رهایی از اسارت (یک)

کوشا

در معارف اسلامی آمده که من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ خود شناسی لازمه و زمینه خداشناسی است.

عقیده و افکار ما از هر نوعی که باشد بیش از آنکه ریشه در دلائل محکم داشته باشد حاصل علت هایی است که ما را احاطه کرده اند.
اینکه ما انتظار داشته باشیم یک کودک بزرگ شده در یک خانواده کاملا مذهبی فردی غیر مذهبی شود انتظار چندان بجایی نیست
همانطور که فرد بزرگ شده در خانواده ای که از اصلا جهت قبله در خانه آنها مشخص نیست به طور طبیعی زمینه ناباوری برای او فراهم است؛ میزان تدین جنوب شهری ها با تدین شمال شهری ها کاملا متفاوت است
معنای غیرت برای یک روستایی چیزی غیر از معنای آن نزد کسی که مادر و خواهر او اهل ددر رفتن اند می باشد.

هزاران مثال در این مورد می توان ارائه کرد؛ در یک کلام سوال این است:

آیا من تسلیم دلیلم یا اسیر علت و علت ها؟

برای

فهم این موضوع راههایی ممکن است به ذهن برسد؛ چندی پیش به طور اتفاقی به متنی برخورد کردم به نام چهل دیدار خدا مراد، که برایم بسیار جالب بود.
شاید شما هم قبلا این متن را خوانده و یا مشاهده کرده باشید؛ در طی این دیدارها راههایی برای خودشناسی و رهایی از اسارت تحمیل شده از عوامل بیرونی بیان شده است و کمک زیادی به اینکه انسان خودش شود نه اینکه آینه ای برای بازتاب محیط اطراف باشد، می کند.

البته ذکر این مطلب به معنای تایید تمام محتوای آن نیست اما کلیت آن مطلوب به نظر می رسد و دوستانی که تمایل داشته باشند می توانند بعد از بیان هر دیدار محتوای آن را به چالش بکشند.

Anarchy
کوشا

آیا من تسلیم دلیلم یا اسیر علت و علت ها؟

این جمله رو بیشتر توضیح میدید لطفا ؟

مزدك بامداد
Anarchy

این جمله رو بیشتر توضیح میدید لطفا ؟

روشن است:
ایمان یا باور من به انگیزه ی خردورزی و فرنود هاست
یا به انگیزه ی پرورش در فرهنگی که پیرامون مرا فراگرفته است.
*

کوشا

متاسفانه نتوانستم فایل پی دی اف رو تبدیل به ورد و تکست کنم و مجبورم عکسش رو بگذارم.


دیدار اول دیدار با روشنایی



Spehr

ما ها بیشترمان گرفتار شَوَند (علت) های بیرونی هستیم. ژنهای ما ، محیط پیرامون زندگی ما بر ما اثر بزرگی گذاشته اند و چندان رهایی نداریم از این شوندها.ولی رهایی از اسارت فقط به شیوه ویری ممکن است. اگر بتوانیم پیش خود چیزهای ناخوشایند زندگی را بپذیریم، آنگها آن اسارت را از خود دور کرده ایم.و این پذیرفتن است که جانمایه بسیاری از زمینه ها مثل روانشناسی و یا عرفان شده است. که می خواهند به ما یاد دهند شرایط را بپذیریم.پارسیگر

کوشا
Anarchy

این جمله رو بیشتر توضیح میدید لطفا ؟

دلیل چیزی است که انسانهایی که از عقل سالمی برخوردارند از هر نژاد، قوم و قبیله، سطح معلومات و .... را تسلیم می کند و به عبارتی جهانی است

اما علت اینگونه نیست و بیشتر منطقه ای عمل می کند و افراد خاصی را به دنبال خود می کشد؛ اینکه مردم ایران شیعه اند و مردم عربستان سنی در وهله اول از روی علت است نه دلیل
اینکه افراد ثروتمند تمایل کمتری به معنویات دارند از روی دلیل و خردمندی آنها نیست بلکه از روی علت است؛ تمایل افراد فقیرتر به انجام جرم و بزه از روی علت فقر است نه روی اینکه عقل و خرد را به کار گرفته و به این نتیجه رسیده باشند.

اگر شما در سن جوانی هستی و تمایلات بسیاری زیادی دارید که دین به گونه ای مانع آنها و دید منفی به دین به شما می دهد لذا ناباور می شوید این علت است نه دلیل (بسیاری از افرادی که در سنین جوانی خود را یلی در ناباوری می دیده اند بعد از ریختن یال و کوپال و کرک و پرشان تبدیل به کبوتر حرم شده و مسجد و دیر نشین می شوند) اگر پدری مذهبی داشته اید که اخلاق سگی او شما را بسیار آزار داده لذا از دین زده شده اید این علت است نه دلیل

علاقه مندی به انواع رشته های ورزشی، هنری و .... اکثرا از روی علت اند تا دلیل و ......

کوشا
Spehr

ما ها بیشترمان گرفتار شَوَند (علت) های بیرونی هستیم. ژنهای ما ، محیط پیرامون زندگی ما بر ما اثر بزرگی گذاشته اند و چندان رهایی نداریم از این شوندها.ولی رهایی از اسارت فقط به شیوه ویری ممکن است. اگر بتوانیم پیش خود چیزهای ناخوشایند زندگی را بپذیریم، آنگها آن اسارت را از خود دور کرده ایم.و این پذیرفتن است که جانمایه بسیاری از زمینه ها مثل روانشناسی و یا عرفان شده است. که می خواهند به ما یاد دهند شرایط را بپذیریم.

آنچه در این چهل دیدار آمده

آموزش راه رها شدن از علت های بیرونی و تکیه بر واقعیت ها و حقائق است.

مزدك بامداد
کوشا

آموزش راه رها شدن از علت های بیرونی و تکیه بر واقعیت ها و حقائق است.

که لابد به دین گند اسلام و عملیات استشهادی برای بیضه ی آخوند می انجامد!

Russell
کوشا

متاسفانه نتوانستم فایل پی دی اف رو تبدیل به ورد و تکست کنم و مجبورم عکسش رو بگذارم.

خود فایل PDF را میتوانید آپلود کنید همینجا.

کوشا #۱۰
مزدك بامداد

که لابد به دین گند اسلام و عملیات استشهادی برای بیضه ی آخوند می انجامد!

وقتی ما می گوییم جمع بین بیخدایی و اخلاق ناشدنی است

آن وقت عده ای چندتا چندتا لینک می دهند که چه و چه

sonixax #۱۱
کوشا

وقتی ما می گوییم جمع بین بیخدایی و اخلاق ناشدنی است

خوب چرند میگویید !
تنها استدلالتون هم این هست که خدا جهنم و بهشت و حوری داره و ملت خداپرست (شامل الله پرست ، گاو پرست ، آفتاب پرست ، آلت مردانه پرست ، یهوه پرست ، پدر آسمانی پرست و ...) از ترس چوب نیم سوز اخلاقمدار هستند که مهمل بودن این ادعا پیشتر نشان داده شده

!!!!

کوشا #۱۲
Russell

خود فایل PDF را میتوانید آپلود کنید همینجا.

دوست داشتم روی متن بحث و گفتگو شده و نقاط قوت و ضعف آن روشن شود.

PDF۲.۰ مگابایت

کوشا #۱۳
sonixax

خوب چرند میگویید !
تنها استدلالتون هم این هست که خدا جهنم و بهشت و حوری داره و ملت خداپرست (شامل الله پرست ، گاو پرست ، آفتاب پرست ، آلت مردانه پرست ، یهوه پرست ، پدر آسمانی پرست و ...) از ترس چوب نیم سوز اخلاقمدار هستند که مهمل بودن این ادعا پیشتر نشان داده شده !!!!

حتما شما درست می گویید !
به قدر کافی روی این موضوع بحث شد.

Anarchy #۱۴
کوشا

وقتی ما می گوییم جمع بین بیخدایی و اخلاق ناشدنی است

آن وقت عده ای چندتا چندتا لینک می دهند که چه و چه

میشه بفرمایید این استدلال فوق ارسطویی شما از کجا نشات گرفته ؟

Anarchy #۱۵
کوشا

حتما شما درست می گویید !
به قدر کافی روی این موضوع بحث شد.

ما که ندیدیم...

کوشا #۱۶
Anarchy

میشه بفرمایید این استدلال فوق ارسطویی شما از کجا نشات گرفته ؟

پست های جناب مزدک (حداقل آنهایی که در جواب من نوشته است) را مرور کنید و سری به جستار فریب برای رابطه جنسی بزنید
ریشه این استدلال دستتان می آید.

Anarchy #۱۷
کوشا

پست های جناب مزدک (حداقل آنهایی که در جواب من نوشته است) را مرور کنید و سری به جستار فریب برای رابطه جنسی بزنید
ریشه این استدلال دستتان می آید.

زرشک... از کی تا به حال یک مکتب فکری رو اینگونه از روی سخن افرادی که مدعی باور به اون هستن نقد میکنید ( به فرض اینکه جناب مزدک طرز بیانی داشته باشن که خوشایند شما نباشه ) ؟ شما باور رو نقد میکنید یا باورمند رو ؟ دیگه مغلطه از این واضح تر !!!

ضمنا این تاپیک رو هم ببینید براتون بد نیست :

وعده دادن دروغ به زن جایز است

مزدك بامداد #۱۸
کوشا

وقتی ما می گوییم جمع بین بیخدایی و اخلاق ناشدنی است

آن وقت عده ای چندتا چندتا لینک می دهند که چه و چه

اینهم بیجاست، یک مسلمان هرگز نمیتواند از اخلاق دم بزند.
چیزی که ما نوشتیم، درست همان آیینه ی اسلام گند است.

folaani #۱۹

من مطالب عرفانی زیاد خوندم تاحالا.
PDF شما رو هم گرفتم سرفرصت احتمالا میخونم.
بهرحال با این چیزها قبلا بقدر کافی آشنا بودم.
بازم این عرفان یه جاهایی که شریعت و آخوندها زورشون نمیرسه یه کارهایی میکنه! و خود آخوندها و مذهبیون هم گاهی بهش متوسل میشن (منجمله بعضی وقتا که کم میارن).

اما بهرحال نگاه کنید عاقبت اسلام و حکومت دینی چی بوده.
اینکه ما نمیتونیم اینطور راحت نظر خودمون رو بگیم و دربارهء واقعیت ها بحث کنیم.
و مجبوریم بخاطر اینطور کارها با فیلترشکن بیاییم یه جاهایی مثل این فروم.
انگار که بی دین ها و بی خداها انسانهای منطقی تر و بهتری هستن حداقل از این لحاظ!
نه؟

Spehr #۲۰
کوشا

دوست داشتم روی متن بحث و گفتگو شده و نقاط قوت و ضعف آن روشن شود.

سلام کوشا
نام متن چیه.

نامش را بگذارد خودمان در وب سرچ می کنیم می خوانیم . نمیشه؟؟؟

کوشا #۲۱
Anarchy

زرشک... از کی تا به حال یک مکتب فکری رو اینگونه از روی سخن افرادی که مدعی باور به اون هستن نقد میکنید ( به فرض اینکه جناب مزدک طرز بیانی داشته باشن که خوشایند شما نباشه ) ؟ شما باور رو نقد میکنید یا باورمند رو ؟ دیگه مغلطه از این واضح تر !!!

ضمنا این تاپیک رو هم ببینید براتون بد نیست :

وعده دادن دروغ به زن جایز است

وقتی رویه بر این باشد انسان ناچار است نتیجه بگیردکه

از کوزه همان برون تراود که در اوست.

Anarchy #۲۲
کوشا

وقتی رویه بر این باشد انسان ناچار است نتیجه بگیردکه

از کوزه همان برون تراود که در اوست.

برادر وقتی ظرف اندیشه شما از منطق تهی بشه ، اینگونه دست به مغلطه پرداختن به سخنگو و مغلطه منشا میزنید !!

ارزش منطقی = 0 👎 !!

کوشا #۲۳
folaani

من مطالب عرفانی زیاد خوندم تاحالا.
PDF شما رو هم گرفتم سرفرصت احتمالا میخونم.
بهرحال با این چیزها قبلا بقدر کافی آشنا بودم.
بازم این عرفان یه جاهایی که شریعت و آخوندها زورشون نمیرسه یه کارهایی میکنه! و خود آخوندها و مذهبیون هم گاهی بهش متوسل میشن (منجمله بعضی وقتا که کم میارن).

