مردم عادی کوچه و بازار که مشغول زندگی و کار و زن و بچه هستند و اصلا نه به این مسایل علاقه مند هستند و نه شاید در صورت مطرح کردن متوجه بشوند.
دانشگاهیان ،مشغول پیشبرد اهداف علمی هستند و اینده و رفاه و اسایش و امنیت وازادی ادم رو در هرچه پیشبرد بیشتر علم و فناوری می بینند .
سیاست مداران هم چنان مشغول جنگ قدرت هستند که بعید می دانم در این گیرو دار اهمیتی به این مسایل بدهندو بدتر هم اینکه شاید بوجه های میلیاردی رو برای پیشرفت و توسعه سلاح های پیشرفته صرف کنند.
دین مداران مشغول مذهب و جدیدا همگی عارف و مشغول سیرو سلوک و دقدقه هایشان تکرار و توجیه مکررات بی حاصل .
فعالان اجتماعی و فعلان حقوق مرد و زن .....همگی مشغول ،سرگرم و نهایتا همه تلاش هایشان هیچ نیست جز هرچه هماهنگ تر شدن وسازگارتر شدن باسیستم.
بلاخره هرکسی در هرجایی به مسایلی سرگرم هست .
....
بدرستی و باریکی همین است که گفتید.
یک شماری صداهای ناهمساز هم اینجا و آنجا شنیده میشوند اگر به دنبالشان باشید, برای
نمونه Stephen Hawking سخنان گیرایی دربارهی پیشرفت هوشوارهها (artificial intelligence) دارد, یکی از بهترین آنها:
“Success in creating Artificial Intelligence would be the biggest event in human history. Unfortunately, it might also be the last.”
کامیابی در ساخت هوشوارهها بزرگترین رویداد در تاریخ بشریت میتواند باشد. بدبختانه ولی, واپسین آنها نیز میتواند باشد.
تنها ترفند در دریافت و پیشبینی همهی اینها دانش به این است که آنچه یک اجتماع میخواهد,
همان چیزی نیست که تک تک هموندان آن اجتماع میخواهند. از بهم پیوستن یاختهها,
در اینجا آدمها, ابرسازوارهها پدید میایند و ابرسازوارهها شیوهی اندیشه و رفتار خودشان را دارند.
هتّا خود من هم که اینجا مینویسم بیرون از اینجا درگیریها و کارهای خودم را دارم و گویاست تا زمانیکه راه روشنی
برای ستیز با همهی اینها در دست نباشد, کار و کنشی هم از دست بر نمیاید, ولی کمترینهی آن, این گفتمانها
دستکم میتواند دریافت درستی از شرایط به ما بدهد و نگذارد بازیچهی و بردهی آماج سیستم بشویم.
سلام به دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه..
چندی پیش تنها لودم و با خودم فکر میکردم آینده چگونه خواهد بود? این همه پیشرفت و سرعت به کجا می رسد
بنظرم پیشرغت تکنولوژی و علم و افزایش سرعت دیتا و .. به حدی می رسد که دیگر اندام های بدن ما مناسب این سرعت نخواهند بود.
علم و تکنولوژی به حدی پیشرفت میکنه که انسان برای آپدیت بودن با آن, نیازمند اندام های حدیدی خواهد بود...
مثلا یک انگشت اضافه برای سرعت بخشیدن در تایپ کردن ?
یا یک چشم اضافه برای پشت سر...
یا یک مغز با حافظه بالاتر
نظر شما چیه؟
علاقه داشتم تا درباره زبان گفتوگو کنم، اما جسارتاً از این بیموضوع بودن «پاتوق شبنشینی» سؤاستفاده کرده و کمانک باز میکنم، که شاید یادآور کابوسهای گذشته باشه: دربارهی تکنولوژی.
قبل از اینکه پستهای شما رو درباره تکنولوژی و کزینسکی و ژاک الول مطالعه کنم (که تفسیر سنجیدهای از اونها داشتید و بابتش تشکر میکنم 🌺)، مانیفست کزینسکی و یک سری متعلقات دیگه رو اخیراً و از قبل مطالعه کرده بودم، و طبیعتاً هنوز هم در حال جستوجو و خوندن آثار بقیه هستم. در پستهای اخیر و در واکنش به اونچه خوندید، احساس ناتوانی و ناامیدی دیده میشد. با این احساس بسیار همذاتپنداری میکنم، و میشه گفت حکم نوحی رو پیدا کردم که برای «اکملت لکم دینکم» توان ساخت کشتی نداره.
توییتر فارسی (با حضور کموبیش خارجیها، اپوزوسیوننماها، رهبران لندننشین ارزشیها، ژورمالیستها، بزککاران ج.ا، منور الفکرها، انقلابیون، براندازها و...)، نماینده طبقه نخبه ایران هست. اونچه در این فضا من میبینم، یادآور داستان «کشتی احمقها» از کزینسکی هست؛ عدهای درگیر دعوای بین جناح چپ و راست و برپایی سرمایهداری مبتنی بر اقتصاد آزاد (یا رسیدن به ایران فدرال و اعطای حق انتخاب به ایالات)، عدهای بهدنبال ملغای حجاب اجباری، عدهای به دنبال ستیز با همجنسگراییستیزی، عدهای هم ثبت احوالچی و... که به نظرم هر سیستمستیزی رو از طبقه نخبه که هیچ، بلکه از مردم عادی یا دانشجوی کافهنشینِ عینک تهگرد و پیپبهدهان هم ناامید میکنه. دغدغههای این طبقه نخبه (چه در ایران و جهان) اخلاقی و خیر هست، اما انگار همه «فیل در اتاق» رو نادیده میگیرند، که البته بیتقصیرند.
سراسر درسته. نژاد آدم در زیستبومی فرگشته که گرفتاریها بسیار سادهتر بوده و اجتماع بسیار کوچکتر.
چنانکه نسیم نیکولاس طالب در این زمینه بخوبی روشنگری کرده, کوچکی و بزرگی روندی نارژگین (nonlinear) دربر دارند, بدین
معنی که یک سیستم میتواند تا یک آستانهای بزرگ و بزرگتر شود, ولی از یک نقطهی معمولا ناروشنی به آنور, ویژگیهای کیفی
آن سیستم تغییر پیدا میکنند. نمونهی فیزیکی این پدیده را نمونهوار در تغییر ایستار (حالت) آب از گرمی به جوشش
میتوان دید: مولکولهای آب گرم میشوند گرم میشوند, ولی درست از یک آستانهای به آنور از ایستار گرمی به ایستار
جوشش میپّرند. در فیزیکی به این quantum leap یا جهش کوانتومی میگویند, چرا که از این ایستار به
آن ایستار درجه بندیای در کار نیست و سیستم حقیقتا از یک ایستار به ایستاری دیگر میپّرد.
اجتماع نیز, در جایگاه یک سیستم یا ابرسازواره (superorganism) همین ویژگی را دارد. نسیم طالب به نمونههای
پیش پا افتادهای همچون فروشگاهها اشاره میکند. یک خواربارفروشی کوچک در کوچهی خانهی شما رفتاری - کیفتی
- با شما دارد و هتّا میتواند دوست شما باشد, نسیه بدهد, به سلیقه شخصی شما اهمیت بدهد, با شما نشست
و برخواست داشته باشد. ولی زمانیکه شما به یک ابرخواربارفروشی (supermarket) بزرگ میروید که ۳۰ تن در آن
کار میکنند و هر بار که آنجایید کسی دیگر را پشت صندوق میبینید, بهمان فراخور نیز شیوهی رفتار و برخورد و برهمکنش شما دگرگون میشود.
ازینرو, امروز آدمی کشش و توان رویارویی با گرفتاریهای ابراجتماعهای امروزین را در خود نهادینه ندارد. اگر آدمی
را به یک تیرهی نخستینی بیفکنید, سازوکارهای فرگشتین نهادینه در او بخوبی او را آمادهی رویارویی و زندگی در
آن اجتماع میکنند, زیرا اندازهی آن اندازهای است که نژاد آدمی بیشترین زمان فرگشت خود را در آن سپری کرده است.
کازینسکی بخوبی به این نکته پی برده و رفتارهایی که نامبردید, همان واکنش آدم و کوششهای بیفرجام
او برای کنترل زندگی خود در سیستمیست که بسیار بسیار بزرگتر و پیچیدهتر از توان او در رویارویی است.
دریافت همهی اینها زمانی شدنی میشود که آدم بخوبی به این نکته پی ببرد که رفتار یک ابرسازواره (superorganism)
متفاوت از رفتار تک تک سازوارههای همانش است. درست همانجور که تک تک یاختههای آدمی رفتاری بسیار جداگانه
از رفتار همهی آنها با هم در جایگاه ابرسازوارهای به نام آدم پیدا میکنند, ابرسازوارهی اجتماع نیز رفتار و نیازهای
بسیار متفاوتی از رفتار و نیاز تک تک سازوارههای خود که آدمها باشند میتواند و پُرگاه, پیدا میکند.
نیازهای یک اجتماع برابر با جمع نیازهای تک تک آدمهای آن اجتماع نیست,
بساکه چیزی فراتر و متفاوتتر است, و آدمی در زیستبومی فرگشته که اجتماع آن
بسیار کوچکتر و نیازها و خواستههای آن اجتماع بسیار نزدیکتر به اوی شخصی بوده است.
Thanks
در این شرایط که به نقل از شما ما تک یاختههایی بیتأثیر روی این سوپرارگانیسم هستیم، احساس ناامیدی طبیعی هست (گرچه من از جهاتی هم امیدوارم که اینجا فعلاً جای گفتن نیست). سیستم شرایطی رو ایجاد کرده که نمیشه از اون جدا شد و کزینسکیوار زندگی کرد؛ چون همونطور که کزینسکی در مونتانا بود و دید که چطور جادهسازی در حال نابودی زیستبومش هست، تصمیم گرفت که دوباره به سیستم برگرده -- برای انتقام. اینطور نیست که خودخواهانه شخصی به طبیعت فرار کنه و تصور داشته باشه که دست سیستم بیرونی از مداخلهجویی قطع شده.
