جمهوری اسلامی ایران را در برزخی میان مدرنیته و پستمدرنیته گرفتار کرده و تحت مدیریت آن جامعه بدترین خصایل قابل تصور یک کشور سنتی و مدرن را یکجا دارد
عجیبترین شان افتخار کردن و به رخ کشیدن درصد جمعیت دختران تحصیلکرده دانشگاهی است همزمان که وضعیت اشتغال زنان و مشکلات نرخ زاد و ولد را میبینیم! شرودینگر جمهوری اسلامی که راه گریز مداوم از مسئولیت می شود "استراتژی" و همزمان با خراب کردن پلهای پشت سر و پیش رو وضعیت لازم حفظ شود! حمله همهجانبه و بی پایان به مکانیزم های دفاعی و cope های مردمان درمانده به عنوان آخرین پناهگاه در این مخمصه اما بنظرم عمدی و آگاهانه پیگیری می شود و مسئله خیلی عمیقتر از "انسانیت زدایی آموخته شده" از طرف مقابل است و فلان توضیحات در رابطه با سیستم های تمامیت خواه حق مطلب را اصلا ادا نمی کند! بهره هوشی پایین،مشکل شناختی،بحران وجوی یا حتی فقدان روح و هر چیز دیگری که خشم،کینه و حسادت این جماعت را به شکلی درآورده که دلشان میخواهد پوست صورت طرف مقابل (از بعد فردی تا بالاترین سطوح جمعی) را بپوشند و برقصند!
در انتهای روز باید به یهودیان را تحسین کرد! سفید بستوه آمده و عبور کرده از دموکرات و جمهوری خواه ترامپ را رییس جمهور می کند ایرانی درمانده از تغییر جمهوری اسلامی به دعوت پهلوی میلیونی پاسخ می دهد اجی مجی! تا به اینجا که اولویت منافع ژئوپولوتیک توست حالا به هر شکل و مقداری اما ترامپ و ترامپیست در آمریکا و پهلوی و پهلویست در ایران باعث و بانی تمام مشکلات خوانده می شوند،تمام کاسه و کوزه ها روی سر آنها خراب می شود! آنقدر از قدرت و وضعیت خودت مطمئنی که یکسری دختران و پسران یهودی صف اول تجمعات حمایت از فلسطین اند، خودشان فعال سیاسی و عامل رسانه پیگیر هم هستند حتی! نتیجه واقعی سروصدا و نویز فلان مستند،خبر و تظاهرات علیه اسرائیل تا به این لحظه ؟ بخت و اقبال احزاب "ضد مهاجر" که همه دوست اسرائیل از آب درمی آیند! البته اینکه "مهاجر" در غرب بماند را هم پیگیری میکنی،هرچه باشد سودهای بلند مدت اش مال توست،عوارض و عواقب اش متوجه غیر خودی : "یا قدرت و منافع من در کشورهای سفیدپوست ها پیگیری می شود،یا کشور من در منطقه قهوه ای پوست ها باید به منافع اش برسد" حالا چه با
یک my fellow minorities گفتن که "همه چیز زیر سر این مردان سفید مسیحی اینجاست" و یا my fellow white people گفتن و "همه چیز زیر سر آن مردان قهوه ای پوست مسلمان آنجاست" "
عجیبترین شان افتخار کردن و به رخ کشیدن درصد جمعیت دختران تحصیلکرده دانشگاهی است همزمان که وضعیت اشتغال زنان و مشکلات نرخ زاد و ولد را میبینیم!
😂
کاملا نشان میدهد که خاستگاه فکری ج.ا متعلق به کجا بود و چگونه و چرا بر سر کار آمده. الان هم بخش بزرگی از جامعه چپگرای ایران همچون محسن نامجو و... به همین دلیل و با هشیاری از آن دفاع خواهند کرد زیرا به درستی میبینند که جامعه امروز ایران به هر دلیلی، ارتجاعیتر از جامعه سال 57 شده و ناخودآگاه سمبلها و نمادهایی را تائید و رد میکند که اگر به سرانجام طبیعی خود برسند در راست رضا پهلوی (حتی در راست رضا پهلوی اول😃) قرار میگیرند، اینست که ماندن همین ج.ا را قطعا ترجیح میدهند. همانطورکه میدانید بر این جماعت اصل Pas d'ennemie a gauche در جریان و حاکم است. اصلا مشخص نیست که دگرباشان و زنان و افغانها و یهودیان در ایران ِ به راستی تحت رای و اراده عموم ملت از همین وضعیت کنونی برخوردار باشند. خصوصا اگر جمهوری اسلامی نباشد که جماعت تمام عوارض و معایت مدرنیته و مهاجرت گسترده و فمینیسم و... را یکجا به تقصیر او بیاندازند.
حمله همهجانبه و بی پایان به مکانیزم های دفاعی و cope های مردمان درمانده به عنوان آخرین پناهگاه در این مخمصه اما بنظرم عمدی و آگاهانه پیگیری می شود و مسئله خیلی عمیقتر از "انسانیت زدایی آموخته شده" از طرف مقابل است و فلان توضیحات در رابطه با سیستم های تمامیت خواه حق مطلب را اصلا ادا نمی کند! بهره هوشی پایین،مشکل شناختی،بحران وجوی یا حتی فقدان روح و هر چیز دیگری که خشم،کینه و حسادت این جماعت را به شکلی درآورده که دلشان میخواهد پوست صورت طرف مقابل (از بعد فردی تا بالاترین سطوح جمعی) را بپوشند و برقصند!
جالب است که از نوشته شما مشخص نیست منظورتان مخالفان یا مدافعان نظام است، اما این توصیفی که کردید درباره هر دو طرف صادق است😁 همان بهره هوشی اندک و نداشتن روح است. شما همین حالا اگر آب دستتان است زمین بگذارید و بروید ریشههای یونانی واژه «هیولا» را بجویید. من همینقدر سر نخ به شما میدهم و دیگر یک کلمه هم در اینباره نخواهم گفت که دیوار موش دارد. 😷
اینگونه نیست و در پایان همیشه این افراد قربانی خودشیفتگی کور و توهمی که درباره امکان مهندسی گله انسانی دارند میشوند. الان دارند سلاح بیولوژیکی مهاجر هندو را آماده استفاده گسترده علیه بشریت میکنند اما بعید است عمرشان قد بدهد. مسلمان کورکچل و اروپایی چه از نظر بیولوژیکی و چه از نظر فرهنگی با هم پسرعمو هستند و چند نسلی طول میکشد که دومی به عدم تطابق اولی با جامعه خودش پی ببرد، فاصله هندو و اروپایی اما خیلی زیاد است و بوی کاری بدجوری مزاحم دماغ سفیدهاست😂 جالب است که اینبار عثمانی و ایران و فلسطینی نیست که از خشم سفید به آن پناه ببرند. اما اینهم مایه شادی ما نیست زیرا اینها چیزی بجز نمود این زمانی و این مکانی نیرویی مهارناشدنی در طبیعت بشر نیستند.
البته ما قشر بزرگی از ایرانی ها رو داریم از جمله در همین انجمن متروکه ، که معتقدند هر قدم و حرف و حرکت عمو و ترامپ و بی بی جون حساب شده هست و اینها دقیقا میدونن چیکار میکنن و به سر منزل مقصود خواهیم رسید
وقتی گفتگو به جدل کشید و سرمایهگذاری عاطفی به روی آن انجام شد ممکن است خیلی چیزها بیان بشوند، چنانکه اکنون برخی دوستان تمام ندانمکاریها و گندهای گذشته ج.ا را موفقیت و کاردانی و تعقل جا میزنند. خیر ترامپ اشتباه کرد و در تله افتاد. ولی همچنان احتمال از تله بیرون جستن او خیلی بیشتر است از همان ج.ا، که ج.ا اگر همین امروز هم جنگ را تماما پیروز بشود باز بیست سالی زمان لازم است تا برگردد سر خانه اول قبل از لو رفتن برنامه اتمی. و خیلی از پلها که شکسته شده و پردهها که دریده شده و آبها ریخته شده و دیگر هیچوقت بازساختنی نیستند.
ولی حالا حجم حماقت ها و خباثت ها و خیانت ها از جبهه مزدوران ایرانی تحت امر آمریکا و اسرائیل من رو تقریبا مطمئن کرده با جمهوری اسلامی یک بدبختی خواهیم داشت و بی جمهوری اسلامی احتمالا بدبختی های بیشتر ...
کلا کشور کمابیش تا آستانه تحمل ناکارآمدی و آسیب خود کش آمده و دیگر ظرفیت چندانی برای بدتر شدن در عین حفظ شالوده کنونی خود را ندارد. یک سیستم میتواند مقدار مشخصی از آسیب را تحمل و جذب بکند. چیزی که شما باید بدانید اینست که ج.ا باشد یا نباشد ما با همین ملت طرف هستیم، و باید این مسائل مثل آمادگی ایرانیان از دیربار برای همکاری با قدرت خارجی بجای صلح با دشمن خارجی و... را جزئی جدایی ناپذیر از واقعیت عینی جامعه تلقی بکنیم. چندی پیش نامهی خمینی به کندی منتشر شد که در آن تلاش کرده بود به او اطمینان بدهد منافع آمریکا در ایران محفوظ است.😃
اسرائیلِ مسلح به بمب هستهای است که اسمش مزدور نیست و او هم مشخصا فارغ از اینکه شما چه میگویید و چه میکنید، دیر یا زود میآید سراغتان.
سند؟ مدرک؟ شاهد؟ دقیقا چرا میآید سراغمان؟ اسراییل چه منافع استراتژیکی را در دشمنی با ایرانی که حتی مرز مشترک با پروژه اسراییل بزرگ او ندارد میتواند بجوید؟ مگر زمان شاه روابط عادی برقرار نبود؟ من نمیدانم این اراجیف چیست که در اتاقهای فکر ج.ا به شما یاد میدهند. اسراییل در انتخاب دشمن بسیار وسواسی و دقیق است. امروز مثلا میداند و میبیند که ترکیه به دلیل شرایط سیاسی خود چارهای بجز تشدید دشمنی با اسراییل در آینده ندارد اینست که به استقبال او میرود(حزب عدالت و توسعه در انتخابات محلی اخیر به دلیل مواضع نرم اردوغان دربرابر اسراییل شکست خورد. این شکست در غرب جشن گرفته شد اما برای کسانی که چشم بینا دارند مشخص بود که این شکست مجازات این حزب بابت عدم اتخاذ مواضع قاطعانهتری در برابر نسلکشی غزه است، اردوغان هم اینرا فهیمد و رتوریک خود برضد اسراییل را تشدید کرد).
اینجا باید برای ما تشریح بکنید که بدون پاچه گیری حضرت امام و دلسوزی او برای هموطنان لبنانی خویش در دهه 80 میلادی، بدون مرگ بر اسراییل و حمایت از کورکچل حماس، بدون جایزه تعیین کردن برای عامل استشهادی و دیگر جنایات و حماقتهای سخیف ج.ا در این سالها اسراییل چه دلیل بخردانهای میتواند برای دشمنی با ایران داشته باشد؟
به فرض محال که این مهملات شما درست باشند و قرار بوده بیاید سراغمان، این چگونه آماده سازی کشور برای چنین نبردی بوده؟ آیا بهتر نبود به جای بدل شدن به دولت پریان و حرکات هیستریک و توحش آشکار، همچون پاکستان یا ترکیه خود را در خفا آماده چنان نبردی بکنیم و بدون اشاره و تلاش و نمایش عمومی و علنی با دست خالی هل من مبارز سر ندهیم؟ بهتر نبود از منظر دیپلماتیک، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی خود را آماده چنین نبردی بکنیم بجای آنکه نمایش علنی دشمنی را با امادگی نظامی قریب به صفر ترکیب بکنیم؟ ج.ا در جنگ 12 روزه سر مبال با تنبان پایین دستگیر شد.
من اینجا تاکید میکنم که هیچ استدلال یا سندی در تایید این دروغهای جدید نظام که شما مشغول تکرارشان هستید وجود ندارد. اسراییل نه فقط علاقهای به دشمنی با ایران نداشته که حتی تا سالها پس از انقلاب همچنان ایران را به عنوان مهرهای مفید برای تضعیف دشمنان عرب و سنی خود تلقی میکرده چنانکه به اینها در جنگ با صدام یاری کرده بود. دههها پس از انتخاب اسراییل به عنوان دشمن اصلی از سوی نظام و صدور تروریسم به آن کشور بود که ما شاهد مقابله به مثل از سوی اسراییل میشویم. البته این حقیقت دارد که اسراییل یک جامعه بیمار و توسعه طلب است و بقای آن در گرو نابودی کشورهای همسایه اوست، اما ما جزو آن کشورهای همسایه نبودهایم و این تنها حماقت سپاهی بوده است که ما را در تقابل با این کشور بسیار توانمند و متنفذ قرار داده، و این ملت ایران بودهاند که بهای سنگین این دشمنی را پرداختهاند، و ایشان نیک اینرا میدانند و بخت و اقبال امروز رضا پهلوی هم مدیون ابراز چاکری او برای اسراییل در برابر «دیوار ندبه»(دیوار خائنان) است.
ملت از یکسو میدانند عمله ج.ا عقده و کینهای دیرینه و نوعی «پدرکشی» با اسراییل دارد و هیچگاه کسی که به اسراییل نزدیک است نمیتواند آدم ج.ا باشد، و از سوی دیگر میدانند که دشمنی با اسراییل باعث 90% بدبختیهای امروز کشور است، و نفوذ و قدرت یهود بینالملل است که باعث میشود ایرانی بدبختی که به عمرش حمله تروریستی نکرده از ویزای خارجه محروم باشد اما شهروند عربستان سعودی هنوز بتواند به آسانی به آمریکا سفر بکند.
پس: 1. ایران و اسراییل هیچ دشمنی بالذاتی با یکدیگر ندارند و منافع آنها در خاورمیانه همسان نباشد صرفا متفاوت است، و هرگز متعارض نیست(عرب و ترک و سنی ضعیف، به سود هر دو کشور هستند). 2. دشمنی ج.ا با اسراییل انتخابی و بسیار پرهزینه بوده. دشمنی ایران با اسراییل برای اسراییل اصلا انقدرها پر هزینه نبوده، و چه بسی اگر ج.ا و رفتار جنونآمیز او نبود شاید اسراییل نمیتوانست اینهمه جنایت را برای اینهمه مدت توجیه بکند(با دشمنی مثل ج.ا، اسراییل دوست میخواهد چه کار). 3. ملت ایران با دشمنی مخالف هستند و حاضر به پرداخت بهای آن نیستند. ج.ا از جیب آنها خرج میکند. 4. حتی اگر هم دشمنی میان ایران و اسراییل به دلایل نامعلوم و اوکالت، ناگزیر بود، باز ما باید با هوشیاری و استراتژیک خودمان را آماده چنین نبرد دشواری میکردیم و تنها زمانی که به قدرتی برابر و شانسی برای پیروزی رسیده بودیم آنرا آشکار میکردیم، نه این فضاحتی که به بار آمده.
در مورد رضا پهلوی هم باز همهی آنچه گفتید در تعریف فرصتطلف حقیر میگنجد. اینکه هیچ ارتباطی به ایران ندارد (به زعم شما به خاطر اینکه مردم ایران لیاقتاش را ندارند!)،
به زعم من مردم ایران لیاقت همین ج.ا شما را هم ندارند، چه برسد به رضا پهلوی*😂
اینکه هیچ ارتباطی به ایران ندارد (به زعم شما به خاطر اینکه مردم ایران لیاقتاش را ندارند!)، هیچ جایگاهی در اینجا ندارد، عرضه و توان کسب و حفظِ قدرت را هم ندارد و همچنان برایش خیز برمیدارد (حتی اگر یک ملتی برایش هورا بکشد)
این بخش از سخن شما بسیار جالب و نادانسته خود-رسواگر است. در یک کلام، به نظر شما، ملت حق خواستن رضا پهلوی و نخواستن ج.ا را ندارند. این یک اعتراف خوبیست و از ادعای طرفدار نظام بودن جامعه یا خاموش بودن اکثریت عبور کرده و یک گام به جلوست. ثانیا، البته که خیز بر میدارد! در گداخانهای که احمدینژاد و پوزیده و سردار نقدی برای قدرت خیز بر میدارند چرا رضا پهلوی بر ندارد؟ بالاخره او و بخش بسیار بزرگی از جامعه ایران به یک سیستم متفاوتی از شایستگی اعتقاد دارند که بر اساس آن رضا پهلوی که مثلا دستور قتل عام کسی را صادر نکرده و در آن مشارکت نداشته خیلی شایستهتر از این جانوران آخوندی-سپاهی همفکر شماست.
اگر صرف خیز برداشتن رضا پهلوی به سوی قدرت آنهم بعد از دههها التماس تلویحی و علنی ملت برای شما گواه فرصتطلبی اوست، خیمه زدن پسر خامنهای با سابقه و صلاحیتی حتی کمتر از رضا پهلوی بر کرسی رهبری آنهم بعد از هزاران کشته در جهت براندازی پدر او نشانه چیست؟ پسر فوکول کرواتی شاه شیرهای با تکیه بر فوکول کراواتیهای آمریکایی و اسراییلی و با کشتن هموطنان خود میخواهد به قدرت برسد و میشود حرامزاده و فرصتطلب و حقیر و بد. پسر گریگوری رهبر شیرهای با تکیه بر شپشوهای عراقی و یمنی و با کشتن هموطنان خود به قدرت رسیده اما میشود صالح پس از صالح؟😁 مطمئنید مشکل شما صرفا با فوکول کروات اولی نیست؟ 😁
اینکه برای چندمین بار نیز اشاره کردید که او در جمعِ اشرافزادگان بزرگ شده، این نیز اشتباه است بزرگوار؛ تمام خاطرات اطرافیاناش از شخصیت حقیر و دلهدزد و ابله او حکایت دارند.
این دشنامهای شما را هم اگر لایق باشد باز از الهامگیری او از اشرافزادگان غربی و برگرفتن خلق و خوی ایشان در ارتباط با موضوع مورد بحث که میزان مشارکت عمومی در امر سیاسیست کم نمیکند. اینرا میتوان از رتوریک مورد استفاده او دریافت که وقتی ملت کف خیابان دارند برای بازگشت نظام پادشاهی خون میدهند او از انتخابات و مشارکت سیاسی همه گروهها سخن میگوید. او اگر تحت تاثیر شدید توهمات طبقات بالای جوامع غربی نبود در مییافت که ایرانیان تشنه حاکمی مثل پدربزرگ او هستند و ژستی متناسب با این را میگرفت. مثلا به جای اداعای نمایندگی مردم ایران، در یک سخنرانی به آنها در مقام پادشاه قانونی و صاحب مال و جان و ناموس ایشان به آنها دستور جهاد میداد. احتمالا بسیار برایش مفیدتر و کارآمدتر هم بود.
در این میان اما اینرا هم بگویم که جالب است که شما دائم به این شخص حمله میکنید و به قول مهربد نشان میدهد که او به راستی تنها آلترناتیو و تهدید برای نظام از منظر عمال آنست. در حالی که اصلا اینطور نیست و ملت بیچاره ایران درپی هر نورسیدهای که گمان ببرند میتواند آنها را از شر دهقان نظامی شده برهاند روانه میشوند و یک زمانی حتی به کاراکترهای کمیک تلویزیونی همچون هخا و آقای حسینی و... امید بسته بودند.😄 پس از اینهم چنین خواهد بود. رضا پهلوی بیشتر اعتبار خود را به پای این شکست نظامی گذاشت و سرنوشت خود را به آن گره زد. نگرانی شما نباید متوجه اشخاصی باشد که ج.ا را به چالش میکشند، باید متوجه عناصر و عواملی باشد که این اشخاص را ولو تا این اندازه که شما ادعا میکنید نالایق، به مقام رهبر جامعه بر میکشد. چه بلایی بر سر ملت بدبخت ایران آوردهاید که هرکس از راه میرسد و وعده جمع کردن بساط دزدی و جنایت شما را میدهد بلافاصله با آغوش باز پذیرفته میشود ولو آنکه خودش آشکارا از دزدی و جنایت بیشتر دم بزند؟ پیشتر تلویحی گفتید که اینرا نتیجه «هجمه تبلیغاتی» علیه ج.ا میدانید، اما اینها گواه چپزدگی ذهن شما و ایمان به قدرت ماورایی تبلیغات است. تبلیغات اگر قدرتی داشتند صدا و سیمایی که صبح تا شب مشغول تبلیغات است ذرهای اثر مثبت برای رژیم شما میداشت. یا از برآمدن دوباره یهودستیزی در غرب در میانه سیطره مطلق یهود به مدیای غربی جلوگیری میکرد. خیر جانم. تبلیغات فقط روی کسانی جواب میدهد که خود ابتدا به موضوع آن مومن شده باشند. طرف نخست نظرش را تغییر میدهد و سپس میرود به تبلیغاتی گوش میدهد که نظر او را تایید میکنند. اینگونه بیبیسی میشود آیتالله و انترنشنال معتبر میگردد.
