به نظر میرسه مهربد گرامی مطالب مربوط به انجمن هایی که قبلا بودن و الان نیستن رو در اختیار دارن.اگه امکانش هست هم ایشون و هم دوستان دیگه هر قدر از این مطالب رو دارن به اشتراک بذارن تا بقیه هم استفاده کنند.
sonixax
کسی آرشیو گفتگو رو نداره ؟
شوربختانه همه گفتگو را ندارم، ولی چند تایی از جستارها را بایگانیده بودم.
جستار کنونی را به چیدمان زیر از بایگانی میآورم:
gozareforum.com (بسته شده)
goftegu.com (بسته شده)
zandiq.com (بسته شده)
andishehaa.com: فاروم به قول میلاد "عندیشهها" 😁 هنوز در دسترس است، ولی داشتن یک رونوشت بد نیست.
...
پ.ن. اگر کسی از دوستان بایگانی گفتگو را داره به من پیغام بدهد تا آن را ویراسته و آپلود کنم.
پ.ن 2. اگر بایگانی این جستار از زندیق را دارید pm بدهید.
پ.ن 3. بایگانی زندیق نیز یافته و افزوده شد.
***
پیوست افزوده 1:
نوشتههای زیر از سوی کاربر "مزدک بامداد" و همچنین وبلاگهای گوناگون دیگری رونویسی شدهاند.
مزدك نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد 05-05-2009
طبری مینویسد:
وقتی كه 10 سال از حكومت قباد گذشت ، موبد موبدان و بزرگان بر آن شدند كه او را از سلطنت فرود آرند و بزندان گذارند ، زیرا وی از مردی بنام مزدك پیروی میكرد كه میگفت :
خداوند رزق و روزی را در انسانها مساوی قرار داده است ولی این مردمند كه در میان خود بظلم میپردازند . و آنان كه اموال و زنان و توشه بسیار دارند ، بر دیگران برتری نخواهند داشت .
----
البته مایه ئ نازش (افتخار) ایرانیان باید باشد كه نخستین سوسیالیست و انقلابی جهان یك ایرانی بوده است. همچنانكه نخستین فرمان حقوق بشر را یك ایرانی داده است. مثلا آنزمان ( 2500 سال پیش) وی برده داری را برچیده است در حالیكه اسلام برده داری را هنوز منع نكرده است!
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
----------------------- خـرد، زنده ی جــاودانی شنــاس خرد، مایه ی زنـــدگانی شنــاس چنان دان هر آنكس كه دارد خــرد بــه دانش روان را هــمی پـــرورد
در نخستین سالهای پادشاهی قباد ،مرد اندیشمندی به نام مزدک پسر بامداد با تلفیق دین مانی و زرتشت و عقاید افلاطون (در کتاب جمهوریت)،کیش و آئین تازه ای عرضه داشت که اساس آن براصلاحات اجتماعی بود و می توان آن را نوعیکمونیسم یا مسلک اشتراکی دانست.غالب مورخان قدیم،مزدک را به اعتقاد به اشتراکی بودن زن متهم کرده وی را شخصی اباحی(ملحدی که همه چیز را مباح شمارد)معرفی نموده و در باره ی او به جعل اخبار دروغین پرداخته اند.
اما باید دانست که مزدک مردی زاهد و پرهیزگار بود و چون از برگزیدگان و روحانیون مانوی به شمار می رفت، از خوردن گوشت و معاشرت با زنان خودداری می کرد و در واقع این دو کار را بر خود حرام می دانست.
مزدک می گفت:از آنجا که کینه ها و نا سازگاریها همه از نا برابری بین افراد سر چشمه می گیرد،لازم است عدم مساوات از میان بر داشته شود.خداوند همه ی وسایل زندگی را در دسترس بندگان خویش قرار داده است تا آن را به طور برابر میان خود قسمت کنند،به نحوی که هیچ کس محق و ماذون نیست که بیش از دیگران صاحب مال و زن باشد.
به عقیده ی مزدک پنج نوع بدی،آدمی را از راستی باز می دارد :تعصب،خشم،انتقام،نیاز و مالکیت ـکه به نظر وی نوع اخیر از همه مهمتر است ـکسی که از بدی ها بپر هیزد،به خدا می پیوندد.
او می گفت نا برابری در ثروت،تعصب و مالکیت و نیاز را به وجود می آ ورد و در نتیجه ی آنها،خشم و انتقام بین مردم پدید می گردد. پس بر بینوایان و بی چیزان واجب است که بر علیه ثروتمندان سنگدل بستیزند و نگذارند توانگران هر روز توانگرتر و ناتوانان هر روز ناتوانتر شوند.خداوند همه ی بندگان را دوست دارد و نعمت وثروت را در اختیار همه گذاشته است
در اینجا پرسش و پاسخ هایی با مزدك، از فاروم های دیگر
باز تابیده میشود. گذشته از این، برای پرسش و پاسخ با دوستان
هم آماده هستیم .
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
می خواستم بدانم از دید دگر اندیشان، حقیقت و واقیت چگونه تعریف می شود؟
حقیقت چیزی نیست جز شناخت درست از واقعیت جهان " بیرونی".
تنها با این شناخت درست شما میتوانید واقعیت را بسود فرازیست
بهینه ئ خود دگرگون كنید.
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
اگر ممکن است توضیحی نیز در مورد جهان بیرون و درون دهید
چشم،
وقتی شما در رایانه، مثلاً یك بازی میكنید كه در آن فرمانده یك كشور
و گروهی سربازان در یك سرزمین هستید، آن جهان دارای وجود
مجازی است و از حركت الكترون ها درست شده، حركت در آن جهان
حركت مجازی است كه بدان میتوان holomovement گفت. درست
مانند حركت قطار بروی پرده ئ سینما.
ذهن ما هم درست مانند این جهان رایانه ای و یا این سینما، بازتابی از
جهان بیرونی را با حركت یونها و سیگنالها میان نورون های ماتریكس
مغز درست میكند ، تا مغز توانا به محاسبه پاسخ به كنش ها و داده های
جهان بیرون از ذهن، یعنی جهان واقعی و مادی بشود.
البته جهان ذهنی هم جهانی مادی است ( از كاركرد نورونها و یونها و ..
درست شده) همچنان كه پرده ئ سینما و نور پروژكتور مادی هستند،
ولی قطاری كه بروی پرده حركت میكند، در حقیقت قطار نیست، بلكه
بازتاب یك قطار در جهان بیرون از سینماست.
پس ما دو جهان داریم، جهانی بیرون از سیستم سیبرنتیك خود و جهانی
كه رایانه مركزی سیستم ما ، یعنی مغز، برای توانا ساختن ما به واكنش
برای ما پرژكت و سینما میكند. بر این پایه ، ما میتوانیم در ذهن خود
با سود بردن از توان تركیب combination ، موجودات ذهنی صرف،
یعنی بدون همتای خارجی و واقعی آنهم بسازیم، مثلاً میتوانیم مفهوم اسب
و مفهوم بال را با هم تركیب كنیم و اسب بالدار را در دهن خود بعنوان
موجودی ذهنی صرف پدید بیاوریم. بیشتر اختراعات برای نمونه، اینگونه
با توان تخیل پدید آمده اند، نخست در ذهن ساخته و سپس واقعی اش
را ساخته ایم. البته موجودات دیگری مانند جن و هری پاتر و خدا و .. هم
در ذهن خود ساخته و یا میتوانیم بسازیم كه همتای بیرونی و واقعی مادی ندارند.
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
یعنی این صفحه، یا به عبارتی این دنیا، به خودی خود ابزاری بیش نیست؟
بله، میتوان گفت كه ابزاری است كه درازای میلیارد ها سال
فراگشت ژنتیك، برای فرازیست هرچه بهتر پدید آمده است.
بویژه در آدمی توان داده پردازی بیشتر از جانداران دیگر
است ولی آنها در عوض دارای چیزهای دیگری شده اند
كه ما نداریم، مثلاً میتوانند پرواز كنند و یا چشم شهباز كه
ریزبینی ( resolution ) آن بارها بیش از چشم ماست و
یاخفاش كه " سونار" ( رادار صوتی) دارد و ما نداریم و الخ
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
یعنی آدمی از بدو پیدایش این ابزار را به این قدرت امروز نداشته است؟
خیر،
چنانكه اسكلت های بجای مانده از نیاكان آدمی نشان میدهد،
مغز آنها نسبت به بدن شان از امروز كوچكتر بوده و كم كم
ما به مقام " هومو ساپینس" یعنی آدم اندیشمند، رسیده ایم و
فراگشت هم یعنی این، از ساده به پیچیده و از ناكارآمد به كارآمد تر.
]
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
ببخشید من اینجا یه سوالی داشتم ...
انسان واقعا چه نیازی داشته كه موجودی به نام خدا را هزاران سال پیش در ذهن خودش درست كنه و شروع به پرستش اون موجود بكنه ؟؟
اصلا این ایده ی وجود داشتن موجودی برتر ازانسان كه انسان را خلق كرده از كجا اومده ؟
درسته
موجودات خیالی مثل هری پاتر و اسب بالدار فقط ساخته ی ذهن بشرو برای ایجاد
سرگرمی خلق شده اند .. ولی میتونم بپرسم هدف از خلق یه موجود برتر و پرستش
اون چی بوده ؟؟
به قول شما انسان اسب را دیده و بال را هم دیده
در ذهن خودش این دوتا مفهوم را با هم تركیب كرده و این موجود افسانه ای
تشكیل شده .. میتونم بپرسم انسان مفهوم خدا را چهوری فهمیده ؟؟ و چه طوری
تونسته این موجود را برای خودش توجیح كنه ؟؟
ممنون ...
از ترس.
ترس شاید یكی از بزرگترین برنامه های پایه ای است.
اگر شما و حتی افلاتون، در جنگل ناگاه با شیری
روبرو بشوید، فرصت برای برنامه های پیشرفته تر
كه بجهت پیشرفتگی " كند " هم هستند نیست، آنجا
دیگر برنامه ساده و سوزانده شده، كه تند هستند، در
بخشی از ثانیه حساب میكنند كه شما زورتان به آقا
شیره میرسد و یا خیر و بیدرنگ شما یا فرار میكنید و
یا اگر سامسون و رستم باشید، با شیر درگیر میشوید.
در گذشته هم این ترس از توفان و تندر و آذرخش
و خشكسالی و پتیاره های دیگر ( بلا های دیگر)
و دیدن اینكه موجودات زورمند تری هستند كه
دوام میاورند، سبب شده است كه انسان یك موجود
با زور خیلی زیاد تر از خود را تصور كند كه
گویا میتواند این بدی ها را كنترل و بسود بشر مهار
كند. انشتین در این باره چنین نوشته:
a God، in short، who is but a reflection of human frailty. ...
(Albert Einstein، obituary in New York Times، 19 April 1955)
البته این تنها انگیزه پیدایش مفهوم خدا و .. نیست.
همچنین است پیدایش مفهوم مثلاً " روح "، كه بسادگی
از تنفس آدمی به این مفهوم تجریدی رسیده اند، یعنی
دیده اند كه كسی كه مرده است، بر خلاف كسی كه
زنده است، از دهانش " دم "=( روح در عربی در
اصل یعنی باد و نفس و دم ) بیرون نمیاید و زمانی
كه نفس واپسین از دهان بیرون میاید( چون در مرگ،
نفس بار واپسین بیرون میاید و نه تو) و طرف میمیرد،
گفتند كه چیزی كه مایه زندگی بوده ، یعنی همان دم
( در سانسكریت همان " atma " كه به معنی
نفس و روح هم هست ( در انگلیسی odem
كه مانند " دَم " فارسی هم از ریشه ئ آتما آمده، )
از بدن وی بیرون رفته است و بدینسان مفهوم روح
پدید آمده و سپس تجرید شده است، جالب است كه در
قران هم نوشته است كه خدا آدم را از گل ساخت و
سپس برای زنده كردن او، از روح خودش در وی
" دمید " ( یعنی از زندگی و نفس خود، فوتی هم به
دماغ آدم كرده و بدینسان زندگی را هم بوی دمید)
.....
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
..
آیا تشخیص خوبی و بدی هم در چیپ سوزانده شده؟
..
تعریف خوبی و بدی هم از اصل فرازیست ژن سرچشمه میگیرد،
یعنی چیزی خوب است كه در راستای فرازیست بهینه ئ ژن ،
( بهینه یا optimal یعنی برای ( حاملان) ژنهای هر چه بیشتر
زندگی هرچه بهتری را گارانتی كند). اصول اخلاقی، كه همان
خوب و بد را می نمایانند، در كـُد فرهنگی ما نوشته شده و نه
در كـُد ژنتیك.
برای توضیح، ما آدمیان، مانند برخی جانوران دیگر، دارای دو
كـُد سازنده ئ جسم و رفتار خود هستیم، یكی كـُد ارثی ژنتیك
و دیگری كـُد اكتسابی و شبه ارثی فرهنگی. یعنی اگر شما
بجای ایران در شهر سالت لیك سیتی زاده شده بودید، اكنون
یلك مسیحی " مورمونی " ( فرقه ای كه در این شهر آمریكا
زندگی میكنند) بودید و خوب و بد شما همان بود كه از بچگی
در مغز شما از سوی مورمونها قیف میشد.
در جانداران هم مثلاً گوریل ها به بچشان روش شكار موریانه
را با ابزار یك تركه ئ خیس یاد میدهند و این " یاد دادن " یعنی
انتقال "كـُد فرهنگی " به زادمان پسین ( نسل بعدی).
اخلاق و خوبی و بدی هم از اینرو درست مانند كـُد ژنتیك دستخوش
فراگشت بوده و در هر جایی و جامعه ای اخلاق مناسب آن جا پدید آمده،
مثلاً دیده اند كه مهمان نوازی، گرچه كمی خرج دارد، ولی اگر
اخلاق جامعه و فراگیر بشود، ممكن است خود طرف هم زمانی
كه در نیاز و میان راه گیر افتاده است، از بدبختی و مرگ رها
شود، پس گفته اند كه مهمان نوازی خوب است، یا دیده اند كه اگر
برادر و خواهر ازدواج كنند، بچه شان معمولاً خل و چل از آب در میاید
و توان فرازیست ندارد، پس گفته اند این ازدواج " بد " است و برای انیكه
آدمها اصلاً این كار را نكنند، یك ترس از خدا و چماغ آتشین را هم
بدان چسبانیده و " شرع" درست كرده اند مثلاً...
Archive: gozareforum.com - #2
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
و چگونه یک ملت باید تشخیص درست بدهد؟
حقیقت مطلق و انحصاری؟
بیش تر توضیح میدهید؟
میدانیم كه پیروان هر دینی و حتی هر فرقه ئ كوچك دینی،
ادعا دارند كه حقیقت مطلق را در دست دارند( مثلاً بصورت
آیات یك " كتاب مقدس") و هیچكس دیگر هم این حقیقت را
جز اینها ندارد ( انحصاری) ، یعنی باقی "گمراه "، كافر
نمیدانم نجس و ... هستند، حتی درون یك دین، مثلاً اهل سنت
شیعه ها را رافضی و از دین برگشته و بدعت گذار میدانند و
شیعه ها هم آنها را ناصبی و .. خوانده به عمر و عثمان و .. فحش
میدهد و اهل بیت را قبول دارد و ... مسیحی هم هیچكدام اینها
را قبول ندارد و یهودی هم هیچكدام این قبلی ها را و هندو ها را
هیچیك از اینها و .... !!!
امّا پس از رنسانس و بیداری در اروپا و پیدا شدن آموزه های
هومانیستی و خردگرایی، این اصل در میان جهانیان پیشرفته
روشن و پذیرفته شده است كه هیچكس نمیتواند به هیچ دلیل
( چه داشتن كتاب به اصطلاح آسمانی و چه همراهی امام زمان و ...)
ادعای داشتن حقیقت مطلق و انحصاری و خطا ناپذیری را بكند و
پایه ئ دمكراسی هم همین اصل و رجوع به خرد جمعی است
كه تنها از راه آزادی بیان ، این خرد جمعی میتواند تبلور یافته
و ملتی را كه از این مهاد ( اصل) پیروی میكند، بر ملت های دیگر
كه این امكان را ندارند، برتر سازد و به بهروزی ( بیشتری) دست یابد.
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
با درود .بخصوص خدمت یار قدیمی مزدک که از سایت گفتمان بسیار خاطره داشتیم با هم.
لطفا
یک سوال فلسفی مرا پاسخ دهید.=ایا وجود و هستی ما باید بنده باشد که حالا
دنبال خدا بگردیم؟ایا وحدت وجود و هستی نظریه بهتری نسبت ه نظریه بندگی و
خدا نیست؟
بدید من هم این تئوری یگانگی ، گامها از تئوری جدایی
زیبا تر و اندیشمندانه تر است وآفرین بر جناب اسپینوزا.
از سوی دیگر هم دانش ( فیزیك و زیست شناسی و ..)
هم چیزی جز این نمیگویند كه گوهر وجودی همه شكل
های مادی، و همه پدیده ایی كه به غلط معنوی خوانده میشوند،
یكی است و آن همان ذرات بنیادین ماده هستند ( كه در دو
چهره ی كلان ( عمده) جرم و انرژی نمود پیدا كرده اند)
***
Mazdak ۳۰-شهر-۸۵
با درود
خود ترس چیست، تعریف جامعی برای آن وجود دارد؟
اگر
این گونه بوده، چرا اغلب آدمیان، این موجود را اینقدر بزرگ توصیف کرده
اند، یعنی چه آنان که در افریقا بوده اند، چه یونان و یا هر جای دیگر، چرا
توصیفات شبیه به هم در این بین زیاد است؟
ترس یك برنامه است، نرم افزار است ( software ) برای واكنش
تند ، نرم افزاری بنیادین و " نزدیك به ماشین " است. درد و لذت
و .. همه برنامه هایی هستند كه در مغز انجام run میشوند كه
فرازست ما را گارانتی كنند، درد و رنج ، برای نمونه، برنامه های
گوشمالی ( تنبیهی) و لذت و خوشی، برنامه های پاداشی هستند.
با این دو گونه كاتگوری از برنامه ها، سیستم ما در راه فرازیست
نگه داشته میشود و فراوان از جاده بیرون پرت نمیشویم.
مثلاً با كاهش انرژی و سوخت در پیكر، برنامه ی رنج دهنده ئ
گرسنگی انجام میشود، ( كسانی كه بر اثر سانحه و یا .. این
برنامه را از دست داده اند، چند گام به مرگ نزدیكترند)،
دیگر بخش های توانایی های مغزی و پیكری شما بدست و پا میافتند
( yellow alarm !) تا به چلوكبابی، نشد نان خشكی، برسید و
هر چه گرسنه تر، خوردن لذت بیشتری میدهد ( برنامه ی پاداشی)
ولی زمانی كه سیر شدید ( green status !) دیگر خوردن لذت
ندارد. همین مكانیسم در مورد تشنگی، سرما و گرما، اعمال جنسی
و .. كار میكند و شما را روی خط وسط جاده نگه میدارد( با اندكی
پیخ و تاب قابل تولرانس!)
شوند اینكه ( دلیل اینكه) این مشتركات میان همه بشر هست،
بسادگی از آنجاست كه همه آدمیان از آفریقا، و از 1 ریشه برخاسته اند و
نیاز ها و شرایط انها همه جا با درسد بالایی یكی بوده و فرهنگ های
گوناگون، از اینرو مشتركاتی پایه ای ولی جزئیاتی گوناگون و متنوع
دارند.
***
Mazdak ۳۱-شهر-۸۵
</p>
اشکان نوشته:
این شناخت درست با چه ابزاری باید صورت بگیرد تا به حقیقت منتهی بشود ؟؟
با عقل صرف ( عقل نوع بشر ) ؟؟!
جناب مزدک مگر اینگونه نیست که عقل انسان با هر مرحله ایی که میگذراند ، اندوختهء خود را افزایش میدهد ؟؟
چگونه میتوان بر این عقل خطا پذیر تکیه نمود و تشخیصش را در مورد حقیقت ، خالی از نقص دانست ؟؟
كسی هم نگفته است كه خالی از نقص است، ولی
میتوان بدان تكیه نمود. برای همین هم شما مثلاً برای
رفتن به حج، بجای شتر، سوار هواپیما می شوید.
مهم اینست كه بدانیم كه چیزی بالاتر
از عقل نداریم و آنچه بنام " وحی"
بخورد ما داده شده، نادرست است
( چون دانش و خرد میتواند نادرستی
گفته ها را 100٪ اثبات كند، امّا درستی-
100٪ آنها را نمیتواند)
***
Mazdak ۳۱-شهر-۸۵
</p>
ارژنگ نوشته:
اما این دانش و خرد نیز ، دائما در حال تغییر و نوسان است .
و نیز هنوز انسان نسبت به این دنیا ، و نسبت به سرشت و سرنوشت خویش مجهولات بسیاری دارد .
مجهولاتی ، گشادتر از « فاصله ی بین کمونیسم تا امپریالیسم » !
]
بله، ولی دلیلی نداریم كه این جای خالی را با
موجودات موهوم و جن و الله و .. پر نمائیم.
***
Mazdak ۱-مهر-۸۵
مرآت نوشته:
وقعا برخی اسمایلی ها از کلام گویاترند !!!
استاد یادشان رفته بنویسند :
پرسش و پاسخ های فلسفی/ دانشیك با استاد مزدك
پس خوبه شما یادتان بود!
***
Mazdak ۱-مهر-۸۵
</p>
مرآت نوشته:
ضمنا بنده رای اولین بار کلمه "دانشیک" را میشنوم. آیا همان دانش است که  "یک" به ان افزوده شده یا اصطلاحی خاص است؟
دانشیك، یعنی علمی.
دانش + یك=دانشیك=علمی=scientific
مانند
نزد + یك=نزدیك
تار + یك=تاریك
..
بله ، چاره ایی جز تکیه کردن نیست ، اما نه تکیهء صرف .
همهء حرف ما اینجاست که باید یک چیزی باشد فوق عقل که راه و طریق عقل باشد .
روشنایی صرف کافی نیست ، مقصد و راه رسیدن به اون مقصد هم مهمه .
اینجاست که ما می گوئیم : روشنائی شما عقل توست ، و راه رسیدن شما به مقصدت شرع (یعنی عامل بیرونی و فوق عقل) .
با این اوصاف شما یک دلیل محکمه پسند نمیتوانید ارائه بدهید که گزینهء "وحی" را مطرود کند .
اما
به عکس ، وحی و شرع این دلیل محکمه پسند را ارائه داده ، یعنی ناتوانی عقل
، اونهم در شناخت مسئله ایی به این مهم و پیچیده ، یعنی شناخت حقیقت .
شناخت حقیقت چگونه میسر است >>> فقط از طریق عقل !!!
آنهم عقلی که چه و چه و چه هست .
و این اصلا نمیتواند عاقلانه باشد .
از كجا بدانیم كه سخنان كسی وحی است؟
جز از راه سنجش عقلی ؟
وحی از اینرو پذیرفتنی نیست كه از 4 مرحله ئ اثبات
عقلی و منطقی نمیتواند گذر كند:
1- اثبات وجود خدا، ( كه اثبات نشده و نمیشود)
2- بفرض اثبات خدا : اثبات اینكه خدا نیاز به فرستادن " پیامبران" دارد.
3- بفرض اثبات نیاز به فرستادن پیامبران: اثبات اینكه محمد پیامبر خداست.
4- به فرض اینكه ادعا شود كه مثلاً قران وحی است،و اینكه عقل را هم
هدیه ئ خداوندی میشمارند، توضیح تناقض آن ( وحی) با دانش وخرد.
----------
اگر محك عقل را بكار نبریم، هر كسی میتواند ادعا كند كه به وی
وحی شده و ما ناچار باید از سخنان وی پیروی كنیم. امّا از كجا
بدانیم كه سخنان وی وحی است؟ ]
***
Mazdak ۲-مهر-۸۵
behrooz نوشته:
درود بر دوستان
از
دوست گرامی جناب مزدک پرسشی دارم ، بدید شما چرا انسان در این فعل و
انفعالات ( فرازیست و ... ) پدید آمده است ؟ به بیان دیگر آیا اگر همان
شرایط را که جهان از ابتدا داشته است فراهم کنیم باز هم منتهی به پدید
آمدن انسان خواهد شد ؟ یا این شرایط ممکن است هر بار پاسخی دیگر داشته باشد ؟
گفته میشود كه در كل كیهان ، چند میلیون سیاره
با حساب احتمالاتی، داری موجودات اُرگانیك كربنی
( یعنی همان جانوران) میباشند. ]
***
Mazdak ۲-مهر-۸۵
مرآت نوشته:
عجب سوالی
شما که خود میدانید با چه پر میکنند !!!
با ادعای روشنفکری ، خردگرایی ، عقل گرایی ؛ نوکری و باربری برای صهیونیست ها
ادعای دموکراسی خواهی (البته همراه با حق وتو )
سفسته انگ و لودگی، در میان بحث علمی،
به سبب نداشتن سواد و استدال منطقی. ]
***
Mazdak ۳-مهر-۸۵
Rouzbeh نوشته:
بصرف اینكه جای خالی هست كه نباید حتما آنرا با چیزی
پر بكنیم كه پر كرده ناشیم.!
اندیشه ی "خدای حفره ها " همین است دیگر،
اگر جای خالی (حفره ای) باشد آنرا با خدا و جن و شیاطین پر بكنیم.
لابد این بهتر از خالی بودن است. ]]
بهتر است هیچ نظری نداشته باشیم،
تا این كه نظرمان اشتباه باشد.
بهتر است به هیچ چیز اعتقاد نداشته باشیم، تا این كه
به چیزی نادرست اعتقاد داشته باشیم.
توماس جفرسون
***
Mazdak ۴-مهر-۸۵
behrooz نوشته:
همانطور
که در پاسخ به روزبه گرامی نوشتم حساب احتمالاتی تنها در جایی کاربرد دارد
که نمی توان پارامترها را شناخت و اگر ما پارامترها را بشناسیم می توانیم
پیش بینی کنیم که چه نتیجه ای بوجود خواهد آمد بنابراین و با این بیان
چیزی به نام تصادف و احتمال معنی نخواهد داشت .
بله، ولی بشرطی كه هیچ گونه " سینگولاریته "
مادی واقعاً وجود نداشته باشد.
یعنی اگر یك الكترون، به فاصله ئ كاملاً برابر از دو پروتون
قرا گرفته باشد، در نقطه ئ سینگولار واقع است و شما حتی
با علم به همه پارامتر ها و همه قانون های الكترومكانیك و ...
نمیتوانید بگویید كه این الكترون به راست و یا چپ و بكجا خواهد رفت.
***
Mazdak ۲۶-مهر-۸۵
Rouzbeh
..
***
Mazdak ۲۶-مهر-۸۵
4- خیر، مغز دستگاه یكپارچه نیست كه بگوییم همواره
كار میكند ویا خیر، بلكه بخش هایی ازآن میتواند از كار بیفتد.
مثلاً اگر بخش زبان ، در اثر تصادف ازكار بیفتد، دیگر شما
نمیتوانید سخن بگویید و دیگربخش ها، ناچارند با زحمت كارآن
بخش مرده و یا ازكارافتاده را بدوش بگیرند.
در حالت كوما هم اسكن مغزی نشان میدهد كه كدام نواحی مغز
داری فعالیت است و از روی ان میتوان گفت كه شخص نسبت
به اسیبی كه دیده، آیا هنوز توان خواب دیدن را دارد یاخیر؟
( همچنین با دین اینكه آیا خواب در مرحله rem همان
( rapid eye movement ) هست یاخیر) . گاه مغز چنان از كار
افتاده كه اسكن مغزی، كومای همیشگی و مرگ مغزی را نشان
میدهد، كه اینجا دیگر بهتر است دستگاه را خاموش كرد...
بله، نخست موجودات اكسیژن آور ( باكتری ها و پیشنیان
گناهان كنونی) پدید آدند و پس از اینكه دریاها/اتمسفر دارای
اكسیژن كافی شد، كم كم موجودات اكسیژن خوار، كه
پیشینیان ما بودند پدید آمدند.
نخستین جانداران در زمانه ی آرشوزوئیك بودند:
Archeozoic
Precambrian 4,500-550 mya
(millions of years ago)
First single-celled organisms, simple plants, and invertebrate animals:
algae, bacteria, jellyfish, flagellates, amoebas, worms,
sponges
***
Mazdak ۲-آبان-۸۵
Funlover نوشته:
باز هم سوال!
امروز سوالی ازم شد نمیدونستم چی جواب بدم
از کجا میدونیم خدایی* وجود نداره؟
همچنین در مورد ماورا طبیعت - از کجا میدونیم هیچ چیز فرا طبیعت وجود نداره؟
ممنون ]
چون در منطق، اصل (تقدم ) عدم جاری است.
به زبان گسترده تر :
زمانی كه نمیدانیم كه چیزی هست یا خیر، هم فرض وجود آنرا میتوان
كرد و امكان وجود ان چیز هست و هم امكان عدم و نبود آن چیز،
امّا در عمل،تقدم با فرض عدم است، یعنی باید با فرض نبود ان چیز عمل كرد.
یا ساده تر، هر چیزی در حكم عدم است ، مگر اینكه وجود ان اثبات شود.
( مانند اینكه هركس بیگناه است، مگر گناه او ثابت شود)
بر این پایه اگر كسی ادعا كند كه دراكولا هست، اثبات این ادعای وجود بردوش
او ست و بر دوش همه دیگران نیست كه نبود دراكولا را اثبات كنند، چون نبود
دراكولا پیش فرض منطقی ( default ) است. یعنی شما در عمل نباید از خود
یك چلیب گنده و یا یك بوته ی سیر بری دفع دراكولا آویزان كنید.
بر این پایه، چون تا كنون وجود خدا ثبات نشده ( و نمیشود)، خدا در حكم عدم
است. چون تا كنون جن مشاهده ( علمی) و اثبات نشده و پری و بختك و .. هم،
همه اینها را باید در عمل نبود فرض كرد. یعنی اگر كارآگاهی دید كه كسی كشته
شده، نباید در میان اجنه و پریان در پی قاتل وی باشد.
بر این پایه، چون هیچ چیز غیر مادی و " متافیزیكی " به معنی سوپرناتورال ان
مشاهده و وجود ان اثبات نشده، اینها در حكم عدم هستند و بر من و شما نیست كه
" عدم وجود" آنها را ثابت كنیم. ( چون ادعای عدم وجود، ادعای ثانوی بر ادعای
وجود است و باید نخست ادعای وجود را مدعیان آن ثابت كنند)
-------------
از این گذشته، وجود خدا با هیچكدام از روشهای اثبات ( بدیهی، دلایل
/ شواهد / آثار وجودی ) اثبات نمیشود.
***
Mazdak ۳-آبان-۸۵
Emiliano نوشته:
4. آیا ژن ها هم مانند سلول ها ساده و پیشرفته هستند؟ اگر چنین است چطور هم سیب و هم پروانه و هم نوزاد انسان دارای غریزه هستند؟
..:
ژنها مانند یك فایل كـُد ها هستند. این كـُد برای
ساختن موجود نیاز است. بخش بزرگی از این
كـُد " اضافی " است ( redundant ) و اجرا
نمیشود ، مانند كـُدی كه زیر كامنت/كومنتار باشد.
روشن است كه هر چه موجودی پیچیده تر
باشد، كُد بیشتری برای ان نیاز است.
نقشه ئ ساخت دوچرخه اگر یك برگ كاغذ
نیاز داشته باشد، نقشه ساخت مرسدس چند كتاب است.
سیستم عامل دوس در یك دیسكت جا میگرفت،
سیستم عامل ایكس پی دیگر كم كم نیاز به DVD
دارد. ولی ما همچنان كـُد اضافی از گذشته را
هم با خود میكشیم.(ولی گاه زیر كامنت)
----
یك عربی رفت یك رولز رویس بخرد، رولزرویس
را كه نشانش میدانند دید یك " هندل " هم در ان جاسازی
شده، بدش آمد و گفت مگر این ماشین به این گرانی نیاز
به هندل هم پیدا میكند؟ فروشنده زرنگ گفت كه شما هم
بعنوان یك مرد، پستان ( نوك پستان ) دارید ولی شیر نمیدهید
***
Mazdak ۴-آبان-۸۵
علی عادل فر نوشته است:
خدا
نیازی نداشت بلكه او فقط دارای صفت جود بود. وچون صفات خدا عین ذات اوست و
از او جدا نیست جوادیت او اقتضای خلقت را دارد و این بمعنای نیازمندی او
نیست بلكه ویژه گی اوست.
حیف كه هیچی حالیت نیست و كلی خری.
1. از سفسته ئ توهین و خوارداشت طرف سخن خود سود نبرید
كه تنها تهی بودن چنته ی شما را از فرنود و استدلال، میرساند.
2- اگر خدا دارای صفت ذاتی جود بوده، پیش از آفرینش جهان
چه غلطی میكرده است؟
3- داشتن صفت ذاتی جود، مستلزم داشتن مفعول این جود است،
یعنی اگر شما بخشنده باشید و كسی نباشد كه بوی بخشش كنید،
دارای نیاز و احتیاج به چنین شخصی هستید كه این صفت شما
را ارضا كند. درست مانند مرد بالغی كه نیاز به زن دارد تا
غریزه ی مردانگی خود را ارضا نماید و " نیازمند" به زن است.
پس صرف داشتن این صفت " جود و كرم و بخشندگی "، كه صفت
ناكامل و نیازمند به مفعول است، نشانگر نیازمندی خدای ادعایی
شماست!
***
Mazdak ۱۳-آبان-۸۵
گام های زیر را به خاطر بسپارید، چون با این گام های زمانی/سیستماتیك پدید آمده ایم.:
0- كیهان پیش از بیگ بنگ؟
1-بیگ بنگ
2- كیهان
3- كهكشان (ها)
4- سامانه ئ ستاره ای (=منظومه های شمسی ) ( یا شمسی : شمس یا خورشید هم یك ستاره است)
5- گویال = سیاره (ها)
6- زندگی در روی برخی از گویال ها
7- آدمی
Archive: goftegu.com - گفتمانی در مورد طبیعتگرایی - #1
***
مزدك بامداد 03-20-2007
میبینیم كه " ذات " و یا ذاتی ، مقوله های فلسفی هستند
كه " ذات " تعریف كامل، یگانه و 100٪ روشنی ندارد
و این مقوله با منطق هم پیوندی ندارد.
Essential property صفت ذاتی :
First identified by Aristotle by who made the distinction between essential and accidental properties of an object. An essential property of an object is one that, if lost, would mean the object to cease being that type of object. For example, being unmarried is said to be an essential property of a bachelor.
Essence ذات :
In philosophy, essence is the attribute (or set of attributes) that make an object or substance what it fundamentally is, and that it has necessary, in contrast with accident, properties that the object or substance has contingently and without which the substance could have existed. The notion of essence has acquired many slightly but importantly different shades of meaningthroughout the history of philosophy; most of them derive from its use by Aristotle and its evolution within the scholastic tradition.
Based on such considerations, essence was a key notion of alchemy (cf. quintessence).
//
Modern Philosophy
In the modern period, some philosophers—such as George Santayana—have kept the vocabulary of essences but have abolished the distinction between essence and accidents. For Santayana, the essence of a being is simply everything about it, independent of the question of existence. Essence is what-ness as distinct from that-ness.
Existentialism
Existentialism is founded on Jean-Paul Sartre's statement that "existence precedes essence." In as much as "essence" is a cornerstone of all metaphysical philosophy and the grounding of Rationalism, Sartre's statement was a refutation of the philosophical system that had come before him (and, in particular, that of Husserl, Hegel, and Heidegger).
Instead of "is-ness" generating "actuality," he argued that existence
and actuality come first, and the essence is derived afterward.
In metaphysics
"Essence," in metaphysics, is often synonymous with the soul,
and some existentialists argue that individuals gain their souls and
spirits after they exist, that they develop their souls and spirits
during their lifetimes. For Kierkegaard, however, the emphasis was upon
essence as "nature." For him, there is no such thing as "human nature"
that determines how a human will behave or what a human will be. First,
he or she exists, and then comes attribute. Jean-Paul Sartre's
more materialist and skeptical existentialism furthered this
existentialist tenet by flatly refuting any metaphysical essence, any
soul, and arguing instead that there is merely existence, with
attributes as essence.
Thus, in existentialist discourse, essence can refer to physical aspect
or attribute, to the ongoing being of a person (the character or
internally determined goals), or to the infinite inbound within the
human (which can be lost, can atrophy, or can be developed into an
equal part with the finite), depending upon the type of existentialist
discourse.
Marxism's essentialism
Karl Marx was, along with Kierkegaard, a follower of Hegel's, and he, too, developed a philosophy in reaction to his master. In his early work, Marx used Ar" rel="noopener noreferrer nofollow" target="_blank" referrerpolicy="no-referrer">http://en.wikipedia.org/wiki/Aristotle]Ar
این جستار را در پاسخ به درخواست دوستی پدید آوردیم.
دوستان میتوانند در اینجا از هر دری سخنی و پرسشی
را به میان اندازند و كوشش ما در پاسخ بدانها خواهد بود.
هرآیینه تا جاییكه توان و دان ما یاری كند!
***
Mazdak Bamdad 03-13-2008
نخست باید كمی مفهوم های "پیوسته" و " گسسته"
را در ابعاد و اندازه ها و مقدار ها یاد بگیریم.
یك نمونه ی ساده:
زمانی كه آب را در یك لیوان میریزیم، آب پیوسته پر
تر و بالاتر میاید. آیا تاكنون دیده اید كه در گاه ریختن
آب، آب در لیوان نخست بالا نیاید و سپس جهشی
پر شود؟ خیر! ولی در جهان كوانتومی چنین است! یا
جهان كوانتومی مانند یك لیوان آب است كه هر چه
گرمش میكنیم همچنان مایع است ولی ناگاه در ١۰۰
درجه ی سانتیگراد، تبدیل به بخار میشود!
بزبان دیگر، تراز های انرژی ذرات، بصورت پیوسته
كم و بیش نمیشوند، بلكه تنها تراز های معینی میتوانند
داشته باشند و میان این تراز ها " تهی" است.
برای ما كه در جهان ماكرو زندگی میكنیم و بدان خو
گرفته ایم، انگاشتن اینكه میان مثلا ً ۳ و ۶ تهی است
و ۴ و یا ۵ ندارد، دشوار است و باید نخست به این
اندیشه و به این امكان و به این ویژگی خو بگیریم
تا بتوانیم كم كم به جهان كوانتومی پا بنهیم.تا سخن دیگر...
***
Mazdak Bamdad 03-14-2008
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Rasoul Daramroei
مرسی مزدک عزیز ، هر چند قبل از این دوست عزیز این خواهش را من از شما داشتم در پیام خصوصی لطفا در مورد منابع قابل دانلود که بتوانند مثل یک جزوۀ آموزشی مارکسیسم را معرفی کند حرف بزنید !
خوب من اینجا خودم كم كم به شما یاد میدهم!.
نخست باید در یابیم كه همه ی جانداران جهان
از یك فرمان غریزی پیروی میكنند و آن همان
" مهاد فرازیست ژن" یا همان " اصل بقای نوع"است.
همه موجودات , تبدیل كننده های انرژی هستند
و همواره در پی انرژی، این گوهر گرانبها میجویند.
چون این گوهره ی گرانبها در چگالهای بالا كمیاب
است، میان جانداران بر سر آن نبرد در میگیرد
كه بنام نبرد فرازیست ( تنازع بقا، survival،
ueberlebenskampf ) در میگیرد. این نبردنه تنها
میان جانداران گوناگون، بلكه میان خود جانداران
از یك گونه هم در كار است و آدمی نیز از این نبرد و
گرفتاری بری نبوده و نیست. در این نبرد، گروه های
همسود انسانی ، پدید میایند و همبستگی ها و
شكاف ها در این میان روی میدهند. دوستی ها
و دشمنی ها تنها ریشه در این نبرد فرازیست دارند و بس.
زمانی كه گروه بندی ها ، از روی تفاوت خونی و زبانی
و .. باشد، جنگ های میان ملت ها پدید میایند. زمانی
كهگروه بندی روی دینها و باور ها باشد، نبرد های دینی
پدید میایند . ولی در درون هر همبود هم ، حتی اگر به
یك دین و یك نژاد و یك زبان هم باشند، یك تنش و جنگ
دیگر هم همواره در كار است ، چرا كه یك گروه بندی
مهادین هم هست كه آن، گروه بندی از روی میزان
بهره وری از دسترنج كار همگانی است. به این نبرد
بهره وری Verteilungskampf ، در آموزه یماركسیسم،
نبرد طبقاتی میگویند كه میان بهره كشان :
( برده داران، اربابان و فئودال ها، زمین داران بزرگ
و سرمایه دار ها و كارخانه دار ها و بازرگانان بزرگ ..)
و بهره دِهان و رنجبران: ( كارگران و كشاورزان و
پیشه وران و ..) در گیر است. این نبرد هم یكی از چهره
ها و شاید مهادین ترین چهره ی نبرد فرازیست است
و بنیاد آموزه ی ماركسیستی هم شناخت ویژگی ها
و قانون های این نبرد است ، تا بهره دهان بتوانند خود
و بشریت را از خطر نابودی كه در این نبرد طبقاتی برای
كل بشر ,طبیعت و حتی همه جانداران دیگرنهفته است،
رها كنند.
تا سخنی دیگر..جزوه هم میكوشم معرفی كنم
•
***
Mazdak Bamdad 03-17-2008
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Rasoul Daramroei
مشکل عمده در فهم مقالات مارکسیستی واژه ها هستند : بورژوا ، ..
بورژوا ، به معنی برج نشین و یا شهر نشین است و به
سرمایه داران تولیدی میگفتند ولی اكنون به طبقه ی
سرمایه دار میگویند.
بورژوا از واژه ی بورگ و یا همان برج خودمان میاید
كه در اصل بـُرژ و یا بـُرز بوده به معنی بلند است.
مثلاً بـُرزو یعنی آدم بلند بالا و یا البـُرز یعنی بلندترین.
این واژه ی برژ و یا بورگ هم اكنون هم در نام بسیاری
از شهر ها هست، مانند سن پترزبورگ، ، ادینبورگ و ..
در باستان هم شهر ها دارای دیوار و برج و بارو بوده
اند و معمولاً طبقات دارا و بهره كش در آنها زندگی
میكرده اند.
***
Mazdak Bamdad 03-17-2008
نقل قول:
نوشته اصلی توسط atheist_godless
استاد شوك كهربایی چه طوری است و چگونه باعث مرگ میشود .
هر شوكی و/یا كوتاه مدت، به مرگ نمی انجامد
ولی اگر ولتاژ ان بالا باشد و آمپر بالا از پیكر
آدمی كه گونه ای " الكترولیت" است، ( یعنی
از اب و نمك ها و غیره درست شده) بگذرد،
به واپاشیدن و تجزیه درونی اندام ها و ارگان
ها درونی آدمی میانجامد و اگر مغز و دل و ..
از هم وا بپاشند، مرگ دست میدهد.
البته سوك های كوتاه و كوچك هم میتواند به
ایست قلبی بینجامد كه انهم مرگبار است ولی
نه به انگیزه ی ازهم پاشیدن دل ( قلب) بلكه
به این انگیزه كه چون خود دل با تاكت كهربایی
كار میكند، یك شوك بیهنگام میتواند این تاكت
را بهم بزند. البته از سوی دیگر، اگر كسی
دلش ایستاده باشد و تاكت كهربایی و شوك
كهربایی به او بدهند، ممكن است باز به تپش بیاید.
Archive: goftegu.com - Q&A - #2
***
Mazdak Bamdad 03-17-2008
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Rasoul Daramroei
یعنی
ریشۀ این کلمات در کدام زبان است و از چه زمانی متداول شده است ؟ یعنی
میخواهم نقبی زده شود به اینکه اصولا تفاوت ماتریالیسم ، مارکسیسم ،
لنینیسم ، کمونیسم و موارد مشابه در چیست و آیا ریشه در تاریخ دارند ؟
یعنی واژه ها در آن قدیمی هستند و با همین مفهوم بکار میرفته اند ؟ اگر
چنین است آیا بانیان چنین ایدئولوژی در حقیقت یک اندیشۀ با سابقه را احیا
و اصلاح کرده اند یا اینکه از بن و اساس جدید بوده و سابقۀ قبلی نداشته
است ؟ بگمانم کمی قضیه پیچیده شد .. اگر ناراحت کننده است این سؤالات
نادیده بگیرید و گرنه میخواهم بدانم آیا این واژه ها و اندیشه ها اولین
ظهورشان به چه زمانی بر میگردد . البته واژه های بسیاری وجود دارند که یک
یک خواهم پرسید . با سپاس نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
خوب كمونیسم و سوسیالیسم كه تاریخ درازی دارند، از مزدك
و یان هوس گرفته تا كمون پاریس و سوسیالیست های تخیلی و ..
ریشه ی واژگان هم بیشتر لاتین و فرانسه هستند.
ماركسیسم هم چند بخش در آموزه دارد:
آموزه ی اقتصادی=كمونیسم
آموزه ی اجتماعی=سوسیالیسم
آموزه ی فلسفی=ماتریالیسم دیالكتیك
آموزه فلسفه ی تاریخ= ماتریالیسم تاریخی
...
...
پس میبینید كه انیها از هم خدا نیستند و چهره هایی از
ماركسیسم در حوزه های گوناگون هستند.
بر این پایه اگر ماركسیست باشید، ماتریالیست و كمونیست
و سوسیالیست هم هستید، ولی بوارونه، اگر تنها ماتریالیست
باشید، بایسته نیست كه بیگمان ماركسیست هم باشید.
یا اگر تنها كمونیست باشید، بایسته نیست كه ماتریالیست
هم باشید و الخ ...
لنینیسم هم یك شاخه و خوانش از ماركسیسم است و در آن،
لنین در آموزه های حكومتی مثلاً " دیكتاروری پرولتاریا" را وارد كرده
است. پس لنینیسم، یا بهتر بگوییم، " ماركسیسم- لنینیسم"
یك شاخه از آموزه ی ماركسیسم است ، خوانشی است از سوی لنین.
همچنان كه " ماركسیسم-مائوئیسم" یا بكوتاهی مائوئیسم، یك خوانش
از ماركسیسم از سوی مائو می باشد ، كه به ماركسیسم دهقانی و
یا ماركسیسم چینی هم مشهور است.
***
Mazdak Bamdad 03-17-2008
نقل قول:
سوال من در مورد انفجار بزرگ هست:
چه چیز برای اولین بار باعث انفجار شد در یک جا خواندم:
در نظریه سی. پی. اچ، انفجار بزرگ (بیگ بنگ) بدین صورت بیان میشود كه
لحظهای در یك سیاهچاله مطلق، یك میدان گرانش فوق العاده عظیم، تا آن حد
چگالی گراویتون بالا میرود كه دیگر فضایی برای حتی حركت دورانی (اسپین) آن
وجود ندارد و در نتیجه با یك عكس العمل قوی، سی. پی. اچ. ها با سرعت بسیار
بالا از مركز میدان گرانشی خارج می شوند
اول در مورد نظریه ی سی پی اچ کمی توضیح دهید و همچنین بگویید گراویتون
چیست؟دوم بگوئید چه چیزی باعث انفجار میشود اینطوری که من فهمیدم فشردگی و
گرانش شدید باعث این موضوع میشود اگر ممکن هست روند این موضوع را توضیح
دهید بسیار از شما سپاسگزارم
نگره سی پی اچ در دید من كشك است.
گراویتون ها ذره های نیروبر گرانش هستند كه در نگره ی
نسبیت، هم ارز آنها، همان خمش تارو پود مكان است كه با
چگالی مكان هم ، هم ارزی دارد. ( مكان چگال و مكان رقیق) .
عامل مهابنگ را هم ، یك عامل كوانتومی دانسته اند
كه از ان بنام لرزش كوانتومی هم یاد میكنند. میدانیم
كه در جهان ریز، microcosmos ، پدیده های كوانتومی
بالاترین و تعیین كننده ترین فاكتور ها هستند .
در اینجا ، سخن از گرانش منفی به میان میاید ( ما
تنها اكنون گرانش مثبت ، یا همان كشش را داریم )
اسپین هم همان حركت دورانی كه میشناسیم نیست
كه نیاز به فضا داشته باشد یا خیر!!( مفهوم اسپین
مكانیك كوانتومی را باید كمی مطالعه كرد !!)
بردار های اسپین هم مانند بارهای الكتریكی، زمانی
كه در سیستم هستند با هم جمع میشوند.
***
Mazdak Bamdad 03-18-2008
نقل قول:
نوشته اصلی توسط گودزیلا
بگویید سی پی اچ چیست و به چه دلیل از نظر شما کشک است؟
اگر ممکن هست روند این موضوع را توضیح دهید دقیقا چه میشود که این موضوع
باعث انفجار میشود؟اگر اشتباه نکرده باشم شما اشاره ی کوچکی به سرفصلهای
دلایل این موضوع کردید در مورد روندی که باعث این موضوع میشود با ذکر مثال
اگر ممکن هست توضیح دهید و یا منبع برای مطالعه در اختیار بنده قرار دهید
از پاسختان سپاسگزارمنگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
بنمایه های نگره ی سی پی اچ در سایت هوپا hupaa و در
اینترنت هست ، میتوان نگاه كرد : كوتاه سخن اینكه این نگره
همه ذرات را ساخته از ذراتی بنام سی پی اچ میداند كه گویا
بارهای منفی و مثبت كهربایی هم دارند. این نگره دارای یك
ریاضی درست نیست و برای همین هم در جهان فیزیك مطرح
نمی باشد و تنها در ایران، ( چون نگره پرداز ایرانی است)
مطرح شده است .
