همجنسگرایی

برگ ۳ از ۹

Mehrbod #۱۰۱
sonixax

مهربد جان تا کنون کسی به شما گفته کله سیاه ؟ اگر گفته باشد با آن لحن خاصش حتمن متوجه شده اید که چه قدر برایتان شنیدن آن واژه سنگین است . حال اینکه کله سیاه به خودی خود هیچ ایرادی ندارد و تازه نام یکی از معروف ترین برندهای لوازم آرایشی هم هست : Trendy Looks | Hair Styling | Hair Colour | Hair Care | Hair Repair | Schwarzkopf فامیلی یک عده ی دیگر هم هست : Norman Schwarzkopf, Jr. - WiKi.

من کله سیاه نیستم، ولی کسی بگوید چرا باید ناراحت شوم؟ همین رنجش من نشان میدهد که یک چیزی درباره "سیاهی موی" من باید نادرست باشد که به آن واکنش نشان داده‌ام.

این رنجشهای بیجا:

1- سودی ندارند.
2- نامنطقی هستند.

پس به حکم منطق نابخردانه هستند و نباید دنبال کرد.

Reactor #۱۰۲
David Hume

یعنی‌ چه این حرف؟ شما یعنی‌ می‌گوئید همجنس گرایی غیر نرمال هست؟ مثل این هست که بگویید من از بادمجان خور‌ها بدم نمی‌‌آید ، ولی‌ بادمجان خوردن چندش آور است!

در مورد همجنسگرایی از نظر علمی من هنوز مطمئن نیستم نرمال هست یا غیر نرمال. هر چند اگر ثابت بشه که همجنسگرایی 100% نرمال هست باز هم تغییری در نگرش من بوجود نمیاد. چون نگرش من به این موضوع احساسیه نه منطقی.

Theodor Herzl #۱۰۳

پس مهربد گرامی‌ ، با این تعریف شما اشکالی‌ ندارد مثلا من از الان شما را گوسفند خطاب کنم؟ چون گوسفند حیوان بی‌ آزاری هست و ایرادی ندارد که افراد را گوسفند خطاب کنیم؟

sonixax #۱۰۴
Mehrbod

من کله سیاه نیستم، ولی کسی بگوید چرا باید ناراحت شوم؟ همین رنجش من نشان میدهد که یک چیزی درباره "سیاهی موی" من باید نادرست باشد که به آن واکنش نشان داده‌ام.

این رنجشهای بیجا:

1- سودی ندارند.
2- نامنطقی هستند.

پس به حکم منطق نابخردانه هستند و نباید دنبال کرد.

شرقی که هستید ؟ به شرقی ها میگویند کله سیاه . چه موهایتان سیاه باشد ، چه مثل من قهوه ای چه بلوند (که در بین ایرانیان خیلی کم است) !

وقتی که شخصی را با کلماتی خاص تحقیر میکنند آن کلمات هر چه قدر هم که زیبا باشند تحقیر آمیز هستند و رنجش از تحقیر توسط دیگران نه غیر منطقیست و نه بدون سود !

این مساله هم که واژگان جایگاهشان عوض میشود یک مساله طبیعی هستش . روزگاری اگر میگفتید "شومبول" ممکن بود نکوهش شوید ، امروزه نه "شومبول" نه "شوشول" و نه "دودول" دیگر آن بار منفی و زشت را ندارند و خیلی هم از نظر جامعه با نمک و شیرین هستند . یعنی همان طوری که واژه هایی که روزگاری زشت پنداشته میشدند دیگر زشت نیستند ، واژگانی هم که امروزه زشت نیستند ممکن است فردا روزی زشت پنداشته شوند و اینها نشان دهنده ی یک جامعه ی پویا و زنده هستند .

این ــــــــــــــــــــــــــــ نشاندهنده مرگ است ! ولی این \/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ نشاندهنده زندگی ! جامعه ای که یک خط صاف را طی میکند و فراز و نشیب ندارد جامعه ای مرده است . همین جابجا شدن واژه ها هم نشان از زنده بودن جامعه میدهد

.

Mehrbod #۱۰۵
David Hume

دفاع مهربد این‌گونه است ، مثلا یک شخصی‌ به شخص دیگر می‌گوید کله .... یری ، بعد مهربد می‌گوید که سر آلت تناسلی‌ انسان چیز خوبیست و اشکال ندارد کسی‌ را با آن خطاب کنیم!

آفرین، در این آنالوجی "کله ک*یری"، از آنجاییکه کارکرد کله در برابر ک*یر بسیار پیچیده‌تر است، پس حق داریم که ناراحت شویم.

ولی اگر کسی بجای رنگ "سرخ" گفت "قرمز"، آیا باید ناراحت شویم؟

این هم پدافند نیست، نشان دادن لغزش اندیشیک شماست.

اگر نه بار اثبات ادعا (گفتن رنگ "قرمز" به جای "سرخ" بهتر است، گفتن homosexual بجای gay بهتر است) بر دوش شماست، نه من.

David Hume

پس مهربد گرامی‌ ، با این تعریف شما اشکالی‌ ندارد مثلا من از الان شما را گوسفند خطاب کنم؟ چون گوسفند حیوان بی‌ آزاری هست و ایرادی ندارد که افراد را گوسفند خطاب کنیم؟


گوسپند ≠ آدم
gay = homosexual

Reactor #۱۰۶
Anarchy

گرامی من که شما رو جایی محکوم نکردم...شاید برداشت نادرستی کردید از حرف های من!!
اینجا ما از این گروه و حقوقشون داریم دفاع میکنیم...خود همجنس گرایی به عنوان یک گرایش جنسی هم از نگاه علمی قابل دفاع هست و یک روانپزشک دگر جنس گرا میاد و از همجنسگرایی به عنوان یک گرایش طبیعی دفاع علمی میکنه...حتما که لازم نیست طرف خودش همجنسگرا باشه...

عزیز من یک روانپزشک کارش دادن تز در مورد رفتارهای مختلف انسان های مختلفه! حتی اگر این روانپزشک دگرجنس گرا باشه. کارش تحقیق راجع به همین چیزهاست!
بنده که نه رشته ی تحصیلیم و نه کار و منبع درآمدم ربطی به اظهار نظر درباره ی کنکاش در رفتار گی ها نداره!
تنها حرفی که برای گفتن دارم اینه که بگم بدن هرکس مال خودشه و هرکس بهتر میدونه با بدنش چیکار کنه.

Mehrbod #۱۰۷
sonixax

شرقی که هستید ؟ به شرقی ها میگویند کله سیاه . چه موهایتان سیاه باشد ، چه مثل من قهوه ای چه بلوند (که در بین ایرانیان خیلی کم است) !

وقتی که شخصی را با کلماتی خاص تحقیر میکنند آن کلمات هر چه قدر هم که زیبا باشند تحقیر آمیز هستند و رنجش از تحقیر توسط دیگران نه غیر منطقیست و نه بدون سود !

این مساله هم که واژگان جایگاهشان عوض میشود یک مساله طبیعی هستش . روزگاری اگر میگفتید "شومبول" ممکن بود نکوهش شوید ، امروزه نه "شومبول" نه "شوشول" و نه "دودول" دیگر آن بار منفی و زشت را ندارند و خیلی هم از نظر جامعه با نمک و شیرین هستند . یعنی همان طوری که واژه هایی که روزگاری زشت پنداشته میشدند دیگر زشت نیستند ، واژگانی هم که امروزه زشت نیستند ممکن است فردا روزی زشت پنداشته شوند و اینها نشان دهنده ی یک جامعه ی پویا و زنده هستند .

این ــــــــــــــــــــــــــــ نشاندهنده مرگ است ! ولی این \/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ نشاندهنده زندگی ! جامعه ای که یک خط صاف را طی میکند و فراز و نشیب ندارد جامعه ای مرده است . همین جابجا شدن واژه ها هم نشان از زنده بودن جامعه میدهد .

خود این نوشته بازی با واژگان است.

پنداره‌ها یکسان هستند، برای سخن گفتن هم نیاز به ناسرراست بازی نیست، مگر آنکه آماج پنهانی را دنبال کنیم.

به من هم بگویند شرقی آزرده نمیشوم، ولی بگویند گوسپند آزرده میشوم، چرا که یکمی راست است و منطق‌وار
هیچ باری -‌ای ندارد، ولی دومی همانندی تراز اندیشه من به گوسپند است و یک بچه دو ساله هم می‌دریابد که زشت است.

دیگران هم بیخود می‌رنجند و گفتیم، با این رنجش بجایی هم نمیرسید، بگویید "یهود" یا "جهود"، یک "ج" چیزی را نمی‌دگراند

😉

sonixax #۱۰۸
Mehrbod

خود این نوشته بازی با واژگان است.

پنداره‌ها یکسان هستند، برای سخن گفتن هم نیاز به ناسرراست بازی نیست، مگر آنکه آماج پنهانی را دنبال کنیم.

به من هم بگویند شرقی آزرده نمیشوم، ولی بگویند گوسپند آزرده میشوم، چرا که یکمی راست است و منطق‌وار
هیچ باری -‌ای ندارد، ولی دومی همانندی تراز اندیشه من به گوسپند است و یک بچه دو ساله هم می‌دریابد که زشت است.

دیگران هم بیخود می‌رنجند و گفتیم، با این رنجش بجایی هم نمیرسید، بگویید "یهود" یا "جهود"، یک "ج" چیزی را نمی‌دگراند

خوب به من هم بگویند شرقی ناراحت نمیشوم ولی وقتی بگویند "کله سیاه" یا "جهان سومی" خوب ناراحت میشوم

!

Theodor Herzl #۱۰۹
Mehrbod

گوسپند ≠ آدم
gay = homosexual

شما منظور ما را متوجه نمیشوید ، احساس superior کردن نسبت به شخص دیگری چون رنگ پوست مورد علاقه شما را ندارد کار درستی‌ نیست ، چون یک نفر gay هست یا سیاه هست از شما پایین تر نیست.

وقتی‌ یک نفر می‌گوید همجنس باز یعنی‌ می‌خواهد بگوید که دگر جنس گرایی نسبت به همجنس گرایی برتر است

،

یا وقتی‌ شخصی‌ به دیگری می‌گوید negro ، می‌خواهد بگوید که چون او سفید است از آن سیاه انسان تر است ،

وقتی‌ در کودکی با سنگ به شما حمله بکنند بگویند بچها این جوجه جهود باز از خانه آمد بیرون می‌گویند که مسلمان‌ها از یهودی‌ها برتر هستند ، کسی‌ نمی‌گوید بچه‌ها باز این کودک کلیمی از خانه بیرون آمد! کسی‌ نمی‌گوید که باز آن شخص با رنگ پوست تیره گونه بیرون آمد و یا آن شخص با گرایش جنسی‌ به هم جنس خود اینجاست ، واژه‌ها بار مثبت و منفی‌ بسته به شرایط دارند.

Anarchy #۱۱۰
Reactor

عزیز من یک روانپزشک کارش دادن تز در مورد رفتارهای مختلف انسان های مختلفه! حتی اگر این روانپزشک دگرجنس گرا باشه. کارش تحقیق راجع به همین چیزهاست!
بنده که نه رشته ی تحصیلیم و نه کار و منبع درآمدم ربطی به اظهار نظر درباره ی کنکاش در رفتار گی ها نداره!
تنها حرفی که برای گفتن دارم اینه که بگم بدن هرکس مال خودشه و هرکس بهتر میدونه با بدنش چیکار کنه.

امشب انگار هیچ کس اعصاب نداره ها😬!!

البته من این رو از قول خودم گفتم که دفاع چی میتونه باشه اما موضع شما در زمینه دفاع نکردن رو هنوز دقیقا متوجه نشدم که کی چی هست و چی نیست!!

روانپزشک هم یک مثال بود..برای اینکه شما بفهمید همجنسگرایی از نظر علمی طبیعی هست یا نه نیازی نیست که روانپزشک باشید

..

Reactor

کسی از همجنسگرایی دفاع میکنه که خودش همجنسگراست!

و حتما هم لازم نیست همجنسگرا باشید تا ازش دفاع کنید...

Russell #۱۱۱

همانطور که گفتم زبان انعطاف دارد،مهم قصد و خودآگاهی طرف است.البته جا انداختن واژه اشتباه برای مخفی کردن یکسری چیزها هم وجود دارد،ولی کلا سانسور فیلتر زبان نه عملیست نه چندان عقلانیست.

Mehrbod #۱۱۲
sonixax

خوب به من هم بگویند شرقی ناراحت نمیشوم ولی وقتی بگویند "کله سیاه" یا "جهان سومی" خوب ناراحت میشوم !

سنجش نابرابر + رنجش بیخود:

شرقی بد نیست.
کله سیاه بد نیست.
کله بلوند بد نیست.

جهان سومی هم به خودی خود بد نیست، ولی implication های بدی دارد (تو جهان سومی هستی «راست»، پس از جایی که آمده‌ای که بی فرهنگ هستی = بد).

بخش بد، بی فرهنگی آن است که از "جهان سومی" فرجامگیری میشود.

Mehrbod #۱۱۳
sonixax

اگر بگویید از مسلمانان بیزارم ، آری این نژادپرستیست و وقتی این ابراز تنفرها همه گیر شود کار به مسلمان کشی هم میرسد .

یک نگاه گذرا به تاریخ به خوبی نشان میدهد که وقتی تنفر از سایرین همه گیر شود و هیچ منعی حالا یا قانونی یا اجتماعی در برابرش نباشد نتیجه میشود آلمان نازی !

این هم سخن نادرستی است.

اسلام ≠ نژاد

اینکه نازی‌ها از یک چیزی کژسود بردند که مایه‌ی خودسانسوری نیست. برخی هم با کارد آدم میکشند، از فردا کارد نفروشیم!؟

بیزاری از مسلمین هم حق هر آدمی است و شما میتوانید هم بیزار باشید هم این بیزاری را بگسترانید. بیزاری از همجنس‌گراها نیز پذیرفتنی
است (ولی منطقی نیست)، شما میتوانید آنرا بگسترانید (چنانکه در آمریکا میتوانید آزادانه تبلیغ پادهمجنس‌گرایی بکنید) ولی کارتان

اخلاقی نخواهد بود.

