ممنون که حق انتخاب آدمهای اطرافمان را محفوظ میدانید. 🌺
اول اینرا بگویم که منظورم آدمی بود که در یک رابطه متعهد شده،
یعنی دختری که مجرد است را کاری ندارم که اساسا اگر دلبری نکنند پس چه... افکارم در آن لحظه معطوف به کسانی بود که به نوعی در رابطهای عاطفی به دیگری پایبند شدهاند.
با بخاطر داشتن این تبصره، تعاریف این واژگان نزد من:
لاشی: کسی که به تکهمسری معتقد نیست و در یک زمان پارتنرهای متعدد دارد.
جنده : کسی که در برابر وجهی، خواه اقتصادی، عاطفی، اجتماعی یا .... به تبادل سکس میپردازد.
هرزه: کسی که لاشیبازی را نشانهی برتری مقام اجتماعی خود جلوه میدهد.
تنگ: کسی که در حقیقت لاشیست ولی ادای آدمهای پایبند را درمیآورد.
پایبند: آدمی که به رابطهی خود با معشوقش متعهد است.
بلند خندیدن ِ «آنچنانی» نوعی دلربایی از مردان است، اگرنه خندهی از ته دل که به بک جوکی، چیزی باشد بیش از آنکه «جذاب» باشد «دافع» است(و بدیهیست که مشکلی ندارد). پس دختری که با صدای بلند خندههای عشوهآمیز میکند عملا در حال ارتکاب نوعی خیانت به پارنتر خود است، مشابه آن نزد یک مرد میشود نگاههای خریدارانه به زنان دیگر و برانداز آنها(که رفتار بسیار پستیست)، زنان این یکی را در مقام فعلی مذموم باز میشناسند و محکوم میکنند، اما اگر مردی از انجام رفتاری(از بعد ساختاری)مشابه برنجد او را بدوی و متعصب و خشکاندیش جلوه میدهند.. اسم این کارها را هم گذاشتهاند حقوق زنان!
هرچی نباشه مثلا طرفدار آزادی هستم:))
نکته اول:من با وجود فمنیست بودن با چیزهای غیر منطقی مخالفم حتی اگر اسم فمنیستی داشته باشه:)بنابراین اخلاق به جز مورد آزادی هیچ ارتباطی به حقوق افراد نداره و حتی اگر کاری غیر اخلاقی هست به نظر من ربط دادنش به حقوق واقعا استدلال مسخره ای هست:)
نکته دوم:پرسش من این بود که چرا این عمل غیر اخلاقی هست؟
از نگاه من چیز غیر اخلاقی نداره، البته باید دقت کرد که یک عمل اکتیو مثل تلاش برای برقراری رابطه جدید با وجود ناآگاهی پارتتر قبلی چیز متفاوتیه.
مقایسه من به این شکله:من فرض میکنم هر کسی به دنبال بهترین هست، بهترین رو چیزها یا کسانی در نظر میگیرم که شخض رو راضی میکنه(پس نسبیه)
تعهد رو در این میبینم که شخص به توافقاتی که با پارتنرش داره پایبند باشه،یعنی اگر توافق کردند تک جفت! باشند شخص نباید با کس دیگه ای رابطه برقرار کنه.
حالا جلوتر میرم،اگر کسی یک سیب داشته باشه جدا از خوشمزگی سیب، فرصت آگاهی از وجود و بررسی کلی سیب های دیگه رو از دست نمیده.البته مطمئنا بین سیب و شخص توافقی وجود نداره!:)) (بنابراین وجه فعال یا غیر فعال بودنش در این مورد معنایی نداره)
در نمونه دیگه شخص باور داره یک چیز خوب، درست یا ... هست اگر وجود هرچیز بهتر، یا درست تری رو انکار کنه و به دنبالشون نباشه یا اینکه با وجود شواهد همچنان چیز قبلی رو بهتر یا درست بدونه با پدیده بسیار آشنایی طرف هستیم:ایمان! :)
در واقع مشکل من اینجاست که یک رفتار رو با استاندارد چندگانه بررسی کنیم، بنابراین برای بررسی یک رفتار باید دقت کرد که چه نوعی هست، فعال یا غیر فعال.
بنابراین وجود پارتنر به این معنا نیست که نباید گزینه های دیگه رو بررسی کرد(یک رویکرد که هم پیشبینی آینده رو داره هم اینکه ممکنه در حال مفید باشه) ولی اگر قصد بودن با گزینه های دیگه در کاره باید در رابطه تجدیدنظر کرد:)
به نظرم این خود دختران هستن که اجازه میدن با چی سنجیده بشن یا نشن. چرا اینقدر انرژی مصرف میکنن که نقش کسی رو بازی کنن که نیستن؟ وقتی خودشون ، خودشون رو قبول ندارن و تصویر سازی میکنن نباید از دیگران انتظار بیشتری داشته باشن. خودشون با واقعیت وجودی خودشون کنار بیان و بذارن بقیه هم اونو همونطور که هستن بپذیرن. بی شک زندگی شادتری خواهند داشت.
آفرین،نکته در همینه که هر کس بیش از اندازه به انگاشت دیگران از خودش بها ندهد!
نمونهای که من در همین جُستار به iranbanooی گرامی خُرده گرفتم همین خودسانسوری در کاربرد واژهی «تنگ» بود،
چون ایشان انگار میترسیدند که اگر همان آغاز بیایند و بگویند "چرا زنان این اندازه رفتارهای تنگوارانه" دارند ما (دیگران) از ایشان برداشت
بدی در ذهنمان درست میکنیم و پس بهتر دیدند که نخست "..." بگذارند، سپس با شرم و "زرد کمرنگ" نویسی بگویند که فردید من این واژه بود چرا نگرفتید.
همین رفتار زمانیکه شدت آن را میافزاییم بدرستی میشود همانی که خود ایرانبانو دارد مینکوهد!!
دختری که پاکدامننمایی (تنگی) میکند بیگمان برای این نیست که از این کار سرخود خوشی
میبرد، بساکه که میکوشد در برابر برداشت و پنداشت ذهنی دیگران از خودش "خوب" جلوه کند.
در هر دو باره درستترین رویکرد همانی است که بالا گفتیم: خودداری از بهادهی بیش از اندازه به برداشت دیگران از خود.
بنابراین وجود پارتنر به این معنا نیست که نباید گزینه های دیگه رو بررسی کرد(یک رویکرد که هم پیشبینی آینده رو داره هم اینکه ممکنه در حال مفید باشه) ولی اگر قصد بودن با گزینه های دیگه در کاره باید در رابطه تجدیدنظر کرد:)
این ادعا به طرز دردناکی مبتنی بر شناخت شخصی شما از حد و حدود است، یعنی میتوانید بگویید «برای من، برسی کردن دیگر گزینهها توسط شریکم ایرادی ندارد و برای خود نیز این حق را محفوظ میدانم»، و استدلالات خود در دفاع از آنرا هم طرح بکنید. اما نمیتوانید از من توقع مشابهی داشته باشید، برای من در صورت وجود ارتباط و تعهد عاطفی، حتی فکر کردن به دیگران نوعی خیانت محسوب میشود چه رسد به برسی شرکای احتمالی. کلـا من موضع ِ رمانتیکی دارم، شما موضع پراکتیک... و در آخر باید بپذیریم که هرکس به معیارها و سنجههای شخصی خود برای همنشینی و جفتگزینی محق است.
چون با دستگاه هنجاری که من برای زندگی کردن برگزیدهام ناسازگار است.
