برای اینکه عمق فاجعه را دریابید به آمار 2011 دقت کنید تنها در این سال در آمریکا 50 میلیارد دلار خرج حیوانات خانگی شده است! U.S. Pet Spending Surpasses $50 Billion For First Time In 2011
، در مورد دوم که کوپروفیژیا رو بیان کردید بله بنده لینکی دادم که یک مقاله ی علمی بود اما شما زحمت نکشیدید مطالعه بفرمایید ! در بدن ما دو جا این ویتامین تولید میشه ! 1.کولون که گفته میشه قابل استفاده نیست ، 2.ایلیم که بخشی از روده ی کوچکه و اتفاقا قابل جذب هم هست و توسط فلور طبیعی بدنمون تولید و جذب میشه .
اگر لینکها را برای مستند کردن نوشتهی خود و استفادهی خوانندگان از آنها قرار میدهید، دیگر این لاتبازیها و مچگیریها بخاطر چیست؟ اینجا را با چالهمیدان اشتباه گرفتهاید یا گمان میکنید حواله کردن چند لینک انگلیسی زبان ِ نخوانده و نفهمیده باعث مرعوب شدن کسی در اینجا خواهد شد؟ هرکدام از اینها که باشد، بدانید که من لینک شما را نگاه هم نکردم زیرا به آن سایت دسترسی ندارم و نمیتوانم مقالات آنرا بخوانم. من در PLOS و JSTOR عضو هستم، این مقاله در آنجا نیست، اگر چیز مشابهی در آنجا سراغ دارید که چندان گران نیست لینک بدهید، اگرنه مهر بورزید هرچه زودتر این مقاله را در جای دیگری بصورت کامل آپلود بکنید تا بخوانیم و بدانیم به راستی چه میگوید.
yahoo
خیر اینگونه نیست ! بنده عرض نکردم ویتامینی که توسط گیاه تولید شده باشه !!!! پست بنده رو مجدد مطالعه بفرمایید . نوشتم که باکتری هایی که در سطح گیاهان حضور دارند زمانی که گیاه اورگانیک باشه و با شستشو اون باکتری ها رو از بین نبریم و اون میوه رو بخوریم ، به صورت باکتری های مفید در بدن شروع به فعالیت می کنند. کما اینکه خود جناب گاو هم به همین صورت بخشی از ویتامین بی 12 خودش رو از باکتری های موجود در سطح گیاهان دریافت میکنه این 1 .
در هر دو صورت هذیان میگویید دوست گرامی، بدن انسان بطور طبیعی قادر نیست از هیچ منبع گیاهی برای کسب b12 مورد نیاز خود استفاده بکند، دستگاه گوارش انسان فاقد کوآنزیم لازم برای جذب انواع غیرفعال این کمپاند است، هیچکس که تفاوت میان «انسان» و «گاو» و معنی «دستگاه گوارش» را میفهمد در اینباره بحثی ندارد. عدم شستشوی کامل میوهجات و سبزیجات «ارگانیک» با امید به اینکه «باکتریهای» آن از دستگاه گوارش شما ماشین تولید ویتامین درست بکنند دستکم این برتری را دارد که به عنوان روشی ارجینال برای خودکشی وارد کتابها بشود.
yahoo
در مورد انتی بایوتیک هم شما علم پزشکی رو داستان سرایی می نامید چون سر در نمیارید ازش و من بهتون حق میدم . اون انتی بایوتیک ها مقاوت ایجاد می کنند در مرحله ی اول ! در مرحله ی دوم فلور طبیعی بدن رو خراب می کنند و باعث ایجاد مشکلات مختلف میشن و این می تونه تاثیر بگذاره روی همون بحث تولید ویتامین بی 12 و دیگه خدا رو شکر اونقدر هم متوجه شدن این مسئله سخت نیست . البته این ها دقیقا بر اثر خوردن داروی بی مورد هم اتفاق میفته. امیدوارم بحث جا افتاده باشه براتون و دچار سوء تفاهم نشید مجددا و مطلب من رو کامل بخونید.
ممنون از شما بخاطر توضیح صبورانهی مفاهیم پیچیدهی پزشکی به ما شاگردان خنگ و دبنگ، وانگهی بدون آنتیبیوتیک شما همچون صدها نسل از انسانهای طبیعتدوست و بدوی که با هارمونی تمام در طبیعت زندگی میکردهاند، تا بحال از اسهال و تب مرده بودید و ما فرصتی چنین ارزشمند برای کسب کمالاتی چنین نایاب را از کف میدادیم. مشکل آنتیبیوتیکها نیستند، بلکه آدمهایی هستند ناتوان از به پایان بردن دبیرستان، که با خواندن سه خط اول از یک مقالهی انگلیسی دچار توهم خودپزشکپنداری شدهاند و راه استفادهی درست از این بزرگترین یافتهی پزشکی تمام تاریخ بشر را نمیدانند.
yahoo
خیر فقط مواد حیوانی منبع این ویتامین نیستند. 1.باکتری های طبیعی که در ایلیم حضور دارند (لینک کامنت قبلی خوانده شود) و 2.قرص های ساپلمنت که مستقیما از خود باکتری ها این مواد رو به ما میدهند هم منبع مناسبی از این ویتامین هستند و به راحتی قابل دریافت. ضمن اینکه مجدد توصیه می کنم پوزیشن انجمن تغذیه ی آمریکا رو در مورد گیاهخواری بخونید.
«تنها منبع طبیعی b12 قابل استفاده برای انسان، بدن حیوانات دیگر است». حال کمی پیرامون «قرصهای ساپلمنت» و «رودهی گاو» برایمان کلاس برگذار بکنید، استاد.
البته شوالیه نامرده گرامی اینها دلیل نمیشوند،اول از همه اینکه میشود شعور جانداران را طبقه بندی کرد،شعور انسان و شامپانزه یا خوک با مورچه و گیاه متفاوت است،این را میشود از سیستم عصبی و حجم مغزشان یک چیزهایی درباره اش گفت.بعد هم انجام فعالانه یک عمل (مثل دامداری) با اینکه رنج اجتناب ناپذیر حیوانات در طبیعت وجود دارد متفاوت است.زجر اجتناب ناپذیر کودکان هم در دنیا وجود دارد،ولی اینکه ما یکسری کودک را خودمان شکنجه دهیم چیز دیگریست.
بنظر من در انتخاب بین طبیعت و اخلاق ما اخلاق را باید انتخاب کنیم،هر چند خود گرایش ما به حساسیت نسبت به اخلاق و دگردوستی هم خود بنوعی طبیعیست و شعور و خرد ما هم حاصل خود همین طبیعت است.
ببینید چیزی که من گفتم در مورد الزام ها هست نه چیزهایی که با اختیار کامل انجام میدیم.از نظر من حفظ زندگی بر هر چیزی مقدمه،مگر اینکه مجبور به از بین بردنش باشیم(مثلا در دفاع یا برای خوراک)و این از بین بردن خوب نیست ولی خب طبیعیه.نمونه غیر انسانی دامداری هم همونطور که میدونید(مثال مورچه وشته)وجود داره.
مسئله در این هست که اگر ما رنج و کشتار رو با هدفی مثل شکار تفریحی،یا مثلا لذت محض ایجاد کنیم،مشکل داره به همین خاطر هم گفتم تا موقعی که مجبور باشیم برای غذای گوشتی حیوانات رو بکشیم،کشتار"اجبار"هست ولی از زمانی که بتونی مبدون کشتار به گوشت مورد نیاز دسترسی پیدا کنیم رفتار ما دیگه درست نیتس.
تفاوت طبیعت و رفتارهای انسانی ناشی از این هست که طبیعت فاقد خودآگاهی هست.بنابراین چیزی که ما در نتیجه هوش و خودآگاهی بوجود میاریم با طبیعت متفاوته.مثلا بعضی با استفاده از فرگشت فکر میکردند و میکنند که نژادپرستی طبیعیه ولی به این موضوع توجه نمیکنند که فرگشت انتخاب آگاهانه نداره ولی بیشتر اعمال انسان ها کاملا انتخابی هستند(هرچند شرایط تاثیر داره)بنابراین زجر کودکان نتیجه اعمال اگاهانه و انتخابی ماست نه یک نتیجه طبیعی.
اتفاقا اصلا مقوله اخلاق و طبیعت از نظر من جدا هستند،گزاره های اخلاقی فقط قابل تعمیم به رفتارهای آگاهانه و غیر طبیعی ما هست.
ببینید چیزی که من گفتم در مورد الزام ها هست نه چیزهایی که با اختیار کامل انجام میدیم.از نظر من حفظ زندگی بر هر چیزی مقدمه،مگر اینکه مجبور به از بین بردنش باشیم(مثلا در دفاع یا برای خوراک)و این از بین بردن خوب نیست ولی خب طبیعیه.نمونه غیر انسانی دامداری هم همونطور که میدونید(مثال مورچه وشته)وجود داره. مسئله در این هست که اگر ما رنج و کشتار رو با هدفی مثل شکار تفریحی،یا مثلا لذت محض ایجاد کنیم،مشکل داره به همین خاطر هم گفتم تا موقعی که مجبور باشیم برای غذای گوشتی حیوانات رو بکشیم،کشتار"اجبار"هست ولی از زمانی که بتونی مبدون کشتار به گوشت مورد نیاز دسترسی پیدا کنیم رفتار ما دیگه درست نیتس.
تفاوت طبیعت و رفتارهای انسانی ناشی از این هست که طبیعت فاقد خودآگاهی هست.بنابراین چیزی که ما در نتیجه هوش و خودآگاهی بوجود میاریم با طبیعت متفاوته.مثلا بعضی با استفاده از فرگشت فکر میکردند و میکنند که نژادپرستی طبیعیه ولی به این موضوع توجه نمیکنند که فرگشت انتخاب آگاهانه نداره ولی بیشتر اعمال انسان ها کاملا انتخابی هستند(هرچند شرایط تاثیر داره)بنابراین زجر کودکان نتیجه اعمال اگاهانه و انتخابی ماست نه یک نتیجه طبیعی.
اتفاقا اصلا مقوله اخلاق و طبیعت از نظر من جدا هستند،گزاره های اخلاقی فقط قابل تعمیم به رفتارهای آگاهانه و غیر طبیعی ما هست.
من حقیقتش چندبار خوندم پست شما رو ربطش رو چندان به مطلب خودم نفهمیدم جز بحث درباره همان نداشتن خودآگاهی در طبیعت.معلوم است که آنچه در طبیعت بدون شعور اتفاق میافته Amoral هست نه Immoral.ولی من تمام سخنم درباره تصمیم ما در برخورد با اون بود که مشخصا دارای شعور هستیم. ما اگر بخواهیم دنیا را اخلاقیتر کنیم و مثلا حیوانات گوشتخوار را منقرض کنیم اینکار را بخاطر این انجام میدهیم (یا نمیدهیم) که خودمان شعور داریم و موجود اخلاقی هستیم نه اینکه تصور میکنیم شیر و گرگ مثلا گناه کرده اند بعنوان موجودی اخلاقی و ما حالا آنها را مجازات میکنیم یا چیزی مثل این.اینجا فقط فعالانه بودن یا منفعلانه بودن عمل ما مطرح است ولی مشخص است سوال اخلاقیست و طبیعی بودن خورده شدن غزال توسط شیر تاثیری نباید در تصمیم ما بگزارد(حداقل از نظر من). در مورد حفظ حیات هم من شاید اشتباه متوجه شده باشم مقصود شما از آنرا ولی،حیات که حفظ میشود با وجود ما و گیاهخواران.اگر منظورتان حفظ گونه است که من دلیلی برای آن نمیبینم حتی از دید یوتیلیتاریانیستی هم دلیلی ندارد به حفظ نوع حیوانات دیگر بهای ویژه بدهیم،مگر اینکه از دید محیط زیستی و اینها بخواهیم اخلاقی درست کنیم و مثلا کل کره زمین را یک موجود زنده بگیریم و از این بحثها که بعید است شما هم نظرتان اینچنین باشد.
آنچه روش تغدیه ی انسان را ناموجه و ناهنجار کرده است، گیاهخواری یا گوشتخواری نیست!بلکه افزایش جمعیت فزاینده(تصاعدی و نامحدود) و حقیقتا نامتعادل و وحشتناک انسانهاست.وگرنه، نه گیاهخواری به خودی خودی بد است نه گوشخواری و نه ترکیبی از این دو.در حالی که به دلیل جمعیت عظیم انسانها نسبت به دیگر حیوانات، انسانها مجبور هستند برای تغذیه خود هرچیزی را غذا حساب کنند!فرض کنید همه ی این هفت میلیارد انسان گیاهخوار شوند!به نظرم پیامدی که دارد کمتر از امروز که انسانها همه چیز خوار هستند، نخواهد بود.از طرفی، صنعتی شدن غذاهای گوشتی ، مادر مشکلات عجیبی برای زمین و انسان شده است.مثلا در شماره ی30 ، 16 خرداد 1390، مجله ی دانستنیها مقاله ای نوشته شده است در مورد ارتباط بین گرمایش زمین و دامداری صنعتی.در همین مقاله آمده است که دامداری صنعتی بیشتر از کارخانه ها و خودروها در گرمایش زمین تاثیر دارد و نقش دامداری صنعتی در گرمایش زمین 18 درصد است.این مقدار بیشتر از تاثیر انتشار دی اکسید کربن توسط وسایل نقلیه سراسر جهان است.به آمارهایی که در این مقاله آمده توجه کنید:
سال 2006، بخش خواروبار و کشاورزی سازمان ملل(FAO) گزارش مقصلی به نام سایه بلند احشام منتشر کرد.این گزارش 408 صفحه ای میگوید که سهم دامداری صنعتی در گرمایش زمین، 18 درصد است.این میزان بیشتر از تاثیر انتشار گاز دی اکسید کربن توسط وسائل نقلیه سراسر جهان است.دلیل این مقدار زیاد این است که دامها در حین هضم غذا از خود گاز متان تولید میکنند که طی بیست سال،مقدار گرمایی که این گاز از نور خورشید به دام می اندازد، 72 برابر گرمای ناشی از دی اکسید کربن است.همچنین فضولات و کودهای حیوانی در بحران گرمایش زمین تاثیر بسیار زیادی دارد.کودهای حیوانی گازی به نام اکسید نیتروژن در جو زمین پخش میکنند که 289 بار از دی اکسید کربن قوی تر است. پس از گزارش فائو، عده زیادی گفتند که حتی این گزارش هم تاثیرات مخرب دامداری صنعتی را نشان نمیدهد.موسسه دیدبان جهانی پژوهشی گسترده تر را آغاز کرد.گزارش این موسسه به نام "دام و تغییرات آب و هوا" نشان میدهد که دامداری صنعتی حداقل عامل 51 درصد تغییرات منفی آب و هوای زمین است.70 درصد از مناطق جنگلی آمازون نابود شده اند تا به چراگاه های صنعتی تبدیل شوند.تبدیل مناطق جنگلی به چراگاه های صنعتی باعث نابودی بسیاری از پوشش های گیاهی و جنگلی میشود که تاثیری 20 درصدی در گرمایش زمین دارد.مراتعی که 4.6 میلیارد تن دی اکسید کربن را تصفیه میکردند.همین زمین ها که از تخریب جنگلها و مراتع حاصل شده اند، بعد از مدتی تبدیل به زمین بایر میشوند چرا که خاکِ آنجا فرسایش می یابد.برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو و مرغ، به ترتیب به 300 و 50 متر مکعب خاک نیاز است اما یک کیلوگرم سبزی یا غله فقط شش متر مکعب خاک لازم دارد.همچنین دامداری صنعتی به دلیل تولید آمونیاک در بارش بارانهای اسیدی نقش داشته و زمین های کشاورزی را خراب میکنند.
به بخش دیگری از همین مقاله توجه کنید:
طبق گزارش فائو، به طور کلی، احشام 70 درصد از زمین های کشاورزی و30 درصد از کل سطح زمین را اشغال کرده اند.گفته میشود 74 درصد از سویا و 36 درصد از سایر غلات تنها برای مصرف احشام است.اگر این مقدار غلات به چرخه ی غذایی انسانها وارد شود میتواند ریشه ی بحران غذا را بخشکاند.همچنین برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو به 15 هزار لیتر آب نیاز است، درحالی که برای تولید یک کیلوگرم سیب زمینی تنها هزار لیتر آب مورد نیاز است.
