Pazhuhandeگرامی تمامی این خوانش ها را می توان با بکار گیری نشانه های زیر و زبر و پیش و ساکت نشان داد. نمی توان؟
شدنش که میشود، ولی کو، کجا نوشتهاند؟
Pazhuhandeگرامی تمامی این خوانش ها را می توان با بکار گیری نشانه های زیر و زبر و پیش و ساکت نشان داد. نمی توان؟
شدنش که میشود، ولی کو، کجا نوشتهاند؟
khodashenasزبان ها همه از هم تاثیر گرفتند از فارسی به ترکی وبالعکس و.....این ها طرز فکر فاشیستی است دوست عزیز.
برخی دوستان گمان میکنند که زدودن واژه های بیگانه و تازی از زبان پارسی، یک کار فاشیستی هست!!
پیشتر هم چند تن از اسلامیست ها و پانترک ها این را به من گفته بودند.
اینجا گفتگو میکنیم تا ببینیم چنین هست یا نیست؛ تا در رویارویی های آینده با چنین سخنانی؛ بجای کشتن زمان و رنج بردن از بازگفتِ فرهود های هویدا و آشکار
به آنها نشانی این جستار را بدهیم، باشد که رستگار شوند یا شویم!
Aliceهتا دیگه به پیک های من هم سپاس نمیده !
خیلی چیزای جدید از شما بانوی فرهیخته انگار قرار است بیاموزم.
هتا!پیک و.....😄
انتقادم به این طرز نوشتن است وچون پاتوق است سعی کردم با زبان طنز باشد.
khodashenasانتقادم به این طرز نوشتن است وچون پاتوق است سعی کردم با زبان طنز باشد.
حتی: این گونه نوشتن تازیان هست
🌵
هتا: این هم نمونه پارسیش 🌹👌
پارسی "ح" ندارد چون ما بسان بیابانگردانِ تازی نمیتوانیم این سدا را از ته حلقوممان بیرون بیاوریم، گلو درد میگیریم
"هتا" هم خود واژه ای پارسی بوده
SAMKINGحتی: این گونه نوشتن تازیان هست
زبان ها همه از هم تاثیر گرفتند از فارسی به ترکی وبالعکس و.....این ها طرز فکر فاشیستی است دوست عزیز.
khodashenasهتا!پیک و.....
هتا برگرفته از واژه ی "تا" از پارسی است و نگاشتن آن با
وات های تازی (حتی) مکروه است
!
--
"پیک" همان "پُست" است ! هرآینه (البته) در روایت است
که "پُست" را ایرانیان ابداع کرده و از کهن پارسی بوده ؛ چون
در باستان نامه ها را به روی "پوست" (= پُست) می نوشتند ؛
ولی در جای گمان همان "پیک" را می گوییم !
--
شما هم همین زبان آلوده را بکار بگیرید ؛ من با زبان فرمند پارسی
بسادگی واژه سازی نوین و دانشیک انجام میدهم و از برای همین
تراز اندیشمندی ام به واروون شما در 1400 سال پیش درجا نمی زند !
+
آری ؛ قرار است چیزهای بسیاری را از من بیاموزید
! (;
khodashenasزبان ها همه از هم تاثیر گرفتند از فارسی به ترکی وبالعکس و.....این ها طرز فکر فاشیستی است دوست عزیز.
شاید!
ولی
بد≠"طرز فکر فاشیستی"
ولی شاید برای شما اینگونه باشد!
+
تازی≠ترکی!!😊
تلاش برای دگرگون سازی مصنوعی هر زبانی مصداق بارز فاشیسم است مثلا فارسی 1000 سال پیش با فارسی امروز فرق میکند ولی عیبی نیست چون روندی تحول خودش را طی نموده با ترکی عجین شده با عربی وانگلیسی و.... هم همینطور وباید گذاشت این روند را به طور طبیعی طی کند ایجاد فرهنگستان های زبان اعم ترکی یا فارسی سرکوب زبان هاست خود شما دوستان برای کوروش لفظ کبیر به کار میبرد برخی کوروش بزرگ کدام یک آهنگ زیباتری دارد خب معلوم است کوروش کبیر پس چرا چون کبیر واژه ای عربیست از انها استفاده نکنیم واقع بین باشید دوست عزیز.
khodashenasزبان ها همه از هم تاثیر گرفتند از فارسی به ترکی وبالعکس و.....این ها طرز فکر فاشیستی است دوست عزیز.
طرز فکر شما هم میشود نوکری ی اجنبی ! (تازیان وحشی)
SAMKINGاینجا گفتگو میکنیم تا ببینیم چنین هست یا نیست؛ تا در رویارویی های آینده با چنین سخنانی؛ بجای کشتن زمان و رنج بردن از بازگفتِ فرهود های هویدا و آشکار
به آنها نشانی این جستار را بدهیم، باشد که رستگار شوند یا شویم!
پیشتر استاد مزدک در اینباره نوشتهاند؛ از جُستار « ساختارشناسی زبان پارسیک - صفحه 2 » رونویسم؛ پیوند لینک:
http://is.gd/LbWzpD
رونوشت:
٭٭٭٭٭ هفت فرنود مهادین (دلیل اصلی) ناسازگاران با پاكسازی زبان پارسی
١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است.
٢- زبان پاك و سره هیچ جای جهان نداریم و داشتن وام واژه یك چیز بهنجار است
۳- نیمی از زبان انگلیسی وام واژه است ولی زبان انگلیسی بسیار كامیاب هم هست.
۴- زبان "فارسی" به انگیزه ی واژه های عربی ، زبانی فاخر است و بی آنها، لخت و برهنه و "الكن" !
۵- زبان پارسی سره خنده دار و ریشخندی است(مسخره است)
۶- زبان چون پویاست، ، پس ولش كنیم كه واژه ها با روند "طبیعی" بیایند و بروند.
۷- زبان در پیشرفت ویا واپس ماندگی گویندگان آن زبان، هنود (تاثیر) ندارد
١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است:---
پاسخ:---
آماج یك حاجی، رفتن به مكه است. او هم میتواند از هواپیما و هم از شتر برای اینكار بهره بجوید، هر دوی این ابزار، او را به مكّه می رسانند. پس آیا آن دو ابزار یكسان و هم ارزش اند؟ پاسخ، نه می باشد. در باره ی زبان ها هم همین سخن رواست. كارآیی و توانایی رسانه ای و پرمایگی و آسانی و یا سختی ، زیبایی و .. هر زبانی برابر زبان دیگر نیست. پس این گزاره كه " زبان زبان است، چه این و چه آن" یك سفسته بیش نیست، چرا كه ویژگیهای مهند زبانها را به فراموشی میسپارد. مانند اینكه بگوییم كه موش و نهنگ (وال) یكسان هستند چون هر دو بچه میزایند.
-----------
٢- زبان پاك و سره هیچ جای جهان نداریم و داشتن وام واژه یك چیز بهنجار است.
پاسخ:
وام واژه، چنان كه از نامش پیداست، واژه ای بوده كه یك زبان نداشته و ناچار آنرا وام گرفته، آنهم از راه داد و ستد فرهنگی و دانشیك و فندی. مانند تلویزیون، كامیون، سماور، ...
واژه ای كه جای یك واژه همسان را گرفته باشد ( مانند تشكر كه جای سپاس را گرفته و این واژه را بیرون كرده) وام واژه نیست و از راه دادو ستد فرهنگی هم نیامده، بساكه زورواژه است كه با شمشیر آمده و با زبان و كلك چاپلوسان بیگانه پرست گسترش یافته.
از این گذشته، ۷۰% زبان ما واژه های تازی اند، پس این دیگر داد و ستد فرهنگی نبوده، "یورش" بیابانی بوده است.
پس این سخن هم سفسته ی سنجش نابرابر ( قیاس مع الفارق) است.
----------
۳- نیمی از زبان انگلیسی وام واژه است ولی زبان انگلیسی بسیار كامیاب هم هست.---پاسخ:----
زبان انگلیسی یك زبان با ریشه ی میانه ای ژرمنیك و از ریشه ی بنیادین هندواروپایی است. وام واژه های زبان انگلیسی نیز كمابیش از هند و اروپایی ( لاتین) هستند. پس این وام از یك زبان همساز و هم ساختار و نزدیك و همریشه ی انگلیسی گرفته شده و نه از یك زبان سراسر بیگانه و ناهمریشه، مانند زبان سامی عربی كه ناهمساختار باشد و ناساز. اگر ما هم وام واژه از هندی و یا كوردی و سغدی كهن گرفته بودیم ( كه گرفتیم) هیچ باكی نبود چون خار در تن زبان ما نیستند ، بساكه برادران و خواهران زبان پارسی اند.
پس این سخن هم باز سفسته ی سنجش نابرابر بود كه "نابرابری" در آن، همان سامانه و ساختار و ناهمسازی یا همسازی این "وام واژه" هاست.
-----------
۴- زبان "فارسی" به انگیزه ی واژه های عربی ، زبانی فاخر است و بی آنها، لخت و برهنه و "الكن" !---
پاسخ:---
فردوسی با سرودن شاهنامه پاسخی در خور به این سخن بیهوده داده است، با كمترین كاربرد واژه های تازی، بالاترین شاهكار زبان پارسی را آفریده كه سرشار از پنداره و گوهر است. رودكی و بلعمی و دیگران هم نوشته های پارسی كمابیش سره دارند كه گویایی توانایی زبان پارسی بوده. ولی گروهی تازی پرست و شیفتگان به دشمنان پیروزمند ، جامه ی باشكوه خودی زبان پارسی را از تنش درآوردند و جامه ی بیگانه ی تازی را بر او پوشانیدند. ( چرا كه از دید روانی، مردم شكست خورده، دشمن پیروزمند را در روان ناخودآگاه خود برتر از خود دانسته و میكوشند خود را به آنها ببندند، كه این هم همواره بجا نیست.)
آماج ما هم بیرون كردن این جامه ی ناجور و ناروا و بدرد نخور بیگانه است كه ما پس از پوشیدن آن، هیچ دستاورد اندیشه و دانش و فند و .. نداشته ایم كه شایان یادآوری باشد و جز آفتابه به جایی نرسیده ایم، چنان كه میبینید، و پوشانیدن دوباره ی جامه ی خودمان است كه با آن، برترین اندیشه ها از "منشور حقوق بشر" كوروش و خردگرایی زرتشت گرفته تا سوسیالیسم مزدك و اندیشه ی مانی و پند بزرگمهر و دانشگاه گـُندی شاپور و شاهنامه را پدید آورده و هزار سال، همواره یكی از دو كشور نیرومند جهان، در كنار یونان/روم بودیم.
پس اینهم باز سخن بیهوده ی كسانی است كه شیفته ی این جامه ی بیگانه اند و چنان می نمایند كه ما پیش از این وام جامه ی زورچپان، برهنه و بی زبان ( عجمی و الكن!) بوده ایم.
--٢-ب--
با پارسی سازی، حافظ و خیام را از دست میدهیم !؟
یكی دیگر از سفسته های دشمنان پارسی سازی این است كه گویا با پارسی سازی، حافظ و خیام (!) و سعدی و .. را از دست می دهیم چون آنها چند درسدی واژگان تازی بكار برده اند كه یاوه ای بیش نیست. هم اكنون هم برای خواندن سعدی نیاز به واژه نامه است. پارسی سازی ، كنار نهادن واژگان تازی، در گفتار روزانه و در دانش و فرهنگ و نوشتار است و نه ناروا (ممنوع) كردن آن . روشن است كه كسی كه فقه می خواند بخواند، یا چامه های پر از واژگان عربی، میتواند این واژگان را برای كار خودش یاد بگیرد. نه اینكه به وارونه، به انگیزه ی اینگونه كاربرد های اندك مانند فقه و چند تا دیوان، زبان پارسی را از مدرن شدن و زایا شدن بازداریم. در كشور های اروپایی هم ادبسار "كلاسیك" كه واژه های كهن لاتین و .. دارد، جای خودش را نسكخانه ها و موزه ها دارد و كسی را از خواندن آنها بازنداشته اند. روشن است كه اگر اندیشه ی درخشانی در دیوان ها باشد، خود بخود رو میاید و بر سر زبانهاست، هرچند كه واژگان تازی در ان بكار رفته باشد، وگرنه نمی توان مرده را بزور زنده نگه داشت.
