دوستان محترم بیخدا در این جستار ۵ دلیل محکم به عقیده خود در دفاع از بیخدایی بنویسید و آن را توضیح بدهید.
من حدود۲ سال پیش شک کردنم شروع شد و ۱ ماه بعد خداباوری را کنار گذشتم ، شاید به ظاهر خدا باور بودم ، ولی به باطن خیر ، اکنون هم بیش از ۱ سال هست که آشکارا بیخدا هستم ، ۵ دلیل اصلی من برای خردمندانه بودن موضع بیخدایی در مقابل خدا باوری اینها هستند.
۱-خلقت و دیگر اشتباهات علمی تورات.
من با کمی مطالعه به این نتیجه رسیدم که داستان خلقت که در تورات ذکر شده است حقیقت ندارد و این دنیا ۶۰۰۰ سال نیست. از این جریان میتوان نتیجه گرفت که خدای کاملا دانایی وجود ندارد ، چون اگر بود میدانست که جهان چگونه به وجود آمده است.
۲-تناقضها در صفات خدا.
چندین صفت مشخص هست که به یهوه نسبت میدهند مثل قادر مطلق و خوب مطلق. به عنوان مثال این ۲ صفت با هم در تضاد هست ، اگر خدا قادر مطلق باشد باید بتواند ظلم هم بکند و این در مقابل خوب مطلق قرار میگیرد ، پس چنین خدایی نمیتواند با این ۲ صفت در کنار هم وجود داشته باشد.
۳- مساله شر.
یک سری مسائلی در جهان هست که هیچ خدای مهربانی نمیتواند فقط بنشیند و نگاه کند ، مثلا چگونه خدا میتواند بنشیند و نگاه کند که یک نفر مورد تجاوز قرار میگیرد؟ این لزوماً برهانی برای بیخدایی نیست ولی حداقل ثابت میکند که با این اوضاع جهان اگر هم خدا باشد یک خدای شر است و لایق احترام نیست ، اما این برهان برای عدم وجود یهوه کافی است ، چون یهوه خوب مطلق است ، ولی این برهان میگوید که خدای خوب مطلق وجود ندارد ، پس یهوه نیز وجود ندارد.
۴- معجزه و پیامبر در حال حاضر.
چرا در دورانی که امکان بررسی دقیق ادعای پیامبری هست خدا یک پیامبر نمیفرستد تا کاملا اثبات شود که یک شخصی واقعا قادر به انجام معجزه است؟
۵-نبود مدرک.
در آخر اینکه هیچ مدرک قانع کننده از هیچ نوی نیست که اثبات کند خدایی وجود دارد.
من با کمی مطالعه به این نتیجه رسیدم که داستان خلقت که در تورات ذکر شده است حقیقت ندارد و این دنیا ۶۰۰۰ سال نیست. از این جریان میتوان نتیجه گرفت که خدای کاملا دانایی وجود ندارد ، چون اگر بود میدانست که جهان چگونه به وجود آمده است.
خلقت در تورات رو كاری ندارم اما خلقت در قران میتونه سمبلیك باشه!!! همونطور كه استاد مطهری هم فرمودن داستان ادم و حوا یك داستان نمادین است و دلایل خودشون رو هم اقامه كردن خلقت خداوند در چند روز هم به زمان زمینی نیست و تفاسیر مختلفی دراین مورد وجود داره!!!
چندین صفت مشخص هست که به یهوه نسبت میدهند مثل قادر مطلق و خوب مطلق. به عنوان مثال این ۲ صفت با هم در تضاد هست ، اگر خدا قادر مطلق باشد باید بتواند ظلم هم بکند و این در مقابل خوب مطلق قرار میگیرد ، پس چنین خدایی نمیتواند با این ۲ صفت در کنار هم وجود داشته باشد.
خداوند به هركاری قادر است! یعنی قادر مطلقه همونطور كه مقابل ظالمان ظلم می كند در مقابل نیكوكاران هم نیكی می كند! كجای این متضاد است؟؟؟
یک سری مسائلی در جهان هست که هیچ خدای مهربانی نمیتواند فقط بنشیند و نگاه کند ، مثلا چگونه خدا میتواند بنشیند و نگاه کند که یک نفر مورد تجاوز قرار میگیرد؟ این لزوماً برهانی برای بیخدایی نیست ولی حداقل ثابت میکند که با این اوضاع جهان اگر هم خدا باشد یک خدای شر است و لایق احترام نیست ، اما این برهان برای عدم وجود یهوه کافی است ، چون یهوه خوب مطلق است ، ولی این برهان میگوید که خدای خوب مطلق وجود ندارد ، پس یهوه نیز وجود ندارد.
این مسئله پیچیده است. لطفن در مورد توضیحات قبلی شرح دهید تا به این مسئله هم بپردازیم.
ببخشید منظورتون از زمان زمینی چیه که اون رو متفاوت میدونید؟ در قران به صراحت از واژه ی یوم استفاده شده و یوم زمینیه.
خب خانم عزیز بهتر نیست كمی تفاسیر علما رو بخونید تا متوجه بشید؟؟؟ من هم هر تفسیری اینجا قرار بدم شاكی می شید كه چرا كپی پیست میكنم. لطفن یه كم تفسیر قران بخونید. یوم به معنای مجازی خودش استفاده شده
خلقت در تورات رو كاری ندارم اما خلقت در قران میتونه سمبلیك باشه!!! همونطور كه استاد مطهری هم فرمودن داستان ادم و حوا یك داستان نمادین است و دلایل خودشون رو هم اقامه كردن. خلقت خداوند در چند روز هم به زمان زمینی نیست و تفاسیر مختلفی دراین مورد وجود داره!!!
اصلا خلقتی در کار نیست که حالا چه سحر ۶ یا ۷ روز باشد چه در۱۰۰۰ روز ، حالا که شما میگوئید سمبلیک است ، خوب برای ما توضیح بدهید که به صورت واقعی چگونه است؟
خداوند به هركاری قادر است! یعنی قادر مطلقه همونطور كه مقابل ظالمان ظلم می كند در مقابل نیكوكاران هم نیكی می كند! كجای این متضاد است؟؟؟
آیا خدا میتواند یک شخص کاملا بیگناه را از زندگی محروم کند و تمام خانواده او را بدون هیچ دلیلی و برای سرگرمی خودش بکشد تا آن شخص را عذاب بدهد؟ اگر خدا قادر مطلق است باید بتواند این کار را انجام بدهد ، ولی اگر خوب مطلق است نمیتواند این کار را انجام بدهد!
خب خانم عزیز بهتر نیست كمی تفاسیر علما رو بخونید تا متوجه بشید؟؟؟ من هم هر تفسیری اینجا قرار بدم شاكی می شید كه چرا كپی پیست میكنم. لطفن یه كم تفسیر قران بخونید. یوم به معنای مجازی خودش استفاده شده[/quot چرا کپی پیست؟هر اونچه که خودتون متوجه شدید و باهاش ایمان آوردید رو قرار بدید با هم ببینیم. خیالتون راحت من بی پایه سوالی رو نپرسیدم چرا که یوم واژه ای عربی و معناش هم مشخصه که روز هست.از اونجایی هم که قبل از آفرینش خورشید و زمینی نبوده پس یومی هم نبوده پس دوباره خدای قران اشتباه کرده.ببخشید این مفاهیم خیلی پیش پا افتادس
خیالتون راحت من بی پایه سوالی رو نپرسیدم چرا که یوم واژه ای عربی و معناش هم مشخصه که روز هست.از اونجایی هم که قبل از آفرینش خورشید و زمینی نبوده پس یومی هم نبوده پس دوباره خدای قران اشتباه کرده.ببخشید این مفاهیم خیلی پیش پا افتادس
لغت یوم در معنای زمان و دوره است. در معنای مجازی غیر مادی هم امده مثل الیوم الاخر، یوم القیامة!!! یوم معنای مستعمل این لغت هست و این معنای حقیقی و مجازی این کلمه در گذشته با امروز فرق دارد. برای توضیح بیشتر به تفاسیر علما مراجعه کنید!!!
اصلا خلقتی در کار نیست که حالا چه سحر ۶ یا ۷ روز باشد چه در۱۰۰۰ روز ، حالا که شما میگوئید سمبلیک است ، خوب برای ما توضیح بدهید که به صورت واقعی چگونه است؟
قران داستان ادم و حوا را به منظور یک سری اموزه های اخلاقی و رفتاری بیان میکند. هیچ ارتباطی هم به افرینش ندارد!!! استاد مطهری خیلی خوب و جامع در این مورد توضیح داده. اونجا دلایل محکمی مبنی بر سمبلیک بودن این ایات اورده شده است. کلمه یوم هم همونطور که گفتم فقط به معنای روز نیست!!
آیا خدا میتواند یک شخص کاملا بیگناه را از زندگی محروم کند و تمام خانواده او را بدون هیچ دلیلی و برای سرگرمی خودش بکشد تا آن شخص را عذاب بدهد؟ اگر خدا قادر مطلق است باید بتواند این کار را انجام بدهد ، ولی اگر خوب مطلق است نمیتواند این کار را انجام بدهد!
خدا قادر مطلق است. یعنی میتواند این کاری که بیان کردید را انجام دهد!!! اما این قدرت به معنای انجام دادن ان نیست!مثلن من میتوانم در خیابان راه بروم و ادم بکشم. قادر به این کار هستم اما این کار را میکنم؟؟؟ پس هیچ تناقضی در این مبحث وجود ندارد
قران داستان ادم و حوا را به منظور یک سری اموزه های اخلاقی و رفتاری بیان میکند. هیچ ارتباطی هم به افرینش ندارد!!! استاد مطهری خیلی خوب و جامع در این مورد توضیح داده. اونجا دلایل محکمی مبنی بر سمبلیک بودن این ایات اورده شده است. کلمه یوم هم همونطور که گفتم فقط به معنای روز نیست!!