اما بهرحال نگاه کنید عاقبت اسلام و حکومت دینی چی بوده.
اینکه ما نمیتونیم اینطور راحت نظر خودمون رو بگیم و دربارهء واقعیت ها بحث کنیم.
و مجبوریم بخاطر اینطور کارها با فیلترشکن بیاییم یه جاهایی مثل این فروم.
انگار که بی دین ها و بی خداها انسانهای منطقی تر و بهتری هستن حداقل از این لحاظ!
نه؟

این نظر شما حاکی از نهایت شکاکی و بدبینی است.
اگر حکومت دینی تشکیل شده در ایران آنطور که باید و شاید انتظارات را برآورده نکرده عوامل زیادی دارد
یکی از عوامل انسانهایی هستند که خود را ذوب شده و محض در اسلام می بینند در حالیکه تقریبا هیچ چیز از اسلام نمی دانند و با عمل به دانسته های ناقص خود ضربات زیادی وارد کرده اند؛ منظور انسانهایی مثل محسن مخملباف، اکبر گنجی، طبرزدی و ...
هستند.

من فکر می کنم کسانی که مسئول فیلتر کردن سایتها هستند افرادی از این دست اند یعنی کسانی که خود قدرت پاسخگویی به شبهات و سوالات را ندارند لذا راحت ترین راه را حذف صورت مسئله می دانند.

بنا و رویه اسلام بر پاسخگویی است و بررسی اجمال تاریخ زندگی ائمه معصومین علیهم السلام گواه این مدعاست به طور مثال به حدیث زیر توجه کنید:

مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی یَسَرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عِیسَى بْنِ یُونُسَ قَالَ: كَانَ ابْنُ أَبِی الْعَوْجَاءِ مِنْ تَلَامِذَةِ الْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ فَانْحَرَفَ عَنِ التَّوْحِیدِ فَقِیلَ لَهُ تَرَكْتَ مَذْهَبَ صَاحِبِكَ وَ دَخَلْتَ فِیمَا لَا أَصْلَ لَهُ وَ لَا حَقِیقَةَ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبِی كَانَ مِخْلَطاً كَانَ یَقُولُ طَوْراً بِالْقَدَرِ وَ طَوْراً بِالْجَبْرِ وَ وَ مَا أَعْلَمُهُ اعْتَقَدَ مَذْهَباً دَامَ عَلَیْهِ وَ قَدِمَ مَكَّةَ مُتَمَرِّداً وَ إِنْكَاراً عَلَى مَنْ یَحُجُّ وَ كَانَ یَكْرَهُ الْعُلَمَاءُ مُجَالَسَتَهُ وَ مُسَاءَلَتَهُ لِخُبْثِ لِسَانِهِ وَ فَسَادِ ضَمِیرِهِ فَأَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَجَلَسَ إِلَیْهِ فِی جَمَاعَةٍ مِنْ نُظَرَائِهِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ الْمَجَالِسَ أَمَانَاتٌ وَ لَا بُدَّ لِكُلِّ مَنْ بِهِ سُعَالٌ أَنْ یَسْعُلَ أَ فَتَأْذَنُ فِی الْكَلَامِ فَقَالَ تَكَلَّمْ فَقَالَ إِلَى كَمْ تَدُوسُونَ هَذَا الْبَیْدَرَ وَ تَلُوذُونَ بِهَذَا الْحَجَرِ وَ تَعْبُدُونَ هَذَا الْبَیْتَ الْمَعْمُورَ بِالطُّوبِ‏ وَ الْمَدَرِ وَ تُهَرْوِلُونَ حَوْلَهُ هَرْوَلَةَ الْبَعِیرِ إِذَا نَفَرَ إِنَّ مَنْ فَكَّرَفِی هَذَا وَ قَدَّرَ عَلِمَ أَنَّ هَذَا فِعْلٌ أَسَّسَهُ غَیْرُ حَكِیمٍ وَ لَا ذِی نَظَرٍ فَقُلْ فَإِنَّكَ رَأْسُ هَذَا الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ أَبُوكَ أُسُّهُ‏ وَ تَمَامُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ مَنْ أَضَلَّهُ اللَّهُ وَ أَعْمَى قَلْبَهُ اسْتَوْخَمَ الْحَقَ‏ وَ لَمْ یَسْتَعْذِبْهُ وَ صَارَ الشَّیْطَانُ وَلِیَّهُ وَ رَبَّهُ وَ قَرِینَهُ یُورِدُهُ مَنَاهِلَ الْهَلَكَةِ ثُمَّ لَا یُصْدِرُهُ وَ هَذَا بَیْتٌ اسْتَعْبَدَ اللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ لِیَخْتَبِرَ طَاعَتَهُمْ فِی إِتْیَانِهِ فَحَثَّهُمْ عَلَى تَعْظِیمِهِ وَ زِیَارَتِهِ وَ جَعَلَهُ مَحَلَّ أَنْبِیَائِهِ وَ قِبْلَةً لِلْمُصَلِّینَ إِلَیْهِ فَهُوَ شُعْبَةٌ مِنْ رِضْوَانِهِ وَ طَرِیقٌ یُؤَدِّی إِلَى غُفْرَانِهِ مَنْصُوبٌ عَلَى اسْتِوَاءِ الْكَمَالِ وَ مَجْمَعِ الْعَظَمَةِ وَ الْجَلَالِ خَلَقَهُ اللَّهُ قَبْلَ دَحْوِ الْأَرْضِ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَأَحَقُّ مَنْ أُطِیعَ فِیمَا أَمَرَ وَ انْتُهِیَ عَمَّا نَهَى عَنْهُ وَ زَجَرَ اللَّهُ الْمُنْشِئُ لِلْأَرْوَاحِ وَ الصُّوَرِ.
الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏4، ص: 198
خلاصه اینکه ابن ابی العوجاء از شاگردان حسن بصری کافر شد، به او گفته شد مذهب رفیقت حسن را ترک کرد و چیزی را پذیرفتی که هیچ پایه و اساسی ندارد.
جواب داد رفیق من عقیده ثابتی نداشت گاهی قائل به قدر و گاهی قائل به جبر می شد و مذهب ثابتی نداشت.
ابن ابی العوجاء به مکه آمد در حالیکه متمرد شده و منکر حج بود، علما همنشینی با او را به دلیل زبان تند و باطن فاسدی که داشت خوش نداشتند.
نزد امام صادق علیه السلام آمد و اجازه صحبت کردن خواست امام به او اجازه داد ابن ابی العوجاء گفت:
تا چه زمانی دور این خرمن می گردید و به این سنگ پناه می برید و خانه ساخته شده از آجر و گل را می پرستید و همچون شتر رمیده حول آن هروله می کنید؟
کسی که به این موضوع فکر کرده و آن را بسنجد می فهمد که این کار را کسی بنیان نهاده که از حکمت چیزی نمی داند، تو که بزرگ این کاری و پدرت (رسول خدا) اساس و بنیان آن است چه توجیهی برای آن داری؟

می بینید که شخص مرتدی در کنار خانه خدا با چه ادبیات سخیفی با امام صادق صحبت می کند و امام هم جواب او را می دهد.

یکی از مسائلی که مخصوصا از طرف جوانان مورد غفلت واقع می شود این حقیقت است که
در موضوع دین کمال طلب اند و در مرحله عمل هیچ نقصی را در آن تحمل نمی کنند؛

در حالیکه میلیاردها سال به فرگشت مهلت می دهند تا کار خود را انجام دهد و چشم را به روی حفره های بسیار بزرگ آن می بندند، حاضر نیستند چند دهه به دین فرصت دهند

غافل از اینکه دین هم در مرحله اجرا مانند سایر امور دنیایی یک موضوع تدریجی است و پیش نیازهای زیادی نیاز دارد که فقدان هر کدام از آنها موجب بروز خلل در مرحله عمل می شود.

کوشا #۲۴
Spehr

سلام کوشا
نام متن چیه.

سلام
چهل دیدار خدامراد.

folaani #۲۵

رسیدم صفحه 27.
وای این خدامراد بعضی نظرات و نگرش و رفتاری که داره خیلی به من شبیه است!!
جدی میگم.
در بعضی مسائل خیلی بهم نزدیک میشیم.
یعنی من خودمم به بعضی از موارد عینا رسیده بودم، ولی شاید بیشتر از راه عقلانی و تحلیل منطقی.
مثلا انواع خشم که میگه.
و اینکه آدم باید دنبال چیزی باشه که برای خودش سودمند باشه و به دیگران وابسته نباشه و تحت تاثیر نیروهای برونی گمراه کننده قرار نگیره.

folaani #۲۶
کوشا

من فکر می کنم کسانی که مسئول فیلتر کردن سایتها هستند افرادی از این دست اند یعنی کسانی که خود قدرت پاسخگویی به شبهات و سوالات را ندارند لذا راحت ترین راه را حذف صورت مسئله می دانند.

حالا اومدیم کسی نتونست جواب درخوری بده، یا جواب دادن ولی بعضی همچنان طرف مقابل رو گرفتن.
آیا اصلا سانسور خوبه؟ مشروعه؟

کوشا

یکی از مسائلی که مخصوصا از طرف جوانان مورد غفلت واقع می شود این حقیقت است که در موضوع دین کمال طلب اند و در مرحله عمل هیچ نقصی را در آن تحمل نمی کنند

من اصلا احساس نیاز چندانی به دین دیگه ندارم.
چونکه دین برام بقدر کافی کارا و قانع کننده نبود، بخاطر همین دنبال عقل و خرد و نیروهای درونی خودم رفتم و استفاده از فرصتها، و متوجه شدم اینطوری خیلی عملی تره اینکه آدم به نتیجه برسه و خوشبخت تر بشه، و حتی در معنویت هم موفق تر میتونه بشه تا اینکه بخواد کورکورانه دنبال دستورات و حرفهای یک کتاب و یک عده بدوه و دنبال حل تناقضات باشه.

نیازی نیست اینقدر پیچیدش کنیم.

یک مشکل دین اینه که خیلی گسترده و پیچیده است.
بخصوص در عصر حاضر، وقت و انرژی انسان خیلی ارزشمنده از بعد مادیش. نمیشه اینقدر وقت و انرژی رو روی دین صرف کرد که بالاخره جواب بده یا نده معلوم نیست و چه شود. این همه چیزهای مفید و کارا هست برای پرداختن. معنویت هم میتونه ساده تر و مختصرتر بشه که بعنوان حداقلی فکر میکنم بهینه و کارا باشه بقدر کافی.

کوشا

در حالیکه میلیاردها سال به فرگشت مهلت می دهند تا کار خود را انجام دهد و چشم را به روی حفره های بسیار بزرگ آن می بندند، حاضر نیستند چند دهه به دین فرصت دهند

چند دهه الان خیلی مهمه.
عمر ما هم کلا چند دهه بیشتر نیست.

کوشا

غافل از اینکه دین هم در مرحله اجرا مانند سایر امور دنیایی یک موضوع تدریجی است و پیش نیازهای زیادی نیاز دارد که فقدان هر کدام از آنها موجب بروز خلل در مرحله عمل می شود.

خب دیگه همین نظرات آزاد و ایراد و مبارزه با اقتدارگرایی دینی هم جزیی از این فرایند است.

مزدك بامداد #۲۷
کوشا

حاضر نیستند چند دهه به دین فرصت دهند

اهه، ١۴۰۰ سال خوردید و بردید و کشتید و تجاوز کردید و سی و چند سال هم که اسلام ناب محمدی
کشور ایران را به گند زد و بزرگی های ٢۵۰۰ ساله را به گوه کشید و به جای کوروش بزرگ، احمدی
نژاد عنتر و خامنه ای تریاکی به تخت ایرانشهر لم دادند، بازهم چند سد سال دیگر! لابد تا پدیدار
شدن امام زمان ، زمان و شکیبایی میخواهند! همین اکنون اگر باختر زمین روادید بدهد، نیمی از
جوانان ایران از ایران میگریزند و هتّا همان ساندیس خور ها که تنها برای سیب زمینی پیرو شمایند!

مزدك بامداد #۲۸
کوشا

می بینید که شخص مرتدی در کنار خانه خدا با چه ادبیات سخیفی با امام صادق صحبت می کند و امام هم جواب او را می دهد.

بیجاست،
در آنزمان، تازه عباسیان به یاری ایرانیان که در دین سختگیر نبودند
سرکار آمده بودند و بیگمان اگر ولایت سفیه بود و خود امام! صادق
خلیفه بود، میداد چوب یا دستکم بتری کولا توی کون ملحدین فرو
کنند، همچنان که در دانشگاه اوین !!
نمونه همین عبدالکریم سروش که از خودتان بود و کمی "زاویه"
با رهبری پیدا کرد ناچار شد پس از مهرورزی های حزب الله و از
ترس این کوکاکولا از ایران در برود !
😷

مزدك بامداد #۲۹
کوشا

دوست داشتم روی متن بحث و گفتگو شده و نقاط قوت و ضعف آن روشن شود.

فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده

نوع فایل: pdf چهل دیدار یک تا یازده.pdf (1.97 مگابایت, 2 نمایش)

1-
خدامراد :
نام همین یارو نشانگر این است که از این داستان برای زورچپان کردن بیشتر خدا که گویا با مراد هم سروکار دارد سود جسته اند:
خدامراد : "وضویی بگیر و در گوشه ی خلوتی بنشین و برای خدا، یعنی ریشه دار ترین و عمیق ترین باور فطریخودت نامه بنویس"!!
(برهان فطرت)
دانش ستیزی:
خدامراد که گویا کمی هم از استادان ذن + مولوی + ... وام گرفته است، در دیداری میگوید که بجای دانش در پی بینش (!) باشید!
دانش ستیزی دین و عرفان در این سخنان بازتاب یافته، چرا که دانش, کاسه کوزه ی دین ها و آخوند های مفت خور
و امروزه نفت خور, را بهم زد، رنسانسی پیش آمد و داروینی پیدا شد و شکم های فربه آخوند به بیم افتاد!
نکته ی ناگفته و پنهان در اینجا این است که بینش از راه دانش بدست میاید که بهترین راه "دیدن" درست و
آزموده و آروینیسته است و تا کنون کسی به هیچ بینشی که از راهی جز خردورزی و دانش اموزی باشد دست
نیافته و ما هیچ عارفی را ندیده ایم که با بینشگری (!؟) نادانشیک خود کاری برای خوشبختی هومنی کرده باشد،
به وارونه، دین اگر افیون توده هاست، عرفان افیون ویژه هاست!
سرکار خدامراد که برخی از گفته هایش را هم از ابوسعید ابوالخیر* و ... وام گرفته میفرماید که انگیزه ی اینکه
نیوتون از افتادن سیب به رازی از هستی پی برد ولی دیگران نتوانستند این بود که ایشان هشیار بود و دیگران نه!
این نادان ( نویسنده) باید بداند که نیوتون سراسر زندگی را به پژوهش و دانش گذرانده و این دانش بود که مغز او
را آماده برای "بینش" ساخت و دانش پژوهشی فلمینگ بود که با دیدن کشته شدن باکتری ها بدست کپک، راز
پنی سیلین را وایافت و گرنه مولوی و ... فراوان نان کپک زده و سیب افتان دیده بود!

...

*
راه رفتن روی اب و پرواز در هوا کار سختی نیست، آدم بودن سخت است..

کوشا #۳۰
folaani

حالا اومدیم کسی نتونست جواب درخوری بده، یا جواب دادن ولی بعضی همچنان طرف مقابل رو گرفتن.
آیا اصلا سانسور خوبه؟ مشروعه؟

سانسور مشروع نیست اما هر چیزی هم جای خود را دارد.

folaani

من اصلا احساس نیاز چندانی به دین دیگه ندارم.
چونکه دین برام بقدر کافی کارا و قانع کننده نبود، بخاطر همین دنبال عقل و خرد و نیروهای درونی خودم رفتم و استفاده از فرصتها، و متوجه شدم اینطوری خیلی عملی تره اینکه آدم به نتیجه برسه و خوشبخت تر بشه، و حتی در معنویت هم موفق تر میتونه بشه تا اینکه بخواد کورکورانه دنبال دستورات و حرفهای یک کتاب و یک عده بدوه و دنبال حل تناقضات باشه.

مشکل اینجاست که احساس حجت نیست و اگر قرار بر رسیدن به خوشبختی و .... باشد اگر انسان قید همه چیز حتی اخلاق را هم بزند زودتر به نیتجه می رسد.
اطاعت کورکورانه البته نارواست اما وقتی کسی حداقل های لازم را در این زمینه ارائه کند و راه را بر راه دیگران ببندد قصه فرق می کند.

folaani

نیازی نیست اینقدر پیچیدش کنیم.

مرجع تشخیص نیاز و عدم نیاز چیست؟

folaani

یک مشکل دین اینه که خیلی گسترده و پیچیده است.
بخصوص در عصر حاضر، وقت و انرژی انسان خیلی ارزشمنده از بعد مادیش. نمیشه اینقدر وقت و انرژی رو روی دین صرف کرد که بالاخره جواب بده یا نده معلوم نیست و چه شود. این همه چیزهای مفید و کارا هست برای پرداختن. معنویت هم میتونه ساده تر و مختصرتر بشه که بعنوان حداقلی فکر میکنم بهینه و کارا باشه بقدر کافی.

فکر نکنم یک ماه روزه گرفتن و روزی چندبار نماز خواندن کار چندان پیچیده ای باشد.

folaani

چند دهه الان خیلی مهمه.
عمر ما هم کلا چند دهه بیشتر نیست.

مهم این است که کار چندان زیاد دیگری در این مدت کوتاه نمی توانیم انجام دهیم
اگر خدایی وجود نداشته باشد
ما از همین الآن هم در ته خط و از پیش باخته ایم؛ نیتجه هر عددی که در صفر ضرب شود صفر است و مرگ نقطه صفر است.

و اگر خدایی غیر از خدای ادیان وجود داشته باشد ما از خواست او اطلاعی نداریم و به طور طبیعی اعمال ما برای او بی معناست.

پس تنها راهی که می ماند و برای ما احتمال سود و منفعت دارد، مفروض گرفتن خدای ادیان و عمل طبق راهی است که محکمترین حجت و دلیل را دارد و چاره ای جز صبر و تحمل نداریم.

folaani

خب دیگه همین نظرات آزاد و ایراد و مبارزه با اقتدارگرایی دینی هم جزیی از این فرایند است.

حتما همینطور است و دین از موضوع ضرر نخواهد کرد.

folaani #۳۱
کوشا

سانسور مشروع نیست اما هر چیزی هم جای خود را دارد.

الان یعنی مزدک و دفترچه و زندیق و اینها جاشون کجاست؟
یا حتی خود من.
باید رفع فیلتر بشن؟

کوشا

مشکل اینجاست که احساس حجت نیست و اگر قرار بر رسیدن به خوشبختی و .... باشد اگر انسان قید همه چیز حتی اخلاق را هم بزند زودتر به نیتجه می رسد.
اطاعت کورکورانه البته نارواست اما وقتی کسی حداقل های لازم را در این زمینه ارائه کند و راه را بر راه دیگران ببندد قصه فرق می کند.
مرجع تشخیص نیاز و عدم نیاز چیست؟

منظورم این نبود که فقط احساسه.
عقل، احساس، وجدان.
در کل من دیگه نیاز چندانی به دین نمیبینم و احساس نمیکنم.
البته اگر بخواد چیزی فراتر از اصول بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان باشه.
آدم هم وقتی برای چیزی لزومی نمیبینه، دیگه چه دلیلی داره به چه انگیزه ای روش وقت و انرژی بذاره که چی بشه؟

کوشا

فکر نکنم یک ماه روزه گرفتن و روزی چندبار نماز خواندن کار چندان پیچیده ای باشد.

دین که خیلی بیش از این هست.
از نظر گستردگی و پیچیدگی خیلی بیش از این هست.
نمیفهمم، یعنی شما حداقل دین رو الان تعریف کردید؟
این فتوا بر چه اساسی داده شده؟ آیا شما مرجع ذیصلاحی هستید؟

در ضمن همون نمازش هم بنظر من نباید اجباری باشه.
یعنی نباید فقط به خاطر نماز نخوندن و روزه نگرفتن کسی رو خدا به جهنم ببره.

البته در عرفان گفتن «اینا حق الله است، ولی خدا از حق خودش میگذره».
بنظر من عرفان درست میگه.

در ضمن همون نماز خوندن هم امروزه روز و برای هرکسی راحت و کم هزینه نیست دیگه.
اون کجا در آرامش در طبیعت و زندگی ساده و با فراغت باشی و نماز بخونی و اون کجا با هزاری گرفتاری و فشار و محدودیت زمان و مکان بخوای این چیزها رو بجا بیاری. من خودم نتونستم این سختی رو تحمل کنم. ازش فرار کردم به شدت! بخصوص که هیچ معنا و تاثیر عملی چندانی هم درش ندیدم.

و باوجود این همه منابع تردید و آگاهی و عقلانیت علمی و منطقی که انسان امروزه داره، کارهایی مثل نماز خوندن بیش از گذشته بی معنی و احمقانه بنظر میاد.

من خیلی وقتا در محیط کارم اونقدر خشمگین و سرشار از تنفر بودم که وقتی در این بین فرصتی پیدا میکردم و میرفتم نماز بخونم نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم و سرانجام سر نماز هم فحش های رکیک میدادم (هم توی دلم و هم به زبان) و گاهی حتی به خود خدا هم گیر میدادم و بهش فحش میدادم چون همه اینا رو از چشم خدا میدیدم.
خب شاید من توانش رو نداشتم. ولی برای این خودم رو دیگه مقصر نمیدونم و سرزنش نمیکنم. چون این واقعیت و نهایت توان تحمل من بود که نمیتونستم ازش فراتر باشم. و از احساس گناه و تلاش های بی پایان بیهوده برای غلبه بر این چیزها هم دیگه خسته شدم و ادامهء این کار و روش رو عاقلانه ندیدم.

کوشا

مهم این است که کار چندان زیاد دیگری در این مدت کوتاه نمی توانیم انجام دهیم
اگر خدایی وجود نداشته باشد
ما از همین الآن هم در ته خط و از پیش باخته ایم؛ نیتجه هر عددی که در صفر ضرب شود صفر است و مرگ نقطه صفر است.

حداقل میتونیم خودمون رو بخاطر چیزهایی که برامون قابل درک و پذیرش عقلانی و وجدانی نیستن شکنجه نکنیم.
من اینطوری راحتم.
ترجیح میدم وقت و انرژی خودم رو روی چیزهایی صرف کنم که خودم تونستم بفهمم علت و کاربردشون رو و عملا تجربه و واقعیت ها با اونا تطابق میکنن.

کوشا

و اگر خدایی غیر از خدای ادیان وجود داشته باشد ما از خواست او اطلاعی نداریم و به طور طبیعی اعمال ما برای او بی معناست.

ادیان هم اثبات نشده هستند از دید بنده.
بخصوص باوجود تناقضها و مزخرفات زیادی که در آنها هست یا حداقل بنام آنها بیان شده است.
این نیست که بنظرم چیزی یک طرف معتبر باشه و در طرف دیگر چیزی نباشه.
در هیچ طرفی چیز زیادی نیست.
مگر جز همان اصول بنیادین و مشترکات میان ادیان که گفتم.

مزدك بامداد #۳۲
کوشا

فکر نکنم یک ماه روزه گرفتن و روزی چندبار نماز خواندن کار چندان پیچیده ای باشد.

هزینه ی دینداری که همین ها نیست!
اینها لایه بیرونی و نمادین ان هستند!
از سواری دادن به آخوند و پذیرفتن توسری
و بستن بمب به خود و رفتن روی مین برای
خایه های اخوند و دور شدن از حقوق بشر
و سرکوب زنان و سرکوب آزادیخواهان و
از میان رفتن بهزیستی و آزادی اندیشه و
گرفتاری در خودکامگی ولایت سفیه و ....
هم از هزینه های دین داری می باشند!
پس ماست مالی نفرمایید!

folaani #۳۳

من خودمم درست نمیدونم که چرا اینقدر از استثمار بدم میاد.
یعنی در حد مرگ از چنین نیت و عملی تنفر دارم و به خشم میام.
بعد اگر کارفرما و محیط کارم منو تحت چنین شرایطی قرار بدن، واقعا دیگه تمام هستی در نظرم پوچ و مسخره میشه.
اون فحش و تنفر و خشم و کینه هست که اونوقت نثار تمام هستی میکنم.