پ.ن.

به نگر من کسانی که در همه چیز نژآدپرستی میبینند گِرایند بیشتری دارد که خود نژادپرست باشند!

پارسی سخن گفتن -> نژادپرست
بیزاری از مسلمین -> نژادپرست
نپسندیدن سکس با دختر سیاهپوست -> نژادپرست
...

Mehrbod #۱۱۴
David Hume

شما منظور ما را متوجه نمیشوید ، احساس superior کردن نسبت به شخص دیگری چون رنگ پوست مورد علاقه شما را ندارد کار درستی‌ نیست ، چون یک نفر gay هست یا سیاه هست از شما پایین تر نیست.

گفتن gay نشان از برتری من نمیدهد.
گفتن جهود نشان از برتری من نمیدهد.
گفتن homosexual نشان از برتری من نمیدهد.

David Hume

وقتی‌ یک نفر می‌گوید همجنس باز یعنی‌ می‌خواهد بگوید که دگر جنس گرایی نسبت به همجنس گرایی برتر است.

خیر، پسوند «باز» در پارسی به خودی خود ناپسند است و کاری به gay یا homosexual ندارد. پسوند باز چرا ناپسند است؟ چون که از "باختن (بازی دادن)" میاید و هم واژگان همچم آن بار - دارند:

دخترباز
خانوم‌باز
کفترباز
...

در اینجا پذیرفتنی است بجای همجنس‌باز بگوییم همجنسگرا، یا بجای اوا خواهر (که باز بار - دارد) بگوییم همجنسگرا. ولی همیشه اینگونه نیست.

David Hume

یا وقتی‌ شخصی‌ به دیگری می‌گوید negro ، می‌خواهد بگوید که چون او سفید است از آن سیاه انسان تر است ،

نابخردانگی این نوشته فرای اینها میرود. کسرا جان یک بار نوشته خودت را بخوان، شما در زبان پارسی داری خودت میگویی "سیاه‌پوست"!
این چه ناسزایی به چه کسی میدهد؟ یا نکند زبان پارسی هم نژادپرست است که میگویید سرخپوست، زردپوست، سپیدپوست!؟

"به آدمهای سیاهپوست نباید گفت negro (سیاه)، چون سیاهپوست خواندن سیاهپوست‌ها بد است!" 😉

David Hume

وقتی‌ در کودکی با سنگ به شما حمله بکنند بگویند بچها این جوجه جهود باز از خانه آمد بیرون می‌گویند که مسلمان‌ها از یهودی‌ها برتر هستند ، کسی‌ نمی‌گوید بچه‌ها باز این کودک کلیمی از خانه بیرون آمد! کسی‌ نمی‌گوید که باز آن شخص با رنگ پوست تیره گونه بیرون آمد و یا آن شخص با گرایش جنسی‌ به هم جنس خود اینجاست ، واژه‌ها بار مثبت و منفی‌ بسته به شرایط دارند.

نادرست است. همان بچه‌ها میتوانند با سنگ به شما حمله کرده و بگویند این جوجه یهود باز از خانه آمد بیرون، این چه پیوندی به poltical correctness و خودسانسوری واژگین دارد؟

Theodor Herzl #۱۱۵

fuck! ، من خسته شدم ، هرچه می‌خواهید فکر کنید! به قول معروف نرود میخ آهنی در سنگ!😳

Mehrbod #۱۱۶
David Hume

fuck! ، من خسته شدم ، هرچه می‌خواهید فکر کنید! به قول معروف نرود میخ آهنی در سنگ!😳

در political correctness نباید گفت گاییدم (fuck)، چونکه میگوید کارواژه گاییدن زنان را "تحقیر" میکند، بجایش میتوانید بگویید shit.

ولی دل استوار نیستم که با گفتن shit به لوله‌کش‌ها و کسانی که خدمات پاکسازی انجام میدهند ناسزا نگفته باشید، پس بهتر است بگویید damn.

ولی damn هم مایه‌ی آزار مسیحی‌هاست، چرا که damn کوتاه شده damnation و درباره دوزخ و بهشت است، شما نباید به کسی بگویید damn، شما نباید با باورهای دوزخ و بهشت مسیحیان شوخی کنید، بجایش میتوانید بگویید not good.

NOT GOOD

100% politically correct 👍

Reactor #۱۱۷
Anarchy

امشب انگار هیچ کس اعصاب نداره ها!!

ای بابا بنده که موضعم رو 20 بار به 20 روش مختلف برای تک تک دوستان شرح و بسط دادم. دیگه به بی اعصابی هم متهم شدم

Anarchy

روانپزشک هم یک مثال بود..برای اینکه شما بفهمید همجنسگرایی از نظر علمی طبیعی هست یا نه نیازی نیست که روانپزشک باشید ..

دانستن یا ندانستن اینکه این گرایش از نظر دانشمندان طبیعی هستن یا نیست برای من فرقی نمیکنه چون من به هر حال با این موضوع ناخوش احوالم.

Anarchy

و حتما هم لازم نیست همجنسگرا باشید تا ازش دفاع کنید...

از نظر طبیعی و منطقی فقط انسانی که تجربه ی این کار رو داشته و ازش لذت برده میتونه از این کار دفاع کنه. مثل اینکه کسی شنا میکنه یا کوهنوردی میکنه و از شنا و کوهنوردی دفاع میکنه.
البته من نمیگم دوستانی که اینجا از این گرایش دفاع میکنند همجنسگرا هستند چون معتقدم همه گرفتار یک جَوی شدیم که رسانه ها برای درست کردن خوراک تبلیغاتی از این موضوع درست کردن.
رسانه ها برای پُر کردن فضای برنامه هاشون به این موضوع خیلی بیشتر از اون چیزی که اهمیت داره بها دادن.

برای همین میبینیم در مورد یک موضوع خیلی پیش پا افتاده مثل همخوابگی دو مرد اینقدر بزرگنمایی شده و به یک همچین موضوع جهانی تبدیل شده که خیلی ها که حتی خودشون گی نیستن به این شکل نامفهوم از حق و حقوق گی ها دفاع میکنند در حالیکه بسیار اقلیت های مذهبی و قومی هستند در دنیا که شدیدترین تحقیرها و شکنجه ها و نسل کشی ها نسبت بهشون در حال انجامه و هیچ کسی هم خبر دار نمیشه و صداش در نمیاد.

Mehrbod #۱۱۸
Reactor

برای همین میبینیم در مورد یک موضوع خیلی پیش پا افتاده مثل همخوابگی دو مرد اینقدر بزرگنمایی شده و به یک همچین موضوع جهانی تبدیل شده که خیلی ها که حتی خودشون گی نیستن به این شکل نامفهوم از حق و حقوق گی ها دفاع میکنند در حالیکه بسیار اقلیت های مذهبی و قومی هستند در دنیا که شدیدترین تحقیرها و شکنجه ها و نسل کشی ها نسبت بهشون در حال انجامه و هیچ کسی هم خبر دار نمیشه و صداش در نمیاد.

هرچند gay واژه generic است، زن و مرد ندارد. در ایران این هم جا افتاده که همجنس‌گرایی تنها مردها را به ذهن میاورد!

Theodor Herzl #۱۱۹

مهربد من فکر می‌کنم مشکلی‌ با bully کردن در مدارس مشکلی‌ نداشته باشد ، اینکه همه هی‌ یکی‌ را بخاطر gay بودن مسخره کنند و باعث خودکشی او بشوند . آنجا نیز باز می‌گوید تقصیر آن کودکی است که خود کشی کرده او politically correct بوده است و آنها که bully میکنند گناهی ندارند!

sonixax #۱۲۰
Mehrbod

سنجش نابرابر + رنجش بیخود:

شرقی بد نیست.
کله سیاه بد نیست.
کله بلوند بد نیست.

جهان سومی هم به خودی خود بد نیست، ولی implication های بدی دارد (تو جهان سومی هستی «راست»، پس از جایی که آمده‌ای که بی فرهنگ هستی = بد).

بخش بد، بی فرهنگی آن است که از "جهان سومی" فرجامگیری میشود.

مهربد جان بفرما و بشین و بتمرگ هر سه یک معنی میدهد ولی اگر به کسی بگویید بتمرگ به او توهین کرده اید

!

وقتی هم به نشان تحقیر به کسی بگویید کله سیاه یعنی اینکه من از تو برترم چون کله ام سیاه نیست پس من بهترم . و این عین نژادپرستیست

.

Mehrbod #۱۲۱
sonixax

مهربد جان بفرما و بشین و بتمرگ هر سه یک معنی میدهد ولی اگر به کسی بگویید بتمرگ به او توهین کرده اید !

باز هم سفسته سنجش نابرابر.

فرمودن ≠ نشستن ≠ تمرگیدن

تمرگیدن . [ ت َ م َ دَ ] (مص ) کلمه ٔ اهریمنی نشستن . خفتن وآن نفرین گونه ای است در تداول زنان . بتمرگ ، بنشین بطور نفرین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :

پس نادرست گفتی که هر سه "یک معنی" میدهند، برای یک آدم هام (عام) شاید، ولی در کارکرد درست واژه چَم یکسانی ندارند.

ولی این سه چَم یکسانی دارند:

سرخ = قرمز = کِرمست

قرمز همان کِرمست است، رنگی که از گونه‌ای کرم میگرفته‌اند.

شما هم میتوانید بگویید من رنگ سرخ/قرمز/کرمست دوست دارم. بفرمایید ببینیم کجای این سه واژه که برابر راستین هستند ناپسند است

😉

sonixax

وقتی هم به نشان تحقیر به کسی بگویید کله سیاه یعنی اینکه من از تو برترم چون کله ام سیاه نیست پس من بهترم . و این عین نژادپرستیست .

نادرست است. اگر کله کسی سیاه بود، اینکه دیگر چه پیوندی ناسرراستی از آن گرفته میشود به خود گوینده وابسته است.

به سخن بهتر، اگر شما موسیاه بودید و کسی شما را کله سیاه نامید، میتوانید آنرا ناسزا بگیرید، میتوانید نگیرید،
ولی اگر به شما گفت گوسپند/الاغ، نمیتوانید آنرا ناسزا نگیرید، میتوانید؟

برخی ناسزاها بار ناسرراست بیشتری هم دارند، برای نمونه اگر کسی گفت جهان‌سومی هیچ ناسزایی نگفته، ولی بسته به بافتار (context)، سخن میتواند ناسزا باشد، میتواند هم نباشد.

ایرانیان مردمی جهان‌سومی هستند -> بار ناسزایی ندارد.

این ایرانی‌های جهان سومی که به اروپا میایند، آدمهای خوبی نیستند -> بار ناسزایی دارد.

sonixax #۱۲۲
Mehrbod

این هم سخن نادرستی است.

اسلام ≠ نژاد

خیر ما به اسلام کاری نداریم به مسلمان کار داریم وقتی شما میگویید من از مسلمانان متنفرم سخن نژادپرستانه زده اید . اگر شما بگویید من از اسلام بیزارم ولی خیر

.

Mehrbod

اینکه نازی‌ها از یک چیزی کژسود بردند که مایه‌ی خودسانسوری نیست. برخی هم با کارد آدم میکشند، از فردا کارد نفروشیم!؟

قیاس معالفارق است . کارد همواره سودمند است ولی چه سودمندی در بیان سخنان نژادپرستانه وجود دارد ؟

Mehrbod

بیزاری از مسلمین هم حق هر آدمی است و شما میتوانید هم بیزار باشید هم این بیزاری را بگسترانید. بیزاری از همجنس‌گراها نیز پذیرفتنی
است (ولی منطقی نیست)، شما میتوانید آنرا بگسترانید (چنانکه در آمریکا میتوانید آزادانه تبلیغ پادهمجنس‌گرایی بکنید) ولی کارتان اخلاقی نخواهد بود.

اینکه چیزی در آمریکا قانونیست دلیل بر درست بودنش نمیشود ! نژادپرستی به هر شکلش همواره باید جرم باشد

.

Mehrbod

پ.ن.

به نگر من کسانی که در همه چیز نژآدپرستی میبینند گِرایند بیشتری دارد که خود نژادپرست باشند!

پارسی سخن گفتن -> نژادپرست
بیزاری از مسلمین -> نژادپرست
نپسندیدن سکس با دختر سیاهپوست -> نژادپرست

نپسندیدن سکس با دختر سیاهپوست با تنفر از سیاهپوستان فرق دارد . شما نمیتوانید بگویید که چون شخصی سکس با یک سیاهپوست را نمیپسندد پس از سیاهپوستان متنفر است

!

همینطور بیزاری از مسلمین هم نژادپرستیست . اینکه شخصی از اسلام بیزار است به هیچ عنوان به وی مجوز تنفر از مسلمین و یک پله بالا تر سلاخی مسلمانان را نمیدهد

.

پارسی سخن گفتن هم اصولن ربطی به نژادپرستی ندارد و آنهایی که پارسی سخن گفتن را به نژادپرستی ربط میدهند گاگول هستند ! ولی اینکه شما مثلن اقوام ترک ساکن ایران را مجبور به پارسی سخن گفتن بکنید رفتار نژادپرستانه انجام داده اید .

وقتی شخص به هر دلیلی خودش رو از سایرین برتر و بهتر میدونه نژادپرسته ! حالا شما هی بگو نخیر اینطوری نیست . ربطی به حقیقت ندارد .

و اما تعریف نژادپرستی چیست

:

در کتاب «فرهنگ سیاسی» داریوش آشوری برای نژادپرستی تحت نام «نژادگرایی» چنین تعریفی آورده شده:

نژادگرایی نظریه‌ای است که میان نژاد و پدیده‌های غیر زیست شناسی مانند دین، آداب، زبان و... رابطه ایجاد کرده برخی نژادها را برتر از دیگر نژادهای بشری می‌شمارد. در این نظریه برتری نژادی مستقل از شرایط محیطی و اجتماعی رشد افراد عمل کرده و دست تقدیر برخی نژادهای بشر را برتر و برخی دیگر را کهتر گردانیده‌است.

