روی سخن بیشتر با آنارشیست تا شما، به راستی چه اهمیتی دارد اگر همجنسگرایی یک انتخاب ِ خودخواسته و خودآگاه باشد برپایهی هوسها و سوداهای شخص، در قیاس با طغیان ِ بیشعور و ناخواستهی جبر طبیعی؟! برای من که اولی هزار برابر بیشتر شایستهی احترام است. در نهایت هیچ تفاوتی نمیکند که خود گرایش از کجا آمده، کسانی که از آن متنفرند، با وجود ِ آن مشکل دارند نه خاستگاه آن.
اهمیتی به خودی خود ندارد...اتفاقا من از این جهت این نکته رو متذکر شدم که لغزش ذهنی دوستمان جناب ریاکتور رو برطرف کنم...چون ایشون ظاهرا به این دلیل ابراز عدم تمایل برای دفاع از همجنسگرایی میکردند که این عمل رو انتخابی میدونستند و میگفتند من از این نوع گرایش خوشم نمیاد...بحث اینجا فقط و فقط محدود به توضیح علت همجنسگرایی بود نه این بحث کلی که آیا تنها خواسته های ذاتی دارای اصالت و قابل احترام هستند یا خواسته های اکتسابی هم همین گونه هستند!!
هر چند من فکر میکنم خواسته های ذاتی و سرشتین از دایره بحث تجزیه و تحلیل و تطابق با خرد و منطق و یافتن احترام برای اونها، خارج هستند ولی خواسته های اکتسابی باید در این دایره بررسی شوند و بعد از گذر از این آزمون ها میتوانند قابل احترام شوند...پس اساسا قیاس اینکه کدام قابل احترام تر هستند، بی معنیست...
یک فرم جدید از نژادپرستی، انکار نژادپرستیست. چیزی که آنجا هست، و من میدانم که آنجا هست، اما نمیتوانم آنرا بگیرم و به شما نشان بدهم. این درگیری ذهنی وسواسآمیخته با چیزی شاید واقعی شاید واهی نیست، خیلی آسانتر از اینهاست: سطح راسیستی بودن چیز را قربانی آن مشخص میکند.
خیر نیست، به دو آوند:
نخست اینکه در نمونه ما، کسی که سکس با یک دختر سیاهپوست را نمیپسندد، برابر با نژادپرستیِ پنهانی که ژیژک در زیر مینِمارد* نیست:
اسلاوی ژیژک خاطرهای جالب تعریف میکند که در برلین برایش اتفاق افتاده: در آنسوی خیابان دو نفر را میبینید که به موازات هم در عرض خیابان حرکت میکنند، هرگاه یکی قصد عبور دارد، دیگری جلوی او را سد میکند و اجازهی آنرا نمیدهد، این حرکت پابهپا برای چند دقیقه ادامه پیدا میکند، ژیژک میگوید برای لحظات اول گمان میکرده ایندو در حال انجام نوعی رقص دوستانه هستند، اما پس از لحظاتی از چهرهی برآشفته و وحشتزدهی مرد آسیایی و لبخند معنادار شخص سفیدپوست مقابل او، متوجه میشود درحال تماشای یکی از شگفتانگیزترین نمودهای نژادپرستیست. فاشیست این داستان برخلاف تصویر سنتی دست به اقدام خشونتآمیز نمیزند، حتی از واژگان تحقیرآمیز یرای برخورد با «عناصر اضافه» استفاده نمیکند، روشی که پیشه کرده آزاریست بسیار نا-آشنا و فوقالعاده پیچیده که عملا هیچ راهی برای برخورد با آن نیست.
دو اینکه همه ما - تا آنجاییکه میدانیم - ژنتیکی نژادگرا هستیم و چیزی نیست که بخواهیم بپنهانیم یا انکار کنیم!
پژوهشهایی که انجامیدهاند همه نشان میدهند که ما ناخودآگاه به سوی نژاد خودمان میگِراییم؛ این میتواند برآمده از فرهنگ، همبود و پرگِرایندترین آن، ژنتیک باشد.
هرآینه، همه ما ژنتیکی آدمکش هم هستیم و بیگمان هیچ سختیای در کشتن جانوران زنده هم پیشتر نداشتهایم، ولی امروز کسی را نمیکشیم و از کشتن گنجشک هم وژداندرد میگیریم، چراکه لایههای همبودین روی غریزه و گرایشهای درونیمان سرپوش کشیدهاند.
نکتهای که من میگویم این است که این لایهها بایستی زلالتر (شفاف) بوده و نباید مایهی خودسانسوری اندیشیک نیز باشند.
اگر درآمد که ما همگی ژنتیکی نژادگِرا بودیم، به نگر من بهتر است این را آگاهانه دانسته و در جای بایسته از لغزشهای اندیشیک خودمان پیشگیری کنیم، زیرا جدای آنکه دریافتهایم غریزهها و انگیزههای درونی ما بیشتر زمانها درست هستند،
ولی بی هیچ گمانی میدانیم که بسیاری زمانها نیز این شهودهای درونی به بیراهه رفته و دور از واقعیت بیرونی میباشند.
پس برگزیدگی (priority) کمابیش همیشه با خرد است، نه غریزه و شهود.
نه بیزاری هیچ سودمندی ندارد، ممکن است برای «شما» سودمند باشد اما برای جامعهای که در آن زندگی میکنید اگر بنا را در آن بر همزیستی مسالمتآمیز گذاشته باشند در نهایت زیانبار خواهد بود.
من اینجا تنها میتوانم یک همانندی با خشونت بازیهای رایانهای بکنم. پیش از فراگیر شدن این بازیها هم گمانهزنیهای بسیاری میشد که این بازیها یا روی هم
رفته رسانههای همگانی که خشونت را نشان میدهند، در یکی دو دهه همه ما را به جانورانی آدمکش و خشن میدگرانند؛ هر آینه ولی واقعیت نشان از چیزی سراسر
دگرسان داد، این بازیها نه تنها مایهی خشنتر شدن ما نشدند که بر پاد آن، ما را بیشتر از هر زمانی دیگری که در تاریخ گیتی میدانیم نرمخوییده و فرهنگیدند!
در کنار آن، بیزاری «بیجا» روشنه که سودی ندارد، چه برای من، چه برای همبودی که در آن زندگی میکنم.
نکتهای که من در پیک پیشین کوشیدم بگوییم این است که پذیرش بیجا هم سودی ندارد، که نه تنها آن که بس زیانآور نیز هست.
برای نمونه به مهاجرت مسلمانها به کشورهای اروپایی بنگرید، رویکردی که تاکنون در پیش گرفتهاند این بوده:
اخلاقیات مسلمین برای خودشان را بپذیریم (اگر نپذیریم به شیوهای جادویی میشویم نژادپرست!!). اسلام را جدا از مسلمان بدانیم (بد !!) و با آنها یکسان و برابر با دیگران برخورد کنیم (خوب)
چنین چیزی شاید در یک بازه زمانی کوتاه کار کند، ولی دیر یا زود گند آن از یکجای دیگر سر باز میکند، اگرکه مسلمین
مسلمین بمانند.
رویکرد سادهانگارانه دیگر میتواند نپذیرفتن آنها یا نابرابر شمردن آنها و کوشش در راستای سرکوب و این دسته از کارهای تندرویانه دیگر باشد.
نگرش من بر این بود که ما از دید قانونی ایشان را پذیرفته و سددرسد برابر با خودمان میبینیم (3 بند زیر را برای همزیستی آشتیآمیز خواهیم داشت):
1. هیچکس را زدایش فیزیکی نکنیم.
2. آزادیهای هیچکس را تا زمانیکه به دیگران آسیب نرساند مرزمندی نکنیم.
3. در چشم قانون همه برابر باشیم.
هرآینه از دید اخلاقی آنها را نمیپذیریم، ولی شانس بازسازی خود را هم از ایشان نمیگیریم.
به سخن دیگر، خردگرایان نباید مسلمین را باارزش ببینند (چنانکه نمیبینند و هتا خود شما که این اندازه میگویید اسلام ≠ مسلمان، در سایتی مانند
هممیهن رویکردی سراسر وارونه نشان میدهید)، ولی نباید ایشان را سرکوب یا کشتار یا روی هم رفته «نفرین ابدی» هم بکنند.
مسلمین را مانند دوستان نزدیکتان، زمانیکه سودمند (+اخلاقی) میابید ستوده، زمانیکه زیانمند میبیند بنکوهید.