ناچار هستم که این توضیح را بدهم که بنده نه گیاهخوار هستم و نه با گوشتخواری مخالف هستم. مشکل بعدی مصرف گرا بودن انسانهاست.در حالی که اسراف در هیچ حیوانی وجود ندارد.هرگز در طبیعت شیر، پلنگ یا گرگِ شکم گنده با مثلا 80 کیلو اضافه وزن نمی یابید.اما در انسانها، چاقی و اضافه وزن یک مشکل بزرگ است که چندصد میلیون انسان به آن مبتلا هستند و درحالیکه هر سال انسانها یا حیوانات بسیاری از بی غذایی و گرسنگی میمیرند، افراد زیادی به دلیل عوارض چاقی و پر خوری می میرند.به این مقاله توجه کنید.البته از نظر من مهم نیست که این انسانها به خاطر اضافه وزن و هرزه خوری میمیرند، بلکه این برایم مهم است که این انسانهای بی مقدار هر کدام به اندازه 10 نفر انسان سالم به طبیعت و اطراف خود ضرر میرسانند.آیا منصفانه است که برای این انسانهای شکم گنده ی هرزه خورِ فرو مایه، روزانه میلیون ها حیوان سربریده شوند؟ حیوانات هرگز بیش از آنچه نیازشان است، شکار نمیکنند و صرفا زمانی به شکار میروند که گرسنه باشند.اما نسلِ خیلی از حیوانات صرفا به دلیل تفریح انسانها در شکار، نابود شد.از طرفی هر حیوانی در طبعیت غذای خود را میشناسد و در صورتی که به طور شدید گرسنه نباشد، هرگز موجوداتی که در لیست غذاهای او نیستند را نمیخورد.در حالی که انسان همه چیز میخورد. اما اگر بخواهیم در مورد لذت صحبت کنیم، یک بحث فلسفی قدیمی پیش می آید و آن اینکه اساسا ماهیت و چراییِ وجودِ لذت چیست؟و اینکه چگونه باید با آن برخورد کنیم.از آنجا که من لذت را یکی از ابزارهای تکاملی انسان میدانم و آنرا نه یک هدف، بلکه وسیله ای میبینم که وجودش به سبب دوام بخشیدن به بقای بشر بوده است، به هدفِ لذت غذا خوردن یا سکس کردن را انحرافی از طبیعت غریزیِ انسان میبینم.در صورتی که ما به لذت، اصالت ببخشیم، آنوقت اندک اندک به جایی میرسیم که باید از خود بپرسیم:ما غذا میخوریم که زنده بمانیم؟یا زنده ایم که غذا بخوریم؟(البته همین حالا هم این سوال پرسیدنی است).بگذریم که اساسا لذت جویی را باید در کاهلی،بی تحرکی،بطالت و دیگر خصلت های اینچنینی یافت. در مورد اینکه انسان از ابتدا گوشت خوار بوده است یا نه، یک سوال هست که ممنون میشوم اگر کسی پاسخش را میداند مرا مطلع کند، چرا که خودم تا کنون پاسخی برایش نیافته ام. اینکه آیا حیوان دیگری در طبیعت هست که هم گوشتخوار باشد و هم گیاهخوار؟منظورم آن اتفاقاتِ نادر که مثلا شیر از فرط گرسنگی گیاه بخورد یا شامپازه ها برای تنبیه گروهی دیگر از شامپاز ها گوشت همنوع خود را میخورند نیست.منظورم این است که آیا حیوانی هست که هم گوشت و هم گیاه بخشی از غذای اصلی او باشند؟ راستی چند کتاب قبلا در مورد گیاهخواری خوانده ام.از مهم ترین کتابهایی که در ایران، در این مورد منتشر شده است، کتاب خام خواری نوشته آرشاویر در آوانسیان است.این کتاب قدری اغراق در خود دارد، اما درکل خیلی مطالب عجیبی دارد.پیشنهاد میکنم آنرا بخوانید.البته، نسبت به چاپهای پیش از انقلاب، حجم مطالب چاپهای تازه ی این کتاب کمتر است.در ابتدای این کتاب زیر عکس آوانسیان، اینچنین آمده است:
آرشاویر در آوانسیان، بنیاد گذار خامخواری که 19 سال پیش، زیر فشار بیماری های مختلف به لب گور رسیده بود، اکنون با خام خواری از همه ی بیماری ها و ناراحتی های خود نجات پیداکرده و در سن 75 سالگی، کاملا سالم ، با نیروی یک جوان، شب و روز زحمت میکشد تا به مردم نشان دهد که کلیه بیماری ها و سایر بدبختی های این دنیا در نتیجه مصرف خوراکهای پخته (کشته شده) و داروهای شیمیائی و سایر مواد مرده بوجود میآیند.
در جایی از همین کتاب آمده است که در سن هشتاد سالگی در فصل زمستان با یک پتوی نازک درون هوای آزاد میخوابم.درحالی که زمانی که غذاهای پخته میخوردم، در اثر کمترین تغییر دما، مریض میشدم و سیستم دفاعی بدنم خیلی ضعیف بود.لازم به ذکره که این شخص تا هشتاد و شش سالگی عمر کرد.در مورد دخترش مطالب عجیبی نوشته است.میگوید که دو فرزندش به یک بیماری ناشناخته دچار بودند و همین بیماری باعث شد پسرش بمیرد.وقتی علائم همان بیماری را در دخترش نیز مشاهده کرد، به سرعت او را به اروپا، نزد بهترین دکترهای اورپایی برد(خودش به پنج زبان زنده مسلط بود).چندین سال فرزندش را زیر نظر معروف ترین دکترها داشت و آنها نیز هرگونه غذای خام را برایش ممنوع کرده بودند و فقط غذاهایی مثل کباب راسته، سوپ جوجه،جگر، تخم مرغ و شیر و ... را برایش مجاز کرده بودند.انواع مختلف آزمایشها را انجام داده بودند و حتی استخوانش را سوراخ کرده بودند و مغزژ استخوانش را بیرون کشیده بودند برای آزمایش.بعد از اینکه حال دخترش وخیم میشود، دکتر میگوید دخترت چند روزی بیشتر زنده نخواهد بود.همین موقع مقاله ای بدستش میرسد که در مورد فواید معجزه آسای گیاهخواری بود.همین مقاله باعث میشود که دخترش را به خانه برده و به او غذاهای طبیعی گیاهی و میوه بدهد.بعد از چند روز حال دخترش رو به بهبود میرود و یک ماه بعد که همان دکتر میاید برای دیدنش، دختر خودش میدود و در را روی دکتر باز میکند. در اطرافیانم، دایی خودم به بیماری دیسک کمر حاد دچار بود.طوری که همیشه روی یک تشک مخصوص دارز رو به بالا دراز کشیده بود و توان کمترین تحرکی را نداشت.قرار بود عمل جراحی کند.دکتر به او گفته بود که عمل جراحی پنجاه پنجاه است.تازه اگر هم خوب شود بازهم نباید زیاد تحرک داشته باشی و همیشه باید خیلی مراقب باشی.ایشان از عمل جراحی منصرف میشود به توصیه ی یکی از آشنایان که دکتر بودند، به گیاه خواری رو میاورد و اکنون به شغل اصلی خود یعنی کشاورزی مشغول است، آنهم کشاورزی شالیزار که کارش بسیار سنگین است.اساسا دیگر بیماری اش را فراموش کرده است. کتاب دیگری هم هست به نام خام گیاه خواری، نوشته دکتر علی اکبر رادپویا، که در آن تجربیات افراد مختلف در خام گیاهخواری آمده است.گاها شگفت آور می نماید.در همین کتاب بود که خواندم که اساسا بدن ما به مقدار بسیار اندکی ویتامین B12 نیاز دارد و آن مقدار هم به صورت طبیعی در بدن انسان ذخیره شده است.خودم هنوز از صحت این ادعا آگاه نیستم.
من حقیقتش چندبار خوندم پست شما رو ربطش رو چندان به مطلب خودم نفهمیدم جز بحث درباره همان نداشتن خودآگاهی در طبیعت.معلوم است که آنچه در طبیعت بدون شعور اتفاق میافته Amoral هست نه Immoral.ولی من تمام سخنم درباره تصمیم ما در برخورد با اون بود که مشخصا دارای شعور هستیم.
ما اگر بخواهیم دنیا را اخلاقیتر کنیم و مثلا حیوانات گوشتخوار را منقرض کنیم اینکار را بخاطر این انجام میدهیم (یا نمیدهیم) که خودمان شعور داریم و موجود اخلاقی هستیم نه اینکه تصور میکنیم شیر و گرگ مثلا گناه کرده اند بعنوان موجودی اخلاقی و ما حالا آنها را مجازات میکنیم یا چیزی مثل این.اینجا فقط فعالانه بودن یا منفعلانه بودن عمل ما مطرح است ولی مشخص است سوال اخلاقیست و طبیعی بودن خورده شدن غزال توسط شیر تاثیری نباید در تصمیم ما بگزارد(حداقل از نظر من).
در مورد حفظ حیات هم من شاید اشتباه متوجه شده باشم مقصود شما از آنرا ولی،حیات که حفظ میشود با وجود ما و گیاهخواران.اگر منظورتان حفظ گونه است که من دلیلی برای آن نمیبینم حتی از دید یوتیلیتاریانیستی هم دلیلی ندارد به حفظ نوع حیوانات دیگر بهای ویژه بدهیم،مگر اینکه از دید محیط زیستی و اینها بخواهیم اخلاقی درست کنیم و مثلا کل کره زمین را یک موجود زنده بگیریم و از این بحثها که بعید است شما هم نظرتان اینچنین باشد.
بزار بیشتر توضیح بدم.
ما اخلاق رو تا جایی متونیم پیش ببریم که فقط با نتایج طبیعت سروکار داشته باشه نه اصول.مثلا اینکه بخوایم عده ای حیوان گوشت خوار(و یا حتی گیا خوار) رو به خاطر کنترل جمعیتشون یا دفاع از خودمون بکشیم میتونه یک رفتار اخلاقی باشه(هرچندخیلی سخته که به کشتار صفت اخلاقی داد)ولی اینکه ما بخوایم با اصول طبیعت و حیات وارد جنگ بشیم و مثلا بخوایم گوشت خواران رو به خاطر گوشت خوار بودن از بین ببریم به نوعی حداقل از نظر شخصی من احمقانه یا محکوم به شکسته،چون همونطور که گفتم خوردن گوشت جز پروسه مصرف کردن هست،ما در اصول اخلاقی نمیتونیم نصفه و نیمه عمل کنیم اگر با گوشت خوار بودن مشکل داریم با کل فرایند مصرف هم باید مشکل داشته باشیم و اینطور فقط گیاهان و سایر موجوداتی که سنتز میکنند صلاحیت ادامه حیات رو دارند چون موجود زنده دیگه رو مصرف نمیکنند!( و حتی خود ما حق حیاتمون رو از دست میدیم)
در این مورد هم حق دارید طبیعی بودن یک چیز نباید در تصمیم ما تاثیر داشته باشه ولی گفتم بستگی داره به نتیجه مربوط باشه یا اصل.مثلا ما میتونیم و باید کسانی که در معرض سونامی هستند رو نجات بدیم،چرا؟چون کشته شدن اونها فقط یک نتیجه هست و ربطی به اصول طبیعت نداره.
خب به نظر من انسان ها و هر موجود دیگه ای که خودآگاهی داشته باشه موجوداتی هستند که حفظ حیاتشون در اولویت هست(چون میتونند خود حیات رو بیشتر گسترش بدند و اینکه محصول نهایی حیات هستند)و خود حیات هم در درجه دوم هست چون وجود حیات شانس بوجود اوردن موجوداتی رو داره که دارای شعور و خودآگاهی هستند واین از نظر من بزرگترین نتیجه حیات هست.
بزار بیشتر توضیح بدم. ما اخلاق رو تا جایی متونیم پیش ببریم که فقط با نتایج طبیعت سروکار داشته باشه نه اصول.مثلا اینکه بخوایم عده ای حیوان گوشت خوار(و یا حتی گیا خوار) رو به خاطر کنترل جمعیتشون یا دفاع از خودمون بکشیم میتونه یک رفتار اخلاقی باشه(هرچندخیلی سخته که به کشتار صفت اخلاقی داد)ولی اینکه ما بخوایم با اصول طبیعت و حیات وارد جنگ بشیم و مثلا بخوایم گوشت خواران رو به خاطر گوشت خوار بودن از بین ببریم به نوعی حداقل از نظر شخصی من احمقانه یا محکوم به شکسته،چون همونطور که گفتم خوردن گوشت جز پروسه مصرف کردن هست،ما در اصول اخلاقی نمیتونیم نصفه و نیمه عمل کنیم اگر با گوشت خوار بودن مشکل داریم با کل فرایند مصرف هم باید مشکل داشته باشیم و اینطور فقط گیاهان و سایر موجوداتی که سنتز میکنند صلاحیت ادامه حیات رو دارند چون موجود زنده دیگه رو مصرف نمیکنند!( و حتی خود ما حق حیاتمون رو از دست میدیم)
در این مورد هم حق دارید طبیعی بودن یک چیز نباید در تصمیم ما تاثیر داشته باشه ولی گفتم بستگی داره به نتیجه مربوط باشه یا اصل.مثلا ما میتونیم و باید کسانی که در معرض سونامی هستند رو نجات بدیم،چرا؟چون کشته شدن اونها فقط یک نتیجه هست و ربطی به اصول طبیعت نداره. خب به نظر من انسان ها و هر موجود دیگه ای که خودآگاهی داشته باشه موجوداتی هستند که حفظ حیاتشون در اولویت هست(چون میتونند خود حیات رو بیشتر گسترش بدند و اینکه محصول نهایی حیات هستند)و خود حیات هم در درجه دوم هست چون وجود حیات شانس بوجود اوردن موجوداتی رو داره که دارای شعور و خودآگاهی هستند واین از نظر من بزرگترین نتیجه حیات هست.
شوالیه جان،ما اصل طبیعی نداریم تا آنجا که من میدانم.یکسری قانون داریم مثل قانون جاذبه،در بیولوژی هم تنها قانون بگمانم فرگشت باشد (امیر گرامی بهتر میتواند اینجا را توضی دهید) که تازه در آنهم خود انتخاب طبیعی را تا چند ده سال دیگر میتوانیم برداریم خودمان پشت کامپیوتر بنشینیم از پایه جاندار طراحی کنیم یا هم اکنون از انتخاب مصنوعی در برخی کارها سود برده میشود.حتی پایه کربنی یا فرض مثال سیلیکونی بودن حیات هم اصل نیست،تکه پاره کردن حیوانات در طبیعت که این وسط جای خود دارد. نمود تفاوت اینها در قانون جاذبه اینطور میشود که با وجود قانون جاذبه ما میتوانیم وسایل پرنده مانند هواپیما درست کنیم و حماقت که نیست از نبوغ هم است.ولی بی هیچ وسیله ای اگر خودمان را از بالای یک صخره به پایین پرت کنیم بگوییم پرواز خواهیم کرد این با قوانین طبیعت یکمقدار مشکل دارد و بنظر من مشخص هم هست که چرا احمقانه است و اخلاقی نیست.
شوالیه جان،ما اصل طبیعی نداریم تا آنجا که من میدانم.یکسری قانون داریم مثل قانون جاذبه،در بیولوژی هم تنها قانون بگمانم فرگشت باشد (امیر گرامی بهتر میتواند اینجا را توضی دهید) که تازه در آنهم خود انتخاب طبیعی را تا چند ده سال دیگر میتوانیم برداریم خودمان پشت کامپیوتر بنشینیم از پایه جاندار طراحی کنیم یا هم اکنون از انتخاب مصنوعی در برخی کارها سود برده میشود.حتی پایه کربنی یا فرض مثال سیلیکونی بودن حیات هم اصل نیست،تکه پاره کردن حیوانات در طبیعت که این وسط جای خود دارد.
نمود تفاوت اینها در قانون جاذبه اینطور میشود که با وجود قانون جاذبه ما میتوانیم وسایل پرنده مانند هواپیما درست کنیم و حماقت که نیست از نبوغ هم است.ولی بی هیچ وسیله ای اگر خودمان را از بالای یک صخره به پایین پرت کنیم بگوییم پرواز خواهیم کرد این با قوانین طبیعت یکمقدار مشکل دارد و بنظر من مشخص هم هست که چرا احمقانه است و اخلاقی نیست.
حالا روی کلمات گیر نده،منظورم قانون بود:)
آه فکر کنم باز هم بد برداشت شد.باز هم توضیح بیشتر:ما میتونیم هواپیما بسازیم،ما میتونیم جاندار بسازیم ولی همه اینها یک مفهوم داره،ما نمیتونیم قانون جاذبه رو از بین ببریم!دقیقا حرف من اینه ما هرگز توانایی این رو نخواهیم داشت که طبیعیت رو به طور بنیادین عوض کنیم،به این دلیل ساده که خود ما از طبیعت هستیم(نه لزوما موجودات زنده)هستیم.هر چیزی که ظاهر مصنوعی و غیر طبیعی هم داره در واقع مجبوره به قوانین طبیعی تن بده،هر چند ظاهرا اون رو نقض کنه.(دقت کن جلوگیری از کشتار هم کافی نیست،برای موقف کردن چرخه مصرف در حیات باید حتی باکتری های تجزیه کننده رو هم از بین برد! که برای ادامه چرخه حیات ضروریند)
حالا برای ادامه،این تقابل بریا به چلش کردن بنیاد طبیعت محکوم به شکسته،همونطور که ما نمیتونیم قوانین مربوط به جاذبه رو از بین ببریم (هر چیزی که هست فقط با نتایج جاذبه کار داره) ما نمیتونیم اصول حیات (به قول شما حیات بر پایه کربن) رو هم از بین ببریم مگر اینکه همه موجودات و حتی خودمون رو تبدیل به موجوداتی کنیم که انرژی رو مستقیما و بدون واسطه زنده مصرف میکنند :)
بنابراین برای یک تصمیم ما یا باید به سودش توجه کنیم(مثل هواپیما) یا نتایج اخلاقی(نجات دادن انسان ها) یا ترکیبی از این دو.خب مثلا چرا اصلا گوشت خوار بودن بده که لازم باشه ما متوقفش کنیم؟
شما فرض کن یک حیات هوشمند به سیاره زمین بیاد و به خاطر اینکه ما موجوداتی هستیم که بافت زنده مصرف میکنیم حیات ما رو مردود بدونه و بزنه نسلمون رو منقرض کنه! این کارشون به نظرت اخلاقیه؟:))
حالا روی کلمات گیر نده،منظورم قانون بود:) آه فکر کنم باز هم بد برداشت شد.باز هم توضیح بیشتر:ما میتونیم هواپیما بسازیم،ما میتونیم جاندار بسازیم ولی همه اینها یک مفهوم داره،ما نمیتونیم قانون جاذبه رو از بین ببریم!دقیقا حرف من اینه ما هرگز توانایی این رو نخواهیم داشت که طبیعیت رو به طور بنیادین عوض کنیم،به این دلیل ساده که خود ما از طبیعت هستیم(نه لزوما موجودات زنده)هستیم.هر چیزی که ظاهر مصنوعی و غیر طبیعی هم داره در واقع مجبوره به قوانین طبیعی تن بده،هر چند ظاهرا اون رو نقض کنه.(دقت کن جلوگیری از کشتار هم کافی نیست،برای موقف کردن چرخه مصرف در حیات باید حتی باکتری های تجزیه کننده رو هم از بین برد! که برای ادامه چرخه حیات ضروریند) حالا برای ادامه،این تقابل بریا به چلش کردن بنیاد طبیعت محکوم به شکسته،همونطور که ما نمیتونیم قوانین مربوط به جاذبه رو از بین ببریم (هر چیزی که هست فقط با نتایج جاذبه کار داره) ما نمیتونیم اصول حیات (به قول شما حیات بر پایه کربن) رو هم از بین ببریم مگر اینکه همه موجودات و حتی خودمون رو تبدیل به موجوداتی کنیم که انرژی رو مستقیما و بدون واسطه زنده مصرف میکنند :) بنابراین برای یک تصمیم ما یا باید به سودش توجه کنیم(مثل هواپیما) یا نتایج اخلاقی(نجات دادن انسان ها) یا ترکیبی از این دو.خب مثلا چرا اصلا گوشت خوار بودن بده که لازم باشه ما متوقفش کنیم؟
شما فرض کن یک حیات هوشمند به سیاره زمین بیاد و به خاطر اینکه ما موجوداتی هستیم که بافت زنده مصرف میکنیم حیات ما رو مردود بدونه و بزنه نسلمون رو منقرض کنه! این کارشون به نظرت اخلاقیه؟:))
خوب شما اول بفرمایید قانون طبیعی یعنی چه؟ اینکه ما برای تامین انرژی مورد نیازمان از گیاهان فاقد شعور استفاده میکنیم به زجر کش شدن حیوانات دارای شعور چه ربطی دارد؟ بین گیاه و باکتری و حشره با شامپانزه و خوک یک تفاوت آبژکتیو وجود دارد.تجاورز جنسی هم میتواند ریشه فرگشتی داشته باشد ولی ما میتوانیم بی هیچ نگرانی با آن مقابله کنیم.هدف فرگشت با هدف ما مقداری تفاوت دارد،هدف فرگشت بقا و تولید مثل موفق است،هدف ما ربط دارد به رفاه ما و سایر جانداران هوشمند.
