چشم در دین یا گوش در شنیدن و اینها میتواند از راه چرخه ی بازخورد (feedback circuit ) بهسازی و ایرنگ-زدایی ( تصحیح اشتباهات) شود. همین که میدانیم که چشم در جاهایی ایرنگ (error) دارد، از کاربرد همان چرخه ی بازخورد است! همه کامیابی های جانورانی که تا کنون مانده اند و همچنین کامیابی شگفت انگیز ادمی، بویژه در فند و دانش، نشانگر درستی این روش است، چرا که هوده ی ایرنگ تنها مرگ و شکست و نابودی است. برای نمونه اگر شما در تراگذشتن (crossing) از خیابان، نتوانید تندای و جایگاه خوردو هارا درست شمارگری کنید، به زیر ماشین رفته و داغون میشوید (بازخورد زیستبوم با شما). اگر آروین های ما نادرست باشند. موشکی که میخواهد به ماه برود، سر از خورشید در میاورد یا میترکد و ... پس همین که شما اکنون دارید از ابزار اینترنت سود میجویید، نشانگر درستی آروین هایی است که به ساخت این ابزار انجامیده است. بزبان دیگر، سد ها ازمایش در پی ایرنگ آروین شکست خورده اند تا راه درست از این بازخورد ها یافته شود. پس شناخت شدنی است.
نگره ی مهابنگ تنها میتواند گزاره هایی از زمان پلانک به پس ( ده بتوان منفی ۳۴ دم(ثانیه)) در باره ی روند جهان بگوید و در باره ی پیش از ان خاموش است. و این گزاره ها هم میگویند که همه ی ماده ی کنونی در آن زمان هستی داشته و بوده، ولی بسیار درهم فشرده و چگال بوده است. این یک برداشت هامیانه ( عوامانه) است که گویا نگره ی مهابنگ میگوید که جهان از هیچ پدید امده است.
من در کجا گفتم که مهبانگ می گوید جهان از هیچ پدید آمده؟ لطفن حرف در دهان من نگذارید. همین نکته که مهبانگ فقط از زمان پلانک به بعد رو در موردش سخن میگه، نشان دهنده اینه که مهبانگ با تئوری خلقت "وجه اشتراکی نداره". ولی در عین حال تضادی هم نداره. به این خاطر که جهان میتونه در زمان منفی (پیش از مهبانگ) خلق شده باشه. درست مثل نوزادی که پس از زایش قابل دیدن هست و قبلش هم وجود داشته ولی قابل دیدن نبوده.
همانگونه که گفتیم، آروین نشانه های هستی ، پایور کننده هستی و آروین نکردن آن برابر با نیستی است.
"همانطور که گفتیم" که نشد استدلال مزدک گرامی. تمام بحث ما سر آنیست که شما با همینطور که گفتیم اثباتش کردید!
برای نشان دادن لغزش فکری شما یک آزمون فکری ترتیب دادم:
فرض کنید ما جویای این باشیم که بخواهیم بفهمیم در زمان پیغمبر اسلام، وی چطور با یابوی خود طبقات رو طی کرده و به آسمان و ملاقات حضرت حق رفته. مجدد فرض کنید که وسیله ای در اختیار داریم که بتونیم باهاش در زمان اندکی به فاصله هزار و سیصد و اندی سال نوری دورتر سفر کنیم. در اونصورت میتونیم با دوربین فرضی قوی که در دست داریم به مشاهده نور رسیده از زمین بپردازیم و ماجرای پیغمبر رو بصورت زنده مشاهده کنیم.
بسیار خب، من که همراه شما هستم اعتقاد دارم این داستان مال الان نیست و الان پیغمبر وجود عینی نداره. در حالیکه شما که کمی هم پیر* هستید و سخن ما جوانان رو زیاد درک نمیکنید و این سخنتنان را که "آروین نشانه های هستی ، پایور کننده هستی و آروین نکردن آن برابر با نیستی است" مرتب تکرار میکنید و به سر من میکوبید. در اینجا هم من شما رو به همون اسپاگتی واگذار میکنم و برایتون آرزوی بهبودی و زندگی میکنم که روزی بتونید بفهمید که دیدن همواره دلیل بودن نیست و بلعکس.
پس اگر ما نور ستاره ای را آروین میکنیم، میدانیم که هست، ولی در زمان خودش.
