4. اگر همین دم عاشق و دلباخته دختری جوان و زیباروی بشود، حاضرید با او پیوند زناشویی ببنید و برمانده عمرتان با او باشید؟!
نه، چرا که پیمان من با دیگران پیشتر بسته شده و خانواده و نوه و .. دارم که باید بدانها پیماندار و سایه افکن باشم .، از سوی دیگر پیران نباید طبیعت را به چالش کشیده و با جوانان نرد دلباختگی ببازند، چرا که : "دختر جوان را تیری در بر، به که پیری". همچنین، خویشکاری طبیعی یک دختر جوان، همسری یک مرد جوان کمابیش همسال است که بتوانند پا بپای هم پیر شوند و طبیعت هر کژراهه ای را در اینجا بسوی مرگ و نیستی رهنمون است و برای همین است که چنین جفت های نابرابر اندک یافت میشوند. • پارسیگر
6. پنج دشنام تورکی به همراه چم های آنان به ما یاد بدهید!
با پوزش از پیش:
١- ایشّک اوغلی ایشّک= حمار ابن حمار = الاغ الاغ زاده ! ( ترزبان پارسی درست و گویایی که سترگی و جادوی این دشنام را برساند در دست نیست)😨 با ویرایش " سـَـفـِه اوغلی سفه" ( احمق ابن احمق ) هم گفته میشود! ٢- کوپک اوغلی = پدر سگ ( کمترین دشنام آذری که گاهی برای ناز دادن هم بکار میرود!) ۳- گـُت وِرَن = کونده ۴- جهندم اول ، سیکدیر! = برو گم شو به جهنم و خودت را بگایان ! ۵- بوغو وا اوستوردوم = چوسیدم به سبیلت!
من اینها و بیشتر از انیهارا بویژه زمانی که در راه آهن جلفا دست بکار بودم از بومی ها، زمانی که شب ها پس از کار باهم چایی و نان و سبزی میخوردیم ، یاد گرفتم! •
رازهای کامیابی و بهروزی شما در کار و آرمان های زندگی چه بوده؟
من به همه ی آرمانهایم، بویژه آرمانهای گروهی ام نرسیده ام، ولی رسیدن به دیگر آماج ها از سویی با بختآوری در زاده شدن در خانواده ای فرادینی بوده که مغزم را شستشوی ویروسی ندادند، و از سوی دیگر اندکی هوشمندی و پرکاری بیشتر از دیگرانی که تن پروری و آسانی کوتاه زمان را بر بهروزی دیرنده برگزیدند. • پارسیگر
جهندم اول، سیکدیر! = برو گم شو به جهنم و خودت را بگایان !
با سپاس و پوزش استاد ارجمند، ولی من مدتهاست که میخواهم معنای لغوی «سیکدیر» را بدانم، راستش بیرون از اینجا به چند نفر گفتهام که یا چم آن را بدرستی نمیدانستند و بقیه هم میگفتند همان که ندانی بهتر است! :) این است که با پوزش میخواهم بدانم پسوند "دیر" چه معنایی میدهد؟ (چون سیک را میدانم، و میدانم که در معنای مستعمل و کنایهآمیز یعنی بروگمشو! ولی تحتالفظی با "دیر" چه چمی دارد؟)
با سپاس و پوزش استاد ارجمند، ولی من مدتهاست که میخواهم معنای لغوی «سیکدیر» را بدانم، راستش بیرون از اینجا به چند نفر گفتهام که یا چم آن را بدرستی نمیدانستند و بقیه هم میگفتند همان که ندانی بهتر است! :) این است که با پوزش میخواهم بدانم پسوند "دیر" چه معنایی میدهد؟ (چون سیک را میدانم، و میدانم که در معنای مستعمل و کنایهآمیز یعنی بروگمشو! ولی تحتالفظی با "دیر" چه چمی دارد؟)
فردیدم تیم باشگاهی بود! 🌺
در ترکی (همچنین آذری) این "دیر" همان است که در پارسی وند گذرا ساز= (متعدی ساز) : "ان" است: سوزیدن (سوختن) سوز+ان+دن = سوزاندن خوابیدن خواب+ان+دن = خواباندن ----> analog
این Weltgeist چم دیگری دارد و فردید من این بود که جهان ماده, در هستی و زندگی ما ، این دستیافت را دارد که خودش را بشناسد. پس زندگی هر کدام ما و در کلان، زندگی هومن، یک جور کوشش ماده/جهان در شناختن خودش است. پس ما همان ویر و آگاهی و و یا مغز جهان هستیم . • پارسیگر
بعضیااا اومدن کامنت دادن و سریع برداشتنش!! نوشته بود از f1 به d4 بره. ای خداااااا
برای اینکه دیدم اشتباهه ;) نیم حرکت جناب مزدک رو ندیده بودم ! اون فیل مزاحم رو هم اون بالا ندیده بودم ، تازه یه وزیر هم داشت با رخش هم میتونست دفاع کنه ! خلاصه همه اینها رو با هم ندیده بودم :دی
بعضیااا اومدن کامنت دادن و سریع برداشتنش!! نوشته بود از f1 به d4 بره. ای خداااااا
من هم دیدم، ولی چون پاسخش را برداشت، ( و سزایمندی هر کسی است که باور خود را دگرگون کند) منهم در پیروی از مهاد گرام و آزادگی ( عزت و نجابت) پروانه (اجازه) نداشتم که بدان بپردازم.