آماج کازینسکی در کنار کینهجویی, پدید آوردن یک جنبش سیستمستیز و فندستیز بوده است. رفتارهای او
از روی کینهجویی و خونگرفتی جلوی چشمانش نبودهاند. او نخست میکوشد زندگی خودش را از سیستم جدا کرده و برای
خودش از این زمانی که در جهان دارد بیشترینهی بهره را برده و در طبیعت سبز و به شیوهی نخستینی, که بیشترین آرامش
و خوشنودی از زندگی را به آدمی طبیعتا میدهند, سپری کند. ولی در این راستا بارها پی میبرد که چنین چیزی
در حقیقت شدنی نیست و به دید من, در کنار آن همچون هر کس دیگری, وژداندرد و «گور بابای دیگران» برای
او بخوبی کار نمیکنند و به این اندیشه میافتد که آیا راهی برای دگرگونی اوضاع براستی در دست میباشد یا نه.
راهکار او سودجویی از شکنندگی سیستم و بدل شدن به «یاختهی سرطانی» است. یاختهها بوارونهی آنچه
شما گفتید توان بسیار بالایی برای نابودی و شکستن سیستم دارند, ناتوانی آنها تنها در «راستادهی» و
کنترل سیستم است. یک یاخته بتنهایی میتواند ۴۰ تریلیون یاختهی سیستم را با سرطانی شدن خود از پا درآورد.
کازینسکی با بمبگذاریها و واداشتن سیستم به چاپ آرماننامهی خود از این شکنندگی سودجسته و ریسک
گیر افتادن خود را میپذیرد و همینکه خود ما امروز اینجا گفتمانی در این زمینه داریم را میتوان برآمدهی این تصمیم دانست.
Thanks
این مقدمهچینی از اونجا بود که بپرسم راهی برای کنار اومدن یا حل این تناقضات (بیانیههای ضدسیستم پشت سیستم) پیدا کردید، و بهطورکلی دیدگاهتون در این چند سال نسبت به این ماجرا عوض نشده؟
راهکاری که کازینسکی در پیش مینهد, نابود کردن تکنولوژیهای نوین و بازگشت به طبیعت سبز از دید من هم
شدنی, هم اخلاقی و هم منطقی است. ولی برای خود من, کوچکترین گیراییای ندارد.
بدید من, این خودآگاهی که من و شما داریم بختی نزدیک به ۰ برای پیدایش داشته, با این همه امروز پیدا شده است.
آنچه از دید من منطقیتر میاید, گرچه شاید کمتر اخلاقی, ریسک کردن همهی آنچه هست و نیست برای رسیدن به
نامیرایی میباشد. بخت بسیار اندکی در دست است, که ما بتوانیم بجای پدید آوردن هوشوارههای باهوشتر از خودمان,
هوش خودمان را از گذر تکنولوژی افزایش بدهیم, و یکی از ویژگیهای ابرسازوارهی اجتماع که نایکسنجی (asymmetry)
آن باشد این را شدنی میکند; به این بیاندیشید که کمتر از ۱% مردم بیش از ۸۰% بنمایهها را در دست دارند و پراکندگی
دارایی و ثروت در اجتماع با مِهاد Pareto - معمولا هشتاد به بیست - سازگاری دارند.
از این دیدگاه, هر کس, بسنده باهوش و تُندهوش (smart), میتواند خودش را به جایگاه آن ۱% بالا برده و از
آنجا بیشترین کنترل و اثرگذاری را روی سیستم داشته باشد. به این بیاندیشید که تنها
یک Elon Musk بتنهایی چه اندازه توان راستادهی دارد و چه اندازه میتواند در فرجام سرنوشت آدمی اثرگذار باشد.
ازینرو, راهکاری که من برای خود یافتم همین بوده که جایگاه خودم را به بالاترین جایگاه شدنی رسانده
و بیشترین اثرگذاری + و فربودین (real) خودم را داشته باشم. هیچگونه پایندانی (guarantee) نیست که من
کامیاب باشم, ولی این شایندی (possibility) آنجاست و بستگی به خود من و هوش من دارد که بتوانم به آن دست یابم.
شناخت ابرسازوارهها و واکاوی آنها یک پیشنیاز میباشد. زمانیکه کس پیمیبرد یک ابرسازواره چگونه کار میکند
و سازوکار درونی آن چیست, آنگاه بجای هرز دادن انرژی خود در چیزهایی که بیهوده و بیاثر اند, آن را در زمینهای
بکار میبندد که با کمترین کوشش بیشترین بهره را به او بدهند. نمونهوار بجای پرداختن به جنبش نمیدانم برابری
جنسیتی یا بهمان و بیسار, به جنبشهایی میپیوندد و خود را درگیر فعالیتهایی میکند که به او توان
راستین و فربودین برای راستادهی به سرنوشت خود و در اینجا, آدمی را میبخشند.
نبایستی فراموشید, که آماج بزرگ و والا بخودی خود «انگیزه» نمیدهند و اگر هم بدهند, انگیزهای زودگذر میدهند.
کسیکه بخواهد جایگاه خودش را بالا ببرید نیاز به هوش و توش و کوش بسیار و سنجیده دارد. شما بایستی در زندگی
خود خوشنودیای پایهای داشته باشید تا انگیزه برای رسیدن به چیزی والاتر پیدا کنید. بایستی تندرستیای خوب
و ماندگار داشته باشید اگر میخواهید به چیزی والا دست پیدا کنید. و سرانجام روز, بایستی رویکرد, رفتار و
ذهنیتی نرمشپذیر, آشتیجو و سازوارپذیر در خود بپرورید تا گرفتاریهای پیش رویتان را یک به یک از میان بردارید.
همونطور که قبلاً هم اشاره کرده بودید، نابودی یک ابرسازواره از راستادهی و کنترل اون بسیار سادهتره. ابرسازوارهای مثل انسان هم تنها با ضربهای به مغز نابود میشه. اما من به این خوانش مشکوک شدم، که این ابرسازوارهای که به اسم تکنولوژی داریم، برخلاف انسان، نابودیش بهسادگی فشردن یک دکمه قرمز یا ضربه به یک سرور (در مقام مغز) نیست.
خصوصاً اینکه تکنولوژی باعث ازدحام در جمعیت و باعث همون چیزی شده که کزینسکی اون رو «اصول دوم تاریخ» نامگذاری کرد؛ یعنی تغیری بزرگ که یک ترند تاریخی رو برای همیشه عوض میکنه. با این تغییر، از اونجایی که تمام اجزای سیستم بهم وابستگی دارند، عوض میشه. تغییر سیستم هم گرچه در ابتدا با مزایا همراهست، اما مدتی بعد به بهای تغییر جامعه، قرادادهای اجتماعی و تمام مناسبات جهانی به معایب تبدیل میشه؛ برای نمونه، ازدحام جمعیت:
1. ازدحام جمعیت و افزایش امید به زندگی (با انواعواقسام داروها، واکسنها و تکنیکهای روانشناسی یا حتی بیهدفی ناشی از اختلال در «فرآیند قدرت»)
2. نادیدهگیری پایه اصلی اقتصاد، یعنی کمیابی (Scarcity) منابع جهان که جوابگوی این همه جمعیت نیست
3. پیشرفت بیشتر تکنولوژی برای انتقال و تولید غذای افزونتر؛ مثل میوههای تراریخته، گوشت گیاهی و صنعتی
4. شیوع بیماریهای سرطانی گسترده، اما سیستم برای روغنکاری به زنده ماندن انسانها وابسته است و باید چارهای برای درمان سرطان پیدا کرد
5. درمان سرطان مستلزم پیشرفت ابزارهای پزشکی است، و این پیشرفت وابسته به پیشرفت بیشتر انسان در شیمی و سایر علوم
6. پیشرفت دوباره تکنولوژی، یعنی بازگشت به مورد اول: تکرار اصول دوم تاریخ
برعکس، باید از الآن برای بعد از نابودی یک آلترناتیو داشت؛ چون طبق عقیده کزینسکی، نابودی سیستم به شکل کورکورانه، به این معناست که خیلیها از قحطی، گرسنگی، از دست رفتن وابستگیهای تکنولوژیک، عدم آشنایی با تکنیکهای بقا و... میمیرند. سیستم جهان، ابتدا شبیه یک نوزاد متولدشدهای بود که ما از اون مراقبت میکردیم، اما رفتهرفته نقشش معکوس شد و ما به اون وابسته شدیم. نابودی این سیستم؟ بسیار سادهست، اما سودش تا زمانی که در گروی نابودی خود ما باشه بیمفهومه.
میدونید که کزینسکی برای براندازی سیستم بهدنبال یک انقلاب جهانی هست: زمانی که سیستم به یک مرحله بحرانی رسیده و 99 ضربه تبر به تنهاش برخورد کرده و نیازمند یک ضربه نهایی هست تا از حالتی به حالت دیگه تغییر کنه (همون Quantum Leap که شما بهدرستی اشاره کردید). دستگیری خود کزینسکی به نظرم تجربهای هست برای اینکه ما چند «یاخته سرطانی» با توسل به ترور نمیتونیم این ابرسازواره رو از بین ببریم.
به عبارتی، تمام جهان در مقابل سیستم باید از یاختههای تسبیحگو و مطیع، به یاختههای سرطانی و ابلیسمنش تبدیل بشن؛ چون یک پروسه ملیتی نیست. بر فرض اگر 99 درصد کشورها (یاختههای سرطانی) سراغ انعقاد پیماننامهی SALT III برند برای از بین بردن تمام زرادخانههای هستهای و اتمی و کمکم به بدویگرایی برسن، اون یک کشور باقیمونده (یاخته مطیع) که بمب اتم و سیستم پیشرفتهتر داره، بعید نیست که به تمام جهان حمله و وضعیت بهشدت بدتری رو بهوجود بیاره (تصور کنید که اون یک کشور باقی مونده که بمب اتم داره، جمهوری اسلامی باشه). نمونهی واضح اون رو در استثمار دُوَل غرب در بهرهکشی از قبایل بدوی آفریقا یا قتل عام سرخپوستها دیدیم.
