1 - فرض کنید میتوانید آزادانه هر جای جهان را برای زندگی انتخاب کنید ، کجا را انتخاب میکنید ؟!
2 - آیا به بازیهای کامپیوتری علاقه دارید ؟ اگر دارید کدامشان را بیشتر میپسندید ؟!
3 - تا به حال عصبانی شده اید طوری که یک چیزی را بزنید بشکنید ؟!
4 - به نظر شما کدامیک از خبرگزاری ها صادق تر هستند ؟!
5 - من افراد بسیاری را دیده ام که چپی دو آتشه هستند ! ولی وقتی وارد زندگی خصوصیشان میشویم یک منزل چند هزار متری و یک اتوموبیل چند صد هزار یورویی و چند مغازه و شرکت و ... میبینیم ! این افراد را چگونه توصیف میکنید ؟!
6 - به نظرتان چه قدر از عمر جمهوری اسلامی مانده ؟!
0) علت انتخاب نام "مزدک بامداد" به عنوان نام کاربری چیست ؟ شخصیت مزدکی که در تاریخ آمده از دیدگاه چگونه است ؟
1) از دیدگاه شما معنای زندگی چیست ؟ چگونه در زندگی برای خود هدف ساختید و به ارزشمندی اهداف خود باور یافتید ؟
2) چه موارد یا نکاتی در باور شما خط قرمز هستند یا به عبارتی به آنها تعصب دارید ؟
3) آیا لحظاتی در زندگی بوده که احساس ناتوانی عمیق کنید ؟ چگونه توانستید بر این احساس غلبه نمایید ؟ یا به طور کلی اگر چنین لحظاتی پیش بیاید چه راهکاری دارید؟
4) آیا هرگز پیش آمده از مرگ و نابودی بترسید ؟ چگونه با مرگ کنار آمده اید ؟ چرا مرگ را در پیری مایه رهایی و آرامش می دانید ؟
5) دیدگاه شما در مورد امکان جاودانگی انسان با پیشرفت علم چیست؟ آیا این را امکان پذیر میدانید ؟ زندگی جاودانه از نظر شما جذاب است یا ملال آور ؟
6) دیدگاه شما در مورد خانواده و نقش سرکوبگری که می تواند بازی کند چیست ؟
7) چه تیپ افرادی را به عنوان دوست انتخاب کرده و میکنید ؟
8) انسان کامل از دیدگاه شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟
9) فرزام گرایی از دیدگاه شما خوب است یا بد ؟
10) آیا به روش های مسلحانه برای مبارزه با حکومت های فاشیستی اعتقاد دارید ؟
11) علت شکست حکومت های کمونیستی را چه میدانید ؟
12) بزرگترین ایراد وارد بر اندیشه کمونیسم از دیدگاه شما چیست ؟
13) علت نزدیکی حکومت های فاشیستی-اسلامی با کشور های بازمانده از بلوک شرق را در چه میدانید ؟
14) دیدگاه شما در مورد تئوری توطئه های مطرح شده پیرامون یازدهم سپتامبر چیست ؟
15)
دیدگاه شما در مورد تئوری های مطرح شده در خصوص کنترل دنیا توسط انجمن های مخفی فراماسونری و دست های پشت پرده چیست ؟
16) بزرگترین و باسواد ترین اسلام ستیز/خردگرای ایرانی را چه کسی می دانید ؟ برای نمونه نظر شما در مورد فرود فولادوند و روش مبارزه او چیست ؟
اینکه ملت یا آدم دنبال حق و غرور و استقلال خود باشد هدف مهمتر است یا وسیله؟
ابزار و آماج باید با هم همخوانی داشته باشند، شما نمیتوانید بگویید من برای راستی و درستی کار میکنم ولی برای رسیدن به آن دروغ بگویید. گرچه شاید با ابزار فرامنشانه (اخلاقی) نخست به جایی نرسید و پدرسوخته ها برنده شوند ولی همین پدرسوختگی پدرسوخته ها سرانجام گریبان شان را میگیرد. برای نمونه محمد برای رسیدن به برتری و سروری از هیچ دزدی و کشتار، هتّا کشتار مردم دربند ( بنی قریظه) دریغ ننمود، کاروان هارا دزدید و ... .ولی خب، این روش های فاشیستی و مردم ستیز ، پس از کامیابی های سده های نسختین، کار را به واپسماندگی و زشتی چهره ی اسلام کشانید. امروزه هم این عمله ی جهل مانده اند که چگونه این تبهکاری ها و دزدی هارا ماست مالی کنند! ولی به وارونه، عیسی از جنک و کشتار خودداری کرد و گرچه کشته شد، و دینش در آنزمان بیدرنگ به کامیابی نرسید، ولی بر پایه ی همین رفتار نیک، دین او امپراتوری روم را از درون در چنگ گرفت و امروزه ( هتّا پس از تبهکاری های ترسایان ) از پیشرفته ترین و خوشنام ترین دین هاست و بزرگترین دین جهان هم بشمار میرود. هیچ خورده ای هم نمیتوان به رفتار عیسی گرفت و کار مسیحی ستیزی، بارها سخت تر از اسلام ستیزی است ( هتّا اگر نیازی بدان باشد!). • پارسیگر
مزدک گرامی ، دوستان سکوت کردن و سوال نمیپرسن...دیگه من مجبورم جور اونها رو هم بکشم !! شما هم برای پاسخ عجله نکنید ، قرار هست صندلی داغ شما به صورت نامحدود و برای همیشه باز باشه تا دوستان هر سوالی داشتن بپرسن 😜 !!
نه ، آن فریاد برای شوخی بود، پرسشهایتان را بپرسید، کم کم به همه ی پرسش ها میرسیم !
•
خوب پس تقصیرش گردن خودتون ;)
۱- آیا در هیچ شرایطی حاضر به کشتن یک انسان هستید؟
۲- آیا به قهرمان سازی تاریخی معتقد هستید؟ مثلا درباره ی کوروش هخامنشی چه رویه ای باید در پیش گرفت؟
۳- کدام شخصیتهای ایرانی (معاصر و تاریخی) را میپسندید؟
۴- نظرتان راجع به این افراد چیست: امیرکبیر- رضا شاه- مصدق- رضا پهلوی دوم- میرحسین موسوی.
۵- اصلاحات درون رژیمی را برای بهبود شرایط ایران موثرتر میدانید یا انقلاب یا حمله ی خارجی؟
۶- آیا با این نظر موافقید: «هدف از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بهبود و ارتقای سطح زندگی بشر است. در این راستا دموکراسی تنها یک روش است، نه هدف.» سپاس پیشاپیش از پاسخهایتان.
قدیما یخچال نبود. یخ نبود. برف با شربت میخوردید؟ طعم اون روزگار هنوز درخاطر دارید؟ کمی بگویید
درست است که یخچال نبود ولی یادم است که یک گودال مانندی در باغ مان در زیر خاک درست کرده بودند که نامش یخدان بود و ژرف هم بود و برفهای زمستان و چیزهایی که بایستی خنک می ماندند در ان بودند و هتّا در تابستان هم آنجا همچنان سرد بود و تا بیاید برفهایش از میان بروند، باز زمستان میشد! از سوی دیگر دیرتر، یخ برای خریدن هم بود. یخ هایی به ریخت بلوک های گنده و درازکاب ( مکعب مستطیل) که روی گونی ها اینور و آنور میبردند و میشد خرید و روی گاری یا باربر ها روی پشتشان برای شما بیاورند و در "یخدان" بگذراند. سپس با ابزاری بنام درفش که سیخی دسته دار بود، از کناره های ان میشد شکست و بکار برد. نخستین یخچالی که یادم است، دارای قفل و کلید هم بود و درست مانند یک گاوصندوق بنگر میرسید. بسیار هم نوشابه (شربت) با این ها خوشمزه بود. ما همیشه بتری های "شیره" داشتیم که از ان برای نوشابه ساختن یا خوراکی های دیگر شیرین، بویژه در ماه رمضان سود میجستیم، شیره ی آلبالو و گاهی شیره ی گلبرگ سرخورد (گل سرخ) هم داشتیم. با دانه های ریحان هم، با گلاب یا با عرق های گوناگون گیاهی ، یا با اب لیمو ترش نوشابه درست میکردیم، بویژه در ماه محرم که این نوشابه ها را به خویشاوندان و مردم رهگذر هم میدادیم. یک آبوَند ( ظرف) بزرگ هلبی هم داشتیم که پایینش شیر داشت و در آن این نوشابه هارا درست میکردیم و تکه های بزرگ یخ یا برفهایی که در گودال یخدان باغمان بود تویش میریختیم. همچنین دوره گردان با این یخ ها در آبوَند ویژهای فالوده درست میکردند که دو دیواره بودند و در دیواره ی بیرونی یخ و نمک میریختند و در دیواره ی درونی، شیره و فالوده. در هنگام خریدن هم از همان به ما میدادند و رویش شیره ی آلبالو هم میریختند. بهایش هم اندک بود و آنزمان ما سکه های شاهی /دهشاهی زرد داشتیم که توان خرید فراوانی هم داشتند. من هتّا زمانی یادم است که در جوانی من، یک سکه ی پهلوی سد تومان بود! همه ساله هم چند برنامه آبلیمو گیری و آبغوره گیری و ربّ گیری و گلبرگ گیری و قورمه سازی و روغن گیری و .. داشتیم که گاهی من هم در این کارها یاری میکردم، بویژه در روغن گیری از کره ی جانوری که بایستی آتشی برپا میشد و دیگی میجوشید و من دوست داشتم این آتش و هیزم و اینهارا من درست کنم!
