با مهر نخست می خواستم مایگان هایی که تا کنون خود پسندیدید را بگویید؟
1.هم اکنون زبان فندی خودم انگلیسی ست و آشنایی کمی هم به زبان های ترکی، عربی و فرانسه دارم و زبان اندیشه ام پارسی است (هم اکنون هر چه تنهاتر بیشتر)
2. در زمینه ی دانش هواپیما (همچنین آروینی)، هنر بویژه دیسآوری (همدم تنهایی ام)،و پیرامون روانکاوی، روانشنای، رفتارشنای(ethology) و فرزانش، نگاهی هامی داشته ام همچنین در ادبسار هم آموختن زبان پهلوی را در پیش خواهم داشت.
3. در هر زمینه با نگر به در دسترس بودن شان در ایران باشد
شادی تان افزون باد
بکوشید این نسک هارا با چاپ پیش از جمهوری اسلام پلید بیابید.
گلستان سعدی تاریخ ایران باستان نوشته ی حسن پیرنیا دمی با خیام ، از علی دشتی بیست و سه سال، از علی دشتی دو قرن سکوت از زرین کوب نقاب های خدا و قدرت اسطوره و ... از جوزف کمبل "مرزبان نامه" از اسپهبد مرزپان رستم پور کارنوند تورات انجیل یوحنا اسپارتاکوس ، از هوارد فاست تاریخ تمدن از ویل دورانت برخورد تمدنها از هانتینگتون اندرزنامه ی آذرپاد مهراسپندان ( برگردان از پهلوی) انحطاط و سقوط امپراتوری روم(The History of the Decline and Fall of the Roman Empire) از گیبون دانلود ظهور و سقوط رایش سوم نوشته : ویلیام شایرر - چند بخشی
Drei Quellen und drei Bestandteile des Marxismus, W.I . Lenin ( سه منبع و سه جزء ماتریالیسم ، از لنین)
---- Fabric of the Cosmos from Brian Greene نسک های استفن هاوکینگ مانند جهان در پوست گردو و تاریخچه ی زمان همه ی داستان های ایساک آسیموف (اسحق عاصموف) The cambridge Illustrated History of words science
این فهرست برخی نسک های بدردخور که از سوی هموندان حزب توده ی ایران نوشته و یا ترزبان شده اند
چند رُمان: چگونه پولاد آبدیده شد، از نیکلای آستراوسکی بینوایان از ویکتور هوگو ( کهن ترین بازگردان یا به فرانسه) موشها و آدمها- خوشه های خشم از جان اشتان بک گوژپشت نوتردام از ویکتور هوگو تبریز مه آلود، از اردوبادی چشمهایش ، از بزرگ علوی تصویر دوریان گری از اُسکار وایلد افسانه های هانس کریستان آندرسن مادر از ماکسیم گورکی ( و اگر نسک های دگری چون "دوران کودکی" گیرتان آمد) پیرمرد و دریا از ارنست همینگ وی جان شیفته از رومن رولان، برگردان از به آذین شرلوک هولمز ، از سر آرتور کونان دویل ( همه ی نسک ها) رابین هود، از الکساندر دومای پدر "دایی جان ناپلئون" و "ماشالله خان در دربار هارون الرشید" از ایرج پزشکزاد آشیانه عقاب ، الموت ولادیمیر بارتول / خداوند الموت پل آمیر خواجه ی تاجدار " چنگیز خان"، از واسیلی یان عشقهای عمر خیام از هارولد لمب
دوست گرامی، همانگونه که گفتم، بخشایش در زمانی برازنده است و بر روی کسی که بخشوده میشود، هنایش هایسته مینهد که از جایگاه چیرگی و پیروزی و بزرگی باشد. شما تنها زمانی میتوانید دشمن خود را ببخشید که در دست شما باشد. تنها و تنها آنگاه که او از شما بیم آسیب دارد، میتواند ارزش بخشایش را دریابد. جز این، همانگونه که گفتم، سرشت آدم این است که شما را زبون و ناتوان میپندارد. شما نباید دید بسیار آرمانی به آدمها داشته باشید. آدم فرهیخته که شایسته ی نام هومن باشد کمینگان هستند و بیشینگان همان هایی هستند که گفتید که زمانی کاری را نمیکنند را نتوانند.در یک چنین جنگلی ، باید خود را با نورم و هنجار جنگل همساز کنید و بکوشید که یک خورده بهتر باشید، نه بسیار! چرا که رفتار هر کس مانند یک کـُد است که اگر شما در جایی سیگنال و کـُد نادرست را بدهید، بزرگواری تان همچو سستی مینماید و خوبی تان همچون بدی. من اگر در باختر زمین انگشت شستم را بالا بگیرم،👍 نشانه ی آرزوی کامیابی و تندرستی است و اگر همین کار را در ایران بکنم، نشانه ی بیلاخ و دشنام ! درست است که ما همواره زورمان به ستمگران مان نمیرسد ولی بسته به ابزار و راه هایی که در دست است باید دید که آیا میتوان جنبشی کرد یانه؟ من هم اگر در بازی شترنگ ببینم که شانسی برای بردن دارم، یا هماورد من پاشنه ی آشیلی دارد، هنوز واگذار نمیکنم. هرچه باشد شما هم در آن همبود، دوستان و خویشان و یاورانی دارید و راه و چاه و کـُد آن جارا بهتر میشناسید و شترنگ باز باهوش هم هستید. ولی اگر سرنجام کاری هم نتوان کرد، دستکم به خود میگویید که کوشش خود را کردید و نشد! ما که نمیتوانیم برای انیکه دماغ سوختگی مان کمتر باشد برای خود بهانه بتراشیم که چون من بزگوار بودم، یارو را بخشیدم!؟ چنین چیزی تا پایان زندگی خوره ی روان است. راه دیگر همچنان که گفتم، اگر بشود، گریز از چنین جاها و آغازی دوباره است. و سرانجام یک راه دیگر هم هست و آن اینکه ببینید که یارو از آزار شما چه آماجی دارد و چه خوشی میبرد . اینجا شما راه گشایش را پیدا کنید ، یا با رفتاری دیگر، این خوشی را به او ندهید. گاهی هم براستی هیچ کاری نمیشود کرد و باید سنگ زیرین آسیا بود تا زمانی شاید کار به دست شما بیفتد. • پارسیگر
بسیار خوب. به جای بخشش هر واژه ای که مناسب است بکار ببرید. کسی به شما ظلمی می کند و شما زورتان نرسیده انتقام تان را بگیرید. چگونه با این موضوع کنار می آیید و این موضوع را رها می کنید تا شما را اذیت نکند و مانع لذت بردن و استفاده شما از زندگی نشود؟
