دوستان نگر شما درباره فندآوری[1] چیست؟ آیا آنرا همواره سودمند میبینید؟
----
1. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
دوستان نگر شما درباره فندآوری[1] چیست؟ آیا آنرا همواره سودمند میبینید؟
----
1. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
مهربددوستان نگر شما درباره فنآوری و تکنولوژی چیست؟ آیا آن را همواره سودمند و مفید میبینید؟
راستش من همواره سودمند و مفید میدونمش ولی متاسفانه انسانها همیشه به بهترین شکل ازش استفاده نمیکنند .
مثال چاقو و قاتل و جراح .
هدف تکنولوژی بهتر کردن زندگی انسانه(یک گام به جلو) پس در نتیجه سودمند هست
ولی اینکه هر انسانی بهتر شدن زندگی خود را در چه چیزی ببینند مشخص نیست و در نتیجه (از نگر ما) در بعضی اوقات استفاده ی نا به جا از ان میشود که خرسند نیست.
doubtهدف تکنولوژی بهتر کردن زندگی انسانه(یک گام به جلو) پس در نتیجه سودمند هست
از همینجا آغاز میکنیم، به نگر شما این فندآوریها
در راستای بهتر کردن زندگی آدمی درست شدهاند؟
doubtولی اینکه هر انسانی بهتر شدن زندگی خود را در چه چیزی ببینند مشخص نیست و در نتیجه (از نگر ما) در بعضی اوقات استفاده ی نا به جا از ان میشود که خرسند نیست.
در نمونههای بالا ما با چیزی به نام استفاده بجا یا استفاده نابجا روبرو نیستیم، خود فندآوری
کم و بیش نه تنها هیچگونه سودمندی نداشته است، که سراسر آسیبرسان نیز بوده است.
اما برای اینکه فرهشت را بیشتر باز کرده باشیم، چند نمونه چیزهایی
که درباره فندآوری چندان جالب نیستند را میتوانیم اینها بدانیم:
یکسویگی پیشرفت فندآوری
فندآوری تقریبا هرگز خود را از میان برنمیدارد. به این امر ساده بیاندیشید، فکر
میکنید که هیچکس و یا هیچ دولتی امروز اگر به این نتیجه برسد که آسیبهای خودروهای سواری
بیشتر از سودمندیهای آن است، توانایی آن را نیز آیا خواهد داشت که خودرو را از زیرساختارهای خود بیرون بکشد؟
این یکسویگی بدین معنا است که با آمدن هر فندآوری نو، ما نمیتوانیم
با بررسی آگاهانه آن را از دیگر میان برداریم. فرآیندی به نام undo در اینجا نداریم!
خود-تحمیل کردن تکنولوژی
ویژگی دیگر همه فندآوریها این است که در آغاز در جایگاه یک چیز دلبخواه درون زندگی میشوند،
سپس با گذر زمان، بدل به چیزی اجباری و تحمیلی میشوند که خواه ناخواه باید آنرا بپذیریم.
میتوانیم به همان نمونه بالا بنگریم. شاید باور این در امروز برای ما سخت باشد،
ولی نخستین نمونههای خودرو تنها در جایگاه یک 'ابزار" لوکس و تجملی بودهاند که آن
اندازه شمارشان کم بوده که نیاز به جادهسازی و پیادهسازی قانونهای راهنمایی و
رانندگی و گواهینامه گرفتن هم نمیرفته است. امروز ولی، هر کس چه دوست داشته
باشد و چه نه، بایستی بودن چیزی به نام خودرو و همه اثرهای ناری آن را در زندگی خود پذیرا باشد.
همین را میتوانیم در نمونههای دیگری نیز ببینیم. به گسترش اینترنت میتوانیم نگاه کنیم، یک
نمونه برای دوستانی که اهل بازیهای کامپیوتری هستند شاید گیرا
باشد. در گذشته برای
activate کردن یک بازی تنها نیاز به دادن یک شماره سریال میرفت که در همان بسته خرید یافت
میشد، ولی امروز تقریبا همه بازیهایی که داریم این فرآیند فعالسازی را روی اینترنت انجام میدهند.
به بیان دیگر، بی داشتن اینترنت شما نمیتوانید نرمافزاری که برای آن پول دادهاید را بازی کنید. [1] [2]
نمونه دیگر انجامِ تراکنشهای بانکی میتواند باشد. شاید برای کسانی که در ایران هستند
این مطلب آن اندازه محسوس نباشد، ولی در بسیاری از کشورهای غربی، بانکها برای کاهش
هزینههای خود هر چه بیشتر مردم را به کاربُرد پرتالهای اینترنتی خود تشویق میکنند، که اگر
دقت کنیم، میتوانیم فرآیند زنده این گزینه فعلا دلبخواه اینترنتی را زنده دنبال کنیم، این
فرآیند خود را در کاهش هر ساله از کارمندان فیزیکی بانکها و در افزایش روزشمار featureهای آنلاین به خوبی نشان میدهد.
یکسان انگاری نگرش فندآوری به آدمی
فندآوری در حقیقت چیزی بیشتر از باز کردن پتانسیلهای طبیعت نیست
و طبیعت، تا جایی که میدانیم جای چندان بشر دوستانهای نیست!
شاید، نبایستی با این شتاب در راستای باز کردن هر چه بیشتر همه این پتانسیلها پیش برویم!
آن خوشبینی ِ سادهدلانه و عشق ِ شهوتمانند به «علم» و «منطق» در قرن نوزدهم، به گولاک و آشویتس و هیروشیما در قرن بیستم ختم شد. لیوتار به درستی میگفت که گُل سرسبد ِ مدرنیته آشویتس است، ملتی مدرن و متمدن در مهد خردگرایی و ادبیات ِ اروپا دست به کشتار سیستماتیک و ماشینی ِ بدنهای انسانی زدند. در اتاقهای گاز و کورههای آدم سوزی ما با چیزی فراتر از «ددمنشی ِ بشری» روبرو هستیم، یک حساب و کتاب عقلانی، یک منطق ریاضیاتی ِ ربات مانند که حتی برای جدا کردن ِ دندانهای طلا از میان خاکستر هم برنامه دارد. نازیها برخلاف تصویری که فیلمهای هالیوودی از آنها ارائه میکنند مشتی سادیست ِ ابلیس صفت نبودند، آدمهای بسیار عادی بودند که دست به انتخابهایی حساب شده میزدند. چیزی که من نمیفهمم اینست که چطور ما هنوز در مرحلهی انکار بسر میبریم، قابل درک است که در زمان پادشاهی ِ داروین و مارکس و شرلوک هلمز و ایمان عمومی به علم یکی دو نفر همچون نیچه بصیرتی داشته باشند که بگویند «نیهیلسم است که بر در میکوبد» و «هیچ انگاری بر در ایستاده»، وانگهی چرا در دوران ما هنوز تعداد کسانی که میدانند «پس از آشویتس شعر گفتن» و خیلی کارهای دیگر ممکن نیست اینقدر کم است؟
دربارهی موضوع تاپیک: علم و تکنولوژی را چیزهایی بسیار خطرناک میدانم و معتقدم بشریت هزار سال زود به آنها رسیده. در جهانی که آدمها به پلیس نیاز دارند و اکثریتی از ساکنان آن مرد نامرئی در آسمان را میپرستند سریعترین وسیلهی نقلیه باید قاطر باشد و قویترین سلاح موجود تیرکمان.
مهربداز همینجا آغاز میکنیم، به نگر شما این فنآوریها در راستای بهتر کردن زندگی آدمی درست شدهاند؟
- بمب اتم
- سلاحهای شیمیایی
- تکنیکهای شستشوی مغزی (زیرشاخه دانش رفتارشناسی Behavioral science)
- Fast food
- ...
به نظر من یکی از بهترین های فناوری و تکنولوژی بمب های هسته ای و کبالتی و هیدروژنی هستند و دقیقن در راستان زندگی بهتر و ایمن تر ساخته شده اند - اینکه چگونه از آنها استفاده میشود ربطی به خود تکنولوژی ندارد . چنین تکنولوژی هایی درست مانند چاقو میمانند ، اگر به دست یک جراح بیوفتد جان انسانی را نجات میدهد و اگر به دست یک بسیجی بیوفتد جان انسانی را میگیرد !
اینکه ما از نظر تکنولوژیکی به جایی رسیده ایم که میتوانیم بمب هایی که توانایی نابود کردن یک سیاره را دارند بسازیم در دفاع از خودمان و سیاره مان و سامانه خورشیدیمان در مقابل اجرام آسمانی بسیار کارامد و مفید است .
سلاح های شیمایی هم چنین نقشی را دارند ، میشود ازشان استفاده ی درست هم کرد .
تکنیک های شستشوی مغزی هم میتواند در راستای راحت تر زندگی کردن استفاده شود ، اگر همین تکنیک ها نبود مادر بزرگ من از غم از دست دادن فرزندش تا کنون سد ها بار خود کشی کرده بود و یا دیوانه شده بود .
در مورد فست فود هم باز کرم از خود ماست که چسبیده ایم به خوراک های ناسالم و گرنه در میان همین فست فود ها ساب وی و جیم بلُک و بلُک هاوس و ... هم هستند که خوراک سالم در اختیار مشتریان میگذارند .
مهربددر نمونههای بالا ما با چیزی به نام استفاده بجا یا استفاده نابجا روبرو نیستیم، خود فنآوری کم و بیش نه تنها هیچگونه سودمندی نداشته است، که سراسر آسیبرسان نیز بوده است.
همان طوری که توضیح دادم ، همان تکنولوژی ها هم برای تامین امنیت ما وجودشان لازم است و درست حکم چاقو را دارند .
مهربدفنآوری تقریبا هرگز و هیچگاه خود را از میان برنمیدارد. به این چیز ساده فکر کنید، فکر میکنید که هیچکس و یا هیچ دولتی امروز اگر به این نتیجه برسد که آسیبهای خودرو بیشتر از سودمندیهای آن است، توانایی آن را آیا خواهد داشت که خودرو را از زیر-ساختار خود بیرون بکشد؟ این یک-سویه بودن بدین چَم است که با آمدن هر فناوری نوین، ما نمیتوانیم با بررسی آگاهانه، آن را از میان برداریم. چیزی به نام undo در اینجا نداریم!
مهربدویژگی دیگر همه فنآوریها این است که در ابتدا در جایگاه یک چیز دلبخواه وارد زندگی میشوند، سپس با گذر زمان، تبدیل به یک چیز اجباری و تحمیلی میشوند که خواه ناخواه بایستی آنها را بپذیریم. میتوانیم به همان نمونه بالا نگاه کنیم. شاید باور این در امروز برای ما سخت باشد، اما نخستین نمونههای خودرو تنها در جایگاه یک چیز لوکس و تجملی بودهاند که آن اندازه شمارشان کم بوده که نیاز به جادهسازی و پیادهسازی قانونهای راهنمایی و رانندگی و گواهینامه گرفتن هم نداشته است. اما امروز، هر کس چه دوست داشته باشد چه نه، بایستی بودن چیزی به نام خودرو و همه اثرات جانبی آن را در زندگی خود بپذیرد.
در دنیای تکنولوژی ما Undo ندارم ، ولی Remove داریم .
برای نمونه آنچه شما در مورد خودرو فرمودید ، روزگاری خر سواری هم مختص قشر اشرافی و ثروتمند جامعه بوده و چیزی لوکس محسوب میشده - رفته رفته خر جایش را به اسب و گاری و درشکه داد و اسب و گاری و درشکه هم جای خود را به خودرو ها دادند و روزگاری همین خودرو ها هم حذف میشوند و همان گونه که امروزه کالسکه سواری و خر سواری برای ما مسخره و خنده دار است ، اتومبیل سواری برای آیندگان خنده دار و شاید هم وحشتناک خواهد بود .
مهربدهمین را میتوانیم در نمونههای دیگری نیز ببینیم. به گسترش اینترنت میتوانیم نگاه کنیم، یک نمونه برای دوستانی که اهل بازیهای کامپیوتری هستند شاید جالب باشد. در گذشته برای activate کردن یک بازی تنها نیاز به دادن یک شماره سریال میرفت که در همان بسته خرید یافت میشد، اما امروز تقریبا همه بازیهایی که داریم این فرآیند فعالسازی را روی اینترنت انجام میدهند. به بیان دیگر، بدون داشتن اینترنت شما نمیتوانید نرمافزاری که برای آن پول دادهاید را بازی کنید. [1] [2] نمونه دیگر انجام دادن تراکنشهای بانکی میتواند باشد. شاید برای کسانی که در ایران هستند این مطلب آن اندازه محسوس نباشد، ولی در بسیاری از کشورهای غربی، بانکها برای کم کردن هزینههای خود هر چه بیشتر مردم را به استفاده از پرتالهای اینترنتی خود تشویق میکنند، که اگر دقت کنیم، میتوانیم فرآیند زنده این گزینه فعلا دلبخواه اینترنتی را زنده دنبال کنیم، این فرآیند خود را در کم شدن هر ساله از کارکنان فیزیکی بانکها و افزایش روزشمار featureهای آنلاین به خوبی نشان میدهد.
این داستان فعال شدن بازی ها تنها و تنها بر میگردد به امنیت و تضمین فروش شرکت تولید کننده - اگر روزگاری بشود تمام حفره های یک برنامه را بست و کاری کرد که قابل کرک کردن نباشند دیگر برای فعال سازی نیازی به اینترنت نیست .
در مورد تراکنش های بانکی هم ، طبیعی است که اگر شما از منزل خود کارهایتان را انجام دهید بسیار راحت تر از این هستید که بروید به بانک و در صف بایستید و ...
و با روند کنونی روزگاری نه چندان دور دیگر برِ خیابانها بانکی نخواهیم دید و همه شان الکترونیکی میشوند و در همان روزگار از شر اسکناس و سکه و ... هم راحت میشویم .
مهربدشاید، نبایستی با این شتاب در راستای باز کردن هر چه بیشتر همه این پتانسیلها پیش برویم!
شاید هم باید هر چه سریعتر تمام این پتانسیل ها را کشف کرده و مورد استفاده قرار داد .
Ouroborosدربارهی موضوع تاپیک: علم و تکنولوژی را چیزهایی بسیار خطرناک میدانم و معتقدم بشریت هزار سال زود به آنها رسیده. در جهانی که آدمها به پلیس نیاز دارند و اکثریتی از ساکنان آن مرد نامرئی در آسمان را میپرستند سریعترین وسیلهی نقلیه باید قاطر باشد و قویترین سلاح موجود تیرکمان.
نخست بازگشتتان را شادباش میگویم 🌹
اینجا را با شما همنظر نیستم ،
اینکه روز به روز آن مرد نامریی در آسمانها نامریی تر میشود و رفته رفته به فراموشی سپرده خواهد شد - به واسطه ی وجود همین فناوری است و اگر ما 10000 سال دیگر به فناوری های امروزی میرسیدیم ، باز هم از نظر اعتقاد به خرافات و خدا و الله و ... در همینجایی خواهیم بود که امروز هستیم .
دلیل اصلی بوجود آمدن دین ، سو استفاده ی برخی از افراد از فقدان دانش و آگاهی پیرامون جهان اطراف است - کافیست نگاهی کلی به تاریخچه ی پیدایش ادیان بیندازید .
اگر فرض کنیم که در نقاطی دیگر از عالم هستی ، موجودات زنده و هوشمندی هستند (که به احتمال زیاد این چنین است) بازمانده و برنده ی این میدان کسی است که زودتر به فناوری دست پیدا کرده و آنها که نسبت به بقیه عقب مانده اند دیر یا زود نابود خواهند شد .
البته این تنها یکی از فرضیه های موجود است که از نظر خیلی ها وجود موجودات هوشمندی غیر از ما ، غیر ممکن است ! ولی به نظر من ما در عالم هستی تنها نیستیم .
در عین حال ما در برابر اجرام آسمانی ، حوادث طبیعی ، بیماری و ... هم بسیار آسیب پذیر هستیم و فقط و فقط فناوری است که میتواند به ما در بقا کمک کند .
sonixaxنخست بازگشتتان را شادباش میگویم
اینجا را با شما همنظر نیستم ،
اینکه روز به روز آن مرد نامریی در آسمانها نامریی تر میشود و رفته رفته به فراموشی سپرده خواهد شد - به واسطه ی وجود همین فناوری است و اگر ما 10000 سال دیگر به فناوری های امروزی میرسیدیم ، باز هم از نظر اعتقاد به خرافات و خدا و الله و ... در همینجایی خواهیم بود که امروز هستیم .
دلیل اصلی بوجود آمدن دین ، سو استفاده ی برخی از افراد از فقدان دانش و آگاهی پیرامون جهان اطراف است - کافیست نگاهی کلی به تاریخچه ی پیدایش ادیان بیندازید .اگر فرض کنیم که در نقاطی دیگر از عالم هستی ، موجودات زنده و هوشمندی هستند (که به احتمال زیاد این چنین است) بازمانده و برنده ی این میدان کسی است که زودتر به فناوری دست پیدا کرده و آنها که نسبت به بقیه عقب مانده اند دیر یا زود نابود خواهند شد .
البته این تنها یکی از فرضیه های موجود است که از نظر خیلی ها وجود موجودات هوشمندی غیر از ما ، غیر ممکن است ! ولی به نظر من ما در عالم هستی تنها نیستیم .
در عین حال ما در برابر اجرام آسمانی ، حوادث طبیعی ، بیماری و ... هم بسیار آسیب پذیر هستیم و فقط و فقط فناوری است که میتواند به ما در بقا کمک کند .
سپاس از شما دوست نازنین🌹
شواهد برخلاف دیدگاه شما گواهی میدهند، در این سه-چهار دههی اخیر ما بازگشت و سربرآوردن ِ دوباره و قدرتمند ِ مذهب را شاهد بودهایم. خوشبینی ِ صد سال پیش که در آن مذهب هیچ شانسی در برابر «دنیای جدید» نداشت، علم و منطق(تکنولوژی و فلسفه؟)دین را همان زمان منسوخ، و ایدهی خدا را روبه انقراض میدیدند ثابت شد که سخت در اشتباه بوده.
برای مثال، نگاهی بکنید به موفقیت بزرگ مارکسیسم در سه ربع آغازین قرن بیستم، کاری به بنمایهی ِ آن ایدئولوژی ندارم، روششناسی ِ مارکسیستی منظورم است، تصور اینکه باوری تا آن اندازه متریالیستی، منطق پرست، ضد مذهب، طرفدار تکنولوژی و علمگرا الان در جهان موفقیتی یک صدم، یک هزارم یا اصلا یک ده هزارم مارکسیسم میان ِ مردم عادی ِ کوچه و خیابان کسب بکند برای روشنفکران ِ دین گریز زمان ِ ما یک رویاست تا واقعیت.
مسئله این نیست که «تعداد» مذهبیها بیشتر شده، اگر این بود تعداد لامذهبها هم به همان نسبت(اگرنه چند برابر)افزایش داشته، مسئله اینست که «نوع» برخورد با مذهب تغییر کرده. در سراسر جهان(از آمریکای شمالی و اروپای غربی تا خاورمیانه و آفریقا)، ما با بازگشت هیولاوار ِ بنیادگرایی ِ مذهبی روبرو هستیم. آدمهایی که علنا طالب بازگشت به دوران ِ ماقبل مدرنیته، دخالت مذهب در سیاست، بازگرداندن ِ هویت مذهبی به کشورشان و ترویج جهانبینی مذهبی در برابر جهانبینی علمی هستند. این تغییر نوع ِ برخورد با مذهب برای ما آدمهای غیرمذهبی باید زنگ هشداری باشد.
اما مشکلی که من میبینم فقط مذهب نیست، مسئله بسیار ریشهایتر از اینهاست.
به نظر من مشکل در تفاوت علوم انسانی و فنی ست.کسی میتونه بمب اتمی بسازه و خیلی احمق و خرافاتی باشه.من همینطور که امیر عزیز گفت فکر میکنم مشکل اصلی بشر امروز در ناآموختگی همچین علومی هست.خطر در تخصصی کردن و جدا کردن بیش از حد علوم هست.اینکه مردم سواد سیاسی نداشته باشند ولی توان فنی داشته باشند.
این همون چیزیه که در آلمان نازی بعد از جنگ اول جهانی بوجود اومد.به قول تراتسکی مردم از برق استفاده میکردند ولی به قدرت جادویی سمبلها اعتقاد داشتند.اما به نظر من کم کردن سرعت تکنولوژی خیلی کمکی به حل این مشکل نمیکنه.چون در هر حال مشکل اصلی و شاید راه حل در بخش انسانیه مساله هست.
Ouroborosسپاس از شما دوست نازنین🌹
شواهد برخلاف دیدگاه شما گواهی میدهند، در این سه-چهار دههی اخیر ما بازگشت و سربرآوردن ِ دوباره و قدرتمند ِ مذهب را شاهد بودهایم. خوشبینی ِ صد سال پیش که در آن مذهب هیچ شانسی در برابر «دنیای جدید» نداشت، علم و منطق(تکنولوژی و فلسفه؟)دین را همان زمان منسوخ، و ایدهی خدا را روبه انقراض میدیدند ثابت شد که سخت در اشتباه بوده.
برای مثال، نگاهی بکنید به موفقیت بزرگ مارکسیسم در سه ربع آغازین قرن بیستم، کاری به بنمایهی ِ آن ایدئولوژی ندارم، روششناسی ِ مارکسیستی منظورم است، تصور اینکه باوری تا آن اندازه متریالیستی، منطق پرست، ضد مذهب، طرفدار تکنولوژی و علمگرا الان در جهان موفقیتی یک صدم، یک هزارم یا اصلا یک ده هزارم مارکسیسم میان ِ مردم عادی ِ کوچه و خیابان کسب بکند برای روشنفکران ِ دین گریز زمان ِ ما یک رویاست تا واقعیت.
مسئله این نیست که «تعداد» مذهبیها بیشتر شده، اگر این بود تعداد لامذهبها هم به همان نسبت(اگرنه چند برابر)افزایش داشته، مسئله اینست که «نوع» برخورد با مذهب تغییر کرده. در سراسر جهان(از آمریکای شمالی و اروپای غربی تا خاورمیانه و آفریقا)، ما با بازگشت هیولاوار ِ بنیادگرایی ِ مذهبی روبرو هستیم. آدمهایی که علنا طالب بازگشت به دوران ِ ماقبل مدرنیته، دخالت مذهب در سیاست، بازگرداندن ِ هویت مذهبی به کشورشان و ترویج جهانبینی مذهبی در برابر جهانبینی علمی هستند. این تغییر نوع ِ برخورد با مذهب برای ما آدمهای غیرمذهبی باید زنگ هشداری باشد.
اما مشکلی که من میبینم فقط مذهب نیست، مسئله بسیار ریشهایتر از اینهاست.
امیر گرامی
اگر به این جدول نگاهی بیندازید :
http://en.wikipedia.org/wiki/Demographics_of_atheism
میبینید که میزان توسعه یافتگی یک کشور با میزان بی دینان و بیخدایان تقریبن نسبت مستقیم دارد .
همچنین اگر این فهرست را ببینید :
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_religious_populations#Irreligious_.26_Atheist
متوجه میشوید که کشور های توسعه یافته بیشترین شمار بیخدایان و بیدینان را دارند .
یک نمودار آماری دیگر هم بود که هر چه میگردم پیدایش نمیکنم ، ولی در آن نموندار مشخص شده بود که پس از اسلام و مسیحیت بیشترین شمار جمعیت مربوط به بیخدایان است و روند بیخدایی از حدود 100 سال پیش تا کنون توضیح داده بود که روز به روز به شمار بیخدایان و بیدینان اضافه شده بود .
Russellبه نظر من مشکل در تفاوت علوم انسانی و فنی ست.کسی میتونه بمب اتمی بسازه و خیلی احمق و خرافاتی باشه.من همینطور که امیر عزیز گفت فکر میکنم مشکل اصلی بشر امروز در ناآموختگی همچین علومی هست.خطر در تخصصی کردن و جدا کردن بیش از حد علوم هست.اینکه مردم سواد سیاسی نداشته باشند ولی توان فنی داشته باشند.
راسل جان اندکی بیشتر درباره این علوم انسانی توضیح میدهید؟ چه چیزهایی را شما علوم انسانی
میدانید و فکر میکنید با توجه بیشتر روی آنها، میتوانیم فنآوری را بهتر زیر کنترل خود در بیاوریم؟
Russellاین همون چیزیه که در آلمان نازی بعد از جنگ اول جهانی بوجود اومد.به قول تراتسکی مردم از برق استفاده میکردند ولی به قدرت جادویی سمبلها اعتقاد داشتند.اما به نظر من کم کردن سرعت تکنولوژی خیلی کمکی به حل این مشکل نمیکنه.چون در هر حال مشکل اصلی و شاید راه حل در بخش انسانیه مساله هست.
هر چند فکر میکنم نگر امیر این بود که در آن دوران آلمان هم سواد سیاسی
و فرهنگی خود را داشت (عصر خردگرایی و دانش دوستی) و هم توان فنی و نظامی.
مهربدراسل جان اندکی بیشتر درباره این علوم انسانی توضیح میدهید؟ چه چیزهایی را شما علوم انسانی
میدانید و فکر میکنید با توجه بیشتر روی آنها، میتوانیم فنآوری را بهتر زیر کنترل خود در بیاوریم؟هر چند فکر میکنم نگر امیر این بود که در آن دوران آلمان هم سواد سیاسی
و فرهنگی خود را داشت (عصر خردگرایی و دانش دوستی) و هم توان فنی و نظامی.
آن علومی که با شناخت پدیده های انسانی سر و کار دارد مثل جامعه شناسی و زیست شناسی و... مثلاً همین زیست شناسی تکاملی نشان میدهد ما انسانها همه با هم خواهر و برادر هستیم و از آفریقا مهاجرت کردیم و پراکنده شدیم.اما نازیها نازیها نهایتاً در فکر اصلاح نژادی از چنین شاخه ای بودند.تقسیم فیزیک به فیزیک یهودی و غیر یهودی(که یکی از دلایل شکست برنامه اتمی نازیها بود) فراری دادن و منع انتشار آثار افرادی مانند فروید و...
شاید بهترین نمونه آن هم کتاب سوزی دانشجویان در زمان نازیهاست،هر آنچه در آن کتب سوزانده شده و علم آن مورد پسند نازیها نبوده.
این ناتوانی در بعد انسانی در خرد گریزی در انتخاب نفرات و توهم در هدایت جنگ هم پیش میرود،تا جایی که افرادی مانند رومل متوجه آن میشوند و در پی توقف آن برمیایند.
خلاصه سخن من اینست که تکنولوژی ابزار است و انسان (نرمال از نظر اخلاقی) با شناخت درست از جهان از آن استفاده درست میکند یا با شناخت نادرست از جهان استفاده نادرست.
