شادی و اندوه را چه می دانید؟ همچنین هرکدام را کجا شایسته می دانید؟
شادی و اندوه برنامه های مغزی و ویری هستند که طبیعت در ما پدید آورده است که برخی کارها را بکنیم و برخی را انجام ندهیم. هرگاه ایستار ما سرشار از توانمایه و تن ما درست و زندگی ما براه باشد، ( و اسلام و سوگواری های دینی برای عرب ها، هم مغز مارا نخورده باشد)، خودبخود شاد و سرزنده هستیم و هرگاه درد ها و زیان ها و بویژه از دست دادن پیوند های خونی و مهری ، روی میدهند، اندوهگین می گردیم. بر این پایه: شادی، خواهر زندگی و اندوه، برادر مرگ است. از انجا که مرگ و زندگی در این جهان به هم آمیخته اند، هیچ زینده ای نیست که مغز داشته باشد ولی از این دو سهش برکنار مانده باشد. مگس هم از انیکه جای گرم و تکه قندی پیدا کرده، "شاد" میشود و سگ هم از انیکه بچه اش میمیرد، دچار اندوه. ولی روشن است که انچه برای ما خواستنی است، شادیست: در نیایش شاهان هخامنشی آمده است: سپاس اهورامزدا را که هومن را آفرید؛ که شادی را برای هومن آفرید. شوربختانه، نادانی و بی خردی هومن از یکسو ( مانند بهره کشی به شیوه های گوناگون، آویزان شدن از ضریح، زاد و زای خرگوش آسا، پدر سوختگی و ...) و سختی های زیستبوم از سوی دیگر ( مانند توفان و زمین لرزه و سونامی و گسترش بیابان ها و ..) هومن را با چالش و آزمون بزرگی که همواره با اندوه و درد همراه است، روبرو ساخته است. اندوه، با این همه سودی هم دارد و مارا برای empathy یا همان همدردی با هومنان دیگر آماده تر میکند : برخی از ما، تنها زمانی درد دیگران را هوش میکنیم که خودمان به همان درد گرفتار آمده باشیم، و آنگاه در اندیشه ی چاره و گشایش می افتیم که در بند و گرفتاری افتاده. پس هیچ دوی این سهش ها بیهوده و فزاده بر نیاز نیست. همه مردمان، وَند یک پیکرند که در آفرینش، ز یک گوهرند چو وَندی به درد آورد روزگار دگر وند ها نیز، نا کامکار تو کز اندُه دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی اندوه تا زمانی خواهد بود که ما یاد گرفته باشیم که از روی خرد و دانش، با هوشمندی کار بکنیم و همه ی چیزهای خوب دیگر، مانند شادی و فرامنشی و زیبایی و رامش و آسایش، از ایندو ( خرد و دانش) پدید می ایند و نه از هیچ چیز دیگر! • پارسیگر
کدام ویژگیهای فیزیکی یک زن از نظر شما میتواند خیلی سکسی باشد؟ باسن برجسته، پستانِ برآمده، سیمای سکسی،... ؟
هیچکدام، و همه. زمانی که هورمون های شما درست کار بکنند و شما نیاز فزاینده به آمیزش داشته باشید، ( یا به زبان خودمانی، چشم و دل تان سیر نباشد) همه جای زنان برای شما سکسی میشود، برای نمونه در جمهوری اسلامی، یک سانتی متر از مچ پای زنان هم، مایه دست دادن "غسل جنابت "! به برخی مردان و جوانان میگردد و در اروپا و آمریکا و چه میدانم میامی بیچ یا در فرناد لختی ها، از دیدن پیکر نیم برهنه یا پـُربرهنه ی زیباترین زنان هم جنبشی به وند های شما دست نمیدهد ! ولی برسیم به پسند های من: ولی من خودم از پستان های بزرگ خوشم نمیآید چون مرا یاد گاو شیرده میاندازند. برای نمونه من از همچه سیما و پیکری خوشم میاید: • پارسیگر
نگر شما پیرامون ای سروده ی خیام چیست؟ خیام می را چه مینگرد؟
می همان می (باده) است دیگر. این اسلامیست ها که میگویند چه میدانم "شراب عشق الهی است" یاوه میگویند! در همین چامه هم پیداست که خیام، با گریز به جهان مستی، میخواهد خود را از بیهودگی این جهان مادی برهاند و آنرا فراموش نماید. "بار تن" همان زندان مادی است که ویر و روان ما ( که چیزی جز انرژی در گردش نیست) در آن گرفتار است و همان باری است که ما ناچاریم برای برآوردن آرزو های آن، مانند خوردن و خوابیدن و ... دست به هرکاری زده و گاه به هر پلیدی تن بسپاریم. همچنین این بار تن، درد ها و کاستی ها و گرفتاری های دیگر به همراه دارد که می خوردن در باستان، (که در دین زرتشت هم از آن بنام نوشابه ی "هوم" هم یاد شده) آرام میبخشیده.
دبی 😬 تازه زبان که اینچنان برای پیشرفته بودن مهند نیست! هند و پاکیستان هم زبان انگلیسی دارند. زبان ایران هم اینچنان زبان خوبی است. و... چون کسی را میشناسم که در کوردکی چند سال در یک کشور عربی زندگی کرده و مانند زبان مادری این زبان را میداند. یک چیز شگفتآور که میگفت ''اگر 15 سال هم در یک کشور عربی زندگی کنید و زبان را یادگیرید بازهم در گفتار به سادگی درمیابند که شما عرب زبان نیستید. چون اندیشه ی عرب زبان و زبان های هند و اروپایی از دم دو چیز دیگر هستند! نون نمیدانم داستان چیست!
دبی تازه زبان که اینچنان برای پیشرفته بودن مهند[١] نیست! هند و پاکیستان هم زبان انگلیسی دارند. زبان ایران هم اینچنان زبان خوبی است. و... چون کسی را میشناسم که در کوردکی چند سال در یک کشور عربی زندگی کرده و مانند زبان مادری این زبان را میداند. یک چیز شگفتآور که میگفت ''اگر 15 سال هم در یک کشور عربی زندگی کنید و زبان را یادگیرید بازهم در گفتار به سادگی درمیابند که شما عرب زبان نیستید. چون اندیشه ی عرب زبان و زبان های هند و اروپایی از دم دو چیز دیگر هستند! نون[٢] نمیدانم داستان چیست!