بسیار خوب. به جای بخشش هر واژه ای که مناسب است بکار ببرید. کسی به شما ظلمی می کند و شما زورتان نرسیده انتقام تان را بگیرید. چگونه با این موضوع کنار می آیید و این موضوع را رها می کنید تا شما را اذیت نکند و مانع لذت بردن و استفاده شما از زندگی نشود؟
اگر زورم نرسد، من راه چاره جویانه ی میانه را میروم . میکوشم که دوستان همدرد و یاران همراه و هم اندیشان و ابزار جنگی و توانمندی و پول و .. را با دوراندیشی گردآوری نمایم. میکوشم که ژرفتر و هوشمندانه تر کار کنم و آماده باشم که بتوانم در سر بزنگاه، کین خود را بستانم. همزمان، میکوشم که این تیرگی بر سراسر زندگی ام سایه نیفکند و این تلخی ها را به خانواده و فرزندان نابرنا ، واگیر ندهم و بدینگونه سپری برای خانواده ام باشم، و نیز سوخته دلی ام را به سر کسانی که زیر سایه ی من هستند نکوبم. چرا؟ چون اگر داستان را سراسر فراموش کنم، با خاموشی خود ستم را روا و ستمگر را آسوده دل کرده ام و فرزندان و آیندگان را نیز بدان سرنوشت تلخ ایراخته ام و اگر همه ی زندگی خود را بی دوراندیشی در راه کینه نهاده و خونسردی و شکیبایی و برباری ام را از دست بدهم، خودم و آنِ خودم از میان میرویم و باز دشمن آسوده دل میشود. چو در تاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید، نه زور • پارسیگر
چندی پیش بحثی بین دوستان مطرح شد که موضوعش درباره ی تربیت کودک سالم با/بدون پدر و مادر بود.
خلاصه ی مطلب رو اگر بخوام بگم این بود که تعدادی از دوستان معتقد بودند با پیشرفت های دهه های اخیر و وجود کودکستان و روانشناس کودک و امکاناتی از این قبیل, دیگر لازم نیست که برای تربیت سالم و بوجود آوردن یک فرزند نرمال (از این هایی که باعث افتخار خانواده میشن!)لازم نیست پدر و مادر مثل قدیم ها زیر یک سقف با هم زندگی کنند. و میتونن بعد از 3-4 سال بعد از تولد کودک از هم طلاق بگیرند!
آن طرف بحث هم عده ای دیگر از دوستان مدعی بودند که وجود پدر و مادر برای تربیت یک کودک سالم لازمه و اینکه پدر و مادر کنار هم شاهد رشد کودک باشن لازمه برای اینکه در آینده اون کودک, به یک فرد موفق و مفید برای خودش و جامعه تبدیل بشه!
هر کدام از دوستان هم دلیل های خاص خودشون رو داشتند.
؟ اگر میآیند مهند ترین تفاوتشان چیست ؟ و اگر میشوند.... بارها شنیده ام که انیشتین چه کارهایی کرده، فردوسی چه کرده و چه و چه ، اما همیشه این پرسش پیش آمده که چگونه این کارها را انجام داده اند، چگونه با دست خالی صخره ها را درنوردیدند ، از دید من یک شخص عادی نمیتواند این پرسش را پاسخی شایسته دهد، چون تا جایی میتوانی راهنمایی کنی که خود پیموده باشی از این رو مزاحم شما شدم با یک پرسش ؟ چگونه؟؟
یکی از پیش ویژگی ها، به روشنی مغز تندرست و بزرگ و مادری است که سیگاری و الکلی نباشد، که این ویژگی زادی است. دیگر اینکه پدر ومادرش خل و چل و سیفیلیسی و اینها نباشند که ژن های بد به فرزند بدهند. اینهم زادی است . ویژگی سوم، خورد و خوراک درست و پرمایه دستکم تا پایان دوسالگی میباشد. این به فرهنگ (زیستبوم، آگاهی پدر ومادر، دارایی پدر و مادر و ..) بر میگردد. ویژگی دیگر این است که او کوشنده و پرکار باشد. هرگز هیچ تنبلی به جایگها اَبَرهوشمندی نترسیده و این آدمها، از خود همواره کوهی از آفریده ها و نوشته ها بجای نهاده اند، مانند پور سینا، لئوناردو داوینچی، . دیگر اینکه آگاهی این آدمها تنها در یک رشته نبوده و گسترده و هماگیر بوده. کسانی که در یک رشته ویژه بسی ژرف میشوند، دیگر نمیتوانند بیرون از چارچوب اندیشیده و از "بالا" به جهان بنگرند. برای نمونه انشتین میان کادر دانشگاهی کلاسیک زمان خودش نبود ، بساکه در یک دیوان دفتر آگاشت نوآوری ها و نوبرساخته ها ( ثبت ابتکارات و اختراعات) نشسته بود و از هر دری سخنی و آگاهی ای به او میرسید. پور سینا هم همه ی آگاهی های زمان خود را فرا گرفت و تنها در فلسفه یا تنها در ادبسار و یا فقه نرفت و تک گـُسترایی ( تک بعدی) نشد. بدینسان بود که یک نوپندار (الهام) میتوانست در مغز اینها پدید آید و راه یابد. دیگر اینکه آن همبود که در آن زاده شده اند، به او شایندگی آموزش و پرورش درست را میداد و در جهان، در تراز بالای دانشیک میبود، مانند ایران در زمان پورسینا، و ایتالیا در زمان لئوناردو و آلمان در زمان انشتین. دیگر سامه ی اَبَرهوشمند شدن، که بازهم به فرهنگ بر میگردد این است که مغز او بسیار با دین بسته و تاریک نشده باشد. هماگونه که میدانیم، بزرگانی چون پورسینا یا لئوناردو، دینزده نبودند و گاه با دین دشواری هم داشتند، خود انشتین هم به خدای ترادادی سامی و .. باور نداشت و هم اندیشه با اسپینوزا بود. پس اگر انشتین در عربستان زاده بود، میشد شتر چران خوبی، اگر در جمهوری اسلامی بود، بساز بفروش یا آخوند زرنگی میشد، اگر پدر و مادرش بی چیز بودند، باید میرفت کارگری و کفشدوزی میکرد ( برای نمونه) و .. پس میبینم که باید چندین سامه ی سخت و شکننده گرد هم آید تا از ترکش تاریخ تیر اَبَرهوشمندی باری رها گردد.
