یه نفرسپاس آریا جان.
به نگرم شما فرد مناسبی برای جایگزینی مهربد .......... (وارسته) هستید :-)
نه اینجور نیست، هرکس جایگاه خودش را دارد که مهربد کارش در پارسی ستودنی ست
یه نفرسپاس آریا جان.
به نگرم شما فرد مناسبی برای جایگزینی مهربد .......... (وارسته) هستید :-)
نه اینجور نیست، هرکس جایگاه خودش را دارد که مهربد کارش در پارسی ستودنی ست
درست سخن می گویم!
......... یه نفر
Anarchy14) دیدگاه شما در مورد تئوری توطئه های مطرح شده پیرامون یازدهم سپتامبر چیست ؟
+
Anarchy) دیدگاه شما در مورد تئوری های مطرح شده در خصوص کنترل دنیا توسط انجمن های مخفی فراماسونری و دست های پشت پرده چیست ؟
یاوه بافی های گروهی ناخرسند ولی نادان است. ناخرسندی مردم، بویژه در کشور های سرمایه داری
از فرمانروایی دیرنده ی بیدادگرانه، و باور به اینکه آنها نمیتوانند هیچ چیز را دگرگون کنند، آنهارا بسوی
کژباوری های نوین و دام شکارچیان نادان ها میاندازد. این شکارچیان با نوشته و نسک های خود پول
هنگفتی را از این بدبخت ها در میاورند و میتوان گفت همانند امامزاده های خودمان هستند که مردم
ناآگاه و کودن را میدوشند. این نوشته ها و کژاگاهی ها این سهش را به این مردم میدهند که گویا از
چیزهایی آگاهی دارند که فرای دانش مردم " معمولی" است. این سهش بسیاردانی به آنها خودباوری
بیشتری میدهد و از اندوهان زندگی شان میکاهد.
این تئوری ها، از ساختگی بودن پرواز به ماه گرفته تا پیش بینی های نوستر آداموس در باره ی رویداد های
کنونی، نیروی شگفت آور فراماسون ها و ایللومیناتی ها و صهیونیست ها و ... در کنترل جهان ، در بازه ای
از خنده دار بودن تا مرگبار بودن جای دارند و همچون بیماری انگلی مانند خوره، در کنار دین ها به مغز مردم افتاده است.
•
پارسیگر
Anarchy16) بزرگترین و باسواد ترین اسلام ستیز/خردگرای ایرانی را چه کسی می دانید ؟ برای نمونه نظر شما در مورد فرود فولادوند و روش مبارزه او چیست ؟
اسلام ستیز و خردگرا دو چیز گوناگون هستند، اسلام ستیز های بیخرد هم داریم.
برای نمونه فولادوند گرچه دلاور بود که با جمهوری اسلامی درافتاد ولی بنام انجمن
پادشاهی و نه از کنج خردگرایی بود . ایشان شوربختانه برآورد درستی از فربود ها
نداشت و سهش جاه خواهی و فرمانروایی به گول خوردن او بدست سربازان گمنام
فاشیست ، رهسپاری به ترکیه و ربوده شدن او انجامید و به شکنجه و با گرایندی به
مرگ آن نگون بخت. 
از اسلام ستیزان کارآمد ، صادق هدایت بزرگ اندیشه و احمد کسروی گرانمایه بودند.
کسانی مانند علی دشتی هم کارهای اندکی نکردند. آنها پیشگامان اسلام ستیزان
و خردگرایان نوین کنونی بودند. شجاع الدین شفا هم پژوهشگر برجسته ای بود که
شوربختانه تنها پس از سرنگونی پهلوی، در اندیشه ی خردگرایی و اسلام ستیزی افتاد،
ایکاش پیش از آن، در این باره به پهلوی هشدار داده بود!
اینجا ، جا دارد از آرش بیخدا که شوربختانه گرفتار است نیز یادی کنیم که انجمن بیخدایان
و اسلام ستیزان را روایی و بازار گرمی بخشید و جوانی بسیار پرکار و پرانرژی بود.
یکی از اسلام ستیزان سرسخت (و میشود گفت باسواد)، هم خود من بودم که من هم
کم کم دارم از میان شما میروم !
•
پارسیگر


سامان۱- آیا در هیچ شرایطی حاضر به کشتن یک انسان هستید؟
در سامه هایی که قانون پروانه میدهد، مانند پدافند از خود.
اگر کسی را در پدافند از خود بکشید ( که به ناچار است)
هردادگاهی شمارا بیگناه می یابد( مگر شاید چند تا حاکم
شرع احمق) برای نمونه اگر کسی بخواهد خانواده ی مرا
از میان ببرد و من بتوانم تنها با کشتن، از این جلوگیری
کنم، در کشتن او گمان بخود راه نمیدهم، ولی اگر کسی
بخواهد خود مرا بکشد، کوشش چندانی نمیکنم. جز این
رهگذر که دارای پروانه ی قانونی و دادیک هستیم، در
جای دیگر کشتن را نباید روا دانست. با پادافره قانونی
مرگ هم ناهمداستانم. میشود بجای ان زندان با
کارهای سازنده را نهاد. برای نمونه میشود آخوند هارا
در اردوگاه کار در نزدیکی سمنان برای آبادی کویر بکار
بست!! درست است که من میکوشم خردگرا باشم
ولی گاهی که به کسی مانند لاجوردی میاندیشم،
خردم از من رخت میبندد و میخواهم او را مرده ببینم !
اینجاست که ژن های گوریلی ما به من چیره میشود!
•
پارسیگر
درود دوباره. نظرتان دربارهیِ شخصیتهایِ زیر (نظر و عملشان) چیست؟
1-مارکس
2-لنین
3-تروتسکی
4-استالین
5-مائو
6-گورباچوف
7-رضا شاه
8-محمدرضا شاه
9-مصدق
10-جلال آل احمد
11-علی شریعتی
12-عبدالکریم سروش
13-هاشمی رفسنجانی
14-کریستوفر هیچنز
سامان۲- آیا به قهرمان سازی تاریخی معتقد هستید؟ مثلا درباره ی کوروش هخامنشی چه رویه ای باید در پیش گرفت؟
هومن همواره نیاز به کهرمان داشته و تا زمین که ستم و بیداد هست،
کهرمانان نیز پدید میایند و اگر کهرمان راستین هم نبود، آنها را پدید میاورند.
برای نمونه از علی که تنها کارشناس شقه کردن بود، نماد همه ی خوبی ها
و نیکی ها و جوانمردی ها و دلیری ها و .. را برساختند تا نیاز روانی هومن را
به باور اینکه راستی و نیکی براستی هست و میشود که باشد برای این بخش
از جهانیان برآورده سازند، ترسایان مارتیر (شهید) های خودشان را دارند که
( که به وارون شهیدان اسلام آدمکش نبودند) و بدست ستمگران و زیر شکنجه
کشته شدند. رنجبران، کهرمانان خود را مانند اسپارتاکوس و مزدک و بابک و
خسرو روزبه و .. دارند و اکنون، بیدادگری های جمهوری اسلامی و فاشیستهای
قرانی، ّپدید امدن کهرمان کهنی از از فرای گرد و خاک تاریخ نیازین ساخته است
و بهترین نامزد آن، کسی نیست جز کوروش که یک استوانه ی گلی ، که همچو
خاری در چشم اسلامیون است، او را به جایگاه هومنی و والایی کهرمانی برکشیده
است و همچون ستاره ای از دور دست ها به درخشیدن آغازیده. درست است
که اکنون گروهی میکوشند انگلوار(!) از نام نیک و چهره ی درخشان او برای جیب
خود کژسود ببرند ولی این چیزی از را در انگیزه های پیدایش و "بازیابی" چنین
کهرمانانی دگرگون نمیکند. بیگمان زمانی خواهد رسید که از علی به زشتی
آنچه بود یاد خواهد شد و از کوروش نیز چهره ی فربودین تری خواهیم داشت
و ان زمانی است که این کهرمانان خویشکاری روانی و سیاسی خود را انجام
داده باشند و "دوباره" به تاریخ پیوسته.
•
تاریخ که بر باد رود رنج و سرورش
نازد به سزاوار به گردان غیورش
یک گـُرد که درمعبد تاریخ فنا گشت
همپایه به میدان به هزار و به کرورش
جاوید شد ان گرد که جان بهر وطن باخت
پر فخر شد ان خلق که خسرو شده پورش
لرزید دل خصم که از چوبه اعدام
بشنید غریو سخن پر شر و شورش
بی مایه شد ان عربده اش نزد نهیبش
بی جلوه شد ان طنطنه اش نزد غرورش
او باره همت زسر ابر جهانید
دشمن به وحل مانده همه بار و ستورش
او راه فنا رفت به چشمان گشاده
زد خنده به خصم وطن و باطن کورش
دیروز عدو سینه او خست به پولاد
امروز جهان گل بنهد بر سر گورش
در شهر شهیدان بود او خسرو جاوید
تابنده بر اطراف وطن منبع نورش
احسان طبری
http://www.youtube.com/watch?v=XyfChQKab_M
پارسیگر
سامان۳- کدام شخصیتهای ایرانی (معاصر و تاریخی) را میپسندید؟
همزمانه (معاصر) : احسان طبری، پروفسور حسابی، دکتر تقی ارانی، علی اکبر دهخدا، ملک الشعرای بهار،
محمد علی افراشته، رضا شاه بزرگ،بیژن جزنی, شاپور بختیار، احمد کسروی، صادق هدایت، خسرو روزبه،
علامه طباطبایی، دکتر حسین فاطمی، صادق چوبک، ایرج پزشکزاد، بهآذین، امیر نیک آیین، حیدر مهرگان،
تیمسار رحیمی ، تیمسار خسرو داد، موسی خیابانی ، هوشنگ ابتهاج، سعیدی سیرجانی ، رهی معیری،
هایده (خواننده) ، عماد رام ( خواننده و خنیاگر)
...
تاریخی : وزیر فرزین بزرگمهر بـُختگان، موبد موبدان مزدک بامدادان، زرتشت سپیتامان، کوروش هخامنش،
خشایارشا، سورنا سورن پهلو، بهرام چوبینه مهرانی، آذرپاد مهراسپندان ، شاپور اردشیران (شاپور یکم) ساسانی،
آریو برزن آریاوند، برزویه ی پزشک، ابن مقفع دستور، وزیر جعفر برمکی، خلیفه مامون عباسی، پور سینای بلخی،
فردوسی توسی ، خیامی نیشاپوری، ناصر خسرو کوادیانی ، بابک خرمدین، مازیار مازنی کارن وند،
ابومسلم خراسانی، ابو شکور بلخی، عماد الدین نسیمی، ماکان کاکی، نادرشاه افشار، خاقانی شروانی، ...
* * *
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست
سامان۴- نظرتان راجع به این افراد چیست: امیرکبیر- رضا شاه- مصدق- رضا پهلوی دوم- میرحسین موسوی.
١- امیر کبیر: مردی باهوش و کاردان و سربلندی شهر اراک، که از کارهای برجسته ی
او بنیاد آموزشگاه "دار الفنون" ( سرای فند ها= پلی تکنیک!) و نبرد با قمه کشان و
قمه زنان و روضه خوانان بود و تنها کار ناشایسته ی او کشتار اپوزیسیون بهایی.
ولی کار او در پیشرفت دانش و فند و رهایی ایران از دام دین گندوی اسلام، بزرگتر از
این یک لغزش وی است.
٢- رضا شاه بزرگ، مردی خودساخته و دارای هوش سرشتین بی اینکه آموزشگاهی
دیده باشد با همان تیزهوشی و تیزبینی روستایی خود به شاهی رسیده و کارهای
سترگ ارزشمندی برای ایران نمود که همین که من و شما داریم در اینجا سخن
مگوییم، از پی کارهای او ست و گرنه باید مانند افغانستان در لجن ژرف دست و
پا میزدیم. او را میتوان به راستی پدر ایران نوین دانست که دست آخوند را از
اموزش و پرورش، دادگاه ها و .. کوتاه کرده نخستین دانشگاه های راستین را
ساخته و جوانان ایران را برای آموزش به برون مرز فرستاده و بار دیگر ارتش
یکپارچه ای برای ایرانی یکپارچه فراهم آورد. فرنام بزرگ شایسته ی او ست،
گرچه گناهانی مانند کشتن دکتر تقی ارانی ( از گروه ۵۳ تن کمونیست) بر
شانه ی او سنگینی میکند ولی بازهم کارهای هایسته و شایسته ی او
بسی بر این گناه که هر شاهی ناچار از ان است، میچربد. گرچه از او پس
از جمهوری اسلامی به بدی یاد شده و خلخالی، این نماد راستین اسلام گندو،
ارامگاه او را به شاشگاه تراساخت ، ولی تاریخ او فرزند برومند ایران خواهد دانست.
۳- مصدق السلطنه، ایران دوستی بزرگ ولی دور از فربود ، همچون بسیاری دیگر
از کهرمانان که هنایش ژرفی بر تاریخ ایران نوین داشت . شوربختانه او به سازماندهی
حزبی و سیاسی ارزشی نمینهاد و نمیدانست که مردم زمانی میتوانند از مردمسالاری
پدافند کنند که دارای سازماندهی ( تشکیلات) باشند. اوآرمان بزرگ ولی خوابگون در
سر میپرورانید و یک کهرمان پژمان ( تراژیک)، که اسلامیست ها و آمریکایی ها به وی
از پشت خنجر زدند، کهرمانی که که دلهای ایراندوست بسوی او گراینده ولی خرد
سرزنش کننده اوست. او در تاریخ همچنان تابناک خواهد ماند.
۴- شاهزاده رضا کوروش پهلوی، تیری در ترکش سرمایه داران و "بزرگان" ایرانی
آنگاه که اسلامیست ها به پایان راه رسیده باشند.
۵- میر حسین موسوی :
اگر بار خار است خود کـِشته ای
و گر پرنیان است، خود رشته ای
فردوسی پاکزاد
•
پارسیگر
سامان۵- اصلاحات درون رژیمی را برای بهبود شرایط ایران موثرتر میدانید یا انقلاب یا حمله ی خارجی؟
از آنجایی که دیگر روزگاری از این بدتر نمیشود، هرکدام از این سه، گونه ای بهبود هستند!
