بنابراین پاسخ سوال تاپیک "خیر" است، و از این "خیر" هیچ نتیجه ای درباره ی وجود و عدم خدا بدست نمی آید، چون : برای خدا امکان دارد که هر چه در حوزه ی ممکنات است باشد/انجام دهد، نه بیشتر.
Philo گرامی، برای اینکه بدانیم آیا از این خیر، می توان نتیجه ای درباره ی وجود و عدم خدا گرفت یا خیر، باید تعریف قدیر را بدانیم. آیا شما موافقید که تعریف قدیر باید شرط دومی را که در پست قبلی ذکر کردم، داشته باشد؟
این یک مغالطه است. در برهان خلف به این دلیل نیازی به ادامه نیست که برهان تمام شده و نتیجه ی لازم گرفته شده، به همین دلیل است که ادامه ی کار زائد است. اما ما در این جا همچنان با آن گزاره کار داریم و هنوز به نتیجه نرسیده ایم، حتما دلیلی داشت که من ان تحلیل را مطرح کردم (که در همین پست توضیح دادم) پس این یک قیاس مع الفارق ساده بود. این مسئله ی عدد صحیح به بحث هیچ ارتباطی ندارد، به همین خاطر بود که من خطای شما را در پرانتز گوشزد کردم.
یعنی اگر من با یک برهان خلف و بدون بیان گزاره ی نامأنوسِ "خدا می تواند خدا نباشد" به نتیجه مطلوب شما برسم، مشکل حل می شود؟! به هر حال، من مثال عدد صحیح را زمانی مطرح کردم که می فرمودید گزاره مذکور بی معنی است. حال دیگر نیازی به ادامه این بحث نمی بینم.
اما شرط دوم از این جهت اضافه شده است که تعریف "هر آنچه بزغاله نباشد، قدیر است"، در شرط اول صدق می کند،
قبلاً نشان دادم که تعریف شما مشکلی را حل نمیکند ... ظاهراً توجه نکردید :
توجه کنید :
آیا قدیر میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند بلند کند ؟ تعریف شما را درسئوال بالا قرار میدهیم : آیا هر آنچه بزغاله نباشد میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند بلند کند ؟ موجود x را بصورت زیر تعریف میکنم : x بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند. این تعریف را در سئوال بالا قرار میدهم : آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند سنگی بسازد که نتواند بلندش کند ؟
عباراتی که با حروف ضخیم مشخص کرده ام با هم متناقض هستند.پس مثال شما مشکل سئوال مذکور را حل نمیکند
اما گمان نمی کنم کسی آن را پاسخ مسئله ی این تاپیک بداند.
البته تعریف شما یعنی "هر آنچه بزغاله نباشد، قدیر است" همانطور که نشان دادم مشکلی را حل نمیکند که کسی بخواهد آنرا پاسخ مسئله بداند !
اما اگر منظورتان اینست که تعریف "قدیر موجودی است که بنا به تعریف هر کار منطقاً ممکنی را میتواند انجام دهد" هم جوابگو نیست باید بگویم که این تعریف کاملاً مشکل پارادوکس سنگ را حل میکند .
شما آنرا پاسخ مسئله نمیدانید چون دنبال این هستید که همه مشکلات قدیر بودن را در یک تاپیک حل کنید !
همینطور که گفتم اگر به مساله از نظر ریاضی نگاه کنیم ابهامات برطرف میشود،مشکل با بازی با کلمات حل نمیشود. هر موجود فرضی که دو مجموعه خلق سنگ و اعمال نیرو را دارد بخاطر این قید منطقی که عدد x یا بزرگتر از y است یا نیست،نمیتواند هم هر سنگی خلق کند و هم هر سنگی را بلند کند.از نظر منطقی یکی از این دو کار را نمیتوان انجام داد. بنابراین انجام هر دو این کارها ناممکن منطقیست.اما نکته جالب اینجاست که این مساله نشان میدهد که باید انتخاب کرد،یعنی یا خدا باید هر سنگی را خلق کند یا هر سنگی را بتواند بلند کند. وقتی خدا باور میگوید خدا هر کار منطقاً ممکنی میکند.در نتیجه:
1-خدا هر سنگی را میتواند خلق کند. 2-خدا هر سنگی را میتواند بلند کند. خداباور خود در اینجا یک کار منطقاً ناممکن را وارد میکند و میگوید خدا میتواند آن کار ناممکن را انجام دهد. این مطلب نشان میدهد که با صرف تعریف اینکه خدا هر کار منطقاً ممکنی را انجام دهد نمیتوان شروع کرد به نتیجه گرفتن که 1-خدا هر هویجی را میتواند پوست بکند !! 2- خدا هر سنگی میتواند خلق کند و... و هر چه تعداد این نتایج بیشتر شود قیود منطقی نادیدنی بیشتری در این میان ظاهر میشوند.وقتی در عبارت اول ادعا میکنیم که "خدا هر سنگی را میتواند بلند کند."در عبارت دوم نمیتوانیم بگوییم "خدا هر سنگی را هم میتواند بلند کند."
با اضافه کردن قید منطقی به قادر مطلق،مشکل پیدا کردن و حذف تناقضات به دوش خداناباور نمیافتد.
راسل شما گفتید خدا میتواند هر سنگی رو خلق کند و خدا میتواند هر سنگی رو بلند کند. از نظر منطقی هم میشه گفت خدا هر سنگی که خلق کند هر اندازه هم بزرگ باشد نیرویش به همان اندازه بزرگ میشود. ( x و y یه رابطه مستقیم با هم دارند) در نتیجه فکر نکنم انجام همزمان 1 و 2 شما تناقضی با هم داشته باشه.
راسل شما گفتید خدا میتواند هر سنگی رو خلق کند و خدا میتواند هر سنگی رو بلند کند. از نظر منطقی هم میشه گفت خدا هر سنگی که خلق کند هر اندازه هم بزرگ باشد نیرویش به همان اندازه بزرگ میشود. ( x و y یه رابطه مستقیم با هم دارند) در نتیجه فکر نکنم انجام همزمان 1 و 2 شما تناقضی با هم داشته باشه.
نکته اینجاست که در این بحث حالتها صفر و یک هست،اگر x وزن بزرگترین سنگ مجموعه سنگهای خدا و y بزرگترین نیروی خدا باشد دو حالت وجود دارد: y>x یا y
راسل شما گفتید خدا میتواند هر سنگی رو خلق کند و خدا میتواند هر سنگی رو بلند کند. از نظر منطقی هم میشه گفت خدا هر سنگی که خلق کند هر اندازه هم بزرگ باشد نیرویش به همان اندازه بزرگ میشود. ( x و y یه رابطه مستقیم با هم دارند) در نتیجه فکر نکنم انجام همزمان 1 و 2 شما تناقضی با هم داشته باشه.