برای چگونگی پدید آمدن مهابنگ هم میتوانیم به نگره های
سوپر استرینگ، ( برخورد برن ها brane باهم ) و یا به
نگره ی گرانش كوانتوم زُرفی Loop Quantum Gravity
از اقای آشتكار و دوستانش، كه هم اكنون استوار ترین نگره
ها در این باره هستند نگاه كرد و من هم بكوتاهی انچه را كه
این نگره ها میگویند، در اینجا ، در نگاره هایی میاورم.
برن ها:
نگره:
ما در یك برن زندگی میكنیم كه تنها از راه گرانش و یا
امواج گرانشی ، با دیگر برن ها ( جهان های دیگر) در پیوند
و داد و ستد داده ها میتواند باشد و این برن ها در یك سیكل
میخورند و باز ازهم دور میشوند و هربار بهم خوردن آنها
یك مهابنگ را پدید میاورد.
http://randall.physics.harvard.edu/R...rsegraphic.jpg از سایت بانو پروفسورRandall
http://www-cdf.fnal.gov/PES/kkgrav/kk.gif It is possible
that we live in a world that has more than the usual 1
time + 3 space dimensions of everyday experience. Indeed, one way to
explain the peculiar properties of gravity is that the universe extends
in 4+n dimensional space (the bulk) while we are trapped to live in the familiar 4 dimensional world (the brane).
The movie shown here illustrates a process that might occur in such a scenario. The bulk here is shown as the big black void containing our brane, which is represented by the box grid populated by galaxies, stars and familiar elementary particles.
Two such particles, for example a proton and an
antiproton, shown as generic blue balls, can collide on the brane, and
if the energy is high enough, produce a graviton (the
particle that mediates the force of gravity), along with jets of
familiar elementary particles (all shown as generic blue balls). The
graviton flies out of the brane (the big blue ball) carrying away
energy and momentum. Because the graviton moves off into the extra
dimensions, we call it a Kaluza-Klein particle.
An observer on the brane witnessing the outcome
of the collision would see the usual particles produced in such
experiments, with a large imbalance of energy and momentum. Instead of
detecting the Kaluza-Klein graviton directly, we observe its "missing
energy" signature. This is similar to the way that the existence of
neutrinos is inferred in collider experiments.
Fermilab
***
Mazdak Bamdad 03-18-2008
http://www.teorfys.uu.se/popular/forstoringsglas.jpg در نگره ی " استرینگ" ، همه ذرات رشته ها و تار های
ریز یك بعدی هستند كه دارای لرزش ها و ارتعاشاتی
در 10 -یا 11 بعد میباشند و بسته به این لرزش ها، هركدام
دارای ویژگی های ذرات گوناگون بینادین میگردند و یا بهم
تبدیل میشوند. سر و ته این استرینگ ها یا به برن چسبیده
است و یا میتوانند برن را رها كنند.
http://www.teorfys.uu.se/popular/strings.jpg
این جستار را در پاسخ به درخواست دوستی پدید آوردیم.
دوستان میتوانند در اینجا از هر دری سخنی و پرسشی
را به میان اندازند و كوشش ما در پاسخ بدانها خواهد بود.
هرآیینه تا جاییكه توان و دان ما یاری كند!
***
Mazdak Bamdad 03-13-2008 پیک 2
نخست باید كمی مفهوم های "پیوسته" و " گسسته"
را در ابعاد و اندازه ها و مقدار ها یاد بگیریم.
یك نمونه ی ساده:
زمانی كه آب را در یك لیوان میریزیم، آب پیوسته پر
تر و بالاتر میاید. آیا تاكنون دیده اید كه در گاه ریختن
آب، آب در لیوان نخست بالا نیاید و سپس جهشی
پر شود؟ خیر! ولی در جهان كوانتومی چنین است! یا
جهان كوانتومی مانند یك لیوان آب است كه هر چه
گرمش میكنیم همچنان مایع است ولی ناگاه در ١۰۰
درجه ی سانتیگراد، تبدیل به بخار میشود!
بزبان دیگر، تراز های انرژی ذرات، بصورت پیوسته
كم و بیش نمیشوند، بلكه تنها تراز های معینی میتوانند
داشته باشند و میان این تراز ها " تهی" است.
برای ما كه در جهان ماكرو زندگی میكنیم و بدان خو
گرفته ایم، انگاشتن اینكه میان مثلا ً ۳ و ۶ تهی است
و ۴ و یا ۵ ندارد، دشوار است و باید نخست به این
اندیشه و به این امكان و به این ویژگی خو بگیریم
تا بتوانیم كم كم به جهان كوانتومی پا بنهیم.تا سخن دیگر...
مرسی مزدک عزیز ، هر چند قبل از این دوست عزیز این خواهش را من از شما داشتم در پیام خصوصی 😁
لطفا در مورد منابع قابل دانلود که بتوانند مثل یک جزوۀ آموزشی مارکسیسم را معرفی کند حرف بزنید !
خوب من اینجا خودم كم كم به شما یاد میدهم!.
نخست باید در یابیم كه همه ی جانداران جهان
از یك فرمان غریزی پیروی میكنند و آن همان
" مهاد فرازیست ژن" یا همان " اصل بقای نوع"است.
همه موجودات , تبدیل كننده های انرژی هستند
و همواره در پی انرژی، این گوهر گرانبها میجویند.
چون این گوهره ی گرانبها در چگالهای بالا كمیاب
است، میان جانداران بر سر آن نبرد در میگیرد
كه بنام نبرد فرازیست ( تنازع بقا، survival،
ueberlebenskampf ) در میگیرد. این نبردنه تنها
میان جانداران گوناگون، بلكه میان خود جانداران
از یك گونه هم در كار است و آدمی نیز از این نبرد و
گرفتاری بری نبوده و نیست. در این نبرد، گروه های
همسود انسانی ، پدید میایند و همبستگی ها و
شكاف ها در این میان روی میدهند. دوستی ها
و دشمنی ها تنها ریشه در این نبرد فرازیست دارند و بس.
زمانی كه گروه بندی ها ، از روی تفاوت خونی و زبانی
و .. باشد، جنگ های میان ملت ها پدید میایند. زمانی
كهگروه بندی روی دینها و باور ها باشد، نبرد های دینی
پدید میایند . ولی در درون هر همبود هم ، حتی اگر به
یك دین و یك نژاد و یك زبان هم باشند، یك تنش و جنگ
دیگر هم همواره در كار است ، چرا كه یك گروه بندی
مهادین هم هست كه آن، گروه بندی از روی میزان
بهره وری از دسترنج كار همگانی است. به این نبرد
بهره وری Verteilungskampf ، در آموزه یماركسیسم،
نبرد طبقاتی میگویند كه میان بهره كشان :
( برده داران، اربابان و فئودال ها، زمین داران بزرگ
و سرمایه دار ها و كارخانه دار ها و بازرگانان بزرگ ..)
و بهره دِهان و رنجبران: ( كارگران و كشاورزان و
پیشه وران و ..) در گیر است. این نبرد هم یكی از چهره
ها و شاید مهادین ترین چهره ی نبرد فرازیست است
و بنیاد آموزه ی ماركسیستی هم شناخت ویژگی ها
و قانون های این نبرد است ، تا بهره دهان بتوانند خود
و بشریت را از خطر نابودی كه در این نبرد طبقاتی برای
كل بشر ,طبیعت و حتی همه جانداران دیگرنهفته است،
رها كنند.
تا سخنی دیگر..جزوه هم میكوشم معرفی كنم
•
مشکل عمده در فهم مقالات مارکسیستی واژه ها هستند : بورژوا ، ..
بورژوا ، به معنی برج نشین و یا شهر نشین است و به
سرمایه داران تولیدی میگفتند ولی اكنون به طبقه ی
سرمایه دار میگویند.
بورژوا از واژه ی بورگ و یا همان برج خودمان میاید
كه در اصل بـُرژ و یا بـُرز بوده به معنی بلند است.
مثلاً بـُرزو یعنی آدم بلند بالا و یا البـُرز یعنی بلندترین.
این واژه ی برژ و یا بورگ هم اكنون هم در نام بسیاری
از شهر ها هست، مانند سن پترزبورگ، ، ادینبورگ و ..
در باستان هم شهر ها دارای دیوار و برج و بارو بوده
اند و معمولاً طبقات دارا و بهره كش در آنها زندگی
میكرده اند.
استاد شوك كهربایی چه طوری است و چگونه باعث مرگ میشود .
هر شوكی و/یا كوتاه مدت، به مرگ نمی انجامد
ولی اگر ولتاژ ان بالا باشد و آمپر بالا از پیكر
آدمی كه گونه ای " الكترولیت" است، ( یعنی
از اب و نمك ها و غیره درست شده) بگذرد،
به واپاشیدن و تجزیه درونی اندام ها و ارگان
ها درونی آدمی میانجامد و اگر مغز و دل و ..
از هم وا بپاشند، مرگ دست میدهد.
البته سوك های كوتاه و كوچك هم میتواند به
ایست قلبی بینجامد كه انهم مرگبار است ولی
نه به انگیزه ی ازهم پاشیدن دل ( قلب) بلكه
به این انگیزه كه چون خود دل با تاكت كهربایی
كار میكند، یك شوك بیهنگام میتواند این تاكت
را بهم بزند. البته از سوی دیگر، اگر كسی
دلش ایستاده باشد و تاكت كهربایی و شوك
كهربایی به او بدهند، ممكن است باز به تپش بیاید.
تعریفی که آقای بامداد در مورد سوسیلیسم کردند بدینگونه بود:
منظورت از سوسیالیست این بود که مارکسیست هستی و میخواهی بپرسی ایشان هم هستند؟
البته سوسیالیسم از نظر لغوی یعنی جامعه گرایی، یعنی اینکه منافع جمع را به منافع فرد ترجیح بدهی.
و از این نظر تعریفی گسترده تر از آموزه اجتماعی مارکسیسم دارد.
تعریف سوسیالیسم كه این نیست كه
آموزه ی اجتماعی ماركسیسم باشد!
بلكه ماركسیسم ، سوسیالیسم را
بعنوان آموزه ی اجتماعی خود پذیرفته!
سپاس فراوان برای لطف و توجهات شما
ولی گویا آخرین پرسش من در باره فیزیک کوانتوم از نظرتان افتاد:
باز هم به چسبندگی برمیگردم، اینبار به شکلی دیگر:
1-با به ریشه بار منفی و مثبت رسیدیم، اکنون این پرسش مطرح است:
چرا و چگونه بار مثبت و منفی یکدیگر را جذب میکنند.
چرا یک الکترون افینیته (گرایش) به یک کوارک با بار مثبت را نشان میدهد؟
2-آیا رنگهایی خاص، افینیته (گرایش) بیشتری به رنگ خاص دیگری دارند؟
چون پیوند میان الكترون و پروتون " دوسویه" هست +دو رفتار:
دو "بار" تعریف شده است . ولی پیوند میان كوارك ها همواره
3 تایی است و یكسنجی ( سیمتری و تقارن) همكنشی های
كهربایی در ان نیست بلكه گونه ی ناسنجی ( عدم تقارن) و یا
یكسنجی 3 تایی ( مانند مثلث با بر های یكسان) در آن رواست
كه ناچار سه رنگ هم به میان امده است(آبی و سرخ و سبز) .
---
ما در جهان(ماكرو)، در هر راستایی، دو گزینه داریم، چپ و راست،
اینور یا انور، چرخش هم دو راستا دارد، یا در راستای مثلثاتی
و یا در راستای عقربه های ساعت. رانش و ربایش هم از این
دوگانگی پدید امده اند. یك فرفره كه اینوری میچرخد، با یك
فرفره كه آنوری میچرخد هیچ تفاوتی ندارد جز راستای چرخش
آن و این راستای چرخش آنهاست كه اگر این دو فرفره بهم
برسند، دو رفتار گوناگون از انها سر میزند. یعنی اگر هردو
در یك راستا بچرخند و یا اگر یكی در راستایی دیگر از آن
دیگر بگردد. دو موج هم میتوانند یكسان وبا یك فركانس هم
باشند ولی در هنگام تداخل در هم، همفاز باشند، نیرومند تر
میشوند و اگر فازشان 180 درجه دگرگونی داشته باشد، هم
دیگر را صفر میكنند. حال اگر این اختلاف فاز چیزی میان
0 و 180 باشد(90°)، حالتی میانه میان صفر و ماكزیموم
بدست میاید. بارهای منفی و مثبت و رنگها را هم باید گوناگونی
های رفتاری به انگیزه این " امكان" های گوناگون هستی دید
البته كوشیدم كه تا انجا كه شدنی است سخن را ساده كنم.
مزدک گرامی
یگانگی الفبای پارسی و عربی از کی آغاز شد و چرا؟
از زمان 1400 سال پیش و استوار شدن پایه های
فرمانروایی تازیان بر سرزمین ایران. یعنی هر جا
كه تازیان گرفتند، ( و بیرونشان نتوانستند بكنند)،
دبیره ( الفبای) تازی روا شد. البته نا گفته نماند كه
ایرانی ها همچون ملت های فراوان دیگر، دبیره ای
از خود نداشتند، دیبره را فی نی قی ها درست كرده
بودند كه یونانیها از یك سو آنرا بردند و از آن دبیره ی
كنونی باختر زمین ( كه بسیار هم كارآمد است) درست
شد ( دبیره ی لاتین و دبیره ی سیریل روس و ریون های
وایكینیگی و ..) و از سوی دیگر سامی ها ( عبری ها و
آرامی ها و تازی ها ) آنرا گرفتند كه دبیره ی كنونی تازی
و عبری از ان است و دبیره ی پهلوی زمان ساسانیان
هم در اصل همان دبیره ی آرامی است. بر این پایه اگر
ما اكنون دبیره ی لاتین هم بگیریم، بازهم دبیره ای انیرانی
و از ریشه ی فینیقی است ولی دستكم كارآمد تر است.
درود بر شما 🌹
فرق بین کلماتی مانند توده ، مردم ، ملت ، امت بطور مشخص چیست !
چه کسانی و به چه دلیلی از هر یک از این اسامی برای خطاب به اهالی یک کشور استفاده میکند ؟
در نبرد برای فرازیست، گروهبندی های گوناگون ، هر كدام
بر طبق یك مرز جدایی میتواند پدید بیاید. مثلاً اگر سفید ها
بخواهند سیاه را برده كنند، سخن از نژاد گفته میشود.
اگر گروهی كه دارای یك زبان و یك تیره ی ژنتیك هستند،
برای خود هویتی با این كریتریوم ( مرزجدایی) درست كنند،
مفهوم ملت زاده میشود و اگر گروهی مثلاً دین اسلام را
مرز جدایی میان افراد بشر بدانند، سخن از امت اسلامی
به میان میاید . اگر كسانی وابستگی به یك طبقه ی اقتصادی
را مرز جدایی و جبهه ی نبرد بدانند، سخن از توده و خلق
در میان است در برابر ضد خلق ها و بهره كشان. همه ی
اینها مرزها و گروهبندی های سیاسی در راستای رسیدن
به برتری و یا بهره ی بیشتر از بهره های زندگانی , و در جایی
مشروع و در جایی غیر مشروع هستند. البته بایسته هم
نیست كه این واژه ها در باره ی مردم یك كشور بكار برده
شود بلكه مرزبندی جهانی هم میتواند باشد. بهرروی برای
دریافت بهتر این سخنان باید آموزه ی ریاضی " گردآیه ها "
( مجموعه ها) را خوب یاد گرفت و اینكه گردآیه ی هنباز
(مجموعه ی مشترك) چیست و یا جمع مجموعه ها چیست
و یا كریتریوم هموندی ( عضویت) در هر مجموعه چیست و ..
برای نمونه اگر شما یك ایرانی سفید پوست و مسلمان خوب
و كارگر یك كارخانه باشید، در یكزمان، هم از یك نژادید، هم
از یك ملت، هم از یك امت و هم از توده و خلق !
اگر بخواهید با پرچم كردن نژاد، مثلاً همه را بر پاد چینی ها
یگانه كنید، ( متحد كنید)، آنگاه نژاد و اریایی بودنتان پررنگ
میشود. اگر بواهید جلوی بهره كشی كارخانه دار كارفرمایتان
را بگیرید، نیاز به متحدان همدرد با خود دارید و پرچم " توده"
را بلند میكنید. اگر بخواهید هندوستان را مثلاً غارت بكنید،
بهترین پرچم، كافر بودن آنها و مسلمان بودن شماست،
انگاه امت پررنگ میشود، اگر بخواهید دختران محله را در روز
عاشورا تحت تاثیر قرار دهید، پرچم نعمتی / حیدری بلند
میكنید و با سینه زنان دیگر همچشمی و نبرد میكنید. اگر
هیچ مرزی هم برای تامین منافع خود پیدا نكردید، هر چیز
پیش پا افتاده را هم میتوانید مرز كنید، مثلاً بگویید كه به
مسیح 4 تا میخ زده اند و نه 3 تا، و بیدرنگ یك مذهب تازه
پیدا میشود! دست به سینه باید نماز خواند و نه دست فتاده!
باز یك مذهب و مرز دیگر برای نبرد برای بهره مندی های زندگی!
ما پوشاك سفید میپوسیم ! گروه تازه ی سفید جامگان ! و ...
منظور من چیستی این پیوند است.
حال که به ازلی ترین بارها و ذره-انرژی رسیدیم، چگونه میتوان این پیوند را تعبیر کرد؟
(در ضمن این را اضافه کنم که نمیخواهم از این بحث سودی برای افکارم بیابم)
این پیوند را دانش كوانتوم به سادگی روشن كرده.
یعنی اگر شما در فضا توپی را در یك راستا
بیندازید، در خلاف راستای ان به جنبش در میایید
و اگر توپی در فضا به شما بخورد و آنرا بگیرید،
در راستای همان توپ به جنبش درمیایید.
حال اگر شما دو نفر باشید كه هر دو مانند هم
باشید و هی توپ به هم پرت كنید، از هم دور میشوید
و یا بوارونه .چسبیدن دو ذره هم همین است كه هم
میان ذره ها و هم بیرون از آنها، توپ های كوچك
( مثلاً فوتونها) هستند و این توپ ها ذره ها را
چنان تكان میدهند كه اینها در یك حالت تعادل
( مثلاً مدار) نسبت به هم می مانند، یعنی اگر بخواهند
دورتر بشوند، یك توپ از انها در میرود و بجای خود
بر میگردند و اگر بخواهند نزدیك تر بیایند، یك توپ
بهشان میخورد و دور تر میروند و بدینگونه، با همكنشی
با این توپها، پوزیسیون تقریبی خود را در كنار هم
حفظ میكنند. ( فضای تهی هم پر از این "توپ" های كوچولو
و با انرژی های گوناگون است و اگر جایی توپ ها كم بشوند
توپهای دیگر بدانسو میایند ( افكت كازیمیر ))
اتفاقا چون صحبت ما علمی است می بایست واژه ها را درست استفاده کنیم نه اینکه آنها را گل و گشاد به کار ببریم. گیاه دهن ندارد پس دردی احساس نمی کند. واکنش های آن نسبت به محرک ها هم عمدتا مکانیکی و موضعی می باشند.
بوارونه، كاربرد "درست" مفاهیم دانشیك، نمیتواند به این بینجامد كه " ذهن" راویژه ی آدمی بدانیم. همچنین كه " شعور" و " هوش" ویژه ی ادمی و یا جانداران ناگیاهی نیست. همچنین هم شما نمیتوانید بگویید كه مرز زنده و مرده كجاست. تنها در زبان عوام است كه مثلا یك سیستم را زنده و دارای شعور ویا ذهن میدانند و دیگری را خیر. در جهان واقعی همچو مرزی نیست. در حوزه های دانشیك هم روشن است كه هر كدام نومنكلاتور خود را دارند. مثلا ً در روان شناسی روان و شخصیت یك چم دیگر دارد و در دین، روان به معنی روح است، در فیزیك ، " توان " یك مفهوم ویژه است و در ریاضی، توان، یك چم دیگر دارد.
ما هم در اینجا، از ذهن بعنوان یك پدیده كه نماد داده پردازی و محاسبه ی واكنش در برابر كنش و گرفتن و پروسس آگاهی است، یاد كردیم و برای همین مثلا ً جمع شدن گل قهر كن را نمونه آوردیم و نه همان معنی ذهن كه در نزد عوام ، یا در رشته ای ویژه از دانش میتواند مطرح باشد. برای همین است كه گفتیم كه سخن ما دانشیك و در همان حال فلسفی است، چون در بند هیچ یك و تك تك حوزه های دانش نیستیم، بلكه به كل انها مینگریم چون ماده و گوهرهی جهان یكی بیش نیست و حوزه های دانش تنها برای اسانی بررسی انها از سوی ما طبقه بندی شده اند. برای فهم بهتر: من مزدك بامداد هستم. برای سازنده ی یك آسانرو ( آسانسور) تنها سنگینی من مطرح است و من یك جسم جرمدار بیشتر نیستم. برای ادارهی سرشماری و ثبت احوال، من یك پرونده بیشتر نیستم. برای یك پزشك، من گوشت واستخوان و یاخته ها هستم، برای یك سیمی دان، تنها آمیزه ای از اب و كربن هستم و یا pH خون من مهم است، برای یك سیاستمدار، من یك رای دهنده هستم، برای یك جامعه شناس، من یاخته و هموندی از همبود ( جامعه) هستم، برای بازاریاب، من تنها یك خریدار و مشتری هست، و الخ.. ولی من هستم، انچه هستم ، من همه ی اینها هستم ولی هیچكدام اینها به تنهایی نیستم .
پس شما هم نمیتوانید بگویید كه چون عوام ، ذهن را تنها برای آدمی بكار میبرند و یا در فلان رشته ی دانش، ذهن را تنها از ان ان سیستم هایی میدانند كه یاخته های عصبی و نورون دارند و یا درد را تنها برای تپش های نورونی تعریف كرده اند، پس فلان چیز، ذهن ندارد!، بلكه باید نشان دهید كه كاركرد و واكنش ان سیستم، حاكی از ناآگاهی از جهان پیرامون خود و نداشتن واكنش و دیگر ویژگی های مهادین و نهادین " ذهن داشتن" است. آنگاه میتوانید بگویید كه فلان سیستم دهن و شعور و هوش و .. ندارد.
----
موضعی بودن ، نه فرنود بایسته است ( دلیل لازم) و نه فرنود بسنده ( دلیل كافی) برای داشتن ذهن. اینكه سیگنال ورودی در یك پروسسور مركزی محاسبه بشود ویا در یك پروسسور محلی، فرقی نمیكند، بسیاری از حشرات هم دارای چندین گره عصبی هستند كه برای فرازیست انها مهم بوده و واكنش ها را اینگونه، موضعی و تند محاسبه میكنند.
مكانیكی بودن هم همین گونه است، به چه چیز میگوییم مكانیكی؟ هر واكنش مكانیكی ، به یك یا چند فرایند و همكنشی مكانیك كوانتومی بر میگردد و انتقال نیرو ( فوتون ها) از راه شبكه ی پیوند های والانسی و اتمی است، در گیاه هم از مولكولهای پیام اور سود برده میشود كه حتی در خود انسان هم این پیام رسانی ، از باستان بجا مانده و با هورمون ها، برخی ارگان ها كنترل میشود. پیام رسانی با عصب ها هم چیزی جز همان سود بردن از مولكولها، یا بهتر بگوییم، یونها نیست كه آنهم سرانجام باز به تبادل الكترون ها و نیرو های فوتونی بر میگردد.
پس ایندو شرط، نمیتوانند كریتریوم و محك برای داشتنذهن و .. باشند. •
مزدک گرامی، در گیاه سیستم پردازشگری وجود ندارد مگر اینکه مثلا کم شدن فشار آب که منجر به بسته شدن روزنه ها می شود را پردازش شده حساب کنید که در عالم واقع اینطور نیست.
استفاده از شکل حشرات یا مثال های مربوط به حیوانات هم از آنجا که به بحث گیاه مربوط نمی شوند مغلطه است. به هر زوری که بخواهید احساس درد را به گیاه بچسبانید نمی شود عزیز من!
ولی اگر مایلید بر استفاده از احساس درد در مورد گیاه اصرار بورزید، خوب بورزید، تذکری بود که لازم می دانستم عرض کنم🌹
چرا همین داده پردازی است، پردازش كه نباید همواره كهرباییك ( الكترونیكی) باشد! همچنانكه گفتیم ، پردازش , یونی, مولكولی ( شیمیایی) و " مكانیكی" هم میتواند باشد. یعنی بدست اوردن و محاسبه ی یك واكنش و برونداد ( output ) از یك كنش و درونشد ( input ) , حال به ابزاری میخواهد باشد. مهم نیست، با رایانه باشد ویا با مغز و یا با چرتكه و فنر و میخ و ...همه بهرروی به مكانیك كوانتومی بر میگردند!
نمونه حشره برای این بود كه نشان دهیم كه موضعی نبودن واكنش كه از سوی شما، شرط ذهن داشتن بود، ناكار شود كه شد! ابتدائا ً به حس درد كاری نداشت !!
سخن هم بر سر پافشاری ( اصرار) من نیست ( سفسته ی انگیزه شخصی بجای اوردن فرنود) بلكه واقعیت را بیان میكنیم و پاسخ را هم بایددر همان كانتكست بدهید! •
مزدک گرامی، فکر می کنم مشکل دیدگاه شما این است که "واکنش" را با "پردازش" و "پردازش" را با "حس کردن" یکی گرفته اید. و به ااین ترتیب نتیجه گرفته اید که هر چیزی که واکنش یا پردازش می کند، پس حس هم می کند. این دیدگاه به نتایجی منجر می شود که در زبان متعارف آشکارا مهمل اند:
تله موش ها حضور موش را حس می کنند. الکترون ها فکر می کنند. و ... گیاهان درد می کشند.
د برای اینکه بگویید این نتایج مهمل نیست (یا فقط در زبان متعارفی مهمل است) باید به طریقی دیدگاه خود را ثابت کنید. دیدگاه شما، در مورد "درد کشیدن" گیاهان، هیچ تأییدی در علوم عصبی نمی یابد. دیدگاه علمی می گوید برای حالت سوبژکتیو داشتن (در موجودات طبیعی و شناخته شده ی زمینی) داشتن حداقلی از سیستم عصبی نیاز است. هرچه این سیستم عصبی پیشرفته تر (به انسان نزدیک تر) باشد، سازوکار های ذهنی موجود به حالات ذهنی ما نزدیک تر خواهد بود. مثلاً دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که پستانداران هم خواب می بینند. چرا؟ چون نشان داده شده که خواب دیدن حاصل سازوکارهای عصبی در سطح کورتکس مغز است و پستانداران هم کورتکس دارند. و با همین استدلال می توان گفت که حلزون خواب نمی بیند چون پیچیدگی سیستم عصبی اش به حد کورتکسی نرسیده است.
مسلماً من به هیچ طریق نمی توانم بدانم که از دیدگاه سوبژکتیو یک گاو یا یک خفاش یا حتی یک انسان دیگر، درد داشتن یا خواب دیدن دقیقاً چگونه است. از دید فلسفه ی ذهن، این همانا یکّه بودن و دسترسی انحصاری فرد به حالت های سوبژکتیو خودش است که این حالات را دارای موقعیت اونتولوژیک منحصر به فردی می کند (در واقع این موضوع مقاله ی کلاسیک و جالبی است از Thomas Nagel به اسم What is it like to be a bat?) اما این مانع نمی شود که بر پایه ی شباهت سیستم عصبی آنها بگوییم که آنها همدیدگاه خودشان را دارند و به طریقی درد را احساس کنند. اما توجه کنید که نمی توان گفت که چون من نمی توانم بدانم سنگ بودن چگونه است پس ، گیریم، سنگ هم فکر می کند، اما به طریق سنگی.
گیاه یا ماشین حساب رو میزی من، گرچه پردازش می کنند و برپایه ی محرک ها به محیط واکنش مناسب نشان می دهند، اما پردازش شان آن قدر پیچیده نیست که بتوان گفت حالت سوبژکتیو دارند. به این خاطر می گوییم این واکنش ها مکانیکی هستند.
نکته ی کلیدی این است که در حالت عام، هر چند حالت سوبژکتیو داشتن مستلزم داشتن سیستم عصبی خاص یا داشتن چینش مادی خاصی نیست، یعنی مثلاً یک سیستم سیلیکونی به قدر کافی پیچیده هم به خوبی ممکن است درد بکشد. اما از این چندگانه بودن تحقق حالات ذهنی (multiple realizablitly of mental states) نتیجه نمی شود که پس هر چیزی می تواند ذهن داشته باشد. از دید علم و فلسفه ی ذهن، حالت ذهن داشتن (دارا بودن حالات ذهنی ادراک، درد، لذت و ...) مستلزم داشتن میزان معینی از پیچیدگی مادی است.
سنگ، تله موش، ماشین حساب،یا گیاهانی که می شناسیم، دیدگاه (حالت سوبژکتیو) ندارند نه به این خاطر که سیستم عصبی ندارند، بلکه به این خاطر که سطح پیجیدگی شان به قدری نیست که حالت سوبژکتیو داشته باشند. میزان پیچیدگی سازوکارهای واکنشی یک گیاه از پیچیدگی یک موتور بخار بیشتر نیست. آیا مایل اید بگویید موتور بخار هم گیریم وقتی یاتاقان هایش روغن کاری نشده درد می کشد؟
مدعای دردکشیدن گیاهان یا جان داشتن الکترونها در واقع مطابق آن نگرش عرفانی که می گوید هر ذره ای در جهان جان دارد. این دیدگاه را همه-جاندارانگاری می گویند که مطابق آن می توان برای هر ذره ای و جسمی در عالم از فکر کردن و دردکشیدن و همه ی حالات ذهنی دیگر حرف زد. این نگرش البته نه علمی است و نه فلسفی (به معنای اخص کلمه) بلکه پیشاعلمی و انیمیستی است: چیزی که معمولاً خرافات نامیده می شود.
همانگونه كه گفتیم، حس كردن، یعنی همان همكنشی با جهان بیرون از سیستم، از راه ذرات مادی. برای نمونه، فوتون ها به چشم شما میرسند و با ذرات اتمی مولكولهای شبكیه ی چشم شما همكنشی كرده و یك ولتاژ و سیگنال كهربایی و یك جریان از الكترون ها را پدید میاورند كه این الكترون ها بنوبه ی خود به یك شبكه و یا ماتریكس نورونی رسیده و این ماتریكس، كه میتوان آنرا نخست یك جعبه ی سیاه پنداشت، از آنسوی خود یك سیگنال كهربایی دیگر را بیرون میدهد كه همان واكنش است، تبدیل سیگنال درونشد به سیگنال برونشد، همان داده پردازی است، نه كنش و واكنش، ما بروشنی گفتیم كه كنش و واكنش ، همان input & output - data هستند. روشن نیست كه شما از كجا تصور فرمودید كه من پردازش را با واكنش یكی گرفته ام !
پس ما میدانیم كه در این جعبه ی سیاه ( به این معنی كه مثلا ً نمیدانیم دقیقا ً چه كارو سازی در آنجا در كار است) داده پردازی میشود و برخی درونشد ها، زودتر و شتابان تر از درونشد های دیگر، داده پردازی میشوند. مثلا ً با نزدیك شدن آتش به انگشت شما، شمادر میان سخنرانی دانشیك هم كه باشید، دست خود را پس میكشید! از اینجا میفهمیم كه این پردازش دارای برگزیدگی ( priority ) بوده و برای سیستم داده پرداز، جنبه ی منفی و یا دفاعی دارد. پس از دید عینی میتوانیم بگوییم كه حس سوبژكتیو درد هر چه باشد یا نباشد، مهم نیست مهم این است كه ویژگی های عینی آن این است كه داده ی ورودی و یا كنش، بر خلاف هستی و آماج سیستم بود ( درونشد منفی)، داده پردازی برگزیدگی بالا داشته ( high priority ) و در نتیجه واكنش تند و برگزیده بر دیگر كار ها بوده است. پس هر جایی كه این عنصر ها گرد هم ایند: درونشد منفی + برگزیدگی داده پردازی + واكنش دفاعی میتوان از حسی ناخوشایند برای آن سیستم سیبرنتیك سخن گفت.
پس اگر سیستمی سیبرنتیك و اماج مند داشته باشیم ، سیگنال ها درونشد میتوانند همساز و یا ناساز با این آماج باشند و به كاتگوری های مثبت و منفی بخش شوند و اگر این سیستم ها واكنش های یاد شده را در برابر این درونشد ها نشان دهند، میتوان از حس درد و رنج در تراز های گوناگون سخن گفت ( مثلان حس گرسنگی و تشنگی و خارش و دل تنگی و .. هم از گونه های " درد" میباسند و شما تا از میان بردن این وضعیت، نمیتوانید كارهای دیگر را انجام دهید و یا درست و آسوده انجام دهید)
چون گیاه هم یك سیستم آماج دار است ( آماج ان زیست و فرازیست است) و در برابر سیگنال منفی هم واكنش دفاعی/ترمیمی انجام میدهد، پس میتوان گفت كه از اسیب و زیان، دارای حس ناخوش ایندی است.
پس "حس" همانونه كه گفتیم، یك روند ویژه ی جابجایی داده ها و یونها و الكترون هاست كه برای ان سیستم، بصورت درد تفسیر میشود.
پردازش هم بدرستی همان حس كردن است و میتواند چند پله داشته باشد. البته پردازش مهادین در مغز ما انجام میشود، ولی تبدیل فوتون به جریان الكترون در چشم ما و یا تبدیل نوسان ذرات هوا به جریان الكتونها در گوش ما ، نیز خود گونه ای داده پردازی بشمار میرود، یعنی بگونه ای داده ها را برای پروسسور مركزی، آماده میكند.( مانند تبدیل برنامه تایپ شده ی رایانه ای به كارت سوراخدار)
بله در دانش گفته میشود كه برای سخن گفتن از هوش و یا.. باید یك میزان معین " پیچیدگی" در دست باشد ولی در عمل هرگز میزان و تراز مرز این پیچیدگی را نمیتوان بدست داد، همچنانكه هنوز نتوانسته اند كه مرز میان جهان میكرو و ماكرو را تعریف كنند، چرا كه همه چیز بهرروی " یك " گوهره و از همان ذرات درست شده است . پس اینجا هم كار به تعریف هوش بر میگردد و اینكه ما بصورت قراردادی بگوییم كه ادمی هوش دارد ولی مثلا ً تله موش هوش ندارد( یعنی میزان و پیچیدگی داده پردازی را بدلخواه خود و بسته به آماجی كه از این تعریف داریم، مرزكشی كنیم)
فزون بر این ما در اینجا از حس ناخوشایند " درد" برای گیاهان سخن گفتیم و نه از حس درد برای تله موش، یعنی از سیستمی آماجمند سخن گفتیم. روشن است كه سیستم های بدون آماج، سیگنال " منفی" و یا " مثبت" ورودی ندارند، چون محكی برای سنجش " ارزش" این سیگنال ندارند.
همچنین ما از خواب دیدن هم سخن نگفتیم، اینكه حلزون نمیتواند خواب ببیند، به گفتار درد پیوندی ندارد. برای خواب دیدن، فزون بر داده پردازی، به یك فاكتور دیگر هم نیاز است و ان ویر یا یادمان و یا حافظه میباشد. چرا كه خواب دیدن چیزی نیست جز همان داده پردازی آفلاین. برای فهم بهتر: زمانی هست كه جریان داده ها، از بیرون سیستم، انلاین به سیستم رسیده و پردازش میشوند، مانند فیلمبرداری از هنرپیشه ها در حال بازی زنده. زمانی هم هست كه جریان داده ها از فایل های انبار شده ی درونی است. مثلا ً رتوش و پردازش فیلم های ضبط شده از پیش. چون از این پردازش است كه حس " دیدن" پدید میاید و نه از چشم ( گیرنده)، بر این پایه، هر دو جور پردازش ، در ذهن به دیدن تفسیر و نمایش میشود. با این فرق كه داده های ورودی یكی انلاین و یكراست از جهان بیرون، و داده های درونشد دومی، از جهان درون، یعنی از memory و آفلاین است.
پس بازهم اینجا هر سیستمی كه دارای پردازسگر باشد و فزون بر ان دارای انبار داده ها هم ( بهر گونه ای كه باشد) باشد، میتواند خواب ببیند و بایستگی دارا بودن كورتكس مغزی را ندارد. یعنی داشتن كورتكس، شرط exclusive نیست. بر این پایه، اگر رایانه با گیرنده هایی باشد كه جهان بیرون را بصورت data stream به او برسانند، ( مانند روبات های فوتبال باز)، میتواند " ببیند" و اگر این روبات ها را بجای داده های یكراست سنسور، با داده های ضبط شده مثلا ً ازمایش بكنند، باز این روابت گویی توپ را میبینید و در میدان بازی اینجا و آنجا میدود، كه این همان " خواب" دیدن آن روبات فوتبال باز و رایانه ی آن است.
پس میبینید كه ما نیز برای درد داشتن و یا خواب دیدن، داشتن فاكتور های گوناگونی را بایسته میدانیم، البته ی همه ی اینها بروی اندیشیدن و داده پردازی استوار است كه تنها این یكی را گفتیم كه هر سیستم و هر الكترون هم دارد ( یعنی ذهن )http://i29.tinypic.com/2r6ppwg.gif
پس بكوتاهی : ماده دارای حس و ذهن و اندیشه هست=دادو ستد داده ها= همكنشی نیروها هر سیستم مادی دارای توان داده پردازی=ذهن و اندیشه هست. هر سیستم مادی كه دارای ویر و توان انبار داده ها باشد، میتواند خواب هم ببیند هر سیستم مادی كه دارای اماج باشد، میتواند ورودی های منفی و مثبت، نسبت به آماج داشته باشد و در صورت واكنش برگزیده بدانها، میتوان اینگونه سیستم ها را دارای حس درد دانست.
جان داشتن هم همانگونه كه گفتیم، تنها به تعریف آن در هر حوزه ی دانشیك بر میگردد و مرزی كه شما با این تعریف میكشید، مثلان آیا یاخته جان دارد؟ مولكول DNA جان دارد؟ امونیاك جان دارد!؟ ... •
بعضی مواقع حرف هایی می زنید که در حیطه تخصص علمی شما نیست و وقتی محترمانه و در لفافه به شما تذکر داده می شود به جای اصلاح سخن نادرستتان شروع می کنید آسمان و ریسمان را به هم بافتن! با آوردن تصاویر نامربوط و منحرف کردن سوژه و ادعای اینکه منظورتان چیز دیگری بوده باز هم بر حرف نادرستتان پافشاری می کنید.
همینجا را ببینید، معنی حس، درد و ادراک را تغییر داده اید تا به زور بگوئید گیاه درد را حس می کند. عزیز من هیچ ژورنال علمی حاضر نیست تحقیقی را با این عنوان چاپ کند چون حس و درد در علم معنی به خصوصی دارد که ارائه شما با این معانی ناسازگار است. حال هی بخواهید گل و گشادش کنید، می شود همین بحث عامیانه ای که راه انداخته اید!
خوب اینها کار همان کودک درون است دیگر!!
بیخود است، ما نباید در بند نومنكلاتور دانش باشیم، بلكه خود گوهره ی دانش برای ما مطرح است، اگرنه از خود بجایی نمیرسیم و باید چشم براه باشیم كه دیگران برای ما كشف و اختراع كنند و ما تنها مصرف كننده و بازگوینده و كپی كننده باشیم. اگر انشتین و گالیله هم مانند شما می اندیشیدند، هنوز در قرون وسطی دست و پا زده و دانش ما همان آفتابه ی شما بود.!
فلسفه و دانش در گوهره ی خود هم پیوندی هم حیطه های تخصصی هم ندارد و ما هم همواره پیرو چشم بسته ی " متخصصین" نیستیم و روند كار آكادمیك هم همین است كه پیروی ١۰۰% در ان ینست. گویا شما باز دانش را با قران و آكادمی را با حوزه اشتباه گرفتید.
اگر نگاره ها نا مربوطند، فرنودش را بیاورید و گرنه ادعای مفت ارزش ندارد و تنها اظهار نظر شخصی خود شماست!
تازه بفرض درست بودن سخنان شما، بازهم سفسته ی پرداختن به شخص توجیه نمیشود و این بهانه ی شما، خودش هم یك سفسته بود !( سفسته ی تو هم بدی !)
شما اینجا مهر كرده و " معنی " درد و حس و ادراك! را بیاورید!!😁•
یعنی ریشۀ این کلمات در کدام زبان است و از چه زمانی متداول شده است ؟ یعنی میخواهم نقبی زده شود به اینکه اصولا تفاوت ماتریالیسم ، مارکسیسم ، لنینیسم ، کمونیسم و موارد مشابه در چیست و آیا ریشه در تاریخ دارند ؟ یعنی واژه ها در آن قدیمی هستند و با همین مفهوم بکار میرفته اند ؟ اگر چنین است آیا بانیان چنین ایدئولوژی در حقیقت یک اندیشۀ با سابقه را احیا و اصلاح کرده اند یا اینکه از بن و اساس جدید بوده و سابقۀ قبلی نداشته است ؟ بگمانم کمی قضیه پیچیده شد .. اگر ناراحت کننده است این سؤالات نادیده بگیرید و گرنه میخواهم بدانم آیا این واژه ها و اندیشه ها اولین ظهورشان به چه زمانی بر میگردد . البته واژه های بسیاری وجود دارند که یک یک خواهم پرسید . با سپاس 🌹
خوب كمونیسم و سوسیالیسم كه تاریخ درازی دارند، از مزدك و یان هوس گرفته تا كمون پاریس و سوسیالیست های تخیلی و .. ریشه ی واژگان هم بیشتر لاتین و فرانسه هستند.
ماركسیسم هم چند بخش در آموزه دارد: آموزه ی اقتصادی=كمونیسم آموزه ی اجتماعی=سوسیالیسم آموزه ی فلسفی=ماتریالیسم دیالكتیك آموزه فلسفه ی تاریخ= ماتریالیسم تاریخی ... ...
پس میبینید كه انیها از هم خدا نیستند و چهره هایی از ماركسیسم در حوزه های گوناگون هستند. بر این پایه اگر ماركسیست باشید، ماتریالیست و كمونیست و سوسیالیست هم هستید، ولی بوارونه، اگر تنها ماتریالیست باشید، بایسته نیست كه بیگمان ماركسیست هم باشید. یا اگر تنها كمونیست باشید، بایسته نیست كه ماتریالیست هم باشید و الخ ...
لنینیسم هم یك شاخه و خوانش از ماركسیسم است و در آن، لنین در آموزه های حكومتی مثلاً " دیكتاروری پرولتاریا" را وارد كرده است. پس لنینیسم، یا بهتر بگوییم، " ماركسیسم- لنینیسم" یك شاخه از آموزه ی ماركسیسم است ، خوانشی است از سوی لنین. همچنان كه " ماركسیسم-مائوئیسم" یا بكوتاهی مائوئیسم، یك خوانش از ماركسیسم از سوی مائو می باشد ، كه به ماركسیسم دهقانی و یا ماركسیسم چینی هم مشهور است.
***
Mazdak Bamdad 03-17-2008 پیک 47
نقل قول:
سوال من در مورد انفجار بزرگ هست: چه چیز برای اولین بار باعث انفجار شد در یک جا خواندم: در نظریه سی. پی. اچ، انفجار بزرگ (بیگ بنگ) بدین صورت بیان میشود كه لحظهای در یك سیاهچاله مطلق، یك میدان گرانش فوق العاده عظیم، تا آن حد چگالی گراویتون بالا میرود كه دیگر فضایی برای حتی حركت دورانی (اسپین) آن وجود ندارد و در نتیجه با یك عكس العمل قوی، سی. پی. اچ. ها با سرعت بسیار بالا از مركز میدان گرانشی خارج می شوند اول در مورد نظریه ی سی پی اچ کمی توضیح دهید و همچنین بگویید گراویتون چیست؟دوم بگوئید چه چیزی باعث انفجار میشود اینطوری که من فهمیدم فشردگی و گرانش شدید باعث این موضوع میشود اگر ممکن هست روند این موضوع را توضیح دهید بسیار از شما سپاسگزارم
نگره سی پی اچ در دید من كشك است. گراویتون ها ذره های نیروبر گرانش هستند كه در نگره ی نسبیت، هم ارز آنها، همان خمش تارو پود مكان است كه با چگالی مكان هم ، هم ارزی دارد. ( مكان چگال و مكان رقیق) . عامل مهابنگ را هم ، یك عامل كوانتومی دانسته اند كه از ان بنام لرزش كوانتومی هم یاد میكنند. میدانیم كه در جهان ریز، microcosmos ، پدیده های كوانتومی بالاترین و تعیین كننده ترین فاكتور ها هستند . در اینجا ، سخن از گرانش منفی به میان میاید ( ما تنها اكنون گرانش مثبت ، یا همان كشش را داریم )
اسپین هم همان حركت دورانی كه میشناسیم نیست كه نیاز به فضا داشته باشد یا خیر!!( مفهوم اسپین مكانیك كوانتومی را باید كمی مطالعه كرد !!) بردار های اسپین هم مانند بارهای الكتریكی، زمانی كه در سیستم هستند با هم جمع میشوند.
بگویید سی پی اچ چیست و به چه دلیل از نظر شما کشک است؟😐
اگر ممکن هست روند این موضوع را توضیح دهید دقیقا چه میشود که این موضوع باعث انفجار میشود؟اگر اشتباه نکرده باشم شما اشاره ی کوچکی به سرفصلهای دلایل این موضوع کردید در مورد روندی که باعث این موضوع میشود با ذکر مثال اگر ممکن هست توضیح دهید و یا منبع برای مطالعه در اختیار بنده قرار دهید از پاسختان سپاسگزارم🌹
بنمایه های نگره ی سی پی اچ در سایت هوپا hupaa و در اینترنت هست ، میتوان نگاه كرد : كوتاه سخن اینكه این نگره همه ذرات را ساخته از ذراتی بنام سی پی اچ میداند كه گویا بارهای منفی و مثبت كهربایی هم دارند. این نگره دارای یك ریاضی درست نیست و برای همین هم در جهان فیزیك مطرح نمی باشد و تنها در ایران، ( چون نگره پرداز ایرانی است) مطرح شده است .
برای چگونگی پدید آمدن مهابنگ هم میتوانیم به نگره های سوپر استرینگ، ( برخورد برن ها brane باهم ) و یا به نگره ی گرانش كوانتوم زُرفی Loop Quantum Gravity از اقای آشتكار و دوستانش، كه هم اكنون استوار ترین نگره ها در این باره هستند نگاه كرد و من هم بكوتاهی انچه را كه این نگره ها میگویند، در اینجا ، در نگاره هایی میاورم.
برن ها: نگره: ما در یك برن زندگی میكنیم كه تنها از راه گرانش و یا امواج گرانشی ، با دیگر برن ها ( جهان های دیگر) در پیوند و داد و ستد داده ها میتواند باشد و این برن ها در یك سیكل میخورند و باز ازهم دور میشوند و هربار بهم خوردن آنها یك مهابنگ را پدید میاورد. http://randall.physics.harvard.edu/R...rsegraphic.jpg از سایت بانو پروفسورRandall
http://www-cdf.fnal.gov/PES/kkgrav/kk.gif It is possible that we live in a world that has more than the usual 1 time + 3 space dimensions of everyday experience. Indeed, one way to explain the peculiar properties of gravity is that the universe extends in 4+n dimensional space (the bulk) while we are trapped to live in the familiar 4 dimensional world (the brane).
The movie shown here illustrates a process that might occur in such a scenario. The bulk here is shown as the big black void containing our brane, which is represented by the box grid populated by galaxies, stars and familiar elementary particles.
Two such particles, for example a proton and an antiproton, shown as generic blue balls, can collide on the brane, and if the energy is high enough, produce a graviton (the particle that mediates the force of gravity), along with jets of familiar elementary particles (all shown as generic blue balls). The graviton flies out of the brane (the big blue ball) carrying away energy and momentum. Because the graviton moves off into the extra dimensions, we call it a Kaluza-Klein particle. An observer on the brane witnessing the outcome of the collision would see the usual particles produced in such experiments, with a large imbalance of energy and momentum. Instead of detecting the Kaluza-Klein graviton directly, we observe its "missing energy" signature. This is similar to the way that the existence of neutrinos is inferred in collider experiments.
Fermilab
***
Mazdak Bamdad 03-18-2008 پیک 49
http://www.teorfys.uu.se/popular/forstoringsglas.jpg در نگره ی " استرینگ" ، همه ذرات رشته ها و تار های ریز یك بعدی هستند كه دارای لرزش ها و ارتعاشاتی در 10 -یا 11 بعد میباشند و بسته به این لرزش ها، هركدام دارای ویژگی های ذرات گوناگون بینادین میگردند و یا بهم تبدیل میشوند. سر و ته این استرینگ ها یا به برن چسبیده است و یا میتوانند برن را رها كنند. http://www.teorfys.uu.se/popular/strings.jpg
***
Mazdak Bamdad 03-18-2008 پیک 50
نگره ی گرانش كوانتوم زُرفی Loop Quantum Gravity به كوتاهی میگوید كه جهان پیشین دچار درهمفرورفتگی ( مانند سیاهچاله) شده است ومكان كاهس یافته تا اینكه در اسكالای پلانك، ، جهشی كوانتومی، جهان را " پشت و رو" كرده است. درست مانند اینكه باد یك بادكنك در برود و اینكار چنا با نیروی بالایی باشد كه توی بادكنك از دهنه ی ان بیرون امده و در راستای وارون باد شود. مانند پشت و رو كردن دستكش و ...
این نگره ناسازگاری مهادین با نگره ی برن ها ندارد و تنها انرا از یك زاویه دید دیگر بدست میدهد.
***
Mazdak Bamdad 03-18-2008 پیک 51
برخورد برن ها در یك سیكل جاودانه، سبب پدید امدن مهابنگ ها میشود. http://www.sciam.com/media/inline/00...7F0000_p62.gif جهان و كهكشان های پدید امده در گذر زمان تـُنـُك شده و بسوی وضعیتی همانند " مرگ ترمودینامیكی" میروند ولی در اینجا، راستای پاندول هم دگرگون شده و برن ها باز بهم نزدیك میشوند.