نظر شما در مورد کشور اسرائیل ، دعوای عربها با اسرائیل و کلا صهیونیسم چیست جناب مزدک؟
نگر من این است که صهیونیست ها و در کلان، بنی اسرائیل ویژگی های هایسته ای دارند که ما بایستی از انها یاد بگیریم. آنها پس از بیش از دو هزار سال توانستند به آرمان شان که بازگشت به کشور نیاگان خود یا همان یهودیه و اسرائیل بود و شهری که داود و سلیمان بنیاد نهاده و پرورش دادند ( یا همان اورشلیم)، جامه ی فربود بپوشانند. انها در این سده ها و هزاره ها از آیین ها و کیستی شان دست برنداشتند ( با اینکه بسیار به زور ترسایی و مسلمان و .. شدند و در بسیاری از کشورها تار و مار و کشتار گردیدند) و پیمان خود را فراموش نکرده و نشکستند و تاریخ و طبیعت این را پسندید به ایشان بزرگی و دارای و مهتری داد که بتوانند با همه ی اندک بودنشان، نیروهای بزرگی را پشت سر خود گرد بیاورند و به آماج آرمانی شان برسند. دریغ که ما ایرانیان چنین آرمانی را نتوانستیم نگه داریم و سروری تازی و اسلام را پذیرفته و دشمن خود را به همراه بزرگی و هومنی و شادی و فرهنگ ایران فراموش نمودیم. از سوی دیگر ایرانیان و بنی اسرائیل از دیرباز پیوند تاریخی و فرهنگی خوبی دارند و یهودیان ایران تا پیش از این جمهوری اسلام پلید، زندگی دوستانه و آرامی در کشور ما داشته و برای سرایداشت و پیشرفت کشورما سودبخش و کارآمد بودند. من خودم با خانواده ی ایلقانیان هم دوست بودم و ایشان در پیشرفت ساختاوری فراورشی دستی بسزا داشت و بیدداگرانه بدست اسلامیست های گوه که چشم به دارایی وی داشتند، تیرباران شد. همچنین دوستان کرد من در گذراندن برخی کلیمی ها و بویژه فرزندان جوان آنها از مرز یاری میکردند ( ولی خب، پول و هزینه شان را میگرفتند). من خودم به یکی که همراه من بود یاری کردم که خود را در ترکیه به نمایندگی اسرائیل برساند. آنها از پیماندار ترین گردانندگان بازرگانی و مالی و هتّا وزیراد دارایی بودند و گفته میشود که هتّا زیر شکنجه، دارایی های نادرشاه را که به انها سپرده بود، به دشمنان و کشندگان او لو نداند تا اینکه فرزندان خودش مانند شاهرخ میرزا به انها پروانه دادند.
دوستی یهود با ایرانیان همچنین به زمان کوروش میرسد که نام او در تورات هم آمده و برای همین هم اسرائیل به ما در زمان جنگ هم قاچاقی یاری کرد که از صدام بسیار کتک نخوریم. یکی از انگیزه های اینکه تا کنون اسرائیل هرگز به ایران نتاخته و دست نگه داشته، همین دوستی تاریخی و یهودیان ایرانی است که در اسرائیل هستند و هتّا یکی هم کشور دار اسرائیل شده بود.
من امیدوارم که یهود بتواند، همچنان که در سرود میهنی شان ("هتکفاه"=امید) میگویند، پس از دو هزار سال سرگردانی در کشور نیاگانشان با آرامش و آشتی زندگی کنند و این اسلامیست ها و عرب های کله خر و دزد هم کمی آدم بشوند و دست از تروریسم و دزدی و چپاول و آدمکشی و .. بردارند. شوربختانه پایه ی این دشمنی را محمد در زمان خودش نهاد که برای چپاول پولهای یهودیان، به کشتار و سرگردان کردن آنها دست زد، مانند کشتار و راندن بنی قینقاع، بنی نضیر (که همه در بیابانها از میان رفتند)، کشتار بنی قریظه و فروختن زن و بچه های انها در نجد برای خریدن نیزه و شمشیر برای راهزنان محمد و ...
اکنون شوخی تاریخ و سرنوشت این است که چهار پنج میلیون یهودی بتوانند پس از بیش از دو هزار سال به سرزمین های مهادین خود بازگردند و چند سد میلیون عرب پس از ١۴۰۰ سال بچاپ و بخور، به جایی رسیده باشند که نتوانند هیچ کاری در برابر ان انجام دهند. من امیدوارم که مسلمین بیش از این هم خوار و پست شوند تا مگر به گندبودن اسلام پی ببرند.
از سوی دیگر دانسته است که اسرائیل همپیمان "طبیعی" ایران است و در زمان شاه هم پیوند زیرجلی خوبی داشتیم و زمانی که اسامیست ها از ایران گورشان را گم کنند، بار دیگر اسرائیل از همپیمانان خوب ما خواهد بود، چون دشمن طبیعی ما همان عرب هستند که دشمن همباز و تاریخی هر دوی ما بوده اند.
نخستین کشوری هم که اسرائیل را به رسمیت شناخت شوروی بود و کمونیست ها هم پیوند خوبی با یهود داشتند ( گذشته از ان که مارکس یهودی بود) و اسرائیلی ها برخی ایده های کمونیستی را در سازندگی کشورشان بکار بردند. شوربختانه زورگویی و یورش های تازیان انگیزه ی این شد که اسرائیل به دامان امریکا دست بیازد و به نادرست به فرنام "کارگزار امریکا" مُهر و برچسب نادرست بخورد. اسرائیل همواره سیاست ناوابسته ی خود را داشته که اماج نخستینش، فرازیست و زنده ماندشان بوده است و برای همین هم هتّا گاه با امریکایی ها هم ستیز پیدا کرده اند ( مانند همین اکنون که دولت اوباما چندان با اسرائیل خوش نیست).
