نگر شما درباره‌یِ پارسیگویی چیست؟

برگ ۲ از ۴

viviyan #۵۱

به نظر من اگر در جامعه ای بدون مرز و بدون خشک اندیشی زندگی میکردیم به زور پارسی نویسی نمود نژادپرستی بود ولی اکنون که در جامعه ای هستیم سرشار از خشک اندیشی های نژادی و حتی چیزی شبیه پارسی ستیزی (آنهم تقریبا از طرف تمام اقوام و نژادهای ایرانی)، مایی که زبانمان پارسیست باید تلاش کنیم پارسی صحبت کنیم تا در جایی مثلا پان ترکها، کردها و ... به ما نگویند زبانمان لهجه سی و چندم عربیست. شاید بگوییم این پارسی گویی و پارسی نویسی بدتر به اختلافات دامن میزند ولی من بنابر آروین هایم (:دی) متوجه شدم آنگاه که منِ نوعی در مقابل اینگونه رفتارها، پذیرنده (منفعل) باشم، آن نژادپرستان کوتاه که نمی آیند هیچ؛ بدتر حمله میکنند.

Mehrbod #۵۲
Ouroboros

منظور تاریخچه‌ی استعمال زبان است. پارسی سره صدها سال است که بی‌استفاده بوده، در حافظه‌ی من و شما وجود ندارد و خودتان هم به زور زیرنویس از آن استفاده می‌کنید، توضیح بدهید وصل کردن دال‌ها به هم و دور کردن هرچه بیشتر آنها از مدلول چگونه بناست از پیچیدگی زبان ما بکاهد؟ من باید دات را اول به قانون ترجمه بکنم سپس به خود چیز، چرا این بهتر از قانونی‌ست که بلادرنگ آنرا به خود چیز وصل می‌کنم؟

نمیدانم مغز شما چجوری کار میکند امیر جان، ولی داشتن یک بنواژه و بُردن آن در کالبُد‌های استاندارد برای من بس ساده‌تره، تا داشتن دو واژه از دو ریشه گوناگون و ناروالمند:

گستریدن —> گستر
گستره
گسترا
گسترش
...

یا

بهمین ریخت:

داتیدن —> دات = to legalize
داته / دات = قانون = law
داتا = ؟
داتِش = قانونمند کردن = legalization
داتانیدن = به قانون واداشتن!

در کنار آن، دستاویز اینکه روان نبوده و به کار نرفته و اینا هم نابخردانه است، مانند اینه که شما یک گنجی در زمین خاک کرده
باشید و ده سال دیگر به آن بنیازید، سپس بگویید ما که ده سال بی این سپری کردیم، چه کاریه؟ بگذار در خاک بماند

(:

Ouroboros #۵۳
Mehrbod

نمیدانم مغز شما چجوری کار میکند امیر جان، ولی داشتن یک بنواژه و بُردن آن در کالبُد‌های استاندارد برای من بس ساده‌تره، تا داشتن دو واژه از دو ریشه گوناگون و ناروالمند:
گستریدن —> گستر
گستره
گسترا
گسترش
...

یا

بهمین ریخت:
داتیدن —> دات = to legalize
داته / دات = قانون = law
داتا = ؟
داتِش = قانونمند کردن = legalization
داتانیدن = به قانون واداشتن!

در کنار آن، دستاویز اینکه روان نبوده و به کار نرفته و اینا هم نابخردانه است، مانند اینه که شما یک گنجی در زمین خاک کرده
باشید و ده سال دیگر به آن بنیازید، سپس بگویید ما که ده سال بی این سپری کردیم، چه کاریه؟ بگذار در خاک بماند (:

بله همه‌ی جوانب دیگر برابر، «کالبدهای استاندارد» برتر هستند. اما همه‌ی جوانب دیگر برابر نیستند، ما زبانی داریم که با آن زندگی کرده‌ایم، خوانده‌ایم، نوشته‌ایم، آموخته‌ایم و ... شما می‌گویید 80% آنرا دور بریزیم و با چیزی جدید جانشین بکنیم که نیازمند آموختن است، آسان است و قشنگ است و ارزشمند است و ... ردگم‌کنی و خودفریبی‌ست، تک‌تک کاربران اینجا می‌خوانند «

داتیدن —> دات = to legalize» و در ذهن خود معنی می‌کنند «قانونی کردن».

Mehrbod #۵۴
Ouroboros

بله همه‌ی جوانب دیگر برابر، «کالبدهای استاندارد» برتر هستند. اما همه‌ی جوانب دیگر برابر نیستند، ما زبانی داریم که با آن زندگی کرده‌ایم، خوانده‌ایم، نوشته‌ایم، آموخته‌ایم و ... شما می‌گویید 80% آنرا دور بریزیم و با چیزی جدید جانشین بکنیم که نیازمند آموختن است، آسان است و قشنگ است و ارزشمند است و ... ردگم‌کنی و خودفریبی‌ست، تک‌تک کاربران اینجا می‌خوانند «

داتیدن —> دات = to legalize» و در ذهن خود معنی می‌کنند «قانونی کردن».

خب چنانکه میگویند، نابرده رنج گنج فراهم نمیگردد.

آیا شما روی qwerty هم تایپ میکنید امیر جان؟

این یک نمونه زنده و خوب از شیوه‌ی نادرستی که بسیار بسیار فراگیره، ولی زمانیکه تاریخچه آنرا مینگرید میبینید شیوه چینش کلید‌ها در فَرهود
بگونه‌ای بوده‌اند که هنگام تایپ شما را «کُند» کنند، زیرا تایپ ماشین‌های کهنه‌ی آن زمان اگر با هر دو دست یک کلید را می‌فشردید گیر میکرده‌اند!

این یک نمونه از کوششی است که چینش تخته‌کلید را فرنودیـنسته و می‌آساند:

Dvorak Simplified Keyboard - WiKi

که بدست Dvorak برای برداشتن این مرزمندی‌ها طراحی شد، ولی بسختی پس از این همه سال دارد کم کم
فراگیر میشود، هنگامیکه دگرسانی تایپ روی این دو برای میتوانم به شما بگوییم به 90% آسانتی و احساس بهتر میرسد!

پس اکنون باید چه کنیم، آیا چون یک شیوه نادرستی بزور به ما چپانده شده با همان خوشنود باشیم،
یا اینکه از یک جایی سرانجام آغازیده و زندگی را بر خودمان بیاسانیم و کار را از راه درستش بیانجامیم؟

برخی در این راه خسته میشوند، از کوشش و واداشتن دیگران به انجام کارِ درست کم کم بی‌انگیزه میشوند و میگویند "گور باباشون"، هتا
سرور Dvorak که بالا گفتیم نیز در زندگی یک گفت‌آوری دارد در همین راستا:


I'm tired of trying to do something worthwhile for the human race, they simply don't want to change!

~August Dvorak

ترزبان:

من از کوشش بر انجام کاری درخور برای نژاد بشر خسته‌ام، اینها بسادگی نمیخواهند بـدِگـرند!

August Dvorak

ولی من هربار این را میخوانم بیشتر انگیزه میگیرم، زیرا با اینکه در زمان Dvorak مردم‌ بسختی از layout پیشنهادی او بهره گرفتند، ولی تنها چند سال
دیرتر و امروزه برای کسانی چون من و آرام آرام بسیاری دیگر، وی در جایگاه یک فرشته‌ای درآمده که با نیک‌اندیشی خود زندگی‌امان را آسانیده و مایه‌ی آن شده
که با هر بار تایپیدن پیش خودمان سپاسگزارش باشیم، که اگر کسانی مانند Dvorak نباشند که لغزش‌های نابخردانه‌ی ما را درست کنند، ما، بشریت هرگز به راه درست نخواهیم برگشت.

undead_knight #۵۵
Ouroboros

بله همه‌ی جوانب دیگر برابر، «کالبدهای استاندارد» برتر هستند. اما همه‌ی جوانب دیگر برابر نیستند، ما زبانی داریم که با آن زندگی کرده‌ایم، خوانده‌ایم، نوشته‌ایم، آموخته‌ایم و ... شما می‌گویید 80% آنرا دور بریزیم و با چیزی جدید جانشین بکنیم که نیازمند آموختن است، آسان است و قشنگ است و ارزشمند است و ... ردگم‌کنی و خودفریبی‌ست، تک‌تک کاربران اینجا می‌خوانند «

داتیدن —> دات = to legalize» و در ذهن خود معنی می‌کنند «قانونی کردن».

این فرایند مثل یادگیری یک زبان جدید هست!(که به زبان مادری ما شباهت های زیادی داره)برای نمونه خیلی ها انگلیسی رو به این شکل یاد میگیرند:

word==>ورد==>واژه
واژه==> word==>ورد

در مقابل متودی هست برای فکر کردن با یک زبان(که بعید میدونم حداقل در مورد پارسی به صورت گسترده به کار گرفته شده باشه)یعنی به جای مراحل پردازشی مستقیما با زبانی که قراره یاد بگیریم فکر کنیم ابتدا زمان گیر هست ولی بعدا سرعت به طرز چشمگیری زیاد میکنه.

مسئله اینجاست که این زبان جدید(پارسی)مطمئنا در طول یک نسل یا دو نسل قابل آموزش نیست،چون در نهایت مثل هر زبان بیگانه دیگه ای(هرچند مشابهت هاش زیاد باشه)بخش قابل توجهی از جمعیت ازش استفاده نمیکنند به این دلیل که زبان در درجه اول باید ارتباط رو ساده تر بکنه ولی در یک پروسه که چند نسل رو در بر بگیره شاید بشه به بخش قابل توجهی از جمعیت آموزشش داد.

Mehrbod #۵۶
undead_knight

این فرایند مثل یادگیری یک زبان جدید هست!(که به زبان مادری ما شباهت های زیادی داره)برای نمونه خیلی ها انگلیسی رو به این شکل یاد میگیرند:

word==>ورد==>واژه
واژه==> word==>ورد

در مقابل متودی هست برای فکر کردن با یک زبان(که بعید میدونم حداقل در مورد پارسی به صورت گسترده به کار گرفته شده باشه)یعنی به جای مراحل پردازشی مستقیما با زبانی که قراره یاد بگیریم فکر کنیم ابتدا زمان گیر هست ولی بعدا سرعت به طرز چشمگیری زیاد میکنه.

آندد جان توان پردازشی مغز بسیار بالاتر از اینهاست، نکته در اینه که مردم دریابند برای درست سخن گفتن و "دانشیک" سخن گفتن نیاز به ابزار دیگری دارند.

کلیدواژه در "نیاز" ئه، تا زمانیکه بگوییم "با همینی که هست میگذرانیم، چه کاریه" بجایی نمیرسیم، ولی زمانیکه دریافتید نه،
با این کارتان راه نمیافتد خودکاروار مغز توان پردازشیک نهفته‌اش را نمایانده و کار یادگیری در زمانی بسیار کمتر از اینها شدنی میشود.

من پارسیک را تنها بیشتر برای کارهای دانشیک پیشنهاد میکنم که بیشترین نزدیکی را هم با انگلیسی دارد.

چنانکه در همین انجمن نیز میبینیم، دوستان روز به روز از واژگان پارسیک و دانشیک‌تری بهره میگیرند،
بجای "نقل و انتقالی" بسادگی میگویند «تراکُنش»، بجای "از لحاظ انسانیت" میگویند «انسان‌شناسانه» و ..

Sotude #۵۷

زین پس به جای کارواژه های تازی "مشورت کردن، نظرخواهی کردن، نظرخواستن" بگوییم "راییدن Raayidan".
این کارواژه -که برساخته (جعلی) است- از واژه ی پارسی میانه ی "رای Raay = نظرخواهی، مشورت" ساخته شده است.

ساخت نمونه گزاره هایی با این کارواژه (و نامواژه) :
1- شمارش آراء از هم اکنون آغاز شده است. --> شمارش رای ها Raayha از هم اکنون آغازیده شده (است).
2- لطفا فرم های نظرسنجی را پرکنید. --> به مِهر، برگه های "C....... B .........A" را بــِپـُـرید Beporid (پر کنید).
برگزینش (ترجیح، اولویت) A (نخست) = رایــِش Raayesh
برگزینش (ترجیح، اولویت) B (دوم) =رای خواهی Raaykhwaahi
برگزینش (ترجیح، اولویت) C (سوم) =رای سنجی Raaysanji
3- حوزه های رای گیری در سراسر کشور مهیاست --> پایگاه های رایــِـش در سراسر کشور آماده اند.

