چندی است كه چو افتاده كه 1- عرب برای خوار كردن ایرانیان نام پارس را از آوای سگان بر ایرانیان نهاده یا 2- به وارونه، از نام پارسیان بر آوای سگ نهاده ! و یا
اینكه 3- این فارس به چم اسب دوان است ( از فرس). باید گفت كه:
1
-Pars
این نام تیره ای آریایی است كه آنزمان كه عرب هیچكاره بود، برروی سنگنبشته های هخامنشی و هتا در تورات بوده و پیوندی با سگ و عرب ندارد. چم این واژه هم مانند پارت، "كناره ای" و یا "پهلویی" بوده، چون مادها خودشان را میانه ( ماد=میانه/مادر،مایه) و دیگر تیره های آریایی را پهلویی میشمارده اند كه واژه ی "پهلوی" هم از همینجا برای پارتیان پیدا شده.
parthva---|
........... .|-----> Part
........... .|-----> Pars
2- Bark
در زمان چیرگی عرب، نام یك استان ایران پارس بوده و نه نام همه ی ایران و ایرانیان. و عرب ایرانی را عجم میخوانده و نه پارس ! پ هم كه نمیتوانسته بگوید كه این را بر "پارس" سگ بنهد یا نه!. در هیچ تاریخ و گزارشی هم چنین چیزی نیامده. تازه اگر عرب اینهمه آگاهی تاریخی (!) داشته كه كوروش و پارسیان را خوار كند، چرا ایرانیان كه همواره با آنان میجنگیدند ( بابك و مازیار و ..) با آنها همراهی كرده و از این واژه سود جسته اند؟ پس اینهم یك سخن بی پشتوانه است كه چو انداخته اند.
الفارِس - 3
سخن دیگر اینكه، واژه اسب دوان در تازی، فارِس، با آهنگ " فاعـِل" است از ریشه ی "فـَـرَس" (=اسب) و وات "رِ" در آن زیر دارد ولی در واژه ی فارس، كه تازی شده ی پارس است، "ر" خاموش است، پس این چو هم درست نیست.
fâres <> fârs
--------------------------------------
از این گذشته، این جانور پاسبان گله های ایرانیان و خود آنها نیز بوده و در نزد نیاكان ما جایگاهی ارجمند داشته و جایگاهی ویژه نیز در آیین میترا و در اوستا دارد. بر اینپایه نباید از دید كنونی به گذشته های دور نگریست. سگ پس از اسلام بده شده و گرنه تیره های آریایی همواره دوستدار این جانور كه نخستین دوست و یاور مردم است، بوده اند و بیزاری از سگ و یا ناپاك دانستن آن در فرهنگ تازیان است.
در پایان: نامها نیستند كه به ما بزرگواری میبخشند، ما هستیم كه به نامها بزرگی ( و گاه پستی ) میبخشیم.
پــُرسیده شده بود كه آیا شمارگان ( اعداد) ما عربی هستند؟ در پاسخ باید گفت كه نه، شماركانی كه با سامانه ی دَه-تایی، در جهان گاهی بنام شمارگان تازی ( اعداد عربی)، نامیده می شوند، از بیخ هندی هستند ولی عرب آنرا به همراه تازش های خود به اروپا برده است و آنها گمان برده اند كه تازی است. همچنان كه در تاریخ آمده است، تازیان هیچگونه شهرمندی و دانش و شمارگری پیشرفته نداشته اند و گاه، شمار های برزگ تر از هزار و یا كمتر را هم نمی توانسته اند دریابند!
نكته: باید دانست كه داستان شمارگان ،جدا از دبیره ( الفبا) است و دبیره ی كنونی ما تازی است. برای همین، نوشته را از راست به چپ و شماره را از چپ به راست می نویسیم.
نكته: واژه ی "یك" پارسی از واژه ی " یــِـكاه" زبان كهن پیشاهندواروپایی گرفته شده كه در سانسكریت هم همین مانده و واژه ی عبری "یــِخاد" (= یك ) نیز از همین واژه ایرانی گرفته شده كه سپس شده " اِخاد" و دیرتر، این را عرب ها گرفته و "اِحاد" و سپس "احد" درست كرده اند.
AS
بنمایه های دانشگاهی
تاریخ دبیره، اسحق تیلر•:
Isaac Taylor's " History of the Alphabet "
"The later alphabets — Parsi, Hebrew, Syriac, Mon- golian, and Arabic — were at first local varieties of the Aramean"
http://www.archive.org/stream/storyofalphabetw00clod/storyofalphabetw00clod_djvu.txt چگونگی پدید آمدن دبیره ی عربی از دبیره نـَبـَـطی ( از فرهنگنامه ی ایرانیكا)•ه
http://www.iranica.com/uploads/files/aramaic_tab2.jpg •چگونگی پدید آمدن دبیره پهلوی و اوستایی از دبیره ی آرامی (از فرهنگنامه ی ایرانیكا)ه
http://www.iranica.com/uploads/files/aramaic_tab3.jpg • تاریخ خط ما
محمد تقی بهار
http://persianlanguage.ir/articles/persian_alphabet/238 تاریخچهای از خط و دبیره •
http://persianlanguage.ir/articles/persian_alphabet/2088 • تاریخچهای از نگارش و خط
دکتر ژاله آموزگار
http://persianlanguage.ir/articles/persian_alphabet/585 روند گسترش دبیره از آندره لومر•
The Spread of Alphabetic Scripts (c. 1700--500 BCE)
André Lemaire
"The Bukân stela bears witness that from that
time Aramaic was in official use in the west of Iran, more particularly in the kingdom
of the Manneans, two centuries before its spread under the Achaemenid
Empire’ (Lemaire, 1998: 299). However, it was effectively not until the reign of Cyrus
(551–30) that Aramaic, which was used as the language of administration and communication
of that vast empire, became widespread, from Asia Minor to the Indus
and from Upper Egypt (Elephantine-Aswan) to Bactria (in the north of Afghanistan)
(Shaked, 2004)."
http://persianacademy.zxq.net/Bukan%20Script.pdf •تاریخ دبیره، پوشه ی دوم ، جستار دبیره های (زبان های) آریایی ، برگ ٢۴۳
History of the Alphabet: Aryan Alphabets, Band 2, page 243
Von Isaac Taylor
"After the Arab conquest the Pahlevi chachter was replaced by arabic, which is now the alphabet of Persia"
شمارگان هندی •
http://en.wikipedia.org/wiki/Indian_numerals
گردآوری از مزدک بامداد (هرمزپگاه)
برداشت ها:
بنمایه های دانشگاهی انگلیسی زبان
فرهنگنامه ی لاروس
ویکی پدیای آلمانی در باره ی تاریخ فرگشت
هفته نامه های اشپیگل، پیکره ی دانش
بخش یکم
اندیشه ی فرگشت
اندیشه ی فرگشت و همچنین ریشه یکسان و دگرگونی گونه های زیندگان بسیار کهن است
و به سده ی ششم پیش از زایش عیسا بر میگردد که از سوی آناخیماندر
Anximander،
شاگرد تالِس نامدار، پیشاورد شده بود. این فیلسوف بر آن بود که هومن، از ماهی ها یا
جانوران ماهی گون پدید آمده اند.
