در کنار وظیفه من برای ادعائی که مثالش رو اوردید شما هم باید حقیقت صحبتتون رو اثبات کنید شاید حق با شماست و من منطق رو نمیدونم ولی منطق از نظر من اونه که خودم قبولش دارم
منظورتون اینه که میتونیم به کسی بگیم فلانی تو بیا ثابت کن که ماشین منو ندزدیدی و اگر نتونست گناهکار اعلامش کنیم؟ برای قضاوت نهایی در مورد یک مسئله شنیدن حرف دو طرف ماجرا لازم نیست، اگر شواهد شما قوی و کاملا محکم باشه که من ماشین شما رو دزدیدم بدون یک کلام از طرف من میتونه این نتیجه گیری صورت بگیره، یا حداقل شروع دلیل آوردن باید از طرف ادعا کننده باشه تا بعد در مورد دلایل بحث بشه.
راستش فقط می تونم بگم شرمنده هستم .. از اینکه دوست ندارید با واقعیت روبرو بشید و کماکان مایل هستید در همون جهالت دست و پا بزنید . این شعر زیر براستی که زیبنده ی شما و همفکران شماست !
هر جا که قلم گفت: نمیدانم چیست
گفتیم بجز ذات خدا علت کیست؟
اینجاست که هرچه از خدا می دانیم
جز حاصلِ مجموعِ جهالت ها نیست
به نظرم چنین قضاوتی در مورد انسانها قضاوتی خشک و بی رحمانه هست و همونقدر غیر معقولانه که قضاوت خیلی از دینداران در مورد بی خدایان، انسانها ماشین لباسشویی نیستن، هرکودومشون زندگی، ضعف ها، ترس های خودشون رو دارند و هر انسانی تا با این ترس ها روبرو نشده به نظرم حق چنین قضاوتی در مورد خداباوران رو نداره، انسانی رو در نظر بگیرید که چنان موجودیت خودش رو در خطر دیده که حتی اگر یک هزارم درصد هم احتمال بده که خدا وجود داشته باشه و بتونه کمکش کنه به همون احتمال راضی هست، واقعا این حرفها از عدم درک ناشی میشه، پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببیند شاید ذره ای باعث بشه قبل از قضاوت کردن در مورد ضعیف بودن دیگران دوباره فکر کنید، البته من نمیگم تمام خداباوران چنین مشکلی دارن و نمیخام این رو به کل تعمیم بدم ولی چنین قضاوت خامی رو هم درست نمیدونم.
در کنار وظیفه من برای ادعائی که مثالش رو اوردید شما هم باید حقیقت صحبتتون رو اثبات کنید
دوست گرامی منظور ما از اشاره به اثبات این بود که شما برای ما اصلا نه،برای خودتان دلایلی برای باور به خدا قائل هستید هر چند که ناخودآگاه باشد،مثلا برهان نظم یا برهان علیت اکثرا از طرف آخوندها و حتی باورمندان معمولی مطرح میشود و گمان میکنم خواندن پاسخ آنها از ضروریات است.بنابراین خواهش میکنم لینکها رو بخونید،یکم نوع چینش ممکنه طولانی نشون بده مقالات رو ولی با شناخت نسبی من از شما براحتی با صرف اندکی وقت میتوانید آنها را بخوانید. رد برهان نظم: رد برهان نظم زد برهان علیت: رد برهان علیت
و اینهم برای آشنایی با برهان شر خوبست: برهان شر به زبان ساده اینها را مطالعه بفرمایید و سوال و ایرادی داشتید بگویید،بقیه کار خیلی آسانتر میشود.
دوست گرامی منظور ما از اشاره به اثبات این بود که شما برای ما اصلا نه،برای خودتان دلایلی برای باور به خدا قائل هستید هر چند که ناخودآگاه باشد،مثلا برهان نظم یا برهان علیت اکثرا از طرف آخوندها و حتی باورمندان معمولی مطرح میشود و گمان میکنم خواندن پاسخ آنها از ضروریات است.بنابراین خواهش میکنم لینکها رو بخونید،یکم نوع چینش ممکنه طولانی نشون بده مقالات رو ولی با شناخت نسبی من از شما براحتی با صرف اندکی وقت میتوانید آنها را بخوانید. رد برهان نظم: رد برهان نظم زد برهان علیت: رد برهان علیت
و اینهم برای آشنایی با برهان شر خوبست: برهان شر به زبان ساده اینها را مطالعه بفرمایید و سوال و ایرادی داشتید بگویید،بقیه کار خیلی آسانتر میشود.
متاسفم مشکلی برام پیش اومده که فعلا قادر نیستم اینکارو بکنم شاید بعد از رفع مشکلم اینکار رو کردم
متاسفم مشکلی برام پیش اومده که فعلا قادر نیستم اینکارو بکنم شاید بعد از رفع مشکلم اینکار رو کردم
عجله ای نیست میتونید جدا جدا و در فاصله بخونید،ایراداتتون رو هم لازم نیست خیلی برای ما بنویسید،در اینجا میخواهیم همفکری کنیم،هر آنچیزی را که خودتان هنگام خواندن متن نادرست میدانید یا نمیدانید چیست یا سوال دارید را بگذارید در اینجا تا همفکری کنند همه دوستان درباره آن.اینجا کسی قرار نیست برنده یا بازنده باشد یا مثلا بُل بگیریم از اشتباهات شما دوست گرامی
عجله ای نیست میتونید جدا جدا و در فاصله بخونید،ایراداتتون رو هم لازم نیست خیلی برای ما بنویسید،در اینجا میخواهیم همفکری کنیم،هر آنچیزی را که خودتان هنگام خواندن متن نادرست میدانید یا نمیدانید چیست یا سوال دارید را بگذارید در اینجا تا همفکری کنند همه دوستان درباره آن.اینجا کسی قرار نیست برنده یا بازنده باشد یا مثلا بُل بگیریم از اشتباهات شما دوست گرامی 🌹
ممنون قصد این کار رو هم نداشتم گرامی🌹 جالبه پیش داوری میکنید و قبل از حرف من میگید اشتباهات من رو نمیخواهید بل بگیرید
ممنون قصد این کار رو هم نداشتم گرامی جالبه پیش داوری میکنید و قبل از حرف من میگید اشتباهات من رو نمیخواهید بل بگیرید
من از نیت خودم که بل نگرفتن است گفتم و اینکه بر فرض اشتباهی هم بود مهم نیست و نگرانش نباشید. پیشداوری نکردم ولی شما درباره ما گویا پیشداوری شدیدی دارید
من از نیت خودم که بل نگرفتن است گفتم و اینکه بر فرض اشتباهی هم بود مهم نیست و نگرانش نباشید. پیشداوری نکردم ولی شما درباره ما گویا پیشداوری شدیدی دارید !!!!