بیخود است، در دانش اگر از معنی واژه های من درآوردی استفاده شود نه تنها پیشرفتی به دنبال ندارد بلکه باعث هرج و مرج می شود. اگر می گوئیم درد منظور ما تعریف کلاسیک علمی است که به لطف اینترنت امروز همگی به آن به راحتی دسترسی دارند. وگرنه من هم می توانم بگویم منظور من از ماده همان سنگ است و شما هم به من ایراد نگیرید چون نمی خواهم از دانش سنتی دیگران تقلید کنم!!
شکل های نامربوطتان هم هنوز وجود دارند و می توانید ببینید که حشره را با گیاه اشتباه گرفته اید یا اینکه مثل تازه محصلین input, output و processor را به رخ کشیده اید در حالی که اصل قضیه که processor است به مفهوم پردازشگر عصبی در گیاه وجود ندارد!
این هم از معانی، لطفا باز آنها را مطابق میل خود تفسیر نفرمائید:
Sense: A broadly acceptable definition of a sense would be "a system that consists of a group sensory cell types that responds to a specific physical phenomenon, and that corresponds to a particular group of regions within the brain where the signals are received and interpreted." Disputes about the number of senses arise typically regarding the classification of the various cell types and their mapping to regions of the brain.
Pain: Pain is defined by medical researchers as a subjective conscious experience. The presence or absence of pain even in another human is only verifiable by their report; "Pain is whatever the experiencing person says it is, and exists whenever he says it does.[2] Currently, it is not possible to prove whether an animal is in pain or not, however it can be inferred through physical and behavioral reactions, so veterinary science assumes that if something would be painful for a human, then it would be painful for an animal, and analgesics are used preemptively, where possible.[3]
Wikipedia
خوب میبینید كه تعریف هایی كه آورده اید چه نوشته است. در تعریف درد نوشته است كه این تعریف در حوزه ی پژوهش پزشكی است، یعنی انها اصولا ً سیستم های سیبرنتیك دیگر را بررسی نكرده اند كه بتوانند تعریف جامعی در دست دهند. بر این پایه این تعریف تنها در حوزه ی پزشكی صادق است كه تنها یك سویه از وجود را بررسی میكند. همانجا هم گفته است كه درد,تنها از راه گزارش شخصی كه درد میكشد ، یعنی از واكنش های او قابل ارزیابی و دانستن است. حتی گفته است كه نمیتوان ازمون كرد كه جانداری جز انسان درد دارد یاخیر ! و تنها از راه همانندی واكنش ها، دامپزشكان به این فرجام رسیده اند كه جانوران هم حس درد دارند ! ما هم كاری نكردیم جز اینكه گفتیم كه برای دانستن اینكه آیا گیاه هم درد میكشد یا خیر، واكنش و گزارش گیاه، تعیین كننده است ، روشن است گیاه نمیتواند بگوید " درد دارم" بلكه گزارش و واكنش او چیز های دیگری هستند كه میگوید " درد دارم".
در تعریف حس هم همان را نوشته است كه ما گفتیم، یعنی یك سیستم و یا حتی یك ذره، بتواند داده های بیرون از خود را بگیرد ( sensor=گیرنده ی حسی= توان همكنشی با جهان بیرون ) و بدان پاسخ بدهند ( همان واكنش و output ) دارای حس است. سیستم داده پرداز هم در اینجا مغز یاد شده است، چون حس را در حوزه ی زیستی ویژه ای تعریف كرده است ولی میتواند هر داده پرداز دیگر، از رایانه گرفته تا چرتكه هم باشد. اینجا هم مانند درد، تنها آروین و مشاهده ی این واكنش است كه بما میگوید كه سیستمی ، چیزی را حس كرده است یا نه.
این mapping هم میتواند ساده و یك به یك , و یا پیچیده باشد. یك رایانه هم میتواند این مپینگ و تفسیر را انجام بدهد.
برای نمونه، اگر یك رایانه بسازند كه پشت تلفن بتواند به پرسشهای شما پاسخ دهد، شما نمیتوانید تشخیص دهید كه با یك آدم و یا با یك روبات دارید سخن میگویید، چون واكنس هردو یكی است و ما هم جز این واكنش، چیز دیگری در دست نداریم.•
بیخود است، در دانش اگر از معنی واژه های من درآوردی استفاده شود نه تنها پیشرفتی به دنبال ندارد بلکه باعث هرج و مرج می شود. اگر می گوئیم درد منظور ما تعریف کلاسیک علمی است که به لطف اینترنت امروز همگی به آن به راحتی دسترسی دارند. وگرنه من هم می توانم بگویم منظور من از ماده همان سنگ است و شما هم به من ایراد نگیرید چون نمی خواهم از دانش سنتی دیگران تقلید کنم!!
شکل های نامربوطتان هم هنوز وجود دارند و می توانید ببینید که حشره را با گیاه اشتباه گرفته اید یا اینکه مثل تازه محصلین input, output و processor را به رخ کشیده اید در حالی که اصل قضیه که processor است به مفهوم پردازشگر عصبی در گیاه وجود ندارد! ..
ما از واژه های من درآوردی هم سود نبردیم، بلكه مفهوم ذهن و اندیشه را باز كرده و از تعریف ان، به تعریف گسترده تری رسیدیم كه هر تعریفی از ان در هر حوزه ی دانشیك، تنها بازتابی از یك سویه ی آن است. همان نمونه كه آوردیم كه مزدك بامداد، هم جرم است و هم كارخانه ی شیمیایی و هم سیستم سیبرنتیكی و هم مصرف كننده بازار و هم رای دهنده ی سیاسی و ...بسته به این كه در چه حوزه ای بازتاب یابد.
گذشته از این ما حشره را با گیاه اشتباه نگرفته ایم، گویا نوشته ی مارا نخوانده اید. نمونه ی حشره را برای رد كردن سخن شما، كه گویا واكنش موضعی داشتن، نشانگر نداشتنذهن و حس است، آوردیم كه سخن شما بخوبی رد شد!
داده پردازی هم همچنان كه گفتیم، ویژه ی مغز و دستگاه عصبی نمیباشد.
به دید من همه پدیده ها را می توان از دید کوانتومی نگریست و این تناقصی با شاخه های زیرین دانش مانند شیمی، زیست شناسی، زمین شناسی و حتا شاخه های فیزیک مانند مکانیک، الکتریسیته و ... ندارد.
بیولوژی تنها شاخه ای از دانش است که با بهره جستن از دانش های دیگر مانند شیمی (بیوشیمی) به بررسی موجود زنده می پردازد، اما خود دانش پایه ای نیست.
هر چند در بازشناسی "زنده" نیز جای گفتگو هست (اینجا)، حتا با در نظر گرفتن مفهوم کلاسیک از "زنده"، باز نمی توان گفت (مثلا) کسی حق ندارد جابجایی پیام عصبی را از دید شیمیایی یا کوانتومی بنگرد و تنها باید دیدگاه کلاسیک بیولوژِی یعنی پلاریزاسیون و دپلاریزاسیون میلین را در نظر داشت.
آفرین، همه سازو كارهای مادی در جهان، به مكانیك كوانتومی و ساز و كارها و همكنشی های درات مادی و ۴ نیروی مهادین ان بر میگردد و كاهش پیدا میكند ( Steven Weinberg ) http://i32.tinypic.com/14jwc4w.gif•
🌹 تفاوت درد در انسان با حیوانات چیست؟ تعریف خود اگاهی به زبان علم چیست ؟ ایا قیاس کردن هوش وخوداگاهی انسان با حیوانات قیاس مع الفارق نیست ؟ و ایا میتوان با این قیاس کردن نتیجه گرفت که انسان حق استفاده حیوانات را دارد ؟
اینرا ما نمیدانیم، ما حتی نمیدانیم كه تفاوت درد شما با درد من و درد یك خانم در هنگام زایمان چیست! ما تنها از همسانی واكنش ها و كنش ها، میتوانیم با روش استقرایی، بگوییم كه همانگونه كه من به عنوان یك سیستم آماجمند و دارای گیرنده و داده پرداز، یك حس منفی دارم، دیگر سیستم های آماجدار هم ( كه بهرروی گیرنده و داده پرداز دارند) كه واكنش و كنش همانند دارند، گونه ای حس منفی را در ذهن هر چند نخستینی ( primitive ) خود دارند.
البته اینكه جانوران و گیاهان هوش یا ذهن یا درد داشته باشند، هیچكدام فرنودی بر خوردن و یا نخوردن آنها و یا سود بردن و بكار بستن انها نیست. البته انسان به عنوان موجود اجتماعی در روند فراگشت، غریزه " همدردی" و همبستگی را پیدا كرده است كه زادمان بشر ازمیان نرود و گاه اینرا به جانوران نزدیك بخود، بویژه پستانداران تعمیم میدهد. در حالیه نسبت به ماهی احساسی چندان نداریم و یا مار را میكشیم، خرگوش را ناز نازی میكنیم !
بهرروی هم جانوران ما را میخورند و هم ما میتوانیم جانوران را بخوریم. ( پیشتر درندگان مارا میخوردند و پیرتر ها و ناتوان تر ها را از میان میبردند كه تنها زادمان توانمند بجا بماند، اكنون كرم ها و باكتری ها لاشه ی مارا پس از مرگ " طبیعی" میخورند.) گوسپندان و گاو و مرغ هم سرانجام باید بمیرند و خوراك همین باكتری ها و كرم ها و نمیدانم شغال و روباه بشوند. پس اینكه ما انها را بخوریم، دستكاری در طبیعت نیست و سرانجام یكی باید انها را بخورد. مگر اینكه كلا هیچ دامی را نپروریم كه آنهم به ازمیان رفتن زادمان این دامها و جانوران میانجامد، كه بر پادآماج سیستماتیك انهاست ( كه همان زیست و فرازیست باشد). پس ژن ما با ژن دامها دارای یك قرارداد نانوشته است، ما از آنها زنده ایم و آنها از ما زنده اند. همین همكاری و قرارداد میان ژن ما ژن گندم و سیب زمینی هم هست.
مزدک گرامی آیا نرم افزاری یا فرهنگی در اینترنت هست برای واژه گان پارسی که بکار میبرید ؟
نه، چیز " رسمی" نداریم. هركسی برای خود تلاشی میكند و بسته به اینكه چه اندازه به پسند مردم افتد، از این واژه ها سود برده میشود. البته در خود فرهنگ دهخدا و حتی عمید هم میتوان برای بسیاری از واژه های تازی، همتای پارسی " قانونی" پیدا كرد.
در این كاربرد، یك فایل اكسل هم هست كه نزدیك ۳۵۰۰ واژه تازی/فرنگی را به پارسی بازگردان میكند. البته قرار است كه كه برخی دوستان مانند آقای فریمن، آنرا ویرایش كنند و بدان، واژه های دیگر تازی و همتای پارسی آنها را بیفزایند. باشد كه این چنین با یاری دوستان، گردآیه ی خوبیبرای رفرانس در اینترنت پدید بیاید.
برادر جان لازم نیست خودتان را به ندیدن بزنید، در این متن ها و همه تعریف های دیگر آنچه شما خود را به ندیدنش زده اید ولی اصل کار است وجود مغز است!! بدون وجود مغز اصلا حس و درد معنی ندارد. افتاد؟
خوب این سخن شما بیخود است، چون از دستگاه داده پردازی سخن در میان است و حس درد در مغز، حس درد در داده پردازهای دیگر را نفی نمیكند. ( no exclusivity )و خودش هم گفته، " تعریف درد در حوزه ی پزشكی"!•
جناب مزدک من میخواهم گوشت خوک((گراز)) بخورم ولی آنقدر از این انگل ترشین مارو ترسوندن که جرات نمیکنم. استادان انگل شناسی من هم به لطف ج.ا از درس دادن وپاسخ دادن در مورد این انگل خود داری میکنن ((نکنه فرهنگ منحرف وغربی خوک خواری رواج پیدا کنه😆)) در اینترنت هم سایتی تخصصی در این مورد پیدا کردم ولی انگلیسی من انچنان خوب نیست و برای یک جمله مطلب خواندن کلی زور باید بزنم.
چرخه زندگی این انگل چیست وبافت هدف ان در خوک کجاست ؟
سراسر مردم جهان جز مسلمین و یهود مؤمن، گوشت خوك میخورند و تراز چشمداشت زیستكرد ( میزان انتظار عمر) انها هم بالاتر از مسلمین است و هیچ بیماری هم نمیگیرند و نگرفته اند كه هیچ، تازه پاستور و كـُخ و نیوتون و اُهم و هرتز و ماكسول و .. هم شده اند. هم اكنون هم همه كشتارها در اروپا و آمریكا و ..زیر نگاه دكترهای دامپزشك انجام میشود و هر گونه بیماری بزودی آشكار شده و در بذر خود نابود میشود. بوارونه، جایی كه بازرسی و فراز بینی پزشكی بر پرورش و كشتار دام ها ینست، مانند ایران، بیماری های گوناگون میان مردم پراكنده میشود، برای نمونه بیماری هپاتیتیس ( از گونه های جورواجور)
بر این پایه، شما میتوانید اگر در غرب هستید و یافراورده های باختر زمینی خوك را دارید، انرا بی نگرانی بخورید و نگران كرم تریشین و بافت های هدف آن ! ( بافت ماهیچه ای) هم در خوك نباشید! برای دل استواری بیشتر هم خوب بپزید و یا خوب كباب كنید و بخورید. •
پیوند دریچه قلب خوک به انسان سالهاست با موفقیت انجام میشود و جان بسیاری را نجات داده 🙂
اصولا ً همانندی ارگانیك خوك و ادمی شگفتی بر انگیز است و در باستان كه پزشكان پروانه ی شكافتن پیكرهای مردگان را نداشتند، برای اینكار از خوك ها سود میبردند. برای همین هم بیماری اپاندیس دیرزمانی ناشناخته بود چون خوك اپاندیسAppendix vermiformis گویا ندارد! •
در جایی خواندم که عوض شدن رنگ گوشت خوک طی فرایند پخت برای کشتن کرمهای ترشین کافی است. گوشت خوک را از جایی نخریده ام گراز وحشی را شکار کرده ام.
پس بسیار مواظب باشید كه گوشت خوب كباب شود، از جاهای كباب شده، تراشیده و بخورید، از جاهایی كه هنوز خون دارد نخورید. . بهترین راه، دود دادن و یا نمك سود كردن گوشت است و گساردن پس از ان.دود دادن با چوب اقاقیا گوشت را خوش خوراك میكند.
این قضیه گل و گشاد را خود جناب مزدک اعلام فرمودند! لازمه گفتگو با هرکس هم قبول کردن ادبیات مشترک توسط هر دو طرف است. مثلا اگر من در گفتگو در زمینه فیزیک با مزدک به انرژی بگویم ژله ایشان معترض خواهند شد و بحثمان هم به جایی نخواهد رسید و البته حق هم با ایشان خواهد بود. در علوم گیاهی هم همین اصل برقرار است.
اصلی ترین مشکل گفتگوی دینداران و بی دین ها هم همین است که ادبیات مشترکی هنوز بین آنها بوجود نیامده است. آخوند از لغات قلنبه عربی استفاده می کند و بی دین هم از راه تمسخر و توهین با آخوند طرف می شود.
هنوز نمیدانید فلسفه یعنی چه و پیوند ان با حوزه های دانش چیست. روشن است كه اگر بپذیریم كه چون درد تنها در یك حوزه ویژه تعریف شده ، پس در حوزه های دیگر نباید از آن سخن گفت، ابلهانه است! چرا كه ان حوزه میتواند سر مجموعه ی این حوزه ی ویژه باشد. ( باید گویا كمی هم اموزه های مجموعه ها را به شما یاد بدهیم!)•
یکبار دیگر سخنم را تکرار می کنم تا با دقت بیشتری بخوانید: میزان دخیره انرژی در یک زنجیره غذایی تقریبا 10 درصد سطح قبلی خود است.
آنچه شما می گوئید زمانی درست است که مثلا بخواهیم انرژی ذخیره شده در 5 گرم ماده خشک گیاهی را با 5 گرم ماده خشک حیوانی مقایسه کنیم.
برای بهتر متوجه شدن می توان گفت (این جمله از نظر علمی دقیق نیست): 100 کیلو یونجه به 4 کیلو گوشت تبدیل می شود اگر انرژی ذخیره شده در بافت های گوشت 2.5 برابر بافت های یونجه باشد.بنابر این در مقایسه ارزش تغذیه ای 100 کیلو یونجه (یا گندم) با 4 کیلو گوشت باید توجه نمود که کدام انرژی قابل دسترسی بیشتری را در اختیار انسان قرار می دهند.
البته نکته مهم دیگر آن دسته از اسید های آمینه ضروری برای بدن انسان هستند که تنها در پروتئین حیوانی یافت می شوند و از این نظر بدن انسان نیازمند مصرف گوشت می باشد و فعلا جایگزینی برای آن وجود ندارد.
و سخن ما هم در كسب انرژی نبود بلكه كسب پروتئین بود!
پیشینۀ تاریخی آنچه میشود آنرا مبانی مارکسیست نامید دقیقا به چه تاریخی برمیگردد و آیا میتوان مارکس را مبتکر مارکسیسم امروزی و بنوعی تکمیل کنندۀ مبانی مارکسیست نامید ؟ با توجه به پاسخ شما این افکار مارکس پیشینۀ بسیار قدیمی دارد و خوب نقش مارکس در این میان چه بوده و چرا مارکسیسم نام گرفته است ؟
بنیاد های ماركسیسم البته به خود ماركس Karl Marxبر میگردد و او كسی بود كه با پژوهشی چندین ساله ، كتاب پرآوازه ی خود بنام " سرمایه " ( Kapital ) را نوشت و مكانیسم اقتصادی بهره كشی سرمایه داری را پیدا كرد. مفاهیمی چون " ارزش افزوده"، ریشه های این آموزه هستند. او در پی این پژوهش ها، راه "دارندگی همگانی بر ابزار فراورش" ( مالكیت عمومی بر وسایل تولید) را، راه برون رفت از نگون بختی زحمتكشان ( همان پرولتاریا)، دانست. او بهمراه انگلس، پایه های دیگر ماركسیسم، پایه های فلسفی و غیره را بنیاد نهاد و با پیوند ماتریالیسم فلسفی فویرباخ، Feuerbach و مهاد های دیالكتیك، بر گرفته از فلسفه ی هگل، فلسفه ی نوین " ماتریالیسم دیالكتیك " را پایه گذاری كرد. از مهاد های این فلسفه، برای نمونه، مهاد فرارویی دگرگونیهای كمی به دگرگونی های كیفی است. برای آموزه های اجتماعی، او از سوسیالست های پیش از خود و یا زمان مثلاً سوسیالست های فرانسه اثر گرفت.
موردی که من نمیفهمم: جاندارانی هستند که برای تولید مثل از بین میروند! اگر این غریزی باشد... چگونه میتوان آن را با تمایل طبیعت به ادامه حیات توضیح داد؟ با سپاس
گفتیم كه اصل فرازیست "ژن" حاكم است. یعنی بجا ماندن یك گونه و یك گروه از ژن ها ( همسان). هركدام از ما تنها یك حامل این ژن ها هستیم و بهرروی باید بمیریم تا ژن ها بتوانند خود را با پیرامون زیستی جور بكنند. جهش ژنتیك و غیره، تنها در زادمان و نسل بعدی كارگر است و برای همین، جاندارانی كه سیكل زیستی كوتاه دارند، مانند حشرات، خود را با شتاب و تندای بیشتری با پیرامون خود جور میكنند وحتی در برابر حشره كش هایی مانند DDT شكست ناپذیر میشوند. پس ممكن است كه شرایط زیستی گونه ای از جانداران هم چنین باشد كه برای نگه داشت زادمان و ژن خود، همگی پس از تخم گذاری و یا جفت گیری بمیرند ( مانند اسكوئید ها در دریاهای گالاپاگوس) و یا یكی از جفت ها بمیرد ( مثلاً تارتنك نر را عنكبوت ماده پس از جفت گیری میخورد كه تن او بچه های او بشوند) در بیشتر این گونه مورد ها هم سخن از هزاران و یا میلیونها تخم است كه بجاماندن و فرازیست گونه را حتی پس از تلفات بسیار، گارانتی ( تضمین) میكند.
مهر بورزید در مورد غریزه کمی من را روشن کنید. آیا ریشه غریزه ژنتیک است؟ آیا غریزه ابزار تکامل است؟ یعنی تجربی بدست آمده؟ ..
بله غریزه ژنتیك است و در فورمول و كـُد DNA است و بصورت تجربی ( تجربه ی انتخاب طبیعی) بدست آمده است. غریزه ها در حقیقت برنامه های boot و directives هستند كه رفتار مارا در راستای زنده ماندن و فرایست ژن، به ما دیكته میكنند. حتی ضمیر آگاه هم برای خدمت به انی غریزه ها و یا ضمیر ناخودآگاه درست شده است و امپراتور به وزیر اندیشمند اختیاراتی چند داه است كه ممكت را بهتر بگرداند ولی همه ی اختیارات را نداده است. شما نیمتوانید اراده كنید كه نفس نكشید و یا گرسنه نشوید و غیره... با ین فرمان ها، مثلاً نوزاد شیر خوردن و شنا كردن را بلد است، چون این ها را از زمان ماهی بودن و میمون نما بودن در ژن انبار كرده ایم.
شاید ساده گونه باشد نگر من... پرسشی که در ذهن من هست اینست که آیا با این حساب، ژن ها هوشمند هستند؟ چون با این حساب مصلحت گونه را به یک عضو آن گونه تشخیص میدهند! تارتنک نر حتماً تمایل به ادامه زیست دارد. ولی ژن تارتنک برای تضمین ادامه گونه از خیر این عضو میگذرد. آیا اینگونه است یا من خیلی ساده اندیشم؟
خیر! اگر هوشمند بودند، برای رسیدن به این پله و زینه از زندگی و هوش، نیاز به 4،5 میلیارد سال نبود. این زمان دراز نشان میدهد كه این " پیشرفت" تنها از راه " مهاد ماز" ( the maze principle or the labyrinth principle ) ، یعنی اروین و خطا ( try and fail ) بدست امده است. http://docs.gimp.org/2.2/images/filt...r-taj-maze.jpg برای فهم بیشتر: اگر موشی را در ماز یا لابیرینتی كه نمیشناسد رها كنیم كه به پنیری برسد، دیری به درازا میكشد تا با خوردن به بن بست های ماز و بیاد سپردن خطا ها، سرانجام آماج خود را پیدا كند. اگر همین موش را كه اكنون آگاه به راه این ماز است، بار دوم در این ماز رها كنیم، آنرا بسیار زود و بدون خوردن به بن بست پیدا میكند. پس با آگاهی و هوشمندی نیاز به مهاد ماز / كوشش و خطا و یا جهش و انتخاب طبیعی نیست! پس چون ما تنها با جهش ژنتیك و انتخاب طبیعی كه همان كوشش و خطا و یا همان مهاد ماز است بدینجا رسیده ایم، ژن ها را نمیتوان هوشمند شمرد. بلكه بسادگی ژن های ناجور در روند طبیعی زدوده و نابود شده اند و ژن های جور با طبیعت و پیرامون، بجا مانده اند. البته اكنون پس از 4،5 میلیارد سال، ژنها در شناختن خود و سیستم كارشان كامیاب شده اند و میتوانند بزودی خودشان خودشان را آگاهانه بهبود بخشند و از حالت كوركورانه ی پیشین بیرون بیایند. ( رویكرد و منظورمن همان دانش ژنتیك و دستیابی ادمی به فورمول خودش است)
***
Mazdak Bamdad 03-19-2008 پیک 90
نقل قول:
می خواستم بدانم از دید دگر اندیشان، حقیقت و واقیت چگونه تعریف می شود؟
حقیقت چیزی نیست جز شناخت درست از واقعیت جهان " بیرونی". تنها با این شناخت درست شما میتوانید واقعیت را بسود فرازیست بهینه ئ خود دگرگون كنید.
Reality is out there, truth is in here
من میكوشم روشنگری بسیار ساده ای بكنم. واقعیت از ریشه ئ وقع و یا رخداد میاید، یعنی رویداد ها و انچه كه روی داده و روی میدهد، واقعیت ها هستند و این در زبان انگلیسی همان reality است كه به واقعیت های موجود در جهان بیرونی گفته میشود و یا حتی به خود جهان بیرونی .( یعنی بیرون از ذهن mind ما، كه " جهان خارجی " هم بدان میگویند)
حقیقت یا truth همان شناخت ( انشالله ! درست) ما از جهان بیرونی ( reality) و قانونمندی های مادی فرمانروا در ان است.
دانش كنونی ما گردآیه ای ( مجموعه ای ) از حقایق است، یعنی چیز هایی كه از جهان بیرونی توانسته ایم بدرستی دریابیم ، مانند اینكه آسمان آبی است، یا زمین گرانش دارد( جاذبه)
مثلاً رویداد هایی كه در گذشته روی داده و سپری شده و ما بدان بدرستی پی برده ایم هم از ردیف " حقیقت ها" بشمار میروند ( حمله نادرشاه به هندوستان )
بیشتر واژه واقعیت ( reality ) را برای پدیده هایی كه هم اكنون وجود و رویداد حقیقی دارند ، در زبان بكار میبرند. مثلاً میگویند واقعیت این است كه امروزه جمهوری اسلامی در ایران حاكم است و نمیگویند كه " حقیقت اینست كه ..".
واقعیت كنونی و آنچه اكنون روی میدهد را میتوانیم با دستگری ( دخالت) خود دگرگون كنیم. مثلاً نمیتوانید پرواز كنید، هواپیما میسازید و پرواز میكنید و این reality را كه شما نمیتوانستید پرواز كنید، دگرگون میكنید و رویداد تازه این است كه اینك شما پرواز میكنید. یعنی شما چینش مادی جهان بیرونی را میتوانید از راه شناخت ( حقیقت) بسود خود دگرگون كنید
امّا شما نمیتوانید حمله نادرشاه به هندوستان را دگرگون كنید ( گذشته-->محور زمان یكسویه است)، همچنین شما نمیتوانید واقعیت/حقیقت های بنیادین مانند اینكه الكترون ها همدیگر را دفع میكنند را دگرگون كنید، چون ماده نمیتواند گوهر( ذات) خود (ماده) را دگرگون كند.
( یعنی شما نمیتوانید خود ماده را دگرگون كنید، بلكه تنها میتوانید چینش ذرات مادی را دگرگون كنید)
جهان بیرونی ( واقعیت) ، و روابط مادی وجودی مستقل از ما دارند
هر چه ما این جهان بیرونی ( واقعیت) را بهتر و بیشتر بشناسیم، به حقیقت های بیشتری دست پیدا كرده ایم و یا به كل حقیقت بیشتر نزدیك شده ایم و توان اثر گذاری خود را در رویداد های جهان ( چینش ماده/reality / واقعیت ) را بیشتر كرده ایم.
به عیسی نسبت داده اند كه گفته است : " تنها حقیقت است كه میتواند شما را آزاد كند " كه بدید من هم درست است، چون ازادی یعنی میزان تاثیر گذاری و تعیین سرنوشت خود و كم كردن میزان اثر گذاری جهان بیرونی بر خود ما.
مردم ( عوام ) و حتی خواص، ایندو واژه را بجای هم و شایدگاه نادرست بكار میبرند ولی به انگیزه گستردگی این خطا و پیوند نزدیك این دو مفهوم با هم، این خطا چشم پوشی پذیر است.
واژه های authentic و fact نیز در پیوند با این دو واژه هستند.
میدانیم كه برای نمونه، لاپلاس میگفت كه جهان " دترمینیتسی " است و اگر ما شرایط آغازین ( پارامترهای ) یك پدیده را بدانیم ، میتوانیم با در دست داشتن قانون حركت و یا قانون فرمانروا بر ان پدیده، پیش بینی كنیم كه در زمان ایكس، آن پدیده چگونه خواهد بود. پس از اینكه دانش كوانتومی پیدا شد، با در نگر گرفتن اینكه ما نمیتوانیم 100٪ از جا و یا جنبش یك چیز آگاهی بدست بیاوریم، این دترمینیسم لاپلاسی را رد شده دانستند. گروهی هم از این " رد دترمینیسم " بدست فیزیك كوانتوم، این برداشت را پیش كشیدند كه پس میتوان اراده را هم آزاد دانست، چون یك بازه ای از " عدم قطعیت " گویا در مغز كارگر است.
این پندار و این برداشت از انجایی است كه برخی مفهوم ها و مقوله ها با هم امیخته شده است كه مهم ترین ان، آمیختن پیش بینی پذیری و جبر ( دترمینیسم ) و قانون مندی مادی است. این جا نكته ئ باریك پنهان است.
اگر نیگ بنگریم، گفته ی لاپلاس همچنان صادق و درست است، چرا ؟ چون ایشان گفته " اگر " همه پارامتر ها را بدانیم میتوان پیش ببینی كرد. یعنی پیش بینی را از راه دانستن پارامتر ها و با چرخ دنده ئ " قانون" میتوان كرد. دشورای ادمی در " دانستن " پارامتر های آغازین initial / marginal conditions=Randbedingungen / ، است و نه در قانون مندی مادی . http://i18.tinypic.com/2nrcvmc.jpg دشورای در دانستن پارامتر ها هم از این واقعیت ناشی میشود كه آگاه شدن از چیزی، تنها از راه آگاهی رسانی مادی شدنی است. برای فهم بیشتر: ما میخواهیم مسیر سیبی را پیش بینی كنیم، باید بدانیم كه این سیب اكنون كجاست و با چه سرعتی در جنبش است. حال فرض كنیم این سیب در تاریكی در جنبش است. برای دانستن جا و سرعت ان ما باید سیب را " ببینیم " و برای دیدن باید مثلاً لامپ را روشن كنیم ، یعنی بزبان دیگر، فوتون ها را بسوی سیب بفرستیم كه پس از برخورد با سیب بسوی چشم ما برگشته و جای انرا بما نشان میدهد. امّا خود همین فرستادن فوتون ها و برخورد انها با سیب، جای و سرعت سیب را ( هر چند مختصر) دگرگون میكند. اصل عدم قطعیت هم همین را میگوید و بویژه در ذره هایی با جرم كوچك، همین خود " مشاهده " و " آگاهی " ، وضعیت ذره را دگرگون میكند و برای همین است كه ما نمیتواینم 100٪ این شرایط آغازین را بدانیم و در نتیجه پیش بینی 100٪ بكنیم.
امّا این همچنان كه گفتم، به قانون مندی مادی كه حلقه پیوند میان "دانستن شرایط " و " پیش بینی " است ندارد و فیزیك كوانتوم هم برای همین هیچ جا قانونمندی مادی را زیر پرسش نمیبرد، بلكه تنها محدودیتی را كه طبیعت در امكان " دانستن " به ما تحمیل میكند ، نشان میدهد و از اینرو به دانش " احتمالات" روی میاورد.
بر این پایه، اگر جبر را ( به نادرست) برابر " پیش بینی پذیری" بدانیم ، سخن از " اراده ی آزاد " میتوان گفت ولی اگر جبر ر
چرا میبایست ارانیوم را اینهمه غنی کرد و بعدا برای پیشگیری از بمب شدن بر سرراهش ترمز گذاشت؟ راه دیگری ندارد که از نظر سیاسی نظامی هم شبهه برانگیز نباشد ؟ 🤫
خوب گفتیم كه نباید اینهمه غنی كرد كه بمب نشود، ولی باید به اندازه ای غنی بشود كه واكنش انرژی بخشی بدست بیاید. برای همین اگر اورانیوم یا پلوتونیوم را بیش از یك مرز ویژه ، كه برای میله های سوختی نیاز است، غنی بكنند، یعنی میخواهند بمب اتمی بسازند.
سپاس گرامی.🌹 وقتی هواپیمایی در آسمان با سرعت 700km/h حرکت میکند ما روی زمین حرکت آنرا بسیار آرام میبینیم یا حرکت گلوله تپانچه را احنمالا از فاصله ای دور میشود دید. اگر شیئی (صرفنظر از قانون انرژی)با سرعت نور در فاصله هواپیما حرکت کند و نوری هم ازخود داشته باشد حدس میزنم خواهید گفت دیده نمیشود. یا فکر میکنید در چه فاصله ای قرار گیرد و به شکلی (مثلا خط ممتدی)دیده شود.
ببخشید که واردscience fiction شدم فقط محض کنجکاویست🤫:458:!
🌹
اگر توجه بكنید میبینید كه من در پاسخ پیشین، به همین انگیزه، تنها از مولفه ی تندای پیكره ای كه در راستای شماست، یعنی از شما دور یا به شما نزدیك میشود، سخن گفتم. یعنی اگر تندا ( سرعت) را برداری در نگر بگیریم و و شما بیرون از مسیر جنبش پیكره باشید، انگاه پدیده ی ترانسورسال دوپلر، صادق است. البته اگر پیكره از نقطه ی بسیار دوری بیاید كه فاصله عمود نگاه شما به مسیر آن ، در برابر ان فاصله اندك باشد، بازهم همان پدیده دوپلر با چشم پوشی از مولفه ی عمود صادق است. ولی اگر شعاع دید شما و یا همان عمود دیدگاه شما به مسیر پیكره، بسیار بزرگ باشد، آنگاه تابش آن پیكره بی هیچ دشواری ، مانند یك پیكره ی كم تندا هم به شما میرسد، چون نور تابیده از پیكره بسوی شما، تقریبا ً عمود بر مسیر ان پیكره است و افكت های نسبیتی هیچ یا اندك كارگر خواهند بود. = به شکلی (مثلا خط ممتدی)دیده میشود.•
اخیرا" در ایران کتابی با عنوان جهان هولوگرافیک ترجمه شده ،اثر مایکل تالبوت وترجمه داریوش مهرجویی که نظریه ایست برای توضیح تواناییهای فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته مغز وجسم که در بعضی جاها به نظر می رسد در تایید بعضی مسایل رازآمیز عرفانیست.اگر لطف بفرمایید توضیحی مختصر ومفید راجع به این نظریه دهید واینکه تا چه حد به واقع نزدیک است سپاسگزار می شوم.
پاسخ شما را پس از این اینكه در باره این نوشته ، آگاهی بیشتری یافتم خواهم داد. •
ممنونم. یکی از عللی که من همیشه دوست دارم نوشته های شما رو بخونم (گرچه که برایم پیچیده هم باشند) این واژه گان نایاب و زیبایست که بکار میبرید و یک متن کاملا
نه این آگاهی كارشناسی ویژه بدرد من نمیخورد و بگفته ی باختریان، تهیگاهی ( gap ) در دانش من بشمار نمیرود، همانگونه كه دانستن شمار گربه های مرلین مونرو بدرد من و بیشتر خوانندگان نمیخورد. برای همین هم پاسخ شما را چنان دادیم كه عاقلان دانند! •
مزدک عزیز پرسشی مطرح کرده بودم که شما به زیبایی پاسخ داده بودید اما هنوز کاملا آن را متوجه نشدم (تازه فهمیدم !) اگر ممکن است بار دیگر مرا راهنمایی بفرمایید پرسش در مورد عدم بود که فرمودید چیزی به نام عدم وجود ندارد و آنچه هست بی اثر کردن یکدیگر است . مثلا در این اتاق صندلی وجود ندارد=صندلی+فردی که صندلی را جابجا می کند در هر دو حالت صندلی نیست در حالی که در واقع وجود داشته است. اما پرسش من اینست اگر بخواهیم همه نبودن ها را به چنین رفتاری از وجود نسبت دهیم این پرسش پیش خواهد آمد که آیا ممکن است اصلا صندلی هیچگاه وجود نداشته است؟(عدم هم یک گزینه برای انتخاب شود توسط کوارک ها و...) در اصل بنظر می آید دو حالت موجود است یکی این که صندلیدر اتاق + جابجا کننده یا دو موج که یکدیگر را نیست می کنند وجود داشته باشند اما به علت چنین رفتاری در نتیجه عمل مشاهده نشوند یا دوم اینکه اصلا وجود نداشته باشند. اگر هیچ گاه موجود نبوده باشند چه؟ آیا تساوی نتیجه در دو جمله روبرو معنایشت این است که همیشه دو چیز یکدیگر را ناکار کرده اند؟>>>> صندلی اینجا نیست=صندلی هست+ جابجا کننده صندلی باز من مشکل دارم که بپذیرم حتما عدم گزینه ای نیست. ممنون می شوم اگر راهنمایی بفرمایید
باید در تاریخ به پس رفت و اندیشید كه اصولا ً چگونه آدمی با مفهوم بود و نبود ( وجود و عدم) آشنا شده است؟ با كمی اندیشه میتوان دریافت كه این مفهوم از جنبش ذرات ماده و ثبت آن در ویر ( حافظه) پدید امده است. برای نمونه در می یافتند كه روشنی روز با تاریكی شب، یكسان نیست و در این یكسان نبودن، چیزی دگرگون شده و در "جا" و چینشی كه در پیش بوده ، دیگر " نیست". یا حالتی كه پیش از نوشیدن آب هست، پس از نوشیدن آن حالتی دیگر است و همان نیست، سیرابی با تشنگی یكی نیست و در یكی چیزی هست كه در ان دیگری نیست و بوارونه. ولی آدمی هرگز نیستی مطلق و غیر نسبی را آروین نكرده و نمیتواند بكند چون نیستی راستین وجود ندارد. همه ی ذرات جهان همواره و در هر زمان وجود دارند، منتها در یك چینش دیگر. برای همین مفهوم نیستی تنها به چینش ها و دگرگونی ها بر میگردد و نه به خود هستی كه همان ماده و جنبش است. پس اگر میگوییم كه صندلی وجود ندارد، به این چم است كه چینش ویژه ای از ذرات كه به ریخت صندلی است، وجود ندارد/ یا در یك زمان و مكان ویژه وجود ندارد. اگر میگوییم كه دراكولا وجود ندارد، به این چم است كه چینشی ویژه كه یك پیكری را درست كند كه هم خون آشام باشد و هم پرواز كند و هم از صلیب بترسد و غیره، وجود ندارد و یا نمیتواند طبق قانون های مادی وجود داشته باشد. اصولا ً ادعای وجود و یا عدم وجود هر چیزی كه اثر مادی بدان نسبت داده شود، در حقیقت همان ادعای وجود و یا عدم یك گونه چینش ویژه ی ذرات مادی است و نمیتواند به خود ماده برگردد. برای همین هم نمیتوان گفت كه مثلا ً زمانی ماده وجود نداشته است و نمیتوان گفت كه خدایی غیر مادی وجود دارد ( كه اثر وجودی مادی دارد و مثلا توفان نوح میفرستد). بكوتاهی، چكیده سخن ما این است كه مفهوم های بودن و نبودن ( عدم و وجود) تنها در باره یچینش های مادی میتوانند بكار برده شوند و نه در جز آن. •
***
Mazdak Bamdad 08-31-2008 پیک 163
بله همچنان كه پدید امدن دزد و دزدی او از روی فرمان زمانه است، بازخورد ( feedback ) آن هم كه همان پلیس و زندان باشد، فرمان زمانه میباشد. بر این پایه، پادافره و گوشمالی صدام و یا جنایكاران نیز، یك واكنش جبری بر كنش صدام و یا تبهكاران است و معنی " گناهكاری" آنها هم در همین است و نه به انگیزه ی اراده ی آزاد آنها. برای فهم ساده تر، شما كار سخت میكنید و دستتان پینه میبندد. پینه واكنس جبری بر كار سخت جبری شماست و نمیتوانید بگویید كه چونكار سخت شما جبری بوده، پس پینه بیدادگرانه است! •
مزدک گرامی آیا این سخن که کوه ها در سال ( یا چندین سال ) چند میلیمتر به ارتفاعشان افزوده میشود پایه و اساس علمی دارد یا خیر؟
همه چیز، و از ان میان كوه ها هم همواره در دگرگونی هستند. در جاهایی كه كوههای جوان پدید میایند، یعنی در جبهه ی برخورد دو تكه پوسته ی زمین بهم، روشن است كه كوه ها بالا میروند ولی در جاهایی كه فرسایش باد و خاك به كوه های " پیر" میتازند، از بلندی این كوه ها كاسته میشود. امّا خود پوسته ی زمین هم میتواند به انگیزه ی دگرگونی های ماگما ( مواد مذاب جبه زمین) بالا و پایین بیاید. البته با وجود این نوسان ها، روند كلی بسوی سرد شدن زمین و ماگمای درون است كه احتمالا ً به كلفت تر شدن پوسته ی زمین كه مانند تخته چوبی روی دریای ( ماگما) شناور است می انجامد و این هم به بالارفته كل پوسته ی زمین و افزایش كران گویال ( قطر كره ی) زمین . •
***
Mazdak Bamdad 09-01-2008 پیک 165
در اصل یك ابزار اندازه گیری از روی ستارگان و گویال های اسپاسی بود كه گویا یونانیان نخست بار درست كردند و سپس بدست مسلمین افتاد كه از ان برای قبله یابی و غیره هم سود میبردند و همچنان كه امروزه، شیادان و رمالان نوین، از دستاورد های دانش و فند، مانند عكاسی كرلیان و واژه های انرژی و .. برای شیره مالیدن به سر مردم كم سواد و شیفته دانش سود میبرند، گروهی هم در گذشته ی نه چندان دور، از این ابزار اندازه گیری برای فالبینی از روی ستاره و وانمود كردن اینكه اینها در سرنوشت مردم كارگر است، سود میبردند و البته تا احمق در جهاناست، علی ساربان است! •
***
Mazdak Bamdad 09-06-2008 پیک 166
این واژه اكنون در نزد مردم، تنها به دریافت و خرد آدمیان گفته میشود و گاه بیشعور را بجای سبكسر ( احمق) و بیخرد هم بكار میبرند. ولی در اینجا ما با چم بنیادین ان سروكار داشتیم، یعنی توان گرفتن داده ها و واكنش در برابر آنها، چه با محاسبه پیچیده ی دستگاه های ویژه كار ( متخصص) داده پردازی، مانند مغز و یا پردازشگر رایانه، و چه با محاسبه ی ساده تر ، مانند محاسبه ی مكانیكی و سرانجام واكنش یكراست و بیمیانجی ( مستقیم) در خود ذرات بنیادین. اصولا ً همه ی این محاسبه ها، به همان محاسبه بنیادین ذرات بنیادین كه سرشت مادی آنهاست بر میگردد. برای نمونه، روند " بینایی" و دریافت آنرا در باره ی آدمی اگر نگاه كنیم، میبینیم كه فوتون ها به یاخته های شبكیه برخورد میكنند و در این یاخته ها، مولكولها و در آن مولكول ها اتم هایی است كه با دریافت این فوتون، الكترون آزاد میكنند و بدینگونه، شبكیه ی چشم، دریافت فوتونی خود را به سیگنال كهربایی (الكتریكی) دگرگون میكنند. حال این الكترون ها و سیگنال های كهربایی از راه عصب ها، كه با یون ها و سرانجام با ذرات بنیادین كار میكنند، به نورون های مغز رسیده و این شبكه ی گره های نورونی، این سیگنال های اندرشد ( ورودی) را بسادگی به سیگنالهای برونداد ( خروجی) دگرگون میكند ، آنهم از روی سیستم و سنگینی هر گره نورونی كه همان آروین ها و غریزه ها و یادمان ها و خواست های ما را در بر دارند. دنباله دارد.. •
***
Mazdak Bamdad 09-08-2008 پیک 167
از اینرو میتوان گفت كه نه تنها شعور، بلكه همه رفتار های مادی چه ماده كانی و چه ماده ی زیستی (آلی) باشد، به همان قانونمندی مادی كه در فیزیك كوانتوم دانسته شده است بر میگردد و هر گونه پیوند انگیزشی ( علّی) دیگر، یا باید به این فیزیك برگردد و یا اینكه تنها ادعای بی پایه و بی فرنود است. برای نمونه، اگر كسی ادعا كند كه با گفتن " باز شو"، در باز میشود، باید دید كه آیا این كار از راه " قانونی" انجام میشود یا خیر. یعنی اگر مثلا ً یك دستگاه الكترونیكی كه آوا را میگیرد و جمله ی " باز شو" را بازشناسی میكند در ان درب جاسازی شده باشد كه سپس به یك موتور كهربایی ( برقی) دستور بدهد كه درب را باز كند، انگاه این كار از راه قانونی انجام شده و درست بودن ان اثبات میشود. ولی اگر این میانجی ها نباشند و او ادعا كند كه مثلا ً خود درب ، این شعور و دریافت ( فهم) را دارد كه جمله ی او را بفهمد، آنگاه گرچه درب و ذرات آن دارای شعور آغازین و نخستینی میباشند، ولی این به آن اندازه نیست كه بتوان ادعا كرد كه درب مثلا ً این جمله ی آدمی را هم درمی یابد. بلكه دریافتن آن، از همان راه قانونی است كه در ورژن نخست، بازگو نمودیم. بزبان دیگر، ماده قانونمند است و شعور او هم پیرو این قانون هاست و دارای تراز های گوناگون پیچیدگی است، بسته به این كه این ذرات تا چه اندازه بگونه ی سازمان یافته با هم همكاری كنند كه آگاهی های پیچیده تری را " دریابند". سفسته و یا ترفند این رمال ها و مذهبی ها هم در این است كه این تراز های شعور و همكاری سیستماتیك را یادآوری نمیكنند و میگویند چون ماده شعور دارد، مثلا ً میتواند خدای را حمد بگوید و یا با بسم الله مثلا ً گلها بهتر شكفته میشوند ! و همه ی این ها باز بی اینكه " راه"این پیوند را هم بنمایانند! •
***
Mazdak Bamdad ديروز پیک 168
نقل قول:
نوشته شده توسط max
درود, مزدک جان دسترسی من برای پست زدن همچنان بسته است از اینرو پرسش خودم در جستارتان رو دوباره همینجا میفرستم: قبل از هر چیز در مورد اندیشه کمونیسم بررسی ها و فکرهایی که کردم سرانجام متقاعد شدم که حق با شماست و چنین سیستمی در صورت پیاده شدن شانس بالاتری برای بقای انسان می آورد(نمونه یاخته های بدن و تندرستی پیکر -> کمونیسم و شانس بقای بالاتر پیکر نژاد انسان) اما پرسشی که این میان واسه من پیش میاد اینه که, اگه در نگر بگیریم که انگیزه زندگی کردن ما بر پایه لذت و درد بنا شده و لذت و درد به شکلی "غیر مستقیم" بر پایه فراگشت: ماده -> اتم -> یاخته -> ژن -> آدم -> اجتماع و نژاد آدمی در تراز بالاتر به قوانینی برمیخوریم که از کارکرد درست پایین ایجاد شده و در تراز بالا و پایین معنی ندارد, مثلا در آدمی به چیزی به نام "لذت و درد" برمیخوریم که مستقیما برای ژن و یا تراز بالاتر, نژاد آدمی معنی ندارد اما برای خود فرد مهمترین علت به زندگی ادامه دادنشه. و حالا اگه به فردی که نظام سرمایه داری به سودشه بگن میتونی توی این دو تا سیستم حق انتخاب داشته باشی که یکیش برای نژاد آدمی ایده آل تره و یکیش برای خودت, روی چه منطقی باید دومی رو انتخاب کنه؟ صرفا چون منطق "بر پایه ژن ها" این حکم رو میده و در کنارش لذت مختصری از آدمی خوب بودن و دوراندیش بودن میده؟ برای نمونه در یک سیستم سرمایه داری مانند آمریکا, افرادی که خودشونو باهوش تر میدونن میتونن با زرنگی(؟) و خوردن حق بقیه و کمی ریسک(هیجان؟) منابع بیشتری بدست بیارن و زندگی تجملی و لذت بخش تری داشته باشند و به نوعی انگل باشند. این افراد چرا بایستی با ایجاد سیستمی که سود شخصی کمتر دارد(زندگی کمتر تجملی, کمتر خوردن و خوابیدن و از دسترنج بقیه استفاده کردن) شانس بقای ژنهای خود را بالا ببرند در صورتی که بهشون لذتی نمیدهد؟ منطقا, برای بهینه بودن شانس بقای ژن و آدمی, کمونیسم گزینه بهتری نسبت به سرمایه داری محسوب میشه, اما بر پایه بهنیه بودن "زندگی محدود" فرد در این دنیا چه؟
بله، همانگونه كه گفتید، آروین و فراگشت پیكر ما در میلیونها و شاید میلیارد ها سال، نشان میدهد كه یك سامانه ی كارآمد مركزی میتواند بهزیستی و فرازیست وند های ان سامانه را گارانتی كند. از زمان جنینی، بخش كردن كارها و خویشكاری های گوناگون میان یاخته ها آغاز میشود و هیچ وندی نمیتواند بدون وند دیگر باشد ولی همچنان پیكر، دارای بازده ی بالا و بخت فرازیست باشد. این " خرد" و همكاری سامانمند را زمانه و زندگی و واقعیت جهان بیرونی بر دوش یاخته ها ی ما نهاده و ما از كامیاب ترین جانوران شده ایم. البته جانداران تكیاخته ای مانند باكتری ها و ویروس ها هستند ولی تراز زندگی و دریافت آنها از جهان هرگز به پای آدمی نمیرسد و هرگز زیبایی مثلا ً سنفونی بتهوون و فرود و فراز خورشید در دریا را نمیتوانند دریابند. از انجایی كه آدمی هم خود سرانجام به انگیزه ی فراگشت و فشار زیستبوم، یك جاندار همبودین شده است، با همان یاخته ها سنجش پذیر است. برای اینكه همبود ما هم بخت فرازیست و بهزیستی داشته باشد، همچنان كه هر یاخته آزادی بیان دارد و میتواند درد و یا خوشی و گرما و سرما را به مغز از راه پیك عصبی برساند، هر آدمی هم باید بتواند خواسته ها و نیاز های خود را به مركز فرماندهی برساند و در تعیین سرنوشت خود ، كارگر باشد. خویشكاری سامانه هم این است كه درست مانند یك پیكر، به او نیاز های او را برساند، همچنان كه كار و كنش شما، به همه یاخته های شما از راه خون ، یعنی انرژی و اكسیژن و خانه ی آسوده و گرم و خوشی های دیگر میرساند. آیا هرگز یك یاخته ی تنها میتوانست در ویلا زندگی كند و گردش كند و ..؟
خوب اگر اكنون گروهی به هر انگیزه بر آن باشند كه برای سود كوتاهزمان خویش، از راه همكاری و همبستگی همگانی بیرون بروند، مانند آن یاخته های چنگاری هستند كه نخست فراوان و چاق میشوند ولی سپس با از میان بردن پیكر، خودشان هم با ان از میان میروند. به این میگویند یك جاندار احمق. ویژگی جانداران احمق هم اینست كه خود ژن و نژاد خویش را از یمان میبرند، گرچه كوتاه زمانی بهره مندی های بسیار بالایی هم داشته باشند. برای نمونه، سران كنونی در جمهوری اسلامی، جیب ها و شمارهای بانكی خود را پر میكنند ولی بخت فرازیست كشور هرروز كمتر شده و سرانجام، با از میان رفتن كشور به هر انگیزه ای، بهره مندی آنها هم پایان گرفته و چه بسا به پادافره و خشم مردم و جهانیان حتی دچار شوند. از این نمونه ها در تاریخ بسیار است كه مثلا ً شاهان بزرگ نیز سرانجام در ماتگه حرمان در ناكامی جان سپرده اند. ای بس شه پیل افكن، كافكند به شهپیلی شترنگی تـقدیـــرش، در ماتــگه حرمان
اكنون نیز با پیشرفت آدمی و رسیدن به تراز فراورش بالا و دستاورد های فندی و انسانی، كم كم دارد به این اندیشه میرسد كه بهره كشی آدمی از ادمی بر پاد فرازیست بهینه ی آدمی و خوشبختی وی است، ارج آدمی را از او میگیرد و زیستبوم را نابود میكند و كژی و كاستی و بدكاری را در میان مردم پدید میاورد و اندیشمندانی مانند مزدك تا ماركس به این جا رسیدند كه " دارندگی ابزار فراورش" مهاد و بنلاد این بدبختی است. از كوروش تا جهان پیشرفته ی كنونی به منشور حقوق بشر رسیدند و برای نمونه، دارندگی آدمی بر آدمی را ، یعنی همان برده داری را غدغن كردند. پس میبینیم كه مرز دارندگی به همان فرازیست و خوشبختی بشر مرزمند است و نمیتوان فرای آن باشد. بر این پایه گرچه در منشور حقوق بشر نوشته است كه " دارندگی" ارجمند است، ولی چون خود این منشور به انگیزه ی خوشبختی آدمی نوشته شده است، هیچكدام از مهاد های ان نمیتوانند پادآماج باشند ( نقض غرض كنند)، برای نمونه، همین كه گفتیم كه داشتن برده (آدم) دیگر ارجمند نیست، یا اگر شما در زمین خودتان خشخاش (تریاك ) بكارید، شما را گوشمالی داده و یا زمین را از دستتان میگیرند. دارندگی بر ابزار فراورش هم همین گونه ، بر پاد فرازیست و بهزیستی ادمی است و سرانجام مانند برده داری برخواهد افتاد و در همان منشور حقوق بشر هم بروشنی نوشته خواهد شد، چون این دارندگی خودویژه نیست و به سرنوشت همگان پیوند دارد، چنان كه گفتیم. •
آروین=تجربه فرگشت/فراگشت= تكامل انواع زیسبوم= محیط زیست و " طبیعت" مهاد= اصل بنلاد=بنیاد=اساس دارندگی=مالكیت فرازیست= بقا=survive چنگار= سرطانوند=عضو
سامانه=نظام، سیستم سامانمند =سیستماتیك پادآماج=ضد هدف خویشكاری=وظیفه همبود= جامعه همبودین=اجتماعی فراورِش=تولید ( محصول)
پرسش و پاسخهای فلسفی و دانشیك با مزدك در اینجا میكوشیم كه با دوستان پرسش و پاسخهای دانشیك/ فلسفی داشته باشیم و نیز پرسش و پاسخ های دیگری را كه در فاروم های دیگر انجام شده، اینجا كپی خواهم كرد + تازه های دانشیك كه به فلسفه هم میتوانند راه داشته باشند.
