فیدل کاستور هم پولی ندارد، اریش هونکر هم نداشت، برژنف و گورباچوف هم نداشتند، چه گوارا هم نداشت، مائو تسه دونگ نیز پولی گرد نیاورد، و همه ی سرزمین کره شمالی به اندازه ی بیل گیتس دلار ندارد !
همه کره شمالی به اندازه بیل گیتس پول ندارد چون کمونیستها برش حاکم هستند. ولی همان سرزمین فقیر را نیک که بنگرید میبینید که خرج هنسی رهبر عزیزش 700 هزار پوند در سال است ! یا در حالی که مردم کره شمالی دارند از گشنگی همدیگر را میخورند پزشکان فرانسوی بالای سر مستر ایل میرفتند :)))
بوی گند کار خیلی شدید تر از این حرفهاست که بشود با اشاره به پیپ به جا مانده از بزرگترین دیکتاتور تاریخ بعد از هیتلر رفع و رجویش کرد
ماست مالی که سودی ندارد، همه جهان یکزبان[1] بودند که پرتاب نخستین ماهواره برتری فندی شوروی را در آنزمان بر آمریکا میرسانید و آمریکا را بد جور نگران و ناامید کرده بود.
پس اختراع چرخ هم به دست باستانیان برتری تکنولوژیک آنها را نسبت به آیندگان میرساند :))) و همان طور که پیشتر هم گفتیم و به قول خودتان هوش نکردید ! مهم نیست چه کسی زودتر انجام داده بلکه مهم این است که چه کسی درست تر ، اصولی تر و بهتر انجام داده .
شما برای خودتان خوش هستید! دیگهر سخنان هم پاسخ داده شده، مانند اینکه گویا هندوراس! را کشور سرمایه داری نمیپندارید گویا ! و هم انیکه میخواستید مارکس پس به کجا پناهنده شود که گفتید به کشور کاپیتالیسیت پناهنده شده؟ پس آگاهی نداشتید و اکنون دارید ماست مالی میکنید! نکنید جانم، نکنید!
البته در همان دوران مارکس کمون پاریس شکل گرفت و این جناب مارکس از آنجایی که میدانست تئوریش به درد لای جرز میخورد هرگز نرفت تا ازش پشتیبانی کند :))) همانجا پیش سرمایه داران عزیز ماند :))) همچنین پناهنده شدن مارکس به دامان سرمایه داری عزیز ربطی به نبود کمونیسم در دورانش ندارد . و جالبه که شما از میان تمام نمونه های موفق سرمایه داری گیر میدهید به درپیتی هایشان که آن را نکوهش کنید و این در شرایطیست که محض رضای اسپاغتی یک نمونه موفق کشور کمونیستی هم نداشتیم و نداریم که بخواهید از آن آویزان شوید بگویید چرا اینجا جواب داده پس میشود
به جز یک پیپ و 10 میلیون کشته در اوکراین و کلی جنایات دیگر ! از عَمام خمینی هم به جز یک خانه در پیتی با اون بالکن معروفش چیزی بر جای نماند :))
همه کره شمالی به اندازه بیل گیتس پول ندارد چون کمونیستها برش حاکم هستند. ولی همان سرزمین فقیر را نیک که بنگرید میبینید که خرج هنسی رهبر عزیزش 700 هزار پوند در سال است ! یا در حالی که مردم کره شمالی دارند از گشنگی همدیگر را میخورند پزشکان فرانسوی بالای سر مستر ایل میرفتند :)))
بوی گند کار خیلی شدید تر از این حرفهاست که بشود با اشاره به پیپ به جا مانده از بزرگترین دیکتاتور تاریخ بعد از هیتلر رفع و رجویش کرد !!!!
بیجاست، چون دیدید که سخن شما بر پولدار بودن اینها نادرست است، به سفسته یبیراهه دست یازیده و جستار دیگری را که پیشتر پاسخ دادیم پیش آوردید. بهتر است به فهرست کشته های سرمایه داری در جنگهای جهانی نخست و دوم و ... و مرگ میر کودکان گرسنه در جهان "آزاد" بنگرید که از چه تبهکارانی پدافند مینمایید!
پس اختراع چرخ هم به دست باستانیان برتری تکنولوژیک آنها را نسبت به آیندگان میرساند :))) و همان طور که پیشتر هم گفتیم و به قول خودتان هوش نکردید ! مهم نیست چه کسی زودتر انجام داده بلکه مهم این است که چه کسی درست تر ، اصولی تر و بهتر انجام داده .
البته در همان دوران مارکس کمون پاریس شکل گرفت و این جناب مارکس از آنجایی که میدانست تئوریش به درد لای جرز میخورد هرگز نرفت تا ازش پشتیبانی کند :))) همانجا پیش سرمایه داران عزیز ماند :))) همچنین پناهنده شدن مارکس به دامان سرمایه داری عزیز ربطی به نبود کمونیسم در دورانش ندارد . و جالبه که شما از میان تمام نمونه های موفق سرمایه داری گیر میدهید به درپیتی هایشان که آن را نکوهش کنید و این در شرایطیست که محض رضای اسپاغتی یک نمونه موفق کشور کمونیستی هم نداشتیم و نداریم که بخواهید از آن آویزان شوید بگویید چرا اینجا جواب داده پس میشود :))))
اینهم بیجاست، برتری را در همان زمان میرساند! روشن است که ایران امروز از انگلیس ۵۰۰ سال پیش پیشرفته تر است!
دیگر نمیدانم نام این سفسته تان چی بود! خودتان پیدا کنید!😃
بار دیگر روشن شد که آگاهی تان از تاریخ صفر است!
کمون پارسی تنها دو ماه در سال ا۸۷١ در پاریس ریخت گرفت و پی از آن از سوی بهره کشان، سرکوب خونین شد . (در آنزمان مارکس ۵۵ ساله بود
)
همه کشور های کمونیستی هم نمونه های کامیاب بودند، چرا که زندگی بهتری را از پیش از زمان خود، برای مردمشان فراهم کردند، برای نمونه روسیه ی تزاری فئودالی را کردند اَبَرکشور!
برای نمونه روسیه ی تزاری فئودالی را کردند اَبَرکشور[1]!
بمب ، موشک و تانک ساختن و آدم به فضا فرستادن وقتی مردم از قحطی در حال مرگ هستند جایی را ابر کشور نمیکند. مردم از یک گرسنگی و بدبختی به یک گرسنگی و بدبختی دیگری افتادند! اگر شوروی و بلوک شرق انقدر خوب بود چرا باید در برلین دیوار میکشیدند که کسی نتواند فرار کند و هرکه قصد فرار داشت با تیر میزدند!
بمب ، موشک و تانک ساختن و آدم به فضا فرستادن وقتی مردم از قحطی در حال مرگ هستند جایی را ابر کشور نمیکند. مردم از یک گرسنگی و بدبختی به یک گرسنگی و بدبختی دیگری افتادند! اگر شوروی و بلوک شرق انقدر خوب بود چرا باید در برلین دیوار میکشیدند که کسی نتواند فرار کند و هرکه قصد فرار داشت با تیر میزدند!
بیجاست، پاسخ این در برگ های گذشه هست و آن این در فشار های کشور های امپریالیستی و بویژه آمریکا بود که هیچ آسیبی در جنگ نخورده و با همه ی دارایی که از سراسر جهان چاپیده بود، با گام هایی مانند "پیرنگ مارشال*" و جنگ سرد،
در پی نا استوار ساختن شوروی و شکست دادن کمونیستها و و برپایی دوباره ی سامانه ی بهره کشی بود و در آلمان باختری ویترین "بهشت سرمایه" ساخته و بر پا نموده بود. در جاییکه بیش از نیمی از شوروی بدست هیتلر نابود شده بود.
در زمانی هم که اسپوتنیک را ساختند، دیگر در شووری کسی گرسنه نبوده، بهتر است تاریخ را بهتر بخوانید!
اکنون هم آمریکا دیوار در مرز مکزیک ساخته و کسانی را که از سرمایه داری مکزیک، میخواهند به بهشت سرمایه داری آمریکا بیاند، با تیر میزند، خوب، بگذارد همه بیان تو!
بیجاست، چون دیدید که سخن شما بر پولدار بودن اینها نادرست است، به سفسته یبیراهه دست یازیده و جستار دیگری را که پیشتر پاسخ دادیم پیش آوردید. بهتر است به فهرست کشته های سرمایه داری در جنگهای جهانی نخست و دوم و ... و مرگ میر کودکان گرسنه در جهان "آزاد" بنگرید که از چه تبهکارانی پدافند[1] مینمایید!
ما کماکان بر پولدار بودن آنها اصرار داریم
! با پبپ باقیمانده هم نمیشود از استالین عَمام ساخت ! استالین پولی که از مردم بدبخت چاپیده بود را خرج کشتار و تسلط کامل خودش بر مردم میکرد . هر چند که همین هم چیزی از حقیقت کم نمیکند . همان طور که گفتیم از عَمام خمینی هم چیزی باقی نمانده :)) جنگ جهانی دوم را هم که دوستان سوسیالیست به راه انداختند نه سرمایه داران ، اینجا شما بروید به سوسیالیستهایی که با کمونیسم مشکل دارند گیر بدهید نه جامعه سرمایه داری .
اینهم بیجاست، برتری را در همان زمان میرساند! روشن است که ایران امروز از انگلیس ۵۰۰ سال پیش پیشرفته تر است!
برتری را در همان زمان هم نمیرساند چون تنها 1 سال بعدش آمریکا ماهواره اکسپلورر1 را میفرستد که هم پیشرفته تر بود ، هم بیشتر اطلاعت مخابره کرد و هم بیشتر در مدار باقی ماند و 3 سال بعدش نخستین ماهواره مخابراتی جهان به نام اکو را میفرستد که به جای 22 ساعت 8 سال اطلاعات به زمین مخابره میکرد (از 12 آگوست 1960 تا 24 مه 1968) و همه این ها در حالیست که دوستان کمونیست شما به بوق فضایی که ساخته بودند میبالیدند :)))
به وارون با کمال احترامی که برای شما قایلم روشن شد که شما حاضرید برای دفاع از گندی به نام کمونیسم به هر چیزی چنگ بیندازید ! ولو بستن دروغ به طرف مقابل و جعل و تحریف .
کمون پارسی تنها دو ماه در سال ا۸۷١ در پاریس ریخت گرفت و پی از آن از سوی بهره کشان، سرکوب خونین شد . (در آنزمان مارکس ۵۵ ساله بود )
و مارکس که خود میدانست نظریه اش گندابی بیش نیست به خودش زحمت نداد یک سر در همان دو ماه برود ببیند چه خبر ! طی مسافت 456 کیلومتری (از مسیرهای رایج) و یا 342 کیلومتری (خط مستقیم) با تکنولوژی های آن زمان چه قدر طول میکشیده ؟ پس یا این جناب مارکس خیلی بی جربزه تشریف داشتند یا زندگی در دنیای سرمایه داری به مزاجشان خوش آمده بوده حاضر نبوده تنها نظامی که بر اساس ایدئولوژیهایش ایجاد شده را از نزدیک تجربه کند چون خودش هم میدانسته که چه تحفه ی بد بویی تحویل بشریت داده .
