خیر، برای من روشن نیست که امروز یک نژاد چگونه میتواند از نژادهای دیگر باهوشتر باشد؟
شلمشوربایی شده است! در تالاری پارسی، به انگلیسی سخن گفتن لابلای پستهای پارسی، جایی که نیاز باشد، میتواند قابل پذیرش باشد، به آلمانی سخن گفتن، آنهم زمانیکه میدانیم مخاطبمان(در اینجا من ) جز پارسی و انگلیسی به زبانِ دیگری تسلط ندارد (و آلمانی را در حد بسیار ابتدایی آموخته است)، چه معنایی جز خودنمایی و به رخ کشیدن دارد؟!
اوه دیگر ببخشایید, این را در یاد داشتم در جستار نیچه بترزبانم, ولی دیدم تا اینجا گرم است بگذارم.
Freigeist یک واژهیِ آمودهیِ ساده است: frei+geist = آزاد+روان.
این در راستایِ بامزگی داستان بود که داریوش ما, کسیکه این اندازه نیچه و نگرشهایِ وی از آزادروانی (آزادروانان پدیرهیِ دربندروانان / die gebundenen Geiste)
را میپسندد اینجا بجای پذیرش فرهود, به این دروغِ شیرین و آرامیآور و خوب که «گرچه نژادها یکسان نیستند, ولی برتر و کِهتر هم نیستند» میباورد و آماده است
همهیِ مزدائیک و دادههایِ ژنتیک و آمار و ... را درجا بیخود و نادرست ببیند, تا خدای ناکرده نزند و کسانی پیدا نشوند که از روی این فرهودها دچار کژبرداشت شده و به نژادپرستی و ... رویآورند!
به آلمانی سخن گفتن، آنهم زمانیکه میدانیم مخاطبمان(در اینجا من ) جز پارسی و انگلیسی به زبانِ دیگری تسلط ندارد (و آلمانی را در حد بسیار ابتدایی آموخته است)، چه معنایی جز خودنمایی و به رخ کشیدن دارد؟!
Mehrbod
Bist du ein Freigeist, oder was
Freigeist ein relativer Begriff
Man nennt Den einen Freigeist, welcher anders denkt, als man von ihm auf Grund seiner Herkunft, Umgebung, seines Standes und Amtes oder auf Grund der herrschenden Zeitansichten erwartet. Er ist die Ausnahme, die gebundenen Geister sind die Regel; diese werfen ihm vor, dass seine freien Grundsätze ihren Ursprung entweder in der Sucht, aufzufallen, haben oder gar auf freie Handlungen, das heisst auf solche, welche mit der gebundenen Moral unvereinbar sind, schliessen lassen. Bisweilen sagt man auch, diese oder jene freien Grundsätze seien aus Verschrobenheit und Ueberspanntheit des Kopfes herzuleiten; doch spricht so nur die Bosheit, welche selber an Das nicht glaubt, was sie sagt, aber damit schaden will: denn das Zeugniss für die grössere Güte und Schärfe seines Intellectes ist dem Freigeist gewöhnlich in's Gesicht geschrieben, so lesbar, dass es die gebundenen Geister gut genug verstehen. Aber die beiden andern Ableitungen der Freigeisterei sind redlich gemeint; in der That entstehen auch viele Freigeister auf die eine oder die andere Art. Desshalb könnten aber die Sätze, zu denen sie auf jenen Wegen gelangten, doch wahrer und zuverlässiger sein, als die der gebundenen Geister. Bei der Erkenntniss der Wahrheit kommt es darauf an, dass man sie hat, nicht darauf, aus welchem Antrieb man sie gesucht, auf welchem Wege man sie gefunden hat. Haben die Freigeister Recht, so haben die gebundenen Geister Unrecht, gleichgültig, ob die ersteren aus Unmoralität zur Wahrheit gekommen sind, die anderen aus Moralität bisher an der Unwahrheit festgehalten haben. - Uebrigens gehört es nicht zum Wesen des Freigeistes, dass er richtigere Ansichten hat, sondern vielmehr, dass er sich von dem Herkömmlichen gelöst hat, sei es mit Glück oder mit einem Misserfolg. Für gewöhnlich wird er aber doch die Wahrheit oder mindestens den Geist der Wahrheitsforschung auf seiner Seite haben: er fordert Gründe, die Anderen Glauben.