تلویزیون بسیار دیرتر آمد. کانال هم یکی بیشتر نبود، دیرتر شد دوتا و اگر درست یادم مانده باشد یک کانال آمریکا هم رویش آمد که به انگلیسی پخش میکرد. نخستین تلویزیونی که من خریدم بسیار گران و غول آسا بود و مانند یک گنجه بنگر میرسید و درش هم باز و بسته و قفل و کلید هم داشت. من یادم است که دیرزمانی میبرد تا فرتور آن آشکار شود . من بیشتر ادمی "رادیویی" بودم چون رادیو پیش از تلویزیون آمده بود و رادیو های "نو" هم غول آسا بودند و دو تا دگمه ی بزرگ هم هم برای چرخانیدن داشتند با یک رویه ی شیشه ای که نام شهرهای جهان رویش نوشته بود. رادیو هایی هم بودند که با چراغ نفتی که یک پره هایی بالایش داسش و از گرما، رخش کهربایی می ساختند، کار میکردند و شما نیاز به توان کهربایی (قدرت برقی) نداشتید! گمان کنم اکنون که در ایران هی کهربا فروبسته میشود، این رادیو ها باز به کارایند! ما چون پیشتر، سینما هم داشتیم، دیدن تلویزیون برای ما همچون یک سینمای کوچک بود و بسیار شگفت زده نشدیم. • پارسیگر
بنظرتون بچه های امروز چه خصوصیات خوب و بدی نسبت به بچه های 20 سال پیش و 40 سال پیش و 60 سال پیش دارند. با تفکییک سال پاسخ دهید ممنون میشوم
در اینجا پاسخ گسترده ای نمیتوانم بدهم، تنها میدانم که ما درآنزمان بسیار ارج به پدر و مادر نهاده و خواست انها در تراز نخست بود. کسی نمیتوانست در برابر پدر و مادرش کم ارجی نماید و در آموزشگاه ها هم گاه چوب و لت میخوردیم ( مرا کمتر میزدند چون آموزگاران مرا دوست داشتند) امروزه چنین بنگر میاید که خواست کودکان در تراز نخست باشد و پدر و مادر چاره ای جز واگذاری میدان به آنها نداشته باشند و خود من گاه بازیچه ی دست نوه هایم هستم . من اگر آن زمان یک بازیچه ( اسباب بازی) میگرفتم، دیرگاهی با ان خوش و سرگرم بودم ولی بچه های امروز پس از یک تسو (ساعت) آنرا به نزد پشته ی انبوه دیگر بازیچه هایشان میاندازند و به انبوه "آشغال" ها میافزایند! هتّا اگر بازیچه هایی مانند این تلفن های مدرن ( اسمارت) باشد، چون هر سال مدل های نوینی میاید، آن بیچاره های پیشین از چشم میافتند و اینها از این نو ها میخواهند ، با اینکه کارکردشان هیچ دگرسانی بزرگی با یگدیگر ندارند. این فرهنگ گسارشی سرمایه داری بدجوری در ویر مردم تراویده و رخنه کرده و زیستن درست و خردمندانه را از یادشان برده است! • پارسیگر
0) علت انتخاب نام "مزدک بامداد" به عنوان نام کاربری چیست ؟ شخصیت مزدکی که در تاریخ آمده از دیدگاه چگونه است ؟
ببینید، مزدک بامداد چند ویژگی دارد: ١- بسیار خردمند و باهوش بود, ٢- از نخستین کمونیست های جهان بود، ۳- بسیار فرامنشانه بود (of high moral ) ۴- بی کاربرد زور، پنداره* ها و آموزه* های خود را پیش برد. ۵- ایرانی بود, ۶- پایبند به پیمان بود, ۷- سخنور و سخندان و دانا بود ( چون در بیخ یک موبد بوده است) این ویژگی هاییست که من نیز دوست دارم، هم کمونیسم و دادگری همبودین و کنار نهادن مفتخوری و بهرهکشی را دوست دارم و هم فرهنگ ایرانی خردورزی و پیمانداری و شادی و دانش پروری را. سرنجام اینکه او یک کهرمان بود که به ناکسی و و ناروی بهرهکشان انزمان به همراه یارانش کشته شد که مرا یاد کمونیستهای خودمان می اندازد. نیروی آموزه های او چنان بود که تا زمان بابک هم نیرومند بود که خرمدین ها از مزدکیان بوده اند.
*پنداره = ایده، مفهوم آموزه = مکتب، درس Doktrin ; Lehre / doctrine; teachings • پارسیگر
1 - فرض کنید میتوانید آزادانه هر جای جهان را برای زندگی انتخاب کنید ، کجا را انتخاب میکنید ؟!
من از بچگی باغ و بوستان و باغبانی و گلکاری را دوست داشتم . اگر سرنوشت جور دیگری بود شاید باغبان میشدم، دوست داشتم در ایران باغی در رضاییه یا زنجان یا شیراز داشته باشم و یک سرای باغبانی در میان آن، ولی از انجایی که رژیم ایران مردم آزار بوده و مردم ایران نیز پیوسته هرچه بیشتر بی فرهنگ تر و آزارگر تر شده و تراز بزهکاری و دزدی و زدن و کشتن پیرمرد ها و .. بالا تر رفته و آزاردهنده تر از همه اینکه همه مردم فضول شده و دماغشان را در همه چیز و همه کاری و در زندگی خودینه ی آدم فرو کرده و همچنین پلیس ها پاسداران و گماشتگان زینهاری و دیوانیان و کشوریان شان همه دزد و بخشیش* بگیر و تبهکارند، سامانه ی درست و بانکی و پولی ندارد و ... نمیتوانم دیگر در آن سرای دوزخی زندگی کنم، دوست دارم در فرانسه، در استان دوردنی (پریگور) در یکی از باغسرایان کهن ( شاتو دو لا کـُـتـِـه) Château de la Côte -Biras در این خانه (اتاق) زندگی کنم، ولی خب ... •
نه، با میخوارگی میانه ای ندارم، خودم هم تنها گاهی در مهمانی ها، آنهم تنها اگر می ناب و خوبی از فرانسه باشد، مینوشم . اگر شما کنترل روی خود نداشته باشید زود الکلی و نفرین خورده خواهید شد. می برای من خوب هم نیست چون قند خونم و جگرم دشواری پیدا میکنند و من نمیخواهم اکنون که به آرامشی در زندگی رسیده ام، هنوز بمیرم. پس از این نگر هم از آن پرهیز مینمایم و بجایش چایی می نوشم که جگرم تازه شود!! . ولی با اینکه دیگران بنوشند، گرفتاری ندارم ( به وارون سیگار) .
2 - آیا به بازیهای کامپیوتری علاقه دارید ؟ اگر دارید کدامشان را بیشتر میپسندید ؟!
شترنگ رایانه ای فریتز، Age of Empires (series) Myth (series)، Les Chevaliers de Baphomet (série)، Myst (series)، Simon the Sorcerer (old series)، Starfleet Command (series)، ...
