یعنی در ایران در محاوره مردم از رنگین كمان استفاده نمیكنند و میگو یند قوس قزح !!! یا به جای گذشته از واژه ماضی استفاده میكنند ، یا مثلن میگویند رفتیم عدلیه ! یا به جای یا خدا میگوین یا رب
!!!! اینها فراموش شده اند و مابقی آنهایی كه نوشتم در شرف فراموشی هستند .
دگرگونی زبان هم پیوندی به جایگزینی واژه ها ندارند ، خیلی از واژه های پارسی امروزی اصلن در گذشته وجود نداشته اند ! مانند پیامك . و همان طور كه بسیاری از واژه های عربی از یاد رفته اند ، بقیه شان هم فراموش میشوند و با واژه های تازه جایگزین میشوند منتها زمان لازم دارد و یكشبه خبری نمیشود . پارسی همین امروز نسبت به پارسی ٣٠ سال پیش بسیار پالایش شده تر است ، قطعن پارسی ٣٠ سال آینده از مال امروز پالایش شده تر خواهد بود .
بله ؛ بیشینه آثار ادبی و ستُرگ ما فارسی است ؛ تازی زدایی چیزی بیشتر از کمرنگ کردن تدریجی آنان نیست ؛ بینگارید همه مردم پارسی بگویند ؛ آنگاه نوادگان ما چگونه حافظ و سعدی بخوانند ؟ پارسی گویان هیچ فرنود استواری جز مشتی آوند پوچ و تهی که بیشتر جنبه ی برچسب "ما فرهیخته ایم" را ندارند ؛
چرا زبان ما زبان شعر و سرود و زیبایی ست ؟ برای اینکه زبان نیایی ما به خودی خود توانایی زایش بالایی دارد ؛ و آمیخته شدنش با عربی بر این نیرو افزوده و این زبان را پرمایه و درخور شعر و آواز ساخته است ؛ دستگاه واژه سازی زبان ما با آمایش زبان عربی توانی بیش از اندازه یافته است ؛ و این همان چیزی ست که حد و مرزه فصاحتِ آثار ادبی مان را بی کرانه ساخته است ؛
یعنی در ایران در محاوره مردم از رنگین كمان استفاده نمیكنند و میگو یند قوس قزح !!! یا به جای گذشته از واژه ماضی استفاده میكنند ، یا مثلن میگویند رفتیم عدلیه ! یا به جای یا خدا میگوین یا رب !!!!
گفتم بیشینه ؛ مثلاً ما در ریاضیات چیزی به نام درازا و ژرفا ( پهنه و بلندا و گنجا و ... ) نداشتیم ؛ تنها طول و عمق ( مساحت و ارتفاع و حجم و...) بودند
در کنار اینها جا نیافتاد هم جا نیافتاد. من که خوشی خودم از پارسی را گرفتهام، امروزیان و آیندگان هم اگر خواستند در زندگی کامیار باشند باید در بهکرد و پیشرفت زبانشان بکوشند، نخواستند هم دیگر گناه ما نیست
پارسی گویی سره چه بهکردی دارد ؟ هیچ ؛ تنها پس رفت است
پارسینویسی کاریست درخور توجه و عنایت که به گسترهی لغات این زبان میافزاید، اینکه برای بسیاری چیزها چند واژه که بیشینهی مردم با آنها آشنا هستند وجود داشته باشد ویژگی ِ بدی نیست، اما تبدیل کردن آن به رسالتی ایدئولوژیک و تکفیر آنها که به پیروی از شما سرهنویسی نمیکنند، یا هر نوعی از تلاش برای «عربیزدایی» و خالی کردن فارسی از چهارده قرن تجربهی مکتوب، متشکل از برجستهترین متون ادبی، فرهنگی و هنری ِ تاریخ بلاهتیست درخور خنده. نه فقط زبان برجستهترین بزرگان ادبیات این کشور فارسی(و نه پارسی)بوده، بلکه همهی پویایی زبان ما برآمده از همین قابلیت جذب و هضم ِ لغات بیگانه درخود، بدون از دست دادن تواناییهای پیشتر موجود در آنست. مدافعان جنبش تازهپای ِ عربیزدایی باید برای ما توضیح بدهند بازگشتن به زبانی مرده که چند ده قرن از هر پیشرفت و ایده و چیز جدیدی که وارد زبان شده محروم بوده و به فراموشی سپردن زبان حافظ و سعدی و مولانا چگونه بناست به پیشرفتهای مورد ادعای ایشان یاری برساند و یا به مهار زبانپریشی موجود در میان ایرانیان منتج بشود؟! و دیگر اینکه چه امتیاز ویژهای برای سرهنویسی هست که زبان فارسی ِ کنونی فاقد آنست، و مشتی واژگان مندرآوردی یا منسوخ میتوانند آن فقدان را بزدایند؟
روی هم رفته نوشتهات این چند تا نکته را میخواست برساند امیر جان:
1. چون ادبسار گذشتهامان عربی هم داشته، پس نباید آنرا دور بریزیم، اگر نه ادبسارمان سست میشود.
2. زبان پویا است، باید پذیرای دادوستد فرهنگی و واژگان بود.
هر دوی اینها + 5 باره دیگر بخوبی بدست سرور مزدک پیشتر پاسخ داده شدهاند:
هفت فرنود مهادین (دلیل اصلی) ناسازگاران با پاكسازی زبان پارسی
١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است.
٢- زبان پاك و سره هیچ جای جهان نداریم و داشتن وام واژه یك چیز بهنجار است
۳- نیمی از زبان انگلیسی وام واژه است ولی زبان انگلیسی بسیار كامیاب هم هست.
۴- زبان "فارسی" به انگیزه ی واژه های عربی ، زبانی فاخر است و بی آنها، لخت و برهنه و "الكن" ! ۵- زبان پارسی سره خنده دار و ریشخندی است(مسخره است)
۶- زبان چون پویاست، ، پس ولش كنیم كه واژه ها با روند "طبیعی" بیایند و بروند. ۷- زبان در پیشرفت ویا واپس ماندگی گویندگان آن زبان، هنود (تاثیر) ندارد
بله ؛ بیشینه آثار ادبی و ستُرگ ما فارسی است ؛ تازی زدایی چیزی بیشتر از کمرنگ کردن تدریجی آنان نیست ؛ بینگارید همه مردم پارسی بگویند ؛ آنگاه نوادگان ما چگونه حافظ و سعدی بخوانند ؟ پارسی گویان هیچ فرنود استواری جز مشتی آوند پوچ و تهی که بیشتر جنبه ی برچسب "ما فرهیخته ایم" را ندارند ؛
یكی دیگر از سفسته های دشمنان پارسی سازی این است كه گویا با پارسی سازی، حافظ و خیام (!) و سعدی و .. را از دست می دهیم چون آنها چند درسدی واژگان تازی بكار برده اند كه یاوه ای بیش نیست. هم اكنون هم برای خواندن سعدی نیاز به واژه نامه است. پارسی سازی ، كنار نهادن واژگان تازی، در گفتار روزانه و در دانش و فرهنگ و نوشتار است و نه ناروا (ممنوع) كردن آن . روشن است كه كسی كه فقه می خواند بخواند، یا چامه های پر از واژگان عربی، میتواند این واژگان را برای كار خودش یاد بگیرد. نه اینكه به وارونه، به انگیزه ی اینگونه كاربرد های اندك مانند فقه و چند تا دیوان، زبان پارسی را از مدرن شدن و زایا شدن بازداریم. در كشور های اروپایی هم ادبسار "كلاسیك" كه واژه های كهن لاتین و .. دارد، جای خودش را نسكخانه ها و موزه ها دارد و كسی را از خواندن آنها بازنداشته اند. روشن است كه اگر اندیشه ی درخشانی در دیوان ها باشد، خود بخود رو میاید و بر سر زبانهاست، هرچند كه واژگان تازی در ان بكار رفته باشد، وگرنه نمی توان مرده را بزور زنده نگه داشت.
