من درنمیابم! گرایند زیستن که اکنون کاهش یافته است. چون 1/2 به یک و گرایند فرزام نزدیکتر
است تا برخه 1/3. فردیدم این است که با زدایش (حذف) دیگری گرایند آمارگر برای مردن بیشتر و
برای زیستن کمتر شده است.
آیا لغزشی دارم؟
اینکه زنده بماند 1/3 باید باشد! بازهم که نادرست نوشتی!
ولی همان پاسخ پیشینم درست است.
اگر زندانبان یکی را نشان داده و دیگری زنده میماند پس آمارگیر 100% میمیرد!
درسته لغزش من بود.
گرایندیِ اینکه آمارگر زنده بماند, از 1/3 به 1/2 افزایش میابد؟
آیا بازیکن بهتر است دگرگزین میزبان را بپذیرد؟ آری یا نه, و چرا؟
بازهم همان پاسخ نه است چون میزبان نامرد ناجوانمرد دیوس گزینش درست او را دریافته و از دو گزینه پوچ دیگر یکی را نشان میدهد و پوچ دیگر را که میماند به آن تن میدهد
یکی از دو زندانی را با انگشت نشان میدهد. آمارگر شاد شده و خندان میگوید: «آه! پس اکنون گرایندیِ فرازیست[٣] من به 1/2 افزایش یافت!»
تا اینجا درست؛ سرانجام در پرسشنامه میگویید آیا گرایند زنده ماندن از 1/3 به 1/2 افزایش میابد؟ فردیدم این است که در پیش انگاشت (فرض) پرسمان دچار ستیز (تناقض) شده اید و در پرسش پایانی پیش انگاشت نخستین را کنار گذاشته اید!
من درنمیابم! گرایند زیستن که اکنون کاهش یافته است. چون 1/2 به یک و گرایند فرزام نزدیکتر
است تا برخه 1/3. فردیدم این است که با زدایش (حذف) دیگری گرایند آمارگر برای مردن بیشتر و
برای زیستن کمتر شده است.
آیا لغزشی دارم؟
تا اینجا درست؛ سرانجام در پرسشنامه میگویید آیا گرایند زنده ماندن از 1/3 به 1/2 افزایش میابد؟
فردیدم این است که در پیش انگاشت (فرض) پرسمان دچار ستیز (تناقض) شده اید و در پرسش پایانی
پیش انگاشت نخستین را کنار گذاشته اید!
خوب آلیس جان اگر میان دو چیز, در اینجا مرگ و زندگی, گرایندیِ مرگ آمارگر ٢/٣
باشد گرایندیِ فرازیست وی ناچار ١/٣ خواهد بود, که این ١/٣ میتواند به ١/٢ بیافزاید.
در دومی ما میدانیم که "در اصل" فرآیند انتخاب اعدامیان پیشتر معلوم شده، آن ارزیابی از احتمالات در نمونهیِ مسابقهیِ تلویزیونی اما دربارهیِ تصمیم ماست که میدانیم میتواند نتیجه را دگرگون کند چرا که در اصل ممکن است.اگر فرآیند انتخاب اعدامیان در جهان کوانتومی بود یا وابسته به آن بود (مانند مثال گربهیِ شرودینگر) آنوقت پاسخ هم متفاوت میبود.
از دیدگاهِ آمارگر, زمانیکه زندانبان بگوییم B را نشان میدهد, اسپاش بالا کوچک شده و گرایندیِ فرازیست وی از ١/٣ به ١/٢ میافزاید.
میتوان هرآینه از دیدگاهِ زندانبان نیز نگریست. اگر زندانبان بداند که «Â با B کشته خواهند شد, پس B را ناچار نشان خواهد داد»; اگر بداند «Â میزیود, آنگاه میتواند دلبخواه A
یا B را» نشان دهد, که B را در اینجا نشان داده. گرایندیِ یکمی ١/٣ است, گرایندیِ دومی, که مایهیِ شادیِ آمارگر میشود چرا که زنده میماند, ١/٦.
از این دیدگاه گرایندیِ اینکه آمارگر بزیود, اگر زندانبان B را نشان داده باشد خواهد بود:
همین فرنود همچنان درست است اگر زندانبان A را بجای B نشان میداد.
آمارگری به همراه دو تن دیگر در زندان به سر میبرد. او به همراه دیگر زندانیها میداند که دو تای ایشان فردا اعدام شده و یکیشان آزاد خواهد شد, ولی هیچکدام نمیدانند این دو کدامشان میباشند, زندانبانها ولی همگی میدانند چه کسی زنده میماند چه کسی میمیرد. آمارگر پیش خود گرایندیِ اینکه فردا کشته شود را 2/3 درآورده است و شبهنگام, زمانیکه یکی از زندانبانها شام آنها را آورده, از وی میپرسد: «من میدانم که به خود من نخواهی گفت فردا کشته میشوم یا نه, ولی میدانم یکی از ایندو بیگمان فردا اعدام خواهد شد, پس دستکم به من بگو کدام یک از ایندو فردا میمیرند؟» زندانبان کمی میاندیشد و سپس یکی از دو زندانی را با انگشت نشان میدهد. آمارگر شاد شده و خندان میگوید: «آه! پس اکنون گرایندیِ فرازیست من به 1/2 افزایش یافت!»
