کافه دومگو

برگ ۲۸ از ۳۶

Rationalist #۱۳۵۱
undead_knight

یعنی یک ایجینت هوشمند(مثل انسان) نیستند،مشکلتون با این نقل قول چیه؟:)))

نمی فهمم.

undead_knight #۱۳۵۲
Rationalist

نمی فهمم.

ببین اسنان ها موجوداتی هوشمند و باشعور هستند،از دید کامو چیزهایی که در نظر ما زیبا میاند معمولا فاقد این ویژگی ها هستند،حتی بدن خود انسان.
یعنی چیزهای زیبا فاقد شعور و هوش هستند یا تداعی کننده هوش و شعور انسانی نیستند.

Rationalist #۱۳۵۳

کسی از هموندان، وب سایتی را می شناسد که بتوان از آن آهنگ بدون Vocal از سبک های Gothic metal , Black metal , Doom metal دانلود نمود؟!
چرا که در حال حاضر امکان همکاری با بند و آهنگسازی برایم فراهم نیست.😌

Alice #۱۳۵۴

دوستان به جز نامُرده اینجا کسی با اندیشه‌های آلبر کامو آشنایی دارد؟! سوالاتی داشتم درباره‌ی ایشان. 😌
چون من بیشتر از جنبه‌ی ادبی ایشان را می‌شناسم و نه فلسفی.

Rationalist #۱۳۵۵

چه حمام زنانه ای است این پاتوق شب نشینی

!
تنها در طی دو سه روز، حدود بیست صفحه به جلو رفته است!
برای فرد اجتماع گریزی چون من، چندان محیط دلپذیری نیست.
@مزدک بامداد ؛ از این رو پاسختان را در اینجا می نگارم.

مزدك بامداد

"صمیمیت" از خوگرفتگی بر میخیزد. چیزی که با آن از بچگی بزرگ شده اید، هرچند ناکارآمد[١] و واپسمانده
هم که بوده باشد، همواره نزدیک تر و گرمتر و صمیمی تر بنگر میرسد. ولی کارآیی[٢] و کارآمدی[٣] ، یک چیز
فراویری (عینی) و اندازه گرفتنی است و نه چیز ویری[٤] (ذهنی) و پسندی ( سلیقه ای)

سخنتان درست است؛ ولی در مقصود اساسی ما، دگر سانی ای ندارد.
هنگامی که مقصود اساسی انتقال پیام با بیشترین صمیمیت، گرما و احساسات به مخاطب مورد نظرمان باشد؛ آنگاه کامل بودن یا نبودن زبانی که مخاطبمان آن را به خوبی درک می کند
چندان مهند نخواهد بود. زیرا آن زبان (ناقص)، بهترین ابزار فعلی ما برای ارتباط با مخاطبمان می باشد.

برای نمونه، هرگاه که من بخواهم صرفا برای مزدک بامداد نامه ای بنگارم، نسبت به شناخت شخصیتی، از واژگان و در گرو آن واژگان، مفاهیمی ویژه و خاص تری سود خواهم برد. تا هنگامی که بخواهم به طور عمومی و برای فارسی/پارسی زبانان مطلبی بنگارم.

Alice #۱۳۵۶
Rationalist

چه حمام زنانه ای است این پاتوق شب نشینی !

زن‌ستیزی = نژادپرستی = کوته‌نگری = واپسماندگی etc.

Dariush #۱۳۵۷
Rationalist

چه حمام زنانه ای است این پاتوق شب نشینی !

تنها برای لایک به این، لاگین کردم.

undead_knight #۱۳۵۸

@Dariush

همانطور که پیشتر گفتم، آگاهی الزاما شناخت نیست!

در اینجا ما با گزاره‌‌هایی مواجه می‌شویم که با خود نوعی آگاهی را همراه دارند و می‌توان در موردشان گواه درخواست کرد و ارزیابی‌شان کرد

از اینجای حرفات حدس زدم که آگاهی رو در مرحله بالاتری از شناخت قرار میدی؟و اینکه آگاهی به خاطر داشتن گواه پدید میاد؟
یعنی آگاهی نوعی شناخت " درست " هست؟

Rationalist #۱۳۵۹

آیا اینجا کسی به طور عمیق به فلسفه شوپنهاور پرداخته؟

Dariush #۱۳۶۰
undead_knight

از اینجای حرفات حدس زدم که آگاهی رو در مرحله بالاتری از شناخت قرار میدی؟و اینکه آگاهی به خاطر داشتن گواه پدید میاد؟
یعنی آگاهی نوعی شناخت " درست " هست؟

این تمایز وجود دارند. یعنی این دو مرحله از دانستن وجود دارند وگرنه فرق تو که که کیفیات نظریه انیشتین را کم و بیش می‌دانی با خود انیشتین در چیست؟ شاید بتوان گفت آگاهی متعالی‌ترین نوع شناخت است.