-----------
۵- زبان پارسی سره خنده دار و ریشخندی است(مسخره است)-----پاسخ:-----
هر سخن و واژه ی ناآشنا ، خنده دار می نماید ولی مردم دو گروهند، گروه فرهنگیده ( فرهیخته) كه پیش از خنده، كمی هم اندیشه شان را بكار می اندازند كه آیا به واژه های زبان مهادین و خودی ام و زبان نیاكانم بخندم یا نه، و گروهی بی فرهنگ و ناآگاه هرزخند كه برای انها زبان و فرهنگ بی ارزش بوده و یا ارزشی برابر یك "اس ام اس " خنده دار دارد. در گذشته هم گروهی از این بی فرهنگان و تازی پرستان به واژه هایی چون "دادگستری" بجای "عدلیه" و "شهربانی" به جای "نظمیه" و "بازنشسته" به جای "متقاعد"! و "دبستان" بجای "مكتب" و .. اینها می خندیدند. اگر ما به ریشخند اینگونه بی فرهنگان و دشمن پرستان بها میدادیم، هنوز هم نام" تهران"، "دارالخلافه ی طهران" بود و هنوز هم در دبستان ( ببخشید مكتبخانه!) به "دماسنج" میگفتیم " میزان الحرارة"
پس این سخن هم تنها گویای بی فرهنگی یا ناآگاهی گوینده ی آن است.
------------
۶- زبان چون پویاست، ، پس ولش كنیم كه واژه ها با روند "طبیعی" بیایند و بروند.----پاسخ:----
آدمی و سازمانهای همبودین ( اجتماعی) نیز بخشی از "طبیعت" هستند. امروز ما ما با دستكاری ژن ها و .. گندم و گوجه فرنگی بهتری درست میكنیم و یا داروهای كارساز فرامی اوریم (تولید میكنیم) و با ساختن كانال ها، از تنداب های ویرانگر پیشگیری می كنیم و با ساختن آب بند ها، انرژی پدید می اوریم كه همه ی اینها، كاریار بهزیستی ما و در راستای خوشبختی هرچه بیشتر مردمانند. اگر می خواستیم كه در هر جایی به روند "طبیعی" میدان بدهیم، بایستی پزشكان را از كار برداریم كه هر كودكی كه بیمار شد و خودش بهبود نیافت، به گونه ی "طبیعی" بمیرد و هر كه از پس سرماخوردگی اش برنیامد، بگونه ی "طبیعی" بمیرد و دیگر بایستی دست از پنی سیلین ، كه دستبرد در كار "طبیعت" است، بر میداشتیم. زبان پارسی هم یك پدیده ی پویا و جاندار مانند یك كودك است و بر ماست كه از آگاهی ها و ابزار خود سود ببریم كه این زبان "دیمی" نشود و از بیماری ها و كژی ها بركنار بماند. در پی همین اندیشه های خردمندانه بود كه در ایران ( و در بسیاری از كشورهای جهان) فرهنگستان زبان پدید آمد كه پزشك و راهنمایی برای زبان باشد ( اگر بز را باغبان نكنیم
!).
خود فرهنگستان كنونی هم درست دارد همین كار پاكسازی را انجام میدهد ولی خب، به جان وام واژه ی فرنگی افتاده كه بیشتر به انگیزه ی "تعهد است تا تخصص" !
از اینرو، این سخن ناسازگاران با پالایش زبان نیز ، برخاسته از ناآگاهی و یا اگر از روی آگاهی است، همان زبانزد " یك بام و دو هواست"
-------------
۷- زبان در پیشرفت ویا واپس ماندگی گویندگان آن زبان، هنود (تاثیر) ندارد
----پاسخ:----زبان بخش بسیار بزرگی از فرهنگ است و پایه ی اندیشه به شمار میرود. زبان و اندیشه در پیوند دوسویه ی دیالكتیكی با هم هستند. واژه ها به اندیشه های پیكر میدهند و باز این اندیشه است كه به پیدایی واژه های نوین می انجامد. مغز آدمی میتواند با آمایش (تركیب) پنداره ها، پنداره های نوینی كه نیازش را برآورده میكنند و یا به انگارش پرو بال می بخشند پدید بیاورد. مغز مانند یك مهراز (معمار) است كه نه تنها از آجر ها سود میجوید كه ساختمانی را بسازد، بساكه آجر های نوینی نیز پدید میاورد. او "اسب و "بال" را با هم آموده و "پگاسوس" ( اسب بالدار) را در ویر خود پدید میاورد و برای آن داستان میبافد و از روی این الگو ، زمانی هم به اندیشه ی ساختن هواپیما می افتد. ژول ورن توانست پنداره ی زیردریایی های نوین اتمی را پیش از پدید آنها در داستان "بیست هزار فرسنگ زیردریا" پدید بیاورد چون مغز و اندیشه ی او به پنداره های زیرساختی فندی و فیزیكی و .. آشنا بود. روشن است كه اگر ژول ورن در عربستان زاده شده و زبان او دارای واژه ها و پنداره هایی مانند پیستون و موتور و فشار آب و پروانه ی چرخشی و نور فسفری و كارواژه های دریانوردی و ناوبری و ده ها و سد ها واژه ی بایسته ی دیگر نبود، شتر چران خوبی از آب در میامد و شاید داستان "لیلی و مجنون" را می نوشت ولی نه "پیرامون جهان در ۸۰ روز" و یا " آبخست رازآمیز".
*
كمابیش همه ی آفریده های فلسفی جهان به زبان های هندواروپایی هستند ( آنهم كه پور سینا و ... به عربی نوشته، برگردان از یونانی و .. بوده و تازه زبان مادری خود پورسینا و خیام و رازی و فارابی و ابوریحان بیرونی و .. همه پارسی كمابیش سره بوده است)
آیا از خود پرسیدیم چرا؟
چرا نمی توان پنداره های سخن نیچه را هتّا با بهترین بازگردان ها، آنچنان دریافت كه با زبان مهادین آن ، آلمانی؟ چون در آن زبان واژه هایی هستند كه نماینگر پنداره های ویژه هستد كه در زبان های دیگر همتا ندارد.
یا در فیزیك كوانتوم، هتّا انگلیسی ها هم واژه هایی مانند
Eigenwert
را از آلمانی گرفته اند و همانگونه بكار میبرند چون برابری گویا در زبان خود نیافتند.*
رایانه ای بنام مغز، از كودكی با روش و سامانه ی زبان مادری خود آشنا میشود و آن " الگوریتم" و "فرنودسار" ( منطق) كه در زبان نهفته است در مغز او جایگزین شده و مانند چوبی كه در كنار نهال نونشانده فرو میكنند كه به رویش او راستا بدهد، راستای و توان اندیشه ی زندگی او را راستا می بخشد. ما ایرانی ها مانند انگلیسی ها "به پایین نمی افتیم"، ما " زمین میخوریم". انگلیسی ها "سرما را میگیرند"، آلمانی ها "خود رابه سرما میدهند" و ما " سرما می خوریم"
اندیشه ی یك كودك عرب، گرفتار همان كالبد های زبان اش هم هست. در زبان عربی ریشه ها در كالبد ها ( قالب) ها ریخته می شوند و كسی نمیتواند كالبدشكنی كرده و یا كالبد تازه ای بسازد. برای نمونه ریشه " ك ت ب" در كالبد كارگیری " مفعول" ریخته می شود و می شود مكتوب. كسی نمیتواند برای نمونه، واژه ی كتمب بسازد چون كالبد "فعمل" ندارند. ب.ن. آنها برای نام جایگاه، یك كالبد دارند، برای نمونه مستراح = جای استراحت، مدرسه = جای درس. دیگر كالبد دیگری در دست نیست. اگر این جای آموزش بزرگ باشد، همان مدرسه است و كوچك هم باشد همچنین. آموزشگاه و آموزشكده و آموزش سرای و .. همه مدرسه اند.
برای هر كار و پنداره ی نوین كه در جهان پدید اید، عرب ناچار از گذاشتن یك چم فراتر بر یك ریشه ی در دسترس، یا یافتن یك ریشه ی نوین است ، چرا كه آمایش (تركیب) در آن زبان روا نیست و جایی ندارد. برای نمونه، واژه ی فروبار (داونلود) كردن، در عربی نیست و بایستی ریشه ای بسازند و یا بر یك ریشه ی كهن، یك چم دیگر بیفزایند. از همین روست كه بسیاری از ریشه های زبان عربی، دارای چندین بارِ پنداره ای هستند كه تنها در بافتار سخن و یا نوشته، میتوان گمان برد كه كدام پنداره در آنجا ، بكار رفته است.
برای نمونه، "كارآگاه"( دتكتیو) یك پیشه و یك پنداره ی نوین است. ما از واژه ی پهلوی كارآگاه (= استاد در كارخود) كه آموده ای از كار و آگاهی است سود جستیم، ولی عرب چون كارواژه ی برای این كار ندارد، برابر های زیر را بكار برده:
رَجُلُ التَّحَرِّی ، أو المَبَاحِث ، مُخْبِرُ تَحَرٍّ(القوامیس
یا ما برای كارواژه های نوین داونلود و آپلود می توانیم به آسانی بگوییم "فروبار" كردن و "فرابار" كردن، ولی عرب گیر میكند چون ریشه ای كه این كار را برساند ندارد و باید یا بسازد و یا یك ریشه ی دیگر را بازهم با این چم نوین، سنگین تر سازد.
نبودن شایند آمایش ( امكان تركیب) در زبان تازی، دست و پای زبان و اندیشه ی انان را بسته و مغز به آمایش پنداره ها خوی نگرفته و انچه را كه ما با یك واژه می نمایانیم، انها در دو یا چند واژه انجام میدهند. برای نمونه، انگلیسی می گوید "ایرمیل" كه ما در پارسی می توانیم بگوییم "هواپست" ولی اندیشه ی عربی تنها میتوان بگوید "پست هوایی" ( افزایش دو واژه به هم ) = البرید جوّی.
پس میبینیم كه در جایی كه زبانهای هند و اروپایی دستكم دو گزینه دارند: هواپُست و پست هوایی، عربی یك گزینه بیشتر ندارد.
یكی دیگر از كاستی های اندیشه ی كالبدی این است كه اگر پنداره ای فرای كالبد ها هم باشد، بایستی آنرا بزور در یك كالبد نزدیك تر چپاند.
برای نمونه، در زبان های هندواروپایی، به "مثلث" میگویند "تری انگل" سه كنج یا سه گوشه ، ( سه گوش). اكنون دو كودك تازه دبستانی ، یكی عربی و یكی هندواروپایی را بینگارید كه هنوز هندسه نخوانده اند و پنداره ی هندسی " مثلث" را
(القوامیس)
نمی شناسند .
