حالا امیر را ول کن، خودت چرا نمیروی؟! باور کنید اینقدر که شما را در این انجمن مورد «لطف و مرحمت» قرار دادهاند، با من هم چنین میکردند، شاید سالی یکبار هم لاگین نمیکردم:))
خب من به دفترچه دلبسته شدم چیکار کنم؟!! :) بعدشم من هرباری که مورد «لطف و مرحمت» قرار میگیرم بعدش باید یه دعوای اساسی توی فروم رخ بده. مگه ندیدی بعد از اخراج من امیر چه جوری دیوونه شده بود و فروم رو به خاک و خون کشیده بود؟؟؟ اگر کسی بهم محل نمیداد دیوونه نبودم که لاگین کنم!
خب من به دفترچه دلبسته شدم چیکار کنم؟!! :) بعدشم من هرباری که مورد «لطف و مرحمت» قرار میگیرم بعدش باید یه دعوای اساسی توی فروم رخ بده. مگه ندیدی بعد از اخراج من امیر چه جوری دیوونه شده بود و فروم رو به خاک و خون کشیده بود؟؟؟ اگر کسی بهم محل نمیداد دیوونه نبودم که لاگین کنم! :)
تا جایی که من یادم هست، در نهایت همهی شماطتها، از امیر و مهربد گرفته تا مزدک، به سوی شما روانه شد. امیر هم فکر نکنم به خاطر شما، که به خاطر انجمن چنان کرد... ولی خب، اشکالی ندارد(از بزرگترین گناهان نزد اسپاگتی خدشهدار کردن روحیات نازنازی دختران نوبالغ است)، آری، اینجا همه چشمشان به شماست...:))
تا جایی که من یادم هست، در نهایت همهی شماطتها، از امیر و مهربد گرفته تا مزدک، به سوی شما روانه شد. امیر هم فکر نکنم به خاطر شما، که به خاطر انجمن چنان کرد... ولی خب، اشکالی ندارد(از بزرگترین گناهان نزد اسپاگتی خدشهدار کردن روحیات نازنازی دختران نوبالغ است)، آری، اینجا همه چشمشان به شماست...:))
عزیزم میدونم امیر به خاطر انجمن دیوونه شده بود، فکر کن یه درصد اون زنستیز زنستیزان برای من خاک و خون بپا کرده کنه! :) -- خودم میدونم همه چشمشون به منه و به خاطر من لاگین میکنن. نیازی به یادآوری نبود.. حالا بدون شوخی اگر مصر هستی که لاگین نکنم کاری نداره، ولی بعد پشیمون نشی که هرچقدرم منتکشی بکنی برنمیگردم.
عزیزم میدونم امیر به خاطر انجمن دیوونه شده بود، فکر کن یه درصد اون زنستیز زنستیزان برای من خاک و خون بپا کرده کنه! :) -- خودم میدونم همه چشمشون به منه و به خاطر من لاگین میکنن. نیازی به یادآوری نبود.. حالا بدون شوخی اگر مصر هستی که لاگین نکنم کاری نداره، ولی بعد پشیمون نشی که هرچقدرم منتکشی بکنی برنمیگردم. :)
نه بابا، بمانید، دلِ ما برای دختر نازنازی دفترچه تنگ میشود واقعا... آلیس، سریال بینوایان را دیدهای یا کتاباش را خواندهای؟
نه بابا، بمانید، دلِ ما برای دختر نازنازی دفترچه تنگ میشود واقعا... آلیس، سریال بینوایان را دیدهای یا کتاباش را خواندهای؟
حالا که انقدر اصرار و خواهش میکنی میمونم. بینوایان نه کتابشو خوندم و نه سریالشو دیدم. فقط خیلی وقت پیشها از شبکه دو کارتونش رو میدیدم! :) چطور؟ جدیدا فازم عوض شده و حوصله کتاب خوندن ندارم؛ شاید از اثرات ضربههای روانی رمانهای بینظیری باشه که اخیرا خودم. جدیدا فقط دوست دارم آهنگ گوش کنم و آهنگ گوش کنم. البته مثل امروز زیر بارون رفتن رو هم دوست دارم.