لامارکیسم یا فراگیری زادی ویژگی های دستاوردی
اندیشه های فراونی از این دست، در سده هیژدهم فراگستر شدند. در ١۸۰۹، ژان باپتیست لامارک،
این اندیشه را به میان کشید که جانداران، آنچه را که در برخورد با طبیعت در درازای زندگی خود،
آروین کرده و توانایی هایی را که بدست آورده اند، به زادمان های پسین خود می سپارند،
برای نمونه ، اگر دم موشها بریده شود، سرانجام ، بچه موشی بی دم زاده خواهد شد.
یا اگر جانوری از یک اندام بیشتر کار بکشد ، این اندام در زادمان پسین وی بهتر خواهد شد،
با نمونه پرآوازه ی "زرافه" که گویا چون از گردنش برای خوردن برگهای بالای درخت بسیار سود جسته،
در هر زادمان، گردن زرافه ها دراز تر و دراز تر شده است.
به این برداشت از دگرگونی جانوران و فرگشت، "لامارکیسم" میگویند.
این ایده، هتّا بادشمنی و ناسازگاری کلیسای انگلیس و بسیاری از بزرگان سیاسی روبرو شده
و همچنین بسیارای از نهاد های دانشگاهی "کهن پا" با آن از سر ستیز برخاستند.
داروینیسم آغازین در سال ١۸۵۸، چارلز داروین و آلفرد راسل والاس ، با همدیگر ، دو کار گوناگون در باره ی نگره ی
فرگشت را از رهگذر " گزینش طبیعی" در انجمن "لینه آن" لندن برنمایاندند. این برنمایی، با نگرش
و پیشواز چندانی روبرو نشد، به وارون آفریده ی دیگری از داروین که در سال پس از آن چاپ و پخش شد:
نسک " خاستگاه گونه ها"، که نگره فرگشت را بسیار موشکافانه و واگسترده ، روشن نموده بود،
آنچنان که که به پذیرش هر چه بیشتر این نگره انجامید.
نخست، بخش های ویژه ای از نگره داروین، مانند گامبگامی
( gradualismus )
و "گزینش طبیعی" با
سرسختی و پایداری سنگینی روبرو شد. هواداران لامارک چنین فرنود میکردند که برای نمونه پرده های
لای چنگال های پای اردک، در پی پا زدن کوشمند در آب، پدید امده اند و نه در رهگذر گزینش طبیعی،
که میگوید که آن مرغابی هایی چیره تر و کامیاب تر بودند که پرده های چنگالشان بزرگتر بوده.
ولی از آنجایی که آزمایشهای انجام شده برای پایوری نگره لامارکی، بی سرانجام بودند و نگره ی لامارک
را استوار نکردند، این نگره به سود داروینیسم کنار رفت.
دشورای های نخستین داروینیسم با دستاورد های "مندل"
داروین ، ولی نمیتوانست روشن کند که ویژگی های زیستی چگونه از زادمانی از زادمان دیگر به ریگ
سپرده می شوند، همچیان او نمیدانست که چرا چندگونگی های این ویژگی ها، در روند ریگسپاری،
آمیختگی نمی یابند.
گرهگور مـِندِل در سال ١۸۶۶ یک نوشته بنام "آزمایشهایی برروی آمیزه های گیاهی"
بیرون داد که دیرتر، پایه و بنیاد دستور های مندل، که به نام او نامیده شدند، گردید. این دستور ها
میگویند که زاب های بویژه ای ، با یک شیوه و آرایش پیش بینی پذیر و کراننموده، به ریگ میرسند،
هنگامی که کارهای مندل، که نخست چندان به چشم نیامده بودند، در سال ١۹۰۰ دوباره یافته و
چشمگیر شدند، نگر های دیگرسان نخستین ژن شناسان و زیستآمارگران در باره ی تـُـندای فرگشت،
به یک شکاف ژرف میان مـُدل داروینی و مـُدل مندلی فرگشت، انجامیدند
آمایش فیشر این شکاف ژرف، سرانجام در سال ١۹۳۰، با کار های زیست شناسانی چون " رولاند فیشر" ،
بسته شد. بارآورد کار او ، یک آمایش میان گزینش طبیعی داروین، و دستور های مندل ، به نام
" نگره ی آمایشی فرگشت" بود که همچنین پـُرگاه به نام "نوداروینیسم" نامیده میشود.
فیشر یک آمارگر و زیست شناس و ژن شناس برجسته و اَبَرهوشمند بود که ریچارد داوکینز از او با فرنام
بزرگترین جانشین داروین" یاد میکند. او کمابیش به تنهایی توانست شالوده ی دانش نوین آمار را بریزد.
او بود که در نسک " نگره ی ژنتیک گزینش طبیعی"، که برروی کارهای داورین بنیاد نهاده بود،
سازو کار ژنها و ریگسپاری آنها را که پایه ی دستور های مندل بود، با نگره ی گزینش طبیعی
همراه کرد و نشان داد که ایندو باهم پیوندی ژرف دارند. امروزه بخوبی میدانیم که این جهش های
ژنتیک هستند که زمینه را برای گزینش طبیعی فراهم کرده و فرگشت ، از پیوند این دو روند پدید میاید.
او همچنین نسکی در باره ی "فرگشت جنسی" پدید آورد که نشان میدهد که یک ویژگی ، هرچند کمیاب،
یک فشار گزینشی بالا را پدید میاورد. در پایان این نسک همچنین نگره هایی در باره ی نابودی
شهرمندی هایی که بزرگان آن زادآوری اندکی داشته باشند را به رشته ی نگارش درآورد.
