از لحاظ فلسفی من برای "زمان" و "فضا" مفاهیمی روشن در ذهن دارم. اما نمی توانم نظریه های فیزیک کوانتوم، خصوصا نظریه نسبیت خاص اینیشتین پیرامون انحنای فضا-زمان را دریابم. بسیاری از فیزیکدان ها فضا-زمان را در کرم چاله ها همچون مسیری بسته و غیر خطی درنظر می گیرند و از این رو سفر به گذشته را دچار پارادوکس هاوکینگ می انگارند!
در این جستار مایلم در قدم نخست مفهوم "فضا"- "زمان" به روشنی مشخص شود و در قدم بعدی به بررسی نظریه انحنای فضا-زمان اینیشتین و نظریه های مربوط به سفر در زمان پرداخته شود. خصوصا نظریه های استفان هاوکینگ که قصد دارم به نقد آنها بپردازم. امیدوارم کسی پیرامون او و نظریاتش مطالعه ای عمیق تر از من داشته، و در اینجا به تبیین آنها بپردازد.
انحنای فضا - زمان در نسبیت بر خلاف آنچه پیش تر تصور می کردم چندان عجیب و پیچیده نیست. همچنین گویا ذراتی به نام "گراویتون" در جسم جرم دار موجب گرانش می شوند. اما گراویتون ها چه طور نیروی گرانش را به وجود می آورند؟ و پیوند آنها با میزان جرم یک جسم چگونه در میزان گرانش اثر گذار است؟ اما به نظر می رسد اینشتین بیان داشته: "گرانش نیرو نیست بلکه تظاهری از انحنای فضا زمان در حضور جرم است."
به باور اخترفیزیکدان ها پس اگر فضا - زمان بر طبق نظریه نسبیت قابل خمیدگی باشند، شاید بتوان یک کرم چاله برای سفر در زمان ایجاد نمود. یکی از اهداف آزمایش هایی که در شتابگر LHC سرن در حال انجام هستند نیز، برای بررسی درستی این موضوع می باشد. اما با نزدیک شدن سرعت پروتون ها به سرعت نور و یا برخورد پروتون ها با یکدیگر دقیقا چه طور می توانیم به بررسی سفر در زمان بپردازیم؟
اما پیرامون پارادوکس هاوکینگ در سفر به گذشته، به طور معمول چنین مثالی مطرح می شود که فرضا کسی که به گذشته سفر می کند پدر بزرگ خود را می کشد و در این صورت او هرگز متولد نخواهد شد تا بتواند با ماشین زمان به گذشته برگردد. نگاهی به فرتور زیر موجب درک بهتر موضوع می شود:
اما پرسش اینجاست که مگر مفهوم "زمان گذشته" برای ما چیزی به جز یک تصور ذهنی یا نوعی خاطره است که ممکن است توهمی بیش نباشد؟! حال با بازسازی دقیق همان شرایط قبلی که از گذشته در ذهن داریم، نمی توانیم آن را "گذشته" بنامیم؟ زیرا برای فردی که به گذشته سفر می کند، در اساس چیزی برای شخص او به گذشته بازنمی گردد و او همچنان گذر زمان به پیش(تغییر و تحولات در لحظه ها) را تجربه می کند. حال چه این تغییرات به کُشتن پدر بزرگش در چینش و حالتی که پیش تر بوده بیانجامد برایش تناقضی ایجاد نمی گردد. چنانکه این بار چینش ها و تغییراتی متفاوت به وجود می آید. بر این اساس آیا مفهوم گذشته به عنوان آنچه ضرورتا به وقوع پیوسته و چنانچه در پارادوکس هاوکینگ نیز مطرح می شود؛ آیا همچنان غیر قابل حصول است؟
...و...و آیا در این جستار من دارم با خودم صحبت می کنم؟
اما پرسش اینجاست که مگر مفهوم "زمان گذشته" برای ما چیزی به جز یک تصور ذهنی یا نوعی خاطره است که ممکن است توهمی بیش نباشد؟! حال با بازسازی دقیق همان شرایط قبلی که از گذشته در ذهن داریم، نمی توانیم آن را "گذشته" بنامیم؟ زیرا برای فردی که به گذشته سفر می کند، در اساس چیزی برای شخص او به گذشته بازنمی گردد و او همچنان گذر زمان به پیش(تغییر و تحولات در لحظه ها) را تجربه می کند. حال چه این تغییرات به کُشتن پدر بزرگش در چینش و حالتی که پیش تر بوده بیانجامد برایش تناقضی ایجاد نمی گردد. چنانکه این بار چینش ها و تغییراتی متفاوت به وجود می آید. بر این اساس آیا مفهوم گذشته به عنوان آنچه ضرورتا به وقوع پیوسته و چنانچه در پارادوکس هاوکینگ نیز مطرح می شود؛ آیا همچنان غیر قابل حصول است؟
بگمانم اینجا با دو معنی متفاوت ذهنی و عینی از زمان مواجه باشیم. برای من چنئ سوال که در ابن باره مطرح شد. ایول اینکه آیا مادهیِ تشکیل دهندهیِ سلولهایِ بدن پدربزرگ همان است که در آینده هم خواهد بود یا نه. و آیا قبول نظریهیِ جهانهایِ موازی در این بحث ضروریست یا نه؟
نظریات نسبیت دو تا هست نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبیت عام. نظریات نسبیت بر اساس دستگاه مختصات لورنتس در ریاضیات شکل گرفته است. از نسبیت خاص این گزاره ها منتج می شود: ۱- سرعت نور در خلا در تمام جهات ثابت است و نسبت به هر دستگاه مختصاتی ثابت است. ۲-قوانین طبیعت در کلیه دستگاه های لخت به یک شکل نمود دارد.
