گفتگو پیرامون کمونیسم و سوسیالیسم

برگ ۲۱ از ۴۴

مزدك بامداد #۱۰۰۱
Mehrbod

بیچاره مزدک گرامی که از فرامنشی[2] و نمیدانم آرتائیک[3] دارند اینجا سخن میرانند!

🌹سپاس از یاری فرامنشی شما که رنج پاسخ را از دوش من برداشتید!

مزدك بامداد #۱۰۰۲
sonixax

نمیدانم شما خود را به کوچه علی چپ زده اید یا به راستی در باغ نیستید !
ما داریم در مورد شیوه زندگی افراد و آنطور که میخواهند باشد سخن میگوییم نه اینکه اگر فلان نفر باور دارند فلان چیز درست است تغییری در حقیقت نمیکند !
وقتی اکثریت یک جامعه بخواهد بهره بدهد شما که هستید که بخواهید جلوی آن را بگیرید ؟
وقتی اکثریت جامعه ای کمونیسم بخواهد من که هستم که بخواهم جلویش را بگیرم ؟

نه من ، نه شما ، نه مزدک ، نه استالین و نه هیچ پدر سوخته ی دیگری حق ندارد آنچه که خودش خوب میداند و در پی رسیدن بهش هست را به دیگری اماله کند . این مساله خیلی واضح و روشنه .

همچنان که دیده ایم اگر اکثریت جامعه آمریکایی با جنوبی ها بود شمالی های مخالف برده داری هرگز برنده نمیشدند !!!

بیجاست، نبرد رده ای برای همین افروخته میشود که بیدادگری هست. جایی
که تنش و ولتاژ نباشد، آذرخش هم نیست.

ارزش های هومنی هم وابسته به
رآی بیشینگان نیست، و برای همین منشور حقوق بشر میگوید که مردم
این پروانه را دارند که بر پاد آنچه که ستم میپندارند، بشورند.

کمونیست ها
هم از روی بیکاری و یا چون تنشان میخارید به این راه نیامدند، از بس
که کارگران و کشاورزان سده ها ستم دیدند و چپاول شدند، به جان آمده
و شوریدند،

با این دگرسانی که اینبار رهبری دانشیک مارکسیستی داشتند
که راه کامیابی را برایشان نشان داد و اکنون این رهبری در تونل آتشی
که سرمایه دارای برافروخته پخته تر شده و در باری دیگر، با جهانی
شدن

سرایداشت و دهکده شدن جهان، واژگشتی جهانی را بسود رنجبران
سامان خواهد داد که متروپول های سرمایه داری را خواهد فروگرفت
و دیگر آنگاه، سرمایه دارای نیروی رزور ندارد که بتواند این دستاورد
هارا پس بگیرد. مارکس هم گفته بود که واژگشت تنها در متروپول های
سرمایه مانند آلمان و یا نگلیس (متروپول های انزمان) شانس پیروزی دارد
و نه در کشور های کناره ای و "پرووانس" Provinzstaaten

++++

پس به دید شما، اگر شمالی ها کمینگان بودند، نباید برای آزادی بردگان جنگ میکردند؟

😜
++++

شمالی ها نه از روی فرامنش با برده داری در ستیز بودند، بساکه برای
کارخانه های خود به نیروی کار ارزان نیاز داشند و برای همین خواستار
درهم شکتن سامانه ای بودند که نیروی کار ارزان را به زمین ها و پلانتاژهای
پنبه و .. بسته بود. در فربود، آنها بردگان را "آزاد" کردند که در کارخانه هایسان
به بردگی و بهره دهی خود پی بگیرند. زمانی برده آزاد راستین میشد که خودش
بخشی از زمین هارا دریافت میکرد ولی شما اگر برده را از خانه و کشتزار
برده دار بیرون بیندازید، او را به گرسنگی و تن دادن به هرکار بیدادگرانه ی
دیگر وادار ساخته اید. پس گرچه این کار سودی هومنی داشت ولی این
سود، فراورده ی کناره ای این تازش سرمایه داری بود.


پارسیگر

sonixax #۱۰۰۳
مزدك بامداد

بیجاست، نبرد رده[1] ای برای همین افروخته میشود که بیدادگری هست. جایی
که تنش و ولتاژ نباشد، آذرخش هم نیست.

به عبارت ساده تر جایی که خواست اکثریت نباشد کمونیسمِ گندیده هم نیست .
البته طبیعیست که مردم از چیزی که بوی گند بدهد دوری کنند .

مزدك بامداد

ارزش های هومنی[2] هم وابسته به
رآی بیشینگان[3] نیست، و برای همین منشور حقوق بشر میگوید که مردم
این پروانه[4] را دارند که بر پاد آنچه که ستم میپندارند، بشورند.

خوب بشورند ! مگر ما غیر از این گفتیم ؟
گفتیم ما که باشیم وقتی اکثریت جامعه ای چیزی را نخواهد بگوییم نه خیر غلط میکنید همینی که هست !
من آن را نمیپسندم نقل مکان میکنم به جای دیگر ! البته به شرطی که تک تیر اندازهای کمونیست با تیر ما را نزنند :))

مزدك بامداد

کمونیست ها
هم از روی بیکاری و یا چون تنشان میخارید به این راه نیامدند، از بس
که کارگران و کشاورزان سده ها ستم دیدند و چپاول شدند، به جان آمده
و شوریدند،

آها ! پس شماها دایه ی مهربان تر از مادر هستید :)))

مزدك بامداد

با این دگرسانی[5] که اینبار رهبری دانشیک[6] مارکسیستی داشتند
که راه کامیابی را برایشان نشان داد و اکنون این رهبری در تونل آتشی
که سرمایه دارای برافروخته پخته تر شده و در باری دیگر، با جهانی
شن سرایداشت[7] و دهکده شدن جهان، واژگشتی[8] جهانی را بسود رنجبران
سامان خواهد داد که متروپول های سرمایه داری را خواهد فروگرفت[9]
و دیگر آنگاه، سرمایه دارای نیروی رزور ندارد که بتواند این دستاورد
هارا پس بگیرد. مارکس هم گفته بود که واژگشت[8] تنها در متروپول های
سرمایه مانند آلمان و یا نگلیس (متروپول های انزمان) شانس پیروزی دارد
و نه در کشور های کناره ای و "پرووانس" Provinzstaaten

واقعن حیف شد که شما 100 سال پیش به دنیا نیامده بودید ! وگرنه میتوانستید جای استالین یا موسیلینی یا هیتلر را بگیرید دست کم شاید جنگ نمیشد. خیلی خوب سخنرانی میکنید 👍

مارکس هم بیخود کرده بود که خواسته بود زندگی میلیونها نفر را به گند بکشد + هر کسی دیگری که میخواهد همین کار را بکند .
هر وقت اکثریت خواستند فلان کشور کمونیستی شود چه سرمایه داران بخواهند چه نخواهند این اتفاق میوفتد . خوشبختانه هنوز اکثریت آنچنان خردشان را نباخته اند که چنان چیزی را در کشورهایی نظیر آمریکا یا انگلیس بخواهند .

مزدك بامداد

پس به دید شما، اگر شمالی ها کمینگان[10] بودند، نباید برای آزادی بردگان جنگ میکردند؟

از آنجایی که در وجود ما هنوز دوزی از انسانیت هست وقتی ببینیم در اقلیت هستیم و اکثریت جامعه (نه دولت و حکومت) با ما همخوانی ندارند و ما را نمیپذیرند Einfach آن جامعه را ترک میکنیم ، نه اینکه بیوفتیم با قبضه کردن قدرت و اسلحه و ... همه را بگیریم و ببندیم و بزنیم و دورشان دیوار بکشیم و ازشان بکشیم چرا که مارا نمیخواهند ! 😝

مزدك بامداد

شمالی ها نه از روی فرامنش[11] با برده داری در ستیز بودند، بساکه برای
کارخانه های خود به نیروی کار ارزان نیاز داشند و برای همین خواستار
درهم شکتن سامانه[12] ای بودند که نیروی کار ارزان را به زمین ها و پلانتاژهای
پنبه و .. بسته بود. در فربود[13]، آنها بردگان را "آزاد" کردند که در کارخانه هایسان
به بردگی و بهره دهی خود پی بگیرند. زمانی برده آزاد راستین میشد که خودش
بخشی از زمین هارا دریافت میکرد ولی شما اگر برده را از خانه و کشتزار
برده دار بیرون بیندازید، او را به گرسنگی و تن دادن به هرکار بیدادگرانه ی
دیگر وادار ساخته اید. پس گرچه این کار سودی هومنی[2] داشت ولی این
سود، فراورده[14] ی کناره ای این تازش سرمایه داری بود.

شمالی ها خواستار هر چه که بودند چون در اقلیت نبودند پیروز شدند . من پیشتر هم گفته ام اینکه بحثی اخلاقی و درست هست یا نیست دخلی به اینکه اکثریت آن را میخواهد یا نمیخواهد ندارد .
در باقی دنیا هم برده داری همین طور و بر پایه خواست اکثریت برچیده شد نه بر پایه خواست اقلیت ! به طور کلی اقلیت در برابر اکثریت نه ثروت ، نه قدرت و نه توانایی کافی برای پیروزی داشته .
شاید امروزه با پیشرفت تکنولوژی اندکی روند کار سخت تر شده باشد ولی باز هم نهایتن اکثریت میتواند اقلیت را به زیر بکشد

.

پس اگر اکثریت کمونیسم بخواهد چه سرمایه داران خود را پاره کنند ! چه نکنند همین اتفاق میوفتد ! اگر هم اکثریت کمونیسم نخواهند - تمام کمونیستهای عالم مانند امروز خود را روزی هزار بار هم پاره کنند دو باره بدوزند و از نو پاره کنند خبری نمیشود .

Dariush #۱۰۰۴
Mehrbod

اینهم برای شما که گویا دستی در ترزبان[4] کژفرنودها[5]؟ هم داشتید:

😏
فکر کنم شما نوشته های مرا با نوشته های کس دیگری اشتباه گرفته اید و چیزهایی را نشان و توضیح میدهید که در نوشته من نیست!

Mehrbod

١. سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو (شما مانند خمینی هستید)

------------->

مزدك بامداد

! اگر انها خونی را خورده باشند, خون تزار ها و تزارویچ ها و شاهزادگان
و بویار های مفت خور و کولاک ها (زمین داران بزرگ روستایی) و دیگر بهره کشان انگل
بوده که نوش جانشان و نوش جان ما باد!!

این سخنان برای ما بسیار آشنا هستند و چنانکه میبینیم این دوتن به خود این حق را میدهند کسانی که سیستم زندگی ای غیرآنچه اینان تجویز میکنند را میپسندند سرکوب کنند. آن یکی آدم هم خیلی خون دوست داشت و همش میگفت بریزید خونها و بکشید دشمنان اسلام را. پس مقایسه من بیجا نبود و ربطی به پرداختن به سخنگو نداشت.

Mehrbod

٢. سفسته‌یِ انگ زدن (سفسته‌یِ اینکه شما دارید سفسته میکنید)

؟!
من در آن پاراگراف کجا بیجهت به ایشان گفتم که دارید سفسطه میکنید؟ گفتم که ایشان فرافکنی میکنند چرا که علت تمام کاستی های و ایراداتی که ما به شوروی میگیرم را به کسانی یا چیزهایی بیرون و نامربوط به آنچه که ما میگوییم ربط میدهند. این میشود فرافکنی.

Mehrbod

٣. سفسته‌یِ توسل به بیشینگان[6]: اگر ٩٠% مردم موافق برده‌داری باشند, پس برده‌داری اشکالی ندارد و مشروع است.

انگار ما باید اینجا درس سیاست و دموکراسی هم بدهیم. عزیزم مشروعیت هر سیستمی برپایه ارده ی همان مردم. اینکه آنان بخواهند کمونیستی زندگی کنند یا سرمایه داری و یا اسلامی به خودشان مربوط است و نمیتوان آنان را از برپاسازی حکومت دلخواهشان منع کرد و منع کردن در این مورد غیراخلاقی است. پس چه شد؟ بستن تمام راههای دموکراتیک برای تغییر یک سیستم حکومتی توسط آن سیستم در واقع خودش غیراخلاقی است و مایه نامشروع شدن آن میشود.

Mehrbod

a. شوروی میلیونها آدم را از حق زندگی محروم کرده بود, شوروی نمونه‌یِ ناب کمونیسم بود (و نباید هیچ عیبی هم میداشت), پس کمونیسم بد است

شما اصلا ربط نوشته های من را به نوشته های جناب مزدک درک کردید یا همینطوری برای خودتان اسم سفسطه ها را فهرست کردید؟ ایشان از شوروی به عنوان یک کشور کمونیستی دفاع کرده و او را شهید راه عدالت دانستند. حالا شما پریده اید وسط و به انتقادهای ما به شوروی گیر داده اید! اساسا من در آن پست کجا گفتم که شوروی نمونه ناب یک حکومت کمونیستی است؟ و مگر غیر از این بود که نوشته ای که کوت کردید در انتقاد به دفاع از عملکرد شوروی به عنوان یک کشور کمونیستی بود؟

Mehrbod

b. استالین هر چه کرد برای اهداف ایدئولوژیک بود و بس (چرا هم ندارد!).

Mass grave found containing Stalin victims
همین یکی را برای ما توجیه بفرمایید که چگونه در راه خدمت اسلام و مسلمین میشود ۱۱۰۰ نفر را تیرباران کرد و یکجا در گور دست جمعی دفن کرد .مشتاقم بشنوم که چگونه این کار به نفع هومنی بوده و در راه اهداف سازمانی نبوده (یعنی ایجاد رعب و وحشت در دل مردم که جرات نکنند چیزی بگویند وگرنه اینطور وحشیانه یکجا کشته میشوند.)

Mehrbod

١. سفسته‌یِ نادان خواندن دیگر: اینکه شما چیز به این آشکاری[8] که شوروی در پیت بود نمیگیرید برای ما شگفت‌انگیز است!

پوه...
اگر شما هم نمیتوانید دریابید که کشورهای دیکتاتوری و استبدادی برای به رخ کشیدن خود گنده گوزی میکنند تا مثلا خود را بزرگ جلوه داده باشند و تمام اینها در واقع برای تغذیه سیستم پروپاگاندای خودشان است و مصرف داخلی دارد پس شما هم با ایشان در یک دسته قرار میگیرد. هم اکنون عربستان هم بزرگترین برج جهان را با یک کیلومتر ارتفاع دارد میسازد . پس حتما این هم از دستاوردهای خارق العاده سیستم حکومتی اسلامی عربستان است!

Mehrbod

٢. سفسته‌یِ زهرآگینیدن سرچشمه: اگر شوروی دستآوردی هم داشت براستی دستآورد نبوده, چون (—>سفسته‌یِ سفرنگ[7] تاریخ) آنرا با اردوگاه کار اجباری بدست آورده.

؟!
من این را نگفتم جوان. گفتم دستاوردهای فضایی و نظامی و هتا علمی یک کشور زمانی که در آن مردم را به زور به اردوگاههای کار اجباری میبرند و از آنها کار میکشند زمانیکه دستگاههای مخوف اطلاعاتی و سرکوب هست زمانی که در آنجا زندانهای عظیم هست زمانیکه تمام سرمایه های کشور را دولت قبضه کرده و یک سیستم اقتدار مرکزی عظیم ساخته و زمانیکه مردمش در فقر و گرسنگی دست و پا میزنند از بیخ این دستاوردها به درد لای جرز هم نمیخورند و همانطور که گفتم نمیشود نامش را دستاورد گذاشت. هر حکومتی که یک انگیزه برای رخ نمایی داشته باشد و همچنین تمام منابع خام و انسانی کشوری به عظمت شوروی را در اختیار داشته باشد و تمام سرمایه های مردم را قبضه کند و در راستای اهداف ایده یولوژیک خود بکار برد میتواند به چنین چیزهایی دست یابد.

Mehrbod

٣. سفسته‌یِ سفرنگ تاریخ: اگر دولت بنمایندگی از مردم کارها را پخش[9] کند مافیا راه انداخته, ولی اگر سرمایه‌داران از مردم بهره‌بکشند مافیا نیست.

در مورد سیستم مافیاپرور شوروی و روسیه من دیگر حرفی نمیزنم و قضاوت را مینهم به عهده ی خوانندگان که چگونه در شوروی یکی از بزرگترین و مخوفترین باندهای مافیایی تشکیل شد و هنوز هم در روسیه امروزی فعال است:
Russian Bratva Structure - Wikipedia, the free encyclopedia
Russian mafia - Wikipedia, the free encyclopedia

مغلطه ی تو هم بدی را هم مرور کنید بد نیست.

Mehrbod

١- لغزش در تاریخ: ژاپن بجز دو خوردن تا بمب اتم و دو شهر چیزی از دست نداد, آلمان غربی هم که روشن شد چگونه میلیارد‌ها دلار زیر نام "پیرنگ[10] مارشال" از پولهای چاپیده و بهره‌کشیده در آن سرازیر شدند و خود آمریکا هم که هیچ خراشی از جنگهای جهانی برنداشت.

خیر. مردم ژاپن پس از جنگ جهانی چیزی برای خوردن نداشتند و کشور تماما ورشکسته و درب و داغان شده بود و مردم چیزی برای حمل و نقل هم نداشتند. در ثانی در روزهای پایانی جنگ آمریکا مدتها بود که ژاپن را بمباران میکرد. و دو بمب اتم در یک کشور کوچکی چون ژاپن اصلا چیز کمی نیست. کشورهایی چون آلمان انگلستان ایتالیا مجارستان هلند فرانسه و.... هم در جنگ صدمات بسیار زیادی دیدند. تمام اینها را آمریکا درست کرد؟

Mehrbod

٢. سفسته‌یِ سنجش[11] نابرابر: اگر آمریکا با چپاولگری نیمی از جهان توانست اینچنین از آلمان غربی ویترین سرمایه‌داری بسازد و این کارها را بکند, چرا شوروی براه سامانه‌یِ[12] دادگرانه‌تر خود اگر این همه خوب بود نتوانست!؟

تحریف سخن من. گفتم که ایشان ممکن است بفرمایند تمام کشورهای اروپایی جنگ زده و ژاپن و دیگران را آمریکا با پول سرمایه داری خود ساخته است و اگر این ادعا را بکنند آنگاه ما هم خواهیم گفت که چرا شوروی با آنکه تقریبا نیمی از جهان را با منابع خام و انسانی اش در اختیار داشت نتوانست چنین کند و رفاه و آسایش و امنیت را برای کشورهای تحت حمایت خود به بار آورد؟

Mehrbod

١. سفسته‌یِ نادیده گفرتن خاستگاه[13] کنشها: همانجور که کشتن همیشه بد نیست, زیرا میتواند از روی پدافند[1] شخصی باشد (خوب), یا میتواند از روی دست‌درازی و دزدی باشد (بد), بهمینسان, اینکه دو کشور چگونه یاری رسانیده‌اند و پول هزینه کرده‌ایند نیز بایستی در بافتار[14] انگیزه و خاستگاه کنش بررسی شود.

خیر. مسلم است که هر دوی اینها در پی گسترش هژمونی خود بودند و خواستگاه مردمی اندیشه شان در درجه ای پایینتر از این هدف بود. بنابراین دست اندازی های هر دو نامشورع بوده. این جناب مزدک بودند که میگفتند شوروی برای همیشه در پی حمایت از مستمندان و عدالت بوده و آمریکا در پی به بردگی بردن ملل.

Mehrbod

دیدگاه چندبعدی و تک‌بعدی هم بیگمان شوخی بیشتر نیست. دیدگاه چندبعدی‌ای که هومنی[15] باید در برابر
برده‌داران در پیش‌میگرفت بگویید ببینیم چگونه میبایستی میبوده که تک‌بعدیِ آن, ستیز با برده‌داران ناپسند به شمار میرود؟

دیدگاه تک بعدی شما از این نشات میگیرد که شما با داس و تبر در دست و کینه و خشم در دل میخواهید همچون مولا علی همه کس را به راهی که می اندیشید ببرید و مشروعیت سیاسی برایتان محلی از اعراب ندارد.

Mehrbod

خیر, روشنه سیستم سوسیالیستیک آلمان که از پاژ[16] همه‌یِ مردم گرفته و هزینه‌یِ آموزش و پرورش رایگان خود مردم میکند یک سرمایه‌گذاری روی جوانان
و نیروی کار آن کشور است و کسیکه از اینها بهره گرفته و پس از آنکه به جایگاه کارشناسی برین[17] و دانش‌آموختگی رسید به آمریکا میکوچد, بدرستی نمک‌نشناسی کرده است و بدرستی نیروی کار وی را دزدیده‌اند.

چرا؟ ازیرا[18] در آمریکا شما هرگز نمیتوانید این هزینه‌هایِ رایگان و بایسته[19] برای گذران زندگی و آموزش و پرورش را بگیرید (مگر آنکه پولدار زاده شده باشید),
سپس اینکه آمریکا به آدم‌هایِ گدا و کم پول راه
نمیدهد (هنگامیکه آلمان میدهد و از آنها کارشناس هم برمیسازد[20]) و بجایش دروازه‌هایِ کوچ[21] را تنها برایِ پولداران و سرمایه‌داران و کارشناسان بدردبخور باز گذاشته --> دزدی نیروی کار از دیگر کشورها.