گذشته از برخی گروه های اندک بسیار دین زده ی یهودی که هی سرشان را به دیوار ندبه میکوبند و دو تا یخچال ( یکی برای فراورده های گوشتی و یکی برای فراورده های شیری) دارند و .. بیشترینه یهود ، نوگرا و دانش دوست و اندیشه پرور بوده و آیین سامیان با فرهنگ گذشته، مانند آرامیان و بابلی هارا پی گرفته اند. بزرگترین گروه دارندگان پاداش نوبل پس از هند و اروپایی ها، یهودیان هستند که بیشتر در کشور های هندواروپایی ، به این پاداش ها رسیده اند که شاید نزدیک ١۴۰ تن باشند. در جاییکه اسلام، یک پاداش بگیر بیشتر ندارد و آنهم از سر باختر زمین و به همراه یکی دیگر این پاداش را نیم کرده !
نخستین کشوری هم که اسرائیل را به رسمیت شناخت شوروی بود و کمونیست ها هم پیوند خوبی با یهود داشتند ( گذشته از ان که مارکس یهودی بود) و اسرائیلی ها برخی ایده های کمونیستی را در سازندگی کشورشان بکار بردند. شوربختانه زورگویی و یورش های تازیان انگیزه ی این شد که اسرائیل به دامان امریکا دست بیازد و به نادرست به فرنام[15] "کارگزار امریکا" مُهر و برچسب نادرست بخورد. اسرائیل همواره سیاست ناوابسته ی خود را داشته که اماج نخستینش، فرازیست[16] و زنده ماندشان بوده است و برای همین هم هتّا گاه با امریکایی ها هم ستیز پیدا کرده اند ( مانند همین اکنون که دولت اوباما چندان با اسرائیل خوش نیست).
اسرائیل با ریشههای آنارشیستی و کارگری بنیان گذشته شد که وجود کیبوتزها ( مزرعههای اشتراکی) در سراسر اسرائیل گواه به این قضیه است، همچنین در ۳۰ سال اول همیشه حزب کارگر در قدرت بود. در مورد شوروی هم جالب است این را بگویم که در زمان جنگ استقلال تنها چکسلواکی و شوروی به دستور استالین به اسرائیل اسلحه فروختند و آن باعث پیروزی ارتش اسرائیل به تنهایی به ضدّ ۶ ارتش عربی شد، آمریکا یک گلوله هم حاضر نشد به اسرائیل بفروشد در آن زمان ، و در واقع میشود گفت وجود کنونی اسرائیل مدیون شوروی است. همچنین تروتسکی زمانی که در مکزیک در تبعید بود و رهبران چپ یهودی روس که به اسرائیل رفته بودند دیدار کرد و چندین بار نیز از صهیونیسم به نحوی حمایت کرد.
اسرائیل با ریشههای آنارشیستی و کارگری بنیان گذشته شد که وجود کیبوتزها ( مزرعههای اشتراکی) در سراسر اسرائیل گواه به این قضیه است، همچنین در ۳۰ سال اول همیشه حزب کارگر در قدرت بود. در مورد شوروی هم جالب است این را بگویم که در زمان جنگ استقلال تنها چکسلواکی و شوروی به دستور استالین به اسرائیل اسلحه فروختند و آن باعث پیروزی ارتش اسرائیل به تنهایی به ضدّ ۶ ارتش عربی شد، آمریکا یک گلوله هم حاضر نشد به اسرائیل بفروشد در آن زمان ، و در واقع میشود گفت وجود کنونی اسرائیل مدیون شوروی است. همچنین تروتسکی زمانی که در مکزیک در تبعید بود و رهبران چپ یهودی روس که به اسرائیل رفته بودند دیدار کرد و چندین بار نیز از صهیونیسم به نحوی حمایت کرد.
[درست است میدانم و برای همین هم به این نماره (اشاره) کردم. هم اکنون هم اسرائیل پیشرفته ترین کشور آن مرزو بوم است و دیگران با خودکامگان و فاشیستها و دزدانی که به فرمانروایی رسیده- اند درگیرند. دوستی کمونیست ها و یهود هم بیش از پیش در زمان جنگ جهانی دوم برجسته بود، چرا که دشمن هنباز هر دوی اینها هیتلر بود. در شوروی هم لایه چشمگیری از فندسالاران و هنرمندان و ادبوَران یهودی نژاد بودند. ( نام یهودی هم نام دینی است و هم نام نژادی، برخی از یهودیان یهودی نبوده اند و برخی یهودیان کنونی هم یهودی نبوده اند!)
دوستی یهود با ایرانیان همچنین به زمان کوروش میرسد که نام او در تورات هم آمده و برای همین هم اسرائیل به ما در زمان جنگ هم قاچاقی یاری کرد که از صدام بسیار کتک نخوریم. یکی از انگیزه های اینکه تا کنون اسرائیل هرگز به ایران نتاخته و دست نگه داشته، همین دوستی تاریخی و یهودیان ایرانی است که در اسرائیل هستند و هتّا یکی هم کشور دار اسرائیل شده بود.