پرسش:آیا گرایندیِ فرازیست آمارگر از 1/3 به 1/2 میافزاید؟ آری یا نه, چرا؟
پارسیگر
نه. چون آمارگر از پیش هم می دانست که دستکم یکی از دو نفر دیگر خواهند مرد. فهمیدن اینکه کدامشان می میرد تفاوتی در شانس زندگی او ندارد. اگر زندانبان می گفت فقط یکی از این دو نفر خواهند مرد آنگاه آمارگر می توانست بگوید شانس زندگی اش به 1/2 افزایش یافته.
در یک نمایش تلویزیونی, در پایانهایِ بازی میزبان به بازیکن سه در را نشان داده و میگوید پشت یکی از این درها ١ میلیون دلار خوابیده و دو در دیگر پوچ هستند و به او شانس یک گزینش میدهد. بازیکن یکی از درها را میگزیند. میزبان سپس یک دگرگزین دیگر به بازیکن میدهد: او میان دو در ناگزیدهیِ دیگر یکی که پوچ است را خود میگشاید, با این سامه که بازیکن پس از پوچ کردن وی, گزینهیِ خود اش را دگرانیده و در دیگر را بردارد.
پرسش:آیا بازیکن بهتر است دگرگزین میزبان را بپذیرد؟ آری یا نه, و چرا؟
پارسیگر
باید بپذیرد. چون با انتخاب اولش او فقط 1/3 شانس موفقیت دارد و 2/3 شانس شکست. احتمال اینکه او یکی از دو در پوچ را انتخاب کرده باشد بیشتر از این است که در درست را انتخاب کرده باشد پس اگر یکی از دو در پوچ را انتخاب کرده باشد( که احتمالش 2/3 است) با شانسی که مجری برنامه به او داده، او می تواند برنده مسابقه شود چون یک در پوچ را انتخاب کرده مجری هم در دیگر پوچ رابرایش باز می کند و فقط در برنده می ماند و تنها در یک صورت یعنی اگر نخست در برنده را انتخاب کرده باشد( که احتمالش 1/3 است.)
با شانسی که مجری به او می دهد شکست می خورد. پس نتیجه می گیریم اگر شانسی که مجری به او می دهد را بپذیرد شانس موفقیتش از 1/3 به 2/3 افزایش می یابد.
نه. چون آمارگر از پیش هم می دانست که دستکم یکی از دو نفر دیگر خواهند مرد. فهمیدن اینکه کدامشان می میرد تفاوتی در شانس زندگی او ندارد. اگر زندانبان می گفت فقط یکی از این دو نفر خواهند مرد آنگاه آمارگر می توانست بگوید شانس زندگی اش به 1/2 افزایش یافته.
نه انگاه درمیافت که شانسش به 0 میرسد. چون تنها یکی از آنها میمیرد و دیگری که خواهد مرد خود او است
با شانسی که مجری به او می دهد شکست می خورد. پس نتیجه می گیریم اگر شانسی که مجری به او می دهد را بپذیرد شانس موفقیتش از 1/3 به 2/3 افزایش می یابد.
نه 3 در داریم و آن تن یکی را برگزیده میزبان میگوید به جای این در یک در دیگر را برگزین و سپس من هم یک پوچ را باز میکنم... خوب 2 پوچ داریم. پس شانس وی نمیدگرد
ولی اگر میزبان بداند پول در کدام یک است شاید بخواهد به او کلک بزند...
حق با شماست. نمی دانم چرا تصمیم گرفتم پستم را ویرایش کنم و این بخش را به آن اضافه کنم ولی باور دارم که فهمیدن اینکه کدام یک از دو نفر دیگر فردا اعدام خواهند شد تفاوتی در شانس زندگی آمارگر نخواهد داشت.
در مورد چیستان دومی هم توجه داشته باشیم که ما براساس فرض های خودمان نمی توانیم پاسخ دهیم. شما فرض گرفتید میزبان نیت بدی دارد من فرض می گیرم میزبان نیت خوبی دارد! باید بر اساس استدلال به آن پاسخ داد و راه حل من راه منطقی و ریاضیاتی است و بر پایه داده های مسئله، پاسخ دادم.
در مورد چیستان دومی هم توجه داشته باشیم که ما براساس فرض های خودمان نمی توانیم پاسخ دهیم. شما فرض گرفتید میزبان نیت بدی دارد من فرض می گیرم میزبان نیت خوبی دارد! باید بر اساس استدلال به آن پاسخ داد و راه حل من راه منطقی و ریاضیاتی است و بر پایه داده های مسئله، پاسخ دادم.
