undead_knightاری:))
حدس میزدم که لُر باشی. الان این ظنم قوی تر شد. 👻
(ممنون🌺)
Nikzad Mehrazmaneshخیلی بند تمبونیه :86:
منظورت چیه؟
بند تمبونی یعنی چی؟
😊
undead_knightاری:))
حدس میزدم که لُر باشی. الان این ظنم قوی تر شد. 👻
(ممنون🌺)
Nikzad Mehrazmaneshخیلی بند تمبونیه :86:
منظورت چیه؟
بند تمبونی یعنی چی؟
😊
Bibakحدس میزدم که لُر باشی. الان این ظنم قوی تر شد. 👻
(ممنون🌺)
نبابا لر نیستم،اری در پاسخ به این بود که دیدمش یا نه:))
undead_knightنبابا لر نیستم،اری در پاسخ به این بود که دیدمش یا نه:))
شوخی بود. آنددها هم چیزی به نام شوخی دارند، نه؟
راستی اوضاع احوال چطوره؟ فک کنم الان راحت شدی، پستتو دیدم تو هم میهن.🌺 من که هنوز خدمت دارم.👮
Bibakشوخی بود. آنددها هم چیزی به نام شوخی دارند، نه؟
راستی اوضاع احوال چطوره؟ فک کنم الان راحت شدی، پستتو دیدم تو هم میهن.🌺 من که هنوز خدمت دارم.👮
نه نداریم:))
به فضل اسپاگتی مال تو هم تموم میشه😘
Ouroborosکباب مجانی نیاز به مهارتهای انگلی بسیار پیشرفته و خست همدانیوار دارد، شما فاقد آن هستید!
چیزی را که مجانی میشود پیدا کرد پول خرجش نکنید.
خوب چیزهایی که مجانی پیدا نمیشود چه ؟
من خیلی علاقه دارم اونها رو مجانی داشته باشم که البته تا حدودی هم موفق عمل میکنم در این زمینه! مثلن Iphone 6 را مجانی صاحب شدم! قرارداد را هم تازه تمدید نکردم :))) (نمیدونم اسمش میشه کلاه برداری یا کلاه گذاری! به هر حال خیلی حال داد😄)
Mehrbod* کسانیکه ولمعطلتر از شمائند:
٠- ویراستاران ویکیپدیا (بیکارترین و دستهیِ کودن که برای "افزایش دانش"! سرگرم هرز دادن زندگی اشاناند {آماج ابر-کژرفته})
١- وبلاگنویسان, بیکاران دوم
٢- فیسبوک: این یکی را همه به کودنی و کودنگری اش آگاهند, شوربختانه همهیِ نزدیکان من هم در آن گرفتار.
٣- کسانیکه روی whatsapp, viber و .. زمان میسوزانند.
٤-
...
١١- دفترچه
...
پارسیگر
لکن در روایت های نقوی بسیار داریم "وقتی که از آن لذت می بری وقت تلف شده نیست!"
این 4 موردی هم که نام بردی تلنگری مهیب و چند ریشتری بود و جملگی شامل حال اینجانب می شود! 
ولی به قول امام شاهین(شر): "ما علاف شدگانیم، جز آگاهی رسانی هیچ سلاحی نیست..." ![]()
مزدك بامدادچرا که اینجا خوانندگانی فراوان ندارد و ارزش بالایی برای زمان گذاشتن و نوشتن در آن نیست.
ببینید دوستان ... درد مزدک هم خلوت بودن اینجاست !! البته من فکر میکنم بقیه دوستانی هم که به هر بهونه ای از اینجا دور شدن ، در واقع مشلکشون همین باشه
...
از دکتر علی سینا خبری ندارید؟
Anarchyببینید دوستان ... درد مزدک هم خلوت بودن اینجاست !! البته من فکر میکنم بقیه دوستانی هم که به هر بهونه ای از اینجا دور شدن ، در واقع مشلکشون همین باشه ...
به نظر من خلوت بودن اینجا نه به خاطر سانسور و فیلترینگ (که البته بی تاثیر هم نیستند ولی نه خیلی)
بلکه به خاطر محیط خاصِ اینجاست، جایی که سانسوری در کار نباشد خیلیها وارد نمیشوند به خصوص بچه بسیجی ها و اسلامگرایان و ...
خاطرتان باشد یک k.k.k.k یا کمال نامی بود (شاید هم هنوز هست) در گفتگو،عَندیشه ها و ... اینجا هم ثبت نام کرده : @کمال (سال 2010 یعنی 4 سال پیش)
ولی تا کنون جرات نوشتن حتا یک پیک هم نداشته! چرا ؟! چون میداند کسی نیست که پاسخهایی که به ادعاهای ایشون داده میشه رو سانسور و پاک کنه و در نتیجه سه سوته سنگ روی یخ میشود و حرفی برای گفتن نخواهد داشت.
جناب مزدک هم هر چه بنویسند در جایی که میلیون میلیون بیننده داشته باشد، فایده نخواهد داشت مادامی که یکی اونجا نشسته نوشته های ایشون رو پاک، سانسور یا ویرایش (تحریف) میکنه. باز دست کم یک وبلاگی آدم داشته باشد بنویسد لینک کند بالاترین تاثیرش بیشتر خواهد بود.
Dariushمن از اینکه نسل بعدی من در محیطی بزرگ شود که بهتر از آنچیزی باشد که من در آن بودهام، خوشحال خواهم شد و از اینکه فردا مادر پسرم را به جرم زنای محصنه در زندان نکنند، پسرم (یا نوهام) را ختنه نکنند، برادرم را به جرم شرابنوشی شلاق نزنند و ... .
من نمیدانم براستی اگر همهی آن گذشتگانی که من و دیگران (و خود ِ شما) از بینش والایشان بهره بردهایم، همچون شما به این وضع میرسیدند و به این نتیجه میرسیدند که هر کار ِ سودمندی تنها همانیست که در راستای سوددهی شخصی باشد، ما در چه جهانی بودیم، اما حدس میزنم هنوز ما را با شاش گاو داشتند استحمام میدادند!
ما نمیتوانیم نتیجهی عینی آنچه که پیشینیان ِ ما کردهاند را نادیده بگیریم. اگر یک زمانی پدران ِ بیگناه ِ مرا گردن زدند و به اللهتقدیم کردند ، اگر یک زمانی مادر من را از خانه بیرون کردهاند به این خاطر که نمیتوانستهاند دلیل نازاییاش را برطرف کنند.
اگر یک زمانی بوده که دوستم در زنجیر شرم از اینکه در کودکی مورد ِ تجاوز واقع شده فشرده میشده و ... به این خاطر بوده که یک زمانی و یک جایی، کسانی از ما(از جمله همان آخوند ِ با صلاحیت ِ شما)، چرندیاتی را با موفقیت رواج دادهاند. اکنون زمانیست که ما میبینیم تا حد زیادی نسلهای گذشتهی ما درغرب توانستهاند این زنجیرها را از پای نسلهای آیندهی خویش باز کنند. من هم اگر بتوانم با آن مازاد ِ انرژیای که اینجا و گاهی جاهای دیگر صرف میکنم، بندی را از پای کسی باز بکنم، به خودم افتخار خواهم کرد.

فریدون فرخزاد یک مصاحبه ای دارد که هر چه می گردم نسخه ی کامل آن را نمی یابم و همین نصفه نیمه را هم در مستند "شب بود" دیده ام.
در یک قسمت می گوید طرف در آمریکا نشسته و ماشین رودرویس دارد و میلیون ها دلار هم پول دارد ولی حاضر نیست کوچکترین قدمی برای کشورش ایران بردارد.