باز هم نادرست است. نخست آنکه بسیاری از دوستان من در آمریکا تحصیل میکنند و بورسیه شده اند(هزینه تحصیلشان را خود آن دانشگاه میپردازد). دوم آنکه از حقوق اولیه هر کسی است که هر جا که خواست زندگی و کار کند. شما اگر کشوری داشتید در ترازی نسبی از رفاه و امنیت و آسایش در جهان آنگاه همانقدر که متخصص از کشورتان میرود همانقدر هم از کشورهای دیگر وارد میشود چرا که پس از شرایط سیاسی و اقتصادی دیگر فاکتورها سلیقه ای میشوند و سلیقه ها نیز آنقدر پراکندگی دارند که کسی این تعادل تا حد قابل قبولی برقرار باشد.

سپس آنکه در آلمان هم اگرچه هزینه تحصیل کم است اما زندگی بسیار زیاد است و کسی چون من اگر در آنجا کار نکنم یا اینکه پولدارزاده نباشم هرگز نمیتوانم از عهده تامین مخارج زندگی در آنجا برآیم .یعنی در واقع هزینه تحصیل را از طریق هزینه زندگی از من میگیرند. پس میبینیم که این هم کمابیش ترفندی است برای کشاندن توریست و کارگر از کشورهایی چون ایران و هند و پاکستان به بهانه تحصیل و ساختن متخصص. دیگر اینکه کشوری چون آلمان بسیار به سختی به دانشجویانی که از کشورهای دیگر آمده اند اجازه ماندن و زندگی کردن در آنجا را میدهد پس حتما خودش نمیخواهد متخصصان را نگهدارد.

-------------------------------------------------

بنابراین پیش از آنکه بخواهید از من سفسطه یابی کنید دست به کیبرد ببرید برای دفاع از پیر مراد خود «مزدک بیچاره» قدری با دقت بیشتر نوشته هایم را بخوانید و بدانید که موضوعش چیست به چه چیز میپردازد در پاسخ به چیست چه چیزهایی را نمیگوید و.... .
🤭

Dariush #۱۰۰۵
مزدك بامداد

پس به دید شما، اگر شمالی ها کمینگان[10] بودند، نباید برای آزادی بردگان جنگ میکردند؟

اگر یک سیستم دموکراتیک در آنجا برقرار میبود

که همه ی مردم در آنجا میتوانستند در آن شرکت کرده و سیستم حکومتی خود را تعیین میکردند نه شمالی ها و نه هیچ کشوری در هیچ کجای جهان حق دخالت در آن را نداشت. به فرض اگر نسبت درصد رای ۸۰ به ۲۰ بود آنگاه شاید میشد استبداد اکثریت به اقلیت. اما فعلا تنها روشی که ما در اختیار داریم برای تعیین یک حکومت توسط مردم همین است و گزینه دیگری نداریم. سعادت اجباری از نوعی که شما میفرمایید هم میشود امثال شوروی و کره شمالی و ایران و اینها که خب مصایب و گرفتاری هایش بسیار بیشتر از همان استبداد اکثریت به اقلیت است. چرا که مثلا فرض کنید آن ۲۰ درصد در شرایطی نامطلوب زندگی میکنند اما به هرحال یکجوری زندگی میکنند و برای بهتر کردن اوضاع تلاش میکنند. در جایی که مشروعیت از طریق روشهای دموکراتیک تامین میشود برای آن ۲۰ درصدی که ناراضثی هستند میتوان راه حلهایی چون مهاجرت را ساده کرد. اما در نهایت اگر نخواستند در شرایطی نامطلوب زندگی میکنند. این خیلی بهتر از این است که دورشان دیوار کشیده شود یا کشته شوند یا در زندان و اردوگاههای کار اجباری در سیبری بپوسند.
پس چه شد؟ حکومت تنها زمانی مشروعیت دارد که از طریق نهادهای دموکراتیک برقرار شده باشد و همچنین بتوان از راههای دموکراتیک آن را دگرگون کرد. شما میتوانید آگاهی بدهید فعالیت کنید و یارگیری کنید برای ایجاد شرایط بهتر و دلخواهتان. تنها کاری که حق ندارید بکنید این است که به زور همه کس را به راهی که خودتان باور دارید ببرید.
.

واقعا برایم باورپذیر نیست که مشروعیت سیاسی را هم باید در اینجا توضیح دهم.

sonixax #۱۰۰۶
Dariush

. واقعا برایم باورپذیر نیست که مشروعیت سیاسی را هم باید در اینجا توضیح دهم.

داریوش جان کجایش را دیده ای ؟

دوستان تحصیلات اجباری و آکادمیک برای کودکان را هم اخی میدانند

چون به هر قیمتی ولو احمق و ابله و بیسواد نگاه داشتن مردم میخواهند سیستم کمونیستی بر پا کنند 👎

Theodor Herzl #۱۰۰۸
sonixax

کسرا جان شما از کدام آزادیهای اجتماعی حرف میزنید ؟

منظور من این هست حتی اگر سیستم حکومتی مثل شوروی میشد که سیستم مورد علاقه من نیست و این را بار‌ها نیز گفته‌ام حداقلش این هست که برای سکس مردم را سنگسار نمی‌کردند یا حجاب اجباری نبود یا خوردن مشروب آزاد بود یا همه جا پر از دیسکو و بار بود ، حالا ولی‌ آزادی‌های سیاسی وجود ندارد ، اینها و آزادی‌های اجتماعی نیز نیست ، یعنی‌ اینکه بهر حال دیکتاتوری سکولار از دیکتاتوری آخوندی بهتر است

Theodor Herzl #۱۰۰۹
sonixax

دوستان تحصیلات اجباری و آکادمیک برای کودکان را هم اخی میدانند

دولت‌های چپ از هر نوع آن که طرفدار سیستم آموزش عمومی‌ و رایگان همگانی هستند!

🐤

این دست راستی‌‌ها هستند که بچه خود را در خانه نگاه می‌‌دارند تا با دنیای آزاد ارتباط نداشته باشد و او را home schooling میکنند! در آمریکا هم مسیحی‌‌های تندرو اکثرا این کار را میکنند

sonixax #۱۰۱۰
Theodor Herzl

منظور من این هست حتی اگر سیستم حکومتی مثل شوروی میشد که سیستم مورد علاقه من نیست و این را بار‌ها نیز گفته‌ام حداقلش این هست که برای سکس مردم را سنگسار نمی‌کردند یا حجاب اجباری نبود یا خوردن مشروب آزاد بود یا همه جا پر از دیسکو و بار بود ، حالا ولی‌ آزادی‌های سیاسی وجود ندارد ، اینها و آزادی‌های اجتماعی نیز نیست ، یعنی‌ اینکه بهر حال دیکتاتوری سکولار از دیکتاتوری آخوندی بهتر است

بله شوروی به شورت مردم کار نداشت چون سرگرم کل کل با آمریکا بود .

همان شوروی هم اگر سرگرم جنگ سرد نبود به همه چیز مردم از خورد و خوراکشان تا آنچه گوش میدهند و میپوشند گیر میداد ! مثل کره شمالی که به همه چیز مردم کار دارد .

حکومت توتالیتر مذهبی و سکولار ندارد به هر حال به همه چیز کار دارد و برای این یک دستاویزی پیدا میکند ! جمهوری اسلامی دستاویزش میشود اسلام . کره شمالی دستاویزش میشود ترویج نمادهای غربی و مسیحی و ...

نمونه : ‭BBC ‮فارسی‬ - ‮جهان‬ - ‮ درخت کریسمس عامل تنش دو کره‬

به مرز و خاک یک کشور دیگه هم کار دارند چه برسه به مردم خودشون !!!

sonixax #۱۰۱۱
Theodor Herzl

دولت‌های چپ از هر نوع آن که طرفدار سیستم آموزش عمومی‌ و رایگان همگانی هستند!

اینها را ما نگفته ایم

:

Mehrbod

اینکه شما بیشتر زندگی بهامند[2] و ارزشمند یک فرزند از خُردسالی تا بزرگسالری را بگیرید و او را وادار به بیدار شدن زوری از خواب و رفتن به یک آموزشگاه بیخود کنید براستی نه اخلاقی است نه سودمند (برای کودک), ولی
خب چون ما در زمانه‌یِ[3] سرمایه‌داری و سامانه‌یِ فندین زندگی میکنیم, کودکان (بویژه پسران) را باید مانند روبات بار بیاورند تا فردا از پس برآوردن[4] نیازهای همبود[5] اشان بربیایند: اگر از کودکی
مانند روبات بیدار نشوید, چگونه میخواهید برای ٦٠ سال همچون یک برده هر روز بیدار شده و بروید شرکت بهره‌دهید؟

مزدك بامداد

پسرم مثل خر خوب زحمت بکش ودرس بخوان که بزرگ که شدی مثل خر بتونی برای کارفرما کار بکنی!

kourosh_bikhoda #۱۰۱۲
Mehrbod

(((:

این ایکس و شعرها ارزش عملی ندارند. در ناجای ایران یک طرحی هست که اسمش رو نمیدونم ولی مفهومش اینه که حقوق سرهنگ و گروهبان زیاد با هم تفاوتی نمیکنه. در واقع کمابیش همه به یک میزان حقوق ثابت و پایه بگیرند. همین مر باعث میشه درجه های ارشد ناراضی باشند و به روش های غیرمعمول کسب درآمد کنند.

kourosh_bikhoda #۱۰۱۳
Theodor Herzl

اینکه جمهوری اسلامی ، اسلام واقعی‌ رو نشون داده یک حرف بیجا است ، اسلام مردم ایران از همان ابتدا بسیار لیبرال تر از عرب‌ها بوده است . قبل از انقلاب خیلی‌‌ها مشروب میخوردند ، کاباره می‌رفتند ، نماز هم میخوانند و روزه هم می‌گرفتند. همین الان هم اینگونه است ، به این جامعه ضدّ اسلام اینترنتی نگاه نکنید ، همین ایرانی‌‌ها دختر و پسر‌های جوان که آزادانه سکس میکنند و الکل می‌نوشند به آنها بگویی بالای چشم محمد ابرو است ، می‌‌خواهند شما را خفه کنند! در یک حکومت مارکسیستی حداقل اینکه مردم آزادی‌های اجتماعی را داشتند اگر سال ۵۷ این اتفاق می‌‌افتاد!و ۱۰-۱۵ سال بعد هم با سقوط بلوک شرق ایران به یکی‌ مثل حکومت‌های سوسیال دموکراسی اروپا تبدیل میشد

از کجا معلوم؟ شاید هم تبدیل به کره شمالی میشدیم.
احمد کسروی در جایی گفته بود که ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم تا اینها رو هم خوب بشناسیم. شاید بعد از سوسیالیسم تازه باید راه انقلاب 57 رو میرفتیم و روز از نو روزی از نو. تازه به قول شما جمهوری اسلامی خیلی اسلام دموکرات تری داره! تصور کنید اگر اسلام اصلی رو برامون می آورد دیگه الان من پای آخوندارم میبوسیدم.

مزدك بامداد #۱۰۱۴
kourosh_bikhoda

از کجا معلوم؟ شاید هم تبدیل به کره شمالی میشدیم.
احمد کسروی در جایی گفته بود که ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم تا اینها رو هم خوب بشناسیم. شاید بعد از سوسیالیسم تازه باید راه انقلاب 57 رو میرفتیم و روز از نو روزی از نو. تازه به قول شما جمهوری اسلامی خیلی اسلام دموکرات تری داره! تصور کنید اگر اسلام اصلی رو برامون می آورد دیگه الان من پای آخوندارم میبوسیدم.

آری اگر امریکا به ما میتاخت و بمب و ناپالم میانداخت،

میشدیم ،
ولی بازهم دستکم در برابری و برادری و آموزش و پرورش رایگان و
بهداشت و ... بسر برده و روزگار بازهم بهتری از کره داشتیم، چون
آن بیچاره ها هتّا نفت هم ندارند، زمین کشاورزی بزرگی هم ندارند
و یکی از کشورهای کم بنمایه بودند که سالها از سوی امپراتوری
ژاپن چاپیده شده بود و آمریکایی ها هم که به مانند کره ی جنوبی
میلیارد ها پول در آن نریخته بودند !

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۱۵
Dariush

اگر یک سیستم دموکراتیک در آنجا برقرار میبود

😄😄😄

داستان بر سر همین "اگر" است دیگر، اگر خاله من چیز داشت میشد دایی من!
واژگشت و شورش هم که از روی بیکاری و سرگرمی که روی نمیدهد، چون همه ی
درها بسته است که دادخواه به سزایش برسد و چون این اگر ها نیست و چون
دمکراسی ها نیم بند و نمایشی است و بدست رسانه های زورداران کنترل میشود
و ...، این است که راه دیگری برای بی بهرگان تا کنون جز شورش و نبرد و واژگشت
نبوده است وگرنه کسی بیمار نیست که خود را جلوی تفنگ های دولت سرگوبگر
و نوکر سرمایه بیندازد!یا اینکه بهتر است به دید شما، ما دندان روی جگر نهاده و
شکیبا باشیم که دوستان سرمایه دار شما کی یک دمکراسی راستین را درست
خواهند کرد و سود های خود را دو دستی پس خواهند داد؟
😜

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۱۶
sonixax

شمالی ها خواستار هر چه که بودند چون در اقلیت نبودند پیروز شدند . من پیشتر هم گفته ام اینکه بحثی اخلاقی و درست هست یا نیست دخلی به اینکه اکثریت آن را میخواهد یا نمیخواهد ندارد .
در باقی دنیا هم برده داری همین طور و بر پایه خواست اکثریت برچیده شد نه بر پایه خواست اقلیت ! به طور کلی اقلیت در برابر اکثریت نه ثروت ، نه قدرت و نه توانایی کافی برای پیروزی داشته .
شاید امروزه با پیشرفت تکنولوژی اندکی روند کار سخت تر شده باشد ولی باز هم نهایتن اکثریت میتواند اقلیت را به زیر بکشد .

😄

اینهم باز یکی دیگر از آموزه های تازه ای هست که شما از شکم برساخته اید!
روشن است که کمینگان هم میتوانند بر بیشینگان پیروز شوند و چه بسا
در تاریخ دیده شده که سپاهی اندک، سپاهی بارها بیشتر را شکست داده
است ( مانند جنگ اسکندر بزرگ و داریوش سوم، جنگ بهرام چوبینه
که ١٢۰۰۰ سوار داشت با سپاه سیسد هزار تنی چین و شکست دادن
آنها، ). بر این پایه کمینگان میتوانند با در دست داشتن ابزار توانمندی, مانند
پول/بنمایه و فند و تاکتیک و راهبرد و سازماندهی بهتر ( مانند ۳۰۰ تن
یونانی در برابر سپاه میلیونی خشایارشا) به بیشینگان نیز پیروز شوند و پیروزی
شمال بر جنوب هم پیوندی چندان به بیشنگی انان نداشت ، بساکه اگر اندک
آگاهی از تاریخ داشتید،

برای این بوده که ساختاوری و فراورش در شمال
پیشرفته بود و در جنوب واپسمانده و بیشتر به کشاورزی پلانتاژی /برده داری،
پرداخته بودند. شمال میتوانست بارها و بهتر از جنوب، جنگ افزار و تفنگ های
نوین و پر هوداد بسازد . پس بردن جنگ نه تنها برای بیش بودن و سیاهی
لشگر بود و نه تنها برای اینکه سزامندی فرامنشانه داشتند، بسادگی برای
داشتن بنمایه های بیشتر و ساختاوری پیشرفته تر بود. با انیهمه جنوبی ها
برای پدافند از خانه و کاشانه و دارایی های خود ( چون شمالی ها تنها برای
آزاد کردن بردگان که به سوی جنوب سرازیر نشده بودند، در پی دارایی های
انباشته ی زادمان های فئودال های جنوبی نیز بودند!) چنان با دلیری فراوان
جنگیدند که کشتگان و زخمی های شمالی ها دو برابر جنوبی ها و نزدیک
یک میلیون کشته و زخمی شمالی بود. اینهم باز آموزش رایگان تاریخ و فرنودسار
و فلسفه و ... برای شما گرامی!

[TH="bgcolor: #B0C4DE, colspan: 2, align: center"]Belligerents
[/TH]

United States

Confederate States

[TH="bgcolor: #B0C4DE, colspan: 2, align: center"]Commanders and leaders
[/TH]

Abraham Lincoln
Edwin M. Stanton
Ulysses S. Grant
William T. Sherman
David Farragut
David D. Porter

and others

Jefferson Davis
Judah P. Benjamin
Robert E. Lee
Joseph E. Johnston
Raphael Semmes
Josiah Tattnall
and others

[TH="bgcolor: #B0C4DE, colspan: 2, align: center"]Strength
[/TH]

2,100,000

1,064,000

[TH="bgcolor: #B0C4DE, colspan: 2, align: center"]Casualties and losses
[/TH]

140,414 killed in action[2]
~ 365,000 total dead[2]
275,200 wounded

72,524 killed in action[2]
~ 260,000 total dead
137,000+ wounded


پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۱۷
sonixax

اینها را ما نگفته ایم :

بیجاست. بازهم دست به سفسته زدید!
ما اینرا برای همبود سرمایه داری گفتیم که کار کردن
تنها به چاقتر شدن انگل ها می انجامد ( برای کارفرما)

نوشته اصلی از سوی مزدك بامداد
پسرم مثل خر خوب زحمت بکش ودرس بخوان که بزرگ که شدی مثل خر بتونی برای کارفرما کار بکنی!

Mehrbod #۱۰۱۸
Dariush

😏
این سخنان برای ما بسیار آشنا هستند و چنانکه میبینیم این دوتن به خود این حق را میدهند کسانی که سیستم زندگی ای غیرآنچه اینان تجویز میکنند را میپسندند سرکوب کنند. آن یکی آدم هم خیلی خون دوست داشت و همش میگفت بریزید خونها و بکشید دشمنان اسلام را. پس مقایسه من بیجا نبود و ربطی به پرداختن به سخنگو نداشت.

من به شما میگویم سفسته‌یِ همراهی با بَدان (مزدک مانند خمینی سخن میگوید) کرده‌اید, شما بازمیگویید که نه سفسته نبود, چون ایشان براستی مانند خمینی سخن میگویند!؟

((:

Dariush

؟!
من در آن پاراگراف کجا بیجهت به ایشان گفتم که دارید سفسطه میکنید؟ گفتم که ایشان فرافکنی میکنند چرا که علت تمام کاستی های و ایراداتی که ما به شوروی میگیرم را به کسانی یا چیزهایی بیرون و نامربوط به آنچه که ما میگوییم ربط میدهند. این میشود فرافکنی.

ما گفتیم «سفسته‌یِ انگ», «سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو», برابر همینی که شما پیوسته بجای پرداختن به سخن ایشان
دارید از اینکه مانند این و آن سخن میگویند و نمیدانم تک‌بعدی هستند, دوبعدی نیستند, پیر هستند (من بجایش جوان خام هستم) و ... میکنید.

Dariush

انگار ما باید اینجا درس سیاست و دموکراسی هم بدهیم. عزیزم مشروعیت هر سیستمی برپایه ارده ی همان مردم. اینکه آنان بخواهند کمونیستی زندگی کنند یا سرمایه داری و یا اسلامی به خودشان مربوط است و نمیتوان آنان را از برپاسازی حکومت دلخواهشان منع کرد و منع کردن در این مورد غیراخلاقی است. پس چه شد؟ بستن تمام راههای دموکراتیک برای تغییر یک سیستم حکومتی توسط آن سیستم در واقع خودش غیراخلاقی است و مایه نامشروع شدن آن میشود.

درسته, شما هم ازسوی نئولیبرالیسم شستشوی مغزی رفته‌اید, آنهم جاییکه سردمداران خود "لیبرالیسم" از بیخ واژگشتیگ (انقلابی) و جنگ‌افروز بوده‌اند!

دادمندی و دادوندی هم دو چیز جداگانه هستند, اگر ٩٠% مردم به اینکه باید زنان را کتک زد می‌باوریدند و همداستان بودند,
کتک زدن زنان دادمند خواهد بود, ولی دادوند نخواهد بود. دادمندی از خواست بیشینگان میاید, دادوندی از خرد و فرنودسار.

برای اینکه باز آسانتر دریافت کنید, یک زمانی در جهان برده‌داران بیشینگان بودند و برده‌داری دادمند بود, ولی اندک گروهی از مردم خِردگَر و فرهیخته برخاسته و گفتند که برده‌داری کاریست
نکوهیده و نادادوند, و در راستای آزادسازی بردگان ناچار از واژگشت و جنگ و خونریزی‌ها هم شدند ولی کار آنها امروز نه تنها نکوهیدنی به شمار نمیرود, که ستودنی هم میباشد مگر آنکه هر آینه مغزشستشو رفته‌یِ نئولیبرالیسم یا همچو چیزی باشیم.

Dariush

Mass grave found containing Stalin victims
همین یکی را برای ما توجیه بفرمایید که چگونه در راه خدمت اسلام و مسلمین میشود ۱۱۰۰ نفر را تیرباران کرد و یکجا در گور دست جمعی دفن کرد .مشتاقم بشنوم که چگونه این کار به نفع هومنی بوده و در راه اهداف سازمانی نبوده (یعنی ایجاد رعب و وحشت در دل مردم که جرات نکنند چیزی بگویند وگرنه اینطور وحشیانه یکجا کشته میشوند.)