برای همین امروز در دنیای سیاست، نظریهای داریم به نام «اضمحلال حتمی طرفین» که معتقده بمب اتم یگانه ابزار ایجاد «صلح پایدار» بعد از جنگ سرد بوده. رئالیستهایی را در سیاست بینالملل داریم که باور دارند کشورها قائم به ذات، موجوداتی حاضر-به-طغیاناند. پس باید پیوسته در حال رشد قوای نظامی و اتمی باشند تا جنگ برای همیشه پایان بگیره. بر فرض، اگر هم کشوری سرکشی کنه، کشور مورد حمله با بمب اتم تلافی میکنه و هر دو طرف نابود میشن. چه کسی ریسک نابودی دو طرف رو میپذیره؟ فرض میگیریم که هیچکس، با اینکه واقعاً چنین تضمینی نیست.
حتی نهادها و سازمانهای تکنولوژیکی که غیرمستقیم یا مستقیم به این تکنولوژیها وابسته هستند، با همین دید مشابه رئالیستهای بینالمللی به معضل نگاه میکنند؛ نگاهی که قبلاً هایدگر اون رو به بوته نقد گذاشته بود. به این معنا که تکنولوژی، حداقل اونطور که تمدن یونان به اون نگاه داشت، دیگه درباره هنر یا واکاوی پتانسیلهای جهان نیست، بلکه دربارهی Enfarming هست. تمام اونچه در جهان میبینیم، در اولویت صرفاً یک «شیء قابل مصرف» هستند و نه بیشتر. مشکل اینجاست که این «شیء قابل مصرف» لزوماً برای بهروزی انسان استخراج نشده و خرج سلاحهای کشتار جمعی و نهایتاً آلودگی بیشتر محیط زیست شده. برای من و شما هم لازم به تکرار نیست که خرجشون در صنایع مربوط به اینترنت، تلفن همراه و وسایل نقلیه بیشتر زیانآور بوده تا سودآور.
با حاکمیت Enfarming، دید اخلاقی نسبت به تکنولوژی و اینکه نتایج اون چه خواهد شد هم از بین رفته. تکنوفیل زمانه تنها به سود کوتاهمدتی که عایدش شده فکر میکنه و همونطور که کزینسکی بهدرستی اشاره کرد، این دسته از افراد نه برای سعادتمندی بشر و کشف حقیقت، که برای ارضای فرآیند قدرت به این کار ادامه میدند. تریستن هریس (Tristan Harris)، در مصاحبه با سم هریس، از تجربه خودش در آزمایشگاههای دانشگاه استنفورد میگفت که چطور اونجا بهدنبال متقاعدکنندهتر جلوه دادن تکنولوژیها و شبکههای اجتماعی بودند تا از پایداری مخاطب نسبت به اونها اطمینان حاصل کنند. تریستن هریس توضیح داد که برای من عجیب بود که چطور هیچکس در اون آزمایشگاه، درباره اخلاقیات این عمل صحبت نمیکرد. در همین زمینه هم یک مقالهی جنجالی نوشتند:
حالا در دنیایی که چنین سیاستی برقراره و تنها یک بمب اتمی برای تلافی و نابودی کل حیات کفایت میکنه، و با چند ترفند سادهی یاختههای محدودی میشه دوباره مردم رو به شکل انسانهای نَسَخ به آغوش سیستم برگردوند، بعید میدونم یک یاخته سرطانی توانایی یک انقلاب جهانی داشته باشه.
قبل از آشنایی با کزینسکی، تقریباً همین دیدگاه رو داشتم؛ اینکه بهزودی ما به بک Pro-Government میرسیم، و وارد ابررایانهها و جهانی مجازی میشیم که همهچیز در اون همزمان اخلاقی و غیراخلاقی هست (نااخلاقی)؛ درست مثل یک بازی ویدئویی که ما در اون نامیرا هستیم و در عین حال هم وظیفه اخلاقی به دوش نداریم که آیا NPCها (شخصیتهای غیرقابل بازی) رو باید زنده نگه داشت یا سلاخی کرد. حتی شاید روزگاری هم برسه که زنده کردن انسانهای مُرده بهسادگی بازیابی اطلاعات-از-دست-رفته-روی-هارد باشه و با کمی رادیکالتر کردن نظریه یوهان هایزینگا، از «انسان خردمند» (Homo Sapiens) به «انسان بازیکننده/پِلِیِر» (Homo Ludens) برسیم.
بااینحال، دیوید اسکرینا (David Skrbina)، یکی از مأثوران کزینسکی، این دیدگاه رو زمانی موجه میدونه چندین شرط برقرار باشه:
1. باید مشکلات حاصل از ساخت این تکنولوژی جدید قابل پیشبینی، محدود و قابل مدیریت باشند
2. به صورت عادلانه توزیغ شوند
3. دستاوردهای حاصله، به معنای ارتقای وضعیت بشر باشند
شما مقابل تز کزینسکی این آنتیتز رو قرار دادید و به دنبال ساخت یک تکنولوژی جدید هستید برای حل مشکلات و رسیدن به نامیرایی، اما آیا این شروط برای رسیدن به اون برقراره؟ و از همه مهمتر، آیا تضمینی هست که برای ابداع اون، دوباره در چرخه باطل و بینهایت «اصول دوم تاریخ» محصور نشیم؟ من اونطور که از تجربههای تریستن شنیدم، بعید میدونم که هیچیک از تکنوفیلها صادقانه برای این موارد زحمت بکشند، و البته نمیشه یک طرف نشست و همه کاسه و کوزهها رو سر اون انسانها خراب کرد. بههرحال، اونها هم فرزند زمان و مکان (سیستم) هستند و هر شخص دیگهای هم در جایگاه اونها احتمالاً همین کار رو انجام میداد.
سراسر درسته, ولی یک نکته را نفراموشید که بایستی پیش از چگونگی به چرایی پرداخت. دورنمایی که کازینسکی میدهد, بازگشت
به زندگی نخستینی و پیوستگی دادن به نژاد آدمی برای میلیونها چه بسا میلیاردها سال دیگر روی زمین است, که اگر این برای
شما گیرایی دارد, یا از دیگر گزینهها بهتر میزند چرا که نه. چنانکه من در پیک پیش نوشتم, گزینهی اخلاقیتر آنیست که با سرنوشت
دیگران بازی نمیکند و "امن"تر است, که همین گزینه میزند.
هر آینه, آنچه در پیک پیش سخن را آغاز کردیم این بود: «ریسک کردن همهی آنچه هست و نیست» در راستای رسیدن به والاترین
جایگاه, یا نابودی کامل.
از دید شخصی, این گزینه برای من خواستنیتر است. به دید من زندگی در نهاد یک پرسمان ژرف میباشد از اینکه «چرا ما اینجاییم؟»
و آماج آدمی, یا بهتر بگوییم, خودآگاهی پی بردن به این چراییست. در این رهگذر, ما بخت اندک, ولی گرایندی, برای پاسخ به این
پرسمان هستیشناسانه داریم و ایستار بغرنج کنونی را میتوان چرخشگاهی (turning point) در این راستا دید, که یا آدمی, با یاری
بخت و کوش و هوش اندک شماری, از آن ترا میگذرد یا اینکه به دست آفریدههای خود خود را نیست و نابود میکند. از آنجاییکه ما
چه تکنولوژی بجا بماند چه نه, محکوم به مرگ میباشیم, ولی از گذر فندآوری و با کوش و هوش آماجیده, بختی برای نامیرایی و واگشایی
این پرسمان و دیگرها داریم, پس خودبهخود, گزینهی «کوشیدن در راستادهی», دستکم برای من مهربد, گیراتر و خواستنیتر و فرنودینتر خواهد بود.
کازینسکی هر آینه یک پراپاسخ خوب برای کسانیکه میخواهند راستابدهند نیز دارد و آنهم اینکه, فندسالاری زمانیکه "یک تیپا خورد"
از راه نادرست به درست برمیگردد و من با این همسو و همنگرم. به دید من یک "بیم" از تکنولوژی و پیامدهای ویرانگر
آن اگر نهادینه شود, سودمند خواهد بود چرا که آدمی, بویژه امروزه, فرااندازه خوشبین و خوشباور شده است, بدبینی
اگر چه ناخوشایند, ولی کارآمدتر از خوشبینی بیجاست. بدبینی دربارهی گرمایش زمین, اگرچه براستی در کار نباشد, بی اندازه
سودمندتر از خوشبینی بیجا و گفتن اینکه «طبیعت خودش خودش را درست میکند» است. فربودبینی با گرایش به بدبینی در
بسیاری از این زمینهها, بویژه آنهاییکه جهانیاند, خواستنیست. برداشت نادرست نشود, به دید من "بدبینی" تا زمانی خواستنیست
که دربارهی گرایش کلی یک سیستم سخن میگوییم, ولی بدبینی در اینکه نمونهوار بگوییم آدمها بدسرشت و دژنهاد اند به هیچ روی
خواستنی نیست. من باور سختی به این دارم که دیگران تا اندازهی بالایی هر آنگونه که شما میبَیوسید, رفتار میکنند. اگر در جایی
زندگی کنید که میبیوسید امن است و کسی به کار کسی ندارد, این خود به خود رفتاری نهادینه در فرهنگ آن اجتماع میشود و
بسختی دگرگون خواهد شد. بدبینی بیجا ازینرو خواستنی نیست و فردید از بدبینی به فندآوری و پیامدهای آن اینجا یک «نگرش محافظهکارانه و محتاطانه cautiously» است.
اینها دو تا سؤالاتی هست که در مواجهه با هر تکنولوژی پیشنهادی تکنوفیلها در ذهن شکل میگیره. کموبیش این قماش گیک مدعی شده که تکنولوژی تازهای/فرعی این تکنولوژی اصلی رو قراره «قابل پیشبینی، محدود و قابل مدیریت» کنه، اما تا زمانی که قرار باشه برای برقراری این شروط به تکنولوژیهای فرعی دست پیدا کنیم، دوباره باید بپرسیم که آیا این تکنولوژیهای «فرعی» که برای مدیریت، محدود کردن و قابل پیشبینی کردن تکنولوژیهای «اصلی» ساخته شده، واقعاً تضمینی هست که به این شرایط برسند؟ از کجا تضمین شده که همین تکنولوژی فرعی به نتایج بدتری ختم نشه؟ یعنی دوباره در مقابل باید این تثلیث شروط رو روی میز گذاشت، و هر بار دوباره یک جواب تکراری (تکنولوژی فرعی) گرفت تا... فکر میکنم در یک چرخه معیوب و در Circular Reasoning گیر کرده باشیم. فکر میکنم در یک چرخه معیوب و در Circular Reasoning گیر کرده باشیم. فکر میکنم در یک چرخه معیوب و در Circular Reasoning گیر کرده باشیم. فکر میکنم در یک چرخه معیوب و در Circular Reasoning گیر کرده باشیم...