و اضافه می کند عادلانه نیست که افرادی همچون این آدم پس از آزادی ایران سهمی از آن داشته باشند
منظور اینکه اگر زندگی کسی در رفاه بود دلیل نمی شود که دست از روشنگری بکشد و سکوت پیشه کند.
این بی تفاوتی مساوی است با خودخاهی. بله شاید نشود یک فرد به تنهایی روی یک جامعه ی بزرگ اثر بگذارد، ولی اگر هر یک از ما وظیفه ی خود را بداند و نه به میلیون ها نفر، بلکه فقط به چند نفر آگاهی رسانی کند آنگاه خاهیم دید که آیا می شود یک جامعه ی بزرگ را از لحاظ فکری دگرگون کرد یا خیر.
Anarchyببینید دوستان ... درد مزدک هم خلوت بودن اینجاست !! البته من فکر میکنم بقیه دوستانی هم که به هر بهونه ای از اینجا دور شدن ، در واقع مشلکشون همین باشه ...
جسارت به ساحت مقدس جناب مزدک نباشد، ولی همیشه هم نمی شود دنبال لقمه ی حاضر آماده بود، باید تلاش کرد ، باید ساخت!
یک مثال ساده بزنم. اگر این سخنگاه را به کشور ایران تشبیه کنیم برخی از هموطنان را مشاهده می کنیم که می گویند این وطن درست بشو نیست و آینده ای ندارد و فلان و بیسار. خب اگر همه چنین باوری داشته باشند و آهنگ ترک وطن کنند که تا صد سال سیاه هم این وطن وطن نمی شود!
باید ماند و در آبادانی این وطن کوشید. با رفتن و بانگ نومیدی سر دادن که کاری از پیش نمی رود
Bibakبند تمبونی یعنی چی؟
یعنی شعرش گذشته از معنی از نظر جمله بندی هم به درد بند تنبان می خورد یا شبیه بند تنبان است یا یه همچین چیزی یعنی سست و شرو ور 😄
کافر_مقدسجسارت به ساحت مقدس جناب مزدک نباشد، ولی همیشه هم نمی شود دنبال لقمه ی حاضر آماده بود، باید تلاش کرد ، باید ساخت!
نه خواهش میکنم، سخن شما درست است و من به اندازه ی بسیاری "ساخته ام" و ده ها هزار بار جستار و پیک نوشته ام .
ولی چه کنم زمان من کم است و همیشه هم fit نیستم و اکنون بیشتر به فیسبوک و کار با زبان پارسی برتری میدهم .
•
کافر_مقدسلکن در روایت های نقوی بسیار داریم "وقتی که از آن لذت می بری وقت تلف شده نیست!"
این 4 موردی هم که نام بردی تلنگری مهیب و چند ریشتری بود و جملگی شامل حال اینجانب می شود!
ولی به قول امام شاهین(شر): "ما علاف شدگانیم، جز آگاهی رسانی هیچ سلاحی نیست..."
شما پیشآمدانهیِ فرنمونه و الگوی کسی میباشید که در جهان امروز هیچ کنترلی
روی سرنوشت خودش ندارد و این کمبود و حس یاغیگری را میکوشد با
چسباندن خود به گروههایِ بزرگتر, مانند "ویکیپدیا", یا گیاهخواران و .. جبران بکند.
سرنوشت شما این است که اگر همهیِ گرفتاریهایِ بالا را با یک چوبستی جادویی همین فردا از میان بردارند,
پس از چند ماه ناچار از یافتن یک گیر و گرفتاری نو در پیرامون خود خواهید بود, چرا که سرچشمهیِ ناآرامی اتان به چیز
دیگری برمیگردد, نه به اینکه مردم چرا خرگوشها را کباب میکنند, یا چرا به بوسهیِ دوهمجنسگرا در خیابان بد نگاه میکنند.
Anarchyببینید دوستان ... درد مزدک هم خلوت بودن اینجاست !! البته من فکر میکنم بقیه دوستانی هم که به هر بهونه ای از اینجا دور شدن ، در واقع مشلکشون همین باشه ...
درد من زمانی این بود, ولی چنانکه امیر بروشنی واکافت, درد بیجایی بود, چرا که من هنگامیکه روی سرنوشت
و زندگی خودم کنترلی نداشتم, میکوشیدم از راه نویسندگی و روشنگری و خردگرایی و با دگراندن جهان! اندکی
به سرنوشت و توان خودم بیافزایم, که خب این راه از همان آغاز کژرفته بود و همچو چیزی نه شدنیست و نه اگر
هتّا میشد, یعنی اگر من یکتنه میتوانستم جهان را بدگرانم, سودی به حال دیگران داشت, چون آنگاه آنچه من
میخواستم جهان فردا میشد و دیگران اینبار روی سرنوشت و زندگی اشان کنترلی نداشتند.
یکی از گرفتاریهایِ مهادین با فندآوری همین است که در جهان امروز برخی مانند دانشمندان و پژوهشگران روزانه
با سرنوشت و زندگی ما بازی و قمار میکنند و پروپاگاندا در دست دیگر چنان گسترده است که کسی این را بد نمیبیند
و هتّا این فرهنگ را هم جاانداختهاند که مردم از این انقلابهایِ فندآوری خوششان بیاید و چشم براه آشوب و انقلاب در زندگی اشان باشند.
Mehrbodدرد من زمانی این بود, ولی چنانکه امیر بروشنی واکافت, درد بیجایی بود, چرا که من هنگامیکه روی سرنوشت
و زندگی خودم کنترلی نداشتم, میکوشیدم از راه نویسندگی و روشنگری و خردگرایی و با دگراندن جهان! اندکی
به سرنوشت و توان خودم بیافزایم, که خب این راه از همان آغاز کژرفته بود و همچو چیزی نه شدنیست و نه اگر
هتّا میشد, یعنی اگر من یکتنه میتوانستم جهان را بدگرانم, سودی به حال دیگران داشت, چون آنگاه آنچه من
میخواستم جهان فردا میشد و دیگران اینبار روی سرنوشت و زندگی اشان کنترلی نداشتند.یکی از گرفتاریهایِ مهادین با فندآوری همین است که در جهان امروز برخی مانند دانشمندان و پژوهشگران روزانه
با سرنوشت و زندگی ما بازی و قمار میکنند و پروپاگاندا در دست دیگر چنان گسترده است که کسی این را بد نمیبیند
و هتّا این فرهنگ را هم جاانداختهاند که مردم از این انقلابهایِ فندآوری خوششان بیاید و چشم براه آشوب و انقلاب در زندگی اشان باشند.
خب در نهایت به کجا میخوای برسی مهربد جان ؟ کلا تلاش برای رسیدن به هر چیزی رو نادرست میدونی ؟
Anarchyخب در نهایت به کجا میخوای برسی مهربد جان ؟ کلا تلاش برای رسیدن به هر چیزی رو نادرست میدونی ؟
شما در راه سراب برای آب بکوشید, به آن نخواهید رسید.
این پرسش در اینجا که بجای سوی سراب راه را به کدامسو کج کنیم و
پی آب بگردیم بی پیوند به این است که در آن سراب آب یافت میشود یا نه.
بخش دوم این است که من افزودم «کمبود این آب» که همان نبود "کنترل بر سرنوشت و آینده خویشتن" است در اینجا خود
برآمدهیِ فندآوری و پیشرفتگی شهرمندیهایِ امروزین میباشد و با پیشرفتهتر و سامانمندتر کردن آنها, بیگمان به آب که نخواهید رسید, بساکه دورتر هم خواهید شد.
پس اینجا آب همان کنترل بر سرنوشت خویشتن است و سرنوشت هرکس امروز بجای آنکه در دستان خودش و
نزدیکان اش باشد, در دست شرکتها, دولتها و رویهمرفته ابرسازوارههایِ بزرگی است که او روی آنها هیچ کنترل و
تاثیر یکراستی ندارد و ازینرو, این نیاز سرشتین را میخواهد با چسباندن خود به یکی از همین گروههای بزرگ برآورده سازد.