كودك عرب به كالبد ها آشناست و می داند كه كالبد "مفعّل" مانند مشبك (شبكه شبكه)، یا مشجر (درخت دار) چه بر می اورد. و ریشه ی ثلث را هم می شناسد (= سه). كودك هندواروپایی هم میداند كه سه، كدام پنداره است و كنج و گوشه هم چیست. پس كودك عرب دو آگاهی دارد، یكی چم ریشه و دیگری كار كالبد; و با شنیدن نام مثلث، میداند كه این یك "چیزی" ست كه "سه تایی" است. كودك هند و اروپایی هم میداند كه چم ریشه ها چیستند. اكنون اگر به ایندو كه هرگز تاكنون یك مثلث هندسی ندیده ایند، هركدام یك برگ بدهیم كه در ان ، نگاره های گوناگون، مانند گیاه سه برگ، نردبان سه پله، و ... و سرنجام یك مثلث هندسی هم در ان باشد، كودك هند و اروپایی با داشتن آگاهی بیشتر كه سه گوشه، چیزی است كه سه تا گوشه دارد، زودتر سراغ ریخت هندسی سه گوش میرود ، در جاییكه كودك عرب كه از واژه ی مثلث تنها میداند یك چیز سه تایی را باید بیابد، گیر میكند چون نمیداند سه تا چی؟ سه تا پله؟ سه تا گوشه، سه تا پایه؟
ب.ن. ما به "تریپود" می گوییم سه پایه (تری = سه + پود = پای). عرب چون مثلث را برای هندسه بكار برده و سه و پا را نمیتواند با هم بیاماید، ناچار است روی به همتاهای دیگر آورده و بر چم یك یا چند واژه ی كهن بیفزاید:
حَمَّالَة ، سِیبَة ، مِحَفَّة ، مَحْمَل ، مَحْمِل ، مِنْصَب ، نَقَّالَة
( القوامیس)
ب.ن. ما به آسانی بجای اكتاپوس همانگونه میگوییم هشت پا (اُكت = هشت + پوس= پا) . عرب در اینجا گیر میكند چون بسادگی نمیتواند هشت را با پا در یك واژه بیاماید. اینست كه میگوید: أُخْطُبُوط !!( القوامیس)
برای نمونه در زبان آلمانی كارواژه ی
umdenken= um + denken ~ rethink
(denken = اندیشیدن )
هست كه به چم دگرگون ساختن اندیشه است و زبان آلوده ی ما توانایی یافتن یك برابر گویای یك واژه ای را برای ان ندارد و شاید بتوان با چشم پوشی، كارواژه ی نزدیك "بازاندیشیدن" را بجای ان نهاد، ولی در عربی همین اندك هم شدنی نیست چون چنین ریشه ای در زبانشان یافت نمیشود و بایستی بگویند "تغییر تفكر "و یا چیزی همانند این و یا یكی از ریشه های دیگرشان را بجای این هم به گاری شكسته ی زبان "كامل" عربی ببندند.
برای نمونه، واژه ی "مراجعه". یك دوجین چم گوناگون دارد:
مُراجَعَة
*(چم = معنی)
پس اندیشه ی هندواروپایی كه هم كالبدواره های آزاد را دارد [ مانند ریشه ی كارواژه + نده = كارور(فاعل)، نمونه گوینده = گوی + نده = كسی كه میگوید] و هم توان آمایش را دارد، رایانه نورونی مغز را با توان آمایشی، با راه های پرشمار آمایشیك ( كمبیناتوریك) پرورش میدهد و زبان عربی، اندیشه را در زنجیر كالبد ها در بند میكشد.
شاید گفته شود كه ما در زبان كنونی، هر دوی این " برتری ها" ! را داریم، نه چنین نیست. چون ایندو دو روند در راستاهای ستیزنده هستند، كار كودك ایرانی از عرب هم سخت تر است و میان دو راه گیر كرده: نشسته ام به میان دو دلبر و دو دلم
یك مغز مانند یك رایانه، یك توان شمارگری مرزمند دارد و اگر توان آن در چند شاخه و برای چند گماشتگی (تسك) در راه باشد، هرگز توان ١۰۰% خود را در راستا بكار نمی برد و همین كاهش توان ، برای شمارگری زباله های تازی، به كاهش توان سراسری می انجامد.
میدانیم كه دگرسانی میان یك آدم و یك میمون هم تنها در كمتر از یك درسد ژن های آنهاست و در میان آدم ها هم، كسی كه ١۰۰% توان مغزی را در یك راستا بكار می برد، همواره پیشرو تر از كسی است كه همان مغز را دارد ولی توان آنرا برای چند كار ( تاسك) بخش كرده و نمی تواند در یك راستا، توان ١۰۰% را بكار گیرد.
به گواهی تاریخ هم می بینیم كه عرب در ٢۰۰۰ سال هیچ نوآوری، اندیشه ی نوین، یافته ی نوین، ساخته ی نوین و چیزی كه باری از دوش مردمان و جهانیان بردارد پدید نیاورده و همواره گسارنده ( مصرف كننده) و یا چپاولگر بوده. ایرانیان هم از هزار سال پیش كه الودگی زبانشان آغازید، به جز آفتابه چیزی برای جهانیان، یا دستكم برای خودشان بدست نیاورده اند.
كودك ایرانی كه تازه پای در كلاس هندسه مینهد، با واژه های چون "مثلث متساوی الاضلاع" ! رودرو میشود و گریزان از هندسه و دستور زبان (ماضی التزامی !) و ادبسار یا همان "ادبیات" ( تجزیه و تحلیل ، نكره، معرفه، شبه جمله ! ) و مزداهیك یا همان "ریاضیات" ( مشتق ثانی منحنی هذلولی مماس بر ..) و فلسفه و منطق ( علة العلل، واجب الوجود! قیاس مع الفارق!..) و من پیمان میبندم كه بیشتر خوانندگان هتا دانش آموخته هم هنوز نمیدانند كه "سفسطه ی قیاس مع الفارق " به چه چمی است و از بیخ به چی میگویند!.
این گرفتاری اندیشه در كالبد ها و ریخت ها چنان میان ما بیداد می كرده و می كند كه در گذشته، كسانی بنام "عریضه نویس" ها باید یك نامه ی دیوانی و درخواست ساده را در كالبد های پیش ساخته میریختند كه دیوانیان دستكم یك نگاهی به ان بیندازند.
كوتاه سخن، زمانی كه توان آمایشگری و پردازشگری مغز كاستی می یابد، توان نوآوری و توان انگار و پندار و نوپندار (ایماژیناسیون ، فانتزی، اننوواسیون) از میان می رود. همان توان نوآفرینی و نوآوری، كه پایه ی اندیشه ی های نو، ساخته های نو، فند های نو، دانشهای نو و هنر های نوین است.
این است كه هیچ چیز نوی " به فكرمان " نمیرسد و همواره با پیروی و برگردان ها و ترزبان ها از بیگانه زنده ایم و در "كپی " كردن استاد شده ایم، آنهم پس از سالها دیركرد.از روس و كره و اینجا و آنجا، چیز هایی می خریم و یا می دزدیم و نامش را می گذاریم "فنّاوری شگفت انگیز دانشمندان متعهد كشور"
*
از سوی دیگر، همانگونه كه گفتیم، فرنودسار ( منطق) و ساختار درونی زبان هم یك كارگزار ( فاكتور، عامل) دیگر است كه با پیشرفت و نوآوری و اندیشه پروری سروكار دارد. برای نمونه، ما در پارسی كارواژه ی "پرسیدن" را داریم، همچنین كارواژه ی "بازپرسیدن" و درمغز خود میدانیم كه" بازپرسیدن"، یك جوری از "پرسیدن" است و اگر هم تا كنون واژه ی "بازپرسی" و یا "همه پرسی" را ندانسته باشیم، بازهم مغز ما به آسانی "همه" را با "پرسیدن" می آماید ( تركیب می كند) و كمابیش در می یابیم كه این یك جور پرسیدن است از همه، یا اینكه همه چیزی را میپرسند و سرانجام به آن چم میرسیم، ولی زبان تازی برای هركدام از اینها، یك ریشه نیاز دارد كه هیچگونه پیوند واژگانی هم باهم ندارند ، یكی هست سؤال، یا استسفار ! یكی هست اِسْتَقْصَى و دیگری میشود ااِسْتَطْلَعَ رَأْیَ الجُمْهُورِ!!(= همه پرسی).( القوامیس)
پس در اینجا یك مغز كه با زبان هندواروپای پرورش یافته، میان واژگان كه چم های نزدیك دارند، از بخش های خود همان واژه، پیوند میان واژگان را برپا میسازد و همواره یك شبكه ی واژگانی كه به هم پیوسته اند( لینك شده اند) در ویر او آماده است. او می تواند در گاه نیاز به تندی یك سازه ی دیگر را پدید بیاورد و یا دگرگون كند. برای نمونه، كارواژه ی "هرزپـُـرسی" را بسازد. شما هم تا كنون این واژه را نشنیده اید چون من همین اكنون ساختم!! ، ولی بیدرنگ میدانید كه این به چم پرسش بیهوده و پوچ است !!
ولی آلودگی با روش اندیشه و زبان عرب، بسیاری از مارا هم از اینكار بازداشته و مغزمان را كند كرده است و اینكه اكنون اینجور نوآوری ها افزایش یافته، بیشتر در پی كوشش های سره گویان و پارسی دوستان است و گرنه هنوز بیشترینه ی مردم گرفتار این زندانند
.
در پی آلودگی هرچه بیشتر به واژه های و اندیشار تازی، اكنون ما بیشتر كارواژه ها را در دو یا چند بخش، با "كردن " بكار می بریم: تخریب كردن ! (آنهم در جاییكه تخریب خودش همان "خراب كردن" است) !، تشویق كردن، تقاضا كردن، توزیع كردن، تاسیس كردن، .. كار بجایی رسیده كه بجای "گریستن" پارسی هم میگوییم "گریه كردن" ! نوشته ها و گفته های ما پر از "كردن" و "به عمل آوردن" است! كارواژه ای را كه همچون زبان های نیالوده ی هندواروپایی دیگر، یكپارچه میتوانستیم بگوییم، مانند پرسیدن ( اسك در انگلیسی) میگوییم پرسش كردن، سؤال كردن ! اینگونه بازهم، بار و رنج شمارگری رایانه ی مغزی خودمان را افزایش داده و كارآیی انرا میكاهیم.
درازنوشت و كوتاه سخن :
* زبان تازی، گرفتار كالبد هاست و اندیشه را نیز ناگزیر در همان مرز گرفتار كرده.
* سازه های زبان تازی، گویایی سازه های زبان های هندواروپایی را ندارند
* واژگان تازی به انگیزه نبودن نوآوری هركدام با چند چم بار شده اند كه زبان را گنگ كرده.
* زبان تازی جای آمایش پنداره ها را در واژگان ندارد و توان آمایشگری اندیشه را از میان میبرد.
* زبان تازی، توان نوآوری و كالبد شكنی را از میان میبرد.
*آلودگی زبان تازی، مغز مارا از كاركرد ١۰۰% در یك راستا بازداشته
* آلودگی زبان تازی، توان پیوندسازی میان واژگان/كارواژگان را از ما گرفته.
( تا جاییكه یك فرهنگستانی ما هم نمیدانست كه فرسایش با سایش درپیوند است!)
* آلودگی زبان تازی، فروزه های روشن گویی و كوتاه گویی زبان پارسی را كاسته(= تقلیل داده است!!!)
Aria

رونوشت از هفت خوان اسپندیاد. | Facebook
من هنوز که هنوز با برخی جنبه های پارسی سازی مخالف نیستم ولی برای انتقاد باید واژگان مناسب رو به کار برد:
Fascism views direct action including political violence and war, as a means to achieve national rejuvenation, spirit and vitality.[
بنابراین تا زمانی که از اینجور متودها استفاده نشه نمیشه گفت روش فاشیستیه:)
به هر حال تا زمانی که اجبار و زور نباشه گسترش پارسی نویسی اشکال نداره،مثل هر دیدگاه دیگه ای:)
به نگر من سره نویسی را نمیتوان با فاشیسم پیوند داد ولی به نگر من تا اندازه ای نالازم یا خارج از اولویت است، اولویتی که بسیار در حال حاضر ضروری است استفاده از الفبای لاتین برای نوشتار است، منظور اینکه بله سره نویسی فرهنگ ایرانیان را پالایش میکند و آنها را از زبان عربی دورتر ولی تنها پیوند قدرتمندی که میبینم بین زبان پارسی و عربی امروزه وجود دارد الفبایی است که استفاده میکنیم، برخی از دلایلی که مزدک آورده هم زیاد دلایل محکم و متقاعد کننده ای نیستند به نگر من، برای نمونه یورش فرانسوی ها به انگلیس باعث شده بسیار کلمات فرانسوی وارد زبان انگلیسی شود یا الگویی که مشاهده میکنم این است که بسیار از واژگانی که از فرهنگ دیگری وارد آن زبان شده که نمونه اش در فرهنگ انگلیسی نبوده از آن واژه ی بیگانه استفاده میشود، فارق از اینکه آن کلمه مربوط به چه زبانی است و به زبان انگلیسی سازگار است یا خیر.