نژاد پرستی نوع خاصی از تعصب است که بر مبنای استدلالات نادرست و عمومیت دادن برخی خصوصیات به گروهی از انسانها، به گونه‌ای غیر قابل انعطاف، شکل می‌گیرد. تعصب از کلمه ی لاتین « پرجودیسم » که به معنای پیش داوری کردن پیش از روشن شدن حقایق است، ریشه می‌گیرد. هرگاه فردی اجازه دهد عقاید متعصبانه اش مانع از رشد و حرکت دیگری شود تبعیض نژادی رخ داده‌است. و آنان که همه ی افراد یک نژاد را از برخی مشاغل خاص، مسکن، حقوق سیاسی، فرصتهای تحصیلی یا تعاملات اجتماعی محروم می‌کنند عاملان تبعیض نژادی هستند.

در قرون گذشته درگیری میان سه نژاد اصلی قفقازی، آسیایی و سیاه پوست همواره وجود داشته که گاه شامل محرومیت‌های اجتماعی ناشی از خودستایی بوده و زمانی منجر به نسل کشی‌های تحت حمایت حکومتها شده‌است. نژاد پرستی احساس ترس یا نفرتی است نا بجا از یک انسان تنها به دلیل نژاد وی. حتی زمانی که رنگ پوست مطرح نباشد عوامل دیگری چون زبان، مذهب، ملیت، تحصیلات، جنسیت یا سن وسال منجر به بروز تعصبات می‌گردد.
جامعه شناسان، مورخان و انسان شناسان معتقدند وقتی دو گروه با رنگ پوست و ظاهر فیزیکی متفاوت با هم در تماس قرار می‌گیرند و بر سر یک موضوع رقابت می‌کنند تبعیض نژادی با شدت و خشونت بیشتری بروز می‌کند. اما جوامعی که عاری از هر گونه درگیری نژادی هستند از پتانسیل همه ی شهروندان خود بهره برده و بسوی حذف این تعصبات گام می‌بردارند.

نتیجتن وقتی شما از مسلمانان متنفرید اگر قدرت را در دست بگیرید پس از مدتی شروع به کشتار یا محدود کردن مسلمانان به خاطر تنفرتان میکنید . درست مثل هیتلر که تنفرش از یهودیان پس از به دست گرفتن قدرت خود را به شکل سلاخی و کشتار آنان نمایان کرد .

به طور کلی تنفر از یک گروه از مردم به خاطر نژاد ، دین ، ملیت ، رنگ پوست و ... نژادپرستیست . حالا هی میخواهید بگویید نیست ! خوب بگویید نیست .

Racism - WiKi

Some definitions of racism also include discriminatory behaviors and beliefs based on cultural, national, ethnic, caste, or religious stereotypes.

sonixax #۱۲۳
Mehrbod

باز هم سفسته سنجش نابرابر.

فرمودن ≠ نشستن ≠ تمرگیدن

تمرگیدن = کلمه ٔ اهریمنی نشستن = نشستن !
خوب است خودتان نوشته اید !

Mehrbod

پس نادرست گفتی که هر سه "یک معنی" میدهند، برای یک آدم هام (عام) شاید، ولی در کارکرد درست واژه چَم یکسانی ندارند.

ولی این سه چَم یکسانی دارند:

سرخ = قرمز = کِرمست

قرمز همان کِرمست است، رنگی که از گونه‌ای کرم میگرفته‌اند.

شما هم میتوانید بگویید من رنگ سرخ/قرمز/کرمست دوست دارم. بفرمایید ببینیم کجای این سه واژه که برابر راستین هستند ناپسند است

قیاس معانی رنگ قرمز با بتمرگ و بنشین و جهود و کله سیاه و کاکا سیاه !!! قیاس مع الفارق است .

Mehrbod

نادرست است. اگر کله کسی سیاه بود، اینکه دیگر چه پیوندی ناسرراستی از آن گرفته میشود به خود گوینده وابسته است.

پس یعنی بنده از فردا راه بیوفتم و به سیاهپوستان بگویم کاکاسیاه ! خیلی هم کار خوبی میکنم !!!!

Mehrbod

به سخن بهتر، اگر شما موسیاه بودید و کسی شما را کله سیاه نامید، میتوانید آنرا ناسزا بگیرید، میتوانید نگیرید،
ولی اگر به شما گفت گوسپند/الاغ، نمیتوانید آنرا ناسزا نگیرید، میتوانید؟

اگر شخصی با لحنی تحقیر آمیز هر شخص دیگری را کله سیاه یا مانند اینها صدا بزند بدون شک دارد به وی توهین میکند .

Mehrbod

برخی ناسزاها بار ناسرراست بیشتری هم دارند، برای نمونه اگر کسی گفت جهان‌سومی هیچ ناسزایی نگفته، ولی بسته به بافتار (context)، سخن میتواند ناسزا باشد، میتواند هم نباشد.

ایرانیان مردمی جهان‌سومی هستند -> بار ناسزایی ندارد.

این ایرانی‌های جهان سومی که به اروپا میایند، آدمهای خوبی نیستند -> بار ناسزایی دارد.

خوب من هم دارم همین را میگویم ! وقتی از واژه کله سیاه برای تحقیر افراد استفاده شود عین نژادپرستیست .

وقتی در جمعی یکی برگردد به یک سیاهپوست بگوید هی کاکاسیاه و بعدش همه هر هر بهش بخندند . دارند بهش توهین میکنند . خیلی مساله روشنه .

Ouroboros #۱۲۴
Mehrbod

بازی با واژگان است، روشنه که رنگ پوست و گرایش جنسی در «کیستی» ما هنود (اثر) دارد، مگر میشود نداشته باشد؟

نمونه برمیشمارم، اگر یک دختری همجنسگرا بود، آیا همجنسگرایی او در رفتار من هنودی ندارد؟ آیا من نباید با دانش درباره همجنسگرایی او،
بجای زمان گذاشتن روی دوستی و دلبری به چیزهای دیگری بپردازم؟ آیا نباید خود این دختر اگر دید من با وی می‌لاسم (flirt)، به من بگوید که همجنسگراست؟

یا یکبار دیگر، اگر من از سکس با دختران تیره‌پوست را نمیپسندیدم، آیا باز رنگ پوست آنها (یا رنگ پوست من برای دیگران) در رفتار من با آنها نمی‌هناید!؟

اگرنه، پس روشن است که این فاکتورها در کیستی ما نقش دارند.

در اینجا میتوان این را هم پرسید که آیا این فاکتورها و مهندی (اهمیت) آنها، مرا بناچار نژادپرست میکنند!؟

درباره جستار دیگر، اخلاقیات اندیشه من هنوز متقاعد نشده‌ام، ولی باید بیشتر بیاندیشم.

ﻧﮕﻔﺘﯿﺪ ﮐﺠﺎﯼ ﺁﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ ؟
ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﯾﮏ ﮐﺲ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﮔﺮﺍﯾﺶ جنسی بهره ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﯾﺪ؟ ﻧﻤﻮﻧﻪ‌ی ﺷﻤﺎ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ کسی با دیگران ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ انتزاعی ﺁﻧﻬﺎ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻋﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺁﻥ ﺧﺼﯿﺼﻪ ﻧﯿﺴﺖ، اثبات مشکل‌دار بودن آن «کس» است. حرف منهم ﻫﻤﯿﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﮋﺍﺩﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﻫﻮﻣﻮﻓﻮﺏ ﻭ ﺷﻮﯾﻨﯿﺴﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ(شمای نوعی)ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﺍ ﻗﺎﻟﺒﻬﺎﯼ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ ﻭ ﺗﻘﻠﯿﻞﮔﺮﺍﯾﺎﻧﻪای ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﮔﺮﺍﯾﺶ ﺟﻨﺴﯽ ﻭ ﺟﻨﺴﯿﺖ میﺮﯾﺰﯾﺪ و پیرامون آنها داوری می‌کنید، یا ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮآن اساس ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ.

ﭘﺲﻧﻮﺷﺖ : ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﻡﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻘﻂ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽ‌ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ، "ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺳﺖﻧﻤﺎﯾﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽﺳﺖ" ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺭﮎ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

Ouroboros #۱۲۵
Mehrbod

ایرانیان مردمی جهان‌سومی هستند -> بار ناسزایی ندارد.

این ایرانی‌های جهان سومی که به اروپا میایند، آدمهای خوبی نیستند -> بار ناسزایی دارد.

این کاکا سیاه‌ها آمریکایی هستند
این کاکا سیاه‌هایی که دوچرخه‌دزدی می‌کنند آمریکایی هستند

کونی = ترکیب کون+ی => کسی که کون می‌دهد = همجنسگرا

ربودن واژگان از معنا و حافظه‌ی تاریخی آنها و کوشش برای نمایاندن این دروغ که لغات بدلیل آنکه ممکن است در دیکشنری معنای توهین‌آمیزی نداشته باشند و ریشه‌ای آنها در زبان پهلوی‌ست و ... پس لابد آنچه اینست این نیست آنست..

🐴😉

Ouroboros #۱۲۶
sonixax

نپسندیدن سکس با دختر سیاهپوست با تنفر از سیاهپوستان فرق دارد . شما نمیتوانید بگویید که چون شخصی سکس با یک سیاهپوست را نمیپسندد پس از سیاهپوستان متنفر است !

راستش من تصور می‌کنم که می‌توانیم، اگر از ایشان بخواهید «چرایی» بی‌میلی خود را توضیح بدهند، یقینا بدون رهیافتی نژادپرستانه نخواهند توانست چنان بکنند! خصوصا که نمی‌توان به دستاویز «سلیقه‌ی شخصی» و اینها چنگ زد، زیرا چند ده میلیون زن سیاه‌پوست وجود دارند و مرخص کردن همه بصورت یکجا یعنی من مشکلی با نژاد آنها دارم.

مهربد گرامی از ما می‌خواهند بپذیریم بی‌میلی ایشان به سپوختن ِ صاحب ِ تصویر پیوست‌شده بخاطر چیزی بجز نژادپرستی‌ست؟!

Russell #۱۲۷

همین داستان بفرما و بشین و بتمرگ را برتراند راسل در یک برنامه رادیویی با آن یک بازی کلامی درست کرده بود برای صرف فعل،نمونه اش:
I am firm; you are obstinate; he is a pig-headed fool

I'm Firm, You're Obstinate . . .

..........
درباره نژادپرستی (تبعیض نژادی) هم میشود گفت این شاملش نمیشود،تبعیض نژادی یعنی تبعیض ناعادلانه قائل شدن بین افراد،بنظر من بیعدالتی در اینجا نیست،ولی اگر درباره کسی بخواهیم بخاطر تنها رنگ پوستی قضاوت کنیم و یک خصیصه درست یا نادرست گروهی را بگیریم به تک تک اعضا نسبت دهیم بجای طرف شدن با خود فرد و قضاوت فردی درباره خود او این میشود رسیسم

Mehrbod #۱۲۸
sonixax

خیر ما به اسلام کاری نداریم به مسلمان کار داریم وقتی شما میگویید من از مسلمانان متنفرم سخن نژادپرستانه زده اید . اگر شما بگویید من از اسلام بیزارم ولی خیر .

اندکی اندیشه پیش از سخن:

اسلام ≠ نژاد

یک مسلمان میتواند آلمانی بلوند باشد، میتواند ایرانی موسیاه باشد، میتواند ژاپنی باشد

😉

sonixax

قیاس معالفارق است . کارد همواره سودمند است ولی چه سودمندی در بیان سخنان نژادپرستانه وجود دارد ؟

که اینجور، پس زمانیکه یک دزد با کارد کسی را ناکار کرده و پولش را میزدید، کارد "سودمند" بوده است!
سفسته ببین تا کجا!!

sonixax

اینکه چیزی در آمریکا قانونیست دلیل بر درست بودنش نمیشود ! نژادپرستی به هر شکلش همواره باید جرم باشد .

آری، ما یک مسلمان چینی داریم، یک مسلمان ژاپنی داریم، یک مسلمان ایرانی داریم. من میگویم از همه مسلمین بیزارم، من میشوم نژادپرست.

خوب شد قانونگزاری دست تو نبود میلاد جان

😁

sonixax

نپسندیدن سکس با دختر سیاهپوست با تنفر از سیاهپوستان فرق دارد . شما نمیتوانید بگویید که چون شخصی سکس با یک سیاهپوست را نمیپسندد پس از سیاهپوستان متنفر است !

خیر ندارد. بگوییم من از سکس با همه دخترای سیاهپوست بیزارم، همانگونه که از خوردن همه گونه ماکارانی بیزارم، خوب؟

این دو گزاره (دختر/ماکارانی) به یک اندازه درست هستند، چنانکه نمیتوان در دنباله آن از سخن من هیچکدام از پرسش‌های زیر را پاسخ «آری» داد ( کمااینکه هیچکدام هم نیستند):


آیا من دخترای سپیدپوست را برتر از سیاه‌پوست میبینیم؟ نه.
آیا دخترای سپیدپوست باید برتر از سیاه‌پوست باشند؟ نه.
آیا دختران سپیدپوست باهوش‌تر از سیاه‌پوست هستند؟ نه!
آیا در همبود باید به دختران سپیدپوست برتری بیشتری از سیاهپوست داد؟ نه!
...

sonixax

همینطور بیزاری از مسلمین هم نژادپرستیست . اینکه شخصی از اسلام بیزار است به هیچ عنوان به وی مجوز تنفر از مسلمین و یک پله بالا تر سلاخی مسلمانان را نمیدهد .