از روی پندارههای آهنجیدهای چون «درستی سیاسی - political correctness» و .. نیز آنها را بیجا نپذیرید.
این بدرستی همان رویکردی است که من در برابر زنان پیشنهاد کردم، روی هم رفته به هیچ دسته یا گروهی
امتیاز ویژه ندهید، وژداندرد نداشته باشید و برای هر کس و هر گروهی تنها فراخور کردارشان ارزش و بها پذیرا باشید.
در همه اینها نیز یک برتابش (تحمل) پایهایتر مانند 3 بند بالا را در راستای پیشگیری از فاشیسم و پاسداشت همزیستی آشتیآمیز میان خود نگه میداریم.
این همه پاسخ به ایرادیست که من طرح نکردهام، بدیهیست که هرکس از منظری اجتماعی-قانونی «حق» داشتن هر احساسی و بیان آنرا دارد، کسی در این چه بحثی کرده که برای فواید آن دلیل میآورید؟ مشکل بر سر اخلاقی بودن چنان شرایطیست، آیا به راسی اخلاقیست که شما از کسی برای آنچه در آن نقشی نداشته(=نژاد، رنگ پوست، ملیت، گرایش جنسی، مشخصات ظاهری و ... = منظور من از انتزاعی)بیزار باشید؟ اینرا ما در دو سطح میتوانیم برسی بکنیم، یکی «اخلاقی» در جایگاه چیزی عینی که به زندگی ِ آسوده و مبتنی بر آزادی ِ حداکثری ِ اعضای یک جامعه میانجامد، و بدیهیست چنانکه بالاتر هم گفتم در چنان جامعهای هرگز، یا دستکم تقریبا هرگز، نفرت چیزی سازنده یا مفید نمیتواند باشد، حتی در برخورد با مازاد آن جامعهی فرضی هم، فایدهگرایی نگرش و رویکردی به مراتب درجات «بهتر» و برخوردار از احتمالی به مراتب درجات کمتر از نفرت برای کشیده شدن به بیراهههای ناجور است. نگرش دوم از منظری آنارشیستی-ایندیویجوالیستی خواهد بود، همان بحث پلیس درون ... که اگر ما بپذیریم نفرت در ذات خود اخلاقی نیست، آیا به نوعی خودسانسوری شاید بیمورد و حتی مخرب نخواهد انجامید؟ از دست آن چیزی که در اروپا میبینیم: نه یک «درستنمایی سیاسی» چنانکه در آمریکا هست و از سطح و پوسته فراتر نمیرود(«آفریقایی-آمریکایی بجای «سیاه»، یا «مردم کوچک» بجای گورزاد!)، بلکه گونهای از خودفریبی ِ بسیار پیچیده و نظاممند که در آن شخص هرگز در مواجهه با واقعیت عینی حاضر به پذیرفتن آن نیست چراکه «نمیباید اینطور باشد». نقد دوم جای بحث و گفتگویی فراوان دارد و شاید حتی وزنی ثقیل در خود داشته باشد، اما اینها در نهایت هیچ پیوندی با مدل دمدستی و سیاسیشدهی آزادی اندیشه(که آزادی بیان باشد)ندارند و کسی از کسی نخواسته، و نمیباید هم بخواهد که آنچه احساس میکند را بیان نکند، من میگویم نباید بطور خودانگیخته و بیهیچ دلیل مشخصی دچار این توهم باشید که بیزار بودن از آدمهای دیگر به دلایل انتزاعی «حق» شماست، چراکه نیست! شما موجودی مستحق سرزنش هستید که باید به دنبال یافتن دلایل این حالت بیجا باشید.
بیزاری گفتیم سودمندی دارد و همان Negative Reinforcement در تراز همبودین میباشد. زمانیکه ما یک کار نادرست انجام میدهیم، مغزمان به ما احساس
بد یا همان پادافره میدهد، که مایهی دوری از رفتار در آینده میشود. همین رویکرد را میباید در تراز همبودین و در برابر آدمهای بیاخلاقی چون مسلمین داشت،
بایستی به ایشان نشان داد که بیراهه میروند، که رفتارشان نادرست است، که باورهایشان سرکوبگرانه است،
همه اینها را هم تا زمانی باید دنبال کرد که مایهی دگرش خودمان به یکی از آنها (= بیاخلاق، سرکوبگر، فاشیست) نشود.
نخست آنکه این بحث فراتر از کاربر reactor رفته، او به اذعان خود گفت که اساسا از همجنسگرایان بیزار نیست و گویا مشکلی با همجنسگرایی دارد و میان فعل و فاعل همیشه تفاوت هست، منهم از رانندگی متنفرم اما مشکلی با رانندگان اتوبوس ندارم. دیگر آنکه، بنویسید کجا من چنان رویکردی در اینباره اتخاذ کردهام؟! این دیگر چه تحریف خندهآوریست؟ موضع من : ایشان اگر دوست ندارند هیچ ایرادی ندارد! اما اگر نسبت به شماری انسان دیگر بخاطر همجنسگرا بودن احساس شدیدی از بیزاری دارند(=نفرت)و این نفرت را طرح میکنند، در حال ارتکاب عملی غیراخلاقی هستند. این به معنای آن نیست که «متنفر باش اما نگو»، به چم آنست که «متنفر نباش». اما و اگر هم ندارد، در بدترین شرایط متصور نفرت وضعیتیست موقتی که شخص بدلیل ناتوانیها/دشواریها/سرکوبها/کمبودها/نادانیهای شخصی یا جمعی به آن دچار شده و باید برای برطرف کردن آن کوشید.
صحبت در اینجا برای من هرگز از «حق قانونی» نبوده و نیست، مسئله «حق» به طور کل است، مگر در جایی از جهان ریشخند همجنسگرایان یا بیزاری از آنها «غیرقانونی» شده که کسی بخواهد از «حق» خود برای نفرت داشتن از آنها دفاع بکند؟! پس این «حق» اساسا حقطلبی ِ قانونی نیست، بلکه اعلام هدفیست اجتماعی.
مفهوم «زیر فرش سراندن» هم در ظاهر چیز عمیقی به نظر میرسد، بیش از دو دقیقه که به آن بیاندیشید میبینید از زیر فرش بیرون کشیدن هم یک قرنی در غرب امتحان پس داده و همانقدر سرکوبگر و تمامیتخواه و سریساز است که هر نوع دیگری از جبر خودانگیخته، خودخواسته یا تحمیلی. چنانکه فوکو میگفت : «در غرب سکس را از طریق وادار کردنش به سخن گفتن کنترل میکنند» و اینکه از زیر فرش بیرون آمده، لزوما به رهایی آن از افسارها منتج نشده.
hate speech در بسیاری جاها ناقانونی شده است، پس آری در جایگاه یک حق شاید بایستی از آن پدافندید.
دو آنکه از دیدگاه اخلاقی هم چند باری گفتیم، یک نمونه دم دست آن مسلمین بیاخلاق هستند. از دیدگاه شگفتانگیز
شما و بسیاری دیگری، اسلام جدا از مسلمان است، اگرچه این مسلمان باشد که اسلام را بجا میآورد!
ایندو در یکدیگر تنیدهاند، نمیتوان یکی را بی دیگری نکوهید؛ بیزاری از اسلام (گردآیهی رفتارها) و مسلمین (کنشگران این رفتارها) در یک تراز است.
تنها برای یکمی ما ارج بسیاری کمتری میپذیریم و دشنامیدن اسلام و زیر پا له کردن آنرا نااخلاقی نمیدانیم، ولی مسلمانان از آنجاییکه پیش از مسلمان بودن آدم هستند، پس در بسیاری جاها باید آنها را بپذیریم، هتا اگر دوست نداشته باشیم (و اگر خواستیم بیزار هم بمانیم).
برای نمونه، من هرگز نخواهم برتابید که مسلمانان در جایی که من زندگی میکنم پروانه مسجد ساختن نداشته باشند. این حق بی چون و چرای آنهاست و اگر نیاز
بود من برای پاسداری از حق آنها ستیز هم خواهم کرد. ولی هرگز مسلمین را چون آدم هم هستند امتیاز ویژه نمیدهم، از ایشان بیزار بوده، ایشان را نکوهیده و از آنها مانند طاعون دوری میجویم.
پ.ن.