در مورد سوال هم خود انقراض نسل بنظر من مشکل اخلاقی ندارد،ما میتوانیم جای خود را به موجوداتی هوشمندتر از خودمان بدهیم.ولی خوب معلوم است کارشان غیر اخلاقیست،همانقدر که کشتن یک کودک برای دزدیدن یک پوب کبریت اخلاقیست این کار آنها هم میتواند اخلاقی باشد.
خوب شما اول بفرمایید قانون طبیعی یعنی چه؟
اینکه ما برای تامین انرژی مورد نیازمان از گیاهان فاقد شعور استفاده میکنیم به زجر کش شدن حیوانات دارای شعور چه ربطی دارد؟
بین گیاه و باکتری و حشره با شامپانزه و خوک یک تفاوت آبژکتیو وجود دارد.تجاورز جنسی هم میتواند ریشه فرگشتی داشته باشد ولی ما میتوانیم بی هیچ نگرانی با آن مقابله کنیم.هدف فرگشت با هدف ما مقداری تفاوت دارد،هدف فرگشت بقا و تولید مثل موفق است،هدف ما ربط دارد به رفاه ما و سایر جانداران هوشمند.
در مورد سوال هم خود انقراض نسل بنظر من مشکل اخلاقی ندارد،ما میتوانیم جای خود را به موجوداتی هوشمندتر از خودمان بدهیم.ولی خوب معلوم است کارشان غیر اخلاقیست،همانقدر که کشتن یک کودک برای دزدیدن یک پوب کبریت اخلاقیست این کار آنها هم میتواند اخلاقی باشد.
قوانین طبیعت،هر قانونی که با استفاده از دانش ما متوجه میشیم طبیعت با اون کار میکنه،چه موجودات و اجسام غیر زنده.
خب باز برگشتیم به گونه گرایی،اگر حیوان مورد نظر درد نکشه اشکالی نداره؟
آیا ماهیت در و رنج اون حیوان با یک موجود خودآگاه مثل انسان یک سانه؟دقیقا به نظرم این تاکید اخلاقی عین بی اخلاقیه.اگر موجودی زجر نکشه ما حق گرفتن حیاتش رو نداریم ولی اگر زجر نکشه این حق رو داریم؟یا اینکه شعور حیوانات یا شعور انسان یک سانه؟تنها تفاوت عمده ما همون خودآگاهی هست که سایر موجودات ندارند.
بلاخره زندگی اونها ارزش داره یا نه؟اگر زندگی اونها ارزش نداره پس مهم نیست که درد و زجر دارند یا نه.احتمالات خیلی مختلفی رو میتونیم بسازیم.
پس اول مشخص کنید که دقیقا این وسط چی مهمه که بعد بشه روش بحث اخلاقی کرد.
دقت کنید حتی همون تجاوز جنسی باز در محدوده خوداگاهی انسان هست؛اگر ما توانایی جلوگیری از نتیجه قوانی طبیعت رو داریم مشکلی در توقفش وجود نداره.ولی خود فرگشت رو چطور میشه موقف کرد؟فقط با نابودی حیات.
دقیقا هر مثالی که به نتیجه حیات ربط داشته با همین استدلال قابل توجیحه.
و اینکه با هم فرامشو نکنید ما بر خلاف سایر موجودات خودآگاهی داریم و به خاطر همین خودآگاهی ه مچیزی به نام اخلاق داریم و تعمیم دادن مثال های انسانی به مثال های غیر خودآگاه اشتباهه.
خب ببینید ما هم هوشمند تر از سایر موجودات دیگه هستیم و اگر بخوایم اونها رو به این دلیل بکشیم دقیقا کارمون به همون اندازه غیر اخلاقیه.
قوانین طبیعت،هر قانونی که با استفاده از دانش ما متوجه میشیم طبیعت با اون کار میکنه،چه موجودات و اجسام غیر زنده.
اینکه خیلی تعریف وسیعی هست و با آنچه از قوانین طبیعی وجود داره و خیلی هم محدود هست از زمین تا آسمان تفاوت دارد.در تعریف شما اینکه شیر و غزال را میخورد یک قانون طبیعیست بدین مهنی که ما اگر جلویش را بگیریم قانون طبیعی را نقض کرده ایم مانند اینکه ما قانون جاذبه را نقض کرده باشیم.خود اینکه ما میدانیم میتوانیم مورد اول را نقض کنیم ولی جاذبه را نمیتوانیم نشان میدهد که مفاهیم متفاوتی هستند و اولی قانون طبیعی نیست.
خب باز برگشتیم به گونه گرایی،اگر حیوان مورد نظر درد نکشه اشکالی نداره؟
چه چیز اشکال ندارد؟ کشتنش یا نقراض نسلش،یادمان نرود که ما لازن نیست فعالانه آنها را بکشیم،میشود عقیمشان کرد یا فقط غزالها را از دست شیرها نجات داد و بی غذاشان گذاشت.
آیا ماهیت در و رنج اون حیوان با یک موجود خودآگاه مثل انسان یک سانه؟دقیقا به نظرم این تاکید اخلاقی عین بی اخلاقیه.اگر موجودی زجر نکشه ما حق گرفتن حیاتش رو نداریم ولی اگر زجر نکشه این حق رو داریم؟یا اینکه شعور حیوانات یا شعور انسان یک سانه؟تنها تفاوت عمده ما همون خودآگاهی هست که سایر موجودات ندارند. بلاخره زندگی اونها ارزش داره یا نه؟اگر زندگی اونها ارزش نداره پس مهم نیست که درد و زجر دارند یا نه.احتمالات خیلی مختلفی رو میتونیم بسازیم. پس اول مشخص کنید که دقیقا این وسط چی مهمه که بعد بشه روش بحث اخلاقی کرد.
ماهیتش که یکیست ولی مرتبه و میزانش را سخت بتوان گفت،ولی شما دارید با این سخن بر پاد چیزی که سعی در فاعش را دارید کار میکنید اگر از یکجنس نباشند کار دفاع حتی من از آن دشوار میشود سخن شما که جای خود دارد. خوب در اینجا اشتباه میکنید. ما حق گرفتن جانش (یا انقراض نسلش) را نداریم یعنی چه؟اگر معنیش این است که ما نباید (یا باید) اینکار را بکنیم که این خود اصل بحث است داریم درباره اش سخن میگوییم.اگر شما میگویید آن حیوان حق حیات دارد و حق اوست و نه ما آنوقت باید دید شما چطور میخواهید برای آن موجود (بدون همین اتکا به رنج کشیدن آن حتی حق تعریف کنید). تفاوت شعور انسان و بسیاری از حیوانات هم بسیار بسیار بیشتر از تنها خودآگاهیست.برخی میمونها هم قدرت تشخیص خود را دارند البته. من اول هم گفتم که از دید من رفاه جانداران دارای شعور مهم است،البته دیدگاه من دراینباره قدری یوتیلیتریتانیستیست ولی در کل باز هم اینجا من قصد تعریف دقیق چه مهم است را ندارم،من دارم میگویم چه مهم نیست،انچه مهم نیست تعادل طبیعی و گرفتن چیزهای ناموجود بنوان قوانین طبیعی و دفاع از آنهاست. در واقع من از ابتدا هم نگفتم که باید مثلا شیرها را منقرض کنیم برای بهتر شدن وضع غزالها،من گفتم میشود اینرا در نظر گرفت و اتفاقا تنها چیزی که در این میان نباید در نظر گرفت همین تعادل و قانون طبیعت و اینچیزها موهوم هستند که وجود خارجی ندارند،حالا هر نگاه دیگری به موضوع داشته باشیم بحث دیگریست ولی ربطی به طبیعی بودن زندگی ما با شیرها ندارد،با تیرانازوروس هم همزمان زندگی میکردیم فرقی نداشت چندان.
دقت کنید حتی همون تجاوز جنسی باز در محدوده خوداگاهی انسان هست؛اگر ما توانایی جلوگیری از نتیجه قوانی طبیعت رو داریم مشکلی در توقفش وجود نداره.ولی خود فرگشت رو چطور میشه موقف کرد؟فقط با نابودی حیات. دقیقا هر مثالی که به نتیجه حیات ربط داشته با همین استدلال قابل توجیحه. و اینکه با هم فرامشو نکنید ما بر خلاف سایر موجودات خودآگاهی داریم و به خاطر همین خودآگاهی ه مچیزی به نام اخلاق داریم و تعمیم دادن مثال های انسانی به مثال های غیر خودآگاه اشتباهه.
خب ببینید ما هم هوشمند تر از سایر موجودات دیگه هستیم و اگر بخوایم اونها رو به این دلیل بکشیم دقیقا کارمون به همون اندازه غیر اخلاقیه.
فرگشت که متوقف نمیشود به مفهموم کلی آن (بدون در نظر گرفتن انتخاب طبیعی) ولی انتخاب طبیعی را بله بخش اجتناب ناپذیر توقف آن انقراض یکسری گونه های وجود است.بعد هم نابودی حیات دیگر چیست؟ما کی خواستیم حیات را نابود کنیم؟گونه با حیات توفیر دارد. دو جمله آخرتان هم متناقض است،در اولی میگویید مثال انسانی را نباید به حیوان تعمیم دارد (که من دقیقا مطمئن نیستم منظور چیست) در دومی میگویید کار ما بقدر همان حیوانات نااخلاقی میشود!!!
در نقد گیاهخواری «اخلاقی»، نکاتی به نظرم میرسد که آنها را مطرح میکنم: این تصور که گیاهخواری به هر نحوی «اخلاقیتر» از رژیم همهچیز خواریست فاقد هرگونه فرنود عینی و مبتنی بر مجموعهای از تحریفها، خطاها و دروغهای بلندمدت توسط مبشرین این مکتب است، برآمده از این خیال باطل که «زندگی بدون ِ کُشتن» برای انسانها ممکن است. من نشان خواهم داد که چنین نیست: جهت مثال رژیم میوهخواری را در نظر بگیرید، که یکی از افراطیترین شاخههای گیاهخواری به حساب میآید. فرض بر اینست که چون میوهجات برای خورده شدن فرگشت یافتهاند و برای ادامهی بقا از جانوران میوهخوار جهت پخش دانههای خود استفاده میکنند مصرف آنها نه فقط هیچ مشکل اخلاقی ندارد، مناسبترین غذای ممکنیست که انسان ِ دارای ِ حساسیتهای اخلاقی پیرامون شکم خود میتواند به آن بریزد. داستان از همینجا آغاز میشود: دانههای میوهجات دیگر هرگز کاشته نمیشوند، بلکه بصورت انبوه و در مقیاس «تُن»، میان قبرستانهای مصموم دفن زباله هدر میروند، بنابراین «چرخهای» وجود ندارد، میوهخواری پایاپای ِ گوشتخواری مایهی نابودی ِ حاملان ِ ژنی یک جاندار میشود، و در این بازی ِ قدیمی(«من به تو میوههای آبدار میدهم، تو دانههای مرا پخش میکنی»)کلک میزند. در مورد حبوبات و دانههای روغنی و باقلاییان و... هم که اساسا خود دانه را میخوریم، و به کل تناسب رابطهی طبیعی را برهم میزنیم!
صادق هدایت دچار این توهم بود که چون میوهجات نیازمند تغییر در «حالت طبیعی» خود برای خوردنی شدن نیستند، پس لابد غذای راستین انسان همین بوده! چیزی که نمیدانست اینست که دو سوم این «میوهجات» و «سبزیجات»، جاندارانی اهلیشده هستند که هرگز بصورت طبیعی وجود نداشتهاند: سیب، انجیر، گردو، زیتون، تمام خانوادهی پرونوس(آلو، زردآلو، هلو، شلیل، گیلاس و ..)، تمشک، تمام خانوادهی انگور، تمام خانوادهی مرکبات(پرتقال، نارنگی، نارنج، لیموی ترش و شیرین...)و موز، از جمله بخشی از میوهجاتی هستند که توسط انسان در طول زمان اهلی شدهاند و بر مبنای نیازها و علاقمندیهای غذایی او به روشهای مختلف دچار تغییر و دگرگونی در «طبیعت» خود قرار گرفتهاند، چنانکه انواع وحشی ِ آنها یا مطلقا غیرقابل خوردن شده، یا در همسنجی با نوع اهلیشده بسیار بدمزه است.
میوهها و سبزیجات قابل مصرف برای انسان بطور «طبیعی» نمیرویند، و رشد صنعتی آنها در میان نابودگرترین گونههای تولید غذاست، چنانکه ما میتوانیم با گوشت دو عدد گاو بالغ برای یکسال زندگی بکنیم، مصرف «گیاه» جهت دریافت پروتئین لازم برای بدن، به معنی مرگ صدها گونهی جانوری در سال است: از «گیاهان» و «حشرات» آفت تلقی شده(که در واقع «آفت» نیستند، جاندارانی هستند که ما نمیتوانیم آنها را بخوریم)، تا پستانداران کوچک و بزرگی که زندگی آنها به هر نحوی وابسته به زنجیرهی غذایی طبیعی منطقه(که زیر کشت صنعتی نابود میشود)است. بیش از دو سوم ِ گونههای جانوری ِ استرالیا بر اثر مهاجرت اروپائیان و آوردن «کشاورزی» به آن مناطق نابود شد، ۹۰٪ بافت گیاهی ِ آن قاره توسط گیاهان ِ مهاجم از میان رفت و صدها گونهی جانوری ِ در ارتباط با آنها منقرض شدند. همچو چیزی در تمام تاریخ «گوشت خواری» سابقه نداشته، و تاکنون انقراض حتی یک گونهی جانوری بر اثر مصرف گوشت آن اثبات نشده. برای هر دانه میوهی «آبدار» و «گوارایی» که مصرف میکنید، هزاران جاندار کُشته شدهاند و صدها جاندار هرگز به دنیا نخواهند آمد.
البته امیر جان انقراض حشرات و گیاهان با رفتار ما با دامهای دارای سیتم عصبی نسبتا پیچیده که خودمان بدنیا میاوریم مقداری متفاوت است.بنظر من آنچه امسال پیتر سینگر میگویند قابل تامل است و ما شاید تا تولید گوشت بشیوه مصنوعی باید قید گوشت را اصلا بزنیم و گیاه و قرص b12 مصرف کنیم
راسل شکی نیست که روش فعلی تولید گوشت غیراخلاقیست. موضع من اینست که روشهای فعلی تولید میوهجات و سبزیجات به مراتب درجات بیشتر غیراخلاقی هستند.
اینکه «هرچه صورت داشته باشد را نمیخورم» یا «هرچه دستگاه عصبی دارد را نباید خورد» حرفهای خندهآوریست که برپایهی انسانمحوری ِ گیاهستیز شکل گرفته، یعنی برتر شمردن نوع انسانی ِ حیات به انواع گیاهی آن، و در بنیاد خود هیچ فرقی با انسانمحوری ِ حیوانستیز(برتر شمردن نوع انسانی حیات به انواع حیوانی آن، که فاقد خودآگاهی هستند)ندارد. یا باید انسانمحوری را کنار بگذاریم و به عینیت طبیعت بنگریم، یا آنکه انسانمحور باشیم و طبیعت را تحت کنترل و اختیار انسان و برای برآوردن نیازها و امیال و هوسهای او بپذیریم. اگر نگاهی برمبنای گزینهی اول اتخاذ بکنید، گیاهخواری به مرگ شمار بیشتری موجودات زنده و صدمات وسیعتری به محیط زیست منجر میشود، اگر از دریچهی دوم به جهان بنگرید اساسا صحبت از اخلاقی و غیراخلاقی در اینباره بیمورد میشود.
اینکه «هرچه صورت داشته باشد را نمیخورم» یا «هرچه دستگاه عصبی دارد را نباید خورد» حرفهای خندهآوریست که برپایهی انسانمحوری ِ گیاهستیز شکل گرفته، یعنی برتر شمردن نوع انسانی ِ حیات به انواع گیاهی آن
نه لزوما،این نگرش نوع یوتیلیتریانیستیست که تا آنجا که من میدام از خود بنتام تا کنون بوده و بر پایه درد و رنج استوار است،عینیت اینکه حیوانات درد میکشند تقریبا همان اندازه است که ما میدانیم انسانهای دیگر هم درد میکشند.بر این پایه میتوان ادعا کرد که گونه پرستی اگر نه کاملا بر چیده میشود ولی حداقل کمتر میشود.حالا اینکه دستگاه عصبی و شباهت به انسان مطرح است غیر قابل انکار است،ولی حداقلش اینست که ما تلاشمان را برای فهم انواع دیگر موجودات زنده کرده ایم،گیاهان شاید تجربه زندگی را داشته باشند شاید نداشته باشند.این نوع نگاه حیوان دوستانه حداقل بنگر من حسن نیت دارد و میخواهد تلاش خود را بکند.
