آره احتمالا اینطوری بوده، چون الان که مهمون داشتیم و یه کمی خندیدم و مشغول شدم اثرش کمتر شد. چند هفته؟؟؟ تعریف کن ببینیم چی بوده؟ منم چند بار خواب خیلی ترسناک دیدم، یه بار حتی توی خواب بلند جیغ کشیدم و مامانم منو صدا زد... تا یه ساعت از ترس میلرزیدم..
بعدا هم در مدت کمتر از یک سال یه بلای خیلی خفن سرم اومد که حس میکردن به اون کابوس ربط داره! واقعا خوبه من به دژاوو باور ندارم:)) شاید حس بد و وحشتش به خاطر همین بود که بعد خواب نمیتونستم تحلیلش کنم چون جز حسش هیچی رو یادم نمیومد!وحشت قدیمی ژنتیکی،ترس از ناشناخته ها! :))
الان که به ندرت خواب میبینم و چند سالی هم هست که "کابوس" نداشتم،حیف دیگه wet dream هم نمیبینم 😌
قبلا بودم؟ آری؛ مشخص است که دختری چون تو عشقاش ازلی . ابدیست! اینها هم اسماش اذیت نیست، کرم است :))
آره واسه اون پسره عشقم ازلی و ابدیه! 🙁 ولی کو؟ کجاست؟ فقط یه شب تونستم بغلش کنم، واسه همیشه رفت... دلتنگیش رو برام گذاشت... حالا مثه معتادی که برای مواد آروم و قرار نداره خمارشم..
آره واسه اون پسره عشقم ازلی و ابدیه! 🙁 ولی کو؟ کجاست؟ فقط یه شب تونستم بغلش کنم، واسه همیشه رفت... دلتنگیش رو برام گذاشت... حالا مثه معتادی که برای مواد آروم و قرار نداره خمارشم..
دوستان نگران نباشید، این پرنسبانوی ما تا فردا حتما حالش خوب میشود، اگر نشد به او اجازه خواهم به مدت 15 ثانیه، به شکلی که رویش آنوری کند تا صورتاش را نبینم، مرا بغل کند تا اندکی جنونِ نوجوانیاش آرام بگیرد ... البته فکر کنم الان دیگر به این کار هم نیازی نیست، چون تصورش نیز حالش را خوب کرده الان :))
این قیافه از نظر شما حوری است؟ دماغ عمل کرده لبهای پروتزی که آمپول معلوم نیست چند بار زدند بهش که باد کرده! اگر سالها گرفتار دست راست و چپ خود نیز باشیم نیز سمت همچین موجودی نمیرویم!
نمی دونم، من نظر خاصی ندارم! آخه من فکر می کردم به هرکسی بگم پامو ببوس یه نوع تحقیره، ولی این دوستمون می گفت نه این والاترین جلوهی ابراز مهر و عشق و محبته!
البته الان که فکر می کنم می بینم بد نیست و خیلی هم تحریک آمیزه!
خوبه باز حالا صادقانه اعتراف کردی !! اکثر دخترا که رل قربانی پسرای هیزو بازی میکنن...
راستی دیشب خوابیدم صبح پا شدم دیگه فکر اون پسره از سرم پریده بودآ.. می دونی خواب چی دیدم؟ 😄 خواب دیدم توی قطب جنوب روی یه صخره یخی بزرگ نشستم و دارن روی سرم تاج پادشاهی می ذارن، یه عده بودن که من رو ملکه ی خودشون می دونستن... یکی از شخصیتهای سریال اسپارتاکوس به اسم مارکوس، اونم باهام بود، انگار همسر اون بودم و ملکه شده بودم! :) تو رو اسپاگتی ببین عجب ذهن ناخودآگاه خنده داری دارم! 😄 ای خدا...
بابا خواب دیدم ملکه شدم و همسر یه پادشاه بزرگ! این کجاش اروتیکه؟ تازه اون شبی هم با پسره اروتیک نبود، فقط چند باری از فرط هیجان بغلش میکردم! آخ ولی چه حالی میداد بغلش میکردم، دوست داشتم هی بغلش کنم ولی خجالت میکشیدم! :)
فیسبوکم برای همیشه دیاکتیو شد! :) احساس کردم این اواخر خیلی شلوغ شده و به خیلیها رو داده بودم. به هر حال دیاکتیو که باشه خیال آدم راحته و دیگه درگیری ذهنی وجود نداره. آخیش.. احساس راحتی میکنم! :)
چه وظیفه ای؟ خب من از دو دسته پسرها اصلا خوشم نمیاد. یکی کسی که هیز باشه و به "تمام" دخترها نظر داشته باشه. یکی هم کسایی که توی خیابون دخترها رو اذیت می کنن. مثلا تا پاچه ی پای یه دختر توی خیابون یه کمی بالا باشه واسش دندون تیز می کنن! البته امیدوارم شما جزو هیچ کدوم از این دو دسته نباشین.