من هم دیدم، ولی چون پاسخش را برداشت، ( و سزایمندی هر کسی است که باور خود را دگرگون کند) منهم در پیروی از مهاد گرام و آزادگی ( عزت و نجابت) پروانه (اجازه) نداشتم که بدان بپردازم.
مزدک جان ولی من میتوانم با یک حرکت سفید را مات کنم قبوله ؟!
مزدکجان سیبیل یا ریش دارید؟! عینکی هستید؟! بلندایتان چه اندازه است؟! چاق یا لاغر؟! هماکنون چه جامهای به تن دارید؟! (صندلی داغ است دیگر😖)
تا یازده سپتامبر یک سیبیلی هرچند کوچک داشتیم ولی پس از آن هر جا که رفتیم به ما چپ نگاه کردند، این بود که آن بیگناه را به گناه اسلامیستهای گندو، از میان برداشته و تراشیدیم! چشمیار (عینک) داشتم ولی فرزندم پافشاری کرد که چشمانم را بدست لیزر بسپارم، اکنون دیگر چشمیار ندارم! من نمیتوانم فربه شوم چون چربی برای جگرم سیجناک است. هم اکنون هم این تنم است:
این Weltgeist چم دیگری دارد و فردید من این بود که جهان ماده, در هستی و زندگی ما ،
این دستیافت را دارد که خودش را بشناسد. پس زندگی هر کدام ما و در کلان، زندگی هومن،
یک جور کوشش ماده/جهان در شناختن خودش است. پس ما همان ویر و آگاهی و و یا مغز جهان هستیم .
•
پارسیگر
من این نگرشتان را پیشتر میدانستم و برای من هم بسیار گیرا و سهشپذیر بود زمانیکه از این دیدگاه
مینگریم, اینکه ما خود بخشی از جهان هستیم و پس جهان, بگونهای, براه ما دارد خودش را میشناسد!
تنها جنبش شترنگ که از دو نیم جنبش درست شده، به قلعه رفتن است. در اینجا هم شاه سپید دوگام بسوی قلعه رفته و بخش دوم که هنوز انجام نشده است، رفتن رخ به کنار شاه ( دست چپ شاه سپید) است که اگر انجام شود، شاه سیاه مات است!
ما به این حرکت میگیم حرکت قلعه! در ضمن از کجا معلوم قبلا مهره ها حرکت نکرده باشند؟! تا جاییکه من میدونم اگر مهره ها حرکت کرده باشند دیگه امکان این حرکت وجود نداره..
تنها جنبش شترنگ که از دو نیم جنبش درست شده، به قلعه رفتن است. در اینجا هم شاه سپید دوگام بسوی قلعه رفته و بخش دوم که هنوز انجام نشده است، رفتن رخ به کنار شاه ( دست چپ شاه سپید) است که اگر انجام شود، شاه سیاه مات است!
شاه مگه این نیست ؟
پ.ن:مثل این که نیست ! ما برویم همان به روش برره ای شطرنج بازی کنیم خیلی بهتر است :دی
درود دوباره به مزدک گرامی. 0-در موسیقی چه سبک و هنرمندی را میپسندی؟ 1-نگرت دربارهیِ عرفان و صوفیگری و... چیست؟ و در کل دربارهیِ عرفان برای ما بگو. 2-چند دانشمند و فیلسوف را که بیشتر به آنها علاقهداری نام ببر و دلیلش را اگر ممکن است بگو. 3-در کمدی از چه سبک و کدام هنرمندان خوشت میآید؟ 4-در تهران کدام محله/خیابان را بیشتر برای وقت گذراندن و پیاده روی میپسندی؟ 5-فکر میکنی در آینده کدام باورت بیشتر از همه احتمال دارد تغییر کند؟
درود بر مزدک خردمند،پیشاپیش بگویم که می توانید هرکدام از پرسش ها را که گمان می کنید اطلاعات شخصی است و احتمال می رود مشکل ساز باشد بی پاسخ بگذارید: 1-در این چند سال سر سخت ترین کاربر مسلمانی که دیده اید که بوده؟ 2-یک کاربر بسیار خردمندی به نام " ابرمرد" بود که هم در گفتمان عضویت داشت و هم در انجمن خودتان(که شوربختانه نام انجمن را به خاطر نمی آورم)، اتفاقا نخستین آشنایی من با نیچه هم ازپیک های ایشان آغاز شد،گویا با شما هم دوستی نزدیکی داشت.ایشان دیگر نمی نویسند؟از سرنوشت ایشان خبری ندارید؟گویا شما در آن انجمن هم مدیر بودید،میتوانم درخواست کنم آدرس آن انجمن را بدهید،چرا که مطالب بی اندازه سودمندی داشت؟ 3-بین این چند سخنگاه کدام را بیشتر می پسندید؟ الف-گفتگو ب- گفتمان ج-هم میهن د -دفترچه 4-نگرتان درباره ی شاملو چیست؟بویژه نظراتش درباره ی حافظ(تصحیح دیوان حافظ و ادعا درباره ی دستکاری اشعار حافظ) و همینطور ستیز اش با فردوسی بزرگ. 5-به بازی های رایانه ای هم علاقه دارید؟اگر آری کدام بازی ها؟ 6-با پیشرفت روز افزون تکنولوژی و دانش به نگرتان دیگر موضوعاتی مانده که فلسفه به آن بپردازد؟