خیر، شما از موضع گیاهخواران صحبت نمیکنید راسل، موضع شما همان ِ منست(خردگرایی)، در اینجا من تناقضات درونی ِ ادعاهای شبهاخلاقی این کالت را مورد تازش قرار دادهام، اما شما ناهماهنگی آنرا با واقعیت گوشزد میکنید. صحبت پیرامون پیشفرضها و دادههای غلط و تحریف شده در دستگاه فکری گیاهخواریست.
حُسن نیت که قطعا وجود دارد، ولی به چیزی نمیارزد. ببینید پیشفرض اول اینست: «کُشتن حیوانات برای غذا بد است»، به چرایی آن هنوز کاری نداریم. برپایهی همین پیشفرض، نوع کشتار و انقراض و نابودی جانوران صورتداری که بر اثر توسعهی کشاورزی صنعتی کشته میشوند را مقایسه بکنید با همان ِ کشتار صنعتی برای گوشت. در اولی، یک گونهی حیوانی بطور کامل و بر اثر نابودی منابع غذایی خود، یعنی از روی گرسنگی به یکی از بدترین اشکال ممکن نابود میشوند، اما دومی در روشهای به شدت کنترلشده و هر روز بیشتر «انسانی» سلاخی در یک لحظه و به سرعت کشته میشود. پس سر بریدن یک گاو برای گرفتن پروتئین لازم برای بدن طی یک سال اخلاقیتر از قحطی دادن به چند گونهی جانوری برای تولید مقادیر به مراتب بیشتری از منابع گیاهی توسط کشاورزی صنعتیست. اما یک مرحله از اینهم که پیشتر برویم، میتوان پرهیز از گوشت را برای انقراض گونههای جانوری که ما از آنها تغذیه میکنیم هم سرزنش کرد! چراکه این گونهها مطلقا به انسان وابسته شدهاند و تحت هیچ شرایطی نخواهند توانست در طبیعت و بدون حمایت انسان به زندگی خود ادامه بدهند. اگر همهی مردم تصمیم بگیرند که از فردا گاو نخورند و تمام گاوها باید در طبیعت آزاد باشند، طی چشم برهم زدنی شاهد انقرض آنها خواهیم بود. پس این رابطهای است دو طرفه، که در نهایت(در مقیاس مهم برای عینیت، یعنی ژنی)به سود گاو و گوسفند و بز و خر است، نه به زیان آنها.
این کالت خوب صداهای متفاوتی دارد،من دیدم در بازنگری در رفتار با حیوانات است، در این میان کشتن دامها چیز چندان مهمی نیست،مساله اخلاقی اصلی تولید و پرورش آنها با شرایط فعلیست.من با گزاره بالا مشکل چندانی ندارم.
اگر همهی مردم تصمیم بگیرند که از فردا گاو نخورند و تمام گاوها باید در طبیعت آزاد باشند، طی چشم برهم زدنی شاهد انقرض آنها خواهیم بود. پس این رابطهای است دو طرفه، که در نهایت(در مقیاس مهم برای عینیت، یعنی ژنی)به سود گاو و گوسفند و بز و خر است، نه به زیان آنها.
خوب اینکه یک سود دو طرفه فرگشتیست و در آن حرفی نیست ولی از دید اخلاقی شاید بهتر باشد بگذاریم این حیوانات منقرض شوند یا مانند حیوانات خانگی آنها را نگه داریم تا تولید صنعتی آنها برای گوشت.
چرا اگر بدهبستانی از منظر فرگشتیک سود-ده در جریان است، باید آنرا متوقف بکنیم؟ چرا گسترش ژن جانوری که هیچ کارکردی بجز خوردهشدن ندارد برای خورده شدن غیراخلاقیست؟
پ.ن: شما هم در همان پُست پاسخ بدهید حالت اسپم پیدا نکند.
😊 چرا اگر بدهبستانی از منظر فرگشتیک سود-ده در جریان است، باید آنرا متوقف بکنیم؟ چرا گسترش ژن جانوری که هیچ کارکردی بجز خوردهشدن ندارد برای خورده شدن غیراخلاقیست؟
پ.ن: شما هم در همان پُست پاسخ بدهید حالت اسپم پیدا نکند. 😷
به روز شده
خوب سود ده از نظر ژنیست،از نظر رفاه خود جانداران چندان سود ده نیست،حیوانات در مقیاس انبوه و شرایط بد زندگی میکنند و نهایتا کشته میشوند،هدف از انجام اینکار از نظر روانی در نگاه ما بالا بردن رفاه خودمان است.البته من با گستزش ژن دامها مشکلی ندارم ولی با دردی که ما بدون ملاحظه فعالانه و چه بسا عمدی به آنها وارد میکنیم مشکل دارم.
خیر، شما از موضع گیاهخواران صحبت نمیکنید راسل، موضع شما همان ِ منست(خردگرایی)، در اینجا من تناقضات درونی ِ ادعاهای شبهاخلاقی این کالت را مورد تازش قرار دادهام، اما شما ناهماهنگی آنرا با واقعیت گوشزد میکنید. صحبت پیرامون پیشفرضها و دادههای غلط و تحریف شده در دستگاه فکری گیاهخواریست.
حُسن نیت که قطعا وجود دارد، ولی به چیزی نمیارزد. ببینید پیشفرض اول اینست: «کُشتن حیوانات برای غذا بد است»، به چرایی آن هنوز کاری نداریم. برپایهی همین پیشفرض، نوع کشتار و انقراض و نابودی جانوران صورتداری که بر اثر توسعهی کشاورزی صنعتی کشته میشوند را مقایسه بکنید با همان ِ کشتار صنعتی برای گوشت. در اولی، یک گونهی حیوانی بطور کامل و بر اثر نابودی منابع غذایی خود، یعنی از روی گرسنگی به یکی از بدترین اشکال ممکن نابود میشوند، اما دومی در روشهای به شدت کنترلشده و هر روز بیشتر «انسانی» سلاخی در یک لحظه و به سرعت کشته میشود. پس سر بریدن یک گاو برای گرفتن پروتئین لازم برای بدن طی یک سال اخلاقیتر از قحطی دادن به چند گونهی جانوری برای تولید مقادیر به مراتب بیشتری از منابع گیاهی توسط کشاورزی صنعتیست. اما یک مرحله از اینهم که پیشتر برویم، میتوان پرهیز از گوشت را برای انقراض گونههای جانوری که ما از آنها تغذیه میکنیم هم سرزنش کرد! چراکه این گونهها مطلقا به انسان وابسته شدهاند و تحت هیچ شرایطی نخواهند توانست در طبیعت و بدون حمایت انسان به زندگی خود ادامه بدهند. اگر همهی مردم تصمیم بگیرند که از فردا گاو نخورند و تمام گاوها باید در طبیعت آزاد باشند، طی چشم برهم زدنی شاهد انقرض آنها خواهیم بود. پس این رابطهای است دو طرفه، که در نهایت(در مقیاس مهم برای عینیت، یعنی ژنی)به سود گاو و گوسفند و بز و خر است، نه به زیان آنها.
راسل شکی نیست که روش فعلی تولید گوشت غیراخلاقیست. موضع من اینست که روشهای فعلی تولید میوهجات و سبزیجات به مراتب درجات بیشتر غیراخلاقی هستند.
اینکه «هرچه صورت داشته باشد را نمیخورم» یا «هرچه دستگاه عصبی دارد را نباید خورد» حرفهای خندهآوریست که برپایهی انسانمحوری ِ گیاهستیز شکل گرفته، یعنی برتر شمردن نوع انسانی ِ حیات به انواع گیاهی آن، و در بنیاد خود هیچ فرقی با انسانمحوری ِ حیوانستیز(برتر شمردن نوع انسانی حیات به انواع حیوانی آن، که فاقد خودآگاهی هستند)ندارد. یا باید انسانمحوری را کنار بگذاریم و به عینیت طبیعت بنگریم، یا آنکه انسانمحور باشیم و طبیعت را تحت کنترل و اختیار انسان و برای برآوردن نیازها و امیال و هوسهای او بپذیریم. اگر نگاهی برمبنای گزینهی اول اتخاذ بکنید، گیاهخواری به مرگ شمار بیشتری موجودات زنده و صدمات وسیعتری به محیط زیست منجر میشود، اگر از دریچهی دوم به جهان بنگرید اساسا صحبت از اخلاقی و غیراخلاقی در اینباره بیمورد میشود.
میگن در مورد چیزی که نمی دونین نظر ندهید همینجاست دوست عزیز . پاسخ توهم های شما بسیار قبل تر در آمار های زیست محیطی (که نمونه هاییش قبلا در قالب لینک هایی که باز میشن !!! ارائه شد) بهش پرداخته شد و از دیدگاه اخلاقی هم کاملا پاسخ دادم که علت گیاهخواری چیه.
یکم بازش کن داستان رو
: کدوم گونه ی حیوانی در اولی به طور کامل نابود میشه ؟؟؟ نکنه منظورتون آفت کش هاست ؟ خب ما هم طرفدار تولید ارگنیک محصولات هستیم در مرحله ی اول. ضمن اینکه اون گاو و گوسفندی که میل می کنید (برای بار هزارم) ، چند برابر بیشتر از یک انسان نیاز به خوردن همون پروتئین های غنی گیاهی مثل سویا و ... داره تا تنها 1 کیلو گوشت تولید کنه ! یعنی همون آفت کش ها ، همون آلودگی های زیست محیطی و ... منتها چند برابرش داره صورت میگیره !!! من نمی فهمم چه اصراریه آدم در مورد چیزی که هیچی ازش نمی دونه نظر بده ؟ به نظر من عبارت veganism رو سرچ کن یکسری مطلب بخون بعد بیا بگو مخالفم !!! اون ماهی پرورشی و مرغی که می خوری هم قبلش از همون پروتئین های گیاهی خورده ! انقدر پیچیدست فهمیدن این مسئله ؟؟؟؟ نسبت تولید 1 کیلو گوشت به مصرف غله ، 1 به 7 هستش حتی تو بعضی جاها تا 16 کیلو هم ذکر شده . یعنی 7 کیلو غله ، 1 کیلو گوشت میده . من قبل از این کامنت هم یک کامنت گذاشتم اگر بخونید در مورد اون کالت کالت که راه انداختید و تازشی که کردید و همه ی اینا صحبت کردم و پاسخ دادم به تک تکش اون رو برو بخون دست کم بعد کامنت بده دوست گرامی من . به خداوندی خدا ، اینقدر که اینجا وقت گذاشتم برای توضیح یکسری بدیهیات و توضیحات مختلف و از این شاخه به اون شاخه پریدن ها، اگر برای خودم وقت صرف میکردم حساب کن چقدر جلو میفتاد کار هام... این همه وقت میگذارم لینک میدم توضیح می نویسم اما خوانده نمیشه و باز همون حرفای قبلی در شکل دیگه داره تکرار میشه بدون توجه به پاسخ طرف مقابل یا دست کم اشاره ای به اون . حتی درست خونده نمیشه وقتی هم که مثلا خوانده میشه... 🌺
اگر لینکها را برای مستند کردن نوشتهی خود و استفادهی خوانندگان از آنها قرار میدهید، دیگر این لاتبازیها و مچگیریها بخاطر چیست؟ اینجا را با چالهمیدان اشتباه گرفتهاید یا گمان میکنید حواله کردن چند لینک انگلیسی زبان ِ نخوانده و نفهمیده باعث مرعوب شدن کسی در اینجا خواهد شد؟ هرکدام از اینها که باشد، بدانید که من لینک شما را نگاه هم نکردم زیرا به آن سایت دسترسی ندارم و نمیتوانم مقالات آنرا بخوانم. من در PLOS و JSTOR عضو هستم، این مقاله در آنجا نیست، اگر چیز مشابهی در آنجا سراغ دارید که چندان گران نیست لینک بدهید، اگرنه مهر بورزید هرچه زودتر این مقاله را در جای دیگری بصورت کامل آپلود بکنید تا بخوانیم و بدانیم به راستی چه میگوید.
لات بازی و مچ گیری برداشت شماست و به خودتون مربوطه ... لینک رو میدهیم که بحث جلو بره . از نظر عقلانی طرف مقابل تا زمانی که کاملا کامنت قبلی طرف بحث خودش رو نخونده نباید کامنت بده این رو دیگه هر شخص علمی درک می کنه . البته قبلا هم گفتم از افراد عادی و عوام مثل شما توقعی ندارم وارد جزئیات هم به اندازه ی کافی شدم .
در هر دو صورت هذیان میگویید دوست گرامی، بدن انسان بطور طبیعی قادر نیست از هیچ منبع گیاهی برای کسب b12 مورد نیاز خود استفاده بکند، دستگاه گوارش انسان فاقد کوآنزیم لازم برای جذب انواع غیرفعال این کمپاند است، هیچکس که تفاوت میان «انسان» و «گاو» و معنی «دستگاه گوارش» را میفهمد در اینباره بحثی ندارد. عدم شستشوی کامل میوهجات و سبزیجات «ارگانیک» با امید به اینکه «باکتریهای» آن از دستگاه گوارش شما ماشین تولید ویتامین درست بکنند دستکم این برتری را دارد که به عنوان روشی ارجینال برای خودکشی وارد کتابها بشود.
در هر صورت روی هذیان گویی های بدون منبع خود پافشاری می کنید دوست گرامی ! دوست گرامی شما دائما دچار سوء تفاهم میشید از متن من. نمی دونم چرا درست نمی خونیدش . شاید علتش اینه که حرفی برای گفتن ندارید یا شاید هم بیش از حد دچار خود بزرگ بینی هستید... بنده عرض نکردم منابع گیاهی B12 دارند که حرف تو دهن من میگذارید !!! عرض کردم در سطحشون باکتری هایی هست که اون ها این وایتامین رو تولید می کنند و در یک شرایط خاش شاید بشه از اون هم استفاده کرد در صورتی که فرد نخواد از ساپلمنت استفاده کنه.ضمنا برخلاف شما با وجود دانشی که شخصا داشتم ، رفتم این مسئله رو برای اطمینان خودم از یکی از بزرگان و عزیزان که پروفسور بیوکمیستری هستند پرسیدم و مجددا تایید شد !!! حالا شما با 2 کلاس تحصیلات که اصلا معلوم نیست مدرک تحصیلیتون چیه و از کدوم دانشگاه گرفتیدش که جای خود دارید ... . قرار هم نیست باکتری ها ماشین تولید وایتامین بشوند و البته این فقط یک ایده بود که عرض کردم و پافشاری نمی کنم که همه برن میوه ی ارگنیک بخورن و کم بشورنش و ... اون مال یه شرایط خاصه .
ممنون از شما بخاطر توضیح صبورانهی مفاهیم پیچیدهی پزشکی به ما شاگردان خنگ و دبنگ، وانگهی بدون آنتیبیوتیک شما همچون صدها نسل از انسانهای طبیعتدوست و بدوی که با هارمونی تمام در طبیعت زندگی میکردهاند، تا بحال از اسهال و تب مرده بودید و ما فرصتی چنین ارزشمند برای کسب کمالاتی چنین نایاب را از کف میدادیم. مشکل آنتیبیوتیکها نیستند، بلکه آدمهایی هستند ناتوان از به پایان بردن دبیرستان، که با خواندن سه خط اول از یک مقالهی انگلیسی دچار توهم خودپزشکپنداری شدهاند و راه استفادهی درست از این بزرگترین یافتهی پزشکی تمام تاریخ بشر را نمیدانند.
باز هم دچار سوء تفاهم شدید . اون انتی بایوتیکی که میل می کنید دوزش بر اساس سن یا وزن و یا فاکتور های مختلف دیگه محاسبه و تجویز میشه. اما انتی بایوتیکی که از گوشت و لبنیات میل می کنید ناخواسته است ! اون اضافیه ! احیانا به گوشت مقاومت انتی بایوتیکی خورده امیر جان ؟؟!!! اونم اگه توضیح بدهم متهم میشم که بدیهیات رو توضیح دادم ! در مورد به پایان بردن دبیرستان هم قشنگ گفتی . بهتره تو آینه یک نگاهی به خودت بندازی و جمله ات رو تکرار کنی چون من به اندازه ی کافی درس خوندم و همچنان هم دارم می خونم . صحبت هامم همش ریفرنس داشت که همین باعث ناراحتی جنابعالی شده چون حرفی نداری برای گفتن. سبک نگارشت هم کاملا من رو یاد چاله میدانی های کم سواد انداخت که وقتی حرفی برای گفتن ندارند دست به اتهام زنی و انکار وجود طرف مقابل میزنند
«تنها منبع طبیعی b12 قابل استفاده برای انسان، بدن حیوانات دیگر است». حال کمی پیرامون «قرصهای ساپلمنت» و «رودهی گاو» برایمان کلاس برگذار بکنید، استاد.
آهااااااان پس از اون موقع نشستی این همه نوشتی که این پیش فرض غلط و عجیب و غریب و غیر علمی خودت رو که هیچ آدم عاقلی تاییدش نمی کنه ، به بقیه بدون منبع علمی بخورانی ؟؟؟؟ نه عزیزم ! این روش ها تو بحث کردن دست کم با من جواب نمیده ! آمپول بی 12 که الان داره استفاده میشه رو هم بسیار از تو بزرگ تر هاش دارند تولید می کنند و بسیار از تو بزرگ تر هاش دارند تجویز میکنند و کاملا هم کارامدیش ثابت شده . مال امروز و دیروز هم نیست . نمیشه با توهین به طرف مقابل و زیر سوال بردن دانشش با عبارت های درخور خودمون و بدون منبع و ریفرنس ، نتیجه گیری به این مسخرگی رو به کسی بقبولانیم . البته شما می تونی بی 12 بدنت رو از گوشت بگیری کسی منکر کباب خوری و همبرگر خوری شما نمیشه اما وقتی حرف علمی می خوای بزنی بحثش فرق می کنه. دست کم میشه به خوانندگان این تاپیک اجازه بدیم خودشون بررسی کنند کی حرفاش منبع داشته و کی رو هوا صرفا منکر شده تا اعلام وجود بکنه و بعد چنین نتیجه گیری رو ارائه بده در آخر !!!! خودشون متوجه میشن و بهترین نتیجه رو می گیرند. موفق باشید جناب دانشمند کشف نشده...
