پرسش و پاسخ‌های فلسفی/دانشیک با مزدک بامداد

برگ ۵ از ۵

Philo #۲۰۱
chipollini

با عرض معذرت! من که متوجه نشدم شما چی میگید.

مجموعه ای شامل چند آلبالو در نظر بگیرید و آن را A بنامید.
همه اعضای این مجموعه قرمز هستند. ولی معنی ندارد که بگوییم خود A هم قرمز است، A که آلبالو نیست.
نباید از اینکه اعضای یک مجموعه ویژگی مشترکی دارند به اشتباه بیفتیم و فکر کنیم خود آن مجموعه هم دارای آن ویژگی است.

Alice #۲۰۲
Philo

مجموعه ای شامل چند آلبالو در نظر بگیرید و آن را A بنامید.
همه اعضای این مجموعه قرمز هستند. ولی معنی ندارد که بگوییم خود A هم قرمز است، A که آلبالو نیست.
نباید از اینکه اعضای یک مجموعه ویژگی مشترکی دارند به اشتباه بیفتیم و فکر کنیم خود آن مجموعه هم دارای آن ویژگی است.

به نظر من درست نیست و پرسش همچنان پابرجاست!

مدلی از پارادایم نوین و ذرات بنیادین که مزدک مطرح کرد، به فرزامی قاعده‌ی علیت قدیم و تسلسل علل
را از ذهن خواننده می‌شوید و اشتباه فلاسفه‌ی اسلامی را آشکار می‌کند! (هرچند، من معتقدم با مدل
سنتی هم نمی‌شود واجب الوجود را اثبات کرد) بهتر است خوانندگان را با آلبالو و زرشک و اینها گیج نکنیم.

Philo #۲۰۳
Alice

به نظر من درست نیست و پرسش همچنان پابرجاست!

خوب شما باید پاسخی به توضیحات من بدهید و

نشان دهید که "جهان علتی دارد" همچنان گزاره ای معنادار است.

Alice #۲۰۴
Philo

نشان دهید که "جهان علتی دارد" همچنان گزاره ای معنادار است.

این گزاره با توجه به «پارادایم باستانی» کاملا معنادار است و سرانجام ما را به سلسله‌ای لایتناهی از علت‌ها
هدایت می‌کند! برای همین می‌گویم خواننده را گیج نکنید، چون اینجا چندین پنداره و فلسفه بهمراه مقادیری از
زرشک و آلبالو با هم ممزوج شده‌اند.

Philo #۲۰۵
Alice

این گزاره با توجه به «پارادایم باستانی» کاملا معنادار است و سرانجام ما را به سلسله‌ای لایتناهی از علت‌ها
هدایت می‌کند! برای همین می‌گویم خواننده را گیج نکنید، چون اینجا چندین پنداره و فلسفه بهمراه مقادیری از
زرشک و آلبالو با هم ممزوج شده‌اند.

من مجبورم که به نسبیت و مقایسه ناپذیری پارادایم ها باور داشته باشم؟
سخن ایشان در هر پارادایمی بی معناست و من این را نشان دادم.
ایشان حتی کمی قبل تر نوشته اند جهان به عنوان "مجموعه اشیای مادی" خودش از ماده درست شده است، که این نشان می دهد من انگشت خود را روی نقطه درستی نهاده ام.

chipollini #۲۰۶
Philo

مجموعه ای شامل چند آلبالو در نظر بگیرید و آن را A بنامید.
همه اعضای این مجموعه قرمز هستند. ولی معنی ندارد که بگوییم خود A هم قرمز است، A که آلبالو نیست.
نباید از اینکه اعضای یک مجموعه ویژگی مشترکی دارند به اشتباه بیفتیم و فکر کنیم خود آن مجموعه هم دارای آن ویژگی است.