دروغ چرا؟بله من درباره ی شما شدیدا پیشداوری کردم و میدونم هر چی بگم حرف خودتون رو میزنید من هم همینطور و این وسط فرقی هست بین ما اونم اینکه شما با منب حرف میزنید اون هم منابعی که خودتون قبولش داشته باشید من بر حساب حسم و هیچ وقت برای حس نمیشه منبعی اورد و این تفاوت باعث چرخشی شدن موضوع میشه که راه به جائی هم نداره من حس خوبی دارم وقتی برای هر چیزی که دارم یک افریننده در نظر میگیرم حس خوبی دارم وقتی دلم میگیره و گیر میکنم تو مشکلاتی که هیچ راهی ندارم به امید یک نفر بمونم که شما بهش اعتقاد ندارید(نه اینکه خودم تلاشی نکنم و منتظر معجزه باشم) هر موقع فشارهای زندگی اونقدر زیاد میشن یک گوشه میشینم و قرانمو بغل میگیرم همین هم ارومم میکنه حرفهای من یحتمل برای شما جز لبخندی بر لب چیزی نداره و خواهید گفت شما هم این دوران رو گذروندید و حال به راه اصلی هدایت شدید ولی گرامی این نوع گفتن بیاحترامی ه اون افرادیه که برای خدائی ارزش قائلن که گاهی جز اون پناهی ندارن من مباحث شما رو جای دیگه تا حدودی دنبال کردم و بحثتون رو با کسانی که اطلاعات دینیشون به مراتب بالاتر از من بوده و در اخر هیچ به هیچی اتفاقا مدتی هست که دچار دوگانگی شده بودم یکجور شک یک حس بد گمونم با خود شما تا حدودی در این اره صحبت کردم(اینجا نه) ولی از وقتی این سایت اومدم اون شک از بین رفته با خودم میگم من چطور دفاع کنم از خدائی که دوسش دارم؟ اینجا اومدن برام خوب بود چون باعث شد این شک لعنتی ازم دور شه نمیدونم حکمتش چیه؟ اینجا کسی از خدا نمیگه همه مقابلشن ولی حس خوبی دارم وقتی میبینم طرفدار خدائی هستم که حسش گرمم میکنه کاش میتونستید درکم کنید اینو کسی متوجه میشه که این حس رو تجربه کرده باشه ازتون ممنون که باعث این شدید🌹
به نظر من واقعیت اینست که هر دو طرف در مورد هم پیشداوریهایی دارند، که البته اشکالی هم ندارد. اگر مثلا 90 درصد بیخدایانی که من دیده ام آدمهایی بی منطق باشند، وقتی یک بیخدای جدید ببینم، ناخودآگاه شانس بالاتر را به بی منطق بودن او میدهم، دست خودم هم نیست! نکته در اینست که قضاوتهایمان را لازم نیست حتما اعلام کنیم، یا در رفتارمان بازتاب دهیم.
دروغ چرا؟بله من درباره ی شما شدیدا پیشداوری کردم و میدونم هر چی بگم حرف خودتون رو میزنید من هم همینطور و این وسط فرقی هست بین ما اونم اینکه شما با منب حرف میزنید اون هم منابعی که خودتون قبولش داشته باشید من بر حساب حسم و هیچ وقت برای حس نمیشه منبعی اورد و این تفاوت باعث چرخشی شدن موضوع میشه که راه به جائی هم نداره من حس خوبی دارم وقتی برای هر چیزی که دارم یک افریننده در نظر میگیرم حس خوبی دارم وقتی دلم میگیره و گیر میکنم تو مشکلاتی که هیچ راهی ندارم به امید یک نفر بمونم که شما بهش اعتقاد ندارید(نه اینکه خودم تلاشی نکنم و منتظر معجزه باشم) هر موقع فشارهای زندگی اونقدر زیاد میشن یک گوشه میشینم و قرانمو بغل میگیرم همین هم ارومم میکنه حرفهای من یحتمل برای شما جز لبخندی بر لب چیزی نداره و خواهید گفت شما هم این دوران رو گذروندید و حال به راه اصلی هدایت شدید ولی گرامی این نوع گفتن بیاحترامی ه اون افرادیه که برای خدائی ارزش قائلن که گاهی جز اون پناهی ندارن من مباحث شما رو جای دیگه تا حدودی دنبال کردم و بحثتون رو با کسانی که اطلاعات دینیشون به مراتب بالاتر از من بوده و در اخر هیچ به هیچی اتفاقا مدتی هست که دچار دوگانگی شده بودم یکجور شک یک حس بد گمونم با خود شما تا حدودی در این اره صحبت کردم(اینجا نه) ولی از وقتی این سایت اومدم اون شک از بین رفته با خودم میگم من چطور دفاع کنم از خدائی که دوسش دارم؟ اینجا اومدن برام خوب بود چون باعث شد این شک لعنتی ازم دور شه نمیدونم حکمتش چیه؟ اینجا کسی از خدا نمیگه همه مقابلشن ولی حس خوبی دارم وقتی میبینم طرفدار خدائی هستم که حسش گرمم میکنه کاش میتونستید درکم کنید اینو کسی متوجه میشه که این حس رو تجربه کرده باشه ازتون ممنون که باعث این شدید
بانوی گرامی ما (حداقل من) هر کس را مسخره نمیکنم و به او نمیخندم.چرا شما گمان میکنید من به نوشته شما میخندم؟! اما مطلب مهم اینست که گفتگو و زبان بهترین راه ارتباط انسانهاست و شاید تنها را آن.احساسات را هم میشود با زبان بیان کرد و با علم و منطق بررسی کرد. کسی که مواد روانگردان هم مصرف کند احساسات عحیبی را تجربه خواهد کرد،ولی درباره معنی و حقیقت داشتن و نداشتن این تحربیات یا چرایی آنها تنها راه علم و خرد و گفتگو است. ما اساسا همانطور که گفتیم سخنمان درباره حس شما درباره خدا نیست که مقوله ایست شخصی و محترم برای خودتان. مساله سر اینست که آن بقل کردن قرآن آیا اثری در رفتار ما دارد یا نه؟ آیا اگر کسی را خواستند اعدام یا سنگسار کنند یا شلاق بزنند ما چون قرآن بما آرامش میدهد دربرابر این رفتار با مخالفان سکوت میکنیم یا نه؟ و اینکه نکند این آرامش با بقل کردن قرآن حاصلش رنج و درد و تجاوز به حقوق عده بسیاری باشد.
