سخنان تان با هم نمیخواند. اگر خواسته که باید بیدرنگ ( کن فیکون) میشد ، دیگر شکیبایی برای چه؟ اگر جهان ما بودنش بایسته بوده چرا همواره نبوده و خدا دو ایستار داشته: ١- تنها و بی آفریدگان ٢- بهمراه آفریدگان خود چرا همچنان تنها نمانده ؟ چه چیزی در درون خدا دگرگون شده و چرا؟ که دست به آفرینش زده؟ تازه اگر میگویید که پتیاره ی راستین در جهان نیست، پس چرا گفتید که باید شکیبا باشیم ( اندکی ، که گویا تا رستاخیز به دیرا میکشد!)
در نقل آمده است که: کان الله و لم یکن معه شیئ؛ خدا بود و با او هیچ نبود
و عارفان را اعتقاد بر این است که الآن کما کان؛ اکنون نیز چنین است
در بحث با رسول دارامرویی در جستار فرد تا حدودی توضیح داده شد.
یعنی بحث هستی شناسانه است که آیا شری در هستی وجود دارد یا ندارد.
نه بحث در باید و نبایدهای تکلیفی در دایره احکام شرعی
ما در بحث هستی شناسانه به دنبال فهم و شناسایی هستی هستیم. طبق ادعاهای قرآن و نفس فلسفه اسلامی، یکی از "چیز"ها در هستی شر و شیطان هست. به همین خاطره که شما دچار خطا شدید و فکر میکنید ما داریم از اعمال و عزاداری های شما انتقاد میکنید در حالیکه اینطور نیست. برای ما وجود شر در جهان نزدیک به بداهت هست ولی برای شما که دوست دارید به قیمت نادیده گرفتن آیات قرآن و به نیت فرار از چالش سختی که گرفتارش هستید وجود شر رو انکار کنید باید به این دست اعمال و رفتارهای مسلمانان رو آورد.
چه مطلب کم یا اضافه ای بر آنچه من ذکر کردم در ترجمه آمده است؟
اشاره به سایر شروری شده که با اونچه شما ادعا میکنید (شری که سایر موجودات میتوانند داشته باشند)
نمیخونه. در اون آیه حتا شب هم دارای شر هست. وانگهی چه تفاوتی میکنه که شر موجود در اون آیه، فرآورده ی سایر موجودات باشه یا فی نفسه و قائم به ذات خودش شر باشه؟ به هر حال شر وجود داره دیگه.
ولی اگر مدعی این هستید که این شرور اخلاقی هستند، باز هم اگر چه میشه در اونها بحث کرد (برای نمونه همون نیش زنبور یا دندان های گرگ چطور اخلاقی هستند؟) وجود شیطان رو دست آخر برای ما تبیین نکردید که "شر" میدونید یا خیر. آیه 98 سوره ی نحل رو حتمن میدونید چیه:
شر نسبی در حقیقت شر نیست و شر نماست وقتی مدعی برهان شر نتواند چیزی که از همه جهات شر است را نشان دهد خودبخود این برهان از هم پاشیده و باطل می شود.
ای بابا با این حرف ها که نمیشه از شر این برهان خلاص بشید. شما انتظار دارید ما تعریفی از شر بیاریم که بعد بگید نه من اینو قبول ندارم؟ بعد هم ازتون تعریف بخوان بگید از نظر من شری وجود نداره؟ حال اینکه طبق آیات قرآن دنیا پر از شر هست؟
شرنما و شر نسبی و این لغت بازی ها شما رو به جایی نمیرسونه. بهتره برای رهایی خودتون شکستتون رو بپذیرید. چرا که نه راه پس دارید نه راه پیش. اگر شر رو نفی کنید آیات قرآن و فلسفه ی اسلامی رو نفی کردید. اگر شر رو قبول کنید برهان رو قبول کردید. این مساله مانند اره ای ست که اندر ماتحت خدای ادیان ابراهیمی فرو رفته.
فعلا که قضیه برعکس است ! یعنی همیشه همینطور بوده است از اول تا آخر رساله رو سرند کنید اگر حکمی تکلیفی که مدعای شما را ثابت کند پیدا کردید به ما هم نشان دهید.
شیوه پیامبر (سیره ی نبوی) یکی از سه بنمایه ی اسلام است و ایشان درست همین کار را کرده: در مکه که زورش نمیرسید و هیچکس مسلمان نمیشد میگفت لکم دینکم و لی دین : بگذارید من دین خودم را داشته باشم . در مدینه که کم کم رهبر گروه راهزنی شد، گفت که هیچ دینی نزد الله پدیرفته نیست و مشرکین را هر جا یافتید بکشید و اهل کتاب را هم جوری سرکوب نمایید که با خواری و پس گردنی به دست خود جزیه (گزیت = باژ سرانه) بدهند.
گفتنی است که نخستین کار راهزنی نیز بدست مسلمین انجام شد که در ان نخست بار یک نگهبان کاروان را هم کشتند و آنهم در ماه حرام. که باز الله در قران ماست مالی نمود که گرفتاری ندارد چون کفار کارهای بدتری میکنند ( سفسته ی تو هم بدی)
همچنین از ۳٢ غزوه و سریه ( جنگها و راهزنی هایی که مسلمین به همراه محمد و یا به گماردگی از وی کردند) همگی جز دو تا ( جنگ خندق و جنگ اُحُد) تازشانه و آفندی (تهاجمی) بودند و آندو جنگ پدافندی هم تازه در پی کینه جویی از کارهای پلید مسلمین پیش از ان بوده.
پس میبینید که راهکار های یاد شده در اسلام هست! از قیام حسینی تا قعود حسنی و نرمش قهرمانانه! 😉 •
در نقل آمده است که: کان الله و لم یکن معه شیئ؛ خدا بود و با او هیچ نبود
و عارفان را اعتقاد بر این است که الآن کما کان؛ اکنون نیز چنین است
در بحث با رسول دارامرویی در جستار فرد تا حدودی توضیح داده شد.