حالا که انقدر اصرار و خواهش میکنی میمونم. بینوایان نه کتابشو خوندم و نه سریالشو دیدم. فقط خیلی وقت پیشها از شبکه دو کارتونش رو میدیدم! :) چطور؟ جدیدا فازم عوض شده و حوصله کتاب خوندن ندارم؛ شاید از اثرات ضربههای روانی رمانهای بینظیری باشه که اخیرا خودم. جدیدا فقط دوست دارم آهنگ گوش کنم و آهنگ گوش کنم. البته مثل امروز زیر بارون رفتن رو هم دوست دارم.
من هر وقت که تو را میبینم، یاد کوزت میافتم! من به شکلی بسیار غریب، در آنزمان اصلا از کوزت خوشم نمیآمد و دختران تناردیه را بس بیشتر دوست میداشتم. فکر نمیکنم تو و کوزت با هم اشتراکی داشته باشید (به ویژه در مورد حس من به کوزت) ولی نمیدانم چرا بین تو و او رابطهای ذهنی در من پدید آمده... بینوایان اولین رمانیست که من خواندم؛ در 13 سالگی که یکی از عزیزانم زندانی شده بود، شبها با آن کتاب میآرامیدم...
چی بگم والا! شاید به خاطر اینکه توی این انجمن به من زیادی ظلم رفته! :) همه با کوزت همذاتپنداری میکردن بعد تو دخترهای تناردیه رو دوست داشتی؟ عجب آدمی هستی... من توی کارتونها عاشق آنه شرلی بودم و همیشه دوست داشتم موهام رو مثل اون قرمز کنم. شخصیت متیو رو خیلی دوست داشتم، وقتی که مرد یادمه گریه میکردم! :) یادش به خیر عجب دورانی داشتیم... چقدر با کارتونها انس میگرفتیم و انگار قهرمانها پارهای از وجود خودمون بودن...
آه... همین منظورم بود دقیقا... چقدر من این کارتون را دوست داشتم. خابم نبرد آلیس
جکی و جیل رو پس میگفتی. اصن من رو نوستالژیک کردی دلم گرفت الان! :) چند روز پیش مامانم لباس دوران نوزادیم رو از یه سوارخ سنبهای پیدا کرده بود و بهم نشون میداد. دقیقا یک وجب و نیم بیشتر نبودم! :) چقدر زود عمر میگذره... باورم نمیشه یه روزی فقط یک وجب بودم! لباسم رو که دستم گرفتم احساس همذاتپنداری عجیبی به خود یه ماهگیم پیدا کردم. من بچه میخوام.
جکی و جیل رو پس میگفتی. اصن من رو نوستالژیک کردی دلم گرفت الان! :) چند روز پیش مامانم لباس دوران نوزادیم رو از یه سوارخ سنبهای پیدا کرده بود و بهم نشون میداد. دقیقا یک وجب و نیم بیشتر نبودم! :) چقدر زود عمر میگذره... باورم نمیشه یه روزی فقط یک وجب بودم! لباسم رو که دستم گرفتم احساس همذاتپنداری عجیبی به خود یه ماهگیم پیدا کردم. من بچه میخوام. 😢
خوش به حالت؛ من از نوزادی که هیچ، از کودکی خودم هم نه عکسی، نه فیلمی، هیچ چیز درست و درمانی ندارم که کمی مرا به آن دوران ببرد 🙁 قبل از بچه به فکر پدرش باش که با ترشیدگی فاصله زیادی نداریها... از ما گفتن بود...
خوش به حالت؛ من از نوزادی که هیچ، از کودکی خودم هم نه عکسی، نه فیلمی، هیچ چیز درست و درمانی ندارم که کمی مرا به آن دوران ببرد 🙁 قبل از بچه به فکر پدرش باش که با ترشیدگی فاصله زیادی نداریها... از ما گفتن بود...
چرا هیچ عکسی نداری؟!! توی خانوادهی ما عرف ازدواج الان نیست، پس با ترشیدگی فاصلهها دارم! :)
البته باید زودتر یه فکری به حال ژنهای مرغوبم بکنم.. اصلا همهی ما اعضای دفترچه (به جز شوالیه) ژنهای مرغوبی داریم. باید نسل بشریت رو بهینه ادامه بدیم!
:) ---- خوابم اومد، من دیگه برم بخوابم که فردا یه عالمه بیکارم. شب به خیر!