همه کشور های کمونیستی هم نمونه های کامیاب بودند، چرا که زندگی بهتری را از پیش از زمان خود، برای مردمشان فراهم کردند، برای نمونه روسیه ی تزاری فئودالی را کردند اَبَرکشور[1]!
همه کامیاب بودند ؟ :)))) بفرمایید بروید کره شمالی زندگی کنید تا کامیاب شوید ! اتفاقن به کسانی که گند کمونیسم را با هر وسیله ممکن لاپوشانی کنند بدجوری نیاز دارند :)) این جوک ابر کشور بودن شوروی هم خیلی مایه خنده است ! ابر کشوری که به خاطر بیلیاقتی و عقب ماندگی بیش از حدش در برابر دنیای مدرن و سرمایه داری زرتش قمصور شد :)))
اکنون هم آمریکا دیوار در مرز مکزیک ساخته و کسانی را که از سرمایه داری مکزیک، میخواهند به بهشت سرمایه داری آمریکا بیاند، با تیر میزند، خوب، بگذارد همه بیان تو!
باز که دست به تحریف و دروغ زدید جناب مزدک !
پیشتر پاسخ این مهمل شما داده شده !
آمریکا دیوار کشیده که کسی وارد خاکش نشود ! ولی کمونیستهای ورشکسته دیوار کشیدند که بیشتر از آن 5 میلیون و دویست هزار نفر نیروی متخصص و کارگر ماهری که از دستشان فرار کرده بودند دیگر فراری نشوند و بلاد کمونیسم زده خالی از سکنه نشود :)))
در همان زمان هم میبینیم که آلمان غربی ها اجازه داشتند بروند آلمان شرقی (چون پول داشتند و آنجا خرج میکردند) ولی آلمان شرقی ها را نه آلمان غربیها بلکه خود دوستان کمونیستِ شما از خروج از گنداب کمونیسم منع میکردند و با تیر میزدند و میکشتند ! درست همان چیزی که امروز در کره در جریان است ! کره شمالی ها نمیگذارند مردم از دست گند و کثافتی به نام کمونیسم فرار کنند و آنهایی که موفق به فرار میشوند با آغوش باز کره جنوبی مواجه میشوند اگر چین کمونیست فراری ها را به کره شمالی تحویل ندهد که به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شوند و همانجا کشته شوند!
آمریکا دیوار کشیده که کسی وارد خاکش نشود ! ولی کمونیستهای ورشکسته دیوار کشیدند که بیشتر از آن 5 میلیون و دویست هزار نفر نیروی متخصص و کارگر ماهری که از دستشان فرار کرده بودند دیگر فراری نشوند و بلاد کمونیسم زده خالی از سکنه نشود :)))
در همان زمان هم میبینیم که آلمان غربی ها اجازه داشتند بروند آلمان شرقی (چون پول داشتند و آنجا خرج میکردند) ولی آلمان شرقی ها را نه آلمان غربیها بلکه خود دوستان کمونیستِ شما از خروج از گنداب کمونیسم منع میکردند و با تیر میزدند و میکشتند ! درست همان چیزی که امروز در کره در جریان است ! کره شمالی ها نمیگذارند مردم از دست گند و کثافتی به نام کمونیسم فرار کنند و آنهایی که موفق به فرار میشوند با آغوش باز کره جنوبی مواجه میشوند اگر چین کمونیست فراری ها را به کره شمالی تحویل ندهد که به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شوند و همانجا کشته شوند!
به قول خودتان بروید تاریخ بخوانید
بیجاست، هردو کار پدافندی است، کمونیستها از خود پدافند میکردند که سرمایه داران با نشان دادن پول و ویترین، نیروهایشان را ندزدند.
این یکی از ترفند های جنگ سرد بود. آمریکا هم دیوار کشیده که از خودش پدافند نماید که گرسنه های سرمایه داری همسایه نیایند تو! و گرنه آمریکایی های پولدار میتوانند بروند مکزیک ! چرا آمریکا به آن ندار های آلمان خاوری پروانه میداد که به باختر زمین بیایند ولی به این ندار های مکزیک و هندوراس و گواتمالا و السالوادور و ... نمیدهد؟ 😃
در کره هم آمریکا آمد و کره را نیم کرد و اگر چین به یاری کره ای ها نیامده و آمریکارا شکست نداده بودند، همه ی کره و چین را خورده بود.
بیجاست، هردو کار پدافندی[1] است، کمونیستها از خود پدافند میکردند که سرمایه داران با نشان دادن پول و ویترین، نیروهایشان را ندزدند.
😂
و اصلن فلاکتی که کمونیسم به سر مردم خراب کرده بود که مقصر نیست :))) شد همانی که ما گفتیم ! ملت کمونیست زده از چنگال کمونیسم دوست نداشتنی شما فراری بودند :))))) قضاوتش با خوانندگان .
شما پافشاری تان را بکنید، فربود در تاریخ آمده و وابسته به نگر شما نیست!
و تاریخ میگوید که استالین بعد از هیتلر بزرگترین دیکتاتور تاریخ است . آدم کشته است ، جنایت کرده است و با گفتن اینکه فقط پیپش باقی ماند تقدیس نمیشود . همان طور که گفتیم از عَمام هم فقط یک خانه ریقو باقی مانده است
در پی نا استوار ساختن شوروی و شکست دادن کمونیستها و و برپایی دوباره ی سامانه[2] ی بهره کشی بود و در آلمان باختری ویترین "بهشت سرمایه" ساخته و بر پا نموده بود. در جاییکه بیش از نیمی از شوروی بدست هیتلر نابود شده بود.
فرانسه ، انگلیس و آلمان غربی هم نابود شده بودند ، ژاپن هم ۲ تا بمب اتمی و هزاران هزار بمب غیر اتمی به یک جزیره کوچکش افتاده بود. اینکه عقب ماندگی شوروی را به گردن جنگ بیندازیم درست نیست ، ببینید ژاپن بعد جنگ چه کرد ، شوروی چه کرد.
اکنون هم آمریکا دیوار در مرز مکزیک ساخته و کسانی را که از سرمایه داری مکزیک، میخواهند به بهشت سرمایه داری آمریکا بیاند، با تیر میزند، خوب، بگذارد همه بیان تو!
مرز آمریکا و مکزیک بزرگترین خط عبور کوکاین از آمریکای مرکزی به آمریکا هست ، در واقع آنجا میدان جنگ است ، دیوارها برای این هست که کارتلها نتوانند آزادانه مواد مخدر جای به جای کنند ، مردم عادی ولی از مرز معمولی بخواهند رد میشوند. ولی دیوار برلین برای جلوگیری مردم از فرار از بهشت کمونیسم!!! بود ، مطمئناً یکی از مخوفترین نیروهای امنیتی جهان یعنی اطلاعات آلمان شرقی اصلا مسالهای نبود!
جناب مزدک طوری از حکومت خون خوار شوروی دفاع میکنند که من که خودم را در جبهه چپ میدانم را به سمت سرمایه داران هل میدهد😞. به نظر من سقوط بلوک شرق اصلا یکی از بهترین خدماتی بود که به سوسیالیسم شد
ولی دیوار برلین برای جلوگیری مردم از فرار از بهشت کمونیسم!!! بود
البته اینکه مردم از آلمان شرقی و کمونیسم فرار میکردند و در برلین دیوار کشیدند به خاطر این نبود که کمونیسم بد و زشت و اخی بود به خاطر این بود که دنیای کاپیتالیسم خیلی خوب و خوشگل بود ، توش پول زیاد بود ، آزاد تر و آباد بود !
بعد همه کشورهای کاپیتالیستی که در دوران جنگ داغون شدند به خاطر این آباد شدند که توش پول خرج کردند ولی کشورهای کمونیستی که داغون شدند پول توشون خرج نشد برای همین آباد نشدند !
جالبه که استدلال های دوستان همگی علیه خودشان است :))))
فرانسه ، انگلیس و آلمان غربی هم نابود شده بودند ، ژاپن هم ۲ تا بمب اتمی و هزاران هزار بمب غیر اتمی به یک جزیره کوچکش افتاده بود. اینکه عقب ماندگی شوروی را به گردن جنگ بیندازیم درست نیست ، ببینید ژاپن بعد جنگ چه کرد ، شوروی چه کرد. مرز آمریکا و مکزیک بزرگترین خط عبور کوکاین از آمریکای مرکزی به آمریکا هست ، در واقع آنجا میدان جنگ است ، دیوارها برای این هست که کارتلها نتوانند آزادانه مواد مخدر جای به جای کنند ، مردم عادی ولی از مرز معمولی بخواهند رد میشوند. ولی دیوار برلین برای جلوگیری مردم از فرار از بهشت کمونیسم!!! بود ، مطمئناً یکی از مخوفترین نیروهای امنیتی جهان یعنی اطلاعات آلمان شرقی اصلا مسالهای نبود!
بیجاست، گویا شما چیزی از پول هنگفتی که آمریکا برای بازسازی اروپا ریخت آگاهی ندارید؟ یا چیزی از Marshall Plan نشنیده اید گویا؟! طرح مارشال - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد ژاپن نیز هرگز به اندازه ی شوروی ویران نشده بود چون دشمن در خاکش پیاده نشده بوده و تنها ویرانی کلانش همان دو بمب اتمی اتمی بودند که بیدرنگ پس از ان ، جنگ را واداد! ----- سخن دومتان هم نادرست است، چرا که آن دیوار، بیشتر برای جلوگیری کوچ مکزیکی ها ساخته شده و ماده های روانگردان، از پیش از کانال های دیگر ، بویژه از سوی مافیای استان فلوریدا و .. به خاک آمریکا میرسید و میرسد و ساختن این دیوار هم از انیرو هیچ هنایش بر روی کاهش این ماده ها نداشته. اگر این دیوار تنها برای ماده های مخدر بود، میتوانستند پست بازرسی درست کنند و مکزیکی ها و .. را بدون ویزا پس از بازرسی به خاک کشور بهشت سرمایه داری راه دهند! تازه این را هم باید از بهشت سرمایه پرسید که چرا اینهمه گسارش ماده های روانگردان بالاست؟ 😄
😂 و اصلن فلاکتی که کمونیسم به سر مردم خراب کرده بود که مقصر نیست :))) شد همانی که ما گفتیم ! ملت کمونیست زده از چنگال کمونیسم دوست نداشتنی شما فراری بودند :))))) قضاوتش با خوانندگان .
بعد آنجایی که چین به کمک کره آمد شده کره شمالی ! آنجایی که آمریکایی ها خوردند شد کره جنوبی ! چه طوری میتوانیم به آمریکا بگوییم که ما را بخورد ؟ 👍
و تاریخ میگوید که استالین بعد از هیتلر بزرگترین دیکتاتور تاریخ است . آدم کشته است ، جنایت کرده است و با گفتن اینکه فقط پیپش باقی ماند تقدیس نمیشود . همان طور که گفتیم از عَمام هم فقط یک خانه ریقو باقی مانده است !