😉

sonixax

و اما تعریف نژادپرستی چیست :

نادرست است، چنانکه آمده:
Some definitions ≠ [The] Definition

رویکرد من هم در اینجا درست بر همین پایه است که شما نژادپرست‌یابان شورش را دیگر درآورده‌اید و کار به آنجا رسیده که
آدم نمیتواند گرایش درونی خودش را هم بگوید، از ترس اینکه انگِ نژادپرست نخورد! چنانکه در همین جستار در برابر reactor دیدیم.

sonixax

نتیجتن وقتی شما از مسلمانان متنفرید اگر قدرت را در دست بگیرید پس از مدتی شروع به کشتار یا محدود کردن مسلمانان به خاطر تنفرتان میکنید . درست مثل هیتلر که تنفرش از یهودیان پس از به دست گرفتن قدرت خود را به شکل سلاخی و کشتار آنان نمایان کرد .

به طور کلی تنفر از یک گروه از مردم به خاطر نژاد ، دین ، ملیت ، رنگ پوست و ... نژادپرستیست . حالا هی میخواهید بگویید نیست ! خوب بگویید نیست .

Racism - WiKi

سفسته انگ بیخود. از "من از مسلمین بیزارم" به "تو میخواهی همه مسلمین را بکشی" رسیدید.

چنانکه بالا گفتم، من از ماکارانی هم بیزارم، اگر قدرت را بدست بگیرم، آیا پخت و خوردن ماکارانی را ناقانونی میکنم!؟

😉

Mehrbod #۱۲۹
Ouroboros

ﻧﮕﻔﺘﯿﺪ ﮐﺠﺎﯼ ﺁﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ ؟
ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﯾﮏ ﮐﺲ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﮔﺮﺍﯾﺶ جنسی بهره ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﯾﺪ؟ ﻧﻤﻮﻧﻪ‌ی ﺷﻤﺎ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ کسی با دیگران ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﺧﺼﻮﺻﯿﺎﺕ انتزاعی ﺁﻧﻬﺎ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻋﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺁﻥ ﺧﺼﯿﺼﻪ ﻧﯿﺴﺖ، اثبات مشکل‌دار بودن آن «کس» است. حرف منهم ﻫﻤﯿﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﮋﺍﺩﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﻫﻮﻣﻮﻓﻮﺏ ﻭ ﺷﻮﯾﻨﯿﺴﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ(شمای نوعی)ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﺍ ﻗﺎﻟﺒﻬﺎﯼ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ ﻭ ﺗﻘﻠﯿﻞﮔﺮﺍﯾﺎﻧﻪای ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﮔﺮﺍﯾﺶ ﺟﻨﺴﯽ ﻭ ﺟﻨﺴﯿﺖ میﺮﯾﺰﯾﺪ و پیرامون آنها داوری می‌کنید، یا ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮآن اساس ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ.

ﭘﺲﻧﻮﺷﺖ : ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﻡﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻘﻂ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽ‌ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ، "ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺳﺖﻧﻤﺎﯾﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽﺳﺖ" ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺭﮎ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

همه جای آن.
کیستی = هویت

شما شناسنامه خودتان را باز کنید، نوشته نژاد: سپیدپوست (caucasian)

دیگر آنکه آری، من و هرکس دیگر بسته به رنگ و جنسیت و هزار و یک فاکتور دیگر رفتارمان در برابر دیگران می‌دگرد و کارمان نیز اخلاقی است، چناکه پیشتر در گفتمان «پیش‌انگاشت‌ها» گفتیم.

همانگونه که من نمیدانم و نیازی هم نمیبینیم درآورده و به شما بگویم که چرا از ماکارانی
بیزارم (شاید ژنتیکی دوست نداشته باشم، شاید چون بچه بودم نخورده‌ام، ..)، ولی سوشی
دوست دارم، نیازی هم نیست به شما بگویم چرا از سکس با دختر سیاهپوست خوشی نمیبرم، ولی با سپیدپوست چرا.

شما تنها زمانی میتوانید به من یا هر کس دیگری با نژادپرست بپرخاشید که من ایشان را در یک کنش همبودین سوداگرانه (استخدام، شیوه سخن گفتن، ...) از روی نژاد برتری داده باشم، اگر نه زندگی شخصی من و آنچه من میپسندم و نمیپسندم به شما یا هیچکس دیگری وابسته نیست که بخواهید برای آن مرزهای "اخلاقی" روشن کنید.

اگر هم بکنید کارتان همان اندازه اعتبار دارد که برای بیزاری من از ماکارانی و سوشی پسندی‌ام مرز اخلاقی درست کنید: کسانی که سوشی میخورند به
ژاپنی‌ها/چینی‌ها سود میرسانند، کسانی که ماکارانی نمیخورند به ایتالیایی‌ها زیان میرسانند، پس شما یک نژادپرست هستید.

😉

Mehrbod #۱۳۰
Ouroboros

راستش من تصور می‌کنم که می‌توانیم، اگر از ایشان بخواهید «چرایی» بی‌میلی خود را توضیح بدهند، یقینا بدون رهیافتی نژادپرستانه نخواهند توانست چنان بکنند! خصوصا که نمی‌توان به دستاویز «سلیقه‌ی شخصی» و اینها چنگ زد، زیرا چند ده میلیون زن سیاه‌پوست وجود دارند و مرخص کردن همه بصورت یکجا یعنی من مشکلی با نژاد آنها دارم.

مهربد گرامی از ما می‌خواهند بپذیریم بی‌میلی ایشان به سپوختن ِ صاحب ِ تصویر پیوست‌شده بخاطر چیزی بجز نژادپرستی‌ست؟!

نخست اینکه من خودم از سکس با هیچ دختر زیبایی بیزار نیستم، از سپیدی پوست ولی بیشتر خوشی میبرم.

دو اینکه اینهایی که آوردید «سیاهپوست» نیستند، «دورگه» آنهم رو به سپید میروند؛ این نمونه بهتری است:

Mehrbod #۱۳۱
Ouroboros

این کاکا سیاه‌ها آمریکایی هستند
این کاکا سیاه‌هایی که دوچرخه‌دزدی می‌کنند آمریکایی هستند

کونی = ترکیب کون+ی => کسی که کون می‌دهد = همجنسگرا

ربودن واژگان از معنا و حافظه‌ی تاریخی آنها و کوشش برای نمایاندن این دروغ که لغات بدلیل آنکه ممکن است در دیکشنری معنای توهین‌آمیزی نداشته باشند و ریشه‌ای آنها در زبان پهلوی‌ست و ... پس لابد آنچه اینست این نیست آنست.. 🐴😉

من که نگفتم همیشه واژگان درست هستند، گفتم واژه gay خود برای queer آمده و زشت نیست! همجنسگرایان خودشان به خودشان برای زیبایی گفته‌اند gay (سرخوش)، ولی امروز ناپسند شده دوباره میگویند بجای آن بگویید homosexual!

واژه «کون» هم واژه ناپسندی است و هم نادرست.

یک همجنسگرا میتواند کون بدهد میتواند ندهد، پس واژه نادرست است و تنها بخشی از فربود (واقعیت) را بازگویی میکند.

واژه «همجنس‌باز» هم گفتیم ناپسند است، چرا که پسوند «باز» از بازی دادن میاید و همجنس‌ها همدیگر را بازی نمیدهند، مانند این میماند که بگوییم:

پدرباز
مادرباز
همبودباز

ولی اگر کار «بازی کردن» داشت، آنگاه ناپسند نیست:

قمارباز = ok
بندباز = ok = acrobat

پس درستی واژه سنجه است. نمونه دیگر، پسوند «خوار» برای خوراک است، اگر بگوییم:

شیرخواره
گیاه‌خوار

ناپسند نیست، ولی اگر بجای «گیاه‌خوار» به کسی بگوییم «یونجه‌خوار» ناپسند میشود، چرا که تنها بخشی از فربود (واقعیت) (یا بهتر بگوییم، هیچ بخشی از آنرا) بازگویی میکند.
گیاه‌خواران یونجه نمیخورند، گیاه (vegetables) میخورند.

پس درباره واژه ایرانی همجنس‌باز من نیز همسو بوده و همجنس‌گرا (همجنس + گرایش) را میپسندم، ولی درباره انگلیسی آن و بازیهای political correctness و فرگشت زیر خیر:

X -> Queer -> Gay -> Homosexual

نکته در این نهفته که واژه‌شناسی اندکی پیچیده و گمراه‌کننده است، ولی این گمراه‌کنندگی آن فرنود این نیست که شما هر زمان که عشقتان کشید ما را
نژادپرست یا هر انگ دیگر زده و راه به راه نیز از ما بخواهید واژه‌نامه‌امان را بروزرسانی کنیم، چون برخی واژگان را برخی آدمها در برخی زمانها بار - بهشان داده‌اند!

نمونه بسیار خوب واژه «جهود» است، چنانکه خود یهودیان (جهودان) به خود میگویند Jew (با خوانش ج) و واژه پهلویک آن «جهود» نیز هم‌آوایی بیشتری در برابر «یهود» داشته و هیچ بار زشتی هم ندارد.

گفتن «ج» بجای «ی» کاری نمیکند. «ج» وند ناپسندی (-باز) نیست. «ج» چم واژه را نمی‌دگراند، پس سخن کسی که میگوید به من
نگویید جهود (گرچه در واژه‌نامه ما آمده باشد و اگرچه خوانش انگلیسی آن یکی باشد) بیش‌خواهی بوده و بیشتر به نمایش قدرت میماند که ما را وادار به گفتن آنچه کند که خود میپسندد.

Reactor #۱۳۲
Ouroboros

مهربد گرامی از ما می‌خواهند بپذیریم بی‌میلی ایشان به سپوختن ِ صاحب ِ تصویر پیوست‌شده بخاطر چیزی بجز نژادپرستی‌ست؟!

من از همین تریبون اعلام میکنم هر کدوم رو مهربد نخواست پاس بدید این طرف من آماده ی فداکاری هستم
:various_108:

اگر باز هم جنس باد کرده روی دستتون داشتید "بازرگانی رآکتور فداکار" آماده ی هر گونه خدمات رسانی در این زمینه هاست
:ExcitedTroll:

Reactor #۱۳۳
Mehrbod

واژه «کون» هم واژه ناپسندی است و هم نادرست

چرا نادرست؟ اسم این عضو مگر چیز دیگریست؟ باسن به معنای خودمانی یعنی *ون
به نظر شما اینکه عده ای میگویند استفاده از کلماتی مثل *یر و *س هم نادرسته؟!! باهاشون موافقید؟

sonixax #۱۳۴
Mehrbod

اندکی اندیشه پیش از سخن:

اسلام ≠ نژاد

یک مسلمان میتواند آلمانی بلوند باشد، میتواند ایرانی موسیاه باشد، میتواند ژاپنی باشد

با این حال نفرت از مسلمانان = نژادپرستی .

Mehrbod

که اینجور، پس زمانیکه یک دزد با کارد کسی را ناکار کرده و پولش را میزدید، کارد "سودمند" بوده است!
سفسته ببین تا کجا!!

قیاس شما معالفارق بود ! و مرغ شما هم گویا یک پا دارد !

Mehrbod

آری، ما یک مسلمان چینی داریم، یک مسلمان ژاپنی داریم، یک مسلمان ایرانی داریم. من میگویم از همه مسلمین بیزارم، من میشوم نژادپرست.

خوب شد قانونگزاری دست تو نبود میلاد جان

بله دقیقن میشوید نژادپرست ! تعریف نژادپرستی را هم آورده ام .

Mehrbod

خیر ندارد. بگوییم من از سکس با همه دخترای سیاهپوست بیزارم، همانگونه که از خوردن همه گونه ماکارانی بیزارم، خوب؟

سفسطه قیاس معالفارق است .

Mehrbod

آیا من دخترای سپیدپوست را برتر از سیاه‌پوست میبینیم؟ نه.

وقتی از دختران سیاهپوست ابراز تنفر کنید بله هستید .
پیشتر گفتم شما دارید از عمل سکس با دختر سیاهپوست ابراز تنفر میکنید نه از خودش .

Mehrbod

نادرست است، چنانکه آمده:
Some definitions ≠ [The] Definition

رویکرد من هم در اینجا درست بر همین پایه است که شما نژادپرست‌یابان شورش را دیگر درآورده‌اید و کار به آنجا رسیده که
آدم نمیتواند گرایش درونی خودش را هم بگوید، از ترس اینکه انگِ نژادپرست نخورد! چنانکه در همین جستار در برابر reactor دیدیم.

بله ابراز انزجار از ملیتها ، افراد به خاطر رنگ پوست و یا دینشان نژادپرستیست .

Mehrbod

سفسته انگ بیخود. از "من از مسلمین بیزارم" به "تو میخواهی همه مسلمین را بکشی" رسیدید.

چنانکه بالا گفتم، من از ماکارانی هم بیزارم، اگر قدرت را بدست بگیرم، آیا پخت و خوردن ماکارانی را ناقانونی میکنم!؟

خیر نه سفسطه است و نه انگ است . چنانچه تاریخ را ورق بزنید همین نفرت از پیروان یک دین به نسل کشی انجامیده .

Ouroboros #۱۳۵
Mehrbod

همه جای آن.کیستی = هویت

شما شناسنامه خودتان را باز کنید، نوشته نژاد: سپیدپوست (caucasian)

دیگر آنکه آری، من و هرکس دیگر بسته به رنگ و جنسیت و هزار و یک فاکتور دیگر رفتارمان در برابر دیگران می‌دگرد و کارمان نیز اخلاقی است، چناکه پیشتر در گفتمان «پیش‌انگاشت‌ها» گفتیم.

همانگونه که من نمیدانم و نیازی هم نمیبینیم درآورده و به شما بگویم که چرا از ماکارانی
بیزارم (شاید ژنتیکی دوست نداشته باشم، شاید چون بچه بودم نخورده‌ام، ..)، ولی سوشی
دوست دارم، نیازی هم نیست به شما بگویم چرا از سکس با دختر سیاهپوست خوشی نمیبرم، ولی با سپیدپوست چرا.

شما تنها زمانی میتوانید به من یا هر کس دیگری با نژادپرست بپرخاشید که من ایشان را در یک کنش همبودین سوداگرانه (استخدام، شیوه سخن گفتن، ...) از روی نژاد برتری داده باشم، اگر نه زندگی شخصی من و آنچه من میپسندم و نمیپسندم به شما یا هیچکس دیگری وابسته نیست که بخواهید برای آن مرزهای "اخلاقی" روشن کنید.