نکته اینجاست که در این بحث حالتها صفر و یک هست،اگر x وزن بزرگترین سنگ مجموعه سنگهای خدا و y بزرگترین نیروی خدا باشد دو حالت وجود دارد: y>x یا y کوچکتر مساوی x است. در حالت اول هر سنگی نمیتوان خلق کرد چرا که سنگ ها محدود به بزرگترین نیرو میشوند در حالت دوم هر سنگی را نمیتوان بلند کرد چرا که نیروهای خدا محدود به بزرگترین سنگ میشود. وقتی میگوییم محموعه نیروهای خدا همان مجموعه سنگهای خداست،یزرگترین نیروی خدا با وزن بزرگترین سنگ خدا برابر است در نتیجه خدا توان بلند کردن بزرگترین سنگش را ندارد. با بینهایت بودن مجموعه ها هم تغییری اتفاق نمیافتد.
راسل شما گفتید خدا میتواند هر سنگی رو خلق کند و خدا میتواند هر سنگی رو بلند کند. از نظر منطقی هم میشه گفت خدا هر سنگی که خلق کند هر اندازه هم بزرگ باشد نیرویش به همان اندازه بزرگ میشود. ( x و y یه رابطه مستقیم با هم دارند) در نتیجه فکر نکنم انجام همزمان 1 و 2 شما تناقضی با هم داشته باشه.
البته فکر کنم جواب در نیمه دوم پست من که در ارسال اول جا افتاده بود حذف شده بود داده شده،ولی بله بلند کردن بر اساس قانون نیوتن هست. یک نیروی شما که به یک سنگ اعمال میکنید بزرگتر از وزنش هست یا نه،بر اساس اون یا سنگ حرکت میکنه یا نمیکنه،حالت وسطی وجود نداره بر اساس شرایط تعریف شده مساله.
نیرویی که برای بلند کردن سنگ لازمه باید بیشتر از وزن سنگ باشه. خدا بسیار نیرومند هست و بالطبع نیرویش بر همه چیز غالب هست. هر قدر هم سنگ بزرگی خلق شود باز نمیتونه بر نیروی خدا غلبه کنه. راسل نمیدونم پست قبلی منو تو همین تاپیک خوندی یانه. ولی اونجا هم گفتم سوال انتظار یه نتوانستن رو از قادر مطلق داره. نتوانستن نقضه و نقص هم در قادر مطلق جایی نداره. در نتیجه جوابی که به سوال داده میشود این هست که نه خدا همه کار میتواند انجام دهد چون بسیار قادر است. در واقع این عدم ناتوانی نه تنها قادر بودن رو زیر سوال نمیبره بلکه نشانه قدرت مطلق هست.
من برات مثال واضحتر میزنم: خدا قادر مطلق است: 1- خدا قادر به قرار دادن هر خطی برای ضلع اول یک مثلث قائم الزاویه است. 2- خدا قادر به قرار دادن هر خطی برای ضلع دوم یک مثلث قائم الزاویه است. 3- خدا قادر به قرار دادن هر خطی برای ضلع سوم یک مثلث قائم الزاویه است. منطق به ما میگوید که وقتی دو ضلع یک مثلث قائم الزاویه معلوم باشد ضلع سوم فقط یک حالت میتواند داشته باشد. بنابراین گزاره شماره 3 خلاف منطق است. در خود تعریفی هم که دوستان ارائه داده اند قید منطقی آمده.بنابراین میتوان گفت خدا نمیتواند خلاف منطق عملی را انجام دهد.
راسل شما گفتید خدا میتواند هر سنگی رو خلق کند و خدا میتواند هر سنگی رو بلند کند. از نظر منطقی هم میشه گفت خدا هر سنگی که خلق کند هر اندازه هم بزرگ باشد نیرویش به همان اندازه بزرگ میشود. ( x و y یه رابطه مستقیم با هم دارند) در نتیجه فکر نکنم انجام همزمان 1 و 2 شما تناقضی با هم داشته باشه.
خوب در نهایت اگر بتواند سنگ را بلند کند، نتوانسته سنگی خلق کند که نتواند بلند کند.
شوربختانه برای خدا، چه این سنگ را درست کند چه نکند، قادر مطلق بودنش زیر سوال رفته است.
راسل مثلث یه تعریف قراردادی برای شکل خاصی از اشکال هندسی هست. در واقع سوال ما منطقی نیست نه ناتوانی خدا. فرضا ما تعریف خاصی برای مستطیل یا مربع داریم. و وقتی میگیم آیا کسی میتواند مستطیلی بسازد که با تعریفی قراردادی ما سازگار نباشد؟ در واقع این یه سوال منطقی نیست یه مغلطه هست. ما نمیتونیم بگیم تو اگه خیلی توانایی پس یه مستطیل بساز که دوتا ضلعش با هم مساوی نباشند. چون اگه مستطیلی بسازه که دوتا ضلعش با هم مساوی نباشه خارج از تعریف قراردادی ما از مستطیل هست. مهربد وقتی ما میگیم یه موچود قادر مطلق هست در نتیجه نمیتونیم انتظار داشته باشیم که اون موجود قادر مطلق نتونه کاری رو انجام بده. شما در واقع انتظار دارید یه قادر مطلق نتونه کاری رو انجام بده در حالیکه نتوانستن ناشی از ضعف هست. این سوال منطقی نیست که یه قادر مطلق نتونه کاری رو انجام بده. قبلا هم یه مثال زدم در مورد مهارت حسن در کامپیوتر اگه بخونی متوجه منظور من میشی. تا حالا هیچ مذهبی نتونسه وجود خدا و همینطور هیچ قادر مطلقی رو به صورت منطقی و عقلانی اثبات کنه . در نتیجه برای زیر سوال بردنشون احتیاج به هیچ کدوم از این سفسطه ها و مغلطه ها نیست. این سوالها پر از اشتباه و اشکال هست. یه خداناباور احتیاج به هیچ نوع سفسطه ای نداره. چون دلایل خداباوران برای وجود خدا بسیار ضعیف و بی منطق هست در نتیجه خودتون رو هیچوقت در دام این سوالهای کاملا بی منطق نندازید.
شیرین گرامی اگر در پستهای آخر من دقت کرده باشی متوجه میشی که موضع من تغییر کرده. در واقع اینکه خدا یا هر موجود دیگه ای نمیتونه هم "سنگی خلق کنه که نتونه بلندش کنه" و در عین حال "هر سنگی رو بلند کنه" یک قید منطقی هست.همونطور که برای مثلث و مستطیل قید منطقی هست. بنا به تعریف خدا قادر مطلق به کارهای منطقی هست.اما اینکه شما میگی خدا میتونه هر کاری بکنه چون اگر نتونه نشانه ضعف هست درست نیست،سوال: خدا نمیتواند کاری خلاف منطق انجام دهد. آیا این گزاراه صحیح هست یا غلط؟ شما خودت میگی که "ضعف خداوند منطقی نیست" در واقع بحث من از سوال عنوان تاپیک الان یمقدار متفاوت هست. من میگم استدلال زیر اگر بشود غلط هست: 1-خدا قادر مطلق ست به هر کار منطقن ممکن. 2-بنابر 1 خدا میتواند هر سنگی خلق کند. 3-بنابر 1 خدا میتواند هر سنگی را بلند کند. حرف من این است که سوال عنوان تاپیک این موضوع را نشون میده که گزاره های 2و 3 هم زمان نمیتونند درست باشند،مثلاً گزاره 3 اینجوری باید اصلاح بشه: خدا میتواندسنگهایی را بلند کند بطوریکه بلند کردنشان محدود به گزاره 2 باشد.
