گوگل هستم! نه جوجل!!
نظرت درباره من چیه؟
آخرین بار کی پریود شدی؟
چرا این همه ترول مینویسی؟
بنظرت فایده زن جماعت در جامعه چیه؟
چه نوع سکس رو دوس داری؟
دلم برات تنگ شده بود
😍
گوگل هستم! نه جوجل!!
نظرت درباره من چیه؟
آخرین بار کی پریود شدی؟
چرا این همه ترول مینویسی؟
بنظرت فایده زن جماعت در جامعه چیه؟
چه نوع سکس رو دوس داری؟
دلم برات تنگ شده بود
😍
گوگل هستم! نه جوجل!!
نظرت درباره من چیه؟
آخرین بار کی پریود شدی؟
چرا این همه ترول مینویسی؟
بنظرت فایده زن جماعت در جامعه چیه؟
چه نوع سکس رو دوس داری؟
دلم برات تنگ شده بود
- از نظر من جوجولی. مشکلی داری مگه؟؟؟
- آدم خوبی هستی. یه کم عقده ای ...
- 9روز پیش تقریبا
- چون دلم میخواد.. حرفی برای گفتن ندارم. حداقل شوخی میکنم..
- بزرگترین فایده اش اینه امثال شما عقده گشایی کنید بر سرشون
- مگه سکس نوع داره؟!!
- چرا؟ ولی من دلم تنگ نشده بود
بازم سوال داری؟؟
انواع سکس نمیدونی؟؟
یه سوال دیگه
یه بوس میدی؟ 😉
نمیدونم
بوس؟ بیاااا 💩
بذار لای لبات 😜 :-)))
گوگل جان نمیدونستم اینقدر سکسی هستی😜
آندد نایت عزیز، یه جایی مثال زده بودی نوشته بودی سرما باعث مرگ میشود. من رفتم بیرون. ولی نمردم و ....
همچین چیزی.
هرچی میگردن این نوشته ات رو پیدا نمیکنم.. اگر خودت میتونی برام پیدا میکنی؟
اگر یادت باشه همون موقع هم خیلی خوشم اومد ازش و تشکر کردم ازت..
حالا لازمم شده. ولی پیداش نمی کنم
یه نفرآندد نایت عزیز، یه جایی مثال زده بودی نوشته بودی سرما باعث مرگ میشود. من رفتم بیرون. ولی نمردم و ....
همچین چیزی.
هرچی میگردن این نوشته ات رو پیدا نمیکنم.. اگر خودت میتونی برام پیدا میکنی؟اگر یادت باشه همون موقع هم خیلی خوشم اومد ازش و تشکر کردم ازت..
حالا لازمم شده. ولی پیداش نمی کنم
چجوری پیداش کردی!!
مرسی
یه نفرچجوری پیداش کردی!!
مرسی
سرچ"هوا سرد است" راحت پیدا شد:))
undead_knightسرچ"هوا سرد است" راحت پیدا شد:))
😆
Mehrbodتخطی از فرازیست[1] شدنی است, ولی در کوتاه-زمان[2]. چون کسیکه تخطی میکند خود به خود ژن اش را به زادمان[3] پسین نمیرساند و نیست میشود.
پس شمار کسانیکه در برابر سختیها کم میاورند و خودمیکشند هم در گذر زمان به 0 مینَمد[4], ولی شاید هرگز 0 نشود (اگر از بیخ فرگشت[5] تا آنجاها پیش برود).
اینکه خودتان بیان داشتید که تخطی از فرازیست شدنی است؛ برای من کافیست. لزومی ندارد که ژن ما حتما فرازیود.
Mehrbodنمونهیِ آسان آن اینکه شما از خوردن و آشامیدن (هر دو در راستای فرازیست) خودمیدارید, خوب سرپیچیدید[6] و در دنباله نیست هم میشوید.
فرازیست تنها پالایه (filter) آنجاست که میگوید چه چیزی و چه کنشی درست است (پس باید خوشیآور باشد) و چه کنشی نادرست (و پس دردآور).
چنانچه پیش تر بیان نمودم؛ نیست شدن و مرگ(به مفهوم خواب بدون رویا) همیشه بد نیست؛ بلکه با خردگرایی معنا و ارزش نسبی می یابد.
Mehrbodشایندی[7] ≠ توانمندی
آدم هم میشاید[8] جاودانه باشد, ولی توانمندی اینکه امروز جاودانه شود را ندارد.
من هم ننوشته ام: شایندی = توانمندی
اما هنگامی که پیشرفت روز افزون بشر و مستقل از آن، خودم را در اندک سال های خردگرایی می نگرم؛ افق های روشن امید به آینده، در برابر خردم منطقی؛ و
در برابر ناخودآگاهم، انگیزه آور است.
😏
یه نفرچجوری پیداش کردی!!

Rationalistاینکه خودتان بیان داشتید که تخطی از فرازیست شدنی است؛ برای من کافیست. لزومی ندارد که ژن ما حتما فرازیود.
درست است, ولی کمی بیهوده میزند. چون از دیدگاه من گفتم, میتوان دستگاهی را پنداشت که با پیوست مغز به آن پیوسته به آدم سُهش خوشی بدهد, ولی سود ِ آن چیست؟
میشود این دستگاه را اکنون با فلسفه, کتاب خواندن, ... جایگزین کرد.
Rationalistچنانچه پیش تر بیان نمودم؛ نیست شدن و مرگ(به مفهوم خواب بدون رویا) همیشه بد نیست؛ بلکه با خردگرایی معنا و ارزش نسبی می یابد.
ارزش راستین گفتیم فرازیست است. مرگ هم باارزش است, چون جا برای آیندگان و ژنهایِ سازوارتر باز میکند. ولی اگر خود ما شایستگی و توانایی دستکاری ژن هایمان
را بیابیم, پس مرگ دیگر نه تنها ارزش نیست, که پادارزش هم میشود: زیرا ما میتوانیم بجای فرگشت کورکورانه, با خرد دوراندیشانه ژنهایمان را دستکاری و سازوار سازیم.
Rationalistمن هم ننوشته ام: شایندی = توانمندی
اما هنگامی که پیشرفت روز افزون بشر و مستقل از آن، خودم را در اندک سال های خردگرایی می نگرم؛ افق های روشن امید به آینده، در برابر خردم منطقی؛ و
در برابر ناخودآگاهم، انگیزه آور است. 😏
ولی در خود هیچ پیشبردگراییای ندارد!
پارسیگر
Mehrbodدرست است, ولی کمی بیهوده[1] میزند. چون از دیدگاه من گفتم, میتوان دستگاهی را پنداشت که با پیوست مغز به آن پیوسته به آدم سُهش[2] خوشی بدهد, ولی سود ِ آن چیست؟
میشود این دستگاه را اکنون با فلسفه, کتاب خواندن, ... جایگزین کرد.
از دیدگاه شما(فرا زیست) آری؛ ولی از دیدگاه من بیهوده نیست. سود آن دستگاه یا فلسفه، همان لذتیست که به ما می دهند.
به باور من؛ با پدیدار شدن خود آگاهی،خرد و اراده در طی فرگشت؛ و قدرت یافتن آنها در تمدن، اکنون زمان آن رسیده که ما از بردگی فرگشت و فرا زیست ژن، رهایی یابیم.
Mehrbodارزش راستین گفتیم فرازیست[3] است. مرگ هم باارزش است, چون جا برای آیندگان و ژنهایِ سازوارتر باز میکند. ولی اگر خود ما شایستگی و توانایی دستکاری ژن هایمان را بیابیم, پس مرگ دیگر نه تنها ارزش نیست, که پادارزش هم میشود: زیرا ما میتوانیم بجای فرگشت[4] کورکورانه, با خرد دوراندیشانه ژنهایمان را دستکاری و سازوار[5] سازیم.
در درک بی معنا بودن سخنتان (ارزش یعنی فرازیست)، لازم است از دید یک انسان اندیشمند در برابر طبیعت، به جستار بنگرید. نه از جنبه فرگشتیک.
اگر از شما بپرسم؛ تجربه ۴۰ سال زندگی خوش و سرشار از لذت بهتر است؛ یا ۱۰۰ سال زندگی رنج آور و مشقت بار؛ خردتان کدام را برمی گزیند؟!
اگر پاسخت گزینه دوم است؛ در تبیین آن، لطفا بدون تکرار مطالب قبلی و احیانا بی ربط؛ توصیف روشن و کامل تری را بیان بفرما.
Rationalistاز دیدگاه شما(فرا زیست) آری؛ ولی از دیدگاه من بیهوده نیست. سود آن دستگاه یا فلسفه، همان لذتیست که به ما می دهند.
به باور من؛ با پدیدار شدن خود آگاهی،خرد و اراده در طی فرگشت؛ و قدرت یافتن آنها در تمدن، اکنون زمان آن رسیده که ما از بردگی فرگشت و فرا زیست ژن، رهایی یابیم.
پس شاید ما داریم دربارهیِ گونهیِ دیگری از خوشی سخن میگوییم. برای من خوشی اینکه میدانم کارِ
درست را انجام داده ام, از خوشیِ اینکه به کار بیهودهای بپردازم (بیهوده ولی همواره خوشایند) همیشه بیشتر است.
Rationalistدر درک بی معنا بودن سخنتان (ارزش یعنی فرازیست)، لازم است از دید یک انسان اندیشمند در برابر طبیعت، به جستار بنگرید. نه از جنبه فرگشتیک.
اگر از شما بپرسم؛ تجربه ۴۰ سال زندگی خوش و سرشار از لذت بهتر است؛ یا ۱۰۰ سال زندگی رنج آور و مشقت بار؛ خردتان کدام را برمی گزیند؟!
اگر پاسخت گزینه دوم است؛ در تبیین آن، لطفا بدون تکرار مطالب قبلی و احیانا بی ربط؛ توصیف روشن و کامل تری را بیان بفرما.
بی هیچ گمانی, دومی!
شما اگر همین امروز به من بگوییم تا پایان زندگی بهمان کارِ خوشی آور را
نکنم (بگوئیم, خوردن بهمان خوراک), ولی ١ سال به زندگی ام افزوده شود, باز هم همین کار را میکنم.
در فرهود من بسادگی از خوشی سیگار چشممیپوشم یا الکل بسیار بسیار جسته گریخته
مینوشم (هنگامیکه دوستانم هم سیگاری هستند هم مِیگُسار), برای همین است.
