صندلی داغ - مزدك بامداد

برگ ۶ از ۸

مزدك بامداد #۲۵۲
Philo

مزدک عزیز کدام گفتگوهایی که از ابتدا تا کنون با افراد مختلف در فاروم ها داشته اید را "در بالاترین سطح" می بینید؟ و از کدام گفتگوهایتان بیش از بقیه لذت برده اید؟
لطفا لینک هایشان را بگذارید و اگر خواستید یک توضیحی هم درباره شان بدهید.

من از همه ی سخنگاه هایی که در انها بودم، کمابیش خرسندم ولی در سخنگاه آرش‌بیخدا ،
گفتگو های تراز بالایی با برخی هموندان آنجا مانند آسمان و آرمیتی ، در زمینه ی فلسفه و
ماتریالیسم، پرسمان هایی مانند ازلی بودن و یا نبودن جهان، هستی یا نیستی خدا و آماج
زندگی و هستی و یا بی آماجی آن و ... داشتیم که دیگر نمیدانم آیا هنوز هم در دسترس یا
بایگانی هستند یا نه؟
در سخنگاه هم‌میهن هم چند هزار پیک داشتم که بیشتر در زمینه ی تاریخ و پدافند از فرهنگ
و زبان ایرانی و اسلام ستیزی بودند که هنوز هم هستند گویا.
تالار گفتگو هم میهن
دیگر سخنگاه "هوپا"، سخنگاه فیزیکدانان "جوان"! بود که انجا هم نزدیک ۷۰۰۰ پیک زیر نام
کاربری " هرمز پگاه" داشتم/دارم که برای خواندن آنها باید ولی هموند انجا شد.
انجمن فیزیكدانان جوان ایران • انجمن فیزیکدانان جوان ایران
اکنون بیشتر در فیسبوک کار و کنشی دارم و برگه زیر را به همراه تنی چند میگردانم:
http://www.facebook.com/pure.persian

پارسیگر

mosafer #۲۵۳
مزدك بامداد

اگر مادرم از مردگان زنده شود و من بار دیگر کودک شده و او مرا در آغوش بگیرد
و موهایم را نوازش نماید، به یزدانی که فرای دین هاست، آوری* میشوم.

*
آوری aavari = مؤمن

پارسیگر

چگونه اطمینان دارید زنده کردن مادرتان می تواند شما را معتقد کند به یزدانی که فرای دین هاست در حالی که به اصل آفرینش توسط هیچ یزدانی معتقد نیستید ؟؟

مزدك بامداد #۲۵۵
Nevermore

با هوش ترین مردمی که دیده اید از کدام کشور بوده اند؟

اگر هوشمندی را یک کاسه کنیم ( هوش فندی و زیرکی و توان انگار و فرانگار و..)
آنگاه میتوانم بگویم که هوشمندترین کسانی که من یکراست و نایکراست آروین کردم،
از این سه گروه بودند : انگلیسی ها، یهودی ها و المانی ها.

*یکراست= مستقیم ، بی واسطه
پارسیگر

مزدك بامداد #۲۵۶
m@hdi

یک دختری که هم به من آمار میده و هم جلوی چشم من به بقیه هم آمار میده و باعث و بانی مورد تمسخر قرار گرفتن من میشه رو چه بلایی سرش بیارم حقشه؟

اگر به دیگران هم آمار میدهد چرا تنها شما زیر ریشخند رفته اید؟
بدید من اگر شما یکی از میان ان گروه آمارگیر باشید که همه تان
مانند هم هستید و کسی نمیتواند به ان یکی بخندد!. جز اینکه به
گمان من، شما چشمداشت یگانه بودن در آمارگیری را در مغز خود
پرورش داده بودید و خود را تنها برگزیده میپنداشتید و رفتار تان را با
این گمان دگرگون کرده بودید که جدای از رفتار دیگر آمارگیران است
و از اینرو انها به شما میتوانند بخندند. تنها راه خوب تان هم خونسردی
و شکیبایی و برتافتن اندک خنده هاست، چرا که فرمانِ روان ایرانیان که
بیشترشان الدنگ و بیفرهنگ هستند این است که اگر خشمگین بشوید،
بیشتر به شما میخندند و بیشتر شمارا می آزاراند. ولی اگر نیاز روانی
آنهارا که خوار کردن دیگران است، با خونسردی و لبخند خود برآورده
نکنید و جوش نیاورید، خسته میشوند و میروند سراغ یک بدبخت دیگر.
آن دختره را هم به روزگار خودش رها کنید و کینه نجویید چون در
کشور اسلامی ، آنها را خدا زده است!
تنها پرسشی که اینجا بجای می ماند این است که این داستان
" شما بگویید چه کنم ؟" چه پیوندی با سندلی داغ من داشت؟
😜

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۵۷
shahin

اینکه ماده نه به وجود میآید و نه از بین میرود ، پس ممکن است ما بعد از مرگ و تجزیه شدن و.... چرخه . دوباره فرصت زندگی کردن بیابیم آیا میشود که بشود، در کل قضیه چیست؟

پیکر و روان ما چیزی نیست جز یک چینش ویژه از ریزگان، مانند الکترون ها و ..
بر این پایه اگر این چینش بار دیگر در جایی از جهان پدید بیاید، شما دوباره خواهید بود!
به زبان دیگر اگر ما بتوانیم جایگاه هر تک دانه از پروتون ها و نوترون ها و الکترون های
پیکر شمارا اسکن کنیم و سپس درست همین چینش ویژه را پس از مرگ شما و یا در جایی
دیگر بچینیم ( که هنوز فندش را نداریم). شما با همین پیکر، همین منش، همین روان، همین باور
همین دین، همین پسند ها ( مانند دلبستگی به خورشت فسنجان)، و .. بار دیگر آغاز به زیستن
خواهید نمود و گمان هم خواهید کرد که همین چند تسوی پیش، این پرسش را از مزدک بامداد
پرسیده بوده اید!
---
از انجا هم که ماده جاودان است و از انجا که بازهم مهابنگ های دیگری شاید روی بدهند و از
انجا که شمار همه ی آمایش های مادی، مرزمند است( چون شمار ریزگان و توده ی ماده/انرژی
مرزمند هست); شایندگی و گرایند پدید آمدن دوباره ی و چند باره ی "شما/ما" بیگمان بالاست

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۵۸
mosafer

چگونه اطمینان دارید زنده کردن مادرتان می تواند شما را معتقد کند به یزدانی که فرای دین هاست در حالی که به اصل آفرینش توسط هیچ یزدانی معتقد نیستید ؟؟

دل استواری (اطمینان) ندارم، گفتم که "باور" میکنم، باور و دانستن دو کارواژه ی جدا هم هستند.
باور هم از اینرو میکنم که :چنین کاری که درست آرزوی من هم هست، و از دید مادی و فندی هم اکنون از
نشدنی هاست، به یکباره روی بدهد. آنگاه تازه شاید هوش کنیم که براستی در یک ماتریکس گرفتاریم که
اندیشه ها و باور های ما، خوشی ها و رنج های ما ، بگونه ی ستمگرانه ای در ما کاشته میشوند !
این همان ایزدی خواهد بود که گفتیم، "فرای دین ها" میباشد !