اینکه خدا میتونه چه کارایی رو انجام بده یا نده کاری ندارم. شاید خدا خودش راه حلی داشته باشه برای انجام درخواستهای غیر منطقی. مساله این هست که سوال برای من نوعی به عنوان یه انسان غیرمنطقی و نادرست هست. وقتی یه نفر همچین سوالی رو مطرح کنه حتی اگه مخاطبش خدا هم نباشه اولین چیزی که در وهله اول به ذهن من میرسه این هست که این سوال مشکل داره. من نمیگم ضعف خدا غیر منطقی هست. من اصلا کاری به ضعف یا قدرت خدا ندارم. من میگم سوال ما و انتظار ما از یک قادر مطلق برای انجام کارهایی که ذکر کردید غیرمنطقی هست. یعنی که عنوان تاپیک و نتیجه ای که از عنوان میگیره کلا غلط هست. من به طور خلاصه و ساده میگم قادر مطلق میتونه هر سنگی رو خلق کنه و قادر مطلق میتونه هر سنگی رو بلند کنه. وزن سنگ بینهایت هم که سنگین بشه باز قدرت قادر بینهایت به همون نسبت وزن سنگ برای بلند کردنش افزایش پیدا میکنه. این هیچ جاش نادرست و غیرممکن نیست. چون قادر مطلق بر تمام آفریده هاش غالب هست. چون اگر غالب نباشد اون وقت دیگه قادر مطلق نیست. در نتیجه ما نمیتونیم انتظار نتوانستن از یک قادر مطلق داشته باشیم. اگه چنین انتظاری داریم و خیلی هم سر حرفمون مصر باشیم یعنی که احساس ما به منطقمون غلبه کرده.
این سوال رو اساسن الاهیون قرون وسطی اولین بار مطرح کردن.برای اینکه خدا وجود داشته باشه هم باید تناقض نداشته باشه و هم این داستان خلقت خدا بهترین انطباق رو با شواهد داشته باشه و جهان رو به بهترین شکل توصیف کنه. من ادعا نمیکنم بخاطر تعریف قادر مطلق از خدا،اون وجود نداره. فکر میکنم یکبار دیگه پستهای قبلی من رو بخونید.لازمه اینکه خدا بتونه هر سنگی رو خلق کنه و هر سنگی رو هم بلند کنه اینه که y هم از x بزرگتر باشه و هم کوچکتر مساوی اون باشه. این نامنطقیه همونطور که خدا نمیتونه مجموع زوایای یک مثلث رو 200 درجه بکنه.منتهی در مورد سنگها و بلند کردنشون این مساله در نگاه اول دیده نمیشه.بینهایت بودن هم فرقی در این قضیه نمیکنه.
راسل من نمیدونم شما بر چه اساسی میگید لازمه اینکه خدا بتونه هر سنگی رو خلق کنه و هم هر سنگی رو بلند کنه
این هست که هم نیروش از وزن سنگ بیشتر باشه و هم نیروش از وزن سنگ کمتر یا مساوی باشه؟ بر اساس چه منطقی به این نتیجه رسیدید؟ یه قادر مطلق تحت هر شرایطی نیروش از وزن آفریده هاش بیشتره.
یعنی خدا میتونه هر سنگی رو با هر وزنی و به هر بزرگی خلق کنه چون در همه حال خودش بزرگتر از اون سنگ هست. یعنی y همیشه بزرگتر از X هست.
این کجاش غیرمنطقی هست؟ این اتفاقا لازمه قادر مطلق بودنش هست و به همین دلیل هم هست که قادر مطلقه. اون مثالهای شما در مورد مثلث و مستطیل هم غیرممکن و محال هست. من نمیدونم شما چرا میگید منطقی هست. تو منطق یه قضیه به اسم منفصله هست که در اون به جدایی و عناد و انفصال دو حکم نسبت داده میشه. مثلا نمیشه یه مثلث هم متساوی الاضلاع باشه و هم قائم الزاویه. یا همون مثال شما ، نمیشه یه شکل هم مثلث باشه و هم مجموع زوایاش 200 درجه. و اجتماع این دو غیرممکن هست. و یا همون قادر مطلق بودن. نمیشه یه فرد یا موضوع یا هر چیز دیگه هم قادر مطلق باشه و هم نباشه. این غیرممکن هست. وقتی یه مساله غیرممکن هست یعنی غیرمنطقی هم هست.
یعنی خدا میتونه هر سنگی رو با هر وزنی و به هر بزرگی خلق کنه چون در همه حال خودش بزرگتر از اون سنگ هست. یعنی y همیشه بزرگتر از X هست
مساله بزرگی خود خدا نیست بلکه بزرگی نیروی خدا و توان خلق سنگ خداست،این فعل بلند کردن هست که اینجا قید منطقی رو وارد میکنه.مثل همون مجموع زوایای مثلث. اگر y همیشه از x بزرگتر باشه به این معنیه که x باید کوچکتر از y باشه یعنی x محدود میشه به y در نتیجه x دیگه هر عددی نمیتونه باشه.
y یه عدد ثابت نیست. به هر میزان میتونه به نسبت X افزایش پیدا میکنه. شما بگو یه قادر سنگی با وزن بینهایت بسازه و اون بلند کنه. قادر هم به همون نسبت بینهایت گسترش پیدا میکنه. وقتی وزن سنگ تخیلیمون نامشخص و نامعلوم باشه به همون میزان قدرت قادر به میزان بزرگتر از اون سنگ نامشخص و نامعلوم هست. در واقع این ایراد از ما هست که سوال مبهمی داریم نه از قادر. ما وقتی داده مشخصی نداریم قادر چطوری باید خواسته ما رو اجابت کنه؟ قادر میگه من هر کاری رو میتونم انجام بدم تو بگو چه میخوای تا من اجابت کنم. تو میگی یه سنگ نامحدود برای من بساز با قدرت نامشخص. شاید قادر بتونه برای تو یه سنگ نامحدود بسازه ولی برای من نوعی سوال تو غیرمنطقی و غیرممکن هست و در درک من نوعی نمیگنجه یه سنگ با وزن نامحدود رو تصور کنم. چون هر شی هر قدر هم بزرگ باشه بالاخره وزن مشخصی داره.
