اما همه ی منفعت طلبان که با آلوده کردن محیط زیست یا فرضا حتی له کردن افراد به منفعت نمیرسند!
سخن چه بود؟ هر دو سود شخصی هستند, ولی یکی خوب نیست, یکی بدتر است.
پس پیشپی ما میشود:
اگر چیزی سود شخصی دربر داشت خودبهخود چیزی خوب نیز نخواهد بود.
سرمایهداری و بهرهکشی هم همینگونه است. یعنی گونههایِ گوناگون و چهرههایِ جورواجوری از بهرهکشی داریم که برخی بهتر از دیگریها هستند, بدیهایِ برخی (مانند آلایش
زیستبوم) را آسانتر میشود بازشناخت, برخی را بسختی میتوان دید (کسیکه از کرایهدهی خانه زندگی میکند), ولی اگر باریک شوید میتوانید کم کم چراییِ بدیِ همهیِ اینها را دریابید.
اخلاقیات هم مگر چیزی بجز این است که چه برای همهیِ ما خوب است و چه نه؟ دریافت اینکه آلایش زیستبوم برای ما بد میباشد آسان است (بدبختانه برای همهیِ همهیِ
ما آسان نیست, اگر بود اینچنین زیستبوم زمین را نمیآلاییدند), ولی برخی دیگر را تنها زمانیکه نیک در سازوکار همبود نگریستید است که میتوانید ببینید.
فراموش هم نکنید همهیِ ما در هر زمانهای که زاده میشویم پذیرایِ هنجارهایِ پیرامون زندگی امان هستیم;
بردهداران آمریکا هم
بردهداری خودشان را چیزی هنجار و پیش پا افتاده میدانستند و در رویارویی با براندازان بردهداری همین فرنودهایِ سرمایهدارهای امروزین را میآورند.
سرشت آدمی همان فرگشت آدمیست و فرگشت آدمی در تضاد 100% است با خوردن و خوابین و ریدن بی حد و حساب .
حتا اگر شما سگ داشته باشید باید ببرید روزی 2 کیلومتر بدوانیدش وگرنه میمیرد !!!
درسته, ولی این کنش از روی زور که نیست. یک آدم امروزین هم
میتواند شب برود پارک بدود و نیاز تن اش به جنب و جوش را برآورده کند.
یا اگر کسی نیاز به کار اندیشیک دارد, خوب میتواند بکند. پیوند اینها به اینکه مردم را از
کوش و تکاپو در راستای برآوردن نیازهای روزانه همچون خوراک, پوشاک, نوشاک, ... آسوده کنیم چیست؟
من مسئول گفته ی خودم هستم ولی مسئول برداشت اشتباه شما نیستم .
شما انسان رو ابزار میبینید مشکل من نیست .
ما برداشتی فربودگرایانه اینجا داریم. یک آدم بروشنی میتواند در جایگاه ابزار به
کار برود, چنانکه در سامانههایِ سرمایهداری هم سرمایهیِ آدم را ردهبندی کردهاند:
کارگران یخهآبی: کسانیکه کارهای دستی میکنند, همچون کارهای ساختمانی, سازندگی, راهسازی, ...
کارگران یخهسپید: کسانیکه کارهای دفتری, مدیریتی میکنند, همچون کارمندها, مدیرهای اجرایی, بیشتر دانشمندان و پژوهشگران و ...
کارگران یخهقهوهای: کسانیکه کارهای دفتری و دستکی و همزمان دستی میکنند, برنامهریزهای رایانهای, کارمندان مخابراتی, ...
کارگران یخهطلایی: کسانیکه کارهای ترازبالا و پردرخواست را میکنند. برخی دانشمندان و ...
...
پس تنها من اینجا نیستم که مردم و آدمی را سرمایه میبینم!
البته بهره کشی صد شرف دارد به دزدی و مال مردم خوری !!! (کاری که کمونیستها و سوسیالیستها در پی به سرانجام رساندنش هستند)
گفتیم که, از دیدگاه یک بردهدار نیز کسیکه میخواهد بردههای وی را آزاد کند یک دزد است,
از دیدگاه یک سرمایهدار هم کسیکه میخواهد مردم را از یوغ بهرهدهی وی آزاد کند یک مال مردمخور و دزد!
(:
sonixax
ما هم گفتیم انسان ابزار نیست !
این نگرش که آدم ابزار (objectification) نیست, ولی سپس از وی همچون یک ابزار کارا
و تا جاییکه میشود کار و بهره بکشیم در فربود بیشتر از همه بدست سرمایهداران انجام میپذیرد!
نگرش من در اینجا از بیخ این بوده که در «همبود کاررها», کسی نیازی نیست از بیخ کار
کند, پس خودبهخود هیچگونه بهرهبرداری و بهرهکشیِ هومنیکی هم در کار نخواهد بود.
این طرز فکرِ خطرناک شما آخرش میشود شوروی و بدبختی هایی که بر سر مردمش نازل شد .
چون هر چیزی را میشود ابزار تولید نامید
هر چیزی را بروشنی نمیشود ابزار فرآورش نامید. کسیکه خوانندگی میکند که چیزی نمیفرآورد!
فرآورش از پایه دربارهیِ کالاهای بساویدنی است.
یک دامداری یک فرآورنده است, زیرا فرآوردهیِ پایانی دارد.
و افراد را از حق مالکیتش محروم گردانید یا بهتره بگم ازشون دزدید و یک جامعه ی مزخرف مثل شوروی ایجاد کرد .
یکبار دیگر:
پول ≠ سرمایه
سرمایه پولی است که در راستای بهرهکشیِ دیگران
هزینه شده باشد. کسیکه خود کار نمیکند, ولی با کرایه دادن
ابزار به دیگران زندگی اش را میگذراند بروشنی دارد بهرهمیکشد.
یزدان را شکر که شما قدرت سیاسی ندارید وگرنه احتمالن یک استالین دیگر از شما بوجود می آمد که حیف مهربد وارسته است که سر انجامش آن شود . این مهربد وارسته بسیار خوب و مفید و شریف است .
ستیز با بهرهکشی که چیز بدی نیست میلاد جان! اگر در همبودهایِ کنونی ناچار از بهرهکشی
بودیم هم بهتر است خودآگاهانه و بی لاپوشانی بدانیم که داریم بناچار بهرهمیکشیم, تا اینکه بیاییم آن را
هوواژگیده و بجای بهرهکشی نمیدانم به کارمان نامِ «سرمایهگذاری هوشمندانه» یا یک چیز دهن پُر کن مانند "Investment in a Free Enterprise Economy" بدهیم
بله بله ! انسان اصلن برای به دست آوردن خوراک تلاش نمیکرده ! همین طوری توی باغ عدن بهشون میرسیده !!!
نه بدرستی توانرانه (یا رانهیِ توان) در راستای برآوردن همین نیازهای نخستینی بوده است; از
آنجاییکه ولی خب مانند هر رانهیِ دیگری میتوان آنرا براه دیگری هم برآورده ساخت, پس
چرا بجای این همه کوشش برای گرسنه نماندن, همین توانمایه را روی رسیدن به نامیرایی هزینه نکنیم؟
یا چرا بجای دوییدن در پی نان, مغز امان را روی راهکاریابی چنگار نبریم؟
یا چرا بجای سگدو زدن برای پرداخت کرایه خانه, به بهکرد و نوکرد کیهاننوردهای نپردازیم؟
بیخود میگویند ! چون ادیسون برق را درست نکرد ! یکی دیگه درست کرد !!!
چیزهایی را هم که ادیسون درست کرد یکی دیگه درست نکرد .
من این ابراز تنفر تا به این حد عُریان را با کمال پوزش مینویسم به پای حسادت .
من نه به steve jobs حس بیزاری دارم نه رشک, از دیدگاه من آدم بسیار بدبختی بوده و زندگی بسیار بیخودی را هم سپرانیده, بگرایند بی اینکه هرگز خودش آنرا دریابد.
نمونهوار همین آدم میتوانست با پولی که بدست آورده بود روی درمانیابی چنگار سرمایهگذاری کند
و شاید اگر کرده بود, در زندگی شانسی برای بهبودی هم داشت, نه اینکه اینچنین سوزناک در سن ٥٦ سالگی! از چنگار بمیرد.
در یکی از هماندیشیهایِ این گروههایِ دیرزیوی هم سخن از برآورد هزینهها شده بود و اینکه چرا براستی کسی پیدا نمیشود چند بیلیون دلار روی رسیدن به نامیرایی هزینه کند؟ که
یکی از سخنگوها که نامش را درست به یاد نمیاورم (روی youtube یا جایی بود) میپردازد به اینکه چرا هتا پولدارترین آدمها هم خودشان را بنادرستی و بلغزش "جاودانه" میانگارند و نمیخواهند
به مرگ و واقعیت آن بیاندیشند و از یادمانی نام میبرد که در شامی با همین steve jobs گفتگوی نامیرایی را پیش میکشد, ولی بسادگی jobs نسبت به آن ابراز بی گرایشی میکند و از آن رد میشوند.
خب چنین کسیکه نه میدانسته با پول خود چه کند, نه توانسته تندرستی خود را نگه دارد, نه دستآوردی بجز چسبانیدن چندتا ریزتراشه و
ساخت یک iPhone داشته (که تک تکِ دشواریهایِ فندین آنرا هم بیگمان کارگران ابرهوشمندِ وی گشودهاند تا خود وی), تازه آنهم با سیستم فروش
کُدبسته و کثیفی که جای بازگویی آن اینجا نیست, کسیکه با بهرهکشیهایِ گسترده خود از رنجبران در جای جای جهان, همچون چین چنین فاجعههایِ
هومنستیزانهای در کارنامه اش بجای نهاد, همچون کسی تنها در جهانی سرشار از کودنان و خردباختگان است که چون الگویی درخشان از زندگی والا شناخته میشود!
درسته, ولی این کنش از روی زور که نیست. یک آدم امروزین هم میتواند شب برود پارک بدود و نیاز تن اش به جنب و جوش[1] را برآورده[2] کند.
یا اگر کسی نیاز به کار اندیشیک[3] دارد, خوب میتواند بکند. پیوند اینها به اینکه مردم را از کوش و تکاپو در راستای برآوردن نیازهای روزانه همچون خوراک, پوشاک, نوشاک, ... آسوده کنیم چیست؟
بدی ندارد ! شاید برای دیگران . برای من دارد . کسی را هم مجبور نمیکنم مثل من فکر کند . ولی همین بدن آدمی را هم یک جا بیندازید و ازش کار نکشید صد تا مرض میگیرد . از مغز کار نکشید آلزایمر میگیرید . از بدن کار نکشید میشوید صد کیلو و صد جور مرض دیگر میگیرید . ورزش کردن هم یک چیز همگانی و همه گیری نیست که بگیم خوب بروند ورزش کنند .
ما برداشتی فربودگرایانه اینجا داریم. یک آدم بروشنی میتواند در جایگاه ابزار به کار برود, چنانکه در سامانههایِ[4] سرمایهداری هم سرمایهیِ آدم را ردهبندی کردهاند:
کارگران یخهآبی: کسانیکه کارهای دستی میکنند, همچون کارهای ساختمانی, سازندگی, راهسازی, ... کارگران یخهسپید: کسانیکه کارهای دفتری, مدیریتی میکنند, همچون کارمندها, مدیرهای اجرایی, بیشتر دانشمندان و پژوهشگران و ... کارگران یخهقهوهای: کسانیکه کارهای دفتری و دستکی و همزمان دستی میکنند, برنامهریزهای رایانهای, کارمندان مخابراتی, ... کارگران یخهطلایی: کسانیکه کارهای ترازبالا و پردرخواست را میکنند. برخی دانشمندان و ... ...
پس تنها من اینجا نیستم که مردم و آدمی را سرمایه میبینم!