چون سرعت نور همواره در خلا ثابت است و سرعت جسمی نمیتواند بیش از سرعت نور شود دیگر اجزای فرمول متغیر است یعنی درازا و زمان و جرم و انرژی جسم کم و زیاد می شود تا سرعت نور ثابت بماند. در نتیجه: ۱- با افزایش سرعت یک جسم زمان برای آن کوتاهتر میشود. ۲- طول مسافت طی شده از داخل سفینه باسرعت نور حرکت می کند کوتاه تر میشود! ۳- وقتی جسمی سرعت می گیرد بر جرم آن افزوده می شود.
نظریه نسبیت عام: زمان تحت تاثیر نیروی گرانش کندتر می گذرد. نزدیک زمین زمان کند تر است تا دورتر از کره زمین. درازی اجسام تحت نیروی گرانش کاهش میابد. روی زمین خط کش کوتاهتر از دور از زمین است. فرکانس نور تحت نیروی گرانش افزایش می یابد.
جوانی از اینشتین پرسید . این فرضیه نسبیت كه تو می گوئی به زبان ساده توضیح بده چه مفهوم دارد . اینشتین گفت . وقتی به بازی موردعلاقه ات مثلا فوتبال مشغول می شوی زمان زود می گذرد . اما وقتی به اجبار در كلاس درس نشسته ای كه علاقه نداری . زمان دیر می گذرد
...و...و آیا در این جستار من دارم با خودم صحبت می کنم؟
راستاش من از فیزیک در حدِ همان دبیرستان و پیشدانشگاهی و مقالاتی از این مجله و آن کتاب و فلان سایت سردر میآورم! جای مزدک خالیست. وانگهی جستارها در این انجمن الزاما همیشه گفتگو نیست، گاهی شما چیزهایی میدانید که ما نمیدانیم یا در آن سررشته نداریم و شما آن را با ما به اشتراک میگذارید و گاهی هم ما ....
بگمانم اینجا با دو معنی متفاوت ذهنی و عینی از زمان مواجه باشیم. برای من چنئ سوال که در ابن باره مطرح شد. ایول اینکه آیا مادهیِ تشکیل دهندهیِ سلولهایِ بدن پدربزرگ همان است که در آینده هم خواهد بود یا نه. و آیا قبول نظریهیِ جهانهایِ موازی در این بحث ضروریست یا نه؟
هنگامی که مفهوم "زمان گذشته" چندان واجد اعتباری در راستای یک فربود عینی را ندارد(یعنی بیشتر تصوری ذهنیست)؛ نمی توان سفر به گذشته را هم پارادوکسی ضروری دانست.
ضمن اینکه تقریرهای متفاوتی از نظریه "جهان های موازی" وجود دارد و اساسا بر سر خود آن نظریه هم بحث های فراوانی در میان است. از این رو چندان منطقی به نظر نمی رسد که بخواهیم تاثیر جهان های موازی را در این میان بگنجانیم.
شما تا می توانید قرآن بخوانید. امروز مشخص شده مفاهیم نسبیتی در قرآن به جهانیان شناخته شده و اینشتن آن را به نام خودش جا زده. آیاتی به روز ۵۰هزار سال اشاره و اتساع زمان را تبیین کرده اند.
نظریات نسبیت دو تا هست نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبیت عام. نظریات نسبیت بر اساس دستگاه مختصات لورنتس در ریاضیات شکل گرفته است. از نسبیت خاص این گزاره ها منتج می شود: ۱- سرعت نور در خلا در تمام جهات ثابت است و نسبت به هر دستگاه مختصاتی ثابت است. ۲-قوانین طبیعت در کلیه دستگاه های لخت به یک شکل نمود دارد.
چون سرعت نور همواره در خلا ثابت است و سرعت جسمی نمیتواند بیش از سرعت نور شود دیگر اجزای فرمول متغیر است یعنی درازا و زمان و جرم و انرژی جسم کم و زیاد می شود تا سرعت نور ثابت بماند. در نتیجه: ۱- با افزایش سرعت یک جسم زمان برای آن کوتاهتر میشود. ۲- طول مسافت طی شده از داخل سفینه باسرعت نور حرکت می کند کوتاه تر میشود! ۳- وقتی جسمی سرعت می گیرد بر جرم آن افزوده می شود.