= tarzabaan: شما یک آزاداندیش ( آزادروان) هستید؟ یا که چی؟
--- آزاداندیش یک فرایافت وسته (نسبی) است. همواره چنین است که ما از یکی که در یک همبود و فرهنگ ویژه ریشه دارد، چشم داریم که به رنگ و فام آن فرهنگ و مرز و بوم باشد و آن باورهایی را که در زمان او روا هستند، از خود نشان دهد. هنجار این است که بیشتر روان ها در زنجیر هستند ولی اندک-گاهی هم پیش میاید که کسی از چنین بندی رها بوده و اندیشه و روانش آزاد از فرهنگ و باور های چیره همبود و زمانش باشد. هومن های روان-بسته و گرفتاراندیش، همواره هومن های آزاداندیش و رهاروان را سرزنش میکنند که یا از روی نیاز به خود نمایی چنین هستند و یا کارهایشان با فرامنشی همخوان نیست و گونه ای بی بند و باری می باشد. گاهی هم میگویند که مغز یارو سرجایش نیست یا اینکه از روی شیطنت چنین منشی پیش گرفته و خودش هم به چیزی که میگوید باور ندارد و در ته دلش همانگونه است که بیشنیگان ویربسته هستند، چرا که از چهره و منشش، هوشمندی و نیکی را میبیننند و نمیتوانند باور کنند که او براستی بدکار باشد. ولی فربود این است که آزاد اندیشان از همین راه ها پدید میایند و برای همین ، چیزهایی که میگویند و اندیشه هایی که میپرورند، میتوانند راستین تر و والاتر از اندیشه های گرفتاراندیشان باشند ....
برای دریافت راستی و فرهود، بسنده است که راستی را بدست آورده باشید نه اینکه این فرهود به چه انگیزه پدید امده و گفته شده و از چه راهی جسته شده است.
اگر آزاداندیشان راست بگویند، پس گرفتار اندیشان نادرست گفته اند، به یکسان که سخن آزاداندیشان از روی بدی و شیطنت و فرومنشی و خود نمایی و .. بوده باشد. این در یک آزاداندیش سرشتین نیست که همواره راستی با او باشد، برتری او در این است که خود را از هنجار گله ای رها نموده است و پُرگاه، خود همین با دستابی به یک رهود همراه است، گرچه او در زندگی اش کامیاب یا ناکام باشد: او از چون و چراها و انگیزه هایی میپرسد که دیگران بدان کورکورانه باور دارند ... • پارسیگر
ولی من پیشنهاد می کنم در کنار پارسیگر یک ژرمنگر هم بسازید.
ما که آلمانی بلد نیستیم بیاییم ، پستهای ژرمن بنویسیم و هرجا بلد نبودیم را واژه انگلیسی مینویسیم. و ژرمنگر واژه انگلیسی را به آلمانی میگرداند. اینجوری درپست سپسین می توانیم آلمانی آن را بنویسیم!
اوه دیگر ببخشایید[١], این را در یاد داشتم در جستار نیچه بترزبانم[٢], ولی دیدم تا اینجا گرم است بگذارم.
Freigeist یک واژهیِ آمودهیِ[٣] ساده است: frei+geist = آزاد+روان.
گرامی، ما در اینجا چند نفر داریم که زبانِ آلمانی آنهم در ترازی آلمانیِ نیچه بداند که دشوارترین نوعِ آلمانیست؟ من هم نوشتههای نیچه را نهایتا به زبان انگلیسی بخوانم، و جز چند عبارت کوتاه از او به آلمانی نمیدانم. شما با آگاهی از تمامِ اینها از چه رو در این انجمن زمانیکه جز خودتان و مزدک گرامی ( و یکی دو نفر دیگر احتمالا)در این سطح از آلمانی سردر نمیآورند به آلمانی با ما سخن میگویید؟ خود را به آن راه نزنید و ما را .... فرض نکنید!
این در راستایِ بامزگی داستان بود که داریوش ما, کسیکه این اندازه نیچه و نگرشهایِ وی از آزادروانی (آزادروانان پدیرهیِ[٤] دربندروانان / die gebundenen Geiste) را میپسندد اینجا بجای پذیرش فرهود[٥], به این دروغِ[٦] شیرین و آرامیآور و خوب که «گرچه نژادها یکسان نیستند, ولی برتر و کِهتر[٧] هم نیستند» میباورد و آماده است همهیِ مزدائیک[٨] و دادههایِ ژنتیک و آمار و ... را درجا بیخود و نادرست ببیند, تا خدای ناکرده نزند[٩] و کسانی پیدا نشوند که از روی این فرهودها[٥] دچار کژبرداشت شده و به نژادپرستی و ... رویآورند!