پارسیگر

sonixax #۲۵۹
مزدك بامداد

برای نمونه در کشور آمریکا، روسپی هست ولی قانونی نیست.

فکر کنم فقط در برخی ایالت ها اینطوری باشد ؟! اینطور نیست ؟

مزدك بامداد #۲۶۰
sonixax

فکر کنم فقط در برخی ایالت ها اینطوری باشد ؟! اینطور نیست ؟

جز نوادا همه جا ناقانونی است.
نوادا، همان استان دربرگیرنده ی لاس‌وگاس
هست که هم بزرگترین قمارخانه و هم بزرگترین
روسپیخانه ی آمریکا و جهان میباشد.

مزدك بامداد #۲۶۱
Bibak

درباره نوام چامسکی چه فکر میکنید؟

بیشتر سخنانش را میپسندم ولی دریافت درستی از روزگار و اسلامیست ها و فاشیستهای ما ندارد.
شوربختانه، بسیاری از چپ ها به یک بیماری دچار شده اند و آنهم این است که گمان میکنند هرکس که
با "آمریکا" سیتز میکند، پیشرفته و خوب هم هست! ولی نمیدانند که ناسازگاری میتواند از دو سوی
وارون هم باشد. برای نمونه ، شهری را بینگارید که ابزار ترابری در آن، گاری های اسبی هستند.
ناگاه، سر و کله ی کامیوندارانی پیدا میشود که کامیون هایشان، دود بدی از خود بیرون میدهند
این کامیون داران اکنون دو تا دشمن پیدا میکنند: یکی هوادارن زیستبوم که از دود کامیون ناخرسندند
و دیگری گاری داران که از بیخ با خود کامیون و کامیوندار دشمن هستند! اکنون اگر این سبز ها،
با این سیاه ها دست به یکی کنند، کار نادرستی کرده اند چون با واپسمندگانی که بارها بدتر از
این کامیونداران هستند، دست به یکی کرده اند و خود کامیون داری به بیم افکنده. این چپول ها
هم همینگونه اند، گمان میکنند که اسلامیست ها پخی هستند و با بهره کشی "امپریالیستی" جنگ
میکنند ولی نمیدانند که خود اینها بدترین و واپسمانده ترین بهره کشان هستند که از سرمایه داران
مدرن، بارها ددمنش تر و ستمگر تر و واپسمانده ترند. ولی از انجا که سالها جنگ با "امپریالیسم"
این هارا بلوکه کرده و از نزدیک هم با اسلامیستها "آشنا" نشده اند، به این چا ه در می افتند.
احمدی نژاد ها هم در این میان ماهی میگیرند و میروند چاوز را بغل میکنند و ژست امپریالیست-
ستیزی به خود میگیرند . نوام چامسکی هم از بس در آسمان آرمان ها پرواز میکند که برخی از
اینگونه فربود های زمین را نمیبیند. بدید من، روشن‌ویری که بسیار به آسمان بالا رفته و از
زمین فربود ها دور شده باشد، بدرد رهبری و رهایی مردم نمیخورد و مانند چامسکی, ایدئولوگ
رایگان جمهوری گندوگوز اسلامی و جنبش آدمخور حماس و غارنشینان نئاندرتال طالبان میگردد.

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۶۲
Bibak

یک یا چند مورد از کارهای نا اخلاقی ای که مرتکب شده اید را نام ببرید و کمی درباره یشان توضیح دهید و اینکه بعدا چه حسی داشته اید. البته اگر دوست دارید.

زمانی که کودک بودم، یک دختر همسایه را که پایش کمی میشلید را کتک زدم.
پدرم مرا سرزنش کرد که آدم که دختر را نمیزند آنهم این بیچاره که پایش هم میلنگد.
من از ان روز به پس برآن شدم که پیش از هرکاری کمی بیندیشم و هنوز هم ، با
ایکه دهه ها از ان زمان میگذرد، از یاد اینکه ان دختر را زدم ، پژمان، دچار اندوه و
پشیمانی میشوم . دیگر کار های "خلاف" من ، " وابستگی به گروهک های الحادی!"
" ورود و خروج غیرقانونی از مرزهای کشور"، "فعالیت ضد انقلابی در محیط های
آموزش عالی" ، " وابستگی به احزاب کمونیست افغانستان" ، " معاندت با دین
شریف اسلام و مذهب حـَـقّـه ی جعفری" !(مذهب حـُـقّه) "، "فساد فی الارض و
محاربه با خدا و رسول" و .. است که از اینها هنوز پشیمان نیستم و گفته میشود
که در جهنم، با دیدن شکنجه گران الهی ، این پشیمانی به من دست خواهد داد!

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۶۳
Bibak

از بین آثار تاریخی ای که در دنیا وجد داره چند مورد که بیش از همه به آنها دلبستگی دارید را نام ببرید. (البته همه مطالب جستار را نخوانده ام، شاید تکراری باشد.)

از میان یادمان های باستانی، روشن است که نخست،
یادمان های هخامنشی را دوست دارم و از دیدن انها،
سهش شکوه بهمراه دریغ وا ندوه و گذرا بودن تاریخ
و سپنجی بودن روزگار به من دست میدهد. از این
گذشته از دیوار چین بسیار خوشم میاید و از کاخ himeji در
ژاپن و از کاخ Neuschwanstein در مرز آلمان و اتریش.

PDF۱۱۰ کیلوبایت

پارسیگر

sonixax #۲۶۴
مزدك بامداد

جز نوادا همه جا ناقانونی است.
نوادا، همان استان دربرگیرنده ی لاس‌وگاس
هست که هم بزرگترین قمارخانه و هم بزرگترین
روسپیخانه ی آمریکا و جهان میباشد.

ای بابا بد شد که 🙁
به راستی این ممنوعیت تن فروشی چیز مسخره ایست و به عکس ظاهر مردم فریب و بزک شده اش باعث گسترش بیماری و جرمهای جنسی و ... میشود .

sonixax #۲۶۵
مزدك بامداد

از میان یادمان[1] های باستانی، روشن است که نخست،
یادمان های هخامنشی را دوست دارم و از دیدن انها،
سهش[2] شکوه بهمراه دریغ وا ندوه و گذرا[3] بودن تاریخ
و سپنجی بودن روزگار به من دست میدهد. از این
گذشته از دیوار چین بسیار خوشم میاید و از کاخ himeji در
ژاپن و از کاخ Neuschwanstein در مرز آلمان و اتریش.

یکی چیزی با دیدن این پست یادم اومد !

در عَندیشه ها (ره) و هم میهن (ع) یک کاربری هست/بود به نام شهاب که حتمن باهاش آشنایی دارید . کاربری که مدام تاریخ ایران را منکر میشود و به قول شما نوکر پورپیرار است .
نظرتان درباره وی چیست ؟

مزدك بامداد #۲۶۶
sonixax

یکی چیزی با دیدن این پست یادم اومد !

