ساختارشناسی زبان پارسیک

برگ ۳ از ۸

Mehrbod #۱۰۱
Alice

دستور زبان پارسی ؛ عاری از قواعد دستوری تازیک بسیار ساده و آسان است ؛ یا بهتر بگویم دستور زبان معیار دستور زبان پارسی را در خود حل کرده و نیازی به کار شدن بروی ان نیست !
...

بینگارید کودکان باید با همه این ها آشنا شوند... Wow چه شَوَد :) یک "ها" بگذارید خلاص سازیدشان دیگر...

آفرین درست همین است. در کنار آن شگرف‌ترین ویژگی پارسی - که من در جایگاه یک برنامه‌ریز هنوز نمیتوانم آن را سراسر دریابم - این ترازمندی‌ای است که میان فرنایش (فرنودن) و زیبایی نگه میدارد.

بیشتر زبانها تنها میتوانند در یکی از اینها پیش بروند، برای نمونه فرانسه در زیبایی سرآمد است، ولی از دید فرنودین مفت نمیارزد! زبان انگلیسی در سوی دیگر، از دیدگاه فرنودین بس توانمند است، ولی از دید زیبایی زشت و خام است.

ولی پارسی بگونه‌ای فرگشته که یک ترازمندی بسیار زیبا و گیرایی میان این دو پدید آورده، برای نمونه در همین در چندینه بستن، دو راه و دو پسوند وا گذاشته:

-ان: پسوند زیبایی که برخی چیزها - بویژه جانداران را میتوان با آن چندینه بست: پرندگ (پرنده) -> پرندگان

-ها: پسوند generic یا همان فرنودین که همه چیز را میتوان با آن چندینه بست: پرنده -> پرنده‌ها

Mehrbod #۱۰۲
Nocturne

برابر واژه ی (histrionic) به معنای کسی که جلب توجه را بسیار دوست دارد به پارسی چه میتواند باشد؟

خودنما!

واژگان همچم:

خودبین: کسی که تنها خودش را میبیند.
خودپسند: کسی که خودش را بالاتر میبیند، واژه‌ای کمابیش -
خودخواه: کسی که خودش را میخواهد، واژه‌ای + که امروز کمی - شده.
خودپرست: خودخواهی که به دیگران هیچ بهایی نمیدهد، برابر - درست در برابر خودخواه
خودسر: کسی که به سخن دیگران گوش نمیدهد.
خودرای: کسی که نگر خودش را بالاتر از دیگران میبیند.
خودکام: کسی که رفتارش تنها در راستای برآوردن کام (لذت) خودش است / خودکامه = دیکتاتور
خودستا: کسی که خودش را پیش دیگران می‌ستاید.
خوددار: کسی که خودش را کنترل میکند / خودداری: کنترل روی خود در نیانجامیدن یک کار.
...

mamad1 #۱۰۳

مهربد جان معادل فارسی و پارسی برای واژه tooltip چی هست؟

Ouroboros #۱۰۴

مهر بورزید برابرنهاده‌هایی برای اینها پیشنهاد بکنید: مَجاز، استعاره، تشبیه و کنایه.

Pazhuhande #۱۰۵

برای تشبیه "مانندگی" و کنایه"گوشه زنی" پیشنهاد میشود.ارکان ادبی تشبیه را استاد کزازی اینگونه گفته اند: مشبه = مانسته ، مشبه به = ماننده ، وجه شبه = مانروی،

ادات تشبیه =مانواژ

Mehrbod #۱۰۶
mamad1

مهربد جان معادل فارسی و پارسی برای واژه tooltip چی هست؟


tip = راهنما، یاری، نمار (از نِماردن = اشاره کردن)، نُک
tool = ابزار

پس میتوانیم بگوییم:

نمارافزار
نوک‌راهنما
نوک‌ابزار
..

Mehrbod #۱۰۷
airani74

وجه شبه = مانرویادات

این «مانرویادات» از چه واژگانی ساخته شده گرامی؟

Mehrbod #۱۰۸
airani74

برای تشبیه "مانندگی" و کنایه"گوشه زنی" پیشنهاد میشود.ارکان ادبی تشبیه را استاد کزازی اینگونه گفته اند: مشبه = مانسته ، مشبه به = ماننده ، وجه شبه = مانرویادات ، تشبیه =مانواژ

Ouroboros

مهر بورزید برابرنهاده‌هایی برای اینها پیشنهاد بکنید: مَجاز، استعاره، تشبیه و کنایه.

Mehrbod

این «مانرویادات» از چه واژگانی ساخته شده گرامی؟

امیر جان پرسش را اینجا https://www.facebook.com/pure.persian/posts/449153345119869 کردم و پاسخها را میاورم.

نخست همان واژگانی که یک ایرانی گرامی آورد:

تشبیه = مانندگى
مشبه = ماننده
مشبه به = مانسته
وجه شبه = مانروى
ادات تشبیه = مانواژ

از استاد كزازى

هر آینه چیزی که پرسیده بودم از همینرو بود، در پارسی دو پسوند چندینه "ها" و "ان" بیشتر نداریم، "ات" تازیک است، پس مانروی‌ها درست است.

استاد گرامی بهمن هم پاسخ بسیار روشنگرانه‌ای دادند:


مجاز = اَراستین = a raastin = غیر واقعی = بی پایه = بی بنیاد.
مجاز به کار بردن واژه ای که در جای اَ راستینی اش نباشد، و به سامه(شرط) آنکه میان مانک راستین و اَ راستین پیوندی بر پا باشد،مانند:ایران در هماوردهای بسکتبال آسیایی به جایگاه نخست دست یافت،در این گزاره ایران بجای دسته بسکتبال ایران آمده است /

استعاره = مانندآری
هرگاه واژه ای به آوند همانندی اش با واژه دیگری به کار رود استعاره پدید می آید، به گفته ی دیگر،استعاره ،همانند آوری ایست که تنها یکی از پهلویی ها (طرفین)همانند آوری در سخن گفته می شود،مانند :ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد به این مانک که جوان خوبرویی مانند ستاره در انجمن بدرخشد.

تشبیه = همانندسازی
همانند کردن میان دوچیز/او رخ دلدارش را به گل همانند کرد(تشبیه کرد).

کنایه = پوشیده‌گویی
پوشیده گوییکه دو مانک از آن میتوان برداشت کرد،الف = نزدیک؛ ب = دور
مانند: چشم به راه بودن/مانک نزدیک راه را نگاه کردن و مانک دور،بیوسیدن است.