چرا زبان ما زبان شعر و سرود و زیبایی ست ؟ برای اینکه زبان نیایی ما به خودی خود توانایی زایش بالایی دارد ؛ و آمیخته شدنش با عربی بر این نیرو افزوده و این زبان را پرمایه و درخور شعر و آواز ساخته است ؛ دستگاه واژه سازی زبان ما با آمایش زبان عربی توانی بیش از اندازه یافته است ؛ و این همان چیزی ست که حد و مرزه فصاحتِ آثار ادبی مان را بی کرانه ساخته است ؛
دروغه.
ما چیزی به نام وامواژه داریم که از دادوستد فرهنگی میاید، چیزی هم به نام "زورواژه" داریم که از زبان بیگانه خود را به واژگان خودی زورچپان میکند.
مگر ما واژه برای درود و بدرود و روز خوش و روزگارتان نیک و بامداد نداشتهایم که بجایش سلام و خدافظ و وقت بخیر و صبح آمدهاند؟ پس
این چه جور توان گرفتنی است که خودی را میویراند و بجای آن مینشیند؟ بیشتر که به تازش و تهاجم میخورد؟
روی هم رفته نوشتهات این چند تا نکته را میخواست برساند امیر جان:
1. چون ادبسار گذشتهامان عربی هم داشته، پس نباید آنرا دور بریزیم، اگر نه ادبسارمان سست میشود. 2. زبان پویا است، باید از دادوستد فرهنگی و واژگان پیشواز
هر دوی اینها + 5 باره دیگر بخوبی بدست سرور مزدک پیشتر پاسخ داده شدهاند:
👌
تقلیل دادن ِ توأم با تحریف ِ نوشتهی دیگران به دو خط، و سپس ادعای اینکه این دو خط قبلا پاسخ گرفتهاند و ایراداتی که میگویی دیگر وارد نیستند و ... نوشتهی من همان بود که نوشتم مهربد گرامی، و تفاوتی هست بنیادین میان «نباید تغییر بدهیم» با «چرا باید تغییر بدهیم»
واژهای به نام هوهسته که در زبان پارسی کهن نیست، ولی برای "Eukarya" برساخته شده و بخوبی هم کار میکند. این دیگه چه جور پسرفت پیشرفتهای است آلیس جان؟
چالش اینست که از روی شکمدرد باید بجای یوکاریوت که واژهای مانوس، دقیق و عینیست بگوییم
«هوهستهای» و خودمان را مچل بکنیم یا از روی سردرد؟ اگر زبان هدفی بجز انتقال معنا ندارد، اصالت با واژههای بیشتر شناخته شده است. فقط یک تبصره در اینباره برای من پذیرفتنیست، زمانی که معادل احتمالی ِ مایهی تدقیق معنا میشود، مثلا فرگشت بجای تکامل، که اینجا هم دخیل کردن وابستگیهای ایدئولوژیک بیمعناست، و کاربرد تطور بجای تکامل نیز همان کارکرد را خواهد داشت.
تقلیل دادن ِ توأم با تحریف ِ نوشتهی دیگران به دو خط، و سپس ادعای اینکه این دو خط قبلا پاسخ گرفتهاند و ایراداتی که میگویی دیگر وارد نیستند و ... نوشتهی من همان بود که نوشتم مهربد گرامی، و تفاوتی هست بنیادین میان «نباید تغییر بدهیم» با «چرا باید تغییر بدهیم» ..
نوشته شما چیزی بیشتر از همان اگر پارسی سخن بگوییم "حافظ و .. " از دست میروند نبود!
پارسینویسی کاریست درخور توجه و عنایت که به گسترهی لغات این زبان میافزاید، اینکه برای بسیاری چیزها چند واژه که بیشینهی مردم با آنها آشنا هستند وجود داشته باشد ویژگی ِ بدی نیست،
یا هر نوعی از تلاش برای «عربیزدایی» و خالی کردن فارسی از چهارده قرن تجربهی مکتوب، متشکل از برجستهترین متون ادبی، فرهنگی و هنری ِ تاریخ بلاهتیست درخور خنده.
پاسخ:
Mazdak
۴- زبان "فارسی" به انگیزه ی واژه های عربی ، زبانی فاخر است و بی آنها، لخت و برهنه و "الكن" !---
پاسخ:---
فردوسی با سرودن شاهنامه پاسخی در خور به این سخن بیهوده داده است، با كمترین كاربرد واژه های تازی، بالاترین شاهكار زبان پارسی را آفریده كه سرشار از پنداره و گوهر است. رودكی و بلعمی و دیگران هم نوشته های پارسی كمابیش سره دارند كه گویایی توانایی زبان پارسی بوده. ولی گروهی تازی پرست و شیفتگان به دشمنان پیروزمند ، جامه ی باشكوه خودی زبان پارسی را از تنش درآوردند و جامه ی بیگانه ی تازی را بر او پوشانیدند. ( چرا كه از دید روانی، مردم شكست خورده، دشمن پیروزمند را در روان ناخودآگاه خود برتر از خود دانسته و میكوشند خود را به آنها ببندند، كه این هم همواره بجا نیست.)
آماج ما هم بیرون كردن این جامه ی ناجور و ناروا و بدرد نخور بیگانه است كه ما پس از پوشیدن آن، هیچ دستاورد اندیشه و دانش و فند و .. نداشته ایم كه شایان یادآوری باشد و جز آفتابه به جایی نرسیده ایم، چنان كه میبینید، و پوشانیدن دوباره ی جامه ی خودمان است كه با آن، برترین اندیشه ها از "منشور حقوق بشر" كوروش و خردگرایی زرتشت گرفته تا سوسیالیسم مزدك و اندیشه ی مانی و پند بزرگمهر و دانشگاه گـُندی شاپور و شاهنامه را پدید آورده و هزار سال، همواره یكی از دو كشور نیرومند جهان، در كنار یونان/روم بودیم.
پس اینهم باز سخن بیهوده ی كسانی است كه شیفته ی این جامه ی بیگانه اند و چنان می نمایند كه ما پیش از این وام جامه ی زورچپان، برهنه و بی زبان ( عجمی و الكن!) بوده ایم.
--٢-ب--
با پارسی سازی، حافظ و خیام را از دست میدهیم !؟
یكی دیگر از سفسته های دشمنان پارسی سازی این است كه گویا با پارسی سازی، حافظ و خیام (!) و سعدی و .. را از دست می دهیم چون آنها چند درسدی واژگان تازی بكار برده اند كه یاوه ای بیش نیست. هم اكنون هم برای خواندن سعدی نیاز به واژه نامه است. پارسی سازی ، كنار نهادن واژگان تازی، در گفتار روزانه و در دانش و فرهنگ و نوشتار است و نه ناروا (ممنوع) كردن آن . روشن است كه كسی كه فقه می خواند بخواند، یا چامه های پر از واژگان عربی، میتواند این واژگان را برای كار خودش یاد بگیرد. نه اینكه به وارونه، به انگیزه ی اینگونه كاربرد های اندك مانند فقه و چند تا دیوان، زبان پارسی را از مدرن شدن و زایا شدن بازداریم. در كشور های اروپایی هم ادبسار "كلاسیك" كه واژه های كهن لاتین و .. دارد، جای خودش را نسكخانه ها و موزه ها دارد و كسی را از خواندن آنها بازنداشته اند. روشن است كه اگر اندیشه ی درخشانی در دیوان ها باشد، خود بخود رو میاید و بر سر زبانهاست، هرچند كه واژگان تازی در ان بكار رفته باشد، وگرنه نمی توان مرده را بزور زنده نگه داشت.
