چون صندلی داغ شما بدست یکی از مدیران همیشه در صحنه بسته شده است، من این چند پرسش را اینجا میگذارم.
*
تا جاییکه من میدانم (!) شما "حافظ" را خداناباور و مادهگرا میدانید که پشت ظاهر تصوف پنهان شده است؟!
اگر آری، چرا؟! من پیشتر که با حافظ آشنایی اندکی داشتم همین گمان را به چامههایش میبردم، ولی چندانگاهی که غزلهای ایشان را بررسی کردم به برآیند دیگری رسیدم...
*
دیدگاه شما به فیلسوف و اندیشمند "عمر خیام" چیست؟
* ادبستان (ادبیات) ایرانی را پس از ساسانیان تا دوران مشروطه چگونه برآورد میکنید؟!
* دربارهی "صادق هدایت" و داستانپردازیهای زشت، سیاه و شاهکار بیمانند ایشان چه نگری دارید؟!
*
اگر میتوانستید از میان همهی کاراکترهای بلندآوازهی تاریخی در هر زمینهای، یکی را برگزینیدی
و با او چایی بنوشید و کمی همنشینی کنید و شام هم چلوکباب بخورید، گزینش شما چه کسی بود؟! 😌
تا جاییکه من میدانم (!) شما "حافظ" را خداناباور و مادهگرا میدانید که پشت ظاهر تصوف پنهان شده است؟!
درود بر شما و شادمانم که شمارا بار دیگر در این سخنگاه میخوانم. شاید از پیری است ولی من گمان نمیکنم که جایی گفته باشم که حافظ ماده گرا و بیخدا بوده است. گفتم که او دین-نکوهنده بود. نکوهش دین، پیوندی بایسته با بیخدایی ندارد. همچنین نیز جایی بیاد ندارم که گفته باشم که حافظ هوادار تصوف (شاید فردید تان عرفان باشد) بوده. به وارونه،
بار رازشناسیک (عرفانی) حافظ بسیار اندک است
و اگر فردید تان ساده- زیستی حافظ بوده، آنهم از درویش پسندی و اینها نبوده، بساکه از نبود پول بوده ، چناکه خودش گاه از نرسیدن "وظیفه" (= پول ماهیانه از سوی شاه یا فرمانروا و بزرگان ..) می نالیده است. حافظ را میتوان از "رند" ها بشمار آورد، آنهم رند به چم آن زمان و نه به چم امروزی که به آدم پدرسوخته و اینها میگویند و بار بدی دارد. رندی از آنجا که سخن خود را زیرکانه میگفته و چند ویژگی دیگر. همچنین او مردی تیزویر بوده ( چنانکه از نامش پیداست) و آسنایی به دین های کهن و آموزه های آنان داشته و برخی از حافظ شناسان پایور کرده اند که از میانه زندگانی ، او با یک گروه "روشنویر" آنزمان ، که میتوان با فراماسون های سده های دییتر در اروپا سنجید، همراه و همکار پنهانی بوده و نکته هایی از چامه های او که به کیش مهر و آیین های مهریان گوشه میزند، نشانگر این جهان بینی و این گرایش بوده است. این گروه سیاسی/دینی در آنزمان هم با بنیادگرایی و آخوندیسم سر ناسازگاری داشته . • پارسیگر
زمانی که دانش از ترازی بالاتر رفته و هوش وخرد هم برجای باشند، آدمی به "بینش" هم دست می یابد و خیام نیشاپوری یکی از کمیاب کسانی بود که به این بینش دست یافت و جهان را نزدیک به آنچه که هست دید و دریافت. از اینرو فرنام " فرزانمند " (حکیم) براستی برازنده ی اوست. او که در هر گونه دانشی دست و از هر آگاهی مایه ای داشت، بزودی به بیهوده و دروغ بودن دینها، بویژه دین پلید اسلام دست یافت. امام محمد غزالی ، فیلسوفان را بیهوده "تکفیر " نکرده و فلسفه را بیجا، خوره یدین نخوانده است. او هم میدانست که کسی که اندک اندیشه کند، دیگر نمیتواند پایبند به دین، بویژه دین گندوگوز اسلام بماند. ولی از آنجا که میدانست که آخودیسم دست در دست فرمانروایان و با سیاهی لشگر هامه ی بیسواد و توده ی واپسمانده و گول خورده، هرگونه سرجنبانی را با سر بریدن پاسخ میدهد، ناچار از پنهان نگه داشتن اندیشه و دم فروبستن بود جز آنجا که چند چامه ی دورجی از زبان او برای دوستان و هم اندیشانش بیرون تراوید که برخی از آنان بدست ما رسیده و برخی دیگر را بنام او در دفتر ها و دیوان ها آگاشته اند. علی دشتی در آفریده ی ادبی زیبای خود بنام "دمی با خیام"، در باره او و چامه های راستین و چامه هایی که به او بسته اند به نیکویی سخن گفته و آناکاوی برجسته ای پیشاورد نموده است که ارزش خواندن دارد. او درست به مانند آن آهویی بود که در استورگاه خران گیر افتاده بود ( حکایت آهویی در طویله ی خران، از جلال الدین بلخی ) و جز افسوس و دریغ و اندوه به تنهایی کاری در برابر ستمگران و بهره کشانی که با ابزار دین و شمشیر سوار مردم شده بودند، نمیتوانست انجام دهد . او همچنین به نبرد سیاسی فیزیکی هم باوری نداست و میگویند که پیشنهاد حسن صباح را که تا اندازه ای هم اندیش او بود، در پیوستن به جنبش ایرانی "اسماعیلیان" را نپذیرفت و برآن شد که هرچه میتواند از این زندگانی و سالهایی که برایش مانده خوشی ببرد و آدمیانی را که دیگر به رستگاری انان باور نداشت، در میان لجن های خودشان رها نماید و رهبری و رهایی آنان را به دست آنانی که می توانستند "کهرمان" باشند بسپارد. او از اینرو نمونه برجسته ی فرهیختگان و فرازاندیشانی است که از بس بالا و بالاتر از توده رفته و ازبس پلیدی و فرومایگی از هومن میبینند که آوری( ایمان) خود را به هرگونه بهبود و درآمدن هومن از این ایستار جانوری (که تا امروز هم تا اندازه ای پی دارد) از دست داده وبا وادادگی افسوس انگیزی براه خویش میروند، راهی که گاه بسوی مرگ و خودکشی ( مانند صادق هدایت) و گاه بسوی فراموشی در خوشی و مستی (همچون خیام فرزانه) رهنمون است. با اینهمه او کنجکاو و یا امیدوار است که جهان در آینده ای دور دست. به بهروزی و آدم به هومنی دست یافته و جهان را جای آرام و آشتی و خوشی و مهر و دوستی نموده باشد. ایکاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را, رسیدن بودی کاش از پی سد هزار سال از دل خاک, چون سبزه امید بردمیدن بودی! • پارسیگر
اگر میتوانستید از میان همهی کاراکترهای بلندآوازهی تاریخی در هر زمینهای، یکی را برگزینید و با او چایی بنوشید و کمی همنشینی کنید و شام هم چلوکباب بخورید، گزینش شما چه کسی بود؟!
اگر این کس از کارکترهای جهانی نخواهیم باشد، دوست دارم که با لئوناردو داوینچی که یک چندتوشمند ( chand-toosh-omand= multitalented person) اَبَرهوشمند، اندیشمند و هنرمند، زیرک و دین گریز و .. بود، یک دیدار داشته باشم و از او بخواهم که از رازهایی که او گشوده و به مانرسیده و همچنین از رازهایی که در باره او هنوز ناگشوده مانده و کلک هایی که سوار کرده ، سخن بگوید و به من پروانه دهد که زیستنگار (بیوگراف) او باشم و داستان راستین زندگی اش را ، مانند داستان نگاشته شدن "مونالیزا" و ...، به رشته ی واتها و واژگان درآورم و همچنین دست نوشته ای از خود به من یادگار دهد . سرانجام هم با او یک خوراک بومی فلورانسی ساده در یک میخانه ی روستاگون (rustical) آنزمانی بخوریم و بار دیگر هر کس به زمان و روزگار خویش برگردد.