بهمن

Pazhuhande #۱۰۹
Mehrbod

این «مانرویادات» از چه واژگانی ساخته شده گرامی؟

خودتان به اشتباهِ تایپیِ بنده پی بردید.
پوزش می خواهم.
ولی گویا در ویرایش هم درست نشده که؟!!
---
راستی دوباره به متن نگه انداختم مثل اینکه اشتباه مرا کامل در نیافتید.
وجه شبه = مانروی ؛ ادات تشبیه =مانواژ . مانروی و ادات در تایپ به هم چسبیدند و چنین شد. هدف من جمع بستن با "ات" نبود.

Mehrbod #۱۱۰

٭٭٭٭ کارواژگان گذرا (متعدی)/ناگذرا (لازم)


گذرا = transitive = متعدی
ناگذرا = intransitive = لازم
کارواژه = verb = فعل
کارور = subject = فاعل
کارگیر = object = مفعول
گزاره ≈ phrase = جمله
آموده = ترکیب شده

در پارسی و زبان‌های هندواروپایی کارواژه را میتوان به دو ریخت بکار گرفت، گذرا و ناگذرا، برخی کارواژگان نیز دوگذرا بوده و به هر دو شیوه کار میکنند.

کارواژگان ناگذرا

این دسته کارواژگانی هستند که نیاز به کارگیر ندارند، برای نمونه میتوان گفت:

مازیار خوابید -> خوابید.

در گزاره بالا نیازی به کارگیر نیست، نیازی نیست بپرسیم چه کسی خوابید، از همینرو کارواژه "گذری" دیگر ندارد.

کارواژگان گذرا

در دست دیگر، کارواژگانی که نیاز به کارگیر دارند را گذرا می‌نامیم. برای کارواژه "خوابیدن" در بالا ما میتوانییم بگوییم:

مازیار بچه را خواباند -> خواباند؟

همچنانکه میتوان دید، گفتن "خواباند" بتنهایی پرسشیک شده و نیاز به پاسخ به «چه کسی را خواباند؟» پیش میاید، از همینرو این دسته را گذرا مینامیم: با گذر از کارگیر به کارواژه میرسیم (پارسی) / با گذر از کارواژه به کارگیر میرسیم (انگلیسی).

از ساخت و کاربرد کارواژگان گذرا نترسیم.

در زبان پارسی دو چیز بس پسندیده و خواستنی است، نخست بکار نبردن کارواژگان آموده:

آبمیوه را خرید کردم -> آبمیوه را خریدم.
نوشته را ویرایش کردم -> نوشته را ویراستم.

و همچنین، بکارگیری کارواژه گذرا بجای آموده آن:

با دست خمیر را نرم کرد -> با دست خمیر را نرماند.
با زبان بازی او را به فریب دادن دوستش وادار کرد -> با زبان بازی او را به فریباندن دوستش واداشت.

بر این رویکرد، کارواژه آموده میتواند خود چَم سراسر دگرسانی نیز داشته باشد:

مازیار بچه را خواباند = به خواب رفتن.
دخترک زیبا مازیار را خواب کرد = دل بردن.
با زبانش او را نرم کرد = فریباندن.

برخی کارواژگان گذرا


فریبیدن (فریفتن) / فریباندن
خندیدن / خنداندن
گریستن / گریاندن
فریادیدن / فریاداندن
اندیشیدن / اندیشاندن = به اندیشه واداشتن
رامیدن / راماندن
تنزیدن (رقصیدن) / تنزاندن = به رقص واداشتن!
زیستن / زیواندن = زنده کردن
بیمیدن / بیماندن = ترساندن
امیدیدن / امیداندن = امید دادن
اندرزیدن / اندرزاندن = اندرز دادن
مرگیدن = مردن / مرگاندن = کشتن
راییدن (راهبری کردن) / رایانیدن
نیرنگیدن / نیرنگانیدن = به نیرنگ واداشتن
نیازیدن / نیازانیدن = نیازمند کردن
زوریدن / زورانیدن = اجبار و زور کردن
زیانیدن = زیان دیدن / زیاناندن = زیان رساندن
سودیدن = سود بردن / سودانیدن = سود رساندن
روزیدن (روشندن -> روز) / روشناندن / روزاندن = روز کردن؛ او همه چیز را برای من مانند روز روشناند = او همه چیز را بر برای من مانند روز روشن کرد!

پ.ن.
بیشترین زمان نگارش این نوشتار هزینه درآوردن این شد که آیا سرانجام "لازم" میشود transitive و "متعدی" intransitive، یا اینکه وارونه! 😉

Mehrbod #۱۱۱
airani74

خودتان به اشتباهِ تایپیِ بنده پی بردید.
پوزش می خواهم.
ولی گویا در ویرایش هم درست نشده که؟!!
---
راستی دوباره به متن نگه انداختم مثل اینکه اشتباه مرا کامل در نیافتید.
وجه شبه = مانروی ؛ ادات تشبیه =مانواژ . مانروی و ادات در تایپ به هم چسبیدند و چنین شد. هدف من جمع بستن با "ات" نبود.

پس لغزش از خواندن من بود گرامی، درست ندیدم.

Alice #۱۱۲

اینروزها که با دوستان و دیگران در باب پارسی گویی و پالایش زبان به گفتگو می نشینم ؛ پُرگاه به گوشم میخورد که عربها برای خوارداشت ایرانیان ، به خوراکمان میگفتند "غذا" که در عربی به چم پیشاب شُتر است ! و یا به واغ واغ ِ سگان "پارس کردن" می گفتند !
تا بدانجا که چند گاهی پیش ؛ یکی از استادانمان اینچنین به ما پند و اندرز میکرد که فرزندان من ؛ تازیان ِ ناپاک برای خوارداشتمان به ما ژاژخایی میکردند و به خوراک ما ، فرنام ِ "غذا" که همان پیشیاب شُتر در زبانشان باشد را میدادند و . . . ؛ من نیز نتوانستم سر بر نیاورم و خاموش بمانم ؛ بی درنگ این پندار نادرست و انگ و بد نامی اش را گوشزد نمودم !