من از شما انتظار ندارم مانند من Political Junkie بشوید، از این بحث (بحث سیاسی) هم واضحا خوشتان نمیآید و چندان به آن علاقهای ندارید (در نتیجه چندان اطلاعات و جزئیاتِ موضوعاتی که مطرح میشوند را مورد پیگیری قرار نمیدهید)، اما این را فقط بگویم که این امضاء کردن بمب و موشک را آن زمان به اهداف خاصی بولد کردند، مشابه آن همه جا هست
اطلاع به قدر کافی داریم و آنقدر میدانیم که برخلاف شما تحلیلهای چهار فسیل غربی سرخورده از سیستمهای سیاسی خودشان همچون مرشایمر و ساکس و ... که برای مخاطب داخلی خودشان خوراک تبلیغاتی محسوب میشوند و باید به عنوان نوعی حمله ایدئولوژیک از چپ و راست افراطی به میانه مستقر محسوب بشوند را به چشم تحلیل واقعگرا نگاه نکنیم.😃 این اولا. ثانیا، اینکه مشابه یک اشتباهی همه جا هست دلیل توجیه انجام آن از سوی حکومت منزوی و بدبخت نمیشود که. اینهم باز پیرو گفتمان ننهمنغریبم ج.ا و طرفداران اوست که بجز «تو نیز بد هستی» سفسفطهی دیگری ندارند. «چطور آمریکا میآید در عراق ما نرویم به سوریه؟»، «چطور اسراییل اتمی داشته باشد ما نداشته باشیم»، «چطور فرانسه تظاهرکننده میزند ما نزنیم» و... قدرت انجام یک کار را توان شما برای انجام دادن و سپس قسر درفتن از زیر بار عواقب انجام آن تعیین میکند. وقتی گوز بلند میدهید و دشمنی که برای خود انتخاب کردهاید از آن برای توجیه انواع مظالم و حملات استفاده میکند، پس قدرت گوزیدن با خیالت راحت را هم ندارید و بهتر است گوزتان را فعلا در شکم نگه بدارید، چه رسد به تقلید از آمریکا و امضای موشک و ...
ثالثا، این چه ربطی به بحث دارد؟ من از موشک پرانی سپاه روز بعد از امضای برجام توسط روحانی سخن میگویم که آشکارا به قصد خرابکاری در آن معامله و مخابره کردن این پیام که «مبادا خیال بکنید اینجا خبری شده و ما قصد رها کردن سلطه خود به اقتصاد را در پسابرجام داریم و سالها مذاکرات شما با پنج ثانیه کار ما دود میشود». این سند انکارناپذیر از وجود باندبازی و جناحبندی بسیار شدید در نظام تا مرز فدا کردن منافع ملی و ملت به پای این اختلافات است که شما در آن شک کرده بودید. امضای موشک و اینها دیگر چیست؟ میدانید چه رنج و عذابیست که تحت سیطره یک دیکتاتوری سرکوبگر زندگی بکنید که حتی وحدت درونی ندارد و سه چهار سر آن هریک به سویی میروند؟ ملت ایران میدانند.
باندبازی هم در تمام سیستمهای سیاسی جهان برقرار است، در ایران نیز بیش از جاهای دیگر جهان نیست
سفسطه تو نیز بد هستی. بله طبقه حاکم در غرب خائن هستند، خیر این خیانتهای طبقه حاکم ج.ا را توجیه نمیکند. و بله، زندگی یک شهروند غربی هنوز بسیار آسانتر و راحتتر از یک شهروند ج.ا است. ما نه آنرا داریم و نه اینرا. کشورمان هم عمل تغییر جنسیت و سقط جنین و طلاق 50 درصدی دارد هم گشت ارشاد و نماز جمعه و سیرک شبانه ملت مبعوث.
من همینجا، صریح و بیپرده بگویم: اگر در ایران یک چیز بوده و هست که همچون ساعت سوئیسی، دقیق و بیاشتباه عمل کرده، آن قطعا نیروهای نظامی ایران است که از لحاظ استراتژی و کارآمدی، هر کارشناس نظامی را شگفتزده کرده! شاهکار بوده واقعا و من به آن افتخار میکنم. من هزاران پرده از سنجیدگی و عملکردِ فوقالعادهی آنها میتوانم بگویم. اما در اینجا فقط به زمانبندی اشاره میکنم. به زمانِ بسته شدنِ تنگه هرمز فکر کنید؛ میتوانستند آن را در جنگ 12 روزه ببندند، چرا نکردند؟
به تحرکات و بسته شدنِ تنگه بابالمندب فکر کنید؛ میشد آن را در جنگ 40 روزه انجام دهند، چرا نکردند؟
😁
جان به در بردن حکومت جهل و ستم با تنی زخمآلود و کبود و آش و لاش باعث میشود که بسیجی بیاید و تمام حماقتها، خیانتها، شکستها و بزدلیها را استراتژی و تصمیم نبوغآمیز جلوه بدهد. اتفاقا اگر پس از کشتن سلیمانی تنگه را بسته بودید کار هیچوقت به کشتن خامنهای نمیرسید، ضعف و انفعال را به صورت post-hoc نبوغ و استراتژی خواندن کاری ندارد، مهم اینست که میزان نبوغ و استراتژی نهفته در پس یک تصمیم یا عمل را بر اساس نتیجهای که به بار آمده میسنجند. نتیجه اقدامات ج.ا در برنامه اتمی: حمله نظامی به کشور و دو دهه تحریم و هزارن میلیارد دلار خسارت. نتیجه اقدامات ج.ا در سوریه: سقوط متحد حیاتی و برآمدن دشمن وهابی. نتیجه اقدامات ج.ا پس از هفت اکتبر: قلع و قمع نیروهای مقاومت، دهها هزار کشته خودی از فلسطین تا ایران، صدها میلیارد دلار خسارت مالی، دریده شدن یکسری پردهها میان ملت و نظام و... نتیجه اقدامات نظام پس از ترور سلیمانی: حمله 12 روزه اسراییل. نتیجه اقدام نظام پس از حملات 12 روزه: حمله به خامنهای و ... نتیجه اقدامات ج.ا پس از جنگ اخیر: محاصره کشور و علنی شدن دشمنی تمام کشورهای منطقه و تداوم شرایط نه صلح نه جنگ و...
آیا جای سوال است وقتی ملت ایران میگویند ما این نبوغ را نمیخواهیم و رضا پهلوی خرفت را بدهید بسمان است؟😁 آری جان به در بردن ج.ا تحسین برانگیز است، اما سخن از نبوغ و اینها گفتن توهم است. ج.ا هر صد ضربهای که خورده، یکی زده. اینکه طرف مقابل آنقدر ضعیف است که توان تحمل آن یک ضربه را هم ندارد نشانه ورشکستگی روحانی طرف مقابل است که تاب پرداخت هر هزینهای برای پیروزی را از دست داده، نه هیچ قدرت و نبوغ و برنامهای در سوی حکومت فشل شما. ولی خب شما فعلا خوش باشید.
برای نمونه، در ماجرای پیجرهای انفجاری، سفیر ایران در لبنان نیمی از صورتاش را از دست داد یک چشماش کور شد. برای درمان به ایران آمد، اما همینکه درمان شد، فورا برگشت لبنان سر کارش. پرسشی از همهی آنها که تصور میکنند با مناسبات پول و قدرت و باندبازی میتوان کل سیستم سیاسی در ایران را توضیح داد: آیا او پس از جانبازی در آن حادثه، نمیتوانست صاحب یک مقام دولتی ارشد و امن درون ایران بشود و دوباره وارد مهلکه نشود؟
پاسخ اینرا هم قبلا دادهام. اولا انتخاب ایادی نظام انتخاب میان تکهتکه شدن به دست دشمن متوحش و احساساتی داخلی به همراه خانواده و دوست و آشنا، یا جنگیدن با دشمن بسیار متمدنتر آمریکایی و اسراییلیست. اینها عاقل و منفعتطلب و عافیتطلب و بزدل هستند که گزینه دوم را انتخاب کردهاند، چون مرگ دردناک در مورد اول صد در صد قطعی است، در مورد دوم اینطور نیست. این آقا هم میداند اتحاد با کورکچل حزبالله برای بقای نظام ضروریست و حضور او برای حفظ این اتحاد ضروریست و نرفتن او به آغوش مرگ در لبنان رفتن کل خاندان او به آغوش مرگ در ایران است و... این از این. ثانیا، وجود افراد صالح و فضیلتمند در یک سیستمی دلیل ابطال رذیلانه بودن بنیاد و کلیت آن نیست. ج.ا بالاخره یک حکومت عظیمیست و روزگاری آدم فضیلتمند و آرمانگرا و سادهباور اما دلیر و کاربلد و سختکوش و... فراوان به او جذب شدهاند. مثلا چمران و ستاری و فخریزاده و ... اما مهم اینست که چنین افرادی زیر چرخدندههای نظام فسادپرور خرد میشوند و کنار گذاشته میشوند و به کشتن داده میشوند و دلسرد میشوند و... مستند دلخراش «کودتای خزنده در سپاه» بیبیسی فارسی چندسال پیش نمونه خوبیست از روند عمومی جاری در نظام ج.ا. باندهای منفعتطلب همیشه زورشان به باقی میچربد تا جایی که چیزی قابل دفاع و برای ماندن ارزشمند، در سیستم باقی نمیگذارند. سیستمی که ارزش باقی ماندن داشته باشد این روندها را در خود شناسایی و با بیرحمی حذف میکند، نه آنکه بیاید با بسیاری مکانیزمها از جمله خودیناخودی کردن و گزینش بر اساس تظاهر و کارهایی از این دست، خود را در برابر هجمه عناصر و جریانها و روندهای مخرب آسیبپذیرتر بکند.
فکر نمیکنید کمی زیادهروی میکنید یا به آخوند بیش از حد سخت میگیرید؟ فکر نمیکند تمام این بساط را پیوند زدن به آخوند، آنهم در آن بزنگاه که سگ صاحابش را نمیشناخت، تقلیل یک کلیت عظیمیست که آخوند تنها یک گوشهاش بوده؟ چرا فکر میکنید تمام ایران، انقلاب و این 5 دههی اخیر ذیل نام آخوند تفسیر میشود؟ من فکر نمیکنم آخوند دقیقا همان چیزیست که شما میگویید و همچنین فکر نمیکنم تمام سیستم سیاسی ایران را آخوند قبضه کرده باشد و دیگر اقشار جامعه در آن عاملیتی نداشته باشند. این با آنچه ما در ایران میبینیم همخوانی ندارد.
ربطی به بحث ما ندارد. من آخوند را دقیقا برای آنچه مرتکب شده سرزنش میکنم، درآمیختن دین مردم با امر سیاسی که به ذات خود فاسد است و فسادپرور آنهم در شرایطی که آلترناتیو بسیار بهتر وجود داشته که توضیح دادیم. آخوند برای دفاع از خود و دکان خود و دین مردم تا پای جان از نوشته شدن منفعتطلبی فرقهای سهپایی به نام اسلام و مسلمین جلوگیری میکرد که نکرد. مقاومت نکرد هیچ کمک هم رساند. پس خیر به او سخت نمیگیرم. سختگیری اصلی زمانی خواهد بود که ملت از بند سپاهی رها بشوند و بتوانند عقده خود را بر سر ملا و دین او خالی بکنند.
اینها که جدی نیستند، نه؟ بزرگترین پروارگرِ آخوند و اسلام در ایران، شخص محمدرضاپهلوی بود که راهی جز آخوند برای مردمی که فضلالله نوری (که خمینی پشمِ کون او هم نبود) وسطِ میدانِ شهر به دار آویختند و آب از آب تکان نخورد، نگذاشت! چه کسی باعث این تطور از آن مردم مشروطه به انقلابیون 57 شد؟ سربازی نرفتنِ آخوند را شاه بنا نهاد، خمس و زکات دادن رسمی را او بنیان گذاشت. وارث تاج و تختِ پادشاهی کیان، برای مراسمِ تاجگذاریاش آخوند آورد به دربار که برایش خطبه بخواند، اولین پادشاهِ ایران در تمام تاریخ که به حج رفت که بود؟ چه کسانی از ساواک حقوق میگرفتند تا در حسینیهی ارشاد بگویند «حسین چگوآرای کربلا بود؟»
چه ربطی به آنچه من گفتم دارد؟ شاه باید هشدارهای خمینی را جدی میگرفت و دست از «اصلاحات» بلاهتآلود خود میکشید، خمینی در سال 42 کاملا حق داشت و به جا معترض بود. حوصله ورود به این بحث را ندارم اما شاه نقش خود به عنوان صاحب و مدافع و میراثبر سنن این کشور را به درستی اجرا نکرد، خمینی هم مرتکب حماقت و خیانت مشابهی شد.
حتی تجارت با آمریکا هم در دوران هاشمی برقرار شده بود، اما نگذاشتند (که میدانیم چه کسانی) از بحران خارج شود.
سپاه از داخل و اسراییل و لابی او در خارج نگذاشتند و نمیگذارند. ملت ایران حریف گریگوری سپاه نمیشود و ملت آمریکا هم حریف لابی یهود نمیشود. نتیجه جنگ و فقر و فلاکت و نابودیست.
وقتی گفتگو به جدل کشید و سرمایهگذاری عاطفی به روی آن انجام شد ممکن است خیلی چیزها بیان بشوند، چنانکه اکنون برخی دوستان تمام ندانمکاریها و گندهای گذشته ج.ا را موفقیت و کاردانی و تعقل جا میزنند. خیر ترامپ اشتباه کرد و در تله افتاد. ولی همچنان احتمال از تله بیرون جستن او خیلی بیشتر است از همان ج.ا، که ج.ا اگر همین امروز هم جنگ را تماما پیروز بشود باز بیست سالی زمان لازم است تا برگردد سر خانه اول قبل از لو رفتن برنامه اتمی. و خیلی از پلها که شکسته شده و پردهها که دریده شده و آبها ریخته شده و دیگر هیچوقت بازساختنی نیستند.
حرفت درسته . من مثل داریوش از عملکرد نیم قرن اخیر این حکومت دفاع نمیکنم. اصلا نباید کار به اینجا میرسید . موجودیتی که فرض محال به حق دنبال نابودی اسرائیله و نه از سر افکار آخرالزمانی، باید معادل قدرتش حرف بزنه و عمل کنه . زمانی که نه پدافند مناسب داری نه نیروی هوایی مناسب ، گنده گوزی کردن واقعا آخر و عاقبتی نداره. هر چند در زمینه موشکی فرای تصور عمل کردن و خود من فکر میکردم بیشترش خالی بندی باشه که نبود و بر خلاف تو من این رو اتفاقی یا بی ارزش نمیدونم . هر چند دردی رو دوا نمیکنه به صورت کلی !
من حقیقتا از همون ابتدای برنامه ریزی دقیق و گام به گام اسرائیل برای کشوندن ایران به رویارویی مستقیم یعنی حمله به کنسولگری ایران در سوریه و بعد چند مرحله عملیات وعده صادق و زدن رئیسی و بعد ترور هنیه در روز تحلیف پزشکیان، ساده دلانه آرزو داشتم به یک توافقی با آمریکا برسیم و کشور به ورطه جنگ نیوفته ...
به هر حال این که ما اینجا توی سر و کله هم میزنیم باز از فرط استیصال در عدم توانایی برای اثرگذاری بر سرنوشت ایرانه . کاش من میتونستم ساده دلی این دوستان جنگ طلب رو داشته باشم که همه چیز در انتهای این جنگ به خوبی و خوشی تموم میشه !
کلا کشور کمابیش تا آستانه تحمل ناکارآمدی و آسیب خود کش آمده و دیگر ظرفیت چندانی برای بدتر شدن در عین حفظ شالوده کنونی خود را ندارد. یک سیستم میتواند مقدار مشخصی از آسیب را تحمل و جذب بکند.
نگرانی وحشتناکی دارم بابت همین !! اگر این شالوده ترک بخوره تهش معلوم نیست .
چیزی که شما باید بدانید اینست که ج.ا باشد یا نباشد ما با همین ملت طرف هستیم، و باید این مسائل مثل آمادگی ایرانیان از دیربار برای همکاری با قدرت خارجی بجای صلح با دشمن خارجی و... را جزئی جدایی ناپذیر از واقعیت عینی جامعه تلقی بکنیم. چندی پیش نامهی خمینی به کندی منتشر شد که در آن تلاش کرده بود به او اطمینان بدهد منافع آمریکا در ایران محفوظ است.😃
درسته ... خودم هم میدونم خوش خیالم که فکر میکنم با چند پس گردنی به قول مزدک این جماعت متوهم متوجه این قضیه میشن !! ولی خب اگر قرار باشه تلاش بیهوده ای همبکنم در مسیر همین پس گردنی زدن هست تا این که خودم رو الاف شازده بکنم😂.
این تصویر ارزشی از رضا پهلویست و نوعی فرافکنی بسیار بامزه است، از آنجا که خود ارزشی حاضرست برای رسیدن به قدرت و حفظ آن ایران را در معرض بزرگترین خطر تاریخ خود قرار بدهد و دشمن شقی مسلح به بمب اتم را بالای سر کشور بیاورد اینست که رفتارهای رضا پهلوی را هم تحت همان سیستم انگیزهها و مقاصد شناسایی میکند، «چون من حاضرم مزدور خارجی بیاورم بیاندازم به جان نوامیس کشورم برای حفظ قدرت، رضا پهلوی هم وقتی جلوی خارجی دولا میشود باید برای حرص قدرت باشد». در واقع امر به زندگی و سخنان این آدم تراژیک و مضحک که به دقت نگاه میکنید شخصی را میبینید پرتاب شده در نقشی تحمیلی که ذرهای آمادگی، توانایی و علاقه برای ایفای آن نداشته و در هر مقطعی با تمام توان در برابر آن مقاومت کرده. وقتی ملت مبعوث وسط خیابان نام او را فریاد میزنند و هزاران هزار ایرانی سلحشور و بادمجان دورقاب چین و چاپلوس قدرت از او درخواست برآوردن رسالت الهی و مسوولیت تاریخی میکنند و وقتی تمام زندگی تو تحت تاثیر تاج و تخت از دست رفته خانوادهات بوده و.. مسلما چارهای نداری بجز ایفای نقشی که از تو انتظار میرود. اما تعلل او در پذیرفتن این نقش تا دقیقه نود و اینکه پس از پذیرفتن آن، چقدر بد آنرا ایفاده کرده، نشان دهنده بیمیلی ذاتی او به قدرت و دوری طبع غریزی او از توانایی به دست آوردن و حفظ آنست. او در مرحلهای از خودآگاهی میداند که توان حکومت کردن به گله گرگهایی که ملت ایران باشند را ندراد، نه میتواند قدرت را به دست بگیرد و نه اگر قدرت به دست او داده شد، به راستی میتواند آنرا حفظ بکند. حتی همین حالا هم حاضر نیست به اندازه مردم ایران «فاشیست» بشود و از حق مهاجر افغان و حقوق زنان و ... اینها صحبت میکند(او در چپ ملت ایران قرار میگیرد).
در گداخانهای که احمدینژاد و پوزیده و سردار نقدی برای قدرت خیز بر میدارند چرا رضا پهلوی بر ندارد؟ بالاخره او و بخش بسیار بزرگی از جامعه ایران به یک سیستم متفاوتی از شایستگی اعتقاد دارند که بر اساس آن رضا پهلوی که مثلا دستور قتل عام کسی را صادر نکرده و در آن مشارکت نداشته خیلی شایستهتر از این جانوران آخوندی-سپاهی همفکر شماست.
نخست دستمریزاد بر سرور امیر, که چُنان تیز و باریکبینانه گفتمان را واکافتهاند که من که با نگرهایِ ایشان پیرامون بسیاری چیزهای دیگر, بنمونه, گفتمانهای زنامرد, همداستان نیستم را به این اندیشه وامیدارد که کسیکه این اندازه نیک اینجا واکافته, بایست واکاویهای دیگر او را هم از نو بازنگریست.
دربارهی پهلوی نیز شوربختانه, درست میگویید و من در جایگاهِ هوادار کنونی او, میتوانم بگویم که «دل به کار» نمیدهد. پیکها و دیدگاههای او را در Instagram و X و دیگر جاها که میخوانید, میتوانید بروشنی کسی را بیابید که از درون, درست همین که فرمودید, فشار تاریخی روی خود حس میکند و ناچار از کنش گشته, ولی اگر به حال خود رها شود دنبال ماهیگیری و نمیدانم کوهنوردی میرود!
در دست دیگر, از هوده نگذریم و نیک به شما میگویم که برخی از هوادارهای خودِ او را نیز از نزدیک میشناسم که همین را میگویند, که آری, شاهزاده سفت و سخت نیست و بیش از اندازه «سست» برخورد میکند. برخی میکوشند, سوزآورانه, که این را هم یکی از خوبیهایِ او جا بزنند یا همینکه "دنبال قدرت نیست" را خوبی برشمارند (شاهی که دنبال قدرت نیست دیگر چه باشد!؟)
نکتگانی که ما نیز به آنان آگاهیم. آری, براستی در این بازهی تاریخی, آنچه ایرانیان میخواهند, نه یک شاهِ چپگرایِ مدافع حقوق اقلیت و نرمزبان, بساکه شاهزادهای با رفتار شاهوارانه و دستورمندانه است, که نمیبینیم.