راییدن | لغت نامه دهخدا

Pazhuhande #۵۸
Mehrbod

شدنش که میشود، ولی کو، کجا نوشته‌اند؟

خُب این‌که دیگران این‌ کار را نکرده‌اند دلیل نمی‌شود که ما هم نکنیم؟
مثلا بیا همان قطعه‌‌یِ حورِ عین را به همین صورت بازنویسی کنیم:

گویند: بهشت و حورِ عْین خواهد بود / وانجا مِی و جام و انگبین خواهد بود
گَر ما مِی و معشـــوق گزیدیم چه باک؟ / چون عاقبتِ کارْ چنین خواهد بود (آیا باز هم در روخوانیِ بیت با مشکل روبرویی؟)

من بر آن ام که یک جستار درباره‌ی دبیره‌ی کنونیِ پارسی بنویسم. آیا همکاری می‌کنی؟ و آیا تا پیش از این در این انجمن در این باره بحثی درنگرفته‌بود؟

Mehrbod #۵۹
Pazhuhande

خُب این‌که دیگران این‌ کار را نکرده‌اند دلیل نمی‌شود که ما هم نکنیم؟
مثلا بیا همان قطعه‌‌یِ حورِ عین را به همین صورت بازنویسی کنیم:

گویند: بهشت و حورِ عْین خواهد بود / وانجا مِی و جام و انگبین خواهد بود
گَر ما مِی و معشـــوق گزیدیم چه باک؟ / چون عاقبتِ کارْ چنین خواهد بود (آیا باز هم در روخوانیِ بیت با مشکل روبرویی؟)

من بر آن ام که یک جستار درباره‌ی دبیره‌ی کنونیِ پارسی بنویسم. آیا همکاری می‌کنی؟ و آیا تا پیش از این در این انجمن در این باره بحثی درنگرفته‌بود؟

پژوهنده ارجمند, من پوزش میخواهم, ولی آیا براستی برای ڃنین ڃیز پیش پا اُفتاده‌ای هم من باید روشنگری کنم!؟

ِشما نمیتوانید دگرسانی آشکار میان ایندو را ببینید؟

برای آنکه واکاوی‌اتان ساده‌تر شود, این فاکتورها میان دو دبیره را بهمسنجید:

شمارِ کلید‌هایِ نیازمند فشردن برایِ نوشتنِ یک گزاره با همه‌‌یِ سداها رویِ هر دو دبیره + shift فراموش نشود!

دگرسانی میان بایاییِ سداگذاریِ «پارسیِ جهانیک» و دلبخواهیِ «پارسی/تازی» کنونی و پیامدهای (=consequences) آن در فرجامِ پایانیِ کار: همین نمونه‌یِ خیام که میشود ولی نمینویسند (من برای خوِشگل‌تر کردنِ نوِشته واژگان را کژ ننوشته‌ام!)
...

محمد #۶۰

لطفن جبهه گیری نكنید و منطقی به این تاپیك نگاه كنید!!! یكی از مدیرای اینجا به عرب ها میگه تازی!!! معنی تازی رو هم به صراحت تمام تازنده یعنی حمله كننده تعریف میكنه و این ذهنیت وحشی بودن رو متبادر میكنه!! استدلالش هم اینه كه چون عربا به ایران حمله كردن تازی هستن!!! من هم به ایشون گفتم عزیز عربا هزارسال پیش حمله كردن شما هنوز به عربای الانم میگی تازی؟؟؟؟. میگه فرقی نداره جواب های هوی هستش وقتی اونا میگن ما عجم یعنی لال و گنگ هستیم ما هم میگیم تازی!!!! معنی عجم هرچی باشه شما با توجه به بیاناتتون شما نزادپرست هستی و دشمن اعراب هستی كه اونارو وحشی و تازنده خطاب میكنید و برای این توهینتون مغالطه هم میكنید!!! جناب عزیز عجم معنیش گنگ میشه! لال به عربی میشه ابكم. عربا وقتی میدیدن زبان ایرانیا رو نمیفهمن بهشون عجم گفتن! افراد لال هم عجم هستن چون زبونشون گنگه!!! پس شما مغالطه كردی و معنی عجم رو واسه خودتون الكی لال گفتید!!! لال یعنی ابكم به عربی!!!! كه اشتباهن ایرانیا فكر میكنن یعنی لال! عجم فقط گنگ میشه!!!!

folaani #۶۱
یه نفر

بعضی ها هم نشسته اند در جهت پاکیزه کردن زبان از واژه های غیر پارسی ، خود را ج.....ر می دهند تا 4 تا کلام پارسی صحبت کنند :-)

آره این مورد واسه منم جالبه.
واقعا این طرز صحبت کردن که چی حالا فکر میکنن چی میشه آیا شانسی هم برای فراگیر شدن داره؟
من بعکس فکر میکنم خیلی از کلمات و اصطلاحات و حتی قواعد عربی که توی فارسی جاگیر شدن میتونن تازه مفید هم باشن. البته باید در این مورد یخورده آموزش و اطلاع از قواعد و معنی اونا هم باشه.
بنظر من عربی از بعضی جهات از فارسی واقعا قوی تره و کلمات و اصطلاحات و قواعد خاصی از اون که در فارسی نشت کردن میتونن مفید هم باشن و زبان رو که صرفا ابزاری باید باشه برای ما، غنی تر کنن.
البته باید از ورود افراطی و سرخود واژه ها و اصطلاحات و اینها جلوگیری کرد چون میتونن اثر مخرب داشته باشن.
ولی اونایی که به مرور وارد شدن و خوب کار میکنن و خوب جا افتادن بنظرم مشکلی ندارن خیلی هاشون (نه لزوما همشون).
بعضیا رو میشه اصطلاحات تخصصی فرض کرد. مثلا اصطلاحاتی که در حقوق و اینها استفاده میشن. هرچند میشه معادل های فارسی برای اونا رو هم بررسی کرد دید که آیا بهتر هستن و اونقدری مفید هستن که هزینهء سویچ کردن به اونا بصرفه یا نه.

مثلا شما فرض کن بجای اصطلاح «کان لم یکن» چه جایگزین فارسی میشه گذاشت؟

یا همین «فرض» کن، «اصطلاح»، «مثلا» و غیره

(خود این غیره هم عربیه بنظرم!!)
آخه اینا رو جایگزین کنیم که چی بشه؟
یا مثلا میگیم مستندات! خب این حداقل جمعش عربیه، خود کلمه هم فکر کنم عربی باشه. ولی بهرحال کلمهء خوبیه بنظر من. تایپ کردنش هم راحته و یه سره تایپ میشه و نیاز به فاصلهء مجازی و این حرفا نداره.

هرچند شاید این ترکیبی بودن زبان ما کار رو در بعضی زمینه های خاص مثل مترجم های خودکار دشوار کنه.
بهرحال فکر نمیکنم تغییرات ااساسی در این زمینه ممکن باشن یا صرف بکنن.

تازه این کلمات فارسی جدید که اینا استفاده میکنن خودشون هم واقعا مشکوک میزنن خیلی هاشون تاحد قابل توجهی شبیه کلمات انگلیسی با معنای مشابه هستن! مثلا اسپاش با Space. و چند مورد متعدد دیگه.
من یک بار در این مورد سوال کردم اما کی جواب روشنی نداد.

نمیدونم چقدر هم وقت و انرژی صرف میکنن بعضیا زیرنویس و رفرنس هم میذارن برای فهم معنی اینا.
آقا جدا چطوری اونا رو درست میکنید؟ چقدر وقت و زحمت میبره؟

Alice #۶۲
folaani

یا همین «فرض» کن، «اصطلاح»، «مثلا» و غیره

فرض = انگار ، پندار

فرض کن اینجوری بشه ==> بپندار اینگونه شود ؛

اصطلاح = سخنواره ، زبانزد (در عربی به چم «یگانه شدن» است که در فارسی چم آن دگریسته)

"غیره" هم عربی‌ست ؛

مستند = جایگزین چندین پنداره (concept) در زبان نشسته آن را کم‌مایه کرده ؛
تَزده ، گواه ، برگه‌مند ، پَروَهان

حرف من مستند است ==> سخن من برگه‌مند است ؛

Mehrbod #۶۳
folaani

تازه این کلمات فارسی جدید که اینا استفاده میکنن خودشون هم واقعا مشکوک میزنن خیلی هاشون تاحد قابل توجهی شبیه کلمات انگلیسی با معنای مشابه هستن! مثلا اسپاش با Space. و چند مورد متعدد دیگه.
من یک بار در این مورد سوال کردم اما کی جواب روشنی نداد.

چرا یک بار هم همین ناله‌ها را جای دیگر کردید, من پاسخ دادم (:

پیرایش[1] زبان فارسی؟

folaani

نمیدونم چقدر هم وقت و انرژی صرف میکنن بعضیا زیرنویس و رفرنس هم میذارن برای فهم معنی اینا.
آقا جدا چطوری اونا رو درست میکنید؟ چقدر وقت و زحمت میبره؟

🍿

انرژی‌ای برابر با ٠ میبرد.

هنگام پست زدن, نرم‌افزاری که نوشته‌ام خودکاروار نوشته‌یِ مرا واکاوفته و واژگانِ پارسیک را لنگرپیوند[2] میزند; نام برنامه PN² میباشد: PârsikNemâye PeyNevis

----
1. ^ pi+râstan::Pirâstan || پیراستن: اصلاح کردن; پادراستن ϢDict-Pâ, Dehxodâ to trim off versäubern
2. ^ Langarpeyvand || لنگرپیوند: پیوند لنگری; پیوند درونی در نوشتار anchor-link

folaani #۶۴
Nâxodâ_Mehrbod

چرا یک بار هم همین ناله‌ها را جای دیگر کردید, من پاسخ دادم (:

پیرایش[1] زبان فارسی؟

اوه راست میگی یادم رفته بود.

ولی خب این واژه ها غریب هستند و فکر نمیکنم با استفاده توسط چند نفر اتفاق خاصی بیفته.
چرا اینقدر اصرار دارید؟
خب همون واژه های استاندارد رو استفاده کنیم.

Mehrbod

🍿

انرژی‌ای برابر با ٠ میبرد.

هنگام پست زدن, نرم‌افزاری که نوشته‌ام خودکاروار نوشته‌یِ مرا واکاوفته و واژگانِ پارسیک را لنگرپیوند[2] میزند; نام برنامه PN² میباشد: PârsikNemâye PeyNevis

چرا میخندی حالا؟ اونم اونطور که افتادی زمین و اینا.
بی معنی!

😄

خب این نرم افزار که گفتی دسکتاپه یا وبی؟ کجاست؟ منتشرش کردی دیگران هم استفاده کنن؟

folaani #۶۵
Nâxodâ_Mehrbod

می‌ترولّند

وای یعنی میخوای بگی Troll هم اون زمونا توی ریشهء زبان پارسی بوده؟

راستی این پارسی میگن عربها اسم گذاشتن روش از پارس کردن سگ!
درست نیست؟

mosafer #۶۶

یعنی چی آدمو مجبور میکنید 4 صفحه بخونه وآخرش افشا نمیکنید؟😷

Nâxodâ_Mehrbod

هنگام پست زدن, نرم‌افزاری که نوشته‌ام خودکاروار نوشته‌یِ مرا واکاوفته و واژگانِ پارسیک را لنگرپیوند[2] میزند; نام برنامه PN² میباشد: PârsikNemâye PeyNevis

تمامش رو یا فقط قسمتهای آبی ؟

Mehrbod #۶۷
folaani

اوه راست میگی یادم رفته بود.

خرسندم که خودت هم به ناله کردن ات آگاهی (:

folaani

ولی خب این واژه ها غریب هستند و فکر نمیکنم با استفاده توسط چند نفر اتفاق خاصی بیفته.
چرا اینقدر اصرار دارید؟
خب همون واژه های استاندارد رو استفاده کنیم.

‫هفت خوان اسپندیاد. | Facebook‬

folaani

چرا میخندی حالا؟ اونم اونطور که افتادی زمین و اینا.
بی معنی! 😄

به بامزگیِ اینکه کسی خود اش برنامه‌ریز است و چنین چیزِ ساده‌ای را نمیگیرد خندیدم ((:

folaani

خب این نرم افزار که گفتی دسکتاپه یا وبی؟ کجاست؟ منتشرش کردی دیگران هم استفاده کنن؟

شوربختانه خیر, تنها برای راه انداختنِ کار خود ام نوشتم و بُردن آن برای کاربر هام[1] زمانبتر است.