من هردو را بررسی کردم و در یکی بدتر شد و در یکی همان ماند. پس در هردو فرم یارو نباید بپذیرد
😄
ویرایش: شانس پول داشتن هر در 1/3 است. ان تن یکی را برگزیده که شانسش 1/3 است. میزبان میگوید من یک پوچ را نشان میدهم و دیگری هرچه باشد برای تو است! خوب چون پوچ کردن و بازکردن همزمان است هیچ دگرسانی ندارد. شانس در دیگر هم 1/3 است. پس نه شانسش 1/2 نمیشود مگر میزبان به مهر یکی را پوچ کند و بگوید اکنون دوباره برگزین! چون هنگامی که یکی را باز کند دگرسانی ندارد که دیگری که پوچ است نشان دهد! همه درها را هم بازکند همان است! بسیار پرسش ساده ای است ! هردو پرسش!
من هردو را بررسی کردم و در یکی بدتر شد و در یکی همان ماند. پس در هردو فرم یارو نباید بپذیرد 😄
من چند بار بررسی کردم و مطمئن هستم که باید شانسی که میزبان به او می دهد را بپذیرد. پیشنهاد می کنم یکبار دیگر چیستان را با دقت بخوانید و شرایط توضیح داده شده در آن را روی کاغذ بیاورید و توضیح مرا هم یکبار دیگر بخوانید.
در دومی ما میدانیم که "در اصل" فرآیند انتخاب اعدامیان پیشتر معلوم شده، آن ارزیابی از احتمالات در نمونهیِ مسابقهیِ تلویزیونی اما دربارهیِ تصمیم ماست که میدانیم میتواند نتیجه را دگرگون کند چرا که در اصل ممکن است.اگر فرآیند انتخاب اعدامیان در جهان کوانتومی بود یا وابسته به آن بود (مانند مثال گربهیِ شرودینگر) آنوقت پاسخ هم متفاوت میبود.
برای شخص و گروهی که مطمئن نیست که علم احتمال معنادار است چرا که برای تصمیم گیری باید بداند چقدر باید ریسک کند و پیامدهایش چیست. درست است که قدرت تصمیم گیری در مورد مرگ و زندگی دست آمارگر نیست ولی دانستن اینکه چقدر شانس زندگی دارد می تواند تصمیمش را عوض کند. مثلا این آمارگر اگر بداند 1/3 شانس زندگی دارد تصمیم می گیرد همان شب تلاش کند حقه ای بزند و از زندان فرار کند چرا که فکر می کند به ریسکش می ارزد
ولی اگر بداند 1/2 شانس زندگی دارد تصمیم می گیرد ریسک فرار را به جان نخرد چون احتمال گیر افتادنش زیاد است.
شما دوازه سکه دارید و میدانید که یکی از آنها برساخته است. تنها چیزی که سکه برساخته را از راستینها جدا میکند، دگرسانیِ گِـرانی (وزن) نامحسوس آن است.
در کنار آن شما یک ترازویی که بفرجامی (perfectly) همسنگیده را دارید که میتواند دریآورد کدام یک از دو پیمانه سنگینتر از دیگریست.
اکنون کمترین شماری که نیاز به سود بردن از ترازو برای درآوردن سکه برساخته دارید، چند بار است؟
تنها از دوازده سکه میتوانید سود ببرید و نه هیچ چیز دیگری؛ هیچ سنگه (وزنه) دیگری یا مداد برای نشانهگذاری و .. هم ندارید.
سکهها همگی امروزین هستند و سکه برساخته ناگزیر سبکتر نیست.
راهنمایی: پاسخ درست تنها با واکافت (analysis) بدست میاید.
این موقع شب همین به مغزم می رسد. مطمئن نیستم:
مرحله 1: 3 تا سکه در دو طرف کفه می گذاریم اگر دو کفه برابر بود یعنی سکه برساخته بین این 6 سکه نیست. اگر دو کفه برابر نبود پس سکه برساخته بین همین 6 سکه است.
مرحله 2: حالا که گزینه هایمان را به 6 سکه محدود کردیم از 6 سکه ای که مطمئن هستیم بین شان سکه برساخته است 2 تا سکه در دو طرف کفه ترازو می گذاریم الف. اگر دو کفه برابر بود می فهمیم که از آن 2 سکه ای که استفاده نکردیم یکی سکه برساخته است. در این حالت:
مرحله 3: یکی از آن 2 سکه باقی مانده را که می دانیم سکه برساخته بین شان است را با یکی از 10 سکه ای که می دانیم سالم است روی کفه ترازو می گذاریم اگر 2 کفه برابر بود تنها سکه ای که باقی مانده سکه برساخته است. اگر 2 کفه برابر هم نبود که سکه برساخته را شناسایی کرده ایم.
ب. اگر 2 کفه برابر نبود می فهمیم یکی از این 4 سکه روی دو کفه، برساخته است.