این ادعا به طرز دردناکی مبتنی بر شناخت شخصی شما از حد و حدود است، یعنی میتوانید بگویید «برای من، برسی کردن دیگر گزینهها توسط شریکم ایرادی ندارد و برای خود نیز این حق را محفوظ میدانم»، و استدلالات خود در دفاع از آنرا هم طرح بکنید. اما نمیتوانید از من توقع مشابهی داشته باشید، برای من در صورت وجود ارتباط و تعهد عاطفی، حتی فکر کردن به دیگران نوعی خیانت محسوب میشود چه رسد به برسی شرکای احتمالی. کلـا من موضع ِ رمانتیکی دارم، شما موضع پراکتیک... و در آخر باید بپذیریم که هرکس به معیارها و سنجههای شخصی خود برای همنشینی و جفتگزینی محق است. 👽
خسته نباشی در این مورد:)میخواستم دستگاه مورد نظر رو حداقل در مورد روابط جنسی توضیح بدی:)
من انتظار ندارم ولی سیستم اخلاقی رو جهانی میبینم ولی خب اینکه دیگران حق باور یک سیستم اخلاقی رو داشته باشند تضادی با جهانی بودن سیستم اخلاقی مورد نظر من نداره(حتی من اصراری هم به مطلق بودنش ندارم)
در واقع استفاده که اینجا از اخلاق کردی رو میشه در حدود ترجیحات آورد،یعنی یک ترجیح رومانتیک و یک ترجیح کاربردی:)نه اینکه لزوما اینها درست یا نادرست باشند.
حالا باز هم جالبه که به نظر من رومانتیک بودن با نظر من سازگاره، به شرطی که وارد پیمان بشه،یعنی اینکه دو طرف کاملا متوجه باشند که منظورشون از تعهد چیه،چیزی که من مطرح میکنم اینه شخص به پیمانی که بسته پایبند باشه،اگر در اون پیمان بررسی کردن گزینه های دیگه ممنوع شده،بنابراین این کار غیر اخلاقیه:)
میتوانید داشته باشید کسی جلوی شما را نگرفته، میتوانید بعد از ثروت، میزان تحصیلات، موقعیت اجتماعی، شرایط اقتصادی، ظواهر مورد پسند و «غیره»، «پایبندی به اصول پرهیزگاری جنسی» را هم برای جفتیابی به لیست طویل زنان در ایران اضافه بکنید، کنتر که نمیاندازد. آنچه نمیتوانید و نمیباید بکنید اینست که حق بدیهی مردان در گزینش دیگر افراد انسانی ِ زندگیشان را تحت عنوان «تبعیضآمیز» بودن ممنوع بکنید.
پ.ن: به نظر منهم زنی که بلند میخندد لاشیست و شایستگی همنشینی ندارد.
شما مختارید در مورد طرف مقابلتان هر طور که دوست دارید فکر کنید و براساس معیار های خودتان انتخابش کنید اصولا اعتقاد دارم هر کس نظرش برای خودش محترم است و به هیچ عنوان نباید براساس دید کسی سعی بر تغییر خود داشت. اما مهم این است که نظرات و عقاید خود را برای خودمان نگاه داریم و سعی نکنیم با نگاهی خاص این پیام را به طرفمان برسانیم که ((هی تو از نظر من یک لاشی هستی)) خوب یک زن تا چه اندازه قزاز است که نسبت به این نگاه ها ی منفی مقامت نشان دهد و نسبت به ان بی اعتنایی کند. بالاخره روزی میرسد که اگر هم واقعا کاره ای نباشد لاینش را عوض کند مشکل مردان ایرانی چیزی فراتر از این هاست.شاید به خاطر این است که در محیط خود یاد گرفته اند که زن و نجابتش کلا هر کس که با معیارهایش نخواند را لاشی میخواند.
رفتارهایی از قبیل جلف بازی و ادا هایی خاص که به نظرم در مورد مرد و زن هر دو صدق میکند و برای هر دو مذموم است اما مثلا اگر یک زن مجبور شود که طول خیابان را چند دقیقه ای پیاده روی کند-یا در ماشینش لم بدهد و یک نخ سیگار روشن کند یا... اینها همه از او یک چهره ی منفی باقی میگذارد.اینجا مقصر زنان نیستند بلکه دید اجتماع مشکل دارد
با پوزش از این همانندی، ولی همینکه شما اینجا بجای آزادانه سخن گفتن سرپوشیده واژهها را بکار میبرید درست بمانند رفتاری است که دختری که باکرگیاش را از دست داده سرپوشیده خود را باکره یا "آفتاب مهتاب ندیده" مینمایاند!
از هر کدام بیاغازید به دیگری میرسد.
راهکار خودداری از پوشیدهگویی (implicitness) است و بس.
مهربد جان این خود سانسوری نیست فکر میکنم در یک فضای عمومی از به کار بردن بعضی واژه ها که ممکن است بار معنایی توهین گونه داشته باشد بهتر است خودداری کرد. خصوصا اینکه روی صحبت با زنان بود
شما مختارید در مورد طرف مقابلتان هر طور که دوست دارید فکر کنید و براساس معیار های خودتان انتخابش کنید اصولا اعتقاد دارم هر کس نظرش برای خودش محترم است و به هیچ عنوان نباید براساس دید کسی سعی بر تغییر خود داشت. اما مهم این است که نظرات و عقاید خود را برای خودمان نگاه داریم و سعی نکنیم با نگاهی خاص این پیام را به طرفمان برسانیم که ((هی تو از نظر من یک لاشی هستی)) خوب یک زن تا چه اندازه قزاز است که نسبت به این نگاه ها ی منفی مقامت نشان دهد و نسبت به ان بی اعتنایی کند. بالاخره روزی میرسد که اگر هم واقعا کاره ای نباشد لاینش را عوض کند مشکل مردان ایرانی چیزی فراتر از این هاست.شاید به خاطر این است که در محیط خود یاد گرفته اند که زن و نجابتش کلا هر کس که با معیارهایش نخواند را لاشی میخواند.
منکه گفتم به نظرم چه کسی لاشیست، و همینطور گفتم که با آنها کاری ندارم و ولو از لاشیبازی آنها بیزارم، اگر ناچار باشم تحملشان میکنم.
اینها که گفتهاید همه عالی، اما اگر یکی از این لاشیها به ما ابراز علاقه کرد چه؟ آیا حق داریم نظرمان را دربارهشان بگوییم، یا طبق معمول «عواطف» زنان مهمتر از واقعیت است؟
مهربد جان این خود سانسوری نیست فکر میکنم در یک فضای عمومی از به کار بردن بعضی واژه ها که ممکن است بار معنایی توهین گونه داشته باشد بهتر است خودداری کرد. خصوصا اینکه روی صحبت با زنان بود ....
بجای "تنگ" سه نقطه گذاشتن سانسور نیست!؟
این دیگر چه جور فمینیستی است بانو، شما روی سخنتان با زنان یکجور دیگه است تا مردان!؟
اینها که گفتهاید همه عالی، اما اگر یکی از این لاشیها به ما ابراز علاقه کرد چه؟ آیا حق داریم نظرمان را دربارهشان بگوییم، یا طبق معمول «عواطف» زنان مهمتر از واقعیت است؟
صحبت من تنها برای این بود که طبق سلیقه های خودمان بر دیگران تاثیرات منفی نگذاریم شما اگر بر اساس معیار های خود افراد را نامگذاری میکنید (چه زن و چه مرد و چه کودک) قرار هم نیست انها همان هایی باشند که شما میپندارید.
مثال هم زدم اینجا دخترانی که با جسارت سیگار میکشند از دید خیلی از مردان لاشی اند اما به نظر خودشان اینطور نیست. حالا اگر این دختر به یکی از این مردان فرهیخته ابراز علاقه کرد و کلمه ی لاشی را شنید یقین حاصل کند که فرد جالبی را برای مصاحبت و هم نشینی انتخاب نکرده... اما به نظر من این مرد لایق همنشینی نیست چرا که دنیا را جلوتر از نوک دماغ خود نمیبیند
این دیگر چه جور فمینیستی است بانو، شما روی سخنتان با زنان یکجور دیگه است تا مردان!؟
خوب لحنم خیلی راحت بود و احساس کردم اگر احتیاط نکنم سوءتفاهم پیش میاورد. زن و مرد هم ندارد.یادم نمیاید ادبیاتم با زنان و مردان از هم متفاوت بوده باشد اگر در مورد مردان هم بود این احتیاط را میکردم
صحبت من تنها برای این بود که طبق سلیقه های خودمان بر دیگران تاثیرات منفی نگذاریم
شما اگر بر اساس معیار های خود افراد را نامگذاری میکنید (چه زن و چه مرد و چه کودک) قرار هم نیست انها همان هایی باشند که شما میپندارید.