اینها هم برای اینه که کنش فرازیستن برای من خودش خوشیآور است, یعنی اینکه
میدانم راهی را گزیدهام که به فرازیست من میافزاید خودبهخود درد و رنج آن را میپوشاند.
پارسیگر
Happiness equals Reality minus Expectations
Mehrbodپس شاید ما داریم دربارهیِ گونهیِ دیگری از خوشی سخن میگوییم. برای من خوشی اینکه میدانم کارِ
درست را انجام داده ام, از خوشیِ اینکه به کار بیهودهای[1] بپردازم (بیهوده ولی همواره خوشایند) همیشه بیشتر است.
مهند این است که در بلند مدت؛ بیشتریت خوشی(لذت) را ببرید. اما مقید نمودن خود در فرگشت، همچون بیشینه آدمیان و حیوانات؛ موجب دست یافتن به خوشی بیشتر نخواهد بود.
Mehrbodبی هیچ گمانی, دومی!
شما اگر همین امروز به من بگوییم تا پایان زندگی بهمان کارِ خوشی آور را
نکنم (بگوئیم, خوردن بهمان خوراک), ولی ١ سال به زندگی ام افزوده شود, باز هم همین کار را میکنم.در فرهود[2] من بسادگی از خوشی سیگار چشممیپوشم یا الکل بسیار بسیار جسته گریخته
مینوشم (هنگامیکه دوستانم هم سیگاری هستند هم مِیگُسار[3]), برای همین است.اینها هم برای اینه که کنش فرازیستن[4] برای من خودش خوشیآور است, یعنی اینکه
میدانم راهی را گزیدهام که به فرازیست[5] من میافزاید خودبهخود درد و رنج آن را میپوشاند.
همچنان با فرض اینکه فرازیست ارزش برتر می باشد، به پرسشم پاسخ دادید!
چشم داشت من چنین بود که بدون پیش فرض و بدون تاثیر احساسات غریزی؛ صرفا با نیروی خردتان پاسخ دهید!
اگر گمان می کنید که با خردورزی صرف، جهت معنا بخشیدن زندگی و سود شخصیتان در برابر طبیعت؛ چنین پاسخی را نگاشته اید؛
لطفا معنای ارزش فرازیست را کامل تر برایم تبیین نمایید.
درود
یه سئوال به ذهنم رسیده بود. اونم اینکه اگر دقت کرده باشید سکسِ مرغهای خانگی همیشه نوعی تجاوز از طرف خروس به مرغ هست. حداقل مشاهدات ظاهری من اینو میگه. آیا این درسته که خروس به مرغ تجاوز میکنه؟ آیا اصلا آمیزش جنسی برای اون مرغ لذتی داره؟!
Bibakدرود
یه سئوال به ذهنم رسیده بود. اونم اینکه اگر دقت کرده باشید سکسِ مرغهای خانگی همیشه نوعی تجاوز از طرف خروس به مرغ هست. حداقل مشاهدات ظاهری من اینو میگه. آیا این درسته که خروس به مرغ تجاوز میکنه؟ آیا اصلا آمیزش جنسی برای اون مرغ لذتی داره؟!
تجاوز بدون عامل هوشمند و خودآگاه معنایی نداره:))
Rationalistمهند این است که در بلند مدت؛ بیشتریت خوشی(لذت) را ببرید. اما مقید نمودن خود در فرگشت، همچون بیشینه آدمیان و حیوانات؛ موجب دست یافتن به خوشی بیشتر نخواهد بود.
خوشی برای من بی ارزش است, اگر بخواهم از چیزی خوشی ببرم میروم یک چایی/قهوه مینوشم و یک کتاب میخوانم.
خوشی و درد چیزی بیشتر از ابزار نیستند و
هر دو نیز بمانند هر ابزاری دیگر, گه گاه لغزشمند میباشند: گاهی چیزی بیخود به
شما خوشی میدهد, گاهی چیزی بیخود دردناک است; در پایانِ روز این خردِ شماست که میگوید چه کاری درست است, چه کاری نه.
Rationalistهمچنان با فرض اینکه فرازیست ارزش برتر می باشد، به پرسشم پاسخ دادید!
چشم داشت من چنین بود که بدون پیش فرض و بدون تاثیر احساسات غریزی؛ صرفا با نیروی خردتان پاسخ دهید!
اگر گمان می کنید که با خردورزی صرف، جهت معنا بخشیدن زندگی و سود شخصیتان در برابر طبیعت؛ چنین پاسخی را نگاشته اید؛
لطفا معنای ارزش فرازیست را کامل تر برایم تبیین نمایید.
من نمیگیرم, شما میپرسید کدام را میبرگزینی, من هم میگویم دومی را, اکنون پاسخ من پذیرفتنی نیست, چون با نگرش ات از فربود سازگاری ندارد!؟
پارسیگر
Mehrbodخوشی برای من بی ارزش است, اگر بخواهم از چیزی خوشی ببرم میروم یک چایی/قهوه مینوشم و یک کتاب میخوانم.
اگر خوشی برایتان بی ارزش است؛ پس چرا برای خوشی بردن، قهوه می نوشید یا کتاب می خوانید؟!!!
از دیدگاه فرگشتیک ، اگر خوشی و رنج جایگاه ابزار را برای ارضای غریزه ها و فرازیست دارد؛ همچنان برای موجودات زنده، خوشی(لذت) و رنج معنا می دهد.
زیرا موجود زنده به خاطر خوشی می خوابد، به خاطر خوشی جفت گیری می کند و به خاطر خوشی تغذیه می نماید.
برای نمونه؛ اگر جفت گیری موجود برایش خوشی آور نبود، به آن روی نمی آورد و تولید مثل و فرازیست ژن نیز ادامه نمی یافت.
Mehrbodهر دو نیز بمانند هر ابزاری دیگر, گه گاه لغزشمند میباشند: گاهی چیزی بیخود به
شما خوشی میدهد, گاهی چیزی بیخود دردناک است; در پایانِ روز این خردِ شماست که میگوید چه کاری درست است, چه کاری نه.
هنگامی که چشیدن خوشی بیشتر خودش ارزش باشد؛ خوشی و رنج بیخود چیست؟
"درست بودن" به معنای فرازیستن؟!👌
Mehrbodمن نمیگیرم, شما میپرسید کدام را میبرگزینی[1], من هم میگویم دومی را, اکنون پاسخ من پذیرفتنی نیست, چون با نگرش ات از فربود[2] سازگاری ندارد!؟
نقطه ی دیدگاه پرسش شما از خرد و پیش فرض هایی که برای آن تعیین نموده اید؛ در کارایی اش دگرسانی ایجاد می نماید.
به باور من، شما همچنان از نقطه ی دیدگاه فرگشتیک و با فرض اینکه فرازیست ارزش اصیل می باشد؛ به پرسشم پاسخ دادید. اگر در اشتباه هستم؛ اصالت معنای فرازیست را برای من به عنوان
انسانی که به سادگی از آن تخطی می کند و حتی از همان کارایی ابزارگونه رنج و لذت در فرگشت نیز در حال تخطیست؛ تبیین نمایید.
Rationalistاگر خوشی برایتان بی ارزش است؛ پس چرا برای خوشی بردن، قهوه می نوشید یا کتاب می خوانید؟!!!
از دیدگاه فرگشتیک ، اگر خوشی و رنج جایگاه ابزار را برای ارضای غریزه ها و فرازیست دارد؛ همچنان برای موجودات زنده، خوشی(لذت) و رنج معنا می دهد.
زیرا موجود زنده به خاطر خوشی می خوابد، به خاطر خوشی جفت گیری می کند و به خاطر خوشی تغذیه می نماید.
برای نمونه؛ اگر جفت گیری موجود برایش خوشی آور نبود، به آن روی نمی آورد و تولید مثل و فرازیست ژن نیز ادامه نمی یافت.
من که برایتان روشنگری کردم, شاید ما داریم دربارهیِ خوشی در دو تراز گوناگون سخن میگوییم. شما از انجام کنش خوشیآور خوشی میبرید, من از انجام کار درست خوشی میبرم.
Rationalistهنگامی که چشیدن خوشی بیشتر خودش ارزش باشد؛ خوشی و رنج بیخود چیست؟
"درست بودن" به معنای فرازیستن؟!👌
نمونهیِ ساده میزنم. بیانگارید تن اتان هیچ دردی حس نمیکند (برخی با این کاستومندی ژنتیکی زاده میشوند), اکنون مردن و سوختن یاختگان دست شما با اینکه کوچکترین دردی ندارد, چیز بدی است یا خوب؟
Rationalistنقطه ی دیدگاه پرسش شما از خرد و پیش فرض هایی که برای آن تعیین نموده اید؛ در کارایی اش دگرسانی ایجاد می نماید.
به باور من، شما همچنان از نقطه ی دیدگاه فرگشتیک و با فرض اینکه فرازیست ارزش اصیل می باشد؛ به پرسشم پاسخ دادید. اگر در اشتباه هستم؛ اصالت معنای فرازیست را برای من به عنوان
انسانی که به سادگی از آن تخطی می کند و حتی از همان کارایی ابزارگونه رنج و لذت در فرگشت نیز در حال تخطیست؛ تبیین نمایید.
من کاری سرراست به ژن هایم ندارم, ولی آماج هستیِ خود ام را از ژن هایم گرفته ام و میتوانم ببینم چرا در این جهان هستم و چه کاری باید بکنم. پس شاید چنانکه بالا و پیشتر گفتیم و شاید بگونهای, بزرگترین کُنش خوشیآور برای من
پرداختن به همان کارِ درست است. دیگر چیزها هم خوشیِ استانداردی دارند که برای من تنها در جایگاه نِشال هستند. هنگام ناشتایی من به سُهش درونی ام پروانه میدهم که به من بگوید
چه خوراکی "دلم" میخواهد و بیشتر از همه به من "مزه" میدهد و پس خوشیآور خواهد بود, زیرا میانگارم نیازهای تن ام خود را در جایگاهِ گرایش به بهمان خوراک میتوانند بنمایانند.
ولی همین رویکرد را زمانیکه نمونهوار پزشکی به من میگوید بهمان چیز را برای بیسار روز نباید بخوری میفروپیچم, زیرا خرد و انجام کار درست ارزشِ بالاتری از آنچه من دلم میخواهد دارند.