خیر، من همانقدر که با نژادپرستی مخالف هستم، همانقدر هم با برابرنمایی انسانها مخالفم. آزاداندیشی به معنی پذیرفتن ارزشگذاری انسانها بر اساس ژن و نژادشان نیست.
و بله، گرچه نژادها همسان نیستند، اما نژاد کهتر و مهتر نداریم.
زن و مرد هم همسان نیستند، اما میتوان از میانشان یکی را به عنوان جنسیت کهتر برگزید؟ و این شما هستید که با اندیشهی خوشباورانهی خویش وقتی کسی از پستی نژاد عرب و برتری نژادی گروهی از انسانها سخن میگوید، آن را بیربط به نژادپرستی میدانید، نه من.
تاجاییکه من میدانم این فرشروبن هایت است نه ورشروبن هَیت. 😌
یک پرسش هیتلر چرا jahre را یاغه میگوید و sprechen را شپرشن ؟ هم ر و هم غ ؟ گویش های آلمانی چگونه است. من در آلمانی ch را پس از a o u خ میگویم. در اتریش و سویس چگونه است؟ آنها پس از i و l نیز خ میگویند؟ r را ر میخوانند؟
گرامی، ما در اینجا چند نفر داریم که زبانِ آلمانی آنهم در ترازی آلمانیِ نیچه بداند که دشوارترین نوعِ آلمانیست؟ من هم نوشتههای نیچه را نهایتا به زبان انگلیسی بخوانم، و جز چند عبارت کوتاه از او به آلمانی نمیدانم. شما با آگاهی از تمامِ اینها از چه رو در این انجمن زمانیکه جز خودتان و مزدک گرامی ( و یکی دو نفر دیگر احتمالا)در این سطح از آلمانی سردر نمیآورند به آلمانی با ما سخن میگویید؟ خود را به آن راه نزنید و ما را .... فرض نکنید!
این اندازه هم سخت نیست, یک google translate بزنید, یا دو رج آنرا بگوگلید: is.gd - Shortened URL
بلندی قد = زاب به ارث بردنی هوش = زاب به ارث بردنی ...
همانجوریکه یک نژاد میتواند بلندقد یا کوتاهقد باشد, درست همانجور.
چطور؟ فرض کنید پدر من آدم باهوشی بوده و من نیز هوش را از او به ارث بردهام! حالا این چگونه میتواند به نژاد ایرانیِ من، زمانیکه میدانیم هیچ نژاد ایرانیِ خالصی هم اکنون وجود ندارد، مربوط شود؟ بعد آنکه آیا بهرهی هوشی ارثی، میتواند بر تاثیر محیط بر هوش افراد غلبه داشته باشد یا خیر؟
فرض کنید پدر من آدم باهوشی بوده و من نیز هوش را از او به ارث بردهام! حالا این چگونه میتواند به نژاد ایرانیِ من، زمانیکه میدانیم هیچ نژاد ایرانیِ خالصی هم اکنون وجود ندارد، مربوط شود؟
بعد آنکه آیا بهرهی هوشی ارثی، میتواند بر تاثیر محیط بر هوش افراد غلبه داشته باشد یا خیر؟
گرفتاری همینجاست, ما از فرهود سخن میگوییم, شما از اینکه این فرهود
به چه انگیزه پدید آمده و به چه کار میاید و گوینده چرا اینجور میسَهد, نکند نژادپرست است؟ و ...:
تاجاییکه من میدانم این فرشروبن هایت است نه ورشروبن هَیت.
یک پرسش هیتلر چرا jahre را یاغه میگوید و sprechen را شپرشن ؟ هم ر و هم غ ؟ گویش های آلمانی چگونه است. من در آلمانی ch را پس از a o u خ میگویم. در اتریش و سویس چگونه است؟ آنها پس از i و l نیز خ میگویند؟ r را ر میخوانند؟
من هم نگفتم ورشروبنهایت، پرسنده چنین نوشت.