بادرود بر مزدک گرامی ،از آنجایی که در جوانی یکی از اهدافتان کشف رازها و حقیقت های زندگی بوده ، خواستم بدانم که از نگرتان تا چه حد خود را موفق میدانید؟ آیا میتوانستید هوشمندانه تر کار کنید ؟ چگونه؟
من در این سالها دانستم که کسانی پیش از من و ما، رازهای فراوانی از زندگی را وایافته اند که ما نام و رازشان را نمیدانستیم.! آدمی نیز تنها زمانی میتواند به راز هایی از زندگی و جهان دست یابد که فزون بر خردو هوش سرشار، در بستر آگاهی ها نیز پای نهاده باشد. هوشمند بی آگاهی مانند مهرازی است که آجری برای ساختمان ندارد و آگاه بی هوشمندی، مانند مهرازی است که آجر و ماده های ساختمانی دارد ولی پیرنگ خانه سازی ندارد! ( به شعار من دران پایین نوشته هایم که از فردوسی است بنگرید). هرگاه شما از یک پازل، چند تکه اش را داشته باشید و هوشمندی و توان فر-انگاری ( فانتزی) تان بالا باشد، میتوانید در ویر خود همه ی نگاره ی این پازل را دریابید. اینگونه است که اگر دانش و آگاهی شما افزون شود، از دانش به بینش که چیزی فراتر از دانش و دانشی از دید کلان و هماگیر است میرسید. من انیهمه فراتن نیستم که بگویم به بینش رسیده ام ولی یک سامانه ی اندیشوی روشن و کارآمد دارم که جایگاه هر چیز در جهان را به روشنی به من می نمایاند. مهاد "فرازیست بهینه ی ژن" و این آمایش و این واژه ی نوین "فرازیست" را من در اندرتار نخست آورده و در روایی ان کوشیدم، مهادی که بیشتر رفتار های جانوران و آدمی را چه تکینه و چه همبودین، روشنگری مینماید. هر جای این را از یکی از پیشینیان ، از مارکس و داروین گرفته تا هاوکینگ و داوکینز گرفته ام. فزون بر این، به رازهای زبان پارسی هم بسیار پی برده و در زنده کردن این زبان کوشیده ام. برخی واژگان نوین پارسی هم مانند زیستبوم و ... را نخست من به میان آوردم. فزون بر این یکی از نخستین و سرسخت ترین اسلام ستیزان بوده ام . گرچه به آماج های پایانی ام نرسیده ام، ولی با شادمانی میبینم که بسیاری دیگر در راهی که من هستم، میروند. اگر من بسیار سال پیش تنها اسلام استیز ( در اندرتار ) بودم، اکنون دیگر میتوانم با آرامش لم داده و نبرد اسلام ستیزان با اسلام گندوگوز را با خوشی بنگرم. پس به اینکه در آینده، جهان به ارمانهایم نزدیک خواهد شد، خوشبینم. از دادگری همبودین در جهان گرفته تا زنده شدن پارسی و کنار رفتن دین مردم ستیز و فاشیستی اسلام از فرمانروایی و سیاست ...( اگر هم نشد، دستکم من امروز شادم و بخود میگویم که من خویشکاری خود و وامی را که به ایران و جهان داشتم، پس داده ام و هتّا اگر به انگار ناشایند و بیگرایند، خدایی هم در کار باشد، گریبان مرا نمیتوانند بگیرد!).
من نمیتوانستم هوشمندانه تر کار کنم، چرا که من تا جاییکه هوش داشتم از ان سود جستم+ هوش من از این اندازه که هست ( مانند هوش هرکس دیگر) نه بالاتر میشد و نه بالاتر خواهد رفت که بتوانم چنین داوری بنمایم !
3 - تا به حال عصبانی شده اید طوری که یک چیزی را بزنید بشکنید ؟!
نه، من به سختی خشمگین میشوم و نخست راه دیگری برای گشودن دشواری میجویم، چرا که در هنگام خشم، مغز شما کار نمیکند و دست به کاری میزنید که فرجام خوشی ندارد. ولی این خشم بیدرنگ، جز خشم و کین ماندگار است که گاهی آنرا با خونسردی نگاه میدارم که دیرتر، آنرا به به آن وام دهنده! پس بدهم. ولی خب، بسیاری را هم به کودنی شان میبخشم و بدهی ام را پس نمیدهم. از آنجا که خشم جوشان، خود یک زیان و آسیب است، از شکستن چیزها، که زیان بزرگتری است خودداری میکنم. شما هم در گاه خشم به بهایی که برای چیزی پرداخته اید بیندیشید تا آتش خشمتان سرد شود! و یا اینکه در پیروی از زبانزد آلمانی، در گاه خشم گیری، تا ده بشمارید و سپس دست به کار بشوید. یا اینکه مانند من در سخنگاه ها اسلام ستیزی کنید و دشنام ها رنگارنگ نوشجان کنید که پوستتان کلفت شود ! • پارسیگر
4 - به نظر شما کدامیک از خبرگزاری ها صادق تر هستند ؟!
در فرانسه، چندینهگرایی (پلورالیسم) بسیار پیشرفته است، کمونیستها هم در آنجا از جاهای دیگر اروپا نیرومند تر و کنشگر* ترند. این است که نیوگزاری ( خبرگزاری) فرانسه نمیتواند ( اگر هم بخواهد) دروغ گــُنده بنویسد. در اتریش هم چون زمانی در میان کشورهای بیسو میان خاور و باختر بود، و چپها هم در همبود خوب برجای بودند، نیوگزاری آنجا هم دروغ کمتر میتواند بنویسد. خبرگزاری فرانسه - ویکیپدیا پرچم کشوری اتریش: همچنان که میتوان دید، نشانه های داس و چکش همچنان در دست دالمن (عقاب) که نشانه کهن پادشاهان هابسبورگ و این کشور بوده دیده میشود.
•
*
کنشگر = اکتیو/فعال ( پسوند گر در پارسی همتراز "باب فعال" در تازی است( بسیار کننده کاری) ، مانند حدّاد = آهنگر) و پسوند پارسی "نده"، همتراز باب فاعل در عربی است: مانند شکیبنده = صابر
5 - من افراد بسیاری را دیده ام که چپی دو آتشه هستند ! ولی وقتی وارد زندگی خصوصیشان میشویم یک منزل چند هزار متری و یک اتوموبیل چند صد هزار یورویی و چند مغازه و شرکت و ... میبینیم ! این افراد را چگونه توصیف میکنید ؟!
چپی و انبازگرا بودن، ستیزی با دارا و توانگر بودن ندارد. خود فردریش انگلس هم سرمایه دار بود. زمانی که در یک سامانه ی سرمایه داری بسر میبرید و در آن گرفتار هستید، باید زندگی سرایداشتی خود را با آن سامانه هماهنگ سازید، پخش کردن دارایی خود میان بی چیزان، سامانه را دگرگون نمیکند. یکی از روش های سرمایه داران در همدستی با دین، "صدقه" دادن است. آنها از مردم میخواهند که به بینوایان صدقه بدهند که از تنش همبودین، با هزینه ی باورمندان کاسته شود، و اینها از دگرگونی سامانه و برپایی بیمه های همبودین شانه تهی کنند. یک نکته ی باریک هم هست و آن این است که پول و سرمایه دو چیز و دو فرایافت جدا هستند. سرمایه، پولی است که برای بهره کشی از دیگران بکار میرود، برای نمونه با فراهم کردن کارخانه و کارگماشتن* کارگر. پس هر پولداری، سرمایه دار نیست. کمونیستها هم هرگز نگفته اند که آماج اینها این است که همه مانند کارگران بیچیز باشند و یا اینکه دارایی های مردم را همگانی نمایند. در این آموزه، تنها سرمایه ( ابزار فراورش ) ، مانند کارخانه، زمین های بزرگ که کارگران کشاورزی روی ان کار بکنند، از آنها گرفته میشود. آماج هم این است که همه به بهزیستی برسند( برابری در بهزیستی) نه اینکه در بدبختی برابر باشند. پس مهند این است که: برای رنجبران باشیم و نه ناگزیر از رنجبران It is decisive to be for working class, and not necessarily from them. Entscheidend ist, für Arbeiterklasse zu sein, und nicht unbedingt von ihnen.
6 - به نظرتان چه قدر از عمر جمهوری اسلامی مانده ؟!