هیز با نظر داشتن فرق میکنه. تا اونجا که من میدونم نگاه کردن به دخترها اسمش میشه هیزی. بنابر این بله من هیزم. هیزوم
منظورم از هیز کسی بود که به دخترها نگاه بد کنه، نگاه شهوتی. البته این نگاه برای معشوقه یا همسر آدم خیلی هم خوبه، من از پسرهایی بدم میاد که "تمام" دخترها رو با این دید می بینن.
این قیافه از نظر شما حوری است؟ دماغ عمل کرده لبهای پروتزی که آمپول معلوم نیست چند بار زدند بهش که باد کرده! اگر سالها گرفتار دست راست و چپ خود نیز باشیم نیز سمت همچین موجودی نمیرویم!
او ممکن است دیپلم هم نداشته باشد، اسم خودش را هم شاید نتواند بنویسد، شاید هر آنچه از دهان او بیرون میآید دری وری باشد، شاید بویی از آدمیت نبرده باشد، شاید هر شب ده بچه گربهی مظلوم را خفه میکند و شاید به راستی جانوری خبیث و رذل باشد. با اینهمه، من حاضرم تا چهل کیلومتر روی شیشهخردههای تیز سینهخیز بروم، سپس با تنی زخمی به دریاچهای انباشته از نمک و ماهیهای گوشت خوار وارد بشوم، و در آخر هزار ضربه تازیانه بخورم، مشروط بر آنکه در مقصد به عنوان جایزه، تنها سی ثانیه شورت او را به من بدهند تا آنرا اندکی بو بکشم!
همین دماغ عملی و آمپولی دستانت رو فلج میکنه بنده خدا.. ثانیه ای گرفتار دست چپ و راستت نخواهی شد!!
مهر داری آلیس جان، مزدک برای من دوست داشتنیه، همین جور هم شما با فرتورهای قشنگت
اتفاقا آواتار شما هم حس خوبی رو به من میده، من عاشق بارونم...! :) خب چند وقت پیش اینجا یه دعوای اساسی شد که متاسفانه ریشهی اون من بودم... یه کمی کدورت جا گذاشت! من از مزدک معذرت خواهی کردم ولی اون اصلا توجه نکرد و بازم من رو متهم کرد و باهام لج شد.. منم دیگه اونطوری که سابق دوسش داشتم ازش خوشم نمیاد... همون دعوا چند نفر رو از مدیریت عزل کرد، متاسفانه یه کمی هم کدورت به جا گذاشت...
@Alice من آگاهی نداشتم ولی امیدوارم همه چی بیاد رو روال، چون کمتر کسی همچون مزدک پیدا می شه، منم بارونُ دوست دارم با بوی نمِش، ولی عاشق طراحی ام تو مترو سرم تو کاغذمه تا برسم خونه!
@Alice من آگاهی نداشتم ولی امیدوارم همه چی بیاد رو روال، چون کمتر کسی همچون مزدک پیدا می شه، منم بارونُ دوست دارم با بوی نمِش، ولی عاشق طراحی ام تو مترو سرم تو کاغذمه تا برسم خونه!
آره، منم قبول دارم از نظر علمی کمتر کسی به گرد پای مزدک میرسه... م م م م م! بوی نم بارون... من رو مست میکنه! :) اتفاقا توی اون خوابم همش بارون میبارید! تو کت چرم مشکی نمیپوشی؟ 🙁
@Alice راستش دیرگاهیه کمتر خواب می بینم یعنی بیداریمم برام یه جور خوابه تو سرکار تو انقلاب پیش کتاب ها تو مترو تو... انگار یکی همه چی رو جوری چیده تا باهام شوخی کنه...
مزدک به فرنودِ ته کشیدن سخنان پامنبری پیرامون جستار کمونیسم، اندکی را به آسودن و بازیابی نیرو میپردازند.
بی گمان به زودی با چنته ای پر از یاوه های پدافند کننده از کمونیسم برخواهند گشت.
مزدک به فرنودِ ته کشیدن سخنان پامنبری پیرامون جستار کمونیسم، اندکی را به آسودن و بازیابی نیرو میپردازند. بی گمان به زودی با چنته ای پر از یاوه های پدافند کننده از کمونیسم برخواهند گشت. 😝
دوستان من دیروز نشه بودم با چند نفر از دوستان در یک مهمونی تو ماشین نشسته بودیم علف میکشیدیم ، این رفیقم گفت بذار یک چیزی بذارم حال کنی ، یک دفعه نوار نوحه گذاشت! توی حالت نئشگی انقدر حال داد😄 ، من هم فکر میکنم این نوحه خونها نشعه میکنند میان با این حرارت نوحه میخونند و توی یک حالت trance میروند!