در عَندیشه ها (ره) و هم میهن (ع) یک کاربری هست/بود به نام شهاب که حتمن باهاش آشنایی دارید . کاربری که مدام تاریخ ایران را منکر میشود و به قول شما نوکر پورپیرار است .
نظرتان درباره وی چیست ؟

همان که گفتید. + دروغپردازی بیشرم که همتایش کمتر دیده شده و سفسته گری
که همه ی آماجش ایران ستیزی است، چه از راه اسلامیسیم باشد و چه از راه
پان تورکیسم. ولی دیرتر که دید که پان تورکیسم ، کشش ندارد بیشتر به اسلامیسم
در افتاد و سپس دید که آنهم کشش ندارد، داو میکرد که تنها در پی "فرهود" در باره ی
ایران (باستان) است. بزرگمهر هم همین روند را داشت و با ورشکستگی اسلامیسم،
برآن شد که اسلامیسم و .. را به میان نکشد و بگوید که هوادار فرهنگ یونان !! است
و از ان دریچه به ایران بتازد!


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۶۷
Bibak

نگرتان درباره سید جمال الدین اسد آبادی چه است؟ چون در ویکی پدیا میخوندم خیلی جالب بود که نظرات بسیار متفاوتی در موردش هست

این یارو, بنیاد همین جمهوری اسلامی و بنیادگرایی و ترور اسلامی را نهاد
و میخواست که اسلام را بار دیگر جهانگیر نماید که باز گروهی آخوند مفت
بخورند. با مدرنیسم و نوگرایی هم بنام اینکه فراورده های باختر زمین !
هستند در ستیز بود ولی میگفت باید دانش و فند باختری ها را گرفت که
با آن بر پاد خودشان جنگید!!، همان کاری که اکنون جمهوری اسلامی
میخواهد بکند که نون در ساختن بمب اتم ساده شده است! . همین
سلفی ها که میبیند که گندوگوز ترین نئاندرتال های اسلامیست هستند،
از فرزندان سیاسی ایدئولوژیک وی بشمار میروند. جمهوری اسلامی هم
از اینرو بود که یک سری آمد و این تروریست را باد کرد !

Russell #۲۶۸

مزدک جان مهربد یک اشاره‌ای به زبانهایی که تسلط‌داری کرد،

بگو چه زبانهایی میدانی و بهترین روش آموختن زبانهای گوناگون را برای ما چه میدانی.

نظرت را درباره‌یِ دیگر کسانی که دستی در تجدید زبان فارسی داشته‌اند بگو، مخصوصا کسانی مانند محمدعلی فروغی یا داریوش آشوری که از استفاده از واژگان عربی ابایی ندارند و سره نویسی نمیکنند.

Theodor Herzl #۲۶۹
مزدك بامداد

جز نوادا همه جا ناقانونی است.
نوادا، همان استان دربرگیرنده ی لاس‌وگاس
هست که هم بزرگترین قمارخانه و هم بزرگترین
روسپیخانه ی آمریکا و جهان میباشد.

در خود شهر لاس وگاس روسپی گری قانونی‌ نیست ، ولی‌ در بقیه ایالت نوادا هستش

مزدك بامداد #۲۷۰
Russell

مزدک جان مهربد یک اشاره‌ای به زبانهایی که تسلط‌داری زد، بگو چه زبانهایی میدانی و بهترین روش آموختن زبانهای گوناگون را برای ما چه میدانی.

درست است من یک چند تا زبان میدانم ولی بهتر از همه
فارسی
پارسی
انگلیسی
آلمانی
فرانسه
میدانم و کمی هم عربی و کمی اسپانیایی و کمی هم ترکی ترکیه و کمی بیشتر هم
ترکی آذری و کمی هم ژاپنی و لاتین و سانسکریت و روسی و ریزه ای هم کردی ...
پس میبینید که همچه بسیار هم نیست. کسانی هستند که ١۴ زبان را به فرزامی میدانند!
----
برای دوستان هم بهتر از همه دانستن انگلیسی است که بسیار بدرد بخور و پیشبرنده است.
بهتر هم این است که از بچگی یاد بگیرید. من خودم از نوجوانی, در بیرون از آموزشگاه های کشوری،
انگلیسی را از آموزگاران انگلیسی زبان در "بریتیش کانسل" که در زمان ما جای خوبی برای
انگلیسی یادگرفتن بشمار میرفت، فرا گرفتم و توانستم در آزمون هایی که از سوی دانشگاه های
انگلیس به ایران فرستاده میشد هم خود را بیازمایم. ولی اگر شما در بزرگسالی بخواهید یاد بگیرید،
باید پشتکار و کارسامانی (دیسیپلین و نظم در کار و آموزش) بالایی داشته باشید. گرچه امروز کار
آسان تر است و شما برای نمونه میتوانید از سی دی های گویا و مولتی مدیا سود ببرید ولی بازهم
بدید من نسک از همه بهتر است، چرا که امروز نسکهای ترازبندی شده زبان های بیگانه هست که
کم کم تراز شان بالاتر میرود و شما میتوانید از نسک های تراز پایین و با داستانهای گیرا و برزش های
آسان دستور زبان و .. آغاز کنید. نخست هم خواندن و نوشتن تان راه می افتد و سپس دریافت شنیداری
تان و سرانجام ، گفتار شما راه میافتد. دستکم هم به ١۵۰۰ واژه در هر زبان نیاز نخستین دارید که سنگ
پایه است و پس از ان کارتان تند تر و ساده تر میشود. انگلیسی هم از همه ساده تر است و سپس آلمانی
است که گویش ان آسان ولی دستور زبانش اندک پیچیده است و سپس فرانسه میاید که کمی پیچیده تر
در دستور زبان و گویش است ولی امروزه دیگر ارزش یادگیری چندانی ندارد ولی در زمان ما در آموزشگاه های
کشوری آموزش داده میشد، اسپانیایی هم از ان آسانتر و هم از ان امروزه بدردبخور تر است. ولی همچنان
که گفتم، نخست و بالاتر از همه، باید و باید انگلیسی دانست و سپس اگر زمان بود و دلبستگی به ادبسار
و فلسفه داشتید، آلمانی.

پارسیگر

mosafer #۲۷۱
مزدك بامداد

در بخشی از سخنانتان گفتید پیامبر نام ابوجهل بر یکی از عموهای

خویش نهاد
می شود دوباره بگویید نامش چه بود؟

مزدك بامداد #۲۷۲
mosafer

در بخشی از سخنانتان گفتید پیامبر نام ابوجهل بر یکی از عمو*های خویش نهاد
می شود دوباره بگویید نامش چه بود؟

ابوالحکم
"Abu al-Hakam", ("Father of wisdom", ),
عمرو ابن هشام - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

یاد و نام این نخستین اسلام ستیز خردمند گرامی باد!

*این خویشاوندی:
"افدر" (عمو) در بنمایه های اسلامی آمده است
ولی گفته میشود که پسر عموی پدر او بوده
و شاید در عرف عرب اینگونه نامیده میشده.
( از بنی مخزوم که هم نیا با بنی هاشم بودند)

مزدك بامداد #۲۷۳
Russell

نظرت را درباره‌یِ دیگر کسانی که دستی در تجدید زبان فارسی داشته‌اند بگو، مخصوصا کسانی مانند محمدعلی فروغی یا داریوش آشوری که از استفاده از واژگان عربی ابایی ندارند و سره نویسی نمیکنند.