و اینهم یک چیستان ساده ی شترنگ برای شما: سیاه با نیم جنبش مات است. آن کدام است؟
•
از پاسخ به پرسشهایم که منطق و تیزبینی شما را نمایاند، کمال تشکر را دارم ، چه جالب که قهرمان و الگوی من هم الکساندر آلخین است (از طرز فکر او برای انتخاب حرکت شکی برایم باقی نمیماند که او یک آتئیست بوده یک شک گرا ، او هیچ قاعده ای را در بازی به طور کامل درست نمیدانسته و هر وضعیت را با توجه به ویژگی های همان وضعیت پردازش میکرده ، همانند کامپیوتر ها و امروزه ثابت شده بهترین مکتب و طرز فکر در بازی شطرنج همین است (یکی از مهمترین دلایل پیشی کامپیوترها بر بشر بی طرفانه تر قضاوت کردن هر پوزیسیون است ) و از آنجایی که شطرنج همانند زندگیست پس به نظرم پیرو قواعد کلی (دین) نبودن و هر وضعیت را با برجستگی های همان وضعیت سنجیدن بهترین طرز فکر است . بله استاد سادست (ببخشید که برعکسه) 1...-0
درود دوباره به مزدک گرامی. 0-در موسیقی چه سبک و هنرمندی را میپسندی؟ 1-نگرت دربارهیِ عرفان و صوفیگری و... چیست؟ و در کل دربارهیِ عرفان برای ما بگو. 2-چند دانشمند و فیلسوف را که بیشتر به آنها علاقهداری نام ببر و دلیلش را اگر ممکن است بگو. 3-در کمدی از چه سبک و کدام هنرمندان خوشت میآید؟ 4-در تهران کدام محله/خیابان را بیشتر برای وقت گذراندن و پیاده روی میپسندی؟ 5-فکر میکنی در آینده کدام باورت بیشتر از همه احتمال دارد تغییر کند؟
سپاس.
درود ۰- از موزیک های فیلم ها، از برچی اپراها و اُپــِــرِت ها و یا هتا موزیکال ها ( مانند فانتوم اپرا) ، همچنین از موزیکی که در جوانی شنیدم و آشنا شدم ( آنزمان برای نمونه، ویگن جوان ترین خواننده ی مدرن ! بود) ، و از هنرمندان امروزی کسانی مانند سیاوس قمیشی را میپسندم. در ایران از خواننده های جمهوری اسلامی، از علیرضا افتخاری بدم نمی امد. همچنین از موزیک فلکلور برخی تیره ها، مانند سرخپوستان، بویژه سرچپوستان امریکای لاتین ، برای آرامش یابی و اندیشه سود میجویم. از نی نوازی ژاپنی ها و برخی تکه های موزیک ژاپن و چین هم خوشم یاید. از موزیک هندی هم خوشم میاید و فیلم هندی بالیوودی هم دوست دارم، چون نوه هایم ، گاه ان فیلم هارا میگذراند و من هم (گاه ناچار) با آنها نگاه میکنم و از انجا که این ها به فرهنگ کهن ما نزدیک هستند و پر از شادمانی و تنز (رقص) و آواز و ...، برای من خوشایند هستند. برای نمونه از " گاهی خوشی و گاهی غم " که هی این بچه ها نگاه میکنند. همچنین از این رهگذر، فیلمهای ژاپنی " انیمه" (کارتون ویژه ای که در ژاپن ساخته میشود) بسیار میبینم.
١- دید خوشی در باره ی آن ندارم و بیشتر این گروه های درویشی برای خودشان همان مافیا هستند که چون تا کنون سرکار و روی سروری نیامده اند، هنوز چهره ی زشتی پیدا نکرده اند. هرآینه چامه های رازشناسانه (عرفانی) جلال الدین بلخی ( که من بهش مولانا نمیگویم چون مولای من که نیست) هم از دید ادبی زیبا هستند ولی خب، بدرد هیچکسی در زندگی نخورده اند و هیچکس از راه "رازشناسی" به هیچ دستاوردی که باری از روی دوش هومنی بردارد، دست نیافته است.