نظریه نسبیت عام: زمان تحت تاثیر نیروی گرانش کندتر می گذرد. نزدیک زمین زمان کند تر است تا دورتر از کره زمین. درازی اجسام تحت نیروی گرانش کاهش میابد. روی زمین خط کش کوتاهتر از دور از زمین است. فرکانس نور تحت نیروی گرانش افزایش می یابد.
خیلی هم خوب!😏 اما آیا می توانید چگونگی این مطالب را به طور دقیق تر تبیین نمایید و توضیح دهید؟ زیرا من پرسش ها و ابهامات زیادی در این راستا در ذهن دارم.
از لحاظ فرمولی اول اینکه وقتی دو یا چند جسم با سرعتهای مختلف در حرکتند یعنی اندازه یا جهت حرکت متفاوت است سرعت نسبی آنها با تبدیلات محور مختصات آنها به روش تبدیلات گالیله انجام می شود. در نزدیکی سرعت نور این تبدیلات جوابگو نیست و از تبدیلات لورنتس برای حل سرعت و ... نسبی استفاده می شود.
جوانی از اینشتین پرسید . این فرضیه نسبیت كه تو می گوئی به زبان ساده توضیح بده چه مفهوم دارد . اینشتین گفت . وقتی به بازی موردعلاقه ات مثلا فوتبال مشغول می شوی زمان زود می گذرد . اما وقتی به اجبار در كلاس درس نشسته ای كه علاقه نداری . زمان دیر می گذرد .
شک دارم موضوع به این سادگی باشد! اگر اینشتین این را گفته؛ احتمالا قصد داشته آن جوان جویای نام را، بپیچاند!
در نسبیت خاص هنگامی که سرعت یک جسم افزایش می یابد و یا از نیروی گرانش کمتر تاثیر می پذیرد، زمان برای آن جسم کند می شود. یعنی برای هر جسم، گذر زمان ویژه و مستقل می باشد. همچون نمونه معروف دوقلوها. آیا می توانید چگونگی وقوع این پدیده ها را توضیح دهید؟
شک دارم موضوع به این سادگی باشد! اگر اینشتین این را گفته؛ احتمالا قصد داشته آن جوان جویای نام را، بپیچاند!
در نسبیت خاص هنگامی که سرعت یک جسم افزایش می یابد و یا از نیروی گرانش کمتر تاثیر می پذیرد، زمان برای آن جسم کند می شود. یعنی برای هر جسم، گذر زمان ویژه و مستقل می باشد. همچون نمونه معروف دوقلوها. آیا می توانید چگونگی وقوع این پدیده ها را توضیح دهید؟
ایشان یک لطیفه را بازگو نمیدند وگرنه خودشان میدانند موضوع چیست. 😃😄
خطی یعنی کسی که ظاهرا به گذشته سفر کرده، تنها گذر زمان را رو به جلو در می یابد. حتی اگر آن تجربه را "گذشته" بداند. به این شکل:t1--->t2--->t3--->t4--->t1--->t5--->...--->tn
ما حالت t1 را دوبار تجربه می کنیم و بار دوم آنرا گذشته می نامیم!
خطی یعنی کسی که ظاهرا به گذشته سفر کرده، تنها گذر زمان را رو به جلو در می یابد. حتی اگر آن تجربه را "گذشته" بداند. به این شکل:t1--->t2--->t3--->t4--->t1--->t5--->...--->tn
ما حالت t1 را دوبار تجربه می کنیم و بار دوم آنرا گذشته می نامیم!
خب نکته که این وسط باید بهش دقت کنیم اینه که اگر سفر به گذشته ممکن باشه اون وقت آیا ما واقعا چیزی به نام t1 داریم؟! آیا زمان به جای داشتن "ابتدا"نمیتونه یک سیکل باشه؟!
خب نکته که این وسط باید بهش دقت کنیم اینه که اگر سفر به گذشته ممکن باشه اون وقت آیا ما واقعا چیزی به نام t1 داریم؟! آیا زمان به جای داشتن "ابتدا"نمیتونه یک سیکل باشه؟!
من فقط یکی از نظریه ها را بیان داشتم... در کنار نظریه های دیگر. آنچه شما بیان نمودید نیز لازمه اش توضیح و تبیین بیشتر است. البته اگر" زمان" یک توهم نباشد!
