نه همایون جان, پارسیگ چیز سختی ندارد, سختترین و ناآشناترین واژهای که در همین گزاره به کار بردهایم
چیست؟
همین واژهیِ «پارسیگ» بوده. خب این واژه از کجا آمده؟ پارس را که ما نساختهایم, پسوند -یگ را هم
که ما از خود امان در نیاوردهایم, هتّا خود پارسیگ را هم ما نساختهایم و همین ایرانیان و همین مردم ساختهاند که؟
اکنون من میخواهم بدانم, بازآموزی اینکه آری ما در زبان امان یک
پسوند -یگ هم داریم این اندازه دشوار است که خواننده اینجا وابماند؟
بروشنی, نه.
این هموندان کوروش بیخدا و میلاد (sonixax) ب.ن. هر دو تا اندازهیِ بالایی انگلیسی میدانند
و هتّا میلاد را من بیشتر از اینها میشناسم و در برخی زمینههای بیرون از اینجا همواره هوش سرشاری از
وی هم دیدهام و آشنا و خودآموخته به چندین زبان برنامهریزی هست و آلمانی را هم در کنار انگلیسی میداند.
خب اکنون زمانیکه همچو کسانی میایند اینجا مینالند که نوشتههایِ من برایشان سخت و دشوار است و
هتّا یکی میگوید من دیرزمانی است دیگر نمیخوانم, چون 'سخت' شده و فرااندازه پارسیگ شده, پیش خودتان چه باید بیاندیشید؟
آیا براستی اینها هوش اشان نمیرسد و آیا براستی چند تا واژه و بنواژه (≈٤٠٠) این اندازه دشوار هستند, یا اینکه نه,
آنجا دارند بیانگیزگی و بیگرایشی خودشان را به دستآویز «ما نوشتههایت را نمیخواهیم بتوانیم بخوانیم, چون ما
'میدانیم' ایرانیان همگی از بیخ 'کودن' هستند (کودنانی که نمیتوانند دریابند 'ž' همان 'ژ' است و etc.) و به این
زودیها هم نخواهند توانست (برو ٢٠٠ سال دیگه بیا!), پس ارزش زمانگذاری ندارد و بیراهه است», لامیپوشانند؟
پس روند اندیشهیِ مرا دنبال نموده باشید, این ناله و گلایهها بیخود هستند و نه از سر
نیکخواهی و فربودگرایی, بساکه دستآویزی برای همان تنبلی و سُستمنشی خودشان هستند.
فرهیختهای که هم توان و هم اندک زمان نیازین را دارد, ولی بجای شکستن خشکی توده و هامهیِ مردم به آن دامن میزند و زیر
نام "واقعبینی" میخواهد مردم را کودن جا بزند (آنهم مردمیکه خود اشان همین زبان شگرف را از بیخ و بن آوردهاند) و نمیدانم با روشهایِ
زمان پورسینا میخواهد هر ١٠ سال یکبار, ١٠ تا واژه به واژهنامهیِ مردم بیافزاید (آنهم در جهانیکه هر دمک چند هزار واژه در انگلیسی و ...
برساخته و دورانداخته میشوند و جهانیکه هر ١٠ سال دانش پزشکی ما دارد ≈دوبرابر میشود) را دیگر نباید نیکخواه و "واقعبین" دانست, هوشمند
تنبل و سنگاندازی باید دانست که چون خود اش انگیزه و "حس" دگرش ندارد, میخواهد دیگران را هم از جنب و جوش و برونرفت از این خمودگی بازدارد!
مهربد, این چنان که دوستان گفتند سخت نیست و این چنان که خودت گفتی ساده نیست. خود من هم نمیتوانم در گفت و گوی روزمره پارسیگ بگویم. تنها میتوانم بنویسم. بکوش که سخنان دوستانمان را دریابی... من دریافتم. بخواهیم یا نخواهیم...بیشتر میردم نمیپذیرند که پارسیگ را اینگونه یهو بیاموزند.
