مزدک گرامی خوشحال میشویم در صندلی داغ دفترچه شرکت کنید و به سوالات دوستان آنجا هم پاسخ دهید.
گفتگو با هموندان انجمن - برگ 5
پرسش و پاسخهای فلسفی/دانشیک با مزدک بامداد
Russellمزدک گرامی خوشحال میشویم در صندلی داغ دفترچه شرکت کنید و به سوالات دوستان آنجا هم پاسخ دهید.
گفتگو با هموندان انجمن - برگ 5
درود- و آری، دوست ما "بیسروری" برایم پیام خودینه فرستاد و مرا آگاهانید و همانجا نیز پاسخ خود را نوشتم، با سپاس از نگرش و مهر شما.
پارسیگر
یه نفریه سوال از آقای مزدک.
برخی از نوشته ها و کامنت های بچه ها رو که میخوندم متوجه شدم که شما تاثیر زیادی روی چندتا از این بچه ها گذاشتید..
واقعا خودتون خداناباورید؟ بچه ها این تفکرشونو از شما یاد گرفته اند... !
چجور این همه سواد و تجربه میتونه به خداناباوری برسه؟؟!!
یادمه زیست شناسی دبیرستان رو که میخوندم بیشتر به وجود خدا معتقد میشدم..
شما که این همه ادبیات بلدید، قطعا هم باید مطالب عرفانی و اشعار خافظ و مولوی رو هم خونده باشید. معنای اونها رو هم فهمیده اید... چجور باز هم خداناباورید؟؟!
نمیگویم هرکی حافظ بخونه خدا باور میشه ها! منظورم اینه که این همه شعر در ستایش و اثبات خدا نوشته شده که همگی منطقی و اصولی هستند. شما با توجه به نوع علاقه تون، رشته اتون، بازهم خداناباورید؟!
ﭘﮋﻭﻫﺸﯽ ﺩﺭ ﻧﻴﭽﺮ (23 ﺟﻮﻻﯼ 1998) ﭼﺎﭖ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺳﺎﺧﺖ ﺩﺭ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺎ
ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺁﻛﺎﺩﻣﯽ ﻣﻠﯽ ﻋﻠﻮﻡ، ﺗﻨﻬﺎ 7 ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﭘﻴﺸﺘﺎﺯ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺷﺨﺼﯽ
(ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺗﯽ) ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎﺭ ﻛﻤﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻃﺮﺍﺣﯽ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ
ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﻳﻦ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﯽ ﺩﻳﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ: ﺑﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺷﯽ ﻓﺮﻳﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺳﺎﻧﻪ
ﻫﺎﯼ ﺧﺒﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻪ، ﻛﺸﻤﻜﺸﯽ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﺷﺪ
ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺶ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ
ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺩﻳﺪ، ﻫﻴﭻ ﻛﺸﻤﻜﺶ ﻋﻠﻤﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﮔﺰﺍﺭﻩ ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﻛﺸﻤﻜﺶ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﻠﯽ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﺳﺖ.
-ﺩﯾﻮﯾﺪ میلز-
http://www.nature.com/nature/journal/v394/n6691/full/394313a0.html
ذات بشر به ستایش معبود پر میشکه..
از اون آغاز تمدن تا به حال، بشر دنبال پرستیدن خالق بوده.. بت پرستی، مهر پرستی، ماه پرستی ، گاو پرستی، خدا پرستی و ..
حالا شما هرچی میخوای فکر کن و عمل کن.. وقتی من با ستایش خدای خودم آروم میشم، پس چیز بدی نیست..
وقتی متوسل میشم بهش، وقتی گره در کارم می افته بهش متوسل میشم و ازش میخوام کمکم کنه، واقعا کمکم می کنه..
من به معجزه ایمان دارم. دیدم و شنیدم کودکی 2ساله از ساختمان 3 طبقه افتاده و سالم هست هنوز!
دیدم تصادف های وحشتناکی که سرنشیناش سالمند..
دیدم مریض های لا علاجی که شفا پیدا کردند.
من اینو میگذارم به حساب خدا! شما میگذارید به حساب اسپاگتی!!
فراموش نکنید اونی که ساز مخالف میزنه شمایید که ذات ستایش پروردگار رو از خودتون دور میکنید. نه من که مانند همه انسان های قبل و ماقبل تاریخ معتقد به خالقی هستیم..
اعتقاد به چوب خشک، بهتر از اعتقاد به هیچیه!!
حتی من از اونایی ام که دنبال پلو امام حسین میرن.. :-)
دنبال هیئت عزاداریش هم میرم..
دوس دارم وقتی صدای طبل و سنج میزنن.. دوس دارم وقتی همه واسه یه نفر مشکی می پوشنم. یه نفر که یه هویت به آدما بخشید. یه نفر که نشون داد جلوی ظلم و حرف زور باید ایستاد تا زنده موند.. الان حسین زنده ست یا یزید؟؟!
حالا فکر نکنی من از این چادر چاق چوقا هستمااا :-)
فقط خواستم بگم که اینجوریام.. خداباورم. اگر توی یه کشور دیگه هم بودم، هرچند مسلمان نبودم ولی قطعا خداباور بودم..
حالا دوتا سوال از جناب دانشمند مزدک بامداد
1- چرا آب مایع هست؟
2- چرا وسط گلبول قرمز تو رفتگی داره؟ گوده؟
پیشاپیش ممنون از پاسختون
یه نفرحالا دوتا سوال از جناب دانشمند مزدک بامداد
1- چرا آب مایع هست؟
2- چرا وسط گلبول قرمز تو رفتگی داره؟ گوده؟پیشاپیش ممنون از پاسختون
١- آبسان بودن آب ، در پی پیوندی بنام "پل هیدروژنی" است، چرا که مولکول
آب نایکسنج است و مانند یک دیپول کهربایی به دیگر مولکول ها میچسبد:
٢- در روند فرگشت این دیس یاخته ی خونی، برای گرفتن و پس دادن بهتر اکسیژن
و .. ساخته شده ( چون رویه ی بزرگتری پدید میاورد) و هرآینه نرمش پذیر هم هست.
•
*کهربایی= electrical
پارسیگر

در مورد اولی تقریبا درست گفتید. پیوند کووالانسی و قطبی و هیدروژنی و از این چیزا باعث میشه مولکول های آب نه اینقدر بهم بچسبند تا جامد شوند و نه اینقدر از هم دور شوند تا گاز شوند..
خب آیا این پدیده منظم! در فرگشت و تکامل و شعور مولکول آب نهفته ست؟؟؟
در مورد دومی اشتباه گفتید..
اصلا ربطی به روند تکاملی نداره. وسط سلول میتونست نحوی دیگر باشه. تا اکسیژن رو حمل کنه..
این چیزی که شما میگید برای قضیه نسبت حجم به سطح هست..
اصلا گلبول قرمز چی چی داره که تکامل پیدا کنه؟؟؟ شعور داره؟ عقل داره؟؟ قبلن چجوری بوده مگه؟؟؟
مثلا گلبول قرمز لاکپشت که از قدیمی ترین جانداران زمین هست، و هزاران ساله تغییر و تکاملی نکرده، چجوریه؟؟؟
یه نفردر مورد اولی تقریبا درست گفتید. پیوند کووالانسی و قطبی و هیدروژنی و از این چیزا باعث میشه مولکول های آب نه اینقدر بهم بچسبند تا جامد شوند و نه اینقدر از هم دور شوند تا گاز شوند..
خب آیا این پدیده منظم! در فرگشت و تکامل و شعور مولکول آب نهفته ست؟؟؟
در مورد دومی اشتباه گفتید..
اصلا ربطی به روند تکاملی نداره. وسط سلول میتونست نحوی دیگر باشه. تا اکسیژن رو حمل کنه..
این چیزی که شما میگید برای قضیه نسبت حجم به سطح هست..
اصلا گلبول قرمز چی چی داره که تکامل پیدا کنه؟؟؟ شعور داره؟ عقل داره؟؟ قبلن چجوری بوده مگه؟؟؟
مثلا گلبول قرمز لاکپشت که از قدیمی ترین جانداران زمین هست، و هزاران ساله تغییر و تکاملی نکرده، چجوریه؟؟؟
این پدیده ها پیوندی با سامانمندی (نظم) ندارد.، چرا که اگر سرشت ماده جور دیگری بود،
باشندگان دیگری جز من و شما و یاخته های سرخ و .. پدید می امدند که آنها هم با
انکه ۴ تا سر و ۳ تا دُم هم داشتند، دم از خدا پرستی و سامانمندی ! جهان میزدند!
😄
•
پارسیگر
یه نفراصلا ربطی به روند تکاملی نداره. وسط سلول میتونست نحوی دیگر باشه. تا اکسیژن رو حمل کنه..
این چیزی که شما میگید برای قضیه نسبت حجم به سطح هست..
اصلا گلبول قرمز چی چی داره که تکامل پیدا کنه؟؟؟ شعور داره؟ عقل داره؟؟ قبلن چجوری بوده مگه؟؟؟
مثلا گلبول قرمز لاکپشت که از قدیمی ترین جانداران زمین هست، و هزاران ساله تغییر و تکاملی نکرده، چجوریه؟؟؟
همه ی ویژگی ها جاندران وابسته به فرگشت است.
یاخته ها در روند فرگشت
به چند دسته و بافت بخش شدند. یاخته های تازه بارور شده در زهدان مادر
هم نخست ، همگونه هستند و سپس به یاخته های ماهیچه و استخوان و ..