شما بجای "..." گذاشتن دستکم سه راه داشتید:
1- گفتن بی سانسور "تنگ"
2- ساختن واژه: پاکدامننما
3- سود بردن از گزارهی توضیحی: زنانیکه با باکرگیاشان فخر میفروشند.
ولی نه، هیچکدام را نگزیده و بجایش «...» گذاشتید زیرا هم نمیخواستید دیگران برداشت بدی از شما بکنند هم میخواستید بگونهای همان واژهی «تنگ» را بکار ببرید، که درست و بباریکی همان چیزی است که خودتان دارید مینکوهید: بانوان نیز میخواهند همخوابگی داشته باشند و هم نمیخواهند دیگران ایشان را "بدکاره" ببینند، پس همان پاکدامننمایی میکنند.
خوب لحنم خیلی راحت بود و احساس کردم اگر احتیاط نکنم سوءتفاهم پیش میاورد.
زن و مرد هم ندارد.یادم نمیاید ادبیاتم با زنان و مردان از هم متفاوت بوده باشد
اگر در مورد مردان هم بود این احتیاط را میکردم
خب من هم کوشیدم همین احساس را برای خودتان خودآگاه کنم ایرانبانوی گرامی (:
اگر شما در اینجا،
در یک اِسپاش مجازی از کاربرد واژگان و برداشت دیگران میترسید، پس چگونه
بیرون از اینجا میخواهید در برابر نگرش - دیگران در برابر خواستهها و سخنانتان ایستادگی کنید؟
همین زنانی که میگویید پاکدامننمایی میکنند، نمیاندیشید همین ها از برداشت
بد پیرامونیاناشان میترسند و نمیتوانند براستی همانچیزی که هستند را بنمایانند؟
خسته نباشی در این مورد:)میخواستم دستگاه مورد نظر رو حداقل در مورد روابط جنسی توضیح بدی:)
من در رابطهی عاطفی/جنسی با زنان به یکسری اصول پایبندم، به یکسری اصول هم معتقدم اما توانایی پایبندی به آنها را در خود نمیبینم. توقع پایبندی به اصولی نسبتا شدیدتر را هم از طرف مقابل دارم، یعنی علاقمند یا حتی نیازمند به کنترل زندگی جنسی او بصورت مطلق، و زندگی عاطفی او بصورت نسبی هستم. خودارضایی طرف مقابل برای مثال جرمیست نابخشودنی که باعث پایان رابطه میان ما خواهد شد، اما همان کار را برای خودم یک حق محسوب میکنم. بطور کلی شخص بسیار خودخواهی هستم، کسی را هم وادار به تحملم نکردهام و از روز نخست همینها را با لحنی بسیار شدیدتر از آنچه اینجا مینویسم با همهی کسانی که وارد زندگیام شدهاند در میان گذاشتهام. تشخیص تمام مصادیق آنچه پذیرفتنیست و مرز آن با آنچه ناپذیرفتنیست را هم (باز) حق بدیهی خودم محسوب میکنم، افزون بر تمام اینها، از آدمهایی هم که به این اصول پایبند نیستند خوشم نمیآید و تا آنجا که بتوانم از ایشان پرهیز میکنم، چنانکه حتی اگر بکوشند به نحوی وارد زندگیام بشوند مقاومتی نسبتا جدی به خرج میدهم. این مقاومت در چه حدی میتواند باشد؟ تحقیر بسیار شدید کلامی، تا حتی تیپای فیزیکی!
این بود که واژهی «اخلاقیات» را به جای «ترجیحات» بکار بردم، زیرا ضمانت اجرایی برایشان قائلم، شاید «هنجار» واژهی بهتری باشد..
حالا باز هم جالبه که به نظر من رومانتیک بودن با نظر من سازگاره، به شرطی که وارد پیمان بشه،یعنی اینکه دو طرف کاملا متوجه باشند که منظورشون از تعهد چیه،چیزی که من مطرح میکنم اینه شخص به پیمانی که بسته پایبند باشه،اگر در اون پیمان بررسی کردن گزینه های دیگه ممنوع شده،بنابراین این کار غیر اخلاقیه:)
👍 البته اینهم هست که یکسری مسائل را آدمها در آغاز کار بدلیل اشتیاق افسارگسیخته میپذیرند، اما به راستی به آنها اعتقاد یا پایبندی چندانی ندارند. مثلا اگر خود من از ظاهر دختری بسیار خوشم آمده باشد شاید حتی خیلی چیزهای او را هم تحمل بکنم، اما هزار متر جلوتر در آن رابطه احساس خفگی و بیزاری برمن چیره خواهد شد..
شما بجای "..." گذاشتن دستکم سه راه داشتید: 1- گفتن بی سانسور "تنگ" 2- ساختن واژه: پاکدامننما 3- سود بردن از گزارهی توضیحی: زنانیکه با باکرگیاشان فخر میفروشند.
ولی نه، هیچکدام را نگزیده و بجایش «...» گذاشتید زیرا هم نمیخواستید دیگران برداشت بدی از شما بکنند هم میخواستید بگونهای همان واژهی «تنگ» را بکار ببرید، که درست و بباریکی همان چیزی است که خودتان دارید مینکوهید: بانوان نیز میخواهند همخوابگی داشته باشند و هم نمیخواهند دیگران ایشان را "بدکاره" ببینند، پس همان پاکدامننمایی میکنند.
خب من هم کوشیدم همین احساس را برای خودتان خودآگاه کنم ایرانبانوی گرامی (:
اگر شما در اینجا در یک اِسپاش مجازی از کاربرد واژگان و برداشت دیگران میترسید، پس چگونه بیرون از اینجا میخواهید در برابر نگرش - دیگران در برابر خواستهها و سخنانتان ایستادگی کنید؟
همین زنانی که میگویید پاکدامننمایی میکنند، نمیاندیشید همین ها از برداشت بد پیرامونیاناشان میترسند و نمیتوانند براستی همانچیزی که هستند را بنمایانند؟
اولا که توضیح دادم تنها به خاطر این بود که توهینی به کسی نشود. شما بارها شاهد بودید که از ادبیاتی راحت در نوشته هام استفاده کردم. اما خوب اگر فرض شما رو هم بپذیریم خوب که چی؟ مشت نمونه ی خروار اصلا..... ببین وقتی چنین مسائلی در بین زنان همه گیر میشه بیش از هر کسی آقایون ان که آسیب میبینن. هم دروغ میشنون-هم به شعورشون توهین میشه-هم اگر واقعا معیارشون باکره بودن باشه چون چیزی فراگیر شده این انتخاب براشون ممکن نمیشه
یعنی شما به برخورد فیزیکی با زنان معتقدید؟ اگر این تی پای فیزیکی جواب نداد گزینه ی بعدی چه چیزی میتواند باشد؟ سیلی زدن؟ بهرحال هرکسی برای اینگونه برخوردها توجیهی میآورد.
همین زنانی که میگویید پاکدامننمایی میکنند، نمیاندیشید همین ها از برداشت بد پیرامونیاناشان میترسند و نمیتوانند براستی همانچیزی که هستند را بنمایانند؟
ایراد ِ «ادای تنگها را درآوردن» در اینست که فریبکارانه و ریاکارانه است. زنان برای کسب مردانی که خود پایبند به اصولی سنتی هستند اقدام به «تنگنمایی» میکنند، اما پیروی از همان اصول را در زندگی شخصی بی فایده مییابند.
این یعنی دروغگویی و رذالت، که من گمان کردم «ایرانبانو»ی گرامی متنقد آنست، اما جلوتر دریافتم که تقصیر آنرا به گردن «مردان» میاندازد، چنانکه «جامعه» خیلی غلط میکند توقعی از زنان دارد..
اولا که توضیح دادم تنها به خاطر این بود که توهینی به کسی نشود.
شما بارها شاهد بودید که از ادبیاتی راحت در نوشته هام استفاده کردم.
اما خوب اگر فرض شما رو هم بپذیریم
خوب که چی؟
مشت نمونه ی خروار اصلا.....
ببین
وقتی چنین مسائلی در بین زنان همه گیر میشه بیش از هر کسی آقایون ان که آسیب میبینن.