یادگیری آن هم کار سخت یا دشوار....خُب ! برای کسی سخت و برای کسی دیگر ساده است! خیلی هم دگرسانش دارد. از همان چندسد واژه ای که نامبردی دوستان در ماه نخست 10 تای مهادین را جایگزین کنند درست است. به جای دست به یخه شدن هم بهتر است برای زبان پارسیگ یک برگه در ویکیپدیا بزنیم و زبانی نو درست کنیم و چند برگه به زبان پارسیگ بنویسیم! اینگونه هزاران تن با این زبان آشنا میشوند. که میشود 100 برابر کاربران این فروم. پارسیگر
مهربد, این چنان که دوستان گفتند سخت نیست و این چنان که خودت گفتی ساده نیست. خود من هم نمیتوانم در گفت و گوی روزمره پارسیگ بگویم. تنها میتوانم بنویسم. بکوش که سخنان دوستانمان را دریابی... من دریافتم. بخواهیم یا نخواهیم...بیشتر میردم نمیپذیرند که پارسیگ را اینگونه یهو بیاموزند.
کسی هم زور نکرده یاد بگیرند, نکوهش اینکه شما تند نروید تا ما برسیم ولی بیهوده است, اگر توش و توان بسنده دارید تند بیایید, ندارید هم پس بمانید.
نون ,نمیشه یکم مهربان باشید؟ 👻 دوست آن است که گیرد دست دوست .
نمیای برگه پارسیگ در ویکیپدیا بزنیم؟
پارسیگر
خب شما بجای من مهربان باش همایون جان, من پیشتر مهربانی هایم را کردهام,
شکیباییِ فرااندازه و زمان بیکران ولی برای سر و کله زدن با سُستمنشان را ندارم:
این آه و نالهها و چامهسُراییها را هم ببرید جای دیگر بکنید, اگرنه ما با تراز فرهنگ و ادب شما از پیش آشنا هستیم:
خودتونو با مزدک یکی نکنید. همونطور که از روز اول هم گفتم شما فقط ادای مزدک رو در میارید. حتی در Enter زده های بیجا! پس انتظار نداشته باشید که همونطور که به مزدک میتازم به شما هم بتازم. شما چندان جدی گرفته نمیشید از نظر من.
خودتونو با مزدک یکی نکنید. همونطور که از روز اول هم گفتم شما فقط ادای مزدک رو در میارید. حتی در Enter زده های بیجا! پس انتظار نداشته باشید که همونطور که به مزدک میتازم به شما هم بتازم. شما چندان جدی گرفته نمیشید از نظر من.
شما چرا درگیری درست میکنی؟
میان پیشنهاد و ناسزا زمین تا آسمان دگرسانش است. من که آمدم اینجا یک چیزی یاد بگیرم دیگران هم بیاموزانم, این درگیری ها هم(برای نخستین بار این واژه را میگویم) بیجاست!
ما در این فروم با هم زندگی نمیکنیم! تنها گفت و گو میکنیم. و چیز یادمیگیریم. کمی اندیشه کنید.
ما در این فروم با هم زندگی نمیکنیم! تنها گفت و گو میکنیم. و چیز یادمیگیریم.
کمی اندیشه کنید....
گفتگوهای ان جستار از این دیدگاه که باید دربرابر نوآموزان و تازهکاران نرمی و نرمخویی به کار داد هیچ جای سخنی ندارد,
ولی اینکه دربرابر هر کس و ناکسی که رسید, کسیکه از آغاز آمده جُستار گشوده کسانیکه "کلافه هستند" بیایند
اینجا یکزبان به این دو تا (مهربد و مزدک) گیر بدهند و کسیکه میبینیم بروشنی هیچ ادب و فرهنگی ندارد و
بسته به بافتار و نیاز, دیگران را خر و یابو و منقلی هم مینامد, دربرابر چنین کسی دیگر نباید مهربان بود.