در این جهان هیچ تضمینی رویهمرفته در هیچ چیز نیست, پس چشمداشت تضمین نابخردانه است. اینکه یک زیرشاخه
بتواند به شاخهها کنترل پیدا کند نیز نافرنودین نیست, خودآگاهی آدمی خود یک فرگشت زیرشاخه بوده که این توانایی
را به آدمی, در جایگاه یک ابرسازواره, بخشیده تا بتوانید دیگر بخشها را کنترل کند.
فرنایش چرخهای (circular reasoning) بسیاری زمانها سطحیست و پیوندی به واقعیت ندارد. مرغ و تخم مرغ هم چرخهای
میزند ولی در واقعیت نیستند.
Who Watches the Watchmen نیز راهکار دارد: سه نیرو که هر یک دیگری را میپایند.
شما هنوز دربارهی «چگونگی» سخن میگویید ولی آنچه من گفتم دربارهی «چرایی» بود. به دیگر زبان, کازینسکی میگوید:
وضعیت کنونی بد است.
آینده بدتر خواهد شد.
گذشته خوب بود.
پس, انقلاب.
آنچه من گفتم این بود:
وضعیت کنونی بد نیست.
آینده بستگی به ما هم دارد.
گذشته خوب بوده, ولی آینده میتواند بیاندازه - بیشتر از همهی تاریخ آدمی - بهتر باشد.
اگر نیک بنگرید, من نگفتم آینده بباید بهتر خواهد بود, یا نگفتهام وضعیت کنونی برای همگان گل و سنبل است, یا نگفتهام بیگمان
اینها میشود, تنها گفتهام این شایندی (possibility) یا بهتر بگوییم, گرایندی (probability) آنجاست که ما بتوانیم به نامیرایی دست
بیابییم و اگر بیابیم و خوشبیاری هم بیآوریم آینده میتواند بیکران خوب باشد, زیرا همهی گرفتاریها با در دست بودن زمان بسنده راهکارپذیر اند.
در گفتار بالا «اگر»های فراوان و ریسکهای رنگارنگ میبینید که بخشی از سخن پیشین من بود: ریسک با آیندهی آدمی به بهای
دست یابی به بالاترین تراز از هوش و خوشی.
پ.ن 2: این رویکرد اخیرتان هم برای من جای تعجب دارد مهربد عزیز. در واقع، انگار اصلاً نیازی نیست تا من این جوابهای ناقص را به شما بدهم. شما همین استدلالها را در همین تاپیک بهخوبی نقد کردید.
چرایی و چگونگی دو چیز جداگانهاند. تکنولوژی یک ابزار است, گیر کار اینجاست که ابزاری بسیار مهیب و سیجناک میباشد
و با رویکرد کنونی امیدواری بسیار اندکی به کامیابی آدمیست. ولی خب, اندک <> 0.
قبلا زمان طاغوت کسی شمال میرفت همه جا کلبه های چوبی بود.
الان رفتیم دیدیم سپاه درختان جنگل را قطع کرده جایش ساختمانهای شیکی ساخته که دستکمی از بناهای اروپا ندارد. این یعنی با پیشرفت فناوری بر زیبایی شمال افزوده و از فقر به غنا داریم میرویم.
مقالۀ An Introduction to Complex Systems Science and Its Application که امسال منتشر شد، تقریباً عصارهای از تمام گفتمانهای کازینسکی و طالب را دارد (بیشتر دومی را)؛ چه آنجایی که دربارۀ موفقیت بازار آزاد نسبت به کمونیسم میگوید، چه آنجایی که دربارۀ عدم قطعیت سیستمها، چه آنجایی که اعتقاد دارد سیستمها باید روند فرگشتی را الگوی بقا قرار دهند (Antifragile)، و چه آنجایی که تلویحی با گلوبایسم و متمرکز کردن سیستم در یکجا مخالفت میکند (Localism). فرقش این است که مقالات آکادمیک همان مسائل را گرچه خلاصه، اما مثل همیشه ملالآور توضیح میدهند.
@@Mehrbod نظر شما چیست؟ Localism را آلترناتیو بهتری نمیدانید؟ خصوصاً اینکه دامنۀ آسیبرسانی تکنولوژی را از «جهان» به «محل» محدود میکند، سیستمی میسازد که آنچه نکشتش قویترش خواهد کرد، و یک هدف واحد و واضح است که در صورت موفقیت هم به نظر نمیرسد نیاز داشته باشد تا حزبی قدرتمند آن را کنترل کند (با در نظر گرفتن ارجاعات فصلهای آخر کتاب متأخر کازینسکی دربارۀ چگونگی موفقیت انقلابها).
نوشتار نغز و گیرایی بود. پیوند آن به گفتمان فنآوری آنچنان یکراست نبود.
اگر از گفتمان فنداوری یک چیز را گرفته باشید آن است که رویهمرفته این سیستم است که راه را میگزیند نه "یک کسانی آن بیرون".
پس گفتن اینکه چگونه فنداوری را مهار کنیم تا اندازهی بالایی بیهوده است، مانند این میماند که بخواهید سرماخوردگی را ریشهکن کنید،
نمیتوانید چون آمایش (ترکیب) های ویروسی که فرگشت بیابند بیکران اند. درست همانجور که نمیتوانید رایانه ای بدارید که ۱۰۰%
هکناپذیر باشد، چه که در این راستا فربینهای ریاضی ای هستند که میگویند چرا شدنی نیست!
به دیگر زبان، در روند پیشرفت فندآوری اگر چیزی ممکن شود، پدید نیز خواه ناخواه خواهد آمد.
در این راستا تنها کاری که شاید بتوان کرد کاهش احتمال این رویداد از دمی که "ممکن" شد به "پدیدار" است.
این چکیده ی گفتمان فنداوریست. از دیدگاه کازینسکی سخن دربارهی راستادهی به فنداوری از بیخ بیهوده است،
از دیدگاه من تا اندازه ی بالایی بیهوده است، ولی ۰ نیست و بخت بسیار اندکی آنجا هست که از این گذر رد شویم و خودمان را نیست نکنیم.
نظریهی سیستمها و پیچیدگیشان همیشه در درک تکنولوژی میتواند مؤثر باشد.
لوکالیسم دربارۀ مهار تکنولوژی نیست، دربارۀ محدود کردن دامنۀ آسیبرسانی است -- چه از طرف دولت و چه از طرف تکنولوژی. مگر نه اینکه تمام بدویگرایی کازینسکی بهنوعی انقلابی برای محدودسازی (و نه از بین بردن، که اینگونه یک ایدۀ آرمانگرایانۀ دیگر میشد) آسیبهاست؟ مثلاً این آسیب که ویروس کرونا امروز بهدلیل متمرکز بودن سیستم میتواند هر بخشی از زمین را آلوده و برای کل بشریت تهدید باشد (بالا بودن میزان آسیبرسانی)، اما همین مشکل در پیشاتمدن نهایتاً باعث انقراض بخش کوچکی از جمعیت خواهد بود (پایین بودن میزان آسیبرسانی). این فرق ظریف میان این روش با سایر روشهای مدعی اصلاحات است. لوکایسم ذاتاً تمرکززداست تا اگر مشکلی آنور دنیا پیش آمد روی محل اینور دنیا تأثیرگذار نباشد. به این صورت:
On August 6, 1806, the Holy Roman Empire was abolished. Goethe noted that day that the people staying in the same inn as him were far more interested in the quarrel between their coachman and the innkeeper than in its demise.
In digar mishavad soxan az dir ya zud budan, ya hamaan keshdadaane "goriznaapazir" ke nistih va nabudih beraahe tech baashad.
dar in rastaa aari dorost ast, baa localization aasib be hamaan bum (local) marzmand mishavad va xob berowshani bartar az jahaanisaazih ast.
Baa Jahaanihsaazih tanha chizaye xub nistand ke jahanih mishavad, chizhaye bad niz be hamaan andaze jahaani mishavand va, va nokteye HAMISHEGIH in ast ke aasib va viraani hamishe aasaantar az saaxtosaaz o negahdaari and. Azinru, manteqan, jahaanisaazih xatar va aasibe bishtari az sudi ke darbardaraad, miaafarinad.
Har pishraafto tamarkzzayih darbargirandeye noktehaye manfiye xod mibashad. Baraye nemune xode adam ye jaandaare fargashteye tamarkoz yaafte ast va besiyar aasibpazirtar az beguyim bacteria ast. Aadami besyar asaantara az bacteria nist mitanavanad beshavad, che ke na be shomaare bacteria miresim va ham inke ziste adaami pishniyazhaye besyari darad va yek xode jandaar ham ba yek zarbe be sar ash knockout mishavad.
Nokteyi ke Nasim bedan eshare mikonad hamin ast ke dar tabiyat yek marze rowshani baraye bozorgihe va tamarkoze chizha hast. Baraye nemune daynasorha xodesan yeki az jandaarani budand ke in marz raa rad karde budand va az haminru niz emruz az anha tanha raddi beja mande ast. Ya hamaanjur ke Taleb miguyad bozorgtarin jaandaarye xoshki fil ast va bozorgtar dige nadarim!
سلام... چگونه می توان انسان را توسعه داد بی انکه بر انسان چیره شده باشیم و بر انسان زمانی چیره می شویم که دانشی ابجکتیو نسبت به ان داشته باشیم و چنین دانشی نمی توانیم داشته باشیم..ناچارا چیزی به اسم توسعه انسان و رساندن ان به مقام خدایگونگی شدنی نیست.....به زبان ساده تر هر گونه توسعه بیولوژیکی انسان نیاز به شناختی جامع از انسان دارد چیزی که فراتر از تئوری پردازی های علمی، ادعای شناخت عین واقع را داشته باشد..چنین چیزی خارج از توانایی های دستگاه شناختی انسان است و ناچارا تبدیل انسان به موجودی خدایگونه انچنان که ادعا می کنند نسخه ای برای فاجعه است.. ..توسعه تکنولوژی حد نهایتی دارد و ان فرسایش بشری در برابر تغییر است...جامعه بزرگ انسانی ،ازمایشگاه های علمی نیست ،وبه سادگی تن به هر تغییری ان هم از نوع رادیکال نمی دهد،به زبان دیگر پیاده سازی فانتزیهای علمی در واقعیت اجتماعی به همین سادگی ها امکان پذیر نیست.