ولی سرمایه دار در پی تسلط همه جانبه بر زندگی مردم نیست ! تنها در پی حفظ سرمایه اش است . به عکس سیستمی که به هر چیز از دیگ و قابلمه بگیر تا خود انسان !!! به چشم ابزار تولید نگاه میکند آخرش میشود کره شمالی
گفتیم که, از دیدگاه یک بردهدار نیز کسیکه میخواهد بردههای وی را آزاد کند یک دزد است, از دیدگاه یک سرمایهدار هم کسیکه میخواهد مردم را از یوغ[5] بهرهدهی وی آزاد کند یک مال مردمخور و دزد! (:
از دیدگاه انسانی هم کسی که به انسان به عنوان ابزار نگاه میکند میشود همان برده دار !!!!! دیدگاهی که خود انسان را هم ابزار میداند در پی آزاد کردن کسی نیست در پی به بردگی گرفتن آنهاست . (کره شمالی ، شوروی ، آلمان شرقی و ...)
این نگرش که آدم ابزار (objectification) نیست, ولی سپس از وی همچون یک ابزار کارا و تا جاییکه میشود کار و بهره بکشیم در فربود[6] بیشتر از همه بدست سرمایهداران انجام میپذیرد!
نگرش من در اینجا از بیخ این بوده که در «همبود[7] کاررها», کسی نیازی نیست از بیخ کار کند, پس خودبهخود هیچگونه بهرهبرداری و بهرهکشیِ هومنیکی[8] هم در کار نخواهد بود.
همینکه به افراد به چشم ابزار نگاه میشود در این سیستم خود به اندازه کافی خطرناک هست . زمین تو ابزار بهره کشیست ! نباید مالکیت شخصی داشته باشد . بیل تو ابزار تولید است پس باید عمومی باشد ! مغز تو ابزار تولید است پس احتمالن همان را هم میگیرید چون باید عمومی باشد . -> کره شمالی ، شوروی ، آلمان شرقی که وقتی کسی میخواست آن جامعه را ترک کند چون خودش مالک خودش نبود/نیست اجازه نداشت و اگر در پی فرار بود/باشد کشته میشد/میشود .
هر چیزی را بروشنی نمیشود ابزار فرآورش[9] نامید. کسیکه خوانندگی میکند که چیزی نمیفرآورد[10]! فرآورش از پایه دربارهیِ کالاهای بساویدنی[11] است. یک دامداری یک فرآورنده است, زیرا فرآوردهیِ[12] پایانی دارد.
شما به روشنی خود انسان رو ابزار خواندید ! و بعد هم سرمایه داری را متهم کردید که به انسانها به چشم ابزار نگاه میکند ! هیچ سرمایه داری جرات بیان چنین چیزی را ندارد چه برسد به اینکه بخواهد اجراییش هم بکند !!!
سرمایه پولی است که در راستای بهرهکشیِ دیگران هزینه شده باشد. کسیکه خود کار نمیکند, ولی با کرایه دادن ابزار به دیگران زندگی اش را میگذراند بروشنی دارد بهرهمیکشد.
تعریف شما از سرمایه به کل غلط است ! سرمایه میزان پولی است که در جهت پیشبرد یک تجارت از اون استفاده میشه . ولی شما همواره سرمایه رو پولی برای بهره کشی میبینید ! افرادی که خودشان با سرمایه خودشان کار میکنند (کارگر هم ندارند) که تعدادشان خیلی خیلی هم زیاد است را به کل نمیبینید ! چرا ؟! چون خودتان را صاحب مال دیگران میدانید و با شعارهایی چون آزادتان میکنیم از زیر ستم سرمایه داران خام میکنید !!!! آخرش هم میرسیم به کره شمالی ، شوروی ، آلمان شرقی :دی
ستیز با بهرهکشی که چیز بدی نیست میلاد جان! اگر در همبودهایِ[7] کنونی ناچار از بهرهکشی بودیم هم بهتر است خودآگاهانه و بی لاپوشانی بدانیم که داریم بناچار بهرهمیکشیم, تا اینکه بیاییم آن را هوواژگیده[13] و بجای بهرهکشی نمیدانم به کارمان نامِ «سرمایهگذاری هوشمندانه» یا یک چیز دهن پُر کن مانند "Investment in a Free Enterprise Economy" بدهیم ((:
ستیز با بهره کشی چیز بدی نیست ، ولی هر رابطه مالی و تجاری را بهره کشی دانستن چیز بدیست . به سرمایه به طور کلی به چشم پولی برای بهره کشی نگاه کردن چیز بدیست . سعی در بر اندازی مالکیت خصوصی داشتن چیز بدیست . شوروی و کره شمالی و آلمان شرقی و چین کمونیستی و کوبا و ... درست کردن چیز بدیست . آزادی افراد را به خاطر ابزار دیدنشان با شعار آزادتان میکنیم گرفتن چیز بدیست .
بهره کش به کسی میگویند که نیروی کار افراد را به مبلغی نا عادلانه میخرد . اگر پرداخت مزد در قبال کار انجام شده عادلانه باشد بهره کشی رخ نداده . حتا دو آتشه ترین کمونیستهای جهان هم میگویند مزد عادلانه و برابر در قبال کارِ مشخص . فروش نیروی کار به کسی که آن را به قیمتی عادلانه میخرد نه بهره دادن است و نه بهره کشی .
نه بدرستی توانرانه[14] (یا رانهیِ[15] توان) در راستای برآوردن[2] همین نیازهای نخستینی[16] بوده است; از آنجاییکه ولی خب مانند هر رانهیِ دیگری میتوان آنرا براه دیگری هم برآورده ساخت, پس چرا بجای این همه کوشش برای گرسنه نماندن, همین توانمایه[17] را روی رسیدن به نامیرایی[18] هزینه نکنیم؟ یا چرا بجای دوییدن در پی نان, مغز امان را روی راهکاریابی چنگار[19] نبریم؟ یا چرا بجای سگدو زدن برای پرداخت کرایه خانه, به بهکرد و نوکرد کیهاننوردهای نپردازیم؟
همه این سخنان قشنگ است ، زیباست ولی به نظر من شبیه وعده های بهشت محمد است
. بله خوب است اگر به جای سگ دو زدن برای تهیه خوراک و پوشاک و مسکن برویم دنبال تکنولوژیهای جدید تر و پاک کردن گندی که محیط زیست زده ایم و امکان نقل مکانمان به جاهایی دیگر در گیتی و ... ولی مگر چند % از مردم جهان چنان بهره هوشی دارند که از پس این کارها بر بیایند ؟! آنهایی که این توانایی را دارند همین الانش بدون نگرانی بابت تامین هزینه های زندگی و خوراک و پوشاک و ... دارند این کارها رو میکنند .
فیلم Equilibrium رو دیدید ؟ اگر ندیدید در صورتی که وقت میکنید آن را ببینید ، فیلم قشنگیست .
خب چنین کسیکه نه میدانسته با پول خود چه کند, نه توانسته تندرستی خود را نگه دارد, نه دستآوردی بجز چسبانیدن چندتا ریزتراشه و ساخت یک iPhone داشته (که تک تکِ دشواریهایِ فندین آنرا هم بیگمان کارگران ابرهوشمندِ[9] وی گشودهاند تا خود وی), تازه آنهم با سیستم فروش کُدبسته و کثیفی که جای بازگویی آن اینجا نیست, کسیکه با بهرهکشیهایِ گسترده خود از رنجبران در جای جای جهان, همچون چین چنین فاجعههایِ هومنستیزانهای در کارنامه اش بجای نهاد, همچون کسی تنها در جهانی سرشار از کودنان و خردباختگان است که چون الگویی درخشان از زندگی والا شناخته میشود!
سیستم کُد بسته حق هر کسیست که کُد را مینویسد . ما به هیچ عنوان حق نداریم که به کسی بگوییم کُدی را که نوشتی رایگان به ما بده ! مگر اینکه خودش بخواهد . اینکه کسی به زندگی جاودان هم ابراز علاقه نمیکند دلیل بر کودن بودنش نیست ! این طور باشد تمام ماهایی که نسبت به بهشت ابراز بی علاقگی میکنیم کودن هستیم !!!! (این حرف رو مسلمین هم میزنند که یا مثل من فکر میکنی یا کودنی) اتفاقن جابز بسیار آدم خوبتر و بهتری نسبت به بیل گیست از نظر اخلاقیست چون با عمومی کردن کمک های بشر دوستانه اش شوی تبلیغاتی برای خودش راه نمینداخت !!!
من در اینجا در پی دفاع از جابز نیستم ! ولی بد نیست آدم قدری هم منصف باشد . اتفاق بدی نمیوفتد .
من هم سگ دارم هم گربه. بیشتر وقت ها هم در حیاط یا بازی میکنند یا *ون هم میگذارند. بعضی شب ها هم که با ماشین بیرون میرم گهگاهی این ها رو سوار ماشین میکنم شیشه رو میدم پایین هم یک بادی به کله شون بخوره هم یک دوری بزنند. بغیر از تعداد انگشت شمار سگم رو به پارک نزدیک خونه بردم.
تا الان هم نمرده. خوردن و خوابیدن رو به جفتک زدن ترجیح میده.
این جواب تجربی حرف شما بود.
سوال منطقی که من از شما دارم اینه که روزی 2 کیلومتر! دویدن یک سگ چطور به فرگشت این حیوان برمیگرده؟
اگر از دید فرگشتیک دربارهیِ کار سخن بگوییم, هرگز به مُدلی که امروزه از کار داریم نمیرسیم.
در گذشته و برای بیشتر زمان فرگشت آدمی کار میکرده, گاهی سخت هم کار میکرده (شکارچی-گردآورنده), ولی کار وی (مرد):
١. بی برنامه بوده: ساعت بیدار شدن, ساعت کار کردن, ساعت آسودن, ساعت ناهار خوردن و ... ویژه نداشته.
٢. نایکنواخت بوده: تنها یک گونه شکار نمیشده, گاه نمونهوار در کمبود برخی جانوران به شکار دیگر گونهها روی میآوردهاند.
٣. سراپا فیزیکی بوده: کوچکترین پشت میز نشستن, مستند کردن پروندهها, نامهنگاری و هچمو چیزی دربر نداشته!
٤. ...
هیچکدام اینها همان ٥ روز (یا ٦ روز) در هفته ٨ ساعت کار روزانهیِ نابخردانه نمیشوند!
بایستگیهای تکنولوژیک (هر کس سر ساعت کار نکند کارها خوب پیش نمیروند) و نیازهای سرمایهداران (نیاز به
فرآورش هر چه بیشتر و بیشتر) ولی اینجور نگرهپردازی نموده که نه, کار خوبه و الگوی درست کار هم همینیه که ما میگوییم!
جامعه ای که از کار رها باشه فقط و فقط در نتیجه آنارشیسم یا مدل هایی ترکیبی از آنارشیسم بوجود میاد و بس. اصولا اگر سیستم پولی هم داشه باشم که پول توی اون اعتبار محدود داشته باشه هم انگیزه بیشتر برای کارکردن بوجود میاد و هم اینکه به خاطر برپایی آنارشیسم کسی وادار به کار کردن نمیشه.
بردهداران آمریکا هم بردهداری خودشان را چیزی هنجار و پیش پا افتاده میدانستند و در رویارویی با براندازان بردهداری همین فرنودهایِ[7] سرمایهدارهای امروزین را میآورند.
برده یک انسان هست که بخاطر رنگین پوست بودن یا اسیر شدن در جنگ طبق قوانین برده داری آن زمان میشد ازش استفاده ی ابزاری کرد. از زمان قدیم هم خیلی ها با این کار مخالف بودند. بزرگترین و پررنگ ترین نمونه اش کوروش بزرگ شاه ایران خودمان بود. چون در هر صورت این کار به بندگی کشیدن یک انسان هست.