* آنچه ژیژک نمیتواند بدیسولد (formulate) دگرسانی میان رفتار آشکار (explicit) و پوشیده (implicit) است. رفتارهای آشکار برای نمارش (اشاره کردن) آسان
هستند، ولی پوشیده و ناسرراست همیشه با plausible deniability همراهند. هر آینه، رفتار نامبردهی ژیژک را همچنان میتوان با تا اندازه خوبی از
پوشیدگی بیرون آورده و آشکارا ناقانونی کرد: «اگر در پیادهرو با کسی روبرو شدید و اگر بگوییم 3 بار هر دو نتوانستید
رد بشوید، پس هر دو قانونوار بایستی ایستاده، سپس از یکدیگر پرسیده کدام میخواهد رد شود، سپس رد شوید».
این چنانکه میتوان همینجا دید خندهآور است، ولی بیگمان شدنیست و میتوان آنرا قانونی نیز کرد. ولی با اینکار تنها چیزی که بدست آوردهایم یک تراز
پیچیده و پوشیدهتر نژادپرستی در آینده خواهد بود که باز دیسولش و قانونمند کردن آن دشوارتر خواهد شد: یک arms race میان نژادپرستان و نژادپرستیابان راه انداختهایم.
(هرچند نژاد پرستی از نظر لغوی ممکنه تنها تفاوتهای ژنتیکی رو تداعی کنه ولی به معنای عام تفاوتهای رفتاری اکتسابی رو هم در بر میگیره) تصور کنید یه جمع دینداری همشون ادعا میکنن نژادپرست و یا متعصب نیستن ولی از بیدینان خوششون نمیاد و این نظر شخصیشون هست. چطور یه بی دین میخواد در جمعی زندگی کنه که اون جمع به خاطر طرز فکرش از اون شخص خوشش نمیاد؟ شما اگر در چنین جمعی قرار بگیری و همه به خاطر اعتقادتون از شما بدشون بیاد این رو چی تعریف میکنی مهربد؟ ممکنه بهت آزار جسمانی هم نرسونن ولی آیا چقدر میتونی در چنین جمعی دوام بیاری؟
این رفتارها نژادپرستی نیستند، همچنانکه خودتان هم گفتید شیرین جان.
نژاد = race
اگر میکوشید چیز دیگری را توضیح دهید، واژه درستی بکار ببرید یا بسازید:
X + گِرا/پرست
نژادگرا: کسی به سوی نژاد ویژهای گرایش دارد؛ نژآدپرست: نژادگرای تندرو.
جامهگرا: کسی که از روی جامه (لباس) دیگران را برتری میدهد. برای نمونه خود شما یک جامهگرا (جامهپرست!) هستید اگر یک گدای ژندهپوش را برابر با یک مرد کت و شلوار پوشیده شیک نبینید.
...
گفتن اینکه "به دید من فقط یک سلیقه ی جنسی هست یک عده دوست دارند یک عده که من هم جزوشون هستم دوست ندارند." نشون میده شما فکر میکنید این گرایش انتخابی هست
خیر من قبلا هم گفتم که قبول دارم خیلی هاشون با این گرایش متولد میشوند
یا اینکه مدافعین همجنسگرایی خودشون هم باید اجبارا برن و همجنسگرا بشن...
من چنین حرفی نزدم... گفتم دفاع کسی که همجنسگرا نیست از همجنسگرایی بی معنی و مته به خشخاش گذاشتن و کمی هم مسخره ست. شما فقط وقتی یک پرسپولیسی یا یک استقلالی باشید با پافشاری کردن سعی میکنید از تیمتون دفاع کنید. شما وقتی یک برنامه نویس ASP باشید سعی میکنید مزیت هاش نسبت به جاوا یا بعکس رو اثبات کنید. وقتی شما یک گیاه خوار باشید از گیاهخواری دفاع میکنید. وقتی بودایی باشید از بودیسم دفاع میکنید. هزاران مثال دیگر هم از این دست میشه زد. وقتی شما همجنسگرا نیستید دفاع شما از همجنسگرایی هیچ توجیهی نداره غیر از اینکه شما جَو گیر تبلیغات رسانه ها شده اید وگرنه چرا باید از موضوعی که هیچ ارتباطی با شما ندارد طرفداری کنید؟
من چنین حرفی نزدم... گفتم دفاع کسی که همجنسگرا نیست از همجنسگرایی بی معنی و مته به خشخاش گذاشتن و کمی هم مسخره ست. شما فقط وقتی یک پرسپولیسی یا یک استقلالی باشید با پافشاری کردن سعی میکنید از تیمتون دفاع کنید. شما وقتی یک برنامه نویس ASP باشید سعی میکنید مزیت هاش نسبت به جاوا یا بعکس رو اثبات کنید. وقتی شما یک گیاه خوار باشید از گیاهخواری دفاع میکنید. وقتی بودایی باشید از بودیسم دفاع میکنید.
هزاران مثال دیگر هم از این دست میشه زد.
وقتی شما همجنسگرا نیستید دفاع شما از همجنسگرایی هیچ توجیهی نداره غیر از اینکه شما جَو گیر تبلیغات رسانه ها شده اید وگرنه چرا باید از موضوعی که هیچ ارتباطی با شما ندارد طرفداری کنید؟
چون جای دیگری هم خودمان در اقلیت جای میگیریم:
«زمانیکه نازیها کمونیستها را دستگیر کردند، چون کمونیست نبودم، خاموش ماندم. زمانیکه سوسیال-دموکراتها را به بند کشیدند، چون سوسیال-دموکرات نبودم، خاموشی گزیدم. آنگاه که به سراغ هموندان سندیکای کارگری رفتند، چون هموند سندیکا نبودم، چیزی نگفتم. سرانجام که به سراغ خود من آمده و دستگیرم کردند، کس دیگری نمانده بود که اعتراض کند.»
من در کلیت با آزادی و دفاع از حقوق اقلیت ها موافقم. در ثانی من نه از کمونیست ها و نه از سوسیالیست ها و نه از اسلامیست ها و نه از بودایی ها و غیره هیچ دفاعی نمیکنم. مگر یک آدم چقدر عمر میکند که بخواهد در مورد همه ی این ها مطالعه و از همه ی این ها دفاع کند؟ منظور جمله ی بالا که از نیمولر نقل کردید دفاع از آزادی بیان هست. همه باید بتوانند راحت حرفشان را بزنند و حقوقشان را از جامعه طلب کنند. اگر من از کمونیسم دفاع کنم غیر از این است که من خود کمونیست هستم؟ اگر همچین معنی نمیدهد پس چه معنی میدهد؟ ولی من میتوانم از حق آزادی بیان یک کمونیست دفاع کنم. این دو با هم خیلی فرق دارند.
من در کلیت با آزادی و دفاع از حقوق اقلیت ها موافقم. در ثانی من نه از کمونیست ها و نه از سوسیالیست ها و نه از اسلامیست ها و نه از بودایی ها و غیره هیچ دفاعی نمیکنم. مگر یک آدم چقدر عمر میکند که بخواهد در مورد همه ی این ها مطالعه و از همه ی این ها دفاع کند؟ منظور جمله ی بالا که از نیمولر نقل کردید دفاع از آزادی بیان هست. همه باید بتوانند راحت حرفشان را بزنند و حقوقشان را از جامعه طلب کنند. اگر من از کمونیسم دفاع کنم غیر از این است که من خود کمونیست هستم؟ اگر همچین معنی نمیدهد پس چه معنی میدهد؟ ولی من میتوانم از حق آزادی بیان یک کمونیست دفاع کنم. این دو با هم خیلی فرق دارند.
خوب ریاکتور جان همجنسگراها در ایران امروز که آزادی ندارند، دارند؟ اگر شما از حقوق ایشان دفاع نکنی، برای چه جای دیگر آنها باید از حقوق شما پدافندند؟
خوب ریاکتور جان همجنسگراها در ایران امروز که آزادی ندارند، دارند؟ اگر شما از حقوق ایشان دفاع نکنی، برای چه جای دیگر آنها باید از حقوق شما پدافندند؟
من که عرض کردم طرفدار آزادی و احقاق حقوق همه ی اقلیت ها و اکثریت ها هستم. باز هم عرض کردم دفاع از حقوق همجنسگرایان با دفاع از همجنسگرایی فرق میکند. همه میتوانند از حقوق همجنسگرایان دفاع کنند اما دفاع از همجنسگرایی رو نمیشه منطقا از یک غیر همجنسگرا قبول کرد.