اندیشمند همزمانه, نسیم نیکولاس طالب, در جایی به این نکتهیِ گیرا که در زبان انگلیسی دگرسانیای میان
فرایافتهای گستاخیِ رو-به-پایین و گستاخی رو-به-بالا نیست, ولی در زبان عربیک دو واژه برایش میباشد مینِمارد:
English does not distinguish between arrogant-up (irreverence toward the temporarily powerful) and arrogantdown (directed at the small guy).
ما این را در زبان زیبای خود امان ولی داریم و من هم پیرویِ این رفتار آرتائیگ هستم: دربرابر
فرودستان و کِهتران همواره «فروتن» باشید, دربرابر گستاخان و دهندریدگان «فراتن = arrogant-up».
زیرا:
“Being nice to the arrogant, is no better than being arrogant toward the nice” — Nassim Taleb
«نرمخویی در برابر گستاخان, از گستاخی در برابر نرمخویان هیچ بهتر نیست» — نسیم طالب
درگیری من و مهربد از روز اول نام نویسی ایشون بوده، نه الان. من شخصیت ایشون رو شخصیت مزخرف، دنباله رو و به درد نخوری میدونستم و به بعضی ها هم الان تازه ثابت شده. ولی مهم این نیست. این جستار برای همونیه که شما درکش کردید و البته خودش هم راه خودش رو میره.
درگیری من و مهربد از روز اول نام نویسی ایشون بوده، نه الان. من شخصیت ایشون رو شخصیت مزخرف، دنباله رو و به درد نخوری میدونستم و به بعضی ها هم الان تازه ثابت شده. ولی مهم این نیست. این جستار برای همونیه که شما درکش کردید و البته خودش هم راه خودش رو میره.
درگیری من و مهربد از روز اول نام نویسی ایشون بوده، نه الان. من شخصیت ایشون رو شخصیت مزخرف، دنباله رو و به درد نخوری میدونستم و به بعضی ها هم الان تازه ثابت شده. ولی مهم این نیست. این جستار برای همونیه که شما درکش کردید و البته خودش هم راه خودش رو میره.
آن زمان ناصر الدین شاه! بود که یک دگراندن[١] یک واژه نیاز به یک سده زمان داشت, امروز مادربزرگ من هم fb دارد و ویکیپدیا و نمیدانم PN2 ریشهشناسی و تکواژشناسی[٢] و ... همگی با یک کلیک آنورتر, در دسترس همگان میباشند!
پس زدن حجم زیاد واژه های تازه را که همین الانش هم دیده ایم و تجربه اش را داشته ایم ! من دارم در مورد پس زده شدنش توسط جامعه حرف میزنم نه امکان ارائه اش به مردم از طریق رسانه ها . طبیعتن مدام به خورد جامعه دادن واژه ها (ولی نه به یک باره و یهویی) تاثیر گذاز است بسیار و یک بازه 100 ساله و شاید هم بیشتر را نیازمند است
تازه ما کجا ٣٠٠٠ تا واژه را انداختهایم که برو بیاموز؟ برایت آناکاوی[٣] ساده کردم که ٨٠٠ واژه و بنواژه[٤] بیشترْ از میان اینها هرگز بکار نرفتهاند و هر کس با آموختن ٤٠٠≈ بالای این فهرست, میتواند سختترین نوشتههایِ مرا هم دریابد, زیرا در همان ٤٠٠ تا با ساختار و روند ساده و پیشدیدنیِ[٥] واژهسازی در زبان پارسیگ[٦] بسنده آشنا و آموخته خواهد شد.
800 واژه که بیشتر استفاده میشوند ! اگر شما بتوانید هر 10 سال 200 واژه جدید را روتین کنید 40 ساله میتوانید 800 وازه را در زبان عامی و محاوره جا بیندازید که 40 سال مدت زمان خوب و منطقیست . واژه ها رو باید دونه دونه به جامعه داد نه دسته دسته .