بیجاست! عرفا! هر جا بسود شما بود از اسلام بروید به عرفان ! "الآن کما کان؛ اکنون نیز چنین است" چم این گزاره این است که خدا در جایگاه خداوندی خود تنهاست و نه اینکه ما نیست و هیچ هستیم ! به هرروی:
اکنون ما هستیم، گرچه مارا هیچ هم بشمار بیاورید ولی در اینکه دو ایستار هست جای سخنی نمی ماند و همچنان پرسش های ما سر جای خود مانده است
در نقل آمده است که: کان الله و لم یکن معه شیئ؛ خدا بود و با او هیچ نبود
و عارفان را اعتقاد بر این است که الآن کما کان؛ اکنون نیز چنین است
این هم از جمله ماسمالی های اسلامی ست. این اسلام ایراد زیاد داره گرامی بهتره خوب اندیشه کنید. چرا؟ چون اگر هست چرا گفته بود؟ منظور حدیث فوق دقیقن همین هست که زمانی اینچنین بوده و اکنون این چنین نیست. امام محمد باقر در پاسخ به پرسشگر به راحتی میتوانسته طوری جمله بندی کنه که مفهوم همیشگی از اون برداشت بشه.
سفسته ی بیجاست: این برهان بر پایه ی آموزه های خود دین برپا شده و به بودن نیروی بدکار در دین مسیحی بر میگردد که در دین اسلام هم جز این نیست. شیطان، نخستین کارگزار بدکاری و گمراه کننده ی آدمی بشمار رفته که در اسلام هم چنین است. اینکه در رستاخیز، بدان و بدکاران به پادافره گناهانشان میرسند یا نمیرسند، ، در برهان هستی بدی، آسیب و رخنه ای پدید نمیآورد چرا که اگر بدی یا بهتر بگوییم، شایندگی بدکاری و توان گناه ورزی آفریده نمیشد، نیازی هم به رستاخیز و گوشمالی بدکاران نمیبود! پس همچنان پرسش و گره در کار شما بجای خود است که چرا خدای شما با همان دم و دستگاهی که گفتید، از دم، شایندگی بدی و بدکاری و رنج و درد و کشتار و چپاول و زمین لرزه و سونامی و ایدز و وبا و .. را آفرید که دیرتر بخواهد پیامبر هم بفرستد که اینها را از میان بردارد؟ ( در گذشته بیماری و پتیاره های طبیعی هم یا کار شیطان و یا هتّا گوشمالی خداوند و نشانه ی خشم خدا شمرده میشدند و هنوز هم در نزد دین یاران چنین است ) •
بیخود است این امور ربطی به شر بودن هستی ندارد و از لوازم اختیار است.
بیخود است این امور ربطی به شر بودن هستی ندارد و از لوازم اختیار است.
بیجاست، ١- همین پرسش به اختیار بر میگردد. چرا باید جوری می افرید که اختیار باشد که بدی را هم پدید آورد؟ ٢- زمین لرزه و ایدز و سونامی و چیزهای بد اینگونه، .. پیوندی به "اختیار" ندارد و از کارهای ما پدید نمیآید. یا اینکه نه، از بد حجابی است؟ ۳- آفریدن شیطان هم برای گول زدن مردم، پیوندی به اختیار ندارد، میشد که نیافریند . ۴- میشد که آدمی را بی نیاز بیافریند که برای نمونه گرسنه نشود تا برای برآوردن نیاز خود، دست به بدی بزند، چرا که میدانیم که بدی هایی که ادمی انجام میدهد از روی نیاز است.
ما در بحث هستی شناسانه به دنبال فهم و شناسایی هستی هستیم. طبق ادعاهای قرآن و نفس فلسفه اسلامی، یکی از "چیز"ها در هستی شر و شیطان هست. به همین خاطره که شما دچار خطا شدید و فکر میکنید ما داریم از اعمال و عزاداری های شما انتقاد میکنید در حالیکه اینطور نیست. برای ما وجود شر در جهان نزدیک به بداهت هست ولی برای شما که دوست دارید به قیمت نادیده گرفتن آیات قرآن و به نیت فرار از چالش سختی که گرفتارش هستید وجود شر رو انکار کنید باید به این دست اعمال و رفتارهای مسلمانان رو آورد.
حال که اینقدر وجود شری که اساس خیر نبودن هستی این دنیا را زیر سوال ببرد بدیهی است چرا یک نمونه ذکر نکرده و ریشه دعوا را خشک نمی کنید؟
اشاره به سایر شروری شده که با اونچه شما ادعا میکنید (شری که سایر موجودات میتوانند داشته باشند). در اون آیه حتا شب هم دارای شر هست. وانگهی چه تفاوتی میکنه که شر موجود در اون آیه، فرآورده ی سایر موجودات باشه یا فی نفسه و قائم به ذات خودش شر باشه؟ به هر حال شر وجود داره دیگه.
پس قبول دارید که شب شر نیست بلکه دارای شر است؛ من هم همین را گفتم سایر موارد هم همین طور است و این نوع شر نافی خیر بودن اساس هستی نیست بلکه نبودن آنها دنیا را از دنیا بودن خارج کرده و به عالم دیگری تبدیل می کند که دیگر دنیا نیست.
ولی اگر مدعی این هستید که این شرور اخلاقی هستند، باز هم اگر چه میشه در اونها بحث کرد (برای نمونه همون نیش زنبور یا دندان های گرگ چطور اخلاقی هستند؟) وجود شیطان رو دست آخر برای ما تبیین نکردید که "شر" میدونید یا خیر. آیه 98 سوره ی نحل رو حتمن میدونید چیه:
ای بابا با این حرف ها که نمیشه از شر این برهان خلاص بشید. شما انتظار دارید ما تعریفی از شر بیاریم که بعد بگید نه من اینو قبول ندارم؟ بعد هم ازتون تعریف بخوان بگید از نظر من شری وجود نداره؟ حال اینکه طبق آیات قرآن دنیا پر از شر هست؟
پس انتظار دارید که من شر مورد نظر شما را تعریف کنم؟ ! شما که مدعی هستید تعریف کنید تا من بررسی کنم چنین شری عقلا وجود خارجی دارد و قابل التزام است یا نه.
شرنما و شر نسبی و این لغت بازی ها شما رو به جایی نمیرسونه. بهتره برای رهایی خودتون شکستتون رو بپذیرید. چرا که نه راه پس دارید نه راه پیش. اگر شر رو نفی کنید آیات قرآن و فلسفه ی اسلامی رو نفی کردید. اگر شر رو قبول کنید برهان رو قبول کردید. این مساله مانند اره ای ست که اندر ماتحت خدای ادیان ابراهیمی فرو رفته
هر وقت توانستید شر مطلقی که خیر بودن هستی را زیر سوال ببرد بیان کنید من رسما اعلام شکست می کنم پس تا آن وقت. اگر به قول شما قرآن شری را بیان می کند دلیل وجود آن و خیر بودن آن از سایر جهات را هم بیان می کند ( عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ) و یا تذکرات لازم برای احتراز از آن را نیز می دهد: فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا یُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى
و در آخر می گوید: إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!