من موافقتم با امیر عزیز در شناخت بسیار کم ما از خود و جهان اطراف ماست و اینکه ابزار قدرتمند در دست چنین موجوداتی خطرناک است،ولی سخن من اینست که مبارزه با فن آوری تا حدودی ناممکن و غیر عقلانیست و راه حل را باید در آموزش انسانها جستجو کرد.
Russellمن موافقتم با امیر عزیز در شناخت بسیار کم ما از خود و جهان اطراف ماست و اینکه ابزار قدرتمند در دست چنین موجوداتی خطرناک است،ولی سخن من اینست که مبارزه با فن آوری تا حدودی ناممکن و غیر عقلانیست و راه حل را باید در آموزش انسانها جستجو کرد.
اینکه ما بخواهیم جلوی ِ پیشرفت ِ تکنولوژی یا علم را بگیریم تصوری سخیف و کودکانه است، ولو اینکه کسی در حد ِ هابرماس آن را موعظه بکند. برای درک ِ وضعیت بشر ِ معاصر موضوعی بسیار جالب است، اینکه واپسین بازماندهی مکتب فرانکفورت و مدافع ِ بیبدیل روشنگری وقتی به بحث شبیهسازی انسان و دستکاری ِ ژنتیکی بشر میرسد همان موضعی را میگیرد که پاپ ژان پل دوم: «دست نزنید، ندانستن گاهی بهتر است»!
با چنین رهیافتی نمیتوان جلوی ِ این قطار ِ پُرشتاب را گرفت، میل انسان به دانستن به مراتب قویتر از توصیههای ِ مشتی پیرمرد ِ ترسخورده است. ما در اینجا با دو پرسش روبرو هستیم:1. چرا و چگونه به اینجا رسیدیم؟ و 2. گام درست ِ بعدی چیست؟ مطرح کردن این دو سوال مستلزم اینست که بپذیریم وضعیتی که در آن به سر میبریم یک مرحله ماقبل ِ حد ِ نهایت فاجعه است(زندگی در جامعهی ریسک، تسلیهاتی که نیمی از آنها میتوان برای صدها سال کل زمین را غیرقابل سکونت بکند، دریچههای از پیشرفت که اگر گشوده بشوند بستن ِ آنها غیرممکن خواهد بود و ..).
یکی دیگر از چیزهایی که اینجا به آن اشاره شده و من دوست دارم آن را بیشتر باز بکنم گرایش به خودویرانگری ِ بشر معاصر است: اعتیاد جنونآمیز به فست فود و پدید آمدن مفهومی کاملا مدرن بنام «چاقی مفرط»، کاتینگ(عادت به ایجاد برشهای عمیق با تیغ روی بدن)، خالکوبیهایی که کاملا یادآور قبال بدوی هستند، 1.5 برابر شدن تعداد آدمهای سیگاری در 20 سال اخیر با وجود تبلیغات بیوقفهی علم برعلیه آن(انتخاب آگاهانهی سرطان و دهها بیماری ِ دیگر)، گسترش روزافزون امیال سادومازوخیستی و غیره به نوعی تبدیل به جزئی طبیعی از زندگی ِ روزمره شده.
«چرا» شخصی تا سرحد ِ جنون غذا میبعلد؟ آیا واقعا با مشکلی پزشکی در بدن ِ او روبرو هستیم، یا مشکلی یکسره روانی وجود دارد؟ من یکی دو نفر از این آدمهای مبتلا به چاقی مفرط را از نزدیک دیدهام، و نکتهی جالب اینست که خوردن برای ِ آنها نوعی عیش ِ روحانی(به معنای دقیق کلمه)است تا رفع ِ یک نیاز جسمی. همانقدر که در فرهنگ پیشامدرن شکمپروری و حتی غذا خوردن(در فرهنگهای افراطی مثل مال ِ خودمان)امری ناپسند و تحمیلی ناگزیر بود، در فرهنگ ِ مدرن تبدیل به یک دستگاه ِ رفتاری با جزئیاتی باورنکردنی برای حداکثر کردن تذلذ است.
یا بازگشت ِ وسیع خالکوبی کردن، کشیدن نقش و ایجاد زخم در بدن که در فرهنگهای بدوی نشانهی تعلق ِ آن شخص به جامعه بود. یهودیان زخمها را به یکی تقلیل دادند(ختنه)و مسیحیت حتی این یک زخم را هم درونی کرد("ختنه ختنهی روح است نه جسم"). بشر مدرن(یا پسامدرن)اما به دلیلی کاملا معکوس خالکوبی میکند: حفظ فردیت و فاصلهی خود در برابر جامعه.

خلاصهی کلام اینکه، برخلاف ِ دیدگاه شما فقط نادانی ِ عمومی از علوم انسانی یا مذهبگرایی مشکل بزرگ بشریت نیست، خودویرانگری، رادیکالیسم(در ارتباط با همهی انواع باورها)، عقب بودن درک اخلاقی ِ ما از درک علمی ما به اندازهی چند صد سال، خارج شدن بشر در بعد فردی از درک تکاملی و باقی ماندن تحت ِ آن از بعد اجتماعی و ... همه با هم نوع انسان را مورد تهاجم قرار دادهاند.
Ouroborosخلاصهی کلام اینکه، برخلاف ِ دیدگاه شما فقط نادانی ِ عمومی از علوم انسانی یا مذهبگرایی مشکل بزرگ بشریت نیست، خودویرانگری، رادیکالیسم(در ارتباط با همهی انواع باورها)، عقب بودن درک اخلاقی ِ ما از درک علمی ما به اندازهی چند صد سال، خارج شدن بشر در بعد فردی از درک تکاملی و باقی ماندن تحت ِ آن از بعد اجتماعی و ... همه با هم نوع انسان را مورد تهاجم قرار دادهاند.
امیر گرامی من دلیل مخالفت شما را درک نمیکنم چون من در نوشتار شما و خودم تناقض چندانی نمیبینم.این سه که گفتید دوتایی آخریشان قطعاً و مورد اول احتمالاً نتیجه دانش کم ما نسبت به خود و جامعه است.
البته از آنجا که بحث ما سر چیزهاییست که هنوز نمیدانیم بنابراین هر دو ادعای حل شدن و حل نشدن مشکلات اخلاقی بشر با دانش بیشتر ابطال ناپذیر بنظر میرسد.
....
این رو هم اضافه کنم که از بازگشت شما به انجمن شادمان هستم.
Russellامیر گرامی من دلیل مخالفت شما را درک نمیکنم چون من در نوشتار شما و خودم تناقض چندانی نمیبینم.این سه که گفتید دوتایی آخریشان قطعاً و مورد اول احتمالاً نتیجه دانش کم ما نسبت به خود و جامعه است.
البته از آنجا که بحث ما سر چیزهاییست که هنوز نمیدانیم بنابراین هر دو ادعای حل شدن و حل نشدن مشکلات اخلاقی بشر با دانش بیشتر ابطال ناپذیر بنظر میرسد.
....
این رو هم اضافه کنم که از بازگشت شما به انجمن شادمان هستم.
منهم خوشحالم که دوباره در جمع دوستان هستم.
چیزی که من با آن مخالفم اینست که دشواریهای امروز بشر را به مذهب تقلیل بدهیم. قطعا یکی از بزرگترین مشکلات و چالشهای ِ ما رادیکالیسم ِ مذهبیست(چیزی که پیشتر به آن اشاره کردم)، در آمریکا مردم به مذهب رأی میدهند و حتی در فرانسه سر و کلهی کسانی پیدا شده که از بازگرداندن هویت مسیحی به آن کشور سخن میگویند. به نظر میرسد مذهب پس از دو قرن تحمل حمله، دست به ضدحملهای همه جانبه و (متأسفانه) قدرتمند زده. وانگهی من اینرا بخشی از مشکل میدانم نه دلیل ِ آن، سوالی که ما باید بپرسیم اینست که چرا در هجمهی اطلاعاتی ِ بیسابقهای در تاریخ بشر، اکثریتی از مردم نه فقط ندانستن را انتخاب میکنند، بلکه حاضرند برای دفاع از آن بکشند و کشته شوند. اینهم هست که فراموش نباید بکنیم بزرگترین فجایع ِ تاریخ بشر در نظامهایی مذهب گریز، یا دستکم سکولار اتفاق افتادند. نازیسم چه مایه علمی و علمگرا نبود اما نظامی سراسر مدرن و مذهبزدوده محسوب میشد، و کمونیسم حتی بار علمی ِ قدرتمندی داشت(تازه چهل سال پس از مرگ مارکس نخستین نقد ِ قدرتمند فلسفی به او اتفاق افتاد و انتقادات اقتصادی حتی مدت بیشتری طول کشید).
راسل عزیز جای ِ دیگری نمیشود این حرفها را زد، چون اسلامگرا زیاد است و فضا آلوده و انتقاد از مدرنیته اینطور تعبیر میشود که چون روشنگری به کورههای آدمسوزی ختم شد و حتی کسی مثل هیدگر به دفاع از نازیسم پرداخت پس برویم پیش پای ِ آقا زانو بزنیم و دختر 9 ساله صیغه بکنیم!
Ouroborosمنهم خوشحالم که دوباره در جمع دوستان هستم.
چیزی که من با آن مخالفم اینست که دشواریهای امروز بشر را به مذهب تقلیل بدهیم. قطعا یکی از بزرگترین مشکلات و چالشهای ِ ما رادیکالیسم ِ مذهبیست(چیزی که پیشتر به آن اشاره کردم)، در آمریکا مردم به مذهب رأی میدهند و حتی در فرانسه سر و کلهی کسانی پیدا شده که از بازگرداندن هویت مسیحی به آن کشور سخن میگویند. به نظر میرسد مذهب پس از دو قرن تحمل حمله، دست به ضدحملهای همه جانبه و (متأسفانه) قدرتمند زده. وانگهی من اینرا بخشی از مشکل میدانم نه دلیل ِ آن، سوالی که ما باید بپرسیم اینست که چرا در هجمهی اطلاعاتی ِ بیسابقهای در تاریخ بشر، اکثریتی از مردم نه فقط ندانستن را انتخاب میکنند، بلکه حاضرند برای دفاع از آن بکشند و کشته شوند. اینهم هست که فراموش نباید بکنیم بزرگترین فجایع ِ تاریخ بشر در نظامهایی مذهب گریز، یا دستکم سکولار اتفاق افتادند. نازیسم چه مایه علمی و علمگرا نبود اما نظامی سراسر مدرن و مذهبزدوده محسوب میشد، و کمونیسم حتی بار علمی ِ قدرتمندی داشت(تازه چهل سال پس از مرگ مارکس نخستین نقد ِ قدرتمند فلسفی به او اتفاق افتاد و انتقادات اقتصادی حتی مدت بیشتری طول کشید).
راسل عزیز جای ِ دیگری نمیشود این حرفها را زد، چون اسلامگرا زیاد است و فضا آلوده و انتقاد از مدرنیته اینطور تعبیر میشود که چون روشنگری به کورههای آدمسوزی ختم شد و حتی کسی مثل هیدگر به دفاع از نازیسم پرداخت پس برویم پیش پای ِ آقا زانو بزنیم و دختر 9 ساله صیغه بکنیم!
در اینکه بنیادگرایی مذهبی بخشی از مشکل است ولی همه آن نیست من هم موافقم.هر چند من فکر میکنم بخش بزرگی از مشکل در جوامعی مثل
ماست.اما در اینکه این بدترین جنایات بشری در زمان نظامهایی اتفاق افتاد که مذهبی نبودند و رابطه نزدیک با مذهبی نبودن آنها دارد را با شما مخالفم.اولین
نکته این هست که چنین جنگهایی در مقیاس کوچک در تاریخ پر است که معمولاً مذهب در آنها یا محور اصلی بوده یا تشدید کننده شدید آنها.و اگر سلاحهای قرن بیستم در دست آنها بود چه بسا بدتر از این میکردند.همینطور که طولانی ترین جنگ قرن بیستم مربوط به جنگ شدیداً مذهبی ایران و عراق خودمان است.و وضعیت کنونی عراق و فلسطین که سنی و شیعه و یهودی زن و کودک همدیگر را به عمد میکشند.نکته دیگر اینست که حکومتهایی مثل نازیها با مذهب مشکلی نداشتند که هیچ از آن در صورت لزوم استفاده هم میکردند.در واقع مذهبیون به طور بچگانه ای اتهام متوجه خودشان را به ما باز میگردانند در حالی که کاملاً غلط است.در واقع مقایسه درست اینست که در شرایط و زمان یکسان دو نمونه مذهبی و غیره مذهبی موضوع را در نظر بگیریم.مثلاً استالینیسم و نازیسم،آیا اگر این دو مذهبی بودند اوضاع بهتر میشد؟پاسخ من خیر است اگر چه مقایسه کامل امکان پذیز نیست ولی شباهت فراوان بین ساختار این جکومتها و حکومت مذهبی وجود دارد و مثلاً در مورد نازیسم یهود ستیزی مسحیت علت اصلی چنین فاجعه ای بود و خود مذهب در این نسل کشی دست داشته.اما وقتی صحبت از جنگهای صلیبی برای مثال و ایراد بیخدایان میشود بدون یک لحظه تامل مشخص است که بدون مذهب دلیلی برای جنایات وجود ندارد و حداقل انگیزه صد چندانی برای آن نمیشد.
من با نقد مدرنیته و اشکالات آن مشکلی ندارم،ولی مساله همونطور که گفتید اینجاست که اسلامیون و کسانی که مدافع سنتگرایی هستند الان محاجمان به مدرنیته هستند و راه حل را نه اصلاح مدرنیته یا جایگزینی برای آن بلکه سنت و حفظ سلطه خود میدانند.از سوی دیگر حرکت به سمت راه حلی پسا مدرن بدون گذر از مدرنیته شدیداً غیر واقعی بنظر میرسد.
Ouroborosچیزی که من با آن مخالفم اینست که دشواریهای امروز بشر را به مذهب تقلیل بدهیم. قطعا یکی از بزرگترین مشکلات و چالشهای ِ ما رادیکالیسم ِ مذهبیست(چیزی که پیشتر به آن اشاره کردم)، در آمریکا مردم به مذهب رأی میدهند و حتی در فرانسه سر و کلهی کسانی پیدا شده که از بازگرداندن هویت مسیحی به آن کشور سخن میگویند. به نظر میرسد مذهب پس از دو قرن تحمل حمله، دست به ضدحملهای همه جانبه و (متأسفانه) قدرتمند زده. وانگهی من اینرا بخشی از مشکل میدانم نه دلیل ِ آن، سوالی که ما باید بپرسیم اینست که چرا در هجمهی اطلاعاتی ِ بیسابقهای در تاریخ بشر، اکثریتی از مردم نه فقط ندانستن را انتخاب میکنند، بلکه حاضرند برای دفاع از آن بکشند و کشته شوند. اینهم هست که فراموش نباید بکنیم بزرگترین فجایع ِ تاریخ بشر در نظامهایی مذهب گریز، یا دستکم سکولار اتفاق افتادند. نازیسم چه مایه علمی و علمگرا نبود اما نظامی سراسر مدرن و مذهبزدوده محسوب میشد، و کمونیسم حتی بار علمی ِ قدرتمندی داشت(تازه چهل سال پس از مرگ مارکس نخستین نقد ِ قدرتمند فلسفی به او اتفاق افتاد و انتقادات اقتصادی حتی مدت بیشتری طول کشید). راسل عزیز جای ِ دیگری نمیشود این حرفها را زد، چون اسلامگرا زیاد است و فضا آلوده و انتقاد از مدرنیته اینطور تعبیر میشود که چون روشنگری به کورههای آدمسوزی ختم شد و حتی کسی مثل هیدگر به دفاع از نازیسم پرداخت پس برویم پیش پای ِ آقا زانو بزنیم و دختر 9 ساله صیغه بکنیم!
پس همان طور که گفتم همه چیز بر میگردد به خود ما ، نه به تکنولوژی .
یعنی بمب اتمی یا فست فود و ... به خودی خود چیز های بدی نیستند
- ولی اینکه چگونه از آنها استفاده میشود به خود ما بر میگردد .
همین فست فود ، مگر امکانش نیست که فست فود را سالم و بدون ضرر و چربی و چاقی و اوره و .. تهیه کرد ؟ شاید wok خورده باشید - هم فست فود است و هم بسیار سالم و مقوی و خوشمزه ، فقط دو تا چوب (Chopstick) برای خوردنش لازم دارید !
و به نظر من تنها راه برای اینکه نسل بشر به پختگی لازم برای درک آنچه در اختیار دارد برسد یا حد اقل از آن در راه نابودی خود استفاده نکند کسب تجربه است .
از نظر من تجربه = اشتباهاتی که فرد یا جامعه مرتکب آنها شده ، به عبارتی آدم بی تجربه یعنی کسی که تا کنون اشتباهی مرتکب نشده .
Russellما در اینکه این بدترین جنایات بشری در زمان نظامهایی اتفاق افتاد که مذهبی نبودند و رابطه نزدیک با مذهبی نبودن آنها دارد را با شما مخالفم.
من هم اینجا با شما موافقم .
نازیها نه تنها بی مذهب نبودند بلکه به شدت مذهبی بودند و همان اعتقادات مذهبیشان منجر به هلوکاست شد که از آن 11 میلیون نفر تنها 6 میلیونش یهودیان بودند و باقی کمونیست ها و بیخدایان و بیماران بودند !
سکولار هایی هم که جنایات وحشتناکی مرتکب شده بودند مانند آنچه استالین انجام داد اگر مقایسه کنیم به دینداران و نسبت زمان ، مکان و جمعیت را نیز در نظر بگیریم میبینیم که مثلن محمد بن عبد الله به مراتب جنایتکار تر از استالین بوده .
در برخی موارد هم همان بیدینی خود به مذهب تبدیل میشود و جنایت به بار می آورد .
sonixaxپس همان طور که گفتم همه چیز بر میگردد به خود ما ، نه به تکنولوژی .
یعنی بمب اتمی یا فست فود و ... به خودی خود چیز های بدی نیستند -
..
اینکه بگوییم چیزی به خودی خود بد نیست سفسته است.
مهربداینکه بگوییم چیزی به خودی خود بد نیست سفسته است.
- نمونه نقض: افزاروارههای جنگی و شیمایی به خودی خود بد هستند.
اینکه شما گفته اید اتهام سفسطه است ! چرا که نوعش را مشخص نکردید .
نقض سخن شما : چاقو چیز بدیست چون با آن میشود آدم کشت
!
مهربد
- نمونه نقض: افزاروارههای جنگی و شیمایی به خودی خود بد هستند.
این یک حقیقت است که اینها به خودی خود چیزهای بدی نیستند ! چگونگی استفاده از آنهاست که میتواند بد یا خوب باشد .
بد و خوب نسبی هستند و صد البته تعریف . ما در این دنیا چیز خوب و بد نداریم - کار یا عمل خوب و بد داریم .
مثال : آیا سلاح کشتار جمعی چیز بدیست ؟ خیر (آیا ویروس hiv چیز بدیست ؟ ، آیا لجن چیز بدیست و مانند اینها)
آیا تولید انبوه یا استفاده از سلاح کشتار جمعی کار بدیست ؟ آری (البته در اینجا سلاح هایی مانند بمب هسته ای استثنا هستند چرا که میتوان از آنها استفاده بهینه و مناسب {لینک ۲} هم کرد)
sonixaxاینکه شما گفته اید اتهام سفسطه است ! چرا که نوعش را مشخص نکردید .
نقض سخن شما : چاقو چیز بدیست چون با آن میشود آدم کشت !
با چاقو میشود آدم کشت، میشود جراحی کرد.
با سلاح شیمیایی میشود آدم کشت و ... دیگر میتوان چکار کرد، بیشتر آدم کشت؟
sonixaxاین یک حقیقت است که اینها به خودی خود چیزهای بدی نیستند ! چگونگی استفاده از آنهاست که میتواند بد یا خوب باشد .
بد و خوب نسبی هستند و صد البته تعریف . ما در این دنیا چیز خوب و بد نداریم - کار یا عمل خوب و بد داریم .
مثال : آیا سلاح کشتار جمعی چیز بدیست ؟ خیر (آیا ویروس hiv چیز بدیست ؟ ، آیا لجن چیز بدیست و مانند اینها)
آیا تولید انبوه یا استفاده از سلاح کشتار جمعی کار بدیست ؟ آری (البته در اینجا سلاح هایی مانند بمب هسته ای استثنا هستند چرا که میتوان از آنها استفاده بهینه و مناسب {لینک ۲} هم کرد)
کاربرد سودمند سلاح شیمیایی که با هدف گرفتن ژنتیکی آدمها را میکشد چیست؟
کاربرد سودمند hiv چیست؟
از سوی دیگر، همان چاقو هم نمیتوان گفت سودمندی 50-50 دارد، ما میتوانیم سودمندی
یک چیز را با جدا کردن موارد کاربرد آن + ارزش هر مورد حساب کنیم. برای نمونه با چاقو میتوان:
اکنون اگر به هر کدام از این موارد یک شمارکی در جایگاه ارزش آن بدهیم، میتوان به سادگی دید که یک چیز آیا بیشتر خوب است یا بیشتر بد.
منطقا هم میتوان دید که یک ابزار میتواند هیچ کارکرد سودمندی نداشته و سراسر بد باشد و یا به وارونه، هیچ کارکرد بدی نداشته و سراسر خوب.
مهربدبا چاقو میشود آدم کشت، میشود جراحی کرد.
با سلاح شیمیایی میشود آدم کشت و ... دیگر میتوان چکار کرد، بیشتر آدم کشت؟
مهربدکاربرد سودمند سلاح شیمیایی که با هدف گرفتن ژنتیکی آدمها را میکشد چیست؟
کاربرد سودمند hiv چیست؟از سوی دیگر، همان چاقو هم نمیتوان گفت سودمندی 50-50 دارد، ما میتوانیم سودمندی
یک چیز را با جدا کردن موارد کاربرد آن + ارزش هر مورد حساب کنیم. برای نمونه با چاقو میتوان:میوه پوست کند
آدم کشت
از خود پدافندید
تیغ جراحی ساخت
...اکنون اگر به هر کدام از این موارد یک شمارکی در جایگاه ارزش آن بدهیم، میتوان به سادگی دید که یک چیز آیا بیشتر خوب است یا بیشتر بد.
منطقا هم میتوان دید که یک ابزار میتواند هیچ کارکرد سودمندی نداشته و سراسر بد باشد و یا به وارونه، هیچ کارکرد بدی نداشته و سراسر خوب.
همان طور که گفتم خوب و بد نسبی است - همان قدر که hiv برای انسان بد است ! انسان هم برای hiv بد است - هر دو موجود زندهستند - خوب در اینجا حق با کدام است ؟
در عین حال همین hiv برای موجودات دیگر مضر و خطرناک نیست و به عکس ما انسانها برای آن موجودات بسیار خطرناک و مضر هستیم و در مواردی نسلشان را هم منقرض کرده ایم یا داریم میکنیم
.
در مورد سلاح شیمیایی هم داستانی مانند داستان سلاح هسته ای صادق است - یعنی میتواند استفاده بهینه و مفید هم داشته باشد .
سلاح شیمیایی یا بمب هسته ای یا توپ و تانک به خودی خود چیزهای بدی نیستند - ولی تولید انبوه آنها ، استفاده از آنها برای کشور گشایی و کشتار افراد و نسل کشی و ... کارهای بدی هستند
.
همان بمب هسته ای در دفاع از زمین در برابر همان حدودن ۲۰ هزار جرم سرگردان در منظومه شمسی بسیار سودمند و مفید است .
ممکن است در جایی نوعی ویروس ناشناخته شیوع پیدا کند و تنها راه حل استفاده از سلاح های شیمیایی باشد .
ولی به طور قطع انبار کردن هزاران هزار از این سلاح ها نه تنها بد است ! بلکه بسیار خطرناک و هزینه بر هم هست . (عمل تولید انبوه و انبار کردن این سلاح هاست که بد و غیر اخلاقیست)
sonixaxهمان طور که گفتم خوب و بد نسبی است - همان قدر که hiv برای انسان بد است ! انسان هم برای hiv بد است - هر دو موجود زندهستند - خوب در اینجا حق با کدام است ؟
این نسبی بودن خوب و بد به این چَم نیست که اندازهپذیر نیستند،
بلکه میگوید در شرایط گوناگون یک چیز میتواند خوب یا بد باشد.
sonixaxدر عین حال همین hiv برای موجودات دیگر مضر و خطرناک نیست و به عکس ما انسانها برای آن موجودات بسیار خطرناک و مضر هستیم و در مواردی نسلشان را هم منقرض کرده ایم یا داریم میکنیم .
روشن است که خوب و بد برای خودمان است.
ویراندن پیرامون زیستی هم از این رو بد است که در دراز-زمان به خودمان زیان میرساند، اگرنه اگر همه جانوران
جهان هم بمیرند ولی کیفیت زندگی ما (بشریت) دگرشی نیابد بسیار خوب و خواستنی هم است: نانخور اضافی کمتر.
در واقعیت ولی چرخه زیستبوم به سود ما است و اگر در جایی سود کوتاه-زمان خودمان را فدا میکنیم (مصرف کمتر و
بهینهتر انرژی، ...) برای دستیابی به سود دراز-زمان (پایستن کیفیت زندگی کنونی و زمان داشتن برای دستیابی به تکنولوژی بهتر) است و نه چیز دیگر.
sonixaxدر مورد سلاح شیمیایی هم داستانی مانند داستان سلاح هسته ای صادق است - یعنی میتواند استفاده بهینه و مفید هم داشته باشد .
سلاح شیمیایی یا بمب هسته ای یا توپ و تانک به خودی خود چیزهای بدی نیستند - ولی تولید انبوه آنها ، استفاده از آنها برای کشور گشایی و کشتار افراد و نسل کشی و ... کارهای بدی هستند .
خیر، گفتیم که هر چیزی پتانسیل کارکردی دارد و میتوان آن را به شیوههای گوناگون ولی متناهی بکار گرفت.
یک چاقو را میتوان هم برای کشتن بکار گرفت و هم برای جراحی.
سلاح شیمیایی را میتوان برای کشتن بکار گرفت و هم برای چه؟ کشتار بیشتر؟
😆
sonixaxهمان بمب هسته ای در دفاع از زمین در برابر همان حدودن ۲۰ هزار جرم سرگردان در منظومه شمسی بسیار سودمند و مفید است .
ممکن است در جایی نوعی ویروس ناشناخته شیوع پیدا کند و تنها راه حل استفاده از سلاح های شیمیایی باشد .
ولی به طور قطع انبار کردن هزاران هزار از این سلاح ها نه تنها بد است ! بلکه بسیار خطرناک و هزینه بر هم هست . (عمل تولید انبوه و انبار کردن این سلاح هاست که بد و غیر اخلاقیست)
نمونه ما سلاح شیمیایی بود که تنها روی ژن آدم فعال میشود.
sonixaxممکن است در جایی نوعی ویروس ناشناخته شیوع پیدا کند و تنها راه حل استفاده از سلاح های شیمیایی باشد .