اگر هم بکنید کارتان همان اندازه اعتبار دارد که برای بیزاری من از ماکارانی و سوشی پسندی‌ام مرز اخلاقی درست کنید: کسانی که سوشی میخورند به
ژاپنی‌ها/چینی‌ها سود میرسانند، کسانی که ماکارانی نمیخورند به ایتالیایی‌ها زیان میرسانند، پس شما یک نژادپرست هستید. 😉

اگر به ما ربطی ندارد و نمی‌خواهید دلایل خود را توضیح بدهید پس مهر بورزید آن‌را در حوزه‌ی عمومی کلام مطرح نکنید!

حال اگر گفته‌اید «من از سکس با دختر سیاه‌پوست متنفرم» باید بتوانید اثبات بکنید دلایلی بجز بیزاری از نژاد آنها دارید...

اما بحث بر سر چیز دیگری بود که شما سرگرم بافتن آسمان‌ به ریسمان و اسپاگتی به سوشی شدید. آنهم اینکه نفرت از دیگران آیا «حق» شماست یا نه، و چه در عمل پیاده بشود یا نه آیا نوعی سلب حقوق از سوژه‌ی مورد تنفر شما خواهد بود یا چه. برای آغاز توضیح بدهید که شما به چه دلیل چنین حقی برای خودتان قائل می‌شوید که از آدمهای دیگر بی‌هیچ دلیلی «عینی» متنفر باشید؟

و چه تضمینی هست که این تنفر مثل تمام دیگر انواع آن که برپایه‌ی ویژگی‌هایی که، بگذارید برای پیشگیری از پدید امکان مناقشه در مثل برای شما بگوییم «بی‌زیان»(که به کسی آسیبی نمی‌زنند)بنا شده‌اند و شکل گرفته‌اند به خشونتی هولناک و باورنکردنی نخواهد انجامید؟ خاصه آنکه هم‌اکنون نیز ما نمونه‌هایی از بستن جوانان همجنسگرا به سیم خاردار و بریدن آلت تناسلی آن‌ها را داریم. و اگر تضمینی نیست، چرا نباید این حق احتمالی را از شما بگیریم و این عمل را در دستگاه اخلاقی نوینی که قصد تشریح و تثبیت آن‌را در جامعه داریم تقبیح و ناپسند طبقه بندی نکنیم؟

Theodor Herzl #۱۳۶

به زور که نمیتوانیم کاری کنیم کسی‌ طرفدار حقوق همجنس گرایان بشود و از آنها خوشش بیاید ، خوب متنفر باشند ، تا زمانی‌ که تشویق به انجام ضرر فیزیکی و آزار رساندن نکردند بگذارید هرچه می‌‌خواهند بگویند فقط خودشان را بیشتر ابله جلوه میدهند ، ، ما هم به آنها می‌گوییم این تنفر نشانه ابله بودن و بی‌سوادی و فقر فرهنگی‌ شما هست که از یک گروه بخاطر رنگ پوست یا گرایش جنسی‌ تنفر دارید.👍

Mehrbod #۱۳۷
David Hume

به زور که نمیتوانیم کاری کنیم کسی‌ طرفدار حقوق همجنس گرایان بشود و از آنها خوشش بیاید ، خوب متنفر باشند ، تا زمانی‌ که تشویق به انجام ضرر فیزیکی و آزار رساندن نکردند بگذارید هرچه می‌‌خواهند بگویند فقط خودشان را بیشتر ابله جلوه میدهند ، ، ما هم به آنها می‌گوییم این تنفر نشانه ابله بودن و بی‌سوادی و فقر فرهنگی‌ شما هست که از یک گروه بخاطر رنگ پوست یا گرایش جنسی‌ تنفر دارید.👍

من تا اینجا تنها برای پدافندی از آزادی بیان و سخن دوستمان Reactor اینها را نوشتم، اگرنه نگرش شخصی من 180° میدگرد.

همجنس‌گرایان چنانکه پیشتر هم گفتم آدمهایی نرمخو و خوب هستند، هم پسرهای همجنسگرا سودمند هستند (تستسترون کمتر = رابطه بهتر) و هم
دخترهای همجنسگرا، چرا که دخترهایش بهترین دوست‌ها میشوند (نبود پیچیدگی‌های کشش جنسی (tension) که با دگرجنسگراها هست) و هم اینکه شانس آشنایی با دخترهای دگرجنس‌گرا را می‌افزایند.

از سوی دیگر، همجنس‌گرایان نمونه زنده هنجارشکنی همبودین هستند، که این یکی از خواستنی‌ترین زاب‌ها برای من است و خود سودمندی‌های بسیاری دارد، دم‌ دست‌ترین آن بالا بردن بُردباری و همسازش میان مردم.
کسانی که می‌فراگیرند که با چنین درسد اقلیتی با چنین گرایش دگرسانی سازش کنند، در بسیاری از زمینه‌های دیگر نیز خواه ناخواه پذیرششان بالا میرود.

اگر سد سال پیش آزادی زنان نمایانگر پیشرفتگی همبود بود، امروز آزادی همجنسگرایان بهترین نمایانگر آن است.

هرآینه، هیچکدام اینها فرنود اینکه اندیشه دیگران را مرزبندی کرده و بگوییم نمیتوانی میان چند آدم از گرایش خودت
درباره سکس با دختر سیاه‌پوست یا نپسندیدن سکس میان دو مرد سخن بگویی خود گونه‌ای از فاشیسم است و ناپذیرفتنی.

Mehrbod #۱۳۸
Ouroboros

اگر به ما ربطی ندارد و نمی‌خواهید دلایل خود را توضیح بدهید پس مهر بورزید آن‌را در حوزه‌ی عمومی کلام مطرح نکنید!

باز هم که باید و نباید؟ مگر کسی از شما میپرسد امیر جان که چرا بهمان خوراک را دوست دارید؟ پیش از پرداختن به گرایش سکسی من، نبایستی بپرسیم که شما چرا این اندازه
برای دیگران مرزهای باید و نباید‌های اخلاقی میکشید؟

Ouroboros

حال اگر گفته‌اید «من از سکس با دختر سیاه‌پوست متنفرم» باید بتوانید اثبات بکنید دلایلی بجز بیزاری از نژاد آنها دارید...

باز که برگشتیم سر خانه یکم؟ نخست اینکه:

دختر سیاهپوست ≠ نژاد سیاهپوست

سپس اینکه من کی گفتم از سیاه‌پوستها بیزارم؟ از آن مَهندتر،من کی گفتم از دختران سیاه‌پوست بیزارم!؟

این نژادپرست‌یابی گویا چشم دوستان را کور میکند، چیزهایی که نیست را میبینند، پیوندهایی که نیست را می‌انگارند و روی هم رفته خردشان از پنجره بال زده بیرون میپرد!

من بسادگی گفتم:
از سکس با دخترهای سیاه‌پوست بیزارم.

این فرجام‌یابی‌های نامنطقی دیگر چیستند راه به راه میبینیم!؟

Ouroboros

اما بحث بر سر چیز دیگری بود که شما سرگرم بافتن آسمان‌ به ریسمان و اسپاگتی به سوشی شدید. آنهم اینکه نفرت از دیگران آیا «حق» شماست یا نه، و چه در عمل پیاده بشود یا نه آیا نوعی سلب حقوق از سوژه‌ی مورد تنفر شما خواهد بود یا چه.
برای آغاز توضیح بدهید که شما به چه دلیل چنین حقی برای خودتان قائل می‌شوید که از آدمهای دیگر بی‌هیچ دلیلی «عینی» متنفر باشید؟

مسلمانی یک مسلمان هیچ دلیل "عینی"‌ای نیست!؟ سیاهی پوست یک دختر هیچ دلیل "عینی‌"‌ای نیست!؟ اگر اینها عینی نیستند، پس چه هستند امیر جان!؟

Ouroboros

و چه تضمینی هست که این تنفر مثل تمام دیگر انواع آن که برپایه‌ی ویژگی‌هایی که، بگذارید برای پیشگیری از پدید امکان مناقشه در مثل برای شما بگوییم «بی‌زیان»(که به کسی آسیبی نمی‌زنند)بنا شده‌اند و شکل گرفته‌اند به خشونتی هولناک و باورنکردنی نخواهد انجامید؟ خاصه آنکه هم‌اکنون نیز ما نمونه‌هایی از بستن جوانان همجنسگرا به سیم خاردار و بریدن آلت تناسلی آن‌ها را داریم. و اگر تضمینی نیست، چرا نباید این حق احتمالی را از شما بگیریم و این عمل را در دستگاه اخلاقی نوینی که قصد تشریح و تثبیت آن‌را در جامعه داریم تقبیح و ناپسند طبقه بندی نکنیم؟

هیچ تضمینی نیست، چرا باید باشد؟
پیشترهم گفتیم، زمانیکه شما کارد میسازید و میفروشید، هیچ تضمینی نیست خریدار آن دست به آدمکشی با آن نزند، اکنون چه کنیم، کارد نفروشیم؟

بهترین رویکرد بدید من نشان دادن مرز میان کنش و اندیشه است. ما در لیبرالیسم واژه نازیبایی
به نام Tolerance (برتابیدن) داریم که بگونه‌ای میگوید همه باید همه ویژگی‌های ناخواستنی یکدیگر را ببرتابیم و هیچ مگوییم.

اگر شما دگرجنس‌گرا هستید، بایستی بوسیدن دو پسر همجنسگرا در خیابان را برتابید و در میان دوستان خود هم نگویید که بوسیدن همجنس‌گراها را دوست ندارم، اگر بگویید نااخلاقی رفتار کرده‌اید.

از دیدگاه من این واژه خود گونه‌ای توهین به خرد آدمی است. ما نیازی به برتابیدن نداریم، ما باید با یکدیگر "سازش کنیم".
تنها راهی که میتوان به همسازش والا دست یافت نیز پذیرش گرایش‌های خودمان و دیگران و دادن حق به آنها برای انجام و حق به خودمان برای بیزاری است.

من از مسلمین بیزارم، من از دیدن ریخت آنها آزرده میشوم، ولی من به آنها حق همزیستی یکسانی با خودم و خدا ناباوران میدهم.

بیزاری من چه سودی دارد؟ با آنها دوستی نمیکنم (سود دوسویه نمیگیرم و نمیرسانم)، از آنها بدگویی میکنم (شانس اینکه دیگران به سوی اسلام بروند را می‌کاهم) و فرهنگ آنها را پیوسته می‌نکوهم.

این حق را به هر کس دیگری نیز میدهم که من را در جایگاه یک خدا ناباور بنکوهد، بدنام کند و هر چه که میخواهد بگوید.

مرز در «حق همزیستی» و «تهدید نکردن» کوتاه میشود و بس.

این رویکرد:


1. عملی است: چه بخواهید چه نخواهید مردم این پیش‌انگاشت‌ها را کرده و این بدگویی‌ها را میکنند، رویکرد شما ("نااخلاقی" نیاندیشید) تنها میکوشد با وژداندرد دادن به ایشان، آنها را سرخورده کند -> کار نکرده، نمیکند، بدتر هم میشود.

2. هو‌فرجام است (نتیجه خوبی میدهد): ما با برگزیدگی دادن به «همزیستی» و نابرتابیدن «تهدید»، از رفتارهای فاشیستیک پیشگیری میکنیم. با باز گذاشتن راه‌های بیان احساسی، از انباشتگی آزردگی و سرباز شدن ناگهانی آن نیز بهمچنین پیشگیری میکنیم.

Mehrbod #۱۳۹
Reactor

چرا نادرست؟ اسم این عضو مگر چیز دیگریست؟ باسن به معنای خودمانی یعنی *ون
به نظر شما اینکه عده ای میگویند استفاده از کلماتی مثل *یر و *س هم نادرسته؟!! باهاشون موافقید؟

به نکته خوبی نماردی (اشاره کردی) reactor جان، ولی نه، واژه «کون» به تنهایی زشت* نیست.
هرآینه، هنگامیکه میخواهیم مردم را دسته‌بندی کنیم، سود بردن از آن ناپسند میشود. من چند فاکتور در نامگذاری را میگویم که باید دنبال شوند:

1- نام باید تا جای شدنی با فربود (واقعیت) برهم‌نهادگی داشته باشد.
2- نام نباید چَم بدی داشته باشد.
3- نام نباید به کاستی بِنِمارد (اشاره کند)، مگر آنکه نیاز باشد.
4- نام نباید به زاب‌های ویژه بنمارد، بساکه به زاب‌های هام (عام) بنمارد.
5- نام نباید خیابانی باشد (رسمی خواستنی است).

1. نام باید با فربود (واقعیت) یکی باشد. "کونی (کسی که کون میدهد)" به همجنس‌گرایان نادرست است،

چرا که یک همجنس‌گرا میتواند کون ندهد ولی همجنسگرا باشد.

3. نام نباید به کاستی بنمارد. کسی که از پا فلج است را زمینگیر مینامیم، ولی این نام ویژه‌ای است که تنها هنگام کار با بیمه و پزشک و اینها به کار باید برود.
اگر بخواهیم میان دو دوستمان آنی که زمینگیر است را بنماریم، «همون فلجه» زشت است، ولی اگر پزشک بودیم میتوانیم بگوییم "فلجی که دیروز آورده بودند ..".

4. نام نباید به زاب‌های ویژه بنمارد، برای نمونه کون چه پیوندی به همجنس‌گرایی دارد؟ آیا باید به دگرجنس‌گراهای مرد هم بگوییم "کیری" چون کیر آنجا یک نقشی دارد؟
نام ولی میتواند به زابی هام‌تر و هم‌خوان‌تر با فربود مانند پوست بنمارد، چنانکه در پارسی از روی رنگ پوست که نمایانگر زمخت ولی خوبیست نژادها را دسته‌بندی میکنیم: زردپوست، سپیدپوست، سرخپوست، ...