----
1. ^ Hâm || هام: عام general

Mehrbod #۶۸
folaani

وای یعنی میخوای بگی Troll هم اون زمونا توی ریشهء زبان پارسی بوده؟

خیر, troll یک وامواژه[1] است و ما میتوانیم بسادگی آنرا در دستور زبان پارسیک بیاوریم, همانجور که چتیدن را ساخته‌ایم.

folaani

راستی این پارسی میگن عربها اسم گذاشتن روش از پارس کردن سگ!
درست نیست؟

باز هم نه, سگ از دیرباز نزد ایرانیان جایگاهی والا داشته و هیچ آکی[2] نیست که آوای سگان را پارس کردن بنامیم. واق واق هم در کنار اش داریم.

----
1. ^ vâm+vâže::Vâmvâže || وامواژه: Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ loanword
2. ^ Âk || آک: عیب Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ fault

Mehrbod #۶۹
mosafer

تمامش رو یا فقط قسمتهای آبی ؟

همه‌یِ واژگان آستانه‌یِ کاربرد دارند, بنمونه نرم‌افزار درباره‌یِ وند‌هایِ پیش[1], ئش[2], ی[3], ین[4], آ[5], وا[6], در[7] و ... نیز آگاه[8] است, ولی کاربرد
اینها را نشان نمیدهد مگر آنکه من آستانه‌یِ کاربرد را پایین بگیرم که نمونه‌وار در همین پست این کار را میکنم و میبینید که همه‌یِ واژگان را برچسب میزند.

در انجمن‌هایِ گوناگونی که من هستم[9] نیز هر در کدام یک آستانه‌یِ جداگانه‌ای دارم, در دفترچه از همه‌یِ بالاتر است و از همینرو تنها واژگان براستی سخت برچسب میخورند; کاربران اینجا را باهوشتر گرفته‌ام!

----
1. ^ Piš || پیش: در اِسْپاشْ روبرو, در زمان پشت‌و‌رو Ϣiki-En pre
2. ^ Eš || ئش: پسوند نامساز Ϣiki-Pâ ation
3. ^ I || ی: پسوند نامساز, در گذشته ih Ϣiki-Pâ ity
4. ^ In || ین: پسوند زابساز Ϣiki-Pâ
5. ^ Â || آ: میانوند Ϣiki-Pâ
6. ^ Vâ || وا: پیشوند, گشودگی, از بیرون به درون Dehxodâ, en.wiktionary.org de
7. ^ Dar || در: درون; اندر; گاه بجای "بدر" نیاز بکار میرود Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ in
8. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن to be informed
9. ^ hast+idan::Hastidan || هستیدن: هستی داشتن; هستنده بودن to exist

یه نفر #۷۰

نیگاه چطوری موضوع رو به بیراهه کشیدن!!! کاش منم 2تا دوست داشتم و طرفداریم میکردند.... :-(

Alice #۷۱
folaani

ولی خب این واژه ها غریب هستند و فکر نمیکنم با استفاده توسط چند نفر اتفاق خاصی بیفته.

اگر اینگونه که می‌گفتید بود ، پس امروزه همچنان باید
به رنگین کمان می‌گفتیم قوس و قزح ؛ یا به دماسنج
میگفتیم میزان‌الحرارة

! ((:

sonixax #۷۲
Alice

اگر اینگونه که می‌گفتید بود ، پس امروزه همچنان باید
به رنگین کمان می‌گفتیم قوس و قزح ؛ یا به دماسنج
میگفتیم میزان‌الحرارة ! ((:

دادگستری = عدلیه
کلانتری = نظمیه
شکایت کردن = عارض شدن
داوری کردن = حکمیت کردن
نوازنده = مطرب
خیابان = شارع
کودک = طفل
سرباز = عسکر

و خیلی واژه های دیگه !

بعد فلانی جان یک جایی شما به واژه ای مثل اسپاش گیر داده بودید که به نظرتون پارسی نمیاد

!

زبان پارسی از خانواده زبانهای هندی اروپایی هستش ، یعنی چیز عجیبی نیستش که ما در این زبانها واژه های شبیه به هم یا حتا مشترک داشته باشیم .

Indo-European languages - WiKi

Mehrbod #۷۳
sonixax

بعد فلانی جان یک جایی شما به واژه ای مثل اسپاش گیر داده بودید که به نظرتون پارسی نمیاد !

A CONCISE PAHLAVI DICTIONARY, p. 76

folaani #۷۴

بابا ما که حالا چیزی نگفتیم.
خدا رو شکر که بازم منو به طرفداری از تئوری توطئه متهم نکردید

😜

Alice #۷۵
folaani

بابا ما که حالا چیزی نگفتیم.
خدا رو شکر که بازم منو به طرفداری از تئوری توطئه متهم نکردید

ستمدیده‌نمایی نکنید ؛ بگویید آک و کاستی اینگونه نوشتن چیست تا
با فرنود خرسندتان کنیم ! 😉

آک = عیب
فرنود = منطق

Mehrbod #۷۶
Alice

ستمدیده‌نمایی نکنید ؛ بگویید آک و کاستی اینگونه نوشتن چیست تا
با فرنود خرسندتان کنیم ! 😉

آک = عیب
فرنود = منطق

آکی ندارد, برخی مغزشان گنجایش یادگیری این چیزها را ندارد, با همان گاری شکسته میسپرانند

(:

folaani #۷۷
Alice

ستمدیده‌نمایی نکنید ؛ بگویید آک و کاستی اینگونه نوشتن چیست تا
با فرنود خرسندتان کنیم ! 😉

آک = عیب
فرنود = منطق

خب این کار زحمت و هزینه افزوده ای داره، پس باید یه فایده ای هم داشته باشه که از این زحمت و هزینه بیشتر باشه.
اون فواید چی هستن؟

ضمنا بنده فقط کنجکاو بودم و سوال کردم و نظر خودم رو گفتم. دنبال منطق و توجیه کافی بودم، چون راستش تاحالا بقدر کافی قانع نشدم. واقعا نمیدونم چرا بعضیا روی این کار اینقدر اصرار دارن.

اگر هم میگید زحمت و هزینه اش چیست، باید بگویم خب مثلا همین احتیاج به زیرنویس کردن که شما گذاشته اید، و زحمت و کندی بیشتر دریافت معنی برای مخاطب ناآشنا (که اکثر مردم ناآشنا هستند)؛ و شاید حتی برای خودتان هم نوشتن جملات به این شکل مقداری وقت و انرژی بیشتر طلب کند چون بهرحال چیزی نیست که از کودکی تاحالا آموخته ایم و چیزی هم نیست که در جامعه هنوز متداول شده و جا افتاده باشد؛ بنابراین مدام بین معانی و درست و نادرست و فارسی و عربی و تشخیص و رعایت اینها مغز باید پردازش انجام دهد و باید دقت و تمرکز بیشتری داشت به هنگام خواندن و بخصوص نوشتن.

حال ما بجای آک بگوییم عیب چه میشود؟
و اگر بجای عیب بگوییم آک چه میشود؟

folaani #۷۸
Nâxodâ_Mehrbod

آکی ندارد, برخی مغزشان گنجایش یادگیری این چیزها را ندارد, با همان گاری شکسته میسپرانند (:

بنده مسائل علمی بسیار پیچیده و حجیمی را مطالعه کرده و یاد گرفتم ام که اینها درمقابلش چیزی نیست.
در تخصص خودم هم بقدر کافی برجسته هستم، که خودتان در تالار رایانه شاهد بودید در بحث کوتاهی که با هم داشتیم.

اما انسان زیرک نمیخواهد حتی ذره ای وقت و انرژی را هدر بدهد؛ بنابراین کارهای بیهوده را هرچند که کوچک باشند انجام نمیدهد.
چرا حتی کمی از ذهنم را با چیزهایی که کاربرد بهینه ای ندارند پر کنم؟ بجایش چیزهایی را که کاربرد مهمتری دارند در آن جا میدهم.
اتفاقا تازگی تصمیم دارم برم یک کتاب آموزش زبان ترکی بخرم و مطالعه کنم و ترکی یاد بگیرم؛ چون در ایران خیلی کاربرد دارد.
ولی برای لغات پارسی شما اینقدر کاربرد و ارزش نمیبینم.

شاید یکجور خودنمایی و قصد وانمود کردن متمایز بودن از دیگران دارند بعضی ها با این کارها!

مشکل زبان پارسی هم فقط عربی نیست.
انگلیسی و مسائل تخصصی هم خودش دنیایی از برخورد و ضعف دارد.
بنده چون یک انسان واقعگرا و عملگرا و کاربردنظر هستم، اگر بگویند کلا زبان پارسی را دور بیاندازیم و زبان انگلیسی را جایگزین آن کنیم شاید بیشتر مفید ببینم!!
بنظر بنده اصلا بهتر است کل دنیا یک زبان داشته باشند.
واقعا چقدر وقت و انرژی ارزشمند روی مسائل زبانی تلف میشود و چقدر محدودیت ایجاد میگردد.

هرچند شاید هم بنده اشتباه میکنم.
شاید این تفاوتهای بشریت در مجموع مفید باشد. نمیدانم! بهرحال بنده روی اینطور چیزها هیچ احساس و اصراری ندارم. دنبال قدرت و بدون محدودیت بودن هستم. دنبال استفادهء تا حداکثر بهینه از منابع.

Mehrbod #۷۹
folaani

خب این کار زحمت و هزینه افزوده ای داره، پس باید یه فایده ای هم داشته باشه که از این زحمت و هزینه بیشتر باشه.
اون فواید چی هستن؟

ضمنا بنده فقط کنجکاو بودم و سوال کردم و نظر خودم رو گفتم. دنبال منطق و توجیه کافی بودم، چون راستش تاحالا بقدر کافی قانع نشدم. واقعا نمیدونم چرا بعضیا روی این کار اینقدر اصرار دارن.

اگر هم میگید زحمت و هزینه اش چیست، باید بگویم خب مثلا همین احتیاج به زیرنویس کردن که شما گذاشته اید، و زحمت و کندی بیشتر دریافت معنی برای مخاطب ناآشنا (که اکثر مردم ناآشنا هستند)؛ و شاید حتی برای خودتان هم نوشتن جملات به این شکل مقداری وقت و انرژی بیشتر طلب کند چون بهرحال چیزی نیست که از کودکی تاحالا آموخته ایم و چیزی هم نیست که در جامعه هنوز متداول شده و جا افتاده باشد؛ بنابراین مدام بین معانی و درست و نادرست و فارسی و عربی و تشخیص و رعایت اینها مغز باید پردازش انجام دهد و باید دقت و تمرکز بیشتری داشت به هنگام خواندن و بخصوص نوشتن.

حال ما بجای آک بگوییم عیب چه میشود؟
و اگر بجای عیب بگوییم آک چه میشود؟

‫هفت خوان اسپندیاد. | Facebook‬

folaani #۸۰

والا این فیلترشکن ما فیسبوک باز نمیکنه چون با HTTPS مشکل داره.

البته یدونه دیگه دارم که باز میکنه، ولی اون به خوبی این یکی نیست و دردسرهای خودش رو داره.
باشه حالا اینو باز میکنم میخونم ببینم چی نوشته.

Mehrbod #۸۱
folaani

بنده مسائل علمی بسیار پیچیده و حجیمی را مطالعه کرده و یاد گرفتم ام که اینها درمقابلش چیزی نیست.
در تخصص خودم هم بقدر کافی برجسته هستم، که خودتان در تالار رایانه شاهد بودید در بحث کوتاهی که با هم داشتیم.

اما انسان زیرک نمیخواهد حتی ذره ای وقت و انرژی را هدر بدهد؛ بنابراین کارهای بیهوده را هرچند که کوچک باشند انجام نمیدهد.
چرا حتی کمی از ذهنم را با چیزهایی که کاربرد بهینه ای ندارند پر کنم؟ بجایش چیزهایی را که کاربرد مهمتری دارند در آن جا میدهم.
اتفاقا تازگی تصمیم دارم برم یک کتاب آموزش زبان ترکی بخرم و مطالعه کنم و ترکی یاد بگیرم؛ چون در ایران خیلی کاربرد دارد.
ولی برای لغات پارسی شما اینقدر کاربرد و ارزش نمیبینم.