درست مانند بازی فوتبال که همه نمیتوانند بازی کنند, پس بجز ٢٢ تن دیگران تنها از دور و بی هیچگونه کنترلی در آن "شرکت"
میکنند, در جهان امروز نیز کنترل هرکس هتّا از آنهم کمتر بوده (در فوتبال با هیاهو و دست زدن هوادار یک نقش نسبتا پُررنگتری دارد) و تنها
میتواند از دور نگرندهیِ این باشد که چگونه برای سرنوشت و زندگی خود او, برنامه میریزند و تصمیم میگیرند.
کسانیکه این را نمیتوانند برتابند میکوشند در جهان بیرون از خود اثرگذار باشند و مانند کافر مقدس, گمراهانه
با دست آویختن به هر چیزی که بتوانند, میکوشند برای خود توان واقعی بدست بیاورند. اسلامستیزی, گیاهخواری و .. همهیِ اینها
کنشهایِ جانشینی میباشند که کس با هموندی در آنها میکوشد, نومیدانه این حس ناتوانی و بیارادگی را در خود از میان ببرد و در واقعیت همهیِ این کوششها باز در دنبال به کاهش کنترل بیشتر او میانجامند (با دست خود چاه را گودتر میکنند).
Mehrbodشما در راه سراب برای آب بکوشید, به آن نخواهید رسید.
این پرسش در اینجا که بجای سوی سراب راه را به کدامسو کج کنیم و
پی آب بگردیم بی پیوند به این است که در آن سراب آب یافت میشود یا نه.بخش دوم این است که من افزودم «کمبود این آب» که همان نبود "کنترل بر سرنوشت و آینده خویشتن" است در اینجا خود
برآمدهیِ فندآوری و پیشرفتگی شهرمندیهایِ امروزین میباشد و با پیشرفتهتر و سامانمندتر کردن آنها, بیگمان به آب که نخواهید رسید, بساکه دورتر هم خواهید شد.پس اینجا آب همان کنترل بر سرنوشت خویشتن است و سرنوشت هرکس امروز بجای آنکه در دستان خودش و
نزدیکان اش باشد, در دست شرکتها, دولتها و رویهمرفته ابرسازوارههایِ بزرگی است که او روی آنها هیچ کنترل و
تاثیر یکراستی ندارد و ازینرو, این نیاز سرشتین را میخواهد با چسباندن خود به یکی از همین گروههای بزرگ برآورده سازد.درست مانند بازی فوتبال که همه نمیتوانند بازی کنند, پس بجز ٢٢ تن دیگران تنها از دور و بی هیچگونه کنترلی در آن "شرکت"
میکنند, در جهان امروز نیز کنترل هرکس هتّا از آنهم کمتر بوده (در فوتبال با هیاهو و دست زدن هوادار یک نقش نسبتا پُررنگتری دارد) و تنها
میتواند از دور نگرندهیِ این باشد که چگونه برای سرنوشت و زندگی خود او, برنامه میریزند و تصمیم میگیرند.کسانیکه این را نمیتوانند برتابند میکوشند در جهان بیرون از خود اثرگذار باشند و مانند کافر مقدس, گمراهانه
با دست آویختن به هر چیزی که بتوانند, میکوشند برای خود توان واقعی بدست بیاورند. اسلامستیزی, گیاهخواری و .. همهیِ اینها
کنشهایِ جانشینی میباشند که کس با هموندی در آنها میکوشد, نومیدانه این حس ناتوانی و بیارادگی را در خود از میان ببرد و در واقعیت همهیِ این کوششها باز در دنبال به کاهش کنترل بیشتر او میانجامند (با دست خود چاه را گودتر میکنند).
با این طرز فکر ، من فکر کنم نفس کشیدن رو هم باید بیهوده بدونی ... تجربه این 4-5 سال به من میگه هر زمان به هر نتیجه ای رسیدین ، مخصوصا تو و امیر ، سعی کردین به هر شکلی بقیه رو هم وادار به پذیرشش کنید و به هیچ شکلی نظر دیگه ای رو حتی محتمل هم ندونستین ... بعد از مدتی نظرتون عوض شده و باز روز از نو و روزی از نو !!
در نتیجه خیلی جدی نمیگیرم این مدل حرفا رو 😝 ... یعنی چه الان چه قبلا ، خیلی همه چیزو جدی گرفته بودین !! مثلا الان فکر میکنی اثبات اینکه ما کنترلی رو زندگی و سرنوشتمون نداریم ، چه سودی داره ؟ گیرم که همه فهمیدن ... فایدش چیه ؟
Anarchyبا این طرز فکر ، من فکر کنم نفس کشیدن رو هم باید بیهوده بدونی ... تجربه این 4-5 سال به من میگه هر زمان به هر نتیجه ای رسیدین ، مخصوصا تو و امیر ، سعی کردین به هر شکلی بقیه رو هم وادار به پذیرشش کنید و به هیچ شکلی نظر دیگه ای رو حتی محتمل هم ندونستین ... بعد از مدتی نظرتون عوض شده و باز روز از نو و روزی از نو !!
در نتیجه خیلی جدی نمیگیرم این مدل حرفا رو 😝 ... یعنی چه الان چه قبلا ، خیلی همه چیزو جدی گرفته بودین !! مثلا الان فکر میکنی اثبات اینکه ما کنترلی رو زندگی و سرنوشتمون نداریم ، چه سودی داره ؟ گیرم که همه فهمیدن ... فایدش چیه ؟
خب پرسیدید, من هم پاسخ دادم.
سود ِ نداشتن خودفریبی در زندگی روشنه, دستیابی به حقیقت.
دربارهیِ تکنکولوژی هم اگر دیدگاه من درست باشد یک راه بیشتر نیست و آنهم ستیز
با خود تکنولوژیست که سرچشمهیِ اصلی این مشکلات میباشد, نه کمک به آن و کاستن بیشتر کنترل خود در زندگی!
ازینرو این سخنان بیهوده نیست و اگر تاکنون من به میان نیاورده بودم به این معنی نیست که از بیخ بیهودهاند,
به این معنی بوده که من در گذر چند سال گذشته به همهیِ اینها اندیشیدهام تا ببینم رویکرد
درست کدام است, پذیرش ناتوانی و نداشتن کنترل و هرچه میخواهد شود, بشود,
یا گرفتن موضعی منطقی و ستیز با تکنولوژی, که میتوانم برآیند آنرا در دومی ببینم.
Mehrbodخب پرسیدید, من هم پاسخ دادم.
سود ِ نداشتن خودفریبی در زندگی روشنه, دستیابی به حقیقت.
دربارهیِ تکنکولوژی هم اگر دیدگاه من درست باشد یک راه بیشتر نیست و آنهم ستیز
با خود تکنولوژیست که سرچشمهیِ اصلی این مشکلات میباشد, نه کمک به آن و کاستن بیشتر کنترل خود در زندگی!ازینرو این سخنان بیهوده نیست و اگر تاکنون من به میان نیاورده بودم به این معنی نیست که از بیخ بیهودهاند,
به این معنی بوده که من در گذر چند سال گذشته به همهیِ اینها اندیشیدهام تا ببینم رویکرد
درست کدام است, پذیرش ناتوانی و نداشتن کنترل و هرچه میخواهد شود, بشود,
یا گرفتن موضعی منطقی و ستیز با تکنولوژی, که میتوانم برآیند آنرا در دومی ببینم.