مرحله3: دو سکه از یک کفه ترازو را بر می داریم و با 2 سکه ای که می دانیم سالم است و از قبل شناسایی کرده ایم روی کفه می گذاریم اگر دو کفه برابر بود که مرحله 4: پس دو سکه باقی مانده را برمی داریم و مرحله 3.الف را تکرار می کنیم.اگر دو کفه برابر نبود که باز هم دو سکه ای را که یکی شان برساخته است شناسایی کرده ایم و مرحله 3.الف را تکرار می کنیم و پاسخ را می یابیم.پس حداکثر با 4 مرحله به پاسخ می رسیم.
ویرایش: شانس پول داشتن هر در 1/3 است.
ان تن یکی را برگزیده که شانسش 1/3 است.
میزبان میگوید من یک پوچ را نشان میدهم و دیگری هرچه باشد برای تو است!
خوب چون پوچ کردن و بازکردن همزمان است هیچ دگرسانی ندارد.
شانس در دیگر هم 1/3 است.
پس نه شانسش 1/2 نمیشود مگر میزبان به مهر یکی را پوچ کند و بگوید اکنون دوباره برگزین!
چون هنگامی که یکی را باز کند دگرسانی ندارد که دیگری که پوچ است نشان دهد!
همه درها را هم بازکند همان است!
بسیار پرسش ساده ای است ! هردو پرسش!
پارسیگر
?bist du sicher
همچنین پاسخ دیگری را من هنوز نگرفتم, سرانجام ١/٣ به ١/٢ میافزاید؟
آمارگری به همراه دو تن دیگر در زندان به سر میبرد. او به همراه دیگر زندانیها میداند که دو تای ایشان فردا اعدام شده
و یکیشان آزاد خواهد شد, ولی هیچکدام نمیدانند این دو کدامشان میباشند, زندانبانها ولی همگی میدانند چه کسی زنده میماند چه کسی میمیرد.
آمارگر پیش خود گرایندیِ اینکه فردا کشته شود را 2/3 درآورده است و شبهنگام, زمانیکه
یکی از زندانبانها شام آنها را آورده, از وی میپرسد: «من میدانم که به خود من نخواهی گفت فردا کشته میشوم
یا نه, ولی میدانم یکی از ایندو بیگمان فردا اعدام خواهد شد, پس دستکم به من بگو کدام یک از ایندو فردا میمیرند؟»
زندانبان کمی میاندیشد و سپس یکی از دو زندانی را با انگشت نشان میدهد.
آمارگر شاد شده و خندان میگوید: «آه! پس اکنون گرایندیِ فرازیست من به 1/2 افزایش یافت!»
پرسش:
آیا گرایندیِ فرازیست آمارگر از 1/3 به 1/2 میافزاید؟ آری یا نه, چرا؟
در یک نمایش تلویزیونی, در پایانهایِ بازی میزبان به بازیکن سه در را نشان داده و میگوید پشت یکی از این درها ١ میلیون دلار خوابیده و
دو در دیگر پوچ هستند و به او شانس یک گزینش میدهد. بازیکن یکی از درها را میگزیند. میزبان سپس یک دگرگزین دیگر به بازیکن میدهد:
او میان دو در ناگزیدهیِ دیگر یکی که پوچ است را خود میگشاید, با این سامه که بازیکن پس از پوچ کردن وی, گزینهیِ خود اش را دگرانیده و در دیگر را بردارد.
پرسش:
آیا بازیکن بهتر است دگرگزین میزبان را بپذیرد؟ آری یا نه, و چرا؟
این دو چیستان هر دو از یک جنس میباشند, با یک دگرسانیِ باریک و آنهم نا/داشتن توانایی گزینش و دگرانش است.
پاسخهایِ MEHDI, Russell درست بودند, پاسخ Homayoun نادرست.
من پاسخ هر دو را در همان چیستان آمارگر یک کُد کوتاه کردم, به این شیوه که در آن به آمارگر شانس
اینکه بتواند جایِ خود را براه بگوییم «برونافکنی اختری!» یا همچو چیزی جابهجا کند, داده میشود:
from random import randint as rand
def simul():
p = [0, 0, 0] # prisoners
#Â, B, A
while sum(p) < 2:
p[rand(0,len(p)-1)] = 1 # marg (= marked for death)
before_stats.append(p[0])
# Âmârgar miporsad, Zendânbân mipâsoxad:
pâsox = None
while not pâsox:
r = rand(1,2) # miyâne A o B
if p[r]: # mimirad
pâsox = r
p.pop(pâsox)
after_stats.append(p[0]) # pas as pâsoxe Zendânbân
change_stats.append(p[1]) # jâbejâyih
if __name__ == '__main__':
before_stats = []; after_stats = []; change_stats = []
t = 10000
for i in range(t):
simul()
print("Gerâyndaih, pišo pas az pâsoxe Zendânbân yeksân ast?", "Âri" if before_stats == after_stats else "Xeyr")
print('Gerâyandihe marg:', '%.02f%%' % (sum(before_stats) / t * 100))
print('Gerâyandihe marg, agar âmârgar mitavânest begunei pas az pâsoxe Zendânbân, jâbejâ šavad:', '%.02f%%' % (sum(change_stats) / t * 100))
برونشد:
>>>
Gerâyndaih, pišo pas az pâsoxe Zendânbân yeksân ast? Âri
Gerâyandihe marg: 66.47%
Gerâyandihe marg, agar âmârgar mitavânest begunei pas az pâsoxe Zendânbân, jâbejâ šavad: 33.53%
چنانکه میتوان دید, برای آمارگر گرایندیِ فرازیست ١/٣ میماند, ولی اگر میتوانست پس از پاسخِ زندانبان جایِ خود را یکجوری با A بدگراند, شانس فرازیست خود را
دوبرابر یا ٢/٣ میکرد. همین را در چیستان «سه در» نیز داریم. نکته در هر دوی این چیستانها کارکرد «آگاهیست». در چیستان آمارگر, آمارگر
با دانش به اینکه چه کسی میمیرد نمیتواند سرنوشت خویش را بدگراند, ولی در چیستان سه در, بازیکن میتواند با گزینش در دیگر, شانس بُرد
خود را دوبرابر کند, هر دو از اینرو که میزبان یا زندانبان, با نادیده گرفتن خود ایشان و دادن یک تکه "آگاهیِ نایکراست" به آنها, اسپاش گزینهها را کوچک کردهاند.