دیگر انکه
من به اینکه این کار واقعا تاثیر شگرفی بر جامعه داشته باشد شدیدا شک دارم، چون تاثیری که رسانه هایی مانند تلوزیون میتواند بر روی فرهنگ داشته باشد تلاش فرهنگ دوستان ایرانی را محو میکند، من به این اعتقاد دارم که کارها اگر بر اساس اولویت های لازم انجام نشوند تاثیر خود را از دست خواهند داد، البته بنده هم خیلی دوست میداشتم که میتوانستم با تلاش کمی سره نویسی کنم ولی سواد کافی برای این کار را ندارم و معمولی نوشتنم هم بیشتر از روی بی حوصلگی است، چکیده ی کلام من این است که شاید در هزار سال پیش با حمله ی عرب ها سعی در تغییر زبان و بازیابی آن به چیزی که قبلا بوده تاثیر خیلی شگرفی بر جامعه میگذاشته، ولی با وضعیت کنونی فکر میکنم الویت های مهمتری برای کمک به پیشرفت جامعه وجود دارد که خیلی از اوقات نادیده گرفته میشود.
Nocturneبه نگر من سره نویسی را نمیتوان با فاشیسم پیوند داد ولی به نگر من تا اندازه ای نالازم یا خارج از اولویت است، اولویتی که بسیار در حال حاضر ضروری است استفاده از الفبای لاتین برای نوشتار است، منظور اینکه بله سره نویسی فرهنگ ایرانیان را پالایش میکند و آنها را از زبان عربی دورتر ولی تنها پیوند قدرتمندی که میبینم بین زبان پارسی و عربی امروزه وجود دارد الفبایی است که استفاده میکنیم، برخی از دلایلی که مزدک آورده هم زیاد دلایل محکم و متقاعد کننده ای نیستند به نگر من، برای نمونه یورش فرانسوی ها به انگلیس باعث شده بسیار کلمات فرانسوی وارد زبان انگلیسی شود یا الگویی که مشاهده میکنم این است که بسیار از واژگانی که از فرهنگ دیگری وارد آن زبان شده که نمونه اش در فرهنگ انگلیسی نبوده از آن واژه ی بیگانه استفاده میشود، فارق از اینکه آن کلمه مربوط به چه زبانی است و به زبان انگلیسی سازگار است یا خیر.
دیگر انگه من به اینکه این کار واقعا تاثیر شگرفی بر جامعه داشته باشد شدیدا شک دارم، چون تاثیری که رسانه هایی مانند تلوزیون میتواند بر روی فرهنگ داشته باشد تلاش فرهنگ دوستان ایرانی را محو میکند، من به این اعتقاد دارم که کارها اگر بر اساس اولویت های لازم انجام نشوند تاثیر خود را از دست خواهند داد، البته بنده هم خیلی دوست میداشتم که میتوانستم با تلاش کمی سره نویسی کنم ولی سواد کافی برای این کار را ندارم و معمولی نوشتنم هم بیشتر از روی بی حوصلگی است، چکیده ی کلام من این است که شاید در هزار سال پیش با حمله ی عرب ها سعی در تغییر زبان و بازیابی آن به چیزی که قبلا بوده تاثیر خیلی شگرفی بر جامعه میگذاشته، ولی با وضعیت کنونی فکر میکنم الویت های مهمتری برای کمک به پیشرفت جامعه وجود دارد که خیلی از اوقات نادیده گرفته میشود.
برای انجام هر کاری همیشه زمان بده و یک کاستیهایی هست و چند چیزی کم هستند،
دگرسانی میان «کننده» و «گوینده» در همین کردن و خودداری از سخن گفتن است، چنانکه زبانزد زیبا میگوید: دو سد گفته چون نیم من کردار نیست.
Cenânke mibinid mâ ham dabireye darxore Pârsik darim ham negâreši sarâsar zibâo daryâftani.
Digar be šomâo digar Irâniyân ast ke hamrâhi konand yâ be nâlidane inke zamân xub nisto kâr dârimo bargozidegi (priority) nadârado etc. bepardâzand.
به نظر من تلاش برای پارسی نویسی از مشخصه های بارز عرب ستیزیه!!! میتونم بگم یه نوع عرب ستیزی پنهانه که شاید خودپارسی گوها انکارش کنن!!! اما فرهنگ ما با زبان عربی اخت شده و حتی برای احیای فرهنگ ایرانی ها هم این کار کار غلطیه!!!
Aliceهتا برگرفته از واژه ی "تا" از پارسی است و نگاشتن آن با
وات های تازی (حتی) مکروه است !
میگم اینارو از خودت میسازی ها
تو عمرم جایی ندیدم احدی حتی رو هتا بنویسه😄وات های تازی دیگه چیه؟؟؟😄
منم تازه این طور خطی دیدم کلا دانش این خانم چه در فیزیک وزبان شناسی و... قابل ستایش است😊
khodashenasمنم تازه این طور خطی دیدم کلا دانش این خانم چه در فیزیک وزبان شناسی و... قابل ستایش است😊
🌹
عالی فهمیدی امیدوارم تفاوت یک زن مسلمان با کسی که از اسلام دور شده را دریافته باشید
☺️
اگر ایشان مسلمان مانده بود اکنون تنها دعای کمیل را حفظ بود و آن که چگونه پایش را در دستشویی بگذارد. گمان کنم برای شما خانمی مانند ایشان باید یک کم ترسناک به نگر برسد.
محمدمیگم اینارو از خودت میسازی ها
تو عمرم جایی ندیدم احدی حتی رو هتا بنویسه وات های تازی دیگه چیه؟؟؟😄
khodashenasمنم تازه این طور خطی دیدم کلا دانش این خانم چه در فیزیک وزبان شناسی و... قابل ستایش است😊
شما مسلمانان دارید از ما ماتریالیست ها و دوستداران دانش مچ گیری میکنید ؟
:)))
خب پس همانگونه که در جستار دیگری درس فیزیک و فرگشت را به کاربر "محمد"
آموختیم ، در اینجا هم ناگزیریم اندکی درباب واج شناسی که یکی از شاخه های
مهادین زبانشناسی را در بر میگیرد گفتمان می کنیم !
«وات» نماینده ی دو واژه ی "واج" و "حرف" است ! و این دو با یکدیگر دگرسانند ؛
واج ها همان آواهای زبانی هستند که از واجگاه* (دهان) آنان را خوانش میکنیم !
ولی "حرف" ها نشانه های نوشتاری اند و بس ؛ برای نمونه واج /س/ در زبان ما
نماینده ی سه حرف /س/ ، /ص/ ، /ث/ است ! و یا واج نخست در واژه ی "ورامین"
و واج دوم در واژه ی "خوب" تنها نماینده ی یک حرف /و/ در زبان هستند !
در زبان پارسی واج /ح/ نداریم ، همانگونه که عرب ها واج /گ/ ندارند ؛ و ما /ح/ و
/ه/ را به یک ریخت واگویش (تلفظ) می کنیم !
بزرگی می فرماید :
هشت حرف است که اندر فارسی ناید همی
تا نیاموزی نباشی اندرین معنی معاف
بشنو اکنون تا کدام است آن حروف و یاد بگیر
ثا و حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عین و قاف
----
پس زمانیکه میگوییم /ح/ یک وات تازی است یعنی در زبان پارسی چنین حرف و واجی
باشنده نیست ! واژه ی "حتی" با واج (حرف) /ح/ آغاز شده و با حرف "الف مقصوره" (مانند
کبری صغری و...) پایان می یابد ؛ هر دو حرف نیز از زبان تازیان است و در پارسی همچین
چیزی را نداریم ؛
پس اگر من "حتی" را "هتا" می نویسم چیز عجیبی نیست و از کالبدها و ساختارهای
زبان پارسی کمک می گیرم و چیز جدیدی از روی هوا نمی سازم !
---
*واجگاه همان دستگاه واگویش آواها می باشد که لب ها و دندان ها و نای و لثه و ...
را در برمی گیرد ؛ هر واجی یک نام ویژه در دستگاه واجگاهیک دارد ؛ برای نمونه واج
/د/ یک واج زبانی-دندانی نامیده می شود !
(امیدوارم دیگر این بار برای پاسخگویی به من به سراغ دوستان فیزیکدان (!) و استادان
ادبورتان نروید و نگویید بهمان کس خندید و این جور چیزهای کودکانه)
:)))
محمدبه نظر من تلاش برای پارسی نویسی از مشخصه های بارز عرب ستیزیه!!! میتونم بگم یه نوع عرب ستیزی پنهانه که شاید خودپارسی گوها انکارش کنن!!! اما فرهنگ ما با زبان عربی اخت شده و حتی برای احیای فرهنگ ایرانی ها هم این کار کار غلطیه!!!
میگم اینارو از خودت میسازی ها
تو عمرم جایی ندیدم احدی حتی رو هتا بنویسه😄وات های تازی دیگه چیه؟؟؟😄
من هم تا به حال واژه هایی مانند "بایا" که مهربد در نوشتارش به کار برده بود به گوشم نخورده بود ولی وقتی دیکشنری معین را نگاه کردم دیدم مشکل از بیسوادی خودم بوده و نه از کسی که آن را به کار میبرد.
Nocturneمن هم تا به حال واژه هایی مانند "بایا" که مهربد در نوشتارش به کار برده بود به گوشم نخورده بود ولی وقتی دیکشنری معین را نگاه کردم دیدم مشکل از بیسوادی خودم بوده و نه از کسی که آن را به کار میبرد.
جدای اینها نیازی هم نیست در واژهنامه یا جایی واژگان پیشتر آگاشته (=ثبت) شده باشند. زبان پارسیک
کالبدهای استاندارد فراوانی دارد که هرکس میتواند با جای دادن واژه در این کالبدها دست به واژهزایی بزند:

جدای اینها، هتا اگر یک واژه در کالبد استاندارد نمیرفت هم باز ببایست نباید از کاربردش خودداری کرد،
برای نمونه برای پسوند "ity-" استاد آریا برابر "تاد" را پیشنهاد کردهاند و در واژگان زیر آنرا کاربردهایم:
quantity = چنتاد
quantitative = چنتادین
quality = هوتاد
qualitative = هوتادین
در جای دیگر به گاه نیاز میشود این پسوند نوی زیبا را بکار گرفت:
گُسترا = Dimension
گُستراتاد = Dimensionality
در کنار آن باز میشود پیوسته در جایگاه پیشنهاد واژگان و گاه دستور زبان را دگراند. نمونه خوب
آن کارواژه "سخنیدن" که یکی از هموندان این انجمن نخستین بار پیش کشید و اکنون فراگیرتر شده.
یا نمونهی دیگر واژهی «خودکار» که یک بازرگان ایرانی نخستین بار برای خودکار بیک پیشنهاد
کرد و بسیار هم خوب جاافتاد، هرچند دیرتر واژه بهتر "خودنویس" را یافتیم و کم کم جایگزین نمودیم.
Nocturneمن هم تا به حال واژه هایی مانند "بایا" که مهربد در نوشتارش به کار برده بود به گوشم نخورده بود ولی وقتی دیکشنری معین را نگاه کردم دیدم مشکل از بیسوادی خودم بوده و نه از کسی که آن را به کار میبرد.