خوب شما بفرمایید به دیدگاه قرآن جهان چگونه به وجود آماده بدون اینکه سمبلیک و با اشاره و لفافه چیزی بگید!
خدا قادر مطلق است. یعنی میتواند این کاری که بیان کردید را انجام دهد!!! اما این قدرت به معنای انجام دادن ان نیست!مثلن من میتوانم در خیابان راه بروم و ادم بکشم. قادر به این کار هستم اما این کار را میکنم؟؟؟ پس هیچ تناقضی در این مبحث وجود ندارد
خدا نمیتواند کاری بر خلاف ذات خودش انجام بدهد ، خوب مطلق یعنی اینکه امکان ظلم کردن وجود ندارد ، نه اینکه خدا تصمیم میگیرد که ظلم نکند ، حالا یک مثال دیگر آیا خدا دانای مطلق است؟ اگر هست از آینده نیز خبر دارد ، اگر از آینده خبر دارد ، مثلا چرا جلوی مرگ یک کودک که بدون هیچ دلیلی یک کامیون به او میزند را نمیگیرد؟ یا خدا دانای مطلق نیست یا خوب مطلق نیست، و چون الله مثلا باید خوب مطلق باشد ، پس الله وجود ندارد.
خداوند معجزه کتاب را برای تمام زمان ها قرار داده است. پس نیازی نیست معجزه دیگری بیاورد.
چه چیزی در مورد قرآن مثلا معجزه انگیز است؟ دوید هیوم میگوید که برای قبول کردن یک موضوع به عنوان معجزه باید دروغ بودن آن معجزه از خود آن معجزه انگیز تر باشد.
لغت یوم در معنای زمان و دوره است. در معنای مجازی غیر مادی هم امده مثل الیوم الاخر، یوم القیامة!!! یوم معنای مستعمل این لغت هست و این معنای حقیقی و مجازی این کلمه در گذشته با امروز فرق دارد. برای توضیح بیشتر به تفاسیر علما مراجعه کنید!!!
این بحث رو قبلا در فرومی کرده بودم و چه قدر جالب است که توجیهات مذهبی به هیچ عنوان نتوانست دوره,زمان,برهه و یا قطعی از زمان را تعریف کند.اصلا شما میتوانید بگویید منظور از زمان چیست؟آیا قرار دادی است یا وجو خارجی دارد؟
من با همان به اصطلاح علماهایتان نیز بحث کردم و در نهایت به من گفتند که باید منتظر امام زمان بود تا اینگونه اسرار قران رمز گشایی شود😄 اللهم عجل لولیک الفرج تا ببینیم چه طور قراره از پس سوتی های الله بر بیاد....
خب خانم عزیز بهتر نیست كمی تفاسیر علما رو بخونید تا متوجه بشید؟؟؟ من هم هر تفسیری اینجا قرار بدم شاكی می شید كه چرا كپی پیست میكنم. لطفن یه كم تفسیر قران بخونید. یوم به معنای مجازی خودش استفاده شده
خود قرآن مدعی هستش كه به زبانی روشن وساده نازل شده .یعنی نیازی به نفسیر نداره . حالا این وسط یا الله مزخرف گفته یا شما داری میگی !!! و با اینكه این مساله بارها گفته شده مسلمین به شكلی عجیب و ابلهانه باز وقتی كم میاورند مخاطب را به تفاسیر و ماستمالی های كسانی كه از الله بیشتر میهمند گویا پاس میدهند .
لغت یوم در معنای زمان و دوره است. در معنای مجازی غیر مادی هم امده مثل الیوم الاخر، یوم القیامة!!!
یوم معنای مستعمل این لغت هست و این معنای حقیقی و مجازی این کلمه در گذشته با امروز فرق دارد. برای توضیح بیشتر به تفاسیر علما مراجعه کنید!!!
پس برای بار یازدهم، هتا اگر شما را زبانشناستر از همان مترجم برگزیده سرشناس بینالمللی قرآنی بدانیم، باز هم تیرتان به سنگ میخورد، چون در
همین باره قران یکبار گفته 6 روز (یا چرخه!)، یکبار گفته 8 روز (یا چرخه!)
این بحث رو قبلا در فرومی کرده بودم و چه قدر جالب است که توجیهات مذهبی به هیچ عنوان نتوانست دوره,زمان,برهه و یا قطعی از زمان را تعریف کند.اصلا شما میتوانید بگویید منظور از زمان چیست؟آیا قرار دادی است یا وجو خارجی دارد؟
خانم عزیز من گفتم كه منظور از زمان دوره هست. حالا شما میگین زمان رو تعریف كنم؟؟؟😳
من با همان به اصطلاح علماهایتان نیز بحث کردم و در نهایت به من گفتند که باید منتظر امام زمان بود تا اینگونه اسرار قران رمز گشایی شود😄 اللهم عجل لولیک الفرج تا ببینیم چه طور قراره از پس سوتی های الله بر بیاد....
چه بهتر كه بحث كردید! حتمن تفاسیر علما رو هم خوندین دیگه؟؟؟ اكثریت علما كلمه یوم رو به معنای مجازی یا دوره اطلاق كردند.پس این ها چیزی نیست كه شما كفار بتوانید از ان ایراد بگیرید.
خدا قادر مطلق است. -- لغت یوم در معنای زمان و دوره است. یوم معنای مستعمل این لغت هست و این معنای حقیقی و مجازی این کلمه در گذشته با امروز فرق دارد.
واژه ی "یوم" برگرفته از زبان عبری است که در تورات هم آمده و از بیخ به چم "روز" است ! گذشته و کنون و آینده هم ندارد ، همیشه به چم روز بوده و هست، آن مفسرانی که شما می فرمایید هم نگفته اند واژه "یوم" یعنی "دوره" ؛ بساکه از "یوم" به "دوره" تعبیر کرده اند ؛ اگرنه مفسر غلط می کند که بگوید "یوم" یعنی دوره ، مگر او واژه شناس است ؟ مفسر تنها میخواهد با ماست مالی یافته های نوین و دانشیک را به قران بچسباند و یا گاف های قران را بپوشاند و ... ؛ پس مفسر هم مانند شما نه فیزیک میداند ، نه واژه شناس است ، نه از فرگشت و ژنتیک آگاهی دارد ، نه کیهانشناس است و نه هیچ پُخ دیگری، خویشکاری (وظیفه) او تنها ماست مالی است و بس ! + اوست بودن در همه زاب ها و فروزه های نیکو هم ستیز درونی دارد !
خانم عزیز من گفتم كه منظور از زمان دوره هست. حالا شما میگین زمان رو تعریف كنم؟؟
خوب پس دوره رو تعریف کنید.یعنی دوره مستقل از زمانه؟یعنی منظور خدا این بوده که در Xlرحله یا دوره جهان رو افریده؟ مگر نه اینکه مرحله یا دوره دارای تقدم و تاخر زمانیه؟اگر منظور خدا اعمالی مستقل از زمان بوده چرا از واژه ی یوم استفاده کرده که بار معناییش زمانیه؟یعنی نمیتونست از واژه هایی استفاده کن که این ابهام وجود نیاد؟!مثلا میگفت در شش شلیک جهان را آفریدیم...
مسئلهء شر را میتوان تاحد زیادی توسط نظام زندگیهای چندگانه توجیه کرد. بطور مثال کسی که مورد تجاوز قرار میگیرد، میتواند مجازات اعمال خودش در زندگی گذشته اش به این طریق/وسیله اعمال شده باشد. و شاید در زندگی قبلی اش خودش به کسی تجاوز کرده بوده است.
درمورد خدا هم مسئله از این پیچیده تر و مستحکم تر است. از آنرو که در طول تاریخ آدمهای استثنایی و نیک و بزرگ زیادی بوده اند که به این مسئله گواهی داده اند و همه یکسری اصول کم و بیش مشترک را بیان کرده اند. مثلا حتی حضرت بودا (ع) هم که خیلی ها تعالیم ایشان را دین الهی و معتقد به خدا نمیدانند همان اصول مشترک را بیان داشته است: زنا نکنید، ظلم نکنید، خودکشی نکنید، دزدی نکنید، قتل نکنید و غیره.
من گمان میکنم واقعا یک چیزی در کار است!! چرا این همه افراد برجسته که بعضا نسبت کشف و کرامات و معجزه نیز بدانها میدهند در زمانها و مکانهای مختلف همه چیزهای مشترکی گفته اند؟ و اکثرا وجود خدا را نیز تایید کرده اند. حتی بودا هم گفته است که «چیزی هست که همه چیز از آن میاید!».
مسئلهء شر را میتوان تاحد زیادی توسط نظام زندگیهای چندگانه توجیه کرد. بطور مثال کسی که مورد تجاوز قرار میگیرد، میتواند مجازات اعمال خودش در زندگی گذشته اش به این طریق/وسیله اعمال شده باشد. و شاید در زندگی قبلی اش خودش به کسی تجاوز کرده بوده است.
درمورد خدا هم مسئله از این پیچیده تر و مستحکم تر است. از آنرو که در طول تاریخ آدمهای استثنایی و نیک و بزرگ زیادی بوده اند که به این مسئله گواهی داده اند و همه یکسری اصول کم و بیش مشترک را بیان کرده اند. مثلا حتی حضرت بودا (ع) هم که خیلی ها تعالیم ایشان را دین الهی و معتقد به خدا نمیدانند همان اصول مشترک را بیان داشته است: زنا نکنید، ظلم نکنید، خودکشی نکنید، دزدی نکنید، قتل نکنید و غیره.
من گمان میکنم واقعا یک چیزی در کار است!! چرا این همه افراد برجسته که بعضا نسبت کشف و کرامات و معجزه نیز بدانها میدهند در زمانها و مکانهای مختلف همه چیزهای مشترکی گفته اند؟ و اکثرا وجود خدا را نیز تایید کرده اند. حتی بودا هم گفته است که «چیزی هست که همه چیز از آن میاید!».