مگه نمیگند زبان علمه ؟ :)) انگلیسی بیچاره که همچین ادعایی نداره .
جناب مزدک میشود ۳ تا ایراد شوروی و ۳ ایراد ایدئولوژی کمونیسم را بگویید؟
کاستی کمونیسم در شکنندگی آن است: برای نمونه شما چند تن هستید که در یک خانه، همخانه اید. هر کس باید در یک روز ویژه خانه را پاکیزه نماید. اگر یکی خانه را در روز خودش پاکیزه ننماید، کسان دیگر نخست شُل میشوند و کم کم هیچکس دیگر هم خانه را پاک نمیکند و خانه بزودی گند میگیرد. گرچه بیشینگان میتوانند آن همخانه را که تنبلی کرده است، گوشمالی دهید، ولی اینجا میان شما و ان همخانه شکراب میشود. یا اینکه ناچارید که یک تن تا بگمارید که هرروز کنترل کند که هر کس کار پاکیزگی را درست انجام داده، که این هم هزینه دارد و خود آن بازرس ، دیگر نمیتواند در کار پاکیزگی یاری نماید. پس همچه سامانه ای نیاز به کسانی خردمند و خویشکاری شناس و پیمان دار و پایبند به مهاد های فرامنشی دارد که اینگونه کسان کم پیدا میشوند و سامانه های کنونی هم چنین کسانی را نمی پرورند. تنها در زمان های اندکی دیده شده است که کسی پیمان خود را به پول نفروشد و یا اعتصاب را نشکند و ... از اینرو، سامانه هایی که با درشتی و تازیانه کار میکنند، بسیار سخت جان و پایدار تر از سامانه های باریک هستند که بر روی هومنی و فرامنشی پایه گذاری میشوند، چرا که یک سیب گندیده میتواند یک سبد سیب را به گند بکشاند ، ولی یک سبد سیبی که از پیش گندیده است، دیگر نگرانی ندارد! برای همین سوسیالیسم تنها زمانی کامیاب خواهد شد که در کشور بسیار پولداری که مردم آن در تراز فرهنگی و فرامنشیک بالا بوده و از روزگار تلخ گذشته آموزه گرفته باشند و دارای دلاوری شهروندی نیز بوده ( courage civique) باشند، پیاده شود و ایدون ما در زمان گذر از سرمایه داری به کمونیسم و برزش آن در سامه های گوناگون هستیم. پس هرچه سامانه ای به طبیعت جنگلی نزدیک باشد، چون ساده تر است، سخت جان تر هم هست، برای نمونه ویروس و میکرب ها را نمیتوان به این زودی از میان برد. و یا بچه آهو که زاده میشود، زود سر پا ایستاده می میدود. ولی سامانه ای پیچیده تر، آسیب پذیرتر و نیازمند پرورش بیشتر است، مانند بچه ی آدم که باید ٢۰ سال پرورش داد که کم کم خودش گلیم خودش را از آب بیرون بکشد یا نه. ولی در برابر، سامانه ی پیچیده تر، بهزیستی بیشتر و تراز هوداد و هستی بالا تری را فراهم میسازد و زندگی میکربی و زندگی سگی، به خوبی زندگی هومنی نیست. یا نمونه دیگر: شما به "تبت" بمب اتم بیندازید، ۴ تا بز و گاو میمیرند ولی دو هفته دیرتر باز هم همه چی به روال خودش بر میگردد، چون سامانه شان ساده است و با دو تا گاو میگردد. ولی در آمریکا اگر دو تسو کهربا و انرژی نباشد سامانه های پیچیده و گرانسنگی در هم میریزند و میلیارد ها زیان پدید میاید و هزاران تن کشته میشوند و در آسانسور ها خفه میشوند و .... پس میبینید که تبت، یا عربستان، سخت جان تر از آمریکاست= آسیب ناپذیر تر است چون به "ریشه" و "زمین" نزدیکتر است. ولی خب، چه کسی میخواهد بجای زندگی در شهرمندی های پیشرفته، در تبت و بیابان ربع الخالی زندگی کند؟ پس هر چه ما فرگشته تر و فرهنگ و شهرمندی ما نیز والاتر میشود، شکنندگی و آسیب پذیری ان نیز افزایش می یابد و باید بیشتر از آن پاسداری نمود.
پاسختان به کسانی که میگویند: ''زبان عربی کاملترین زبان دنیاست'' چیست؟ یا کسانی که میگویند خیلی زبان خوب و باسوادانه ای است!
همچه سخنی از چند سو کشک است. یکی اینکه باید دید "کامل" به چه میگویند. برای نمونه آچار پیچ گوشی ابزار کاملی است برای باز کردن پیخ. ولی به درد نواختن سمفونی پنجم بتهوون نمیخورد. اگر داو این گروه آن باشد که زبان عربی برای هر زمینه ای از سخنگویی بسنده است و همه فرایافت های جهان را میرساند، باید گفت که به هیچ روی چنین نیست و هتّا زبان های برتری مانند آلمانی و انگلیسی هم به این تراز نرسیده و نمیرسند که بتوانند برای هر ریزترین فرایافت های جهان، یک واژه ی داشته و در آمایش واژه ها نیز فرزام باشند. برای نمونه در عربی کارواژه ی بودن to be (نه هستن to exist) و داشتن to have ( نه مالک بودن to possess ) نیست! در عربی برابری برای واژه های بیشمار، مانند هشتپا، دمکراسی، .. در دست نیستند. اگر کامل بودن را به گویش و واتها میگویند، باید گفت که بسیاری از آواها و وات ها در عربی نیستند، مانند چ، ژ، پ، گ، و "تس" (z آلمانی یا ц روسی) و شچ (щ یک وات روسی ) اگر "کامل" به این میگویند که دستور زبانش در برگیرنده ی همه ی ایستار های دستوری میباشد، بازهم نادرست است، چون برای نمونه زبان آلمانی، مادینه و نرینه و میانه (خنثی) دارد ولی زبان عربی تنها مادینه و نرینه دارد. از این گذشته چون زبان عربی دارای توان واژه سازی وندی نیست و تنها، واژه ها با کالبد های ویژه و مرزمندی مانند " فاعل، مفعول، استفعال، .."، میتوانند ساخته شوند، همواره نیاز به افزودن ریشه های عربی ( مانند ذهب، قتل، مزح، طلب، خدم، ...) برای ساختن واژه های نوین است. برای نمونه ، شما باید ۴۰۰۰ ریشه ی عربی را یاد بگیرید که بتوانید به ان زبان بخوبی و ادبورانه چیره باشید ولی در آلمانی، شاید ١۰۰ کارواژه برای اینکار بسنده باشد. در خود پارسی هم اگر "کندن" را بدانید و چم پیشوند هارا هم بدانید، میدانید که آکندن، پراکندن، واکندن برکندن و .. چه چمی دارند ولی در زبان عربی هرکدام از اینها یک ریشه جداگانه دارد.