هم دروغ میشنون-هم به شعورشون توهین میشه-هم اگر واقعا معیارشون باکره بودن باشه چون چیزی فراگیر شده این
انتخاب براشون ممکن نمیشه ....
من هم برایتان توضیح دادم برای اینکه توهین نشود و سانسور هم نشود شما سه راه داشتید: ولی هم خواستید واژه را بگویید هم خواستید برداشت بد از شما! نشود.
در کنار آن چه مسائلی فراگیر بشوند؟ باز که شما خودتان را هیچکاره کردید و همه چیز را سر همبود (=جامعه) خراب کردید! (:
زمانیکه میگویید مشکل از همبوده، تنها برداشت شدنی از سخنتان اینه که گناه مردانه، زیرا:
همبود = 50% مرد + 50% زن
اگر یک مشکلی برای زنان هست و اگر گناه همبوده [—> و نه زنان]، پس همبود - زنان = مردان
یا در بهترین ریخت خود، بیشتر گناه گردن مردان ئه، که باز هم سخن بیهودهای است.
من پیشنهاد میکنم بجای خودسانسوری و بجای بهادهی [بیش از اندازه] به نگرش دیگران، خودتان بوده و چهرهای که از خودتان برای خودتان
دارید را بی تاثیر از نگرش مردم نگه دارد، دیگران (مردان + زنان) بی هیچ گمانی همانگونه که خود خودتان را میبینید شما را خواهند دید.
اگرنه با خودسانسوری و یک چیز بودن و یک چیز دیگر نمایاندن هر کس بحق، درباره دیگران پنداشتهای بیجا
میکند و از نمیدانم سیگار کشیدن! و بلند خندیدن!! به لاشی بودن و همچون فرجامهای شگفتانگیزی میرسد.
یعنی شما به برخورد فیزیکی با زنان معتقدید؟ اگر این تی پای فیزیکی جواب نداد گزینه ی بعدی چه چیزی میتواند باشد؟ سیلی زدن؟ بهرحال هرکسی برای اینگونه برخوردها توجیهی میآورد.
کدام «گونه» برخوردها؟ اگر یک دختر لاشی در پارتی یا خیابان مزاحم من شد و با «نه» و «علاقهای ندارم» و «گمشو» شر خود را نکند خُب بله، از خودم دربرابر وجود منحوس او با هُل و سیلی و اینها مراقبت خواهم کرد. یک دختر هم میتواند همینطور از خودش دفاع بکند، چه ایرادی دارد؟
این یعنی دروغگویی و رذالت، که من گمان کردم «ایرانبانو»ی گرامی متنقد آنست، اما جلوتر دریافتم که تقصیر آنرا به گردن «مردان» میاندازد، چنانکه «جامعه» خیلی غلط میکند توقعی از زنان دارد..
خوب پس یقین حاصل کردم که در رساندن منظورم ضعیف بودم شما دو مسئله رو با هم مخلوط کردید. من این رفتار زنان را تقبیح میکنم چون هم خلاف آزادی خود رفتار میکنند و هم در دروغ و ریاکاری دستی دارند. اما بعدی از مسئله هم وجود ارد که بسیاری از رفتار ها هم حاصل تحمیل جامعه است. من نمیدانم چه قدر با جامعه ی ایرانی و اینگونه روابط آشنایی دارید اما کمتر کسی است که در این جامعه با جنس مخالفش باشد و دچار مشکلاتی از این قبیل نباشد. شک هایی بی مورد-استرس های بی پایان-روابط جنسی به دور از اصول و .... اینها حاصل دست در دست دادن هر دو طرف ماجراست....
کدام «گونه» برخوردها؟ اگر یک دختر لاشی در پارتی یا خیابان مزاحم من شد و با «نه» و «علاقهای ندارم» و «گمشو» شر خود را نکند خُب بله، از خودم دربرابر وجود منحوس او با هُل و سیلی و اینها مراقبت خواهم کرد. یک دختر هم میتواند همینطور از خودش دفاع بکند، چه ایرادی دارد؟
جوابمو گرفتم. درسته یک دختر هم میتونه ولی بدیهیه که شما قدرت فیزیکیتون بیشتره و دفاع اون سودی نخواهد داشت. اما اگه من مرد بودم ترجیح میدادم بابت مزاحمتش به پلیس زنگ بزنم تا زور بازومو به رخش بکشم.
من هم برایتان توضیح دادم برای اینکه توهین نشود و سانسور هم نشود شما سه راه داشتید: ولی هم خواستید واژه را بگویید هم خواستید برداشت بد از شما! نشود.
در کنار آن چه مسائلی فراگیر بشوند؟ باز که شما خودتان را هیچکاره کردید و همه چیز را سر همبود (=جامعه) خراب کردید! (:
زمانیکه میگویید مشکل از همبوده، تنها برداشت شدنی از سخنتان اینه که گناه مردانه، زیرا: همبود = 50% مرد + 50% زن
اگر یک مشکلی برای زنان هست و اگر گناه همبوده [—> و نه زنان]، پس همبود - زنان = مردان
یا در بهترین ریخت خود، بیشتر گناه گردن مردان ئه، که باز هم سخن بیهودهای است.
من پیشنهاد میکنم بجای خودسانسوری و بجای بهادهی [بیش از اندازه] به نگرش دیگران، خودتان بوده و چهرهای که از خودتان برای خودتان دارید را بی تاثیر از نگرش مردم نگه دارد، دیگران (مردان + زنان) بی هیچ گمانی همانگونه که خود خودتان را میبینید شما را خواهند دید.
اگرنه با خودسانسوری و یک چیز بودن و یک چیز دیگر نمایاندن هر کس بحق، درباره دیگران پنداشتهای بیجا میکند و از نمیدانم سیگار کشیدن! و بلند خندیدن!! به لاشی بودن و همچون فرجامهای شگفتانگیزی میرسد.
مشکلت چیه مهربد؟اول تکلیفت رو روشن کن مشکلت اینه که فکر میکنی زنان این حق رو دارن؟ یا از مردان دفاع میکنی چون فکر میکنی مردان ایرانی انقدر ها هم که میگم خشک اندیش و زور گو نیستن؟ یا میخوای نگانده رو به نقد بکشی؟خوب مهم نیست من کیم شاید من هم دچار فریب کاری بشم (گرچه نیتم رو توضیح دادم)
جوابمو گرفتم. درسته یک دختر هم میتونه ولی بدیهیه که شما قدرت فیزیکیتون بیشتره و دفاع اون سودی نخواهد داشت. اما اگه من مرد بودم ترجیح میدادم بابت مزاحمتش به پلیس زنگ بزنم تا زور بازومو به رخش بکشم.
پلیس که نیروی سرکوب است و بدلیل حماقههای اجتماعی+پروپاگاند فمینیستی اعتقاد ندارد دختر هم میتواند «مزاحم» پسر بشود، پس بر هر مرد مسئول و اخلاقمداریست که از خود در برابر تجاوز و تهاجم دخترانی که مورد پسند او نیستند(در مورد من میشود دختران زشت، چاق، لاشی و احمق)دفاع بکند، چنانکه در برابر یک مرد دیگر.
خوب پس یقین حاصل کردم که در رساندن منظورم ضعیف بودم شما دو مسئله رو با هم مخلوط کردید. من این رفتار زنان را تقبیح میکنم چون هم خلاف آزادی خود رفتار میکنند و هم در دروغ و ریاکاری دستی دارند. اما بعدی از مسئله هم وجود ارد که بسیاری از رفتار ها هم حاصل تحمیل جامعه است. من نمیدانم چه قدر با جامعه ی ایرانی و اینگونه روابط آشنایی دارید اما کمتر کسی است که در این جامعه با جنس مخالفش باشد و دچار مشکلاتی از این قبیل نباشد. شک هایی بی مورد-استرس های بی پایان-روابط جنسی به دور از اصول و .... اینها حاصل دست در دست دادن هر دو طرف ماجراست....
اما شما قربانی این رفتار را «زنان» معرفی میکنید، غیر از اینست؟ صادق باشید، شما معتقدید این زنان ِ دروغگوی ِ خبیث ِ فریبکار، در حقیقت قربانیان مردسالاری حاکم بر اذهان تاریکاندیش مردان بدوی ایرانی هستند که با توقعات بیجا آنان را به انکار ِ خود ِ خویشتنشان واداشتهاند.