خب میتونم با قاطعیت بهت بگم در دین بودا ما خدا نداریم،با چشم پوشی بسیاری میشه نیروانا و مقصد نهایی:) دین بودا رو یک جور خدای ناآگاه و غیر هوشمند وحدت وجودی در نظر گرفت(کلا شبیه مفهوم های خدای رایج نیست)
"آنچه که برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند" کنفسیوس این جمله و خیلی از تعلیمات مذهبی رو مدت ها پیش از ادیان ابراهیمی گفته(میشه گفت مفاهیم مذهبیش رو اونها دزدیدند!)و میتونیم کنفسیوس رو یک پیامبر بدون خدا بدونیم!
یک دلیل محکم برای خداباوری بیاورید، ناخداباوری که نیاز به دلیل ندارد دوستان!
اگر هم دلیل تا اینجا آوردهایم برای اینه که آدمهای نیکاندیش و سازشگری هستیم (:
اگر نه از فردا برای نااسپاگتیباوری و ناهریپاترباوری و اینها هم باید دلیلهای ستپر بیاوریم!
خب میتونم با قاطعیت بهت بگم در دین بودا ما خدا نداریم،با چشم پوشی بسیاری میشه نیروانا و مقصد نهایی:) دین بودا رو یک جور خدای ناآگاه و غیر هوشمند وحدت وجودی در نظر گرفت(کلا شبیه مفهوم های خدای رایج نیست)
درمورد واقعیت بودا من نظرات استاد چینگ های رو محتمل تر میدونم. یکسری از سخنرانی ها و پاسخگویی های ایشون به سوالات حضار رو در ماهواره دیدم. آشکارا یه چیزی فراتر از یک بشر/هوش عادی در ایشون دیدم. و به نحو بالبداهه و شگفت انگیزی جوابهای بسیار خوبی به بعضی ابهامات و سوالات میدادن. یکیش در مورد همین که آیا بودا واقعا به خدا به اون شکل که در ادیان کلاسیک وجود داره اعتقاد داشته یا نه. اونطور که ایشون گفتن بودا بخاطر شریطی که در محیطش بوده و مطرح کردن خدا به اون شکل مفید نبوده، به خدا بصورت مستقیم و به شکل ادیان دیگر اشاره نکرده. بیشتر به نظامی پرداخته که در جهان هست. این مفیدتر بوده.
درمورد واقعیت بودا من نظرات استاد چینگ های رو محتمل تر میدونم.
یکسری از سخنرانی ها و پاسخگویی های ایشون به سوالات حضار رو در ماهواره دیدم.
آشکارا یه چیزی فراتر از یک بشر/هوش عادی در ایشون دیدم.
و به نحو بالبداهه و شگفت انگیزی جوابهای بسیار خوبی به بعضی ابهامات و سوالات میدادن.
یکیش در مورد همین که آیا بودا واقعا به خدا به اون شکل که در ادیان کلاسیک وجود داره اعتقاد داشته یا نه.
اونطور که ایشون گفتن بودا بخاطر شریطی که در محیطش بوده و مطرح کردن خدا به اون شکل مفید نبوده، به خدا بصورت مستقیم و به شکل ادیان دیگر اشاره نکرده.
بیشتر به نظامی پرداخته که در جهان هست.
این مفیدتر بوده.
واقعیتش اینه من هیچ وقت به کسانی که مثلا چند هزار سال بعد از تشکیل یک دین میان و میخوان بگن واقعا اون دین چی بوده اعتمادی ندارم!
:)
برای ریشه های تاریخی دین بودایی این کتاب خیلی خوبه(البته به طور کلی در مورد خیلی جنبه های دیگه هند توضیحات جالبی داره)
واقعیتش اینه من هیچ وقت به کسانی که مثلا چند هزار سال بعد از تشکیل یک دین میان و میخوان بگن واقعا اون دین چی بوده اعتمادی ندارم! :)
ایشون یک فرد عادی نیست. یک رهبر معنوی واقعیه. کسی که در همین محیط سلوک کرده و بقول خودشون به روشن شدگی کامل رسیده. کلی هم پیرو داره. پیروانش هم هم ادعا میکنن که کرامات ایشان کاملا مشخصه. همون اولش یه چیزهایی از عوالم دیگه بهشون نشون میده. یه چیزی داره میگه که من راه رو براتون باز میکنم و یه عوالمی هست که همینطور راهتون نمیدن. حالا من به ایناش زیاد کاری ندارم، اما بنظر شما واقعا یه کتاب و تاریخ معتبرتر از چیزی هست که آدم عینا میبینه و درک و احساس میکنه؟ گفتم که من هم واقعا یه چیزی در وجود این خانم تشخیص دادم. واضح بود که آدم معمولی نیست. در عین بی ریایی و خاکی بودن و صمیمیت زیادی که با عموم داره. در آیین بودا و مستنداتش هم کاملا خبره هست و همه رو خونده و میدونه. از صحبتهایی که کرد و سوال و جوابهایی که بود کاملا مشخص بود. بعد من بعد این همه مدت زندگی و تجربهء تلخ از شیادی و کلاهبرداری و فریب و اینقدر که بدبین هستم، فکر میکنم دیگه الان میتونم چیز ساختگی و غیرساختگی و شیاد و غیرشیاد رو تشخیص بدم. بنظر من این خانم یک شیاد نیست. رفتارش کاملا طبیعی و بی ریاست. به هیچ وجه نمیشه جعل و ظاهرسازی دونست از دید بنده. حتی چند بار نگاهی که به حضار میکرد منو تکون داد. یک جوری عمیق همهء حضار رو با حالت خاصی اسکن میکرد که من قشنگ فهمیدم انگار داره چیزی فراتر از اون چیزی که افراد عادی میبینن رو میبینه. من اینو قشنگ تشخیص دادم و حس کردم؛ ساختگی نبود؛ یه چیزی کاملا طبیعی بود؛ ولی بینشی که هرکسی نداره؛ انگار داشت باطن اونها رو میدید. حالا شما میخوای بگو توهم و این حرفا داشته خودت میدونی. بهرحال من نظرات ایشون رو دربارهء بودا صحیح میدونم و به کتاب و تاریخ و محققان و راویان معمولی کمتر اعتماد میکنم. ایشون ادعا میکنن که در مقام بودایی هستن (بودا هم یک شخص هست و هم یک مقام). یک سوال پیچیده ای هم ازشون پرسیدن در این ارتباط که جوابهای خاصی دیگران بهش داده بودن، و پاسخ دیگری برای اون سوال مشخص نبود (مبهم بود). من سوال و جوابش رو یادم نیست چی بود. اما یادمه که جوابش در عین سادگی کاملا مشخص بود که باید درست تر از همه باشه، و شگفت آور بود. یه آدم معمولی نمیتونه چنین کاری بکنه. معلومه خودش همه رو قبلا رفته و مطالعه کرده و فهمیده. از همه بهتر! بنظر من یه آدم معمولی حتی با خود بودا هم که زندگی کرده باشه ممکنه خیلی چیزها و منظورهاش رو نفهمه یا حتی اشتباه بفهمه.
به جز مورد پنجم که در پست اول این جستار ذکر شده، بقیه ی موارد ممکن است برای رد وجود یهوه یا سایر خدایان دینی به کار گرفته شوند. ولی هیچکدام برای رد کردن خدای مثلا آفریننده نمیتوانند بکار برده شوند. بنابراین بیخدا شدن با استناد به این موارد نادرست است. و اما در خصوص مورد پنجم هم باز هم اینکه ما دلیلی پیدا نکنیم دلیل بر عدم نیست. حداکثر میتوان گفت تا زمان پیدا شدن دلیل ما فرض را بر عدم میگیریم.
خلقت در تورات رو كاری ندارم اما خلقت در قران میتونه سمبلیك باشه!!! همونطور كه استاد مطهری هم فرمودن داستان ادم و حوا یك داستان نمادین است و دلایل خودشون رو هم اقامه كردن
اگر این است که خلقت آدم از گِل بد بو سمبولیک است پس حج هم سمبولیک است نماز و روزه هم سمبولیک است قطع دست و پا و مُثله کردن در قرآن هم سمبولیک است و سمبولیک بازی های دیگر .
خب خانم عزیز بهتر نیست كمی تفاسیر علما رو بخونید تا متوجه بشید؟؟؟ من هم هر تفسیری اینجا قرار بدم شاكی می شید كه چرا كپی پیست میكنم. لطفن یه كم تفسیر قران بخونید. یوم به معنای مجازی خودش استفاده شده
خلقت خداوند در چند روز هم به زمان زمینی نیست و تفاسیر مختلفی دراین مورد وجود داره!!!
🤗 مغالطه ابهام واژه : استفاده از واژههای مبهمی که قابلیت تفسیرهای گوناگون دارند. فهرست مغالطهها - WiKi
اگر بگوییم معنای "یوم" چیزی غیر از 24 ساعت ِ شبانه روز بوده است و دو یا سه معنی برای آن متصوّر شویم دچار سفسته ی بالا می شویم؛ اگر هم در نوشته ی خود از سفسته استفاده کنید این نوشته دیگر دانشیک نیست شعر است.
خدا چگونه عالم مطلق است؟ چگونه از روز ازل می دانسته که محتوای تمامی کتاب ها و فیلم ها و بازی ها چیست؟ چگونه تمامی موسیقی ها و آهنگ ها و شعر ها را حفظ بوده؟ چگونه از نتایج تمامی فوتبال ها با خبر بوده؟
چگونه خدا بی نیاز است در حالی که دست به خلقت زده؟ مگر در عالم انسانی هدف از خلق چیزی جز نیاز نیست؟
اگر خدا خیر مطلق است چرا شر های طبیعی وجود دارد؟ هدف از زلزله و سیل و خشکسالی و بلایای طبیعی چیست؟
2-خدای خودخواه:
خدا خیلی تاکید بر این دارد که مشرکان را به جهنم میاندازد در حالی که هر انسان دیگری امکان بخشودگیش هست! اینکه امکان بخشودگی هیتلر هست اما امکان بخشودگی یک آدم درستکار که فقط مشرک هست وجود ندارد خود نشان از خودخواهی خداست و با توجه به تعریف خدا این یک تناقض هست.