سفسته‌یِ سفرنگ تاریخ + سفسته‌یِ زهرآگینش سرچشمه:


١- در کجای کمونیسم آمده تیرباران کنید (هنگامیکه در اسلام آمده دگراندیش را سرببرید)؟ اگر نیامده, پس شما دارید با بستن زابی زشت به کمونیست‌ها (آدم‌کش‌های تیرباران کُن) کمونیسم را میکوبید; همان چیزی که کوشیدم دریابانم در "فمینیسم" هم کار نمیکند, گرچه انگار نمیگیرید.

٢- سفرنگ تاریخ: ما اینجا به همه‌یِ داده‌ها و شرایط و ایستارهای آن زمان دسترسی نداریم و هیچ پیوند علّی هم میان کمونیسم و تیرباران ندیدیم, جدای اینها در جنگ هم حلوا پخش نمیکنند و
کسیکه میخواهد بهره‌کشد, مانند کسیکه میخواهد برده‌داری کند, باید سرکوب شده و به گوشه رانده
شود; گاه این برخورد بسته به شرایط و زمانه ناجور است, ولی در یک سامانه‌یِ درست به همان زندانِ تنها بسنده میشود و جز این نیست (چنانکه همه‌یِ مکتب‌هایِ کمونیسم هم با اعدام و مرگ میستیزند).

Dariush

پوه...
اگر شما هم نمیتوانید دریابید که کشورهای دیکتاتوری و استبدادی برای به رخ کشیدن خود گنده گوزی میکنند تا مثلا خود را بزرگ جلوه داده باشند و تمام اینها در واقع برای تغذیه سیستم پروپاگاندای خودشان است و مصرف داخلی دارد پس شما هم با ایشان در یک دسته قرار میگیرد. هم اکنون عربستان هم بزرگترین برج جهان را با یک کیلومتر ارتفاع دارد میسازد . پس حتما این هم از دستاوردهای خارق العاده سیستم حکومتی اسلامی عربستان است!

سفسته‌یِ نادان خواندن دیگران: نخست سفسته کنید که شوروی در پیت بود و هرکس اینرا نپذیرفت
نادان است, سپس زمانیکه به شما نمایاندند سفسته کرده‌اید یک "پوه ..." نوشته و از نو سفسته را تکرار کنید.

Dariush

؟!
من این را نگفتم جوان. گفتم دستاوردهای فضایی و نظامی و هتا علمی یک کشور زمانی که در آن مردم را به زور به اردوگاههای کار اجباری میبرند و از آنها کار میکشند زمانیکه دستگاههای مخوف اطلاعاتی و سرکوب هست زمانی که در آنجا زندانهای عظیم هست زمانیکه تمام سرمایه های کشور را دولت قبضه کرده و یک سیستم اقتدار مرکزی عظیم ساخته و زمانیکه مردمش در فقر و گرسنگی دست و پا میزنند از بیخ این دستاوردها به درد لای جرز هم نمیخورند و همانطور که گفتم نمیشود نامش را دستاورد گذاشت. هر حکومتی که یک انگیزه برای رخ نمایی داشته باشد و همچنین تمام منابع خام و انسانی کشوری به عظمت شوروی را در اختیار داشته باشد و تمام سرمایه های مردم را قبضه کند و در راستای اهداف ایده یولوژیک خود بکار برد میتواند به چنین چیزهایی دست یابد.

پس روشن شد سفسته‌یِ شما (زهرآگینش سرچشمه) را درست آورده بودم. گویا نمیدانید که بستن یک زاب زشت به چیزی, معنی و کارکرد آنرا نمیدگراند.
دستآورد همیشه دستآورد است, نون اینکه این دستآورد چگونه بدست آمده میتواند براه ناجوری بوده
باشد (با فشار و زندانی کردن و ..) یا براه خوبی بدست آمده باشد (با ساخت آموزشگاه و دانشگاه و ...); اینکه شما دستآورد
را نادستآورد بخوانید زیرا از راه ناجوری بدست آمده, مانند این است که پولی که براه دزدی بدست آمده را پول نخوانید و بگویید از بیخ پول نیست!

نکته‌یِ دوم, شما اینجا تنها داویده‌اید که این دستآورد‌ها براه ناجور فشار و زندان و ... بدست
آمده‌اند, هنگامیکه ما خُب هر روز میبینیم در بیشمار کشور جهان, از جمله همین ایران خودمان,
این همه زور و فشار میآورند و از این دستآورد‌ها هم دیده نشده و نمیشود, پس اینجا هم سخن شما پوچ میشود.

Dariush

مغلطه ی تو هم بدی را هم مرور کنید بد نیست.

نادرست گرفته‌اید. ما اینجا نخست مارکس را داریم و نکوهش سازوکار سرمایه‌داری را, اکنون شما و هواداران سرمایه‌داری راه افتاده‌اید
بجای پاسخگویی دربرابر نکوش‌هایِ بجا, به سفسته‌یِ "تو هم بدی, تو هم بدی" دست‌ یاخته‌اید و تازه بامزه است, همان را به خودمان هم بازمیگردانید!

Dariush

دیدگاه تک بعدی شما از این نشات میگیرد که شما با داس و تبر در دست و کینه و خشم در دل میخواهید همچون مولا علی همه کس را به راهی که می اندیشید ببرید و مشروعیت سیاسی برایتان محلی از اعراب ندارد.

سفسته‌یِ همراهی با بَدان: اگر علی با داس و تبر اسلام را گستراند, پس شما نباید برای گرفتن حق خودتان دست به داس و تبر
ببرید (گور بابای کاوه‌یِ آهنگر و گورِ بابای حق شما), بنشینید تا ما برایتان دموکراستی (= دموکراسی راستین) راه بیاندازیم و کم کم خودمان به شما حق اتان را میدهیم!

😁

Dariush

باز هم نادرست است. نخست آنکه بسیاری از دوستان من در آمریکا تحصیل میکنند و بورسیه شده اند(هزینه تحصیلشان را خود آن دانشگاه میپردازد). دوم آنکه از حقوق اولیه هر کسی است که هر جا که خواست زندگی و کار کند. شما اگر کشوری داشتید در ترازی نسبی از رفاه و امنیت و آسایش در جهان آنگاه همانقدر که متخصص از کشورتان میرود همانقدر هم از کشورهای دیگر وارد میشود چرا که پس از شرایط سیاسی و اقتصادی دیگر فاکتورها سلیقه ای میشوند و سلیقه ها نیز آنقدر پراکندگی دارند که کسی این تعادل تا حد قابل قبولی برقرار باشد.

سخن ما هم جز این نبود, روشنه آمریکا به ابرهوشمندها بورسیه میدهد و کشورهای
دیگر را از آنها هم تُهی میکند, ولی به بدبخت‌ها, کم‌هوشها و ... نان هم نمیدهد.

Dariush

سپس آنکه در آلمان هم اگرچه هزینه تحصیل کم است اما زندگی بسیار زیاد است و کسی چون من اگر در آنجا کار نکنم یا اینکه پولدارزاده نباشم هرگز نمیتوانم از عهده تامین مخارج زندگی در آنجا برآیم .یعنی در واقع هزینه تحصیل را از طریق هزینه زندگی از من میگیرند. پس میبینیم که این هم کمابیش ترفندی است برای کشاندن توریست و کارگر از کشورهایی چون ایران و هند و پاکستان به بهانه تحصیل و ساختن متخصص. دیگر اینکه کشوری چون آلمان بسیار به سختی به دانشجویانی که از کشورهای دیگر آمده اند اجازه ماندن و زندگی کردن در آنجا را میدهد پس حتما خودش نمیخواهد متخصصان را نگهدارد.

نادرست است, برخی از کشورهای اروپایی مانند سوئد چنین کاری میکنند, ولی
آلمان و هلند و .. (که من اینجاها زیسته‌ام) چنین* نیستند = سفسته‌یِ تعمیم نادرست.

Dariush

-------------------------------------------------
بنابراین پیش از آنکه بخواهید از من سفسطه یابی کنید دست به کیبرد ببرید برای دفاع از پیر مراد خود «مزدک بیچاره» قدری با دقت بیشتر نوشته هایم را بخوانید و بدانید که موضوعش چیست به چه چیز میپردازد در پاسخ به چیست چه چیزهایی را نمیگوید و.... .
🤭

آری, ایشان لابد پیر خرفت هستند, من هم جوان خام و شما که دست هر سفسته‌گری را از پشت بسته‌اید خردگرا!

(:

*
تازه چنین هم باشند, ما میدانیم آلمان هم سرمایه‌داری است, تنها سرمایه‌داریِ بهتری از سرمایه‌داریِ پلید آمریکاست که آنرا وامدار همین همبازگرایی است.

پارسیگر

sonixax #۱۰۱۹
مزدك بامداد

آری اگر امریکا به ما میتاخت و بمب و ناپالم میانداخت،

حالا کی این همه گریه و زاری تمام میشود و عملن یک کاری میکنید ما هم ببینیم ؟

sonixax #۱۰۲۰
مزدك بامداد

اینهم باز یکی دیگر از آموزه[1] های تازه ای هست که شما از شکم برساخته[2] اید!
روشن است که کمینگان[3] هم میتوانند بر بیشینگان[4] پیروز شوند و چه بسا
در تاریخ دیده شده که سپاهی اندک، سپاهی بارها بیشتر را شکست داده
است ( مانند جنگ اسکندر بزرگ و داریوش سوم، جنگ بهرام چوبینه
که ١٢۰۰۰ سوار داشت با سپاه سیسد هزار تنی چین و شکست دادن
آنها، ). بر این پایه کمینگان میتوانند با در دست داشتن ابزار توانمندی, مانند
پول/بنمایه[5] و فند و تاکتیک و راهبرد[6] و سازماندهی بهتر ( مانند ۳۰۰ تن
یونانی در برابر سپاه میلیونی خشایارشا) به بیشینگان نیز پیروز شوند و پیروزی
شمال بر جنوب هم پیوندی چندان به بیشنگی انان نداشت ، بساکه اگر اندک
آگاهی از تاریخ داشتید،

شما همیشه عادت دارید فقط نوک دماغتان را ببینید ؟ یا الان چون صرف نمیکنه این طوری هستید ؟

مزدك بامداد

برای این بوده که ساختاوری[7] و فراورش[8] در شمال
پیشرفته بود و در جنوب واپسمانده و بیشتر به کشاورزی پلانتاژی /برده داری،
پرداخته بودند. شمال میتوانست بارها و بهتر از جنوب، جنگ افزار و تفنگ های
نوین و پر هوداد[9] بسازد . پس بردن جنگ نه تنها برای بیش بودن و سیاهی
لشگر بود و نه تنها برای اینکه سزامندی[10] فرامنشانه[11] داشتند، بسادگی برای
داشتن بنمایه های بیشتر و ساختاوری پیشرفته تر بود. با انیهمه جنوبی ها
برای پدافند[12] از خانه و کاشانه و دارایی های خود ( چون شمالی ها تنها برای
آزاد کردن بردگان که به سوی جنوب سرازیر نشده بودند، در پی دارایی های
انباشته ی زادمان[13] های فئودال های جنوبی نیز بودند!) چنان با دلیری فراوان
جنگیدند که کشتگان و زخمی های شمالی ها دو برابر جنوبی ها و نزدیک
یک میلیون کشته و زخمی شمالی بود. اینهم باز آموزش رایگان تاریخ و فرنودسار[14]
و فلسفه و ... برای شما گرامی!

بر خلاف ادعای مُفتِ شما اگر شمالی ها دنبال کارگر مفت و مجانی میبودند ! یک برده خیلی مفت تر و کم هزینه تر از کارگریست که بعدن اعتصاب کند و پول بیشتر بخواهد و دنبال مرحوم مارکس راه بیوفتد و در صدد دزدیدن مایملک دیگران بر بیاید و ...

مزدك بامداد

بیجاست. بازهم دست به سفسته زدید!
ما اینرا برای همبود سرمایه داری گفتیم که کار کردن
تنها به چاقتر شدن انگل ها می انجامد ( برای کارفرما)

آها ! پس درس خواندن در نظام سرمایه داری بد است ! در نظامِ کمونیستی خوب است :))))
به قول معروف دیگی که برای من نجوشه سر سگ توش بجوشه :))))

Dariush #۱۰۲۱
مزدك بامداد

😄😄😄
داستان بر سر همین "اگر" است دیگر، اگر خاله من چیز داشت میشد دایی من!
واژگشت و شورش هم که از روی بیکاری و سرگرمی که روی نمیدهد، چون همه ی
درها بسته است که دادخواه به سزایش برسد و چون این اگر ها نیست و چون
دمکراسی ها نیم بند و نمایشی است و بدست رسانه های زورداران کنترل میشود
و ...، این است که راه دیگری برای بی بهرگان تا کنون جز شورش و نبرد و واژگشت
نبوده است وگرنه کسی بیمار نیست که خود را جلوی تفنگ های دولت سرگوبگر
و نوکر سرمایه بیندازد!یا اینکه بهتر است به دید شما، ما دندان روی جگر نهاده و
شکیبا باشیم که دوستان سرمایه دار شما کی یک دمکراسی راستین را درست
خواهند کرد و سود های خود را دو دستی پس خواهند داد؟
😜

پارسیگر

آری دیگر اصولا انسانها به دو دسته تقسیم میشوند : یا کمونیست هستند و یا اینکه خرفت هایی هستند که تحت تاثیر رسانه های سرمایه داری قرار گرفته اند و ما باید نجاتشان دهیم و به روش عمو استالینی آنها را سعادتمند کنیم. خب باور کنید خمینی هم همین را میگفت بعد دوستان خرده میگیرند چرا شما را با خمینی در این مورد مقایسه میکنیم. سپس آنکه شما یا سخن مرا به راستی متوجه نمیشوید و یا اینکه خودتان را به آن راه زده اید. گفتم هر حکومتی که از فرآیندهای دموکراتیک برآمده باشد بشود آنرا به صورت دموکراتیک تغییر داد آنگاه آن

سیستم مشروع خواهد بود. بستن راههای دموکراتیک فعالیت سیاسی چه در کمونیسم و چه سرمایه داری نادرست و نااخلاقی است. امشب قبل از خوابیدن این کمی فکر کنید و بیاندیشید که چرا قرنها پیش از کمونیسم و مارکسیسم نخستین چیزی که انسانها به پایش خون ریختند و شهید دادند و سالها برایش مجاهدت کردند تا این گوهر والا را بدست آورند کسب حق تعیین سرنوشت خود بود. هیچ هدف انقلابی و انسانی ای وجود ندارد که بخواهیم پایمال شدن این حق اساسی هر ملتی را با آن توجیه کنیم. پس «فرامنشی» کذایی شما خودش مسبب نادرستی های پرشمار دیگر میشوند.

Mehrbod

من به شما میگویم سفسته‌یِ همراهی با بَدان (مزدک مانند خمینی سخن میگوید) کرده‌اید, شما بازمیگویید که نه سفسته نبود, چون ایشان براستی مانند خمینی سخن میگویند!؟ ((:

بازهم که برایمان سفسطه لیست کردید؟ شما را به اسپاگتی قبل از این بازی های کودکانه و مضحک درآورید قدری به آنچه میگویم بیاندیشید و سپس تلاش کنید سخن بگویید. جای دوری نمیرود. من نگفتم که ایشان چون همچون خمینی سخن میگویند بد هستند چرا که اگر شما آن بند را پیش از اینکه خون جلوی چشمتان را بگیرد

(احتمالا به خاطر اینکه با استادتان قشنگ سخن نگفتم)

بخوانید درمیابید که من تنها یک تشابه را ذکر کردم و سپس به تفضیل به سخنان ایشان پرداختم. یک چیزی یاد گرفته اید و همینطور برایمان تکرارش میکنید. ذکر تشابه هم بی دلیل نبود به این خاطر که اندیشه یا با ما یا بر ما را همه ی ما قبلا از خمینی چشیده ایم و اکنون همین اندیشه را سخنان جناب مزدک به روشنی میبینیم.

Mehrbod

ما گفتیم «سفسته‌یِ انگ», «سفسته‌یِ پرداختن به سخنگو», برابر همینی که شما پیوسته بجای پرداختن به سخن ایشان
دارید از اینکه مانند این و آن سخن میگویند و نمیدانم تک‌بعدی هستند, دوبعدی نیستند, پیر[1] هستند (من بجایش جوان خام هستم) و ... میکنید.

اینها چیزهای بیربط انصافا چیست که میگوید؟ دوستان اینجا شاهدند که در نوشته های من چقدر پرداختن به سخنگو بوده است و چقدر تحلیل سخن. من هرگز سخن را رها نکردم که به سخنگو بپردازم و زمانیکه جناب مزدک با من اینطور سخن گفتند :

مزدك بامداد

پس میبینیم
که سخن شما سراسر یاوه و هامیانه و تهی از بار دانشیک[14] و پژوهشیک بوده و تنها بدرد گفتگوی
قهوه خانه ها خورده و از دست یازیدن[15] به سهشها[16](احساست) و نادانی ها ، نان میخورد.

من هرگز بدان اعترض نکردم که به سخنگو پرداخته نه سخن . چرا که پرداختن به سخنگو جایی میتواند مایه اعتراض شود که به خود سخن پرداخته نشود در حالیکه هم ایشان به سخنان من پرداختند و هم من به سخنان ایشان. مواردی چون نادان و احساسی خواندن من را هم حداقل من جزیی از گفتگو به حساب میاورم و چندان اهمیتی برایشان قایل نیستم. من هم به ایشان نگفتم خمینی هستند گفتم سخنشان شبیه به سخن خمینی است.

Mehrbod

درسته, شما هم ازسوی نئولیبرالیسم شستشوی مغزی رفته‌اید, آنهم جاییکه سردمداران خود "لیبرالیسم" از بیخ واژگشتیگ (انقلابی) و جنگ‌افروز بوده‌اند!

دادمندی[2] و دادوندی[3] هم دو چیز جداگانه هستند, اگر ٩٠% مردم به اینکه باید زنان را کتک زد می‌باوریدند و همداستان بودند,
کتک زدن زنان دادمند[2] خواهد بود, ولی دادوند[3] نخواهد بود. دادمندی از خواست[4] بیشینگان[5] میاید, دادوندی از خرد و فرنودسار[6].

برای اینکه باز آسانتر دریافت کنید, یک زمانی در جهان برده‌داران بیشینگان بودند و برده‌داری دادمند بود, ولی اندک گروهی از مردم خِردگَر و فرهیخته برخاسته و گفتند که برده‌داری کاریست
نکوهیده و نادادوند[3], و در راستای آزادسازی بردگان ناچار از واژگشت[7] و جنگ و خونریزی‌ها هم شدند ولی کار آنها امروز نه تنها نکوهیدنی به شمار نمیرود, که ستودنی هم میباشد مگر آنکه هر آینه مغزشستشو رفته‌یِ نئولیبرالیسم یا همچو چیزی باشیم.

سخن بیربطی گفتید. اگر ۹۰ درصد مردم (شامل زنان و مردان) بخواهند که مردان زنان را کتک بزنند اینکار هم مشروع و هم اخلاقی است چرا که به خودشان ربط دارد. یک پدیده میتواند مشروع باشد اگرچه نادرست باشد و میتواند درست باشد اما هیچ مشروعیتی نداشته باشد. بنابراین اینجا مشروعیت درست بودن را دربر میگیرد. کسی هم اینجا نگفته در برابر آنچه شما نادرستی تشخصی میدهید سکوت کنید بلکه گفتیم که کسی این حق را ندارد به زور ملتی را وادار به کاری کند که خودش میپندارد درست است

حال که دارید جلوی استاد خود سیرک برپا میکنید اگر میتوانید نام سفسطه هایی که در همین یک خط کرده اید را بگویید(راهنمایی: سه سفسطه کرده اید):

Mehrbod

شما هم ازسوی نئولیبرالیسم شستشوی مغزی رفته‌اید, آنهم جاییکه سردمداران خود "لیبرالیسم" از بیخ واژگشتیگ (انقلابی) و جنگ‌افروز بوده‌اند!.

من سخنم را روشن و شفاف میگویم چرا که به درستی آن شک ندارم این جناب مزدک و اینک شما هستید که شهامت گفتن را ندارید و پی در پی از پرسشهای من طفره میروید و چیزهای پرت و پلا میگویید. برای من بروشنی مشخص است که استبداد از هر نوع و هر جنس نادرست است و شر مطلق. پیش از آنکه دریابم کمونیستی است یا اینکه کاپیتالیستی است نخست این را میجویم و اگر دریافتم که استبدادی است نامشروع بودنش برایم مسجل میشود. این جناب مزدک هستند که اکنون دارند برای ما از کمونیسم در غل و زنجیر استالینی دفاع میکنند و چهره اش را با اعلام دستاورد فرستادن سفینه به ماه بزک میکنند.

Mehrbod

١- در کجای کمونیسم آمده تیرباران کنید (هنگامیکه در اسلام آمده دگراندیش را سرببرید)؟ اگر نیامده, پس شما دارید با بستن زابی[9] زشت به کمونیست‌ها (آدم‌کش‌های تیرباران کُن) کمونیسم را میکوبید; همان چیزی که کوشیدم دریابانم در "فمینیسم" هم کار نمیکند, گرچه انگار[10] نمیگیرید.