بانوی گرامی ما (حداقل من) هر کس را مسخره نمیکنم و به او نمیخندم.چرا شما گمان میکنید من به نوشته شما میخندم؟! اما مطلب مهم اینست که گفتگو و زبان بهترین راه ارتباط انسانهاست و شاید تنها را آن.احساسات را هم میشود با زبان بیان کرد و با علم و منطق بررسی کرد. کسی که مواد روانگردان هم مصرف کند احساسات عحیبی را تجربه خواهد کرد،ولی درباره معنی و حقیقت داشتن و نداشتن این تحربیات یا چرایی آنها تنها راه علم و خرد و گفتگو است. ما اساسا همانطور که گفتیم سخنمان درباره حس شما درباره خدا نیست که مقوله ایست شخصی و محترم برای خودتان. مساله سر اینست که آن بقل کردن قرآن آیا اثری در رفتار ما دارد یا نه؟ آیا اگر کسی را خواستند اعدام یا سنگسار کنند یا شلاق بزنند ما چون قرآن بما آرامش میدهد دربرابر این رفتار با مخالفان سکوت میکنیم یا نه؟ و اینکه نکند این آرامش با بقل کردن قرآن حاصلش رنج و درد و تجاوز به حقوق عده بسیاری باشد.
گرامی من نگفتم میخندید گاهی خودم وقتی مطلبی رو میبینم که بر خلاف عقاید منه ناخوداگاه لبخندی بر لب میزنم اینکه گفتم با قران بغل کردن اروم میشم کار همیشه که نیست که گمان کنید تا مساله ای پیش میاد قرانو میچسبونم به خودم اون یک مثال بود مثل اون کسائی که صلیب مسیح رو به گردن میندازن و احساس ارامش میکنن(اینو دقیقا یکی از دوستان مسیحی من گفت) لطفا سریع در مقابل این حرف من جبه نگیرید و تمام مسائل رو بهش ربط ندید من کاری به اسلام ندارم کاری به سخره گرفتن ائمه از طرف شما هم ندارم حرف من فعلا و در شرایط حاضر دفاع از خدائیه که به چشم دیده نمیشه واقعا در توانم نیست اینکار رو بکنم این از عهده ی من برنمیاد شدم شبیه بچه ای که همه به سمن پدرش سنگ پرت میکنن ولی قدرتشو نداره ازش دفاع کنه
بانو گرامی اینجا تنکسها معناشون یمقدار متفاوت هست،یعنی بعضی از دوستان صرفا بمعنی قدردانی از نوشته و اعلام اینکه آنرا خوانده اند و ... تنکس میزنند.البته کاربر بکاربر فرق میکند.مثلا همین دوستمان Anarchy و Sonixax تقریبا همه پستها را از مهر تنکس میزنند من هم یمقدار این عادت بمن منتقل شده البته. جدیدا هم امکان همزمان "پسند" کردن پستها قرار داده شده که آنرا معمولا برای ابراز موافقت با محتوای پست بکار میبریم.ما هر چه میکنیم به نشان حسن نیت شما عکسش را برداشت میکنید. من یک مثال دیگه بزنم در راستای همین دفاع از خدا،شاید قدری این گفتگو و استدلال درباره خدا مثل برطرف کردن سو تفاهم باشد،مثلا ما در مورد افراد هم میتوانیم حس خوب یا بدی داشته باشیم ولی بسیاری مواقع اگر بر اساس تنها حسمان عمل کنیم ممکن است قضاوت کاملا اشتباهی بکنیم.درباره خدا هم همینگونه هست.یا ممکن است ما حس خوبی از خوردن شیرینی داشته باشیم ولی وزنمان را زیاد کند و برای سلامت ما مضر هم باشد.اما مهمترین مساله در تفکر اینست که بحث با دیگران بیشتر مفید است برای دیدن موضع و نظرات از دیدی دیگر،اصل گفتگو و استدلال ما در واقع با خودمان است،شما از خدا در برابر ما دفاع نکنید نخست به نفع وجود یا عدم وجودش برای خودتان دلیل بیاورید،اینست که مهم است و برای همین است که خواندن آن چند مقاله را من توصیه کردم.