-----------
نه فقط زبان برجستهترین بزرگان ادبیات این کشور فارسی(و نه پارسی)بوده، بلکه همهی پویایی زبان ما برآمده از همین قابلیت جذب و هضم ِ لغات بیگانه درخود، بدون از دست دادن تواناییهای پیشتر موجود در آنست.
پاسخ پویایی زبان و وامواژگان:
Mazdak
پاسخ:
وام واژه، چنان كه از نامش پیداست، واژه ای بوده كه یك زبان نداشته و ناچار آنرا وام گرفته، آنهم از راه داد و ستد فرهنگی و دانشیك و فندی. مانند تلویزیون، كامیون، سماور، ...
واژه ای كه جای یك واژه همسان را گرفته باشد ( مانند تشكر كه جای سپاس را گرفته و این واژه را بیرون كرده) وام واژه نیست و از راه دادو ستد فرهنگی هم نیامده، بساكه زورواژه است كه با شمشیر آمده و با زبان و كلك چاپلوسان بیگانه پرست گسترش یافته.
از این گذشته، ۷۰% زبان ما واژه های تازی اند، پس این دیگر داد و ستد فرهنگی نبوده، "یورش" بیابانی بوده است.
پس این سخن هم سفسته ی سنجش نابرابر ( قیاس مع الفارق) است.
مدافعان جنبش تازهپای ِ عربیزدایی باید برای ما توضیح بدهند بازگشتن به زبانی مرده که چند ده قرن از هر پیشرفت و ایده و چیز جدیدی که وارد زبان شده محروم بوده و به فراموشی سپردن زبان حافظ و سعدی و مولانا چگونه بناست به پیشرفتهای مورد ادعای ایشان یاری برساند و یا به مهار زبانپریشی موجود در میان ایرانیان منتج بشود؟!
و دیگر اینکه چه امتیاز ویژهای برای سرهنویسی هست که زبان فارسی ِ کنونی فاقد آنست، و مشتی واژگان مندرآوردی یا منسوخ میتوانند آن فقدان را بزدایند؟
Mazdak
١- زبان، زبان است دیگر چه این، چه آن ، آماج تنها پیوند میان مردم است:---
پاسخ:---
آماج یك حاجی، رفتن به مكه است. او هم میتواند از هواپیما و هم از شتر برای اینكار بهره بجوید، هر دوی این ابزار، او را به مكّه می رسانند. پس آیا آن دو ابزار یكسان و هم ارزش اند؟ پاسخ، نه می باشد. در باره ی زبان ها هم همین سخن رواست. كارآیی و توانایی رسانه ای و پرمایگی و آسانی و یا سختی ، زیبایی و .. هر زبانی برابر زبان دیگر نیست. پس این گزاره كه " زبان زبان است، چه این و چه آن" یك سفسته بیش نیست، چرا كه ویژگیهای مهند زبانها را به فراموشی میسپارد. مانند اینكه بگوییم كه موش و نهنگ (وال) یكسان هستند چون هر دو بچه میزایند.
چالش اینست که از روی شکمدرد باید بجای یوکاریوت که واژهای مانوس، دقیق و عینیست میباید بگوییم «هوهسته» و خودمان را مچل بکنیم یا از روی سردرد؟ اگر زبان هدفی بجز انتقال معنا ندارد، اصالت با واژههای بیشتر شناخته شده است. فقط یک تبصره در اینباره برای من پذیرفتنیست، زمانی که معادل احتمالی ِ مایهی تدقیق معنا میشود، مثلا فرگشت بجای تکامل، که اینجا هم دخیل کردن وابستگیهای ایدئولوژیک بیمعناست، و کاربرد تطور بجای تکامل نیز همان کارکرد را خواهد داشت.
خب این دیگر دشواری ما نیست این وندها (affixes) را کسی نمیداند و ج.ا. آموزش نمیدهد.
"هو" پیشوند نیک/خوب است، مانند:
هو+منش -> هومن: کسی که منش نیک دارد.
دُژ+منش -> دشمن: کسی که بدمنش است.
هسته هم که روشن است، پس Eu+karyote بزیبایی هر چه بیشتر میشود هو+هسته.
بفرمایید ما برای چه باید این واژه زمخت "یوکاریوت" که هیچ چَمی ندارد و هیچ چیزی به ذهن نمیاورد را، در برابر واژه زیبایی همچون «هوهسته» فرابگیریم!؟
یكی دیگر از سفسته های دشمنان پارسی سازی این است كه گویا با پارسی سازی، حافظ و خیام (!) و سعدی و .. را از دست می دهیم چون آنها چند درسدی واژگان تازی بكار برده اند كه یاوه ای بیش نیست. هم اكنون هم برای خواندن سعدی نیاز به واژه نامه است. پارسی سازی ، كنار نهادن واژگان تازی، در گفتار روزانه و در دانش و فرهنگ و نوشتار است و نه ناروا (ممنوع) كردن آن
مگر ما بیماریم در محاوره از واژگان زیبا و دلنشین ادبسارمان چون بوستان و گلستان ؛ دیوان حافظ ؛ دیوان غزلیات کبیر ؛ از نسک های فیه مافیه و مکاتیب ؛ مجالس سبعه و دیگر آثار منثور و چامه های بزرگان سود نبریم ؟
روشن است كه كسی كه فقه می خواند بخواند، یا چامه های پر از واژگان عربی، میتواند این واژگان را برای كار خودش یاد بگیرد. نه اینكه به وارونه، به انگیزه ی اینگونه كاربرد های اندك مانند فقه و چند تا دیوان، زبان پارسی را از مدرن شدن و زایا شدن بازداریم.
چندتا دیوان ؟ همین ؟ چه نیازی به مدرن شدن زبان پارسی است ؟ جز اینکه سرور
مزدک مخالف سر سخت دین و تازیان هستند و همین پارسی گویی وی نیز از روی دین ستیزی است و اگر باهوش باشید پی می برید که این همه پارسی گویی بیهوده نیست ؛ فراموشم نمی شود که ایشان حتی توهین هایشان نیز با برنامه ریزی و هدف بود ؛ چه رسد به این همه پارسی گویی !
مگر ما واژه برای درود و بدرود و روز خوش و روزگارتان نیک و بامداد نداشتهایم که بجایش سلام و خدافظ و وقت بخیر و صبح آمدهاند؟ پس این چه جور توان گرفتنی است که خودی را میویراند و بجای آن مینشیند؟ بیشتر که به تازش و تهاجم میخورد؟
توان زایش و زایندگی را افزوده و زبان را به معنای واقعی پرمایه ساخته است ؛ این یعنی زبان به راحتی نرمشپذیر است و می شود زبان سرود و آواز ؛ چنانکه می بینیم
مگر ما بیماریم در محاوره از واژگان زیبا و دلنشین ادبسارمان چون بوستان و گلستان ؛ دیوان حافظ ؛ دیوان غزلیات کبیر ؛ از نسک های فیه مافیه و مکاتیب ؛ مجالس سبعه و دیگر آثار منثور و چامه های بزرگان سود نبریم [؟
خوب بکنید، ما هم واژگان پارسی را زیوانده (زنده کرده!) و برابرهای دانشیک میدهیم. تاکنون هم که به مهر اسپاگتی کامیار بودهایم 😏
چندتا دیوان ؟ همین ؟ چه نیازی به مدرن شدن زبان پارسی است ؟ جز اینکه سروز مزدک مخالف سر سخت دین و تازیان هستند و همین پارسی گویی وی نیز از روی دین ستیزی است و اگر باهوش باشید پی می برید که این همه پارسی گویی بیهوده نیست ؛ فراموشم نمی شود که ایشان حتی توهین هایشان نیز با برنامه ریزی و هدف بود ؛ چه رسد به این همه پارسی گویی !