مهربد جان در حمله بعدی چریکی به قلب تکنولوژی من رو هم همراه معنوی خودت حساب کن😌
جناب مزدک واژه همارز scale غیر از مقیاس چی میشه؟ مثلا وقتی که میگن فلان چیز اسکیلبله یعنی چی؟ یا مثلا وقتی که میگن فلان راهحل اسکیل میشه...
Mehrbodدربارهیِ تکنکولوژی هم اگر دیدگاه من درست باشد یک راه بیشتر نیست و آنهم ستیز
با خود تکنولوژیست که سرچشمهیِ اصلی این مشکلات میباشد, نه کمک به آن و کاستن بیشتر کنترل خود در زندگی!
یعنی برویم در غار زندگی کنیم چون شما چنین دیدگاهی دارید که تنها راه پی بردن به درستی یا نادرستی اش گذر زمان است ؟!
Anarchyبا این طرز فکر ، من فکر کنم نفس کشیدن رو هم باید بیهوده بدونی ... تجربه این 4-5 سال به من میگه هر زمان به هر نتیجه ای رسیدین ، مخصوصا تو و امیر ، سعی کردین به هر شکلی بقیه رو هم وادار به پذیرشش کنید و به هیچ شکلی نظر دیگه ای رو حتی محتمل هم ندونستین ... بعد از مدتی نظرتون عوض شده و باز روز از نو و روزی از نو !!
در نتیجه خیلی جدی نمیگیرم این مدل حرفا رو ... یعنی چه الان چه قبلا ، خیلی همه چیزو جدی گرفته بودین !! مثلا الان فکر میکنی اثبات اینکه ما کنترلی رو زندگی و سرنوشتمون نداریم ، چه سودی داره ؟ گیرم که همه فهمیدن ... فایدش چیه ؟
امیر رو نمیتونم در موردش نظر قطعی بدم چون داره با زندگی حال میکنه (در ظاهر) ولی به نظر من مهربد دچار افسردگی شده و چون شبیه این حرفها رو پیشتر از سایر نزدیکانی که دچار بیماری مشابه شده بودند شنیدم و در جلسات روان درمانیشون هم شرکت داشتم، چنین حدسی میزنم.
البته من نه روانپزشک هستم نه روانشناس و فقط از روی تجربیاتی که داشتم چنین نظری رو مطرح میکنم! به هر حال مشاوره با یک روانشناس برای هر کسی توصیه میشه و خوبه - شخصن تجربه های خیلی خوبی از این مشاوره ها داشتم و بخشی از موفقیت هام رو مدیون همین مشاوره ها هستم.
جناب مزدک واژه همارز scale غیر از مقیاس چی میشه؟ مثلا وقتی که میگن فلان چیز اسکیلبله یعنی چی؟ یا مثلا وقتی که میگن فلان راهحل اسکیل میشه...
منشن نمیشه چرا؟ @ مزدك بامداد
viviyanجناب مزدک واژه همارز scale غیر از مقیاس چی میشه؟ مثلا وقتی که میگن فلان چیز اسکیلبله یعنی چی؟ یا مثلا وقتی که میگن فلان راهحل اسکیل میشه.
سنجه- اندازهبندی ، پلهبندی، پیمانه/ پیمانه بندی
در اندازه بندی ها گوناگون، در سنجه های گوناگون، راه حل های گوناگون در دست است
همچننی به کفه ی ترازو هم میگوند ( در آلمانی شاله Schale) و بر این پایه تراز و ترازبندی هم در جاهایی میشود گفت.
برای نمونه در ترازبندی/ اندازه بندی های ریز فلان فورمول درست کار نمیکند.
•
مزدك بامدادسنجه- اندازهبندی ، پلهبندی، پیمانه/ پیمانه بندی
در اندازه بندی ها گوناگون، در سنجه های گوناگون، راه حل های گوناگون در دست است
همچننی به کفه ی ترازو هم میگوند ( در آلمانی شاله Schale) و بر این پایه تراز و ترازبندی هم در جاهایی میشود گفت.
برای نمونه در ترازبندی/ اندازه بندی های ریز فلان فورمول درست کار نمیکند.•
اوه، سپاس. واژهای خودمانیتر و رساتر وجود نداره براش؟ به نگر میرسه همان اسکیل مفهوم رو بهتر میرسونه.
مبتذل شدن هم خودش هنری هست😌
undead_knightمهربد جان در حمله بعدی چریکی به قلب تکنولوژی من رو هم همراه معنوی خودت حساب کن😌
دلقکی که بود و نبود خودش, نزدیکانش یکسان است و آینده را هر چه آید خوش آید میبیند, به چه درد میخورد؟
نمونهیِ شما را هم میتوان آنجا گنجاند که روی اینترنت پرسه میزنید و با
شوالیهگری و خندیدن به دیگران میکوشد آن رانهیِ "توانخواهی" یا power process خودتان را ارضا کنید.
sonixaxیعنی برویم در غار زندگی کنیم چون شما چنین دیدگاهی دارید که تنها راه پی بردن به درستی یا نادرستی اش گذر زمان است ؟!
پیشبینی قسم و گونه دارد.
برای نمونه, ما با اطمینان میدانیم که در یک بختآزمایی, یک کسی برنده خواهد بود,
ولی با احتمال بسیار پایینتری میتوانیم بگوییم که بهمان کس آیا همان برنده خواهد بود یا نه.
یا نمونهیِ دیگر, ما با اطمینان میدانیم که هرکس یک روزی خواهد مرد, ولی
یکبار دیگر, تنها میتوانیم احتمال بدهیم که این روز در کدام فصل و سال زندگی او خواهد بود.
پیشبینیهایِ آورده در آیندهیِ تکنولوژی در گروه یکم میروند, نه دوم.
--
در سوی دیگر, ما نمیگوییم چون آینده بهمان و بیسار خواهد شد نیاز به ایستادگی در برابر
تکنولوژی است, ما میگوییم وضعیت هماکنون هم آن اندازه بد است که به این ایستادگی/انقلاب نیاز است.
Anarchyگیرم که همه فهمیدن ... فایدش چیه
خب، چند دهه پیش میگفتند بابا اینهمه نفت و ذغال نسوزانید، اتمسفر ریده میشود
و بنگالادش و هلند و دانمارک و نیویورک میروند زیر اب! کسی گوشش بدهکار نبود!
اکنون که همه هوش کردن این گروه اندک چه میگفتند، سودش این است که اوباما
هم این را هوش کرده و میکوشند که نیویورک زیر اب نرود!
همواره از این دست کوشش ها از سوی اندک آگاهان پدید میاید که نخست کسی
گوش نمیکند، مانند اینکه "فرکینک" نفت زیستبوم و آب آشامیدنی و .. را گند میزند
و از بهزیستی مردم میکاهد ولی خب، سرمایه داران چون پول میبرند گوششان بدهکار
نیست و نمیگذراند که همه این نکته را دریابند ولی زمانی که این گروه سبز به کوشش
خود دنباله بدهد و از رو نرود و همه این را هوش کنند، سودش این میشود که فرزندان
و ایندگان خودشان زهرآلود و بیمار نمیشوند!
پس میبینید که هوش کردن (فهمیدن) همه , سود ( فایده) دارد!
•
چشم انداز فند آوری "فرکینگ"

Mehrbodدلقکی که بود و نبود خودش, نزدیکانش یکسان است و آینده را هر چه آید خوش آید میبیند, به چه درد میخورد؟
نمونهیِ شما را هم میتوان آنجا گنجاند که روی اینترنت پرسه میزنید و با
شوالیهگری و خندیدن به دیگران میکوشد آن رانهیِ "توانخواهی" یا power process خودتان را ارضا کنید.