در این میان نکتهی ریز دیگری که خود من را بیشتر از همه ناخرسند میکند, لحن و آهنگیست که شاهزاده در زبان پارسی بکار میبرد, و آنچه آنرا بیشتر آزاردهنده کند, در فرانسوی این گیر را ندارد, ولی به پارسی و انگلیسی که میرسد, ناگاه, سست و بیجان میشود. نیک میگویم, اگر ایشان تنها یک آموزش سخنرانی و سخنگویی میدید که چگونه صدایش را modulate کند و براستی شاهوارانه پیش میرفت, کسانی چون شما را نیز هوادار خود میکرد.
با همهیِ اینها, خب باید از خودمان بپرسیم آیا براستی, با همهیِ این لغزشها و کمبودها, پهلوی بدتر از "آخوند" است؟ که من میگویم نه, نیست, ولی نقشی فراتر از «گذر» نخواهد داشت و ما هنوز لنگ پساگذر خواهیم ماند.
نگرانی وحشتناکی دارم بابت همین !! اگر این شالوده ترک بخوره تهش معلوم نیست .
آنچه دیروز در انزلی دیدیم و در نیمه نخست قرن بیستم در اروپا شاهد آن بودیم. در بازی تراکتور و ملوان مردم شعار میدادند «کسکش شهر تبریز ، حاصل کیر چنگیز»😂 که خب نشان میدهد تحلیلهای من از ده سال پیش به اینسو درباره جهتگیری تطور تاریخی یک ملت در برخورد با مدرینته کمابیش درست بوده: هنگامی که جامعه از دین پاکسازی شد، به دلیل از کار افتادن نقش فرگشتیک دین در به همکاری واداشتن افراد فاقد ارتباط ژنتیکی با یکدیگر، نیاز به بازگشت نوع دیگر از چسب اجتماعی که ارتباط خویشاوندی درونقومی باشد، برای ممکن کردن همکاری متقابل در شهرهای بزرگ پر از ناشناس، جوامع را به جای آن آینده مبتنی بر «خردورزی» و «عقلانیت» که در قرن نوزدهم اروپا تصور میشد در انتظار یک جامعه «خرافهزدایی» شده باشد، آنها را به سمت قبیلهگرایی و قومپرستی حرکت میدهد. ایران هم به عنوان یک جامعه چندقومی هیچگاه از این مرحله سالم به در نخواهد آمد.
هر چند در زمینه موشکی فرای تصور عمل کردن و خود من فکر میکردم بیشترش خالی بندی باشه که نبود و بر خلاف تو من این رو اتفاقی یا بی ارزش نمیدونم
منهم آنرا بیارزش نمیدانم. در آمریکا وقتی میخواهند کسی را بسیار هوشمند جلوه بدهند میگویند طرف «دانشمند موشک» است. اینکه ایران در این وضعیت اسفبار و خفیف شده هنوز میتواند یکی از سختترین رشتههای نظامی را بومی بکند جای آفرین دارد. ولی خب چنانکه گفتید:
دربارهی پهلوی نیز شوربختانه, درست میگویید و من در جایگاهِ هوادار کنونی او, میتوانم بگویم که «دل به کار» نمیدهد. پیکها و دیدگاههای او را در Instagram و X و دیگر جاها که میخوانید, میتوانید بروشنی کسی را بیابید که از درون, درست همین که فرمودید, فشار تاریخی روی خود حس میکند و ناچار از کنش گشته, ولی اگر به حال خود رها شود دنبال ماهیگیری و نمیدانم کوهنوردی میرود!
چند نکته را اینجا روشنگری کنم تا جای کژبرداشت پیش نیاید.
زمانیکه به کسی در جایگاهِ گزینه مینگریم, بایستی همهیِ بود و نبودها, داشتهها و نداشتهها را با هم یکجا بسنجیم. اینکه نمونهوار پهلوی (دستکم از دیدگاه آوردهیِ بالا) سست و نرم است, یک عیب است, ولی اینکه یک شاهزادهیِ بجاماندهیِ زنده است, یک مزیت. اینکه گویا دل به کار نمیدهد یک عیب است, ولی اینکه باز این همه سال ول کن نبوده و هنوز زوری میزند, یک مزیت.
اینکه در بهمان جا فریب دو ریشخندگر روس را میخورد یک عیب است, ولی اینکه چند سیاستمدار بزرگ دیگر هم فریب آن دو را خوردهاند, اندکی مزیت است.
اینکه ترامپ و آمریکا دستکم آشکارن هواداریاش را نمیکنند یک عیب است, ولی اینکه میلیونها هوادار ایرانی دارد, یک مزیت.
...
همهی اینها که کنار هم گذاشته شوند, روشنه که گزینهای آرمانی نخواهد بود, ولی گزینهای «کارپذیر» خواهیم داشت.
در دست دیگر, هر بار که میپندارید پهلوی نمیتواند ایران را بگرداند به این بیاندیشید که آخوند بیسواد دوزاری که از همان سرآغاز کار برای تیغ زدن و مفتخوری آمده ۴۷ سال توانسته بگرداند, پس یک شاهزاده پهلوی که دستکم با این آماج به میدان نیامده هم, میتواند.
نکتهای که به دید من پُرگاه از نگر دوستان جامیافتد این است که میپندارند کشور را کشورگردان براستی میگرداند, هنگامیکه در کنش, این سامانهها و "نقشها"یی که فرهنگها پدید آوردهاند میباشند که کس را در کالبدهای فرگشتهیِ خود فروبرده و به کیستی و چیستی او راستا میدهند. تنها اندکشمار کسان اند در تاریخ که از نقشهایِ خود فرارفته و استوره گشتهاند, گرنه, همانجور که نمونهوار Biden فراموشی گرفته ۴ سال آمریکا به آن بزرگی را گرداند و آسیب آنچندان بزرگی هم نزد, ایران هم با بودن کسی همچون رضا پهلوی آسیب نخواهد دید, چه بسا که بختی بسزا برای بهبود و درمان هم پیدا خواهد کرد.
لغزش اندیشیک اینجاست که کس میپندارد آخوند پس باید یک چیزی سرش شود که ۴۷ سال کشور گردانده, یاوهای که همینجا کسی باهوش همچون @Dariush را هم باورمند میکند, جاییکه هتّا به چنان خودفریبیای میرسیم که شکست و آبکشی اطلاعاتی و نمیدانم نابودی رهبر و سران کشور هم "استراتژی" میشوند و جاییکه چهار تا موشک دیمی هم حیدر حیدر کنان هوا کرده - زمانیکه کشوری چون کرهیِ شمالی واپسماندهتر از او هستهای اش را هم دارد - میشود "شگفتیها".
آنچه دیروز در انزلی دیدیم و در نیمه نخست قرن بیستم در اروپا شاهد آن بودیم. در بازی تراکتور و ملوان مردم شعار میدادند «کسکش شهر تبریز ، حاصل کیر چنگیز»😂 که خب نشان میدهد تحلیلهای من از ده سال پیش به اینسو درباره جهتگیری تطور تاریخی یک ملت در برخورد با مدرینته کمابیش درست بوده: هنگامی که جامعه از دین پاکسازی شد، به دلیل از کار افتادن نقش فرگشتیک دین در به همکاری واداشتن افراد فاقد ارتباط ژنتیکی با یکدیگر، نیاز به بازگشت نوع دیگر از چسب اجتماعی که ارتباط خویشاوندی درونقومی باشد، برای ممکن کردن همکاری متقابل در شهرهای بزرگ پر از ناشناس، جوامع را به جای آن آینده مبتنی بر «خردورزی» و «عقلانیت» که در قرن نوزدهم اروپا تصور میشد در انتظار یک جامعه «خرافهزدایی» شده باشد، آنها را به سمت قبیلهگرایی و قومپرستی حرکت میدهد. ایران هم به عنوان یک جامعه چندقومی هیچگاه از این مرحله سالم به در نخواهد آمد.
امیر، حالا نگی باز داریوش بقیه حرفای منو بیجواب میزاره و موذیانه میره سراغ بخشهایی ازش :)))
اینو داشتم اسکرول میکردم از انتهای تاپیک دیدم و چون خودم شمالی هستم با داستانهای اونجا بیشتر آشنا هستم گفتم یه توضیحی بدم. به بقیه پستهات هم میپردازم :)))
این داستان از خیلی قدیم در گیلان بوده؛ یعنی دعوای بین رشتی و انزلیچی امری ازلی بوده، از قدیم هم همین نسبت زنازادگی را بهم میدادند :))))
مثلا رشتیها به انزلیچیها، از خیلی قدیم، حتی خارج از کانتکستِ کُری فوتبالی و در دعواهای خیابانی میگفتند «روسبکاشته»؛ یعنی کسی که حاصل زنای مرد روس است، اشاره دارد به ماجرای اشغال شما ایران توسط روسیه!
از آن گذشته من کودک بودم در زمینهای کشاورزی شالیزاری در شمال به کرات میشنیدم که در دعواها به خار و مادر یکدیگر آلت «اروس و ارمنی» را حواله میکردند:)))) تازه یکی از آنها مثلا عموی بزرگ پدرم بود که او خود مذهبیترین و مردسالارترین آدمی بود که در عمرم دیدم، یازده تا فرزند هم داشت جاکشخان:)))
حرفت درسته . من مثل داریوش از عملکرد نیم قرن اخیر این حکومت دفاع نمیکنم. اصلا نباید کار به اینجا میرسید .
این را هم عرض کنم و مابقی را بگذاریم فرداشب که از وقت خوابم خیلی وقته گذشته.
نه من اینکار را نمیکنم آنارشی جان. من جمهوری اسلامی را در امتدادِ تاریخی ایران و در موقعیت سیاسی-جغرافیاییاش درک میکنم و آن را میفهمم، همین. اینکه امروز هم ایدهی براندازی به هر قیمت را احمقانه میشمارم، همچنان مبتنی بر همان اصولی است که از پیش داشتم. اصول من تغییری نداشتهاند. فحش و لعن و نفرین به جمهوری اسلامی فرستادن که کار سختی نیست، من هم سالها کردهام. من اما در تمامِ این سالها دیدهام که چه اندازه کارهای بزرگ و درخشانی به دست مردمِ ایران در این کشور برای بهتر شدنِ زندگی مردم شده بنابراین فکر میکنم اگرچه سخت است و ناهموار، اما باوجود ج.ا میتوان تلاش کرد، میتوان ساخت، میتوان رو به جلو رفت و زندگیها را بهتر و آسانتر کرد. من دوست میدارم به این باور داشته باشم.
در حوزهی سیاست خارجی و امنیت ملی شاید راهکار ج.ا جواب بدهد شاید هم ندهد، اما به نظرم راهی غیر از این هم نبود. واقعیتی به نام انقلاب اسلامی رخ داده و حکومتی مبتنی بر آن ارزشها شکل گرفته که خب بخشی از قدرت جهانی آن را به رسمیت نمیشناسد یا آن را تهدید تلقی میکند. ایران هم بارها کوشید خود را نرمال کند، به هر دلیلی نشد. به او نه سلاح میفروختند و نه حتی تکنولوژیهای پیشرفته؛ ناچار، خودش همه را مستقل در درون ساخت که در نهایت باعث شد هم ساختار تصمیمگیری نظامی و هم صنعت نظامی در آن کاملا مستقل باشد که امر بسیار مهمی در موضوع امنیت ملی هست هر چند میتواند بطور قطعی کارآمد نباشد.
من اگرچه در سیستم حکمرانی داخلی ج.ا مشکلات و گیرهای فراوان و حتی فجیع میبینم، اما سیستم امنیت ملی و نظامی او را میستایم. باید ظرفیتهای کشوری مثل ایران را هم دید. در این ظرف ایران، ج.ا همین که چند دهه جنگ را دور نگه داشته و همین حالا هم همچنان کشور را بعد از چنین حملات سنگینی سر پا نگه داشته و همچنان تهدید و کارت برای بازی دارد، آن هم در برابر قدرتی مثل آمریکا، بد نیست دیگر.
این را هم عرض کنم و مابقی را بگذاریم فرداشب که از وقت خوابم خیلی وقته گذشته.
نه من اینکار را نمیکنم آنارشی جان. من جمهوری اسلامی را در امتدادِ تاریخی ایران و در موقعیت سیاسی-جغرافیاییاش درک میکنم و آن را میفهمم، همین. اینکه امروز هم ایدهی براندازی به هر قیمت را احمقانه میشمارم، همچنان مبتنی بر همان اصولی است که از پیش داشتم. اصول من تغییری نداشتهاند. فحش و لعن و نفرین به جمهوری اسلامی فرستادن که کار سختی نیست، من هم سالها کردهام. من اما در تمامِ این سالها دیدهام که چه اندازه کارهای بزرگ و درخشانی به دست مردمِ ایران در این کشور برای بهتر شدنِ زندگی مردم شده بنابراین فکر میکنم اگرچه سخت است و ناهموار، اما باوجود ج.ا میتوان تلاش کرد، میتوان ساخت، میتوان رو به جلو رفت و زندگیها را بهتر و آسانتر کرد. من دوست میدارم به این باور داشته باشم.
در حوزهی سیاست خارجی و امنیت ملی شاید راهکار ج.ا جواب بدهد شاید هم ندهد، اما به نظرم راهی غیر از این هم نبود. واقعیتی به نام انقلاب اسلامی رخ داده و حکومتی مبتنی بر آن ارزشها شکل گرفته که خب بخشی از قدرت جهانی آن را به رسمیت نمیشناسد یا آن را تهدید تلقی میکند. ایران هم بارها کوشید خود را نرمال کند، به هر دلیلی نشد. به او نه سلاح میفروختند و نه حتی تکنولوژیهای پیشرفته؛ ناچار، خودش همه را مستقل در درون ساخت که در نهایت باعث شد هم ساختار تصمیمگیری نظامی و هم صنعت نظامی در آن کاملا مستقل باشد که امر بسیار مهمی در موضوع امنیت ملی هست هر چند میتواند بطور قطعی کارآمد نباشد.
من اگرچه در سیستم حکمرانی داخلی ج.ا مشکلات و گیرهای فراوان و حتی فجیع میبینم، اما سیستم امنیت ملی و نظامی او را میستایم. باید ظرفیتهای کشوری مثل ایران را هم دید. در این ظرف ایران، ج.ا همین که چند دهه جنگ را دور نگه داشته و همین حالا هم همچنان کشور را بعد از چنین حملات سنگینی سر پا نگه داشته و همچنان تهدید و کارت برای بازی دارد، آن هم در برابر قدرتی مثل آمریکا، بد نیست دیگر.
تحلیلهایت بسیار آبکی و سادهلوحانه بر اساس پروپاگاندای رسانههای جمهوری اسلامی است.
اینکه میگویی در این ظرف ج.ا همین که چند دهه جنگ را دور نگه داشته: بهخاطر این است که دلیلی برای جنگ نبوده و گماشتن حکومت مافیایی ج.ا توسط قدرتهای دنیا، روسیه، اروپا و آمریکا، منافع آنها را بهاندازه کافی تأمین کرده است. اگر غیر از این بود، سپاه و خامنهای را مانند امروز، همان ثانیه ابتدای جنگ میکشتند.
اینکه میبینی بقایای جمهوری اسلامی باز هم برای عوام رجزخوانی میکنند، از ایدئولوژی شیعهگری میآید و همان داستان کربلای حسین است که بستگانش زدن کونش را دو شقه کردند و سرش را از تنش جدا کردند، گفت رستگار شدم و خودش را قهرمان داستان معرفی کرد.
بنابراین، بقایای ج.ا چنانچه دیگر کارایی نداشته باشند و خدمت نکنند، سرنوشتشان مانند خامنهای و سران سپاه خواهد شد.
با شناختی که از جامعه ایران دارم خوشباورترین ایرانی اگر چیزی برای او نماسد محال است بر سر اسب بازنده که ج.ا باشد شرطبندی کند، حکومت مافیایی که حتی به گردنکلفتان و بزرگان خود رحم نکرد و همه را در خود بلعید از رجائی، باهنر، مطهری، بهشتی، لاجوردی بگیر تا ... خود خمینی بزرگ، رفسنجانی، سرداران سپاه و لیست بیپایانی که سر و ته ندارد حتی چین و پوتین حاضر نیستند یک لگد در کون ج.ا بزنند. وقتی ترامپ میگوید بقایای نظام مدام با ما تماس تلفنی میگیرند و خایه مالی و التماس میکنند. بدان این خوارکسهها برای ملت شیر هستند و پشت صحنه مدام در حال کون دادن هستند.
تحلیلهایت بسیار آبکی و سادهلوحانه بر اساس پروپاگاندای رسانههای جمهوری اسلامی است.
این که فکر کنی هر چی جمهوری اسلامی بگه اتوماتیک اشتباهه یعنی هنوز نیاز به پس گردنی داری ... اتفاقا این جنگ نشون داد اگر رسانه های جمهوری اسلامی فرضا ۵۰ درصد از حرف هاشون دروغ یا پروپاگاندا هست ، برای طرف مقابل ۹۰ درصده !!
اینکه میگویی در این ظرف ج.ا همین که چند دهه جنگ را دور نگه داشته: بهخاطر این است که دلیلی برای جنگ نبوده و گماشتن حکومت مافیایی ج.ا توسط قدرتهای دنیا، روسیه، اروپا و آمریکا، منافع آنها را بهاندازه کافی تأمین کرده است. اگر غیر از این بود، سپاه و خامنهای را مانند امروز، همان ثانیه ابتدای جنگ میکشتند.
خب اگر در راستای منافع اونها بودن پس الان چی شد جنگ شروع شد ؟
اینکه میبینی بقایای جمهوری اسلامی باز هم برای عوام رجزخوانی میکنند، از ایدئولوژی شیعهگری میآید و همان داستان کربلای حسین است که بستگانش زدن کونش را دو شقه کردند و سرش را از تنش جدا کردند، گفت رستگار شدم و خودش را قهرمان داستان معرفی کرد.
بعد میگی چرا اسم مراد ویسی رو میارم ... تازه اون بین شماها عاقل حساب میشه 😆.
این را هم عرض کنم و مابقی را بگذاریم فرداشب که از وقت خوابم خیلی وقته گذشته.
نه من اینکار را نمیکنم آنارشی جان. من جمهوری اسلامی را در امتدادِ تاریخی ایران و در موقعیت سیاسی-جغرافیاییاش درک میکنم و آن را میفهمم، همین. اینکه امروز هم ایدهی براندازی به هر قیمت را احمقانه میشمارم، همچنان مبتنی بر همان اصولی است که از پیش داشتم. اصول من تغییری نداشتهاند. فحش و لعن و نفرین به جمهوری اسلامی فرستادن که کار سختی نیست، من هم سالها کردهام. من اما در تمامِ این سالها دیدهام که چه اندازه کارهای بزرگ و درخشانی به دست مردمِ ایران در این کشور برای بهتر شدنِ زندگی مردم شده بنابراین فکر میکنم اگرچه سخت است و ناهموار، اما باوجود ج.ا میتوان تلاش کرد، میتوان ساخت، میتوان رو به جلو رفت و زندگیها را بهتر و آسانتر کرد. من دوست میدارم به این باور داشته باشم.
در حوزهی سیاست خارجی و امنیت ملی شاید راهکار ج.ا جواب بدهد شاید هم ندهد، اما به نظرم راهی غیر از این هم نبود. واقعیتی به نام انقلاب اسلامی رخ داده و حکومتی مبتنی بر آن ارزشها شکل گرفته که خب بخشی از قدرت جهانی آن را به رسمیت نمیشناسد یا آن را تهدید تلقی میکند. ایران هم بارها کوشید خود را نرمال کند، به هر دلیلی نشد. به او نه سلاح میفروختند و نه حتی تکنولوژیهای پیشرفته؛ ناچار، خودش همه را مستقل در درون ساخت که در نهایت باعث شد هم ساختار تصمیمگیری نظامی و هم صنعت نظامی در آن کاملا مستقل باشد که امر بسیار مهمی در موضوع امنیت ملی هست هر چند میتواند بطور قطعی کارآمد نباشد.
من اگرچه در سیستم حکمرانی داخلی ج.ا مشکلات و گیرهای فراوان و حتی فجیع میبینم، اما سیستم امنیت ملی و نظامی او را میستایم. باید ظرفیتهای کشوری مثل ایران را هم دید. در این ظرف ایران، ج.ا همین که چند دهه جنگ را دور نگه داشته و همین حالا هم همچنان کشور را بعد از چنین حملات سنگینی سر پا نگه داشته و همچنان تهدید و کارت برای بازی دارد، آن هم در برابر قدرتی مثل آمریکا، بد نیست دیگر.