وات V در آلمانی، اگر واژه از لاتین نیامده باشد ( مانند klavier ) با "ف" به زبان آورده میشود، مانند فون براون Von Braun . پرسش دیگرتان را هم باید دوست ما sonixax@ پاسخ دهند که کاشانه مند آلمان هستند. تا جاییکه من میدانم، گویش آیینی آلمان ، گویش هانووری است که به آن Hochdeutsch هم میگویند و در آن بیشتر "R" ها درست مانند فرانسه ، "غ" گفته میشوند ولی در جنوب، بویژه بایرن، درست مانند ایرانی ها "ر" میگویند، آنهم به گونه ی غلتان rollendes R ---------
این اندازه هم سخت نیست, یک google translate بزنید, یا دو رج آنرا بگوگلید: is.gd - Shortened URL
مهربد جان، اندیشه کنید که اینجا انجمنی پارسی است و همگان به زبان پارسی تسلط دارند و پس از آن تعدادی به انگلیسی تسلط دارند و عدهی بسیار انگشتشماری به آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و... تسلط دارند. اکنون من اگر بیایم اینجا به زبان نروژی سخن بگویم ، به فرض که بدان تسلط دارم، بعد بگویم خب بروید گوگل بکنید، چه معنایی دارد؟ its not complicated!
منظور من از همسانی بیشتر مشابهت بود تا برابری. بنابراین انسانها و نژادها یکسان نیستند، اما از لحاظ ارزشهای انسانی همگی به یک چشم دیده میشوند. من میتوانم نژاد روس را برای همآغوشی و سکس بیشتر بپسندم، اما آیا میتوانم نژاد روس را به سببِ آنکه ریاضیدان و موسیقیدان فزونتر و کلا به سبب آنکه هوشمندانِ بیشتری از آن تولید شدهاند، برتر از دیگر نژادها ببینم یا خیر؟
قائل بودن به برتری نژادی از نژادها تنها یک موضوع ساده برای گفتگو نیست و در اینجا بار اخلاقی قضیه را نمیتوان ندید. شما وقتی نژادی را برتر میدانید، در واقع با یکنوع پیشداوری نسبت به گروهی از انسانها با آنها برخورد میکنید و این به معنای این است که من در نگاهِ شما یک نیمهبشر هستم و هرچه هم بکوشم هرگز به آن چه که شما انسان کامل میدانید تبدیل نخواهم شد، چرا که نژاد قابل تغییر نیست. این کوتهفکری همانقدر مضحک و ضدبشریست که عقیده مسلمانان که یک زنازاده هرگز یک مسلمان کامل نخواهد شد و به بهشت راه پیدا نخواهد کرد! گمان نمیکردم در این انجمن لازم شود به نادرستی قضاوت بر اساس نژاد، ملیت، رنگِ پوست، زبان و... در مورد انسانها توضیح دهم!😏
منظور من از همسانی بیشتر مشابهت بود تا برابری. بنابراین انسانها و نژادها یکسان نیستند، اما از لحاظ ارزشهای انسانی همگی به یک چشم دیده میشوند. من میتوانم نژاد روس را برای همآغوشی و سکس بیشتر بپسندم، اما آیا میتوانم نژاد روس را به سببِ آنکه ریاضیدان و موسیقیدان فزونتر و کلا به سبب آنکه هوشمندانِ بیشتری از آن تولید شدهاند، برتر از دیگر نژادها ببینم یا خیر؟
اینها فرهشت سخن من نیستند. سخن ساده بود:
آیا یک نژاد, همانگونه که میتواند بلندقدتر یا کوتاهقدتر از نژادی دیگر باشد, میتواند باهوشتر یا کمهوشتر هم باشد؟
پاسخ شما چیست, آری یا نه, یا اینکه از بیخ نمیپذیرید نژادی میتواند هتّا بلندقدتر هم باشد؟
مهربد جان، اندیشه کنید که اینجا انجمنی پارسی است و همگان به زبان پارسی تسلط دارند و پس از آن تعدادی به انگلیسی تسلط دارند و عدهی بسیار انگشتشماری به آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و... تسلط دارند. اکنون من اگر بیایم اینجا به زبان نروژی سخن بگویم ، به فرض که بدان تسلط دارم، بعد بگویم خب بروید گوگل بکنید، چه معنایی دارد؟ its not complicated!