میدونم عزیز. من هم میدونم ایشون سواد بالایی داره.از همون اولین پستی که توی تاپیک اثبات خدا نوشت فهمیدم. اما راهش رو اشتباه انتخاب کرده
امیدوارم به خودش بیاد!
Aliceبزرگی می فرماید :
هشت حرف است که اندر فارسی ناید همی
تا نیاموزی نباشی اندرین معنی معاف
بشنو اکنون تا کدام است آن حروف و یاد بگیر
ثا و حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عین و قاف
یعنی هر لغتی که اینارو داشت فارسی نیست؟؟؟😌
محمدیعنی هر لغتی که اینارو داشت فارسی نیست؟؟؟
روی هم رفته آری ؛ یا تورکی است یا تازی و ... !
هرآینه مزدک میگفت هر واژه ای هم که "همزه" داشت باز
پارسی نیست که خودم چندان با این گفتار همسو نیستم !
ولی خب ، چون الفبای عربی 28 حرف است (اگر الف را حرف
به شمار نیاوریم) در مدرسه های آنجا همزه (ء) را نخست به
دانش آموزان میاموزند ؛ پس چون در الفبای آنان یک همزه هم
هست و در الفبای ما نیست میتوان گفت کمابیش هر واژه ای
که همزه هم داشت عربی است !
محمدمیدونم عزیز. من هم میدونم ایشون سواد بالایی داره.از همون اولین پستی که توی تاپیک اثبات خدا نوشت فهمیدم. اما راهش رو اشتباه انتخاب کرده
امیدوارم به خودش بیاد!یعنی هر لغتی که اینارو داشت فارسی نیست؟؟؟😌
Aliceروی هم رفته آری ؛ یا تورکی است یا تازی و ... !
هرآینه مزدک میگفت هر واژه ای هم که "همزه" داشت باز
پارسی نیست که خودم چندان با این گفتار همسو نیستم !
ولی خب ، چون الفبای عربی 28 حرف است (اگر الف را حرف
به شمار نیاوریم) در مدرسه های آنجا همزه (ء) را نخست به
دانش آموزان میاموزند ؛ پس چون در الفبای آنان یک همزه هم
هست و در الفبای ما نیست میتوان گفت کمابیش هر واژه ای
که همزه هم داشت عربی است !
جدای این نیاکان اسلامزده ما هم اندکی فروگذاری اینجا و آنجا کردهاند و برخی واژگان را با این واتههای تازیک نوشتهاند، مانند:
صد —> سد؛ سددرسد واژه پارسی است و چهرهی درست آنرا در "سده" داریم.
طهران —> تهران؛ یک زمانی بیکار بودند نام شهرهای ایران را هم با اینها مینوشتند.
طپش —> تپش (از تپیدن)؛ همان تپش دل را گویند. همچنین واژه "طب" هم نادرسته و همان "تپ" میباشد که با از همین ریشه گرفته شده.
ارسطو —> ارستو؛ نام یونانی است، پیوندی به تازیان ندارد!
طوفان —> توفان؛ به گرایند بالا پاریس است و توفان باید نوشت.
حتی —> هتا / هاتا؛ خوانش درست آن "هاتا" است، ولی در گذر زمان واژگان میسایند و پس "هتّا" درست است.
صدا —> سدا؛ واژه پارسی است، نباید "صدا" نوشت!
...
در کنارش، واته "ث" خود پارسی است و همان سدای th در انگلیسی را دارد.
در زبان پارسیک کهن آنرا میخواندند و در نامهای "تهمورث" و کیومرث" همچنان داریماش.
سالها دل طلب جام جم از ما می كرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می كرد .
در جائی از كتاب خدمات متقابل . مطلبی از آقای تقی زاده نقل شده كه وی زبان عربی را غنی . پرمایه . و وسیع می داند . و زبان پارسی را وام دار آن . و مدعی است زبان پارسی به اعتبار و پشتوانه زبان عرب بارور شده و سكه فصاحت خورده . این گفته مورد قبول من واقع نشد .
چرا كه می دانیم غنای زبان هر قوم ریشه در فرهنگ و تمدن آن قوم دارد . و مربوط است به ذوق و سلیقه و ذائقه لفظی و كیفیت بیولوژیكی و توان تكلم در ادای كلام . اصولا مناطق جغرافیائی مختلف بر ساختار حنجره و لهجه افراد اثر می گذارد . به همین دلیل یك ایرانی ساكن در اصفهان نمی تواند واژه والاضالین را هرگز به درستی یك عرب ساكن در مدینه تلفظ نماید .اصطلاحات . استعارات . تشبیهات و مفاهیم ادبی نیزدر هرقوم متفاوت است و توسط ادیبان سخنوران و حتی خود مردم به تدریج ساخته و پرداخته و رایج می شود . چنانكه همین امروز هم ادبستان زبان پارسی به اقتضای نیاز روز واژه جدید ابداع می كند . مثل فرآیند . راه كار . ساختار . بازخورد و گاه مردم عوام خودشان واژه ای را خلق می كنند مثل خالی بندی . بد بیاری و از این قبیل .
در زبان پارسی واژه ها با ظرافت و لطافت بهم پیوند می خورند و گاه تشبیه و استعاره نیز به كمك می آید . نمونه این هنرنمائی را در اشعار فردوسی می بینیم .به لرزید دشت و بتوفید كوه - ز سم سواران هردو گروه و درجائی دیگرنیامدش پرمغز گفتار اوی - سرش تیز تر شد به پیكار اویدر اینجا سرش تیز تر شد یك اصطلاح تركیبی است به معنای مصمم و راسخ تر آمده كه نه تنها مفهوم را به خوبی رسانده . بلكه جمله را روان تر . رسا تر وتلفظ آن را راحت تر كرده است . نرمی شیرینی و انعطاف پذیری زبان فارسی از همین ویژگی ها مایه می گیرد . در حالیكه زبان عربی خشك و خشن است و با ساختار حنجره ایرانی سازگاری ندارد . از آقای تقی زاده باید پرسید. اگر زبان عربی نمی آمد . آیا زبان آریائی عقیم می ماند و سكه فصاحت نمی خورد ؟ آیا زبان انگلیسی كه با عربی تركیب نشد از فصاحت برخوردار نگردید ؟
آقای تقی زاده نمی داند و یا نمی خواهد بداند كه اگر زبان عربی صاحب قانون و قاعده صرف و نحو شد . بخاطر آن است كه دانشمندان ایرانی مثل سیبویه فارسی و ابن مقفع در تنظیم آن سهم داشتند .واقعیت این است كه هجوم سیل آسای واژگان عرب نه تنها مایه باروی نگردیده كه بنیاد زبان فارسی را تخریب و معیوب كرده .
سئوال این است كه اگربه ادعای ایشان سعدی و حافظ و ناصرخسرو پدیده هائی متاثراز زبان عرب هستند . چرا این بزرگان در منطقه عرب نشین حجاز رشد نكردند ؟آیا قبل از آمدن اسلام ما كتابخانه و دانشكده جندی شاپور نداشتیم ؟ برزویه طبیب و بزرگمهر حكیم نداشتیم ؟ مهندس و معمار و موسیقی دان نداشتیم ؟ ابداع قنات و اختراع آسیاب بادی و صنایع فلزی و هنر سفالگری و قالی بافی در تخصص ایرانیان نبوده ؟آیا هیچ كتاب یونانی و هندی در ایران قبل از اسلام ترجمه نشده ؟ آیا هزاران جلد كتاب كه به دستور عمر سوزانده شد از عربستان آورده بودند ؟
شاید به نظر ایشان نسخه تاریخ حماسی ایران باستان هم كه به زیور اشعار فردوسی بزرگ آراسته شد و كتاب كلیله و دمنه كه با همت برزویه طبیب به پهلوی برگردانده شد . آثار ادبی تازیان بوده باشد . اگر اعراب اقیانوس بیكران علم را داشتند چرا برای خودشان بر نداشتند . شما سرتاسر عربستان بگردید . چه قبل و چه بعد از اسلام و یك دانشمند مهندس یا معمار نشان دهید . یك اثر باستانی در ردیف تخت جمشید یا تیسفون نشان دهید كه ارزش هنری داشته باشد . یك مورد از هنر دستی و یا صنعت نشان دهید كه ساخته دست عربان باشد . قوم عرب اگر مدنیت می داشت باید نشانه های بارز آن در سرزمین حجاز پدید می آمد . آنچه از شواهد و قرائن بر می آید این قوم جز قتل و غارت و تخریب و چپاول هنری نداشته . وآنچه از سازندگی در ایران پس از اسلام می بینید همه از هوش و ذكاوت و ذوق و هنر ذات ایرانی مایه می گیرد . و نه چیز دیگر .
مگر نه اینست كه بوعلی سینا و ذكریای رازی زائیده و پرورش یافته ایران زمین بودند ؟ مگر نه اینكه این بزرگان خرد گرا بودند ؟ مگر نه اینكه از جانب علمای دین تكفیر شدند . چرا شهرت و افتخار آنان را به حساب عرب و اسلام بگذاریم ؟ آقای تقی زاده در اینگفتار خود میگویند اسلام به ایران روح تازه بخشید ،این روح تازه را در فرهنگ تبعیض و تحقیر آمیز آن باید دید. شاید واژه های ضد انسانی از قبیل ملحد . محارب . معاند . مفسد . منافق . مشرک . مرتد . کافر . زندیق . دهری . طاغی . یاغی . باقی . فاسق . فاجر . مهدورالدم . محارب با خدا . مفسد فی الارض . نشانه هائی باشد از روح تازه ای كه در تن ملتهای مظلوم و مغلوب می دمیدند . برچسب های توهین آمیزی كه چون دشنه بر پشت حقوق بشر كورش فرو می رود و هم وجدان هر انسان آزاده را می آزارد . معذالك ناچاریم به رعایت قداست حساب اسلام و پیامبرش را از مدنیت عرب جدا كنیم .
آیا وقت آن نرسیده كه از خود بپرسیم امثال تقی زاده ها با تحقیر نیاكان و افشاندن خار در چشم ایران باستان چه هدفی دنبال می كنند وچه سودی می برند ؟ بركشیدن اجنبی تا اوج قله عزت و نشاندن نیاكان در حضیض ذلت نشانه علوطبع است یا خودباختگی ؟ فرهنگ و تمدن ملی را زیر سئوال بردن و برآن تاختن چه افتخاری می آفریند ؟ این ناسپاسی را چگونه توجیه كنیم ؟ خوش خدمتی به اجنبی یا خودزنی ملی ؟
ممكن است دوستی بگوید . خودت واژه عربی بكار می بری و وامداری پارسی را انكارمیكنی؟ و یا انبوهی لغت عربی را مثال بیآورد و بگوید اینها نشانه ضعف زبان پارسی است . در پاسخ باید عرض كنم چنین نیست . چنان است كه خانه كامل و آبرومندی با مصالح مرغوب داشته باشی . و در معرض تخریب سیل بنیان كن قرار گیرد . نیمه آن ویران شود و نیمه دیگر را با مصالح نامناسب و آنچه سیل آورده ترمیم و بازسازی نمائی . وقتی مهاجمان به كشوری تاختند و آن را زیرسلطه گرفتند . سیل واژگان بیگاتنه سرازیر می شود . و ملت مغلوب چاره ای جز پذیرش ندارد . فرهنگ مهاجم چون موریانه تار و پود فرهنگ مغلوب را می گسلد . تا جائی كه مردم ناچار شوند زبان بیگانه را بپذیرند و زبان خویش از یاد ببرند . وبرما نیز چنین رفت .