پیشنهاد لغو برده داری از سوی انسان های هوشمند از زمان قدیم , توجیه منطقی داشته. ولی مقایسه ی برده داری با سرمایه داری اصلا منطقی نیست.
آیا به بندگی کشیدن "پول" که یک ماده ست رو میشه با یه بردگی بردن یک انسان قیاس کرد؟ قیاس مع الفارق میکنید؟
من نه به steve jobs حس بیزاری[1] دارم نه رشک, از دیدگاه من آدم بسیار بدبختی بوده و زندگی بسیار بیخودی را هم سپرانیده, بگرایند[2] بی اینکه هرگز خودش آنرا دریابد.
نمونهوار همین آدم میتوانست با پولی که بدست آورده بود روی درمانیابی چنگار[3] سرمایهگذاری کند و شاید اگر کرده بود, در زندگی شانسی برای بهبودی هم داشت, نه اینکه اینچنین سوزناک در سن ٥٦ سالگی! از چنگار بمیرد.
در یکی از هماندیشیهایِ این گروههایِ دیرزیوی[4] هم سخن از برآورد[5] هزینهها شده بود و اینکه چرا براستی کسی پیدا نمیشود چند بیلیون دلار روی رسیدن به نامیرایی[6] هزینه کند؟ که یکی از سخنگوها که نامش را درست به یاد نمیاورم (روی youtube یا جایی بود) میپردازد به اینکه چرا هتا پولدارترین آدمها هم خودشان را بنادرستی و بلغزش "جاودانه" میانگارند و نمیخواهند به مرگ و واقعیت آن بیاندیشند[7] و از یادمانی[8] نام میبرد که در شامی با همین steve jobs گفتگوی نامیرایی را پیش میکشد, ولی بسادگی jobs نسبت به آن ابراز بی گرایشی میکند و از آن رد میشوند.
خب چنین کسیکه نه میدانسته با پول خود چه کند, نه توانسته تندرستی خود را نگه دارد, نه دستآوردی بجز چسبانیدن چندتا ریزتراشه و ساخت یک iPhone داشته (که تک تکِ دشواریهایِ فندین آنرا هم بیگمان کارگران ابرهوشمندِ[9] وی گشودهاند تا خود وی), تازه آنهم با سیستم فروش کُدبسته و کثیفی که جای بازگویی آن اینجا نیست, کسیکه با بهرهکشیهایِ گسترده خود از رنجبران در جای جای جهان, همچون چین چنین فاجعههایِ هومنستیزانهای در کارنامه اش بجای نهاد, همچون کسی تنها در جهانی سرشار از کودنان و خردباختگان است که چون الگویی درخشان از زندگی والا شناخته میشود!
هر چند اینجا تاپیک دفاع از استیو جابز نیست. کسی هم ادعا نکرد که ایشون بی عیب بوده.
ایشون هم یک انسان بوده. هیچ انسانی کامل نیست. ولی وجود جابز برای تکنولوژی و جهان مثبت و تاثیر گذار بود.
بخاطر این عملکرد مثبت, جابز به نظر من آدم بزرگی بوده.
اما شما جابز رو بد میدونید چون پولش رو خرج درمان سرطان و ... نکرده. میشه این کار رو اشتباه جابز دونست ولی دلیل بر بد بودن یا کثافت بودن اون بنده ی اسپاگتی نیست.
نمیشه جابز رو بد دونست چون به خیریه کمکی نمیکرد. اگر این مهم بود من به مادر ترزا علاقه پیدا میکردم.
ولی سرمایه دار در پی تسلط همه جانبه بر زندگی مردم نیست ! تنها در پی حفظ سرمایه اش است . به عکس سیستمی که به هر چیز از دیگ و قابلمه بگیر تا خود انسان !!! به چشم ابزار تولید نگاه میکند آخرش میشود کره شمالی !
بسیار خوب گفتید. من مطالعه ی اقتصادی زیادی دارم. تا بحال جایی نخواندم که اینقدر گفتار متفاوت و اسم جورواجور و طبقه بندی های متفاوت برای رده بندی کردن انسان ها, در گفتار سرمایه داری وجود داشته باشد.
این همه دسته بندی کردن و جا کردن آدم ها در کلونی های مختلف برای چیست؟
من اینقدری که از زندگی در یک جامعه ی کمونیستی وحشت دارم از زندگی در ام القرای اسلام نمیترسم!
کلماتی مثل کارگران و بروژوا و هزاران کلمه ی مشتق شده از همین دو تا کلمه مثل خرده بوروژوا!!!
این همه طبقه بندی کردن یک مشت انسان آزاد که طبق ادعای خودتون قرار هست در سیستم کمونیستی با هم برابر باشند برای چیست؟
مگر سیاره ی زمین, اردوگاه کار اجباری یا زندان است که ساکنینش از دید شما اینقدر بخش و قسمت دارند؟ مگر این آدم ها بیمار هستند یا از سیاره ی دیگری آمده اند که باید در این همه دسته بندی و کدینگ متفاوت جا بگیرند؟
برعکس اتهامی که این دوستان به سرمایه دار و سرمایه داری میزنند این دید کمونیستی(بخوانید ماشینی!) به انسان هست که یک نگاه بسیار ابزاری هست.
کاملا مشخص است که در این سیستم, ارزش حقوق انسان و آزادی های فردی و اجتماعی به تخم چَپ گرفته شده!
ایدئولوژی که داعیه ی برابری انسان ها را دارد اما پشت این نقاب جذاب برای عوام! این همه رسته و دسته و خط قرمز و بخش بندی مکانیکی فقط برای مشخص کردن محدوده و طبقه ی زندگی یک انسان دارد کاملا کشوری مثل کره ی شمالی قابل پیشبینی است و مشخص است که سردمدارانش چه خوابی برای آدم های گول خورده دیده اند.
بیخود نیست که آمریکا اول تخم شوروی و کمونیست را کشید و بعد افتاد دنبال اخته کردن اسلام👍
همه این سخنان قشنگ است ، زیباست ولی به نظر من شبیه وعده های بهشت محمد است .
باز هم به نکته ی خوب دیگری اشاره کردید.
حرف قشنگ زدن کار سختی نیست. کلاه برداران هم کارشان قشنگ حرف زدن است.
قرآن و محمد هم اول ها قشنگ حرف میزدند. دراکولا هم که میخواست قربانی هایش را به قتلگاه بکشاند و خونشان را بمکد قشنگ حرف میزد و قشنگ مُخ میزد.
قشنگ ترین و خلاصه ترین حرف قشنگ تاریخ رو زرتشت گفت: پندار نیک, کردار نیک, گفتار نیک
ولی این هم واسه ی فاطی تنبون نمیشه.
چیزی که آدم رو به هدفش میرسونه حرف های قشنگ نیست. بلکه مشخص کردن مجموعه استراتژی های منسجم هست که روش فکر شده. براش وقت و انرژی صرف شده. ما بهش میگیم سیستم.
باید مشخص کنه که من فلان کار رو انجام بدم و بعد بهمان کار رو انجام بدم تا به هدف متبوعم برسم.
نه اینکه بیاد برای من از قشنگی هدفم حرف بزنه و بخواد با نشان دادن یک راه تاریک, رسیدن به هدفم رو در گروی پیمودن مسیر مورد نظرش به من غالب کنه!
مگر پیغمبر اسلام چه میگفت؟ اون هم زندگی خوبی رو برای بشریت آرزومند بود ولی از راه قتل و تجاوز و بردگی و زوری و فله ای مسلمان کردن مردم. یعنی سیستم ناکارآمدی رو برای خوشبختی انسان پیشنهاد میکرد.
نتیجه اش هم نشد تاسیس کشور سوئیس! شد عربستان.
یک مقایسه بین کره شمالی و کره جنوبی همه چیز کمونیست رو روشن میکنه.
مردمی که نه فقط با هم همسایه اند و فرهنگ تاریخی مشترکی دارند بلکه از یک نژاد هستند و حتی با هم فامیل اند! اما این کجا و اون کجا!! اینچنین آینه ی عبرت و پارادوکسی در دنیا بی نظیره.
با مقایسه ی این دو تا کره با هم اولین چیزی که در چشم انسان بولد میشه تفاوت فاحش کیفیت زندگی در دو تا کره ست. و در دید انسان تیزبین, یک کلام "آشغال" بودن کمونیسم!
حتی بدون در نظر گرفتن تجربیات شوروی و کوبا و کره شمالی و آلمان شرقی و سایر کشورهای تُخمی کمونیستی... سیستم کمونیسم حتی نمیتونه خودش رو روی کاغد و در حد تئوری هم مقبول نشان بده.
اگر از دید فرگشتیک دربارهیِ کار سخن بگوییم, هرگز به مُدلی که امروزه از کار داریم نمیرسیم.
در گذشته و برای بیشتر زمان فرگشت[1] آدمی کار میکرده, گاهی سخت هم کار میکرده (شکارچی-گردآورنده), ولی کار وی (مرد):
١. بی برنامه بوده: ساعت بیدار شدن, ساعت کار کردن, ساعت آسودن, ساعت ناهار خوردن و ... ویژه نداشته. ٢. نایکنواخت بوده: تنها یک گونه شکار نمیشده, گاه نمونهوار در کمبود برخی جانوران به شکار دیگر گونهها روی میآوردهاند. ٣. سراپا فیزیکی بوده: کوچکترین پشت میز نشستن, مستند کردن پروندهها, نامهنگاری و هچمو چیزی دربر نداشته! ٤. ...
هیچکدام اینها همان ٥ روز (یا ٦ روز) در هفته ٨ ساعت کار روزانهیِ نابخردانه نمیشوند!
بایستگیهای تکنولوژیک (هر کس سر ساعت کار نکند کارها خوب پیش نمیروند) و نیازهای سرمایهداران (نیاز به فرآورش[2] هر چه بیشتر و بیشتر) ولی اینجور نگرهپردازی[3] نموده که نه, کار خوبه و الگوی درست کار هم همینیه که ما میگوییم! ((:
زندگی بدون کار که انسان وقت کافی داشته باشه که همیشه به کارهای مورد علاقه اش بپردازه رو همه دوست دارند اما در حال حاضر یک خیال ایده آل گرایانه ست! شاید در آینده و با پیشرفت رباتیک و سایر علوم بشه یک کارهایی کرد. در حال حاضر لازمه اش گذر از این مرحله ست. رسیدن به اهداف مورد نظر شما پول و سرمایه میخواد و رسیدن به پول هم زحمت میخواد.
شاید این دوره ی زمانی هم گردنه ی تاریخی یا نقطه ی عطفی هست که ما درش زندگی میکنیم.
ایدئولوژی که داعیه ی برابری انسان ها را دارد اما پشت این نقاب جذاب برای عوام! این همه رسته و دسته و خط قرمز و بخش بندی مکانیکی فقط برای مشخص کردن محدوده و طبقه ی زندگی یک انسان دارد کاملا کشوری مثل کره ی شمالی قابل پیشبینی است و مشخص است که سردمدارانش چه خوابی برای آدم های گول خورده دیده اند.
دقیقن ! وقتی در یک جامعه شما حق مالکیت بر خودتان را نداشته باشید و خودتان به عنوان یک ابزار تولید فرض شوید نهایتن برده هستید . حالا نه برده یک شخص بلکه برده یک سیستم . برای همینه که اون سیستم به خودش اجازه میده وقتی که میخوای اون جامعه رو ترک کنی بگیردت اول شکنجه ات کنه و بعد بکشتت . چون خودش رو مالک شما میبینه .
اینها اتفاقهایی هست به وفور در کره شمالی ، آلمان شرقی ، شوروی کمونیستی افتاده . در مورد سایر کشورها و نظامهای موقت و کوتاه مدت و بلند مدت کمونیستی مثل کوبا و کمون پاریس و ... خبر ندارم ولی احتمالن در آنها هم همین داستان بوده .