مزدک گرامی مطمئنید این یک تاکتیک برای نگاه داشتن توازن قوای سابق میان ایران و عراق و در نتیجه طولانی شدن جنگ و تضعیف بیش از پیش این دو کشور نبوده؟ فکر نمی کنید تصمیم گیری های سیاسی یک مقدار پیچیده تر از تصمیم گیری های مبتنی بر دوستی و دشمنی های قبیله ای باشد؟
مزدک گرامی مطمئنید این یک تاکتیک برای نگاه داشتن توازن قوای سابق میان ایران و عراق و در نتیجه طولانی شدن جنگ و تضعیف بیش از پیش این دو کشور نبوده؟ فکر نمی کنید تصمیم گیری های سیاسی یک مقدار پیچیده تر از تصمیم گیری های مبتنی بر دوستی و دشمنی های قبیله ای باشد؟
موافقم... البته دلایل دیگری هم بود ، اما عمده همین هایی بود که شما گفتید :
According to Bergman, Israel's goals were to: reestablish some influence in Iran which was lost when the Shah was defeated in 1979; intensify the Iran-Iraq War and weaken both Iran and Iraq, both of whom opposed the existence of Israel; prevent Iraq from conquering Iran as they feared a victorious Saddam Hussein; and create business for the Israeli weapons industry[10] Trita Parsi writes that Israel supplied Iran with arms and ammunition because it viewed Iraq as a danger to the peace process in the Middle East. Ariel Sharon believed it was important to "leave a small window open" to the possibility of good relations with Iran in the future.[2] According to David Menashri of Tel Aviv University, a leading expert on Iran, "Throughout the 1980s, no one in Israel said anything about an Iranian threat - the word wasn't even uttered."[2]:104 Parsi explained in an interview with Diane Rehm that despite the anti-Israeli rhetoric publicly displayed by Iran, in actuality, the two nations secretly depended upon the support of one another to face the formidable opposition of both Iraq and the Soviet Union. He cites as evidence the fact that this relationship endured despite the ramped up rhetoric that was brought about by the Islamic Revolution in Iran, up until the collapse of the Soviet Union and destruction of the Iraqi military by the U.S. in the first Gulf War, both in 1991. Though he claims that Iran long used Israel as a means to create unified pan-Islamic, anti-Israel sentiment through which all the Muslim countries in the region could be unified under Iranian leadership, Israel and Iran, he argues, only truly began to see each other as strategic rivals after the threat of Soviet Union fell away, and after Iraq no longer could serve as a power check in the region.[11] Another source argues that Israel saw the Gulf War as an opportunity to ensure the safety of the Persian Jewish community which it believed was at risk. At the time of the revolution in Iran, there were 80,000 Jews in the country. They were a recognised minority along with Christians and Zoroastrians in Iran, which in general had suffered no persecution and had been able to continue their affairs undisturbed. The fundamentalism of Khomeini put all that at risk. Clandestine support of Iran ensured the safety of the Jewish community and allowed thousands to emigrate; it also contributed substantially to Iran's successful defence of its borders.[12" rel="noopener noreferrer nofollow" target="_blank" referrerpolicy="no-referrer">http://en.wikipedia.org/wiki/Israeli_support_for_Iran_during_the_Iran%E2%80%93Iraq_war#cite_note-12][12
مزدک گرامی مطمئنید این یک تاکتیک برای نگاه داشتن توازن قوای سابق میان ایران و عراق و در نتیجه طولانی شدن جنگ و تضعیف بیش از پیش این دو کشور نبوده؟ فکر نمی کنید تصمیم گیری های سیاسی یک مقدار پیچیده تر از تصمیم گیری های مبتنی بر دوستی و دشمنی های قبیله ای باشد؟
من دیگر پراسنج هارا پس نمیزنم ولی سمپاتی یهود با ایرانیان ریشه ی تاریخی و دینی در نزد یهود دارد. همچنین شمار یهود در ایران هم کم نبود و این یاری میتوانست سپری برای انان باشد که زیر آزار فاشیستهای اسلامیست نباشند. در این سالها، شمار یهود چنانکه گمان میکنم، بسیار کمتر شده و هرکه توانسته دررفته است. • پارسیگر
مزدک گرامی ، نگرتان درباره فردوسی چیست ،عده ای میگویند شیعه است و عده ای میگویند سنی است و .... ، حافظ و مولانا چه؟
معتزله - ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد فردوسی گرایش بالایی به اسلام نداشت ولی روشن است که از گروه معتزله که خردگرایانی "اسلامی" بودند بوده است. این نکته از چند چامه ی وی بدست میاید که برجسته ترین آن ها این است که گفته است که خدا را نمیتواند دید و دریافت. ( مرنجان دو بیننده را). حافظ و جلال الدین بلخی هم سنی بوده اند. حافظ سنی زاده بود ولی دیرتر گرایش به نکوهش دین و بویژه بنیادگرایی دینی یافت(دام تزویر مکن چون دگران قران را) و همچنبین بسوی دین های کهن ایران هم نگرشی نمود. جلال الدین بلخی هم همینگونه، "سنی زاده" بود ولی دیرتر به هومنی گرایی گرایش یافت و خواستار نگرش به درونمایه ی هومنی هر دین شد و نه سویه های بیرونی و آیینی و سیاسی آن ( هیچ آدابی و ترتیبی مجوی) • پارسیگر
مزدک گرامی هم سوالات باقی مانده را تمام کند در این یکی دو روزه و اگر صندلی داغ به همین حالت راکد باقی بماند آنرا خاتمه میدهیم ولی اگر دوباره جان بگیرد مانند روزهای اول مهلتش تمدید میشود.
مزدک عزیز کدام گفتگوهایی که از ابتدا تا کنون با افراد مختلف در فاروم ها داشته اید را "در بالاترین سطح" می بینید؟ و از کدام گفتگوهایتان بیش از بقیه لذت برده اید؟
لطفا لینک هایشان را بگذارید و اگر خواستید یک توضیحی هم درباره شان بدهید.
