ه نظرم پاسخش همان مصلحت خداست یعنی قطعا پیش آمده که در کارهایی که نمی دانستم چه فوایدی دارند و به خاطر شر قلیلش از آنها دوری گزیدیم و بلعکس یعنی ما قشنگ مفهوم مصلحت را در تجربه شخصی مان تجربه کردیم. حال می گوییم چرا خدا شر را آفرید؟ می گوییم چون خدای قادر و عالم مطلق خیرخواه است و به همین خاطر بنابر حکمت و مصلحت تو کار می کند شر را آفرید تا از گلوگاه آن به خیر برسی.
گفتیم که ، زمانی که مسلمان به بن بست میرسد میگوید مصلحت خدا، همان خدایی که می بایست از راه نشان دادن اینکه چرا بدی را آفریده، بودن او را پایور نماید! چرا یارو از ساختمان ۳۰۰ متری افتاد روی کف بتونی و هیچ چیش نشد؟ چون مصلحت خدا بوده! چرا خدا جهان را آفرید؟ : مصلحت بوده بابا ، کفر نگو! چرا خدا گذاشت که چوب توی کون امام حسین بکنند؟ : مصلحت اسلام بوده!
چرا خدا آمریکا و کفار را به مسلمین برتری داد؟
: مصلحت این بوده، بعد ها !! متوجه میشیم !! چرا خدا گذاشت که دختری را در زندان بهش تجاوز کنند و سپس خفه کنند؟ : مصلحت بوده جانم ! چرا سونامی فرستاد و چرا رودبار را از روی زمین پاک کرد؟ : مصلحت بوده، شایدم نماز درست نمیخوندن! 😄 ما بندگان ناتوان کی هستیم که مصلحت خدا را زیر پرسش ببریم ؟ هه هه هه .... 😄 روشن است که در پاسخ درمانده اید که چرا باید آن خوبی های پایانی (؟) از این "گلوگاه" بگذرد و سخن هم بر سر همین است که چرا این گلوگاه(=بدی) را آفرید و یکراست همه را در بهشت خوشبختی نبرد؟ • پارسیگر
متاسفانه ایشان از این جهت اختیاری از خود ندارند لذا نباید ناراحت شد
نیش عقرب نه از ره غرض است ترک عادت موجب مرض است و از کوزه همان برون تراود که در اوست انتظار استشمام بوی عطر و گلاب از چاه فاضلاب انتظار بی جایی است و اگر به این منظور آن را هم زنی جز تعفن بیشتر نصیبی نخواهی برد !
همین پاسخ نابجاست. یارو از ساختمان ۳۰۰ متری افتاد با مغز روی کف بتونی ولی هیچ چیش نشد: پاسخ: خواست خدا بوده !! هر چیز نافرنودین را میتوان به خواست خدا پیوند داد، (شما ها هم که گویا دفتردار الله هستید و میدانید که هربار خواست او چه بوده ! اگر هیتلر آمده، خواست خدا بوده و اگر چوب به کون امام حسین کرده اند هم خواست خدا بوده ...) که خود در این جستار، سفسته ی چرخه ی پوچ است. رج دوم نوشته ی شما هم خودش، پاسخ شما را ناکار میکند: خدا که میتوانسته بهشت بسازد، نساخته بجایش میکرب ایدز و سونامی و اهریمن را آفریده است! •
آها، پس هرکدام از آن گزاره به تنهایی کمی و کاستی دارند! اگر میگویید خواست خدا بوده دیگر روشنگری بیشتر نیاز نبود! اینکه گزاره ی دوم را آوردید، نشان میدهد که خودتان هم دریافتید که گزاره ی نخست، دادگاه پسند و خردپذیر نمیباشد ! ولی همچنان که نشان دادیم، داستان بر سر همان گزاره ی دوم است که چرا از آغاز مردم را بهشتی نکرده و به رنج و شکنجه و بدی ها گرفتار نمود. اگر هم باز بگویید که آزمایش ! بوده، پوزش بدتر از گناه خواهد بود و بیشتر در گنداب فرو خواهید رفت!
*دیگر اینکه من اخوی شما نیستم و نه مادر من آخوند پسند بود و نه پدر من زنهای واپس مانده ی چادر چاقچوری را میپسندید
آها، پس هرکدام از آن گزاره به تنهایی کمی و کاستی دارند! اگر میگویید خواست خدا بوده دیگر روشنگری بیشتر نیاز نبود! اینکه گزاره ی دوم را آوردید، نشان میدهد که خودتان هم دریافتید که گزاره ی نخست، دادگاه پسند و خردپذیر نمیباشد ! ولی همچنان که نشان دادیم، داستان بر سر همان گزاره ی دوم است که چرا از آغاز مردم را بهشتی نکرده و به رنج و شکنجه و بدی ها گرفتار نمود. اگر هم باز بگویید که آزمایش ! بوده، پوزش بدتر از گناه خواهد بود و بیشتر در گنداب فرو خواهید رفت!
همین مقدار که نیای مشترک به شامپانزه یا هر کوفت دیگری می رسد در اثبات این نسبت کافی است.
بیجاست! همچنین که گفتیم، به پسند من کاری ندارد. بدی و رنج و درد، چیزی است که همه هومنی گرفتار آن است. پس پرسش بجای خود است! +++ اینکه نیای ما یکسان است، من و شمارا برادر نمیکند، همچنان که نیای شما و غورباغه هم یکی است و شما برادر وزغ نیستید!
علم خدا سلب اختیار از انسان نمی کند خدا می داند که انسان با سوء اختیار بر علیه خود اقدام می کند.
بیجاست: آزادی گزینش با نادانی همراه است. اگر دانسته باشد که من چه خواهم کرد، پس من آزادی گزینش ندارم و تنها خود را میفریبم یا اینکه خدا مرا فریب داده است. برای همین خود خدا هم آزادی گزینش ندارد , چون میداند که چه خواهد کرد
خیر استاد... وقتی از پیش خدا میداند انسان در نهایت چه خواهد کرد ، آیا انسان توان این رو داره که کاری رو بر خلاف چیزی که خدا میدونه انجام بده ؟
علم دیگری به وقوع و عدم وقوع چیزی سلب اختیار از کسی نمی کند اگر علم شما به قبولی و یا عدم قبولی دوستتان در کنگور از او سلب اختیار می کند علم خدا هم چنین می کند.
بیجاست: آزادی گزینش با نادانی همراه است. اگر دانسته باشد که من چه خواهم کرد، پس من آزادی گزینش ندارم و تنها خود را میفریبم یا اینکه خدا مرا فریب داده است. برای همین خود خدا هم آزادی گزینش ندارد , چون میداند که چه خواهد کرد ! •
یعنی اگر شما می دانید که فردا صبح تصمیم دارید بربری بخرید دیگر توانایی خریدن لواش را نخواهید داشت؟
علم دیگری به وقوع و عدم وقوع چیزی سلب اختیار از کسی نمی کند اگر علم شما به قبولی و یا عدم قبولی دوستتان در کنگور از او سلب اختیار می کند علم خدا هم چنین می کند.