حال که اینقدر وجود شری که اساس خیر نبودن هستی این دنیا را زیر سوال ببرد بدیهی است چرا یک نمونه ذکر نکرده و ریشه دعوا را خشک نمی کنید؟
پس قبول دارید که شب شر نیست بلکه دارای شر است؛ من هم همین را گفتم سایر موارد هم همین طور است و این نوع شر نافی خیر بودن اساس هستی نیست بلکه نبودن آنها دنیا را از دنیا بودن خارج کرده و به عالم دیگری تبدیل می کند که دیگر دنیا نیست.
وجود شیطان در راستای وجود اختیار قابل توجیه است.
پس انتظار دارید که من شر مورد نظر شما را تعریف کنم؟ ! شما که مدعی هستید تعریف کنید تا من بررسی کنم چنین شری عقلا وجود خارجی دارد و قابل التزام است یا نه.
هر وقت توانستید شر مطلقی که خیر بودن هستی را زیر سوال ببرد بیان کنید من رسما اعلام شکست می کنم پس تا آن وقت. اگر به قول شما قرآن شری را بیان می کند دلیل وجود آن و خیر بودن آن از سایر جهات را هم بیان می کند ( عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ) و یا تذکرات لازم برای احتراز از آن را نیز می دهد: فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا یُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى
و در آخر می گوید: إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!
بیجاست، همچنان که گفتیم، میشد که انیجهان مانند بهشت باشد و در ان چیزی از درد و گرسنگی و ایدز و سونامی و کشتار دیده نشود. ولی چون این چیزها هست، و همه چیز را هم خدا آفریده است، پس پاسخگویی اینها به همو بر میگردد. پس پیوندی به نسبی و مطلق بودن آن ندارد.
اکنون ما هستیم، گرچه مارا هیچ هم بشمار بیاورید ولی در اینکه دو ایستار هست جای سخنی نمی ماند و همچنان پرسش های ما سر جای خود مانده است !
هر گاه توانستید مرزی به نام عدم میان خود و سایر هستی (وجود) بکشید، بی شک توانسته اید دو وجود را اثبات کنید اما اگر نتوانید که نمی توانید هیچ به شمار خواهید آمد و تنها وجود را به شکلی دیگر نشان داده اید؛ الآن کما کان
این هم از جمله ماسمالی های اسلامی ست. این اسلام ایراد زیاد داره گرامی بهتره خوب اندیشه کنید. چرا؟ چون اگر هست چرا گفته بود؟ منظور حدیث فوق دقیقن همین هست که زمانی اینچنین بوده و اکنون این چنین نیست. امام محمد باقر در پاسخ به پرسشگر به راحتی میتوانسته طوری جمله بندی کنه که مفهوم همیشگی از اون برداشت بشه.
بیجاست، ١- همین پرسش به اختیار بر میگردد. چرا باید جوری می افرید که اختیار باشد که بدی را هم پدید آورد؟ ٢- زمین لرزه و ایدز و سونامی و چیزهای بد اینگونه، .. پیوندی به "اختیار" ندارد و از کارهای ما پدید نمیآید. یا اینکه نه، از بد حجابی است؟ ۳- آفریدن شیطان هم برای گول زدن مردم، پیوندی به اختیار ندارد، میشد که نیافریند . ۴- میشد که آدمی را بی نیاز بیافریند که برای نمونه گرسنه نشود تا برای برآوردن نیاز خود، دست به بدی بزند، چرا که میدانیم که بدی هایی که ادمی انجام میدهد از روی نیاز است.
پس همچنان پرسش به جای خود است! •
از کجا می دانید زمین لرزه و سونامی از صدها جهت دیگر خیر نیست و از کجا می دانید ایدز و سایر بیماری ها حاصل رفتار انسان و حتی ساخته دست او نیست؟
شیطان اختیار داشت که نافرمانی نکند.
آدمی هم اگر اینطور که مطلوب شماست آفریده می شد دیگر دنیا دنیا بود بلکه جای دیگری بود وجود آدمی با همین صفات موجود سازگاری با عالم ماده دارد آنچه شما می خواهید توصیفش در جهان آخرت آمده است.
بیجاست، همچنان که گفتیم، میشد که انیجهان مانند بهشت باشد و در ان چیزی از درد و گرسنگی و ایدز و سونامی و کشتار دیده نشود. ولی چون این چیزها هست، و همه چیز را هم خدا آفریده است، پس پاسخگویی اینها به همو بر میگردد. پس پیوندی به نسبی و مطلق بودن آن ندارد. •
گفته شد دنیا با همه این نقائصی که در آن مشاهده می شود وجودش بر عدمش می چربد لذا آفریده شده است و برای مشاهده جهانی عاری از هر نقص تنها کمی زمان و مخالفت با هوای نفس نیاز دارد.
هر گاه توانستید مرزی به نام عدم میان خود و سایر هستی (وجود) بکشید، بی شک توانسته اید دو وجود را اثبات کنید اما اگر نتوانید که نمی توانید هیچ به شمار خواهید آمد و تنها وجود را به شکلی دیگر نشان داده اید؛ الآن کما کان
بیجاست، در دین اسلام ما بخشی از هستی خدا نیستیم، بساکه از آفریدگان او هستیم. میگویند خدا و بندگانش. قران هم میگوید که آدمی را نیافریدیم مگر برای بندگی. پس میبینید که جهان مادی یا همان آفرینش به گفته ی دین ها، چیزی است که همواره نبوده و برای همین نمیتوان گفت که خدا همچنان در ایستار پیشین خود است. پس این ترفند ها هم به در گریز از پاسخ نمیخورد
از کجا می دانید زمین لرزه و سونامی از صدها جهت دیگر خیر نیست و از کجا می دانید ایدز و سایر بیماری ها حاصل رفتار انسان و حتی ساخته دست او نیست؟
بیجاست، همه می دانند که میکرب ها ، مانند وبا، ساخته ی دست انسان نیستند. در قران هم آمده که همه جانوران (که میکرب ها هم هستند) را خدا آفریده است! پس مهر ورزیده و یاو سرایی نفرمایید !
زمین لرزه هم هیچ سودی در بر نداشته جز اینکه شماها چادر های صلیب سرخ را دزدیدید!
سونامی و.. هم جز انیکه گروهی را کشت و بی آشیان کرده، سودی نداشته است. اینها هنجار آروینی هستند و اگر شما میگویید که سونامی سودی داشته و یا آن دختر خردسالی که پس از تجاوز، اعدام کرده اند، سودی داشته ، بفرمایید ببینیم چست و به این زیان ها و پستی ها و رنج ها می ارزد یا نه !