در زبان عربی واژه ای است که به "الف مقصوره" پایان می یابد ؛ و آن "غذی" است که "غذا" خوانش می شود ، درست مانند عُظمی که عُظما خوانده می شود ؛ و یا عیسی و عیسا ؛ که تازه خود ِ "غذی" هم به باریکی ، سراسر چم ِ پیشاب شُتر را نمی رساند !
از سویی دیگر واژه "غِذاء" با آهنگ "نِساء" به چم خوراک و خواراکیـست ؛ که چندینه ی بی سامان آن در عربی میشود اغذیه !
در فربود هنگامیکه یک واژه عربی در فرهنگ واژگان ما تنیده می شود ، همیشه با اندکی دگرگونی همراه بوده است ؛ مانند خُلُق و خُلق ، و یا سَـیِّد و سِـیِّد و . . . ؛ واژه "غِذاء" نیز از این پَرهون جدا نمانده و رفته رفته همزه پایانی اش زُدوده شده و با اندکی دگرگونی در گفتار به ریخت "غَذا" در آمده است ! روشن است که در این فرآیند عرب ها هیچ دستی نداشته اند !

داستان پارس کردن سگان ولی خنده آور تر است ؛ عرب ها /پ/ را نمی توانند واگویش کنند ؛ به زبان پارسی میگویند فارسی ، به پیل می گویند فیل و به پلپل ، فلفل ! آنگاه چگونه به واغ واغ ِ سگان "پارس" میگفتند ؟
داستان از جایی آغاز می شود که در گذشته ؛ سگان وسیله پاسداشت ِ خانه و هموندانش بوده اند ، برای نمونه شب هنگام در گاه ِ خُفتن ، می گفتند که سگ را باز کرده ام تا پاس دهد ( پاسداری کند )
( پاس داشتن = پاسداری کردن = پاسداشت )
اندک اندک ، پاسداری ِ سگان نیز چون دیگر واژگان ، دُچار فرآیند ِ دگرگونی ِ مینویی گشته است و در این راه پُر پیچ و خَم ، به آوای سگان شناخته شده است ! و سپس مردمان فرهنگباخته ما ؛ "پاس" را به "پارس" پُر آوازه ساخته اند !

پس این داستانهای ساختگی که امروزه در دهانها می جُنبد ، و میخواهیم شانه خالی کنیم تا آن را به عرب ها بچسبانیم ؛ سراسر بیپیوند با تازیان است ؛ و چون همیشه ؛ هر بلایی که بر سرمان می آید ؛ از ماست که بر ماست

!

Russell #۱۱۳
Alice

پس این داستانهای ساختگی که امروزه در دهانها می جُنبد ، و میخواهیم شانه خالی کنیم تا آن را به عرب ها بچسبانیم ؛ سراسر بیپیوند با تازیان است ؛ و چون همیشه ؛ هر بلایی که بر سرمان می آید ؛ از ماست که بر ماست !

در اینکه اینها مزخرف هستند و پخش اینجور حرفها در میان مردم مرسوم است حرفی نیست،ولی این پیوندی با بدوی و بیخود بودن فرهنگ عربی در گذشته و بی ارزش بودن آن نزد من یکی ندارد،با اینهمه توحش و زورچپانی از سوی اعراب نسبت به پارسی حالا حالا ها راه است تا طلبکاری اعراب و فرهنگ عربی از ما.
حقیقتش اینست که تلاش سیستماتیک برای تحقیر و نابودی زبان پارسی از سوی اعراب وجود داشته یا هواداران آنها وجود داشته،من در کتم نمیرود که مردم مغرور ایران یا هر تمدن دیگری با آغوش باز بروند به استقبال رسوم یک سری محاجم بدوی و این بده بستان فرهنگی باشد،آنچه بوده هم از ناچاری ایرانیان بوده برای بقا.

Mehrbod #۱۱۴
Alice

اینروزها که با دوستان و دیگران در باب پارسی گویی و پالایش زبان به گفتگو می نشینم ؛ پُرگاه به گوشم میخورد که عربها برای خوارداشت ایرانیان ، به خوراکمان میگفتند "غذا" که در عربی به چم پیشاب شُتر است ! و یا به واغ واغ ِ سگان "پارس کردن" می گفتند !
تا بدانجا که چند گاهی پیش ؛ یکی از استادانمان اینچنین به ما پند و اندرز میکرد که فرزندان من ؛ تازیان ِ ناپاک برای خوارداشتمان به ما ژاژخایی میکردند و به خوراک ما ، فرنام ِ "غذا" که همان پیشیاب شُتر در زبانشان باشد را میدادند و . . . ؛ من نیز نتوانستم سر بر نیاورم و خاموش بمانم ؛ بی درنگ این پندار نادرست و انگ و بد نامی اش را گوشزد نمودم !
...
پس این داستانهای ساختگی که امروزه در دهانها می جُنبد ، و میخواهیم شانه خالی کنیم تا آن را به عرب ها بچسبانیم ؛ سراسر بیپیوند با تازیان است ؛ و چون همیشه ؛ هر بلایی که بر سرمان می آید ؛ از ماست که بر ماست !

آفرین! برخی از این برداشت‌ها نادرست هستند و خنده‌دار اینکه، کسانی که اینها را بازگویی میکنند خود به "فارسی" سخن میگویند!

سگ هم در فرهنگ ایرانی همانجور که گفتی همواره همدم و جانور نیکسرشتی به شمار میرفته و «پارس کردن» چیز زشتی ندارد، ریشه‌یابی واژه «پارس» را هم در همین جُستار آورده بودیم.

برابرهای "غذا":

خوراک، نوشاک = غذا
خوراکی = اغذیه
خوردنی، نوشیدنی = food, drinks
ناهار (پارسی است)
شام (پارسی است)
ناشتایی، پِگاهیک = صبحانه؛ ناشتایی = شکستن روزه، چنانکه در انگلیسی میگویند breakfast = breaking the [night's] fast

Alice #۱۱۶
sonixax

غذا : لغة فارسیة - WiKi

عربها میگن کلمه فارسی هستش خودشون مینویسند غذاء

فرهنگ معین ، دهخدا و بسیاری کسان دیگر این واژه را عربی دانسته اند !

گمانه زنی هایی از این دسته چیز

تازه ای نیستند ، درباره واژگان دیگر نیز هست ؛

sonixax #۱۱۷
Alice

فرهنگ معین ، دهخدا و بسیاری کسان دیگر این واژه را عربی دانسته اند !

گمانه زنی هایی از این دسته درباره واژگان دیگر نیز هست ؛

بله ریشه واژه عربی هست ، ولی اعراب یک همزه هم تهش میچسبانند . این کلمات عربی که وارد فارسی شده اند و تغییر شکل داده اند یک اسم خاصی داشتند . خاطرم نیست

.