بازهم که همینطور بی توجه به متن سخنان من و مزدک گرامی برای خودتان یک چیزی پراندید. انتقاد من به دفاع ایشان از شوروی بود و اینکه ایشان میگفتند شوروی همه جا به دنبال عدالت و کمک به دیگران بوده و ما نشان دادیم که استالین بیش از آنکه در پی کمک و عدالت بوده باشد به دنبال اهداف سازمانی و فردی خود بوده. اصلا سخن در مورد کمونیسم نبود که عزیزم ما در مورد شوروی سخن میگفتیم! شوروی ؛ نه کمونیسم. عجبا!

Mehrbod

٢- سفرنگ تاریخ: ما اینجا به همه‌یِ داده‌ها و شرایط و ایستارهای[11] آن زمان دسترسی نداریم و هیچ پیوند علّی هم میان کمونیسم و تیرباران ندیدیم

آری دیگر مثلا ما از همه ی ایستارها و شرایط و داده های زمان محمد اطلاع نداریم پس نمیدانیم سربریدن ۹۰۰ نفر در یک روز توسط او خوب بوده یا بد بوده. رابطه ی علی میان کمونیسم و تیرباران را هم نشان دادیم پرت و پلایی است که در مورد چیزی ست که سخنان من نیست.

Mehrbod

جدای[12] اینها در جنگ هم حلوا پخش[13] نمیکنند و

اصلا باز کردید صفحه را که یک نگاهی به آن بکنید یا اینکه فقط میخواستید پاسخ داده باشید؟ جنگ کدام است ؟:

In a pine forest north of St. Petersburg, investigators have discovered a mass grave of victims of Joseph Stalin's 1937-38 purges. More than 1,100 people, many of them among the elite who disappeared during the Great Terror, were shot and buried at the site.

Mehrbod

کسیکه میخواهد بهره‌کشد, مانند کسیکه میخواهد برده‌داری کند, باید سرکوب شده و به گوشه رانده
شود; گاه این برخورد بسته به شرایط و زمانه[14] ناجور است, ولی در یک سامانه‌یِ[15] درست به همان زندانِ تنها بسنده میشود و جز این نیست (چنانکه همه‌یِ مکتب‌هایِ کمونیسم هم با اعدام و مرگ میستیزند).

همانطور که گفتم در برابر کسی که سیستم سرمایه داری را درست میداند حداقل کاری که میتوانیم بکنیم این است که با او همچون یک انسان برخورد کنیم نه اینکه آنها را اینگونه در گورهای دسته جمعی بعد از تیرباران دفن کنیم. در سیستم های پدر مادر دار هم اگر قرار باشد کسی را اعدام کنند کاملا شفاف است و همه کس از زمان و مکان آن اطلاع دارد و دلیل و جرمش هم مشخص است و در قانون هم به شفافیت جزای چنین جرمی ذکر شده است و دادگاه عادل برایش برپا میشود و وکیل دارد و رسانه ها در این مورد اطلاع رسانی میکنند و... . آنکس که مخفیانه و بطور غیر رسمی و خارج از آمار و بی قانون و دست جمعی و فله ای آدمها را میکشد بی شک در پی ایجاد رعب و حشت است و این مسلما یک هدف سازمانی است و بی هیچ شک و تردیدی او یک جنایتکار بیشرف و رذل است که اکنون قدرت به چنگ آورده و به جان مردم مسلط شده است.

Mehrbod

سفسته‌یِ نادان خواندن دیگران: نخست سفسته کنید که شوروی در پیت بود و هرکس اینرا نپذیرفت
نادان است, سپس زمانیکه به شما نمایاندند سفسته کرده‌اید یک "پوه ..." نوشته و از نو سفسته را تکرار کنید.

Mehrbod

پس روشن شد سفسته‌یِ شما (زهرآگینش سرچشمه) را درست آورده بودم. گویا نمیدانید که بستن یک زاب[9] زشت به چیزی, معنی و کارکرد آنرا نمیدگراند[16].
دستآورد همیشه دستآورد است, نون[17] اینکه این دستآورد چگونه بدست آمده میتواند براه ناجوری بوده
باشد (با فشار و زندانی کردن و ..) یا براه خوبی بدست آمده باشد (با ساخت آموزشگاه و دانشگاه و ...); اینکه شما دستآورد
را نادستآورد بخوانید زیرا از راه ناجوری بدست آمده, مانند این است که پولی که براه دزدی بدست آمده را پول نخوانید و بگویید از بیخ پول نیست!

بازهم پرت و پلای بیرط گفتید. نخست آنکه من نگفتم شوروی درپیت بوده گفتم که سیستم استبدادی بوده. دوم آنکه اگرچه من گفتم دستاوردهای شوروی را دستاورد نمیدانم اما منظورم این نبود که واقعا دستاورد نبودند بلکه آنها را بی ارزش خواندم(به این میگویند کنایه :)) چرا که دستاوردهای یک کشوری که در آن اردوگاههای کار اجباری است و بر اساس سیستم استبدادی گردانده میشود و زندانهای عظیم است و ترور و خفقان هست و اقتدار مرکزی عظیم است و سرمایه های مملکت در دست یک نفر است و مردم گرسنه و فقیرند آنگاه این دستاوردها به درد لای جرز هم نمیخورند. باید دید یک دستاورد به چه هزینه ای به دست آمده.شخصی دو ماه درس میخواند و در کنکور رتبه نخست میاورد در حالیکه کسی دیگر ۵ سال درس میخواند تا به این رتبه دست یابد مسلم است که کار شخص دوم را نمیتوان دستاورد خواند چراکه هزینه ای بسیار بیشتر از آنچه که لازم بوده صرف شده. پس سخن شما بازهم تماما بیربط است.

Mehrbod

نکته‌یِ دوم, شما اینجا تنها داویده‌اید[18] که این دستآورد‌ها براه ناجور فشار و زندان و ... بدست
آمده‌اند, هنگامیکه ما خُب هر روز میبینیم در بیشمار کشور جهان, از جمله همین ایران خودمان,
این همه زور و فشار میآورند و از این دستآورد‌ها هم دیده نشده و نمیشود, پس اینجا هم سخن شما پوچ میشود.

این هم بیربط است. شما دارید اینجا با ما بازی کلامی خنده دار میکنید در حالیکه سخن من مشخص است. بنابراین برای منی که فایده گرا نیستم موضع روشن است : هدف وسیله را توجیه نمیکند. دیگر داستانهایی هم که میگویید بیربط به حرف من است.

Mehrbod

نادرست گرفته‌اید. ما اینجا نخست مارکس را داریم و نکوهش سازوکار[19] سرمایه‌داری را, اکنون شما و هواداران سرمایه‌داری راه افتاده‌اید
بجای پاسخگویی دربرابر نکوش‌هایِ بجا, به سفسته‌یِ "تو هم بدی, تو هم بدی" دست‌ یاخته‌اید[20] و تازه بامزه است, همان را به خودمان هم بازمیگردانید!

؟؟!😊

من حرفم را بارها گفته و باز میگویم: هیچ ترازی از آرمانهای مدعی انسانی بودن هتا به فرض درست بودن حق به زنجیر کشیدن و منکوب کردن ملتی که آن را نمیخواهند ندارند. دولت مارکسیستی هم به سبب آنکه نیاز به کنترل سرمایه ها و منابع دارد خود به خود بستر و پتانسیل زایش اقتدار انحصار در آن بوجود میاید. برای من که نمیتوانم به امید و آرزوی نیکخو بودن انسانها و یا سیستم حکومتی بنشینم همین به خودی خود یک فاجعه محسوب میشود. دولت همیشه باید در مهار و کنترل و نظارت باشد تا شاخه های اقتدارش هر روز هرس شوند و گرنه دولتی که میتواند اقتدارگرا شود و نشود هرگز در تاریخ دیده نشده است. سرنگونی یک حکومت استبدادی انحصارگرا بسیار بسیار پرهزینه است و میتواند به قیمت جان میلیونها انسان تمام شود. بنابراین بایسته است که پیش از آنکه با طناب شما به چاه رویم نخست دلایل تبدیل شدن تمام حکومتهای کمونیستی به حکومتهای دیکتاتوری را دریابیم. اینک بر عهده ی شماست که توضیح دهید که چرا دولتی که سرمایه و منابع کشور در اختیار اوست و از سویی به سبب آنکه برای برپایی سیستم کمونیستی نیاز به انحصار قدرت دارد چرا عملا نمیتواند به یک سیستم اقتدارگرا و انحصارطلب و استبدادی تبدیل شود؟

Mehrbod

سفسته‌یِ همراهی با بَدان: اگر علی با داس و تبر اسلام را گستراند[21], پس شما نباید برای گرفتن حق خودتان دست به داس و تبر
ببرید (گور بابای کاوه‌یِ آهنگر و گورِ بابای حق شما), بنشینید تا ما برایتان دموکراستی (= دموکراسی راستین) راه بیاندازیم و کم کم خودمان به شما حق اتان را میدهیم!

این هم چرند محض است و ربطی به سخن من ندارد. من پیرامون اینکه چرا یک سیستم حکومتی حق ندارد راههای دموکراتیک تغییر حکومت را ببندد تا انحصار ایجاد نشود سخن گفتم و شما دارید از آرمانهای انقلابی خود سخن میگویید.

Mehrbod

سخن ما هم جز این نبود, روشنه آمریکا به ابرهوشمندها[22] بورسیه میدهد و کشورهای
دیگر را از آنها هم تُهی میکند, ولی به بدبخت‌ها, کم‌هوشها و ... نان هم نمیدهد.

بازهم چرند گفتید: آمریکا که نمیتواند به تمام انسانهای کره ی زمین بگوید بیایید در کشور من تحصیل کنید. بالاخره باید یک معیاری داشته باشد. معیار دانشگاههای آمریکایی برای پذیرش دانشجو : ۱- معدل خوب ۲- نمره GRE خوب. اگر یکی دو مقاله هم داشتید شانستان بیشتر میشود. دوستان من با همینها اکنون در بهترین دانشگاههای آمریکا هستند و هزینه تحصیل خود را هم میگیرند. در هر جای جهان هم که بروید برای ورود به دانشگاه باید یک کنکوری بگذرانید و یا حداقل یک شرایطی داشته باشید.

Mehrbod

نادرست است, برخی از کشورهای اروپایی مانند سوئد چنین کاری میکنند, ولی
آلمان و هلند و .. (که من اینجاها زیسته‌ام) چنین* نیستند = سفسته‌یِ تعمیم نادرست.

خیر. شما برای آنکه ویزای تحصیل برای آلمان را بگیرید باید نخست یک تعهد بدهید که حتما حتما پس از تحصیل به کشور خودتان بازمیگردید. پس مشکل ناآگاهی شماست.

Mehrbod

آری, ایشان لابد پیر[1] خرفت هستند, من هم جوان خام و شما که دست هر سفسته‌گری را از پشت بسته‌اید خردگرا! (:

بازهم سخنم را تحریف کردید. پیر مراد یک عبارت ادبی معروف است و ربطی به پیر یا جوان بودن شخص مورد اشاره ندارد. من هم براستی از این گونه مسخره بازی های کودکانه بیزارم

چرا که هدف من بی کم و کاست گفتگوی سالم و درست و دریافت نتیجه ای از بحث است. این را به روشنی میگویم که اینکه صرفا به من پاسخ داده باشید هرگز به این معنا نیست که پاسختان الزاما درست و معتبر است و من به این بیهوده گویی هایی که ناشی از عدم تفکر در متن کلام من باشد و تنها قصدش یک بازی کلامی بیخود به جهت براه انداختن گرد و خاک و این چیزها باشد خود به خود کمترین اهمیتی نداده و وقت گران خود را بیجهت برای پاسخگویی بدانها تلف نخواهم کرد.

Mehrbod #۱۰۲۲
Dariush

من هرگز بدان اعترض نکردم که به سخنگو پرداخته نه سخن . چرا که پرداختن به سخنگو جایی میتواند مایه اعتراض شود که به خود سخن پرداخته نشود در حالیکه هم ایشان به سخنان من پرداختند و هم من به سخنان ایشان. مواردی چون نادان و احساسی خواندن من را هم حداقل من جزیی از گفتگو به حساب میاورم و چندان اهمیتی برایشان قایل نیستم. من هم به ایشان نگفتم خمینی هستند گفتم سخنشان شبیه به سخن خمینی است.

درسته, شما همینجوری از سر بامزگی این نکته را آوردید که ایشان همچون خمینی هم سخن میگویند! (:

Dariush

سخن بیربطی گفتید. اگر ۹۰ درصد مردم (شامل زنان و مردان) بخواهند که مردان زنان را کتک بزنند اینکار هم مشروع و هم اخلاقی است چرا که به خودشان ربط دارد. یک پدیده میتواند مشروع باشد اگرچه نادرست باشد و میتواند درست باشد اما هیچ مشروعیتی نداشته باشد. بنابراین اینجا مشروعیت درست بودن را دربر میگیرد. کسی هم اینجا نگفته در برابر آنچه شما نادرستی تشخصی میدهید سکوت کنید بلکه گفتیم که کسی این حق را ندارد به زور ملتی را وادار به کاری کند که خودش میپندارد درست است

بیخود است. برای اینکه هوش کنید, در ایران هم کشتن دگراندیش پذیرفته و دادمند (= قانونی) است, ولی آیا درست و دادوند (مشروع) هم هست؟

Dariush

حال که دارید جلوی استاد خود سیرک برپا میکنید اگر میتوانید نام سفسطه هایی که در همین یک خط کرده اید را بگویید(راهنمایی: سه سفسطه کرده اید):

سفسته‌یِ چسباندن انگ سفسته‌‌یِ شما می‌بسندد!

Dariush

من سخنم را روشن و شفاف میگویم چرا که به درستی آن شک ندارم این جناب مزدک و اینک شما هستید که شهامت گفتن را ندارید و پی در پی از پرسشهای من طفره میروید و چیزهای پرت و پلا میگویید. برای من بروشنی مشخص است که استبداد از هر نوع و هر جنس نادرست است و شر مطلق. پیش از آنکه دریابم کمونیستی است یا اینکه کاپیتالیستی است نخست این را میجویم و اگر دریافتم که استبدادی است نامشروع بودنش برایم مسجل میشود. این جناب مزدک هستند که اکنون دارند برای ما از کمونیسم در غل و زنجیر استالینی دفاع میکنند و چهره اش را با اعلام دستاورد فرستادن سفینه به ماه بزک میکنند.

این هم بیخود و بازی با واژگان و احساسات خوانندگان است; این استبداد سترگ که میگویید در سامانه‌یِ کمونیستی چیزی بجز برچیدگی "بهره‌کشی" نیست, همانجور که امروز هم
شما نمیتوانید در هیچ کشوری باهماد برای گسترش بچه‌بازی یا برده داری راه بیاندازید (= استبداد), فردا هم نمیتوانید در راستای گسترس بهره‌کشی باهماد درست کنید و بکوشید.

پرداختن به کمونیسم در جامه‌یِ شوروی بد بود هم آشکار است, بویژه اینکه شما نمیتوانید نخست در کار یک کشور تا میتوانید سنگ بیاندازید و چوب لای چرخش بکنید,
سپس که به بیراهه رفت و کژکاری‌هایی هم اینجا و آنجا یافت آنها را فهرست‌وار در کوس و کرنا کرده و با سفسته‌یِ "تو هم بدی, تو هم بدی" سرمایه‌داری را گزینه‌یِ بهتر جابزنید.

Dariush

بازهم که همینطور بی توجه به متن سخنان من و مزدک گرامی برای خودتان یک چیزی پراندید. انتقاد من به دفاع ایشان از شوروی بود و اینکه ایشان میگفتند شوروی همه جا به دنبال عدالت و کمک به دیگران بوده و ما نشان دادیم که استالین بیش از آنکه در پی کمک و عدالت بوده باشد به دنبال اهداف سازمانی و فردی خود بوده. اصلا سخن در مورد کمونیسم نبود که عزیزم ما در مورد شوروی سخن میگفتیم! شوروی ؛ نه کمونیسم. عجبا!

آری, از نوشته‌های شما بدرستی روشنه که تنها و تنها پیرامون شوروی سخن میگویید:

Dariush

سیستم مشروع خواهد بود. بستن راههای دموکراتیک فعالیت سیاسی چه در کمونیسم و چه سرمایه داری نادرست و نااخلاقی است. امشب قبل از خوابیدن این کمی فکر کنید و بیاندیشید که چرا قرنها پیش از کمونیسم و مارکسیسم نخستین چیزی که انسانها به پایش خون ریختند و شهید دادند و سالها برایش مجاهدت کردند تا این گوهر والا را بدست آورند کسب حق تعیین سرنوشت خود بود. هیچ هدف انقلابی و انسانی ای وجود ندارد که بخواهیم پایمال شدن این حق اساسی هر ملتی را با آن توجیه کنیم. پس «فرامنشی» کذایی شما خودش مسبب نادرستی های پرشمار دیگر میشوند.

Dariush

آری دیگر مثلا ما از همه ی ایستارها و شرایط و داده های زمان محمد اطلاع نداریم پس نمیدانیم سربریدن ۹۰۰ نفر در یک روز توسط او خوب بوده یا بد بوده. رابطه ی علی میان کمونیسم و تیرباران را هم نشان دادیم پرت و پلایی است که در مورد چیزی ست که سخنان من نیست.

این پرت و پلا که میگویید باز شدن مشت شما در سفسته‌یِ "همراهی با بَدان بود", که چون علی
با داس و تبر اسلام گسترانده بود, پس هر کس که با داس و تبر کاری بکند هم آدم بدی است.

بجای ترزبانِ چند خط در سال کژفرنود‌ها, بهتر نیست زمان کنار گذاشته و یکبار از نو؟ آنها را بخوانید؟

Dariush

من حرفم را بارها گفته و باز میگویم: هیچ ترازی از آرمانهای مدعی انسانی بودن هتا به فرض درست بودن حق به زنجیر کشیدن و منکوب کردن ملتی که آن را نمیخواهند ندارند. دولت مارکسیستی هم به سبب آنکه نیاز به کنترل سرمایه ها و منابع دارد خود به خود بستر و پتانسیل زایش اقتدار انحصار در آن بوجود میاید. برای من که نمیتوانم به امید و آرزوی نیکخو بودن انسانها و یا سیستم حکومتی بنشینم همین به خودی خود یک فاجعه محسوب میشود. دولت همیشه باید در مهار و کنترل و نظارت باشد تا شاخه های اقتدارش هر روز هرس شوند و گرنه دولتی که میتواند اقتدارگرا شود و نشود هرگز در تاریخ دیده نشده است. سرنگونی یک حکومت استبدادی انحصارگرا بسیار بسیار پرهزینه است و میتواند به قیمت جان میلیونها انسان تمام شود. بنابراین بایسته است که پیش از آنکه با طناب شما به چاه رویم نخست دلایل تبدیل شدن تمام حکومتهای کمونیستی به حکومتهای دیکتاتوری را دریابیم. اینک بر عهده ی شماست که توضیح دهید که چرا دولتی که سرمایه و منابع کشور در اختیار اوست و از سویی به سبب آنکه برای برپایی سیستم کمونیستی نیاز به انحصار قدرت دارد چرا عملا نمیتواند به یک سیستم اقتدارگرا و انحصارطلب و استبدادی تبدیل شود؟
...
این هم چرند محض است و ربطی به سخن من ندارد. من پیرامون اینکه چرا یک سیستم حکومتی حق ندارد راههای دموکراتیک تغییر حکومت را ببندد تا انحصار ایجاد نشود سخن گفتم و شما دارید از آرمانهای انقلابی خود سخن میگویید.

پس با این نگاه شما ستیز با برده‌داران هم کار نادرستی بوده و هتا خود دموکراسی که با جنگ و خونریزی و
استبداد‌هایِ امروزین (نبود آزادی برای برده‌داران = استبداد, نبود آزادی برای کشتن دیگران = استبداد) همراه بوده هم نادرست است!

شستشوی مغزی نئولیبرالیست‌ها: درسته که ما خودمان با جنگ‌افروزی و واژگشت به اینجا رسیده‌ایم, ولی دیگران باید
براه واژگشت‌هایِ مخملین! و راه‌هایِ دموکراتیک خواسته‌هایشان را دنبال کنند, اگرنه کارشان مشروع نیست و "هدف وسیله را توجیه نمیکند".

(((:

Dariush

بازهم چرند گفتید: آمریکا که نمیتواند به تمام انسانهای کره ی زمین بگوید بیایید در کشور من تحصیل کنید. بالاخره باید یک معیاری داشته باشد. معیار دانشگاههای آمریکایی برای پذیرش دانشجو : ۱- معدل خوب ۲- نمره GRE خوب. اگر یکی دو مقاله هم داشتید شانستان بیشتر میشود. دوستان من با همینها اکنون در بهترین دانشگاههای آمریکا هستند و هزینه تحصیل خود را هم میگیرند. در هر جای جهان هم که بروید برای ورود به دانشگاه باید یک کنکوری بگذرانید و یا حداقل یک شرایطی داشته باشید.