٢- از همه ی فیلسوف های یونان باستان خوشم میاید، چرا که آن زمان، در هزاران سال پیش، آنها اندیشه میورزیدند و برخی هستند که امروزه هم مغزشان صفر کیلومتر است! به همه ی دانشمندان هم ارج مینهم چون به بهزیستی هومنی یاری کرده اند. بویژه گالیه و نیوتون و دانشمندان شیمی و فیزیک کوانتوم، در آن میان "اوتو هاهن، ماکس پلانک و هایزنبرگ" را بیشتر میپسندم. Otto Hahn از دانشمندانی که در ساخت رایانه پیشگام بودند نیز. از اسحق عاصموف که دانشمندی داستان نویس هم بود بسیار خوشم میامد.( بیشتر داستانهای او ساینس فیکشن و در باره ی هومنواره ها بود و وی را بیشتر از آرتور سی کلارک میپسندیدم). Isaac Asimov
۳- بسیار کمدی دوست نیستم، ولی یکی دوتا فیلم از لویی دوفونس، مانند "رابی یاکوب"، " شکارچی قاچاقی(Ni vu، ni connu )" خوشم میاید. از مستر بین هم همچنین. فیلم هایش را دیده ام چون با نوه هایم به سینما رفتم، هربار که مستر بین فیلم نوی بازی کرد. ( یکی دوتاش بدرد نخور بودند!). همچنین از هارولد لوید ( بازیگر کهن کمدی که شماها گمان نکنم بشناسید) خوشم میامد و بیشتر فیلم هایش را دیدم. و در پایان و نه در پایین، لورل و هاردی.
۴-اکنون که دیگر بسیار کم آنجا هستم، بیشتر در باختر زمین بسر میبرم، یک دوباری در سال گذارم به آن دوزخ میفتد. ولی یادمان خوشی از امیرآباد شمالی، گیشا، خیابان نادری و .. ( که اکنون این کودن های اسلامیست نامهایشان را دگریسته اند) دارم.
۵- باور من به شایستگی هومن برای خوشبختی. چون میبینم که کمتر کسی از بدبختی های خود ( تا چه برسد به آموزه های تاریخ)، چیزی و آموزه ای یاد میگیرد و بیشتر مردم همچون جانوران و ددان، تنها در پی شکم و زیر شکم، به هر پلیدی و پستی تن میسپارند. • پارسیگر
درود بر مزدک خردمند،پیشاپیش بگویم که می توانید هرکدام از پرسش ها را که گمان می کنید اطلاعات شخصی است و احتمال می رود مشکل ساز باشد بی پاسخ بگذارید: 1-در این چند سال سر سخت ترین کاربر مسلمانی که دیده اید که بوده؟ 2-یک کاربر بسیار خردمندی به نام " ابرمرد" بود که هم در گفتمان عضویت داشت و هم در انجمن خودتان(که شوربختانه نام انجمن را به خاطر نمی آورم)، اتفاقا نخستین آشنایی من با نیچه هم ازپیک های ایشان آغاز شد،گویا با شما هم دوستی نزدیکی داشت.ایشان دیگر نمی نویسند؟از سرنوشت ایشان خبری ندارید؟گویا شما در آن انجمن هم مدیر بودید،میتوانم درخواست کنم آدرس آن انجمن را بدهید،چرا که مطالب بی اندازه سودمندی داشت؟ 3-بین این چند سخنگاه کدام را بیشتر می پسندید؟ الف-گفتگو ب- گفتمان ج-هم میهن د -دفترچه 4-نگرتان درباره ی شاملو چیست؟بویژه نظراتش درباره ی حافظ(تصحیح دیوان حافظ و ادعا درباره ی دستکاری اشعار حافظ) و همینطور ستیز اش با فردوسی بزرگ. 5-به بازی های رایانه ای هم علاقه دارید؟اگر آری کدام بازی ها؟ 6-با پیشرفت روز افزون تکنولوژی و دانش به نگرتان دیگر موضوعاتی مانده که فلسفه به آن بپردازد؟
درود! ١- کاربرانی مانند "زیبا" در اندیشه ها و در هم-میهن، یا "Adeleid/بزرگمهر" یا "ارژنگ" از سرسخت ترین ها بودند ولی این بزرگمهر روانی/ دارای گره روانی هم بود !
٢- آری ایشان در چامه سرایی و ادبسار پارسی هم دستی چیره داشت و چامه های زیبایی میسرود. به فرتور نگاری و کوهنوری هم دلبستگی بسیاری داشت. شوربختانه ایشان در جمهوری گنداسلامی دچار دشواری هایی شد و اکنون چندی است که در پرده ی خاموشی میباشد. امیدوارم که دشواری هایش گشایش یابند. -آن سخنگاه گذرایی بود و پس از انیکه کسی درآن همباز نشد، خوبخود زدوده گردید
۳- همه بگونه ای خوب بودند، ولی دلبستگی نوستالژیک من بسوی گفتمان و ایرانکلیک بود. از سخنگاه "هوپا" هم خوشم میامد و درآنجا نزدیک ۷۰۰۰ پیام دارم که اکنون بدرخواست کارگزاران جمهوری اسلامی، بسیاری فروبسته شده اند. در آنجا با نام "هرمز پگاه"، کنشگر بودم.
۴- شاملو را هم دوست دارم و سخن او در باره ی فردوسی، به خود فردوسی بر نمیگشت بساکه از این آزردگی سرچشمه میگرفت که برخی از کارگزاران زمان شاهنشاهی، از شاهنامه و از ان توسی خرمند در راستای ایدئولوژی سازی برای شاهدوستی کژ بهره میبردند. دیگر اینکه اینگونه با تاختن به این چامه سراها ، بیشتر خودش را به میان میانداخت، ولی خب، باید کارنامه و هنر او را دید و دید که در چه سختی هایی و چه سامه های م ی زیست تا بتوان او را دریافت و یک چشم خود را بر کاستی او ، برای بخشایش، پوشید.