نه. ببینید چه آنچه در جهان است و چه خود جهان که همه بازی چینش های ذرات هستند(فقط یکی جز است و دیگری کل) دارای علت باید باشد و این را منطق و فیزیک تایید می کنند. اگر علت مادی نداشته باشد پس باید علت غیر مادی داشته باشد که خارج از قانون پذیرفته شده علیت است. تا آنجا که من میدانم شما در کوانتوم هم علت و معلول دارید اما نه به شکل سنتی آن
پس تکلیف خود را روشن کنید>>> این جرثقیل عظیم ماده دارای چگونه علتی است؟؟؟ علتی مادی؟ یا علتی غیر مادی؟
در دید آقای مزدک علت ذراتی هستند که تنها چینش خود را تغییر میدهند و این یعنی ماده(چون کوارک ماده است نه فرا ماده یا غیر ماده)
من هم پرسشم روشن بود>>> علت وجود به این شکل چیست؟ شما با کل مجموعه طرف هستید که همه اش ماده است.
مجموعه آلبالو -آلبالو-آلبالو هم پرتقال نمی شود!!! و آلبالو هم خاصیتی دارد مثلا ترش است
میز و صندلی و.... هم همه ذرات ماده هستند>>> پس مجموعه ماده-ماده-ماده و.... است. پس کل آن هم چیزی غیر مادی نیست. و این پرسش باقی است(از نظر من) چرا به اینگونه ؟؟ مثلا بی نهایت بیگ بنگ پی در پی

Mehrbod #۲۰۷
Philo

مجموعه ای شامل چند آلبالو در نظر بگیرید و آن را A بنامید.
همه اعضای این مجموعه قرمز هستند. ولی معنی ندارد که بگوییم خود A هم قرمز است، A که آلبالو نیست.
نباید از اینکه اعضای یک مجموعه ویژگی مشترکی دارند به اشتباه بیفتیم و فکر کنیم خود آن مجموعه هم دارای آن ویژگی است.

آفرین!

یکی از چیزهاییکه برتراند راسل درباره‌یِ گردآیه‌ها درآورد هم این بود که هر گردآیه‌ای نمیتواند
خود اش را بازبرد دهد و گردآیه‌هایِ خود-بازبُردین (self-referential) نیازمند رده‌بندی میباشند.

از همینرو گرچه گردآیه‌یِ آلبالو‌هایِ سرخ خود اش بیگمان سرخ نخواهد بود, ولی جایِ دیگر هم اگر گردآیه‌ای میتوانست هموند

خود اش باشد, بباید نخواهد بود.

این به ما میگوید که زاب‌هایِ درون جهان را نمیتوان به خود جهان واگسترانید.

پارسیگر

Philo #۲۰۸
Mehrbod

از همینرو گرچه گردآیه‌یِ آلبالو‌هایِ سرخ خود اش بیگمان سرخ نخواهد بود, ولی جایِ دیگر هم اگر گردآیه‌ای میتوانست زیرگردآیه‌یِ خود اش باشد, بباید نخواهد بود.

من این جمله شما رو درست نفهمیدم اگه میشه توضیحش بدید. هر مجموعه ای زیرمجموعه خودشه لزوما، فکر می کنم شما حواستون نبوده که به جای "عضو" نوشته اید "زیرگردایه".

مزدك بامداد #۲۰۹
homayoun

مزدک گرامی درود

نگرتان پیرامون کارهایی مانند network marketing
چیست؟ یا کارهایی که بهره چندگانه میدهند.

پارسیگر

این یک روش پلید است که از آز مردم برای گول زدن خود آنها و ویژگی دادن
تسو های کار "داوخواهانه" آنها برای جیب خود کژ سود میبرند. در رخکرد،
این سامانه قمار بازی است که در آن، کسانی که "دیر جنبیده" اند و واپسین
شاخه ی خوشه ی بازاریابی و فروش هستند، همه بار "هرم " بالاتر را
بدوش میکشند، درست چیزی مانند هرم سرمایه داری که گنده سرمایه دار
آن بالاست ( مانند کارخانه ی خودرو سازی) و سرمایه داران شرکت های
وابسته ( مانند سازنده ی دینام یا لاستیک) در زیر آن، میکوشند جنس
هر چه ارزانتر برای باای فراهم کنند و به نوبه ی خود از شرکت های
کوچکتری که برای نمونه پیچ دینام را میسازند، کالای هر چه ارزانتر
چشم دارند یا خود بتوانند کمی در این میان بخورند. در واپسین نگاه
این یک هرم انگل ها و زالو هاست که در همپیشی سختی برای خوردن
خون پایینی ها هستند و خون خودشان هم از بالایی ها مکیده میشود و گاه
همه چیز مانند دوستی و آشنایی و خویشاوندی و همکاری پیشه وری را
به پای این سامانه ی دوزخی فروش و پورسانت میریزند.