اینها هم کارهای ارزشمندی کرده اند ولی به سویه ی "کارهای شدنی" بیشتر نگریسته و
راه سازشگرانه تری را پیش گرفته اند/بودند که آنهم ناگزیر باید به پارسی نویسی بیشتری
بینجامد، چرا که بهسازی های نیم بند تنها برای بازه ای از زمان کارساز هستند و سرانجام
باید یا باید زنگی زنگ و یا رومی روم بود، به زبان دیگر: یا پارسی بهنگام سره سازی و
فرنودمند و از پی ان زبان ماندگار دانشیک سرزمین فرهنگی"ایران" میشود میشود یا
جایش را به زبان جهانی انگلیسی داده و جایگاهی در برابر انگلیسی خواهد داشت که
برای نمونه اکنون گیلکی و قاسم آبادی! در سنجش با فارسی دارند و بدرد تراز های
بالاتر فرهنگی و دانشیک و اندیشیک نمیخورند.

پارسیگر

sonixax #۲۷۴
مزدك بامداد

همان که گفتید. + دروغپردازی بیشرم که همتایش کمتر دیده شده و سفسته گری
که همه ی آماجش ایران ستیزی است، چه از راه اسلامیسیم باشد و چه از راه
پان تورکیسم. ولی دیرتر که دید که پان تورکیسم ، کشش ندارد بیشتر به اسلامیسم
در افتاد و سپس دید که آنهم کشش ندارد، داو[1] میکرد که تنها در پی "فرهود[2]" در باره ی
ایران (باستان) است. بزرگمهر هم همین روند را داشت و با ورشکستگی اسلامیسم،
برآن[3] شد که اسلامیسم و .. را به میان نکشد و بگوید که هوادار فرهنگ یونان !! است
و از ان دریچه به ایران بتازد!

من خیلی از تاریخ ایران باستان نمیدونم . علاقه ای هم ندارم (دلیلش ایران ستیزی و اینها نیست - تاریخ معاصر را بیشتر دوست دارم چون با زندگیم گره خورده) ولی امروز یکی چیزی از شخصی شنیدم میخواستم بدانم درست است یا خیر !

وی میگفت : "داریوش به معنی دارا آریوش است ."

یعنی دارنده تمام زیبایی ها . آیا این گفته درسته ؟

مزدك بامداد #۲۷۵
kourosh_bikhoda

آیا به جبر معتقدید یا اختیار؟ در صورت اعتقاد کلی یا بخشی به اختیار توضیح بدید که چطور انسان میتوانه سرنوشت خودش رو دگرگون کنه؟

داستان بایندگی و شایندگی ( جبر و اختیار) به این بر میگردد که آیا قانون انگیزمندی* ماده ،
فرزام هست یانه. به زبان دیگر، میدانیم که هر رویدادی دارای انگیزه است. پراسنج هایی
گرد هم امده اند که به پیدایش یک پدیده انجامیده اند. گرچه رفتار ما هومن ها، پیچیده
است ولی از دیدگاه مادی و دانشیک ، ما هم در زیر این قانون هستیم. در رفتار های ساده
میتوان این را دید. شما گرسنه میشوید، میروید توی یک رستوران، یا اگر در خانه باشید
میروید سراغ یخچال. پس بسته به انگیزه و بسته به اینکه کجا هستید(پراسنج ها) یک
کاری انجام میدهید که این همان پدیده ای است که روی میدهد. گاهی ما سهش آزادی
خواست و فرزامی شایندگی را داریم و گاهی نداریم و خود را در بند بایندگی می بینیم.
روشنگری این در یاخته های نورونی مغز ما نهفته است. دستگاه رایانه ای نورونی ما که
روان و منش را پدید میاورد، مانند یک انجمن رایزنی است که در آن دو یا چند تن بر سر
چاره یابی و گـُزیریابی باهم در ستیز و گفتگو هستند و سرانجام گروهی با در دست
داشتن فرنود های بهتر و گرانسنگ تر و همچنین بالا بودن فشار نیازها و خواست ها و ...
که گاه از هورمون ها و ژن ها پدید میاید، سرانجام به یک واکنش و کردار میرسند و به
آن روادید میدهند. از اینرو هرچه نیاز ها و فشار ها بیشتر، و گزینه هایی که در دسترس
هستند کمتر باشند، ما سهش بایندی و ناچاری بیشتری داریم. برای نمونه اگر دو روز
چیزی ننوشیده باشید، همه ی کوشش و نیروی خود را برای یافتن و نوشیدن آب میگذارید
و ناچاری شما هرچه بیشتر برای شما پدیدار میشود. بوارونه هرچه گزینه های بیشتر
و هرچه نیروهای این انجمن رایزنی برابر تر باشند، شما سهش آزادی در گزینش و شایندگی
دارید و گاه جوری که گزیریابی* برای شما سخت میشود، مانند اینکه در یک رستورانی
هرجور منوی خوب و خوشمزه باشد و شما بمانید که کدام را برگزینید. ولی در همین
ایستار های برابر هم باز قانون انگیزمندی مادی در کار است و در یک ترازویی که دو سوی
ان برابر هستند. یک پرِ کاه میتواند یکی از دو پیاله ی ترازو را سنگین تر و گـُزیر شما را
روشن کند. پس گرچه ما ناچار از قانون ماده پیروی میکنیم و روند گزیریابی و رفتار ما نیز
فرمانبر قانون ماده است ولی از انجا که در فیزیک، میتوانند ایستارهای تکینه پدید بیایند،
در جاهایی اندک و زیر سامه های که گفتیم، یک آزادی "شانسی" و پیشامدی
"کوانتومی" برای ما پیش میاید که بالاترین تراز ازادی خواست را میسهیم. برای انیکه
بدانیم که ایستار تکینه چیست، یک نمونه میاورم که در گفتمان های فلسفی در باره ی
شایندگی و بایندگی هم بسیار بکار میرود و آن این است که : ما میدانیم که خر هویج
را دوست داردن (قانون رفتاری) ، پس اگر خری گرسنه داشته باشیم و در جایی هویجی
آویزان کنیم، خر بسوی آن میرود و ما بیگمان میدانیم که خر در اینکار ناچار است و کار
او از روی بایندگی مادی و انگیزمندی رویداد ها پیش بینی پذیر میباشد. ولی اگر ما
دو هویج سراپا یکسان، در دو سوی و دو دورای ١۰۰% یکسان آویزان کنیم، با اینکه
قانون ماده و قانون رفتار دگرگون نشده، هرگز نمیتوانیم بگوییم که خر به سوی کدام
میرود و آیا از بیخ، خر خواهد توانست که در این ایستار تکینگی ، به یک گزیر برسد یا نه،
آیا ان انجمن رایزنی درونی مغز او، خواهد توانست یک گروه بیشینه بیایبد که رآیی
بالاتر از ۵۰% برای یکی از این هویج ها بدهند یانه، یا هتّا از ناتوانی در گزیریابی، آن
خر از گرسنگی خواهد مرد؟ پس گرچه قانون انگیزمندی مادی فرزام است ولی در
سامه های و پراسنج های ویژه، یک آزادی "راستین" گرایندی گزیر یابی در دست
هست ولی در بسیاری بسیار سامه ها که نزدیک به ١۰۰% هم هست، ما تنها
سهش آزادی کمابیش را داریم گرچه در فربود، از قانون بایندگی مادی پیروی میکنیم.
بر این پایه میتوان ماده‌گرایی( ماتریالیسم) را دارای آموزه ی بایندگی شمرد. پس در
پاسخ پرسش شما باید گفت کهآری و نه! شوربختانه هر تک تک ما نمیتوانیم
سرنوشت خود را بسازیم، این طبیعت است که سرنوشت مارا میسازد و این قانون
مادی است که به رشته از رویداد ها و پدید ها می انجامد ولی از سوی دیگر، "ما"
بخشی از همین طبیعت هستیم و بر این پایه میتوانیم روی سرنوشت همدیگر هنایش
داشته و در دگریستن ان همباز باشیم، برای نمونه چیزی که من اکنون مینویسم و
از سامه های درونی من، در پیروی از قانون های مادی پدید امده، میتواند در مغز شما
راه یافته و روند گزیر یابی شمارا در آینده دگرگون نماید و اینگونه "سرنوشت" شما را
دگرگون نماید ولی همین دگرگونی هم چون از قانون پیروی نموده است، از آغاز
بخشی از سرنوشت "کوانتومی" شما بوده است !