ولی جدای شوخی، واژگشت بهترین این راه ها + مینماید، چرا که فاشیسم اسلامی
توان خودبهسازی ندارد، چرا که آموزه های ان خداوندی و دگرگونی ناپذیر شمرده میشوند
و تا اسلام در فرمانروایی هست، همان چپاول ها و بدبختی ها درکمین هستند و گرچه
شاید در بازه ای زمان، به انگیزه ی " حفظ نظام" ( = پاسداشت جیب مافیای آخوندی) ،
یک مانور هایی انجام بدهند و نرمش های قهرمانانه!ای بورزند و بنرمند ولی چون سرشت
تلخشان بجاست، بار دیگر که خود را ایستاور دیدند، مارهای ضحاکی شان از دوشهایشان
بیرون خواهند خزید:
درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی فردوس هنگام آب
به بیخ انگبینریزی و شیر ناب
سرانجام گوهر به کار آورد
همان میوهی تلخ بار آورد.
فردوسی
•
پارسیگر
Theodor Herzlجناب مزدک چه چیزی احتیاج دارید که دوباره خدا باور بشوید ، چه چیزی ببینید نظرتان عوض میشود؟ چه مدرکی؟
اگر مادرم از مردگان زنده شود و من بار دیگر کودک شده و او مرا در آغوش بگیرد
و موهایم را نوازش نماید، به یزدانی که فرای دین هاست، آوری* میشوم.
•
*
آوری aavari = مؤمن
پارسیگر
Angela1- از چه زمانی به پارسی نویسی رو آوردید؟ و آیا این کار رو تحت تاثیر شخصی انجام دادید؟
من از دیرباز اینکار را دوست داشم ولی در زمان شاه،
چون فرهنگستان خودش روی واژه ها کار میکرد و هم
اینکه رسانه ی اندرتار نبود که بتوان آزادانه و گمنام
چیزی به پارسی بسیار سره نوشت ( جز چاپنامه
[روزنامه و نسک ..] و سخنرانی جایی برای پارسی گویی
نبود) دراینکار با خودداری پیش میرفتم ولی از زمانی
که کم کم سخنگاه ها پیدا شدند و نسک های رایانه ای و ...
سره نویسی را بیشتر و بیشتر بکار بستم، بسته به
این که در چه سخنگاه و چه گروه اندرتاری بودم،
کمتر یا بیشتر پارسی گویی میکردم. نخستین
آروین های سخنگاهی من در سخنگاه ایران کلیک
و ایران کلوب و گفتمان و ... بود و هنوز پارسی گویی
در میان کاربران آشنایی و روایی نداشت و دست
من مانند اکنون باز نبود و به ناچار بیشتر عربی- آلود
مینوشتم. من این را تا اندازه ای در پیروی از
احسان طبری و همچنین احمد کسروی پیش گرفتم.
مستحب است به عرض و اطلاع جنابان عالی برسانم
که من فی الواقع به همان میزان به لسان "فارسی"
تسلط و در آن بحر عمیق تبحر دارم که در "پارسیک"!!
😜
•
چاپنامه ( ها) = press / مطبوعات
پارسیگر
مزدك بامداد۴- شاهزاده رضا کوروش پهلوی، تیری در ترکش سرمایه داران و "بزرگان" ایرانی
آنگاه که اسلامیست ها به پایان راه رسیده باشند.
مزدک گرامی این یک بند را بیشتر باز میکنید ؟ من دوزاریم نیوفتاد
🙁
sonixaxمزدک گرامی این یک بند را بیشتر باز میکنید ؟ من دوزاریم نیوفتاد 🙁
ببینید، سرمایه داران اینجوری هستند که اگر از سوی نیروی چپ سهش بیم کنند،
روی فاشیستی خود را نشان میدهند و کشتار ها میکنند و سپس که چپ ها تار و مار
شدند، باز روی خوش به دمکراسی ( سرمایه داری) نشان میدهند چون میان خودشان
میخواهند آزادانه کار و بهرهکشی نمایند. پدید امدن فاشیسم در اروپا، یکی از پیامد های
ترس سرمایه داران از کمونیسم و پیشرفت آن از سوی شوروی بود.
لایه ی سرمایه داران ، هیچ پیمانی با اسلام یا جمهوری یا پادشاهی یا اهریمن یا
خدا یا گاوپرستی ندارند. آنها با هر جهانبینی و سامانه ای که بهره کشی آنها را
به بهترین روش فراهم نماید، سازگارند. در جنگ با چپ ها که میخواهند پولهایشان
را از دستشان بگیرند هم همواره با هم دوست هستند، به یکسان که چه ستیز
درونی بر سر بخور بخور با هم داشته باشند.
در روند واژگشت ١۳۵۷، نیروهای واژگشتی و چپ (دادخواه و سرمایه ستیز )
کوشا و فراوان بودند. یک واژگشت راستین این است که لایه های پایین فرمانروایی
را از لایه ها بالا بگیرند. ولی خب، سرمایه داران با همه ستیز درونی خودشان،
دلشان نمیخواهد که چپ ها فرمان را در دست بگیرند و در این یک نکته، همچنان
که گفتیم،با هم بسیار دوست و همراه هم هستند. درست است که در ١۳۵۷،
نوک سرمایه داری وابسته شاه، از میان رفت یا گریخت ولی دیگر سرمایه داران
بجای بودند ( مانند بازار و کارخانه داران ملی و ..) پس در آن زمان، سرمایه داران
ایران خود را دوباره سازماندهی کرده و کم کم با نمایندگانی چون عسگر اولادی
و هاشمی رفسنجانی و توکلی و .. نیروهای چپ اسلامی /توده ای تر را پس زدند
( بیشترشان را به جنگ فرستادند که کشته شوند!) و با سرکوب حزب توده ی ایران
و دیگر نیرو های واژگشتی ، چپ های اسلامی را نیز به گوشه گیری و خانه نشینی
راندند. با آمدن خامنه ای بار دیگر فرمانروایی راست ها و سرمایه داران دیگر استوار
شد و بخور بخور شگفت آوری از سوی آنان آغازید. این بیدادگری ها و رفتار های
توتالیتری مانند زورگویی برای حجاب وبار دیگر به بالا گرفتن جنبش های دادخواهانه
فرارویید و لایه های فرودست تر، اینبار به نام اسلام "سبز" و "بهبودگرا" و ..., خواهان
بهره وری بیشتری از این خوان دلارهای نفتی و .. گردیدند. اکنون در پی فروبند
( تحریم ) ها و گسترش نداری و بالا گرفتن تنش ها، یک گرایندی هست که کار
به شورش هم بکشد و سرمایه داران ناچار باشند با سامانه ی ولایت وقیح
خدانگهدار بگویند، ولی از انجا که نمیخواهند بار کار بدست چپ ها بیفتد، میتوانند
پرچم شاهزاده پهلوی را برافرازند که دوستی آمریکا را هم در پی دارد و هم انیکه
در ویر مردم، بویژه انهایی که " بیشینگان خاموش" نام نهاده میشوند و در رای گیری ها
یا نمیروند یا ناسازگارند، هنوز " زمان شاه" یک پندار نوستالژیک است که آنزمان
همه چی ارزان بود و همه خانه و ماشین داشتند و ... ، پهلوی هنوز خوشنام است
( بویژه پس از کشتارهای اسلامیست ها که رژیم شاه و ساواک را روسفید کرده و
از یاد ها فراموشاندند) و میتواند نیرویی را پشت سر خود گرد بیاورد و بویژه پشتیبانی
ایرانیان آمریکا و برون مرز را در پی دارد که با سرمایه های خود به ایران سرازیر خواهند
شد، شانسی پوپولیستی برای لگام زدن دوباره به نیروهای مردمی چپ راستین دارند
و میشود یک جمهوری/پادشاهی ملی-اسلامی "دمکراتیک" به مدل ترکیه پدید
بیاورند که فرگشت و ویرایشی از همان رژیم پیشین خواهد بود. چنین رویداد هایی
در تاریخ نمونه دارد، برای نمونه یک شاهزاده سیهانوک نامی بود که رفت و برگشت،
یا در انگلستان، الیور کرامول، رهبر پارلمان انگلیس ، در ستیزی با شاهدوستان،
چارلز یکم پادشاه انگلیس را گردن زد ولی پس از کرامول، پسر همان شاه از سوی
بزرگان انگلیس دوباره به پادشاهی رسید، یا لویی شانزدهم و هفدهم را نیروهای
واژگشتی فرانسه کشتند ولی پس از چند دهه، پس از شکست ناپلئون، لویی هیژدهم
دوباره بر سرکار آمد و فرانسه دوباره پادشاهی شد، یا در اسپانیا، ژنرال فرانکو، برای
جلوگیری از کمونیستی شدن اسپانیا، فاشیسم را رو کرد و پس از کشتارهای فراوان،
رژیم فاشیستی خود را بر پا کرد ولی پس از مردنش، سرمایه داران دوباره پسر شاه
پیشین، همین خوان کارلوس را شاه کردند. پس همچنان که گفتم، پس از این سالهای
سرکوب چپ ها و واژگشتیها، سرمایه داران میخواهند به روند "نورمال" برگردند و
آسوده پول درآورده و در لوکس و ناز بسر برند، از داد و ستد با آمریکا و جهان باختر
سود های سرشارتری ببرند وفرزندانشان را آسان به آمریکا و کانادا و بفرستند و ...
اینجوری هم مردم ایران از سرنگونی ولایت وقیح " شاد" میشوند و هم اینکه
سرمایه داران بهرهکشی خود را از دست نمیدهند.
•
پارسیگر
Angela2- نظرتون درمورد مردم انقلابی سال 57 و رهبران اونها چیه؟ آیا انقلاب 57 برآمده از ناآگاهی توده مردم بوده یا برعکس؟
درست است که مردم کم آگاه بودند ولی کینه ای میان مردم و روشنویران از یکسو و رژیم از سوی دیگر ،
بویژه پس از کودتای ٢۸ امرداد پدید امده بود که با کارهای ساواک و کشتارهایی که از بازماندگان ٢۸ امرداد
انجام شد، بالا گرفته بود. دیگر جنبش های چریکی هم هتّا پدید آمده بودند و بدتر از همه ، واپسین کار
ناجور سیاسی شاهنشاه آریامهر این بود که حزب فرمایشی و زورکی رستاخیز را ساخت و گفت که
هرکس این را دوست ندارد، بیاید پاسپورتش را بگیرد و از ایران برود، که این گامی به سختی فاشیستی
و آزادی ستیز و سنجش پذیر با کارهای جمهوری اسلامی است که میگوید یا اسلامی یا مرده!.
این ها زمینه ی واژگشت را فراهم کرده بودند و نیروهای اسلامی چپ ( نه اسلامیستهای راست کنونی)
هم بودند که همکاری میکردند، کسانی مانندطالقانی و منتظری خودشان زندان دیده و با چپ ها و
کمونیست ها داد و ستد اندیشه داشتند و به اندازه ی اینها خر نبودند. ولی کم کم دست راستی ها
که نمایندگان سرمایه داران بودند، با خیانت خمینی و راه دادن به اسلامیسم فاشیستی راستگرا،
دست بالا را گرفته و چپ هارا زدوده و واژگشت را "دزدیدند" . هم اکنون هم کسانی مانند موسوی با
کسانی مانند عسگراولادی را نمیتوان یکسان دانسته و در گروه "اسلامیست ها" جای داد.
اناکاوی ( تحلیل) کمونیستی باید همواره از روی وابستگی ردهای (طبقاتی) باشد و نه تنها جهان بینی.
کم بودن روشنویران و فراوان بودن آخوندیسم راستگرا که پیامد کارهای همان شاهنشاه بود که
مسجد هارا باز و چپ ها و ملی هارا سرکوب نموده بود، توده های ناخرسند ولی دین زده و کم آگاه
را اسلامیزه و راه را برای سرمایه داران برای خوردن دوباره ی کشور باز کرد.
Angela3- بزرگترین ایراد و اشتباه حزب توده ایران از نظر شما؟ (البته به جز متحد شدن با اسلامیست ها, میخوام بدونم در آرا و اندیشه های حزبی به نظر شما چه اشتباهاتی وجود داشته؟)
همانگونه که گفتیم، در اناکاوی کمونیستی، چیزی بنام "اسلامیست ها" نداریم. اسلام گرایان
هم چپ و راست دارند و حزب توده ی ایران هم یک حزب کمونیستی بود، از این روش آناکاوی
سود میجست . اسلامیست هم به همه ی نیروی های اسلام گرا نمیگویند بساکه به بنیادگرایان
اسلامی میگویند که از بیخ و سرشت راستگرا میباشند. پس این حزب برای پیشبرد واژگشت
و نهادینه ی شدن ان، با نیروهای چپ اسلام همدست بود و تا زمانی که خمینی در راه نیروهای
سرمایه داری نیفتاده بود. حزب بود که همواره روی انجام دادن بند جیم و دال ( بخش کردن زمین های
کشاورزی و ..) پافشاری میکرد یا میگفت که جنگ ایران و عراق را پس از گرفتن خرمشهر پایان دهیم
( که دیرتر روشن شد که سیاست درستی بوده که راستگرایانی مانند رفسنجانی اینرا جلوگیری کردند
و خمینی گفت جنگ جنگ تا پیروزی و سپس جام زهر را هم نوشید!) حزب بود که از قانون کار ستمگرانه
احمد توکلی ، که به هزینه ی مردم رفت و در انگلیس دکترا گرفت، جلوگیری نمود. همه اینها زمینه ترس
سرمایه داران و سرکوب آن حزب را پدید آورد که دیرتر به فربود پیوست. حزب هیچ چاره ای و هیچ گزینه و
دیگرگزینی جز آنکه انجام داد, نداشت، اگر میخواست از مارکسیسم و سزامندی های کارگران پدافند نماید.
نه میتوانست و نه میخواست که با شاهدوستان ، که حزب را بیش از همه سرکوب نموده بودند، همآوا
شود و نه با ملی گرایانی راستگرا مانند بازرگان که در همان آغاز پس از واژگشت گفت که همه ی
حزب ها آزادند جز حزب توده که قانونا ً منحل شده است!!