3-آفرینش خدا:
با توجه به تعریف خدا نباید آفرینش وی ناقص باشه اما ما شاهد این هستیم که برخی ناقص الخلقه یا منگل هستند. برخی دندان هایشان صدفیست برخی دیگر آهکی. اصلا چرا انسان ختنه شده آفریده نشد؟!
4-جبر و خدا:
با توجه به اعتقاد من به جبر خدا چگونه میخواهد انسان ها را محاکمه کند؟ اصلا خدا چگونه میخواهد بر اساس یک زندگی محدود 80-70 ساله من رو برای همیشه تو بهشت یا جهنم حبس کنه؟
5-خدای ناتوان:
خدای گذشته های دور خیلی سریع العقاب بود اما الان شاهد این هستیم که خدا امروزه خیلی راحت فساد را تحمل میکند! روزگاری قومی را بخاطر لواط به شدیدترین شکل محاکمه کرد اما الان همجنس گرایان راهپیمایی میلیونی میکنند اما خبری از عذاب نیست!
چه بهتر كه بحث كردید! حتمن تفاسیر علما رو هم خوندین دیگه؟؟؟ اكثریت علما كلمه یوم رو به معنای مجازی یا دوره اطلاق كردند.پس این ها چیزی نیست كه شما كفار بتوانید از ان ایراد بگیرید.
تبدیل روز به دوره یا هنگام یا لحظه یا مرحله مشکلی را حل نمیکند:
سوره: ۴۱ , آیه: ۹ بگو آیا این شمایید كه واقعا به آن كسى كه زمین را در دو هنگام آفرید كفر مىورزید و براى او همتایانى قرار مىدهید این است پروردگار جهانیان
و در [زمین] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و مواد خوراكى آن را درچهار روز اندازه گیرى كرد [كه] براى خواهندگان درست [و متناسب با نیازهایشان] است
سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [این] دنیا را به چراغها آذین كردیم و [آن را نیك] نگاه داشتیم این است اندازه گیرى آن نیرومند دانا
بعضیها با توجه به سه آیه بالا, ادعا می کنند که جمع آفرینش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتیجه قرآن را دارای تناقض می دانند این در حالی است که مشخصا چهار روز اشاره شده در بالا , شامل دو روز اول نیز می باشد و در نتیجه مجموع آنها باز هم شش می ماند بنابراین به طور خلاصه می توان اشاره كرد كه آفرینش در شش مرحله یا روز صورت پذیرفته است. در دو روز اول زمین و دنیای مادی آفریده شده است و بعد مواد مورد نیاز حیات در دو روز بعدی خلق شده است. در نهایت در دو روز نهایی آفرینش آسمانها و حیات معنوی صورت پذیرفته است
مشخص است که 4 روز آیه 10 شامل 2 روز آیه قبل نمیشود وگرنه جداگانه بیان نمیشد. نویسنده هم انگار در قرن 21 زندگی نمیکند که میگوید اول زمین آفریده شده بعد آسمان! ظاهرا نمیداند زمین جزوی از آسمان هست! البته حق هم دارد چون خدا هم در این زمینه درست یادش نیست که اول کدام را آفریده!
خدا در آیه 29 سوره بقره میگوید اول زمین را آفریده سپس آسمان را اما در آیات 27 تا 30 سوره
خدا چگونه عالم مطلق است؟ چگونه از روز ازل می دانسته که محتوای تمامی کتاب ها و فیلم ها و بازی ها چیست؟ چگونه تمامی موسیقی ها و آهنگ ها و شعر ها را حفظ بوده؟ چگونه از نتایج تمامی فوتبال ها با خبر بوده؟
چگونه خدا بی نیاز است در حالی که دست به خلقت زده؟ مگر در عالم انسانی هدف از خلق چیزی جز نیاز نیست؟
اگر خدا خیر مطلق است چرا شر های طبیعی وجود دارد؟ هدف از زلزله و سیل و خشکسالی و بلایای طبیعی چیست؟
2-خدای خودخواه:
خدا خیلی تاکید بر این دارد که مشرکان را به جهنم میاندازد در حالی که هر انسان دیگری امکان بخشودگیش هست! اینکه امکان بخشودگی هیتلر هست اما امکان بخشودگی یک آدم درستکار که فقط مشرک هست وجود ندارد خود نشان از خودخواهی خداست و با توجه به تعریف خدا این یک تناقض هست.
3-آفرینش خدا:
با توجه به تعریف خدا نباید آفرینش وی ناقص باشه اما ما شاهد این هستیم که برخی ناقص الخلقه یا منگل هستند. برخی دندان هایشان صدفیست برخی دیگر آهکی. اصلا چرا انسان ختنه شده آفریده نشد؟!
4-جبر و خدا:
با توجه به اعتقاد من به جبر خدا چگونه میخواهد انسان ها را محاکمه کند؟ اصلا خدا چگونه میخواهد بر اساس یک زندگی محدود 80-70 ساله من رو برای همیشه تو بهشت یا جهنم حبس کنه؟
5-خدای ناتوان:
خدای گذشته های دور خیلی سریع العقاب بود اما الان شاهد این هستیم که خدا امروزه خیلی راحت فساد را تحمل میکند! روزگاری قومی را بخاطر لواط به شدیدترین شکل محاکمه کرد اما الان همجنس گرایان راهپیمایی میلیونی میکنند اما خبری از عذاب نیست!
من در مقام جدل و با هدفِ گیر دادن و دورِ هم بودن و سرگرمی، پاسخ هایی برای شبهاتِ! شما ارائه می کنم:
1. اگر ما نتوانیم بدانیم که خدا چگونه همه چیز را می داند، نمی توانیم نتیجه بگیریم که بیخدایی موجه است. اما خدا می تواند با آگاهی از علت ها، معلول ها را هم بداند. یا با دانستن قوانینی که خود بر اشیاء حاکم کرده، بداند که رفتارشان چیست. این می تواند پاسخی به پرسش "چگونه؟"ی شما باشد.
در مورد پرسش دوم، می توان پاسخ داد که اولا خدا محدود به "عالم انسانی" نیست، پس ویژگی های عالم انسانی لزوما بر او مترتب نیست. ثانیا در عالم انسانی می توان "ساخت"، نمی توان "خلق کرد". ثالثا، حتی می توان انسانی را تصور کرد که بدون نیاز به چیزی، آن را بسازد.
شرهای طبیعی هم از نظر انسان ها "شر" هستند، شاید در سرنوشتِ شخصی که دست و پایش توسط یک حکومت ناعادل زورگو قطع شده و زبانش را از حلقش بیرون کشیده شده و پس از ابتلا به دیابت و ناراحتی قلبی و سنگ کلیه، در اثر شکنجه (یا پدیده ی شُک) در بازداشتگاه فوت شده و بعد قطعه قطعه شده است، خیری باشد که در زمان های آینده که ما وجود نداریم به ظهور برسد. اصلا شاید این شخص علتی باشد بر ظهور سریع تر امام زمان مثلا!
2. این ایرادی است به خدای ادیان. اما موجه نیست، این که الله مشرکان را به جهنم پرتاب می کند، دلیل کافی بر خودخواه بودنش نیست. شاید مشرکان مثل اشخاص جنایتکار یک جامعه باشند که دستگاه قضایی مجازاتشان می کند. توجه کنید که پاسخ دادن به این شایدی که من مطرح کردم و نشان دادن فارق های قیاس من، مدعای خودخواه بودن خدا را ثابت نمی کند. موضوع اصلی اثبات خودخواه بودنِ خدا است، نه رد امکان هایی که به موجب آن ها خدا خود خواه نیست، زیرا که بررسی همه امکان ها امکان پذیر نیست.
3. شاید این نقص ظاهریِ یک جزءِ عالم (یک ناقص الخلقه فقط جزیی از عالم است)، برای کامل بودنِ کل مجموعه ی عالم واجب باشد، مهم این است که "کل" بی نقص باشد، در صورتی که کل بی نقص باشد، می توانیم نتیجه بگیریم که همه اجزا هم کامل هستند.
4. باز هم ایراد به خدای ادیان است، که با توجه به متنِ صریحِ آیات وارد است، اما می توان این اشکال را با نظریات مربوط به تاویل متن، نماد به شمار آوردنِ مفاهیم جهنم و بهشت، و حتی "رویاهای رسولانه"، بر طرف (یا به تعبیر من ماست مالی) نمود.
5. ایراد به خدای ادیان است. پاسخ می تواند این باشد: ما علم خدا را نداریم، حتما خدا چیزی می داند که ما نمی دانیم، و آن چیز باعث می شود که چنین نکند! (این شبیه پاسخی است که درباره مسئله شر هم داده می شود و من به آن اشاره کردم).
من در مقام جدل و با هدفِ گیر دادن و دورِ هم بودن و سرگرمی، پاسخ هایی برای شبهاتِ! شما ارائه می کنم:
این بسیار خوب است. آخوندها به این دلیل برای هر چیزی جواب دارند که جلساتی دارند به اسم مباحثه و ادعاهای همدیگر را زیر سوال میبرند تا بتوانند در آینده برای هر چیزی جواب داشته باشند.