در كمابیش 14 میلیارد سال پیش، جهان تنها دارای گنجایش ده بتوان منفی 99 سانتیمتر3 بود ( شناخته شده با نام گنجایش پلانك). همه ماده/ انرژی كنونی، در چهره ای یگانه در این "جا" گنجیده بود. خود این " جا" در اثر فاكتوری كه هنوز برای ما سراسر شناخته شده نیست، در گسترش فزونبرفزون بود. ( برخی تئوری ها، این گسترش تند را دنباله ئ در هم فرورفتگی جهان پیش از مهابنگ میدانند كه ازبس درهم فرو رفته، كه به این گنجایش پلانك رسیده و در آنجا، افكت های كوانتومی كه معمولاً به شمار نمی ایند، دست بالا را گرفته و روند را وارونه كرده اند). بهرروی در زمان پس از مهابنگ، ذره های بنیادین ماده و انرژی( یا ذره های نیروبر) پیدا شدند كه جهان ما همگی از آنها ساخته شده اند. این ذرات بنیادین بدو بخش هستند: 1- ذره های بنیادین جرم دار ( دارای جرم سكون) كه كوارك و الكترون و نوترینو هستند.
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
2- ذره های انرژی و یا نیروبــَر ( بی جرم سكون) كه گلوئون و ذره w بوزون ( نیروی w )و فوتون و گراویتون ( كه اینك تنها وجود ریاضی دارد) هستند.
( ما فوتون ها را بیشتر در چهره ئ شید (نور) و یا سـُهش ( احساس) گرما " میبینیم " )
( در خور نگرش اینكه این دو گونه از ذره ها میتوانند بهم تبدیل بشوند و مثلاً تصادف دو فوتون میتواند یك الكترون و یك پاد الكترون را پدید بیاورد. اگر این الكترون و پاد الكترون بهم بخرند، باز دو فوتون از آنها بدست میاید ( روشنگری ساده شده) نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد photon + photon --> electron + antielectron
پس از اینكه " جا" بیشتر گسترده شد، جهان " سرد تر" شد و كوارك ها دیگر نتوانستند "آزاد" باقی بمانند. كوارك ها را گلوئون ها به هم چسبانیدند و از چسبیدن سه تای انها، بسته به باری كه داشتند، پروتون و نوترون بدست امدند. نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد اینها اجر های تراز دوی ساخت شكل های مادی شدند.
پس از اینكه باز هم جا بزرگتر و جهان سرد تر شد، الكترون ها و پروتون و نوتورون ها هم دیگر نتوانستند آزاد باقی بمانند نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد و الكترون ها با چسب " فوتون " ( یا همان میدان كهربایی=الكتریكی) به پروتون ها و یا پروتون ها و نوترون هایی كه یك " هسته " را درست كرده بودند(با ذره/نیروی w)، چسبیدند . البته بـرد این چسب، از چسب گلوئون كه كوارك ها را بهم میخسباند بیشتر است و این چسبیدن را نباید مانند چسب اوهو تصور كرد، بلكه همان گرفتار شدن در پیرامون هسته است. ( در ضمن همه چسب ها و چسب اوهو هم در تراز اتمی با همان میدان الكتریكی بهم چسبیده اند .)
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
Artist view of the atom از چسبیدن الكترون ها به هسته ها، آجر تراز سوم جهان مادی پدید امد كه همان اتم است.
سه گام از كوارك تا اتم: نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد quark --> to proton/ neutron--> to Atom nucleus --> to Atom
سپس البته این اتم ها هم با همان چسب فوتونی ( یا میدان كهربایی) كه در شیمی پیوند والانسی و یونی و غیره به آنها میگویند، بهم چسبیده و آجرهای تراز 4، یعنی مولول ها را درست كردند.
مثلاً آب یك مولكول است كه از چسبیدن دو اتم هیدروژن و یك اتم اكسیژن پیدا شده است. كه نیروهای كهربایی ( یا به زبان كوانتومی، داد و ستد فوتون ها ) آنها را نزد هم نگه میدارند. water molecule
..to be continued...
***
مزدك بامداد 06-12-31 پیک 4
شیوه های گوناگون چسبیدن، هر بار ویژگی های گوناگون را پدید میاورد. مثلاً اگر دو اتم اكسیژن به هم بچسبند ( با دو پیوند) مولكول اكسیژن را درست میكنند و اگر سه اتم اكسیژن بهم بچسبند، مولكول " آُزُن " را درست میكنند كه دارای ویژگی هایی دیگری از مولكول اكسیژن است.
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
اكسیژن<---> اُزُن
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
alcohol molecule مولكول ( حرام) الكل كه بسادگی از دو اتم كربن، یك اتم اكسیژن و 6 اتم هیروژن درست شده.
همیجنور همه چیز كه در این جهان است، از این ذرات درست شده است نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد حتی خود شما !
------- سپس سرد تر شدن هرچه بیشتر جهان ( در اثر هی بزرگتر شدن "جا") سبب شد كه فوتون ها بتوانند سیر و سیاحت كنند و جهان " ترانما" transparent ( شفاف) شد. توده های بزرگی از گاز ها ( بیشتر هیدروژن ) در " جا" كه اكنون دیگر بدان اسپاش ( فضا) میگوییم، پرا كنده شدند. امّا یك نیروی دیگر هم در ماده پنهان بود و آن نیروی گرانس بود كه بر خلاف نیروهایی كه در پیش یاد كردیم، بسیار ناتوان ولی " دوربــُرد" بود و آن نیروی گرانش ( جاذبه اجرام ) است كه پس از سرد تر شدن جهان، كم كم دست بالا را گرفت و به كشیدن این گاز ها بسوی هم پرداخت. این گاز ها كم كم و كم كم گرد هم آمده و هی بهم فشرده شدند و در اثر فشردگی، در مركز این فشردگی باز داغ تر شدند. در حالیكه خود " جا" هی تهی تر و سردتر میشد. در اثر داغ شدن مركز گردآیش گازها، بازهم این كوارك ها توانستند برای آزادی از دست گلوئون ها شانسی بدست بیاورند و واكنش جوش هسته ای در این گردآیه های انبوه پیدا شد كه زادگاه ستاره ها ( كهكشنها) گردید.
در اثر این واكنش، اتم های سنگین تر ، یعنی همان عنصر های 100 و خورده ای كه ما از زیگ مندلیف میشناسیم، بدست امدند. مثلاً فرق میان طلا و جیوه، یكی دو پروتون و نوترون در هسته بیش نیست.
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
to be continued...
***
مزدك بامداد 07-01-02 پیک 5
می خواستم بدانم از دید دگر اندیشان، حقیقت و واقیت چگونه تعریف می شود؟
حقیقت چیزی نیست جز شناخت درست از واقعیت جهان " بیرونی". تنها با این شناخت درست شما میتوانید واقعیت را بسود فرازیست بهینه ئ خود دگرگون كنید.
Reality is out there, truth is in here
من میكوشم روشنگری بسیار ساده ای بكنم. واقعیت از ریشه ئ وقع و یا رخداد میاید، یعنی رویداد ها و انچه كه روی داده و روی میدهد، واقعیت ها هستند و این در زبان انگلیسی همان reality است كه به واقعیت های موجود در جهان بیرونی گفته میشود و یا حتی به خود جهان بیرونی .( یعنی بیرون از ذهن mind ما، كه " جهان خارجی " هم بدان میگویند)
حقیقت یا truth همان شناخت ( انشالله ! درست) ما از جهان بیرونی ( reality) و قانونمندی های مادی فرمانروا در ان است.
دانش كنونی ما گردآیه ای ( مجموعه ای ) از حقایق است، یعنی چیز هایی كه از جهان بیرونی توانسته ایم بدرستی دریابیم ، مانند اینكه آسمان آبی است، یا زمین گرانش دارد( جاذبه)
مثلاً رویداد هایی كه در گذشته روی داده و سپری شده و ما بدان بدرستی پی برده ایم هم از ردیف " حقیقت ها" بشمار میروند ( حمله نادرشاه به هندوستان )
بیشتر واژه واقعیت ( reality ) را برای پدیده هایی كه هم اكنون وجود و رویداد حقیقی دارند ، در زبان بكار میبرند. مثلاً میگویند واقعیت این است كه امروزه جمهوری اسلامی در ایران حاكم است و نمیگویند كه " حقیقت اینست كه ..".
واقعیت كنونی و آنچه اكنون روی میدهد را میتوانیم با دستگری ( دخالت) خود دگرگون كنیم. مثلاً نمیتوانید پرواز كنید، هواپیما میسازید و پرواز میكنید و این reality را كه شما نمیتوانستید پرواز كنید، دگرگون میكنید و رویداد تازه این است كه اینك شما پرواز میكنید. یعنی شما چینش مادی جهان بیرونی را میتوانید از راه شناخت ( حقیقت) بسود خود دگرگون كنید
امّا شما نمیتوانید حمله نادرشاه به هندوستان را دگرگون كنید ( گذشته-->محور زمان یكسویه است)، همچنین شما نمیتوانید واقعیت/حقیقت های بنیادین مانند اینكه الكترون ها همدیگر را دفع میكنند را دگرگون كنید، چون ماده نمیتواند گوهر( ذات) خود (ماده) را دگرگون كند. ( یعنی شما نمیتوانید خود ماده را دگرگون كنید، بلكه تنها میتوانید چینش ذرات مادی را دگرگون كنید)
جهان بیرونی ( واقعیت) ، و روابط مادی وجودی مستقل از ما دارند
هر چه ما این جهان بیرونی ( واقعیت) را بهتر و بیشتر بشناسیم، به حقیقت های بیشتری دست پیدا كرده ایم و یا به كل حقیقت بیشتر نزدیك شده ایم و توان اثر گذاری خود را در رویداد های جهان ( چینش ماده/reality / واقعیت ) را بیشتر كرده ایم.
به عیسی نسبت داده اند كه گفته است : " تنها حقیقت است كه میتواند شما را آزاد كند " كه بدید من هم درست است، چون ازادی یعنی میزان تاثیر گذاری و تعیین سرنوشت خود و كم كردن میزان اثر گذاری جهان بیرونی بر خود ما.
مردم ( عوام ) و حتی خواص، ایندو واژه را بجای هم و شایدگاه نادرست بكار میبرند ولی به انگیزه گستردگی این خطا و پیوند نزدیك این دو مفهوم با هم، این خطا چشم پوشی پذیر است.
واژه های authentic و fact نیز در پیوند با این دو واژه هستند.
TRUTH= OUR UNDERSTANDING OF ("REALITY")
***
مزدك بامداد 07-01-02 پیک 6
با سپاس، اگر مقدور باشد کمی بیش تر پیرامون فرازیست توضیح بدهید، و ابزار این شناخت چیست؟
you are welcome فرازیست، بازگردان پارسی survival یا همان "بقای نوع" است. چنانكه میدانیم، همه جانداران در تلاش فرازیست هستند و همه رفتار و ساختار آنها در روند فراگشت ( پارسی تكامل انواع)، برای فرازیستن و بجا ماندن ژن شان ، یعنی بجا ماندن خود،فرزندان و زادمان (=نسل) خود و ژنهای همكار و همپیمان ، ساماندهی شده است. بوی گل و خار گل هردو برای فرازیست او بدست طبیعت طراحی شده اند. جانداران ، بویژه جانداران تراز بالاتر و فراگشته تر، سیستم های سیبرنتیكی هستند كه فرازیست آنها بستگی بالایی به داده پردازی درست و كارآمد رایانه مركزی آنها ( مثلاً مغز) دارد. داده هایی كه از راه گیرنده ها ( sensors ) به مغز میرسد، اگر درست پرداخته شود و اگر پاسخ و برونداد درست ( output ) از این داده های ورودی ( input ) افمارش (= محاسبه) شود، سیستم شانس بیشتری برای بجا ماندن دارد. بزبان ساده تر، ابزار دریافت حقیقت و شناخت درست جهان بیرونی در شما، نخست همان حواس 5 گانه است كه داده ها را باید درست به مغز شما برساند ولی كار مهم تر در ماتریكس نورونی مغز است كه باید از این داده ها، راه و چاه درست را بازشناسد. روشی كه در درازای فراگشت فرهنگی بدان در این باره دست یافته ایم، ابزار منطق است، یعنی روش و اسلوب درستی كه نیروی خرد ( محاسبه در راه فرازیست بهتر) را با دیسیپلین مهار میكند و او را از خطا باز میدارد. جز این ابزار ، هیچ ابزار دیگری برای سیستم آدمی مشاهده ( مشاهده ئ دانشیك) نشده است.
***
مزدك بامداد 07-01-02 پیک 7
اگر ممکن است توضیحی نیز در مورد جهان بیرون و درون دهید
چشم، وقتی شما در رایانه، مثلاً یك بازی میكنید كه در آن فرمانده یك كشور و گروهی سربازان در یك سرزمین هستید، آن جهان دارای وجود مجازی است و از حركت الكترون ها درست شده، حركت در آن جهان حركت مجازی است كه بدان میتوان holomovement گفت. درست مانند حركت قطار بروی پرده ئ سینما. ذهن ما هم درست مانند این جهان رایانه ای و یا این سینما، بازتابی از جهان بیرونی را با حركت یونها و سیگنالها میان نورون های ماتریكس مغز درست میكند ، تا مغز توانا به محاسبه پاسخ به كنش ها و داده های جهان بیرون از ذهن، یعنی جهان واقعی و مادی بشود. البته جهان ذهنی هم جهانی مادی است ( از كاركرد نورونها و یونها و .. درست شده) همچنان كه پرده ئ سینما و نور پروژكتور مادی هستند، ولی قطاری كه بروی پرده حركت میكند، در حقیقت قطار نیست، بلكه بازتاب یك قطار در جهان بیرون از سینماست. پس ما دو جهان داریم، جهانی بیرون از سیستم سیبرنتیك خود و جهانی كه رایانه مركزی سیستم ما ، یعنی مغز، برای توانا ساختن ما به واكنش برای ما پرژكت و سینما میكند. بر این پایه ، ما میتوانیم در ذهن خود با سود بردن از توان تركیب combination ، موجودات ذهنی صرف، یعنی بدون همتای خارجی و واقعی آنهم بسازیم، مثلاً میتوانیم مفهوم اسب و مفهوم بال را با هم تركیب كنیم و اسب بالدار را در دهن خود بعنوان موجودی ذهنی صرف پدید بیاوریم. بیشتر اختراعات برای نمونه، اینگونه با توان تخیل پدید آمده اند، نخست در ذهن ساخته و سپس واقعی اش را ساخته ایم. البته موجودات دیگری مانند جن و هری پاتر و خدا و .. هم در ذهن خود ساخته و یا میتوانیم بسازیم كه همتای بیرونی و واقعی مادی ندارند.
شما صحبت از 14 میلیارد پیش کرده اید. ممکن است لطفا بفرمایید که این عدد از کجا بدست آمده است ؟
red shift parameter
این شماره را دانشمندان، با توجه به نرخ انبساط كنونی بویژه با توجه به امواج پس زمینه ( background ) كیهانی كه گفته میشود از مهابنگ بجا مانده اند و میزان " جابجایی سرخ " طول موج آن امواج است ( red shift parameter ) البته برخی تا 18 میلیارد سال هم برآورد كرده اند ولی استوار ترین شمار، 14 میلیارد سال ( 13.7) كمابیش هست.
***
مزدك بامداد 07-01-03 پیک 9
پس با این تعریف جهان درون یا همان جهانی که مغز ما پرژکت می کند جهانی پوچ و بی ارزش است نسبت به جهان بیرون؟
خیر، برای ما بارزش است، چون بدون این پرده و بدون مانیتور، هدایت و پاسخ درست به كنش های جهان خارجی ممكن نیست، یعنی سودی ندارد كه شما در یك بازی ، "جوی استیك" داشته باشید ولی مانیتور نداشته باشید: یعنی یك كور و كر و .. كه نابودی اش محتمل است.
یعنی این صفحه، یا به عبارتی این دنیا، به خودی خود ابزاری بیش نیست؟
بله، میتوان گفت كه ابزاری است كه درازای میلیارد ها سال فراگشت ژنتیك، برای فرازیست هرچه بهتر پدید آمده است. بویژه در آدمی توان داده پردازی بیشتر از جانداران دیگر است ولی آنها در عوض دارای چیزهای دیگری شده اند كه ما نداریم، مثلاً میتوانند پرواز كنند و یا چشم شهباز كه ریزبینی ( resolution ) آن بارها بیش از چشم ماست و یاخفاش كه " سونار" ( رادار صوتی) دارد و ما نداریم و الخ
***
مزدك بامداد 07-01-03 پیک 11
من سعی می کنم هر آنچه فهمیده ام بازگو کنم: موجودات برای فرازیست خود فعالیت می کنند، حال این مسئله در سایر موجودات به شکلی غریزی است و در انسان این غریزه در تعامل با فکر و اندیشه است. برای بهتر فراهم شدن این فرازیست در انسان نیاز به ابزاری است که با خطا سنجی و هدایت فکر آدمی به سمت درست موجب عملی شدن این غریزه گردد این چند خط برداشت من بود این ابزار خود آیا ممکن است دچار اشتباه شود؟
غریزه ، برنامه ها و فرمان ها ( diectives ) هایی هستند كه همه جانداران برای فرازیست خود در روند فراگشت بدست آورده اند و میتوان آنها را با برنامه های دگرگونی ناپذیر و " سوزانده روی چیپ " رایانه ، كه برای boot مثلاً بكار میروند، سنجید. نمیتوان به بچه نوزاد یاد داد كه شیر بخورد، این برنامه در " چیپ " او سوزانده شده و اتوماتیك پستان مادر را میمكد و اگر در آبش بیندازید اتوماتیك شنا میكند و اگر انگشت خود را به كف دست و پایش بزنید آنها را برای گرفتن آن میبندند ( چون نیكانان نخستین ما، مانند میمون ها از پاهایشان هم برای گرفتن چیزها و شاخه و .. سود میبردند و این مانده). برنامه های اكتسابی و یا " فرهنگی" ، بعداً از راه پیرامون، پدرو مادر و جامعه و .. بر این برنامه های غریزی " سوار" میشوند ولی در خدمت آنها هستند. برای نمونه دیگر آدمی برای تولید مثل به یك زن حمله نمیكند و بزور در او تخم ریزی كند و سپس ببرندش زندان و نابود شود، بلكه راه فرهنگی و برنامه ئ اكتسابی اش را یاد گرفته، میرود كار پیدا میكند، میرود به خواستگاری، و سپس در جنس ماده تخم ریزی میكند.
بجز آدمی، دیگر جانداران هم دارای هوش و ضمیرخود آگاه هستند، بویژه جانداران نزدیك به آدمی و یا جاندارانی كه گروهی زندگی میكنند. در آزمایش مشهور آیینه، ثابت شد كه مثلاً سگ و یا میمیون هم دارای خود آگاهی هستند ( فهمیدند كه تصویر آنها در آیینه، جانور دیگری نیست، خودشان هستند) این توانایی در آدمی، در كمابیش شش ماهگی است و پس از آن بچه ها خود را در آیینه میشناسند. جاندارانی مانند شامپانزه هم دارای توان اندیشه واستنتاج و هوش هستند، مثلاً آزمایش نشان داده كه اگر موزی را از سقف آویزان كنید و چند جعبه كارتون هم در قفس بیندازید، شامپانزه میتواند آنها را روی هم نهاده و به موزی كه از بالا آویزان است دست پیدا كند و یا یك توتی در آزمایشی توانست چندین واژه را با مفهوم آنها یاد بگیرد و بر طبق نیاز خود از آنها جمله بسازد. پس هوش و ضمیر خودآگاه و توان اندیشه تنها ویژه ئ آدمی نیست ولی در او از همه بیشتر است، چون نسبت مغز او به بدنش، از همه جانوران بیشتر است و این نشان میدهد كه بزرگی مغز ( نسبت به بدن ) یكی از شاخصه های هوشمندی بوده و هوش و اندیشه كار مغز است.
البته این اندیشه و محاسبه ئ ما و جانداران همواره درست نیست برای همین است كه میلیونها آدمی و یا جانور تا بكنون از میان رفته و حتی زادمانشان ( نسلشان) از میان رفته است ، چون در محاسبه اشتباه كرده و یا توان محاسبه شان كم بوده. مثلاً اگر شما نتوانید سرعت ماشینی را كه دارد میاید و بامسافتی كه از شما دور است، برای محاسبه ئ زمانی كه شما برای گذشتن از خیابان نیاز دارید، درست انجام بدهید، میروید زیر ماشین و تلف میشوید ( انتخاب طبیعی هم اینجوری سیستم های ناكارآمد را از میان میبرد). در مقیاس های بزرگتر و پیچیده تر، میبینیم كه ملت هایی كه راه و چاه را درست تشخیص نداده اند، بگواهی تاریخ كلاً از میان رفته اند و یا مغلوب و برده شده اند و الخ. برای همین هم باید به كسانی كه خود را دارای حقیقت مطلق و آنهم انحصاری، میدانند بدیده ئ بدگمانی و نكوهش نگریست و هشیار بود.
***
مزدك بامداد 07-01-03 پیک 12
یعنی آدمی از بدو پیدایش این ابزار را به این قدرت امروز نداشته است؟
خیر، چنانكه اسكلت های بجای مانده از نیاكان آدمی نشان میدهد، مغز آنها نسبت به بدن شان از امروز كوچكتر بوده و كم كم ما به مقام " هومو ساپینس" یعنی آدم اندیشمند، رسیده ایم و فراگشت هم یعنی این، از ساده به پیچیده و از ناكارآمد به كارآمد تر.
سوالی داشتم مزدك . با توجه به اینكه انسان توانایی خود را تا حدودی دریافته است ، آیا انسان میتواند روزی روبوتی بسازد كه بتواند مانند انسان تفكر و خلاقیت داشته باشد؟ لطفاً كمی توضیح دهید.
بله، نشد ندارد، چون مغز انسان هم یك دستگاه مادی است. تنها كمی پیچیده است و همه كاركرد آن 100٪ روشن نشده است. هم اكنون هم رایانه هایی كه با روش neural net شبكه نورونی كار میكنند، درست شده اند كه توان یادگیری را هم دارند . بر این پایه میتوان در آینده، رایانه ای ساخت كه دارای توان همانند داده پردازی و یادگیری و ابتكار و .. در تراز آدمی و حتی بالاتر باشد ( چون رایانه های معمولی محاسبه گر را هم میتوان بدان وصل كرد ) و سپس انرا به سیستم مكانیكی / جنبشی پیوند زد كه زیر كنترل این مغز باشد كه همان دست و پا و غیره مكانیكی است كه اكنون هم داریم. این مغز ساختگی همچنین باید به سنسور ها ( گیرنده ها) نیز آراسته باشد، مانند دوربین هایی كه حتی بهتر از چشم ادمی ببینند و یا گیرنده های امواج صوتی ( بجای گوش) و گیرنده های امواج آهنكهربایی ( یعنی چیزی كه ما نداریم ولی آن روبات میتواند داسته باشد )، گیرنده های فشار و دما و انالیزاتور های شیمیایی ( بجای زبان و بینی ما) و ... كل این سیستم ( سیبرنتیكی* ) آنگاه بسی برتر و توانا تر از خود ما خواهد بود و كمك دست آدمی در زندگی.
*به پیام پسین نگاه كنید
***
مزدك بامداد 07-01-10 پیک 14
sina نوشته:
وقتی سر یک مرغ را ببریم تا چند ثانیه اعضایش به کار ادامه میدهند، این مطلب در مورد انسان هم صادق است. ولی آنچه که بعد از چند ثانیه باعث مرگ مرغ یا آن انسان میشود جدایی اعضا از مغز نیست بلکه بیرون رفتن بیش از حد خون از بدن است که موجب مرگ سلولها میشود و اعضا یکی پس از دیگری از کار میافتند... پس نتیجه میگیریم که قلب و کلیه و ریه و ... الزاما وابسته به مغز نیستند... اصلا یک سوال دیگر، فرض کنیم که همه ی اعضای بدن تحت کنترل مغز باشند، خوب مغز مگر چیزی غیر از ماده و شبیه به بقیه ی اعضای بدن است؟ پس مغز را چه چیزی کنترل میکند؟
سه یكان كلان سیستم سیبرنتیك :
مغز یكان كنترل_ یكان حركتی است ( ماهیچه ها=دست و پا و زبان و ..) قلب و ریه و كلیه و .. از بخش های یكان انرژی رسانی هستند. قلب و ریه و كلیه در كنترل ضمیر آگاه و مغز بصورت مستقیم نیستند بلكه بصورت خودكار ، بدون نیاز به كنترل آگاه كار خود را انجام میدهند. آنها نیازی هم به كنترل آگاهانه ندارند، چون سیستم های پست تر در خدمت انرژی رسانی و .. میباشند. در یك موجود سیبرنتیكی هم كه مثلاً یكان انرژی ان یك باتری است، كار درونی باتری به پروسسور ربطی ندارد، بلكه میتواند میزان استفاده از این نیرو و انرژی را تنظیم كند. یعنی اینكه تند تر بدویم یا كند تر و .... از آن گذشته مغز ( هیپوتالاموس و ..) میتواند با ترشح هورمون، روی كار این ارگان ها اثر بگذارد. یعنی اگر ناگاه به انرژی بیشتری ، مثلاً در خطر، نیاز داریم، مثلاً با ترشح آدرنالین، ضربان قلب را بالا برده و ذخیره های انرژی را بیرون میكشد و ..الخ.
یكان تامین انرژی را میتوان با آلترناتیو های دیگر جایگزین نمود، مثلاً با دستگاه قلب مصنوعی و یا دستگاه دیالیز برای تصفیه خون ( خون=ابزار انرژی رسانی ، مانند سیم برق ). یكان حركتی را هم میتوان با دست و پای مصنوعی/روابتیك جایگزین نمود و زمانی كه بتوانیم كه داده های درون مغز را هم در یك رایانه ئ پیشرفته ( در سده های اینده) كپی و پیست كنیم، میتوانیم یك انسان و " شخصیت" او را هم به یك سیستم سیبرنتیك غیر ارگانیك كپی كرد. یعنی شخصیت آدمی هم یك چیز مادی بیشتر نیست و آن ماتریكس نورونی مغز وی ( به همراه خاطره ها= فایل های هارد و ... ) میباشد.
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
موشك تامهاوك، نمونه ئ سیستم سیبرنتیكی كه ساخته ایم : 1- یكان انرژی (=سوخت و سوخت رسانی، باتری ..) 2-یكان حركتی ( موتور) 3- یكان كنترل ( رایانه ئ مركزی با سنسور) یكان كنترل، یكان حركتی ( موتور/ بالچه) را كنترل كرده و مسیر سیستم را مشخص میكند، در حالیكه یكان انرژی امكان این حركت و كنترل را با تامین انرژی فراهم میكند.
اگر روزی انسان بتواند روبوتی همانند انسان متفكر بسازد ، اجباراً یا الزاماً باید محدودیتهایی در آن ایجاد كند. هر انسانی مجاز و مختار است كه كار بدی انجام دهد. این تصمیم به كار بد میتواند به اندازه قتل یك یا چندین نفر یا ویران كردن حتی یك شهر رشد كرده و خطرناك باشد . آیا در صورت توانایی به ساخت روبوتی مانند انسان ، لازم نیست كه چیپهای گزینش اختیاری كار بد و خوب را محدود نمائیم ؟
در این باره بسیار اندیشه شده است. دهه ها پیش، استاد بزرگ اسیااك آسیموف ( اسحق عاصموف) در باره اندیشیده و 3 قانون برای روبات ها طراحی نموده بود:
The three laws of Robotics: 1) A robot may not injure a human being or, through inaction, allow a human being to come to h
تولدت مبارک مزدک جاننگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد متوجه اشتباه خود شدید پستهای اونجر هم در همین مورد بود!!
.................................................................................... مزدک و روزبه در کنار خودآموزی همیشه گی که از نان شب هم واجبتره بشینید یکدور منطق بخوانید سر جدتان!
روشن نیست كه از چی دارید سخن میگویید!
لابد كسانی كه قران خونده اند نیاز به كتاب منطق ندارند؟
خدا یك تعریف عمومی دارد و ما از ان سخن میگوییم و اینكه بدید شما خدا همان پرتقال است كاری نداریم. یعنی با خدایی سروكار داریم كه با صفات كلاسیك یكپارچگی، آفرینندگی، جاودانگی، و الخ تعریف شده است و نه با خیار چنبر و پرتقال ! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
تازه، بر پایه ی این سخن، شما نمیتوانید به من بگویید كه خدای " هرمنوتیك" شما را كه مثلاً الله یا خیار چنبر است ،پرستش كنم و آنرا برای من اثبات بخواهید بكنید. شما به خدای هرمنوتیك من كه همان خرد است ایمان بیاورید!! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد آفرین!!نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/0LHQF.gif[/IMG] منم اسپنوزا_وار میگم /کاسموس یا خدا یکی و همان.... آنهم بستگی داره به اینکه یکی منکر آن بنفع دیگری باشه!
من كه نمیفهمم چی میگویید! بهرروی روشن شد كه الله و یهوه و ... كشك هستند!! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
بحث در مورد خدای انیشتین بود او خدای قرآن یا بطور کلی ادیان ابراهیمی و سامی با آن صفات قبول ندارد
خدا ی او بمعنائی آن قانون=مادر همه قوانین است! !! ولی این به معنای نقض امکان وجود خدائی با توصیفات درخورش آنهم بعنوان خالق نیست! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد باید با چکش بزنم تا بره تو مخت!!!نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/z5IB7.gif[/IMG]
یكی به سخن خیلی پیچیده و والا نمیتوان پاسخ گفت و یكی به سخنان یاوه ی بی معنی و غیر قابل فهم ! حال خوانندگان خود داوری میفرمایند!!
در باره ی خدای انشرتین هم همان بس كه همان خدای اسپینوزا، یعنی طبیعت و قوانین ان بوده و الله و یهوه و .. كشك هستند. پس برای او وجود الله و یهوه منتفی بوده!
اینكه در كل وجود الله یا یهوه و مانیتو و مردوك و .. منتفی نیست یا هست، به انشتین ربطی ندارد. او نگر خود را گفته كه بزیان دید اسلامی از قضیه است و همین برای ما مهم بود كه گفته شد!! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
مزدک جان نظرت در مورد وجود کیهانهای دیگر که توسط خانمی فیزیک دان مطرح شده است چیست؟تازه این خانم میگه کیهان ما در انتهای گرانش مرکزی کیهانهاست! (در حیرت بزرگی کیهان خودمان ماندیم.حالا اگر کیهانهای دیگر هم باشند که...)
وجود كیهان های دیگر یك نظریه است كه ممكن است درست باشدو یا نباشد ولی به بحث ازلی بودن ماتریال سازنده ی جهان كاری ندارد و آنرا رد نمیكند.
مزدک جان نظرت در مورد ژنی موسوم به ژن پیری که از ان صحبت می شود چیست؟مثلا دختری 15 ساله بود که این ژن در ان زود فعال شده بود و در هیمن سن 15 سالگی چهره یک پیر زن را پیدا کرده بود.می گویند اگر ما این ژن را غیر فعال کنیم عمر ما بیشتر می شود. در ضمن با کشت سلولهای اولیه و تشکیل بانک اعضای بدن و تعویض اعضای اسیب دیده با اعضای تازه و جوان باز می توان به طول عمر افزود. ضمن اینکه سلولهای اولیه قابلیت ترمیم بافتهای فرسوده و بیمار را نیز دارند. همه اینها را گفتم که از شما دوست دانمشند خود سوال کنم که نظرتان در مورد طول عمر و اینکه انسان یواش یواش مرگ را یک بیماری بنامد چیست؟ و اگر روزگاری عمر انسان دایمی شود این چه تغییری می تواند روی فلسفه زندگی بگذارد؟
شكی در این ینست كه ژنها، خود شان پیری را بروز میاورند، و دارای یك ساعت درونی هستند كه از زمانی به پس، دیگر ویرانی های یاخته ای را كه هرروز از جهان بیرون در پیكر شما پدید میاید، ترمیم و تعمیر نمیكنند. با وایافتن روش كار این ژن، میتوان به بی مرگی دست پیدا كرد كه البته جهان را بصورت رادیكال دگرگون خواهد كرد و نخست به مرگ دین ها خواهد انجامید. ولی این گفته ها به فرهشت جستار پیوندی ندارد!
كائنات ما در 10 به توان منهای 43 ثانیه خود ، سن و سالی بینهایت كم و حرارتی معادل 10 به توان 33 درجه داشته است .داغ تر و سوزان تر از تمامی دوزخ هایی كه دانته می توانسته در عالم تخیل خود بیافریند.سراسر كائنات می توانسته در گلوله ای به قطر یك هزارم سانتیمتر ، یعنی یك سر سوزن جای بگیرد . در این زمان مسافتی كه نور می تواند بپیماید 10 به توان منهای 33 است.یعنی ما دقیقا در این سوی دیوار پلانك هستیم. جفت فضا-زمان اینك به ظهور رسیده است . فضای سه بعدی همراه با گسترش كائنات در مسیر آفرینش دائمی است. خلا كوانتیك بر همه جا حاكم است، لیكن : این تهی آرام و ساكت ، یك تهی زنده و جوشان انرژی است . چرا ؟ سوال فلسفی ما اینست . از بركت نوسان انرژی كوانتیك ، این تهی ، پر است از انبوه پرتیكول ها ، و ضد خرده های شبه مانند، دو قوه كنترل بر كائنات را میان خود تقسیم می كنند : قوه الكتریسیته هسته ای (الكترو نو كلئر) كه از پیوند قوه الكترومغناطیس و قوه هسته ای ضعیف و قوی تشكیل شده است و قوه جاذبه كه فاقد هر گونه پیوند و اتحاد با قوه های دیگر است . كوارك ها ، الكترون ها ، نوتریون ها ، ضد پرتیكول ها ، آنه همگی از خلا(؟) برون آمده اند (چه زیبا ) و كائنات ما غرق شد در سوپی یا آبگوشتی از كوارك ها و ... اما اگر به تساوی تعداد خرده و ضد خرده وجود می داشت تاریخ ما در همینجا (همانجا!) تمام می شد ، چه تصادف و شانس خوبی ! آندره ساخاروف فیزیكدان روسی نشان داد كه "طبیعت" گوشه چشمی ، هر چند اندك به ماده دارد . سوال فلسفی من اینست چرا ؟ معلوم می شود ماده می تواند از خلاء سر بر آورد به شرط آنكه مقدار بسیار زیادی انرژی به آن تزریق شود. به این می گویند ایده تولد "از هیچ " (ex nihilo)، اینك در قلمرو كیهان شناسی علمی پایه و بنیاد دارد. سئوال و ابهام ما "چگونگی ها " نیست كه شما زحمت بیان آنها را داشته اید ، بلكه "چرایی ها" است كه به آن نپرداخته اید : مثال :چرا "من " در خیابان با "ضد من " بر خورد نمی كنم ؟!
1- نخست اینكه در كل، پاسخ این را دانش میدهد ویا خواهد داد. نمیتوان در این میان، چون چیزی را نمیدانیم، آنرا به خدا و اجنه نسبت داد! ( سفسته ی خدای حفره ها) 2- دو دیگر اینكه روشن نیست كه " عمر جهان " در بیگ بنگ بسیار كم بوده، بلكه این بیگ بنگ چنانكه گفته میشود، میتواند یك دوران گذر از جهان پیش از بیگ بنگ به جهان پس از بیگ بنگ بوده باشد. مثلان تئوری لوپ كوانتوم گراویتی را بخوانید. بهرروی در باره زمان پیس از زمان پلانك، شما نمیتوانید برای خود " حكم " بدهید و در آنجا افكت های كوانتومی كارگر بوده اند. 3- سه دیگر اینكه چیزی در " آفرینش " نیست. چیزی از هیچ آفریده نمیشود. 4- چهارم اینكه خلاء تهی نیست ، بلكه یك ابردریای انرجی است كه در آن افكت ارتعاش كوانتوم مشاهده میشود ( آزمایش كازیمیر و ..) یعنی جفت ذره ها از هیچ پدید نمی ایند بلكه از انرژی موجود و در همان زمان پلانك هم به انرژی تبدیل میشوند ( نه به هیچ) و برای همین به این جفت ذره ها نام ذرات " مجازی " را داده اند. 5- باریون ها یا همین ماده ( كوارك و الكترون و .. كه از انها پروتون ها و نوترون ها و اتم ها و من و شما پدید امده ایم ، از هیچ پدید نیامده اند و فضا ( یا خلاء)و یا ارتعاشات كوانتومی هم به معنی هیچ نیست. نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد nihilo! nihilo! (حتی اگر این سخن نادرست شما را درست ندانیم كه ماده خودبخود از هیچ ! پدیدمی تواند بیاد، پس نیاز به افریننده نمیباشد !!نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد ) ) 6- اینكه اندره زاخاروف گفته، در باره عدم تقارن میان ماده و ضد ماده ( كه انهم البته ماده است و تنها این نام را دارد، چون با ماده انرژی میشود، مانند پوزیترون ) در جهان ماست كه اینجا هم هنوز پژوهش در جریان است و ممكن است در بخش هایی از جهان ، كه ساید ورای شعاع هابل باشند، توده های ضد ماده هم باشند ( توضیح یك) و یا اینكه ضد ماده بر خلاف ماده ناپایدار است ( توضیح دوم ) و به انرجی فرو شكسته میشود و برای همین مرد ضد ماده ای مشاهده نشده!
نتیجه اینكه این سخنان شما تنها از بیسوادی و خلط معانی است ( مانند یكی دانستن اسپاش ( فضا/خلاء ) و یا ارتعاشات كوانتومی با هیچ ! و كم آگاهی از فیزیك ! دو چیز است كآدمی را میدهد برباد یكی خورده قرض واندگر خورده سواد!نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
سوال اساسی تر این است که همین انرژی که می گویند تزریق شده تا از هیچ پدی اید از کجا امده است.نمی توان گفت چون مفهوم زمان در تغییرات و حرکت است پس اگر تغییری نباشد و حرکتی نباشد پس زمان صفر اس و ماده ازلی و ابدی است.خود وجود ماده یا انرژی اولیه از کجا امده است؟تصور به وجود امدن از هیچ کاملا غیر منطقی است.حتما باید یک سرمنشا خارج از کیهان داشته اشد.
خیر. زمانی كه میگوییم كه ماده / انرژی ازلی است، یعنی همین كه همواره بوده است و نه نیاز به تزریق و نه نیاز به انرژی اولیه ! پیدا میشود. این كه آدمی در مغز خود در پی " اول " میگردد، دشواری اندیشوی وی در درك بینهایت است كه تا سده های تازه، كسی چم آنرا در نمی یافته است.
یعنی حتی اگر شما بگویید كه سرچشمه ای از خارج كیهان داشته، باید برای خود آن سرچشمه هم سرانجام یك سرچشمه ی دیگر متصور شوید و الخ ! برای همین دین یاران تقلب میكنند و میگویند سرچشمه الله است كه چون الله است خودش هم سرچشمه ای ندارد ( ازلی است) و در اینجا ناگاه ازلی بودن برایشان مفهوم میشود!؟ نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
شما مدعی هستید كه خواب ، سفر روح است! پس شما ثابت كنید كه روح وجود دارد و میتواند از پیكر بیرون رفته و سفر كند! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد از دید دانش، " دیدن " در مغز انجام میشود و نه در چشم، چرا كه چشم تنها یك گیرنده است . از دید دانش پس خواب دیدن همان كاركرد مغز در حال آف لاین است
و چیزها/داده هایییی كه دیده میشود از بایگانی مغز برداشته میشود، در حالیكه در بیداری، مغز آن لاین است و داده هایی كه در مغز " دیده" میشود، از جهان بیرون میایند.
از دید دانش همه حركات انسان از طریق "آنچه كه در داخل جمجمه " قرار دارد انجام می شود ! دانش به ما گفته داخل هندوانه آبی است منتها تا قبل از باز كردن به شرط چاقو ! به محض باز كردن رنگش قرمز می شود شما بفرما ثابت كن اینطور نیست !
بدیهی است كه دیدن توسط مغز انجام میشود ، ملای روم بار ها در مثنوی گفته "پسر جان پی نمی بیند عقل می بیند "، حالا شما كشفیات جدید را به ما اطلاع میدهید !؟ بر اساس نظر ملا صدرا روح هم در بستر فیزیكی خود ایجاد میشود .
ملا صدرا در ضمن میگفت كه دیدن به این سبب است كه نور از چشم ساطع شده و به شیئی میخورد! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
دانش به ما گفته داخل هندوانه آبی است منتها تا قبل از باز كردن به شرط چاقو ! به محض باز كردن رنگش قرمز می شود شما بفرما ثابت كن اینطور نیست !
دانش ملاصدرایی به شما گفته! نه دانش ما ! گویا افكت های كوانتومی را هم بد فهم كرده اید! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
مزدک جان نظرت در مورد وجود کیهانهای دیگر چیست؟ نظری مطرح شده در مورد اینکه کیهان ما در میان انتهای یک گستره وسیع از یک مرکز گرانشی قرار دارد.یعنی یک مرکز اصلی گرانشی کیهانی هست که به دور ان کیهانهای مختلف قرار دارد و کیهان ما در فاصله دوری از این مرکز قرار گرفته است. (واقعا تصور بزرگی همین کیهان ما را مبهوت کرده چه برسد به وجود کیهانهای دیگر!)
كیهان های دگیر هم ممكن است باشد و یا خیر. امكان وجود آن منتفی نشده است ولی باز هم پیوندی با خدا و اجنه و سهم امام ندارد! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
جناب مزدک دوتا سوال تک محتوا را لایی رد کردید ، این دوستان هم دیگر اصراری بر پرسیدن نداشتند لطفا جوابشان را بدهید ؟؟ نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
مزدک جان میشه به زبان ساده کمی در مورد اصل عدم قطعیت در فیزیک کوانتوم توضیح بدی؟ممنون میشم.فقط لطفا کمی ساده بگو
از اینجا آغاز میكنیم كه برای یافتن آگاهی در باره ی چیزی، باید در این جهان ما، ذرات آگاهی دهنده به شما برسند. برای نمونه، برای اینكه به وجود یك سیب در یك اتاق آگاه شوید باید اتاق روشن باشد و نور ( فوتون ها=ذرات آگاهی دهنده) از سیب به شما برسد تا سیب را " ببینید". یا اگر كسی پشت در است، شما باید آوای زنگ درب را بشنوید ( ذرات هوا كه امواج مكانیكی صوتی را منتقل میكنند) تا به وجود این كس آگاه شوید. اگر زنگ كار نكند، آگاه نمیشوید. حال برای اینكه شما جا و یا سرعت یك سیب متحرك در اتاقی تاریك را ببینید، باید یك لامپ روشن كنید. با روشن كردن این لامپ، فوتون های بیشماری به ان سیب میخورند و سپس به چشم شما رسیده و شما از جا و سرعت ان سیب در این لحظه آگاه میشوید، ولی آگاهی شما به بهای خوردن میلیارد ها فوتون به سیب است نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد كه در نتیجه ئ ان، سیب از جای اصلی و سرعت اصلی خود، اندكی منحرف شده است! البته در سیب این دیده نمیشود، چون جرم ان در برابر این فوتون ها به اندازه ای بزرگ است و اثر فوتون ها به اندازه ای پراكنده است كه این انحراف جزئی است. امّا اگر همین را در باره ی یك الكترون انجام بدهیم، چون جرم الكترون با انرژی فوتون در یك اسكالا و یك سنگ است، هر اندازه كه فوتون های پر انرژی تر بكار ببریم، امكان انحراف سرعت ان بیشتر میشود ( ولی جایش را دقیقتر پیدا مكنیم چون فوتون های پر انرژی طول موج كمتری دارند و امكان ردخور و بازه ی مكانی سان كمتر است). بوارونه اگر فوتون های كم انرژی را بكار ببریم كه الكترون از سرعت خود منحرف نشود، آنگاه سرعت الكترون را دقیقتر پیدا میكنیم، ولی جایش نا دقیق میشود، چرا كه فوتون كم انرژی، فركانس كمتری دارد، یعنی طول موجش درازتر است و بازه ی مكانی و ردخور جای التكرون مبهم تر میشود. بر این پایه، دقت جا و دقت سرعت (در حقیقت تكانه=سرعت ضربدر جرم) با هم پیوند وارونه ( رابطه ی معكوس ) دارند و دقت در یكی به بهای بیدقتی در دیگری تمام میشود و شما هرگز نمیتوانید در آن یگانه ( آن واحد) هم جا و هم تكانه ( سرعت) یك چیز را با دقت 100٪ بدانید. كه در نتیجه ئ ان، سیب از جای
من هم دیدگاه خنده دار ایشان را خواندم . منتهی اشکال کار شما اینجاست که اگر جهان هستی را یله ، رها و افسار گسیخته درک کنید و بفهمید ، برایتان قابل فهمتر و مانوس تر است تا اینکه موجودی حکیم ، مدبر و در یک کلام خالق و صانعی باکمال و باشعور را در رأس کار آن بدانید . فرقش در این است که با وجود احتمال محال و مضحک اولی خود را فارغ از قید و بند و مسئولیت می یابید و میکنید هر کاری که دل بخواهد . شرمنده ام ، اندکی صبر سحر نزدیک است . هیهات از آن روزی که سیاهی فرضیه های اغواگرانهء مزدک جانتان رو میشود لیکن شما و رفقا را بازگشتی نیست تا جبران مافات نموده و از کفری که نسبت به خالق خویش داشتید توبه نمائید . نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
اینجا چندین سفسته نمودید 1- سفسته پیروی از آرزو : wishful thinking یعنی میفرمائید كه چون بهتر است خدایی باشد حكیم و قادر و ما هم بهشت و حوری داشته باشیم، پس در واقعیت هم همین باید باشد! خیر جناب، واقعیت مستقل از آرزو و دلخواه ماست و ما باید در پی چیزی باشیم كه درست است، نه چیزی كه پسند ماست! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
1400 سال هم هست كه هی صبر! اندكی ! سحر نزدیك است ( یعنی بمانید بگذارید ما هی بخوریم و چاق شویم كه سحر نزدیك است !!