مهند این است که این ازادی را داشت که نافرمانی بکند و خدا هم میدانسته که نافرمانی میکند و روشن نیست برای چیش افریده، جز برای چزاندن گروهی آدم که دیرتر آفریده است!
آدمی هم اگر اینطور که مطلوب شماست آفریده می شد دیگر دنیا دنیا بود بلکه جای دیگری بود وجود آدمی با همین صفات موجود سازگاری با عالم ماده دارد آنچه شما می خواهید توصیفش در جهان آخرت آمده است.
بیجاست، همچنان که جهان پایانی جوری افریده شده که در ان گناه و بدی شدنی نیست، جهان مادی هم میتوانست با قانون های دیگر ساخته شود که انچنان باشد. روشن استکه آنگاه جهان، جهان دیگری بود و ما هم نگفتیم که این جهان اینجوری را دوست داریم! پس فرنود شما مانند کسی است که دُم خود را گاز گرفته است!
گفته شد دنیا با همه این نقائصی که در آن مشاهده می شود وجودش بر عدمش می چربد لذا آفریده شده است و برای مشاهده جهانی عاری از هر نقص تنها کمی زمان و مخالفت با هوای نفس نیاز دارد.
از سوی ما هم گفته شد که کی خدا هوش کرد که بودن جهان به نبودنش میچربد و چرا تا آنگاه این را هوش نکرده بود؟ آفرینش=پدید آوردن چیزی از هیچ، پدید اوردن چیزی که پیش از این کار، نبوده. تازه، اینکه این جهان دارای کاستی و ستیز درونی هست هم گناه خود آفریننده است، همچنان که گفتیم. میتوانست جوری بسازد که این ستیز درونی درآن نباشد، اگر او توانای اَوَست بود. مگر اینکه نیروی دیگری به آفرینش ایشان گند زده باشد، که آنگاه تنهایی خداوند زیر پرسش است!
کوشا
گ.. برای مشاهده جهانی عاری از هر نقص تنها کمی زمان و مخالفت با هوای نفس نیاز دارد.
😃 اینهم سفسته است که گویا ما چون هوای نفس داریم ( و مانند شما از خود بیخود در پی معنویات(= حوری و غلمان) نمیباشیم !) ، نمیتوانیم ببینیم که جهان گویا فرزام و ١۰۰% خوب است و نیاز به زمان داریم که امام زمان بیاید و بدی هارا ( که نیستند) ریشه کن نماید!
بیجاست بیسواد: از یکی از این امام های کنیز باز پرسیده بودند که آیا زمانی بوده که خدا تنها بوده و او این پاسخ را گفته است که آری چنین بوده. شما ماست مالی گراماتیک بکنید!
عن زراره قال: قُلْتُ لابی جعفر "علیه السّلام": أكان الله و لا شیءَ. قال: نعم، كان و لا شیء. قُلْتُ: فأَیْنَ كانَ یكونُ. قال: (و كان متَّكئاً فاستوی جالساً) و قال: أحَلْتَ یا زُرارة و سَأَلْتَ عن المكانِ اذ لامكان.2
ترجمه: زراره میگوید: به امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ عرض كردم: آیا خداوند بود در حالی كه چیزی هم نبود؟ حضرت فرمود: بله! او بود در حالی كه چیزی نبود. زرارة میگوید: عرض كردم: خداوند كجا بود؟ حضرت فرمود: (در حالی كه تكیه زده بود و با شنیدن این سؤال تكانی خورده و جای خود را محكم كرد) فرمود: ای زُرارة! مرا به تعجب واداشتی و از مكان خدا سؤال كردی! چرا كه برای خدا مكان نیست.
بیجاست، در دین اسلام ما بخشی از هستی خدا نیستیم، بساکه از آفریدگان او هستیم. میگویند خدا و بندگانش. قران هم میگوید که آدمی را نیافریدیم مگر برای بندگی. پس میبینید که جهان مادی یا همان آفرینش به گفته ی دین ها، چیزی است که همواره نبوده و برای همین نمیتوان گفت که خدا همچنان در ایستار پیشین خود است. پس این ترفند ها هم به در گریز از پاسخ نمیخورد ! •
اینما تولوا فثم وجه الله
هر گاه توانستید مرزی به نام عدم میان خود و سایر هستی (وجود) بکشید، بی شک توانسته اید دو وجود را اثبات کنید اما اگر نتوانید که نمی توانید هیچ به شمار خواهید آمد و تنها وجود را به شکلی دیگر نشان داده اید؛ الآن کما کان
شر نسبی در حقیقت شر نیست و شر نماست وقتی مدعی برهان شر نتواند چیزی که از همه جهات شر است را نشان دهد خودبخود این برهان از هم پاشیده و باطل می شود.
شر نما دیگه از کجا اومد ؟ شما برو همون پست اول رو بخون ببین که بزرگان شما چه تعاریف و تقسیم بندی هایی انجام دادن... چرا تقسیم بندی من در آوردی میاری اینجا آخه ؟
گفتم که اینها بازی با کلمات است واکسن نما و مادرنما تعریف واکسن و تعریف مادر شامل حال آنها نمی شود همانطور که خدایی که با برهان شر در پی رد آن هستید شبهی از خداست و تعریف خدا شامل او نمی شود.
گفتیم که قیاس شما باطل هست چون مثلا واکسن آنفولانزا یک عارضه جانبی داره که بهش میگن سندروم گیلن باره 😬 ، یا مادری که به علل مشکلات روانی به کودکش آسیب بزنه... پس قیاس شما رفت تو زباله دانی 🚽 !! ایراد شما این هست که خدای فرضی رو ترسیم کردید و بدون اثبات وجود و صفاتش مدام هر نقصی بهش وارد میشه میگید این خدا نیست...
ضمنا کمی بیشتر مطالعه کنید تا لا اقل ایرادات درست و حسابی به برهان شر وارد کنید نه این مغالطات خنده داره...
با برهان شر نمی توان خدا را اثبات کرد ! این برهان در صورت کامل بودن تنها به کار نفی وجود خدا می آید پس لطف کنید خدایی که قصد رد کردن او را دارید تعریف کنید.
نه بابا ؟ جدی میگی ؟
بحث این بود که شما گفتید چرا همه صفات خدا گفته نشده و خدای ما همه رو با هم داره و از طریق خواستید وجود خدا رو با وجود شر منطبق بدونید ، ما هم گفتیم در اینجا نیازی به ذکر همه صفات نیست و وجود اونها خللی به استدلال برهان شر وارد نمیکنه...