Anarchy #۱۱۸
sonixax

بله ریشه واژه عربی هست ، ولی اعراب یک همزه هم تهش میچسبانند . این کلمات عربی که وارد فارسی شده اند و تغییر شکل داده اند یک اسم خاصی داشتند . خاطرم نیست .

به وارونه اش که میگن معرب میلاد!! شاید به این بگن مفرس😜...حالا عرب ها منظورشون چیه که میگن کلمه فارسیه؟

sonixax #۱۱۹
Anarchy

به وارونه اش که میگن معرب میلاد!! شاید به این بگن مفرس...حالا عرب ها منظورشون چیه که میگن کلمه فارسیه؟

آخه خودشون میگن غذاء !!!

غذاء - WiKi

Anarchy #۱۲۰
sonixax

آخه خودشون میگن غذاء !!!

غذاء - WiKi

باشه حالا یه ذره شیوه نوشتنش عوض شده که مهم نیست و نمیشه گفت کلمه فارسی هست😬

undead_knight #۱۲۱

نمیدونم جای مناسبی هست یا نه،به هر حال امیدوارم جای درستی رو انتخاب کرده باشم.
چرا باید عناصر بیگانه ای که مدت زیادی در یک زبان مورد استفاده قرار گرفتند رو پالایش کرد؟

Russell #۱۲۲
undead_knight

نمیدونم جای مناسبی هست یا نه،به هر حال امیدوارم جای درستی رو انتخاب کرده باشم.
چرا باید عناصر بیگانه ای که مدت زیادی در یک زبان مورد استفاده قرار گرفتند رو پالایش کرد؟

نه دوست گرامی،چندی پیش ما همچین بحثی داشتیم ولی اینجا گویا نبود من پیدایش نکردم الان،شاید در کافه باشد،شما مهربورزید بحثتان را در هما کافه فعلا مطرح کنید تا در آینده نزدیک مرتبش کنیم

sonixax #۱۲۳
undead_knight

چرا باید عناصر بیگانه ای که مدت زیادی در یک زبان مورد استفاده قرار گرفتند رو پالایش کرد؟

به نظر بنده نه تمامشان ولی بسیاری از آنها باعث گیج شدن میشوند .
خودم را مثال میزنم که تا سال سوم دبیرستان نمیدانستم ماضی یعنی چه !

undead_knight #۱۲۴
Russell

نه دوست گرامی،چندی پیش ما همچین بحثی داشتیم ولی اینجا گویا نبود من پیدایش نکردم الان،شاید در کافه باشد،شما مهربورزید بحثتان را در هما کافه فعلا مطرح کنید تا در آینده نزدیک مرتبش کنیم

متشکر
صبر میکنم تا پیدا بشه:)

Mehrbod #۱۲۵
undead_knight

نمیدونم جای مناسبی هست یا نه،به هر حال امیدوارم جای درستی رو انتخاب کرده باشم.
چرا باید عناصر بیگانه ای که مدت زیادی در یک زبان مورد استفاده قرار گرفتند رو پالایش کرد؟

چونکه برخی عنصر‌ها هرگز با یکدیگر واکنش نمیدهند، هتا اگر هزار سال مانند پارسیک و تازیک بگذرد.
این دو زبان با دو ریشه گوناگون با یکدیگر جور نمیشوند؛ هر آینه، برخی عنصر‌ها از زبان‌های همریشه هندواروپایی میتواننند وام گرفته شوند.

در اینجا بیشتر آمده ‫هفت خوان اسپندیاد. | Facebook‬

undead_knight #۱۲۶
Mehrbod

چونکه برخی عنصر‌ها هرگز با یکدیگر واکنش نمیدهند، هتا اگر هزار سال مانند پارسیک و تازیک بگذرد.
این دو زبان با دو ریشه گوناگون با یکدیگر جور نمیشوند؛ هر آینه، برخی عنصر‌ها از زبان‌های همریشه هندواروپایی میتواننند وام گرفته شوند.

در اینجا بیشتر آمده ‫هفت خوان اسپندیاد. | Facebook‬

خب خوندم.
جالب بود تا حدی جواب پرسش هام رو گرفتم ولی نه همه رو.
برای مثال یک Lingua franca میتونه بعضی واژگان یا دستور زبان رو از زبان های دیگه( و نه لزوما زبان هم ریشه) داشته باشه.(البته با وجود یک زبان اصلی و پایه)چطور چنین چیزی ممکنه؟

Mehrbod #۱۲۷
undead_knight

خب خوندم.
جالب بود تا حدی جواب پرسش هام رو گرفتم ولی نه همه رو.
برای مثال یک Lingua franca میتونه بعضی واژگان یا دستور زبان رو از زبان های دیگه( و نه لزوما زبان هم ریشه) داشته باشه.(البته با وجود یک زبان اصلی و پایه)چطور چنین چیزی ممکنه؟

اگر نمیشد که امروز "فارسی" نداشتیم!
سخن درباره هوتاد (کیفیت) آن است، نه شایندگی (امکان) آن.

زبان پارسی چند بُرزرایه‌ای (order of magnitude) پیشرفته‌تر از تازی است و ساختار فرنودین و آمایشیک (combinational) آن اندیشه را پر و بال میدهد.
آمیختن عربی با آن مانند این است که شما موتور ژیان را روی لامبورگینی گالاردو سوار کنید، ماشین همچنان راه میرود، ولی بیگمان به پای گالاردو دیگر نمیرسد، میرسد؟

در اینجا نیز کمی به آن پرداخته‌ایم: کارکرد زبان در اندیشه

undead_knight #۱۲۸
Mehrbod

اگر نمیشد که امروز "فارسی" نداشتیم!
سخن درباره هوتاد (کیفیت) آن است، نه شایندگی (امکان) آن.