ضمنا در ایران امروز رابطه ی عرف دوستی دختر و پسر که گرایش من و اکثریت اجتماع رو شامل میشه هم از طرف حاکمیت مورد قبول نیست چه برسه به آزادی همجنسگرایی اما من باز هم برخلاف جناب مارتین نیمولر از حقوق انسانی و آزادی همجنسگرایان دفاع میکنم.
(😜حالا همچین میگیم دفاع میکنیم انگار اینجا مجلس سناست و ما هم سناتور هستیم و دفاع ما فرقی در حال و روز این بندگان اسپاگتی دارد😬)
من که عرض کردم طرفدار آزادی و احقاق حقوق همه ی اقلیت ها و اکثریت ها هستم. باز هم عرض کردم دفاع از حقوق همجنسگرایان با دفاع از همجنسگرایی فرق میکند. همه میتوانند از حقوق همجنسگرایان دفاع کنند اما دفاع از همجنسگرایی رو نمیشه منطقا از یک غیر همجنسگرا قبول کرد.
این نادرسته، من نمیخواهم رئیس جمهور شوم، ولی از حق اینکه هر کس بتواند بی نیاز از تایید "شورای مصلحت نظام" رئیس جمهور شود پدافندی میکنم.
آیا برای اینکه از چنین حقی هم پندافندیم، بایستی خودمان هم بخواهیم رئیس جمهور باشیم!؟
همجنسگرایی ژنتیکی است (پس بچهها همجنسگرا نمیشوند) و بسیار هم نیکو است که با فرزندخواندگی باری از دوش همبود بردارند.
در این مساله تقریبا شکی نیست مساله مهم حق داشتن پدر و مادر مانند اکثریت بچه های دیگر است.
از طرفی آیا به قطعیت می توان ادعا کرد که این فرزندان دچار هیچ مشکل و یا کمبود ریز و درست روانی در آینده در اثر نداشتن الگوی جنسی خاصی نخواهند بود؟
روانشناسان توصیه می کنند مادر یا پدری که به تنهایی بچه ای را بزرگ می کند برای اینکه رشد شخصیت کودک دچار مشکل نشود فردی از جنس مقابل را (همچون دایی و پدر بزرگ ، دوست و ...) به طور منظم در خانواده وارد کنند تا فرزند نقش پدر یا مادر نداشته را تا حدودی درک کند. حال در یک خانواده همجنس این مساله چگونه قابل حل شدن است؟
به نظر من احتمال هم جنس گرا شدن بچه هم وجود دارد. (گرچه در این مورد هم هنوز مطالعه ای درست و گسترده ای انجام نشده معیار ما همان مطالعات محدودی است که همجنس گرایی را به ژنتیک ربط می دهد
در حالیکه می دانیم ژنتیک تنها یک بازوی بروز صفات است و محیط قطعا در بروز صفات موثر است. به نظر من در نهایت آنچه بیشتر موجب غیر همجنس گرا شدن کودک می شود محیط بیرون خانه است تا ژنهای او.)
در این مساله تقریبا شکی نیست مساله مهم حق داشتن پدر و مادر
مانند اکثریت بچه های دیگر است.
از طرفی آیا به قطعیت می توان ادعا کرد که این فرزندان دچار هیچ مشکل
و یا کمبود ریز و درست روانی در آینده در اثر نداشتن الگوی جنسی خاصی نخواهند بود؟
1. در کجا آمده که بزرگ کردن بشیوه امروزی «طبیعی» است؟ در گذشته ما شیوههای بسیار گوناگونی از چندهمسری تا تکهمسری و .. داشتهایم و هماکنون هم در جاهای دیگر گیتیزمین داریم، چرا تنها این شیوهای که در غرب گستریده را "طبیعی" میشمارند؟
2. با چه قطیعتی میتوان داوید که فرزندانی که بدست پدر و مادر دگرجنسگرا بزرگ میشوند هیچ کمبود ریز و درست روانی در آینده بر اثر بزرگ شدن زیر
دست یک مرد و یک زن همزمان نخواهند داشت؟
روانشناسان توصیه می کنند مادر یا پدری که به تنهایی بچه ای را بزرگ می کند برای اینکه رشد شخصیت
کودک دچار مشکل نشود فردی از جنس مقابل را (همچون دایی و پدر بزرگ ، دوست و ...) به طور منظم در
خانواده وارد کنند تا فرزند نقش پدر یا مادر نداشته را تا حدودی درک کند.
حال در یک خانواده همجنس این مساله چگونه قابل حل شدن است؟
این چیزها بیخود هستند، باور نکنید.
هیچ چیز درباره زندگی امروزین ما "طبیعی" نیست، کامگارانه هیچ چیز.
این "روانشناسان کودک" هم باید هر از گاهی یک ابراز وجودی بکنند و یک چیزی بپرانند تا بیکار نمانند.
به نظر من احتمال هم جنس گرا شدن بچه هم وجود دارد. (گرچه در این مورد هم هنوز مطالعه ای درست
و گسترده ای انجام نشده معیار ما همان مطالعات محدودی است که همجنس گرایی را به ژنتیک ربط می دهد
تا جاییکه من میدانم هماکنون هم همجنسگرایان بچههای زیادی را به فرزندخواندگی گرفتهاند و هیچکدام هم در نیامده که همجنسگرا شده باشند چون دوپدر یا دومادر داشتهاند: نزدیک به 8 درسد* مردم همجنسگرا هستند، جدا از همه فاکتورها.
در حالیکه می دانیم ژنتیک تنها یک بازوی بروز صفات است و محیط قطعا در بروز صفات موثر است. به نظر من در نهایت
آنچه بیشتر موجب غیر همجنس گرا شدن کودک می شود محیط بیرون خانه است تا ژنهای او.)
اینجور نیست، اگر دگرجنسگرایی نبود ما اینجا نبودیم.
پَرگیر (environment) روی آشکارش ژنها اثر دارد، ولی نه همیشه و نه همه جا.
* و نزدیک به دو درسد دوجنسگرا و کمتر از یک درسد بیجنسگرا یا asexual
1. در کجا آمده که بزرگ کردن بشیوه امروزی «طبیعی» است؟ در گذشته ما شیوههای بسیار گوناگونی از چندهمسری تا تکهمسری و .. داشتهایم و هماکنون هم در جاهای دیگر گیتیزمین داریم، چرا تنها این شیوهای که در غرب گستریده را "طبیعی" میشمارند؟
1- جواب واضح است برای اینکه بچه قرار است در این جامعه و با این فرهنگ زندگی کنید. دقت کنید که حتی در پیشروترین جوامع دنیا در زمینه آزادی همجنسگرایی افراد تحت فشار روانی زیادی از این جهت هستند و به همین میزان بالایی از خودکشی در نوجوانان همجنسگرا دیده می شود.
2. با چه قطیعتی میتوان داوید که فرزندانی که بدست پدر و مادر دگرجنسگرا بزرگ میشوند هیچ کمبود ریز و درست روانی در آینده بر اثر بزرگ شدن زیر دست یک مرد و یک زن همزمان نخواهند داشت؟
قطعیتی وجود ندارد. و کل جامعه هم تحت نظر و کنترل نهادهای تامین اجتماعی نیست. اما وقتی قرار است از بالا قانونی تصویب شود باید شرایط را سنجدید تا این کمبودها و اختلالات به حداقل برسد. فرضا در ایران هیچ کنترلی روی خانواده نیست و یک والدین خلافکار و معتاد برای نگهداری بچه محدودیتی ندارند در نهایت هم دور از انتظار نیست که بچه هم در بزرگسالی خلافکار و معتاد و ... شود در حالیکه در غرب تلاش می شود که فرزند از دست پدر و مادر مشکل دار گرفته شود تا حداقل نسل آینده بهتر از نسل فعلی باشد. در این مورد هم به نظر می رسد باید این نوع احتمالات سنجیده شود.
تا جاییکه من میدانم هماکنون هم همجنسگرایان بچههای زیادی را به فرزندخواندگی گرفتهاند و هیچکدام هم در نیامده که همجنسگرا شده باشند چون دوپدر یا دومادر داشتهاند: نزدیک به 8 درسد* مردم همجنسگرا هستند، جدا از همه فاکتورها.
در پاسخ مهربد گرامی گفتم. یک غیر همجنسگرا (آدم {با جهتگیری جنسی} طبیعی) تجربه زندگی بهتری در یک دنیای با اکثریت غیر همجنسگرا دارد.