نه، جنگ و فروبند ها و فشار های نیروهای امپریالیستی، و سپس جنگ سرد و جنگ های ویتنام و نیکاراگوئه و انگولا و کوبا و ... که شوروی و بلبک خاور ناچار بود به آنها هم یاری کند، یاری به چین برای کمونیستی شدن و پایداری در برابر امپریالیسم و جنگ کره و ... بی اینکه آنها مانند آمریکا سراسر جهان را چاپیده باشند، زندگی را برای مردم بلوک خاور سخت میکرد ولی با اینهمه شوروی نه تنها اَبَکشور شد، و دهه ها در برابر این فشار پایداری نود، بساکه هتّا در کشور کوچک و ناتوانی مانند کوبا که آمریکایی ها شیره اش را کشیده بودند، بیسوادی و بی بهداستی و بیدادگری همبودین ریشه کن گردید و با همه ی سختی ها، تا به امروز هم به کوری چشم امپریالست ها پاینده است. پس از فروپاشی بلوک خاور هم دیدیم که جهان سرمایه جای بهتری برای آنها نشد و همچنان بخور بخور امپریالیستی و بانکا و بحران و .. پی دارد و برای همین همه پرسی بی بی سی از مردم نشان میدهد که تنها ١١ درسد مردم به کارآیی این سامانه ی بهره کشی باور دارند و دیگران، یا در جستجوی بهسازی و یا دگرگزین آن هستند.
Aufgrund dieser fünf kapitalistischen Moralprobleme und der wirtschaftlichen Schäden der Finanzkrise ist die Akzeptanz des Kapitalismus weltweit gesunken. Laut einer Untersuchung der BBC anlässlich des 20-Jahr-Jubiläums des Mauerfalls sind weltweit nur noch 11 Prozent aller Befragten davon überzeugt, dass der Kapitalismus gut funktioniert. 51 Prozent wollen die Märkte stärker regulieren, 23 Prozent gar eine gänzlich neue Wirtschaftsordnung Ist Kapitalismus unmoralisch? - News Wirtschaft: Konjunktur - tagesanzeiger.ch • پارسیگر
البته اینکه مردم از آلمان شرقی و کمونیسم فرار میکردند و در برلین دیوار کشیدند به خاطر این نبود که کمونیسم بد و زشت و اخی بود به خاطر این بود که دنیای کاپیتالیسم خیلی خوب و خوشگل بود ، توش پول زیاد بود ، آزاد تر و آباد بود !
بعد همه کشورهای کاپیتالیستی که در دوران جنگ داغون شدند به خاطر این آباد شدند که توش پول خرج کردند ولی کشورهای کمونیستی که داغون شدند پول توشون خرج نشد برای همین آباد نشدند !
جالبه که استدلال های دوستان همگی علیه خودشان است :))))
شما حالا پیدا کنید پرتغال فروش را 😄
پرتغال فروش= آمریکاژاندارم جهانی آمریکا ژاندارم جهانی بود و هست و میخواهد در کار همه ی مردم جهان انگشت فرو کند و اگر کمونیسم را به روزگار خودش رها میکرد، و آنگاه کمونیسم فرو میپاشید، میتوانستید بگویید که کمونیسم بد و ناکارآمد است نه اینکه خودتان بزنید ویران کنید و کارشکنی کنید و سپس بگویید که ببینید: این کشور ها ویران و بدبخت هستند و بردگی برای من تنها دگرگزین مردم است! ولی من از شما هواداران بهره کشی هومن از هومن و بردگی نوین، کسی را ندیدم که سرمایه داران را نکوهش کند که شما در آن سوی جهان، در کـُره و ویتنام و کوبا و شوروی و لهستان و آلمان خاوری و .. چرا انگشت فرو میکنید، به شما چه ؟ چرا مردم آن کشور هارا نمیگذارید خودشان سرنوشت خودشان را در دست بگیرند؟ مگر شوروی مانند ژاپن به شما اعلان جنگ داده یا خاکتان را بمباران کرده بود؟ برای چه پس سرمایه داران آمریکا، ژاندارم و قداره بند جهان شده اند؟ ما به آمریکا یاد داده و خواهیم داد که دست از انگشت کردن در کار دیگران دست بردارند!
پرتغال فروش= آمریکاژاندارم جهانی
آمریکا ژاندارم جهانی بود و هست و میخواهد در کار همه ی مردم جهان
انگشت فرو کند و اگر کمونیسم را به روزگار خودش رها میکرد، و آنگاه
کمونیسم فرو میپاشید، میتوانستید بگویید که کمونیسم بد و ناکارآمد است
نه اینکه خودتان بزنید ویران کنید و کارشکنی کنید و سپس بگویید که ببینید:
این کشور ها ویران و بدبخت هستند و بردگی برای من تنها دگرگزین مردم است!
ولی من از شما هواداران بهره کشی هومن از هومن و بردگی نوین، کسی
را ندیدم که سرمایه داران را نکوهش کند که شما در آن سوی جهان، در کـُره
و ویتنام و کوبا و شوروی و لهستان و آلمان خاوری و .. چرا انگشت فرو
میکنید، به شما چه ؟ چرا مردم آن کشور هارا نمیگذارید خودشان سرنوشت
خودشان را در دست بگیرند؟ مگر شوروی مانند ژاپن به شما اعلان جنگ داده
یا خاکتان را بمباران کرده بود؟ برای چه پس سرمایه داران آمریکا، ژاندارم
و قداره بند جهان شده اند؟ ما به آمریکا یاد داده و خواهیم داد که دست از
انگشت کردن در کار دیگران دست بردارند!
•
پارسیگر
بنابر همین استدلال ما نمیتونیم بگیم جمهوری اسلامی ناکارامده چون آمریکا رسما دهنش رو سرویس کرده!:))در ضمن تاثیر منفی آمریکا روی ج.ا به مراتب بیشتر از تاثیرش روی شوروی هست چون جمهوری اسلامی قدرت به مراتب کمتر و ایدولوژی ناپایدار تری داره:)
من قسمتی از یک مصاحبه با آلبر کامو رو میزارم اینجا که چیزهای جالبی رو داره:)
III. The Marxists and their followers likewise think they are humanists. But for them human nature will be formed in the classless society of the future. To begin with, this proves that they reject at the present moment what we all are: those humanists are accusers of man. How can we be surprised that such a claim should have developed in the world of court trials? They reject the man of today in the name of the man of the future. That claim is religious in nature. Why should it be more justified than the one which announces the kingdom of heaven to come? In reality the end of history cannot have, within the limits of our condition, any definable significance. It can only be the object of a faith and of a new mystification. A mystification that today is no less great than the one that of old based colonial oppression on the necessity of saving the souls of infidels. IV. Is not that what in reality separates you from the intellectuals of the left? You mean that is what separates those intellectuals from the left? Traditionally the left has always been at war against injustice, obscurantism, and oppression. It always thought that those phenomena were interdependent. The idea that obscurantism can lead to justice, the national interest to liberty, is quite recent. The truth is that certain intellectuals of the left (not all, fortunately) are today hypnotized by force and efficacy as our intellectuals of the right were before and during the war. Their attitudes are different, but the act of resignation is the same. The first wanted to be realistic nationalists; the second want to be realistic socialists. In the end they betray nationalism and socialism alike in the name of a realism henceforth without content and adored as a pure, and illusory, technique of efficacy. This is a temptation that can, after all, be understood. But still, however the question is looked at, the new position of the people who call themselves, or think themselves, leftists consists in saying: certain oppressions are justifiable because they follow the direction, which cannot be justified, of history. Hence there are presumably privileged executioners, and privileged by nothing. This is about what was said in another context by Joseph de Maistre, who has never been taken for an incendiary. But this is a thesis which, personally, I shall always reject. Allow me to set up against it the traditional point of view of what has been hitherto called the left: all executioners are of the same family.
بنابر همین استدلال ما نمیتونیم بگیم جمهوری اسلامی ناکارامده چون آمریکا رسما دهنش رو سرویس کرده!:))در ضمن تاثیر منفی آمریکا روی ج.ا به مراتب بیشتر از تاثیرش روی شوروی هست چون جمهوری اسلامی قدرت به مراتب کمتر و ایدولوژی ناپایدار تری داره:)
اینهم فرجام یابی نادرستی است. کشور هایی مانند کوبا و شوری، با انیکه زیر فشار بودند ولی بیسوادی را ریشه کن کردند، برابری زن و مرد را پدید آوردند، بهره کشی و فئودالیسم را از میان بردند، بهداشت را رایگان کردند، ترابری را برای همه شدنی و ارزان نمودند، خانه و کاشانه ارزان برای همه پدید آوردند و هتّا گاهی ماهواره هم به کیهان فرستادند!. پس انها این دستاورد های هومنی و درونی و مردمی را داشته اند با اینهمه که زیر فشار هم بودند. خب، بنز نتوانستند بسازند، بجایش لادا ساختند، اگر فشار سرمایه داران بود برای همه بنز هم میتوانستند بسازند، ولی جمهوری اسلامی چی؟ با اینهمه میلیاردها پول نفت که پیس از فروبند ها هم درآوردند و هنوز هم دارند قاچاقی میفرشند، به هیچ دستاورد هومنی نرسیدند که دستکم دیکتاتوری شان را نیکنما و سودآور نشان دهد. پس میبینید که فرنود شما از بیخ لنگ میزند و به این میگویند "کژفرنود سنجش نابرابر" • پارسیگر
من قسمتی از یک مصاحبه با آلبر کامو رو میزارم اینجا که چیزهای جالبی رو داره:)
III. The Marxists and their followers likewise think they are humanists. But for them human nature will be formed in the classless society of the future. To begin with, this proves that they reject at the present moment what we all are: those humanists are accusers of man. How can we be surprised that such a claim should have developed in the world of court trials? They reject the man of today in the name of the man of the future. That claim is religious in nature. Why should it be more justified than the one which announces the kingdom of heaven to come? In reality the end of history cannot have, within the limits of our condition, any definable significance. It can only be the object of a faith and of a new mystification. A mystification that today is no less great than the one that of old based colonial oppression on the necessity of saving the souls of infidels. IV. Is not that what in reality separates you from the intellectuals of the left? You mean that is what separates those intellectuals from the left? Traditionally the left has always been at war against injustice, obscurantism, and oppression. It always thought that those phenomena were interdependent. The idea that obscurantism can lead to justice, the national interest to liberty, is quite recent. The truth is that certain intellectuals of the left (not all, fortunately) are today hypnotized by force and efficacy as our intellectuals of the right were before and during the war. Their attitudes are different, but the act of resignation is the same. The first wanted to be realistic nationalists; the second want to be realistic socialists. In the end they betray nationalism and socialism alike in the name of a realism henceforth without content and adored as a pure, and illusory, technique of efficacy. This is a temptation that can, after all, be understood. But still, however the question is looked at, the new position of the people who call themselves, or think themselves, leftists consists in saying: certain oppressions are justifiable because they follow the direction, which cannot be justified, of history. Hence there are presumably privileged executioners, and privileged by nothing. This is about what was said in another context by Joseph de Maistre, who has never been taken for an incendiary. But this is a thesis which, personally, I shall always reject. Allow me to set up against it the traditional point of view of what has been hitherto called the left: all executioners are of the same family.