من نمیدونم چه طوری ایدئولوژی که ادعای بهترین و برترین و برابری کامل و عدالت و آزادی و ... دارد محض رضای اسپاگتی پرنده یک حکومت موفق تحویل نداده ! البته بله همش به خاطر دسیسه و توطئه سرمایه داران بوده 👎
همین چین ! اگر میخواست به ارزشهای کمونیسم یا سوسیالیسم افراطی معتقد بمونه الان بزرگترین طلبکار آمریکا بزرگترین اقتصاد دنیا نبود ! بلکه احتمالن بزرگترین بدهکارش بود یا مثل کره شمالی باید ازش صدقه میگرفت ! هر وقت هم آمریکا کمک هاش رو قطع میکرد میوفتادند به Cannibalism !!
من نفهمیدم چرا انسانها را نباید توی دسته های مختلف طبقه بندی کرد. مثلا بعضی از چامعه شناسان که انسانهای یک جامعه را در دهک های مختلف تقسیم بندی می کنند هم کار زشتی می کنند؟ یا خود ما که انسانها را بر اساس شغلشان به بقال و دکتر و کارمندبانک و ... تقسیم می کنیم باید تنبیه بشیم؟
طبقه بندی کردن به خودی خود نمی تواند کار خوب یا بدی باشد. مهم این است که طبقه بندی بر اساس واقعیتی انجام شده باشد و ما را برای رسیدن نتیجه ای مبتنی بر واقعیت یاری کند. این چه جور نقد کردن است که بگوییم چرا طبقه بندی می کنی کار بدی است! یا چرا با طبقه بندی کردن انسانها آزادیشان را ازشان گرفتی! یا...
مثلا جناب مهربد آمده کارگران را براساس نوع کاری که انجام میدهند (یدی/فکری) به 4 دسته تقسیم کرده. منتقدان برای نقد این تقسیم بندی یا باید نشان دهند که یا این تقسیم بندی اشتباه است (مثلا ناقص است، باید به 5 دسته تقسیم می کرده) یا اینکه بگویند این تقسیم بندی بی فایده است و ما را به نتیجه خاصی رهنمون نمی کند. این مثالی است برای طریقه درست مواجه شدن با یک اندیشه، که معمولا مخالفان کمونیسم از آن هراس دارند.
من نفهمیدم چرا انسانها را نباید توی دسته های مختلف طبقه بندی کرد. مثلا بعضی از چامعه شناسان که انسانهای یک جامعه را در دهک های مختلف تقسیم بندی می کنند هم کار زشتی می کنند؟ یا خود ما که انسانها را بر اساس شغلشان به بقال و دکتر و کارمندبانک و ... تقسیم می کنیم باید تنبیه بشیم؟
طبقه بندی کردن به خودی خود نمی تواند کار خوب یا بدی باشد. مهم این است که طبقه بندی بر اساس واقعیتی انجام شده باشد و ما را برای رسیدن نتیجه ای مبتنی بر واقعیت یاری کند. این چه جور نقد کردن است که بگوییم چرا طبقه بندی می کنی کار بدی است! یا چرا با طبقه بندی کردن انسانها آزادیشان را ازشان گرفتی! یا...
مثلا جناب مهربد آمده کارگران را براساس نوع کاری که انجام میدهند (یدی/فکری) به 4 دسته تقسیم کرده. منتقدان برای نقد این تقسیم بندی یا باید نشان دهند که یا این تقسیم بندی اشتباه است (مثلا ناقص است، باید به 5 دسته تقسیم می کرده) یا اینکه بگویند این تقسیم بندی بی فایده است و ما را به نتیجه خاصی رهنمون نمی کند. این مثالی است برای طریقه درست مواجه شدن با یک اندیشه، که معمولا مخالفان کمونیسم از آن هراس دارند.
مساله اصلی اینجاست کسانی که از جامعه بی طبقه حرف میزنند ! مدام خودشان و بیشتر از هر کس دیگری همه را طبقه بندی میکنند . قطعن و طبیعتن به جریانی که خودش را طلایه دار جامعه بی طبقه و این توهمات نمیداند ایرادی برای طبقه بندی افراد وارد نیست ! ولی بر جریانی که مدعی حذف طبقه هاست وارد است . و این چیزیست که موافقان کمونیسم و سوسیالیسم و نازیسم و مارکسیسم و لنینیسم و هر ایسمِ بیخاصیتِ دیگری که همواره در طول تاریخ به جز به جنایت و بدبختی نرسیده از بیانش بیم دارند
مساله اصلی اینجاست کسانی که از جامعه بی طبقه حرف میزنند ! مدام خودشان و بیشتر از هر کس دیگری همه را طبقه بندی میکنند . قطعن و طبیعتن به جریانی که خودش را طلایه دار جامعه بی طبقه و این توهمات نمیداند ایرادی برای طبقه بندی افراد وارد نیست ! ولی بر جریانی که مدعی حذف طبقه هاست وارد است . و این چیزیست که موافقان کمونیسم و سوسیالیسم و نازیسم و مارکسیسم و لنینیسم و هر ایسمِ بیخاصیتِ دیگری که همواره در طول تاریخ به جز به جنایت و بدبختی نرسیده از بیانش بیم دارند .
برای من باورش سخت است که شما دارید جدی سخن می گویید. کمونیست ها آرمانشان جامعه ی بی طبقه است و از طرف دیگر معتقدند خود تاریخ جبرا به سوی چنین جامعه ای حرکت می کند، جامعه بی طبقه هم یعنی جامعه ای که در آن دیگر طبقه های استثمارگر و استثمارشونده ای وجود ندارد. این خودش یعنی که معتقدند هم اکنون جامعه بی طبقه نیست.
بسیار ساده است: طبقه در "طبقه بندی" اعم از طبقه در "جامعه طبقاتی" است، پس این دو طبقه یکی نیستند.
برای من باورش سخت است که شما دارید جدی سخن می گویید. کمونیست ها آرمانشان جامعه ی بی طبقه است و از طرف دیگر معتقدند خود تاریخ جبرا به سوی چنین جامعه ای حرکت می کند، جامعه بی طبقه هم یعنی جامعه ای که در آن دیگر طبقه های استثمارگر و استثمارشونده ای وجود ندارد. این خودش یعنی که معتقدند هم اکنون جامعه بی طبقه نیست.
بسیار ساده است: طبقه در "طبقه بندی" اعم از طبقه در "جامعه طبقاتی" است، پس این دو طبقه یکی نیستند.
من هم بسیار ساده سخن گفتم ! کسی که آرمانش جامعه بی طبقه است از همین الان خودش دست به طبقه بندی نمیزند و نهایتن طبقه های راستین را مورد انتقاد قرار میدهد! آنچه که مطرح میشود از طرف کمونیستها طبقه های من درآوردی خودشان است که هر طور شده نشان دهند نظام سرمایه داری افراد را طبقه بندی میکند .
در دنیای سرمایه داری کسی نمیاد بگه طبقه پرولتاریا ! و بورژووا و ...
وقتی از ابتدای کار با دروغ طرف شویم طبیعیست که به روش ، افراد و سیستم هم اعتماد نخواهیم کرد .
برای من باورش سخت است که شما دارید جدی سخن می گویید. کمونیست ها آرمانشان جامعه ی بی طبقه است و از طرف دیگر معتقدند خود تاریخ جبرا به سوی چنین جامعه ای حرکت می کند، جامعه بی طبقه هم یعنی جامعه ای که در آن دیگر طبقه های استثمارگر و استثمارشونده ای وجود ندارد. این خودش یعنی که معتقدند هم اکنون جامعه بی طبقه نیست.
بسیار ساده است: طبقه در "طبقه بندی" اعم از طبقه در "جامعه طبقاتی" است، پس این دو طبقه یکی نیستند.
این که کمونیسم چه آرمانی دارد و چه فکری میکند اصلا مهم نیست. دنیا پر است از ایسم های مختلف که همه آرمانگرا و خواهان خوشبخت کردن بشر هستند. یکیش اسلام و تشیع خودمان.
ارزش یک سیستم به میزان هر چه کمتر خطای آن سیستم است.
اول اینکه
ادعاهای کمونیسم فقط و فقط بر روی کاغذ هم شدیدا بودار است.این مطلب رو همان زمان شیوع کمونیسم, عقلای غرب به روشنی فهمیده بودند که با اون شدت باهاش مبارزه کردند.
دوم اینکه حتی بعد از این همه سال و آزمایش کمونیسم در کشورهای مختلف به وضوح میبینیم که کمونیسم تا الان حتی یک! توجه شود حتی یک!! مورد عملکرد موفق هم نداشته!
برای من خیلی جالبه که بدونم افرادی مثل مزدک بامداد و مهربد که احتمالا حداقل تحصیلات آکادمیک مهندسی دارند و قاعدتا باید به تجزیه و تحلیل سیستم ها آشنایی داشته باشند طبق چه منطقی به کمونیسم باور دارند؟😳
حتی بعد از این همه سال و آزمایش کمونیسم در کشورهای مختلف به وضوح میبینیم که کمونیسم تا الان حتی یک! توجه شود حتی یک!! مورد عملکرد موفق هم نداشته!
کمونیسم مورد نظر شما مارکسیسم - لنینیسم است که یک شاخه از سوسیالیسم است که شوروی و کشورهای بلوک شرق بر اساس آن بودند. اکنون کشورهای اتحادیه اروپا کشورهای سوسیالیستی به سبک سوسیال - دموکراسی اداره میشوند که مردمان آن شادترین و موفقترین مردم جهان هستند. در آمریکا ۴۰ میلیون نفر با شکم گرسنه شب میخوابند و نمیدانند غذا بعدی آنها از کجا میآید ، این فیلمهای هالیوود را نبینید فکر کنید آمریکا بهشت است ، من خودم چندین بار لسآنجلس رفتم ، در همین خیابون هالیوود پر گدا و بی خانمان است که از توریستها گدایی میکنند! آمریکا ۱۶ تریلیون دلار بدهکاری دارد که هر سال آن را افزایش میدهد ، الان هم از روی بی پولی دولت آمریکا تعطیل شده است!
کمونیسم مورد نظر شما مارکسیسم - لنینیسم است که یک شاخه از سوسیالیسم است که شوروی و کشورهای بلوک شرق بر اساس آن بودند. اکنون کشورهای اتحادیه اروپا کشورهای سوسیالیستی به سبک سوسیال - دموکراسی اداره میشوند که مردمان آن شادترین و موفقترین مردم جهان هستند. در آمریکا ۴۰ میلیون نفر با شکم گرسنه شب میخوابند و نمیدانند غذا بعدی آنها از کجا میآید ، این فیلمهای هالیوود را نبینید فکر کنید آمریکا بهشت است ، من خودم چندین بار لسآنجلس رفتم ، در همین خیابون هالیوود پر گدا و بی خانمان است که از توریستها گدایی میکنند! آمریکا ۱۶ تریلیون دلار بدهکاری دارد که هر سال آن را افزایش میدهد ، الان هم از روی بی پولی دولت آمریکا تعطیل شده است!
البته در کشورهای آدم حسابی اروپا از سوسیالیسم تنها و تنها حقوق مفت و ایجاد افراد تن پرور + مالیات بسیار سنگین اش دیده میشود ! مابقی از بیخ نظام سرمایه داریست
البته در کشورهای آدم حسابی اروپا از سوسیالیسم تنها و تنها حقوق مفت و ایجاد افراد تن پرور + مالیات بسیار سنگین اش دیده میشود ! مابقی از بیخ نظام سرمایه داریست .