سفسطه قیاس مع الفارق و حمله به مرد پوشالین...
1) خدا، آن دیگری مورد نظر شما نیست. 2) آن دیگری که میفرمایید تنها حدس غیر قطعی میزند در خصوص احتمال وقوع حادثه ای یا تصمیمی از جانب ما...
اما خدای شما ، حدس و گمان ندارد !! یک موجود دانا و توانای مطلق هست که از بالا در حال بازی دادن ماست و از اموری که ما در نهایت انجام خواهیم داد آگاه است و به هیچ وجه توان سرباز زدن از چیزی که از پیش برای ما تعیین شده و او آگاه است ، برای ما وجود ندارد...
1) خدا، آن دیگری مورد نظر شما نیست. 2) آن دیگری که میفرمایید تنها حدس غیر قطعی میزند در خصوص احتمال وقوع حادثه ای یا تصمیمی از جانب ما...
اما خدای شما ، حدس و گمان ندارد !! یک موجود دانا و توانای مطلق هست که از بالا در حال بازی دادن ماست و از اموری که ما در نهایت انجام خواهیم داد آگاه است و به هیچ وجه توان سرباز زدن از چیزی که از پیش برای ما تعیین شده و او آگاه است ، برای ما وجود ندارد...
لازم به ذکر است که شر مفاهیم زیادی دارد و هم چنین نسبی است. در همین راستا دوستان عزیز بی خدا لطف کنن نمونه ای برای شر مطلق خاطر نشان کنند ما هم استفاده ببریم.ولی در کل من به خاطر حل نشدن مشکل شر بی خدا شده ام و اگر کسی توانی اثبات شرور نبودن خدا را دارد با کمال میل می پذیرم
چند سوال از خدا باوران؟ ایا خدا خیر محض است؟ ایا خدا قادر مطلق است؟ اگر پاسخ بله است:پس خدا باید عالم ماده را نمی افرید چون عالم ماده موجبات شر را در موجودات زنده ایجاد می کند و خدا خیر محض است پس هر گز نباید کاری انجام دهد که موجب شر شود. اگر بگویید برای امتحان کردن و به کمال رساندن انسان بوده است:من می گویم خدا قادر مطلق است پس می توانست این اهداف را دنبال کند بدون این که اجتناب از شر غیر ممکن باشد. اگر بگویید نمی توانست این کار را بکند من می گویم پس قادر مطلق نیست. اگر بگویید می توانست ولی نخواست من می گویم پس خدا خیر محض نیست.(مشتاقانه منتظر پاسخ هستم.)😊
از نظر شما خدا حکیم است یعنی کار بیهوده انجام نمی دهد.و همچنین بدی وشر در او وجود ندارد درست است؟ و هم چنین براین اساس حرف ما انسانها پوچ و بیهوده نیست چرا که خدای شما گفته که ما فجور و تقوا را به او الهام کردیم یعنی ما بدی را تشخیص می دهیم و می بینیم که مرگ زلزله وغیره موجودات زنده را از بین می برد و این کار خدا را بیهوده می دانیم چون او قادر مطلق است چه نیازی به این شرور دارد برای تربیت ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خداوند می توانست در ابتدای خلقت ظرفیت رشد معنوی انسان ها را در یک حد قرار دهد تا نیازی به امتحان کردن نباشد.تا مجبور نباشد این دنیای مادی پر از شر را بیافریند.اگر بگویید با عدالت خدا ناسازگار است که این کار را انجام دهد من میگویم: همین حالا هم خلقت انسان بدون اجازه خود انسان بوده است این هم با عدالت خدا ناسازگار است.اما اصولا در اسلام گفته می شود که موجودی تا به وجود نیامده باشد حقی ندارد پس از موجود شدنش است که دارای حق می شود.پس بر عدالت خداوند ایرادی وارد نمی شد اگر ما را ازمایش نمیکرد و به همه پاداش یکسان می داد. اگر مطالب کمی سنگین است پوزش می خواهم من سواد تدریس کردن ندارم.من فقط نظرم را گفتم.
لازم به ذکر است که شر مفاهیم زیادی دارد و هم چنین نسبی است. در همین راستا دوستان عزیز بی خدا لطف کنن نمونه ای برای شر مطلق خاطر نشان کنند ما هم استفاده ببریم.ولی در کل من به خاطر حل نشدن مشکل شر بی خدا شده ام و اگر کسی توانی اثبات شرور نبودن خدا را دارد با کمال میل می پذیرم
دوست عزیز خیر و شر هر دو مفاهیم نسبی هستن و بر مبنای کانتکست باید بررسی بشن... در همین راستا شما یک خیر مطلق برای ما نام ببرید !!
لازم به ذکر است که شر مفاهیم زیادی دارد و هم چنین نسبی است. در همین راستا دوستان عزیز بی خدا لطف کنن نمونه ای برای شر مطلق خاطر نشان کنند ما هم استفاده ببریم.ولی در کل من به خاطر حل نشدن مشکل شر بی خدا شده ام و اگر کسی توانی اثبات شرور نبودن خدا را دارد با کمال میل می پذیرم
باورمند بودن یا نبودن ربطی به کارایی و عدم کارایی براهین اثبات و نفی خدا ندارد بلکه این براهین تنها خواست درونی ما را بر وجود یا عدم وجود خدا را تقویت کرده و توجیه و مستمسکی هستند برای عاقلانه جلوه دادن باورهای قلبی ما
اگر یک سری علل (محیط، خانواده، دوستان و ....) ناباوری را به شما تزریق کرده باشند و شما بر این اساس مثلا بیست سال از عمر خود را سپری کرده باشید حتی اگر محکمترین براهین بر اثبات خدا آورده شود پذیرش آن برای شما بسیار سخت است چرا که باید یک بنای بیست ساله را تخریب و از نو بسازید. یعنی برای کسی مثل شما یک بهانه برای نفی خدا کافی است اما هزار برهان محکم اثری ندارد
از آن طرف هم همین طور است برای پیره زنی که از چرخیدن چرخ ریسندگی توسط دستانش نیاز به چرخاننده برای هستی ضروری به نظر می رسد از الآن تا ابد هم که برای او ناکارایی براهین اثبات خدا را شرح کنی و برهان بر عدم وجود خدا بیاوری تاثیری در او نخواهد داشت.
وجود خدا بر پایه اصل علیت و سایر برهان های اثبات، برای انسانی که ذهن او خالی است براحتی قابل پذیرش است اما عدم وجود به علل پیرامونی زیادی نیاز دارد که از مهمترین این علل خواسته های نفسانی درگیر با دین است لذا هر چه سن افراد بالاتر رفته و خواسته های آنها کاهش می یابد درصد ناباوری نیز کاهش می یابد.