۵- شترنگ رایانه ای فریتز، Age of Empires (series) Myth (series)، Les Chevaliers de Baphomet (série)، Myst (series)، Simon the Sorcerer (old series)، Starfleet Command (series)، ...
چیستانی از Les Chevaliers de Baphomet
۶ - نه چندان، جز در بخش هایی که هنوز دانش در آن چندان پای ننهاده، که این زمینه ها هم همواره کمتر میشوند، مانند فرامنش (اخلاق)... •
درود بر مزدک خردمند،پیشاپیش بگویم که می توانید هرکدام از پرسش ها را که گمان می کنید اطلاعات شخصی است و احتمال می رود مشکل ساز باشد بی پاسخ بگذارید: 1-در این چند سال سر سخت ترین کاربر مسلمانی که دیده اید که بوده؟ 2-یک کاربر بسیار خردمندی به نام " ابرمرد" بود که هم در گفتمان عضویت داشت و هم در انجمن خودتان(که شوربختانه نام انجمن را به خاطر نمی آورم)، اتفاقا نخستین آشنایی من با نیچه هم ازپیک های ایشان آغاز شد،گویا با شما هم دوستی نزدیکی داشت.ایشان دیگر نمی نویسند؟از سرنوشت ایشان خبری ندارید؟گویا شما در آن انجمن هم مدیر بودید،میتوانم درخواست کنم آدرس آن انجمن را بدهید،چرا که مطالب بی اندازه سودمندی داشت؟ 3-بین این چند سخنگاه کدام را بیشتر می پسندید؟ الف-گفتگو ب- گفتمان ج-هم میهن د -دفترچه 4-نگرتان درباره ی شاملو چیست؟بویژه نظراتش درباره ی حافظ(تصحیح دیوان حافظ و ادعا درباره ی دستکاری اشعار حافظ) و همینطور ستیز اش با فردوسی بزرگ. 5-به بازی های رایانه ای هم علاقه دارید؟اگر آری کدام بازی ها؟ 6-با پیشرفت روز افزون تکنولوژی و دانش به نگرتان دیگر موضوعاتی مانده که فلسفه به آن بپردازد؟
قبول نیست 😢 ، حداقل 3 تا از سوال های من رو پرسیدی 😔 !!
1) به جز "ابرمرد" که وصفش رو بسیار شنیدم ، کدام یک از کاربران قدیمی یا جدید در فضای مجازی فارسی شما رو بیشتر جذب کرده ؟ راستی از دوستان قدیمی مثل "لا مذهب " هم خبری دارید ؟ 2) از نظر شما بهترین راه گسترش خرگرایی چیست ؟ 3) سرنوشت جمهوری اسلامی رو چی میدونید و فکر میکنید بالاخره به چه شکل سقوط خواهد کرد ؟ حمله خارجی یا شورش مردم از داخل ؟ 4) دیدگاه شما در مورد آنارشیسم چیست ؟ 5) چه پیشنهادهایی برای بهبود کیفیت انجمن دفترچه و جذب کاربران بیشتر دارید ؟
6) دیدگاه شما در مورد عشق انسان به انسان چیست ؟ آیا در طول زندگی پیش آمده از شریک زندگی خسته شده به فکر رهایی از این بند و اسارت بیوفتید ؟ 7) دیدگاه شما در مورد پورنوگرافی چیست ؟ 8) در یکی از پیک های پیشین همجنسگرایی را بیماری دانسته بودید ، چرا چنین باوری دارید ؟
9) چرا در این زمان کهنسالی همچنان دست از گسترش خردگرایی و انجمن نویسی برنداشته اید و چطور دانسته های خودتون رو حتی در علوم جدید ، به روز نگه داشته اید؟ 10) برای پاسخ به پیک های دوستان (در زمینه های مختلف) چه مقدار فکر میکنید و همه رو از بر جواب میدید یا اینکه کمی هم به جستجو در همین فضای مجازی در خصوص سوالات می پردازید ؟
11) بهترین تاکتیک برای از میدان به در کردن عمله جهل و اسلامیست ها رو چی میدونید ؟ 12) نظر شما در مورد بحث های تالار زنامرد انجمن دفترچه و بر علیه زنانگی مبارزه کردن و ستیز با مرد ستیزی دوستان چیست ؟
درودی دیگر جناب مزدک باتوجه به سن بالایتان اگر قرار باشد مقایسه ای بین حکومت قبلی و ج.ا.ا داشته باشید چه میگویید؟ آیا این درست است که زمان شاه با همه خوبی هایش باز ایران زیر دست غرب بوده؟
استقلال از نظر شما چه مفهمومی دارد؟
اینکه ملت یا آدم دنبال حق و غرور و استقلال خود باشد هدف مهمتر است یا وسیله؟
قدیما یخچال نبود. یخ نبود. برف با شربت میخوردید؟ طعم اون روزگار هنوز درخاطر دارید؟ کمی بگویید
اولین خاطره ای که از تماشای تلوزیون دارید چیست؟
بنظرتون بچه های امروز چه خصوصیات خوب و بدی نسبت به بچه های 20 سال پیش و 40 سال پیش و 60 سال پیش دارند. با تفکییک سال پاسخ دهید ممنون میشوم
1) به جز "ابرمرد" که وصفش رو بسیار شنیدم ، کدام یک از کاربران قدیمی یا جدید در فضای مجازی فارسی شما رو بیشتر جذب کرده ؟ راستی از دوستان قدیمی مثل "لا مذهب " هم خبری دارید ؟ 2) از نظر شما بهترین راه گسترش خرگرایی چیست ؟ 3) سرنوشت جمهوری اسلامی رو چی میدونید و فکر میکنید بالاخره به چه شکل سقوط خواهد کرد ؟ حمله خارجی یا شورش مردم از داخل ؟ 4) دیدگاه شما در مورد آنارشیسم چیست ؟ 5) چه پیشنهادهایی برای بهبود کیفیت انجمن دفترچه و جذب کاربران بیشتر دارید ؟ ...؟
١- آری من جز ابرمرد، از لامذهب، روزبه، موج نو و فریمن ( در سخنگاه "باشگاه جوانان ایرانی" ) باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان - نتایج گفتگو هم خوشم میامد. در هم میهن هم یک چند تن فرهیخته بودند (من که از آنجا بیرون کرده شده ام).