چرا براستی؟ چون کسیکه آموخت "هومن[٧]" چیست, از روی توان شگرف زبان پارسیگ (Agglutinative language - WiKi), بی هیچ نیاز دیگری میداند هومنستیزی[٨] و هومندوستی چه هستند و «هومنی[٩]» کدام نام است و «هومنیک[١٠]» کدام زاب[١١]; کسیکه میداند پیشوند فر- چیست (فرسودن[١٢], فرگشتن[١٣], فرآوردن[١٤], فرآیند, ...) و 'هوده[١٥]' و 'بیهوده[١٦]' کدامند, از دریافت فر+هوده —> فرهود[١٧] وانمیماند, مگر آنکه تو و کوروش بیخدا وی را یک "کانا[١٨]" انگاشته باشید, کسیکه هوشبهر[١٩] ِ ٧٠-٥٠ دارد, کانایی که نمیتواند از پس دریافت 'â' همان 'آ' هست و 'š' همان 'ش' بربیاید!
پس میبینید اینکه شما و کوروش بیخدا در دریافت نوشتههایِ من به دشواری و رنجه[٢٠] میافتید تنها نشانگر همین است که خود اتان توان و انگیزهیِ فراگیری ندارید و بهتر است بجای کودن و کانا دیدن و خواندن مردم, اندکی به خود اتان رسیده و بیش از این دستمایهیِ ریشخند[٢١] نباشید!
نه عزیزم ما فقط تحت تاثیر جو نیستیم! در نتیجه یک باره هم از جامعه نا امید نمیشویم ! من برای کار شما در این زمینه ارزش زیادی قایل هستم و برای همین هم هست که ازت خواستم دیتابیس رو به شکل Sqlite بهم بدی که اگر به هر دلیلی یک روزی خسته شدی یا وقت نکردی یا نبودی بشود ادامه اش داد . ولی با تزریق یکباره اش به جامعه مخالفم چون پس زده میشود ، ساده تر بگویم جامعه اووردوز میکند !
من امروز رو با 10 سال پیش مقایسه میکنم و میبینم که دست کم توی این 10 سال 100 واژه جدید جایگزین واژه های قدیمی شده اند و اتفاقن توسط مردم هم مورد استفاده قرار میگیرند . چاپگر - درود - پسین - پیشین - یارانه - رایانه - چرخبال - پیامک - جایگزین - تازه - نو - فرهود - فرنود (این یکی بدجوری با شوشول مبارک گره خورده فراگیریش :دی) و ... پس جا انداختن 3000 هزار واژه طی 100 سال چیز غیر منطقی و نشدنی نیست و به شیوه ای غالب میشود که نه به کسی فشار بیاید و نه کسی اصلن بفهمد چه شد . 10 سال پیش مردم میگفتند : SMS ای که برایم ارسال کرده بودی را پرینت کردم ! امروز : پیامکی که برایم فرستاده بودی را چاپ کردم !
خوب اگر آموزش و پرورش همکاری و هماندیشی با ما داشت کار ما بسیار ساده بود چون کودکان از واژگان تازی چیزی سردرنمیارند! اگر در دبستان به آنها پارسیگ بیاموزند دیگر هیچ کاری ندارد.
آموزش و پرورش ما به کل ریده ! به جای اینکه عربی اجباری باشد باید آلمانی یا فرانسه اجباری باشد . ما داریم در دوران جمهوری اسلامی زندگی میکنیم و تا زمانی که جمهوری اسلامی هست همین آش و همین کاسه هم هست . تازه آموزش به کودکان نباید در حدی باشد که بین نسل خودشان و والدینشان شکاف بیش از حد ایجاد کند که همدیگر را نفهمند . مشکلی که ایرانیان خارج از کشور باهاش دست و پنجه نرم میکنند .
ولی از این رو ما باید کار خود را به نام جنبش پارسیگ[٢] گویی آغازیم[٣]! با آغاز یک سایت! آروم آروم.... من که خیلی خوشبینم!