بحث بر سر اثبات و نفی یک مفهوم ذهنی نیست شما مدعی هستید خدایی که ما به آن معتقدیم نقائصی دارد؛ خدای ما دارای صفات و لوازمی است از جمله این لوازم معاد و نبوت است که در کنار توحید پایه و اساس اعتقاد ما را تشکیل می دهد.
برادر گفتم که شما از مرخص هم مرخص تری !! هنوز حتی توان درک این رو نداری که فرض و حکم برهان چه معنی ای میده !! مثلا در فروض همین برهان گفته میشه خدا وجود دارد و فرض اولیه هست... نکنه فکر کردید معنی این جمله این هست که ما گفتیم خدا وجود داره ؟
شما هم بهتره بدونید فرض وجود معاد یا نبوت همه فروض درون دینی هست... شده همون داستان اثبات وجود خدا از طریق قرآن
هر گاه توانستید مرزی به نام عدم میان خود و سایر هستی (وجود) بکشید، بی شک توانسته اید دو وجود را اثبات کنید اما اگر نتوانید که نمی توانید هیچ به شمار خواهید آمد و تنها وجود را به شکلی دیگر نشان داده اید؛ الآن کما کان
ترجمه: زراره میگوید: به امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ عرض كردم: آیا خداوند بود در حالی كه چیزی هم نبود؟ حضرت فرمود: بله! او بود در حالی كه چیزی نبود. زرارة میگوید: عرض كردم: خداوند كجا بود؟ حضرت فرمود: (در حالی كه تكیه زده بود و با شنیدن این سؤال تكانی خورده و جای خود را محكم كرد) فرمود: ای زُرارة! مرا به تعجب واداشتی و از مكان خدا سؤال كردی! چرا كه برای خدا مكان نیست.
خیلی جالبه این امام باقر العلوم مدل جواب دادنش با همین برادر کوشا هیچ فرقی نداشته... یعنی طی 1400 سال هیچ پیشرفتی نکردن
خیلی جالبه این امام باقر العلوم مدل جواب دادنش با همین برادر کوشا هیچ فرقی نداشته... یعنی طی 1400 سال هیچ پیشرفتی نکردن 😄 !!
تازه کجای کار هستید! از جعفر پرسیدند (روایت صحیح هم هست) که زمین روی چی استوار است گفته چه میدانم پشت ماهی و گاو و .. سپس پرسیدند خود گاو روی چی است؟ گفته اینجا دیگر علم عالمان مفقود شد!
هر گاه توانستید مرزی به نام عدم میان خود و سایر هستی (وجود) بکشید، بی شک توانسته اید دو وجود را اثبات کنید اما اگر نتوانید که نمی توانید هیچ به شمار خواهید آمد و تنها وجود را به شکلی دیگر نشان داده اید؛ الآن کما کان
خب با این حساب اگر عدم ، وجود و اصالت نداره ، خدا چطوری خالق محسوب میشه ؟
تازه کجای کار هستید! از جعفر پرسیدند (روایت صحیح هم هست) که زمین روی چی استوار است گفته چه میدانم پشت ماهی و گاو و .. سپس پرسیدند خود گاو روی چی است؟ گفته اینجا دیگر علم عالمان مفقود شد! 😄 •
خلاصه سخن از آنچه در سطور گذشته گفته ایم نتیجه می شود:
1.خیر در عالم هستی غایت بالذات و شر مطلوب بالعرض و المجاز است.
2.آنچه از خدای عالم، قادر و خیرخواه مطلق صادر می شود خیرات وجودی است و شر مجهول بالعرض و از تصادفات و ضیق وجود خاص عالم طبیعت است.
3.موجودات عالم (مخلوقات خدا) یا وجودشان خیر محض است یا خیرشان غالب بر شرشان است و چیزی که شر در وجودش غالب یا متساوی با خیرش یا شر محض باشد در ملک وجود خدای سبحان جایی ندارد.
4.نگاه ما به هستی، جهان و انسان دخالت تام در تفسیر ما از خیر و شر امور دارد چه بسا چیزی را شر بدانیم اما در واقع خیر باشد یا به عکس.
5.بسیاری از شرور و ناملایماتی که بر ما در دنیا یا آخرت می بارد نتیجه اعمال و رفتار و اخلاق خود ما است.
6.جهان فعلی با همه پستیها و بلندیهایش به برهان لمی بهترین نظام ممکن است.
7.جهان با وجود انسانهای مختار شرآفرین و شرگزین بهتر از جهانی مملو از خوبان بی اختیار است. اگر جهانی داشته باشیم که انسانها با عقل و اراده خودشان خیرات را برگزینند مطلوب تشریعی خداوند است و خدا پیامبران را برای ساختن مدینه فاضله و انسان کامل فرستاده است.
این رو خود شما که مدعی هستی آخر فلاسفه گذشته و حالی باید جواب بدی
عدم وجود و اصالت دارد!!!!! عدم وجود دارد!!!
پس حتما سفید سیاه است، نور تاریکی است، بزرگ کوچک است،بالا پایین است و ...........
بیجاست، دیدگاه نویسنده روشن است؛ و ان این است که اگر جهان همواره هستی داشته است پس خدا چه چیزی را آفریده است، چرا که: آفرینش برابر است با پدید اوردن چیزی که پیشتر نبوده ( = هیچ بوده). creatio ex nihilo اگر هم جهان نبوده و آفرینشی در کار بوده، چرا و از روی چه انگیزه(علت) خدا به این کار دست زد؟ پس اکنون بفرمایید پاسخ را !
از کجا می دانید زمین لرزه و سونامی از صدها جهت دیگر خیر نیست
با این حال من یک نمونه شر غیر قابل انکار براتون مثال زدم، اون هم وجود شیطان رجیم هست.
گذشته از این ما باید چشم بسته به آیات قرآن باور داشته باشیم یعنی در جاییکه به وجود شر در دنیا اشاره کرده، بدون نیاز به برداشتن ذره بین برای پیدا کردن مصداق.
پس انتظار دارید که من شر مورد نظر شما را تعریف کنم؟ !
شر تعریف نمیخواد جانم. چرا شما هی لجاجت میکنید؟ شر در دنیا موجوده و خود قرآن هم بهش اشاره کرده. تعریف کیلویی چنده؟ البته برای من کاملن این رفتار شما قابل درکه.