ممکن است هم نشود.
آنچه اما بسیار روشن است این است که امروز ما کاربرد سودمندانهای
برای سلاح شیمیایی نداریم،
پس به خودی خود تکنولوژی آن بد است، که میشود مثال نقض در اینکه تکنولوژی به
خودی خود هیچ شری ندارد، هر چه بدی است از آدم است؛ در همان راستای "اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیبی است از مسلمانی است".
اگر دین میتواند با کارکرد پتانسیلی خود آدمهای خوب را به انجام کارهای بد وادارد، تکنولوژی نیز میتواند.
مهربدبلکه میگوید در شرایط گوناگون یک چیز میتواند خوب یا بد باشد.
باز هم آن چیز خوب یا بد نمیشود - عمل یا عملهای در رابطه با آن چیز است که خوب و بد میشود .
مهربدروشن است که خوب و بد برای خودمان است.
پس باز میرسیم به همان نسبی بودن خوب و بد .
وقتی داریم میگوییم خودمان ، پس بقیه هم میگویند خودشان !
مهربدخیر، گفتیم که هر چیزی پتانسیل کارکردی دارد و میتوان آن را به شیوههای گوناگون ولی متناهی بکار گرفت.
یک چاقو را میتوان هم برای کشتن بکار گرفت و هم برای جراحی.
سلاح شیمیایی را میتوان برای کشتن بکار گرفت و هم برای چه؟ کشتار بیشتر؟
کشتار همیشه چیز بدی نیست - سمهایی که در مزارع و علیه حشرات و ... استفاده میشوند هم به نوعی فک و فامیل همین سلاح های شیمایی هستند .
همان سلاح شیمیایی خاص را هم میشود ازش استفاده بهینه کرد - شاید تا کنون موقعیتش پیش نیامده باشد ولی به طور قطع نمیتوان گفت سلاح شیمیایی فقط به درد کشتار انسانها میخورد و بس - تازه در همین صورت هم باز چیز بدی نیست (بستگی به استفاده اش دارد) .
فرض کنید با یک مشت تروریستِ روانی و خل و چل که باید نابود شوند سر و کار دارید و حتا بمب های هسته ای هم توان نابودی پناهگاهشان را ندارد و بهشان آسیبی نمیرساند (توجه داشته باشید که پیشرفته ترین بمب های سنگر شکن تنها تا عمق ۸۰ متری میتواند تاثیراتی داشته باشد - یعنی کسانی که غارهای زیرزمینی پناه گرفته اند از بهترین سپر دفاعی-طبیعی برخوردار هستند {پارچین جمهوری اسلامی هم یکیش}) - در اینجاست که سلاح شیمیایی بسیار کار آمد و مفید خواهد بود .
مهربدآنچه اما بسیار روشن است این است که امروز ما کاربرد سودمندانهای
برای سلاح شیمیایی نداریم
کاملن موافقم ، ما امروزه کاربرد سودمندانه ای برای سلاح های شیمیایی نداریم - در نتیجه تولید و انبار کردن آنها کارهای بدی هستند ولی این به این معنی نیست که خود سلاح شیمیایی چیز بدیست .
مهربدپس به خودی خود تکنولوژی آن بد است، که میشود مثال نقض در اینکه تکنولوژی به
خودی خود هیچ شری ندارد، هر چه بدی است از آدم است؛ در همان راستای "اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیبی است از مسلمانی است".اگر دین میتواند با کارکرد پتانسیلی خود آدمهای خوب را به انجام کارهای بد وادارد، تکنولوژی نیز میتواند.
ما هم نگفتیم سلاح شیمیایی عیب و ایراد ندارد - گفتیم سلاح شیمیایی (البته اولش سلاح کشتار جمعی بود) به خودی خود چیز های بدی نیستند .
همان دین هم حتا اسلام به خودی خود چیز بدی نیست - وقتی که به عمل گرفته میشود ناجور میشود .
در اختیار داشتن تعداد محدودی سلاح اتمی (مثلن ۲۰ تا دونه) یا چند تا دونه سلاح شیمیایی توسط بشریت نه تنها و بد و مضر نیست - خیلی هم سودمند است چون ممکن است شرایط استفاده از آنها به نفع تمام بشریت یا اکثریت آن پیش آید - ولی به طور قطع انبار کردن هزاران بمب اتمی و شیمیایی و نوترونی و ... کار خوبی نیست .
البته در مورد ابر سلاح های انفجاری مانند بمب های اتمی (اورانیومی ، پلوتونیومی ، هیدروژنی ، کوبالتی و ...) گویا با هم هم نظر هستیم .
به نظرم سلاح های شیمیای و اتمی در نفس خود واقعا بد هستند و مزایایی ندارند.
Agnosticبه نظرم سلاح های شیمیای و اتمی در نفس خود واقعا بد هستند و مزایایی ندارند.
فرض کنید یکی از آن ۲۰ هزار جرم سرگردان در منظومه شمسی که تا کنون فقط ۸ هزار تاشون شناسایی شدند در مدار زمین قرار گیرد و
یک توده ی عظیم که احتمالا مقادیر قابل توجهی مواد رادیو اکتیو را نیز حمل میکند
با زمین و یکی از شهرهای پر جمعیت برخورد کند - اتفاقی که بارها افتاده و پس از این نیز خواهد افتاد . آنوقت باز هم میگویید سلاح هسته ای چیز بدیست ؟ تنها و تنها یکی از همین جنگ افزار های هسته ای است که میتواند آن جرم را احیانن (یعنی تازه شاید) از مدار زمین دور کند و یا مسیرش را منحرف سازد تا برخوردش با زمین منجر به یک فاجعه نشود - فاجعه ای که میتواند زندگی در زمین را به دوران کرتاسه برگرداند یا زندگی را در این کره خاکی به کل نابود سازد ! یا اگر هم انقدر دست بالا نگیریم یک فاجعه در حد کشته شدن چندصد هزار نفر را رقم بزند .
یعنی مضر بودن در مورد سلاح هسته ای به هیچ عنوان صدق نمیکند - در مورد سلاح شیمیایی خوب داستان به گونه ی دیگریست و تا موقعیتش پیش نیاید (که شاید هر گز پیش نیاید) هیچ گونه جنبه دفاعی ندارد . برای همین سلاح هسته ای رو نمیشه در کنار سلاح شیمیایی قرار داد - هر چند که ممکنه سلاح شیمیایی هم کارکرد مناسبی داشته باشد .
با پیشرفت علم و تکنولوژی به مرور نیاز به طبقه کارگر کمتر و کمتر میشه و ماشین ها جاشون رو تا حد خیلی زیادی میگیرن و این جوری شاید داستان کمونیسم و جنبش کارگری هم کمرنگ شه!!! اما نمیدونم این نکته مثبتی هست یا نه...
Havadar_e_Democracyبا پیشرفت علم و تکنولوژی به مرور نیاز به طبقه کارگر کمتر و کمتر میشه و ماشین ها جاشون رو تا حد خیلی زیادی میگیرن و این جوری شاید داستان کمونیسم و جنبش کارگری هم کمرنگ شه!!! اما نمیدونم این نکته مثبتی هست یا نه...
دکتر کمونیسم میگه که این پیشرفت باید طوری باشه که به کارگر رفاه و امنیت و یک زندگی بهتر بده .
نه اینکه باعث بیکاری کارگرها بشه و اون کارگرهای بیکار بشند یک ذخیره برای آینده و ...
که البته مزخرف میگند .
به نظر من با پیشرفت فن آوری انجام کارهای سنگین بر عهده ماشینها میوفته ولی نظارت بر طرز کارشون و مانیتور کردنشون و احتمالن تعمیر و نگهداریشون بر دوش انسان میوفته .
یعنی نوع کار فرق میکنه و بدون شک هر چه علم بیشتر پیشرفت کند کارگران هم باسواد تر میشوند . روزگاری کارگر به معنی خرحمال بود - ولی امروز اون تکنسین و مهندس هم کارگر محسوب میشه .
اینکه در آینده جایی برای افراد بیسواد نیست یک حقیقته - ولی مساله اینه که آیا در آینده ما آدم بیسواد هم داریم ؟ 😁
sonixaxدکتر کمونیسم میگه که این پیشرفت باید طوری باشه که به کارگر رفاه و امنیت و یک زندگی بهتر بده .
نه اینکه باعث بیکاری کارگرها بشه و اون کارگرهای بیکار بشند یک ذخیره برای آینده و ...
که البته مزخرف میگند .
به نظر من با پیشرفت فن آوری انجام کارهای سنگین بر عهده ماشینها میوفته ولی نظارت بر طرز کارشون و مانیتور کردنشون و احتمالن تعمیر و نگهداریشون بر دوش انسان میوفته .
یعنی نوع کار فرق میکنه و بدون شک هر چه علم بیشتر پیشرفت کند کارگران هم باسواد تر میشوند . روزگاری کارگر به معنی خرحمال بود - ولی امروز اون تکنسین و مهندس هم کارگر محسوب میشه .
اینکه در آینده جایی برای افراد بیسواد نیست یک حقیقته - ولی مساله اینه که آیا در آینده ما آدم بیسواد هم داریم ؟ 😁
خب زمانی که ماشین جای انسان رو بگیره هر چقدرم برای کنترلشون آدم بخوایم باز به اندازه حالت بدون ماشین نیست..یعنی قطعا این داستان های کارگران تحت ستم و زحمت کش به شکل امروزیش از بین میره...منظورم این بود!!!
و البته قطعا بیکاری در بین انسان ها بیشتر بشه و با این جمعیت چند میلیاردی نمیدونم چی پیش میاد...
Havadar_e_Democracyخب زمانی که ماشین جای انسان رو بگیره هر چقدرم برای کنترلشون آدم بخوایم باز به اندازه حالت بدون ماشین نیست..یعنی قطعا این داستان های کارگران تحت ستم و زحمت کش به شکل امروزیش از بین میره...منظورم این بود!!!
و البته قطعا بیکاری در بین انسان ها بیشتر بشه و با این جمعیت چند میلیاردی نمیدونم چی پیش میاد...
کمونیست ها یک مقداری خل میزنند البته . مثلن میگن فقط کارگرها آدمند بقیه برند بمیرند .
بعد میاند مغازه دارها و پزشک ها و ... میذارند توی رده ی خرده بورژوا
!
ولی به طور کلی نظام عملگی (کارگری) به زودی از بین میره و شکل مشاغل هم عوض میشه
.
sonixaxکمونیست ها یک مقداری خل میزنند البته . مثلن میگن فقط کارگرها آدمند بقیه برند بمیرند .
بعد میاند مغازه دارها و پزشک ها و ... میذارند توی رده ی خرده بورژوا !
این واژه کارگر را چند ماهی است میخواستم روشنگری کنم، ولی انگار اندکی بیشتر صبر کنیم بیشتر به گند کشیده میشود!
کارگر هم همان کارگر ساختمانی (=عمله بنا) نیست که چندین و چندبار در این جستار به آن بغلط همانندی شده، بلکه:
مانند
آن در زبان عوام است که کارگر را عمله ساختمانی میبیند، اگر نه رده کارمند شرکت و کارکن دفتر و .. همگی زیر دسته همان کار (work)+گر(er) و کارگری هستند.
یک پزشک هیچگاه خورده بورژوا به شمار نمیرود، چرا که کسی را به کار نکشیده است و در برابر سرویسی که
ارائه میدهد مزد میگیرد (اینکه پزشک را رده خورده بورژوا میبینی نشان از نداشتن آگاهی وابسته میدهد میلاد گرامی).
خورده بورژوا برای نمونه کشاورزی است که زمین مال خودش است (زمین=ابزار فرآورش و تولید) که روی آن خودش
و خانوادهاش کار میکند. بورژوا میشود همان کشاورز زمانیکه دیگران را به کار روی زمین خود میکشاند (و میشود ارباب).
کارگر هم کسی است که بدون ابزار فرآورش برای خود و یا بیشتر زمانها دیگران (بهرهکشان سرمایهدار) کار میکند. یک پزشک یا یک برنامهنویس یا یک کارگر ساختمانی همگی کارگر به شمار
میروند و تقریبا از همه آنها بهرهکشی میشود، چرا که سرمایهدار با داشتن یک کارخانه بزرگ و کار کشیدن از برنامهریز (مهندسی و راهاندازی ماشینها) و کارگر ساختمانی (ریختن بنای کارخانه و تعمیر) و پزشک (پزشکیگری و مراقب از داراییهای کارخانه که کارکنان باشند) از همه بهرهکشی میکند و بیشترین سود را در برابر کمترین کار و رنج میبرد.
مهربدین واژه کارگر را چند ماهی است میخواستم روشنگری کنم، ولی انگار اندکی بیشتر صبر کنیم بیشتر به گند کشیده میشود!
کارگر هم همان کارگر ساختمانی (=عمله بنا) نیست که چندین و چندبار در این جستار به آن بغلط همانندی شده، بلکه:
کارگر = کار+گر: کسی که کار میکند.
مانند
کوزه+گر = کوزهگر: کسی که کوزه میسازد.
آن در زبان عوام است که کارگر را عمله ساختمانی میبیند، اگر نه رده کارمند شرکت و کارکن دفتر و .. همگی زیر دسته همان کار (work)+گر(er) و کارگری هستند.
یک پزشک هیچگاه خورده بورژوا به شمار نمیرود، چرا که کسی را به کار نکشیده است و در برابر سرویسی که
ارائه میدهد مزد میگیرد (اینکه پزشک را رده خورده بورژوا میبینی نشان از نداشتن آگاهی وابسته میدهد میلاد گرامی).خورده بورژوا برای نمونه کشاورزی است که زمین مال خودش است (زمین=ابزار فرآورش و تولید) که روی آن خودش
و خانوادهاش کار میکند. بورژوا میشود همان کشاورز زمانیکه دیگران را به کار روی زمین خود میکشاند (و میشود ارباب).کارگر هم کسی است که بدون ابزار فرآورش برای خود و یا بیشتر زمانها دیگران (بهرهکشان سرمایهدار) کار میکند. یک پزشک یا یک برنامهنویس یا یک کارگر ساختمانی همگی کارگر به شمار
میروند و تقریبا از همه آنها بهرهکشی میشود، چرا که سرمایهدار با داشتن یک کارخانه بزرگ و کار کشیدن از برنامهریز (مهندسی و راهاندازی ماشینها) و کارگر ساختمانی (ریختن بنای کارخانه و تعمیر) و پزشک (پزشکیگری و مراقب از داراییهای کارخانه که کارکنان باشند) از همه بهرهکشی میکند و بیشترین سود را در برابر کمترین کار و رنج میبرد.
من یادم نمیاد جایی گفته باشم کارگر یعنی عمله ساختمان !
اگر منظورتون این جمله بنده هستش :
sonixaxولی به طور کلی نظام عملگی (کارگری) به زودی از بین میره و شکل مشاغل هم عوض میشه .
مقصود از نظام عملگی ، کارگران بیسواد و بیدانشی هستند که تخصصی ندارند یا اگر دارند به قدری به درد نخور و عقب مانده هستش که عملن فایده ای نداره . که شامل همان بناهای سنتی هم میشه .
برای مثال من اسم کارگر ساختمانی که امروزه در آلمان باید برود ۴ سال دوره ببیند تا یاد بگیرد چگونه نقشه طراحی شده توسط مهندس معمار را پیاده کند عمله نمیگذارم ولی اسم اون کارگر ساختمانی که در ایران آجر میندازه بالا و گل لگد میکنه و دست آخر هم آنچه ساخته با یک لگد میریزه پایین رو عمله میذارم .
درسته که پزشک کار میکنه ولی عمله نیست . عمله یعنی احمدی نژاد ! با اینکه رئیس جمهوره ولی عمله هستش .
منظور از نظام عملگی (کارگری) همون بود .
من دید کمونیست ها رو گفتم . از نظر اونها کارگر یعنی کسی که برای دیگری کار میکند . در غیر این صورت کارگر نیست .
یک عده شون که دهقانان رو هم همردیف سرمایه دارها قرار میدند ! . جامعه ای که کمونیست ها به دنبال دستیابی بهش هستند در ایده قشنگه ولی در عمل به جهنمی تبدیل میشه که دست آخر در خودش فرو میریزد . ما تا حالا حتا یک نمونه حکومت کمونیستی موفق هم نداشتیم . یا به مانند شوروی به قول خودشان شده کمونیسم بورژووایی یا به مانند کمون پاریس سه سوته به فنا رفته ! یا شده کره شمالی و ...
یعنی ایده ای هستش که در عمل قابل پیاده سازی نیست .
یک پزشک معمولن برای دیگری کار نمیکنه مگر در دوران انترنی و کار آموزی در بیمارستان . از دید کمونیست ها پزشک کارگر نیست . و باز از همون دید کسی که کارگر نیست اصولن آدم نیست .
در مورد بورژوا بودن پزشک هم - اشخاصی مانند پروفسور سمیعی نه تنها خرده بورژوا بلکه بوروژوا کامل محسوب میشوند از دید کمونیست ها .
مهربدخورده بورژوا برای نمونه کشاورزی است که زمین مال خودش است (زمین=ابزار فرآورش و تولید) که روی آن خودش
و خانوادهاش کار میکند. بورژوا میشود همان کشاورز زمانیکه دیگران را به کار روی زمین خود میکشاند (و میشود ارباب).
و البته شما اینجا یک تعریفی هم از خرده بورژوا ارایه کردید - که البته این هم درست است و صد البته نشان از دزد بودن کمونیست ها میدهد . در فرهنگ کوچه بازاری اسمش میشود مال مردم خوری .
Russellآیا پیشرفت علم بهمراه مدرنیته و شهرنشینی باعث بهتر شدن زندگی انسانها شده؟
در عصر جدید با بالا رفتن سطح توقع و حجم اطلاعات جدیدی که هر روز بسوی انسانها سرازیر میشه،شرایط زندگی که در گذشته شاید عامل متغییر آن تنها تغییر بارش فصلی و محصول بوده دیگه وجود نداره و امروز میتواند بازار بورس روزانه و دقیقه ای بالا و پایین برود.آیا انسانها خوشبختتر شده اند.این سوال حتی در قرن 18 و ذهن ولتر با دیدن زن رختشویی در کنار رودخانه هم شکل میگیره.نظر شما چیه؟
کشور کوچک بوتان با درآمد پایین و بدون تکنولوژی خوشبختترین مردم جهان اعلام میشه.آیا درسته؟
برای پاسخ به این باید پرسید که انگیزه آدمی از زیستن چیست. تا آنجاییکه من میبینم، اگر همه نیازهای
زیستی یک آدم (خوراک، پوشاک، سکس، ...) را برآورده[1] کنیم براستی انگیزه دیگری برای زیستن ندارد.
برای نمونه بیایید بگوییم بشر به چنان فندآوریای[2] دست یافته:
خوب اکنون چنین آدمی برای چه و بر چه انگیزهای زندگی میکند؟
این را در یکی از داستانهای کوتاه صادق هدایت داشتیم که نگرشی بسیار بدبینانه به چنین سرنوشتی داشت (داستان را پیوست کردم): س.گ.ل.ل - WiKi
در همین ریخت ما به کسانی همانند تئودرو کازسینزکی (تروریست سرآوازه آنابمبر یا Ted Kaczynski - WiKi) میرسیم که در راستای برگشت به زندگی بدویت کوشیدند: Anarcho-primitivism - WiKi
کازینسزکی یکی از مزداهیکدانان برگزیده باهوش بود و با اینکه هیچکس، نمیتواند دیوانگیهایش در بمبسازی و تروری! که برای رساندن پیامش پیش گرفت را
دُرستانگاری (توجیه) کند، ولی به هر روی در منفیست وی یک واکاوی بسیار موشکافانه از چند و چون گرایش و نیازهای آدمی و همچنین خطرهای بیمناک فندآوری میبینیم.
که نگرش او روی هم رفته بیش از همه درباره "خطرهای پنهان تکنولوژی" بوده، ولی در کنار آن به انگیزههای آدمی و اینکه چرا شیوه
زندگی امروزین (یا دهه 80 برای او) و آیندهای که در رسیدن به آن میکوشیم هرگز به خوشبختی هومنی[4] (آدمی) نمیانجامد نیز بسیار نوشته.
----
1. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
2. ^ fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
3. ^ jâvid+âneg+i::Jâvidânegi <— Jâvdânegi || جاویدانگی: همیشگی, ابدی, پاینده: به پایستگی یک چیز برای همهیِ زمانهها مینِمارد, بنمونه خود جهان جاودانه است, ولی ما باشندگانِ درون آن جاودانه نیستیم. Ϣiki-En eternity
4. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
کسی اینجا با سخنان Theodore Kaczynski (نامور به Unabomber) آشنایی دارد؟
Letter to a Turkish anarchist (Ted Kaczynski) | The Anarchist Library
آشنایی کوتاه با «تئودور کازینزسکی»:
«تد کازینزسکی» معروف به آنابُـمـبِـر (Unabomber: University and Airline bomber) ریاضیدانِ نابغهای است که در دههیِ ٩٠ اقدام به فرستادن چندین بسته های بمبی به دانشمندان گوناگون - بویژه در رشتههایِ رایانه و ژنتیک - نموده و در دنباله روزنامهیِ New York Times را با تهدید به کشتار بیشتر, به چاپِ مانیفستی به نامِ Industrial Society & its Future زیر نامِ گروهِ FC واداشت.
ما در اینجا به اخلاقیات و رویکردی که او برای برانگیختن توجه جهانی گـزید نمیپردازیم و کسانیکه با من رشتهیِ کاری من که مزداهیک[1] و
برنامهریزی باشد اندک آشناییای دارند میتوانند اینجور بیانگارند که خودِ من یکی از کسانی میباشم که میتوانستهام بآسانی راهم را به لیست قربانیان وی باز کنم.
آنچه دربارهیِ این مانیفست بسیار گیرا میباشد درستیِ موشکافانهیِ بخش گستردهیِ آن میباشد که خود یکی از انگیزههایِ مهادین[2] در آغاز همین جستار بوده است.
خواندن مانیفست: http://cyber.eserver.org/unabom.txt
مانیفست نزدیک به ٤٠ برگ میباشد و از کنجهایِ گوناگون و ژرف ولی کوتاهی به تاثیری[3] که تکنولوژی در زندگی آدمی داشته میپردازد و سرانجام در جایگاهِ تنها راهکار بجامانده, پیشنهاد[4]
به انقلابی همهگیرانه و سهمگین برای براندازیِ از بیخوبن سیستم کنونی و برگشت به دورانِ نخستینی[5] میدهد; چیزی در مایههایِ: Anarcho-primitivism - WiKi
در بخش از مانیفست پیشبینیای[6] از آیندهیِ کنونیِ آدمی و برآیههایِ[7] در پیش رو داریم که بگزیده یکی را ترزباندهام[8]:
ماشینهایِ هوشمند
چشماندازی که دانشمندان رایانهای کامیاب به ساخت ماشینهایِ هوشمندی که همه چیز را بهتر از آدمها میانجامند میشوند که خود از دو برایند[9] بیرون نیست: ماشینها آزاد به گرفتن همهیِ تصمیمها بتنهایی میباشند, یا بخشی از کنترل آدمی روی ماشینها همچنان بجا میماند.
اگر به ماشینها اجازهیِ گرفتن همهیِ تصمیمها داده شود, ما نمیتوانیم فراتر از آنرا پیشبینیم[10] زیرا حدسِ اینکه ماشینها چگونه رفتار خواهند کرد ناشدنی است. ولی میتوانیم اینگونه ببینیم که سرنوشت بشریت به دلسوزیِ ماشینها وابسته خواهد بود.
میتوان اینگونه انگاشت که نژاد هومنی[11] هرگز آن اندازه نابخردی نخواهد کرد که همهیِ کنترل را به ماشینها بدهد. ولی ما نه میگوییم که نژاد هومنی داوخواهانه قدرت را به ماشینها میدهد نه اینکه ماشینها بزور آنها میگیرند. ما پیشمینهیم که نژاد آدمی به خود اجازهیِ وابستگیای را میدهد که گزینهیِ پیشبردین[12] دیگری برایش نخواهد ماند مگر پذیرش همهیِ تصمیمهایی که ماشین میگیرد. همانجور که ساختار اجتماع و دشواریهایی که با آنها روبرو است پیچیدهتر و پیچیدهتر میشوند, بخش بزرگتری از تصمیمها را ماشینها میگیرند, زیرا بسادگی تصمیمهایِ ماشین-گرفته بهتر از هومن-گرفته میباشند. در پیامد سرانجام بازهای[13] از پیچیدگی خواهد فرارسید که آدمها ناتوان از تصمیمگیریِ هوشمندانهیِ آنها خواهند بود. مردم نخواهند توانست ماشینها را خاموش کنند, چرا که آن اندازه به آنها وابسته شدهاند که خاموش کردن اشان برابر با خودکشی خواهد بود.
در دستِ دیگر, میتوانیم بشریتی را داشته باشیم که بخشی از کنترل اش را روی ماشینها نگه میدارد. در این دورنما آدم میانه در بخشهای خودویژهای[14] از زندگی اش آزادی عمل خواهد داشت, مانند خودرویِ خود یا رایانهیِ شخصی اش, ولی کنترل روی سیستمهایِ بزرگترِ ماشینها در دست برگزیدگان اندکشماری خواهد بود -- همانگونه که امروز میباشد, ولی با دو دگرسانی[15] بزرگ. به یاریِ پیشرفتگی تکنیکها, برگزیدگان (elite) توانایی بالاتری برای کنترل توده خواهند داشت; و از آنجاییکه کار آدمها دیگر بایستگی ندارد افزونی توده چیزی افزوده و رنجی بر دوش سیستم خواهد بود. اگر برگزیدگان کسانی بیرحم باشند میتوانند بسادگی به زدایش تودهیِ هومنی روی بیاورند. اگر آدمهایی خوب باشند میشاید[16] که از پروپاگاندا و روشهای روانشناسیک و زیستیک برای کاهش زادگان[17] سود ببرند تا تودهیِ آدمی منقرض شده و جهان برای برگزیدگان بجا بماند. یا اگر برگزیدگان از لیبرالهایِ دلنرم برساخته[18] شده بود, میشاید که در نقش چوپانهایِ نیکخواه بکوشند که به نیازهایِ دیگر هومنان[19] رسیدگی کنند; از اینکه نیازهای فیزیکی هرکس برآورده[20] میشود, همهیِ کودکان در شرایط روانشناسانه پاکیزهای بارآورده میشوند, اینکه هر کس یک سرگرمی برای پرداختن دارد و اینکه هرکس که ناخوشنود[21] بود با گرفتن "درمان" از "دشواری" اش رهانده میشود. هر آینه, زندگی آن اندازه بیهدف خواهد بود که مردم میباید زیستوار و روانشناسانه بگونهای مهندسی شوند که رانههایشان در قدرتخواهی به سرگرمیِ بیآزاری بکاهد. این آدمهایِ مهندسی شده میشاید که در چنین اجتماعی شاد باشند, ولی بی هیچ گمانی آزاد نخواهند بود. آنان به ترازِ جانورانِ خانگی کاسته خواهند شد.