حزب توده ی ایران از انجایی که جان رهبران اسلامی را از کودتای نوژه رهانیده بود، میپنداشت که
اگر راستگرایان هم پیروز شوند، دست بالا آنها را به زندان خواهند انداخت که همین جور هم بود
ولی کنشوری ارتشتاری* مجاهدین خلق بنام "فروغ جاویدان" که با کنشوری " مرصاد" ناکار شد،
انگیزه خشم خمینی و دادن فرمان کشتار زندانیان سیاسی (1367) مجاهدین شد که در این میان
راستگرایان, از راه پسر کودنش, فرمان کشتار هواداران و هموندان حزب را هم از او گرفتند و به آرزوی
کینه توزی خود رسیدند. هرآینه باید دانست که تاریخ بسیار دیرتر در باره هرکس و هر باهماد(حزب)
و گروه، داوری نیمائی ( منصفانه) خواهد نمود
•
*کنشوری ارتشتاری/ارتشی konesh-vari e arteshtaarik = عملیات نظامی
آناکاوی = analyse - تحلیل
[gozine] گزینه = option
[digargozinدیگرگزین = alternative
پارسیگر
iranbanoo1-با توجه به وضعیت فرهنگی-سیاسی و مذهبی موجود ایران فکر میکنید نسل ما بیشتر در بیان اعتقادات و نظراتشان آزاد ترند یا نسل شما؟
دستکم این است که شما، راه های بیشتری برای سخن پراکنی دارید.
ما که نه اندرتار داشتیم و نه تلویزیون برونمرزی و دستگاه چاپگر خانگی
و ... یادم است که برای یک جزوه بیرون دادن چه رنجها و هزینه ها و
ریسک هایی باید میشد و یکی دو تا ایستگاه رادیویی، با چه دشواری ها
و پارازیت هایی روبرو بودند. برای اینکه هزینه چاپ و بیم گرفتاری کمتر باشد،
نسک ها و شبنامه ها با ریزترین وات های چاپی چیده و و با ریسک فراوان
در چاپخانه های درون کشور یا برخی هنگام، در برون کشور چاپ شده و
بدست مردم میرسید یا نمیرسید! در همین زمان، اسلامگرایانی مانند
شریعتی و مطهری، نسک های خود را به آسودگی و بی دردسر چاپ
میکردند و هتّا چاپنامه ای بنام " مکتب اسلام" به آزادی چاپ و فروخته
میشد. شکنجه های ساواک هم بسیار هراسناک بود ولی خب,
شکنجه گران اسلام روی انها را سفید کردند، چرا که دستکم چیزی
بنام تواب شدن و شستشوی مغزی برای اسلام زورکی و ... نبود .
ناخنی میکشدیند و بتری فرو میکردند ولی جز آن میشد در زندان هم
چیزی نوشت و یاد گرفت و هتّا تلویزیون دید. یکبار هماوردی بوکس
میان محمد علی کلی و جو فریزر در مقدسیه ( موگادیشو) هم در
زندان در تلویزیون پخش شده بود که اسلامیست های کودن برای
"حرام" بودن تلویزیون، نیامدند ببینند و دیرتر داستان را از دیگران
میپرسیدند! این داستان حرام دانستن تلویزیون و دوش و یخچال !
هم برای خودش جوکی است که باید در تاریخ برای پایوری گندو
بودن اسلام آگاشته شود!
تنها چیزی که ما بهتر از شما داشتیم این بود که این آزادی سخن
شما بیشتر در چارچوب اسلام است چون بیم مرگ برای "ارتداد"
در آن هست ولی برای ما چارچوبی جز زندان نبود!
•
پارسیگر
iranbanoo2-اگر ج.ا نمیبود و حکومتی دیگر(هرچه) بر سر قدرت میبود و اما مردم و وضعیت فرهنگی و مذهبی همین میبود آیا شما ترجیح میدادید در ایران باشید و یا همچنان زندگی با فرنگیان :)را ترجیح میدادید؟
در دهه های پیشین و در زمان شاه، فرنگ هم همچه پخی نبود .
شوربختانه باید بگویم که هر چه ما در این دهه ها پسرفت کردیم، فرنگ
پیشرفته تر و چپی تر و به اندیش تر و بافرهنگ تر شد، سبزهای
زیستبوم دوست پیدا شدند و اوباما پیدا شد و ... در کشور ما هم
احمدی نژاد پیدا شد و جنگلهارا بریدند و پارک ها و چمنزارها را به
آشغال کشیدند و امازاده بیژن ساختند و ... اگر رژیم دیگری در کار
بود که این جدایی و دورای ما از جهان پیشرفته اینهمه بالا نبود و
چگالی خریت و جانورسانی اینهمه ، بیگمان مانند هر کس دیگر
از خاک زادگاه خود بیشتر خوشم می آمد.
•
پارسیگر
iranbanoo3-با توجه به اعتقاداتتان آیا همسرتان را بر همین مبنا گزینش کردید؟
کبوتر با کبوتر، باز با باز
روشن است که اگر همسری میگزیدم که هی شله زرد پخته
و سفره امام حسن غریب انداخته و می گفت کی مرا زیارت
مشهد می بری ! و یا مانند این زنان خل و چلی که گاه در
تلویزیون IRIB ! میبینم بود، دیوانه میشدم ، چرا که
زیبایی چهره یک روز پاید و زیبایی اندیشه یک روزگار !
•
پارسیگر
iranbanoo4- در بین هم نسلان خود چه قدر احساس راحتی می کنید(منظورم این است که با توجه به نوع اندیشه شما و تفاوتتان با اکثریت هم نسلانتان آیا اصلا از هم نشینی با آنان حس راحتی دارید؟)
هم سالان من اگرهم همباور با من نباشند ولی در پی آروین دراز سالها، هتّا
کله خر ترینشان هم چیزهایی را دریافته و اندکی هم شده، نرم و آدم شده است.
براستی هم باید یکی بهره هوشی زیر هفتاد (= کانا) داشته باشد که از آروین
سالیان آموزه و پند نگیرد:
هر که نامــُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ اموزگار
رودکی
از آنجایی که همسالان من هر دو رژیم را دیده اند و یادمان های یکسان فراوان داریم،
گاهی با هم به گذشته ها هم میرویم و از زمانهای جوانی یاد میکنیم و هتّا اسلام-
دوستان و دینداران هم از اینگونه سخن ها خوششان میاید و زمانی که میگوییم که
آن زمان اسلام ارج و گرام بیشتری میان مردم داشت، با دردمندی سخن مرا هم
میپذیرند و پرگاه میگویند: " خدا باعث و بانی این ها را لعنت کند!" ، گرچه اگر خوب
بنگریم خودشان هم در میان این " باعث و بانی " ها بوده اند. !!
•
پارسیگر
جناب مزدک،
ظاهرا یکی از سوالهای مرا فراموش کردید جواب دهید.
آیا شما به این عقیده دارید که دموکراسی هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای رهنمون شدن بشر به هدف اصلی که همانا بهبود وضع زندگانی اوست؟
iranbanoo5-فرزندان خود را بر چه مبنایی پرورش دادید؟ستیزه با هرچه که نام دین و مذهب را یدک میکشد و یا آزاد در انتخاب نوع اعتقاد و نگرششان؟
فرزندانم را به هیچ راهی به زور نیاورده و یگانه در پرورش هوش و روانشان کوشیدم،
چون میدانم که کسی که باهوش باشد و آگاه هم بشود و زور فرهنگی و شستشوی
مغزی هم از سوی رسانه ها و دبستان و (
شنیدم که در جیب بری اسلامی، از
شستشوی مغزی در کودکستانها هم نمیگذرند این پلیدان!)
.. هم نباشد، و بویژه
اگر بی بهرگی ها و گره های روانی برخاسته از نداری و خود کوچک بینی هم از
میان رفته باشند، کسی دین زده و پیوَرز نمیشود. اگر خوب نگاه کنید بسیاری
از این خواهران زینب، آدم های زشت یا کودن هستند که به خوشگلها و دارا ها
رشک میورزند و این ها بودند که چهره ی دخترهای بدحجاب، تیغ میکشیدند
و چهره ی بیشترشان با عینک گنده ی تیره ای که مینهادند و دماغ های گنده ای
که داشتند، مانند کلاغ سیاه مینمودند.جوانان حزب الله و چه میدانم بسیج و
جند الله بسیار دو آتشه هم همینگونه از گره های روانی و رشک و زشتی
و کودنی رنج میبردند. گمان کنم در آلمان بود که یک آمارگیری کردند که چه
کسانی بسوی حزب های نئو نازی و یا سوسیال دمکرات و ... میروند و روشن
شد که آنهایی که کمترین نمره ها را در دبستان و آموزشگاه های پسین تر
داشتند بسوی پیوَرزی و بنیاد گرایی نازیستی و .. میروند و هوشمندان و
شاگرد زرنگ ها بسوی سوسیال دمکرات ها و ... پس شما انگاه یک گرفتاری
دارید که بچه تان کودن باشد یا اینکه از دید روانی خوب پرورش نیابد و آزارگر
بشود و بخواهد با این گروه ها و با دین گرایی ، سهش نیرومندی و برتری
بنماید تا گره روانی خود-اندک-بینی اش را برآورده سازد. 
حیدری در گفتوگو با «خبرگزاری دانشجو»:
گفتم طلا که نگرفتم، حداقل با چادرم دل رهبر را شاد کنم😜
•
* بی بهرگی = محرومیت
پیوَرز = intolerant- متعصب
پارسیگر

سامانجناب مزدک،
ظاهرا یکی از سوالهای مرا فراموش کردید جواب دهید.
آیا شما به این عقیده دارید که دموکراسی هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای رهنمون شدن بشر به هدف اصلی که همانا بهبود وضع زندگانی اوست؟
با پوزش از جا افتادن و از یاد رفتن:
شما برای نمونه، برای میخ کردن تابلو به دیوار نیاز به میخ دارید،
گرچه آماج پایانی شما آویزان کردن تابلو و خوشی بردن از نگاره های
ان است ولی برای رسیدن به این آماج باید یک میخ بدست بیاورید،
که همزمان که یک ابزار است , بدست آوردن ان خودش یک آماج میباشد
و بی این میخ، این تابلو از دیوار آویزان نمیشود.
پس پاسخ شما این است که مردمسالاری یک پیشآماج ناگسستنی
و بایسته و نیز یک ابزار جدایی ناپذیر از آماج آرمانی بهروزی است که ما،
به گواهی آروین تاریخ، هیچ دگرگزین و بهگزین و جایگزینی برای آن نداریم.
•
پارسیگر
iranbanoo6-نظرتان در مورد پانترک ها چیست؟آیا حقی برایشان قائل هستید؟
من که هستم که برای آنها سزامندی خستو شوم؟ سزامندی هر
کس و گروهی از نیرو و توان او بر میخیزد و نیرو و توان هر کس از چگالی
راستی و نیکی کردار و گفتارش. روشن است که جهان پر از گروه هایی
است که در پی سروری و برتری هستند. این گروه ها دو ابزار نیاز دارند،
ابزار ایدئولوژیک، مانند دین و ایسم های گوناگون، و ابزار فیزیکی،
مانند هواداران و ارتش و چریک و پول و ... .
از آنجا که جهان بینی پان ترکان بر روی دروغ و فریب و بیسوادی و
ناآگاهی و خریت و اسلام پایه نهاده شده است، و ایدئولوگ های
برجسته و دانشمند و هوشمند هم ندارند، سرانجام به جایی
نخواهند رسید. پان ترکان، پول و پشتیبان توانگر و پولدار هم ندارند،
چون یکی باید خودش بسیار کودن باشد که روی این کودن ها
سرمایه گذاری نماید. اکنون بزرگان کشوری ترکیه روی ریل اسلام
افتاده و از ناسیونالیسم نا امید شده اند. آنها به تاریخ گدشته
و امپراتوری عثمانی مینگرند که سلطان عثمانی در آن، خلیفه
و امیرالمؤمنین هم بود. بیخود نیست که اردوغان سر کشتی
سیاست ترکیه را به سوی اسلامیسم کج نموده است و از
ناسیونالیسم و مدرنیسم آتاتورکی دورا گرفته.
•
پارسیگر
iranbanoo6/1-پان ایرانیسم چه؟از نظر شما افراط گر نیستند و ایدئولوژیشان گیرایی دارد؟
اینکه همه ی ایرانیان زیر یک آسمانه* و در یک کشور زندگی کنند،
بخودیخود ایده ی خوبی است ولی اینکه گروهی راستگرا این
ایده را به گاری خودشان ببندند که بازار این سرزمین ها به زیر
یک گروه سرمایه داری ویژه بیفتد، ایده ی خوبی نیست!
ایران یکپارچه زمانی خوب است که در آن، مردمسالاری،
دادگری همبودین، بهزیستی و هومنی باشد، وگرنه برای
یک کارگر بدبخت که نان شب ندارد چه دگرسانی دارد که
" اسلامیست" ها در کشور "ایران" به او فرمان برانند یا
" پان ایرانیست" ها در یک "ایران بزرگ" ؟ . ما دیگر در
زمانه ی هخامنشیان نیستیم که بخواهیم با گارد جاویدان
کشور ایران بزرگ بسازیم، امروز، سخن آغازین و پایانی
را آرمان هومنی و خوشبختی میزند و نه فزون خواهی های
سرمایه داران دینی ، نژادی، ملی، ....
•
*آسمانه = سقف roof / Dach
پارسیگر
MEHDIسلام جناب مزدک بامداد.
دیدگاه شما در مورد بخشش و انتقام چیست؟ در بعد زندگی روزمره به آن نگاه کنید. کسی به شما تیکه می اندازد یا حرف بی ربطی می زند شما چطور واکنش نشان می دهید؟ اگر فرصت به دست بیارید حال کسی رو که حال شما رو گرفته می گیرید یا نه؟ باید چکار کرد؟ از طرفی دم از بخشش می زنند(منظورم بخشش از موضع قدرت است.) از طرفی هم نیرویی درونی شما را فرا می خواند که لهش کنید و قدرت خود را به رخش بکشید. باید چطور با این احساس برخورد کرد؟
درود بر شما، سرکار مهدی
بخشایش و کین ورزی هرکدام در جای خود و یک یا چند رهگذر ویژه کاربرد دارند.