چشم, همگی ببخشایید, بیجا کردم, زینپس با ترزبان میاورم (:
پاسخ شما چیست, آری یا نه, یا اینکه از بیخ نمیپذیرید نژادی میتواند هتّا بلندقدتر هم باشد؟
نه، یعنی امکانش هست (با قرنطینه کردنِ یک نژاد و دستکاری ژنتیکی یا هر روش دیگری) ، اما امروز چنین چیزی نداریم! امروز میدانیم که هیچ نژاد خالصی در جهان نیست که بتوان آنرا باهوشتر از دیگر نژادها دید. دوم اینکه میدانیم تاثیر شرایط محیطی بر هوش انسانها بر ژنشان میتواند غلبه داشته باشد.
یعنی باهوشتر انسانِ جهان هم اگر در اسلامآباد پاکستا زاده شود، احتمالا یک خرمذهبی شده و انتحار خواهد کرد.
و البته همانطور که گفتم، باهوش بودن و نبودنِ نژادها اینجا مدنظر نیست (و اینکه آیا امکانش هست یا خیر) بلکه بیش از آن ارزشگذاری انسانها بر این اساس بود. شما هم در نخستین پیکهایی که در این مورد نوشتم مخاطبم نبودید و کسانی بودند که بروشنی بر این اساس انسانها را پیشداوری کرده و ارزشگزاری میکردند.
اما امروز چنین چیزی نداریم! امروز میدانیم که هیچ نژاد خالصی در جهان نیست که بتوان آنرا باهوشتر از دیگر نژادها دید. دوم اینکه میدانیم تاثیر شرایط محیطی بر هوش انسانها بر ژنشان میتواند غلبه داشته باشد.
پس اگر میپذیرید نژادی میتواند باهوشتر باشد و تنها گیر اتان این است که امروز دیگر اینجور نیست, بهتر میشود, ولی هنوز
آنچنان درست نیست. نخست اینکه همهیِ جهان آمریکا نیست که همسریهایِ میاننژادی فراگیر باشند, در همین ایران هنوز یک
سیاهپوست بیشتر مردم در زندگی اشان از نزدیک ندیدهاند و پس شما نمیتوانید بگویید چون نژاد آمریکایی نداریم, پس هیچ نژاد دیگری هم نداریم.
سپس اینکه جدا از نابی یا اَنابی نژاد, این ورتشها همچنان بجا خواهند بود و همانجور که فرزندان یک خانواده گرچه بسیار همسان, ولی یکزمان
دگرسان از هم هستند, نژادها نیز این روند را در خود خواهند داشت تا مگر آیندهای که دانش ژنتیک برای دستکاریِ ژنها بسنده پیشرفته شود.
نه من نوار داستان و جستار آلمانی گوش کرده ام و برای نمونه Kirche = کلیسیا و Kirsche = آلبالو به یکسان "ش" گفته نمیشوند
این درسته ش در sterben هم پرزور گفته میشود. که گویش آلمانی را نشان میدهد. به گمانم مانند sch است. ولی ch همان ش است. هردو همان ش هستند 90% مانند دگرسانش شیر و شیر در پارسی. شیر جانور ش دیگری دارد. ولی nach همان نخ است. ولی خ پرزور نیست
رید به اقتصاد آلمان و آخر سر هم نصف کشور را تحویل شوروی داد نصف دیگرش را هم داد به انگلیس و آمریکا!!! چیچی همه جهان را گرفت ؟! کدوم اقتصاد؟! یکی دو سال اول جنگ با غارت لهستان و فرانسه و کشورهای دور و بر و یهودیان بخت برگشته یک مقداری آلمانی ها را پولدار کرد به محض تمام شدن جنگ قطع دزدی ها چپاول های نازیها فقر و نداری و بیچارگی همه جای آلمان رو گرفت.
تلفظ درستش به این صورت است که زبان را به سقف دهان بچسبانید و همان طور که حرف ک را ادا میکنید عمل کرده ولی آن را بکشید . مثلن Ich . یک صدایی شبیه ش تولید میشود ولی ش نیست . اگر CH در وسط جمله و قبل از یک حرف صدا دار بیاید در اغلب موارد صدایی شبیه به خ میگیرد ولی نه به غلظتی که ما در فارسی بیان میکنیم.