شاید یکجور خودنمایی و قصد وانمود کردن متمایز بودن از دیگران دارند بعضی ها با این کارها!

مشکل زبان پارسی هم فقط عربی نیست.
انگلیسی و مسائل تخصصی هم خودش دنیایی از برخورد و ضعف دارد.
بنده چون یک انسان واقعگرا و عملگرا و کاربردنظر هستم، اگر بگویند کلا زبان پارسی را دور بیاندازیم و زبان انگلیسی را جایگزین آن کنیم شاید بیشتر مفید ببینم!!
بنظر بنده اصلا بهتر است کل دنیا یک زبان داشته باشند.
واقعا چقدر وقت و انرژی ارزشمند روی مسائل زبانی تلف میشود و چقدر محدودیت ایجاد میگردد.

هرچند شاید هم بنده اشتباه میکنم.
شاید این تفاوتهای بشریت در مجموع مفید باشد. نمیدانم! بهرحال بنده روی اینطور چیزها هیچ احساس و اصراری ندارم. دنبال قدرت و بدون محدودیت بودن هستم. دنبال استفادهء تا حداکثر بهینه از منابع.

بسیار ساده است, شاید شما هم مانند من به زبان‌هایِ C, C++, PHP و Python و بسیاری دیگر آشنایی داشته باشید.

زبان پارسیک نیز مانند همین زبانهای برنامه‌ریزی‌ای به اندیشه‌یِ شما راستا و شاخ و برگ میدهد, اگرنه چنانکه در زبانِ برنامه‌ریزها میگویند: You can write Fortran in any language.

این هم بازگویی تکنیکی‌ترِ آن که شاید تنها خودِ شما که سررشته از رایانه دارید دریابید:

کارکرد زبان در اندیشه

کارکرد زبان در انگیزش اندیشه

نکته مهندی[1] که در بالا ما به آن پرداختیم نامرزمند شدن اندیشه از سوی زبان بود، ولی آیا چون دو زبان اندیشه‌یِ گویندگان خود را مرزمند نمیسازند، کارایی یکسانی نیز در فرجام[2] خواهند داشت؟

برای سادگی, بجای بررسیِ زبان‌های زنده میتوانیم به زبان‌های ساختگی یا همان برنامه‌ریزیِ رایانه‌‌ای بپردازیم که ساختاری بسیار ساده‌تر از زبان‌های زنده داشته و کارکرد آنها در اندیشه بساویدنی‌تر است.

زبان‌های برنامه‌ریزی در رایانه را به زبان‌های تراز-بالا (high-level) و تراز-پایین بخش میکنند. زبان‌های تراز-بالا
زبان‌هایی هستند که به گویش ما هومنان[3] نزدیکتر میباشند، هر چه ترازِ زبان پایینتر میرود نیز به زبان ماشین و اسمبلی نزدیک شده و سرانجام 0 و 1 تنها میرسیم.

تراز-بالاترین زبان‌های برنامه‌ریزی هنگام نگارش این نوشتار دو زبان Ruby و Python میباشند.

نکته‌یِ شایان یادکرد درباره این دو زبان این میباشند که هر دو همتراز یکدیگر بوده و برای انجام کارهایِ همانندی[4]
نیز ساخته شده‌اند و برنامه‌‌ریزهای دو زبان میتوانند برنامه‌های خود را بی هیچ دشواری‌ چندانی به دیگری بترزبانند[5].

هرآینه، کسانیکه به هر دو زبان توانا هستند از ویژگی‌هایِ پنهان ولی مهادین[6] دو زبان نیز آگاهند[7] که همان کارکرد زبان در شیوه اندیشه و راهکاریابی باشد.

دگرسانی[8] فلسفه‌یِ میان دو زبان که از خواسته‌هایِ سازندگان آغازین آنها برخاسته را میتوان اینچنین کوتاهید (Python Vs. Ruby)

#PythonRuby

1.
باید تنها یک راه - و برگزینانه[9] تنها یک راه - آشکار برای رسیدن به پاسخ باشد.
باید چندین راه گوناگون برای رسیدن به پاسخ باشد.

2.
آشکارگویی (explicitness) همیشه برتر از پوشیده‌گویی است.
پوشیده‌گویی پذیرفتنی‌تر و خواستنی‌تر است.

3.
کُد باید تَنِک و جدا جدا باشد.
کُد میتواند بی‌اندازه تودرتو و درهم ولی بجایش همفشرده[10] باشد.

4.
بایستی شیء را دستکاری کرد.
بایستی به شیء گفت چه کند.

این دگرسانی‌های ریز در فلسفه ولی به ساختار سراسر دگرسانی در زبان میترزبانند و هنگام کار و اندیشه
روی این دو زبان میتوان بآسانی دریافت و سُهید[11] که چگونه در فرایند اندیشیدن به راه‌هایِ از پیش گزیده‌ شده میگراییم.

نمونه‌وار، اگر روی زبان Python بدنبال راهکار باشیم, همواره کمابیش بدنبال راهِ آشکار و درست آن میگردیم.
همچنین هنگام کد نوشتن وادار به آشکارگویی و جدا جدا و خوانانویسی هستیم، هنگامیکه در Ruby میتوانیم
و به این سو می‌انگیزیم که گاه چرخ را از نو ساخته و همان کار را با کُدی همفشرده‌تر و پوشیده‌گویانه‌تر بیانجامیم.

----
1. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ importance
2. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending
3. ^ hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
4. ^ Hamânandidan || همانندیدن: همانندی کردن; تشبیه کردن to make similar
5. ^ tar+zabânidan::Tarzabânidan <— Tarzabândan || ترزبانیدن: ترجمه کردن to translate
6. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En principal; main
7. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
8. ^ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
9. ^ bar+gozin+âne::Bargozinâne || برگزینانه: ترجیحأ preferably
10. ^ ham+fešordan::Hamfešordan || همفشردن: Ϣiki-En to compress
11. ^ Sohidan || سهیدن: حس کردن MacKenzie to sense

Alice #۸۲
folaani

والا این فیلترشکن ما فیسبوک باز نمیکنه چون با HTTPS مشکل داره.

نه لینک دادن کار درستی نیست و خوانندگان کمابیش هرگز شکیبایی
پرداختن به پیوندها ، کپی‌ پیست‌ها و این چیزها را ندارند !
چکیده‌ای از پاسخ شما :
یک اینکه کار فرهنگی و بهسازی نیازمند شکیب و پایداری‌ست ؛ یک
شبه نمی‌توان ره سد ساله را پیمود و هیچ پیشرفتی بی‌رنجش پدید
نمیاید ؛
زبان تکیه‌گاه اندیشه است ، همانگونه که نبود ِ زبان فرآیند اندیشیدن
را ناشایند میکند و ما را به شناخت و دریافت درستی از جهان پیرامون
نمی‌رساند ، زبان کارامد و پویا هم یاور اندیشه و فرنود است و فرآیند
اندیشیدن را ساده میسازد ؛

دشواری واژه‌ی «عیب» در این است که
خود ریشه‌ی عربی‌ست و همانند دیگر واژگان تازی ، سازمان‌ها و
ساختارهای خود را به زبان پارسی زورچپان میکند که با سامانه‌ی زبان
پارسی و واژه‌سازی وندی جور نمیاید ! (ساختارهایی همانند عیب ،
معایب ، معیوب ، عیوب و ...)
پس "یکی" از سودهای بکارگیری از واژه‌ی «آک» ، پاکسازی زبان از سازه‌های
زبان سامی‌ست که این به واژه‌سازی کمک شایانی می‌کند و برای واژه‌ی
«عیب» واروونه است ، نه تنها یاور نیست بساکه زیان‌آور نیز میباشد

! :))

Mehrbod #۸۳
folaani

حال ما بجای آک بگوییم عیب چه میشود؟
و اگر بجای عیب بگوییم آک چه میشود؟

Alice

دشواری واژه‌ی «عیب» در این است که
خود ریشه‌ی عربی‌ست و همانند دیگر واژگان تازی ، سازمان‌ها و
ساختارهای خود را به زبان پارسی زورچپان میکند که با سامانه‌ی زبان
پارسی و واژه‌سازی وندی جور نمیاید ! (ساختارهایی همانند عیب ،
معایب ، معیوب ، عیوب و ...)
پس "یکی" از سودهای بکارگیری از واژه‌ی «آک» ، پاکسازی زبان از سازه‌های
زبان سامی‌ست که این به واژه‌سازی کمک شایانی می‌کند و برای واژه‌ی
«عیب» واروونه است ، نه تنها یاور نیست بساکه زیان‌آور نیز میباشد ! :))

نه تنها با کاربرد «آک[1]» از سرازیر شدن واژگان بی سروتهی مانند معیوب, عیوب, اعیاب! عیوبات!! پیشگیری میکنیم, که میتوانیم بآسانی از آن کارواژه[2] نیز بسازیم.

این هم چند چامه‌یِ[3] زیبا که چامه‌سر‌ای ایرانی بهمینسان از ما در کارواژه‌سازی پیشدستی کرده و برساخته[4] و سروده:

آموزش واژه با چکامه (شعر) ، نمونه (مثال) و برزش (تمرین) - زبان و دانش های مردمیک

خانه‌یِ نو جامه‌یِ نو گرنداری آک نیست

شاد زی گر در سرایتِ آدم ناپاک نیست

مخور اندوه اگر آکید[5] چیزی

که این گیتی نمی‌ارزد پشیزی

----
1. ^ Âk || آک: عیب Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ fault
2. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ Câme || چامه: شعر Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ poem
4. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
5. ^ âk+idan::Âkidan || آکیدن: عیبدار شدن to be damaged

iranbanoo #۸۴
Nâxodâ_Mehrbod

نه تنها با کاربرد «آک[1]» از سرازیر شدن واژگان بی سروتهی مانند معیوب, عیوب, اعیاب! عیوبات!! پیشگیری میکنیم, که میتوانیم بآسانی از آن کارواژه[2] نیز بسازیم.

چرا باید پیشگیری کنیم؟
البته من خیلی وقت پیش قصد داشتم کمی در مورد پارسی نویسی شما سوالاتی بپرسم.اینکه هدف اصلی از این کار چیست؟
چرا اینقدر حساسیت؟میتوان به مرور و کم کم برخی واژگان را تغییر داد و به کل واژگان دیگر را از ریشه نزد!
مثلا من میبینم که خیلی وقت است دیگر از ((تشکر)) به آن صورت استفاده نمیشود و معمولا ((سپاس)) جایگزینش شده.و فکر میکنم علتش این بوده که به مرور فراگیر شده.
سوال بعدی اینکه چرا اصولا انقدر با واژگان عربی مخالف باید بود؟
به هر سو ادبیات عرب هم به نوبه ی خود ویژگی های مثبتی هم دارد و حتما میتوان با آن تعامل کرد.
اتفاقا از نظر من زبان عربی زبان فصیحیست.کمی زمخت میزند اما با این حال ناکار آمد نیست و میتوان رویش حساب کرد.
اگر مخالفت شما از بایت مسائل فرهنگیست که کمی برایم جالب است؟آیا شما قصدتان این است که با ریشه کنی زبان عرب از هجوم بسیاری از موارد فرهنگی هم جلوگیری کنید؟که در این صورت باید ارتباط این دو را بررسی کرد!!

folaani #۸۵

بنده مقالهء «هفت خوان اسپندیاد» را مطالعه کردم.

ایرادهایی به آن دارم:

Mehrbod

١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است:---

پاسخ:---

آماج یك حاجی، رفتن به مكه است. او هم میتواند از هواپیما و هم از شتر برای اینكار بهره بجوید، هر دوی این ابزار، او را به مكّه می رسانند. پس آیا آن دو ابزار یكسان و هم ارزش اند؟ پاسخ، نه می باشد. در باره ی زبان ها هم همین سخن رواست. كارآیی و توانایی رسانه ای و پرمایگی و آسانی و یا سختی ، زیبایی و .. هر زبانی برابر زبان دیگر نیست. پس این گزاره كه " زبان زبان است، چه این و چه آن" یك سفسته بیش نیست، چرا كه ویژگیهای مهند زبانها را به فراموشی میسپارد. مانند اینكه بگوییم كه موش و نهنگ (وال) یكسان هستند چون هر دو بچه میزایند.