من یک سوالی دارم که البه آنچنان هم به صندلی داغ ارتباطی نداره... اما میخوام بپرسم از مجموع نوشته هاتون آیا مجموعه ای گرد آوری کردید؟ یا هرگز به فکر نوشتن یک کتاب افتادید ؟
1-شما چگونه هوش کردیدکه فردوسی از معتزله بوده ، تا آنجایی که فهمیدم یک شیعه زاده است ، پس این بیت را (بر این زادم و هم بر این بگذرم/یقین دان که خاک پی حیدرم) چگونه تفسیر میکنید
؟ 2-
چرا ، چرا ما اینجاییم ؟ تا کنون هیچ جوابی برایش یافته اید ؟ چرا زندگی میکنیم ؟ 😒 (لابد بخاطر فرازیست؟ که چه بشود)
3-
اینکه ماده نه به وجود میآید و نه از بین میرود ، پس ممکن است ما بعد از مرگ و تجزیه شدن و.... چرخه . دوباره فرصت زندگی کردن بیابیم آیا میشود که بشود، در کل قضیه چیست؟
-شما چگونه هوش کردیدکه فردوسی از معتزله بوده ، تا آنجایی که فهمیدم یک شیعه زاده است ، پس این بیت را (بر این زادم و هم بر این بگذرم/یقین دان که خاک پی حیدرم) چگونه تفسیر میکنید
شاهنامه شناسان از روی هر چامه پی میبرند که این از خود فردوسی بوده یا از نوسندگانی که در گذشته، نسک هارا با دستنویسی باز می نوشته اند. برای نمونه میدانیم حافظ سنی و دیرتر بی باور بود ولی در زمان شاه اسمعیل، برای انیکه دیوان و آرامگاهش از میان نرود گفتن بابا این شیعه است و یکی دو چامه اش را بجای شیعه بودن جا زدند. این چامه ی "حیدر" هم از همان چامه های برساخته نوسندگان است. برای نمونه واژه ی حیدر (= کسی که شکار و دشمن خود را زنده زنده[حی] میدرد) یک واژه ی روا در سالهای زندگی فردوسی نیست. بیشتر این واژه ها مانند صفدر و حیدر، پس از شیعه شدن زورگی ایرانیان ، برای علی ، خلیفه ی چهارم مسلمین و امام نخست شیعیان سرهم بندی شده. یا چامه ی دیگر که میگوید که هرکس با دودمان علی ناسازگار است، " بی پدر" (حرامزاده) می باشد که شاهنامه شناسان، به روشنی گفته اند که فردوسی چنین زبان بی ادبانه و لیچارگو نداشته و این زبان، زبان شیعه های متعصب و فرومایه است. دین پدرانش هم به روشنی در دست نیست و همه ایشان را به انگیزه ی بزرگی و فرزانگی اش به خودشان میخواهند ببندند. مهند این است که بدانیم که حاکم شرع، از گورسپاری او در گورستان ملسمین خودداری نمود! پس شیعه هم نمیتوانسته باشد، چون در زمان فردوسی شیعه هم مسلمان شمرده میشد.
من یک سوالی دارم که البه آنچنان هم به صندلی داغ ارتباطی نداره... اما میخوام بپرسم از مجموع نوشته هاتون آیا مجموعه ای گرد آوری کردید؟ یا هرگز به فکر نوشتن یک کتاب افتادید ؟
نه، ١۰% نوشته های اندتاری مرا مهربد گرامی گردآوری کرده است و ۹۰ % دیگر آن در ابرهای الکترونیک سرگردان و یا در دیسک های رایانه ای گرفتار است.به پرسش دوم تان هم نمیتوانم شوربختانه پاسخ بدهم ! • پارسیگر
نه، ١۰% نوشته های اندتاری مرا مهربد گرامی گردآوری کرده است و ۹۰ % دیگر آن در ابرهای الکترونیک سرگردان و یا در دیسک های رایانه ای گرفتار است.به پرسش دوم تان هم نمیتوانم شوربختانه پاسخ بدهم ! • پارسیگر
نظرم این بود که نوشته های شما رو یک جا جمع آوری کنیم برای آینده...
سوال دوم هم معلومه که پاسخ مثبت هست و کتابی نوشته شده 😄
درود دوباره. نظرتان دربارهیِ شخصیتهایِ زیر (نظر و عملشان) چیست؟ 1-مارکس
پرآوازه ترین گزاره ای که در باره ی مارکس گفته میشود این است که:
فیلسوفان دیگر جهان، جهان را واستودند (توصیف کردند) ولی مارکس تنها فیلسوفی بود که جهان را دگرگون هم ساخت! بزرگی کارهای او نه تنها در پرشماری نوشته ها، بساکه بیشتر و فراتر، در باریک بینی و هوشمندی و پژوهشیک بودن آنهاست که با گردآوری موبموی خروارها آمار و شمارها، آگاهی ها و رویداد ها، تاریخ ها و بنمایه های پرشمار دیگر است. او مهرازی توانمند بود که توانست با این آجرهایی که گردآورد، کاخ سربلند "کاپیتال" را بسازد و راه رهایی را به رنجبران تاریخ در جهان نشان دهد. او فرگشتی از مزدک بامداد و دیگر اندیشمندان راه دادگری همبودین و هومنگرایی بود. کسی که چهره ی جهان را در زمان بسیار اندکی چنان دگرگون کرد که همه ی کوششهای نیروهای کهن، نتوانست انرا باردیگر به همان زمانه ی زرّینی که بهره کش به آسودگی میچاپید، برگرداند. امروزه بهره کشان همواره در ترس و هراس از نیروهای دادخواه بسیار میکوشند که او را پایان یافته قلمداد کنند ، ولی زهی پندار بیهوده ! که تباهی ها و جوش و تب و لرز ها ی سرمایه داری، همواره و پی در پی بار دیگر این نام رخشنده و این یادمان بزرگ را در ویر کارگران و رنجبران و دادخواهان تازه و زنده میکند و از انیرو نام, برای هر دراکولای خونآشام سرمایه، همچون چلیپای ایزدیست!
در جایی یادم هست یک کپی از گواهی دکتر شریعتی رو قرار داده بودید که حاجیولوژی خونده بود. این رو از کجا آوردید؟
اینرا هواداران یا خانواده ی خود شریعتی شارلاتان در اندرتار نهاده بود به این امید که کسی فرانسه نمیداند!
این "دکترای" شریعتی چنین است:
دانشگاه پاریس -- دانشکده ی ادبسار و دانشهای هومنی ----دکترای دانشگاه پاریس تاریخ اسلام سده های میانی (حاجی-نگاری فارسی) hagiographie persane ... ... ... مزینانی شریعتی زاده ی مشهد در ١۹۳۳داوری شده است که شایسته ی دکترای دانشگاه پاریس در ٢١ ژوئن(؟) ١۹۶۳ با نمره ی "گذرنده"(passable )
----------- نمره پاسابل همان ۴ است در سیستم اروپایی که بهترین نمره ١ است و یا همان D در سامانه ی دانشگاهی ایران که بهترین نمره A است یا همان ۷ از سامانه ی دبستانی که بهترین نمره ٢۰ بود.
پرآوازه ترین گزاره ای که در باره ی مارکس گفته میشود این است که:
مزدک عزیز این پرسشها و این تالار قرار است مجموعهیِ عقاید یکی از فرومنویسان قدیمی و دانشمند قارسی باشد و من این پرسشها را برای ثبت در تاریخ مطرح کردم، امیدوارم پاسخها تحت تاثیر بحثهای در تاپیکهایِ کناری قرار نگیرد و به صورت دفاعی و واکنشی در نیآید.