یک رهگذر بخشایش این است که کسی باشما دشمن است و با شما در ستیز،
ولی این دشمنی اش یک گناه نیست، یک هماوردی است. برای نمونه بر سر یک
زن یا جایگاه دیوانی و ... یا نمونه ی دو کشور و دو پادشاه که با هم میجنگند و
سرانجام یکی پیروز میشود. اگر بینگاریم که هیچ تبهکاری جنگی نشده و هردو
جوانمردانه جنگیده اند، کشور و پادشاه پیروز بایستی بخشایش را بکار گیرد و
مردم شکست خورده را کشتار ننموده یا برده نسازد ،. این بخشایش، بسود
بهزیستی و فرازیست ژن است و اینگونه، این دو تیره ، در پی این بخشایش
بزرگوارانه ، به دوستی و نزدیکی و بزرگی دست پیدا میکنند و اگر به وارونه،
یک کینه و جدایی و بدبختی دیرنده بجای می ماند ، درست مانند میان ما
و تازیان، چرا که تازیان پس از پیروزی ، پدر مارا درآورده و مادر مارا به کنیزی بردند!
ولی نمونه ی وارونه، نورمان ها انگلیس را گرفتند ولی ساکسونهارا کشتار
و آزار نکردند و با هم کشور آنگلوساکسون را که از پیش هم نیرومند تر بود
ساختند. آمریکا آلمان را گرفت ولی مردم را مانند بار پیش زیر فشار نبرد و
از آنها مانند جنگ جهانی یکم، تاوان جنگی نگرفت ( به هر انگیزه) و این به
آبادی آلمان و دوستی این دو کشور انجامید. یا برای نمونه کوروش بابل را
گرفت و بجای برده گیری، برده هاراهم آزاد کردو تا اکنون هم یهودیان از
ایرانیان سپاسگزارند و برای نمونه در جنگ ایران و عراق یواشکی به ما یاری
رساندند ( فرستادن جنگ افزار با داستان مکفارلین، یا بمباران سازه های
هسته ای صدام و ..) پس یک کار خوب و یک بخشایش، هزاران سال
دوستی و نیکی را پدید میتواند بیاورد. در زمینه کارهای سیاسی ،
اینگونه بخشایش ها بر شکست خوردگان رواست و روادشت و
مردم سالاری و سزامندی کمینگان هم همیجنوری پدید آمده است.
از او باژ بستان و کینه مجوی
نگه دار او را همی آبروی .
فردوسی .
رهگذر دوم بخشایش این است که کسی ایرنگی را ناخواسته و
لغزشمندانه انجام داده باشد. در دادگاه هم پادافره "قتل غیر عمد"
برابر با "قتل عمد" نیست ( دستکم در کشور های پیشرفته و هومنی
و نه در قانون اسلام گندو). برای نمونه کسی پای مرا در اتوبوس لگد
کرده باشد و انگشتم شکسته باشد، خوب اینجا، او پوزشی میخواهد
و من بخشایشی میکنم، گرچه میتوانم کار را به دادگاه هم بکشانم.
گر پوزش نکو باشد ز کهتر
نکوتر باشد آمرزش ز مهتر.
ویس و رامین
یا یکی در ایران با ماشین من برخورد میکند و زیان و هزینه بالا می آورد،
من میبینم که یارو خودش بینواست، اینجاست که میتوانم ببخشایم ،
گرچه میتوانم پدرش را هم دربیاروم . (اینجا برای دلداری خودم هم
میگویم که چه خوب که خودم آسیب ندیدم !) خوب، این گونه بخشایش
هم بسود فرازیست بهینه ی ژن است، چرا که شما که دارا هستید
با چند میلیون زیان از میان نمیروید و آن ندار هم به خاک سیاه نمیافتد
که کلیه اش را بفروشد به من بدهد. از سوی دیگر من با روا کردن این
بخشایش و این جوانمردی در همبود، زمینه را برای فرزندان خود و
دیگر هومن ها فراهم میکنم که اگر یک فرزند من هم بینوا شد و یک
لغزشی کرد، این جوانمردی رواشده در همبود، او را از نابودی برهاند.
پس در این رهگذر هم بخشایش خردمندانه است.
ببخشای بر مردم مستمند
ز بد دور باش و بترس از گزند
فردوسی
رهگذر دیگر که کینه توزی بایسته و شایسته و بخشایش نایسته است
این است که کسی یا گروهی دست به گناه ( که در دید من هر کاری
است که به بدروزی و بدزیستی بینجامد) با خواست و آگاهی زده، دزدی
و دست درازی (تجاوز) و کشتار نموده باشد. در چنین جایی، بخشایش
و آمرزش ، بزیان فرازیست است، چرا که تبهکاری و تنهکاران را روایی و
امید بر پادافره ندیدن میدهد و آنها را گستاخ می سازد. هتّا اگر دزدی
در دزدیدن چیزی کامیاب نشده باشد هم باید دستگیر و پادافره شود.
( گرچه در اینجا هم پرسمان این است که گناه دزدی او تا چه اندازه
برروی دوشهای او و چه اندازه بر روی سامانه ی همبودین و رهبران
کشور است که این پرسمانی جداست و پیوندی به بایستگی گوشمالی
ندارد.) پس نمیشود که یکی دیگری را از روی آز و .. بکشد و سپس
که گیر افتاد، لابه کند که مرا ببخشایید! این را باید پیشتر می اندیشید.
چنین کسی را باید تا پایان زندگی اش زیر پیگرد برد تا تبهکاران و
هومن ستیزان هرگز خواب آسان نداشته باشند. برای همین هم بزه های
دیگر، به زیر پرده ی بخشایش " گذشت زمان" میروند ولی کشتار و
گناهان هومن ستیز، مانند گناهان جنگی و ،، بخشودگی ندارند.
نکویی بابدان کردن وبالست
ندانند این سخن جز هوشمندان
ز بهر آنکه با گرگان نکویی
بدی باشد به حال گوسفندان
سعدی
رهگذری دیگر که بخشایش نارواست، بخشایش در گاه ناتوانی است.
برای نمونه شما دستتان به ستمگر و گناهکار نرسد و بگویید که او را
میبخشایم ! بخشایش باید همواره از آستانه ی پیروزی و چیرگی و
زمانی که سرنوشت آن دیگری در دست شماست انجام پذیرد یا
نپذیرد. برای همین ، کسانی که نمونه وار میگویند که بیایید هم
اکنون دیگر گناهان و ددمنشی های جمهوری اسلامی را ببخشاییم
و کینه هارا فراموش کنیم و آینده ی آرام ! بسازیم، دشمن فرازیست
و همکار ستمگران و خود از مردم ستیزان اند.
کنون جنگ با چشم گریان کنم
جهان چون دل خویش بریان کنم
[رستم در کین سیاوش]
فردوسی
MEHDI..هم نیرویی درونی شما را فرا می خواند که لهش کنید و قدرت خود را به رخش بکشید. باید چطور با این احساس برخورد کرد؟
باید با نیروی درونی خرد این نیروی درونی را که گاه میتواند
کارساز هم باشد، سرکوب نمایید و بدین بیندیشید که رفتار
فرامنشی برای این خردمندانه است که شاید به خود شما هم برگردد.
چنین است آیین چرخ درشت
گهی پشت زین و گهی زین به پشت
فردوسی
•
پارسیگر
با سپاس فراوان از پاسخ طبق معمول خردمندانه تان.
فقط من الان باید چکار کنم؟ این شامل اون مواردی مثل هماوردی که شما گفتید نیست.دادگاهی که نمی توان کرد. بحث انتقام شخصی مطرح است.
MEHDIدر بعد زندگی روزمره به آن نگاه کنید. کسی به شما تیکه می اندازد یا حرف بی ربطی می زند شما چطور واکنش نشان می دهید؟ اگر فرصت به دست بیارید حال کسی رو که حال شما رو گرفته می گیرید یا نه؟ باید چکار کرد؟
باید نرمش قهرمانانه نشان دهم؟ در گذشته بنا به روحیاتم عمل می کردم ولی می خوام دارای اصول مشخصی در این زمینه باشم تا تابع ارزش هایم باشم نه احساسم.
درود...
_
سر آغاز دین ستیزی شما ؟
_ به چه چیز اعتقاد دارید؟
_ در دنیای واقعی چقدر اهمیت می دهید بر پارسی سخن گفتن؟
_ بیشترین تاثیر را برای اسلام ستیزی بر چه کسی یا کسانی گذاشتید؟
_ شما نیز خداناباورید؟
مزدك بامداد( شنیدم که در جیب بری اسلامی، از
شستشوی مغزی در کودکستانها هم نمیگذرند این پلیدان!)
"مامان موهات دیده می شه ،خدا می بردت جهنم"
دقیقا جمله ای که در مهد به دخترم آموزش دادن و تا مدتها امان ما را بریده بود😓
MEHDIبا سپاس فراوان از پاسخ طبق معمول خردمندانه تان.
فقط من الان باید چکار کنم؟ این شامل اون مواردی مثل هماوردی که شما گفتید نیست.دادگاهی که نمی توان کرد. بحث انتقام شخصی مطرح است. باید نرمش قهرمانانه نشان دهم؟ در گذشته بنا به روحیاتم عمل می کردم ولی می خوام دارای اصول مشخصی در این زمینه باشم تا تابع ارزش هایم باشم نه احساسم.
اگر براستی سخن گفتن و کوشش در آشتی سودی ندارد و آنکس براه راست
بر نمیگردد، این هم در همان گروه گناهکاران هست که گفتم، خود شما
شترنگبازید و میدانید که بسته به توانایی هایی که داریم میتوانیم واکنش
نشان دهیم. اگر زورمان برسد او را به اندازه ی گناهش ادب میکنیم و اگر نرسد،
همچنان که سعدی فرموده، می شکیبیم که زمانه ی ناتوانی او رسیده و درون
چاهی بیفتد تا دمار از تبارش درآوریم. کسانی هستند که سالها و دهه ها
مهره میچینند که سرانجام روزی کین خود را از ستمگر خود باز ستانند و در
سراسر این سالها در برابر آن آنکس، لبخند به لب دارند.
اگر ما را خنجر بزنید، آیا خون مان نمیریزد؟؟
اگر ما را غلغلک بدهید، آیا نمیخندیم؟
اگر مارا جام زهر بنوشانید، آیا نمی میریم؟
پس اگر ما را خوار بدارید، نبایستی کینه بجوییم؟
[نمایشنامه ی بازرگان ونیزی، شکسپیر]
If you prick us, do we not bleed?
if you tickle us, do we not laugh?
if you poison us, do we not die?
and if you wrong us, shall we not revenge?
•
پارسیگر
بدبختی من همینجاست که دوست دارم انتقام بگیرم ولی نمی توانم با کینه جویی کنار بیایم. مطمئن نیستم انتقام گرفتن کار درستی باشد. بین عقل و احساس گیر افتادم. فکر نمی کنم با کینه جویی کمکی به پیشرفت خودم و جامعه کرده باشم. من عقده ام را سر او خالی می کنم او سر همسرش همسرش سر فرزندش، فرزندش سر همکلاسی و... این دومینو ادامه دارد. من چیز سازنده ای نمی بینم.
احساس می کنم اگر کینه جو باشم تفاوتی با او و میلیون ها نفر دیگر ندارم. تلافی کردن را رفتاری basic می بینم. می دانید که در جامعه ای هستیم که بیشتر مردمانش بلافاصله دچار سوء تفاهم می شوند و بهشان برمیخورد.
مثلا در جایی کارآموزی بودم باصاحب آن جا رفتار خوبی داشتم ولی بعد فهمیدم پشت سرم گفته از فلانی خوشم نمیاد چون آن روز که مرا در خیابان دیده مرا نادیده گرفته. درحالیکه من اصلا او را ندیده بودم. شما کافی است یکبار یادتان برود به طرف آقا بگویید یا احوال پرسی گرمی نکنید آنوقت باید انتظار کینه جویی داشته باشید. همین آدم برای من سرکار مشکل درست کرد تا جایی که بیخیال کارآموزی شدم. بارها دیده ام طرف زیر آب من یا شخص دیگری را زده چون نمی توانسته رقابت کند. من نمی توانم زیر آب او را بزنم چون خوشم نمیاد. با دیدن این رفتارها دوست دارم متفاوت باشم ولی در این جامعه گند اگر کمی شل بگیری به حساب بی عرضگی ات می گذارند اگر به نشانه احترام کمی خم شوی طرف سوارت می شود. اگر هم انتقام بگیرم برخلاف اصول اخلاقی ام عمل کردم چندباری هم که اینکار را کردم وجدان درد گرفتم و تغییر مثبتی در خودم و طرف مقابل ایجاد نکردم( دقیق تر اینکه تغییر منفی ایجاد کردم). از طرفی اگر هم کینه جویی نکنم چطور از این احساس روانی ناخوشایند خلاص شوم؟ آن وقت باید سر افراد خانواده که گناهی ندارند خالی کنم و هیج وقت هم ارضا نمی شوم و باید با تلخی زندگی کنم. یک عمر منتظر لحظه انتقام گرفتن به نظرم تباه کردن زندگی است.
MEHDIبدبختی من همینجاست که دوست دارم انتقام بگیرم ولی نمی توانم با کینه جویی کنار بیایم. مطمئن نیستم انتقام گرفتن کار درستی باشد. بین عقل و احساس گیر افتادم. فکر نمی کنم با کینه جویی کمکی به پیشرفت خودم و جامعه کرده باشم. من عقده ام را سر او خالی می کنم او سر همسرش همسرش سر فرزندش، فرزندش سر همکلاسی و... این دومینو ادامه دارد. من چیز سازنده ای نمی بینم.
احساس می کنم اگر کینه جو باشم تفاوتی با او و میلیون ها نفر دیگر ندارم. تلافی کردن را رفتاری basic می بینم. می دانید که در جامعه ای هستیم که بیشتر مردمانش بلافاصله دچار سوء تفاهم می شوند و بهشان برمیخورد.