*
انگیزمندی ( انگیزه مندی) = علّیت
گـُزیریابی = process of) decision making(
پارسیگر

مزدك بامداد #۲۷۶
sonixax

من خیلی از تاریخ ایران باستان نمیدونم . علاقه ای هم ندارم (دلیلش ایران ستیزی و اینها نیست - تاریخ معاصر را بیشتر دوست دارم چون با زندگیم گره خورده) ولی امروز یکی چیزی از شخصی شنیدم میخواستم بدانم درست است یا خیر !

وی میگفت : "داریوش به معنی دارا آریوش است ."

یعنی دارنده تمام زیبایی ها . آیا این گفته درسته ؟

نه کمی لغزش داشته و این هست:
دارا ی وه اوشه
دارای خوبی ها
و این "دارا" اینجا به چم "مالکیت" نیست،
به چم نگه داشتن و سرپا نگه داشتن و
زنده نگه داشتن و انیهاست،که امروزه
هم برای نمونه در واژه ی مهمانداری،
ممکلت داری و اینها هم هنوز دیده میشود.
پس میشود :
" کسی که خوبی ها و نیکی هارا سر پا و استوار نگه میدارد"

پارسیگر

Anarchy #۲۷۷

@@Ouroboros

مدیر حقیقی بخش صندلی داغ ، سوال اختصاصی از جناب مزدک بامداد ندارید 😄 ؟

Ouroboros #۲۷۸

آنارشی جان سوال که بسیار است اما باید صفحات را تک‌تک بخوانم مبادا پرسشی تکراری باشد 😓
علی الحساب چندتایی را که یقین دارم کسی پیشتر نپرسیده مطرح می‌کنم:
۱.

پاسخ شما برای کسانی که دیالکتیک را روشی برای توجیه تناقضات فکری معرفی می‌کنند چیست؟

۲. آیا هیچ گونه آشنایی با آثار ویتگنشتاین، به خصوص ویتگنشتاین متاخر دارید؟ اگر بله، نظرتان درباره‌ی تحقیقات فلسفی چیست؟
۳.

نظرتان پیرامون انتقاد لودویک فون میزس به اقتصاد سوسیالیستی چیست؟

۴.

نظرتان درباره‌ی قضیه‌ی اوکیشیو چیست؟ آنرا چگونه پاسخ می‌دهید؟

۵. نگرتان پیرامون جنبش و تئوری آنارشیستی چیست؟
۶. نگرتان پیرامون روانشناسی فرگشتیک چیست؟
۷.

آیا به وجود عینی نژاد و جنسیت باور دارید یا آنها برساخته‌هایی اجتماعی می‌پندارید؟

Dariush #۲۷۹

درود، من هم سوالاتی دارم، اما چون بیمِ آن دارم که تکراری باشند، فعلا آنها را میگذارم برای وقتی که جستار را به طور کامل خوانده باشم.

حلا ولی پرسشم این است که دانش مزداهیک‌تان در چه حد است؟ همآورد می‌طلبید آیا؟😬😊

مزدك بامداد #۲۸۰
Ouroboros

پاسخ شما برای کسانی که دیالکتیک را روشی برای توجیه تناقضات فکری معرفی می‌کنند چیست؟

"توجیه" به خودی خود بدی کار را میرساند داشتن "پادستیزی اندیشه" (تناقض فکری) که
دیگر براستی یک بدبختی بزرگ میباشد! و از انیرو این پرسش شما رتوریک است.
من تنها میتوانم بگویم که مارکسیستها از این فرایافت برای نیکنمایی دروغین هیچ چیزی
سود نمیبرند چون ستیز درونی در اندیشه هایشان نیست، به وارونه مارکسیسم یکی از
کمتا ترین جهان بینی هاست که دارای سازگاری درونی میان بخش های خود است و
از اینرو در زمان بسیار اندکی، کامیابی های شگرف و هنایش های ماندگار داشته و
داستانش هم ، به وارون امید سرمایه داران و بهره کشان، پایان نگرفته است.

دیالکتیک، فرایافتی است که اگر بخواهیم ساده بگوییم، میکوشد که دگرنده بودن جهان
مادی را برساند و بر آن پای فشارد، دگرگونی هایی که گاه سامانه ای وارون سامانه ی
پیشین را پدید میاورند، یا ساختار های کهن را میشکنند و ارزش های گذشته را بی ارزش
مینمایند. این به این چم نیست که قانون ماده در دگرگونی است، قانون ماده یگانه و
استوار و بیدگرگونی است، چیزی که دگرگون میشود، چینش مادی است و نه ویژگی
و قانون های ماده؛ آب گاهی روان و گاهی یخ و گاهی بخار است ولی الکترون و پروتون
همواره همیدیگر را میربایند!

*
پادستیزی = contradiction


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۸۱
Dariush

حلا ولی پرسشم این است که دانش مزداهیک‌تان در چه حد است؟ همآورد می‌طلبید آ

از مزدائیک، "فمن یعمل " سردر میاورم، ولی نمیدانم چرا بایستی درخواست هماورد بنمایم؟
شما که امروزه میتوانید هر پرسمان مزدائیک را از همین اندرتار پاسخ بجویید ! و اگر فردیدتان
این است که من برای نمونه "گمان پوانکاره" را پایور کنم، نه این را به شما دوستان جوان وا مینهم!


پارسیگر

Reactor #۲۸۲
Reactor

درود بر مزدک خردمند

چندی پیش بحثی بین دوستان مطرح شد که موضوعش درباره ی تربیت کودک سالم با/بدون پدر و مادر بود.

خلاصه ی مطلب رو اگر بخوام بگم این بود که تعدادی از دوستان معتقد بودند با پیشرفت های دهه های اخیر و وجود کودکستان و روانشناس کودک و امکاناتی از این قبیل, دیگر لازم نیست که برای تربیت سالم و بوجود آوردن یک فرزند نرمال (از این هایی که باعث افتخار خانواده میشن!)لازم نیست پدر و مادر مثل قدیم ها زیر یک سقف با هم زندگی کنند. و میتونن بعد از 3-4 سال بعد از تولد کودک از هم طلاق بگیرند!