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۱۰
chipollini

خب مغز من میتواند مدلی از یک جعبه را فرض کند که این جهان در آن جعبه گیر افتاده است! مثلا شما وقتی با چکش بر روی چیزی بکوبید ممکن است تغییر شکل هندسی دهد( مثلا پس از بیگ بنگ گذشته که 3 بعد داشته، پس از این بیگ بنگ 5 بعدی شود) و با این تغییر شکل دیگر در آن جعبه جا نشود!!! مثل اینکه بخشی از آن که در اثر ضربه چکش فشرده شده، دیگر اجازه ورود این جهان به داخل آن جعبه را ندهد. پس اینکه این مکان و معنای آن چیزی درون جهانی هم باشد، با این پرسش روبرو است که در کجا در حال انبساط و رقیق شدن است. درست است که مکان و معنای آن توسط مشاهدات من و پردازش مغزی من از جهان در حال انبساط پدید آمده اما باز این پرسش را به همراه دارد که این رقیق شدن در کجا است؟ یا در چه چیز است؟
وقتی ذهن من میتواند این مجموعه را دز جعبه ای فرضی قرار دهد، از کجا معلوم که واقعا وجود چنین جعبه ای مردود باشد. اینکه خود مجموعه ی در حال انبساط مفهوم مکان را بوجود آورده مشکلی نیست. مشکل اینست که چرا برای کل این مجموعه نتوانیم مکانی فرض کنیم؟؟ ماده که ذراتش از هم فاصله گرفته قابل فهم است اما خود این ماده نیاز به تعیین جا و مکان دارد چون بی نهایت نیست و بالاخره محدود است(حتی اگر خیلی منبسط شده باشد)

جا (بستر هستی) ، یک ویژگی درونی این جهان است.
جا و اسپاش

در جهان هست ولی جهان در جایی نیست.
***
ریزگان میتوانند دو جور از هم دور یا نزدیک بشوند

یکی با جنبش در اسپاس و یکی با جنبش با اسپاش.

نمونه برای بهتر هوشیدن:
چند مورچه روی یک بادکنک کنار هم ایستاده اند
یکبار خود این مورچه ها براه می افتند و از هم دور
میسوند و یکبارهم، نه، ما بادکنک را باد میکنیم
و این مورچه ها که به بادکنک چسبیده اند، از هم
دور میشوند.
اسپاش هم همینگونه است ولی سه گسترایی :
شما و همسرتان در روی دو سندلی با دورای دو متر از هم
نشسته اید و میبینید که دورای شما از همسرتان و از هر چیز
دیگر هی افزایش می یابد و برای نمونه دوبرابر میشود . در
اینجا به پهنه ی خانه تان ( که دیگر دیوار های ان از هم
شکافته اند) افزوده شده ولی این افزایش جای همسایه هارا
هم نگرفته این چرا که به همراه شما همه ی شهر و خانه های
همه همسایه ها هم از هم دور شده اند.
جا، دارای ویژگی سرشتین گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.

چیزها در جا، جابجا میشوند و

جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-

درست مانند زمان که شما از "گذر" آن پیر میشوید ولی
خود زمان از گذر خودش پیر نمیشود. چون زمان یک "چیز"
نیست که بتواند گذر زمان (خود) را سهش

نماید.