نتیجه این که مواظب باشید دچار خودفریبی نشوید و بدون توجه به علت ها مثلا برهان شر را دلیل ناباوری خود تلقی کنید.
وجود خدا بر پایه اصل علیت و سایر برهان های اثبات، برای انسانی که ذهن او خالی است براحتی قابل پذیرش است اما عدم وجود به علل پیرامونی زیادی نیاز دارد که از مهمترین این علل خواسته های نفسانی درگیر با دین است لذا هر چه سن افراد بالاتر رفته و خواسته های آنها کاهش می یابد درصد ناباوری نیز کاهش می یابد.
اگر یک پست تا حدی درست و حسابی و صادقانه گذاشته باشید همین یکیست... دقیقا در جوامع مذهبی ، عقاید رو از کودکی که ذهن انسان فاقد قدرت تجزیه و تحلیل هست به ذهن اونها پمپاژ میکنن و بعد ها جدا شدن از این عقاید برای اونها دشوار هست که نمونه اش مثلا خود شما هستید !! در حالی که اگر در یک محیط سکولار بار اومده باشید دست کم احتمال اینکه باور مذهبی و ماورایی پیدا کنید کمتر هست...
در مورد خواسته های نفسانی هم باز اشتباه میفرمایید...دین که خودش هر چه وعده داده برای دنیای دیگر ، همین خواسته های به قول شما نفسانی هست که در این دنیا برای ما ممنوع اعلام شده
ولی من اینطور نمی اندیشم ذهن من بسیار درگیر این موضوع بوده است از نظر من تنها دلیلی که می توان بر بی خدایی اورد برهان شر می باشد که بسیار هم برهان محکمی است. از نظر فلسفی و عقلی نمی توان مشکل شرور را حل کرد .خدا باوران تنها با گفتن حرف هایی مانند :حکمت این بوده است یا خدا اینگونه خواسته است این سوال را جواب می دهند.چون غیر از این هم راه حلی ندارد.یا باید خدا را انکار کرد یا باید به وجود خدای شرور اعتراف کرد.
خدا به صورت غیر مستقیم اجازه به وقوع شر داده است و این به هیچ وجه قابل توجیه نیست.خداباوران عزیز شما چگونه این کار خدا را توجیه می کنید با مصلحت یا با حکمت؟؟؟؟؟؟ یا با عقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با عقل که انکار شرور غیر ممکن است.و همه اتفاق نظر دارند که شرور اخلاقی و طبیعی و ذاتی در این دنیا تاثیر دارند.شما با هر چیزی شرور را توجیه کنید من جواب کاملی برای ان دارم.
دوستان عزیز من ای با خدایان گرامی:اگر می خواهید خدای خود را معرفی کنید مهر کنید دیگر او را خیر محض خطاب نکنید. وقتی نمی توانید خیر محض بودن او را اثبات کنیدو این همه دلیل بر ضد این موضوع وجود دارد. چرا بر سر یک حرف از روی نا اگاهی پا فشاری می کنید. اگر می توانید خیر محض بودن و قادر مطلق بودن او را ثابت کنید من دهانم را می بندم . و از موضوع شر بیرون میایم.
دوستان عزیز من ای با خدایان گرامی:اگر می خواهید خدای خود را معرفی کنید مهر کنید دیگر او را خیر محض خطاب نکنید. وقتی نمی توانید خیر محض بودن او را اثبات کنیدو این همه دلیل بر ضد این موضوع وجود دارد. چرا بر سر یک حرف از روی نا اگاهی پا فشاری می کنید. اگر می توانید خیر محض بودن و قادر مطلق بودن او را ثابت کنید من دهانم را می بندم . و از موضوع شر بیرون میایم.
شما دنبال خدایی می گردید که از زاویه دید شما تمام خواسته های شما را برآورده کرده و هیچ ساز مخالفی بر خلاف این خواسته ها نزند یعنی آنچه از منظر شما کمال است خدا باید داشته باشد تا لایق و سزاوار خدایی باشد در غیر این صورت از خدایی ساقط می شود. در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده که مورچه نیز فکر می کند که خدا دو شاخک دارد زیرا مورچه داشتن شاخک را برای خود کمال می پندارد لذا اگر خدا این کمال را نداشته باشد از درجه خدایی سقوط می کند !
دنیا با همه آنچه در آن می بینید دنیاست اگر صفات موجود از آن گرفته شود یا می شود بهشت یا می شود جهنم و یا شاید عالمی دیگر اما مهم این است که با در نظر گرفتن حکیم مطلق بودن خدا، این دنیا با همه آنچه شما آن را شر می نامید وجودش بر عدمش چربش داشته لذا موجود شده است
این تقریر و جواب برهان شر نیز شاید بتواند کمکی به شما کند (البته اگر مطلوب شما در هر حال عدم وجود خدا نباشد):
هر انسانی در طول زندگی خود بارها و بارها با تجربه های دردآلود و رنج برانگیزی مواجه می شود که فلسفه عنوان جامع آنها را شر می نامد. وجود مسلم و غیر قابل انکار شرور، خداباوران را با چالشی عمیق در محوری ترین مساله ی اعتقادی آنها مواجه کرده است. چه اینکه فلاسفه ی ملحدی چون هیوم و جی.ال مکی دو تقریر متفاوت از برهان شرترتیب داده اند.
تقریر هیوم همان تقریر سنتی از برهان شر است که البته از استحکام و شیوایی خاصی برخوردار است: «آیا او (خدا) می خواهد از شر جلوگیری کند ولی توانایی ندارد؟ در این صورت او ناتوان خواهد بود. آیا او قدرت دارد ولی نمی خواهد، در این صورت وی بدخواه خواد بود. آیا او هم قادر است و هم می خواهد، در این صورت شر از کجا آمده است؟ چرا اساسا شوم بختی در جهان وجود دارد؟ مطمئنا تصادفی درکار نیست. در این صورت ناشی از علتی است. آیا برخلاف قصد خداوند است؟ اما او توانای مطلق است. هیچ چیز نمیتواند استواری این استدلال را متزلزل سازد، استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع......» (۱)
همانطور که مشخص است ماحصل این تقریر از برهان شر، ابطال یک یا هر سه صفت مطلق خدا (خیرخواهی مطلق، قدرت مطلق و علم مطلق) می باشد. اما تقریر جی. ال مکی متفاوت از تقریر هیوم و به طور کل تقریر سنتی از برهان شر است و تفاوت اساسی با آنها دارد در این تقریر نتیجه ای که حاصل می شود متناقض و پارادوکسیکال بودن اعتقاد خداباور در باورمندی به خداست.