من کاری به اسلام ندارم کاری به سخره گرفتن ائمه از طرف شما هم ندارم
سخره گرفتن ائمه به تنهایی چندان مساله مهمی نیست.مهم اینست که دگر اندیشان را هر روزه در ایران از حقوقشان محروم میکنند اعدام میکنند و زندان میکنند و شلاق میزنند. مثلا همین صدور حکم قتل شهین نجفی و سلمان رشدی یا ترور و قصابی فریدون فرخزاد و بختیار و... سخن من اینست که ما درباره باقی انسانها مخصوصا هم وطنانمان مسئولیت داریم.اعتراض کردن ولو مخالفت کلامی در محیطی امن وظیفه ماست.عرض من اینست که رابطه هست میان مسلمانانی که قرآن را دوست دارند و سکوتشان درباره اجرای احکام اسلامی و مفاد آنها.وگرنه سخره کردن ائمه که چیز مهمی نیست احکام اسلام و قرآن که در آن حقوق زنان پایمال میشود و به یهودیان و مسیحیان و کافران و... توهین میشود و دستور به جهاد و خشونت داده میشود برای من یکی بسیار منزجر کننده و موهن هستند (بدون اقراق میگویم).مسلمانان تنها کسانی نیستند که سخنانی خلاف علاقه شان هر روز میشنوند.ولی تنها کسانی هستند که دنبال پیدا کردن چنین سخنانی در هر گوشه ای و توسل به خشونت بواسطه آن هستند. کل سخن من اینست که ما همه انسان هستیم و نمیتوانیم کار نداشته باشیم،همانطور که اگر همسایه ما مثلا گرسنه است یا کودکش را آزار میدهد ما باید کار داشته باشیم.همینطور است ظلم به بقیه جامعه.تنها با سکوت من و شما میتوانیم بی مسئولیتی خودمان را پنهان و انکار کنیم.ما هم کار نداشته باشیم اسلام ادعای برپایی حکومت جهانی اسلامی و یکدست کردن جهان و اجرای قوانین شریعت در سراسر آنرا دارد و با همه ما کار دارد.
بانو گرامی اینجا تنکسها معناشون یمقدار متفاوت هست،یعنی بعضی از دوستان صرفا بمعنی قدردانی از نوشته و اعلام اینکه آنرا خوانده اند و ... تنکس میزنند.البته کاربر بکاربر فرق میکند.مثلا همین دوستمان Anarchy و Sonixax تقریبا همه پستها را از مهر تنکس میزنند من هم یمقدار این عادت بمن منتقل شده البته. جدیدا هم امکان همزمان "پسند" کردن پستها قرار داده شده که آنرا معمولا برای ابراز موافقت با محتوای پست بکار میبریم.ما هر چه میکنیم به نشان حسن نیت شما عکسش را برداشت میکنید. من یک مثال دیگه بزنم در راستای همین دفاع از خدا،شاید قدری این گفتگو و استدلال درباره خدا مثل برطرف کردن سو تفاهم باشد،مثلا ما در مورد افراد هم میتوانیم حس خوب یا بدی داشته باشیم ولی بسیاری مواقع اگر بر اساس تنها حسمان عمل کنیم ممکن است قضاوت کاملا اشتباهی بکنیم.درباره خدا هم همینگونه هست.یا ممکن است ما حس خوبی از خوردن شیرینی داشته باشیم ولی وزنمان را زیاد کند و برای سلامت ما مضر هم باشد.اما مهمترین مساله در تفکر اینست که بحث با دیگران بیشتر مفید است برای دیدن موضع و نظرات از دیدی دیگر،اصل گفتگو و استدلال ما در واقع با خودمان است،شما از خدا در برابر ما دفاع نکنید نخست به نفع وجود یا عدم وجودش برای خودتان دلیل بیاورید،اینست که مهم است و برای همین است که خواندن آن چند مقاله را من توصیه کردم.
سخره گرفتن ائمه به تنهایی چندان مساله مهمی نیست.مهم اینست که دگر اندیشان را هر روزه در ایران از حقوقشان محروم میکنند اعدام میکنند و زندان میکنند و شلاق میزنند. مثلا همین صدور حکم قتل شهین نجفی و سلمان رشدی یا ترور و قصابی فریدون فرخزاد و بختیار و... سخن من اینست که ما درباره باقی انسانها مخصوصا هم وطنانمان مسئولیت داریم.اعتراض کردن ولو مخالفت کلامی در محیطی امن وظیفه ماست.عرض من اینست که رابطه هست میان مسلمانانی که قرآن را دوست دارند و سکوتشان درباره اجرای احکام اسلامی و مفاد آنها.وگرنه سخره کردن ائمه که چیز مهمی نیست احکام اسلام و قرآن که در آن حقوق زنان پایمال میشود و به یهودیان و مسیحیان و کافران و... توهین میشود و دستور به جهاد و خشونت داده میشود برای من یکی بسیار منزجر کننده و موهن هستند (بدون اقراق میگویم).مسلمانان تنها کسانی نیستند که سخنانی خلاف علاقه شان هر روز میشنوند.ولی تنها کسانی هستند که دنبال پیدا کردن چنین سخنانی در هر گوشه ای و توسل به خشونت بواسطه آن هستند. کل سخن من اینست که ما همه انسان هستیم و نمیتوانیم کار نداشته باشیم،همانطور که اگر همسایه ما مثلا گرسنه است یا کودکش را آزار میدهد ما باید کار داشته باشیم.همینطور است ظلم به بقیه جامعه.تنها با سکوت من و شما میتوانیم بی مسئولیتی خودمان را پنهان و انکار کنیم.ما هم کار نداشته باشیم اسلام ادعای برپایی حکومت جهانی اسلامی و یکدست کردن جهان و اجرای قوانین شریعت در سراسر آنرا دارد و با همه ما کار دارد.