2- سفسته ترسانیدن ( appeal to fear ) یا همان سفسته قرانی انذار! كه هیهات اگر براه مزدك بروید كه دوزخ چشم براه شماست! در حالیكه خود این بحث برای این است كه اثبات شود كه خدا و دوزخ و .. هست یاخیر. نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
بازنوشت : نگارنده ی نخستین : مزدك بامدادنگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد شما مدعی هستید كه خواب ، سفر روح است! پس شما ثابت كنید كه روح وجود دارد و میتواند از پیكر بیرون رفته و سفر كند! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد از دید دانش، " دیدن " در مغز انجام میشود و نه در چشم، چرا كه چشم تنها یك گیرنده است . از دید دانش پس خواب دیدن همان كاركرد مغز در حال آف لاین است و چیزها/داده هایییی كه دیده میشود از بایگانی مغز برداشته میشود، در حالیكه در بیداری، مغز آن لاین است و داده هایی كه در مغز " دیده" میشود، از جهان بیرون میایند.
متاسفانه به همین سادگی ها که شما گفتید هم قابل توجیه نیست. تفسیری که شما ارائه دادید با ساده اندیشی بسیاری همراه است زیرا : خواب هایی هستند که تصاویر آنها هرگز دیده نشده اند . خواب هایی هستند که شما افرادی را در آن می بینید که تنها در آینده با آنها روبرو می شوید . برای این چه توجیهی دارید شما هرگز درحالت آنلاین چنین اشخاص یا مناظری را ندیده اید و یا حتی تخیل آن را هم نداشته اید . و در چند روز یا سال بعد ناگهان با آنها مواجه می شوید و شگفت زده و متحیر می مانید . آیا باز هم می توانید بگویید خواب تراوشات مغزی است ...
بیخود است. مغز آدمی دارای توان " تركیب " فایل های ذهنی است. یعنی میتواند مفهوم اسب را با مفهوم اسب تركیب كرده و موجودی بنام اسب بالدار را در ذهن خود بیافریند. از اینرو مغز میتواند با سود بردن از عناصر از پیش شناخته شده، مانند نقاشی كه از رنگ ها و تصویر های گوناگون اثری مینگارد، با تركیب مفاهیم دهنی ( فانتزی) تصویر هایی كه در این تركیب combination ندیده اید بیافریند. حتی شما میتوانید از روی توصیف چهره ی یكی، از او برای خود چهره ای در پندار درست كنید.
متاسفانه بازهم جناب مزدک به سفسطه بافی افتاد . البته این روال طبیعی برای دین گریزان است که وقتی با تنگنای منطقی مواجه می شوند بجای پذیرفتن حق به مغلطه و سفسطه دست زده و سرانجام هم در کوچه پس کوچه های "علی چپ" باید دنبال آنها بگردی : بحث عدم قطعیت در مقیاس های کوانتومی و ریزذرات و مبحث احتمالات بدین معنی است که با توجه به نکاتی که اشاره شد نمی توان عملکرد دقیق یک پدیده را به صورت صد در صد پیش بینی کرد .. مثلا در مورد مکانیک اتمی انقدر عوامل و نیروهای موثر زیاد هستند و سرعت محرک ها (الکترون) زیاد و جرم آنها فوق العاده ناچیز است که پیش بینی محل دقیق حضور الکترون تقریبا غیر ممکن است . به همین سبب مثلا در شیمی صحبت ازبجای الکترون منفرد ابر الکترونی می شود . و اوربیتال (محل استقرار الترون در اطراف هسته) را محلی تعریف می کنند که " احتمال حضور الکترون در آن بیش از 95درصد باشد " . اما آن چیزی که من قصد داشتم به آن اشاره کنم این است که : مسئله "عدم قطعیت" تنها و تنها مربوط به "دانش و آگاهی ما از پدیده ها " می شود . به عبارت دیگر این ما هستیم که با توجه به ضعف ازارهای اندازه گیری مان قادر به پیش بینی صد در صدی رفتار برخی پدیده ها نیستیم و این "دانش ما" است که دچار عدم قطعیت شده نه آن پدیده . مثلا در مورد پرتاب سکه : این ما هستیم که با توجه به هزاران نیروی دخیل در چرخش سکه دچار عدم قطعیت شده ایم و نمی توانیم قاطعانه بگوییم این سکه پرتابی "رو" خواهد آمد یا "پشت" وگرنه در این عمل هیچ گونه تصادفی در کار نیست و نیروهایی مثل "شدت پرتاب اولیه" ، "مقاومت هوا " "جاذبه زمین در همان نقطه خاص" و هزاران نیروی دیگر بسیار دقیق باعث می شوند که سکه به سمتی خاص برزمین بیافتد و هیچ تصادفی در کار نیست . گرچه ما با ابزارهای کنونی شاید قادر به محاسبه تمامی این نیروهای موثر نباشیم .
و این دقیقا همان سفسطه و مغلطه ایست که دینگریزان امثال مزدک به آن استناد می کنند و سعی می کنند نشان دهند پدیده های طبیعی چندان هم از نظم و قانون برخوردار نیستند و تصادفی روی می دهند .
بیخود است. بروید فیزیك بخوانید! عدم قطعیت كوانتومی پیوند ریشه ای با احتمالات دارد ولی با مفهوم تصادف كه در مورد سكه و تاس و .. گفتید، یكی نیست و ماهم در باره تصادفی بودن پدیده ها چیزی نگفته بودیم كه سفسته ی " حرف در دهان گذاشتن" را انجام دادید. بوارونه ما همیشه گفته ایم كه ماده قانونمند است و حتی همان معادلات كوانتومی ، قانونی را بیان میكنند.
این داستان هم به ضعف ابزار ! اندازه گیری پیوندی ندارد و در سفرنگ های گوناگون كوانتومی، یك مرز شناخت در ریزجهان ( microcosmos ) بشمار میرود
خیلی ممنون از توضیح اموزنده و بسیار مفید. اینجا یک سوال پیش می اید ایا با این توصیف ان وقت در مورد فیزیک ذرات کوانتومی ما همه چیزمان احتمالات می شود؟!مثل اوربیتال که در مورد هسته اتم در نظر می گیریم.
بله، امّا در جرم های بزرگ، این احتمالات اثر ناچیز دارد. منظور از جرم های بزرگ هم همان بالاتر از از تراز مولكولی است. یعنی اینكه مثلاً شما یكباره خود را در كره ی ماه بیابید، یك در ده بتوان چندین میلیون و میلیارد است ولی احتمالش " هست" نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
خیلی ممنون از توضیحات بسیار بسیار ساده ای كه دادید كه ما هم فهمیدیم اما سوال اینست كه این ذرات آكاهی دهنده شما چطوری رفتند به ماده ازلی شما بر خوردند و باز گشتند كه شما اینقدر به ازلیت آنها مینازید !نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
همین ذرات خودشان ماده هستند دیگر! ماده دو چهره دارد، دارای جرم سكون و بدون جرم سكون.، یعنی ذرات انرژی كه همان ذرات نیرو و آگاهی بر هم هستند اینها هستند : فوتون ها، گلوئون ها و گراویتون ها ذرات دارای جرم سكون بنیادین هم اینها هستند: كوارك، الكترون .. این دو دسته ذره هم به هم تبدیل میشوند، یعنی شما هم میتوانید پیام رسان باشید و هم پیام گیر ! به این دو دسته ذره های بنیادین، بوزون ها و فرمیون ها هم نام داده اند. نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
حركت سرشت ماده است، یعنی جرم خود از حركت و انرژی درست شده و مثلاً یك الكترون با سرعت بالا، دارای جرم بیشتری از یك الكترون با سرعت پایین است. یا 95٪ جرم نوترون چیزی نیست جز حركت 3 كوارك كه خود این كوارك ها باز بسته های انرژی گرفتار هستند و دائم كوارك ها و آنتی كوارك ها از انرژی پدید میایند و باز انرجی میشوند..
ذرات انرژی ( حركت) میتوانند بر ذرات جرم سوار شوند، مثلاً اگر یك فوتون به یك الكترون در مدار هسته ای برسد، آن الكترون دارای تراز انرژی بالاتر شده و به مدار بالا تر حركت میكند. خود الكترون هم از انرژی بسته و گرفتار درست شده. مثلاً اگر دو فوتون بهم بخورند، از انها یك الكترون و یك پوزیترون درست میشود و بوارونه.
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
حركت نیازی به محرك، چنانكه در باستان پنداشته میشد ندارد و تنها دگرگونی در حركت نیاز به انرژی دارد كه انهم از یك ذره دیگر به یك ذره دست بدست میشود و مقدار كل آن یكسان است. از انجاییكه مفهوم زمان از حركت و نرخ حركت بدست میاید و بدون حركت زمان متصور نیست، پس این ذرات و این حركت، ازلی است.
1-- خیر ، این برداشت نامناسب شما بود ، که با پشتوانهء غرض ورزی نسبت به دین می باشد .
مسلما واقعیت مستقل از آرزوست و حقیقتا باید دنبال چیزی بود که درست است نه آنچه پسند ماست منتهی تفاوت در اینجاست که ما دینداران ، موجودی حکیم ، توانا و ذی شعور را در خلق و نظم و ادارهء این جهان دخیل میدانیم ، به نام "خدا" ، که اعتقاد داشتن به او دارای آثار و فوایدی نیز میباشد ، اما این مطلب فرع بر اثبات صانع و خالق است ، لذا اینجا کسی سخن از آرزو به میان نیاورد . بنابراین تمام سخن ما همان حقیقت(وجود خالق یکتا) است که شما آن را با افکار باطل خویش وارونه کردی و چهارتا بینوای ظاهر بین را هم دنبال خودت انداختی که جان جان جان نثارت میکنند . مهم نیست این چند صباح هم بگذار خوش باشند و به نام خرد! برایت دم تکان دهند ،(البته نام خرد را لکه دار میکنید ، چه اینکه خرد هم موهبتیست از جانب خالق یکتا) ، گرد افکار پلیدت ، روسیاهت میکند و سیاهی آن ، صورت دستمال ابریشمی بدست بگیرانت را هم می نوازد .
2-- انذار هم یک محرک است ، که میتواند انسان مغرور را به خود آورد تا بسا به خود آید و دست از اغواگری بردارد .
3-- برایتان صرف نداشت ، عمده آنست که همراهان خویش را به عمق اضلال فرو بری ، که این با صرف اندک وقتی امکان پذیر است .
خواستم معنای فلسفه را به شما بفهمانم که دم از فلسفه نزنی و جستار نگشایی ، اما توان درک یک مقالهء فلسفی را هم نداشتی .
1- پاسخ بیخود است. سخن ما كاملاً روشن بود و شما چون پاسخی نداشتید باز دگراندیشان را به سگ همانند كردید ( سفسته قرانی كمثل الكلب ) 2- سفسته است. شما باز انگ مغرور بودن به ما زدید اینكه ما مغرور باشیم و یا نباشیم پیوندی به درستی یا نادرستی سخن ما ندارد! 3- این هم سفسته است كه دیگران را نفهم بخوانید ( سفسته ی قرانی لهم قلوب لا یفقهون بها ). زمانی كه شما در قنداق بودید ما لیسانس فلسفه داشتیم نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
وجود خدا را می پذیرید یا نه ؟؟ اگر نمی پذیرید ، چرا از جناب کسروی مطلب آوردید که درآن وجود خدا به عنوان یک امر مسلم گرفته شده بود . اگر می پذیرید ، انکار ماوراء از جانب شما برای چیست ؟؟
اول تکلیف خودتان یا بهتر بگویم من را مشخص کنید ، ماتریال هستید ، یا با خدا ، یا ... ؟؟
این سوال من از کسی هست که منکر خداست ؟؟ شما چه ؟؟ منکرید ؟؟
سفسته است. اگر حسن بگوید كه ماست سفید است و آسمان زرد است و من از حسن نقل قول بیاورم كه ماست سفید است، به این معنی نیست كه سخن دیگرش بر زرد بودن آسمان را هم باید پذیرا باشم. پس كشك نبافید! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
استاد بزرگوار مزدک گرامی.نظر شما در مورد معنویت بدون خرافات ادیان سنتی چیست؟یعنی مثلا معنویتی که در موسیقی هست.در شعر هست.در کمک به نیازمندان هست.؟
معنویت و اخلاق تازه با از میان رفتن دین جلا و درخشش میگیرد چون از روی ترس از جهنم و به امید رانهای خوش تراش حوری نیست. از سوی دیگر وجدان شما را در اثر تربیت پدید میاید، هیچ نیرویی نمیتواند تعطیل كند، در حالیكه وجدان یك مسلمان را كه مانند وجدان هر فرد دیگری باید از كشتن ناراحت بشود، میتوان با وعده بهشت و حوری و خرافات دینی دیگر، پوشانید بصورتیكه برود و گروهی را بكشد و لحظه شماری هم بكند كه كی چند تا كافر دیگر را بكشد كه چند تا كاخ بیشتر در بهشت برایش ساخته شود!!
الف - 1- ماده بدون حركت متصور نیست . 2- مفهوم زمان از حركت بدست می اید. نتیجه : ماده ازلی است ! چرا ؟ این چه نوع نتیجه گیر ی است.؟
ب- شما یكی از آن ذرات آگاهی بخش را بفرستید به 20 میلیارد سال قبل ببینیم آیا در آن زمان هم همین قوانینی كه فرمودید وجود داشتند ؟!خیلی به ازل فكر نكن !! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/vuXEh.gif[/IMG] پ- من نمی خواهم بگویم ماده حادث است پس خدا هست ؛ این حرف غلطی است. ت- تعریف ماده(جرم + انرژی) و مفهوم جرم سكون و متحرك و انرژی هنوز برای فیزیكدانان جای مناقشه دارد ، شما چطوری با این قاطعیت راجع به ازلی بودن آن بحث می كنید !؟ تمام نیرو های چهار گانه شما بعد از بینگ نمی دونم چی چی درست شدند ؛ حال شما راجع به ازل صحبت می كنی ؟! ث-همین تئوری های نحوه پیدایش ستارگان و كهكشان ها دائما در حال تغییرند (كه الته اشكالی ندارد چون خاصیت علوم تجربی اینست ) حال شما می آیید با قاطعیت صحبت می كنید ؟ این شیوه شما غیر علمی و از خرد بدور است.نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/XInzW.gif[/IMG]
كمی باهم اندیشه كنیم . فرض كنیم كه دو دنیا داریم كه كی را برای ازمایش بكار میبریم و به دیگری دست نمیزنیم ( بعنوان شاهد). اكنون در یك لحظه، همه حركت ها در جهان مورد آزمایش را منجمد میكنیم ( البته بی انیكه ماده در اثر آین كارنابود شود). حال دو میلیون سال ( جهان شاهد) صبر میكنیم و دوباره حركت را در جهان ازمایشی خود بر قرار میكنیم. آیا مردم و اشیاء و .. در جهان ازمایشی ما گذست این زمان را حس میكنند و كسی پیر شده است؟؟ آیا در این جهان آزمایسی ، در این دو میلیون سال ( جهان شاهد) زمان وجود داسته و سپری شده و یا نشده است؟ ------------ این نیروها هم در بیگ بنگ " درست" نشده اند ، بلكه همچنان كه همه ماده/انرژی ( یا گوهر مادی) در یكجا و یك نقطه باهم پیوسته بوده، نیروهای ٤ گانه هم بصورت یك ابرنیرو با هم پیوسته بوده اند و سپس از هم جدا شده اند، چون مكان بزرگتر شده و شرایط نوین پدید امده ( چون حركت كه ذاتی ماده است، همواره شرایط نوین پدید میاورد). پس بروید نخست خود مطالعه كنید و سپس قرمز بنویسید و چشم مارا بیازارید!!
مثال شما مع الفارق بود . ضمن اینکه ، با تاسف فراوان برای شما ایشان برخلاف شما ملحد نیست و به خدایی اعتقاد دارد . باز هم روسیاه شدید . نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
١- شما معنی " قیاس مع الفارق" ! را نمیدانید. ٢- مهم این است كه به خدای شما ( خدای ابراهیمی) باور ندارد و این خداشناسی او از الحاد من برای شما خطرناك تر است! ٣- شما و همه مسلمین ناب از آغاز رو سیاه بوده اید ولی گندش كم كم در میاید!نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
راست می گوید من از زمانیکه ادیان ابراهیمی را کنار گذاشتم نیکی را به خاطر ماهیت نیک بودنش انجام می دهم و حتی گیاه خوار شدم.دموکرات تر شدم.مهربان تر شدم.و... مزدک جان می دونی حقیقت این است که الان ما داریم اینجا بحث فلسفی ادیان را می کنیم.اما مثلا الان این مذاهب سیاسی هستند و سیاستمدارانی که از این مذاهب استفاده می کنند خودشان می دانند که این چیزها مزخرف است منتها برایشان صرف دارد!یعنی خودشان را به خواب زده اند و بیدار کردن چنین کسانی محال است!
همه دین ها با هدف سیاسی درست شده اند، چرا كه دین یكی از ابزار كنترل مردم است. دو ابزار برای كنترل مردم هست، یكی فیزیكی، یعنی با زور و سرباز ( قدرت شحنه) و دیگری ابزار روانی ( قدرت شیخ و آخوند). برای آزاد زیستن باید هر دو قدرت شیخ و شهنه را از میان برد.
2-- راستی در همان جوامع الحادی ! اگر شخصی از کشته پشته بسازد و به هر دلیلی دم به تله ندهد ، تکلیف چیست ؟؟ حساب و کتابی دارد ، یا با مردنش پروندهء سیاهش هم به گور فرستاده خواهد شد ؟؟
شما نمیتوانید از مثال " ایزوله "سود ببرید. جامعه ای كه چنین شخصی را پدید بیاورد و اینگونهتربیت كند، سزاوار چنین زیانی هم هست. مثلاً جامعه ی ما كه آخوند را پدید اورده و یا از تماشای اعدام و سنگسار لذت میبرد، شایسته دیدن زیان و اسیب از " علی بیجه " هاست و در حقیقت نابود شدن با پرتو گاما را بجان خریده است!
بیخود است . مفهوم حرکت کاملا از مفهوم زمان مجزاست . شما اگر 10سال هم بی حرت بمانید به همان اندازه (10سال) پیر خواهید شد . حرکت مفهومی وابسته و نسبی در مکانیک است . شما ممکن است نسبت به چیزی ثابت و درهمان حین نسبت به مرجعی دیگر متحرک باشید . در حالی که مفهوم زمان ، مفهومی مطلق و غیر وابسته است .
بازنوشت : نگارنده ی نخستین : منظومه 1--...
2-- راستی در همان جوامع الحادی ! اگر شخصی از کشته پشته بسازد و به هر دلیلی دم به تله ندهد ، تکلیف چیست ؟؟ حساب و کتابی دارد ، یا با مردنش پروندهء سیاهش هم به گور فرستاده خواهد شد ؟؟
اراجیف است . از کجا به این نتیجه رسیده اید که تمام جنایات بشری محصول رفتار آن جامعه است . پس شما یکجا تمام جنایتکاران تاریخ از جمله فرعون ها ، سزار ها ، هیتلرها و .. را تبرئه کرده اید و جهان بشری را شایسته آن جنایات و ظلم ها دانسته اید تنها و تنها به این دلیل که این جنایتکاران در این جوامع بشری متولد و رشد یافته اند .
١-شوربختانه سواد و اندیشه ندارید، چرا؟ چون ما گفتیم كه همه نوع حركت، حتی حركت الكترون ها بگرد هسته و .. هم ایستانده میشوند و بیخود نبود كه گفتیم كهدر اینجا هم باید فرض كرد كه ماده نابود و اجسام متلاشی نمیشوند. در جاییكه هر گونه حركت ( برونی و درونی) از میان رفته باسد، شما پیر نمیشوید، چرا كه پیری از فعل و انفعال بیوشیمیایی در پیكر ما در برابر زیان های زیستبوم پدید میاید و زمانی كه حركت نباشد، زیانی هم به پیكر شما نمیرسد و كنش و واكنش شیمیایی هم انجام نمیشود.
٢- روشن است كه این سخن من درست است، چرا كه نه هیتلر و نه چنگیز و و نه حتی خمینی، از زهدان مادر آدمكش زاده نشدند! شدند؟ آنها در در دریافت فرهنگی از پیرامون همبودین و فرهنگی خود ، در روند نبرد فرازیست ( تنازع بقا)، راه ابتدائی تری را برگزیدند كه راه نابخردانه تری است، یعنی كشتار همنوعان. آنها در همبود های خود چنین سدند كه شدند و در تراز پسین است كه فردیت و میزان خرد آنها مطرح است. بزبان دیگر، جامعه ای كه پروانه میدهد كه یك بیخرد كله خشك، بهر طریق رهبرش بشود، باید در شگفت نشود، زمانی كه تاوان این سستی ویا بیخردی و یا هر چه دیگر خود را پس بدهد.
1- واقعا هم باید كمی اندیشه كرد و ار آن نترسید؛ ارتباط حركت و زمان و ماده را فیلسوف بزرگ ما خیلی دقیق تر از عرایض شما ؛ سالها قبل بیان داشت ، منهم معتقدم ماده بدون حركت مفهوم ندارد و اگر با مغز به سمت یك سیاه چاله شیرچه بروی ؛ حركت زمان كند تر و كند تر میگردد ؛ اما سوال مرا جواب ندادی و طفره رفتی ؛ باید دقیق جواب بدهی وگرنه. الف - ماده حركت میكند و حركت و زمان از او انفكاك ناپذیر است . ب- چرا باید ازلی باشد ؟ چه اشكالی دارد مثلا یك خدایی با یك قدرت "كن فیكونی " آن را از هیچ حادث كرده باشد ؟ دقت كن روی خدا و ایجاد از هیچ بحث نكن ؛ روی اینكه چون حركت لازمه ماده است و زمان به تبع حركت حادث می شود "پس" ماده ازلی است بحث كن . پ- آن پس قرمز رنگ(ببخشید كه چشمتان درد گرفت !) ، یك "پس" علمی نیست ؛ زائده توهم شماست. ت- و اما راجع به هایزنبرگ بدبخت ؛ قرار شد به زبان بسیار بسیار ساده ؛ توضیح دهی چگونه یك ذره را فرستادید "ازل" و برگشت و آمد كه به شما آگاهی داد ماده در آن زمان با قوانین و مشخصات امروز (در عرض این 15 میلیارد را میگوییم) ؛ وجود داشته ! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/ZlALx.gif[/IMG] 2- به فرض اینكه دانشمندان معتقد باشند آن 4 نیرو در هم ادغام بوده اند ! سپس كم كم جدا شده اند ، برو 100 هزار میلیارد سال قبل از بینگ نمی دونم چی چی ! دانشمندان شما چه میگویند . ؟ ! 3 -ازلیت مفهومی نیست كه به همین سادگی برای فرار از پاسخ علت غایی به آن متوصل بشی ؛ ازلیت مفهومی "غیر علمی " و فلسفی و عقلانی " است و هیچیك از فیزیكدانان ستاره شناس و ... در مقالات علمی خود راجع به آن اظهار نظر نمی كنند چون بر خلاف متدولوژی علم است .(البته اگر غیر علمی بودن را مساوی غلط بودن ندانی ) 4- این تاپیك به نفع من ! http://imgur.com/OMbSK.gif[/IMG]
همانگونه كه نشان دادیم، فیلسوف شما بیسواد بوده و باید بیاید اسپاشزمان ( spacetime ) را یاد بگیرد! بدون حركت ماده نمیتواند وجود و معنی داشته باشد و همانگونه كه گفتیم مفهوم زمان هم از دگرگونی و حركت بدست میاید. پس در جاییكه ماده( حركت) نباشد، زمان نیست و یا بوارونه، ماده كه هست ، زمان هم هست، یا بزبان دیگر، ماده در هر زمانی هست، چون زمان را خودش " میزاید". این را كه ماده در هر زمانی باشد را میگویند " ازلی "، یعنی زمانی نبوده كه ماده نبوده باشد و یا زمانی نیست و نخواهد بود كه ماده نباشد .
اگر شما بتوانید زمانی را نشان بدهید كه بدون ماده باشد، انگاه حق باشماست و ماده ازلی نیست!
خود افرینش ( خلق ) هم یعنی پدید اوردن چیزی از هیچ، یعنی زمانی چیزی نبوده و " سپس" بود شده است و بر این پایه امكان ندارد، مگر در زمان. همه كنش ها ( افعال) تنها در زمان ممكن و با معنی هستند و نه بیرون و فرای ان، چون یك كنش، در حقیقت یك جنبش ( حركت) است و بدون ماده متصور و ممكن ینست. خود واژه ی " حادث" كه بكار ببردید، واژه ای زمانی ( temporal ) است، چرا كه رخ دادن یك كنش و كار ( فعل) است و ناگزیر در زمان انجام میشود. برای همین هم هست كه كلیسا و فیلسوفان دینی شما در این پرسمان گیر كرده اند! ت- اینهم بیسوادی شماست، چرا؟ چون زمانی كه شما به تلویزیون در دومتری خود نگاه میكنید، در حقیقت به گذشته نگاه میكنید و فوتون های آن ، كه همان ذرات آگاهی دهنده هستند، از گذشته برای شما "داده" و "آگاهی" میاورند، هرچند ١ میلیاردم ثانیه باشد! زمانی كه به ماه نگاه میكنید، به چند ثانیه پیش پی میبردیو وضع ماه را در چند ثانیه ی پیش میبینید و زمانی كه به خورشید مینگرید به گذشته ( چند دقیقه ی پیش ) مینگرید و زمانی كه به ستاره ی مثلاً آلفا سنتوری مینگردی، به ٤ سال پیش نگاه میكنید و زمانی كه به كهكشانی كه یك میلیون سال نوری با ما دوری دارد نگاه میكنید، یك میلیون سال پیش را میبینید و زمانی كه رادیوی شما امواج پس زمینه ی كیهانی را میگیرد، به ١٤ میلیارد سال پیش نگاه میكنید. پس میبینید كه ذرات آگاهی رسان، خیلی خوب هم میتوانند از گذشته برای شما آگاهی بیاورند و آنهم از همه ی زمانه های گذشته! و در پی این است كه فیزیددانان پی میبرند كه ماده در گذشته هم همین قانون های انجا و اكنون را داشته است.
٢- بر پایه فرنود استقرا، در همان زمان هم بایستی قانون های مادی بر قرار بوده باشند، مگر خلاف آن ثابت شود ( به بند بالا نگاه كنید)
٣- چرا نباشد؟ مفهوم زمان در دانش رُل بزرگی بازی میكند و ازلی بودن، تركیب مفهوم زمان و مفهوم بینهایت است كه هر دو در فیزیك و ریااضی بكار میروند و معنی آن نیز چیزی نیست جز " هرزمانی " ، " همیشگی " ، یا به زبان ریاضی، بینهایت منفی ( منفی بینهایت ) در محور فرضی زمان .
همچنان ره بخطا رفته اید : گرچه با فرضی که کرده اید (سکون در همه سطوح مادی) ممکن است از پیر شدن جلوگیری نمایید ولی همچنان در سفسطه ای عمیق در مورد زمان گرفتار هستید . زیرا همانطور که توضیح دادم زمان مفهومی مستقل از حرکت است . حرکت مفهومی وابسته و نسبی در مکانیک است . شما ممکن است نسبت به چیزی ثابت و درهمان حین نسبت به مرجعی دیگر متحرک باشید . در حالی که مفهوم زمان ، مفهومی مطلق و غیر وابسته است . سرعت کمیت معرفی کننده و میزان "حرکت" است . لذا تعریف سرعت بیانگر واقعیت خواهد بود : سرعت میزان مسافت طی شده در واحد زمان است . که این نشان می دهد سرعت خود کمیتی وابسته به زمان است . بنابراین ، گفتار شما درخصوص وابسته کردن زمان به حرکت به دور از خرد است . به عبارت روشن تر توقف حرکت سبب توقف زمان نخواهد شد . شوربختانه اندیشه و سواد شما مورد تردید قرار گرفت .http://imgur.com/WWAg5.gif[/IMG]
خیر! اكنون كه پذیرفتید كه سخم من در باره ایستادن جنبش ( حركت) و پیری درست است، نشان میدهد كه سواد خودتان مورد تردید !! قرا گرفت!
اینكه در فورمول فیزیك ، سرعت مسافت طی شده در زمان ! است كه نشان نمیدهد كه سرعت وابسته به زمان است! من هم میتوانم این فورمول را از آنوَرَش بگویم كه زمان، همان مسافت بخش بر سرعت است و در نتیجه زمان به سرعت وابسته است!!
آزمایش اندیشوی من كه شما هم پذیرفتید، نشان داد كه زمان از جنبش بدست میاید و بدون جنبش معنی ندارد و خود سرعت هم تنها میزان كمی ویا بسیاری انرجی جنبشی ( حركت) است. یعنی دو جسم جنبنده كه دارای جرم یكسان ولی انرژی های گوناگون باشند، دارای میزان جنبش گوناگون هستند : یعنی تندای گوناگون دارند ( تندا= سرعت)
اگر بازی اندیشوی ما را نتوانستید درست دریابید، اینكه توقف جنبش به ایستادن زمان میانجامد را خود شما با خریدن دو ماهی هم میتوانید انجام دهید. یكی را در فریزر ( جاییكه جنبش از جرم گرفته میشود) و یكی را بیرون بگذارید و پس از دو هفته آندو را باهم بسنجید!!
1-منهم معتقدم كه دانش با خرافات جور در نمی آید ؛ و هر چی دانش پیش می رود خرافات و توهمات انسان ها كمتر می شود.دانش به ما تفسیری علمی از پدیده ای اطرافمان میدهد و كسی را یارای مبارزه با آن نیست . 2- ما می تواتیم از آفرینش تفسیری علمی داشته باشیم و لی این تفسیر برای ما "باید و نباید " ی را دیكته نمی كند و این خیلی خوب است. 3- اما در كنار تفسیر "علمی " می توانیم تفسیری "فلسفی " و "زیبائی شناسانه " از آفرینش هم داشته باشیم و این ها با هم در تضاد نیستند بلكه هر كدام حوزه ای از حوزه های آفرینش را تفسیر میكنند .و هر كدام "باید و نباید " های خود را موجب میشوند. 4- نظریه توحید میگوید كائنات ، تجلی زیبایی خرد و اندیشه ناب هستند كه در هر لحظه به یك جلو خود را به ما می نمایانند ، فرشتگان موجوداتی خوشگل هستند كه خداوند نقش "كامند و كنترل " را به آنها داد ، در این "مدل" ؛ آفرینش هوشمند است و رفتلر انسان در كائنات تاثیر گذار ؛ خواسته او موجب Rearange كائنات میگردد ؛ او مانند یك "مگس" در روی یك تكه كلوخ در فضای بیكران سرگردان نیست ؛ حالا شما به این حرف ها بگو خرافات ! منهم میگویم استقرا ناقص از كائنات لازم هست ولی كافی نیست.
پس شیطان موجودی بدگل است كه تجلی بیخردی الله است! rearrange ! را هم كسی میكند كه arrange نخستینش كشك بوده باشد
فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست آب خضر نصیبه ی اسكندر آمدی دو هیچ به نفع من !
بیخود است! یك روز كه پاسخ دیر میشود این اقا برای خود اعلام پیروزی میكند!
پرسمان این بود كه شما گفتید كه از گذشته آگاهی ندارید كه نشان دادیم كه داریم.! اینجا یكی توی دهان شما ! اینكه تا 15 میلیارد سال آگاهی داریم و پیش از آن نداریم، به معنی ازلی نبودن ماده نیست!
دیگر اینكه در گاه جهل، حكم استقرا مقدم است و اگر شما ندانید كه فردا خورشید از باختر در میاد و یا خاور، باید بر پایه ی تجربه و استقای مشاهده، فرض را در عمل بر این بگذارید كه فردا هم خورشید از خاور در میاید، مگر اینكه همان فردا خلاف آن اثبات شود! پس از انجاییكه در 15 میلیارد سال گذشته ماده همان ویژگی خود را داشته ( كه گفتیم كه گذشته را هم میتوانیم ببینیم !!) پس هكم تجربه میگوید كه !!) پس هكم تجربه میگوید كه در گاه جهل باید فرض را در عمل بر روی استقرای مشاهده شده نهاد، یعنی سخن من سنگین تر از سخن شماست! اینهم دومین تودهنی !
حكیم شما هم زمان را موجود ولی موجود ضعیف ! دانسته بود و ما هم میگوییم كه زمان تنها وجود ذهنی دارد و تنها در پیوند با مكان مطرح است. spacetime
اینكه نظریه ی توحید شما هم میگوید كه ماده ازلی است پس اختلافی نداریم و ماده ازلی پس آفریده شده نمیتواند باشد، چون آفرینش تنها در زمان و از هیچ به چیزی میتواند انجام بگیرد چون فعل نیاز به حركت و زمان دارد ( و گرنه آفرینش شش روز به درازا نمیكشید!!) در فلسفه منظور از خلق هم creation ex nihilo یعنی آفرینش از هیچ ! است و آن آفرینش عرضی ! تنها دگرگونی چینش مادی است كه عمه ی من هم میتواند بكند ( كتلت بپزد!) نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد و ویژگی و توانایی خود ماده و ویژگی و توانایی خود ماده است ( عمه ی من هم مادی است!) نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد و نیازی به الله و یا مانیتو و گاو ! نیست! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد پس اینهم یك تو دهنی دیگر! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
نادرست است . 1- سفسطه "سخن در دهان گذاشتن" : من کی فرضیه شما (مبنی بر توقف زمان با توقف حرکت) را تایید کردم ؟؟؟ بنده فقط توقف "پیرشدن" با فرض محال شما یعنی "توقف کلیه حرکت ها در کلیه سطوح مادی" را درست دانستم.
2-این از عدم تسلط شما به موضوع است . زیرا شما در فیزیک (و کلا در تمام علوم) نمی توانید مفهوم اولی و پایه را با مفاهیم ثانوی تعریف کنید .(گرچه معکوس فرمول درست است) زیرا زمان یک مفهوم پایه در علوم است همان طور که مسافت ، دما و چند کمیت دیگر پایه هستند و بقیه کمیت ها از روی آنها تعریف می شوند مثل : سرعت ، شتاب ، تکانه، فشار و ... برای اینکه راحت تر درک کنید کار شما مثل این است که بجای آنکه بگویید : "خورشید ، کره ای متشکل از گازهای ملتهب است " بگویید : " گازهای ملتهب ، گازی است که در خورشید وجود دارد " و یا "کره ، شکلی است خورشید گونه "
گرچه هر سه گزاره درست هستند اما از نظر منطقی با مشکل روبرو هستید زیرا ستاره خورشید مفهومی در سطح بالاتر از نظر شناخت است تا مفهوم کره .
3- باز هم نادرست گفته اید . چون باید بگویم همانطور که خود بدان اشاره کرده اید فساد ماهی و پیرشدن انسان نتیجه فعلو انفعالات شیمیایی درونی است . و زمان مسئله ای کاملا ریشه ای و مستقل است . راستی بنظر شما (طبق بازی اندیشوی جدیدتان) زمان برای ماهی فریز شده متوقف شده ؟؟؟!!!! یا اینکه تنها در اثر کاهش محسوس دما از فعالیت باکتری ها و در نتیجه از فساد درونی (تجزیه شیمیایی) آن جلوگیری کرده اید ؟؟؟ (شوربختانه پاسخ کاملا روشن است ) )http://imgur.com/jQWqX.gif[/IMG] )
بی پایه است 1- از کجا نشان دادید که نسبت به 15 میلیارد سال پیش آگاهی دارید ؟؟؟ راست می گویند که لاف کنتور نداره . بشر حتی از تاریخ همین دو سه قرن پیش خودش هم آگاهی کامل و بدون شبهه ای ندارد . اگر منظورتان نظریه هایی که در باب پیدایش کهکشان ها موسوم به " نظریه انفجار بزرگ" است که باید گفت : اولا: این موضوع صرفا یک نظریه است و در این خصوص نظریات متفاوت و گاها متناقض دیگری هم هست و مبنای یقین آوری ندارد . دوما: تخمین هایی که علوم نجومی در خصوص سیارات دیگر ، شکل گیری آنها ، عمر ستارگان و تولد یا مرگ آنها اعلام می دارد همگی برمبنای پاره ای از مشاهدات و محاسبات فیزیکی است . مثلا با بررسی فرکانس اشعه های ساطع شده از ستاره ای دوردست و گسسته گی های موجود در طیف نوری آن فاصله آن را تخمین می زنند . و همانطور که می دانید نه دقت اندازه گیری ها در حد یقینی است و نه اساسا فرمول ها و روابط فیزیکی کاملا دقیق و یقین آور هستند . و چه بسیار نظریات اینچنینی که پس از مدتی کاملا نفی و به طورکلی دگرگون شده اند . (همچون نظریات بطلمیوس در نجوم ، برخی قوانین نیوتن در فیزیک و نظریات گوناگون شیمیدانان در خصوص اتم ) و فی الواقع آنچه مسلم است این است که انسان ، از اولین و نزدیکترین کره دیگر یعنی تنها قمر زمین (ماه) پای فراتر ننهاده اند . و سایر فضاپیما های بشر نیز حتی به انتهای همین منظومه شمسی ماه هم نرسیده اند که خود در برابر عظمت کهکشان ها از ریگی در بیابان کوچکتر است .
دانش فعلی بشر کجا و دست یافتن به آغاز هستی کجا ؟؟؟
3- با نظر دوست گرامی alijohar درخصوص خلقت و پایستگی آن بسبب صفت "خلاقیت" باریتعالی موافقم چراکه صفات خداوند عین ذات او هستند و همچون او ازلی و ابدی هستند . اما بایسته است که اینچنین بدان افزون کنم که: "خلق" در لغت به معنای " اندازه و پیمانه زدن " است و در اصطلاح میتوان اینگونه تعریف کرد که خلقت : " یعنی اندازه زدن و رنگ محدودیت بخشیدن به وجودی بی حد وحصر است" وبدین سان تمام عالم در هر لحظه در حال خلقت اند و به تجلی صفت "خالقیت" حضرت حق ، آن به آن در محدوده و اندازه جدید قرار می گیرند و خلقتی نو پدید می آید . بنابر این خلقت به هر دوصورت اتلاق می شود : چه "خلق الاشیاء من عدم " : که به واسطه اراده الهی از هیچ در آنی خلقتی صورت می گیرد چنانکه فرمود :" انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن ، فیکون ".(بدرستیکه امر پروردگار اینگونه است که هرگاه اراده شیئی نماید به او می گوید :"باش" پس "می باشد ") و چه هنگامی که می فرماید :" خلق الانسان من صلصال كالفخار " و از خلقتی ، خلقت دیگری را از دریای وجودش پیمانه می زند .
جناب بیسواد، 1- اینكه چیزی در فیزیك مفهوم پایه ای است، دلیل نمیشود كه دارای اصالت و تقدم وجودی باشد. برای نمونه همین زمان، از روی تكامل تاریخی فیزیك است كه مفهوم پایه ای شده ولی ااكنون میدانیم كه زمان وجودی ذهنی است و به میزان حركت ( كه مثلاً در میدان گرانشی كمتر میشود و ..) پیوند دارد، چنانكه نسبیت انشتین و آزمایش اندیشوی ما هم نشان داد. نقطه و خط و عدد هم مفاهیم پایه ای هندسه و ریاضی هستند ولی وجود خارجی ندارند، بلكه مفاهیم ذهنی و تجریدات هستند!
فعل و انفعالات سیمیایی هم همان حركت مولكول ها و اتم هاو .. هستند دیگر بیسواد! چیز دیگر كه نیستند! زمانی كه این حركت ها كند شوند، همتراز ان است كه زمان كند تر شده است، همچنانكه گفتیم، چون مفهوم زمان از نرخ حركت بدست میاید!
2-زمانی كه شما به ستارگان و كهكشان های دوردست نگاه میكنید، در حقیقت به گذشته و به میلیونها و میلیارد ها سال پیس نگاه میكنید دیگر، چون نور آنها میلیارد ها سال در راه بوده كه به شما برسد،. برای همین دانشمندان به چگونگی ماده و جهان در گذشته آگاهی دارند بیسواد! چند بار بگویم كه فهم كنید! اصاً شما بروید از بحث كنار و به بحث من و علی جوهر نگاه كنید بس تان است! مزاحم بیسواد!
سوال این نبود ، شما داشتید نظریه هایزنبرگ بدبخت را به زبان بسیار بسیار ساده توضیح میدادید كه یك ذره آگاهی بخش میفرستم میرود می خورد به سیب و ... ! من گفتم یكی هم بفرست بره ازل ! برای ما خبر بیاره ، اگر هم تكان خورد عیب نداره !
كسی نگفته ماده ازلی نیست ؛ هست ، ولی شما نمی توانید ثابت كنید .
تكرار پذیری را بگو ، فحش نده ، مرا نمی توانی به انفعال بیندازی ، باید جواب بدهی وگرنه .
با انگلیسی نوشتن كاری از پیش نمی بری ، برو مفهوم "اشتداد" در فلسفه بزرگان را بفهم تا بدانی منظور از ضعیف بودن زمان از نظر حكیم ما چیست.
نیاز به خدا فقط در مبدا نیست ؛ كه شما آن را خودسرانه ازلی كردید !
اگر عمع شما هوشمند است كه خوب به نظریه توحید اقرار كردی و باید بفرستمت حمام برای مراسم غسل مسلمانی ! اگر هم عمع ات آدم نیست یعنی هوشمند نیست كه ...
بیسواد! نیازی نیست كه این ذره را حتما ما بفرستیم، او میتواند از خورشید هم بیاید و روز شما را روشن كند كه چیز ها را ببینید و همینگونه میتواند از كهكشانهایی كه میلیارد ها سال نوری از ما دورند بیاید بی اینكه ما نیاز به فرستادن ! انها داشته باشیم !
راستی كه چه بیسواد هایی به تور ما میخورند!
بسواد! از دو سو نیاز نیست كه ما ازلی بودن جهان را ثابت كنیم: 1- اثبات یعنی نشان دادن درستی سخنی به " دیگری" و چون شما خود میگویید كه جهان ازلی است، نیازی به اثبات نیست! 2- چیزی را باید اثبات كرد كه بیرون از نورم مشاهده و آروین شده (تجربه شده) باشد. برای نمونه، نیاز نیست كه كسی عدم وجود دراكولا را اثبات كند، چون تا كنون دراكولا دیده نسده، ولی بوارونه، ادعای وجود دراكولا نیاز به اثبات دارد. نمونه ی دیگر: همه پروتون هایی كه ازمایش و مشاهده شده اند دارای جرم كاملاً یكسان هستند و دیگر كسی نمیتواند بگوید كه اثبات كنید كه پروتون های هسته ی سیاره ی اورانوس ! هم همین جرم را دارند، بلكه بوارونه، اگر كسی ادعا كند كه این پروتون های مركز سیاره ی اورانوس، جرم دیگری دارند، او باید سخن خود را اثبات كند. در مورد ما هم چیزی كه مشاهده شده این است كه ماده در این 15 میلیارد سال مشاهده شده همین است كه بود و هست و اینكه هرگز مشاهده نشده است كه چیزی از هیچ پدید بیاید و یا هیچ بشود. بر این پایه ازلی بودن جهان امری پیشفرض و مشاهده شده است و نیازی به اثبات در 16 میلیارد سال پیش یا 16 میلیارد سال بعد یا در هسته ی فلان ستاره ( زمانها و مكانهای گوناگون) ندارد، بلكه بوارونه، اگر كسی ادعا كند كه ماده ازلی نیست و میتواند از هیچ افریده شود، اثبات بر دوش اوست كه باید "دستكم یك نمونه" خلاف نورم نشان دهد!
اینهم یك آموزه رایگان در منطق برای توحیدی های بیسواد!
دیدگاه حكیم شما را هم گفتیم كه مال عهد بوق است واكنون فیزیك نوین را داریم كه با تكیه بر دستاورد های نوین، زمان و مكان و ماده و .. را توضیح میدهد.
دیگر اینكه موضوع " تكرار پذیری " !!(؟) نیست، بلكه استقرای در مشاهده است، یعنی ما در " هر" مكان و " هر" زمان كه " هر" پروتونی را آزمودیم، همان بود و بر این پایه، چون حتی یك مورد خلاف هم دیده نشده، نمیتوان از تكرار پذیری سخن گفت، بلكه از یكپارچكی تجربه و مشاهده كه حكم استقرا و پیش فرض نورم را تعیین میكند، یعنی یك وزنه ی منطقی كه شما ندارید و ما داریم !
بیسواد ، معنی ازل ان است كه مبداء ( زمانی ) در كار نیست دیگر! این بیسواد فكر میكند كه یك " روز " ازل، یعنی اولین روز در آغاز زمان !!(؟؟) وجود دارد! ، ازل یعنی بدون وجود دارد! ، ازل یعنی داشتن مبداء درزمان، یعنی بینهایت منفی در محور فرضی زمان، بیسواد واپس مانده!
---- بیسواد! بارها گفتیم كه همه موجودات جهان ، از كوارك گرفته تا ادم، دارای درجات گوناگون هوشمندی ، یعنی داد و ستد داده ها و آگاهی هستند. برای همین هم ازذره های اگاهی بر و آگاهی گیر و .. سخن گفتیم. یعنی خود ماده در هر ترازی از هوشمندی، چینش خودش را دگرگون میكند، خود نیروهای ذاتی مادی با همان هوش نخستینی و ساده ی خود، در پیروی از فرمان نیروی گرانش و یا نیروهای هسته ای خورشید را میسازند و عمه من هم چون از همین ماده ساخته شده در اثر تكامل دارای درجه ی هوشی بالاتری است و میتواند چینش سیب زمینی و گوشت را به چینش كتلت تبدیل كند ! پس هوشمندی ذاتی ماده است ونیاز به افریننده ی هوشمند نداریم، چنانكه آفرینشی هم نداریم !
با سپاس فراوان از مزدک. این نوشته ها و پرسش و پاسخ ها را اگر میتوانید در قالب یک فایل یا .... بیاورید تا انبار کنیم و در آینده هم که شاید این تارنما وجود نداشت از آنها بهره بگیریم.
درود. زمان ندارم، اگر میتوانید خودتان زحمت كپی اینها را در یك فایل word بكشید كه سپس بتوان این فایل ویا pdf این فایل را در اینترنت نهاد. سپاس
اگر این كار را كردی ؛ یك نسخه اش را هم ئی میل كن به آدرس "عدم ات ساین یاهو دات كام " تا من با دی لیت آنها ارواح خبیثه را هم بهرمند كنم .نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/s3Aab.gif[/IMG]
1-- جناب مزدک اونهایی که به صرفه نیست را جواب ندادی ، چون مکتب سرتاپا لجنت جوابی برایش ندارد .
مثل : الف ) فرزایست بهینه ژن در تکامل انسانها .... کارش به کجا کشید ؟؟؟ ب ) الزام عقلی در ارتکاب فعل نیک و بد ....... جواب ندادی ؟؟؟ ج ) سرانجام فرار مجرمان و تبه کاران از چنگال قانون ، تاا آخر عمر ... بی پاسخ ماند ؟؟؟ و ....... حالا اینها به ذهنم بود . گرچه هر چه ادامه بدهید و با آن دانش! ادعائیتان بخواهید به جنگ دین بروید ، لائی دادنهایتان بیشتر می شود ، یعنی پاسخ بر طبق مزاج .
2-- من متوجه نشدم ، شما چگونه به این تاپیک عنوان "فلسفه" دادید در حالیکه با همان عنوان "دانش" بیشتر سازگار بود تا "فلسفه" . ضمن اینکه شما ، پایتان در علوم عقلی می لنگد و بعد از چند پست از پاسخ عاجز میشوید . شما را به فلسفه چه ؟؟!!
پاسخ شما را دادیم، بایستگی خردپذیر (الزام عقلی ) در نگهداشت جان خود و زادمان خود و زمین خود و بنمایه های خود است. گنجشك هم این اندازه عقل را دارد. در بعد اجتماعی هم برای اینكه شما امنیت و آسودگی داشته باشید باید دیگران هم از شما اسوده و امن باشند، یعنی بزبان دانشیك ، باید یك " قرارداد اجتماعی " باشد كه فرازیست و زندگی بهینه همگان را فراهم كند و برای نگهداشت این قراداد اجتماعی هم نیاز به پلیس از یكسو و آموزش و پرورش فرزندان برای پایبندی به این قرارداد اجتماعی از سوی دیگر است. از انجاییكه جهان و آدمیان همواره در دگرگونی هستند، همبود های آنها و این قرادداد های همبودین هم باید در دگرگونی و تكامل باشند و این با دگم و ایه نمیشود ، بلكه با قانون بدست آمده از خرد جمعی از راه دمكراتیك میشود كه انهم نیاز به محور دانستن انسان ( هومانیسم) و حقوق بشر دارد. برخی از مواد این قرارداد اجتماعی در برگه های قانون نوشته شده و برخی " شفاهی" است، كه همان اخلاق میباشد و نیازی به گارانتی دوزخ و بهشت نیست، چرا كه فهم عقلی بس است كه كسی بداند كه اگر او این قراداد را زیر پا نهد، تا از ان سودی ببرد، دیگران هم چنین كرده و آن قراداد كه خود اورا هم نگهبانی میكرده، از میان میرود و شالوده ی همبودین ( اجتماعی) از هم گسسته و ویرانی و بدبختی و رنج و دشمن بر كشور و در این میان بر خود او نیز فرود میاید. بر این پایه، انگیزه ی خردپذیر رفتار نیك بدرستی روشن است ولی در گذشته كه مردم بیابانی و سوسمار خور بودند و از خردگرایی میان انها نشانی نبود ، برای پذیراندن این سخن، از ابزار سفستی ترسانیدن از دوزخ ( انذار!) و یا از ابزار " در باغِ سبز نشان دادن" ( مثلاً وعده ی فرج باكره ی حوری و غلمان و شراب و ..) سود میبردند!