اگر شما هم به این تقریر توجه کنید همین معنا را تصدیق خواهید کرد: «مشکل در ساده ترین شکل آن چنین است: خدا قادر مطلق است یا خیر مطلق است. با اینحال شر وجود دارد. به نظر می رسد که تناقضی بین این سه قضیه باشد به صورتی که اگر دوتای آنها صادق باشد سومی کاذب خواهد بود. ولی هر سه قضیه در آن واحد اجزای اصلی اکثر دیدگاههای کلامی را تشکیل می دهد و به نظر می آید که متاله در یک آن، هم باید هر سه قضیه را بپذیرد و هم نمی تواند و به دور از تناقض با هر سه موافقت نماید» (۲)
می دانیم که تلاشهای زیادی در میان فلاسفه ی خداباور انجام گرفته تا پاسخی و توجیهی در برابر هر دو تقریر برهان شر ارایه کنند.
اما من در اینجا می خواهم فقط اشاره ای گذرا به پاسخ پلاتینگا داشته باشم که جدا پاسخ قانع کننده و جدی می تواند قلمداد شود البته پاسخ پلاتینگا بیشتر متوجه تقریر دوم برهان شر است. نظریه ی وی در این باره به دفاع مبتنی بر اختیار معروف شده است که نشان دهنده ی تاکید خاص وی بر اراده و اختیار انسان است. توضیحات خود وی در این باره بسیار ساده و روان است:
«جهانی كه دارای مخلوقاتی است كه به صورتی قابل اعتنا مختارند (و مختارانه بیشتر اعمال نیك انجام می دهند تا اعمال بد) با فرض تساوی تمام شروط، از جهانی که ابدا حاوی هیچ مخلوق مختاری نباشد، ارزشمند تر است. خدا می تواند مخلوقات مختاری بیافریند ولی نمی تواند آنان را وادار کند یا مجبور سازد که تنها آنچه را که صواب است انجام دهند، چرا که در این صورت مخلوقات در نهایت به نحو قابل اعتنایی مختار نخواهند بود و آنچه صواب است مختارانه انجام نخواهند داد. بنابراین، خدا باید برای آفریدن مخلوقاتی که قادر بر خیر اخلاقی باشند، مخلوقاتی بیافریند که قادر بر شر اخلاقی نیز باشند و او نمی تواند به این مخلوقات، اختیار انجام دادن شر را عطا کند و در همان حال، آنان را از ارتکاب شر باز دارد. با کمال تاسف، همانگونه که ثابت شده است، برخی از مخلوقات خداوند، به هنگام اعمال اختیارشان به خطا می روند و این همان منشا شر اخلاقی است. با این حال، این واقعیت که مخلوقات مختار گهگاه به خطا می روند نه بر خلاف قدرت مطلق خداوند است و نه ناقض خیر بودن او محسوب می گردد، زیرا او تنها با از میان برداشتن امکان خیر اخلاقی می توانسته است از وقوع شر اخلاقی جلوگیری كند.» (۳)
بر اساس این توضیحات شفاف و البته منطقی پلاتینگا میتواند نتیجه بگیرد: «ممكن است خدا نتوانسته باشد جهانی حاوی خیر اخلاقی، بدون آفرینش جهانی كه حاوی شر اخلاقی نیز باشد، بیافریند و در این صورت، ممكن است خدا دلیل موجهی برای آفرینش جهانی حاوی شر داشته باشد.» (۴)
شاید اشکال شود که چرا خدا موجوداتی را خلق نکرد که هم مختار باشند و هم اینکه همواره خیر اخلاقی را انجام دهند؟ پاسخ اینست که وقتی می گوییم اختیار باید اختیار واقعی مد نظر ما باشد نه اینکه عنوان اختیار باشد ولی در واقع امر همان موجودات مجبور باشیم. نتیجه اینکه گمان می کنم پاسخ پلاتینگا که مبتنی بر اصل اختیار شکل می گیرد از بهترین پاسخهای ممکن برای مساله ی منطقی شر می باشد.
اگر یک پست تا حدی درست و حسابی و صادقانه گذاشته باشید همین یکیست... دقیقا در جوامع مذهبی ، عقاید رو از کودکی که ذهن انسان فاقد قدرت تجزیه و تحلیل هست به ذهن اونها پمپاژ میکنن و بعد ها جدا شدن از این عقاید برای اونها دشوار هست که نمونه اش مثلا خود شما هستید !! در حالی که اگر در یک محیط سکولار بار اومده باشید دست کم احتمال اینکه باور مذهبی و ماورایی پیدا کنید کمتر هست...
در مورد خواسته های نفسانی هم باز اشتباه میفرمایید...دین که خودش هر چه وعده داده برای دنیای دیگر ، همین خواسته های به قول شما نفسانی هست که در این دنیا برای ما ممنوع اعلام شده 😏 !!
خواسته یا ناخواسته عوامل پیرامونی برای انسان قالب هایی می سازند و هیچکس نمی تواند ادعا کند مادرزاد آزاد و رها بوده و هر چه هست دست پخت فکر و اندیشه خود اوست مهم این است که انسان به حدی از بلوغ فکری برسد که بتواند این قالب ها را شکسته و درست و نادرست بودن نظرات القاء شده به او را بسنجد؛ درست ها را نگاه داشته و نادرست ها را دور بریزد
حال سوال این است که من، شما و دیگران آیا چنین کرده ایم یا همچنان طوطی وار القائات بیرونی را تکرار می کنیم؟
اینکه هستی موجود نیازمند منشاء است با هیچ کدام از مبانی منطقی در تضاد نیست و منجر به تناقض نمی شود اما خلاف آن اینگونه نیست
با پذیرفتن این مبنا از در و دیوار دلیل و نشانه بر منشاء می بارد فقط کافی است انسان بخواهد ببیند؛ به دریا بنگرم دریا تو بینم
..........
اما امان از وقتی که انسان از قالب های پیش ساخته رها نشده و نخواهد ببیند.
متاسفانه با یک نگاه و مرور اجمالی بر اسامی و عکس هایی که اکثر کاربران ناباور این سایت برای خود انتخاب کرده اند اسارت مطلق آنها کاملا روشن است و مشکلات روحی روانی از سر و روی آنها می بارد
!
لذا ادعای خردگرایی و عقلانیت تنها یک ادعای پوچ و توخالی است که برای باورپذیر شدن به طور مکرر تکرار می شوند بدون اینکه حتی یک گزاره منطقی آن را تایید کند.