---- زبان عربی بدست دانشمندان و اندیشمندان پارسی گو و ایرانی نژاد ، پس از یورش اسلام به ایران، پرورده شد و زبان فلسفه و دانشهای آنزمان گردید ولی همین مرزمندی و دشواری یادگیری آن، و از آنجا که زبان، هم پایه اندیشه و هم جامه ی اندیشه است، از خود از بیخ عربها، هیچ فیلسوف و دانشمند و اندیشمندی که شایان یادآوری باشد، بر نخواست و به گفته ی ابن خلدون، (در مقدمه ی تاریخ)، بیش از ۹۰% دانشمدان و اندیشمندان و هنرمندان "اسلامی" ایرانی و ایرانی تبار بوده و زبان مهادین و مادریشان پارسی بوده و عربی را در جایگاه زبان دوم آموخته بودند. اینها ب.ن. واژه هایی مانند "جبر" را برای رشته های مزدائیک بکار بردند و گرنه جبر چم دیگری داشت. -- زبان عربی در زمان عباسیان زبان "باسوادانه" ای بود، آنهم از سر کوشش ایرانیان. اکنون انگلیسی زبان با سوادانه است و عربی زبان شتردوانی میباشد.
فرض کنید رئیس جمهور یک کشور کمونیستی شدهاید، آیا اجازه میدهید احزاب لیبرال، کاپیتالیست و اسلامی در آن به آزادی فعالیت داشته باشند؟
باهماد ها گروه های همسود هستند که برای این درست شده اند که برای خودشان، بهره و سود بیشتری از همه ی فراورده ها و بنمایه های یک همبود، دست و پا کنند. سیاست چیزی جز این نیست. باهماد بازاریان برای بیشتر خوردن بازاریان سینه چاک میکند و باهماد بساز و بفروش ها که نمونه وار "سازندگان" نام دارد، برای بهره ی خود. باهماد های کارگری هم برای اینکه کارگر بهره ی بیشتری از زندگی ببرد. پس همه ی اینها در اندیشه ی بخور بخور خود هستند، چه دادوند و چه نادادوند، چه با زور و چه با ترفند. ایئولوژی و جهان بینی هرکدام هم برای خوردن خودش درست شده. یکی میگوید من نماینده ی خدا و امام زمان هستم که برابر با اینکه من باید فرمانروا باشم و گروه ما باید بخورند و دیگران باید ریزه خوار سفره ی ما باشند. ایدئولوژی ماتریالیستی هم میگوید که خدا و امام نیست و شما نباید بخورید، بساکه کسی که کار میکند باید بخورد. از دید هر کدام هم آزادی چیزی دیگر است: برای "لیبرال" ها که نام خوش آهنگی دارند، آزادی همان آزادی در بخور بخور، بی هیچ پایبندی به خویشکاری های همبودین، مانند بیمه و ... میباشد. آزادی ای که لیبرال ها و سرمایه داران از ان سخن میگویند همان آزاد بودن دست خودشان در بستن مردم به گاری و سواری گرفتن از آنان است! ولی آزادی ای که کارگران از آن سخن میگویند، آزادی از یوغ بهره کشی و سواری دادن به این انگل هاست. آزادی اسلامیستها، همان آزادی چپاول کردن و برده کردن دیگران و چپاول نفت و .. است. بر این پایه، در هنگامی که دولتی کمونیستی سرکار امده، به این چم است که نمایندگان رده ی سرمایه دار و بهره کش، فرمانروایی را از دست داده اند و در چنین کشوری، بهره کشی هومن از هومن، یک تابو و یک کار هنجارشکن، مانند دزدی و برده داری و بچه بازی به شمار میرود و هیچ دولت کمونیستی به هیچ باهمادی که خواهان برپایی دوباره ی "آزادی بهره کشی" باشد، میدان و پروانه ی کار نخواهد داد. از سوی دیگر چون نبرد رده ای با از میان رفتن سرمایه داران از میان رفته، دیگر باهماد راست یا چپ یا بازاریان و .. چم و کارکرد ندارد و بجای آن، کوشش و اندیشه ی همه در چنین کشور در این است که بهترین راه را برای بهروزی مردم ( کارگران و فراآورندگان و کاریاران) بیابند نه اینکه این گروه بیشتر بچاپد و ان گروه بیشتر بخورد یا نه. بر این پایه همان سازماندهی "باهماد کمونیستی" میتواند در بر گیرنده ی همه ی نیروهای کارگری و کاریاری باشد که تنها همپیشی میان آنان، در پیدا کردن بهترین راه و برنامه ی بهروزی و یافتن ایده های نوین برای بالابردن هر چه بیشتر تراز زندگی و خوشی مردم است. +++ پس کمونیست ها هرکس را که بگوید نماینده ی خداست و "مذهب حـَقه" دارد و باید فرمانروایی کند را از میان میبرد، اگر کسی بگوید که خواهان " آزادی" لیبرالی است که مردم را به گاری ببندد، کمونیست ها او را از میان میبرند. اگر کسی بگوید که بگذراید کمی بهره کشی کنیم او را باید از میان برد. ... اقتل الموذی قبل ان یوذی • پارسیگر
اینها خانوادگی کارگزار انگلستان هستند و از سوی آنها پرورده میشوند که با ایدئولوژیهای مارکسیسم و ماتریالیسم زیر پرچم دروغین دین جنگ کنند.