پارسیگر
شوربختانه پاسخی به پرسش ها ندادید!
Rationalistاگر خوشی برایتان بی ارزش است؛ پس چرا برای خوشی بردن، قهوه می نوشید یا کتاب می خوانید؟!!!
Rationalist"درست بودن" به معنای فرازیستن؟!
پاسختان به این پرسش ها در ادامه گفتگو، بسی مهند می باشد.
Mehrbodمن که برایتان روشنگری کردم, شاید ما داریم دربارهیِ خوشی در دو تراز[1] گوناگون سخن میگوییم. شما از انجام کنش خوشیآور خوشی میبرید, من از انجام کار درست خوشی میبرم.
کنش خوشی آور، می تواند همان کار درست (به بیان شما) باشد.
Mehrbodنمونهیِ ساده میزنم. بیانگارید تن اتان هیچ دردی حس نمیکند (برخی با این کاستومندی[2] ژنتیکی زاده میشوند), اکنون مردن و سوختن یاختگان دست شما با اینکه کوچکترین دردی ندارد, چیز بدی است یا خوب؟
در جایی دیگر هم برایتان نگاشته بودم که من قصد اصلاح ویژگی های حاصل از فرگشت را دارم.
اینکه درد را به کلی حس نکنم بد است و انتقال عصبی به شکل فرگشتیک کنونی آن هم رنج آور است؛
پس می بایست با همان کارایی به یک سیگنال بدون درد دگرگون شود.
Mehrbodمن کاری سرراست به ژن هایم ندارم, ولی آماج[3] هستیِ خود ام را از ژن هایم گرفته ام و میتوانم ببینم چرا در این جهان هستم و چه کاری باید بکنم. پس شاید چنانکه بالا و پیشتر گفتیم و شاید بگونهای, بزرگترین کُنش خوشیآور برای من
پرداختن به همان کارِ درست است. دیگر چیزها هم خوشیِ استانداردی دارند که برای من تنها در جایگاه نِشال[4] هستند. هنگام ناشتایی[5] من به سُهش[6] درونی ام پروانه[7] میدهم که به من بگوید
چه خوراکی "دلم" میخواهد و بیشتر از همه به من "مزه" میدهد و پس خوشیآور خواهد بود, زیرا میانگارم نیازهای تن ام خود را در جایگاهِ گرایش به بهمان خوراک میتوانند بنمایانند.
ولی همین رویکرد را زمانیکه نمونهوار پزشکی به من میگوید بهمان چیز را برای بیسار روز نباید بخوری میفروپیچم[8], زیرا خرد و انجام کار درست ارزشِ بالاتری از آنچه من دلم میخواهد دارند.
از چه دیدگاهی می پرسید که چرا در این جهان هستید و چه باید بکنید؟
اگر مقصودتان از "کار درست" همان فرازیست باشد؛ همچنان درست بودن آن را از دیدگاه فرگشتیک انگاشته اید؛ و این نمی تواند موجب شود تا برای خرد من نیز، ارزش اصیل، "فرازیست" باشد.
به این معنا که نمی توانم دریابم که چرا باید زندگی مشقت بار طولانی را به زندگی کوتاه و سراسر خوشی آور ترجیح دهم. مگر اینکه پیش تر فرض کرده باشم که فرازیستن ارزش اصیل است!
Rationalistشوربختانه پاسخی به پرسش ها ندادید!
پاسختان به این پرسش ها در ادامه گفتگو، بسی مهند می باشد.
کسیکه چیز بسیار آشکاری مانند "خوشی برای من باارزش نیست" میگوید, بیگمان فردید اش این نیست که باارزش نیست, یعنی آن ارزشی که شما به خوشی میدهید را برای خوشی نمیپذیرد.
باید به بافتار سخن هم بنگرید.
Rationalistکنش خوشی آور، می تواند همان کار درست (به بیان شما) باشد.
میتواند نیست, باید همان باشد!
اگر گهگاهی میبینید نیست از روی لغزشهایِ فرگشت است. کسی را بیانگارید که آن اندازه از فلسفه خوشی میبرد که
هرگز درد و نیاز بی همسری و تنهایی را نمیسُهد, چنین کسی خودبهخود نفرازیسته و در زادمان پسین کسانی همچو وی کمتر و کمتر یافت میشوند تا زمانیکه از بیخ چنین
رویکردی به زندگی نابود شود (کسی دیگر فلسفه را آن اندازه خوشیآور نیابد), پس از این دیدگاه فلسفه ارزش نیست, خوشی بردن از فلسفه هم ارزش نیست, فرازیستن ارزش است.
Rationalistاینکه درد را به کلی حس نکنم بد است و انتقال عصبی به شکل فرگشتیک کنونی آن هم رنج آور است؛
پس می بایست با همان کارایی به یک سیگنال بدون درد دگرگون شود.
این کار سرگرم کنندهای میتواند باشد, با این دگرسانیِ که چیزیکه دردناک نباشد ولی همچون درد کارکرد داشته باشد, تنها همان درد میتواند باشد و بس. برای
اینکه لغزش خودتان را بهتر بگیرید, بیاندیشید میخواهید سُهش خوشی را با یک چیز دیگر جایگزین کنید که کارکرد خوشی را داشته باشد, ولی همان خوشی نباشد, خوب نون چه میکنید؟
(:
Rationalistاز چه دیدگاهی می پرسید که چرا در این جهان هستید و چه باید بکنید؟
اگر مقصودتان از "کار درست" همان فرازیست باشد؛ همچنان درست بودن آن را از دیدگاه فرگشتیک انگاشته اید؛ و این نمی تواند موجب شود تا برای خرد من نیز، ارزش اصیل، "فرازیست" باشد.
به این معنا که نمی توانم دریابم که چرا باید زندگی مشقت بار طولانی را به زندگی کوتاه و سراسر خوشی آور ترجیح دهم. مگر اینکه پیش تر فرض کرده باشم که فرازیستن ارزش اصیل است!
برای من اینجور است, گزینش راه دراز و سخت و دردناک, همزمان برای من خوشیآورتر از گزینش زندگی کوتاه و خوشیآور است,
چرایش را شاید باید از سرشت یا ژنهای من بپرسید که چرا اینجور هستند, ولی خوشی و دردناکی برای من و هر آدم خردگَری آماج نیستند, راهنما هستند و بس.
Rationalistدر جایی دیگر هم برایتان نگاشته بودم که من قصد اصلاح ویژگی های حاصل از فرگشت را دارم.
درست است, خود فرگشت هم شما و هوش شما را فرگردانیده تا همین کار را بکنید, ولی سنجهیِ درست یا
نادرستی (= ارزش راستین) را آروین و زیستبوم است که میدهد, که براه همان گزینش طبیعی و فرازیست باشد.
پارسیگر
سپاس فراوان از حکومت صفویان که شیعه رو در ایران گستراندند..
شیعه صد شرف دارد بر سلفی هایی که فکر کردن و اندیشیدن در آن جــرم محسوب میشود..
پ ن: تا قبل از صفویان، ایرانیان سلفی بودند چون حاکمانشان سلفی بودند
یه نفرسپاس فراوان از حکومت صفویان که شیعه رو در ایران گستراندند..
شیعه صد شرف دارد بر سلفی هایی که فکر کردن و اندیشیدن در آن جــرم محسوب میشود..
پ ن: تا قبل از صفویان، ایرانیان سلفی بودند چون حاکمانشان سلفی بودند
بی زحمت یک تعریفی از سلفی ارائه کنید ببینیم اصلا میدونید سلفی یعنی چی... مسائل تاریخی رو هم میذاریم برای بعد از این پاسخ!!
Anarchyبی زحمت یک تعریفی از سلفی ارائه کنید ببینیم اصلا میدونید سلفی یعنی چی... مسائل تاریخی رو هم میذاریم برای بعد از این پاسخ!!
سَلَفی به گروهی از مسلمانان تندروی اهل سنت گفته میشود که تمسک به دین اسلام جسته و خود را پیرو سلف صالح میدانند و در عمل، رفتار و اعتقادات خود ازپیامبر اسلام، صحابه و تابعین تبعیت میکنند. آنها معتقدند دیدگاههای امروز اسلام باید به همان نحوی بیان شود که صحابه و تابعین بیان میکردند، یعنی تنها مرجع متن قرآن و سنت پیامبر باشد و علمای دینی حق اظهارنظر و بیان ادلهای متفاوت که متناسب با شرایط زمانه باشد را ندارند. سلفیها که بسیاری آنها را به تندروی متهم میکنند، مرکز اصلیشان در مکه و مدینه است.
از جمله سلفی های معروف می توان به اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده نام برد.
یه نفرسَلَفی به گروهی از مسلمانان تندروی اهل سنت گفته میشود که تمسک به دین اسلام جسته و خود را پیرو سلف صالح میدانند و در عمل، رفتار و اعتقادات خود ازپیامبر اسلام، صحابه و تابعین تبعیت میکنند. آنها معتقدند دیدگاههای امروز اسلام باید به همان نحوی بیان شود که صحابه و تابعین بیان میکردند، یعنی تنها مرجع متن قرآن و سنت پیامبر باشد و علمای دینی حق اظهارنظر و بیان ادلهای متفاوت که متناسب با شرایط زمانه باشد را ندارند. سلفیها که بسیاری آنها را به تندروی متهم میکنند، مرکز اصلیشان در مکه و مدینه است.
از جمله سلفی های معروف می توان به اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده نام برد.
خب بد نشد به بهانه همین سوال من حداقل یک جستجوی مختصری کردی در این خصوص...حالا سوال بعد :
افکار سلفی از چه زمانی شکل گرفته و از چه زمانی فراگیر شدن در دنیای اسلام ؟
Anarchyافکار سلفی از چه زمانی شکل گرفته و از چه زمانی فراگیر شدن در دنیای اسلام ؟
چند سال بعد از فوت پیامبر و خلفای راشدی اسلام
یه نفرچند سال بعد از فوت پیامبر و خلفای راشدی اسلام
اول اینکه راشدی نه و راشدین... بعد هم شما که یک بار جستجو کردید این بار هم جستجو میکردید ببینید سلفی ها از کی اوج گرفتن و البته حکومت هایی که ایران رو تحت سلطه داشتن پیش از صفویه ، آیا اصلا سلفی بودند یا نه !! بعد ببینید چه زمانی حکومت اعراب بر ایران پایان یافت و ببینید آیا صفویه به قول شما همون سلفی ها رو کنار زد یا نه...بعد کمی در مورد دوران حکومت صفویه و جنایاتشون تحقیق کنید...