من فقط یکی از نظریه ها را بیان داشتم... در کنار نظریه های دیگر. آنچه شما بیان نمودید نیز لازمه اش توضیح و تبیین بیشتر است. البته اگر" زمان" یک توهم نباشد! 😏
شرمنده
ولی شما ایراد یا نکته ای به ذهنت میرسه رو بپرس تا ببینم این مودم یاری میکنه جواب بدم یا نه😌
آره مهربد عزیز طرفدار پروپاقرص این بود که اصولا چیزی به نام زمان وجود نداره،حیف نیست الان از دیدگاهش دفاع بکنه:))
اونچه روشنه اینکه زمان یک پدیده مخصوص و یکتا برای هر جسم هست. پس نخست برای هر جسم باید زمان خاص خودش در نمودار منحصر بفرد خودش سنجیده بشه. دوم باید توجه کرد که برای یک توده جرم دار مثل انسان که دارای قوای تفکر هست، زمان با همسایگانش یک وجه مشترک تصور میشه. ذهن انسان زمان رو یک مختصه مشترک با همه دنیا می پنداره. جز این بود شاید به این شکل فرگشت پیدا نمیکرد. ضمن اینکه برای ذهن ما این پدیده رو به جلو انگاشته میشه. بنابر این من شک دارم که اگر هم زمان گذشته یکبار در آینده تکرار بشه، ذهن توانایی درک و تفهیم اونو داشته باشه. ما صرفن گذر زمان را رو به جلو تجربه میکنیم. هتا اگر با سرعت نزدیک نور هم سفر کنیم متوجه نمیشیم زمان داره برامون کند میگذره چون در دستگاه مختصات خودمون همه چیز عالیه.
از لحاظ فرمولی اول اینکه وقتی دو یا چند جسم با سرعتهای مختلف در حرکتند یعنی اندازه یا جهت حرکت متفاوت است سرعت نسبی آنها با تبدیلات محور مختصات آنها به روش تبدیلات گالیله انجام می شود. در نزدیکی سرعت نور این تبدیلات جوابگو نیست و از تبدیلات لورنتس برای حل سرعت و ... نسبی استفاده می شود.
قبل از اینکه بخواهیم مفاهیم حرکت و زمان را در فیزیک بررسی کنیم؛ به نگرم لازم است ابتدا از لحاظ فلسفی فربود و چیستی این پدیده ها برایمان روشن گردیده باشند. پس لطفا ابتدا تبیین کنید که حرکت و زمان، پدیده هایی فربودین هستند و نه توهم!
اونچه روشنه اینکه زمان یک پدیده مخصوص و یکتا برای هر جسم هست. پس نخست برای هر جسم باید زمان خاص خودش در نمودار منحصر بفرد خودش سنجیده بشه. دوم باید توجه کرد که برای یک توده جرم دار مثل انسان که دارای قوای تفکر هست، زمان با همسایگانش یک وجه مشترک تصور میشه. ذهن انسان زمان رو یک مختصه مشترک با همه دنیا می پنداره. جز این بود شاید به این شکل فرگشت پیدا نمیکرد. ضمن اینکه برای ذهن ما این پدیده رو به جلو انگاشته میشه. بنابر این من شک دارم که اگر هم زمان گذشته یکبار در آینده تکرار بشه، ذهن توانایی درک و تفهیم اونو داشته باشه. ما صرفن گذر زمان را رو به جلو تجربه میکنیم. هتا اگر با سرعت نزدیک نور هم سفر کنیم متوجه نمیشیم زمان داره برامون کند میگذره چون در دستگاه مختصات خودمون همه چیز عالیه.
پس آیا شما اذعان دارید که "زمان" مقوله ای شخصی و ذهنیست؟
قبل از اینکه بخواهیم مفاهیم حرکت و زمان را در فیزیک بررسی کنیم؛ به نگرم لازم است ابتدا از لحاظ فلسفی فربود و چیستی این پدیده ها برایمان روشن گردیده باشند.
پس لطفا ابتدا تبیین کنید که حرکت و زمان، پدیده هایی فربودین هستند و نه توهم!
چند نکته:
۱- از کسی شنیدم که می گفت یک بیماری هست که شخص درک زمان را از دست میدهد.
۲- همین نسبیت زمان که با فرمولهای ریاضی بیان شده و روی ذرات بنیادی به اثبات رسیده برای خیلی از مردم قابل درک و فهم نیست.
۳- مفهوم زمان از لحاظ روانی برای انسان بگونه ای دیگر است مثلا در بعضی مواقع مثلا ۱۵ دقیقه وقت گذشته ولی فکر می کنیم مثلا نیم ساعت گذشته و برعکس.
۴- اگر هم زمان توهم باشد مفهوم فیزیکی آن در تمام نقاط زمین و فضا برای همه انسانهای سالم نتایج یکسان می دهد پس توهمی است که در چهارچوب تعریف علم می گنجد و قابل اطمینان است.
در مورد حرکت هم در چهارچوب تعریف علم قابل سنجش هست
اگر فرض کنیم تمام ادراکات ما توهم است:
در این صورت دو نوع توهم داریم.
توهم نوع اول در چهارچوب علم است و نتایج یکسان برای همه دارد و ما را به نتایج خوبی راهنمایی می کند. مثلا اگر در چهرچوب این توهمات بی اندیشیم و رفتار کنیم زندگی آسانتر می شود بیماری ها ریشه کن و هواپیما و تلویزیون و ... خواهیم داشت.
توهم نوع دوم:
اما توهماتی مثل مثلا توهم در یک بیماری در چهارچوب قوانین علم نمی گنجد . همچنین توهم یک نفر مومن که مثلا امام حسین را به چشم می بیند یا توهمات آیت الله بهجت و شیخ رجبعلی خیاط نیز در چهارچوب علم نمی گنجد و بی اعتبار است.