بله این خیلی کار خوبیست ولی خوشبینی بیش از حد هم خوب نیست . سایتهایی که بیش از حد پارسی گویی و نویسی میکنند مورد استقبال اکثریت قرار نمیگیرند . آن اقلیت مشتاق هم که زیر سنگ هم باشید پیدایتان میکنند . باید یک استانداردی در نظر گرفته شود ، مثلن 30% واژه های پارسی در یک نوشته تا باعث گُرخیدن مردم نشود . سپس رفته رفته با آشنایی مردم و داغ شدن سایت و ... درصد را افزایش داد تا به 100% رسید .
پس زدن حجم زیاد واژه های تازه را که همین الانش هم دیده ایم و تجربه اش را داشته ایم !
من دارم در مورد پس زده شدنش توسط جامعه حرف میزنم نه امکان ارائه اش به مردم از طریق رسانه ها .
طبیعتن مدام به خورد جامعه دادن واژه ها (ولی نه به یک باره و یهویی) تاثیر گذاز است بسیار و یک بازه 100 ساله و شاید هم بیشتر را نیازمند است .
من که اینجا نیستم تا تک تک ایرانیان را پارسیگو کنم, من اینجا هستم کمی به زبانی که میپرستم بیاندیشم و کسانیکه دوست دارم را بیاندیشانم,
اگرنه خویشکاری ام در گسترش زبان را جای دیگر انجامیدهام و همین جُستار من یکی از پُربارترین جُستارهای زبان پارسیگ روی اندرتار است: ساختارشناسی زبان پارسیک
پس چیزهاییکه که شما و کوروش بیخدا از آنها میگویید — و کنشهایی که هیچ از شما نمیبینیم — بروشنی پیوندی به من یکی ندارند,
اگر آماج شما دو تا گسترش زبان پارسیگ تا ٤٠ ٥٠!! سالِ آینده است, خوب بفرمایید سرگرم باشید! 😏 ما آموختیم خوشیبردیم پایانید رفت!
خوب مبارکتان باشد که یاد گرفتید.
نه من از این اهدافِ بی سودِ بی خاصیت (در مقطع فعلی) ندارم! کارهای بسیار مهم تری جلوتر از پارسی گو کردن ملت وجود دارد.
درسته, هر کس باید به کاری که دوست دارد بپردازد و ازراهی که بهتر و کارآمدتر میداند به آن برسد.
دشواری و ستیز ما از آنجا آغازید که دوست اتان اینجا آمده و خواست برای ما چگونه
از دور "لنگش کن" درآورد و راهکارهای ناخواسته زیرِ نام "پیشنهاد" بچپاند — هرکس از دست
مهربد کلافه است بیاید اینجا تا "پیشنهاد" بدهد! 😁 —, اگر نه من و دیگر دوستان بخوبی میدانیم چگونه و
چجور منظور امان را به خواننده برسانیم و گفتگوی سازنده کنیم و همزمان زبان امان را هم پاسداشته و گسترانده باشیم.
کسی که نداند هم دو بار گفتگو میکند و چون دید خواننده نمیگیرد چه میگوید, خواه ناخواه دوز اش را کم میکند.
فقط دارم نظرم را میگویم .
دست کم بقیه نوشتار من را میخوانند میفهمند چه نوشته ام😉
من اینجا از زمانیکه دوز پاریسگویی ام را بالا بردهام, گفتمانهایِ بیشتر
و ژرفتری داشتهام, چجور چنین دو نگرشی میتوانند همزمان درست باشند؟
تازه اگر این اندازه از اینکه کسی نوشتههایِ مرا نمیدریابد دلپُر بودید, پس چرا هر دویتان این همه رنج و آزار به
خودتان دادید که پیکهایِ مرا در جستارهای کمونیسم پاسخ دهید؟ خوب میگذاشتید پاسخ نداده بمانند, کسی که درنمیافت!؟
هر چند سخنان جناب مزدک گاهی هضمش سخت می شود ولی بودنش بهتر از نبودنش هست
تازه من همواره میکوشم که در جاهایی که براستی نیاز نیست، از کاربرد واژه های ناآشنا تر خودداری نمایم.