نمونه هایی از حکیم نبودن خدا:مرگ کودکان قبل از بلوغ_اجازه به کشتار انسان های بی گناه_سیل وزلزله_خدای شما گفته من زمین را برای انسان ها افریدم موجودات دیگر این جا چه کاره اند؟_بیرون کردن انسانها از بهشت به بهانه ی خوردن میوه ممنوعه_افریدن عالم ماده(ناسوت)_مرگ_اوردن انسان از عرش به فرش(اسفل السافلین)کردن انسان_ووووووووووووووووو
اگر خدا از طریق عقلی قابل اثبات است پس قابل ابطال هم هست.اگر از طریق عقلی قابل اثبات نیست پس بسیاری از دلایل شما مانند منظم بودن جهان_علت و معلول وووووووووو بر باد است.یعنی اگر عقل کنار رود نه شما می توانید خدای خود را اثبات کنید ونه ما می توانیم انرا ابطال کنیم. این را از ان جهت گفتم که شما گویی وجود خدا را بدیهی میدانید وبه من توصیه می کنید که علت چندان کارایی ندارد.لطفا اگر دلایل عقلی را قبول ندارید از اثبات وجود خدا حرف نزنید چون دچار تناقض گویی می شوید.
کوشا جان من اصلا در پی اثبات وجود یا عدم وجود خدا نیستم.اگر مشکل شرور را برای من حل کنی به خدایی که تو می گویی ایمان خواهم اورد.
همین مقدار که مشکل برای نوع انسانها حل شده باشد کافی است لازم نیست چیزی برای شما ثابت شود شاید شما هرگز نخواهید چیزی برایتان ثابت یا حل شود. و این ادعا که ناباوران دارای خردی فرگشت یافته از دیگران هستند و نیاز به برهانی جدا از برهانی که برای سایرین اقامه می شود دارند تنها ادعایی پوچ و برای فرار رو به جلوست.
یعنی اگر شما می دانید که فردا صبح تصمیم دارید بربری بخرید دیگر توانایی خریدن لواش را نخواهید داشت؟ !
بیجاست، اگر من بدانم که فردا نان سنگک خواهم خرید، گزینش خود را امروز کرده ام آنهم بخشی که به گزینش خود من پیوند دارد (یا در واپسین دم هوای نان لواش نکنم) ولی انیکه فردا زیر ماشین بروم یا نروم به گزینش دیگران /طبیعت پیوند دارد پس دانش من بر خرید سنگک ١۰۰% نیست، ولی دانش خدا ١۰۰% است و این نمیتواند با آزادی گزینش من یکجا گرد بیاید. • پارسیگر
خواسته یا ناخواسته عوامل پیرامونی برای انسان قالب هایی می سازند و هیچکس نمی تواند ادعا کند مادرزاد آزاد و رها بوده و هر چه هست دست پخت فکر و اندیشه خود اوست مهم این است که انسان به حدی از بلوغ فکری برسد که بتواند این قالب ها را شکسته و درست و نادرست بودن نظرات القاء شده به او را بسنجد؛ درست ها را نگاه داشته و نادرست ها را دور بریزد
خب حرف ما هم دقیقا همینه... در جامعه ما مسلمان شدن افراد بر چه اساسی هست ؟ آیا غیر از این هست که قبل از اینکه توان ذهنی برای بررسی باور اسلامی داشته باشن ، کودک رو از طریق خانواده و مدرسه و رسانه ها مغزشویی میکنن ؟
حال سوال این است که من، شما و دیگران آیا چنین کرده ایم یا همچنان طوطی وار القائات بیرونی را تکرار می کنیم؟
من که کرده ام ، شما رو نمیدونم!!! شما بفرمایید چند درصد از همین جامعه مسلمان ما چنین کرده ؟ بفرمایید اگر کسی با بررسی باور خود (اسلام) ، به این نتیجه رسید که این باور نادرستی بوده چه سرنوشتی در انتظارش هست ؟
عبیدزاکانی راگفتند اسلام چگونه دینیست؟؟گفت چون درآن داخل شوی سرآلتت ببرند وچون از آن خارج شوی سرخودت!!
متاسفانه با یک نگاه و مرور اجمالی بر اسامی و عکس هایی که اکثر کاربران ناباور این سایت برای خود انتخاب کرده اند اسارت مطلق آنها کاملا روشن است و مشکلات روحی روانی از سر و روی آنها می بارد !
البته این سخنان که حرف مفت و مغلطه پرداختن به سخنگو و مغلطه منشا هست و فاقد ارزش منطققی...
اما بد نیست بفرمایید مثلا کدام اسامی و عکس ها چنین چیزی رو نشون دادن ؟؟
در باب مشکلات روانی هم بد نیست این گزارش رو که منعکس کننده وضعیت روانی افراد در ام القرای اسلام هست بخونید تا متوجه شید خروجی چنین سیستمی چه بوده و حرف مفت نزنید :
به گزارش ایسنا،رییس اداره سلامت اجتماعی، روان و اعتیاد وزارت بهداشت ادامه داد: بر این اساس 26.5 درصد زنان و همچنین 20.8 درصد مردان به اختلالات روانپزشکی مبتلا هستند. بر اساس این پیمایش، اختلالات خلقی از شیوع 14.6 درصدی برخوردار است که 17.3 درصد آن مربوط به زنان و 11.9 درصد به مردان مربوط است. وی ادامه داد: بر اساس این پیمایش میزان متوسط اختلال افسردگی در کشور 13.6 درصد است که 16.5 درصد آن مربوط به زنان و 10.7 درصد مربوط به مردان بوده است. در مجموع هر چند رشد شیوع اختلالات روانی در کشور چندان بالا نیست، اما همین آمار هم بالاست و لازم است مداخلات لازم صورت گیرد. تمام آمارها حاکی از آن است که اختلالات روان در زنان بیشتر از مردان است که خود بحث مفصلی را میطلبد.
تازه از وضعیت اسفبار فرهنگی و اجتماعی و میزان بروز جرم و جنایات و دزدی و ... هم میگذریم
لذا ادعای خردگرایی و عقلانیت تنها یک ادعای پوچ و توخالی است که برای باورپذیر شدن به طور مکرر تکرار می شوند بدون اینکه حتی یک گزاره منطقی آن را تایید کند.
با ما شوخی نکن استاد ... این همه برای شما روضه خواندیم پس چی بود ؟ تا اینجا که فقط پوچی باورهای شما نشان داده شد و شما در نهایت رو به کپی پیست کیلویی آوردید برای فرار از بحث...
خدا می تواند مخلوقات مختاری بیافریند ولی نمی تواند آنان را وادار کند یا مجبور سازد که تنها آنچه را که صواب است انجام دهند، چرا که در این صورت مخلوقات در نهایت به نحو قابل اعتنایی مختار نخواهند بود و آنچه صواب است مختارانه انجام نخواهند داد. بنابراین، خدا باید برای آفریدن مخلوقاتی که قادر بر خیر اخلاقی باشند، مخلوقاتی بیافریند که قادر بر شر اخلاقی نیز باشند و او نمی تواند به این مخلوقات، اختیار انجام دادن شر را عطا کند و در همان حال، آنان را از ارتکاب شر باز دارد.