پس میبینم كه سخن و آموزه های ما ( مكتب! ما) لجن نیست، بلكه مكتبی لجن است كه تروریست میپرود، جاهلانی میپرورد كه در چاه نیایش كرده و پول در آن میریزند، جز آفتابه چیزی درست نكرده و در تریاك و شیره كشی مقام اول جهان را بدست آورده است !
---
فلسفه از دانش جدا نیست و فلسفه نوین باید فلسفه دانشیك ( علمی ) باشد و گرنه ارزش ندارد. هردو دانس و فلسفه، ریشه در آروین و فرادید جهان ( تجربه و مشاهده جهان) دارند، امّا كار فلسفه دیدن كل و پیوند های كلی است.( كلان بینی)
شوربختانه واپس ماندگان اسلامی، می پندارند كه فلسفه یعنی اینكه جوهر و عرض و نمیدانم .. این واژگان تازی را بلغور كنند! در حالیكه جان فلسفه تنها اندیشیدن در كار جهان در كلانی انست و هر كه اینگونه اندیشید، فلسفیده است و هر كه رفت و مزخرفات مصباح یزدی را یاد گرفت، ممكن است لیسانس فلسفه بهش بدهند و یك جا كارمند و كاره ای بشود ولی فلسفه نكرده است!
***
مزدك بامداد 07-04-24 پیک 75
بخش عمده ای از كائنات در چند ثانیه اول ایجاد شد ؛ بطور قطع ما به آن ذره ها آمده و رفته اند ! پس مجبوری برای كسب اطلاع از شرایط صفر و جند میلی سكند بعدش ؛ ذره ها را بفرستی ! خودت به زبان بسیار بسیار ساده گفتی ! سریع اقدام كن در غیر اینصورت باید خودت را به مراكزی كه بعدا معرفی میكنم معرفی كنی !
راستی كه چه بیسواد هایی به تور ما میخورند!
بازنوشت : بسواد! از دو سو نیاز نیست كه ما ازلی بودن جهان را ثابت كنیم: 1- اثبات یعنی نشان دادن درستی سخنی به " دیگری" و چون شما خود میگویید كه جهان ازلی است، نیازی به اثبات نیست!
تو باید بر اساس مبانی تئوریك خودت قضیه قدیم بودن را ثابت كنی (كه نمی توانی ) ؛ من به سادگی می توانم
بازنوشت : 2- چیزی را باید اثبات كرد كه بیرون از نورم مشاهده و آروین شده (تجربه شده) باشد. برای نمونه، نیاز نیست كه كسی عدم وجود دراكولا را اثبات كند، چون تا كنون دراكولا دیده نسده، ولی بوارونه، ادعای وجود دراكولا نیاز به اثبات دارد.
به همین دلیل است كه باید قدیم بودن ماده را ثابت كنی
بازنوشت : نمونه ی دیگر: همه پروتون هایی كه ازمایش و مشاهده شده اند دارای جرم كاملاً یكسان هستند و دیگر كسی نمیتواند بگوید كه اثبات كنید كه پروتون های هسته ی سیاره ی اورانوس ! هم همین جرم را دارند، بلكه بوارونه، اگر كسی ادعا كند كه این پروتون های مركز سیاره ی اورانوس، جرم دیگری دارند، او باید سخن خود را اثبات كند.
بله ؛ اما باید ابتدا ثابت كن مشخصات پروتون های اورانوس هم همین مشخصات پروتون های خودمان را دارد !
بازنوشت : در مورد ما هم چیزی كه مشاهده شده این است كه ماده در این 15 میلیارد سال مشاهده شده همین است كه بود و هست
در 16 میلیارد سال قبل چی ؟ مثل اینكه فراموش كردی راجع به ازل حرف میزدی نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/s3Aab.gif[/IMG]
بازنوشت : و اینكه هرگز مشاهده نشده است كه چیزی از هیچ پدید بیاید و یا هیچ بشود. پشت یك وانت نوشته بودند : گشتم نبود‘ نگرد نیست !
بازنوشت : بر این پایه ازلی بودن جهان امری پیشفرض و مشاهده شده است و نیازی به اثبات در 16 میلیارد سال پیش یا 16 میلیارد سال بعد یا در هسته ی فلان ستاره ( زمانها و مكانهای گوناگون) ندارد، بلكه بوارونه، اگر كسی ادعا كند كه ماده ازلی نیست و میتواند از هیچ افریده شود، اثبات بر دوش اوست كه باید "دستكم یك نمونه" خلاف نورم نشان دهد!
بر اساس نظریه توحید ماده ازلی است . تو ازلی بودن را بر اساس تئوری های خودت به من ثابت كن ؛ تو هم ادعا داری .
...
بازنوشت :
دیدگاه حكیم شما را هم گفتیم كه مال عهد بوق است واكنون فیزیك نوین را داریم كه با تكیه بر دستاورد های نوین، زمان و مكان و ماده و .. را توضیح میدهد.
این افتخار بزرگی برای ما ایرانیان است كه حكیم بزرگ ما بعد چهارم ماده را در عهد بوق (آنگاه كه دوستان شما در عمق جهالت قرون وسطایی به سر می بردند) كشف و به جهانیان شناساند.
بازنوشت :
دیگر اینكه موضوع " تكرار پذیری " !!(؟) نیست، بلكه استقرای در مشاهده است، یعنی ما در " هر" مكان و " هر" زمان كه " هر" پروتونی را آزمودیم، همان بود و بر این پایه، چون حتی یك مورد خلاف هم دیده نشده، نمیتوان از تكرار پذیری سخن گفت، بلكه از یكپارچكی تجربه و مشاهده كه حكم استقرا و پیش فرض نورم را تعیین میكند، یعنی یك وزنه ی منطقی كه شما ندارید و ما داریم !
بحث من بر سر تكرار پذیری یك عنصر جزئی نیست ؛ راجع به ازلیت كائنات به عنوان یك كل صحبت می كنیم ؛ كائنات چند بار بینگ نمی دونم چی چی داشته كه تو به ازلیتش پی بردی ؛ تكرار پذیری متدولوژی روش شناسی علم است جهت اطلاع.
..
بازنوشت : بیسواد! پس هوشمندی ذاتی ماده است ونیاز به افریننده ی هوشمند نداریم، چنانكه آفرینشی هم نداریم ! عجب بدبختی با این موجود پیدا كردم ؛ حرف خودم را به خودم تحویل می دهد : جمله ذرات عالم در نهان با تو میگویند روزان و شبان ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نا محرمان ما خامشیم
بحث سر آن كلمه و نتیجه گیری غیر علمی شماست "پس ! " كدام پس صبر كن با هم بریم ؛ یعنی چی ذاتی ماده ! تا كم میاورید : ذاتی ماده ؛ ازلی ! نه خیر قربان نمی شه باید دلیل بیاوری وگرنه . پس رو صامت شو و خاموش باش از وجود خویش "والی !" كم تراش
همین است كه میگویم كه بیسواد هستید! شما از یاد برده اید كه هر مكان امروزی ، در حقیقت در مهابنگ، همان جا بوده است! یعنی مكان انبساط یافته است و ذره های 15 میلیارد سال پیش هم اینجا هم آنجا و هم همه جا هستند و جایی هم نرفته اند و رد هم نشده اند!! یعنی هر مكانی كه اكنون داریم، در آنزمان، مكان مهابنگ بوده است! اینهم باز آموزش رایگان به بیسوادان توحیدی! اگر فیزیك ( كیهانشناسی) هم بخوانید میبینید كه امواج پس زمینه ای Cosmic microwave background هنوز هم به ما از 13،7 میلیارد سال پیش ( زمان مهابنگ كه شما به 15 میلیارد روند كردید!) میرسند و بر این پایه سخن شما نادرست (=كشك!) است!
--- حكم منطق:
گفتیم كه نیازی به اثبات نورم نیست. خلاف آن نیاز به اثبات دارد!
نیازی به اثبات اینك در ژرفای اورانوس ، پروتون های ما نند پروتون ها زمین هستند نیست، بلكه ادعای خلاف ان نیاز به اثبات دارد
پس همنگامی كه چیزی در همه جهان در درازای 15 میلیارد سال یكسان مشاهده و آروین شده است، نورم است و خلاف آن نیاز به اثبات دارد. یعنی میتوان گفت كه الكترون در آینده هم بار منفی خواهد داشت و پیش از 15 سال پیش هم بایستی چنین بوده باشد، چون دلیلی نداریم كه فرض خلاف انرا بپذیریم !
-- پشت وانتی كه من دیدم نوشته بودند كه آهوی بیابان ، عروس خیابان !
-- نظریه توحید كه ادعا میكند چه اثباتی اورده است؟ امّا سخن من از روی آروین و مشاهده دانشیك و فرجام یابی ( نتیجه گیری) منطقی است و از معده و شعر و عرفان بازی و دكلمه و بحر طویل نیست
--- حكیم شما همچه چیزی را كشف نكرده، پس از انیكه انشتین كشف كرده، دوستان به دست و پا آفتاده و با تفاسیر آنچنانی ناگاه بعد چها رم را از شعبده بیرون آورده اند! كار تازه ای هم نیست! ، اسلامیون از قران هم اینگونه معجزات علمی ! را ( البته پس از كشف آنها بدست كفار! ) بیرون میكشند كه "وای قران هم اینو گفته ها !! "نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
-- ما از این جا كه ماده از هیچ پدید نمیاید ( و همچو چیزی هم هیچ جا مشاهده نشده )=یعنی اصل نخست فیزیك به ان هوده رسیده ایم .
--- فرجام یابی ما منطقی و دانشیك است. این ماده ( جرم/انرژی) است كه خود ماده را میجنباند ( چون ماده از جنبش درست شده) و در پی ان چینش های چیز های مركب بدست خود ماده دگرگون میشوند ونیازی به موجود غیر مادی هوشمند نداریم، یعنی آدمی خانه میسازد یا كتلت درست میكند، پرستو لانه میسازد، دریا سنگها را میفرساید و باد ستون های آهكی درست میكند و گرانش ( ذرات یا میدان جاذبه) سیب را بروی زمین میاندازد و این ها همان دگرگونی همواره ی مادی با هوش مادی در درجات گوناگون ان هستند و برای هیچ پدیده ای نیاز به خدای غیر مادی و ابَرهوشمند! نبوده و نیست، پس وجود خدا بایسته نیست و اثبات نمیشود و بر این پایه در حكم عدم است!
) بیرون میكشند كه "وای قران هم اینو گفته ها !! "نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد http://imgur.com/Sc2G6.gif[/IMG] ) بیرون میكشند كه "وای قران هم اینو گفته ها !! "نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
***
مزدك بامداد 07-04-26 پیک 76
هیتلر كه خودكشی كرد و المان را بباد فناداد پس چه جوری قدرتش را زیاد كرده ؟
هر قدرتی مانند فواره است .... در زمان (معمولا بسیار) کوتاهی سر بر می آورد و عده یی قدرت پرست را مسحور جلوه خود می کند و به دنبال می کشاند .... و به زودی سقوط کرده و نابود می شود ....
تا کنون هیچ قدرتی در میان بشر ماندگار نبوده .....
بویژه قدرت های فاشیستی كه خود را به الله هم وصل كرده باشند و هواداران مسحور ! شده ی آنها بخود بمب هم ببندند!و یا همه ی مخالفان خود را صهیونیست و غیره انگ بزنند!
امّا اندیشه ها و شناخت های مثبت و انسانی و دانشیك و خردپذیر، تا آدمی هست، بجای می ماند و آشكار و یا نهفته، راه خود را میگشاید.
سلام آقا مزدک.من مدت ها بود که دنبال آدم منطقیی مثل شما می گشتم ولی پیدا نیمشد. در مورد اثبات عدم آزادی اراده از شما یه کمکی می خواستم. من با خیلی از رفیقام در مورد آزادی اراده بحث میکنم و از هر راهی که میخوام براشون اثبات کنم که اراده فقط یه احساسه، قانع نمیشند. اگه میشه یه توضیح منطقی برای عدم آزادی اراده بگین که عوام پسند باشه به نظر من اراده یک احساسه و به این خاطر به وجود آمده که ما از تمام دلیل هایی که بر کاری که در یه لحظه انجام میدیم، آگاهی نداریم.
فرمایش های شما كاملاً درست است و تنها احساس اراده آزاد را داریم ، چون از همه پارامتر های بیشمار و گاه ناشناخته ای كه به مغز ما وارد شده و تصمیم مارا تعیین میكنند، آگاهی نداریم. این اجبار زمانی بیشتر میشود كه به واكنش های ساده ی خود نگاه كنیم، مثلاً در صورت گرسنه شدن، تصمیم ما با احتمال بسیار بالا روشن است و آن خوردن خوراكی است. --- اثبات آن در این است در این جهان ماده قانونمند است و مغز ما هم یك دستگاه داده پرداز مادی است كه از قانون مادی، از جمله از اصل علیت پیروی میكند و چیزی كه از اصل علیت پیروی كند، دارای اراده ی آزاد نیست، بلكه از یك رشته ورودی ها، یك رشته خروجی ها را محاسبه میكند ( مانند یك ماتریكس كه از یك بردار ورودی، یك بردار خروجی میسازد) با این تفاوت كه این ماتریكس شكل پذیر است و توان یاد گیری دارد ( ویژگی شبكه نورنی ) -- هیچ چیزی تا كنون در این جهان دیده نشده كه بدون قانونمندی باشد و حتی احتمالات هم دارای قانون خود هستند و برای همین اراده ما هم تابع قانون است و این یعنی نبود اراده ی آزاد، چرا كه ازادی راستین اراده، میطلبد كه قانون و علتی برای تصمیم گیری خود، برای انتخاب این و یا آن راه نداشته باشیم، در حالیكه چنین نیست.
ترجمه : مطالبی که شما هم اکنون بازگو می کنید ، از قبل برنامه ریزی شده و درشما قرار گرفته ....!!!
تأیید می کنید ...؟!
بازهم سوادتان نرسید! مطلبی كه اكنون میگویم، در واكنش به مطلب هم اكنون شما ( داده های ورودی ) و فرمان ژنتیك ( نگداشت بهزیستی و فرازیست ژن ) با پیروی از خرد ( بهترین راه محاسبه واكنش خروجی ) محاسبه شده و پدید امده است!
پیروی از خرد ، نیاز به اراده و اختیار دارد بیسواد .... ولی شما فرمودید : بنا بر گفته خودتان ، همه رفتارهای شما از قبل طراحی شده و در وجود شما نهاده شده .... شما راهی برای انتخاب ندارید ... چون جهان قانونمند است و شما دقیقا همان می کنید که طبق قانون ، برنامه دهی شده اید .... خلاف قانون که نمی توانید بکنید .... می توانید ...؟
بیخود است، گفتیم كه شبكه ی نورونی دارای ویژگی یاد گیری است. یعنی برنامه های مغزی شما هر روز و با هر تجربه دگرگون میشود و این با قانونمندی مادی منافاتی ندارد، چون حركت سرشت مادی است. بیسواد ....
تفاوت میان سلولهای زنده بدن با سلولهای مرده در چیست ....؟
باید اكنون به این بیسواد ها زیستشناسی یاخته ای هم یاد بدهیم ! یاخته زمانی " مرده" است كه بصورت جبران ناپذیر از كار افتاده باشد، یعنی چرخه ئ مصرف انرژی فرو ایستاده باشد.
حال كه "تصادفا" داری حرف هایی می زنی كه منهم موافقم ؛ سوال اینست كه چون هر فعلی از انسان سر میزند تابع اصل خلل ناپذیر "علیت " است با فرض اینكه سلسله امور نا متناهیه ممتنع نباشد ؛ در لحظه t=0 انفجاری رخ داد ؛ و "تصادفا" "موج و ذره " طوری بهم گره خوردند ؛ كه زمین پیدا شد و تصادفا شما پیدا شدید ؛ خوب آیا در سرنوشت خود نقش دارید یا خیر ؟ "سوال مشخص پاسخ مشخص " (این جمله از تروتسكی است ) . و چون نقش داری ما اسمش را گذاشتیم Rearrenge كائنات توسط انسان . این آچ مز اول
آچ مز دوم اینكه : حال اگر "فرض " كنیم خدای وجود دارد او چون به سلسله علل و معلولات آگاه است می تواند سر نوشت انسان را پیش بینی علمی كند ؛ این یعنی علم خدا به سر نوشت انسان كه مانع اختیار وی نیست .!
حال كه به علیت به عنوان یك قانون عام و غیر قابل تخطی اعتقاد داری ؛ باید بدانی كه بر اساس علیت ؛ كلیه امور ممكن برای اینكه به وجوب برسند ضرورتا نیازمند علتند ؛ اما سلسله این امور نمی توانند نا متناهی باشند چرا كه در این صورت ما نباید هیچ وجوبی را مشاهده كنیم ؛ این آچ مز سوم و اما آچ مز چهارم ...
بیخود است، مگر نگفتید كه خدا چیره برزمان است؟ پس " پیش بینی " موردیت ندارد، چون او "پیش و پس" را یكجا میبیند ( و این بدان معنی است كه اختیار آدمی وا دانش خداوندی در تضاد است و ما در دیدگاه اسلام اختیار نداریم و سربوشت منا از پیش روشن است ; به داتسان موسی و خضر در قران هم نگاه كنید كه نمونه ای از این اجبار و حتی قصاچ قبل از جنایت را هم ببینید!) پس در دید اسلام ما در سرنوشت خود نقش نداریم! و از همان عام ذر مشخص بوده چه خواهد شد!! ---- بازساماندهی ( rearrenge ) كه شما اكنون املایش را هم درست یاد گرفتید!، زمانی بایسته میشد كه ساماندهی نخستین بدرد نخور باشد! ---- دیگر اینكه جناب بیسواد! در فلسفه و دانس نوین از تسلسل علّی سخنی در میان نیست بلكه تسلسل در چینش اشكلال مادی مطرح است كه هر چینشی از چینس پیشین مادی در اثر حركت كه ذاتی ماده است، فرارسیته است و هر آن و هر لحظه چینش ها و شكل ها در دگرگونی هستند و این تسلسل هم محال شمرده نمیشود وا بینهایت در گذشته و آینده ( ازلی و ابدی ) میباشد و برهان های فارابی و پورسینا هم در باره محال بودن تسلسل، دیری است كه رد شده اند. علت همه دگرگونی ها هم انرژی و یا نیروهای ذاتی مادی شناخته شده اند ، مانند گراویتون و فوتون و گلوئون و ...( فیزیك/ كوانتوم )
پس شما هستید كه بیسوادی و آگاهی های كهنه شده و از رده بیرون شما. شما را آچمز نموده است!!
پس چون این آجر زمانی می افتد كه آجر قبلی بزند به او ! و آن آجر قبلی زمانی چینشش به هم می خورد كه آجر قبل تر بزند به او ! و تا بینهایت ؛ بفرمایید در چه شرایطی ما میبینیم كه آجر ها دارند می افتند ؟ مگر بینهایت شما دان شیك باشد ؛ یعنی كوچلو موچلو باشد . این آچ مز چهارم . آچ مز پنجم اینكه فلسفه نوین (خارجی) علیت را با اصل عدم قطعیت در تضاد میداند (كه البته به دلیل عدم درك درست از علیت است ؛ تازه و ابتدایی هستند ایراد ندارد)
بیسواد! روشن نكردید كه اصل علیت را میپذیرید یا خیر؟ if yes: بر طبق گفته شما ، زمانی این آجر می افتد كه آجر پیشین به او خورده باشد: پس اكنون كه میبینیم كه این اجر می افتد، پس نتیجه میگیریم كه اجر پیشینی هم بوده و آجری پیش از پییشین و همینجور تا بینهایت و اشكالی هم ندارد، چون گفتیم كه ماده ازلی است! بوارونه، اگر بگویید كه یك آجری هست كه خود بخود می افتد و نیاز به اجر پیشین ندارد، فرض نخستین خود را كه ( افتادن هر آجر منوط به افتادن آجر پیشین است)را باطل كرده اید و كل استدلال شما باطل است. پس معتبر دانستن اصل علیت هم لزوماً به بینهایت بودن سلسله علّی منجر میشود=ازلی بودن ماده/حركت! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد No: از سوی دیگر اگر بگویید كه برخی پدیده ها علت ندارند و خودبخود روی میدهند، پس انگاه پدید آمدن چیز ها نیاز بایسته به علت ندارد، یعنی لزوم وجود خدا ( كه در تعریف دینداران علت اولیه است) منتفی میشود! نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
اشكال دارد خوب هم اشكال دارد ؛ اگر رویداد "آ" علتش در نهایت در بینهایت است پس برو تا بهش برسی ! و وقتی رسیدی به ما هم بگو ! از آنجا كه هرگز به بینهایت نخواهی رسید پی علل تامه رویداد "آ" جمع نخواهند شد و رویداد "آ" هرگز اتفاق نخواهد افتاد ؛ اما حالا كه افتاده ! یعنی "آ" رخ داده ؛ پس حتما و بطور قطع تا بینهایت نبوده و لحظه ای بوده كه علل تامه وقوع "آ" جمع شده . فلسفه بچه بازی نیست برو راجع به مهبانگ مقاله بیار.. .
بیخود است، چیزی بنام علت تامه !! یا علت فاعلی و همانند های اینها تنها در فلسفه ی نادانشیك باستانی شما هست و نه در فیزیك نوین. هر چیزی كه روی میدهد تنها از نیرو های ذاتی ماده است و آنچه كه تسلسل دارد، چینش مادی است كه یكی جای چینش پیشین را میگیرد و علت این دگرگونی هم همین نیروهای ذاتی ( حركت) ماده هستند.پس هر چیزی كه روی میدهد، همان " علت تامه !" اش درست پشت سر آن بوده، یعنی جمیع تمام شرایط ( پارامتر ها و نیرو های ذاتی) برای روی دادن و یا پدید امدن چیزی در یك آن پیش از آن رویداد جمع بوده اند! و همین جور تا بینهایت منفی در زمان ! پس این فلسفه و حكیم تان را بیندازید زباله دانی كه امروزه اینها منسوخ شده اند!!
درک احساسات نمی تواند توسط مغز باشد .... زیرا مادی نیستند ... خودتان اینرا گفتید .... مغز فقط می تواند فعالیت مادی داشته باشد .... تئوری و فهم نیز از همین دست هستند .... .. :
Amygdala -> emotions The neural bases of emotion
The amygdala as emotional centre Cells in the amygdala receive input from all sensory modalities, but many amygdaloid cells respond to complex stimuli only (e.g. faces) & some respond to all senses. The classic demonstration of the role of the amygdala in emotion is Kluver-Bucy syndrome, originally reported in monkeys whose amydalae had been removed (Kluver & Bucy, 1939). These animals showed: a) tameness & lack of fear b) indiscriminate eating patterns c) greatly increased & inappropriate sexual behaviour d) a tendency to attend & react to all visual stimuli e) oral examination of objects, all of which can be attributed to damage to the amygdala. Kluver-Bucy syndrome
ماتریالیسم اینجا آچ مز می شود ؛ چون او حفظ حیات را همین حیاط فردی و مادی خودش تعریف كرده ؛ اما جهان بینی توحدی پاسخ دارد ؛ آنكه "خودش" را كشت به "خود " دیگری فكر میكرد ؛ برای حفظ آن "خود دیگر " خودش را كشت ؛ اینست كه "شهادت " در راه آزادی مردم در جهان بینی توحدی مفهوم عقلی و منطقی پیدا میكند و در ماترالیسم نه ! بلكه خیانت ممكن است لازم آید (برای حفظ خود )
ماتریالیسم چنین چیزی نگفته ، ( سفسته تحریف مواضع طرف)
***
مزدك بامداد 07-05-12 پیک 87
در یكی دو ماه اینده زمان نخواهم داشت و در پی ان، كمتر میتوانم پاسخگو باشم و یا در گفتمان ها انباز شوم.
***
مزدك بامداد 07-06-16 پیک 88
به به ! گویا چشم براهند ما دوماهی اینجا نیاییم تا این برادران و خواهران اسلامی ناب و الهی عبادی فی سبیلل الله به ما انگ بزنند و سفسته كنند و گمانه زنی و خاله زنك بازی در بیاورند كه اسلام عزیز مبادا از میان رفته و بركات ان برای مفت خور ها بریده شود!!
حداقل بخشی اش از نوشته های خود شماست . آنها را که دیگر منکر نیستید . ضمن این که این دو ماه را هم حتما در فارومی دیکر به امور غیر انتفاعی اشتغال داشته اید .
چه چنین باشد و یا نباشد، پیوندی با این جستار ندارد. گمانه زنی های خود را هم اینجا نیاورید. اگر درباره جستار نوایی دارید بیاورید و گرنه پارازیت غدغن است!
کدامش را می خواهید انکار کنید ...؟ سن خود را ...؟ ستیزه جویی با مردم مسلمان ایران را ...؟ دوستی و عشق به دشمنان خونریز و کینه توز مردم ایران را ....؟ چاک دادن سینه برای دفاع از تجاوز صهیونیستها و مزدوران آمریکایی را ....؟[
خیلی ممنونم که پاسخ میدید
بوزونها همگی بسته های انرژیند. درسته؟
گلویونها و گراویتونها چه تفاوتی با فوتونها از نظر ماهیت دارند؟
یه سوال دیگه، انرژی امواج الکترومغاطیس، با طول موجشان رابطه عکس داره؟
اگر بله، آیا امواج رادیویی کمترین انرژی (کمتر از نور مرئی) انرژی دارن؟
گلویونها و گراویتونها جزء امواج الکترومغناطیس محسوب میشند!؟(ببخشید اگر یه خورده شوت هستم!)
بوزونها همگی بسته های انرژیند. گلویونها و گراویتونها تفاوتی با فوتونها از نظر ماهیت ندارند : از دید همکنشی با ذرات تفاوت دارند. مثلا گلویون ها با «رنگ» کوارک ها هم سروکار دارند و فوتون ها با «بار» کهربایی... انرژی امواج الکترومغاطیس، با طول موجشان رابطه عکس دارند امواج رادیویی کمتر از نور مرئی انرژی دارند , و مثلا پرتو گاما بیشتر ( برای همین برای آدمی مرگبار است). گراویتونها تا جاییکه میدانم «رسما» جزء امواج الکترو-مغناطیس محسوب نمیشند.ولی موجی با همان ویژگی ولی با « اسپین» دیگر ( اسپین گراویتون =۲) میباشند. گلویونها تا جاییکه میدانم «رسما» جزء امواج الکترو-مغناطیس محسوب نمیشند.ولی موجی با همان ویژگی +ویژگی همکنشی با «رنگ» میباشند. *
ممنونم آقای مزدک عزیز
در مورد انرژی درونی، وقتی که سرعت یک جسم در حال حرکت زیادتر بشه، انرژی
درونیش افزایش پیدا میکنه. درسته؟ در این صورت جنبش ذرات اون جسم افزایش
پیدا کرده؟ اگر جسم را تا سرعت نزدیک نور برسانیم باز هم انرژی جنبشیش
زیاد میشه؟
انرژی پتانسیل چیست و آیا با انرژی شیمیایی فرق داره؟ آیا انرژی پتانسیل تحت تاثیر میدان گرانش افزایش پیدا میکنه؟
انرژی دارای حالت های گوناگون از دید « گرفتاری در مکان» است.
مثلا انرژی در باتری گرفتار است ( در پیوند های شیمیایی) و یا
در میدان های نیروی دیگر٫ مانند میدان گرانش . مثلا اگر شما
سنگی را بالای کوه ببرید ٫ آن انرژی که از دست دادید که هیچ
نمی شود بلکه در میدان گرانشی انبار میشود و سپس اگر سنگ
را رها کنید خودش پایین می غلتد. همچنین اگر تکه آهنی را از
آهنربا جدا کنید٫ آن انرژی که از دست دادید که هیچ نمی شود
بلکه در میدان آهنربایی انبار میشود و الخ..
پس هرگونه انرژی گرفتار در مکان را می توان انرژی « پتانسیل»
= توان « بالقوه» دانست که در گاه آزاد شدن جنبش میشود
= توان « بالفعل».
حتی امروزه میدانیم که خود جرم هم یک گونه انرژی گرفتار است! پس هرکجا که انرژی جمع شود چهره ی «پتانسیلی و جرمدار» بیشتری
دارد و دوست دارد آزاد باشد و بسوی جاهایی که کمتر انرژی جمع شده
برود و در گاه این رها شدن و رفتن٫ جنبش و کار پدید میآید. یعنی از «اختلاف
پتانسیل » میتواند جنبش پدید بیاید. حتی در جوامع بشری هم که پول=
کار= انرژی است٫ اگر اختلاف طبقاتی بالا برود جنبش و انقلاب محتمل تر
می شود ! ----
انرژی درونی هم ترکیب گویایی برای انرژی جنبشی نیست.
آری انرژی جنبشی مثلا یک کیلوگرم آهن با تندای ۱۰ متر بر ثانیه, از انرژی جنبشی یک کیلوگرم آهن با تندای ۱ متر بر ثانیه ٫ ۱۰۰ برابر بیشتر است.
مفهوم های درون و بیرون معلمولاً نسبی هستند. و به سیستم
هایی كه در نگر ماست وابسته اند. مثلاً آشپزخانه درون خانه است
و بیمارستان بیرون از خانه است و لی همه اینها درون شهر هستند.
در باره ی انرژی هم همین است. مثلاً در درون پروتون, انرجی بچهره ی
گلوئون ها گرفتار است و انرژی درونی پروتون است ولی از بیرون
همانند جرم پروتون بنگر میاید و همه این ها هم درون اتم هستند.
انرژی درون یك اتم هیدروژن و یا اتم اكسیژن از هم جدا و یكی
" بیرون " از دیگری است ولی هردو مثلا در سیستم مولكول آب
بهمراه انرژی پیوندی شان، از وند های دورنی این مولكول
هستند. پس در هر پله از پیچیدگی یك انرژی نهادین و درونی و
یا سرشتین و یك انرژی بیرونی ناسرشتین میتواند در كار باشد.
برای نمونه الكترون از انرژی درست شده كه میتوان آنرا انرژی درونی
و یا سرشتین او دانست و اگر اكنون به این الكترون تندا ( سرعت) بدهیم،
انرژی آن افزایش پیدا میكند كه نسبت به آن انرژی درونی، بیرونی
بشمار میرود ولی اگر این الكترون در یك اتم باشد، به كل انرژی درونی
آن اتم افزوده گشته است بگونه ای كه از بیرون از اتم، جرم آن افزوده
اندازه گیری میشود. ( جرم=انرژی دربند در مكان)
--
انرژی مكانیكی هم گویش دیگری برای همان انرژی جنبشی
چیز های جرم دار است. همه انرژی ها از یك جنس اند و
بسته به جای گرفتاری و چهره ی انها, به آنها مثلاً انرژی نفتی،
انرژی خورشیدی, انرژی اتمی، انرژی گرمایی ، انرژی كهربایی
(= یا الكتریكی )، انرژی ذغال ، انرژی باد، انرژی مكانیكی ،
انرژی پتانسیل، انرژی جنبشی و و .. میگویند.
*
***
مزدك بامداد 07-12-08 پیک 130
تعریف طول موج برای همه ی موجها یكی است. " برد" امواج آهنكهربایی هم در حقیقت یكسان است و در خلاء كامل برد برابر دارند. ولی در جاهایی مانند آب و یا هوا و یا شیشه و یا جایی كه میدان های گرانشی هست و .. برخی فوتون ها جذب می شوند و یا انرژی خود را در اثر برخورد با ذرات دیگر و یا اثر میدان ها از دست داده و یا راهشان كژ و خمیده میشوند و الخ. برای همین در جاهایی جز از خلاء. برد های گوناگون هست كه به فركانس ( انرژی) و گونه ی ذراتی كه در سر راهشان است و .. وابسته است. برای نمونه آب، بیشتر فوتون های فركانس سرخ را جذب میكند و بر این پایه به آبی میزند... یا احتمال برخورد ذرات انرژی دار با درات هوا و .. بیشتر است ( چون طول موجشان كمتر است) ولی امواج رادیویی احتمال برخورد كمتری دارند و یا برای نمونه از امواج فركانس ویژه ای برای رادار سود میبرند چون با هواپیما ها و اشیایی بزرگتر از ذرات هوا و ... برخورد كرده و بر میگردد.•
انرژی دارای حالت های گوناگون از دید « گرفتاری در مکان» است. مثلا انرژی در باتری گرفتار است ( در پیوند های شیمیایی) و یا در میدان های نیروی دیگر٫ مانند میدان گرانش . مثلا اگر شما سنگی را بالای کوه ببرید ٫ آن انرژی که از دست دادید که هیچ نمی شود بلکه در میدان گرانشی انبار میشود و سپس اگر سنگ را رها کنید خودش پایین می غلتد. همچنین اگر تکه آهنی را از آهنربا جدا کنید٫ آن انرژی که از دست دادید که هیچ نمی شود بلکه در میدان آهنربایی انبار میشود و الخ.. پس هرگونه انرژی گرفتار در مکان را می توان انرژی « پتانسیل» = توان « بالقوه» دانست که در گاه آزاد شدن جنبش میشود = توان « بالفعل». حتی امروزه میدانیم که خود جرم هم یک گونه انرژی گرفتار است! پس هرکجا که انرژی جمع شود چهره ی «پتانسیلی و جرمدار» بیشتری دارد و دوست دارد آزاد باشد و بسوی جاهایی که کمتر انرژی جمع شده برود و در گاه این رها شدن و رفتن٫ جنبش و کار پدید میآید. یعنی از «اختلاف پتانسیل » میتواند جنبش پدید بیاید. حتی در جوامع بشری هم که پول= کار= انرژی است٫ اگر اختلاف طبقاتی بالا برود جنبش و انقلاب محتمل تر می شود ! ----
انرژی درونی هم ترکیب گویایی برای انرژی جنبشی نیست. آری انرژی جنبشی مثلا یک کیلوگرم آهن با تندای ۱۰ متر بر ثانیه, از انرژی جنبشی یک کیلوگرم آهن با تندای ۱ متر بر ثانیه ٫ ۱۰۰ برابر بیشتر است.
بسیار متشکرم
به عنوان مثال در تکنولوژی بلوتوث، اگر دو گوشی موبایل فاصله چند دهمتری بیشتر داشته باشن، ارتباط بین اونا برقرار نمیشه.
در صورتی که فرکانس امواجی که میفرستن بیش از 2 گیگاهرتزه. این برد کم به
علت برخورد با ذرات هوا هست و در خلا تا فاصله های بیشتری جوابگو خواهد
بود؟
این قله و قعر، واقعی هستند یا مجازی. مثلا مسیر حرکت هر موج در فضا یک خط
هست که دارای قله و قعره و بطور کلی این قعر و قله برای امواج
الکترومغناطیسی از نظر هندسی تعریف میشه؟
یک سوال دیگر هم دارم، قانون سوم نیوتون، در همه مقیاس ها صادق است؟
متشکرمنگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
آری در خلاء بردها همسان هستند. دیگر اینكه دسته ی امواج آهنكهربایی هر چه دور تر میروند كم چگال تر میشوند مانند نور یك چراغ دستی كه هر چه دورتر بتابانید كمتر روشن میكند مگر اینكه این دسته ی موج ها لیزری باشند كه اندازه ی پراكندگی آنها كمتر باشد. داستان بلوتوث هم همین است كه اگر توان و چگال میدان در راه دور كاهش پیدا كند، ولتاژ بسنده برای دریافت سیگنال پدید نمیآورد و دریافت ممكن است با از دست دادن بیت ها آگاهی همراه باشد و برای همین از اندازه ی ویژه ای كمتر باشد، از جابجاییفایل جلوگیری میكند.
فوتون راه راست میرود ولی میدان آهنكهربایی آن در هر جا دیگرگونه است و با بسامد ویژه خود بالا و پایین میرود. با موج های مكانیكی نسنجید.•
با سلام و سپاس فراوان خدمت استاد مزدک عزیز و دیگر دوستان اگر متوجه شده باشم شما میگویید گذشته چیزی نیست جز چینش خاص ذرات در ان لحظه . من میخواهم کمی فراتر بروم پس طبق قانون احتمالات این چینش 100% یک بار دیگر رخ خواهد داد ! . سوال من این است آیا میتوان گفت مها بنگ هم چیزی نیست
جز چینش خاص ذرات ماده در یک لحظه ؟ اگر نظریه من درست باشد پس ممکن است
یک بار دیگر مهابنگ اتفاق بیافتد و حتی میلیارد ها بار دیگر . اگر این
نظریه من درست باشد ازلی بودن ماده بیشتر قابل درک است این قابل توجه
Renad که هی نظریه من دراوردی توحید را به رخ ما میکشد .
بله در " آینده بینهایت" كه در پیش روست، یعنی چینش های بیشماری كه پس از این روی خواهند داد، اینكه همین چینش اكنونی باز بدست بیاید همان ١۰۰% است كه گفتید. بر این پایه مهابنگ میتواند بارها و بارهای دیگر نیز روی بدهد و مزدك و شما هم شاید بارها این پرسش و پاسخ را انجام داده باشید و انجام بدهید.•
اگر درست دریافت كرده باشم، در تیوری مهبانگ (بیگ بنگ)
گفته شده است كه زمانی ( 80 میلیارد سال پیش؟) همه ی هستی در جایی به
اندازه ی سر یك سوزن انباشته شده بود و آنگاه ناگهان تركیده و و این جهان
كیهان گسترش یافته، و گویا هنوز هم
در روند گسترش است.
جوریكه من می فهمم، ماده بریخت جرم ,خود گونه ای از انرژی
فشرده است ، یعنی اتمهایی هستند كه دارای ابر الكترون و هسته میباشند .
این الكترون های دور هسته میچرخند چون انرژی
جنبشی دارند و از سویی نمیتوانند(به آسانی ) بگریزند چون هسته ی اتم آنهارا بسوی خود میكشد (نیروی گرانش ).
اكنون اگر این الكترون ها كم كم انرژی خود را ببازند، به
هسته نزدیكتر و نزدیكترشده و سرانجام از جنبش واایستاده و درون هسته می
افتند. این گونه ماده را ، اگر درست یادم باشد،
"جرم مرده" مینامند كه فشردگی چنین ماده ای ، شاید سد ها برابر سنگینی پولاد ( در میدان گرانشی زمین ، ) باشد.
پرسش من اینست كه چگونه ماده میتواند بیش از این فشرده بشود ، آنچنانكه همه هستی جهان در جایی بكوچكی سر سوزنی جای بگیرد ؟
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
ماده از انرژی درست شده است كه در حقیقت حجم ندارد بلكه این میدان های مادی هستند كه حجم و اشغال مكان را پدید میاورند. برای نمونه شیشه برای نور دارای حجم ! نیست چون نور از ان میگذرد ولی دست من از دست شما نمیگذرد چون میدان ها الكتریكی اتمهای ان همدیگر را دفع میكنند و بدینسان معنی اشغال مكان و یا حجم پدید میاید. الكترون هم همانگونه كه گفتید، میتواند با دادن انرژی ( تندی) به سوی هسته شلیك شده و با ان مثلا ً یك نوترون و یك ذره دیگر را بسازد. بر این پایه، همه ذرات مادی میتوانند، از انجاییكه یك گوهره بیشتر ندارند، همچون موج سوار هم شده و در جای بسیار ریز حجم پلانك وجود داشته باشند. آنچه هم كه در ١۳،۷ میلیارد سال پیش " تركیده"، ماده نبوده بلكه " مكان " بوده كه " منبسط" و یا از هم وا كشیده شده كه با تركیدن یكی نیست، چون تركیدن یعنی گسترش در مكان، در حالیكه مهابنگ ، گسترش خود مكان بوده است و آنگاه كه ماده با مكان بیشتری مواجه شده، چهره های دیگر آن هم كه درخور آن شرایط باشد، نمایان شده! درست مانند اب كه در شرایط سرما بچهره ی یخ درمیاید و در گرما ، روان و یا گاز است. در هر جای فشره ای هم جنبش مادی از میان نمیرود چون همه چیز از انرژی یا همان گوهره ی جنبش درست شده است و میدان موج های مادی همواره در دگرگونی است و اصولا ً همین كه مهابنگ پدید امده، تنها از این میتوان باشد كه یك جنبشی در كار بوده است، چرا كه اگر جنبش نبود، دگرگونی هم نبود و حالتی به حالت دیگر در نمی امد و مهابنگی پدید نمیآمد و همه چیز همانگونه میماند كه بود.•
اما
اینكه كوارك و الكترون و ... شكاف پذیر ! نیستند مورد توافق فیزیكدان ها
نیست ؛ بلكه اصولا بر این باورند كه ما با شكافتن ! به ماده بسیط هرگز نمی
رسیم . نتیجه اینكه اگر این آش را بینهایت بار بهم بزنیم ؛ امكان ندارد
حلیم كه سهل است آش كشك هم ایجاد شود.
لطفا یك توضیح غیر كشكی ارائه شود.
به بنمایه های اكادمیك فیزیك نگاه كنید. آنجا همان چیزی كه نوشتیم هست و در الكترون و كوارك و نوترینو و .. ساختمان درونی دیده نشده است.•
به شما و دیگر دوستان اندرز می دهم كتاب مبانی فیزیك نوین، نوشته ی وایدنر را مطالعه كنید. در این كتان ، كه كتابی دانشگاهی است مطالب بسیار مفید و سطح بالایی راجع این مسایل، از خمیدگی فضا تا جهان ۳۳ ذره و سیاهچاله ها(كه به مهبانگ هم پیوند دارند) بیان شده است.
پیشنیاز كتاب از نگر فیزیكی مكانیك، الكتریسیته و مغناطیس است( كتان هالیدی یا نایت بسنده است، اما اگر مكانیك كلپنر و الكترودینامیك هم بلد باشید بهتر است) و از نگر ریاضی تا سر حد معادلات دیفرانسیل می باشد.نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
ما در اینجا میكوشیم كه به كتاب ارجاع ندهیم بلكه پاسخی ساده و گویا و در همان حال نزدیك به درستی بدهیم و گرنه بجای باز كردن این جستار میگفتیم كه همه برای پرسش های خود به این كتاب ها نگاه كنند. ما تنها زمانی كه كسانی ژرفتر میخواهند بروند و نیاز به معادلات و زبان ریاضی و یا اتوریته ی آكادمیك پیدا میشود ( یعنی زمان كه سخن ما را باور نمیكنند) به كتاب های دانشمندان فیزیك ارجاع میدهیم.•
نگر من در جایگاه یك دانشجوی ریاضی جز این است. بر پاد آنچه شما فرمودید، <احتمالات> دانشی بسیار بسیار پیچیده و در هم تنیده است. این پرسش میمون فاقد ارزش ریاضیاتی است زیرا در ریاضیات پیشرفته، احتمالات در جایگاههای گوناگون تابع فاكتورهای متفاوت است و اینگونه نیست كه با یك متد ساده(آنهم مدل دبیرستانی!) بتوانیم یك نگر كارشناسانه در مورد احتمال وقوع موضوعی بدهیم. برای نمونه احتمال شیوع بیماری های وبا فاكتورهای بسیاری از قبیل مكان تولید، بنمایه های زیستی، دما، هوش نسبی باكتری های موجود(هوش=سازگاری با پیرامون) و ... همگی دخیلند و اینگونه نیست كه ما به تندی زاد و ولد و مدت آن بسنده كنیم. در این مورد هم موضوع میمون بسیار در هم تنیده است و مسلما هوش میمون خود یكی از فاكتورهاست. برای نمونه اینجا حتما ضریبی(یا تابعی) باید نقش بازی كند میزان <<انتخاب رندوم>> را در میمون تعیین كند. به بیانی دیگر باید بگوید به چه نسبتی و به چه میزانی میمون میتواند یك مجموعه ی رندوم را هدایت كند.(یعنی ممكن است تا ابد روی ٢ دكمه فشار دهد و این توانایی را نداشته باشد كه چیزی را كه در آن اصطلاحا قفل كرده دگرگون كند). در مورد بحث رندوم، كه ریزكاوانه اینجا از حیاتی ترین فاكتورهاست، می توان گفت یكی از پیچیدگی های ریاضی است. رندوم، همانگونه كه میدانید، یعنی چینشی كه تكرار با دوره ی تناوب ثابت در آن نباشد. برای نمونه این چینش پسین در این عدد ۴.۳۳۳۳۳۳(با فرض گویا بودن) رندوم نیست و دستگاه از پیش میداند كه چه چیزی اینجا باید قرار گیرد. توانایی به وجود آوردن مجموعه ای با چینش رندوم با هوش در ارتباط تنگاتنگ است. كامپیوتر ها برای نمونه می توانند تابع رندوم را هندل كنند چون سرعت بسیاری برای چك كردن مجموعه های پیشین دارند. یكبار به خاطر دارم جلسه ی اولی كه در كلاس تركیبیات در دبیرستان بودم، استاد از همه می پرسید كه ریاضیات چه نمره ای گرفتید و اگر می گفتید < آ > می گفت : " گرفتی یا بهت دادن ؟ " اگر می گفتی گرفتم می گفت: "پس اگر ازت سوال بپرسم بلدی جواب بدی ؟!!! " بیشترینه ی دانش آموزان جا می زدند و حرف خود را دگرگون می كردند، به من كه رسید گفتم گرفتم.!!! مرا پای تخته برد و این پرسش از من كرد: " استوار كن اگر عددی رندوم و اتفاقی از بین اعداد برگزینیم، این عدد حتما و حتما گنگ است!" !!!!!!! من به عنوان یك شاگرد اول دبیرستانی یكم پیچ خورد ، تا به حال همچنین پرسشی ندیده بودم و به نگرم هم منطبق بر منطق نبود! گفتم:" این نمی تواند درست باشد، چرا كه این عدد، هر چند با حتمال پایین، اما می تواند گویا باشد". بعدش گفت به خاطر جسارتت صفر نمی گیری اما بشین! آن موقع توضیح داد: "اتفاقی چیست؟؟ چینش رندوم چه معنا دارد؟؟ هنگامیكه می گوییم یك عدد اتفاقی و رندم انتخاب كرده ایم، این یعنی ما نمی دانیم چه چیز قرار است در جایگشت های پسین عدد قرار گیرد و این یعنی عدد گنگ است و این همان تعریف عدد گنگ است!. مثلا ٢.۳۴ گنگ نیست زیرا شما دقیقا می دانید كه پس از ٢ ، تمام جایگشتها صفر هستند پس این معنای رندوم نمی دهد!!! "
این را هم بگویم كه رندوم را << عملا >> بر بازه تعریف می كنند. یعنی می گویند چینش رندوم در این ١۰۰۰۰۰۰۰ جایگشت. موضوع كتاب هم همین است، فرض كنید كتاب داوكینز ١۰۰۰۰۰۰۰^١۰ جایگشت داشته باشد، این كه چینشی رندوم در این جایگشت بوجود آید فقط كار كامپیوتر است، حال آنكه چینش رندوم منطبق بر كتاب هم باشد. این احتمال صفر نیست، اما عملا صفر تلقی می شود ، مانند انسان بالدار كه عینیت ندارد، حتی اگر در بینهایت تعریف شود، چون مصداق در دنیای خارج پیدا نمی كند و اساسا این سوال به نگر من بار ریاضیاتی ندارد.