Dariush #۱۳۶۱
Rationalist

آیا اینجا کسی به طور عمیق به فلسفه شوپنهاور پرداخته؟

بسیار خرسندم که بالاخره پس از مدتها کسی از این فیلسوف معظم در اینجا یاد کرد. من علاقه‌ی فراوانی به شوپنهاور دارم و چندی پیرامون او همچون قحطی‌زده‌ها مطالعه کرده‌ام. اگر کتابی چیزی میخواهید برایتان معرفی یا همینجا آپلود کنم (انگلیسی هستند البته) و اگر مشتاق گفتگو هستید، یک ماهی فرصت دهید تا من وقتم آزاد شود و در خدمت شما باشم🌺.

یه نفر #۱۳۶۳

درود.
بنظرتون تفاوت یادگاری و ماندگاری چیه؟
بنظرتون اگر قرار باشه یک چیزی از خودمون برای نسل بعد بگذاریم، یادگار باشه یا ماندگار؟

Russell #۱۳۶۴

یادگاری مگر ماندگار نیست؟ فرقی هم مگر ایندو با هم دارند؟

😳

یه نفر #۱۳۶۵

لابد فرقی دارند! که نام هایشان متفاوت است :-)
راســــــــــــــــــــــــــل

Russell #۱۳۶۶
یه نفر

لابد فرقی دارند! که نام هایشان متفاوت است :-)
راســــــــــــــــــــــ ــــل

با ذکر مثالی توضیح دهید !!
:)

یه نفر #۱۳۶۷

ای بابا
من اگر بلد بودم که نمیپرسیدم :-)
نظر شخصیم
یادگاری: یعنی چیزی یا اثری که در مدت زمانی می ماند و ارزش زیادی نخواهد داشت
ماندگاری: چیزی یا اثری که در مدت زمان طولانی تری میماند و ارزش و بها زیادی دارد..

Mehrbod #۱۳۶۸
Russell

یادگاری مگر ماندگار نیست؟ فرقی هم مگر ایندو با هم دارند؟ 😳

یادگار = آنچه کسی/چیزی را به یاد آورد: این یادگاری‌ست از زمانیکه مردم هنوز با دست شیر میدوشیدند.
ماندگار = آنچه ماندنی یا بجاماندنی باشد: مهمانان امشب ماندگارند; دستآورد‌هایِ دانشیک او جاودان ماندگار‌اند.

yâdgâr ≈ rememberer
mândgâr ≈ long-lasting, durable

Spehr #۱۳۶۹
یه نفر

ای بابا
من اگر بلد بودم که نمیپرسیدم :-)
نظر شخصیم
یادگاری: یعنی چیزی یا اثری که در مدت زمانی می ماند و ارزش زیادی نخواهد داشت
ماندگاری: چیزی یا اثری که در مدت زمان طولانی تری میماند و ارزش و بها زیادی دارد..

هیچکدام را نگذار ، فقط خودت باش.
آنگاه می بینی که بهترین یادگاری را به جای گذاشتی.
همه میگویند او چقدر یکدل و یکرنگ بود.

undead_knight #۱۳۷۰

میگم بعد نیست یک سرکشی دوباره به این مفهوم داشته باشیم،آیا مواردی هست که واقعا بشه گفت درست نمایی سیاسی! میتونه منطقی یا درست باشه؟

Mehrbod #۱۳۷۱
Spehr

هیچکدام را نگذار ، فقط خودت باش.
آنگاه می بینی که بهترین یادگاری را به جای گذاشتی.
همه میگویند او چقدر یکدل و یکرنگ بود.

نه گمان نمیکنم, تنها چیزیکه من هنگام اندیشیدن به ایشان به یادمیاورم ترول و رفتارهای کودکانه است! ((:

Dariush #۱۳۷۲
یه نفر

درود.
بنظرتون تفاوت یادگاری و ماندگاری چیه؟
بنظرتون اگر قرار باشه یک چیزی از خودمون برای نسل بعد بگذاریم، یادگار باشه یا ماندگار؟

من گمان میکنم یادگاری بیشتر به جنبه ی مادی یک اثرگذاری مربوط است (مثلا پدرام از دوست قدیمی خود یک یادگاری دارد)، ماندگاری اما میتواند شامل یک تاثیر ماندگار معنوی یا مادی شود (بیشتر معنوی اما).