جواب همه این سوالات رو گام به گام پیدا کنید...
ضمنا لینکی که میدید رو اول نگاه کنید لطفا :
[Le Monde diplomatique - لوموند دیپلوماتیك]
ریشه های سلفی گری را باید در تجدد اسلامی پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تحت تاثیرمتفکرانی چون سید جمال الدین افغانی*، محمد عبده و رشید رضا جستجو کرد. این شخصیت ها به بازگشت به دوران محمد پیامبر اسلام و نخستین نسل اسلامی فرا می خواندند (سلف به زبان عربی به معنی نیاکان و پیشینیان است).
منظورم از ایران سلفی، ایرانی که تفکرات سلفی ها رو داره..
یعنی چی؟ :-)
از زمان اتمام خلافت خلفای راشدی ، مسلمانان با یک چالش روبرو شدن. مسائل رو از کی بپرسن؟!
جمعیت سنی مذهب مسلمان بر این باور بودن که : 1- پیامبر و اصحاب 2- تابعین 3- تابع تابعین
من مطالعه جدیدی نکردم. چیزی که در اعماق ذهنم نقش بسته رو به زبان میارم و امیدوارم درست باشه..
سلفی کسی هست که برای حل کردن مشکلش و مسئله اش به عقل رجوع نمیکند و صرفا به احادیث و قرآن رجوع میکند. حتی فکر کردن در اساس سلفی ها نیست..
این نوع تفکر ضد تفکر، از قرن 19 و 18 نبوده آنارشی جان.. دقیقا بعد از مرگ پیامبر اسلام درست شده.. ولی اسمی نداشته!
حاکمان ایران نیز همین تفکرات رو داشتن. زمان رونسانس هم همین بوده.. تا قبل از صفویان فکر کردن به آثار طبیعت جرم بده. اینکه مثلا چرا آب سربالایی نمیره! اگر کسی میگفت خب نیروی جاذبه زمین باعث میشه آب به پایین حرکت کنه، میگفتن تو کفر میگی. این یک پدیده خداوندی هست و عقل بشر نمیتونه درکش کنه.. (میدونم اون موقع نیروی گرانش کشف نشده بوده)
سلفی ها میگن عقل ما درست نیست. واسه حل مشکلشون به افرادی که در زمان پیامبر بودن مراجعه میکنن. یا افرادی که این افراد رو دیدن. همین!
پس فرقه سلفی گری از قرن 19 شروع نشده. از همون اوایل گسترش اسلام بوجود آمده و مردم به سنت ها مراجعه میکردند..
ولی صفویان این نوع تفکر و مذهب رو کنار زدند. چون امامان شیعه این نوع تفکر رو کنار زدند. امام باقر معروف به باقر العلوم خودش یک نماد مخالف سلفی گری بود و درس میداد و مردم رو به تفکر و تعقل فرا میخواند..
منظور من اینه.
اگر ایران امروزی یک کشور با اعتقادات سلفی بود، الان همه ما توی خونمون یک کمربند انتحاری آماده داشتیم تا همدیگر رو بکشیم. به جرم فکر کردن در مسائل مربوط به خدا!
یه نفرمنظورم از ایران سلفی، ایرانی که تفکرات سلفی ها رو داره..
یعنی چی؟ :-)از زمان اتمام خلافت خلفای راشدی ، مسلمانان با یک چالش روبرو شدن. مسائل رو از کی بپرسن؟!
جمعیت سنی مذهب مسلمان بر این باور بودن که : 1- پیامبر و اصحاب 2- تابعین 3- تابع تابعین
من مطالعه جدیدی نکردم. چیزی که در اعماق ذهنم نقش بسته رو به زبان میارم و امیدوارم درست باشه..
سلفی کسی هست که برای حل کردن مشکلش و مسئله اش به عقل رجوع نمیکند و صرفا به احادیث و قرآن رجوع میکند. حتی فکر کردن در اساس سلفی ها نیست..
این نوع تفکر ضد تفکر، از قرن 19 و 18 نبوده آنارشی جان.. دقیقا بعد از مرگ پیامبر اسلام درست شده.. ولی اسمی نداشته!
حاکمان ایران نیز همین تفکرات رو داشتن. زمان رونسانس هم همین بوده.. تا قبل از صفویان فکر کردن به آثار طبیعت جرم بده. اینکه مثلا چرا آب سربالایی نمیره! اگر کسی میگفت خب نیروی جاذبه زمین باعث میشه آب به پایین حرکت کنه، میگفتن تو کفر میگی. این یک پدیده خداوندی هست و عقل بشر نمیتونه درکش کنه.. (میدونم اون موقع نیروی گرانش کشف نشده بوده)سلفی ها میگن عقل ما درست نیست. واسه حل مشکلشون به افرادی که در زمان پیامبر بودن مراجعه میکنن. یا افرادی که این افراد رو دیدن. همین!
پس فرقه سلفی گری از قرن 19 شروع نشده. از همون اوایل گسترش اسلام بوجود آمده و مردم به سنت ها مراجعه میکردند..ولی صفویان این نوع تفکر و مذهب رو کنار زدند. چون امامان شیعه این نوع تفکر رو کنار زدند. امام باقر معروف به باقر العلوم خودش یک نماد مخالف سلفی گری بود و درس میداد و مردم رو به تفکر و تعقل فرا میخواند..
منظور من اینه.
اگر ایران امروزی یک کشور با اعتقادات سلفی بود، الان همه ما توی خونمون یک کمربند انتحاری آماده داشتیم تا همدیگر رو بکشیم. به جرم فکر کردن در مسائل مربوط به خدا!
خب قرار نیست شما هم مفاهیم رو عوض کنید هم تفسیر من در آوردی از وقایع و حقایق تاریخی ارائه کنید...
حقیقتش انقدر اشتباه در نوشته شما هست که تمایلی ندارم توضیح اضافه ای بدم... فقط یک توصیه میکنم اونم اینکه نمودار سمت چپ صفحه این لینک رو ببینید و کمی هم بیشتر مطالعه دینی و تاریخی کنید تا متوجه اشتباهتون در تقسیم بندی ها حداقل بشید
!!
Anarchyحقیقتش انقدر اشتباه در نوشته شما هست که تمایلی ندارم توضیح اضافه ای بدم... فقط یک توصیه میکنم اونم اینکه نمودار سمت چپ صفحه این لینک رو ببینید و کمی هم بیشتر مطالعه دینی و تاریخی کنید تا متوجه اشتباهتون در تقسیم بندی ها حداقل بشید !!
سفسطه نکن. اینقدر دقیق گفتم که نمیتونی کلمه ای از من ایراد بگیری :-)
نمودار این لینک هم هیچ چیز خاصی نداره. شما که از ابتدا با ادعا و سواد وارد بحث شدید لطفا ادامه بدید. جا خالی نکنید..
یه نفرسفسطه نکن. اینقدر دقیق گفتم که نمیتونی کلمه ای از من ایراد بگیری :-)
نمودار این لینک هم هیچ چیز خاصی نداره. شما که از ابتدا با ادعا و سواد وارد بحث شدید لطفا ادامه بدید. جا خالی نکنید..
شما اول میگی ایرانی ها قبل از صفویه ، سلفی بودن چون حاکمان سلفی داشتن !! وقتی ما از لینک های خودت سند میاریم ، میای میگی تفکر سلفی بعد از مرگ محمد بود ، اما اسم نداشته... آخه عزیز من وقتی اطلاعات نداری در مورد یه موضوعی ، یه کمی تحقیق کن بعد بیا پست بده...
نمودار هم دقت کن که اهل سنت یه سری مذاهب فقهی دارن ، یه سری مذاهب کلامی ، یه سری هم جنبش های فکری... بعد ببین سلفی جز کدوم دسته هست !! بعد ببین مبانی فقه اهل سنت چی هست... بعد باز ببین تفاوت بین خود مذاهب فقهی ، کلامی و جنبش های فکری چی هست...
بعد یه کم باز فکر کن ببین این تقسیم بندی ها از کی به وجود اومدن... باز یه خورده دیگه فکر کن ببین همون خلفای راشدی(راشدین) به قول شما 😄 و امویان و عباسیان که بر ایران حاکم بودن ، آیا سلفی بودن یا نه !! بعد باز یه کم فکر کن ببین اصلا سلفی ها در اون دوران به شکل یک قدرت مطرح بودن که بخوان حکومت سلفی تشکیل بدن یا نه... بعد باز یه کم فکر کن که حکومت عباسیان رو قبل از ظهور صفویان ، مغول ها بودن که ساقط کردن یا صفویان...
بعد باز یه کم دیگه فکر کن که کمی مطالعه کنی قبل از پست دادن بدک نیست 😉 نه که جوگیر شی یه چیزی روی هوا بگی !!!
Anarchyشما اول میگی ایرانی ها قبل از صفویه ، سلفی بودن چون حاکمان سلفی داشتن !! وقتی ما از لینک های خودت سند میاریم ، میای میگی تفکر سلفی بعد از مرگ محمد بود ، اما اسم نداشته... آخه عزیز من وقتی اطلاعات نداری در مورد یه موضوعی ، یه کمی تحقیق کن بعد بیا پست بده...
شما ثابت کن تفکر سلفی تازگی ها بوجود آمده. شما که خدای سرچ و تاریخ هستید آیا نمیدانی که در اشعار مولانا از سلفی ها نام برده شده؟! آیا نمیدانی در تذکره اولیا شیخ عطار حکایتی از سلفی ها و طرز فکرشان هست؟!
لابد عطار و سعدی و حافظ و مولانا و .. در همین چندسال اخیر بوده اند و تحت تاثیر آل سعود بوده اند!!!