درسته. حکم مشاهده میگه هست ولی حکم عقل میگه "اکنون نه". چرا که ما مثلن با محاسبه درخشش اون و شدت سوختن و بزرگی انبار سوختش میتونیم نتیجه بگیریم که سوختش تموم شده باشه. به هر حال بالا برید پایین بیایید سخن من رو تلویحن تایید کردید گویا.
من در کجا گفتم که مهبانگ می گوید جهان از هیچ پدید آمده؟ لطفن حرف در دهان من نگذارید. همین نکته که مهبانگ فقط از زمان پلانک به بعد رو در موردش سخن میگه، نشان دهنده اینه که مهبانگ با تئوری خلقت "وجه اشتراکی نداره". ولی در عین حال تضادی هم نداره. به این خاطر که جهان میتونه در زمان منفی (پیش از مهبانگ) خلق شده باشه. درست مثل نوزادی که پس از زایش قابل دیدن هست و قبلش هم وجود داشته ولی قابل دیدن نبوده.
پس آنگاه که بپذیریم که در مهابنگ آفرینش نبوده و پس از آنهم آفرینش آروین نشده، از راه واگیر فرزام ( استقرای کامل) میتوان گفت که فرمان خرد و فرنوسار این است که بایستی میان ازلی بودن و نوپدید بودن ماده/جهان، در زمان پیشامهابنگ نیز گزینه ی نخست یا همان ازلی بودن را برگزید. اینجا دیگر نیازی نیست که وارونه ی آفرینش پایور (اثبات) شود.
"همانطور که گفتیم" که نشد استدلال مزدک گرامی. تمام بحث ما سر آنیست که شما با همینطور که گفتیم اثباتش کردید!
برای نشان دادن لغزش فکری شما یک آزمون فکری ترتیب دادم:
فرض کنید ما جویای این باشیم که بخواهیم بفهمیم در زمان پیغمبر اسلام، وی چطور با یابوی خود طبقات رو طی کرده و به آسمان و ملاقات حضرت حق رفته. مجدد فرض کنید که وسیله ای در اختیار داریم که بتونیم باهاش در زمان اندکی به فاصله هزار و سیصد و اندی سال نوری دورتر سفر کنیم. در اونصورت میتونیم با دوربین فرضی قوی که در دست داریم به مشاهده نور رسیده از زمین بپردازیم و ماجرای پیغمبر رو بصورت زنده مشاهده کنیم.
بسیار خب، من که همراه شما هستم اعتقاد دارم این داستان مال الان نیست و الان پیغمبر وجود عینی نداره. در حالیکه شما که کمی هم پیر* هستید و سخن ما جوانان رو زیاد درک نمیکنید و این سخنتنان را که "آروین نشانه های هستی ، پایور کننده هستی و آروین نکردن آن برابر با نیستی است" مرتب تکرار میکنید و به سر من میکوبید. در اینجا هم من شما رو به همون اسپاگتی واگذار میکنم و برایتون آرزوی بهبودی و زندگی میکنم که روزی بتونید بفهمید که دیدن همواره دلیل بودن نیست و بلعکس.
*امیدوارم این شوخی من خاطر شما رو مکدر نکنه 🌹
درسته. حکم مشاهده میگه هست ولی حکم عقل میگه "اکنون نه". چرا که ما مثلن با محاسبه درخشش اون و شدت سوختن و بزرگی انبار سوختش میتونیم نتیجه بگیریم که سوختش تموم شده باشه. به هر حال بالا برید پایین بیایید سخن من رو تلویحن تایید کردید گویا.