خب اصولا چرا خدا انسان و موجودات رو آفریده ؟ هدفش چی بوده ؟ اصلا چرا باید انسان مختار باشه تا بعد خیر اخلاقی اون ارزش داشته باشه ؟
فقط خواهشا نگید این به بحث ربط پیدا نمیکنه... چون شما وقتی همه دلایلتون ته میکشید به چنین توجیهاتی آویزون میشید و ما باید اصل اون دلیل شما رو زیر سوال ببریم تا ببینیم این چنین دلایلی منطقی هست یا صرفا برای اطمینان دادن به خداباوران هست و به قول معروف مصرف داخلی داره 😏 !!
کوشا
زیرا او تنها با از میان برداشتن امکان خیر اخلاقی می توانسته است از وقوع شر اخلاقی جلوگیری كند.
و این یعنی خدا ، موجود توانای مطلق نیست....
کوشا
«ممكن است خدا نتوانسته باشد جهانی حاوی خیر اخلاقی، بدون آفرینش جهانی كه حاوی شر اخلاقی نیز باشد، بیافریند و در این صورت، ممكن است خدا دلیل موجهی برای آفرینش جهانی حاوی شر داشته باشد.»
سخنانی حاوی "ممکن است" و "دلیل موجهی" که ما ازش اطلاع نداریم ، همه حرف مفته و همان مصرف داخلی داره... ضمنا این نتوانستن هم که گفتم نافی "توانایی مطلق" خداست... وانگهی طبق عقاید خداباوران ، خدا توانایی چنین دنیایی رو داره (بهشت موعود) ، اما از طرفی علاقه به بازی دادن مخلقواتش رو هم داره و باید اونها رو از امتحان بگذرونه !!
همین مقدار که مشکل برای نوع انسانها حل شده باشد کافی است لازم نیست چیزی برای شما ثابت شود شاید شما هرگز نخواهید چیزی برایتان ثابت یا حل شود. و این ادعا که ناباوران دارای خردی فرگشت یافته از دیگران هستند و نیاز به برهانی جدا از برهانی که برای سایرین اقامه می شود دارند تنها ادعایی پوچ و برای فرار رو به جلوست.
ببخشید الان مشکل یعنی برای نوع انسان ها حل شده ؟ شما از همان برهان های فرگشت نیافته یکی رو بیارید که وجود خدا رو ثابت کنه... ما خواهیم پذیرفت
خیر این همان نیست... گفتیم خدای توانا/دانا/خیرخواه مطلق وجود نداره نه اینکه قطعا خدایی وجود نداره !! یعنی این خدا قطعا 3 خصوصیت ذکر شده رو با هم نداره...
این حد از دقت دیگه واقعا زائد و گمراه کننده است، مشخصه که منظور من از خدا توی این بحث همینه که شما می فرمایید. شما میخواهید ثابت کنید خدای توانای مطلق و خیرخواه مطلق وجود ندارد، با کمک برهان شر، من هم که دارم درباره همین خدا حرف می زنم و این از نقد من که متوجه همین خداست مشخصه.
از کی تا به حال با "شاید" و "دلیلی کاملا منطقی اما ناشناخته" عدم توان خدا رو میشه توجیه کرد و ردی بر عدم توان مطلق نیست و این تشکیک رو هم منطقی میدونید ؟ اگر بنا به این حدس و گمان های آبکی برای تشکیک باشه که ما هم وارونه اش رو میگیم که شاید خدا به دلیلی کاملا غیر منطقی ، میتوانسته اما نخواسته یا میخواسته و نتوانسته ... تازه ما مثل شما دستمون خالی هم نیست و مقادیر زیادی استناد به کتب دینی در این زمینه داریم به اضافه وعده بهشت موعود...
در واقع شما به رد وجود خدایی با توانایی مطلق اعتراف کردید اما متوجه نیستید...
من توانایی مطلق رو تعریف کردم: قادر بودن به انجام هر کار ممکنی. ما نمی دانیم که این جهان بهترین جهان ممکن است یا خیر، پس نمی توانیم مطمئن باشیم خدا می توانسته (=برای خدا امکان داشته) که جهانی بهتر بیافریند. پس سفسطه شما سود بردن از دوپهلو بودن معنای کلمه "توانستن" است.
شما وارونه اش می کنید برای کی؟ برای مسلمانان، برای معتقدین به خدا؟ جدل که نمی کنیم، داریم بررسی می کنیم که می شود عدم وجود خدا را اثبات کرد یا نه. حتی در جدل با یک مسلمان هم این میشد سفسطه خودت هم همین طور. شما فرض کنید می خواهید برای یک آگنوستیک ثابت کنید "خدای قادر مطلق و خیر مطلق" وجود ندارد، خداباوران را بیخیال شوید.
چه کسی گفته بداهت داشتن سلیقه ای هست ؟ خدا اگر از یک طرف توانایی مطلق داره و از طرف دیگه خودش خالق شر هست ، چطور میشه هم توانایی مطلقش رو حفظ کنه هم بگیم به استناد حدس و گمان ، توانش رو نداشته که شر رو خلق نکنه ؟ فکر نکنم موضوع پیچیده ای باشه...البته داستان به توجیه و دامنه توان خدا هم برمیگرده و همچنین ایرادی که اطلاق صفات مطلق ایجاد میکنه چون به معنای واقعی هیچ مطلقی ، مطلق نیست !!
جمله بولد شده اول هم نادرست بیان شده... اگر خدا با خصوصیات ذکر شده اش وجود نداشته باشه منطقا این جهان ، بهترین جهان ممکن هست... نه خدایی که قرار هست توانا/دانا/خیرخواه مطلق باشه !!
جمله بولد شده دوم هم که نادرست است چون برهان شر در نهایت نشون میده خدایی اگر وجود داره نمیتونه هر 3 صفت مطلق (توانا/دانا/خیرخواه) رو همزمان با هم داشته باشه !!
برای اینکه بداهت داشتن وابسته به ذهن است، زمانی برای اذهان بدیهی این بود که خورشید دور زمین می گردد. چند بار (از جمله در پاسخ به نقل قول قبلی) اشاره کردم که خدا چگونه می تواند خیر مطلق و قادر مطلق باشد. توانش رو نداشته=امکانش را نداشته. توانای مطلق: موجودی است که قادر به انجام هر کار ممکنی است.
شما بفرمایید اگر خدا هم قرار باشه فایده گرا باشه ، چطور همزمان خیرخواه مطلق هم هست ؟
شما هم حرف هایی میزنید جناب فیلو...
از دید فایده گرایی: شخص x عملش درست است (=مطلقا درست است) اگر و تنها اگر این عمل بیشترین سود را به بیشترین افراد برساند. خدا فایده گراست. خدا دانای مطلق است. فایده گرایی موجه است (فرض اساسی). پس خدا همیشه درست ترین کار را انجام می دهد. پس خدا خیر مطلق است.