آخه مگه ما چه کردیم چه گهی خوردیم مگه گناه کردیم بوجود آمدیم اگر جایی واسه ما نبود چرا خدا ما رو توی این هستی مسخره آورد که بخاطر یه لقمه نون و زندگی که چشمی به کامل بودن و تجمل و لذت های آنچنانیش هم نداریم و قانع هستیم باید اینطور مورد ظلم و تحقیر و رنج قرار بگیریم؟

اگر جهان اینه، اگر هستی اینه، اگر خدا اینه، من دیگه تمایلی به هیچکدام ندارم، امیدی به خیر و عاقبت و عدالت و رحمتی در اون ندارم. ترجیح میدم برم، نابود بشم، و این هستی و آفرینش مسخره پیت حلبی ها رو برای خودشون و خداشون بذارم.
من به دنبال چنین خدایی، چنین هستی ای، چنین چیزی نیامدم.
من اومدم نمیدونم یادم نیست چرا به چه امیدی ولی حتما به طمع سخاوت خدا و یه هستی بهتری اومدم.
آخه این تحفه چیه میچپونن به ما!
نخواستیم بابا نخواستیم.
اگر چیزی عایدمون نمیشه، پس بیخود چرا خودمون رو علاف کنیم، امید ببندیم، و بخاطر چی رنج بکشیم.
بهتره بریم بابا که خبری نیست.
ترجیح میدم خودم به خدایی بپیوندم که آرزوش رو دارم. خدایی که دوستش دارم، اما انگار وجود نداره، و خدای شما نخواست که وجود داشته باشه. پس من نیز با آرزوی او به او ملحق خواهم شد در عدم. چراکه من نمیتوانم خدای دیگری را دوست بدارم و پرستش کنم.
من این حرفا رو وقتی بهم فشار میاد میزنم. چون نمیتونم تحمل کنم. همهء اینا رو به خدا رک میگم، و حتی بدترش رو، و به تمام هستیش بد و بیراه میگم، اگر خیلی ناراحت باشم به خود خدا هم فحش میدم تازه!! با اینکه میدونم زورم بهش نمیرسه (اگر اصلا وجود داشته باشه)، اما نمیتونم تحمل کنم و میترکم میریزم بیرون.

اون نماز هم همینطوری شد ازش متنفر شدم.
اولا که فایده نداشت چون بجای قرآن خوندن و دعا کردن خشم و کینه و فحش میشد.
دوما که تنفر از خود اون نماز هم پیدا کردم چون احساس میکردم خدا و دین منو به یک کار احمقانه و بی فایده واداشتن در این بحبوهه که نیاز به قدرت دارم و جنگ و دفاع از خودم.
خلاصه گفتم این نمازی که بی خاصیت باشه نتونه از هیچی جلوگیری کنه، نه قدرت دفاع از خودم رو بهم بده، نه حتی بتونه آرومم کنه، پس بهتره بره به درک به درد لای جرز میخوره! (یه دفه اینقدر عصبانی شدم که مهرش رو هم پرت کردم کوبیدم به در و دیوار که خورد بشه).

folaani #۳۴

بنظر من جمهوری اسلامی هم اگر شعور داره، مذهبیون و آخوندها هم اگر عقل و شعور و خرد و وجدان دارن، بهتره بجای این همه لاف زدن به فکر معیشت مردم باشن.
حداقل برای من قضیه اینه.
من نمیتونم در عین حالی که محتاج یه لقمه نون و سرپناه و آرامش کوفتی هستم در این هستی که خداش ادعا میکنه چنان و چنانه و قدرت مطلق و رحمت مطلق و وهاب و کریم و رزاق و ایناست، بهش باور و امید داشته باشم و باهاش راز و نیاز و عبادتش کنم.

بخاطر چی دنبال قدرت رفتم.
چون از دید من خدا همه چیز لازم رو برام بقدر کافی درست نکرد.
نماز درست نکرد.
روزه درست نکرد.
تازه بازم کامل کافر نشدم؛ چون گفتم شاید راه همینه شاید خدا فرصت و پتانسیل به خودم داده و خودم باید زحمت بکشم و فعالش کنم و خودم هم سهمی در نجات خودم از این وضع داشته باشم.
حالا دیگه اینه که دین و نماز و این حرفا درنظرم دیگه هیچ معنی نداره.
دیگه نمیتونم.
باید به راه خودم ادامه بدم.
آزموده را آزمودن خطاست.

folaani #۳۵

حالا شما که میگی سانسور مشروع نیست و باید افرادی مثل منم بتونن حرفشون رو بزنن، و جواب قانع کننده براش هست، چی میگی؟
یعنی واقعا میشه در جامعهء اسلامی این حرفا مطرح بشه؟
حتی اگر نتونید جواب بدید؟
حتی اگر همه قانع نشن؟
ما که تا دیدیم از همون بچگی و خانواده تا سطح گسترده تر و اجتماع و سیاست و حکومت، پر از سانسور و عقاید و حرفهای ممنوعه بوده.
هرچند به مرور و شاید خیلی سریع، این وضع تاحد زیادی عوض شده.
شاید چون خود مردم به مرور فهمیدن که این چیزها دیگه منطقی و کارا بنظر نمیاد.

folaani #۳۶

انسانها نباید اینقدر تحقیر شوند که عمرشان بابت دو لقمه نان کوفتی بگذرد و نتوانند فکر و کار چندان دیگری داشته باشند.
واقعا که خنده دار است بخاطر مسائل اولیه و ساده و ضروری زندگی اینقدر در رنج و محرومیت باشیم.
آخر چرا مردم اینطوری هستند.
چرا من باید مجبور باشم با این مردم کار و زندگی کنم؟
چرا باید خدا از من بخواهد در این بین نماز بخوانم؟
اصلا یک عزب اینقدر اعصاب ندارد و خدا با این خواسته خشم او را مضاعف میکند.
خب معلوم است عاقبتش همین میشود دیگر.
خدا خودش با دم من بازی کرده.
عزیزم تو که میدانستی نباید دست به دم من بزنی من اعصاب ندارم!
خب من ایمان نداشتم اصلا نخواستم ریسک بکنم که آنقدر به دست خودم بدبخت بشم که مجبور باشم تن به زیردستی و استثمار توسط این سیستم منزجر کننده بدهم.
آیا گناه من فقط همین بود؟
و آیا هرکس ازدواج کرد خداوند روزی اش را راحت تحویل داده است؟
منکه همچین چیزی ندیدم.
خیلی ها روزیشان سخت است، تنگ است.
میگویید آنها خودشان بد بوده اند، خطاکار بوده اند، چه میدانم لابد احمق بوده اند.
ولی خب همیشه یک بهانه ای هست دیگر.
مسئله اینست که چه کسی تضمین میکند؟
بالاخره روی چه میتوان حساب کرد؟
من از کجا میتوانم به خودم مطمئن باشم؟
اگر برای هرچیزی یک توجیهی میتوان درست کرد، و کسی مسئول و پاسخگو نیست، پس چرا بر چه اساسی خودمان را به خطر بیاندازیم؟ منکه میدانم اینطور هستم، ممکن است بهم فشار بیاید بزنم چند نفر را بکشم و خودم را هم به فاک بدهم، پس چرا این کار را بکنم؟ بدبختی دنیایش به کنار، آیا همین خدای شما بیخیال قتل و خشونت من خواهد شد؟ آیا مرا به بهشت میبرد؟
نهایت من همین بود. جهاد من همین بود. من تلاشم را کردم.
دیگر منت خدای شما را هم نمیکشم، چون گویا فایده ای ندارد.
دیگر آخرش با خودش. ما که زورمان نمیرسد، وگرنه به خودم خوشبختی میدادم.
نمیدانم چرا خدا نمیدهد. چون اگر من جای خدا بودم، و اگر او نیازمند من بود، حتی باوجود تمام بلاهایی که سرم آورده، باوجود تمام سوالهای بی جوابم، این را به او میدادم!
تنها چیزی که میتوانم تصور کنم از بابت این همه رنج و بدبختی و محرومیت و خشم، اینست که امروز قویتر از دیروزم. بله اینطور فکر میکنم. فکر میکنم خیلی قویترم، و البته خردمندتر، و حتی شاید انسان تر! منظورم اینست که شعور و احساس و شفقت بیشتری یافته ام و از خامی و حماقت دورتر شده ام.
پس شاید تمام این کون پارگی ها خاصیتش این بوده.
نمیدانم.
ولی شاید روزی بفهمم.
بهرحال الان و در عمل برایم تفاوتی نمیکند.
جز اینکه هنوز هم میتوانم تصور کنم که براستی خدای خوبی وجود داشته باشد.
چون من پیشرفت کرده ام. و اکنون از زمانی دورتر خوشبخت تر می یابم خویش را.
و دیگر چگونه میتوانم چیزی را که خلاف این را بگوید باور کنم؟
خدا باید مرا بپذیرد. همانطور که هستم و میتوانم باشم. و بگوید آری راه تو همین بود، و من همین را میخواستم، اینکه تو اراده ات را بکار بگیری، خردت را بکار بگیری، تمام نیروهای وجودت را، عقل خودت را، وجدان خودت را، تلاش خودت را، و قویتر و خوشبخت تر شوی، داناتر شوی، باشعورتر شوی، مهربان تر شوی.
نه اینکه بگوید نماز نخواندی، روزه نگرفتی، دیندار نبودی، پس هیچ نداری!
نه اینکه بگوید مهر نماز را به دیوار کوبیدی، فحش دادی، خشم و تنفر پیدا کردی از عجز و از بدبختی و ظلم، و دنبال قدرت رفتی، پس هیچ نداری و تازه در جهنم میدهم حسابی حالت را بگیرند.
نه خدای من این نیست.
چون خدای من خودش این جهان را، و من را، به این شکل آفریده است، و من هیچ چاره ای نیافتم جز اینکه همین باشم و همین راه را انتخاب کنم.

مزدك بامداد #۳۷
folaani

آخه مگه ما چه کردیم چه گهی خوردیم مگه گناه کردیم بوجود آمدیم اگر جایی واسه ما نبود چرا خدا ما رو توی این هستی مسخره آورد که بخاطر یه لقمه نون و زندگی که چشمی به کامل بودن و تجمل و لذت های آنچنانیش هم نداریم و قانع هستیم باید اینطور مورد ظلم و تحقیر و رنج قرار بگیریم

پس گمان کردید از کجا بیخدایان و کمونیست ها پیدا شدند
و بر فرهنگ "خدا پرستی " ( = فرمانبری کورکورانه و بندگی
و خایه مالی) چیره ی بر همبودشان شوریدند و بیم مرگ را
به جان خریدند؟ چون دریافتند که خدا و دین تنها، ابزاری
است برای خر کردن و خرسواری گرفتن از انها و چاق تر
شدن اقا ها و اقازاده ها. مانیفست کمونیست ( آرمان-نامه ی
همباز گرایان) میگوید که هرگز دستی از اسمان برای رهایی
رنجبران بیرون نیامده و نخواهد امد
، تو خودت هستی که
باید زنجیر هایت را بشکنی چرا که چیزی جز این زنجیر ها
نداری که از دست بدهی !

folaani #۳۸

مزدک عزیز، درسته، ولی با این وجود این تفکر هم نمیتونه به تنهایی همه چیز به آدم بده.
یک مقدار معنویت و اصول و مشترکات حداقلی بنظر بنده ضرری ندارد و بلکه بسیار مفید است، حتی شاید ضروری.
بنده بطور مثال در تجربهء زندگی خودم اوقاتی که به سمت کفر کامل پیش میرفتم مبدل به چنان تاریکی و چیز هراسناکی میشدم که حتی خودم از بابت آن رنج میکشیدم. یعنی این خودم بودم که به یک سیاهچاله تبدیل میشدم که در آن هیچ چیز جز بی معنایی و نابودی محض وجود نداشت.
و حتی ادیان و مذاهب رو هم باوجود این همه مسائل و ایرادهایی که ازشون میگیریم، میشه یک جورهایی توجیه کرد، نه به معنای اینکه همانطور که بقیه پیرو آنها هستند پیرو آنها شویم، بلکه دلیل وجودیشان را درک کنیم به گونه ای که لزوما با وجود خداوند هستی و خلقت و نیکی تضادی نداشته باشد.
حداقلش این مسئله ای نیست که بتوانیم به این سادگی درمورد آن نتیجه گیری کلی و قاطع نهایی بکنیم.
بنابراین بنده ترجیح میدهم این مسئله را بحال خودش بگذارم. چون ضرورتی هم نمیبینم. دلیل و سند کافی موجود نیست.
و بنده لزوما ضرورتی هم نمیبینم که برای رهایی از این بند و استثمار و عقب ماندگی، کل و اساس ادیان را به کلی و با قاطعیت بتوانیم رد کنیم. حال بر فرض هم که رد کردیم، آیا جهان جای خیلی بهتری خواهد شد؟ منکه فکر نمیکنم. بخصوص که از آن طرف ممکن است آن معنویت و اصول حداقلی هم درنظر عموم بشریت خدشه دار شوند.
بنده فکر میکنم شما دیگر زیادی تند میروید و زیاده روی میکنید جناب مزدک.
چطور من اینقدر مطمئن نیستم؟
با وجود تمام خشم و تنفر و شورشی که داشتم. باوجود تمام تجربه های تلخم. با وجود محرومیت. و با وجود عزب ماندن (شما شاید تجربه نکرده اید و نمیدانید چقدر به انسان فشار میاورد و پتانسیل خشم ایجاد میکند).