از اونجایی که این سیستم اندیشه "به درد خوردن" خیلی ریشه دار و گسترده هست تعجب نمیکنم
که تو این رو بگی ولی از دید منطقی احتمال نابودی ما تقریبا یکسان هست(ما یعنی نه فقط من و نزدیکانم و اکثریت انسان های فعلی که قطعا خواهیم مرد بلکه آینده بشر که عمر طولانی تری میتونند داشته باشند) پس در هر حال اینکه بود و نبود ما برام یکسان باشه یا نباشه "تغییری" در این حقیقت ایجاد نمیکنه،بنابراین در هر حال هیچکس به هیچ دردی نمیخوره.
اگر هم برای خودم بخوام بگم که قطعا به درد میخوره،چون به درد خوردن در سیستم ارزشی من معادل "لذت بردن" هست و من به اندازه کافی دارم از زندگیم لذت میبرم که حس به درد بخور بودنم ارضا بشه:))
undead_knightاز اونجایی که این سیستم اندیشه "به درد خوردن" خیلی ریشه دار و گسترده هست تعجب نمیکنم
درد = تکنولوژی, از دست رفتن آزادی و کنترل, بدل شدن آدمی به یاختههایِ سیستم فندین, ...
پس کسی اینجا به این "درد" میخورد که توانایی ستیز و ایستادگی
را داشته باشد, نه اینکه تنها هدفش در زندگی خندیدن و لذت بردن از دم باشد.
Anarchyدر نتیجه خیلی جدی نمیگیرم این مدل حرفا رو ... یعنی چه الان چه قبلا ، خیلی همه چیزو جدی گرفته بودین !! مثلا الان فکر میکنی اثبات اینکه ما کنترلی رو زندگی و سرنوشتمون نداریم ، چه سودی داره ؟ گیرم که همه فهمیدن ... فایدش چیه ؟
چیزی که در پاسخی پیشین جاماند, خاستگاه همهیِ کنشهای من از روز نخست اینجا یکی بوده:
08-16-2013
Mehrbodآنارشی جان چنانکه نیچه میگوید:
Wer sich selber nicht glaubt, lügt immer." — Nietzsche
«کسیکه خویشْ خود را نِباورد, بِدروغد همواره» — نیچه
زمانیکه خود من میتوانم خِردانه دریابم که تنها راهِ درستْ و اخلاقی ستیز با تکنولوژی و از میان بردن آن است, ولی نمیتوانم این را خود ام براستی بباورم و بپذیرم, چگونه میتوانم بیایم به دیگران بباورانم و بپذیرانم؟
پس زمانیکه به این فرجام رسیدم و باوریدم که آری, باید با یک انقلاب (خوانده شود: کازینسکی - "revolution is no dinner party")) به ستیز با تکنولوژی برخاست, چشم, میکوشم اینجا آمده و شما را هم مجاب! کنم.
...
پس میبینید همچنانکه قول داده بودم, در گذر این یک سال و چند ماه من همهیِ آنچه خوانده بودم را با
دقتی دوچندان بازخوانده, بیشمار نوشتارهایِ افزون و مرتبط دیگر را خوانده و کوشیدم پاسخ
به این پرسمان سترگ, که رویکرد درست دربرابر افسارگریختگی تکنولوژی کدام است را بیایبم.
اگر به تاریخ آغاز این جُستار پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ هم بنگرید میبینید به اندازهیِ خود این سخنگاه کهنه است و
من از نخستین بار که گذرا و اتفاقی نوشتهای در این باره خوانده بودم, که به سالها پیش بازمیگردد, پیوسته و بی امان دربارهیِ آن
اندیشیدهام, تنها یکباری زمانیکه همینجا فعّال بودم بود که توانستم خودفریبی پیشین ام را زنده کرده و پرسمان
فندآوری را بفراموشی بسپارم,
ولی سرانجام روز, از آنجاییکه براستی رانهیِ خودفریبی بسیار کمتری در من نسبت به دیگران هست,
این پرسمان راهش را در ذهن من گشوده و مرا وادار به این اندیشهها و واکاویهایِ بسیار ژرفتر و زمانبَرتر نمود.
--
پس همچنانکه آنجا گفته بودم, اینجا نیز میگویم, دربرابر تکنولوژیِ افسارگریخته یک راهکار
بیشتر در دست نیست و آنهم ستیز یکسره و نابودی یکسرهیِ همهیِ فندآوریهایِ
مدرن میباشد; این گزینه کار میکند, بویژه بخشی از اینرو که ویراندن بارها بار آسانتر از ساختن است
همچنین, من این گزینهیِ سهمگین را اکنون بیش از چند سال مستمر
میشود که با دقت و باریکبینی بررسیده و اندیشیدهام (بویژه سال گذشته که
اندیشهیِ مرا یکسره به خود گرفته بوده) و کوشیدهام راهکار دیگری بجای آن بیابم.
در این زمینه من کوچکترین ترس و ابایی نیز از فانتزی نداشتهام و هر
راهکاری, چه شگفت چه پیش پا افتاده, چه تخیلی, چه نه, ولی همگی خردپذیر را بررسیدهام.
باید بیافزایم آری, یک چندتایی راهکارهایی "جادویی" آنجا هستند که با شانس
یک در چند هزارمیلیون و کمتر شاید کار بکنند, ولی اینها خود بفراخور نیاز
به اندازهیِ بالایی از خودفریبی دارند که بخواهیم به آنها دلگرم باشیم (بماند
که قمار با سرنوشت بشریت نیز کار درستی نمینماید.)
--
اکنون آماج من اینجا به راهاندازی یک جنبش انقلابی نیست, چه که همچو چیزی بشوخی میماند
زمانیکه من نه هیچکدام شما را یکبار دیدهام و نیز نه انقلاب کردن چنانکه کازینسکی میگوید, مهمانی
شبانه است که بخواهیم با خنده و تخمه شکستن در محفلی دوستانه! به دنبال انجام آن باشیم.
هر آینه, نخست در راستای قول خود در مجاب نمودن شما, دوم در راستای اینکه چه من خودم
انقلاب بکنم یا نه, یافتههایِ من که سخت بدست آمدهاند — بیاندیشید چه اندازه از این زمان
شگرف را من میتوانستهام بجای خواندن نوشتههایِ دشوار آنهم به چند زبان, به سرگرمی و تفریح
و دوستان و دختر و پول. .. بپردازم — میتوانند یک نقطهیِ آغازی برای دیگران باشند و از اینرو, من آنها را اینجا برای شما نوشتهام.
میبینید که تراز پارسیگویی را هم بسیار پایین آوردهام که نوشتهها برای همه دریافتنی باشند.
Mehrbodپیشبینیهایِ آورده در آیندهیِ تکنولوژی در گروه یکم میروند, نه دوم.
یعنی شما میتوانید قطعن بگویید آینده ی تکنولوژی تیره و تار است ؟!
در مورد بخت آزمایی اینکه حتمن یک برنده ای دارد دگر نامش پیش بینی نیست! پس بینیست چرا که از ابتدا بر اساس فرمول و قوانین بخت آزمایی و ... برنده شده یک شخصی آورده شده.
در عین حال از نظر شما هم اکنون وضعیت بد است! از دید من خیلی هم خوب است و همه روزه بهتر هم میشود!
به طور مثال دسترسی به تکنولوژیهایی جهت تولید انرژی پاک یکی از بزرگ ترین دستاوردهای بشر است! همه گیر شدن استفاده از آنها هم چشم اندازی بسیار روشن دارد چرا که این نوع از منابع انرژی در هر گوشه ای از هستی در دسترس هستند.
100 سال پیش ما حتا دسترسی و توانایی عملی برای استفاده از مثلن انرژی خورشیدی و نوری و ... را نداشتیم ! امروز میتوان انرژی تمام یک شهر را از این راه تامین کنیم که 100% راهیست پاک. پس این از نظر من نه تنها بد نیست خیلی هم خوب است.