خوب سوسیال دموکراسی همین است ، یک چتر حمایتی هست که مردم مثل آمریکا بخاطر پول بیمارستان ورشکست نمیشوند و کسی گرسنه نمیماند! من در نیویورک دستم برید برای ۳ تا بخیه ۱۲۰۰ دلار پیاده شدم! این مالیاتها هم بهر حال خرج مردم میشود ، حکومت که دزد نیست! در آمریکا ۱ ماه بیکار باشید بدبخت میشوید ، هیچی حمایت نیست ، ۲ ماه کار نکنید بی خانمان میشوید ، من خودم حاضر هستم در یک کشور زندگی کنم که کمی مالیات بیشتر بدهم ، ولی در عوض از نظر بیمه و دیگر مسائل خیالم راحت باشد
کمونیسم مورد نظر شما مارکسیسم - لنینیسم است که یک شاخه از سوسیالیسم است که شوروی و کشورهای بلوک شرق بر اساس آن بودند. اکنون کشورهای اتحادیه اروپا کشورهای سوسیالیستی به سبک سوسیال - دموکراسی اداره میشوند که مردمان آن شادترین و موفقترین مردم جهان هستند. در آمریکا ۴۰ میلیون نفر با شکم گرسنه شب میخوابند و نمیدانند غذا بعدی آنها از کجا میآید ، این فیلمهای هالیوود را نبینید فکر کنید آمریکا بهشت است ، من خودم چندین بار لسآنجلس رفتم ، در همین خیابون هالیوود پر گدا و بی خانمان است که از توریستها گدایی میکنند! آمریکا ۱۶ تریلیون دلار بدهکاری دارد که هر سال آن را افزایش میدهد ، الان هم از روی بی پولی دولت آمریکا تعطیل شده است!
در مورد فقرایی که شب گرسنه میخوابند عدد 40 میلیون رو از کجا آوردید؟
In 2010, 17.2 million households, 14.5 percent of households (approximately one in seven), were food insecure, the highest number ever recorded in the United States 1 (Coleman-Jensen 2011, p. v.)
از هر ۷ خانواده در آمریکا ۱خانواده امنیت غذایی ندارد
وقتی سوئد و سوئیس و نروژ بشن کشورهای کمونیستی و آمریکا هم 40!!!!!! میلیون نفر گرسنه داشته باشه خوب حتما کمونیست چیز خوبی میشه دیگه!
شما چرا حالیت نیست! کسی نگفت سوئد و نروژ کمونیست هستند ، من گفتم آنها هم به روشهای سوسیالیستی اداره میشوند ، تفاوت این واژهها را بدانید قبل از اینکه نظر بدهید!
خوب سوسیال دموکراسی همین است ، یک چتر حمایتی هست که مردم مثل آمریکا بخاطر پول بیمارستان ورشکست نمیشوند و کسی گرسنه نمیماند! من در نیویورک دستم برید برای ۳ تا بخیه ۱۲۰۰ دلار پیاده شدم! این مالیاتها هم بهر حال خرج مردم میشود ، حکومت که دزد نیست! در آمریکا ۱ ماه بیکار باشید بدبخت میشوید ، هیچی حمایت نیست ، ۲ ماه کار نکنید بی خانمان میشوید ، من خودم حاضر هستم در یک کشور زندگی کنم که کمی مالیات بیشتر بدهم ، ولی در عوض از نظر بیمه و دیگر مسائل خیالم راحت باشد
در همان آمریکا شما اگر بروید خودتان را بیمه کنید به خاطر مخارج درمانی به خاک سیاه نمیشینید
! در اروپا حکومت به زور بیمه تون میکنه ! و تازه بیمه حکومتی ختم به تخمی ترین بیمارستاها میشود ! (دایی من همین طوری کُشته شد در همین آلمان) بعد شما از کدام خرج مردم حرف میزنید ؟! خوب آمریکا هم مالیاتش رو خرج مردمش میکنه دیگه ! وگرنه الان آباد ترین کشور دنیا نبود ! داغون ترینش بود . این سیستمهای حمایتی هم فقط دهن پُر کن هستش - در عمل به هیچ دردی نمیخوره یا شاملتون نمیشه یا باید 2-3 سال سگ دو بزنید که یک چیزی از اینها بگیرید . بهت وقت میدند که ساعت 11 اونجا باشی ، تا ساعت 12 هم بیشتر کار نمیکنند بعدش ساعت 10 اونجایی میبینی 50 نفر جلوتن ! با اینکه وقت داری منتظر میشینی ساعت 12 میشه و نوبتت نمیشه و تعطیل میکنند میرند ! میگی من وقت داشتم چی شد ؟! میگه برو برات نامه میاد ! نامه میاد که روزی که ازت دعوت کرده بودیم نتونستیم باهات صحبت کنیم یا نیومده بودی پس برای همین 50% حمایتمون رو به عنوان جریمه ازت کم میکنیم . پا میشی با توپ پُر میری اونجا کاغذی که گرفتی و توی نوبت تمرگیدی رو میذاری جلوش میگی من اینجا بودم خودت راهم ندادی ! طرف یک نگاهی بهت میندازه میگه قانونه !!!! همچنین در اروپا مادامی که شما کار میکنید باید Rente Versicherung بدهید که وقتی بازنشست شدید حقوق بازنشستگی بگیرید وگرنه خبری از بازنشستگی نیست ! فوق فوقش اگر بیمه بازنشستگی نداشته باشید و توانایی کار کردن هم نداشته باشید اداره کار می آید ! اول از همه تمام اموالت رو میبینه . اگر خونه داشته باشی - حساب بانکی داشته باشی و ... میگه فعلن اینها رو بفروش بخور تا تموم شه ! بعدش تازه میاد میگه برو بگرد تا سقف انقدر برای خودت یه خونه پیدا کن ! و اغلب هم صاحب خانه ها به کسی که از دولت پول میگیرد خانه اجاره نمیدهند . پس مجبور است برود سر وقت شرکتهایی که خانه اجاره میدهند که افتضاح ترین خانه ها را در بدترین جای شهر بهتون آیا بدهند یا آیا ندهند چون 1000 نفر دیگه جلوته ! بعد از اون با منت ماهی 350 یورو بهت میدند که فقط از گشنگی نمیری !!!!
یعنی اول از همه تحقیرتان میکنند و بعدش میفرستنتان هایم ! بعد از مدتی یک خانه تخمی بهتان میدهند و تحقیر کماکان ادامه دارد ! مسافرت حق ندارید بروید ! چون از دولت پول میگیرید و اگر بخواهید بروید باید بروید قبلش ازشون اجازه بگیرید و کلی جواب پس بدید که هزینه هاش رو از کجا آوردید !!!!
من حاضرم مادامی که توانش را دارم مثل تراکتور کار کنم که بعدش به این فلاکت نیوفتم .
در همان آمریکا شما اگر بروید خودتان را بیمه کنید به خاطر مخارج درمانی به خاک سیاه نمیشینید !
بیمه انقدر گران است که خیلیها پول ندارند بیمه بخرند ، کسانی هم که کار میکنند از طریق کار بیمه میگیرند ، بیمهها cap دارد ، یعنی تا یک اندازه cover میکنند ، دارو بسیار گران است.، گاهی برای ۱ نفر ماهی ۳۰۰-۴۰۰ دلار در ماه باید پول بیمه داد!
شما چرا حالیت نیست! کسی نگفت سوئد و نروژ کمونیست هستند ، من گفتم آنها هم به روشهای سوسیالیستی اداره میشوند ، تفاوت این واژهها را بدانید قبل از اینکه نظر بدهید!
شما اول ادبیاتت رو درست کن بعد بیا اینجا بحث سر آمار و ارقام کن که من جوابت رو بدم.
بیمه انقدر گران است که خیلیها پول ندارند بیمه بخرند ، کسانی هم که کار میکنند از طریق کار بیمه میگیرند ، بیمهها cap دارد ، یعنی تا یک اندازه cover میکنند ، دارو بسیار گران است.، گاهی برای ۱ نفر ماهی ۳۰۰-۴۰۰ دلار در ماه باید پول بیمه داد!
بیمه های اروپا هم چندان ارزان نیستند !
ارزان ترینش که AOK باشد ماهی 200 یورو خرج روی دستتان میگذارد اگر خودتان کار کنید . اگر خودتان کار نکنید و دولت پولش رو بده خیلی مسایل شامل حالتون نمیشه و فقط مسایلی که منجر به مرگ یا آسیب فیزیکی جدی میشه رو پوشش میدند . سوای همه اینها شما بیمه هم که باشید ! هر بار که دکتر میرفتید باید 10 یورو میدادید (یک سال است که برش داشتند) . بسیاری از دارو ها رو هم باید در داروخانه خودتون بخرید به خصوص داروهای گران قیمت رو . مادر من یک دارویی دارد که اگر مصرف نکند دچار حمله در خواب میشود و ممکن است بمیرد ! ولی پول این دارو را بیمه نمیدهد یا تمامش را نمیدهد هر بار میرود 10 تا از دکترش نسخه اش رو میگیره و بعدش خودش میره میخره
.
تقریبن تمام مسایل مربوط به بهداشت دهان و دندان به جز یک سری موارد خاص بیمه شاملشون نمیشه چون میگن زیبایی هستش !!! دختره 18 ساله به خاطر شپش و ساس و کلی درد و مرض دیگه ! توی همون هایم کچل شده میگن خرج درمانت با بیمه نیست چون مال زیبایی هستش !!!!!!
حداقل مخالف یک چیزی هستید با آگاهی با آن مخالفت کنید ، آمریکا آن بهشتی که فکر میکنید نیست! مسلما از ایران بهتر است ولی اینجا هم ۴۰ میلیون نفر گرسنه هستند!
حداقل مخالف یک چیزی هستید با آگاهی با آن مخالفت کنید ، آمریکا آن بهشتی که فکر میکنید نیست! مسلما از ایران بهتر است ولی اینجا هم ۴۰ میلیون نفر گرسنه هستند!
خوب کسرا جان همین هم در مورد اروپا هست ! این داستان پشتیبانی های سوسیالی و بیمه و اگر بیکار شی حمایت میشی و ... همه اش در حد افسانه هستش . بیایید در همین آلمان ببینید چه قدر گِدا در خیابان ول است ! یکی از دوستان ما ورشکست شد ! تا دوسال تحت حمایت قرار نگرفت چون تحقیق فینانس امت تموم نشده بود که ببینند ایشون برای چی ورشکست شده . اگر دوستانش و ما نبودیم قبل از تمام شدن تحقیقات دولت برای اینکه ببینند این چرا ورشکست شده حتمن یه جایی زیر پُل از سرما یخ میزد میمرد . بیکاری های استخدامی هم اگر خودت از کار بیای بیرون بهت میگن خودت اومدی به ما ربطی نداره برو یه کار دیگه پیدا کن . اگر اونها بندازنت بیرون که دیگه بدتر !!!!
مگر اینکه به خاطر ورشکستی شرکتی که درش کار میکنی بیکار بشی . یا برای دولت کار کنی (Beamter باشی) .
تا زمانی که وارد بازار کار نشدی زیاد بهت سخت نمیگذره ! به محض ورود بیچاره ای . تمام این دکور قشنگ و حمایت از بیکاران و ... مال اونهایی هست که هنوز وارد بازار کار نشدند یا یک از کار افتادگی جدی دارند .
ارزان ترینش که AOK باشد ماهی 200 یورو خرج روی دستتان میگذارد اگر خودتان کار کنید . اگر خودتان کار نکنید و دولت پولش رو بده خیلی مسایل شامل حالتون نمیشه و فقط مسایلی که منجر به مرگ یا آسیب فیزیکی جدی میشه رو پوشش میدند . سوای همه اینها شما بیمه هم که باشید ! هر بار که دکتر میرفتید باید 10 یورو میدادید (یک سال است که برش داشتند) . بسیاری از دارو ها رو هم باید در داروخانه خودتون بخرید به خصوص داروهای گران قیمت رو . مادر من یک دارویی دارد که اگر مصرف نکند دچار حمله در خواب میشود و ممکن است بمیرد ! ولی پول این دارو را بیمه نمیدهد یا تمامش را نمیدهد هر بار میرود 10 تا از دکترش نسخه اش رو میگیره و بعدش خودش میره میخره .