Dariush #۱۳۷۳
undead_knight

میگم بعد نیست یک سرکشی دوباره به این مفهوم داشته باشیم،آیا مواردی هست که واقعا بشه گفت درست نمایی سیاسی! میتونه منطقی یا درست باشه؟

خب خودِ واژه‌ی درست‌نمایی سیاسی آنقدر روسیاه هست که فکر نمیکنم بتوان در مورد منطقی بودنن یا نبودن‌اش بحث کرد. اما من گمان می‌کنم که این هم نوعی محافظه‌کاری خرفت انحرافی از لیبرالیسم است که راه رسیدن از واقعیت به حقیقت بسته می‌شود.
پ.ن» عکس حجم بالا می‌گذاری، کلی باید صبر کنیم تا صفحه لود شود با این اینترنت سماوری...

undead_knight #۱۳۷۴
Dariush

خب خودِ واژه‌ی درست‌نمایی سیاسی آنقدر روسیاه هست که فکر نمیکنم بتوان در مورد منطقی بودنن یا نبودن‌اش بحث کرد. اما من گمان می‌کنم که این هم نوعی محافظه‌کاری خرفت انحرافی از لیبرالیسم است که راه رسیدن از واقعیت به حقیقت بسته می‌شود.
پ.ن» عکس حجم بالا می‌گذاری، کلی باید صبر کنیم تا صفحه لود شود با این اینترنت سماوری...

مثال بومی هم توی ذهنم بود:))
مثلا چند دوست افغانی ناراحت بودند که چرا بهشون "افغان" یا "افغانی" میگیم باید بهشون افغانستانی بگیم! ،بهشون گفتم خب مثلا ما به عرب ها، عربستانی یا به تکسی که تاجیکه تاجیکستانی نمیگیم که،پاسخشون این بود افغانی بار منفی داره :|

Anarchy #۱۳۷۵
کوشا

مالکوم موگریج(Malcom Muggeridge) فیلسوف ملحدی بود که تا شصت سالگی تحت تاثیر نظریه داروین قرار داشت اما سرانجام متوجه شد که آیندگان در باره این نظریه چگونه خواهند اندیشید. وی می گوید:
من خودم به این درک رسیدم که در کتاب های تاریخ تکامل را مورد تمسخر قرار خواهند داد و نسل آینده با شگفتی به پذیرش ساده لوحانه این نظریه از هم گسیخته خواهد نگریست.

وقتی میگم اسلامیست ها همزمان هم فرگشت رو رد میکنن هم تایید ، نگو نه استاد کوشا... شما خودت نمونه بارز چنین تفکری هستی !!

مزدك بامداد #۱۳۷۶
Anarchy

مالکوم موگریج(Malcom Muggeridge) فیلسوف ملحدی بود که تا شصت سالگی تحت تاثیر نظریه داروین قرار داشت اما سرانجام متوجه شد که آیندگان در باره این نظریه چگونه خواهند اندیشید. وی می گوید:
من خودم به این درک رسیدم که در کتاب های تاریخ تکامل را مورد تمسخر قرار خواهند داد و نسل آینده با شگفتی به پذیرش ساده لوحانه این نظریه از هم گسیخته خواهد نگریست.
وقتی میگم اسلامیست ها همزمان هم فرگشت رو رد میکنن هم تایید ، نگو نه استاد کوشا... شما خودت نمونه بارز چنین تفکری هستی !!

تازه این یارو که برادر حزب اللهی کوشا نام برده، هرگز بیخدا ( ملحد) نبوده و کوتاه زمانی
ندانم گرا بوده است، ایشان که جاسوس انگلیس و کمونیست ستیز بود و گزارش های پنهانی
از روسیه و اوکراین به پاد شوروی سرهم بندی میکرد، هرگز یک فیلسوف هم نبوده است :
Malcolm Muggeridge - WiKi

Nevermore #۱۳۷۷

این موضع گیری جدید نجفی است درباره ی هنرمندان:

YouTube - پیام شاهین نجفی به هنربندانی که در تالار رودکی به استقبال آخوند روحانی رفتند