زبان پارسی چند بُرزرایه‌ای (order of magnitude) پیشرفته‌تر از تازی است و ساختار فرنودین و آمایشیک (combinational) آن اندیشه را پر و بال میدهد.
آمیختن عربی با آن مانند این است که شما موتور ژیان را روی لامبورگینی گالاردو سوار کنید، ماشین همچنان راه میرود، ولی بیگمان به پای گالاردو دیگر نمیرسد، میرسد؟

در اینجا نیز کمی به آن پرداخته‌ایم: کارکرد زبان در اندیشه

ببخشید من هی سوال میکنم
این پالایش چند درصد از کلمات زبان رو در بر میگیره؟(چه درصدی از کلمات حذف باید بشند؟)
روش انتقال به چه صورت باید باشه؟(چون تغییر به این گستردگی و سرعت زبان رو نامفهوم میکنه)

Mehrbod #۱۲۹
undead_knight

ببخشید من هی سوال میکنم
این پالایش چند درصد از کلمات زبان رو در بر میگیره؟(چه درصدی از کلمات حذف باید بشند؟)

هر چه بیشتر، بهتر = The more, the better

😉

نگرش من روی 100 درسد، ولی با سوگیری به زبان‌های همریشه مانند لاتین، آلمانی، انگلیسی و .. با اینها میتوانیم داد‌و‌ستد واژه و ساختاری خوبی داشته باشیم.

undead_knight

روش انتقال به چه صورت باید باشه؟(چون تغییر به این گستردگی و سرعت زبان رو نامفهوم میکنه)

مغز خودتان را دستکم نگیرید، یادگیری «فارسی» و «پارسی» کنار هم کاری ندارد، برای مغزتان هم خوبه، از پیرش آن پیشگیری میکند.

خویشکاری (وظیفه) پالایش زبان نیز بر دوش «فرهنگستان زبان پارسی» است، ولی شوربختانه چون ج.ا. با پارسی و فرهنگ ایرانی دشمنی دارد گذرانه
این خویشکاری روی دوش ما افتاده، پس از سرنگونی این رژیم به امید اسپاگتی یک فرهنگستان خوب روی کار آمده و ناسوگیرانه آماج را دنبال میکند.

هرآینه تاکنون ما بریخت همتا‌به‌همتا (peer-to-peer) واژگان را بیرون کشیده/براسخته و با هم‌اندیشی میان استادان زبان‌شناس در facebook و .. به یک هم‌رایی (consensus) یکسان میرسیم و پیش میرویم.

اکنون برای اینکه ببینید با پارسی گویی زبان "نامفهوم=گُنگ" نمیشود، من نوشته خودتان را پارسی میکنم ببینید آن در می‌دریابید یا نه:

فارسی

undead_knight

ببخشید من هی سوال میکنم
این پالایش چند درصد از کلمات زبان رو در بر میگیره؟ (چه درصدی از کلمات حذف باید بشند؟)
روش انتقال به چه صورت باید باشه؟ (چون تغییر به این گستردگی و سرعت زبان رو نامفهوم میکنه)


شمار واژگان = 41
واژگان تازی = 9 ≈ 21%
واژگان پارسی = 32 ≈ 79%

پارسی

ببخشید من هی میپرسم
این پالایش چند درسد از واژگان زبان رو در بر میگیره؟ (چه درسدی از واژگان زدایش باید بشند؟)
روش واگذاری چگونه باید باشه؟ (چون دگرش به این گستردگی و تندا زبان رو گنگ میکنه)


شمار واژگان = 38 -> 8 درسد کوتاه‌تر، از روی کاربرد کارواژگان ناآموده (ترکیب نشده)
واژگان تازی = 0 -> 100% پارسی

پارسی پیشرفته

ببخشید من هی میپرسم
این پالایش چند درسد از واژگان زبان رو می‌دربرگیره؟ (چه درسدی از واژگان را باید زدود؟)
روش واگذاری چگونه باید باشه؟ (چون دگرش به این گستردگی و تندا زبان رو می‌گُنگاند)


شمار واژگان = 35 -> 15 درسد کوتاه‌تر.

undead_knight #۱۳۰

خیل کم پیش میاد ولی خب در این زمینه اقناع شدم.
هرچند بعضی نوشته ها کلمات کهن و ناآشنا زیادی دارند و برای فهمیدنشون باید یک دیکشنری کنار دستم باز باشه:))

Mehrbod #۱۳۱

ماده‌ی تاریک به زبان ساده

ماده‌ی تاریک از یک نگره برآمده که کیهان‌شناسان بیرون داده‌اند. آنها با نِپـاهش کهکشانها دریافتند که چرخش کناره‌ها و بازو‌ان آنها، آن تُـندایی را که قانون گرانش می‌گوید، ندارد. آنها گفتند که گویا ریزگان دیگری هم که شــید‌شان به ما نمیرسد و یا شیدی از خود برون نمی‌تابند، در کار میباشند که نیروی گرانششان، روی
چرخش این کهکشان ها کارگر است، زیرا این چرخش با چَنـتای تکه‌های پدیدار ِ ماده‌ی آن کهکشانها جور در نمیآید، ولی چون نمی‌دانستند که این ماده‌ی نادیدنی (= فوتون نمی‌دهد) چیست و در این باره داده 'روشنی' در دست نداشتند، این پدیده را ماده‌ی 'تاریک' نامیده و کار را به کارشناسان ریزگان بُـنیادین پاس داده و گفتند: اینک شما بیابید این چه می تواند باشد!؟

پاسخ‌ کارشناسان این بود که اینها می‌توانند «نوترینو‌ها» باشند که تَن‌مایه دارند، ولی شید نمی‌تابند، پس گرانش دارند، ولی با تلسکوپ نمی‌توان دید و ...

یک رشته از دانشمندان هم نگره‌ی دیگری دارند و آن این است که شاید «پایای گرانش (G)» آنگونه که نیوتن با آروین در زمین و راژمـان خورشیدی بدست آورد، در همه جا یکسان نیست و "پایا" نمی‌باشد.

در آینده روشن خواهد شد که کـارساز این ناجوری‌ها چه بوده، شاید پیشرفت ابزار نـِپاهِش و شمارگری، گره‌ی برخی ازین پرسمان‌ها را بگشاید.