سلام... چگونه می توان انسان را توسعه داد بی انکه بر انسان چیره شده باشیم و بر انسان زمانی چیره می شویم که دانشی ابجکتیو نسبت به ان داشته باشیم و چنین دانشی نمی توانیم داشته باشیم..ناچارا چیزی به اسم توسعه انسان و رساندن ان به مقام خدایگونگی شدنی نیست.....به زبان ساده تر هر گونه توسعه بیولوژیکی انسان نیاز به شناختی جامع از انسان دارد چیزی که فراتر از تئوری پردازی های علمی، ادعای شناخت عین واقع را داشته باشد..چنین چیزی خارج از توانایی های دستگاه شناختی انسان است و ناچارا تبدیل انسان به موجودی خدایگونه انچنان که ادعا می کنند نسخه ای برای فاجعه است.. ..توسعه تکنولوژی حد نهایتی دارد و ان فرسایش بشری در برابر تغییر است...جامعه بزرگ انسانی ،ازمایشگاه های علمی نیست ،وبه سادگی تن به هر تغییری ان هم از نوع رادیکال نمی دهد،به زبان دیگر پیاده سازی فانتزیهای علمی در واقعیت اجتماعی به همین سادگی ها امکان پذیر نیست.
سرتاپای این نوشته نادرست است. برای پیشرفت نیازی به دانش آبجکتیو یا سابجکتیو نیست بساکه هموارترین راه همواره همان آزمون و خطا
بوده است. تا پیش از اینکه آدمی از بیخ بداند باکتری چیست پی به دانش اینکه چه گیاهی بخورد خوب است برده بوده و امروز تازه
چرایی آنرا میداند.
فرگشت هوشواره ها و تکنولوژی نیز تنها چیزیکه نیست فانتزیست چه که روزاروز همگی در جریان آن میباشند.
سرتاپای این نوشته نادرست است. برای پیشرفت نیازی به دانش آبجکتیو یا سابجکتیو نیست بساکه هموارترین راه همواره همان آزمون و خطا بوده است. تا پیش از اینکه آدمی از بیخ بداند باکتری چیست پی به دانش اینکه چه گیاهی بخورد خوب است برده بوده و امروز تازه چرایی آنرا میداند.
انچنان به حرفی که من زدم مربوط نبود!..ادعا این هست که ادم کنونی به موجودی فراتر از خود و به مقام خدایگان می رسد و انسان خردمند به پایان راه خود رسیده است..چنین چیزی از نظر من محال است..دلیل ان هم این می باشد که گذار از انسان کنونی به موجودی برتر نیاز به دانشی جامع نسبت به انسان کنونی دارد ..چرا که در غیر این صورت به جای رسیدن به موجودی هوشمند تر و قوی تر و زیباتر و...به موجودی زامبی گونه می رسیم..لیکن چنین دانشی وجود ندارد(دانش ابجکتیو)..چرا که لازمه وجود داشتن ان عبور از محدودیت های شناختی ادم است.به زبان دیگر..1-انسان خردمند به پایان را خویش رسیده است 2- موجودی برتر از انسان کنونی پا به عرصه حیات خواهد گذاشت 3-لازمه این دو وجود دانشی جامع نسبت به انسان کنونی است 4-چنین دانشی وجود نمی تواند داشته باشد 5- بنابراین محال است انسان به موجودی برتر از خود دست بیابد. ...این که با ازمون و خطا این راه پیموده شود دوباره ممکن است به نه موجودی خدایگونه بل به موجودی زامبی گونه برسیم.
فرگشت هوشواره ها و تکنولوژی نیز تنها چیزیکه نیست فانتزیست چه که روزاروز همگی در جریان آن میباشند.
با این قسمت مشکلی ندارم..اما مسئله پیاده سازی ان در عرصه حیات عمومی است که ان را تا حد فانتزی بودن پایین می اورد.. دقت کنید حتی ساختن یک مسجد یا ویرانی یک کلیسا یا تصویب قانون بازنشستگی یا....با هزارن مشکل و حساسیت های اجتماعی روبه رو می شود چه برسد به این که بخواهیم زندگی ادمیان رابه شکل کاملی دگرگونه کنیم.
انچنان به حرفی که من زدم مربوط نبود!..ادعا این هست که ادم کنونی به موجودی فراتر از خود و به مقام خدایگان می رسد و انسان خردمند به پایان راه خود رسیده است..چنین چیزی از نظر من محال است..دلیل ان هم این می باشد که گذار از انسان کنونی به موجودی برتر نیاز به دانشی جامع نسبت به انسان کنونی دارد ..چرا که در غیر این صورت به جای رسیدن به موجودی هوشمند تر و قوی تر و زیباتر و...به موجودی زامبی گونه می رسیم..لیکن چنین دانشی وجود ندارد(دانش ابجکتیو)..چرا که لازمه وجود داشتن ان عبور از محدودیت های شناختی ادم است.به زبان دیگر..1-انسان خردمند به پایان را خویش رسیده است 2- موجودی برتر از انسان کنونی پا به عرصه حیات خواهد گذاشت 3-لازمه این دو وجود دانشی جامع نسبت به انسان کنونی است 4-چنین دانشی وجود نمی تواند داشته باشد 5- بنابراین محال است انسان به موجودی برتر از خود دست بیابد. ...این که با ازمون و خطا این راه پیموده شود دوباره ممکن است به نه موجودی خدایگونه بل به موجودی زامبی گونه برسیم.
با این قسمت مشکلی ندارم..اما مسئله پیاده سازی ان در عرصه حیات عمومی است که ان را تا حد فانتزی بودن پایین می اورد.. دقت کنید حتی ساختن یک مسجد یا ویرانی یک کلیسا یا تصویب قانون بازنشستگی یا....با هزارن مشکل و حساسیت های اجتماعی روبه رو می شود چه برسد به این که بخواهیم زندگی ادمیان رابه شکل کاملی دگرگونه کنیم.
شناخت خود فرگشتپذیر است، هر چه شناخت آدمی بیشتر شود توانا به شناخت بیشتر میگردد و ازینرو
رسیدن به جایگاه خداگونه به هیچ روی نه ناممکن است نه ناشدنی، نامحتمل ولی آری میتواند باشد.
نابودی ولی آسانتر است چون آنتروپی آن بیشتر است. آنتروپی بالاتر در اینجا یعنی راههای نابود شدن پرشمار و
بیکران اند ولی رسیدن به جایگاه خدایی کمشمار و سخت. اگر میخواستید قمار کنید روی یکمی پولتان را میگذاشتید نه دومی،
هرآینه دومی خوشی بیکران دربر دارد ازینرو "برداخت ریاضیاتی / mathematical payoff" آن همواره بالاتر و خواستنیترست، گرچه نامحتمل.
زندگی آدمی هم با پیشرفت فندآوری خواه ناخواه دگرگون میشود نمونهی آن همین اینترنت یا ویروس کردنا که از راه تمدن و راههای ارتباطی
نوین گسترش میتواند بیابد.
Kam pish nemiayad ke neveshthaye inja xwande mishavand.
Giraa bud, Iranian beraastih zamineye xubi baraye andishidano kandokaav darand, afsus ke in Islam e tabaah dar farhangemaan rishe davaande.
مگر چند بدویگرای ایرونی هست که شناختنشان سخت باشد؟ هویت واقعی را که هرگز نفهمیدم ولی دورادور آشنایی دارم و چه خوب که ترجمهی «آن یا آنها» به دست این شخص فرهیخته افتاده (گرچه کازینسکیست ارتدکسی نیستم). از نوشتههایشان بارها آموختهام و استفاده کردم و وظیفه میدانم که این کردیت را اینجا به ایشان بدهم، البته اگر ببینند. ج. و. 🙂
گیراست که با اینکه خود من آغازگر این جُستار بودهام و همهی نوشتههای خودم در آن
را همچنان فرنودین میبینم ولی فرجام که از آن گرفتهام با آنچه نوشتهام درست ۱۸۰ درجه وارونه است.
پیشزمینهی این جُستار این بوده که بدانیم تکنولوژی چگونه زندگی ما را دارد درمینوردد, ولی فرجامی که من از آن گرفتهام این بوده که بخت اندکی داریم که از راه همان
تکنولوژی خودمان را از این چرخهی هستی و نیستی برهانیم و با در دست گرفتن زمان بسنده, همهی گرفتاریهایی که "جانداران" با آنها گریبانگیر اند را از سر باز کنیم.
این میشود یک دیدگاه قمارگرایانه با گرایشی خودخواهانه در برابر گرایش کاربُردگرایانهی کازینسکی با گرایشی زندگیخواهانه.
مسالهی مهمی که من همیشه با این موضوعات داشتهام (که در مورد سنتگرایی در برابر مدرنیسم هم برقرار بوده)
و بارها آن را در همین فروم هم به اشکال مختلف تکرار کردهام، اینکه شما برای غلبه بر هیولای فناوری نیاز به راهحلی
فنآورانه دارید. یعنی خیلی بدیهیست که حتی برای زدایش صرفِ محصولات تکنولوژیکال موجود، نیاز به فناوریها و ابزارهای
تکنولوژیک بسیار پیشرفتهتر از همانها دارید. یعنی مثلا با چکش و تیشه که نمیخواهید بمبهای اتمی را از بین ببرید؟
مثلا شما وقتی به علمگرایان (حاکمان فعلی جهان) مشکلاتی که علم و تکنولوژی پدید آوردهاند را متذکر میشوید آنها قطعا
خواهند گفت که راه حل آنها نیز در علوم جدیدتر و فناوریهای پیشرفتهتر است؛ مثلا مشکلات محیط زیستی ماشینهای سوخت
فسیلی را که متذکر میشوید، ماشینهای هوشمند الکتریکی را به شما به عنوان راه حل معرفی میکنند.
و در نهایت شما قطعا بهتر از من میتوانید تحلیل کنید در این جهان آشفته، این (زدودن آثار تکنولوژیک پیشرفته از زندگی)
خود چه اندازه ناشدنیست.