سخن ما هم جز این نبود, سرمایه‌داری چون آمریکا که دنبال یاری رساندن به دیگران نیست و هتّا از بود کشورهای
بدبخت و ندار سود هم میکند, زیرا نیروی کار و هوش آنها را میتواند بآسانی و ارزانی, آنهم با منت بدزدد.

این شما هستید که زیرکانه جهانبینی هنبازگرایان که همه‌یِ هومنان را از یک تن و پیکر میبینند و درد هر
اندام را درد همه‌یِ هومنی, با جهانبینی سرمایه‌داران و رویکردهای پلید و بهره‌کشانه‌یِ ایشان, یکسان جامیزنید.

Dariush

خیر. شما برای آنکه ویزای تحصیل برای آلمان را بگیرید باید نخست یک تعهد بدهید که حتما حتما پس از تحصیل به کشور خودتان بازمیگردید. پس مشکل ناآگاهی شماست.

به صحرای کربلا زدید؟ ما از اینکه در آلمان شما هزینه‌یِ رایگان برای گذران زندگی و آموزش و پرورش و بهداشت و بیمه‌یِ درمانی (چیزهاییکه در آمریکا
خوابشان را باید ببینید و سر همین بیمه دیدیم دولت چگونه shut down‌کرد!) و ... میگیرید هتا اگر پناهنده و بیکار و ... باشید, گفتیم و کسیکه از اینها بهره‌یِ
رایگان میبرد و زمان بازدهی و کار که رسید, در برابر پیشآوردهای فریبنده و آزاننده به آمریکا میکوچد, بدرستی همان دزدی نیروی کار است و بس.

پیوند اینها به ویزای آموزشیک چه بود را هم دیگر اسپاگتی دانا داناد!

Dariush

بازهم سخنم را تحریف کردید. پیر مراد یک عبارت ادبی معروف است و ربطی به پیر یا جوان بودن شخص مورد اشاره ندارد. من هم براستی از این گونه مسخره بازی های کودکانه بیزارم

درسته, گیرنده‌هایِ من انگار درست کار نمیکنند و همانندی‌هایِ شما به خمینی و خامنه‌ای و اینها تنها از سر بامزگی و نکته‌سنجی هستند و پیر و جوان خواندن و این و آنهم همینجوری, برای خوش‌مزگی!

(:

Dariush

(احتمالا به خاطر اینکه با استادتان قشنگ سخن نگفتم)

سرور مزدک را من ١٠ سالی هست میشناسم و میدانم ایشان کوچکترین نیازی به یاریِ من ندارند, ولی خب اگر شما هواداران یکراست و نایکراست سرمایه‌داری را با این سفسته‌هایِ
رنگارنگ اتان تنها بگذاریم فردا بیگمان به خود من هم همینگونه خواهید پرداخت, پس میتوانید انگیزه‌یِ من از رونمایی کژفرنود هایتان را پیشگیرانه و از سر همان خودخواهی ببینید!

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۲۳
sonixax

حالا کی این همه گریه و زاری تمام میشود و عملن یک کاری میکنید ما هم ببینیم ؟

همین گریه و زاری بیش از آنچه میپندارید، کارساز است!!

😢

folaani #۱۰۲۴

من زیاد روی مخالفت با کمونیسم یا موافقت با سرمایه داری مصر نیستم.
اصلا از اولش گفتم که بنظر من مطلق هیچکدام خوب نیست و بهتره تاحد ممکن ترکیبی از ایده های هردو باشه.
ولی حالا با این مقدمه چینی میخواستم یه چیزی بگم.
اینکه واقعا پدیده های پیشرو و خلاقیتی که در نظام سرمایه داری، یعنی عمدتا کشورهای قوی ای مثل آمریکا، دیده میشه، من فکر نمیکنم عمرا در نظامهای کمونیستی امکان موجودیت پیدا میکردن.
از همین اینترنت بگیر بطور مثال.
بنظر من شوروی با اینکه بقول مزدک پیشرفته بود، با این حال هیچوقت پدیده ای مثل اینترنت رو بوجود نمیاورد، نهایتا یه شبکه ای میشد خیلی کنترل شده تر و برای کارهای اجتماعی و دولتی و نظامی و اینها، نه اینکه مردم آزادانه برن توش و اینقدر توش آزاد باشن و هرچی میخوان خلق کنن.
آدم واقعا مظاهر آزادی اندیشه ها و انفجار ایده ها رو توی حکومتهای باز و آزاد و نظامهای سرمایه داری میبینه که به نتایج شگفت آوری منجر میشه، که بعضا میتونن واقعا دنیا رو تغییر بدن (اینترنت یه نمونش).
یه نمونهء دیگس فیلمهای هالی وودی که بعضی ها واقعا شاهکار هستن، نه فقط از نظر جلوه های ویژه، بلکه حتی از نظر ایده ها و خلاقیت که حتی میتونه پیامهای کاملا اخلاقی و مفیدی داشته باشه.
مثلا دیشب اینها داشتم فیلم آواتار رو توی ماهواره میدیدم. واقعا جالب بود. اینقدر تاثیرگذار بود که شبش افسردگی گرفته بودم!!
تازه همین ماهواره ها که گفتم بازم به این شکلی که هست، بخاطر همین نظامهاست، و کمونیسم هیچوقت منجر به چنین چیزهایی به این شکل نمیشه بنظر بنده.
واقعا در نظامهای سرمایه داری هست که ذهن افراد آزاد میشه و ایده های اینقدر فراتر از زمان به ذهنشون میاد و فرصت نمود پیدا کردن و رسیدن به بقیهء مردم دنیا رو پیدا میکنن.
و این میتونه موجب پیشرفت و جهش هایی برای بشر بشه.
نمیدونم چطوری دقیقا، اما بنظرم بی تاثیر نیست.
اصلا پیشرفت کمونیست ها در فناوری هم شاید بخش اعظمی از اون بخاطر رقابت و کم نیاوردن درمقابل نظام سرمایه داری بوده.
غیر از اینه بنظر شما؟

folaani #۱۰۲۵

من فکر نمیکنم کمونیسم حتی میامد مثلا تلفن موبایل رو درست میکرد.
شاید درست میکردها، ولی اینطوری که یه وسیلهء عمومی باشه به این گستردگی و آزادی احتمالا نه.
مثلا درست میکردن برای ارتباطات افراد دولتی و نظامی و اینها.

و یه وسیله ای مختص کار.

مزدك بامداد #۱۰۲۶
folaani

من زیاد روی مخالفت با کمونیسم یا موافقت با سرمایه داری مصر نیستم.
اصلا از اولش گفتم که بنظر من مطلق هیچکدام خوب نیست و بهتره تاحد ممکن ترکیبی از ایده های هردو باشه.
ولی حالا با این مقدمه چینی میخواستم یه چیزی بگم.
اینکه واقعا پدیده های پیشرو و خلاقیتی که در نظام سرمایه داری، یعنی عمدتا کشورهای قوی ای مثل آمریکا، دیده میشه، من فکر نمیکنم عمرا در نظامهای کمونیستی امکان موجودیت پیدا میکردن.
از همین اینترنت بگیر بطور مثال.
بنظر من شوروی با اینکه بقول مزدک پیشرفته بود، با این حال هیچوقت پدیده ای مثل اینترنت رو بوجود نمیاورد، نهایتا یه شبکه ای میشد خیلی کنترل شده تر و برای کارهای اجتماعی و دولتی و نظامی و اینها، نه اینکه مردم آزادانه برن توش و اینقدر توش آزاد باشن و هرچی میخوان خلق کنن.
آدم واقعا مظاهر آزادی اندیشه ها و انفجار ایده ها رو توی حکومتهای باز و آزاد و نظامهای سرمایه داری میبینه که به نتایج شگفت آوری منجر میشه، که بعضا میتونن واقعا دنیا رو تغییر بدن (اینترنت یه نمونش).
یه نمونهء دیگس فیلمهای هالی وودی که بعضی ها واقعا شاهکار هستن، نه فقط از نظر جلوه های ویژه، بلکه حتی از نظر ایده ها و خلاقیت که حتی میتونه پیامهای کاملا اخلاقی و مفیدی داشته باشه.
مثلا دیشب اینها داشتم فیلم آواتار رو توی ماهواره میدیدم. واقعا جالب بود. اینقدر تاثیرگذار بود که شبش افسردگی گرفته بودم!!
تازه همین ماهواره ها که گفتم بازم به این شکلی که هست، بخاطر همین نظامهاست، و کمونیسم هیچوقت منجر به چنین چیزهایی به این شکل نمیشه بنظر بنده.
واقعا در نظامهای سرمایه داری هست که ذهن افراد آزاد میشه و ایده های اینقدر فراتر از زمان به ذهنشون میاد و فرصت نمود پیدا کردن و رسیدن به بقیهء مردم دنیا رو پیدا میکنن.
و این میتونه موجب پیشرفت و جهش هایی برای بشر بشه.
نمیدونم چطوری دقیقا، اما بنظرم بی تاثیر نیست.
اصلا پیشرفت کمونیست ها در فناوری هم شاید بخش اعظمی از اون بخاطر رقابت و کم نیاوردن درمقابل نظام سرمایه داری بوده.
غیر از اینه بنظر شما؟

نه اینجور نیست، دیدیم که نختسین ماهواره را هم شوروی ساخت.

این پرسمان تنها به داشتن پول از یکسو و نیاز از سوی دیگر
برمیگردد. اندیشه هم در جهان رها شده از سرمایه داری آزاد تر
است و تاریخ نشان داده که بهره کشان همواره به سرکوب آزادی
سخن و اندیشه پرداخته اند، هم اکنون هم دست از سر داروین
برنداشته اند و اسلام هم که میبینید ابزار دست سرمایه دار است
و اگر در آمریکا و جهان باختر آزادی هایی پدید امده، از نبرد
آزادی خواهان و چپها ، برای نمونه در واژگشت فرانسه بوده
که آنها به خود امریکایی ها در رها شدن از دست انگلیس یاری
رسانده و آرمان های هومنی را در آمریکا گستردند، هتّا رنگ
پرچم آنریکا هم از رنگهای پرچم واژگشتی فرانسه گرفته شد.

---

پس این سرمایه گذاری و پول و بنمایه هاست که میتواند همه
چیز را پدید بیاورد و آمریکا از انجا که جهانی را چاپیده و هرگز
هم بمبی در خاکش نیفتاده ، فراوان بنمایه/ سرمایه دارد که
هتا اگر از سد هزار تن همه خل مسیحی باشند و یکی
هوشمند باشد، بازهم میتوانند با پول ایده ی او را بسازند.
ولی در کشور هایی که پول و بنمایه کم است، و یا رهبرانش
دین زده و کودن هستند، ایده ها در پرونده های بایگانی خاک میخورند.

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۲۷
folaani

ن فکر نمیکنم کمونیسم حتی میامد مثلا تلفن موبایل رو درست میکرد.
شاید درست میکردها، ولی اینطوری که یه وسیلهء عمومی باشه به این گستردگی و آزادی احتمالا نه.
مثلا درست میکردن برای ارتباطات افراد دولتی و نظامی و اینها.

بسیاری از فند ها ، برای آماج ارتشتاری پدید میایند و سپس کاربرد سیویل شان پیدا میشود
از همین رادار و رادیو و .. گرفته تا انرژی هسته ای , رایانه ها و سامانه های داده پردازی و موتور ها و ...
رسانه ی بیسیم هم نخست برای ارتش درست شده بود و سپس این بیسیم های ارتشی شدند موبایل!
اینهم برای این است که ارتش مهند ترین ستون هر کشور است و بیشتر سرمایه گذاری های پژوهشیک
و دانشیک که به فند ها پیوند دارند، بدست ارتش و یا برای ارتش انجام میشود. چون هیچ سودی
ندارد که شما موبایل داشته باشید ولی دشمن بیاید خاک شمارا بگیرد!


پارسیگر

Dariush #۱۰۲۸
Mehrbod

بیخود است. برای اینکه هوش کنید, در ایران هم کشتن دگراندیش پذیرفته و دادمند[1] (= قانونی) است, ولی آیا درست و دادوند[2] (مشروع) هم هست؟

نخیر کشتن دگراندیش در هیچکجای قانون ایران نیامده و اگر هم آمده بود بیربط بود چرا که قانونی بودن به معنای مشروع بودن نیست.

Mehrbod

این هم بیخود و بازی با واژگان و احساسات خوانندگان است; این استبداد سترگ[4] که میگویید در سامانه‌یِ[5] کمونیستی چیزی بجز برچیدگی "بهره‌کشی" نیست, همانجور که امروز هم شما نمیتوانید در هیچ کشوری باهماد[6] برای گسترش بچه‌بازی یا برده داری راه بیاندازید (= استبداد), فردا هم نمیتوانید در راستای گسترس بهره‌کشی باهماد درست کنید و بکوشید.

ما هم گفتیم برچیدگی بهره کشی اگر قرار است به روش استالینی با اردوگاههای کار اجباری و گورهای دست جمعی و کا گ ب و دولت اقتدارگرای خفقان زا و .... ایجاد شود هزار بار بهتر است که اجرا نشود. باهماد برای بچه بازی و مقایسه آن با سیستمهای سیاسی هم خنده دار بود از اساس. کمونیسم یک روش حکومت داری است که به واسطه آن قرار است دولتی بر سرکار باشد که عدم تمرکز سرمایه دار را تضمین کند. روشهای بسیار دیگری هم هستند (از قبیل آنارشیسم که سرمایه داری در آن به شکلی دیگر از بیخ برچیده میشود). در ثانی ممکن است مردم کشوری تمایل داشته باشند به شکل سرمایه داری زندگی کنند. حق تعیین سرنوشت هم که گفتیم و انگار کسی در اینجا چیز به این سادگی را در نمیابد این است که مردم خودشان حق داشته باشند برای خودشان تصمیم بگیرند. این هم نیازمند وجود نهادهای دموکراتیک است. پس پیش از آنکه اساسا درستی یا نادرستی سرمایه داری و کمونیسم مطرح شود نخست و مهمتر این است که به حق اساسی مردم یک کشور برای تعییین سرنوشت خود احترام گزارده شود.

سرمایه داری و کمونیسم هم از بحث های پرمناقشه هستند و همچون حساب دو دوتا چهارتا نیست که بگوییم همین است و هرکس غیر از این میگوید اشتباه میکند.

طبیعت یک بحث پرمناقشه همچون این بحث این است که بپذیریم طرف مقابل ما حق آزادی گفتار و فعالیت سیاسی داشته باشد و به همین دلیل است که لیبرالیسم از کمونیسم سیاسی بس جلوتر است چرا که هتا به فرض آنکه در اولی زایش سرمایه داری رخ میدهد و همچنین به فرض آنکه سرمایه داری نادرست است اما در آن امکان دگرداندن حکومت همیشه برای مردمش فراهم است چرا که اجاز میدهد تمام اندیشه های سیاسی در آن فرصت برای فعالیت داشته باشند. در کمونیسم همانطور که گفتیم به لحاظ ماهیت دولت کمونیستی که ایجاب میکند دولت نهادی مقتدر و انحصارگرا باشد اساسا اجازه فعالیت سیاسی دیگر احزاب به آن داده نمیشود. و به همین خاطر است که در تمام کشورهای کمونیستی یک حزب حاکم وجود دارد. اینکه چرا یک دولت کمونیستی خودبه خود یک بستر برای ایجاد اقتدار و انحصار میشود را در پست پیشین گفتیم.

Mehrbod

پرداختن به کمونیسم در جامه‌یِ شوروی بد بود هم آشکار[7] است, بویژه اینکه شما نمیتوانید نخست در کار یک کشور تا میتوانید سنگ بیاندازید و چوب لای چرخش بکنید,
سپس که به بیراهه رفت و کژکاری‌هایی هم اینجا و آنجا یافت آنها را فهرست‌وار در کوس و کرنا کرده و با سفسته‌یِ "تو هم بدی, تو هم بدی" سرمایه‌داری را گزینه‌یِ[8] بهتر جابزنید.

سفسطه ی فرافکنی است. سرکوب داخلی شوروی ربطی به فشارهای بیرونی نداشت و همانطور که در پستهای پیشین آوردیم ترور و ایجاد رعب و وحشت از ابتکارهای خود دولت استالین و دار و دسته بود. وگرنه ممکن ایران هم در فشار از سوی کشورهای غربی است پس میتوان جنایات و فسادش را با توجه به استدلال شما موجه دانست.

Mehrbod

آری, از نوشته‌های شما بدرستی روشنه که تنها و تنها پیرامون[9] شوروی سخن میگویید:

از اثرات نخواندن و توجه نکردن به نوشته ها و تلاش برای پاسخ دادن به هر قیمتی.

جناب مزدک به روشنی در دفاع از شوروی گفتند

:

مزدك بامداد

. آمریکا همه ی آمریکای لاتین و کوبا و ...
را میچاپید ولی شوروی به دیگر مردم بی‌بهره جهان یاری میرسانید. پس از جنگ جهانی دوم هم
که آمریکا به کشورهای اروپایی، برای کمونیست نشدنشان پول ریخت ( Marshall Plan )
ولی شوروی باید به تنهایی از پس ویرانی ها بر میآمد. سپس هم که جنگ سرد و کارشکنی و
فروبند

[8]

ها و
همپیشی

[9]

جنگ افزاری از سوی امپریالیسم که جهانی را میخورد،
آغازید

[10]

. آنها
از ویتنام و کره و کوبا و .. گرفته تا شیلی و ایران.. تاخته و یا با نوکران خود کودتا کردند و هتّا
از تاختن به یک کشور نخودی مانند گرانادا که مفت خورانش را بیرون کرده بود، نشرمیدند.
همه یاینها هزینه های فراوان روی دوش شوروی نهاد و شوروی سرانجام شهید راه
دادگری

[11]

و دادخواهی گردید. با اینهمه دستاورد های انها بسیار
سترگ

[12]

بود و از یک کشور واپسمانده ی
تزاری، به جایگاه دومی
اَبَرکشور

[13]

جهان دست یافتند

سخن من را هم هر دانش آموز دبستانی میخاند متوجه میشد که در همین مورد بوده با آن اشارات مستقیمی که به شوروی و استالین داشتم :

Dariush

پیش از آنکه برای ما بدیهیات را شرح دهید و با دانایی ما شوخی کنید لطف بفرمایید توضیح دهید که به چه حسابی مشروع است که یک حکومت برای برپایی یک سیستم سیاسی اقتصادی که قرار است موجب رهایی انسانها شود میلیونها انسان را از حق زندگی کردن که اساسی ترین حق انسانی هر انسانی است محروم کند؟ اگر نمیخواهید باور کنید که استالین میلیونها انسان را برای اهداف ایده یولوژیک کشت و گورهای دست جمعی و اردوگاههای کار اجباری و .... تماما برای اهداف سازمانی و فردی استالین بوقوع پیوستند و نه در جهت اهداف و منافع توده ها مشکل ما نیست ضعف دریافتهای تاریخی خودتان است و یا اینکه باز خودتان را به آن راه زده اید.

سپس شما ناگهان سربرآوردید که :

Mehrbod

١. سفسته‌یِ
سفرنگ

[7]

تاریخ:

a. شوروی میلیونها آدم را از حق زندگی محروم کرده بود, شوروی نمونه‌یِ ناب کمونیسم بود (و نباید هیچ عیبی هم میداشت), پس کمونیسم بد است

در حالیکه این سفسطه شما بود که سخن مرا تحریف کردید و هرچه که من میگویم داشتم در مورد شوروی سخن میگفتم شما به کتتان نمیرود و همینطور باری کل کل و کم نیاوردن پاسخ میدهید:

Mehrbod

١- در کجای کمونیسم آمده تیرباران کنید (هنگامیکه در اسلام آمده دگراندیش را سرببرید)؟ اگر نیامده, پس شما دارید با بستن زابی[9] زشت به کمونیست‌ها (آدم‌کش‌های تیرباران کُن) کمونیسم را میکوبید; همان چیزی که کوشیدم دریابانم در "فمینیسم" هم کار نمیکند, گرچه انگار[10] نمیگیرید.

Dariush

بازهم که همینطور بی توجه به متن سخنان من و مزدک گرامی برای خودتان یک چیزی پراندید. انتقاد من به دفاع ایشان از شوروی بود و اینکه ایشان میگفتند شوروی همه جا به دنبال عدالت و کمک به دیگران بوده و ما نشان دادیم که استالین بیش از آنکه در پی کمک و عدالت بوده باشد به دنبال اهداف سازمانی و فردی خود بوده. اصلا سخن در مورد کمونیسم نبود که عزیزم ما در مورد شوروی سخن میگفتیم! شوروی ؛ نه کمونیسم. عجبا!

و باز آمدید یک بخش دیگر از نوشته های مرا که مربوط به این بحث نبود را گرفتید و گفتید که بله مشخص است که شما در مورد شوروی سخن میگفتید اینها از روشهای نااخلاقی و کودکانه گفتگو است که برای من به شخصه چیزی جز ذهن نابالغ شخص مقابل نمیرساند.

Mehrbod

این پرت و پلا که میگویید باز شدن مشت شما در سفسته‌یِ "همراهی با بَدان بود", که چون علی
با داس و تبر اسلام گسترانده[10] بود, پس هر کس که با داس و تبر کاری بکند هم آدم بدی است.