y یه عدد ثابت نیست. به هر میزان میتونه به نسبت X افزایش پیدا میکنه. شما بگو یه قادر سنگی با وزن بینهایت بسازه و اون بلند کنه. قادر هم به همون نسبت بینهایت گسترش پیدا میکنه. وقتی وزن سنگ تخیلیمون نامشخص و نامعلوم باشه به همون میزان قدرت قادر به میزان بزرگتر از اون سنگ نامشخص و نامعلوم هست. در واقع این ایراد از ما هست که سوال مبهمی داریم نه از قادر. ما وقتی داده مشخصی نداریم قادر چطوری باید خواسته ما رو اجابت کنه؟ قادر میگه من هر کاری رو میتونم انجام بدم تو بگو چه میخوای تا من اجابت کنم. تو میگی یه سنگ نامحدود برای من بساز با قدرت نامشخص. شاید قادر بتونه برای تو یه سنگ نامحدود بسازه ولی برای من نوعی سوال تو غیرمنطقی و غیرممکن هست و در درک من نوعی نمیگنجه یه سنگ با وزن نامحدود رو تصور کنم. چون هر شی هر قدر هم بزرگ باشه بالاخره وزن مشخصی داره.
همینجاست که من ایراد به تعریف رو وارد میدونم. تعریف قادر مطلق این بوده:خدا قادر مطلق به هر کار منطقیست. این یعنی اینکه خدا مجموعه سنگها و نیروهاش هر چه که هست ثابت هست،حالا چه بینهایت باشه چه نباشه.اگر از دیدگاه ریاضی به مساله نگاه کنیم این خودش رو نشون میده. وقتی تصور میکنیم بزرگترین سنگ خدا رو و بعد میگیم خوب هی سنگ بزرگتر میشه بعد دوباره میگیم خوب بزرگترین نیرو هم بزرگترین میشه اون بنا به تعریف نمیتونه کارهای خدا باشه.چون هر چیزی که هست ثابت هست.در واقع اون تصور ماست که سنگ و نیرو رو هی به ترتیب بزرگ و بزرگتر میکنه.
این تعریف خداباور با مساله بینهایت روبرو میشه و دچار مشکل میشه.من نمیگم خدا به این خاطر وجود نداره،بلکه من یه تعریف جایگزین ارائه میدم که این سردرگمی رو نداشته باشه. خدا قادرترین موجود (ربطی به وجود و عدم وجود خدا نداره عبارت موجود) قابل تصور هست.
خب مسلمه که همینطوره. چون ما فقط میتونیم در حیطه تصورات و ادراکات خودمون حرف بزنیم تا فراتر از اون. یعنی قادر نیستم خارج ار درک و تصور خودمون حرف بزنیم. بازم این اشکال از قادر مطلق نیست بلکه اشکال از ما هست که قدرت درک و تصورمون نامحدود نیست. کلا یکی از دلایل به خداناباوری رسیدیدن این هست که وجود خدا خارج از حیطه منطق و درک ما هست.
قبلاً نشان دادم که تعریف شما مشکلی را حل نمیکند ... ظاهراً توجه نکردید :
توجه کنید :
آیا قدیر میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند بلند کند ؟ تعریف شما را درسئوال بالا قرار میدهیم : آیا هر آنچه بزغاله نباشد میتواند سنگی بسازد که خودش نتواند بلند کند ؟ موجود x را بصورت زیر تعریف میکنم : x بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند. این تعریف را در سئوال بالا قرار میدهم : آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند سنگی بسازد که نتواند بلندش کند ؟
عباراتی که با حروف ضخیم مشخص کرده ام با هم متناقض هستند.پس مثال شما مشکل سئوال مذکور را حل نمیکند !
Toxic عزیز، پرسش تاپیک اینست: "آیا خداوند میتواند سنگی خلق کند که خود نتواند آن را بلند کند؟". x اینجا چه می گوید؟
حتی اگر فرض کنیم پرسش "آیا x میتواند سنگی بسازد که نتواند بلندش کند؟" چالشی برای وجود x است،
در نهایت بدین معناست که مجموعه قدیرها که دارای بینهایت عضو است، ناموجودی به نام x را به عنوان عضو ندارد. این چه اشکالی برای گزاره "خدا قدیر است" یا "دستکم یک قدیر وجود دارد" ایجاد می کند؟
توجه داشته باشید استدلالهایی که در این خصوص مطرح می شوند، به این منظور است که نشان داده شود مجموعه قدیرها تهی بوده و در نتیجه خدا قدیر نیست.
از این گذشته، حتی این پرسش اشکالی برای وجود x ایجاد نمی کند، مگر اینکه تعریف x را اینگونه اصلاح نمایید: x بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند و میتواند هر سنگی بسازد.
در نهایت بدین معناست که مجموعه قدیرها که دارای بینهایت عضو است، ناموجودی به نام x را به عنوان عضو ندارد. این چه اشکالی برای گزاره "خدا قدیر است" یا "دستکم یک قدیر وجود دارد" ایجاد می کند؟
من نگفتم مشکلی برای آن گزاره ها ایجاد میکند. گفتم مشکل تناقض در سئوال با تعریف شما حل نخواهد شد.
ضمناً برای بار چندم مجبورم تکرار کنم که اینکه میگوئید مجموعه قدیرها دارای بی نهایت عضو است ربطی به موضوع تاپیک ندارد !
موضوع تاپیک پارادوکس سنگ است و تعریفی که میگوید خدا هر کار منطقاً ممکنی را میتواند انجام دهد براحتی مشکل اینپارادوکس را برای خداباور حل میکند.
از این گذشته، حتی این پرسش اشکالی برای وجود x ایجاد نمی کند، مگر اینکه تعریف x را اینگونه اصلاح نمایید: x بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند و میتواند هر سنگی بسازد.
دوباره میگویم که هدف من این نبود که نشان دهم اشکالی برای وجود x ایجاد میشود بلکه میخواستم حل نشدن مشکل تناقض را با تعریف شما نشان دهم.
ضمناً لازم نیست آن تعریف اصلاح شود و بگوئیم x میتواند هر سنگی را بسازد ! همینکه بگویم "x بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند " آنگاه سئوال بشکل زیر در خواهد آمد :
آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند سنگی بسازد که نتواند بلندش کند ؟
عبارتهایی که با حروف ضخیم نوشته شده اند متناقض اند و همین کافی است.
بجای فعل ساختن هر فعل دیگری هم که قرار دهید بازهم تناقض برقرار است.
مثال :
آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند سنگی را ببیند که نتواند بلندش کند ؟
آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند سنگی را بخورد که نتواند بلندش کند ؟
آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند از روی سنگی بپرد که نتواند بلندش کند ؟
آیا x (= موجودی که بزغاله نیست و میتواند هر سنگی را بلند کند) میتواند سنگی را خرد کند که نتواند بلندش کند ؟
تمام سئوالهای فوق به دلیل وجود عبارات متناقض در آنها متناقض اند و این موضوع ربطی به این ندارد که چه فعلی را بجای ساختن قرار دهیم.