در هر زمینه دیگری که مثال بیاورید (حتا سلاح های کشتار جمعی) این بهبودی وضعیت دیده میشود، مگر مشکلاتی که به راستی تازه هستند.
مهربد امیدوارم متوجه باشی که این تعاریفی که داری میگی به دلیل شخصی بودن فاقد اعتبار عینی هستند،مثل این هست که بگی عوضی فلان معنا رو میده و انتظار داشته باشی همه قبول کنند کسی که از نظر تو عوضی هست پس از نظر خودشون هم عوضیه:))
مزدك بامدادخب، چند دهه پیش میگفتند بابا اینهمه نفت و ذغال نسوزانید، اتمسفر ریده میشود
و بنگالادش و هلند و دانمارک و نیویورک میروند زیر اب! کسی گوشش بدهکار نبود!
اکنون که همه هوش کردن این گروه اندک چه میگفتند، سودش این است که اوباما
هم این را هوش کرده و میکوشند که نیویورک زیر اب نرود!همواره از این دست کوشش ها از سوی اندک آگاهان پدید میاید که نخست کسی
گوش نمیکند، مانند اینکه "فرکینک" نفت زیستبوم و آب آشامیدنی و .. را گند میزند
و از بهزیستی مردم میکاهد ولی خب، سرمایه داران چون پول میبرند گوششان بدهکار
نیست و نمیگذراند که همه این نکته را دریابند ولی زمانی که این گروه سبز به کوشش
خود دنباله بدهد و از رو نرود و همه این را هوش کنند، سودش این میشود که فرزندان
و ایندگان خودشان زهرآلود و بیمار نمیشوند!پس میبینید که هوش کردن (فهمیدن) همه , سود ( فایده) دارد!
جناب مزدک ... با شما کاملا موافقم . تنها روی صحبتم با مهربد بود که باز به شکل غیر منطقی به دنبال مبارزه با تکنولوژی هست !! گفتم اگر همه ما در نهایت قربانی تکنولوژی و زیر مجموعه هاش میشیم ، دیگه این همه زور زدن برای آگاهی دیگران چه فایده ای داره ؟
@مزدک بامداد
اینجا که بازگشتید، گرم ِ گفتگو با مهربد شدید، ما از یادمان رفت که احوالی از
شما استاد فرزانهمان بگیریم! حال و احوالتان خوب است؟ من از اینکه شما
را همچون همیشه جوشان میبینم، خیلی خوشحال میشوم. گویا که قرار
است دود حالا حالاها از کنده برخیزد و ما همچنان از شما بیاموزیم😄.
Dariush@@مزدک بامداد
اینجا که بازگشتید، گرم ِ گفتگو با مهربد شدید، ما از یادمان رفت که احوالی از
شما استاد فرزانهمان بگیریم! حال و احوالتان خوب است؟ من از اینکه شما
را همچون همیشه جوشان میبینم، خیلی خوشحال میشوم. گویا که قرار
است دود حالا حالاها از کنده برخیزد و ما همچنان از شما بیاموزیم😄.
سپاس فراوان از مهر شما. ولی به گمان بالا، پس از پایان گرفتن نگرستیزی ام با مهربد ،
باردیگر از اینجا خواهم رفت چون مشتری و خواننده ندارد و بیشتر به کل کل میپردازند
تا گفتمان جدی و کارشناسیک . من اکنون بیشتر در فیسبوک و سخنگاه های (فاروم های)
زبان بیگانه کارگر میباشم که خوانندگان و بـُرد بیشتری دارد.
•
مزدك بامدادسپاس فراوان از مهر شما. ولی به گمان بالا، پس از پایان گرفتن نگرستیزی ام با مهربد ، باردیگر از اینجا خواهم رفت چون مشتری و خواننده ندارد و بیشتر به کل کل میپردازند تا گفتمان جدی و کارشناسیک . من اکنون بیشتر در فیسبوک و سخنگاه های (فاروم های) زبان بیگانه کارگر میباشم که خوانندگان و بـُرد بیشتری دارد. •
خب جاهایی که فعال هستید جز فیس بوک رو معرفی کنید شاید ما هم سری زدیم
.
مهربد شما همواره از درد کمبود کاربران این فروم نالان بودهاید، اکنون آنطور که گفتید همیشه در فیسبوک فعالیت میکنید نه چون «مخاطبان» زیادی دارد، چون «زبان در اندیشهورزی تاثیر میگذارد». فرض بگیرید که شمار کاربران این سایت با فیسبوک برابری میکند، باز هم شما هیچ فعالیتی نخواهید داشت و «تکنولوژی مضر خواهد بود»؟
Anarchyخب جاهایی که فعال هستید جز فیس بوک رو معرفی کنید شاید ما هم سری زدیم .
من تنها میتوانم بگویم که گرداننده ی این دو تاربرگ فیسبوکی زیر میباشم:
http://www.facebook.com/pure.persian
http://www.facebook.com/groups/278781458965232
Anarchyجناب مزدک ... با شما کاملا موافقم . تنها روی صحبتم با مهربد بود که باز به شکل غیر منطقی به دنبال مبارزه با تکنولوژی هست !! گفتم اگر همه ما در نهایت قربانی تکنولوژی و زیر مجموعه هاش میشیم ، دیگه این همه زور زدن برای آگاهی دیگران چه فایده ای داره ؟
اگر میپذیرفتیم تکنولوژی شکستناپذیره دیگر چه نیازی به گفتگو بود؟
این کژبرداشت نمیدانم چجوری پیش آمده, ولی سخن این بوده که سیستم تکنولوژیکال یا سامانهیِ فندین
پُرزوره و یکی از ترفندهای سامانه همینه که نیروی ستیزهجو, انقلابی و یاغیگر که من و شما باشیم را
در خود گوارده و به بیراهههایی میفرستد که در حقیقت, به پایداری بیشتر خود سیستم میانجامند (پاسخ این به پاسخ مزدک همچنان مانده).
Mehrbodما اینجا سخنی از شکستناپذیری تکنولوژی هرگز نزدهایم, بوارون, اگر میپذیرفتیم که
تکنولوژی شکستناپذیر است دیگر نیازی به گفتمان و گفتگو نمیدیدم که اینجا بنویسیم.ولی تنها یک راهکار عملی دربرابر تکنولوژی در دست میباشد و آنهم نابودی همهیِ تکنولوژیهای ِ مدرن, به همراه شهرمندی و تمدن میباشد.
این راهکار کار میکند, بخشی از اینرو که ویراندن بارها بار آسانتر از ساختن است; برای اینکه این نایکسنجی را روشن کنیم,
ساخت یک رایانه فرایندی از پایین تا بالا بسیار باریک, دشوار و زمانبَر است, ولی ویراندن همین رایانه از همه کس
برمیاید, هتّا نیازی به چکّش هم نیست و میتوان از راههایِ بسیار سادهتر یا با یک لگد زدن ساده هم آن را ناکار کرد.در برابر سیستم فندین نیز همینگونه است, بویژه همانجورکه سرکار مزدک در جُستار دیگر به آن اشاره کردند, یک
سامانه هر چه پیشرفتهتر و سامامندتر میشود, به شکنندگی آن بفراخور افزوده میشود. برای نمونه, خود آدم
هم یک سامانهیِ بسیار شکننده است جوریکه با یک ضربه به مغز ناکار و نابود میشود, ولی هرچه
در تراز فرگشت پایینتر میرویم, به جانداران سادهتر ولی دیرشکنتر و سختشکنتر میرسیم
که نمایانگر این وابستگی میان پیشرفتگی و شکنندگی میباشد.