پ.ن.
در اینجا راسل یک گام پیشرفته و پاسخ را در جهان اگر بَخته (predestined) نبود و وابسته به نگاه نپاهشگر نیز داده بود.
من هم با اجازه mehrbod یک چیستان عملی در اینجا می نویسم. این چیستان را سال ها پیش خوانده بودم شاید برای بعضی ها تکراری باشد:
سه بطری را به طور ایستاده روی میز یا زمین صاف قرار دهید، طوری که هر یک از آن ها راس یک مثلث متساوی الاضلاع را تشکیل بدهد. فاصله بطری ها از یکدیگر باید کمی بیش از طول یک کارد غذاخوری باشد. حال با استفاده از سه کاردی که در اختیار دارید یک سطح صاف را بر روی بطری ها تشکیل دهید به طوری که هیچ یک از کاردها با زمین تماس نداشته باشد و بتوان بر روی سطح ایجاد شده لیوان پر از آبی قرار داد. لطفا وقتی چیستان را حل کردید از آن عکس بگیرید و اینجا قرار دهید.
اگر شما در یک زندان با 10 تن هم باشید و از انها 6 تن فردا میروند که میرند و از زندان بان بپرسیم به من که نمیگویی میمیرم یا نه ولی از این 10 تن 5 تن که میمیرند به من نشان بده و او نشان دهد. بازهم شانس آن تن برای زنده ماندن 4/10 و شانس مرگ 6/10 است. مگر اینکه آن مردم بی سامه ی نبودن و نگفت به آن تن خوانده شوند.
نادرستی شما این بود. چگونه چیستانی که خود ساخته اید را نمیتوانید دریابید؟
من هم با اجازه mehrbod یک چیستان عملی در اینجا می نویسم. این چیستان را سال ها پیش خوانده بودم شاید برای بعضی ها تکراری باشد:
سه بطری را به طور ایستاده روی میز یا زمین صاف قرار دهید، طوری که هر یک از آن ها راس یک مثلث متساوی الاضلاع را تشکیل بدهد. فاصله بطری ها از یکدیگر باید کمی بیش از طول یک کارد غذاخوری باشد.
حال با استفاده از سه کاردی که در اختیار دارید یک سطح صاف را بر روی بطری ها تشکیل دهید به طوری که هیچ یک از کاردها با زمین تماس نداشته باشد و بتوان بر روی سطح ایجاد شده لیوان پر از آبی قرار داد.
لطفا وقتی چیستان را حل کردید از آن عکس بگیرید و اینجا قرار دهید.
👍
من این چیستان را شوربختانه پیشتر یکمین بار در این بخش از stargate دیدهام: Trio - Stargate Wiki
ولی ترفند گیرایی است, گرچه در سریال فرجام خوبی نداشت!
👍 من این چیستان را شوربختانه پیشتر یکمین بار در این بخش از stargate دیدهام: Trio - Stargate Wiki ولی ترفند گیرایی است, گرچه در سریال فرجام خوبی نداشت! (:
در سریال چه شد؟
خب شما با 4 بطری و 4 کارد حل کن. 4 بطری هر یک راس های یک مربع هستند و فاصله بین هر دو بطری کمی بیشتر از یک کارد است. شما با کمک 4 کارد، سطحی را درست کن که یک لیوان پرآب را بتوانید روی این سطح قرار دهید.