این سوال همونطور که هم در ابتدا به اون اشاره شد اشتباست. ولی با نوعی دلیل و برهان دیگه، که من هم با دلیل و برهان خودم می گم که چرا اشتباست.
سوال باید عقلانی باشه و سوالی که خارج از عقل باشه مطرح کردنش هم اشتباست. مثل اینه که بگیم می شه فیل رو توی یک فنجون جا داد؟ خب معلومه نه! اگر هم جا بشه عقل این رو قبول نمی کنه که فیل با اون جثه توی یک فنجان کوچک جا بشه. به هر کسی هم که بگین فیل رو توی فنجان جا کردم بهتون یک نگاه عاقل اندر صفیه می ندازه و ریشخند زنان بدرقه تون می کنه.
امیدوارم که قانع کننده باشه و سوالاتی که زمان دبستان بچه ها از هم می پرسیدن رو کنار بذارید.
البته بچه ها معمولن سوالهای خوبی میپرسند.مخصوصن درباره دین که نشون میده درک و دیدشون از خیلی بزرگسالان که درگیر فرهنگ و تعصبات محیط میشند بیشتره
خیلی ممنون
صد در صد سوالات خوبی می پرسن که بزرگترها هم نمی تونن از این سوالات بپرسن، ولی مطرح کردن یک سوال بچگانه از یه بزرگتر چه چیز رو نشون میده؟ به هیچ وجه قصد توهین ندارم.
اما اگر یک سوالی دارید که واقعا دونستن جوابش ذهنتون رو درگیر کرده و هیچ کجا هم جوابتون رو پیدا نکردین مطرح بکنید خوشحال می شم بحث بکنیم، به شرطی که سوالتون پارادوکسی نباشه و هدف رسیدن به جواب باشه نه مجادله.
اما اگر یک سوالی دارید که واقعا دونستن جوابش ذهنتون رو درگیر کرده و هیچ کجا هم جوابتون رو پیدا نکردین مطرح بکنید خوشحال می شم بحث بکنیم، به شرطی که سوالتون پارادوکسی نباشه و هدف رسیدن به جواب باشه نه مجادله.
دوست گرامی ضمن خوشامدگویی به شما,خوشحال میشیم خود شما هم در زمینه این بحث ها پیش قدم بشین و موضوعاتی رو مطرح کنید.
من چند وقت بود میخواستم این تاپیک رو بالا بیارم دوستانی که نظر ندادن احیانا هم نظر بدن و بحث هم ناقص موند به نظر من،من در دوران جوانی و جاهلی این در ذهنمان بود و با کوروش گرامی بحث میکردیم و شاید این نماینده صحبت ما باشد:
به هیچ وجه متناقض نیست.این گزاره كه هر سنگی قابل بلند كردن هست اشتباه هست.به شما بگند میتونی یه سنگی رو بلند كنی بدون سوال كردن میگی آره؟یا اول میپرسی چقدره وزنشه و با نیروی خودت مقایسه میكنی؟در مثل كه مناقشه نیست. مساله اینه كه هر چه قدر جرم بیشتر باشه نیروی لازم برای به حركت در آوردن یك جرم هم افزایش پیدا میكنه. حالا كسی كه مدعیه هم در افزایش جرم و هم در افزایش نیرو مطلقاً بدون محدودیت هست این براش یه سوال منطقیه.
خوب الان با این تعریف پاسخ من اینست که نمیدانم.چون در واقع سوال شما اینست که: اگر x میل کند به بینهایت و Y هم میل کند به بینهایت آیا
F-M*g>0 or y-x>0
پاسخ این پرسش در ریاضیات اینست که باید رفع ابهام شود بر اساس رابطه x و y یا F و M ولی قطعاً y-x>0 بزرگتر از صفر یا درست است یا غلط. مساله اینجاست که ما میدانیم میل دادن x و y مسائلیست دهنی اما فرض خدای بینهایت است و قادر است در عالم واقع اینکار را انجام دهد بنابراین برای خداوند این پرسش نباید مبهم باشد.
ولی به نظرم باز هم اینجا نمیشه همچین استدلالی کرد. توجه کنید: اصولن عبارت بلند کردن سنگی که نشه بلندش کرد یک متناقض نما هست و ممتنع الوجود. بنابر این، من این بخش رو که سعی می کردم پله پله از شما یک پرسش بکنم تا بتون قانعتون کنم که یک چنین سنگی نمیتونه وجود داشته باشه رو ایگنور می کنم. یعنی اگر بشه نشون داد که سنگ بلند نکردنی وجود نداره و در ضمن نشون داد که سنگ ها همه بلند کردنی هستند، میشه نتیجه گرفت که پرسشی که در عنوان اومده پرسشی غلط هست و بنابر این پاسخی نداره. مورد دوم رو که در تعریف سنگ میشه دید. مورد نخست هم از تناقضی که توضیح دادم در پست قبل، میشه نتیجه گرفت که نشدنیه.
در اینجا ربط این پارادوکس به بینهایت در ذهن من بود در جایی این پارادوکس را دیدم بنام "paradox of the gods" بنظرم اومد اون چیزی که در ذهن من بود همین هست،حالا آیا این پارادوکس مذکور با پارادوکس سنگ که موضوع این جستار هست شباهتی دارند و گمان من درست بوده یا نه؟
A man decides to walk one mile from A to B. A god waits in readiness to throw up a wall blocking the man’s further advance when the man has traveled ½ mile. A second god (unknown to the first) waits in readiness to throw up a wall of his own blocking the man’s further advance when the man has traveled ¼ mile. A third god . . . & c. ad infinitum. It is clear that this infinite sequence of mere intentions (assuming the contrary to fact conditional that each god would succeed in executing his intentions if given the opportunity) logically entails . . . that the man will be arrested at point A; he will not be able to pass beyond it, even though not a single wall will in fact be thrown down in his path.
راسل جان سوال اساسی تر این هست که بپرسیم اصلا این خدا با داشتن صفات مطلق آیا قادر هست اصول منطقی رو هم تغییر بده یا نه؟ یعنی خدا اگه خالق همه چیز هست باید خالق منطق هم خودش باشه،پس باید بتونه خودش هم بر خلافش عمل کنه...
راسل جان سوال اساسی تر این هست که بپرسیم اصلا این خدا با داشتن صفات مطلق آیا قادر هست اصول منطقی رو هم تغییر بده یا نه؟ یعنی خدا اگه خالق همه چیز هست باید خالق منطق هم خودش باشه،پس باید بتونه خودش هم بر خلافش عمل کنه...