یافتن شیوه ی ترابری ژنتیک به سال ١۹۴۴، کارهای "اوسـْـوالد اِیوری" و همکارانش، نشانه های استواری بدست دادند که
اسید دزاوکسیریبونوکلئین
( DNA)،
ترابـِرِ داده های ژنتیک است. بهمراه رازگشایی از ساختار
DNA
بدست " جیمز واتسون" و "فرانسیس کریک" در سال ١۹۵۳، پایه ی مادی ریگسپاری روشن گردید.
از آن زمان، دانش ژنتیک و زیست شناسی مولکولی، وند های آژگاهی زیست شناسی فرگشتی میباشند.
دنباله در آینده...
هومن = انسان
آروین = تجربه
آروین کردن= تجربه کردن
نسک [nask] = کتاب
دستور = قاعده
پیشاورد = عـَرضه
نگره = نظریه( تئوری)
فرگشت = تکامل ( evolution)
دستاوردی = اکتسابی
ریگ سپردن = ارث نهادن
ریگ بردن = ارث بردن
ریگ = ارث( در بیخ ، مردهریگ)
ریگسپاری = توارث
تـُـندا =speed =سرعت
پـُرگاه =often اغلب
فراگیری زادی ویژگی های دستاوردی = آداپسیون و ذاتی شدن صفات اکتسابی
گرگور مندل در سال ١۸۶۵ آزمایش های استوار اندیشیده شده ای را با نخود ها انجام داد، که پیامد های ان، دیرزمانی نادیده ماندند. آنها تازه در آغاز سده ی بیستم ، از سوی هوگو دو-وریس، کارل کورّنس و اریش چرماک* دوباره وایافته شده و به بستر دانش ژنتیک / زیست شناسی فرگشتی پیوستند. دستاورد های مندل از نخستین آزمایشی بدست آمدند که نشان میداد که هر زابِ ماده ی ریگسپار، که در آن زمان ناشناخته بود، دو جا، برای زاب های مادری و زاب های پدری دارد که و اینکه این زاب ها با هم آمیخته نمیشوند ، بساکه در یک شیوه ی ریگسپاری ویژه، زابی بر زاب دیگر چیره ویا در زادمانی های پسین خودنمایی میکند**. این نخستین برآوردی است که از راه آروین و آزمون ، انگاره های دیگری چون انگاره ی داروین یا هِکِل* را (در باره ی ریگسپاری، نه فرگشت) به ستیز و چالش کشید.
دنباله در پیام های آینده...
* Hugo de Vries Carl Correns Erich Tschermak Haeckel
** برای نمونه اگر دو نخود با پوست هموار و چروکیده با هم پیوند بخورند، چنین نیست که از آنها نخودی با چروک کمتر پدید بیاید، بساکه نخود های چروکیده و وهمواری از انها به شمار پیش بینی پذیر پدید میاید.
نگاره: دستور آمایش پذیری آزاد ژنها ( دستور سوم مندل )
همچنان که در پیش آورده شد، مندل توانست با آزمون آروینی نشان دهد که زاب ها
با هم آمیخته نمیشوند و برای همین زادمان های پسین، همواره یکسان تر و همانند تر
نمیگردند*، بساکه این زاب ها با قانون های ویژه ای که "دستور های مندل" نامیده شد،
در زادمان های پسین آشکارگی می یابند. آزمایش او با نخود های هموار-پوست و
چروک-پوست، در این زمینه پرآوازه است.
پژوهش هایی که دیرتر انجام شد، پرده از بنیاد مادّی ژنها برداشته و dna را در
جایگاه ماده ی ریگسپار شناسایی نمودند.
پس ژن ها از سر نو کراننمایی شده و بخش های ویژه ای از dna دانسته شدند.
Dna در جانداران در سازه هایی به نام "کروموزوم" ها انبار میشود.
یک جای معین در در روی یک کروموزوم " ژن لوکوس" نامیده میشود، (یا به کوتاهی
"لوکوس")، و یک واریاسیون یک زنجیره ی dna در روی یک "لوکوس" نیز "آلـّـِـل" نام گرفته است
مهران سالاری:
دوستان گرامی، دوست میداشتم کمی درباره یِ آروینهایتان با پارسی سخن گفتن در خانواده یِ خویش و یا با دوستان و واکنشِ ایشان و یا شاید ستیزها و یا ستایشها در این زمینه کوتاه گفت و گوی کنیم.
بهرِ کاربری یِ واژههایِ ایرانی (فارسی) و روشنگرایی در این زمینه برایِ خودتان بیشتر دشمن تراشیدید یا این که دوستهایِ نو یافتید؟
من خودم نخست با یک دیوارِ سترگِ گاه ریشخند، گاه چَفتِ (تهمت) به نژادگرایی و یا ستیزِ با دین روبرو بودم. و خرده گرفتنِ من از به تازی سخن گفتن و کاربری یِ فرافزونِ واژههایِ بیگانه یِ ایشان و بی مهری به زبان ایرانی گاهی نیز به گرفتاری با دوستان میانجامید. ولی از آنجایی که پایدار ماندم و واندادم اکنون هم خودم کمی نرمتر و آرامتر برخورد میکنم و هم دیگران سخنِ راست را میپذیرند. نه همه ولی مِهینیگی یِ آنان. نرمتر و آگهترشان کردم. دستِ کم آگاهبودشان awareness را برایِ زبانِ فارسی کمی بیدار کردم.
Mehrbod Varaste
مهربد وارسته: من همواره روی ناخودآگاه سرمایهگذاری میکنم.
کسانی که به آن تراز خودآگاهی رسیده باشند که خود پارسی گویند که هیچ، ولی برای دیگران بهترین راه همان سود بردن از نهان (ضمیر) ناخودآگاه است.
در اینکه چگونه میتوان از راه ناخودآگاه واژگان پارسی را جایگزین نمود سخن زیاد است، ولی من چند شیوه دم دست و کاربردی خودم را مینویسم.
استرس و خوانش واژگان:
همانجور که همگی گرایندانه دیدهایم، امروزه اگر هنگام سخن گفتن واژگان انگلیسی و ... را پشت سر هم سوار کنیم به "پرستیژ" و فرهیختگی کس بگونهای میافزاید.
همینکار را میتوان با واژگان کمتر به گوش آشنای پارسی کرد. بجای singularity میتوان گفت تکینگی؛ نکته در اینجا تنها و تنها در خوانش و شیوه واگویش واژه نهفته است. اندکی "استرس" اینجا و آنجا این چم را میرساند که سخنگو (ما) میدانیم که از چه سخن میگوییم و واژه را نیز بدقت از همینرو "تکینگی" یا "تیل تکینگی (singularity point)" گزیدهایم.