1. اگر ما نتوانیم بدانیم که خدا چگونه همه چیز را می داند، نمی توانیم نتیجه بگیریم که بیخدایی موجه است. اما خدا می تواند با آگاهی از علت ها، معلول ها را هم بداند. یا با دانستن قوانینی که خود بر اشیاء حاکم کرده، بداند که رفتارشان چیست. این می تواند پاسخی به پرسش "چگونه؟"ی شما باشد.
از نقطه نظر جبر فقط میتوان همه چیز را دانست و عالم مطلق بود و وجود جبر هم خودش اشکال ایجاد میکند که در مورد 4 به آن اشاره کردم.
در مورد پرسش دوم، می توان پاسخ داد که اولا خدا محدود به "عالم انسانی" نیست، پس ویژگی های عالم انسانی لزوما بر او مترتب نیست. ثانیا در عالم انسانی می توان "ساخت"، نمی توان "خلق کرد". ثالثا، حتی می توان انسانی را تصور کرد که بدون نیاز به چیزی، آن را بسازد.
خدا بی نیاز نیست چون خودش در سوره ذاریات آیه 56 گفته جن و انس را فقط برای پرستش خودش آفریده. مثلا کسی که یک دستگاهی میسازد تا او را تکریم کند نیازمند نیست؟ اگر هم خودخواه هست پس میشود مورد 2.
شرهای طبیعی هم از نظر انسان ها "شر" هستند، شاید در سرنوشتِ شخصی که دست و پایش توسط یک حکومت ناعادل زورگو قطع شده و زبانش را از حلقش بیرون کشیده شده و پس از ابتلا به دیابت و ناراحتی قلبی و سنگ کلیه، در اثر شکنجه (یا پدیده ی شُک) در بازداشتگاه فوت شده و بعد قطعه قطعه شده است، خیری باشد که در زمان های آینده که ما وجود نداریم به ظهور برسد. اصلا شاید این شخص علتی باشد بر ظهور سریع تر امام زمان مثلا!
باید اثبات شود پشت این شرها خیری نهفته هست یعنی حکمت خدا مشخص شود وگرنه به صرف ادعا جوابی داده نمیشود.
2. این ایرادی است به خدای ادیان. اما موجه نیست، این که الله مشرکان را به جهنم پرتاب می کند، دلیل کافی بر خودخواه بودنش نیست. شاید مشرکان مثل اشخاص جنایتکار یک جامعه باشند که دستگاه قضایی مجازاتشان می کند. توجه کنید که پاسخ دادن به این شایدی که من مطرح کردم و نشان دادن فارق های قیاس من، مدعای خودخواه بودن خدا را ثابت نمی کند. موضوع اصلی اثبات خودخواه بودنِ خدا است، نه رد امکان هایی که به موجب آن ها خدا خود خواه نیست، زیرا که بررسی همه امکان ها امکان پذیر نیست.
مهمترین راه زیر سوال بردن خدا زیر سوال بردن خدای ادیان هست چرا که اولا خدا برای اولین بار توسط ادیان مطرح شد و دوما خدای خارج از ادیان را قدرتش را انقدر میتوان محدود کرد که نتوان ایرادی به وجود وی وارد کرد. در مورد خودخواهی خدا باید گفت وقتی خدا انقدر روی شرک حساس است نشان از خودخواهی نیست؟ وقتی خدا مشرک درستکار را هرگز نمیبخشد اما امکان بخشودگی هیتلر به دلیل اینکه مشرک نیست وجود دارد خودخواهی نیست؟ اینکه خدا انقدر روی اینکه کسی به وجود خودش اعتقاد نداشته باشد یا به وجود شریکانش اعتقاد داشته باشد حساس باشد خودخواهی نیست؟
3. شاید این نقص ظاهریِ یک جزءِ عالم (یک ناقص الخلقه فقط جزیی از عالم است)، برای کامل بودنِ کل مجموعه ی عالم واجب باشد، مهم این است که "کل" بی نقص باشد، در صورتی که کل بی نقص باشد، می توانیم نتیجه بگیریم که همه اجزا هم کامل هستند.
ادعایتان نیازمند اثبات شدن هست. کل هم از جزء هایی تشکیل شده یکی از این جزء ها هم من هستم که دندونم آهکی هست پس حتی اگر مسواک هم بزنم بعد 60 سالگی باید منتظر دندان های مصنوعی باشم! از نقطه نظر آفرینش احسن تقویم خدا این یک ایراد جدی هست. اگر آفرینش به بهترین شکل روی داده این ایرادات هم نباید باشند.
4. باز هم ایراد به خدای ادیان است، که با توجه به متنِ صریحِ آیات وارد است، اما می توان این اشکال را با نظریات مربوط به تاویل متن، نماد به شمار آوردنِ مفاهیم جهنم و بهشت، و حتی "رویاهای رسولانه"، بر طرف (یا به تعبیر من ماست مالی) نمود.
فقط میتوان مساتمالی کرد چون ظواهر امر چیز دیگری را میگویند (خالدین فیها) و اینکه هم بگوییم قرآن را فقط مفسر قرآن میفهمد بی معنی هست چرا که خدا در قرآن بارها گفته "یا ایها الناس"
5. ایراد به خدای ادیان است. پاسخ می تواند این باشد: ما علم خدا را نداریم، حتما خدا چیزی می داند که ما نمی دانیم، و آن چیز باعث می شود که چنین نکند! (این شبیه پاسخی است که درباره مسئله شر هم داده می شود و من به آن اشاره کردم).
این جواب هم در راستای ساختن خدایی جدید هست. خدای موجود خدایی سریع العقاب بوده اما دیگر نیست پس یا خدا وجود ندارد یا نگرشش عوض شده که دومی هم به معنای وجود نقص در خداست که میشود دلیل برای اثبات عدم وجود خدا.
در مورد پرسش دوم، می توان پاسخ داد که اولا خدا محدود به "عالم انسانی" نیست، پس ویژگی های عالم انسانی لزوما بر او مترتب نیست. ثانیا در عالم انسانی می توان "ساخت"، نمی توان "خلق کرد". ثالثا، حتی می توان انسانی را تصور کرد که بدون نیاز به چیزی، آن را بسازد.
گذشته از این خلقت حاکی از آز و نیاز مخلوقه نه خالق.
3. شاید این نقص ظاهریِ یک جزءِ عالم (یک ناقص الخلقه فقط جزیی از عالم است)، برای کامل بودنِ کل مجموعه ی عالم واجب باشد، مهم این است که "کل" بی نقص باشد، در صورتی که کل بی نقص باشد، می توانیم نتیجه بگیریم که همه اجزا هم کامل هستند.
این مسائل خلقت باید از دیدگاه شر بررسی بشند. خلقت ناقص بر اساس ادعا، نوعی شر اخلاقست.
تصویر آفریدگار در ذهن و ضمیر انسان یار و پناهگاه و تكیه گاه است . آدمی به طور غریزی نیازمند است به این که كسی را دوست بدارد از او کمک بگیرد و اطاعت کند و گاه از او بترسد . تامین این نیاز به بهترین شکل در خداباوری متصور است . حال اگر به هر دلیل اعتقادات معنوی از بین برود . چه چیزی می تواند جای آن را پرکند ؟ به خصوص که دانش و خرد و آگاهی هم در کار نباشد . آدمی آنچنان به پرستش نیازمند است كه حتی به گاو پرستی نیز روی می آورد .
برتراندراسل می گوید . حتی اگر گاو هم باشی چنانچه در جای درست قرار بگیری كسانی پیدا می شوند تا تو را بپرستند . با توجه به واقعیت های فوق باید قبول كنیم عالم ماورالطبیعه نیاز روحی بشر است . تا گوهر جان در فضای بیكران معنوی به پرواز درآید و آرام گیرد . صرفنظر از اینکه اصولا آفریدگاری در كار باشد یا نباشد . بیش از هرچیز این خود بشر است که نیاز به پرستش مرجعی مثل خدا دارد .
پیامبران این نیاز فطری را به فراست دریافتند . و هم از این روی مدعی رسالت شدند . اما آفریدگاری كه به پرستش او محتاجیم هویتش را بدرستی نمی دانیم . موضوع خداشناسی فلسفه ای است جنجالی كه بشر سعی داشته به تناسب ذوق و سلیقه و با تصورات متفاوت تعریف و تصویری از او ارائه دهد . او روح است . نور است . شعور است . جان جهان است . نظم جهان است . ذات است نامرئی . و با چشم دل باید ببینی .
پیامبران گفته اند او علیم است . حلیم است . بصیر است . حی قدیر است . قدرتمند و باتدبیراست . می ببیند و می شنود . حاضر و ناظر است . بر اندیشه و نیت افراد واقف است . پیدا و پنهان را می بیند . ستارگان به فرمان او درگردشند . و نظم و نظام هستی به حكمت او در كوشش . ازكسی زاده نشده و مانند خود نمی زاید . از ازل بوده تا ابد خواهد بود . چندان عظیم و گسترده كه پهنه افلاك را پركرده . درعین حال هیچ كس از جای او آگاه نیست . هیچكس را در حضورش راه نیست . خانه هایش بی شمار لیك دریك جا نمی گیرد قرار .
او روح است . نور است . شعور است . جان جهان است . نظم جهان است . ذات است نامرئی . و با چشم دل باید ببینی .
پیامبران گفته اند او علیم است . حلیم است . بصیر است . حی قدیر است . قدرتمند و باتدبیراست . می ببیند و می شنود . حاضر و ناظر است . بر اندیشه و نیت افراد واقف است . پیدا و پنهان را می بیند . ستارگان به فرمان او درگردشند . و نظم و نظام هستی به حكمت او در كوشش . ازكسی زاده نشده و مانند خود نمی زاید . از ازل بوده تا ابد خواهد بود . چندان عظیم و گسترده كه پهنه افلاك را پركرده . درعین حال هیچ كس از جای او آگاه نیست . هیچكس را در حضورش راه نیست . خانه هایش بی شمار لیك دریك جا نمی گیرد قرار .