نگره = نظریه
تُندا = سرعت
قانون گرانش = قانون جاذبه ی اجرام
ریزک = ذره
ریزگان = ذرات
بازتاب = انعکاس
چـَنتا = مقدار، کمیت
پدیدار = (به + دیدار ) مرئی، دیده شدنی
ناپدیدار = نامرئی، دیده ناشدنی- نادیدنی
آروین = تجربه
راژمان خورشیدی = منظومه ی شمسی
کارساز = عامل
تَـن‌مایه = جرم
ماند‌مایه = جرم سکون
پـایـا = ثبات = constant
نـِپاهش (نِپاهستن/نپاهیدن) = مشاهده، to observe

Chronik-Fotos | Facebook

shirin #۱۳۲

در کل زبان برای من ابزاری هست برای انتقال مفاهیم . تعصب ملی میهنی نسبت بهش ندارم. :D

shirin #۱۳۴

یعنی منظور این هست که نوع زبان گویش روی نوع تفکر تاثیر داره؟ فرضا کسی که زبانش انگلیسی هست بهتر از یه عرب زبان فکر میکنه؟ یا کسی که پارسی حرف میزنه بهتر از یه عرب زبان می اندیشد؟

Mehrbod #۱۳۵
shirin

یعنی منظور این هست که نوع زبان گویش روی نوع تفکر تاثیر داره؟ فرضا کسی که زبانش انگلیسی هست بهتر از یه عرب زبان فکر میکنه؟ یا کسی که پارسی حرف میزنه بهتر از یه عرب زبان می اندیشد؟

آفرین، آری.

shirin #۱۳۶

نمیدونم. شاید. ولی به نظرم منطقی نمیاد. چون اگر اندیشه پارسی زبانان بهتر بود طبیعتا هیچوقت نباید مغلوب عرب زبانان میشدند.

Mehrbod #۱۳۷
shirin

نمیدونم. شاید. ولی به نظرم منطقی نمیاد. چون اگر اندیشه پارسی زبانان بهتر بود طبیعتا هیچوقت نباید مغلوب عرب زبانان میشدند.

سنجش نابرابریه شیرین جان.

تن آدم چند سد میلیارد بار پیچیده‌تر از ویروس هپاتیت C ئه، ولی بهمین سادگی از پا در میاد.
پس باید بگوییم چون تن آدم پیچیده‌تر و پیشرفته‌تره، نباید "مغلوب" هپاتیت میشد؟

ایران هم اگر خوب بنگرید پیش از اسلام بود که دستاوردهای دانشیک و اندیشمندان بسیار داشت و پس از اسلام هم کسانی چون خیام و خوارزمی و .. زبان مادری‌اشان پارسی پاک بود که همچنان به دانش روز جهان افزودند.

امروز بزرگترین دشواری ما بدید من نه در «اسلام» که در اندیشه در بند شده اسلامی (=فارسی) است.

shirin #۱۳۸

خب به نظر من هم پیشرفت یا عدم پیشرفت کشوری یا مردمی رو به نوع زبان مردمشون نسبت بدیم هم دیدگاه نادرستی هست. علاوه بر اون کمی هم فاشیستی به نظر میرسه.

Mehrbod #۱۳۹
shirin

خب به نظر من هم پیشرفت یا عدم پیشرفت کشوری یا مردمی رو به نوع زبان مردمشون نسبت بدیم هم دیدگاه نادرستی هست. علاوه بر اون کمی هم فاشیستی به نظر میرسه.

پوشاندن واقعیت با برچسب فاشیسم هم منطقی نیست.

دیگر اینکه، مگر کسی نمیتواند برود انگلیسی بیاموزد؟ یا مگر دیگر کشورها نمیتوانند مانند ما با پالایش و دادوستد فرهنگی/زبانی، زبان مادری‌اشان را بهتر و بروز کنند؟

روی هم رفته این دیگر چه جور نگرشی است ... نکند از فردا بگوییم ایران در بُن‌مایه‌های زیستی (نفت، آب، ...) در جهان سرتر است هم فاشیست میشویم؟ 😁

Alice #۱۴۰
Mehrbod

غیر "عربی"
قانون عربیزه از "یونانی‌ِ" canon

زبان پارسی ما را باش

ناقانونی دستکم بگویید، یک خورده‌ای رو به پارسی میرود!

خُب مهربُد جان به دید من بکار بُردن خود واژه "قانون" گزندی به زبان نمی رساند ! ولی از ساختارهایش باید بپرهیزیم ؛
درست مانند "قلم" که عربیزه ی کالاموس در زبان یونانی ست :

1- آنچه که از قلم مهربُد می تراود زیباست !
2- آنچه که از "کلک" مهربُد می تراود زیباست !

بی گمان گزینه ی یکم زیباتر است و هیچ گزندی نیز به زبان وارد نمی کند !

همممــ... ؟

shirin #۱۴۱

ا

Mehrbod

پوشاندن واقعیت با برچسب فاشیسم هم منطقی نیست.

دیگر اینکه، مگر کسی نمیتواند برود انگلیسی بیاموزد؟ یا مگر دیگر کشورها نمیتوانند مانند ما با پالایش و دادوستد فرهنگی/زبانی، زبان مادری‌اشان را بهتر و بروز کنند؟

روی هم رفته این دیگر چه جور نگرشی است ... نکند از فردا بگوییم ایران در بُن‌مایه‌های زیستی (نفت، آب، ...) در جهان سرتر است هم فاشیست میشویم؟ 😁

اینکه فرضا سرزمین ایران غنی از منابع معدنی یا سوخت فسیلی هست ربطی به اینکه فارسی زبانان بهتر می اندیشند نداره. اولی رو راحت میشه اثبات کرد با نشون دادن معادن و ذخیرهای منابع زیستی و سوخت های فسیلی. ولی وقتی این طرز فکر رو داشته باشی اندیشه خودت رو برتر از بقیه میدونی و وقتی خودت رو اندیشمندتر و بهتر بدونی رفتارهای فاشیستی ازت سر میزنه. در ثانی این دیدگاه چقدر علمی هست؟ آیا آزمایشی انجام شده و نتیجه و تحقیق علمی تایید شده و مستند داری؟

Mehrbod #۱۴۲
shirin

ا
اینکه فرضا سرزمین ایران غنی از منابع معدنی یا سوخت فسیلی هست ربطی به اینکه فارسی زبانان بهتر می اندیشند نداره. اولی رو راحت میشه اثبات کرد با نشون دادن معادن و ذخیرهای منابع زیستی و سوخت های فسیلی. ولی وقتی این طرز فکر رو داشته باشی اندیشه خودت رو برتر از بقیه میدونی و وقتی خودت رو اندیشمندتر و بهتر بدونی رفتارهای فاشیستی ازت سر میزنه. در ثانی این دیدگاه چقدر علمی هست؟ آیا آزمایشی انجام شده و نتیجه و تحقیق علمی تایید شده و مستند داری؟

آفرین، برای همین هم جستار کارکرد زبان در اندیشه - صفحه 2 را من آغازیدم که پاسخی به این پرسش‌های بدیهی بدهم.