بریخت شوخی و بازی در آوردن:
بجای "سلام" میتوان با آوایی شوخ گفت: «دروــــــــــووود بر تو». اگر چند ده بار و خوردهای به این شیوه بگویید «درود» و هر بار اندکی از بار شوخی آن کم کنید، سر انجام اگر «درود» تنها هم بگویید به گوش کس ناآشنا نمیزند و جا افتاده است.
اکنون اگر بتوان همزمان درود را به جایگزینی "زیباتر" و "بهتر" از سلام درآورد کم کم همان کس و دیگران هم میآغازند به گاهی درود بجای سلام گفتن.
فرنود سادگی و کارآمدی واژه بجای برابر فارسی/تازی آن: اگر کسی به ناآشنایی و شگفت (عجیب) بودن واژه نمارید، آنگاه میتوان بسادگی به اینکه برابر "فارسی/تازی" آن چم را نمیرساند نمارید.
برای نمونه اگر کسی پرسید فرنود گفتن «آگاهیرسانی» بجای «اطلاعرسانی» چیست، میتوان گفت که "برای من آسانتر است" و نیازی به درگیری و یا گفتمان بیشتر ندید.
پافشاری نکردن:
اگر کسی سخن را با گزارهای مانند "کلمهای که اینجوری .." آغازید کمابیش همیشه بهتر است که در پاسخ یکم ما هم بجای «واژه» بگوییم «کلمه»، سپس در گزاره پستر با گزارهای مانند "اکنون این کلمه یا واژه را ..." برابر را جاانداخته و سپس در گزارههای پس از آن تنها "واژه" بگوییم.
این شیوه در فرهود (حقیقت) مانند این است که شما نخست به گزینش واژه کس از «کلمه» احترام گذاشته و سپس در جایگاه پیشنهاد «واژه» را آوردهاید.
از این تیل به پس تنها بسامد (frequency) مهندی دارد. هر اندازه شما و دیگران بیشتر «واژه» بگویید، در گنجواژ مندارین (ذهنی) کس توانمندتر شده و هنگام سخن گفتن آسانتر بیاد میاید.
Bahman Heydari
بهمن حیدری:
من از آنجاییکه به دین باورمندم،برای برخی از دوستان سنگین به نگر میآید و هنگام گفتگو اینگونه واژگان پارسی را که در سخنانم بکار می گیرم و هم چنین از فراوانی واژگان تازی شکوه می کنم و نارسایی های زبان پارسی امروزی را آشکار می سازم،چهار شاخ می شوند وبا چشمانی از حدقه (چشمخانه،کاسه ی چشم) درآمده بمن می نگرند و با پرخاش خُرده می گیرند، تو دیگر چرا؟ مرد از کجا آمدی؟اگرهرانجمنی با آن باورهایی از آن دست شاه ستایان پی فراخی(افراطی)، یا ایران پرستان لافزنی که در سپهر های هپروتی بسر می برند و جز لاف و گزافهای تهی و منم منم های بی پایه آنچنانی که خود را تافته ای جدا بافته از همه ی همسایگان و جهان ادمی می دانند واینگونه باورمندان ایران خواهی کاری جز تخم دشمنی و نژادپرستی نمی کارند و تنها کاری که می دانند،شمشیر جدایی از نیام بر می کشند و بر تارک مردم این مرز وبوم فرود می آورند، تنها می توان گفت که به دستگاه اندیشه ات نمی خورد و نمی برازد.
من تنها در پاسخ آنها می گویم:من پیش از مسلمان بودن،یک ایرانی هستم .همه ی ما رفتنی هستیم و به سرای نیستی می رویم و هاتا دین،شاید روزی از هازمان رخت بر بندد ولی این نام ایران و خاکِ جاودان و همیشگی اش برپای و برجای خواهد ماند،پس از جان دل بکوشیم، همه ی ما باید با توش و توانمان، پاسدار این سرزمین اهورایی و زبان شیرین تر از نیشکر خوزستان باشیم که فردوسی بزرگ فرمو د :دریغ است که ایران ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود.
اکنون باید بخستویم که دیگر دوستان از همه گونه اندیشه ها وباورهای گوناگون آهسته آهسته به بایستگی بازسازی زبان فارسی که از کاروان دانش و تخشش جهان پیشرفته به گونه ای در جا زده است افتادند و هر کسی با یاری ندای درونی اش می کوشد،که همگام با دیگر دوستانی که پای در این راه دشوار گذاشته اند، همراه و هم پیمان شوند.
Aria
آریا: من مانند شما یکسره و سازش ناپذیر به پارسی سره سخن نمیگویم و بسته به اینکه با چه کسانی همسخن هستم، چند درسد بیشتر از واژگان پارسی سود میجویم، گاهی واژه هایی مانند "شوربختانه"، و .. را میپرانم. من باورمند به روش "آهستگی و پیوستگی" میباشم.