من از نشانه های هستی سخن گفتم و نه تنها از "دیدن" ما میدان آهنربایی را نمیبینیم ولی جنبش آهن و آهنربا را که نشانه ی هستی این میدان است، میبینیم. ---- در باره ی نمونه و آزمون اندیشوی شما هم فرنودسار ( منطق، اصول منطق) راه را نشان داده: داو ( ادعا) چیزی است که بیرون از هنجار آروینی ( نورم تجربی) باشد. بار پایوری (burden of proof) یک داو هم ، در پیروی از فرنود سار، بدوش داوگر است. اگر شما بگویید شلوار بهمان کس از آنِ شماست، شما باید این سخن را پایور کنید و او نیازی ندارد که پایور کند که شلوار از خودش است! اینکه یک یابو بتواند به آسمان رفته باشد در تاریخ آدمی آروین نشده است. بر این پایه این بردوش داوگران آن بوده که چنین سخنی را پایور کنند. پایورکردن برابر چی هست؟ ١- آوردن نشانه ها بگونه یی یکراست ( نشان دادن آن الاغ پرنده و ..)evidences ٢- آوردن گواه یا گواهان ( کسانی که نشانه هارا دیده اند) witnesses ۳- برشمردن پیشینه ی آروینی ( بهمان کس هم پیشتر با الاغ پرواز کرده بود)precedent cases ۴- برشمردن پیامدها و نشانه های برجای مانده از این کار ( مانند آوردن میوه ی بهشتی از آسمان/ زیره از کرمان ...) indexes ---- در باره ی ستاره ها هم هردوی این سخنان را که "1-ستاره بود 2- ولی اکنون نیست" را باز هم خود آروین میگوید. ما با آروین دریافتیم که آگاهی با تندای نور و نه بیشتر میتواند جابجا شود. ما از آروین دریافتیم که ستاره ها میسوزند و پیر و نابود میشوند. پس اینجا ما هیچ ستیزی درونی در سخن خود نداریم. فزون بر اینکه خود خرد و فرنودسار هم فراورده ی آروین تاریخی و ژنتیک زادمان های هومنی ( نسلهای بشری) است. شما هرگز نمیتوانید شناختی را نشان بدهید که از در واپسین نگاه، از روی آروین بدست نیامده و با آروین پایور نشده باشد. •
تازه کلی هم احمق وجود دارد که میگویند خدا وجود دارد .
اما خوشبختانه تعداد احمق هایی که می گویند خدا وجود ندارد (با فرض اینکه هیچ عاقلی در هستی وجود ندارد) خیلی کم است ! ریچارد داوکینز می گوید:
سازماندهی بیخدایان مثل گله کردن گربه هاست، آنان تمایل به مستقل اندیشی و ناهمنوایی با اتوریته دارند، اما یک گام مناسب نخستین، تشکیل یک جرم بحرانی از بروزدهنگان است تا ابراز بیخدایی را برای دیگران نیز میسر سازند. حتی تعداد کافی از آنها را یک جا جمع کرد تا آنقدر سر و صدا کنند که دیگر نتوان آنها را نادیده گرفت.
حقیقتا که برای اجتماع بیخدایان خاصیت دیگری بیش از این قابل تصور نیست!
یکی از همان فیلسوفان اروپایی هم گفته احمق خدا را باور دارد و برای همین ۵٢ کشور اسلامی یکی قراضه تر از دیگری اند! (متنش را پیدا کنم لینک بهش میدم. )
معمولا کسانی که فقری دارند اعم از مادی و فرهنگی نیازمند چیزی هستند که بدان چنگ بیاندازند و خود را با آن بالا بکشند و شاید این کشورها نیز برای بالاکشیدن خود ،اسلام را انتخاب می کنند(اسلامی که ظاهرا مختص به فقیران ست و بی سوادان) کسانی که نمی توانند در دنیا به جاه و مقامی برسند و امید به دوران پس از مرگ دارند و اسلام بهترین گزینه برای چنین افکاریست من بارها شنیده ام از کسانی که در سختی هستند و بهشت را بهانه ای می کنند برای تن پروری هایشان و خود را راحت از زیر بار مسولیتهایشان کنار می کشند به امیدی که وعدیشان داده اند و حال باید دید این کشورها اول قراضه بودند یا بعد از پذیرفتن اسلام قراضه شدند؟
و حال باید دید این کشورها اول قراضه بودند یا بعد از پذیرفتن اسلام قراضه شدند؟
ایران که ١٢۰۰ سال شاهنشاهی و یکی از دو کشور بزرگ جهان بود ولی پس از گیر کردن بدست بیابانی ها تازی، این قراضه ای شد که داریم میبینیم.