...
----
1. ^ mazdâh+ik::Mazdâhik || مزداهیک: ریاضیات D4f mathematics
2. ^ meh+âd+in::Mehâdin || مهادین: اصلی Ϣiki-En, Ϣiki-En principal; main
3. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
4. ^ piš+nehâdan::Pišnehâdan || پیشنهادن: پیشنهاد کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to suggest
5. ^ noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive
6. ^ piš+bin+i::Pišbini || پیشبینی: prediction
7. ^ bar+ây+e::Barâye || برایه: نتیجه ⚕Heydari, Ϣiki-En result
8. ^ tar+zabânidan::Tarzabânidan <— Tarzabândan || ترزبانیدن: ترجمه کردن to translate
9. ^ bar+ây+and::Barâyand || برایند: منتجه; نتیجه fa.wiktionary.org, Ϣiki-En resultant
10. ^ piš+didan::Pišdidan || پیشدیدن: پیشبینی کردن Ϣiki-En to predict
11. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
12. ^ piš+bord+in::Pišbordin || پیشبردین: کاربردی, کاربستی, عملی pragmatic
13. ^ bâz+e::Bâze || بازه: فاصله Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ interval
14. ^ xod+viž+e::Xodviže || خودویژه: محرمانه; شخصی Ϣiki-En private
15. ^ digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
16. ^ šây+estan::Šâyestan || شایستن: ممکن بودن Ϣiki-En, fa.wiktionary.org, Dehxodâ to may
17. ^ zâd+eg+ân::Zâdegân || زادگان: جمعیت Ϣiki-En population
18. ^ bar+sâxtan::Barsâxtan || برساختن: جعل کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to coin || برساختن: به انجام رسانیدن to develop | || برساختن: آموزش دادن; تعلیم دادن to instruct; to construct
19. ^ hu+man::Human || هومن: آدم; هو+منش همچون دُژ+منش (دشمن), کسیکه کارکتر و منش والای دارد. human
20. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
21. ^ Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن to satisfy
از دید من یک مشکلی که این تئوری ها دارند اینه که انسان آینده رو مشابه انسان فعلی تصور میکنند.در صورتی که در آینده از دید من قطعا تغییراتی در ژنوم خودمون میدیم و نانوروبات ها رو به بدنمون اضافه میکنیم و تا حدی هم ترکیب با ماشین میشیم(سایبورگ)
یک همچین موجودی از دید من قطعا از یک ماشین عادی برتر هست و بعید میدونم خطری از داخل تهدیدش کنه.
البته بستگی داره این فرایند گذار قبل از خودآگاه شدن ماشین ها باشه یا بعدش ولی به طور کلی خطر ماشین های هوشند از دید من چندان جدی نیست.
undead_knightاز دید من یک مشکلی که این تئوری ها دارند اینه که انسان آینده رو مشابه انسان فعلی تصور میکنند.در صورتی که در آینده از دید من قطعا تغییراتی در ژنوم خودمون میدیم و نانوروبات ها رو به بدنمون اضافه میکنیم و تا حدی هم ترکیب با ماشین میشیم(سایبورگ)
یک همچین موجودی از دید من قطعا از یک ماشین عادی برتر هست و بعید میدونم خطری از داخل تهدیدش کنه.
البته بستگی داره این فرایند گذار قبل از خودآگاه شدن ماشین ها باشه یا بعدش ولی به طور کلی خطر ماشین های هوشند از دید من چندان جدی نیست.
نکتهای که ما اینجا دربارهیِ فندآوری[1] (technology) داریم اینه که بر پاد چیزیکه اینجا خودت گفتی:
undead_knightدیدگاه من این هست که "پیشرفت" به خودی خود ارزشمند نیست،اینکه ما ساختمان های بهتر داشته باشیم، جهان رو بیشتر و راحت تر کنترل کنیم و... یک ارزش نیست.بلکه اگر پیشرفت جایی ارزش داره به این هست که میتونه به ارزش های دیگه ای کمک کنه،مثلا افزایش آزادی فردی انسان ها،زدودن ترس از مرگ و...
و در واقع اگر ما به مرز قابل قبولی از رفاه برسیم پیشرفت دیگه ارزش چندانی نداره.یعنی در این مرز درگیر کردن ذهن و بدن انسان های زیاد به خاطر جلو رفتن فناوری چندان دلیل موجهی نداره.
از دید من "پیشرفت" و فناوری خوشبختی به همراه خودش نمیاره ولی در دو سوی مرز حس خوشبختی و بدختی رو گسترش میده.از بعضی جهات میتونه حس های قوی تر و بیشتر خوشبختی به افراد بده و از بعضی جهات دیگه حس های بد و بدبختی.این که واکنش افراد به تکنولوژی و پیشرفت چطور هست، به فرهنگ، شرایط فردی و اثرات جانبی پیشرفت هست.هرقدر اثرات جنبی کنترل بشند و و جامعه راحت تر با پیشرفت تطبیق پیدا کنه،حس خوشبختی میتونه بیشتر بشه.
فندآوری خود «ابرسازوارهای[2]» است که نیازهای خودش را دارد و کاری به اینکه نیازهای ما آدمها چیست براستی نداشته و تنها تا زمان و آنجایی به آنها میرسد که مایهیِ تداخل در کارکرد خودش نباشد.
این نگاه بدبینانه را بویژه «کازینسکی» دارد و فرجامیابی وی اینه که ما هیچ راهی برای جداسازی بخشهایِ خوب از بدِ فندآوری نداریم و در بلند-زمان[3] بهای
پیشرفت سیستم از دست رفتگی هر چه بیشتر آزادی ما آدمهاست, تا جاییکه سرانجام با میان کشیدگیِ «ژنتیک» هومنوارههایی[4] خواهیم داشت که
همهیِ رانههایِ[5] هومنیک (انسانی) آنها گرفته شده و بالاترین سازگاری با سیستم را خواهند داشت (و کمترین زینهیِ[6] آزادی خواست).
یا در راستای سخن خودت: پیشرفتِ فندآوری[1] نه برای بالا بردن تراز رفاه هومنی[7], که برای خود پیشرفتِ ناب و خوشنودی سیستم/ابرسازواره.
برای آشنایی بیشتر خواندن این کتاب The Technological System از Jacques Ellul به سال ١٩٧٧ سودمند است (که روی نگرش کازینسکی هم اثرگذار بوده).
----
1. ^ آ ب fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
2. ^ abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: Ϣiki-En superorganism
3. ^ Boland-Zamân || بلند-زمان: مدت طولانی long-term
4. ^ human+vâre::Humanvâre || هومنواره: انساننُما Ϣiki-En humanoid
5. ^ rân+e::Râne || رانه: ساٸق Ϣiki-En, Ϣiki-De, Ϣiki-Pâ drive trieb
6. ^ Zine || زینه: درجه Dehxodâ, Ϣiki-En degree
7. ^ human+i::Humani || هومنی: بشریت mankind || هومنی: یک هومن a human
فندآوری خود «ابرسازوارهای[2]» است که نیازهای خودش را دارد و کاری به اینکه نیازهای ما آدمها چیست براستی نداشته و تنها تا زمان و آنجایی به آنها میرسد که مایهیِ تداخل در کارکرد خودش نباشد.
این نگاه بدبینانه را بویژه «کازینسکی» دارد و فرجامیابی وی اینه که ما هیچ راهی برای جداسازی بخشهایِ خوب از بدِ فندآوری نداریم و در بلند-زمان[3] بهای
پیشرفت سیستم از دست رفتگی هر چه بیشتر آزادی ما آدمهاست, تا جاییکه سرانجام با میان کشیدگیِ «ژنتیک» هومنوارههایی[4] خواهیم داشت که
همهیِ رانههایِ[5] هومنیک (انسانی) آنها گرفته شده و بالاترین سازگاری با سیستم را خواهند داشت (و کمترین زینهیِ[6] آزادی خواست).یا در راستای سخن خودت: پیشرفتِ فندآوری[1] نه برای بالا بردن تراز رفاه هومنی[7], که برای خود پیشرفتِ ناب و خوشنودی سیستم/ابرسازواره.
برای آشنایی بیشتر خواندن این کتاب The Technological System از Jacques Ellul به سال ١٩٧٧ سودمند است (که روی نگرش کازینسکی هم اثرگذار بوده).
البته دیدگاه من در مورد کنترل ماشین بر انسان بود.
مگرنه امکان اینکه سیستمی به جای منقرض کردن انسان،با دادن تغییراتی انسان ها رو بخش فرمانبر سیستم تبدیل بکنه هست و این سیستم هم بعید میدونم ماشین ها باشند بلکه سیستم پیچیده و چند تکه ای هست.
البته نکته این هست که من نمیگم پیشرفت فناوری متوقف میشه یا باید متوقف بشه بلکه میگم وقتی به سطح قابل قبولی از رفاه برسیم،نیازی به درگیر کردم ذهن و تن آدم ها در پیشرفت تکنولوژی نیست،یعنی نیازی نیست شمار زیادی از انسان ها کاری انجام بدند تا تکنولوژی پیشرفت کنه بلکه این تعداد کمتر میشند(یا باید بشند)
اینکه پیشرفت در یک "جامعه"ارزش مهمی باشه باعث بروز چنین مشکلاتی میشه و اتفاقا از نظر من ارزشمند بودن خود پیشرفت مشکل خیلی جدی هست ولی از راه تغییر نگرش جامعه به پیشرفت به نظر من میشه عواقب ناگوارش رو کاهش داد،اگر بشه نگرش رو تغییر داد شانس فاجعه کمتر میشه.
با این حال هرچند فرمانبر شدن انسان ها در نتیجه تغییرات تکنولوژیکی اصلا دور از ذهن نیست ولی من خود تکنولوژی رو خطر جدی نمیدونم،این دید جامعست که خطر جدیه.
هر چه بیشتر کتاب را میخواند, بیشتر به این نتیجه میرسم که آنچیزی که امیر در جایگاه زنپرستی و ارزشهایِ مادینگرایانه[1] بازشناخته براستی پیوندی به خودِ مادینگرایی[2] ندارد و در چهرهیِ کلیِ سیستمی همبودین[3]/فندآورینای که در آن زندگی میکنیم.
چیزیکه اینجا داریم:
بر علیه زنانگی - برگ 2
تنها بازنمود از همان ارزشهایی است که در سیستمِ ما ارزشمند شناخته میشوند و امیر در جایگاهِ «ارزشهایِ زنانه» آنها را بازشناخته, ارزشهایی مانند:
همکاری
خشونتهراسی
دگرخواهی بجای خودخواهی
امن بودن به کارهای مخاطرهانگیز
...
کازینسکی در آغاز کتاب بزیبایی و بروشنی هر چه بیشتر جنبش نیروهایِ چپ را در نه در ساختارشکنی, که در تقویت ِ هوشمندانهیِ سیستمِ تکنولوژیک ما مینمایاند, پیش
از هر چیز ما تعریفی از اینکه سیستم چه نیست داریم:
Let's begin by making clear what the System is not. The System is not
George W. Bush and his advisors and appointees, it is not the cops who
maltreat protesters, it is not the CEOs of the multinational corporations, and
it is not the Frankensteins in their laboratories who criminally tinker with
the genes of living things. All of these people are servants of the System, but
in themselves they do not constihlte the System. In particular, the personal
and individual values, attihldes, beliefs, and behavior of any of these people
may be significantly in conflict with the needs of the System.
To illustrate with an example, the System requires respcet for property
rights, yet CEOs, cops, scientists, and politicians sometimes steal. (In
speaking of stealing we don't have to confine ourselves to aehlal lifting of
physical objects. We can include all illegal means of acquiring property,
such as cheating on income t[LX, accepting bribes, and any other form of
graft or corruption.) But the fact that CEOs, cops, scientists, and politicians
sometimes steal does not mean that stealing is part of the System. On the
contrary, when a cop or a politician steals something he is rebelling against
the System's requirement of respect for law and property. Yet, even when
they are stealing, these people remain servants of the System as long as they
publicly maintain their support for law and property.
سپس از تکانههایِ[4] شورشجویی میخوانیم (چیزیکه در همین دفترچهیِ خودمان بگونهای داریم):
All of us in modern society are hemmed in by a dense network of rules
and regulations. We are at the mercy of large organizations such as
corporations, governments, labor unions, universities, churches, and political
parties, and consequently we are powerless. As a result of the servitude, the
powerlessness, and the other indignities that the System inflicts on us, there
is widespread frustration, which leads to an impulse to rebel. And this is
where the System plays its neatest trick: Through a brilliant sleight of hand,
it turns rebellion to its own advantage.
Many people do not understand the roots of their own frustration, hence
their rebellion is directionless. They know that they want to rebel, but they
don't know what they want to rebel against. Luckily, the System is able to
fill their need by providing them with a list of standard and stereotyped
grievances in the name of which to rebel: racism, homophobia, women's
issues, poverty, sweatshops . . . the whole laundry-bag of "activist" issues.
Huge numbers of would-be rebels take the bait. In fighting racism,
sexism, etc., etc., they are only doing the System's work for it. In spite of this,
they imagine that they are rebelling against the System. How is this possible?
First, SO years ago the System was not yet committed to equality for
black people, women and homosexuals, so that action in favor of these
causes really was a form of rebellion. Consequently these causes came to be
conventionally regarded as rebel causes. They have retained that status today
simply as a matter of tradition; that is, because each rebel generation imitates
the preceding generations.
...
----
1. ^ mâd+in+gerâ::Mâdingerâ <— Mâdingerây || مادینگرا: فمینیست Ϣiki-En feminist
2. ^ mâd+in+gerây+i::Mâdingerâyi || مادینگرایی: فمینیسم feminism
3. ^ ham+bud+in::Hambudin || همبودین: اجتماعی Ϣiki-En social
4. ^ tekân+e::Tekâne || تکانه: برانگیختگی ناگهانی Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ impulse
undead_knightالبته دیدگاه من در مورد کنترل ماشین بر انسان بود.
مگرنه امکان اینکه سیستمی به جای منقرض کردن انسان،با دادن تغییراتی انسان ها رو بخش فرمانبر سیستم تبدیل بکنه هست و این سیستم هم بعید میدونم ماشین ها باشند بلکه سیستم پیچیده و چند تکه ای هست.
البته نکته این هست که من نمیگم پیشرفت فناوری متوقف میشه یا باید متوقف بشه بلکه میگم وقتی به سطح قابل قبولی از رفاه برسیم،نیازی به درگیر کردم ذهن و تن آدم ها در پیشرفت تکنولوژی نیست،یعنی نیازی نیست شمار زیادی از انسان ها کاری انجام بدند تا تکنولوژی پیشرفت کنه بلکه این تعداد کمتر میشند(یا باید بشند)اینکه پیشرفت در یک "جامعه"ارزش مهمی باشه باعث بروز چنین مشکلاتی میشه و اتفاقا از نظر من ارزشمند بودن خود پیشرفت مشکل خیلی جدی هست ولی از راه تغییر نگرش جامعه به پیشرفت به نظر من میشه عواقب ناگوارش رو کاهش داد،اگر بشه نگرش رو تغییر داد شانس فاجعه کمتر میشه.
با این حال هرچند فرمانبر شدن انسان ها در نتیجه تغییرات تکنولوژیکی اصلا دور از ذهن نیست ولی من خود تکنولوژی رو خطر جدی نمیدونم،این دید جامعست که خطر جدیه.
پیشرفت اگر در راستای بهکردِ فیزیولژیک آدمها و اگر بی گرفتن آزادیِ آنها باشد سودمند است. ما اینجا دو تا اگر بزرگ
داریم که رویکردهای کنونی به هیچ روی در راستای برآوردن این دو اگر نمیروند, بساکه به سوی پیشرفتهسازی هر چه بیشترِ ماشینها برای خود ماشینها میروند.
این نکته را Bill Joy بنیادگذار Sun Microsystems نیز بخوبی گرفت (تاثیر گرفته از همین کازینسکی) و در این نوشتار در اینباره میتوانی بیشتر بخوانی: Wired 8.04: Why the future doesn't need us.
Nâxodâ_Mehrbodپیشرفت اگر در راستای بهکردِ فیزیولژیک آدمها و اگر بی گرفتن آزادیِ آنها باشد سودمند است. ما اینجا دو تا اگر بزرگ
داریم که رویکردهای کنونی به هیچ روی در راستای برآوردن این دو اگر نمیروند, بساکه به سوی پیشرفتهسازی هر چه بیشترِ ماشینها برای خود ماشینها میروند.این نکته را Bill Joy بنیادگذار Sun Microsystems نیز بخوبی گرفت (تاثیر گرفته از همین کازینسکی) و در این نوشتار در اینباره میتوانی بیشتر بخوانی: Wired 8.04: Why the future doesn't need us.
یک مسئله دیگه که دارم سر همین "us" هست.یعنی اگر از دید متفاوتی نگاه کنیم،حتی اگر مطلقا ماشین ها (و بدون هیچ شباهت ژنتیکی و یک موجود ترکیبی)باقی بمونند آیا نمیتونیم بگیم ما انسان ها هنوز وجود داریم؟!به نظر من نیازی نیست تعصبی روی ژن داشته باشیم.
سهگانهیِ Jacques Ellul که در گذر ٣٠ سال نوشته شدهاند.
دومی, The Technological System مهمترین کتابی است که من تاکنون در زندگی ام خوانده ام (و بگرایند[1] بالا تاکنون نوشته شده) و بیشتر از هر چیز دیگری که تـوانِ اندیشه رود, بایستگیِ خواندن دارد.
هر کنش دیگری, خردگرایی, فمینیسم, آزادی, انقلاب و .. دربرابر آنچه در این جستار آوردهایم (و در کتاب میخوانید) یک بازیچه بیشتر نیست و ارزشی اندکی بالاتر از ٠ دارد.
خواندن را از همان دومی پیشنهاد[2] میکنم; پیشگفتار نیز بهتر است رد شده و از «بخش یکم - part one»
آغاز شود که با پرداختن به چیستی -- یا بهتر بگوییم, کیستی -- فندآوری[3], روند گفتمان روشن میشود.
----
1. be+gerâyand::Begerâyand || بگرایند: احتمالا Ϣiki-En, Ϣiki-En likely; probably
2. piš+nehâdan::Pišnehâdan || پیشنهادن: پیشنهاد کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to suggest
3. fand+âvar+i::Fandâvari || فنداوری: تکنولوژی Ϣiki-En technology
4. far+hešt::Farhešt || فرهشت: تم; زمینه; موضوع; مضمون Dehxodâ theme
من از به وقوع پیوستن رمان اورول وحشت دارم همین اکنون ما همه شدیم صفر ویک دوربین مدار بسته کارت بانکی ای پی اینترنتی کد ملی کاش عصر حجر به دنیا می امدم لعنت به تکنولوژی
درود به همهیِ دوستان, که باید از این رفتن و آمدنهایِ گاه[1] و ناگاه من ناخوشنود[2] باشند!
از آنجاییکه این کنارهگیریِ من گویا برای برخی خوانندگان نادریافتنی بوده و از دوست امان آنارشی گرفته تا دیگران از این انجمن
و پارس-اسکای و ... هر یک چندین باری چند جایی پرسیدهاند و پاسخهایِ مرا نیز جدی نگرفته و به دنبال علت دیگری در رفتارم میگردند,
از نمیدانم ج.ا. مرا گرفته و تهدید کرده تا عاشق شده ام و شکست عشقی خورده ام یا همچو
فانتزیهای دیگری, من این را در جایگاه یک پرسش و پاسخ همینجا مینهم تا در آینده نیاز به دوبارهگویی پیش نیاید.
سخنانی که در راستای این دو پیک من داده میشوند,
پاتوق شب نشینی - برگ 390
پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ - برگ 5
روی هم رفته چنین درونمایهای دارند:
اگر پیش تر نسبت به تو آشنایی نداشتم؛ به کمبود انگیزه ات نسبت به گفتگوی نقادانه پیرامون این جستار و نسبت به مطالعه متنی که نگاشته بودی؛ تنها لبخند معنادار مرا می دیدی و سکوتم را بر گذر این موضوع از ذهنم!
مطالعه آن متن مرا به یاد روزگاران نخست از انقلاب فکری ام(شروع خردگرایی) انداخت.روزگارانی که سقراط وار پیرامون اسلام،قرآن و خداوند شک و شبه های خود را با شور و انگیزه فراوان جهت یافتن حقیقت و بازگشتم به اجتماع؛ برای اجتماع واپس مانده خود مطرح می نمودم؛ چه پدر و مادر... چه دوستانم... و چه روشن فکران دینی(!)
گمان نمی برم لازم به توضیح باشد که چه نتایجی از این بابت عایدم شده است.شاید با این مقدمه احساس همگرایی چندانی میان خودت و من نبینی و با خود چنین بگویی که مشکل اصلا این نیست! ولی تاکید من در ریشه سرخوردگی ات نهفته؛ وگرنه تکنولوژی هم در کنار بسیاری از دیگر عامل های تهدید بشریت نشسته و چرا باید تو را دلسرد کند تا اینچنین زانوی غم در آغوش کشی؟
از این رو آنچه در مفهوم تکنولوژی و پیشرفت آن تو را سرخورده کرده تنها برای من به سان لبخندی گذراست...
اساس مشکل؛ دیدگاه و چشمداشت اجتماع گرایانه توست! وگر نه در صورتیکه تو راه خود؛ رَوی و تکنولوژی و پیشرفت آن را در بستر اخلاق خردگرایی به کار بندی، نگرانیت چیست؟این همه بدبینی به تکنولوژی برای چیست؟ چرا خود را از حماقت بشریت می رنجانی؟ چه پیوندی با کنش های تو در انجمن دفترچه دارد؟اگر به راستی، صرفا جهت سود خودت در آنجا فعالیت می نمودی؛ پس چگونه چنین تناقض عمیقی برایت به وجود آمده است؟ آیا همه ی آن فعالیت ها در جهت گسترش خردگرایی(؟!) و پارسی نویسی(؟!) تنها برای سود خودت بوده اند؟در آن صورت، دلسردی از تکنولوژی چه پیوندی با ترک انجمن دفترچه دارد؟
چرا با اخلاق نمی توان تکنولوژی را در فردگرایی کنترل کرد؟تو راه مستقل خودت را داشته باش و اجازه نده حماقت بشریت آزارت دهد. آری شاید ما توانایی مهار و اثر گذاری بر این طبیعت جبار و پرقدرت را نداشته باشیم؛ ولی چرا باید اثر پذیری ای همسان دیگر موجودات داشته باشیم؟
پس خردگرایی چه می شود؟چه تمایزی میان ما و سایر بشریت دیده می شود؟ خردگرایی تنهاتکنولوژی را جایگزین باورهای خرافی پیشین نموده است؟پس آنچه از خردگرایی می پنداری را در ذهن خود به آتش بکش. و آری؛ من آن چنان مغرور و خودباوریده هستم که خردگرایی را باز تعریف نموده و قصد داشته و دارم مفهوم فلسفی خردگرایی در دوران روشنگری بزرگانی چون کانت،اسپینوزا،دکارت و … را در کنار مفهوم مدرن آن، در یک مکتب پرفدرت فلسفی(جهان بینی) تکامل بخشم.خردگرایی در فردیت معنا می یابد و صرفا برای سود فردی با اجتماع پیوند می خورد. پس متفاوت است باآنچه خردگرایی کشورهای خردگرا می خوانی! مشکل از دیدگاه و وابستگی اجتماعی توست و حتی تا آنجا تاثیر سهشمندی پذیرفته ای که تماماخردگرایی،دانش،تکنولوژی و فلسفه را هم ناسودمند می خوانی! پس چگونه زیستنی را سودمند می پنداری؟
خردگرایی بهترین شانس ما برای فرا زیست می باشد و چکیده تعریف من ازآن چنین است:
"درک بیشتر از حقایق جهان هستی و سود بردن از بهترین لذت ها در بستر حقایق"شاید به خاطر نقش مهند دانش در این خردگرایی؛ کارکرد آن ناقص به دیده مان بیاید؛ ولی تاکنون بهترین ابزار ما پیرامون بستر موقعیتمان در گستره رنجها و لذت ها؛ دارای گرایند بیشینه جهت دست یافتن به لذت های بیشتر است.بی انصافیست اگر صرفاآن را برانگیزنده ی تکنولوژی بدانی!
به تازگی نظریه آنارشیسم خردگراییم ذهنم را مشغول داشته که در آن اجتماع از فردگرایی صرف در خردگرایی؛ به یک همراستایی خودبه خودی زیبا در میان افراد شکل می گیرد.اگر سایر آدمیان با این خردگرایی غریبه اند؛ پس حضور در اجتماع آنها صرفابرای سودگرایی فردی معنا می یابد و در این میان فعالیت های تو در گسترش خردگرایی یابه شکل مضحک تر آن گسترش پارسیک نگاری، جایی نخواهند داشت. البته فرنودهایم بیشتر و توصیف خردگراییم مفصل تر از آن است که در اینجا گنجانده شود.
با پیگیری آن پیک ات و گفتگویت پیرامون آن با امیر؛ مطالبی نگاشته ای که نه تنها برپاد خردگرایی نیستند؛ بلکه گاهاآن بی کنشی ها هم قابل تبیین هستند.و در آخر چنین پرسشی برایم مطرح می شود که آیا زین پس، مهربد وارسته پس از این بهت زدگی؛ صرفا برای خردگرایی خودش، سودی در فعالیت دنیای مجازی نخواهد برد؟
من بجای quote کردن پیک بالا, در یک پرسش و پاسخ به همهیِ پرسشهایِ پیش کشیدهیِ بالا و همانندِ دیگران یکجا پاسخ میدهم.
***
پرسش:
— آیا جمهوری اسلامی شما را گرفته یا تهدید کرده است؟
پاسخ:
خیر. نخست اینکه من (مهربد وارسته) کارِ چندانی نکردهام که بخواهند دنبال من باشند تا بگوییم ترور ام کنند یا همچو چیزی.
کسانیکه این را میپرسند نیز یا بگونهای این گفتمانهای[3] کوچک ما را بیش از اندازه جدی گرفتهاند, یا مرا بیش از اندازه بزرگ انگاشتهاند.
***
پرسش:
— آیا در زندگی شخصی ات رویداد ویژهای رخ داده؟ (عاشق شدهای, بیکار شدهای, X شدهای)
پاسخ:
خیر. زندگی بیرونیِ من دگرسانیِ[4] چندانی نیافته است و رویهمرفته بهتر نیز شده است; کنارهگیری من
از فرومنویسی پیوندی به زندگی شخصی من ندارد, کمااینکه زندگی شخصی من نیز هرگز پیوند آنچنانی به فرومنویسی نداشته است.