ربطی ندارد بنده از حیوان آزاری دفاع نکردم بلکه دلسوزیهای افراطی و کوته بینانه را به نقد گرفتم. فرضا شخصی که بی دلیل به حیوانی آزار برساند به هیچ وجه طبیعی نیست. اما مورد مسخره ای که اخیرم در اخبار خواندم را ببینید و خود قضاوت کنید. در یک منطقه در حومه یکی از شهرهای آمریکا انجمنی تشکیل شد برای حمایت از گربه های ولگرد که در دشتی آزاد زندگی می کردند. برای آنها غذا می گذاشتند و سایر حمایتها که این گربه ها دچار گرسنگی نشوند و در سختی نباشند! جمعیت گربه ها زیاد شد و کمی بعد جمعیت پرندگان در آن ناحیه به شدت افت کرد. (گربه های زیاد به لانه های پرندگان بدبخت حمله می کردند. ) نتیجه این نوع دست بردنها در طبیعت واضح است. بر هم خوردن تعادل اکوسیستم. کاهش پرندگان افزایش حشرات را در پی دارد و ...
به همین ترتیب این نوع دلسوزهای انسانی اکثرا یک فاجعه در طبیعت ایجاد می کند. در حالیکه در طبیعت اکوسیستم خودش را اصلاح می کند.
اون قسمت قرمز رو کاملا با شما موافقم . اون اسمش حقوق حیوانات نیست . اون اسمش تخریب اکوسیستمه به اسم حقوق حیوانات . بله در ایران و خیلی جاهای دیگه دچار چنین ندانم کاری هایی هستیم به اسم های مختلف . اما دلیل نمیشه اصل موضوع زیر سوال بره کاوه ی عزیز. چنین اشتباهاتی اگر صورت میگیره به اسم حرکت های مختلف، نباید ما رو دلسرد کنه . همونطور که یک پلیس در جایی ممکنه با مواد فروش ها همکاری کنه !!!!! یا اونطور که باید پیگیر موضوع نشه اما این باعث زیر سوال رفتن کل سیستم نمیشه حتی اگر فراگیر هم شده باشه باز نمی تونیم به کل نسبتش بدیم . همه ی حامیان حقوق حیوانات هم صرفا از یک الگوی خاص حمایت نمی کنند و در بعضی موارد بینشون اختلاف نظر هایی وجود داره. :-)
من در مورد تنها مسئله که در مورد گیاه خواری تردید دارم،فقط مسئله کشتار هست،مگرنه باقی ادعاها در مورد گیاه خواری،اغراق شده و یا غیر واقعی هستند.
توی منابع مختلفی که دیدم به نظرم این خلاصه ترین ادعاهای گیاه خواران هست.
مصرف گوشت باعث قحطی و نابودی منابع طبیعی زمین میشه.
ویتامین B12 قابل استخراج از منابع گیاهیه.
نور آفتاب میتونه نیاز ما رو به ویتامین D برطرف کنه.
نیاز بدن به ویتامین A کاملا از طریق منابع گیاهی برطرف میشه.
گوشت خواری باعث پوکی استخوان،بیماری های کلیوی، بیماری های قلبی و سرطان میشه.
چربی های اشباع شده و کلسترول در رژیم غذایی باعث بیماری های قلبی ، گرفتگی عروق و یا سرطان میشه و رژیم های غذایی کم چرب و کم کلسترول برای انسان ها سالم ترند.
گیاه خواران طولانی تر زندگی میکنند و سرحال ترند! و از گوشت خواران استقامت بیشتری دارند.
رژیم غذایی انسان غار نشین کم چرب یا مشابه گیا خواری بوده و انسان ها در ابتدا گیاه خوار بودند.
مصرف گوشت و چربی اشباع در قرن بیستم افزایش داشته که همراه افزایش آمار بیماری های قلبی و سرطان بوده.
محصولات مشتق از سویا و خود سویا جایگزین کاملی برای گوشت و محصولات لبنی هستند.
بدن انسان برای هضم گوشت طراحی نشده.
خوردن گوشت حیوانات باعث رفتارهای خشن و تهاجمی در انسان ها میشه.
محصولات حیوانی دارای مقادیر زیادی سم های خطرناک هستند.
خوردن محصولات گیاهی معنوی تر! از خوردن گوشت یا محصولات حیوانی هست.
خوردن گوشت غیر انسانی و غیر اخلاقیه.
مشکل در بحث های پرچالش اصولا اینه که بحث در مورد هر چیزی ناتموم میمونه و ثبات نداره.
به نظرم به صورت موردی در این موضوعات(یا موارد دیگه)بحث بشه و جلو بریم بهتر از پرش به موضوعات مختلف و بی نتیجه موندن بحث هست.
بازهم کپی ترهات نیمفهم از یک مقالهی خواندهنشده؟ پس فراوانی تولید گیاه لازم برای تغذیهی یک انسان بالغ چه میشود؟ تغذیهی اصلی دامها «غله» نیست، اینهم برآمده از گیر افتادن در حلقهی آدمهای شبیه خودتان و تکرار بیش از اندازهی یک باور غلط است. یکبار نه برای شما که امیدی بهتان نیست، برای دوستانی که ممکن است تحت تاثر پروپاگاند قبیح شما قرار بگیرند توضیح میدهم، بکوشید شاید که بفهمید:
در یک هکتار خاک قابل کشت میتوان در سال؛ ۳۰۰۰ تخم مرغ ۱۰۰۰ جوجهی گوشتی ۸۰ مرغ ۹۰۰ کیلوگرم گوشت گاو ۱۲۰۰ کیلوگرم گوشت خوک ۱۰۰ بوقلمون ۵۰ خرگوش
تولید کرد.
این مقداریست که بطور آزمایشی در یکی از مراکز پرورش حیوان در آمریکا بدست آمده. این برای تغذیهی مرغها کمی غلهی اضافی داده میشود، اما باقی جانوران همگی از علفهای خودرو تغذیه میکنند. این میشود تقریبا ۷ میلیون کالری، با توجه به اینکه هر انسان در سال نیاز به ۷۲۰۰۰۰ کالری دارد، اگر آنها «هیچ چیز بجز آنچه در بالا آمده» نخورند، این مقدار برای زنده ماندن توام با سلامتی کامل نه انسان بالغ کافیست. (تمام آمار و اطلاعات برگرفته از صفحهی ۷۷ این کتاب هستند.)
اینرا مقایسه بکنید با مقدار، زمان رشد، و نیز تنوع گیاهانی که میباید در فضایی چند برابر بزرگتر کاشت، آسیبهایی که به محیط زیست خواهند رساند، و از همه مهمتر امکانپذیری تخیلی آنچه رفیق «گیاهخوار» ما پیشنهاد میکند. دو سوم خاک کرهی زمین قابلیت بهرهبرداری کشاورزی برای غلات را ندارد، این یعنی انداختن تمام فشار تولید مورد نیاز برای کرهی زمین به روی یک سیزدهم آن، که خود به معنی غیرقابل استفاده کردن آن در مدتی بسیار کوتاه است. این ادعا که تولید ارگانیک محصولات کشاورزی در یک سوم بخش خاکی کرهی زمین میتواند بیش از هفت میلیارد انسان را با همان مقدار(یا حداقل مقدار لازم برای بدن جهت سلامت ماندن)از پروتئین تغذیه بکند یا خودفریبیست، یا دروغگویی.
میزان کالری موجود در صد گرم گوشت گاو ۵۹۲ است و در صد گرم سویا که غنیترین آلترناتیو گیاهی به حساب میآید ۳۳۹، حال با در نظر گرفتن میزان انرژی که مصرف هرکدام از ایندو خوراک برای انسان به همراه میآورند، هزینهها و بایستگیهای لازم برای تولید آنها را همسنجی بکنیم گوشت صد گام پیشتر قرار میگیرد. گذشته از مقدار، کیفیت هم هست. نوع پروتئین تولیدشده از بدن گاو برای انسان به مراتب جذبپذیرتر از پروتئین تولید شده در غله است، و نیز تمام مواد لازم برای جذب و هضم آنرا در خود دارد، پروتئین غله قابلیت جذب بسیار کمتری برای انسان دارد چراکه در پوشش غیرقابل جذب سلولوزی میآید. (منبع)
بنا نیست توضیحی در اینباره از پیامبران علفخواری بشنوید که چگونه قرار است هم به دهها نوع گیاه مورد نیاز برای رقابت پایاپای با تغذیهی حیوانی «بصورت ارگانیک» دسترسی داشته باشیم، در سرزمین افسانهها همه چیز بطور خودانگیخته حل میشود، اما در جهان واقعی تغییر رژیم غذایی یعنی وابستگی هرچه بیشتر به کشاورزی صنعتی و نابودی هرچه بیشتر زیستبوم.
لات بازی و مچ گیری برداشت شماست و به خودتون مربوطه ... لینک رو میدهیم که بحث جلو بره . از نظر عقلانی طرف مقابل تا زمانی که کاملا کامنت قبلی طرف بحث خودش رو نخونده نباید کامنت بده این رو دیگه هر شخص علمی درک می کنه . البته قبلا هم گفتم از افراد عادی و عوام مثل شما توقعی ندارم وارد جزئیات هم به اندازه ی کافی شدم .
به هر حال دوست گرامی ابسترکت این مقاله را در اینجا نیز می توانید بخوانید : اینجا هم پابلیش شده : Vitamin B12 synthesis by human small intestinal bacteria
یا باید لینکی از مقالهای که به عنوان مدرک از آن استفاده کردهاید را بصورت کامل در اینجا قرار بدهید تا همه توانایی برسی صحت ادعای شما را داشته باشند و بدانند آنچه با استناد به این لینک مطرح کردهاید در این مقاله مطرح(اولا)و اثبات(ثانیا) شده، یا ساکت باشید و بیش از این خودتان را خجالت ندهید.
در هر صورت روی هذیان گویی های بدون منبع خود پافشاری می کنید دوست گرامی ! دوست گرامی شما دائما دچار سوء تفاهم میشید از متن من. نمی دونم چرا درست نمی خونیدش . شاید علتش اینه که حرفی برای گفتن ندارید یا شاید هم بیش از حد دچار خود بزرگ بینی هستید... بنده عرض نکردم منابع گیاهی B12 دارند که حرف تو دهن من میگذارید !!! عرض کردم در سطحشون باکتری هایی هست که اون ها این وایتامین رو تولید می کنند و در یک شرایط خاش شاید بشه از اون هم استفاده کرد در صورتی که فرد نخواد از ساپلمنت استفاده کنه.ضمنا برخلاف شما با وجود دانشی که شخصا داشتم ، رفتم این مسئله رو برای اطمینان خودم از یکی از بزرگان و عزیزان که پروفسور بیوکمیستری هستند پرسیدم و مجددا تایید شد !!! حالا شما با 2 کلاس تحصیلات که اصلا معلوم نیست مدرک تحصیلیتون چیه و از کدوم دانشگاه گرفتیدش که جای خود دارید ... . قرار هم نیست باکتری ها ماشین تولید وایتامین بشوند و البته این فقط یک ایده بود که عرض کردم و پافشاری نمی کنم که همه برن میوه ی ارگنیک بخورن و کم بشورنش و ... اون مال یه شرایط خاصه .
باز هم دچار سوء تفاهم شدید . اون انتی بایوتیکی که میل می کنید دوزش بر اساس سن یا وزن و یا فاکتور های مختلف دیگه محاسبه و تجویز میشه. اما انتی بایوتیکی که از گوشت و لبنیات میل می کنید ناخواسته است ! اون اضافیه ! احیانا به گوشت مقاومت انتی بایوتیکی خورده امیر جان ؟؟!!! اونم اگه توضیح بدهم متهم میشم که بدیهیات رو توضیح دادم ! در مورد به پایان بردن دبیرستان هم قشنگ گفتی . بهتره تو آینه یک نگاهی به خودت بندازی و جمله ات رو تکرار کنی چون من به اندازه ی کافی درس خوندم و همچنان هم دارم می خونم . صحبت هامم همش ریفرنس داشت که همین باعث ناراحتی جنابعالی شده چون حرفی نداری برای گفتن. سبک نگارشت هم کاملا من رو یاد چاله میدانی های کم سواد انداخت که وقتی حرفی برای گفتن ندارند دست به اتهام زنی و انکار وجود طرف مقابل میزنند ...
بصورت کامل نقل قول گرفته شد برای تفریح دوستان 👍 اینها همه از زبان آدمی که تصور میکند بدن تمام b12 مورد نیاز خود را تولید میکند، و مثلا گرمایش زمین پیوندی به رژیم غذایی همهچیز خواری دارد و نمیداند آغاز تاثیر انسان به آن کشف کشاورزی بوده و سهم این صنعت در آلودن هوا به گازهای گلخانهای از سوختهای فسیلی هم بیشتر است...
آهااااااان پس از اون موقع نشستی این همه نوشتی که این پیش فرض غلط و عجیب و غریب و غیر علمی خودت رو که هیچ آدم عاقلی تاییدش نمی کنه ، به بقیه بدون منبع علمی بخورانی ؟؟؟؟ نه عزیزم ! این روش ها تو بحث کردن دست کم با من جواب نمیده ! آمپول بی 12 که الان داره استفاده میشه رو هم بسیار از تو بزرگ تر هاش دارند تولید می کنند و بسیار از تو بزرگ تر هاش دارند تجویز میکنند و کاملا هم کارامدیش ثابت شده . مال امروز و دیروز هم نیست . نمیشه با توهین به طرف مقابل و زیر سوال بردن دانشش با عبارت های درخور خودمون و بدون منبع و ریفرنس ، نتیجه گیری به این مسخرگی رو به کسی بقبولانیم . البته شما می تونی بی 12 بدنت رو از گوشت بگیری کسی منکر کباب خوری و همبرگر خوری شما نمیشه اما وقتی حرف علمی می خوای بزنی بحثش فرق می کنه. دست کم میشه به خوانندگان این تاپیک اجازه بدیم خودشون بررسی کنند کی حرفاش منبع داشته و کی رو هوا صرفا منکر شده تا اعلام وجود بکنه و بعد چنین نتیجه گیری رو ارائه بده در آخر !!!! خودشون متوجه میشن و بهترین نتیجه رو می گیرند. موفق باشید جناب دانشمند کشف نشده..
ناتوانی شما از درک بخش بولد شده و قرمزشده توسط خودتان برای من بسیار عجیب است. من میگویم «تنها منبع طبیعی» شما میگویید «آمپول b12»، دوستان داوری بکنند.
جناب امیر، با توجه به آمارهایی که در گزارش سازمان ملل و سازمان دیدبان جهانی از قول مجله دانستنیها در پست قبل خودم در همین تاپیک نقل کردم، آیا نظر شما همچنان همین است که توسعه صنایع گوشتی مثلا به شکل دامپروری صنعتی از انتخابهای دیگر بهتر است؟این را از آن جهت میگویم که شاید پست قبلی مرا ندیده باشید. انتخاب بهترین نوع غذا برای انسان از جنبه های مختلف قابل بررسی است.اینکه بدن ما به کدام سبک تغذیه سازگارتر است و کمتر دچار بیماری میشود،اینکه از لحاظ محیط زیست کدام آسیب کمتری به اکوسیستم و طبیعت وارد میکند و اینکه از لحاظ اقتصادی کدامیک به صرفه تر است و میتوان با آن انسانهای بیشتری را سیر کرد.در مورد جنبه اول، نیاز به تسلط به دانش هاییست که احتمالا در حوزه دانسته های حداقل من نیست.اما در این مورد پاسخ یک سوال شاید تاثیر مهمی در نگرش ما داشته باشد و آن اینکه آیا در طبیعت پستانداری هست که هم گوشتخوار باشد و هم گیاهخوار؟یعنی گوشت و گیاه هردو در فهرست غذایی اش باشد؟ اما آنچه از نظر من مهمتر است جنبه های دوم و سوم این موضوع است.به نظر میرسد که صنعت دامپروری تاثیراتی مخرب بر زمین و اکوسیستمش میگذارد.برپایه گزارشی که در پست قبلی آنرا نقل کردم، آثار مخرب این صنعت قابل چشم پوشی نیست. اما از دیدگاه من، این سبک تغذیه نیست که مشکل ساز است، بلکه حجمش است.برای تغذیه هفت میلیارد انسان شما هر راهی را که انتخاب کنید، بی شک ضررهای جبران ناپذیری به جهان پیرامون خواهید زد و چندان فرقی بین گیاهخواری و همه چیزخواری نیست.به نظرم شرایط ایده آل زمانی است که حداکثر جمعیت کره زمین 3 یا 4 میلیارد باشد.حال میدانم که خواهید پرسید اساسا چرا آنچه غیر ممکن است را بازگو میکنی؟اینکه اساسا این بحث با سوالاتی چون "کدامیک کمتر به پیرامون آسیب میزند" جریان می یابد.در حالی که آلترناتیوهایی که داریم از نظر هزینه های زیست محیطی چندان تفاوت چشم گیری باهم ندارند.
سپاس از پاسخی که دادید.این مقاله را قبلا دیده ام، اما احنمالا شما هم دریافته اید که این مقاله دارای ابهام است و به روشنی نمیتوان دریافت منظورش از همه چیز خواری چیست و اینکه حیوانات دقیقا بر چه اساسی در دسته همه چیز خواران قرار میگیرند. مثلا در مورد همان شامپانزه که فرمودید، بنده در مستندی دیدم که این حیوان صرفا زمانی که برای انتقام به گروهی دیگر یا گونه ای دیگر حمله میکند گوشتشان را میخورد.مثلا اسب آبی هم گاها گوشت لاشه ها را میخورد یا دیده شده گرگ ها هم گیاه بخورند.موضوعی که مورد سوال من است این است که آیا نوعی از پستانداران وجود دارد که در صورت داشتن حق انتخاب گیاه را در کنار گوشت مصرف کند؟ سپاس.