اگر بخواهیم که این کاراکتر تاریخی ، ایرانی بوده باشد، کسی که برمیگزینم، همانا فردوسی توسی است که از او راز ها و انگیزه هایش را در زندگانی و در نوشتن شاهنامه که همچنین آهنامه ی او هم هست، و در جهان بینی و دین او میپرسم و برای او همان "سندلی داغ" را برپا میسازم که شما اکنون در این سخنگاه برپا نموده اید. سرانجام پس از تسو ها گفتگو، رازگشایی و آموختن از وی، با او یک نان و ماست و نمک روستایی توسی باهم میخوردیم و با لبخند و فشردن دست و نگاه در چشم هم و روبوسی، از هم جدا شده و با ماشین، از ان زمان دوزخی، به این زمان دوزخی و جانوری! ، بازمیگشتم.
مزدک گرامی این شخصیتها هم بنظرم آمد و برایم جالب است نظرتان را دربارهیِ اینها و تحلیلتان از رفتار و شخصیتشان بگویید، مخصوصا اولی که یک اشارهای به او کردید بنظرم جالب آمد: 1-علامه طباطبایی
گرچه او مسلمان بود و امروزه مسلمانی با چهره ی پلید خود بیش از پیش آشکار میشود، و گرچه اسلامیستهای امروزین او را به خودشان میبندند ولی او از تیره ی این لاشخوران نبود و اسلام او در آن زمان یک چیز بهنجار بوده و از کسی چشم نمیرفت که به این زودی ماتریالیست و آتئیست و ... بشود. از آنجا که او فزون بر آموزه های اسلامی، به هنر ها هم آراسته بود و از دانشهای دانشگاهی هم سردر میاورد، یکی از کیشبابان کمیاب بود که تنها در قفس اندیشه اسلامی واپسمانده گرفتار نبوده و یک جور اسلام ایرانی و پیشرفته را نمایندگی مینمود. او همان کسی بود که نخستین بار بازیافت که ذوالقرنین ، این کاراکتر قرانی، همان کوروش بزرگ هخامنشی بوده است و در پدافند از این نگره نیز کوشید و بدینسان گامی در آشتی میان ایرانیسم و اسلام که ناچار بدان دچار شده ایم ، برداست. همچنین او بر پاد آخوند های مفت خور و تن پرور، از کارکردن و هتّا کشاورزی تن نمیزد. نسک "تفسیر المیزان " یک کار خوب و بدرد خور از او ست که من خودم برای کوبیدن اسلامیست هایی که با کژبرداشت از قران، میکوشند از ان زورگی معجزه بیرون بکشند، بخوبی سود برده و از ایشان برای یک چنین تفسیر درست و بی فریب و سفرنگ های گیرایی که درآن یافت میشود، بسیار سپاسگزارم. اگر آخوند های امروزین ما هم بجای نوکری سرمایه داران و مافیا، کمی مانند او دانشهای راستین و هنر و هومنی یاد میگرفتند، نه اسلام گندوگوز اینهمه بدنام بود و نه مردم در چنین سامانه ی مافیایی در زیر بهره کشان و چپاولگران له له میزدند. ما در دین ترسایی هم کشیش های دانشمندی مانند مندل سراغ داریم که به دانش ژنتیک و پیشرفت هومنی یاری رسانید. من به هرروی به آدم های دانا و کوشا و هومن دوست و ایران دوست ، ارج ویژه مینهم ، گرچه جامه ی آخوندی بتن . • پارسیگر
واژگانی که مینویسید همیشه از جایی درمیاورید مانند واژه نامه یا گاه خود میسازید؟
بیشتر واژگان در دهخدا هستند ولی چون بیشتر مردم نمیشناسند گمان میبرند نو هست. بسیاری دیگر از واژگان من هم آمایشی از دو واژه ی آشنا هستند، برای نمونه من نخست بار که واژه ی "زیستبوم" را ساختم از دو واژه ی پارسی آشنای "زیست" و "بوم" (= سرزمین و منطقه) سود جستم و همه هم زود دریافتند که همان محیط زیست است. ولی من واژه ی نو از خود نمیسازم، مانند اینکه بگویم" بونگا" میشود معاوضه! ! • پارسیگر
نگرتان درباره ی این گزاره که میگوید "" آماج[4] و انگیزه خدا از آفرینش سرگرمی بوده "" چیست؟
به دید من سخن گیرا و درستی است. ببینید ، امروزه هم نرم افزار سازان ، بازای های رایانه ای دست میکنند که شما در آنها خدا هستید، یا پادشاه و .. برای نمونه در بازی <زمانه ی شاهنشاهی ها> ( Age Of Empires ) شما برای سرگرمی ، کشاورز و جنگاور و بازرگان و فرمانده و شاه و جنگل و اینها میسازید و آن جهان رایانه ای دارای "جانورانی" ،می شود که در بیخ نمیدانند چرا دارند با هم جنگ میکنند یا چرا دارند کشاورزی میکنند و اگر در این بازی برایشان دانشگاه هم ساخته و به هوش ساختگی ایشان هم افزوده باشید ، شاید بتوانند به پیشرفتهایی در دانش و فیزیک و اینها دست پیدا کنند و از زمانه ی پارینه سنگی به زمانه ی آهن و مس و اینها پیشرفت کنند و کاخهای بهتر ساخته و یا سامانه آبیاری کشتزار هایشان را بهنیه سازی نمایند و کلیسا و پرستشگاه پدید بیاورند ( که همه در این بازی پدید میاید) ولی آیا انها براستی خدایی دارند؟ نه، این ما هستیم که آن جهان را که در نگر انها راستین و فربودین است برای سرگرمی خودمان پدید آورده ایم و از جنگها و نیایش های انان سرگرم شده و به ریششان میخندیم. •
میگفتم که آن نان سنگک نفرین شده را که چندی دیرتر خوردی نخور چون دندانت را میشکند!
قرار نیست خبر از آینده برای خودتان ببرید.🌹 هیچ جمله مهم تری با تجربه الان شما وجود ندارد که بتواند برای جوانی تان سودمند و راهگشا باشد و کمک کند که شما به شادکامی و سربلندی بیشتر دست یابید؟ اشتباهی در رویکرد و نگرش شما به مسائل؟
این را باید از دوست دانشمند و مزدائیگر ما @pulsar بپرسید.تنها
چیزی که من میتوانم بگویم این است که شما دو چیز باید داشته باشید: * کنجکاوی و دیسیپلین نیازین برای یافتن رازهای جهان * هوشمندی برای دریافت این دانش آبستره
چه دوره ای از موزیک را بیشتر دوست دارید؟ (رمانتیک کلاسیک باروک)
من از هرگونه موزیک ( که بتوان نامش را چنین نهاد) خوشم میاید. از موزیک نوین هم بدم نمیآید. از برخی اپرا ها و اپرت ها هم خوشم میاید، برای نمونه از "وردی" . از موزیکال های نوین و موزیک فیلم و .. هم به همچنین. چند نمونه از چیزهایی که خوشم میاید، اینجا میگذارم.