آن طرف بحث هم عده ای دیگر از دوستان مدعی بودند که وجود پدر و مادر برای تربیت یک کودک سالم لازمه و اینکه پدر و مادر کنار هم شاهد رشد کودک باشن لازمه برای اینکه در آینده اون کودک, به یک فرد موفق و مفید برای خودش و جامعه تبدیل بشه!

هر کدام از دوستان هم دلیل های خاص خودشون رو داشتند.

مایل هستم نظر شما بزرگوار رو بدونم

سوال من رو پاسخ ندادید

مزدك بامداد #۲۸۳
Reactor

سوال من رو پاسخ ندادید

با پوزش.
سخن شما درست است، از نگرگاه پداگوژی، کودک تا همان ۳-۴ سالگی نیاز بایسته به
نزدیکی زادآوران و بویژه مادر دارد و پس از آن نیاز او کاهش می یابد و برای همین هم
میتوان کودک را از از همان سالها به کودکستان فرستاد. در اینجا اگر پدر و مادر میخواستند
و میباست که همدیگر را رها کنند، گرفتاری بزرگی برای کودک نمیشد ولی با انیهمه برای
سالهای پسین تر هم بودن اینها برای کودک/نوجوان سودمند است. چرا که آمار نشان میدهد
که کودکانی که سرپرستی دارند، در آموزشگاه ها، برجسته تر میباشند. تازه در میان آنها،
کودکانی که پدر و مادر دانش آموخته دارند، بازهم برجسته ترند. بیگمان برای شما هم پی
آمده که در انجام کارهای دبستان، به او یاری کرده و برای نمونه یک پرسمان هندسه و
مزدائیک را برای او گشوده باشید. از سوی دیگر در کشور های باختری، جدایی پدر و مادر
برابر با جدایی آنها از فرزندان نیست و آنها برای نمونه در پایان هفته، کودک را به خانه ی
یکی از زادآوران میبرند و یا گاه باهم به جایی و به راهی میروند.

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۸۴
Ouroboros

نظرتان درباره‌ی قضیه‌ی اوکیشیو چیست؟ آنرا چگونه پاسخ می‌دهید؟

هنوز کسی پیدا نشده که بتواند مارکس را در هم بکشند!
پاسخ این داستانرا هم پیش از من داده اند:

کارکِدی، فاستر و دلایل بحران | مجله هفته
https://sites.google.com/site/radicalperspectivesonthecrisis/finance-crisis/on-the-origins-of-the-crisis-beyond-finance/carchedireturnfromthegrave

مزدك بامداد #۲۸۵
Ouroboros

نظرتان پیرامون انتقاد لودویک فون میزس به اقتصاد سوسیالیستی چیست؟

این کارگزار سرمایه داری هار "لیبرال" که هرگونه دست دولت را در سرایداشت ناروا میشمرد
( که اکنون هم گندش درآمده!) هم بیخود میگفته است، چرا که "بها" یا همان کار نیازین برای
بنمایه هارا نباید به بایستگی از روی بازار دانست، بساکه میتوان با برآوردی نخستینی و چرخه ی
خورد و بازخورد ( feedback -circuit ) به آن دست یافته و در شمارگری ها بکار بست.

(رسیدن به ایستار ترازمند در پی کوش و ایرنگ در چرخه ی بازخورد)

سامانه ی چرخه ی خورد و باخورد، هم اکنون در سامانه های سیبرنتیک هم برای بهسازی
خود، از راه به شمار آوردن برونداد ها ( output ) در رفتار پسین در چرخه ی پسین داده-پردازی
است. از بیخ، این روش و این سامانه، روش فرگشتی طبیعت هم بوده و هست.
---
برای همین هم سرایداشت و برنامه ریزی های شوروی و کمونیستها بسیار کارآمد بود و با همه ی
کارشکنی ها و فشار های جنگ سرد و جنگ ستارگان و باز کردن جنگ های فرسایشی پروکسی
در نیکاراگوئه و آنگولا و اتیوپی و موزامبیک و ... .. توانست ایستار اَبَرکشوری را بدست آورده و نگاه
دارد. بهایی هم که جهان باختر برای شکست شوروی پرداخت و نیز هنوز بر دوش سدها میلیون
کارگران بدبخت از شیلی گرفته تا نوک آفریکا و خاورمیانه و ... سنگینی میکند، از انیرو بسیار
بسیار بالا بود و یکی از انگیزه هایی است که امروزه این سرایداشت بهره کشانه لنگ میزند
و اینکه بازهم باد در بادبان چپ ها میوزد!

پارسیگر

Reactor #۲۸۶

با سپاس از پاسخ شما گرامی

مایل بودم نظرتان را درباره ی موضوعات زیر نیز بدانم:

1. پرده ی بکارت
2. مهریه
3. کار زنان بیرون از خانه
4. سکس آزاد

5. فمنیست
6. برابری حقوق زن و مرد
و انقلاب(هر شکلی از آن)
و حقوق حیوانات

عذر میخواهم اگر طولانی هست.
شاید سوال های بیشتری نیز مانده باشد.

Dariush #۲۸۷
مزدك بامداد

از مزدائیک[1]، "فمن یعمل " سردر میاورم، ولی نمیدانم چرا بایستی درخواست هماورد[2] بنمایم؟
شما که امروزه میتوانید هر پرسمان[3] مزدائیک را از همین اندرتار[4] پاسخ بجویید ! و اگر فردیدتان
این است که من برای نمونه "گمان پوانکاره" را پایور[5] کنم، نه این را به شما دوستان جوان وا مینهم!

خیر گرامی، از این جهت گفتم که به هرحال مساله‌های مزداهیک به گونه‌ای، معمای ذهنی نیز محسوب می‌شوند و بازی کردن و کلنجار رفتن با آنها خوشی‌آور است. گفتم شاید شما هم در این مورد با من همسو هستید و تمایل داشته باشید با چند مساله‌ در این مورد خود را بیازمائید. اگر نه که هیچ💐

مزدك بامداد #۲۸۸
Dariush

خیر گرامی، از این جهت گفتم که به هرحال مساله‌های مزداهیک به گونه‌ای، معمای ذهنی نیز محسوب می‌شوند و بازی کردن و کلنجار رفتن با آنها خوشی‌آور است. گفتم شاید شما هم در این مورد با من همسو هستید و تمایل داشته باشید با چند مساله‌ در این مورد خود را بیازمائید. اگر نه که هیچ💐

آری دوست گرامی، همچنان که دوست فرهیخته ی ما MEHDI ،
جستار " چیستان های شترنگ" را پدید اورده، شما نیز میتوانید
جستاری بنام چستان های مزدائیک پدید بیاورید که دوستداران
این فرهشت، در ان هنباز شوند.


پارسیگر

Ouroboros #۲۸۹
مزدك بامداد

هنوز کسی پیدا نشده که بتواند مارکس را در هم بکشند!
پاسخ این داستانرا هم پیش از من داده اند:

«نابود» نمی‌کند اما ورزش خوبی برای ذهن است.
پاسخ کلیمن پایان ماجرا نیست، بلکه بحثهای بسیار هیجان‌انگیزی را براه انداخته که هنوز در جریان است(خصوصا میان او و دیوید لیبمان، که هر دو هم مارکسیست هستند). حداقل متصور، حتی با پذیرش نقد کلیمن آنست که قضیه‌ی اوکیشیو باعث می‌شود بتوان شرایطی در اقتصاد کاپیتالیستی بوجود آورد که از تضاد ذاتی مارکس مبری باشد(مثلا شرایطی که در آن همه‌ی سرمایه‌داران در توطئه‌ای مشترک قیمتها را بطور کاملا مصنوعی تعیین می‌کنند و از این طریق تداوم افزایش سود را تضمین می‌کنند؟).