خود استدلال درسته، اما ثابت نشده که اختلاف میان پارسی خالص و همین پارسی معمولی که داریم در این حد زیاده یا حتی اصلا پارسی خالص بهتره. این خودش استدلال و اثبات جداگانه میخواد.

Mehrbod

واژه ای كه جای یك واژه همسان را گرفته باشد ( مانند تشكر كه جای سپاس را گرفته و این واژه را بیرون كرده) وام واژه نیست و از راه دادو ستد فرهنگی هم نیامده، بساكه زورواژه است كه با شمشیر آمده و با زبان و كلك چاپلوسان بیگانه پرست گسترش یافته.

از این گذشته، ۷۰% زبان ما واژه های تازی اند، پس این دیگر داد و ستد فرهنگی نبوده، "یورش" بیابانی بوده است.

ما کاری نداریم چطوری اومده. اصلا به گذشته کار نداریم. چون به خودی خودش اینا الان چیزی رو تغییر نمیده/تعیین نمیکنه.
چیزی که باید بررسی کنیم اینه که آیا الان با اینها مشکل جدی داریم و چرا، و اینکه دردسر و هزینهء عوض کردن اینها میارزه و چرا.

Mehrbod

زبان انگلیسی یك زبان با ریشه ی میانه ای ژرمنیك و از ریشه ی بنیادین هندواروپایی است. وام واژه های زبان انگلیسی نیز كمابیش از هند و اروپایی ( لاتین) هستند. پس این وام از یك زبان همساز و هم ساختار و نزدیك و همریشه ی انگلیسی گرفته شده و نه از یك زبان سراسر بیگانه و ناهمریشه، مانند زبان سامی عربی كه ناهمساختار باشد و ناساز. اگر ما هم وام واژه از هندی و یا كوردی و سغدی كهن گرفته بودیم ( كه گرفتیم) هیچ باكی نبود چون خار در تن زبان ما نیستند ، بساكه برادران و خواهران زبان پارسی اند.

بنظر منکه چندان با معنی نمیاد.
یه مشکل عملی رو ذکر و ثابت کن، نه اینکه بگی اینا هم نژاد ما نبودن و خونشون با خون ما سازگاری نداره!
اگر این بقول شما ناسازگاری مشکل جدی ای ایجاد میکنه الان، پس شما باید بتونی نمونش رو نشون بدی و ثابت کنی.

Mehrbod

آماج ما هم بیرون كردن این جامه ی ناجور و ناروا و بدرد نخور بیگانه است كه ما پس از پوشیدن آن، هیچ دستاورد اندیشه و دانش و فند و .. نداشته ایم كه شایان یادآوری باشد و جز آفتابه به جایی نرسیده ایم، چنان كه میبینید، و پوشانیدن دوباره ی جامه ی خودمان است كه با آن، برترین اندیشه ها از "منشور حقوق بشر" كوروش و خردگرایی زرتشت گرفته تا سوسیالیسم مزدك و اندیشه ی مانی و پند بزرگمهر و دانشگاه گـُندی شاپور و شاهنامه را پدید آورده و هزار سال، همواره یكی از دو كشور نیرومند جهان، در كنار یونان/روم بودیم.

منکه فکر نمیکنم اینا ربط مهمی به زبان داشته باشه.
شما هم دلیل و سند بقدر کافی روشن و محکمی بیار برای این ادعا، نه صرفا یک تقارن تاریخی. در اون تاریخ و حوادث خیلی چیزهای دیگر هم بوده که شاید دلیل اونا بودن، نه زبان، و الانش هم همینطور ممکنه دلایل متعدد دیگری داشته باشه.
زبان آخرین چیزیه که من بهش فکر میکنم در این زمینه.

Mehrbod

آدمی و سازمانهای همبودین ( اجتماعی) نیز بخشی از "طبیعت" هستند. امروز ما ما با دستكاری ژن ها و .. گندم و گوجه فرنگی بهتری درست میكنیم و یا داروهای كارساز فرامی اوریم (تولید میكنیم) و با ساختن كانال ها، از تنداب های ویرانگر پیشگیری می كنیم و با ساختن آب بند ها، انرژی پدید می اوریم كه همه ی اینها، كاریار بهزیستی ما و در راستای خوشبختی هرچه بیشتر مردمانند. اگر می خواستیم كه در هر جایی به روند "طبیعی" میدان بدهیم، بایستی پزشكان را از كار برداریم كه هر كودكی كه بیمار شد و خودش بهبود نیافت، به گونه ی "طبیعی" بمیرد و هر كه از پس سرماخوردگی اش برنیامد، بگونه ی "طبیعی" بمیرد و دیگر بایستی دست از پنی سیلین ، كه دستبرد در كار "طبیعت" است، بر میداشتیم. زبان پارسی هم یك پدیده ی پویا و جاندار مانند یك كودك است و بر ماست كه از آگاهی ها و ابزار خود سود ببریم كه این زبان "دیمی" نشود و از بیماری ها و كژی ها بركنار بماند. در پی همین اندیشه های خردمندانه بود كه در ایران ( و در بسیاری از كشورهای جهان) فرهنگستان زبان پدید آمد كه پزشك و راهنمایی برای زبان باشد ( اگر بز را باغبان نكنیم !).

درسته ولی زیاد هم نباید افراط و انگولک کرد هرچیزی رو.
بنظر من باید بذاریم چیزها تاجاییکه ممکنه بصورت طبیعی پیش برن، و فقط در جاهایی که مشکل جدی (داره) بوجود میاد دخالت و دستکاری کنیم.
چون روش طبیعی هم کم هزینه تره و هم خیلی کارها رو میتونه خودش به درستی و بصورت متعادل انجام بده.

همونطور که انسان با دستکاری بیش از حد طبیعت و ساده و قابل کنترل فرض کردن اون افراط کرده و از این جز صدمه و مشکلات بزرگتر چیزی حاصل نشده.

Mehrbod

شاید گفته شود كه ما در زبان كنونی، هر دوی این " برتری ها" ! را داریم، نه چنین نیست. چون ایندو دو روند در راستاهای ستیزنده هستند، كار كودك ایرانی از عرب هم سخت تر است و میان دو راه گیر كرده: نشسته ام به میان دو دلبر و دو دلم

والا منکه اینقدر مشکل نمیبینم. چون ما یکسری چیزها رو از قبل یاد گرفتیم و حفظ شدیم. مثلا واژه های عربی و بعضی از قواعد و ترکیبات اونا رو که در زبان فارسی کم و بیش نفوذ کردن. ولی در عین حال تاحالا مشکل خاصی در یادگیری و درک واژه های نو و بر اساس قواعد فارسی مثل «بالگرد» احساس نکردم.
حرف منم عمدتا اینه که حداقل این واژه های عادی که الان هست اونقدری هم مشکلی نداره که حالا بخوایم به زور اونا رو عوض کنیم.
با اینکه از حالا بهتر کار بشه و واژه های جدیدی که برحسب نیاز ساخته میشن زیاد مشکلی ندارم. هرچند با اینکه مثلا همون هلی کوپتر رو بجای بالگرد بکار ببریم هم بنده شخصا مشکلی ندارم و درک نمیکنم چرا حتما باید یک واژهء فارسی بجاش بذاریم! خب هلی کوپتر یک اختراع خارجیهاست و ما میتونیم این رو بعنوان اسم قبول کنیم. مثل اسم اشخاص و کشورها. آیا میایم برای اسم اشخاص و کشورها هم معادل سازی کنیم؟ چرا؟

Mehrbod

كودك ایرانی كه تازه پای در كلاس هندسه مینهد، با واژه های چون "مثلث متساوی الاضلاع" ! رودرو میشود و گریزان از هندسه و دستور زبان (ماضی التزامی !) و ادبسار یا همان "ادبیات" ( تجزیه و تحلیل ، نكره، معرفه، شبه جمله ! ) و مزداهیك یا همان "ریاضیات" ( مشتق ثانی منحنی هذلولی مماس بر ..) و فلسفه و منطق ( علة العلل، واجب الوجود! قیاس مع الفارق!..) و من پیمان میبندم كه بیشتر خوانندگان هتا دانش آموخته هم هنوز نمیدانند كه "سفسطه ی قیاس مع الفارق " به چه چمی است و از بیخ به چی میگویند!.

بنظر بنده یادگیری و درک اینا راحته و مشکل جدی ای ایجاد نمیکنه.
و این بیشتر نقص سیستم آموزشی و کار دبیر هست که اینها رو اول برای شاگران روشن کنه و جا بندازه.
درمورد «قیاس مع الفارق» هم حق با شماست و اتفاقا خود بنده چند بار دنبال معنیش بودم که یادم رفت و الان گفتید یادم اومد؛ ولی همچنان درش مشکل خاصی نمیبینم، چون با یک بار فهمیدنش مشکل حل میشه و از اون به بعد اصطلاح مناسبی رو در اختیار دارم.
بنظر بنده واژه ها حتی اگر فارسی باشن، بخصوص اصطلاحات تخصصی، اغلب نیاز به تحقیق و یادگیری دارن (یا اینکه معلم آموزش بده). چون حتی اگر بتونی چیزی از معنیش حدس بزنی، نمیتونی دقیق و مطمئن باشی از نظر تخصصی و Context فنیش، و کار اصولی اینه که بری و معنی و توضیحش رو در منابع تخصصی نگاه کنی.

Mehrbod

این گرفتاری اندیشه در كالبد ها و ریخت ها چنان میان ما بیداد می كرده و می كند كه در گذشته، كسانی بنام "عریضه نویس" ها باید یك نامه ی دیوانی و درخواست ساده را در كالبد های پیش ساخته میریختند كه دیوانیان دستكم یك نگاهی به ان بیندازند.

خب این درسته. اما زبان قانونی از زبان مردم چرا اینقدر متفاوته؟
این مسئله البته تاجاییکه میدونم حتی در کشورهای دیگر و انگلیسی زبانها هم هست. فقط بحث واژه نیست؛ بلکه حقوق بخاطر نیازی که به دقت و عدم ابهام داره، یک دستور زبان خاصی داره برای خودش. خارجیها هم مثلا اصطلاحات یونانی یا حتی ریشه های دیگه دارن در متون قانونی.

Mehrbod

از سوی دیگر، همانگونه كه گفتیم، فرنودسار ( منطق) و ساختار درونی زبان هم یك كارگزار ( فاكتور، عامل) دیگر است كه با پیشرفت و نوآوری و اندیشه پروری سروكار دارد. برای نمونه، ما در پارسی كارواژه ی "پرسیدن" را داریم، همچنین كارواژه ی "بازپرسیدن" و درمغز خود میدانیم كه" بازپرسیدن"، یك جوری از "پرسیدن" است و اگر هم تا كنون واژه ی "بازپرسی" و یا "همه پرسی" را ندانسته باشیم، بازهم مغز ما به آسانی "همه" را با "پرسیدن" می آماید ( تركیب می كند) و كمابیش در می یابیم كه این یك جور پرسیدن است از همه، یا اینكه همه چیزی را میپرسند و سرانجام به آن چم میرسیم، ولی زبان تازی برای هركدام از اینها، یك ریشه نیاز دارد كه هیچگونه پیوند واژگانی هم باهم ندارند ، یكی هست سؤال، یا استسفار ! یكی هست اِسْتَقْصَى و دیگری میشود ااِسْتَطْلَعَ رَأْیَ الجُمْهُورِ!!(= همه پرسی).( القوامیس)

پس در اینجا یك مغز كه با زبان هندواروپای پرورش یافته، میان واژگان كه چم های نزدیك دارند، از بخش های خود همان واژه، پیوند میان واژگان را برپا میسازد و همواره یك شبكه ی واژگانی كه به هم پیوسته اند( لینك شده اند) در ویر او آماده است. او می تواند در گاه نیاز به تندی یك سازه ی دیگر را پدید بیاورد و یا دگرگون كند. برای نمونه، كارواژه ی "هرزپـُـرسی" را بسازد. شما هم تا كنون این واژه را نشنیده اید چون من همین اكنون ساختم!! ، ولی بیدرنگ میدانید كه این به چم پرسش بیهوده و پوچ است !!

ولی آلودگی با روش اندیشه و زبان عرب، بسیاری از مارا هم از اینكار بازداشته و مغزمان را كند كرده است و اینكه اكنون اینجور نوآوری ها افزایش یافته، بیشتر در پی كوشش های سره گویان و پارسی دوستان است و گرنه هنوز بیشترینه ی مردم گرفتار این زندانند .