مشکلت چیه مهربد؟اول تکلیفت رو روشن کن مشکلت اینه که فکر میکنی زنان این حق رو دارن؟ یا از مردان دفاع میکنی چون فکر میکنی مردان ایرانی انقدر ها هم که میگم خشک اندیش و زور گو نیستن؟ یا میخوای نگانده رو به نقد بکشی؟خوب مهم نیست من کیم شاید من هم دچار فریب کاری بشم (گرچه نیتم رو توضیح دادم)
من دارم به ریشه مشکل هر دو اشاره میکنم: پوشیدهگویی (implicitness)
پوشیدهگویی میشود اینکه شما یک چیزی بگویید یا رفتار کنید، ولی یک چیز دیگر فَردید (منظور) تان باشد. این رفتار نکوهیدنی است و برای برداشتن دشواریهای همبودین برآمدهیِ آن تنها راهکار پادپوشیدهگویی است که همان آشکارگویی باشد.
پوشیدهگویی در باکرگی میشود اینکه شما باکره نباشید، ولی خودتان را باکره جا بزنید. پوشیدهگویی در سخن میشود اینکه شما بخواهید بگویید "تنگ"، ولی بجایش "..." بگذارید.
چرایی پوشیدهگویی: ترس از برداشتِ دیگران درباره خودمان.
هر دوی این رفتار بالا از یک ریشه برمیخیزند، یکمی تنها شدت بالاتری دارد.
پلیس که نیروی سرکوب است و بدلیل حماقههای اجتماعی+پروپاگاند فمینیستی اعتقاد ندارد دختر هم میتواند «مزاحم» پسر بشود، پس بر هر مرد مسئول و اخلاقمداریست که از خود در برابر تجاوز و تهاجم دخترانی که مورد پسند او نیستند(در مورد من میشود دختران زشت، چاق، لاشی و احمق)دفاع بکند، چنانکه در برابر یک مرد دیگر. 😊
عجب اعتماد بنفسی!!!!!!!!!!!!! پس با این حساب هنرهای رزمی رو هم یاد بگیرید.خطرات زیادی در کمین شماست.
پلیس که نیروی سرکوب است و بدلیل حماقههای اجتماعی+پروپاگاند فمینیستی اعتقاد ندارد دختر هم میتواند «مزاحم» پسر بشود، پس بر هر مرد مسئول و اخلاقمداریست که از خود در برابر تجاوز و تهاجم دخترانی که مورد پسند او نیستند(در مورد من میشود دختران زشت، چاق، لاشی و احمق)دفاع بکند، چنانکه در برابر یک مرد دیگر. 😊
😳
خوب این دختران چه گناهی کردن که زشت و چاق و احمقن؟ و ازکجا بدونن که شما از اونا خوشتون نمیاد؟ و وقتی فهمیدن چه طور باید تشخیص بدن که زورشون به شما میرسه تا در برابر خشم ناگاه شما از خودشون دفاع کنن؟ با این فرمول شما میتونید هر بچه ی مزاحم-هر پیر مرد و پیر زن حراف- هر پسر بچه ی شیطون- هر حیوان بازگوش - و هر جاندار نفرت انگیزی رو که با معیار های شما نمیخونن و از قضا خواسته و ناخواسته باعث آزردگی شما شدند رو بزنید و ناکار بفرمایید....((خوب این حق مسلم شماست)
😳 خوب این دختران چه گناهی کردن که زشت و چاق و احمقن؟ و ازکجا بدونن که شما از اونا خوشتون نمیاد؟ و وقتی فهمیدن چه طور باید تشخیص بدن که زورشون به شما میرسه تا در برابر خشم ناگاه شما از خودشون دفاع کنن؟ با این فرمول شما میتونید هر بچه ی مزاحم-هر پیر مرد و پیر زن حراف- هر پسر بچه ی شیطون- هر حیوان بازگوش - و هر جاندار نفرت انگیزی رو که با معیار های شما نمیخونن و از قضا خواسته و ناخواسته باعث آزردگی شما شدند رو بزنید و ناکار بفرمایید....((خوب این حق مسلم شماست)
چالش خوبیست، در زندگی واقعی من اینطور رفتار میکنم: 1. نه، 2. از ... شما خوشم نمیآید، نه، 3. گمشو، نمیخوام. 4. هُل دادن + تاکید به موضع سابق 5. پرت کردن و تلاش برای گریختن از معرکه 6. درصورت تداوم کولی بازی طرف مقابل و ممانعت از فرار کردن، هر نوع کتک ممکن برای گریختن از مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن. تمام این حقوق را برای زنان هم قائلم، یعنی اگر کسی در خیابان به شما متلک پراند و کار به مرحلهی ششم رسید، خون ِ او پای خودش است. 🐴
اما در زندگی واقعی(شوربختانه)کار تا بحال به جلوتر از مرحلهی چهارم نرفته، آنهم طرف مست بوده. معمولا با یک «گمشو ای خیکی بدترکیب» حساب کار دستشان میآید.
پ.ن: لابد اینهم تقصیر من و «جامعه» است که زنان زیاد از حد حشری هستند و مزاحمت برای آسایش و آرامش دیگران را بر خود روا میدارند؟
😳
خوب این دختران چه گناهی کردن که زشت و چاق و احمقن؟
و ازکجا بدونن که شما از اونا خوشتون نمیاد؟
و وقتی فهمیدن چه طور باید تشخیص بدن که زورشون به شما میرسه تا در برابر خشم ناگاه شما از خودشون دفاع کنن؟
با این فرمول شما میتونید هر بچه ی مزاحم-هر پیر مرد و پیر زن حراف- هر پسر بچه ی شیطون- هر حیوان بازگوش - و هر جاندار نفرت انگیزی رو که با معیار های شما نمیخونن و از قضا خواسته و ناخواسته باعث آزردگی شما شدند رو بزنید و ناکار بفرمایید....((خوب این حق مسلم شماست)
دوستان این اندازه هم جدی نبود ها! (:
به گمانم امیر مانند من از اینکه چرا در رسانهها (فیلم، ..) بنمونه اگر یک زن با سیلی بزند توی گوش یک مرد همه میخندند
و دست میزنند و شادی میکنند ((:، ولی اگر یک مرد با سیلی بزند همه 😖 و مرتیکه خر 😡 و اینها میشوند اندکی شاکی است! (:
اما شما قربانی این رفتار را «زنان» معرفی میکنید، غیر از اینست؟ صادق باشید، شما معتقدید این زنان ِ دروغگوی ِ خبیث ِ فریبکار، در حقیقت قربانیان مردسالاری حاکم بر اذهان تاریکاندیش مردان بدوی ایرانی هستند که با توقعات بیجا آنان را به انکار ِ خود ِ خویشتنشان واداشتهاند.
نه تنها زنان هم زن و مرد که در یک رابطه با هم هستند و هم شاید اطرافیان که باید شب و روز به اراجیف اینگونه زنان گوش بسپارند تا از رابطه های بدون فاکشان برای گوشهای مفت تعریف کنند و در چشمانت نگاه کنند و بگویند که خیلی نجیب اند و اگر قصد کنی که آرام آرام به انها بفهمانی که اگر هم کار بیشتری میکردند اشتباهی نکرده اند ممکن است به شما بگویند ممنونم که نصیحتم میکنی اما من جنده نیستم😵 خوب این زنان که کار خودشان را میکنند اما باور غلط را همچنان انتقال میدهند و شاید مردان دیگر را هم از حق دانستن بسیاری از مسائل محروم میکنند. داستانی بود که یک مرد به خیال باطل با دختری باکره ازدواج میکند و بعد ها میفهمد که دو نفر از دوستانش اش قبلا با همسرش رابطه داشتند. شاید خیلی منطقی بگوییم خوب چه ایرادی داشته دوران مجردیش بوده اما مسئله اینجاست که دست کم این حق را باید برای اون مرد قائل بود که شاید با دانستن این مسئله در تصمیم خود تجدید نظر میکرد
در اینکه این زنان با ریاکاری های خود باعث فریب بسیاری میشوند شکی نیست اما یک سوال آیا انها دیوانه اند؟ نه.انها طبق خواست جامعه و مردانی که سنجه را باکره بودن گذاشته اند رفتار های خود را تطبیق میدهند. اگر جامعه برای پذیرش بسیاری از مسائل آزاد میبود هم زنان بسیاری میبودند که اینگونه فریب کاری ها را کنار میگذاشتند....