جمهوری اسلامی هم مانند هر سامانه ی زنده ی دیگر در روند دگرگونی و فرگشت است. جمهوری اسلامی کنونی ، همان جمهوری اسلامی زمان خمینی دژخیم نیست، برای نمونه او کشتارگر بزرگی بود و گروهاگروه مردم را به چوبه ی دار و تیرباران میسپرد، تازه از پشیتبانی مردمی بیشتری هم برخوردار بود، چرا که مردم هنوز در تب واژگشت، گول این پیامبر دروغین را خورده بودند، ولی این امام کنونی، تنها به زندانی کردن و شکنجه بسنده میکند و کمتر کشتارگر است، چرا که مردم کمتری از و پشتیبانی کرده و نیروهای فراوانی از تنه ی رژیم ریخته اند. پس از انیکه چند کشتار زنجیره ای کرد، همان همپالکی های پیشین شان، دست همدیگر را رو کردند و اکنون هم میبینیم که هرگز ستیز درونی مافیایی اینها به این اندازه روشن نبوده ( بگم ؟ بگم ؟ ). نیروهای سرمایه داری که خواهان بهره وری از پیوند های بازرگانی و .. با جهان باختر هستند، از آنجا که سرایداشت باختر زمین و آمریکا ، توانا تر و گسترده تر از جهان خاور ( روس و چین و ..) است، برای این سرمایه داران گیراست. از سوی دیگر نمیخواهند به رنجبران درون کشور هم سزامندی و آزادی های بیشتری بدهند که مبادا جنبش کارگری و آزادیخواهی بزرگی برپا شود. ولی گروه های سرمایه داری کوچک هم هستند که سود های بیشتری از این خوان پرمایه میخواهند و برای همین با گروه های سرمایه داران بزرگ، اندکی درگیرند، این ها از همان آغاز بگرد کسانی مانند موسوی گردآمده بودند. اکنو ن به نگر میرسد که این خورده سرمایه داری با بخشی از سرمایه داری ساختاوری و پیمانکاری ( سازندگان) به همراهی ای رسیده اند که باهم، بهره ای بیشتر از سرمایه داران ترادادی و بازاری و نفتی نوین ( که کمترین پشتیبانی مردمی را داشته و تنها استوار به سرنیزه اند) درخواست نمایند. این است که میتوان گفت که مرگ امام کنونی، تیل پایانی بر جمهوری اسلامی، چنان که میشناختیم خواهد بود. درست است که اسلام باز آموزه ی فرمانروایی (دکترین حکومتی) خواهد ماند ولی این بیشتر و بیشتر در نمای بیروی خواهد بود و آهسته آهسته رنگ پریده تر خواهد شد. هم اکنون هم بسیاری از همین ها، به فروافتادن نیروی ایدئولوژیک اسلام پی برده و میکوشند میخ های دیگری برای آویزان شدن بیابند. مانند آویزان شدن از ایرانی گری که احمدی نژاد در سالهای پایانی اش گوشه ی چشمی به همراه همپالکی اش که از اسلام ایرانی ! سخن رانده بود. آنها همچنین، همچنان که در برابر آزادی دستگاه ویدیو وادادند، در برابر کار گذاشتن ماهواره ها از سوی مردم، ناچار وادادند، در برابر آزادی اندرتار و دیگر رسانه ها هم ناچار وا خواهند داد. چرا؟ چون اینها نه به مردم دادگری همبودین دادند و نه آزادی سخن. اگر چین کامیاب است و هنوز میتواند رسانه هارا کنترل نماید، برای این است که به مردم دستکم بهزیستی و دادگری بیشتر همبودین داده و با سوار شدن به خرسندی مردم از زندگی بهتر، توانسته آزادی سخن و رسانه هارا کنترل نماید و اگر جهان باختر، دادگری همبودین بالایی نداده، دستکم آزادی سخن داده که سوپاپی برای کاهش تنش ها باشد ولی در جمهوری گندوگوز اسلامی، نه دادگری همبودین بوده و نه آزادی سخن و رسانه ها. این است که اینها از انجا که در دادگری همبودین، ناشایسته و لاشخور بودند و پولی هم برای کاهش تنش های زیستی نمانده، ناچار باید از رهگذر دوم که آزادی بیشتر سخن و رسانه ها و اتمسفر سیاسی است، ( مردم ایران! ما سدای انقلاب شمارا شنیدیم) بیایند تا تنش های درون شان کمتر شود، که این خودش درخواست های بیشتر مردم را به همراه خواهد داشت و از انیروست که من میگویم که این روساخت "جمهوری اسلامی" دیگر همساز با "زیرساخت" ان نیست و مرگ امام کنونی، که نماینده ی روساختانه ی زیرساخت کهن است، به تکان خوردن روساخت و همراهی ان با زیرساخت نوین و به رژیمی خواهد انجامید که شاید تنها نام جمهوری اسلامی را یدک بکشد ولی دیگر جمهوری اسلامی راستین نخواهد بود. • پارسیگر
درود مزدک گرامی ( من با عذاب وجدان این سوالها رو میپرسم, ولی میپرسم دیگه...)
1- از چه زمانی به پارسی نویسی رو آوردید؟ و آیا این کار رو تحت تاثیر شخصی انجام دادید؟
2- نظرتون درمورد مردم انقلابی سال 57 و رهبران اونها چیه؟ آیا انقلاب 57 برآمده از ناآگاهی توده مردم بوده یا برعکس؟
3- بزرگترین ایراد و اشتباه حزب توده ایران از نظر شما؟ (البته به جز متحد شدن با اسلامیست ها, میخوام بدونم در آرا و اندیشه های حزبی به نظر شما چه اشتباهاتی وجود داشته؟)
1) از دیدگاه شما معنای زندگی چیست ؟ چگونه در زندگی برای خود هدف ساختید و به ارزشمندی اهداف خود باور یافتید ؟
زندگی یک پیشامد است که جهان ماده میتواند در ان در شناختن خود بکوشد. چرا جهان ماده در شناختن خود میکوشد؟ چون بخشی از مایه جهان گرفتار است و آن همان ماده ی ماندمایه دار (جرم دار) میباشد که چیزی جز انرژی و جنبش گرفتار نیست. همه ی کوشش ما آدمها در راستای آزاد کردن انرژی های گرفتار است،همچنان که همه ی روند آنتروپیک در چنین راستایی و رساندن آنتروپی به بالاترین مرز آن است. برای نمونه ما میخوریم و انرژی گرفتار در هیدروکربور ها را آزاد میکنیم، ما هتّا انرژی گرفتار در سوخت های سنگواره ای را که میلیونها سال بود در زیر زمین گرفتار بودند، باشتاب هرچه بیشتری آزاد میکنیم، ما هتّا یاد گرفتیم که انرژی های گرفتار میان زیرگان هسته ای را هم آزاد کنیم و پاداشی که جهان /طبیعت به ما میدهد، همان سهش ویری خوشی ( حس ذهنی لذت) است که مارا به کوشش هرچه بیشتر در این راستا برگمارد و برانگیزد. بهزیستی ما هومن ها هم آنگاه بهینه میشود که همگان بتوانند در این راستا با کارآمدترین روش و کمترین نابسامانی ( مانند بدبختی ها، مرگ و میرها، بیماری ها، رنج ها دردها و ..) گام بردارند. ما در آینده همبود های زیستفندی و بیونیک را خواهیم ساخت که با همکاری روبات ها و رایانه ها و دیگر ابزاری که هنوز ساخته نشده اند، به بنمایه های ژرف تر انرژی و آزاد کردن انرژی های ریزگان بنیادین دست خواهیم یافت . باشندگان دارای آگهی و خودآگهی، یک بخت بزرگ جهان ماده هستند که بتواند خود را از زنجیر تن برهاند. بیگمان، از دید آماری میتوان گفت که در جاهای دیگر جهان هم ، روند آنتروپی، باشندگانی سنجش پذیر با ما، هوشمند تر یا کم هوشتر، پدید آورده که آنها هم در همپیشی ( مسابقه) با ما در همین راه میکوشند و روشن نیست که کدام تیره و گونه زودتر به رازهای ماده و راه های آزادسازی انرژی دست یافته و و دیگران را در فرگشت پشت سر خواهد نهاد. درست همانگونه که مردم بومی آمریکا و اروپا در دو سوی جهان، ناآگاه ازهم، در روند فرگشت فرهنگی و دانشیک در همپیشی بودند و اروپا در این هم پیشی برنده شده و کشتی ها دورپیما ساخته و در آمریکا پیاده شد و به شهرمندی های بومیان آمریکایی، از آزتک و اینکا و مایا گرفته تا آپاچی های دشتها، پایان داد. درآینده هم یا ما در گویال های و گیتی های دیگر پیاده میشویم یا شاید آنها در گویال زمین پیاده شوند! کسی چه میداند؟ بسته به این است که آیا ما مانند بومیان پیشین آمریکا فرگشت کـُـنـدی داشته باشیم یا با کارگیری خرد و بسامان کردن جهان خود در یک کشور یکپارچه، بتوانیم فرگشت شتابنده تری را پدید بیاوریم. پس آماج زندگی مارا همان جهان ماده بدست داده و آنهم کوشش در راستای زیست و فرازیست بهینه ی ژن است و همه ارزشهای هومنی و فرامنشی و ... از این زندگی و از این آماج برمیخیزد و مایه میگیرد. ما باید در راستای کاهش درد ها و رنج ها و افزایش شادی ها و خوشی ها ، نه تنها برای خود بساکه در نگاهی فراگیر تر، برای باشنده ی زنده ای بنام همبود هومنی و هتّا فراتر از آن، برای همه ی زندگان که روی هم یک سامانه زنده را میسازند، فراهم کنیم. این همان آرمانی است که در دینها بگونه ی "بهشت" بازتاب یافته و هر تیره ای در تراز فرهنگ و هوش خودش نگاره ای از آن ساخته، مانند بهشت هندی/بودایی که نیروانا و آزادی در نیستی و آرامش فرزام است یا بهشت فرهنگ های بیابانی که درختان سبز و دختران و پسران خوشگل و آب خنک دارد، یا بهشت فیلسوفان فرزانه ی باستان که همان آرمانشهر( اوتوپیا) نام گرفت. ولی تا زمانی که ما راه درست را برای رسیدن به این آماج پیدا نکردیم، در ماز(لابیرنت) آزمون و ایرنگ، دچار رنجها و درد ها و دُژآمد ها و پتیاره هایی مانند جنگ و ویرانی و شکنجه و آزار و بهرهکشی و بیماری و پیشرفت بیابان ها و بهم خوردن زیستبوم و خمینی و خلخالی خواهیم شد و چندان بارها سرمان به سنگ خواهد خورد تا اینکه سرانجام راه درست را در این ماز بیابیم و یا میدان را به باشندگان دیگری که بهتر از ما اندیشیند، وا نهیم و در ژرفای تاریخ به فراموشی سپرده شویم. من برای خود با همه ی آگاهی ها و اندیشه هایی که کردم، همین راه را که میبینید برگزیدم که راهی بس تنهاست. ولی تنهایی را به آمیزش با گله ی نادان و بیخردان برمیگزینم. شاید من در این میان بی خرد باشم، ولی چه باک، همه ی ما چیزی نیستیم جز گرد و خاکی در باد. We are all just dust in the wind •