مثلا در جایی کارآموزی بودم باصاحب آن جا رفتار خوبی داشتم ولی بعد فهمیدم پشت سرم گفته از فلانی خوشم نمیاد چون آن روز که مرا در خیابان دیده مرا نادیده گرفته. درحالیکه من اصلا او را ندیده بودم. شما کافی است یکبار یادتان برود به طرف آقا بگویید یا احوال پرسی گرمی نکنید آنوقت باید انتظار کینه جویی داشته باشید. همین آدم برای من سرکار مشکل درست کرد تا جایی که بیخیال کارآموزی شدم. بارها دیده ام طرف زیر آب من یا شخص دیگری را زده چون نمی توانسته رقابت کند. من نمی توانم زیر آب او را بزنم چون خوشم نمیاد. با دیدن این رفتارها دوست دارم متفاوت باشم ولی در این جامعه گند اگر کمی شل بگیری به حساب بی عرضگی ات می گذارند اگر به نشانه احترام کمی خم شوی طرف سوارت می شود. اگر هم انتقام بگیرم برخلاف اصول اخلاقی ام عمل کردم چندباری هم که اینکار را کردم وجدان درد گرفتم و تغییر مثبتی در خودم و طرف مقابل ایجاد نکردم( دقیق تر اینکه تغییر منفی ایجاد کردم). از طرفی اگر هم کینه جویی نکنم چطور از این احساس روانی ناخوشایند خلاص شوم؟ آن وقت باید سر افراد خانواده که گناهی ندارند خالی کنم و هیج وقت هم ارضا نمی شوم و باید با تلخی زندگی کنم. یک عمر منتظر لحظه انتقام گرفتن به نظرم تباه کردن زندگی است.
شوربختانه شما در همبودی گیر کرده اید که دارای فرگشتی رو به تباهی است.
فرزانگان برابر پخمه ها شمرده شده و روی زرد اند، دزدان را زرنگ می شمارند و
آدمکشان را نماینده ی خدا! . این بیماری، یاخته های تندرست را هم هرچه بیشتر،
چنگاروار در خود فرو میکشد. در اینجا تنها گزینه ای که برای آدمهای درستکار و
پاکدست می ماند، یا توسری خوری و برتافتن ستم در خاموشی است، یا
فریاد برآوردن و نابودی و یا گریز. شما در این میان بسته به زیستبوم پیرامون تنگ
خود، باید راه میانه ای پیدا کنید، کمی از سختی هارا برتابید، اندکی از ستم هارا
پاسخ دهید و کینش را بتوزید* و اگر بتوانید، از آن پیرامون اندکی دور شوید تا فشار
و تنش برروی شما کمتر شود. همه ی ما که کهرمان فرامنشی نیستیم که استوار
به ایستیم که سرمان را ببرند، ما میتوانیم آرمانهایمان را در دلهایمان نگه داریم و
چشم براه روز های بهتر، "اندکی" بهتر از دیگران باشیم که از نابودی بگریزیم.
اگر بسیار بهتر یا هتّا بسیار بدتر هم باشیم، این دگرسانی بزرگ بیرونی, به
نابودی ما می انجامد. کهرمانانه مردن زیباست ولی همواره دردی را درمان نمیکند،
گاه همین نرمش کهرمانانه تر است، اگر بتواند در آینده به درمان دردی بینجامد.
اینهم که چه اندازه از زندگی و انرژی خود را برای کین جویی میگذرایم بسته به
بزرگی و گرانسنگی کین است. اگر کین هم نجویید و سالها از آن بدکاری رنج
ببرید هم زندگی تان تباه شده است، دستکم کینه به شما انگیزه و انرژی ایستادگی
و اندیشه و چاره جویی میدهد.
"آنکه گفت آری و آنکه گفت نه "
از برتولت برشت
http://dl.iranmeet.com/ebook2/anke-goft-ari-anke-goft-na-www.iranmeet.com.zip
•
*کینه = بغض، دشمنی از روی تلافی و انتقام grudge /Groll
کینه ورزیدن =بغض کسی را در دل پروراندن
کینه جویی= (در پی) گرفتن انتقام avenge
کینه توزی ( کینه توختن)= انتقام را بجای آوردن to redeem an avenge = revenge
توختن = to execute، to redeem-erstatten, durchführen (ادا کردن) بجای آوردن، ترمیم to repair, recover /wiederherstellen
وام توختن = پس دادن وام tilgen-erstatten / to redeem
جنگ توختن = عملی کردن و اجرای جنگ، جنگ کردن to fight a war
گفته میشود که این واژه ورتشی از دوختن است که یک جور ترمیم و زدودن پارگی و انجام دادن کارهای انجام نشده و ناقص است
پارسیگر
اگر این بحث، در صندلی داغ دارد اختلال ایجاد می کند بگویید تا ادامه ندهم.
جایی جمله ای خواندم که با تاریکی نمی توان بر تاریکی پیروز شد. با روشنایی می توان اینکار را کرد. نمی خواهم ایده آل گرایانه به مسائل نگاه کنم. قبول دارم که بعضی وقتها باید کوتاه آمد و انعطاف پذیر بود ولی همین مثال کارآموزی را در نظر بگیرید. من باید از طرف انتقام جویی کنم تا رها شوم ؟ و این کار چه سودی غیر از افزایش نفرت دارد؟ می گویند
two wrong things don't make a right. از طرفی باید ببخشم تا رها شوم؟ چطور باید اینکار را بکنم؟ نمی توانم خود را متقاعد کنم که باید انتقام جویی کنم چون آن وقت احساس می کنم در حد طرف مقابلم هستم و کار سطحی انجام دادم. هر جاهلی اولین واکنشش این است که انتقام بگیرد. دوست دارم نقش سازنده ای داشته باشم یا دستکم اوضاع جامعه را بدتر نکنم.
از طرفی بخشش هم برایم راحت نیست. خلاصه همچنان دنبال یک راه حل عملی هستم.ببخشید اگر نمی توانم به نتیجه برسم و بحث به درازا کشید.
جناب مزدک یا همان آریا ی عزیز؛ سوالم ربطی به صندلی داغ شما نداره. ولی چون نمیدونستم سوالمو کجا مطرح کنم، اینجا پرسیدم. ضمن اینکه شما بهترین کسی هستید که میتونید جواب بدید
این چیزی که اینجا نوشته مخصوصا شماره 14 یعنی چی؟ الکی هست یا بنا به دلایلی نوشته؟

در ضمن نوشته های شماره 7 و 18 یعنی چی؟ درسته؟؟
5درجه صفت یعنی: خوب - خوب تر - خوب ترین - خوب تر ترین :-) - خوب تر تر ترین :-) ((چیزی که به زبان فارسی ترجمه می شود)) آیا درسته؟ نمونه ای میزنید؟
عاشق نوشته هفت خوان اسپندیاد هستم. قصد ندارید آپدیتش کنید؟
یه نفرجناب مزدک یا همان آریا ی عزیز؛ سوالم ربطی به صندلی داغ شما نداره. ولی چون نمیدونستم سوالمو کجا مطرح کنم، اینجا پرسیدم. ضمن اینکه شما بهترین کسی هستید که میتونید جواب بدید
این چیزی که اینجا نوشته مخصوصا شماره 14 یعنی چی؟ الکی هست یا بنا به دلایلی نوشته؟
در ضمن نوشته های شماره 7 و 18 یعنی چی؟ درسته؟؟
5درجه صفت یعنی: خوب - خوب تر - خوب ترین - خوب تر ترین :-) - خوب تر تر ترین :-) ((چیزی که به زبان فارسی ترجمه می شود)) آیا درسته؟ نمونه ای میزنید؟عاشق نوشته هفت خوان اسپندیاد هستم. قصد ندارید آپدیتش کنید؟
همه ی این چیزهایی که پان ترکان نوشته اند یاوه و دروغ یا کژفرنود است.
فرزام تر بودن و بهتر بودن زبانی ، به توانایی آگاهی رسانی و کارآمدی ان
در واژه سازی و راهگشایی ان در اندیشه و فند است و گرنه کدام خری به
۴۶ زمان کنونی نیاز دارد و در کدام فرنودسار میتواند ۵ پله ی برترین باشد! ؟
در برنامه ریزی رایانه ای و مزدائیک هم یک بیشتر /کمتر هست و یک
بیشترین و کمترین ( ماکزیموم و مینیموم) و دیگر سنجش ها با همان < و > انجام میشود
! پس گاهی ، بیشتر بودن نشانه ی کاستی است و نه کمتر بودن!
دیگر اینکه دیدم نوشته پارسی چند نسک دارد و ترکی بیشتر دارد!
خوب ، پارسی یک شاهنامه دارد که به ۶۵ تُن نسک ترکی بدرد نخور میارزد!
همچنین است در باره ی آوا ها. ما کارمان با همان ۶ آوا راه میافتد و آنها
نیاز به ۹ به آوا دارند، پس اگر اینجوری نگاه کنیم، آنها باید بیشتر بارکشی کنند.
تازه این سه آوا هم که جداگانه نیستند، ورتش آواهای بنیادین هستند مانند:
U--> Ü
O-> Ö
A-> Ä
دیگر آمار این بیسواد ها هم از شکمبه شان درآمده !
•
پارسیگر
MEHDIاگر این بحث، در صندلی داغ دارد اختلال ایجاد می کند بگویید تا ادامه ندهم.
جایی جمله ای خواندم که با تاریکی نمی توان بر تاریکی پیروز شد. با روشنایی می توان اینکار را کرد. نمی خواهم ایده آل گرایانه به مسائل نگاه کنم. قبول دارم که بعضی وقتها باید کوتاه آمد و انعطاف پذیر بود ولی همین مثال کارآموزی را در نظر بگیرید. من باید از طرف انتقام جویی کنم تا رها شوم ؟ و این کار چه سودی غیر از افزایش نفرت دارد؟ می گویند
two wrong things don't make a right. از طرفی باید ببخشم تا رها شوم؟ چطور باید اینکار را بکنم؟ نمی توانم خود را متقاعد کنم که باید انتقام جویی کنم چون آن وقت احساس می کنم در حد طرف مقابلم هستم و کار سطحی انجام دادم. هر جاهلی اولین واکنشش این است که انتقام بگیرد. دوست دارم نقش سازنده ای داشته باشم یا دستکم اوضاع جامعه را بدتر نکنم.
از طرفی بخشش هم برایم راحت نیست. خلاصه همچنان دنبال یک راه حل عملی هستم.ببخشید اگر نمی توانم به نتیجه برسم و بحث به درازا کشید.
برداشت شما نادرست است. چرا که خود کارو کنش را در نگر میاورید،
مانند کینهتوختن، آدمکشتن ، دزدیدن و ... و میگویید که انیها بد هستند
و نمیتوانیم این هارا با خودشان پاسخ بدهیم، من پیشتر گفتم و اکنون باز
میگویم که اینها ارزش درونی و سرشتین ندارند . خوب و بد و ارزش
فرازیستین آنها در جایگاه و بافتار این کردار ها روشن میشود. برای نمونه
اگربرویم در خیابان یک آدمی را بکشیم، بد است ولی اگر یک آدمی را
که میخواهد بمب بترکاند ، بکشیم، خوب است. اگر سران کشور و ..
دزدی کنند بد است ولی اگر رابین هود دزدی کند خوب است. اگر کسی
که شما او را در یک هماوردی درست fair و قانونی شکست داده اید،
کینه بتوزد بد است ولی اگر شما از کسی که به ناروا به شما آسیب
زده یا خوار داشته است، کینه بکشید ، خوب است. پس شما نمیتوانید
بگویید که من با این کار ها در تراز پستی آن یارو فرو می افتم. بساکه
باید به روایی و ناروایی، دادگری و بیدادگری، نیمایی* و ستم در اینگونه
کارها نگریست و گرنه ستمکشی همان اندازه ناپسند است که ستمگری
و نجستن کینه زندگی شما تلخ تر از آن میکند که کینه ی روامند(حلال )و
دادوَند ( مشروع) خود را جـُسته باشید.
•
*نیما = منصف، با انصاف
نیمائی = انصاف
پارسیگر
Aria Farbudدرود بر مزدک بامداد
با نگر به تراز بالای دانشیک تان و آروین هایتان در این راه، چند ماتیکان سودمند از برای هوآگاهی خواستارم
سپاس
دوست گرامی، پاسخ من بسته به این است که
١- چه زبان هایی را چیرگی دارید؟ ( برای انیکه بدانم دستم تا چه اندازه باز است)
٢- تا کنون چه چیزهایی خوانده اید ( برای اینکه تراز های بالاتر را به شما نشان دهم)
۳- در چه زمینه ای بیشتر میخواهید بدانید ( دانش آروینی، فلسفه، هنر، ادبسار،..)
•
پارسیگر
یه نفرمیگن قدرت تخیل انسان ها نامحدوده!
آیا می تونید یه رنگ جدید رو تصور کنید؟؟ بگید ما هم بدونیم...
توان انگار, فرانگار, پندار و فراپندار هومنی بیکران نیست. همچنان که فیلسوفان و
فرزانگان یونان باستان ، نخستین مهاد فلسفه و دانش را یافتند که:
از هیچ ، چیزی پدید نمیآید: ( ex nihilo nihil fit = از نیستی ، نیستی می اید)،
ما نیز تنها چیزهایی را میتوانیم در پندار بیاوریم که آروین کرده باشیم. بر این پایه
یک کودک که جز شنهای عربستان و .. ندیده، نمیتواند یک آدم برفی را به ویر بیاورد.
آن کسی میتواند اسب بالدار را در ویر خود بیاماید که اسب را دیده باشد و بال
پرندگان را نیز، تا بتواند آنهارا در ویر خود با هم آموده و اسب بالدار پدید بیاورد.
پس ما هرگز نمیتوانیم هیچ رنگی جز آنچه میتوانیم ببینیم ، در پندار بیاوریم.
این را در باره ی کوررنگ ها( که کسانی هستند که برای نمونه رنگ سرخ ندارند
چون یاخته های گیرنده ی رنگ سرخ در پسپرده ی چشمشان نیست) هم تا
جاییکه میدانم، آزموده اند.