+ WIKI در تمامی این سالها در محضر پدر* به فراگیری دروس و علومی هم چون فلسفه غرب، تاریخ فلسفه، فلسفه علم، فلسفه تحلیلی، فلسفه زبان و علوم اجتماعی، معرفتشناسی و عرفان اسلامی مشغول بود تا اینکه در اوایل سال ۱۳۸۱ جهت ادامه تحصیل عازم انگلستان شد و در دانشگاه وارویک در مقطع دکتری فلسفه اخلاق با گرایش تحلیلی مشغول به تحصیل شد. در آن دانشگاه از اساتیدی هم چون مایکل لانتلی، راجر تیرید و تیم تورنتون بهره گرفت.
* عبدالکریم سروش (به نام پیشین: حسین حاج فرج دبّاغ) (زادهٔ ۱۳۲۴ خورشیدی، تهران)، نواندیش دینی، فیلسوف[۱][۲]، مولوی شناس، نظریه پرداز، متکلم، فعال حقوق بشر، مدرس دانشگاه، شاعر و مترجم ایرانی است.[۳] او در دانشگاه علوم پزشکی تهران داروسازی و در لندن در رشته شیمی تجزیه و فلسفهٔ غرب تحصیل کردهاست. او نظریات خودش را کلام جدید مینامد و مرام کلامی خود را نو معتزلی میداند. وبگاه بیبیسی فارسی در گزارشی وی را مناقشه برانگیزترین روشنفکر دینی و یکی از تاثیرگذارترین متالهان شیعی نزدیک به سه دهه اخیر ایران ورهبر جریان روشنفکری اصلاحطلب ایران دانست.[۴]. توصیه سید روحالله خمینیو تأثیرات آشکار سروش از فلسفهٔ علم و فلسفهٔ سیاسی کارل پوپر باعث شد وی به عنوان یکی از منتقدان مسلمان مارکسیسم پس از پیروزی انقلاب ۵۷ مطرح شود. پس از انقلاب فرهنگی او به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. بسیاری ستاد انقلاب فرهنگی را متهم به اخراج اساتید و دانشجویان و بستن دانشگاهها میدانند ولی سروش همواره این سخنان را تکذیب کردهاست. او در ابتدا از حامیان روحالله خمینی بود
اینها خانوادگی کارگزار انگلستان هستند و از سوی آنها پرورده میشوند که با ایدئولوژیهای مارکسیسم و ماتریالیسم زیر پرچم دروغین دین جنگ کنند.
+ WIKI در تمامی این سالها در محضر پدر* به فراگیری دروس و علومی هم چون فلسفه غرب، تاریخ فلسفه، فلسفه علم، فلسفه تحلیلی، فلسفه زبان و علوم اجتماعی، معرفتشناسی و عرفان اسلامی مشغول بود تا اینکه در اوایل سال ۱۳۸۱ جهت ادامه تحصیل عازم انگلستان شد و در دانشگاه وارویک در مقطع دکتری فلسفه اخلاق با گرایش تحلیلی مشغول به تحصیل شد. در آن دانشگاه از اساتیدی هم چون مایکل لانتلی، راجر تیرید و تیم تورنتون بهره گرفت.
* عبدالکریم سروش (به نام پیشین: حسین حاج فرج دبّاغ) (زادهٔ ۱۳۲۴ خورشیدی، تهران)، نواندیش دینی، فیلسوف[۱][۲]، مولوی شناس، نظریه پرداز، متکلم، فعال حقوق بشر، مدرس دانشگاه، شاعر و مترجم ایرانی است.[۳] او در دانشگاه علوم پزشکی تهران داروسازی و در لندن در رشته شیمی تجزیه و فلسفهٔ غرب تحصیل کردهاست. او نظریات خودش را کلام جدید مینامد و مرام کلامی خود را نو معتزلی میداند. وبگاه بیبیسی فارسی در گزارشی وی را مناقشه برانگیزترین روشنفکر دینی و یکی از تاثیرگذارترین متالهان شیعی نزدیک به سه دهه اخیر ایران ورهبر جریان روشنفکری اصلاحطلب ایران دانست.[۴]. توصیه سید روحالله خمینیو تأثیرات آشکار سروش از فلسفهٔ علم و فلسفهٔ سیاسی کارل پوپر باعث شد وی به عنوان یکی از منتقدان مسلمان مارکسیسم پس از پیروزی انقلاب ۵۷ مطرح شود. پس از انقلاب فرهنگی او به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی درآمد. بسیاری ستاد انقلاب فرهنگی را متهم به اخراج اساتید و دانشجویان و بستن دانشگاهها میدانند ولی سروش همواره این سخنان را تکذیب کردهاست. او در ابتدا از حامیان روحالله خمینی بود
یعنی شما هم میگید کار ، کار انگلیساست ؟
من زیاد شنیدم مثلا میگن خانواده لاریجانی کلا دست پرورده انگلیس هستن و ازش خط میگیرن !! یا مثلا میگن عناصر موثر در انقلاب و اوایل انقلاب ، رشد یافته و مهره آمریکا بودن مثل سازگارا یا ابراهیم یزدی...
عبدالله شهبازی، نویسنده این کتاب گفت: «نظریه توطئه» مفهومی جدلی و تبلیغاتی است که در دو دهه اخیر در فرهنگ سیاسی و مطبوعاتی و حتی محافل دانشگاه ایران به شدت رواج یافته است. برخی تحلیلگران زمانی که در تبیین پدیدهها و تحولات قاصرند به «توهّم توطئه» روی میآورند و میکوشند حوادث را به «دست پنهان توطئهگران» منتسب کنند.شهبازی در ادامه توضیح داد: «اساس نظریه توطئه» درست است، اما گاه تصویری بسیار ساده از واقعیتهای تاریخی و سیاسی به دست داده میشود. معضل اصلی اینست که این مفهوم کاربرد جدلی وسیعی پیدا کرده و به کرات برای تخطئه نقش استعمار و کانونهای قدرت جهانی و توطئههایی که واقعیت هم دارند به کاربرده میشوند. به راستی مفهوم «نظریه توطئه» در شکلی مبتذل به کار گرفته شده، گویی عاملی بنام توطئه در تحولات سیاسی جاری یا تحولات تاریخی ایران و جهان کمترین جایگاهی ندارد.»