خوب اینها بعدا خودشان میتوانند حتی افلیت چشمگیری و چه بسا حتی اکثریت جامعه هم بشوند (با تغییر شیوه تولید مثل برای زنان که امروزه فقط تنها یک اسپرم از بانک نیاز است از لحاظ محدودیت عملی).این سخن همینقدر قابل قبول است بگوییم مثلا سیاه پوستان یا اعضای یک کالت را تعدادشان را کم نگه داریم چون بخاطر این در اقلیت بودن زنگی برای آنها نسبت به اکثریت سختتر است !!!
از سوی دیگر، ما که روبات نیستیم بخواهیم با یکسانیدن همه را یکرنگ و یکسان و تکاندیش بار بیاوریم! دگراندیشی و اقلیت بودن ویژگیهای خواستنی هستند.
جدای همه اینها، گردنکلفتی (bully کردن) در آموزشگاهها نیز پیوندی به اقلیت و اکثریت ندارد و ریشهی آن به چیزهای دیگر (از میانشان بیخود بودن سیستم آکادمیک یا بگفت امیر، «منحط» بودنش) برمیگردد.
پ.ن. به گمانم نخستین بار در اسپاش فرومنویسی پارسی کسی از نمادهای ابرو {} بدرستی در کمانک () سود برد! 👍
من نظرم اینه که همجنسگراها هم مثل بقیه آدمها هستند و همجنسگرایی خیلی مساله مهمی نیست (البته آنها همانند دگرجنسگرایان، هم خوب دارند هم بد). ولی همجنسگرایان(کلا اقلیتهای جنسی) بیشتر از گروههای دیگه(احتمالا بعد از حیوانات) در ایران تحت ستم هستند، چون برخلاف گروهها و اقلیتهای دیگه تنها از طرف دولت محکوم نیستند بلکه از طرف همه مردم هم سرکوب میشن و مورد آزار قرار میگیرند😞. بنظر من لازمِ که ما بطور ویژه از اینها حمایت کنیم(مثلا ابتدا سعی کنیم خودمون تنفر از اونها رو کنار بزاریم و بعد مردم رو آگاه کنیم). خیلی متاسف شدم که دوستان کمتر به وضع بد همجنسگرایان در ایران اشاره کردن و حتا بعضیا گفتن که ما ازشون خوشمون نمیاد. اگه خودتونو بزارید جای اونا یا بشینید پای درددل همجنسگرایان ایرانی باز هم همین حرف رو خواهید زد؟ واقعا اگه ما نخوایم به اینا کمک کنیم دیگه چه توقعی میتونیم از اسلام گراها داشته باشیم؟ اگه همون تعداد ناچیز(واقعا ناچیز 😔) که حقوق اینها رو قبول دارند هم فقط به همین اکتفا کنند که "ما بهشون احترام میزاریم" و در زمینه ترویج حقوق همجنسگرایان منفعل باشند بنظرم اصلا جالب نیست. واقعیت اینه که بعضی از پستا رو که آدم میخونه ناخودآگاه فکر میکنه که نویسنده چقدر بی احساسه!
همجنسگرایی میتونه غیر انتخابی باشه و در اکثر موارد هم همینطوره ولی - تا اونجایی که من میدونم - بصورت انتخابی هم میشه گرایش جنسی رو تغییر داد. اما من برام مهم نیست که همجنسگرایی انتخابیه یا نیست و تعجب میکنم که اکثرا برای اینکه یه نفرو مجاب کنند که حقوق همجنسگراها رو به رسمیت بشناسه سعی میکنند به طرف بقبولانند که "دست خودشون نیست". البته این حرف هم میتونه مفید و موثر باشه ولی فکر میکنم اگه مردم یاد بگیرند که در مسایل شخصی یکدیگر دخالت نکنند این مساله خودبخود حل بشه. من در فضای مجازی کمتر دیده ام کسی این حرف رو بزنه که "اصلا مهم نیست انتخابی باشه یا نباشه".
آیا از دوستان کسی همجنسگراست یا شخص همجنسگرایی را از نزدیک میشناسد؟
من کمی با این افراد رابطه داشته ام. جزییات رو نمیتونم بگم، ولی بنظرم مظلوم ترین آدمهای ایران "زنان همجنسگرا" هستند. چون زن بودن تنها خودش خیلی بده(در ایران) ولی وقتی همجنسگرایی هم بهش اضافه بشه دیگه بنظرم از بدترین حالات ممکنه هستش... 😵
دشواری اول احتمالا خونواده هست که قطعا رفتار درست و منطقی نخواهند داشت و در بهترین حالت فرد را بیمار خواهند دانست و برایش دل میسوزانند. بعد از اون هم جامعه و دولت هستند. بنظرم تنها گروهی که از همه جهت سرکوب میشود همین اقلیتهای جنسی هستند. بعد یه مساله مهم اینکه حتا روشنفکرها و تحصیلکرده های مخالف حکومت ایران هم همجنسگرایی رو غیر قابل قبول میدونن و اکثرا اون رو با بچه بازی برابر میدونند یا بعضا اون رو بیماری و انحراف میدونن که باید درمان بشود! مردم کوچه بازار و مذهبیون و روحانیون دیگر بماند.
مساله دیگه هم اینه که هرکسی از حقوق اینها حمایت میکنه بقیه فکر میکنند همجنسگراست! یعنی خیلی برای دیگران عجیبه که یک دگرجنسگرا از حقوق همجنسگرایان دفاع کنه! متاسفانه، خیلی از این مدافعین جملاتی با این مضمون که "من همجنسگرا نیستم ولی از حقوق همجنسگرایان دفاع میکنم" بکار میبرند، که من هیچ خوشم نمیاد. انگار همجنسگرایی چیز منفی ایه که میخوان خودشونو ازش مبرا کنند. بنظرم خیلی بهتره که این افراد تاکیدی روی دگرجنسگرا بودنشان نداشته باشند، چه بسا این فرد محبوبیتی داشته باشد و باعث شود دید اطرافیان به خاطر محبوبیت وی، نسبت به همجنسگرایان مثبت شود.
دشواری دیگه اینه که ظاهر این افراد در ایران مورد تمسخر و توهین قرار میگیره(توی فضای مجازی): بعضی از گی ها به آرایش به اصطلاح "زنانه" علاقه دارند و خودشون رو مانند زنها آرایش میکنند. این باعث شده که آدمای عوضی تصاویر اونا رو دستمایه قرار بدن و به تمسخر و توهین و فحاشی بپردازند.(عباراتی مثل "اینا پریودم میشن؟")
مشکل شرم آور(برای جامعه) دیگه ای که این افراد دارن اینه که بخاطر وضع خاص ایران و خفقان موجود، امکان پیدا کردن یک زوج مثل خودشان برایشان بسیار مشکل است و یا همجنسبازها خودشون رو بجای همجنسگراها جا میزنن و اونها رو فریب میدن.
دوستان نظر خاصی ندارن برای بهتر کردن وضعیت دگرباشان؟ یا شایدم من در مورد وضع بد همجنسگرایان ایران اغراق کردم و اطلاعاتم درست نیست.
پ.ن: سوء تفاهم نشه، من معتقدم حق هر کسه که همجنسگراها رو دوست نداشته باشه یا برای حقوقشون اطلاع رسانی نکنه. در ضمن نظراتی که درباره وضع این گروه دادم همه مربوط به داخل ایران و جامعه خودمان بود. فکر نمیکنم حرفی زده باشم که جای ناراحتی داشته باشه ولی اگه جایی از نوشته ام تند یا غلط بود گوشزد کنید. ببخشید خیلی طولانی شد. 🌺
به نگر من که نه؛ به نگر روانشناسی همجنس گرایی، گرایشی طبیعیست. رابطه جنسی دو مرد با هم، برای من جذابیتی نداره و حتی فیلم های پورنوی گی ها رو هم تماشا نکرده ام تاکنون. ولی مخالفتی هم ندارم و مانند بسیاری افراد چندشم نمیشه از این نوع رفتار جنسی.