حوصله ترجمه نداشتم دیگه:))
اینجارا هم بیجا گفته، داشتن یک آرمان برای اینده بهتر و بجای نهادن یک گیتی بهتر و دادگرانه تر برای هومن اینده، جای هیچ نگوهش ندارد. ما که نمیتوانیم بگوییم که چون هومن امروزین، پدرسوخته و دزد و آزمند و نادان و کودن و .. است، پس ما هم دست روی دست بگذاریم و مانند خوک پیرون، به خوردن خودمان سرگرم باشیم. نادانی و کودنی و بدی را باید به ستیز کشید و گرنه نیکی ها و خوبی ها و زیبایی ها و هومنی ها و والایی ها هرگز زاده نخواهند شد. یا اینکه باید خودمان از اندوه خریت مردم، و ناتوانی خودمان در بهبود آن، بکـُـشیم ، همان کاری که صادق هدایت بیچاره انجام داد.
جناب مزدک طوری از حکومت خون خوار شوروی دفاع میکنند که من که خودم را در جبهه چپ میدانم را به سمت سرمایه داران هل میدهد😞. به نظر من سقوط بلوک شرق اصلا یکی از بهترین خدماتی بود که به سوسیالیسم شد
بیجاست، باید از هر کشور کمونیستی، هتّا اگر ایرنگی هم کرده باشد، در برابر بهره کشان پدافند نمود. اگر گرهی و نکوهشی در کار شوروی بوده باید در درون خود چپها و کمونیست ها گشوده شود و سرمایه داران بهره کش و تبهکار هیچگونه سزامندی برای بهره برداری از دگرسانی نگر های درونی کموینست ها ندارند.
شوروی هم خونخوار نبوده و به وارونه، به همه ی مردم واگشتی و شورش گر و دادخواه جهان، از کوبا و ویتنام گرفته تا .. یاری نمود، هتّا همین که ایران مستعمره ی انگلستان نشد، وامدار لنین بزرگ است! اگر انها خونی را خورده باشند, خون تزار ها و تزارویچ ها و شاهزادگان و بویار های مفت خور و کولاک ها (زمین داران بزرگ روستایی) و دیگر بهره کشان انگل بوده که نوش جانشان و نوش جان ما باد!!
پس تنها این کمونیست ها و سوسیالست ها هستند که سزامندی نکوهش کژروی های گرایندی در کشور های کمونیستی و بررسی انگیزه های انان را برای بهبود کار ها در واژگشت های آینده کمونیستی را دارند و نه انگل های همبودین که دلشان برای هومنی نسوخته ، بساکه در پی ماهی گیری از آب گل الود میباشند.
به زبان دیگر، بهره کشان و ستمگران و انگل های سرمایه، خود بزرگترین هومن ستیزان هستند ( همین کمونیستها هم از ستم ایشان پدید امده اند) و اکنون میخواهند ژست هومنگرایی بگیرند که ای وای چرا چند تن در شوری کشته شدند و از گرسنگی مردند ! ( در جاییکه فشار های خودشان در سراسر جهان، از بجرگترین مایه های این کژی ها بود) خودشان در ویتنام بر سر مردم میهن دوست و داخواه ویتنام بمب ناپالم بگونه ی "فرشی" میریختند و خودشان اکنون زر میزنند که ای وای چرا ویتنام هتل هیلتون و لاس وگاس ندارد !! شما هم اگر این سخنان ، شمارا بسوی سرمایه دار و انگل ها هول میدهد، گناه ما نیست، گناه کم آگاهی و کم بینشی خودتان است و ما کم نداریم ناآگاهی که به سرمایه دار رای میدهند. • پارسیگر
آمریکا دیوار کشیده که کسی وارد خاکش نشود ! ولی کمونیستهای ورشکسته دیوار کشیدند که بیشتر از آن 5 میلیون و دویست هزار نفر نیروی متخصص و کارگر ماهری که از دستشان فرار کرده بودند دیگر فراری نشوند و بلاد کمونیسم زده خالی از سکنه نشود :)))
در همان زمان هم میبینیم که آلمان غربی ها اجازه داشتند بروند آلمان شرقی (چون پول داشتند و آنجا خرج میکردند) ولی آلمان شرقی ها را نه آلمان غربیها بلکه خود دوستان کمونیستِ شما از خروج از گنداب کمونیسم منع میکردند و با تیر میزدند و میکشتند ! درست همان چیزی که امروز در کره در جریان است ! کره شمالی ها نمیگذارند مردم از دست گند و کثافتی به نام کمونیسم فرار کنند و آنهایی که موفق به فرار میشوند با آغوش باز کره جنوبی مواجه میشوند اگر چین کمونیست فراری ها را به کره شمالی تحویل ندهد که به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شوند و همانجا کشته شوند!
به قول خودتان بروید تاریخ بخوانید
اینگونه سطح نگرانه و...که ناشی از ضعف تئوریک است ونیز سخنان پراکنده یقینا نمیتوان به نتیجه مشخصی درنقد ایده کمونیسم رسید
... درطول تاریخ بشریت اولین بار آرزوی بشر دردست یازیدن به عدالت از روی کاغد به مرحله عمل رسید ونمیتوان منکر آن شد وقابل پیش بینی هم بود که این امر میتوان با ضعف وقوت های مواجهه شود اما همه اینها نمیتواند باعث عقب گرده حرکت جامعه باشد ... دراین اثنا مهم نفس قضیه است وزمانیکه مارکس مدعی شد که توانسته است قوانین موجود درجامعه را کشف نموده وبه راه سعادت بشر دست یافته است یقینامنطبق برباور وی استوار بود ... اینجا نگاه تمسخر آمیز شما به این ایده که دراین قرون اندیشمندان بسیاری را مجذوب خود ساخت ومحور تحولات زمانه بوده است را با چند سخن متلک آمیز نخواهید توانست تخطئه کنید ...زیرا پاسخ این نقد های از این شاخ به آن شاخ شما معلوم است ولی بستگی دارد که این مجادله را بخواهید ماراتنی تداوم دهید یا بصورت اقناعی عمل کنید ... دراینجا موضع شما غبارآلود است ونمیدانم شما با محور اصلی مارکسیسم که پایان دادن به بهره کشی انسانها موافقید یا مخالف ... واینکه معتقدید که این فاصله طبقاتی وجایگاه هرکس براساس لیاقت و... متناسب است وبااین حساب نظام های بهره کشی کننده طول تاریخ رانیز تائید میکنید ... اصرار دارم دوستان مخالف کمونیسم این مسائل را صریح وشفاف بیان نمایند تا گفتگو سمت وسوی بهتری بگیرد .. اما شمادراغلب نوشته هایتان بر وضعیت فلاکت بار مردم کشورهائیکه درنظامهای سوسیالیستی زیسته اند را پیراهن عثمان کرده اید اکنون که اغلب کشورها تغییر ماهیت داده اند وبا نظام مطلوب شما اداره میشوند آیا وضعیت بهتری دارند ؟ مثلا مردم آلمان شرقی درمقایسه با وضعیت قبلی زندگی بهتری را تجربه میکنند وبه همین ترتیب مردم شوروی با جمهوری های مختلف اش ... وصمنا یک نکته را نیز درنظر بگیرید که فروپاشی شوروی نه براثر فشار وقیام وشورشهای مردم آن کشور که براثر اصلاحات درون قدرت سیاسی شوروی وحزب کمونیست انجام شد واین نظامیکه اینقدر ذهن شما دردرگیر خود کرده است با کمترین خونریزی و... انجام شد وجالب اینجاست که اغلب گرداندگان فعلی نظام روسیه همان اعضای حزب کمونیست هستند که اکنون ردای کاپیتالیست پوشیده اند واین را نیر باید قبول کرده باشید که کمونیست هیچ سنخیتی با سرمایه داری ندارد ... شما دراینجا هم به جای تحلیل منطقی فرار عده ای از آن کشورها را عمده کرده اید درحالیکه مهاجرت ویا فرار افراد کشورها به هم دیگر درهمه جا عادی است واز این اتفاقات درکشورهای کاپیتالیستی به وفور اتفاق می افتد آیا چشم بصیر شما اینهمه مرزهای مین گذاری شده وقلمرو ودیوار وسیم خاردار و مرزداران و... رادرسایر کشورها نمی بینید ؟ به نظرم این حرفها دیکر زیادی کهنه شده است وبرای تحلیل مارکسیسم به مبانی فکری بهتر وبیشتری نیاز است این سخنان شاید دردنیای مجازی وسایبری برای اقناع کردن چند کم سواد شاید خریدار داشته باشدکسانیکه هنوز مفهوم بهره کشی برایشان آشنا وقابل لمس نیست ...
با مطالعه اغلب نوشته های دوستان نکاتی هنور لاینحل مانده است عدم درک درست مکانیسم مقوله بهره کشی درنظام سرمایه داری است .وهمچنین کیفیت محصول کار واینکه تصور میشود بعلت عدم رقابت باعث رکود کیفیت ومحصول کار میشود درحالیکه اینگونه نیست ... بطور ساده سودی که از فعل وانفعال سرمایه گذاری وتولید وکارخانه حاصل میشود نتیجه عدم پرداخت ارزش واقعی کار کارگر می باشد بطور ساده چنانچه ارزش واقعی کار کارگری برای یک روز کاری معادل 10 ریال باشد درعمل بدان کمتر مثالا 5 ریال پرداخت میشود وبدین ترتیب این مابقی وارد سیستم جامعه شده وهرکس درمسیر توزیع ویا... از این سبد سود بهره لازم را میبرد ... بنابراین زمانیکه کمونیزم برپرداخت ارزش واقعی کارکارگر اصرار میکند نمیدانم چرا دوستان برنمیتابند وبراین فرآیند ناعادلانه اصرار دارند این که یک امر ساده فهم ومنطقی است ودراین میان باز نکته بسیار ساده فهم تراینکه اگر من کارگر بدانم ارزش واقعی کار خود را میگیرم آنگاه کار از حالت بیگاری ودایره خودبیگانگی خارج شده ومفرح تر خواهد بود ودرنتیجه خلاقیت وکیفیت کار نیز افزوده خواهد شد ...
بیجاست، باید از هر کشور کمونیستی، هتّا اگر ایرنگی[1] هم کرده باشد، در برابر بهره کشان پدافند[2] نمود. اگر گرهی و نکوهشی در کار شوروی بوده باید در درون خود چپها و کمونیست ها گشوده شود و سرمایه داران بهره کش و تبهکار هیچگونه سزامندی[3] برای بهره برداری از دگرسانی[4] نگر های درونی کموینست ها ندارند.