هر وقت توانستید شر مطلقی که خیر بودن هستی را زیر سوال ببرد بیان کنید من رسما اعلام شکست می کنم پس تا آن وقت.
چیزی که ابطال پذیر نیست نمیشه باهاش مبارزه کرد. تئوری شما که میگه شر در دنیا وجود نداره ابطال پذیر نیست. شما از ما یک مصداق عینی میخواهید، ما مصداق عینی نشونتون میدیم، آیه نشونتون میدیدم، اشاره به شیطان میکنیم و خلاصه از ارزش ها و باورهای خودتون مثال می آوریم که اثبات رو خیلی قویتر کنه، ولی شما هرکدوم رو شر نمیدونید و اونو در راستای خیری بزرگتر میدونید. خب چه انتظاری از ما دارید؟ اصولن چرا بحث میکنید؟ این برهان برای کسانی چالش هست که به قرآن ایمان داشته باشند. شما که از قرآن بیشتر میدونید که نیازی به این برهان ها ندارید.
صبح به خیر... تازه بعد از این همه پست میگی من تعریف کنم ؟
البته اگر چشم بسته وارد تاپیک نمیشدید حتما میدید که من در همون برهان شر تاپیک همه اینها رو با تقسیم بندی و تعریف قرار داده بودم...
تعریف ارائه شده دو قسمت دارد یک قسمت می گوید خیر یعنی وجود و شر یعنی عدم یعنی هر چه موجود است خیر است و شر آن است که اصلا موجود نشده است با این تعریف هستی خیر محض است چرا که موجود است. در قسمت دوم شر نسبی آمده؛ آنچه که موجب لذت شود خیر و آنچه موجب درد و رنج شود شر است که این تعریف کلیت ندارد یعنی لزوما هر لذتی خیر نیست و هر درد و رنجی شر نیست و آنچه هم که خیر و شر محسوب می شود از لوازم عالم ماده است و باید باشد و الا عالم ماده دیگر عالم ماده نیست.
اینکه من مدام از شما تعریف میخوام برای این هست که راه فرار شما رو ببندم...شما هم چون میدونید گیر میکنید از تعریف طفره میرید !!
برای من فرقی نمی کند که چه تعریفی از خیر و شر ارائه شود هر تعریفی که بیان شود دو حالت بیشتر ندارد یا باید شر محض باشد که عملا و عقلا امکان وقوع ندارد و یا شر نسبی است که وجود آن ضرری به وجود خدا نمی زند.
شر نما دیگه از کجا اومد ؟ شما برو همون پست اول رو بخون ببین که بزرگان شما چه تعاریف و تقسیم بندی هایی انجام دادن... چرا تقسیم بندی من در آوردی میاری اینجا آخه ؟
منظور همان شر نسبی است که تصور می شود شر است اما در حقیقت شر نیست و از لوازم عالم ماده است.
گفتیم که قیاس شما باطل هست چون مثلا واکسن آنفولانزا یک عارضه جانبی داره که بهش میگن سندروم گیلن باره 😬 ، یا مادری که به علل مشکلات روانی به کودکش آسیب بزنه... پس قیاس شما رفت تو زباله دانی 🚽 !! ایراد شما این هست که خدای فرضی رو ترسیم کردید و بدون اثبات وجود و صفاتش مدام هر نقصی بهش وارد میشه میگید این خدا نیست...
ما اینجا فلسفی و عقلی بحث می کنیم و بیان این نوع استثنائات ضرری به اصل بحث وارد نمی کند مادر، واکسن، خدا و ... از نظر عقلی معنای قابل انعطاف ندارد یا هست یا نیست.
بحث این بود که شما گفتید چرا همه صفات خدا گفته نشده و خدای ما همه رو با هم داره و از طریق خواستید وجود خدا رو با وجود شر منطبق بدونید ، ما هم گفتیم در اینجا نیازی به ذکر همه صفات نیست و وجود اونها خللی به استدلال برهان شر وارد نمیکنه...
شما ممکن است خیلی چیزها بگویید گفته های شما چیزی را تغییر نمی دهد شما باید خدای مفروض را رد کنید نه خدایی که خود ساخته اید را.
جک خوبی بود.
کان در اینجا بر سر یک جمله اسمیه اومده و اسم رو مرفوع کرده. معنی کان در این مورد دقیقن "بود" ترجمه میشه. در اینجا کان فعل ناقصه هست، نه فعل کمکی. که تازه کمکی هم میبود باید به زمان فعل اصلی توجه میکردیم.
گذشته از این همانطور که برادر مزدک البامداد اشاره کردند، پرسشگر از امام درباره زمان گذشته پرسیده.
جک خوبی بود. کان در اینجا بر سر یک جمله اسمیه اومده و اسم رو مرفوع کرده. معنی کان در این مورد دقیقن "بود" ترجمه میشه. در اینجا کان فعل ناقصه هست، نه فعل کمکی. که تازه کمکی هم میبود باید به زمان فعل اصلی توجه میکردیم.
گذشته از این همانطور که برادر مزدک البامداد اشاره کردند، پرسشگر از امام درباره زمان گذشته پرسیده.
نظور همان شر نسبی است که تصور می شود شر است اما در حقیقت شر نیست و از لوازم عالم ماده است.
👎
این باز همان سفسته است! "عالم ماده" را مگر خود خدا نیافریده؟ پس میتوانسته جوری بیافریند که بدی و رنج و درد و .. از بایستگی های ان نباشد! بازهم کاری به این نداریم که گویا بدی ها به خوبی ها مینجامند، ما میگوییم چرا خوبی ها از آغاز نبوده اند و برای رسیدن به آنها باید از بدی ها گذر نمود ؟؟ و چرا از اینرو، الله بندگانی آفریده که گروهی شان را شکنجه میدهد که دیرتر بهشتی شوند و گروهی شان را هم شکنجه میدهد که سرانجام سرکشی نمایند و روانه ی دوزخ؟ اگر الله شما بیمار روانی نیست، پس پاسخ بفرمایید!
👎 این باز همان سفسته است! "عالم ماده" را مگر خود خدا نیافریده؟ پس میتوانسته جوری بیافریند که بدی و رنج و درد و .. از بایستگی های ان نباشد! بازهم کاری به این نداریم که گویا بدی ها به خوبی ها مینجامند، ما میگوییم چرا خوبی ها از آغاز نبوده اند و برای رسیدن به آنها باید از بدی ها گذر نمود ؟؟ و چرا از اینرو، الله بندگانی آفریده که گروهی شان را شکنجه میدهد که دیرتر بهشتی شوند و گروهی شان را هم شکنجه میدهد که سرانجام سرکشی نمایند و روانه ی دوزخ؟ اگر الله شما بیمار روانی نیست، پس پاسخ بفرمایید!