در اینکه این زنان با ریاکاری های خود باعث فریب بسیاری میشوند شکی نیست اما یک سوال آیا انها دیوانه اند؟ نه.انها طبق خواست جامعه و مردانی که سنجه را باکره بودن گذاشته اند رفتار های خود را تطبیق میدهند. اگر جامعه برای پذیرش بسیاری از مسائل آزاد میبود هم زنان بسیاری میبودند که اینگونه فریب کاری ها را کنار میگذاشتند....
ایران بانو به اسپاگتی این همبود یا همان جامعه 50% زنه، 50% مرد، با دقت نزدیک به 99.999% هم این پنجاه-پنجاه آنجاست.
این فرنود پرهونیک (circular logic) ئه که شما پیوسته بکار میبرید:
زنان ریاکارانه رفتار میکنند چون همبود میخواهد. همبود از زنان رفتار ریاکارانه میخواهد پس زنان میکنند.
خب سرانجام این میان چه کسی گناهکاره؟ این همبود دقیقا چه کس یا کسانی هستند و چگونه این رفتارها را از زنان میخواهند؟
من دارم به ریشه مشکل هر دو اشاره میکنم: پوشیدهگویی (implicitness)
پوشیدهگویی میشود اینکه شما یک چیزی بگویید یا رفتار کنید، ولی یک چیز دیگر فَردید (منظور) تان باشد. این رفتار نکوهیدنی است و برای برداشتن دشواریهای همبودین برآمدهیِ آن تنها راهکار پادپوشیدهگویی است که همان آشکارگویی باشد.
پوشیدهگویی در باکرگی میشود اینکه شما باکره نباشید، ولی خودتان را باکره جا بزنید. پوشیدهگویی در سخن میشود اینکه شما بخواهید بگویید "تنگ"، ولی بجایش "..." بگذارید.
چرایی پوشیدهگویی: ترس از برداشتِ دیگران درباره خودمان.
هر دوی این رفتار بالا از یک ریشه برمیخیزند، یکمی تنها شدت بالاتری دارد.
در اینکه این زنان با ریاکاری های خود باعث فریب بسیاری میشوند شکی نیست اما یک سوال آیا انها دیوانه اند؟ نه.انها طبق خواست جامعه و مردانی که سنجه را باکره بودن گذاشته اند رفتار های خود را تطبیق میدهند. اگر جامعه برای پذیرش بسیاری از مسائل آزاد میبود هم زنان بسیاری میبودند که اینگونه فریب کاری ها را کنار میگذاشتند....
نه دیوانه نیستند، آدمهای فاسد و ریاکاری هستند که برای یافتن گزینههای مناسبتر جهت ازدواج یا دوستی «دروغ» میگویند. یعنی همان تعهد و پایبندی که دویست سال قبل مردان به دوشیزگان «بابت بکارت» آنها میدادهاند را میطلبند(اینکه مردی در قراردادی قانونی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و خانوادگی تعهد مکتوب بدهد که تا آخرین لحظهی زندگی فقط او را میخواهد/میگاید و در صورت سرپیچی حقوق، پول و خوشنامی خود را از دست میدهد)، افزون بر احترام زن مدرن، و مسئولیتهای دختر پادشاه در دربار ساسانی. مردان هم اگر به اینهمه وقاحت اعتراضی داشته باشند میشوند بدوی و خشکاندیش و زنستیز.
دروغگویی زنان تقصیر جامعه نیست، تقصیر مردان نیست، تقصیر اسلام نیست، تقصیر فرهنگی که آنها را از خودشان بیگانه میکند هم نیست، تقصیر زنان ِ دروغگوست. اگر پیوند سنتی ازدواج میخواهید باید پیشفرض سنتی بکارت را هم داشته باشید، اگر ندارید باید بروید با مردی که بکارت برای او مهم نیست، نباید دروغ بگویید.
تمام حرفهای من در این انجمن از آغاز ثبتنام به نوعی شوخی-جدی بوده، یعنی رگههایی از حقیقت را با بزرگنمایی زیاد جهت مضحکتر جلوه دادن ِ آنها بیان میکنم. این ایراد بزرگ نثر منست. شوالیه نامره برای مثال روی این بزرگنماییها انگشت میگذارد با حوصله به تفکیک آنها به اجزاء کوچکتر میپردازد و برخی را به عنوان «کلیگویی» تقبیح میکند و بخشی دیگر را میپذیرد. در این مورد به خصوص، این تصور که زنان هرگز مزاحم مردان نمیشوند یا فقط زنان هستند که مورد تجاوز قرار میگیرند یا مردان علاقمند به سکس با «تمام» زنان جهان هستند(از افسانههای فرویدی)دروغ های عجیبیست که کوشیدهام با جملهای متلکوار بیان بکنم.
نه دیوانه نیستند، آدمهای فاسد و ریاکاری هستند که برای یافتن گزینههای مناسبتر جهت ازدواج یا دوستی «دروغ» میگویند. یعنی همان تعهد و پایبندی که دویست سال قبل مردان به دوشیزگان «بابت بکارت» آنها میدادهاند را میطلبند(اینکه مردی در قراردادی قانونی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و خانوادگی تعهد مکتوب بدهد که تا آخرین لحظهی زندگی فقط او را میخواهد/میگاید و در صورت سرپیچی حقوق، پول و خوشنامی خود را از دست میدهد)، افزون بر احترام زن مدرن، و مسئولیتهای دختر پادشاه در دربار ساسانی. مردان هم اگر به اینهمه وقاحت اعتراضی داشته باشند میشوند بدوی و خشکاندیش و زنستیز.
دروغگویی زنان تقصیر جامعه نیست، تقصیر مردان نیست، تقصیر اسلام نیست، تقصیر فرهنگی که آنها را از خودشان بیگانه میکند هم نیست، تقصیر زنان ِ دروغگوست. اگر پیوند سنتی ازدواج میخواهید باید پیشفرض سنتی بکارت را هم داشته باشید، اگر ندارید باید بروید با مردی که بکارت برای او مهم نیست، نباید دروغ بگویید.
حقیقت تلخیست و اقراری تلخ تر اما واقعیت این است گرچه این دست زنان تحت تاثیر اجتماع به چنین مسائلی روی میآورند اما خوب تنها کسی که میتواند این معضل را حل کند هم همین زنان هستند. البته از انصاف هم نگذریم مردان دیروز ی که رگ گردنشان با چنین مسئله ای پاره میشد امروزه ملایم تر شده اند چون شما زنانی که شجاعت به خرج میدهند یا احیانا لو میروند در این اواخر کم نبوده و دران مجبور به پذیرش شده اند البته بسیاری در این پروسه به ناکامی های عشقی خورده اند.اما خوب این اثرات ناگزیر است و بالاخره هر آزادی ای بهایی دارد که جامعه باید بپردازد....
تمام حرفهای من در این انجمن از آغاز ثبتنام به نوعی شوخی-جدی بوده، یعنی رگههایی از حقیقت را با بزرگنمایی زیاد جهت مضحکتر جلوه دادن ِ آنها بیان میکنم. این ایراد بزرگ نثر منست. شوالیه نامره برای مثال روی این بزرگنماییها انگشت میگذارد با حوصله به تفکیک آنها به اجزاء کوچکتر میپردازد و برخی را به عنوان «کلیگویی» تقبیح میکند و بخشی دیگر را میپذیرد. در این مورد به خصوص، این تصور که زنان هرگز مزاحم مردان نمیشوند یا فقط زنان هستند که مورد تجاوز قرار میگیرند یا مردان علاقمند به سکس با «تمام» زنان جهان هستند(از افسانههای فرویدی)دروغ های عجیبیست که کوشیدهام با جملهای متلکوار بیان بکنم.