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
بنگر من سخن ما در كل درست است، چون مثلا ً خود هوش هم تنها از یك چینش ویژه ی از ذرات مادی، مثلا ً در مغز ما، پدید امده است كه تكامل پیچیده تری از هوش آغازین و پایه ای مادی است كه در فیزیك بنام همكنشی ۴ نیروی مهادین ( در این میان ۳ نیروی مهادین) شناخته شده است. یعنی همان گونه كه همكنشی میان فوتون و الكترون، الكترون تا در گرد هسته نگاه میدارد، همكنشی فوتون با شبكیه چشم ما و سیگنال كهربایی پدید امده از ان در مغز ما به واكنش دیگری می انجامد كه نام ان روند را هوش نهاده ایم. از انجاییكه ماده همان انرژی فشرده است و گوهره ی سازنده ی ان جنبش( انرژی) می باشد، چینش ذرات انرژی در هر آن دگرگون میشود كه این دگرگونی با پارامتر ها و شرایط ذرات در انزمان وابسته است و بهمراه قانومندی مادی ( یعنی این نیروهای ۳ گانه) هر آن چینشی به چینش دیگر فرا میروید. از انجاییكه شمار ذرات مادی و یا كل انرژی جهان ثابت و محدود ولی زمان نامحدود است، میتوان گفت كه هرگونه چینشی كه طبق این قانونمندی شدنی است، زمانی براستی روی هم خواهد داد. سراییدن شاهنامه و چینش واژگان آن شدنی بوده و شده است، اینكه فردوسی هوشمند و ادبـوَر بوده است هم یك چینش شدنی بوده است كه شده و مغز فردوسی چیده شده است، پس بروی هم هر چینشی چه بظاهر از هوشمندی باشد ویا كوركورانه بنگر بیاید، دارای ترازی از هوش مادی است كه ذاتی ماده است . -- برای همین هم چینشی بنام مرد بالدار كه شدنی است ، شده وخواهد شد گرچه امروزه نباشد. •
تا انجا که علم میداند کایینات جهت دار هستند و دارای افزایش بی نظمی پس تا زمانی که این جهت حفظ شود چینش بیگ بنگ حتی در بی نهایت آینده هم رخ نخواهد داد . مثل اینکه روی صفحه مختصات از صفر به سمت مثبت بی نهایت حرکت کنی چیزی که مشخص است تا زمانی که به هما ن سمت حرکت کنی هیگاه عدد صفر یک و ... را نخواهی دید که همان گذشته است . در این حالت است که میتوان گفت تعادل ترمودینامیکی حکمی بر ازلیت ماده است ! در تعادل ترمودینامیکی فقط چیز هایی مثل دما فشار حجم و ... ثابت میماند اما جنبش که گوهره ماده است ثابت نمی ماند و این جنبش باعث تغییر و تحول در چینش ماده میشود تا جایی که به لحظه بیگ بنگ برسد . استاد مزدک نگر شما چیست ؟
ما میدانیم كه " فعلاً " راستای دگرگونی ها در راستای به اصطلاح مهاد ترمودینامیكی است و مهاد ترمودینامیك تنها از بسیاری مشاهده پدید امده و مهادی برای همه زمان ها نیست. این مهاد هم اكنون دگرگون شده و تنها نوعی " احتمالات" "ترتیب" چینش ها را میرساند و هیچ چینشی را غیر ممكن نمیكند. ( mutiplicity ) برای دریافت بهتر، دو تاس را در نگر بگیرید كه احتمال اینكه جمع آنها 7 باشد به مراتب بیش از انی است كه جمعشان 2 باشد. یا احتمال اینكه در گاه خالی كردن بار اجر از كامیون، آجرها بترتیب در كنار هم قرار بگیریند بسیار بسیار پایین تر از این است كه آجر ها بگونه ی درهم روی زمین ریخته شوند ولی این احتمال هر چند اندك هم باشد، صفر نیست. بر این پایه چون ماده همان جنبش است و جنبش هم جاودانه هست، همواره دگرگونی خواهد بود ولی چون ما نمیتوانیم یك توده اجر را از توده ی دیگر اجر تمیز دهیم، برخلاف اجر های مرتب كه در دید ما اختلاف و دگرگونی " بزرگی" است، میگوییم كه جهان در راستای ترمودینامیكی و بسوی "كم ترتیبی" میرود. از سوی دیگر مگس یكروزه ای را فرض كنید كه بر روی یك پاندول بسیار بزرگ و با شعاع مركزی بسیار بزرگ است. او و همه زادمان های پسین او كه روی این پاندول زیسته و زاد و زای كرده اند، میگویند كه این پاندول در یك راستای ویژه است و جهانشان را دارای یك راستا میدانند كه گویا همواره چنین بوده و همواره نیز چنین خواهد بود، چرا كه بسادگی زیستكرد و تجربه شان جز انی را در نمی یابد ولی این امكان كه جهان انها یك " پاندول" باشد و یا بقول فیزیك یك جهان سیكلی باشد، از این مشاهده ابتدایی، نفی نشده است و مشاهده های دیگر میتوانند نشان دهند كه مثلاً جهان پاندولی است كه میتواند در یك راستای دیگر هم روندی داشته باشد.
استاد مزدک یه چیزی میگن در رابطه با ساطع شدن انرژی از مغز موقع فکر کردن ..... و تاثیر ان بر روی افراد . شما به شخصه چطوری توجیهش میکنید . اگر ما بینهایت چینش ذرات داشته باشیم و فرض کنیم ( فرض کنیم ) در بعد (5 و 5 و 5) از نقطه مهابنگ باشیم و چون بینهایت چینش ذرات داریم ممکن است منظومه شمسی به همین شکل که داریم موجود باشد و با همین زمین و ادم های درون ان که در 200 میلیون سال پیش از بعد ( 5 و5 و5 ) گذشته اند و الان به فرض در بعد ( 7 و7 و7 ) هستند . آیا نمیشود گفت ما دقیقآ گذشته همان افرادی هستیم که الان در بعد 7 و7 و7 هستند یعنی یکی مثل من 200 میلیون سال پیش داشته چنین جمله ای را تایپ میکرده : خدایی وجود ندارد ؟
لابد از نگره ی چندكیهانی ( multiversum ) چیزی شنیده اید. یعنی اینكه بایسته نیست كه جهان یكی باشد ( universum) بلكه جهان های بیشماری میتوانند باشند كه سرنوشتی همچون جهان ما داشته باشند و از جهان ما هم جدا باشند، مانند دو دایره كه در روی دو برگ كاغذ جدا از هم نگاشته شده باشند و هر كدام نیز در خود مرزمند ( محصور) باشند. از انجایی هم كه زمان بی ماده و ماده بی زمان معنی ندارد و شدنی نیست، پس ازلی بودن ماده متصور است و در نتیجه، هر گونه چینش ممكن میتواند و بیگمان در ازل ( بینهایت منفی در محور زمان تا كنون ) روی داده باشد و در ابد ( از اكنون تا بینهایت مثبت در محور زمان ) هم روی بدهد. یعنی ممكن است مزدك این جمله را بارها نوشته ولی نه لزوماً برای جناب آته ایست ... دیگر انیكه مغز ما یك دستگاه الكترونی است و روشن است كه در آن در اثر داد و ستد یون ها ( الكترون ها) موج های كهربایی ( الكتریكی) پدید میاید كه میتوان انها را اندازه هم گرفت ( مثلاً موج آلفا و یا بتای مغزی و غیره) ولی اینكه امواج آهنكهربایی ( الكترو مغناتیسی) هم پدیدبیاید، دانسته نیست چون تنها این گونه موج ها هستند كه میتوانند بتابند ( ساطع) شوند و نه موج های كهربایی صرف( كه تنها با الكترود ها میتوان آنهارا بیرون كشید) برای اثر نهادن آدمها برروی هم راه های دیگری است كه بیشتر از راه روان انجام میشود كه آنهم بحثی روانشناسی و جامعه شناسی میتواند بشود.
به آن چیزی كه شما میگویید مراجعه كردیم آن چیزی كه شما گفتید نیافتیم ؛ بلكه بر عكس همگان بر این باورند كه احتمالا الكترون و كوارك و نونترینو هم قابل تجزیه هستند . اصولا اگر چنین باشد و ما بالافرض جزء لایتجزی نداشته باشیم چه بلایی سر شما می اید ؟
فعلاً كه هیچ ساختار درونی در الكترون و فوتون و دیگر ریزگان بنیادین دیده نشده است! اینكه احتمالش هست هم بله احتمالش هست كه خدا هم كشف شود !! پس اگر را كاشتند ، مگر سبز شد!!
***
مزدك بامداد 08-01-09 پیک 142
بله همچنان كه گفتید، انرژی فروكش و فراكش دریا ها ( جزر و مد) دارای چنان چگالی نیست كه اقتصادی باشد ولی در این زمین آزمایش هایی شده است و بهر روی بسنده ی نیاز انرژی ما را نمیكند. نفت و سوخت فسیلی هم رو به پایان است و میماند انرژی آفتاب و انرژی اتمی. انرژی آفتابی هم دارای مرز است و نمیتوان همه ی زمین را شیشه پوش و ایینه كاری كرد بر این پایه، تنها جایگزین، همان انرژی اتمی است كه بر دو گونه تواند آزاد شود یكبار انرژی از شكافت هسته و یكبار انرژی از جوش هسته ای و یا فوزیون ( چیزی كه در ستارگان و در ستاره ی هور ( خورشید) هم روی میدهد. ما هم اكنون تنها میتوانیم این انرژی را با بمب هیدروژنی ، یعنی كنترل نشده آزاد كنیم و كوشش دانشمندان در این است كه بتوان فرایند جوش هسته ای را در پیرامون و روش كنترل شده ای آزاد كرد و برای همین، پروژه ای سترگ در فرانسه آغاز شده است كه بیگمان تا 40 سال* آینده، به بر خواهد نشست ( گزارش های پیوسته بدان را دنبال میكنم). این پروژه در شهر cadarache در نزدیكی مارسی و با بودجه ی 2 بیلیون دلار در سال 2005 آگاز شده. آنگاه ما شاید براستی سرچشمه ی خشك نشدنی از انرژی را خواهیم داشت. این روند دیگر نیازی به اورانیوم و یا عنصر دوزخی پلوتونیوم ندارد.البته هنوز سده ها و هزاره های دیگری فراروی آدمیان است و روزی هم شاید بشود كه بی جوش هسته ای و تنها بگمان من با پیدا كردن و دانستن فند های كوانتومی، انرژی را یكراست از دگرگونی جرم بدست آورد.
* از معجزات عدد چهل !؟ نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
1-باز هم كه با یك پرسش علمی به دلیل كم آوردن برخورد گوبلزی كردی ؛ بررسی احتمالی یك پدیده هرگز به معنای در اگر نشستن نیست. شما فرمودید بروید تحقیق كنید رفتیم تحقیق كردیم دیدیم كه بسیاری از فیزیكدانان بر این باورند كه الكترون و فتون و ... "ریز بنیادین ! " نیستند و با قرائن و شواهد علمی بر این باورند كه "احتمالا " درات بنیادین چیز های دیگری هستند و این احتمال یك احتمال علمی است نه یك احتمال من در آوردی . 2- من میدانم درد شما چیست ؛ درد شما اینست كه با رد وجود ذرات بنیادین و بینهایت بودن آنها كاخ ماتریالیسم خود ساخته فرو میریزد چرا ؟ چونكه در اینصورت با فرض زمان بینهایت ؛ بهم زدن این آش ؛ آش كشك هم تصادفا ایجاد نخواهد شد. (البته اینجا تصادف اشكالی ندارد ! و علمی است )
بیخود است! حتی در فرض اینكه مثلاً الكترون هم بخش پذیر باشد ناگزیر باید به جزیی بخش ناپذیر باید رسید چون از دید ریازی هم یك چیز را نمیتوان بینهایت بار شكافت و بخش كرد چون این بدین معنی است كه چیزی از هیچ درست شده باشد كه تناقض است. تنها عددی كه میتوان آنرا مثلً بینهایت بار به 2 بخش كرد همان صفر است چون نتیجه اش هم همان صفر است ( همتای بیرونی آن مفهوم هیچ است) یعنی هیچ را تنها میتوان بینهایت بار بخش كرد و بازهم هیچ داریم! پس ناگزیر موجودات مركب مادی باید از موجودات و ذرات بسیط مادی ساخته شده باشند چون محدودند !!
بلكه الزاما برای جناب آته نمی دونم چی چی . چرا ؟ وقتی ماده ازلی بوده باشد پس احتمال پیدایش جهان ما و كلیه حوادث داخل آن بینهایت بار قطعا رخ داده ؛ چون ذرات بنیادین محدودند. این یعنی تحلیل علمی تناسخ ارواح كه خیلی جالب است.
چند سوال بنیادین فلسفی 1- "علت نهایی" تحولات كمی و كیفی اشیا چیست ؟ 2- حدود و مرز ذرات بنیادین كدام است ؟ 3- آیا می توان ذره ای را بنیادین تصور نمود در حالی كه فقط از" احتمال" وجودشان در نقطه ای می توان سخن گفت ؟ منظورم اینست كه آنچه مایه "ثبات" در تحول است كدام است. 4- در یك برخورد علمی صرف (و نه فلسفی ) ؛ تفاوت حركت و متحركت در ماده - كه همان انرژی است - چیست؟ این حركت - حركت انرژی - چه نوع حركتی است.؟
1- نیروهای ذاتی 4 گانه ی مادی ( كه دراصل یكی هستند) یا همان انرژی ! 2- حدود و مرز ان در فیزیك اتمی دانسته است و همان ذرات بنیادین الكترون و كوارك و فوتون و .. میباشند. 3- ذرات مادی از جنبش درست شده اند و ویژگی جنبش همان جنبش و دگرگونی در مكان و ساختن چینس های نوین در هر آن است. مایه ی ثبات نسبی است و بسته به شرایط، یك چینش ( مثلاً طلا) میتواند زمان درازتری پایدار بماند و چینس دیگر ( مانند اورانیوم ) زمان كمتری ولی چینشی كه ابدی باشد نداریم. تنها خود گوهر مادی، یعنی جنبش ازلی و ابدی است چون اصلاً خود زمان از جنبش متنازع میشود! ذره تنها یك تصور نزدیك به حقیقت از حالت ماده است. موج هم همینجور. 4- انرژی و یا جنبس با بالاترین سرعتی كه جنبش میتواند داشته باشد یعنی با تندای نور موصوف است و زمان بر او نمیگذرد ! انرژی كه مهادین ترین چهره ی ماده است، در هنگام گیر افتادن در مكان ( كه گویا ابعاد ریز فراوانی بجز سه بعد كلان هم دارد) در چهره ی جرم نمایان میشود. در حقیقت ذرات جرم دار چیزی نیستند جز همان ذرات انرژی كه در یك مكان كوچك گیر افتاده اند. برای فهم بهر انرژی چون یك دونده است، زمانی كه این دونده در كمال ازادی میدود، همان انرژی بدون جرم است كه میشناسیم و با تندای نور میجنبد. ( بزبان دیگر انرژی چیزی نیست جزجنبش) ولی اگر این دونده در استادیوم گیر كند، یك زندانی " نسبی " است چون در عین جنبش با سرعت نور به نگر ،میاید كه در استادیوم گرفتار است و مكان اشغال كرده و در نتیجه جرم نشان میدهد. حال اگر این دونده در دور یك حوض گیر كند و یا حتی در یك قفس مانند فرفره بگرد خود بگردد، بازهم در عین جنبش، در یك مكان گرفتار است وبیشتر و بیشتر تبدیل به جرم شده است . آنگاه میتوان از ذره جرم دار سخن گفت كه چیزی نیست جز انرژی فشرده و گرفتار. البته آنگاه هم اگر دوندگانی آزاد باشند كه باهم این قفس را كه در درون آن دونده ای زندانی بگرد خود دوان است، بردارند ، این دونده ی گرفتار هم به نیروی آنها به جنبش میافتد ولی دیگر نمیتوانند با این بار با تندای پیشین خود كه سرعت نور بوده جنبش داشته باشند. تنها زمانی كه این دونده از قفس رها شود او و دیگرانی كه او را "حمل" میكردند دوباره همان انرژی ازاد شده و سرعت نور را دوباره بدست میاورند.
***
مزدك بامداد 08-01-11 پیک 146
بله بازگشت به گذشته چیزی نیست جز بازسازی چینشی كه در گذشته حاكم بوده است. بزبان دیگری زمان وجودی واقعی ندارد و چیزی نیست جز دگرگونی چینش ها. اگر شما امروز بیدار شوید و اتاق خود را با همان دكوراسیونی ببینید كه در بچگی درآن بوده، یك ان حس بازگشت به گذشته به شما دست میدهد. پس بردیگر، زمان وجود وچاعی ندارد، گذشته وآینده وجود ندارند و تنها چیزی كه هست، ماده است در جنبش كه شما بعنوان یك لحظه ی "زمان حال " دریافت میكنید و گذسته از سنجش چینش پیشین كه در حافظه ی شما مانده وا چینش كنونی بدست میاید! همچنین شما نمیتوانید در بعد زمان، همانگونه كه در بعد واقعی مكان شدنی است، به دلخوه به پیش و به پس بروید بلكه همواره اسیر " زمان حال" میباشید.
ابعاد جهان احتمالاً میتوانند تغییر كنند چون از 11 بـُعد جهان در مهابنگ، تنها 3 حلقه تودرتوی ان منبسط و باز شده و هنوز هم در حال باز شدن است. ممكن است كه مهابنگ پسین و یا پیشین دو بعد و یا 6 بعد باز شده و یا باز شود، بسته به ارتعاش كوانتومی و حكم آن !؟
این سوالات ذهن من رو مشغول کردند . -چرخش ماه به دور زمین و زمین به دور خورشید تصادفی است درسته ؟ -بعد از اینکه ماه و زمین به فاصله ماکسیمم رسیدن یعنی دیگه از زمین به ماه نه انرژی و نه تکانه برود ماه از مدار چرخشی دور زمین خارج میشه یا نه ؟ -ذرات بنیادین محدود هستند ؟ اگر محدودند چطور میتونیم بگیم بینهایت چینش ذرات داریم ؟ پس در این صورت باید مکان رو بی نهایت فرض کنیم که در این صورت وقوع بیگ بنگ در بی نهایت زمان با مشکل روبرو میشه . -میشود بی نهایت جرم و انرژی رو در حجم پلانک جای داد و این به صورت تجربی قابل مشاهده است ؟ اگر بتونیم بی نهایت جرم و انرژی رو در حجم پلانک جای بدیم اونوقت پس ذرات بنیادین محدودند درست میگم یا نه ؟ اگر نتونیم اونوقت ذرات محدود داریم و با بی نهایت چینش ذرات تناقض داره پس باید بی نهایت مکان رو قبول کنیم . با این حساب پس مهابنگ در مکان رخ داده .
-با باز شدن ابعاد دیگر جهان شرایط جدیدی بر جهان حاکم میشه یا خیر ؟ یعنی قوانین فیزیک تغییر میکند ؟ اگر 11 بعد باز و یا در همین 3 بعد کلان بمونه و مهابنگی دیگر رخ بدهد تکلیف این ابعاد چی میشه ؟ ممکن است در مهابنگ بعدی ناگهان 15 بعد باز شود . پس مهابنگ بعدی شرایط جدید رو رقم میزنه و ممکنه در مهابنگ بعدی دیگر من و شما نباشیم . - ابعاد در مکان وجود دارند درسته ؟ استاد روشنگری بفرمایید که دارم دیوونه میشم .
آری زمانی خواهد رسید كه اصولاً زمین در خورشید كه " غول سرخ " شده بخار خواهد شد و همچنین ماه و غیره!
ذرات بنیادین دارای شمار محدود هستند ( یعنی ماده/انرژی در جهان محدود و مرزمند است) بر این پایه شمار چینش های ممكن نیز بینهایت نیست و مرزمند است. برای همین هم گفتیم كه در زمان میتواند چندین بار تكرار شود همچنان كه در بازی تخته نرد هم مثلاً چینش " یك و دو" بار ها میتواند تكرار شود چون دو تاس و ششنمره بیشتر نداریم.
گفتیم كه مقدار ماده بینهایت نیست و برای همین هم در مهابنگ و در گنجایش پلانك ، بینهایت ماده/انرژی نبوده است.
با باز شدن ابعاد هم قوانین فیزیك در اصل دگرگون نمیشوند بلكه شرایط صدق آنها دگر گون میشود. نمونه برای فهم: میگوییم كه اب در 100 درجه در سطح دریا بخار میشود. روشن است كه اگر در سطح دریا نباشیم و مثلاً بالای كوه دماوند باشیم، آب در 70 درجه مثلاً بجوش میاید. مكانیسم اثر ماده برهم ( همكنشی) كه ذاتی ماده/انرژی است یكسان است و یكسان میماند ولی شرایط ، چهره های پیدایش و كاركرد این همكنشی ها را دگرگون میكند. افتادن یك سیب برای زمین هم از نیروی گرانش است و گشتن ماهواره هم همینجور ولی این یكی هیچ همانند آن یكی دیده نمیشود!
استاد دیر کردید امیدوارم مشکلی برایتان پیش نیامده باشد . لطفآ به این سوال هم پاسخی دهید . من لیوان رو از میز ناهار خوری به آشپزخانه میبرم توجیه چینش ذرات مادی در مورد علت این پدید چیه . در اصل من در چینش ذرات تغییر و تحولی ایجاد نکردم بلکه فقط مکان چینش رو تغییر دادم . امسال وضع محصولات صنعتی خوب نبود و علتش تصمیمات نادرست دولتمردان بود . چینش ذرات در مورد این چگونه توجیه میشود . علت و معلول در علم ریاضیت توجیهی دارد یا خیر ؟ مثال : در اعداد طبیعی علت اومدن عدد 7 این است که بعد از 6 واقع شده. اگر میشود : چینش ذرات چگونه برای ان توجیه دارد اگر نمیشود : میتوان گفت علت و معلول فقط در جهان مادی مفهوم دارد و در جایی که ماده عملآ در اون نیست بی معنی است ؟ اگر مورد دوم مورد قبول شماست یک توجیه قانع کننده بیارید چون این یهویی به فکرم زد و خودم نتونستم براش توجیهی بیارم . با تشکر
در اصل شما در چینش ذرات دگرگونی داده اید چون دگرگون كردن جای چیزی هم چینش كلی ذرات را بهم میزند ( یعنی چینش لیوان دگرگون نشده ولی چینش " اتاق" و درون " خانه" دگرگون شده چون لیوان بخشی از چینش " خانه" بود. همچنین خود شما)
انگیزه ی مهادین و ریشه ای همه ی دگرگونی های كلان هم همان انبساط جهان و افزایش آنتروپی برآمده از آن است. یعنی در واپسین نگاه، همه كارهای ما در راستای پیدا كردن و گساردن انرژی است و همه نبرد ها هم بر سر این انرژی است كه كدام یكان انرژی-گسار ( یعنی آدم و جانور و .. كه واحد ها و سیستم های مذرف كننده ی انرژی هستند) انرژی بیشتری بدست آورده و بگسارد ( مصرف كند) --> مصرف كردن انرژی هم یعنی همان بیشتر كردن آنتروپی جهان ! و گرنه انرژی كه از میان نمیرود بلكه در اثر مصرف، پراكندگی آن بیشتر شده و مصرف كردن آن دشوار تر میشود. همه جنگ های ما و یا حتی كنكور سراسری و یا دعوا برای دوست دختر و یا فحش دادن بهم و یا بازی قایم موشك و غیره همه نماد های از نبرد فرازیست ( نبرد بقا) برای بدست آوردن انرژی هستند.
آری پدیده " علت و معلول" تنها در جهان مادی و برای ماده مشاهده و آروین ( تجربه) شده است و نمیتوان آنرا به جهان و موجودات ! غیر مادی نیز بست!!
در لابلای پرستیژ دانشیك سر از استدلالات فلسفی در آوردید ؟ پس به قول فلاسفه یونان یك "اتم" لازم است وجود داشته باشد ؟ چه چیز موجد حركت این "اتم" می شود ؟ - كه آن خود موجد حركت سایر مواد می گردد ؟ - (اتم را به معنی فلسفی بكار بردم ) اتمی كه خود تجزیه ناپذیر است ؛ و سنگ بنای كائنات را تشكیل میدهد ؛ چه عامل و یا عواملی به جنبش و حركت درش می اورد ؟
بیخود و چند سفسته پیاپی است! نخست اینكه آروین ما نشان داده است كه ذره هایی هستند كه خود دیگر از ذره های كوچكتری درست نشده اند. چون شما این دستاورد دانشیك را پذیرا نشدید، ما از ریاضی كه زبان طبیعت و خرد بلورین است ، برای شما فرنود آوردیم و این به " فلسفه" كاری ندارد. اصولاً امروز دیگر فلسفه دنبالچه و پیرو دانش است و مانند دوران ارستو دیگر نیست!! این یك سفسته ! دیگر اینكه فرزانگان یونانی بودند كه باور داشتند كه جهان از ذرات بنیادین بخش ناپذیر درست شده است و واژه ی بخش ناپذیر در یونانی همان " آتوم" است. در سده های تازه كه دریادتند كه باشندگان همه ساختار پیوسته ندارند و دانه دانه هستند و از گلوله های عنصر های شیمیایی درست شده اند، دانشمندان ان نام را برای انی ذره ها برگزیدند به این گمان زود رس كه این ها همان ذره های بخش ناپذیر هستند كه دیرتر روشن شد كه انیها خود نیز تا دو سه تراز ژرفتر بخش پذیرند. براین پایه مفهوم فلسفی اتم با مفهوم علمی اتم جداست بیسواد! و بكار بردن یكی در رد دیگری یا از بیسوادی و یا از شارلاتانیسم و فریبكاری است. امروزه كماكان فلسفه ی اتومیستی استوار است چون ذراتی داریم كه دیگر خود از ذرات كوچكتری درست نشده اند و همین ها سایسته ی نام و مفهوم " فلسفی" اتم (= بخش ناپذیر) هستند ولی از انجا كه " نام " اتوم در فیزیك به ذرات " عناصر" گفته شده و جا افتاده است، دیگر از بكار بردن در كانتكست های دیگر خودداری میشود تا بیسواد ها قاتی نكنند و شارلاتان ها بل نگیرند!!
عامل حركت ویا همان جنبش ، همان است كه در فیزیك بنام انرژی شناخته میشود، هرگاه انرژی به ذره ای بچسبد و یا سوار آن شود، ذره دارای جنبش میشود ، پس میجنبد! هرگاه انرژی از ذره جدا شد، آنگاه ذره دیگر جنبش ندارد. ( البته خود ذره هم از جنبش درست شده است)
استاد چگونه به این نتیجه رسیده اند ؟ اگر مکان بینهایت باشد مرزمند نیست چگونه به این نتیجه رسیده اند که تمام ماده و انرزی جهان در این نقطه جمع شده . حتی امکانش هم نیست که یک ذره خیلی کوچک که در جهان است در نقطه مهابنگ نبوده ؟ مهابنگ میتوانسته رخ بده اگر و تنها اگر تمام ماده و انرژی جهان در ان نقطه جمع میشده . این رو چگونه توجیه میکنید ؟ پس چرا میگویند قوانین فیزیک بعد از بیگ ینگ اعتبار دارد ؟ چه عاملی باعث شد در ان زمان قوانین جدیدی بر جهان حاکم شود .پس مهابنگ هم که چینش ذرات است در مکان اتفاق افتاده چون چینش هم از نظر من جابه جایی در مکان است . گسترش خود مکان رو که در چند پست بالاتر گفتید برای من روشن کنید .
این در جواب این بود اگر بود من متوجه نشدم میشه واضحتر میگید . با تشکر
1- دانش میگوید كه مقدار ماده در جهان محدود است و همان مقدار محدود كم و بیش نمیشود. اگر بینهایت بود كه دیگر اصل پایایی ماده/ انرژی بی مورد میشد! پس شمار ذره های ماده/انرژی در كیهان محدود است. 2- چون شمار این ذره ها محدود است، چینش های گوناگونی كه این شمار محدود میتوانند درست كنند هم سرانجام محدود است. 3- مكان هم محدود است( گرچه در حال گسترش) ولی بیكران است. چم بیكران هم اینست كه لبه و كناره و كرانه ندارد. برای نمونه سطح كره ی زمین محدود است و چند دریا و خشكی بیشتر ندارد ولی بیكران است، چون گوی مانند ( كروی) است و بر روی ان هر اندازه كه بروید به لبه و مرز مكان نمیرسید بلكه فوقش به همانجایی میرسید كه پیشتر هم بوده اید. یعنی اگر شما هما كنون با كشتی كیهان پیما به سوی بیرون از منظومه ی خورشیدی و دور از زمین پرواز كنید و راه خود را هم كژ نكنید، از سوی دیگر راستای آغاز مسافرت، باز به زمین میرسید ! 4- همه ذرات مادی این جهان در همان گنجایش بوده اند. این روشن ینست كه مهابنگ به چه اندازه از ماده و چگالی آن نیاز دارد. شاید هم نیمی از ماده ی كنونی برای یك مهابنگ دیگر كوچولوتر بسنده باشد. ( برای همین هم میگویند كه جهان های دیگری هم شاید باشند كه هر كدام از مهابنگ بزرگ و كوچك خودشان بدست امده باشند. 5- میگویند كه انی قانون ها پس از مهابنگ اعتبار دارند چون در محاسبه ی ریاضی در زمان كمتر از پلانك، به پاسخ ریاضی بینهایت ویا بخش بر صفر میرسند ولی در عمل این دلیل نیست كه این قوانین پیس از انهم اعتبار داشته اند یا خیر. برخی از قانون ها هم دارای سرشتی هستند كه آنها را به شرایط تعریف قانون وابسته میكند. برای نمونه قانون نگذشتن از چراغ قرمز جایی اعتبار و وجود دارد كه اصولاً چراغ قرمزی وجود داسته باشد و روشن است كه در میان قبیله های ادمخور آفریقا اعتبار و مورد مندارد. زمانی هم كه از " بی اعتباری" برخی قانون ها در بیگ بنگ سخن گفته میشود هم از برای همین است، چون با گردآمدن كل ماده در یكجا، دیگر مورد صدق قانون وجود ندارد ( مثلاً ربایش الكترون و پروتون و ربایش زمین و ماه و .. همه یكی هستند) 6- دگرگونی در چینش میتواند در مكان باشد و یا نباشد. مثلاً فرفره ای كه ساكن است با فرفره ای كه میچرخد در یك مكان هستند ولی با هم تفاوت دارند. دگرگونی های " كوانتومی" هم هستند كه مكان در انها موردیت ندارد. 7- خود "جا" و یا مكان دارد بیشتر میشود. باید مكان را رویه ی یك گوی 4 بعدی فرض كنید ( مثلاً زمین یك گوی و 3 بعدی است و اگر بزرگ شود، مساحت ها كه رویه ی آن هستند، مثلاً كشور ایران هم بزرگ خواهد شد) این گوی 4 بعدی هم دارد بزرگ میشود و بر این پایه، اگر جهان مثلاً 100 لیتر جا داشت، اكنون 100000 لیتر جا دارد! 8- منظور این بود كه همه كارهای ما و پدیده های جهان در راستای همین گسترش و " سرد" شدن جهان و افزایش آنتروپی و كم شدن تمركز انرژی است. دور شدن كهكشان ها از هم، به همان انگیزه است كه دویدن ادم در پی نان ! نان=انرژی متمركز و دارای اتروپی كم --> مدفوع=تراكم انرژی كمتر و آنتروپی بیشتر شده! انرژی نان منهای انرژی مدفوع=انرژی گرمایی كه از راه پیكر و كار ها ما ( فوتبال و ..) در جهان پخش میشود و دیگر قابل استفاده نیست! و تنها به آنروپی جهان می افزاید!
***
مزدك بامداد 08-01-16 پیک 151
alijohar
1- بیخود است، در ذرات بنیادین اختلاف نظر نیست. فرضیه هم كه مقام اصل اثبات شده را ندارد.
2- شما اینجا فلسفه و منطق را با هم قاتی كردید كه دو مقوله جدا هستند ! گویا چون ارستو دستی در هر دو داشته!! استنتاج و اینها، به مقوله ی منطق logics بر میگردد در حالیكه هزار جور فلسفه گوناگون داریم !! فلسفه و حتی خود منطق هم از مشاهده و آروین بدست آمده و حتی خود خرد ( عقل) هم همینگونه بدست آمده است و بر ان پایه چون دانش بهترین مشاهده و آروین خردمندانه است، پس فلسفه هم نمیتواند چیزی بگوید كه بر پاد دانش باشد و برا یهمین امروز فلسفه دنبالچه ای از دانش شده است و جایگاه و ارزش پیشین را ندارد! 3- اكنون كه از ما با سیلی یاد گرفتید بیسواد!! 4-این سفسته ی مصادره به مطلوب آینده است! هر چیز اثباتی را میتوان به آینده ارجاع داد! مثلاً انیكه در اینده خدا اثبات خواهد شد !! بهرروی روند كند شدن بخش كردن ذره ها نشان میدهد كه در صورتی هم كه یك ذره ی بنیادین هم باشد كه بعدان روشن شود كه از دو و یا چند ذره است، همان تازه ها ذرات بنیادین خواهند بود ! یعنی در مهاد و پرنسیپ ذرات بنیادین چیزی دگرگون نمیشود!! 5- بله بارها گفتیم كه گوهر این جاهن همان جنبش است كه همه چیز از ان ساخته شده است و نام دانشیك اش همان انرژی است. یعنی یك ذره ی انرژی همان یك بسته از انی عصاره است، یك بسته ی جنبش ! برای همین هم به هر چیزی كه بچسبد به جنبش آن افزوده میشود، در دانش میگویند به انرژی ان افزوده شده! خود ذرات جرم دا هم كه انرژی به جنبش آنها می افزاید، از خود همان انرژی درست سده اند، كه در صورت و چهره ی این ذره گرفتار در مكان است ( مانند فرفره ای كه دور خود میچرخد). شما میتوانید یك چنین فرفره ای را روی ك دست خود گرفته و انرا از اینجا به انجا ببرید. پس در عین داشتن جنبش درونی، میتواند جنبش بیرونی هم داشته باشد! ذره جرم دار هم همین است، همان نارژی و جنبس فشرده و گرفتار در مكان است ( انشتین) و در عین حال، یك ذره ی انرژی ( آزاد) میتواند بدان جنبش در بیرونی در مكان هم بدهد ( با چسبیدن خود به ان ذره جرم دار). مانند شما كه فرفره را برداشته و بجای دیگر میبرید!
اكنون این فارسی فهم شد بیسواد !؟
***
مزدك بامداد 08-01-16 پیک 152
نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
آقای "هیچكس"، آری شما نوشته ی ما را بخوبی در یافتید. دانش نوین چنین میگوید كه اندی " ماده" ( مثلا ً چندین میلیارد تـُن ) در اثر گسترش " جا " ( مكان) در همان " جا" پراكنده شده است و این جا هم دارد ( فعلا ً) هی بیشتر میشود ( ولی بازهم مقدار محدود ، مثلا ً چند سال نوری مكعب است)•
***
مزدك بامداد 08-01-16 پیک 153
بله "ماده" ( كه آنرا با ماده ی عوام كه تنها به ذرات جرم دار میگویند عوضی نگیریم) ازلی است، یعنی همان چیزی كه همه چیز ها از ان درست شده است، ( كه همان جنبش و یا انرژی=ماده) ازلی است چون زمان از جنبش بدست میاید و وجود واقعی و ناوابسته ( مسقل) از جنبش ( ماده) ندارد! بر این پایه نمیتوان زمانی را در نگر گرفت كه پیش از ان ماده نبوده باشد، یعنی ماده آفریده شده نیست، خود وجود و بودن و جنبش است كه گوهره ی بودن هم همان است!البته امیدوارم گیجترتان نكرده باشم ! •
االبته یاد آور میشویم كه همه جا، یعنی جایی كه شما
و من هم اكنون هستیم، همان مكان مهابنگ است!
چرا كه همه ماده در یك مكان بوده و این مكان كش
آمده و بزرگ شده است و بر این پایه، هر تكه و ذره
از مكان، زمانی همان مكان مهابنگ بوده است و
مركز ویژه ای در این جهان نمیتوان برای مهابنگ
در نگر گرفت.
نه خیلی خوب بود استفاده کردم سپاسگزارم. من از خلاصه آنچه خواندم به نتیجه ای رسیدم که
در ادامه بیان می کنم بررسی بفرمایید که درست فهمیده ام یا خیر. برداشت من این است که ما
زمان را با حرکت ماده درک می کنیم. از طرفی ظاهرا طبق نظریات علمی کل ماده قبل از مهابنگ
در مکان کوچکی فشرده بوده است و سپس پس از مهابنگ گسترش پیدا کرده است. سوال من
این است که خود کل این ماده، که بسیار فشرده بوده است (فرض کنیم ان را به صورت یک گوی
کوچک در نظر بگیریم) آیا خود این گوی کوچک (قبل از مهابنگ) حرکت داشته است؟
به عبارت دیگر خود این گوی کوچک (ماده فشرده) زمانمند است؟ چون تا جایی که فهمیدم
نمی توان حرکت را بدون زمان در نگر گرفت.
من پرسش را به زبان خویش مطرح کردم. ممکن است از دید علمی گسترده شما خنده دار بیاید.
باز هم مرا ببخشید. سپاس
1- بوارونه، زمان را نمیتوان بدون جنبش انگاشت. جنبش بنیادین است. 2- تصور یك گوی كوچك در مكان نادرست است، چرا كه همه ی مكان، خود محدود به این گنجایش ( گنجایش پلانك ) بوده و مكانی بیرون از این گوی وجود نداشته كه این گوی بخواهد در آن جنبشی داشته باشد یا خیر!
بزبان دیگر، همه جنبش و مكان, درون این گنجایش كم درهم فشرده بوده و با افزایش این گنجایش، جنبش در این گنجایش ( حجم) پراكنده شده است. مكان كنونی از همان مكان درهم فشرده, باز شده.
-- از انجاییكه انگاشت 4 بعدی برای ما باشندگان 3 بعدی اندكی دشور است، شوربختانه بسیاری از دوستان ، مهابنگ را چنین تصور میكنند كه گوی كوچكی در مكان !! بوده كه همه ماده در آن بوده! در حالیكه اصولاً مكانی جز "گوی " در كار نبوده و این "گوی گوچك" در مكان نبوده بلكه خودش مكان بوده و است.
برای همین هم میگویند كه مهابنگ، همان
انبساط مكان است و نه انفجار ماده در مكان !
***
مزدك بامداد 08-01-17 پیک 156
برهان بازگشت بی پایان
(1) از بی خدایان بپرس علت بیگ بنگ چه بود؟.
(2) بدون توجه به پاسخ آن ها بپرس از کجا می دانند.
(3) این رویه را ادامه بده تا جایی که آن بی خدا بپذیرد که پاسخ یکی از پرسش ها را نمی داند.
(4) تو پیروز شدی!
(5) پس خدا هست.نگارهای از daftarche.com — در دسترس نمیباشد
سپاس. پس دانستم که تصور این که بپندارم که گوی کوچکی در مکان بوده است در نگر
علمی شما نادرست است. این را دانستم. فقط نکته دیگری برایم مجهول است. این چیز محدود
(همان مکان یا ماده فشرده) در کجا گنجیده بوده است؟ بالاخره این مکان همان طور که گفتید
محدود است خارج از این حد چه بوده است؟ مکان دیگری بوده است؟ علم در این باره چه
می گوید؟ شاید اصلا کل مطلب را درست متوجه نشده باشم.
نکته دیگری هم هست فرمودید گوی کوچک در مکان نبوده بلکه خودش مکان بوده. این به این
معناست که ماده فشرده و مکان یکی هستند؟ و یا اینگونه نیست و من باز در درک موضوع به
خطا رفته ام؟ می دانم که ساده سازی پاسخ های علمی دشوار است. از این که به زحمت
می افتید شرمنده ام.
نگفتیم كه ماده و مكان یكی بوده اند.
بلكه مكان خیلی كوچك بوده پر از ماده.
مقوله های بیرون و درون، " در" جایی و .. همه ازبودن ما در مكان و مشاهده ی مكان
سرچشمه گرفته اند و به مغز ما اندر شده اند. بر ای پایه نمیتوان این مفاهیم را برای خود مكان بكار برد و گفت كه بیرون از مكان چه بوده ، همچنانكه نمیتوان گفت كه پیش از زمان چه بوده!!
اینهم یك پیام همانند ما در این باره :
چه کسی گفته که چون زمان بی وجود ماده معنی ندارد پس ماده ازلی است؟ چرا نباید شروع زمان را از شروع خلق ماده فرض کرد؟
مقوله هایی چون " آغاز" ( شروع) و پایان ، خود در بستر
بـُعد ها dimensions تعریف و فهم میشوند و نمیتوانند بر روی خود این بعد ها هم بكار روند.
همچنان كه درریاضی ، خود دستگاه مختصات
دارای آغاز و پایان و .. نیست بلكه شكل و یا
موجود هندسی( خط، نقطه، دایره ، ..) كه در
این دستگاه مختصات است، دارای آغاز و
پایان و پس و پیش و بالا و پایین و ... است!
برای فهم بهتر، هویج كه در بعد مكان است دارای آغاز و پایان
است چون جایی هست كه هویج دیگر نیست و همین هویچ در بعد
زمانی هم آغاز و پایان دارد، چون زمانی بوده كه هویج نبوده
و زمانی بوده كه وجود هویج آغاز شده و زمانی هم وجود هویج
به پایان رسیده است.
ولی ما نمیتوانیم بگوییم كه جایی هست كه پس از آن دیگر جایی
نیست و جا دیگر تمام شده و یا جایی هست كه در ورای آن دیگر
جایی نیست و مكان از انجا آغاز میشود. همچنین نمیتوان گفت كه
زمانی بوده است كه در یك لحظه پیش از ان ! زمان نبوده است
و زمانی خواهد بود كه پس از ان زمانی دیگر نخواهد بود.
بر این پایه همچنان كه گفتیم، واژگانی چون ( ,in , out, before، after
آغاز و پایانend, begin, ) خود واژگان ابعادی dimensional یعنی
یا temporal و یا local هستند و زیر مفهوم بعد ها تعریف و
تجربه و دریافت شده اند و نه روی آنها. یعنی نمیتوان از شروع
زمان سخن گفت و زمانی متصور نیست كه پیش از ان زمان نبوده!
( و یا مكانی كه دوسانت در پس آن مكان دیگر نیست!)
از سوی دیگر نمیتوان رد كرد كه زمان بی جنبش و ماده مفهوم
ندارد، چون مفهومی ذهنی است كه از نرخ جنبش متنازع میشود
( بقول پو سینا ، موجود ضعیف ! است) یعنی اگر ساعت و شب
و روز ضربان قلب و .. نباشد شما نمیدانید كه زمان " گذشته"
یا خیر! و بر این پایه زمان جایی هست كه ماده هم هست.
بزبان دیگر میتوان گفت كه در هزجایی كه زمان هست ماده هم
هست و یا ماده در هر زمانی هست كه همان معنی ازلی بودن است.
( ازل=بینهایت منفی در محور زمان )
( ابد=بینهایت مثبت در محور و بعد زمان)
--
از سوی دیگر هر فعلی نیاز به زمان دارد و خلق و یا آفرینش
هم همین است بویژه كه آفرینش یعنی انیكه چیزی در یك زمانی
نیست و زمانی پس از آن، هست !! پس آفرینش خود در بستر زمان
شدنی و بر خود زمان نمیتواند جاری شود.
امیدوارم روشن گفته باشم.
•
امیدوارم جناب مزدک
ولی من خیلی راحت تر این جور پاسخ علمی رو برای خودم حلاجی میکنم، به نظر
من این بحث های غلیظ فقط تونلی است برای رسیدن به آنچه میخواهیم .
به هر حال صبر میکنم تا ببینم ادامه پاسخ شما به جناب هیچکس چه خواهد بود
چون من تاپیک را به طور جدی از سوال جناب هیچکس دنبال میکنم . تاپیک های
قبلی خیلی سنگین بود.
به امید یافتن حقیقت...
البته همه ی كارهای ما برای رسیدن به آنچه است كه میخواهیم ولی این زمانی شدنی است كه دارای شناخت درست بوده و سخن مان راست باشد و گرنه به آنچه میخواهیم نمیرسیم و یا اینكه خواسته ی ما پندارین ( خیالی) و یا" نا مشروع" و ..بوده است. پس پرسشی و سرزنشی در این نیست كه هر كس در راه رسیدن به آنچه میخواهد تلاش میكند، بلكه سرزنش در راه و روش و راستی این تلاش است!
راستی كـُن كه راستان رَستند در جهان ، راستان قوی دَستند!•
آقای
بامداد. قسمت اول را به دقت خواندم. چون برای من سنگین بود مجبورم سوالاتم
را بخش بخش کنم و در هر مورد سوال نمایم. علت این که اندیشیدم شما در
توضیحتان برای من ماده را همان مکان گرفته اید این جمله شما بود:
"شوربختانه بسیاری از دوستان ، مهابنگ را چنین تصور میكنند كه گوی كوچكی در مكان !! بوده كه همه ماده در آن بوده! در حالیكه اصولاً مكانی جز "گوی " در كار نبوده و این "گوی گوچك" در مكان نبوده بلكه خودش مكان بوده و است. "
من از جمله هایی که با قرمز مشخص کرده ام و ظاهرا به اشتباه پنداشته ام
که شما مکان و ماده را یکی می دانید. نمی دانم درست فهمیدم یا نه پس به هر
حال در نگر علمی مکان و ماده جدای از هم هستند اینطور نیست؟ البته فهمیده
ام که این مکان خیلی کوچک بوده و ماده فشرده هم در ان بوده چنان که نوشته
اید:
"...بلكه مكان خیلی كوچك بوده پر از ماده. "
بنابراین با خودم اندیشیدم که مکانی هست و ماده ای جدا از آن و این دو
یکی نیستند. نمی دانم درست فهمیدم یا باز راه به غلط پیمودم.از مهربانی
خود راهنمایم باشید.
روشن است كه مكان و ماده دومقوله و مفهوم جدا از هم هستند . امّا برخی نگره های تازه هستند كه اصولا ً ماده/انرژی را یك ویژگی هندسی مكان میدانند، یا نگره هایی مكان را یك " تور اسپینی " میدانند . (این تور میتواند درهم تا شده مانند یك دستمال ابریشم ظریف، بسیار كوچك و یا بسیار گسترده شود ?) . این نگره بر خاسته از آموزه ها و دیدگاه های كوانتومی است.*The fabric of space: spin networks
البته این ایده از سوی دانشمند نسبیتی داده شده بود ( Roger Penrose ) ولی از سوی دانشمندان كوانتومی درنگره ی " گرانش كوانتوم گرداری"** ( loop Quantum gravity ) گرفته و بكار برده شد.
نگره ی مانند بدان هم هست كه ماده/ انرژی خود هم ارز مكان است و ماده میتواند به مكان تبدیل شود، مثلان چندین میلیون متر مكرب مكان، هم ارز چند الكترون ولت ماده/انرژی است.( در حد گمانه زنی و اثبات نشده)
بهرروی انچه میدانیم این است كه مكان تهی وجود ندارد و مكان مانند یك اَبَر دریای انرژی ( انرژی مینیموم) است كه در آن لرزش های كوانتومی روی میدهند. جستار افكت كازیمیر و " كف اسپینی " spin foam و .. میتواند به خواننده در این باره یاری برساند.•
بیایید کمی فلسفی تر به قضیه نگاه کنیم. آیا می شود چنین گفت که ما هرگز نمی توانیم
ماده ای بدون مکان داشته باشیم. یا به عبارت دیگر ماده همواره محتاج مکان است؟
چنین برداشتی درست است؟
مهر می ورزید؟!
آنچه میدانیم این است كه ماده و مكان بروی هم اثر دارند و باید از راهی " همجنس" و یا همكنش باشند. چون دیگر از انشتین میدانیم كه ماده ، مكان را خم میكند و جنبش ماده/ا نرژی در مكان هم پیرو این خود این خمیدگی هاست و هم اینكه میدانیم كه مكان میتوان در هم كشیده و یا از هم واكشیده بشود. براین پایه، بر خلاف پندار ارستو تا نیوتون، مكان چیزی كاملاً جدا از ماده و یا تنها یك بستر باشندگی ( بستر وجودی) نیست
بر این پایه، باید در نگاه نخست منطقی ،میان ماده/انرژی و مكان، یكی اصل و یكی فرع باشد. چنانكه برای نمونه، انرژی اصل و جرم فرع است. یعنی انرژی بدون جرم میتواند باشد ولی جرم بی انرژی نمیتواند باشد، چون جرم همان انرژی فشرده است.
در اینجا هم اگر ما انرژی ( ماده) را اصل بگیریم، میتوان گفت كه مكان بدون ماده شدنی و انگاشتنی نیست ولی انرژی بی مكان شدنی و انگاشتنی است.
اگر كه نه، مكان را مایه و گوهره اصلی دانسته و انرژی( ماده) را بر ان فرع بدانیم ( یعنی ویژگی و حالت ویژه ای از مكان بدانیم)، آنگاه بوارونه، مكان بی انرژی/ماده شدنی است( چون خودش آنگاه چهره ی بنیادین ماده بشمار میرود و میتواند به انرژی دگرگون شود)
پس بدید من میتوان یكی از ایندو را گفت ولی نمیتوان لزوماً هردو را گفت. یعنی همینجوری نمیشود گفت كه ماده بی مكان و مكان بی ماده شدنی نیست. البته بدید خود من اصولاً یك گوهره و مایه ی مهادین تر بوده است كه نخست به 2 چهره ی 1:انرژی و 2: مكان در آمده و سپس خود انرژی هم به چهره ی 3: جرم درآمده و خود جرم هم به 4 حالت تركیبیهوایی و ابی و سنگی و آتشی ( گاز و مایع و جامد و پلاسما) در امده و الخ .. پس میبینید كه من تنها پاسخ فلسفی كوچكی دارم چرا كه نباید از دانش و دستاور های آن، به بهانه ی " فلسفیدن" با گمانه زنی دور بشویم .
میشود یک دیده وسیع تری از شکل شمایل مکان به من بدهید . برای مثال شما گفتید ممکن است اگه ما از زمین با فضا پیما دور شویم و در یک خط راست حرکت کنیم دوباره به زمین بر میگردیم . اما اگه مثل شکل زیر ما مستقیم برویم( خط سیاه) هرگز به زمین نمیرسیم ولی اگه دورانی برویم ( خم قرمز ) میرسیم . پس منظور شما از مکان یک گوی گرد و قلومبه نیست میشود بیشتر توضیح دهید .