نگرتان دربارهیِ مالکیت معنوی/copyright بَر نرمافزارها و نسکها و ... چیست؟ آیا فروش و بستن
چنین "نرمکالاها"یی را بسزا میدانید؟ چه رویکردی را دربرابر اینها در آیندهیِ نزدیک و همچنین دور درست میدانید؟
1- شما آئین و بزرگداشت مردمان کدام کشور را نسبت به درگذشته گان می پسندید ؟ 2-از آنجا که هیچ اعتقادی به روح و زندگی پس از مرگ ندارید ، به هنگام رفتن به گورستان و خاک یکی از وابستگان خود ، چه احساسی پیدا می کنید ؟ 3-بیانگارید که من یک کودک خردسال هستم و به تازگی پدر و مادرم را از دست داده ام.بی پرداختن به بهشت و... چگونه به من دل داری می دهید ؟ 4-از دید خودم ، انسان های خداناباور و ماده گرا ، اندکی خُشک! هستند ، برای نمونه در پرداخت شما در پرسش های آغازین به "عشق" دگرسانی آشکار میان باور شما و انگار بیشینه مردم ، آشکار است و موید گفته ماست.اکنون بفرمایید که چگونه می توان نگرش دانشیک و رمانتیک را یکجا گرد آورد ؟! 5-باور برخی انسانها به یک نیروی برترِ انگارین (در جایگاه خدا) را چگونه تفسیر می کنید ؟ خدای آنها هیچ نماینده و خواسته ای ندارد.آیا تاکنون حسرت داشتن آرامشِ افیونیِ بی زیان این دست از انسانها را داشته اید ؟ (به ویژه به هنگام پیری
این را باید از دوست دانشمند و مزدائیگر ما pulsar بپرسید.
سپاس مزدک گرامی 💐. من دانشمند و یا مزدائیگر نیستم. بسان شما
"فمن یعمل" از آن آگاهی دارم و
تنها یک دوستار مزدائیک هستم
چرا که بر پایه ی فرنود است و در آن بیشتر می توان به دل استواری رسید.
چند نوشته ای هم که در وبگاه هوپا و "گاهنامه ی شمار" درباره ی مزدائیک داشتم، نتیجه ی فضای پرشور و دانشیکی بود که کاربرانی مانند هرمزپگاه بزرگ، با دلسوزی و پشتکار در هوپا فراهم آورده بودند. یاد باد آن روزگاران یاد باد! دریغ که با سانسور، کاربران با سوادی چون شما را دلسرد کردند و درِ میخانه ی هوپا را بستند. (در هوپا دلمان برای "بیخود است بیسواد!" گفتنتان تنگ شده.😉)
همیشه از شما آموخته ام و همیشه الهام بخش بودید. هرچند که با برخی از دیدگاههایتان همسو نیستم ولی بسیار دوستتان دارم. کاش روزی شما را به شام دعوت می کردم و مادرم از این خوراکیهایی که اینجا گذاشتید، برایتان می پخت. بعد از شام و پذیرایی، شترنگ بازی می کردیم و همزمان با هم گفتگو می کردیم،از حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی می گفتیم، ازچامه هایی که سروده اید، از کتابهایی که نوشته اید، از نوشته هایتان در همستگان،از دورانی که در تبریز و جلفا بودید، از دوران کودکیتان در ارومیه، درباره تبار آذریتان (؟) و درباره ی هر آنچه که اینجا نتوانستید بگویید.
پس از پایان بازی (که با وجود بازی هوشمندانه، شه مات شده بودید😃) با لبخند و فشردن دست و نگاه در چشم هم و روبوسی، هدیه ای که آماده کرده بودم، تقدیم می کردم و یک یادگاری از شما می گرفتم. سپس شما را تا خانه اتان همراهی می کردم.
سپاس مزدک گرامی 💐. من دانشمند و یا مزدائیگر نیستم. بسان شما
"فمن یعمل" از آن آگاهی دارم و
تنها یک دوستار مزدائیک هستم
چرا که بر پایه ی فرنود است و در آن بیشتر می توان به دل استواری رسید.
چند نوشته ای هم که در وبگاه هوپا و "گاهنامه ی شمار" درباره ی مزدائیک داشتم، نتیجه ی فضای پرشور و دانشیکی بود که کاربرانی مانند هرمزپگاه بزرگ، با دلسوزی و پشتکار در هوپا فراهم آورده بودند. یاد باد آن روزگاران یاد باد! دریغ که با سانسور، کاربران با سوادی چون شما را دلسرد کردند و درِ میخانه ی هوپا را بستند. (در هوپا دلمان برای "بیخود است بیسواد!" گفتنتان تنگ شده.😉)
همیشه از شما آموخته ام و همیشه الهام بخش بودید. هرچند که با برخی از دیدگاههایتان همسو نیستم ولی بسیار دوستتان دارم. کاش روزی شما را به شام دعوت می کردم و مادرم از این خوراکیهایی که اینجا گذاشتید، برایتان می پخت. بعد از شام و پذیرایی، شترنگ بازی می کردیم و همزمان با هم گفتگو می کردیم،از حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی می گفتیم، ازچامه هایی که سروده اید، از کتابهایی که نوشته اید، از نوشته هایتان در همستگان،از دورانی که در تبریز و جلفا بودید، از دوران کودکیتان در ارومیه، درباره تبار آذریتان (؟) و درباره ی هر آنچه که اینجا نتوانستید بگویید.
پس از پایان بازی (که با وجود بازی هوشمندانه، شه مات شده بودید😃) با لبخند و فشردن دست و نگاه در چشم هم و روبوسی، هدیه ای که آماده کرده بودم، تقدیم می کردم و یک یادگاری از شما می گرفتم. سپس شما را تا خانه اتان همراهی می کردم.
سپاس از نگر نیک شما دوست مهربان و آشنای دیرین. ایکاش که روزگار بهتری بود و چنین سخنی که گفتید به فربود میپیوست، دریغ که جهان، جهان گرفتاری و رنج و جنگ و ترس و .. است و نمیتوان به همه ی آرزو های نیک و خوشی های هومنی ، به دوستی ها و مهربانی ها ، به همسخنی ها و بازی ها پرداخت وگرنه منهم دوست داشتم که با شما لاف شترنگ بزنم و همنشین و همگفتار و همراه باشم. پاینده باشید! • پارسیگر
گردانندگان گرامی ، من دیروز اینجا پیام گذاشتم و چند پرسش از مزدک بامداد داشتم ، چرا پیک من پاک شده ؟ چرا در زباله دانی هم نیست ؟
پست شما که همان بالاست (پست 315)، در کل اگر پستی از شما ویرایش، حذف یا منتقل شود بطور خودکار پیغام خصوصی برای شما توسط سیستم ارسال خواهد شد، اگر پیغامی نیست دچار لغزش شدهاید و یا مثلا جستار را اشتباه گرفتهاید یا ارسال پستتان Fail شده یا...
نگرتان دربارهیِ مالکیت معنوی/copyright بَر نرمافزارها و نسکها و ... چیست؟ آیا فروش و بستن چنین "نرمکالاها"یی را بسزا میدانید؟ چه رویکردی را دربرابر اینها در آیندهیِ نزدیک و همچنین دور درست میدانید؟
پارسیگر
پرسش سختی است و روش دادگرانه به دید من این است که کپی رایت برای نسک باید تا زمان زندگی ان نویسنده و پدید آورنده باشد که او بتواند زندگی اش را با آن بچرخاند.
اکنون دیگر برخی چپاولگران ، با ترفند و کژبرداشت از این رهگذر، دیگر شورش را درآورده اند و شما نمیتوانید هتّا یک فرتور را در جایی بگذارید بی اینکه همواره در بیم باشید که یکی بیاید و شمارا دادگاهی نماید. بویژه ، آنگاه که شما چیزی را که از ان دیگران است، به فروش نمیرسانید ، مانند موزیک یا فیلیمی که فروبار میکنید و خودتان میگسارید ( و به دیگری نمیفروشید)، نباید دچار گرفتاری شوید و باید در اینجا راهی پیدا شود که بسته به شمار فروبارها، کمپانی های اینترنتی و رسانه ای یک بخشی از درآمد خود را به این سازنده ی مهادین ، بسپارند و بدینگونه بار را از دوش گسارنده پایانی ، دستکم از این راه، بردارند.
برخی روند ها بسیار ناجور و نادادگرانه است، برای نمونه بهمان دانشمند ، نسکی ارزشمند مینویسد که پول چندانی برایش در بر ندارد ولی نویسنده ی هری پاتر به میلیونها دلار پول که براستی نمی تواند ارزش فربودین کار او باشد، دست پیدا میکند، چرا که این بخت را داشته که سرمایه - گذاران هالیوودی به سراغش آمده و ساختاوری فیلم سازی او را در چرخ و دنده ی خود جای داده است.