Crusaderمهربد شما همواره از درد کمبود کاربران این فروم نالان بودهاید، اکنون آنطور که گفتید همیشه در فیسبوک فعالیت میکنید نه چون «مخاطبان» زیادی دارد، چون «زبان در اندیشهورزی تاثیر میگذارد». فرض بگیرید که شمار کاربران این سایت با فیسبوک برابری میکند، باز هم شما هیچ فعالیتی نخواهید داشت و «تکنولوژی مضر خواهد بود»؟
من درونمایهیِ سخن اتان را نگرفتم, ولی اگر چیزیکه میگویید, یعنی به اندازهیِ کاربران فیسبوک اینجا کاربر
داشته باشد باز هم تفاوتی در کردوکار چیزها نخواهد داد. شما باید به این بنگرید که توانایی ما در راستادهی
به سرنوشت و زندگی امان در یک گروه کوچک شکوفا میشود, گروههایی به همان کوچکی که در تاریخ
فرگشت آدمی داشتهایم.
ولی زمانیکه دربارهیِ گروههایِ اجتماعی بسیار بزرگ سخن میگوییم, سخن و صدای ما در جنجال و هیاهو گم
میشود, هتّا اگر نشود, اگر همهیِ جهان هماکنون یک نگاه به من گوش فرا بدهند, باز هم
چیزی نخواهد دگریست, چرا که بیگمان همگان سخن مرا نخواهند پذیرفت و اینکه
این توجه دیر یا زود پایان میابد و فردا کس دیگری کانون توجه خواهد بود.
پس اثری که ما میتوانیم در یک گروه بزرگ داشته باشیم در تئوری نزدیک به صفر, و در کُنش همان صفر است.
نمونهیِ ساده و ملموس میزنم, اگر یک تن نخواهد فردا بمب اتمی ساخته بشود, دست بیش میتواند در کشوری مردمسالار یک رای بدهد, در برابر ١٠٠,٠٠٠,٠٠٠ رای کسان دیگر, که من نمیخواهم بمب اتم ساخته بشود و خب, بروشنی
میتوان اینجا دید که این یک رای او را بجایی نمیرساند, هنگامیکه اگر جنگ اتمی رخ بدهد زندگی خود او هم از دست خواهد رفت.
پس در اینجا سرنوشت این کس در دستان خود او نیست و کسان ناشناسی آن بیرون میتوانند در هر زمان, زندگی او را به خطر و نابودی بیافکنند.
نمونهیِ بمب اتم را ما اینجا فراوان بکار میبریم, چون ساده و دریافتنی است.
ولی همین روند دربارهیِ تک تک چیزهای دیگر نیز پابرجا است. امروزه شرکتها, ابرشرکتها, دیوانسالاران (bureaucrats), فندسالاران و بیشمار ناشناسان دیگر آن بیرون میباشند که
تصمیم میگیرند شیوهیِ زندگی شما چگونه باشد, پیروی چه قانونهایی باشید,
برای گرفتن گواهینامهیِ کار, رانندگی, گذرنامهیِ مسافرت و هر چیز دیگری چه فرایندهایی را بپیمایید, در برابر کار خود چه دستمزدی بگیرید و .. و.. و ...
در این میان, شما هیچگونه دسترسی فیزیکی به این کسان ندارید و در پایان روز, کمابیش ناچارید همان کنید که به شما گفته میشود,
چرا که نهادهایِ "پذیراندن" این قانونها و ضوابط که همان پلیس و مالیاتچی و .. باشند نیز گوش به فرمان سامانه میباشند و
شما بیگمان شانسی دربرابر همهیِ اینها ندارید.
این روند, درست وارونهیِ چیزیست که در یک گروه کوچک پیشاشهرمندی داشتهایم. در یک گروه کوچک, زندگی
شما اگر چه نه ١٠٠% در دستان خودتان, ولی در دستان نزدیکان, دوستان, بستگان و سرانجام کسانیست که شما به
آنان دسترسی فیزیکی و از نزدیک دارید و ازینرو, میتوانید تاثیر بسزا, یکراست و ملموسی روی آنان و پس زندگی خودتان داشته باشید.
--
پس راه دست یافتن به آزادی در اینجا از تکنولوژی میتواند بگذرد, ولی به خود تکنولوژی
نمیانجامد, چون چنانکه بالا نیز گفتیم, شما نمیتوانید هرگز تاثیر بزرگ و یکزمان پایداری در یک
گروه بزرگ داشته باشید و این سخنگاه هم اگر یک شبه کانون نگاه جهانیان میشد, باز ما را بجایی نمیرساند.
پس درونمایهیِ سخن بالا جز این نیست که در سامانهیِ فندین, این گروههایِ بزرگ و ابرسازوارهها هستند که فرمان میرانند و
افراد آنجا توانی ندارند و تنها میتوانند زندگی خودشان را به دستان این ابرگروهها, که همان شرکتها, ابرشرکتها, دولتها و سازههایِ همبودین بسیار بزرگ باشند بسپرند و همهیِ اینها در پایان, به حس سرخوردگی و ناتوانی در زندگی شخص میانجامد.
ترفندی که در پیک پیشین به آنارشی نیز گفتیم در همین کوتاه میشود که سامانه, این حس سرخوردگی و ناتوانی
در زندگی و سرنوشت خود که بدرستی پدید آمده است, ولی برای کس ریشهیِ آن روشن نیست (کس تنها میداند که میخواهد
با یک چیزی بستیزد, ولی نمیداند که یا چه یا چرا) را گرفته و به راههایی هدایت میکند که برای شخص تا اندازهای این
حس ناتوانی را جبران میکنند, ولی در دیرزمان باز از آزادی خود او میکاهند.
برای نمونه, کس میکوشد با ستیز با اسلام و پیوستن به گروهی بزرگتر از خودش (گروه اسلامستیزان) این حس
ناتوانی را از میان بردارد و این تا اندازهیِ بالایی هم کار میکند, یعنی او پس از پیوستن به جنبش نسبتا بزرگ
اسلامستیزان و نوشتن و ستیختن با اسلام حس میکند که در زندگی اش کنترل پیدا کرده است, ولی در عمل, این
ستیزها همه در راستای سود سامانهیِ فندین پیش میروند, زیرا اسلام برای سیستم فاکتوریست که نبود آن
بسیار خواستنیست; در نبود اسلام, بخشی از تنشهایِ سخت سیستم که همان تروریسمهایِ اسلامی باشند
برداشته میشوند و کشورهای مسلمان واپسماندهیِ فندین نیز کم کم به فند و فندسالاری روی خواهند آورد.
بایست نیک بنگرید که نگرش ما اینجا این نیست که "اسلام" چیز خوبیست, یا "نژادپرستی" خوب است, تنها
میگوییم که اینها هیچکدام دشمن راستین نمیباشند و کسیکه بجای ستیز با سیستم فندین, با این فعالیتهایِ اجتماعی
سرگرم میشود در حقیقت فریبخوردهیِ سیستم میباشد و کوششهایِ او به پایدارسازی و بهکرد هر چه
بیشتر سیستم, و پس به بزرگتر و پیشرفتهتر شدن سیستم و سرانجام به کاهش بیشتر آزادی خود او خواهند انجامید.
Russellآری !!
از آواتورهای خود فروم است. تازه سری آخر که شرکتش دادم یک رای هم آورد !!پ.ن:البته آن رای را @@Philo یِ گرامی داده بود و به احتمال زیاد آنرا را به قصد آواتار قبلیاش (که در روزهایِ آخر عوض شد) داده بود.
راسل جان من آن رای را برای سوزاندن منتقدان آواتارت دادم که دور هم بخندیم.
Philoراسل جان من آن رای را برای سوزاندن منتقدان آواتارت دادم که دور هم بخندیم.
خوب شد من اینرا نوشتم فیلو جان، با توجه به نوشته هایت در اینجا شاید تنها کسی که احتمال نمیدادم به این منظور به آن آواتار رای دهد خودت بودی !!