بحث اشتباه نیست آخه ، بحث جنایت ، کشتار و نیستی کردن زندگی انسانها هست. گور پدر مارکس و لنین اگر عقیدههای آنها به پیشرفت زندگی مردم کمک نکند! ایدئولوژی راه رسیدن به هدف است ، نباید به هر قیمتی که از ایدئولوژی دفاع کرد ، شوروی هم اینگونه است ، نه تنها از نظر ایدئولوژیک به نظر من شوروی و کلا شاخه مارکسیسم - لنینیسم ؛ به سوسیالیسم خیانت کرد ، بلکه حمام خونی نیز به راه انداخت که توصیف کردنی نیست، مردم کجا در شوروی در کنترل ابزار تولید بودند؟ آنها بردههای دولت و حزب کمونیست بودند ، هرچه دستور حزبی میآمد باید بی چون و چرا اجرا میشد! سقوط شوروی و بلوک شرق بزرگترین هدیه به سوسیالیسم بود از نظر من
شوروی هم خونخوار نبوده و به وارونه، به همه ی مردم واگشتی و شورش گر و دادخواه جهان، از کوبا و ویتنام گرفته تا .. یاری نمود، هتّا همین که ایران مستعمره ی انگلستان نشد، وامدار لنین بزرگ است! اگر انها خونی را خورده باشند, خون تزار ها و تزارویچ ها و شاهزادگان و بویار های مفت خور و کولاک[5] ها (زمین داران بزرگ روستایی) و دیگر بهره کشان انگل بوده که نوش جانشان و نوش جان ما باد!!
۲۰ میلیون نفر در زمان استالین به روشهای مختلف کشته شدند ، KGB پدر مخالفان را در میآورد ، صدها اردوگاههای کار اجباری بود ، اینها درندگی نیست ، پس چه هست؟
پس تنها این کمونیست ها و سوسیالست ها هستند که سزامندی نکوهش کژروی های گرایندی[6] در کشور های کمونیستی و بررسی انگیزه های انان را برای بهبود کار ها در واژگشت[7] های آینده کمونیستی را دارند و نه انگل های همبودین[8] که دلشان برای هومنی[9] نسوخته ، بساکه در پی ماهی گیری از آب گل الود[10] میباشند.
مشکل شما این هست که حتی فکر نمیکنی بالای چشم شوروی ابرو هست! خود خرشچوف در آن سخنرانی معروف در کنگره ۲۰ حزب کمونیست استالین را جنایت کار خواند ، حالا شما میگویی استالین آنچنان شخص بدی هم نبوده!
بحث اشتباه نیست آخه ، بحث جنایت ، کشتار و نیستی کردن زندگی انسانها هست. گور پدر مارکس و لنین اگر عقیدههای آنها به پیشرفت زندگی مردم کمک نکند! ایدئولوژی راه رسیدن به هدف است ، نباید به هر قیمتی که از ایدئولوژی دفاع کرد ، شوروی هم اینگونه است ، نه تنها از نظر ایدئولوژیک به نظر من شوروی و کلا شاخه مارکسیسم - لنینیسم ؛ به سوسیالیسم خیانت کرد ، بلکه حمام خونی نیز به راه انداخت که توصیف کردنی نیست، مردم کجا در شوروی در کنترل ابزار تولید بودند؟ آنها بردههای دولت و حزب کمونیست بودند ، هرچه دستور حزبی میآمد باید بی چون و چرا اجرا میشد! سقوط شوروی و بلوک شرق بزرگترین هدیه به سوسیالیسم بود از نظر من
۲۰ میلیون نفر در زمان استالین به روشهای مختلف کشته شدند ، KGB پدر مخالفان را در میآورد ، صدها اردوگاههای کار اجباری بود ، اینها درندگی نیست ، پس چه هست؟
مشکل شما این هست که حتی فکر نمیکنی بالای چشم شوروی ابرو هست! خود خرشچوف در آن سخنرانی معروف در کنگره ۲۰ حزب کمونیست استالین را جنایت کار خواند ، حالا شما میگویی استالین آنچنان شخص بدی هم نبوده!
اینها همچنان که گفتیم، برای گفتمان درونی کمونیستها و سوسیالیست هاست خرشچوف میتواند نگر خود را بگوید ولی انیکه یک هوادار بهره کشی که خودش بزرگترین تبهکار سراسر تاریخ است بیاید و استالین را نکوهش نماید، شکر خوردن بیجاست. به این میگویند سفسته ی تو هم بدی یا به فارسی: رطب خورده منع رطب کی کند. پس از خروشچوف هم، که یک خورده فزاده روی کرده ابود، نگاه میانی تری به زمان استالین و اینکه چه کاری ناچار و چه کاری ایرنگ ییا گناه بود، انجام شد و مانند هر کس تاریخی دیگر، میانگین کارنامه ی او برآورد گردید. اینکه شوروی را در جنگ جهانی دوم به پیروزی رهبری نمود، پایه های ساختاوری و فندی شوروی را ریخت، نیروهای بجای مانده ی تزاری را سرکوب نمود و ... یکی از آماج های خروشچوف هم از تاختن به استالین، امید او در پایان جنگ سرد و افتادن فشار از شوروی بود، که گورباچوف هم همین شیوه را ازمود ولی هیچ دو رهگذر، سودی در این زمینه نداشتند، چرا که آماج سرمایه داران از نکوهش استالین، دلسوزی برای مردم شوروی و هیچ جای دیگر نبود، پروپاگاند برای نابودی شوروی بود و این پوانی که خروشچوف داد، مفت بود و بدردش نخورد که هیچ، امپریالیسم را هار تر کرد که بامبول هایی بر سر کوبا هم بیاورد! ---- شوروی هم در استالین چکیده نمیشود، همان خروشچوف هم شوروی هست.
نه، جنگ و فروبند[1] ها و فشار های نیروهای امپریالیستی، و سپس جنگ سرد و جنگ های ویتنام و نیکاراگوئه و انگولا و کوبا و ... که شوروی و بلبک خاور ناچار بود به آنها هم یاری کند، یاری به چین برای کمونیستی شدن و پایداری در برابر امپریالیسم و جنگ کره و ... بی اینکه آنها مانند آمریکا سراسر جهان را چاپیده باشند، زندگی را برای مردم بلوک خاور سخت میکرد ولی با اینهمه شوروی نه تنها اَبَکشور شد، و دهه ها در برابر این فشار پایداری نود[2]، بساکه هتّا در کشور کوچک و ناتوانی مانند کوبا که آمریکایی ها شیره اش را کشیده بودند، بیسوادی و بی بهداستی و بیدادگری همبودین[3] ریشه کن گردید و با همه ی سختی ها، تا به امروز هم به کوری چشم امپریالست ها پاینده است. پس از فروپاشی بلوک خاور هم دیدیم که جهان سرمایه جای بهتری برای آنها نشد و همچنان بخور بخور امپریالیستی و بانکا و بحران و .. پی دارد و برای همین همه پرسی بی بی سی از مردم نشان میدهد که تنها ١١ درسد مردم به کارآیی[4] این سامانه[5] ی بهره کشی باور دارند و دیگران، یا در جستجوی بهسازی و یا دگرگزین[6] آن هستند.
همان چینش هم آخرش به غلط خوردن افتاد و دست به دامن کاپیتالیستها شد :))) شوروی هم که خود به خودی از هم پاشید و باقیمانده اش شدند مشتی کشور درپیتی تر از شوروی ! طبق استدلالهای شما ایران هم الان ابرکشور است ! چون با تحریم و جنگ و ... نه تنها کلی سازندگی درش وجود داره بلکه یک میمون را هم در فضا عمل جراحی زیبایی کردند ! (برای اولین بار در دنیا :دی)
پرتغال فروش= آمریکا ژاندارم جهانی آمریکا ژاندارم جهانی بود و هست و میخواهد در کار همه ی مردم جهان انگشت فرو کند و اگر کمونیسم را به روزگار خودش رها میکرد، و آنگاه کمونیسم فرو میپاشید، میتوانستید بگویید که کمونیسم بد و ناکارآمد است نه اینکه خودتان بزنید ویران کنید و کارشکنی کنید و سپس بگویید که ببینید: این کشور ها ویران و بدبخت هستند و بردگی برای من تنها دگرگزین[1] مردم است! ولی من از شما هواداران بهره کشی هومن[2] از هومن و بردگی نوین، کسی را ندیدم که سرمایه داران را نکوهش کند که شما در آن سوی جهان، در کـُره و ویتنام و کوبا و شوروی و لهستان و آلمان خاوری و .. چرا انگشت فرو میکنید، به شما چه ؟ چرا مردم آن کشور هارا نمیگذارید خودشان سرنوشت خودشان را در دست بگیرند؟ مگر شوروی مانند ژاپن به شما اعلان جنگ داده یا خاکتان را بمباران کرده بود؟ برای چه پس سرمایه داران آمریکا، ژاندارم و قداره بند جهان شده اند؟ ما به آمریکا یاد داده و خواهیم داد که دست از انگشت کردن در کار دیگران دست بردارند!
و همین حرف شما در جهت تائید سخنان ماست ! کمونیسم به جز بدبختی و فلاکت و عقب ماندگی نمیاورد . اگر پیشرفت میاورد و کارآمد بود که با انگشت کردن آمریکا جر نمیخورد !
اینگونه سطح نگرانه و...که ناشی از ضعف تئوریک است ونیز سخنان پراکنده یقینا نمیتوان به نتیجه مشخصی درنقد ایده کمونیسم رسید ...
به جای برچسب زدن و انگ زدن طبق عادات کمونیستی پاسخ درخور دهید ! شما بفرمایید اگر مردم آلمان شرقی نسبت به قبل وضع بهتری داشتند چرا از آن در وسعت 5 میلیونی فرار میکردند که دولت کمونیستی دیکتاتوری مجبور شود با کشتارشان مانع فرارشان از کشور شود ؟ بسکه گُل و بلبل بوده لابد :))) مثل شاه الهی ها که میگن مردم از فرط خوشی انقلاب کردند
همان چینش هم آخرش به غلط خوردن افتاد و دست به دامن کاپیتالیستها شد :))) شوروی هم که خود به خودی از هم پاشید و باقیمانده اش شدند مشتی کشور درپیتی تر از شوروی ! طبق استدلالهای شما ایران هم الان ابرکشور است ! چون با تحریم و جنگ و ... نه تنها کلی سازندگی درش وجود داره بلکه یک میمون را هم در فضا عمل جراحی زیبایی کردند ! (برای اولین بار در دنیا :دی)
اینهم بیجا و نشانگر نادانی از تاریخ است. این نیکسون بود که به سراغ چین رفت که با آنها بازرگانی و و... نماید.
کمونیست ها هم با ایده ی سرمایه داری دشمن هستند و نه با کشور ها و ملت ها.
این خود سرمایه داران امریکایی بودند که کشور های کمونیستی در لیست سیاه نهاده بودند و گرنه کشور های کمونیستی دلبستگی به در گیری نداشته و همزیستی آشتی آمیز را پیشنهاد کرده بودند.