•
*
انگار= تصور imagination/Vorstellung
فرانگار[far-engaar] = فانتزی- خیال پردازی
پندار = تفکّر و تخیّل= thinking- thought/Denken-Gedanke
فراپندار= توهّم و تخیّل illusion- illusionary thinking/wunschdenken
اندیشیدن = تفکر عقلانی و محاسبه گر/ تعقل : rational thinking
پارسیگر
جناب مزدک فکر میکنید اگر بعد از لنین ، تروتسکی بجای استالین به قدرت میرسید مسیر تاریخ چگونه تغییر میکرد؟ مثلا در جنگ جهانی دوم اگر تروتسکی رهبر شوروی بود برخورد او با هیتلر چگونه میبود؟ یا در ادامه آیا اصلا جنگ سرد و بلوک شرقی درست میشد؟
Russellدرود دوباره. نظرتان دربارهیِ شخصیتهایِ زیر (نظر و عملشان) چیست؟
1-مارکس
2-لنین
3-تروتسکی
4-استالین
5-مائو
6-گورباچوف7-رضا شاه
8-محمدرضا شاه
9-مصدق
10-جلال آل احمد
11-علی شریعتی
12-عبدالکریم سروش
13-هاشمی رفسنجانی14-کریستوفر هیچنز
1-مارکس
comes later
2-لنین
comes later
3-تروتسکی
comes later
4-استالین
comes later
5-مائو
comes later
6-گورباچوف
خویشکاری او این بود که کمک فنر سرنگونی شوروی باشد تا پس از کمونیسم،
بهرهوری های "روس" آسیب چندانی نبیند. ، چرا که فروپاشی کمونیسم، برابر
با این نیست که جهان باختر بتواند به بنمایه های و بازار و فرمانروایی روس دست
پیدا کند. سامانه های زمان کمونیستی این گونه توانستند از فروپاشی کمونیسم
جان بدر برند و سپس در روسیه ی "نوین " بار دیگر به فرمانروایی و کشورداری
برسند. روشن است که چون گورباچوف هنوز نام و فرنام آنگاه بدآوازه " کمونیست"
را بدوش میکشید، پس از انجام خویشکاری خود با نرمی و لی همیشگی، پس
از گرفتن چند پاداش آشتی نوبل و مدال نیکیاری آلمان و.. با ارج و خوشرویی
کنار نهاده شد تا زندگی آرامی را در کنار همسر بیمارش سپری نماید. بی او،
این فروپاشی میتوانست بسیار خونبار و کشتارآمیز باشد و روسیه امروز بگونه
بسیار بدتری در جهان نمایان شود.
7-رضا شاه
درباره ی این پادشاه و ایراندوست بزرگ پیشتر نوشته ایم.
8-محمدرضا شاه
این پادشاه پژمان، نمی بایستی هرگر فرمانروایی کند و بایستی تنها به پادشاهی
بسنده نماید. تا زمانی که که او جوان بود و بدست نخست وزیران رهنمایی و
کنترل میشد، مایه ی بدی و ستم نبود و چهره ی کمابیش نیکو و مردم پسندی
داشت و رفتار خودش هم که در فرنگ فرهنگیده شده بود، پیشرفته مینمود.
ولی پس از کودتای ٢۸ امرداد که خود او کم کم به جایگاه فرمانروایی خودکامه
رسید، ( یا رسانیده شد) همه ی بار گناهان لایه هایی که کودتا کرده بودند به
گردن وی افتاد، در جاییکه او آنزمان چیزی جز بازیچه ای دست آنان و آمریکاییها نبود.
دیگر او از آن به پس، رایزنان و استادان گذشته را نداشت و به این فراپندار افتاده بود
که خودش رهبری فرزانه است( مانند همین رهبر گوهزاده ی خودمان). با اینهمه او
با رهنمایی آمریکایی ها ، بویژه دمکرات ها، کارهای هایسته و شایسته ای مانند
"انقلاب سفید" که سزامندی های بسیار برای زنان و کشاورزان و گسترش سوادآموزی
و بهداشت و .. را در پی داشت. انجام داد. از ویژگی های هایسته او سکولار بودن
بود، گرچه خودش گاهی خواب ابوالفضل را میدید ولی قانون شهرمندی در زمان او
بجای قانون شرع روا شد ( چیزی که اسلامیستهای کودن وارونه نمودند و اکنون
خودشان مانند خر در همین گیر کرده اند!) . من به شاهنشاه آریامهر همچو یک
قربانی جنگ سرد، قربانی واپسگرایی بیش از اندازه ی سرمایه داران کودن ایرانی
نگاه میکنم. او از کشتار بیزار ولی ناچار از آن بود. گاهی رآی این و گاهی رآی آن
نماینده ی سرمایه داری را گوش میکرد که همه از او خرسند باشند ولی سرانجام،
هیچکس از او خشنود نبود. کاراکتر او مرا به یاد خسروپرویز میاندازد که او هم
خوش چهره بوده و سروکاری با زنان و دل و دلبری داشته و سرنوشت پژمانی
( تراژیک) مانند او داشت و درست هم مانند خسروپرویز، برای بازپس گیری پادشاهی،
از فرنگی ها یاری گرفته بود ( از روم برای شکست بهرام چوبینه ی مهرانی) و
اینکه باز درست مانند خسرو اپرویز، ۳۷ سال پادشاهی نمود!
9-مصدق
درباره ی این ایراندوست بزرگ پیشتر نوشته ایم
10-جلال آل احمد
این مرد سرگردان, تنش به تن حزب توده ی ایران خورده بود و گمان میرفت
که آدم درست و درمانی بشود ولی میکرب دین که از کودکی در او جایگیر
شده بود کار خودش را کرد و این بدبخت که بیشتر پیرو سهش ها بود و نه خرد،
آغاز به یاوه سرایی در باره ی "غرب زدگی" !! نموده و بر پاد مدرنیسم و
فندآوری و پیشرفت، ژاژخایی های فراوان نمود. سرانجام هم "از اینجا رانده
و از آنجا مانده" گردیده و به عرق خوری افتاد و فرو افتاد و مرد. او اینگونه
یکی از راه گشایان همین جمهوری اسلامی گندوگوزی که میبینیم گردیده
و همان "خسی در میقات" شد که نوشته بود.!
11-علی شریعتی
این بیسواد شارلاتانی بود که بزور دکترای"حاجیلوژی" را با نمره ی c گرفت
و دیرتر گدتند دکترای پنجاه چیز را دارد و ... این دروغپرداز، با رمانتیک نشان
دادن اسلام گندوگوز و بزک کردن چهره ی زشت آن، آنرا به جوانان واژگشت
دوست ولی دارای ریشه ی دینی چپاند و بویژه در گول زدن دختران رده ی
میانی همبود و لایه ی خورده سرمایه داری ، کامیابی بدست اورد. اکنون
هم یک گروه که بهتر است بگوییم یک sect است، هوادار این دروغپرداز
تاریخ هستند. او بارها از سروش شارلاتان بی سواد تر ولی زبانش و
آویزان شدنش از سهش ها ( احساسات) ، بارها بیشتر از این Nr.12
فرج دباغ (سروش) بود. امیدوارم نامش همواره با ننگی که درخور اوست
در تاریخ به زشتی یاد شود.
12-عبدالکریم سروش
این کارگزار سرمایه داری که در باختر زمین برای جنگ با مارکسیستها
آموزش دید و از پوپر گرفته تا هانا آرنت و .. به مغز او چپاندند. این زشتکار
برای انجام این گماشتگی ، در جایگاه هموند انجمن واژگشت فرهنگی،
استادان و دانشجویان واژگشتی و بویژه چپ را از دانشگاه ها بیرون کرد
( و اکنون هم میگوید من نبودم، دستم بود!) و در راستای جنگ با مارکسیسم ،
اکنون برای جا انداختن یک ورتش و ویرایش استوار تر از اسلام و یک اسلام
نوینی که اینهمه برای سرمایه داری ، دردسر درست نکند، دست و پا میزند.
او برای ماندگاری اسلام، بارها بیم انگیزتر از آخوند است که تنها میتواند
لایه های ناآگاه تر هامی و روستایی را گول بزند. این جور شارلاتان ها ،
برای نمونه مانند این الهی قمشه ای، برای روانگردانی مردم و خر کردن
لایه های میانی و هتّا دانشگاهی بسیار سیجناک بوده و درست مانند
دزدی هستند که با چراغ برای دزدی امده باشد!
13-هاشمی رفسنجانی
هاشمی رفسنجانی آُخوند است، اسلام هم دارد ولی هیچ پیوند راستین
به اسلام و اسلامیسم ندارد. او میتوانست در یک جمهوری جز-اسلامی
هم بخوبی نمایندگی لایه های ویژه و پیشرفته تری از سرمایه داری را
مانند سرمایه داری فندسالاری و ساختآوری و پیمانکاری را بجای آورد،
او هتّا به ایدئولوژی "ملی" هم !آلوده" نیست و نماینده ی "ناب" سرمایه
که رها از هر جهان بینی جز "سود" است ، میباشد. این پدر سوخته
هتّا با چپ ها هم با خوشرویی سخن میگفت و چهره اش هم همیشه سرخ
بود! او در دراز کردن جنگ کوشید که نیروهای چپ فرسوده و کشته شوند،
دیرتر گفت من نبودم، امام کله خر بود! ترور هایی هم در زمان او به کام
او انجام شد که اکنون میگوید نه شتری آمد و نه شتری رفت! او یک آدم
کارشایند pragmatique است و بینی تیزی در پیش بینی رویداد ها دارد
و مرا بیاد کاراکترهای تاریخی مانند" پرنس تالیران" میاندازد که در چند رژیم
گوناگون جایگاه خود را نگه داشته بود، از ناپلئون گرفته تا لویی هیژدهم و ...
14-کریستوفر هیچنز
comes later
•
پارسیگر
mosaferسر آغاز دین ستیزی شما ؟
_ به چه چیز اعتقاد دارید؟
_ در دنیای واقعی چقدر اهمیت می دهید بر پارسی سخن گفتن؟
_ بیشترین تاثیر را برای اسلام ستیزی بر چه کسی یا کسانی گذاشتید؟
_ شما نیز خداناباورید؟
من در کودکی چند آموزگار آخوند داشتم و به سخنان ملا ها هم با شور و
خواهش گوش میدادم، چون برایم مانند داستان و آگاهی های تاریخی و
فرهنگی بودند. به داستان های پیمبران و بنی اسرائیل و ابن ملجم و
حضرت خضر و اینها به باریکی گوش فرا میدادم ولی از همان زمان هم
پرسشهایی برایم پیش آمد که پرسیدن آنها، با سردی آموزگاران و
ترشرویی ملاها و .. روبرو
شده و پرسش آنها از پدر ومادر ، این را در
پی داشت که گفتند " مواظب چیزایی که میپرسی باش چون میفتیم
به دردسر!" برای نمونه آخوندی داستان همین حضرت خضر را میگفت
که در قران، بهمراه موسی میرفت و ناگهان یک بچه را کشت ! موسی
از او پرسید چرا کشتی، گفت چون اگر بزرگ میشد یک آدم خدا نشناس
تبهکاری میشد!😜 . من هم پرسیدم ولی خوب پس نمیشه که ما
"قصاص قبل از جنایت" بکنیم ( چون درباره ی قصاصْ و اینها هم سخن
رانده بودند) ! اینجا بود که کم کم دوزای ام افتاد که این جا همه چی
سرجایش نیست و یک کاسه ای زیر نیم کاسه هست. من تا آنگاه
آرمان وار میپنداشتم که دین نماد راستی و فرهود و فرزانگی و ازادگی
است ولی سپس دریافتم که زیر این چهره ی دروغین، چه پلیدی
سترگ و چه خروار ها تباهی و گندو دروغ و فریب و بهرهکشی و خر
کردن مردم و پدرسوختگی و اهریمنی پنهان است. در خانه مان هم
نسک خانه ی بزرگی بود که از پدرانم بیادگار مانده و پدرم نیز بدان
فراوان افزوده بود و من مانند خوره انهارا میخواندم. چه از نویسندگان
برون مرزی و چه درون مرزی ایرانی. از تاریخ نادری و سیره نبوی (کتابالمغازی)
گرفته تا سه تفنگدار و دیوان های چامه سرایان از شاهنامه تا وحشی بافقی
و سعدی و .. بویژه از گلستان سعدی نخست بیشتر خوشم می امد ولی
دیرتر به شکوه و بزرگی شاهنامه پی بردم که با هیچ آفریده ی ادبی
سنجش پذیر نمیباشد. در زمینه ی ادبسار فرنگی ، از شکسپیر و
مولیر و ویکتور هوگو و دیکنز و ... هر چه را گیر میآوردم میخواندم ولی
هنوز نسک های ماده گرایی و کمونیسی در دست نداشتم که آنهم
در بازه هایی از زمان که بگیر و ببند نبود و چپی ها کمابیش آزادانه کار
میکردند به دستم افتاد که بیشترشان را کسانی مانند ایرج اسکندری
برگردان کرده یا کسانی مانند دکتر تقی ایرانی نوشته بودند. از اینجا
دیگر اسلام ستیزی من با یاری ماتریالیسم و ایده ی کمونیسم، پرمایه تر گردید.
-------------
من به ارزش زندگی و ارزش راستی که همانا شناخت درست فربود
جهان است که بهروزی و نیکبختی را در پی میاورد، باور دارم.
راستی کن که راستان، رَستند
در جهان، راستان قوی دستند
------------------
من هم اکنون هم در جهان فربودین هستم، تنها نام من اینجا یک
وامنام ( alias ) میباشد. روشن است که من با بقال سرکوچه
پارسی سره سخن نمیگویم و باید با هرکس و در هر انجمن کمی
بالاتر از تراز ان سخن گفت تا بدینگونه رهبری و برتری شما دانسته
شود و اگر بسیار بالاتر و دور تر سخن بگویید، هنایش وارونه دارد.
-----------------
نمیدانم روی چه کسی بیشتر کارگر بودم و آیا هیچ کارگر بودم یا نه.
ولی با شادی میبینم که اندیشه ی من در جهان هردم هواخواهان
بیشتری می یابد، همان آرمان دادگری همبودین، بی خدایی،
نوینگرایی; و در ایران، ایران گرایی و پارسی گرایی و اسلام ستیزی .