تلفظ درستش به این صورت است که زبان را به سقف دهان بچسبانید و همان طور که حرف ک را ادا میکنید عمل کرده ولی آن را بکشید . مثلن Ich . یک صدایی شبیه ش تولید میشود ولی ش نیست . اگر CH در وسط جمله و قبل از یک حرف صدا دار بیاید در اغلب موارد صدایی شبیه به خ میگیرد ولی نه به غلظتی که ما در فارسی بیان میکنیم.
این درسته ش در sterben هم پرزور گفته میشود. که گویش آلمانی را نشان میدهد. به گمانم مانند sch است. ولی ch همان ش است. هردو همان ش هستند 90% مانند دگرسانش[١] شیر و شیر در پارسی. شیر جانور ش دیگری دارد. ولی nach همان نخ است. ولی خ پرزور نیست
CH همان ش نیست توضیح هم دادم . Nach هم نخ نیست! ناخ هستش به چمِ پس از ، به سمتِ. هیتلر هم Jahre را یاغه نمیگوید! تلفظ درستش کشیدن حرف غ است. همچنین IG هم خیلی جاها صدایی شبیه به CH میدهد . مانند Saftig به چم آبدار. بد نیست بدانید Er هم در Hochdeutsch در آخر کلمه همیشه صدای آ میدهد! مانند Männer (مِنا) به چم مردها.
ولی شهرهای پایین آلمان مانند بایرن که به مونشن میگویند مونخن چی؟ انها به میلش میگویند میلخ...چرا؟
شمالی ها Hochdeutsch صحبت میکنند و آن آلمانی که شما در تلویزیون و اخبار و موسیقی و ... میبینید همان Hochdeutsch هستش. جنوبی ها اینچنین نیستند و یا در غرب برخی مردم Plattdeutsch صحبت میکنند که اصلن معلوم نیست چی چی میگند و خود آلمانی ها هم خیلی وقتها معنیش رو نمیفهمند. جنوبی ها لهجه شون بیشتر شبیه اتریشی هاست . حتا Shortlang هایشان هم متفاوت است!
مثلن در شمال روز به خیر میشود Moin Moin در جنوب این را به هر کسی بگویید در صورتی که تا به حال در شمال زندگی نکرده باشد یا دوستانی در آنجا نداشته باشد کف میکند چه گفتید!
یا در برلین و اطراف آن و برخی دیگر از شهرها به Zwei (عدد 2) میگویند Zwo !
CH همان ش نیست توضیح هم دادم . Nach هم نخ نیست! ناخ هستش به چمِ پس از ، به سمتِ. هیتلر هم Jahre را یاغه نمیگوید! تلفظ درستش کشیدن حرف غ است. همچنین IG هم خیلی جاها صدایی شبیه به CH میدهد . مانند Saftig به چم آبدار. بد نیست بدانید Er هم در Hochdeutsch در آخر کلمه همیشه صدای آ میدهد! مانند Männer (مِنا) به چم مردها.
اینا را میدانیستم. ولی ig را شنیده ام در گفت و گو دوستانه ich میگویند و در دیگرجاها همان ig .. a هم میدانم هم آ و هم اَ میشود. مانند گمخت و گماخت gemacht
این پسر چرا versprachen را مانند verspaachen میگفت؟ فه شپاخن مگر نباید فه شپغخن باشد؟
مثلن در شمال روز به خیر میشود Moin Moin در جنوب این را به هر کسی بگویید در صورتی که تا به حال در شمال زندگی نکرده باشد یا دوستانی در آنجا نداشته باشد کف میکند چه گفتید!
این را شنیده بودم...ولی کدام ch ها را خ میگویند؟ پس از a o u i l ؟ چون به میلش میگویند میلخ ... تا جاییکه میدانم همه یا بیشتر ch ها خ بوده اند و خود آلمانیان آن را اینگونه ش /c/ کرده اند.
اینا را میدانیستم. ولی ig را شنیده ام در گفت و گو دوستانه ich میگویند و در دیگرجاها همان ig .. a هم میدانم هم آ و هم اَ میشود. مانند گمخت و گماخت gemacht
این پسر چرا versprachen را مانند verspaachen میگفت؟ فه شپاخن مگر نباید فه شپغخن باشد؟
نه همان فرشپراخن میگوید گوشتان به گویش عادت ندارد. ig هم ربطی به دوستانه یا غیر دوستانه ندارد، از هانوفر به بالا اینچنین میگویند.