بازهم سخنی بیربط به آنچه من گفتم فرمودید. سخن من در ایراد به سخن شما بود که میگفتید چون ما از شرایط آن زمان خبر نداریم پس نمیتوانیم پیرامون کشتن مخفیانه و دست جمعی و فله ای هزار و صد نفر چیزی بگوییم. من هم گفتم :

Dariush

آری دیگر مثلا ما از همه ی ایستارها و شرایط و داده های زمان محمد اطلاع نداریم پس نمیدانیم سربریدن ۹۰۰ نفر در یک روز توسط او خوب بوده یا بد بوده

بنابراین سخن من در مورد روش انجام یک کار نبود بلکه مربوط به ایراد نا بجایی بود که شما از م گرفتید در مورد قتل عام دست جمعی انسانها در زمان استالین.

Mehrbod

بجای ترزبانِ[11] چند خط در سال کژفرنود‌ها[12], بهتر نیست زمان کنار گذاشته و یکبار از نو؟ آنها را بخوانید؟

این دیگر براستی تلاش وقیحانه ایست به روش استالینی برای ترور شخصیت و بی اهمیت جلوه دادن کارهای دیگر شخص مقابل که در جایی دیگر انجامیده برای تحقیر او. من هرگز برای ترجمه چند خط سفسطه در سال منت بر کسی نگذاشته و سخنی از آن به میان نیاوردم و همیشه هم گفته ام که هر کس که خطایی یا ایرادی را در آنها میابد لطف میکند اگر آن را اصلاح کند و هتا اجاز دادم که دیگر کاربران نوشته های مرا خودشان در آن جستار ویرایش کنند. از این کارهای رذیلانه که براستی چهره شما را در نزد من به کلی دگرگون ساخت و آنرا تهی از هرگونه اعتبار کرد نمیدانم چه قصدی دارید اما هرچه که هست در من کمترین تاثیری ندارد. من اگر روحیه ای چون شما میداشتم پیرامون این جار و جنجالهایی که در این مدت کرده اید و منتهایی که بر سر سایت و کاربرانش گذاشته اید برای نوشته ها و کارهایی که کرده اید مینوشتم.

Mehrbod

پس با این نگاه شما ستیز با برده‌داران هم کار نادرستی بوده و هتا خود دموکراسی که با جنگ و خونریزی و
استبداد‌هایِ امروزین (نبود آزادی برای برده‌داران = استبداد, نبود آزادی برای کشتن دیگران = استبداد) همراه بوده هم نادرست است!

شستشوی مغزی نئولیبرالیست‌ها: درسته که ما خودمان با جنگ‌افروزی و واژگشت[13] به اینجا رسیده‌ایم, ولی دیگران باید
براه واژگشت‌هایِ[13] مخملین! و راه‌هایِ دموکراتیک خواسته‌هایشان را دنبال کنند, اگرنه کارشان مشروع نیست و "هدف وسیله را توجیه نمیکند".

من این را به شعور و قضاوت خوانندگان وا میگذارم که شما چگونه از پاسخ دادن به پرسشهای من طفره میروید و هزار و یک جور سفسطه و سخن نامربوط بیان میکنید. من پرسشم را خیلی شفاف و روشن پرسیدم:

Dariush

هیچ ترازی از آرمانهای مدعی انسانی بودن هتا به فرض درست بودن حق به زنجیر کشیدن و منکوب کردن ملتی که آن را نمیخواهند ندارند. دولت مارکسیستی هم به سبب آنکه نیاز به کنترل سرمایه ها و منابع دارد خود به خود بستر و پتانسیل زایش اقتدار انحصار در آن بوجود میاید. برای من که نمیتوانم به امید و آرزوی نیکخو بودن انسانها و یا سیستم حکومتی بنشینم همین به خودی خود یک فاجعه محسوب میشود. دولت همیشه باید در مهار و کنترل و نظارت باشد تا شاخه های اقتدارش هر روز هرس شوند و گرنه دولتی که میتواند اقتدارگرا شود و نشود هرگز در تاریخ دیده نشده است. سرنگونی یک حکومت استبدادی انحصارگرا بسیار بسیار پرهزینه است و میتواند به قیمت جان میلیونها انسان تمام شود. بنابراین بایسته است که پیش از آنکه با طناب شما به چاه رویم نخست دلایل تبدیل شدن تمام حکومتهای کمونیستی به حکومتهای دیکتاتوری را دریابیم. اینک بر عهده ی شماست که توضیح دهید که چرا دولتی که سرمایه و منابع کشور در اختیار اوست و از سویی به سبب آنکه برای برپایی سیستم کمونیستی نیاز به انحصار قدرت دارد چرا عملا نمیتواند به یک سیستم اقتدارگرا و انحصارطلب و استبدادی تبدیل شود؟

پاسخ شما به این پرسشها این بود:

Mehrbod

پس با این نگاه شما ستیز با برده‌داران هم کار نادرستی بوده و هتا خود دموکراسی که با جنگ و خونریزی و
استبداد‌هایِ امروزین (نبود آزادی برای برده‌داران = استبداد, نبود آزادی برای کشتن دیگران = استبداد) همراه بوده هم نادرست است!

شستشوی مغزی نئولیبرالیست‌ها: درسته که ما خودمان با جنگ‌افروزی و واژگشت[13] به اینجا رسیده‌ایم, ولی دیگران باید
براه واژگشت‌هایِ[13] مخملین! و راه‌هایِ دموکراتیک خواسته‌هایشان را دنبال کنند, اگرنه کارشان مشروع نیست و "هدف وسیله را توجیه نمیکند".

(((:

ربط اینها با هم چیست و اینکه من کی خود را لیبرالیست نامیدم را خوانندگان قضاوت خواهند کرد.

Mehrbod

درسته, گیرنده‌هایِ من انگار[20] درست کار نمیکنند و همانندی‌هایِ شما به خمینی و خامنه‌ای و اینها تنها از سر بامزگی و نکته‌سنجی هستند و پیر[21] و جوان خواندن و این و آنهم همینجوری, برای خوش‌مزگی! (:

من خوشمزگی نکردم.بلکه یک شباهت معنادار میان سخنان دو کس را بیان نمودم.

پیر بودن هم هرگز معنای بدی ندارد و ایشان خودشان بارها خود را پیر و مسن خوانده اند. همچنین گفتم که منظور من از پیر مراد معنای تحت الفظی آن به معنای کسی که عمر زیادی کرده است نبود. این یک عبارت ادبی است.

Mehrbod

سخن ما هم جز این نبود, سرمایه‌داری چون آمریکا که دنبال یاری رساندن به دیگران نیست و هتّا از بود کشورهای
بدبخت و ندار سود هم میکند, زیرا نیروی کار و هوش آنها را میتواند بآسانی و ارزانی, آنهم با منت بدزدد.

این شما هستید که زیرکانه جهانبینی هنبازگرایان[14] که همه‌یِ هومنان[15] را از یک تن و پیکر میبینند و درد هر
اندام را درد همه‌یِ هومنی[16], با جهانبینی سرمایه‌داران و رویکردهای پلید و بهره‌کشانه‌یِ ایشان, یکسان جامیزنید.

اینها هم سفسطه هستند. اینکه امریکا هرگز به دنبال کمک دیگران نبوده و نیست خود یک سفسطه مصادره به مطلوب است و جای بحث دارد.

دیگر آنکه همین الان بسیاری از اساتید و دانشمندانی که در ایران هستند (و تعدادی از اساتید دانشگاههایی که من در آن درس میخواندم و میخوانم) در بهترین دانشگاههای آمریکایی درس خوانده اند و اکنون بازگشته اند و در کشور خود کار میکنند.

زمانی دزدی متخصصان میبود که به کسانی که از کشورهای دیگر میایند اجازه درس خواندن بدهد اما پس از فارغ التحصیلی به زور آنها را همانجا نگه دارد. در حالیکه آنها براحتی و به میل خود میتوانند به کشور خود بازگردند و اگر بازنمیگردند یا یک ایرادی در سیستم کشورداری وطن شان وجود دارد و یا اینکه دوست ندارند که بازگردند (سلیقه) و ما هم نشان دادیم که اگر شما یک کشور درست و حسابی برپا کنید همانقدر نخبه و متخصص که میروند همانقدر هم از کشورهای دیگر به کشور شما می آیند. پس این کلمه دزدی دزدی که هی میگویید بیمعناست.

Mehrbod

به صحرای کربلا زدید؟ ما از اینکه در آلمان شما هزینه‌یِ رایگان برای گذران زندگی و آموزش و پرورش و بهداشت و بیمه‌یِ درمانی (چیزهاییکه در آمریکا
خوابشان را باید ببینید و سر همین بیمه دیدیم دولت چگونه shut down‌کرد!) و ... میگیرید هتا اگر پناهنده و بیکار و ... باشید, گفتیم و کسیکه از اینها بهره‌یِ
رایگان میبرد و زمان بازدهی و کار که رسید, در برابر پیشآوردهای[17] فریبنده و آزاننده[18] به آمریکا میکوچد, بدرستی همان دزدی نیروی کار است و بس.

پیوند اینها به ویزای[19] آموزشیک چه بود را هم دیگر اسپاگتی دانا داناد!

بازهم بیربط بود. من گفتم که آلمان خودش به سختی به دانشجویان و متخصصان اجازه ی اقامت میدهد و این به این معناست که حتما نمیخواهد که آنها را نگه دارد و نشان هم دادیم که برای درس خواندن در آلمان از شما تعهد میگیرند که حتما پس از تحصیل به کشورتان بازگردید.

sonixax #۱۰۲۹
مزدك بامداد

همین گریه و زاری بیش از آنچه میپندارید، کارساز است!!

آها پس برای همین شوروی به رحمت ایزدی رفت ؟

:))

folaani #۱۰۳۰
مزدك بامداد

نه اینجور نیست، دیدیم که نختسین ماهواره را هم شوروی ساخت.

بقول بروبچ خودتون، وقتی آستانهء علم و فناوری های پایهء لازم برای چیزی به حد لازم برسن، اون چیز بهرحال کمی دیرتر یا زودتر توسط کسی محقق میشه.

اولین بودن در این زمینه فکر نمیکنم اثبات کنندهء چیزی باشه. مگر اینکه چیزی باشه فراتر از تصور و زمان خودش.

شاید آدم به ماه فرستادن آمریکا بیشتر این ویژگی رو داشته بوده باشه.
بعدم اینا ماهواره میفرستن، ولی من که چشمم آب نمیخوره جز کاربرد نظامی و جاسوسی یا صنعتی و تجاری به بهره برداری دیگری برسه. یعنی یه رسانهء عمومی نمیشه. نمیاد مثلا کانال فیلم و مستند و محیط زیست و رسانه های آزاد درست کنه.
اگرم بکنه بازم الگوبرداری از کشورهای لیبرال دموکراسیه.

اصلا فکرش رو بکن مثلا استالین، یک دیکتاتور خشن و زمخت، کجا و این حرفها کجا.
اینطور آدما به این چیزا فکر نمیکنن.
اصلا نمیخوان مردم آگاهی و قدرت زیادی پیدا کنن.

Mehrbod #۱۰۳۱
Dariush

نخیر کشتن دگراندیش در هیچکجای قانون ایران نیامده و اگر هم آمده بود بیربط بود چرا که قانونی بودن به معنای مشروع بودن نیست.

ببخشایید؟ مگر نگفتید خواسته‌یِ بیشینگان مشروعیت میدهد؟ خوب انقلاب اسلامی و رای ٩٩% مردم به
همین کشتن دگراندیش (که بخوبی هردویمان میدانیم هم در اسلام هست, هم در جمهوری اسلامی) چگونه ناگهان مشروعیت نداشت؟

یک بام و دو هوا؟ 😁

پس بپذیرید که دادمندی (قانونیت) و دادوندی (مشروعیت) دو چیز جداگانه هستند!

Dariush

ما هم گفتیم برچیدگی بهره کشی اگر قرار است به روش استالینی با اردوگاههای کار اجباری و گورهای دست جمعی و کا گ ب و دولت اقتدارگرای خفقان زا و .... ایجاد شود هزار بار بهتر است که اجرا نشود. باهماد برای بچه بازی و مقایسه آن با سیستمهای سیاسی هم خنده دار بود از اساس. کمونیسم یک روش حکومت داری است که به واسطه آن قرار است دولتی بر سرکار باشد که عدم تمرکز سرمایه دار را تضمین کند. روشهای بسیار دیگری هم هستند (از قبیل آنارشیسم که سرمایه داری در آن به شکلی دیگر از بیخ برچیده میشود). در ثانی ممکن است مردم کشوری تمایل داشته باشند به شکل سرمایه داری زندگی کنند. حق تعیین سرنوشت هم که گفتیم و انگار کسی در اینجا چیز به این سادگی را در نمیابد این است که مردم خودشان حق داشته باشند برای خودشان تصمیم بگیرند. این هم نیازمند وجود نهادهای دموکراتیک است. پس پیش از آنکه اساسا درستی یا نادرستی سرمایه داری و کمونیسم مطرح شود نخست و مهمتر این است که به حق اساسی مردم یک کشور برای تعییین سرنوشت خود احترام گزارده شود.

من نمیدانم, مگر کسی پیدا میشود که بخواهد واژگشت کرده و اردوگاه کار اجباری و گور دسته جمعی درست کند!؟ خُب
روشنه اینها کژروی‌ها و کژکاری‌هایی بوده‌اند که نمیبایستی پیش میامده‌اند, نکته اینجاست که خاستگاه آنها چه بوده, کمونیسم یا سرمایه‌داری؟

آنچه شما نمیگیرید این است که خود همینها واکنش‌هایی دربرابر فشار همه‌سویه‌ و گسترده‌یِ زورداران و سرمایه‌داران بوده‌اند + پروپاگانداها‌یِ گسترده که آنها را در کوس و کرنا کرده‌اند.

پس شما نمیتوانید با کژروی‌هایِ کشورهای کمونیستی (که انگیزه‌ها و خاستگاه کژرویِ آنها بیش از
همه از همین سرمایه‌داران بوده است) را از بدیِ خود کمونیسم ببینید, مگر آنکه پیوندِ فرنودین آنرا نشان بدهید.

Dariush

سرمایه داری و کمونیسم هم از بحث های پرمناقشه هستند و همچون حساب دو دوتا چهارتا نیست که بگوییم همین است و هرکس غیر از این میگوید اشتباه میکند.

بر پادِ باور شما, بدرستی همان دو دو تا چارتا هست. سازکار بهره‌کشی + بازنگشتن همه‌یِ بهره‌یِ افزوده —> ناکارآمدی و هومنستیزی سرمایه‌داری:

Dariush

طبیعت یک بحث پرمناقشه همچون این بحث این است که بپذیریم طرف مقابل ما حق آزادی گفتار و فعالیت سیاسی داشته باشد و به همین دلیل است که لیبرالیسم از کمونیسم سیاسی بس جلوتر است چرا که هتا به فرض آنکه در اولی زایش سرمایه داری رخ میدهد و همچنین به فرض آنکه سرمایه داری نادرست است اما در آن امکان دگرداندن حکومت همیشه برای مردمش فراهم است چرا که اجاز میدهد تمام اندیشه های سیاسی در آن فرصت برای فعالیت داشته باشند. در کمونیسم همانطور که گفتیم به لحاظ ماهیت دولت کمونیستی که ایجاب میکند دولت نهادی مقتدر و انحصارگرا باشد اساسا اجازه فعالیت سیاسی دیگر احزاب به آن داده نمیشود. و به همین خاطر است که در تمام کشورهای کمونیستی یک حزب حاکم وجود دارد. اینکه چرا یک دولت کمونیستی خودبه خود یک بستر برای ایجاد اقتدار و انحصار میشود را در پست پیشین گفتیم.

و اینجا بسختی به بیراهه میروید, زیرا سازوکار ساده بهره‌کشی را نمیگیرید و آنرا با "آزادی" — که لیبرال‌ها عاشق این
واژه هستند و از همینرو خودشان را "لیبرال" مینامند و به سرمایه‌داری هوواژه‌یِ دهن پُرکنِ Free Enterprise میدهند و ... — نادرست میگیرید.

Dariush

این دیگر براستی تلاش وقیحانه ایست به روش استالینی برای ترور شخصیت و بی اهمیت جلوه دادن کارهای دیگر شخص مقابل که در جایی دیگر انجامیده برای تحقیر او. من هرگز برای ترجمه چند خط سفسطه در سال منت بر کسی نگذاشته و سخنی از آن به میان نیاوردم و همیشه هم گفته ام که هر کس که خطایی یا ایرادی را در آنها میابد لطف میکند اگر آن را اصلاح کند و هتا اجاز دادم که دیگر کاربران نوشته های مرا خودشان در آن جستار ویرایش کنند. از این کارهای رذیلانه که براستی چهره شما را در نزد من به کلی دگرگون ساخت و آنرا تهی از هرگونه اعتبار کرد نمیدانم چه قصدی دارید اما هرچه که هست در من کمترین تاثیری ندارد. من اگر روحیه ای چون شما میداشتم پیرامون این جار و جنجالهایی که در این مدت کرده اید و منتهایی که بر سر سایت و کاربرانش گذاشته اید برای نوشته ها و کارهایی که کرده اید مینوشتم.

نمیشود که تنها شما ما را خمینی و خامنه‌ای و پیر و جوان ببینید, پس آنچه میکارید میدروید

😏

Dariush

من این را به شعور و قضاوت خوانندگان وا میگذارم که شما چگونه از پاسخ دادن به پرسشهای من طفره میروید و هزار و یک جور سفسطه و سخن نامربوط بیان میکنید. من پرسشم را خیلی شفاف و روشن پرسیدم:

پاسخ شما به این پرسشها این بود: ...

پاسخ آنچنانی ندارد, دگرسانی دولت در سامانه‌یِ کمونیستی تنها در این است که بهره‌کشی هومن از هومن در آن با دادن مالکیت
ابزار فرآورش به دولت (= نماینده‌یِ مردم) برچیده شده تا بهره‌یِ آنها به همگان بازگردد, نه ٥% سرمایه‌دار که ٩٥% بنمایه‌ها را از آن خود کنند.

این تنها دگرسانی مهادین میان دولت کمونیستی و دولت لیبرال است. پس شما از همین یک دگرسانی میتوانید بکوشید بفرجامید که اگر بجای ٥% مفتخور سرمایه‌دار,
دولت همه‌یِ سرمایه‌ها را در دست داشته و مالکیت آنها همگانی باشد چرا و چگونه به گنداب فاشیسم و ... فرو‌میرویم,
که تا اینجا تنها فرنودی که شما و دیگر هواداران سرمایه‌داری توتی‌وار کرده‌اید از این بیرون نرفته:

هیچ دولت خوبی تاکنون دیده نشده, پس نباید قدرت بیشتر به دولت داد = سفسته‌یِ تعمیم ناروا, اگر هیچ قوی سیاهی دیده نشد, فرنود بر اینکه قوی سیاه هستومند نبوده و نمیتواند باشد نیست + سفسته‌یِ مصادره به مطلوب (پنداشت پرسش): برای ما روشن کنید که چرا دولت همیشه بد است؟

پس با هزار بار تکرار رنگوارنگ همین گزاره تنها دارید چند کژفرنود را می‌همارید, مگر آنکه بپیاورید:

دولت همیشه, همواره و در همه‌یِ زمانها بد بوده, بد هست و بد خواهد بود (سازوکار درونی دولت را آناکافته و پیوند فرنودین و سرشتین میان بدی و دولت را بنمایانید).

سپس باید بفرمایید که چه دگرسانی‌ای هست میان این دولت آژگاهیک, و این ٥% سرمایه‌داری که هماکنون همه‌یِ جهان را
در دست دارند؟ این ٥% که میتوانند با میلیارد‌ها دلار پول خودشان همه چیز را همانجور که دوست دارند و میپسندند دیسانده و ریخت بدهند؟
چگونه است هیچ عیبی ندارد کمتر از ٥% مردم این اندازه قدرت داشته باشند, ولی بجای آنها دولت که سر کار بیاید ناگهان زمین و زمان بهم دوخته میشوند!؟

Dariush

من خوشمزگی نکردم.بلکه یک شباهت معنادار میان سخنان دو کس را بیان نمودم.

آفرین, به همین میگویند سفسته‌یِ همراهی با بدان, زیرا اگر کسی مانند خامنه‌ای دشمن دشمن کند, به این معنی نیست که براستی دشمنی
آنجا نیست, مگر آنکه شما بخواهید با همانندی سخن وی به خامنه‌ای منفور, چیره‌دستانه و سفسته‌گرانه یک "شباهت معنادار" جازده باشید.

Dariush

اینها هم سفسطه هستند. اینکه امریکا هرگز به دنبال کمک دیگران نبوده و نیست خود یک سفسطه مصادره به مطلوب است و جای بحث دارد.

خیر, ما اینجا "پیوند فرنودین" میان سودِ آمریکا و بدبختی دیگران را نشان داده‌ایم. اگر نگاره‌یِ بالا را یکبار خوب بنگرید و به سازوکار بهره‌کشی نگرش کنید,
درمیابید که با دُزدی از بهره‌یِ افزوده‌ای که پیوسته فرآورده (= بهره‌کشی) میشود, مایه‌یِ این میگردد که سرمایه‌داران نتوانند این روند بازی را تا ابد دنبال کنند و یکی از
راه‌هایِ نیازین و بایسته برای پایسته نمودن بیشترِ خودشان — تا یک آستانه‌ای — در این است که نیروی کار ارزان و بدبختی را درون نموده و در فرجام به زیانِ این سرمایه‌دار, آن سرمایه‌‌دار سود کند.