برنامهریزی که گناه نیست. ایشان هم خردگرایی پیشرو بوده و کارهایشان روی برنامه و آماجمند است.
نه ما و نه مزدک نیز هیچکدام مخالف تازیان (عربها) نیستیم! مخالف تازش و زبان تازیک هستیم.
توان زایش و زایندگی را افزوده و زبان را به معنای واقعی پرمایه ساخته است ؛ این یعنی زبان به راحتی نرمشپذیر است و می شود زبان سرود و آواز ؛ چنانکه می بینیم !
یکی از این گزارههای پر سرود و آواز (که راستی 100% عربیست)
😁 :
استعمال دخانیات اکیدا ممنوع
استعمال: ؟؟؟ مستعمل؟ کهنه است یا "عمل" یا چه؟
دخانیات: این میباید چندینه دخان (دود) باشد یا همچین چیزی؟
اکیدا: اکیدی که برواژه (adverb) شده؟
..
یکی از این گزارههای پر سرود و آواز (که راستی 100% عربیست) :
استعمال دخانیات اکیدا ممنوع
استعمال: ؟؟؟ مستعمل؟ کهنه است یا "عمل" یا چه؟ دخانیات: این میباید چندینه دخان (دود) باشد یا همچین چیزی؟ اکیدا: اکیدی که برواژه (adverb) شده؟ ..
برابر پارسی: دود نکنید.
نخست اینکه استعمال دخانیات اکیداً ممنون به نگرم تاثیر بیشتری دارد ؛ دوماً ؛ فردید من زبان سرود و آواز بود ؛ سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ؛ تا بگویم شرح درد اشتیاق این را با همین آهنگ زیبا به پارسی سره برگردانید ، می بینید که نمی شود ! پس پرباری زبان یکی از ارکان شعر و سرود است که فارسی معیار براستی اینگونه است ؛
خب این دیگر دشواری ما نیست این وندها (affixes) را کسی نمیداند و ج.ا. آموزش نمیدهد.
اتفاقا دشواری شماست، دشواری ما نیست، حرف شما را کسی نمیفهمد، اگرنه من هرچه مقرمطبافی عربی بکنم بازهم اینجا همه(یا دستکم بیشینه)میدانند چه میگویم: جواب حضرتعالی اینست که ما اجوبت کلامی از متن مزدک محترم حاصل نکردیم بغیر ِ مقادیر زیادی سفسطهی مزدکی که ولو باعث تذکار خاطر شد، جوابی در آن نبود. همانطورکه قبلا مطرح کردم حذف شعرا و ادبا و علمای این قرون ِ بعد اسلام به معدومیت تمام زبان فارسی منجر خواهد شد. تعلیل میشود اینکه زبان یعنی خاطرهی مکتوب، و در غیاب این خاطرات مکتوب زبانی وجود ندارد. اولا این کلام به معنی ِ «بیعربی زبان برهنه و الکن است» نیست، ثانیا جواب لایق آن «نه اینطور نمیشود» نیست.
بفرمایید ما برای چه باید این واژه زمخت "یوکاریوت" که هیچ چَمی ندارد و هیچ چیزی به ذهن نمیاورد را، در برابر واژه زیبایی همچون «هوهسته» فرابگیریم!؟
برای آنکه همه آنرا میشناسند، برای بیکنشی که دلیل و انگیزه لازم نیست. شما که خواستار دگرگون کردن قرنها پشتوانهی زبانی هستید باید تا پسفردا صبح دلیل و شاهد بیاورید..
نخست اینکه استعمال دخانیات اکیداً ممنون به نگرم تاثیر بیشتری دارد ؛ دوماً ؛ فردید من زبان سرود و آواز بود ؛ سینه خواهم شرحه شرحه از فراق ؛ تا بگویم شرح درد اشتیاق
این را با همین آهنگ زیبا به پارسی سره برگردانید ، می بینید که نمی شود !
پس پرباری زبان یکی از ارکان شعر و سرود است که فارسی معیار براستی اینگونه است ؛
دیگر گفتارم را نیز پاسخ موجهی نداید ؛
از دید فرهیختگان پوشالین سخنان قلمبه سلمبه همیشه هنایش بیشتری دارد.
ما زبان دانشیک و ساده را میپسندیم، همانند انگلیسی:
Don't smoke = دود نکنید.
درباره سرود و آواز هم فردوسی بزرگ بخوبی با شاهنامه خود، نشان داد که نیازی به عربی و زورواژه نیست و یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبسار ایران را از خود بجا گذاشت.
پس اینکه بی عربی زبانمان سُست میشود همچنان سفسته است!
من هم چکامهسرا نیستم چیزی را به چیزی ترزبانم آلیس جان! بخواهم بکنم هم نمیدانم "شرحه" یعنی چه!!!!
درباره سرود و آواز هم فردوسی بزرگ بخوبی با شاهنامه خود، نشان داد که نیازی به عربی و زورواژه نیست و یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبسار ایران را از خود بجا گذاشت.
پس اینکه بی عربی زبانمان سُست میشود همچنان سفسته است!
من نگفتم بدون عربی زبانمان کم مایه و سست است ؛ پس من سفسته نمی کنیم ! گفتم توان چکامه سرایی با زبان فارسی معیار بیشتر و ساده تر است ؛ و با مثالی عینی نمایاندم ؛ می بینید که من سفسته نمی کنم !
درباره سرود و آواز هم فردوسی بزرگ بخوبی با شاهنامه خود، نشان داد که نیازی به عربی و زورواژه نیست و یکی از بزرگترین شاهکارهای ادبسار ایران را از خود بجا گذاشت.
پس اینکه بی عربی زبانمان سُست میشود همچنان سفسته است!
من هم چکامهسرا نیستم چیزی را به چیزی ترزبانم آلیس جان! بخواهم بکنم هم نمیدانم "شرحه" یعنی چه!!!!
کسی نگفته شعر گفتن به پارسی ممکن نیست، فردوسی هم شاعر بسیار برجسته و مهمیست. میگوییم گنجینهی زبانی ِ فارسی، متشکل از صدها بیت بینظیر درسراسر ادبیات جهان است که یک فارسیزبان بالغ میتواند به آسانی، یا با دشواری بسیار اندکی آنرا بخواند، بفهمد و برسی بکند. اگر دست به «عربیزدایی» افراطی و بیمورد از زبان خود بزنیم، این امکان بسیار مهم و ارزشمند را از میان میبریم، ارتباط آن گنجینهی پر ابهت و عظیم هنری و فرهنگی با جامعه را قطع یا دستکم بسیار اندک میکنیم و همهی سرمایههای زبان فارسی را از میان میبریم. حال من میپرسم چرا باید چنین بکنیم؟ کسی توضیح نمیدهد.
مزدک هم چرند میگوید(اولین بار نخواهد بود)و مدرن شدن را در سکولاریسم و دموکراسی میبیند، اگرنه جامعهی ایرانی و دولت جمهوری اسلامی و زبان فارسی سراسر مدرن هستند.
اتفاقا دشواری شماست، دشواری ما نیست، حرف شما را کسی نمیفهمد، اگرنه من هرچه مقرمطبافی عربی بکنم بازهم اینجا همه(یا دستکم بیشینه)میدانند چه میگویم: جواب حضرتعالی اینست که ما اجوبت کلامی از متن مزدک محترم حاصل نکردیم بغیر ِ مقادیر زیادی سفسطهی مزدکی که ولو باعث تذکار خاطر شد، جوابی در آن نبود. همانطورکه قبلا مطرح کردم حذف شعرا و ادبا و علمای این قرون ِ بعد اسلام به معدومیت تمام زبان فارسی منجر خواهد شد. تعلیل میشود اینکه زبان یعنی خاطرهی مکتوب، و در غیاب این خاطرات مکتوب زبانی وجود ندارد. اولا این کلام به معنی ِ «بیعربی زبان برهنه و الکن است» نیست، ثانیا جواب لایق آن «نه اینطور نمیشود» نیست.