من تقریبا با نود درصد نظراتت موافقم . در زمینه جمهوری اسلامی اما به نظرم اگر هنوز فرصتی باشه بسیار سخته که بتونه اعتماد عمومی رو دوباره جلب کنه و نیاز به تغییرات عمیق داره که نمیدونم چطور بتونه چنین کاری کنه ... در هر صورت در شرایط تجاوز نظامی به کشور ، اصولا براندازی بدترین مسیره و من خودم در این مقطع کاملا مخالف براندازی هستم.
بگذریم، برام اما خیلی جالب هست که این خایهلیسهای بیبی و دونالد و لیندزی و ... هیچ وقت کوتاه هم نمیان! برادر کی قراره بپذیری که اشتباه میکردی؟ چه اتفاقی بیوفته میگی من اشتباه میکردم، تحلیل من درست نبود؟ آخه یه مرزی، حدی چیزی برای تحلیلهای تخیلی شما باید بزاریم دیگه! شما هزاران ادعا کردید که همگی اشتباه از آب درآمدند؛ نمیخای دیگه از منبر بیای پائین و سیکتیر کنی برادر؟
سلام به فرهیختگان دفترچه. خوشحالم که میبینم همه اینجا حضور دارن و سالمن، فارغ از تفاوت در دیدگاههای سیاسی. 🌺
من همون یوزر Thanksام که چند سال پیش اینجا عقاید نئوکانها داشتم و باید اعتراف کنم قطعا و صددرصد اشتباه کردم (این مودبانهترین حالتیه که میتونم بگم 😤). گفتنیها اکثرا گفته شد و چیز زیادی برای اضافه کردن ندارم. نه فقط من بلکه چندین نفر از آشنایان در فضاهای مجازی دیگه که همه عقاید ضد این نظام داشتیم (و ساکن همین ایرانیم، و بله، هنوز میفهمیم زندگی تحت حاکمیت نظام اسلامی یعنی چی) نه فقط از جنگ دوازده روزه بلکه از هفت اکتبر به اینور و نسلکشیای که از اسرائیل دیدیم کاملا از سمپات غرببودن دست کشیدیم و نتیجه گرفتیم آنکس که با مادر خود زنا کند با دگران چکار کند. عملا سینگولاریتی شد در همهی افکار و عقایدی که در این فروم و فضای تیپیکال توییتر کسب کردیم. مگر اینکه دوستان بیمهری کنن و بگن همهی ما آخوندپرست و مسلمونخجالتی هستیم. جنگ سوم به خیر بگذره...
فساد ج.ا کاملا نهادینه و بالذات است، سیستم عامدانه به نحوی طراحی شده که مسئولیتپذیری اجزای مدیریتی خود را به صفر برساند، از آغاز به این شکل پیریزی شد زیرا عمال آن از بقای فراتر از چند ماه او اطمینان نداشتند، در سال 58 کسی حتی نام اعضای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را نمیدانست. به مرور اما این پدیده سیستماتیزه شد چون برای حکومتی که بالذات ناکارآمد است، راه فرار داشتن از زیر بار مسئولیت آ« ناکارآمدی از نان شب واجبتر است. برای مثال در کشوری که انتخابات آزاد، آزادی بیان، مذهب، تجمع، پوشش، نشر و تحزب وجود ندارد، رهبر مملکت کاسه کوزه تمام مشکلات را بر سر روسای جمهور «منتخب مردم» میشکند و میگوید میخواستید هنگام انتخاب دقت بیشتری بکنید. رئیس جمهور با تلویح و اشاره میگوید من کارهای نیستم و مملکت دست کس دیگریست. مجلس میگوید من کارهای نیستم اینهمه قانون وضع کردهایم، قوه مجریه مسئوول است. قوه مجریه میگوید مملکت دست کاسب تحریم و مافیای نظامیست. مافیای نظامی میگوید اگر دست ما بود مثل پهپاد و موشک کارآمد بود سراغش را از کس دیگر بگیرید... در تمام مراحل، همیشه کس دیگری هست که بیش از «من ِ مسئول» که دارم بابت انجام آن کار حقوق میگیرم، در انجام نگرفتن آن نقش ایفا کرده باشد. از شخص اول مملکت در قانون و ظاهر، تا کارمند دونپایه ادارهجات، هر وقت درباره نقصان از او پرسشی بشود، ده نفر دیگر را برای تحویل به عنوان افراد و نهادهای «واقعا مسئول» حاضر و آماده دارد. این اتفاقی نیست و در تار و پود ج.ا با عمد و اراده آگاه تنیده شده. اگرنه بسیجی نمیتوانست بگوید «تقصیر آقا نیست» و «آقا که گفتند فلان کنید بهتر است» و اصلاحطلب نمیتوانست بگوید «خاتمی/پوزیده/روحانی کارهای نیستند» و سپاهی نمیتوانست بگوید «جنگ ماحصل مذاکرات عراقچیست» و عراقچی نمیتوانست بگوید «جنگ ماحصل جنگطلبی سپاه است».
فساد اقتصادی هم یک لایه نازک و روبنایی از فساد ج.ا است که همین فسادپذیری عامدانه که گفتیم باعث آن شده. اما علاوه بر این فسادپذیری خاص، ج.ا باقی حکومت خود را نیز حول محور فساد طبیعی ملل خاورمیانه بنا کرده و هیچ تلاشی برای مقابله با آن نمیکند. همینکه با تورم سیصد درصدی حقوق را بیست درصد اضافه میکنند یعنی«ما میدانیم شما نانت را جای دیگری درآوردهای و این حقوق رسمی صرفا برای خالی نبودن عریضه است»، اگرنه نمیشود خانه مسکونی هزار برابر حقوق کارمند باشد و در آن مملکت سنگ روی سنگ بند بشود. مورگان شوستر بیچاره بیش از یک قرن پیشتر برای مبارزه با فساد گفت حقوق عمله ادارات را بر اساس خرج زندگی آنها تعیین بکنید و سپس اموال ایشان و قوم و خویششان را تحت نظر بگیرید، ترکان دربار چنان غضب کردند که گویی آخرالزمان شده است. امروز نوادگان همان ترکان در همان دربار، ایران را به سرعت به سوی قجری شدن دیگربار میبرند و مشخص است که رعیت بدبخت ایرانی در برابر دشمن اشنا، به ناجی آشنای پهلوی دخیل ببندد. آخرین باری که این مملکت صاحب داشت، یعنی حاکم زیر بار مسئولیت تصمیم اشتباهی که گرفت رفت و بابت آن شخصا بهایی پرداخت، زمان پهلوی بود: پدر به آلمان نزدیک شد، تاج و تخت خود را از دست داد. پسر مار قجری در استین پرورش داد، آواره ایتالیا شد، بر سر آخوند معترض کوبید به جای آنکه سخن او را پند بگیرد، حکومتش برباد رفت و .. اینست که ملت از حمله اسراییل شادمان میشوند، با خود میگویند بالاخره رسید روزی که تصمیم گیرنده هم ناچار بشود با بخشی از عواقب تصمیمات خود مواجه بشود، به جای آنکه بهای ماجراجویی و توهمات او را تنها من بدبخت موقع چکاوت در سوپرمارکت بپردازم.
اما در این خطای داریوش یک نکته مهم نهفته است و آن میزان سطحی بودن و عوامزدگی مخالفت پیشین او با نظام را برملا میکند. اساسا بخش بزرگی از توابین امروز هیچوقت مخالفتی فراتر از «مخالفت با وضع موجود» که ویژگی طبیعی انسان جوان و جا مانده از تقسیم قدرت در جامعه است نداشتند و فراتر از حرکت در جهت موج به ساختار و بنیان مشکلات آن فکر نکرده بودند. مثل مسلمان بودن در یک جامعه سنتی مسلمان، مخالف ج.ا بودن تا همین اواخر حالت طبیعی و پیشفرض انسان ایرانی به حساب میآمد که برای بیرون رفتن از آن باید در شرایط به خصوصی قرار میگرفتید(خانواده وابسته یا عمیقا مذهبی و...). امروز اما مخالف ج.ا بودن دچار تزلزل شدید ارزشی شده است. مخالفان ج.ا بازنده هستند و اکنون برای اولین بار به عمق بازندگی خودشان پی بردهاند. در این شرایط است که میفهمید انگیزههای شخصی خیلی آدمها از مخالفت با ج.ا چیزی فراتر از خودمانی شدن با جمع بچههای محل نبوده. اگر بیهیچ تفکر عمیق و از روی غریزه به دیدگاهی برسید، هنگامی که وادار به تفکر راجع به آن شدید ممکن است خودتان را در جناح مخالف مواضع قبل بیابید. این اصیلترین دلیل تواب شدن عزیزان میتواند باشد. من دلایل دیگر را برای اطلاع دوستان برمیشمارم.
سخن من با دوستان برانداز:
شما باید در آینده خود را برای افزوده شدن رفقای سابق به صفوف طرفداران جدید نظام عادت بدهید. این اتفاق از سه مرجع عمده نشات میگیرد، اول خودکمبینی و حقارت ایرانیان در برابر گروهی از انیرانیها، که امروز با تائید گستردهای که ج.ا در میان چپ و راست افراطی در جهان به دست آورده ذاتا گروهی از ایرانیان را شیفته و مفتخر به آن میسازد. من در پست اول یا دومم در تاپیک واژگشت گفتم که امروز پس از چند قرن سرانجام گروهی از ایرانیان تائید گسترده خارجی را که در روانشناسی جمعی ما بخشی اساسی از تصویر ایرانی از خود را شامل میشود به دست آوردهاند و این گروه همانا جمهوری اسلامیست. مخالف نظام به نام آنچه فرهنگ غربی تلقی میشود، کف خیابان از اسلامگرا تیر میخورد اما در غرب، اسلامگرایی که به رقیب داخلی آنها پس گردنی و تودهانی و سیلی زده گرامیتر تلقی میشود. طرفدار بایدن خوشحال است که ترامپ کنفت شده و طرفدار نیک فوئنتس شاد است که ایران به لابی یهود سیلی زده و... التماس ایرانی برای تائید خارجی از زمان فتح ایران توسط اسکندر به شکلی وجود داشته و در اعصار گوناگون با نمودهای متفاوت تکرار شده، از هلنیسم اشکانی تا مغولپرستی ایلخانی تا عربپرستی ایرانی اسلامگرا و غربگرایی کور گروه بزرگی از مخالفان. خود ج.ا دههها کوشید تا تائید عرب سنی منطقه را بدست بیاورد(اینهم خود گوشهای از بدبختیهای بیپایان ماست که موافق ج.ا برای تائید عرب بدویی التماس میکند و مخالف ج.ا برای تائید موبور غربی. بگذریم).
مساله اینست که امروز با برآمدن موجی جدید از یهودستیزی و اسراییل ستیزی در غرب، مواضع نخنمای ج.ا که هیچ خریداری در داخل ایران ندارند ناگهان مشتری موبور و چشمآبی پیدا میکنند و بخش مدافع نظام سرانجام آن تائید خارجی را که ایرانی مترقی چندین دهه برای رسیدن به آن تلاش کرده است، به جای او بدست میآورد. این بیکلاه ماندن سر آن دسته از دوستان برانداز است که تمام تخممرغهای خود را در سبد غربگرایی گذاشته بودند. راه حل مقابله با این گروه از توابین: پیدا کردن یک نسخه جایگزین غیرغربی. یک سیستم سیاسی، ادبیات و نظام مشروعیتزایی جایگزین باید پیدا بکنیم که با همانهای غرب متفاوت باشند. این کار را سخت میکند چون مخالف ایرانی ج.ا تا امروز عادت داشته محصولات فکری غرب را نشخوار بکند و نیم قرن است که یک اندیشه بکر از او تولید نشده، اما از امروز باید بکوشد سیاستهای جایگزین را با رجوع به ابتداییترین سطوح لازم از استدلال و فرنودآوری تولید و توجیه بکند. یعنی اگر لازم شد باید در توجیه مخالفت خود با نظام از دلایل وجود حکومت در یک کشور شروع بکنید، دیگر ارجاع به «دموکراسی» و «سکولاریسم» و «لیبرالیسم» جواب نمیدهد چون نسخهای که خود تجویزگر حاضر به استفاده از آن نیست را هیچ آدم عاقلی مصرف نمیکند، وقتی غرب در اجرای سیستمهای برآمده از روشنگری چنان به بنبست خورده که اسلامگرای گریگوری کشور او را «فتح نرم» میکند و الیگارش یهودی فارغ از نتیجه انتخابات هرچه خواست میکند و خود غربی میآید طرفدار تروریست اسلامگرای ج.ا که نیم قرن است کف خیابان مرگ بر غرب را فریاد زده میشود، شما دیگر نمیتوانید دست روی گوشتان بگذارید و فریاد بزنید سکولاریسم و دموکراسی و حقوق بشر.
این نه به معنای آنست که نمیتوانید دیگر از سکولاریسم دفاع بخردانه بکنید، بلکه یعنی باید یک گام پس بروید و از دلایل آنها دفاع بکنید(دفاع شما باید مستدل بشود). مثلا میتوانید بگویید در جامعهای مدرن که تشتت آرا وجود دارد مردمی حق دارند خواهان برچیده شدن مذهب از مکانهای عمومی همچون ادارات و مدارس بشوند که حضور دین در آنها پس از آنکه انواع گوناگونی از دینگرایی در یک جامعه مد شد میتواند بجای اتحاد بیشتر به انحطاط بیشتر بیانجامد. یا مثلا در دفاع از دموکراسی میتوانید بگویید که حکومت شونده باید بتواند از طریقی بدون خونریزی به تصمیمات حکومت کننده تاثیر بگذارد و عدم این امکان باعث گسترش نارضایتی عمومی و خصومت آشتی ناپذیر میان حکومت و ملت میشود و... همیشه باید از خانه اول شروع بکنید.
دومین دلیل خیانت براندازان سابق و پیوستن ایشان به صف جانفدایان ملا، نا-امیدی از رفتار هیستریک و مخرب و خیانتآمیز اپوزیسیون در داخل و خارج است. شما باید به عنوان مخالف نظام جور و جهل اینرا بفهمید که همه دقیقا در همان سطح مخالفت و نفرت و کینه شما نسبت به ج.ا نیستند. یکی حاضر است یک شب جمعه خود را خراب بکند و برود بالای پشت بام شعار بدهد. یکی حاضر است بمب به سینه خود ببندد و وسط نماز جمعه خودش را منفجر بکند. بیشتر مردم جایی میان این دو، بسیار نزدیکتر به اولی قرار میگیرند.. اینکه شما در عوالم خصوصی خودتان به این نتیجه رسیدهاید که بمباران اتمی محدود ایران اگر منجر به سقوط نظام بشود هم موجه است را بهتر آنست که علنی نکنید، که اکثر آدمها به احتمال زیاد در سطح عدوت و کینهتوزی به مرحله شما نرسیدهاند. گروهی که برای رسیدن به قدرت اختراع شده باشد دارای مناسبات درونی مشخصیست. اگر این گروه موفق نشود پس از مدتی به قدرت برسد، یعنی ناچار باشد آن مناسبات درونی را بدون هیچ نمود عینی حفظ بکند، اعضا و سیستم درونی آن دچار زوال عقل میشوند. بهترین نمونه این مجاهدین خلق هستند، اما امروز این بدبختی بخش بسیار بزرگی از مخالفان نظام شده. مثلا طرف سال 88 از ایران رفته و چمدان خود را باز نکرده که وقتی «اینها» رفتند برگردد. مخالف نظام امروز تبدیل به موجودی خل و چل شده که پس از آزمودن هر راهی به دیوار خورده و نمیتواند عواطف خود را از عقل خود طلاق بدهد. ما با «مریم رجویزه» شدن اپوزیسیون روبرو هستیم: همه جاسوس هستند، همه مزدور هستند، همه اطلاعاتی هستند، نظام در آستانه سقوط است، هر بهایی برای سقوط ج.ا بخردانه است، هرکس جای اینها را بگیرد بهتر است...و من در مبارزه با اینها هر خیانتی را مجاز میدانم که خود عملا یعنی مخالفت من بزرگترین کمک به ج.ا است. در یک کلام: رادیکالیسم از جیب دیگران(ملت بدبخت ایران). مردم ایران نسبت به این ژستگیریهای هیستریک بسیار حساس شدهاند و با اتخاذ چنین مواضعی(فارغ از اینکه باور دارید درست هستند یا نه)، شما بلافاصله 90% جامعه را با خود بیگانه میکنید، هر اندازه هم که چنین صداهایی به نظر پرشمار و گسترده برسند باز بدانید که ایرانیان ذاتا مردمان نرمخو و اهل شراب و شرب و رقص و زنبازی و ... هستند و طبعشان با این دست رتوریک متعارض است.
خشونت جنونآمیزی که این اعتراضات آخر در خود داشتند برآمده از اشتباه محاسباتی مردم بود نه آمادگی آنها برای بازی پایاپای خشونت با ج.ا. امروز گروهی این کنش رادیکال هیجانی را به پای تغییر اپیستمولوژیک در جامعه ایرانی نوشتهاند تا جایی که سخن از نسلکشی و کودککشی و سیدکشی و دعوت از بمباران اتمی و ... در برخی حلقههای اپوزیسیون به امری عادی بدل شده. این باعث دلسردی شدید بخشی از مخالفان میشود. آنها به درستی میپرسند که اگر از دل انقلاب متظاهر به فضیلت 57 با آنهمه نمایش رواداری و جمعگرایی و همدلی، هیولای ج.ا بیرون آمد، از دل اینهمه انتقامجویی و خشونتطلبی هیستریک چه چیزی قرار است بیرون بزند؟ عنایت بورزید که حتی پرسیدن این سوال باعث سرازیر شدن اتهامات واهی از سوی «انقلابیون رادیکال» میشود که تو لابد بسیجی یا آقازاده یا چه هستی، اما در آن سوی دیگر، مدافعان نظام، با آغوش باز و با حداکثر مقدار احساس همدردی و لبخند منتظر اطمینان خاطر دادند به این گروه از مخالفان سابق هستند، که بله مشکلات بسیارند، اشتباهات فروانی مرتکب شدهایم، فساد زیاد است، اما من و شما هموطن هستیم، تحت تهدید موجودیتی خارجی هستیم، بفرمایید شربت مفت حضرت رقیه بزنید به بدن. هیچ جای شگفتی نیست که میان یک مشت کسخل روانپریش گرفتار در حلقه آدمهای شبیه خودشان که هر وسیلهای را در هدف ساقط کردن ج.ا مجاز میشمارند، و بسیجی محجوب و معترف به کاستی و از هر سو تحت هجمه، ذهن انسان نرمال دومی را برمیگزیند. اینست که توابین مدافع وضع موجود میشوند، مدافع وضع موجود شدن قابل درکترین کار دنیاست، تقریبا تمام تغییرات تاریخ بشر بد بودهاند، + یک مشتی مثال نقض استثنایی. برای جلوگیری از این باید اپوزیسیون به خودش نگاه انتقادی داشته باشد. ما نیازی نداریم کسی بیاید ایرادات ج.ا را لیست بکند، ملت به تره بار که میروند و به بیمارستان که میروند و به دادگاه طلاق که میروند و به پارک که میروند این ایرادات را زندگی میکنند. ما باید نوک پیکان نقد خود را متوجه عناصر و عواملی بکنیم که به رغم تمام این ایرادات، به تداوم زندگی ج.ا کمک کردهاند، که همانا اپوزیسیون متوهم بخشی از آن باشد.
سوم نمایش قدرت جمهوری اسلامیست. ذات انسان متمایل به ستایش قدرت، زیبایی، مکنت و سلامت است. هر اندازه هم که بشر راجع به دگرباش و معلول و بیمار و مستضعفین روده درازی بکند، باز طبعیت سرکش به هنگام مواجه شدن با صورتی زیبا، ارتشی منسجم، کاخی مرمرین و ورزشکاری قهرمان شیفته و سودازده میشود و ناخواسته به تحسین آن میپردازد. متوقف کردن آمریکا و اسراییل و جنگیدن با آنها تا مرز پات شدن طرفین دستاورد بسیار بزرگی برای یک ملت مسلمان خاورمیانهای است. ملل مسلمان خاورمیانه دویست سال است که از بشر غربی و متحد او فقط شکست خفتبار خوردهاند و دائم در عقبنشینی بودهاند و بجز از نوعدوستی و بشردوستی انسان غربی، روی هیچ تضمین دیگری برای آینده خودشان و کشورشان نمیتوانستند حساب بکنند. از زمانی که ناپلئون وارد مصر شد، لشکریان مسلمان و خاورمیانه کاری بجز تسلیم و شکست نداشتهاند و این حقارت به قدری شدید و گسترده است که «پیروزی» اخیر ج.ا حتی به نفرت ذاتی و عمیق و تاریخی اعراب سنی از ایرانیان شیعه غلبه میکند و ج.ا را به حکومتی محبوب میان عوامالناس در منطقه بدل میکند. اگر نمایش خارج از انتظار برای شیفته کردن عرب سنی وهابی نسبت به ج.ا کافیست چرا فکر میکنید برای ایرانی مخالف نظام که طبعا کینهی کمتری دارد ممکن نیست؟ خیر، ایرانیان هم از این قاعده مستثنی نیستند و بسیاری انگشت به دهان شاهد مقاومت ج.ا در برابر تازش غرب بودند و احساس غرور و افتخار کردند که نیروی نظامی کشورشان برخلاف هر دشمن دیگری که آمریکا روی آن دست گذاشتو تهدید کرد، از ارتش بعث تا صربستان، یک شبه از هم نپاشید.