پارسیگر

chipollini #۲۱۱
مزدك بامداد

جا (بستر هستی) ، یک ویژگی درونی این جهان است.
جا و اسپاش[١] در جهان هست ولی جهان در جایی نیست.
***
ریزگان[٢] میتوانند دو جور از هم دور یا نزدیک بشوند[٣]
یکی با جنبش در اسپاس و یکی با جنبش با اسپاش.
نمونه برای بهتر هوشیدن[٤]:
چند مورچه روی یک بادکنک کنار هم ایستاده اند
یکبار خود این مورچه ها براه می افتند و از هم دور
میسوند و یکبارهم، نه، ما بادکنک را باد میکنیم
و این مورچه ها که به بادکنک چسبیده اند، از هم
دور میشوند.
اسپاش هم همینگونه است ولی سه گسترایی[٥] :
شما و همسرتان در روی دو سندلی با دورای[٦] دو متر از هم
نشسته اید و میبینید که دورای شما از همسرتان و از هر چیز
دیگر هی افزایش می یابد و برای نمونه دوبرابر میشود . در
اینجا به پهنه[٧] ی خانه تان ( که دیگر دیوار های ان از هم
شکافته اند) افزوده شده ولی این افزایش جای همسایه هارا
هم نگرفته این چرا که به همراه شما همه ی شهر و خانه های
همه همسایه ها هم از هم دور شده اند.
جا، دارای ویژگی سرشتین[٨] گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.
چیزها در جا، جابجا میشوند و جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-

درست مانند زمان که شما از "گذر" آن پیر میشوید ولی
خود زمان از گذر خودش پیر نمیشود. چون زمان یک "چیز"
نیست که بتواند گذر زمان (خود) را سهش[٩] نماید.

از اینکه زمان شما را می گیرم ناراحتم. اما با اینکه احساس میکنم متوجه می شوم شما چه منظوری دارید اما در درستی بعضی از آنها شک دارم.
به عنوان مثال:

مزدك بامداد

جا (بستر هستی) ، یک ویژگی درونی این جهان است.

این را از کجا فهم کرده ایم؟ آیا آروین یا منطقی انسانی ما را به اینجا رسانده که اطمینان داشته باشیم جا ویژگی درونی است؟

چه اشکالی دارد اگر بادکنک جهان ما بر پوسته بادکنکی بزرگتر ، کش بیاید؟

و این کشیده شدن وابسته به بادکنکی بزرگتر که در جایی دیگر کش می آید باشد؟

جا و اسپاش[١] در جهان هست ولی جهان در جایی نیست.

این را چطور متوجه شدیم ؟ مگر ما از مرزهای فضا-زمان عبور کرده ایم؟ که اطمینان داریم جهان در جایی نیست؟

مزدك بامداد

یکی با جنبش در اسپاس و یکی با جنبش با اسپاش.

جنبش در اسپاش که موضوع بحث ما نیست و جنبش با اسپاش را هم می پذیرم و مثال های مربوط به آن(مورچه و افراد روی صندلی خانه و..) را هم می پذیرم و قبول دارم.

جا، دارای ویژگی سرشتین[٨] گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.
چیزها در جا، جابجا میشوند و جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-

جا، دارای ویژگی سرشتین[٨] گسترش یا فروکش در خود است.
جا خودش در خودش باد میشود و نه در "جای" دیگر.

اگر گفته می شد جا، در جهان ما، در بعدی غیر قابل درک باد می شود باز قابل قبول تر بود تا جابجا شدن در خود!
باد شدن را بشر از کارکرد چیزی شبیه بادکنک متوجه شده و بادکنک هم چیزی بوده که در جایی(جهان ما) جنبش میکرده. حالا اینکه ما نمی دانیم بیرون این توده عظیم ماده چیزی وجود دارد یا نه؟ آیا میتواند ما را به این مفهوم برساند که قطعا و یقینا جا در خودش باد میشود؟؟؟(آیا تا به حال باد شدن در خود،آروین شده است؟)
باد شدن در جهان ما هیچگاه در خودش نبوده که حالا بتوانیم مدلسازی ذهنی چند فیزیک دان را(داستان بادکنک در جایی که جایی نیست!) جوابی قطعی و یقینی بدانیم

مزدك بامداد

چیزها در جا، جابجا میشوند

این را می پذیرم

مزدك بامداد

و جا، یک چیز نیست که
نیاز به جایی برای جنبش و دگرگونی داشته باشد-

این را از کجا فهمیدیم ؟ مگر از مرزهای فضا-زمان عبور کرده ایم؟؟
چه اشکالی دارد که بادکنک ما بخشی از پوسته بادکنکی بیرونی که اتفاقا آن هم در جایی در حال انبساط است باشد؟

مزدك بامداد

درست مانند زمان که شما از "گذر" آن پیر میشوید ولی
خود زمان از گذر خودش پیر نمیشود. چون زمان یک "چیز"
نیست که بتواند گذر زمان (خود) را سهش[٩] نماید.