دگرگون میشوند. اگر ما ما شدیم و لاک پشت لاک پشت است، برای این است
که او در آبها و فرناد ها و ما در خشکی ها و دشت ها فرگشت یافته ایم.
•
*زهدان= رَحــِـم
پارسیگر
اینکه شما میاید سلول های جنسی و تخمک ها را با گلبول قرمز مقایسه میکنید اصلا درست نیست!
سلول جنسی نر و مرد به تنهایی هیچی نیستند و تکاملی نخواهند داشت. حالا چجوری گلبول قرمز رو با این مقایسه کردید؟؟! نتیجه هم گرفتید!
مزدك بامدادهمه ی ویژگی ها جاندران وابسته به فرگشت[1] است.
تو رفتگی سلول قرمز هم جزو ویژگی جاندار است؟؟
اصلا مگه جاندار است؟
یه نفراصلا مگه جاندار است؟
نخستین جانداران، یاخته ها ( در ان زمان تکیاخته ها) هستند
و بودند. جاندار یا زینده به آن سامانه ای میگویند که:
١- انرژی بگسارد
٢- همانند زایی کند.
یاخته ها همگی فرگشت همان یاخته های آغازین هستند و
توانایی های آنهارا در خود نــِـهـُــفته دارند ولی در میان گونه های
فرگشته، " کارشناسی پیشه ای" پدید امده و گونه های
یاخته ها هرکدام کارشناس یک کار و خویشکاری شده اند.
همچنان که ژن مورچه ی سیاه هم یکسان است ولی
مورچه ی کارگر و مورچه ی سرباز و مورچه ی مادر از آن
پدید میاید که هرکدام یک ویژهکاری بر دوش دارند.
•
* تکیاخته = تک سلولی : مانند باکتری و آمیب و ...
همانندزایی = تولید مثل reproduction
ویژهکاری = specialized profession
پارسیگر


مزدك بامدادآن بدبخت که در خودآگاه خود اینرا نمیداند. شما هم در نوزادی خودآگاهانه شیر نمی مکید. برنامه ریزی ژنتیک شماست. برنامه ریزی فرهنگی ان دختر هم همین است، دست خودش نیست، آنجا یک همبود واپس مانده اسلامیستی قراضه است که از یک دختر که میتوانست ماری کوری بشود، یک ننه قمر درست میکند. ( ناگفته نماند که پیوند میان تک ها و همبود دیالکتیک و دوسویه است ولی همبود رُل نیرومندتری دارد). پس سخن من این است که نکوهش کردن چنین کسی از سوی شما نابجاست. باید نخست آن فرهنگ و همبودی را نکوهید که چنین کسانی را میپرورد. برای همین گفتیم: باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس • تک ها= فرد ها individuum
آن بخش از نگاشت من؛ مربوط به بخشی از پاسختان بود که زنان را به فرنود در دست داشتن سلاح غریزه جنسی؛ همواره زرنگ و به واسطه آن مردان را برده شده ی آنها توصیف نمودید. و مقصود من نمایاندن این عدم کامیابی(؟!) در سایر شرایط بود. اما اکنون که بدان پرداختید؛
بسیاری از کسان(همچون خود من) در همین همبود متولد شده و تا بلوغ فکری و حتی پس از آن؛ مورد تجاوز روانی قرار گرفته اند؛ ولی با شهامت و آنچه من" اراده آزاد" می خوانم؛ به خرد خود بها داده و از بندگی و بردگی رهایی یافته اند! من منکر آن نیستم که هنوز در قرن بیست ویکم؛ در همبودهایی زنان با محدودیت ها و بی منزلتی های فراوانی دست به گریبانند؛ ولی چه اندازه برای رهایی از این خفت تلاش می کنند؟!
همچنین پیش تر نیز نگاشته بودم؛ که زنان در همبود، خودشان نقشی کلیدی دارند؛ پس همچنان نکوهش های من منطقی و بجا هستند!
ضمن اینکه برایم پرسش برانگیز است، که به بررسی سایر بخش های پاسخم نپرداختید.
مزدك بامداداین فروزه ی (Virtue/Tugend) شما ستودنی است ولی بهتر است انرا در اندرتار(internet) بکار بگیرید تا در زندگی راستین، چرا که میتواند به نابودی و زیان شما بینجامد، درست مانند داستان "آهویی در تویله ی خران". بویژه که اگر در ج. اسلامی بسر ببرید براستی چون آهویی در تویله ی خران گیر کرده اید!
سپاس!
من فردی غیر اجتماعی، کم سخن و بی تفاوت به اجتماع اطرافم هستم.
از این رو؛ کم تر در معرض زیان و خطر می باشم.
پس رو راستی و رک گویی من، متوجه اندک افرادی است که با آنهادر پیوند هستم
و برایشان ارزش و شانی درخور؛ درنگر می گیرم.
Rationalistآن بخش از نگاشت من؛ مربوط به بخشی از پاسختان بود که زنان را به فرنود در دست داشتن سلاح غریزه جنسی؛ همواره زرنگ و به واسطه آن مردان را برده شده ی آنها توصیف نمودید. و مقصود من نمایاندن این عدم کامیابی(؟!) در سایر شرایط بود. اما اکنون که بدان پرداختید؛
بسیاری از کسان(همچون خود من) در همین همبود متولد شده و تا بلوغ فکری و حتی پس از آن؛ مورد تجاوز روانی قرار گرفته اند؛ ولی با شهامت و آنچه من" اراده آزاد" می خوانم؛ به خرد خود بها داده و از بندگی و بردگی رهایی یافته اند! من منکر آن نیستم که هنوز در قرن بیست ویکم؛ در همبودهایی زنان با محدودیت ها و بی منزلتی های فراوانی دست به گریبانند؛ ولی چه اندازه برای رهایی از این خفت تلاش می کنند؟!
همچنین پیش تر نیز نگاشته بودم؛ که زنان در همبود، خودشان نقشی کلیدی دارند؛ پس همچنان نکوهش های من منطقی و بجا هستند!
ضمن اینکه برایم پرسش برانگیز است، که به بررسی سایر بخش های پاسخم نپرداختید.سپاس!
من فردی غیر اجتماعی، کم سخن و بی تفاوت به اجتماع اطرافم هستم.
از این رو؛ کم تر در معرض زیان و خطر می باشم.
پس رو راستی و رک گویی من، متوجه اندک افرادی است که با آنهادر پیوند هستم
و برایشان ارزش و شانی درخور؛ درنگر می گیرم.
من این پیک شمارا نپاسخیده بودم چون تیل چندان ناسازگاری در ان نیافتم.
روشن است که آن زنان و دختران هم مانند شما فراورده ی همبود هستند و یا
به سخن درست خود شما، زیر تجاوز روانی رفته اند
ولی شما نمیتوانید چشم
داشته باشید که ان همگان مانند شما هوش و خرد فرازنده داشته باشند.

بیشتر مردم، دربند می مانند و همچنان که میدانید، بهره ی هوشی مردم ، از
خمش مزدائیک و آماری "گاوس" پیروی میکند که نشان میدهد که اندک
کسانی به بهره ی هوشی فرای ١٢۰ یا هتّا ١١۰ میرسند و برای همین هم
هست که روشنویران اندک اند و فرزانگان بازهم اندک تر.
ولی زمانی که
شما فرزانه و روشنویر شدید، این توان برتر، بار پاسخگویی بیشتری را
هم بدوش شما میاندازد* و برای همین مردم نیاز به رهبرانی دارند که آنها
را از این بدبختی دربیاورند و برای همین هم فرزانگان و روشنویران،
نخستین کسانی هستند که زیر پیگرد و سرکوب و شکنجه ی ستمگران میروند.
•
*
Luke 12 : 48 "from the one who has been entrusted with much, much more will be asked
(With great power comes great responsibility)
پارسیگر

مزدك بامدادولی شما نمیتوانید چشم
داشته باشید که ان همگان مانند شما هوش و خرد فرازنده داشته باشند.
چونان که آگاهی دارید؛ هوش۱ یک چیز است و خرد۲ یک چیز دیگر.
به طور کلی، من از زنان چشم داشت این را ندارم که به نظریه پردازی فلسفی یا به پژوهش در فیزیک کوانتوم بپردازند. ولی گمان نمی برم آن مواردی را که
در آنها نکوهیده ام؛ به کاستی هوشمندی شان یا به کاستی خردشان مربوط باشد.
مگر اینکه بخواهید هوش و خرد آنها را تا چنین اندازه ای تقلیل بدهید؟!
مزدك بامدادبیشتر مردم، دربند می مانند و همچنان که میدانید، بهره ی هوشی مردم ، از
خمش مزدائیک[4] و آماری "گاوس" پیروی میکند که نشان میدهد که اندک
کسانی به بهره ی هوشی فرای ١٢۰ یا هتّا ١١۰ میرسند و برای همین هم
هست که روشنویران[5] اندک اند و فرزانگان[6] بازهم اندک تر.
ولی به باور من؛ در بند بودن مردم؛ به کاستی هوش آنها نیست. بلکه به کاستی خردورزی آنها می باشد. یک فرد می تواند از لحاظ هوشی نابغه باشد؛ ولی همچنان در بند خرافات و موقعیت
پست اجتماعی.
مزدك بامدادولی زمانی که
شما فرزانه[7] و روشنویر شدید، این توان برتر، بار پاسخگویی بیشتری را
هم بدوش شما میاندازد* و برای همین مردم نیاز به رهبرانی دارند که آنها
را از این بدبختی دربیاورند و برای همین هم فرزانگان و روشنویران،
نخستین کسانی هستند که زیر پیگرد و سرکوب و شکنجه ی ستمگران میروند.