هر سایتی فلسفه و منش خودش رو داره که اینجا هم در مورد تنکسها کمی متفاوته این موضوعی که میگید مربوط به اسلامه حرف من سر خدا بود شاید اسلام اون دینی نباشه که خدا بخواد
من خودم مشکل دارم با این نوع خشونت اینکه پیامبرانی میومدن و خداشناسی رو رواج میدادن و اگه بنای مخالفت میشد با توسل بزور اینکارو میکردن من با اینجای اسلام مشکل دارم
گرامی من نگفتم میخندید
گاهی خودم وقتی مطلبی رو میبینم که بر خلاف عقاید منه ناخوداگاه لبخندی بر لب میزنم
اینکه گفتم با قران بغل کردن اروم میشم کار همیشه که نیست که گمان کنید تا مساله ای پیش میاد قرانو میچسبونم به خودم
اون یک مثال بود
مثل اون کسائی که صلیب مسیح رو به گردن میندازن و احساس ارامش میکنن(اینو دقیقا یکی از دوستان مسیحی من گفت)
لطفا سریع در مقابل این حرف من جبه نگیرید و تمام مسائل رو بهش ربط ندید
من کاری به اسلام ندارم کاری به سخره گرفتن ائمه از طرف شما هم ندارم
حرف من فعلا و در شرایط حاضر دفاع از خدائیه که به چشم دیده نمیشه
واقعا در توانم نیست اینکار رو بکنم
این از عهده ی من برنمیاد
شدم شبیه بچه ای که همه به سمن پدرش سنگ پرت میکنن ولی قدرتشو نداره ازش دفاع کنه
شما برای چه میخواهید از خدا پدافندی و دفاع کنید؟ خدا اگر باشد که از من و شما بزرگتر است و نیازی ندارد، اگر نباشد هم که پس پدافند شما بیخود است.
روی هم رفته بود و نبود خدا دگرشی در زندگی ما نمیدهد. ولی اسلام چرا، اسلام چنانکه
گفتیم دینی است بس سیاسی و در همه سوراخ سنبههای زندگی ما میخواهد خودش را درون کند.
چنین چیزی از دید اخلاق پذیرفتنی نیست، اینکه برخی از آنجاییکه اسلام بهشان
«دلخوشی درونی» میدهد در برابر آسیبهایی که به دیگران میرساند بیاحساس باشند و از دیدن آنها طفره بروند.
باز هم چنانکه درباره خدا گفتیم، تا زمانیکه این باورهای دینی در "دامنه باورهای شخصی" بمانند به هیچکس براستی
مربوط نیست که بخواهد آنها را به چالش بکشد. ولی درباره اسلام دشواری اینجاست که بسختی در دامنه شخصی میماند
و آن اندازه قانون و نمیدانم چیزهای کناری مانند «امر به معروف و نهی از منکر» دارد که نمیشود با آن کنار آمد.
اگرنه ما در همین فروم دوستی مانند Agnostic داریم که برای نمونه درباره بودن و نبودن خدا مطمئن نیستند و به هر دو احتمال خوبی میدهند.
کاربران دیگری هم باید باشند که به خدا و هتا جاودانگی روح میباورند، ولی مسلمان نیستند.
شما برای چه میخواهید از خدا پدافندی و دفاع کنید؟ خدا اگر باشد که از من و شما بزرگتر است و نیازی ندارد، اگر نباشد هم که پس پدافند شما بیخود است.
روی هم رفته بود و نبود خدا دگرشی در زندگی ما نمیدهد. ولی اسلام چرا، اسلام چنانکه گفتیم دینی است بس سیاسی و در همه سوراخ سنبههای زندگی ما میخواهد خودش را درون کند.
چنین چیزی از دید اخلاق پذیرفتنی نیست، اینکه برخی از آنجاییکه اسلام بهشان «دلخوشی درونی» میدهد در برابر آسیبهایی که به دیگران میرساند بیاحساس باشند و از دیدن آنها طفره بروند.
باز هم چنانکه درباره خدا گفتیم، تا زمانیکه این باورهای دینی در "دامنه باورهای شخصی" بمانند به هیچکس براستی مربوط نیست که بخواهد آنها را به چالش بکشد. ولی درباره اسلام دشواری اینجاست که بسختی در دامنه شخصی میماند و آن اندازه قانون و نمیدانم چیزهای کناری مانند «امر به معروف و نهی از منکر» دارد که نمیشود با آن کنار آمد.
اگرنه ما در همین فروم دوستی مانند Agnostic داریم که برای نمونه درباره بودن و نبودن خدا مطمئن نیستند و به هر دو احتمال خوبی میدهند. کاربران دیگری هم باید باشند که به خدا و هتا جاودانگی روح میباورند، ولی مسلمان نیستند.
اسلام و معنویات دو چیز جداگانه هستند.
نه اینجا شمار کاربران زیاد نیست و همگی همدیگر را میشناسند و زیاد با هم راه میایند.
ولی سپاسگزاری بیجا هم نمیکنند، سخنی نژادپرستانه بزنید، دیگر "خدا" باید به دادتان برسد 😁
خدا نیازی به دفاع من و امثال من نداره خب دوستانتون میگن چرا اعتقاد دارم؟پس طبیعتا باید دفاع کنم
من اهل نژادپرستی نیستم از نظر من همه مردم ارزش احترام گذاشتن رو دارند مگه اینکه خودشون نخوان اره میدونم تعداد کاربران اینجا کمه
خدا نیازی به دفاع من و امثال من نداره
خب دوستانتون میگن چرا اعتقاد دارم؟پس طبیعتا باید دفاع کنم
خوب این برای این است که شما جستار آغازیدید که چرا باور ندارید، گفتند شما چرا باور دارید.
مانند این است که شما جُستاری بزنید و بپرسید «برای چه به اژدهای 7 سر باور ندارید؟»
در اینجا دیگران از شما خواهند پرسید «شما برای چه به چنین چیزی میباورید؟»
اگرنه بود و نبود خدا دست من و شما نیست و نیازی هم به پدافندی از وی نمیرود.
در واقعیت بسود همه ما است که یک یزدان پاک و مهرورزی هم باشد که پس از مرگ روح
ما را بسوی خود کشانده و برای اینکه در زندگی آدمهای خوبی بودیم به ما پاداش و زندگی جاودان بدهد 😏 😁
خوب این برای این است که شما جستار آغازیدید که چرا باور ندارید، گفتند شما چرا باور دارید.