تاجاییکه میدونم زبان چینی ها خیلی سنگین و عجیب و غریبه.
بنظرم درمقایسه با زبانهای هند و اروپایی از این نظرها که شما ذکر کردید بدوی بحساب بیاد.
ولی میبینیم که اینا کارهای پیشرفت و صنعت و اقتصادشون واقعا بد نیست.
راستی زبان ژاپنی و کره ای و اینا چطوریه؟

Mehrbod

در پی آلودگی هرچه بیشتر به واژه های و اندیشار تازی، اكنون ما بیشتر كارواژه ها را در دو یا چند بخش، با "كردن " بكار می بریم: تخریب كردن ! (آنهم در جاییكه تخریب خودش همان "خراب كردن" است) !، تشویق كردن، تقاضا كردن، توزیع كردن، تاسیس كردن، .. كار بجایی رسیده كه بجای "گریستن" پارسی هم میگوییم "گریه كردن" ! نوشته ها و گفته های ما پر از "كردن" و "به عمل آوردن" است! كارواژه ای را كه همچون زبان های نیالوده ی هندواروپایی دیگر، یكپارچه میتوانستیم بگوییم، مانند پرسیدن ( اسك در انگلیسی) میگوییم پرسش كردن، سؤال كردن ! اینگونه بازهم، بار و رنج شمارگری رایانه ی مغزی خودمان را افزایش داده و كارآیی انرا میكاهیم.

اینطور که شما میگید هم بله بعضا استفاده میشه، اما بنظرم تخریب و تشویق و گریستن اینها به تنهایی هم بقدر کافی درک و استفاده شدن و میشن.

Mehrbod #۸۶
iranbanoo

چرا باید پیشگیری کنیم؟
البته من خیلی وقت پیش قصد داشتم کمی در مورد پارسی نویسی شما سوالاتی بپرسم.اینکه هدف اصلی از این کار چیست؟
چرا اینقدر حساسیت؟میتوان به مرور و کم کم برخی واژگان را تغییر داد و به کل واژگان دیگر را از ریشه نزد!
مثلا من میبینم که خیلی وقت است دیگر از ((تشکر)) به آن صورت استفاده نمیشود و معمولا ((سپاس)) جایگزینش شده.و فکر میکنم علتش این بوده که به مرور فراگیر شده.
سوال بعدی اینکه چرا اصولا انقدر با واژگان عربی مخالف باید بود؟
به هر سو ادبیات عرب هم به نوبه ی خود ویژگی های مثبتی هم دارد و حتما میتوان با آن تعامل کرد.
اتفاقا از نظر من زبان عربی زبان فصیحیست.کمی زمخت میزند اما با این حال ناکار آمد نیست و میتوان رویش حساب کرد.
اگر مخالفت شما از بایت مسائل فرهنگیست که کمی برایم جالب است؟آیا شما قصدتان این است که با ریشه کنی زبان عرب از هجوم بسیاری از موارد فرهنگی هم جلوگیری کنید؟که در این صورت باید ارتباط این دو را بررسی کرد!!

بانو برای من ملّیت! ریشه‌یِ واژگان ارزشی نزدیک به ٠ دارد, آنچه مهندی[1] دارد ساختار و گویایی زبان خودمان است.

زبان پارسیک و تازیک[2] از دو ساختار بسیار دگرسان[3] درست شده‌اند, یکی ساختاری وندوند و گسسته دارد, دیگری ساختاری کالبدین و آهنگین (قالبی و وزنی).

برای همین دو واژه‌یِ «سپاس» و "تشکر" که میگویید, این دو هنودِ[4] بسیار ژرف‌تر از آنی که بیاندیشید در اندیشه‌یِ شما میدهند.
در پارسیک و در ساختار وندوندین آن ما یک ریشه‌یِ «سپاس» داریم و میتوانیم با چسباندن وند‌هایِ دیگر به آن واژگان نو برسازیم[5]:

سپاس
سپاسگزار
سپاسمند
سپاسدار[6] = قدردان
سپاسگو
...

و از آن بآسانی کارواژه[7] برسازیم:

سپاس+یدن = سپاسیدن = سپاسگزاری کردن

آنچهم به دو چهره‌یِ گذرا[8] و ناگذرا[9]:

سپاساندن = به تشکر واداشتن[10]!

هنگامیکه با آوردن "شکر" ما این واژگان را بر پایه‌یِ «دستور زبانِ» تازیک نیز می‌درونآوریم:

شکر = سپاس
تشکر = سپاس!
متشکر = سپاسگزار!

زبان تازیک چندینه بستن خود را هم زور میکند:

تشکرات = سپاسها!

چیزیکه ما در پارسیِ امروزین داریم همان پارسیک نیست, یک زبان آمیخته[11] از پارسیک و تازیک است که هر دو دستور زبان را در خود دارد و کارایی آن را بیاندازه پایین کشیده (بخوان: به زبان ریده).

با داشتن دستور زبان چندگانه, هر واژه به چهره‌هایِ گوناگون نیز کاربرده میشود, یکی میگوید "متشکر ام" (شُکر بر آهنگِ مُتفَعّل + ام), یکی میگوید «سپاسگزار ام (سپاس+ گزاردن {بجا آوردن} + آم)».

پس رویهمرفته ما میتوانیم از تازیک یا هر زمان دیگری به گاهِ نیاز[12] وامواژه[13] بگیریم, ولی هر وامواژه‌ای باید در دستور زبان پارسیک گواشته[14] شود,
نه اینکه دستور زبانِ وامواژه را هم به زبان بدرونآوریم. نمونه‌یِ امروزین, ما وامواژه‌یِ troll را داریم و با ریشه‌یِ آن میتوانیم در دستور زبان خودمان اینها را برسازیم:

ترولیدن[15] = to troll
ترول+گر = Urban Dictionary: troller
ترولگرایی = Urban Dictionary: trollism
ترول+ها = trolls
ترول-پذیر, ترولیدنی = Urban Dictionary: trollable
ترولنده = trolling
...

----
1. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ importance
2. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic
3. ^ digar+sân::Digarsân <— Degarsân || دیگرسان: متفاوت Ϣiki-En different
4. ^ Hanud || هنود: اثر, تاثیر effect
5. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
6. ^ sepâs+dâštan::Sepâsdâštan || سپاسداشتن: قدرشناسی کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to appreciate
7. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
8. ^ gozar+â::Gozarâ || گذرا: متعدی; موقتی Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ transitive
9. ^ nâ+gozar+â::Nâgozarâ || ناگذرا: لازم; ردنشدنی Ϣiki-En intransitive
10. ^ vâ+dâštan::Vâdâštan || واداشتن: مجبور کردن; ناگزیر کردن کسی را بر کاری Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En induce; persuade; force into
11. ^ Âmixtan || آمیختن: مخلوط کردن to mix mischen || آمیختن: یکی کردن to merge
12. ^ yâz+idan::Yâzidan || یازیدن: قصد کردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to intend
13. ^ vâm+vâže::Vâmvâže || وامواژه: Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ loanword
14. ^ Govâštan || گواشتن: هضم کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to digest
15. ^ troll+idan::Trollidan || ترولیدن: ترول کردن Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ to troll

folaani #۸۷
Nâxodâ_Mehrbod

بسیار ساده است, شاید شما هم مانند من به زبان‌هایِ C, C++, PHP و Python و بسیاری دیگر آشنایی داشته باشید.

...

خب یه چیزایی راجع به زبانهای برنامه نویسی گفتی که بنده بارها قبلا مشابهش رو خوندم.
ولی نمیدونم واقعا ربطش به زبان چیه و چقدر مهمه.
مثلا من که الانم زبانم فارسی آمیخته با عربی است، فکر نمیکنم مشکلی در یادگیری علم و فناوری داشته باشم. اصلا منابع هم اکثرا انگلیسی هست و زیاد با فارسی کاری نداریم که بخواد تاثیر زیادی داشته باشه.
همین زبانهای برنامه نویسی رو هم میتونم یاد بگیرم و استفاده کنم.
حالا فارسی کجای کار مشکل ایجاد میکنه؟

ضمنا تاجاییکه بنده دانش و تجربه دارم، در هر زبانی میشه از مدل خیلی بد تا مدل خیلی خوب برنامه نوشت. جای نوسان زیادی در همهء زبانها هست. بیشتر از اونکه سینتاکس زبان ما رو مجبور به برنامه نوشتن به شکل خاصی بکنه، تجربه و دانش و بینش خود برنامه نویس و ارادهء خودشه که تعیین کننده است. در پایتون هم شما میتونی براحتی برنامه بنویسی که حال آدم از ساختار و نظم و اصولش بهم بخوره و حداقل شباهت رو با فلسفه و هدف پایتون داشته باشه.
همینطور حتی در زبانهایی مثل سی و سی++ هم میشه با استفاده از فریمورک ها و کار منظم و اصولی خود برنامه نویس، به سطح خیلی بالاتری از ساختار اصولی و نظم و خوانایی رسید و مقدار زیادی از پایین بودن سطح زبان رو پوشش داد.

Mehrbod #۸۸
folaani

خب یه چیزایی راجع به زبانهای برنامه نویسی گفتی که بنده بارها قبلا مشابهش رو خوندم.
ولی نمیدونم واقعا ربطش به زبان چیه و چقدر مهمه.
مثلا من که الانم زبانم فارسی آمیخته با عربی است، فکر نمیکنم مشکلی در یادگیری علم و فناوری داشته باشم. اصلا منابع هم اکثرا انگلیسی هست و زیاد با فارسی کاری نداریم که بخواد تاثیر زیادی داشته باشه.
همین زبانهای برنامه نویسی رو هم میتونم یاد بگیرم و استفاده کنم.
حالا فارسی کجای کار مشکل ایجاد میکنه؟

ضمنا تاجاییکه بنده دانش و تجربه دارم، در هر زبانی میشه از مدل خیلی بد تا مدل خیلی خوب برنامه نوشت. جای نوسان زیادی در همهء زبانها هست. بیشتر از اونکه سینتاکس زبان ما رو مجبور به برنامه نوشتن به شکل خاصی بکنه، تجربه و دانش و بینش خود برنامه نویس و ارادهء خودشه که تعیین کننده است. در پایتون هم شما میتونی براحتی برنامه بنویسی که حال آدم از ساختار و نظم و اصولش بهم بخوره و حداقل شباهت رو با فلسفه و هدف پایتون داشته باشه.
همینطور حتی در زبانهایی مثل سی و سی++ هم میشه با استفاده از فریمورک ها و کار منظم و اصولی خود برنامه نویس، به سطح خیلی بالاتری از ساختار اصولی و نظم و خوانایی رسید و مقدار زیادی از پایین بودن سطح زبان رو پوشش داد.

کسی شما را به چیزی وادار نکرده, میتوانید بروید به جای پارسیک انگلیسی بیاموزید و اصلا پارسیک را به زباله‌دان بیاندازید; برای من مهندی‌ای[1] دربر ندارد, انگلیسیِ من هتا از پارسیک ام هم بهتره! ((:

دگرسانی[2] میان Python (پارسیک) و FORTRAN (تازیک[3]) هم برای من آشکاره, اگر نمیگیری دیگر براستی گناهِ من نیست, اگرنه اینکه میشود هر برنامه‌ای را در هر زبانی نوشت خود میشود همان: you can

program fortran in any language که انگار داستانِ این را هم نگرفتی!

😁

و آه, راستی:
آمیزش[4] پارسیک و تازیک = Mixing FORTRAN and Python 😆

----
1. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ importance
2. ^ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
3. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic
4. ^ Âmixtan || آمیختن: مخلوط کردن to mix mischen || آمیختن: یکی کردن to merge

iranbanoo #۸۹

اما من توجه به جنبه ی فرهنگی آن را می ستایم:
تا چندی پیش در انتهای هر نوشته-نامه-فکس- و...در ادارت مینوشتند:---و من الله توفیق---!!
اما حالا با یک تحول فرهنگی گویا متحول شده و هر آن نامه یا فکسی که در یافت کنیم و چنین عبارت مزخرفی را در انتهایش ببینیم کلی به نویسنده میخندیم و شاید طعنه ای چیزی هم به او بزنیم:))
بنا براین ملیت نظرم نبود.شاید چیزی در راستار نوشتار شما در باره ی کارکرد اندیشه و زبان که در هم میهن خواندم.
اینکه استفاده بردن از یکسری واژگان بی انکه خود بدانیم چه قدر در نوع نگرش و اندیشه ی ما تاثیر میگذارد.