اگر مقصودتان بار تعهد نسبت به امور اخلاقی برتر جهت رعایت حقوق سایر موجودات زنده باشد؛ آری سخنتان درست است.
ولی اگر مقصودتان یاری به مردم احمقی باشد که برای نمونه همبود ایران امروز را تشکیل داده اند؛ خیر مخالف هستم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. به طور کلی،توانایی داده پردازی
۲. توانایی تشخیص فربود
Rationalistچونان که آگاهی دارید؛ هوش۱ یک چیز است و خرد۲ یک چیز دیگر.
به طور کلی، من از زنان چشم داشت این را ندارم که به نظریه پردازی فلسفی یا به پژوهش در فیزیک کوانتوم بپردازند. ولی گمان نمی برم آن مواردی را که
در آنها نکوهیده ام؛ به کاستی هوشمندی شان یا به کاستی خردشان مربوط باشد.
مگر اینکه بخواهید هوش و خرد آنها را تا چنین اندازه ای تقلیل بدهید؟!
درست است که اینها یکی نیستند ولی خردورزی نیاز پایه ای به هوشمندی دارد.
کدام کودن را دیده ایم که بتواند خرد بورزد؟ خردورزی یک شمارگریِ رایانه ای مغزی
است که هم نیاز به آگاهی و هم نیاز به هوشمندی (تندای شمارگری و یافتن
پیوند های فرنودین و ..) دارد. من همچنین
نگفتم که هوش انها کم است ( اندازه ی
اَوَست را نگفتم) بساکه اندازه ی سنجشی و وَست* را گفتم و اینکه توده، دارای یک
برنامه ریزی ژنتیک و فرهنگی سنگین هست که تنها آنکسانی که هوش بالاتر از هنجار
میانگین دارند، توانایی شناخت انگیزه ها و ریشه های راستین رویداد هارا پیدا میکنند
و توانایی دیگران هم در تراز هنجارین میانگین است، شاید پزشک هم باشند ولی
دیگر فرزانه و بینشگر و خردورز بودنشان بایسته نیست!
•
وَست = بربسته = نسبی
پارسیگر
Rationalistاگر مقصودتان بار تعهد نسبت به امور اخلاقی برتر جهت رعایت حقوق سایر موجودات زنده باشد؛ آری سخنتان درست است.
ولی اگر مقصودتان یاری به مردم احمقی باشد که برای نمونه همبود ایران امروز را تشکیل داده اند؛ خیر مخالف هستم
فردید من هردو است. مردم دیگر هم برای زندگی بهینه ی شما بایسته هستند
و نادرستی روش انها برای شما هم میتواند زینبار باشد. پس داوری همان خرد
میگوید که هوشمندان و خردورزان باید به کم هوشان و کم خردان یاری کنند.
طبیعت انهارا از بیخ و بن برای چنین کاری پدید اورده، همچنان که زنبور های
سرباز را پدید اورده تا از زنبور های ناتوان کارگر، پدافند نمایند.
پس توده مهاد و مهند است و نه الیته و فرزانگان.
•
پارسیگر
مزدك بامدادنگفتم که هوش انها کم است ( اندازه ی
اَوَست[3] را نگفتم) بساکه اندازه ی سنجشی[4] و وَست[5]* را گفتم و اینکه توده، دارای یک
برنامه ریزی ژنتیک و فرهنگی سنگین هست که تنها آنکسانی که هوش بالاتر از هنجار[6]
میانگین دارند، توانایی شناخت انگیزه ها و ریشه های راستین رویداد هارا پیدا میکنند
و توانایی دیگران هم در تراز[7] هنجارین میانگین است، شاید پزشک هم باشند ولی
دیگر فرزانه[8] و بینشگر و خردورز بودنشان بایسته[9] نیست!
بر اساس همان اندازه ی وست که می فرمایید؛ به هر روی بیشینه شمار آنها را، شامل می شود.
ادامه پاسخ؛ چیزی جز توجیه غیر منطقی نیست!
آری...از دیدگاه فرگشتیک و در تراز جانداران پست تر، چیزی بایسته نیست...
گوسفند می چرد...الاغ بار می برد... گاو زمین را شخم می زند...
چرا نسبت به این دوستان، انتقادی را مطرح نمی کنم؟!
اما اگر کاستی هوش و خرد زنان را آنچنان کم ندانیم که رفتار های احمقانه شان را همچون دیگر جانداران توجیه کنیم؛
پس رفتار های آنان؛ در جایگاه یک انسان،قابل نکوهش هستند. و از این روست که فرهیختن آنها را بایسته می دانم.
در حالیکه در برابر روشنگری و نقد هام؛ فورا موضع می گیرند و بر جایگاه پست خود پافشاری می کنند!
پیش تر هم نگاشته ام؛ من چشم داشت فرزانگی و خردمند بودن آنچنان بالایی را از زنان ندارم؛ بلکه چگونگی زیستن
و رفتارهای آنها را در تراز یک انسان؛ بسی حقیرانه و احمقانه در می یابم.
مزدك بامدادفردید[1] من هردو است. مردم دیگر هم برای زندگی بهینه[2] ی شما بایسته[3] هستند
و نادرستی روش انها برای شما هم میتواند زینبار باشد. پس داوری همان خرد
میگوید که هوشمندان و خردورزان باید به کم هوشان و کم خردان یاری کنند.
طبیعت انهارا از بیخ و بن برای چنین کاری پدید اورده، همچنان که زنبور های
سرباز را پدید اورده تا از زنبور های ناتوان کارگر، پدافند[4] نمایند.
پس توده مهاد[5] و مهند[6] است و نه الیته و فرزانگان[7].
😃😃😄😒😪😣
...
...!!!
هنگامی که همبود من، چون فاضلابی است که در آن: دروغ، ریا، ظاهر بینی، دو رویی، دزدی و خرافه گرایی بیشترین
ارزش و اهمییت را دارند؛
اگر من تمام زندگی خود را هم، وقف یاری به آنها نمایم؛ به جز تمسخر و تحقیر و زندان و شکنجه و مرگ؛ به چه
چیزی خواهم رسید؟
Rationalistگوسفند می چرد...الاغ بار می برد... گاو زمین را شخم می زند...
چرا نسبت به این دوستان، انتقادی را مطرح نمی کنم؟!
😄😄😄👍
Rationalistاما اگر کاستی هوش و خرد زنان را آنچنان کم ندانیم که رفتار های احمقانه شان را همچون دیگر جانداران توجیه کنیم؛
پس رفتار های آنان؛ در جایگاه یک انسان،قابل نکوهش هستند. و از این روست که فرهیختن آنها را بایسته می دانم.
در حالیکه در برابر روشنگری و نقد هام؛ فورا موضع می گیرند و بر جایگاه پست خود پافشاری می کنند!
پیش تر هم نگاشته ام؛ من چشم داشت فرزانگی و خردمند بودن آنچنان بالایی را از زنان ندارم؛ بلکه چگونگی زیستن
و رفتارهای آنها را در تراز یک انسان؛ بسی حقیرانه و احمقانه در می یابم.
خب دوست گرامی، چیزی که در نگر شما کودنانه است، رفتاری است
که تا کنون بهرهمندی زنان را گارانتی کرده است. کودنانه بودن یک رفتار
از کجا روشن میشود؟ از داوری طبیعت که چیزی نیست جز پدید آمدن
ناکامی و شکست و مرگ برای آن کودن. پس زمانی که میبینیم که زنان
جایگاهی کمابیش زینهار و زندگی گاه بی نگرانی تری از مردان دارند و
یا نیاز به لت وپار کردن همدیگر و کشته شدن در جنگ ندارند، پس طبیعت
رفتار آنهارا چندان هم کودنانه برآورد نمیکند. دوست گرامی باید بدانید که
در این جهان، سزامندی ها همواره همراه خویشکاری ها هستند*.
سزامندی رها و آزاد از پاسخگویی نداریم. پس زمانی که طبیعت به مردان
از دید شما رفتار بهتری داده، برای این است که کار و پاسخگویی بیشتری
از انها درخواست مینماید ولی طبیعت به گوسپند هیچ ستزامندی و "ازادی"
نداده و در برابر آن چیچ خویشکاری و پاسخگویی هم از انها نمیخواهد، هتّا
نیاز به شاخ زدن و جنگ با گرگ هم ندارند، چون ما اینکار را برایشان میکنیم،
مایی که دارای آزادی و توان بیشتر هستیم و مایی که از همینرو، پاسخگویی
بالاتر ی را بردوش داریم.
•
*
Rigths and duties go together
پارسیگر
درود,
مزدک گرامی دربارهیِ دیسیپلین داشتن و چرا آنرا خوب میدانید مینویسید؟
من در اینباره آموزههایِ بسیار پادستیزی دیدهام, برخی با نگرش به راهکار فرگشت و سرشت هومنی میگویند
که نباید هرگز فرااندازه بر چیزی پافشرد, چنانکه یک هومن شکارچی-گردآورنده هم بیشتر زمان
خود را به آسودگی و بیکاری میگذراند, بجز بازههایِ کوتاهی که سرشار از انرژی و تکاپو میگردد.
این را هر کس در زندگی خودش بیگمان دیده, که برخی روزها میتوان چندین کار را بآسانی
سروسامان داد, برخی روزها کاری که نیم تسو بیشتر نیست همهیِ روز را میتواند بگیرد.