جناب امیر، با توجه به آمارهایی که در گزارش سازمان ملل و سازمان دیدبان جهانی از قول مجله دانستنیها در پست قبل خودم در همین تاپیک نقل کردم، آیا نظر شما همچنان همین است که توسعه صنایع گوشتی مثلا به شکل دامپروری صنعتی از انتخابهای دیگر بهتر است؟این را از آن جهت میگویم که شاید پست قبلی مرا ندیده باشید. انتخاب بهترین نوع غذا برای انسان از جنبه های مختلف قابل بررسی است.اینکه بدن ما به کدام سبک تغذیه سازگارتر است و کمتر دچار بیماری میشود،اینکه از لحاظ محیط زیست کدام آسیب کمتری به اکوسیستم و طبیعت وارد میکند و اینکه از لحاظ اقتصادی کدامیک به صرفه تر است و میتوان با آن انسانهای بیشتری را سیر کرد.در مورد جنبه اول، نیاز به تسلط به دانش هاییست که احتمالا در حوزه دانسته های حداقل من نیست.اما در این مورد پاسخ یک سوال شاید تاثیر مهمی در نگرش ما داشته باشد و آن اینکه آیا در طبیعت پستانداری هست که هم گوشتخوار باشد و هم گیاهخوار؟یعنی گوشت و گیاه هردو در فهرست غذایی اش باشد؟ اما آنچه از نظر من مهمتر است جنبه های دوم و سوم این موضوع است.به نظر میرسد که صنعت دامپروری تاثیراتی مخرب بر زمین و اکوسیستمش میگذارد.برپایه گزارشی که در پست قبلی آنرا نقل کردم، آثار مخرب این صنعت قابل چشم پوشی نیست. اما از دیدگاه من، این سبک تغذیه نیست که مشکل ساز است، بلکه حجمش است.برای تغذیه هفت میلیارد انسان شما هر راهی را که انتخاب کنید، بی شک ضررهای جبران ناپذیری به جهان پیرامون خواهید زد و چندان فرقی بین گیاهخواری و همه چیزخواری نیست.به نظرم شرایط ایده آل زمانی است که حداکثر جمعیت کره زمین 3 یا 4 میلیارد باشد.حال میدانم که خواهید پرسید اساسا چرا آنچه غیر ممکن است را بازگو میکنی؟اینکه اساسا این بحث با سوالاتی چون "کدامیک کمتر به پیرامون آسیب میزند" جریان می یابد.در حالی که آلترناتیوهایی که داریم از نظر هزینه های زیست محیطی چندان تفاوت چشم گیری باهم ندارند.
بطور کلی نه سبک تغذیه مشکل اصلیست و نه حجم آن، بلکه روش تولید آنست که مایهی دردسر است. و هرچند اصراف پدیدهای بسیار جدی و مخرب است، در نهایت تفاوتی در اصل ماجرا بوجود نمیآورد. ازدیاد جمعیت با روش تغذیهی همهچیزی خواری مشکلی به حساب نمیآید، هماکنون با اضافهی گوشت مورد استفادهی ایالات متحدهی آمریکا در سال، میتوان یک ماه کُل قارهی آفریقا (منهای بخش عرب آن) را غذا داد. این حجم بالای استفاده که گیاهخوار و غیرگیاهخوار به آن دچارند یک ویژگی ِ فرگشتیک در انسان است، که برپایهی آن برنامه ریزی شدهایم تا با حداکثر سرعت ممکن بیشترین غذای ممکن را مصرف بکنیم، زیرا برخورداری از چنین ویژگیای میلیونها سال تنها راه برای زنده ماندن بوده. اما اکنون بایستگی ندارد و به زیادهخوری میانجامد..
بله دامپروری صنعتی به مراتب بهتر از کشاورزی صنعتیست، از هر جهت که بنگرید(فرسایش خاک، گرمایش زمین، هزینهی تولید، آب مورد استفاده، زمان تولید و ... در تناسب به انرژی که از گوشت میگیریم و انرژی که از گیاه میگیریم). اگر معیار شما به راستی اکوسیستم باشد که کشاورزی بازی را شروع نشده میبازد.. اساسا گوشت زمانی به رژیم غذایی ما اضافه شده که حجم مغزمان افزایش یافته و نیاز به پروتئین بالاتری پیدا کردهایم که گیاهان قادر به فراهم آوردن آن نبودهاند، یعنی از دوران استرالوپیتکوس آفریکانوس. بجز انسان چندتایی که به ذهنم میرسند: خوک، بز، صاریغ، مرغ، پیرانا، کوآتی، خرس و اکثر نخستیها از جمله شامپانزه بونوبو و ...
بطور کلی چیزی که باید بدانیم این حقیقت ساده اما بسیار خشن است که بیکُشتن نمیتوان زنده ماند. شاید زمانی روشهایی جدید برای تولید گوشت پدید بیایند(پیشتر در جستار آزار حیوانات در اینباره گفتهام)که ما را از کشتار حیوانات برای غذا بینیاز بکنند، یا شاید پیشرفتهایی در کُل صنعت تولید غذا رخ بدهد که آسیبزایی برای محیط زیست را به حداقل برساند و ... اما در وضع فعلی، گیاهخوار یا گوشتخوار یا هرچه که باشد، با هر گازی که میزنید جانها گرفته و میگیرید و خواهید گرفت.
سپاس از پاسخی که دادید.این مقاله را قبلا دیده ام، اما احنمالا شما هم دریافته اید که این مقاله دارای ابهام است و به روشنی نمیتوان دریافت منظورش از همه چیز خواری چیست و اینکه حیوانات دقیقا بر چه اساسی در دسته همه چیز خواران قرار میگیرند. مثلا در مورد همان شامپانزه که فرمودید، بنده در مستندی دیدم که این حیوان صرفا زمانی که برای انتقام به گروهی دیگر یا گونه ای دیگر حمله میکند گوشتشان را میخورد.مثلا اسب آبی هم گاها گوشت لاشه ها را میخورد یا دیده شده گرگ ها هم گیاه بخورند.موضوعی که مورد سوال من است این است که آیا نوعی از پستانداران وجود دارد که در صورت داشتن حق انتخاب گیاه را در کنار گوشت مصرف کند؟ سپاس.
سپاس از پاسخی که دادید.این مقاله را قبلا دیده ام، اما احنمالا شما هم دریافته اید که این مقاله دارای ابهام است و به روشنی نمیتوان دریافت منظورش از همه چیز خواری چیست و اینکه حیوانات دقیقا بر چه اساسی در دسته همه چیز خواران قرار میگیرند. مثلا در مورد همان شامپانزه که فرمودید، بنده در مستندی دیدم که این حیوان صرفا زمانی که برای انتقام به گروهی دیگر یا گونه ای دیگر حمله میکند گوشتشان را میخورد.مثلا اسب آبی هم گاها گوشت لاشه ها را میخورد یا دیده شده گرگ ها هم گیاه بخورند.موضوعی که مورد سوال من است این است که آیا نوعی از پستانداران وجود دارد که در صورت داشتن حق انتخاب گیاه را در کنار گوشت مصرف کند؟ سپاس.
این مقاله از سایت گیاهخواران را بخوانید، در آن این مساله پیرامون انسان به خوبی توضیح داده شده. جانداری که فقط از گیاه برای تغذیه استفاده میکند: گیاه خوار جانداری که فقط از گوشت برای تغذیه استفاده میکند: گوشت خوار جانداری که هم از گوشت و هم از گیاه برای تغذیه استفاده میکند: همهچیز خوار
شامپانزه همه چیز خوار است با ترجیح گیاه خواری، و نه، اصلا اینطور نیست، برای تغذیه دست به شکار یا مردارخواری از لاشهی موشها و میمونها و شامپانزههای دیگر و ... میزنند. این مقاله را اگر فرصت داشتید مطالعه بکنید.
بطور کلی نه سبک تغذیه مشکل اصلیست و نه حجم آن، بلکه روش تولید آنست که مایهی دردسر است. و هرچند اصراف پدیدهای بسیار جدی و مخرب است، در نهایت تفاوتی در اصل ماجرا بوجود نمیآورد. ازدیاد جمعیت با روش تغذیهی همهچیزی خواری مشکلی به حساب نمیآید، هماکنون با اضافهی گوشت مورد استفادهی ایالات متحدهی آمریکا در سال، میتوان یک ماه کُل قارهی آفریقا (منهای بخش عرب آن) را غذا داد. این حجم بالای استفاده که گیاهخوار و غیرگیاهخوار به آن دچارند یک ویژگی ِ فرگشتیک در انسان است، که برپایهی آن برنامه ریزی شدهایم تا با حداکثر سرعت ممکن بیشترین غذای ممکن را مصرف بکنیم، زیرا برخورداری از چنین ویژگیای میلیونها سال تنها راه برای زنده ماندن بوده. اما اکنون بایستگی ندارد و به زیادهخوری میانجامد..
بله دامپروری صنعتی به مراتب بهتر از کشاورزی صنعتیست، از هر جهت که بنگرید(فرسایش خاک، گرمایش زمین، هزینهی تولید، آب مورد استفاده، زمان تولید و ... در تناسب به انرژی که از گوشت میگیریم و انرژی که از گیاه میگیریم). اگر معیار شما به راستی اکوسیستم باشد که کشاورزی بازی را شروع نشده میبازد.. اساسا گوشت زمانی به رژیم غذایی ما اضافه شده که حجم مغزمان افزایش یافته و نیاز به پروتئین بالاتری پیدا کردهایم که گیاهان قادر به فراهم آوردن آن نبودهاند، یعنی از دوران استرالوپیتکوس آفریکانوس. بجز انسان چندتایی که به ذهنم میرسند: خوک، بز، صاریغ، مرغ، پیرانا، کوآتی، خرس و اکثر نخستیها از جمله شامپانزه بونوبو و ...
بطور کلی چیزی که باید بدانیم این حقیقت ساده اما بسیار خشن است که بیکُشتن نمیتوان زنده ماند. شاید زمانی روشهایی جدید برای تولید گوشت پدید بیایند(پیشتر در جستار آزار حیوانات در اینباره گفتهام)که ما را از کشتار حیوانات برای غذا بینیاز بکنند، یا شاید پیشرفتهایی در کُل صنعت تولید غذا رخ بدهد که آسیبزایی برای محیط زیست را به حداقل برساند و ... اما در وضع فعلی، گیاهخوار یا گوشتخوار یا هرچه که باشد، با هر گازی که میزنید جانها گرفته و میگیرید و خواهید گرفت.
به نظر میرسد تفاوت دیدگاه از یک امر نشدنی و احتمالا از نظر شما ناموجه یعنی کاهش جمعیت و یک امر قابل دستیابی یعنی تغییر یا اصلاح الگوهای تولید نشات میگیرد.موضوعی که هست و من نیمتوانم آنرا نادیده بگیرم این است که مسلما انرژی قابل دریافت از گیاهان در مقایسه با گوشت چند برابر کمتر است و این نکته ای است اساسی در تاریخ حیات.منظورم این است که در تایید سخن شما میگویم که جاندارنی که توانسته اند با شکل های جدید تغذیه خود را وقف دهند، توانسته اند برای مدت بیشتری دوام و بقای خود را حفظ کنند.برای این موضوع میشود حداقل از دوره ی دانیاسورها ، کوتاهیِ عمرِ هیولاهایِ گیاه خواری چون ساراپوزایدن پس از حضور گوشت خوارانی چون تی رکس را مدنظر قرار داد که اگرچه جوانتر از گیاه خواران بودند و دوره ی تکامل و حیاتشان به مراتب کمتر بوده،اما به دلیل روش تغذیه جدیدشان یعنی همان گوشتخواری، که به روند تکاملشان نیز سرعت میبخشید،در نهایت در رقابت با گیاهخواران پیروز شدند،و پس از همین مقایسه میتوان چنین نتیجه گرفت که شکل تغذیه و قابلیت انعطاف در آن یکی از عوامل موثر در پیروزی گونه ای بر گونه ای دیگر میتواند باشد.بی شک همین امر در بقا انسانها نیز موثر بوده است. بنابراین تا اینجا باید پذیرفت که انسان حتی اگر زمانی گیاه خوار بوده، حداقل در تلاش برای بقای خود نیاز داشته که گوشت را هم به منوی غذایی خود بیافزاید.و من مشکلی در تغذیه از گوشت نمیبینم.حال از آنجا که میدانیم منابع غذایی در زمین محدود است و مطمئن هستیم که تا حداقل تا چند دهه دیگر غذاهای مصنوعی قابل جایگزینی نیست، ایا نباید قدری در الگوی مصرف خود تجدید نظر کنیم؟از همان مثالی که درمورد ازدیاد تعداد گربه ها در پست های قبلی خود بیان کردید استفاده میکنم و میپرسم اگر تعداد مصرف کننده ها بیش از حدی باشد که به طور متعارف قابل تغذیه باشند، همیشه ناهنجاری هایی بروز خواهد کرد و هر چه سرعت رشد مصرف کننده ها بیشتر باشد، تعداد و کیفیت این ناهنجاری های طبیعی فاجعه بارتر خواهد بود.ما مجبور هستیم از هرچیزی که میشود غذا درست کرده و به مصرف کننده بدهیم.در تهیه همین غذا، باید انرژی و هزینه (چه اقتصادی و چه زیست محیطی) صرف شود.این روند تا جایی ادامه می یابد که عملا به جایی خواهیم رسید دیگر چیزی برای تغذیه وجود ندارد چون منبعی برای تولید دوباره غذا وجود ندارد. حالا پیش کشیدن فلسفه سیاسی جغرافیایی انرژی و غذا و اینکه هر یک از ما انسانها چقدر در منابع زمین سهم داریم و مثلا آن سومالیایی که هر دو روز لقمه ای غذا گیرش میاید و هرزه خورهای بی مصرف کشورهای غنی چقدر در منابع محدود زمین مشترک هستند بحث را به بیراهه کشانده و از موضوع تاپیک خارج است.اما حداقل این را میتوانم ادعا کنم که اگر جمعیت زمین نصف اینی که هست میبود و یا اینکه غذایی که از منابع محدود زمین تولید میشد به طور عادلانه تقسیم میشد شاید دیگر پرسیدن پاسخ به سوال کدام شکل تغذیه و یا کدام روش تهیه، فوریت کمتری میداشت.(امکان ناپذیری اش بر کسی پوشیده نیست، صرفا بدان جهت این را میگویم که نشان دهم نوعی عدم تعادل در تولید و مصرف غذا در جهان برقرار است که میتوان منشا آن را در جمعیت بسیار زیاد انسانها و یا به طور دقیق تر در نیاز به انرژی غذاییِ خارج از حدِ آنها یافت.هر چه تعداد مصرف کننده بیشتر از مقدار متناسب تولیدات باشد، تعداد گرسنگان و کسانی که در اثر جنگ بر سر منایع غذایی محدود از بین میروند بیشتر میشود.)
این مقاله از سایت گیاهخواران را بخوانید، در آن این مساله پیرامون انسان به خوبی توضیح داده شده. جانداری که فقط از گیاه برای تغذیه استفاده میکند: گیاه خوار جانداری که فقط از گوشت برای تغذیه استفاده میکند: گوشت خوار جانداری که هم از گوشت و هم از گیاه برای تغذیه استفاده میکند: همهچیز خوار
شامپانزه همه چیز خوار است با ترجیح گیاه خواری، و نه، اصلا اینطور نیست، برای تغذیه دست به شکار یا مردارخواری از لاشهی موشها و میمونها و شامپانزههای دیگر و ... میزنند. این مقاله را اگر فرصت داشتید مطالعه بکنید.
بله.سپاس.مقاله دومی واقعا جالب بود.عجب موجود وحشی ای پشت آن چهره ی آرام و دوست داشتنی شامپانزه خفته است. به هر حال دانستیم که شامپانزه به گوشت علاقه دارد و برای گوشت خوردن شکار میکند.با دقت خواندنِ آن بماند برای فردا.
به نظر میرسد تفاوت دیدگاه از یک امر نشدنی و احتمالا از نظر شما ناموجه یعنی کاهش جمعیت و یک امر قابل دستیابی یعنی تغییر یا اصلاح الگوهای تولید نشات میگیرد.موضوعی که هست و من نیمتوانم آنرا نادیده بگیرم این است که مسلما انرژی قابل دریافت از گیاهان در مقایسه با گوشت چند برابر کمتر است و این نکته ای است اساسی در تاریخ حیات.منظورم این است که در تایید سخن شما میگویم که جاندارنی که توانسته اند با شکل های جدید تغذیه خود را وقف دهند، توانسته اند برای مدت بیشتری دوام و بقای خود را حفظ کنند.برای این موضوع میشود حداقل از دوره ی دانیاسورها ، کوتاهیِ عمرِ هیولاهایِ گیاه خواری چون ساراپوزایدن پس از حضور گوشت خوارانی چون تی رکس را مدنظر قرار داد که اگرچه جوانتر از گیاه خواران بودند و دوره ی تکامل و حیاتشان به مراتب کمتر بوده،اما به دلیل روش تغذیه جدیدشان یعنی همان گوشتخواری، که به روند تکاملشان نیز سرعت میبخشید،در نهایت در رقابت با گیاهخواران پیروز شدند،و پس از همین مقایسه میتوان چنین نتیجه گرفت که شکل تغذیه و قابلیت انعطاف در آن یکی از عوامل موثر در پیروزی گونه ای بر گونه ای دیگر میتواند باشد.بی شک همین امر در بقا انسانها نیز موثر بوده است. بنابراین تا اینجا باید پذیرفت که انسان حتی اگر زمانی گیاه خوار بوده، حداقل در تلاش برای بقای خود نیاز داشته که گوشت را هم به منوی غذایی خود بیافزاید.و من مشکلی در تغذیه از گوشت نمیبینم.حال از آنجا که میدانیم منابع غذایی در زمین محدود است و مطمئن هستیم که تا حداقل تا چند دهه دیگر غذاهای مصنوعی قابل جایگزینی نیست، ایا نباید قدری در الگوی مصرف خود تجدید نظر کنیم؟از همان مثالی که درمورد ازدیاد تعداد گربه ها در پست های قبلی خود بیان کردید استفاده میکنم و میپرسم اگر تعداد مصرف کننده ها بیش از حدی باشد که به طور متعارف قابل تغذیه باشند، همیشه ناهنجاری هایی بروز خواهد کرد و هر چه سرعت رشد مصرف کننده ها بیشتر باشد، تعداد و کیفیت این ناهنجاری های طبیعی فاجعه بارتر خواهد بود.ما مجبور هستیم از هرچیزی که میشود غذا درست کرده و به مصرف کننده بدهیم.در تهیه همین غذا، باید انرژی و هزینه (چه اقتصادی و چه زیست محیطی) صرف شود.این روند تا جایی ادامه می یابد که عملا به جایی خواهیم رسید دیگر چیزی برای تغذیه وجود ندارد چون منبعی برای تولید دوباره غذا وجود ندارد. حالا پیش کشیدن فلسفه سیاسی جغرافیایی انرژی و غذا و اینکه هر یک از ما انسانها چقدر در منابع زمین سهم داریم و مثلا آن سومالیایی که هر دو روز لقمه ای غذا گیرش میاید و هرزه خورهای بی مصرف کشورهای غنی چقدر در منابع محدود زمین مشترک هستند بحث را به بیراهه کشانده و از موضوع تاپیک خارج است.اما حداقل این را میتوانم ادعا کنم که اگر جمعیت زمین نصف اینی که هست میبود و یا اینکه غذایی که از منابع محدود زمین تولید میشد به طور عادلانه تقسیم میشد شاید دیگر پرسیدن پاسخ به سوال کدام شکل تغذیه و یا کدام روش تهیه، فوریت کمتری میداشت.(امکان ناپذیری اش بر کسی پوشیده نیست، صرفا بدان جهت این را میگویم که نشان دهم نوعی عدم تعادل در تولید و مصرف غذا در جهان برقرار است که میتوان منشا آن را در جمعیت بسیار زیاد انسانها و یا به طور دقیق تر در نیاز به انرژی غذاییِ خارج از حدِ آنها یافت.هر چه تعداد مصرف کننده بیشتر از مقدار متناسب تولیدات باشد، تعداد گرسنگان و کسانی که در اثر جنگ بر سر منایع غذایی محدود از بین میروند بیشتر میشود.)