خوب جدای از این مسائل اما فکر میکنم دستور زبان عرب هم چندان خالی از نکات مثبت نیست:
همان واژه ی شکر:
تشکر=سپاس
شاکر=سپاسگزار
مشکور=سپاسیده(؟)

این قالب ها میانبر هاییست برای قابل فهم کردن واژگان.

گرچه ایراد هایی هم دارد.مثل :محدود کردن گستره ی واژگان.

کمااینکه وقتی نوشتار شما و آلیس را خوب نگاه میکنم میبینم شما دچار این محدودیت ها نیستید و از ابزارهای متنوعی برای بیان اندیشه هایتان بهره میبرید.

و در مقابل ایرادی که هست و بسیاری از خوانندگان نوشتارهای شما بیان میکنند این است که در فهم سریع نوشتارهای شما دچار مشکل می شوند.که البته شاید بخشی از آن به خاطر این است که به گوش ما نا آشنا بیاید اما دایره ی واژگان بزرگتر است و استفاده از بسیاری از میانبر ها و قالب های( آسان کن) مانند همین قالب های عربیک چندان بد نیستند.

folaani #۹۰
Nâxodâ_Mehrbod

program fortran in any language که انگار داستانِ این را هم نگرفتی!

ببین عزیزم آخه بنظر من اصلا این قیاس زبان برنامه نویسی و زبان انسانی قابل فهم نیست که دقیقا یعنی چی، ربطش چطوریه و چقدره.
شاید اصلا بیشتر مغلطه باشه تا واقعیت.

الان من با زبان فارسی میخوام چکار کنم آخه. فرمول ریاضی رو با فرمول ریاضی مینویسن. برنامه نویسی رو هم با زبان برنامه نویسی. حالا شما میخواد زبانت چینی باشه، عربی باشه، فارسی و عربی آمیخته باشه، به کار و تخصص شما زیاد ربطی پیدا نمیکنه.
مگر اینکه بگی مثلا فلسفه شاید.
تازه اونم میشه خب توضیح داد و پانوشت گذاشت و رفع ابهام کرد و حتی اصطلاحات و واژه های مورد نیاز رو برحسب نیاز تعریف کرد.
این چه ربطی داره به اینکه گیر بدیم به دوتا واژه و ترکیب عربی که توی فارسی هست و بخوایم اونا رو ریشه کن کنیم!

کاربرد زبان انسانی واسه من اینه برم مغازه بگم شیرکاکائو بده، این قیمتش چنده، و با مردم صحبت کنم و اینها. در اینها هم مشکل خاصی نمیبینم. بقدر کافی همین فارسی هم قوی و غنی هست. حالا چه واژه عربی باشه و چه فارسی، آدم میشناسه و میتونه بگه و مردم هم متوجه بشن. البته بعضی وقتا طرف کمبود سواد داره که خب این رو فکر نمیکنم با ابداع واژه های جدید فارسی بشه کامل حل کرد. حداقل در مدت عمر ما که فکر نمیکنم به دردی بخوره!!

من اگر بخوایم یک کتاب تخصصی کامپیوتر و برنامه نویسی هم بنویسم به زبان فارسی، بازم مشکل خاصی نمیبینم. البته ترجیح میدم خیلی از اسمها و اصطلاحات رو از همون انگلیسی هاشون استفاده کنم و نه برگردان اونا به فارسی. هم بخاطر اینکه بنظر بنده فهم و درک اونا دشوارتره و هم اینکه در کاربردهای واقعی انگلیسی کارایی بیشتری داره (بخصوص که با منابع و محیطهای تخصصی و انگلیسی بیشتر سروکار داریم) و هم این برگردانها هم لزوما زیاد دقیق و صحیح نیستن.
اتفاقا سر دقیق نبودن این برگردانها تازگی با مدیر ارشد سایت برنامه نویس بحث داشتم؛ در اینجا میتونی ببینی: آیتم اشتباه در دوره های برنامه نویسی (امنیت)
احتمال و آمار اشتباه و ضعف در برگردان اصطلاحات تخصصی بالاست.
برگردان اونا هم نیاز به تخصص گسترده و دقیقی داره هم در فیلد تخصصی مورد نظر و هم در هر دو زبان مبداء و مقصد. کار سخت و حساسیه بیشتر از اونچه که بنظر میاد.
بخاطر همین من ترجیح میدم خیلی جاها از کلمهء اصلی انگلیسی استفاده کنم.

folaani #۹۱

زبان انسانی که واسه برنامه نویسی نیست.
میخوام به طرف بگم فردا ساعت 3 میدان شهدا باش.
خب الان مثلا از چندتا کلمهء عربی استفاده کردم چی شد؟

برنامه نویسی یه چیز دیگس.
ترکیبات و منطقی پیچیده داره و همه جاش با هم پیوند داره. دیتا از اینجا میره اونجا از اونجا میره ده جای دیگه ده جور پردازش میشه و خلاصه ارتباطات پیچیده و گسترده ای هست که باید بشه همه رو همزمان پیگیری و مدیریت کرد. یک جایی هم کوچکترین اشتباهی بکنی کامپیوتر که عقل و هوش و آگاهی نداره نمیفهمه و یا خطا میده یا اشتباه انجام میده.

ولی زبان و صحبت های عادی که اینطوری نیست.
صحبت ها و جملات ما که الگوریتم های گسترده و پیچیده و برنامه نیستن.
خیلی محدودتر و ساده تر هستن و محدوده های مستقل و کوچک خودشون رو دارن.
بعد تازه یه جایی هم اشتباه کنی طرف اغلب خودش میفهمه و منظور رو درست میگیره یا اگر ابهام داشته باشه خب میتونه همون موقع یا بعدا بپرسه. آدم هوشمنده، کامپیوتر بدون عقل و شعور نیست که!

حالا باز بگی در فلسفه و یا متون حقوقی و قانونی به مشکل میخوریم، خب یه چیزی. ولی اونم اکثرا با راههای دیگه میشه رفع ابهام و حل کرد بنظرم. یکیش همین اصطلاحات عربی!! حالا اصطلاح فارسی هم بخواید خاص اون مورد خب میشه ساخت. ولی واقعا با کلماتی مثل «ساعت» و «عقل» و «شاهد» و «شهود» و امثالهم چه مشکلی هست؟

sonixax #۹۲
folaani

زبان انسانی که واسه برنامه نویسی نیست.
میخوام به طرف بگم فردا ساعت 3 میدان شهدا باش.
خب الان مثلا از چندتا کلمهء عربی استفاده کردم چی شد؟

استفاده نکردن از کلمات عربی در درک بهتر زبان بهتون کمک میکنه گرامی . همینکه شما زبان خود را خوب و درست بشناسید در یادگیری زبانهای دیگر یک سر و گردن از همه جلوتر هستید .

بعد ما فقط کمالت عربی رو استفاده میکنیم و تازه اون هم اشتباه ! مثلن :

استغمال دخانیات ممنوع .

این جمله هر سه تا کلمه اش عربیست ولی هیچ عربی نمیفهمه شما چی گفتید

!!

مساله بعدی اینه که در زبان عربی هر حرفی صدای خودش رو داره و با همون صدا تلفظ میشه ولی در این زبانی که ما به آن حرف میزنیم شما تمام اینها : صدا ، ثدا ، سدا را میخوانید سدا .

اینکه زبان ما پارسیست و پارسی یک زبان هندو اروپایی است خودش باعث میشود در صورتی که آشنایی درست و کافی با آن داشته باشید در درک باقی زبانها هندو اروپایی بهتر عمل کنید . و فکر نمیکنم نیازی به توضیح باشه که زبانهای هندو اروپایی مهم ترین زبانهای دنیا هستند .

همین وجود داشتن کلمات عربی باعث میشه که بچه ها در دوران تحصیل نتونند زبان خودشون رو درست یاد بگیرند ! در دروسی مثل زبان فارسی که هدف آموزش این زبان است از ماضی برای تعریف گذشته ، از مستقبل برای آینده ، از مضارع برای حال یا آینده ، از واژه خاص برای گرداندن انواع فعل (که خود گرداندن را صرف کردن میگویند) ، برای تعریف جایگاه های افراد از اول شخص مفرد ، دوم شخص مفرد و ... ، برای فعل هایی که به مفعول نیاز دارند از متعدی ، برای آنهایی که لازم ندارند از لازم ، خود فعل که من هم گفته ام برای کارواژه و مفعول برای کارگیر و چمیدونم معین و امر و ...

فقط همین یک تکه که در دستور زبانمان برای آموزش گرامر باید به جای فارسی از عربی استفاده کنیم را در نظر بگیرید ! خودتان میفهمید چرا میانگین (قدیمها میگفتند معدل) نمرات دانش آموزان و درکشان در رابطه با درسی زبان مادریشان ! انقدر پایین و افتضاح است .

من با مهربد که انقدر سفت و سخت گرفته موافق نیستم ، ولی با جایگزین کردن کلمات های عربی با کلمه هایی که دست کم تمام ایرانیان مفهوم آنها را میدانند با واژه های عربی برای شروع موافقم

.

به نظر من اینکه به یکباره بیاییم و این همه واژه های جدید رو بکنیم توی مخ مخاطب طرف نه تنها خوشش نمیاد بلکه بدش هم میاد . ولی در عین حال موافقم که این مزخرفات عربی رو از زبانمان بیندازیم بیرون . کوچکترین دلیلی وجود ندارد که ما به گذشته بگوییم ماضی !!!

تعداد کلمه های عربی که برابر پارسی آن را همه ایرانیان یا دست کم اکثر ایرانیان میدانند هم کم نیست . بنگرید به فایل پیوست شده .

Mehrbod #۹۳
sonixax

من با مهربد که انقدر سفت و سخت گرفته موافق نیستم ، ولی با جایگزین کردن کلمات های عربی با کلمه هایی که دست کم تمام ایرانیان مفهوم آنها را میدانند با واژه های عربی برای شروع موافقم .

چه کنم, آتاویِ[1] بالایی دارم (:

----
1. ^ â+tâv+i::Âtâvi || آتاوی: استعداد Dehxodâ aptness

Mehrbod #۹۴
iranbanoo

اما من توجه به جنبه ی فرهنگی آن را می ستایم:
تا چندی پیش در انتهای هر نوشته-نامه-فکس- و...در ادارت مینوشتند:---و من الله توفیق---!!
اما حالا با یک تحول فرهنگی گویا متحول شده و هر آن نامه یا فکسی که در یافت کنیم و چنین عبارت مزخرفی را در انتهایش ببینیم کلی به نویسنده میخندیم و شاید طعنه ای چیزی هم به او بزنیم:))
بنا براین ملیت نظرم نبود.شاید چیزی در راستار نوشتار شما در باره ی کارکرد اندیشه و زبان که در هم میهن خواندم.
اینکه استفاده بردن از یکسری واژگان بی انکه خود بدانیم چه قدر در نوع نگرش و اندیشه ی ما تاثیر میگذارد.

🌺

iranbanoo

خوب جدای از این مسائل اما فکر میکنم دستور زبان عرب هم چندان خالی از نکات مثبت نیست:
همان واژه ی شکر:
تشکر=سپاس
شاکر=سپاسگزار
مشکور=سپاسیده(؟)

من مشکور تاکنون نشنیده بودم, ولی مشکور از دهخدا میشود: پسندیده, ستوده: مشکور | لغت نامه دهخدا

سپاسیده نیز پس درست است; هتا درست‌تر از دهخدا (:

iranbanoo

این قالب ها میانبر هاییست برای قابل فهم کردن واژگان.