خب، هر گردی گردو نیست. اگر درست نگاه کرده باشید، خویشکاری خانواده ی سروش در نبرد با مارکسیسم است و اسلام تنها یک لایه ی نازک و یک پرده برای لاپوشانی این نبرد مهادین است. در همین راستا میتوان کارهایی مانند "مناظره ی تلویزیونی با حزب توده" یا بیرون کردن استادان و دانشجویان چپ از دانشگاه را در زمان سرپرستی انقلاب فرهنگی! را دریافت. در همین راستا ایشان همواره خواهان دوستی با باختر زمین و "رهبر روشنفکری اصلاح طلبان ( که یک ویژگی شان دوستی با باختر زمین است) از سوی بی بی سی نامیده شده. روشن است که انگستان با اخوند ها سر و رازی داشته ولی همواره چنین نبوده که هر آخوند نیز سرسپرده ی انگلستان باشد، بساکه در سیاست همواره چنین است که برخی سود های همباز بیشتری در یک بازه از زمان، و سود های همباز کمتری در یک بازه ی دیگر از زمان دارند. گاه بیشتر و گاه کمتر با هم همکاری میکنند. نگرانی باختر زمین هم در آغاز واژگشت 1357 ، رخنه ی حزب توده ی ایران بود و این یارو سروش (پدر) از کارگزاران ایدئولوجیک و اندیشه ساز آنها برای نابودی حزب بود. اسلام در این راستا در جایگاه دوم و سوم گرانسنگی بود و تنها زمانی بدرد میخورد که برای نزدیکی به باختر زمین باشد و نه دوری از ان. اسلام بهسازی شده ی ایشان هم در همین راستاست و اسلامی است که بهتر و آراسته تر می تواند در باربر ماتریالیسم پایداری کند . اسلام کنونی تنها برای گول زدن هامه بی سواد بدرد میخورد و این را سرمایه داری میداند و اندیشه پردازان (ایدئولوگ) های آن هم اینرا میدانند و در پی یافته چاره برای بزک اسلام هستند و بودند، این روند دیر زمانی است که برای نمونه بدست مطهری و بویژه شریعتی شارلاتان آغازید و اکنون خاندان سروش مرده ریگ بر آن و رهبر این رَوَند هستند. • پارسیگر
WIKI در سالهای آخر حکومت پهلوی بود که کتاب «تضاد دیالکتیکی» وی به تالیف در آمد. این کتاب حاشیه تحسینآمیز مرتضی مطهری را در پی داشت و محمد علی رجایی پیرامون آن گفت: «کتاب تو در زندان به ما رسید و آبی بود که روی بسیاری از آتشها ریخت و بچههای مسلمان را به سلاح تازهای مسلح کرد.» این کتاب دستمایهای علمی و آکادمیک برای مقابله با ادعاهای ماتریالیستها در زندان شد.[
-------------------------- در واقع از یکسو این خمینی (مدرس سابق فلسفه اسلامی و صدرایی) بود که او را به نقد مارکسیسم فرا میخواند و از سوی دیگر تأثیرات آشکار سروش از فلسفهٔ علم و فلسفهٔ سیاسیکارل پوپر سبب میشد به عنوان یکی از منتقدان مسلمان مارکسیسم در ایران پس از ۱۳۵۷ جلوهگر شود.
------------------------ در سال ۱۳۶۰ سروش کوشید با بهرهگیری از فلسفه آنالیتیک، مقولاتی را در نقد مارکسیسم طرح کند
------------------ در دهه ۶۰ نوشتههای او و غلامعلی حدادعادل به عنوان کتاب درسی «بینش اسلامی» در دبیرستان تدریس میشد
---------------------- ... حکومت را خوش میآمد زیرا سروش که خود زمانی ایدئولوگ نظام معرفی شده بود، و در نقد اندیشه مارکسیستی رایج میان روشنفکران در تلاش بود
----------------
بعضی از منتقدان، سروش را به عنوان یکی از عوامل وقوع انقلاب فرهنگی ایران میدانند و عقیده دارند که عبدالکریم سروش خود در پی ریزی انقلاب فرهنگی، که دریچههای علم و اندیشه را از مراکز آکادمیک ایران بست، نقش موثری داشتهاست
-----------------
وی در نشستی در دانشگاه سواس لندن درمورد تحلیل آیندهٔ جنبش اعتراضی و جنبش سبز، صدای مردم را صدای خدا دانست که چون سایهٔ مبارکی باید جامعه را فرا بگیرد. سروش «تقلب خونین» در انتخابات را «معصیت خجسته» نام نهاد و گفت: «معصیت از آن جهت که گناه حاکمان بود و خجسته از آن جهت که مردم راه خود را یافتند.»[۱۸]
به عقیدهٔ سروش، مهمترین دستآورد جنبش سبز دو مساله «حق» و «آزادی» بودهاست. بعد از انقلاب ایران (۱۳۵۷) که استقلال کشور تا حدود زیادی تامین شدهاست «استبداد» اهمیت و برجستگی بیشتری پیدا کرده و جنبش سبز هم به دنبال این است که به طور کلی تمامی ریشههای استبداد را تحت هر نامی که باشد از کشور بزداید. وی معتقد است:در حال حاضر اسلام حاکم دو مشخصه دارد: اول اینکه اسلام استبدادی است و دوم اینکه اسلام خرافی است. با خرافهزدایی و استبدادزدایی به سوی یک «تفسیر سبز» از اسلام خواهیم رفت.[۱۹]
اما من میگم آیا سروش دقیقا یک مهره یا نفوذی یا حقوق بگیر انگلیس هست یا صرفا یه شخصیتی که به مرور و در اثر آشنایی با اندیشه های جدید دچار تحول فکری شده ؟؟
امروز میبینیم که طیف افراطی داخل کشور حمله های خیلی شدیدی به سروش میکنن
دیرهنگامی است که میخواهم بپرسم چرا شما میگویید زبان های اروپایی از زبان اوستایی نیامده و همه یکریشه هستند. تا آنجایی که میدانم زبان اوستایی و سانسکریت کهنترین زبان های دنیا هستند.