ملاحظه میفرمایید؟
پاسخ را دیگر بند به بند دادیم امیر جان، چی را باید "ملاحظه" کنیم؟
وندها هم دشواری ما نیست. زبان دانشیک نیازمندیهای ویژهای دارد. این وندها هم اندکند و یادگیریاشان آسان؛ بیگمان از یادگیری هزاران واژه
بی در و پیکر مانند "دخانیات" که دخانیات آنرا داریم ولی "دخان" آنرا نداریم و ... آسانتر است، چرا که در واژگان همچَم بکار رفته و در ویر میماند:
برای آنکه همه آنرا میشناسند، برای بیکنشی که دلیل و انگیزه لازم نیست. شما که خواستار دگرگون کردن قرنها پشتوانهی زبانی هستید باید تا پسفردا صبح دلیل و شاهد بیاورید..
چند تا به یکی...منم طرف مهربد هستم!!! دلایل شما هم به نظرم پذیرفته نیست...یکی توان شعر و سرود است که خب نمونه شاهنامه هست و امکان پذیر..بیش از اون هم به مرور شکل خواهد گرفت.اینکه چیزی رو الان نداریم با اینکه امکان پذیر نیست رو من نمیتونم یکی فرض کنم...وانگهی اینکه نسل های بعدی ایرانیان نتونند شعر های سعدی و حافظ و غیره رو بفهمند هم چندان منطقی نیست چون همین الان هم برای مثال من جز رو خونی شعر ها واقعا نمیفهمم معنی چی هست....بحث فهم شعر خودش نیاز به تخصص و دانش داره...ضمن اینکه من آنچنان هم نگران سروده نشدن احتمالی شعر در آینده نیستم...نشد هم نشد !!
شما ببینید الان یک متن انگلیسی دورانه میانه رو بیارید تفاوت زیادی هست و خیلی هاش قابل خوندن و فهم برای یک انگلیسی امروزی نیست.پس در هیچ زبانی همیشه این نبوده که تا ابد چیزی تغییر نکنه...
فواید دیگه پالایش هم خودش کمک به زدودن فرهنگ تازی هست...اینکه حس نکنیم این فرهنگ جز جدا نشدنی از فرهنگ امروز ماست.
کسی نگفته شعر گفتن به پارسی ممکن نیست، فردوسی هم شاعر بسیار برجسته و مهمیست. میگوییم گنجینهی زبانی ِ فارسی، متشکل از صدها بیت بینظیر درسراسر ادبیات جهان است که یک فارسیزبان بالغ میتواند به آسانی، یا با دشواری بسیار اندکی آنرا بخواند، بفهمد و برسی بکند. اگر دست به «عربیزدایی» افراطی و بیمورد از زبان خود بزنیم، این امکان بسیار مهم و ارزشمند را از میان میبریم، ارتباط آن گنجینهی پر ابهت و عظیم هنری و فرهنگی با جامعه را قطع یا دستکم بسیار اندک میکنیم و همهی سرمایههای زبان فارسی را از میان میبریم. حال من میپرسم چرا باید چنین بکنیم؟ کسی توضیح نمیدهد.
مزدک هم چرند میگوید(اولین بار نخواهد بود)و مدرن شدن را در سکولاریسم و دموکراسی میبیند، اگرنه جامعهی ایرانی و دولت جمهوری اسلامی و زبان فارسی سراسر مدرن هستند.
میگوییم گنجینهی زبانی ِ فارسی، متشکل از صدها بیت بینظیر درسراسر ادبیات جهان است که یک فارسیزبان بالغ میتواند به آسانی، یا با دشواری بسیار اندکی آنرا بخواند، بفهمد و برسی بکند. اگر دست به «عربیزدایی» افراطی و بیمورد از زبان خود بزنیم، این امکان بسیار مهم و ارزشمند را از میان میبریم، ارتباط آن گنجینهی پر ابهت و عظیم هنری و فرهنگی با جامعه را قطع یا دستکم بسیار اندک میکنیم و همهی سرمایههای زبان فارسی را از میان میبریم. حال من میپرسم چرا باید چنین بکنیم؟ کسی توضیح نمیدهد.
اینکه بخواند با اینکه بفهمد متفاوت است...شما همه رو با خودت مقایسه نکن.من که دانش کمی در زمینه فهم شعر دارم!!! روزی هم اگر زبان ما پالایش شد این بحث شعر و اینها مثل الان هست قطعا...یعنی اگر زبان پالایش هم بشود باز توان رو خوانی این شعر ها خواهد بود...میمونه بحث مفهومش که نیاز به دانش آکادمیک خواهد داشت.. من فکر نمیکنم اسم این کار نابودی سرمایه های زبان فارسی
باشه...شما متن های مثلا فارسی 500 سال پیش رو بیار...حقیقتا چقدرش قابل فهم هست به لحاظ ساختار جمله و اینها؟
چگونه میلیونها ایرانی را به آموختن واژههای جدید برای آنچه میدانند دعوت میکنید؟!
تا زمانیکه ج.ا. سر پا است به همین شیوه کنونی میگوییم و فرهنگ پارسی را جا میاندازیم. هماکنون هم زبان فرهخیتگان
به سوی پارسی گراییده و میبینیم واژگانی چون "نگر"، "جستار"، "واکاوی" از میان خود مردم برخاسته (آنارشیکوار) و بسیار هم خوب جا افتادهاند.
پس از سرنگونی ج.ا. هم انشاالاسپاگتی یک فرهنگستان خوب سرکار آمده و این بار را از روی دوش ما برمیدارد.
اگر دست به «عربیزدایی» افراطی و بیمورد از زبان خود بزنیم، این امکان بسیار مهم و ارزشمند را از میان میبریم، ارتباط آن گنجینهی پر ابهت و عظیم هنری و فرهنگی با جامعه را قطع یا دستکم بسیار اندک میکنیم و همهی سرمایههای زبان فارسی را از میان میبریم.
سرمایهها که سر جایشان هستند، تنها همان ارتباط است که شاید کمرنگتر شود. هماکنون نیز این ارتباط در میان نسلهای جدیدتر نزدیک به صفر است، و دلیل اصلی آن اینست که انسان مدرن نیازی به اندرزهای سعدی یا تمثیلهای مولوی ندارد. بنابراین، با عربیزدایی یا بدون آن، این گنجینهی فرهنگی، که به باور من قرنها خورهی اندیشهی منطقی در جامعهی ایران بوده، میرود همانجایی که باید باشد.
نه چون تنها جمعه ها میتونم تا هر وقت که خواستم بخوابم...بقیه روزها باید صبح زود بیدارم شم و به امور زندگی بپردازم...اگه جای من بودی شاید همین چند ساعت رو هم نمیومدی دیگه😌!! گفتم که فکر کردی من لای پرقو و خیلی پاستوریزه بزرگ شدم😬
پاسخ را دیگر بند به بند دادیم امیر جان، چی را باید "ملاحظه" کنیم؟
وندها هم دشواری ما نیست. زبان دانشیک نیازمندیهای ویژهای دارد. این وندها هم اندکند و یادگیریاشان آسان؛ بیگمان از یادگیری هزاران واژه بی در و پیکر مانند "دخانیات" که دخانیات آنرا داریم ولی "دخان" آنرا نداریم و ... آسانتر است، چرا که در واژگان همچَم بکار رفته و در ویر میماند:
امیر جان آمدی و نسازیها! پیشتر پاسخ داده شده دیگر: هفت فرنود مهادین (دلیل اصلی) ناسازگاران با پاكسازی زبان پارسی
من چه چیزی به این بیافزایم؟ نوشته بس فرنودین (منطقی) و رساست (comprehensive)!