نه زیان بیشتری میرسانند تا سود. کالبد‌ها[1] کارایی چندانی ندارند و میانبری هم نیستند و مایه‌یِ رخداد همپوشانی میان واژگان میشوند.
ما هماکنون نیز این دشواری را تا اندازه‌ای در خود پارسیک با برخی کارواژگانِ[2], بنمونه:

زیستن —> زی

که بُنِ کنون آن چنانکه میبینید 'زی' میشود, اکنون اگر بخواهیم چهره‌یِ ناگذرای[3] کارواژه را بسازیم:

پرید —> پر —> پراندن
زیستن —> زی —> زیاندن

یک همپوشانی با کارواژه‌یِ دیگر «زیان» که «زیاندن / زیانیدن» باشد خواهیم داشت که ناخواستنی است.
با این همه شمار این همپوشانی به خودی خود اندک است و پذیرفتنی, بویژه اینکه نیاگان[4] ما در همین نمونه از چهره‌یِ دگرسته‌ای[5] نیز برای «زیستن» سود برده‌اند:


زیستن —> زیو[6] —> زیواندن[7]

iranbanoo

گرچه ایراد هایی هم دارد.مثل :محدود کردن گستره ی واژگان.
و در مقابل ایرادی که هست و بسیاری از خوانندگان نوشتارهای شما بیان میکنند این است که در فهم سریع نوشتارهای شما دچار مشکل می شوند.که البته شاید بخشی از آن به خاطر این است که به گوش ما نا آشنا بیاید اما دایره ی واژگان بزرگتر است و استفاده از بسیاری از میانبر ها و قالب های( آسان کن) مانند همین قالب های عربیک چندان بد نیستند.

کالبد‌هایِ تازیک[8] را باید دورریخت, اگر برنامه‌ریز ِ رایانه بودید اینجا به شما میگفتم «بمهر ساختار زبان را hack نکنید ((:».
هک[9] در برنامه‌ریزی به کثیف کاری‌ای میگویند که شما گاه انجام میدهید تا کارتان راه بیافتد, ولی هر برنامه‌ریزِ درخوری
میداند که بلند-زمان[10] هر هکی پیامد‌هایِ ناگوار[11] و ناشناخته‌ای دارد و باید در زودترین زمانیکه شدنی بود آنرا از سر وا کرد.

در هیچیک از دیگر زبان‌هایِ هندواروپایی نیز ما نمیبینم که با ریشه‌یِ واژه بازی کنند, تنها به آن
وند‌هایِ گوناگون میچسبانند, برخی از این وند‌ها زمانیکه پرکاربرد بودند خودبه‌خود بریخت نیمه-کالبد نیز درمیایند:

پس اگر من هماکنون به شما بگویم یک کارواژه‌ای[2] داریم به نام «اوباشتن[12] —> اوبار», شما فردید[13] من در واژه‌یِ اوبارپذیر را بخوبی میگیرید, بی اینکه هرگژ این واژه را پیشتر شنیده باشید!

پ.ن.
هتا واژگان بسیار پیش پا افتاده‌ای مانند آسمان نیز بهمین شیوه برساخته[14] شده‌اند: آس+مان = آسمان:

٭٭٭ آسمان

یکی از واژگان زیبای پارسیک «آسمان» است که از دو بخش آس+مان ساخته شده است.

واژه‌یِ «آس» در پارسیک کهن به چم[15] گرد و سنگ بوده است و همچنان نشانه‌هایی از آنرا در واژه‌هایی همچون "آسیاب" و "خراس" میتوان یافت:

خراس | لغت نامه دهخدا

... آسیای بزرگی را گویند که آنرا با چارپاگردانند نه با آب ...

پسوند مان نیز از «مــانِــسْتـَن» میاید که همان مانند بودن باشد, پس رویهمرفته آسمان میشود سنگْ مانندِ بزرگی که پرگیر[16] ما را فراگرفته:

نگرش نیاگان[4] ما به آسمان

از پسوند «مان» در واژگان امروز نیز بسیار بهریده‌ایم[17]:

گـُـفتمان
پُــرسمان[18]
دودمان
کهرمان[19]
زادمان[20]
گزیدمان[21]
...

iranbanoo

کمااینکه وقتی نوشتار شما و آلیس را خوب نگاه میکنم میبینم شما دچار این محدودیت ها نیستید و از ابزارهای متنوعی برای بیان اندیشه هایتان بهره میبرید.

ایشان هم آتاو[22] هستند!

----
1. ^ Kâlbod || کالبد: قالب Dehxodâ, Ϣiki-En template || کالبد: تن جاندار Dehxodâ body körper
2. ^ آ ب kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل Dehxodâ verb
3. ^ nâ+gozar+â::Nâgozarâ || ناگذرا: لازم; ردنشدنی Ϣiki-En intransitive
4. ^ آ ب Niyâg || نیاگ: جد Dehxodâ, Ϣiki-En ancestor
5. ^ Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
6. ^ Zistan <— Zividan
7. ^ Zivânidan <— Zivândan || زیوانیدن: زنده کرده; چهره‌یِ گذرایِ «زیستن/زیویدن» Ϣiki-En, Ϣiki-En to resuscitate; to vitalize
8. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic
9. ^ Hakidan || هکیدن: تمیز دادن to distinguish
10. ^ Boland-Zamân || بلند-زمان: مدت طولانی long-term
11. ^ Govâštan || گواشتن: هضم کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to digest
12. ^ u+bâštan::Ubâštan || اوباشتن: بلع کردن; بلعیدن; فروبردن Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En to ingurgitate; to swallow; to devour
13. ^ far+did::Fardid || فردید: منظور Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ purpose; intention
14. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
15. ^ Cam || چم: معنی; چرایی Ϣiki-En, MacKenzie meaning
16. ^ par+gir::Pargir || پرگیر: پیرامون, محیط environment
17. ^ Bahridan || بهریدن: بهره جستن; استفاده کردن Ϣiki-En to utilize; to use
18. ^ pors+mân::Porsmân || پرسمان: مساله Dehxodâ, Ϣiki-En problem
19. ^ kahr+mân::Kahrmân <— Kahremân || کهرمان: قهرمان Ϣiki-En hero
20. ^ zâd+mân::Zâdmân || زادمان: نسل Ϣiki-En generation
21. ^ gozid+mân::Gozidmân || گزیدمان: انتخابات Ϣiki-En election
22. ^ â+tâv::Âtâv || آتاو: مستعد Ϣiki-En, Ϣiki-En, Dehxodâ apt; talented

Mehrbod #۹۵
folaani

ببین عزیزم آخه بنظر من اصلا این قیاس زبان برنامه نویسی و زبان انسانی قابل فهم نیست که دقیقا یعنی چی، ربطش چطوریه و چقدره.
شاید اصلا بیشتر مغلطه باشه تا واقعیت.

الان من با زبان فارسی میخوام چکار کنم آخه. فرمول ریاضی رو با فرمول ریاضی مینویسن. برنامه نویسی رو هم با زبان برنامه نویسی. حالا شما میخواد زبانت چینی باشه، عربی باشه، فارسی و عربی آمیخته باشه، به کار و تخصص شما زیاد ربطی پیدا نمیکنه.
مگر اینکه بگی مثلا فلسفه شاید.
تازه اونم میشه خب توضیح داد و پانوشت گذاشت و رفع ابهام کرد و حتی اصطلاحات و واژه های مورد نیاز رو برحسب نیاز تعریف کرد.
این چه ربطی داره به اینکه گیر بدیم به دوتا واژه و ترکیب عربی که توی فارسی هست و بخوایم اونا رو ریشه کن کنیم!

کاربرد زبان انسانی واسه من اینه برم مغازه بگم شیرکاکائو بده، این قیمتش چنده، و با مردم صحبت کنم و اینها. در اینها هم مشکل خاصی نمیبینم. بقدر کافی همین فارسی هم قوی و غنی هست. حالا چه واژه عربی باشه و چه فارسی، آدم میشناسه و میتونه بگه و مردم هم متوجه بشن. البته بعضی وقتا طرف کمبود سواد داره که خب این رو فکر نمیکنم با ابداع واژه های جدید فارسی بشه کامل حل کرد. حداقل در مدت عمر ما که فکر نمیکنم به دردی بخوره!!

پیش‌پی‌های[1] ما ساده هستند:

زبان و اندیشه با یکدیگر پیوند دارند.
زبان و اندیشه با یکدیگر می‌اندرکنند[2].

اگر اینها را میپذیرید, پس این سخنان که چرا زبان امان را بهتر کنیم یا چرا پارسیک (Python) از تازیک[3] (VB) بهتر است بیمعنی میباشند:

یکی از کارکرد‌هایِ زبان (یکی از کارکرد‌هایِ مهادین[4] آن) در گفتگو با دیگران است, همان خواربارفروشی رفتن, ولی همه‌یِ کارکرد آن گفتگو نیست.

folaani

من اگر بخوایم یک کتاب تخصصی کامپیوتر و برنامه نویسی هم بنویسم به زبان فارسی، بازم مشکل خاصی نمیبینم. البته ترجیح میدم خیلی از اسمها و اصطلاحات رو از همون انگلیسی هاشون استفاده کنم و نه برگردان اونا به فارسی. هم بخاطر اینکه بنظر بنده فهم و درک اونا دشوارتره و هم اینکه در کاربردهای واقعی انگلیسی کارایی بیشتری داره (بخصوص که با منابع و محیطهای تخصصی و انگلیسی بیشتر سروکار داریم) و هم این برگردانها هم لزوما زیاد دقیق و صحیح نیستن.
اتفاقا سر دقیق نبودن این برگردانها تازگی با مدیر ارشد سایت برنامه نویس بحث داشتم؛ در اینجا میتونی ببینی: آیتم اشتباه در دوره های برنامه نویسی (امنیت)
احتمال و آمار اشتباه و ضعف در برگردان اصطلاحات تخصصی بالاست.
برگردان اونا هم نیاز به تخصص گسترده و دقیقی داره هم در فیلد تخصصی مورد نظر و هم در هر دو زبان مبداء و مقصد. کار سخت و حساسیه بیشتر از اونچه که بنظر میاد.
بخاطر همین من ترجیح میدم خیلی جاها از کلمهء اصلی انگلیسی استفاده کنم.

زبان انگلیسی زبانی است بسیار توانا و هتا زیبا و چنانکه گفتم هتا انگلیسیِ من بهتر از پارسیک ام میباشد, ولی
من (و بسیاری استادان دیگر که گاه تا ٧ زبان هم میدانند, مانند مزدک) همچنان پارسیک را میپسندم و از آن یک سر و گردن بالاتر است.

"پارسی"ِ کنونی در همانندی[5] با انگلیسی هرآینه زبانی است شلم شوربایی و به درد همان لای جرز میخورد! (:

----
1. ^ piš+pey::Pišpey || پیشپی: فرض Ϣiki-En premise
2. ^ andar+kardan::Andarkardan || اندرکردن: تعامل داشتن/کردن Ϣiki-En to interact
3. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic
4. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En principal; main
5. ^ Hamânandidan || همانندیدن: همانندی کردن; تشبیه کردن to make similar

Alice #۹۶

من خودم بسته به جایی که در آن می‌نویسم یا کسی
که با وی همسخن هستم ، اندی واژگان عربی را کم و
بیش بکار می‌بندم ؛ اینگونه بهتر است چون هم خوانندگان
را با سره‌گویی فرزام نمیازاریم و هم اینکه داد کسانی مانند
فُلانی و امثالهم برنمی‌خیزد !

سامان #۹۷

ترجیح میدهم مطلب سختی را با ادبیات جلال آل احمد بخوانم و متوجه شوم، تا اینکه مطلب ساده ای را به زبان پارسیک بخوانم و چیزی از آن نفهمم!

خودم!

Mehrbod #۹۸
سامان

ترجیح میدهم مطلب سختی را با ادبیات جلال آل احمد بخوانم و متوجه شوم، تا اینکه مطلب ساده ای را به زبان پارسیک بخوانم و چیزی از آن نفهمم!

خودم!

ساده یا آسان؟

سامان #۹۹
Mehrbod

ساده یا آسان؟

با توجه به مفهوم گفته، ساده و آسان یک چیز را میرسانند. یعنی مطلبی که پیچیدگی ندارد.

Mehrbod #۱۰۰
سامان

با توجه به مفهوم گفته، ساده و آسان یک چیز را میرسانند. یعنی مطلبی که پیچیدگی ندارد.

خب دگرسانی همین است, ما پارسیک سخن میگوییم تا بدانیم دگرسانی میان ساده و پیچیده, دشوار و آسان و چیزهای همانند چیست, زیرا نمونه‌وار:

فرایند خواندن کاری‌ست آسان, ولی بسیار پیچیده.
بیدار ماندن پس از ٢٤ ساعت هم کاری‌ست ساده, ولی بسیار دشوار.

پارسیک هم بسیار ساده است, ولی برای مغز خوگرفته به تازیک دشوار (شما).
برخی نوشته‌های چرند به "پارسی" هم بسیار پیچیده هستند, ولی دریافت‌ اشان آسان.

پارسیگر