کمی سرچ کن و یه کم فکر کن 😉
گنجور ? عطار ? تذکرة الأولیاء ? ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه
گنجور ? عطار ? تذکرة الأولیاء ? ذکر ذالنون مصری رحمة الله علیه
گنجور ? عطار ? تذکرة الأولیاء ? ذکر حمدون قصار قدس الله روحه العزیز ***
گنجور ? عطار ? تذکرة الأولیاء ? ذکر مالک دینار رحمة الله علیه
تا تو گرفتی قبول از علمای نجف
فر تو پیشی گرفت از امرای سلف
نصرت و اقبال و جاه پیش تو بربست صف
گشته به تیر بلا سینهٔ خصمت هدف
Anarchyنمودار هم دقت کن که اهل سنت یه سری مذاهب فقهی دارن ، یه سری مذاهب کلامی ، یه سری هم جنبش های فکری... بعد ببین سلفی جز کدوم دسته هست !! بعد ببین مبانی فقه اهل سنت چی هست... بعد باز ببین تفاوت بین خود مذاهب فقهی ، کلامی و جنبش های فکری چی هست...
سنی هایی که جنبش فکری سلفی دارند را سلفی می نامند! و این یک فرقه است ...
من چه کار به مبانی فقه اهل سنت دارم؟! تفاوتی هم بین جنبش های فکری و کلامی و فقهی اهل سنت نمیبینم!
همشون مثل همه و سر یه چیزای خیلی ریز و جزئی تفاوت دارن.
مثل این میمونه که بگیم شیعه علوی با شیعه اثنی عشری و شیعه جعفری و شیعه زندی فرق میکنه! :-)
همشون یکی هستن! صلـــوات :-)
تو اصل ماجرا رو نفهمیدی و داری بحث رو به حاشیه میکشونی..
Anarchyبعد یه کم باز فکر کن ببین این تقسیم بندی ها از کی به وجود اومدن... باز یه خورده دیگه فکر کن ببین همون خلفای راشدی(راشدین) به قول شما و امویان و عباسیان که بر ایران حاکم بودن ، آیا سلفی بودن یا نه !! بعد باز یه کم فکر کن ببین اصلا سلفی ها در اون دوران به شکل یک قدرت مطرح بودن که بخوان حکومت سلفی تشکیل بدن یا نه... بعد باز یه کم فکر کن که حکومت عباسیان رو قبل از ظهور صفویان ، مغول ها بودن که ساقط کردن یا صفویان...
بنظرت 700 - 800 سال پیش تقسیم بندی های کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس بوده؟؟؟! نه!
ولی کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس بوده اند!
همه زیر پرچم ایران بوده اند.
قبل از صفویان هم سلفی ها بوده اند. ولی زیر پرچم اهل سنت..
کم کم سنی های افراطی خود را از سنی جماعت جدا کردند و سلفی نام نهادند..
وای خیلی ساده ست. چجور نمیخوای قبول کنی؟ نکنه سنی سلفی هستی؟! آره؟
بله. امویان و عباسیان سلفی بودند. شکی ندارم. شما خلاف نظر منو اثبات کن!
سلفی در ذات سنی هست. همه سلفی ها سنی هستند. برعکسش نه! پس در دربار امویان و به ویژه عباسیان این امکان وجود داره که سلفی بوده اند و بوده اند.
من چکار به سقوط عباسیان و مغول دارم؟! میگم تا قبل از صفویان ، حاکمان و خلیفه ها و پادشاهان ایرانی سلفی بوده اند
..
چه میگی برای خودت دخترم 😔 !!
این اولین نوشته شما که یادت نره چی گفتی !!
یه نفرسپاس فراوان از حکومت صفویان که شیعه رو در ایران گستراندند..
شیعه صد شرف دارد بر سلفی هایی که فکر کردن و اندیشیدن در آن جــرم محسوب میشود..
پ ن: تا قبل از صفویان، ایرانیان سلفی بودند چون حاکمانشان سلفی بودند
----------------------------------------------------------------
یه نفرشما ثابت کن تفکر سلفی تازگی ها بوجود آمده. شما که خدای سرچ و تاریخ هستید آیا نمیدانی که در اشعار مولانا از سلفی ها نام برده شده؟! آیا نمیدانی در تذکره اولیا شیخ عطار حکایتی از سلفی ها و طرز فکرشان هست؟!
لابد عطار و سعدی و حافظ و مولانا و .. در همین چندسال اخیر بوده اند و تحت تاثیر آل سعود بوده اند!!!
کمی سرچ کن و یه کم فکر کن
گنجور � عطار � تذکرة الأولیاء � ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه
گنجور � عطار � تذکرة الأولیاء � ذکر ذالنون مصری رحمة الله علیه
گنجور � عطار � تذکرة الأولیاء � ذکر حمدون قصار قدس الله روحه العزیز ***
گنجور � عطار � تذکرة الأولیاء � ذکر مالک دینار رحمة الله علیهتا تو گرفتی قبول از علمای نجف
فر تو پیشی گرفت از امرای سلفنصرت و اقبال و جاه پیش تو بربست صف
گشته به تیر بلا سینهٔ خصمت هدف
شما اول همیشه سعی کن قبل از لینک دادن یک نگاهی هم به لینک هات بکنی که مثل لینک لوموند شه !! همین الانم همین 4 تا لینکی که دادی رو چک کن ببین چند بار توش نوشته شده "سلف" و اشاره به چی هست...
بعد هم توجه بفرمایید که هر گردی ، گردو نیست... هر جا گفتن "سلف" منظور "سلفی" به عنوان یک جنبش فکری نیست...
ریشه های این جنبش فکری به افکار احمد بن حنبل بر میگرده اما حداقل تا قرن هشتم هجری ، خبری از اون نبود :
کدام "سلف صالح"؟«سلفیّه» در قرن چهارم قمری (323 ه.ق) توسّط گروهی از اهل حدیث به وجود آمد که خودشان را پیرو "سلف صالح" می شمردند و در صدد احیای سیره "سلف صالح" (مسلمانان صدر اسلام) بودند. آنها مدّعی شدند که امّت پیامبر (ص) را از انحراف به راه مستقیم بر می گردانند و برای این منظور از آنچه در دوره پس از پیامبر (ص) افزوده شده بود، برائت جستند. آنان خود را به «احمد بن حنبل» منسوب می نمودند و با بکارگیری هرگونه شیوه عقلی، منطقی و استدلالی برای اجتهاد دینی مخالف بودند، زیرا بسنده نمودن به ظواهر آیات و احادیث نبوی را برای فهم از دین مکفی می دانستند.
«محمد ابوزهره مقصود» درباره معنای «سلفیّه» می نویسد: «مقصود کسانی اند که در قرن چهارم هجری ظاهر شدند. آنها تابع «احمد بن حنبل» بودند و گمان کردند که تمام دیدگاه هایشان به وی منتهی می گردد.»، «غشنوی راشدی» نیز می نویسد: ««سلفیّه» طریقی است قائم بر ترک تقلید مذهبی، فقهی و اعتقادی و مراجعه به اصل (یعنی کتاب خدا و سنت و تجربه خلفاء و اصحاب و تابعین). این طریق بر اولویت نصّ مطلق بر طریق عقل قائم است.» («اهل بیت از دیدگاه سلفیّه»- «نقی آقایف»- «فصلنامه طلوع»- 19). از این حیث می توان نگاه صرف سلفیّون به نصّ متون دینی را پایه عقاید انحرافی بعدی دانست، برای مثال برای خداوند جسمیّت قائل شدند و ذات احدیّت را مرکّب فرض نمودند.تاریخ پژوهان، اغلب احیای چنین تفکّری را بعد از یک دوره طولانی از فراموشی (بواسطه ظهور اشاعره) مربوط به قرن 8 ه.ق می دانند، زمانیکه «ابن تیمیه حرّانی» در دمشق به جای پدر بر کُرسی تدریس نشست.
اوّلین بار تفسیر وی از آیه «الرَّحمنُ علَی العَرشِ استَوی» برای ساکنان «حماه» مناقشه انگیز شد، وی در این تفسیر برای خدای سبحان مکانی در فراز آسمان ها تعیین نمود که بر عرش متّکی است. متعاقب انتشار تفسیر وی در دمشق و اطراف آن، گروهی از فقیهان بر ضدّ وی قیام کردند و از «جلال الدین حنفی» (قاضی وقت) محاکمه او را خواستار شدند؛ با اثبات انحراف وی طیّ چندین مناظره او به زندان محکوم شد و بعدها نیز با پافشاری بر عقاید انحرافی، توسّط قضّات همه مذاهب اربعه اهل سنّت (شافعی، حنبلی، حنفی و مالکی) چندین بار به تبعید و زندان محکوم گردید.
بد نیست اول کمی در مورد فرق مختلف اسلامی بدونید ، دوم کمی هم در مورد معتزله و اشاعره و زمانی که افکار غالب بودن در حکومت اسلامی...
مذاهب اسلامی - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
این هم کمی اطلاعات به زبان شیرین انگلیسی :
Salafi movement - Wikipedia, the free encyclopedia
History
Landmarks claimed in the history of Salafi da'wah are Ahmad ibn Hanbal (d.240 AH / 855 AD) who is known among Salafis as Imam Ahl al-Sunnah, and one of the three scholars commonly titled with the honorific Sheikh ul-Islam, namely, Taqi ad-Deen Ibn Taymiyyah (d.728 AH / 1328 AD) and Ibn al-Qayyim (d.751 AH / 1350).[43][44][45]
Early examples of usage
یه نفرسنی هایی که جنبش فکری سلفی دارند را سلفی می نامند! و این یک فرقه است ...
من چه کار به مبانی فقه اهل سنت دارم؟! تفاوتی هم بین جنبش های فکری و کلامی و فقهی اهل سنت نمیبینم!همشون مثل همه و سر یه چیزای خیلی ریز و جزئی تفاوت دارن.
مثل این میمونه که بگیم شیعه علوی با شیعه اثنی عشری و شیعه جعفری و شیعه زندی فرق میکنه! :-)
همشون یکی هستن! صلـــوات :-)تو اصل ماجرا رو نفهمیدی و داری بحث رو به حاشیه میکشونی..
خب فرزندم... کمی مطالعه کن !! شما تفاوتی نمیبینی چون آگاهی نداری... چون اطلاع از معتزله و اشاعره نداری و فکر میکنی تفکرات اهل سنت در طول تاریخ همیشه و در بین همشون یکسان بوده !!
شیعه زندی 😖 ؟ همون زیدی منظورت هست ؟ فرزندم مطالعه کن... جای دوری نمیره !!
ضمنا شما باز هم اطلاعات نداری ، کی گفته همه فرق شیعه مثل هم هستن :
همین اشتباهات و عدم آگاهی شما رو دیدم که گفتم حوصله توضیح ندارم دیگه !!!