Shahin Iranyar
شاهین ایرانیار: درود یاران، نخست باید بگویم که یادگیری پارسی به من نیرویی تازه داده، هر روز با شور به این تاربرگ میآیم تا از دوستان بیاموزم، واژهها را در دفتری مینویسم و به یاد میسپارم. هنگام نوشتن چون زمان تنگ نیست، آنچه را که به ویرم مانده بکار میبرم، و دیگر واژهها را دوباره پیدا میکنم. هنگام گفتگو با خانواده میکوشم تا آنجا که میشود پارسی ناب را بکار ببرم، چون هنوز ورزیده نیستم، نخست به زبان پارسی نا سره میاندیشم و سپس واژهها را در مندارم به پارسی بر میگردانم. این مایه ی کندی سخن گفتنم شده. همسرم نخست بیتاب میشد و میگفت من شکیبایی این را ندارم که تا فردا بنشینم تا تو گفتههات را بیانجامی. پسرم که بیشتر به زبان انگلیسی سخن میگوید، میگفت بابا این چند واژهای هم که درمیافتم دیگر نمیهوشم. گاهی به خودم میگفتم من که در ایران نیستم، هر اندازه هم که بکوشم نمیتوانم هنودی چشمگیر بر روی خانواده داشته باشم چون زادمان آینده من به پارسی سخن نخواهند گفت. با این همه چون مهر سرزمین اهوراییام بر تن و جانم تنیده، آموختن واژههای پارسی ناب گویی مرا به گذشتههای دور نیاکانمان میبرد. به هروین، پس از گذشت چند ماه، اکنون هنگامی که از زبانم در میرود و به پسرم میگویم منتظرت هستم، او برمیگردد و میگویید: بابا منتظر تازی است، بگو چشم برات می مونم، یا واژه تمدن تازییه، پارسیش چیه؟
بیشتر دوستان هم ریشخند میزنند و میگویند ای بابا، شما که نمیتوانی چیزی را دگرگون کنی، یا کی حالش رو داره دوباره پارسی را از نو یاد بگیره، یا اینها رو باید تو دبستان به بچهها بیاموزانند ما دیگه پیریم، برخی هم هنگامی که به من میرسند میگویند درود، سپس برمیگردند و به دیگران میگویند سلام. گروهی هم زمانی که مرا میبینند راهشان را کج می کنند که ناچار نشوند که هتا کمی به خود فشار بیاوردند و یک واژه پارسی بیشتر بگویند با اینکه من بارها به آنها گفتهام که شما هر جور که میخواهید گفتگو کنید. در این میان تنها چند تن را یافتم که به درستی به فردیدم که واژههای بیگانه اندیشه بیگانه را به ارمغان میاورد پی بردند و پس از کمی گفتگو از من خواستند که برایشان واژه نامه پارسی را با ریانامه پفرستم.
Mehran Salari
مهران سالاری: آری دوستان به گمانم آروینها یِ ما به هم میمانند. سپاس از دوستان از درمیان گذاشتنِ آزمودگی هایشان. شاهین جان گزارشت بسیار شیرین بود. همچنین از پیشنهادهایِ کارایِ مهبد جان و آرمانهایِ ستودنی یِ بهمنِ گرامی سپاسگذارم. همچنین سپاس از فرمَدار، که براهِ این تاربرگ گهولشِ دانستهها در این زمینه را دَرهَماک شدنی ساخت.
به مناسبت زمین لزره دردناک در آذربایجان و با آرزوی آمرزش همه درگذشتگان و تندرسی برای همه آسیب دیدگان. ======= برخی از واژگان بخشی از فرهنگ و پیشینه ایران زمین هستند. یکی از این واژه ها، واژه "آذر" می باشد که با فرهنگ ایران گره خورده است. ******** آذر در اوستا « آتَر/ آتَرش» و در پهلوی « آتُر / آتَخش » و در فارسی امروز « آذر / آتش »است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست. در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیدههای سپهری ستایش شده و سپنتا است؛ چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیدههای هستی جاری می سازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می بخشد. پس « سوی پرستش » اهورا مزداست و آتش پرستاران (خدمتکاران و نگهداران آتش) در آتشکده از آن پرستاری (نگهداری و خدمت) می کنند (پرستش= خدمت و نگهداری).
در بسیاری از نوشته های کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده است. برای نمونه در « یسنا، هات 62 » از آذر اهورایی با ویژگی هایی چون « برازنده ستایش و نیایش » ، « گشایش بخش » و « پناه بخش » یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده اند. **** ورجاوندی و سپنتایی "آذر" تا بدانجا است که یکی از استان های بزرگ ایران کهن ، آذرآبادگان نامگذاری شده است که در آن آتشکده بزرگ ، شکوهمند و افسانه ای ایرانشهر، یعنی "آتشکده آذرگشسب " جای دارد. آذرگشسب و آذرآبادگان به آن اندازه مهین و برجسته بوده اند که پادشان ساسانی برای آغاز پادشاهی خود، پای پیاده به سوی آن و برای نیایش می شتافتند. ***** همچنین، در گاهشماری ایرانی، نهمین روز از هر ماه و نهمین ماه از هر سال به نام "آذر" نامگذاری شده است. پس در نُهمین روز از آذرماه که نام روز و ماه یکی میشود یعنی روز آذر در ماه آذر، جشن « آذرگان » برگزار می شود. جشن آذرگان از جشنهای ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می شود.
ایرانیان آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانهها و بامها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایشها و گستردن سفره آیینی با خوراکیهای گوناگون در آتشکدهها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوبهای خوش سوز و خوش بو می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانهها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند. یکی از نیایش هایی که در آذر روز هرماه و از جمله در آذر روز از آذرماه خوانده میشود « آتش نیایش » نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش « خرده اوستا » است.افزون بر "آذرگان"، جشن سده به گونه ای به آتش پیوند خورده است و شب چله آخرین شب ماه آذر می باشد.
شهریور در اوستا نام سومین امشاسپند از گروه امشاسپندان است. در پهلوی خشَتریور Khshatrivar یا Shatrivar نامیده شده و در پارسی امروز "شهریور" و "شهریار" گفته می شود. در اوستا نماد شهریاری، توانمندی و فر و شکوه پادشاهی اهورا مزدا.
شهریور نام چهارمین روز هر ماه و ششمین ماه هر سال می باشد.
شهریورگان از جشنهای دوازدگانهٔ سال ایران باستان است که در آن نام روز و نام ماه شهریور می باشد. (همانند مهرگان، تیرگان، سپندارمزدگان، ...)
شهریورگان از جشن خانگی بوده است که در آن خویشان و دوستان و آشنایان دور هم گرد می آمدند و خوراکی های ویژه و گوناگون آماده می شده و به مناسبت دگرگونی هوا نیز در آغازشب درگوشه ای از بام خانه ها آتش میافروختند.
[copy]درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد/حافظ افسونگر[/copy]
درودهای بیشمار به شما ورجمندان و شیفتگان زبان پارسی،
بار دیگر واژگان نوین را با یکدیگر پی می گیریم:
ویل:
1 = فرصت
2 = ظفر و پیروزی
او هیچ ویلی(فرصتی)نیاف ت که هنرهای خود رابه نمایش گذارد.
بخت با او یار بود که توانست شکست را به ویل(پیروزی)دگرگون سازد.
* ویل پارسی می تواند با will انگلیسی (خواست = اراده) هم خانواده باشد.
ورساز یا ورسازه = زیبا و خوش اندام = رعنا
جیمز دین هنرپیشه درگذشته ی( مرحوم)هالیوود بسیار ورسازه بود.
واگردان = تفاوت
واگردان های(تفاوت های) ترسناکی میان کشورهای گرسنه با سیر به چشم می خورد.