دوراندیشانه و هوشمندانهتر نیست که ما بر پایهیِ این روال «تند و گسسته», در این بازههایِ کوتاه کار ١٠ روز را انجامیده و ٩ روز را بیاساییم؟
پارسیگر
مزدک گرامی،
نگرتان درباره ی سوسیال دموکراسی چیست؟
به نگرتان راه حل اصلاحی بهتر از انقلابی نیست و اصولا چه اختلافات ایدئولوژیکی میان کمونیست ها و سوسیال دموکرات ها وجود دارد؟
به طور مثال همین سوسیال دموکرات ها امروز در فرانسه قدرت را در دست دارند و همین دیروز بود که خواندم قرار است مالیات 75 درسدی برای فوتبالیست هایی بگذارند که در سال بیش از 1 میلیون یورو در آمد دارند.خب این سیستم مالیاتی و اقتصادی بسیار به رفاه کارگران کمک می کند و حداقل در جهانی که سرمایه داران به این راحتی ها از موضع شان عقب نمی نشینند به مردی و نامردی در نگاه داشت این وضعیت می کوشند،راه حل خوبی به نگر می رسد.
سپاس.
Nevermoreمزدک گرامی،
نگرتان درباره ی سوسیال دموکراسی چیست؟
به نگرتان راه حل اصلاحی بهتر از انقلابی نیست و اصولا چه اختلافات ایدئولوژیکی میان کمونیست ها و سوسیال دموکرات ها وجود دارد؟
به طور مثال همین سوسیال دموکرات ها امروز در فرانسه قدرت را در دست دارند و همین دیروز بود که خواندم قرار است مالیات 75 درسدی برای فوتبالیست هایی بگذارند که در سال بیش از 1 میلیون یورو در آمد دارند.خب این سیستم مالیاتی و اقتصادی بسیار به رفاه کارگران کمک می کند و حداقل در جهانی که سرمایه داران به این راحتی ها از موضع شان عقب نمی نشینند به مردی و نامردی در نگاه داشت این وضعیت می کوشند،راه حل خوبی به نگر می رسد.سپاس.
🌹
روشن است که دادخواهان همواره دوست داشتند که داد آنان با آشتی و آرام و بادواری خردمندانه ی
بهره کشان، پاسخ داده شود و هتّا گاه این خوشباوری به بهای جان انان پایان گرفت. برای نمونه مزدک
بامداد، شاه را با خردورزی خرسند کرد که به روزگار مردم بدبخت رسیدگی کند و دارایی ها و گندم ها و
زنانی را که خاوندان در شبستان های خود گروه گروه گرد آورده بودند و بری مردم زنی بجای نمانده بود،
میان انها پخش و بخش نماید ولی سرانجام بزرگان که نمیخواستند این بهره مندی های مفت خود را
از دست بدهند، به آوای خرد گوش ندادند و در یک ترفند زشت، مزدک و مزدکیان را به میهمانی نگرستیزی
با موبدان فراخوانده و پس از انکه موبدان مفت خور (آخوندسیم زمان ساسانی) به وی دشنامی چند دادند،
در تالار و باغی در آن کاخ همه مزدکیان را سربریده و وارونه در خاک فرو کردند و مزدک را به آن باغ آورده
و گفتند، این درختانی هستند که از آموزه های تو روییده اند که مزدک بیهوش شده و او راهم سربریده و
نام او را که خود موبد موبدان در شهر استخر بود، از دفتر ها پاک کردند و کسی پروانه ی به زبان آوردن
نام اورا نیافت و اگر چیزی از او در تاریخ مانده، از "ردیه" ها و دشنام هایی بود که به او دادند. خب
این آموزه ای بود برای ما که بار دیگر به نیکخواهی و خرد دشمن انگل, پشت استوان نشویم و این بود
که اینبار بابک خرمدین که زادمان نوینی از مزدکیان را فرماندهی می نمود از همان آغاز به جنگ با زورگویان
پرداخت و خب، بدست همان زورگویان هم نابود شد ولی روان جنبش او که از ستم بر میخیزد، تا به امروز زنده
مان. در باره ی تزار و شوروی هم همین بود. 1905کارگران و بدبخت ها که از گرسنگی و بیچارگی بی هیچ جنگ افزار
و چماغی به دادخواهی نزد تزار رفتند، به فرمان او با گارد امپراتوری به خاک و خون کشیده شدند و این
تخم واژگشت و کشتار خود تزار و خاندان رومانوف را بارور ساخت و ریشه ی کینه را به خون آبیاری نمود.
(در فیلم سرگی ایزناشتاین "رزمناو پوتیِمکین" این رویداد تلخ که پایان تزاریسم را کلید زد، با درخششی
کم همتا نشان داده شده )
در چین هم زمینداران و امپراتور همگی در تریاک کشیدن خود خوش بوده و به تخمشان هم نبود که هر سال
چند میلیون چینی بمیرند، تنها آنگاه که باژ و نان شان بهنگام نمیرسید یک ژنرالی را میفرستادند که مردم را
کشتار نماید، مرگ و میر از گرسنگی چیزی بهنجار شده و اگر یک سالی کسی نمیمرد، ماندارین ها شگفت زده
میشدند! . کوتاه سخن، در هیچ زمان و هیچ جای تاریخ دیده نشد ( جز همان یکبار که "کواد شاهنشاه ساسانی"
فرنود مزدک را نخست پذیرفت ولی رده ی بهره کش هم او را برکنار نموده و هم مزدک را نبود کرد) که رده ی
بهره کش از برتری های نادادوند و ناروای خود دست برداشته و بخشایش و آمرزشی را در سزای رنجبران
و فراورندگان که ستون زندگی همبودین بوده و هستند، روا دارند. کمی دوراندیشی هزینه نکردند که دستکم
فرزندانشان از خشم توده ها در زینهار بمانند. این بود که شاه ها گریختند، تزار ها کشتار شدند ، لویی
شانزدهم و هفدهم و .. به زیر تیغ و مرگ رفتند و دودمان دیرنده شان برچیده شدند، امپراتوران چین که
دودمان شان به آسمان و خدایان میرسید در گمنامی و دورافتادگی و فراموشی جان سپردند. دریغ که از
اینهمه درد و مرگ تاریخ، بازهم بهره کشان آموزه نگرفتند و داوخواهانه، هرگز سزای فراورندگان را
بجای نیاورده و همواره از انان قربانی گرفتند و اکنون هم تا زمانی که میکرب سرمایه داری در پیکر
همبود ها لانه کرده است، همواره بیم بازگشت بدبختی در هنگامی که کارگران اندکی سست شوند
میباشد و این آروین های تلخ ما و دادخواهان جهان اینگونه بود که به این زبانزد خونین انجامید که :
" آزادی گرفتنی است، دادنی نیست"!
•
پارسیگر

Mehrbodدرود,
مزدک گرامی دربارهیِ دیسیپلین داشتن و چرا آنرا خوب میدانید مینویسید؟
من در اینباره آموزههایِ بسیار پادستیزی دیدهام, برخی با نگرش به راهکار فرگشت و سرشت هومنی میگویند
که نباید هرگز فرااندازه بر چیزی پافشرد, چنانکه یک هومن شکارچی-گردآورنده هم بیشتر زمان
خود را به آسودگی و بیکاری میگذراند, بجز بازههایِ کوتاهی که سرشار از انرژی و تکاپو میگردد.
این را هر کس در زندگی خودش بیگمان دیده, که برخی روزها میتوان چندین کار را بآسانی
سروسامان داد, برخی روزها کاری که نیم تسو بیشتر نیست همهیِ روز را میتواند بگیرد.دوراندیشانه و هوشمندانهتر نیست که ما بر پایهیِ این روال «تند و گسسته», در این بازههایِ کوتاه کار ١٠ روز را انجامیده و ٩ روز را بیاساییم؟
پارسیگر
همیشه یک زمانی برای کار و یک زمانی برای اسایش هست.
ولی در زمانی که باید کار کرد، باید با دیسپلین کار کرد. اگر
برای نمونه میخواهید زبان یاد بگیرید، باید با برزش روزانه یا
هفتگی یا هر ریتمی که دارید، همان را تا زمانی نگه دارید که
در آن کار بجایی برسید و سپس که به یک تراز استوار رسیدید
و دل آسوده شدید، میتوانید گاز کمتری بدهید و یا یک درنگ
بخود روا دارید. ولی وارونه اش را میشود در میان بچه های
امروزی دید. یک آشنایی دارم که بچه اش نخست رفت کاراته،
گمان میکرد دوروزه بروس لی میشود، پس از اینکه دید نه،
هرهفته چند تسو باید همان جنبش بازو و دست را انجام بدهد
تا تازه برسد به جنبش شماره دو، دیگر تابش را نیاورد. یکی
دیگر هم از پیانو زدن آغازید ولی "نکشید" چون باید هی
یک Tonleiter/scale را بارها می برزید، باز تاب نیاورد
چون میخواست یک هفته دیرترش آهنگ تولد تولد تولدت
مبارک را بزند، تازه بسی هم پول پیانو داده بودند که روی
دستشان باد کرد. دیگر گفت میخواهم گیتار بزنم چون موند
بالاتر است و دختر هارا بسوی گیتار زن میکشاند! ولی
انهم به سرنوشت پیانو دچار شد. یک نمونه دیگر در ورزش
برای لاغز شدن است که یکی یک دستگاه گرانبهای برزش
راه رفتن ! را گرفته بود که در ماه نخست در اتاق نشیمنش
بود در دو سه ماه پسینتر، در اتاق خوابش بود و اکنون در
زیرزمینش گذاشته و همچنان شکمش هم گنده مانده است!