من دو اشتباه کوچک در نوشتهی شما را گوشزد بکنم، نخست آنکه به نظر میرسد شما قدری علت و معلول را جابهجا گرفتهاید، جمعیت انسانها زیاد شده به این دلیل که ما توانستهایم غذای مورد نیازمان را تولید بکنیم، و بدون منابع کافی در طبیعت همواره با سقوط جمعیت در یک گونه روبرو خواهیم بود نه افزایش آن، ازدیاد جمعیت فقط زمانی اتفاق میافتد که غذای بسنده برای آن جمعیت وجود دارد. خصوصا که ما میتوانیم با یک چهارم غذای فعلی در جهان کُل جمعیت را سیر و سلامت نگاه بداریم، تصور بکنید که اگر تولید محصولات غذایی یک چهارم میشد، گمان میکنم آن شرایط ایدهآلی که شما با کاهش جمعیت شدنی میبینید رخ میداد؟
و دیگر اینکه پدید آمدن گوشتخواری به دلیل انرژی بیشتر گوشت نبوده، بلکه به احتمال قوی بخاطر کمبود منابع گیاهی در دورهای از خشکسالیهای ِ شدید بوده که با گوشتخوار شدن جانوران به بقای اصلح آن کمک شایانی کرده.. اگرنه منابع گیاهی برای گیاهخواران(کم و بیش)همانقدر انرژیزا هستند که گوشت برای گوشتخواران، گاو سلولز ِ غیرقابل هضم برای ما را میخورد و جذب میکند، ما آنرا از طریق غیرمستقیم(بدن گاو)میخوریم و ... در مقیاس بلندمدت اگر بخواهید برسی بکنید گوشت یا گیاهخواری تفاوت چندانی در شانس بقای یک گونه نخواهد داشت، زیرا اگر خشکسالی شدیدی بیاید که جمعیت گیاهخواران به راستی صدمهای چشمگیر بخورد، بدیهیست که گوشتخوارانی که از ایشان تغذیه میکنند هم نابود خواهند شد و بطور کلی همه چیز موجودات زنده بهم پیوسته است، یک گونه که منقرض بشود، دهها گونهی وابسته به خود را هم پائین میکشد(مثلا اگر باندیکوتها منقرض بشوند، تمام جانورانی که از ایشان تغذیه میکنند از جمله جغد نقابدار , سه گونهی مختلف از مارها و ... که منبع غذایی اصلیشان باندیکوت است همراه او خواهند رفت..).
از پست های بلند بیزارم ولی خب چون منابع مختلفی در متن مرجع وجود داشت،نیاز به آوردن همشون بود،فکر میکنم پاسخ کاملی به ادعای شماره یک باشه.
هرچند شاید بعضی از اینها تکرار مکررات یا توضیح واضحات باشه(اینجا واقعا نیاز به پارسی سازی احساس میشه!) و احتمالا سایر دوستان هم اشاره کردند بهش.به هر حال اولین مورد رو میخوام روشن کنم،اثر محیط زیستی و کارایی گوشت خواری در مقابل گیاه خواری:
بعضی گیاه خواران ادعا میکنند حیوانات اهلی نیاز به علوفه ای دارند که به جاش میشه با کاشت گیاهان خوراکی مردم قحطی زده دنیا رو سیر کرد و اینکه تغذیه حیوانات اهلی باعث گسترش گرسنگان در سطح جهان میشه(به خاطر کمبود غذایی که احتمالا به جاش آدما میتونند بخورند!) بنابراین راه حل رفع گرسنگی در سطح جهان اینه که گیاه خوار بشند.
خب این استدلال ها کمی غیر منطقی و ساده انگارانه هستند.
اولین استدلال این حقیقت رو نادیده میگیره که دو سوم مساحت قاره ها مناسب کشاورزی نیست.در بیشتر این قسمت های صحرایی،کوهستانی و... گیاهانی میرویند که حیوانات میتونند ازشون استفاده کنند و به نوعی استفاده خوبی ازشون میشه.تازه این رو باید در نظر گرفت با توجه به وسعت دریاها، غذاهای دریایی از این نگاه برتر هم هستند،یعنی به جز اون هایی که پرورشی هستند باقی منابعی رو به انسان ارائه میکنند که در حالت طبیعی نمیشه هیچ گیاه مفید خوراکی رو در اونها پرورش داد(گیاهان دریایی هم یا خوراکی نیستند یا ارزش غذایی قابل توجهی نسبت به حیوانات دریایی ندارند)
دومین استدلال هم مشکل داره به این خاطر اینکه سهم حیوانات اهلی رو در رفاه و خوراک انسان ها نادیده میگیره.البته این هم گمراه کننده هست که فکر کنیم غذاهایی که به حیوانات اهلی داده میشند قابل استفاده برای انسان ها هستند .
حیوانات اهلی با فراهم کردن غذا،سرپناه،سوخت،کود و سایر محصولات و ...سهم زیادی در گسترش رفاه انسان ها داشتند.اونها منابع تجدیدپذیری هستند که از منابع تجدید پذیر دیگه ای استفاده میکنند(گیاهان) تا این محصولات و خدمات رو برای ما تولید کنند و کود تولیدی اونها هم کیفیت و باروری خاک رو زیاد میکنه،در بعضی کشورها هم البته بخشی از کود خشک میشه تا به عنوان منبع سوختی استفاده بشه.
تعداد خیلی زیادی فکر میکنند که سرعت رشد جمعیت از منابع غذایی بیشتره و ما هر چه کمتر میتونیم غذای حیوانی تهیه کنیم چون دادن خوراک گیاهی به گیاهان یک روش ناکارا برای استفاده از منابع قابل مصرف برای انسان هست.البته این درسته که برای انسان ها خوردن گیاهان خوراکی بهینه تر از خوردن حیوانات هست که همین گیاهان خوراکی رو بخورند.حیوانات در بهترین حالت فقط یک سوم گیاه خورده شده رو تبدیل به گوشت میکنند با این حال این ناکارایی فقط در مورد گیاهان خوراکی درسته ولی واقعیت اینه که بیش از دو سوم خوراک حیوانات اهلی یا خوراکی نیست یا طعمش برای انسان نامطلوبه.بنابراین حیوانات اهلی با توانایی تبدیل گیاهان غیر خوراکی به خوراک گوشتی نتنها با انسان(در زمینه خوراک) رقابت نمیکنند بلکه کمک بزرگی هم با افزایش کیفیت و کمیت رژیم غذایی انسان ها بهمون میکنند.
به اینها بهتره اضافه کنیم که منابع غذایی فعلی بیش از نیاز جمعیت انسان هاست!مشکل اصلی فقر گسترده هست که نمیزاره گرسنگان و قحطی زدگان بهش دسترسی داشته باشند.در یک گزارش قابل توجه پی آر بی اشاره کرده که دلیل اصلی گرسنگی جهانی فقر هست(نه گوشت خواری) و البته گیاه خواری هم راه حلی برای رفع قحطی در نظر گرفته نشده.
حالا بیاید فکر کنیم چه اتفاقی میافته اگر پرورش حیوانات رها بشه تا کشاورزی به صورت گسترده اجرا بشه که در نتیجه روی اوردن انسان ها به گیاه خواریه.(به نظر من به فاجعه شبیه ولی میزارم خودتون قضاوت کنید.
اگر بخش قابل توجهی از مردم به گیاه خواری روی بیارند تقاضا برای گوشت کاهش شدیدی پیدا میکنه،به ویژه در اروپا و آمریکا حجم ذخیره غلات و... زیاد میشه ولی قدرت خرید آسیایی ها و آفریقایی ها هیچ تغییری نمیکنه.
نتیجه کاملا قابل پیش بینیه،تولید گیاهان موقتا کاهش پیدا میکنه(به خاطر مصرف نشدن توسط حیوانات و افزایش ذخیره)تولید فعلی غلات میتونه ده میلیارد نفر رو سیر کنه(حدود سه میلیارد نفر دیگه هم میتونند سیر بشند!)ولی با این وضع به نرخ 7 یا 8 میلیون کاهش پیدا میکنه.آمار کشاوزانی هم که زمانهاشون رو به شرکت های بزرگ کشاورزی اگذار میکنند افزایش پیدا خواهد کرد.
به عبارت دیگه غذای کمتری برای جهان خواهد بود!و این رو هم باید اضافه کرد که کشاورزی تک محصولی یا دارای محصولات محدود(با توجه به رژیم غذایی انسان ها) در نتیجه رها کردن پرورش حیوانات و اتکا به خوراک گیاهی بوجود میاد ویان کشاورزی با سرعت باورنکردنی خاک رو ضعیف میکنه و نیاز به استفاده گسترده از بارورکننده های مصنوعی داره که هر یک تن از اون نیاز به ده تن نفت خام برای تولید داره(دوستان توجه کنید،نفت خام هم داره تموم میشه،بعدش چی؟!) که واقعا کارایی کمی داره.
به جز اثر فاجعه بار بر روی محیط زیست که شامل تضعیف خاک(که همین الان هم واقعا مشخصه این همه مواد غیر طبیعی رو به خاک اضافه کنیم و بهره کشی بیش از اندازه ازش داشته باشیم) و آلودگی هست،یک نگاه دقیق تر نشون میده که کشاورزی به این شکل در سطح گسترده چه آسیبی هایی داره.مارک پرودی(محقق در زمینه لبنیات ارگانیک) با هوشمندی اشاره میکنه که اگر روش های کشاورزی گیاه خواری بتونند گسترده بشند،استفاده از بارور کننده هیا مصنوعی،فرسایش خاک،برداشت بی رویه زیاد میشند و در نتیجه خاک های بی حاصل و بیماری روند افزایشی پیدا میکنند.
از گذشته های دور ورانگر ترین عامل نابودی محیط ریست کشاورزی تک فرهنگ(خوراک گیاهیی انسان ها!) بوده،تولید گندم در سومر باستان زمین های حاصل خیز رو به شوره زار تبدیل کرد که 5000 هزار سال بعد هم هنوز باروری کمی داره!
کشاورزی تک فرهنگ همراه تضعیف منابع خاکی و آبی ویرانی هایی رو در محیط زیست داره که به خاطر به هم ریختن تعادل طیعت هست.تولید برنج در مقیاس جهانی و در سال 1992(برای مثال)باعث شیوع مالاریا بین 155 میلیون نفر شد که در نتیجه ایجاد مکان مناسب برای زاد و ولد پشه ها در شالی زار بود.تماس انسان ها با اردک ها در همون سال(باز هم به خاطر شالی زارها)باعث 500 میلیون مورد آنفلونزا شده!
تردید کمی وجود داره که روش های تجاری کشاورزی،چه برای حیوانات و چه برای انسان ها برای میحط زیست زیان بار هست.استفاده شدید از بارورکننده ها،آفت کش ها،هورمون ها و آنتی بیوتیک ها در کشاورزی مدرن اثرات خوبی رو بر جای نمیزاره و ما باید دنبال روش ها کاراتر،بهتر سالم تر باشیم(مثلا محصولات ارگانیک)
یک راه حل ممکن میتونه کشاورزی متعادل باشه.مصرف کننده و کشاوز آگاه میتونند کشاورزی ترکیبی رو تقویت کنند،به طوری که کاشت سبزیجات، میوه و غلات با تولید علوفه و پرورش دام ها به شکلی ترکیب بشه که کارا باشه.این روش به نسبت اقتصادی و مفید برای محیط زیسته.
برای مثال مرغ هایی که آزاده بتونند در بین کشت زارها حرکت کنند فت ها رو میخورند و تخم مرغ های با کیفیتی تولید میکنند،گوسفندان در باغ ها میتونند گیاهان هرزه رو بخورند و گاوها در اطراف جنگل ها وسایر محیط های پیرامونی چرا کنند و شیر با کیفیت و خوبی تولید کنند واین مکان ها رو برای کشاورزان قابل استفاده تر کنند.
در واقع پرورش حیوانات اهلی و علوفه نیست که باعث قحطی و گرسنگی میشه بلکه کشاورزی ناعاقلانه و انحصاری دلیل اصلیه.
کشاورزی ترکیبی برای خاک هم مفیدتره.مارک پرودی باز هم به خوبی اشاره کرده مزارع ترکیبی میتونند تا 5 برداشت در سال داشته باشند(بدون ضررهای محیط زیستی)در حالی که یک مزرعه تک محصولی معمولا یک یا دوبار قابل برداشته.خب حالا کدوم روش برای ما غذای بیشتری تولید میکنه؟!
باز هم پرودی نظر جالبی داره:مراجع کشاورزی ما میتونند با غیر قانونی یا محدود کردن کشاورزی های تک بعدی، دام داری فشرده(در محیط های سربسته و در تعداد بالا)، صنایعی که بیش از اندازه گوشت مصرف میکنند(مثلا مک دونالد! :) ) رو با همه روش های بی رحمانه و اسفناکشون، متودهای ضد ازونشون،نابودی جنگ های بارانی و... به اعماق تاریخ بفرستند.
راه حل آینده ما بهتره به سمت کشاورزی ترکیبی بره که سالم تر،انسانی تر هست.در ابتدا در مقیاس متوسط و در نهایت در مقیاس وسیع(بعد از اثبات کارایی) که نتیجه افزایش دانش بیولوژیک و کشاورزیه.
خب به نظر میاد که پرورش حیوانات اهلی به خودی خود حتی در مقیاس وسیع به محیط زیست آسیب چندانی نمیزنه و یا گیاه خواری جهانی و اتکا به محصولات خوراکی کشاورزی میتونه ایده های محیط زیستی خوبی باشه!
1. (a) S Fallon and M Enig. Nourishing Traditions, (New Trends Publishing; Washington, D.C.), 2000, 5; (b) Breeds of Livestock. University of Oklahoma, Department of Animal Science posted at Breeds of Livestock - Oklahoma State University.
مغز بزرگ بشر، نتیجه گوشتخواری اوست اولین بار نیست که دانشمندان سعی می کنند بزرگ بودن مغز انسان را نتیجه گوشتخوار شدنش بدانند. اما شاید برای نخستین بار، توجهِ تحقیق جدید بر روی این نظریه علمی استوار است که خوردن گیاهان و گوشت پخته شده، سهم اصلی در بزرگ شدن مغز انسان داشته است. بر اساس تحقیق فوق، مغز انسان معاصر، حدود ۲۰ درصد از کالری بدن انسان را مصرف می کند و این مقدار دو برابر اندازه ای است که سایر پستانداران مشابه نظیر گوریل لازم دارد. بر همین اساس، این ادعای علمی مطرح شده است که تامین انرژی لازم برای رشد کمی مغز انسان، ارتباط حتمی با گیاهان و گوشت پخته شده داشته است.در تحقیق مورد نظر ضمن محاسبات دقیق ریاضی، مقدار انرژی فعالیت های عصب های مغزی چندین پستاندار نزدیک به انسان محاسبه شده است. آنها پی بردند که بدن های بزرگتر باعث ایجاد مغز بزرگتر می شود و به همان نسبت نیاز به انرژی نیز افزوده می گردد ولی انسان استثنایی را ایجاد کرده است که ناشی از بزرگی بیش از حد مغز وی نسبت به بدنش است. گوریل ها با آنکه سه برابر هیکل انسان وزن دارند ولی از مغز کوچکتری برخوردار هستند. گوریل ها گیاهخوار هستند و برای آنکه انرژی روزانه لازم را تهیه کنند ناچارند ساعت های متمادی روز را صرف خوردن گیاهان خام کنند.بر طبق محاسبات تیم دانشمندان ارژانتینی به رهبری دکتر متخصصِ عصب Suzana Herculano-Houzel از دانشگاه دولتی ریودوژانیرو، گوریل ها برای تامین انرژی مغزی برابر با انسان، به ۷۳۳ کالری بیشتر احتیاج دارند. این مقدار در زندگی طبیعی آنها مساوی با صرف ۲ ساعت بیشتر از وقت روزانه برای خوردن گیاهان است. این در حالی است که گوریل ها، به خودی خود ۸۰ درصد از ۱۲ ساعت روشن در روز را صرف خوردن گیاهان می کنند.محققین فوق معتقدند انسان اولیه نیز اصلا شرائط لازم امنیتی و فیزیکی برای صرف بیشتر از ۹ ساعت از روز برای کسب انرژی را نداشته است. دکتر سوزانا هرکولانا بر اساس اندازه گیری های دقیق، از جمله محاسبه مصرف دقیق مقدار انرژی که معطوف عصب های مغزی می شود به این نتیجه رسیده است که انسان اولیه ناگزیر بود که به خوردن و پختن گوشت دست یافته باشد. او می افزاید:« با وجود انکه برای انسان معاصر، امکان ادامه حیات از طریق مصرف گیاهان امکان پذیر است ولی وقتی انسان های اولیه با هیکل های کوچک ولی مغز بزرگتر پا به عرصه وجود گذاشتند اتکای تنها به گیاهان خام برای تامین انرژی، امکان ناپذیر بوده است. دستیابی به گیاه و گوشت پخته شده باعث شده است که مواد آلی و غذایی بیشتری در اختیار انسان قرار بگیرد و مشکل مغز پر مصرفش را حل کند.»منبع وبسایت واشینگتن پست هست Sorry, vegans: Eating meat and cooking food is how humans got their big brains - The Washington Post ولی من ترجمه رو از وبسایت مرد روز کپی کردم. مغز بزرگ بشر، نتیجه گوشتخواری اوست | مجله مرد روز
هیچ بحثی وجود ندارد و جامعهی علمی در اینباره اتفاق نظر دارد: انسان همه چیز خوار است. باقی «مباحث» هم شبهعلم چرند است که نویسندگان و پیروان کالت علفخواری دستچین میکنند و به خورد خلق میدهند. ناتوانی برای هضم گوشت فاسد شده و نداشتن شامهی بسنده برای لاشخوری در انسان، بعلاوهی بینایی کمنظیر و استثامت بینظیر یعنی نه فقط گوشت بخشی حیاتی و اصلی از تغذیهی انسانها بوده، بلکه ما شکارچیانی توانا هم بودهایم نه لاشخورهایی که بخاطر کمبود غذا به مردارخوری پناه میآوردند.