دوستان محترم بیخدا در این جستار ۵ دلیل محکم به عقیده خود در دفاع از بیخدایی بنویسید و آن را توضیح بدهید.
من حدود۲ سال پیش شک کردنم شروع شد و ۱ ماه بعد خداباوری را کنار گذشتم ، شاید به ظاهر خدا باور بودم ، ولی به باطن خیر ، اکنون هم بیش از ۱ سال هست که آشکارا بیخدا هستم ، ۵ دلیل اصلی من برای خردمندانه بودن موضع بیخدایی در مقابل خدا باوری اینها هستند.
۱-خلقت و دیگر اشتباهات علمی تورات.
من با کمی مطالعه به این نتیجه رسیدم که داستان خلقت که در تورات ذکر شده است حقیقت ندارد و این دنیا ۶۰۰۰ سال نیست. از این جریان میتوان نتیجه گرفت که خدای کاملا دانایی وجود ندارد ، چون اگر بود میدانست که جهان چگونه به وجود آمده است.
۲-تناقضها در صفات خدا.
چندین صفت مشخص هست که به یهوه نسبت میدهند مثل قادر مطلق و خوب مطلق. به عنوان مثال این ۲ صفت با هم در تضاد هست ، اگر خدا قادر مطلق باشد باید بتواند ظلم هم بکند و این در مقابل خوب مطلق قرار میگیرد ، پس چنین خدایی نمیتواند با این ۲ صفت در کنار هم وجود داشته باشد.
۳- مساله شر.
یک سری مسائلی در جهان هست که هیچ خدای مهربانی نمیتواند فقط بنشیند و نگاه کند ، مثلا چگونه خدا میتواند بنشیند و نگاه کند که یک نفر مورد تجاوز قرار میگیرد؟ این لزوماً برهانی برای بیخدایی نیست ولی حداقل ثابت میکند که با این اوضاع جهان اگر هم خدا باشد یک خدای شر است و لایق احترام نیست ، اما این برهان برای عدم وجود یهوه کافی است ، چون یهوه خوب مطلق است ، ولی این برهان میگوید که خدای خوب مطلق وجود ندارد ، پس یهوه نیز وجود ندارد.
۴- معجزه و پیامبر در حال حاضر.
چرا در دورانی که امکان بررسی دقیق ادعای پیامبری هست خدا یک پیامبر نمیفرستد تا کاملا اثبات شود که یک شخصی واقعا قادر به انجام معجزه است؟
۵-نبود مدرک.
در آخر اینکه هیچ مدرک قانع کننده از هیچ نوی نیست که اثبات کند خدایی وجود دارد.
فقط دو سه حداقل ادعای اثبات بی خدایی را دارند و موارد ا و 4 در مورد دین و ادیان است که ربطی به وجود خدا ندارد و مورد 5 هم صرفا لا ادری گری در باب خدا را اثبات می کند نه رد خدا را اما مورد 2 و3 را هم می توان با تعریفی دیگر از خدا حل کرد. در ضمن به نظرم اشکال 3 هم قابل تحویل به دو است چون وجود شر یکی از مصادیق بارز تناقض در صفات خداست باتشکر
ما می توانیم نسبت به شكل و شمایل و وگیهای آفریدگار كه در كسوت الله آمده شك كنیم . زیرا خداوندی كه درمكتب اسلام الله نام گرفته . صفاتی متضاد دارد . بسته به كنش آدمیان واكنش نشان می دهد . گاهی رحمان و رحیم می شود . گاهی جبار و گاهی قهار . گاه بخشنده ای مهربان می شود و گاه شكنجه گری سنگدل . زمانی صبور و آرام است و زمانی خشن وخشمگین . گاهی باران رحمت نازل می كند و گاه بلای آسمانی .
اما اینكه بكوئیم اصلا خدائی نیست با عقل و منطق هم خوانی ندارد . چرا كه استعداد ما در درك و فهم حقایق ضعیف است . و ما به ابزار كامل شناخت مجهز نیستیم .
اگر بپرسیم آفریدگار جهان كیست ؟ هر فرد به اقتضای آئین خود نامی می آورد . نظیر الله . یا هو وه . روح القدس . اهورامزدا . برهما و یا چیزی شبیه این ها . آنگاه این سئوال مطرح می شود كه خدای واقعی كدام است ؟ خدای محمد . خدای عیسی . خدای موسی . خدای زردشت . خدای مزدك . خدای مانی . خدای سیدعلی محمد . خدای بودا . و یا دهها خدای دیگر كه در هندوستان و چین و سایر بلاد عالم پرستنده دارد ؟
پاسخ روشنی نمی توان داد . زیرا تصور پیامبران از ماهیت آفریدگار یكسان نیست . هر پیامبر ذهنیتی متفاوت از خداوند درضمیر خود به تصویر كشیده . به همین دلیل تصور پیروان شان هم یكسان نیست . ذهنیتی كه یك فرد دارد با فرد دیگر فرق می كند .
شاید به تعداد انسانهای روی زمین خدا وجود داشته باشد . هركسی از ظن خود شد یار من /وز درون من نجست اسرار من (مولانا)دیوانه برون از همه آئین تو جوید /عاقل به قوانین خرد راه تو پویدهركس به طریقی صفت حمد تو گوید /بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه (شیخ بهائی)
دروداما اینكه بكوئیم اصلا خدائی نیست با عقل و منطق هم خوانی ندارد . چرا كه استعداد ما در درك و فهم حقایق ضعیف است . و ما به ابزار كامل شناخت مجهز نیستیم .
کجاش با عقل و منطق همخوانی ندارد؟ اینکه استعداد ما در درک و فهم حقایق ضعیف است و ما به ابزار کامل شناخت مجهز نیستیم اثبات کننده وجود خدا نیست. تا اینجا ما میدانیم که خدای ادیان ابراهیمی وجود ندارد، چون تمام دلایلی که برای اثباتش تراشیده اند، را میتوان رد کرد. اگر شما مدعی وجود خدایی غیر از این هستید، لطفا برای ما معرفیش کنید و بعد اثباتش کنید...
کجاش با عقل و منطق همخوانی ندارد؟ اینکه استعداد ما در درک و فهم حقایق ضعیف است و ما به ابزار کامل شناخت مجهز نیستیم اثبات کننده وجود خدا نیست. تا اینجا ما میدانیم که خدای ادیان ابراهیمی وجود ندارد، چون تمام دلایلی که برای اثباتش تراشیده اند، را میتوان رد کرد. اگر شما مدعی وجود خدایی غیر از این هستید، لطفا برای ما معرفیش کنید و بعد اثباتش کنید...
اینکه استعداد ما در درک و فهم حقایق ضعیف است و ما به ابزار کامل شناخت مجهز نیستیم اثبات کننده وجود خدا نیست.
اصلن این استدلال خیلی شکننده و ضعیف هست. اگر چنین باشه از کجا معلوم به دلیل فقدان ابزار شناخت، ما دچار "خطای خداباوری" شده باشیم؟ اصلن از کجا میشه فهمیدم "به ابزار شناخت مجهز نیستیم" در حالیکه واقعن به ابزار شناخت مجهز نیستیم؟
ما میتونیم با توجه به اصالت عدم بگیم خدا وجود نداره ولی رد کردن احتمالش غیر ممکنه،چون احتمال "وجود"با ابزار شناختی ما رد ناشدنیه.
زیاد منطقی نیست. اصالت عدم بیشتر کاربرد در فلسفه اسلامی داشته. همونطور که ادعای وجود خدا نیاز به اثبات داره، ادعای عدمش هم نیاز به اثبات داره. این اثبات به راحتی از طریق تعریف خدا یا از طریق تناقضات صفات خدا قابل برداشته.
ابزار شناخت هم مشخص نیست چه هستند. آیا ابزار شناختی که صحبتش شد منجر به ایجاد یک استدلال پیشینی میشند یا یک استدلال پسینی؟ اگر پیشینی باشند باید گفت بنابر این پایه منطق و ریاضی و کلن "قضایا" روی آب هست و میدونیم که اینطور نیست و این حرفها جز پای منبر قابل شنیدن نیستند و در دنیا خریدار ندارند.
ولی اگر پسینی هستند ما هم موافقیم. در واقع طبیعتگرایی موافق این هست که اصولن شناخت خدا یا ماوراء طبیعه ممکن نیست. به همین دلیل هم احتمالن وجود نداره.
زیاد منطقی نیست. اصالت عدم بیشتر کاربرد در فلسفه اسلامی داشته. همونطور که ادعای وجود خدا نیاز به اثبات داره، ادعای عدمش هم نیاز به اثبات داره. این اثبات به راحتی از طریق تعریف خدا یا از طریق تناقضات صفات خدا قابل برداشته.
ابزار شناخت هم مشخص نیست چه هستند. آیا ابزار شناختی که صحبتش شد منجر به ایجاد یک استدلال پیشینی میشند یا یک استدلال پسینی؟ اگر پیشینی باشند باید گفت بنابر این پایه منطق و ریاضی و کلن "قضایا" روی آب هست و میدونیم که اینطور نیست و این حرفها جز پای منبر قابل شنیدن نیستند و در دنیا خریدار ندارند.
ولی اگر پسینی هستند ما هم موافقیم. در واقع طبیعتگرایی موافق این هست که اصولن شناخت خدا یا ماوراء طبیعه ممکن نیست. به همین دلیل هم احتمالن وجود نداره.
خیر اصالت عدم یک اصل ساده منطقیه.وجود تقریبا یا کاملا نامتنهایی هست ولی عدم یکی بیشتر نیست و به همین خاطر که ما نمیتونیم همه چیز رو ببرسی کنیم تا مطمئن بشیم چیزی وجود داره اصالت رو به عدم میدیم.