خود عرب هم از ما قراضه تر بودند و اکنون که چند سالی است نفت پیدا شده، باختریان براشان هتل و ماشین و هواپیما ساخته اند و گرنه خودشان هم از سر اسلام، به پیسی افتاده و نوکری ترکان عثمانی را که تازه مسلمان شده و هنوز نمیدانستند چه گوهی خورده اند! را میکردند. سپس خود عثمانی هم از سایه ی سر اسلام به پیسی افتاد و بیخود نبود که آتاتورک هوش کرد که این پیسی از اسلام و اخوند بوده. اکنون هم باز اردوغان در راستای اسلام میتازد و باید دید این بار چگونه به پیسی میخورند! در خود همین ایران هم تا زمانی که پهلوی ، اسلام را زنجیر کرده بود ، کشور پیشرفتی داشت میکرد ولی پس از اینکه اسلامیست ها واژگشت(انقلاب) را دزدیدند، به سوی قراضه شدن رفتیم و افتادیم به این پیسی که میبینیم ! در پاسخ ان بالایی هم باید گفت که دانش زمان پورسینا و اینها هم از اسلام که نبوده، از بازگردان نوشته های یونانی و هندی و ایرانی و.. بوده* و گرنه اسلام که از خود دانشی نداست. آنهم در پی فرهنگ دوستی و دانش دوستی سامانیان و مامون و .. بوده که ایرانی پرورده بودند و دین زده نبودند. پس از اینکه این ها رفتند و جایشان را آخوندیسم محمد غزالی و سلطان محمود غزنوی ! گرفت، دانش و فلسفه هم خشکید. پس این آشکار دانسته است که دانش و دین ( بویژه اسلام) در یکجا گرد نمیآیند چرا که دانش نیاز به اندیشه ی آزاد و زیرساخت فرهنگی سکولار داشته و دارد. این است که امیدوار نباشید که هرگز اسلامیسم با دانش به بزرگی دوباره برسد. تنها راه مسلمین همان ترور و جنگ و برده گیری و زاد و زای ملخ وار است که شاید توانند بار دیگر جهان را گرفته به گند بکشند!! که خوشبختانه، نفت زودتر از این داستانها پایان خواهد گرفت و مسلمین به همان پیسی و خواری پیشین خواهند فروافتاد!
قراضه بودند اسلام را پذیرفتند در همان زمانی که غربی ها در اوج توحش و جهالت قرون وسطی بودند به اوج تمدن رسیدند
😜
بیخود است! تازیان پیش از اسلام را پروپاگاند اسلامیست ها "وحشی" و "جاهل" میخواند ولی از مسلمین بارها
بهتر بودند و دگراندیشی را بر میتافتند و هتّا زنانی مانند خدیجه میتوانستند بازرگان پولدار بشوند، و هتّا پیامبر زن هم در میان عرب پیدا شده بود. بیشتر مردم مکه هم بازرگان بودند و جهاندیده و به هیچ روی جاهل و وحشی نبودند و خود همان عموی محمد آدمی بسیار باهوش و دانا بود که ابوحکم نام داشت که چون دین دروغین محمد را نپذیرفت، محمد او را ترور شخصیت نموده به وی نام "ابوجهل" داد. *** خود تازیان هم اسلام را بزور پدیرفتند و پس از مرگ محمد جشن گرفتند که ابوبکر ناچار خالد ولید را فرستاد که انها را سرکوب نماید! ایرانیان هم که خودشان امپراتوری داشتند و یگانه پرست هم بودند و اسلام را به زور دگنگ به ما چپاندند و هتا تا زمان معتصم هم ایرانیانی مانند بابک خرمدین با سلام در جنگ بودند. تازیان هم هرگز به هیچ شهرمندی در هیچ زمانی نرسیدند، بساکه مرده خور شهرمندی های بجای مانده از ایران و روم گردیدند که چون خود اسلام، زاینده ی شهرمندی نبوده و دینی برده دار و زورگو و چپاولگر و دگراندیش کـُش بود، کم کم آن بجا مانده هارا هم به باد اسلام داده به این روز پیسی که می بینید افتادند. •
😜 بیخود است! تازیان پیش از اسلام را پروپاگاند اسلامیست ها "وحشی" و "جاهل" میخواند ولی از مسلمین باتها بهتر بودند و دگراندیشی را بر میتافتند و هتّا زنانی مانند خدیجه میتوانستند بازرگان پولدار بشوند، و هتّا پیامبر زن هم در میان عرب پیدا شده بود. بیشتر مردم مکه هم بازرگان بودند و جهاندیده و به هیچ روی جاهل و وحشی نبودند و خود همان عموی محمد آدمی بسیار باهوش و دانا بود که ابوحکم نام داشت که چون دین دروغین محمد را نپذیرفت، محمد او را ترور شخصیت نموده به وی نام "ابوجهل" داد. *** خود تازیان هم اسلام را بزور پدیرفتند و پس از مرگ محمد جشن گرفتند که ابوبکر ناچار خالد ولید را فرستاد که انها را سرکوب نماید! ایرانیان هم که خودشان امپراتوری داشتند و یگانه پرست هم بودند و اسلام را به زور دگنگ به ما چپاندند و هتا تا زمان معتصم هم ایرانیانی مانند بابک خرمدین با سلام در جنگ بودند. تازیان هم هرگز به هیچ شهرمندی در هیچ زمانی نرسیدند، بساکه مرده خور شهرمندی های بجای مانده از ایران و روم گردیدند که چون خود اسلام، زاینده ی شهرمندی نبوده و دینی برده دار و زورگو و چپاولگر و دگراندیش کـُش بود، کم کم آن بجا مانده هارا هم به باد اسلام داده به این روز پیسی که می بینید افتادند. •
زیاد حرص نخورید اگر اسلام بر خلاف انتخاب اصلح باشد فرگشت به تکلیف خود عمل کرده و نابودش می کند.