* دُژآمد= پیشامد بسیار بد/ کاتاستورفی/سانحه ی فاجعه بار
2) چه موارد یا نکاتی در باور شما خط قرمز هستند یا به عبارتی به آنها تعصب دارید ؟
خوشبختانه، باورهای من دارای تابو ها و ١۴ معصوم و پنج تن آل عبا و ... نیست. چیزی که از آروین میلیونها ساله میدانم، این است که آن تیره ها و ژنهایی که برپاد فرگشت و طبیعت گام برمیدارند، نابود و سرنگون خواهند شد . این روند نشان میدهد که راستی ها و فرهود ها و دانش ها همواره سرانجام بر نا راستی ها و بیهوده ها و نادانی ها فزونی گرفته اند. از سوی دیگر روشن است که من فرزند زمان و فرهنگ خود هستم و برای نمونه اگر یکی در خیابان به من دشنام بدهد، ناخوش میشوم، ولی این پیوندی به باور های من ندارد. • پارسیگر
3) آیا لحظاتی در زندگی بوده که احساس ناتوانی عمیق کنید ؟ چگونه توانستید بر این احساس غلبه نمایید ؟ یا به طور کلی اگر چنین لحظاتی پیش بیاید چه راهکاری دارید؟
همچو دمهایی پیش میایند، بویژه در گاه بیماری و پیشامد هایی که ادمی هنوز از کنترل آنها ناتوان است. این گونه پیشامد ها مرا در باور خود بر اینکه آدمی بایستی در دانش و بینش چندان پیشرفت کند که بتواند از این پیشامد ها بگریزد، استوار تر میسازند. آیا انگیزه ی لویی پاستور برای شناختن میکرب ها و روشن جنگ با انها برای دستمزدی بود که میگرفت؟ نه برای این بود که در رودررویی با بیماری ها ناتوان نباشیم و دست به آسمان دراز ننماییم، بساکه بدانیم که خود ما همان نیروی آسمانی میتوانیم باشیم که به نادرست، بدان باور داریم. • پارسیگر
4) آیا هرگز پیش آمده از مرگ و نابودی بترسید ؟ چگونه با مرگ کنار آمده اید ؟ چرا مرگ را در پیری مایه رهایی و آرامش می دانید ؟
اگر نیک بنگرید ما از رنج و درد میترسیم. از ناشناخته ها برای همین میترسیم که میدانیم چه درد و رنجی از آنجا بر ما فرود میایند. از آنجا که ما چهره ی مرگ را همواره در کنار بیماری ها و درد ها و زمین لرزه ها شکنجه ها و تیرباران ها و سوختن ها و بریده شدن اندام ها و گونه های فراوان دیگر مرگ، آروین کرده و دیده ایم، گمان میکنیم که مرگ چکاد درد ها و بزرگترین درد است ولی دانش به سادگی به ما گوید که درد یک سهش ویری است که در یاخته های مغزی پدید میاید و زمانی که یاخته ها مرده باشند، دیگر دردی در میان نیست، درست همچنان که زمانی که داروی آرام بخش ، یاخته ای مغز شمارا چنان ناکار میکند که با اینکه دستتان سوخته است، درد ندارید. پس هندی ها و بودایی ها راست میگفتند که مرگ یک چیز خواستنی و بی درد و اگر بخواهیم با زبان دینی بگوییم، یک دهش ایزدی میباشد. پس از اینکه سالهاتان فزونی گرفت و به پیری نزدیک شدید میبیند که دردهای شما نیز فزونی می گیرند و از آنجایی که هنوز درمانی برای رنج پیری یافت نشده است، مرگ یک رهایی از این درد هاست. بیخود نیست که همه ساله شمار بسیاری از مردم آمریکا و اروپا به سویس میروند تا داروی مرگ داوخواهانه را که در آن کشور، قانونی است، دریافت کرده و بمیرند. آنجا، انها این دارو را با یک لیوان اب کنار تخت خواب شما مینهند، درست مانند قرص ویتامین! و شما آنرا میخورید و به دردها و زندگی دراز خود پایان میدهید، همچنین نیز بیهوده نیست که به گورگاه ها "آرامگاه" نیز میگویند و روی گورهای آمریکایی وانگلیسی واژه ی آرام و آشتی rest in peace)R.I.P.) و روی گور های دیگر کشورهای اروپا هم همتراز این واژه ها مانند Rühe in Frieden فراوان یافت میشوند.
شالوم= peace=Frieden
جز از رنج، گنجی نیامد به دست خوشا آنکه از رنج گیتی بـِرَست
مزدک گرامی، گمان می کنم شما در نگارگری هم توانا باشید. اگر اینگونه است مهر کرده و نمونه هایی از کارهایتان را به ما هم نشان بدهید.
آه، دوست گرامی و آشنا از هوپا؟✌️ برای همین پاسخ شما را کمی زودتر از آنچه باید و بیرون از رشته میدهم، با امید اینکه دیگران این بر من ببخشایند. آری، بدید من آدمی جز خورد و خواب باید به هنر یا هنرهایی هم آراسته باشد و من هم برای همین برای خودم کوشیدم که هنرهایی را ببرزم که یکی شان نگارگری بوده. من هم در نگارگری با مداد و آبرنگ و رنگ روغن و .. و هم در کارهای گرافیکی برای خودم کارهایی کرده ام و از خوشنویسی، بویژه خوشنویسی به لاتین هم خوشم میاید. ولی اینکارهارا بیشتر بگونه ی سرگرمی و دلخواست و نه بشیوه ی پیشهوری انجام داده ام. اینهم یک دو نمونه برای چشمان شما که یکی سرجستار دو داستان از شاهنامه است که در یکجا گرد آمده: دو هفت خان رستم و اسپندیار (که هفت خوان هم مینویسند) و کار کوچک دیگری که مزدک بامداد را انگاشته و نگاشته ام:
درود مزدک گرامی من هم ضمن ابراز خوشحالی از حضور شما سوالاتی داشتم که اگر قکر میکنید برایتان مشکلی پیش نمی آورد مشتاقم پاسختان را بدانم.
1-با توجه به وضعیت فرهنگی-سیاسی و مذهبی موجود ایران فکر میکنید نسل ما بیشتر در بیان اعتقادات و نظراتشان آزاد ترند یا نسل شما؟
2-اگر ج.ا نمیبود و حکومتی دیگر(هرچه) بر سر قدرت میبود و اما مردم و وضعیت فرهنگی و مذهبی همین میبود آیا شما ترجیح میدادید در ایران باشید و یا همچنان زندگی با فرنگیان :)را ترجیح میدادید؟
3-با توجه به اعتقاداتتان آیا همسرتان را بر همین مبنا گزینش کردید؟
4- در بین هم نسلان خود چه قدر احساس راحتی می کنید(منظورم این است که با توجه به نوع اندیشه شما و تفاوتتان با اکثریت هم نسلانتان آیا اصلا از هم نشینی با آنان حس راحتی دارید؟)
5-فرزندان خود را بر چه مبنایی پرورش دادید؟ستیزه با هرچه که نام دین و مذهب را یدک میکشد و یا آزاد در انتخاب نوع اعتقاد و نگرششان؟
6-نظرتان در مورد پانترک ها چیست؟آیا حقی برایشان قائل هستید؟
6/1-پان ایرانیسم چه؟از نظر شما افراط گر نیستند و ایدئولوژیشان گیرایی دارد؟
7-خانواده برایتان چه معنایی دارد؟محدود کننده پیشرفت فرد و یا یک حامی همیشگی؟ فعلا همین☺️ سپاسگزار💐
5) دیدگاه شما در مورد امکان جاودانگی انسان با پیشرفت علم چیست؟ آیا این را امکان پذیر میدانید ؟ زندگی جاودانه از نظر شما جذاب است یا ملال آور ؟
بی مرگی شدنی است، هم اکنون هم میدانیم که زمانسنج ژنتیک هر کس او را به مرگ و نیستی می ایرازد (محکوم میکند) تا جا را برای زادمان نوین باز کند. اگر ما به طبیعت نشان بدهیم که شایستگی جاودانگی را داریم، به جاودانگی یا دستکم دیرزیستی بسیار دیرنده دست خواهیم یافت. برای نشان دادن بهتر این سخن، به نمونه هایی نگاه کنیم: آزادماهی ها در چالشی دیدنی به وارونه ی روند رودخانه شنا میکنند و از آبشار ها بالا میپرند تا به سر رودخانه رسیده و آنجا تخم گذاری کنند. این هماوردی را طبیعت برای آنها نهاده که نیرومند ترین و شایسته ترین این ماهی ها به پایان راه رسیده و کامیاب شود و ژن های سست تر دیگران را بپالاید و از زیزستن بازدارد. پس طبیعت برای هر جور باشنده ای یک پالایه و یک بازدارنده و یک چالش پدید اورده است که او را همواره بهتر و نیرومند و سازوار نگه دارد. باری هر گونه ای از جانوران، زمانسج درونی ژنتیک برای دیرندگی زندگی او پدید اورده که درخور زیستبوم و ویژگی های زیستی اش است. از مگس یکروزه تا لاکپشت چند سد ساله. هرچه یک گونه به فرزامی خود نزدیک تر شود و پایه های زیستی اش کم سیج تر و کم ریسک تر باشند، دیرزیوی وی بدست طبیعت بیشتر میشود. هم اکنون هم میانگین زندگانی هومن که در هزار سال پیش شاید ۴۰ سال بود ( چون گروهاگروه کودکان و بزرگسالان و .. از وبا و گرسنگی و .. میمردند) ، اکنون در کشورهای پیشرفته به بالای ۷۵ هم رسیده است. چپیره ی همه ی گیتی که در ٢۰۰۰ سال پیش با میلیونها شمارش میشد، اکنون با میلیارد ها شمارش میشود! پس اکنون چالش در پیش روی ما این است که با بکار گیری خرد، در دادگری همبودین و در بهزیستی و در آشتی و آرام بکوشیم که خود را با بمب هایمان ناکار نکنیم، همدیگر را شکنجه و تیرباران برای پول و سروری ننماییم و پولهایی را که برای جنگ و آدم کشی و ترور و ترسانیدن همدیگر بکار گرفته ایم، در راه دانش پژوهی های ژنتیک، فیزیک، کیهان نوردی و ... بکار گیریم و اینگونه شایستگی خود را برای جاودانگی نمایان کنیم و گرنه وای بر ما اگر خلخالی و لاجوردی به زندگی جاوید دست می یافتند!