یعنی رد کردن تک شاخ، اژدها، ومپایر و... در درجه اول به همین خاطر هست که این موارد شمارشون بیش از حدی هست که با زمان و دانش ما بشه همه جا رو بگردیم تا اثبات کنیم ناموجودند.
مشکل دوم که اصالت عدم حل میکنه اینه که اگر عدم اصالت نداشته باشه دو موجود متضاد میدونند بدون هیچ شواهدی و با اعتبار یکسانی موجود فرض بشند.
با این حال به خاطر ذات استقرایی دانش ما و اصالت عدم ما هیچ وقت چیزی به نام اثبات "عدم" نداریم.عدم یک چیز اثبات نشدنیه ولی با این حال ما با چشم پوشی از احتمالات ضعیف همیشه فرض میکنیم چیزی ناموجوده مگر اینکه خلافش ثابت بشه وبرای این فرضمون نیازی نیست اثباتی ارائه بکنیم.
در مورد شناخت شناسی هم با دوستان سر این مسئله بحث بسیار شده تاپیکش رو نمیدونم کجاست اگر یکی از مدیرا پیداش کنه ممنوش میشم:))
البته برای اینکه بگیم خدا ناموجوده نیازی نیست که طبیعت گرا باشیم،مثلا من طبیعت گرا نیستم ولی به دلیل شک گرایی خدا رو ناموجود ولی محتمل میبینم.
ادعا به هر شکلی که باشه نیازمند اثباته. ادعای وجود خدا یک ادعای ایجابی ست و نیازمند اثبات. ادعای عدمش یک ادعای سلبی ست و اونهم نیازمند اثبات. این دو فرقی با هم ندارند. هر دو نیازمند اقامه استدلالند. "خدا وجود دارد" با "خدا وجود ندارد" هر دو یک ارزش دارند. اگر به کسی بگی خدا وجود نداره اون ازتون میپرسه منظوزتون چیه؟ و منظورتون رو توضیح بدید.
خیر اصالت عدم یک اصل ساده منطقیه.وجود تقریبا یا کاملا نامتنهایی هست ولی عدم یکی بیشتر نیست و به همین خاطر که ما نمیتونیم همه چیز رو ببرسی کنیم تا مطمئن بشیم چیزی وجود داره اصالت رو به عدم میدیم. یعنی رد کردن تک شاخ، اژدها، ومپایر و... در درجه اول به همین خاطر هست که این موارد شمارشون بیش از حدی هست که با زمان و دانش ما بشه همه جا رو بگردیم تا اثبات کنیم ناموجودند.
این حرف نامتناهی و متناهی بودن رو من نمیفهمم. منظورتون چیه که وجود نامتناهیه؟ اگر منظور اینه که "موجود" میتونه به شمار نامتناهی باشه، بله خب. ولی در ادامه میگم که این ارتباطی به حرف من نداره.
در مورد یکی از مثال های شما. فرضن "تکشاخ" دو موضع داریم. قطعن کسی که گفته این، موجود هست اقامه دلیل میکنه و شواهد ارائه میده. تازمانیکه شما دلایل اون رو رد کنید، منطقن نمیتونید نتیجه بگیرید که تکشاخ وجود نداره. میتونید بفرمایید احتمالن وجود نداره چون تنها دلیل وجودش رد شده. ولی اگر قوین بخواهید بگید وجود نداره باید دلیل اقامه کنید. کسی هم شما رو مجبور نکرده کائنات رو بگردید تا دلیل عدمش رو بیارید. اگر این کار رو میکنید حتمن یک اجبار شخصی دارید دیگه. بنابر این کسی که خدا رو رد میکنه، تا اینجا میتونه بگه خدا به احتمال زیاد وجود نداره چون دلایلش رد شدند. ولی اگر بخواهید بگید قطعن وجود نداره باید خودتون استدلال کنید.
این قضیه یک مقدار از تاریخ منطق سرچشمه میگیره. فرض کنید زمانی هست که منطق توسط انسان چیده نشده. آیا میشه گفت منطق وجود نداره؟ پس طبیعت بر بستر "بی منطقی" جاریه؟ مسلم هست که چون وجودش اثبات نشده، عدم هم محرز نیست. بلکه احتمال عدم میره. یا مثل اینکه تا امروز دلیلی برای وجود قوری راسل نیست. اگر یکباره فردا، علیرغم بعید بودن مساله، وجود این قوری محرز شد، پس اصل عدم کجا میره؟ عدم قوری راسل نزدیک به یقینه. ولی اگر کسی ادعای این رو بکنه باید اون رو هم اثبات کنه. نه اینکه واگذار کنه به اصل عدم. اصل عدم یک دیدگاه کون گشادانست به نظر من. البته خیلی جاها به بشر کمک میکنه و اون جاهایی هست که علم پاش درمیونه. نه در بحث فلسفی.
با این حال به خاطر ذات استقرایی دانش ما و اصالت عدم ما هیچ وقت چیزی به نام اثبات "عدم" نداریم.عدم یک چیز اثبات نشدنیه ولی با این حال ما با چشم پوشی از احتمالات ضعیف همیشه فرض میکنیم چیزی ناموجوده مگر اینکه خلافش ثابت بشه وبرای این فرضمون نیازی نیست اثباتی ارائه بکنیم.
چطور؟ مگر عدم وجود خدا اثبات نشدنیه؟ یا عدم وجود "مردی که انسان نباشد"؟ یا " حیوانی که هوازی نباشد". اینها رو میشه بفرمایید چرا نمیشه عدمشون رو اثبات کرد؟
ادعا به هر شکلی که باشه نیازمند اثباته. ادعای وجود خدا یک ادعای ایجابی ست و نیازمند اثبات. ادعای عدمش یک ادعای سلبی ست و اونهم نیازمند اثبات. این دو فرقی با هم ندارند. هر دو نیازمند اقامه استدلالند. "خدا وجود دارد" با "خدا وجود ندارد" هر دو یک ارزش دارند. اگر به کسی بگی خدا وجود نداره اون ازتون میپرسه منظوزتون چیه؟ و منظورتون رو توضیح بدید.
Shifting the burdon of proof ~ سفستهی جابجا کردن بار اثبات
مشخصاً دو گزارهی "خدا وجود دارد" و "خدا وجود ندارد" ارزش یکسانی ندارند، چراکه هر دو همزمان نمیتوانند یک «ادعا» باشند!
معروف است که ملانصرالدین روزی میخی را در وسط میدان شهر کوبید و ادعا کرد اینجا مرکز زمین است، گفتند اثبات کن، گفت اگر باور ندارید بروید و زمین را متر کنید. متر کردن زمین همان سفستهی جابجایی بار اثبات میباشد، چون بار اثبات همیشه بر دوش مدعیست و اگر پایوَر نگردد ادعای مذکور را در حکم عدم میپنداریم. این به معنای نایش (نفی) و نبود راستین ادعا نیست، این یک حکم منطقی و عقلانیست که از اصالت عدم برمیخیزد. یعنی در صورت اثبات نشدن هر ادعایی، رفتار منطقی اینست که آن را عدم در نظر بگیریم. اثبات نبودِ چیزی هم که پیشینهی تجربی ندارد محال عقلیست، چون هرگز «مشاهده» نمیشود!
اینها از آموزهها و اصول نخستین منطق است. همینها را شوالیه در قالب دیگری هم دوبارهگویی کرد...
چطور؟ مگر عدم وجود خدا اثبات نشدنیه؟ یا عدم وجود "مردی که انسان نباشد"؟ یا " حیوانی که هوازی نباشد". اینها رو میشه بفرمایید چرا نمیشه عدمشون رو اثبات کرد؟
این گزارههایی که برشمردید «ادعا» نیستند، "اصالت عدم" یعنی عدم دانستن هر «ادعایی»! تعریف ساده و کوتاه ادعا: هر امری که مسبوق به تجربه نباشد یک «ادعا» است.
چطور؟ مگر عدم وجود خدا اثبات نشدنیه؟ یا عدم وجود "مردی که انسان نباشد"؟ یا " حیوانی که هوازی نباشد". اینها رو میشه بفرمایید چرا نمیشه عدمشون رو اثبات کرد؟
این گزارههایی که برشمردی «ادعا» نیستند، "اصالت عدم" یعنی عدم دانستن هر «ادعایی»!.
تعریف ساده و کوتاه ادعا: هر امری که مسبوق به تجربه نباشد «ادعا» است.
اگر به کسی بگی خدا وجود نداره اون ازتون میپرسه منظورتون چیه؟ و منظورتون رو توضیح بدید.
این هم شد دلیل کوروش جان 😳 ؟ به این دلیل که هجمه تفکر وجود خدا در طول تاریخ زیاد بوده ، کمی هم احساس نیاز به اثبات عدم وجودش حس میشه و گر نه کسی که به من بگه عدم وجود خدا رو اثبات کن یا از کجا میدونی خدا نیست ، اول از همه با یک نگاه عاقل اندر سفیه از طرف من یکی مواجه خواهد شد
😏 !!
اتفاقا اول از همه من باید از اون فرد بپرسم منظورتون چی هست، نه اینکه اون از من بپرسه !! یعنی در همین که کسی از من بخواد عدم وجود خدا رو ثابت کنم ، یک مغلطه مصادره مطلوب نهفته هست...
بحث اینکه در هر حالتی حتی اثبات عدم وجود خدا ، باز هم احتمال وجودش هست باعث نمیشه ما نیازی به اثبات عدم وجودش داشته باشیم...مثلا یکی بیاد به شما بگه از کجا میدونی "چج2ثصنیتزااصهعبلثصبثققث" وجود نداره میشینی براش دلیل میاری یا میگی شما اول ثابت کن وجود داره تا بعد ما بریم سراغ اثبات عدم وجودش ؟!