در بیخ باید برای چیزی بنام کالای سرگرمی چاره ای دیگر اندیشید که بهره وری مردم از انرا آسانتر، و درآمد های گاه کیهانی ساختاوری سرگرمی را با گامهایی مانند افزایش باژ، مرزمند کردن زمان کپی رایت فیلم و موزیک، برای نمونه تا یک سال, و نسک تا زمان زندگی یا تا یک مرز همفزود (مجموع) درآمد، برای نمونه تا ۵ میلیون دلار برای یک نسک، و.. بسود گسارندگان دگرگون نمود
2-از آنجا که هیچ اعتقادی به روح و زندگی پس از مرگ ندارید ، به هنگام رفتن به گورستان و خاک یکی از وابستگان خود ، چه احساسی پیدا می کنید
رفتن به گورستان و یاد کردن گرامیان و دلبندان جان سپرده، نیازی به خدا باوری ندارد، بودایی ها و بیخدایان دیگر هم آیین هایی در این زمینه دارند. رفتن شما به سر گورها تنها برای خودتان و برای آرامش روانی خود شما و یاد کردن از درگذشتگان است ، چه باخدا و چه بیخدا باشید. تازه از انجا که ما نگران نیستیم که آن گرامیان اکنون در دوزخ الله دارند کباب میشوند، چنانکه گویا سرنوشت بیشینگان هومنی است که شیعه اثنی عشری پیرو ولایت وقیح نیستند، یک بار این چنین هم از روی دوش ما برداشته میشود. اگر هم بهشتی بوده باشند بازهم نگران نیستیم که همنشین اخوند های پشمالود و خلخالی و محمد دزد و علی آدمکش تازی میباشند!! روی همرفته بسیارسبک دل تر از همتایان خدا باور و خداترس(!) خود هستیم که سراسر زندگی با نام خدا بدبختی آفریده اند و که تازه در توبه ! هم برآنان باز است که گندکاری هاشان مالیده بشود! یک بار دیگر که از دوش ما برداشته شده، نیایش، آنهم این فاتحه خواندن خنده دار است که گویا یارو را در جهان دیگر یاری خواهد داد و تازه در خود دین هم با دادگری خدایشان در ستیز است! •
1- شما آئین و بزرگداشت مردمان کدام کشور را نسبت به درگذشته گان می پسندید ؟ 2-از آنجا که هیچ اعتقادی به روح و زندگی پس از مرگ ندارید ، به هنگام رفتن به گورستان و خاک یکی از وابستگان خود ، چه احساسی پیدا می کنید ؟ 3-بیانگارید که من یک کودک خردسال هستم و به تازگی پدر و مادرم را از دست داده ام.بی پرداختن به بهشت و... چگونه به من دل داری می دهید ؟ 4-از دید خودم ، انسان های خداناباور و ماده گرا ، اندکی خُشک! هستند ، برای نمونه در پرداخت شما در پرسش های آغازین به "عشق" دگرسانی آشکار میان باور شما و انگار بیشینه مردم ، آشکار است و موید گفته ماست.اکنون بفرمایید که چگونه می توان نگرش دانشیک و رمانتیک را یکجا گرد آورد ؟! 5-باور برخی انسانها به یک نیروی برترِ انگارین (در جایگاه خدا) را چگونه تفسیر می کنید ؟ خدای آنها هیچ نماینده و خواسته ای ندارد.آیا تاکنون حسرت داشتن آرامشِ افیونیِ بی زیان این دست از انسانها را داشته اید ؟ (به ویژه به هنگام پیری )
اکنون دیگر برخی چپاولگران ، با ترفند و کژبرداشت از این رهگذر[3]، دیگر شورش را درآورده اند و شما نمیتوانید هتّا یک فرتور[4] را در جایی بگذارید بی اینکه همواره در بیم باشید که یکی بیاید و شمارا دادگاهی نماید. بویژه ، آنگاه که شما چیزی را که از ان دیگران است، به فروش نمیرسانید ، مانند موزیک یا فیلیمی که فروبار[5] میکنید و خودتان میگسارید[6] ( و به دیگری نمیفروشید)، نباید دچار گرفتاری شوید و باید در اینجا راهی پیدا شود که بسته به شمار فروبارها، کمپانی های اینترنتی و رسانه[7] ای یک بخشی از درآمد خود را به این سازنده ی مهادین[8] ، بسپارند و بدینگونه بار را از دوش گسارنده پایانی ، دستکم از این راه، بردارند.
تنها به فروختن نیست که ! آنهایی که فلان موسیقی یا فلان فیلم یا فلان کتاب را در تورنت و P2p و ... Share میکنند هم آن را نمیفروشند ولی دارند میزنند پدر صاحبِ مالک آن را در میاورند . یا بسیاری از عکسها را افراد در وبسایتِ تجاری خود یا بنر ها و ... استفاده میکنند ! آنها هم آن را نمیفروشند . یا فرد عکاس پدرش درآمده برود بالای فلان کوه از فلان گُل عکس بگیرد یا فلان مدل را بیاورد و با پرداخت پول تصاویر تبلیغاتی خلق کند طبیعیست کسانی که اینها را به رایگان Share میکنند مجرم هستند و باید باهاشون برخورد بشه . در مورد استفاده های شخصی از تصاویر ومثلن در وبلاگ و ... معمولن به کسی گیر نمیدهند مگر اینکه تصویر را طوری در وبلاگش قرار داده باشد که موجبات شیر کردن و کپی کاریش برای سوء استفاده چیان را فراهم کند . حتا همین ویندوز را اگر شما به شکل شخصی و نه تجاری به صورت کپی و غیر قانونی استفاده کنید کسی به شما گیر نمیدهد و مایکروسافت تنها به قطع خدمات نظیر بسته های به روز رسانی و ... بسنده میکند . ارزش این همه هزینه کردن را اصلن ندارد که در قبال هر یک نفری که فلان محصول تجاری را به شکل کپی و برای استفاده شخصی اش در اختیار دارد را دادگاهی کرد و وکیل گرفت و آخر سر هم طرف یک کلمه بگوید ندارم !
کلی هم حزب و آدم و ... هم پشت سرش بسیج شوند برای دفاع از قشر کم درآمد و ... برای همین اینها را زیر سیبیلی رد میکنند
در بیخ باید برای چیزی بنام کالای سرگرمی چاره ای دیگر اندیشید[11] که بهره وری مردم از انرا آسانتر، و درآمد های گاه کیهانی ساختاوری سرگرمی را با گامهایی مانند افزایش باژ[12]، مرزمند کردن زمان کپی رایت فیلم و موزیک، برای نمونه تا یک سال, و نسک تا زمان زندگی یا تا یک مرز همفزود (مجموع) درآمد، برای نمونه تا ۵ میلیون دلار برای یک نسک، و.. بسود گسارندگان دگرگون نمود .
تمام کالاهای سرگرمی هم مزدک گرامی کتاب هری پاتر نیستند که ! مثلن در مورد فیلم یا بازیهای کامپیوتری نه تنها هزینه مالی بسیاری شده بلکه وقت زیادی هم صرف شده و در بسیاری موارد یک تکنولوژی جدید هم ابداع شده . یا مثلن تولید فلان چیپ کامپیوتری که در فلان کنسول بازی ازش استفاده شده سختی اش کم از نوشتن یک کتاب علمی درست و حسابی توسط فلان دانشمند که نیست ! بیشتر هم هست .
فکر نمیکنید بهتر باشد تمام محصولات حوزه سرگرمی را با هم به یک چشم نبینید
کلی هم حزب و آدم و ... هم پشت سرش بسیج شوند برای دفاع از قشر کم درآمد و ... برای همین اینها را زیر سیبیلی رد میکنند
همین که زیر سبیلی در میکنند، نشانگر این است که خودشان هم آنرا نیمایی نمیبینند. چه بهتر که این جاهای "خاکستری" قانونی را سفید کنند که هم اینوری ها نگران نباشند و هم انوری ها سبیلشان درد نیاید
همین که زیر سبیلی در میکنند، نشانگر این است که خودشان هم آنرا نیمایی[1] نمیبینند. چه بهتر که این جاهای "خاکستری" قانونی را سفید کنند که هم اینوری ها نگران نباشند و هم انوری ها سبیلشان درد نیاید !