آنها با داد و ستد با کشور های ناکمونیستی هم ترسی نداشتند و همچنان که میدانید، به ایران شاهنشاهی هم کارخانه های سترگ "ذوب آهن" را فروختند. ---
شوروی شهید راه برابری و دادگری شد، درست مانند واژگشتیان فرانسه، مانند مزدک بامداد و بابک خرمدین و اسپارتاکوس و
... این جای ننگ نیست، جای امیدواری است به آینده و کوشش بیشتر و یک دگرگونی سترگ که امروزه بیش از پیش در جهان بردگی نوین، سهیده میشود. -- سخن پایانی هم یاوه هایی بود که پیشتر پاسخ دادیم. • پارسیگر
و همین حرف شما در جهت تائید سخنان ماست ! کمونیسم به جز بدبختی و فلاکت و عقب ماندگی نمیاورد . اگر پیشرفت میاورد و کارآمد بود که با انگشت کردن آمریکا جر نمیخورد !
به جای برچسب زدن و انگ زدن طبق عادات کمونیستی پاسخ درخور دهید ! شما بفرمایید اگر مردم آلمان شرقی نسبت به قبل وضع بهتری داشتند چرا از آن در وسعت 5 میلیونی فرار میکردند که دولت کمونیستی دیکتاتوری مجبور شود با کشتارشان مانع فرارشان از کشور شود ؟ بسکه گُل و بلبل بوده لابد :))) مثل شاه الهی ها که میگن مردم از فرط خوشی انقلاب کردند :)))
بیجاست، زمانی که خود شما میزنید ویران میکنید، نمیتوانید به گردن ما بیندازید.
ساده تر بگوییم که هوش کنید.، اگر یک پروزن را به نبرد یک خروس وزن بفرستند روشن است که آنکه بنمایه های کمتری دارد شکست میخورد، هرچند توانایی های دیگر هم داشته باشد. مهند این است که در روند یکم شکست نخورده و دیرزمان پاینده مانده و به پوان هایی هم دست یافته. برای نمونه بابک خرمدین نه مانند خلیفه پول داشت و نه سپاهی و نه بنمایه های دیگر، ولی توانست سالها و سالها در برابر دو خلیفه ایستادگی نماید . گرچه شکست هم خورد ولی در نگر هومنی او پیروز است و راهش دنباله دارد.
---
دیگر سخنانتان هم یاوه هایی است که پیشتر پاسخ گفته ایم، به همان ها نگاه کنید!
خوب جناب مزدک برای یک بحث درون سوسیالیستی بیایید از حکومت شوروی ، بلوک شرق و کلاً شاخه مارکسیسم - لنینیسم عیب یابی کنیم ، شما ۵ تا ایرادی که فکر میکنید اینها داشتند چه بود؟👌
این خود سرمایه داران امریکایی بودند که کشور های کمونیستی در لیست سیاه نهاده بودند و گرنه کشور های کمونیستی دلبستگی به در گیری نداشته و همزیستی آشتی آمیز[1] را پیشنهاد[2] کرده بودند.
جالبه که مدعی میشید کمونیستها در سرمایه داری در لیست سیاه هستند ! حال اینکه همین کمونیستها در کشورهای سرمایه داری دارند آزادانه تبلیغ کمونیسم میکنند . و جالبترش آنکه اصلن از بیخ در ایدئولوژی کمونیسم کسی حق ندارد سرمایه داری را تبلیغ و ترویج کند :))
ساده تر بگوییم که هوش کنید.، اگر یک پروزن را به نبرد یک خروس وزن بفرستند روشن است که آنکه بنمایه[1] های کمتری دارد شکست میخورد، هرچند توانایی های دیگر هم داشته باشد. مهند[2] این است که در روند یکم شکست نخورده و دیرزمان پاینده مانده و به پوان هایی هم دست یافته. برای نمونه بابک خرمدین نه مانند خلیفه پول داشت و نه سپاهی و نه بنمایه های دیگر، ولی توانست سالها و سالها در برابر دو خلیفه ایستادگی نماید . گرچه شکست هم خورد ولی در نگر هومنی[3] او پیروز است و راهش دنباله دارد.
دیگر سخنانتان هم یاوه هایی است که پیشتر پاسخ گفته ایم، به همان ها نگاه کنید!
پاسخ گفته اید ؟ فقط ناله کردید که آی آمریکا انگشتمان کرد جر خوردیم ! آی سرمایه داری دسیسه چید کمونیسم کله پا شد ! آی آغا استالین مظلوم واقع شده اند و فقط از ایشان پیپی بیشتر به جا نمانده ! البته فکر میکنم منظور شما از پیپی همان گُه کاری مودبانه باشد :)) صد رحمت به طرفداران نظریه توطئه . شما دست آنها را از پشت بسته اید جانم .
داشتن و ساختن یک دولت درستکار, در هر نگاهی آسانتر از داشتن و ساختن سدها هزار شرکت و کارخانه و فرآورنده[1] و ... درستکار است!
باز هم که زدید به صحرای کربلا؟
لطفا از فراز ابرها تشریف بیارید روی زمین.
دولت درستکار دیگر چیست؟ دولت فقط یک سیستم است.
دولت هم پیوسته به فکر منافع خود است و اگر شهروندان پیوسته بخاطر کاستی ها به دولت فشار نیاورند به چشم بر هم زدنی سعی میکند با اصلاح قوانین, منافعش را بیشتر کند و اگر کسی مانعش نشود مثل صدام حسین و رفقای کمونیستی تان در شوروی و کره شمالی آن قوانین را به مستراح افکنده و برای همیشه خود را از شر منتقد و انتظارات مردم راحت کند.
سوالی من از مهربد پرسیدم مبنی بر اینکه "این همه ایراد گرفتن همچون مادربزرگ ها هنر نیست. سیستم جایگزینی مثال بیاورید"(که الان هر چه میگردم پیدایش نمیکنم) ایشان هم جواب آنرا "رباتیک کردن" کارها دانسته اند! من منکر نیستم که رباتیک در آینده بسیاری از دشواری های پیش روی انسان را آسان میکند. اما راه حل شما برای زمان فعلی چیست؟ فکر نمیکنید در سال 2013 زندگی میکنید و جوابتان یک مقدار فضایی و علمی تخیلی هست؟ تازه همان رباتیکتان هم که نان سرمایه داری را میخورد تا تکامل پیدا کند و کارا شود. وگرنه کشورهای گدای کمونیستی تان نان برای سیر کردن شکمشان هم ندارند چه برسد به """سرمایه گذاری""" روی رباتیک!!! بله درست شنیدید.
پیشرفت رباتیک نیاز به "سرمایه گذاری" دارد و صلواتی نیست!
هیچ مهندسی خر مغزش را گاز نگرفته که برود درس بخواند و تحقیق کند و پوستش کنده شود و روباتی را اختراع یا توسعه بدهد و آخر سر بجای پول, بیلاخ دریافت کند!!
سرمایه دار هم که از دید شما بهره کش است پس چه میگویید؟
سوالی من از مهربد پرسیدم مبنی بر اینکه "این همه ایراد گرفتن همچون مادربزرگ ها هنر نیست. سیستم جایگزینی مثال بیاورید"(که الان هر چه میگردم پیدایش نمیکنم)
ایشان هم جواب آنرا "رباتیک کردن" کارها دانسته اند!
من منکر نیستم که رباتیک در آینده بسیاری از دشواری های پیش روی انسان را آسان میکند.
اما راه حل شما برای زمان فعلی چیست؟
فکر نمیکنید در سال 2013 زندگی میکنید و جوابتان یک مقدار فضایی و علمی تخیلی هست؟
تازه همان رباتیکتان هم که نان سرمایه داری را میخورد تا تکامل پیدا کند و کارا شود.
وگرنه کشورهای گدای کمونیستی تان نان برای سیر کردن شکمشان هم ندارند چه برسد به """سرمایه گذاری""" روی رباتیک!!!
بله درست شنیدید.
پیشرفت رباتیک نیاز به "سرمایه گذاری" دارد و صلواتی نیست!
هیچ مهندسی خر مغزش را گاز نگرفته که برود درس بخواند و تحقیق کند و پوستش کنده شود و روباتی را اختراع یا توسعه بدهد و آخر سر بجای پول, بیلاخ دریافت کند!!
سرمایه دار هم که از دید شما بهره کش است پس چه میگویید؟
سخن من دو بخش داشت, بخش یکم گرفتن باژ هر چه بیشتر از بهرهکشان و بازگردانیِ آن میان مردم در راستای افزایش بهزیستی و بهزیوی بود, چیزیکه تا اندازهای همین امروز در اروپا داریم.
بخش دوم سود بردن از همین پولهای بهرهکشیده برای خودکارسازیِ (اتوماسیون) زیرساختارها و ابزارهایِ فرآورش و دادن مالکیتِ آن به همگان بود, که گفتیم اگر تنها ١٠%
زیرساختارها هم خودکارسازی شوند و بهرهیِ کار آنها (که دسترنج ماشین است و نه بهرهکشی هومن از هومن) میان مردم بیکسان بازگردد, ما توانستهایم بهرهکشی را تا اندازهیِ بسیار بالایی برچینیم:
کارگری که گرسنه نباشد و نیازهای نخستینی وی همچون خوراک, پوشاک, نوشاک, سرپناه برایگانی برآورده شوند, نیازی به خودفروشی و
بهرهدهی به سرمایهدار بهرهکشی ندارد و اگر هم خواست, توان چانهزنی بس بالایی در فروش نیروی کار خود یافته است (= کارگرِ توانگرفته / empowered worked).
در گذر زمان میتوان همهیِ زیرساختارها را خودکارسازی/ماشینیزه کرد, پس نه اینکه از همین فردا همهیِ کارها را به روباتها/ماشینها بسپاریم.
پ.ن.
با همهیِ اینها, دیدن اینکه کم کم شما خودتان هم دارید میپذیرید سامانهیِ سرمایهداری/بهرهکشی نااخلاقی میباشد و
تنها روی علمی-تخیلی خواندن سوسیالیسم! و نمیدانم خودکارسازی (automation)!! فرایندهایِ فرآورش چانه میزنید, نشانهیِ خوبی است
سخن من دو بخش داشت, بخش یکم گرفتن باژ[1] هر چه بیشتر از بهرهکشان و بازگردانیِ آن میان مردم در راستای افزایش بهزیستی[2] و بهزیوی بود, چیزیکه تا اندازهای همین امروز در اروپا داریم.
1. لطفا بجای کلمه ی "باژ" از کلمه ی بهتری مانند "مالیات" که در پاورقی نوشته اید استفاده کنید. مالیات یعنی بهره ی مالی که نه فقط ثروتمندان بلکه تمامی افراد در یک جامعه ی مشترک المنافع باید به نسبت درآمدشان به تعدادی کارمند به اسم دولت بپردازند تا خدمات زندگی از قبیل امنیت و خدمات تامین اجتماعی و تفریحی و غیره دریافت کنند.
این کلمه انسان را یاد "باج" و "باج سبیل" می اندازد مثل مالیاتی که امروز در ایران بعنوان پول زور و باج سبیل به دولت میدهیم چون زورش زیاد است. اما پرداخت مالیات باید در قبال دریافت خدمات باشد که در بسیاری از کشورها اینگونه نیست.