•
خداوند بیکار نیست که به عدد انسانها و یا حتی حیوانات روی زمین و احتمالا کرات دیگر عالم خلق کند که یکی از آنها مطلوب مزدک باشد و دیگری مطلوب آنارشی و سومی انتظار کورش را برآورده کند !
دنیا با همین شرایطی که مشاهده می کنید دنیاست
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
البته طناب هم قیمت چندانی ندارد و سقف هم همه جا در دسترس است.
خداوند بیکار نیست که به عدد انسانها و یا حتی حیوانات روی زمین و احتمالا کرات دیگر عالم خلق کند که یکی از آنها مطلوب مزدک باشد و دیگری مطلوب آنارشی و سومی انتظار کورش را برآورده کند !
دنیا با همین شرایطی که مشاهده می کنید دنیاست
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
البته طناب هم قیمت چندانی ندارد و سقف هم همه جا در دسترس است.
اگر نیک بنگرید، شما با این پاسخ خود را بدار این گفتگو آویختید و نشان دادید که هیچ پاسخ درخوری برای " برهان شر" نداشتید و جای شگفتی هم نیست، هیچ خدا باوری تا کنون پاسخی نداشته! چرا که خدایی در کار نیست و همه ترفند است برای خوردن و بردن.
اگر نیک بنگرید، شما با این پاسخ خود را بدار این گفتگو آویختید و نشان دادید که هیچ پاسخ درخوری برای " برهان شر" نداشتید و جای شگفتی هم نیست، هیچ خدا باوری تا کنون پاسخی نداشته! چرا که خدایی در کار نیست و همه ترفند است برای خوردن و بردن. •
اگر این دنیا شر است چرا ناباوران اینگونه خود را برای دست یافتن به آن جر می دهند ! و همچون کفتار برای کوتاه کردن دست دیگران از آن، آنها را می درند؟
چرا با یک متر طناب خود را از این شر عظیم خلاص نمی کنید؟!!؟
برای ما هر چه آن خسرو کند شیرین بود پس رها کنید این شر را و آن را به ما وا نهید و اگر جرأت خلاص کردن خود را ندارید به گوشه ای خزیده و از دور به حماقت ما آویختگان به شر بخندید
تعریف ارائه شده دو قسمت دارد یک قسمت می گوید خیر یعنی وجود و شر یعنی عدم یعنی هر چه موجود است خیر است و شر آن است که اصلا موجود نشده است با این تعریف هستی خیر محض است چرا که موجود است. در قسمت دوم شر نسبی آمده؛ آنچه که موجب لذت شود خیر و آنچه موجب درد و رنج شود شر است که این تعریف کلیت ندارد یعنی لزوما هر لذتی خیر نیست و هر درد و رنجی شر نیست و آنچه هم که خیر و شر محسوب می شود از لوازم عالم ماده است و باید باشد و الا عالم ماده دیگر عالم ماده نیست.
اول اینکه شما تعریف خودتون رو ارائه بدید بعد شروع به نقد مطلب دیگه بکنید !! دوم اینکه باز تقسیم بندی مطلق و نسبی برای ما نکنید...
مهم این بود که نشون بدیم وجود شر بداهت داره !!! همین که شر وجود داشته باشه خود به خود برهان اثبات میشه...
برای من فرقی نمی کند که چه تعریفی از خیر و شر ارائه شود هر تعریفی که بیان شود دو حالت بیشتر ندارد یا باید شر محض باشد که عملا و عقلا امکان وقوع ندارد و یا شر نسبی است که وجود آن ضرری به وجود خدا نمی زند.
البته معلومه که برای شما فرق نمیکنه و استدلال از راه سنگ میکنید... اما نه تعریفی ارائه میدید و نه قبول میکنید تقسیم بندی شر به مطلق و نسبی اصلا در این بحث محلی از اعراب نداره
ما اینجا فلسفی و عقلی بحث می کنیم و بیان این نوع استثنائات ضرری به اصل بحث وارد نمی کند مادر، واکسن، خدا و ... از نظر عقلی معنای قابل انعطاف ندارد یا هست یا نیست.
خب همین مثال نقض ، یعنی قیاس مع الفارق کردید :
قیاس معالفارق یا مقایسه نادرست یا مغالطه تمثیل از طریق اهمال در شرایط استدلال استقرایی پدید میآید که موضوع آن سرایت حکم یک امر به امر دیگر باشد بدون آن که شباهت کاملی میان آنها وجود داشته باشد. در منطق به مقایسه، تمثیل گفته میشود.
اگر متوجه بودید که یکی از خدایانی که باید رد کنید خدای قرآن است این اشکال را وارد نمی کردید.
همین داستان معاد شما رو هم دوستان نقد کردن ولی شما هم اگر میفهمیدید برای اثبات خدا کسی به قرآن استناد نمیکنه ، این اشکال رو وارد نمیکردید !! در واقع برهان شر ، خدا رو به طور کلی زیر سوال میبره و حتی سابقه تقریر اولیه این برهان به قرن ها قبل از ظهور اسلام برمیگرده... موضوع فقط اینه که با ظهور اسلام و بعدها به اصطلاح فلاسفه اسلامی ، سعی کردن موضوع رو به نحوی پاسخ بدن با مغالطاتی از همین دست...
این تعریف از خدا بسیار مبهم و کلی و قابل اثبات و نفی نیست.
اتفاقا یکی از مشکلات در راه اثبات خدا خود تعریفش هست !!
حالا یک توضیح دیگه ای میارم در ادامه :
The term “God” is used with a wide variety of different meanings. These tend to fall, however, into two main groups. On the one hand, there are metaphysical interpretations of the term: God is a prime mover, or a first cause, or a necessary being that has its necessity of itself, or the ground of being, or a being whose essence is identical with its existence. Or God is not one being among other beings—even a supremely great being—but, instead, being itself. Or God is an ultimate reality to which no concepts truly apply. On the other hand, there are interpretations that connect the term “God” in a clear and relatively straightforward way with religious attitudes, such as those of worship, and with very important human desires, such as the desires that good will triumph, that justice be done, and that the world not be one where death marks the end of the individual's existence .