خوب همین است دیگر ! ارزشِ بدنامی کمپانی را شکایت از یک بدبختی که پول ندارد ویندوز بخرد ندارد . البته در مورد قوانین کپی رایت که اخیرن مسخره و پیچیده ی بیش از حد شده اند من کوچکترین گرفتاری با شما ندارم و باید اصلاح شوند . کپی رایت قرار است تنها از حق و حقوق صاحب اثر دفاع کند نه اینکه بزند پدر صاحب مصرف کننده را در بیاورد !
3-بیانگارید که من یک کودک خردسال هستم و به تازگی پدر و مادرم را از دست داده ام.بی پرداختن به بهشت و... چگونه به من دل داری می دهید ؟
بسته به سالمندی شماست، اگر از سه-چهار سال گذشته باشید، نیازی چندان به پدر و مادر نیست و برای نمونه اگر پدرو مادر از هم جدا شوند، کودک میتوان آنرا برتابد. دور رفتن پدر یا مادر هم درست مانند مردنشان است. به هرروی در یک کشور پیشرفته اگر باشیم ، بچه ها خودایستا بار میایند و وابستگی آنچنانکه ما از ایران یاد داریم در میان انها نیست، برای نمونه کودک در آلمان از سه سالگی به کودکستان میرود، خودش یاد میگیرد که جامه و کفش بپوشد و ... در چنین جایی من به او/شما میگویم که بزودی پدر و مادر نوینی برای او پیدا خواهیم کرد ( در کشور های پیشرفته کودکان خردسال فراوانی از سوی زن و شوهر ها بی فرزند یا جز آن، به فرزندی خوانده میشوند (= فرزندخوانده میشوند) و این پدر و مادر نوین ، او را بسیار دوست خواهند داشت و آرزوهای وی را برخواهند آورد. اینگونه با امید به اینده و درود به زندگی، به سراغ شما خواهم آمد، چرا که چه سودی از دروغی که دردی از کودک را درمان نمیکند که هیچ، همواره هم در اندیشه است که چگونه به مادرش در بهشت بپیوندد! از این گذشته، در ایران همچه فامیل بهنگام چنین رویداد مرگی، توی سر خود زده و ناله و زاری و شیون میکنند که بچه ی بدبخت یک سری هم اینجا شوکه میشود! سپس هم همه هی دلسوزانه نگاهش میکنند و میگویند بدبخت ننه مرده! دیرتر هم یا همان فامیل پدرش را درمیاورند و برماند (ارث) ش را بالا میکشند یا در یتیمخانه ی اسلامی به او تجاوز جنسی میکنند یا هردو
بسته به سالمندی شماست، اگر از سه-چهار سال گذشته باشید، نیازی چندان به پدر و مادر نیست و برای نمونه اگر پدرو مادر از هم جدا شوند، کودک میتوان آنرا برتابد[1]. دور رفتن پدر یا مادر هم درست مانند مردنشان است. به هرروی در یک کشور پیشرفته اگر باشیم ، بچه ها خودایستا بار میایند و وابستگی آنچنانکه ما از ایران یاد داریم در میان انها نیست، برای نمونه کودک در آلمان از سه سالگی به کودکستان میرود، خودش یاد میگیرد که جامه و کفش بپوشد و ... در چنین جایی من به او/شما میگویم که بزودی پدر و مادر نوینی برای او پیدا خواهیم کرد ( در کشور های پیشرفته کودکان خردسال فراوانی از سوی زن و شوهر ها بی فرزند یا جز آن، به فرزندی خوانده میشوند (= فرزندخوانده میشوند) و این پدر و مادر نوین ، او را بسیار دوست خواهند داشت و آرزوهای وی را برخواهند آورد. اینگونه با امید به اینده و درود به زندگی، به سراغ شما خواهم آمد، چرا که چه سودی از دروغی که دردی از کودک را درمان نمیکند که هیچ، همواره هم در اندیشه است که چگونه به مادرش در بهشت بپیوندد! از این گذشته، در ایران همچه فامیل بهنگام چنین رویداد مرگی، توی سر خود زده و ناله و زاری و شیون میکنند که بچه ی بدبخت یک سری هم اینجا شوکه میشود! سپس هم همه هی دلسوزانه نگاهش میکنند و میگویند بدبخت ننه مرده! دیرتر هم یا همان فامیل پدرش را درمیاورند و برماند[2] (ارث) ش را بالا میکشند یا در یتیمخانه ی اسلامی به او تجاوز جنسی میکنند یا هردو !
قشنگ تر از این نمیشد بلایی که به سر کودکانِ بی سرپرست در ایران می آید را توصیف کرد 👏🌹
آقای مزدک عزیز ممکن است پرسش من را بارها پاسخ داده باشید اما متاسفانه من جدیدا با شما آَشنا شدم و باز متاسفانه خیلی از نوشته های شما را ظاهرا یا پاک کرده اند یا فاروم ها برای همیشه بسته شده.
پرسش من اینست که در جوانی و در روزی که با اطمینان باور پیدا کردید خدایی وجود ندارد آیا در همان ابتدا ترس و افسردگی یا چیزهایی شبیه به آن در شما پیدا نشد؟؟ آیا پذیرش این حقیقت برای شما مشکل نبود؟؟؟؟؟(در ماه های اول) درست است که پس از مرگ دیگر نیستیم که درد نبودن را حس کنیم! اما آیا این که جهان خدایی نداشته دردآور نیست(حداقل در ابتدای راه)؟؟
آقای مزدک عزیز ممکن است پرسش من را بارها پاسخ داده باشید اما متاسفانه من جدیدا با شما آَشنا شدم و باز متاسفانه خیلی از نوشته های شما را ظاهرا یا پاک کرده اند یا فاروم ها برای همیشه بسته شده.
پرسش من اینست که در جوانی و در روزی که با اطمینان باور پیدا کردید خدایی وجود ندارد آیا در همان ابتدا ترس و افسردگی یا چیزهایی شبیه به آن در شما پیدا نشد؟؟ آیا پذیرش این حقیقت برای شما مشکل نبود؟؟؟؟؟(در ماه های اول) درست است که پس از مرگ دیگر نیستیم که درد نبودن را حس کنیم! اما آیا این که جهان خدایی نداشته دردآور نیست(حداقل در ابتدای راه)؟؟
از انجا که من از آغاز هم باور ژرفی نداشتم و آدم دینی هم نبودم، این بود که چنین جای تهی در من پیدا نشد. بویژه اینکه پیشتر با خواندن نسک های پرشمار و فراگرفتن و آشنایی با دانشها، دگرگزین خوبی در من پدید آمد که جای تهی خدا را ، که بیشتر در آدمهای نادان، همان جای نادانسته ها و ناشناخته هاست، بخوبی پر کرد و مرا برآن داشت که خود سرنوشت خود را در دست گرفته و چشم به خدا و کارهایی که او گویا برای ما انجام میدهد، نباشم. من به راستی به روزگار کسانی که به ضریح قفل میبندند و از خدا، چشم بهروزی و خوشبختی خود را دارند، دریغ میخورم و از اینهمه نادانی و کودنی آنها دردمندم. • پارسیگر
آقای مزدک آیا شما هم همانند والدین خود کتابخانه ای به فرزندان خود هدیه کرده اید؟ آیا فرزندان شما هم مانند شما به علم و دانش علاقمند بودند؟؟ اگر علاقمند نشدند علتش چه بوده و اگر مانند شما دانش دوست بوده اند نتیجه کدام عمل و رفتار شماست؟؟
به جز مساله کمونیسم که پیداست ایشون تعصب زیادی روش دارند ، در تمامی موارد ایشون شخصی مفید و با سواد و دانش بسیار بالا هستند . به من باشد یک تار موی گندیده چنین کمونیستی را با صد تا مسلمانِ دانشمند و سرمایه دار مسلمان و ... عوض نمیکنم . شما که انقدر مدعی هستید تا کنون چه میزان مطالب آموزنده و درست و حسابی نوشته اید (در هر کجای وب که عشقتان کشید) ؟!