نظریه جهان های موازی همینه که چندتا گوی دیگه همینطوری وجود داره درست فهمیدم ؟ این جهان های موازی همین مقدار تن مایه و توانمایه مارو دارند ؟ اگه میشه یک توضیح مفصل در مورد جهان های موازی و مکان و مقدار ماده و انرزی ان و دیگر چیزهای ان بدید یا لینک دهید خودم مطالعه میکنم . راستش من تاحالا فکر نمیکردم مکان اینگونه که میگویید باشد گمان میکردم بینهایت است و هرچه هست مکان و ماده است . اما اگر مکان گوی باشد و ماده هم درون ان و از ان هم نتواند تجاوز کند بیرون این گوی چیست ؟ این گوی خودش در کجاست ؟ غیر از این گوی چیز دیگه ای هم هست و چطور میشه ثابت کرد هست یا نیست ؟ اگه کسی از بیرون مکان به این گوی نگاه کنه گوی رو درون چه میبینه ؟
نگر خودم رو این طوری بیان میکنم . یک اتاق خلا و کاملا ایزوله داریم و یک بادکنک پر از هوا از سقف این اتاق اویزون میکنیم این بادکنک جهان ماست این جهان ما درون این اتاق است . آیا تعمیم این مثال به جهان بزرگ خودمان ایراد دارد ؟
آری همچنان كه گفتیم، مڪان از دید مقدار محدود است ولی كرانه ندارد و اگر با كشتی فضایی به خط راست از زمین دور شوید و زمان زیست تان هم بسنده باشد، سرانجام روزی از راستای ناهمسوی آغاز راه خود، به زمین میرسید! این از برای این نیست كه شما راه پرهونی و گردی را به اشتباه رفته اید ، برای این است كه مكان خودش خمیده است. برای نمونه و برای فهم، اگر اكنون از شهر خود در خط راست به هر سوی دلخواه خود در روی زمین براه بیفتید، پس از مدتی از آنسوی دیگر باز به شهر خود میرسید، نه برای انیكه از راه راست به كژی رفته اید، بلكه برای انیكه خود زمین دارای خمش است! ولی در درازاهای كوچك، مثلاً در زمین فوتبال ، شما این خمیدگی مكان / زمین را درنمی یابید!
پس این مكان ما مانند "رویه ی" یك گوی 4 بعدی است نه اینكه خود یك مثلاً گویی 3 بعدی باشد.( رویه ی هر جسم فرضی n بـُعدی، دارای n -1 بُعد است) گسترش مكان ,یعنی اینكه نیمكران ( شعاع) این گوی 4 بعدی افزایش می یابد یعنی همان كه خود مكان, كه ما برای اسان یابی, مانند رویه این گوی 4 بعدی می انگاریم، افزایش گنجایش پیدا میكند.
از انجایی كه ما نمیتوانیم " مكان " را ترك كنیم ، و نور و موج های آهنكهربایی هم نمیتوانند لامكان باشند، نمیتوان به هستی جهان های دیگر پی برد. البته گفته میشود كه گرانش یا همان خمیدگی مكان، ممكن است در جهان های دیگر " حس " شود و از اینراه بتوان به هستی جهانهای دیگر پی برد، چون خمیدگی از جنس مكان است و چیزی واقع در مكان و زنجیر شده بدان نیست .
همچنان هم كه گفتیم، واژه ی مكانی ( قید مكان و اضافات مكانی) مانند بیرون و درون و جا و كجا و غیره، مفهوم هایی هستند كه از خود مكان در مغز ما پیدا شده اند و به چیز هایی كه مكان پذیر هستند بر میگردند و نه بخود مكان . برای نمونه شما نمیتوانید بگویید كه پشت سر مكان! چیست!؟ بیرون از مكان كجاست؟!! بالای مكان جا دارد؟ جای مكان كجاست؟ و غیره. واژه های بیرون و درون و جا , ..را دیگر نمیتوان برای مكان بكار برد تا چه رسد به فرای مكان. ( همین خود " فرای مكان" هم نادرست است!)
خود نور نیز مانند ان رهروی كه در آغاز گفتیم، نمیتوان مكان را "ترك" كند كه به چشم بیننده ای در " بیرون مكان " !؟برسد یا خیر!
مثال شما با این دگرگونی ها میتواند " درست" باشد.
این بادكنك 4 بعدی است و "در" فضایی 4 بعدی
است و تنها " رویه" ( سطح) ی این بادكنك، جهان
3 بعدی و محدود ما ( محدود در اندازه ی گنجایش)
است. این انگاشت هم كاملاً پندارین است چون 4
بعد كلان"مكان"نداریم. از این گذشته خود این اتاق هم یا باید نامحدود باشد و یا " در اتاقی " دیگر 5 بعدی باشد و الخ ...
آقای بامداد پاسخ پست مرا ندادند. این به این معناست که تمایلی به ادامه پرسش های من در
مورد نگر علمی شان ندارند؟ یا زمان اندکی که داشته اند سبب شده است تا تنها پاسخ دوستم
atheist را بدهند؟
گفتیم كه ما میخواهیم تنها به دستاورد های دانش بپردازیم و هر آینه شدنی است كه هر كس فرجام دیگری از این دستاورد ها بدست بیاورد. پس به كوتاهی آنچه را كه تا كنون گفتیم باز میگوییم:
مقدار مایه در جهان محدود و ثابت است و كاسته و افزوده نمیشود. تنمایه و توانمایه از یك جنس هستند و بهم دیگر دگرگون میشوند ولی از میان نمیروند و از هیچ هم پدید نمی آیند ( چیزی نمیتواند از هیچ پدید بیاید/پدید اورده شود).
مكان ( 3 بعدی) ما محدود در گنجایش است ولی لبه و مرز ندارد. این مكان از مهابنگ تا كنون در گسترش است.
مفهوم های مكانی چون " در" ( درون) ، بیرون، پشت، روبرو و غیره، از آروین این مكان 3 بعدی در مغز ما پیدا شده اند و نیمتوان آنها را بر خود مكان نیز روا دانست.
این مكان شاید از یك گوهره ی یگانه با مایه ( تنمایه/توانمایه) باشد و 3 بـُعد از یك چیزی چند بعدی ( مثلاً brane* در نگره ی اَبَرریسمان) باشد كه باز شده اند.( ذرات مایه هم خود لرزش های دیگری از ان brane هستند . string هم خود یك گونه bran است . این brane چند بعدی را نامحدود میدانند و جهان ما را تنها مانند دُملی محدود در این " پوست" میتوان انگاشت)
بهرروی ما دیگر نمیتوانیم با مفاهیم كهن فلسفی مانند مكان و زمان و ماده، مانند پیش سرو كار داشته باشیم و بر پایه ی انها بحث فلسفی و غیره بكنیم. ( مانند تاپیك " واجب الوجود " جناب كاربر " برهان")
*
از سایت بانو پروفسور رندال ، برجسته ترین فیزیكدان معاصر در فیزیك اتمی و ریسمان و كیهانشانسی از دانشگاه هاروارد, چكیده ای از نگره رسیمان/ برِین را در این نگره میاوریم:
در باره ی مكان و مایه سه دیدگاه وجود دارد.
دیگاه نخست كه به دیدگاه " ماخ" هم پرآوازه است
و " مهاد ماخ " ( Machٰs principle ) هم از
ان میاید میگوید كه مایه ،بُنمایه ( اصل) است و
مكان اَوَست ( مطلق) و ناوابسته به مایه بعنوان
یك ( entity ) بعنوان دستگاه مرجع وجود ندارد.
یعنی جنبش یك ذره تنها میتواندنسبت به ذرات دیگر
سنجیده شود و نه نسبت به خود مكان. بزبان دیگر،
اگر تنها یك ذره وجود داشته باشد، جنبش و یا
ایستایی آن را نمیتوان بازشناخت.
البته ماخ اینرا فورموله كرده و گرنه پیش از او
لایب نیتز و ارستو .. هم بر همین باور بودند.
دیدگاه دوم این است كه هردوی مایه و مكان ،
دو مقوله و هستی entity ناوابسته بهم هستند و
مكان اَوَست ( و زمان اوست) وجود دارد.
این نگره از دمكریت و نیوتون .. بجا مانده.
نگره ی سوم هم این است كه مكان بـُنمایه است
و مایه فرع بر آن ، یعنی یك ویژگی هندسی
مكان است ( كه همان نگری است كه ما آوردیم )
دستاورد های انشتین، نگره های نخست و دوم را
سست كرده و تركیبی از اندو را بدست آورده است
كه در آن ، نه مكان و نه زمان به تنهایی مرجع اوست
هستند بلكه مقوله ای بنام " اسپاشزمان " یا همان
" مكان-زمان " spacetime " مرجع اوست برای
جنبش ها هستند.
یعنی مكان با جنبش مایه و بودن مایه دگرگون میشود
و "زمانها" هم در اثر همین جنبش و دگرگونی هر جا،
و برای هر ذره ، نسبت به تندای آن ( سرعت آن)
جور دیگری " روان " هستند.
این دستاورد به دیدگاه سوم كه یاد اورشدیم
نیروی خردپذیری بیشتری میدهد.
نگره ی اَبَر رسیمان ( super string ، M-Theory ، brane theory ..)
كه شاید بتواند فیزیك كوانتومی و فیزیك نسبیتی را هم
بهم پیوند دهد، نیز اینگونه بنگر میرسد كه در راستای این
دیدگاه سوم باشد.
این رو هم بهتره داشته باشید حتما مفید خواهد بود!
xZc-00
پیش از هر چیز به انجمن دفترچه خوش آمدید گرامی 💐
شوربختانه PDF ای که گذاشتید بخش آیههای قرآنیش برای من درست copy نمیشوند، اگر هنوز
فایلهای html اش را دارید بمهر برایم بفرستید تا بریخت یک جستار نوی همراستا ویراسته و بیافزایم گرامی.
لطفن یك آدرس ایمیلی در اختیارم قرار بدید تا ایمیل استاد هرمز رو كه برام فرستادن و حاوی فك كنم 26 صفحه ی اینترنتی با فرمت mht. هست برای شما Forward كنم🌺
لطفن یك آدرس ایمیلی در اختیارم قرار بدید تا ایمیل استاد هرمز رو كه برام فرستادن و حاوی فك كنم 26 صفحه ی اینترنتی با فرمت mht. هست برای شما Forward كنم🌺
فرمت فایل ها با مرورگر Opera باز میشن !
نیازی به ایمیل نیست گرامی (روی نام من کلیک کنید ایمیلم را خواهید داشت به هر روی)، میتوانید همه فایلها را rar یا zip کرده و همینجا پیوست (attach) کنید.
دوست گرامی؛ شوربختانه امكان پیوست فایل با این سرعت نتی كه من دارم ناشدنی ِ ؛ اما خوشبختانه همه فایل ها رو در یك فایل zip آپلود كردم و هم اكنون اماده ی فروبار(دانلود) كردن است؛ امیدوارم وظیفمو به خوبی انجام داده باشم؛ اگر بازم كمكی از دستم بر اومد از شما دریغ نمی كنم !💐
پیش رفت این جستار با هماهنگی و حضور @مزدك بامداد انجام می شود. و من بسی خرسندم از اینکه اکنون؛ این امکان فراهم شده، که به نقد و بررسی دیدگاه های این دانشمند ارجمند بپردازم. همچنین بر خود لازم می دانم که از @Mehrbod نیز، به خاطر جمع آوری این مطالب سودمند سپاس گزاری نمایم. ضمن اینکه پیشنهاد می کنم مدیر مربوطه؛ فرنام جستار را به روز نماید.
وجود خدا ثابت نشده و نمیشود و نخواهد شد.
برایم قابل درک نیست که چگونه با جزمیت، از آینده نیز سخن می رانید!!!
اگر برخی از صفات مطلق و عالی۱ را که در مورد خدایان دینی، موجب گرفتاریشان در تناقض منطقی می شود را کنار بگذاریم؛ و واژه خدا۲ را به مفهوم عام تری به کار ببریم؛ آیا ممکن نیست که در آینده وجود چنین آفریدگار(هایی)؛ برایمان ثابت شود؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. همچون صفات الله، شامل کامل ترین،بزرگترین،داناترین و... ۲.
موجود(هایی) که با خرد، هوش و نظم(هدف و برنامه)؛ به آفریدن ما پرداخته( اند) و لزومی هم ندارد تا همیشه از ما هوشمند تر و خردمند تر باشند.
اگر برخی از صفات مطلق و عالی۱ را که در مورد خدایان دینی، موجب گرفتاریشان در تناقض منطقی می شود را کنار بگذاریم؛ و واژه خدا۲ را به مفهوم عام تری به کار ببریم؛ آیا ممکن نیست که در آینده وجود چنین آفریدگار(هایی)؛ برایمان ثابت شود؟
"اگر" خاله ی من چیز داشت، میشد دایی من !
شما اگر ویژگی های فرامادی و اَوَست ( مطلق) خدا را از او بگیرید چه می ماند جز همان انرژی و ماده که در فیزیک هست؟
مگر اینکه بخواهیم چیزی را به زور زیر نام خدا داشته باشیم که بتوانیم با یاری این فریب مغزی ، از کودن ها بهرهکشی نماییم !
شما اگر ویژگی های فرامادی و اَوَست ( مطلق) خدا را از او بگیرید چه می ماند جز همان انرژی و ماده که در فیزیک هست؟
کاملا برایم محتمل بود که چنین پاسخی می نگارید؛ از این رو بود که خود نیز در ابتدا، به بیان مردود بودن خدایان دینی اشاره نمودم و چنین چیزی را برای روشن تر نمودن مقصودم بیان کردم:
موجود(هایی) که با خرد، هوش و نظم(هدف و برنامه)؛ به آفریدن ما پرداخته( اند) و لزومی هم ندارد تا همیشه از ما هوشمند تر و خردمند تر باشند.
چونان که آگاهی دارید؛ در ماتریالیسم دیالکتیک؛ "تکامل" از اصول اساسی آن به شمار می رود. پس اگر در گرو جهان مادی(با فرض شناخت درست کنونی ما از جهان) موجوداتی هوشمندتر و تکامل یافته تر از ما دست به آفرینش زده باشند؛ چه مشکل منطقی در این امکان وجود دارد؟
کاملا برایم محتمل بود که چنین پاسخی می نگارید؛ از این رو بود که خود نیز در ابتدا، به بیان مردود بودن خدایان دینی اشاره نمودم و چنین چیزی را برای روشن تر نمودن مقصودم بیان کردم:
چونان که آگاهی دارید؛ در ماتریالیسم دیالکتیک؛ "تکامل" از اصول اساسی آن به شمار می رود. پس اگر در گرو جهان مادی(با فرض شناخت درست کنونی ما از جهان) موجوداتی هوشمندتر و تکامل یافته تر از ما دست به آفرینش زده باشند؛ چه مشکل منطقی در این امکان وجود دارد؟
ما با پذیرش گرایندِ هستیِ اینگونه جانداران و سامانه های مادی که فراتر و هوشمند تر از ما هستند، ناسازگار نیستیم. ولی باز هم پای میفشاریم که این زیندگان، سراسر مادی و تهی از هرگونه زاب فرامادی باید باشند و همچنین، از انجا که آفرینش (= پدید آوردن چیزی از هیچ) در جهان ماده شدنی نیست و هرگز در این میلیاردها سال ، آروین نشده ، پس چنین زیندگان فرازمینی و کیهانی نیز، نخواهند توانست دارای چنین توش و توانی باشند. بزبان دیگر , هر چیز مادی میتواند تنها چینش های مادی را دگرگون نماید ولی نمیتواند سرشت ماده را دگرگون نماید: کارد، دسته اش را نمی برد!
پذیرش= قبول کردن گرایند= احتمال هستی = وجود سامانه = سیستم فراتر = متعالی تر زاب = صفت فرامادی = ورای ماده و ورای طبیعت آروین = تجربه و مشاهده توش = استعداد-طاقت توان = قدرت سرشت = جوهر و ذات
من با معیار خردگرایی؛ و بر اساس تجربیاتی که در پیوند با زنان داشته ام؛ چنین دیدگاهی نسبت به بیشینه آنها دارم:
متاسفانه زن ها را موجوداتی احمق و پست می دانم که دروغ زیبا را به حقیقت ترجیح می دهند و بهترین فایده شان را برای سکس می دانم. تنها در مورد ۵٪ از زنان به عنوان استثنا چنین دیدگاهی ندارم!
و در اینجا به طور دقیق تر لیست کرده ام چه ویژگی هایی در آنها؛ موجب شکل گیری این باور در من شده است. نگر شما در این باره و در مورد دیدگاه من چیست؟
من با معیار خردگرایی؛ و بر اساس تجربیاتی که در پیوند با زنان داشته ام؛ چنین دیدگاهی نسبت به بیشینه آنها دارم:
و در اینجا به طور دقیق تر لیست کرده ام چه ویژگی هایی در آنها؛ موجب شکل گیری این باور در من شده است. نگر شما در این باره و در مورد دیدگاه من چیست؟
فربود گرایی (realism) و خردگرایی (rationalism)، یکی نیستند، خردگرایی نیاز به فربودگرایی برای رسیدن به همه ی آگاهی های درست، برای گزیرش (Goziresh = decision) خردمندانه درست دارد. به زبان ساده، شما باید به رایانه ی خود، آگاهی و داده های (data) درست بدهید (input) تا برآورد (/outputresult) درست را از او بگیرید، ( اگر رایانه تان درست کار کند).
در این فهرست (list) هم شما، داده هایی از زنان را گردآورده اید که در کشور یا فرهنگ شما و یا بخشی از جهان، در این سده ی کنونی ما دیده میشود، ولی برآورد شما از این داده ها ، خردمندانه نیست. برای نمونه شما باید این پراسنج (parameter) هارا هم در نگر بیاورید که بسیاری از رفتار ها، واکنشی در برابر خواسته ها و زورگویی های مردانه ، یا واکنش به فرهنگ واپسمانده ی مردسالاری است. زمانی که مردان، خواسته های دختران ناز و کرشمه گر را زودتر برآورده میکنند، زمانی که مردان، از اینکه زنی در گفتگویی دانشیک و فلسفیک بر آنها چیره شود, ناخرسند شده و آن زن را میرانند، زمانی که قانون ها از زنان کتک خورده ؤپشتیبانی نمیکنند و ... ناچار زنان بسوی این رفتار ها گرایانده میشوند.
این قانونِ پیشاورد و درخواست ( عرضه و تقاضا) است، که نه تنها در بازار، بساکه در زندگی اندرهومنی ( بین بشری) نیز کارگرند. بیگمان در روزنامه های ایران خوانده اید که اکنون شمار دانشجویان دختر که در دانش آموختگی کامیاب هم هستند، از پسران پیشی گرفته است. پس درست است که شما رهگذر هایی را که در فهرست شما آمده، آروین کرده اید، ولی دو لغزش نابخردانه نیز در برآورد گیری تان انجام داده اید:
یکی اینکه این دیده هارا به سراسر زمان و جهان واگسترانده اید ( تعمیم داده اید) که کاری نابجا در بستر فرنودسار (logic) است (false generalization).
و دیگر اینکه در شمارگری ( محاسبه) انگیزه این رفتار ها راه نادرست رفته و آنرا از کودنی زنان دانسته اید.
من به وارونه،
با دیدن زنانی مانند ماری کوری، کلارا زتکین، روزا لوکزامبورگ، آنگلا مرکل، هیلاری کلینتون و
... و
با در نگر گرفتن سامه های (شرایط) زیستبوم و فشارهایی که مردان و سرایداشت ( اقتصاد) کشور های واپس مانده به زنان آورده و کردار و رفتار آنهارا به چنین روز درآورده اند، آنهارا جاندارانی زیرک و نرمش پذیر (flexible) و استادان فرازیست (masters of survival) میدانم
،
آنها در هیچ جنگی بخواست (عمدا ً) کشته نمیشوند، بساکه مردان برای آنها همدیگر را لت و پار میکنند،
آنها رگ خواب بیشتر مردان را در دست دارند و اگر بنگر میاید که تن به بردگی داده اند، در فربود (in reality)، مردان را هم برده ی جنسی خود نموده اند و اگر در بستر با "اخم" بخوابند، مردان چنانکه باید خوشی جنسی دریافت نمیکنند و ناچارند که دل آنان را بدست بیاورند. ابزار بهره وری انها از شمشیر تیز تر است، چرا که ابزار ایزدی (devine instrument) مهر و زندگی و زایش را در دست دارند،
در همان زمان که مردان، ابزار اهریمنی (evil) مرگ و جنگ و رنج را از آنِ خود کرده اند.
از دید ژنتیک هم بزودی زمانی خواهد رسید که زنان برای زادآوری (تولید مثل)، نیاز به مردان نخواهند داشت و هم اکنون هم ۹۰% مردان فزوده بر نیازند، چرا که ١۰% مردان میتوانند زادمان هومنی (human generation) را به پیش ببرند، برای همین هم کشته شدن مردان در جنگها، هرگز شمار هومن را نکاسته است و چند سال پس از ان بازهم زادو زای جهش نموده....
پس اگر سامه های زیستی زنان به آنان در راستای رفتاری که بدید شما نکوهیده است، فشار نیاورد، آنها هم از روی قانون آهنین داروینی، رفتار خود را همساز با آن، بسوی والایی هایی که شما چشم دارید، می دگرند.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار، خس
دوستان شوربختانه فربودگرایی را پُـرگاه[1] با خردگرایی جابهجا میگیرند.
فربود[2] این است که زنان جایگاه برتری از مردان دارند, اینکه ما مردان ابزارهای هوش
و دانش و نیرومندی را در دست داریم در برابر ابزار جنسی زنان به کار چندانی[3] نمیایند و
خود زنان هم از ابزارهای هوش و دانش و نیرومندی بی بهره نیستند. در پایانِ روز هم این زن
است که مرد را میگزیند و همهیِ اینها برای اوست, زیرا گذرگاه[4] فرازیست[5] (=زادآوری[6]) را زن دارد.
اگر مردان میخواهند چیزی هرگز بدگرد[7], باید از راهِ درست و با نگرش به فربودِ بیرونی پیش بروند, نه با این پندارههایِ[8] نادرست از ارزشمندیِ خودآماجِ[9] خرد و دانش و etc.
----
1. ^ por+gâh::Porgâh || پرگاه: اغلب Ϣiki-En often
2. ^ far+bud::Farbud || فربود: فرابود; آنچه فرای ما هست; واقعیت Ϣiki-En reality
3. ^ candân+idan::Candânidan || چندانیدن: ضرب کردن Ϣiki-En, Ϣiki-De to multiply multiplizieren 4. ^ gozar+gâh::Gozargâh || گذرگاه: معبر; پاساژ Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Dehxodâ passage Durchgang 5. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
6. ^ zâd+âvardan::Zâdâvardan || زاداوردن: بچه دار شدن; زادمان آوردن to bear offspring
7. ^ Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
8. ^ pendâr+e::Pendâre || پنداره: مفهوم Ϣiki-En concept
9. ^ xod+âmâj::Xodâmâj || خودآماج: Ϣiki-De self-purpose Selbstzweck
جناب مزدك، من توضیحات قبلی شما را مطالعه نمودم و به نظرم رسید درباره ی این جمله:
"انرژی همان جنبش است."
نیاز به توضیحات روشنگرانه تری میباشد. جنبش یك صفت یا یك حالت برای بیان وقوع حركت ماده است. چگونه یك حالت یا صفت میتواند با گیر افتادن تبدیل به ماده ی قابل لمس و قابل اندازه گیری شود؟
جناب مزدك، من توضیحات قبلی شما را مطالعه نمودم و به نظرم رسید درباره ی این جمله:
"انرژی همان جنبش است."
نیاز به توضیحات روشنگرانه تری میباشد. جنبش یك صفت یا یك حالت برای بیان وقوع حركت ماده است. چگونه یك حالت یا صفت میتواند با گیر افتادن تبدیل به ماده ی قابل لمس و قابل اندازه گیری شود؟
نه، این تا کنون در ویر آدمی این بوده ولی اکنون میدانیم که جنبش خودش یک "چیز" است و اگر بخواهیم درست تر بگوییم، همه چیز است. جنبش همان انرژی است ( که کراننمایی اش در فیزیک تا کنون این بود: توانایی انجام کار!!) که این کراننمایی پس از انشتین و گالیله دیگر کهنه است. در باستان میدیدند که اگر خر گاری را نکشد، گاری می ایستد، ولی نویتون و .. دریافتند که جنبش جاودانی است و جنبش گاری در پی مالش به زمین میرود و از میان نمیرود. منی که توانایی انجام کار دارم، یا انرژی دارم، برای این است که میتوانم فوتون هایی را که در میان مولکول های هیدروکربور ( مانند نان و نشاسته و ..) گیر افتاده اند، در سوخت و ساز یاخته ای خود آزاد کنم، تنم را با ان 37° گرم نگه دارم و توپ را شوت کنم. زمانی که من توپ را شوت میکنم، تندای ان و تراز جنبش آنرا دگرگون میکنم، یا = انرژی خود را به او میدهم. تنمایه (جرم total mass) توپی که تندای بالا دارد، از تنمایه ی توپی که تندای کمتر دارد، بیشتر است ، همچنان که تنمایه ی یک باتری پـُـر اندک ریزه ای از یک باتری تـُـهی بیشتر است، چرا که تنمایه، چیزی جز انرژی گرفتار یا همان جنبش گرفتار در یک جای کوچک نیست. برای نمونه بیش از ۹۰% تنمایه ی پروتون، از گلوئون های ان که ریزگانی از انرژی ناب و بی ماند مایه (=rest mass جرم سکون) هستند درست شده است و از کوارک ها که تنها درسد ناچیزی از تنمایه ی پروتون را میسازند. همچنین آزمایش ها نشان داده اند که فوتون ها که دارای ماندمایه نیستند، میتوانند به ریزگان ماندمایه دار مانند الکترون و پوزیترون ( که همان پاد الکترون) هست، واگون (تبدیل) شوند که مارا به این براورد(result) می رساند که همه ی ریزگان جهان، بگونه ای از مایه ای (substance) که ما اکنون نام آنرا انرژی مینهیم، ساخته شده اند و این که انرژی هم چیزی نیست جز همان جنبش که تا کنون، زابی افزوده ( صفت عارض) بر چیزها شمرده میشد. به زبان ساده، زمانی که توپ بیلیاردی به توپ دیگر میخورد و جنبش خود را به او میسپارد، همانا انرژی خود و یا همان ریزگان انرژی یا نیرو بر را به آن توپ دیگر میدهد و تنمایه این جنبش را میتوان هتّا اندازه گرفت و آن همان انرژی جنبشی آن است که هم ارز تنمایه هم هست. E=mC²
نه، این تا کنون در ویر آدمی این بوده ولی اکنون میدانیم که جنبش خودش یک "چیز" است و اگر بخواهیم درست تر بگوییم، همه چیز است. جنبش همان انرژی است ( که کراننمایی اش در فیزیک تا کنون این بود: توانایی انجام کار!!) که این کراننمایی پس از انشتین و گالیله دیگر کهنه است. در باستان میدیدند که اگر خر گاری را نکشد، گاری می ایستد، ولی نویتون و .. دریافتند که جنبش جاودانی است و جنبش گاری در پی مالش به زمین میرود و از میان نمیرود. منی که توانایی انجام کار دارم، یا انرژی دارم، برای این است که میتوانم فوتون هایی را که در میان مولکول های هیدروکربور ( مانند نان و نشاسته و ..) گیر افتاده اند، در سوخت و ساز یاخته ای خود آزاد کنم، تنم را با ان 37° گرم نگه دارم و توپ را شوت کنم. زمانی که من توپ را شوت میکنم، تندای ان و تراز جنبش آنرا دگرگون میکنم، یا = انرژی خود را به او میدهم. تنمایه (جرم total mass) توپی که تندای بالا دارد، از تنمایه ی توپی که تندای کمتر دارد، بیشتر است ، همچنان که تنمایه ی یک باتری پـُـر اندک ریزه ای از یک باتری تـُـهی بیشتر است، چرا که تنمایه، چیزی جز انرژی گرفتار یا همان جنبش گرفتار در یک جای کوچک نیست. برای نمونه بیش از ۹۰% تنمایه ی پروتون، از گلوئون های ان که ریزگانی از انرژی ناب و بی ماند مایه (=rest mass جرم سکون) هستند درست شده است و از کوارک ها که تنها درسد ناچیزی از تنمایه ی پروتون را میسازند. همچنین آزمایش ها نشان داده اند که فوتون ها که دارای ماندمایه نیستند، میتوانند به ریزگان ماندمایه دار مانند الکترون و پوزیترون ( که همان پاد الکترون) هست، واگون (تبدیل) شوند که مارا به این براورد(result) می رساند که همه ی ریزگان جهان، بگونه ای از مایه ای (substance) که ما اکنون نام آنرا انرژی مینهیم، ساخته شده اند و این که انرژی هم چیزی نیست جز همان جنبش که تا کنون، زابی افزوده ( صفت عارض) بر چیزها شمرده میشد. به زبان ساده، زمانی که توپ بیلیاردی به توپ دیگر میخورد و جنبش خود را به او میسپارد، همانا انرژی خود و یا همان ریزگان انرژی یا نیرو بر را به آن توپ دیگر میدهد و تنمایه این جنبش را میتوان هتّا اندازه گرفت و آن همان انرژی جنبشی آن است که هم ارز تنمایه هم هست. E=mC²
•
خوب من با این قضایا مشکل دارم و درست متوجه نمیشوم. نخست بفرمایید از این دیدگاه آیا جنبش همان حرکت است؟
به دید من چند لغزش در این پیک مزدک خردمند آشکار است: 1-به گمان من اینکه "خردگرا"ی گرامی سخن از زن ها می گویند،بیگمان باورشان بیشینه ی زن ها است و گرنه گمان نمی کنم انسان هایی که اندک آشنایی هم با منطق داشته باشند در دام مغالطه ی تعمیم جزء به کل بیوفتند. 2- از آنجایی که ما توانایی اینرا نداریم که میزان خردمندی،سودمندی،دانش دوستی،شجاعت،راست گویی، و اخلاق مداری زنان را در سرتاسر گیتی بسنجیم برای اینکه حکمی نه چندان قطعی صادر کنیم و پیش خودمان نگرمان را درباره ی بیشینه ی زنان بگوییم، می توانیم به فکت های بسیار زیادی که در باره ی میزان مشارکت زنان در تولید علم و جود دارد و همچنین استدلال های فرگشتی-فلسفی در باب شخصیت و رفتار شناسی زنان و همچنین مشاهدات شخصی و البته مشاهدات شخصی مردهای دیگر رجوع کنیم. 2-سخن مزدک گرامی در باب عرضه و تقاضا و اینکه اساسا تا زمانی که جنسی همچون نر بوده که در دم همه چیز را برای ماده فراهم می کرده،نیازی به کوشش و تلاش ماده ها نبوده درست است.البته من قبول دارم که بخشی از فرآیند کنترل زنان بواسطه ی کنترل برتری گزیننش جنسی زنان و البته محدود کردن هایپرگمی زنان بوده چرا که می توان گفت حضور بیشتر در همبود برابر بوده با در دسترس بودن بیشتر مردان و در نتیجه افزایش قدرت انتخاب زنان و احتمال از دست دادن جفت ماده.اما این همه ی حقیقت نبوده و نیست و به گمانم این معامله ای دو سر بود هم برای مرد،و هم برای زن بوده.
3-نکته ی دیگر اینکه درست است که به جای آوردن تمام نیاز های زنان از سوی مردان عاملی است برای خرفتی زنان اما توجه داشته باشید که نمی توان بسادگی بار این "خرفتی" را یکسره بر دوش مردان گذاشت و زنان را "هیچ کاره" و قربانی جلوه داد.بی شک کسی که از این شرایط سود می برده زنان بوده اند و سوء استفاده زنان از این موقعیت را نمی توان بسادگی نادیده گرفت.
4-مزدک عزیز جایی دیگر صرف ورود دختران به دانشگاه را برابر با پیشرفت علمی ایشان دانسته اند در حالیکه به گمانم این چندان درست نیست.مسلما تکنولوژی و مهم تر از آن اقتصاد باعث شده که دولتمردان از علم هم به عنوان ابزاری برای پول آوردن سود ببرند وبرای اینکه بدانیم زنان چه میزان پیشرفت علمی داشته اند باید به میزان تولید علم از سوی ایشان بنگریم.
5- شما زمانی که زنان را زیرک تر و زرنگ تر می دانید و کنترل مردان را از سوی ایشان تایید می کنید(که اتفاقا من هم بر این باور هستم) نمی توانید دلیل واپس ماندگی زنان را صرفا به سلطه ی مردان و زورگویی وجلوگیری ایشان از پیشرفت زنان پیوند دهید.دست بر اتفاق این زنان هستند که نظرشان تعیین کننده است و همانطور که گفتید به دلایل فرگشتیک دست بالا را دارند و به گمانم خردمندانه نیست که صرفا زورگویی مردان را دلیل واپس ماندگی ایشان بدانیم.
و البته پس از همه اینها اینکه چه دلیلی باعث شده زنان اینگونه باشند یک بحث است و اینکه زنان چنین رفتاری دارند یک بحث دیگر.مهم اینست که زنان چنین رفتار منزجر کننده ای دارند دلایل چنین وضعیتی نمی تواند این حقیقت بدیهی را بپوشاند.
آنها رگ خواب بیشتر مردان را در دست دارند و اگر بنگر میاید که تن به بردگی داده اند، در فربود (in reality)، مردان را هم برده ی جنسی خود نموده اند و اگر در بستر با "اخم" بخوابند، مردان چنانکه باید خوشی جنسی دریافت نمیکنند و ناچارند که دل آنان را بدست بیاورند. ابزار بهره وری انها از شمشیر تیز تر است،
من هنگامی که Rationalist گرامی این سوال را پرسید تا حدی مخالفت مزدک گرامی را از پیش با شناخت قبلی از نوشتارهای او حدس میزدم، ولی حقیقتا حس من پست از خواندن آن قابل توصیف نیست و تجربهیِ قرص قرمزی من از تمثیل گذشته است.میدانستم اسلامی که سکولاریسم و دموکراسی را زمین گیر کرده توان مقابله با زنمحوری را ندارد، ولی گمان نمیکردم باعث شود روزی از مزدک کمونیست دربارهیِ کیفیت خوب ِ بردهداری و بهرهکشی آن بخوانم!
خوب من با این قضایا مشکل دارم و درست متوجه نمیشوم. نخست بفرمایید از این دیدگاه آیا جنبش همان حرکت است؟
جنبش همان حرکت است به زبان پارسی.
جنبش چیزی که جدا از "ماده" باشد نیست، همان خو د ماده است.یا بهتر بگوییم، چهره ی ناب و راستین ماده، همان جنبش است که میتوان برای اندازه گیری و یکان بندی و شمارگری به ان انرژی گفت در فیزیک. یکان = unit, as Joule
پس مایه همه چیزهای جهان همان جنبش است، اکترون چیزی نیست جز یک "بسته" packet جنبش که انگار چون ( as if)خیزه ای بسته گیر افتاده ولی اگر به پوزیترونی بخورد ( که آنهم خیزه ای است بسته و گیر کرده ولی چرخنده در راستای دیگر)، هردوی این خیزه ها و این بسته های جنبش، "آزاد" میشوند (= به چهره ی فوتون یا پرتو گاما در می ایند) •
جنبش چیزی که جدا از "ماده" باشد نیست، همان خو د ماده است.یا بهتر بگوییم، چهره ی ناب و راستین ماده، همان جنبش است که میتوان برای اندازه گیری و یکان بندی و شمارگری به ان انرژی گفت در فیزیک. یکان = unit, as Joule
پس مایه همه چیزهای جهان همان جنبش است، اکترون چیزی نیست جز یک "بسته" packet جنبش که انگار چون ( as if)خیزه ای بسته گیر افتاده ولی اگر به پوزیترونی بخورد ( که آنهم خیزه ای است بسته و گیر کرده ولی چرخنده در راستای دیگر)، هردوی این خیزه ها و این بسته های جنبش، "آزاد" میشوند (= به چهره ی فوتون یا پرتو گاما در می ایند) •
خیزه ( موج)
مزدک گرامی، برای من قابل درک و هضم نیست که حرکت یا جنبش که تنها معنی یک وضعیت یا حالت را شرح میدهند، خود به تنهایی تبدیل به الکترون و پروتون و اتم و مولکول شود. اگر میفرمودید انرژی بسته های بسیار ریز ماده است که در حال جنبش است و به دلیل سرعت جنبشی در حد سرعت نور دارای جرم و حجم نیست، درک آن بسیار ساده بود. ولی اینکه با تاکید میفرمایید انرژی خود حرکت است اصلا برایم تجسم آن میسر نیست. میشود براحتی پذیرفت که جنبش خاصیت بنیادین و لاینفک انرژی است ولی قبول بفرمایید که ما واژه ی حرکت یا جنبش را تنها در قبال وجود یک وجود عینی (ماده)، درک نموده ایم. مثلا فرموده اید الکترون یک بسته از جنبش است. مگر جنبش را میتوان بسته بندی کرد؟
من هنگامی که Rationalist گرامی این سوال را پرسید تا حدی مخالفت مزدک گرامی را از پیش با شناخت قبلی از نوشتارهای او حدس میزدم، ولی حقیقتا حس من پست از خواندن آن قابل توصیف نیست و تجربهیِ قرص قرمزی من از تمثیل گذشته است.میدانستم اسلامی که سکولاریسم و دموکراسی را زمین گیر کرده توان مقابله با زنمحوری را ندارد، ولی گمان نمیکردم باعث شود روزی از مزدک کمونیست دربارهیِ کیفیت خوب ِ بردهداری و بهرهکشی آن بخوانم!
دوست گرامی و فرهیخته، ما باید بدانیم که در سراسر جهان و تاریخ، نبردی برای بخش کرده بهرهوری ها و بنمایه های زیستی این جهان در کار است ( resource allocation conflict=Verteilungskampf) . اگر از نگر سرایداشتی (اقتصادی) و سازوکار بهرهکشی در فرایند فراوردن (production) کالاها و .. بدان بنگریم، به آموزه های مارکس میرسیم و به این برآیند که سرمایه داری آینده ای در این جهان ندارد و جای خود را به سامانه ای دادگرانه تر و بهتر برای هومن و زیستبوم او خواهد داد. ولی اگر به نبرد از دیدگاه بنیادین تر فرگشتی بنگریم، میبینیم که هر باشنده ای دارای تاکتیک خود در رسیدن به بهرهوری خود و یا بیشتر است. برای نمونه به نگر میاید که ماداریم از گوسپندان بهرهکشی میکنیم ، میکشیم و میخوریم، ولی از دید گوسپند، او با این پیمان نامه ی فرگشتی نوشته نشده، مارا نوکر خود کرده است: او دیگر نیازی ندارد از گرگ بترسد، ما کلک گرگ هارا بجای او کنده ایم، دکتر دامپزشک برایش میاوریم، برایش آغل میسازیم ، پرستاری اش میکنیم و سرانجام او را میخوریم که برای ژن او مهند (important)نیست چون جانوران هرگز پیر نمیشده اند و نیاز به بازنشستگی و خانه ی سالمندان نمیداشته اند، چرا که یبماری و جانوران درنده کار پیران و سستان را میساخته اند. گوسپند هیچ تنشی (استرسی) در زندگی ندارد، نباید کنکور بدهد، نباید دختر بازی کند و به خواستگاری برود، نباید مالیات بدهد یا نماز بخواند و حجاب داشته باشد و ... پس اینجا میتوان گفت که گوسپند مارا به زیر بهره کشی برده. پس میبینیم که بسته به انیکه کجا ایستاده ایم و از چه کنجی مینگریم، نگاره ای دگرسان (تصویری متفاوت) از فربود ( واقعیت) میتوان دید.
مزدک عزیز جایی دیگر صرف ورود دختران به دانشگاه را برابر با پیشرفت علمی ایشان دانسته اند در حالیکه به گمانم این چندان درست نیست.مسلما تکنولوژی و مهم تر از آن اقتصاد باعث شده که دولتمردان از علم هم به عنوان ابزاری برای پول آوردن سود ببرند وبرای اینکه بدانیم زنان چه میزان پیشرفت علمی داشته اند باید به میزان تولید علم از سوی ایشان بنگریم.
من چنین چیزی نگفتم،
بساکه گفتم که همین که اکنون دختران هم میتوانند بیش از پسران در دانشگاه ها هم کامیاب باشند، نشانگر توانمایه ( پتانسیل) آنها در زمینه های هوشمندی و دانش است. روشن است که این روند نوین، بویژه در ایران، هنوز جوانتر از ان است که مابخواهیم با سنجش فراورش دانش ( تولید علم) به داوری بپردازیم.
در اینهم که بیشتر دگرگونی های همبودین، در پی نیازهای و دگرگونی های سرایداشتی (اقتصادی) است، چیزی روشن است، چرا که سرایداشت، زیربنیاد هر همبود و سازنده ی روساخته هایی مانند سیاست و هنر و ادب و .. است . •
مزدک گرامی، برای من قابل درک و هضم نیست که حرکت یا جنبش که تنها معنی یک وضعیت یا حالت را شرح میدهند، خود به تنهایی تبدیل به الکترون و پروتون و اتم و مولکول شود. اگر میفرمودید انرژی بسته های بسیار ریز ماده است که در حال جنبش است و به دلیل سرعت جنبشی در حد سرعت نور دارای جرم و حجم نیست، درک آن بسیار ساده بود. ولی اینکه با تاکید میفرمایید انرژی خود حرکت است اصلا برایم تجسم آن میسر نیست. میشود براحتی پذیرفت که جنبش خاصیت بنیادین و لاینفک انرژی است ولی قبول بفرمایید که ما واژه ی حرکت یا جنبش را تنها در قبال وجود یک وجود عینی (ماده)، درک نموده ایم. مثلا فرموده اید الکترون یک بسته از جنبش است. مگر جنبش را میتوان بسته بندی کرد؟
درست همین است، این جنبش است که الکترون و همه چیزهای "ایستا" را نیز میسازد، فزون بر اینکه همه زیرگان نیروبر ( نیرو های مهادین و بینادین فیزیک) را هم مانند فوتون و گراویتون و گلوئون که جنبش ناب و آزاد ( با تندای بیشترینه ی نور) میباشند، میسازد.
دمای تن شما چیزی نیست جز جنبش ریزگان در پیکر شما که به ان انرژی گرمایی یا گرما هم میگویند.
و آری، جنبش دارای بسته بندی است و آن هم همان کوانتوم های جنبش هستند، برای نمونه فوتون ها هر کدام بسته هایی هستند از جنس جنبش. اگر یک فوتون با یک الکترون بیامیزد، به جنبش الکترون افزوده میشود ( که در فیزیک میگویند به گردار (مدار) بالاتری یا تراز انرژی بالاتر رفته). . پس ان فوتون هنوز در چهره ی جنبش به همراه الکترون هست، از میان نرفته:
دوست گرامی و فرهیخته، ما باید بدانیم که در سراسر جهان و تاریخ، نبردی برای بخش کرده بهرهوری ها و بنمایه های زیستی این جهان در کار است ( resource allocation conflict=Verteilungskampf) . اگر از نگر سرایداشتی (اقتصادی) و سازوکار بهرهکشی در فرایند فراوردن (production) کالاها و .. بدان بنگریم، به آموزه های مارکس میرسیم و به این برآیند که سرمایه داری آینده ای در این جهان ندارد و جای خود را به سامانه ای دادگرانه تر و بهتر برای هومن و زیستبوم او خواهد داد. ولی اگر به نبرد از دیدگاه بنیادین تر فرگشتی بنگریم، میبینیم که هر باشنده ای دارای تاکتیک خود در رسیدن به بهرهوری خود و یا بیشتر است. برای نمونه به نگر میاید که ماداریم از گوسپندان بهرهکشی میکنیم ، میکشیم و میخوریم، ولی از دید گوسپند، او با این پیمان نامه ی فرگشتی نوشته نشده، مارا نوکر خود کرده است: او دیگر نیازی ندارد از گرگ بترسد، ما کلک گرگ هارا بجای او کنده ایم، دکتر دامپزشک برایش میاوریم، برایش آغل میسازیم ، پرستاری اش میکنیم و سرانجام او را میخوریم که برای ژن او مهند (important)نیست چون جانوران هرگز پیر نمیشده اند و نیاز به بازنشستگی و خانه ی سالمندان نمیداشته اند، چرا که یبماری و جانوران درنده کار پیران و سستان را میساخته اند. گوسپند هیچ تنشی (استرسی) در زندگی ندارد، نباید کنکور بدهد، نباید دختر بازی کند و به خواستگاری برود، نباید مالیات بدهد یا نماز بخواند و حجاب داشته باشد و ... پس اینجا میتوان گفت که گوسپند مارا به زیر بهره کشی برده. پس میبینیم که بسته به انیکه کجا ایستاده ایم و از چه کنجی مینگریم، نگاره ای دگرسان (تصویری متفاوت) از فربود ( واقعیت) میتوان دید. نام: red_star_icon14x14.gif نمایش: 0 اندازه: 239 بایت
مزدک عزیر، من اگر چه دوستان میدانند با کمونیسم مشکل دارم، ولی به غیراخلاقی بودن سرمایهداری و بهره کشی معتقدم و بخش مهمی از احترامی که برای شما قائلم به مبارزهیِ الهام بخش مزدک با بیعدالتی برمیگردد.اینرا گفتم که تاکید کرده باشم آنچه پیشتر گفتم بدون کنایه بود.در مورد مثالتان باید بگویم مشخص است دامداری مشکل اخلاقی چندانی ندارد چون گوسفند، گوسفند است و شعور چندانی ندارد و.البته همانطور که گفتید سود دو طرفه در جریان است.یعنی امینت و رسیدگی از انسان است، تولید پشم و شیر و گوشت از حیوان.ولی مرد، انسان هستند و در قبال تامین امنیت و رفتن به جبهه و پرداخت هزینه زندگی و مزاقبت از زن تنها به آنها سکس داده میشده و بقای ژن که البته آن هم سود دوسویه برای زن و مرد.با همین استدلال شما نمیشود بهره کشی از کارگران (دادن سود اندک در قبال سودی که آنها به کارفرما میرسانند) را توجیه کرد؟ یا بگوییم بردگان سیاه پوست هم آب و غذا میگرفتند در برابر کار و از آنجا که اربابان هوشمندتر بودند و بسیاری از بردگان به وضع خود خو گرفته بودند پس این وضع اخلاقی و عادلانه است؟ سخن شما دربارهیِ سقوط سرمایهداری هم (بقا نیافتن آن) علاوه بر اینکه مشخص نیست درست باشد و عجیب، چنانچه میبینیم در چین هم تازه دارد رونق میگیرد، بنظرم به Social Darwinism میماند.
مزدک عزیر، من اگر چه دوستان میدانند با کمونیسم مشکل دارم، ولی به غیراخلاقی بودن سرمایهداری و بهره کشی معتقدم و بخش مهمی از احترامی که برای شما قائلم به مبارزهیِ الهام بخش مزدک با بیعدالتی برمیگردد.اینرا گفتم که تاکید کرده باشم آنچه پیشتر گفتم بدون کنایه بود.در مورد مثالتان باید بگویم مشخص است دامداری مشکل اخلاقی چندانی ندارد چون گوسفند، گوسفند است و شعور چندانی ندارد و.البته همانطور که گفتید سود دو طرفه در جریان است.یعنی امینت و رسیدگی از انسان است، تولید پشم و شیر و گوشت از حیوان.ولی مرد، انسان هستند و در قبال تامین امنیت و رفتن به جبهه و پرداخت هزینه زندگی و مزاقبت از زن تنها به آنها سکس داده میشده و بقای ژن که البته آن هم سود دوسویه برای زن و مرد.با همین استدلال شما نمیشود بهره کشی از کارگران (دادن سود اندک در قبال سودی که آنها به کارفرما میرسانند) را توجیه کرد؟ یا بگوییم بردگان سیاه پوست هم آب و غذا میگرفتند در برابر کار و از آنجا که اربابان هوشمندتر بودند و بسیاری از بردگان به وضع خود خو گرفته بودند پس این وضع اخلاقی و عادلانه است؟ سخن شما دربارهیِ سقوط سرمایهداری هم (بقا نیافتن آن) علاوه بر اینکه مشخص نیست درست باشد و عجیب، چنانچه میبینیم در چین هم تازه دارد رونق میگیرد، بنظرم به Social Darwinism میماند.
روشنگری جایگاه زنان یا گوسپندان در زمینه ی فرگشتی، نمیگوید که این جایگاه این جایگاه پسندیده و خوب و اخلاقی است : این جایگاه میتواند بهبود یافته، بهزیستی بالاتری را برای این باشندگان پدید اورد. برای نمونه سرمایه داری در برابر فئودالیسم، به زنان جایگاه بالاتری داده، گرچه آماج او بهره کشی بیشتر بوده ( عدو شود سبب خیر) ----
زیرساخت و روساخت فراورشی و سرایداشتی چنانکه میدانیم باهم در پیوندی دیالکتیکی اند. ما نتوانستیم مردم افغان را کمونیست بکنیم، چرا که پس از بخش نمودن زمین های زمینداران بزرگ میان کشاورزان، این کشاورزان میگفتند که نماز روی این زمین ها حرام است چون زورگرفته (غصبی) است! 🐴 مردم چین هم گروهی واپسمانده ی روستایی کشاورز بودند که همه دلنگرانی شان این بود که چگونه پسران بیشتر داشته و زمین ها ی دیگران بگیرند. این شیوه ی اندیشه ی نخستینی در نبرد بهرهوری، کمابیش همه ساله به بیخوراکی (قحطی) و مرگ و میر برخاسته از آن میانجامید و بخور بخور و بچاپ بچاپ و تباهی و گندیدگی ( فساد) کشورداری را در پی داشت، بگونه ای که ارتش چین از پس یک هنگ انگلیس هم بر نمیامد. داستان روس هم بهتر از این نبود و فرهنگ واپسمانده ی سرفاژ(فئودالیسم برده دار گونه) ، مغز هارا جوری پرورش داده بود که یارو هتّا در دولت شوروی هم در کلخوز (نهاد کشاورزی همگانی) کار نمیکرد و از زیر کار در میرفت ولی در باغچه ی جلوی خانه اش کوشا بود. خوب، این چنین مردمی باید پله های گوناگونی را بگذرانند و بدبختی های بیشتری را آروین (تجربه) کنند تا "آدم" بشوند. بیهوده نبود که مارکس میگفت که کمونیسم راستین بایستی در پیشرفته ترین کشور سرمایه داری پدید بیاید. ( آنزمان نامزد او آلمان بود و نامزد من هم در اروپا همانجاست )