واژه های عربی وامی نبود كه با رضا و رغبت گرفته باشیم . بلكه تهاجم فرهنگی بیگانه بود كه با زور شمشیر برما تحمیل شد . اما بزرگمردی از خطه ایران زمین قامت برافراشت و از زبان مظلوم فارسی دلیرانه دفاع كرد . چنانكه خود گوید .بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده كردم بدین پارسی بنا كردم از نظم كاخی بلند كه از باد و باران نبیند گزندمشهور است كه از حسنین هیكل روزنامه نگار و روشنفكر مصری پر سیدند . شما كه قبل از آمدن اسلام قبطی بودید و زبان عبری و یا فنیقی داشتید . چه شد كه به یكباره زبان شما عربی شد . و جوابی كه او می دهد تامل بر انگیز است : وی می گوید ما شخصیتی چون فردوسی نداشتیم .
ششصد سال سلطه مداوم تازیان سبب شد واژه های عربی در گستره زبان فارسی ریشه بدواند چندان كه امروز دیگر رهائی از آن ناممكن می نماید .خوشبختانه فرهنگ و تمدن و زبان ما آنچنان نیست كه از آن گریزان باشیم . و این نه به معنای خودشیفتگی كه بیان واقعیت است . ما هیچ نیازی به لاف و گزاف نداریم . زیرا اسناد نقش بسته بر سنگ نوشته ها و آثار باستانی موجود گویای این ادعاست .
اینكه عده ای بخواهند زبان پارسی یادگار نیاكان ر ا خوار و خفیف كنند و ما را به دریوزگی فرهنگ بیگانه به تعظیم و كرنش وادارند تحمل نخواهیم كرد . هركس كه ارزشهای ملی را تحقیر كند آبروئی بدست نخواهد آورد . نه بیگانه برایش كف می زند و نه ایرانی به سینه اش مدال می چسباند . بلكه به منزله آفتی است كه ازخوان نعمت این سرزمین می خورد و سم كشنده خود را در شریان فرهنگش تزریق می كند . نمك می خورد و نمكدان می شكند . گرچه در منطق اخلاق خودستائی نكوهش شده . اما خودشناسی و خودباوری و عزت نفس نشانه فضیلت و فرزانگی است .
azadahششصد سال سلطه مداوم تازیان سبب شد واژه های عربی در گستره زبان فارسی ریشه بدواند چندان كه امروز دیگر رهائی از آن ناممكن می نماید .
از سقوط ساسانیان تا برآمدن سامانیان دویست و اندی سال بیشتر نیست، سلطهی مداوم تازیان چطور ششصد ساله شده؟
Ouroborosاز سقوط ساسانیان تا برآمدن سامانیان دویست و اندی سال بیشتر نیست، سلطهی مداوم تازیان چطور ششصد ساله شده؟
امیر جان شما هم پیوسته (مداوم) در این انجمن هموند بودهای، ولی ساعت همه زمانهایی که بودهای را با هم جمع بزنیم یک شمارهی دیگر میشود و بیشتر گسسته مینماید تا پیوسته!
فرهنگ و زبان تازیان فرهنگ و زبان ما را فروپیچیده (overridden)، جوریکه امروز که هیچ عامل بیگانهای دیگر
بر ایران فرمانگری نمیکند، ما همچنان ولی اسلامی ماندهایم: ویروس اسلام و زبان تازیک خودش را در پیکر ما نهادینه کرده.
Ouroborosاز سقوط ساسانیان تا برآمدن سامانیان دویست و اندی سال بیشتر نیست، سلطهی مداوم تازیان چطور ششصد ساله شده؟
درود
ششصد سال از خلفای راشدین شروع می شود و خلفای اموی و عباسی را نیز در بر می گیرد . تا كشته شدن آخرین خلیفه بدست هولاكوخان مغول . گرچه سلطه فرهنگی و زبان عربی هرگز نقطه پایانی نداشته و همچنان سایه سنگین آن را بر روح و روان خود احساس می كنیم .
به نام استالین
من معتقدم زبان وادبیات کشور باید انگلیسی بشود
زبان فارسی خوبه ولی چون متکلمش کمه به درد امروز نمیخوره وچون ما تولید علم نداریم
پس چه اسراری به حفظ این زبان است
از همه بدتر خط عربی است
من که می نویسم خودم دست خطم را نمیتوانم بخوانم
shillaبه نام استالین
من معتقدم زبان وادبیات کشور باید انگلیسی بشود
زبان فارسی خوبه ولی چون متکلمش کمه به درد امروز نمیخوره وچون ما تولید علم نداریم
پس چه اسراری به حفظ این زبان است
از همه بدتر خط عربی است
من که می نویسم خودم دست خطم را نمیتوانم بخوانم
زبان دوم و سوم و... به درد همین موقع ها میخوره دیگه:)
هیچ زبانی کامل نیست،هر زبان از لحاظ کارکرد یا زیبایی شناختی ویزگی هایی داره که ممکنه در زبان های دیگه موجود نباشه،خط هم باز چیزی نیست که کاملا به زبان وابسته باشه و قابل تغییره.
به این انتقادات مهربود پاسخ بده البته بهتر هست هم کامل تره هم دقیق تر:)
shillaبه نام استالین
من معتقدم زبان وادبیات کشور باید انگلیسی بشود
زبان فارسی خوبه ولی چون متکلمش کمه به درد امروز نمیخوره وچون ما تولید علم نداریم
پس چه اسراری به حفظ این زبان است
از همه بدتر خط عربی است
من که می نویسم خودم دست خطم را نمیتوانم بخوانم
من با دبیره لاتین بدون حروف یونیکد موافقم . سودهای بسیاری داره که مهم ترینش توانایی گسترش زبانِ بسیار ساده ی فارسیست .
azadahدرود
ششصد سال از خلفای راشدین شروع می شود و خلفای اموی و عباسی را نیز در بر می گیرد . تا كشته شدن آخرین خلیفه بدست هولاكوخان مغول . گرچه سلطه فرهنگی و زبان عربی هرگز نقطه پایانی نداشته و همچنان سایه سنگین آن را بر روح و روان خود احساس می كنیم .
سلام.
یعنی نویسندهی مقاله ادعا میکند تا زمان کشته شدن خلیفهی بغداد به دست هولاکو سلطهی اعراب بر ایران پایدار، و «مداوم» بوده؟ 😱
میگم ولی زبان عربی از بعضی جهات فکر میکنم خیلی قوی باشه.
شاید قویتر از تمام زبانهای دنیا!
مثلا بعضی کلماتی که در زبان فارسی هم استفاده میشن، در عین مختصر بودن بار معنایی و اطلاعات زیادی دارن که فرضا بخوای با فارسی دقیقا همون معنا و اطلاعات رو منتقل کنی باید چند کلمه بنویسی.
البته الان مورد دقیقی یادم نیست، ولی گاهی برخورد کردم و این فکر به ذهنم رسیده که یادم مونده.
حالا اگر موردی یادم اومد میگم.
بعدم میدونید این اصطلاحات چون عربی هستن یجوریی از بقیهء متن تفکیک میشن و حالت فنی تری پیدا میکنن و دریافت معنا و بار اطلاعاتی اونا ساده تر میشه. هرچند نیاز به آشنایی با زبان عربی هم هست و اینکه حداقل معنی اون کلمه رو بدونی.
حالا این شاید مثال خوبی نباشه، ولی بعنوان نمونه بررسی کنیم: کان لم یکن
الان این رو آدم توی هر متنی ببینه سریع میفهمه که یک اصطلاح هست و جزء ساختار و معنای جملهء اصلی نیست.
بعدش بنظر من از نظر بار معنا و اطلاعاتی که داره کاملا روشن و غنی است. چون معناش فکر کنم اینه: گویی که نبوده است!
یعنی شما هرجا به این اصطلاح برخورد کنی میفهمی که داره میگه اگر فلان شرایط باشه فلان چیز اینطور میشه که میتونن فرض کنن که اصلا چنین قضیه ای نبوده!
حالا شما یک جایگزین فارسی برای این مطرح کنید ببینیم چی میشه.
به نام استالین
با پیشرفت علم وشدت ان به نظر من باید هر چه سریعتر برای عقب نیفتادن از قافله علم دنیا باید زبان انگلیسی و خط و الفبا واوای انگلیسی را به کودکان و ایندگان اموخت
زبان عربی که عملا مسخره وناقص و خوشایند نیست
به اهورا مزدا من وقتی عربی به گوشم میرسه سر درد میگیرم
ولی زبان فارسی اهنگین و ساده وروان است
ولی گسترده نیست و متکلم ان کم است
حتی در خود ایران شاید بیش از ده میلیون متکلم نداشته باشد
ولی انسان صدای شجریان وبنان را میشنود روحش به پرواز در میاید
اهنگی که در زبان فارسیست خود نوعی شعر است
ولی زبان انگلیسی چون جهانی و علمیست چاره ایی جز پذیرش ان نیست
SAMKINGبرخی دوستان گمان میکنند که زدودن واژه های بیگانه و تازی از زبان پارسی، یک کار فاشیستی هست!!
پیشتر هم چند تن از اسلامیست ها و پانترک ها این را به من گفته بودند.اینجا گفتگو میکنیم تا ببینیم چنین هست یا نیست؛ تا در رویارویی های آینده با چنین سخنانی؛ بجای کشتن زمان و رنج بردن از بازگفتِ فرهود های هویدا و آشکار
به آنها نشانی این جستار را بدهیم، باشد که رستگار شوند یا شویم!
اینکه پارسی نویسی لزوما یک کار فاشیستی است، که حرفی نادرست است. ولی اینکه درست یا غلط باشه بحثش جداست.
اما جدا از این قبول دارید که تقریبا همه ایرانیانی که اصرار بر پارسی نویسی دارند به نوعی عرب ستیز هستند؟
آن معدودی هم که اینگونه نیستند در برابر عرب ستیزی بقیه سکوت پیشه میکنند.
با این اوصاف چگونه میتوان با گروهی که شاید 99 درصدشان به نوعی نژاد پرستند هم صدا شد؟
😘
Bibakاما جدا از این قبول دارید که تقریبا همه ایرانیانی که اصرار بر پارسی نویسی دارند به نوعی عرب ستیز هستند؟
بله برخی اینگونهاند! ولی شاید بتوان این ستیز را در برابرِ عربپرستیِ حکومت ریشهیابی کرد.
حکومت که عربپرست نباشد، بیشتر اینها هم دست از عرب ستیزی برمیدارند.
Bibakآن معدودی هم که اینگونه نیستند در برابر عرب ستیزی بقیه سکوت پیشه میکنند.
خود من همیشه تلاشم بر این بوده تا جایی که گمان میکنم عربستیزی شده، در برابر ستیزکنندگان خاموش نباشم. همه خاموشی پیشه نمیکنند.
Bibakبا این اوصاف چگونه میتوان با گروهی که شاید 99 درصدشان به نوعی نژاد پرستند هم صدا شد؟
خوب میشود اینگونه نگریست که:
گروهی نژادپرستند ( یا شاید برخی از آنها ).
این گروه کارِ سودمندی را انجام میدهند که آن کار نژادپرستانه نیست ( پارسینویسی ).
==»
چرا نمیتوانیم در آن کارِ درست با آنها همسدا شویم؟
و چرا نتوانیم آن کار سودمند را همسدا با آنها انجام دهیم؛
ولی مانند آنها، نژادپرست نباشیم؟
SAMKINGبله برخی اینگونهاند! ولی شاید بتوان این ستیز را در برابرِ عربپرستیِ حکومت ریشهیابی کرد.
حکومت که عربپرست نباشد، بیشتر اینها هم دست از عرب ستیزی برمیدارند.
خیر. برخی نه، خیلی بیشتر از اینها هستند. در واقع در ایران، پارسی نویسی عملا با نژادپرستی و هتا طرز فکر فاشیستی عجین شده است.👎 شاید کمتر کسی شبیه آن دلایلی که مزدک گفته را هتا شنیده باشد، بلکه اینها بخاطر نفرت از اعراب است که پارسی نویسی میکنند. اتفاقا من از آن روز میترسم که این حکومت برود و اینها بخواهند با مخالفین خود مانند ج. ا. رفتار بکنند.☔
SAMKINGخوب میشود اینگونه نگریست که:
گروهی نژادپرستند ( یا شاید برخی از آنها ).