خطاب به هنربندان کاسهٔ گدایی گرفتن و حق خود را با دریوزگی از حکام طلبیدن، چیزی جز تجلی نوعی از اختگی سیاسی -هنری مدرن نیست. حال می‌توان با جدیت فهمید و دید که ما از کجا و چطور سقوط کرده‌ایم. هنرمندان جامعه، آن بی‌انت‌ها مستقلان و گردن کشانند و باید بر هنر و هنرمند آن سرزمین گریست وقتی اینگونه خار و خفیف می‌شوند و درگیرودار امنیت و نان و نام، حیثیت خویش را حصیر نشیمنگاه دولتمردان می‌کنند که البته هیچکدام نصیبتان نخواهد شد. که هرآنچه هنوز دارید را نیز از شما خواهند ربود و سوراخی را در جانتان بدون اماله نمی‌گذارند و تا انتهای ارگاسم سیاسیشان که دچار سادیسمی تاریخی هستند باید مفعولی محکوم باشید. ما بزدلی شما را می‌فهمیم، آنچه نمی‌فهمیم توامانی این ترس با هنرتان است. شاهین نجفی لعنة الله علیه -

نگر شما چیست؟

به نظر من نجفی لمپنی است به تمام معنا.

Rationalist #۱۳۷۸
Dariush

بسیار خرسندم که بالاخره پس از مدتها کسی از این فیلسوف معظم در اینجا یاد کرد. من علاقه‌ی فراوانی به شوپنهاور دارم و چندی پیرامون او همچون قحطی‌زده‌ها مطالعه کرده‌ام. اگر کتابی چیزی میخواهید برایتان معرفی یا همینجا آپلود کنم (انگلیسی هستند البته) و اگر مشتاق گفتگو هستید، یک ماهی فرصت دهید تا من وقتم آزاد شود و در خدمت شما باشم🌺.

@Dariush البته که همه ی کتاب های شوپنهاورِ مایوس را می خواهم!
آیا ترجمه فارسی آنها را نامناسب می دانید؟! و لازم است دوباره ترجمه انگلیسی آنها را مطالعه کنم؟
من به عنوان یک موجود پَست بیولوژیکی، در جنگی درونی در خویشتن خویش، می خواهم از شما فلسفه بیاموزم!😏
پس اگر مایل هستید، و می دانید که چیزی می دانید؛ به پست های من در جستار هایم پاسخ دهید!
موفق باشید!😃

ضمنا؛

اما الان در مورد فیلم‌های تاریخی اینها را بهترین میدانم:
Gangs of New york

آخرین جمله DiCaprio را(به عنوان راوی) در انتهای فیلم به یاد دارید؟!

Rationalist #۱۳۷۹
Nevermore

به نظر من نجفی لمپنی است به تمام معنا.

چرا؟!
چون خواستار پاکی هنر از سیاست است؟!

undead_knight #۱۳۸۰
Rationalist

چرا؟!
چون خواستار پاکی هنر از سیاست است؟!

شوخی میفرمائید!؟بعید میدونم کسی که خودش اینقدر سیاسی خونده خوستار همچین چیزی باشه.

شاید فقط بعضی سیاست ها بد هستند بعضی سیاست ها خوب:))

Dariush #۱۳۸۱
Rationalist

@Dariush البته که همه ی کتاب های شوپنهاورِ مایوس را می خواهم!
آیا ترجمه فارسی آنها را نامناسب می دانید؟! و لازم است دوباره ترجمه انگلیسی آنها را مطالعه کنم؟
من به عنوان یک موجود پَست بیولوژیکی، در جنگی درونی در خویشتن خویش، می خواهم از شما فلسفه بیاموزم!
پس اگر مایل هستید، و می دانید که چیزی می دانید؛ به پست های من در جستار هایم پاسخ دهید!
موفق باشید!

درود؛
نخست آنکه شوپنهاور همه جا اکیدا توصیه می‌کند که کتاب‌های فلسفی را تا آنجا که می‌شود به همان زبانِ اصلی‌شان بخوانید. کلامِ شوپنهاور بسیار درخشان و ظریف است و این بیمی که او از بابتِ زائل شدنِ ظرافت‌های کلامی و مهم‌تر از آن شفافیتِ معناییِ اثر خویش داشت، بی‌جهت نیست و کاملا قابلِ درک است. او همه‌ی عمر، هنر و نبوغ خویش را برای

کتابِ «جهان چون خواست و بازنمود»