معنویت و آن اصولا مشترک، فکر نمیکنم چیزی را در این زمینه و فرصتی را از ما سلب کنند.
برای منکه فعلا معنویت و حداقل اینکه احتمال وجود و صحت این حرفهای خدا و ماوراء را بدهم، جایگزینی ندارد، و دلیلی نمیبینم خودم را از این پتانسیل محروم کنم درحالیکه نمیدانم براستی وجود دارد یا نه و بهرحال تجربیات و نشانه هایی در این باب هم فکر میکنم داشته ام و دارم.

همین الان داشتم بخشهای دیگری از آن کتاب درمورد جناب «خدامراد» را میخواندم.
آشکارا چیز عجیب و غنی ای است. اینکه باور کنم تمام اینها ساختگی و دروغ است برایم دشوار است.
و اصلا برای چه باید این کار را بکنم؟
ضمنا خیلی چیزهایی که در این کتاب بیان شده است با چیزهایی که بنده بصورت عقلانی و تجربی و شاید نیز درونی بطور مستقل دریافته ام، نزدیکی بسیاری دارد و حتی در اساس تقریبا بطور کامل منطبق با هم هستند.

مزدك بامداد #۳۹
folaani

مزدک عزیز، درسته، ولی با این وجود این تفکر هم نمیتونه به تنهایی همه چیز به آدم بده.
یک مقدار معنویت و اصول و مشترکات حداقلی بنظر بنده ضرری ندارد و بلکه بسیار مفید است، حتی شاید ضروری.
بنده بطور مثال در تجربهء زندگی خودم اوقاتی که به سمت کفر کامل پیش میرفتم مبدل به چنان تاریکی و چیز هراسناکی میشدم که حتی خودم از بابت آن رنج میکشیدم. یعنی این خودم بودم که به یک سیاهچاله تبدیل میشدم که در آن هیچ چیز جز بی معنایی و نابودی محض وجود نداشت.
و حتی ادیان و مذاهب رو هم باوجود این همه مسائل و ایرادهایی که ازشون میگیریم، میشه یک جورهایی توجیه کرد، نه به معنای اینکه همانطور که بقیه پیرو آنها هستند پیرو آنها شویم، بلکه دلیل وجودیشان را درک کنیم به گونه ای که لزوما با وجود خداوند هستی و خلقت و نیکی تضادی نداشته باشد.
حداقلش این مسئله ای نیست که بتوانیم به این سادگی درمورد آن نتیجه گیری کلی و قاطع نهایی بکنیم.
بنابراین بنده ترجیح میدهم این مسئله را بحال خودش بگذارم. چون ضرورتی هم نمیبینم. دلیل و سند کافی موجود نیست.
و بنده لزوما ضرورتی هم نمیبینم که برای رهایی از این بند و استثمار و عقب ماندگی، کل و اساس ادیان را به کلی و با قاطعیت بتوانیم رد کنیم. حال بر فرض هم که رد کردیم، آیا جهان جای خیلی بهتری خواهد شد؟ منکه فکر نمیکنم. بخصوص که از آن طرف ممکن است آن معنویت و اصول حداقلی هم درنظر عموم بشریت خدشه دار شوند.
بنده فکر میکنم شما دیگر زیادی تند میروید و زیاده روی میکنید جناب مزدک.
چطور من اینقدر مطمئن نیستم؟
با وجود تمام خشم و تنفر و شورشی که داشتم. باوجود تمام تجربه های تلخم. با وجود محرومیت. و با وجود عزب ماندن (شما شاید تجربه نکرده اید و نمیدانید چقدر به انسان فشار میاورد و پتانسیل خشم ایجاد میکند).

معنویت و آن اصولا مشترک، فکر نمیکنم چیزی را در این زمینه و فرصتی را از ما سلب کنند.
برای منکه فعلا معنویت و حداقل اینکه احتمال وجود و صحت این حرفهای خدا و ماوراء را بدهم، جایگزینی ندارد، و دلیلی نمیبینم خودم را از این پتانسیل محروم کنم درحالیکه نمیدانم براستی وجود دارد یا نه و بهرحال تجربیات و نشانه هایی در این باب هم فکر میکنم داشته ام و دارم.

همین الان داشتم بخشهای دیگری از آن کتاب درمورد جناب «خدامراد» را میخواندم.
آشکارا چیز عجیب و غنی ای است. اینکه باور کنم تمام اینها ساختگی و دروغ است برایم دشوار است.
و اصلا برای چه باید این کار را بکنم؟
ضمنا خیلی چیزهایی که در این کتاب بیان شده است با چیزهایی که بنده بصورت عقلانی و تجربی و شاید نیز درونی بطور مستقل دریافته ام، نزدیکی بسیاری دارد و حتی در اساس تقریبا بطور کامل منطبق با هم هستند.

در زندگی پیشامد های فراوانی هست که از انجا که ما همواره نمیدانیم به چه انگیزه های مادی روی داده اند
آنهارا نشانه های ایزدی و برخی نیز شانس و بختاوری میپندارند. اگر با ان اتوبوس میرفتم که توی دره افتاد،
من هم میمردم، "خدا را شکر" ! که جان ما رها شد، ولی نمیگوید که خب ان ۴۰ تن که داغون شدند و سوختند
را چرا خدا نرهانید :
" لابد کفرشان از مرز و اندازه گذشته بود" یا "حکمت خدا را نمیشه فهمید" یا "حتما ً مصلحت همین بود"
اینها بدرد خود گول زدن و بجای بازرسی فندی اتوبوس می نشیند

ولی زمانی که خودمان گرفتار این بدبختیها
میشویم، دیگر جان دیگران در میان نیست که بتوان با این گزاره ها خود را گول زد، خودمان میبینیم که با
همه ایمان و باور و نماز و روزه، بازهم به گا رفته ایم و از کمترین های این جهان برخوردار نیستیم

باید به چند انگل شکم گنده و نادان پرور سواری بدهیم که سالی یک صیغه بکنند ولی ما حال خود خشنودی
هم نداشته باشیم، از بس که کار از ما کشیده اند. در اینجا باز همان فریب ها و اموزه های دینی سراغ
شما می ایند که لابد خدا میخواهد شکیبایی و نیروی ایمان شمارا بیازماید! ببین ایوب چی شد؟ شما هم
تاب بیاور و بار بکش که خدا "بزودی" گشایشی در کار شما میاورد! با دادن این امید افیونی، باز هم از
شما کار میکشند و میفرستند روی مین ! خب گاهی دری به تخته ای میخورد و کار و باری پیدا میشود،
آنگاه میگویند دیدی؟! شکیبایی ات میوه داد! خدا را بازم شکر! نمیگویند سامانه ی بازار و اینها بوده،
نه! خود خدا برای شما کاریابی و همسریابی کرده، ولی خب، گاهی هم می بینید که پیر و شکسته شده اید
و هیچ هم ندارید و رنج تان جیب دیگران پر کرده است.

بیجا نیست که مارکس دین را افیون توده ها
دانسته است و بیجا نیست که میگوییم که خدایی در کار نیست که شمارا از گرفتاری برهاند، خودتان باید
در پی چرا ها و انگیزه های مادی بروید و هرچند تلخ باشند، با همان ها بکوشید که اندکی خوشبختی
بیشتر از جهان، تا زمان دارید، بدست بیاورید. از خدا و دین اویزان نشوید ، این "سفسته ی قمارباز"
است که به امید تهی میگوید که چون تا کنون باخته ام پس بزودی برنده خواهم شد! همین نیاکان و پیشنیان
هوشمند ما هوشیده اند و زبانزد هایی گفته اند مانند " درباغ سبز نشان دادن"، " سیلی نقد به از حلوای
نسیه"، " نخست زانوی شتر را ببند و سپس به خدا توکل نما!" ، " هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد" ، " اگر روزگار به کام ما نگشت، کیر در کون روزگار کنیم

"

اکنون هم بیجا به واپس مانده های دین و اخوند آویزان نشوید : هومن بارها ازموده است که براستی
هرگز هیچ دستی از آسمان به یاری او نیامده است، اگر در این جهان خوشی بردی، که بردی و گرنه
مفت زیستی و مفت مردی ! همه ی این ترفند هارا یارو درست کرده بود که بخورد و بگاید و هم اکنون
هم همه ی داستان بر سر خوردن دلار های نفتی است و اخوند در اندیشه ی صیغه دیگری است و نه
در اندیشه و نگران نان شب شما. داغ و درفش و تازیانه را برای همین آماده کرده است که اگر کسی
از خواب ماتریکسی دود افیون دین، بیدار شد، مستر اسمیت را به سراغش بفرستد!

کوشا #۴۰
folaani

الان یعنی مزدک و دفترچه و زندیق و اینها جاشون کجاست؟
یا حتی خود من.
باید رفع فیلتر بشن؟

دو حالت دارد
یا واقعا شبهه دارند که سایت ها و مراکز پاسخگویی متعددی وجود دارد می توانند به آنها رجوع کنند کما اینکه روزانه هزاران نفر این کار را می کنند.
یا قصد مبارزه دارند که خب قصه فرق می کند و مبارزه آداب و قانون خاص خود را دارد.

folaani

منظورم این نبود که فقط احساسه.
عقل، احساس، وجدان.
در کل من دیگه نیاز چندانی به دین نمیبینم و احساس نمیکنم.
البته اگر بخواد چیزی فراتر از اصول بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان باشه.
آدم هم وقتی برای چیزی لزومی نمیبینه، دیگه چه دلیلی داره به چه انگیزه ای روش وقت و انرژی بذاره که چی بشه؟

این عدم لزوم نیاز به برهان قوی و قاطع و چیزی ورای احساس نیاز دارد و الا انسان می شود مصداق "ان هم الا یظنون" و " ان الظن لا یغنی من الحق شیئا"

folaani

دین که خیلی بیش از این هست.
از نظر گستردگی و پیچیدگی خیلی بیش از این هست.
نمیفهمم، یعنی شما حداقل دین رو الان تعریف کردید؟
این فتوا بر چه اساسی داده شده؟ آیا شما مرجع ذیصلاحی هستید؟

در معارف دینی آمده که انجام واجبات برای طی کردن مرحله دنیا کافی است؛ نماز و روزه دو عمل واجبی هستند که تقریبا همه انسانهای مومن را درگیر خود می کنند سایر واجبات مثل حج، زکات، خمس و ... یا شامل بسیاری از افراد نمی شوند و یا اگر هم بشوند مقعطی و در زمان خاصی هستند.

folaani

در ضمن همون نمازش هم بنظر من نباید اجباری باشه.
یعنی نباید فقط به خاطر نماز نخوندن و روزه نگرفتن کسی رو خدا به جهنم ببره.

شما اگر بخواهید عضو تیم فوتبال محله خود شوید نیز لازم است یک حداقل هایی را رعایت کنید تا عضو آن تیم محسوب شوید؛ به عنوان عضو یک خانواده نیز یکسری باید و نباید اجتناب ناپذیر است؛ همسر بودن، پدر بودن، مادر بودن و .... ملزوماتی را به دنبال دارند؛ شما مجبور نیستید مومن باشید اما اگر ایمان را اختیار کردید رعایت حداقل ها ضروری است و حداقل چیزی که از شما انتظار می رود خواندن نماز است.

folaani

البته در عرفان گفتن «اینا حق الله است، ولی خدا از حق خودش میگذره».
بنظر من عرفان درست میگه.

در بعضی از روایات آمده که روز قیامت طبق یک قاعده فقهی همه گناه بشر را به گردن شیطان انداخته و انسان را از عذاب جهنم رها می کند.
بر اساس قانون شرع اگر انسانی زمین دیگری را غصب کند و منفعتی از آن به دست آورد، منعفت از آن اوست اما باید اجاره زمین را به صاحب آن پرداخت کند.
روز قیامت هم خدا خطاب به شیطان می گوید زمین وجود انسان را غصب کردی و تخم گناه و معصیت در آن افشاندی، محصول این بذر از آن خودت زمین مرا پس بده.
در اینکه خدا بر فرض وجود رسم خدایی خود را به جا خواهد آورد شکی نیست و تعیین تکلیف برای او نوعی بچگی کردن است.
صحبت اصلی بر به جا آوردن رسم بندگی از طرف من و شماست.

folaani

در ضمن همون نماز خوندن هم امروزه روز و برای هرکسی راحت و کم هزینه نیست دیگه.
اون کجا در آرامش در طبیعت و زندگی ساده و با فراغت باشی و نماز بخونی و اون کجا با هزاری گرفتاری و فشار و محدودیت زمان و مکان بخوای این چیزها رو بجا بیاری. من خودم نتونستم این سختی رو تحمل کنم. ازش فرار کردم به شدت! بخصوص که هیچ معنا و تاثیر عملی چندانی هم درش ندیدم.