این را شنیده بودم...ولی کدام ch ها را خ میگویند؟ پس از a o u i l ؟ چون به میلش میگویند میلخ ... تا جاییکه میدانم همه یا بیشتر ch ها خ بوده اند و خود آلمانیان آن را اینگونه ش /c/ کرده اند.
بستگی به واژه دارد. اغلب اوقات اگر Ch وسط جمله بیاید و پس از آن یک حرف صدادار به خصوص e باشد خ تلفظ میشود : مانند : Aachen machen Sachen sprachen Tacho
ولی نه همیشه و همه جا و باید شنیده باشید تا بشناسید مانند : München که خوانده میشود مونشن. البته ü خودش کلی داستان دارد تلفظش :))
پس اگر میپذیرید نژادی میتواند باهوشتر باشد و تنها گیر اتان این است که امروز دیگر اینجور نیست, بهتر میشود, ولی هنوز آنچنان درست نیست. نخست اینکه همهیِ جهان آمریکا نیست که همسریهایِ میاننژادی فراگیر باشند, در همین ایران هنوز یک سیاهپوست بیشتر مردم در زندگی اشان از نزدیک ندیدهاند و پس شما نمیتوانید بگویید چون نژاد آمریکایی نداریم, پس هیچ نژاد دیگری هم نداریم.
سپس اینکه جدا از نابی یا اَنابی نژاد, این ورتشها همچنان بجا خواهند بود و همانجور که فرزندان یک خانواده گرچه بسیار همسان, ولی یکزمان دگرسان از هم هستند, نژادها نیز این روند را در خود خواهند داشت تا مگر آیندهای که دانش ژنتیک برای دستکاریِ ژنها بسنده پیشرفته شود.
مهربد گرامی، هوشمندیِ انسانها بیش از آنکه تابع ژنِ آنها باشد، خیلی بیشتر مربوط به شرایطِ محیطیِ آنهاست ( فرهنگ، نحوهی تربیت، جغرافیا، تغذیه و....) و به گمانِ من شرایط زیستگاه و نحوهی رشد انسانها بسیار بیشتر از ژنتیک روی انسانها تاثیرگذار است. مثال هم بسیار واضح است: اینشتین هم اگر پیش از تولد، پدر و مادرش به کنیا سفر میکردند، در بهترین حالت انسانی عادی میشد، از همانها که روزی دهها نفرشان از کنارمان میگذرند. دیگر آنکه نژاد خالص امروز اصلا قابل ردگیری نیست. یعنی شما بسیار به سختی شاید کسی را بتوانید بیابید که بطور خالص ژرمن باشد. از سویی چگونه میتوان یک عربِ باهوش که از 99 درصدِ آلمانیها باهوشتر است را توجیح نمود؟ مثلا محمد، بنیانگذار اسلام، یکی از باهوشترین انسانهای تمامِ اعصار است! همچنین عمر و عاص و معاویه . هوشمندیِ اینان از نظر من کمتر از لایبنیتز و گاوس نیست.
با در نظر گرفتنِ تمامِ اینها و همچنین جنبههای اخلاقی موضوع که پیش از این بدانها اشاره کردم ، سخن از برتری نژادیِ انسانها گفتن بحثِ بسیار خُنَک و بیمزهایست که نه تنها هرگز فایدهای برای کسی نداشته و ندارد که بسادگی میتواند موجب سوءاستفادهی دیوانگانی شود برای تهییج عوامالناس برای ببار آوردنِ فجایعی غیرقابل تصور. آزاداندیشی به معنای نیاندیشیدن به عواقبِ آنچه میگوییم نیست. ما در جهانی زندگی میکنیم که همیشه تعدادِ احمقها در آن بسیار بیشتر از تعدادِ دانایان است، بر ماست که پیش از آنکه خوراک برای موجسواران درست کنیم به سخنان خویش بیاندیشیم.