نُهور = عین = چشم
کور دل همچو کور می باشد/سبک و بد نُهور می باشد/سنایی
یرقان = کاخه
او با نوشیدن نوشابه های مُلی(الکلی)جگرش از کار افتاد و دچار بیماری کاخه(یرقان)شد و رنگ رخساره اش به زردی گرایید.
سراب = کتیر
اگرچه سراب از آپسار یا آبسار پهلوی یا سرِ آب پارسی گرفته شده است.
چون زمینِ کَتیر کاو از دور/همچو آب آید و نباشد آب/(منطقی)
حدقه چشم = کابِنَه
او چنان گَرز را بر سر جانور بیچاره فرود آورد که چشم آن جانور از کابِنَه(حدقه)به بیرون پرید.
مار افعی = مار کُبری = گُرزه
اگرچه سراب از آپسار یا آبسار پهلوی یا سرِ آب پارسی گرفته شده است.
چون زمینِ کَتیر کاو از دور/همچو آب آید و نباشد آب/(منطقی)
دستورنامه پهلوی، کتاب ارزشمندی است که به زبان پهلوی می پردازد. این کتاب که "هنریک ساموئل نیبرگ" آنرا گردآوری کرده است دارای دو بخش است. بخش دوم این کتاب، واژهنامه زبان پهلوی است که یکی از فراگیرترین واژهنامههای زبان پهلوی تاکنون است.
دیوید نیل مکنزی، "واژه نامه فشرده پهلوی" را با بهره گیری از بخشی از واژههای این کتاب، فراهم کرده است. واژه نامه پهلوی نیبرگ، دارای واژگان پهلوی بسیار ارزشمند و نابی است که کمتر بدانها پرداخته شده است.
این واژه نامه نخستین بار در سال ۱۹۳۱ به زبان آلمانی و با نام Hifsbuch des Pehlevi چاپ شد و سپس در سال ۱۹۶۴ برگردان بخش نخست و سپس بخش دوم که واژه نامه است به انگلیسی چاپ شد.
در گذشته به ما یاد میدادند كه غلنبه سلمبه بنویسیم كه نشانگر "سواد" مان باشد. برای نمونه میگفتند: "واضح و مبرهن و هویداست كه گاو حیوان مفید فایده و سودمندی است"!! كه همان چم را میرساند كه گزاره ی زیبای ساده: "روشن است كه گاو جانور سودمندی است".
آوردن چند واژه با همان چم، یكی از بدبختی های زبان پارسی شده است كه شما زادمان نوین ( نسل جدید) باید از ان بپرهیزید. در انگلیسی و آلمانی هم كه زبان های دانش و فلسفه هستند هم چنین كاری نمیكنند!. به این گزاره نگاه كنید:
"معرف حضور انورتان هست كه حاج حسن اقا به مرگ مفاجات بدرود حیات گفته و از دنیای فانی بسوی دار باقی شتافته و روی در نقاب خاك كشید!!".
خوب اگر این گزاره را به رایانه ی آگاهی پرداز بدهند،
تنها آگاهی درونی سودمندی كه پیدا میكند این است كه:
"حسن مرد"!.
خوب هرآینه ما رایانه نیستیم و میتوانیم و باید اندكی ادبی تر
بنویسیم و برای همین بسنده هست كه برای نمونه بنویسیم:
" آگهی دارید كه حسن اقا ناگهان درگذشت".
این یكی دیگر از فند های پارسی نویسی است كه زبان ما را آگاهی رسان تر و استوار تر و بی پیرایه تر و آسانتر برای یادگیری، و برای دانشیك شدن، آماده تر میكند. سپاسگزارم.
هتّا پارسی كردن یك واژه هم كارساز است.
AS
-----
فرهنگنامه ی این تاربرگ:
Facebook
بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!
—مزدک بامداد
دوستان می خواستم بدونم نام جستار مثلن "پارسیک" با "پارسی" چه تفاوتی داره ؟ یا "فرگشتیک" با "فرگشتی" ! یا "دانشیک" با "دانشی" !
شیوه درست زابسازی (زاب = صفت، adjective) در زبان پارسی برای این دسته از واژگان «ایک» است.
دانستن (کارواژه) دانش (نامواژه) = science دانشی = یک دانش (a science)؛ دانشی که درباره خود فیزیک است فرافیزیک نام دارد = یک دانش که درباره خود فیزیک است فرافیزیک نام دارد. دانشیک = وابسته به دانش، scientific؛ پژوهشهای دانشیک = تحقیقات علمی
کارواژه تا جاییکه من میدانم همان verb یا فعل است، که در اینجا میشد «دانستن»
بُنواژه هم چهرههایی از کارواژه است، برای نمونه دانسته میشود بنواژه.
فردیدت چیز دیگری بود آلیس جان؟
همممممـ ؟:) دانسته چرا بنواژه ست مهربد جون ؟ بنواژه فقط حالت کار رو مشخص میکنه ؛ شخص و زمان که نداره ! هر کارواژه ای از بن واژه ساخته میشه ! بن فعل هم از بن واژه ها ساخته میشه ؛ دانسته رو چرا تو گروه بن واژه ها قرار دادین ؟ 😜
توانایی زبان پارسی در ساخت واژگان زیبا برای کاربرد های دانشی فزاینده و بی مانند هست و کمتر زبانی یارای پایاپایی با این زبان زیبا را دارد. به نمونه زیر بپردازید:
گروهی می پندارند كه درازگویی نشانه ی "سواد" است و یك واژه را دوبار به پارسی و به عربی و یا عربی-عربی می آورند، مانند: "ضرر و زیان"، " واضح و مبرهن و اظهر من الشمس است كه ..."، " سود و استفاده ".
[higlight]در یك زبان كارآمد، این درازگویی ها نیست.[/higlight]
کارواژۀ «دِگـَـریستن/دگریدن/ دیگریدن» میتواند دارای چم «تغییر کردن، تحوّل یافتن، تبدیل شدن، تطوّر یافتن» باشد. این هم برخی از برساختههای این کارواژۀ ساده:
پافشاری در كاربرد واژه های تازی، نویسنده را وادار میكند كه چند واژه ی دیگر پارسی را هم به یاری آن واژه ی تازی بیاورد، برای نمونه، كاربرد واژه ی تازی "قتل" برای رساندن "كشته شدن"، برابر " به قتل رسیدن" است، كه "به" و "رسیدن" ! را هم به نوكری "قتل" میاورد كه تازه چم ناجور " به كشتن رسیدن" را دارد.