@Mehrbod بعد از آن بحث دربارهیِ احتمال در مسابقهیِ تلویزیونی با سه در خاطرم آمد که اینرا بگویم؛ احتمال برنده شدن از 0.33 به 0.5 افزایش نمییابد بلکه میشود 0.66 . پس از باز شدن انتخاب جدید به وسط دیگر ما از گزینههایی با احتمال وقوع یکسان صحبت نمیکنیم.در واقع با تغییر انتخاب بعد از پوچ شدن درب خالی شرکت کننده روی غلط بودن انتخاب اول خود شرط میبندد، احتمال برد انتخاب اول او 1/3 بوده بنابراین شانس غلط بودن آن میشود 1-1/3=2/3 برای واضحتر شدن موضوع اگر برخی دوستان هنز شک دارند میشود همان مسابقه را با 1000 در تصور کرد. شرکت کننده ابتدا یک در را انتخاب میکند، سپس مجری از 999 در باقی مانده 998 در را پوچ میکند.مشخص است که اینجا احتمال بین دو در باقی مانده 50-50 نیست بلکه از آنجا که احتمال انتخاب درست اول 1/1000 است احتمال اینکه با تغییر گزینه به در درست رسید اکنون 999/1000 است.
مرحله 1: 3 تا سکه در دو طرف کفه می گذاریم اگر دو کفه برابر بود یعنی سکه برساخته بین این 6 سکه نیست. اگر دو کفه برابر نبود پس سکه برساخته بین همین 6 سکه است.
مرحله 2: حالا که گزینه هایمان را به 6 سکه محدود کردیم از 6 سکه ای که مطمئن هستیم بین شان سکه برساخته است 2 تا سکه در دو طرف کفه ترازو می گذاریم
الف. اگر دو کفه برابر بود می فهمیم که از آن 2 سکه ای که استفاده نکردیم یکی سکه برساخته است. در این حالت:
مرحله 3:
یکی از آن 2 سکه باقی مانده را که می دانیم سکه برساخته بین شان است را با یکی از 10 سکه ای که می دانیم سالم است روی کفه ترازو می گذاریم اگر 2 کفه برابر بود تنها سکه ای که باقی مانده سکه برساخته است. اگر 2 کفه برابر هم نبود که سکه برساخته را شناسایی کرده ایم.
ب. اگر 2 کفه برابر نبود می فهمیم یکی از این 4 سکه روی دو کفه، برساخته است.
مرحله3:
دو سکه از یک کفه ترازو را بر می داریم و با 2 سکه ای که می دانیم سالم است و از قبل شناسایی کرده ایم روی کفه می گذاریم اگر دو کفه برابر بود که
مرحله 4: پس دو سکه باقی مانده را برمی داریم و مرحله 3.الف را تکرار می کنیم.اگر دو کفه برابر نبود که باز هم دو سکه ای را که یکی شان برساخته است شناسایی کرده ایم و مرحله 3.الف را تکرار می کنیم و پاسخ را می یابیم.پس حداکثر با 4 مرحله به پاسخ می رسیم.
سکه از 12 دوازده سکه رو کنار میذاریم ، روی هر کفه ترازو 5 سکه میگذاریم... اگر وزن دو طرف برابر بوده ، یعنی یکی از دو سکه کنار گذاشته شده سنگین تر هست که با قرار دادن دو سکه در دو طرف ترازو ، سکه سنگین تر پیدا خواهد شد (حالت خوش شانسی)
!!
حالا اگر یکی از دسته های پنج سکه ای سنگین تر بود ، از اون پنج سکه ای که سنگین تر بود باز یکی رو کنار میگذاریم و دو سکه رو هر طرف قرار میدیم !! اگر وزن دو طرف برابر بود یعنی سکه کنار گذاشته شده سکه مورد نظر هست (باز هم حالت خوش شانسی)
باز اگر یکی از دسته های دو سکه ای سنگین تر بود ، دو سکه مورد نظر رو دو طرف قرار میدیم و سکه سنگین تر پیدا میشه (حالت بد شانسی) !!
پس در نهایت در بهترین حالت با 2 بار امتحان کردن و در بدترین حالت با 3 بار امتحان کردن ، اون سکه سنگین تر پیدا میشه...
سکه از 12 دوازده سکه رو کنار میذاریم ، روی هر کفه ترازو 5 سکه میگذاریم... اگر وزن دو طرف برابر بوده ، یعنی یکی از دو سکه کنار گذاشته شده سنگین تر هست که با قرار دادن دو سکه در دو طرف ترازو ، سکه سنگین تر پیدا خواهد شد (حالت خوش شانسی) !!
نگفته سکه متمایز، سنگین تره یا سبک تر. پس با قرار دادن دوسکه در دو طرف ترازو سکه متمایز مشخص نمیشه.
خوش شانس باشیم 2 بار است و بد شانس باشیم بی خیالش!!!
مرحله یک: 2 سکه را کنار گذاشته و 10 سکه باقی مانده را در دو سوی ترازو می گذاریم. اگر برابر بودند، یکی از آن دو سکه اول بر ساخته است. مرحله دو: یکی از آن دو سکه را با یکی از آن 10 سکه مرحله یک که می دانیم راستین اند می سنجیم. اگر برابر بود که آن دیگری بر ساخته است و اگر نه خودش.