مانند این است که شما جُستاری بزنید و بپرسید «برای چه به اژدهای 7 سر باور ندارید؟» در اینجا دیگران از شما خواهند پرسید «شما برای چه به چنین چیزی میباورید؟»
اگرنه بود و نبود خدا دست من و شما نیست و نیازی هم به پدافندی از وی نمیرود.
در واقعیت بسود همه ما است که یک یزدان پاک و مهرورزی هم باشد که پس از مرگ روح ما را بسوی خود کشانده و برای اینکه در زندگی آدمهای خوبی بودیم به ما پاداش و زندگی جاودان بدهد 😏 😁
شما فرمودید اگه خدائی باشه نیازی به دفاع من نداره خب من هم گفتم خودتون پرسیدین باز میگید چون من سوال کننده بودم الان من چی بگم؟
هر سایتی فلسفه و منش خودش رو داره که اینجا هم در مورد تنکسها کمی متفاوته این موضوعی که میگید مربوط به اسلامه حرف من سر خدا بود شاید اسلام اون دینی نباشه که خدا بخواد
من فکر میکنم شما تئیست و مسلمان را اشتباه گرفته اید ؛ اینکه شما از خدا سخن گفتید که به شما آرامش میدهد و غیره ؛ میتواند وجودِ یک خدا را اثبات کند ،
نه الله را ؛ (کاری به استدلالتان ندارم) شاید اسلام آن دینی نباشد که خدا میخواهد دیگر چیست ؟ منظور شما از خدا به "الله" است یا تنها یک "خدا" برای جهان ؟
شما فرمودید اگه خدائی باشه نیازی به دفاع من نداره
خب من هم گفتم خودتون پرسیدین
باز میگید چون من سوال کننده بودم
الان من چی بگم؟
خوب من هم گفتم ما پرسیدیم چون شما نخست پرسیدید دیگر!
دید من از پدافندی این است که شما برای چه نیاز به این میبینید که درباره خدا گفتمان کنید یا باور خودتان را به چالش بکشید؟
اگرنه، پاسخ به پرسش جُستار که «چرا به وجود خدا اعتقاد ندارید؟» هیچگاه فراتر از این نمیرود. برای «باور نداشتن به چیزی» نیاز به آوند و دلیل نیست.
شما برای اینکه به «جهان فردا به پایان نمیرسد» نیاز به دلیل ندارید. شما بسادگی نمیباورید که فردا جهان بپایاند و بس.
اینکه بدید شما این امر درباره خدا این اندازه شگفتانگیز میاید که من برای نمونه بود و نبود خدا را با بود و نبود اژدهای 7
سر یکی میبینم، برای این است که از کودکی به شما آموختهاند که خدا یک چیز واقعی است و هست و نباید درباره آن گمان و شک داشت.
میدانید که آدم زمانیکه بچه است هیچ راهی برای دانستن راست از ناراست ندارد و هر آنچه را این "بزرگترهای
خردمند" به او بگویند را در جایگاه «واقعیت مسلم» میپذیرد. اگرنه «در واقعیت» خدا هرگز فراتر از همان اژدهای 7 سر نرفته.
پرسش دیگری که اینجا پیش میاید این است که پس چرا این همه آدم در گذر تاریخ به خدا و خدایان پرداختهاند؟ این یکی شاید فراتر از این جُستار برود و در اینجا اندکی به آن پرداخته بودیم: دین از دید فرگشت
ولی بکوتاهی، شمار آدمهایی که به یک چیز میباورند هرگز آوند (دلیل) درستی آن چیز نبوده و نیست. برای نمونه تا پیش از سده 16 ام هم کمابیش 99.99999999
% مردم به گردش خورشید به دور زمین باور داشتند، ولی ناگهان در آمد که نه، این همه آدم اشتباه میکردند و این زمین است که بدور خورشید میگردد!
دریافت این باز هم برای ما سخت است، چرا که آدم یک «باشنده همبودین» یا «موجود اجتماعی» است و مانند همان کودک که
از پدر و مادر خود سخنشنوی دارد و هر چه بگویند را در جایگاه «واقعیت» میپذیرد، یک آدم نیز هر چیزی که آدمهای پیرامون وی بباورند و بگویند را میباورد.
ولی هم پدر و مادرها اشتباه میکنند، هم مردم اشتباه میکنند.
من فکر میکنم شما تئیست و مسلمان را اشتباه گرفته اید ؛ اینکه شما از خدا سخن گفتید که به شما آرامش میدهد و غیره ؛ میتواند وجودِ یک خدا را اثبات کند ؛ (کاری به استدلالتان ندارم) شاید اسلام آن دینی نباشد که خدا میخواهد دیگر چیست ؟ منظور شما از خدا به "الله" است یا تنها یک "خدا" برای جهان ؟
گفتم شاید اسلام اونی نباشه که افریننده بخواد این سخنم کاملا واضحه و گمون نکنم لازم به توضیح بیشتر باشه منظور من یک خدا برای جهان
هر موقع فشارهای زندگی اونقدر زیاد میشن یک گوشه میشینم و قرانمو بغل میگیرم همین هم ارومم میکنه
. . . به هر حال من فکر کردم شما هم مانند بیشتر مردم بطور پیشفرض خدا را با الله یکی دانستید ؛ برای نمونه (مثلن) از برهان نظم سخن میگویند و بعد نتیجه گیری میکنند که چون جهان سامانمند است پس خدا هست و باید نماز بخوانیم ! خدا = الله
. . . به هر حال من فکر کردم شما هم مانند بیشتر مردم بطور پیشفرض خدا را با الله یکی دانستید ؛ برای نمونه (مثلن) از برهان نظم سخن میگویند و بعد نتیجه گیری میکنند که چون جهان سامانمند است پس خدا هست و باید نماز بخوانیم ! خدا = الله !