در بیرون از اینجا من جوانی شاد و آسوده به نگر میایم که بزرگترین دلنگرانی اش کفش و جامه و گردش و ... است و
این دوگانگی (و چندگانگی) را من در جایگاهِ رویکردی بسیار فراخور برای رسیدگی به همهیِ خواسته[5] هایم در زندگی یافتهام.
زمانیکه نزدیکان و دوستان نمیدانند شما در زندگی چه میخواهید و براستی چه میکنید, پس هیچ فشاری برای تقویت کردن یا تضعیف کردن
برداشتهای آنها نیز بر دوش شما نخواهد بود و میتوانید دلآسوده به آنچه میخواهید, بی نگرانی از برداشت و دژبرداشت دیگران بپردازید.
***
پرسش:
— فرنودِ[6] این بیانگیزگی و ناامیدیِ ناگهانی ات چیست؟
پاسخ:
کدام بی انگیزگی و کدام ناامیدی و هر کدام در چه چیزی؟
از این پرسش بویِ کلی بودن میاید. آیا دربارهیِ ناامیدی من از/در زندگی میسخنیم, یا ناامیدی از یک چیز ویژه, بگوییم آیندهیِ بشریت, خردگرایی یا فرومنویسی؟
در ریخت یکم, خیر من کوچکترین بی انگیزگیای به زندگی نیافتهام و بوارونه, از آنجاییکه زمان را اندک و آینده را بس تیرهوتار
میبینم, اینروزها سخت در تکاپو هستم که از تک تکِ دمهایِ زندگی ام بیشترینهیِ بهره و خوشی را ببرم و هتا یک دم را نیز به اندوه و دریغ نسپرانم!
هر آینه, دربارهیِ ناامیدی از خردگرایی, یا فرومنویسی, آری ناامید هستم چراکه آنها را بسادگی دیگر درخور و راهگشا نمیبینم.
***
پرسش:
— این سخنانی که دربارهیِ تکنولوژی و آیندهیِ بشریت و خطرهای آن میگویی چیستند و چرا این اندازه مهم میباشند؟
پاسخ:
میکوشم این را به سادهترین شیوهیِ شدنی با یک آزمون اندیشیک بپاسخم.
نخست این را با چیستی تکنولوژی میاغازیم[7]. تکنولوژی در تعریف نادقیق ولی کارراه انداز ما, هر آن ابزار (نرم یا سخت)ی است که مایهیِ آسانیدن و بهینش[8] کارها بشود.
سادهترین تکنولوژی را میتوان یک کلوخ یا سنگ نام برد که آدم نخستینی[9] میتواند براه آن بگوییم پرندگان را شکار کند. یک تکنولوژی فراگیر و بسیار سودمند دیگر را میتوان آتش نامید که از
دیرباز بدست آدمی از آن بهرهبرداری فراوانی شده است. یک تکنولوژی بسیار امروزینتر را میتوان اینترنت دانست که براه آن دادهها بس آسانتر و شتابانتر[10] دادوستد میشوند.
اکنون برای اینکه به چراییِ خطرناکیِ روزافزون تکنولوژی پی برده شود, من از شما میخواهم یک جامعهیِ آماری بسیار کوچک هزار تنه را در ذهن خود بپندارید.
اکنون با این تیره کوچکی که در ذهن دارید, خواهیم کوشید گام به گام به هموندان[11] آن تکنولوژیهایی داده و تاثیر[12] آنرا نیز مشاهده کنیم.
در آغاز, به این هزار تن تکنولوژی کهنی به نام آتش را بدهید. چه دورنما و برایندی[13] برای تیره خواهد داشت؟ چه سودمندیهایی این تکنولوژی برایشان خواهد آورد و چه زیانهایی (پنهان و ناپنهان) برایشان دربر خواهد داشت؟
کمابیش میتوان پنداشت که همهیِ آن سود بوده و زیان آن از رویدادن آتشسوزیهایِ کمیاب و گاه گسترده, ولی همچنان نه چندان خطرناکِ جنگلهایِ زیستبومِ تیرهیِ ما شاید فراتر نرود.
اکنون پیش رفته و به آنها (تک تک اشان) تکنولوژیِ پیشرفتهتری مانند آهن و فرآوردههایِ آن, کارد و شمشیر
و دشنه[14] را بدهید. چه برآیندی برای جامعهیِ کوچک شما خواهد داشت؟ چه سودهایی خواهد داشت و چه زیانهایی؟
این ابزارهای نوینتر چنانکه میتوان پنداشت, بیشتر سودمند بوده و زیان آنها از سوء استفادهیِ شاید یک تا دو تنه از میان این هزار تنِ تیره فراتر نخواهد رافت,
که این چند تن مگر با آنها بخواهند برای دیگران مزاحمتهایِ گوناگون درست کرده یا در بدترین ریخت خود, دست به کشتار بزنند. هر آینه برای ≈٩٩٨ تن دیگر این ابزارها
سراسر سودمند خواهند بود و با کاربرد اشان میتوانند از پس نیازهایِ[15] روزانه خود بس آسانتر برآمده و زمان آزاد و آسودگی بیشتری برای خود در زندگی داشته باشند.
همچنان پیشرفته و تک تک هموندان این تیرهیِ کوچک خود را به ابزاری بسیار نوینتر به نام مسلسل (بگوییم مسلسلی به نام یوزی) مسلح کنید. اکنون چه رخ خواهد داد؟
تکنولوژیای مانند یوزی میبینم که گرچه سودِ چندانی ندارد, ولی همچنان آسیب آنچنان فراگیری نیز دربر ندارد. بمانند دشنهیِ آهنین بالا, شاید یک هزارم یا دوهزارم مردم تیرهیِ
ما از آن سوء استفاده کرده و بخواهند دست به آدمکشی و زورگویی و زیرتیرهسازی و تیرهگرایی بزنند, ولی بیگمان یا بیشینگان[16] آنها را با ابزاری پلیسمانند مهار کرده و سر جای
خود نشانده یا در بدترین ریخت با پدید آمدن زیرتیرههایِ گوناگون و مسلح شدن همهیِ آنها, به همسنگیای[17] گرچه گاه و ناگاه خونین و کشنده[18], ولی همچنان پذیرفتنی و نه چندان جدی خواهید رسیم.
این ابزار شاید مایهیِ کشت و کشتار بسیاری از هموندان[11] تیرهیِ ما در آغاز[7] و در گذر سالهای پیش
رو باشد, ولی بیگمان مایهیِ نابودی آنها نخواهد شد: مگر آنکه نگاهی بسیار بدبینانه داشته باشیم یا با دیوانگانی سراسر بیخرد روبرو باشیم.
همچنان پیشبروید و اینبار ابزار بسیار نوینترین به نام بمب اتم را به تک تک هموندان تیره اتان بدهید (اگر دوست داشتید, به جای تک تک هموندان به ١٠ تن یا کمتر اشان بدهید).
اکنون چه رخ خواهد داد؟ آیا همچنان دامنهیِ آسیب تکنولوژی نامبرده مهاردنی و پذیرفتنی است؟ اگر تنها
یکی, از میان همهیِ هموندان تیره به هر دلیل و هر علّتی, از تکنولوژیِ در دست خود سوء استفاده
کرد, همچنان از بیخ تیرهای هم آیا بجا خواهد ماند که بخواهیم دربارهیِ آیندهیِ آن سخن بگوییم؟
تا اینجا اگر درونمایهیِ سخن را دنبال کرده باشید, خواهید دانست که ساده شده, ویژگیهایِ یک تکنولوژی را میتوان به این سه دسته کوتاهید:
١. سودهایِ آن
٢. زیانهایِ آن
٣. دامنهیِ آسیبزاییِ آن
فاکتور یکم چیزی است که ما آدمیان برای رسیدن به آن با کاربرد هوش و دانش و خرد امان تکنولوژی را پیشبرده و مینوآوریم[19].
فاکتور دوم آسیبهایِ اگر نگوییم همهیِ زمانها, بیشتر زمانها ناخواسته ولی ناگزیری[20] هستند که همراه با تکنولوژی برای ما میایند: کاردی که دو لبه دارد و دستهیِ خود را هم میبُرد.
فاکتور سوم هر آینه دامنهیِ آسیبزایی یک تکنولوژی است, زمانیکه از آن کژبهره برده میشود. نمونهوار, دامنهیِ آسیبزایی یک کارد
یا دشنه[14] کرانمند است, چراکه یک آدم دستبالا میتواند تنها چند تن و نه بیشتر را با یک دشنه زخمی نموده و آسیب آن خواه ناخواه مرزمند و اندک خواهد بود.
دامنهیِ آسیبزایی یک یوزی (مسلسل) در همسنجی[21] با کارد بسیار فرّاختر
است; نمونههایِ آنرا شاید در تیراندازیهایِ جسته[1] گریختهای که در خبرهای آمریکا میخوانیم داشته باشیم.
چندبار در سال و از میان چند سد میلیون و اندی آدم که در آمریکا زندگی میکنند, یک جوان سرخورده یا بیمار پیدا میشود که دست به
تیرباران در مدرسه یا سینما یا همچو جایی زده و آسیب آن گرچه دردناک و رنجآور میباشد, ولی مایهیِ نگرانی آنچنانی نیز نیست,
بویژه زمانیکه آماروار به آن مینگریم: شمار کشتگان رانندگی را بهمسنجید با شمار کشتگان چنین تیراندازیهایی.
هر آینه, هر چه تکنولوژیها پیشرفتهتر و "سودمندتر" میشوند, همزمان به دامنهیِ آسیبزایی آنها نیز افزوده میشود.
یک بمب اتم در همسنجی با یوزی باز دامنهیِ آسیبزاییای چندین بار بزرگتر دارد و تکنولوژی به آن محدود نشده و از آن فراتر نیز خواهد رفت.
***
پرسش:
— دربارهیِ چه تکنولوژیهایی باید نگران باشیم؟
پاسخ:
چنانکه در بالا گفتیم, هر تکنولوژیای, از سادهترین آن که سنگ و کلوخ باشد تا پیشرفتهترینهایِ آن که بمب اتم باشد سودمندیها و
زیانمندیهایِ خود را دارد, با این دگرسانی[4] که هر چه تکنولوژیها پیشرفتهتر و سودمندتر میشوند, همزان دامنهیِ آسیبزایی آنها نیز بفراخور گستردهتر میشود.
از آنجاییکه هر تکنولوژیای بیگمان در یک بازهیِ[22] زمانی بدست برخی سوء استفاده خواهد شد, پس ما با یک حساب سرانگشتی میتوانیم خطرناکیِ یک تکنولوژی را اینگونه برایانیم[23]:
زیانمندی x دامنهیِ آسیبزایی
برخی از تکنولوژیهایِ کنونی که مایهیِ نگرانی هستند و روزبهروز نیز فراگیرتر میشوند:
١. جنگافزارهای بیولوژیکی و شیمیایی
٢. جنگافزارهای اتمی (بمب اتم, هیدروژن, etc.)
...
تکنولوژیهایی که در دست ساخت بوده و دامنهیِ آسیبزاییای همچنان بارها بار گستردهتری از تکنولوژیهایِ ساخته شدهیِ کنونی خواهند داشت:
١. مهندسی ژنتیک
٢. هوش فرساخته[24] (artificial intelligence)
٣. ...
***
پرسش:
— آیا این نگرشی بدبینانه نیست که بگوییم چون یک تکنولوژی میتواند از آن سوء استفاده شود, پس حتما از آن سوء استفاده خواهد شد؟
پاسخ:
خیر, در حقیقت میتوان گفت این خوشباوری بسیاری است که بیاندیشیم میتوان تکنولوژی را از فراگیری بازداشت[25], یا میتوان تکنولوژی را فراگیر داشته و از آن سوء استفاده هم نکرد.
دیدگاه آماریک و منطقی به ما میگوید که در هر فرایند و کنشی همواره چند لغزشی هم اینجا و آنجا خواهند بود (از مهادهایِ[26] پایهای ترمودینامیک:
هر چیزی که شایندگی[27] {امکان} رخداد داشته باشد, رخ خواهد داد), همچنانکه این لغزشهای ریز و مِه تاکنون رخ دادهاند و دیده ایم و چنانکه در آینده نیز رخ خواهند داد و خواهیم دید.
اگر در جهان تنها یک کشور بمب اتم داشته باشد, شانس رخداد جنگ اتمی دهها بار کمتر از زمانی است که دو کشور همزمان در جهان به آن مجهز باشند. با
افزودگیِ هر کشور نو به پهنهیِ[28] کشورهای اتمی در جهان, گِرایند[29] ما در رخداد فاجعهای اتمی نیز فزونی خواهد یافت, آنهم با روندی نارژگین[30] (i.e. nonlinear).
***
پرسش:
— بشریت تاکنون بخوبی فرازیسته[31] (بقاء داشته) و بخش بزرگی از آنرا وامدار تکنولوژی است, پس چرا باید ناگهان در آستانهیِ نابودی آنهم بدستِ همان تکنولوژی باشد؟
پاسخ:
شوربختانه ما در جهانی زندگی میکنیم که ژنهایِ ما هنوز به گردِ پیشرفتگی آن هم نرسیدهاند. از دیدگاه منطقی برآمده از ژنتیک ما,
اینکه در زمانهای[32] زندگی کنیم که همه چیز رو به نابودی باشد بسیار دور[33] از باور خواهد بود, چراکه بدرستی ژنهایِ ما برای میلیونها
سال روی این گویال[34] خاکی بودهاند و از دیدگاه آماریکِ ناب, اینکه "ناگهان" پس از این همه سال چیزی بخواهد بدگرد[35] بسیار بسیار اندک است.
هر آینه, منطق (فرنودسار[36]) به ما میگوید که ابزارهای امروز, ابزارهای دیروز نیستند. ابزارهای امروز پیشرفتهتر, بدردبخورتر و همزمان خطرناکتر از پیشینیان[37] خود
هستند. ژنهایِ ما در زیستبومی فرگشتهاند[38] که کنش یک آدمِ تنها, هرگز و هرگز توانایی آسیبرسانیای این چنین فرّاخ[39] و گستردهای را نداشته است. یک آدم
هرگز نمیتوانسته بتنهایی این چنین خطرناک باشد که امروز هست (رهبر کرهیِ شمالی که بسادگی جهان را تهدید به جنگ اتمی میکند), ولی دورنمای تاریکِ ما
به آن نیز نکوتاهیده و میبینم که ابزارهای فردا از این نیز باز پا را فراتر گذاشته و به یک آدم تنها, خواسته[5] یا ناخواسته, توانایی نابودی یک گویال زمین را میدهند.
بمب اتم گرچه جنگابزارهای است سهمگین و دهشتناک, ولی دسترسی به آن [هنوز] سخت است و انگشتشمار کسانی در جهان بیشتر به آن دسترسی ندارند, آنهم زیر کنترل دولتها و دستورکارهای گوناگون و سخت.
هر آینه تکنولوژیای مانند «مهندسی ژنتیک» از جمله ابزارهای است که در خود سرشت فراگیری داشته و همزمان دامنهیِ آسیبزاییای سدها بار گستردهتری را نیز دارد, بگونهایکه
اینبار, در برابر انگشتشمار کسانیکه امروز دسترسی به بمب اتم دارند, ما فردا دهها هزار تن و سازمان گوناگون را خواهیم داشت که به ابزاری بس خطرناکتر از بمب اتم نیز مجهز خواهند بود.
فراگیری و دامنهیِ آسیبزایی یک تکنولوژی زمانیکه از یک آستانهای فراتر رفت, تنها به یک بیخرد مینیازد[15] که جهان را با آن نابود سازد.
***
پرسش:
— راهکار شما برای مقابله به مثل یا اصلاح تکنولوژی چیست؟
پاسخ:
من راهکاری ندارم. اندیشمند بزرگ کازینسکی راهکار را در انقلاب و برگشت به دورانِ گذشته و از میان بردن تکنولوژیهایِ نوین میبیند. این راهکار
میتواند و میشاید[40] که کار کند و بگونهای تنها راهکارِ فرنودینِ[41] دردستی است که داریم, ولی از آنجاییکه برایِ خود من دورنمایِ خوشایندی ندارد و زندگی در گذشته
را ناخواستنی میابم — فراموش نشود که من خود از پیشروترینها در زمینهیِ تکنولوژی میباشم و بیگمان تا اندازهای معتاد به آن — دربارهیِ آن نیز بهمینسان دلپُر[42] نیستم و نیاز به اندیشهیِ بیشتر میبینم.
***
پرسش:
— اگر شما راهکاری ندارید و اگر آینده را اینچنین تاریک میبیند, پس هدف از این کارها و کنارهگیریها و سخنان چیست؟
پاسخ:
چنانکه بزرگمهر دانشمند هرگز گفت: «همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر زاده نشدهاند».
پس به حکم خرد, من نیز آنچه میدانم و از آن مهندتر[43] نمیدانم را میگویم, فرجامیابی از سخن یا راهکاریابی آن ولی دیگر بر دوش من نبوده و از خویشکاریهایِ[44] من نیست.
----
1. ^ آ ب Jastan || جستن: اتفاق افتادن; رویدادن; رخدادن MacKenzie to occur; to happen
2. ^ Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن to satisfy
3. ^ goft+mân+idan::Goftmânidan || گفتمانیدن: گفتمان کردن Ϣiki-En to discourse
4. ^ آ ب digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
5. ^ آ ب Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Dehxodâ will Wille
6. ^ far+nud::Farnud || فرنود: استدلال; منطق; دلیل Ϣiki-En reason
7. ^ آ ب Âqâxtan || آغاختن: آغازیدن Ϣiki-En, Ϣiki-De to begin beginnen
8. ^ behin+eš::Behineš || بهینش: بهینهسازی Ϣiki-En optimization
9. ^ noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive
10. ^ šetâb+ân::Šetâbân || شتابان: hastily
11. ^ آ ب ham+vand::Hamvand || هموند: عضو Ϣiki-En, Dehxodâ member
12. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
13. ^ bar+ây+and::Barâyand || برایند: منتجه; نتیجه ϢDict-Pâ, Ϣiki-En resultant
14. ^ آ ب dešn+e::Dešne || دشنه: خنجر MacKenzie, Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ dagger
15. ^ آ ب niyâx+tan::Niyâxtan || نیاختن: نیازیدن; نیاز داشتن Ϣiki-En to need
16. ^ biš+in+eg+ân::Bišinegân || بیشینگان: أكثریت majority
17. ^ ham+sang+i::Hamsangi || همسنگی: توازن . تعادل . هم وزن بودن Dehxodâ, Ϣiki-En balance
18. ^ keš+and::Kešand || کشند: جذر و مد Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ tide
19. ^ no+âvardan::Noâvardan || نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to innovate
20. ^ gezir+idan::Geziridan || گزیریدن: مصمم شدن Dehxodâ to be determined bestimmt werden
21. ^ ham+sanjidan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare
22. ^ bâz+e::Bâze || بازه: فاصله Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ interval
23. ^ râyân+tan::Râyântan <— Râyânidan || رایانتن: محاسبه کردن to compute
24. ^ far+sâxt+e::Farsâxte || فرساخته: مصنوعی Ϣiki-En sophisticated; artificial
25. ^ bâz+dâštan::Bâzdâštan || بازداشتن: پیشگیری کردن; دستگیر کردن to deter
26. ^ meh+âd::Mehâd || مهاد: اصل Ϣiki-En principle; law
27. ^ Šâyandegi || شایندگی: اختیار
28. ^ pahn+e::Pahne || پهنه: مساحت Ϣiki-En area
29. ^ ger+ây+and::Gerâyand || گرایند: احتمال, اگرآیند probable
30. ^ nâ+raž+gin::Nâražgin || نارژگین: نارژگون; ناخطی; غیر خطی non-linear
31. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
32. ^ zamân+e::Zamâne || زمانه: دوران Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ era; times
33. ^ dur+idan::Duridan || دوریدن: دور شدن to recede
34. ^ guy+âl::Guyâl || گویال: کره; گویال زمین Ϣiki-En planet
35. ^ Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
36. ^ farnud+sâr::Farnudsâr || فرنودسار: دانش منطق Ϣiki-En logics
37. ^ Pišini || پیشینی: Ϣiki-En a priori
38. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
39. ^ farâx+idan::Farâxidan || فراخیدن: گسترش یافتن Dehxodâ, Ϣiki-En to stretch out; to expand
40. ^ šây+estan::Šâyestan || شایستن: ممکن بودن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to may
41. ^ far+nud+in::Farnudin || فرنودین: منطقی logical
42. ^ Delpor || دلپر: مطمئن Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En certain; assured; confident
43. ^ meh+and::Mehand || مهند: مهم important; significant
44. ^ xwiš+kâr+i::Xwiškâri || خویشکاری: وظیفهشناسی; انجام کار درست MacKenzie proper function
مهربد گرامی، من تاکنون در اینباره بگونهای بسنده نیاندیشیدهام و بیتردید در نخستین مجال میکوشم پیراموناش بیشتر مطالعه کرده و تعمق کنم. با همهی اینها ولی، آنچه اکنون فکر مرا به خود مشغول کرده این است که اگر چه من نیز چندان به پیشرفتِ افسارگسیخته [و البته اکنون دیگر مهارناشدنی] ِ فناوری خوشبین نیستم، و اگر چه تصور میکنم که میدانم در این مورد چه میاندیشید، اما هرآینه نمیتوانم اندیشه کنم که راهکار روزهی تکنولوژی یا دستِ کم اینترنت گرفتن در این مورد چگونه تواند هتا چکه آبی بر این آتشفشانِ برافروخته بچکاند و اصلا چه ربطی باید یا میتواند داشته باشد؟
پرسش را اگر بخواهم به گونهای دیگر با نمونهای ملموستر بیان کنم اینطور میشود که راهکارِ شما مثلِ این است که بگوییم ما دیگر دست به اسلحه نخواهیم زدن، چرا که آدمانی هستند بر گردِ گیتی که با آن انسان همی بکشند و جنایت همی بکنند. در اینکه نابخردانی هستند که اکنون سلاحهایی بس خطرناک در دست دارند، یا سلاحهای خطرناکی هستند که گرایند میرود که روزی به دستِ نابخردان بیافتد و تکنولوژی اگرچه تاکنون بیش از آنکه روی زشتاش را به ما نمایانده باشد، روی خوباش را نمایانده و اگر روزی بخواهد پرده از روی دژخیمانهی خویش بردارد، دیگر نه انسانی زیستن در زمین تواند کرد و نه احتمالا زمینی بماند، سخنی نمیرود؛ ولی، راهکاری اگر هست، چه باشد؟ اگر نیست، پس هرآینه کنارهگیری از تکنولوژی در این باره، چیزی بیش از سفسطه Ignorance [یا کنشی احساسی] نباشد. چنانکه گویی به سبب نداشتنِ راهکارِ مشخص در برابرِ دورنمایِ تاریک و ناامیدکنندهی گسترشِ مهارگسیختهی تکنولوژی، گوشهگزینی از آن را درست توانیم شمردن. اگر دست از گسترشِ آن بشوییم، یک چیزی، اما کنارهگیری از آن، شگفتآور مینماید.
ولی از آنسوی، شاید بتوان گفت که چه فایدهای تواند داشت اینترنتگردی یا روشنگری و یا فرومنگاری زمانی که در آیندهای پیشرو انسانی و جهانی نخواهد بود؟ نگاه به این موضوع از این نگرگاه را من نمیپسندم و پرسش درست را این میدانم که اینها چه ایرادی دارند؟ برای من، خودم، اینها اگر فایدهای همگانی نداشته باشند، فوایدِ شخصی، بس دارند. از یافتنِ دوستان و هماندیشهایی در سراسرِ گیتی بگیرید تا آموختن و دانستنِ بسیار چیزهایی که از دانستنشان خوشی میبرم و خرسند میشوم و تا درکِ انتزاعی بسیار نزدیک به واقعیت از بیمرزی میانِ انسانها. همهی اینها ارزشِ هفتهای چندین ساعت زمان گذاشتن را برایم دارد. چنانکه اگر نبود همین اینترنت، به بخشِ گستردهای از آنچه که اکنون میدانم، دسترسی نداشتم و دوستانِ فراوانی که از اینسو و آنسوی جهان یافتهام را هرگز نمییافتم و همچنین در مجموع روشهای جدید خوشیِ بردن و کسبِ لذت را درنمییافتم . اکنون بیاندیشیم که من همان روزهای نخستی که با اینترنت آشنا شدم، نگرشی که اکنون شما دارید را مییافتم و از آن دست میشستم. خب چه میشد؟ آیا در گسترشِ اینترنت و تکنولوژی ایستی پدید میآمد؟ آیا میتوانستم کسانی را با خود همراه کنم که آنها نیز همچون من دست از تکنولوژی و اینترنت بشویند و امیدوار شوم به اینکه روزی این کسان آنقدر زیاد میشوند که بخواهند دگرگونیای در روند کنونی بدهند؟ آیا جز این بود که خود را تنها از بسی چیزهای گرانبها و نگرشهای ارزشمند و انسانهای بزرگ محروم میکردم و در عوض هیچ به دست نمیآوردم؟
از سویی دیگر، چرا تنها اینترنت؟ من براحتی میتوانم این نگرش را هتا به صنعتِ چاپِ کتاب هم تسری بدهم. مگر نمیشود از همین کتاب برای آموزشِ سلاحهای پلید و روشهای نابودی شماری گسترده از آدمها را با ابزارهایی ساده گسترانید(هماکنون هم این کتابها در جهان هستند؛ همچون سلاحهای بیولوژیک و...)؟ و اگر روزی دستِ مشتی انسانهای دیوسیرت بدانها رسد، چه خواهد شد؟ پس چرا از کتاب خواندن کناره نگیریم؟ همینگونه که پیش بروید، درخواهیدیافت که همچون همیشهی تاریخ، انسان(گونه) در مخاطرهای همهجانبه است؛ امروز تنها وسعتاش بیشتر شده. در بیشینهی زمانها با شانس از آنها رهایی یافته در کمینهشان هم با درایت. و اگر بخواهیم با راهکارِ کنارهگیری پیش برویم اندک اندک باید برویم از قبائلِ مائومائو کلبهای اجاره کرده، در آنجا سکنا گزینیم و یا اینکه کلا از زمین خارج شده، و هر کس( یا دستِ کم هر گروهی از آدمها) یک سیاره را برگزیده و جدا از انسانهای دیگر بزیید. این از نگاهِ من، نگرانیایست شبیه به اینکه هر دم ممکن است زمین به وسیلهی پدیدهای بیرونی، همچون شهابسنگ یا هرچیزی شبیه به آن نابود شود(شاید اندازهی این نگرانی کمتر از آن یکی باشد، اما جنسشان یکی است).