مزدك بامداد #۲۹۰
Reactor

با سپاس از پاسخ شما گرامی
مایل بودم نظرتان را درباره ی موضوعات زیر نیز بدانم:
1. پرده ی بکارت
2. مهریه
3. کار زنان بیرون از خانه
4. سکس آزاد

این ها تنها در همبود هایی که زنان همچون کالا خرید و فروش میشوند،
که اکنون بیشتر همبود های اسلام زده هستند ، روا هستند. برای نمونه
دوشیزگی یک جور باندرول است که در روی بسته های سیگار و باده هم
میتوان دید که نشان بدهد کسی از این بتری ننوشیده و "دست دوم" نیست و ...
اگر در همبودی، زنان سزامندی شهرمندی و شهروندی یکسان با مردان
داشته باشند، از دید سرایداشتی و فراهم سازی زیستی ، به مردان
(پدر، شوهر، برادر) وابسته نباشند، نیازی به خود فروشی قانونی
( عقد اسلامی یک پیمان نامه ی خودفروشی است که در آن زن به
عربی میگوید که خود را به بهای چنین و چنان به تو گا.. یاندم و مرد
هم میگوید که این بده‌بستان را "پذیرفتم". از آن پس دیگر افسار زن
در دست شوهر است که جنس را خریده. کتکش هم میتواند بزند،
یا هتّا او را بکشد، اگر جنس از این پیمان نامه سرپیچی نماید!) نیست
ولی در همبود های پیشرفته ی جهان که چنین نیست، دیگر
دوشیزگی هم از "ارزش" می افتد و زنان و مردان میتوانند با
هرکسی کزو خوششان امد و او هم خوشش آمد، دوست بشوند و ...


پارسیگر

مزدك بامداد #۲۹۱
Ouroboros

آیا به وجود عینی نژاد و جنسیت باور دارید یا آنها برساخته‌هایی اجتماعی می‌پندارید؟

ژنتیک یک دانش نوین و استوار است و بر این پایه ، بسته به دگرسانی ژنها، و
کران‌نمایی دانشیک که خودمان داریم، میتوان این دگرسانی را بسته به بزرگی
و کوچکی شان در واژه های تیره، گونه، نژاد و .. جای داد. برای نمو نه ما از
گونه هوموسپاینس هستیم و روشن است که مانند هر جانوری دارای زیرگروه-
هایی باشیم. تازه خود ما هم به همراه میمون ها و گوریل ها در یک گروه بالاتری
جای داده شده و با انها خویشاوند ژنتیک شمرده میشویم و سرانجام از انجا
که ریشه ی همه ژن ها یکسان است، همه ی جانداران در گروه زیندگان جای
میگیرند. روشن است که آدمی، سیمای بیرونی را برای کران‌نمایی واژه ی
"نژاد" برای بازتاب اینگونه دگرسانی ژن ها در هومن ها برگزیده است و برای
دگرسانی ها ی دیگر سیمایی و کارکردی ( مانند زایدن و نزاییدن) که انیها
هم باز از دگرسانی ژن ها ، مانند کروموزوم های X،Y میایند، هم واژه ی جنس
را برگزیده ولی به هرروی این فرایافت ها به دگرسانی های ژنتیک بر میگردد
که بیشتر از دیدگاه سیما و کارکرد رده بندی شده اند. زمانی که دگرسانی
ژنتیک میان دو تن کم باشد، و در سیما و کارکرد دیده نشود، برای آدمی هم
مهند نیست که آنرا در کران‌نمایی های خود بازتاب دهد. پس ما به این
بخش بندی هایی که بازتاب دگرسانی ژن ها هستند و در سیما و کارکرد
هم بازتاب می یابند، برای ساماندهی رفتار و دانش خود نیاز داریم، همچنان
که دانش را به چند بخش و رشته کرده ایم ولی در بیخ به یک جهان یگانه
مینگریم. برای نمونه من, برای یک فیزیکدان تنها یک پیکره پر از اتمها هستم،
برای شیمیدان، یک دستگاه زیستشیمیایی و پر از مولکول ها، برای دانش
مکانیک، یک پیکره با تنمایه ی چند کیلو یی که باید در ساختن آسانسور و ...
بشمار رود، برای پزشک، گردآیه ای از اندام ها و دستگاه های زیستی مانند
دستگاه گوارش و ... برای روان شانس یک ابژه ی روانشناسی که دارای
خودآگاهی و .. است و و برای دانشمند سرایداشتی، یک گسارنده و باژ دهنده
و .. ولی در بیخ من یک "چیز" بیشتر نیستم ، همه ی اینها باهم هستم .

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۹۲
Reactor

فمنیست

فمینیسم که اکنون گویا در میان بسیاری از هموندان این سخنگاه نکوهیده است، از دید من این چنین نیست.
جنبش آزادی خواهی و برابری خواهی زنان با واژه فمینیسم گره خورده و این جنبش هم با جنبش چپ بسیار
در پیوند بوده و هست. خواسته های انان هم خواسته های دادگرانه ای بنگر میرسند، بویژه پس از اینکه
بدانیم که چه ستمهایی در درازای هزاره ها بر آنها روا شده ( بویژه در همبود هایی که دین های سامی دارند)
برخی از درخواست های انها را که تندروانه برآورد میشوند، میتوان دریافت. روشن است که از آنجا که خشم
و بی بهرگی* سده ها فروخورده و انباشته شده اند،اکنون در این گونه جنبش ها چون آتشفشان خودنمایی میکنند.
ولی پس از زمانی که آتش این خشم ها با رسیدن به برخی و ترازی, از این خواسته ها سرد تر شود، به یک
ایستار بهنجار و دادگرانه برای همه ی هومنی خواهیم رسید و برخی تندروی های برخی زیرگروه های فمینیستی
نیز بادی در بادبان کشتی خود نیافته و ترازمند و یا فراموش خواهند شد.

*بی بهرگی = محرومیت

پارسیگر

chipollini #۲۹۳

آقای مزدک من گیلانی هستم و با خواندن صحبت های شما بسیار کنجکاو هستم بدانم شما گیلانی هستید یا مازندرانی؟ حتی آنقدر کنجکاو شدم که در این فاروم ثبت نام کردم!!!!!!!!!!! یک پرسش دیگری هم دارم و آن اینست که اینکه می گویند فری ماسون ها با شیطان ارتباط دارند و نمیدونم جن ها روی صفحه های شطرنجی ظاهر میکنند حقیقت دارد؟؟ البته میدانم که شما به جن معتقد نیستید اما آیا واقعا فری ماسون ها همچین عقایدی یا بهتر بگویم همچین ادعاهایی دارند؟؟ متشکرم

Theodor Herzl #۲۹۴

با تشکر از کسانی‌ که در این جستار شرکت کردند ، من فکر می‌کنم این جستار صندلی داغ را مثل بقیه قفل کنیم ، مزدک گرامی‌ این سوال آخر و هرچه که از این جستار به ذهنتان می‌رسد را در جستار پرسش و پاسخ با مزدک پاسخ بدهید ، با تشکر از شما برای شرکت در این جستار.🌺

Anarchy #۲۹۵

فکر میکنم چند سوالی از امیر هم باقی مونده هنوز...