اینجاست که بار دیگر همانطور که گفتید و امیر هم پیشتر گفته بود، چارهای جز اتکایی دوباره (و خودخواهانه) به شانس نمیماند.
بدی و خوبی دارند به اندازه هم پیشرفت میکنند!
بسیاری از نوآوریها زیانبارند و نوعی پسرفت هستند! مثلا رمز ارزها. خیلی احمقانه است برای تولید و نگهداری پول این همه انرژی مصرف شود! روش سنتی انرژی بسیار کمتری مصرف میکند ولی روش مدرن رمز ارز باعث نابودی محیط زیست و منابع میشود.
علت رفتن تکنولوژی بسوی بدی ها سه چیز میتوان باشد:
۱- دموکراسی و لیبرالیسم که اجازه میدهد هر غلطی بکنند (مثلا رمز ارزها و مثل آزادی مافیا)
۲- محوریت کاپیتالیسم یعنی مهمترین اصل پولزایی است برای ثروتمندان از هر راهی.
۳- کل کل دانشمندان با خداباوران. دانشمندان بیخدا داستانهای قرآن و انجیل و تورات را شنیده اند و خودآگاه و ناخداآگاه میخواهند خود را در قالب موجود موهوم خدا قرار دهند. چون دینداران به عرفان و احساس اهمیت میدادند دانشمندان بیخدا میخواهند عرفان و احساس را هم سرکوب کنند. در نتیجه خلق چیزهای باشکوه یا با عظمت ولی مخرب را شاهدیم مثل بمب اتمی.
بدی و خوبی دارند به اندازه هم پیشرفت میکنند!
بسیاری از نوآوریها زیانبارند و نوعی پسرفت هستند! مثلا رمز ارزها. خیلی احمقانه است برای تولید و نگهداری پول این همه انرژی مصرف شود! روش سنتی انرژی بسیار کمتری مصرف میکند ولی روش مدرن رمز ارز باعث نابودی محیط زیست و منابع میشود.
علت رفتن تکنولوژی بسوی بدی ها سه چیز میتوان باشد:
۱- دموکراسی و لیبرالیسم که اجازه میدهد هر غلطی بکنند (مثلا رمز ارزها و مثل آزادی مافیا)
۲- محوریت کاپیتالیسم یعنی مهمترین اصل پولزایی است برای ثروتمندان از هر راهی.
۳- کل کل دانشمندان با خداباوران. دانشمندان بیخدا داستانهای قرآن و انجیل و تورات را شنیده اند و خودآگاه و ناخداآگاه میخواهند خود را در قالب موجود موهوم خدا قرار دهند. چون دینداران به عرفان و احساس اهمیت میدادند دانشمندان بیخدا میخواهند عرفان و احساس را هم سرکوب کنند. در نتیجه خلق چیزهای باشکوه یا با عظمت ولی مخرب را شاهدیم مثل بمب اتمی.
چند سال پیش که تقاضا برای ماینینگ به شدت امروز نبود می گفتند فقط ماینینگ بیت کوین بیش از مصرف کشور مستقل ایرلند است الان که تقاضا بیشتر شده احتمالا به اندازه چند ایرلند برق مصرف میکند.
در روش سنتی فرضا طلا و جواهر با هزینه استخدام کارگر و مصرف کمی بنزین و دینامیت و بیل مکانیکی و کامیون و ... استخراج و در گاوصندوق بانک قرار میگیرفت و باید هزینه دزدگیر و دوربین و کاوصندوق و نگهبان را در نظر گرفت. دیگر هزینه ای ندارد.
همچنین اقتصاد یک کشور که طلا ندارد میتواند پشتوانه پول باشد. مثلا یک کشور آفریقایی تک محصول فرضا ۱ میلیون جمعیت دارد و روزی ۲ میلیون ماهی از اقیانوس صید می کند ۱ میلیون مصرف داخلی و یک میلیون صادر می کند دانه ای ۱ میلیون دلار همین میشود پشتوانه پول آن کشور .
در روش رمز ارز برای تولید و تداوم استفاده از رمز ارز باید برق مصرف شود و بخش عظیمی از قیمت بیت کوین هزینه برق آن است!
اگر صحبت به تبادلات مالی از طریق اینترنت است همان مسترکارت و پیپال و پرفکت مانی و وبمانی و مانیبوکرز روش های خوبی است.
کلا این رمز ارز یعنی خریت .چون همش داری انرژی مصرف میکنی. هر چیز مدرنی حتی اگر بر تکنولوژی پیچیده ای استوار باشد دلیل برتری بر سیستم سنتی و باستانی نیست.
چند سال پیش که تقاضا برای ماینینگ به شدت امروز نبود می گفتند فقط ماینینگ بیت کوین بیش از مصرف کشور مستقل ایرلند است الان که تقاضا بیشتر شده احتمالا به اندازه چند ایرلند برق مصرف میکند.
در روش سنتی فرضا طلا و جواهر با هزینه استخدام کارگر و مصرف کمی بنزین و دینامیت و بیل مکانیکی و کامیون و ... استخراج و در گاوصندوق بانک قرار میگیرفت و باید هزینه دزدگیر و دوربین و کاوصندوق و نگهبان را در نظر گرفت. دیگر هزینه ای ندارد.
همچنین اقتصاد یک کشور که طلا ندارد میتواند پشتوانه پول باشد. مثلا یک کشور آفریقایی تک محصول فرضا ۱ میلیون جمعیت دارد و روزی ۲ میلیون ماهی از اقیانوس صید می کند ۱ میلیون مصرف داخلی و یک میلیون صادر می کند دانه ای ۱ میلیون دلار همین میشود پشتوانه پول آن کشور .
در روش رمز ارز برای تولید و تداوم استفاده از رمز ارز باید برق مصرف شود و بخش عظیمی از قیمت بیت کوین هزینه برق آن است!
اگر صحبت به تبادلات مالی از طریق اینترنت است همان مسترکارت و پیپال و پرفکت مانی و وبمانی و مانیبوکرز روش های خوبی است.
کلا این رمز ارز یعنی خریت .چون همش داری انرژی مصرف میکنی. هر چیز مدرنی حتی اگر بر تکنولوژی پیچیده ای استوار باشد دلیل برتری بر سیستم سنتی و باستانی نیست.
recently released research report from Galaxy Digital has calculated the energy consumed by the Bitcoin network and then compared it to other industries, including the banking industry. It found that Bitcoin consumes 113.89 terawatt hours (TWh) per year, while the banking industry consumes 263.72 TWh per year.
recently released research report from Galaxy Digital has calculated the energy consumed by the Bitcoin network and then compared it to other industries, including the banking industry. It found that Bitcoin consumes 113.89 terawatt hours (TWh) per year, while the banking industry consumes 263.72 TWh per year.
بینید
زود میروید نوشته امُ پاک میکنید چرا؟
یک اینکه شمار کاربرهای رمز ارز بسیار پایینتر از شمار کاربرهای دگر ارزهاست,
دو که سود رمز ارز بسیار کمتر از آنست
"اَللهُمَّ""بی کمداشت خُدایا" تو را شیرین بجای آوردن از خوشیهایی که ارزانی داده ایمان مرا همیشه سمت همنشینی خانه ات در مکه گذار سرنگون برپاساز پیوستن نماز
بدی و خوبی دارند به اندازه هم پیشرفت میکنند!
بسیاری از نوآوریها زیانبارند و نوعی پسرفت هستند! مثلا رمز ارزها. خیلی احمقانه است برای تولید و نگهداری پول این همه انرژی مصرف شود! روش سنتی انرژی بسیار کمتری مصرف میکند ولی روش مدرن رمز ارز باعث نابودی محیط زیست و منابع میشود.
اشتباه میکنید!
رمز ارزها در روزهای نخستین خود زیان بیشتری میرساندند. همان طور که صنعت تولید کاغذ! امروزه بیشتر رمزارزهای نوین با صرف انرژی بسیار کم و امنیت بالا جایگزین بسیار مناسبی برای پول هستند.
recently released research report from Galaxy Digital has calculated the energy consumed by the Bitcoin network and then compared it to other industries, including the banking industry. It found that Bitcoin consumes 113.89 terawatt hours (TWh) per year, while the banking industry consumes 263.72 TWh per year. افزودن واکنش
همانطور که mbk گفت میزان پول در گردش بیت کوین خیلی کم است. هم حجم پول ۱ به ۴۰ یا یک به ۸۰ است هم گردش خیلی کمتر است با وجود این نصف صنعت بانکداری مصرف انرژی دارد اگر جایگزین شود احتمالا ده ها برابر صنعت بانکداری انرژی میبرد. الیته توجه کنید این مصرف انرژی تولید و تبادل است. اگر جایگزین شود باز بانکها برای کسانیکه به کامپیوتر دسترسی ندارند هست و همان انرژی را مصرف میکند.
اشتباه میکنید!
رمز ارزها در روزهای نخستین خود زیان بیشتری میرساندند. همان طور که صنعت تولید کاغذ! امروزه بیشتر رمزارزهای نوین با صرف انرژی بسیار کم و امنیت بالا جایگزین بسیار مناسبی برای پول هستند.
اگر مصرف انرژی اش کم شود بازهم احمقانه است چون انرژی میتواند صرف تولید کالای بهتری شود نه پول. سیستم سنتی عالی است.
برای تبادلات الکترونیک هم پیپال و کردیت کارت و وب مانی و پرفکت مانی و ... عالی هستند.
اگر مصرف انرژی اش کم شود بازهم احمقانه است چون انرژی میتواند صرف تولید کالای بهتری شود نه پول. سیستم سنتی عالی است.
برای تبادلات الکترونیک هم پیپال و کردیت کارت و وب مانی و پرفکت مانی و ... عالی هستند.
پول به شکل سنتی چیزی احمقانه و خطرناک است. امنیت ندارد، متمرکز است و در کنترل دولتهاست.
پیپل و وب مانی و بقیه آت و آشغالهای مشابه هم در خدمت نظام کنترل تمام عیار دولتها هستند.
در ضمن انرژی مصرف کردن برای کالای واسطه (پول) بهتر از جنگل و دار و درخت نابود کردن است برای تولید کاغذ و چاپ پول و سپس سوزاندنش که یک وقتی اقتصاد اوف نشود.