در مورد یکی از مثال های شما. فرضن "تکشاخ" دو موضع داریم. قطعن کسی که گفته این، موجود هست اقامه دلیل میکنه و شواهد ارائه میده. تازمانیکه شما دلایل اون رو رد کنید، منطقن نمیتونید نتیجه بگیرید که تکشاخ وجود نداره. میتونید بفرمایید احتمالن وجود نداره چون تنها دلیل وجودش رد شده. ولی اگر قوین بخواهید بگید وجود نداره باید دلیل اقامه کنید. کسی هم شما رو مجبور نکرده کائنات رو بگردید تا دلیل عدمش رو بیارید. اگر این کار رو میکنید حتمن یک اجبار شخصی دارید دیگه. بنابر این کسی که خدا رو رد میکنه، تا اینجا میتونه بگه خدا به احتمال زیاد وجود نداره چون دلایلش رد شدند. ولی اگر بخواهید بگید قطعن وجود نداره باید خودتون استدلال کنید.
بحث اینکه "منطقا" نشه نتیجه گرفت خب همیشه پا بر جا هست و
من یا شما در هیچ حالتی نمیتونیم اثبات کنیم خدا قطعا وجود نداره...چون
در حوزه همون منطق بحث میکنیم(با محدودیت هایی که داریم به عنوان انسان) و حتی اگر استدلالی هم بیاریم برای اثبات عدم وجود چیزی ، باز هم احتمال وجودش رو نمیشه نادیده
گرفت...اما اینکه وقتی چیزی/موجودی به تجربه در نیومده بیایم بگیم حالا شما عدم وجودش رو اثبات کنید ، خواسته احمقانه ای هست (چون دیگه خواسته مبتنی بر احتمالات نیست) !! یعنی در چنین حالتی ما اصل رو بر عدم وجود اون چیز میذاریم و دیگه نیازی به کار اضافه ای از طرف ما نیست...
برای اینکه قطعا بتونیم مطمئن شیم چنین موجودی نیست باید بتونیم کلیه محدودیت هار و کنار بزنیم ، یعنی دسترسی و تجربه تمام زمان ها ، مکان ها و حالت ها...
این قضیه یک مقدار از تاریخ منطق سرچشمه میگیره. فرض کنید زمانی هست که منطق توسط انسان چیده نشده. آیا میشه گفت منطق وجود نداره؟ پس طبیعت بر بستر "بی منطقی" جاریه؟ مسلم هست که چون وجودش اثبات نشده، عدم هم محرز نیست. بلکه احتمال عدم میره. یا مثل اینکه تا امروز دلیلی برای وجود قوری راسل نیست. اگر یکباره فردا، علیرغم بعید بودن مساله، وجود این قوری محرز شد، پس اصل عدم کجا میره؟ عدم قوری راسل نزدیک به یقینه. ولی اگر کسی ادعای این رو بکنه باید اون رو هم اثبات کنه. نه اینکه واگذار کنه به اصل عدم. اصل عدم یک دیدگاه کون گشادانست به نظر من. البته خیلی جاها به بشر کمک میکنه و اون جاهایی هست که علم پاش درمیونه. نه در بحث فلسفی.
مگر منظق رو انسان چیده ؟ به قول دوستی فرض محال ، اصولا محال هست و این مثال شما خودش منطقی نیست چون منجر به پارادوکس میشه 😬 !! حالا جدا از این همین مثال، مطلب شما فقط حول همون مساله احتمال وجود هست نه خود وجود...ما هم در زمینه احتمال وجود با شما هم عقیده ایم منهای اینکه میگیم احتمال وجود در هر حالتی و با هر استدلالی ضد چیزی باز هم وجود داره !! اما در مورد وجود یک چیز ، وقتی اثبات نشده ، عدم وجودش نیازی به استدلال نداره!!
مشخصاً دو گزارهی "خدا وجود دارد" و "خدا وجود ندارد" ارزش یکسانی ندارند، چراکه هر دو همزمان نمیتوانند یک «ادعا» باشند!
پس چه هستند؟ هم زمان در حال حاضر هر دو گزاره از نظر خیلی ها معتبر هستند و دربارشون داره بحث میشه. مگه ادعا چیه که شما میگید این دو ادعا نمیتونه وجود داشته باشه؟ کلن خیلی دوست دارید بیراهه برید؟
معروف است که ملانصرالدین روزی میخی را در وسط میدان شهر کوبید و ادعا کرد اینجا مرکز زمین است، گفتند اثبات کن، گفت اگر باور ندارید بروید و زمین را متر کنید. متر کردن زمین همان سفستهی جابجایی بار اثبات میباشد، چون بار اثبات همیشه بر دوش مدعیست و اگر پایوَر نگردد ادعای مذکور را در حکم عدم میپنداریم.
ملانصرالدین باید استدلال کنه که اینجا وسط زمین است. ضمنن باید وسط زمین رو تعریف هم بکنه. بله من هم با شما موافقم. ولی چه ارتباطی به بحث من داره؟ برای روشن شرنتون کار شما رو من میکنم:
اگر قرار باشه من تشبیه به این مثال ملانصرالدینی بشم باید بگم خدا وجود داره، اگر وجود نداره بیا اثبات کن وجود نداره. در حالیکه من اینو نمیگم. شما هم به پهلوان پنبه ای که ساختید حمله نکنید و حرف در دهان من نگذارید.
من گفتم مدعی وجود باید دلیل اقامه کنه. مدعی عدم هم همینطور. زمانیکه دلایل مدعی وجود رد بشه، ما نمیتونیم منطقن عدم رو نتیجه بگیریم. هیچ استدلال استقرایی جهت اثبات پیشاپیش عدم وجود نداره. فرض عدم یک فرض مبتنی بر تجربه ست. اگرچه همین تجربه هم نشون داده این فرض میتونه غلط باشه (چنانچه در پاسخ به آندد توضیح دادم).
و اگر پایوَر نگردد ادعای مذکور را در حکم عدم میپنداریم. این به معنای نایش (نفی) و نبود راستین ادعا نیست، این یک حکم منطقی و عقلانیست که از اصالت عدم برمیخیزد. یعنی در صورت اثبات نشدن هر ادعایی، رفتار منطقی اینست که آن را عدم در نظر بگیریم. اثبات نبودِ چیزی هم که پیشینهی تجربی ندارد محال عقلیست، چون هرگز «مشاهده» نمیشود!
چنانچه توضیح دادم این یک تاریخچه تجربی داره. منطقن نمیشه عدم رو ثابت فرض کرد. نمیدونم میدونید یا نه. ولی یکی از ایراداتی که به برهانی که بر مبنای همین اصالت عدم اقامه شده وارد است اینه که به چه معنی اصالت با عدم هست؟ اصالت یعنی چه؟ اصلن اگر این اصل استوار باشه، دیگه دلیلی نداریم که برهان مذکور رو رد کنیم: جهان وجود دارد، میدانیم اصل بر عدم است. پس یک موجود کننده باید درکار باشد.
این اصل در فرآیندهای علمی و دانشیک بسیار به درد بخور و کارامده ولی در فلسفه چندان جایی نداره. اگر درباره هر موجود ممکنی تصوری در ذهنتون شکل بگیره، مادامیکه وجودش ثابت نشه، عدمش از نظر شما "یقینی" نمیتونه باشه. بلکه بعید میتونه باشه. برای یقینی شدن باید استدلال اقامه بشه. تازه اونهم از نوع پیشینی.
این گزارههایی که برشمردید «ادعا» نیستند، "اصالت عدم" یعنی عدم دانستن هر «ادعایی»! تعریف ساده و کوتاه ادعا: هر امری که مسبوق به تجربه نباشد یک «ادعا» است.
پس ادعا یعنی مسبوق به سابقه نباشه؟ بسیار خب. چرا کار رو برای خودتون پیچیده تر میکنید به نحوی که آخرش نفهمید چه شد؟ در ادامه منظورم رو میگم.
با تجربه های فردی در زمینه خداباوری چه میکنید؟ بنابر تعریف شما ادعا باید مسبوق به تجربه باشه. مشاهده شده که بسیاری در آزمون ها اشاره به تجربه های فرامادی کردند. بنابر این آیا میشه پنداشت که این "چیز"ها ادعا نیستند در حالیکه به تجربه هم درآمدند؟
بنابر این وقتی هم که ادعا نیستند شامل حال قانون اصالت عدم شما نمیشوند.
از طرفی من چون از تعریفتون از ادعا خیلی خوشم اومد دوست دارم بدونم چیزی که تجربه شده باشه هم ادعا هست یا خیر؟ مثلن اگر من بگم که با لمس برق باتری اتوبوس 12 ولتی 150 آمپری اتفاقی براتون نمیفته آیا شما این رو ادعا نمیدونید چون قبلن تجربه شده؟ اگر بله پس حتمن نتیجش رو هم ثابت میدونید و یا دست میزنید یا نمیزنید. اگر خیر پس ادعاست و اون رو آزمایش میکنید.
شما با این تعریف از ادعا نشون میدید که معتقدید به این که اگر چیزی ادعا نباشه، نتیجه یا ارزش اون چیز پیشاپیش مشخصه. روشتون هم تجربست. این در حالیه که خود تجربه وابسته به ابزاریست که مورد خطا و ایراد قرار دارند همواره. ما درباره علم حرف نمیزنیم. ما داریم تفلسف میکنیم. اگر حوزه بحث ما علم بود تجربه خیلی خوب بود. ولی ما داریم درباره چیزهایی که علم درموردشون حرفی نداره سخن میگیم و این فلسفست. حتمن میدونید که تجربه گرایی روش داره، اصول داره و یافته هایی که از راه تجربه گرایی بدست آمدند یقینی نیستند. تجربه یقینی نیست و روز به روز ممکنه تکمیل و فربه بشه. به همین دلیل استدلالات در این زمینه که داریم بحث میکنیم در دنیا زیاد تجربی نیستند. مگر اینکه مخاطب شما عام باشند که حوصله فلسفه شنیدن و بحث نداشته باشند.