زبان کردی چندسد سال پیش از زبان پهلوی گرفته شده و راهش از زبان پارسی جدا شده. اردو و پشتو هم همینگون. یا زبان آلمانی از هلندی و انگلیسی از چند زبان آلمانی و فرانسه و زبان کهن بریتانیا نیامده؟ میخواهم بدانم چه شد که زبان های زیادی ساخته شد و راه آنها از هم جدا شد؟ کار زبان پارسی باستان در پیدایش آنها چه بوده؟ پروفسور هارولد والتریلی : یک دانشجوی انگلیسی هم اگر بخواهد زبان مادری خود را نیک بیاموزد باید از نوشتار های پارسی باستان دانش گیرد!
اما من میگم آیا سروش دقیقا یک مهره یا نفوذی یا حقوق بگیر انگلیس هست یا صرفا یه شخصیتی که به مرور و در اثر آشنایی با اندیشه های جدید دچار تحول فکری شده ؟؟ امروز میبینیم که طیف افراطی داخل کشور حمله های خیلی شدیدی به سروش میکنن :
این "حقوق بگیری" سخن کهنه است، امروزه، دیگر یکراست که پول به کارگزارشان نمیدهند، به او کرسی دانشگاهی و مزد سخنرانی و ... این ها میدهند. مهره ی رخنه ای هم نیست، مهره ای است که در دانشگاه های آناها برای یک خوایشکاری پرورده شده و آنهم پدافند اندیشوی از سرمایه داری است، انهم سرمایه ای که بیشتر در دست انگلوساکسون و یارانش خوابیده است.
اکنون هم در جمهوری اسلامی نبرد بر سر بخور بخور است و "اسلام" هر گروه یک چم دیگر دارد. اسلام "اصلاح طلبان" که خواهان دوستی با باختر زمی و گرفتن سود های بازرگانی و کمپرادوری هستند، با اسلام گروه تک-خور بیت رهبری که ولایت فقیهی و خودکامگی تا بالاترین مرز آن است، یکی نیست. اگر میبینید که حزب الله به سروش میتازد، از همین روست. یا مگر کروبی خودش آخوند نیست یا رفسنجانی و .. ولی اسلام هرکدام جوری است که درخور شکم و سود خودشان باشد. پس زمانیکه سروش میگوید که شاید محمد وحی نداشته و خواب دیده، برابر ان است که: آقای خامنه ای نمیتواند با جا زدن خود بجای جانشین امام زمان، تک خوری نماید و ما هم میخواهیم از این سفره ی چپاول، چیزی بخوریم*. به زبان دیگر زدو خورد بر سر همان دلار های نفتیست. روشن است که اگر جنبش شکست خورده ی کارگران زمانی سر بلند کند، اینها باهم آشتی خواهند کرد تا آنرا نابود کنند، چون ستیز شغال با کفتار بر سر خوردن لاشه است و هیچکدام دوست ان گاوی که خورده میشود نیستند. •
* یک «تفسیر سبز» از اسلام
«به نظر من یک نظام دموکراسی میتواند بر پایه دین استوار باشد. میتوان به نام اسلام از حقوق دموکراتیک شهروندان دفاع کرد.»[
این "حقوق بگیری" سخن کهنه است، امروزه، دیگر یکراست که پول به کارگزارشان نمیدهند، به او کرسی دانشگاهی و مزد سخنرانی و ... این ها میدهند. مهره ی رخنه ای هم نیست، مهره ای است که در دانشگاه های آناها برای یک خوایشکاری پرورده شده و آنهم پدافند اندیشوی از سرمایه داری است، انهم سرمایه ای که بیشتر در دست انگلوساکسون و یارانش خوابیده است.
خب به این مفهوم اگر باشه سروش همانقدر نوکر انگلیس هست که مثلا فلان کمونیست نوکر شوروی بوده !! وقتی حرف از نوکر بودن زده میشه این نکته به ذهن میاد که فرد به سخنان خودش باور نداره و فقط بر حساب وظیفه ای که ارباب به دوشش گذاشته داره اون سخن رو میگه !! اما به نظر نمیاد سروش به حرف های خودش باور نداشته باشه...
حالا اینکه قدرت های جهانی و نظام بهره کشی با سیطره فکری خودش امثال سروش رو میتونه تربیت کنه ، بیانگر نوکر بودن اونها نیست...
خب به این مفهوم اگر باشه سروش همانقدر نوکر انگلیس هست که مثلا فلان کمونیست نوکر شوروی بوده !! وقتی حرف از نوکر بودن زده میشه این نکته به ذهن میاد که فرد به سخنان خودش باور نداره و فقط بر حساب وظیفه ای که ارباب به دوشش گذاشته داره اون سخن رو میگه !! اما به نظر نمیاد سروش به حرف های خودش باور نداشته باشه...
حالا اینکه قدرت های جهانی و نظام بهره کشی با سیطره فکری خودش امثال سروش رو میتونه تربیت کنه ، بیانگر نوکر بودن اونها نیست...
مگر اینکه اصطلاح نوکر یک جور کنایه بوده باشه 😚 !!
در سامانه ی بخور بخور سرمایه داری میتوان سخن از "نوکر" گفت، چرا که این یارو، پیشکاری میکند تا بهمان خرسرمایه داران، چاقتر شوند. در میان کمونیست ها ولی یک برابری هست، هیچکدام آنها فرمان بر دیگری نمیراند و سرور دیگری نیست و اگر کمونیستی میجنگد، برای آزادی خود و کارگران کشور خود است و نه برای چاقتر شدن یکی دیگر. گذشته از این که کمونیست ها پـُرگاه بهای این نبرد را با جانشان میدهند ولی اینگونه "نوکر" ها در گاه سختی ، کرسی استادی و خانه ی شیک در آمریکای گرامی دریافت میکنند. آنهم با همه ی فک و فامیل ! برای همین کمونیست ها همدیگر را "رفیق" ( کامراد) مینامند، از کارگر جوشکار گرفته تا استالین. پس نوکری "سرمایه دار -> پیشکار " با همبستگی جهانی international solidarity یکسان نیست.