این گروه کارِ سودمندی را انجام میدهند که آن کار نژادپرستانه نیست ( پارسینویسی ).
==»
چرا نمیتوانیم در آن کارِ درست با آنها همسدا شویم؟
و چرا نتوانیم آن کار سودمند را همسدا با آنها انجام دهیم، ولی مانند آنها؛ نژادپرست نباشیم؟
دلایلش را شاید بخوبی توضیح دادن نتوان! :) ولی شاید بیشتر میل شخصیِ خودمه. وجود این افراد آدم رو از از این چیزها متنفر میکنه. مثل همون کاری که ج. ا. با اسلام کرد و با کارهای خود باعث شد مردمی که اسلامزده بودند از اسلام، زده شوند.
مساله اینجاست که اگر این طرز فکرها رو هم نادیده بگیریم، باز از نظر من، پارسی نویسی اونقدر اولویت نداره و تازه اصلا در درست بودن این کار هم شک جدی وجود داره. وجود این افراد باز هم وضع رو بدتر میکنه.
پ.ن. : منتظر جواب پست بعدیت نباش! ممکن است دورتر پاسخ بدهم. 👒
درود بر همگان
خوب من می خواستم پرسشی پیش بکشم در یک تاپیک جدا ولی دیدم که شاید پاسخ این پرسش روشن گر باشد و به این تاپیک نیز شاید کمی کمک کند.
من با دیدن کتاب هایی پیش از شورش 57 دیدم که خط ما فاصله ای بیشتری از تازی داشته است. برای نمونه در برخی کتاب ها الف مقصوره یا ی نیست عیسی عیسا نوشته می شده است. یا عبدالله به همین صورت که اکنون عبداله یا رحمت اله یا .... نوشته می شود.
پیشتر Iaasic اسحقاق برگردان می شد اکنون ایزاک برگردان می شود. خواننده ی نا آشنا ایزاک را اسحاق نخواهد دید. و مسلمانان می توانند بر آن مانور دهند که این یک نام اسلامی است.
به نگر شما چرا پس از شورش 57 نام ها این گونه دگرگون گشته و چرا نامی مانند ایزاک اسحاق خوانده نمی شود در حالی که کریست عیسا برگردان می شود.
بهمنیاردرود بر همگان خوب من می خواستم پرسشی پیش بکشم در یک تاپیک جدا ولی دیدم که شاید پاسخ این پرسش روشن گر باشد و به این تاپیک نیز شاید کمی کمک کند من با دیدن کتاب هایی پیش از شورش 57 دیدم که خط ما فاصله ای بیشتری از تازی داشته است. برای نمونه در برخی کتاب ها الف مقصوره یا ی نیست عیسی عیسا نوشته می شده است. یا عبدالله به همین صورت که اکنون عبداله یا رحمت اله یا .... نوشته می شود. پیشتر Iaasic اسحقاق برگردان می شد اکنون ایزاک برگردان می شود. خواننده ی نا آشنا ایزاک را اسحاق نخواهد دید. و مسلمانان می توانند بر آن مانور دهند که این یک نام اسلامی است. به نگر شما چرا پس از شورش 57 نام ها این گونه دگرگون گشته و چرا نامی مانند ایزاک اسحاق خوانده نمی شود در حالی که کریست عیسا برگردان می شود.
چرا ندارد، مگر تاکنون روال ویژهای دنبال میکردهاند که اکنون بکنند؟ گاهی زور اسلام میچربیده "طهران" بوده، گاهی نه و "تهران".
همه این واژگان را باید بشیوه درستشان نوشت و خواند و این لایهی بیخود تازیک را دور انداخت:
Aristotélēs = اریستوتلاس، نه ارسطو!
Plato = پلاتو، نه افلاطون!
Issac = ایزاک، آیزال، نه اسحاق!
اگر و تنها اگر واژه از تازیک بود باید بهمان شیوهی خودشان نوشت، دستکم تا زمانیکه روی این دبیرهی کنونی هستیم.
shillaبه نام استالین
با پیشرفت علم وشدت ان به نظر من باید هر چه سریعتر برای عقب نیفتادن از قافله علم دنیا باید زبان انگلیسی و خط و الفبا واوای انگلیسی را به کودکان و ایندگان اموخت
زبان عربی که عملا مسخره وناقص و خوشایند نیست
به اهورا مزدا من وقتی عربی به گوشم میرسه سر درد میگیرم
ولی زبان فارسی اهنگین و ساده وروان است
ولی گسترده نیست و متکلم ان کم است
حتی در خود ایران شاید بیش از ده میلیون متکلم نداشته باشد
ولی انسان صدای شجریان وبنان را میشنود روحش به پرواز در میاید
اهنگی که در زبان فارسیست خود نوعی شعر است
ولی زبان انگلیسی چون جهانی و علمیست چاره ایی جز پذیرش ان نیست
پارسیک و انگلیسی از یک خانواده و همریشه هستند و میتوان بی هیچ دگرسانی چندانی همه واژگان انگلیسی را درون کرد:
Koneš = Action = عمل
Bâzkoneš = Reaction = عکس العمل
Tarâkoneš = Transaction = نقل و انتقال
Tarâkonešik = Transactional = نقل و انتقالی!
Andarkoneš = Interaction = فعل و انفعال!
Andarkonešik = Interactional = فعل و انفعالی!!
برابرهای پارسیک و انگلیسی را میتوان دید که چه اندازه به یکدیگر نزدیک هستند، این واژگان تازیک هستند که دردسرساز و بی سر و تهاند!
folaaniمیگم ولی زبان عربی از بعضی جهات فکر میکنم خیلی قوی باشه.
شاید قویتر از تمام زبانهای دنیا!
مثلا بعضی کلماتی که در زبان فارسی هم استفاده میشن، در عین مختصر بودن بار معنایی و اطلاعات زیادی دارن که فرضا بخوای با فارسی دقیقا همون معنا و اطلاعات رو منتقل کنی باید چند کلمه بنویسی.
البته الان مورد دقیقی یادم نیست، ولی گاهی برخورد کردم و این فکر به ذهنم رسیده که یادم مونده.
حالا اگر موردی یادم اومد میگم.
...
حالا شما یک جایگزین فارسی برای این مطرح کنید ببینیم چی میشه.
Aria:
زبان های هند و اروپایی ساختار بهتری دارند و از کابد ها (قالب ) ها سود نمیجویند، چرا که کالبد ها چند تایی بیشتر نیستند و گنجایش واژه سازی آنها کم است ولی واژه هارا کوتاه تر میکند. ولی سامانه ی زبان های هندواروپایی، وندی است، پسوند و پیشوند و میانوند و اینها را میتوان پشت سر هم به دلخواه چید و واژه های فراوان نوین پدید آورد ولی واجه ها روشن تر و اندک دراز ترند. برای همین ، اکنون زبان عربی از ساختن واژه های دانشیک ناتوان است و ناچار است برای نمونه برای ترمومتر، از دو واژه سود ببرد و بگوید میزان الحرارة (ترازوی گرما) ولی پارسی میگوید "دماسنج"، به آشانی از چسبانیدن دما و ریشه ی کاری سنجیدن.
برای نمونه، همین معلّم ، از ریشه ی علم، در کالبد مفعّل درست شده و در پارسی از ریشه ی آموختن (آموز) و پسوند پیشه (گر، گار، کار) میشآود گفت آموزگار. ولی عربی در اینجا گنجایشش پایان میپذیرد ولی ما همچنان میتوانیم واژه های فراتری بسازتیم و بگوییم برای نمونه : این کوچه، آموزگارنشین است. برخی بچه ها، آموزگارستیز هستند، هیچ چیه بهتر از آموزگاری نیست...
Aria:
خب، همین که گفتید، عربی بدرد دانش و فند نمیخورد شاید بدرد چامه سرایی بخورد. از سوی دیگر "زبان کامل عربی" دارای کارواژه های بودن و داشتن هم نیست و برای همین برخی گزاره ها کوتاه تر شده اند چون " است" ندارند!
("او دست دارد" در عربی میشود : "برای او دست "!)
Aria:
زبان پارسی را هم اگر بهش برسند، زیبا تر از عربی میشود:
قل هو الله أحد * الله الصمد * لم یلد ولم یولد * ولم یكن له كفوا أحد
=
بگو اوست خدای یکتا*خدای تنها *نازاد و نازا* بی هیچ همتا .
Mehrbodچرا ندارد، مگر تاکنون روال ویژهای دنبال میکردهاند که اکنون بکنند؟ گاهی زور اسلام میچربیده "طهران" بوده، گاهی نه و "تهران".
همه این واژگان را باید بشیوه درستشان نوشت و خواند و این لایهی بیخود تازیک را دور انداخت:
Aristotélēs = اریستوتلاس، نه ارسطو!
Plato = پلاتو، نه افلاطون!
Issac = ایزاک، آیزال، نه اسحاق!اگر و تنها اگر واژه از تازیک بود باید بهمان شیوهی خودشان نوشت، دستکم تا زمانیکه روی این دبیرهی کنونی هستیم.
درود بر مهربد بزرگوار
خوب من خواستم که تنها این را از دید زبان ندیده باشم.
ببیید زمانی که خدا این اندازه فاشیست می شود که شما را ناچار می کند برده یک قبیله بوده و همان سید که خود را ترکه ی پیامبر تازی دانسته و احترام می خواهد. یک زبان را بر دیگر زبان ها برتر می داند باید پاسخ داد.
در نتیجه زمانی که روبروی یک فاشیست می ایستی و با هر ابزاری که توانستید به پدافند می پردازی شما دیگر فاشیست نیستید.
از نگر من، باید فلسطین را هم پلستین بنویسم با همین دبیره کنونی
درود
شستن غبار فراموشی از چهره واژگان پارسی و به كار گیری آنان در نثر امروز به مراتب بهتر كه از واژه های بیگانه بهره برگرفتن . و زیر بار محنت و تحقیر بیگانه پرستان ماندن .
كهن جامه خویش پیراستن
به از جامه عاریت خواستن
بهمنیارمن با دیدن کتاب هایی پیش از شورش 57 دیدم که خط ما فاصله ای بیشتری از تازی داشته است. برای نمونه در برخی کتاب ها الف مقصوره یا ی نیست عیسی عیسا نوشته می شده است. یا عبدالله به همین صورت که اکنون عبداله یا رحمت اله یا .... نوشته می شود.
پارازیت:این استفاده شورش به جای انقلاب کفر من رو در میاره،اول به این خاطر که شورش معادل پارسی خوبی برای انقلاب نیست(برای طغیان بهتره) و اینکه استفاده از شورش یک جورهایی کلماتی مثل انقلاب رو تطهیر میکنه:)
azadahدرود
شستن غبار فراموشی از چهره واژگان پارسی و به كار گیری آنان در نثر امروز به مراتب بهتر كه از واژه های بیگانه بهره برگرفتن . و زیر بار محنت و تحقیر بیگانه پرستان ماندن .
كهن جامه خویش پیراستن
به از جامه عاریت خواستن
خب نظراتی در این مورد هست که وام گرفتن از واژگانی که هم خانواده با زبان ما باشند مثل انگلیسی اشکالی نداره،چرا بیگانه بودن به خودی خود بد هست؟
کلا با اون طرز فکری که مرزهای کشور رو خیلی پررنگ می بینه زیاد موافق نیستم. به کلمه بیگانه هم آلرژی دارم چون یه بار منفی داره. انگار همه خارجیها دشمن ما هستند. باید گفت اگر ج. ا. به هیچ کدوم از خواسته هاش نرسیده -متاسفانه- این یک طرز فکر رو خوب بین مردم جا انداخته. هتا عده زیادی از مخالفان هم غرب ستیز هستند.