پ.ن: در همین راستا میگویم اگر دوست داشتی بد نیست شما هم به فراخوان تاپیک همسایه (تجسم شخصیت و زندگی هموندان) لبیک بگویی.
Mehrbodپس در اینجا سرنوشت این کس در دستان خود او نیست و کسان ناشناسی آن بیرون میتوانند در هر زمان, زندگی او را به خطر و نابودی بیافکنند.
خب، هرگز در تاریخ و نه تنها برای هومن، بساکه برای جانوران هم هیچگاه سرنوشت کسی ١۰۰% دست خودش
نبوده و از یک دینامیک جهانی پیروی میکند! پرنده ای که گمان میکنید ازاد ست هم آزاد نیست که به قملرو
هوایی یک پرنده ی همتراز/ناهمتراز خودش برود وگرنه باید پی جنگ و درگیری را به خود بمالد!
این پس به
تراز فندآوری پیوندی انگیزشی ندارد ولی شما اگر "بیدار" تر از دیگرانی باشید که گله وار زندگی میکنند،
میتوانید آماجمند ، با بهره گیری از فندآوری ، در این دینامیک "کور" دگرگونی های بزرگی نیز پدید بیاورید.
یک نمونه ی نایسته میاورم،: ده تن عرب با یادگیری خلبانی و با برنامه ریزی باریکانه، توانستند یازدهم
سپتامبر را پدید بیاورند و یک نمونه هایسته که: گروهی اندک به همراه فیدل کاسترو و چه گوارا ، توانستند
با تاکتیک درست میخی به آمریکا در کوبا فرو کنند که تا امروز هم درد میکند!!
خود کازیسنکی با کارهایی که یک تنه کرد (شایسته یا نایسته) ، توانست هنود بزرگی از خود بجای بگذارد تا
چه میدانم وزیر نفت جمشید آموزگار!!
•
مزدك بامدادخب، هرگز در تاریخ و نه تنها برای هومن، بساکه برای جانوران هم هیچگاه سرنوشت کسی ١۰۰% دست خودش
نبوده و از یک دینامیک جهانی پیروی میکند! پرنده ای که گمان میکنید ازاد ست هم آزاد نیست که به قملرو
هوایی یک پرنده ی همتراز/ناهمتراز خودش برود وگرنه باید پی جنگ و درگیری را به خود بمالد!
در همان نوشتهیِ بالا نیز در دنباله آوردم:
Mehrbodاین روند, درست وارونهیِ چیزیست که در یک گروه کوچک پیشاشهرمندی داشتهایم. در یک گروه کوچک, زندگی
شما اگر چه نه ١٠٠% در دستان خودتان, ولی در دستان نزدیکان, دوستان, بستگان و سرانجام کسانیست که شما به
آنان دسترسی فیزیکی و از نزدیک دارید و ازینرو, میتوانید تاثیر بسزا, یکراست و ملموسی روی آنان و پس زندگی خودتان داشته باشید.
پس نکتهای که شما آنجا یکی دارید میانگارید, داشتن دسترسی فیزیکی به دیگران دربرابر داشتن
دسترسی proxyوار به دیگران است, که این دو با همدیگر یکی نمیباشند; در سیستم فندین ولی نه تنها
یکی جا زده میشوند, بساکه دومی بهتر و آزادیآورتر هم شناسانده میشود, که خب این پروپاگاندایی بیش نیست.
برای نمونه, در سیستم فندین «نهاد خانواده» چیز خوبی نیست, زیرا در آن کس بجای آنکه وابسته به سیستم باشد, بجای آنکه در کردوکارهایِ خود
نخست ارزشهایِ سیستم را در نگر بگیرد, به خانواده و بستگان اش بهایِ بیشتری میدهد. دشمنان دیگر سیستم نیز گروههایِ کوچک همانند میباشند,
برای نمونه همهیِ gangها دشمن سیستم میباشند, زیرا اینها پیوند دوستی میان خودشان را باارزشتر از سیستم میدانند.
یا از نگاهی فراختر, در جهان امروز شایستهسالاری (meritocracy) یک ارزش است, ولی این بروشنی با شیوهیِ کهن که بها دادن به نزدیکان و دوستان باشد کار
نمیکند. اگر همه بخواهند به دوستان و نزدیکان خود ارزش بیشتری بدهند و آنان را با خویشاوندسالاری بکارگُمارند,
سیستم بزودی از هم واخواهد پاشید; پس اینجا یک ستیز درونی برای کسان پدید میاید که از خانواده و
نزدیکان خود روی برگردانند و به ارزشهایِ سیستم که در اینجا شایستهسالاری باشد, وفادار بمانند.
--
در پیشاشهرمندی ما یک طبیعت یکسانانگار و خودگردان (autonomous) داریم که همهیِ قانونها را او میریزد و ما میتوانیم این
را بپذیریم, ولی در جهان امروز همهیِ قانونها را همان دیوانسالاران, فندسالاران و همان مهرههایِ ناشناس سیستم میریزند و این را ما, نمیتوانیم بپذیریم.
پس یکبار دیگر, اینجا گزینش میان بد (طبیعت یکسانانگار) یا بدتر (سیستم فندین خودآماج) است.
مزدك بامداداین پس به
تراز فندآوری پیوندی انگیزشی ندارد ولی شما اگر "بیدار" تر از دیگرانی باشید که گله وار زندگی میکنند،
میتوانید آماجمند ، با بهره گیری از فندآوری ، در این دینامیک "کور" دگرگونی های بزرگی نیز پدید بیاورید.
چرا دارد, فَندآوری اینجا به چسبی میماند که مایهیِ پیدایش ابرگروهها و ابرسازوارهها میشود.
روشنه فندآوری تنها همین یک کارکرد چسب بودن را ندارد, در کنار این, چیزهایِ سودمند
فراوانی هم دارد, ولی این بخشهای بد را نمیتوان جدا نموده و تنها بخشهایِ خوب را نگه داشت.
مزدك بامدادیک نمونه ی نایسته میاورم،: ده تن عرب با یادگیری خلبانی و با برنامه ریزی باریکانه، توانستند یازدهم
سپتامبر را پدید بیاورند و یک نمونه هایسته که: گروهی اندک به همراه فیدل کاسترو و چه گوارا ، توانستند
با تاکتیک درست میخی به آمریکا در کوبا فرو کنند که تا امروز هم درد میکند!!
خود کازیسنکی با کارهایی که یک تنه کرد (شایسته یا نایسته) ، توانست هنود بزرگی از خود بجای بگذارد تا
چه میدانم وزیر نفت جمشید آموزگار!!•
ما اینجا دربارهیِ پیشاشهرمندی (primitive socities) و پساشهرمندی سخن گفتیم, نمونههایِ شما در همان شهرمندی میباشند و
در شهرمندی قانونهایِ بازی روشناند: هر ابرگروهی که تکنولوژی برتر و روشهایِ سیستماتیکتر داشته باشد, برنده میشود.
مزدك بامدادمن تنها میتوانم بگویم که گرداننده ی این دو تاربرگ فیسبوکی زیر میباشم:
http://www.facebook.com/pure.persian
http://www.facebook.com/groups/278781458965232
اینها رو که از قبل بلد بودم 😬 ... اون فورم های خارجی رو میخواستم بدونم !! به طور کلی فورم خوب خارجی اگر برای بحث میشناسید معرفی کنید لطفا ...
درودبر نا رفیقان و رفیقان
حالتون خوبه؟؟
یه نفردرودبر نا رفیقان و رفیقان
حالتون خوبه؟؟
به به ببین کی اومده ... خوب هستید که انشااسپاگتی ؟ در عصر غیبت مشغول به چه کاری بودین بانو 😬 ؟
گذران زندگی...