•
پیامد های بی دیسیپلینی !
پارسیگر

مزدك بامدادخب دوست گرامی، چیزی که در نگر شما کودنانه است، رفتاری[1] است
که تا کنون بهرهمندی زنان را گارانتی کرده است. کودنانه بودن یک رفتار
از کجا روشن میشود؟ از داوری طبیعت که چیزی نیست جز پدید آمدن
ناکامی و شکست و مرگ برای آن کودن. پس زمانی که میبینیم که زنان
جایگاهی کمابیش زینهار[2] و زندگی گاه بی نگرانی تری از مردان دارند و
یا نیاز به لت وپار کردن همدیگر و کشته شدن در جنگ ندارند، پس طبیعت
رفتار آنهارا چندان هم کودنانه برآورد[3] نمیکند. دوست گرامی باید بدانید که
در این جهان، سزامندی[4] ها همواره همراه خویشکاری[5] ها هستند*.
سزامندی رها و آزاد از پاسخگویی نداریم. پس زمانی که طبیعت به مردان
از دید شما رفتار بهتری داده، برای این است که کار و پاسخگویی بیشتری
از انها درخواست مینماید ولی طبیعت به گوسپند هیچ ستزامندی و "ازادی"
نداده و در برابر آن چیچ خویشکاری و پاسخگویی هم از انها نمیخواهد، هتّا
نیاز به شاخ زدن و جنگ با گرگ هم ندارند، چون ما اینکار را برایشان میکنیم،
مایی که دارای آزادی و توان بیشتر هستیم و مایی که از همینرو، پاسخگویی
بالاتر ی را بردوش داریم.
گویا تفاوت دیدگاه شما با من؛ به جستاری اساسی تر ریشه دارد!
من کودن بودن را از دیدگاه خردگرایی خود بیان نموده ام؛ ولی شما از دیدگاهی دیگر آن را بیان می فرمایید.
پیرامون اساس خردگرایی و مهند ترین ارزش، با مهربد در کافه دومگو گفتگو داشته ایم؛ اگر شما در رد آنچه من از خردگرایی تبیین می نمایم؛
مطالب قابل پذیرش تری نسبت به مهربد در نگر دارید؛ آگاهی و خردورزی در آنها می تواند برایم مفید باشد. 🌺
همچنین اینکه بخواهیم در طبیعت سزامندی ها را با خویش کاری ها همراه بدانیم؛ به زاویه دیدگاهمان در تعریفی بازمی گردد که برای "سزامندی" و "خویش کاری" در نگر گرفته ایم؛
از دیدگاه فرگشت، "سزامندی" قابلیت های موجود زنده در گرو خویش کاری هایی جهت فرازیست ژن می باشد؛
اما در سیستم فکری من، چنین چیزی بایسته نیست. آنچه در فرگشت موجودی چون مرد یا زن را به وجود آورده با ظهور خردگرایی و قدرت یافتن
نیروهای خودآگاه(همچون خودآگاهی،خرد و اراده) قابل دگرگونی و اصلاح می باشد.
و این هنگامیست که بردگی از فرگشت و غرایز ناخودآگاه
می تواند به وقوع بپیوندد و
شاهد موجودی چون ابر انسان باشیم.


Rationalistو این هنگامیست که بردگی از فرگشت و غرایز ناخودآگاه
می تواند به وقوع بپیوندد و...
این بخش از نوشتارم ممکن است به اشتباه برداشت شود؛ و البته خطا از نگارش من بوده است که شوربختانه امکان ویرایش آن نبود!
مقصودم از آن بخش؛
پایان بردگی از فرگشت و غرایز ناخودآگاه بوده است.
undead_knightاصولا بقای فرد برای ژن ها فقط تا زمانی مهم هست که به تولید مثل بیانجامه ولی ما انسان ها هویتی مستقل از زن هامون داریم،
نه دوست گرامی، کار مهادین ما در این جهان، گسارش انرژی و افزایش آنتروپی هست.
ژن ها تنها میخواهند که این روند بر جای بماند و برای همین بودن خود شما در تراز
یکم، و زاد و زای شما در تراز دوم ارزشمندی ژنتیک هست. بز زبان دیگر، اگر کارکرد
ژنها و مم ها ( در جانوران فرهنگی) به زنده ماندن شما تا مرگ از پیری بینجامد، یک
کامیابی بزرگ برای ژن ها بدست آمده است، چون توانسته اند ۸۰ سال انرژی بگسارند
و اگر شما توانستید زاد و زای هم بکنید، ژنها دومین کامیابی را هم بدست آورده اند و
آنهم اینکه گسارش انرژی را در نمونه ی دوم از جانور، تا دستکم ٢۵ سال دیگر پس از
شما گارانتی نموده اند ( اگر هر زادمان را ٢۵ سال در نگر بیاوریم) . بر این پایه، سخن
شما ١۰۰% درست نیست و اگر خود شما هم خوب و خوش و دیر زندگی کنید، بازهم
ژن ها به آماجی از آماجهای خود رسیده اند. از سوی دیگر استخر ژنتیک و روند فرگشت
هم "میداند" که شاید برخی از نمونه های فراورده از ژن، نتوانند زاد و زای داشته باشند
و برای همین روی چند برگ بازی، سرمایه گذاری کرده است که اگر شما نتوانستید،
دستکم دیگری بتواند. از این گذشته, ژنها گاه ، نمونه هایی را هم نه برای زاد و زای،
بساکه برای پدافند, جنگ و یا کار پدید میاورند، برای نمونه در زنبور ها ، شهبانو شان
میزاید و دیگر ها به کارگری و یا جنگ و پدافند سر گرمند. در میان آدمها هم کهرمانان،
سربازان جوان و جانبازان، که بیشتر ناکام و بی زادو زای در نبرد ها میمیرند، همان،
جنگاورانی هستند که ژنها برای پدافند از زاینده ها و دیگر نمونه های همان جانور
پدید میاورند. پس میبینیم که برای ژنها بایسته نیست که همه ی نمونه های دارای ژن،
زاد و زای هم بکنند، بساکه اگر به زادو زای دیگران و به زنده ماندن دیگران هم یاری
کنند، بخشی از آماج ژنتیک را بجای اورده اند.
•
پارسیگر
جناب استاد مزدک گرامی ممنونم که انرژی و حوصله میگذارید و به سوالات پاسخ میدهید . عمرتان پاینده .
بنظر شما زورمندی غریزه جنسی از کجاست ؟ چرا این غریزه تا بدین حد نیرومند است ؟ راستش برای من تبیین بیولوژیک قانع کننده نیست . بنظر من عامل روانشناختی واجد نقش اصلی است ( و نمیدانم اسم ان میل روانشناختی را چه بگذارم؟ ) . بنظر من هورمونهای جنسی ( نرینه یا مادینه ) فقط در شکلدهی ( نوع کنش ) عمل جنسی دخیل هستند ( احتمالا) که مثلا فاعلانه یاشد یا منفعلانه و اصل قضیه از جای دیگری از اب میخورد . البته اینها را صرفا بعنوان فرضیه بیان کردم تا رای احتمالی شما را ( در صورت تمایل ) جویا شوم . باز هم ممنون
🌺
Capitalism: A Love Story - WiKi
Michael Moore Net Worth | Get Net Worth
Michael Moore is a documentary filmmaker and author who has a net worth of $50 million
کسی مثل مایکل مور که امثال این فیلم رو میسازه چطور میتونه با داشتن 50 میلیون دلار سرشو روی بالش بزاره؟!:)))
manoochجناب استاد مزدک گرامی ممنونم که انرژی و حوصله میگذارید و به سوالات پاسخ میدهید . عمرتان پاینده .
بنظر شما زورمندی غریزه جنسی از کجاست ؟ چرا این غریزه تا بدین حد نیرومند است ؟ راستش برای من تبیین بیولوژیک قانع کننده نیست . بنظر من عامل روانشناختی واجد نقش اصلی است ( و نمیدانم اسم ان میل روانشناختی را چه بگذارم؟ ) . بنظر من هورمونهای جنسی ( نرینه یا مادینه ) فقط در شکلدهی ( نوع کنش ) عمل جنسی دخیل هستند ( احتمالا) که مثلا فاعلانه یاشد یا منفعلانه و اصل قضیه از جای دیگری از اب میخورد . البته اینها را صرفا بعنوان فرضیه بیان کردم تا رای احتمالی شما را ( در صورت تمایل ) جویا شوم . باز هم ممنون
در اینکه همه ی پیکر و فزون برآن همه روان و فرهنگ ما (در واپسین نگاه) از بیخ، از کـُد ژنتیک سرچشمه
گرفته است، گمانی نیست. خود هورمون ها هم به فرمان ژن ها میتراوند و پیکر مانند یک تایمر، بهنگام انها
را بکار انداخته یا از کار می اندازد، برای نمونه در گاه پیری، فرمان تایمر ژنتیک است که میگوید که
پیکر را بازسازی نکنید و بگدارید بمیرد، گاه انسولین تراویده نمیشود و گاه تستسترون و استروژن ...