بله نماز خواندن سخت است خیلی هم سخت است:
واسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ

از صبر و نماز كمك بجوئید و آن بسى سنگین است مگر براى خشوع پیشگان

راه هر چند کوتاه اما پیمودن آن بسی دشوار است و نیاز به توشه ای درخور دارد و اصلی ترین توشه نماز است
پس با همه دشواری ناز این نماز کشیدن دارد و صد البته این کار از هر انسان ناشکیبی بر نمی آید.

folaani

و باوجود این همه منابع تردید و آگاهی و عقلانیت علمی و منطقی که انسان امروزه داره، کارهایی مثل نماز خوندن بیش از گذشته بی معنی و احمقانه بنظر میاد.

بدون نماز میلیاردها برابر آگاهی و عقلانیت علمی و منطقی موجود، پر کاهی ارزش ندارد و خالی از معنا و هویت است و یک سوال بسیار ساده و ابتدایی که
خب که چه؟
بنیان عظیم و رفیع آن به یکباره رو می ریزد.

folaani

من خیلی وقتا در محیط کارم اونقدر خشمگین و سرشار از تنفر بودم که وقتی در این بین فرصتی پیدا میکردم و میرفتم نماز بخونم نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم و سرانجام سر نماز هم فحش های رکیک میدادم (هم توی دلم و هم به زبان) و گاهی حتی به خود خدا هم گیر میدادم و بهش فحش میدادم چون همه اینا رو از چشم خدا میدیدم.
خب شاید من توانش رو نداشتم. ولی برای این خودم رو دیگه مقصر نمیدونم و سرزنش نمیکنم. چون این واقعیت و نهایت توان تحمل من بود که نمیتونستم ازش فراتر باشم. و از احساس گناه و تلاش های بی پایان بیهوده برای غلبه بر این چیزها هم دیگه خسته شدم و ادامهء این کار و روش رو عاقلانه ندیدم.

حداقل میتونیم خودمون رو بخاطر چیزهایی که برامون قابل درک و پذیرش عقلانی و وجدانی نیستن شکنجه نکنیم.
من اینطوری راحتم.
ترجیح میدم وقت و انرژی خودم رو روی چیزهایی صرف کنم که خودم تونستم بفهمم علت و کاربردشون رو و عملا تجربه و واقعیت ها با اونا تطابق میکنن.

بر فرض وجود خدا ما چیزی طلبکار نیستیم

ما اکنون مانند میلیاردها نفر دیگر موجودیم اما می توانستیم مانند میلیاردها میلیارد انسان دیگر که موجود نیستند، موجود نباشیم

پس حال که هستیم، درک می کنیم و می فهمیم به جای جنگیدن با خود و محیط اطراف بهتر است راهی برای خارج شدن از این پازل پیچ در پیچ بیابیم

ماندن در این پازل هر چند گاهی اغوا کننده است به حکم عقل و وجدان هیچ نفعی برای ما ندارد؛یک راه برای فرار از این زندان بزرگ ساده کردن مفاهیمی است که درگیر آنها هستیم و در مرحله بعد کنار آمدن با آنها و بکارگیری آنها به نفع خود است.

folaani

ادیان هم اثبات نشده هستند از دید بنده.
بخصوص باوجود تناقضها و مزخرفات زیادی که در آنها هست یا حداقل بنام آنها بیان شده است.
این نیست که بنظرم چیزی یک طرف معتبر باشه و در طرف دیگر چیزی نباشه.
در هیچ طرفی چیز زیادی نیست.
مگر جز همان اصول بنیادین و مشترکات میان ادیان که گفتم.

اگر بتوانیم در دین اصولی بیابیم که قابل قبول و قابل فهم باشد مشکل تمام است در موضوعات و موارد دیگر نیز ما تقریبا همین کار را می کنیم

یعنی مثلا در طب، نجوم، زیست شناسی و ... با تکیه بر اصول مسلم با مشکلات و مجهولات آن کنار می آییم.
همانطور که قبلا هم اشاره کردم
نباید از دین انتظار چوب شعبده باز را داشت و همه چیز را به صورت فعلی طلب کرد؛ دین با تلاش ما دین می شود من و شما نیز جزئی از چرخه دین هستیم و کمال انسان و کمال دین اثر متقابل بر هم دارند.

folaani #۴۱
مزدك بامداد

در زندگی پیشامد های فراوانی هست که از انجا که ما همواره نمیدانیم به چه انگیزه های مادی روی داده اند
آنهارا نشانه های ایزدی و برخی نیز شانس و بختاوری میپندارند. اگر با ان اتوبوس میرفتم که توی دره افتاد،
من هم میمردم، "خدا را شکر" ! که جان ما رها شد، ولی نمیگوید که خب ان ۴۰ تن که داغون شدند و سوختند
را چرا خدا نرهانید :
" لابد کفرشان از مرز و اندازه گذشته بود" یا "حکمت خدا را نمیشه فهمید" یا "حتما ً مصلحت همین بود"
اینها بدرد خود گول زدن و بجای بازرسی فندی اتوبوس می نشیند

نظام زندگی های چندگانه میتواند پاسخ منطقی به این پرسشها بدهد. البته با فرض وجود خدا و این حرفها طبیعتا!

مزدك بامداد

ولی زمانی که خودمان گرفتار این بدبختیها
میشویم، دیگر جان دیگران در میان نیست که بتوان با این گزاره ها خود را گول زد، خودمان میبینیم که با
همه ایمان و باور و نماز و روزه، بازهم به گا رفته ایم و از کمترین های این جهان برخوردار نیستیم

اعتقاد به نظام زندگی های چندگانه و اینکه اینها نتایج اعمال خودمان در زندگی فعلی یا زندگی های گذشته مان است باعث میشود که دیگر با سرنوشت خود شوخی نکنیم.

مزدك بامداد

باید به چند انگل شکم گنده و نادان پرور سواری بدهیم که سالی یک صیغه بکنند ولی ما حال خود خشنودی
هم نداشته باشیم، از بس که کار از ما کشیده اند. در اینجا باز همان فریب ها و اموزه های دینی سراغ
شما می ایند که لابد خدا میخواهد شکیبایی و نیروی ایمان شمارا بیازماید! ببین ایوب چی شد؟ شما هم
تاب بیاور و بار بکش که خدا "بزودی" گشایشی در کار شما میاورد! با دادن این امید افیونی، باز هم از
شما کار میکشند و میفرستند روی مین ! خب گاهی دری به تخته ای میخورد و کار و باری پیدا میشود،
آنگاه میگویند دیدی؟! شکیبایی ات میوه داد! خدا را بازم شکر! نمیگویند سامانه ی بازار و اینها بوده،
نه! خود خدا برای شما کاریابی و همسریابی کرده، ولی خب، گاهی هم می بینید که پیر و شکسته شده اید
و هیچ هم ندارید و رنج تان جیب دیگران پر کرده است.

اینا همه که میگی آخه لزومی نداره حتما اینطور باشه.
در دین و دین داری تفسیرها و سبک های مختلفی هست.
این تاحد زیادی به خود آدمها برمیگرده که در این زمینه چطور فکر و عمل کنن.
وگرنه دین در این موارد حکم کلی و مطلق و صریحی نداده.
دین درمقابل خیلی حرفهای متضاد با این چیزهایی که شما میگید هم زده. مثلا اینکه آدم دربرابر ظلم تسلیم نشه، خودش هم تلاش کنه، حقش رو بگیره، برای اصلاح جامعه تلاش کنه و غیره و غیره.
من آدمهای مذهبی ای رو دیدم که اینطور که شما میگی نیستن.
و آدمهای زیادی رو دیدم که از همین حکومت و کشور چیز بیشتری عایدشون شده که خودشون به تنهایی شاید نمیتونستن بدست بیارن.
با وجود تمام عصبانیت و بی اعتمادی که به اساس جمهوری اسلامی، آخوندها، و اسلامشون دارم، اما من شخصا نمیتونم، یعنی بازم دلیل و سند روشن و محکم کافی نمیبینم، قانع نمیشم، که اینطور سیاه کامل و قاطع درموردشون نتیجه بگیرم.

مزدك بامداد

بیجا نیست که مارکس دین را افیون توده ها
دانسته است و بیجا نیست که میگوییم که خدایی در کار نیست که شمارا از گرفتاری برهاند، خودتان باید
در پی چرا ها و انگیزه های مادی بروید و هرچند تلخ باشند، با همان ها بکوشید که اندکی خوشبختی
بیشتر از جهان، تا زمان دارید، بدست بیاورید. از خدا و دین اویزان نشوید ، این "سفسته ی قمارباز"
است که به امید تهی میگوید که چون تا کنون باخته ام پس بزودی برنده خواهم شد! همین نیاکان و پیشنیان
هوشمند ما هوشیده اند و زبانزد هایی گفته اند مانند " درباغ سبز نشان دادن"، " سیلی نقد به از حلوای
نسیه"، " نخست زانوی شتر را ببند و سپس به خدا توکل نما!" ، " هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد" ، " اگر روزگار به کام ما نگشت، کیر در کون روزگار کنیم "

همانطور که گفتم به آدمش و تفسیر و سبکش از دین یا باورهای ماورایی هم برمیگردد که چطور فکر و رفتار کند.
میتواند اینطورها باشد که شما میگویید، و میتواند خیلی متفاوت و حتی گاهی 180 درجه متفاوت با این چیزهایی باشد که شما میگویید.
این که شما میگویید یک نگرش، تفسیر، سبک، و شاید سوء استفادهء از دین و باورهای ماورایی و نادانی و ضعف توده هاست، درست، ولی لزوما همه اینطور نیستند، لزوما ماهیت دین یا حداقل هر نوع ماوراء باوری/عرفان این نیست.
همانطور که مثلا بنده بعد از این همه سال تجربه و تفکر و تغییر خودم، هنوز هم میتوانم یک نگرش خاص و محدود شده از خدا و باورهای ماورایی و حتی دین را در کنار افکار و روشهای شخصی خودم، و حتی بعنوان یک مکمل مفید یا حتی ضروری، بپذیرم. بنده لزوما تضاد اساسی و حل نشدنی میان باورهای ماورایی و تمام تلاش و سعی در حاکمیت انسان بر سرنوشت خودش نمیبینم. لزوما اینطور نیست.

آنچه شما میگویید در باب ماهیت و هدف دین و تمامی مدعیان و بزرگان آن، یک احتمال است، نه چیزی به روشنی و محکمی ثابت شده و تردیدناپذیر.
خوب است که آدم این احتمال را همیشه در ذهن داشته باشد.
یعنی من خودم همینطور هستم.
چون اینطور آدم سرش سر بزنگاه کلاه نمیرود چون Alert است.

آنچه از سوء استفاده و تمکین توده ها با استفاده از دین سخن میگویید رخ داده است، ولی بازهم لزوما نه به آن کاملی و سیاهی مطلق که شما ادعا میکنید، و در نهایت هم لزومی ندارد و نمیتوان ثابت کرد که هرکسی که به خدا، دین، ماوراء، عرفان و این چیزها (هر ترکیبی از آنها) اعتقاد دارد، این دروازه را اینطور باز میکند و این قضیه برسرش میاید (یا به این راحتی ممکن است سرش بیاید).

folaani #۴۲
کوشا

در معارف دینی آمده که انجام واجبات برای طی کردن مرحله دنیا کافی است؛ نماز و روزه دو عمل واجبی هستند که تقریبا همه انسانهای مومن را درگیر خود می کنند سایر واجبات مثل حج، زکات، خمس و ... یا شامل بسیاری از افراد نمی شوند و یا اگر هم بشوند مقعطی و در زمان خاصی هستند.

صحبت اصلی بر به جا آوردن رسم بندگی از طرف من و شماست.

بله نماز خواندن سخت است خیلی هم سخت است:
واسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ

از صبر و نماز كمك بجوئید و آن بسى سنگین است مگر براى خشوع پیشگان

راه هر چند کوتاه اما پیمودن آن بسی دشوار است و نیاز به توشه ای درخور دارد و اصلی ترین توشه نماز است
پس با همه دشواری ناز این نماز کشیدن دارد و صد البته این کار از هر انسان ناشکیبی بر نمی آید.