هیچ بحثی وجود ندارد و جامعهی علمی در اینباره اتفاق نظر دارد: انسان همه چیز خوار است. باقی «مباحث» هم شبهعلم چرند است که نویسندگان و پیروان کالت علفخواری دستچین میکنند و به خورد خلق میدهند. ناتوانی برای هضم گوشت فاسد شده و نداشتن شامهی بسنده برای لاشخوری در انسان، بعلاوهی بینایی کمنظیر و استثامت بینظیر یعنی نه فقط گوشت بخشی حیاتی و اصلی از تغذیهی انسانها بوده، بلکه ما شکارچیانی توانا هم بودهایم نه لاشخورهایی که بخاطر کمبود غذا به مردارخوری پناه میآوردند.
نمیدونم کالت چیه و علفخواری الان برای تحقیر و مسخره کردن ما بود یا چیز دیگه. یا شاید هم فراموش کردید که گفتم گیاهخوارم!
در مورد انسان اولیه خودمم بیشتر احتمال میدم همه چیز خوار بوده باشه. ادعای تعصب نداشتن ندارم ولی همون پست دوم این تاپیک رو خیلی وقت پیش سپاس زدم(اونجا جناب میلاد گفته بود انسان اولیه همه چیز خوار بوده). در توضیحاتی که گیاهخواران فارسی زبان برای گیاهخوار بودن انسان میدن انسان با شیر و پلنگ مقایسه شده و حیوانات همه چیز خوار نادیده گرفته شده اند و واقعا نمیدونم دلیلش چیه. اگر فرض کنیم که در واقع هم انسان همه چیز خوار بوده، نمیدونم این حرف گیاهخواران رو تا چه اندازه باید به حساب ندانستن گذاشت یا دروغ مصلحتی دادن. و اصلا نمیدونم چند درصد گیاهخواران همچین ادعایی دارند. و واقعا نمیدونم این دروغ مصلحتی تا چه حد اخلاقی هست!! البته این دورغها برای ترویج بی دینی و ... هم زیاد استفاده میشه در کشور خودمون.
نمیدونم در کشورهای دیگه وضع چجوریه ولی در ایران خیلی وضع برای گیاهخواران دشواره. منظورم سئوال پیچ کردن و گیرهای عجیب و غریب و احمقانه ووو هست. شاید اینها رو برای مقابله با گیردادنها
نمیدونم کالت چیه و علفخواری الان برای تحقیر و مسخره کردن ما بود یا چیز دیگه. یا شاید هم فراموش کردید که گفتم گیاهخوارم!
در مورد انسان اولیه خودمم بیشتر احتمال میدم همه چیز خوار بوده باشه. ادعای تعصب نداشتن ندارم ولی همون پست دوم این تاپیک رو خیلی وقت پیش سپاس زدم(اونجا جناب میلاد گفته بود انسان اولیه همه چیز خوار بوده). در توضیحاتی که گیاهخواران فارسی زبان برای گیاهخوار بودن انسان میدن انسان با شیر و پلنگ مقایسه شده و حیوانات همه چیز خوار نادیده گرفته شده اند و واقعا نمیدونم دلیلش چیه. اگر فرض کنیم که در واقع هم انسان همه چیز خوار بوده، نمیدونم این حرف گیاهخواران رو تا چه اندازه باید به حساب ندانستن گذاشت یا دروغ مصلحتی دادن. و اصلا نمیدونم چند درصد گیاهخواران همچین ادعایی دارند. و واقعا نمیدونم این دروغ مصلحتی تا چه حد اخلاقی هست!! البته این دورغها برای ترویج بی دینی و ... هم زیاد استفاده میشه در کشور خودمون.
نمیدونم در کشورهای دیگه وضع چجوریه ولی در ایران خیلی وضع برای گیاهخواران دشواره. منظورم سئوال پیچ کردن و گیرهای عجیب و غریب و احمقانه ووو هست. شاید اینها رو برای مقابله با این ها منتشر میکنند...
ببینید مثلن این یارو هدایت ! (صادق هدایت) یک کتابی داره به نام "فواید گیاهخواری" . خوب ما امروز میدونیم تقریبن هر چی درش نوشته شده پروپاگاندا ، توسل به احساسات و دروغه ! حتا اسمش ! چون گیاهخواری ی صرف در حقیقت فایده ای که نداره هیچ ضرر هم داره .
مثلن توی فصل دومش سعی داره به خواننده بقبولونه که انسان گیاه خواره و نه همه چیز خوار !
یا درست اولین خط از فصل چهارمش : "تاریخ گیاهخواری با تاریخ پیدایش آدمیزاد روی زمین شروع میگردد" ! دروغ هر چه بزرگتر باورش راحت تر .
در فصل پنجم مدعی شده که پزشکان گوشت رو برای بدن لازم نمیدونند ! و این باز هم دروغه !
هیچ متخصص تغذیه ای گوشت رو غیر ضروری نمیدونه و در صورتی که شما از سلامتی نسبی برخوردار باشید و از یک متخصص تغذیه یک برنامه غذایی درست بخواهید حتمن درش گوشت رو براتون در نظر میگیره
.
یک جایی هم به اخلاقیات آویزون شده و گیاهخواری رو اخلاقی میدونه !
و از این مدل مزخرفات و چرندیات ! و چون صادق هدایت این چرندیات رو نوشته ، اگر بگوییم چرند هستند برایمان حکم اعدام صادر میشود .
اینکه کسی میخواد گیاهخوار باشه به خودش مربوطه ، این حق رو داره که برای گیاهخواری هم تبلیغ کنه ، ولی زمانی که میاد بقیه که مثل اون فکر نمیکنند رو وحشی ، قاتل ، سنگدل ، بیمار روانی و ... میخونه باید جلویش وایساد و همون گیاهانی که میخوره رو گرفت و کرد توی (_|_) اش
مصرف گوشت باعث قحطی و نابودی منابع طبیعی زمین میشه.
ویتامین B12 قابل استخراج از منابع گیاهیه.
نور آفتاب میتونه نیاز ما رو به ویتامین D برطرف کنه.
نیاز بدن به ویتامین A کاملا از طریق منابع گیاهی برطرف میشه.
گوشت خواری باعث پوکی استخوان،بیماری های کلیوی، بیماری های قلبی و سرطان میشه.
چربی های اشباع شده و کلسترول در رژیم غذایی باعث بیماری های قلبی ، گرفتگی عروق و یا سرطان میشه و رژیم های غذایی کم چرب و کم کلسترول برای انسان ها سالم ترند.
گیاه خواران طولانی تر زندگی میکنند و سرحال ترند! و از گوشت خواران استقامت بیشتری دارند.
رژیم غذایی انسان غار نشین کم چرب یا مشابه گیا خواری بوده و انسان ها در ابتدا گیاه خوار بودند.
مصرف گوشت و چربی اشباع در قرن بیستم افزایش داشته که همراه افزایش آمار بیماری های قلبی و سرطان بوده.
محصولات مشتق از سویا و خود سویا جایگزین کاملی برای گوشت و محصولات لبنی هستند.
بدن انسان برای هضم گوشت طراحی نشده.
خوردن گوشت حیوانات باعث رفتارهای خشن و تهاجمی در انسان ها میشه.
محصولات حیوانی دارای مقادیر زیادی سم های خطرناک هستند.
خوردن محصولات گیاهی معنوی تر! از خوردن گوشت یا محصولات حیوانی هست.
خوردن گوشت غیر انسانی و غیر اخلاقیه.
واقعا نمیدونم این دروغ مصلحتی تا چه حد اخلاقی هست!! البته این دورغها برای ترویج بی دینی و ... هم زیاد استفاده میشه در کشور خودمون.
اینها خلاصه ادعاهایی هست که یک گیاه خوار ممکنه مطرح بکنه، راستش حتی در مسلمین که اونها رو دروغ پردازهای حرفه ای میدونم این حجم جعلیات و ادعاهای چرت و پرت وجود نداره!
از بین تمام موارد هم شاید بشه سر اخلاقی بودن یا نبودن گوشت خواری بحث کرد هرچند در کوتاه مدت برای ما چاره ای جز گوشت خواری وجود نداره.
باقی موارد اینقدر دروغ های وقیحانه ای هست که به مراجعه به هر منبع معتبر پژشکی یا علمی میشه نادرست بودنشون رو متوحه شد :)
نمیدونم کالت چیه و علفخواری الان برای تحقیر و مسخره کردن ما بود یا چیز دیگه. یا شاید هم فراموش کردید که گفتم گیاهخوارم!
در مورد انسان اولیه خودمم بیشتر احتمال میدم همه چیز خوار بوده باشه. ادعای تعصب نداشتن ندارم ولی همون پست دوم این تاپیک رو خیلی وقت پیش سپاس زدم(اونجا جناب میلاد گفته بود انسان اولیه همه چیز خوار بوده). در توضیحاتی که گیاهخواران فارسی زبان برای گیاهخوار بودن انسان میدن انسان با شیر و پلنگ مقایسه شده و حیوانات همه چیز خوار نادیده گرفته شده اند و واقعا نمیدونم دلیلش چیه. اگر فرض کنیم که در واقع هم انسان همه چیز خوار بوده، نمیدونم این حرف گیاهخواران رو تا چه اندازه باید به حساب ندانستن گذاشت یا دروغ مصلحتی دادن. و اصلا نمیدونم چند درصد گیاهخواران همچین ادعایی دارند. و واقعا نمیدونم این دروغ مصلحتی تا چه حد اخلاقی هست!! البته این دورغها برای ترویج بی دینی و ... هم زیاد استفاده میشه در کشور خودمون.
کالت یک گروهی از آدمهاست که برمبنی ایدئولوژی یا هدف یا علاقهی مشترکی(مثل گیاهخواهری)گرد هم میآیند، تمام دیگر انواع نگرش و رفتار پیرامون آن موضوع خاص را تحقیر میکنند(مثل گوشتخواری)جنبش خود را از روشهای غیرمعمول و غیراخلاقی(مثل پاشیدن رنگ قرمز به صورت بچه مدرسهایها یا پخش کردن تصاویر سلاخی گاوها جلوی مغازهی مکدونالد)ترویج میدهند و حقیقت را فدای باورهای خودشان میکنند. گیاهخواری تمام ویژگیهای لازم برای یک «فرقه» تلقی شدن را دارد بجز رهبرمحوری و پنهانکاری. انسان همه چیز حوار است(بسیاری گیاهخواران اینرا رد میکنند)، شکارچی و غارتگری بسیار خشن، باهوش و تواناست(اینرا هم رد میکنند و آنها که میپذیرند گوشتخواری جزئی از رژیم هر روزهی اجداد ما بوده ادعا میکنند که آنها مردارخوار بودهاند نه شکارچی) و دارای نیازهای غیرقابل جبران ِ غذایی به منابع حیوانیست. از طرف دیگر باز هم گفته شد که ۹۹٪ غذای گیاهی که امروز مصرف میکنید تولید شده از طریق کشاورزی صنعتیست که طی آن برای تولید یک کیلو گندم صدها میلیون موجود زنده(از حشره تا گیاه تا جونده تا پرنده و ..)به نام «آفت» و «انگل» و علف هرز» و ... کشتار میشوند و در برخی مواقع حتی تا مرز انقراض نیز پیش میروند، ۳۰٪ کل گاز گلخانهای را در جهان تولید میکنند(سه برابر تمام خودروهای جهان)، و آسیبی که به زیستبوم محلی و محیط زیست کرهی زمین میرساند به مراتب بیشتر از سلاخی ِ صنعتیست..
حالا شما تمام اینها را نادیده میگیرید و از سر احساس تکلیف اخلاقی ِ نابجایی که هیچ توجیهی نمیتوان برای آن یافت به گیاهخواری ادامه میدهید، چرا؟
هیچ متخصص تغذیه ای گوشت رو غیر ضروری نمیدونه و در صورتی که شما از سلامتی نسبی برخوردار باشید و از یک متخصص تغذیه یک برنامه غذایی درست بخواهید حتمن درش گوشت رو براتون در نظر میگیره .
بستگی داره شما به کدوم متخصص مراجعه کنی، هر متخصصی هم که متخصص نیست!
شما برو پیش پروفسور بسکی ببینم آیا باز هم برات گوشت رو برات تجویز می کنه؟!
در ضمن علم هم ثابت کرده که خوردن گوشت ، انسان رو سنگدل می کنه.
اینکه کسی میخواد گیاهخوار باشه به خودش مربوطه ، این حق رو داره که برای گیاهخواری هم تبلیغ کنه ، ولی زمانی که میاد بقیه که مثل اون فکر نمیکنند رو وحشی ، قاتل ، سنگدل ، بیمار روانی و ... میخونه باید جلویش وایساد و همون گیاهانی که میخوره رو گرفت و کرد توی (_|_) اش !
به قول شاعر واقعیت تلخ است، همچون کون خیار!
شاید بعضی ها خوششون نیاد، ولی آیا کسی که از لاشه ی یک حیوان تغذیه می کنه میشه اسم دیگه ای روش گذاشت جز لاشخور؟! جز جسدخار؟!!
اگر این ها نیست پس چیست؟! مرده خاری که شاخ و دم نداره!
شاید بعضی ها خوششون نیاد، ولی آیا کسی که از لاشه ی یک حیوان تغذیه می کنه میشه اسم دیگه ای روش گذاشت جز لاشخور؟! جز جسدخار؟!!
اگر این ها نیست پس چیست؟! مرده خاری که شاخ و دم نداره!
خب همین ها رو میگید که به گیاه خوارا میگن علف خوار:)))
اگر درست بخوام بگیم میشه گوشت خوار،مردار خوار حیواناتی هستند که دست به شکار نمیزنند
(و البته حیوانات رو به طور صنعتی پرورش نمیدند!)
البته من به اسم مردار خوار اهمیتی نمیدم تا زمانی که نخواد برای رد این حقیقت علمی استفاده بشه که انسان ها همه چیز خوارند.
اگر درست بخوام بگیم میشه گوشت خوار،مردار خوار حیواناتی هستند که دست به شکار نمیزنند
و البته از این هم بهتر میشه گفت. میشه بگیم گوشت خار زورش به حیوانات شکارچی نمی رسه و به جای اینکه اون ها رو تبدیل به خوراک کنه و بخوره یه موقع ممکنه خودش طعمه ی اون ها بشه و به طرز غم انگیزی خورده بشه!
به همین خاطر به ناچار مردار خار حیواناتی هستند که بی دفاع تر و مظلوم تر از سایر حیوانات هستند و توانایی ایستادگی مقابل گوشتخارهای ظالم رو ندارند
چطور این پرفسور بسکی گوشت رو تجویز نمیکنه و بعد فرگشت میگه که ما انسان ها همه چیز خوار بودیم!؟:))
آرش کَپیهای دیگر همچنان هم لاشهخور هستند و از شکار مورچه گرفته تا نُخُستیهای زندهی دیگر هم نمیگذرند! چندی پیش مستند شامپانزهها را میدیدم که با چه مکر و فریبی به شکار میمونهای درختی میرفتند و زنده زنده دل و رودهی آنان را درمیاوردند و نشخوار میزدند. نیاکان ما هم وضع بهتری نداشتند، به عنوان مثال دندانهای ما نشان میدهد ما بکلی آشغالخور بودهایم... چند تن از دوستان من گیاهخوارند، آنچنان وسواس و جنونی در خورد و خوراکشان دارند که مپرس.. استدلالهای ایشان هم اغلب موارد مشابهی هستند، ترحم خارج از عرف به جانوران:
و البته از این هم بهتر میشه گفت. میشه بگیم گوشت خار زورش به حیوانات شکارچی نمی رسه و به جای اینکه اون ها رو تبدیل به خوراک کنه و بخوره یه موقع ممکنه خودش طعمه ی اون ها بشه و به طرز غم انگیزی خورده بشه!
به همین خاطر به ناچار مردار خار حیواناتی هستند که بی دفاع تر و مظلوم تر از سایر حیوانات هستند و توانایی ایستادگی مقابل گوشتخارهای ظالم رو ندارند
چطور بهتره!؟نکنه حیوانات روح دارند یا گیاهان ندارند؟!:))))
خورده شدن اصلا هم غم انگیز نیست!:))
حیوانات که کلا ایجینت اخلاقی ندارند بنابراین ظالم نیستند و در عین حال در کشتن حیوانات برای غذا عملا هیچ چیز ظالمانه ای وجود نداره!
از نگاه ژنی
ما اتفاقا به حیوانات اهلی داریم خدمت میکنیم
و از نگاه فردی...مگه حیوانات دارای شخصیت انسانی(یا حداقل خودآگاه با معیارهای انسانی) هستند که بخوایم نگاه فردی هم داشته باشیم:)))