5. ما واژگان همچم ولی رسمی/نارسمی داریم: سر (رسمی)، کله (نارسمی).
این واژگان بسته به نزدیکی ما با دیگران از رسمی به خیابانی و وارونه میباید بروند. اگر من موی سیاه داشتم و دوست نزدیکم به من گفت: «کله‌سیاه»، بسته به نزدیکیمان پذیرفتنی است، همانجور که من میتوانم بگویم blondie.
ولی اگر خواستیم برای نماره به کسانی که موسیاه هستند واژه‌ای بکار ببریم، باید بگوییم "سرسیاه" یا بهتر، موسیاه.

پس:

همجنس‌باز -> ناپسند (نخواندن با فربود، نارسمی)
کونی -> بسیار ناپسند (نخواندن با فربود، نماره به زاب ویژه، نارسمی)
gay -> اندکی ناپسند (نارسمی)
همجنس‌گرا (همجنس + گرایش) -> پسندیدنی (خواندن با فربود، رسمی)

*
برای سرگرمی، واژه کون میتواند بتنهایی هم زشت باشد:
بگوییم 90 درسد مردم دگرجنس‌گرا هستند،
بگوییم میانگین شمار دختر و پسر 50 50 است،
بگوییم هر دگرجنس‌گرا (دختر و پسر) همیشه گرایش به همخوابگی با کمتر از 50 درسد جنس دیگر را دارد،
پس شمار کون‌هایی که دگرجنس‌گرایان دوست ندارند همواره کمتر از آنهایی خواهد بود که دوست
دارند، پس واژه آن میتواند نماره به چیزی ناپسند (یادآور چیزهای بیشتر بد تا خوب) برای بیشتر مردم باشد.

Ouroboros #۱۴۰
Mehrbod

باز هم که باید و نباید؟ مگر کسی از شما میپرسد امیر جان که چرا بهمان خوراک را دوست دارید؟ پیش از پرداختن به گرایش سکسی من، نبایستی بپرسیم که شما چرا این اندازه
برای دیگران مرزهای باید و نباید‌های اخلاقی میکشید؟

باز که برگشتیم سر خانه یکم؟ نخست اینکه:
دختر سیاهپوست ≠ نژاد سیاهپوست

سپس اینکه من کی گفتم از سیاه‌پوستها بیزارم؟ از آن مَهندتر،من کی گفتم از دختران سیاه‌پوست بیزارم!؟

این نژادپرست‌یابی گویا چشم دوستان را کور میکند، چیزهایی که نیست را میبینند، پیوندهایی که نیست را می‌انگارند و روی هم رفته خردشان از پنجره بال زده بیرون میپرد!

من بسادگی گفتم:از سکس با دخترهای سیاه‌پوست بیزارم.

البته که اگر درحال گسترش نفرت نسبت به آدمهای دیگر باشم باید بپرسند «چرا»، این دیگر چه اعتراض مهملی‌ست؟
شما آمده‌اید در مقام مثال گفته‌اید «من از سکس با دختر سیاه‌پوست بیزارم، آیا این مرا نژادپرست می‌کند؟»، پاسخ اینست که اگر دلیل نژادی برای این «سلیقه» دارید بله، اگر دلیل غیرنژادی دارید خیر. انکار شما برای توضیح دلیل‌تان و انگ موهن تفتیش عقاید به من زدن و تلاش برای گریختن از دادن پاسخی مستقیم بخاطر چیست؟ خودتان قیاس چرندی طرح کرده‌اید و حال در مصداق‌یابی برای آن درمانده‌اید یا چه؟ به همین ترتیب، اگر شما از «همجنسگرایان» بیزارید و این بیزاری بخاطر «همجنسگرا» بودن آنهاست، می‌شود هموفوبیا، و نفرت‌پراکنی ِ نامشروع و غیراخلاقی نسبت به انسان‌های دیگر.

Mehrbod

مسلمانی یک مسلمان هیچ دلیل "عینی"‌ای نیست!؟ سیاهی پوست یک دختر هیچ دلیل "عینی‌"‌ای نیست!؟ اگر اینها عینی نیستند، پس چه هستند امیر جان!؟

بستگی دارد چه چیز را «عینی» بدانید؟ من گمان نمی‌کنم ما در حال بکار بردن واژه‌ای یکسان هستیم، من «عینی» را در مفهوم فلسفی آن بکار می‌برم، که یعنی مستقل از ذهنیت. با داشتن این تعریف در یاد، برای من توضیح بدهید سیاه‌پوستی یک دختر در جهانی کور-رنگ چه تاثیری در روابط اجتماعی، فردی و «غیره»‌ی او می‌تواند داشته باشد؟ «وجه تمایزی» که برای عینی شدن تفاوت‌های میان اشخاص لازم است، چگونه می‌تواند با دیگران مشترک باشد، و اگر ما در اشتراک از هم «می‌دگریم»، دیگر تفاوت در کجاست و

...

کسی برای کسی تکلیف مشخص نکرده، داریم پیرامون جایگاه اخلاقی و مرزمندی ِ احتمالی آن در اخلاقیات صحبت می‌کنیم. اگر مخالفتی با گزاره‌های مطروحه دارید آن‌ها را ارائه بکنید تا بدانیم چه هستند و در صورت امکان پاسخی برایشان بگذاریم، این هوچی‌گری‌ها و شلوغ‌بازی‌ها که «تو به چه حقی در حال درس اخلاق دادن به دیگرانی» چیزی بجز آلودن فضای گفتگو نیست.

Mehrbod

هیچ تضمینی نیست، چرا باید باشد؟
پیشترهم گفتیم، زمانیکه شما کارد میسازید و میفروشید، هیچ تضمینی نیست خریدار آن دست به آدمکشی با آن نزند، اکنون چه کنیم، کارد نفروشیم؟

قیاس مع‌الفارق است، مثال بهتر می‌تواند تفنگ باشد، زیرا نفرت همچون «کارد» کارکردی برای بریدن غذا ندارد و مثل تفنگ تنها استفاده‌ی آن در آسیب رساندن به دیگران است، و پاسخ من منفی خواهد بود. تفنگ و نفرت هیچ جایی در یک جامعه‌ی سالم و اخلاقی ندارند، و باید بروند پی کارشان، مگر آنکه دلیل بسیار خوبی برای آن پیدا بکنیم، برای مثال مورد هجوم گونه‌ای تکامل‌یافته‌تر از حیات قرار بگیریم که می‌خواهد ما را نابود بکند، یا توان دامداری را از دست بدهیم و ناچار به شکار کردن بشویم، یا از فضا به ما حمله بکنند و... آنوقت است که داشتن تفنگ را می‌توان توجیه کرد، زیرا کارکردی به جز کشتار انسان‌ها برای آن متصور شده‌ است. نفرت نیز چنین است، اگر بتوانید دلیل یا فرنود موجهی برای نفرت داشتن از دیگران ارائه بکنید، شاید بتوان جایی در کتاب استثنایی برای آن قائل شد، اما در باقی موارد بصورت پیشفرض نفرت‌اندوزی و نفرت‌پراکنی برپاد دیگران کاری‌ست قبیح و غیراخلاقی.

Mehrbod

بهترین رویکرد بدید من نشان دادن مرز میان کنش و اندیشه است. ما در لیبرالیسم واژه نازیبایی
به نام Tolerance (برتابیدن) داریم که بگونه‌ای میگوید همه باید همه ویژگی‌های ناخواستنی یکدیگر را ببرتابیم و هیچ مگوییم.

اگر شما دگرجنس‌گرا هستید، بایستی بوسیدن دو پسر همجنسگرا در خیابان را برتابید و در میان دوستان خود هم نگویید که بوسیدن همجنس‌گراها را دوست ندارم، اگر بگویید نااخلاقی رفتار کرده‌اید.

از دیدگاه من این واژه خود گونه‌ای توهین به خرد آدمی است. ما نیازی به برتابیدن نداریم، ما باید با یکدیگر "سازش کنیم".
تنها راهی که میتوان به همسازش والا دست یافت نیز پذیرش گرایش‌های خودمان و دیگران و دادن حق به آنها برای انجام و حق به خودمان برای بیزاری است.

من از مسلمین بیزارم، من از دیدن ریخت آنها آزرده میشوم، ولی من به آنها حق همزیستی یکسانی با خودم و خدا ناباوران میدهم.

بیزاری من چه سودی دارد؟ با آنها دوستی نمیکنم (سود دوسویه نمیگیرم و نمیرسانم)، از آنها بدگویی میکنم (شانس اینکه دیگران به سوی اسلام بروند را می‌کاهم) و فرهنگ آنها را پیوسته می‌نکوهم.

این حق را به هر کس دیگری نیز میدهم که من را در جایگاه یک خدا ناباور بنکوهد، بدنام کند و هر چه که میخواهد بگوید.

مرز در «حق همزیستی» و «تهدید نکردن» کوتاه میشود و بس.

مایه‌ی خنده‌های بلند و ریسه‌های منجر به دل‌پیچه است که که شما برای تشکیک و تردید در یک اصل لیبرالیسم، از اصل دیگری در آن بهره می‌گیرید: برای رد اصل «رواداری»، از اصل «مرزمندی» شاهد می‌آورید. اینکه مراعات دیگران را کردن چه بسی ضروری یا حتی چندان درست نباشد زیرا آزادی حرکت مشت من در فضا تا وقتی به بینی شما برخورد نکرده بطور پیشفرض تضمین شده است... «از دیدگاه من»، این حصار کشیدن به دور آزادی به مثابه‌ی باغچه‌ی پشت خانه و محدود کردن آن در جایی که نباید محدود باشد خود توهینی‌ست به به حرمت آدمی. این تفاوت میان کنش و اندیشه برآمده از جهان‌بینی مبتنی بر لیبرالیسم است نه نگاهی انتقادی به آن. ایراد آنهم در اینجاست که بایستگی‌های اداره‌ی جامعه را به تصویر می‌کشد، حال آنکه به دید من جامعه اگر برپایه‌ی مسئولیت‌پذیری و اخلاقمندی و نوع‌دوستی بنا شده باشد(و نه سرکوب و تبعیض و نفرت)دیگر نیازی به حصارکشیدن به دور آزادی نیست، و همه کار از آنجاکه به اعتلای فردی یا جمعی ِ مردم خواهد انجامید «آزاد» می‌باشد. پیشتر در اینجا گفته‌ام که آزادی یعنی مسئولیت، در برابر هر یک آزادی‌ای که شما دارید، ده مسئولیت گوناگون نیز بر دوش شما می‌افتد که باید(اگر مایل به حفظ آن آزادی و دادن امکان بهره‌مندی از آن برای دیگران هستید)به انجام ایشان همت بورزید.

یکی از مسئولیت‌های اخلاقی آزادی ِ اندیشه، اینست که بکوشید تا آنجا که می‌توان از پروراندن افکار نفرت‌آلوده نسبت به دیگران بپرهیزید، این اصل ششم قانون اساسی مورد پیشنهاد من نیست که شما مرا به همراهی با «فاشیسم» متهم می‌کنید، یک گزاره‌ی اخلاقی‌ست. تفاوت میان ایندو در آنست که اولی را به زور ارتش و پلیس و قانون و زندان و دادگاه قصد اجرایی کردنش را دارند، اما دومی بده‌بستانی‌ست میان شما و وجدان‌تان.

Mehrbod

1. عملی است: چه بخواهید چه نخواهید مردم این پیش‌انگاشت‌ها را کرده و این بدگویی‌ها را میکنند، رویکرد شما ("نااخلاقی" نیاندیشید) تنها میکوشد با وژداندرد دادن به ایشان، آنها را سرخورده کند -> کار نکرده، نمیکند، بدتر هم میشود.

2. هو‌فرجام است (نتیجه خوبی میدهد): ما با برگزیدگی دادن به «همزیستی» و نابرتابیدن «تهدید»، از رفتارهای فاشیستیک پیشگیری میکنیم. با باز گذاشتن راه‌های بیان احساسی، از انباشتگی آزردگی و سرباز شدن ناگهانی آن نیز بهمچنین پیشگیری میکنیم.

درست بودن مهم‌تر از عملی بودن یا نتیجه‌ محور بودن است و بی‌آن ما چیزی نخواهیم داشت!
اما جدا از این، از کمدی به تراژدی می‌زند که طرفدار و مروج ِ «آزادی نفرت» در این بحث، که دو خط بالاتر به امکان‌ناپذیری هرگونه تضمینی جهت منجر نشدن نفرت بالقوه به خشونت بالفعل اذعان داشته از «نتیجه‌بخش» بودن رویکرد شگفت‌انگیز خود صحبت می‌کند.

Reactor #۱۴۱
Mehrbod

چرا که یک همجنس‌گرا میتواند کون ندهد ولی همجنسگرا باشد

سپاسگذار از پاسخ کامل شما🌹
یک سوال دیگر هم داشتم اگر یک همجنسگرا *ون میداد میشه بهش گفت *ونی؟

Mehrbod #۱۴۲
Reactor

سپاسگذار از پاسخ کامل شما🌹
یک سوال دیگر هم داشتم اگر یک همجنسگرا *ون میداد میشه بهش گفت *ونی؟

شدنش که میشود، ولی یک اینکه کونی میشود زاب (صفت) از کون که هیچ چمی نمیدهد! برای نمونه میتوان گفت این گلابی کونی است: این گلابی چگونه است؟ کونی است = کون مانند است!!

دو اینکه میتوان بجای آن گفت "کونده" (دوستان آلمانی زبان میخندند به این یکی، در آلمانی kunde = خریدار)، هر آینه از آنجاییکه واژه به زاب ویژه می‌نِمارد پس ناپسند خواهد بود.
اگرنه هم دخترها میتوانند کون بدهند هم پسرها، چرا به همجنس‌گراهای پسر این را بگوییم؟ چرا بایستی این ویژگی برخی پسرهای همجنسگرا را بیرون بکشیم، یا اگر کس براستی اینکار را میکند، چرا با آن وی را بنمایم؟

برای نمونه شما یک دوستی دارید که کور است، آیا برای اینکه او را سدا کنید میگویید هی «کوره» بیا اینجا؟

واژه هم گنگ میشود (دخترها هم میدهند) هم هماگ نیست (همه پسرهای همجنسگرا نمیدهند)، پس میشود یک جور نگرش ویژه شما که بار نکوهشیک و ناپسند دارد = نه.