برای مقابله با این، اپوزیسیون باید با بیرحمی از آت آشغالهای بشری تصفیه بشود. زنان چاق زشت و پیر فمینیست نباید تریبون داشته باشند، دوجنسه و همجنسگرا و دگرباش را بگذارید برود جنبش خودش را داشته باشد و در تظاهرات عمومی مردم به او تریبون ندهید، مهدی مهدوی آزاد یک صورتی دارد که برای رادیو آفریده شده، شاهزاده خیکی نمود دیسژنیک در جامعه ایران است چنانکه از پدربزرگ به پدر و سپس پسر که میرویم، با زوال ظاهر و منش روبرو هستیم. مردی که به شکم خود نه نمیتواند بگوید، احساس سرسپردگی و وفاداری در انسان بوجود نمیآورد. دنبال آدمهایی با ظاهر سلیمانی و قالیباف و لاریجانی و خامنهای و خمینی راه بیافتید و آنها را رهبران خود قرار بدهید، مردان با وقار که به ندرت لبخند میزنند و محکم تکلم میکنند. راجع به حقوق زنان تا دلتان میخواهد لاف بزنید اما زن برای دیده شدن است نه شنیده شدن، صدای گوشخراش و چهرهی درهم شکسته پیردختران فمینیست را کسی نمیخواهد ببینید و بشنود. یهودی خوب اینرا میداند، اینست که: زنان اینترنشنال > زنان بیبیسی فارسی. اثر زیباییشناسی را دستکم نگیرید. آدمهای ذاتا بازنده را به جمع خود راه ندهید. اینجا به اندازه کافی «اتفاقی بازنده شده» فراوان هست. ایران فرانسه و آلمان و انگلستان نیست که طرف بخاطر دگرباشی و اوتیسم و ... بازنده شده باشد، ج.ا از انسانها عادی با تلاش و همت و هوش عادی بازنده ساخته. اینها دوست ندارند کسخل کلهآبی موفرفری صورت خالکوبی روی پودیوم ببینند.
اما درباره اینکه چرا باید با تمام این مصائب همچنان مخالف نظام ج.ا بمانیم. در این شرایطی که هیچ راهحلی برای عبور از سد نظام نیست، حمله نظامی و یاری به دشمن خارجی را هم آزموده شده و (احتمالا) شکست خورده، هیچ جایگزینی برای نظام نداریم و مردم داخل هم تا مرز جنگ تن به تن خیابانی با نیروهای فشار رفتند و نتیجه نگرفتند( و از این به بعد دعوت از تظاهرات خیابانی دعوت مردم به کشته شدن جمعیست)، با سه موجی که بالاتر تشریح کردم از خائنان و توابین روبرو هستیم و ... چرا باید هنوز به تلاش برای فرو کردن میخ آهنین در سنگ ادامه بدهیم؟ زیرا مشکلاتی که ما را از آغاز با ج.ا دشمن کردند همچنان به قوت خود باقی هستند، منظور مشتی یاوهی عاریتی انتزاعی مثل حقوق بشر و لیبرالیسم نیست، ما مخالفان جدی و دارای اندیشه مستقل نظام ج.ا از روز نخست مشکلمان با این حکومت ایدئولوژیک نبوده، اساسا اختلافات ایدئولوژیک همیشه روبنایی، و نقابی هستند که بر چهره مشکلات برآمده از کشورداری نادرست در زندگی خصوصی و اجتماعی انسانها پدید میآیند. کدام انسان عاقل(یا حتی ابلهی!)روی زمین وجود دارد که در اوان جوانی بجای عیش، تلاش برای موفقیت، رفتن در پی یافتن جایگاه راستین خود در یک سلسله مراتب قدرت اجتماعی و تشکیل پایههای زندگی، برود در پی کنش سیاسی و چه میدانم مخالفت با نظام مستقر سیاسی؟! در تاریخ چنین چیزی سابقه نداشته و تا پیش از برآمدن ابتذال مدرن، در یک جامعه سالم، آدمها زندگی خودشان را میکنند و کسی اگر بکوشد از سیاست و اقتصاد در جمع حرفی بزند، بیادبی محسوب میشود و همه تعجب میکنند که این باید آدم عجیب غریبی باشد.
جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی سراپا آلوده به بدترین خصائل دول مدرن که پوست سنت را کنده و بر تن کرده بود، از روزی که آمد جامعه را وادار به کنش سیاسی کرد. یک اسلحه روی شقیقه مردم گذاشت که باید طرفدار فعال ما باشید، یا با ما هستید یا بر ما. از آنسو، هر نوع امکان زندگی نرمال را از مردم ایران گرفت. در کشوری که سالی 10% بیشتر تورم داشته باشد اصلا برنامهریزی برای آینده و سرمایه گذاری ممکن نیست و بدترین ویژگیهای اخلاقی انسان پاداش میگیرند. یک نفر اهل قرض کردن و دیر پس دادن برای مثال، که حامل بدترین خصایل اخلاقیست، و در تمام سیستمهای اجتماعی سالم مجازات میشود مبادا عهدشکنی و دزدی و خیانت در امانت و... که آفت تمدن هستند فراگیر بشوند، در کشوری که تورم بالاست تبدیل به برندهترین برندگان میشود، زیرا پول ارزشمند را قرض میکند و پول بیارزش را پس میدهد. چینیها میگویند به هر کاری پاداش بدهی آنرا بدل به عادت میکنی. ج.ا در این سالها به بدترین بداخلاقیها بیشترین پاداش را داده. اینها زندگی را بر ما سخت و عرصه را بر ما تنگ کرده بود که آمدیم و مخالف ج.ا شدیم. انگیزههای ما جملگی شخصی بودند زیرا شخصی در ایران نیست(حتی مدافعان و عمال نظام)که از جانب ج.ا یک آسیب منحصربفردی ندیده باشد که در جوامع دیگر هیچ حکومتی به هیچ مردمی در این مقیاس وارد نکرده. حتی کره شمالی که اینهمه سالها اسهالطلب ما را از آن پروا داد امروز امنیت دارد، جنگنده دشمن بالای سر او نیست، تورم آن نصف ایران است و مردم آن ناچار نیستند هرآنچه ندارند را دائم دست دیگران ببینند. اینها با پایان جنگ و نمیدانم رفع تحریم و تغییر رهبر و اقبال عمومی ج.ا از میان نمیروند، که روزگاری در ایران کشور ج.ا درگیر جنگ نبود، حمایت اکثریت مطلق را داشت، رهبرش تازه عوض شده بود و ... اما باز همه را از دست داد. این ناکارآمدیها نتیجه نگرشی برآمده از طبیعت کسانی که در نظامی همچون ج.ا به مدارج بالای مدیریتی و تصمیمگیری میرسند هستند، ماحصل اتفاق و دست روزگار و شرایط خاص زمان و... نیستند.
خیلی سال پیش که من اینجا سخن در دفاع از سنت از منظری یکسر سکولار را پیش کشیدم، گروهی در ایران با من تماس گرفتند. اینها اتاق فکری بودند متعلق به نظام ج.ا، که میخواستند من با آنها همکاری بکنم. حاضر بودند دست مرا در نوشتن و تولید محتوی باز هم بگذارند، و به نظر میرسید صادقانه قصد یافتن راه حل برای مشکلاتی که نظام در آن زمان با ایشان روبرو بود پیدا بکنند، از جمله فقدان مشروعیت و بدحجابی گسترده و... من پیشنهاد آنها را تمسخر و رد کردم. صادقانه بگویم، دلیل رد کردن پیشنهادشان این بود که هیچ راه حلی برای مشکلات ج.ا به ذهن من نمیرسید! شاید آن زمان هنوز درک من از امور به پختگی امروز نبود، شاید زنجیره علیتی میان امور برایم همچون امروز آشکار نشده بود، اما با وجود این کاستیها، هنوز در مرحلهای از آگاهی میدیدم که اغلب مشکلات ج.ا لاینحل هستند، و حتی اگر حاضر به اصلاحات ساختاری گسترده یا تغییر رویه رادیکال بشوند باز راه درست کردن خیلی از خرابیها وجود ندارد. چند سال بعدتر پی بردم که دلیل این امر ذات حاکمیت ج.ا است، که از روز اول میان اهداف رسمی و سیاستهای اجرایی او تناقض آشتیناپذیری وجود داشته: از یکسو میخواهد زندگی روزمره و خانوادگی و اعتقادات مردم ایران به مثابه دوران قاجار باشد، از سوی دیگر میخواهد توان برابری اقتصادی، اجتماعی و از همه مهمتر نظامی با غرب و متحدان منطقهای او را داشته باشد. این دو هدف متضاد تن نظام را از دو طرف زنجیر بستهاند و هر یک با نیرویی مهارنشدنی به سوی خود میکشانند. در کشاکش، رگ و پی نظام پاره شده، استخوانهای مردم شکسته، و گوشت و پوست سنت هم تکه تکه شده. ج.ا میآید تلاش میکند تا ببر مدرنیته را اهلی و بدل به گربهای دستآموز بکند، ببر اما دست او را میکند و میبلعد.
مدرنیته در ضدیت مستقیم با امر نرماتیو قرار میگیرد زیرا یک انسان و جامعهی ایدهآل دارد که انسان و جامعه واقعی باید برای (تبدیل) «شدن» به آن، انکار و حذف بشوند. داریوش گرامی حریف من نمیشود چون من همیشه با طرز فکر خصم خود آشنا هستم و تمام استدلالهای او را از پیش میشناسم، اما همفکران او علاقهای به دانستن استدلالهای من ندارند. مدتی پس از جنگ دوازده روز و اواخر تابستان یا اوایل پاییز، ممجله سوره، که در حقیقت تریبون آکادمیک هسته سخت نظام است، دو ویژه نامه پیاپی منتشر کرد. در یکی از آنها من مقالهای خواندم با این عنوان شگفتانگیز و تکاندهنده و باورنکردنی و حتی چه بسی خارقالعاده و هرگز پیشتر بر زبان نیامده : «سودای مردم ایران برای یک زندگی معمولی». مقاله مملو از آرمانگرایی رمانتیک بسیجی دهه شصت شمسیست درباره جوان ایدهآل نظام، جوان مخلصی که هر آن آماده جهاد است و «زندگی معمولی» خود را کنار میگذارد تا به نیت دفاع از اسلام به جبهات جنگ برود و شهید و مجروح بشود. و سپس قیاس این الگوی ایدهآل با جوان هرزه امروزی(تربیت نظام آخوندی)که نوعی زندگی به شدت مملو از آسایش و لذت و خودپرستی را «معمولی» لقب میدهد و هر آنچه انسان را در این جهان والایش میکند فدای این سودای زندگی معمولی میکند. مطالعه این سطور در من این پرسش را برانگیخت که آیا نویسنده در یک کپسول زمان یا فضای ماورائی زندگی میکند؟ در کشور برجهای سر به فلک کشیده منطقه یک، دوردور در بلوار «شهید اندرزگو» و سپاهیان ساکن کوهپایههای شمال تهران که برای تسهیل دسترسی از منزل به میدان سپاه در این چند سال چند محله را بولدوزر کردند و از وسط آنها اتوبان کشیدند که مبادا صبح در ترافیک سنگین معطل بشوند، چطور میشود شهروند عادی را برای آرزوی برخورداری از آنچه جوانان کشورهای همسایه بدون هیچ تلاشی دارند به مجموعهای از رذایل اخلاقی و روحانی متهم کرد که خود این حکومت در آنها پرورش داده و به ارزش بدل کرده؟ اگر آرزوی رسیدن به آن برجها و بنزها نبود، آیا باهوشترین جوانان این کشور هرگز میآمدند در رقابتی میلیونی بر سر چند کرسی تحصیلی شرکت بکنند و زیباترین و مولدترین سالهای عمر خود را در فضای مسموم و چندشآور و خفقان برانگیز آکادمیا سپری بکنند که آقای جمهوری اسلامی بتوانند با تخصص آنها ناو و موشک و پهپاد بسازد؟ اگر پایههای حکومت شما به وعده دنیا بسته است، با چه وقاحتی وقتی خلف وعده کردید به جای گردن کجی و شرمساری انتظارات قربانی را تقبیح میکنید؟ پناه بر خدا!
دوستان و یاران قدیمی بدانید و از این قلم پیر روبه زوال بشنوید که چنین سنگسری عاقبت ندارد، چنین خود-روا-پنداری را کس تاکنون ندیده و نشنیده. و این هرگز نمیتواند به سرانجامی برسد. پس هیچ نگران نباشید. اگر آمریکا را فتح هم بکنند، باز «ماندنی نیستند». سنگ بنای حاکمیت موثر اصول عدولناپذیری دارد که اینها هیچکدام را نمیدانند. شاید عمر من و شما قد ندهد، اما اینها درس عبرت تاریخ خواهند شد.
تکرار هم میکنم که بهترین دشمن یاس و نا-امیدی قطع امید از امور واهی این دنیا همچون امر سیاسی و پرداختن به آنها با نگاه سرد بخردانگی عریان از هر تعصب و ترجیح و پیشداوریست. ایران با رفتن نظام درست نمیشود، تنها خرابی آن کمتر خواهد شد، و این دو یکی نیستند، آنها را یکی نگیرید. باید بدانید که هیچ تمدنی برجا نمیماند و هر جامعهای در نبرد با انتروپی شکست خواهد خورد. فراز و فرود جهان را مثل دیگر میوههای آن گذری بدانید و پیش از هرچیز به زندگی خود بپردازید و بکوشید این زندگی را دور از امر سیاسی برپا بدارید و پربار بکنید. زندگیتان را فدای سیاست نکنید با این تفکر خام که «اگر ما حاضر به پرداخت این بها نباشیم آنها پیروز میشوند». همیشه کسی هست حاضر به پرداخت بهایی بیش از شما. اینکه با انسان به راستی دیوانه رقابت دیوانهنمایی بگذارید از همان آغاز شکست خوردهاید. پس زندگی خودتان را داشته باشید، به تحلیل و کنش سیاسی به چشم راهی برای برونفکنی عواطفی همچون میل به ناجی بودن و تفکر کلان کردن نگاه بکنید. امور حیاتی در این دنیا خودکاوی و خودشناسی هستند نه تلاش برای تغییر دکوراسیون باغ وحش انسانی. از توابین کینه نگیرید بلکه با ترحم به آنها نگاه بکنید. شکستهایی که همه ما خوردهایم برای برخی سنگینتر تمام شده. تخم مرغهای خود را در یک سبد نگذارید، که رضا پهلوی و اسراییل و ...
و یک نکته پایانی: هرگز با طرفداران ج.ا بحث منطقی نکنید. انسانها تحت حکمرانی غریزه>عواطف>شهود>منطق هستند با همین ترتیب. کسی که مدافع نظام است پی بدنامی و نفرت عمومی و توسری و اتهام و ... را به تن نمالیده که اکنون در بحث منطقی با شما از خیر آن موضع بگذرد. بحث و گفتگو به سود طرف قدرتمند معادله است زیرا زمان به سود او سپری میشود. بحث شما با طرفدار نظام باید فقط متوجه مدیریت روان ناظران بیطرف یا قابل نفوذ باشد.
خطاب به دوستان تواب
ج.ا «مشکلات ساختاری» دارد. این مشکلات ساختاری از روز نخست در آن وجود داشتهاند و تا امروز با اراده و آگاهی رهبران و تصمیمگیرندگان آن حفظ شدهاند. اگر نهاد قدرت به نحوی طراحی شده که مسئولیتگریز باشد و این گریز از مسئولیت هنوز پابرجاست، به خاطر آنست که ج.ا قصد ایجاد مشکلات لاینحل را دارد که میداند حکومتی پاسخگو قادر به تداوم بقا در کنار آنها نیست. یک حکومت پاسخگو و مسئول نمیتواند برود با دشمنی ده کشور آنسوتر دشمنی انتخابی پی بریزد در شرایطی که اکثریت مردمش با این دشمنی مخالفت دارند و حاضر به پرداخت بهای آن نیستند. اگر ج.ا روی تپههایی که مردم ایران دههها پیشتر آنها را رها کردهاند همچون حجاب اجباری، صد بار جان میدهد، به دلیل سردرگمی ایدئولوژیک و استفاده ابزاری از یک نظام فکری تماما مندرآوردی و بدون لحظهای تاریخمندی یا پیشینه است. در دربار خلفای مسلمان در اوج شکوفایی و عظمت و شکوه تمدن اسلامی رقاصان نیمه برهنه برای امیرالمونین و میهمانان میرقصیدهاند. بزرگترین گناه ج.ا همانطورکه پیشتر گفتم درآمیختن شیعهگری با امر سیاسی و به ابتذال کشانیدن این دین باطنی و به زیر آفتاب آوردن تن رنجور آن بود که یک بار برای همیشه بساط آنرا به عنوان مرجعی برای اخلاق مشترک در جامعه ایران جمع کرد. به مرور و با تشدید آسیبهای اجتماعی بیشک گروههایی بر خواهند آمد که تلاش خواهند کرد دوباره ساختار دینی جامعه را به نحوی اصیلتر باز بسازند. مثلا مدل آویزان به فمینیسم و لیبرالیسم متظاهر به جمهوریت ج.ا را با مدلی شبیه به مدل طالبان عوض بکنند. اما چون نقاط ضعف و حفرههای نفوذ به تشیع دانسته شدهاند، چنین چیزی میسر نخواهد بود. حتی وقتی اکثریت مردم هم مایل به جنان چیزی بشوند و روزهای خوش گذشته که در آن مردم هنوز به چیزی بجز دزدیدن مال و جان و آسایش و ناموس یکدیگر مشغول بودند را آرزو بکنند، باز ممکن نخواهد بود. انسان یک بار که دانست و دید، دیگر کور و نادان نمیشود.
گناه کبیره دوم ج.ا قرار دادن کشور در آستانه نابودیست. در اینهمه مرثیهسراییهای دوستان هیچوقت نمیبینیم اعتراف بکنند که انقلاب 57 اشتباه بوده. دیدیم که داریوش هم ناگهان هگلی شد و از اجتنابناپذیری آن سخن گفت. جالب است که هر گناه و خطای خودی در مقام امر اجتنابناپذیر و جبر تاریخی به تصویر کشیده میشود، اما اشتباهات قبل از ج.ا همه از خباثت شاه و غیرقابل فهم بودهاند، اشتباهات و گناهان اسرائیل همه از روی خونخواری و حرامزادگیست و... بالاخره اینجور کمبینایی عقیدتی ویژگی آدمهای مدافع وضع موجود است.
گناه کبیره سوم ج.ا اینست که از شما، مدافع آن، با تمام وجود متنفر است. شیعه صد سال بعد و چهار نسل جلوتر به نواده و نتیجه مرد مومن شده میگوید «تازه مسلمان». اینها فرقهای هستند عمیقا بسته. با یکدیگر ازدواج میکنند، با یکدیگر رفاقت میکنند و اغلب در سرتاسر تاریخ، با یکدیگر در یک خاکریز جان میدهند. دینشان مبتنی بر بدبینی حداکثری به آدمیزاد است زیرا توسط افرادی در کوفه و حوالی اختراع شده است که فقط در پی چاپیدن موالی آن نواحی به نام فرزند پیغمبر بودند. اینها به طور پیشفرض عالم و آدم را دژمن میدانند و در این «پیشگویی خودبرآور» 1400 سال سابقه دارند(وقتی با همه مثل دژمن رفتار کنی همه دیر یا زود دژمنات میشوند ولو آنکه در بهمن 57 از 90% اقبال عمومی برخوردار بوده باشی). چون همه را دژمن میدانند، کسی که مدعی دوستی جدید باشد را بیش از همه بدبین هستند. حکومتی که اعتماد بنفس آن چندان اندک است که عالم و آدم و مردم و تنخبگان و حلیلگر داخلی و خارجی به این نتیجه میرسند که یک هفته هم دوام نمیآورد یک مشکل عمیق روحانی دارد که نتیجه سوار شدن خرچران دهاتی به طبقه روحانیست. دوستان تواب همه پیرو ژانر تازه تاسیس «آسیب شناسی شکست» اپوزیسیون شدهاند و ماشالله هیچ رودربایستی در عربده «متوهم» کشیدن بر سر عالم و آدم و مردم و تنخبگان و حلیلگر داخلی و خارجی ندارند. «اینها امسال رفتنی هسند» و «شبانه فرار میکنند» و «یک هفته هم دوام نمیآورند» توهم عالم و آدم و مردم و تنخبگان و حلیلگر داخلی و خارجی نبوده، تصویریست که حکومت مطلوب شما نیم قرن است که از خود مخابره میکند. شیعه دغلکار و شعبدهباز و متظاهر همیشه خیال میکند که گردن کجی و مظلومنمایی و خود را هزار بار ضعیفتر از آنچه هستی جلوه دادن فضیلت است. گناهی از این بزرگتر؟ هزاران ایرانی قربانی مظلومنمایی نظام شدند و آنرا ضعیفتر از آنچه هست فرض کردند. این ضعیفنمایی به چه درد نظام خورد؟ اگر همین کارها را پس از به درک واصل شدن سلیمانی کرده بودند بهتر نبود؟ بگذریم، همه شکستها در چشمانداز به قدر کافی دور میتوانند پیروزی تلقی بشوند. حکومتی که میترسد بساط دست فروش سد معبر کرده که کل پیاده روهای شهر را اشغال کرده جمع بکند مبادا دوربین گوشی شهروند خبرنگار برای دردسر بشود، حکومتی که صد نفر دانشجوی لاغر سر خیابان را دویست نفر قلدر باتوم چی میفرستد، این تصور را بوجود میآورد که امسال عید را نخواهد دید و بمب اول را بزنند اینها فرار کردهاند و حداکثر یک هفته کارشان است.