در سامانه ی بخور بخور سرمایه داری میتوان سخن از "نوکر" گفت، چرا که این یارو، پیشکاری میکند تا بهمان خرسرمایه داران، چاقتر شوند. در میان کمونیست ها ولی یک برابری هست، هیچکدام آنها فرمان بر دیگری نمیراند و سرور دیگری نیست و اگر کمونیستی میجنگد، برای آزادی خود و کارگران کشور خود است و نه برای چاقتر شدن یکی دیگر. گذشته از این که کمونیست ها پـُرگاه بهای این نبرد را با جانشان میدهند ولی اینگونه "نوکر" ها در گاه سختی ، کرسی استادی و خانه ی شیک در آمریکای گرامی دریافت میکنند. آنهم با همه ی فک و فامیل ! برای همین کمونیست ها همدیگر را "رفیق" ( کامراد) مینامند، از کارگر جوشکار گرفته تا استالین. پس نوکری "سرمایه دار -> پیشکار " با همبستگی جهانی international solidarity یکسان نیست.
•
منظور این بود که سروش اگر حرفی میزنه نظر شخصی خودش هست نه اینکه روزانه یا ماهانه از نهادی دستوری بهش میرسه که باید فلان حرف ها رو در حمایت از کاپیتالیسم بزنی... پس نوکر به مفهوم واقعی نیست و بیشتر به کنایه هست چنین لفظی !!
کاری هم به نتیجه یا اخلاقی بودن و تفاوت کاری که یک هوادار کاپیتالیسم در مقایسه با هوادار کمونیسم میکنه نداشتم
منظور این بود که سروش اگر حرفی میزنه نظر شخصی خودش هست نه اینکه روزانه یا ماهانه از نهادی دستوری بهش میرسه که باید فلان حرف ها رو در حمایت از کاپیتالیسم بزنی... پس نوکر به مفهوم واقعی نیست و بیشتر به کنایه هست چنین لفظی !!
کاری هم به نتیجه یا اخلاقی بودن و تفاوت کاری که یک هوادار کاپیتالیسم در مقایسه با هوادار کمونیسم میکنه نداشتم !!
خب ایشان سالها زیر نگر پرورش دهندگانش چیزهایی را فراگرفته و این چیز ها در مغزش چنان جای گرفته که باور نهادین اش گشته و برای انجام گماردگی اش دیگر نیاز روزانه به رهنمود و دستور ندارد. درست مانند یک هنداسگر که کارش را یاد گرفته و اکنون این گماردگی را دارد که ب.ن. یک ساختمان بسازد. از انجا که این گماردگی ایشان، از میان بردن کمونیسم و مارکسیسم در میدان اندیشه است که راه برای چپاول بیشتر سرمایه داران باز شود، میتوان او را نوکر نامید، چرا که نوکر به کسی میگویند که کارهای را برای آسایش سرورانش انجام دهد. همانگونه که سگ، چوپان را در نگهداشت گله یاری میکند و استخوان میگیرد. جهان سرمایه داری از این دکتر ها و پروفسور ها و فیلسوف ها ! بسیار میافریند که همانا سربازان جنگ ایدئولوژیک آنها بر پاد جهان بینی کارگری هستند.
دوست داشتید به جای 10 پیرهن گوناگون یک پیرهن داشته باشید که خودش بتواند خودرا پاک کند و خودش را بازسازی کرده و یا با فشار دکمه ای رنگش دگرگون شود یا مدلش را دگرگون شود؟
دوست داشتید به جای 10 پیرهن گوناگون یک پیرهن داشته باشید که خودش بتواند خودرا پاک کند و خودش را بازسازی کرده و یا با فشار دکمه ای رنگش دگرگون شود یا مدلش را دگرگون شود؟
دیرهنگامی است که میخواهم بپرسم چرا شما میگویید زبان های اروپایی از زبان اوستایی نیامده و همه یکریشه هستند. تا آنجایی که میدانم زبان اوستایی و سانسکریت کهنترین زبان های دنیا هستند.
نه، یک زبان نیاهندواروپایی* بوده که همه ی زبان های اروپایی و فارسی و هندی از ان سرچشمه گرفته اند، تنها چیزی که هست این است که این دو زبان که گفتید به این ریشه نزدیک ترند و تا اندازه ای هم بجای مانده اند ( در پی کوشش دینیاران هندی و ایرانی) ولی بیگمان زبان کهنی هم که همتراز این دو در نزدیکی به ریشه ی هندواروپایی بوده، هستی داشته که چیزی از ان بجای نمانده و از آنجا، زبان های اروپایی بویژه ژرمنیک کهن پدید آمده است و انگیزه ی بجای نماندن آن زبان هم این بوده که انها در کنار رودهای بزرگ نمیزیسته اند و از اینرو فرهنگ شهرمند نوشتاری چندانی نداشته اند. خود اوستا هم زمانی گرد آمد که ایرانیان بر میانرودان، اروند رود و فرات چیره شدند و از شهرمندان گردیدند. اگر مادها و هخامنشیان پیروز نمیشدند، بیگمان هیچ از زبان اوستایی هم بدست مانمیرسید.
یک پرسش کوتاه دیگر اینکه برای این که نژاد پست تازی پیرامون دریایی پارسی گه زیادی نخورد چه کنیم؟😊
پارسیگر
من با نژاد پرستی میانه ای ندارم و میبینید که ایدون همین نژاد همه جا را گرفته است. چیزی که هم ما و هم عرب را قراضه کرده است، اسلام است. جنگ ما با عرب بر سر شاخاب پارس هم جنگ میان دو قراضه برای بخور بخور است و چیز والای هومنی در این ستیزه دیده نمیشود. •
جناب استاد مزدک گرامی ممنونم که انرژی و حوصله میگذارید و به سوالات پاسخ میدهید . عمرتان پاینده .