بخش دوم سود بردن از همین پولهای بهرهکشیده برای خودکارسازیِ (اتوماسیون) زیرساختارها و ابزارهایِ فرآورش[3] و دادن مالکیتِ آن به همگان بود, که گفتیم اگر تنها ١٠% زیرساختارها هم خودکارسازی شوند و بهرهیِ کار آنها (که دسترنج ماشین است و نه بهرهکشی هومن[4] از هومن) میان مردم بیکسان بازگردد, ما توانستهایم بهرهکشی را تا اندازهیِ بسیار بالایی برچینیم[5]
این کار که همین الان هم کم کم در حال انجام است. نمیشود که به یکباره سیاره ی زمین را به سال 3000 برد! کشورهایی مانند ژاپن و آمریکا در رباتیک پیشرو هستند و بقیه هم حتی ایران خودمان یک کارهایی میکنند. انتظارات شما در حال حاضر زیاد است.
کارگری که گرسنه نباشد و نیازهای نخستینی[6] وی همچون خوراک, پوشاک, نوشاک, سرپناه برایگانی برآورده[7] شوند, نیازی به خودفروشی و بهرهدهی به سرمایهدار بهرهکشی ندارد و اگر هم خواست[8], توان چانهزنی بس بالایی در فروش نیروی کار خود یافته است (= کارگرِ توانگرفته / empowered worked).
مشکل شما این است که فکر میکنید یک سرمایه دار وقتی یک فقیر میبیند دستش را به شکمش گرفته و هر هر به او میخندد! اینطور نیست.
بازهم میگویم ایراد گرفتن دردی را دوا نمیکند. سیستم لیبرال کاپیتالیسم تا کنون بیشترین بازدهی را برای هر کشوری که درش پیاده سازی شده داشته. رباتیک کردن کارها هم یک سیستم مدیریتی کشوری نیست. فقط میتواند یک کمک حال باشد.
پ.ن. با همهیِ اینها, دیدن اینکه کم کم شما خودتان هم دارید میپذیرید سامانهیِ[9] سرمایهداری/بهرهکشی نااخلاقی میباشد و تنها روی علمی-تخیلی خواندن سوسیالیسم! و نمیدانم خودکارسازی (automation)!! فرایندهایِ فرآورش چانه میزنید, نشانهیِ خوبی است (:
حرف در دهان من نگذارید! من قبلا هم گفته ام که هر سیستمی خوبی ها و بدی هایی دارد. فواید این سیستم بسیار بیشتر از معایب آن است. همین نشان میدهد که این سیستم کاراست! واقعیست! چون هم خوبی دارد و هم بدی دارد. اما خوبی هایش بسیار به بدی هایش میچربد و رازش در داینامیک بودن و امکان آپگرید شدن این سیستم است.
مثل کمونیسم "زباله" نیست که یک مدینه فاضله ی تخیلی بسازد و عده ای بدبخت گشنه را دنبال خودش راه بیندازد و کار که از کار گذشت تازه آن بدبخت ها بفهمند چه کلاهی سرشان رفته و دیگر راه بازگشتی نیست!
پ.ن: شما که از کمونیسم و مارکس (سنگواره ی 200 ساله) دفاع میکردید! چه شده که برای رفع بدبختی مردم, "رباتیک" را پیشنهاد میدهید؟ نکند شما هم به این نتیجه رسیدید که تفکرات یک "فسیل 200 ساله" به درد همان 200 سال پیش میخورده؟👌
این کار که همین الان هم کم کم در حال انجام است. نمیشود که به یکباره سیاره ی زمین را به سال 3000 برد!
کشورهایی مانند ژاپن و آمریکا در رباتیک پیشرو هستند و بقیه هم حتی ایران خودمان یک کارهایی میکنند.
انتظارات شما در حال حاضر زیاد است.
روشن است کارهای یدی یا همان دستی تنها زمانی به ماشین دارند سپرده میشوند که کار برای سرمایهدار سودآوری بیشتری داشته باشد (پُرگاه
ولی میبینیم سپردن کار به نیروی ارزان چین سودآورتر است, تا خودکار نمودن آن) و همچنین بریخت پراکنده انجام میپذیرد: یک چرخ آنجا باید
بارها بار از نو ساخته شود, هنگامیکه در سامانهای آژگاهیک میتوان یکبار با خودکارسازیِ یک ابزار آنرا بی patent و این بازیهایِ بسیار زمانبر, یکراست همگانی نمود.
نکتهیِ دوم, در این فرایندهایِ خودکارسازی (اتوماسیون) از سودِ سرمایهداران نه تنها هیچ به کارگر آنجا نمیرسد, که وی از کار نیز بیکار شده و گرسنه هم میماند!
بازهم میگویم ایراد گرفتن دردی را دوا نمیکند.
سیستم لیبرال کاپیتالیسم تا کنون بیشترین بازدهی را برای هر کشوری که درش پیاده سازی شده داشته.
رباتیک کردن کارها هم یک سیستم مدیریتی کشوری نیست. فقط میتواند یک کمک حال باشد.
خودکارسازی فرایندهایِ فرآورش:
١- بدرستی شدنی است: نخست میگفتید علمی تخیلی است, سپس گفتید اکنون هم دارد میشود, نون میگویید این از بیخ کار نیست, کمک حاله! (((:
٢- هماکنون بسیار کند و آهسته پیادهسازی میشود, چرا که آنچنان برای "سرمایهداران" سود نمیآورد.
پ.ن:
شما که از کمونیسم و مارکس (سنگواره ی 200 ساله) دفاع میکردید! چه شده که برای رفع بدبختی مردم, "رباتیک" را پیشنهاد میدهید؟
نکند شما هم به این نتیجه رسیدید که تفکرات یک "فسیل 200 ساله" به درد همان 200 سال پیش میخورده؟👌
شما از بیخ نمیگیرید من چه میگویم, با اینکه هیچ سخت نیست:
١- دسترسی رایگان به خوراک, نوشاک, پوشاک, بیمه و .. برای تک تکِ مردم (جدا از اینکه کار کنند, یا بیکار باشند).
٢- خودکارسازی زیرساختارهایِ فرآورشِ همین خوراک, نوشاک, پوشاک و دیگر کالاهای نیازین تا زمانیکهیِ همه آنها خودکارساخته و به ماشین سپرده شوند.
٣- دادن مالکیت ابزار فرآورش خودکارساختهیِ بالا به همگان (نه سرمایهدار, نه patent)
٤- باژگیری هر چه بیشتر از سرمایهداران و بهرهکشان و هزینه نمودن آن در راستای ١ و ٢
عزیز دل برادر اینطوری که فرزند حتا مدرسه هم نمیرود همی!
آنهم به درد نمیخورد, اگر نیک بنگرید از آموزشگاهها پدر و مادرها تنها بیشتر برای
از سر باز کردن فرزندانشان بهرهمیگیرند, نه اینکه براستی در اینجور جاها چیزی به کودک بیاموزانند.
من برای خودم میتوانم بگویم که در کُنش هیچ چیز از سامانهیِ آموزش و پرورش ایران
نیاموختهام, هتا خواندن و نوشتن را هم پیش از رفتن به دبستان از پدرم یادگرفته
بودم, تازه تا جاییکه توانسته ام از زیر رفتن به آنها هم دررفتهام و گمان
نمیکنم هیچ بچهای در سرتاسر تاریخ به اندازهیِ من "بیمار" شده باشد یا کلاس پیچانده باشد! ((:
اینکه شما بیشتر زندگی بهامند و ارزشمند یک فرزند از خُردسالی تا بزرگسالری را بگیرید و او را وادار به بیدار شدن زوری از خواب و رفتن به یک آموزشگاه بیخود کنید براستی نه اخلاقی است نه سودمند (برای کودک), ولی
خب چون ما در زمانهیِ سرمایهداری و سامانهیِ فندین زندگی میکنیم, کودکان (بویژه پسران) را باید مانند روبات بار بیاورند تا فردا از پس برآوردن نیازهای همبود اشان بربیایند: اگر از کودکی
مانند روبات بیدار نشوید, چگونه میخواهید برای ٦٠ سال همچون یک برده هر روز بیدار شده و بروید شرکت بهرهدهید؟
اگر از کودکی به شما نگویند که زندگی اتان مال شما نیست و باید ٨ ساعت از ١٢ ساعت روزتان در آموزشگاهها (دبستان, ..) برای آموختن چیزهایی بگسارید که برای مردم اتان سودآوری داشته باشد (چون میدانید که اگر
سودآور نباشید که به درد نمیخورید و انگل هستید), چگونه فردا ١١ ساعت از روز را میخواهید در آزمایشگاه یا در بهمان شرکت بگذرانید و بیاندیشید که به به, چه زندگی آزاد و خوبی هم دارید!؟
آنهم به درد نمیخورد, اگر نیک بنگرید از آموزشگاهها پدر و مادرها تنها بیشتر برای از سر باز کردن فرزندانشان بهرهمیگیرند, نه اینکه براستی در اینجور جاها چیزی به کودک بیاموزانند.
من برای خودم میتوانم بگویم که در کُنش هیچ چیز از سامانهیِ[1] آموزش و پرورش ایران نیاموختهام, هتا خواندن و نوشتن را هم پیش از رفتن به دبستان از پدرم یادگرفته بودم, تازه تا جاییکه توانسته ام از زیر رفتن به آنها هم دررفتهام و گمان نمیکنم هیچ بچهای در سرتاسر تاریخ به اندازهیِ من "بیمار" شده باشد یا کلاس پیچانده باشد! ((:
اینکه شما بیشتر زندگی بهامند[2] و ارزشمند یک فرزند از خُردسالی تا بزرگسالری را بگیرید و او را وادار به بیدار شدن زوری از خواب و رفتن به یک آموزشگاه بیخود کنید براستی نه اخلاقی است نه سودمند (برای کودک), ولی خب چون ما در زمانهیِ[3] سرمایهداری و سامانهیِ فندین زندگی میکنیم, کودکان (بویژه پسران) را باید مانند روبات بار بیاورند تا فردا از پس برآوردن[4] نیازهای همبود[5] اشان بربیایند: اگر از کودکی مانند روبات بیدار نشوید, چگونه میخواهید برای ٦٠ سال همچون یک برده هر روز بیدار شده و بروید شرکت بهرهدهید؟ اگر از کودکی به شما نگویند که زندگی اتان مال شما نیست و باید ٨ ساعت از ١٢ ساعت روزتان در آموزشگاهها (دبستان, ..) برای آموختن چیزهایی بگسارید[6] که برای مردم اتان سودآوری داشته باشد (چون میدانید که اگر سودآور نباشید که به درد نمیخورید و انگل هستید), چگونه فردا ١١ ساعت از روز را میخواهید در آزمایشگاه یا در بهمان شرکت بگذرانید و بیاندیشید[7] که به به, چه زندگی آزاد و خوبی هم دارید!؟ ((:
مهربد جان شما انگار راستی راستی اسکیزوفرنی گرفتی دیگه تربیت بچه را هم با سرمایه و بهره ده و انگل و سودآوری معنا میکنی! جان من کمی از این دوست های کمونیستت فاصله بگیر😪
مهربد جان شما انگار راستی راستی اسکیزوفرنی گرفتی دیگه تربیت بچه را هم با سرمایه و بهره ده و انگل و سودآوری معنا میکنی!