زیاد به مخالفان «متوهم» سخت نگیرید، توهم نقطه اشتراک ملت ایران است. اگر شما با توهم توانستید جلوی آمریکا و اسراییل دوام بیاورید، چرا ما با توهم نتوانیم شما را شکست بزنیم؟ در شرایط تمام نا-امید کننده ایران و ایرانی، بدون توهم همه باید یک اسلحه بگذاریم روی مغز خودمان و پر! همانطورکه پیامبرتان فرموده، شما توهم خودتان را داشته باشید و نگران توهم ما نباشید. دنبال گفتگوی با ما نیز نباشید. شما صاحب گفتگوی حاکم بر کشور و جامعه هستید، اگر نتوانستید در دبستان و دبیرستان و دانشگاه با هزار ساعت قرآن و دینی و تعلیمات اجتماعی کسشعرهای نظام را به ما فرو بکنید، فاروم و «جهاد سایبری» و غیره هم اثر نخواهد کرد. مشکل شما مخالفان شما نیستند، اقبال گستردهای است که مخالفان شما پیدا میکنند، که آنهم برآمده از گناهان شماست. اگرنه بروید در سوییس و عمان مخالف آماده جاویدنام شدن پیدا بکنید. اسلام اگر هنوز مثل 1200 سال از 1400 سال پیش به مردان در بیست سالگی شغل جایگاه اجتماعی، اختیار، زن باکره حرف گوش کن، راهی برای خانه و خانواده دار شدن تا قبل از میانسالی میداد، ملت خودشان کله ما را به خاطر توهین به مقدسات مثل کون خیار میکندند و به استخدام مزدور مفتخور شما نیازی نبود. اما هر روز داشتههای مردم کمتر و نفرتشان از گفتمان رسمی شما بیشتر میشود، ولو آنکه مدتی با پیروزی نمادین به دژمن ستاره بخت و اقبالتان صعود بکند. اینرا بدانید که هر قدر ما مخالفان متفکر و متمدن نظام جهل و زوال شما ضعیفتر بشویم و بیشتر شکست بخوریم، سطح مخالفان شما پایینتر میرود و به سطح خودتان نزدیکتر میشود، چه در رسوایی فکری، چه در خشونتطلبی. از 88 تا 98 و از 98 تا 1405 اینرا به وضوح دیدید. اگر جان سالم به در ببرید، جنبش 1425 به داعش خواهد گفت زکی. حالا شما هر قدر میخواهید نگران حال امروز وطن زیر تهدید بمباران اتمی آمریکا و اسراییل باشید، ما کشور را به اینجا نکشیدهایم و ما توان بیرون بردنش از این وضع را نداریم، حکومتی مسئول است که از این تنگنا هم بگذرد دوپا خود را به چاهی عمیقتر خواهد انداخت، که ذات و طبیعت او چنین است.
سلام به فرهیختگان دفترچه. خوشحالم که میبینم همه اینجا حضور دارن و سالمن، فارغ از تفاوت در دیدگاههای سیاسی. 🌺
من همون یوزر Thanksام که چند سال پیش اینجا عقاید نئوکانها داشتم و باید اعتراف کنم قطعا و صددرصد اشتباه کردم (این مودبانهترین حالتیه که میتونم بگم 😤). گفتنیها اکثرا گفته شد و چیز زیادی برای اضافه کردن ندارم. نه فقط من بلکه چندین نفر از آشنایان در فضاهای مجازی دیگه که همه عقاید ضد این نظام داشتیم (و ساکن همین ایرانیم، و بله، هنوز میفهمیم زندگی تحت حاکمیت نظام اسلامی یعنی چی) نه فقط از جنگ دوازده روزه بلکه از هفت اکتبر به اینور و نسلکشیای که از اسرائیل دیدیم کاملا از سمپات غرببودن دست کشیدیم و نتیجه گرفتیم آنکس که با مادر خود زنا کند با دگران چکار کند. عملا سینگولاریتی شد در همهی افکار و عقایدی که در این فروم و فضای تیپیکال توییتر کسب کردیم. مگر اینکه دوستان بیمهری کنن و بگن همهی ما آخوندپرست و مسلمونخجالتی هستیم. جنگ سوم به خیر بگذره...
درود و خوشبرگشتی،
تو چرا دیگر زیر دلار ۲۵۰ تومانی تواب شدی تنکس جان؟
نظرت در رابطه با نسلکشی روسیه در اوکراین چیست که صدها سال است دارد کشور ما را میدوشد؟
این آنارشی را که میبینی خیلی مارمولک است از دول علی گدا مینالد همزمان برای دست ناتوانش گریه میکند برای همین تصمیم گرفت از زیر سایه پر برکت حکومت عدل علی بگریزد و راهی بلاد کفر شود تا با اینترنت پر سرعت و آزاد کفار به مبارزه با آنها بپردازد.
این آنارشی را که میبینی خیلی مارمولک است از دول علی گدا مینالد همزمان برای دست ناتوانش گریه میکند برای همین تصمیم گرفت از زیر سایه پر برکت حکومت عدل علی بگریزد و راهی بلاد کفر شود تا با اینترنت پر سرعت و آزاد کفار به مبارزه با آنها بپردازد.
شما خلبان های دلاور F35 مگه تو آماده باش ۲۴ ساعته نیستید 😆😆؟
ما باید بیایم از شما دلاوران عملگرا مبارزه رو یاد بگیریم ...
قبل از اینکه توضیح بدم چرا «تواب» هستم بدم نمیاد بگم چرا به نظرم این همه زوم روی بیکار بودن رضا پهلوی عیب بزرگی نیست، یعنی تاثیری روی پیروانش نداره. بیکار بودن رهبران نه باگ بلکه فیچر سیستمه.
کسایی که برای ترغیب بقیه به تمرد تکرار میکنن رضا پهلوی بیکار و بیدستاورده فراموش میکنن رهبران بهلحاظ تاریخی منصوب بیکارترین بیکارها یعنی خدا بودن. هرقدر خدا بیکارتر باشه و برای پیروانش هیچ کاری نکنه، پیروانش هم بیشتر خواهند گفت هر چی دارند از آن اوست. تعجبی نداره که گماشتگان این خدا هم در عین بیکاری بیشازپیش پیروان رو شیفتهی خودشون میکنن. این یه مکانیسم دستکم در بشر متمدنه که نهایتا از امام رضا بیشتر از واکسن تشکر میکنه، و خودش رو در قالب ذوبشدن و فداکاری برای رهبران سیاسی هم نشون میده که ابدا به اونها اهمیتی نمیدن. اگر خدا/رهبر قرار بود مثل یک آچار فرانسه واقعا در هر زمان و مکانی جواب نیازمندان رو بده میدیدید که اتفاقا هرگز پرستش نمیشدن. بهتره کمتر کاری کرد و منتظر تصادفات در عالم موند: یکی از پیروان بالاخره این تصادف مثبت رو نشونهای از خدا/رهبر عزیزش میبینه. چنین فردی میتونه کاملا آتئیست هم باشه، اما هنوز تحت این مکانیسم عمل کنه. بههرحال، کدوم کتاب خاطرات رهبران سیاسی و مشاهداتشون، به استثنای نادرههایی مثل توماس جفرسون، هیچوقت ارزشی پیدا کردن و متریال مناسبی برای نظریهسازی یا حلمسئله دیده میشدن؟ ارزش اونها در حد کتابهای مقدس باقی موند.
برعکساش هم شدنیه. اونها که کار مفیدتری میکنن بیشتر نادیده گرفته میشن و وجودشون نادیده گرفته میشه. جناب داریوش که میگن من در تجربهی شخصیم دیدم برای این زیرساختها چه گمنامهایی زحمت کشیدن بهتر میتونه این مکانیسم رو ببینه: اونها که برای زیرساخت مفید بودن هم نادیده گرفته میشن، هم فحش میخورن، و باید منتظر موند تا رهبر بیکاری از ماورای بحار بیاد و با عصای جادویی بهترشو بسازه.
«گوهر مسیحیت» فوئرباخ در این زمینه برای من خیلی مفید بود. توضیح جذاب فوئرباخ دربارهی اینکه چیزی که خود انسان ساخته ازش بیگانه میشه و در مقابلش نیرویی میبینه که نهتنها کنترلی نداره بلکه اون رو طبیعی و شایستهی تعظیم میبینه رو کاملا میشه به سیاست هم تعمیم داد. چون خدا چیزی جز فرافکنی همون صفات رهبران سیاسی نیست (این بار اما، ضربدر هزار). مخلوق تبدیل شده به خالق، خالقی که انگلوار همهی صفاتی که شایستهی خالق هست رو به نام خودش دزدیده. تصادفی نیست هر جا انسان خدا رو بالاتر و پاکتر میبینه همونجا میگه من انسان گناهکارتر و پستترم. خودش خدا رو ساخته و حالا با دستای خودش خودشو از همه صفات درونیش تهی کرده. این میل هیستریک براندازها به اینکه به همه باید ثابت کنن «پهلوی پدر ملت ایرانه» و «هر چی داریم از پهلوی داریم» و «اگر پهلوی نبود تو شپش و طاعون میمردی» و ذلیل و خوار کردن فوجفوج کارگر و مهندس و کارمند و زندانی سیاسی گمنام که آجر-به-آجر ایران رو ساختن تصادفی نیست. هرقدر پهلوی والاتر، ironically، ایرانی هم در نظر اونها پستتر و بیدستوپاتر.
(کاربران اینجا خیلی باهوشتر از اینن که چنین دیدی به هیچ رهبری داشته باشن، و من منظورم فقط average joeهای اون بیرون هست).
با این توضیحات فکر کنم واضح شده باشه که من همونقدر نسبت به پهلوی بیمیلم که نسبت به حضرت آقا و هر رهبر اتوکراتیک دیگهای. با این فرق که دومی دستکم در مسائل امنیتی و نظامی ایران رو مقتدر کرد. اما، به نظرم این اتفاقا در امتداد سیاست خارجی خود محمدرضا پهلوی بود. و در تصویر کلیتر، سیاست خارجی کموبیش ثابت ایران از قدیمالایام. کتاب The Center of the Universe: Geopoilitics of Iran که توسط تحلیلگر ارشد امور خاورمیانه در RAND در اول انقلاب اسلامی نوشته شده رو بخونید. ایران بهخاطر شرایط جغرافیاییش و تامین امنیتش تمایل به ماجراجویی خارجی داشته. ازایننظر شبیه به روسیهست. کاترین کبیر گفته بود من چارهای ندارم جز اینکه برای امنیت مرزهام کشورگشایی کنم -- جالب اینکه ممد رینگو (پسر آیتالله منتظری) اول انقلاب دربارهی علت صدور انقلاب به کشورهای همسایه هم دقیقا جمله مشابهی گفته بود: ما میریم اونور مرزها میجنگیم که جنگ به داخل مرزهای خودمون کشیده نشه (در پانویس کتابی از علی آلفونه دربارهی سپاه پاسداران این نقلقول رو خونده بودم). سلیمانی چهل سال بعد با افتخار به سیدعلی گفت اسرائیل حالا اگر میخواد به ما حمله کنه باید اول از لبنان و سوریه و عراق عبور کنه، که البته دیدیم این سیاست علیرغم موفقیتهای اولیهش مثل خونهی عنکبوت سست بود.
جورج کنان تو X Article هم، بلندترین تلگرام یک کاردار در تاریخ آمریکا، میل روسیه به حکومت اقتدارگرایانه رو در همین جغرافیا و بدبینی به همسایگان و نفوذ خارجی میبینه. نکتهای که دربارهی مارکسیستشدن روسیه میگه جالبه: مارکسیسم برای این روحیهی خشنی که تحت تاثیر جغرافیا بود جذاب بود و اگر مارکسیسم هم نبود بالاخره یک ایدئولوژی مشابهی پیدا میکردن.
این رو به همهی کسایی که یک نیروی ذاتی و ماورایی و ثابت در اسلام میبینن که عامل بدبختی ایرانه باید بارها گفت. اسلام یا هر دین دیگهای در مرحلهی آخر ظاهر میشه. علت بدبختی نیست، صرفا علائم مرحلهی آخره. بدون اسلام هم بالاخره ایران تمایل داشت در سوریه دخالت کنه و یک روایت مذهبی دیگه بالاخره برای خودش دستوپا میکرد چون کلید کنترل خاورمیانه در سوریهست و دسترسی به بلندیهای جولان یعنی تبدیلشدن به عقاب خاورمیانه. به قول تورج دریایی:
>من در آغاز مصاحبه از روابط ایرانشهر با هونها و ترکان در شرق ایران و با اعراب در جنوب و با قفقازیان در شمال تصویری ترسیم کردم، آنگاه به مناسبات ساسانیان با امپراتوری روم پرداختم. در این چهار قرن گاه ساسانیان به مقر امپراتوری روم در سوریۀ امروزی هجوم میبردند و گاه رومیان از سوریه به میانرودان در عراق یا همان دل ایرانشهر میتاختند. به همین دلیل عزم ساسانیان جزم شده بود که سوریه را تحت تسلط درآورند. بسیاری باور دارند تسلط بر سوریه در طول تاریخ در حقیقت بهمنزلۀ تسلط بر همۀ خاورمیانه بوده است. اگر ساسانیان جلوی رومیان را نمیگرفتند، به دلیل مسطح بودن پهنۀ سوریه، میانرودان (عراق) بهراحتی فتح میشد و دل ایرانشهر و فلات ایران به دست رومیان میافتاد (چنانکه در دورۀ اشکانی و ساسانی که پایتخت شاهنشاهی، یعنی تیسفون، به تصرف لشکریان رومی درآمد). اعراب مسلمان نیز پس از جنگ قادسیه با ساسانیان و جنگ یرموک با رومیان تمامی محدودۀ میانرودان و سوریه را در خاورمیانه تسخیر کردند. در آن بحثِ تاریخی مثالی نیز آوردم که به مذاق بعضیها خوش نیامد. گفتم اگر امروز میبینید ایرانیان در سوریه مستقرند از سرِ همین ترس استراتژیکِ تاریخی است و ادامه دادم داعشیها میتوانستند بهراحتی از سوریه به میانرودانِ عراق و حتی به ایران برسند.
حتی پهلوی دوم هم مثل جا پول زیادی خرج اونور مرزها میکرد (تمجید اردشیر زاهدی بهعنوان یکی از اشخاص بالارتبهی دولت پهلوی از سلیمانی تصادفی نبود). برای جلوگیری از پانعربیسم ناصر و نفوذ کمونیسم، پهلوی هم با کردهای عراق و شیعیان لبنان وارد رابطه شد و رقم کلانی هم برای بسط این پروکسیها خرج کرد. «اگر سوریه نجنگیم باس تهرون بجنگیم» رو ساواک اولین بار گفته بود: "برای مبارزه و مهار خطر پانعربیسم باید در ساحل شرقی دریای مدیترانه بجنگیم تا از خون ریختن در مرزها و خاک ایران جلوگیری کنیم."
این یک راهبرد نرمال و عرفیه که یه کشور برای تامین امنیتش بیرون از مرزهای ملی خرج کنه، و حاصل «توهمات آخرالزمانی شیعهگری» نیست. خود آمریکا مگه این کارو نمیکنه؟ و در این راه دخالت نهاد نظامی در اقتصادشون رو هم توجیه میکنن:
American defense is dependent upon its over-seas transportation facilities. If once an enemy is permitted to occupy American soil and sustain an attack upon our continental territory, the prospects of successful resistance are meager. American depends upon her foreign outposts and those foreign outposts can only be maintained with adequate control of the sea. ("Logistics and Modern War" by John D. Millett, published in Military Affairs, Vol. 9, No. 3 (Autumn, 1945), pp. 193-207)
نمونهی این foreign outposts البته حضور نظامی در کشورهای عربی بود که بعد از این جنگ چهل روزه مشخص شد سودی برای اعراب نداشت. سامانهی آمریکایی وقتی موشک اسراییلی از قطر رد میشد کار نمیکرد و الان هم که علیرغم پیشرفتهترین تجهیزات حریف انصارالله یمن نمیشن. این قماری بود که اعراب بهخاطرش باختن و شاید حالا به فکر افتاده باشن بهتر بود امنیتشون رو به یک کشور دیگه برونسپاری نمیکردن. این نگرانی رو در واقع خیلی قبلتر از این جنگ چهل روزه و در همون حوالی ۲۰۱۰ هم داشتن (و نه، برعکس اینکه گفته میشه نظام از نظر نظامی خودشو به موشمردگی زده، همون موقع اعراب نگران بودن اگر آمریکا به ایران حمله کنه، ایران میتونه جلوی کشورهای عربی بایسته و درعینحال آمریکا هم حمایت خاصی از این کشورها نکنه و ولشون کنه). این گزارش از RAND رو بخونید:
>Regarding a U.S. attack against Iran, both official and popular opinion is largely opposed, voicing deep concern about Iran’s retaliatory options and insufficient U.S. protection. These divergent and ambivalent views suggest caution for U.S. policymakers who would take Arab hostility toward Iran as de facto support for a U.S. attack or U.S. efforts to contain Iran through a Cold War–style bloc of Sunni states.
در همون گزارش اتفاقا سیاست خارجی ایران به نظر آمریکا نه سوپرانقلابی و آرمانگرایانه، بلکه پرگماتیستی توصیف شده:
>Yet it does not follow that Iran is currently an expansionist, revo- lutionary state. Its revolutionary ideology has certainly featured promi- nently in the rhetoric of its officials. However, the record of Iranian actions suggests that these views should be more accurately regarded as the vocabulary of Iranian foreign policy rather than its determinant. Nationalism, sovereignty, and regime survival are the more fundamen- tal drivers of Iran’s external behavior. For example, even in Shi’ite- dominated Iraq, Iran is not seeking to export its revolutionary goals, despite the fact that it would ultimately prefer clerical rule as a final outcome. Today, many officials in Tehran see the United States as an anti–status quo, revolutionary power seeking to reshape the Middle East by exporting secularism, democracy, and, more recently, sectarianism.
و این اولین گزارشی نیست که چنین برداشتی از سیاست خارجی داره. کنت پولاک، ایرانولوژیست سیا هم، همین برداشت رو ازش اقدامات «تروریستی» سپاه در ماورای مرزهای ایران داشت. بنابراین ایدئولوژی اسلامی برای جا اکثرا کاربرد داخلی داره، و نه خارجی.
مورد دوم، زمانی که آمریکا بعد از یازده سپتامبر به افغانستان حمله کرد، ایران هم در سرنگونی طالبان نفع میبرد، بنابراین ایران از این فرصت استفاده کرد تا با مذاکره با آمریکا به سمت عادیسازی رابطه برن. در اون برهه، بن لادن فرستادهای نزد قاسم سلیمانی میفرسته و میگه دشمن مشترک ما آمریکاست، پس ایران اگر با افغانستان علیه آمریکا متحد بشه بهتره. اما قاسم سلیمانی، بهعنوان فرماندهی کل ایدئولوژیکترین شاخهی نظامی سیاست خارجی کشور (سپاه قدس)، این پیشنهاد رو نپذیرفت، و ترجیح داد سمت آمریکا باشه. رایان کراکر که که این مذاکرات رو جلو میبرد و سلیمانی رو فردی عملگرا میدید، عادیسازی روابط رو خیلی نزدیک میدید، اما سخنرانی ناگهانی و شوکهکنندهی جورج بوش که ایران رو جزو «محور شرارت» خوند باعث تیرگی رابطهی بین آمریکا و ایران شد.
تنهایی استراتژیک ایران رو نویسندگان دیگهای به اشکال دیگه هم بهش رسیدن، ولو اینکه اسم مشخصی براش انتخاب نکردن. مثلا Owen Sirrs، تحلیلگر امور نظامی در پنتاگون و سیا که کتابی در شرح عملیاتهای برونمرزی نیروی قدس سپاه پاسداران نوشته، توضیح میده ایران در حالی در خاورمیانه به یک قدرت منطقهای تبدیل شد (برای اولین بار از سیصدسال گذشته تاکنون) که مولفههای سهگانهی لازم رو در اختیار نداشت، که یکی از همین مولفهها، نداشتن اتحادهای پایدار با کشورهای دیگهست:
>Iran has pursued its hegemonic project even though it lacks such commonly accepted attributes of national power as a strong, diversified economy; a modernized, power-projection military; and allies to counterbalance the strength of its many adversaries. In fact, Iran represents the antithesis of these attributes: its economy is a shambles of corruption and mismanagement, its military continues to depend heavily on antiquated weaponry, and its coercive diplomacy has contributed to its own international isolation and growth in the number of its adversaries.