وقتی گفتم شاید دید خودم نبود یا نظرم اینکه قران رو قبول دارم و خدا رو که برابر با الله بدونم
این جمله باید نماز بخونم چون خدا هست؟ میشه بگید کجا گفتم اینو؟
یک سپاس داریم که بنده برای علامت گذاری استفاده میکنم تا ببینم تا کجا خوانده ام . یک پسند داریم که اگر چیزی را بپسندم از آن استفاده میکنم . (این سنت دکتر است 😊) .
ولی باقی دوستان وقتی از پستی خوششان بیاید سپاس میزنند ، اگر حال کنند پسند
یک سپاس داریم که بنده برای علامت گذاری استفاده میکنم تا ببینم تا کجا خوانده ام . یک پسند داریم که اگر چیزی را بپسندم از آن استفاده میکنم . (این سنت دکتر است 😊) .
ولی باقی دوستان وقتی از پستی خوششان بیاید سپاس میزنند ، اگر حال کنند پسند ☺️
بله توجیه شدم این هم روشیه فقط اینجا اینکارو میکنید؟ مثلا تو هم میهن چه روشی داشتید؟
یعنی چی چه روشی برای پیوند زناشویی به کار میرود مسافر جان؟
❓
شاید منظورشان اینست که چون ازدواج پیوندیست اساسا مذهبی برای «پیوند زناشویی» چه میکنیم؟
پ.ن: من بصورتی از هم جدانشدنی «سپاس» و «پسند» را فشار میدهم، گاهی هم اگر به راستی از تمام یا قسمتی از یک پیام خوشم آمده باشد هر دو را با هم میزنم. اساسا اینجا برخلاف فروم فانآلود ِ هممیهن اینکه چندبار سپاس دادهاید یا گرفتهاید اهمیتی برای کسی ندارد و هرکس برخلاف یا در مسیر موج نظر خود را بدون ترس از سانسور بیان میکند. میان تکتک کاربران اینجا نیز اختلافنظرهایی بنیادین و ریشهای میان همه چیز هست و بسیاری مواقع گفتگوها داغ و پرملاط میشوند(مثالی اخیر جستار « نگرشی پیرامون جنس زن » که در آن من و مهربد، و راسل و راسیونالیسم ایدئولوژی به قولی زدیم به تیپ هم)، و هرگز اینگونه نیست که اینجا چون کاربران کمی دارد و بیشینهی این کاربران هم «بیخدا» هستند بحثها مرده باشند.
ازدواج ، تنها یك قرارداد اجتماعی میان زن و مرد است . همین و بس .
قطعا همینطوره خب عقد قرارداد با هم متفاوته حتما این بین هست کسی که ازدواج کرده باشه خب چکار میکنید؟ با فرد مورد نظر میرید زیر سقف مشترک؟ شاید یک پیمانی هست یک مراسمی چیزی همینطور خشک و خالی که ازدواج نمیکنید
قطعا همینطوره خب عقد قرارداد با هم متفاوته حتما این بین هست کسی که ازدواج کرده باشه خب چکار میکنید؟ با فرد مورد نظر میرید زیر سقف مشترک؟ شاید یک پیمانی هست یک مراسمی چیزی همینطور خشک و خالی که ازدواج نمیکنید
روال خاصی برای مسائلی تا این اندازه شخصی وجود ندارد گرامی، هرکس به هر نحوی که بخواهد رفتار میکند. برخی از روی اجبار ازدواج میکنند، برخی با آن مخالف هستند، برخی ایرادی در آن نمیبینند، شماری باور دارند که هیچ معنایی بجز آنچه انتخاب میکنید به آن بدهید ندارد، بعضی دیگر آنرا مرحلهای مهم از زندگی اجتماعی میدانند و... من شدیدا با آن مخالفم، و چند سالیست که با دوستدخترم زیر یک سقف زندگی میکنم، بدون ازدواج و عقد و نامزدی و اینها. البته هر سال مراسم آشناییمان را دو نفری جشن میگیریم.
کافر یعنی چی؟ از نظر مسلمونها معنی خوبی نداره از نظر کسانی که به خدا ایمان ندارن چی؟ از نظر خودشون هم اسمشون کافر هست؟
البته من به شوخی این را گفتم چون به نظرم این واژه کمی تا اندکی توهین آمیز است همانگونه که این دوستانمان در آیینِ مسلمانان کافرند در آیینِ اینها نیز مسلملنان کافرند !
روال خاصی برای مسائلی تا این اندازه شخصی وجود ندارد گرامی، هرکس به هر نحوی که بخواهد رفتار میکند. برخی از روی اجبار ازدواج میکنند، برخی با آن مخالف هستند، برخی ایرادی در آن نمیبینند، شماری باور دارند که هیچ معنایی بجز آنچه انتخاب میکنید به آن بدهید ندارد، بعضی دیگر آنرا مرحلهای مهم از زندگی اجتماعی میدانند و... من شدیدا با آن مخالفم، و چند سالیست که با دوستدخترم زیر یک سقف زندگی میکنم، بدون ازدواج و عقد و نامزدی و اینها. البته هر سال مراسم آشناییمان را دو نفری جشن میگیریم.
کافر به اسلام؟ بله. اما «دیوید هیوم» یهودی غیرمذهبیست. نکتورن، جوینده و به گمانم فیلیپ مسیحی هستند.. اگناستیک گرامی هم که اگناستیک است!