روش نا اسپاگتی بختکی!! بدشانس باشیم 4 بار و خوش شانس باشیم 3 بار...
مرحله یک: 4 سکه را کنار گذاشته...8 سکه دیگر در دو سوی ترازو (4-4) A)) برابر باشند: یکی از آن 4 سکه کنارگذاشته شده بر ساخته اند...و 8 سکه مرحله یک راستین... مرحله دو: از آن 4 سکه دو سکه را با 2 سکه از 8 سکه راستین مرحله یک می سنجیم. برابر--->2 سکه دیگر یکی برساخته... مرحله سوم: یکی از آن دو سکه با یک سکه از 8 سکه راستین مرحله یک می سنجیم. برابر---> سکه دیگری برساخته....
B)) برابر نباشند: پس آن 4 سکه کنار گذاشته شده راستین... مرحله دو: این 4 سکه را جایگزین یک سوی ترازو در مرحله یک می کنیم. برابر--->4 سکه ای که از کفه ترازو در مرحله یک برداشتیم یکی در میان آنها برساخته است...با این روش 8 سکه راستین را شناسایی کردیم. مرحله سوم: از این 4 سکه دو سکه را با 2 سکه از 8 سکه دیگر که می دانیم راستین اند، می سنجیم. برابر---> 2 سکه دیگر یکی برساخته... مرحله چهارم: یکی از آن دو سکه با یک سکه از 8 سکه راستین می سنجیم. برابر--->سکه دیگری بر ساخته....
مرحله 1: 3 تا سکه در دو طرف کفه می گذاریم اگر دو کفه برابر بود یعنی سکه برساخته بین این 6 سکه نیست. اگر دو کفه برابر نبود پس سکه برساخته بین همین 6 سکه است.
مرحله 2: حالا که گزینه هایمان را به 6 سکه محدود کردیم از 6 سکه ای که مطمئن هستیم بین شان سکه برساخته است 2 تا سکه در دو طرف کفه ترازو می گذاریم
الف. اگر دو کفه برابر بود می فهمیم که از آن 2 سکه ای که استفاده نکردیم یکی سکه برساخته است. در این حالت:
مرحله 3:
یکی از آن 2 سکه باقی مانده را که می دانیم سکه برساخته بین شان است را با یکی از 10 سکه ای که می دانیم سالم است روی کفه ترازو می گذاریم اگر 2 کفه برابر بود تنها سکه ای که باقی مانده سکه برساخته است. اگر 2 کفه برابر هم نبود که سکه برساخته را شناسایی کرده ایم.
ب. اگر 2 کفه برابر نبود می فهمیم یکی از این 4 سکه روی دو کفه، برساخته است.
مرحله3:
دو سکه از یک کفه ترازو را بر می داریم و با 2 سکه ای که می دانیم سالم است و از قبل شناسایی کرده ایم روی کفه می گذاریم اگر دو کفه برابر بود که
مرحله 4: پس دو سکه باقی مانده را برمی داریم و مرحله 3.الف را تکرار می کنیم.اگر دو کفه برابر نبود که باز هم دو سکه ای را که یکی شان برساخته است شناسایی کرده ایم و مرحله 3.الف را تکرار می کنیم و پاسخ را می یابیم.پس حداکثر با 4 مرحله به پاسخ می رسیم.
خوش شانس باشیم 2 بار است و بد شانس باشیم بی خیالش!!!
مرحله یک: 2 سکه را کنار گذاشته و 10 سکه باقی مانده را در دو سوی ترازو می گذاریم. اگر برابر بودند، یکی از آن دو سکه اول بر ساخته است.
مرحله دو: یکی از آن دو سکه را با یکی از آن 10 سکه مرحله یک که می دانیم راستین اند می سنجیم. اگر برابر بود که آن دیگری بر ساخته است و اگر نه خودش.
روش نا اسپاگتی بختکی!! بدشانس باشیم 4 بار و خوش شانس باشیم 3 بار...
مرحله یک: 4 سکه را کنار گذاشته...8 سکه دیگر در دو سوی ترازو (4-4)
A)) برابر باشند: یکی از آن 4 سکه کنارگذاشته شده بر ساخته اند...و 8 سکه مرحله یک راستین...
مرحله دو: از آن 4 سکه دو سکه را با 2 سکه از 8 سکه راستین مرحله یک می سنجیم. برابر--->2 سکه دیگر یکی برساخته...
مرحله سوم: یکی از آن دو سکه با یک سکه از 8 سکه راستین مرحله یک می سنجیم. برابر---> سکه دیگری برساخته....
B)) برابر نباشند: پس آن 4 سکه کنار گذاشته شده راستین...
مرحله دو: این 4 سکه را جایگزین یک سوی ترازو در مرحله یک می کنیم. برابر--->4 سکه ای که از کفه ترازو در مرحله یک برداشتیم یکی در میان آنها برساخته است...با این روش 8 سکه راستین را شناسایی کردیم.