مثال جالبی است اما ارتباط آن با بحث کمی مشکوک است

چون پیر شدن و سهش زمان توسط خودش 2 چیز متفاوت است>>> پیر شدن موجود، بخشی از طبیعت زنده آن و مربوط به ژن تایمر است که فرمان میدهد دخلش را بیاورید!!! دیگر کارایی ندارد!!
اما زمانی که شما از آن سخن میگویید به احتمال قریب به یقین مشتی پالس الکتریکی و کارکرد سلول های خاکستری است!! که از جنبش اشیاء، گذر زمان را فهمیده. مثل فردی که خواب است و بیدار که شد گذر زمان را درک نمی کند.
این که زمان حس ندارد که گذرش را بفهمد درست است اما با اینکه مثال درست است ، ارتباطش را با بحث نمی فهمم.

مزدك بامداد #۲۱۲
chipollini

چه اشکالی دارد اگر بادکنک جهان ما بر پوسته بادکنکی بزرگتر ، کش بیاید؟

هر چه در این جهان هست، دارای گسترا های برابر شمار است، هیچ چیزی نیست
که برای نمونه تنها دوگسترایی باشد و برای نمونه رج یا تیل هندسی، تنها ،
هستی درون‌ویری دارند و نه برون‌ویری . بر این پایه اگر گستراهای دیگر هم باشند،
در ما هم هستند. از اینرو نمیتوان گفت که چیزی که ( برای نمونه جهان ما) درون
یک چیز دیگر است، گسترایان کمتری دارد. بزبان دیگر نمیشود بگونه ی
پیش انگاشت، پذیرفت که جهانی هست که یک یا چند گسترا بیش از جهان
ما دارد و جهان ما بخشی از ان است.!

chipollini

مثال جالبی است اما ارتباط آن با بحث کمی مشکوک است

ما هم تنها برای دریافت بهتر و گیرا بودن آن آوردیم و اینکه چاقو دسته اش را نمیبرد.

پارسیگر

m@hdi #۲۱۳

اگه قطب های شمال و جنوب که از یخ هستند همگی آب شوند آیا همه خشکی های زمین زیر آب میروند؟

homayoun #۲۱۴

برای کارنگرفتن از کارواژه فهمیدن هنگامی که در خانه یا جایی گفت و گو میکنیم
چه پیشنهادی دارید؟
برای نمونه اگه من بگم. این رو هرچی زور بزنی درنمییابی
دوستان میگن...این دیوانست؟؟
راهی نیست چیز دیگر بگیم؟

m@hdi #۲۱۵

با صحیح در نظر گرفتن جبرگرایی و همینطور برخی رویاهای صادقه یا دژاووها آیا میتوان این دو را به یکدیگر ربط داد؟

مزدك بامداد #۲۱۶
homayoun

برای کارنگرفتن از کارواژه فهمیدن هنگامی که در خانه یا جایی گفت و گو میکنیم
چه پیشنهادی دارید؟
برای نمونه اگه من بگم. این رو هرچی زور بزنی درنمییابی
دوستان میگن...این دیوانست؟؟
راهی نیست چیز دیگر بگیم؟

hushidan *

مزدك بامداد #۲۱۷

.

m@hdi

با صحیح در نظر گرفتن جبرگرایی و همینطور برخی رویاهای صادقه یا دژاووها آیا میتوان این دو را به یکدیگر ربط داد؟

na, nemishavad. dejavu yek irang e viri ast, barxâste az kâsti e karkarde maghz. rooyâ hây e râstin ham peyrow e dargiri hâye viri e zamân e bidâri az yeksoo, vaz sooy e digar, dorost darâmadane baxtaki o âmâri ânhâst

مزدك بامداد #۲۱۸
m@hdi

اگه قطب های شمال و جنوب که از یخ هستند همگی آب شوند آیا همه خشکی های زمین زیر آب میروند؟