Russell #۱۴۳
Ouroboros

قیاس مع‌الفارق است، مثال بهتر می‌تواند تفنگ باشد، زیرا نفرت همچون «کارد» کارکردی برای بریدن غذا ندارد و مثل تفنگ تنها استفاده‌ی آن در آسیب رساندن به دیگران است، و پاسخ من منفی خواهد بود. تفنگ و نفرت هیچ جایی در یک جامعه‌ی سالم و اخلاقی ندارند، و باید بروند پی کارشان، مگر آنکه دلیل بسیار خوبی برای آن پیدا بکنیم، برای مثال مورد هجوم گونه‌ای تکامل‌یافته‌تر از حیات قرار بگیریم که می‌خواهد ما را نابود بکند، یا توان دامداری را از دست بدهیم و ناچار به شکار کردن بشویم، یا از فضا به ما حمله بکنند و... آنوقت است که داشتن تفنگ را می‌توان توجیه کرد، زیرا کارکردی به جز کشتار انسان‌ها برای آن متصور شده‌ است. نفرت نیز چنین است، اگر بتوانید دلیل یا فرنود موجهی برای نفرت داشتن از دیگران ارائه بکنید، شاید بتوان جایی در کتاب استثنایی برای آن قائل شد، اما در باقی موارد بصورت پیشفرض نفرت‌اندوزی و نفرت‌پراکنی برپاد دیگران کاری‌ست قبیح و غیراخلاقی.

بنظر منکه موضوع جالبیست.
البته از دید ابزاری که نفرت کارکرد بیولوژیکی هم دارد در قبال نابودی دشمن و اینها.در قبال افکار هم مثلا نفرت از فاشیسم چیز خوبی بنظر میرسد یا نفرت از یک فرد رزل که به آنچه ما دوست داریم صدمه میزند یا در خودش نفرت انگیز است.
اما از دیدی فضیلت یا ارزش درونی خود خصلت بنگریم دفاع از نفرت کار دشواری (اگز نه ناممکنی) مینماید.

Mehrbod #۱۴۴
Ouroboros

البته که اگر درحال گسترش نفرت نسبت به آدمهای دیگر باشم باید بپرسند «چرا»، این دیگر چه اعتراض مهملی‌ست؟
شما آمده‌اید در مقام مثال گفته‌اید «من از سکس با دختر سیاه‌پوست بیزارم، آیا این مرا نژادپرست می‌کند؟»، پاسخ اینست که اگر دلیل نژادی برای این «سلیقه» دارید بله، اگر دلیل غیرنژادی دارید خیر. انکار شما برای توضیح دلیل‌تان و انگ موهن تفتیش عقاید به من زدن و تلاش برای گریختن از دادن پاسخی مستقیم بخاطر چیست؟ خودتان قیاس چرندی طرح کرده‌اید و حال در مصداق‌یابی برای آن درمانده‌اید یا چه؟ به همین ترتیب، اگر شما از «همجنسگرایان» بیزارید و این بیزاری بخاطر «همجنسگرا» بودن آنهاست، می‌شود هموفوبیا، و نفرت‌پراکنی ِ نامشروع و غیراخلاقی نسبت به انسان‌های دیگر.

من که گفتم، نمیدانم گرایش من به دخترهای سپیدپوست از کجا آمده، میتواند ریشه در ژنتیک داشته باشد، میتواند در همبود، بسادگی، نمیدانم.

از سوی دیگر، مگر آدم برای گرایش‌هایش آوند (دلیل) دارد؟ چلوکباب خوردن یکی آوندی بیشتر از این دارد که چلوکباب به او خوشی میدهد؟

Ouroboros

بستگی دارد چه چیز را «عینی» بدانید؟ من گمان نمی‌کنم ما در حال بکار بردن واژه‌ای یکسان هستیم، من «عینی» را در مفهوم فلسفی آن بکار می‌برم، که یعنی مستقل از ذهنیت. با داشتن این تعریف در یاد، برای من توضیح بدهید سیاه‌پوستی یک دختر در جهانی کور-رنگ چه تاثیری در روابط اجتماعی، فردی و «غیره»‌ی او می‌تواند داشته باشد؟ «وجه تمایزی» که برای عینی شدن تفاوت‌های میان اشخاص لازم است، چگونه می‌تواند با دیگران مشترک باشد، و اگر ما در اشتراک از هم «می‌دگریم»، دیگر تفاوت در کجاست و ...

در جهانی کوررنگ هیچ، ولی ما در جهانی کوررنگ نیستیم.
میتوان گفت در جهان بی‌مزه هم چه دگرسانی‌ای میان خیار و هویج است؟ هیچ!

من میگویم که نباید در هر چیزی دنبال نژادپرستی یا سرکوب گشت. دلبستگی و گرایش
آدمها جورواجور است، یکی خیار دوست دارد، یکی خربزه. یکی دختر سیاه‌پوست میپسندد، یکی سپیدپوست.

بیزاری آدمها نیز بیشتر زمانها کاری به سرکوب و اینها ندارد.

Ouroboros

کسی برای کسی تکلیف مشخص نکرده، داریم پیرامون جایگاه اخلاقی و مرزمندی ِ احتمالی آن در اخلاقیات صحبت می‌کنیم. اگر مخالفتی با گزاره‌های مطروحه دارید آن‌ها را ارائه بکنید تا بدانیم چه هستند و در صورت امکان پاسخی برایشان بگذاریم، این هوچی‌گری‌ها و شلوغ‌بازی‌ها که «تو به چه حقی در حال درس اخلاق دادن به دیگرانی» چیزی بجز آلودن فضای گفتگو نیست.

چشم.

Ouroboros

قیاس مع‌الفارق است، مثال بهتر می‌تواند تفنگ باشد، زیرا نفرت همچون «کارد» کارکردی برای بریدن غذا ندارد و مثل تفنگ تنها استفاده‌ی آن در آسیب رساندن به دیگران است، و پاسخ من منفی خواهد بود. تفنگ و نفرت هیچ جایی در یک جامعه‌ی سالم و اخلاقی ندارند، و باید بروند پی کارشان، مگر آنکه دلیل بسیار خوبی برای آن پیدا بکنیم، برای مثال مورد هجوم گونه‌ای تکامل‌یافته‌تر از حیات قرار بگیریم که می‌خواهد ما را نابود بکند، یا توان دامداری را از دست بدهیم و ناچار به شکار کردن بشویم، یا از فضا به ما حمله بکنند و... آنوقت است که داشتن تفنگ را می‌توان توجیه کرد، زیرا کارکردی به جز کشتار انسان‌ها برای آن متصور شده‌ است. نفرت نیز چنین است، اگر بتوانید دلیل یا فرنود موجهی برای نفرت داشتن از دیگران ارائه بکنید، شاید بتوان جایی در کتاب استثنایی برای آن قائل شد، اما در باقی موارد بصورت پیشفرض نفرت‌اندوزی و نفرت‌پراکنی برپاد دیگران کاری‌ست قبیح و غیراخلاقی.

شوربختانه همچین گفتمانی پیشتر با دوستمان میلاد داشتیم و درآمد بر پاد نگر من همه چیز میتواند (=شایندگی آنرا دارد) سودمند باشد: پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا می‌رویم؟

تفنگ هم زمانیکه شما در جنگل هستید برای پاسداری از خودتان در برابر جانوران سودمند است، نیست؟

بیزاری هم سودمندی دارد، چرا ندارد. من از مسلمین بیزارم، پس از آنها دوری میگزینم، پس سودی نمیرسانم (کمگرایند سودی هم نمیگیرم).
اگر از آنها بیزار نباشم و با آنها زندگی کنم و به ایشان سود بازرگانی و .. برسانم که با همان پولها دوباره فردا بمب ساخته مرا میکشند؟

روشنه که سخن من implication های بسیار بدی هم میتواند داشته باشد. همیشه ایدئولوژی روبروی ما اسلام نیست، میتواند خردگرایی در یک جای دیگر باشد یا روی هم رفته یک چیز خوب باشد.
شاید پیروان یک ایدئولوژی آدمهای بسیار نیکی باشند، ولی بیزاری ما از ایشان مایه‌ی نابودی‌اشان و تباهی خودمان شود.

آری همه اینها درست است، ولی رویکرد ما نیز واگذاری این فرگزینی (تصمیم‌گیری) به خرد همگانی است. نخست اینکه ما پذیرفته‌ایم:

1. هیچکس را زدایش فیزیکی نکنیم.
2. آزادی‌های هیچکس را تا زمانیکه به دیگران آسیب نرساند مرزمندی نکنیم.
3. در چشم قانون همه برابر باشیم.

پس این ایدئولوژیست‌ها زمان و شانس نشان دادن خودشان را دارند. کسی آنها را خفه نکرده، ولی به آنها ارج و امتیازی هم نمیدهند؛ هر آینه، از روی سه
بند بالا ایشان همیشه شانس بازسازی خودشان را دارند. بیزاری من از مسلمین میتواند جای خودش را به دوستی بدهد، زمانیکه ببینم براستی بی‌آزار شده‌اند.
بیزاری دیگری از همجنس‌گرایان میتواند جای خودش را به پذیرش و دوستی بدهد، زمانیکه دریابد همجنس‌گرایی سرشتین است و یا آدمهای خوبی هستند.

Ouroboros

درست بودن مهم‌تر از عملی بودن یا نتیجه‌ محور بودن است و بی‌آن ما چیزی نخواهیم داشت!
اما جدا از این، از کمدی به تراژدی می‌زند که طرفدار و مروج ِ «آزادی نفرت» در این بحث، که دو خط بالاتر به امکان‌ناپذیری هرگونه تضمینی جهت منجر نشدن نفرت بالقوه به خشونت بالفعل اذعان داشته از «نتیجه‌بخش» بودن رویکرد شگفت‌انگیز خود صحبت می‌کند.

درست‌ بودن خود ریشه در عملی بودن دارد! اگر نه درست بودنی که تنها در جهان ذهنی ما کار کند نداریم، اگر هم "داشته باشیم" نادرست است، چرا که همخوانی با فربود (واقعیت) ندارد.

شما میخواهید از همبودی که در آن برخی از برخی بیزارند دوری کنید و اینکار را با پرورش اندیشه مهرورزانه بدست بیاورید؟ نمیشود.
میتوان همبودی ولی داشت بازخوردین (feed-back)، با شیوه‌هایی که این بیزاری‌ها براه نرم خودشان را باز کرده و از میان بردارند.

زمانیکه به مردم پروانه نشان دادن بیزاری‌اشان را بدهیم، در حقیقت پروانه‌ بازخورد به سیستم هم داده‌ایم.
کسانی که زیر بیزاری رفته‌اند میتوانند واکنش نشان دهند، میتوانند از خودشان پدافندی کنند و میتوانند چهره بیرونی خودشان را بدگرانند.

میتوان این را با برده‌داری همسنجید، من این گفت‌آورد از اسکار وایلد را میپسندم:

The worst slave owners were those that were kind to their slaves
بدترین برده‌داران کسانی بودند که با برده‌هایشان مهربان بودند.

این مهربانی بیجا، این "خاموش ماندن‌های بیجا" در بلند-زمان مایه‌ی گیرزایی سیستم همبود و نگرفتن بازخورد میشود.

نکته این نیست که ما میخواهیم بسوی همبودی پر از بیزاری برویم، نکته خواستنی این است که میخواهیم مردم در نمایش
بیزاری‌ها و گرایش‌هایشان آزاد باشند تا دیگران و پیرامونیان توانایی و شانس بازتابش (reflection) و درست کردن آنها را بیابند.

نمونه برمیشمارم: کاربر reactor همجنس‌گرایی دوست ندارند.

روی رویکرد شما:
ایشان اگر دوست ندارند - که در وهله نخست باید از روی اخلاق داشته باشند - میباید خاموش مانده و چیزی نگویند.

رویکرد من:
ایشان گرایش خودشان را آزادانه میگویند. همجنس‌گرایان و پشتیبانان آنها (مانند من) میکوشند به ایشان نشان دهند که چیزی برای بیزاری نیست.

چیزی را هم زیر فرش نمی‌پنهانیم.

Mehrbod #۱۴۵
Russell

بنظر منکه موضوع جالبیست.
البته از دید ابزاری که نفرت کارکرد بیولوژیکی هم دارد در قبال نابودی دشمن و اینها.در قبال افکار هم مثلا نفرت از فاشیسم چیز خوبی بنظر میرسد یا نفرت از یک فرد رزل که به آنچه ما دوست داریم صدمه میزند یا در خودش نفرت انگیز است.
اما از دیدی فضیلت یا ارزش درونی خود خصلت بنگریم دفاع از نفرت کار دشواری (اگز نه ناممکنی) مینماید.

بیزاری کارکرد سودمندانه‌ای دارد، بر پاد پاکدامنی (virtue) هم ناگزیر نیست.

Reactor #۱۴۶
Mehrbod

ایشان گرایش خودشان را آزادانه میگویند. همجنس‌گرایان و پشتیبانان آنها (مانند من) میکوشند به ایشان نشان دهند که چیزی برای بیزاری نیست

🌹

ولی من واقعا از این جماعت بیزار نیستم و حتی از این ها بدم هم نمیاد. به دید من فقط یک سلیقه ی جنسی هست یک عده دوست دارند یک عده که من هم جزوشون هستم دوست ندارند.
اما معتقدم حتی اگر بیزار هم بودم باز هم حق داشتم تا زمانیکه این بیزاری به کسی آسیبی نمیرسوند. ذهن خودمه دوست داشتم بیزار یا متنفر باشم. هرچند بیزار یا متنفر نیستم چون معتقدم تنفر اول به خود شخص ضربه میزنه.
اما در این بِین بعضی دوستان اسلام ورژن شماره ی 2 رو منتشر کردند و در این ورژن علاقه دارند که حتی برای ذهن افراد هم چهارچوب و خط و مرز تعیین کنند!