به نام علم
از نظر علمی که فرد همجنسگرا یک فرد عادی و همسان با دیگر افراد جامعه است
ولی از نظر ادیان این امر تابو وجنایت است
البته بیشتر افراد جامعه مسلمان به علت محدودید رابطه با جنس مخالف ناخواسته به سمت این موضوع کشیده میشوند
من زمان خدمت یادش بخیر در غرب کشور بارها شاهد عملیات والفجر بودم
حتی یکی از سربازها فرار کرد از بابت این موضوع
من که افسر وظیفه بودم با کسی کاری نداشتم
وسربازان لاس وکاس را منطقه شبیه سازی مینمودند
البته در ببن خانمها اطلاع ندارم وظعیت چگونه است
ولی دوران راهنمایی هم پسرها اکثر با هم ور میرفتن و بلا ملا سر هم پیاده میکردن
یادش بخیر
به نام علم از نظر علمی که فرد همجنسگرا یک فرد عادی و همسان با دیگر افراد جامعه است ولی از نظر ادیان این امر تابو وجنایت است البته بیشتر افراد جامعه مسلمان به علت محدودید رابطه با جنس مخالف ناخواسته به سمت این موضوع کشیده میشوند من زمان خدمت یادش بخیر در غرب کشور بارها شاهد عملیات والفجر بودم حتی یکی از سربازها فرار کرد از بابت این موضوع من که افسر وظیفه بودم با کسی کاری نداشتم وسربازان لاس وکاس را منطقه شبیه سازی مینمودند البته در ببن خانمها اطلاع ندارم وظعیت چگونه است ولی دوران راهنمایی هم پسرها اکثر با هم ور میرفتن و بلا ملا سر هم پیاده میکردن یادش بخیر
به نگر من که نه؛ به نگر روانشناسی همجنس گرایی، گرایشی طبیعیست. رابطه جنسی دو مرد با هم، برای من جذابیتی نداره و حتی فیلم های پورنوی گی ها رو هم تماشا نکرده ام تاکنون. ولی مخالفتی هم ندارم و مانند بسیاری افراد چندشم نمیشه از این نوع رفتار جنسی.
به نگر من که نه؛ به نگر روانشناسی همجنس گرایی، گرایشی طبیعیست. رابطه جنسی دو مرد با هم، برای من جذابیتی نداره و حتی فیلم های پورنوی گی ها رو هم تماشا نکرده ام تاکنون. ولی مخالفتی هم ندارم و مانند بسیاری افراد چندشم نمیشه از این نوع رفتار جنسی.
سکسشوال یا سکشوال؟
من هر چی اندیشیدم دیدم نگر ویژهای ندارم، اگر آزادانه در اروپا و .. با آنها برخورد کنید هیچ دگرسانی چندانی با دگرجنسگراها ندارند، بجز پوششاشان که رنگهای
شاد بوده و رویهمرفته خودشان که به حق gay هستند؛ gay در انگلیسی پیشتر slang بوده، به چَم آدم سرخوش، که امروز به همجنسگراهای مرد و زن میگویند.
نظر من اینست که تنها اخلاقیات حاکم بر سکس رضایت طرفین درگیر است. جدا از این، دو نکتهی دیگر به نظرم میرسد، اول: کسانی که دفاع خود از حقوق همجنسگرایان را به یک «البته من خودم گی نیستم، اما...» مزین میکنند پیشاپیش به منطق همجنسگراستیزی اعتبار و رسمیت بخشیدهاند، گویا از همجنسگرا تصور شدن میهراسند. اجازه بدهید مخاطب شما هرچه میخواهد فکر بکند. دوم: «حق انتخاب نداشتهاند» نیز بازی کردن با قواعد حریف است، و برآمده از منطقی شدیدا مذهبی. اینکه خواست خدا بوده، و دگم طبیعت است و رهایی از ژنها که میسر نیست و خودشان انتخابی نداشتهاند و.... چرندی بیش نیست، من به همجنسگرایی انتخابشدهی خودآگاه فقط بخاطر لذت محض به مراتب بیشتر احترام میگذارم تا به جانور عجیبالخلقهای که ژنهای معیوب دارد. اصالت انتخاب آزادانه به مراتب بیشتر از جبرگرایی بیولوژیک است!
نظر من اینست که تنها اخلاقیات حاکم بر سکس رضایت طرفین درگیر است. جدا از این، دو نکتهی دیگر به نظرم میرسد، اول: کسانی که دفاع خود از حقوق همجنسگرایان را به یک «البته من خودم گی نیستم، اما...» مزین میکنند پیشاپیش به منطق همجنسگراستیزی اعتبار و رسمیت بخشیدهاند، گویا از همجنسگرا تصور شدن میهراسند. اجازه بدهید مخاطب شما هرچه میخواهد فکر بکند. دوم: «حق انتخاب نداشتهاند» نیز بازی کردن با قواعد حریف است، و برآمده از منطقی شدیدا مذهبی. اینکه خواست خدا بوده، و دگم طبیعت است و رهایی از ژنها که میسر نیست و خودشان انتخابی نداشتهاند و.... چرندی بیش نیست، من به همجنسگرایی انتخابشدهی خودآگاه فقط بخاطر لذت محض به مراتب بیشتر احترام میگذارم تا به جانور عجیبالخلقهای که ژنهای معیوب دارد. اصالت انتخاب آزادانه به مراتب بیشتر از جبرگرایی بیولوژیک است!
به نگرم اینکه من میگویم همنجنسگراها آدمهای سرخوش و gay و بیشتر زمانها خوبی هستند
هم گونهای نکوهش باشد از دیدت امیر جان، ولی پس کجا باید "نگر شخصی" امان را بگوییم؟
اینجا دوباره یک مرزی میان "پسندیدن" و "پذیرفتن" داریم، آیا کسی که همجنسگرایی را برای خودش نمیپسندد، ولی آنرا بآسانی میپذیرد و برای دیگران میپسندد کاری نااخلاقی میکند؟
به نگرم اینکه من میگویم همنجنسگراها آدم سرخوش و gay و بیشتر زمانها خوبی هستند هم گونهای نکوهش باشد از دیدت امیر جان، ولی پس کجا باید "نگر شخصی" امان را بگوییم؟
اینجا دوباره یک مرزی میان "پسندیدن" و "پذیرفتن" داریم، آیا کسی که همجنسگرایی را برای خودش نمیپسندد، ولی آنرا بآسانی میپذیرد و برای دیگران میپسندد کاری نااخلاقی میکند؟
بله من آنرا هم دستهبندی ِ ناعادلانهای میدانم، صرف گرایش جنسی نمیتواند و نمیباید نشانگان شناسایی کسی باشد، ممکن است همجنسگرایی کثیف و ریشو و فاقد هرگونه فشنسنسی باشد، ممکن است لزبینی موهای بلند و رفتاری شدیدا زنانه داشته باشد و .... نرمهای اجتماعی برآمده از ذهن ِ سادهساز ماست که مایل به دستهبندی کردن همه کس برمبنای همه چیز است. البته شما میتوانید نگر خود را بیدلنگرانی بیان بکنید، ولی این الزاما به معنای درست بودن آن نیست.
بنظرم مرز پررنگتر میان ِ «فعل» و «فاعل» است، شما میتوانید از عملی احساس بیزاری بکنید، اما از عمال آن کینهای نداشته باشید. خود ِ من از هاکی متنفرم، و چیزی احمقانهتر از آن نمیشناسم، اما با بازیکنان هاکی مشکلی ندارم و اگر یکی را در خیابان ببینم شروع به اذیت و آزار او نمیکنم، احساس هم نمیکنم این نفرت را باید گاه و بیگاه ابراز بکنم..
نظر من اینست که تنها اخلاقیات حاکم بر سکس رضایت طرفین درگیر است. جدا از این، دو نکتهی دیگر به نظرم میرسد، اول: کسانی که دفاع خود از حقوق همجنسگرایان را به یک «البته من خودم گی نیستم، اما...» مزین میکنند پیشاپیش به منطق همجنسگراستیزی اعتبار و رسمیت بخشیدهاند، گویا از همجنسگرا تصور شدن میهراسند. اجازه بدهید مخاطب شما هرچه میخواهد فکر بکند. دوم: «حق انتخاب نداشتهاند» نیز بازی کردن با قواعد حریف است، و برآمده از منطقی شدیدا مذهبی. اینکه خواست خدا بوده، و دگم طبیعت است و رهایی از ژنها که میسر نیست و خودشان انتخابی نداشتهاند و.... چرندی بیش نیست، من به همجنسگرایی انتخابشدهی خودآگاه فقط بخاطر لذت محض به مراتب بیشتر احترام میگذارم تا به جانور عجیبالخلقهای که ژنهای معیوب دارد. اصالت انتخاب آزادانه به مراتب بیشتر از جبرگرایی بیولوژیک است!