دیدم تو این تاپیک دوستان میگن چرا ایران مثل ویتنام و آلمان و ژاپن (و جا داشت اعراب رو هم مثال میزدن) یاد نمیگیره با دشمنی دیرینه صلح کنه؟
به قول فرانچسکو گوئیچاردینی توی Maximهاش، دولتمردان بیشتر از ترس، با القای «امید» هست که حکومت میکنن. کسی که قدرتمنده، هر از گاهی یک شخص رو پاداش میده، تا این امید واهی در بقیهی زیردستان بوجود بیاد که اگر تلاش بیشتری برای قدرت حاکمه کنن، اونها هم حتما پاداش میگیرن. ژاپن، آلمان و ویتنام و سایر کشورهای سازشگر نباید این امید واهی رو در ایران بهوجود بیارن که به سادگی در نظم بینالملل برای همه به یکسان جا هست.
نباید فراموش کرد برنامهی آمریکا بعد از تسلیمشدن آلمان اصلا این نبود که با طرح مارشال سراغ بازسازی اون بره. بلکه تا دو سال اولیه دنبال اجرای برنامهی مورگنتا بودن: نابودی تمام بنیهی صنعتی، نظامی و غیرنظامی آلمان، فرستادن میلیونها آلمانی به اردوگاههای کار اجباری، و در کل ساختن آلمانی اونقدر ضعیف که تا اطلاع ثانوی برای هیچکس در اروپا تهدید نشه. در یکی از بزرگترین نشتیهای اطلاعات محرمانه در آمریکا، مشخص شد تا سالها بریتانیا و آمریکا بهطور مخفیانه برنامه داشتن درصورتیکه شوروی وارد خاورمیانه شد، تمام زیرساختهای نفتی خاورمیانه (از جمله ایران) رو نابود کنن، حتی اگر لازم باشه با بمب اتم. https://www.politico.com/magazine/story/2016/06/oil-denial-policy-cia-middle-east-cold-war-united-states-britain-soviet-union-213983/ اما انگار امروز، بعضی از آمریکاییها ابایی ندارن که طرحهای مشابه رو علنی ابراز کنن: جاشوا موراوچیک، از بنیانگذاران «بنیاد دموکراسی در ایران»، در مقالهای، گویا برای بسط «دموکراسی» در ایران، تیتر زد «ایران را بمباران کنید». https://web.archive.org/web/20090928033523/http://www.latimes.com/news/printedition/opinion/la-op-muravchik19nov19,0,2220597.story
به یک نمونهی دیگهش در مسئلهی ملیشدن نفت نگاه کنیم: چرا ایران در اون برهه، مثل عربستان، با غرب سازش نکرد؟ عربستان دنبال ملیکردن نفت نرفت و کوتاه اومد، و به رفاه رسید، اما ایران که راه مقاومت رو در پیش گرفت تحریم شد و شکست خورد. آیا بهتر نبود ایران هم مثل اعراب سازش میکرد؟
به نقل از مارک گازیویورسکی (این مقاله توسط غلامرضا نجاتی ترجمه و به آخر کتاب «جنبش ملیشدن صنعت نفت ایران ضمیمه شده، و چون این کتاب رو فیزیکی داشتم و حتی تو Libgen و SciHub هم پیدا نکردم نقلقولش رو کامل قرار میدم):
>شرکتهای نفتی مهم آمریکا در آن زمان هنوز نسبت به نفت ایران علاقهمند نشده بودند و در بازار جهانی نفت نیز، عرضه بیش از تقاضا بود. در سال ۱۹۵۱، شرکتهای عمدهی آمریکایی برای جبران متوقف شدن تولید نفت ایران، تولید نفت خود را در عربستان و کویت افزایش دادند و درصورتیکه در تولید نفت ایران درگیر میشدند، مجبور بودند از تولیدات خود در کشورهای مزبور بکاهند و این امر به تیرگی روابط آنها با رهبران عربستان و کویت منجر میشد. علاوهبراین، اگر احساسات ملی در ایران در حال غلیان باقی میماندند، تولید نفت در آن کشور مخاطرهانگیز میشد. بنابر دلایل فوق، شرکتهای نفت آمریکا در سالهای ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ علاقهای به بهرهبرداری از نفت ایران نشان ندادند.
در همون کتاب، ریچارد-استوکس جانب ایران رو میگیره و این مقایسه رو (که اعراب سازش کردن، پس ایران هم میتونست سازش کنه) اشتباه میدونه (صص ۲۴۳-۲۴۵):
>استوکس در نامهای... که در روزنامهی معروف لندن چاپ شد... چنین گفته است: «... آیا کسی میداند که در کشورهایی که در خلیج فارس به تازگی وارد تولید نفت شدهاند، مثلا عراق و کویت، در ازای نفت آنها در آمدی به مراتب بیشتر از ایران بدست میآورند؟ ... کویت بر اساس تصنیف عواید، ۳۰ میلیون لیره عایدی داشته و حال آنکه محاسبات آخرین سال عملیات شرکت نفت انگلیس و ایران نشان میدهد که خزانهداری انگلستان بهعنوان مالیات، مبلغ پنجاه میلیون لیره از شرکت مزبور دریافت نموده، درصورتیکه سهم ایران طبق قرارداد امتیاز، تقریبا بالغ بر ۱۶ میلیون لیره گردید. ثانیا: نفت خلیج فارس چون روی یک بستر سنگ آهک قرار دارد و با فشار طبیعی بالا میآید، ارزانترین نفتی است که در دنیا میتوان استخراج کرد... مدتها قبل از جنگ اخیر گفته میشد شرکت نفت انگلیس و ایران میتواند نفت تولیدی خود را در آمریکا به قیمتی کمتر از هزینهی تولید نفت در آن کشور به فروش رساند. ثالثا: ایرانیان طبق اصول دموکراسی حق داشتند نفت خود را ملی کنند و ضمن این اقدام اصل پرداخت غرامت کافی و منصفانه را هم تصدیق نمودند. جبران خسارت وارده، فقط بوسیله فروش نفت عملی خواهد بود زیرا هرقدر هم که ارزش تاسیسات آبادان زیاد باشد، ضرر و زیان ناشی از نقض قراردادهای فروش، چندین برابر از هزینههای تجدید تاسیسات بیشتر خواهد بود.
اینها تماما نوک کوه یخه و خود کیس سوریه بعد از جنگ جهانی اول و همهی سازشهایی که مقابل غرب کرد خودش پست جداگونهای میطلبه. حجم سازش جهان اسلام در اون برهه مقابل غرب و پرو-غرببودنش در اون موقع بیسابقه بود و جوابی که گرفتن (تجزیهی سوریه و ساخت مرزهای مصنوعی در خاورمیانه) خودش ناخواسته باعث رشد «اسلامگرایی» شد که الان به خطا عامل اصلی بدبختی خاورمیانه حساب میشه. امیدوارم فرصت کنم بیشتر در این مورد در آینده بنویسم، اما فعلا بهتره برگردم و پستهای دوستان رو با دقت بخونم.
پ.ن: با عرض پوزش وقت نبود تکبهتک رفرنس دقیق بدم. هر کی مشکوکه با هوش مصنوعی راستیآزمایی کنه و اگر نقدی و وسیلهای برای مچگیری پیدا کرد هم نوش جان. 😚
قبل از اینکه توضیح بدم چرا «تواب» هستم بدم نمیاد بگم چرا به نظرم این همه زوم روی بیکار بودن رضا پهلوی عیب بزرگی نیست، یعنی تاثیری روی پیروانش نداره. بیکار بودن رهبران نه باگ بلکه فیچر سیستمه.
کسایی که برای ترغیب بقیه به تمرد تکرار میکنن رضا پهلوی بیکار و بیدستاورده فراموش میکنن رهبران بهلحاظ تاریخی منصوب بیکارترین بیکارها یعنی خدا بودن. هرقدر خدا بیکارتر باشه و برای پیروانش هیچ کاری نکنه، پیروانش هم بیشتر خواهند گفت هر چی دارند از آن اوست. تعجبی نداره که گماشتگان این خدا هم در عین بیکاری بیشازپیش پیروان رو شیفتهی خودشون میکنن. این یه مکانیسم دستکم در بشر متمدنه که نهایتا از امام رضا بیشتر از واکسن تشکر میکنه، و خودش رو در قالب ذوبشدن و فداکاری برای رهبران سیاسی هم نشون میده که ابدا به اونها اهمیتی نمیدن. اگر خدا/رهبر قرار بود مثل یک آچار فرانسه واقعا در هر زمان و مکانی جواب نیازمندان رو بده میدیدید که اتفاقا هرگز پرستش نمیشدن. بهتره کمتر کاری کرد و منتظر تصادفات در عالم موند: یکی از پیروان بالاخره این تصادف مثبت رو نشونهای از خدا/رهبر عزیزش میبینه. چنین فردی میتونه کاملا آتئیست هم باشه، اما هنوز تحت این مکانیسم عمل کنه. بههرحال، کدوم کتاب خاطرات رهبران سیاسی و مشاهداتشون، به استثنای نادرههایی مثل توماس جفرسون، هیچوقت ارزشی پیدا کردن و متریال مناسبی برای نظریهسازی یا حلمسئله دیده میشدن؟ ارزش اونها در حد کتابهای مقدس باقی موند.
برعکساش هم شدنیه. اونها که کار مفیدتری میکنن بیشتر نادیده گرفته میشن و وجودشون نادیده گرفته میشه. جناب داریوش که میگن من در تجربهی شخصیم دیدم برای این زیرساختها چه گمنامهایی زحمت کشیدن بهتر میتونه این مکانیسم رو ببینه: اونها که برای زیرساخت مفید بودن هم نادیده گرفته میشن، هم فحش میخورن، و باید منتظر موند تا رهبر بیکاری از ماورای بحار بیاد و با عصای جادویی بهترشو بسازه.
«گوهر مسیحیت» فوئرباخ در این زمینه برای من خیلی مفید بود. توضیح جذاب فوئرباخ دربارهی اینکه چیزی که خود انسان ساخته ازش بیگانه میشه و در مقابلش نیرویی میبینه که نهتنها کنترلی نداره بلکه اون رو طبیعی و شایستهی تعظیم میبینه رو کاملا میشه به سیاست هم تعمیم داد. چون خدا چیزی جز فرافکنی همون صفات رهبران سیاسی نیست (این بار اما، ضربدر هزار). مخلوق تبدیل شده به خالق، خالقی که انگلوار همهی صفاتی که شایستهی خالق هست رو به نام خودش دزدیده. تصادفی نیست هر جا انسان خدا رو بالاتر و پاکتر میبینه همونجا میگه من انسان گناهکارتر و پستترم. خودش خدا رو ساخته و حالا با دستای خودش خودشو از همه صفات درونیش تهی کرده. این میل هیستریک براندازها به اینکه به همه باید ثابت کنن «پهلوی پدر ملت ایرانه» و «هر چی داریم از پهلوی داریم» و «اگر پهلوی نبود تو شپش و طاعون میمردی» و ذلیل و خوار کردن فوجفوج کارگر و مهندس و کارمند و زندانی سیاسی گمنام که آجر-به-آجر ایران رو ساختن تصادفی نیست. هرقدر پهلوی والاتر، ironically، ایرانی هم در نظر اونها پستتر و بیدستوپاتر.
(کاربران اینجا خیلی باهوشتر از اینن که چنین دیدی به هیچ رهبری داشته باشن، و من منظورم فقط average joeهای اون بیرون هست).
با این توضیحات فکر کنم واضح شده باشه که من همونقدر نسبت به پهلوی بیمیلم که نسبت به حضرت آقا و هر رهبر اتوکراتیک دیگهای. با این فرق که دومی دستکم در مسائل امنیتی و نظامی ایران رو مقتدر کرد. اما، به نظرم این اتفاقا در امتداد سیاست خارجی خود محمدرضا پهلوی بود. و در تصویر کلیتر، سیاست خارجی کموبیش ثابت ایران از قدیمالایام. کتاب The Center of the Universe: Geopoilitics of Iran که توسط تحلیلگر ارشد امور خاورمیانه در RAND در اول انقلاب اسلامی نوشته شده رو بخونید. ایران بهخاطر شرایط جغرافیاییش و تامین امنیتش تمایل به ماجراجویی خارجی داشته. ازایننظر شبیه به روسیهست. کاترین کبیر گفته بود من چارهای ندارم جز اینکه برای امنیت مرزهام کشورگشایی کنم -- جالب اینکه ممد رینگو (پسر آیتالله منتظری) اول انقلاب دربارهی علت صدور انقلاب به کشورهای همسایه هم دقیقا جمله مشابهی گفته بود: ما میریم اونور مرزها میجنگیم که جنگ به داخل مرزهای خودمون کشیده نشه (در پانویس کتابی از علی آلفونه دربارهی سپاه پاسداران این نقلقول رو خونده بودم). سلیمانی چهل سال بعد با افتخار به سیدعلی گفت اسرائیل حالا اگر میخواد به ما حمله کنه باید اول از لبنان و سوریه و عراق عبور کنه، که البته دیدیم این سیاست علیرغم موفقیتهای اولیهش مثل خونهی عنکبوت سست بود.
جورج کنان تو X Article هم، بلندترین تلگرام یک کاردار در تاریخ آمریکا، میل روسیه به حکومت اقتدارگرایانه رو در همین جغرافیا و بدبینی به همسایگان و نفوذ خارجی میبینه. نکتهای که دربارهی مارکسیستشدن روسیه میگه جالبه: مارکسیسم برای این روحیهی خشنی که تحت تاثیر جغرافیا بود جذاب بود و اگر مارکسیسم هم نبود بالاخره یک ایدئولوژی مشابهی پیدا میکردن.
این رو به همهی کسایی که یک نیروی ذاتی و ماورایی و ثابت در اسلام میبینن که عامل بدبختی ایرانه باید بارها گفت. اسلام یا هر دین دیگهای در مرحلهی آخر ظاهر میشه. علت بدبختی نیست، صرفا علائم مرحلهی آخره. بدون اسلام هم بالاخره ایران تمایل داشت در سوریه دخالت کنه و یک روایت مذهبی دیگه بالاخره برای خودش دستوپا میکرد چون کلید کنترل خاورمیانه در سوریهست و دسترسی به بلندیهای جولان یعنی تبدیلشدن به عقاب خاورمیانه. به قول تورج دریایی:
>من در آغاز مصاحبه از روابط ایرانشهر با هونها و ترکان در شرق ایران و با اعراب در جنوب و با قفقازیان در شمال تصویری ترسیم کردم، آنگاه به مناسبات ساسانیان با امپراتوری روم پرداختم. در این چهار قرن گاه ساسانیان به مقر امپراتوری روم در سوریۀ امروزی هجوم میبردند و گاه رومیان از سوریه به میانرودان در عراق یا همان دل ایرانشهر میتاختند. به همین دلیل عزم ساسانیان جزم شده بود که سوریه را تحت تسلط درآورند. بسیاری باور دارند تسلط بر سوریه در طول تاریخ در حقیقت بهمنزلۀ تسلط بر همۀ خاورمیانه بوده است. اگر ساسانیان جلوی رومیان را نمیگرفتند، به دلیل مسطح بودن پهنۀ سوریه، میانرودان (عراق) بهراحتی فتح میشد و دل ایرانشهر و فلات ایران به دست رومیان میافتاد (چنانکه در دورۀ اشکانی و ساسانی که پایتخت شاهنشاهی، یعنی تیسفون، به تصرف لشکریان رومی درآمد). اعراب مسلمان نیز پس از جنگ قادسیه با ساسانیان و جنگ یرموک با رومیان تمامی محدودۀ میانرودان و سوریه را در خاورمیانه تسخیر کردند. در آن بحثِ تاریخی مثالی نیز آوردم که به مذاق بعضیها خوش نیامد. گفتم اگر امروز میبینید ایرانیان در سوریه مستقرند از سرِ همین ترس استراتژیکِ تاریخی است و ادامه دادم داعشیها میتوانستند بهراحتی از سوریه به میانرودانِ عراق و حتی به ایران برسند.
حتی پهلوی دوم هم مثل جا پول زیادی خرج اونور مرزها میکرد (تمجید اردشیر زاهدی بهعنوان یکی از اشخاص بالارتبهی دولت پهلوی از سلیمانی تصادفی نبود). برای جلوگیری از پانعربیسم ناصر و نفوذ کمونیسم، پهلوی هم با کردهای عراق و شیعیان لبنان وارد رابطه شد و رقم کلانی هم برای بسط این پروکسیها خرج کرد. «اگر تهرون نجنگیم باس سوریه بجنگیم» رو ساواک اولین بار گفته بود: "برای مبارزه و مهار خطر پانعربیسم باید در ساحل شرقی دریای مدیترانه بجنگیم تا از خون ریختن در مرزها و خاک ایران جلوگیری کنیم."
این یک راهبرد نرمال و عرفیه که یه کشور برای تامین امنیتش بیرون از مرزهای ملی خرج کنه، و حاصل «توهمات آخرالزمانی شیعهگری» نیست. خود آمریکا مگه این کارو نمیکنه؟ و در این راه دخالت نهاد نظامی در اقتصادشون رو هم توجیه میکنن:
American defense is dependent upon its over-seas transportation facilities. If once an enemy is permitted to occupy American soil and sustain an attack upon our continental territory, the prospects of successful resistance are meager. American depends upon her foreign outposts and those foreign outposts can only be maintained with adequate control of the sea. ("Logistics and Modern War" by John D. Millett, published in Military Affairs, Vol. 9, No. 3 (Autumn, 1945), pp. 193-207)
نمونهی این foreign outposts البته حضور نظامی در کشورهای عربی بود که بعد از این جنگ چهل روزه مشخص شد سودی برای اعراب نداشت. سامانهی آمریکایی وقتی موشک اسراییلی از قطر رد میشد کار نمیکرد و الان هم که علیرغم پیشرفتهترین تجهیزات حریف انصارالله یمن نمیشن. این قماری بود که اعراب بهخاطرش باختن و شاید حالا به فکر افتاده باشن بهتر بود امنیتشون رو به یک کشور دیگه برونسپاری نمیکردن. این نگرانی رو در واقع خیلی قبلتر از این جنگ چهل روزه و در همون حوالی ۲۰۱۰ هم داشتن (و نه، برعکس اینکه گفته میشه نظام از نظر نظامی خودشو به موشمردگی زده، همون موقع اعراب نگران بودن اگر آمریکا به ایران حمله کنه، ایران میتونه جلوی کشورهای عربی بایسته و درعینحال آمریکا هم حمایت خاصی از این کشورها نکنه و ولشون کنه). این گزارش از RAND رو بخونید:
>Regarding a U.S. attack against Iran, both official and popular opinion is largely opposed, voicing deep concern about Iran’s retaliatory options and insufficient U.S. protection. These divergent and ambivalent views suggest caution for U.S. policymakers who would take Arab hostility toward Iran as de facto support for a U.S. attack or U.S. efforts to contain Iran through a Cold War–style bloc of Sunni states.
در همون گزارش اتفاقا سیاست خارجی ایران به نظر آمریکا نه سوپرانقلابی و آرمانگرایانه، بلکه پرگماتیستی توصیف شده:
>Yet it does not follow that Iran is currently an expansionist, revo- lutionary state. Its revolutionary ideology has certainly featured promi- nently in the rhetoric of its officials. However, the record of Iranian actions suggests that these views should be more accurately regarded as the vocabulary of Iranian foreign policy rather than its determinant. Nationalism, sovereignty, and regime survival are the more fundamen- tal drivers of Iran’s external behavior. For example, even in Shi’ite- dominated Iraq, Iran is not seeking to export its revolutionary goals, despite the fact that it would ultimately prefer clerical rule as a final outcome. Today, many officials in Tehran see the United States as an anti–status quo, revolutionary power seeking to reshape the Middle East by exporting secularism, democracy, and, more recently, sectarianism.
و این اولین گزارشی نیست که چنین برداشتی از سیاست خارجی داره. کنت پولاک، ایرانولوژیست سیا هم، همین برداشت رو ازش اقدامات «تروریستی» سپاه در ماورای مرزهای ایران داشت. بنابراین ایدئولوژی اسلامی برای جا اکثرا کاربرد داخلی داره، و نه خارجی.