معمولا کسانی که فقری دارند اعم از مادی و فرهنگی نیازمند چیزی هستند که بدان چنگ بیاندازند و خود را با آن بالا بکشند و شاید این کشورها نیز برای بالاکشیدن خود ،اسلام را انتخاب می کنند(اسلامی که ظاهرا مختص به فقیران ست و بی سوادان) کسانی که نمی توانند در دنیا به جاه و مقامی برسند و امید به دوران پس از مرگ دارند و اسلام بهترین گزینه برای چنین افکاریست من بارها شنیده ام از کسانی که در سختی هستند و بهشت را بهانه ای می کنند برای تن پروری هایشان و خود را راحت از زیر بار مسولیتهایشان کنار می کشند به امیدی که وعدیشان داده اند و حال باید دید این کشورها اول قراضه بودند یا بعد از پذیرفتن اسلام قراضه شدند؟
به این میگن از سر ضعف و لج سخن گفتن!
خیلی ها پولدار هستند و غنی از فرهنگ و خود را دین دار میدانند. نه صرفا اسلام..
درست است و دارد نابود هم میکند ولی گویا هنوز هوش نکردید که من خودم بخشی از طبیعت و بخشی از روند فرگشت هستم.😃
شاید ولی نمی دونم چرا فرگشت اینقدر نسبت به کمونیست ها بی رحمانه برخورد کرد و در کمتر از هفتاد سال طومارشون رو در هم پیچید و تحویل زباله دانی تاریخ داد اما با فکر و اندیشه خداباوران اینقدر مماشات به خرج می ده و تو هر دوره و زمانی به شکلی نو تر باعث تجدید حیاتشون می شه !!؟؟
شاید ولی نمی دونم چرا فرگشت اینقدر نسبت به کمونیست ها بی رحمانه برخورد کرد و در کمتر از هفتاد سال طومارشون رو در هم پیچید و تحویل زباله دانی تاریخ داد اما با فکر و اندیشه خداباوران اینقدر مماشات به خرج می ده و تو هر دوره و زمانی به شکلی نو تر باعث تجدید حیاتشون می شه !!؟؟
برای اینکه آگاهی از روند فرگشت، که روندی درازنده و دیرنده و پر پیچ و خم است ندارید! روم هم یکشبه درست نشد و دندان خود محمد را در جنگ اُحُد زدند شکستند! پدیده ای بنام رنسانس هم نشان داد که اندیشه ی خداباوران به آشغالدانی تاریخ رفت و از فرمانروایی و دست اندازی در دانش و فند و ... کنار نهاده شد. همچنان که واژگشت بزرگ فرانسه و روس نشان داد، هربار هم ما آخوند هارا به آشغالدانی انداختیم و هربار هم با توانمندی بیشتری بر میگردیم و شما و آخوند هایتان و سرمایه داری و بهره کشی تانرا نیز به همان آشغالدانی پرآوازه ی تاریخ خواهیم انداخت! باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحر است!
برای اینکه آگاهی از روند فرگشت، که روندی درازنده و دیرنده و پر پیچ و خم است ندارید! روم هم یکشبه درست نشد و دندان خود محمد را در جنگ اُحُد زدند شکستند! پدیده ای بنام رنسانس هم نشان داد که اندیشه ی خداباوران به آشغالدانی تاریخ رفت و از فرمانروایی و دست اندازی در دانش و فند و ... کنار نهاده شد. همچنان که واژگشت بزرگ فرانسه و روس نشان داد، هربار هم ما آخوند هارا به آشغالدانی انداختیم و هربار هم با توانمندی بیشتری بر میگردیم و شما و آخوند هایتان و سرمایه داری و بهره کشی تانرا نیز به همان آشغالدانی پرآوازه ی تاریخ خواهیم انداخت! باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحر است!