اما من فکر میکنم بگذاریم مدتی باز بمونه جستار ، چون ممکن دوستانی دیگری هم بیان و سوالاتی داشته باشن !!

مزدك بامداد #۲۹۶
chipollini

آقای مزدک من گیلانی هستم و با خواندن صحبت های شما بسیار کنجکاو هستم بدانم شما گیلانی هستید یا مازندرانی؟ حتی آنقدر کنجکاو شدم که در این فاروم ثبت نام کردم!!!!!!!!!!! یک پرسش دیگری هم دارم و آن اینست که اینکه می گویند فری ماسون ها با شیطان ارتباط دارند و نمیدونم جن ها روی صفحه های شطرنجی ظاهر میکنند حقیقت دارد؟؟ البته میدانم که شما به جن معتقد نیستید اما آیا واقعا فری ماسون ها همچین عقایدی یا بهتر بگویم همچین ادعاهایی دارند؟؟ متشکرم

نمیتوانم پاسخ دهم ولی چامه ای به ویرم رسید که مینویسم:
خدا داده به ترکان پادشاهی
به گیلک چاپلا و شوره ماهی

پارسیگر

chipollini #۲۹۷
مزدك بامداد

نمیتوانم پاسخ دهم ولی چامه ای به ویرم رسید که مینویسم:
خدا داده به ترکان پادشاهی
به گیلک چاپلا و شوره ماهی

پارسیگر

آقای مزدک من نمیدانستم که ممکن است با مشخص شدن گیلانی یا مازندرانی بودن به مشکل بیافتید و امیدوارم منو ببخشید
اما قبول کنید من به اندازه شما باهوش نیستم که با این چامه خدا داده به ترکان پادشاهی به گیلک چاپلا و شوره ماهی متوجه شوم!!!!
هوش من در آخرین حد ممکن!!! ترک بودن شما را کاملا مردود میداند و در بهترین حالت یکی از والدین شما رگی ترکی داشته که باز هم بعید میدانم!!
در مورد چامه هم بستگی دارد شما این را برای دیگران میخواندید یا دیگران به شوخی برای شما!!!!!!!! معمولا کسی اگر چنین چامه ای را خود بخواند مازندرانی است!!!
دوستی با زنده یاد احسان طبری هم احتمالاتی به همراه دارد اما قطعی و یقینی نمی توان نظر داد
هرچند دوستی ترک دارم که مدام جوک ترکی میگوید!!!!!!!
چاپلا برای ما جوان ها شناخته شده نیست مگر آنکه به قول اینترنت!!! واژه ای گیلکی -کردی باشد!!!! به معنای کف زدن و شادی کردن
کباب انار زده را هم من هم دوست دارم چون گیلانی ام!!!!!!!!!

اما بدون راهنمایی غیر ممکن است متوجه شوم شاید به آدمی هوشمند تر از من نیاز باشد!!!!!!!! که البته بسیجی ها بعید است تا همین جا هم متوجه شوند!!!!!! البته هرگز دوست ندارم مشکلی برای شما پیش بیاید!! اما چه کنیم کنجکاوی آدم را دیوانه می کند!!!

مزدك بامداد #۲۹۸
chipollini

آقای مزدک من نمیدانستم که ممکن است با مشخص شدن گیلانی یا مازندرانی بودن به مشکل بیافتید و امیدوارم منو ببخشید
اما قبول کنید من به اندازه شما باهوش نیستم که با این چامه خدا داده به ترکان پادشاهی به گیلک چاپلا و شوره ماهی متوجه شوم!!!!
هوش من در آخرین حد ممکن!!! ترک بودن شما را کاملا مردود میداند و در بهترین حالت یکی از والدین شما رگی ترکی داشته که باز هم بعید میدانم!!
در مورد چامه هم بستگی دارد شما این را برای دیگران میخواندید یا دیگران به شوخی برای شما!!!!!!!! معمولا کسی اگر چنین چامه ای را خود بخواند مازندرانی است!!!
دوستی با زنده یاد احسان طبری هم احتمالاتی به همراه دارد اما قطعی و یقینی نمی توان نظر داد
هرچند دوستی ترک دارم که مدام جوک ترکی میگوید!!!!!!!
چاپلا برای ما جوان ها شناخته شده نیست مگر آنکه به قول اینترنت!!! واژه ای گیلکی -کردی باشد!!!! به معنای کف زدن و شادی کردن
کباب انار زده را هم من هم دوست دارم چون گیلانی ام!!!!!!!!!

اما بدون راهنمایی غیر ممکن است متوجه شوم شاید به آدمی هوشمند تر از من نیاز باشد!!!!!!!! که البته بسیجی ها بعید است تا همین جا هم متوجه شوند!!!!!! البته هرگز دوست ندارم مشکلی برای شما پیش بیاید!! اما چه کنیم کنجکاوی آدم را دیوانه می کند!!!

دوست گرامی، چاپلا همان چلو و پلو هست،
من هم کباب انارزده با گردو را بسیار دوست دارم.
بهترین آنرا هم میتوان در رستوران جهانگیری در رشت نوش جان فرمود.

مزدك بامداد #۲۹۹
chipollini

یک پرسش دیگری هم دارم و آن اینست که اینکه می گویند فری ماسون ها با شیطان ارتباط دارند و نمیدونم جن ها روی صفحه های شطرنجی ظاهر میکنند حقیقت دارد؟؟ البته میدانم که شما به جن معتقد نیستید اما آیا واقعا فری ماسون ها همچین عقایدی یا بهتر بگویم همچین ادعاهایی دارند؟؟ متشکرم

نه، فراماسون ها با اهریمن/شیطان هیچ پیوندی ندارند، نه تنها ز اینرو که اهریمنی در کار نیست،
بساکه برای اینکه آنها ادم های خداپرستی هستند، گرچه خدای ان ها خدای دانش هاست و نه
خدای یک دین ویژه. این یک انجمن فندسالاران بوده که اکنون بیشتر یک کلوب مردانه شده است،
بر این پایه همچنین نمی توانند که لوسیفر را در تخته شترنگی و یا جز آن ، بجای فراخوانند.
من هم که هرجایی که مرا فرا بخوانند نمیروم.

پارسیگر

Russell #۳۰۰

مزدک گرامی این شخصیت‌ها هم بنظرم آمد و برایم جالب است نظرتان را درباره‌‌یِ اینها و تحلیلتان از رفتار و شخصیتشان بگویید، مخصوصا اولی که یک اشاره‌ای به او کردید بنظرم جالب آمد:
1-علامه طباطبایی

2-خمینی
3-احمد و حسین خمینی (نوه ها)
4-بهشتی
5-مطهری
6-رضا پهلوی
7-احمدی نژاد
8-خاتمی
9-روحانی