مدرنیته و جهانِ پسامدرنیته، اگرچه نگرهای تاریک و هراسناک پیشِ رویِ انسانِ امروزی گسترده است؛ چنانکه هرچه فلسفه است در این دوره ما را کم میآید، هرچه خوشی و خوشبینی است ما را راضی نتواند کرد، هرچه دانش است ما را سیر نمیکند و تنها سرگشته و حیران، به اینسو و آنسو مینگریم که اینها را چگونه میتوان دریافتن و انسان را رو به سوی کجاست؟ولی اگر امیدوار بودن به اینکه انسان را از این دام گریختن شانسی خواهد بود، خوشبینیِ بیخود به حساب میآید، کنارهگیری از مظاهرِ مدرنیته یا رویای بازگشت به جهانِ پیش از آن نیز به همان نسبت و از نگاه من، بیشتر کودکانه مینماید. به هر رو ما در برابرِ این مدرنیته هرچه بخواهیم کنیم، بازهم خواه ناخواه به خودش باید دست یازیم.
حالتِ کنونیِ جهان، گریزناپذیز بود؛ چنانکه اگر امروز بدین لبهی پرتگاه رسیدهایم، باید بدان میرسیم و سپس یا چارهای برایش اندیشه میکردیم و یا به ژرفنای پرتگاه میافتادیم. گمانِ من این است که انسانِ پیشامدرن نمیتوانست پرترهی زیبای مدرنیته و تکنولوژی را نبیند و به پرسپکتیوش نگاه کند و اینسان از آن اجتنابی برآمده از دلهرهای بهمانندِ دلهرهی امروزیِ ما از دورنمایِ پیش روی گسترشِ بیدرنگ، بیمهار، بیکرانه، بیسرانجام و هتا بیهدفِ فناوری داشته باشد. انسانی که برای هزارهها تشنهی تکنولوژی پیشرفته بوده، هرگز هتا تصور هم نمیکرد که پس از گشودنِ دروازهاش، روزی به چنین سرگشتگی و دلهرهای دچار خواهد شد؛ چنین خواستهای هم از او نمتوان داشت. و این را اگر شما به نامِ بیخردیِ انسانِ در آستانهی مدرنیته میخوانید، من آنرا چنین نمیبینم و اگرچه در آن دانایی نمیبینم اما راه گریزی یا چارهای نمیبینم. و همچون نیچه آن را ناشی از نبودنِ معرفتشناسیای در خورِ خودش میبینم.
در پایان، انگیزهی شما برای دست شستن از اینترنت و فرومها و همچنین اینجا هر چه که باشد برایم محترم است و من کاری به آن ندارم، بلکه موضوع برای خودم تنها از همان نگاهِ فلسفی قابل بررسیدن است که اینکار چه معنایی میتواند داشته باشد. منظور این است که اگر شما بگویید که من به دلایلِ شخصی اینجا و اینترنت را رها میکنم، من بهترین آرزوها را به بدرقهی شما خواهم فرستاد و شما را بدرود خواهم گفت اما اینکه چنین نگرشی را پایهای برای چنان کنشی(یا بهتر بگوییم پادکنش) میگیرید و اعلامش میدارید، من نیز میخواهم در موردش بدانم که اگر براستی چنین میتواند باشد، پس هرآینه بودنِ من نیز بیوجه خواهد بود پس با شما همراه شده، تارَکِ اینترنت شوم. سخن این است که به هر رو آنگاه که ما نگرشی را اعلام میداریم، خواهی نخواهی، انتظار داریم که دیگران نیز در آن مورد بیاندیشند و اگر آنرا درست یافتند با ما همراه شوند.
چیزی که مهربود عزیز در مورد پیامد و خطرات پیشرفت تکنولوژی گفت تقریبا بی کم و کاست درست هست ولی از دید من توجه به چند نکته لازم هست:
1-خطرات طبیعی که به خود بشر ارتباطی ندارند معمولا دست کم گرفته میشند.چه خطراتی که از جانب فضا هستند(از شهاب سنگ ها و ستارگان دنباله دار گرفته تا پدیدار شدن یک سوپرنوا در فاصله خطرناک نسبت به زمین یا حتی تمدن های بیگانه خطرناک فضایی و...) و چه خطراتی که به خاطر شرایط جیولوژیکی خود زمین میتونند رخ بدند(ابرسونامی های جهانی،زلزله هایی در مقیاس بسیار بزرگ یا فوران های آتشفانی در مقیاس جهانی و...)هرچند تکنولوژی ما رو کم کم داره به جایی میبره که بسیاری از این خطرات رو رفع کنیم ولی تا آینده های دور ما در معرض تهدید همه جانبه و دائم این خطرات هستیم(و شماری از اینها همیشه میتونند نسل بشر رو تهدید بکنند) و متوجه نیستیم که تا چه اندازه خوش شانس هستیم که تا به حال رو زمین دووم آوردیم.
2-دانش و آگاهی در مورد انسان و طبیعت ذاتا یک شمشیر دولبست و جنبه های مفید و خطرناک رو با هم داره و تکنولوژی به عنوان محصول این آگاهی هر دو جنبه رو تقویت میکنه.ترس از فناوری همونطور که داریوش عزیز به خوبی اشاره کرد ترس از ناشناخته هاست، اینکه "ما نمیدانیم چه میشود"یا اینکه با افزایش سودمندی های فناوری جنبه های خطرناکش هم قوی تر میشند به این معنا نیست که لزوما اینها باعث نابودی بشر میشند(هرچند من میپذیرم نابود کردن همیشه ساده تر ساختنه)در واقع در هر چیز جدید و نو میتونه خطرات زیادی نهفته باشه و اگر قرار باشه ما به خاطر این خطرات احتمالی از دانستن باز بمونیم حتی اولین قدم های بشر برای شناخت جهان اشتباه بوده!
:)
3-دیدگاه فلسفی ما به حیات و مخصوصا انسان هم اینجا مهمه.اینکه انسان ها چقدر در این جهان دووم میتونند بیارند برای ما مشخص نیست ولی اینکه در زمان نامعلومی(جتی مثلا برای یک هزار سال آینده) کل نسل بشر از میون بره مثلا به خاطر تکنولوژی دلیل برای بریدن از تکنولوژی و احساس یاس و ناامیدی نیست.شخصا هم متوجه نمیشم کسی که زندگی جاودان و پس از مرگ باور نداره و میدونه بعد از مرگش کاملا از بین میره،به سرنوشت انسان ها پس از مرگش برای اهمیت زیادی داشته باشه(البته باید بگم من به هیچ وجه خواستار نابودی انسان ها نیستم) چون اصولا کسی که مرده ادراکی نسبت به این جهان نداره.اگر این دیدگاه فردگرایانه رو هم کنار بزاریم باز حتی در خوشبینانه ترین سناریوها هم انسان ها تا ابد نمیتونند در جهان زندگی کنند و بلاخره نسل انسان نابود میشه،با این حال این دلیلی نمیشه که زندگی حاضر و موجودمون تحت تاثیر این آینده حتمی قرار بگیره:)
این حرفا زیر فشار نیروهای امنیتی زده شده :-)
درود داریوش جان!
به یاد مزدک, بر پاد خواهش درونی ام! که این روزها بسی تنآسا شده و انگیزهیِ گفتمان ندارم, همراه با پوزش از دیرکرد میکوشم پاسخ درخوری بدهم.
راست اش پیش از نوشتن دوبار نوشته شما را خوانده و زیر و رو کردم, ولی باز نگرفتم که براستی دشواری یا فرهشت[1] چیزیکه میگویید چیست و چرا از رفتار من گلایه میکنید.
بگونهای گویا سخن مرا گرفتهاید, ولی هنوز در ترازی ناخودآگاه به پیامدها و دلالتهایِ آن پی نبردهاید.
این مرا یاد این جوکی میاندازد که یک کسی میپنداشت دانهیِ «گندم» است و هر چه به او
میگفتند که تو گندم نیستی و آدم هستی نمیباورید, جوریکه ناچار او را به آسایشگاه روانی بردند.
پس از چندین ماه کار و کوشش سخت چند پزشک و روانکاو, سرانجام وی قانع میشود که آری گندم نیست و
آدم است و کارکنان آسایگاه, خرسند از خود وی را آزاد میکنند, با این بدبختی که چند ساعت
از آزادی نگذشته او ترسان و دوان دوان دوباره به آسایگاه برگشته و میگوید که یک مرغ آن بیرون میخواهد او را نوک زده و بخورد!
روانکاوی که چند ماه با او کار کرده برگشته میپرسد: ولی تو که دریافته بودی دانهیِ گندم نیستی؟ از چه میترسی!؟
کس در پاسخ میگوید: درسته که من میدانم گندم نیستم, ولی آیا مرغ هم این را میداند!!؟
اکنون شما هم میگویید من میدانم چرا تکنولوژی بده, ولی نمیدانم چرا خوشی بردن از اینترنت و پرداختن به خردگرایی (خردگرایی —> پیشرفت دانش و صنعت —> گسترش تکنولوژی) هم بده!
((:
بگذارید برای نگرش باریکتر از نمونهیِ ملموسی که آورده بودید بهره بگریم:
Dariushپرسش را اگر بخواهم به گونهای دیگر با نمونهای ملموستر بیان کنم اینطور میشود که راهکارِ شما مثلِ این است که بگوییم ما دیگر دست به اسلحه نخواهیم زدن، چرا که آدمانی هستند بر گردِ گیتی که با آن انسان همی بکشند و جنایت همی بکنند. در اینکه نابخردانی هستند که اکنون سلاحهایی بس خطرناک در دست دارند، یا سلاحهای خطرناکی هستند که گرایند میرود که روزی به دستِ نابخردان بیافتد و تکنولوژی اگرچه تاکنون بیش از آنکه روی زشتاش را به ما نمایانده باشد، روی خوباش را نمایانده و اگر روزی بخواهد پرده از روی دژخیمانهی خویش بردارد، دیگر نه انسانی زیستن در زمین تواند کرد و نه احتمالا زمینی بماند، سخنی نمیرود؛ ولی، راهکاری اگر هست، چه باشد؟ اگر نیست، پس هرآینه کنارهگیری از تکنولوژی در این باره، چیزی بیش از سفسطه Ignorance [یا کنشی احساسی] نباشد. چنانکه گویی به سبب نداشتنِ راهکارِ مشخص در برابرِ دورنمایِ تاریک و ناامیدکنندهی گسترشِ مهارگسیختهی تکنولوژی، گوشهگزینی از آن را درست توانیم شمردن. اگر دست از گسترشِ آن بشوییم، یک چیزی، اما کنارهگیری از آن، شگفتآور مینماید.
پیش از هر چیز من میاندیشم شما رویکرد من در رویاروی با دشواریها را بگونهای راهکار من گرفتهاید, گرچه من بالا گفته ام که هیچ راهکاری ندارم.
دیگر اینکه من نگرفتم شما چگونه از این سخن که «من فرومنویسی و گسترش خردگرایی را بیهوده[2]
و هتا زیانآور میدانم» به اینکه من گوشهگزین شدهام یا اینترنت نمیایم و یا در تنهایی به کنج عزلت فرورفتهام رسیدهاید.
در دنبالهیِ سخن, دوباره به اینکه چرا اینترنت نیاییم (آیا من کسی را به اینترنت نیامدن خواندهام؟) یا چرا گوشهگیر
شویم (من کسی را به عزلتنشینی نخواندهام؟), یا چرا برخی کارهای دیگر نکنیم پرداخته و از من خواهان دلیل برای اینها شدهاید!
من براستی از کجا بدانم شما داریوش جان برای چه از بیخ دفترچه میایید یا چرا از این کارها خوشی میبرید که بخواهم دلیل بیاورم که نکنید!!
تازه اگر نکنید, چه سودی دیگر هنگامیکه راهکارِ خوبی در دست نیست و هنوز جای اندیشهیِ بسیار در همه چیز میرود دارد؟ من من هستم و
راهکار و بی راهکار کار خود ام را میکنم, ولی چرا باید از دیگران بخواهم زمانیکه خود ام نمیدانم چه باید کرد, به دنبال من از رفتار ام پیروی کنند!؟
برای من پیچیدهتر از این نیست:
من خردگرایی را کار درستی میدانم —> گسترش خردگرایی به من خوشی میدهد —> فروم مینویسم.
من خردگرایی را بیهوده میابیم —> گسترش خردگرایی به من خوشی نمیدهد —> فروم نمینویسم.
به سخن کوتاهتر, من خوشیِ کار ام را زمانی میگیریم که آنرا درست بدانم. اگر چیزی نادرست باشد, من خوشیِ آنرا به درد میدگرانم[3] و کار خرددوستانه نیز همین است.
نمونهوار, به مازوخیستهایی بنگرید که از بُریدن خود اشان با کارد و تیغ خوشی میبرند; رفتار خرددوستانه اینجا زدایش این خوشی و آسیب نرساندن به خود است.
Dariushاز سویی دیگر، چرا تنها اینترنت؟ من براحتی میتوانم این نگرش را هتا به صنعتِ چاپِ کتاب هم تسری بدهم. مگر نمیشود از همین کتاب برای آموزشِ سلاحهای پلید و روشهای نابودی شماری گسترده از آدمها را با ابزارهایی ساده گسترانید(هماکنون هم این کتابها در جهان هستند؛ همچون سلاحهای بیولوژیک و...)؟ و اگر روزی دستِ مشتی انسانهای دیوسیرت بدانها رسد، چه خواهد شد؟ پس چرا از کتاب خواندن کناره نگیریم؟ همینگونه که پیش بروید، درخواهیدیافت که همچون همیشهی تاریخ، انسان(گونه) در مخاطرهای همهجانبه است؛ امروز تنها وسعتاش بیشتر شده. در بیشینهی زمانها با شانس از آنها رهایی یافته در کمینهشان هم با درایت. و اگر بخواهیم با راهکارِ کنارهگیری پیش برویم اندک اندک باید برویم از قبائلِ مائومائو کلبهای اجاره کرده، در آنجا سکنا گزینیم و یا اینکه کلا از زمین خارج شده، و هر کس( یا دستِ کم هر گروهی از آدمها) یک سیاره را برگزیده و جدا از انسانهای دیگر بزیید. این از نگاهِ من، نگرانیایست شبیه به اینکه هر دم ممکن است زمین به وسیلهی پدیدهای بیرونی، همچون شهابسنگ یا هرچیزی شبیه به آن نابود شود(شاید اندازهی این نگرانی کمتر از آن یکی باشد، اما جنسشان یکی است).
جدا از این هم نیست, اینکه شما کتاب خواندن دوست دارید, مایهیِ اینکه بخواهید برای خوشیِ آن مایهیِ نابودیِ نژاد اتان شوید نیست.
من راهکار کازینسکی را برایتان نام بردم که برگشت به دوران نخستینی[4] (primitive) بود, نه برای
اینکه کازینسکی این دوران را زرّین و برین[5] و بهترین میداند, بساکه بدرستی راهکار دردست برای فرازیستِ[6] نژاد آدمی میبیند.
Dariushدر پایان، انگیزهی شما برای دست شستن از اینترنت و فرومها و همچنین اینجا هر چه که باشد برایم محترم است و من کاری به آن ندارم، بلکه موضوع برای خودم تنها از همان نگاهِ فلسفی قابل بررسیدن است که اینکار چه معنایی میتواند داشته باشد. منظور این است که اگر شما بگویید که من به دلایلِ شخصی اینجا و اینترنت را رها میکنم، من بهترین آرزوها را به بدرقهی شما خواهم فرستاد و شما را بدرود خواهم گفت اما اینکه چنین نگرشی را پایهای برای چنان کنشی(یا بهتر بگوییم پادکنش) میگیرید و اعلامش میدارید، من نیز میخواهم در موردش بدانم که اگر براستی چنین میتواند باشد، پس هرآینه بودنِ من نیز بیوجه خواهد بود پس با شما همراه شده، تارَکِ اینترنت شوم. سخن این است که به هر رو آنگاه که ما نگرشی را اعلام میداریم، خواهی نخواهی، انتظار داریم که دیگران نیز در آن مورد بیاندیشند و اگر آنرا درست یافتند با ما همراه شوند.
داریوش نازنین, به مانند بالا, من هرگز کاری را نمیکنم چون خوشیآور است, کاری را میکنم که هودهمند و درست بیابم (و در کنار اش بیشتر زمانها خوشی نیز میبرم).
اینکه شما در کنار زندگی روزانه اتان از داشتن یک جمع فرهیخته در گوشهای از اینترنت خوشی میبرید و با آمدن اینجا و اندکی
گپ زدن با این و آن احساس بهتری نسبت به زندگی اتان میابید و شاید جای کمبود برخی چیزها را نیز برایتان پر میکند, همگی چیزهایی درست و بجا هستند.
هر آینه اگر من بخواهم ترس و نگرانیِ بجایِ خود از آینده و ناتوانی ام در کنترل سرنوشت ام را با فرومنویسی و گپ
با فرهیختگان هتا اندکی بلاپوشانم, پس کارِ من بمانند بیماری خواهد ماند که بجای درمان و چارهجوییِ سردرد اش, به خوردن آرامبخش روی میاورد.
درد در نزد یک خردگَـر بهترین دوست و والاترین یار است.
پس در پاسخ به اینکه شما از دیدگاه فلسفی چرا نباید کارهایی که بهتان خوشی میدهد را بکنید, شاید چون نباید بهتان خوشی بدهند و
شاید چون دردی که در نیانجامیدن اینکارها پدیدار* میشود همان نِشالی[7] است که باید به آن گوش فراداده و رویکرد اتان را بدگرانید[3].
اگر سرتان درد میکرد, آرامبخش نخورید, گرچه در آغاز نمیدانید چرا میدردد, ولی با یادآوریِ پیوستهیِ درد, به یاد خواهید داشت که جویایِ چاره باشید.
* کازینسکی بزیبایی هر چه بیشتر فرایند را در کتاب خود توضیح داده است. جامعهای را بیانگارید که از شما رفتار ویژه و فرمانبُردارانهای میخواهد که
پیروی از همهیِ ضابطهها و بایدها و نبایدهای آن شما را کم کم ولی پیوسته افسرده و خسته از زندگی میکند. سپس این جامعه افسردگی شما را "بیماری" تشخیص داده و با برنامههایِ
گسترده و گوناگون و براه ابزارهایی از entertainment (فیلم و سریال و آهنگسازی, ...) گرفته تا روانکاوی و روانپزشکی (قرص) تا هتا آموزش خود-یاری (Self-help - WiKi) میکوشد این خستگی و افسردگی شما را زدوده و شما را یک شهروند خوب و سخنشنو نگه دارد.
اگر نیک بنگرید, امروز کار بجایی رسیده که همهیِ ما ته ذهنمان اینجور برداشت میکنیم که یک «آدم» به خودیِ خود هرگز خوشنود
نخواهد بود و همواره در زندگی چیزی بیشتر خواهد خواست[8]; یا پذیرفتهایم که افسردگی و ملالت, بخشهایی نازدودنی و "طبیعی" از زندگی هستند.
کازینسکی با نگاهی واقعگرایانه همبودهایِ[9] نخستینی[4] را واکافته[10] (اگر نوشتههایِ برخی از این anarcho primitivistها را خوانده باشید, برایتان یک دورنمای پردیسنما از
گذشته آوردهاند که نمیدانم زنامرد در برابری کامل یکدیگر و در هارمونی با طبیعت بخوشنودی[11] میزیستهاند و برای خورد و خوراک نمیدانم یک ساعت در روز میرفتهاند جنگل و از روی زمین میوه برداشته میخوردهاند و ...)
و با برشمردن تک تک بدیها (که بسیار اند) به خوبیهایِ آن نیز میپردازد و یکی از آنها که خود مرا نخستین بار شگفتزده کرد, دریافت همین بود که آدم همان جاندار فزونخواه و آزمندی و همیشه ناخرسندی نیست که امروزه به ما پذیراندهاند.
***
undead_knightچیزی که مهربود عزیز در مورد پیامد و خطرات پیشرفت تکنولوژی گفت تقریبا بی کم و کاست درست هست ولی از دید من توجه به چند نکته لازم هست:
1-خطرات طبیعی که به خود بشر ارتباطی ندارند معمولا دست کم گرفته میشند.چه خطراتی که از جانب فضا هستند(از شهاب سنگ ها و ستارگان دنباله دار گرفته تا پدیدار شدن یک سوپرنوا در فاصله خطرناک نسبت به زمین یا حتی تمدن های بیگانه خطرناک فضایی و...) و چه خطراتی که به خاطر شرایط جیولوژیکی خود زمین میتونند رخ بدند(ابرسونامی های جهانی،زلزله هایی در مقیاس بسیار بزرگ یا فوران های آتشفانی در مقیاس جهانی و...)هرچند تکنولوژی ما رو کم کم داره به جایی میبره که بسیاری از این خطرات رو رفع کنیم ولی تا آینده های دور ما در معرض تهدید همه جانبه و دائم این خطرات هستیم(و شماری از اینها همیشه میتونند نسل بشر رو تهدید بکنند) و متوجه نیستیم که تا چه اندازه خوش شانس هستیم که تا به حال رو زمین دووم آوردیم.
درود بر آرشِ[12] کوشا!
این بخش یکم سخنان ات را پیشتر شنیدهایم آرش
جان. از ترس نابودی یک شهابسنگ که شاید ٥٠ میلیون سال دیگر ما را نابود کند, بیایید تا دویست سال دیگر خود خود امان را نابود کنیم.
undead_knight2-دانش و آگاهی در مورد انسان و طبیعت ذاتا یک شمشیر دولبست و جنبه های مفید و خطرناک رو با هم داره و تکنولوژی به عنوان محصول این آگاهی هر دو جنبه رو تقویت میکنه.ترس از فناوری همونطور که داریوش عزیز به خوبی اشاره کرد ترس از ناشناخته هاست، اینکه "ما نمیدانیم چه میشود"یا اینکه با افزایش سودمندی های فناوری جنبه های خطرناکش هم قوی تر میشند به این معنا نیست که لزوما اینها باعث نابودی بشر میشند(هرچند من میپذیرم نابود کردن همیشه ساده تر ساختنه)در واقع در هر چیز جدید و نو میتونه خطرات زیادی نهفته باشه و اگر قرار باشه ما به خاطر این خطرات احتمالی از دانستن باز بمونیم حتی اولین قدم های بشر برای شناخت جهان اشتباه بوده! :)
بگوییم شما میخواهید یک کاسه آب را گرم کنید, بی اینکه آنرا بجوشانید. شما نمیدانید در چه بلندایی از زمین ایستادهاید و پس ناآگاه[13] به نقطهیِ جوشش[14] آب در چند سانتیگرادیِ آن هستید.
اگر شما آب را تا یک اندازهای شانسی گرم کردید جوریکه که همهیِ نیاز اتان به آن را برآورده[15] میکرد, آیا میتوانیم بگوییم "گام نخست" شما برای گرم کردن آب نادرست بوده؟
اگر پاسخ نه بود, پس میتوان دید که تکنولوژی نیز بسان جوشاندن آب, دارای روندی گسسته اس.,شما میتوانید با تکنولوژی همینجور
پیش رفته و سود بیشتری باندوزید (بی اینکه کار نادرستی هم کرده باشید), تا زمانیکه به آن آستانه رسیده و تکنولوژی ناگهان شما را نابود سازد.
ما تنها در اینجا این «آستانه» را تعریف کردیم که همانا «دامنهیِ آسیبرسانی/آسیبزایی» یک تکنولوژی میباشد, که بآسانی اندازهپذیر است.
برای آنکه بهتر دریافت شود, اگر من (مهربد وارسته) تنها کسی بودم که میتوانستم به تکنولوژی راستا داده و پیش ببرم
اش, آنگاه شاید بی آنکه گند[16] بزرگی بار آورم همهیِ وعدههایِ آن را جامهیِ عمل پوشانده و آدمی را به بالاترین تراز[17] هستی و شکوفایی میبردم.
ولی از آنجاییکه تنها من آنجا نیستم و شما هم هستید و احمدینژاد هم هست, پس ما نمیتوانیم هرگز در روند کنونی از یک ترازی از تکنولوژی فرارفته و نابود هم نشویم.
ما آدمها آزاد و خودمختار زاده میشویم. مغزهایِ ما جدا و خودآگاهی امان گسسته از دیگران است; این خودآگاهی
گسسته به منشهایِ[18] گوناگون میانجامد. یکی میشود ریچارد داوکینز, یکی میشود احمدینژاد و این بدرستی همان چیزی است که ما «آزادی» مینامیم.
این آزادی در بستری شدنی است که هیچکدام از ما نتواند از یک اندازهای توانمندتر از دیگران باشد, زیرا چنانکه در بالا هم اشاره کردیم, گوناگونی مردم به
گوناگونی رفتارها میرسد و گوناگونی رفتارها بی هیچ کم و کاستی به سوء استفاده از تکنولوژی خواهید انجامید.
ما تنها زمانی در امنیت نسبی هستیم که هیچکس نتواند
از یک اندازهای بیشتر ویرانگر باشد:



undead_knight3-دیدگاه فلسفی ما به حیات و مخصوصا انسان هم اینجا مهمه.اینکه انسان ها چقدر در این جهان دووم میتونند بیارند برای ما مشخص نیست ولی اینکه در زمان نامعلومی(جتی مثلا برای یک هزار سال آینده) کل نسل بشر از میون بره مثلا به خاطر تکنولوژی دلیل برای بریدن از تکنولوژی و احساس یاس و ناامیدی نیست.شخصا هم متوجه نمیشم کسی که زندگی جاودان و پس از مرگ باور نداره و میدونه بعد از مرگش کاملا از بین میره،به سرنوشت انسان ها پس از مرگش برای اهمیت زیادی داشته باشه(البته باید بگم من به هیچ وجه خواستار نابودی انسان ها نیستم) چون اصولا کسی که مرده ادراکی نسبت به این جهان نداره.اگر این دیدگاه فردگرایانه رو هم کنار بزاریم باز حتی در خوشبینانه ترین سناریوها هم انسان ها تا ابد نمیتونند در جهان زندگی کنند و بلاخره نسل انسان نابود میشه،با این حال این دلیلی نمیشه که زندگی حاضر و موجودمون تحت تاثیر این آینده حتمی قرار بگیره:)
این سخن را از «آیندهیِ جهان» به «آیندهیِ یک شخص» میاوریم; هرکس میداند یک روزی خواهد مرد (نژاد بشر یک روزی شاید نابود شود), پس چرا سیگار نکشد؟ یا چرا رولت روسی بازی نکند؟
----
1. ^ far+hešt::Farhešt || فرهشت: تم; زمینه; موضوع; مضمون Dehxodâ theme
2. ^ Bihudan || بیهودن: باطل گفتن; یاوه خواندن Ϣiki-En, Dehxodâ to refute
3. ^ آ ب Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
4. ^ آ ب noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive
5. ^ bar+in::Barin || برین: عالی; والا Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ excellent; superb; outstanding
6. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
7. ^ neš+âl+idan::Nešâlidan || نشالیدن: سیگنال دادن ⚕Heydari, Ϣiki-En to signalize
8. ^ Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Dehxodâ will Wille
9. ^ ham+bud::Hambud || همبود: اجتماع Ϣiki-En society
10. ^ vâ+kâftan::Vâkâftan || واکافتن: تجزیه و تحلیل کردن Ϣiki-En to analyze
11. ^ Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن to satisfy
12. ^ Âreš || آرش: معنی Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ meaning; sense
13. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
14. ^ Jušidan || جوشیدن: تبخیر: دگرستن از ایستار آبسان به ایستار بادسان Ϣiki-En to boil
15. ^ bar+âvardan::Barâvardan || براوردن: تخمین زدن Ϣiki-En to estimate || براوردن: برطرف کردن to fullfill | || براوردن: بالا آوردن; بربردن Dehxodâ
16. ^ Gen <— Gend || گن: جنس Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ genus; sex
17. ^ tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren
18. ^ Maneš || منش: شخصیت; خوی و سرشت Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En character; nature
Mehrbodدرود داریوش جان!