----------------
درست است، من هیچگونه باشنده ی فرامادی را که ما ناتوان از
دریافت آن باشیم باور ندارم، از جن و پری و دراکولا و "روح" و آل
و بختک و فرشته و اهریمن گرفته تا خدا در رنگ های گوناگون
الله و مسیح و روح القدس و یهوه و مانیتو و مردوخ و زئوس و ...
اینها همه فراوارده ی نادانی و ترس و/ یا فریب شارلاتان ها
و کاهن ها و تراوش مغزهای هومنی هستند و هیچ هنایش در
زندگی ما ندارند. این تنها خود ما هستیم که زندگی خود را کلید میزنیم.
باید بگویم که من با اینکه کسی به الله یا گاو یا مانیتو باور داشته باشد،
ناسازگار نیستم، ولی با اینکه بخواهند الله پرستی و گاو پرستی را به زور
به دیگران بچپانند که به نام ان فرمانروایی و بهرهکشی نمایند به سختی ناسازگارم.
•
پارسیگر
مزدك بامدادمن در کودکی چند آموزگار آخوند داشتم و به سخنان ملا ها هم با شور و
خواهش گوش میدادم، چون برایم مانند داستان و آگاهی های تاریخی و
فرهنگی بودند. به داستان های پیمبران و بنی اسرائیل و ابن ملجم و
حضرت خضر و اینها به باریکی گوش فرا میدادم ولی از همان زمان هم
پرسشهایی برایم پیش آمد که پرسیدن آنها، با سردی آموزگاران و
ترشرویی ملاها و .. روبر شده و پرسش آنها از پدر ومادر ، این را در
پی داشت که گفتند " مواظب چیزایی که میپرسی باش چون میفتیم
به دردسر!" برای نمونه آخوندی داستان همین حضرت خضر را میگفت
که در قران، بهمراه موسی میرفت و ناگهان یک بچه را کشت ! موسی
از او پرسید چرا کشتی، گفت چون اگر بزرگ میشد یک آدم خدا نشناس
تبهکاری میشد! . من هم پرسیدم ولی خوب پس نمیشه که ما
"قصاص قبل از جنایت" بکنیم ( چون درباره ی قصاصْ و اینها هم سخن
رانده بودند) ! اینجا بود که کم کم دوزای ام افتاد که این جا همه چی
سرجایش نیست و یک کاسه ای زیر نیم کاسه هست.
چه جالب ..
سطر سطرش دقیقا دوران کودکی من ، جز چند آموزگار،فقط یک اموزگار آخوند
ولی ثابت ماند در همان نیم کاسه،نمی خواستم فکر کنم حتی(هتا؟) چون ذهنم را پریشان می کرد
گاهی می اندیشیدیم که "نکند من همان زنی باشم که امام موعود را خواهم کشت "از بس در آن دوران شک داشتم
+
سپاس بخاطر پاسخ کاملتان🌹
mosaferچه جالب ..
سطر سطرش دقیقا دوران کودکی من ، جز چند آموزگار،فقط یک اموزگار آخوند
ولی ثابت ماند در همان نیم کاسه،نمی خواستم فکر کنم حتی(هتا؟) چون ذهنم را پریشان می کرد
گاهی می اندیشیدیم که "نکند من همان زنی باشم که امام موعود را خواهم کشت "از بس در آن دوران شک داشتم+
سپاس بخاطر پاسخ کاملتان🌹
یکی از آموزه های ماتریالیسم دیالکتیک به زبان ساده این است که هر سامانه ای ،
در درون خود، ستیزنده و جانشین ساختار شکن اش را میپرود،
همچنان که تخم مرغ جوجه میپرورد که خود تخم را میشکند!
•
Theodor Herzlجناب مزدک فکر میکنید اگر بعد از لنین ، تروتسکی بجای استالین به قدرت میرسید مسیر تاریخ چگونه تغییر میکرد؟ مثلا در جنگ جهانی دوم اگر تروتسکی رهبر شوروی بود برخورد او با هیتلر چگونه میبود؟ یا در ادامه آیا اصلا جنگ سرد و بلوک شرقی درست میشد؟
اگر تروتسکی بجای استالین بر اورنگ سرخ مینشست، شوروی زودتر از این ها نابود میشد. چرا؟
چون با اینبکه تراز روشنویری ( انتلکتوئالیته) تروتسکی از ااستالین بالاتر بود ولی از استالین
آرمانگرا تر بوده و از خاک فربود ها دور تر بود. استالین که از لایه های بسیار پایین به بالا رسیده
بود، بیشتر بینی فربود شناس داشت و برای نمونه میدانست که دشمنان شوروی دیر یا زود دوباره
( پس از جنگهایی که در زمان لنین با گارد سفید و یاوران بیگانه ی آنها داشتند) به آن خواهند تاخت
و او باید با تندی و سختی و درشتی، زیربنیاد ساختاوریک ( صنعتی) شوروی را بسازد، او در این راه
بسیاری از جان هارا به پای شتاب سازندگی ریخت، چون میدانست که در یک همپیشی مرگبار با
دشمنان خود درگیر است، ولی تروتسکی میخواست با شتاب کمتری پیش رفته و به مردم آسان تر
بگیرد. ولی تاریخ نشان داد که سختگیری های استالین گرچه مرگ و میرهای فراوانی داشت ولی او
توانست توان ساختاوری شوروی را چنان بالا ببرد که در جا از ورماخت (ارتش) آلمان شکست
نخورد و حتّا تانک ها و هواپیما و جنگ افزاری بسازد که با ساختاوری پیشرفته ی آلمان کوس برابری
بزنند و توانست چندان زمان بخرد که آمریکایی ها به یاریش بیایند.( برای نمونه لهستان در چند روز
شکست خورد و واداد!). پس درست است که شاید از تروتسکی در تاریخ با نامی نیک تر یاد میشد ولی
چه سود که شوروی ای بجای نمیماند. یک جوک پزشکی میگوید که : کاردپزشکی با کامیابی انجام شد و
ولی بیمار مـُرد! Operation gelungen - Patient tot / The operation was a success - the patient is dead.!
اینکه با بودن تروتسکی ، جنگ سرد پیش نمی امد هم درست است چون جهان سرمایه داری به هرروی
خواستار نابودی شوروی بود و تازه ، برنده شدن شوروی ، بیم جنگ گرم را به جنگ سرد دگرگون نمود،
چرا که جهان باختر دریافت که با استالین نمیشود دیگر جنگ "گرم" نمود و مردم کشورهای سرمایه داری ,
دیگر توان جان و سرباز دادن ندارند. پس میتوان گفت که با بودن تروتکسی، شوروی همان سالهای ۴۰
بدست آلمان یا انگلستان از میان میرفت و دیگر کار به جنگ سرد نمیکشید!

T-50 Soviet Tank of WWII
•
پارسیگر

مزدك بامدادبرداشت شما نادرست است. چرا که خود کارو کنش را در نگر میاورید،
مانند کینهتوختن، آدمکشتن ، دزدیدن و ... و میگویید که انیها بد هستند
و نمیتوانیم این هارا با خودشان پاسخ بدهیم، من پیشتر گفتم و اکنون باز
میگویم که اینها ارزش درونی و سرشتین ندارند . خوب و بد و ارزش
فرازیستین آنها در جایگاه و بافتار این کردار ها روشن میشود. برای نمونه
اگربرویم در خیابان یک آدمی را بکشیم، بد است ولی اگر یک آدمی را
که میخواهد بمب بترکاند ، بکشیم، خوب است. اگر سران کشور و ..
دزدی کنند بد است ولی اگر رابین هود دزدی کند خوب است. اگر کسی
که شما او را در یک هماوردی درست fair و قانونی شکست داده اید،
کینه بتوزد بد است ولی اگر شما از کسی که به ناروا به شما آسیب
زده یا خوار داشته است، کینه بکشید ، خوب است. پس شما نمیتوانید
بگویید که من با این کار ها در تراز پستی آن یارو فرو می افتم. بساکه
باید به روایی و ناروایی، دادگری و بیدادگری، نیمایی* و ستم در اینگونه
کارها نگریست و گرنه ستمکشی همان اندازه ناپسند است که ستمگری
و نجستن کینه زندگی شما تلخ تر از آن میکند که کینه ی روامند(حلال )و
دادوَند ( مشروع) خود را جـُسته باشید.
•*نیما = منصف، با انصاف
نیمائی = انصافپارسیگر
سپاس گذارم. من هم تلاش می کنم از دید پیامدهایی که هر عمل دارد به موضوع نگاه کنم و خوب یا بد بودنش را بسنجم.
در موضوع آدم کشی هم اگر کسی قصد کشتن بقیه را داشته باشد مسلما باید در صورت لزوم کشته شود تا جان بقیه را نگیرد. این منطقی است چون شما پیامدهای ملموس آن را می بینید. شما هنگام کشتن آن شخص، حس انتقام جویی و احساسی به موضوع ندارید بلکه اتفاقا می توانید از روی انسان دوستی اینکار را کنید اما حالا به انتقام جویی برگردیم. انتقام جویی برآمده از احساس کینه و نفرت است و من در مورد یک احساس صحبت می کنم نه یک فعل. من نمی توانم پیامد مثبتی برای انتقام جویی متصور شوم و فکر می کنم کینه و نفرت را در جامعه افزایش بدهد. نمی توانم مثال آدم کشی را به این موضوع تعمیم بدهم. من دنبال پیامد های مثبت انتقام جویی هستم تا قانع شوم نه اینکه از مثال دیگری که پیامدهای مثبتی دارد نتیجه گیری کنم که این هم پیامد مثبت دارد. انتقام جویی حس کینه و نفرت را در انسان پرورش می دهد و به عمد دنبال خرد کردن انسان دیگری است تا به این وسیله جواب طرف مقابل را داده باشد و ego بزرگ خود را ترمیم کند و به احساس آرامش برسد. احساس آرامشی که از زمین خوردن دیگری به دست می آید.
من معنی کینه روامند و دادوند را نمی فهمم. در صورت امکان توضیح دهید و یک مثال بزنید. مثلا در مورد مثال کارآموزی که زدم، یا در مورد مثال اینکه کسی به شما حرف نامربوطی می زند شما بفرمایید من چطور انتقام بگیرم یا بهتر است ببخشم و اگر بهتر است ببخشم شما چه راهکار عملی دارید.
مزدك بامدادعبدالکریم سروش
در راستای جنگ با مارکسیسم ،
اکنون برای جا انداختن یک ورتش[26] و ویرایش[27] استوار تر از اسلام و یک اسلام
نوینی که اینهمه برای سرمایه داری ، دردسر درست نکند، دست و پا میزند.
او برای ماندگاری اسلام، بارها بیم انگیزتر از آخوند است که تنها میتواند
لایه های ناآگاه[28] تر هامی[29] و روستایی را گول بزند. این جور شارلاتان ها ،
برای نمونه مانند این الهی قمشه ای، برای روانگردانی مردم و خر کردن
لایه های میانی و هتّا دانشگاهی بسیار سیجناک[30] بوده و درست مانند
دزدی هستند که با چراغ برای دزدی امده باشد!
اگه ورژنی از اسلام باشه, که در سیاست و در قوانین حقوقی و اجتماعی و ... دخالت نکنه و از این حوزه ها بیرون بکشه باز هم به نظر شما خطرناکه؟ و آیا جایگزین بهتری برای اسلام بنیادگرایان نیست؟
در این صورت آیا اسلام شبیه به مسیحیتی نیست که گفتید شاید اصلا لازم نباشه باهاش مبارزه بشه؟ و آیا اسلامی که سروش معرفی می کنه چنین اسلامی نیست؟
MEHDIسپاس گذارم. من هم تلاش می کنم از دید پیامدهایی که هر عمل دارد به موضوع نگاه کنم و خوب یا بد بودنش را بسنجم.
در موضوع آدم کشی هم اگر کسی قصد کشتن بقیه را داشته باشد مسلما باید در صورت لزوم کشته شود تا جان بقیه را نگیرد. این منطقی است چون شما پیامدهای ملموس آن را می بینید. شما هنگام کشتن آن شخص، حس انتقام جویی و احساسی به موضوع ندارید بلکه اتفاقا می توانید از روی انسان دوستی اینکار را کنید اما حالا به انتقام جویی برگردیم. انتقام جویی برآمده از احساس کینه و نفرت است و من در مورد یک احساس صحبت می کنم نه یک فعل. من نمی توانم پیامد مثبتی برای انتقام جویی متصور شوم و فکر می کنم کینه و نفرت را در جامعه افزایش بدهد. نمی توانم مثال آدم کشی را به این موضوع تعمیم بدهم. من دنبال پیامد های مثبت انتقام جویی هستم تا قانع شوم نه اینکه از مثال دیگری که پیامدهای مثبتی دارد نتیجه گیری کنم که این هم پیامد مثبت دارد. انتقام جویی حس کینه و نفرت را در انسان پرورش می دهد و به عمد دنبال خرد کردن انسان دیگری است تا به این وسیله جواب طرف مقابل را داده باشد و ego بزرگ خود را ترمیم کند و به احساس آرامش برسد. احساس آرامشی که از زمین خوردن دیگری به دست می آید.
من معنی کینه روامند و دادوند را نمی فهمم. در صورت امکان توضیح دهید و یک مثال بزنید. مثلا در مورد مثال کارآموزی که زدم، یا در مورد مثال اینکه کسی به شما حرف نامربوطی می زند شما بفرمایید من چطور انتقام بگیرم یا بهتر است ببخشم و اگر بهتر است ببخشم شما چه راهکار عملی دارید.
خوب، شادم که نخست دستکم پذیرفتید که ارزش کارها با پیامد آنها برای
زندگی و بهروزی خود و همبود بدست میاید، برای نمونه در همان کشتن
پیامد نیکوی کینه جویی ، درست مانند پیامد نیکوی دادگاهی کردن و زندان و ..
است، چرا که یک بازدارنده را در مغز کسانی که میخواهند دست به تبهکاری
بزنند، پدید میاورد. روان ما که یک رایانه توره ی نورونی است، یکپارچه نیست،
دو یا چند تن در آن هستند که هرکدام میگویند این یا آن کار را انجام بده یا نکن.