اینکه عده ای تاکید میکنند بر طبیعی بودن همجنس گرایی برای نشان دادن اینه که همجنس گرایی بیماری نیست. اینکه فردی برای همجنس گرایی حق انتخاب داشته باشد را نام همجنس بازی بر آن میگذارند.
به نظر من همجنسگرایی عمل درستی نیست. عده ای بیهوده و غیرعلمی تلاش دارن كه بگن همجنسگرایی ممكنه ذاتی باشه. اما هیچ جا تاحالا این چیز اثبات نشده.
نظر شما کافی نیست جناب محمد...لینکی هم که میلاد گرامی دادن به این منظور بود که همجنسگرایی در بین حیوانات هم دیده میشه و بحث انسان و نمیدونم تنوع طلبی و تاثیر محیط و این حرف ها نیست !! به درازای عمر بشر همجنسگرایی وجود داشته!!
ادب كفار شخصیت و فرهنگ هركس نشان دهنده ی تربیت اوست!!! این لینكی كه لطف كردید گذاشتید درمورد حیوانات هست و ربطی به انسان نداره
خب معمولا همفکران شما اولین و دم دست ترین دلیلشان در مخالفت با همجنسگرایی، ادعای طبیعی نبودن همجنسگرایی هست. همجنسگرایی رو عجیب میدونید چون در توهمات خود گمان میکنید در "طبیعت" و میان حیوانات، چیزی بنام همجنسگرایی وجود ندارد. گمان میکنید میان حیوانات فقط نر و ماده با هم رابطه برقرار میکنند. ما هم گفتیم در بین🐈🐴🐫🐤👿 هم مثل 😷 همجنسگرایی وجود دارد. :)
این همجنسگراستیزی است که در بین هیچ موجودی بجز انسانها دیده نشده است. پس رفتار شما عجیب و غیر عادی است. :|
اینکه عده ای تاکید میکنند بر طبیعی بودن همجنس گرایی برای نشان دادن اینه که همجنس گرایی بیماری نیست. اینکه فردی برای همجنس گرایی حق انتخاب داشته باشد را نام همجنس بازی بر آن میگذارند.
«بیماری» هم طبیعیست بانو، اساسا چیز غیرطبیعی نداریم و چون انسان هم در آخر یک کپی باهوش هست همهی رفتارهای ما نیز طبیعی هستند. تطابق یا عدم تطابق با طبیعت معیار درستی یا نادرستی نیست و همان تسلیم شدن به منطق ادیان ابراهیمیست.
«بیماری» هم طبیعیست بانو، اساسا چیز غیرطبیعی نداریم و چون انسان هم در آخر یک کپی باهوش هست همهی رفتارهای ما نیز طبیعی هستند. تطابق یا عدم تطابق با طبیعت معیار درستی یا نادرستی نیست و همان تسلیم شدن به منطق ادیان ابراهیمیست.
چقدر به قول استادای معارف تفسیر به رای میکنید 😔 معیار درستی و نادرستی نیست، عده ای معتقدند چون همجنس گرایی به علت اختلال در عملکرد هورمونها ایجاد میشود، بیماریست و باید درمان شود. ولی علم روانپزشکی میگوید همجنس گرایی بیماری نیست، یک گرایش طبیعیست، فرد در دوران جنینی یا پسر یا دختر و یا همجنس گرا میشود، مثلا پسری با عواطف دخترانه، یا دختری با ویژگی های پسرانه. فکر کنم ویژگی های پسرانه ناشی از هورمون تستسترون باشد، جنین در دوماهگی تبدیل به پسر میشود، در این هنگام ممکن است اندام های نرینگی در ظاهر جنین ایجاد شده باشد ولی هورمون های نرینه سازی ترشح نشوند و در نتیجه جنین عواطفش دختر میماند. یا اندامهای نرینه ایجاد نمیشوند ولی هورمون های نرینه سازی ترشح میشوند و
همجنس گراهایی که خودشان رفتار جنسی اشان را انتخاب میکنند دوجنس گرایند و البته من خووندم که درصد بیشتری از افراد جمعیت دوجنس گرایند. در این مورد هم اگر تجاوزی صورت نگیرد رابطه جنسی هرکس به خودش مربوطه و من درباره درستیش یا نادرستیش نمیتوونم نظر بدم. در مجموع از همجنس گراها خوشم میاد، از دور، چون از نزدیک تماسی با اینگونه افراد نداشتم.
چقدر به قول استادای معارف تفسیر به رای میکنید 😔
معیار درستی و نادرستی نیست، عده ای معتقدند چون همجنس گرایی به علت اختلال در عملکرد هورمونها ایجاد میشود، بیماریست و باید درمان شود.
ولی علم روانپزشکی میگوید همجنس گرایی بیماری نیست، یک گرایش طبیعیست، فرد در دوران جنینی یا پسر یا دختر و یا همجنس گرا میشود، مثلا پسری با عواطف دخترانه، یا دختری با ویژگی های پسرانه. فکر کنم ویژگی های پسرانه ناشی از هورمون تستسترون باشد، جنین در دوماهگی تبدیل به پسر میشود، در این هنگام ممکن است اندام های نرینگی در ظاهر جنین ایجاد شده باشد ولی هورمون های نرینه سازی ترشح نشوند و در نتیجه جنین عواطفش دختر میماند. یا اندامهای نرینه ایجاد نمیشوند ولی هورمون های نرینه سازی ترشح میشوند و ...
این گرایش فرگشتیک بودن آن هنوز یک خردهای دشواره دریافتش، تنها زابهایی در فرگشت میمانند که
توانایی جابهجایی به زادمان پسین براه «گزینش طبیعی» را داشته باشند، آدم همجنسگرا بچه دار نمیشود که ژن همجنسگرایی اش بجا بماند.
در اینباره گویا تنها درآوردهاند که همجنسگرایی به پاسداری از زادمان نزدیکان همجنسگرایان میانجامد و از همینرو بجا میماند، یکی شاید این را بهتر روشنگری کند.
پس از این دید هم "طبیعی بودن" یا بهتر بگوییم، فرگشتیک بودن/نبودن آن چندان سنجه نیست، جدای اینها، مگر گرایش به کشتن طبیعی نیست؟ گرایش به تجاوز مگر طبیعی نیست؟
از هر دیدی که بنگرید، این "طبیعی خواندن" بیشتر به نکوهش میماند تا برستایش یا چیز دیگر، به نگر من تنها کارکرد این
فرنود "طبیعی بودن" در پزشکی و تندرستی است که ببینیم چه چیزی طبیعی است و با تن فرگشتهی ما سازگاری دارد و چه چیزی نیست.
اخلاقیات و درستی و نادرستی کارها را باید از دامنهی چیزهای طبیعی بیرون کشید.
چقدر به قول استادای معارف تفسیر به رای میکنید معیار درستی و نادرستی نیست، عده ای معتقدند چون همجنس گرایی به علت اختلال در عملکرد هورمونها ایجاد میشود، بیماریست و باید درمان شود. ولی علم روانپزشکی میگوید همجنس گرایی بیماری نیست، یک گرایش طبیعیست، فرد در دوران جنینی یا پسر یا دختر و یا همجنس گرا میشود، مثلا پسری با عواطف دخترانه، یا دختری با ویژگی های پسرانه. فکر کنم ویژگی های پسرانه ناشی از هورمون تستسترون باشد، جنین در دوماهگی تبدیل به پسر میشود، در این هنگام ممکن است اندام های نرینگی در ظاهر جنین ایجاد شده باشد ولی هورمون های نرینه سازی ترشح نشوند و در نتیجه جنین عواطفش دختر میماند. یا اندامهای نرینه ایجاد نمیشوند ولی هورمون های نرینه سازی ترشح میشوند و ...
خوب بیماری دانستن آن بنا بر تعریف نرمال و آنرمال است که خود روانشناسان هم میدانند تعریف درستی ندارد.در مورد همجنسگرایی هم هنوز نمیدانند دقیقا چقدر تاثیر ژن است چقدر محیط چقدر عوامل دیگر از جمله شانس فقط در گذشته تمام زورشان را روانشناسان زدند که درمانش(؟) کنند نشد.امروزه هم در سایت همان انجمن روانپزشکی آمریکا بروید علاوه بر اینکه گفته اند بیماری نیست یکجورایی عذر خواهی کرده اند از اینکه اصلا قبلا آنرا بیماری میدانسته اند.