این سیستم آلمان هستش که multi-payer هست ، در انگلیس ، کانادا و اسکاندیناوی و بقیه اروپا اکثرا single-payer هستند که بیمه از طریق کار و اینها نیست
بعد من بعید میدونم شما حاضر باشی نزدیک به 60% و بیشتر از در آمدت رو مالیات بدی که بعدن از مزایای خاصی هم بهره مند نشی ! جدیدن یک قانونی گذاشتند اینجا که ماها (نسل فعلی) کار میکند و Rente Versicherung میدهد که پولش را بدهند به آنهایی که قبل از ما بازنشست شده اند . ولی به دوران بازنشستگی ما که میرسه دیگه Rente Versicherung بهمون به صورت 100% مانند قبلی ها تعلق نمیگیره و اون موقع باید کلی پشتک وارو بزنیم تا یک پولی بهمون بدند ! از طرفی مالیات بسیار سنگین اینجا اصلن بهت اجازه نمیده برای خودت یک مقداری پول جمع کنی که موقع بیکاری راحت بشینی از پس اندازت بخوری .
این سیستم آلمان هستش که multi-payer هست ، در انگلیس ، کانادا و اسکاندیناوی و بقیه اروپا اکثرا single-payer هستند که بیمه از طریق کار و اینها نیست
خوب به جاش اونها مالیاتهای سنگین تر میگیرند
! سنگینی که میگم 10% یا 20% نیست ها !!! شما برو روی 70% این طورها . اینجا میگوزی باید مالیاتش رو بدی !
مالیات تلویزیون ! مالیات کامپیوتر ! مالیات رادیو ! مالیات ماشین ! مالیات بنزین ! مالیات بر خرید ! مالیات شاشیدن ! (توالت عمومی هاشون هم مالیات میگیرند!!!) مالیات بر درآمد ! مالیات کلیسا ! مالیات مسجد !
قدیمها از آمریکا یا خارج از اتحادیه که خرید میکردیم دست کم به اونها مالیات نمیدادیم ! الان یه قرارداد امضا کردن ازمون VAT میگیرند !!!! فکر کن هم مالیات بدی هم گُمرک !!!!
برای من خیلی جالبه که بدونم افرادی مثل مزدک بامداد و مهربد که احتمالا حداقل تحصیلات آکادمیک مهندسی دارند و قاعدتا باید به تجزیه و تحلیل سیستم ها آشنایی داشته باشند طبق چه منطقی به کمونیسم باور دارند؟😳
من گمان نمیکنم هیچکس بتواند پاسخی به اینکه چه سامانهیِ اقتصادیای بهترین است بدهد (من که نمیتوانم), هر آینه, برای اینکه بگوییم یک
چیزی بد است ولی نیازی به همزمان دگرگزین دهیِ آن نمیرود, همانجور که نیازی نیست کسی خود آشپز زبردستی باشد تا بگوید یک خوراکی بد مزه است.
برای اینکه دریابید چرا سرمایهداری بد است نخست نیاز است این پیشپِیها را بگیرید:
بهرهکشی چیست.
یک آدم چه حق و حقوقی دارد و چرا.
...
که هر کدام از اینها خود یک گفتمان جداگانه است. ولی برای آغاز, میتوانیم به اینکه بهرهکشی چیست بپردازیم.
بهرهکشی چیست
سرمایهداران و هواداران سرمایهداری مانند @sonixax میبینید که از بیخ و بُن بودِ فرایافتی بنام بهرهکشی را نمیپذیرند
و میکوشند آنرا یک چیز دیگر جا بزنند. ولی بهرهکشی فرایافت آسانی است و ساده شده میتوانیم آنرا اینجور کراننماییم:
هر کس که تنها و تنها از روی دارندگی بر یک ابزار سود کند, یک بهرهکش است.
خب اکنون بسیاری از سرمایهداران در اینجا هوچیگری در آورده و شلوغ میکنند و فریاد تجاوز به حریم شخصی و .. سر میدهند و کارهای همانند دیگر میکنند,
برخی شان هم میکوشند از بیخ بگویند چنین چیزی بد نیست و نمیدانم چون کسی برای نمونه در زندگی پیشتر
کار کرده و توانسته یک "بیل" بخرد, اکنون میتواند
با کرایه دادن این بیل دیگر کار نکند و آسوده گذران زندگی کند; برخی شان هم هوشمندانهتر میگویند اگر کرایه دادن بیل را بهرهکشی بدانیم, پس از فردا
کمونیستها بیل هر کس را بزور میگیرند و دزدی میکنند و به حریم شخصی تجاوز میکنند, و سخنان پوچ و همانند بسیار دیگری که در این رهگذر بیگمان خواهید شنید.
از دیدگاه فرنودانه و هومندوستانه ولی, اینکه برخی از آدمها بنشینند و مفت بخورند و برخی دیگر کار کنند و به ایشان بدهند, چون دارند از ابزار ایشان کار میکشند
هیچ پشتوانه و درستیای از دیدگاه اخلاق در خود ندارد. چون نیک بیاندیشید, خود این ابزار که همیشه آنجا نبودهاند, یکی یک جایی آغازیده و یک بیل درست کرده تا کار
بگوییم کشاورزی اش را بیاساند و چه اندازه هم خوب, ولی اینکه این آدم بیل درست کرد و پس از ساخت بیل به این اندیشه افتاده که اکنون بجای اینکه خودش کار کند میتواند
زیرکانه بنشیند و بیل را بدهد دیگر کشاورزان و آنها بجای وی کار کنند و بجایش بخشی از بهرهیِ آنچه در میاورند را به وی بپردازند کاری هوشمندانه بوده, ولی بروشنی نااخلاقی هم بوده است.
پیش گرفتن این رویکرد همواره در بلند-زمان مایهیِ پدید آمدن مفتخورهایِ سرمایهدارِ اندک باهوشتری میشود که خود در
زندگی کاری نمیکنند و در برابر بهرهدهان دست به دهانِ کمتر باهوشی که ناآسوده برای ایشان کار میکنند و از دسترنج اشان بهرهمیدهند.
اخلاقیات همواره کاری است که سود بیشینهیِ مردم را دربر داشته باشد, نه سود یک کمینهای از مردم باهوش, و زیان بیشینهیِ مردم کمتر باهوش را.
یک آدم چه حق و حقوقی دارد و چرا
این هم پرسش مهندی است که میباید پیش از پرداختن به چراییِ بدی سرمایهداری یافت. شما باید پیش خودتان بنگرید ببینید یک آدم را چه میبینید. آیا برای یک
آدمی که کار نمیکند ارزشی میپذیرید؟ او را شایستهیِ زندگی میدانید؟ برای آدمی که کمهوش است چه ارزشی میپذیرید؟ برای کسانیکه نمیتوانند از روی بیماری
و کاستومندی کار کنند چه نگرشی دارید؟
سرمایهداران همیشه دوست دارند مردم را همهکارهیِ زندگی اشان بشناسانانند.
آدمی بیپولی هستید؟ از مغز تان کار نمیکشید.
درآمد تان هزینههایِ زندگی اتان را نمیدهد؟ تنبل هستید, بیشتر کار کنید.
احساس میکنید منصفانه نیست که یکی کار نکند و بیل اجاره بدهد, شما کار کنید و به او پول بیل بدهید؟ خوب بجای ناله بکوشید شما هم بیلدار شوید.
...
اینها همگی بروشنی نگرشهایی هومنستیزانه هستند که مردم را بنادرستی همهکارهیِ زندگی خود میشناسانند و میبینانند. نخست اینکه همهیِ مردم نه یک اندازه هوش دارند, نه یک اندازه
بخت, نه یک اندازه خانوادهیِ خوب, نه یک اندازه دستیافتهایِ یکشمار, نه یک اندازه هیچ چیز دیگر. سپس اینکه شما در این بازیِ سرمایهداری یک بهرهکش مفتخور
میشوید (کمتر از ١٠%) یا یک بهرهدهِ کارگر (شانس ٩٠%) براستی کمترین پیوند را به شایستگی و سزاواری شما داشته و بیشترین پیوند را به بخت و دیگر فاکتورهای بیرونی و کنترل ناپذیر دارد.
فراموش هم نکنیم, رویکرد اخلاق رویکردی است که بهزیستی را برای بیشینهیِ مردم فراهمد, نه برای ١٠% آنها.
پس زمانیکه این دو پیشپی و چند تای دیگر را بخوبی دریافتید, آنگاه کم کم میتوانید ببینید چرا سرمایهداری گرچه گیراست — بویژه برای کسانیکه هوشبهر بالاتر از میانگین
دارند و میاندیشند در این جنگلِ سرمایهداری میتوانند خودشان را در آن ١٠% بالا جادهند — و گرچه تبلیغات بسیاری خوبی برای آن میشود, زیرا سرمایهدارها برای
اینکه آن ٩٠% و بیشینهیِ مردم را خوشنود نگه دارند نیاز به فریب و پروپاگاندای همیشگی دارند و به آنها میکوشند پیوسته این پندار را دهند که اگر شهروند خوب/باهوش/...
باشند میتوانند روزی همچون Snoop Dogg یا همچون californication یا دیگر Idolهایِ روز با کمی سختی و کوشش خودشان را به آن بالاها رسانیده و زندگی وِلـگُسرانه
و رویاییای برای خویش فراهم آورند. ولی شما و هر کس دیگر باید همواره هر دو روی داستان را بنگرید (یکسنجانه), در برابر این کسانیکه آن بالا هستند باید ببینید چه کسانی
هم آن زیر هستند و چه شماری سالیانه زیر پا له میشوند و چه شماری تنها یک زندگیِ بخور نمیری آنجا دارند و آنگاه, همهیِ سامانه را رویهم, میتوانید ارزشیافته باشید.
در کانادا بیشترین مالیات ۲۷% است در آمریکا ۳۵% ، آمریکا همچین مالیات هم کم نیست ، اکثریت مردم کانادا مالیات ۱۴-۱۵% میدهند. میدونی اینجا چجوری پول بیمه عمومی رو دولت در میاره؟ با مالیات به روی مشروبات الکلی ، مشروب اینجا از آمریکا یک کمی گرون تر است و با اون مالیات اضافی پول بیمه عمومی جور میشود ، مالیات ۷۰% اینها زیاد است ، مثل کانادا با مالیات بسیار پایین تر هم میشود بیمه را جور کرد
در کانادا بیشترین مالیات ۲۷% است در آمریکا ۳۵% ، آمریکا همچین مالیات هم کم نیست ، اکثریت مردم کانادا مالیات ۱۴-۱۵% میدهند. میدونی اینجا چجوری پول بیمه عمومی رو دولت در میاره؟ با مالیات به روی مشروبات الکلی ، مشروب اینجا از آمریکا یک کمی گرون تر است و با اون مالیات اضافی پول بیمه عمومی جور میشود ، مالیات ۷۰% اینها زیاد است ، مثل کانادا با مالیات بسیار پایین تر هم میشود بیمه را جور کرد
کسرا جان سقف 35% کجا و کف 50% کجا ؟!
اینجا شما 19% مالیات بر خرید دارید ! حتا خوراکی !!!!! در صورتی که جاهای دیگه مالیات بر مواد خوراکی کمتره . تا سقف 30% مالیات بر درآمد دارید . مالیات تلویزیون و کامپیوتر و ... دارید . سوای همه مالیاتهایی که دارید که بالاتر فهرست کردم Sozial Abgabe دارید !!! (پولی که میدید که دولت بده به مفت خورهای بیکار) به راحتی 50% در آمدتان برای این مزخرفات میرود . چون کار میکنید پس پول بیمه هم بر دوش خودتان است !
خیلی هنر کنید 10-15% از درآمدتان را پس انداز کنید .