چرا میگید دوست دختر؟یعنی هنوز به همسری قبولش ندارید؟ از نظرتون این پیمان رسما کی اعلام میشه؟ البته چون فرمودید مراسم اشنائیتون رو جشن میگیرید اینطور برداشت کردم که از نظر خودتون همسر نیست فقط یک دوست دخترِ
البته من به شوخی این را گفتم چون به نظرم این واژه کمی تا اندکی توهین آمیز است همانگونه که این دوستانمان در آیینِ مسلمانان کافرند در آیینِ اینها نیز مسلملنان کافرند !:) کلن مقصودم این بود که همگی بی خدا هستند ؟
چرا میگید دوست دختر؟یعنی هنوز به همسری قبولش ندارید؟ از نظرتون این پیمان رسما کی اعلام میشه؟ البته چون فرمودید مراسم اشنائیتون رو جشن میگیرید اینطور برداشت کردم که از نظر خودتون همسر نیست فقط یک دوست دخترِ
برای اینکه(دستکم نزد من)دوستدختر واژهای به مراتب درجات سکسیتر و زیباتر و گوشنوازتر از «همسر» و «زن» و «خانوم» و غیره است، «فقط» دوستدختر؟ مثل اینست که بفرمایید «شما چرا میخواهید فقط انسان باشید».. برای من بالاتر از این نیست، چراکه ازدواج را پیوندی از بنیاد در تضاد با عشق میدانم.
برای اینکه(دستکم نزد من)دوستدختر واژهای به مراتب درجات سکسیتر و زیباتر و گوشنوازتر از «همسر» و «زن» و «خانوم» و غیره است، «فقط» دوستدختر؟ مثل اینست که بفرمایید «شما چرا میخواهید فقط انسان باشید».. برای من بالاتر از این نیست، چراکه ازدواج را پیوندی از بنیاد در تضاد با عشق میدانم.
خب اونی که از همسر انتظار میره از دوست دختر نمیره ولی بازم جواب منو ندادید از نظر شما ازدواج بیمعنیست؟ یعنی هر موقع دوست دارید با کسی که دوستش دارید(به عنوان یک رابطه ی دوستانه) زیر یک سقف زندگی میکنید؟ خب بعد از چند سال چه؟ ایا با همین رویه صاحب فرزند هم میشید؟
برای اینکه(دستکم نزد من)دوستدختر واژهای به مراتب درجات سکسیتر و زیباتر و گوشنوازتر از «همسر» و «زن» و «خانوم» و غیره است، «فقط» دوستدختر؟ مثل اینست که بفرمایید «شما چرا میخواهید فقط انسان باشید».. برای من بالاتر از این نیست، چراکه ازدواج را پیوندی از بنیاد در تضاد با عشق میدانم.
خب همانگونه که میدانید این مسئله در ایران اصلن جا افتاده نیست ؛ تازه ما با دوست پسرمان در خیابان هم قدم بزنیم امنیت نداریم چه رسد به اینکه ... :)
برای اینکه(دستکم نزد من)دوستدختر واژهای به مراتب درجات سکسیتر و زیباتر و گوشنوازتر از «همسر» و «زن» و «خانوم» و غیره است،
«فقط» دوستدختر؟ مثل اینست که بفرمایید «شما چرا میخواهید فقط انسان باشید»..
برای من بالاتر از این نیست، چراکه ازدواج را پیوندی از بنیاد در تضاد با عشق میدانم.
این هم نگرش زیبایی است.
اگر پیمان زناشویی همان پیمان بستن و قرارداد باشد، خوب زمانیکه دو آدم در جایگاه دوست دختر و دوست پسر
با هم زندگی میکنند بمانند پذیرفتن ضمنی (implicit) این پیمان است بی اینکه آنرا هیچگاه آشکارا به زبان آورده باشند.
پیمانهای ضمنی بدید من همیشه زیباتر هستند. من دوست ندارم هیچ جای دیگر مگر جایی که پای قرارداد تجاری در میان است روشن و آشکار همه چیز را بررسی کنم.
مانند این میماند که مادر بخواهد فرزندش را با پیمان فرزندی بپذیرد: "من تو را چون فرزند من هستی در جایگاه .. پذیرفته .. و همیشه.. و دوست خواهم داشت"!
خب اونی که از همسر انتظار میره از دوست دختر نمیره ولی بازم جواب منو ندادید از نظر شما ازدواج بیمعنیست؟ یعنی هر موقع دوست دارید با کسی که دوستش دارید(به عنوان یک رابطه ی دوستانه) زیر یک سقف زندگی میکنید؟ خب بعد از چند سال چه؟ ایا با همین رویه صاحب فرزند هم میشید؟
به فرزند و این چیزها که فعلا نمیاندیشیم، اما شاید، اگر روزی تصمیم بگیریم.. چراکه نه؟ ازدواج نه فقط بیمعنا، بلکه زیانآور و مخرب و بر پاد ِ هر نوعی از عشق است. زیرا تا روز قبل از ازدواج شما با خانم/آقای X هستید چراکه میخواهید با او باشید، اما از روز بعد از آن دیگر آنچه میخواهید فاقد اهمیت میشود، و شما با یک پیوند سفت و سخت قانونی، اخلاقی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی «تضمین» و «تعهد» دادهاید که با او باشید. همین سقط شدن حق انتخاب باعث میشود که مهر و علاقه هر روز کمتر بشود، زیرا به باور من انسان ذاتا مشتاق به آزادی و آزادگیست، به خصوص پیرامون پدیدهای همچون «عشق».
میبینیم که امروز در جوامع مدرن(از جمله ایران)چه مایه ازدواجها بیبنیاد و دوام هستند، زیرا اساسا این چنین پیوندی بدویست و پیشتر هم اگر «کار میکرده» به این خاطر بوده که همیشه یک طرف(معمولا زنان)از خواستهها، امیال، آرزوها و بلندپروازیهای خود به سود ِ همانهای طرف دیگر چشمپوشی میکرده. حالا که فردیتها سترگتر شدهاند و کسی زیر بار «تحمل» و «بساز و بسوز» و .. نمیرود، میبینیم که شمع بسیاری از این ازدواجها روشن نشده آب میشود(و همینطور هم باید باشد). هرجای جهان که بند ِ دگمهای اجتماعی شلتر شده آمار طلاق بالاتر رفته(لینک).