٢-خرگرایی که خودبخود بی هیچ کوشش گسترش می یابد ولی اگر فردیدتان، همان " خردگرایی" است، باید گفت که کسترش هر ایده ای رهایی بخشی در میان هومن، برخاسته از بدبختی هایی بوده که او را به اندیشه واداشته است. زیرا ما ها شوربختانه مانند هر سامانه ی دیگر مادی، دوست داریم در کمترین تراز انرژی باشیم و تنها آن زمان از تنبلی تن و اندیشه دست برمیداریم که یک بدبختی سرمان بیاید یا دو سانتیمتر مانده باشد که سرمان به دیوار بخورد.
۳- اینگونه کشور ها که اپوزیسیون و حزب و نهاد های همبودین ندارند، از درون بدست "یاران پیشین" سرنگون میشوند، آنهم بیشتر با خونریزی و سرکوب. ولی زمان سرنگونی بستگی به دورای واپسماندگی از کشورهای سنجش پذیر جهان میباشد. برای نمونه ایران و ترکیه و کره و .. چندی پیش، هم پایه و دارای سامه های یکسان بودند، اکنون آنها به جایی رسیده اند و جمهوری اسلامی همان گندی مانده که بود. قاجاریه هم اینگونه از هم پاشید، چون در پی واپسماندگی، ار روس و .. شکست خورد، گرچه پیشتر, روسها از نام نادرشاه هم میترسیدند. یا باری نمونه یکی از انگیزه های واژگشت روسیه تزاری، شکست ناوگان آنها از ژاپن بوده. اکنون هم جمهوری اسلامی در هر پروژه ی خود شکست خورده، جهانی از آنها بیزار است، در خاورمیانه هم بیشتر نفرین میگیرد یا آفرین. در عراق هم شیعیان آنجا ، تنها چون شیعه هستند، پیرو ایران نخواهند بود، بساکه بزودی دو جور شیعه ی هماورد خواهیم داشت. بدتر از همه، ایستار درونی کشور است که همانگونه که میبینیم، هر از چندگاهی گروهی از تنه ی رژیم فرو میریزند، از ملی مذهبی های سالهای نخست گرفته تا بهبودخواهان و سبزها و .. که هرکدام بگونه ای از خوان چپاول نفتی مافیای تنگ چشم ، کنار نهاده میشوند. برای همین جمهوری اسلامی روی آرامش دیرنده را نمیبیند و هر چند سالی یکبار یک هنگامه ای دارند، از هیژده تیر دانشجویان گرفته تا شورش سبز و "فتنه" و ...
۴- آنارشیسم راستین تنها در پی برپایی کمونیسم و سوسیالیسم پیشرفته شدنی است، زیرا کار هر رژیم/فرمانروا، کنترل دگرسانی پتانسیل است. دگرسانی پتانسیل به چه چم است؟ زمانی که شما در یک جا بار کهربایی نایی و یک جای بار کهربایی بایی دارید، مانند یک انباره ی کهربایی ( خازن الکتریکی)، نیاز به یک نارسانا دارید که نگذارد بارهای نایی به سوی بارهای بایی بروند. در کشوری هم که هنوز در آن مفتخور هست، دزد هست، بهره کش و بهره ده هستند، نیاز به پلیس و ارتش و ساواک و ساواما و .. میباشد که پولهای بهره کشان را از دستبرد دیگران پاسداری نماید. تنها آنگاه که مردم به آن تراز فرهنگی و سرایداشتی رسیده باشند که کسی در پی کشتن و دستبرد و سروری زورگویانه به دیگران نباشد، نیاز به پلیس و فرمانروا و داور از میان میرود و ما هومن ها هنوز از این آرمان، سده ها بساکه هزاره ها دور هستیم.