شما این نوشتار را بخوان و بگو کجایش نادرست است، ما هم به روی چشم پاسخ میدهیم.
من از شما دلیل خواستهام که چرا باید زیر بار ثقیل ِ تغییر ِ هزاران واژهی عربی که مردم دانشگاه رفته با بیشینهی آنها آشنایی دارند برویم، شما مرا به سفسطههای مزدک که مشغول جعل اعتراض دیگران و دادن پاسخ به آن مجعولات است حواله میدهید؟ یک دلیل آوردید که گویا درونماینهی آن میشد «چراکه پارسی آسانتر است»، جدا از چالشی که پیشتر برای این مدعی طرح شد(اینکه رها کردن زبان به همان حالتی که هست آسانتر از هرکار دیگریست و آموختن معادلهای تازهساز و یا منسوخ اصلا کار آسانی نیست)، لطف بکنید به اینها هم عنایت داشته باشید: اولا آسانی و دشواری مفاهیمی نسبی هستند، فرض مثل در دبستان برای من هیچوقت فهم ریاضیات مشکل نبود اما با بخاطر سپردن نامها و تاریخها مشکل داشتم. ثانیا کوتاهی صرف به معنی آسانی نیست، که
«هرچه کوتاهتر آسانتر»،
عوامل بسیار دیگری از جمله شباهت دال با مدلول، نحوهی یادگرفتن/آموختن آن، تداعی انتزاعی یا تداعی عینی و ... همگی نقشی برجسته و بسیار مهم در «آسان» کردن یک زبان دارند، فارسی چنانکه هست یکی از آسانترین زبانهای دنیا برای آموختن خارجیهاست. ثالثا به فرض محال که آسانتر بکند، مگر تنها فاکتور حائز اهمیّت در زبان «آسان» بودن است؟ مگر باید همهی چیزها همچون پیشینه، گستردگی و عمق زبان را یکسره فدای «آسان» بودن بکنیم؟
دلیل دیگری که کوشیدهاید جعل بکنید، اینست که گویا عقبماندگی ایرانیان در دانش برآمده از «زبان» آنهاست، جدا از آنکه این ادعای گران به هیچ سند، مطالعه و یا حتی دلیل سادهای مستند نشده، پیشفرضهای پنهان در پس آن نیز به نظر برآمده از چند بدفهمی ناجور میآیند. اول آنکه چه کسی گفته ایرانیان در دانش عقب مانده هستند، و در قیاس با که؟ ملتهای همسایهی آن، یا سوئیس؟ دوم آنکه با همین زبان فعلی هزاران نفر به بالاترین درجات ممکن در رشتههای علمی گوناگون صعود میکنند. سوم آنکه از کجا معلوم بیرون کشیدن مشتی لغت نامانوس از دل تاریخ کمکی به «دانشیک» کردن فارسی بکند؟ چهارم آنکه عربی هیچ کم و کاستی ندارد که لغات برآمده از آن بخواهند باری بر دوش فارسی محسوب بشوند، چند ده صفحه بحث لازم است تا من متقاعد بشوم حتی به آن نمیافزایند. پنجم، و چه بسی مهمتر از همه آنکه چطور و چگونه شما دوست گرامی میتوانید نقش تمام عوامل بیشماری که در پدید آمدن این عقب ماندگی ِ احتمالی دخیل بودهاند، از عرفانزدگی و کارگریزی ایرانی تا تعطیل کردن دارلحکمهی بغداد و نیشابور بدست ملاها را نادیده بگیرید، صدها سال جنگ مداوم و چپوی بیوقفه توسط دشمنان خارجی را هیچ انگار بکنید، چهارده قرن بردگی سیاسی، اجتماعی و فردی ایرانی در کشور خود را بیاهمیّت تلقی بکنید و همینطور با بیمسئولیتی که اصلا از شما انتظار نمیرود آنرا محصول «زبان» بدانید؟!
من هیچ مخالفت و مشکلی با معادلسازی ِ برازنده1 برای واژگان جدید و تازهوارد ِ علمی(و غیر علمی)ندارم، اتفاقا از آن استقبال هم میکنم. بحث ما پیرامون واژگانیست که هماکنون جا-افتادهاند و شخص بالغ فارسیزبان با آنها مأنوس شده، دلایل و انگیزهها برای تغییر چنین واژگانی باید بسیار جدیتر از اینها باشند که شما(و مزدک)ارائه میکنید اگرنه هرگز شدنی نیست چراکه کسی زیر بار نمیرود و فرهنگستان بعدی هم میشود یکی مثل همان که حالا داریم، از تجربهی ج.ا آموختهایم که به زور بخشنامه و دستورنامه نمیتوان عادات اجتماعی مردم را عوض کرد، این همراه کردن اکثریت بزرگی از مردم است که مشکل شماست نه وندها! جدا از این، من مخالفتی با استفاده از واژگان بیگانهای که برای آنها معادلی در فارسی نیست هم ندارم، چنانکه گفتم یکی از ارکان قدرت فارسی در همین بوده، که هزاران واژه از یونانی و ترکی و عربی و فرانسه و انگلیسی گرفته، اما همچنان سرحال و سرپا مانده، و ما داریم از طریق آن در قرن بیست و یکم بیهیچ دشواری ِ خاصی گفتگو میکنیم.
1. نه همچون چرخبال و خودرو و رایانه و پیامک، بلکه همچون هواپیما و کشتی و دادگستری و روزنامه.
سرمایهها که سر جایشان هستند، تنها همان ارتباط است که شاید کمرنگتر شود. هماکنون نیز این ارتباط در میان نسلهای جدیدتر نزدیک به صفر است، و دلیل اصلی آن اینست که انسان مدرن نیازی به اندرزهای سعدی یا تمثیلهای مولوی ندارد. بنابراین، با عربیزدایی یا بدون آن، این گنجینهی فرهنگی، که به باور من قرنها خورهی اندیشهی منطقی در جامعهی ایران بوده، میرود همانجایی که باید باشد.
جای ِ سرمایهها در ارتباط فردی من و شما با اثرست، نه گوشهی موزه. انسان همواره نیازمند هنر است، و حتی اگر با محتوای آن مخالف باشد از قالب لذت بیحد و مرزی خواهد برد. تنها هنری هم که ایرانی در آن سرآمد است چامهسراییست. این «باورهای» خندهدار را هم دور بریزید بهتر است، چراکه «اندیشهی منطقی» به مفهومی که شعر فارسی با آن در تعارض قرار میگیرد را کانت سیصد سال قبل اختراع کرد، پیش از آن فرق قابل ذکری میان ارسطو و مولوی نبود.
.شما متن های مثلا فارسی 500 سال پیش رو بیار...حقیقتا چقدرش قابل فهم هست به لحاظ ساختار جمله و اینها؟
90%. برای مثال بخوانید متن زیر متعلق به ششصد سال قبل:
... چون این شعر برخواندند او عالم نبود، درنیافت. محمد بن وصیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و ادب نیکو دانست و بدان روزگار نامهٔ پارسی نبود. پس یعقوب گفت: چیزی که من درنیابم چرا باید گفت؟ محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و پیش ازو کسی نگفته بود که تا پارسیان بودند سخن ایشان به رود بازگفتندی، بر طریق خسروانی، و چون عجم برکنده شدند و عرب آمدند، شعر میان ایشان به تازی بود و همگنان را علم و معرفت شعر تازی بود و اندر عجم کسی برنیامد که او را بزرگیِ آن بود پیش از یعقوب که اندرو شعر گفتندی، مگر حمزة بن عبداللّه الشاری و او عالم بود و تازی دانست ...