آندو سرگاه همگی از یخ درست نشده اند. یخ های آنجا دوگونه است، یکی یخهای روی خشکی
که بویژه سرگاه پادخرسی ( قطب جنوب) چنین است (map 1) و دیگر یخهای روی دریا ، که بیشتر،
سرگاه خرسی (قطب شمال) اینگونه است. یخهایی که در روی دریا هستند، بخش بیشترشان درون
آب هست( image2) و اگر اینها آب بشوند، دگرگونی چندانی در تراز آبها پیش نمیآید،( قانون ارشمیدس)،
ولی اگر یخهایی که روی خشکی ها هستند، مانند یخچال های کوهستانی اروپا و ایسلند و گرونلند و
همچنین یخهای سرگاه پادخرسی. آب شوند، دچار بالا آمدن تراز دریا خواهیم شد ولی از سوی
دیگر، چون این یخها در سنجش با توده ی آبهای گویال زمین، اندک هستند، تنها بخشهای پست
جشکاد ها به زیر آب خواهند رفت، مانند بنگالادش و هلند و نیمی از شمال آلمان و فرانسه شاید.(map 3)
بزبان دیگر ، آبها تا ۷۰ متر بالا خواهند آمد و همه ی سرزمین هایی که زیر هفتاد متر از تراز
دریا جای دارند، از یک تا هفتاد متر تکابیده خواهند شد.


2

3

سرگاه = pole
پاد = anti
خرس = arctos
خرسی = arctic ( جایگاه ستارگان دُمب خرس بزرگ)
antarctic = پادخرسی

پارسیگر

m@hdi #۲۱۹
مزدك بامداد

na, nemishavad. dejavu yek irang e viri ast, barxâste az kâsti e karkarde maghz. rooyâ hây e râstin ham peyrow e dargiri hâye viri e zamân e bidâri az yeksoo, vaz sooy e digar, dorost darâmadane baxtaki o âmâri ânhâst

متوجه نشدم میشود به فارسی بگویید؟

Theodor Herzl #۲۲۰

مزدک گرامی‌ شما از کجا انقدر ایران دوست و علاقمند به پارسی‌ شدید؟ من هرچه مارکسیست - لنینیست دیدم جهان وطن بوده است!

مزدك بامداد #۲۲۱
m@hdi

نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد نمایش پست ها
na, nemishavad. dejavu yek irang e viri ast, barxâste az kâsti e karkarde maghz. rooyâ hây e râstin ham peyrow e dargiri hâye viri e zamân e bidâri az yeksoo, vaz sooy e digar, dorost darâmadane baxtaki o âmâri ânhâst
متوجه نشدم میشود به فارسی بگویید؟

پارسی بود خب، با دبیره ی لاتین:

translitaration =
نه ، نمیشود. دژاوو، یک ایرنگ ویری است ، برخاسته از کاستی کارکرد مغز.
خوابهای راستین هم پیرو درگیری های ویریِ زمان بیداری از یکسو، وز سوی
دیگر، درست درآمدن بختکی و آماری آنهاست:
برای نمونه، دایی شما بیمار است و هر دم بیم آن میرود که بمیرد. خب، شما شب
خواب مردن او را میتوانید ببینید و اگر فردایش او مـُرد، گمان میکنید که این آگاهی از
آسمان به شما فرستاده شده است! اگر هم نمرد ، بخود میگویید که لابد شام سنگین خوردید!


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۲۲
Theodor Herzl

مزدک گرامی‌ شما از کجا انقدر ایران دوست و علاقمند به پارسی‌ شدید؟ من هرچه مارکسیست - لنینیست دیدم جهان وطن بوده است!