سرمایه‌گزاری کرد و تماما به او حق می‌دهم که از سرسری خواندن و کژ فهمیدنِ اثرِش در آینده عصبانی شود. از آنجا که شهامتِ بالایی در بیان اندیشه‌هایش داشت (اندیشه‌هایی که عمیقا در تضاد با جریان‌های نوی فلسفی در عصر او بود از جمله فلسفه‌ی هگل) و از آنجا که او سخنِ نداشته‌ی خویش را پشت عبارت‌پردازی‌های بی‌مغز پنهان نمی‌کند و هر آنچه که دارد را به روشنی و در نهایت شفافیت بیان می‌کند، قدری دشوار است که بتوان کسی را که فلسفه‌ی او را به آنچه که نیست تفسیر کرده توجیه کرد. اما به هر جهت کمتر کسی در ایران زبانِ آلمانی می‌داند و به ناچار باید با ترجمه‌های آن سر کرد. من توصیه میکنم تا آنجا که می‌توانید ترجمه‌ی انگلیسیِ این کتاب را بخوانید اما چون خواندنِ چنین کتابهایی نیاز به توانایی‌های بالا برای درک زبان انگلیسی دارند، ممکن است خواندن‌اش تبدیل به یک کابوس شود (چنانکه برای من تقریبا چنین شد!)؛ وفور استعاره‌ها، دشواری‌های کلامی، واژگانِ نامانوس و غریب و ضرب‌المثل‌ها که در زبان طنزآلودِ شوپنهاور فراوان یافت می‌شود، همگی باعث می‌شوند که شما به راحتی نتوانید این کتاب را به سادگی بخوانید. بنابراین در کنارِ آن، ترجمه‌ی فارسی آن را تهیه کنید. من ترجمه‌ی فارسیِ این کتاب را دیده‌ام که کار رضا ولی‌یاری‌ست؛ ترجمه‌ی خوب و بادقتی بود. اما ترجمه‌ای از روی ترجمه‌ی انگلیسی بود که خب همین خودش گویاست که چه خسران‌هایی احتمالا بر کتاب وارد آمده است.

Mehrbod #۱۳۸۴

براستی برای من گیراست انگلیسی‌ها این اندازه باهوش هستند. در دنباله‌یِ این پیک روبرو باید بگویم همین David Cameron پیشتر نیز مرا در هم‌اندیشی‌ای که با «نسیم طالب» داشت شِکیبانده بود: گفتگو پیرامون فمینیسم - برگ 48

نیمی از جهان هنوز نمیدانستند نسیم طالب کیست, در آمریکا هنوز به ریش او میخندیدند, ولی در اینورْ نُخست وزیر UK درباره‌یِ
«پادشکنندگی» و اینکه چگونه انگاره‌هایِ طالب را میتوان و میباید در همبود و زیرساختارهایِ آن پی‌ریخت, اینچنین هوشمندانه گفتگو میکرد!

YouTube - David Cameron in conversation with Nassim Taleb

پارسیگر

Alice #۱۳۸۵
sonixax

به جز رمان و داستان و این مدل دری وری جات چه کتابهایی را میپسندید ؟

؟!
توضیح بدهید.

پی‌نوشت: بازهم دنبال تالاری می‌گشتم که آن را از ناکجا یافتم! (فلسفه و منطق)

Alice #۱۳۸۷
sonixax

چیو ؟

در گفتاورد که درشت کردم!
اینکه چرا رمان و داستان دری‌وریجات است؟!

sonixax #۱۳۸۸
Alice

در گفتاورد که درشت کردم!
اینکه چرا رمان و داستان دری‌وریجات است؟!

نظر شخصی منه

👍

Alice #۱۳۸۹
sonixax

نظر شخصی منه

به نظر من زمانیکه ادبیات نمایشی یا بطور خاص صنعت "سینما" پا به عرصه نهاد، هم‌زمان ادبیات داستانی
و شاید نثر ادبی منقرض شد. سینما که بر اساس سناریو طراحی می‌شود، نسخه‌ی متکامل و پیشرفته‌ی
داستان و ناول و یکی از انواع ادبی است. به زعم من "موسیقی مدرن" هم شعر سنتی را از میان برد!
موسیقی چنان کاخ بلندی بر ویرا‌نه‌های شعر سنتی برپا کرد که جای هیچ مجالی نگذاشت، برای همین امروز
مردم ما چیزکی از شعرای قدیم و جدید که نامی برای ایران و ایرانی به ارمغان آوردند نمی‌دانند، به جای آن
مغز خود را پر از شاهین نجفی و حسین تتلو امثالهم کرده اند.

یه نفر #۱۳۹۰
iranbanoo

اینجاست که به یقین میرسم تفکر غرب چه قدر فردیت رو ارزشمند تر از اجتماع میدونه و این قابل ستایشه....