به یاد مزدک, بر پاد خواهش درونی ام! که این روزها بسی تنآسا شده و انگیزهیِ گفتمان ندارم, همراه با پوزش از دیرکرد میکوشم پاسخ درخوری بدهم.
درود مهربد جان؛خواهش میکنم؛
من نیز همچون شما به تنآساییِ کمابیش مفرط مبتلا شدهام، چنانکه فیلم و سریال و کتابهای آبکی و اینچیزها مرا مشغول میکنند! اگر راهکاری برای رهایی از دستِ این تنآسایی یافتی، با من در میان بگذار☺️
Mehrbodراست اش پیش از نوشتن دوبار نوشته شما را خوانده و زیر و رو کردم, ولی باز نگرفتم که براستی دشواری یا فرهشت[1] چیزیکه میگویید چیست و چرا از رفتار من گلایه میکنید.
آه، مهربد جان، من که گلایه نمیکنم، و تنها قصد گفتگو ودانستن دارم که اینهم سراسر به میلِ شما وابسته است! آنچه شما میکنید و تصمیم میگیرید سراسر به خودتان مربوط است و من تنها از جایگاهِ دوستی شاید در پاتوق دلتنگتان شوم و یادی از شما بکنم وگرنه در جایگاهی نیستم که بخواهم از رفتارِ شما گلایه بکنم.
Mehrbodاکنون شما هم میگویید من میدانم چرا تکنولوژی بده, ولی نمیدانم چرا خوشی بردن از اینترنت و پرداختن به خردگرایی (خردگرایی —> پیشرفت دانش و صنعت —> گسترش تکنولوژی) هم بده! ((:
راستش، پیامِ جکتان را که نگرفتم دقیقا، با اینحال، روی این قسمت بیشتر سخن خواهم گفت. شما چگونه از خردگرایی و گستراندنِ آن به پیشرفتِ تکنولوژی و دانش و سپس به گسترشِ تکنولوژی میرسید؟ مشکل بیشتر روی همان قسمت اول است. خردگرایی و گسترشِ آن چه ارتباطی به پیشرفتِ تکنولوژی دارد؟ اگر بگوییم پرداختن و گسترشِ علم، به پیشرفت و گسترشِ تکنولوژی میانجامد، بله؛ که البته این هم تنها دلیلاش نمیتواند باشد، اما خردگرایی آیا نتیجهاش مشخص است؟ آیا شما تاملاتِ خود و جنابِ کازینسکی را از دایرهی خردگرایی بیرون میکنید؟ سخن آنکه خردگرایی دامنهای بسیار وسیعتر از علم دارد و اگرچه اشتراکهایی باهم دارند، اما الزاما رابطهای مستقیم میانشان نیست. علاوه بر این، علم اگر نتایجاش میتواند منفی و زیانبار باشد، خردگرایی هرگز چنین نیست، چرا که تعریفاش به کلی با علم متفاوت است. اگر تا دیروز خردگرایی را به پیشرفتِ علم و تکنولوژی رای میداد، امروز میتواند چنین نباشد و نظرش کاملا مخالفش باشد.
Mehrbodپیش از هر چیز من میاندیشم شما رویکرد من در رویاروی با دشواریها را بگونهای راهکار من گرفتهاید, گرچه من بالا گفته ام که هیچ راهکاری ندارم.
خیر، میدانم رویکردِ شما راهکار نیست، برایم تنها پرسش این بود که در نبودِ راهکاری مشخص، چگونه میتوان رویکردی را برگزید؟ به ویژه که شما از مدافعانِ فایدهگرایی هستید، عملی که بیفایده است از نگاهِ شما چگونه قابلِ توجیه است؟ سخن این است: اگر من(یا هر کس دیگر) از (فرضا ) فرومنویسی صرفِ نظر کنم چه بدست میآورم؟ در یک کلمه، در مقایسه با میلیونها نفر انسانی که اینرا همچنان ادامه میدهند، شاید یک میلیاردیم بیش از صفر ارزش داشته باشد آنچه بدست میآورم.(البته اینجا استفادهی عقلانی و درست از فرومنویسی مدنظر من بود). حال اگر ادامه دهم چه زیانهایی میآفرینم؟ بازهم اگر پیشفرضِ استفادهی خردگرایانه از فرومنویسی را درنظر داشته باشیم، تقریبا هیچ(البته اینجا نیز باید در نظر داشته باشیم که در حالِ حاضر استفاده از مظاهرِ تکنولوژی با گسترشِ تکنولوژی متفاوت است و ما فعلا ناچاریم در زندگیِ خود از آنها استفاده کنیم وگرنه که زندگی ما به کلی مختل خواهد شد). چه به دست میاوریم؟ گسترشِ خردگرایی (از جمله منطق، فلسفه، تاریخ، خرافهستیزی...) میتواند دستاوردهایی بسیار ملموستر داشته باشد. از جمله آنکه میتواند بسیاری را از دامانِ جهل و نادانی رهانیده و بستر را برای هتا اندیشیدن دربارهی راهکاری در برابر گسترشِ خطرناکِ تکنولوژی فراهم کند. اگر اینرا که میتوانیم نکنیم، لشکر جهل و نادانی هر روز بیش از دیروز قویتر شده و به پیش میتازد و جهان و انسانها را بیشتر در نابودی میکشاند و در نهایت اگر تکنولوژی ما را نابود نکند، آنها ما را نابود خواهند کرد! یعنی در واقع نفی گسترشِ خردگرایی در واقع تلویحا به معنای بیتفاوتی نسبت به گسترشِ جهل و نادانیست!
جنبهای دیگر را با این مثال در نظر بگیرید: فرض کنید قرار است سوار بر ماشینی شویم که خراب است و چندان به آن اعتمادی نیست و به وسیلهی آن از جادهای خطرناک و پر از دره بگذریم! رویکردِ شما (نه راهکار) به مانندِ این است که فکر کنیم حتما به درونِ دره میافتیم و هیچ شانسی برای زنده ماندنِ ما نیست، بنابراین بهتر است دیگر فکر و برنامهای برای پس از رسیدن به مقصد نکنیم!
برخلافِ کازینسکی، من تصور میکنم به جای بازگشت به دورانِ پیش از مدرنیته و قرونِ وسطا که نیازمند دگرگونیِ 180 درجهای در تمامِ ابعادِ زندگیِ جوامعِ بشری است و تحققِ آن شاید تنها در رویا ممکن باشد، بهتر این است که در جهتِ آگاهی بیشتر، گسترشِ آزادی و خردگرایی و پرورشِ انسانهای دانا بکوشیم تا آنجا که وجودِ این سلاحها بیمعنی شود. یعنی اگر تصور کنیم تا دویست سالِ آینده انسان به وسیلهی جنگافزارها نابود نمیشود، برنامهریزی برای هدفی چون خارج از دسترس کردنِ سلاحهای خطرناک از انسانهای خطرناک و همچنین زدایشِ تدریجیِ آنها، اگرچه همچنان ریسک بیشتری نسبت به راهکارِ کازینسکی دارد، اما قابلِ دستیابی و بکارگیری است. همین امروز هم نگرانیها در این مورد میانِ جوامعِ بینالمللی مشهود است؛ چنانکه مثلا آمریکا و روسیه پیماننامهای امضا کردهاند که سالانه تعدادی از بمبهای هستهای خود را از بین ببرند یا تمامِ کشورها برای جلوگیری ایران از دستیابی به بمبِ هستهای متحد شدهاند و پیمانِ منعِ گسترشِ سلاحهای هستهای تصویب میکنند. تصور کنید اگر چند کشور مصل ایران و کره شمالی و چندتای دیگر هم از این وضع خلاص شوند و از مخاطرات و تنشهای بینالمللی کاسته شود، آنگاه اوضاع میتواند امیدوارکنندهتر باشد. این خیلی در دسترستر، واقعبینانهتر و سادهتر از راهکارِ کازینسکی است که همچون رویای بازگشتِ جوجه به تخممرغ میماند.
Mehrbodدیگر اینکه من نگرفتم شما چگونه از این سخن که «من فرومنویسی و گسترش خردگرایی را بیهوده[2]
و هتا زیانآور میدانم» به اینکه من گوشهگزین شدهام یا اینترنت نمیایم و یا در تنهایی به کنج عزلت فرورفتهام رسیدهاید.
خیر، من این را نگفتم، گفتم شما از فرومنویسی و اینترنت کناره گرفتهاید، وگرنه میدانستم و میدانم که شما به هیچ رو آدم گوشهگیر یا عزلتنشینی نیستید. اکنون میدانم که از اینترنت کناره نگرفتهاید، تنها فرومنویسی را رها کردهاید و در دیگرِ موارد همان مهربدِ گذشته هستید!
اکنون من یک چیز را بگویم! اگر سخنانِ شما بپذیریم، من گمان میکنم استفاده و خرید ابزارهای تکنولوژیک (از رایانه و تلویزیون و اینترنت گرفته تا هتا لباسها و لوازمِ خانگی) بیشتر از گسترشِ خردگرایی ضرر داشته باشند! گسترشِ خردگرایی، همانطور که گفتم، حداقل فوایدی دارد، اما خرید و استفاده از ابزارهای تکنولوژیک، باعث میشود هرچه بیشتر آب به آسیابِ شرکتهای گستراننده و سودجوی تکنولوژی میریزد.
Mehrbodدر دنبالهیِ سخن, دوباره به اینکه چرا اینترنت نیاییم (آیا من کسی را به اینترنت نیامدن خواندهام؟) یا چرا گوشهگیر
شویم (من کسی را به عزلتنشینی نخواندهام؟), یا چرا برخی کارهای دیگر نکنیم پرداخته و از من خواهان دلیل برای اینها شدهاید!
من براستی از کجا بدانم شما داریوش جان برای چه از بیخ دفترچه میایید یا چرا از این کارها خوشی میبرید که بخواهم دلیل بیاورم که نکنید!!
تازه اگر نکنید, چه سودی دیگر هنگامیکه راهکارِ خوبی در دست نیست و هنوز جای اندیشهیِ بسیار در همه چیز میرود دارد؟ من من هستم و
راهکار و بی راهکار کار خود ام را میکنم, ولی چرا باید از دیگران بخواهم زمانیکه خود ام نمیدانم چه باید کرد, به دنبال من از رفتار ام پیروی کنند!؟
مهربدِ عزیز، من نگفتم شما کسی را دعوت به کنارهگیزی از اینترنت یا عزلتنشینی کردهاید، تنها میخواستم بدانم این رویکرد تا چه اندازه قابلِ دفاع و عمومیتبخشیست!
Mehrbodبرای من پیچیدهتر از این نیست:
من خردگرایی را کار درستی میدانم —> گسترش خردگرایی به من خوشی میدهد —> فروم مینویسم.
من خردگرایی را بیهوده میابیم —> گسترش خردگرایی به من خوشی نمیدهد —> فروم نمینویسم.به سخن کوتاهتر, من خوشیِ کار ام را زمانی میگیریم که آنرا درست بدانم. اگر چیزی نادرست باشد, من خوشیِ آنرا به درد میدگرانم[3] و کار خرددوستانه نیز همین است.
نمونهوار, به مازوخیستهایی بنگرید که از بُریدن خود اشان با کارد و تیغ خوشی میبرند; رفتار خرددوستانه اینجا زدایش این خوشی و آسیب نرساندن به خود است.
در موردِ نادرستی این رابطه پیش از این گفتم. بطور مثال فرض کنید شما میخواهید به جماعتی بفهمانید که پیشرفتِ تکنولوژی عامل نابودی ما خواهد شد (اگر جلوگیری از گسترشِ تکنولوژی را خردگرایانه بدانیم) و آنها اگر با اصولِ ابتدایی منطق و خردگرایی آشنا نباشند و تفکرِ انتقادی نداشته و اهلِ تعقل نباشند، هرگز نمیتوانیم به آنها چیزی بفهمانیم! شما خودت اگر خردگرا نمیشدی و در دامانِ آخوند بزرگ میشدید، هرگز میتوانستید روزی به این تفکرات برسید یا هتا بدان فکر کنید، آیا هرگز به افسانه بودنِ فایدهمند بودنِ تکنولوژی هرگز فکر میکردید؟به دنبالِ راهکار بودن، پیشکش!
Mehrbodداریوش نازنین, به مانند بالا, من هرگز کاری را نمیکنم چون خوشیآور است, کاری را میکنم که هودهمند و درست بیابم (و در کنار اش بیشتر زمانها خوشی نیز میبرم).
اینکه شما در کنار زندگی روزانه اتان از داشتن یک جمع فرهیخته در گوشهای از اینترنت خوشی میبرید و با آمدن اینجا و اندکی
گپ زدن با این و آن احساس بهتری نسبت به زندگی اتان میابید و شاید جای کمبود برخی چیزها را نیز برایتان پر میکند, همگی چیزهایی درست و بجا هستند.هر آینه اگر من بخواهم ترس و نگرانیِ بجایِ خود از آینده و ناتوانی ام در کنترل سرنوشت ام را با فرومنویسی و گپ
با فرهیختگان هتا اندکی بلاپوشانم, پس کارِ من بمانند بیماری خواهد ماند که بجای درمان و چارهجوییِ سردرد اش, به خوردن آرامبخش روی میاورد.درد در نزد یک خردگَـر بهترین دوست و والاترین یار است.
پس در پاسخ به اینکه شما از دیدگاه فلسفی چرا نباید کارهایی که بهتان خوشی میدهد را بکنید, شاید چون نباید بهتان خوشی بدهند و
شاید چون دردی که در نیانجامیدن اینکارها پدیدار* میشود همان نِشالی[7] است که باید به آن گوش فراداده و رویکرد اتان را بدگرانید[3].اگر سرتان درد میکرد, آرامبخش نخورید, گرچه در آغاز نمیدانید چرا میدردد, ولی با یادآوریِ پیوستهیِ درد, به یاد خواهید داشت که جویایِ چاره باشید.
این سخنتان درست است و من قبولش میدارم.
اما قدری این وسعتِ هراسِ شما برایم قابلِ درک نیست. شاید به این دلیل است که نگاهِ ما متفاوت است و همچون آندد، جورِ دیگری مینگرم! از نگاهِ من خوشیای که بیفایده و البته بیضرر باشد، اگر در اولویت نباشد، اما همچنان خوشی است و من از آنهم بهره خواهم برد. سخن آنکه مگر شما از گوش دادن به موسیقی، فیلم دیدن، ورزش، کتابِ رمان خواندن و... چه فایدهای میبرید جز همان خوشی؟ البته من اینرا برای خودم گفتم، چرا که به قولِ شما از بودن در جمعِ فرهیختگان خوشی میبرم. برای شما ممکن است چنین نباشد!
مهربد جان، مشکل آنطور که شما تصویر میکنید، بسیار بنیادیتر و پیچیدهتر از این حرفاست که بشود آنرا به سردردی تشبیه کرد که واکنشیست بیولوژیک برای یک بیماری که باید به جای رفع سردرد، به درمانِ آن بیماری اندیشید. مگر حالِ زمین رو به سوی فاجعه ندارد؟ از آلودگیِ هوا و گرما بگیرید تا استخراج بیرویه و افسارگسیختهی انرژی از زمین و گسترشِ شهرها، افزایشِ جمعیت و بیابانزایی و... چنانکه تمامِ کارشناسان متفقالقول هستند که اگر همین روند ادامه پیدا کند، تا چند دهه دیگر زمین جایی برای زیستن نخواهد داشت! طنزِ داستان این است که تمامِ دولتها هم این را قبول دارند اما آخرین بار، چندی پیش کشورهای صنعتی دورِ هم جمع شدند تا فکری در این مورد بکنند، اما در نهایت هیچ چیزی تصویب نشد! در موردِ تکنولوژی که همهی جهان به آن به شدت خوشبین هستند و کسی هتا تصور هم نمیکند که روزی قرار باشد جلوی پیشرفتاش گرفته شود، بنابراین اگر هم راهکاری پیدا شود، تا آنجا که همه بخواهند آنرا به کار ببندند فاصلهای هزاران فرسخی هست! من تصور نمیکنم اصلا کاری برایش بتوان کرد.
Dariushدرود مهربد جان؛خواهش میکنم؛
من نیز همچون شما به تنآساییِ کمابیش مفرط مبتلا شدهام، چنانکه فیلم و سریال و کتابهای آبکی و اینچیزها مرا مشغول میکنند! اگر راهکاری برای رهایی از دستِ این تنآسایی یافتی، با من در میان بگذار.
تنآسایی من در راستای گفتمان و گفتگو بود داریوش جان.
با این همه گرما هم کم تاثیر[1] نیست و تنها راهکار من
جابهجایی شباروز است, شبها هوا بسی خنکتر است و آسانتر میتوان به کارها رسیدگی کرد.
همچنین, جدا از سخنان دیگر, نمایار بسیار زیبا و انگیزانندهای برای خود
گزیدهاید! توضیح اش در جستار دیگر را نیز پیشتر خواندم و بسیار گیرا بود.
Dariushراستش، پیامِ جکتان را که نگرفتم دقیقا، با اینحال، روی این قسمت بیشتر سخن خواهم گفت. شما چگونه از خردگرایی و گستراندنِ آن به پیشرفتِ تکنولوژی و دانش و سپس به گسترشِ تکنولوژی میرسید؟ مشکل بیشتر روی همان قسمت اول است. خردگرایی و گسترشِ آن چه ارتباطی به پیشرفتِ تکنولوژی دارد؟ اگر بگوییم پرداختن و گسترشِ علم، به پیشرفت و گسترشِ تکنولوژی میانجامد، بله؛ که البته این هم تنها دلیلاش نمیتواند باشد، اما خردگرایی آیا نتیجهاش مشخص است؟ آیا شما تاملاتِ خود و جنابِ کازینسکی را از دایرهی خردگرایی بیرون میکنید؟ سخن آنکه خردگرایی دامنهای بسیار وسیعتر از علم دارد و اگرچه اشتراکهایی باهم دارند، اما الزاما رابطهای مستقیم میانشان نیست. علاوه بر این، علم اگر نتایجاش میتواند منفی و زیانبار باشد، خردگرایی هرگز چنین نیست، چرا که تعریفاش به کلی با علم متفاوت است. اگر تا دیروز خردگرایی را به پیشرفتِ علم و تکنولوژی رای میداد، امروز میتواند چنین نباشد و نظرش کاملا مخالفش باشد.
خردگرایی یک ایدئولوژی است, شاید آنرا با خردورزی یکسان گرفتهاید گرامی؟
دیدگاه من میشود آروین-خردگرا (Empiricist-Rationalist).
خردگراییِ تنها میگوید همه چیز باید با سنجهیِ خرد بررسی شود, هنگامیکه آروینخردگرایی (براه کاربرد همان خرد) میگوید که خِرد تنها — در عمل — بسنده نیست و باید از آمودهای[2] از خرد و آروین[3] بهره گرفت.
همینکه شما این اندازه میبینید میگویند تا بدیهایِ یک چیزی (در گفتمان ما: تکنولوژی) درنیامده, کاربرد آن اشکالی ندارد خودْ خردگرایی ناب است که به آن میتوان خردگرایی خام هم گفت: naïve rationalism
Dariushخیر، میدانم رویکردِ شما راهکار نیست، برایم تنها پرسش این بود که در نبودِ راهکاری مشخص، چگونه میتوان رویکردی را برگزید؟ به ویژه که شما از مدافعانِ فایدهگرایی هستید، عملی که بیفایده است از نگاهِ شما چگونه قابلِ توجیه است؟ سخن این است: اگر من(یا هر کس دیگر) از (فرضا ) فرومنویسی صرفِ نظر کنم چه بدست میآورم؟ در یک کلمه، در مقایسه با میلیونها نفر انسانی که اینرا همچنان ادامه میدهند، شاید یک میلیاردیم بیش از صفر ارزش داشته باشد آنچه بدست میآورم.(البته اینجا استفادهی عقلانی و درست از فرومنویسی مدنظر من بود). حال اگر ادامه دهم چه زیانهایی میآفرینم؟ بازهم اگر پیشفرضِ استفادهی خردگرایانه از فرومنویسی را درنظر داشته باشیم، تقریبا هیچ(البته اینجا نیز باید در نظر داشته باشیم که در حالِ حاضر استفاده از مظاهرِ تکنولوژی با گسترشِ تکنولوژی متفاوت است و ما فعلا ناچاریم در زندگیِ خود از آنها استفاده کنیم وگرنه که زندگی ما به کلی مختل خواهد شد). چه به دست میاوریم؟ گسترشِ خردگرایی (از جمله منطق، فلسفه، تاریخ، خرافهستیزی...) میتواند دستاوردهایی بسیار ملموستر داشته باشد. از جمله آنکه میتواند بسیاری را از دامانِ جهل و نادانی رهانیده و بستر را برای هتا اندیشیدن دربارهی راهکاری در برابر گسترشِ خطرناکِ تکنولوژی فراهم کند. اگر اینرا که میتوانیم نکنیم، لشکر جهل و نادانی هر روز بیش از دیروز قویتر شده و به پیش میتازد و جهان و انسانها را بیشتر در نابودی میکشاند و در نهایت اگر تکنولوژی ما را نابود نکند، آنها ما را نابود خواهند کرد! یعنی در واقع نفی گسترشِ خردگرایی در واقع تلویحا به معنای بیتفاوتی نسبت به گسترشِ جهل و نادانیست!
بگذارید سادهتر کنیم, شما مگر نمیخواهید خوشی ببرید؟ من هم بمانند شما, میخواهم خوشی ببرم.
اکنون بیانگارید که من و شما, هر دو میپذیریم که:
١. تکنولوژی ما را تا چند دههیِ آینده (احتمال بسیار بالا) نابود خواهد کرد.
٢. ما هیچ کاری (باز به احتمال بسیار بالا) نمیتوانیم در برابر آن بکنیم.
نگرش شما برای خوشی بردن این است که اکنون که کاری نمیتوانیم درباره اش بکنیم, چرا دربارهیِ نژادپرستی و نمیدانم خردگرایی و اسلام و.. کاری نکنیم؟ شاید هم شانس ما زد و این تکنولوژی و پیشرفت ما را نابود نکرد و شاید همین گسترش خردگرایی و ستیز با -istهایِ دیگر دستمایهیِ پیروزی ما شد.
همین سخن را امیر گرامی نیز جایِ دیگر به من گفتند, اینکه نباید نگرشی در راستای «یا همه چیز یا هیچ چیز» داشته باشیم و سخنی در این مایه آوردند که بیاندیشیم هیچ آیندهای برای فرازیست[4] بشریت نداریم و زمانی اندک هم در دست نیست, آیا ارزش اش را ندارد که در این زمان اندک, برای بالا بردن کیفیت زندگی دیگران هتا اگر یک اندکی هم که شده, هتا اگر میدانیم هیچ پایستگی هم نداشت, بکوشیم؟
در اینجا شاید حق با هر دوی شما باشد, به نگر من ولی بیشتر به خودفریبی میماند.
Dariushجنبهای دیگر را با این مثال در نظر بگیرید: فرض کنید قرار است سوار بر ماشینی شویم که خراب است و چندان به آن اعتمادی نیست و به وسیلهی آن از جادهای خطرناک و پر از دره بگذریم! رویکردِ شما (نه راهکار) به مانندِ این است که فکر کنیم حتما به درونِ دره میافتیم و هیچ شانسی برای زنده ماندنِ ما نیست، بنابراین بهتر است دیگر فکر و برنامهای برای پس از رسیدن به مقصد نکنیم!
بازی با واژگان داشتیم. ما دربارهیِ "خطرناکی راه" نگفتهایم, دربارهیِ "بدیهی" بودن پایان راه گفتهایم.
اینکه همهیِ ما یک روزی خواهیم مرد یک پیشبینی[5] است, ولی میبینید که همیشه درست در میاید; جنس چیزیکه پیشدیده[6] میشود از زمین تا آسمان میدگرد[7].
هر آینه, ١٠٠% من هم بیلغزش نیستم و شاید پیشبینیِ من نادرست بوده باشد, که این دیگر به شما و خواننده است که با خواندن آنچه آوردهایم بسنجید[8].
پس اکنون با واژهگزینی درست, گزارهیِ شما را بازمینویسیم:
بیانگاریم میخواهیم سوار بر خودرویی شویم و از راهی برویم که پایان آن به یک دره میانجامد. رویکردِ شما مهربد (نه راهکار) به مانندِ این است که بیاندیشیم بیگمان به درونِ دره میافتیم و هیچ شانسی برای زنده ماندنِ ما نیست، بنابر[9] این بهتر است دیگر فکر و برنامهای برای پس از رسیدن به مقصد نکنیم!
آری, رویکرد من همین است. اگر میتوانستم از خودرو پیاده شده و میگذاشتم شما یا هر کس دیگری که دوست داشت این راه را برود با خوشنودی به درّه
افتاده و خود به زندگی ام میپرداختم, شوربختانه ولی, درهیِ شما سرنوشت مرا هم دربر دارد و راهی برای پیاده شدن از این خودروی بشریت نیست!
Dariushبرخلافِ کازینسکی، من تصور میکنم به جای بازگشت به دورانِ پیش از مدرنیته و قرونِ وسطا که نیازمند دگرگونیِ 180 درجهای در تمامِ ابعادِ زندگیِ جوامعِ بشری است و تحققِ آن شاید تنها در رویا ممکن باشد، بهتر این است که در جهتِ آگاهی بیشتر، گسترشِ آزادی و خردگرایی و پرورشِ انسانهای دانا بکوشیم تا آنجا که وجودِ این سلاحها بیمعنی شود. یعنی اگر تصور کنیم تا دویست سالِ آینده انسان به وسیلهی جنگافزارها نابود نمیشود، برنامهریزی برای هدفی چون خارج از دسترس کردنِ سلاحهای خطرناک از انسانهای خطرناک و همچنین زدایشِ تدریجیِ آنها، اگرچه همچنان ریسک بیشتری نسبت به راهکارِ کازینسکی دارد، اما قابلِ دستیابی و بکارگیری است. همین امروز هم نگرانیها در این مورد میانِ جوامعِ بینالمللی مشهود است؛ چنانکه مثلا آمریکا و روسیه پیماننامهای امضا کردهاند که سالانه تعدادی از بمبهای هستهای خود را از بین ببرند یا تمامِ کشورها برای جلوگیری ایران از دستیابی به بمبِ هستهای متحد شدهاند و پیمانِ منعِ گسترشِ سلاحهای هستهای تصویب میکنند. تصور کنید اگر چند کشور مصل ایران و کره شمالی و چندتای دیگر هم از این وضع خلاص شوند و از مخاطرات و تنشهای بینالمللی کاسته شود، آنگاه اوضاع میتواند امیدوارکنندهتر باشد. این خیلی در دسترستر، واقعبینانهتر و سادهتر از راهکارِ کازینسکی است که همچون رویای بازگشتِ جوجه به تخممرغ میماند.