همچنین توهمات نوع دوم اکثرا به بدبختی منتهی میشود. مثلا توهمات محمد رسول الله به خلق قرآن و سنت انجامیده که دنیا را به توحش و تحجر و نا امنی سوق داده.
ویرایش:
این را بی افزایم که توهم نوع اول همیشه به افزایش خوبی و لذت نمی انجامد و دنیا را بنگریم می بینیم توهم نوع اول هم به بدبختی مردم را سوق داده.
منظور من از توهم نوع اول توهم پنداشتن واقعیات در عرصه علم و تکنولوژی است. یعنی اگر فرض کنیم ادراکات ما در علم توهم با شد چه رخ خواهد داد.
مثالی از توهم نوع اول یعنی فرض کنیم زمان و حرکت توهم است. در این صورت با انجام آزمایشات برای همه f=ma و v=at و... هر ملیت و هر کشوری به این نتیجه می رسد.
مثالی از توهم نوع دوم توهم خدا برای هر دینی نتایج متفاوت داده و هر مذهب درون هر دینی نیز نتایج مختلف داده. خدای یهودیان و مسیحیان و مسلمانان صفات متفاوت دارند و نتایج مختلفی هر دینی در پی داشته.
همچنین توهمات نوع دوم اکثرا به بدبختی منتهی میشود. مثلا توهمات محمد رسول الله به خلق قرآن و سنت انجامیده که دنیا را به توحش و تحجر و نا امنی سوق داده.
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان یکی از گمان پردازی هایی که رخ داد این است که گروهی بخواهند خداوند را همچنین نشانه هایش را پایین بکشانند که دیدیم چه اندازه دوام داشت هم خواهیم دید چه اندازه دوام خواهد داشت خداوندا بر محمد بنده ات هم پیامبرت درود بفرست
نفرین خداوند
بر هر کج خواه کج بین در نزدیک هم واپسین هم فراهم شود برایشان ناگواری پست کننده
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان شما ها این نسبیت را آن اندازه تو در تو میکنید که کسی تازه روبرو شدش چیزی بهره ازش نمی برد من یک نمونه می آورم ببینید یک چند تا چرخ دنده گرد با اندازه های گوناگون را درگیر هم می کنیم برای چرخاندش یکی را آغاز به چرخاندن می کنیم هرکدام با تندی هم شتاب گوناگون به بزرگی دهانه یا قطر خودش پیدا می کند گفتید اگر یکی تندی چرخشش به تندی پخش روشنایی یا نور برسد اینجا دیگر رفتار پیشین با نسبت بزرگی دهانه یا قطر چرخ دنده ها پابرجا نیست چون جسم که به هم برخوردکنند در این تندی رفتاری دیگر دارند نه این که به گذشته بتوانیم برگردیم همانند سنگ انداختن در آب که سنگ راهش را در آب میرود نه این که آب جلوگیرش باشد یا هنوز پرتاب نکردیم آب تکون بخورد خداوندا جزتو دوست ندارم از کسی یاری بخواهم که فردا سرزنشم کنند
نفرین کردن از واژگیهای ناتوانان است. کسی که نیرومند است و هرکاری بخواهد انجام میدهد، نیاز به نفرین ندارد و همانجا کار آن دشمن و بدکار(؟) را یکسره مینماید. در قران هم "الله" بیشتر در سوره های مکی که محمد هنوز دسته ی راهزنی و تروریستی نداشت، نفرین میکند برای نمونه ابولهب را نفرین میکند و زن او را هم نفرین میکند و دشمنان انزمان ممد را نفرین میکند و .. ولی در مدینه که زور محمد و در پی ان، زور "الله"! بیشتر شده بود، نفرین "الله" کمتر شده و بجایش میگوید بکشید و جزیه بگیرید و کشتیم و زدیم و
😄 نفرین کردن از واژگیهای ناتوانان است. کسی که نیرومند است و هرکاری بخواهد انجام میدهد، نیاز به نفرین ندارد و همانجا کار آن دشمن و بدکار(؟) را یکسره مینماید. در قران هم "الله" بیشتر در سوره های مکی که محمد هنوز دسته ی راهزنی و تروریستی نداشت، نفرین میکند برای نمونه ابولهب را نفرین میکند و زن او را هم نفرین میکند و دشمنان انزمان ممد را نفرین میکند و .. ولی در مدینه که زور محمد و در پی ان، زور "الله"! بیشتر شده بود، نفرین "الله" کمتر شده و بجایش میگوید بکشید و جزیه بگیرید و کشتیم و زدیم و ....
•
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان آره ما فرمانبرداران مسلمان چشم نداریم روپوشندگان همتاگذار را ببینیم واسه ء همین اگر دستمان بهشان برسد کارشان را یکسره می کنیم هم اگر نرسد هم از خداوند می خواهیم که برسد روزی که....