دو نیروی مهادین رانه ای، یکم، نیروی شکست ناپذیر پدافند از جان، و دوم، نیروی سترگ زادآوری
هر دو از مهاد فرازیست "ژن" که پیکر ها تنها بارکش و گنجه ی آن هستند سرچشمه میگیرد چرا
که ژنی که این کد را نداشته یا از دست داده، گرایش به زادآوری نداشته و فرانزیسته است.
هیچ چیز هم مانند این دو رهگذر در فرهنگ ها سامانمند و دربند نشده است:
دولت ها و ارتش ها و جنگ ها در همین راستاست و آیین های سخت زناشویی و همسریابی
و مد پوشاک و قر دادن ها و بوق زدن ها و آرایش موها و دین ها و امام زمان و ولایت سفیه و
و کنکور دادن ها و هتّا همین گفتگو ها و ستیز ها در همین سخنگاه، از آنجا ریشه میگیرد
که چه کسی فرابزید و چه کسی سروری و چه کسی بندگی نماید و کدام شیوه برای
فرازیست ژن بهینه است و ژنهای بیشتری را خوشبخت تر و بهزیست تر می سازد.
•
پارسیگر
undead_knightکسی مثل مایکل مور که امثال این فیلم رو میسازه چطور میتونه با داشتن 50 میلیون دلار سرشو روی بالش بزاره؟!:)))
این یک کلیشه و کژپندار گسترده در میان هامیان است که گویا هوادارن سوسیالیسم و یا نکوهشگران
سرمایه داری (کاپیتالیسم) باید خود بیچیز و ندار باشند. ولی یک سامانه و یک تک هومن،
دو رهگذر جدا از هم هستند. یک ادم پولدار هم میتواند نیک اندیش و هوادار دادگری همبودین
باشد و یک آدم بیچیز هم میتواند یک تبهکار بد اندیش و یا دستکم ، از ناآگاهی ، هوادار
سرمایه داری باشد، چنانکه میلیونها تن ادم بیچیز در جمهوری اسلامی، به اخوند سواری
میدهند و میلیونها دلار در ضریح امام زاده ها میریزند و همزمان، اگر زن و دختر تنهایی
را هم گیر بیاورند، به او تجاوز هم میکنند!
یک آدم پولدار همچنین نمیتواند با پخش کردن پولهای خود، سامانه ی کاپیتالیسم را دگرگون
نماید، تنها خودش را بیچاره و ندار میسازد. ولی اگر پول و توان خود برای گسترش ایده
و اندیشه ی سوسیالیسم و دادگری همبودین بهره ببرد، بیشترین نیکی را به هومنی کرده است.
•
پارسیگر
این که روزگاران جوانیتان بر باد رفت و دیگر بازنخواهد آمد چه اندازه سُـهش اندوه و سوگ برایتان به ارمغان میاورد؟!
اینکه سد و بیست سال دیگر نیست میشوید گو اینکه هرگز هستی نداشتید و جاودانه هیچ میشوید، دژمناک و آبزورد نیست؟!
Aliceاین که روزگاران جوانیتان بر باد رفت و دیگر بازنخواهد آمد چه اندازه سُـهش اندوه و سوگ برایتان به ارمغان میاورد؟!
اینکه سد و بیست سال دیگر نیست میشوید گو اینکه هرگز هستی نداشتید و جاودانه هیچ میشوید، دژمناک و آبزورد نیست؟!
نه،
جاودانه بودن برای همگان خواستنی نیست، بسیاری هم در پی آرامش جاودانی یا نیستی همیشگی (نیروانا)
هستند و همچنان که زادن ، زمان خود را دارد، همسریابی و زناشویی، زمان خود را دارد و بزرگ کردن
فرزندان و .. زمان خود را دارد، زمانی هم میرسد که شما کاری برای انجام دادن ندارید و تنها در آرزوی
آسودگی از رنج ها و ستیزه های این جهان هستید. مهند این است که شما از برای فرزندان و خون خود
که سرانجام همان همه ی جهانیان و و هومنی هستند، به اندازه ی توان خود در ساختن آینده ای بهتر که
زندگی ارزش و خوشی بیشتر داشته باشد کوشیده باشید. اگر فرزند من بهتر زندگی کند مانند این است که
من بهتر زندگی کرده ام ، اگر جهانیان آینده بهتر زندگی کنند، زیستن جهانیان گذشته بیهود نبوده است.
به هرروی اگر بخواهید آسوده و نا پژمان بزیوید، بایستی چیزهایی را نمیتوان (دستکم با توانایی های
امروزین) دگرگون نمود، مانند پیری و مرگ را بپذیریم و بهترین هایی را که میشود در این چارچوب
بدست آورد، فراکوشیم. زپس دیرنده بیدار بودن، بهتر که خوابیدن و جهان را به بیداران وا نهادن
فراکوشیدن = anstreben / to strive for
•
پارسیگر
مزدك بامداداین یک کلیشه و کژپندار گسترده در میان هامیان است که گویا هوادارن سوسیالیسم و یا نکوهشگران
سرمایه داری (کاپیتالیسم) باید خود بیچیز و ندار باشند. ولی یک سامانه و یک تک هومن،
دو رهگذر جدا از هم هستند. یک ادم پولدار هم میتواند نیک اندیش و هوادار دادگری همبودین
باشد و یک آدم بیچیز هم میتواند یک تبهکار بد اندیش و یا دستکم ، از ناآگاهی ، هوادار
سرمایه داری باشد، چنانکه میلیونها تن ادم بیچیز در جمهوری اسلامی، به اخوند سواری
میدهند و میلیونها دلار در ضریح امام زاده ها میریزند و همزمان، اگر زن و دختر تنهایی
را هم گیر بیاورند، به او تجاوز هم میکنند!
یک آدم پولدار همچنین نمیتواند با پخش کردن پولهای خود، سامانه ی کاپیتالیسم را دگرگون
نماید، تنها خودش را بیچاره و ندار میسازد. ولی اگر پول و توان خود برای گسترش ایده
و اندیشه ی سوسیالیسم و دادگری همبودین بهره ببرد، بیشترین نیکی را به هومنی کرده است.
•
پارسیگر
مزدک عزیز،من به سوسیالیسم نتاختم(که اگر این کار رو کرده بودم قطعا سفسطه پرداختن به شخص بود)ولی باور دارم که:
put your money where your mouth is
این مایکل مور هم از اول ادم پولداری نبوده بلکه از راه ساختن همین فیلم های ضد سرمایه داری به سرمایه رسیده!
یک جورهایی مثل جان استاینبک،با این تفاوت که ایشون در اواخر عمرش حداقل مواضعش رو تغییر داد و روراست موند:))
مزدك بامدادیک چینش ویژه ی این مولکول ها،
روان بودن، یا هتا یخی بودن را پدید میاورد. emergence of property
هوش هم از برهمکنشی های ساده میان ریزگان کوانتومی پدید میاید.
مزدک ارجمند, میشود دربارهیِ این فرایند (فرارویش/فرابرنهش { مهاد فرابرنهادگی - Supervenience Principle }) چند بنمایه بشناسانید و اگر شدنی بود,
روشنگریای نیز بکنید; من پیکهایِ شما در این جُستار را پیشتر میخواندم و جایی ب.ن. این پرسش به میان آمده بود
که ذهن یک هوشواره میتواند جهان را بریخت دگرسانی از ما ببیند یا هتّا دو تن در ذهن میتوانند برداشتِ دگرسانی از
سُرخی داشته باشند (بگوییم یکی در ذهن آبی را سرخ ببیند و وارونه). تا جاییکه من دراینباره اندیشیدهام, بایستی داتههایِ
پنهان و پیشبینیپذیری آنجا باشند که بتوانیم نمونهوار با دلاستواری گوییم, اگر ماده اینجور چیده شود, ذهن "اینگونه" رنگ را خواهد دید:

آیا بنمایه یا نسکی که در اینباره بژرفی پژوهیده باشد, میشناسید؟ رویهمرفته راهی برای
شناخت بهتر این فرایند آیا در دست هست, و نگر خودتان دربارهیِ خیزش/پیدایش این ژادهها چیست؟
پارسیگر
Mehrbodمزدک ارجمند, میشود دربارهیِ این فرایند (فرارویش/فرابرنهش { مهاد فرابرنهادگی - Supervenience Principle }) چند بنمایه بشناسانید و اگر شدنی بود,
روشنگریای نیز بکنید; من پیکهایِ شما در این جُستار را پیشتر میخواندم و جایی ب.ن. این پرسش به میان آمده بود
که ذهن یک هوشواره میتواند جهان را بریخت دگرسانی از ما ببیند یا هتّا دو تن در ذهن میتوانند برداشتِ دگرسانی از
سُرخی داشته باشند (بگوییم یکی در ذهن آبی را سرخ ببیند و وارونه). تا جاییکه من دراینباره اندیشیدهام, بایستی داتههایِ
پنهان و پیشبینیپذیری آنجا باشند که بتوانیم نمونهوار با دلاستواری گوییم, اگر ماده اینجور چیده شود, ذهن "اینگونه" رنگ را خواهد دید:
آیا بنمایه یا نسکی که در اینباره بژرفی پژوهیده باشد, میشناسید؟ رویهمرفته راهی برای
شناخت بهتر این فرایند آیا در دست هست, و نگر خودتان دربارهیِ خیزش/پیدایش این ژادهها چیست؟پارسیگر
در باره ی این پیدایش ویژگی های "نوین" در پی چنیش های ویژه، باید گفت که دو دیدگاه هست:
١- اینکه ریشه ی این ویژگیها را نمیتواند در تراز ریز پیگیری نموده و یافت ( امرجنسیست های کهن)
٢- این ویژگیها از ساختار ریزگان در تراز ریزتر پدید میایند ( ~ ردوکسیونیست ها= فروکاستگرایان)
که در دید من دومی درست است. من یک سخنرانی در این باره از پروفسور استفن واینبرگ به زبان
انگلیسی داشتم که در باره ی فیزیک کوانتوم و اینکه همه ی زاب ها و ویژگیهای چیز ها و
پدیده هارا میتوان در زاب های سرشتین کوانتومی یافت، سخن میگفت.(فایل mp۳ را اگر
پیدا کنم ، میفرستم)
به هرروی میتوانید اگر در گوگل، نام Weinberg ، واژه reductionism را بدهید،
گفتگو ها و جستار های فراوانی در این باره می یابید
یک نسکی هم از جان سرل در باره ی نورونها و پیدایش اندیشه و شایندگی گزینش آزاد
( خواست آزاد) از ان خوانده بودم که بیشتر دیدگاه امرجنسیستی را نمایندگی میکرد.