من همیشه تصوری خلاف این رو داشتم! که تفکر غرب اجتماع رو ارزشمندتر از فردیت میدونه و این قابل ستایشه..!
حتی مطلبی هم نوشتم. شاید مثالی خوب برای این نوع تفکرات غرب باشه.

مستند - خاطره - نوستالوژی - تفاوت فرهنگها

نظر دوستان چیه؟ جوامع متمدن فردیت رو ارزشمند میدونن یا اجتماع؟

undead_knight #۱۳۹۱
یه نفر

من همیشه تصوری خلاف این رو داشتم! که تفکر غرب اجتماع رو ارزشمندتر از فردیت میدونه و این قابل ستایشه..!
حتی مطلبی هم نوشتم. شاید مثالی خوب برای این نوع تفکرات غرب باشه.

مستند - خاطره - نوستالوژی - تفاوت فرهنگها

نظر دوستان چیه؟ جوامع متمدن فردیت رو ارزشمند میدونن یا اجتماع؟

خب این رو باید باز بگم که غرب یک فرهنگ یکپارچه نیست! با اینحال اگر با بعضی فرهنگ های شرقی مثل ژاپن مقایسه بکنیمش میشه گفت بیشتر کشورهای غربی به فردگرایی بیشتر اهمیت میدند و در صدر اونها میتونه "آمریکا" قرار بگیره.

یه نفر #۱۳۹۲
undead_knight

خب این رو باید باز بگم که غرب یک فرهنگ یکپارچه نیست! با اینحال اگر با بعضی فرهنگ های شرقی مثل ژاپن مقایسه بکنیمش میشه گفت بیشتر کشورهای غربی به فردگرایی بیشتر اهمیت میدند و در صدر اونها میتونه "آمریکا" قرار بگیره.

واقعا؟ :-(
من یک عمر در اشتباه به سر میبردم... :-(
خیلی مشتاقم دوستانی که خارج از ایران هستند نظرشونو بگن. تجربیاتشون.

جوامع پیشرفته تر از ایران به فردیت اهمیت میدن یا اجتماع؟ کار گروهی یا کار انفرادی؟ اصلا این گزینه ها میتونه یکی از دلایل پیشرفتشون باشه؟

با این حال قبول دارم غرب در مقابل ژاپن فردگرا هست. بحث در مورد ژاپن یه مقوله جداست. و نمیشه فرهنگ ژاپن رو با چیز دیگری مقایسه کرد.. (شاید تعریفم از ژاپن با زیاده روی متعصبانه همراه باشه - بخاطر علاقه شدیدم به ژاپن و چین)

Mehrbod #۱۳۹۳
یه نفر

جوامع پیشرفته تر از ایران به فردیت اهمیت میدن یا اجتماع؟ کار گروهی یا کار انفرادی؟ اصلا این گزینه ها میتونه یکی از دلایل پیشرفتشون باشه؟

به هر دو. یکی بی دیگری که نمیشود, این دو اندرکنش دارند:

مناظره میان مزدک بامداد و کورش بی‌خدا در باره ی سوسیالیسم و کاپی...

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۳۹۴
یه نفر

به فردیت اهمیت میدن یا اجتماع؟

همبود ریشه و مهاد است و تک, برگی از ان. تک گرایی تنها در برابر
هستی همبود است که ارزش و بازتاب پیدا میکند، یک همبودی باید باشد
که یک "تک" بتواند خود را از ان دگرسان نشان دهد: چراکه ، هر کسی
در پیروی از رانه های سرشتین خود، میکوشد که در یک چیزی، یک
سر و گردن بالاتر یا دگرسان تر از دیگران باشد، چرا که نیاز به ارزشمند
و پسندیده بودن دارد. اگر جایی همه همه کفش الف را میپوشند، من کفش
ب را میپوشم که نگر هارا بسوی خود بربایم. در همبود های سرمایه داری
از این نیاز، مانند نیاز ها ی دیگر، برای دزدی و بهره کشی سود جسته میشود
و برتری را در پرورش فرهنگی سرمایه داری، در داشتن چیزی که دیگری توان
داشتن آنرا ندارد، کران‌نمایی میکنند.:" من آیفون چه میدانم ۶ دارم که فزون بر
تلفن کردن، قر هم میدهد و پشتم را هم میخاراند" ! من رولزرویس دارم که
نشانگر برتری و از ما بهترانی من است! برای بدست اوردن اینها هم آماده ام
که بمب ناپالم بر سر دیگران بیندازم، یا اینکه انداختن آنرا روا و هایسته بدانم.