آقای مزدک آیا شما هم همانند والدین خود کتابخانه ای به فرزندان خود هدیه کرده اید؟ آیا فرزندان شما هم مانند شما به علم و دانش علاقمند بودند؟؟ اگر علاقمند نشدند علتش چه بوده و اگر مانند شما دانش دوست بوده اند نتیجه کدام عمل و رفتار شماست؟؟
آری من هم خود یک نسکزار کمابیش بزرگ دارم که فرزندانم از ان بهره ور شده اند، ولی باید گفت که همه به یکسان، گرایش به سوی دانش ندارند، برخی بسوی هنر و برخی بسوی فند (که دانش ویژه و کرداری است) گرایش دارند. امروزه هم که برای نمونه نوه ها بیشتر تنها با اینترنت سرگرم هستند و نسک کمتر میخوانند. اکنون دیگر دانشمندان چنان پرشمار هستند و دسترسی به دانشها چنان آسان است که شما نیاز ندارید که همه دانشهارا را فرابگیرید، بساکه تنها باید باید بدانید که کدام آگاهی در کجا یافت میشود. بزبان دیگر شما باید جای کلید های دسترسی به دانش را فرا بگیرید و نه خود دانشها را. گرچه دانش پایه ای در تراز دیپلم باید داشته باشید و گرنه اسب سواری بی اینکه هرگز اسبی را دیده باشیم، دشوار است! پس پاسخ پرسش شما این است که ما تا جاییکه در توان ماست، باید ابزار را برای فرزندان خود فراهم کنیم و تا جاییکه فرزند، خود را ناچار و زیر فشار نپندارد، به او راستا بدهیم ( هرچه پنهانی تر و زیرکانه تر بهتر) و بیش از ان نباید کاری کرد و نباید کوشید که سرشت و پسند فرزند را دگرگون کرد و برای نمونه، اگر به هنر دلبسته است، او را به سوی فند کشید. به وارونه، باید همان را که میتواند، نیروبخشید. چون همبود تنها به دانشمند نیاز ندارد. ولی آنچه که به آگاهی های همبودین پیوند دارد، باید تا جاییکه میتوان، فرزندان را در باره ی کار جهان، سامانه ی جنگی گرگ بازار و بخور بخور سرمایه داری و ترفند های دین و مغزشویی دینی و .. روشن کرد که کلاهشان را باد نبرد .و یا نروند عملیات استشهادی ! و باج و سواری به کلیسا و آخوند و اینها ندهند و بدتر از همه ،عمله ی جهل آنها نشوند. • پارسیگر
اگر سالی فقط ده نفر همچون مزدک گرامی در ایران متولد میشد و البته اگر دوستان و یاران شما فرصت نمییافتند که به سنت نبوی سر از تنشان جدا کنند، من گمان میکنم به گرآیند بالا هماکنون ایران در این همه جهل و خرافه غوطهور نبود و به این فلاکت نمیرسید که آخوند بر ما حاکم شود؛ آن زمان شما هم فکر میکنم به این خرفتی اسلامی دچار نبودید که اینچنین انتحار کرده و تروریستوار و وقیحانه آرزوی نبودن کسی را در فضایی عمومی مثل اینجا بکنید! ========================================= یک پرسش از مزدک عزیز: تصور کنید در ایران هستید و جان یکی از عزیزان شما (برادر، فرزند یا هرکس دیگر که عزیزتان باشد) در دست کسی چون همین محمد باشد، آنگاه آیا حاضرید برای نجاتِ جانِ عزیزتان به او التماس کنید؟
اگر سالی فقط ده نفر همچون مزدک گرامی در ایران متولد میشد و البته اگر دوستان و یاران شما فرصت نمییافتند که به سنت نبوی سر از تنشان جدا کنند، من گمان میکنم به گرآیند بالا هماکنون ایران در این همه جهل و خرافه غوطهور نبود و به این فلاکت نمیرسید که آخوند بر ما حاکم شود؛ آن زمان شما هم فکر میکنم به این خرفتی اسلامی دچار نبودید که اینچنین انتحار کرده و تروریستوار و وقیحانه آرزوی نبودن کسی را در فضایی عمومی مثل اینجا بکنید! ========================================= یک پرسش از مزدک عزیز: تصور کنید در ایران هستید و جان یکی از عزیزان شما (برادر، فرزند یا هرکس دیگر که عزیزتان باشد) در دست کسی چون همین محمد باشد، آنگاه آیا حاضرید برای نجاتِ جانِ عزیزتان به او التماس کنید؟
چرا که نه، میگویند که افلاطون ( پلاتون، فیلسوف یونانی) هم از برابر یک نره گاو سرآشفته و تازنده میگریخت. سعدی میفرماید: اگر زورت به دشمنی که سنگی به سرت زده، نمیرسد، سنگ را نگه دار، تا دشمن به سستی گراید و سپس با همان سنگ، توی سرش بزن. یادم است که یکی از دوستان در جوانی که باهم نشسته بودیم، از انجا که میدانست که کمونیست هارا دوست دارم، به من گفت که اگر به حزب توده ی ایران دشنام بدهی سد تومان (که مانند امروز برابر با چوس نبود)، به تو میدهم. من هم گفتم باشه، پول را گرفتم و به حزب هم دشنام دادم و سپس که خندید، گفتم که راستی می دانی با این پول چه میکنم؟ گفت نه: گفتم میدهم به حزب !