مرحله سوم: از این 4 سکه دو سکه را با 2 سکه از 8 سکه دیگر که می دانیم راستین اند، می سنجیم. برابر---> 2 سکه دیگر یکی برساخته...
مرحله چهارم: یکی از آن دو سکه با یک سکه از 8 سکه راستین می سنجیم. برابر--->سکه دیگری بر ساخته....
١- زن و شوهریی دارند بتندی در خیابان میرانند. خودرود ایستاده و شوهر از ماشین بیرون میپرد. زمانیکه برمیگردد همسرش مرده و یک بیگانه در خودرو است.
پاسخ با فانتزی من: --------- زن, آبستن + بیمار است، مرد به تندی میراند که به یک پزشک یا تلفن برسد. مرد میپرد تا تلفن کند یا اینکه راه بندان است. زمانی که بر میگردد، همسرش بچه را زاییده ولی به انگیزه ی نداشتن پرستار، مرده است. نوزاد اینجا همان بیگانه است چون هنوز برای پدر آشنا نیست. ----------- پس از اینهم چیستان هایی بگویید که دل آدم را به درد نیاورد!
کاروانی در سده ی بیستم، میانه بیابان بی اب و گیاهی، لاشه ی لخت مردی را می بینند که یک چوب کبریت شکسته در دست گرفته است. رویدادی را که به این فرجام انجامیده است، با نگرش به فرنودسار و شدنی ها ، بازگو کنید. • پارسیگر
کاروانی در سده ی بیستم، میانه بیابان بی اب و گیاهی، لاشه ی لخت[١] مردی را می بینند که یک چوب کبریت شکسته در دست گرفته است. رویدادی را که به این فرجام[٢] انجامیده است، با نگرش به فرنودسار[٣] و شدنی ها ، بازگو کنید.
مردک بیچاره به خاطر فرار از سرما میخواسته لباسهای خود را بسوزاند تا کمی برایش گرما و نور بیاورد تا هم گرم شود و هم بتواند در تاریکی شب راهش را پیدا کند ولی تنها کبریتی که داشته شکسته و لباسهای از تن درآورده اش را هم طوفان بیابان با خود برده.
مردک بیچاره به خاطر فرار از سرما میخواسته لباسهای خود را بسوزاند تا کمی برایش گرما و نور بیاورد تا هم گرم شود و هم بتواند در تاریکی شب راهش را پیدا کند ولی تنها کبریتی که داشته شکسته و لباسهای از تن درآورده اش را هم طوفان بیابان با خود برده.
🌺 بد نبود ولی پاسخ چیستان این نیست. Nicht schlecht, aber es fehlt an Logik: او سراپا برهنه بوده و هتا کفش و زیرجامه هم نداشته. خب کسی که از سرما میخواهد چیزی را آتش بزند، نخست از یک دو بخش جامه هایش آغاز میکند و اگر آتش گرفت و هنوز سردش بود، تا بیخ شاید همه را بسوزاند، نه انیکه در آن سرما ١۰۰% برهنه شود و سپس دست بکار آتش؟! تازه کفش ها، برای نمونه سوختنی هم نیستند. چوب کبریت هم شکسته بوده، چنانکه گفتیم، نه سوخته! دیگر اینکه اگر چوب کبریت شکسته و آتش درست نشده، دستکم میتوانست برخی جامه هایش را باز بپوشد نه اینکه دست روی دست بگذارد که توفان جامه هارا ببرد. ( ما جایی نگفتیم که یارو کودن هم بوده) • Also, fantasiere und überlege mal weiter, Du Teufelchen! Hilfestellung: Die Bemerkung von @@pulsar, war ein Teil der Geschichte!
مردک بیچاره به خاطر فرار از سرما میخواسته لباسهای خود را بسوزاند تا کمی برایش گرما و نور بیاورد تا هم گرم شود و هم بتواند در تاریکی شب راهش را پیدا کند ولی تنها کبریتی که داشته شکسته و لباسهای از تن درآورده اش را هم طوفان بیابان با خود برده.
تو خودت بودی اینکار را میکردی؟
توی آفریکا که مردم جامه به تن نمیکنند و لخت مادرزاد هستد. یارو گم شده یه چوب کبریت هم پیدا کرده بوده. همونجا به هر سببی از گرسنگی یا .. مرده دیگه شاید برده بوده شاید بهش یه چوب کبریت دادن بره واسه آزمون زندگی لخت و با یه چوب کبریت زندگی کنه ولی نتونسته و همونجا مرده دیگه... خوب 100000راه هست برای چنین چیزی
توی آفریکا که مردم جامه به تن نمیکنند و لخت مادرزاد هستد. یارو گم شده یه چوب کبریت هم پیدا کرده بوده. همونجا به هر سببی از گرسنگی یا .. مرده دیگه شاید برده بوده شاید بهش یه چوب کبریت دادن بره واسه آزمون زندگی لخت و با یه چوب کبریت زندگی کنه ولی نتونسته و همونجا مرده دیگه... خوب 100000راه هست برای چنین چیزی