خداوندا ما را دوست دشمنان خودت هم بندگانت مکن در هر دو روی
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان آره ما فرمانبرداران مسلمان چشم نداریم روپوشندگان همتاگذار را ببینیم واسه ء همین اگر دستمان بهشان برسد کارشان را یکسره می کنیم هم اگر نرسد هم از خداوند می خواهیم که برسد روزی که....
تنها دگرسانی خداوند ( اگر باشد) با آدم ها همین است دیگر!: که با "دشمن" ها یش هم مهربان باشد! وگرنه من هم تنها با دوستانم مهربانم ! اگر دست و پا ی دشمنان را ببرم و به بردگی بکشم و تنها با کسانی که پیرو من میباشند مهرورزی ! کنم ، دیگر پس به من هی نمیشود گفت " مزدک مهر گستر بسیار مهربان" 😂
ریشخند آمیز ترین سخن شما این است که از "بدخواهان" خدا سخن به میان آوردید! برای یک خدای راستین، بدخواه بودن چند آدم و یا حتی همه ی جهانیان، کوچکترین ناخوشی پدید نمیآورد چون زور اینها که به خدا نمیرسد! پس خدا خودش نیازی نابود کردن بدخواهان نداشته و ندارد و اینکه شما میخواهید بنام خدا ( با دین تقلبی اسلام) بدخواهان " خودتان" را به بهانه ی بدخواهان "خدا" از میان ببرید ، انگیزه ی راستین دین راهزنی و چپاولگر و مردم ستیز شماست! --- پس ریشخندی بودن خدای عربی شما (الله) در همین است! • پارسیگر
تنها دگرسانی خداوند ( اگر باشد) با آدم ها همین است دیگر!: که با "دشمن" ها یش هم مهربان باشد! وگرنه من هم تنها با دوستانم مهربانم ! اگر دست و پا ی دشمنان را ببرم و به بردگی بکشم و تنها با کسانی که پیرو من میباشند مهرورزی ! کنم ، دیگر پس به من هی نمیشود گفت " مزدک مهر گستر بسیار مهربان" 😂
ریشخند آمیز ترین سخن شما این است که از "بدخواهان" خدا سخن به میان آوردید! برای یک خدای راستین، بدخواه بودن چند آدم و یا حتی همه ی جهانیان، کوچکترین ناخوشی پدید نمیآورد چون زور اینها که به خدا نمیرسد! پس خدا خودش نیازی نابود کردن بدخواهان نداشته و ندارد و اینکه شما میخواهید بنام خدا ( با دین تقلبی اسلام) بدخواهان " خودتان" را به بهانه ی بدخواهان "خدا" از میان ببرید ، انگیزه ی راستین دین راهزنی و چپاولگر و مردم ستیز شماست! --- پس ریشخندی بودن خدای عربی شما (الله) در همین است! • پارسیگر
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان " قل آمنا بالله وما أنزل علینا وما أنزل على إبراهیم وإسماعیل وإسحاق ویعقوب والأسباط وما أوتی موسى وعیسى والنبیئون من ربهم لا نفرق بین أحد منهم ونحن له مسلمون""بگو باور کردیم به خداوند هم چه فرو آورده شد بر ما هم چه فرو آورده شد بر ابراهیم هم اسماعیل هم اسحاق هم یعقوب هم زاده ها هم چه داده شد موسی هم عیسی هم پیامبران از پروردگارشان را نباشد فراز می گذاریم میان یکی ازشان هم ما برایش فرمانبردارگشته گانیم" چرا تگان خوردید مارا هرجوردلتان می خواهد ریشخنده ها زدید اما خودتان را نه که آمرزش از خداوند می خواهم خودتان همانند دیگر آدمهایید را فرزند خداوند گفتید مگر خودبزرگتر بینی از این بیشتر می شود یا پیامبر عیسی درود خداوند برش باد را هم دروغ به فرزند خداوند یا خود خداوند گفتید مگر از این شرم آورتر می شد جایی که ما خداوند را الله گوییم که آفریننده همه است هم ما را هم آنی که خدای خودتان هم هست را به زیر پوسخندها می برید گفتید خداوند با دشمنهایش مهربان باشد چگونه است می گذارد دشمنهایش که بهشان همه جور بهره وری می دهد باهاش دوست نیستند هر چند آفریده ء خودش هم بنده ء خودش اند که از این مهربانی هایش بد بکارگیری ها می کنند؟ همچنین خداناباورانی اینجا پوسخندها بزنند که ماکارانی پرنده خدای شماست چاشنی شان شده پرت پلا گویی خداوندا از تو مهربانتر سراغی نیست