•
د خب تعجب من هم از همین جاست که گفتید این جناب فرگشت که به ظاهر مرجع تقلید خداناباوران است و خیلی طبیعی است که بیشتر هوای آنها را داشته باشد و بر اساس ذات کندی که دارد امتیاز بیشتری به مقلدان خود دهد و حکومتی که از بیخ و بن بر اساس نفی خدا بنا شده را بیش از هفتاد سال ناقابل که در روند کند او ثانیه ای بیش محسوب نمی شود، مهلت دهد.
بر میگردیم و شما و آخوند هایتان و سرمایه داری و بهره کشی تانرا نیز به همان آشغالدانی پرآوازه ی تاریخ خواهیم انداخت! باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحر است!
آرزو بر جوانان عیب نیست اما با توجه به آنچه نوشته بودید که صاحب نوه و نتیجه اید بعید می دانم فرصت سر برآوردن از آشغالدونی و نظاره کردن دیگران به جای خود را داشته باشید
د خب تعجب من هم از همین جاست که گفتید این جناب فرگشت که به ظاهر مرجع تقلید خداناباوران است و خیلی طبیعی است که بیشتر هوای آنها را داشته باشد و بر اساس ذات کندی که دارد امتیاز بیشتری به مقلدان خود دهد و حکومتی که از بیخ و بن بر اساس نفی خدا بنا شده را بیش از هفتاد سال ناقابل که در روند کند او ثانیه ای بیش محسوب نمی شود، مهلت دهد.
آرزو بر جوانان عیب نیست اما با توجه به آنچه نوشته بودید که صاحب نوه و نتیجه اید بعید می دانم فرصت سر برآوردن از آشغالدونی و نظاره کردن دیگران به جای خود را داشته باشید !
خب این از ناآگاهی شماست که گمان میکنید همه مانند خودتان مقلد بوده و مرجع تقلید ! دارند. برای انیکه بدانیم که شما به آشغالدانی خواهید رفت نیازی نیست که زنده باشیم. اسپارتاکوس، رهبر بردگان شورشی هم کشته شد ولی برده داری سرانجام برافتاد، گرچه محمد و شما مسلمین سده ها مردم را به بردگی گرفتید! اکنون هم زور پایانی تان است و پیر و فرسوده ، در راه همان آشغالدانی. ولی ما نیروی نوین و نوزاد هستیم که دارد سر بر میاورد و همین که هتا دولت ولایت وقیح، بیمه و تامین اجتماعی و بازنشستگی و انیهارا که در هیچ کجای اسلام گندوگوز نیست، پذیرفته، از دستاورد های ماست و نه از عربها و عربزده های آدمکشی که بزرگان دینی شما آدمخوران و برده کشان و چپاولگران تاریخ، هستند!
خب این از ناآگاهی شماست که گمان میکنید همه مانند خودتان مقلد بوده و مرجع تقلید ! دارند. برای انیکه بدانیم که شما به آشغالدانی خواهید رفت نیازی نیست که زنده باشیم. اسپارتاکوس، رهبر بردگان شورشی هم کشته شد ولی برده داری سرانجام برافتاد، گرچه محمد و شما مسلمین سده ها مردم را به بردگی گرفتید! اکنون هم زور پایانی تان است و پیر و فرسوده ، در راه همان آشغالدانی. ولی ما نیروی نوین و نوزاد هستیم که دارد سر بر میاورد و همین که هتا دولت ولایت وقیح، بیمه و تامین اجتماعی و بازنشستگی و انیهارا که در هیچ کجای اسلام گندوگوز نیست، پذیرفته، از دستاورد های ماست و نه از عربها و عربزده های آدمکشی که بزرگان دینی شما آدمخوران و برده کشان و چپاولگران تاریخ، هستند! •
درکتون می کنم منم اگر جای شما بودم جز فحش دادن و توهین کردن و دری وری گفتن کار دیگه ای نمی تونستم بکنم
درکتون می کنم منم اگر جای شما بودم جز فحش دادن و توهین کردن و دری وری گفتن کار دیگه ای نمی تونستم بکنم !
سفسته فرمودید: بیزاری از اسلام و یا ازهیتلر و یا از دیگر ستمگران، نشانه ی راستی و درستی آنها نمیتواند باشد.