نسک بالایی به زبان فرانسه است ولی بیگمان بازگردان به انگلیسی اش را هم میتوانید
بیابید: Liberte et neurobiologie
نگرگاه خود من این است که براستی ، همه ی ویژگیهای جهان کلان، از ویژگیهای جهان ریز
و یا بهتر بگوییم از ویژگیهای کوانتومی فیزیکی پایه ای سرچشمه میگیرند.
برای نمونه ، از آنجا که مولکول آب یکسنج نیست، درست مانند یک دوسرگاهی کهربایی
(دیپول الکتریکی) کار میکند و از اینرو، یک پـُـل هیدروژنی میتواند میان دو مولکول آب
برپا شود که پایه ی زاب روانی آب است.
•
پارسیگر

ببخشید آقای مزدک در این جا(آدرسش در پایین مشخص شده) مدعی هستند بنا به دلایل آنها تکامل زیستی وجود نداشته. آیا حق با آنها است؟
آدرس:
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (مقدمه)
chipolliniببخشید آقای مزدک در این جا(آدرسش در پایین مشخص شده) مدعی هستند بنا به دلایل آنها تکامل زیستی وجود نداشته. آیا حق با آنها است؟
آدرس:
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه!!! - 5 (مقدمه)
نه آنها بیسوادند و در پی پژوهش بیسویانه دانشیک نمی باشند، بساکه در پی جنگ با "مدرنیسم" هستند
که خود بدان خستو شده اند. یک نمونه ی بیسوادی در همان فرنود(!) نخست شان پیداست که میگویند
که سنگواره های پیدا شده نمیتوانند برگه باشند چرا که شاید از جانوران بیمار ژنتیک بوده باشند!
از دید گرایندی، شمار جانوران بیمار ژنتیک در برابر نمونه های تندرست بسیار اندک است و اگر
اکنون در میان آدمیان ، برخ و شمار بزرگتری دارد، برای این است که ما از دید دانش پزشکی،
پیشرفته هستیم ولی در زمان دایناسور ها که چنین نبود، میتوان گفت که جانوران بیمار شانس
بالایی برای فرازیست نداشته اند و شما و برخ آنها در سنجش با جانوران تندرست بسیار اندک
بوده است. از سوی دیگر، شمار سنگواره ها هم بسیار کم است چون تنها شمار اندکی از جانواران
در پی به تله افتادن در میان شن ها و مرداب ها و ... سنگواره میشده اند و بیشترشان خورده میشدند.
از اینرو گرایندی اینکه سنگواره ها از جانوران بیمار باشد، فراورده ی بس-شماری این دو گرایندی
است، [گرایند بیمار بودن] X [ گرایند سنگواره شدن] که بسیار بسیار اندک میباشد. بر این پایه باید
پذیرفت که سنگواره ها با گرایند بسیار بالایی، از جانوران تندرست بوده است و نه به وارونه.
از این گذشته، برای شکستن مهاد نئوداروینیسم، باید نشان داد که چیزی بنام جهش ژنتیک درکار
نیست و این ژن ها نیستند که ریخت و ساختمان پیکر را از پیش برنامه ریزی کرده اند. تنها و تنها
در این رهگذر است که میشود این مهاد استوار دانشیک را شکست و نه جز آن، چرا که به وارون گذشته
و در روزهای نخست دارونیسیم که آگاهی از ژن ها نداشتیم و تنها برگه های ما ، سنگواره ها و جانوران
کنونی بودند، هم اکنون، دانش سترگ ژنتیک پایه و ستون مهادین آموزه ی نوداروینیسم می باشد.
•
پارسیگر
درود مزدیک گرامی
این پرسش برای من پیش آمده که چه شده و چرا جاندارانی مانند سگ و مرغ و گوسپند
با هومنی میزیند و آزادانه کمتر در سرشت(طبیعت) میزیند؟
چون همزیستی مانند این کمتر در جانداران دیگر دیده میشود.
چه شده که جانداری مانند سگ که می تواند مانند گرگ تنها بزیند
با هومنی همزیستی دارد؟ آیا این از روی توانایی های هومنی است؟
دگرسانش بزرگی میان هومنی و دیگر جانداران است؟
سپاس
پارسیگر
برخی از ژنها با ژنهای دیگر پیمان و همکاری دارند. برای نمونه مرغانی هستند ک
دندان های تمساه هارا پاک میکنند و تمساح آنهارا نمیخورد. هومن هم با چند ژن
دیگر پیمان نامه ی نانوشته دارد، که همان دامها و برخی گیاهان و برخی باکتری ها
و .. هستند. برای نمونه ما با ژن سیب پیمان داریم، سیب را میپروریم و خویشکاری
پدافند از او را در برابر جانوران و بیماری ها به دوش گرفته ایم. برای همین ژن سیب،
همه ی انرژی خود را برای میوه دادن هر چه بهتر می گسارد و نه برای پدافند، برای
همین سیب جنگلی که خویساوند سیب خانگی و باغی است، دارای میوه های ریزتر
و بد مزه تر و کرمو تر و .. است ولی سخت جان تر است و به آسانی سیب باغ، از
سرما و ناخوشایندی های طبیعی از میان نمیرود. داستان سگ و گرگ هم همین است،
سگ ها و گرگ ها هردو خویشاوند و از سگان نخستین و در رده ی سگسانان هستند
ولی ژن سگ با ما پیمان بست و ما خوراک او را در برابر کاری که او در پدافند از گله
برای ما انجام میدهد، فراهم میکنیم و همچنین جای خواب و گرما در زمستان و زاد
و زای و ... در برابر آن خوی درندگی او که نیازی بدان نبوده از میان میرود. اگر همین
سگ خانگی را در بیابان رها کنیم پس از چند زادمان، خوی درندگی در او پدیدار
میشود چون نیاز زیستی و فرازسیت او خواهان چنین خویی است. همین است
گندم خانگی و گندم دشتی، بز خانگی و بز دشتی ، بلال خانگی و بلال دشتی ...
•
پارسیگر

درود بر مزدک فرزانه
- برای ساماندهی اندیشار و رفتار و گفتار در زندگی چه روشی را بهتر می دانید؟
-اینکه گذشته ی مان یک نیستی است که گذشته و آینده هم یک نیستی است که نیامده، هر چه هستیم در این "دَم" هستیم، کدام اندیشه ورزی خردمندانه تر است؟
Aria Farbudدرود بر مزدک فرزانه
- برای ساماندهی اندیشار و رفتار و گفتار در زندگی چه روشی را بهتر می دانید؟
-اینکه گذشته ی مان یک نیستی است که گذشته و آینده هم یک نیستی است که نیامده، هر چه هستیم در این "دَم" هستیم، کدام اندیشه ورزی خردمندانه تر است؟
دوست گرامی، نه ما از نیستی آمده ایم و نه به نیستی فرامیروییم.
ما از کار و کنش نیاکان خود که فورمولی برای چینش ریزگان مادی
بودند پدید آمده ایم و خود نیز کارسازی برای چینش ریزگان مادی
می باشیم، برای نمونه زیستبوم خود را دگرگون میکنیم، جهانی بهتر
یا بدتر برای زادمان های پسین درست میکنیم، فرزند میاوریم و سرانجام
ریزگان مادی سازنده ی ما در چینش های نوینی که خود ما نیز در پدید
آوردن آن دستی داشته ایم، جای میگیرند، چه در تنه ی درختی باشد یا
در سنگ آجر یک ساختمان و یا خاکستری که در دریا ریخته شده باشد.
پس مهند این است که در این بازه ای که ما بگونه ی چینش "هومن"
هستیم، از خود ، دگرشی در این جهان پدید بیاوریم که زادمان های پسین
ما بهتر و خوشتر از ما زندگی کنند و بدینگونه، بدهی خود را به نیاکان
و جهانیانی که ما را پدید اورده و به ما خوشی و آگاهی این زندگی را
بخشیده اند، با کاریاری به پسینیان و فرزندان خود که ما به گونه ای در
پیکر آنها، کمابیش فرا میزییم، بپردازیم. فزون بر اینکه خود نیز تا جا
دارد، خوش و سزاوار هستی، زندگی کنیم.
برای همین بایستی با فرمان خرد و در همراهی با اشای هستی که همانا
نیکی و یاری به بهزیستی و خوشی نه تنها هومن، بساکه همه ی جانداران
است، زندگی و رفتار کنیم و روشن است که اگر همه چنین میکردند، همین
جهان ما ان بهشتی میشد که همگان در آرزوی ان داستانها و افسانه ها سرودند.