در جاهایی که جستار کارشناسانه تر است، واژه های ناآشنا هم بیشتر. ولی باید کسی که میخواهد چیزی بخواند،
دستکم به خود رنج یادگیری ۵۰ واژه ی پُرکاربرد ناآشنا را بدهد و یکبار که( هومن و فرگشت و سرایداشت و ..) را یاد گرفت دیگر در بارهای پسین، دشواری کمتری خواهد داشت. • پارسیگر
این زبان یک زبان کهن است که بسیار دوام آورده و در سیر تاریخ هم حداقل زبان علمی معتبری نبوده ، البته تا دلتون بخواهد شعر گفتن و سرودند . در واقع فارسی حال حاضر یک زبان لت و پار شده و غیر منسجم است به همان دلیلی که گفتم . متن های علمی فارسی همه نصف فرانسه نصف عربی نصف انگلیسی چرا که در گذشته تولید فکر با این زبان ها بوده و اگر هم کسانی هم که سعی می کنند معادلی برای کلمات متن های اصیل پیدا کنند چون که در فارسی حداقل در قرن های گذشته تلاشی زیادی برای تولید فکر به بن بست می خورند و چون کلمات متن های اصیل ورزیده شده و در طول تاریخ به معنای کنونی رسیده با یک ترجمه ی فارسی غلط که ناچارا بعضی اوقات صورت می گیرد یک مانع هم برای آینده ایجاد کرده و عقب ماندگی ایجاد می کند .
زبان های لاتین که سال ها در اروپا زبان علم بود با گسترش تفکر به زبان های دیگر شاخه شد . امروز علاوه بر انگلیسی یاد گرفتن زبان آلمانی ایتالیایی فرانسوی و حدودی هم عربی که علم شرقی تا حدودی با آن گسترش یافت بسیار ارشمند تر است .
من اینجا از زمانیکه دوز پاریسگویی ام را بالا بردهام, گفتمانهایِ بیشتر و ژرفتری داشتهام, چجور چنین دو نگرشی میتوانند همزمان درست باشند؟
کاری ندارد ! یک نظر سنجی بگذارید ببینید چند % کاربران اینجا سخنان شما را میفهمند !! چند % برای فهمیدن به زیرنویسها رجوع میکنند و چند % هم اصلن نمیفهمند .
تازه اگر این اندازه از اینکه کسی نوشتههایِ مرا نمیدریابد دلپُر بودید, پس چرا هر دویتان این همه رنج و آزار به خودتان دادید که پیکهایِ مرا در جستارهای کمونیسم پاسخ دهید؟ خوب میگذاشتید پاسخ نداده بمانند, کسی که درنمیافت!؟ (:
آن موقع خودتان دچار توهم و خود برتر بینی بیش از پیش میشدید 😉
من تنها زمانی به پارسیگ سخن میگویم که با مهربد یا مزدک گفتگو کنم! اگرنه با دیگران به زبان فارسی نگرستیزی و گفتمان میکنم. ما برای گسترش پارسیگ نیازی نداریم که با توده و هام مردم "فسیلگویی" کنیم. این مایهی رنجش خوانندگان میشود و کاربران را از زبان پارسی گریزان میکند؛ هیچ بایستگی نیست که همه کاربران اینجا پارسیگ را بیاموزند؛ یادگیری پارسیگ زمانی دلچسب و گیراست که خواننده بدان دل بسته باشد. بهترین راه اینست که در گفتمان تاجاییکه میشود پاکیزه و پارسی نوشت و از سویی از کاربرد واژگان نا آشنا هم بپرهیزیم و جایگزین عربی آن را بنویسم. اینگونه خواننده هم نوشتار را درمیابد و برایش گنگ نیست و از سویی زیبایی هم دارد. و سرهنویسی فرزام و سرسامآور را نیز برای جُستارهای کارشناسیک نگه میداریم.
من چند برگ اول را خواندم، با کوروش موافقم. برای بحث و گفتگو نیاز به زبان مشترک است که پارسی نویسی بر خلاف آن است.