AS
***
اگر شده تنها یك واژه را هم بجای عربی ، پارسی بگویید، بازهم به زبان پارسی و فرهنگ ایرانی یاری رسانده اید.
نمی شود كه همه ما ١۰۰ % پارسی بنویسیم، تا آنجا كه می دانیم و می توانیم اینكار را بكنیم. برای نمونه این گزاره ی برگرفته از تازه های روز، هر بار اندكی پارسی تر شده:
مهربد جان آخر بن واژه ها چه شدند ؟ تا جاییکه من می دانم بن واژه ها در زبان فارسی همان مصدرها هستند که ریشه کارواژه ها به حساب می آیند ؛ دیدن ؛ رفتن ؛ نگریستن ؛ خواندن ؛ بن واژه ها نه شخص دارند و نه زمانــــ... کارواژه ها اما از بن واژه ها ساخته می شوند و زمانِ رویداد و شخصِ آن را مشخص می کنند ؛ دیدم ؛ رفتید ؛ آمده ام ؛ می خوانند بن واژه ها تنها ریشه کارواژه محسوب می شوند و در جمله کارآیی ندارند... یک جمله مستقل ساده دارای یک کارواژه (فعل) استــــ... ! جمله مستقل مرکب چندین کارواژه دارد...
مهربد جان آخر بن واژه ها چه شدند ؟ تا جاییکه من می دانم بن واژه ها در زبان فارسی همان مصدرها هستند که ریشه کارواژه ها به حساب می آیند ؛ دیدن ؛ رفتن ؛ نگریستن ؛ خواندن ؛ بن واژه ها نه شخص دارند و نه زمانــــ...
کارواژه ها اما از بن واژه ها ساخته می شوند و زمانِ رویداد و شخصِ آن را مشخص می کنند ؛ دیدم ؛ رفتید ؛ آمده ام ؛ می خوانند
بن واژه ها تنها ریشه کارواژه محسوب می شوند و در جمله کارآیی ندارند...
یک جمله مستقل ساده دارای یک کارواژه (فعل) استــــ... ! جمله مستقل مرکب چندین کارواژه دارد... !
درود،
میگمانم به «بنواژه» یا «سرواژه» هر میگویند «مصدر».
ولی در زبانشناسی تا آنجاییکه من میدانم به همه ریختهای صرف شده کارواژه نیز میگویند «بنواژه»، برای نمونه:
البته همه چیز روشن استـــ... ! تنها در برگردان پارسی مصدر مشکل داریمـــ... ! کارواژه که همان فعل است ؛ تعریف سرواژه هم در ویکی پدیا به مصدر نمی خورد ؛ می ماند بن واژه به چم ریشه واژه ؛ هممممــ ؟
البته همه چیز روشن استـــ... ! تنها در برگردان پارسی مصدر مشکل داریمـــ... ! کارواژه که همان فعل است ؛ تعریف سرواژه هم در ویکی پدیا به مصدر نمی خورد ؛ می ماند بن واژه به چم ریشه واژه ؛ هممممــ ؟
این را کمی باز تر می کنید ؟
گویا به lemma میگویند سرواژه، که میشود همان چهرههای گوناگون که بالا گفتیم.
٭٭٭٭ زابسازی با پسوند «-ا»
از رشته ی دستور زبان پارسی.
بررسی برخی پسوند ها كه به زاب ( صفت) میچسبند و نام یا زاب میسازند.
•پسوند "ا" از ریشه ی آمدن (آی) است، مانند ژرفا یا پهنا كه همان پهنای است و برابر "پهن آمدن" كه همان اندازه ی پهن بودن است.
این با پسوند "ا" كه به ریشه ی كنونی كارواژه ها میچسبد ( مانند گویا، جویا) یكی نیست.
•پسوند "ی" كه نام زاب را میسازد، مانند پهنی كه همان "نام پهن بودن" است.
•پسوند "نای" جایی را نشان میدهد كه دارای آن زاب است، مانند ژرفنا، درازنا
•پسوند "ه" چیزی را كه دارای آن ویژگی است می نماید، مانند پهنه، ژرفه
•پسوند "آور" كه پـُری و بسیاری آن زاب را میرساند، مانند پهناور (بسیارپهن)
پس:
ژرف
ژرفا= اندازه ی ژرفی
ژرفی = نام ژرف بودن
ژرفنا = جای ژرف
ژرفه = آنچه ژرف است
ژرفاور = بسیار ژرف
نمونه برای دریافت بهتر:
دریا ژرف است
ژرفی دریا برایم هراسناك است
ژرفای دریای پارس ١۰۰ متر است؟
ژرفنای دریای پارس آكنده از درّ و گوهر است
دوزخ، ژرفه ایست هفت آشكوبه، سوزان و گدازان
جایگه نیكان ، مـینوی بلندآور است و نه دوزخ ژرفاور
اهورامزدا با بـَغان ویژگان* مرا یاری كناد!
اهورا مزدا این كشور را از دشمن، از خشكسالی**، از دروغ بپایاد!
به این كشور نیاید، نه دشمن، نه خشكسالی، نه دروغ!
آن دَهـِش**** را من از اهورا مزدا و بـَغان ویژگان درمیخواهم*****
این دَهـِش را اهورا مزدا با بـِغان ویژگان به من بدهاد!
*بغان ویژگان = خدایان خاندان شاهی
** خشكسالی، اینجا به چم قحطی
*** بپایاد = باشد كه نگاهبانی كند و بپاید ( از پاییدن)
**** دهش = بركت و نعمت
***** درمیخواهم = درخواست میكنم
هزاران واژه ای که امروزه در نوشتن و گفتار روزانه مردم ایران بکار می روند در فربود، همگی تا زمان زندهیاد رضاشاه نبودند و به کوشش فرهنگستان ایران ساخته شدند و به جای برابرهایی پارسی در برابر واژههای عربی و فرانسوی درون زبان پارسی شدند.
در آن زمان شنیدن و بکار بردن این واژگان نوین بسیار شگفتآور و هتا بس خنده دار بود...
این کتاب گردآیهی آن واژگان است که برخیاشان در زیر امدهاند:
اینک اگر دلتان برای این واژکان تنگ شده یه سر به فرمهای دادگستری بزنید ویا نوشتار
هنجارهایمان را از دیده بگذرانید تا واژکگنی را بیابید که عربها هم از بودن آنها آگاهی ندارند!
و هزاران واژه دیگر ..