حذف پول فیزیکی و نشستن روی خدمات دیجتالی محض هم باز چیز احمقانه ایست چون جایگزین صدها هزار بار بهترش (رمزارز) آن بیرون است.
پول به شکل سنتی چیزی احمقانه و خطرناک است. امنیت ندارد، متمرکز است و در کنترل دولتهاست.
پیپل و وب مانی و بقیه آت و آشغالهای مشابه هم در خدمت نظام کنترل تمام عیار دولتها هستند.
بینید از کجا گمان میکنید پول اگر به رمز ارز دیگرگون شود در زیردست سرمایه دارهای کشورها دولت دارها نیست؟
اونهایی که توان بیشتری دارند پول خود را به رمز ارز هم در میآورند,
هم ازین ابزار هم برای فشار به دگریها بهره میبرند, نمونه
یک گردانندهء کشور میآید با پول خود(پول ساختگی دلار ریال) جور نهنگ رمز ارز میخرد, گران میفروشد,
اونو یک جایی دگر از کار میاندازد میگوید بده بستان باهاش در کشورم ندارم,
تازه شناخته هم نمیشود,
آشکارسازیِ دارایی یا شفافیت مالی هم پشم میشود با رشوه دادن ها هم پیشبینی نمیشود کی از کی سرمایه گرفت,
تازه من اگر در سرما یخ بزنم بمیرم سر دم دارهای کشور چیزیشان نمیشود اگر توانِ سوزانندهء بخار گاز یا توانِ روانه در سیمها درخشنده برق رفت برای ساخت رمز ارز برایشان,
در ضمن انرژی مصرف کردن برای کالای واسطه (پول) بهتر از جنگل و دار و درخت نابود کردن است برای تولید کاغذ و چاپ پول و سپس سوزاندنش که یک وقتی اقتصاد اوف نشود.
حذف پول فیزیکی و نشستن روی خدمات دیجتالی محض هم باز چیز احمقانه ایست چون جایگزین صدها هزار بار بهترش (رمزارز) آن بیرون است.
این پولی که به گونهء رمز در رایانه هاُ ابر رایانه ها درآمده میشود در گرسنگی خوراک شود؟ زمانی که هیچ خوراکی پیدا نمیشود
یا گرم میکند خانه ام را زمانی که نیرویی برای کار انداختنِ خودش هم پیدا نمیشود؟
بایستی میانِ رمز ارزهاُ پولهاُ, یکسره رمزی کار کردنُ روراستی اعتماد به هم یک ترازُ بینابینی تعادل ساخته شود که خودمان با "اَلله""بی کمداشت خُدا" داور گیریم که آیا داریم با فریب نابجا میخواهیم از زیر بار پرسشُ مسئولیت میگریزیم یا نه,
که سرمایه دارها نمیخواهند tax یا هزینه مالیات دهند از سودی که در پیرامونشان میبرند,,,,
پناه بر "اَلله""بی کمداشت خُدا" که بخواهیم با زرنگ بازی تیز بازی کلاه بردار شویمُ ازش میخواهم مرا همیشه به یادش سمت همنشینی خانه اش در مکه گذارد سرنگون برپاساز پیوستن نماز که آسیب زیرورو کارهاُ کَنده شونده ها به آیین "اَلله""بی کمداشت خُدا" پوچ شود
عدم کنترل دولت بر پول باعث هرج و مرج اقتصادی میشود.
رمز ارزها امروزه بیش از هرچیز عصای دست مافیا و جنایتکاران شده و سود کمتری به افراد عادی رسانیده.
گفته شده تا لحظه نگارش این پست بیش از یک پنجم بیت کوین استخراجی گم شده! چون کیف پول دیجیتال خراب شده یا هارد کامپیوتر سوخته یا دلایل دیگر. این یعنی عدم امنیت سرمایه.
رمز ارزها امروزه بیش از هرچیز عصای دست مافیا و جنایتکاران شده و سود کمتری به افراد عادی رسانیده.
این ادعا نیز اشتباه است و رمز ارزها امروزه بیشتر اسباب بازی نوجوانان شده ولی کم کم غولهای اقتصادی و تکنولوژیک به فکر استفاده از آن افتاده اند. حتی برخی کشورها به دنبال ایجاد رمز ارز ملی هستند و برخی شهرها هم رمز ارز خاص خود را دارند مانند دبی.
گفته شده تا لحظه نگارش این پست بیش از یک پنجم بیت کوین استخراجی گم شده! چون کیف پول دیجیتال خراب شده یا هارد کامپیوتر سوخته یا دلایل دیگر. این یعنی عدم امنیت سرمایه.
این دقیقا یعنی امنیت سرمایه! این که طرف گاگول بوده مشکل امنیت رمز ارزها نیست.
تا لحظه نگارش این پست خیلی بیشتر از این حرفها دکل و دلار و ... در جای جای دنیا دزدیده شده!
بینید از کجا گمان میکنید پول اگر به رمز ارز دیگرگون شود در زیردست سرمایه دارهای کشورها دولت دارها نیست؟
آن کس که امروز کلی دلار و یورو دارد قطعا میتواند رمز ارز فراوانی بخرد ولی این مشکلیست که پول سنتی به بار آورده نه رمز ارز.
برای همین اصولا رمز ارز غیر متمرکز بوجود آمده. زمان بسنده داشته باشد نهنگها و والها ناپدید خواهند شد.
همانطور که mbk گفت میزان پول در گردش بیت کوین خیلی کم است.
هم حجم پول ۱ به ۴۰ یا یک به ۸۰ است هم گردش خیلی کمتر است با وجود این نصف صنعت بانکداری مصرف انرژی دارد
اگر جایگزین شود احتمالا ده ها برابر صنعت بانکداری انرژی میبرد.
الیته توجه کنید این مصرف انرژی تولید و تبادل است. اگر جایگزین شود باز بانکها برای کسانیکه به کامپیوتر دسترسی ندارند هست و همان انرژی را مصرف میکند.
شما ظاهرا متوجه نیستی همین شبکه بلاک چین با همین میزان مصرف انرژی ، میتونه حجم پولی ۱۰ برابر شرایط فعلی رو در بر داشته باشه، کافیه قیمت بیت کوین بالاتر بره که داره میره و تعیین قیمت بیت کوین هم ربطی به میزان مصرف انرژی اون نداره!!!
تعیین قیمت تابع عرضه و تقاضا هست و میزان مقبولیتش که روز به روز در حال افزایشه. تا سال ۲۰۳۰ که ۹۸ درصد بیت کوین استخراج شده ، احتمالا بیت کوین ارزشی پیدا کرده که جای بسیاری از بازارهای سنتی رو گرفته
شما ظاهرا متوجه نیستی همین شبکه بلاک چین با همین میزان مصرف انرژی ، میتونه حجم پولی ۱۰ برابر شرایط فعلی رو در بر داشته باشه، کافیه قیمت بیت کوین بالاتر بره که داره میره و تعیین قیمت بیت کوین هم ربطی به میزان مصرف انرژی اون نداره!!! تعیین قیمت تابع عرضه و تقاضا هست و میزان مقبولیتش که روز به روز در حال افزایشه. تا سال ۲۰۳۰ که ۹۸ درصد بیت کوین استخراج شده ، احتمالا بیت کوین ارزشی پیدا کرده که جای بسیاری از بازارهای سنتی رو گرفته .
علت گران شدن بیت کوین همان افزایش هزینه استخراجش است. من بیت کوین استخراج نمیکنم ولی از استخراج کننده ها پرسیدم میگویند در قبال مثلا ۱۰ میلیون تومان برق و استهلاک ماینر یک میلیون تومان سود دارد که اکثرش پول برق است. یک پولی میدی ماینر را به برق و اینترنت وصل میکنی و بی انکه وقتی صرفش کنی پی کارت میروی ماهی مثلا ۹ میلیون پول برق و ۱۱ میلیون فروش بیت کوین داری برق و استهلاک ماینر را کم کنی ماهی یک میلیون بی صرف وقت داری. چون در رمزارزها هرچه بیشتر سکه تولید شود هزینه تولید بالاتر میرود باید ارز را گران کنند.
علت گران شدن بیت کوین همان افزایش هزینه استخراجش است.
من بیت کوین استخراج نمیکنم ولی از استخراج کننده ها پرسیدم میگویند در قبال مثلا ۱۰ میلیون تومان برق و استهلاک ماینر یک میلیون تومان سود دارد که اکثرش پول برق است.
یک پولی میدی ماینر را به برق و اینترنت وصل میکنی و بی انکه وقتی صرفش کنی پی کارت میروی ماهی مثلا ۹ میلیون پول برق و ۱۱ میلیون فروش بیت کوین داری برق و استهلاک ماینر را کم کنی ماهی یک میلیون بی صرف وقت داری.
چون در رمزارزها هرچه بیشتر سکه تولید شود هزینه تولید بالاتر میرود باید ارز را گران کنند.
کاش زودتر گفته بودی اطلاعاتت در مورد بیت کوین و نحوه قیمت گذاریش در این سطحه که وقتمو الکی تلف نمیکردم برای بحث ...
علی الحساب عرض کنم الان هزینه تولید یک بیت کوین حدود ۲۴ هزار دلاره اما قیمت تا ۶۹ هزار دلار رفت ...
کاش زودتر گفته بودی اطلاعاتت در مورد بیت کوین و نحوه قیمت گذاریش در این سطحه که وقتمو الکی تلف نمیکردم برای بحث ...
علی الحساب عرض کنم الان هزینه تولید یک بیت کوین حدود ۲۴ هزار دلاره اما قیمت تا ۶۹ هزار دلار رفت ...
پیدا کنید پرتقال فروش را !!!
هم شما اشتباه کردی هم من! در حال حاضر ماین هر بیت کویت ۱۷۰۰کیلوات برق مصرف میکند. در ایران اعلام شده بود قیمت برق صادراتی کیلواتی ۱۰۰۰ تومان است بعد قرار شد ۱۷ برابر شود. 17x1000x1700=28800000 تقریبا ۱۰۰۰ دلار! در ایران هزینه تولید یک بیت کوین است.
در آمریکا شارژرهای عمومی خودروهای برقی کیلوواتی ۱۴ سنت میگیرند اگر مراکز ماینینگ همین مقدار برق را برای مردم حساب کنند هزینه تولید بیت کوین در آمریکا میشود: 0.14x1700= 238
همانطور که سونیکس گفت رمز ارزهایی هست که خیلی کم انرژی مصرف میکند.