فرنود هایی برای انجام دادن آن کار و یا به وارونه ی آن ، برای انجام ندادن آن
کارمیاورند pro & contra . اکنون اگر ترس از گوشمالی و پیامدهای این کار
بالا باشد، دیوار روانی بالاتری نیاز است که آن کار بد انجام بشود. به وارونه
اگر کسی که میخواهد دزدی کند، بداند که پیامد چندانی برایش ندارد و
شاید هم مانند دیگران بخشوده میشود، بلندای دیوار گزیر (تصمیم) او کوتاه تر
است. درست مانند دیوار کوتاه خانه ها که یکی را برای دزدی فرامیخواند،
و اگر این دیوار بلند تر بود، شاید یارو از انیکار چشم میپوشید. ما هومن ها
و جانوران دیگر هم همیجوری با واکنش طبیعت و زیستبوم و با خورد و
بازخورد feedback پیرامون مان به این تراز فرگشتیک رسیده ایم. پلیس
برای دزد پدید امده و پینه های دست از کار سخت پدید میایند. سهش
بیزاری (نفرت) و کینه هم بهخودیخود بد نیستند و طبعیت اینهارا برای همچو
روزهایی پدید آورده است . اینکه کینه جویی میتواند روامند و دادوند* باشد
یا نه، در نمونه ای گفتم. برای نمونه شما با یکی دیگر شترنگ بازی میکنید
و شما میبازید. اگر اکنون شما برای این ، از او کینه بدل بگیرید و بخواهید
ego خود را با آسیب رساندن به او خشنود کنید، کینه ی ورزی شما
ناروا و نادادوند است، چرا که شما در یک بازی نیمائی fair و با قانون بازی
باخته اید و او برای بردن شما دست به کاری بیرون از قانون بازی نزده.
مرغ هم زمانی به شما نوک میزند که دست به آشیانه اش ببرید. درست
است که در انیکار به رنج هم می افتد ولی این کار برای فرازیست و زیست
بهینه ی او بایسته است.
زندگی ما هم اینجور نیست که همه اش گل و بلبل باشد. داشتن روان و
دل نازک* زمانی خوب است که شما نیاز به پدافند نداشته باشید و یا کسان
دیگر پدافند از شمارا بدوش بکشند. برای نمونه زنان دل نازک ترند چون طبیعت،
خویشکاری جنگ و پدافند را بر روی شانه های مردان نهاده و به آنها ماهیچه
و تستسترون و آدرنالین بخشیده. گوسپند از اینرو گوسپندوار است و پدافند
ندارد که ما آدم ها او را رام کرده و پدافند او را بدوش گرفته ایم. میوه ی
گلابی باغی از گلابی جنگلی ( خوج) شیرین تر و نازک تر است، چون گلابی
جنگلی باید بخشی از انرژی اش را برای جنگ با خوره های گیاهی و جانوران و ..
بگسارد ولی گلابی باغی بدست آدمی نگهداری میشود، ما با خوره ها, با
ماده های شیمیایی میجنگیم و اینگونه ، این درخت میتواند بخود پروانه بدهد
که دل نازک و بی پدافند باشد و همه ی انرژی اش را به شیرینی و نازکی
میوه ویژگی دهد. شما هم اگر مانند آن دستان "آهویی در طویله ی خران"،
در آن استورگاه (طویله) که نامش جمهوری اسلامی است، بسیار آهوسان
باشید، درست مانند آن داستان، شکارچی در روز دیگر لاشه ی مرده ی شمارا
در طویله خواهد یافت.
پس اگر نگر و پند مرا بخواهید، باید نخست " یک چشمه از ضرب شست "
خود به آن یاور نشان بدهید و اینگونه، به ایشان این سیگنال را بدهید که شما
اگر تا کنون خاموش هستید از روی آزادگی ( نجابت) است و نه ترس و سستی.
پس از آن، این بازخورد در روان ایشان، در گزیرش های پسین اش، به چرخه ی
کنترل افزوده خواهد شد. بسته به اینکه کین و رشک او از شما چه اندازه باشد،
یا دست از این کار خواهد کشید و یا بار دیگر بخت خود را خواهد آزمود. آنگاه شما
باید ناز شست بیشتری را نشان داده و ولتاژ پاسخ را بالاتر ببرید. این چرخه تا
زمانی که در روان او، دیوار بسنده بلندی پدید بیاید باید دنبال و بازآوری (تکرار) شود.
اگر شما شاید از آغاز چنین میکردید، رایانه ی ایشان کار را به اینجا نمیرسانید.
چنانکه گفته اند: " جنگ اول به از صلح آخر"
•
*نازک = لطیف
روامند = حلال ( geboten/ recommended )
دادمند = قانونی ( legal )
دادوَند = مشروع ( legitim)
پارسیگر
سپاسگذارم مزدک گرامی که وقت می گذارید و با حوصله جواب می دهید.
مزدک گرامی من به این اصل پیش از این هم اعتقاد داشتم که خوب و بد با پیامدهایی که برای ما و جامعه دارد در ارتباط است و فکر کنم این اصل را هم از خودتان یاد گرفتم ولی موضوع اینجاست که قوانین اجتماعی و روابط انسانی کمی با هم تفاوت دارند. ببینید من اگر از ترس اینکه شما حال مرا بگیرید سربه سر شما نگذارم، یعنی احترامی ناشی از ترس و نفرت نه از سر مهربانی و دوستی به شما دارم. من چون زورم به شما نمی رسد کاری به شما ندارم ولی اگر فردا از بد روزگار، به زمین افتادید آن وقت دیگر چیزی جلو دار من نخواهد بود و شما هم در ذهن من آدم خوبی نیستید چون من از شما بخشش ندیدم پس چون شما بدی مرا با بدی پاسخ دادید بدتر کینه به دل گرفتم و حالا که زمین خوردید بدتر جواب میدهم. من قبول دارم هر انسانی باید از حقوق خودش پدافند کند و بی عرضه نباشد اگر بی احترامی دید، باید محکم از خودش دفاع کند در کنار این حقیقت، بیشتر از اینکه اعتقاد به تلافی کردن داشته باشم، به محکم ایستادن و دفاع از حقوقم اعتقاد دارم تا طرف متوجه اشتباهش شود تا اینکه بخواهم بعدها به شکلی تلافی کنم. متاسفانه بعضی وقتها طرف هم نفهم است و هم قدرت دارد و در چنین شرایطی فکر میکنم انتقام گرفتن می تواند مصیبت بار باشد.
مزدک گرامی شما در رابطه با بخشش یک آدم چه نظری دارید؟
در رابطه با بخشش زیاد سخن نگفتید بخصوص اگر کسی به عمد کاری برعلیه شما بکند. کلا شما اگر بخواهید ببخشید چگونه خود را مجاب می کنید؟
تصور کنید کسی به شما بدی کرده و شما هیچ گاه نمی توانید انتقام بگیرید. چطور برخورد می کنید؟
MEHDIسپاسگذارم مزدک گرامی که وقت می گذارید و با حوصله جواب می دهید.
مزدک گرامی من به این اصل پیش از این هم اعتقاد داشتم که خوب و بد با پیامدهایی که برای ما و جامعه دارد در ارتباط است و فکر کنم این اصل را هم از خودتان یاد گرفتم ولی موضوع اینجاست که قوانین اجتماعی و روابط انسانی کمی با هم تفاوت دارند. ببینید من اگر از ترس اینکه شما حال مرا بگیرید سربه سر شما نگذارم، یعنی احترامی ناشی از ترس و نفرت نه از سر مهربانی و دوستی به شما دارم. من چون زورم به شما نمی رسد کاری به شما ندارم ولی اگر فردا از بد روزگار، به زمین افتادید آن وقت دیگر چیزی جلو دار من نخواهد بود و شما هم در ذهن من آدم خوبی نیستید چون من از شما بخشش ندیدم پس چون شما بدی مرا با بدی پاسخ دادید بدتر کینه به دل گرفتم و حالا که زمین خوردید بدتر جواب میدهم. من قبول دارم هر انسانی باید از حقوق خودش پدافند کند و بی عرضه نباشد اگر بی احترامی دید، باید محکم از خودش دفاع کند در کنار این حقیقت، بیشتر از اینکه اعتقاد به تلافی کردن داشته باشم، به محکم ایستادن و دفاع از حقوقم اعتقاد دارم تا طرف متوجه اشتباهش شود تا اینکه بخواهم بعدها به شکلی تلافی کنم. متاسفانه بعضی وقتها طرف هم نفهم است و هم قدرت دارد و در چنین شرایطی فکر میکنم انتقام گرفتن می تواند مصیبت بار باشد.
مزدک گرامی شما در رابطه با بخشش یک آدم چه نظری دارید؟
در رابطه با بخشش زیاد سخن نگفتید بخصوص اگر کسی به عمد کاری برعلیه شما بکند. کلا شما اگر بخواهید ببخشید چگونه خود را مجاب می کنید؟
تصور کنید کسی به شما بدی کرده و شما هیچ گاه نمی توانید انتقام بگیرید. چطور برخورد می کنید؟
دوست گرامی، همانگونه که گفتم، بخشایش در زمانی برازنده است
و بر روی کسی که بخشوده میشود، هنایش هایسته مینهد که از
جایگاه چیرگی و پیروزی و بزرگی باشد. شما تنها زمانی میتوانید
دشمن خود را ببخشید که در دست شما باشد. تنها و تنها آنگاه
که او از شما بیم آسیب دارد، میتواند ارزش بخشایش را دریابد.
جز این، همانگونه که گفتم، سرشت آدم این است که شما را زبون
و ناتوان میپندارد. شما نباید دید بسیار آرمانی به آدمها داشته باشید.
آدم فرهیخته که شایسته ی نام هومن باشد کمینگان هستند و
بیشینگان همان هایی هستند که گفتید که زمانی کاری را نمیکنند
را نتوانند.در یک چنین جنگلی ، باید خود را با نورم و هنجار جنگل
همساز کنید و بکوشید که یک خورده بهتر باشید، نه بسیار! چرا که
رفتار هر کس مانند یک کـُد است که اگر شما در جایی سیگنال و کـُد
نادرست را بدهید، بزرگواری تان همچو سستی مینماید و خوبی تان
همچون بدی. من اگر در باختر زمین انگشت شستم را بالا بگیرم،👍
نشانه ی آرزوی کامیابی و تندرستی است و اگر همین کار را در ایران بکنم،
نشانه ی بیلاخ و دشنام !
درست است که ما همواره زورمان به ستمگران مان نمیرسد ولی بسته
به ابزار و راه هایی که در دست است باید دید که آیا میتوان جنبشی کرد یانه؟
من هم اگر در بازی شترنگ ببینم که شانسی برای بردن دارم، یا هماورد
من پاشنه ی آشیلی دارد، هنوز واگذار نمیکنم. هرچه باشد شما هم در آن
همبود، دوستان و خویشان و یاورانی دارید و راه و چاه و کـُد آن جارا بهتر
میشناسید و شترنگ باز باهوش هم هستید. ولی اگر سرنجام کاری هم
نتوان کرد، دستکم به خود میگویید که کوشش خود را کردید و نشد!
ما که نمیتوانیم برای انیکه دماغ سوختگی مان کمتر باشد برای خود بهانه
بتراشیم که چون من بزگوار بودم، یارو را بخشیدم!؟ چنین چیزی تا پایان
زندگی خوره ی روان است.
راه دیگر همچنان که گفتم، اگر بشود، گریز از چنین جاها و آغازی دوباره است.
و سرانجام یک راه دیگر هم هست و آن اینکه ببینید که یارو از آزار شما چه
آماجی دارد و چه خوشی میبرد . اینجا شما راه گشایش را پیدا کنید ،
یا با رفتاری دیگر، این خوشی را به او ندهید.
گاهی هم براستی هیچ کاری نمیشود کرد و باید سنگ زیرین آسیا بود
تا زمانی شاید کار به دست شما بیفتد.
•
پارسیگر
درود 😓 از نگاه شما نابغه ها ، نابغه به دنیا می آیند یا نابغه می شوند ؟ اگر میآیند مهند ترین تفاوتشان چیست ؟ و اگر میشوند.... بارها شنیده ام که انیشتین چه کارهایی کرده، فردوسی چه کرده و چه و چه ، اما همیشه این پرسش پیش آمده که چگونه این کارها را انجام داده اند، چگونه با دست خالی صخره ها را درنوردیدند ، از دید من یک شخص عادی نمیتواند این پرسش را پاسخی شایسته دهد، چون تا جایی میتوانی راهنمایی کنی که خود پیموده باشی از این رو مزاحم شما شدم با یک پرسش ؟ چگونه؟؟
نظر شما در مورد کشور اسرائیل ، دعوای عربها با اسرائیل و کلا صهیونیسم چیست جناب مزدک؟
مزدك بامداددوست گرامی، پاسخ من بسته به این است که
١- چه زبان هایی را چیرگی دارید؟ ( برای انیکه بدانم دستم تا چه اندازه باز است)
٢- تا کنون چه چیزهایی خوانده اید ( برای اینکه تراز های بالاتر را به شما نشان دهم)
۳- در چه زمینه ای بیشتر میخواهید بدانید ( دانش آروینی، فلسفه، هنر، ادبسار،..)
•
پارسیگر
با سپاس از استاد، که ازتان بسیار آموختم
با مهر نخست می خواستم مایگان هایی که تا کنون خود پسندیدید را بگویید؟
1.هم اکنون زبان فندی خودم انگلیسی ست و آشنایی کمی هم به زبان های ترکی، عربی و فرانسه دارم و زبان اندیشه ام پارسی است (هم اکنون هر چه تنهاتر بیشتر)
2. در زمینه ی دانش هواپیما (همچنین آروینی)، هنر بویژه دیسآوری (همدم تنهایی ام)،و پیرامون روانکاوی، روانشنای، رفتارشنای(ethology) و فرزانش، نگاهی هامی داشته ام همچنین در ادبسار هم آموختن زبان پهلوی را در پیش خواهم داشت.
3. در هر زمینه با نگر به در دسترس بودن شان در ایران باشد
شادی تان افزون باد