البته من به آن شکل رسمی دینی اش نماز نمیخوانم.
وگرنه اگر منظور از نماز چیز دیگری باشد، و مثلا توجه و صحبت درونی با خدا هم بتواند نماز محسوب شود، زیاد انجام میدهم.
من از آن نماز دینی بدم میاید که باید سر یک موقع خاصی یکسری ادا و اطوار کلیشه ای و حرفهای عربی کلیشه ای را مثل طوطی تکرار کنی.
وگرنه من خودم از نظر فروتنی و خشوع مانعی ندارم و بلکه حتی از بسیاری از انسانهای به ظاهر مومن و نمازخوان هم شاید فروتن تر باشم و حاضرم در برابر خداوند خشوع کنم، ولی به شرطی که بفهمم آن همان خداوند نیک قابل باور برای من است. البته در مواقعی که چوب توی سوراخ کونمان کرده است و خشمگین و ناامید هستم که فکر نمیکنم، ولی وقتی حالم بهتر است میتوانم. هرچند یک دلیلی که من لزوم چندانی در این نمیبینم (یعنی حداقل فکر نمیکنم نیاز به یک نظم و تعداد خاص باشد) هم اینست که بنظر من خدا به این نیازی ندارد و حالش همیشه خوب است.
اصلا من نیازی به خشوع رسمی دربرابر خدا ندارم. چون نیازی ندارم چیزی را ثابت کنم. خدا خودش میداند که من آدم مغروری نیستم و دوتا دولا و راست شدن و ور ور مفت کردن برایم کاری ندارد به خودی خودش، و دنبال هیچ افتخار و مقام و شهرت و خدایی کردن نیستم، بلکه به دنبال خوشبختی و آرامش و لذت شخصی خودم هستم، و قدرت را هم بخاطر توانایی و شکوهش ستایش میکنم و شیفتهء آن هستم، لذا از قدرتمند شدن خودم هم احساس شکوه و موفقیت میکنم و لذت میبرم.

من به خدا میگویم اصلا من عددی نیستم همین هستم که هستم نمیتوانم مثل آنهایی که میگویند خیلی بزرگ و مثلا پرتحمل و صبور بوده اند باشم. ادعایی ندارم در این زمینه. پس خواهشا دیگر مرا در این زمینه مورد فشار و امتحان هم قرار نده، که من پیشاپیش از این ادعا صرفنظر کرده و به ضعف و شکست خودم معترفم.
کلا من اصلا حال این حرفها را دیگر ندارم.

فقط خدا بگذارد در آن حدی که هستم زندگی کنم و فشار زیادی به من نیاورد، اگر هم میاورد لابد خودش میداند که در آن موقع آنقدر ناراحت و ناامید و عصبانی هستم که شاید حتی به خدا هم فحش بدهم، ولی این رفتاری طبیعی و صادقانه از سوی من است، نه از روی غرور و عناد و غیره.

دلم به این خوش است که بهرحال من هم خودم را در حال پیشرفت و قوی تر شدن میبینم، و حتی بیشتر انسان میشوم و احساساتی مثل شفقت پیدا میکنم.
یکجوری من میبینم که حتی منهم به مرور دارم به سمت تعالی میروم. شاید حتی سریعتر از خیلی از مردم دیگر. گاهی حتی خودم از تغییرات و احساساتی که در درون خودم دیدم تعجب کرده ام که اینها چطور و از کجا آمده اند!
مثلا یک بار در تلویزیون داشت راجع به شهادت امام حسین (ع) میگفت که من همینطور دلم سوخت و تحت تاثیر قرار گرفتم و اشک از چشمانم جاری شد، چون احساس کردم او هم انسان مظلوم و خوبی بوده مثل خودم. اصلا کاری به دینی بودنش نداشتم، اصلا فکر کردم بیچاره به چه خدا و دینی امید بسته بوده که شاید او هم زیادی خوش خیال بوده، ولی بهرحال آدم خوبی بوده بنده خدا که با ناجوانمردی و خشونت جهان روبرو شده و زده اند چپر چلاقش کرده اند و دخلش را آورده اند!
یا گاهی در حق بقیهء مردم، کودکان و غیره، وقتی ضعف و رنجها و محرومیت های آنان را میبینم همینطور احساساتی شده و اشکم درآمده است. بعد خودم تعجب کرده ام که منکه این همه خشم و شورش کردم بر دین و خدا و هدفم خودم بودم و قدرت، پس چطور این احساسات و دریافت و درک درونی در من انگار تقویت هم شده است واقعا از کجا آمده است!! وقتی من باور کردم که شاید براستی خدایی نباشد، اما از آن طرف حس شفقت در من چطور تقویت هم شده است انگار!! خلاصه نمیفهمم داستان چیست. شاید هم واقعا مسیر من در زندگی برخلاف خواست الهی نباشد. کسی چه میداند!

کوشا

پس حال که هستیم، درک می کنیم و می فهمیم به جای جنگیدن با خود و محیط اطراف بهتر است راهی برای خارج شدن از این پازل پیچ در پیچ بیابیم

من راه را جنگیدن یافتم. قدرتمند شدن.
سعی خودم را میکنم.
کسی چه میداند شاید بشود با خشم و خشونت مشروع دیوارهای پازل را هم در کوفت و یک راه مستقیم تر و راحتتر و سریعتری یافت!!
شاید این هم یک روشی باشد برای خودش. شاید بهینه ترین و بهترین و درست ترین روش نباشد، شاید برای من اینطور باشد و برای دیگران اینطور نباشد، ولی بهرحال ممکن است شدنی باشد. وقتی چنان خدایی هست، دیگر هیچ چیزی غیرممکن نیست!

کوشا

اگر بتوانیم در دین اصولی بیابیم که قابل قبول و قابل فهم باشد مشکل تمام است در موضوعات و موارد دیگر نیز ما تقریبا همین کار را می کنیم

منهم که گفتم با اصول بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان مشکلی ندارم.
ولی نماز و روزه کلاسیک/رسمی اسلام را جزء این اصول بنیادین و مشترکات نمیدانم.

folaani #۴۳

من نمیخواهم برای خداوند به اصطلاح فداکاری بکنم و کونم را پاره کنم.
چون بنظر من این کار اصلا لزومی هم ندارد. یعنی لزوما نیازی نیست.
خدا خداست و حالش همیشه خوب است و نیازی به فداکاری ما ندارد.
هرچه بخواهد میتواند بکند.
هرچه بخواهد میتواند بدهد.
منطق و عدالت هم صرفا چیزهایی هستند که خودش خلق کرده و نمیتوانند مانع قدرت و ذات و خیر او شوند.
من اصلا برایم فرقی نمیکند به خدا میگویم تو همیشه همه کارها را بهتر از من و هرکس دیگری میتوانی انجام دهی، پس لطفا همهء کارها را خودت انجام بده، برای من هیچ فرقی نمیکند، و هیچ ادعایی هم ندارم.
تا خدا هست چرا ما کار کنیم؟
وقتی خدا میتواند همه چیز را همینطور مفتی بهمان بدهد، خب چه اشکالی دارد، بدهد!
تنها موضوع ممکن از دید بنده، مسئلهء ظرفیت و درک کافی داشتن و قدر این نعمتها را دانستن است، که شاید کون ما بخاطر همین اینقدر پاره پوره میشود!!
ببخشید که از این کلمات رکیک استفاده میکنم البته؛ ولی هیچ کلمات دیگری اینقدر در عین مختصر بودن گویا و انتقال دهندهء فکر و احساس نیست 😜
من اصلا با خود خدا هم همینطور صحبت میکنم و همین حرفها را بهش میگویم. مثلا میگویم کونم را پاره کردی، تا دسته بهم فرو کردی، و از این حرفها 😄
نمیدانم خدا میخواهد با من چه کند. اما من دیگر نمیتوانم با خدا یا هیچکس دیگر چیز دیگری باشم، وانمود کنم کس دیگری هستم، طور دیگری صحبت کنم، من ظاهر و باطنم یکی است، و هیچ انرژی و انگیزه ای دیگر برای غیر از این بودن ندارم. هرچه فکر میکنم را همانطور بیان میکنم.
من نمیخواهم این طرز صحبت کردن را بنیان بگذارم، شاید درست نباشد، شاید واقعا هم بد باشد، اما فکر میکنم دیگر زمانی است که تمام این واقعیات بیان شوند.
دیگر عصر پنهان کاری و سانسور گذشته است. حداقل برای افرادی مثل من.
داستان اینست.
ما هرچه پشت پرده روایت کردیم و رعایت کردیم، یک عده یا نفهمیدند یا خودشان را زدند به نفهمی، و از کوچکترین گفته ها و نگفته های ما سوء استفاده کردند.
پس شاید تقصیر آنها باشد! همانها که بقول مزدک شاید فریبکارانی بیش نیستند که برای منفعت خودشان همه چیز را بریده و دوخته اند.

folaani #۴۴

میدانی یعنی من نمیتوانم طور دیگری با خدا صحبت کنم.
چون ظاهر و باطنم دیگر یکی شده است.
و اصلا نمیتوانم جور دیگری باشم، و دلیلی هم نمیبینم.

مثلا موقع نماز در قنوت بجای اینکه آن دعای عربی را بخوانم، به خدا با زبان فارسی خواهم گفت: خواهش میکنم در این دنیا و آن دنیا کونم نذار، آن دنیا هم حور و بند و بساط بدهی که بچریم و حالش را ببریم خب مرام خودته چرا ازت چیز دیگه ای انتظار داشته باشم حاضرم پات رو بلیسم هرچی بخوای بگم به هرچی بخوای نکرده هم اعتراف میکنم، خواهش میکنم از من چیز بیشتری نخواه که ندارم و هرچی هم دارم خودت بهم دادی آخه من کی از خودم چیزی داشتم که حالا بخوام بهت بها بپردازم!

بقیهء داستان هم همین!

میگه تنها تو را میپرستیم، من میگم بابا اینا همش اراجیف و به من مربوط نیست.
میپرستیم نمیپرستیم واسه من دیگه معنایی نداره اصلا که بخوام بگم.
من میگم بابا بیخیال شو نه تو به پرستیدن من نیازی داری نه من ادعایی دارم نه محدودیتی داری همه چیز داری قدرت مطلق داری بابا من هرجور بخوای اعتراف میکنم که تو همه چیز هستی کارت درسته ولی خب منکه چیزی نیستم ادعایی هم ندارم و این کارها و حرفا رو هم نمیفهمم که چرا و چی اصلا نمیتونم بیا و بیخیال شو و خدایی خودت رو نشون بده و اون کسانی که میخوان تو رو محدود در مفاهیمی نشون بدن من اصلا قبولشون ندارم باورشون ندارم. واسه من تو همون خدایی که وجودم میشناسه، و لاغیر. هرچیزی غیر از این من اصلا نمیفهمم حالیم نیست.

این میشه نماز من. خوبه؟ 😜

من اصلا اعتقادی ندارم که بهشت رو به بها میدن و نمیدونم باید واسه هر چیزی که خدا بهمون میده قبلش عملگی کرده باشیم.
من خودم رو میذارم جای خدا 😜، میبینم اگر من بودم دلیلی نداشت همینطوری مفتی هم خوشبختی رو به دیگران ندم، بعد چطور میتونم خدا رو کمتر از خودم بدونم؟ چرا باید باور کنم که خدا غیر از اینه؟

ولی اگر نه خود دین در اساس، یه عده انگار میخوان وانمود کنن که اینطوری نیست. مثلا گفتن بهشت را به بها دهند نه به بهانه، ولی من زیاد به این حرف اعتقادی ندارم! مشکوکم بهش! اصلا چرا چه کسی با چه نیتی این حرف رو زده؟ شاید هم سطحش زیاد بالا نبوده و از روی نادانی این حرف رو زده. بهرحال من اینطور فکر نمیکنم.
خدا اولش هم بهشت رو همینطوری به آدم و حوا داد. دلیلی نداشت نده. ذات خدا این بوده. لطف و محبت و عشق و نیکویی. اینا چیزاییه که خودش به بشریت هم حکم کرده که اینطور باشن و اینطور بکنن، اگر واجب نیست بعضیاش و در هر شرایطی ولی عمل نیک بحساب میاد و پاداش داره.
چرا خدا بهشت رو به بهانه نده؟
بنظر من تنها چیزی که خدا میخواد، ظرفیت و صداقته و اینکه بفهمیم و قدر بدونیم.