اگر الله! میخواهد بدخواهانش را بکشد و میدانست که چه کسی بدخواه او خواهد شد، چرا آنهارا آفریده، پس یا خدای شما احمق است یا خودشما! از سوی دیگر چرا خدا خودش بدخواهانش را نمیکشد و برای کشتار کفار! نیاز به بندگان شمشیر کش و آدمکشی مانند شما و عربهای وحشی حجاز دارد؟
اگر الله! میخواهد بدخواهانش را بکشد و میدانست که چه کسی بدخواه او خواهد شد، چرا آنهارا آفریده، پس یا خدای شما احمق است یا خودشما! از سوی دیگر چرا خدا خودش بدخواهانش را نمیکشد و برای کشتار کفار! نیاز به بندگان شمشیر کش و آدمکشی مانند شما و عربهای وحشی حجاز دارد؟ 🐫
•
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
این گفته هایت سر از خود بزرگ بینی دارد هم بس
همانند کسی که از سختی کینه توزی چیزی برای گفتن نداشته باشد چیزی بپراند نفرین خداوند بر روپوشندگان چرا می کشتید پیامبران خداوند را پیشتر اگر خداوند را باور می داشتید آره خداوند می توانست آنها را از دستتان در بیاورد می خواست گناهش را بر دوشتان بگذارد که روپوشنده بودید هم اینجا بهره هم صواب را برای ما بگذارد که آدمکشهای چندگانه پرست را بکشیم چرا گوساله پرستی می کردید؟ هم راستی خداوند می گوید اگر شماها ویژه سرپرستانی از سوی خداوندید از جدای مردمان دیگر پس آرزوی مرگ کنید اگر راستکارانید پناه بر خداوند دانا
---> اگر الله! میخواهد بدخواهانش را بکشد و میدانست که چه کسی بدخواه او خواهد شد، چرا آنهارا آفریده، پس یا خدای شما احمق است یا خودشما! از سوی دیگر چرا خدا خودش بدخواهانش را نمیکشد و برای کشتار کفار! نیاز به بندگان شمشیر کش و آدمکشی مانند شما و عربهای وحشی حجاز دارد؟
---> اگر الله! میخواهد بدخواهانش را بکشد و میدانست که چه کسی بدخواه او خواهد شد، چرا آنهارا آفریده، پس یا خدای شما احمق است یا خودشما! از سوی دیگر چرا خدا خودش بدخواهانش را نمیکشد و برای کشتار کفار! نیاز به بندگان شمشیر کش و آدمکشی مانند شما و عربهای وحشی حجاز دارد؟ •
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان ببین هم بشنو آیا براستی روش گفتارت زیباست؟ گفتم بالا خوب نگاه کن پاسخ در پاداش دادن به فرمانبرداران در انجام کاری که خداوند بهشان دستور داد هم پاداش دادن به نافرمانان در کاری که فرمان نیافتند کجایش نامفهوم است ؟
تازه خوک هم برای اینه که باشاخش باغچه کرم دربیاورد بخورد در کشتزار در زمان برنج برود لگد کوبی کند یا نشا بخورد یا اگر کشتیمشان سگان بخورند
اما خوردنش برای ما فرمانبرداران خداوند ناروا گشت هر چند تپل باشند که خداوند گفت پلید است خوردنش بازم دوست داری بگو مگو کنی چرا خودت را دانشمند گفتی که فارسی بلد باشی این هم از خودبینی تو که گفتی کارگر نادانی عمله جهل خداوندا مرا از ناباوران مگذار
تازه خوک هم برای اینه که باشاخش باغچه کرم دربیاورد بخورد در کشتزار در زمان برنج برود لگد کوبی کند یا نشا بخورد یا اگر کشتیمشان سگان بخورند
پس چرا مسلمین خوک پرورش نمیدهند که با شاخش (!!) زمین را بیل بزند؟ کفران نعمته واللا!😄 تازه ، پاسخ پرسش مارا بازهم ندادید: --->
اگر الله! میخواهد بدخواهانش را بکشد و میدانست که چه کسی بدخواه او خواهد شد، چرا آنهارا آفریده، پس یا خدای شما احمق است یا خودشما! از سوی دیگر چرا خدا خودش بدخواهانش را نمیکشد و برای کشتار کفار! نیاز به بندگان شمشیر کش و آدمکشی مانند شما و عربهای وحشی حجاز دارد؟
از سوی دیگر چرا خدا خودش بدخواهانش را نمیکشد و برای کشتار کفار!