در همبود های سرمایه داری ، این چنین از تک گرایی ، بهانه ای برای آزادی
بهره کشی فراهم اورده اند و به ایده ی تک گرایی از این رو پروبالی بیش از
مرز میدهند و راه آنرا، همپیشی گرگ آسا در پیشرفت در نردبان مافیا میدانند.
در همبود های سوسیالیستی، این همپیشی بر سر دزدی و بخور بخور نیست،
بر سر ارزش همبودین و توانایی و بلندی جایگاه در کاریاری مردم و والایش کشور
است، برای نمونه به کارگران نمونه، مدال و پاداش میدهند و کاردانان را به جایگاه
فرمانروایی و سرپرستی میرسانند و همان مدال کاری که روی سینه ی شماست،
کار همان رولزرویس و بنز را میکند، بی انیکه دزدی و مردم آزاری کرده باشید.
روشن است که برای هرکس، جایگاه سرپرستی کارخانه، گیرا تر از جایگاه زیرین تر
است، گرچه مزدش هم دگرسانی چندانی با کارگران نداشته باشد ( برای نمونه
مزد کارمندان دولت نمونه وار در آلمان هم بر پایه ی سالهای کار و گروه و پایه،
دگرسانی چندانی با یکدیگر ندارد). پس اینگونه، این رانه ی سرشتین و این نیاز به
خودنمایی و خودبرآوری* ، در همبود های سوسیالیستی در کانال سازندگی و
هومنی میافتد و نه در کانال دزدی و تباهی و سرکوب و مافیا.
همچنین اینگونه اسرتس از روی مردم برداشته میشود که سراغ کار و پیشه ای بروند
که آنرا دوست ندارند. ب.ن. یادم است که همه در ایران میخوستند که بچه شان دکتر
و مهندس و وزیر و وکیل بشود در جاییکه شاید خود بچه ی بچه بیچاره، به باغبانی
یا خلبانی و رانندگی دلبستگی داشت. یا اینکه کسی میرود از ناچاری، بساز و بفروش
میشود و برای سود بیشتر خانه های کارتونی میسازد که دیرتر برسر مردم آوار میشوند،
یک بخشیشی هم به هنداسگر میدهد که بنویس که خانه, زمین لرزه های ۸ ریشتری را
هم بر میتابد! چون سرمایه داری راهی جز این برای پیشرفت در پیش پای او ننهاده است.

به هرروی اگر همبودی نباشد و شما مانند تارزان در جنگل تنها باشید، تک گرایی شما
به جایی نمیرود چون مهند نیست که برهنه از درختی به درخت دیگر بپرید یا تــُـنبانی از
پوست شیر به خود بپوشید، چون کس دیگری نیست که به شما رشک برده و یا به شما
نگرش نماید و کسی هم نیست که به او پز بدهید!

*
خودبرآوری= self-fulfilment = Selsbsterfüllung

پارسیگر

یه نفر #۱۳۹۵

مزدک جان از اینکه نظرتان رو خوندم بینهایت خوشحالم. شما فردگرایی رو در گرو اجتماع میپندارید. این کاملا درست است. ولی بیشتر منظورم این بود که در یک جامعه (بدون از مرز بندی و نامگذاری های سیاسی و حزبی و ..) رفتارمان می بایست چگونه باشد؟ با خود بها دهیم تا اجتماع خوبی داشته باشیم یا به اجتماع بها دهیم تا فردیت خوبی داشته باشیم؟

این نوشته من رو بخونید لطفا:

تفاوت فرهنگی
این خاطره رو به نقل از یه نفر توی فیسبوک اینجا مینویسم. واقعا تاثیر گذار است..اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح مرا با ماشینش از هتل برمی داشت و به محل کار می برد.ماه سپتامبر بود و هوای سوئد در این ماه کمى سرد و گاهی هم برفى است. در آن زمان، 2000 کارمند شرکت ولوو با ماشین شخصى به سر کار می آمدند.
ما صبح ها زود به کارخانه می رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورترى نسبت به ورودى ساختمان پارک می کرد و ما کلی پیاده راه می پیمودیم تا وارد ساختمان محل کارمان شویم.

روز اوّل، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. تا اینکه بالاخره روز چهارم به همکارم گفتم: "آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟"
او در جواب گفت:چون ما زود می رسیم و وقت براى پیاده رفتن داریم. بعد ادامه گفت: باید این جاهای نزدیک را براى کسانى خالی بگذاریم که دیرتر می رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند..

حالا این رفتار رو با خودمون مقایسه کنیم.