۵- ما نمیتوانیم اکنون با فیسبوک هماوردی کنیم ، ولی فسبوک هم بیشتر روی پرشماری هموندان، سرگرمی و پیوند های همبودین کار میکند و نه بر روی تراز گفتار ها و نوشته ها. پس ما باید اینجا چیزی را پیش بیاوریم و به دیگران بنماییم که فیسبوک ندارد. و آنهم همان والایی هوداد (کیفیت) ، سهش "در خانه ی خود بودن"، فرهنگ و فرهیختگی است. ما یک گروه فرزانه ( الیته) خوب در اینجا داریم که از آروین های چندین سخنگاه گذشته و بسیار آموخته است و همین ها باید با به آهستگی ( برای پیشگیری از خستگی و سرخوردگی و وازدگی) گفتگو هایی را که در دیگر جاها شدنی نیست ، ( از دید آگاهی یا شایندگی های رسانه ای و ..) پی بگیرند. هتّا یک پیک در دو روز هم برای خودش نیکوست: رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود. از سوی دیگر، فراخوان دوستان و آشنایان به این سخنگها هم میتواند اندک اندک به هموندان کنشگر و یا هتّا نگرنندگان بی کنش هم بیفزاید که تنها باری خونادن سخنان اینجا میایند. • پارسیگر
6) دیدگاه شما در مورد عشق انسان به انسان چیست ؟ آیا در طول زندگی پیش آمده از شریک زندگی خسته شده به فکر رهایی از این بند و اسارت بیوفتید ؟ 7) دیدگاه شما در مورد پورنوگرافی چیست ؟ 8) در یکی از پیک های پیشین همجنسگرایی را بیماری دانسته بودید ، چرا چنین باوری دارید ؟
۶-مهر هومن به هومن از روند فرگشت و برای نگهداشت زادمان هومنی پدید امده. مهر میان زن و مرد برای اینکه دارای فرزند شده و دوتنه و در بستر خانواده از او نگهداری نمایند. چرا؟ چون زاد و زای هومنی هر بار یکی دو تا بیشتر نیست، ولی لاکپشت برای نمونه ۵۰۰۰ تخم میگذارد و از اینها، با مرگ و میر و بخور بخورهایی که دچارش میشوند، باز هر بار سدها بچه لاکپشت به دریا میرسند و پس از بخور و بگیر های آنها هم باز ده ها لاکپشت میتوانند فرابزیند. پس اینجا دیگر لاکپشت مادر، نیاز به مهر مادری و نشستن وروی تخمها و پاسداری از انها ندارد. پس هرچه شمار تخم ها/بچه ها، کمتر باشد و هرچه زمان رُستن این بچه ها و رسا و برنا شدنشان بیشتر باشد، "مهر" هم در ان گونه ی جانوران بیشتر و بیشتر در ژن ها بازتاب می یابد. مهر به همسر در زندگی هم از ان جا آغاز میشود ولی شما باید کم کم اینرا به مهربانی های دیگر، با سرگرمی ها و گفتگو های دوتنه، کارهایی که باهم انجام میدهید، گردش باهم و .. فرابرویانید، تا پس از رفتن کودکان و در سالهای کهنسالی نیز بهانه ای برای دوستی و مهر بجای بماند. از گفتن همه چیز و رو کردن همه ی درون خود هم خودداری کنید ، بساکه دیر به دیر چیز نوی از خود آشکار نمایید تا همچنان گیرا بمانید. چون یک انار آبلمبو شده ی چروکیده برای هیچکس گیرا نیست. فزون بر این یک چند آزادی هایی برای همسر خود بگذراید، چرا که میگویند همسری مانند نگهداشتن سابون است، اگر فشار افزوده بدهید، له میشود و اگر شـُـل بگیرید از دستتان بیرون میلغزد. با چنین کاری سخن از دربند بودن ( اسارت) خودبخود از میان میرود، از این گذشته، دربند بودن هم برای خود نیکوییهایی دارد، بویژه که در بیرون از زندان بدبختی و سرما و تنهایی و ... باشد و در درون زندان، همسخن و گرمی و سهش آرام و آشتی.
۷- این پدیده از آغاز تاریخ بوده ( از نسک ها و نگاره های کاماسوترای هند کهن و ..) و کارکرد آن در راستای شورانگیزی در راه زاد و زای است، بویژه برای کسانی که سرشتی سرد دارند. ولی مانند هر چیز یا داروی دیگر، کاربرد فزاده بر نیاز آن، مایه ی واژگونی اماج میگردد. سویه ی دیگر بررسی باید آماج های بهرهکشانه از نیاز های طبیعی هومنی است : سرمایه داران با بهره کشی ، بویژه از زنان و دختران جوان، پیشه و ساختاوری* مَرزِشنگاری (پورنوگرافی) را برای پولدار شدن هرچه بیشتر به بهای مچاله کردن زنان و دختران جوان و زیبا , که در آن همبود ها پیشه و کار درستی پیدا نمیکنند، براه انداخته اند که اینجای داستان نکوهیده است.
۸- بیماری به چه میگویند؟ بیماری چیزی است که روند طبیعی زندگی یک جانور را دچار دشواری و گره سازد، از زیست و فرازیست او جلوگیری نماید. خب، همجنس گرایان هم, درست است که زیست دارند ولی فرازیست ندارند!. درست مانند کسی که بیمار است و بچه دار نمیشود. طبیعت هم ژن بیمار را اینگونه بازمیشناسد و از میان میبرد، بدست خود!