•
پارسیگر
مزدك بامداددوست گرامی، نه ما از نیستی آمده ایم و نه به نیستی فرامیروییم.
شما عجب نگاه دانشیک و گیتیکی دارید! 😱
مقصود دوستمان این بود:
«گذشته و نیستی دو عدم است و ایام عمر به این دو عدم محدود است و دمی بیش نیست، باید آن را به خوشی گذرانید و در خوشگذرانی باید شتاب کرد که زندگی لاله ای را ماند که چون پژمرد دیگر نخواهد شکفت...»
ترجمهی منثور رباعیات خیام، مچتبی مینوی
«گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی که سرحد دو دنیاست، دمی را که زندهایم، دریابیم استفاده کنیم و در استفاده شتاب کنیم امروز را خوش باشیم.»
ترانههای خیام، صادق هدایت
--
اگرنه خیام هم فیلسوف دهری بود و به «چینشهای مادی» باور داشت.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که بر گردن یازی بوده است
Aliceشما عجب نگاه دانشیک و گیتیکی دارید!
مقصود دوستمان این بود:
«گذشته و نیستی دو عدم است و ایام عمر به این دو عدم محدود است و دمی بیش نیست، باید آن را به خوشی گذرانید و در خوشگذرانی باید شتاب کرد که زندگی لاله ای را ماند که چون پژمرد دیگر نخواهد شکفت...»
ترجمهی منثور رباعیات خیام، مچتبی مینوی
«گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی که سرحد دو دنیاست، دمی را که زندهایم، دریابیم استفاده کنیم و در استفاده شتاب کنیم امروز را خوش باشیم.»
خب من اینجور "عرفانی" و فرامادی ! نیستم، بساکه چیزی را که دانش دریافته است
در یافتن مهاد های فرامنشی و رفتار هومنی بکار میگیرم. ایرانیان شوربختانه در
دراماتیزه کردن و فرامادی کردن داستان زندگی و چامه گفتن برای آن و آه و ناله
کردن و گوش دادن به نوحه و اینها چیره دستند و نمیتوانند دانش و خرد را چنان
که باید با جهان راستین مینوی پیوند دهند.
•
پارسیگر
مزدك بامدادخب من اینجور "عرفانی" و فرامادی[١] ! نیستم، بساکه چیزی را که دانش دریافته است
در یافتن مهاد[٢] های فرامنشی[٣] و رفتار هومنی[٤] بکار میگیرم. ایرانیان شوربختانه در
دراماتیزه کردن و فرامادی کردن داستان زندگی و چامه[٥] گفتن برای آن و آه و ناله
کردن و گوش دادن به نوحه و اینها چیره دستند و نمیتوانند دانش و خرد را چنان
که باید با جهان راستین مینوی پیوند دهند.
•
دراماتیزه کردن به خودی خود بد نیست؛ درد خیام هم بیشتر از همین
جهان هستی و "جبر" زندگی بوده است. به قول غلامحسین یوسفی
اندیشهی مرگ و نیستی چیزی نیست که به این سادگیها از کنار آن
بگذریم؛ اندیشهوران بزرگی مانند خیام و هدایت و... بوده اند که از این
دردها نالیده اند و چامهها سرودند و رفته اند...!
مزدك بامداددوست گرامی، نه ما از نیستی آمده ایم و نه به نیستی فرامیروییم.
ما از کار و کنش نیاکان خود که فورمولی برای چینش ریزگان مادی
بودند پدید آمده ایم و خود نیز کارسازی برای چینش ریزگان مادی
می باشیم، برای نمونه زیستبوم خود را دگرگون میکنیم، جهانی بهتر
یا بدتر برای زادمان های پسین درست میکنیم، فرزند میاوریم و سرانجام
ریزگان مادی سازنده ی ما در چینش های نوینی که خود ما نیز در پدید
آوردن آن دستی داشته ایم، جای میگیرند، چه در تنه ی درختی باشد یا
در سنگ آجر یک ساختمان و یا خاکستری که در دریا ریخته شده باشد.
پس مهند این است که در این بازه ای که ما بگونه ی چینش "هومن"
هستیم، از خود ، دگرشی در این جهان پدید بیاوریم که زادمان های پسین
ما بهتر و خوشتر از ما زندگی کنند و بدینگونه، بدهی خود را به نیاکان
و جهانیانی که ما را پدید اورده و به ما خوشی و آگاهی این زندگی را
بخشیده اند، با کاریاری به پسینیان و فرزندان خود که ما به گونه ای در
پیکر آنها، کمابیش فرا میزییم، بپردازیم. فزون بر اینکه خود نیز تا جا
دارد، خوش و سزاوار هستی، زندگی کنیم.
برای همین بایستی با فرمان خرد و در همراهی با اشای هستی که همانا
نیکی و یاری به بهزیستی و خوشی نه تنها هومن، بساکه همه ی جانداران
است، زندگی و رفتار کنیم و روشن است که اگر همه چنین میکردند، همین
جهان ما ان بهشتی میشد که همگان در آرزوی ان داستانها و افسانه ها سرودند.
•
پارسیگر
خود فریبی تا این حد واقعا نوبر است
!
سپاس مزدگ گرامی
درشت بینانه اگر بنگیریم از چینش کنونی مادی ام یک "من" پدید آمده، که با نابودی این چینش مادی، این "من" به نیستی می پیوندد هتا چیزی که از گذشته یمان دریاد داریم همسو با آن چیزی است که اکنون سازگاریده ایم و هستیم. دمان میگذرند و زندگی روان است بی آنکه ما که هستیم و چه می اندیشیم، اکنون پرسش این است برای "بهره ی بهینه" از زندگی چه باید کرد؟
کوشاخود فریبی تا این حد واقعا نوبر است !
خودفریبی این است که به هوای کـُس و کون حوری و غلمان، بخود قمه و به دیگران تازیانه بزنید!
•
Aria Farbudسپاس مزدگ گرامی
درشت بینانه اگر بنگیریم از چینش کنونی مادی ام یک "من" پدید آمده، که با نابودی این چینش مادی، این "من" به نیستی می پیوندد هتا چیزی که از گذشته یمان دریاد داریم همسو با آن چیزی است که اکنون سازگاریده ایم و هستیم. دمان میگذرند و زندگی روان است بی آنکه ما که هستیم و چه می اندیشیم، اکنون پرسش این است برای "بهره ی بهینه" از زندگی چه باید کرد؟
از آنجا که زندگی شما تنها در دست خود شما نیست،
و زیستبوم، بویژه هومن های دیگر در ساختن سرنوشت
شما دست اندر کار هستند، نمیتوانید پـُرگاه کاری کارستان
انجام دهید. اگر باهوش باشید میتوانید بکوشید که خود را
با یافتن سازوکار هر همبود و هر زیستبوم، اندکی بالا بکشید
و همزمان، ، از آنجاییکه دیگران نیز ، همچنان که گفتم، در
خوشبختی و بدبختی شما خواه ناخواه دست دارند، در بهسازی
همبود خود هم بکوشید.
نمونه:
شما شاید در جایی که مردمش مانند دیوانه ها رانندگی میکنند
بتوانید خانه و زندگی و خانواده ی خوبی درست کنید ولی همواره
این بیم هست که یک الدنگی با ماشینش بزند بچه ی شمارا بکشد.
پس شما چاره ای جز این ندارید که یا بجای دو بچه، دوازده تا بچه
پدید بیاورید که شاید دو تایش زنده بمانند و همواره سوگوار و نگران
بهزیستی آنها باشید یا اینکه بکوشید دیگران را هم به این اندیشه
بیاورید که بیایید قانونی درست کنیم و پلیسی بگذرایم که رانندگی
بدخیم را پیشگیری و گوشمالی نماید. خب، هردوی این راه ها هزینه
دارد ولی راه دوم، بازده بیشتر و دیرنده تری داشته و بسود آیندگان
و دیگر مردم هم هست، گرچه برای همبود سخت باشد که دست از
رانندگی تند وناجور دست بردارند و هتّا گروهی ( که بیگمان ماشین
های کت و کلفت و زره پوش دارند) بگویند که "آزادی" ما را در رانندگی
از ما میخواهید بگیرید؟
----
نمونه دوم اینکه کسی که در بورکینا فاسو به جهان میاید، بدشانسی
آورده است و هرچند باهوش و باخرد هم باشد شاید یک کارمند ترازبالا
بشود ولی نمیتواند آنجور که برای نمونه یک بچه سوئدی از آغاز
از آن بهره مند است، از بهزیستی و خوشی و هومنی بهره مند باشد.
----
پس چکیده ی سخن اینکه تا جاییکه جایگاه همبودین و هوش شما به
شما پروانه میدهد، در دگرگونی همبود خود ۵۰% و در بالا کشیدن خود
۵۰% دیگر سرمایه گذاری کنید، چون یکی بی دیگری سرانجام به جایی
نمیرسد.
•
پارسیگر
درود مزدک ارجمند
اندیشه شما پیرامون موزیک پاپ و رپ امروزی که 60% زمان برخی از کانال های دورنما از آن پر شده چیست؟
مانند خواننده های (جاستین بیبر , سلنا گمز , کیتی پری , امینم , فیفتی سنت و ...)
ایا به نگر شما ایشان یک مشت چرت و پرت برای پول میخوانند و کسی نباید به موزیک ایشان گوش کند؟
سبب پرآوازه شدن ایشان چیست؟
سپاس فراوان
پارسیگر