نه همچه چیزی نیست، جهان میهنی با میهن دوستی هیچ ستیزی ندارد
و برای نمونه، کمبونیستهای شوروی در جنگ جهانی دوم، بیش از اینکه
از کموینسم پدافند میکردند، از میهن خود پدافند میکردند. این داستان
میهن پرستی نیست، داستان ملی گرایی ( ناسیونالیسم) و خودبهتر شماری
است که در کمونیسم نگوهیده است و برای همین دم از انترناسیونایسم
زده میشود که برابر جهان-میهنی نیست. در کمونیسم میگویند که مردم جهان
با هم سزامندی های یکسان دارند، از هر ملتی که باشند، و ستیز هومن،
در تراز ملی و میان ملت ها نیست، میان رده های بهره کش و بهره ده است
و اینکه کارگران جهان، جدای اینکه از چه ملتی هستند، باید باهم همبسته
باشند و این همبستگی فراملیتی ( international solidarity ) است
که میتواند همه ی هومن را از بدبختی به گاری بسته شدن رهایی بخشد.
ترفند سرمایه داران برای جدا کردن کارگران جهان هم همین است که میگویند
تو کارگر آریایی هستی و از عرب یا یهود و .. بهتری، یادر آلمان میگویند این کارگران
ترک جای شما را در" بازار کار" (!) گرفته اند و گناه بیکاری شما آنها هستند و نه
سازوکار سرمایه داری و ترفند های انگل های مفت خور همبودین. اینجوری، با
پیروی از زبانزد رومی divide et impera ( جدایی بیفکن و فرمان بران )، میکوشند
با کژسود جستن از ناآگاهی کارگران، جنگ میان ملت ها، برکشیدن " فراتنی ملی "،
و ... خود را که دشمن مهادین همه هومنی در همه ی زمانه های تاریخی بوده اند،
به فراموشی سپرده و به زیر فرش جاروب کنند. ولی میهن پرستی، پدافند از خانه
و کاشانه، و فرهنگ و زبان، یک سرشت زادی و یک کار پسندیده است و هرچند
که مادران دیگران خوشگلتر باشند، شما مادر خود را بیشتر دوست دارید چون
هستی شما از آن سرچشمه میکیرد. پس کمونیست بودن، برابر یکدست شدن همه ی
فرهنگها و زبان ها و آیین ها و خوی ها و .. نیست و کمونیست های ایرانی میتوانند
همچنان آبگوشت بخورند و کمونیستهای امریکا، هات داگ و کمونیست های روس،
بورشچ نوش جان کنند. شور بختانه از انجا که مردم ایران بیشتر بیسواد و خنگ بار
امده اند، نمیتوانند فرایافت های باریک را از هم بازشناسند، ملی گرایی/میهندوستی
را یکی و یکسان می انگارند و همبستگی اینترناسیونال را برابر یکنواخت و همگون
شدن همه و کنار رفتن همه فرهنگ های بومی در برابر یک فرهنگ چیره میشمارند.
کسانی مانند احسان طبری با همه ی کمونیست بودن، ایراندوست و میهن دوست هم
بودند (یکی از انگیزه های من برای گراییدن بسوی ادبسار و زبان پارسی هم همین کس
بوده است.) و کارهایی که حزب توده ی ایران در راستای کمونیسم کرده، همزمان یک جور
میهن پرستی هم بوده است، چرا که میهن ما/شما در یک بافتار جهانی هم گرفتار است.
بیشتر چپول ها یا چپ های ایران هم بیشتر همین برداشت کج را داشتند و به انگیزه ی
سستی زبان "فارسی " ، patriotism را برابر nationalism یا شوونیسم شمرده و
internationalism را برابر بی میهنی یا جهان میهنی . از سوی دیگر گرچه جهان
میهن همگان است ولی هر گلی (یا گوهی!) ،جای خود را در این باغ دارد! پرسمان
بر سر این است که همه رنجبران، با همه ی دگرسانی های خود، دست بدست هم بدهند
که جهان را به یاری هم از انگل ها پاک کنند و نه اینکه به بهانه های پوچ و سرمایه‌دار‌ساخته،
توی سر همدیگر بزنند و بزرگترین ترس سرمایه داران از همینست!


پارسیگر

m@hdi #۲۲۳

آیا فیزیک کوانتوم ناقض علیت است؟ اگر بله به چه شکل؟

Aria Farbud #۲۲۴

درود بر مزدک فرزانه

واژگشت چیست؟
چراییِ واژگشتِ 57 چه بود؟

پارسیگر

m@hdi #۲۲۵

آیا شما امکان زندگی دوباره را از نقطه نظر علمی ممکن میدانید؟ (مثلا تکرار انفجار بزرگ)

shahin #۲۲۶

پرسشی از شما دارم مزدک گرامی، هنگامی که داشتم با خودم حرف میزدم، این پرسش برام پیش اومد که من دارم با کی حرف میزنم ؟ آیا تنها ویر و اندیشه مان ما را کنترل میکند یا چیزدیگری درمیان هست ؟ من کیست؟ پیشاپیش سپاس.