راستی این پارادوکس رو یه کم بیشتر باز میکنی؟
نظر من بیشتر از اینکه به جنبه الاهیات باشه به خود پارادوکس بود،کوروش میگفت کلا سوال غلطه،بنظر من اما بسیار قابل تامل هست این پارادوکس
منم خودم تا تا همین حدود میدونم و اینرو میان یک بحث کلیتر بهش برخوردم،یکمی سرچ کردم چیزی پیدا نکردم البته مثلا این هست ولی دسترسی نمیده Cambridge Journals Online - Abstract
گفته اگر اِسپاش (space) را همینجور دونیم کنیم و سر هر دو نیم یک خدای انگاشتیک بخواهد زمانیکه کس به آن رسید یک دیوار ببندد، پس کس هرگز یک گام هم برنخواهد برداشت، بی اینکه هرگز هیچ دیواری گذاشته شود.
ولی از آنجاییکه اسپاش گسسته است، پس روشنه که با این دونیم کردنها سر انجام میرسیم به تیلی (نقطه) که دیگر نمیشود دورا را دونیم کرد و نخستین خدا یک دیوار گذاشته و کس دیگر نمیتواند نخستین گام را هم بردارد.
نظر من بیشتر از اینکه به جنبه الاهیات باشه به خود پارادوکس بود،کوروش میگفت کلا سوال غلطه،بنظر من اما بسیار قابل تامل هست این پارادوکس
سخن کوروش گرامی بیشتر از این نبود:
1. خدا منطق را میافریند. 2. خدا در منطق گرفتار میشود. 3. گرفتار شدن خدا در منطق نشان از ناتوانی خدا نمیدهد.
هنگامیکه خدا میتوانست منطق را جوری بیافریند که در آن گرفتار نشود، پس روی هم رفته هستِش منطق، نشان از ناتوانی خدا میدهد.
درباره سنگ هم بیش از اندازه سخن گفتهایم، همانگونه که خودت گفتی، برای آدم: A نمیتوانیم ماده بیافرینم. B میتوانیم سنگی بیافرینم که خودمان نتوانیم بلند کنیم.
ولی توانای مطلق: A میتواند ماده بیافریند. B نمیتواند سنگی بیافریند که خودش نتواند بلند کند (از روی بالا A)
آیا خداوند میتواند سنگی خلق کند که خود نتواند آن را بلند کند ؟
بله اگر بخواد میتونه. یعنی اگر بخواد میتونه سنگی خلق کنه که خودش نتونه بلند کنه، ولی در عین حال قادر مطلق هم باشه. یعنی میتونه عملا تضاد منطقی بوجود بیاره. چون خداوند از منطق هم برتره.
شاید بعدش بگید خب میتونه همین کار رو بکنه بدون اینکه تضاد منطقی بوجود بیاد؟ من بازم میگم بله میتونه. ولی لزوما فهمش در گنجایش توان و ظرفیت ما نیست.
ما نمیتونیم با تجزیه و تحلیل قدرت مطلق و منطق از دید خودمون، بگیم قدرت مطلق نمیتونه وجود داشته باشه. چون لزوما ما قدرت تجزیه و تحلیل و درک اون قدرت مطلق و اینکه واقعا منطق میتونه جلوش رو بگیره و ازش برتره یا نه رو، نداریم. ما درحد ظرفیت محدود خودمون میتونیم این کلک ها رو سوار کنیم و به تناقض منطقی برسیم، ولی هیچوقت نمیشه اثبات کرد که هیچ چیزی فراتر از این عقل و منطق ما وجود نداره.
بله اگر بخواد میتونه.
یعنی اگر بخواد میتونه سنگی خلق کنه که خودش نتونه بلند کنه، ولی در عین حال قادر مطلق هم باشه. یعنی میتونه عملا تضاد منطقی بوجود بیاره. چون خداوند از منطق هم برتره.
شاید بعدش بگید خب میتونه همین کار رو بکنه بدون اینکه تضاد منطقی بوجود بیاد؟ من بازم میگم بله میتونه. ولی لزوما فهمش در گنجایش توان و ظرفیت ما نیست.
خب اینها نکات درستی هستند که مطرح کردید فقط یک چند چیز اضافه کنم:
خدای قادر مطلق میتونه خلاف منطق عمل کنه ولی ما نمیتونیم به چنین خدایی باور داشته باشیم:)
یعنی چون معتبرترین ابزار برای تحلیل پیرامون ما منطق هست با پذیرفتن نقض شدن توسط این خدا استفاده از منطق به عنوان یک ابزار معتبر هم مردود میشه.
نکته این هست که گذاشتن محدودیت منطقی سر راه خدا نه به دلیل ناتوانی خدا بلکه برای حفظ منطق هست:)
منکه منافات خاصی با عقل و منطق نمیبینم. خود همین عقل و منطق من داره میگه که اینها دلیل غیرممکن بودن قادر مطلق نمیشن. مشکل کجاست پس؟
به این میگویند خود ابطالگری،بعبارت دیگر یا منطق همواره صادق است که در آنصورت خدا هم باید به آن مقید باشد یا منطق کشک است ولی ما نمیدانیم که با قبول حالت دوم کلا استدلال و زبان و منطق نداریم در نتیجه نقل قول بالا مثلا چیزی بیش از یکسری خط خطی نیست.در هر دو صورت سخن و استدلال خداباوران دراینباره ناکاراست !! تنها میشود گفت که ما ابزار و شناخت کافی برای درک خدا نداریم این بکلی با کشک دانستن «منطق» متفاوت است.
مساله اینجاست که ما میخوایم امکان وجود قادر مطلق رو با منطق بسنجیم بعد اگر چیزی خارج از این چارچوب منطق قرار بگیره، دیگه از موضوعیت بحث ما خارج شده و اساسا بحث ما بیهوده هست !!
نه منطق که کشک نیست. ولی باهاش نمیشه قدرت مطلق خدا رو زیر سوال برد. چون خدا برتر از منطق است. خدا خالق منطق است. هروقت هم بخواد میتونه نقضش کنه. ولی خب همهء اینا در زندگی عادی ما ارتباط خاصی نداره و منطق رو بی فایده و نامعتبر نمیکنه برای این همه مسائل دیگه. تازه الان هم منطق نامعتبر نشده. چون همونطور که گفتم منطق خودش قبول میکنه که لزوما مطلق نیست (اثبات نشده). الان اینجا از دید من هیچ چیزی وجود نداره. نه اثباتی هست بر قدرت مطلق خدا، و نه ردی.
من ادعا نمیکنم که اصلا خدایی هست. بنظر من نمیشه با منطق و عقل به این سادگی ثابتش کرد. حالا مذهبیون اگر چنین ادعایی دارن، به خودشون مربوطه.
منکه منافات خاصی با عقل و منطق نمیبینم.
خود همین عقل و منطق من داره میگه که اینها دلیل غیرممکن بودن قادر مطلق نمیشن.
مشکل کجاست پس؟
فرض کن ما مثلث رو دارای سه ضلع میدونیم.(چون اینجوری تعریفش کردیم)حالا ما با منطق میتونیم بپذیریم که در جایی ممکنه مثلث چهارگوشی هم باشه!