خوب یک چنین بحثی یکبار با جناب راسل داشتم اما بی نتیجه ماند. آخر هم نفهمیدیم که زنان بالذات نجیب اند یا میتوانند مانند یک مرد تمایلات جنسی بالایی داشته باشند
خوب یک چنین بحثی یکبار با جناب راسل داشتم اما بی نتیجه ماند. آخر هم نفهمیدیم که زنان بالذات نجیب اند یا میتوانند مانند یک مرد تمایلات جنسی بالایی داشته باشند
در اینجا نظر امیر عزیز و من متفاوت است.در همان تاپیک هم یک بحثی شد در اینباره.البته بحث هم سر میزان تمایل جنسی نیست بلکه بحث بر سر نمایش بی هزینه این تمایل و گرایش به همخوابگی یلخیست.
من در رابطهی عاطفی/جنسی با زنان به یکسری اصول پایبندم، به یکسری اصول هم معتقدم اما توانایی پایبندی به آنها را در خود نمیبینم. توقع پایبندی به اصولی نسبتا شدیدتر را هم از طرف مقابل دارم، یعنی علاقمند یا حتی نیازمند به کنترل زندگی جنسی او بصورت مطلق، و زندگی عاطفی او بصورت نسبی هستم. خودارضایی طرف مقابل برای مثال جرمیست نابخشودنی که باعث پایان رابطه میان ما خواهد شد، اما همان کار را برای خودم یک حق محسوب میکنم. بطور کلی شخص بسیار خودخواهی هستم، کسی را هم وادار به تحملم نکردهام و از روز نخست همینها را با لحنی بسیار شدیدتر از آنچه اینجا مینویسم با همهی کسانی که وارد زندگیام شدهاند در میان گذاشتهام. تشخیص تمام مصادیق آنچه پذیرفتنیست و مرز آن با آنچه ناپذیرفتنیست را هم (باز) حق بدیهی خودم محسوب میکنم، افزون بر تمام اینها، از آدمهایی هم که به این اصول پایبند نیستند خوشم نمیآید و تا آنجا که بتوانم از ایشان پرهیز میکنم، چنانکه حتی اگر بکوشند به نحوی وارد زندگیام بشوند مقاومتی نسبتا جدی به خرج میدهم. این مقاومت در چه حدی میتواند باشد؟ تحقیر بسیار شدید کلامی، تا حتی تیپای فیزیکی!
.
از مضحک ترین باورهایست که تا به حال به آن برخوردم.شما بیشتر به دنبال برده ی جنسی هستید تا شریک جنسی.به گمانم ریشه های فرهنگ خاورمیانه ای بد جوری میان باورهای شما رخنه کرده. از دید من شما نمونه ی یک "مرد خاورمیانه ای" هستید.
این به این معنی نیست که اونا یه رابطه زناشویی بی عیب و نقص دارن. نشون میده که چهل درصد مردان و 30 درصد زنان متاهل شریک جنسیشون براشون کافی نیست و مجبورن خودارضایی کنن. شما اگه درست درک میکردید من چی میگم اینو نمیگفتید. من نگفتم مردان و زنان متاهل خودارضایی نمیکنن. گفتم مرد و زنی که تو روابط زناشوییشون مشکلی ندارن با هم دست به خودارضایی نمیزنن.
خیر باز هم سخن شما نادرست است.اگر به آمارهایی که در ادامه می آورم توجه کنید در می یابید که خود ارضایی جایگزینی برای سکس نیست و زنانی که بیشتر اوقات در در رابطه ی جنسی به ارگاسم می رسند نیز اقدام به خود ارضایی می کنند.شاید در این میان عده ای هم هستند که به سبب نداشتن سکس و یا نداشتن سکس خوب خود ارضایی می کنند، اما این میزان آنقدر ناچیز است که شما نمی توانید ادعا کنید که اگر کسی با پارتنر اش سکس خوب داشته باشد، خود ارضایی نمی کند.
این همه پرسی میان 3687 زن انجام شده است.
Relationship status
In a committed relationship 77.2% Not committed sexually active 11.0%
Regarding masturbation's purpose 'sexual pleasure' appears to be the main reason for masturbatin 65% but our results revealed other different purposes for this behavior including 'to cope with stress'32% 'to fall asleep'20% or 'unavailability of partner'8.6% .These results corroborate previous studies that masturbation is not only(or even mainly) a substitude for partnered sex but constitudes an additional way to achieve sexual pleasure for many women..
Frequency of orgasm during sexual relationship Never 3.9% Few times 13.6% Sometimes 17.5% Often 42.5% Always 22.6%
و این آمار آخر نشان می دهد که بشینیه ی زنان مورد همه پرسی قرار گرفته از سکس خود رضایت دارند(اگر به ارگاسم رسیدن را نشانه ی رضایت بدانیم)
The present findings show that masturbation is used as a replacement for sexual activity for a minority of women(8.6%) while it means an additional way to achieve sexual pleasure for the majority 65.4%
The present findings also show that women who masturbate take more initiative in sexual activity and engage in more sexual practices as well as getting sexually aroused more easily than women who do not masturbate.Thus masturbation behavior appears to be related to a greater sexual repetoire.Masturbation is also associated with a high frequency of sexual relationships which is in conflict with the idea of masturbation as a substitude or compensation for the lack of partnered sex. پاراگراف آخر هم نشان می دهد که چگونه زنانی که خودارضایی می کنند،سکس بهتری دارند. و من به شدت توصیه می کنم که حتما این پژوهش تازه را بخوانید چراکه اطلاعات ارزشمندی در باره ی خود ارضایی دریافت می کنید. Masturbation Among Women
خب من چندان در جریان گفت و ستیزهای شما پیرامون مردستیزی و اینها نبودهام ، اینک میخواهم از نخست تا فرجام آن را بخوانم ؛ ولی در چندین جُستار پراکنده شدهاند ؛ پدافند از حقوق مردان ، مبارزه با زن ستیزی نهانی ، گفتگو پیرامون فمنیسم، سکس در ازای پول... ؛
خب من چندان در جریان گفت و ستیزهای شما پیرامون مردستیزی و اینها نبودهام ، اینک میخواهم
از نخست تا فرجام آن را بخوانم ؛ ولی در چندین جُستار پراکنده شدهاند ؛ پدافند از حقوق مردان ، مبارزه با زن ستیزی نهانی ، گفتگو پیرامون فمنیسم، سکس در ازای پول... ؛
بطور متوسط زنان. اما نه بخاطر جنسیتشان، بیشتر بدلیل کارکردهای اجتماعی که باهوش بودن برای ایشان را ارزش که هیچ، حتی یک ضدارزش تلقی کرده. .
چرا هوشمندی بانوان نه تنها ارزش شمرده نمیشود ، بساکه «ضدارزش» نیز هست ؟ بمهر اندکی روشنگری فرمایید ، چه کارکردهای اجتماعی از زنان هوش و خرد را رُبوده و آن را به ضدارزش واگردانیده است ؛ در جُستار «نگرشی پیرامون زن» تا جاییکه من یادم است ، این "خنگی" بگفتهی شما اکتسابی یا ژنتیکی بودنش روشن نبود
چرا هوشمندی بانوان نه تنها ارزش شمرده نمیشود ، بساکه «ضدارزش» نیز هست ؟ بمهر اندکی روشنگری فرمایید ، چه کارکردهای اجتماعی از زنان هوش و خرد را رُبوده و آن را به ضدارزش واگردانیده است ؛ در جُستار «نگرشی پیرامون زن» تا جاییکه من یادم است ، این "خنگی" بگفتهی شما اکتسابی یا ژنتیکی بودنش روشن نبود !
کارکرد نیاز و بهره، یک زن برای خواستنی شدن نیازی به باهوش بودن نداشته و ندارد. ضد ارزش بودن آن اما احتمالا به این دلیل است که چون زن باهوش طبیعتا از عدهی مشخصی مردها باهوشتر است، شانس ازدواج با آنها را بطور پیشفرض از دست میدهد و این به سود او نیست. نرمهای اجتماعی هم بییشترشان به سود زنان هستند.
۵ بار ارضای جنسی در هفته احتمال سرطان پروستات رو پایین میاورد.