احتمالا حداقل بعضی افرادی که از دین و معنویت چنین برداشتی میدن، همونایی هستن که بقول مزدک میخوان مردم رو خر و تسلیم کنن و از اینها بهره برداری کنن.

folaani #۴۵
کوشا

بر فرض وجود خدا ما چیزی طلبکار نیستیم

طلبکار معنای خاصی نداره اینجا. یعنی مسئله طلبکار بودن یا نبودن نیست و تاثیری عملی در چیزی ندارد. گرچه ما باید بدانیم و خب میدانیم که طلبکار نیستیم. این که بدیهی است. ولی اصولا برای خواستن و انتظار داشتن نیازی به طلبکار بودن هم نیست. ما با لحن و اجبار طلبکار که با خدا روبرو نمیشویم، بلکه میدانیم که او میخواهد به ما بدهد و ما هم از او خواهش میکنیم و انتظار طبیعی داریم.
مهم اینه که خدا ما رو آفریده بخاطر رحمت و اینکه اول و آخر میخواد بهمون همه چیز بده.
چون نمیتونه چیزی غیر از این باشه!
حداقل تاجاییکه عقل و وجدان و فطرت من یکی قد میده!
خدا میده چون ذاتش اینطور خواسته چون دلیلی نداره طور دیگری باشه چون همه چیز تنها خداست و از خدا بوده و جز خدا عشق و شعور لذتش چیز دیگری وجود نداشته و در نهایت هم باید همه چیز همونطور بشه که خدا هست و میخواد.
ما طلبی نداریم، اما نمیتونیم انتظار دیگری هم داشته باشیم.
ذات خدا، تعالی و احترام به خدا، ایجاب میکنه که ما اینطور دربارش فکر کنیم، و انتظار رحمت بی حد داشتن از او تنها نتیجهء منطقی و طبیعی و ممکن است. حداقل برای من که اینطور بوده! اگر طور دیگری فکر کنم، یعنی خدا رو اون غایت کمال و بی حد و مرز بودنی که ممکن میدونم ندونستم.
ما کار دیگه نداریم جز این.

اما حالا از پرسشهای بنیادین بی جواب بگذریم.
بعضی پرسشها رو میشه جواب داد.
اینکه پس چرا ما اینجا هستیم و اینطور رنج و محرومیت میکشیم.
بخاطر اینکه ظرفیتش رو باید کسب کنیم و قدر دانستن رو.
بخاطر اینکه بفهمیم ما با اینکه وجود داریم اما در اصل جز خدا چیزی نبوده و نیست و ما حاصل رحمت او هستیم و خود به تنهایی هیچ نبوده و نیستیم و نخواهیم بود، بلکه بخاطر اوست و جاری بودن او در ما که ما هم توانستیم وجود داشته باشیم و چیزی شویم و احساس شکوه و خوشبختی کنیم. یعنی خودمان را دربرابر خدا یا جدای او نبینیم و به خود مغرور نشویم، حتی در بالاترین مراتب تعالی و قدرت که انسان بدان دست می یابد و در آنوقت شاید تشخیص اینکه ما خدا نیستیم و نمیتوانیم ادعایی بکنیم و مغرور شویم بسیار دشوار باشد.

و من فکر میکنم من الان لیاقت بهشت رو هم دارم.
البته لیاقت هم از دید من فقط به همون معناست که بقدر کافی ظرفیت و صداقت و قدردانی و فروتنی پیدا کردم.
ولی چرا همین الان خدا من رو به بهشت نمیبره که تا ابد حال کنم و دائما او را هم شکر کنم.
چون حتی خوشبختی و لذت بهشت هم آخرین درجه ای نیست که خداوند خواسته و انسان میتواند به آن برسد.
خداوند میخواهد من به برترین درجه که در آن خوشبختی و لذت بی نهایت ابدی وجود دارد (این را در یکی از منابع عرفانی صریحا خوانده ام)، برسم. فکر میکنم او میداند که میشود و در نهایت خواهد شد!
آخرین درجه هم همان یکی شدن با خداوند است. البته یکی شدن نه به این معنی که هویت ما از بین برود، ولی متصل شدن به خداوند و ممزوج شدن با او بطوریه ابدیت و خوشبختی و لذت و زیبایی و شکوه مطلق او از آن ما هم خواهد شد یا شاید بهتر باشد بگوییم در ما هم برای همیشه جاری خواهد بود.

یعنی خداوند طبیعتا حدی برای دادن خوشبختی به مخلوقات خودش نگذاشته و خواسته ما را در بینهایت و مطلق خودش هم شریک کند. یعنی اینکه مخلوق هیچ چیزی از این بابت از خالق کم نخواهد داشت؛ البته منظورم از نظر خوشبختی و لذت است، وگرنه خداوند که همیشه خداوند است و ما مخلوق، ولی عملا آنچنان با او پیوسته ایم که هرچه خدا دارد انگار ما هم داریم. در عین حالی که او همیشه خداست. ولی ما چنان در عشق بیکران او غرق شده ایم که دیگر هیچ سعادت و لذتی نیست که نداشته باشیم؛ میگویند بینهایت است و هر لحظه اش نو.

folaani #۴۶

بعد یک مقدار جالبه چون در سراسر این کتاب که گذاشتید یادم نمیاد حتی یک مورد چیز خاصی درمورد خدا و دین و نماز و روزه آمده باشه! حتی یک اسم هم یک بار نیامده.
علت چیست؟
اگر تمام معارف اساسی و لازم در منابع دینی و ادیان است، چرا هیچ اشاره ای به آنها نشده است؟
براستی خدامراد کیست؟ آیا نماز هم میخواند؟

کوشا #۴۷
folaani

یعنی خداوند طبیعتا حدی برای دادن خوشبختی به مخلوقات خودش نگذاشته و خواسته ما را در بینهایت و مطلق خودش هم شریک کند. یعنی اینکه مخلوق هیچ چیزی از این بابت از خالق کم نخواهد داشت؛ البته منظورم از نظر خوشبختی و لذت است، وگرنه خداوند که همیشه خداوند است و ما مخلوق، ولی عملا آنچنان با او پیوسته ایم که هرچه خدا دارد انگار ما هم داریم. در عین حالی که او همیشه خداست. ولی ما چنان در عشق بیکران او غرق شده ایم که دیگر هیچ سعادت و لذتی نیست که نداشته باشیم؛ میگویند بینهایت است و هر لحظه اش نو.

حضرت علی علیه السلام در کلامی میفرمایند:

خارج عن الاشیاء لا بمزائلة، داخل فى الاشیاء لا بالممازجة، خارج عن الاشیاء لا كخروج شی‏ء عن شی‏ء، داخل فى الاشیاء لا كدخول شی‏ء فى شی‏ء

خدا خارج از موجودات است ولی از آنها جدا نیست و داخل در موجودات است اما مرکب با آنها نیست، خارج است نه مانند دو شیئ متباین و داخل است نه مانند دو چیزی که در هم تنیده اند.

دقیق ترین تعبیرات وحدت وجود همینطور غیر باورترین عبارت ها در باره میزان رحمت خداوند (به گونه ای که بعضی از علما نقل این عبارت ها را برای مردم معمولی به دلیل اینکه آنها را بر انجام گناه جری می کند روا ندانسته اند) از سوی کسانی نقل شده
که احدی حتی به گرد پای آنها در عبادات و شب زنده داری و پایبند بودن به ظاهر شریعت و احکام شرعی نمی رسد.

حال اینکه من یا شما احساس می کنیم لزومی به این پایبندی نیست چاره ای نیست جز اینکه حکم کنیم یک جای کار ما می لنگد.
نکته دیگری که قبلا اشاره کردم اعتماد به رحمت خدا و ترک رسم بندگی به حکم همان عقل و فطرتی که اشاره کردید بایسته و شایسته نیست.

و خیلی خوب اشاره کردید که
نوشیدن جام ناملایمات زندگی و تحمل سختی ها برای بزرگتر و بزرگتر شدن برای پیدا کردن ظرفیت بیشتر و در نتیجه درک بالاتر از این بینهایت بزرگی و شکوه و زیبای مطلق است.

حال اگر حتی فرض را بر این بگیریم که خدا احدی را عذاب نخواهد کرد

اولا این بینهایت کمال، پرستیدنی است
ثانیا برای رسیدن به رشحات بیشتر از این کمال، پرستش باید با تمام وجود باشد.

و به همین دلیل است که قیامت را روز حسرت نام نهاده اند.

کوشا #۴۸
folaani

بعد یک مقدار جالبه چون در سراسر این کتاب که گذاشتید یادم نمیاد حتی یک مورد چیز خاصی درمورد خدا و دین و نماز و روزه آمده باشه! حتی یک اسم هم یک بار نیامده.
علت چیست؟
اگر تمام معارف اساسی و لازم در منابع دینی و ادیان است، چرا هیچ اشاره ای به آنها نشده است؟
براستی خدامراد کیست؟ آیا نماز هم میخواند؟

من خودم هنوز دیدارهای دوازدهم تا چهلم را مطالعه نکرده ام شاید چیزی در این مورد آمده باشد
اما آنچه من از مطالعه قسمتهایی که مطالعه کرده ام برداشت کرده ام این است
که عبادت یا هر عمل دیگری که ممکن است مطلوب انسان باشد یک پیش نیاز بسیار مهم دارد و آن درک حضور در آن عمل و غایب نبودن است و
خدامراد در حال آموزش دادن این نکته است
به طور مثال بعد از مطالعه و کمی به کار گیری درس دیدار چهارم
نمازهای من رنگ و بویی دیگر گرفته است و با اطمینان می توانم بگویم که گاهی تا حدود هشتاد درصد متوجه نماز خواندن خود هستم و سیل خیالات واهی مرا با خود نمی برد.

folaani #۴۹

بهرحال منکه اصلا با اون نماز کلیشه ای و حرفهای تکراری عربی حال نمیکنم.
مسخرس که آدم تقلید کنه.
مسخرس که آدم بخواد خودش رو چیز دیگه ای نشون بده، چیزی که نیست، سبک حرف زدن و حرفایی که مال خودش نیست و بهشون فکر نمیکنه، درکشون نمیکنه.
چرا من توی نماز به زبان فارسی خودم با خدا عین چیزی رو که توی دلم هست نگم؟
اصلا من با خدا چکار دارم جز این؟
مثل اینکه بری پیش یکی یه کاری داشته باشی باهاش ولی یه چیز دیگه بهش بگی!
بابا من نمیخوام مثل حضرت محمد باشم، من نمیخوام مثل حضرت علی باشم، نه بخاطر اینکه خودم رو برتر میدونم، نه بخاطر اینکه اونا رو خیلی بزرگ و بهتر نمیدونم، بلکه بخاطر اینکه دلم میخواد خودم باشم، صادق و صادقانه، خالص و بی ریا؛ چون من این هستم، و وجود من این رو به من نشون داد، و دیدم که چقدر از وجود خودم که همه چیزم در اونه غافل شدم و چقدر بهش ظلم کردم. وجودم خیلی چیزها داشت که من جای دیگه و در دیگران دنبالشون میگشتم.
اصلا با هیچ چیز تقلیدی و کلیشه ای و زوری حال نمیکنم، چون طبیعی و واقعی نیست، چون واقعیت من نیست.
شاید زمانی دیگر!
ولی فعلا که این ظرفیت رو در خودم نمیبینم.
بنظرم اند مسخرس.

folaani #۵۰

من احساس کردم که خودم هستم.
و نمیتونم چیز بیشتری باشم.
کوچک یا بزرگ.
و بعد از مدتی دیگر، هرگز از چیزی که بودم خجالت نکشیدم.
خواستم خدایم نیز مرا همینطور دوست داشته باشد و بپذیرد.
امیدم این بود.
و خدای دیگری نمیخواهم.
و قلبم شکسته است.
آخر اگر من بی ارزشم برای چه مرا آفریدی ای خدا؟
برای چه وقتی سوگلی های خودت را آفریدی و آنها را بیشتر از من دوست داری، وقتی آنها کیفیتشان بیشتر است، خوشبختی مال آنهاست، وقتی همه چیز مال آنهاست، من بیچاره را اینطوری آفریدی! من هم دل داشتم. آیا این روا بود؟
احساس میکنم من برای تو تحت الشعاع آنها قرار گرفته ام.
و نمیدانم چرا باید خودم نباشم، و چگونه میتوانم خودم نباشم.
چه اهمیتی دارد، وقتی هستی داشته باشی، اما تمام هستی برای خدا و سوگلی هایش باشد.
در این هستی آدمی تنها محروم و تحقیر میشود.
و دیگر حتی خدایش هم زیبا نیست.
و دیگر حتی خدایش هم دوست داشتنی نیست.
چرا که انگار اینها همه حرف است: عشق، محبت بی آلایش...
سوگلی هایت هم مرا دوست ندارند. یعنی چنین انتظاری ندارم.
فکر میکنم بخاطر اینکه آنها هم فقط تو را دوست دارند، و شبیه تو هستند، و بخاطر توست که دیگران را هم دوست دارند. وگرنه به چه دلیلی باید به امثال ما اهمیتی بدهند؟ برای آنها تو به تنهایی کافی هستی.
اگر کسی میخواست مرا دوست داشته باشد، آن خودت بودی، من این ظرفیت را از مخلوق تو انتظار ندارم، ولی از تو داشتم، آخر هرچه باشد تو خدا هستی! تو بی مرز و بی محدودیت هستی، تو میتوانستی.