چه کارتون های خزی رو نگاه میکردید:)) من کلا از کارتون های قدیمی که یادم میاد،یکی فوتبالیست ها و یکی دو قلوهای افسانه ای رو دوست داشتم،از کارتون های "ملایم" و "آموزنده" اصلا خوشم نمیومد:)) بعد هم که شبکه تهران افتتاح شد هم بیشتر کارتون هایی مثل "دی جی مون" یا "اس او اس کروکو" و... رو میدیدم:))
البته باید زودتر یه فکری به حال ژنهای مرغوبم بکنم.. اصلا همهی ما اعضای دفترچه (به جز شوالیه) ژنهای مرغوبی داریم. باید نسل بشریت رو بهینه ادامه بدیم! :)
من آنددم،نیازی ندارم مثل شما موجودات پست و ضعیف حتما از راه اسپرم و تخمک تولید مثل کنم:))))
آلیس ، من کلا همیشه جس نوستالژیکم خیلی قویه 😓 !! جوری که گاهی با یادآوری این خاطرات ، اشکم در میاد ... حتی همین الان !! دلم خیلی تنگ میشه برای گذشته ها ، نه اینکه همه اش خاطرات خوب بوده باشه ها ، اما چیکار کنم که همیشه وقت بیکاری ، خاطرات خود به خود میاد سراغم...
آقا شما را به اسپاگتی پرنده به این بانوانِ یکجوری بفهمانید اینقدر درون اتوبوس نگویند : آقای راننده درِ عقبم بزن، آقای راننده درِ عقبم بزن...
دیدی چهار راه ولیعصرو چه گندی زدن؟ من هربار میرفتم زیرگذر دوباره از سر جای قبلیم در میومدم! اعصابم خورد شده بود، فقط دور خودم میچرخیدم! :) آخرشم از پلیسه پرسیدم.
دیدی چهار راه ولیعصرو چه گندی زدن؟ من هربار میرفتم زیرگذر دوباره از سر جای قبلیم در میومدم! اعصابم خورد شده بود، فقط دور خودم میچرخیدم! :) آخرشم از پلیسه پرسیدم.
شما در شرایطی به اونها در ایران میگید گند که اینجا رو ندیدید و فقط یک سری افسانه و دروغ و چاخان که در مورد اروپا و آمریکا تحویل دادند رو باور میکنید! در قلب تپنده اقتصاد و تکنولوژی آلمان یعنی شهرهای مونیخ و فرانکفورت یک آسفالت صاف و درست و حسابی نیست! و همه اش چاله چوله! خیلی خوب یادمه وقتی نصف نصف نصف نصف نصف نصف این رو توی ایران میدیدیم از بالا تا پایین شهردار رو میشستیم میذاشتیم جلوی آفتاب خشک شه! در تمام برلین من هرگز حتا یک پل عابر پیاده یا زیرگذر مخصوص عابرین پیاده (به غیر از اونهایی که مال U Bahn هستش) ندیدم . وسط خیابون اصلی خط کشیدند چراغ زدند! فکر کنید چه بلایی سر ترافیک اون خیابون میاد وقتی یه نفر میخواد رد بشه. بر خیابون جای پارک درست کردند با سنگ فرش و خیلی خوشگل! بعدش بالا سرش تابلو زدند از ساعت فلان تا فلان پارک ممنوع که اوج خلوتی هم هست اون ساعتها! خلاصه اینکه یک احمق هایی هستند اینها که دومی ندارند.
پسران کوهستان رو یادم نمیاد، اما این رو که گفتی یاد جکی و جیل افتادم! جووون، خیلی بانمک بودن.
وای این کارتون خیلی ناراحت کننده ای بود. اگر درست خاطرم باشد دو تا خواهر برادر بودند که پدر مادر نداشتند و خودشان از خودشان مراقبت میکردند. منکه دلم میگرفت این کارتون را می دیدم.الان هم که عکسش را گذاشتید باز ناراحت شدم🙁
من از مزخرفات صدا و سیمای ج.ا همان دوقلوها(؟) را خوب یادم است و یادم است بسیار دوست داشتم؛ و البته من شنیدم که ایندو خواهر و برادر نبودند و ج.ا ما را فیلم کرده بوده
وای این کارتون خیلی ناراحت کننده ای بود. اگر درست خاطرم باشد دو تا خواهر برادر بودند که پدر مادر نداشتند و خودشان از خودشان مراقبت میکردند. منکه دلم میگرفت این کارتون را می دیدم.الان هم که عکسش را گذاشتید باز ناراحت شدم🙁
آره مادرشون رو گم کرده بودن (یا مرده بود) و یه پسر و پدر روستایی ازشون مراقبت میکردن، بعد از اونجا هم ظاهرا گم میشدن و میرن توی کوهستان تک تنهایی.