زبان 100% در اندیشه شما نقش دارد و اینرا میتوانیم با نگرش به زبان‌های ساختگی (برنامه‌ریزی رایانه‌ای) بسادگی بیازماییم، در همان جستار نیز چند نمونه آورده و بررسیده‌ایم شیرین جان.

روی هم رفته اندیشه برتر از زبان برتر میاید و هر کس که بگوید این دو پیوندی به هم ندارند بسادگی دروغ گفته یا در دام political correctness بیجا افتاده.

Mehrbod #۱۴۳
Alice

خُب مهربُد جان به دید من بکار بُردن خود واژه "قانون" گزندی به زبان نمی رساند ! ولی از ساختارهایش باید بپرهیزیم ؛
درست مانند "قلم" که عربیزه ی کالاموس در زبان یونانی ست :

1- آنچه که از قلم مهربُد می تراود زیباست !
2- آنچه که از "کلک" مهربُد می تراود زیباست !

بی گمان گزینه ی یکم زیباتر است و هیچ گزندی نیز به زبان وارد نمی کند !

همممــ... ؟

زیبایی یک چیز نسبی است آلیس گرامی، پس سخن از "بیگمان زیباتر بودن" نادرست است.

آسانتر بودن گفتن "قلم" در برابر "کلک*" هم از کاربرد بیشتر «قلم» میاید.

دادوستد واژگان پذیرفتنی است، ولی در آنجا هم نباید واژه را از پالایش رد شده چند زبان دیگر برداریم، اگر نیاز به "قانون" داشتیم میباید "canon = کانُن" را برداریم تا
فردا در نوشتارهای دانشیک دیگر با انگلیس‌زبانها و .. واژه یکسانی در دست داشته باشیم. هر آینه زمانیکه در پارسی خودمان "داته" را داریم که یک اندازه هم هست، چرا بگوییم قانون؟

پس رویکرد ما باید این باشد:

غیر قانونی
ناقانونی
ناداتیک

در کنار همه اینها، چگونه کاربرد "قانون" آسیبی به زبان نمیزند آلیس جان؟ اگر ما میگوییم:

داتور = داور = قاضی
داتگستر = قاضی
داتگستری = قضاوت خانه
داتگر = دادگر = عادل
داتسرا = ؟
داتخواه = شاکی
...
داته = قانون
داتیک = قانونی
ناداتیک = ناقانونی

چرا ناگهان به جای «داته» که این همه نزدیکی با دیگر واژگان دارد بگوییم "قانون"؟

* برابر زیبای «خامه» را هم داریم که در جایگاه آرایه ادبیک بکار میرود: خامه‌ی نویسندگی = استعداد نویسندگی.
مِداد و خودنویس هم برای دیگر "قلم" ها داریم.

Alice #۱۴۴
Mehrbod

زیبایی یک چیز نسبی است آلیس گرامی، پس سخن از "بیگمان زیباتر بودن" نادرست است.

آری زیبایی وسته است ؛ ولی فردید من بیشتر زیبایی از پنجره نگاه "اهل هُنر" یا "اهل قلم" بود !

1- نسیم در پیچ و تاب گیسوانم فرو می پیچید !
2- باد در پیچ و تاب موهایم فرو می پیچید !

در نگاه خواننده "معمولی" ، شاید دو گزاره یادکرده دگرسان نباشند ؛
ولی اهل قلم بی گمان گزینه یکم را می پسندند !
بر این پایه ما همواره در یک نوشتار ادبی ، از همسنگهای چشمگیرتری سود می جوییم !

برای نمونه اهل سینما اگر Seveth Seal از Ingmar Bergman را می ستایند ، بیننده "معمولی"
شاید در میان فیلم آن را رهانیده و به تماشای American Pie بنشیند !

پس سنجه های زیبایی و هُنر را اهل فند در آن زمینه باید کرانه نمایی کنند نه

همگان !
و کسانی چون تو باید واژگان هُنرمندانه را برگزینند تا اینکه بگویی زیبایی وسته است و تمام ؛

Mehrbod #۱۴۵
Alice

آری زیبایی وسته است ؛ ولی فردید من بیشتر زیبایی از پنجره نگاه "اهل هُنر" یا "اهل قلم" بود !

1- نسیم در پیچ و تاب گیسوانم فرو می پیچید !
2- باد در پیچ و تاب موهایم فرو می پیچید !

در نگاه خواننده "معمولی" ، شاید دو گزاره یادکرده دگرسان نباشند ؛
ولی اهل قلم بی گمان گزینه یکم را می پسندند !
بر این پایه ما همواره در یک نوشتار ادبی ، از همسنگهای چشمگیرتری سود می جوییم !

برای نمونه اهل سینما اگر Seveth Seal از Ingmar Bergman را می ستایند ، بیننده "معمولی"
شاید در میان فیلم آن را رهانیده و به تماشای American Pie بنشیند !

پس سنجه های زیبایی و هُنر را اهل فند در آن زمینه باید کرانه نمایی کنند !
و کسانی چون تو باید واژگان هُنرمندانه را برگزینند تا اینکه بگویی زیبایی وسته است و تمام ؛

خوب واژگان پارسی هم‌آرِش (synonym) برای ادبسار کم نداریم، تنها باید بیرون کشید. یک استادی به نام «بهمن» داریم که در تاربرگ fb (pure.persian) آن اندازه به شما واژگان هم‌آرش میدهد که نتوانید هتا نیمی از آنها را بویرید 😏

برای گزاره‌ هم من هنری‌ترین و فرنودین‌ترینش این را میپسندم:

باد در پیچ و تاب گیسوانم می‌فروپیچید.

1- کارواژه را جدا نمیکنیم (به سرنوشت آلمانی نمیخواهیم دچار شویم، میخواهیم؟) ، فروپیچیدن -> می‌فروپیچد.
تنها بهتر است در چکامه‌سرایی یا همان نوشته‌های ادبیک جداسازی کرد، ولی در نوشتارهای دانشیک کارواژه باید بی کم و کاست سرهم بکار رود تا زبان ساختار فرنودینش را از دست ندهد:

واکافتن:
می‌واکاوم
وامی‌کاوم

بازگفتن:

می‌بازگویم
باز میگوید

در چکامه‌سرایی میتوان از این فراتر هم رفته و برای نمونه داریم:

گفته بودی كه بیایم چو به جان آیی تو - من به جان آمده‌ام، پس چرا می‌نایی؟

این از توانمندی‌های زبان پارسی است که در همه زمینه‌ها از خود نرمش نشان میدهد، ولی
بایستی با نگرش به بافتار (context) سخن از ساختار یکسان و ویژه‌ای سود برد تا زبان نیآشوبد (= آشفته نشود).