خب حرف ما هم دقیقا همینه... در جامعه ما مسلمان شدن افراد بر چه اساسی هست ؟ آیا غیر از این هست که قبل از اینکه توان ذهنی برای بررسی باور اسلامی داشته باشن ، کودک رو از طریق خانواده و مدرسه و رسانه ها مغزشویی میکنن ؟
مغزشویی !!؟؟ در همه جوامع کودکان بر اساس باورهای پذیرفته شده جامعه تربیت می شوند و تا جایی که من می دانم در هیچ کشوری کودکان را در قرنطینه نگهداری نمی کنند.
من که کرده ام ، شما رو نمیدونم!!! شما بفرمایید چند درصد از همین جامعه مسلمان ما چنین کرده ؟ بفرمایید اگر کسی با بررسی باور خود (اسلام) ، به این نتیجه رسید که این باور نادرستی بوده چه سرنوشتی در انتظارش هست ؟
مطمئنید؟ یعنی شما تا سن 18 سالگی یک مسلمان دو آتشه یا معمولی بوده و در یک خانواده مذهبی بزرگ شده اید بعد یک دفعه سر و ته کرده اید؟
این ادعای شماست... پس ثابت بفرمایید هیچ تناقضی ایجاد نمیکند !!
تمام برهانهای اقامه شده بر باورمندی ثابت کننده این ادعاست مقبول بودن این برهانها برای نوع انسانها نشانه تمام بودن آنها و عدم پذیرش آنها توسط عده ای آن هم با بهانه های بنی اسرائیلی نقصی به آنها وارد نمی کند.
در باب مشکلات روانی هم بد نیست این گزارش رو که منعکس کننده وضعیت روانی افراد در ام القرای اسلام هست بخونید تا متوجه شید خروجی چنین سیستمی چه بوده و حرف مفت نزنید :
با ما شوخی نکن استاد ... این همه برای شما روضه خواندیم پس چی بود ؟ تا اینجا که فقط پوچی باورهای شما نشان داده شد و شما در نهایت رو به کپی پیست کیلویی آوردید برای فرار از بحث...
احتمالا خواب نما شده اید ما که جز تکرار ادعایی پوچ از شما چیزی دیگری ندیدیم
این حد از دقت دیگه واقعا زائد و گمراه کننده است، مشخصه که منظور من از خدا توی این بحث همینه که شما می فرمایید. شما میخواهید ثابت کنید خدای توانای مطلق و خیرخواه مطلق وجود ندارد، با کمک برهان شر، من هم که دارم درباره همین خدا حرف می زنم و این از نقد من که متوجه همین خداست مشخصه.
باز هم حرف شما نادرسته... شما پیش از این حرف از "خدا" به طور عام میزدید و میگفتید "ثابت کنیم خدا وجود نداره" با اینکه بگیم " خدا ممکن است وجود نداشته باشه" فرق میکنه !! اول اینکه به طور کلی اثبات عدم وجود چیزی که وجودش ثابت نشده ، در هیچ حالی ممکن نیست و شما بهتر از من میدونید این رو... دوم اینکه برهان شر دقیقا صفات خدا رو زیر سوال میبره برای تقابل با دین باورانی که چنین خدایی رو ترسیم کردن ولی نمیگه قطعا خدایی در کار نیست چون اثبات عدم وجود بی معنی هست. اما همینکه مثلا ثابت کنیم خدا در صورت وجود ، شرور است برای ما کفایت میکنه !!
من توانایی مطلق رو تعریف کردم: قادر بودن به انجام هر کار ممکنی. ما نمی دانیم که این جهان بهترین جهان ممکن است یا خیر، پس نمی توانیم مطمئن باشیم خدا می توانسته (=برای خدا امکان داشته) که جهانی بهتر بیافریند. پس سفسطه شما سود بردن از دوپهلو بودن معنای کلمه "توانستن" است.
وقتی کسی حرف از مطلق بودن صفتی میزنه خود به خود دچار تنگنای منطقی میشه... چطور "ممکن" در محدوده درک ما با "ممکن" برای یک موجود توانای مطلق باید یک جور تعریف بشه ؟ پس این خدا توانای مطلق نیست...
ضمنا ما طبق سخن ادیان ، میدانیم خدا میتوانسته جهانی بهتر بیافرینه و وعده اش رو هم پیشاپیش داده !!
ضمنا چیزی که از دید ما مخلوقات خدا ممکن هست ( خلق دنیایی بدون شر ) ، چطور در برای خالق ما ممکن نبوده ؟
شما وارونه اش می کنید برای کی؟ برای مسلمانان، برای معتقدین به خدا؟ جدل که نمی کنیم، داریم بررسی می کنیم که می شود عدم وجود خدا را اثبات کرد یا نه. حتی در جدل با یک مسلمان هم این میشد سفسطه خودت هم همین طور. شما فرض کنید می خواهید برای یک آگنوستیک ثابت کنید "خدای قادر مطلق و خیر مطلق" وجود ندارد، خداباوران را بیخیال شوید.
البته ما در فلسفه شاگرد شما هستیم جناب فیلو ، اما این ادعای شما خودش "سفسطه سفسطه بافی" هست !! من در مقابل فرض بدون مدرک شما ، فرضی رو مطرح کردم ، چون شما با مغلطه توسل به احتمالات و شاید و اگر و ممکن است و این قبیل حرف ها ، سعی در اثبات چیزی دارید... گفتم چرا فرض های دیگه رو در نظر نگرفتید ؟
برای اینکه بداهت داشتن وابسته به ذهن است، زمانی برای اذهان بدیهی این بود که خورشید دور زمین می گردد. چند بار (از جمله در پاسخ به نقل قول قبلی) اشاره کردم که خدا چگونه می تواند خیر مطلق و قادر مطلق باشد. توانش رو نداشته=امکانش را نداشته. توانای مطلق: موجودی است که قادر به انجام هر کار ممکنی است.
بنابراین آن دو جمله هر دو درست اند.
اگر بداهت داشتن سلیقه ای باشه ، پس سوفسطایی بودن هم خردپذیر است و بدیهیات هم باید مورد شک قرار بگیرن...
این قید "ممکن" که شما اضافه کردید ، دشواری ای هست که مدعی وجود موجودی با صفات مطلق باید پاسخگوی اون باشه. به طور واضح تر همین قید "ممکن" یعنی نمیتوان هیچ صفت مطلقی برای خدا متصور بود !!
از دید فایده گرایی: شخص x عملش درست است (=مطلقا درست است) اگر و تنها اگر این عمل بیشترین سود را به بیشترین افراد برساند. خدا فایده گراست. خدا دانای مطلق است. فایده گرایی موجه است (فرض اساسی). پس خدا همیشه درست ترین کار را انجام می دهد. پس خدا خیر مطلق است.