یه نفربنظرت 700 - 800 سال پیش تقسیم بندی های کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس بوده؟؟؟! نه!
ولی کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس بوده اند!همه زیر پرچم ایران بوده اند.
جدی میگی ؟ 700-800 سال پیش ترک و بلوچ و کرد و ... نداشتیم
🍿🍿🍿 !!
زیر پرچم ایران ؟ اصلا میدونی 700-800 سال پیش دقیقا میشه چه دورانی از تاریخ ایران ؟ یه نگاهی به سمت چپ صفحه این لینک بنداز ، ببین 700-800 سال پیش میشه کدوم دوره !!
یه نفرقبل از صفویان هم سلفی ها بوده اند. ولی زیر پرچم اهل سنت..
کم کم سنی های افراطی خود را از سنی جماعت جدا کردند و سلفی نام نهادند..
وای خیلی ساده ست. چجور نمیخوای قبول کنی؟ نکنه سنی سلفی هستی؟! آره؟
قبل از صفویان ، ایرانی ها همه سلفی بودن زیر پرچم اهل سنت
🍿🍿🍿 !!
سنی های افراطی شدن سلفی 😖 ؟ شما فکر کردی هر کسی سلفی هست ، حتما افراطی و خشونت طلب هست ؟ نمیدونستی یکی از شاخه های سلفی جهادی ها هستن ؟
فرزندم کمی مطالعه کن...
Salafist jihadism is a jihadist movement or ideology among Salafi Muslims. The term was coined by scholar Gilles Kepel[1][2] to describe the beliefs of Salafi who became interested in violent jihad starting in the mid-1990s. Practitioners are often referred to as "Salafi jihadis" or "Salafi jihadists". They are sometimes described as a variety of Salafi,[3] and sometimes as separate from "good Salafis"[1] whose movement is a "precursor" of Salafist jihadism.[2]
بله مگه نمیدونستی من از اعضای ارشد القاعده هستم 😱 !!
یه نفربله. امویان و عباسیان سلفی بودند. شکی ندارم. شما خلاف نظر منو اثبات کن!
البته اگر لینک های مرتبط با امویان و عباسیان رو بخونی کفایت میکنه... اما یک سوال !!!
شما با ملا نصر الدین نسبتی نداری که میخی رو کوبید به زمین و گفت اینجا مرکز زمین هست ، اگر قبول نمیکنید خلافش رو ثابت کنید 😄 !!
کمی مطالعه و تفکر بد نیست... یک اصل ساده منطق : بار اثبات ادعا بر دوش مدعی هست !!
حالا بفرمایی ثابت کنید امویان و عباسیان سلفی بودن ....
یه نفرسلفی در ذات سنی هست. همه سلفی ها سنی هستند. برعکسش نه! پس در دربار امویان و به ویژه عباسیان این امکان وجود داره که سلفی بوده اند و بوده اند.
من چکار به سقوط عباسیان و مغول دارم؟! میگم تا قبل از صفویان ، حاکمان و خلیفه ها و پادشاهان ایرانی سلفی بوده اند ..
آها الان شد "امکان" 🍿🍿🍿 !! شما پست اولت رو که همین بالا آوردم ببین...
یه نفرسپاس فراوان از حکومت صفویان که شیعه رو در ایران گستراندند..
شیعه صد شرف دارد بر سلفی هایی که فکر کردن و اندیشیدن در آن جــرم محسوب میشود..
پ ن: تا قبل از صفویان، ایرانیان سلفی بودند چون حاکمانشان سلفی بودند
فرزندم سیر تحول تفکرات اسلامی رو بخون ف مشکلت حل میشه !!
شما ببین خلفای عباسی چقدر قبل از ظهور صفویه دودماشون برچیده شده بود !! بعد ببین حاکمان ایران بعد از کنار رفتن عباسیان و قبل از به قدرت رسیدن صفویان چه کسانی بودن... بعد فکر کن آیا میشه ایلخانان مغول مثلا سلفی باشن !!
حالا بحث در مورد تونل وحشت تاریخ ایران که عصر صفویان باشه و شما خیلی بهش افتخار کردی رو هم زیاد اینجا باز نمیکنم، فقط این ها رو بخون :
رازهای دل: چگونگی پیدایش مذهب شیعه در ایران
صفويان و تغيير ماهيت مذهبي ايرانيان | صـــدای اهل ســـنـت ایران
آنارشی جان Calm Down ترکوندی دختر مردم رو
😃
sonixaxآنارشی جان Calm Down ترکوندی دختر مردم رو 😃
همون پست اولی دارم میگم انقدر اشتباه تو نوشته اش هست که حوصله ندارم توضیح بدم ، خودش اصرار میکنه که این جوری جوابش رو بدم
!!
معذرت میخوام آنارشی جان. ولی اطلاعات شما کاملا ناقص هست. فقط ادعا داری
:-)
طبق لینک خودت:
«سلفیّه» در قرن چهارم قمری (323 ه.ق) توسّط گروهی از اهل حدیث به وجود آمد که خودشان را پیرو "سلف صالح" می شمردند و در صدد احیای سیره "سلف صالح"
(مسلمانان صدر اسلام) بودند. آنها مدّعی شدند که امّت پیامبر (ص) را از انحراف به راه مستقیم بر می گردانند و برای این منظور از آنچه در دوره پس از پیامبر (ص) افزوده شده بود، برائت جستند.
توی لینکت هم ننوشته بود که احمد حنبل موسس فرقه سلفی هست!
طبق گفته لینک خودت که اوایل قرن چهارم هجری قمری ، سال های آغازین سلفی هاست، یعنی زمان دورمان اواخر عباسیان و یا اوابل طاهریان و صفاریان..
شما کلا متوجه نشدی من چی میگم! میگم صفویان تفکر سلفی گرایی در ایران رو از بین بردن..
واسه حرفم دلیل دارم. چون زندگی نامه ابو علی سینا رو خوندم. چون زندگی نامه بزرگان علم آون زمان رو خوندم. به راحتی نمی تونستند از افکارشون استفاده کنن. دنبال دلیل برای رخ داد های طبیعی گشتن، مخالف شرعیات دینی اون زمان بوده.. استفاده از عقل و خرد و تفکر برای درک و پاسخگویی به مسائل دینی و شرعی ممنوع بوده.. سینای حکیم مگه به راحتی تونسته علمشو ثابت کنه؟؟ ها؟ نه.
لینک دادن شما که بدتر از منه! رفتی توی گوگل سرچ کردی: یه لینک بده سلفی باشه و مخالف حرف های یه نقر !
انگلیسی هم اینجوری سرچ کردی: wat is salafi?
لینک کتاب حنبل و متن قرمزشو و لینک انگلیسیت چیه آخه؟؟ چه ربطی به بحث ما داره؟!
باز هم طبق لینک خودت :
عصر امویان
زمامداران اموى، غالبا از عقیده جبر طرفدارى مىكردند و با طرفداران آزادى اراده مخالفت و درگیرى داشتند. بدین جهت پیشگامان قدریه را به قتل رساندند، و از آنجا كه معتزله نیز در مسئله آزادى اراده، طرفدار نظریه قدریه بودند، باید گفت: آنان در این زمان از شرایط مناسبى براى نشر عقاید خود برخوردار نبودند. و براى آنكه به سرنوشت اسلاف قدرى خود گرفتار نشوند، روش ملایمت را برگزیدند. ولى پس از مرگ هشام بن عبدالملک، حکومت اموی ثبات و اقتدار سیاسى خود را از دست داد و به بىثباتى و تزلزل گرایید. در دوران آخرین زمامدار، مروان حمار (۱۲۷- ۱۳۲) دامنه شورش و اعتراض علیهامویان گسترش یافت و سرانجام حكومتبنى امیه به دست عباسیان سقوط كرد [۷] در نتیجه شرایط یاد شده، در آخرین فصل تاریخ حكومت امویان، متفكران اسلامى زمینه مناسب را براى فعالیتهاى فكرى و فرهنگى فراهم كردند. متكلمان معتزلى نیز به طور كامل از آن بهره گرفته و به نشر افكار و عقاید خود را در نقاط مختلف سرزمین اسلامى پرداختند. رهبرى كلام معتزله را در این دوره، پایه گذار آن، یعنى واصل بن عطا بر عهده داشت، وى در سال ۱۳۱ هجرى درگذشت. و پس از او تا سال ۱۴۳ عمرو بن عبید، كلام معتزله را رهبرى كرد.
دوره متوکل و پس از آن
با مرگ واثق (متوفاى ۲۳۲) و به قدرت رسیدن متوكل (۲۳۲- ۲۴۷) ، ستاره اقبال و اقتدار معتزله افول كرد، زیرا وى روشى كاملا متضاد با سه خلیفه پیش از خود )مامون، معتصم، واثق) در پیش گرفت، بحثهاى كلامى را ممنوع كرد، از مخالفان معتزله (اهل حدیث و حنابله) ، و نظریه قدم قرآن به شدت حمایت كرد. مخالفت متوكل با افكار و عقاید معتزله- و در حقیقتبا عقل گرایی- سنتسیئهاى بود كه حكماى عباسى بعد از وى نیز از آن پیروى كردند.
Anarchyجدی میگی ؟ 700-800 سال پیش ترک و بلوچ و کرد و ... نداشتیم !!
من کی گفتم نداشتیم؟؟ دقت کن ببین چی نوشتم. یک بار دیگه بخون. بولد میکنم...
یه نفربنظرت 700 - 800 سال پیش تقسیم بندی های کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس بوده؟؟؟! نه!
ولی کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس بوده اند
ایالت کردستان یا بلوچستانی نبوده.. ولی کرد ها و بلوچ ها بوده اند! خیلی ساده ست آنارشی جان!
Anarchyقبل از صفویان ، ایرانی ها همه سلفی بودن زیر پرچم اهل سنت=))=))=)) !!
بله. خنده اش کجا بود؟!
شیعه زندی = زیدی. اشتباه چاپی بود. ببخشید
خلفای راشدی = راشدین
لوندویل نیوز - آشنایی با خلفای راشدی
چرا اینقدر ادعایت می شود؟؟ چند سالته عزیزم؟
:-)
Anarchyهمون پست اولی دارم میگم انقدر اشتباه تو نوشته اش هست که حوصله ندارم توضیح بدم ، خودش اصرار میکنه که این جوری جوابش رو بدم !!