بمب اتم یک تکنولوژی پیش پا افتاده و بسیار مرزمند است — کسی در زیرزمین خانه اش بمب اتم نمیسازد — و نزدیک به ١٠٠ سال از نوآوریِ[10] آن نیز میگذرد و ما هنوز نتوانستهایم آنرا کنترل کنیم.
اینکه شما میاندیشید میتوان بهمین شیوه و همین کُندی با تکنولوژیهایِ نوینتری مانند nanotech, AI و بسیاری دیگر رویارویی کرد هم یا از خوشباوری بیش از اندازهیِ شما (که بسیار فراگیر است), یا ناآگاهی[11] اتان از چگونگی سازوکار این تکنولوژیها میگوید (کمتر فراگیر).
راهکار کازینسکی نیز شدنی است, زیرا ما در جهانی هستیم که شکنندگی آن رو به فزونی است (زیرِ نام چیزی به نام globalization). اگر از پندارههایِ[12] واکاویِ راژمان[13] (System Analysis) آگاه باشید و نگرشی هم به جستار «پادشکنندگی[14]» من انداخته باشید, میتوانید دریابید که شکنندگیای که دربارهیِ آن میسخنیم چیست و چرا میتواند و بسیار میشاید[15] که انقلاب و برگشت به دوران نخستینی[16] به یاریِ آن کار کند و شدنی باشد.
برای من هر آینه چنین راهکاری به هیچ روی خواستنی نبوده و نیست, که
میتواند نمایانگر[17] گونهای اعتیاد و وابستگی خود من به تکنولوژی باشد.
هر آینه, این سخن هم شایان ذکر است که کازینسکی در جایِ دیگر از اینکه یک انقلاب در جایگاه
یک "تیپا" به سیستم که میتواند آنرا راستادهی کند و سر جای خود بنشاند نیز میگوید. ما پیشتر دیدهایم که اگر ناخوشنودی[18] مردم
از یک آستانهای فزونی گیرد, سیستم همبودین[19] و تکنولوژیک بفراخور در برابر آن کوتاه آمده و رویکرد خود را میدگراند[20]; زیرا تکنولوژی از خود انگیزه یا هدف پنهانی ندارد و بمانند هر سیستم دیگری, در برابر کنش میواکنشد.
Dariushاکنون من یک چیز را بگویم! اگر سخنانِ شما بپذیریم، من گمان میکنم استفاده و خرید ابزارهای تکنولوژیک (از رایانه و تلویزیون و اینترنت گرفته تا هتا لباسها و لوازمِ خانگی) بیشتر از گسترشِ خردگرایی ضرر داشته باشند! گسترشِ خردگرایی، همانطور که گفتم، حداقل فوایدی دارد، اما خرید و استفاده از ابزارهای تکنولوژیک، باعث میشود هرچه بیشتر آب به آسیابِ شرکتهای گستراننده و سودجوی تکنولوژی میریزد.
این کارها به بازیِ بچهها میمانند داریوش جان,
اینکه شما فروم بیایید, نیایید. اینکه سوار خودرو شوید, نشوید و .. هیچکدام هیچ مهندیای[21] ندارند.
مشکل تکنولوژی:
١. آزمندی مردم نیست.
٢. بد بودن کمپانیها نیست.
٣. گسارندگی روزافزون نیست.
٤. بددلیِ برخی از مردم نیست.
٥. ...
مشکل تکنولوژی خود سیستم تکنولوژیک است که دربرگیرندهیِ همهیِ اینها میشود
و اگر تک تک اینها را هم از آن زدودیم, همچنان مشکلهای آن پابرجا خواهند ماند.
هتا سرشت تکنولوژی هم به خودی خود بد نیست. سیستم تکنولوژیک هم از خود خواست[22] و انگیزهای[23] ندارد و در پیِ نابودی ما نیست.
هر تکنولوژیِ نوینی نیز یک گرهی از دشواریهای ما را میگُشاید و در جایگاه خود سودمند و خواستنی است.
چیزیکه ولی بسیاری نمیتوانند دریابند, این است که یک فرایند میتاوند در هر گام خود سودمند باشد, ولی به فرجامی[24] بسیار ناخواستنی و زیانمند بانجامد.
پندارهای[12] مانند «ابرسازواره[25]» نیز برای بسیاری از مردم مردم نادریافتنی است; چنین چیزهایی در روند فرگشت[26] نبودهاند.
نمونهوار همهیِ ما میدانیم که یک سوپرمارکت کوچک (خواربارفروشی سر کوچه) بسیار انسانیتر و دوستانهتر از یک سوپرمارکت بزرگ و بی در و پیگر
بوده و رفتار میکند, زیرا یکی با پیوندهایی در ترازِ[27] آدمی مانند «دوستی», «آشنایی» و هتا «نسیه دادن» سر و کار دارد, دیگری, گرچه از
همان آدمها ساخته شده, ولی از روی "بزرگی" و اندازهیِ خود, به چیز دیگری دگرسته[7] است: همانند آبی که تا ١٠٠° تنها میگرمد, ولی با گذر از این آستانهیِ ویژه میجوشد[28] و چهرهیِ دیگری میابد (مهاد فرابرنهادگی - Supervenience Principle)
Dariushدر موردِ نادرستی این رابطه پیش از این گفتم. بطور مثال فرض کنید شما میخواهید به جماعتی بفهمانید که پیشرفتِ تکنولوژی عامل نابودی ما خواهد شد (اگر جلوگیری از گسترشِ تکنولوژی را خردگرایانه بدانیم) و آنها اگر با اصولِ ابتدایی منطق و خردگرایی آشنا نباشند و تفکرِ انتقادی نداشته و اهلِ تعقل نباشند، هرگز نمیتوانیم به آنها چیزی بفهمانیم! شما خودت اگر خردگرا نمیشدی و در دامانِ آخوند بزرگ میشدید، هرگز میتوانستید روزی به این تفکرات برسید یا هتا بدان فکر کنید، آیا هرگز به افسانه بودنِ فایدهمند بودنِ تکنولوژی هرگز فکر میکردید؟به دنبالِ راهکار بودن، پیشکش!
نخست اینکه خیر, من آنچه میدانم را وامدار خردگرایی نیستم, وامدار خرد هستم.
دو اینکه شما اکنون همهیِ آنچه گفتم را دریافتید, اکنون به کجا رسیدیم یا چه دگرسانیای[29] در چه چیزی رخ داد دوست گرامی؟
گفتیم که تنها راهکارِ دردست برگشت به زندگی نخستینی[16] است. زمانیکه خودِ
من چنین چیزی را نمیخواهم, پس چه یک تن, چه یک میلیارد تن همهیِ سخن مرا دریافتند, چه سود؟
Dariushاین سخنتان درست است و من قبولش میدارم.
اما قدری این وسعتِ هراسِ شما برایم قابلِ درک نیست. شاید به این دلیل است که نگاهِ ما متفاوت است و همچون آندد، جورِ دیگری مینگرم! از نگاهِ من خوشیای که بیفایده و البته بیضرر باشد، اگر در اولویت نباشد، اما همچنان خوشی است و من از آنهم بهره خواهم برد. سخن آنکه مگر شما از گوش دادن به موسیقی، فیلم دیدن، ورزش، کتابِ رمان خواندن و... چه فایدهای میبرید جز همان خوشی؟ البته من اینرا برای خودم گفتم، چرا که به قولِ شما از بودن در جمعِ فرهیختگان خوشی میبرم. برای شما ممکن است چنین نباشد!
مهربد جان، مشکل آنطور که شما تصویر میکنید، بسیار بنیادیتر و پیچیدهتر از این حرفاست که بشود آنرا به سردردی تشبیه کرد که واکنشیست بیولوژیک برای یک بیماری که باید به جای رفع سردرد، به درمانِ آن بیماری اندیشید. مگر حالِ زمین رو به سوی فاجعه ندارد؟ از آلودگیِ هوا و گرما بگیرید تا استخراج بیرویه و افسارگسیختهی انرژی از زمین و گسترشِ شهرها، افزایشِ جمعیت و بیابانزایی و... چنانکه تمامِ کارشناسان متفقالقول هستند که اگر همین روند ادامه پیدا کند، تا چند دهه دیگر زمین جایی برای زیستن نخواهد داشت! طنزِ داستان این است که تمامِ دولتها هم این را قبول دارند اما آخرین بار، چندی پیش کشورهای صنعتی دورِ هم جمع شدند تا فکری در این مورد بکنند، اما در نهایت هیچ چیزی تصویب نشد! در موردِ تکنولوژی که همهی جهان به آن به شدت خوشبین هستند و کسی هتا تصور هم نمیکند که روزی قرار باشد جلوی پیشرفتاش گرفته شود، بنابراین اگر هم راهکاری پیدا شود، تا آنجا که همه بخواهند آنرا به کار ببندند فاصلهای هزاران فرسخی هست! من تصور نمیکنم اصلا کاری برایش بتوان کرد.
کازینسکی کتاب و manifest داد زیرا راهکار و دورنمایی داشت. من [هنوز؟] نه راهکاری دارم نه manifestای و
نه راهکار وی برای ام [هنوز؟] پذیرفتنی است, پس اینکه کسی سخن مرا بپذیرد و نپذیرد نیز دگرسانیای[29] در چیزی نخواهد داد.
همراه با آن, با دانش به آنچه میدانم, آنچه به شما امروز خوشی میدهد به من دیگر نمیدهد.
همچنین به نگر ام برای دریافت درستِ جستار باید همان کتابها را بخوانید, چون نمونهیِ همین
چیزی که از آلودگی زیستبوم و ... آوردهاید خود در راستای سخن آورده شده ما میرفت, نه بیرون از آن.
پ.ن.
بد نیست این را هم بگویم که کسی اینجا با تکنولوژی بد نیست (هتا کازینسکی); دشواری با «کاربرد تکنولوژی» است: ناتوانی «سرشتین» ما در کنترل تکنولوژی.
در این گفتگو من تنها از یک نمونهیِ بسیار ساده در ترازی[27] که برای خوانندهیِ هام[30] دریافتنی باشد نام بردم که همان نابودی بدست تکنولوژی بود. ولی فرهشت[31] سخن بسیار فراتر از
اینها میرود و ما با آیندههایی روبرو هستیم که نابودی گرچه پُرگرایندترین اشان, ولی تنها یکی از آنهاست. بردگی بدست تکنولوژی, از دست رفتنِ همهیِ ویژگیهایِ انسانیامان بدست تکنولوژی و بسیاری دیگر.
----
1. ^ hanây+eš::Hanâyeš || تاثیر: تاثیر Ϣiki-En efficacy
2. ^ â+mudan::Âmudan || آمودن: ترکیب کردن to combine zusammensetzen
3. ^ Ârvin || آروین: تجربه Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ, Dehxodâ experience
4. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
5. ^ piš+bin+i::Pišbini || پیشبینی: prediction
6. ^ piš+didan::Pišdidan || پیشدیدن: پیشبینی کردن Ϣiki-En to predict
7. ^ آ ب Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
8. ^ sanj+idan::Sanjidan || سنجیدن: قیاس کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to infer; to conclude
9. ^ Abridan || ابریدن: تصعید: دگرستن از ایستار یخسان به ایستار بادسان Ϣiki-En to sublimate
10. ^ no+âvardan::Noâvardan || نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن Dehxodâ, Ϣiki-En to innovate
11. ^ âgâh+idan::Âgâhidan || آگاهیدن: آگاه شدن Dehxodâ to be informed
12. ^ آ ب pendâr+e::Pendâre || پنداره: مفهوم Ϣiki-En concept
13. ^ râž+mân::Râžmân || راژمان: سیستم; سامانه; منظومه Ϣiki-En system
14. ^ Pâdšekanandegi || پادشکنندگی: دربرابر شکننده; چیزیکه از زنش سود میبرد Ϣiki-En antifragility
15. ^ šây+estan::Šâyestan || شایستن: ممکن بودن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to may
16. ^ آ ب noxost+in+i::Noxostini || نخستینی: بدوی Ϣiki-En primitive
17. ^ nemâyân+gar::Nemâyângar || نمایانگر: شاخص Ϣiki-En indicator
18. ^ Xušnudan || خوشنودن: راضی کردن to satisfy
19. ^ ham+bud+in::Hambudin || همبودین: اجتماعی Ϣiki-En social
20. ^ Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
21. ^ meh+and+i::Mehandi || مهندی: اهمیت Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ importance
22. ^ Xwâst || خواست: اراده Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, Dehxodâ will Wille
23. ^ an+gix+tan::Angixtan || انگیختن: به جنبش افتادن; تحریک شدن MacKenzie, ϢDict-Pâ, Dehxodâ to be stimulated stimuliert werden
24. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending
25. ^ abar+sâz+vâre::Abarsâzvâre || ابرسازواره: Ϣiki-En superorganism
26. ^ far+gaštan::Fargaštan || فرگشتن: بسیار گشتن; دگرستن; فراگشتن; تکامل یافتن www.thefreedictionary.com to evolve
27. ^ آ ب tarâx+tan::Tarâxtan || تراختن: ترتیب دادن Dehxodâ, Ϣiki-En to arrange arrangieren
28. ^ Jušidan || جوشیدن: تبخیر: دگرستن از ایستار آبسان به ایستار بادسان Ϣiki-En to boil
29. ^ آ ب digar+sân+i::Digarsâni <— Degarsâni || دیگرسانی: تفاوت ⚕Heydari difference
30. ^ Hâm || هام: عام general
31. ^ far+hešt::Farhešt || فرهشت: تم; زمینه; موضوع; مضمون Dehxodâ theme
Mehrbodتا ١٠٠ سال دیگه
تکنولوژی هم گرایند[1] خوبی داره دیگه آدمی نگذاشته باشه
یا هتا زودتر, با تکینگی[2]
Anarchymehrbod jan
baz tavahom zadi
ya roman elmi takhayoli khundi :D
Mehrbodبه اسپاگتی گناه من نیست کسی اندازهیِ من باهوش نیست
Anarchybaba joon
ma che kari az dastemoon bar miad
bezar nabood she
man ke age dastam miomad
khodam kolan hayat ro az rooye koreye zamin mahv mikardam
Mehrbodخب از دیدگاه تو برای مرگ هم کاری از دستت بر نمیاد
ولی نمیبینم سرگرم کشتن خودت باشی!
دانش ≠ راهکار
Anarchykhob?
manam nagoftam raahkare
Mehrbodمیگی تخیلی حرف میزنی!
Anarchymigam yani kasi nemidoone chi mishe
Mehrbodمن هم گفتم, دانشِ و دریافت من بخوبی میگه که تخیلی نیست, بیراههیِ راهکار چیه این میان؟
یعنی تو نمیدونی ١٠٠ سال دیگه میمیری!؟
Anarchychera
ama nemidunam hame mikhan bemiran ya na
Mehrbodپس چجور این یکیو کسی نمیدونه, ولی اون یکی کسی میدونه؟
چجوری میتونی بگی که دریافت اینکه تکنولوژی ما رو نابود میکنه, از همان جنسی که میدانیم پیری[3] ما را نابود میکنه نیست؟
Anarchyman 100 sal ro goftam
Mehrbodهمه روشنه نمیخوان بمیرن, نمونه اش خود من
من هم گفتم در ١٠٠ سال بگرایند[4] بسیار بالا هیچ آدمی نمیمونه
Anarchykoli factore nashenakhte shayad varede bazi beshe
ki midoone?
Mehrbodدستکم یکی از دورنماها که تکینگی یا singularity باشد تو چشم اندازه
گرایند که فاکتور نیست, روشنه ١٠٠% تو هم نمیدونی خواهی مرد یا یا نه
اصلا نمیدونی فردا خورشید هم در میاد یا نه
Anarchygerayand factor nis... taghire masire technology factor has
Mehrbodتکنولوژی که اراده نداره
مردم هم ١٠٠% هرگز یکجور رفتار نخواهند کرد
پس؟
Anarchytechnology dar daste hame ke nist
Mehrbodدانشِ تکنولوژی در دستِ همه هست
هتا در دستِ اندک شماری هم باشه, باز اون اندک شمار رو نمیشه پیشبینی[5] کرد
در حقیقت از آنجاییکه ما نمیتوانیم پیشبینی کنیم, پس میتوانیم پیشبینی کنیم که در نبود پیشبینیپذیری همهیِ امکانها خواهند بود
و بیشتر امکانها, بمانند بیشتر جهشهایِ[6] ژنتیکی, مرگ آورند
Anarchyna dige...bakhshe akharo delkhah natije gerefti
Mehrbodبیشتر امکانها میگی مرگآور نیستند؟
نمونه میزنم, تو که از نانوتکنولوژی سر در میاری, بگیم فردا میتونی با نانوتکنولوژی کار کنی و یاختههایِ[7] پیکرتو بدلخواه بدگرانی[8]
بیشتر کارهایی که میتونی باهاش بکنی زیانمنده یا سودمند؟
Anarchybe spaghetti nemidunam...farda shayad kahta bishtar bashe ama har chi jelotar beram ehtemale inke soodmand bashe bishtar mishe
Mehrbodنه دیگه, تو داری خودتو پیشبینی میکنی!
:)))
نانوتکنولوژی رو بده دست هزار تن
سپس پیش ببین که چی میشه!
دوباره بیشتر کن, بده دست یک میلیون تن
Anarchykhob to rahkari ham dari baraye in?
Mehrbodyou're almost definitely going to be destroyed
دانش ≠ راهکار
یه راهکار اون مزداهیکدانه داده بود که کار میکنه
اونهم اینه که همهیِ تکنولوژیهایِ گسترده رو نابود کنیم و برگریم به میانسدگان
که شوربختانه برای من تنها یک ارزش شاید از مرگ خواستنیتر باشه
*ارزن
Anarchypas hichi nemimune ?
Mehrbodhmm
شاید باشه, هیچکس اینجا سر قطعیت سخن نمیگه
ما روی ٩٩.٩٩٩٩% یا همچو چیزی هستیم
یه ریختهایِ ویژه ولی بسیار کمگرایندی هستند
برای نمونه, همین تکینگی[2]
همه نوشتارهای اینجارو من خوندم این چند گاهه
Anarchyhala ba in dide jadidet zendegi ro chetori mibini mehrbod?
Mehrbodاینها روی Friendly AI کار میکنن
زندگی رو خواستنیتر از همیشه
Anarchychetor?
Mehrbodولی هتا سخن بنیادگذار همین سایت رو هم بخونی تنت میلرزه
Anarchykhob omido angizat kam nashode?
Mehrbodامید و انگیزهیِ تو از اینکه میدونی میمیری کمه؟
Anarchygaahi ar
Mehrbodنه, برای من هر دم رو باارزشتر میکنه
خیاموار باید بنگری
بنیادگذار همین انجمن تکینگی خودش اونجا میگه که تنها کسیه که شاید در جهان
براستی روی Friendly AI کار میکنه
و اینکه دیگران چگونه یک مشت آدم بی مسئولیت هستند, بی کوچکترین توان دریافتی از اینکه با چی دارن بازی میکنن
اینجا یک race خوب داریم, اگه این دوستمون بتونه برای نمونه پیروز بشه, شاید نژاد بشر بجا بمونه (با اینکه نگره[9] هاشون بسختی روی مرزِ نابودی یا فرازیست[10] آدمیاند)
ولی تنها این دوستمون نیست, هزاران و در سالهای آینده شاید سدها هزار کمپانی گوناگون همزمان بیان توی کار
و بیشترشون کودنن
بنیادگذار این یکی در اندازهیِ یک نابغه است, ولی دیگران, نه
Anarchyki has hala?
Mehrbodeliezer yudkowsky
این نوشتارشو باید بخونی تا بگیری داستان از بیخ چیه:
http://intelligence.org/files/CEV.pdf
Coherent Extrapolated Volition
Anarchybayad vaght bezaramo bekhunam
ama felan zendegi ramaghi baram nazashte
Mehrbodتاکنون که جز این برای تو یادمه نبوده (:
Anarchykhob dige che mishe kard
age varede in reshteye lanaatie ma mishod
mifahmidi chi migam
kole zendegito sarf mikoni saresh
va man alan fahmidam
mikham kami moghavemat konam
Mehrbodبرای چی حالا این رشته رو خوندی؟
Anarchybaraye chi?
baraye inke nafahmidam
=))
Mehrbodhmm
Anarchychun entekhabe man nabood
elghaaye mohit bood
MehrbodVolition میدونی یعنی چی؟
Anarchyna
Mehrbodمن بهت پیشنهاد میکنم پس این نوشتار بالارو بخونی
volition ترزبانی[11] که من شاید بکنم میشه "دلخواست[12]" یا "دلخواه"
بخش نخست نوشتار فلسفیه بیشتر
برای همین رشته ات که گفتی
پیشبینیِ دلخواستِ تو یک فرایند بسیار دشوارتر از اونیه که میاندیشی, هتا برای خودت
بهش اینجوری بنگر, تو زمانی هستی که میخواهی رشتهیِ دانشگاهیگتو بگزینی در زندگی
اینجا تو در حقیقت داری "دلخواست" آیندهیِ خودتو پیشمیبینی
یعنی میگی, "اگر من این رشته رو بخومی, چند سال دیگر از گزینش ام شاد خواهد بود, پس دلخواست برونیافته[13] (extrapolated) من در آیندهیِ نه چندان دور با خواندن این رشته میهمخواند[14]"
به سخن کوتاهتر, زمانیکه رشتتو گزیدی
دلخواست خودتو برونیاباندهای
و این در حقیقت بزرگترین مشکل Friendly AI هم هست
زیرا همانجور که تو امروز شاید ببینی چیزیکه برونیافته بودی و میاندیشیدی شادت ات کنه در زندگی اونی که میخواستی نبوده
هیچ راهی برای برنامهریز FIA نیست که همینو برای بشریت بکنه
Coherent یا "چسبیده" در اینجا به دلخواست برونیافتهیِ همهیِ مردمان زندهای[15] میگه که در یک پهنهای[16] بیشتر از همه چسبیده باشند.
پس چیزیکو تو نمیتونی هتا برای خودت ببرونیابی, برونیابیش برای بشریت نزدیک به ناممکنه
Anarchy؟
MehrbodCoherent Extrapolated Volition = دلخواست برونیافتهیِ چسبیده
Friendly AI در تکینگی[2] (singularity) بسادگی ساخت ماشینیه که میتواند یک ماشین اندکی بهتر از خود اش را خود اش بسازد
زمانیکه به این نقطه رسیدیم, در کمتر از آنی[17] که بتوانی بیاندیشی ماشین نه چندان هوشمند ما با بازسازیِ خودش به باهوشترین باشندهیِ[18] جهان میدگرد[19]
Friendly AI اینجا میخواد ترتیب این فرایندو جوری بوده که این بگیم هوشواره[20], برای آدمی سودمند باشه
* جوری بده
از پیچیدگی تکنیکال داستان که بگذریم
نکته اینه که چجوری اصلا بگیم چی برای بشریت خوبه چی نه؟
اینجا ما یک دشواری "برونیابی دلخواست[12]" رو داریم
مانند هم گزینش رشته خودت, تو نمیدونی آیا براستی خواندن این رشته امروز ١٠ سال آینده مایهیِ خوشنودیت میشه
چجوری میخوای همینکارو برای بشریت! بکنی؟
کی میگه چی خوبه؟ کی ارزشها رو تعریف میکنه؟
Eliezer اینجا دوتا کار کرده
که دیگر حسش نیست خودت باید بخونی
ولی رویهم بگفت خودش, روش کار باید جوری باشه که اگه القاعده هم این هوشواره رو ساخت, باز هم به فرجام[21] دلخواستنی همهیِ ما برسه.
which once again, nobody knows what it is
eof
----
1. ^ ger+ây+and::Gerâyand || گرایند: احتمال, اگرآیند probable
2. ^ آ ب پ tak+in+eg+i::Takinegi || تکینگی: نقطهیِ تکین Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ singularity
3. ^ Piridan || پیریدن: پیر شدن; سالخوردن Ϣiki-En to age
4. ^ be+gerâyand::Begerâyand || بگرایند: احتمالا Ϣiki-En, Ϣiki-En likely; probably
5. ^ piš+bin+i::Pišbini || پیشبینی: prediction
6. ^ jah+eš+idan::Jahešidan || جهشیدن: جهش یافتن Ϣiki-En to mutate
7. ^ Yâxte || یاخته: سلول Ϣiki-En cell
8. ^ Degarânidan <— Degarândan || دگرانیدن: تغییر دادن to change
9. ^ negar+e::Negare || نگره: فرضیه Ϣiki-En theory
10. ^ farâ+zist::Farâzist || فرازیست: بقاء; بجا ماندگی; Ϣiki-En survival
11. ^ tar+zabânidan::Tarzabânidan <— Tarzabândan || ترزبانیدن: ترجمه کردن to translate
12. ^ آ ب del+xwâst::Delxwâst || دلخواست: محبوب Ϣiki-En favorite
13. ^ borun+yâftan::Borunyâftan || برونیافتن: برآوردنِ بلنجِ یک برآیه بیرون از گسترهیِ بلنجهایِ شناخته شده ⚕Heydari, Ϣiki-En to extrapolate
14. ^ ham+xwânidan::Hamxwânidan <— Hamxwândan || همخوانیدن: همخوانی کردن Ϣiki-En to match
15. ^ Zandidan || زندیدن: توضیح دادن MacKenzie, Ϣiki-En to explain
16. ^ pahn+e::Pahne || پهنه: مساحت Ϣiki-En area
17. ^ Ânidan || آنیدن: آوردن; رهبری کردن MacKenzie, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Dehxodâ to bring; to lead
18. ^ baš+ande::Bâšande || باشنده: موجود being
19. ^ Digarestan <— Degarestan || دیگرستن: تغییر کردن Ϣiki-En to change
20. ^ huš+vâr+e::Hušvâre || هوشواره: هوش مصنوعی Ϣiki-En artificial intelligence Künstliche Intelligenz
21. ^ Farjâm || فرجام: پایان; خاتمه Ϣiki-En, www.loghatnaameh.org conclusion; ending