[h=4]RESULTS[/h]There was no association of prostate cancer with the number of sexual partners or with the maximum number of ejaculations in 24 h. There was a negative trend (P < 0.01) for the association between risk and number of ejaculations in the third decade, independent of those in the fourth or fifth. Men who averaged five or more ejaculations weekly in their 20s had an odds ratio (95% confidence interval) of 0.66 (0.49–0.87) compared with those who ejaculated less often.
[h=4]CONCLUSIONS[/h]The null association with the number of sexual partners argues against infection as a cause of prostate cancer in this population. Ejaculatory frequency, especially in early adult life, is negatively associated with the risk of prostate cancer, and thus the molecular biological consequences of suppressed or diminished ejaculation are worthy of further research.
شگفت انگیز است که بیش از 25 صفحه در باره ی سکس بحث شده و هنوز کسی سخنی از "کلیتوریس"،این عضو بی نظیر که بیش از 8000 sensory nerve endings دارد نگفته.آندد جان پاسخگو باش😠🌺 تا جایی که من می دانم خیلی از محققان لذت ناشی از intercourse را هم بواسطه وجود کلیتوریس می دانند. یک نقل قول از یکی از این محققان:
she stated that focusing on the G-Spot to the exclusion of the rest of a woman's body is "a bit like stimulating a guy's testicles without touching the penis and expecting an orgasm to occur just because love is present."
شایان ذکر(یاد آوری؟) است که همه ی تلاش شما در intercourse بدون تحریک کلیتوریس پشیزی نمی ارزد و این مطلب ثابت می کند که "هیچ چیز کار دست را نمی کند." یک نکته هم در باره ی سایز آلت مرد:
The outer one-third of the vagina, especially near the opening, contains the majority of the vaginal nerve endings, making it more sensitive to touch than the inner two-thirds of the vaginal barrel
رانه جنسی زنان در پیوند جنسی به مرور زمان کاهش می یابد اما برای مردان اینگونه نیست
New research is demonstrating what many people already knew from experience: Women lose interest in sex over time, while men don't
پژوهش جدید چیزی را نشان می دهد که بسیاری از مردم از روی تجربه پیش از این می دانستند:اینکه زنان به مرور زمان علاقه(گرایش) شان را به سکس از دست می دهند،در صورتی در مردان اینگونه نیست.
در این پژوهش بر طبق الگوهایی شهوت جنسی را از 1.2 تا 6 رنج بندی کرده اند.
The participants reported being generally satisfied with their relationships and sex lives, but women reported lower levels of desire depending on the length of their relationship. "Specifically, for each additional month women in this study were in a relationship with their partner, their sexual desire decreased by 0.02 on the Female Sexual Function Index," the authors wrote online Jan. 23 in the Journal of Sex & Marital Therapy.
شرکت کنندگان در این پژوهش عموما گزارش داده اند که از رابطه و زندگی جنسی(سکسی) خود رضایت دارند، اما زنان میزان کمتری از گرایش(شهوت) جنسی را گزارش کرده اند که این میزان بستگی به طول مدت رابطه داشته است. "بویژه،در این پژوهش زنان به ازای افزایش هر ماه رابطه شان،گرایش جنسی شان 0.02 کاهش پیدا کرده است."
evolutionary theorists predict that male desire should remain perpetually high in order for them to produce many offspring, while female desire should decrease as their attention turns, historically, toward child-rearing.
رانه جنسی زنان در پیوند جنسی به مرور زمان کاهش می یابد اما برای مردان اینگونه نیست
پژوهش جدید چیزی را نشان می دهد که بسیاری از مردم از روی تجربه پیش از این می دانستند:اینکه زنان به مرور زمان علاقه(گرایش) شان را به سکس از دست می دهند،در صورتی در مردان اینگونه نیست.
در این پژوهش بر طبق الگوهایی شهوت جنسی را از 1.2 تا 6 رنج بندی کرده اند.
شرکت کنندگان در این پژوهش عموما گزارش داده اند که از رابطه و زندگی جنسی(سکسی) خود رضایت دارند، اما زنان میزان کمتری از گرایش(شهوت) جنسی را گزارش کرده اند که این میزان بستگی به طول مدت رابطه داشته است. "بویژه،در این پژوهش زنان به ازای افزایش هر ماه رابطه شان،گرایش جنسی شان 0.02 کاهش پیدا کرده است."
البته مسئله واقعا خیلی ساده تر از این حرفاست،وقتی مردان چیزی به نام یائسگی(حداقل نه به فراگیری زنان) ندارند نشون میده که به هر حال برای میل جنسی زنان در فرگشت محدودیت گذاشته شده و پژوهشگران بیشتر به دنبال اثبات فرض ها و دلایلش هستند مگرنه خود این مسئله یک فکت هست:)
البته مسئله واقعا خیلی ساده تر از این حرفاست،وقتی مردان چیزی به نام یائسگی(حداقل نه به فراگیری زنان) ندارند نشون میده که به هر حال برای میل جنسی زنان در فرگشت محدودیت گذاشته شده و پژوهشگران بیشتر به دنبال اثبات فرض ها و دلایلش هستند مگرنه خود این مسئله یک فکت هست:)
آندد جان،بی شک در صورت افزایش سن میل جنسی مردان هم تا حدودی کاهش می یابد،اما اینجا سن ملاک نیست.افرادی که در این پژوهش شرکت کرده اند تقریبا سن برابر داشته اند. بحث سر این است که مرد و زن با سن برابر هر اندازه رابطه شان به درازا می کشد از میل جنسی زن کاسته می شود اما مردان اینگونه نیستند.مطمئنا اگر زنان با کس دیگری رابطه ای نو آغاز کنند اینگونه نیستند.
این پژوهش پیوند تنگاتنگی با بحث های شکل گرفته در مورد خیانت و وفاداری و اینها دارد.به گمانم این پژوهش سخنان مهربد را به روشنی تایید میکند که عشق سوزان و این مزخرفات که در ابتدای رابطه(به خصوص از سوی زنان) مطرح می شود به مرور جایش را به سردی و بی میلی می دهد.
این پژوهش پیوند تنگاتنگی با بحث های شکل گرفته در مورد خیانت و وفاداری و اینها دارد.به گمانم این پژوهش سخنان مهربد را به روشنی تایید میکند که عشق سوزان و این مزخرفات که در ابتدای رابطه(به خصوص از سوی زنان) مطرح می شود به مرور جایش را به سردی و بی میلی می دهد.
اصولا از بیخ نیازی نیست ما اینجا براستی پژوهش هم بیاوریم که عشق جاودان نداریم, زیرا همهیِ احساسهایِ خوشایندی که پدید میایند خودبهخود
پس از چندی ناگزیر از میان میروند.
به آروین[1] خودتان بنگرید, نخستین بار که چیزی براستی شاد و سرخوش اتان کرد چند روز درازید تا به آن خو گرفته و برایتان پیش پا افتاده شود؟
همهیِ احساسها, چه دردناک (اعتیاد به سیگار) چه خوشایند (عشق) پس از چندی از میان میروند و همگی به پایهیِ هنجار[2] خود برمیگردند, در این
میان «عشق» توانمندترین احساس خوشآیند است که این فرایند خوشیآوری را تا ٤ سال هم میتواند بدرازا کشاند; روشنه که سال سوم به اندازهیِ دوم خوشایند نیست.
این را در دارویهایِ مخدر هم داریم, هر بار که شما یک داروی مخدر میگسارید بار دیگر نیاز به dose بیشتر برای همان اندازه high شدن دارید, برای عشق هم
جز این نیست, بار یکم شما از دیدن روی معشوقه سرخوش میشوید, بار دوم ولی باید چیزی بیشتر از "دیدنِ تنها" در کار باشد. بارهای پسین شما به کمتر از سکس خوشنود[3] نمیشوید,
پس از آنهم به کمتر از «سکسِ خوب» خوشنود نمیشوید و همینجور به پیش.
----
1. ^ Ârvin || آروین: تجربه Experience
2. ^ Hanjâridan || هنجاریدن: نرمالسازی کردن; نرمال کردن; به هنجار درآوردن Ϣiki-En To normalize
3. ^ Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن To satisfy