اگر عزیزانتون مثل فرزندتون سرمایه دار و بهره کش باشند چه میکنید؟
من از انسان های پیر خصوصن خوش پوش و باسوادش خیلی خوشم میاد که فکر میکنم شما اینطور باشید. خیلی هم باهاشون هم صحبتی و مراوده میکنم و البته شوخی و سر به سر هم زیاد میگذارمشون. مخصوصن شما که بسیار آستانه تحملتون بالاست و یادم میاد در یک بحثی در رابطه با کمونیسم با آرش بیخدا ایشون خیلی به شما تاختند ولی شما بزرگمنشانه رفتار کردید. با این توضیحات میخوام بدونم نظرتون نسبت به من چیه؟
مزدک عزیز این پرسشها و این تالار قرار است مجموعهیِ عقاید یکی از فرومنویسان قدیمی و دانشمند قارسی باشد و من این پرسشها را برای ثبت در تاریخ مطرح کردم، امیدوارم پاسخها تحت تاثیر بحثهای در تاپیکهایِ کناری قرار نگیرد و به صورت دفاعی و واکنشی در نیآید.
این براستی دیدگاه من است. من در کارنامه ی مارکس، ستم و گناه نمیبینم.
خود او هم که همواره با تنگدستی و بدبختی و سرگردانی دست بگریبان بود و هرگز هم در جایی فرمانروایی ننمود. در آموزه های او نیز نادرستی و یا خواست اینکه کسانی را گمراه نماید نیز برای من دیده نمیشود. مارکس یک دانشوپژوهشگر دانشهای هومنی و سرایداشتی بود و روشن است که نگره ی او مانند دیگر نگره های دانشیک، فرگشت فرزامنده* خواند یافت و باریک تر و همساز تر با سامه های نوین جهانی خواهند گردید. شاخه های فراوانی از مارکسیسم پدید امده که همه داو رهیافت بهتر به این اموزه را داشتند و دارند، از تروتسکیسم و مائوئیسم گرفته تا خود سوسیال دمکراسی که فراورده ی از کار خود او به شمار میرود، از نئو مارکسیسم گرفته تا آموزه ی فرانکفورت و پسامارکسیسم ...
اگر عزیزانتون مثل فرزندتون سرمایه دار و بهره کش باشند چه میکنید؟
نخست اینکه من جایی نگفتم که فرزندانم بهره کش هستند، دستکم این را آشکار نگفته ام و شما خود چنین برداشته اید!
----- گروهی از سرمایه داران در امریکا هستند که وابسته به شاخه ی دینی مورمون میباشند و در پیرامون سالت لیک سیتی ریشه دارند. آنها بسیار راستی گرا بوده و درآمدهای خودرا برای روسپی گری و لوکس و تباهی هزینه نمیکنند، بساکه بازهم کارخانه ها فراورش و ... میسازند. من به آنها (فرزندان خود) میگویم که اکنون که ناچار در این سامانه گرفتار هستند، دستکم مانند اینها رفتار کنند و از تباهی دوری گزینند.
من از انسان های پیر خصوصن خوش پوش و باسوادش خیلی خوشم میاد که فکر میکنم شما اینطور باشید. خیلی هم باهاشون هم صحبتی و مراوده میکنم و البته شوخی و سر به سر هم زیاد میگذارمشون. مخصوصن شما که بسیار آستانه تحملتون بالاست و یادم میاد در یک بحثی در رابطه با کمونیسم با آرش بیخدا ایشون خیلی به شما تاختند ولی شما بزرگمنشانه رفتار کردید. با این توضیحات میخوام بدونم نظرتون نسبت به من چیه؟
من شمارا همواره مانند یک آرش بیخدای جوانتر میبینم که هنوز دارد کارآموزی بیخدایی را میگذراند. شما یک برتری آرش بیخدا را هنوز ندارید و آنهم تراز آگاهی بالاست. تراز آگاهی شما هم خوب است ولی برای برنده شدن در گفت و ستیز، نیاز بالاتری به آگاهی در باره ی تاریخ، سرایداشت، دانشهای آروینی و هومنی، فلسفه های جهان و .. نیاز دارید. از انجا که هوشتان خوب است، اگر کمی زمان برای خواندار بگذراید این کاستی تان هم زود برکنار میشود و میتوانید به ۹۵% مسلمین و ۷۵% دینباوران دیگر چیره شوید. ولی شما همچنین یک کاستی آرش بیخدا را هم به همراه دارید و آن هواداری از کاپیتالیسم است که نبرد بیخدایی شما را کاستی و سستی میبخشد و از باورپذیری* و رخنه* ی سخن شما میکاهد. چنانکه سخنواره ی اروپایی میگوید، "منوی شما هنوز روند نیست!". بدید من اگر هم میخواهید در آینده، نگرش سرمایه داری خود را نگه دارید، انرا در سخنگاه ها و سخنسراها به میان نیاورید و هتّا اگر سخت تان باشد که کمونیستی انجا میدان داری کند، دندان روی جگر بنهید، چرا هرکس باید در میدانی که شانس برتر و ابزار نیرومند تر دارد و فند بیشتر میداند، جنگ کند تا امید پیروزی داشته باشد. از انجا که گاه بهترین پدافند این است که در میدان دشمن بتازیم، و از انجا که سرمایه داری اکنون در لاک پدافندی است و چهره ی خوشی ، بویژه در جهان سوم، در نزد روشنویران، کارگران و مردم هامی .. که نیوشندگان (مخاطبان) و مشتریان گرایندی شما هستند، ندارد، بکار گیری اندرز من به شما یاری میرساند که برماند آرش بیخدا (که یادش گرامی باد) را بتوانید بر دوش بردارید.
این براستی دیدگاه من است. من در کارنامه ی مارکس، ستم و گناه نمیبینم.
من هم مخالفتی ندارم و برای مارکس احترام زیادی قائل هستم، آنچه باعث این نگرانی شد بالا گرفتن بحث مارکسیسم و کمونیسم بود و دیدن اینکه بیشتر سخنتان پیرامون مارکس شد دربارهیِ سرمایهداری و سرمایهداران شد تا خوانش خودتان از مارکس و شخصیت او؛ و البته این تنها گمان من بود...