هرچند این گزاره با تعریف مثلث تضاد داره ولی ما نمیتونیم به دلیل محدودیت های عقل و منطق احتمال وجودش رو رد کنیم.
نکته جالب اینه که ما میخوایم مجموع زوایای مثلث رو حساب کنیم،با وجود اینکه میدونیم منطق ما محدودیت داره هیچ وقت مثلث رو در محاسبه دارای چهار زاویه در نطر نمیگیریم!
ما مثلث چهارگوش رو ممکن ولی ناموجود در نطر میگیریم چون وجودش کل منطقی که ما از طریق اون تونستیم احتمالش رو در نطر بگیریم رد میکنه:)
خب حالا بهرحال چه نتیجه ای از این بحث حاصل شد؟ واضحتر بگو. منکه نتیجهء عملی واضحی مشاهده نکردم. تنها چیزی که میتونم بگم اینه که اینطور برهانها نمیتونه امکان وجود قادر مطلق رو رد بکنه.
خب حالا بهرحال چه نتیجه ای از این بحث حاصل شد؟
واضحتر بگو.
منکه نتیجهء عملی واضحی مشاهده نکردم.
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که اینطور برهانها نمیتونه امکان وجود قادر مطلق رو رد بکنه.
نتیجه اینکه ما احتمال وجود خدا رو نمیتونیم رد کنیم ولی وجودش رد شدنیه.
همونطور که احتمال وجود مثلث چهارگوش وجود داره ولی وجود مثلث چهارگوش رو به راحتی میشه رد کرد.
اگر مخالفی خب پس توضیح بده که چرا ما در مثال مثلث رای به برتری منطق میدیم و احتمال وجود مثلث چهارگوش رو نادیده میگیریم:)
من شخصا دیدگاهم با احتمالات و کاربردهای عملی هست. احتمال وجود مثلث چهارگوش هم نادیده گرفته میشه چون از نظر احتمالات و تجربه ها و کاربردها در زندگی ما، پرداختن به مثلث سه گوش اولویت داره، و وقت و انرژی هم هیچوقت اضافه نیست (باوجود کلی کارهای عملی تر که روی چیزهای محتمل تر میشه انجام داد) که بخوایم روی اینطور چیزهایی که هیچ نشانه و دلیلی بر وجود آنها و امکان دستیابی سود و کاربرد عملی از آنها وجود نداره وقت و انرژی محدود و ارزشمند خودمون رو صرف کنیم.
درمورد خدا اما بنده آنرا در سطح مثلث چهارگوش کم اهمیت نمیدانم. از یک خورده معنویت داشتن و احتیاط کردن در این باب هم بنده ضرر خاصی نمیبینم که بخواهم دریغ کنم. حال بحث دریافتهای مستقیم و درونی و نیروهای ناشناخته به کنار. بهرحال هم عمر ما سپری میشود و درکل این حیات دارای اهمیت و ارزش بینهایت نیست از نظر بنده. چون بهرصورت موقتی است و کیفیت آن غیرقابل تضمین کامل. از نظر من در همین حد رضایت هم کفایت میکند و بهینه تر و سازگارتر هم هست با واقعیات خود و جهان اطراف تا اینکه بخواهیم مطلق گرا و ایدئال گرا باشیم (حال در هر موردی که میخواهد باشد).
در یک حداقلش و کمترین هزینهء ممکن، ما میتوانیم در زمانهایی که انتخاب های کم و بیش برابر داریم، آنهایی را انتخاب کنیم که با معنویت سازگارتر هستند. بطور مثال شما به دو فن و شغل تولید شراب و تولید آب میوه (که بدون الکل است) بطور کم و بیش یکسان علاقه و استعداد دارید و از نظر برآورد اقتصادی هم فرصت و احتمال موفقیت و سود آنها را کم و بیش یکسان میبینید؛ خب من باشم ترجیح میدهم از تولید و فروش شراب کسب درآمد نکنم! حال بنظر بنده بیشتر از این هم اگر کسی پیش رود نمیتوان گفت غیرعاقلانه است؛ به حس های درونی خودش هم بستگی دارد. مثلا من اگر سود شراب سازی را حتی دو برابر و حتی 10 برابر سود تولید آب میوه ارزیابی کنم، اما سود تولید آب میوه هم همچنان به اندازهء امرار معاش و رضایت قانعانه ای در زندگی ام باشد، بازهم بجای شراب آب میوه تولید میکنم!
یکی از مسائلی که خدا باوران میگویند این هست که خدا کارهای غیر منطقی نمیتواند انجام بدهد ، یعنی مثلا مثلث ۴ گوش نمیتواند خلق کند یا سنگی که نتواند بلند کند ، خوب مگر منطق نیز جزو این جهان و آفریده خدا نیست ، چرا پس خدا در مقابل چیزی که خودش خلق کرده ناتوان است؟😒
من شخصا دیدگاهم با احتمالات و کاربردهای عملی هست. احتمال وجود مثلث چهارگوش هم نادیده گرفته میشه چون از نظر احتمالات و تجربه ها و کاربردها در زندگی ما، پرداختن به مثلث سه گوش اولویت داره، و وقت و انرژی هم هیچوقت اضافه نیست (باوجود کلی کارهای عملی تر که روی چیزهای محتمل تر میشه انجام داد) که بخوایم روی اینطور چیزهایی که هیچ نشانه و دلیلی بر وجود آنها و امکان دستیابی سود و کاربرد عملی از آنها وجود نداره وقت و انرژی محدود و ارزشمند خودمون رو صرف کنیم.
درمورد خدا اما بنده آنرا در سطح مثلث چهارگوش کم اهمیت نمیدانم. از یک خورده معنویت داشتن و احتیاط کردن در این باب هم بنده ضرر خاصی نمیبینم که بخواهم دریغ کنم. حال بحث دریافتهای مستقیم و درونی و نیروهای ناشناخته به کنار. بهرحال هم عمر ما سپری میشود و درکل این حیات دارای اهمیت و ارزش بینهایت نیست از نظر بنده. چون بهرصورت موقتی است و کیفیت آن غیرقابل تضمین کامل. از نظر من در همین حد رضایت هم کفایت میکند و بهینه تر و سازگارتر هم هست با واقعیات خود و جهان اطراف تا اینکه بخواهیم مطلق گرا و ایدئال گرا باشیم (حال در هر موردی که میخواهد باشد).