پس زمانیکه سود شما در گروی زیان دیگری است, خودبه‌خود سخن ما که آمریکا بدنبال
یاری‌رسانی به دیگران نیست پایور میشود, زیرا یاری‌رسانی به دیگر کشورها مایه‌یِ زیان وی است.

در هنبازگرایی بوارونه, از آنجاییکه ما سامانه‌یِ سود-سود (یا بُرد-بُرد = win-win) داریم, به زیان شماست که دیگران بدبخت و ندار باشند و از همینرو به آنها یاری‌میرسانید.

از دانش‌هایِ پُرشمار مزدائیک و رایانه و کژفرنودهای اتان یک بهره‌یِ پیشبردین بُرده و اینها را یکبار بآناکاوید.

Dariush

دیگر آنکه همین الان بسیاری از اساتید و دانشمندانی که در ایران هستند (و تعدادی از اساتید دانشگاههایی که من در آن درس میخواندم و میخوانم) در بهترین دانشگاههای آمریکایی درس خوانده اند و اکنون بازگشته اند و در کشور خود کار میکنند.
u زمانی دزدی متخصصان میبود که به کسانی که از کشورهای دیگر میایند اجازه درس خواندن بدهد اما پس از فارغ التحصیلی به زور آنها را همانجا نگه دارد. در حالیکه آنها براحتی و به میل خود میتوانند به کشور خود بازگردند و اگر بازنمیگردند یا یک ایرادی در سیستم کشورداری وطن شان وجود دارد و یا اینکه دوست ندارند که بازگردند (سلیقه) و ما هم نشان دادیم که اگر شما یک کشور درست و حسابی برپا کنید همانقدر نخبه و متخصص که میروند همانقدر هم از کشورهای دیگر به کشور شما می آیند. پس این کلمه دزدی دزدی که هی میگویید بیمعناست.

به زبان هر چه ساده‌تر:

آلمان = هزینه‌یِ رایگان برای زندگی و آموزش و پرورش و بیمه —> برساختن نیروی کار
آمریکا = هزینه‌یِ زندگی و آموزش و پرورش و بیمه ... با خودتان —> دزدی نیروی کار + برسازش نیروی کار (با پول خودتان)

دریابید که اگر کسی هم آمریکا میرود با پول خودش میرود و چیزی را به او نداده‌اند که وامدار باشد, هنگامیکه کسیکه در آلمان میزیود و از این بستر رایگان
بهره‌میجوید و به زمان بهره‌رسانی رسید چیزی بازنمیگرداند (زیرا آمریکا همینکه دید این آدم به درد میخورد, او را با پول و پیشاورد بهتر میفریبد) نمک‌نشناسی کرده و دزدی نیروی کار رخداده است.

Dariush

بازهم بیربط بود. من گفتم که آلمان خودش به سختی به دانشجویان و متخصصان اجازه ی اقامت میدهد و این به این معناست که حتما نمیخواهد که آنها را نگه دارد و نشان هم دادیم که برای درس خواندن در آلمان از شما تعهد میگیرند که حتما پس از تحصیل به کشورتان بازگردید.

ما به شما از زندگی در آلمان میگوییم و اینکه هزینه‌یِ گذران زندگی و آموزش و پرورش و بهداشت و خانه و بیمه و ... برای آلمانی‌ها و پناهنده‌ها و بیکاران و نداران از بیخ رایگان است, پس کسیکه از اینها برای سالها بهره میبرد و به زمان بازدهی و سودرسانی خودش رسید بدست آمریکا با پیشنهاد
و پیشآورد‌هایِ فریبنده قاپیده میشود
همانا دزدی نیروی کار بیشتر رُخ‌نداده است, آنگاه شما برمیدارید میگویید اینها مهند نیست, مهند اینه آلمان ویزای آموزشیک که میدهد, همراه با ویزای اقامت دائم نیست؟

(:

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۳۲
Dariush

جناب مزدک به روشنی در دفاع از شوروی گفتند :

کژفرنود: پدافند از کارهای خوب و برشمردن فروزه ها، به چم پذیرفتن دربست
همه سویه ی یک چیز یا یک کس و .. نیست. من در جایی دیگر هم از دستاورد ها
و کارهای نیک رضا شاه بزرگ هم برشمرده ام و کارنامه ی او را سنجیده ام و
در اینجا هم سخن از این است که من نمیتوانم مانند دوستان شیفته ی سرمایه
که هتّا یک موی درست را نمیخواهند در تن شوروی و کمونیست ها بگذارند،
سخن بگویم و همه چیز را در بستر تاریخی و سامه هایی که آن هومن ها در
آن گرفتار و ناچار بودند بررسی میکنم و زمانی انها را ایراخته ( محکوم) به بدی
میکنم که دگرگزینی بهتر داشته ولی ولی از روی بدجنسی و نابکاری و ... آنرا
انجام نداده باشند. من هتّا از اینکه آمریکا بر ژاپون بمب اتمی انداخت، پدافند کردم،
چون به فرنود گفتم که آنها در آنزمان و با ان آگاهی که داشتند و با ان سامه ها، بهترین
گزینه را که کمترین مرگ و میر را برای هومن ها در بر داشت، گزیدند و کار پسندیده ای
کردند، گرچه هامه، با نگاه به چهره هراس انگیز ان بمب، بی اینکه بستر تاریخ و
گزینه ها و ... را بررسیده باشند، این کار امریکا را بد و "جنایت" میشمارند. پس شما
دل استوار باشید که من اینجا هم پیرو هامه، یا پیرو سهشها ( احساسات) و
کلیشه ها و پروپاگاند سرمایه داران ، نخواهم شد.

این هم که نوکران و رسانه ها
و شیفتگان و گول خوردگان سرمایه ، دارند از "جنایت" های کمونیسم می نالند،
برای این نیست که دلشان به روزگار ان مردم و ان ستمدیدگان گرایندی میسوزد،
آنها در پی انند که هرگونه کنش در راستای بستن دست بهره کشان، در تخم خفه
شود کسی جلوی راه بهره کشی ها و چپاول های انان را نگیرد. ما نمیتوانیم
از ترس شانتاژ خاموش بمانیم، زمانی که گفته میشود که استالین ، مانند خودشان
مفت خور و در پی پول و پله بوده، و هتّا اگر به ما استالینیست هم بگویند، از
فرهود پدافند کرده و از فروزه های نیک استالین هم سخن خواهم گفت. اینکه
هیچ دارایی گرد نیاورد، همواره در نبرد با نیروهای تزاری و واپسگرا بود،
جوانی اش را در زندان سیبری و گریز از پلیس و یاری به باهماد کمونیست
و کارگران گذراند و با سازماندهی بزرگ، برای نمونه شهر استالینگراد را
در جوانی اش از دست نیروهای واپسگرا درآورد ( و از اینرو این شهر بنام
وی شد). با المان نازی پیمان نامه بست تا آن دیوانه را از مرزهای خود
بدور نگه دارد تا بتواند بنمایه پدافندی کشور را نیرومند سازد، (و خودش
گمان میکرد که تا سال ١۹۴٢ زمان دارد) او ساختاوری کشور را با جهشی
بزرگ و نوسازماندهی سرایداشت، که با ناسازگاری گروهی روبرو شد، به
پیش برد و سنگ پایه ی اَبَرکشور شدن شوروی را نهاد. در این میان ناچار
گروهی ناخرسند و کارشکن هم که از ارزشهای گذشته آویزان بودند، از
میان رفته یا گوشمالی شدند. دگرگزین آنهم این بود که این کارها نمیکرد و
شوروی از هیتلر شکست میخورد که آنگاه میگفتند چه آدم خوبی ولی خوب،
هیتلر برنده شده بود و همه ی دستاورد های همبود گرایانه که امروزه از
سر انها داریم را نداشتیم. همواره از بالای سر او شمشیر بیمداد نیروهای
دشمن بیگانه و نیروهای درونی بجای مانده از تزاریسم آویزان بود و این
نه تنها او بساکه همه کمونیست هارا به بدگمانی و درشتی دچار کرده بود.
میرگ و میر همه جا همراه کمونیست ها بود و هنوز هم هست. هتّا لنین هم
ترور شدو از زخم ان گلوله اندکی دیرتر جان سپرد. استالین نه تنها دارایی ای
گرد نیاورد، بساکه همواره جان خود و خانواده اش را سپر کشور شوروی
نمود، زمانی که ورماخت هیلتر به دروازه های مسکو رسید، بیشتر کشوریان
را به اورال فرستاد ولی خود دلیرانه در مسکو ماند تا مردم دلگرم و امیدوار
باشند. پسر خودش هم در جنگ با آلمان ها بود ( بسنجید با اخوند ها که نه
خود و نه فرزندشان را به جبهه نفرستادند مگر برای روضه خوانی آهنگرانی)
و این پسر بدست المان ها گرفتار شد و آلمان ها پیشنهاد دادند که پسر او
را برابر فیلدمارشال فون پاولوس باز پس دهند ولی او گفت که نمیتواند یک
"سرباز ساده" را با یک فیلدمارشال تاخت بزند و اندکی دیرتر، پسرش در
اردوگاه گرفتاران جنگی به تیر المان ها کشته گردید.

بیهوده نیست که
هم اکنون هم او در نگرسنجی ها میان مردم روس ، در جایگاه یکی از
پسندیده ترین رهبران تاریخی روسیه جای دارد.

پس میبینید که سخن
گفتن از دور و داوری از ایستار اینده به ایستار گذشته، در زمانی که به پر قو خو
گرفته, و بزرگترین نبرد زندگی مان زدن تخته کلید و چس ناله در اینترنت است,
نارواست، بویژه اینکه کار پروپاگاندیست های سرمایه و پیروزمندانی باشد
که تاریخ را بسود خود از نو مینویسند

!

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۳۳
folaani

اولین بودن در این زمینه فکر نمیکنم اثبات کنندهء چیزی باشه. مگر اینکه چیزی باشه فراتر از تصور و زمان خودش.

ما هم نخستین بودن را تنها برای این اوردیم که بگوییم در کمونیسم هم میشود

این چیزهایی را که گفتید ساخت.

مزدك بامداد #۱۰۳۴
sonixax

آها پس برای همین شوروی به رحمت ایزدی رفت ؟ :))

تلخک بازی که فرنود نمیشود!
فرنود های فروپاشی شوروی در جای دیگر گفته شد!

folaani #۱۰۳۵
مزدك بامداد

ما هم نخستین بودن را تنها برای این اوردیم که بگوییم در کمونیسم هم میشود

این چیزهایی را که گفتید ساخت.

نه دیگه اونطور نمیشه.
مثلا اینترنت جهانی آزاد رو هیچوقت کمونیست بوجود نمیاورد.

اگر هم بوجود میاورد بخاطر رقابت و تبلیغات در برابر کاپیتالیسم این کار رو میکرد.
همینطور ماهواره و موبایل، به شکل امروزی که دست مردم عادی هم باشه و باهاش کارهای روزمره و شخصی بکنن، بوجود نمیامد بنظر بنده، و شکل و محدودهء دیگری میداشت (در جهت نیازهای حکومت و نهایت صنعت و کار صرفا).

sonixax #۱۰۳۶
Mehrbod

میگیرید هتا اگر پناهنده و بیکار و ... باشید

پناهندگان بالای 18 سال در آلمان حق تحصیل ندارند .
تنها آن دسته از پناهندگانِ بالای 18 سالی که اجازه اقامت کسب کرده باشند اجازه تحصیل دارند .
زیر 18 سالها هم تنها تا Abitur حق تحصیل دارند و اگر پس از گرفتن Abitur اجازه اقامت دریافت نکنند میروند در هایم مینشینند سماق میمکند .

فرد بیکار هم همان طور که پیشتر در باره اش بحث شده و نشان داده شده نمیتواند ول ول بگردد و بیکار بماند و اول و آخر به زور هم که شده میفرستنش سر کار و تمام پولی که بهش داده اند را از حلقومش میکشند بیرون . این بیرون کشیدن هم از طریق مالیاتهای بسیار سنگین اینجاست و هم در صورتی که AG تشخیص دهد پولی که به فرد داده عادلانه نبوده به صورت پس گرفتن در اقساط است .

از همین رو افراد در آلمان برای اینکه بیکاریشان از طرف AG به رسمیت شناخته شود هر کلک و حقه بازی و ترفندی که به ذهنشان میرسد را پیاده میکنند از گرفتن گواهی Behindert ای از پزشک با رشوه و فیلم بازی کردن (در مورد بیماری های اعصاب و روان که با دستگاه رادیولوژی و آزمایش خون و ... قابل تشخیص نیست) بگیر تا درخواست Ausbildung و کلاس زبان و کار سیاه سفید و ...

یعنی یک پناهنده که اجازه اقامت دریافت نکرده باید خواب اینهایی که گفتید را ببینید و بتمرگد در هایم و اگر در برلین و هامبورگ و کلن و ... باشد حد اکثر ماهی 300 یورو پول بگیرد ! اگر هم در آلمان شرقی و آیزن هوتن و کمینیتز و اینها باشد جیره غذایی و بُنِ خرید آن هم اقلام مشخص از فروشگاه های مشخص دریافت کند و سماق بمیکد .

برای اینکه بدانید هایم چه جور جاییست :

چه قدر انسانی و خوب و زیبا

!!!!

مزدك بامداد #۱۰۳۷
folaani

نه دیگه اونطور نمیشه.
مثلا اینترنت جهانی آزاد رو هیچوقت کمونیست بوجود نمیاورد.

ما فرنود آوردم، شما یا پیغمبرید که آینده را میدیدید و
یا اینکه باید فرنود بیاورید که چرا کمونیست ها در جایی
که پیروزمند جهانی میشدند، اینترنت جهانی نمیساختند؟
از ترس چه کسی وچه چیزی ؟ یا از نداشتن مغز های فندی؟
و اگر چنین است چرا مغز های فندی در کمونیسم پدید نمی امده اند؟

پارسیگر

folaani #۱۰۳۸
مزدك بامداد

ما فرنود آوردم، شما یا پیغمبرید که آینده را میدیدید و
یا اینکه باید فرنود بیاورید که چرا کمونیست ها در جایی
که پیروزمند جهانی میشدند، اینترنت جهانی نمیساختند؟
از ترس چه کسی وچه چیزی ؟ یا از نداشتن مغز های فندی؟
و اگر چنین است چرا مغز های فندی در کمونیسم پدید نمی امده اند؟

پارسیگر

بابا تو هم گیر میدی.
خب معلومه تفاوت داره بالاخره.
احتمال اینکه در کمونیسم این چیزها به این صورت فعلی تحقق پیدا کنن، کمتره طبیعتا.
در نظام سرمایه داری چون سرمایه و آزادی و امکانات بیشتری دست افراد مستقل هست، هرکس ایده ای نظری ایدئولوژی و هدف خودش رو داره، طبیعتا آمار خلاقیت و تغییر و تنوع هم بیشتر میشه.
یه جامعه ای که تمام یا بخش عمده کنترل مرکزی دست حکومت و یک حزب و تفکر و ایدئولوژی خاصی هست، طبیعتا خیلی کمتر این تنوع و آزمون و خطا و ریسک پذیری و غیره رو داره.
بعدم خب سرمایه داری که بدون اینکه پیروزمند جهانی بشه اینها رو بوجود آورد.
حالا کمونیسم باید حتما تمام دنیا رو بگیره تا بعد ببینم و دعا کنیم بالاخره این کارها رو بکنه؟
بنظرم خام خیالی خطرناکی باشه!

folaani #۱۰۳۹

در همون سرمایه داری هم حکومت از خیلی تغییرات و ریسک ها و چیزهای غیرعادی و پیشرو ممکنه خوشش نیاد به دلایل واضحی که همهء انسانها و حکومتها و منافعتشون دارن، ولی خوشبختانه در ساختارشون قدرت تحمیل این گرایش وجود نداره در اون حدی که در یک نظام مثلا کمونیسم هست.

sonixax #۱۰۴۰
مزدك بامداد

تلخک بازی که فرنود نمیشود!
فرنود های فروپاشی شوروی در جای دیگر گفته شد!

چُس ناله و افسانه پردازی و اینکه آمریکا انگشتمان کرد پاره شدیم فرنود میشود ؟
شوروی به باد فنا رفت چونکه دیکتاتوری ، فاسد ، آدم کش ، جنایتکار و کمونیستی بود

.

مزدك بامداد #۱۰۴۱
sonixax

چُس ناله و افسانه پردازی و اینکه آمریکا انگشتمان کرد پاره شدیم فرنود میشود ؟
شوروی به باد فنا رفت چونکه دیکتاتوری ، فاسد ، آدم کش ، جنایتکار و کمونیستی بود .

😃

به گفت شما که نیست به فرنود و گواه و برگه است که ما آوردیم ولی
شما همچنان مارا با یاوه هایی که از شکم در میاورید سرگرم میکنید.


پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۴۲
folaani

بابا تو هم گیر میدی.
خب معلومه تفاوت داره بالاخره.
احتمال اینکه در کمونیسم این چیزها به این صورت فعلی تحقق پیدا کنن، کمتره طبیعتا.
در نظام سرمایه داری چون سرمایه و آزادی و امکانات بیشتری دست افراد مستقل هست، هرکس ایده ای نظری ایدئولوژی و هدف خودش رو داره، طبیعتا آمار خلاقیت و تغییر و تنوع هم بیشتر میشه.
یه جامعه ای که تمام یا بخش عمده کنترل مرکزی دست حکومت و یک حزب و تفکر و ایدئولوژی خاصی هست، طبیعتا خیلی کمتر این تنوع و آزمون و خطا و ریسک پذیری و غیره رو داره.
بعدم خب سرمایه داری که بدون اینکه پیروزمند جهانی بشه اینها رو بوجود آورد.
حالا کمونیسم باید حتما تمام دنیا رو بگیره تا بعد ببینم و دعا کنیم بالاخره این کارها رو بکنه؟
بنظرم خام خیالی خطرناکی باشه!

اینهم بیجاست، هر جا که آدمها هستند، گوناگونی و رنگارنگی و پسند های گوناگون و
ایده های نو هست.

در جهان سرمایه هم کسی نمیتواند ایده های خود را برآورده کند،
اگر پول /سرمایه نداشته باشد و باید پس از اینکه یک سرمایه داری را پیدا کرد

و به او
پذیراند که این ایده بدرد خور است،آن سرمایه دار آماده میشود که ریسک کند و تازه به
بهره ی کلان تر هم به جیب سرمایه دار میرود.

در کمونیسم هم کسی که ایده یخوبی دارد
باید نخست انجمن رایزنی خود و سپس بالاتر را به خوب بودن ایده ی خود خرسند کند
تا سرمایه ی نیازین برای درست کردن ایده اش، روادید بگیرد. پس میبینید که هیچ
دگرسانی میان ایندو نیست و باید نخست سرمایه ی نیازین روادید بگیرد.

اگر هم سرمایه
دست خودش باشد و نیاز نباشد که خوبی ایده ی خود را به دیگران نشان دهد، بیم
این میرود که ایده اش چنان که گمان میکرده خوب نیست. اینگونه هر سال سدها
کمپانی در باختر زمین ورشکسته میشوند و ما تنها از ان چند تایی که کارشان گرفته
آگاه میشویم

. بودن و نبودن سرمایه برای سرمایه گذاری هم پیوندی به اینکه سامانه ای
سرمایه داری و یا کمو نیستی است ندارد. اینکه نام یک سامانه "سرمایه داری" است،
نمیگویند که آنها برای هر کاری سرمایه نیازین را دارند!
---
پس اینکه میگوییم که در گاه پیروز شدن، برای این است که ان سرمایه ای که دولت
کمونیستی برای رودررویی با امپریالیست ها به هرز میدهد، در راه همین کارها که
فرمودید بکار میرود. وگرنه باید به ویتنام یاری کنیم که از دست بمب های دوستان
شما رها شوند و دیگر پولی برای ساختن رولزرویس تلایی بجای نمی ماند!

پارسیگر

homayoun #۱۰۴۳

مزدک گرامی شما همیشه از شوروی و اینگونه میشد و میبود سخن میگویید میشود از آماج خود بهتر بگویید که دوست دارید چه چیزی در اروپا یا هر جای جهان دگرگون شود؟ اگر کمنیست سر کار بیاید چه چیزی بهتر میشود و چه چیزی بدتر؟ کمنیسم با دین هم سرکار دارد؟ کمنیست مردم را برای کشتن دیگری میکشد یا به زندان میفرستد؟ کمنیست به چم کار نرمال برای همه و پول برای همه است یا اینکه کارگران کار کنند و به جای پول به آنها خانه ی سازمانی بدهند و خوراک؟
آیا چین که کشوری کمنیستی هست را دوستدارید؟ به نگر شما اکنون کدام کشور بهتر از دیگران کار میکند و به آرمان های شما نزدیکتر است؟
شاید اگر از سود کمنیسم و اینکه شوروی چه کرد که به سود مردم بود بگویید دیگران نیز آرمان های شما را ارج نهند!
سپاس

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۴۴
sonixax

پناهندگان بالای 18 سال در آلمان حق تحصیل ندارند .
تنها آن دسته از پناهندگانِ بالای 18 سالی که اجازه اقامت کسب کرده باشند اجازه تحصیل دارند .
زیر 18 سالها هم تنها تا Abitur حق تحصیل دارند و اگر پس از گرفتن Abitur اجازه اقامت دریافت نکنند میروند در هایم مینشینند سماق میمکند .