ناسزایی را که بینی بخت یار عاقلان "تسلیم" کردند اختیار هرکه با پولادبازو پنجه کرد ساعد مسکین خود را رنجه کرد باش تا دستش ببندد روزگار پس به کام دوستان، مغزش بر آر سعدی • پارسیگر
آقای مزدک من پرسشی دارم که شایدتنها شما در چند خط و به شکلی ساده بتوانید به من پاسخ دهید. ما از کودکی در کشورمان در تلویزیون و رادیو و... دیده و شنیده ایم که اسرائیل کشوری جعلی است و با زور بنا شده. اما خیلی ساده(نمیخواهم دلیل و مدرک رو کنید) ممکن است برای من بگویید آیا واقعا کشور اسرائیل به حق بنا شده و یا آنگونه که می گویند با زور و کشتار و بیرون کردن مردم از خانه هایشان و غیر قانونی بوده؟؟ آیا در این درگیری اعراب مقصر هستند و این سرزمین یهودیان را غیر قانونی تصرف کرده بودند یا نه این اسرائیلی ها بودند که از سراسر جهان به هدف رسیدن به آرزوهای کتاب مقدسشان از روی جنازه کودکان و زنان عرب رد شده اند تا هدف دینی خود را تحقق بخشند؟؟؟ در مورد مالکیت آن سرزمین حق با کیست؟ اعراب یا اسرائیل؟
آقای مزدک من پرسشی دارم که شایدتنها شما در چند خط و به شکلی ساده بتوانید به من پاسخ دهید. ما از کودکی در کشورمان در تلویزیون و رادیو و... دیده و شنیده ایم که اسرائیل کشوری جعلی است و با زور بنا شده. اما خیلی ساده(نمیخواهم دلیل و مدرک رو کنید) ممکن است برای من بگویید آیا واقعا کشور اسرائیل به حق بنا شده و یا آنگونه که می گویند با زور و کشتار و بیرون کردن مردم از خانه هایشان و غیر قانونی بوده؟؟ آیا در این درگیری اعراب مقصر هستند و این سرزمین یهودیان را غیر قانونی تصرف کرده بودند یا نه این اسرائیلی ها بودند که از سراسر جهان به هدف رسیدن به آرزوهای کتاب مقدسشان از روی جنازه کودکان و زنان عرب رد شده اند تا هدف دینی خود را تحقق بخشند؟؟؟ در مورد مالکیت آن سرزمین حق با کیست؟ اعراب یا اسرائیل؟
اسرائیل. از آنجا که اسلام دین فاشیستی است، و فاشیست ها نیاز به یک بز گناهکار دارند که همه ی ناکارآمدی و گرفتاری های خودشان را به گردن آنها بیندازند، یهود و اسرائیل اکنون این رُل را برای فاشیست های جمهوری اسلامی بازی میکند. خب، هرآینه این پیشینه ی تاریخی هم دارد و در همان روزهای نخست اسلام، محمد با یهود دشمنی میکرد، چرا که زنش خدیجه، ترسایی (مسیحی) بود و مسیحیان (تا همین جنگ جهانی ) با یهودیان دشمن بودند و آنها را پاسخگوی مرگ عیسی بر چلیپا میدانستند و بارها هم در اروپا، یهودیان را به این بهانه، ولی در بیخ برای چپاول پولهایشان و پس ندادن وام هایی که بدهکارشان بودند، کشتار کرده بودند. (برای همین بود که محمد یک ترسایی را هم نکشت و هتّا ترسایان یمن و مصر برایش باژ و کنیز میفرستادند و ترسایان اتیوپی [حبشه] هم گریختگان اسلامی مانند جعفر طیار را پناه داده بودند، ولی محمد همه ی یهودیان عربستان را تار و مار و کشتار و چپاول نموده و زن و بچه شان را به بردگی فروخت ) . اکنون هم رژیم فاشیستی ج.ا. به چند انگیزه در ستیز با اسرائیل است، که یکی همان است که گرفتاری ها و بی عرضگی های مسلمین را به گردن کارشکنی های اسرائیل بیندازد ولی انگیزه ی مهند تر، بدست آوردن هژمونی و چیرگی در خاور میانه ، است که به توده های عرب و مسلمان نشان بدهد که گویا میخواهد سرزمین ورجاوند(مقدس) اسلام را از چنگ صهیونیسم و کفار نجس ! رهایی بخشد. انگیزه ی سوم هم در سیاست جهانی جمهوری اسلامی است که به همراه روس، با آمریکا در نبرد است و اسرائیل را که به نادرست دست نشانده ی امریکا میدانند ( در جاییکه آمریکا هیچ رِلی در پدید آمدن اسرائیل نداشته)، به زیر تازش سیاسی و گاه ارتشتاری خود، برای نمونه بدست حزب الله لبنان در چند سال پیش، برده اند. ولی خب، بی عرضگی مسلمین هر سال آنهارا سست تر و پوزیسیون اسرائیل را استوار تر می سازد. برای نمونه عراق صدام که اسرائیل ستیز بود، اکنون دستکم آشکارا چنین نیست. سوریه بدست خود مسلمین پاره پاره شده و بشارالاسد هتّا مایه ندارد که کون خودش را بخاراند. برگردیم به سر سخن: تبلیغات جمهوری اسلامی و لولویی که از اسرائیل و صهیونیسم درست کرده، همه نارواست ولی این تبلیغات چنان سخت و گسترده و آشتی ناپدیر است که هتّا بیشتر روشن ویران ایران هم در دام جمهوری اسلامی میافتند. بویژه آنهایی که در درون ایران هستند، میدانند که کوچکترین ناسازگاری با این ستون سیاسی جمهوری اسلامی، به مرگ سیاسی و یا هتّا فیزیکی خود آنان می انجامد. هتّا بیچاره خود یهودیان ایران، که اندکی از انها بیش بجای نمانده اند هم ناچارند هر از گاهی " صهیونیسم را محکوم کنند" و در تئاتر جمهوری اسلامی ناچار بازی نمایند. ولی هر سال گروه بیشتری از آنها از ایران درمیروند و یکراست میروند به اسرائیل یا آمریکا . صهیونیسم هم نه تنها مافیا-گون و چه میدانم فراماسون-گون و تبهکار گونه نیست، بساکه یک ایده ی آرمانی برای بازگشتن یهودیان به کشور باستانی شان که در گذشته ی دور، داوود و سلیمان ساخته بودند، میباشد. کشور اسرائیل نخست بدست آسوریان و سپس بدست رومیان و دیرتر بدست عرب یورشگر فروگرفته شد و تنها کشوری که به یهودیان یاری نمود، ایرانیان بودند، چه در زمان کوروش و وچه در زمان ساسانیان که برای زمان کوتاهی، ایرانیان، رومیان را از اسرائیل بیرون رانده و فرمانروایی بدست خود یهود افتاد. سپس که خود ایران بدست چپاوگران اسلام و عرب افتاد، دیگر ما نتوانستیم کمکی به آنها بکنیم و خلیفه عمر امد و مسجد را روی جایگاه پرستشگاه یهودیان ( هیکل سلیمان) ساخت که امروزه بهش میگویند مسجد اقصی. ( همانگونه که مسلمین کلیسای سانتا سوفیا را در کنستانتینوپول، یک مسجد کردند که امروزه بنام ایا صوفیا در استانبول ( نام کنونی کنستانتینوپول) پرآوازه است) کوتاه سخن، آن سرزمین در بیخ از آن یهودیان بوده و آنها توانستند پس از جنگ جهانی دوم به آنجا کوچ کنند و این سرزمین را که بدست عرب سالها ویرانه مانده بود، از عرب های خریداری نموده و آنرا با سامانه های پیشرفته ی آبیاری و کشاورزی، آباد کنند. عرب که دید اینجا آباد شد، ناگاه سر به کشتار یهود برداشتند و یهود ناچار شدند از خود پدافند نمایند و کم مانده بود که همگی بدست عرب چپاولگر، که در سراسر تاریخ هیچ سازندگی از خود نداشته و تنها دسترنج دیگران را چاپیده و تاراج نموده است، کشتار همگانی شوند که در واپسین روز ها برگ برگشت و یهودیان پیروز شدند. پس از آن، چند کشور عربی با هم به اسرائیل تاختند ولی از بس بیعرضه و قراضه بودند که جنگ را با شرمساری فراوان در چند روز باختند و اسرائیل توانست سرزمین های بیشتری را بگیرد. هرآینه ولی اسرائیل دزد نبود و پیشنهاد داد که هر کشوری که با او آشتی کند، سرزمین های فروگرفته اش را پس بدهد و همینجور هم شد، با مصر آشتی کرد و آبخستگون* "سینا" به مصر پس داد. سوریه با اسرائیل آشتی نکرد و این بود که بلندی های گولان (جولان) در دست ارتش اسرائیل ماند. در سراسر تاریخ خود، اسرائیل آشتی جو بوده و دیگران نخست به او تاخته اند. برای نمونه چند سال پیش که حزب الله با ربودن ناجوانمردانه ی دو سرباز وظیفه ی جوان اسرائیلی به جنگی بزرگ دامن زد که اسرائیل هم نامردی نکرد و حزب الله لبنان را درب و داغون نمود، بگونه ای که حسن نصرالله گفت که اگر میدانستیم چنین میشود، آن آدم ربایی را انجام نمیدادیم ! اسرائیل همچنین بارها هزاران زندانی عرب و شورشی و تروریست را در برابر انگشت شماری از شهروندان خود آزاد کرده، که نشان میدهد که چه اندازه به جان و زندگی شهروندان خود گرانسنگی می دهد و چه اندازه از نیرو و توان خود دل استوار است. از این گذشته، اسرائیل تنها کشور مردمسالار خاور میانه است و دیگر کشور های آن بومسار* همگی قراضه و دیکتاتوری و ملاتوری هستند. من خودم امیدوارم که روزی که جمهوری اسلامی زهر خود را از سرزمین ما بردارد و به آشغالدانی تاریخ برود، بار دیگر ایران و اسرائیل باهم آشتی نموده و پایه بهروزی هر دو کشور و پیشرفت خاور میانه را باهم بنهند. •
* بومسار = منطقه /لوکالیته آبخستگون = شبه جزیره penisula
من در ابتدای ورود به این سایت سوالی را مطرح کردم و گفتم چگونه در 1400 سال پیش در حالی که روابط ریاضی تا نهایتا چند رقم مطرح بوده آیه بسم الله الرحمن الرحیم چندین رابطه تا 73 رقم داشته:
کاری به باقی ادعاهای این سایت و صحیح و غلط بودنش ندارم اما کل روابط بسم الله الرحمن الرحیم را بررسی کردم و صحیح بود اما دوستان گفتند صحیح بودنش هم دلیل بر معجزه بودنش نیست. گفتم از شما که به نظر من فرهیخته ترین کاربر سایت هستید این سوال را بپرسم.