زندگی جاوید میتواند اندوه برانگیز و دلزننده* باشد اگر خوشی های زندگی از میان بروند. ولی تازمانی که شما میتوانید از زنده بودن خود خوشی و نیکویی بدست بیاورید، زندگی همچنان گیرا خواهد بود. گویال های بیکران هست که میتوانید با کیهان پیما ها بدانها رهسپار شوید و نوآوری و آفرینندگی خود را در ساختن و آبادی انجا بکار گیرید. شما اگر هفتهای یکبار هم چلوکباب بخورید، از ان دلزده نمیشوید اگرچه هفتاد سال باشد، پس در هفت هزار سال هم دلزده نخواهید شد چون این یک نیاز و یک سرچشمه ی خوشی است که همواره و دوباره میتواند برای شما شادی اور باشد.
•
* دلزننده = ملال آور ، بی میل کننده دلزده = ملول، بی میل
6) دیدگاه شما در مورد خانواده و نقش سرکوبگری که می تواند بازی کند چیست ؟
خانواده هم باید در پرتو فرگشت بررسی شود.
خانواده به شما ارزش ها و فرهنگ کهن را که در سده و هزاره ها ریخت یافته است، تـَرامیدهد*. ولی فرگشت، تنها دادن ارزش های کهن نیست، بساکه نگاه کردن به زمان، و در کارآوردن نیاز ان و سامه های نوین در هر زمان است که رفتار های دیگری را بایسته میکنند. ولی این دگرگونی هرگز بزرگ و ویرانگر گذشته نیست. چیزهای اندک نو و سودمند، باید سر انجام چیز هایی را که کم کم از ارزش و سودمندی به زیانمندی فرومیرویند، کنار زده و جای آنان را بگیرند. روشن است که کهنه همواره با سرسختی از هستی و ارزش خود پدافند میکند و نو، چون کودکی نوزاد، برای سزامندی زندگی و ارزش یابی، دست و پا زده و جیغ میزند و چه بساکه این کودک به برنایی نرسد و بدست کهنه، نابود شود ولی سرانجام آن نو هایی که بایسته هستند، راه خود را باز میکنند و بخشی از سامانه ی کهن گردیده و کم کم پس از سالها و دهه ها و سده ها و شاید هزاره ها، خودشان، بخشی از آن کهنه ها میشوند که این بار با نو ها در جنگ هستند. در این روند، هم کهنه ها و هم نوها، سزامندی و هوده ی خودشان را دارند، چرا که هر کهنه ای بد نیست و هر نوی بیگمان سودمند و خوب نمیباشد. برای همین ستیز میان کهنه و نو یک پالایه و یک چالش است که تنها آن نوهایی که ارزش راستین و سودمندی فربودین دارند، بتوانند در نبرد با کهنه پیروز شوند و تنها ان کهنه هایی که براستی زیانبار شده اند، از میان بروند. گوهر فرگشت هم چیزی جز این نیست. پس خانواده میتواند سرکوبگر باشد و میتواند در همان زمان سودمند باشد . نو ها ناچار از نبرد همیشگی هستند تا ارزش خود را در کاروکنش و فربود نشان دهند. •
* ترادادن = منتقل کردن durchgeben، abgeben / to pass through؛ to transmit übermitteln
از بیخ و بـُن، ارزش های "خوب " و "بد" تنها با با زندگی و همین فرگشت برای ما پیدا شده اند. طبیعت و جهان بخودی خود چیزی بنام خوب و بد ندارد. ماییم که انچه را که برای زیست و فرازیست ما سودمند است و نیاز های زیستی مارا برآورده میسازد و به ما خوشی ( که یک پندار ویری بیش نیست) میدهد، خوب میدانیم. برای نمونه شما داشتن دوست دختر خوشگل را خوب میدانید، چون ژن های شما در مغز شما این پندار را پدید آورده اند، که شمارا بسوی ایشان کشیده و بجا ماندن زادمان شمارا با آوردن فرزند، پایندان (ضامن) شوند. پس ما هر پدیده ای را که بزیان زندگی و و برآورده کردن نیاز های ماست، "بد" و اهریمنی مینامیم و گرنه نه اهریمن در کار است و نه خدا. ما میگوییم زمین لرزه بد است چون ماهارا میکشد، ولی زمین لرزه از تکان خوردن پوسته ی زمین است که هیچ نمی داند که آدمهایی هم رویش هستند یا نه! • پارسیگر
سلام جناب مزدک بامداد. دیدگاه شما در مورد بخشش و انتقام چیست؟ در بعد زندگی روزمره به آن نگاه کنید. کسی به شما تیکه می اندازد یا حرف بی ربطی می زند شما چطور واکنش نشان می دهید؟ اگر فرصت به دست بیارید حال کسی رو که حال شما رو گرفته می گیرید یا نه؟ باید چکار کرد؟ از طرفی دم از بخشش می زنند(منظورم بخشش از موضع قدرت است.) از طرفی هم نیرویی درونی شما را فرا می خواند که لهش کنید و قدرت خود را به رخش بکشید. باید چطور با این احساس برخورد کرد؟
7) چه تیپ افرادی را به عنوان دوست انتخاب کرده و میکنید ؟
دوستی لایه ها و تراز های گوناگون دارد. همان خودِ دشمن نبودن، دوستی در تراز پایین است! از انیرو میتوانم بگویم که دوستانی در تراز های گوناگون دارم ولی آنکه دوست و یار و همراه دیرین است، بروشنی کسی است در درازای زمان ، پیمان خود را نگه داشته، چه او با من هم اندیشه باشد یا نباشد. من هتّا دوستی از علی اللهی ها دارم که خودش هم میداند که من ارزشی برای این امام ها و نمیگذارم که هیچ، آنها را پلید هم میدانم، ولی از دیرباز ما به همدیگر یاری کرده ایم . من همچنین دوستانی در کردستان داشتم و دارم، دوستانی آذری، بویژه در جلفا دارم، دوست فلستینی و .... از سوی دیگر باید پایه و بنیادی برای دوستی در دست باشد وگرنه این دوستی دروغی بیش نیست. برای نمونه همخونی، بستگی خانوادگی، آشنایی در کار و پیشه، یکسان اندیشی، نیک سرشتی هومنی و فرامنشی. دوستی را چو نباشد بـُنیاد حزم را بایدت از دست نداد روشن است که دوستان فرهیخته تر، توانمند تر، کارساز تر و .. بهترند ولی از سوی دیگر، اگر شما هم به همان اندازه، سودمند و توانا و یاور در جایی و کاری دیگر نباشید، این میشود انگلی و نه دوستی . • پارسیگر
8) انسان کامل از دیدگاه شما چه خصوصیاتی باید داشته باشد ؟
زاب های "خوب" و "فرزام" ، در هر زمان و هر فرهنگ چیزهایی دیگر هستند، برای نمونه در خاور زمین، از بس مردم هوشمند و دانا ، از زورمندان توسری خورده اند که فروتنی، خاموشی و کم سخنی ، از فروزه های فرزامین* است! یا بینوا-نمایی : پوشیدن پوشاک ساده، و ساده زیستی کاری خوب و درخور ( بویژه برای فریب دادن توده ها) بشمار میرود. "بی درد" بودن در خاور زمین بد است، به تو میگویند " مرفهین بی درد "!! انگار که کسی را کشته باشید! از سوی دیگر فروزه های یکسان و هنبازی هم هستند که در سراسر جهان و در سراسر تاریخ، آزمون خود را پس داده و استوارانه، از خوبیها و هومنی ها بشمار میروند، مانند مهر و پیمان، هوش و خرد، کار و کوشش، آرام و آشتی ، دانش و پژوهش، هنر و سازندگی، زیبایی و آزادگی(نجابت و ..) . پس هرکو این ها را در سرشت و خوی خود گردآورده باشد، به چکاد فرزامش پا نهاده است. •