اینهم از تاریخ بیهقی، متعلق به هشتصد سال قبل:
دیگر روز بدرگاه آمدی و با خلعت نبود، که برعادتِ روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نشابوری یا قاینی، که این مهتر را رضیالله عنه با این جامهها دیدندی بهروزگار. و از ثقاتِ او شنیدم، چو بوابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یکرنگ که یک سال میپوشیدی و مردمان جنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان الله! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکَر و بجِد مردی! و مردیها و جِدهای او را اندازه نبود، و بیارم پس از این بهجای خویش و چون سال سپری شد بیست و سی قبای دیگر راست کرده به جامهخانه دادندی.
این روز چون بهخدمت آمد و بار بگسست سلطان مسعود رضیالله عنه خلوت کرد با وزیر و آن خلوت تا نماز پیشین بکشید، وگروهی از بیم خشک میشدند، و طبلی بود که زیر گلیم میزدند و آواز پس از آن برآمد و منکر برآمد، نه آن که من و یا جز من بران واقف گشتندی بدانچه رفت در آن مجلس، اما چون آثار ظاهر میشد از آنچه گروهی ز شغلها فرمودند و خلعتها دادند و گروهی را برکندند و قفا بدریدند و کارها پدید آمد خردمندان دانستند که آن همه نتیجهٔ آن یک خلوت است
بینگارید همه مردم پارسی بگویند ؛ آنگاه نوادگان ما چگونه حافظ و سعدی بخوانند ؟
خوب نوادگان ما حافظ و سعدی نخوانند
! بهتر است نوادگان ما CPU تولید کنند تا حافظ و سعدی بخوانند ! کاری که آلمانها کردند چیزی هم از ارزش ادبیشان کم نشد . بیشتر آثار ادبی کلاسیک آلمان Plat Deutsch هستند ولی زبان کنونی Hoch Deutsch و درک اولی برای امروزیان نشدنیست . ولی چیزی از ارزش آثار ادبی آنها کم نکرده .
چرا زبان ما زبان شعر و سرود و زیبایی ست ؟ برای اینکه زبان نیایی ما به خودی خود توانایی زایش بالایی دارد ؛ و آمیخته شدنش با عربی بر این نیرو افزوده و این زبان را پرمایه و درخور شعر و آواز ساخته است ؛ دستگاه واژه سازی زبان ما با آمایش زبان عربی توانی بیش از اندازه یافته است ؛ و این همان چیزی ست که حد و مرزه فصاحتِ آثار ادبی مان را بی کرانه ساخته است ؛
همان طور که پیشتر هم گفتیم شعر و شاعری خوب است ، زیباست ، ارزشمند است ولی به قول قدیمی ها نون و آب نمیشود و مایه پیشرفت نیست
.
میشود سروده های حافظ و سعدی و ... را برای آیندگان بازنویسی کرد و در کنارش برای دوستداران رشته ای دانشگاهی باشد که اصلش را نیز بیاموزند
پارسی گویی سره چه بهکردی دارد ؟ هیچ ؛ تنها پس رفت است
خیر پسرفت نیست ، به وارون پیشرفت هم هست . در کنار سره نویسی باید اصلاحات اساسی دیگری نیز صورت پذیرد که البته آنها به سره نویسی تقدم دارند مانند جایگزینی دبیره کنونی با لاتین
این می شود زدودن پیشینه یک سرزمین در میان مردمان ؛ نوادگان ما حافظ و سعدی ( که سرشار از واژگان عربی ست) نخوانند به جایش شاهنامه فردوسی (که سرشار از واژگان پارسی است) بخوانند ؛ پس پرواضح است که شما برای تازی ستیزی این را می گویید ؛ همان نژاد پرستی است ؛ دستکم مهربد می کوشید این را پنهان کند و با دستآویزهای گوناگون داستان جور دیگری جلوه دهد
همان طور که پیشتر هم گفتیم شعر و شاعری خوب است ، زیباست ، ارزشمند است ولی به قول قدیمی ها نون و آب نمیشود و مایه پیشرفت نیست .
نون و آب نمی شود ؛ همانطور که هنوز شما هیچ آوندی در این باره که چرا سره گویی منجر به پیشرفت می شود ارائه ندادید ، پارسی گویی نیز جز برگشتن به عقب هیچ پیشرفتی محسوب نمی گردد
فردیدم از "نداشتیم ، بودند" این بود که ما در دبیرستان در کتب جبر و احتمال و ریاضیات گسسته و هندسه تحلیلی و حساب دیفرانسیل و انتگرال و... هرگز چنین چیزی نداشتیم ؛ اکنون هم نداریم
خیر پسرفت نیست ، به وارون پیشرفت هم هست . در کنار سره نویسی باید اصلاحات اساسی دیگری نیز صورت پذیرد که البته آنها به سره نویسی تقدم دارند مانند جایگزینی دبیره کنونی با لاتین .
جایگزین کردن دبیره کنونی با لاتین دیگر عین تازی ستیزی ست ؛ آماج اصلی سره گرایان تازی ستیزی و نژاد پرستی ست ؛ مهربد اما زیر بار نمی رود
این می شود زدودن پیشینه یک سرزمین در میان مردمان ؛ نوادگان ما حافظ و سعدی ( که سرشار از واژگان عربی ست) نخوانند به جایش شاهنامه فردوسی (که سرشار از واژگان پارسی است) بخوانند ؛ پس پرواضح است که شما برای تازی ستیزی این را می گویید ؛ همان نژاد پرستی است ؛ دستکم مهربد می کوشید این را پنهان کند و با دستآویزهای گوناگون داستان جور دیگری جلوه دهد !
این ربطی به نژادپرستی ندارد ، نوادگان ما اگر حافظ و سعی نخوانند یا اصلن گذشته شان زدوده شود چیزی را از دست نمیدهند ولی در قبالش اگر به خاطر وجو واژگان عربی که مفهومشان را درک نمیکنند در دانش و فن آوری مانند امروز از باقی دنیا عقب بمانند خیلی چیز ها را از دست میدهند .
اگر هدف انتقال سخنان و پندهای گذشتگان است میشود با بازگردانشان آنها را انتقال داد ، اگر هدف انتقال شکل آوایی اشعارشان است که هدفی پوچ و بیمایه است .
نون و آب نمی شود ؛ همانطور که هنوز شما هیچ آوندی در این باره که چرا سره گویی منجر به پیشرفت می شود ارائه ندادید ، پارسی گویی نیز جز برگشتن به عقب هیچ پیشرفتی محسوب نمی گردد !
بنده مثل مهربد تا این لحظه که برای شما مینویسم طرفدار سرسخت سره نویسی نیستم ، بلکه طرفدار جایگزینی واژه های عربی گنگ با واژه های پارسی قابل فهم هستند .
ربطش هم چندان سخت نیست ، بنده تا همین الان که جلوی شما نشسته ام درک نمیکنم که چرا باید در کتاب آموزش ادبیات پارسی برای آموزش از واژه های ماضی ، مضارع ، مستقبل و مانند اینها استفاده شود در صورتی که هیچ یک از اینها برای دانش آموز آشنا نیستند و در سخنان روزمره ازشان استفاده نمیکند . تنها همین مثال کوچک نشان میدهد که این واژه های صد من یک غاز عربی چه بلایی بر سر آموزش میاورد .
فردیدم از "نداشتیم ، بودند" این بود که ما در دبیرستان در کتب جبر و احتمال و ریاضیات گسسته و هندسه تحلیلی و حساب دیفرانسیل و انتگرال و... هرگز چنین چیزی نداشتیم ؛ اکنون هم نداریم !
اکنون در برخی موارد نداریم و در آینده هم به طور کلی حذف خواهند شد چون مایه ی درک نکردن مطلب از سوی دانش آموز است ، پیشتر مثالی هم زدم .