چرا این روابط پیچیده معجزه نیستند؟
با تشکر
نخست باید در باره ی نخستمر (عدد اول) اندکی اندیشید. همه شمارگان از چندبرابر های شمارگان نخست (اعداد اول) درست شده اند. برای نمونه ۵۰% همه شماره ها، چندینه ای از ٢ هستند ( شمارگان جفت) ۳۳% همه شمارگان، چندینه ای از سه هستند ... و بدینگونه، نزدیک ۵% همه شمارگان نیز, چندینه ای از ١۹ میباشند. بر این پایه اگر بگردیم و از خودمان قانون در بیاوریم که چه میدانم، رده ی بهمان شماره ها را با نخستین رقم آن بفزاییم یا بازی های دیگر، سرانجام یکجا به یک چندبرابر ١۹ میرسیم. این یارو هم از این بازی ها کرده و جاهایی هم تقلب نموده است، برای نمونه جمع ارزشهای ابجدی بسم الله، ۷۸۶ است که چند برابری از ١۹ نیست! برای همین آمده و بازی هایی درآورده که فرجامش همان باشد که ایشان میخواهد وگرنه چرا خود جمع ازرش ابجدی بر ١۹ بخش پذیر نیست؟* ----- فزون بر این، این داستان شماره ١۹ را نخستین بار کسی بنام رشاد خلیفه درآورد و تقلب هایی کرد که مچش را گرفتند و دیرتر هم داو پیامبری کرد که خود مسلمین گرامی، ترورش کردند ! رشاد خلیفه - WiKi •
جناب مزدک بامداد گرامی عمرتان پاینده . از سخنان شما بسیار بهره برده ام . بهره ای توام با لذت . نثر شما را دوست دارم . شاید کمتر کسی به زیبایی شما بتواند پارسی سره را بکار گیرد . از شما بسیار ممنونم . روشنگرانی چون شما مسیحان واقعی عالمند . 🌺
درود بر شما مزدک عزیز.اندکی با شترنگ اشنایی دارم.ذهنم را این فرتور شما درگیر نمود.پاسخش را بدانم سپاس گذار میشم😰
اگر این پیک تان در باره ی آن چیستان شترنگ است که پاسخش دیرتر آمده است و آن این است که تنها جنبش شترنگ که از دو نیمه ساخته شده، به کلات* رفتن است ( قلعه رفتن= رُخاد) و در آن نگاره، نخست بخش یکم این جنبش، یا رفتن شاه به دو خانه به سوی رُخ انجام شده و هنوز رُخ به این سوی شاه نیامده و درست همین جا، بازیکن شکست خورده، بازی را واگذار نموده و این چینش برجای مانده و این چیستان را پدید آورده است !
•
* واژه ی قلعه یا همان قلعة (قلعت) تازی، از واژه ی کلات پارسی گرفته شده است پارسیگر
آخرین باری که عقیدهی خود را تغییر دادید کی بود؟ منظور این است که آخرین بار کی پیش آمده که پی بردهاید آنچه تاکنون فکر میکردید اشتباه بوده؟
کدام ویژگیهای فیزیکی یک زن از نظر شما میتواند خیلی سکسی باشد؟ باسن برجسته، پستانِ برآمده، سیمای سکسی،... ؟
فرض کنید رئیس جمهور یک کشور کمونیستی شدهاید، آیا اجازه میدهید احزاب لیبرال، کاپیتالیست و اسلامی در آن به آزادی فعالیت داشته باشند؟
نظرتان در مورد سروش دباغ چیست؟
در مورد شاه عباس صفوی و نادرشاه افشار و محمدخان قاجار نظرتان چیست؟ فیلمهای هالیوودی نگاه میکنید؟ نظرتان در مورد پیوند زناشویی چیست؟ خیانت در این پیوند در نظرتان چگونه است؟
نظرتان را در مورد این کاربران بگویید: Ouroboros undead_knight Anarchy Russell sonixax Dariush
آپدیت: در مورد برخی از کاربران پیشتر گویا نوشته بودید.
4-از دید خودم ، انسان های خداناباور و ماده گرا ، اندکی خُشک! هستند ، برای نمونه در پرداخت شما در پرسش های آغازین به "عشق" دگرسانی آشکار میان باور شما و انگار بیشینه مردم ، آشکار است و موید گفته ماست.اکنون بفرمایید که چگونه می توان نگرش دانشیک و رمانتیک را یکجا گرد آورد ؟!
خرد و دانش و اینها، ابزار هایی هستند برای زندگی بهتر و خوشتر. آماج همان چیزهای زیبا، مانند مهرورزی و روماتیک و شادی و آزادی و ... میباشند. پس گرچه ما بدانیم که خوردن، تنها رسانیدن ماده های شیمیایی سوخت به پیکر است و خوشی از خوردن، تنها یک برنامه ی پاداشی است که در مغز رانده میشود، که شما در پی خوراک باشید، بازهم میتوان از خوردن خوشی و آسودگی بدست آورد. همانگونه هم هست دوسیدن و رومانتیک. ما گرچه ریشه و انگیزه ی دانشیک این کارهارا میدانیم، ولی این جلوی مارا در خوشی بردن از این زیبایی ها نمیگیرد و تنها ما را در راهمان آگاه تر کرده و کورکورانه به این چیز ها تن نمیسپاریم. برای نمونه، تریاک هم خوشی میاورد ولی چون میدانیم که این به زیان تندرستی و رواندرستی است، این آگاهی، مارا از آن کار باز میدارد. خود من هم میکوشم تا جاییکه میشود از خوشی ها و هتّا اندوهان ، رمانتیک و هنر، خنیا و .. بهره ببرم، برای نمونه چندی پیش در پایان هفته ای با چند نوه ام که فیلم هندی دوست دارند، فیلم ملودرام A Love Legend (در فرانسه Veer-Zaara ) تماشا کردم و در پایان غم انگیز آن هم گریستم . پس بایستی در گاه این کار ها، مانند خورد و نوش و مهر و رمانتیک و ... دانش و انگیزه های مادی این ها را فراموش کرد و از این آگاهی ها تنها در گزنیش راه بهتر و درست تر و پدرود تر خوشی بردن ها و ... سود جست، چون: ابزار نباید آماج را از میان ببرد، تنها باید به بهتر رسیدن به آن کاریار باشد.
آخرین باری که عقیدهی خود را تغییر دادید کی بود؟ منظور این است که آخرین بار کی پیش آمده که پی بردهاید آنچه تاکنون فکر میکردید اشتباه بوده؟
یکی از بزرگترین کاستی های من، خوشبینی من است، بویژه در باره ی هومن ها. همواره آنها را بهتر از آنچه که براستی هستند، برآورد کرده ام و در برخی رهگذر ها، برخی از اینها تو زرد از آب درآمده اند. ولی بازهم میپندارم که خوشبینی و بیگناه دانستن آنها، در هنگام ناآگاه بودن شما از سرشت راستین آنها، بهتر از بدبینی و بدگمانی است. به هرروی در درازای سالها دریافته ام که بدی و ستمگری در سرشت هومن، بیشتر از انچه است که همواره میپنداشتم ولی امیدوارم چنان بالا نباشد که به سرنگونی زادمان و ژن هومن بینجامد، گرچه برای طبیعت و جهان، یکسان است که ما باشیم و نباشیم، مانند دایناسور ها!