Anarchy #۱۴۷
Reactor

🌹
ولی من واقعا از این جماعت بیزار نیستم و حتی از این ها بدم هم نمیاد. به دید من فقط یک سلیقه ی جنسی هست یک عده دوست دارند یک عده که من هم جزوشون هستم دوست ندارند.
اما معتقدم حتی اگر بیزار هم بودم باز هم حق داشتم تا زمانیکه این بیزاری به کسی آسیبی نمیرسوند. ذهن خودمه دوست داشتم بیزار یا متنفر باشم. هرچند بیزار یا متنفر نیستم چون معتقدم تنفر اول به خود شخص ضربه میزنه.
اما در این بِین بعضی دوستان اسلام ورژن شماره ی 2 رو منتشر کردند و در این ورژن علاقه دارند که حتی برای ذهن افراد هم چهارچوب و خط و مرز تعیین کنند!

ضمن موافقت با اعلام اینکه هر کسی حق داره انتخاب کنه که از چه چیز خوشش بیاد و از چه چیز نه، اون خط اول به نظر من یه ایرادی داره...

گفتن اینکه "به دید من فقط یک سلیقه ی جنسی هست یک عده دوست دارند یک عده که من هم جزوشون هستم دوست ندارند." نشون میده شما فکر میکنید این گرایش انتخابی هست

و

یا اینکه مدافعین همجنسگرایی خودشون هم باید اجبارا برن و همجنسگرا بشن...

پیشتر دیدم که گفتید هنوز قانع نشدید که این گرایش طبیعی باشه و به نظرتون بخشی از این افراد انتخابی به این گرایش تمایل پیدا کردند...امکانش اگر مطلب یا تحقیقی در این زمینه سراغ دارید اینجا بذارید؟!

Ouroboros #۱۴۸
Mehrbod

من میگویم که نباید در هر چیزی دنبال نژادپرستی یا سرکوب گشت. دلبستگی و گرایش
آدمها جورواجور است، یکی خیار دوست دارد، یکی خربزه. یکی دختر سیاه‌پوست میپسندد، یکی سپیدپوست.

یک فرم جدید از نژادپرستی، انکار نژادپرستی‌ست. چیزی که آنجا هست، و من می‌دانم که آنجا هست، اما نمی‌توانم آن‌را بگیرم و به شما نشان بدهم. این درگیری ذهنی وسواس‌آمیخته با چیزی شاید واقعی شاید واهی نیست، خیلی آسان‌تر از اینهاست: سطح راسیستی بودن چیز را قربانی آن مشخص می‌کند.

Mehrbod

بیزاری هم سودمندی دارد، چرا ندارد. من از مسلمین بیزارم، پس از آنها دوری میگزینم، پس سودی نمیرسانم (کمگرایند سودی هم نمیگیرم).
اگر از آنها بیزار نباشم و با آنها زندگی کنم و به ایشان سود بازرگانی و .. برسانم که با همان پولها دوباره فردا بمب ساخته مرا میکشند؟

نه بیزاری هیچ سودمندی ندارد، ممکن است برای «شما» سودمند باشد اما برای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید اگر بنا را در آن بر همزیستی مسالمت‌آمیز گذاشته باشند در نهایت زیان‌بار خواهد بود.

Mehrbod

آری همه اینها درست است، ولی رویکرد ما نیز واگذاری این فرگزینی (تصمیم‌گیری) به خرد همگانی است. نخست اینکه ما پذیرفته‌ایم:

1. هیچکس را زدایش فیزیکی نکنیم.
2. آزادی‌های هیچکس را تا زمانیکه به دیگران آسیب نرساند مرزمندی نکنیم.
3. در چشم قانون همه برابر باشیم.

پس این ایدئولوژیست‌ها زمان و شانس نشان دادن خودشان را دارند. کسی آنها را خفه نکرده، ولی به آنها ارج و امتیازی هم نمیدهند؛ هر آینه، از روی سه
بند بالا ایشان همیشه شانس بازسازی خودشان را دارند. بیزاری من از مسلمین میتواند جای خودش را به دوستی بدهد، زمانیکه ببینم براستی بی‌آزار شده‌اند.
بیزاری دیگری از همجنس‌گرایان میتواند جای خودش را به پذیرش و دوستی بدهد، زمانیکه دریابد همجنس‌گرایی سرشتین است و یا آدمهای خوبی هستند.

این همه پاسخ به ایرادی‌ست که من طرح نکرده‌ام، بدیهی‌ست که هرکس از منظری اجتماعی-قانونی «حق» داشتن هر احساسی و بیان آن‌را دارد، کسی در این چه بحثی کرده که برای فواید آن دلیل می‌آورید؟ مشکل بر سر اخلاقی بودن چنان شرایطی‌ست، آیا به راسی اخلاقی‌ست که شما از کسی برای آنچه در آن نقشی نداشته(=نژاد، رنگ پوست، ملیت، گرایش جنسی، مشخصات ظاهری و ... = منظور من از انتزاعی)بیزار باشید؟ اینرا ما در دو سطح می‌توانیم برسی بکنیم، یکی «اخلاقی» در جایگاه چیزی عینی که به زندگی ِ آسوده و مبتنی بر آزادی ِ حداکثری ِ اعضای یک جامعه می‌انجامد، و بدیهی‌ست چنانکه بالاتر هم گفتم در چنان جامعه‌ای هرگز، یا دستکم تقریبا هرگز، نفرت چیزی سازنده یا مفید نمی‌تواند باشد، حتی در برخورد با مازاد آن جامعه‌ی فرضی هم، فایده‌گرایی نگرش و رویکردی به مراتب درجات «بهتر» و برخوردار از احتمالی به مراتب درجات کمتر از نفرت برای کشیده شدن به بیراهه‌های ناجور است. نگرش دوم از منظری آنارشیستی-ایندیویجوالیستی خواهد بود، همان بحث پلیس درون ... که اگر ما بپذیریم نفرت‌ در ذات خود اخلاقی نیست، آیا به نوعی خودسانسوری شاید بی‌مورد و حتی مخرب نخواهد انجامید؟ از دست آن چیزی که در اروپا می‌بینیم: نه یک «درست‌نمایی سیاسی» چنانکه در آمریکا هست و از سطح و پوسته فراتر نمی‌رود(«آفریقایی-آمریکایی بجای «سیاه»، یا «مردم کوچک» بجای گورزاد!)، بلکه گونه‌ای از خودفریبی ِ بسیار پیچیده و نظام‌مند که در آن شخص هرگز در مواجهه با واقعیت عینی حاضر به پذیرفتن آن نیست چراکه «نمی‌باید اینطور باشد». نقد دوم جای بحث و گفتگویی فراوان دارد و شاید حتی وزنی ثقیل در خود داشته باشد، اما اینها در نهایت هیچ پیوندی با مدل دم‌دستی و سیاسی‌شده‌ی آزادی اندیشه(که آزادی بیان باشد)ندارند و کسی از کسی نخواسته، و نمی‌باید هم بخواهد که آنچه احساس می‌کند را بیان نکند، من می‌گویم نباید بطور خودانگیخته و بی‌هیچ دلیل مشخصی دچار این توهم باشید که بیزار بودن از آدمهای دیگر به دلایل انتزاعی «حق» شماست، چراکه نیست! شما موجودی مستحق سرزنش هستید که باید به دنبال یافتن دلایل این حالت بی‌جا باشید.

Mehrbod

نمونه برمیشمارم: کاربر reactor همجنس‌گرایی دوست ندارند.

روی رویکرد شما:
ایشان اگر دوست ندارند - که در وهله نخست باید از روی اخلاق داشته باشند - میباید خاموش مانده و چیزی نگویند.

رویکرد من:
ایشان گرایش خودشان را آزادانه میگویند. همجنس‌گرایان و پشتیبانان آنها (مانند من) میکوشند به ایشان نشان دهند که چیزی برای بیزاری نیست.

چیزی را هم زیر فرش نمی‌پنهانیم.

نخست آنکه این بحث فراتر از کاربر reactor رفته، او به اذعان خود گفت که اساسا از همجنسگرایان بیزار نیست و گویا مشکلی با همجنسگرایی دارد و میان فعل و فاعل همیشه تفاوت هست، منهم از رانندگی متنفرم اما مشکلی با رانندگان اتوبوس ندارم. دیگر آنکه، بنویسید کجا من چنان رویکردی در اینباره اتخاذ کرده‌ام؟! این دیگر چه تحریف خنده‌آوری‌ست؟ موضع من : ایشان اگر دوست ندارند هیچ ایرادی ندارد! اما اگر نسبت به شماری انسان دیگر بخاطر همجنسگرا بودن احساس شدیدی از بیزاری دارند(=نفرت)و این نفرت را طرح می‌کنند، در حال ارتکاب عملی غیراخلاقی هستند. این به معنای آن نیست که «متنفر باش اما نگو»، به چم آنست که‌ «متنفر نباش». اما و اگر هم ندارد، در بدترین شرایط متصور نفرت وضعیتی‌ست موقتی که شخص بدلیل ناتوانی‌ها/دشواری‌ها/سرکوب‌ها/کمبودها/نادانی‌های شخصی یا جمعی به آن دچار شده و باید برای برطرف کردن آن کوشید.

صحبت در اینجا برای من هرگز از «حق قانونی» نبوده و نیست، مسئله «حق» به طور کل است، مگر در جایی از جهان ریشخند همجنسگرایان یا بیزاری از آنها «غیرقانونی» شده که کسی بخواهد از «حق» خود برای نفرت داشتن از آنها دفاع بکند؟! پس این «حق» اساسا حق‌طلبی ِ قانونی نیست، بلکه اعلام هدفی‌ست اجتماعی.

مفهوم «زیر فرش سراندن» هم در ظاهر چیز عمیقی به نظر می‌رسد، بیش از دو دقیقه که به آن بیاندیشید می‌بینید از زیر فرش بیرون کشیدن هم یک قرنی در غرب امتحان پس داده و همانقدر سرکوب‌گر و تمامیت‌خواه و سری‌ساز است که هر نوع دیگری از جبر خودانگیخته، خودخواسته یا تحمیلی. چنانکه فوکو می‌گفت : «در غرب سکس را از طریق وادار کردنش به سخن گفتن کنترل می‌کنند» و اینکه از زیر فرش بیرون آمده، لزوما به رهایی آن از افسارها منتج نشده.

Ouroboros #۱۴۹
Mehrbod

زمانیکه دریابد همجنس‌گرایی سرشتین است و یا آدمهای خوبی هستند.

1. این مهملی‌ست اسکولاستیکی که تفاوتی حقیقی هست میان «ذاتی» یا «اکتسابی» بودن خصایل آدمی، و محور شدن آن در بحث‌های امروز پیرامون همجنسگرایی برآمده از پذیرفتن پیشفرضی غلط و عجیب که بر پایه‌ی آن چیزهای ذاتی اولویت یا برتری دارند به چیزهای اکتسابی.

روی سخن بیشتر با آنارشی‌ست تا شما، به راستی چه اهمیتی دارد اگر همجنسگرایی یک انتخاب ِ خودخواسته و خودآگاه باشد برپایه‌ی هوس‌ها و سوداهای شخص، در قیاس با طغیان ِ بی‌شعور و ناخواسته‌ی جبر طبیعی؟! برای من که اولی هزار برابر بیشتر شایسته‌ی احترام‌ است. در نهایت هیچ تفاوتی نمی‌کند که خود گرایش از کجا آمده، کسانی که از آن متنفرند، با وجود ِ آن مشکل دارند نه خاستگاه آن.

2. این گزاره که «همجنسگرایان آدمهای خوبی هستند» به اندازه‌ی «همجنسگرایان منحرف هستند» تقلیل‌گرا و سری‌ساز است(ولو آنکه منفی نباشد). همجنسگرایان هم آدم هستند مثل باقی ما، و من دزد و لاشی و عوضی هم میان آنها زیاد دیده‌ام. «ماجرا» چیز دیگری‌ست.

shirin #۱۵۰

اینکه کسی از همجنسگرایی بدش بیاد یا از مسلمانان دقیقا بیان بارز مسلمان هراسی یا همجنسگرا هراسی و بالطبع ستیزجویی با اونها هست. در حالت معمولی هیچ دلیلی نداره من نوعی از کسی به خاطر مذهب یا گرایش جنسیش بدم بیاد. وقتی هیچ ربطی به من ندارن و هیچ آزاری به من نمیرسونن. حتی میتونم باهاشون دوست هم بشم. ولی مثلا ممکنه کسی از طالبان بدش بیاد چون خطرناک هستن و ممکنه اگر در مجاورتشون قرار بگیری بهت صدمه ای بزنن. این خوبخود باعث به وجود اومدن حس انزجار و روی گردوندن از اونها میشه. در کل گروهی که دارای نژاد یا مذهب و یا گرایش جنسی متفاوت با ما هستن تا وقتی باعث آزار کسی نیستن، تنفر ازشون غیرمنطقی و نمونه بارز نژاد پرستی هست.

(هرچند نژاد پرستی از نظر لغوی ممکنه تنها تفاوتهای ژنتیکی رو تداعی کنه ولی به معنای عام تفاوتهای رفتاری اکتسابی رو هم در بر میگیره) تصور کنید یه جمع دینداری همشون ادعا میکنن نژادپرست و یا متعصب نیستن ولی از بیدینان خوششون نمیاد و این نظر شخصیشون هست. چطور یه بی دین میخواد در جمعی زندگی کنه که اون جمع به خاطر طرز فکرش از اون شخص خوشش نمیاد؟ شما اگر در چنین جمعی قرار بگیری و همه به خاطر اعتقادتون از شما بدشون بیاد این رو چی تعریف میکنی مهربد؟ ممکنه بهت آزار جسمانی هم نرسونن ولی آیا چقدر میتونی در چنین جمعی دوام بیاری؟