نژادپرستی نیز تنها به برتری نژادیِ یک گروهِ خاص از انسانها اشاره ندارد (اگرچه پیش از این نشان دادیم که اساسا برتری نژادی معنا ندارد)بلکه همراه با تحقیر و پست شمردنِ نژادهای دیگر است، چنانکه در همین انجمن هم هرگز ندیدیم که فرضا یک آریاییپرست، نژادهای دیگر(عرب و ترک و... ) را تحقیر یا بدانها توهین نکند. اینان عمدتا جاهلانی روانپریش هستند که تنها در پی تخلیهی بخشی از عقدههای ملی و تاریخی خود هستند که معمولا ریشه در صدها سال پیش دارد و میخواهند مثلا انتقامِ قادسیه را از عربِ امروز بگیرند. اینان همانقدر در سطح نازلی از انسانیت هستند که آن عربی که از ایرانی بیزار است و او را دشمنِ تاریخی خویش (!) میپندارد و یا آن ترک که پارسی را زبان جعلی و ایران کشور مجعول!
بر ماست که برای برپاسازی شرایط لازم برای زیست مسالمتآمیز انسانها درکنارهم دست از این پیشداوریهای کودکانه در مورد نژاد و رنگ پوست و ملیت و... بشوییم تا جهان جایی بهتر برای زیست انسانها باشد، وگرنه هرکس نژاد خویش را برتر یا بهتر از دیگران بداند و vice versa آنگاه جهان هرگز روی صلح و آرامش را به خود نخواهد دید و آنگاه به سادگی نشان دادهایم نه تنها هیچکدام از ما براستی هیچ درجهای از هوشمندی را برخوردار نیستم که اساسا نوعِ بشر هوشمندیاش به دردِ عمهاش میخورد، چرا آنگاه گوسفندها و گوزنها بهتر از ما زندگی میکنند و بیشتر از ما لایقِ صفتِ هوشمندی!
راسل عزیز اسم شناسنامه ای سروش همونه که بود، وقتی میگیم کسی اسمشو تغییر داده یعنی تو شناسنامه اش هم اسم جدیدش نوشته شده.
درود فیلوی عزیز، میبخشید برای تاخیر. من نمیدانستم ایشان در شناسنامه اسمش را تغییر نداده ولی بنظر من هر دو نوع تغییر اسم نشان یک چیز است فقط شدت آن است که تفاوت دارد، مورد سروش هم تنها مثال بود و تا بخواهید از این نمونهها هست، مشخص است سروش هم خودش میخواهد او را عبدالکریم سروش بخوانند یا حداقل با آن در هیچ یک از مصاحبههایی که با او شده مخالفتی نکرده.البته انتخاب نام حق هر کس است و این فرآیند شستن و انکار گذشته هم در بسیاری از مواقع خودآگاه نیست ولی من در کل دربارهیِ این پدیده اینطور میبینم.سخن تغییر اسم روحانی و سروش هم چندی پیش با جناب مزدک در یکی دیگر از همین تاپیکها شد و در ذهن من مانده بود.
دوستان چرا هیچکس در تاپیکهایی که من می زنم نمی آید نگر دهد. شما نیایید چه کسی بیاد گاهی هم یک سپاس می گذارند. سپاسگذارم که سپاس میگذارید. ولی من به سه پاس تو دلبستگی دارم نه سپاس تو.(سه پاس=گوش چشم و دهان)
دوستان چرا هیچکس در تاپیکهایی که من می زنم نمی آید نگر دهد. شما نیایید چه کسی بیاد گاهی هم یک سپاس می گذارند. سپاسگذارم که سپاس میگذارید. ولی من به سه پاس تو دلبستگی دارم نه سپاس تو.(سه پاس=گوش چشم و دهان)
دوست گرامی تا آنجایی که من میبینم این موضوع ربطی به اینکه چه کسی آغازگر تاپیک است ندارد، بیشتر از هر چیز به موضوع ربط پیدا میکند و حال و هوای فروم، زیاد پیش میآید که تاپیکها اینجور بدون نگر بمانند.البته یکمقدار ماجراجویی در موضع گریری و جدل آمیز بودن پست نخست شما و البته نحوهیِ بیان آن میتواند در استقبال کاربران تاثیرگذار باشد.
دوستان چرا هیچکس در تاپیکهایی که من می زنم نمی آید نگر دهد. شما نیایید چه کسی بیاد گاهی هم یک سپاس می گذارند. سپاسگذارم که سپاس میگذارید. ولی من به سه پاس تو دلبستگی دارم نه سپاس تو.(سه پاس=گوش چشم و دهان)
گریه نکن برای من هم یک بار پیش آمد. به زودی لم کار میاید دستت