جوابتم دیدیم!
😄
یه نفرمعذرت میخوام آنارشی جان. ولی اطلاعات شما کاملا ناقص هست. فقط ادعا داری :-)
حق با شماست ، اطلاعات من ناقص هست ، اما یه فرقی با شما دارم اونم اینکه قطعا در مورد موضوعی که چیزی نمیدونم اظهار نظر نمیکنم !!
بازم خوبه به بهونه همین بحث ، رفتی یه کم مطالعه کردی !! کلا مطالعه چیز بدی نیست...
یه نفرطبق لینک خودت:
«سلفیّه» در قرن چهارم قمری (323 ه.ق) توسّط گروهی از اهل حدیث به وجود آمد که خودشان را پیرو "سلف صالح" می شمردند و در صدد احیای سیره "سلف صالح" (مسلمانان صدر اسلام) بودند. آنها مدّعی شدند که امّت پیامبر (ص) را از انحراف به راه مستقیم بر می گردانند و برای این منظور از آنچه در دوره پس از پیامبر (ص) افزوده شده بود، برائت جستند.توی لینکت هم ننوشته بود که احمد حنبل موسس فرقه سلفی هست!
طبق گفته لینک خودت که اوایل قرن چهارم هجری قمری ، سال های آغازین سلفی هاست، یعنی زمان دورمان اواخر عباسیان و یا اوابل طاهریان و صفاریان..
خب مگه من گفتم موسس سلفی ها احمد بن حنبل هست ؟ احمد بن حنبل در واقعا پدر فکری اونهاست ... شما هنوز درک نکردی که سلفی یکی از جنبش های فکری اهل سنت هست نه تفکر غالب اهل سنت...در اون قرن چهارم هجری هم سلفی ها وجود نداشتن ، بلکه احمد بن حنبل زندگی کرده !!
این بخش رو هم گذاشته بودم که شما بخونید:
.تاریخ پژوهان، اغلب احیای چنین تفکّری را بعد از یک دوره طولانی از فراموشی (بواسطه ظهور اشاعره) مربوط به قرن 8 ه.ق می دانند، زمانیکه «ابن تیمیه حرّانی» در دمشق به جای پدر بر کُرسی تدریس نشست.
پس به واسطه ظهور اشاعره ، تا قرن هشتم هجری ، این تفکری سلفی قدرتی نداشته !! حالا اشاعره چی هست؟
اهم عقاید و مبانی اندیشه اشاعره
۱- اعتقاد اشاعره در مورد عقل:
اشعری اعتماد و اتکاء مطلق به عقل را جایز ندانسته و معتزله را در این مورد سرزنش میکرد. او در زمینهی اعتماد به عقل جانب میانه را گرفته و مذهب اوسط را اختیار کرد، در این باره شهرستانی از قول اشعری نقل کرده که: معرفت خدا به عقل حاصل شود و به شرع واجب گردد. [۱۱]
۲- صفات خدا:
از نظر اشاعره خداوند قدیم است و صفات او یعنی علم، قدرت، اراده، حیات، سمع، بصر و کلام همه قدیمند و در مجموع قدمای هشتگانه را تشکیل میدهند. [۱۲]
۳- رؤیت:
اشاعره معتقدند خداوند موجود است پس قابل رؤیت است. اما در عین حال نباید برای خدا جهت، مکان، صورت و... تصور کرد و او را در مقابل خود فرض کنیم. [۱۳]
۴- افعال انسان و مساله ی کسب:
اشعری معتقد است خداوند خالق افعال است و انسان تنها کسب کننده فعلی است که خداوند آنرا به دست این انسان ایجاد میکند. وی خود معتقد است: «حقیقت در نزد من این است که معنای اکتساب و کسب کردن، وقوع فعل همراه و هم زمان با قوه حادث است. پس کسب کننده فعل کسی است که فعل همراه قدرت در او ایجاد شده است.» [۱۴]
۵- تکلیف مالایطاق (تکلیفی فراتر از قدرت انسان):
به گفته شهرستانی اشعری تکلیف مالایطاق را جایز دانسته است. [۱۵] یعنی رواست خداوند بنده ای را مامور به امری نماید که از حوزه ی توانایی او خارج است. مثلا انسانی بدون بال امر به پریدن مثل پرندگان شود.
۶- حسن و قبح اعمال:
اشاعره ملاک حسن و قبح اعمال را شرع دانسته اند. یعنی هر چیزی که شارع بدان امر کرده حسن است و هر چه از آن نهی کرده قبیح است.
۷- ایمان:
از نظر اشعری ایمان تصدیق به دل است. اما اقرار به زبان و عمل به ارکان دین از جمله ی فروع ایمان است. اشعری می گوید ایمان توفیقی است که خداوند به بنده هایش عنایت میکند و منظور از توفیق آفریدن قدرت بر طاعت است. [۱۶]
۸- مرتکب کبیره مومن است یا کافر؟
به اعتقاد اشاعره اگر کسی گناه کبیره مرتکب شود، نمیتوان او را مومن ندانست اصولا تعین تکلیف برای چنین مواردی از عهده ی انسان خارج است و باید آنرا به خدا واگذار کرد. [۱۷]
پس یعنی تا قرن هشتم هجری اصولا تفکر سلفی فراموش شده بود !!
قبل از اشاعره هم که معتزله قدرت بیشتری داشته...
یه نفرشما کلا متوجه نشدی من چی میگم! میگم صفویان تفکر سلفی گرایی در ایران رو از بین بردن..
خب شما داری اشتباه میگی... شما گفتی ایرانی ها همه سلفی بودن چون حاکمان سلفی داشتن !! لطفا چند تا حاکم سلفی رو که بر ایران حکومت کردن نام ببر...
قول میدم حتی شما نمیدونی سلفی گری دقیقا چی هست چون تو ذهنت فقط همین سلفی های جهادی هست(تازه اگه اونم باشه) !! سلفی بودن به خودی خود نسبت به سایر نظرات اسلامی زیاد هم عجیب غریب نیست...
شبکه ایران زنان » فرهنگی » مذهبی، معارف، فقه » سلفیه: روششناسی و سیاست
سلفیه اصطلاح مهمی در فقه اهل سنت است که البته با وضعیت چند معنایی و، بنابراین، با ابهام مفهومی نیز مواجه است. این اصطلاح که از واژة عربی «سلف» به معنای «گذشته» گرفته شدهاست، در گذر تاریخ و به اعتبار زمان و مکان، تحولات پرمعنا و تناقضنمایی را هم سپری کرده است. یکی از شیوههای رایج در مطالعه و فهم این اصطلاح، تقسیم سلفیها به سلفیة قدیم و جدید است. اگر چه سلفیّة قدیم و جدید، از حیث شناختشناسی و روش استنباط، تفاوت چندانی با هم ندارند اما به نظر میرسد که سلفیة جدید بیشتر به رادیکالیسم تمایل یافته، یا حداقل، به اعتبار استعداد درونی خود چنین تمایلاتی دارد، به گونهای که بسیاری از اقدمات افراطگرایانه و خشونتآمیز امروز، با عنوان «سلفیّة جدید» یا «سلفیسم» شناخته شده است. دربارة سلفیة جدید تقسیمات گوناگونی پیشنهاد شده است که از آن جمله میتوان به سلفیة «نصّگرا»، سلفیة «اجتهادی» و سلفیة «جهادی» اشاره کرد.[۱]
سلفیگری به مثابه روش
سلفیان روششناسی ویژهای برای جستوجو و فهم درست دین، به تعبیر خودشان، دارند. به نظر آنان، تنها روششناسی برای تشخیص تفسیر درست شریعت، ابتنای این تفسیر بر قرآن، سنت و سیرة مسلمانان اوایل است. این روششناسی، کم و بیش، در سلفیان قدیم اهل سنت هم وجود داشت. چنان که گذشت شافعی نیز بر استنباط احکام سیاسی بر مبنای قرآن، سنت و عمل صحابه تأکید میکرد و علم ناشی از این سه منبع را «علم با احاطه» میدانست. وی تنها در صورت فقدان دلیل در این منابع سهگانه، به قیاس / رأی تمسک میکرد که البته، «علم بدون احاطه» بود. اما به نظر میرسد که وجه تمایز سلفیان قدیم وجدید، تعریف خاصی است که نوسلفیان از مفهوم «بدعت»، تقابل سنت و بدعت و سرانجام میل به تکفیر غیرسلفیان از مسلمانان دارند. در زیر به اجمال به روششناسی عمومی سلفیه اشاره میکنیم و آنگاه اختصاصات روششناختی نوسلفیه را دنبال خواهیم کرد.[۵]الف. اصول نظری
۱) تزکیه، توحید در مقابل شرک[۶]
۲) تقدیم نقل بر عقل
۳) ردّ تأویل کتاب و سنت (أننا لو فتحنا باب التأویل لانهدم الدین)
۴) فراوانی استناد به آیه و حدیث[۷]
۵) اتباع در مقابل ابتداع / بدعتب. اصول عملی
منظور از اصول عملی، قضایای کلی است که راهنمای بنیادین «عمل» در زندگی سیاسی هستند و مبنای تصمیمات، مواضع و اقدام سیاسی ـ مذهبی سلفیه قرار گرفتهاند. دو اصل زیر مهمترین شاخص عمل سلفی هستند:۱) برخی از جریانهای سلفی «دعوت»، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، را مبنای عمل خود قرار دادهاند. آنها مهمترین معروف را «توحید» و خروج از شرک میدانند.
۲) برعکس، برخی از سلفیه «جهاد» را اساس اسلام عملی میدانند و «پرچم جهاد» را با این فرض که همه سعی جماعت مسلمانان باید معطوف به جهاد باشد، برافراشتند. این گروه از نوسلفیها امروزه با نامهای «اسلام جهادی»، «مجاهدین»، «گروههای جهادی»، «تکفیریون» و در اصطلاح غربیها، «اسلام رادیکال» خوانده میشوند.[۸]
پس باز هم توصیه میکنم اگر کمی مطالعه کنید به جای ترول بازی ، جای دوری نمیره !!