اگر کسی در آن زمان بجای اینکه بگوید:
"بنده به حضرت سرکار شرایط المعین خودم را معروض می کنم"
می گفت:
"من به شما پیشنهاد می کنم .."
گفتهای بس شگفت و بی معنی و خندهدار به نگر میرسید، چون در آن زمان نه واژه "پیشنهاد" بود و نه کسی در زندگیشاش چنین واژگانی را شنیده بود.
در زبان انگلیسی guess همان حدس-گمان-ظن است که با گاس آریایی با همین مانی هم ریشه است.
هم اکنون گاهَس gāhas در گویش مردم استان سپاهان (نایین-خوروبیابانک-روستای ایراج) برابر با «احتمالن» و گاسه gāse در گویش مردم استان پارس (سیوند-جهرم-نیریز-پسا) برابر با «شاید» است. گاس در زبان کردی سورانی و داراب و گاسه در گویش شیرازی نیز به همین مانی است.
اما نکته ی مهمی که شایسته ی توجه است، شیوه ی نگارش و نثر ما در امروز است. در اینباره من به مرحوم فروغی (ذکاء الملک) اشاره می کنم که می فرمود (البته از حافظه نقل می کنم): « من همیشه آنگونه می نویسم که از آن پارسی تر ممکن نباشد» منظور این بزرگوار این بود که کم کم می آیم واژگان فارسی را در متن می گنجانم تا خواننده دچار زحمت نشود. بنده هم معتقدم اگر ما بیاییم یکسره تمام واژگان متنمان را برابر سازی و جایگزین کنیم، خواننده به سختی با متن ما ارتباط برقرار خواهد نمود. اما اگر این روند، آهسته ولی پیوسته پیش برود، قطعا پیشرفت بزرگی حاصل خواهد شد.
ضمنا، دور ریختنِ کامل واژگان عربی موجب می شود نسل جوان ما با متون کهن ادبی خود کمی بیگانه شوند. برای حل این مشکل چه نظری دارید؟ آیا دوستان از خواندنِ حافظ و سعدی و مولوی لذت نمی برند؟! از همه ی اینها گذشته، بنظر من آنقدر که در فرآیند واژه سازی زبان کار شده، بر روی "دستور زبان" کار نشده. بهتر نیست کمی هم باین مورد بپردازیم؟🌺
اما نکته ی مهمی که شایسته ی توجه است، شیوه ی نگارش و نثر ما در امروز است.
در اینباره من به مرحوم فروغی (ذکاء الملک) اشاره می کنم که می فرمود (البته از حافظه نقل می کنم):
« من همیشه آنگونه می نویسم که از آن پارسی تر ممکن نباشد»
منظور این بزرگوار این بود که کم کم می آیم واژگان فارسی را در متن می گنجانم تا خواننده دچار زحمت نشود.
بنده هم معتقدم اگر ما بیاییم یکسره تمام واژگان متنمان را برابر سازی و جایگزین کنیم، خواننده به سختی با متن ما ارتباط برقرار خواهد نمود. اما اگر این روند، آهسته ولی پیوسته پیش برود، قطعا پیشرفت بزرگی حاصل خواهد شد.
آری، اینها همه رویکردهای ما میتوانند باشند. من پیشتر درباره رویکرد خودم و چندتایی از دیگر دوستان اینجا نوشتهام: ساختارشناسی زبان پارسیک - صفحه 2
رویکرد (approach) کنونی من بر این پایه است که گفتمانهای فرنودین و دانشیک را روی پارسی که خود زبانی بس ساده و دانشیک است میانجامیم و فرهنگیدگان (فرهخیتگان) را به پارسی گویی میکشانیم. به دید من داشتن چند سد پارسی گوی فرهنگیده که از روی زیبای و کارکرد پیشبردین (pragmatic) آن را بسیار بکار ببرند بهتر و شدنیتر است از آنکه بخواهیم چند دوکرور (میلیون!) آدم را به پارسی گویی بکشانیم.
رویکردهای دیگری نیز هستند، رویکرد بسیاری این است که باید آهسته آهسته پیش رفت و واژگان را کم کم جا انداخت؛ بیشتر کسانی که این را میگویند
سن بالاتر و پختگی بس بیشتری از من دارند و میگمانم "درست" هم بگویند، ولی من خودم جوانتر از آن هستم که بخواهم این بردباریها را به خرج دهم!
ضمنا، دور ریختنِ کامل واژگان عربی موجب می شود نسل جوان ما با متون کهن ادبی خود کمی بیگانه شوند. برای حل این مشکل چه نظری دارید؟
آیا دوستان از خواندنِ حافظ و سعدی و مولوی لذت نمی برند؟!
از همه ی اینها گذشته، بنظر من آنقدر که در فرآیند واژه سازی زبان کار شده، بر روی "دستور زبان" کار نشده.
بهتر نیست کمی هم باین مورد بپردازیم؟🌺
از همه ی اینها گذشته، بنظر من آنقدر که در فرآیند واژه سازی زبان کار شده، بر روی "دستور زبان" کار نشده.
دستور زبان پارسی ؛ عاری از قواعد دستوری تازیک بسیار ساده و آسان است ؛ یا بهتر بگویم دستور زبان معیار دستور زبان پارسی را در خود حل کرده و نیازی به کار شدن بروی ان نیست !
در پارسی با "ها" هر واژه ای که دلتان بخواهد را جمع می بندید ! ولی گاهی ساختارخهای زمخت تازیک دستور ساده و سر راست پارسی تهدید می کند ! به طور مثال ، نمونه جمع مکسر و بی قاعده عربی که زبان ما را در بر گرفته است : اجسام ؛ الفاظ ؛ عُلوم ؛ حُروف ؛ ادعیه (ج دعا) ؛ اغذیه ؛ مِلَل ؛ عِلَل ؛ کُتُب ؛ رُسُل ؛ غُدَد ؛ قُلَل ؛ جداول ؛ عناصر ؛ جزایر ؛ علایم (ج علامت) ؛ کواکب (ج کوکب) ؛ مکاتیب ؛ شیاطین ؛ مقادیر ؛ حُکَما ؛ اَطِبا (ج طبیب) ؛ حُضّار ؛ انبیا ؛ عُرَفا ؛ جِبال ؛ نِکات (ج نکته) و ... !
بینگارید کودکان باید با همه این ها آشنا شوند... Wow چه شَوَد :) یک "ها" بگذارید خلاص سازیدشان دیگر...