فرد بیکار هم همان طور که پیشتر در باره اش بحث شده و نشان داده شده نمیتواند ول ول بگردد و بیکار بماند و اول و آخر به زور هم که شده میفرستنش سر کار و تمام پولی که بهش داده اند را از حلقومش میکشند بیرون . این بیرون کشیدن هم از طریق مالیاتهای بسیار سنگین اینجاست و هم در صورتی که AG تشخیص دهد پولی که به فرد داده عادلانه نبوده به صورت پس گرفتن در اقساط است .

از همین رو افراد در آلمان برای اینکه بیکاریشان از طرف AG به رسمیت شناخته شود هر کلک و حقه بازی و ترفندی که به ذهنشان میرسد را پیاده میکنند از گرفتن گواهی Behindert ای از پزشک با رشوه و فیلم بازی کردن (در مورد بیماری های اعصاب و روان که با دستگاه رادیولوژی و آزمایش خون و ... قابل تشخیص نیست) بگیر تا درخواست Ausbildung و کلاس زبان و کار سیاه سفید و ...

یعنی یک پناهنده که اجازه اقامت دریافت نکرده باید خواب اینهایی که گفتید را ببینید و بتمرگد در هایم و اگر در برلین و هامبورگ و کلن و ... باشد حد اکثر ماهی 300 یورو پول بگیرد ! اگر هم در آلمان شرقی و آیزن هوتن و کمینیتز و اینها باشد جیره غذایی و بُنِ خرید آن هم اقلام مشخص از فروشگاه های مشخص دریافت کند و سماق بمیکد .

برای اینکه بدانید هایم چه جور جاییست :

چه قدر انسانی و خوب و زیبا !!!!

پایه این نبوده که آلمان به همه ی بدبخت هایی که از کشور های سرمایه داری
جهان سومی ( که در دید شما هیچ پیوندی با سرمایه داری ندارند) از نداری و
بدبختی گریخته اند، بنز و دوست دختر هم بدهد!

بزبان دیگر باید پایور کنید که
براستی پناهنده سیاسی هستید و نه انیکه از کشور گل و بلبل سرمایه داری
خودتان از نداری گریخته اید

!

اگر بی هیچ سختگیری همه چیز به هر "پناهنده"
بدهند که همه ی جهان سوم قراضه ی سرمایه داری می ایند به آلمان !!
شما گویا سامانه ی همبودین را با نوانخانه ی همه ی جهان حیاط خلوت
امپریالیسم غاتی کرده ا ید!


پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۴۵
homayoun

مزدک گرامی شما همیشه از شوروی و اینگونه میشد و میبود سخن میگویید میشود از آماج خود بهتر بگویید که دوست دارید چه چیزی در اروپا یا هر جای جهان دگرگون شود؟ اگر کمنیست سر کار بیاید چه چیزی بهتر میشود و چه چیزی بدتر؟ کمنیسم با دین هم سرکار دارد؟ کمنیست مردم را برای کشتن دیگری میکشد یا به زندان میفرستد؟ کمنیست به چم کار نرمال برای همه و پول برای همه است یا اینکه کارگران کار کنند و به جای پول به آنها خانه ی سازمانی بدهند و خوراک؟
آیا چین که کشوری کمنیستی هست را دوستدارید؟ به نگر شما اکنون کدام کشور بهتر از دیگران کار میکند و به آرمان های شما نزدیکتر است؟
شاید اگر از سود کمنیسم و اینکه شوروی چه کرد که به سود مردم بود بگویید دیگران نیز آرمان های شما را ارج نهند!
سپاس

پارسیگر

👍

آرمان کمونیسم ، پایان بهره کشی هومن از هومن است. به زبان دیگر شما این سزامندی را ندارید
که به هر بهانه و بنام هر آزادی، از یکی دیگر بسود خودتان کار بکشید. همچنان که برده داری
و رعیت داری امروزه دیگر ناروا شده، این سامانه نوین بهره کشی از کارگران و چاق شدن
سرمایه داران، از کراواتی گرفته تا آخوند و اقازاده ها، باید به پایان برسد و راه آن هم
جز کمونیسم چیزی دیگر نیست و راه دیگری پیدا نشده است. کمونیسم هم همین است که به
زبان ساده، همه کارخانه ها وابزار فراورش باید در دست همگان باشند. اینکه چه کسی
این "همگان " را نمایندگی میکند، میان گروه های چپ گوناگون و آنارشیست های سوسیالیست
و جز انها ، در ستیز است، یکی میگوید از راه تعاونی ها، و یکی مانند کمونیست ها میگویند
از راه رایزنگاه (شورا) های کارگری و کشاورزی و .. که سرانجام یک رایزنگاه آژگاهی و
بزرگ را هم کمی همانند پارلمان است را پدید میاورند و دولتی که این انجمن آژگاهی رایزنی
برای انجام کار ها بر میگزیند، گردانندگی کشور را، که در ان، سرمایه گذاری برنامه ریزی
شده برای هر چیز و چیزهای گوناگون است، انجام میشود. این که دادیک و پادافره بزهکاران
مانند آدمکشان چیست ، بسته به سامه های آن کشور و کم و بیشی بزه و درخواست مردم است.
همچنان که قانون دادیک پادافرهی در کشور های سرمایه داری هم گوناگون است و هتّا در
استان های خود امریکا هم یکسان نیست. دین در کشور کمونیستی دیگر یک ابزار سیاسی برای
جا زدن خود بنام نماینده ی خدا و امام زمان ویا عیسی ... نمیتواند باشد و یک باور خودینه است
و اگر کسی بخواهد از ان برای بدست اوردن بهره مندی های بیشتر سیاسی کژسود ببرد و بگوید
که نماینده ی امام زمان است، پدرش را در میاورند. یا اگر گفت خدا گفته که سرمایه دار باید آزاد
باشد، آنگاه باز پدرش را در میاورند ولی اگر خواست در خانه اش پـِهـِن گاو را بپرستد کسی
کاری به کارش نخواهد داشت و در این کار آزاد است!
اکنون در پی جنگ سرد و فشار های ارتشتاری و سرایداشتی امپریالیسم و جنگ افروزی های
فرسایشی مانند جنگ کره و ویتنام و نیکاراگوئه و کوبا و ... دیگر اردوگاه کمونیستی هستی
ندارد و چند تای دیگر که مانده اند باید ات ترس، دست به عصا راه بروند ولی همان ها ، مانند
کوبا ، نشان دادند که میتوان کشور نداری هم بود ولی آموزش و پروش و بهداشت و خانه و ..
را رایگان و ارزان نمود و به کسی هم سواری نداد. برای همین کوبا نمونه سرمشق بیشتر
کشور های امریکای لاتین هست و مردم بی بهره ی آنجا ها هم میخواهند مانند کوبا از دست
امپریالیسم و زالو های سرمایه دار در بیایند و برا نمونه در ونزوئلا مردم توانستند تا یک
اندازه ای به این آماج ها برسند و در دیگر کشور ها هم سرانجام چنین خواهد شد و سرمایه داری
در واپسین نگاه هیچ شانسی ندارد به یک فرنود ساده: سرمایه داران هر اندازه هم بارها و بارها
کارگران را شکست دهند، چون باز نیاز به انها و کار انها دارند، نمیتوانند انها را سراسر از
میان ببرند ولی کارگران چون نیازی به سرمایه داران ندارند، یکبار که بتوانند برآنها چیره
شوند، سرمایه هایشان را از دستشان گرفته و به دولت کمونیستی (= خودشان) خواهند داد
و سرمایه داران را نابود خواهند کرد. خوشبختانه از انجا که جهان دارد کم کم یکی میشود و
"دهکده" شده و کم کم جنگها هم جهانی میشوند و بحران ها هم جهانی میشوند و سیاستها
هم جهانی میشوند، واژگشت سرمایه نیز ، امیدوارانه در ترازی جهانی انجام خواهد شد،
که دیگر همه ی سرمایه داران باهم از میان رفته و اینگونه نباشد که مانند داستان سده ی
پیشین، تنها در بخشی از جهان، مانند روسیه چنین بشود و در بخش دیگر جهان اینها .
بتوانند باز خود را بسیج کنند و واژگشت را به ناکامی بکشانند. برای دریافت بهتر،
باید چنگار(سرطان) را تا واپسین یاخته زدود و گرنه بیمار پس از بهبودی کوتاهی دوباره
بدست چنگار میافتد!

پارسیگر

مزدك بامداد #۱۰۴۶
homayoun

مزدک گرامی شما همیشه از شوروی و اینگونه میشد و میبود سخن میگویید میشود از آماج خود بهتر بگویید که دوست دارید چه چیزی در اروپا یا هر جای جهان دگرگون شود؟ اگر کمنیست سر کار بیاید چه چیزی بهتر میشود و چه چیزی بدتر؟ کمنیسم با دین هم سرکار دارد؟ کمنیست مردم را برای کشتن دیگری میکشد یا به زندان میفرستد؟ کمنیست به چم کار نرمال برای همه و پول برای همه است یا اینکه کارگران کار کنند و به جای پول به آنها خانه ی سازمانی بدهند و خوراک؟
آیا چین که کشوری کمنیستی هست را دوستدارید؟ به نگر شما اکنون کدام کشور بهتر از دیگران کار میکند و به آرمان های شما نزدیکتر است؟
شاید اگر از سود کمنیسم و اینکه شوروی چه کرد که به سود مردم بود بگویید دیگران نیز آرمان های شما را ارج نهند!
سپاس

پارسیگر

👍

آرمان کمونیسم ، پایان بهر کشی هومن از هومن است. به زبان دیگر شما این سزامندی را ندارید
که به هر بهانه و بنام هر آزادی، از یکی دیگر بسود خودتان کار بکشید. همچنان که برده داری
و رعیت داری امروزه دیگر ناروا شده، این سامانه نوین بهره کشی از کارگران و چاق شدن
سرمایه داران، از کراواتی گرفته تا آخوند و اقازاده ها، باید به پایان برسد و راه آن هم
جز کمونیسم چیزی دیگر نیست و راه دیگری پیدا نشده است. کمونیسم هم همین است که به
زبان ساده، همه کارخانه ها وابزار فراورش باید در دست همگان باشند. اینکه چه کسی
این "همگان " را نمایندگی میکند، میان گروه های چپ گوناگون و آنارشیست های سوسیالیست
و جز انها ، در ستیز است، یکی میگوید از راه تعاونی ها، و یکی مانند کمونیست ها میگویند
از راه رایجنگاه (شورا) های کارگری و کشاورزی و .. که سرانجام یک رایزنگاه آژگاهی و
بزرگ را هم کمی همانند پارلمان است را پدید میاورند و دولتی که این انجمن آژگاهی رایزنی
برای انجام کار ها بر میگزیند، گردانندگی کشور را، که در ان، سرمایه گذاری برنامه ریزی
شده برای هر چیز و چیزهای گوناگون است، انجام میشود. این که دادیک و پادافره بزهکاران
مانند آدمکشان چیست ، بسته به سامه های آن کشور و کم و بیشی بزه و درخواست مردم است.
همچنان که قانون دادیک پادافرهی در کشور های سرمایه داری هم گوناگون است و هتّا در
استان های خود امریکا هم یکسان ینست. دین در کسور کمونیستی دیگر یک ابزار سیاسی برای
جا زدن خود بنام نماینده ی خدا و امام زمان وی ا عیسی نمیتواند باشد و یک باور خودینه است
و اگر کسی بخواهد از ان برای بدست اوردن بهره مندی های بیشتر سیاسی کژسود ببرد و بگوید
که نماینده ی امام زمان است، پدرش را در میاورند. یا اگر گفت خدا گفته که سرمایه دار باید آزاد
باشد، آنگاه باز پدرش را در میاورند ولی اگر خواست در خانه اس پـِهـِن گاو را بپرستد کسی
کاری به کارش نخواهد داشت و در این کار آزاد است!
اکنون در پی جنگ سرد و فشار های ارتشتاری و سرایداشتی امپریالیسم و جنگ افروزی های
فرسایشی مانند جنگ کره و ویتنام و نیکاراگوئه و کوبا و ... دیگر اردوگاه کمونیستی هستی
ندارد و چند تای دیگر که مانده اند باید ات ترس، دست به عصا راه بروند ولی همان ها ، مانند
کوبا ، نشان دادند که میتوان کشور نداری هم بود ولی آموزش و پروش و بهداشت و خانه و ..
را رایگان و ارزان نمود و به کسی هم سواری نداد. برای همین کوبا نمونه سرمشق بیشتر
کشور های امریکای لاتین هست و مردم بی بهره ی آنجا ها هم میخواهند مانند کوبا از دست
امپریالیسم و زالو های سرمایه دار در بیایند و برا نمونه در ونزوئلا مردم توانستند تا یک
اندازه ای به این آماج ها برسند و در دیگر کشور ها هم سرانجام چنین خواهد شد و سرمایه داری
در واپسین نگاه هیچ شانسی ندارد به یک فرنود ساده: سرمایه داران هر اندازه هم بارها و بارها
کارگران را سکست دهند، چون باز نیاز به انها و کار انها دارند، نمیتوانند انهارا سراسر از
میان ببرند ولی کارگران چون نیازی به سرمایه داران ندارند، یکبار که بتوانند برآنها چیره
شوند، سرمایه هایسان را از دستشان گرفته و به دولت کمونیستی (= خودشان) خواهند داد
و سرمایه داران را نابود خواهند کرد. خوشبختانه از انجا که جهان دارد کم کم یکی میشود و
"دهکده" شده و کم کم جنگها هم جهانی میشوند و بحران ها هم جهانی میشوند و سیاستها
هم جهانی میشوند، واژگشت سرمایه نیز ، امیدوارانه در ترازی جهانی انجام خواهد شد،
که دیگر همه ی سرمایه داران باهم از میان رفته و اینگونه نباشد که مانند داستان سده ی
پیشین، تنها در بخشی از جهان، مانند روسیه چنین بشود و در بخش دیگر جهان اینها .
بتوانند باز خود را بسیج کنند و واژگشت را به ناکامی بکشانند. برای دریافت بهتر،
باید چنگار(سرطان) را تا واپسین یاخته زدود و گرنه بیمار پس از بهبودی کوتاهی دوباره
بدست چنگار میافتد!

پارسیگر

homayoun #۱۰۴۷

پس در کمنیسم کسی نمیتوانند کارخانه داشته باشد و کارگر بکار گیرد و پول هنگفتی از فروشش به جیب بزند؟
یا کسی که با ایده های مانند همبرگر و رستوران های دیگر ولدار نخواهد شد؟ کسانی مانند جاستین بیبر یا سدای درپیت خود پولدار نمیشوند؟
یا اگر میتواند باید پاژ(مالیات) گزافی بپردازد؟ نزدیک به کاری که آمریکا اکنون میکند؟
پیکار میان سازندگان برای داشتن فراورده بهتر بیشتر میشود یا کمتر؟
به گونه ای میتوان گفت کشور ترکیه
از ایران کمنیستی تر است. چون ارمان هایش به ارمان های که شما گفتید نزدیکتر است. کسی به نام دین پول به جیب نمیزند یا کشور ترکمنستان که آپ و الکتریسیته و تلفن یا برخی کلاس های زبان و آموزشگاه و سوخت رایگان یا خیلی ارزان دارند؟ چون ترکمنستان خیلی اینگونه است. به تازگی پیشرفت زیادی هم کرده.
چون کمنیسم از دید واژه چیز خوبی است ولی باورکردن چنین کشوری سخت است. چون در شوروی هم خیلی از مردم از این غمگین بودند.
در پایان به نگر من گرفتن پاژ (مالیات) زیاد از سرمایه داران و دادن آن به مردم کار خوبی است .
سپاس

پارسیگر

sonixax #۱۰۴۸
مزدك بامداد

پایه این نبوده که آلمان به همه ی بدبخت هایی که از کشور های سرمایه داری
جهان سومی ( که در دید شما هیچ پیوندی با سرمایه داری ندارند) از نداری و
بدبختی گریخته اند، بنز و دوست دختر هم بدهد!

نه نبوده ! ما تنها پاسخ رویا پردازی مهربد را دادیم

.

مزدك بامداد

بزبان دیگر باید پایور[1] کنید که
براستی پناهنده سیاسی هستید و نه انیکه از کشور گل و بلبل سرمایه داری
خودتان از نداری گریخته اید !

البته بسیاری از همین پناهندگان از کمونیسم گریخته اند

:))

مزدك بامداد

اگر بی هیچ سختگیری همه چیز به هر "پناهنده"
بدهند که همه ی جهان سوم قراضه ی سرمایه داری می ایند به آلمان !!
شما گویا سامانه[2] ی همبودین[3] را با نوانخانه ی همه ی جهان حیاط خلوت
امپریالیسم غاتی کرده ا ید!

حداقل شرایط زندگی حق مسلم هر انسانیست ! نگه داشتن مردم در سگدونی های نظیر آنچه بالاتر هست به بهانه آنکه ببینیم راستی راستی پناهنده سیاسی هستی یا نه تنها و تنها نشان از ذات راستین سوسیالیسم دارد

.

sonixax #۱۰۴۹
مزدك بامداد

به گفت شما که نیست به فرنود[1] و گواه و برگه[2] است که ما آوردیم ولی
شما همچنان مارا با یاوه هایی که از شکم در میاورید سرگرم میکنید.

فرنود و برگه آوردید ؟ 💨😜
فقط نق زدید که آمریکا پول داشت ما نداشتیم (دروغ یکم) ، سرمایه دارها آسیب ندیده بودند ما اصلن نیست شده بودیم (دروغ دوم) ، آمریکا همه دنیایی که متحدش شدند را ساخت (دروغ سوم - که تازه همانجا هم گفتیم یک هیچ به نفع آمریکا) ، ما آدم کشتیم و جنایت کردیم به خاطر سه دروغ پیشین (دروغ چهارم) .
اینجا نه تنها این شما بودید که یاوه سر هم کردید بلکه دست هرچه آخوند است را از پشت بستید

:))

Mehrbod #۱۰۵۰
sonixax

نه نبوده ! ما تنها پاسخ رویا پردازی مهربد را دادیم .

خوب است که من هم هلند هم هتّا آلمان زیسته‌ام!

😏

سخن شما در اینکه آلمان بهشت نیست هم درسته دوستِ من, ولی در همسنجی با آمریکا از پردیس هم آنورتر میرود.

اگرنه ب.ن. زمانیکه من هلند بودم از خودکشی پسر پناهنده‌یِ ایرانی هم خواندم (از روی فشارهایی که به وی آورده بودند) و همینجور با شیوه‌یِ پاژ فراوانی که
میگرفتند و فشارهایی که به برخی میاورد آشنا بودم و دزدی‌هایِ رواگ‌دار میان کوچگران (از دولت پول بیکاری گرفته, جای دیگر سیاه کار میکنند و ...) هم دست یکم آشنایی یافته
بودم, و اینها بدرستی کاستی‌ها و کژی‌هایی میباشند که هنوز نیاز به کار فراوان میدارند و در فرهود هم جز این بود باید شگفتزده میشدیم, زیرا نمونه‌وار خود آلمان یک چیزی است
میان هنبازگرایی و سرمایه‌داری و برای همین تنها از سرمایه‌داری پلید و اَبَر هومن‌ستیزانه‌یِ آمریکا که اگر نان نداشته باشید از گرسنگی میمیرید و اگر بیمار شوید و بیمه نداشته
باشید شما را کنار جوی ول میکنند (someone else's problem!) تا جان دهید (در آلمان بی بروبرگرد, هر که میخواهید باشید, بیمه داشته باشید یا نداشته باشید, شما زیر پوشش درمانی خواهید رفت ), بسیار بسیار بهتر
و هومن‌دوستانه‌تر است و همه‌یِ اینها را وامدار همین فشارهایی که به بهره‌کشان و سرمایه‌داران میآورند, میباشند.

درباره‌یِ کمپ‌هایِ پناهندگان هم دست یکم آنها را از نزدیک دیده ام (براه یک دوست افغان) و آن اندازه که سیاه‌نمایی کردید نیستند و شهر به
شهر دگرسان از هم هستند;

روشنه برای من که از دوزخ ابدژرف سرمایه‌داریِ ناب ایران آمده ام, جاییکه پول نداشته باشید باید در سیاه‌ترین و ژرفترین تباهی شایند, در
اوج بدبختی و نداری جان بدهی و هیچکس هم چیزی درباره‌یِ شما هرگز ندانسته و نخواهد دانست, کمپ پناهندگان هلند بدرستی یک پناهگاه (haven) پذیرفتنی به شمار میرفت
و تازه ابدی هم نبود, زمانیکه پرونده‌یِ پناهندگی شما پذیرفته میشد به شما خانه و کاشانه‌یِ رایگان هم میدادند و سزامندیِ کمابیش برابر با دیگر شهروندان پیدا میکردید.

پارسیگر