جان من کمی از این دوست های کمونیستت فاصله بگیر😪
روشنه که نه, ولی سرمایهداری یک سامانهیِ ددمنشانهای است که شما یا باید هر جور و هر راهی که میتوانید دیگران
را بهرهکشیده و سرمایهدار شوید, یا برای اینکه گرسنه نمانید و از سرما در خیابان نمیرید, مانند برده برای یک سرمایهدار کار کنید.
خوب در چنین سامانهای بیشتر پدر و مادرها میاندیشند دارند با آموزش ماشینوارِ فرزاندان اشان به هر چیزی که دستشان میرسد (موسیقی, شترنگ, نگارگری, رایانه, زبان, ...) آیندهیِ آنها را گارانتی میکنند, که خب آری, اگر
فرزند شما همهیِ زندگی باارزش اش را هزینهیِ یادگیری چیزهایی بکند که فردا برای یک سرمایهدار سودمیآورند و مایهیِ استخدام وی میشوند, "زیست" چنین فرزندی گارانتی شده و فردا بگرایند از گرسنگی نخواهد مرد.
از آنجاییکه ولی شما تنها پدر و مادری نیستید که چنین چیزی در پندار و اندیشه دارید, پس یک همآوردی سنگین و سخت آنجا درست میشود که زادآوران میکوشند با فشار آوردن هر چه
بیشتر به فرزندان اشان, آنها را بردههایی استخدام شدنی بار بیاورند, که فردا از گرسنگی و بدبختی در تاریکی و تباهیِ نداری جان ندهند! نام این آموزشهایِ بیخود و جانفرسا هم میشود "نیکی در حقِ کودک"!
هنگامیکه ما باید به ارزشهایِ هومنیک هم بها بدهیم, همه چی این نیست که شما چه اندازه برای دیگران سودآوری دارید; چه بسیار کسانی بودهاند که در همهیِ زندگی آدمهایی
بیخود و به درد نخور به چشم میامدهاند, ولی تنها پس مرگ اشان به بزرگی و دستآوردهایِ شگرف آنها توانستهاند پی ببرند. در جای دیگر شما نمیدانید یک همبود نیاز به
چه چیزهایی و چه کسانی دارد (پیشبینی آینده ناشدنی است و بس) و پس تنها راهِ درست برای بار آوردن کودکان دادن ابزارهای بسنده و آموزش آنها در به کارگیری آنهاست (—> بیاموزند که چگونه بیاموزند).
خود کودک زمانیکه به بُرنایی و بزرگسالی رسید میتواند با خرد و اندیشهیِ خود نیازهای همبود را درآورده و بکوشد خویشکاری
خویش را آنجا هم ایفا نموده و سود یکراست آنرا نیز برای خویشتن بردارد, بی آنکه نیاز به پاسخگویی برای چراییِ زنده بودن! خود داشته باشد.
پسرم مثل خر خوب زحمت بکش ودرس بخوان که بزرگ که شدی مثل خر بتونی برای کارفرما کار بکنی!
چوب کاری نفرمایید. راه های ساده تری هم هست. مثلا میتواند بخورد و بخوابد و خودش را پرورش دهد بعد هم که بزرگ شد, آویزان یک پولداری میشود که تو حق من را خوردی و یالا باید پس بدهی!
اسپاگتی را چه دیدی؟ شاید چند تا رفیق! از خودش مفت خور تر هم پیدا کرد و رفقا! با هم انقلابی کردند و حکومتی را تغییر دادند و اموال پولدارها را به اسم مبارزه با بهره کشی مصادره کردند و به نام خودشان زدند!
مگر بنیاد مستضعفان و کمیته 100 امام چکار میکرد؟ حق مظلوم را از ظالم میگرفت!
وقتی راه به این سادگی برای پولدار شدن هست چرا زحمت بکشیم؟ زحمتش را میگذاریم یکی دیگر بکشد که جِر بخورد وقتش که رسید عیشش به کام خواهد شد!👎
روشن است کارهای یدی یا همان دستی تنها زمانی به ماشین دارند سپرده میشوند که کار برای سرمایهدار سودآوری بیشتری داشته باشد (پُرگاه[2] ولی میبینیم سپردن کار به نیروی ارزان چین سودآورتر است, تا خودکار نمودن آن) و همچنین بریخت پراکنده انجام میپذیرد: یک چرخ آنجا باید بارها بار از نو ساخته شود, هنگامیکه در سامانهای[3] آژگاهیک[4] میتوان یکبار با خودکارسازیِ یک ابزار آنرا بی patent و این بازیهایِ بسیار زمانبر, یکراست[5] همگانی نمود.
نکتهیِ دوم, در این فرایندهایِ خودکارسازی (اتوماسیون) از سودِ سرمایهداران نه تنها هیچ به کارگر آنجا نمیرسد, که وی از کار نیز بیکار شده و گرسنه هم میماند!
پس چینی ها از کجا بیاورند و بخورند؟ نکند شما ادعا میکنید خرج 1351 میلیون نفر چینی را باید پولدارهای آمریکا بدهند؟
سپردن نیروی کار جهانی به چین یک منفعت دوطرفه ست که هم برای سرمایه گذار سود دارد و هم برای کارگر.
١- بدرستی شدنی است: نخست میگفتید علمی تخیلی است, سپس گفتید اکنون هم دارد میشود, نون[7] میگویید این از بیخ کار نیست, کمک حاله! (((: ٢- هماکنون بسیار کند و آهسته پیادهسازی میشود, چرا که آنچنان برای "سرمایهداران" سود نمیآورد.
بله دارد انجام میشود چون جزوی از تکنولوژی است و تکنولوژی کارها را ساده میکند و هر چیزی که کاری را ساده کند کم کم استفاده ازش زیاد میشود. ولی نه به آن سرعت و کیفیتی که شما فکر و خیال برتان داشته و میخواهید دنیا را تنبل خانه ی شاه عباسی کنید.
شما از بیخ نمیگیرید من چه میگویم, با اینکه هیچ سخت نیست:
١- دسترسی رایگان به خوراک, نوشاک, پوشاک, بیمه و .. برای تک تکِ مردم (جدا از اینکه کار کنند, یا بیکار باشند). ٢- خودکارسازی زیرساختارهایِ فرآورشِ همین خوراک, نوشاک, پوشاک و دیگر کالاهای نیازین[8] تا زمانیکهیِ همه آنها خودکارساخته و به ماشین سپرده شوند. ٣- دادن مالکیت ابزار فرآورش[6] خودکارساختهیِ بالا به همگان (نه سرمایهدار, نه patent) ٤- باژگیری هر چه بیشتر از سرمایهداران و بهرهکشان و هزینه نمودن آن در راستای ١ و ٢
1. در اروپای غربی این سیستم در حال اجراست 2. حالا که اینقدر اصرار میکنید بفرمایید خودکار سازی کنید. من که میگویم الان زمانش نرسیده باز هم مگویید مرغ یک پا دارد و باید بشود. خوب بفرمایید بکنید. 3. سازمان بورس در هر کشوری برای رسیدن به همین هدف بوجود آمده. هر فردی از افراد جامعه میتواند حتی با خریدن یک سهم 100 تومانی در اقتصاد کشورش شریک باشد. 4. باج گیری نداریم. تمام افراد چه پولدار و چه بی پول باید به تناسب درآمدشان به دولت مالیات بدهند. به چه حقی پولدارها باید بیشتر مالیات بدهند؟
حتی در کشوری مانند سوئد, سرمایه داری که لقب کارآفرین بگیرد مالیاتش به شکل تصاعدی پایین می آید. میدانید چرا؟ نخیر نمیدانید.
چون باعث ایجاد اشتغال و تولید سرمایه میشود. کاری که هیچ کسی جز یک کارآفرین قادر به انجامش نیست
و این را دولت های غربی و حتی سوئد هم بخوبی میداند و تلاش میکنند تا به هر وسیله ای کارآفرینان را در کشورشان نگه دارند تا پول و خلاقیتشان را در کشور دیگری سرمایه گذاری نکنند.
چوب کاری نفرمایید. راه های ساده تری هم هست. مثلا میتواند بخورد و بخوابد و خودش را پرورش دهد بعد هم که بزرگ شد, آویزان یک پولداری میشود که تو حق من را خوردی و یالا باید پس بدهی!
اسپاگتی را چه دیدی؟ شاید چند تا رفیق! از خودش مفت خور تر هم پیدا کرد و رفقا! با هم انقلابی کردند و حکومتی را تغییر دادند و اموال پولدارها را به اسم مبارزه با بهره کشی مصادره کردند و به نام خودشان زدند!
مگر بنیاد مستضعفان و کمیته 100 امام چکار میکرد؟ حق مظلوم را از ظالم میگرفت!
وقتی راه به این سادگی برای پولدار شدن هست چرا زحمت بکشیم؟ زحمتش را میگذاریم یکی دیگر بکشد که جِر بخورد وقتش که رسید عیشش به کام خواهد شد!👎
چون باعث ایجاد اشتغال و تولید سرمایه میشود. کاری که هیچ کسی جز یک کارآفرین قادر به انجامش نیست
از سرمایه داران سپاسگزار باشیم، آنان کارآفرین هستند!
هرگونه سرمایه میتواند کارآفرین باشد، سرمایه در دست دولت همگانی کمونیستی هم کارآفرین است! ولی آیا سرمایه دار، برای سود کردن سرمایه میگذارد و یا چون دلش برای مردم سوخته و میخواهد کار بیافریند؟ پاسخ این به روشنی این است که سرمایه دار دلش برای کارگر نسوخته و برای سود بردن هرچه بیشتر سرمایه گداری میکند، هتّا اگر این کار او به افزایش بیکاری هم بینجامد. برای نمونه سرمایه گذاری بر روی فند های روبوتیک و خودکار کردن کارخانه ها، تنها گروه کمی از کارگران فندآور را به کار گمارده و گروه انبوه تری از کارگران ساده، یبکار میشوند. یا خرید و فروش سهام در بازار سهام، که سرمایه- گذاری قمار گونه بر روی ستیز های درونی سرمایه است، به نابودی گروهی و بیکار شدن گروهی دیگر و چاق شدن این گونه سرمایه داران اندکشمار، می انجامد. بویژه در بخش کشاورزی، زمینداران یا همان سرمایه داران کشاورزی، کارگران بومی را که "گران تر" هستند، از کار بیرون کرده و از کارگران کوچگری از بدبختی از آفریکا و آسیا و مکزیک و .. از دوزخ سرمایه داری خودشان به "بهشت" سرمایه گریخته اند و آماده اند که برای یک مشت دلار به هر کار سختی تن در دهند، برای این کار ها سود میجویند. پس اگر کارآفرینی، یک زاب ناخواسته ی دوّمینی سرمایه داری باشد، که میتواند گاه روی دهد و گاه روی ندهد، در یک سامانه ی سوسیالیستی ، همواره کارآفرین است و در راستای بهزیستی همه ی مردم.