اسلام از بیخ کاری شمشیر زدن و دشنام گفتن نمیداند و نکرده، از کشتار بنی قریظه گرفته تا الاغ و سگ شمردن دگراندیشان. در اینجا هم هیچ خوارداشتی به اسلام نشده، بساکه فربود های تاریخی را در باره ی این دین فاشیستی گفته ایم، ولو کره المسلمین! • پارسیگر
متاسفانه این نفرت شدید شما که تنها از روی علت است نه دلیل موجب کوری تان شده و جز سیاهی چیز دیگری مشاهده نمی کنید !
سفسته ی پرداختن به سخنگو بجای سخن و دادن شعار که گویا هرکس با آن دین پلید دشمن است از کوری و سیاهی است و این اسلام گندوگوز و کشورهای قراضه ی اسلامی اند که بیدار و روشن بین میباشند! جایی که دستاوردی جز آفتابه ندارد! برای دیدن فرنود و چرایی گند بودن اسلام هم نیاز نیست راه دور رفته به زمان تروریسم محمد برویم، همین جمهوری مافیای اسلامی و تبهکاری هایش برای شناختن سیمای زشت اسلام ، این دین بیابانی ددمنش و برده گیر و چپاولگر بسنده است. فزون بر این اگر به تاریخ پر از گند و تبهای اسلام و چپاول ها و کشتارهای انها از هندوستان گرفته تا اسپانیا و بالکان هم بنگرید بد نیست، به آگاهی هایتان افزوده میشود!
سفسته ی پرداختن به سخنگو بجای سخن و دادن شعار که گویا هرکس با آن دین پلید دشمن است از کوری و سیاهی است و این اسلام گندوگوز و کشورهای قراضه ی اسلامی اند که بیدار و روشن بین میباشند! جایی که دستاوردی جز آفتابه ندارد! برای دیدن فرنود و چرایی گند بودن اسلام هم نیاز نیست راه دور رفته به زمان تروریسم محمد برویم، همین جمهوری مافیای اسلامی و تبهکاری هایش برای شناختن سیمای زشت اسلام ، این دین بیابانی ددمنش و برده گیر و چپاولگر بسنده است. فزون بر این اگر به تاریخ پر از گند و تبهای اسلام و چپاول ها و کشتارهای انها از هندوستان گرفته تا اسپانیا و بالکان هم بنگرید بد نیست، به آگاهی هایتان افزوده میشود!
•
نرود میخ آهنی در سنگ ! با فحش دادن و ناسزا گفتن تاکنون کسی به جایی نرسیده است اگر ممکن است لطف کنید جواب یکی دو سوالی که در جستار اثبات وجود خدا مطرح کردم بدهید تا بلکه چیزی یاد بگیریم.
نرود میخ آهنی در سنگ ! با فحش دادن و ناسزا گفتن تاکنون کسی به جایی نرسیده است اگر ممکن است لطف کنید جواب یکی دو سوالی که در جستار اثبات وجود خدا مطرح کردم بدهید تا بلکه چیزی یاد بگیریم.
نرود میخ آهنی در سنگ ! با فحش دادن و ناسزا گفتن تاکنون کسی به جایی نرسیده است اگر ممکن است لطف کنید جواب یکی دو سوالی که در جستار اثبات وجود خدا مطرح کردم بدهید تا بلکه چیزی یاد بگیریم.
بیجاست، سخن ما بسیار هم بسزاست، بسنده است که به کردار های زشت شما از همان محمد بچه باز گرفته تا امام های کنیز باز و آدمکش گرفته تا کارشناسان اسلام ناب در همین جمهوری اسلامی و مسلمین ناب دیگر که جهان را در تروریسم فرو برده اند، و روزگار درب و داغون همه ی کشورهای ۵٢ گانه ی اسلامی که یکی از دیگری قراضه تر هستند، بنگریم
بیجاست، سخن ما بسیار هم بسزاست، بسنده است که به کردار های زشت شما از همان محمد بچه باز گرفته تا امام های کنیز باز و آدمکش گرفته تا کارشناسان اسلام ناب در همین جمهوری اسلامی و مسلمین ناب دیگر که جهان را در تروریسم فرو برده اند، و روزگار درب و داغون همه ی کشورهای ۵٢ گانه ی اسلامی که یکی از دیگری قراضه تر هستند، بنگریم ! •