من آنه شرلی رو میدیدم دلم میگرفت. به خصوص قسمتی که متیو میمیره، الانم اگر ببینم ناراحت میشم.
آنه ! تكرار غریبانهی روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود با من بگو از لحظه لحظه های مبهم كودكیت از تنهایی معصومانه دستهایت آیا می دانی كه در هجوم دردها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟ آنه ! اكنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیكران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو...
من از مزخرفات صدا و سیمای ج.ا همان دوقلوها(؟) را خوب یادم است و یادم است بسیار دوست داشتم؛ و البته من شنیدم که ایندو خواهر و برادر نبودند و ج.ا ما را فیلم کرده بوده !!
پس چی بودن؟!! چه قدر ما جو گیر میشدیم با برادرم از خودمان انرژی در میکردیم:)))
پس چی بودن؟!! چه قدر ما جو گیر میشدیم با برادرم از خودمان انرژی در میکردیم:)))
هر چه که بوده احتمالا ایندو محرم نبودهاند 🔞 حتی شنیدهام تعداد دیگری از این کارتونها مانند فوتبالیستها و... را هم شخصیت دختر را به پسر تبدیل کردهاند تا شئون اسلامی رعایت شده باشد
هر چه که بوده احتمالا ایندو محرم نبودهاند حتی شنیدهام تعداد دیگری از این کارتونها مانند فوتبالیستها و... را هم شخصیت دختر را به پسر تبدیل کردهاند تا شئون اسلامی رعایت شده باشد !!
عه؟دستشون درد نکنه.چون من از همون اولم منحرف بودم: دی
تا حالا شده است از یک جای خوش آب و هوا به شهر تخمی محل زندگی خود برگردید و دچار یک حالت افسردگی بشوید؟ من به این بیماری الان دچار شدم! از سرما و یخبندون خسته شدم! در ایران هم هر زمان از شمال به تهران برمیگشتیم دچار افسردگی میشدم که اینجا آخه کجا هست که زندگی میکنیم!
تا حالا شده است از یک جای خوش آب و هوا به شهر تخمی محل زندگی خود برگردید و دچار یک حالت افسردگی بشوید؟ من به این بیماری الان دچار شدم! از سرما و یخبندون خسته شدم! در ایران هم هر زمان از شمال به تهران برمیگشتیم دچار افسردگی میشدم که اینجا آخه کجا هست که زندگی میکنیم!
برف و سرما کلن ریده مال هستش.
درسته که من آدم گرمایی هستم و وسط زمستون هم پنجره بازه و شوفاژ خاموش ولی از برف و یخبندون خیلی بدم میاد.
اولین باری که روی برف و یخ خوردم زمین توی آلمان بود با اینکه کفشهای مخصوص پام بود. نزدیک 4-5 ماه همین طوری برف میومد یک هفته میومد دو سه روز قطع میشد دوباره میومد توی عمرم همچین چیزی ندیده بودم. برای همین تصمیم دارم تابستون اگر اسپاغتی بخواد یک سفر برم نیس👍
دوستان هیچ اتفاقی نیوفتاده،فقط رد کردن فیلتر بسیار سخت شده.یک چند روزی هست که سایفون را هم از کار انداخته اند.اگر می دانستیم "بازی" این همه طرفدار دارد که دوستان پس از رفتن امیر دپرس می شوند خودمان تاپیک را ادامه می دادیم.😊😷
دوستان هیچ اتفاقی نیوفتاده،فقط رد کردن فیلتر بسیار سخت شده.یک چند روزی هست که سایفون را هم از کار انداخته اند.اگر می دانستیم "بازی" این همه طرفدار دارد که دوستان پس از رفتن امیر دپرس می شوند خودمان تاپیک را ادامه می دادیم.😊😷