من اگر زودتر میرسیدم، بهترین جای پارک ماشین رو انتخاب میکردم که هم از پنجره دفترکارم بهش دید داشته باشم و هم نزدیک در ورودی شرکت باشه و هم زیر سایه و ... و این رفتارم رو یک حق برای خودم میدونستم که چون زودتر اومدم و وقت شناس بودم و تنبلی نکردم پس لیاقت این جای پارک رو دارم.. ای بابا، اون که دیر رسیده، تنبلی کرده، بیشتر خوابیده، باید بهترین جای پارکینگ باشه، من که زودتر رسیدم بدترین جا؟!!!

بله دوستان. من و امثال من هنوز معنی کار تیمی رو درک نکردیم. نفهمیدیم هدفمون از رفتن به سر کار علاوه بر کسب درآمد ، حفظ محیط کارمون هم هست. حفظ بقای محیط کاری، با کار گروهی شکل میگیره. نه کار فردی! باید رفتارهامون به نفع شرکت و محیط کار باشه. به نفع همکارانمون باشه. اینجوری خود شخص پیشرفت میکنه..
.............................................. یه نفر

مزدك بامداد #۱۳۹۶
یه نفر

حالا این رفتار رو با خودمون مقایسه کنیم.

ای بابا، ما ها که هیچ، مشتی خر آویزان به ضریح !
ولی خب، من ترکیه و یونان و ... جاهای دیگر را هم
دیده ام این است که در این خریت، ما تنها
نیستیم: که باز خودش جای امیدواری دارد!

یه نفر #۱۳۹۷
مزدك بامداد

ای بابا، ما ها که هیچ، مشتی خر آویزان به ضریح !
ولی خب، من ترکیه و یونان و ... جاهای دیگر را هم
دیده ام این است که در این خریت، ما تنها
نیستیم: که باز خودش جای امیدواری دارد!

حرف حساب :-)

Dariush #۱۳۹۸

با این روند دوستان پیش بینی می‌کنند تا چند وقت دیگر سفارت آمریکا در ایران گشوده شود؟😉

یه نفر #۱۳۹۹

امروز اخبار میدیدم. وزیر امور خارجه آمریکا خیلی ایران رو تحقیر کرد.. گرچه حرفاش عین حقیقت بود. ولی من فکر میکردم حالا که 2 طرف به توافق رسیدن حداقل از این حرفها نمیزنن!

iranbanoo #۱۴۰۰
مزدك بامداد

همبود[١] ریشه و مهاد[٢] است و تک, برگی از ان. تک گرایی تنها در برابر
هستی همبود است که ارزش و بازتاب پیدا میکند، یک همبودی[١] باید باشد
که یک "تک" بتواند خود را از ان دگرسان[٣] نشان دهد: چراکه ، هر کسی
در پیروی از رانه[٤] های سرشتین[٥] خود، میکوشد که در یک چیزی، یک
سر و گردن بالاتر یا دگرسان تر از دیگران باشد، چرا که نیاز به ارزشمند
و پسندیده بودن دارد. اگر جایی همه همه کفش الف را میپوشند، من کفش
ب را میپوشم که نگر هارا بسوی خود بربایم. در همبود های سرمایه داری
از این نیاز، مانند نیاز ها ی دیگر، برای دزدی و بهره کشی سود جسته میشود
و برتری را در پرورش فرهنگی سرمایه داری، در داشتن چیزی که دیگری توان
داشتن آنرا ندارد، کران‌نمایی[٦] میکنند.:" من آیفون چه میدانم ۶ دارم که فزون بر
تلفن کردن، قر هم میدهد و پشتم را هم میخاراند" ! من رولزرویس دارم که
نشانگر برتری و از ما بهترانی من است! برای بدست اوردن اینها هم آماده ام
که بمب ناپالم بر سر دیگران بیندازم، یا اینکه انداختن آنرا روا و هایسته[٧] بدانم........

من فکر میکنم اصالت با فرد است تا اجتماع.یعنی اگر فردیتی نباشد اجتماع بی معناست و هر اجتماعی لزوما اجتماعی
مثبت و ایده آل نیست مگر اینکه افراد در آن مورد توجه قرار گیرند.در اجتماعی که همه کفش الف میپوشند کفش ب به پا داشتن یعنی امتناع از حل شدن در اجتماع و توجه به اصالت فرد.

از این روست که به عنوان مثال آیفون 6 من علاوه بر قابلیت تماسش میتواند وارد سایت دفترچه شود تا نوشته های مزدک را بخوانم و لذت ببرم