کمترین انتظار از ج. ا. این بود که موجبات آشتی عرب و ایرانی را فراهم کند اما متاسفانه درست برعکس، همواره به نفرت بین دو طرف دامن زده است(مثلا با سخنرانیهای تحقیر آمیز درباره اعراب، رفتار تبعیض آمیز با اعراب ایران یا از آنطرف عدم حفاظت از آثار بجا مانده از ایران باستان و ...). وگرنه این را امروز جزو معدود دستاوردهای جمهوری اسلامی ثبت میکردیم.😷
این مطلب رو کلی گفتم ولی بخشی از آن در مورد نظرات شما هم بود، آزاده گرامی. خب من فکر میکنم شما خودتون رو در معرض اطلاعات قرار نمیدید. پیشنهاد میکنم کمی دیدتون رو بازتر کنید.
Bibakکلا با اون طرز فکری که مرزهای کشور رو خیلی پررنگ می بینه زیاد موافق نیستم. به کلمه بیگانه هم آلرژی دارم چون یه بار منفی داره. انگار همه خارجیها دشمن ما هستند. باید گفت اگر ج. ا. به هیچ کدوم از خواسته هاش نرسیده -متاسفانه- این یک طرز فکر رو خوب بین مردم جا انداخته. هتا عده زیادی از مخالفان هم غرب ستیز هستند.
کمترین انتظار از ج. ا. این بود که موجبات آشتی عرب و ایرانی را فراهم کند اما متاسفانه درست برعکس، همواره به نفرت بین دو طرف دامن زده است(مثلا با سخنرانیهای تحقیر آمیز درباره اعراب، رفتار تبعیض آمیز با اعراب ایران یا از آنطرف عدم حفاظت از آثار بجا مانده از ایران باستان و ...). وگرنه این را امروز جزو معدود دستاوردهای جمهوری اسلامی ثبت میکردیم.😷
این مطلب رو کلی گفتم ولی بخشی از آن در مورد نظرات شما هم بود، آزاده گرامی. خب من فکر میکنم شما خودتون رو در معرض اطلاعات قرار نمیدید. پیشنهاد میکنم کمی دیدتون رو بازتر کنید.
سخن دوستمان آن اندازه هم بیراه نیست، بگوییم برای نمونه، آیا شما بیبک جان در زندگی خواستید کاری بکنید، از هر کسی که از راه رسید "کمک" میخواهید؟
آیا از همه نزدیکان و دوستان و خویشاوندانتان برای رسیدن به آماجتان کمک میخواهید؟
اگر پاسختان نه بود و چیزی به نام "فراتنی" و "خودسالاری" دارید، اینکه میکوشید در زندگی "خودتان" هم کارهایی بکنید و چیزهای بدست بیاورید، پس همین را هم میتوانید برای زبان و فرهنگ ببینید.
درسته که ما نمیخواهیم در فرهنگ و زبانمان خشکاندیش (متعصب) باشیم، ولی همینجور هم نمیخواهیم از هر کس و ناکسی هم که رسید یک چیزی وام بگیریم!
زمانیکه شما بجای "داته" میگویید "قانون"، در فَرهود (حقیقت) اینگونه برداشت میشود که در ایران چیزی به نام "داته" نبوده و
ایرانی بیداته (=بیقانون) داشتهایم که نیاز به وامگیری واژه، آنهم قانون داشتهایم که خودش تازیکیده (عربیزه) canon یونانی باشد!
این تنها بخش ابرخویشی (غرور) کار بود، از دید فرنودین هم گرفتن واژه "قانون" هنگامیکه نیمی از زبان ما را آمایشهای "دات" فراگرفتهاند نادرست است:
داتور = داور = قاضی
داتگستر = قاضی
داتگستری = قضاوت خانه
داتگر = دادگر = عادل
داتسرا = ؟
داتخواه = شاکی
...
داته = قانون
داتیک = قانونی
ناداتیک = ناقانونی
چرا باید براستی همه این واژگان را داشته باشیم، ولی به "داته" که رسیدیم بگوییم "قانون" و زبانمان را گُنگ و اندیشیدنمان را سخت کنیم؟
Mehrbodچرا باید براستی همه این واژگان را داشته باشیم، ولی به "داته" که رسیدیم بگوییم "قانون" و زبانمان را گُنگ و اندیشیدنمان را سخت کنیم؟
اما ما اینهمه را نداریم، شما دوست دارید که داشته باشیم، هزار و چهارصد سال است که نداشتهایم و بجای آن واژگان جدیدی را استفاده کردهایم، تکتک آنها تاریخچهای غنی و بلند دارند و زبان در نهایت چیزی بجز همین تاریخچه نیست.
Mehrbodسخن دوستمان آن اندازه هم بیراه نیست، بگوییم برای نمونه، آیا شما بیبک جان در زندگی خواستید کاری بکنید، از هر کسی که از راه رسید "کمک" میخواهید؟
آیا از همه نزدیکان و دوستان و خویشاوندانتان برای رسیدن به آماجتان کمک میخواهید؟اگر پاسختان نه بود و چیزی به نام "فراتنی" و "خودسالاری" دارید، اینکه میکوشید در زندگی "خودتان" هم کارهایی بکنید و چیزهای بدست بیاورید، پس همین را هم میتوانید برای زبان و فرهنگ ببینید.
درسته که ما نمیخواهیم در فرهنگ و زبانمان خشکاندیش (متعصب) باشیم، ولی همینجور هم نمیخواهیم از هر کس و ناکسی هم که رسید یک چیزی وام بگیریم!زمانیکه شما بجای "داته" میگویید "قانون"، در فَرهود (حقیقت) اینگونه برداشت میشود که در ایران چیزی به نام "داته" نبوده و
ایرانی بیداته (=بیقانون) داشتهایم که نیاز به وامگیری واژه، آنهم قانون داشتهایم که خودش تازیکیده (عربیزه) canon یونانی باشد!این تنها بخش ابرخویشی (غرور) کار بود، از دید فرنودین هم گرفتن واژه "قانون" هنگامیکه نیمی از زبان ما را آمایشهای "دات" فراگرفتهاند نادرست است:
داتور = داور = قاضی
داتگستر = قاضی
داتگستری = قضاوت خانه
داتگر = دادگر = عادل
داتسرا = ؟
داتخواه = شاکی
...
داته = قانون
داتیک = قانونی
ناداتیک = ناقانونیچرا باید براستی همه این واژگان را داشته باشیم، ولی به "داته" که رسیدیم بگوییم "قانون" و زبانمان را گُنگ و اندیشیدنمان را سخت کنیم؟
ببخشید جواب شما نه اینکه کاملا بی ربط باشه ولی شاید برداشت اشتباهی کردید از پست من!!؟😰 آخه من درباره واژه های بیگانه(غیر
فارسی) حرفی رو نزدم. بلکه گفتم با این مشکل دارم که همیشه مردم رو به هموطن و بیگانه تقسیم کنیم و دید منفی و غیردوستانه نسبت به بیگانگان وجود داشته باشه.
اونجا که گفتم: "به کلمه بیگانه آلرژی دارم"، منظور این بود که به استفاده از این کلمه در نوشته ها یجورایی مشکل دارم. چون معمولا بار منفی داره این کلمه.
Ouroborosاما ما اینهمه را نداریم، شما دوست دارید که داشته باشیم، هزار و چهارصد سال است که نداشتهایم و بجای آن واژگان جدیدی را استفاده کردهایم، تکتک آنها تاریخچهای غنی و بلند دارند و زبان در نهایت چیزی بجز همین تاریخچه نیست.
امیر جان چیزهایی میگوییها!
ویکی - نتایج جستجو | لغت نامه دهخدا
دات . [ ت َ ] (اِ) در فرس هخامنشی و اوستا به معنی قانون است و همین کلمه است که در فارسی «داد» گردیده است . (فرهنگ ایران باستان ج 1 ص 57).
سپنت دات . [ س ِ پ َ ت ُ دا ] (اِخ ) مغی که نامش اسفندیار بود. رجوع به اسپندیاد و اسپندیار و اسفندیار و ایران باستان ص 530، 531، 482، 483، 535...
دات پیرای . (اِخ ) ابن شاپوربن مهریار (دستور) نویسنده ٔ نسخه ای از وچر کرت دینیک به سال 609 یزدگردی در کرمان (خرده اوستا گزارش پورداود ص 8...
اوستا با دیرینگیاش که به نزدیک 3000 سال پیش میرسد تاریخچه نیست!؟
Bibakببخشید جواب شما نه اینکه کاملا بی ربط باشه ولی شاید برداشت اشتباهی کردید از پست من!!؟😰 آخه من درباره واژه های بیگانه(فارسی و غیر فارسی) حرفی رو نزدم. بلکه گفتم با این مشکل دارم که همیشه مردم رو به هموطن و بیگانه تقسیم کنیم و دید منفی و غیردوستانه نسبت به بیگانگان وجود داشته باشه.
اونجا که گفتم: "به کلمه بیگانه آلرژی دارم"، منظور این بود که به استفاده از این کلمه در نوشته ها یجورایی مشکل دارم. چون معمولا بار منفی داره این کلمه.
خب درست میگویید پیش از ایرانی بودن همگی آدم هستیم، ولی همچنانکه پیشتر گفتهایم، تا زمانیکه
فاکتور «نزدیکی فیزیکی» در بهزیوی (زفاه) ما تاثیر دارد ما ایرانی و انیرانی (ناایرانی) خواهیم داشت.
در کنار آن، فرهنگها میبالند و در همآوردی (رقابت) با یکدیگر هستند، این همآوردی یک ویژگی خواستنی است تا زمانیکه درست و
بجا دنبال شود، چه در زندگی شخصی که ما نمیخواهیم "یکسان" و "یکجا" با دیگران باشیم و میخواهیم از آنها پیشی بگیریم، در زمینههای
فرهنگ و زبان و دانش هم باید چیزی بنام «میهندوستی» و نه میهنپرستی داشته باشیم تا این همآوردی در راستای درست پیش برود.
در اینکه برخی میهنپرستی بیجا میکنند هیچ شکی نمیرود، در اینکه برخی خوربرپرستی (غربپرستی) میکنند نیز سخنی نمیرود.
هر آینه، راهکارهایی که برای آدمی میدهیم برای آدمی است، نمیتوان به مردم گفت که میهن خودتان را بفراموشید و همه چیز را دور
بریزید چون همهاش آت و آشغال است (چیزی در مایههای سخنی که امیر گفت) و بجایش بروید فرهنگ غربی را جایگزین کنید تا در زندگی کامروا شوید!
مانند این میماند که شما به دوستتان که آدم نداری است یک آدم پولدار نشان دهید و بگویید ببین؟ یاد بگیر،
فرهنگ و شخصیت خودتو دور بریز، هر کاری که این میکنه موبهمو بکن که شخصیتت بس بیخوده و زندگیت پوچ و به درد نخور!
این دقیقا همان چیزی است که دوستان امیر و راسل از ما میخواهند! (:
Mehrbodامیر جان چیزهایی میگوییها!
ویکی - نتایج جستجو | لغت نامه دهخدا
اوستا با دیرینگیاش که به نزدیک 3000 سال پیش میرسد تاریخچه نیست!؟
منظور تاریخچهی استعمال زبان است. پارسی سره صدها سال است که بیاستفاده بوده، در حافظهی من و شما وجود ندارد و خودتان هم به زور زیرنویس از آن استفاده میکنید، توضیح بدهید وصل کردن دالها به هم و دور کردن هرچه بیشتر آنها از مدلول چگونه بناست از پیچیدگی زبان ما بکاهد؟ من باید دات را اول به قانون ترجمه بکنم سپس به خود چیز، چرا این بهتر از قانونیست که بلادرنگ آنرا به خود چیز وصل میکنم؟