در اینباره گویا تنها درآوردهاند که همجنسگرایی به پاسداری از زادمان نزدیکان همجنسگرایان میانجامد و از همینرو بجا میماند، یکی شاید این را بهتر روشنگری کند..
یکی دیگر هم بوده، که قطعا بسیار مهم و حیاتی محسوب میشده: تنشزدایی میان نرهای یک گروه. یک نظریه هم پلیمورفیزم متوازنشده است، یعنی این ژن مربوط به همجنسگرایی ممکن است کارکرد دیگری هم داشته باشد که باعث گستردگی آن شده، همچون ژن زایندهی بیماری کمخونی داسیشکل، که باعث مقاومت دربرابر مالاریا هم میشود.
اینکه عده ای تاکید میکنند بر طبیعی بودن همجنس گرایی برای نشان دادن اینه که همجنس گرایی بیماری نیست. اینکه فردی برای همجنس گرایی حق انتخاب داشته باشد را نام همجنس بازی بر آن میگذارند.
در مورد انتخابی نبودن گرایش جنسی، من هم چندان در جریان نیستم. فکر میکردم میشود گرایش جنسی را تغییر داد. هتا شنیده بودم یکی از واچوفسکی ها(کارگردانان ماتریکس) گرایش جنسیش را از دگرجنسگرا به همجنسگرا تغییر داده. اما الان که سرچ کردم چیزی در این مورد پیدا نکردم. بلکه گفته شده تغییر جنسیت داده(از مرد به زن)!! به نظر نمیاد گرایش جنسی رو بشه تغییر داد چون اگه میشد همجنسگرایان ایرانی اینکارو میکردند(منظورم با عمل جراحی و اینهاست). نه دوستان؟
همجنسباز هم بیشتر به کسی می گویند که دگرجنسگراست ولی تنها به خاطر لذت جنسی با جنس موافق رابطه برقرار میکنه. مثل مردی که دختر در دسترسش نیست و به سکس با پسرهای جوان روی میاره. کسی که بچه باز نامیده میشه زیر مجموعه همین همجنس بازهاست.
همجنسگرایانی که من شناختم با همجنسبازها فرق میکنند، خیلی هم آدمهای محترمی اند.👍
دوستان نگرتان درباره همجنس گرایی به ویژه در مردان چیست؟
واقعا هضم کردن همجنسگرایی برای بقیه یکم مشکله. خود من تا مدتها از همجنسگرایی بخصوص در مردها متنفر بودم(البته بیشتر بصورت نا خودآگاه). ولی الان سعی میکنم درک کنم. به نظرم شاید تنها راه حل این مشکل اینه که دوست همجنسگرا پیدا کنی، ولی مشکل اینه که اونها هم از کسی که همچین طرز فکری داشته باشه خوششون نمیاد و هتا ممکنه متنفر باشند. یجورایی یک لوپ بینهایت برقراره این وسط.
بله من آنرا هم دستهبندی ِ ناعادلانهای میدانم، صرف گرایش جنسی نمیتواند و نمیباید نشانگان شناسایی کسی باشد، ممکن است همجنسگرایی کثیف و ریشو و فاقد هرگونه فشنسنسی باشد، ممکن است لزبینی موهای بلند و رفتاری شدیدا زنانه داشته باشد و .... نرمهای اجتماعی برآمده از ذهن ِ سادهساز ماست که مایل به دستهبندی کردن همه کس برمبنای همه چیز است. البته شما میتوانید نگر خود را بیدلنگرانی بیان بکنید، ولی این الزاما به معنای درست بودن آن نیست.
بنظرم مرز پررنگتر میان ِ «فعل» و «فاعل» است، شما میتوانید از عملی احساس بیزاری بکنید، اما از عمال آن کینهای نداشته باشید. خود ِ من از هاکی متنفرم، و چیزی احمقانهتر از آن نمیشناسم، اما با بازیکنان هاکی مشکلی ندارم و اگر یکی را در خیابان ببینم شروع به اذیت و آزار او نمیکنم، احساس هم نمیکنم این نفرت را باید گاه و بیگاه ابراز بکنم..
چند نکته هست،بعضی چیزها قابل جداکردن از فرد نیست،مثلا باورها جزئی از فرد به حساب نمیاند(حتی اگر با شخصیتش کاملا عجین شده باشند)ولی در مقابل چهره یک بخشی از فرد حساب میشه.
خب اینجا اگر شخصیت مهم باشه،وقتی ما از باورهای اون فرد متنفریم از شخصیت اون فرد هم متنفر میشیم،اگر هم از چهره فرد متنفر باشیم هرچند باز هم به نوعی از اون فرد متنفریم ولی میتونیم از شخصیتش متنفر نباشیم.
حالت دیگه ای هم هست که انسانیت فرد رو یک چیز جداگانه از شخصیت و ظاهرش در نظر بگیریم و تنفر از این دو رو معادل تنفر از انسانیت فرد در نظر نگیریم.
تنفر معادل نپسندیدن نیست،میشه شخصیت،چهره، فیزیک و... یک انسان رو نپسندید ولی ازش متنفر نبود.
این البته دو حالت داره یا ما از ویژگی های اون شخص متنفریم(مثلا شخصیتش یا ظاهرش)یا اینکه فقط اونها رو نمیپسندیم.حتی در حالت تنفر باز هم میشه از انسانیت شخص متنفر نبود
خوب بیماری دانستن آن بنا بر تعریف نرمال و آنرمال است که خود روانشناسان هم میدانند تعریف درستی ندارد.در مورد همجنسگرایی هم هنوز نمیدانند دقیقا چقدر تاثیر ژن است چقدر محیط چقدر عوامل دیگر از جمله شانس فقط در گذشته تمام زورشان را روانشناسان زدند که درمانش(؟) کنند نشد.امروزه هم در سایت همان انجمن روانپزشکی آمریکا بروید علاوه بر اینکه گفته اند بیماری نیست یکجورایی عذر خواهی کرده اند از اینکه اصلا قبلا آنرا بیماری میدانسته اند.
بیماری دانستن بنابر ایجاد اختلال در عملکرد افراد تعیین میشه. تاثیر ژن؟ ژن همجنس گرایی گمان نکنم وجود داشته باشه، کروموزوم های جنسی که X و Y هستند و افراد همجنس گرا هم یا XX هستند یا XY. همجنس گرایی بیشتر عامل زیست شناسی داره که در پست قبلیم توضیح دادم، دوجنس گرایی عامل محیطی تا حد زیادی. برای افراد همجنس گرا گویا هنوز هم داروی دانازول تجویز میشه. ولی در روانشناسی همجنس گرایی ناشی از عوامل هورمونی رو بیماری نمیدانند.
بیماری دانستن بنابر ایجاد اختلال در عملکرد افراد تعیین میشه. تاثیر ژن؟ ژن همجنس گرایی گمان نکنم وجود داشته باشه، کروموزوم های جنسی که X و Y هستند و افراد همجنس گرا هم یا XX هستند یا XY. همجنس گرایی بیشتر عامل زیست شناسی داره که در پست قبلیم توضیح دادم، دوجنس گرایی عامل محیطی تا حد زیادی. برای افراد همجنس گرا گویا هنوز هم داروی دانازول تجویز میشه. ولی در روانشناسی همجنس گرایی ناشی از عوامل هورمونی رو بیماری نمیدانند.
نه ویوین جان همجنسگرایی به گمان نزدیک به یقیین بالا ژنتیکی است، ولی نمیدانیم سازوکار آن "دقیقا" چگونه است، تا اینجا دستکم سه نگره داریم:
1- آدمهای همجنسگرا از زادمان نزدیک خود پاسداری میکنند.
2- همنجسگرایی به تنشزدایی همبود (جامعه) یاری میرساند.
3- همجنسگرایی یک هنود (تاثیر) ناخواسته و کناریِ یک جهش ژنتیکی دیگر است (مانند جهشی که ایستادگی در برابر مالاریا میاورد، ولی به بهای داسگون نمودن گلوبولهای سرخ و در برآیند "کمخونی").
از آنجایی میگوییم بیشتر یا سراسر ژنتیکی است که هیچکس هنوز نتوانسته یک همجنسگرا را دگرجنسگرا کند!