گاهی فرزام گرایی انگیزه ی سختگیری های نابجا و چشمداشت های نشدنی و تلخی روزگار و نرسیدن به کارها و نیاز ها و آماج ها میشود. برای همین در بسیاری از پروژه ها، یک گروه کنترل هوداد (کیفیت) است که فرزام بودن کارها و فراورده ها را در [بازه ی برتافت]* (محدوده ی تساهل) آزمایش میکند و مـُهر پذیرش روی ان میزند. شما هم برای پذیرش در دانشگاه پلی تکنیک ، نیاز ندارید در رده ی نخست باشید ولی باید برای نمونه در میان هزار تن نخست در رده بندی کنکور باشید. پس آدمی در پی آروین هزاره ها دریافته که هرچه بخواهیم به فرزام ١۰۰% نزدیک شوید، هزینه و زمان ما افزایش فرآفزآیند (تصاعدی) دارد و برای همین، گفته اند که برای نمونه، برای بهمان کالا و یا بهمان پروژه و بیسار آزمون، فرزام ۸۰% یا ۹۰% یا ۷۰% یا هتّا ۵١% بسنده است. •
10) آیا به روش های مسلحانه برای مبارزه با حکومت های فاشیستی اعتقاد دارید ؟
نبرد شستاری و جنگافزارین با خودکامگان و ستمگران و فرمانروایانی که سزامندی های شهروندان را زیر پا مینهند در "دادنامه ی جهانی هومنی" ( منشور حقوق بشر) هم آمده است، بویژه این فاشیسم که تنها زبان زور را بکار میگیرد و تنها هم زبان زور را در می یابد، برای نمونه همین جمهوری اسلامی خودمان، هر چه جهانیان با زبان نرم با اینها سخن میگفتند، میگفتند اینها از ترس و ناتوانی این سخنان را میگویند و ما در " موضع قدرت و صلابت"!! هستیم، یا " حسین وار میجنگیم " دیرتر که زبان زور و فروبند (تحریم) بکار بردند، ناگهان نوشیدن جام زهر و نرمش قهرمانانه و گفتگوی تمدن ها ! و " صلح امام حسن" و اینها به میان آمده و ببر، موش شد! ولی اگر کسی هم زورش به فاشیست ها نرسد، از انجا که فاشیسم یک جهانبینی مافیایی و آگاهی ستیز و کودن پرور ، برای چپاول است، کم کم گروه های درونی مافیا در نبود اپوزیسیون، بجان همدیگر میافتند، چون "بخور بخور", مانند موتور و یا یک دیو است که هی بنزینی برای سوزاندن و چیزی برای تاراج و خونی برای ریختن درخواست میکند ( درست مانند سپاه اسلام در زمان پیدایش اسلام) و بویژه اگر بنمایه ها کم بشوند، این دیو ، مایه ی پاره پاره شدن گروه مافیایی و بجان هم افتادن انها میشود ( درست مانند جنگهای درونی اسلامی میان علی و عایشه و معاویه و عثمان و ..) تا اینکه سرانجام خودش از درون سرنگون شود. برای نمونه رژیم ژنرال فرانکو در اسپانیا که رژیمی فاشیستی بود و همه اپوزیسون را هم کشت، و در جنگ جهانی هم پای ننهاد و برای همین مانند ایتالیاو آلمان نازی سرنگون نشد ولی پس از زمان کوتاهی از ناکارآمدی و گسیختگی درونی خودبخود به آشغالدانی تاریخ پیوست. •
این پدیده یک انگیزه ندارد، انگیزه های گوناگون دارد ولی بزرگترین بخش آن، همپیشی جنگافزاری ( که بخشی از آن بنام " جنگ ستارگان" در یادها ماند) با جهان سرمایه داری بود. از آنجا که جهان سرمایه داری دارای بنمایه های بیشتر، پول بیشتر، بهرهدِهان بیشتر، فندآوری پیشرفته تر ( از پیش از پیدایش کمونیسم نیز) بود و از جنگ جهانی هم زیان ندیده بود ( یک بمب هم در خاک آمریکا نیفتاده بود ولی نیمی از شوروی نابود شده بود) ، جنگ سرد یا همان همپیشی ارتشتاری و سرایداشتی بگونه ی نابرابر به گردن شوروی افتاد و باینکه مردم کشور های کمونیستی با سازماندهی برتر، هتّا دستاوردهایی مانند کیهان نوردی و .. بدست آوردند، در برابر بنمایه های سرشار جهان سرمایه داری ( که برای نمونه همه ی امریکای جنوبی زیر بهرهکشی سرمایه داران امریکایی بوده وهنوز هم بخش بزرگی از ان هست) تاب نیاورد. از اینرو میتوان گفت که این شکست در نبردی نابرابر و قهرمانانه برای کمونیست ها، به انگیزه ی نبودن پول و چروکیدن سرایداشت در پی جنگافزارسازی روی داده و نه در زمینه ی آموزه ها و ارمانهای مارکسیسم که همچنان زنده اند و همچنان گواه نابسامانی ها و بحران های ژرف جهان سرمایه هستیم. از سوی دیگر نگاه به تاریخ به ما نشان میدهد که روند فرگشت رجگون (خطی) و یک آهنگ نیست، چرخه ها و خیزه ها و فراز و نشیب ها دارد، برای نمونه، اسپارتاکوس که برپاد پردهداری ستیزید و شورید، کشته شد و به چلیپا میخکوب گردید ولی بردهداری سرانجام برافتاد، واژگشت فرانسه و نخستین جمهوری ان، دیرتر سرکوب شد ولی فرانسه اکنون جمهوری است ! مانند بیشترین کشورهای جهان! حتی کشور ما که هیچ پیشینه ی جمهوری نداشته، اکنون جمهوری شده است که یک مدل برخاسته از آرمانهای کهن باخترزمینی است! پس همچنان که مزدکبامداد*، نخستین بنیاد گذار کشور کمونیستی (آری ایران نخستین کشور کمونیستی جهان بوده!! ، ولی برای زمان کوتاهی) در جهان ، بدست دشمنان دادگری همبودین و بهرهکشان ، نابود شد ولی بجایش بابک خرمدین پس از سده ها سربرافراشت و پس از کشتار انها هم باز کمونیستها در فرانسه (کمون پاریس) و در واژگشت فرانسه و سپس دیرتر در واژگشت روسیه و .. سربرافراشتند و هربار این شورش ها و این کشورهای کمونیستی بیشتر و گسترده تر شده و یادمان های ژرفتری از خود بجای نهادند، مانند همین چیزهای ساده چون بیمه ی بازنشتگی، سازمان های کارگری، ساعت کار مرزمند، ...پس تا زمانی که بهرهکشی و ستم هست، هرگز سرمایه داران خواب آرام و اسوده نخواهند داشت و اینبار هم سونامی شورش بزرگتری برای نابودی بهرهکشی و سرمایه داری پدید خواهد امد و چندان این شورش ها باز و باز خواهند آمد تا سرمایه داری در جهان، همچون بردهداری و فئودالیسم از میان برود. •
12) بزرگترین ایراد وارد بر اندیشه کمونیسم از دیدگاه شما چیست ؟
این آموزه در دید من کاستی ندارد. رهایی هومنی از رنج و بینوایی و بهرهکشی از این راه، همان راه همگانی شدن ابزار فراورش شدنی است. ولی رسیدن به آن، وابسته بدان است که جهانیان، دیو آز ( حرص) را از سرشت خود برانند . این بزرگترین دشمن و بازدارنده این آموزه ی هومنی و درخشان است، چرا که ما هنوز میپنداریم میتوانیم با "زرنگی" ، از کار دیگران مفت بخوریم یا با زور و پشت هم اندازی و انگلی، دسترنج دیگران را برای خود بیانباریم: هنوز برای ما "کار" ننگ است و "حمّال" یا "عمله" یک دشنام است و به وارونه، هر که بیشتر مفت خورده، "حاجی اقا" شده و یا هر که پشت میز نشسته و کارسودمند نکرده و پول مفت میگیرد و با تخم هایش بازی میکند، "آدم حسابی" بشمار میرود. پس هنوز باید بدبختی هایی بر سر هومنی و بویژه مسلمین بیاید تا کم کم دوزاری شان بیفتد یا اینکه نابود شوند.