Nano (NANO) When it comes to which crypto network uses the least energy, Nano has a good claim. With an expenditure of just 0.000112 kWh, it's a significant step down from the energy used by giants like Bitcoin and Ethereum. Nano uses block lattice technology to make its PoW system less costly in terms of energy use.
هم شما اشتباه کردی هم من!
در حال حاضر ماین هر بیت کویت ۱۷۰۰کیلوات برق مصرف میکند.
در ایران اعلام شده بود قیمت برق صادراتی کیلواتی ۱۰۰۰ تومان است بعد قرار شد ۱۷ برابر شود.
17x1000x1700=28800000
تقریبا ۱۰۰۰ دلار! در ایران هزینه تولید یک بیت کوین است.
در آمریکا شارژرهای عمومی خودروهای برقی کیلوواتی ۱۴ سنت میگیرند اگر مراکز ماینینگ همین مقدار برق را برای مردم حساب کنند هزینه تولید بیت کوین در آمریکا میشود:
0.14x1700= 238
همانطور که سونیکس گفت رمز ارزهایی هست که خیلی کم انرژی مصرف میکند.
Nano (NANO)
When it comes to which crypto network uses the least energy, Nano has a good claim. With an expenditure of just 0.000112 kWh, it's a significant step down from the energy used by giants like Bitcoin and Ethereum. Nano uses block lattice technology to make its PoW system less costly in terms of energy use.
خر عزیز...
سر جدت و به احترام اون خر بزرگ انقد کس شعر ننویس لطفا ... یه اشتباهی کردم وارد بحث با یه بی سواد شدم ...
آخه خر جان، مگه هزینه تولید بیت کوین فقط برقه ؟؟ نکنه شما آلت مبارکت رو میزنی به پریز برق تا بیت کوین تولید کنی ؟؟
سر جدت و به احترام اون خر بزرگ انقد کس شعر ننویس لطفا ... یه اشتباهی کردم وارد بحث با یه بی سواد شدم ...
آخه خر جان، مگه هزینه تولید بیت کوین فقط برقه ؟؟ نکنه شما آلت مبارکت رو میزنی به پریز برق تا بیت کوین تولید کنی ؟؟
تاکنون معلوم شد هزینه برق مصرفی بیت کوین ۱۰۰ دلار تا ۱۰۰۰ دلار برای یک واحد کامل بیت کوین بسته به قیمت برق صادراتی-صنعتی در هر کشور است. هزینه اینترنت هم میاد روش که حدود سالی ۵۰۰ هزار تومان میشود. قیمت هر ماینر ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار است اجاره کارگاه در شهرک صنعتی احتمالا ماهی ۲۰۰ دلار در ایران است
معلوم است شما داری بیت کوین ماین میکنی و میترسی دست زیاد شود! شاید سپاهی باشی آخر آنها میخواهند همه چیز در انحصار آنها باشد : ساخت و ساز املاک و واردات و صادرات و ماینینگ بیت کوین
وقتی بیت کوین ۵۵۰۰۰ دلار شده بود در اینترنت دیدم سایتهای خارجی حراج بیت کوین بیت کوین را ۱۰هزار دلار به صورت عمده چندصد میلیون دلاری میفروختند!
تاکنون معلوم شد هزینه برق مصرفی بیت کوین ۱۰۰ دلار تا ۱۰۰۰ دلار برای یک واحد کامل بیت کوین بسته به قیمت برق صادراتی-صنعتی در هر کشور است.
هزینه اینترنت هم میاد روش که حدود سالی ۵۰۰ هزار تومان میشود.
قیمت هر ماینر ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار است
اجاره کارگاه در شهرک صنعتی احتمالا ماهی ۲۰۰ دلار در ایران است
معلوم است شما داری بیت کوین ماین میکنی و میترسی دست زیاد شود! شاید سپاهی باشی آخر آنها میخواهند همه چیز در انحصار آنها باشد : ساخت و ساز املاک و واردات و صادرات و ماینینگ بیت کوین
وقتی بیت کوین ۵۵۰۰۰ دلار شده بود در اینترنت دیدم سایتهای خارجی حراج بیت کوین بیت کوین را ۱۰هزار دلار به صورت عمده چندصد میلیون دلاری میفروختند!
خر عزیز...
همین مونده بود تو بیای بعد از ۲۰ سال فعالیت در فضای مجازی بگی من سپاهی ام...
خر جان...
برو یه کم تحقیق کن ببین با یک ماینر تخمی ۱۰۰۰ دلاری چند سال طول میکشه تا یک بیت کوین ماین بشه ... اون وقت میبینی قبل از ماین شدن اون یک بیت کوین ، دستگاه ماینر کلا به فنا رفته !!!
خر بزرگوار ...
احتمالا شما از فرط بی سوادی مطلق خبر نداری تقریبا از سال ۲۰۱۴ به بعد ، ماینینگ بیت کوین دیگه برای افراد عادی و بدون سرمایه بزرگ ، صرفه اقتصادی نداره ...
خر گرانقدر....
امیدوارم واقعا بعد از این پیام به خودت بیای و بتونی بفهمی من چی میگم
همین مونده بود تو بیای بعد از ۲۰ سال فعالیت در فضای مجازی بگی من سپاهی ام...
خر جان...
برو یه کم تحقیق کن ببین با یک ماینر تخمی ۱۰۰۰ دلاری چند سال طول میکشه تا یک بیت کوین ماین بشه ... اون وقت میبینی قبل از ماین شدن اون یک بیت کوین ، دستگاه ماینر کلا به فنا رفته !!!
خر بزرگوار ...
احتمالا شما از فرط بی سوادی مطلق خبر نداری تقریبا از سال ۲۰۱۴ به بعد ، ماینینگ بیت کوین دیگه برای افراد عادی و بدون سرمایه بزرگ ، صرفه اقتصادی نداره ...
خر گرانقدر....
امیدوارم واقعا بعد از این پیام به خودت بیای و بتونی بفهمی من چی میگم ...
آنارشی عزیز تا حالا فکر میکردم فقط خودم خرم با منطقت فهمیدم تو از خر هم خرتری!
یونجه و طویله ات برقرار باد!
آنارشی الاغ! (شما را سرور خود میدانم و افتخار خر اعظم را به شما عطا میکنم)
بیت کوین را در استخر مجازی استخراج میکنند مثلا یک استخر ۱۰۰هزار ماینر فرضا هم قدرت است یک بیت کوین که گیر آن استخر بیاید سهم هر ماینر یک صد هزارم بیت کوین است.
گویا کلا در دنیا یک میلیون ماینر مشغول استخراج بیت کوین است وهر ۱۰ دقیقه یک بیت کوین در دنیا تولید میشود. ۱۴۴ بیت کوین در روز.
اگر فرضا بیت کوین ۵۰هزار دلار باشد یک ماینر روزی ۱۴۴ در ۵۰هزار تقسیم بر یک میلیون ب حسب دلار در می آورد. یعنی ۷ دلار در روز
اگر ماینر ۱۰هزار دلار هم باشد به دلار ۲۵ درصد در سال سود میدهد. البته من فکر کنم ماینر ۲۰۰۰ دلاری اینقدر در میاره یعنی با ماینر ۲۰۰۰ دلاری سالی ۲۵۰۰ دلار کسب میشود.
آنارشی عزیز تا حالا فکر میکردم فقط خودم خرم با منطقت فهمیدم تو از خر هم خرتری! یونجه و طویله ات برقرار باد!
آنارشی الاغ! (شما را سرور خود میدانم و افتخار خر اعظم را به شما عطا میکنم) بیت کوین را در استخر مجازی استخراج میکنند مثلا یک استخر ۱۰۰هزار ماینر فرضا هم قدرت است یک بیت کوین که گیر آن استخر بیاید سهم هر ماینر یک صد هزارم بیت کوین است.
گویا کلا در دنیا یک میلیون ماینر مشغول استخراج بیت کوین است وهر ۱۰ دقیقه یک بیت کوین در دنیا تولید میشود. ۱۴۴ بیت کوین در روز.
اگر فرضا بیت کوین ۵۰هزار دلار باشد یک ماینر روزی ۱۴۴ در ۵۰هزار تقسیم بر یک میلیون ب حسب دلار در می آورد. یعنی ۷ دلار در روز اگر ماینر ۱۰هزار دلار هم باشد به دلار ۲۵ درصد در سال سود میدهد. البته من فکر کنم ماینر ۲۰۰۰ دلاری اینقدر در میاره یعنی با ماینر ۲۰۰۰ دلاری سالی ۲۵۰۰ دلار کسب میشود.
بالاخره رفتی یه کم مغز آکبند خودت رو به کار انداختی ....
الان دقیقا کجای حرف منو نقض کردی ؟؟؟ الان هزینه ماین یک بیت کوین چقدر شد ؟؟؟
بعد هم از باد معده نفرمایید که با ماینر ۲۰۰۰ دلاری هم این مقدار سود میده ... برو اول چک کن بعد بیا حرف بزن !!
یه بار پول ماینر رو یادت میره حساب کنی، بعد میای پول ماینر رو حساب کنی پول برق رو یادت میره ... احتمالا آخرش هم که جفتشو با هم حساب کنی یادت میره دستگاه ها نگهداری میخوان ، خنک کننده قوی میخوان ، اون خنک کننده ها خودشون مصرف برق دارن ، بعد باز یادت میره اون کارگاه یا شهرک ماینینگ یا هر چی ، پرسنل میخواد اونا هم حقوق میخوان، ماینر ها یا خنک کننده ها اگه خراب شدن تعمیرشون هزینه داره و این که ماینر نهایت عمرش ۳ تا ۵ ساله... اگه بهترین ماینر رو هم داشته باشی تا بخواد یه بیت کوین کامل ماین کنه ، قطعا ماینر به فنا رفته و باید جایگزین بشه ... حتی اگه سالم هم باشه انقد سختی شبکه رفته بالا و دستگاه ها با هش ریت بالاتر اومده که دستگاهتو باید جایگزین کنی ...
الانم میگی ۲۵ درصد سود ... حال بگذریم که کلی هزینه جانبی رو یادت رفته حساب کنی ، پول دستگاهت هنوز در نیومده، سودت کجا بود؟؟