سرمایهداران و هواداران سرمایهداری مانند @sonixax میبینید که از بیخ و بُن بودِ فرایافتی[4] بنام بهرهکشی را نمیپذیرند و میکوشند آنرا یک چیز دیگر جا بزنند.
خیر ما منکر بهره کشی نیستیم ! ولی نمیشود هر رابطه مالی ولو عادلانه و درست را به عنوان بهره کشی چرب کرده بهمان تپاند ! در مدلِ مد نظر شما هر رابطه تجاری / مالی بهره کشیست ! در صورتی که بزرگترین بهره کشان و بدتر از آن برده داران دنیا همین سوسیالیستها و کمونیستها بوده اند و هستند و حتمن خواهند بود .
یک نمونه خیلی خوبش همین کشورهای اروپایی ی سوسیالیست یا شوروی کمونیستِ خدا بیامرز ! خودتان را جر میدهید مثل خَر کار میکنید دست آخر هیچی ندارید :)))) به عکس در یک نظام سرمایه داری اگر هم خودت را پاره میکنی آخرش یک چیزی خواهی داشت .
ارزش هر کالایی برابر با مقدار کاری است که برای آن چیز استفاده شده و ارزش اضافه آن چیزی است که سرمایه دار به آن کالا اضافه میکند و برای خود نگاه میدارد. در یک سیستم کاپیتالیستی بیشتر کردن این ارزش اضافه مهمترین چیز است و شما نمیتوانید در این سیستم nice باشید! بهر کشی از کارگر به این معنی هست که شما کار خود را به اندازه مقدار ناچیزی از آن ارزش اضافه میفروشید و تقسیم ارزش اضافه ۹۹ به ۱ هست به سود سرمایه دار. در یک سیستم واقعی سوسیال - آنارشیستی وسایل تولید در دست کارگر است ؛ نه در دست سرمایه در و نه در دست دولت. مثلا کارخانه تولید تلوزیون سامسونگ ۱۰ هزار کارگر دارند اگر بجای shareholderها این کارگران سود کارخانه را تقسیم میکردند چقدر سطح زندگی و در آمد آنها بالا میرفت؟ خیلی! سیستم فعلی که در بنگلادش و چین کارخانه میسازند عین برده خانه و کارگرها روزی ۱۶ ساعت کار میکنند برای چند دلار انسانی نیست!
این که کمونیسم چه آرمانی دارد و چه فکری میکند اصلا مهم نیست.
دنیا پر است از ایسم های مختلف که همه آرمانگرا و خواهان خوشبخت کردن بشر هستند. یکیش اسلام و تشیع خودمان.
ارزش یک سیستم به میزان هر چه کمتر خطای آن سیستم است.
اول اینکه
ادعاهای کمونیسم فقط و فقط بر روی کاغذ هم شدیدا بودار است.این مطلب رو همان زمان شیوع کمونیسم, عقلای غرب به روشنی فهمیده بودند که با اون شدت باهاش مبارزه کردند.
دوم اینکه
حتی بعد از این همه سال و آزمایش کمونیسم در کشورهای مختلف به وضوح میبینیم که کمونیسم تا الان حتی یک! توجه شود حتی یک!! مورد عملکرد موفق هم نداشته!
همیشه اینجور نیست که چون یک چیزی "بهتر" کار میکند یا "بهینهتر" است, پس بهتر باشد.
در جستار « پیشرفت روزافزون فندآوری: به کجا میرویم؟ - برگ 5 » به این پرداخته بودیم که همبود فندین (The Technological Society) تنها در
زمینهای پیشمیرود که از همه برایش هموارتر و بهینهتر (more optimized) باشد, نه در زمینهای که سود بیشینهیِ مردم را دربر داشته باشد.
بهمینسان در پرسمان اقتصاد نیز ما سامانههایِ گوناگونی داریم که برخی از آنها مایهیِ شتابِ بسیار بالایی در "پیشرفت" میشوند, ولی این را به
بهایِ آسیبرسانی به هموندان خودشان بدست میاورند; پس باید ببینیم اینجا ما دنبال چه هستیم, دنبال بهینگیِ سامانه, یا دنبال بهزیستیِ مردم؟
اگر بهینگیِ سامانه, که روشن است سرمایهداری در کوتاه-زمان بسیار بهتر کار میکند و میتواند با گُسارشِ بنمایهها, آلایش گستردهیِ
زیستبوم, زیر پا له کردن هموندان نابهینهیِ خود و کارهای همانند, به پیشرفتی تند و شیدآسا دستیابد, ولی خب به چه بهایی؟
زندگی بدون کار که انسان وقت کافی داشته باشه که همیشه به کارهای مورد علاقه اش بپردازه رو همه دوست دارند اما در حال حاضر یک خیال ایده آل گرایانه ست!
شاید در آینده و با پیشرفت رباتیک و سایر علوم بشه یک کارهایی کرد.
در حال حاضر لازمه اش گذر از این مرحله ست.
رسیدن به اهداف مورد نظر شما پول و سرمایه میخواد و رسیدن به پول هم زحمت میخواد.
شاید این دوره ی زمانی هم گردنه ی تاریخی یا نقطه ی عطفی هست که ما درش زندگی میکنیم.
شما خودتان هم میدانید که راه دیگری نیست.
ما اینجا دربارهیِ رویکرد هومنی در بلند-زمان سخن گفتیم, یعنی با نگرش به پیشرفتی که در خودکاریزش (automatization) ابزارها و
فرایند فرآورش در زمینههایِ گوناگون داشتهایم, همین امروز میتوانیم شاید ٩٠% کارها را از پایه خودکاریزیم, جوریکه هیچ نیازی به یک آدم برای بازبینی و کنترل آنها نباشد.
چیزیکه میگوییم نیاز به پول و سرمایه از کسی ندارد (کار یکی دو تن که نیست), نیاز به دگرشِ نگرش بیشینهیِ مردم به زیستن و فرایند "کار کردن" و چراییِ آن دارد.
ما اینجا دربارهیِ کمونیسم گفتمانیدیم, ولی از بیخ سخن دربارهیِ کمونیسم نبود, دربارهیِ رهانیدن مردم
از "کار کردن" در راستای برآوردن نیازهای پایهای اشان, همچون خوراک و پوشاک و ... بود = کار-ها, work-free
به دیگرس خن, سرانجام باید دید چه کسی اینجا سرور سرنوشت خویس است, هومنی یا تکنولوژی؟ آیا هر کاری ما میکنیم از
روی بایستگیهایِ زیستبوم امان است, یا اینکه میتوانیم برای بهزیستی خود امان گامی هم در ستیز با بایستگیهایِ زیستبوم امان برداریم؟
ارزش هر کالایی برابر با مقدار کاری است که برای آن چیز استفاده شده و ارزش اضافه آن چیزی است که سرمایه دار به آن کالا اضافه میکند و برای خود نگاه میدارد. در یک سیستم کاپیتالیستی بیشتر کردن این ارزش اضافه مهمترین چیز است و شما نمیتوانید در این سیستم nice باشید! بهر کشی از کارگر به این معنی هست که شما کار خود را به اندازه مقدار ناچیزی از آن ارزش اضافه میفروشید و تقسیم ارزش اضافه ۹۹ به ۱ هست به سود سرمایه دار. در یک سیستم واقعی سوسیال - آنارشیستی وسایل تولید در دست کارگر است ؛ نه در دست سرمایه در و نه در دست دولت. مثلا کارخانه تولید تلوزیون سامسونگ ۱۰ هزار کارگر دارند اگر بجای shareholderها این کارگران سود کارخانه را تقسیم میکردند چقدر سطح زندگی و در آمد آنها بالا میرفت؟ خیلی! سیستم فعلی که در بنگلادش و چین کارخانه میسازند عین برده خانه و کارگرها روزی ۱۶ ساعت کار میکنند برای چند دلار انسانی نیست!
ابزار تولید بی صاحب (همگانی) مهملیست که طرفداران کمونیسم و سوسیالیسم افراطی به خورد مردم میدهند تا بگویند اگر به سمت ما بیایید در سود تولید شریک میشوید ! ولی حقیقت این است که در تمام این سیستمها تمام ابزار تولید ، زمین و دارایی های مردم به نام سیستم و جمومت ثبت میشود . بعدها که گند کار درآمد و همه پی به پوچ بودن این داستان بردند واژه سرمایه داری دولتی از طرف کمونیستها اختراع و به بشریت اماله شد که باز همه ضعف نظام ناکارآمد و دیکتاتوریشان را به گردن سرمایه داری بیندازند
حداقل مخالف یک چیزی هستید با آگاهی با آن مخالفت کنید ، آمریکا آن بهشتی که فکر میکنید نیست! مسلما از ایران بهتر است ولی اینجا هم ۴۰ میلیون نفر گرسنه هستند!
همینکه مغز متفکر اقتصادی چون شما با این اظهار نظر آکادمیک عدد 40 میلیون رو از جیبش درآورد و برای اثبات حرفش از خاطرات سفرش به آمریکا استناد میکنه و دلیلش رو مستند و آماری میدونه کافیه. جالبه که برای این افاضات علمی 3تا تشکر هم میگیره!!👎
من گمان نمیکنم هیچکس بتواند پاسخی به اینکه چه سامانهیِ[1] اقتصادیای بهترین است بدهد (من که نمیتوانم), هر آینه, برای اینکه بگوییم یک چیزی بد است ولی نیازی به همزمان دگرگزین[2] دهیِ آن نمیرود, همانجور که نیازی نیست کسی خود آشپز زبردستی باشد تا بگوید یک خوراکی بد مزه است.
"بهترین سیستم" ای تا به امروز کشف یا اختراع نشده. اما "بدترین سیستم" قطعا وجود دارد. (سیستم های ایدئولوگ مثل سیستم های مذهبی و کمونیسم) بزرگترین امتحان هر سیستمی اول روی کاغذ و اگر جواب داد نهایتا به وقت تِست و پیادی سازی آن سیستم است. که کمونیسم از همان ابتدای روی کاغذ مردود است!! یک عده شارلاتان هم که میبینید با گول زدن مردم و وعده های پوچ دادن این سیستم ناکارآمد رو به زور اجرای اش کردند و جهنم هایی مثل شوروی و کشورهای بلوک شرق و کره شمالی و کوبا و ... را خلق! کردند.
هر کس که تنها و تنها از روی دارندگی بر یک ابزار سود کند, یک بهرهکش است.
تعریف شما تعریفی بیمار است. با اینجطور کِش دار کردن میشه هر دسته و گروهی رو انگ و برچسب زد. هر کس هم که از دسترنج کسی دیگر بخورد انگل هست. بازهم با تعریف و منطق شما به عقیده ی بنده "بهره کش" بودن بسیار به "انگل" و مفتخور بودن ارجح است!
چون کسی برای نمونه در زندگی پیشتر کار کرده و توانسته یک "بیل" بخرد, اکنون میتواند با کرایه دادن این بیل دیگر کار نکند و آسوده گذران زندگی کند; برخی شان هم هوشمندانهتر میگویند اگر کرایه دادن بیل را بهرهکشی بدانیم, پس از فردا کمونیستها بیل هر کس را بزور میگیرند و دزدی میکنند و به حریم شخصی تجاوز میکنند, و سخنان پوچ و همانند بسیار دیگری که در این رهگذر[6] بیگمان خواهید شنید.