من هم مخالفتی ندارم و برای مارکس احترام زیادی قائل هستم، آنچه باعث این نگرانی شد بالا گرفتن بحث مارکسیسم و کمونیسم بود و دیدن اینکه بیشتر سخنتان پیرامون مارکس شد دربارهیِ سرمایهداری و سرمایهداران شد تا خوانش خودتان از مارکس و شخصیت او؛ و البته این تنها گمان من بود...
اینکه من این بخش هارا برای دیرتر نهادم، برای همین بود که از این ستیز ها پیشگیری کنم چون من بیشتر دوست دارم در باره ی اسلام و دین و خدا و .. گفت و ستیز نمایم تا چیز دیگر...
به نگرتان این استدلال درست است که می گویند انسان بالغ این حق را دارد که در مورد مصرف مواد مخدر تصمیم بگیرد و دولت حق ممنوع کردن آنرا ندارد؟به طور مثال در هلند و به تازگی هم در ایالت کلورادو آمریکا مصرف و خرید و فروش ماری جوانا آزاد شده است.به نگرتان این کار درست است یا خیر؟
تا کنون مواد مخدر مصرف کرده اید یا خیر؟(با عرض معذرت)
شما هم با این عقیده موافقید که "حسابی" نه تنها دانشمند نبود بلکه یک شیاد بود؟
قرار باشد سه تن از بزرگ مرد های ایران زمین را برگزینید چه کسانی هستند؟
با هوش ترین مردمی که دیده اید از کدام کشور بوده اند؟
شما هم با این عقیده موافقید که "حسابی" نه تنها دانشمند نبود بلکه یک شیاد بود؟
پسر حسابی شارلاتان (شیاد) است ولی خود حسابی سواد بسیار خوبی (در سنجش با ایرانیان دیگر زمان خود) و دکترای فیزیک سوربن هم داشت و انها مانند جمهوری اسلامی ، دکترای سهمیه ای و پسر خاله ای و کـُردانی نمیدهند! و بالاتر از همه، کارهای خوبی برای ایران انجام داد. • پارسیگر
به نگرتان این استدلال درست است که می گویند انسان بالغ این حق را دارد که در مورد مصرف مواد مخدر تصمیم بگیرد و دولت حق ممنوع کردن آنرا ندارد؟به طور مثال در هلند و به تازگی هم در ایالت کلورادو آمریکا مصرف و خرید و فروش ماری جوانا آزاد شده است.به نگرتان این کار درست است یا خیر؟
نه، دولت (در بهترین ایستار) نماینده ی مردم است و باید کمی هم رهبری و برنامه ریزی نماید و بر این پایه همچنان که شما نمیتوانید به یکی که در کشتی نشسته، پروانه بدهید که کشتی را در "کابین خودش" سوراخ نماید، برخی کارها مانند گسترش و فروش داروهای روانپریش و تن-ویرانگر، نمیتوانند از آزادای های خودینه بشمار آیند و باید از سوی فرمانروا، فروبسته گردند! نمیتوان گفت که یارو دارد خودش را میکشد به ما چه؟ چون پرستاری از او، پلیس برای جلوگیری از دزدی های او برای رسیدن به دارو هزینه ی پرودن او تا دبستان و دبیرستان و ... را ما همه میپردازیم که هیچ، بالاتر از همه آسیب های هومنی و افزایش سهش بدبختی را بهمراه میاورد مانند گندیدگی یک سیب که همه سبد سیب را میگنداند!
او را اندیشمندی آزاد و فلسفه دوست، ولی بویژه ادبوَر بزرگی میدانم که کاستی او در این بود که به تک، بسیار بیشتر از همبود بها میداد و درنیافته بود که ایندو در پیوند دیالکتیکی باهم هستند. همچنین هیچ به اموزه های سرایداشتی و "زمینی" نپرداخت . ستیز او با دین و باور های پوسیده و شیوه ی نوشتار ویژه و گیرای وی در پهنه ی زبان آلمان برجسته بود. چیره دستی او را بیشتر در بستر زبان و سرود، هنر و "روان" .. میدانم.
درود بر شما تشکر به خاطر چیزهایی که در این جستار ازتون یاد گرفتم.🌺
نگرتان درباره سید جمال الدین اسد آبادی چه است؟ چون در ویکی پدیا میخوندم خیلی جالب بود که نظرات بسیار متفاوتی در موردش هست.
درباره نوام چامسکی چه فکر میکنید؟
یک یا چند مورد از کارهای نا اخلاقی ای که مرتکب شده اید را نام ببرید و کمی درباره یشان توضیح دهید و اینکه بعدا چه حسی داشته اید. البته اگر دوست دارید.
از بین آثار تاریخی ای که در دنیا وجد داره چند مورد که بیش از همه به آنها دلبستگی دارید را نام ببرید. (البته همه مطالب جستار را نخوانده ام، شاید تکراری باشد.)
برای نمونه در کشور آمریکا، روسپی هست ولی قانونی نیست.
این بیچاره هایی که نون تن فروشی میکنند، از اینرو بزهکار هم شمرده میشوند و سروکارشان با پلیس و زندان و .. است. شاید گفته شود که برای جلوگیری از روسپی گری ، آنرا ناقانونی کرده اند ولی این سخن بیهوده است، چرا که برای پیشگری از این کار باید ریشه ها و انگیزه های چنین کژی هارا از میان برد و این تن فروشان نیستند که باید بجز رنج تن فروشی، تاوان ستم همبودین را هم در دست پلیس و زندان پس بدهند. پس میشود با قانونی کردن، دستکم اینهارا از زندان و پلیس رهایی بخشید، به آنها پروانه داد که برای خود "سازمان تیمار روسپیان" درست کنند که به بهداشت و روزگار روسپیان که پس از جوانی هم به بدبختی های بالاتری می افتند، رسیدگی شود و بالاتر از همه، این لایه ی جاکشان، که جاکش ترین بهره کشان هستند، از میان بروند. همچنین بجای اینکه دولت هزینه های کلان برای گرفتن و زندانی کردن روسپیان بپردازد، میتواند بجای ان، این پولها را هزینه ی بهبود همبود و خشکاندن ریشه ی کژی ها بنماید.