جایگزین کردن دبیره کنونی با لاتین دیگر عین تازی ستیزی ست ؛ آماج اصلی سره گرایان تازی ستیزی و نژاد پرستی ست ؛ مهربد اما زیر بار نمی رود !
باز هم بیربط است ! تمام تکنولوژی امروزی بر پایه کامپیوتر ها استوار است و برای هماهنگی با آن لازم است که این دبیره کنونی کنار گذاشته شود همچنین این دبیره در درک ریاضیات هم دشواری ایجاد کرده چنانکه شما مجبورید به یک باره دایرکشن را تغییر دهید و چپ به راست بنویسید و بخوانید !!!!!!!! اینها همه دشواریست و باید درست شوند .
به تازیان و تازی ستیزی هم ربطی ندارد بیخودی انقدر اتهام نزنید . نخست درباره اش پرسش کنید تا توضیح دهیم 🌹
من فزون بر اینکه گفته های شما را تایید می کنم بایسته میبینم که این را هم بیافزایم اصلاً چه کسی می گوید پارسی سره کوتاه تر است تا بخواهد ساده تر باشید ؟ پیش تر به کاربر مهربُد نشان دادم زبان معیار توان چکامه سرایی بالایی دارد ؛ او اما پاسخی نداشت ؛ به طور کلی چکامه سرایی بر چه پایه هایی استوار است ؟ 1- فصاحت کلام 2- بلاغت کلام
زبانی که توان چامه سرایی دارد نرمش پذیر و انعطاف پذیر است و راه اندیشه به سادگی و آسانی باز است
! پس این گفتار هم که ؛ چون زبان پارسی کوتاه تر و ساده تر است ، راه اندیشه بازتر است ؛ سفسته ای بیش نیست ؛ چون اصلاً از مفروضات نادرست به نتیجه رسیده است !
جای ِ سرمایهها در ارتباط فردی من و شما با اثرست، نه گوشهی موزه. انسان همواره نیازمند هنر است، و حتی اگر با محتوای آن مخالف باشد از قالب لذت بیحد و مرزی خواهد برد. تنها هنری هم که ایرانی در آن سرآمد است چامهسراییست. این «باورهای» خندهدار را هم دور بریزید بهتر است، چراکه «اندیشهی منطقی» به مفهومی که شعر فارسی با آن در تعارض قرار میگیرد را کانت سیصد سال قبل اختراع کرد، پیش از آن فرق قابل ذکری میان ارسطو و مولوی نبود.
1. هنر بیزمان نداریم؛ هنری که به درد شرایط کنونی نخورد، خود راهش را از میان مردم به گوشهی موزه پیدا میکند.
2. خورهی اندیشهی منطقی در جایگاه اول دین است، اما اینکه عجین شدن اشعار فارسی با زندگی مردم و شعردوستی افراطی، (چه علت یا چه معلولِ وجود شاعران نابغه باشد)، خورهی اندیشهی منطقی است، مستقل از اینست که در غرب چه گذشته. کسی چه می داند، شاید کانت از ایران برمیخواست! اگر همان کانت را هم از کودکی در گوشش حافظ و مولانا میخوانند، آیا میتوانست چنان اندیشههای نوینی ارائه کند؟
زبانی که توان چامه سرایی دارد نرمش پذیر و انعطاف پذیر است و راه اندیشه به سادگی و آسانی باز است !
آلیس جان معنی این حرف شما این هست که فقط زبان هایی که توان چکامه سرایی بالایی دارند، راه اندیشه در آنها باز است؟نمونه اش خود ما چرا یک فیلسوف درست و حسابی پس نداشتیم؟
به نظر من 👻 خواندن متون فارسی امروز سردرد آور هست،بقولی جنگلی هست که معلوم نیست چی به چی هست،این قابلیت وندها و ترکیب و پویایی پارسی سره فوق العاده جالب و لازم هست برای زبان ما،حتی اگر شده یک زبان جدا باشد،باید یک همچین زبانی برای دانش و دانشگاه داشته باشیم،مثل هند که در دانشگاه هاش زبان انگلیسی استفاده و تدریس میشه. بنظر من ریشه متفاوت زبان عربی و پارسی که از نظر دستور زبان کاملا متفاوت هستند یکی از دلایل این سکون زبانی امروز ما هست،ربطی به نژادپرستی هم نداره که زبان پارسی از ریشه هنداروپایی هست.از طرف دیگه یادمون نره که ما امروز هم زبان عربی در مدرسه داریم و درگذشته نچندان دور هم عربی دانستن بخش مهمی از آموزش محسوب میشده پس همین الان هم ما مشکل لاینجل آموزش زبان عربی برای فهم نسبی این واژگان نامتناسب رو داریم که کسی هم از مردم عادی بدون آموزش عربی نمیتونه ازشون سر دربیاره،چه بهتر که زبان پهلوی درمدرسه تدریس بشه تا حداقل یکچیز پویا و قابل گسترش و بروز ازش دربیاد تا زبان عربی که آموزشش هم بسیار مشکل هست.
بگویید چه چیزی تو را متعجب نکرده، این جهان همش عجیبه، من نمی فهمم چرا هر بار موبایلم را به بالا پرتاب مبکنم دوباره بر میگردد پایین!
سخن شما من را به یاد این نقلقول از اینشتین انداخت: غیرقابل فهمترین چیز در مورد جهان اینست که قابل فهم است. من از افتادن موبایل دیگر تعجب نمی کنم، تعجبهایم را رزرو کردهام برای چیزهای عجیبتر. 😉
پ.ن. فکر کنم بهتر باشد بحثهای مربوط به پالایش زبان پارسی به یک تاپیک مخصوص خودش منتقل شود.
آلیس جان معنی این حرف شما این هست که فقط زبان هایی که توان چکامه سرایی بالایی دارند، راه اندیشه در آنها باز است؟نمونه اش خود ما چرا یک فیلسوف درست و حسابی پس نداشتیم؟
راه اندیشه که با هر زبانی باز است ؛ مهربُد اما می گوید زبان پارسی ساده تر و کوتاه تر است و در آن مسیر انتقال اندیشه ساده تر ؛ من نیز نشان دادم این ادعایی بی پایه و اساس است چرا که زبان معیار بسیار بیشتر از پارسی توانایی دارد ؛ نمونه اش نیز در اشعار مولانا و به خصوص نی نامه مشحون است ؛ در این رهگذر تنها نیاز به ویرایش است نه زدودن تمام واژگان عربی و سره گرایی مطلق
البته باید توجه داشت که در این پارسیزه کردن نباید از آن ور بام بیوفتیم ! به شخصه هدفم کوتاه تر کردن و قابل فهم تر کردن است به همین دلیل است که طرفدار جایگزینی برخی واژه ها با پارسیش هستم که شکر اسپاگتی شمارشان هم کم نیست و البته واژگانی هستند که هر ایرانی معنی آن را میداند
البته باید توجه داشت که در این پارسیزه کردن نباید از آن ور بام بیوفتیم !
به شخصه هدفم کوتاه تر کردن و قابل فهم تر کردن است به همین دلیل است که طرفدار جایگزینی برخی واژه ها با پارسیش هستم که شکر اسپاگتی شمارشان هم کم نیست و البته واژگانی هستند که هر ایرانی معنی آن را میداند .
آری این هم میشود. بسیاری از واژگانی مانند زیر که امروز دریافتنی نیستند، باز دوباره فردا دریافتنی میشوند و این چرخه را رد میکنیم:
Hydrolyze = آبکافتن
Photolyse = شیدکافتن
..
این رویکردت تنها بجای اینکه کار را یکسره کند، خورد خورد میانجامد میلاد جان که شیوه درستی هم هست.