از دیدگاه فرنودانه[7] و هومندوستانه ولی, اینکه برخی از آدمها بنشینند و مفت بخورند و برخی دیگر کار کنند و به ایشان بدهند, چون دارند از ابزار ایشان کار میکشند هیچ پشتوانه و درستیای از دیدگاه اخلاق در خود ندارد. چون نیک بیاندیشید[8], خود این ابزار که همیشه آنجا نبودهاند, یکی یک جایی آغازیده[9] و یک بیل درست کرده تا کار بگوییم کشاورزی اش را بیاساند و چه اندازه هم خوب, ولی اینکه این آدم بیل درست کرد و پس از ساخت بیل به این اندیشه افتاده که اکنون بجای اینکه خودش کار کند میتواند زیرکانه بنشیند و بیل را بدهد دیگر کشاورزان و آنها بجای وی کار کنند و بجایش بخشی از بهرهیِ آنچه در میاورند را به وی بپردازند کاری هوشمندانه بوده, ولی بروشنی نااخلاقی هم بوده است. پیش گرفتن این رویکرد همواره در بلند-زمان[10] مایهیِ پدید آمدن مفتخورهایِ سرمایهدارِ اندک باهوشتری میشود که خود در زندگی کاری نمیکنند و در برابر بهرهدهان دست به دهانِ کمتر باهوشی که ناآسوده برای ایشان کار میکنند و از دسترنج اشان بهرهمیدهند.
لطفا داستان بیل و دسته بیل رو با من پیش نکشید. برای تمثیلتون از مثال امروزی تری استفاده کنید.
سرمایهداران همیشه دوست دارند مردم را همهکارهیِ زندگی اشان بشناسانانند.
آدمی بیپولی هستید؟ از مغز تان کار نمیکشید. درآمد تان هزینههایِ زندگی اتان را نمیدهد؟ تنبل هستید, بیشتر کار کنید. احساس میکنید منصفانه نیست که یکی کار نکند و بیل اجاره بدهد, شما کار کنید و به او پول بیل بدهید؟ خوب بجای ناله بکوشید شما هم بیلدار شوید. ...
تعریف شما باز هم مشکل دارد. سرمایه داران مفت نمیخورند. بابت سرمایه ای که دارند کار و زحمت و انرژی خرج کرده اند. کاری که بقیه نکرده اند. الان هم دارند لذتش را میبرند.
سرمایه داران گروه و دسته ی خاصی ندارند که با هم چیزی رو دوست داشته باشند یا از چیزی بد بگند. چون شما کمونیستید و خودتون رو متعلق به دسته جات خاصی میدونید این دید رو به همه دارید.
نظر من این است: "شما بعنوان یک انسان چاره ای جز کار و تلاش و استفاده از مغزتون برای پیشرفت و تغییر زندگیتون ندارید"
پس زمانیکه این دو پیشپی[3] و چند تای دیگر را بخوبی دریافتید, آنگاه کم کم میتوانید ببینید چرا سرمایهداری گرچه گیراست — بویژه برای کسانیکه هوشبهر[18] بالاتر از میانگین دارند و میاندیشند[8] در این جنگلِ سرمایهداری میتوانند خودشان را در آن ١٠% بالا جادهند — و گرچه تبلیغات بسیاری خوبی برای آن میشود, زیرا سرمایهدارها برای اینکه آن ٩٠% و بیشینهیِ مردم را خوشنود نگه دارند نیاز به فریب و پروپاگاندای همیشگی[19] دارند و به آنها میکوشند پیوسته این پندار[20] را دهند که اگر شهروند خوب/باهوش/... باشند میتوانند روزی همچون Snoop Dogg یا همچون californication یا دیگر Idolهایِ روز با کمی سختی و کوشش خودشان را به آن بالاها رسانیده و زندگی وِلـگُسرانه و رویاییای برای خویش فراهم آورند. ولی شما و هر کس دیگر باید همواره هر دو روی داستان را بنگرید (یکسنجانه[21]), در برابر این کسانیکه آن بالا هستند باید ببینید چه کسانی هم آن زیر هستند و چه شماری سالیانه زیر پا له میشوند و چه شماری تنها یک زندگیِ بخور نمیری آنجا دارند و آنگاه, همهیِ سامانه[1] را رویهم, میتوانید ارزشیافته باشید.
بازهم داستان تئوری توطئه ولی بشکلی دیگر. در نوشته ی شما اسنوپ داگ نقش کاهن اعظم انجمن سری را بازی میکند!
همینکه مغز متفکر اقتصادی چون شما با این اظهار نظر آکادمیک عدد 40 میلیون رو از جیبش درآورد و برای اثبات حرفش از خاطرات سفرش به آمریکا استناد میکنه و دلیلش رو مستند و آماری میدونه کافیه. جالبه که برای این افاضات علمی 3تا تشکر هم میگیره!!
In 2010, 17.2 million households, 14.5 percent of households (approximately one in seven), were food insecure, the highest number ever recorded in the United States 1 (Coleman-Jensen 2011, p. v.)
در سال ۲۰۱۰، ۱ از هر ۷ خانواده در آمریکا امنیت غذایی نداشت.
آمارهای دقیق هم میخواهید اینجا ببینید ، در سال ۲۰۱۲ تازه ۴۹ میلیون نفر ، نه ۴۰ میلیون نفر در خانوادههایی زندگی کردند که امنیت غذایی نداشتند.
In 2012, 46.5 million people (15.0 percent) were in poverty. In 2012, 26.5 million (13.7 percent) of people ages 18-64 were in poverty. In 2012, 16.1 million (21.8 percent) children under the age of 18 were in poverty. In 2012, 3.9 million (9.1 percent) seniors 65 and older were in poverty. The overall poverty rate according to the Supplemental Poverty Measure is 16.1%, as compared with the official poverty rate of 15.1%. [ii] Under the Supplemental Poverty Measure, there are 49.7 million people living in poverty, 3.1 million more than are represented by the official poverty measure (46.5 million). [iii] Food Insecurity and Very Low Food Security [iv]
In 2012, 49.0 million Americans lived in food insecure households, 33.1 million adults and 15.9 million children. In 2012, 14.5 percent of households (17.6 million households) were food insecure. In 2012, 5.7 percent of households (7.0 million households) experienced very low food security. In 2012, households with children reported food insecurity at a significantly higher rate than those without children, 20.0 percent compared to 11.9 percent. In 2012, households that had higher rates of food insecurity than the national average included households with children (20.0 percent), especially households with children headed by single women (35.4 percent) or single men (23.6 percent), Black non-Hispanic households (24.6 percent) and Hispanic households (23.3 percent). In 2011, 4.8 million seniors (over age 60), or 8.4% of all seniors were food insecure. [v] Food insecurity exists in every county in America, ranging from a low of 2.4 percent in Slope County, ND to a high of 35.2 percent in Holmes County, MS. [vi]
ابزار تولید بی صاحب (همگانی) مهملیست که طرفداران کمونیسم و سوسیالیسم افراطی به خورد مردم میدهند تا بگویند اگر به سمت ما بیایید در سود تولید شریک میشوید ! ولی حقیقت این است که در تمام این سیستمها تمام ابزار تولید ، زمین و دارایی های مردم به نام سیستم و جمومت ثبت میشود . بعدها که گند کار درآمد و همه پی به پوچ بودن این داستان بردند واژه سرمایه داری دولتی از طرف کمونیستها اختراع و به بشریت اماله شد که باز همه ضعف نظام ناکارآمد و دیکتاتوریشان را به گردن سرمایه داری بیندازند .
در خود آمریکا کارخانههای بسیاری به سبک co operative اداره میشود ، مثل این کارخانه نانوایی که هر کارگر در سهم کارخانه سهیم است و برای کار کردن در یک کارخانه تولید نان بین ۶۵ تا ۷۰ هزار دلار در سال حقوق میگیرند ، باور کنید مجسمه لنین هم در وسط کارخانه نصب نشده و همه با سرود شوروی آغاز به کار نمیکنند آنجا ، آنها یک جامه fair برای کارگران دارند که همه در سود شریک هستند
در خود آمریکا کارخانههای بسیاری به سبک co operative اداره میشود ، مثل این کارخانه نانوایی که هر کارگر در سهم کارخانه سهیم است و برای کار کردن در یک کارخانه تولید نان بین ۶۵ تا ۷۰ هزار دلار در سال حقوق میگیرند ، باور کنید مجسمه لنین هم در وسط کارخانه نصب نشده و همه با سرود شوروی آغاز به کار نمیکنند آنجا ، آنها یک جامه fair برای کارگران دارند که همه در سود شریک هستند .
از نظر کمونیستها همین هم بهره کشی از کارگر است ! تنها در صورتی بهره کشی صورت نمیگیرد که شما در قبال کاری که میکنید مزد نگیرید !!!! مفت مفت کار کنید . بریزید در خیک دولت بعدش از دولت صدقه بگیرید ! مثل مکان زندگی (حتمن و نه احتمالن آشغالدونی) و یک سری خدمات که فقط زنده ماندنتان را تضمین کند و بس .
اشخاص در سیستمی که مد نظر کمونیستها ، سوسیالیستها و حتا آنارشیستهاست حق مالکیت بر ابزار تولید را ندارند
.
مساله اصلن میزان مزد نیست ! مساله این است که در چنان سیستم چون شما برده و مایملک یک عده دیگری هستید حق مالکیت بر چیزی را ندارید ! برای همین به طور مثال اگر با پاره شدن کون مبارک یک زمین بخرید ، با جر خوردن کون بخیه خورده در آن خانه ای بسازید و بعد آن خانه را اجاره بدهید چون شما دارید اجاره میگیرید و نه دولت و حکومت و باقی مفت خوران دندان تیز کرده ! پس بهره کش هستید .
این مدل نانوایی هم از نظر کمونیستها (از نظر من تمام سوسیالیستها و لنینیستها و کمونیستها و ... یکی هستند ! فقط شیوه شیره مالیدنشان سر مردم برای چاپیدنشان فرق میکند) یک نظام سرمایه داری هستش . در مدلی که مد نظر کمونیستهاست شما هرگز نمیتوانید یک قابلمه بهتر از قابلمه همسایه داشته باشید !!!!
اشخاص در سیستمی که مد نظر کمونیستها ، سوسیالیستها و حتا آنارشیستهاست حق مالکیت بر ابزار تولید را ندارند
ببینید میلاد عزیز یک کمی مطالعه در مورد تاریخ و شاخههای چپ داشته باشید این حرف را نمیزنید ، آن چیزی که مارکس میگفت این بود که ابزار تولید باید در دست کارگر باشد ، نه در دست سرمایه دار و نه در دست دولت ، این سیستم دولتی کمونیستی را لنین به وجود آورد که همراه با vanguard ism بود. مثلا مهربد یا مزدک که کمونیست هستند آیا این سیستم co-operativeها را بهره کشی میدانند؟ من فکر نمیکنم ، خودشان جواب بدهند ممنون میشوم.
مساله اصلن میزان مزد نیست ! مساله این است که در چنان سیستم چون شما برده و مایملک یک عده دیگری هستید حق مالکیت بر چیزی را ندارید ! برای همین به طور مثال اگر با پاره شدن کون مبارک یک زمین بخرید ، با جر خوردن کون بخیه خورده در آن خانه ای بسازید و بعد آن خانه را اجاره بدهید چون شما دارید اجاره میگیرید و نه دولت و حکومت و باقی مفت خوران دندان تیز کرده ! پس بهره کش هستید .
این مدل نانوایی هم از نظر کمونیستها (از نظر من تمام سوسیالیستها و لنینیستها و کمونیستها و ... یکی هستند ! فقط شیوه شیره مالیدنشان سر مردم برای چاپیدنشان فرق میکند) یک نظام سرمایه داری هستش . در مدلی که مد نظر کمونیستهاست شما هرگز نمیتوانید یک قابلمه بهتر از قابلمه همسایه داشته باشید !!!!
نتیجه چنان سیستمی میشود این :
از همان ابتدا هم چندین بار گفتم ، این سیستم اسمش marxism-leninism است که همه چیز دولتی هست ، در یک سیستم co-operative که گرایش آنارشیستی دارد ، اصلا دولتی در میان نیست که صاحب چیزی باشد ، مردم در همکاری مثل آن نانوایی کار میکنند و پول خود را به دلخواه خرج میکنند.