یه نفرواسه حرفم دلیل دارم. چون زندگی نامه ابو علی سینا رو خوندم. چون زندگی نامه بزرگان علم آون زمان رو خوندم. به راحتی نمی تونستند از افکارشون استفاده کنن. دنبال دلیل برای رخ داد های طبیعی گشتن، مخالف شرعیات دینی اون زمان بوده.. استفاده از عقل و خرد و تفکر برای درک و پاسخگویی به مسائل دینی و شرعی ممنوع بوده.. سینای حکیم مگه به راحتی تونسته علمشو ثابت کنه؟؟ ها؟ نه.
خب بررسی میکنیم :
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا و پور سینا (زادهٔ ۳۵۹ ه. ش در بخارا -درگذشتهٔ ۲ تیر ۴۱۶ در همدان، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی[۱])[۲][۳]،[۴] پزشک و شاعر[۵]ایرانی[۶][۷][۸][۹] و مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان-دانشمندان ایران است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه ارسطویی و پزشکی اهمیت دارد. وی نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است و القانون فی الطب یکی از معروفترین آثار تاریخپزشکی است.[۱۰][۱۱]
خب پس زندگی ابن سینا مصادف بوده با سلسله های سامانیان ، آل زیار ، آل بویه و ...
سامانیان که اجدادشون زردشتی و سپس هم اسماعیلی شدند!!
آل زیار هم که شیعه زیدی ( هم زندی شما 😬 ) بودن !!!
آل بویه هم که ابتدا شیعه زیدی و سپس شیعه 12 امامی شدن !!
خب کدوم یکی از اینها سلفی بودن حالا ؟ یه چیزی شنیدی حالا اومدی یه حرفی بزنی فرزندم...
یه نفرلینک دادن شما که بدتر از منه! رفتی توی گوگل سرچ کردی: یه لینک بده سلفی باشه و مخالف حرف های یه نقر !
انگلیسی هم اینجوری سرچ کردی: wat is salafi?
نمکت زیاده شد میتونی صادر کنی 😄 !!
یه نفرلینک کتاب حنبل و متن قرمزشو و لینک انگلیسیت چیه آخه؟؟ چه ربطی به بحث ما داره؟!
گذاشتم بخونی ببینی اصلا سلفی چی هست فرزندم !! مطالعه چیز بدی نیست اصولا...
یه نفرباز هم طبق لینک خودت :
عصر امویان
زمامداران اموى، غالبا از عقیده جبر طرفدارى مىكردند و با طرفداران آزادى اراده مخالفت و درگیرى داشتند. بدین جهت پیشگامان قدریه را به قتل رساندند، و از آنجا كه معتزله نیز در مسئله آزادى اراده، طرفدار نظریه قدریه بودند، باید گفت: آنان در این زمان از شرایط مناسبى براى نشر عقاید خود برخوردار نبودند. و براى آنكه به سرنوشت اسلاف قدرى خود گرفتار نشوند، روش ملایمت را برگزیدند. ولى پس از مرگ هشام بن عبدالملک، حکومت اموی ثبات و اقتدار سیاسى خود را از دست داد و به بىثباتى و تزلزل گرایید. در دوران آخرین زمامدار، مروان حمار (۱۲۷- ۱۳۲) دامنه شورش و اعتراض علیهامویان گسترش یافت و سرانجام حكومتبنى امیه به دست عباسیان سقوط كرد [۷] در نتیجه شرایط یاد شده، در آخرین فصل تاریخ حكومت امویان، متفكران اسلامى زمینه مناسب را براى فعالیتهاى فكرى و فرهنگى فراهم كردند. متكلمان معتزلى نیز به طور كامل از آن بهره گرفته و به نشر افكار و عقاید خود را در نقاط مختلف سرزمین اسلامى پرداختند. رهبرى كلام معتزله را در این دوره، پایه گذار آن، یعنى واصل بن عطا بر عهده داشت، وى در سال ۱۳۱ هجرى درگذشت. و پس از او تا سال ۱۴۳ عمرو بن عبید، كلام معتزله را رهبرى كرد.دوره متوکل و پس از آن
با مرگ واثق (متوفاى ۲۳۲) و به قدرت رسیدن متوكل (۲۳۲- ۲۴۷) ، ستاره اقبال و اقتدار معتزله افول كرد، زیرا وى روشى كاملا متضاد با سه خلیفه پیش از خود )مامون، معتصم، واثق) در پیش گرفت، بحثهاى كلامى را ممنوع كرد، از مخالفان معتزله (اهل حدیث و حنابله) ، و نظریه قدم قرآن به شدت حمایت كرد. مخالفت متوكل با افكار و عقاید معتزله- و در حقیقتبا عقل گرایی- سنتسیئهاى بود كه حكماى عباسى بعد از وى نیز از آن پیروى كردند.
مجید جاننننننننننننننن..... اسلاف یعنی پیشینیان ، یعنی قبلی ها !! نکنه فکر کردی اسلاف ربطی به فرقه سلفیه داره 😵 ؟
مجید جان ... فرزندم !!! هر جایی که با عقل گرایی مخالفت شد مساوی با سلفی گری نیست !! فرزندم سلفی یک تعریف به خصوص داره...یک جنبش فکری خاص مربوط به زمان خاصی هست...
همین هایی که کپی کردی نشون میده دعوا بین معتزله و اشاعره بوده و سلفی این وسط وجود نداشته به عنوان یک جریان...
یه نفرمن کی گفتم نداشتیم؟؟ دقت کن ببین چی نوشتم. یک بار دیگه بخون. بولد میکنم...
ایالت کردستان یا بلوچستانی نبوده.. ولی کرد ها و بلوچ ها بوده اند! خیلی ساده ست آنارشی جان!
فرزندم حرفت رو عوض نکن... ایالت کردستان و بلوچستان چه ربطی داره آخه ؟ شما خواستی قیاس مع الفارق کنی که همونم اشتباه از آب در اومد... بله کرد ها و بلوچ ها به عنوان قومیت های جدا همون 700-800 سال پیش هم بودن ، خیلی قبل تر از او هم بودن !!
یه نفربله. خنده اش کجا بود؟!
واقعا خسته نباشی... یه حرفی زدی که تاریخی شد خودش و ثبت شد !! پس فهمیدیم ایرانی ها همه قبل از ظهور صفویان، سلفی بودن...چون حاکمانشون سلفی بودن 🍿🍿🍿 !!
یه نفرشیعه زندی = زیدی. اشتباه چاپی بود. ببخشید
خلفای راشدی = راشدین
لوندویل نیوز - آشنایی با خلفای راشدی
اشتباه چاپی همون اشتباه تایپی هست 🍿🍿🍿؟ کلا شما چیزی نگی سنگین تری 😄 !!
بعدم فکر کنم بین کلید "ی" و "ن" تو صفحه کلید یه وجب فاصله باشه پس قطعا معلومه اشتباه تایپی نبوده و اشتباه از بی سوادی شما بوده 🍿🍿🍿 !!
اون لینکی هم که دادی بگی مثلا راشدی=راشدین ، رو یکی بی سواد تر از خودت نوشته... اینجاست که میگن کوری عصا کش کور دگر شود 🍿🍿🍿 !!
خب یک سرچی میکردی که ببینی راشدین اصلا یعنی چی ، بعد میفهمیدی راشدی اشتباه هست...
راشدین | لغت نامه دهخدا
خلفای راشدین - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
یه نفرچرا اینقدر ادعایت می شود؟؟ چند سالته عزیزم؟ :-)
اینقدر یعنی چقدر 😬 ؟ من به اندازه ای که بلدم ادعا هم دارم اما جایی که چیزی بلد نباشم قطعا سکوت میکنم و با مطالعه بیشتر و خوندن پست های دوستان سعی میکنم یه چیزس یاد بگیرم...
در مورد سن هم فرزندم ، کنجکاوی نکن... من میخوام ادامه تحصیل بدم 🍿🍿🍿!!!
یه نفرجوابتم دیدیم!
به قول استاد مزدک گرامی... دیدید اما هوش نکردید !!
کصافط !
:-)
به اسپاگتی قسک منم میتونم مثل خودت جواب تک تک جمله هاتو بدمااا. با لینک! ولی خب دیگه. رسیده وقت رفتن..
خوشم اومد ازت.. ترشی نخوری یه چیزی میشی :-)
منم نگفتم اشتباه تایپی بود. چون تند تند مینویسم، از این اتفاق ها زیاد رخ میده.. به هر حال من معذرت خواهی کردم بابت اشتباه چاپیم :-)
در ضمن این که دلیل نمیشه شما لینک بدی بگی درسته. بر حقه. من لینک بدم، بگی نا درسته و یه بیسواد نوشته!
یه نفرمعذرت میخوام آنارشی جان. ولی اطلاعات شما کاملا ناقص هست. فقط ادعا داری :-)
اتفاقن این آنارشی بنده اسپاگتی چیزی که نداره ادعا ست.
برعکس کمونیست های دو عالم 😃
درود
بعد مدتها برگشتم کمی از اطلاعات و دانسته هاتون استفاده کنم
خوبید جناب آنارشی سونیاکس راسل ممد و مهربد گرامی؟👍
رویادرود
بعد مدتها برگشتم کمی از اطلاعات و دانسته هاتون استفاده کنم
خوبید جناب آنارشی سونیاکس راسل ممد و مهربد گرامی؟👍
من که خوبم رویای گرامی ، البته تقریبا خاطره ای از شما در ذهن من باقی نمونده 😚 !!!
یعنی منو نشناختید یا خاطره ای از من تو ذهن ندارید؟
به هر حال من زیاد پست نمی زنم تو دفترچه به خاطر همین خاطره ای ندارید من فقط از نوشته ها و اطلاعات شما استفاده می کنم و می خونمشون
اما اگر نشناختید باید بگم شما ادرس سایت دفترچه رو به من دادید تو سایت هم میهن ومن از طریق شما با دفترچه آشنا شدم به هر حال خوشحالم از اینکه باز برگشتم به دفترچه
رویایعنی منو نشناختید یا خاطره ای از من تو ذهن ندارید؟
به هر حال من زیاد پست نمی زنم تو دفترچه به خاطر همین خاطره ای ندارید من فقط از نوشته ها و اطلاعات شما استفاده می کنم و می خونمشون
اما اگر نشناختید باید بگم شما ادرس سایت دفترچه رو به من دادید تو سایت هم میهن ومن از طریق شما با دفترچه آشنا شدم به هر حال خوشحالم از اینکه باز برگشتم به دفترچه
آنجا ruya بودید؟
Mehrbodآنجا ruya بودید؟
رویا 83