بنظر شما زورمندی غریزه جنسی از کجاست ؟ چرا این غریزه تا بدین حد نیرومند است ؟ راستش برای من تبیین بیولوژیک قانع کننده نیست . بنظر من عامل روانشناختی واجد نقش اصلی است ( و نمیدانم اسم ان میل روانشناختی را چه بگذارم؟ ) . بنظر من هورمونهای جنسی ( نرینه یا مادینه ) فقط در شکلدهی ( نوع کنش ) عمل جنسی دخیل هستند ( احتمالا) که مثلا فاعلانه یاشد یا منفعلانه و اصل قضیه از جای دیگری از اب میخورد . البته اینها را صرفا بعنوان فرضیه بیان کردم تا رای احتمالی شما را ( در صورت تمایل ) جویا شوم . باز هم ممنون 🌺
هموندان گرامی, اینجا سندلی داغ است و پرسشها باید زمینهیِ شخصی و زندگیِ روزانه داشته باشند.
شما از زبان های کهن ایرانی کدام را خوب میدانید؟ کردی را میدانید؟
این نوشتار ره زبان پارسی اوستایی یا زرتشتی است؟ چون 40% واژگان آشنا هستند. واژگان 3 لاین نخست را میشود بگویید چه هستند؟ سپاس
پارسیگر
این از خورده اوستاست. زبان پارسی میانه . زبان زرتشتی نداریم،
زرتشت نام یک تن است و به نادرست روی دین هم نهاده اند و نام درست آن دین، "دین بهی" است.
به هرروی این یک نیایش است که میگوید:
همازور ( همبسته و همیار) باشیم(باشید) همیار همااشو ( همه پاکان) باشیم همیار بیش-کرفه [کاران] باشیم همکرفه کرفه-کاران باشیم دور از گناه و گناهکاران باشیم همکرفه کـُشتی بستگان و نیکان و بهان هفت کشور روی زمین باشیم به سر گذر پل بزرگ چینواد*، سبک و خرّم و شاد و آسان مان ( مارا) بگذران ای دادار اهورامزدا ما را به جایگاه برین اشوان (مقدسین و پاکان) و نیکان (در بهشت) روشن بر رسا(نا)د: دادار اهورا مزدا
• کرفه = ثواب بر رسانیدن= به جایی در بالا رسانیدن *(پل صراط اسلامی برگرفته از پل چینواد آیین بهی است )
مزدک گرامی یکی از دوستان به من گفته بحث های من با شما باعث غمگین شدن شما میشود!!!! تائید میکنید یا تکذیب ؟ اگر به راستی این طور است خوب میتوانیم دور بحث کمونیسم و اینها را خط بکشیم
مزدک گرامی یکی از دوستان به من گفته بحث های من با شما باعث غمگین شدن شما میشود!!!! تائید میکنید یا تکذیب ؟ اگر به راستی این طور است خوب میتوانیم دور بحث کمونیسم و اینها را خط بکشیم 👍
نه، نمیدانم کدام "دوستی" چنین دریافته و گفته است. من سالهای درازیست که نه شادمان و نه غمگین میشوم و به وارونه، این ستیز ها مغز مرا زنده نگاه میدارد. من چون دیدم در سخنگاه شما هیچ ستیزی نیست و اسلامیست هم یافت نمیشود، بدلخواه، پدافند از کمونیسم را پیش کشیدم که اینجا یک جنگی براه بیفتد و از پژمردگی در بیایید! ولی خب، تا کنون، از چندین تن کمونیسم ستیز، همه کناره گرفته اند و تنها شما بجای مانده اید که هنوز انرژی خوبی بکار میبرید که برای این سخنگاه سودبخش است.
بزبان دیگر، جز شما کسی نیست که من بخواهم برای جنگ با وی به این سخنگاه بیایم
! --- از سوی دیگر، گفتگو با کسانی که هم اندیش و سازگار هستند، خسته کننده و تنبلی آور برای روان من است، درست مانند یک قهوه خانه ای که همگی چرت زنان قلیان دود میکنند و برای هم سر به هایش فرود میاورند!: " درژته رفیق، راش میگی .."
نه نشده، چرا؟ ١- اگر از سوی خدا بوده که خدا نمیگذارد دگرگون/دروغ آلود شود، و گرنه از سوی خدا نبوده !
بیشتر مردم در ایران میگویند که چندی پس از آمدنش به دست برخی کشیش ها دگرگون شده و برخی از نوشته هایش چرت و پرت است و از خدا نیست. ز برای همین چند گونه دارد. برای نمونه نوشته به دست شاه جیمز و
بیشتر مردم در ایران میگویند که چندی پس از آمدنش به دست برخی کشیش ها دگرگون شده و برخی از نوشته هایش چرت و پرت است و از خدا نیست. ز برای همین چند گونه دارد. برای نمونه نوشته به دست شاه جیمز و ....
بیشتر مردم ایران شوربختانه بیسواد و زودباور و خر هستند. تورات / انجیل در بیخ به زبان عبری بوده و تورات هنوز هم هست. اینها ( مانند کینگ جیمز و ..) تنها بازگردانهایی گوناگون از یک بنمایه هستند، نه اینکه نسک های جداگانه ای باشند.( که بدست خود شاه جیمز ( در بیخ شاه جـِیکوب اسکاتلند که پس از رسیدن به شاهی انگلستان نام جیمز را بکار برد) هم نوشته نشده، در زمان و فرمان او برگردان شده)
مزدک گرامی، کم و بیش همه ما تغییراتی که در روحیات و فضای ذهنی انسان در گذر از کودکی به جوانی رخ می دهد را می شناسیم. این تغییرات در گذر از جوانی به میانسالی و سپس کهنسالی چگونه است؟ تجربه شخصی شما را می خواهم بدانم. سپاس.
با تشکر فراوان از استاد مزدک بامداد بابتِ شرکتشان در این صندلی داغ. من این صندلی را فعلا میبندم تا زمانِ بازگشایشی جستارهای صندلی داغ یا بازگشتِ ایشان.