مورد دوم، زمانی که آمریکا بعد از یازده سپتامبر به افغانستان حمله کرد، ایران هم در سرنگونی طالبان نفع میبرد، بنابراین ایران از این فرصت استفاده کرد تا با مذاکره با آمریکا به سمت عادیسازی رابطه برن. در اون برهه، بن لادن فرستادهای نزد قاسم سلیمانی میفرسته و میگه دشمن مشترک ما آمریکاست، پس ایران اگر با افغانستان علیه آمریکا متحد بشه بهتره. اما قاسم سلیمانی، بهعنوان فرماندهی کل ایدئولوژیکترین شاخهی نظامی سیاست خارجی کشور (سپاه قدس)، این پیشنهاد رو نپذیرفت، و ترجیح داد سمت آمریکا باشه. رایان کراکر که که این مذاکرات رو جلو میبرد و سلیمانی رو فردی عملگرا میدید، عادیسازی روابط رو خیلی نزدیک میدید، اما سخنرانی ناگهانی و شوکهکنندهی جورج بوش که ایران رو جزو «محور شرارت» خوند باعث تیرگی رابطهی بین آمریکا و ایران شد.
تنهایی استراتژیک ایران رو نویسندگان دیگهای به اشکال دیگه هم بهش رسیدن، ولو اینکه اسم مشخصی براش انتخاب نکردن. مثلا Owen Sirrs، تحلیلگر امور نظامی در پنتاگون و سیا که کتابی در شرح عملیاتهای برونمرزی نیروی قدس سپاه پاسداران نوشته، توضیح میده ایران در حالی در خاورمیانه به یک قدرت منطقهای تبدیل شد (برای اولین بار از سیصدسال گذشته تاکنون) که مولفههای سهگانهی لازم رو در اختیار نداشت، که یکی از همین مولفهها، نداشتن اتحادهای پایدار با کشورهای دیگهست:
>Iran has pursued its hegemonic project even though it lacks such commonly accepted attributes of national power as a strong, diversified economy; a modernized, power-projection military; and allies to counterbalance the strength of its many adversaries. In fact, Iran represents the antithesis of these attributes: its economy is a shambles of corruption and mismanagement, its military continues to depend heavily on antiquated weaponry, and its coercive diplomacy has contributed to its own international isolation and growth in the number of its adversaries.
دیدم تو این تاپیک دوستان میگن چرا ایران مثل ویتنام و آلمان و ژاپن (و جا داشت اعراب رو هم مثال میزدن) یاد نمیگیره با دشمنی دیرینه صلح کنه؟
به قول فرانچسکو گوئیچاردینی توی Maximهاش، دولتمردان بیشتر از ترس، با القای «امید» هست که حکومت میکنن. کسی که قدرتمنده، هر از گاهی یک شخص رو پاداش میده، تا این امید واهی در بقیهی زیردستان بوجود بیاد که اگر تلاش بیشتری برای قدرت حاکمه کنن، اونها هم حتما پاداش میگیرن. ژاپن، آلمان و ویتنام و سایر کشورهای سازشگر نباید این امید واهی رو در ایران بهوجود بیارن که به سادگی در نظم بینالملل برای همه به یکسان جا هست.
نباید فراموش کرد برنامهی آمریکا بعد از تسلیمشدن آلمان اصلا این نبود که با طرح مارشال سراغ بازسازی اون بره. بلکه تا دو سال اولیه دنبال اجرای برنامهی مورگنتا بودن: نابودی تمام بنیهی صنعتی، نظامی و غیرنظامی آلمان، فرستادن میلیونها آلمانی به اردوگاههای کار اجباری، و در کل ساختن آلمانی اونقدر ضعیف که تا اطلاع ثانوی برای هیچکس در اروپا تهدید نشه. در یکی از بزرگترین نشتیهای اطلاعات محرمانه در آمریکا، مشخص شد تا سالها بریتانیا و آمریکا بهطور مخفیانه برنامه داشتن درصورتیکه شوروی وارد خاورمیانه شد، تمام زیرساختهای نفتی خاورمیانه (از جمله ایران) رو نابود کنن، حتی اگر لازم باشه با بمب اتم. https://www.politico.com/magazine/story/2016/06/oil-denial-policy-cia-middle-east-cold-war-united-states-britain-soviet-union-213983/ اما انگار امروز، بعضی از آمریکاییها ابایی ندارن که طرحهای مشابه رو علنی ابراز کنن: جاشوا موراوچیک، از بنیانگذاران «بنیاد دموکراسی در ایران»، در مقالهای، گویا برای بسط «دموکراسی» در ایران، تیتر زد «ایران را بمباران کنید». https://web.archive.org/web/20090928033523/http://www.latimes.com/news/printedition/opinion/la-op-muravchik19nov19,0,2220597.story
به یک نمونهی دیگهش در مسئلهی ملیشدن نفت نگاه کنیم: چرا ایران در اون برهه، مثل عربستان، با غرب سازش نکرد؟ عربستان دنبال ملیکردن نفت نرفت و کوتاه اومد، و به رفاه رسید، اما ایران که راه مقاومت رو در پیش گرفت تحریم شد و شکست خورد. آیا بهتر نبود ایران هم مثل اعراب سازش میکرد؟
به نقل از مارک گازیویورسکی (این مقاله توسط غلامرضا نجاتی ترجمه و به آخر کتاب «جنبش ملیشدن صنعت نفت ایران ضمیمه شده، و چون این کتاب رو فیزیکی داشتم و حتی تو Libgen و SciHub هم پیدا نکردم نقلقولش رو کامل قرار میدم):
>شرکتهای نفتی مهم آمریکا در آن زمان هنوز نسبت به نفت ایران علاقهمند نشده بودند و در بازار جهانی نفت نیز، عرضه بیش از تقاضا بود. در سال ۱۹۵۱، شرکتهای عمدهی آمریکایی برای جبران متوقف شدن تولید نفت ایران، تولید نفت خود را در عربستان و کویت افزایش دادند و درصورتیکه در تولید نفت ایران درگیر میشدند، مجبور بودند از تولیدات خود در کشورهای مزبور بکاهند و این امر به تیرگی روابط آنها با رهبران عربستان و کویت منجر میشد. علاوهبراین، اگر احساسات ملی در ایران در حال غلیان باقی میماندند، تولید نفت در آن کشور مخاطرهانگیز میشد. بنابر دلایل فوق، شرکتهای نفت آمریکا در سالهای ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ علاقهای به بهرهبرداری از نفت ایران نشان ندادند.
در همون کتاب، ریچارد-استوکس جانب ایران رو میگیره و این مقایسه رو (که اعراب سازش کردن، پس ایران هم میتونست سازش کنه) اشتباه میدونه (صص ۲۴۳-۲۴۵):
>استوکس در نامهای... که در روزنامهی معروف لندن چاپ شد... چنین گفته است: «... آیا کسی میداند که در کشورهایی که در خلیج فارس به تازگی وارد تولید نفت شدهاند، مثلا عراق و کویت، در ازای نفت آنها در آمدی به مراتب بیشتر از ایران بدست میآورند؟ ... کویت بر اساس تصنیف عواید، ۳۰ میلیون لیره عایدی داشته و حال آنکه محاسبات آخرین سال عملیات شرکت نفت انگلیس و ایران نشان میدهد که خزانهداری انگلستان بهعنوان مالیات، مبلغ پنجاه میلیون لیره از شرکت مزبور دریافت نموده، درصورتیکه سهم ایران طبق قرارداد امتیاز، تقریبا بالغ بر ۱۶ میلیون لیره گردید. ثانیا: نفت خلیج فارس چون روی یک بستر سنگ آهک قرار دارد و با فشار طبیعی بالا میآید، ارزانترین نفتی است که در دنیا میتوان استخراج کرد... مدتها قبل از جنگ اخیر گفته میشد شرکت نفت انگلیس و ایران میتواند نفت تولیدی خود را در آمریکا به قیمتی کمتر از هزینهی تولید نفت در آن کشور به فروش رساند. ثالثا: ایرانیان طبق اصول دموکراسی حق داشتند نفت خود را ملی کنند و ضمن این اقدام اصل پرداخت غرامت کافی و منصفانه را هم تصدیق نمودند. جبران خسارت وارده، فقط بوسیله فروش نفت عملی خواهد بود زیرا هرقدر هم که ارزش تاسیسات آبادان زیاد باشد، ضرر و زیان ناشی از نقض قراردادهای فروش، چندین برابر از هزینههای تجدید تاسیسات بیشتر خواهد بود.
اینها تماما نوک کوه یخه و خود کیس سوریه بعد از جنگ جهانی اول و همهی سازشهایی که مقابل غرب کرد خودش پست جداگونهای میطلبه. حجم سازش جهان اسلام در اون برهه مقابل غرب و پرو-غرببودنش در اون موقع بیسابقه بود و جوابی که گرفتن (تجزیهی سوریه و ساخت مرزهای مصنوعی در خاورمیانه) خودش ناخواسته باعث رشد «اسلامگرایی» شد که الان به خطا عامل اصلی بدبختی خاورمیانه حساب میشه. امیدوارم فرصت کنم بیشتر در این مورد در آینده بنویسم، اما فعلا بهتره برگردم و پستهای دوستان رو با دقت بخونم.
پ.ن: با عرض پوزش وقت نبود تکبهتک رفرنس دقیق بدم. هر کی مشکوکه با هوش مصنوعی راستیآزمایی کنه و اگر نقدی و وسیلهای برای مچگیری پیدا کرد هم نوش جان. 😚
حالا این همه از تاریخ و دین و سیاست بینالملل نوشتی که آخرش چه نتیجهای بگیری؟ موضع خودت رو صریح بگو؛ کاری نداشته باش کی چی گفته و چه اتفاقی افتاده. میخوای بگی جمهوری اسلامی توی سیاست بینالملل موفق بوده و اروپا و آمریکا هم بد هستند، اما جمهوری اسلامی هم در داخل خوب نبوده؟ خب که چی؟ نتیجه عملی این همه تحلیل برای مردم ایران چیه؟ یعنی همین وضعیتی که داریم رو تحمل کنیم و بابت اینکه هنوز میتونیم یه بشقاب اسپاگتی بخوریم، اسپاگتی رو شکر کنیم و این نیز بگذرد؟
حالا این همه از تاریخ و دین و سیاست بینالملل نوشتی که آخرش چه نتیجهای بگیری؟ موضع خودت رو صریح بگو؛ کاری نداشته باش کی چی گفته و چه اتفاقی افتاده. میخوای بگی جمهوری اسلامی توی سیاست بینالملل موفق بوده و اروپا و آمریکا هم بد هستند، اما جمهوری اسلامی هم در داخل خوب نبوده؟ خب که چی؟ نتیجه عملی این همه تحلیل برای مردم ایران چیه؟ یعنی همین وضعیتی که داریم رو تحمل کنیم و بابت اینکه هنوز میتونیم یه بشقاب اسپاگتی بخوریم، اسپاگتی رو شکر کنیم و این نیز بگذرد؟
نه گرامی, یار و یارکشی که نمیکنیم اینجا!
موضع ایشان هیچ دگرسانیای در کار نمیدهد, آنچه بیشتر امروز به کار ما میاید, بویژه در سخنگاه, یک بازشناسی ژرف از اینکه چرا اینجاییم و چگونه به اینجا رسیدهایم, و در پی, به کجا میخواهیم برسیم.
در اینکه رژیم اسلامی ناکارآمد بوده, همانجور که امیر بالاتر گفت, نیازی به پُرگویی آنچندانی نیست, ما هنوز مانده کسی را پیدا کنیم که اینجا بخواهد از دستآوردهای اقتصادی رژیم بگوید و خودش خندهاش نگیرد 😀 دست بالا یک چیزی در مایههایِ @Dariush میبینید که میگوید «ولی دست مریزاد موشک هم داشتیما!» و نمیدانم «اینها نبودند, از این هم روز ما بدتر میبود!» ولی همانها هم جرات نمیکنند بگویند «ولی همچین بد هم پیش نرفتیما!».
گیر کار درست همانجور که بالاتر امیر واکافت, از اینجا میآغازد که پادگران (oppossition) رژیم از بس یاوههای گوناگون این چند سال شنیدهاند آمادگی شنفتن هیچ سخنی را ندارند و به هر کس به دیدهیِ «دشمن» مینگرند مگر آنکه از همان آغاز سوگند بخورد که من هم از شمائم! این یکجور dogmatism شده که دریافتنیست, ولی کاربردپذیر نیست.
در دست دیگر, همانجور که در جستار دیگر خودتان هم دنبالش میگردید ما میدانیم که از این آخوندهایِ دوزاری خواهیم گذشت, ولی در شلمشوربایی که پادگران رژیم امروز خود را میابند, هنوز مانده تا بیشترینهیِ مردم را گروهی با خود همسو کند, و پهلوی, با همهیِ آنچه که ما دوست داریم, و چه بس آسان میشد کار اگر بهترین گزینه بود, هنوز آن گزینهای که همهیِ نیازها را پاسخگو باشد نیست. چنانکه که هتّا خود شاهزاده هم بدنبال «گذر» است تا «فرمانگری».
موضع واضحه دیگه گرامی. جا فاسده ولی حملهی خارجی بهش چیزی رو درست نمیکنه. بنده با نفس کمک از خارجی مشکل ندارم، با شکلش مشکل دارم (تحریم و جنگ زیرساختی). وگرنه بیشتر انقلابهای بزرگ بهنوعی از خارج کمک میگرفتن. همین جا آیا کم از لیبی و فلسطین و سوریه کمک گرفت؟ حتی بعد از انقلاب هم برای ساخت موشکهای زمین به زمین دست به «بیگانه» (حافظ اسد) دادن که خودش بهخاطر رابطه با شوروی اجازهی فروش هیچ تسلیحاتی به ایران نداشت اما پنهانی یکسری آموزش رفتن اونجا دربارهی ساخت موشک دیدن و طهرانیمقدم جنس متریالها رو پنهانی ثبت میکرد تا بعدا در ایران ساخته بشه. با این حال کمتر شواهدی دیدم که پیروزی انقلابیون تو ۵۷ بهخاطر این کمکهای خارجی بوده باشه. انقلاب رو اعتراضات خیابونی پیروز کرد، و نه جنگهای چریکی (چیزی که انقلابیون در بیرون از مرزها بهخاطرش آموزش دیده بودن).
میخوای بگی جمهوری اسلامی توی سیاست بینالملل موفق بوده
موفق بوده ولی در ادامهش هم گفتم چون سیاست خارجی پهلوی هم همین بود. محمدرضا شاه هیچوقت نگفت ما بیایم برگردیم به درون مرزهای خودمون و فقط به فکر توسعهی خودمون باشیم و اگر به همسایهها کاری نداشته باشیم اونها هم به ما کاری ندارن. چرا به عمان نیرو اعزام کرد؟ دقیقا برای اینکه کنترل تنگهی هرمز رو حفظ کنه. حتی در جنگ ۱۹۷۳ هم جلوی اسرائیل ایستاد و از مصر حمایت کرد، در این حد که اجازه داد بزرگترین دشمن خودش یعنی شوروی از حریم هوایی ایران عبور کنه و بره به مصر سلاح برسونه. این در حالیه که خود شاه از پانعربیسم ناصری که شوروی حمایت میکرد احساس خطر میکرد و اگر این نبود اون رابطهی کجدار و مریز با اسرائیل رو پیش نمیبرد. بههرحال این کردیت رو به پهلوی میشه داد که سیاست خارجیش موفقتر بود چون هزینهی کمتر و جنگ کمتری رو به ایران تحمیل کرد. اگر کتاب خاطرات منتظری رو سند قرار بدیم، جا دستکم بعد از پیروزی میتونست هیئتهای حسن نیت به کشورهای همسایه برای کاهش تنش اعزام کنه اما خمینی این کارو نکرد.
و باور نمیکنم اسرائیل صرف اینکه با ما هممرز نیست اگر کاریش نداشته باشیم اون هم به ما کاری نداره. اتفاقا اسرائیل از طریق حمایت از همهپرسی استقلال کردستان دنبال هممرز شدن با ایران و اسکان نیروهاش بود. و جالبه از بین این همه کشور در جهان و حتی آمریکا، فقط اسرائیل اینقدر دوآتیشه از جداشدن کردستان عراق و تبدیلشدنش به یک کشور مستقل حمایت میکرد.
زیرساخت هم نمیدانم در کدام سده میزیوید, یک توک پا بروید چین میبینید که با رویکرد و ابزارهایِ درست, بیمارستاناش را هم یک هفتهای درست میکنند, و پُرگاه, «درست کردن از نو» آسانتر از «نگهداری از کهنه» است, آنهم برای کشوریکه زیرساختهایش بیشتر فرسوده و از دیر ماندهاند و دیگریها با اختلاس و کلاهبرداری ساخته شدهاند و یک فشار سنگین کمرشکن, همچون آلمان پس از جنگ جهانی, گاه به نوسازی و بومیسازی و پیشرفت دو چندان میانجامد و رسیدن به آن آماج هم راهکارهایِ جداگانه دارد.
این درسته مهربد گرامی ولی چندتا گیر وجود داره اینجا.
دربارهی اینکه «درستکردن از نو آسانتر از نگهداری از کهنه»ست اتفاقا چند روز پیش تصادفا شواهدی ازش پیدا کردم. نوربرت وینر تو The Human Use of Human Beings توضیح میده علیرغم اینکه صنعتیشدن در بریتانیا خیلی طول کشید اما از نو ساختن اون بنیهی صنعتی در چند قرن در باقی کشورها خیلی سریعتر انجام میشد. در حدی در نیواینگلند ترجیح میدادن یک کارخونه که آماده اما قدیمی هست رو کلا بیخیال بشن و برن سراغ تاسیس یک کارخونهی جدید:
On another level, that of economics, this is conspicuously true, as the British example shows. England was the first country to go through a full-scale industrial revolution; and from this early age it inherited the narrow gauge of its rail- ways, the heavy investment of its cotton mills in obsolete equipment, and the limitations of its social system, which have made the cumulative needs of the present day into an overwhelming emergency, only to be met by what amounts to a social and industrial revolution. All this is taking place while the newest countries to industrialize are able to enjoy the latest, most economical equipment; are able to construct an adequate system of railroads to carry their goods on economically sized cars; and in general, are able to live in the present day rather than in that of a century ago. What is true of England in Europe, is true of New England in the United States. It is often a far more expensive matter to modernize an industry than to scrap it and to start some- where else. Quite apart from the difficulties of having a relatively strict industrial law and advanced labor policy, one of the chief reasons why New England is being deserted by the textile mills is that, frankly, they prefer not to be hampered by a century of traditions. Thus, even in the most material field, production and security are in the long run matters of continued invention and development.
اما فرق ما اینه که درگیر جنگ با کشوری هستیم که نهتنها میخواد زیرساخت رو خراب کنه، بلکه جلوی بازسازی اون زیرساخت رو هم بگیره. شما اگر جای اسرائیل بودی ترجیح نمیدادی دشمنات رو یه جوری نابود کنی که تا صد سال دیگه کمر راست نکنه و برات تهدید نشه؟ میگن اسرائیل در اول جنگ هشت ساله به ایران کمک کرد تا برای خودش متحد علیه اعراب جذب کنه. که نشد. بااینحساب اسرائیل از یک سوراخ قرار نیست دوباره گزیده بشه و براش منطقیتره فارغ از اینکه چه دولتی سر کار بیاد، زیرساخت ایران رو جوری بزنه که به این راحتی قابل بازسازی نباشه. مثل عراق که هنوز که هنوزه هم در تولید برق مشکل داره و هم دیگه نمیتونه سمت هستهای شدن حرکت کنه. حتی دولت لیبرالی هم سر کار بیاد اسرائیل احتمالا به سنگاندازی ادامه میده همونطور که حاضر شد از حماس حمایت کنه تا PLOای که سکولار بود رو ضعیف کنه. این جالب نیست که در جنگ چهل روزه اسرائیل از بین صنایع، فولاد مبارکه که در خاورمیانه یک صنعت بسیار برجستهست رو موشک میزنه ولی ذوبآهن رو نمیزنه؟ چون ذوبآهن همین الانش هم زیانده و وبال گردن ایرانه برعکس فولاد مبارکه.
آلمانی که مثال زدید مثال خوبیه چون اونها هم بهخوبی فهمیده بودن حفاظت از صنایع مادر بر همهچیز اولویت داره، و یک دلیل اینکه تونست بعد از ویرانی جنگ جهانی دوم دوباره بلند بشه این بود که موقع جنگ به حفاظت از زیرساختها بسیار بیشتر از صنایع نظامی اهمیت میدادن. بگذریم از اینکه آمریکا با طرح مارشال بعدا همهجوره آلمان رو حمایت کرد اما فکر نمیکنم هیچ کشور همسایهای در خاورمیانه از اینکه ایران دوباره روی پا بایسته خوشش بیاد.
چرا همیشه آلمان رو مثال بزنیم؟ یک بار هم روسیه رو مثال بزنیم که بعد از فروپاشی شوروی، حتی بدون اینکه زیرساختی ازش نابود بشه، طرحهای آمریکاییها برای بهبود روسیه تاثیر عکس داشت. خصوصیسازی و بازار آزادی که بچههای مکتب شیکاگو توی روسیه اجرا کردن عملا کل کشور رو انداخت دست الیگارشهای فاسد، طوری که در دههی نود مردم ترجیح میدادن به همون حزب کمونیست برگردن رای بدن. چندین بار هم روسیه تقاضای عضویت در ناتو رو کرد که قبول نشد.