از بیخ و بـُن، ارزش های "خوب " و "بد" تنها با با زندگی و همین فرگشت برای ما پیدا شده اند.
طبیعت و جهان بخودی خود چیزی بنام خوب و بد ندارد. ماییم که انچه را که برای زیست و
فرازیست ما سودمند است و نیاز های زیستی مارا برآورده میسازد و به ما خوشی
( که یک پندار ویری بیش نیست) میدهد، خوب میدانیم. برای نمونه شما داشتن
دوست دختر خوشگل را خوب میدانید، چون ژن های شما در مغز شما این پندار
را پدید آورده اند، که شمارا بسوی ایشان کشیده و بجا ماندن زادمان شمارا با آوردن
فرزند، پایندان (ضامن) شوند. پس ما هر پدیده ای را که بزیان زندگی و و برآورده کردن
نیاز های ماست، "بد" و اهریمنی مینامیم و گرنه نه اهریمن در کار است و نه خدا.
ما میگوییم زمین لرزه بد است چون ماهارا میکشد، ولی زمین لرزه از تکان خوردن
پوسته ی زمین است که هیچ نمی داند که آدمهایی هم رویش هستند یا نه!
• پارسیگر
اوووم چند نکته:
1-اینکه شماری از انسان ها دین رو "خوب" میدونند و شماری دیگه دین رو "بد" میدونند چطور از این دیدگاه توجیه شدنیه؟به این خاطر که مثلا بعضی چیزها نسبتا همگانی هستند، برای نمونه جذاب بودن اندام زیبا ولی بعضی چیزها مثل دین سرشون مناقشات زیادی وجود داره،ژن ها این وسط پس چه غلطی میکنند؟!:))
2-فرگشت چیزهایی رو بوجود میاره که نتیجه هیچ عامل هوشمند بیرونی نیست و تنها هم منجر به بقا میشه و از همه مهمتر اینکه فرد(رسانه ژن) مهمترین چیز در اون هست.
بنابراین اگر ما دستاوردهای فرگشت یا اصلا خودش رو خوب بدونیم برای نمونه جنگ و کشتار دائم اصلا چیز بدی محسوب نمیشه چون اینطور باعث میشه قوی ترین ها باقی بمونند یا مثلا کشتن ده نفر هم جنس چیز خوبیه چون باعث میشه ژن های ما شانس بالاتری برای پراکندگی داشته باشند.(بقای ژن فرد به بقای چند نفر ارجحیت داره)
نکته:یک سری چیزها emergent هست مثلا فرهنگ بر خلاف رنگ چشم که ژنتیکی تعیین میشه.یعنی در اثر تجمع انسان ها و فرگشت یافتن مغز ما دارای فرهنگ هستیم و نازی نیست محتوای فرهنگیمون رو ژن ها نوشته باشند(البته خود این تاکید روی فرهنگ هم نوعی جبرگرایی محیطیه)
اوووم چند نکته: 1-اینکه شماری از انسان ها دین رو "خوب" میدونند و شماری دیگه دین رو "بد" میدونند چطور از این دیدگاه توجیه شدنیه؟به این خاطر که مثلا بعضی چیزها نسبتا همگانی هستند، برای نمونه جذاب بودن اندام زیبا ولی بعضی چیزها مثل دین سرشون مناقشات زیادی وجود داره،ژن ها این وسط پس چه غلطی میکنند؟!:)) 2-فرگشت چیزهایی رو بوجود میاره که نتیجه هیچ عامل هوشمند بیرونی نیست و تنها هم منجر به بقا میشه و از همه مهمتر اینکه فرد(رسانه ژن) مهمترین چیز در اون هست. بنابراین اگر ما دستاوردهای فرگشت یا اصلا خودش رو خوب بدونیم برای نمونه جنگ و کشتار دائم اصلا چیز بدی محسوب نمیشه چون اینطور باعث میشه قوی ترین ها باقی بمونند یا مثلا کشتن ده نفر هم جنس چیز خوبیه چون باعث میشه ژن های ما شانس بالاتری برای پراکندگی داشته باشند.(بقای ژن فرد به بقای چند نفر ارجحیت داره) نکته:یک سری چیزها emergent هست مثلا فرهنگ بر خلاف رنگ چشم که ژنتیکی تعیین میشه.یعنی در اثر تجمع انسان ها و فرگشت یافتن مغز ما دارای فرهنگ هستیم و نازی نیست محتوای فرهنگیمون رو ژن ها نوشته باشند(البته خود این تاکید روی فرهنگ هم نوعی جبرگرایی محیطیه)
همچنان که گفتید و گفتیم، ژنها که به تنهایی باهوش نیستند، آنها هوش را برای جانوری که ساخته اند پدید اورده اند که راه و چاه را بهتر بشناسد و در فرازیست، بهتر بکوشد، همچنان که برای شهباز، چشم تیزبین پدید اورده اند که موش را از چند کیلومتری ببیند! پس مارا ژن ها با روش آزمون و ایرنگ ( try & fail) ، "کورکورانه" درست کرده اند و برای همین میلیونها سال به درازا کشیده که میمون سانان، آدم اندیشمند بشوند ولی خب، ما که هنوز به چکاد اندیشمندی که نرسیده ایم که هیچ، میلیونها آدم بوزینه وار هستند که میروند زیارت امامزاده بیژن ! پس دین ها و جهان بینی های نادرست دیگر درست مانند بن بست های ماز(لابیرنت) همین ازمون و ایرنگ هستند که مردم، پس از اینکه سرشان به سنگ میخورد، از ان دست کشیده و به جهان بینی دیگری روی میاورند، همچنان که آدمیان پیشتر، دین های طبیعت پرستی، چند خدایی و بت پرستی و جز انیها داشتند که کم کم بدرد نخور بودن شان روشن شد و مردم به دین های "مدرن" تر گرویدند. اکنون هم این دینهای سامی و .. کهنه شده و بدرد نخور بودنشان نخ نما شده و در آستانه ی جایگزینی می باشند. یاد مان باشد که هزار سال در روند فرگشت دمی بیش نیست. پس هرکس میتواند با بکار اندازی هوش خود، راهی بهتر ، برای نمونه فرای دین ها و زدو خورد خونبار انان، برای فرازیست هرچه بهتر و هرچه کم زیان تر و خوشتر پیدا کند. برای نمونه ، مردم اروپا مانند سوئد، بهتر از مردم بنگالادش زندگی میکنند. خب میشود رفت و دید و پژوهید که چرا اینجوری است و آیا چرا ما نباید راه انان را برگزینیم ؟ روشن است که اگر از هوش خود سود نبرید، مانند همان بوزینه ها به آشغالدانی تاریخ خواهید پیوست! •
13) علت نزدیکی حکومت های فاشیستی-اسلامی با کشور های بازمانده از بلوک شرق را در چه میدانید ؟
خب، این کشورهای بجا مانده از اردوی کمونیسم و هتّا خود روسیه با اینکه دیگر کمونیست نیست، در رودررویی با سرماه داران جهان باختر هستند. چون شکست کمونیسم یک چیز است و توانایی دست اندازی به بازارها و بنمایه هاچیزی دیگر! پس بگونه ای هنوز نبرد میان روس و آمریکا دنباله دارد. کشورهایی که بخشی از سرایداشت این اردوی پیشین کمونیستی بودند، از سرمایه داری آمریکایی میترسند که بهره ی اینهارا هم بالا بکشند. روشن است که در پی "دوستانی" میگردند که پشتشان را نگه دارد و جمهوری اسلامی هم که خود را در دام جهانبینی اسلامیستی در رودرروی اسرائیل و آمریکا نهاده، در کنش و فربود به همان بلوک پیشین کمونیستی پیوسته است که اکنون دیگر این نام را ندارد ولی همان خویشکاری را دارد. سرانجام این است که باختر زمین و خاور زمین به نبردی پایانی نزدیک میشوند و هر دو سو توان خود را گردآوری میکنند برای آن روز مبادا. ولی اگر براستی در امریکا، نیروهای چپ دمکرات که اوباما هم از انها بشمار میرفت، کمی چپتر رفته و از کارهایی مانند کودتای شیلی، نبرد ویتنام، تازش به نیکاراگوئه، تازش به شاخاب خوکها در کوبا و ... دست بردارند، به گیرایی کار انها افزوده تر خواهد شد و بخت برنده شدنشان بالاتر است، چرا که اگر پرچم مردمسالاری و پرچم دادگری همبودین یکی شوند، هیچ آموزه ی دیگری یارای ایستادگی در برابر اینرا نخواهد داشت. •
100% پارسی بود با توجه به میزان دانش بالایی که دارید و تجربه هایی که در این را کسب کرده اید، می خواستم چند تا کتاب سودمند معرفی کنید؟
ماتیکان = کتاب آروین = تجربه هو (خوب) آگاهی = آگاهی خوب در برابر دژآگاهی = آگاهی بد برای نمونه "نوای خوش" در زبان پهلوی هونواک (خوب نوا) بود که به خنیا در فارسی دگرگون شده است = موسیقی