خب همین فرض اساسی شما با مفهوم خیرخواهی مطلق در تناقض است و یک موجود خیرخواه مطلق نمیتونه سود رو حتی متوجه ناچیزترین درصد افراد هم نکنه... باز هم تناقض در اطلاق صفات نسبی به یک موجود !!
مغزشویی !!؟؟ در همه جوامع کودکان بر اساس باورهای پذیرفته شده جامعه تربیت می شوند و تا جایی که من می دانم در هیچ کشوری کودکان را در قرنطینه نگهداری نمی کنند.
البته حرف شما تا حدی درسته(که شدتش در بعضی کشورها به شدت کمتره) ولی روند عادلانه و منطقی این هست که کودکان مخصوصا به طور رسمی تا زمانی مثلا 18 سالگی تحت هیچ نوع آموزش دینی یا ایدلوژیک(که میتونه غیر دینی هم باشه) قرار نگیرند،کودکی که وجود لولو! زیر تختش رو باور میکنه قطعا بدون هیچ نیاز به پرسش عمیق جن و پری و فرشته رو هم باور میکنه.
مغزشویی !!؟؟ در همه جوامع کودکان بر اساس باورهای پذیرفته شده جامعه تربیت می شوند و تا جایی که من می دانم در هیچ کشوری کودکان را در قرنطینه نگهداری نمی کنند.
شما در همه جوامع مگه زندگی کردید ؟ در جوامع درست و حسابی سکولار مگه مثل ایران دین رسمی داریم که بشه باور پذیرفته شده و بقیه حتی نوکیشان ادیان دیگه مورد آزار و اذیت باشن و حق تبلیغ نداشته باشن و حتی اهل سنت هم تحت فشار و تشیع هم فقط یک گروه خاصش مورد پذیرش باشن !!
قرنطینه اتفاقا همون جایی هست که توش بزرگ شدیم استاد...
اگر علاقمند هستید در مورد کشور های دیگه بدونید این لینک رو ببینید :
مطمئنید؟ یعنی شما تا سن 18 سالگی یک مسلمان دو آتشه یا معمولی بوده و در یک خانواده مذهبی بزرگ شده اید بعد یک دفعه سر و ته کرده اید؟
دو آتشه که نه ولی مسلمان معمولی بودم ، اما به مرور متوجه سستی باورهام شدم !! شما هم حواستون به حرف زدنتون باشه و گرنه خودم شما رو سر و ته میکنم میفرستم جایی که بهش تعلق دارید 🚽 !!
تمام برهانهای اقامه شده بر باورمندی ثابت کننده این ادعاست مقبول بودن این برهانها برای نوع انسانها نشانه تمام بودن آنها و عدم پذیرش آنها توسط عده ای آن هم با بهانه های بنی اسرائیلی نقصی به آنها وارد نمی کند.
بفرمایید ثابت کنید تک تک براهین شما ، هیچ تناقضی ایجاد نمیکنه !!
مقبول بودن برای نوع انسان هم اول که ادعای پوچ شماست چون سند دادیم که چه مقدار از جمعیت جهان اصولا بی دین است ، دوم هم این مقبول بودن در بهترین حالت مغلطه توسل به اکثریت هست.سوم زیر همین بهانه های به قول خودتون بنی اسرائیلی هم که فعلا شما و گنده از تر شما زاییده...
گاهی از روی لجبازی یا دشمنی موروثی با معنویات و یا علت های دیگر درون قالب های دیگری می خزیم.
اینها که مغلطه پرداختن به سخنگو و مغلطه منشا هست...دیگه موروثی خیلی باحال بود !! تازه اگر بتونید اثبات کنید بی دینی علت ژنتیکی داره ، انوقت مقصر همون هم خدای شماست...
حرف اصلی این بود که در مملکت گل و بلبل ما ، قالب از پیش تعیین شده دقیقا همینی هست که شما امروز هستید نه افراد خداناباور...
اسکاتلندی واقعی یک مغالطه منطقیِ ناساختاریِ واژگانی و یک تلاش تکموردی برای پشتیبانی از یک ادعای نامستدل و راهی است برای بازتفسیر یک واژه به منظور جلوگیری از ردشدن ادعای فرد. در این مغلطه فرد، ادعایی کلی دربارهٔ یک گروه بیان میکند و وقتی مثالی نقض از میان همان گروه به او داده میشود بهجای پس گرفتن ادعای کلی خود، با تغییر یک واژه گروه کلی را به گروهی مبهم میکاهد.[۱] این مغلطه یکمین بار توسط آنتونی فلو فیلسوف انگلیسی در سال ۱۹۷۵ مطرح شد.[۲] یک ویژگی مهم این مغلطه بهکارگیری واژههایی مانند واقعی، حقیقی، اصل، اصیل، راستین و مانند آنها برای کاستن از عضوهای گروه کلی است. افراد در این استدلال به دنبال چیزی واقعی و اصیل هستند و ادعا میکنند شخص یا موضوعی که دربارهاش حرف میزنند واقعی و اصیل نیست.
۱- آقای الف: اسکاتلندیها جنایت نمیکنند.۲- آقای ب: اما من یک اسکاتلندی را میشناسم که مرتکب جنایت شدهاست.۳- آقای الف: خوب، اسکاتلندیهای واقعی جنایت نمیکنند.در این مثال آقای الف با وجود مثال نقض ۲، ادعای ۱ را پس نمیگیرد و در عوض با تغییر واژگان ادعای ۳ را مطزح میسازد. اما گروه موسوم به «اسکاتلندیهای واقعی» یک گروه مبهم است که دربارهٔ اعضای آن بین دو طرف توافق وجود ندارد. چنین به نظر میرسد که آقای الف یک ویژگی گروه ادعایی اسکاتلندیهای واقعی را این میداند که عضوهای آن جنایت نمیکنند. در اینصورت جملهٔ ۳ معادل جملهٔ زیر خواهد شد:«اسکاتلندیهایی که جنایت نمیکنند، جنایت نمیکنند.»که بدیهی است و چیزی به دانستهها نخواهد افزود.
و البته : اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست از مسلمانی ماست
یک شکری خوردید که بی دینی موجب افسردگی و اینها میشه ، با آمار ام القرای اسلام که مواجه شدید مجبور به بالا آوردن شکر خورده شده ، شدید !!
احتمالا خواب نما شده اید ما که جز تکرار ادعایی پوچ از شما چیزی دیگری ندیدیم !
خیر استاد... تا اینجا کدوم سخن شما منطقی بوده که پذیرفته نشده ؟ وقتی سنگر های سست فکری شما یکی یکی تخریب شد ، در نهایت برای فرار از و فرسایشی کردن بحث کپی پیست کیلویی کردید که جواب همون ها هم داده شد