این هم بار سوم گفتم خواست با یک تیر نشانه های گوناگونی را هدف زند یک روپوشنده های کفار هم همتاگذاران به خودش را بکشد دو این را بسپرد به باورمندان هم بیازمایدشان که آیا این کار را خواهند کرد یا نه سه باور مندان رادسته بندی کند که اگر انجام دادند مزد خوبی بهشان یا نزدیک یا واپسین بدهد هم اگر انجام ندادند یا در نزدیک ناگواری دچار شوند یا در واپسین یا ازشان درگذرد اگر توانش را نداشتند دوست ندارم اینجا بد دهنی کنم واگر کنم گناهی نکردم چون جاگزین کردم خداوندا اندیشه مرا گشاده تر هم پابرجاتر کن هم دیگر باورمندان را هم اندیشه ناباوران کور کن
پرسیدم که اگر از پیش میدانسته که اینها "بدخواه" اند و پشیمان هم نمیشوند چرا پس افریده است؟ میخواسته
مزاحم بندگان خوش خواه خود ( مسلمین) بشود که بروند اینهارا بکشند و چپاول کنند لابد؟
ما که ندیدیم خدا خودش بیاید یک بدخواهی را بکشد،
همیشه شما مسلمین وحشی در حال کشتن بدخواهان ! کفار یا همدیگر (شیعه وسنی) بوده اید! ولی اگر خدا نمیدانسته که اینها بدخواه میشوند که هیچ ! از روی نادانی یک خریتی انجام داده و انیها را افریده !! •
به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان "قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ137آل عمران" "پیشتر بجا گذاشته شد از پیشترتان روشهایی باز بگردید در زمین باز نگاه کنید چطور بود دنباله دروغ دانان137 خاندان عمران"
رسیدم که اگر از پیش میدانسته که اینها "بدخواه" اند و پشیمان هم نمیشوند چرا پس افریده است؟
از ویژگی های خداوند این است که وابسته به کسی نیست هم دیگران بهش وابسته اند
هم بدخواه هم خوب خواه خداوند هر دو را می آزماید
سختی دچار می سازد خیلی جاها خوب خواهان سختی های بیشماری می بینند اما نامید از مهربانی خداوند نیستند اما بد خواهان با بد خواهی خوشی های گذرای نزدیک دنیا را می بینند اما پاداش سختی سرانجام در نزدیک یا واپسین دارند
آزمایش را کسی میکند که از نتیجه ی آزمایش آگاهی نداشته باشد! شما که میگویید الله همه چیز را میداند، باید از پیش بداند که فلان بدخواه، دیگر مسلمان نمیشود! پس چرا آفریده? و پس چرا خودش نمیکشد و سپرده به دست شماها ( که اگر دستتان برسد) بکشید؟ پس سخن های بیهوده ی شما با خرد و با همه-چیز-دانی الله جور نیست!!
به نم خداوند مهرگستر خیلی مهربان " وإذ یعدكم الله إحدى الطائفتین أنها لكم وتودون أن غیر ذات الشوكة تكون لكم ویرید الله أن یحق الحق بكلماته ویقطع دابر الكافرین لیحق الحق ویبطل الباطل ولو كره المجرمون 7 الانفال" "هم گداری که پیش پیمان دادتان خداوند یکی از دوگروه که آن برای شما هم آرزو می کردید که جدای دارای شکوه می باشد برایتان هم می خواست خداوند که درست کند درست را به گفتارش هم ببرد پشت روپوشندگان را تا درست کند درست را هم بیهوده کند بیهوده را هم گر ناخوشی دارند گناهکاران 7 بهره های بدست آمده بی نام نشان"
آزمایش را کسی میکند که از نتیجه ی آزمایش آگاهی نداشته باشد! شما که میگویید الله همه چیز را میداند، باید از پیش بداند که فلان بدخواه، دیگر مسلمان نمیشود! پس چرا آفریده? و پس چرا خودش نمیکشد و سپرده به دست شماها ( که اگر دستتان برسد) بکشید؟ پس سخن های بیهوده ی شما با خرد و با همه-چیز-دانی الله جور نیست!! •
دانش چند جور است یکی اش هم دیداری هم کارکردی همان تجربی است که با دیدگاهی یا نظری یکسان نیست علم در عربی هم به دیدم به اینجور چیزها هم پیوند دارد همه چیز دانی با همه چیز بکاربری کار خداوند است
پس این بچه ی گرسنه ی بدبخت از گناهان خودش! به این روز افتاده؟
من نگفتم این بیچاره گشته به گناه خودش است نه آره به گناه دور بری هاش همانند مادری که بجای شیر دادن از پستان خویش بگوید نه پول آقام که کم نیست برود شیر خشک بخرد که بچه بخورد اگر بدگویی کنی من می دانم که جز ترس هم لج چیز دیگر نیست پاسخت را بدگویی می دهم
من نگفتم این بیچاره گشته به گناه خودش است نه آره به گناه دور بری هاش همانند مادری که بجای شیر دادن از پستان خویش بگوید نه پول آقام که کم نیست برود شیر خشک بخرد که بچه بخورد اگر بدگویی کنی من می دانم که جز ترس هم لج چیز دیگر نیست پاسخت را بدگویی می دهم
بیخود است ! مگر خدا باید تاوان پدر و مادر بچه را از بچه بگیرد؟ شما از کجا میدانید که مادرش بد است؟ نکند "علم غیب" دارید؟ از کجا میدانید مادر مرده نیست؟ اگر مادرش بد است، باید الله احمق کینه اش را ز بچه بگیرد و بازهم بگوید که ما به همه روزی میدهیم ؟ این الله احمق به هیتلر هم روزی داد ولی به این کودک بینوا روزی نمیدهد چون مادرش گناهکار است یاچه؟ این است منطق الله احمق و اسلام گند ؟
این تاپیک پر از بحثهای خارج موضوع شده خوب است آنها به یک تاپیک مناسب منتقل شود. چون کسی که مثلا در جستجوی بحث علمی فلسفی زمان و فضا است سردرگم خواهد شد.