در یک حداقلش و کمترین هزینهء ممکن، ما میتوانیم در زمانهایی که انتخاب های کم و بیش برابر داریم، آنهایی را انتخاب کنیم که با معنویت سازگارتر هستند. بطور مثال شما به دو فن و شغل تولید شراب و تولید آب میوه (که بدون الکل است) بطور کم و بیش یکسان علاقه و استعداد دارید و از نظر برآورد اقتصادی هم فرصت و احتمال موفقیت و سود آنها را کم و بیش یکسان میبینید؛ خب من باشم ترجیح میدهم از تولید و فروش شراب کسب درآمد نکنم! حال بنظر بنده بیشتر از این هم اگر کسی پیش رود نمیتوان گفت غیرعاقلانه است؛ به حس های درونی خودش هم بستگی دارد. مثلا من اگر سود شراب سازی را حتی دو برابر و حتی 10 برابر سود تولید آب میوه ارزیابی کنم، اما سود تولید آب میوه هم همچنان به اندازهء امرار معاش و رضایت قانعانه ای در زندگی ام باشد، بازهم بجای شراب آب میوه تولید میکنم!
این داستان احتمال و سود وضرر باور به مهملات عرفانی و اینها هم رسما باجگیریست.
من هم اینجا میگویم شما الان اگر پا نشوید تمام مال اموالتان را آتش بزنید ارواح خبیث میایند شما را تا ابد شکنجه میدهند.هر چند احتمال اینکه من دروغ نگویم و ارواح خبیث وجود داشته باشند و... بسیار کم است،ولی هزینه و فایده را نگاه کنید، مال و اموال شما دربرابر شکنجه ابدی چیزی نیست که
من هم اینجا میگویم شما الان اگر پا نشوید تمام مال اموالتان را آتش بزنید ارواح خبیث میایند شما را تا ابد شکنجه میدهند.هر چند احتمال اینکه من دروغ نگویم و ارواح خبیث وجود داشته باشند و... بسیار کم است،ولی هزینه و فایده را نگاه کنید، مال و اموال شما دربرابر شکنجه ابدی چیزی نیست که !!
دلقک بازی درنیار! منکه گفتم؛ تنها جایی که هزینهء سنگینی نداره/برام قابل تحمله انجام میدم. ضمنا احتمال صحت گفتهء شما درمقابل احتمال صحت کلیت و مشترکات ادیان خیلی خیلی کمتره طبیعتا. شما یک فرد عادی هستی که داری دلقک بازی درمیاری 😄 ولی داستان معنویت و ادیان و اینها خیلی تفاوت داره. انسانهای بزرگ زیادی در طول تاریخ اومدن و یکسری چیزها مشترکی گفتن. حتی بودا که میگن حرفی از خدا نزده. کلیت و مشترکات ادیان اینقدر غیرمنطقی هم نیستن.
دلقک بازی درنیار!
منکه گفتم؛ تنها جایی که هزینهء سنگینی نداره/برام قابل تحمله انجام میدم.
پس اینکه شما نزدیک به بگوییم ١٠٠٠ ساعت دربارهیِ این باورهایت نوشتهای و با یک برآوردِ خوبی
بگوییم نزدیک به ١٠,٠٠٠ ساعت (≈٤١٦ شباروز) نیز به آنها تاکنون اندیشیدهای هزینهیِ تازه سبک میشود!؟ 😆
دلقک بازی درنیار! منکه گفتم؛ تنها جایی که هزینهء سنگینی نداره/برام قابل تحمله انجام میدم. ضمنا احتمال صحت گفتهء شما درمقابل احتمال صحت کلیت و مشترکات ادیان خیلی خیلی کمتره طبیعتا. شما یک فرد عادی هستی که داری دلقک بازی درمیاری ولی داستان معنویت و ادیان و اینها خیلی تفاوت داره. انسانهای بزرگ زیادی در طول تاریخ اومدن و یکسری چیزها مشترکی گفتن. حتی بودا که میگن حرفی از خدا نزده. کلیت و مشترکات ادیان اینقدر غیرمنطقی هم نیستن.
من دیدگاه اورجینال مربوط به جناب بلز پاسکال (که از بنیاگذاران احتمالات هست) و تحت نام قمار پاسکال مشهور است رو اینجا گفتم،شما اگر فکر میکنید از ایشون احتمالات و حساب و سود و زیان را بهتر میدانید یک تئوری «قمار فلانی» بدهید !! در قمار پاسکال مساله تعیین کننده نه کم بودن احتمال بلکه بیانتهایی سود و زیان در بهشت و جهنم است. البته از نظر احتمال بخواهیم مقایسه کنیم از نگاه من ،منکه اینجا دم و دستگاه حکومت و داشتن ده زن و خمس و اینها ندارم بسیار بسیار محتملتر هستم ،تازه شما نسخه اورجینال را دارید میخوانید نه چیزی که در پس قرنها و بدست آخوندها به شما رسیده ،من تازه نه برده داری کردهام نه برده داری را تایید کردهام نه آدم کشتهام نه پیروانم آدمکشی کردهاند،از همه نظر سر هستم،خیلی هم پیامبر نازنینی هستم !! برای متفکر و هوادار و اینها هم وقت بسیار است و چندان دشوار نیست و خودشان جور میشوند.دیگه از این که سختتر نیست که !!
نقطه مشترک ادیان هم مگر چنین باجگیریهایی نیست ؟!! ضمنا حملان شخصی را هم هر چه بیشتر بکنید لبخند استکباری ما هم بیشتر میشود ،یکبار هم طعم این آش عرفانی را خود عرفا بچشند بد نیست !!
دلقک بازی درنیار!
منکه گفتم؛ تنها جایی که هزینهء سنگینی نداره/برام قابل تحمله انجام میدم.
ضمنا احتمال صحت گفتهء شما درمقابل احتمال صحت کلیت و مشترکات ادیان خیلی خیلی کمتره طبیعتا.
شما یک فرد عادی هستی که داری دلقک بازی درمیاری 😄
ولی داستان معنویت و ادیان و اینها خیلی تفاوت داره.
انسانهای بزرگ زیادی در طول تاریخ اومدن و یکسری چیزها مشترکی گفتن. حتی بودا که میگن حرفی از خدا نزده.
کلیت و مشترکات ادیان اینقدر غیرمنطقی هم نیستن.
در راستای تکمیل شدن پست راسل عزیز:Cargo cult - Wikipedia, the free encyclopedia کارگو کالت به ادیانی گفته میشه که در جزایری که در اونها ژاپنی ها و مخصوصا آمریکایی ها در طی جنگ جهانی امکانات لجستیکی و جنگیشون رو از اونها عبور میدادند،ایجاد شدند.
بومیان این جزایر بعد از تخلیه نیروهای جنگی از موهبت کالاها وامکانات نظامیان محروم شدند و برای بدست آوردن اونها دست به تقلید ناشیانه و بدوی از ابزار آلات، ظاهر و رفتار نظامیان زدند تا به زعم خودشون اینها که نتیجه بخشندگی نیاکانشون بودند رو بتونند باز بدست بیارند!:))
البته سخته که باور کنیم باورهای ما هم میتونند اینقدر خنده دار ونادرست باشند ولی با دقت به منطق و رفتار این بومیان شباهت های زیادی رو با رفتار انسان های مدرن میشه مشاهده کرد:)