اگر این دنیا شر است چرا ناباوران اینگونه خود را برای دست یافتن به آن جر می دهند ! و همچون کفتار برای کوتاه کردن دست دیگران از آن، آنها را می درند؟
چرا با یک متر طناب خود را از این شر عظیم خلاص نمی کنید؟!!؟
برای ما هر چه آن خسرو کند شیرین بود پس رها کنید این شر را و آن را به ما وا نهید و اگر جرأت خلاص کردن خود را ندارید به گوشه ای خزیده و از دور به حماقت ما آویختگان به شر بخندید !
مشکل شما در نفهمیدن برهان شر و تقسیم بندی شر به مطلق و نسبی هست !! فکر میکنید این تقسیم بندی من در آوردی خللی به اصل این برهان وارد میکنه...
اگر این دنیا شر است چرا ناباوران اینگونه خود را برای دست یافتن به آن جر می دهند ! و همچون کفتار برای کوتاه کردن دست دیگران از آن، آنها را می درند؟
چرا با یک متر طناب خود را از این شر عظیم خلاص نمی کنید؟!!؟
برای ما هر چه آن خسرو کند شیرین بود پس رها کنید این شر را و آن را به ما وا نهید و اگر جرأت خلاص کردن خود را ندارید به گوشه ای خزیده و از دور به حماقت ما آویختگان به شر بخندید !
اینهم بیخود است. پرسش در باره ی دین و الله شماست و پیوندی به این ندارد که جهان در نگر ما بد یا خوب است، ما دید خودمان را از بدی و خوبی داریم، برای نمونه زمین لرزه از دید ما از نیروهای تکتونی درون زمین سرچشمه میگیرد و مانند هر پدیده ی دیگر پیوندی به خدا ندارد چون خدایی درکار نیست. پس بجای اینکه توپ را به زمین ما بیندازید، به پرسشهایی که در آن درمانده اید، بپردازید، چرا که یکی از راه های نبرد ما با بدی, به میان انداختن همین پرسش ها و اندیشه ها و بیچاره کردن شماهاست!
اگر این دنیا شر است چرا ناباوران اینگونه خود را برای دست یافتن به آن جر می دهند ! و همچون کفتار برای کوتاه کردن دست دیگران از آن، آنها را می درند؟
چرا با یک متر طناب خود را از این شر عظیم خلاص نمی کنید؟!!؟
این اگر خیلی نکته درش هست. اونم اینکه نشون میده در استدلال چیزی باقی نمونده. دوست گرامی شما به نظر انسان باهوشی میرسید. اینجور استدلال کردن از شما یک مقدار بعید هست.
مفهوم این سخن شما در نهایت اینه که دنیا شر نیست چرا که بیخدایان از زندگی خود لذت میبرند. اگر در دنیا شر بود پس بیخدایان باید اول از همه خودشون رو از شر این شر خلاص میکردند. در حالیکه این سخن به نظر درست میرسه، باید گفت از نظر ما دنیا از این بهتر هم میتونست باشه اگر به دست یک ذهن متفکر بی نقص ساخته میشد. یعنی این دنیا دارای کاستی ها و شروری ست که نشان دهنده ی این هست که خدای ادیان ابراهیمی در پیدایشش نقشی نداشته و در نتیجه وجود نداره.
مهم این بود که نشون بدیم وجود شر بداهت داره !!! همین که شر وجود داشته باشه خود به خود برهان اثبات میشه...
شما حتی یک شر را نتوانستید نشان دهید چه رسد بداهت وجود آن را ! تنها جناب کورش اشاره به وجود شیطان کردند که این هم به راحتی با سنت امتحان قابل توجیه است علاوه بر اینکه طبق فرض شیطان چند هزار سال موجود مقرب درگاه خداوند بوده و با سر پیچی از یک فرمان سقوط کرده یعنی باز این فعل خدا نیست بلکه سوء اختیار خود شیطان بوده است.
البته معلومه که برای شما فرق نمیکنه و استدلال از راه سنگ میکنید... اما نه تعریفی ارائه میدید و نه قبول میکنید تقسیم بندی شر به مطلق و نسبی اصلا در این بحث محلی از اعراب نداره !!
مشکل اکثر ناباوران این است که وقتی نوبت به مثلا برهانهای موافق می رسد کار را تمام شده پنداشته و آن را تمام می پندارند اما در مقابل برهان محکم و استوار علیت که می رسد به هزار و یک شاخه سست آویزان می شوند که ثابت کنند این برهان ناقص است.
اینهم بیخود است. پرسش در باره ی دین و الله شماست و پیوندی به این ندارد که جهان در نگر ما بد یا خوب است، ما دید خودمان را از بدی و خوبی داریم، برای نمونه زمین لرزه از دید ما از نیروهای تکتونی درون زمین سرچشمه میگیرد و مانند هر پدیده ی دیگر پیوندی به خدا ندارد چون خدایی درکار نیست. پس بجای اینکه توپ را به زمین ما بیندازید، به پرسشهایی که در آن درمانده اید، بپردازید، چرا که یکی از راه های نبرد ما با بدی, به میان انداختن همین پرسش ها و اندیشه ها و بیچاره کردن شماهاست! •
اولا بیچارگی از سر و روی تک تک کلماتتان می بارد
!
ثانیا هنوز نتوانسته اید یک شر مطلق در هستی نشان دهید.
این اگر خیلی نکته درش هست. اونم اینکه نشون میده در استدلال چیزی باقی نمونده. دوست گرامی شما به نظر انسان باهوشی میرسید. اینجور استدلال کردن از شما یک مقدار بعید هست.
مفهوم این سخن شما در نهایت اینه که دنیا شر نیست چرا که بیخدایان از زندگی خود لذت میبرند. اگر در دنیا شر بود پس بیخدایان باید اول از همه خودشون رو از شر این شر خلاص میکردند. در حالیکه این سخن به نظر درست میرسه، باید گفت از نظر ما دنیا از این بهتر هم میتونست باشه اگر به دست یک ذهن متفکر بی نقص ساخته میشد. یعنی این دنیا دارای کاستی ها و شروری ست که نشان دهنده ی این هست که خدای ادیان ابراهیمی در پیدایشش نقشی نداشته و در نتیجه وجود نداره.
اولا که این نوعی جدل است نه استدلال، استدلال آوردن برای کسی مثل مزدک آب در هاون کوبیدن است
!
ثانیا این حرف شما زمانی تمام است که مدعای دینداران این باشد که ساخت دنیا به شکل فعلی آن نهایت زور خدا در آفرینش بوده و قدرت بر ساخت بهتر از این ندارد.
در حالیکه اینچنین نیست و هیچ دینداری چنین ادعایی نکرده است و دنیای موجود را برای هدفی که آفریده شده متقن ترین می داند.