2- «گیسوان» و «موها» نیز بسته به اینکه کدام از دید آواییک زیباتر است میگزینیم، در اینجا گیسوان.

3-
باد ≠ نسیم

اگر بجای «نسیم» در گزاره گفته‌ایم «باد» از سر ناچاری بوده، اگر نه نسیم میشود "باد نرم" یا "باد خوش". در اینجا بایستی برابر درست آنرا یافت یا همان «باد نرم» یا ... گفت:

نرمبادی در گیسوانم می‌فروپیچد.
بادِ نرمی در گیسوانم می‌فروپیچد.

ولی اگر مانند استاد بهمن بالا کارکشته باشید، برابر درست آنرا میدانید و بجای بازی‌های من با نرم و خوش و .. میگویید:

اَیازی در گیسوانم می‌فروپیچد.

از:
facebook.com/photo.php?fbid=427026120665925&set=a.112819492086591.6696.111111592257381&type=1

Mehrbod #۱۴۶

«سالروز» و «سالگرد» چه دگرسانی* از هم دارند؟

سالروز، روزی در سال را كه چیزی در ان روی داده، بزرگ میكند ولی سالگرد به گردیدن سال و گذشتن یك سال از یك رویداد می نگرد. نمونه:

بیست و نه اسفند، سالروز "ملی" شدن نفت در سال ١۳٢۹ و شست و یكمین سالگرد آن است.

اگر بگوییم شست و یكمین سالروز، نادرست است. اگر بگوییم كه روز بیست و نه اسفند سالگرد ملی شدن نفت است بازهم نادرست است چون از آن رویداد یك سال نمیگذرد. پس باید در سالگرد، اگر بیش از یك سال باشد، شمار آنرا هم گفت، مانند دهمین سالگرد.


دگرسانی = تفاوت
ملت (عربی) = پات‌رَم، پای‌رَم (پارسی)
ملی (عربی) = پایـْرَمی


paat ram- paay ram
Pahlavi Dictionary McKenzie

Sotude #۱۴۷

مهربد گرامی، واژه ی پیشنهادی تو برای "ساعت" (به چم زمان، نه دستگاه نمایش زمان) چیست؟
من خودم واژه ی گاهَک را بسیار پسندیده ام، هم کوتاه است، هم بخش (سیلاب) های آن با بخش های واژه ی عربی نامبرده سازگار است و هم از نگر آوایی نزدیک به هم هستند. نگر تو چیست؟
راستی، ما در زمینه ی زبان پارسی و ساده سازی آن، در فیسبوک (نَسک نما!!) با هم سُخنیدیم (سخن گفتیم)

Mehrbod #۱۴۸
Sotude

مهربد گرامی، واژه ی پیشنهادی تو برای "ساعت" (به چم زمان، نه دستگاه نمایش زمان) چیست؟
من خودم واژه ی گاهَک را بسیار پسندیده ام، هم کوتاه است، هم بخش (سیلاب) های آن با بخش های واژه ی عربی نامبرده سازگار است و هم از نگر آوایی نزدیک به هم هستند. نگر تو چیست؟
راستی، ما در زمینه ی زبان پارسی و ساده سازی آن، در فیسبوک (نَسک نما!!) با هم سُخنیدیم (سخن گفتیم)

به دفترچه خوش آمدید ستوده گرامی 🌺

برای واژگان ساعت و .. من پیشنهادهای سرور آریا از fb را میپسندم که از همه بهتر هستند:


ساعت = تـَسو، سایه
دقیقه = باریکه
ثانیه = دَم


باریک = minute = خرد، ریز؛ باریکبین = موشکاف
باریکه = minute = دقیقه

هر آینه این دسته از واژگان را میتوانیم تنها در گامهای پایانی بازدیسی پارسی به کار ببریم، تا آن زمان همین واژگان ساعت و دقیقه کار راه اندازند.

Sotude #۱۴۹
Mehrbod

به دفترچه خوش آمدید ستوده گرامی 🌺

برای واژگان ساعت و .. من پیشنهادهای سرور آریا از fb را میپسندم که از همه بهتر هستند:

ساعت = تـَسو، سایه
دقیقه = باریکه
ثانیه = دَم


باریک = minute = خرد، ریز؛ باریکبین = موشکاف
باریکه = minute = دقیقه

هر آینه این دسته از واژگان را میتوانیم تنها در گامهای پایانی بازدیسی پارسی به کار ببریم، تا آن زمان همین واژگان ساعت و دقیقه کار راه اندازند.

پس به گمانم نگریه های من را در نسک نما خواندی ! :)
در این که سرور آریا، سرور و استاد ماست هیچ سخنی نیست ولی من با واژه ی Nasu (یا Nasv) چالش دارم!! سرشت (origin اصالت؟!) این واژه از کجاست؟! به نگرم پارسی سره نیست و همچنین به درستی توی زبان نمی چرخد!! ولی واژه های باریکه و دَم، واژگانی زیبا و دلنشین بودند! سپاس.
چشم براه پاسخت هستم

Mehrbod #۱۵۰
Sotude

پس به گمانم نگریه های من را در نسک نما خواندی ! :)
در این که سرور آریا، سرور و استاد ماست هیچ سخنی نیست ولی من با واژه ی Nasu (یا Nasv) چالش دارم!! سرشت (origin اصالت؟!) این واژه از کجاست؟! به نگرم پارسی سره نیست و همچنین به درستی توی زبان نمی چرخد!! ولی واژه های باریکه و دَم، واژگانی زیبا و دلنشین بودند! سپاس.
چشم براه پاسخت هستم

تا جاییکه من میدانم Tasu است، ولی درباره ریشه‌ی آن بایستی همانجا بپرسید گرامی!

واژه دیگر «سایه» است، ولی همپوشانی با سایه‌‌ی آفتاب پیدا میکند که خواستنی نیست. «تـَسو» روی هم رفته واژه خوبی میزند، چرا در زبان نمیچرخد؟

یک تسوی دیگر آنجایم -> یه تسو دیگه اونجام

از "ساعت" کوتاه‌تر و آسانتره، به دید من.