آماج ما تنها گفتگو نیست، بساکه پیشبرد زبان پارسی هم هست و همواره چنین بوده و هست که پیشگامان تنها بوده اند. ما در سالها و دهه های پیش، به اندازه بسنده با زبان "فارسی" گفتوگو کرده ایم و اکنون ترازو را بیشتر بسوی پارسی و سره گویی سنگینیده ایم . تاربرگ مهادین من هم در این لینک است: http://www.facebook.com/pure.persian . اینجا (daftarche) ، تنها یک جای کوچک برای برزش و فرزامش است. • پارسیگر
آماج ما تنها گفتگو نیست، بساکه پیشبرد زبان پارسی هم هست و همواره چنین بوده و هست که پیشگامان تنها بوده اند. ما در سالها و دهه های پیش، به اندازه بسنده با زبان "فارسی" گفتوگو کرده ایم و اکنون ترازو را بیشتر بسوی پارسی و سره گویی سنگینیده ایم . تاربرگ مهادین من هم در این لینک است: http://www.facebook.com/pure.persian . اینجا (daftarche) ، تنها یک جای کوچک برای برزش و فرزامش است. • پارسیگر
اگر ما از این بحثها ، وبلاگنویسی ها ، نوشتنها یا ترجمه کردن ها هدفی داشته باشیم ( مثلا روشنگری یا ترویج باورهای سیاسی خود) پارسی نویسی باعث کم شدن مخاطب و دوری ما از هدف اصلی میشود.
ولی فعالیت در فیسبوک به صورتی که مثل برگی که معرفی کردید ، فقط به قصد پارسی نویسی باشد موفقتر خواهد بود. در فیسبوک ما هم مشتری شدیم.🌹
اگر ما از این بحثها ، وبلاگنویسی ها ، نوشتنها یا ترجمه کردن ها هدفی داشته باشیم ( مثلا روشنگری یا ترویج باورهای سیاسی خود) پارسی نویسی باعث کم شدن مخاطب و دوری ما از هدف اصلی میشود.
نه من میکوشم آن تاربرگ را دور از سایه ی ایدئولوژی و سیاست (تا جاییکه میشود و تا مرز فرهنگستان جمهوری اسلامی) نگه دارم . آماج من در آنجا، تنها زبان پارسی است. •
اگر ما از این بحثها ، وبلاگنویسی ها ، نوشتنها یا ترجمه کردن ها هدفی داشته باشیم ( مثلا روشنگری یا ترویج باورهای سیاسی خود) پارسی نویسی باعث کم شدن مخاطب و دوری ما از هدف اصلی میشود.
دقیقن! من خیلی وقتها نوشته های مهربد رو یکی دو خطش رو میخونم بقیه اش رو ول میکنم! قطعن باقی دوستان هم (به جز اونهایی که خودشون پارسی مینویسند) هم همین طور هستند احتمالن. وقتی مخاطب نفهمه چی نوشتی به خودش زحمت ترجمه و نگاه کردن به رفرنسها و ... رو نمیده و ول میکنه میره. به طور مثال : کمونیسم که از علاقمندی های جناب مزدک و مهربده از دید اکثریت مردم ایران اخی هستش! یک عده مثل من به دلایل اقتصادی و گند و گهی که کمونیسم بالا آورده و ایرادهایی که در بحث مربوط به کمونیسم بهش (خود ایدئولوژی) وارد شده ازش بیزارند یک عده هم به خاطر مزخرفاتی که آخوند توی مغزشون ریخته. همین طوریش این دسته افراد فراری از کمونیسم هستند! حالا فکر کنید نوشته های کسانی که سعی دارند دید این افراد رو به کمونیسم عوض کنند و اون چیزی که خودشون فکر میکنند درسته رو منتقل کنند یک متنی هستش که برای خواندنش باید صد بار ملق بزنی و هی بری زیر نوشته رو نگاه کنی و بالاش رو ببینی و .... دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.