9) چرا در این زمان کهنسالی همچنان دست از گسترش خردگرایی و انجمن نویسی برنداشته اید و چطور دانسته های خودتون رو حتی در علوم جدید ، به روز نگه داشته اید؟ 10) برای پاسخ به پیک های دوستان (در زمینه های مختلف) چه مقدار فکر میکنید و همه رو از بر جواب میدید یا اینکه کمی هم به جستجو در همین فضای مجازی در خصوص سوالات می پردازید ؟
۹- خب من کمی گردش میکنم، گاهی شنا و .. میروم ولی سرانجام زمان آزادم کم نیست و بجز سرپرستی تاربرگ های فیسبوکی " برابر پارسی واژه های بیگانه" و چند تاربرگ دیگر و همچنین کارهای دیگر، هنوز زمان برایم میماند که کار دیگری در راستای آرمان هایم انجام دهم و هم اینکه مغز و اندیشه ام را جوان نگه دارم و هم اینکه از جوانان و ایده های نوین انان چیزی بیاموزم . خب اگر همه اش بخورم و بخوابم و بگردم و ... که زندگی ام پوچ میشود! دانسته های خود را هم از ماهنامه هایی که آبونه شده ام بیشتر میگیرم و چند برنامه ی تلویزیونی هم هست که از تازه ترین های دانش و فند آگاهی میدهند. برنامه هایی را هم که در باره ی هنر و فلسفه، تازه های اندیشه و .. هستند نیز نگاه میکنم، کار دیگری که ندارم بکنم !
١۰- بیشتر از ویر خودم است ( ازویر=> ازبر) . گمان نکنم اگر شما نوشته های مرا به موتور های جستجو بدهید، جز خودم کسی ر ا پیدا کنید! 😄 گاهی برای انیکه فرتور درخوری برای نوشته های خود بیاورم، به کوتاهی جستجویی میکنم. در برخی گفتمان های بسیار سنگین دانشیک، برای نمونه در سخنگاه فیزیک هوپا، برای دل استواری بیشتر و کله پا نشدن، یکی دو بار دیگر دانسته هایم را در اندرتار و یا در نسک هایم چک میکنم . اگر در جایی هم ١۰۰% دل استوار نباشم، برای خود راه گریز و پوزش کار میگذارم. • پارسیگر
11) بهترین تاکتیک برای از میدان به در کردن عمله جهل و اسلامیست ها رو چی میدونید ؟ 12) نظر شما در مورد بحث های تالار زنامرد انجمن دفترچه و بر علیه زنانگی مبارزه کردن و ستیز با مرد ستیزی دوستان چیست ؟
١١- برای اینکه شما بتوانید بر آنها چیره شوید، باید بهتر و بیشتر از انها در باره ی اسلام و قران و حدیث ها و .. بدانید. دانستن عربی هم یاری بزرگی است، چرا که از ترفند های بزرگ اینها، بازگردان ماستمالی شده ی حدیث ها و ایه ها و .. برای گول زدن مردم و بروز کردن آموزه های پوسیده ی مردم ستیزشان است. اگر این هنر را داشته باشید، نیاز به هوشمندی بالایی هم ندارید چون بیشتر این اسلامیست ها کودن هستند. اگر از بنمایه ای اسلام بخوبی آگاه باشید، میتوانید برای خودشان از بنمایه های خودشان برگه و گواه بیاورید که دیگر راهی برای گریز نخواهند داشت! زمینه ی دوم که باید در آن کارکشته باشید، بازشناسی کژفرنود ها ( سفسته ها) میباشد. کژفرنود از بزرگترین ابزار عمله جهل فاشیستی ، بویژه عمله جهل اسلامی است. برای همین من در هر جایی که رفتم، یک جستار برای یادگیری بازشناسی کژفرنود ها درست کردم. این ها برای نمونه، نخست پس از شکست های آغازین، کژفرنودهایی مانند " ... هر که خود را بخواب زده را نمیتوان بیدار کرد"/" با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی ..." را به میان میاندازند، سپس و سرانجام به دشنام و پریدن به خودتان (کژفرنود گیر دادن به سخنگو بجای سخن) روی میاورند. روش کار شما هم باید با اسلامیست های تازه کار باید این باشد که در آغاز، کمی مانند نادانان ها و نافرهیختگان سخن بگویید که گمان کنند که کارشان آسان است و سپس هی سنبه را پرزور تر کنید. آنگاه دیگر نمیتوانند به آسانی پا پس بکشند. درست است که گاهی میگویند " بحث با شما فایده ندارد، شما معاند هستید!"، آنگاه است که شما هم میتوانید بگویید ،" ناگهان پس از ده ها پیک، این را هوش کردید؟ یا پس از این که شکست خوردید این بهانه را میاورید که از میدان بگریزید؟!". بسنده است که آنها یکی دو ایرنگ (اشتباه) بکنند، آنگاه دست شما برای کودن نشان دادن پنهان و آشکار آنان باز میشود و نمیتوانند گلایه بکنند، چون در درون، میدانند که بیراه رفته و ایرنگ نموده اند.
١٢- گفتمان گیرایی است ولی چیزی که نیاز شتابنده* ی همبود ما باشد نیست. دشواری های و گره های همبود ما ، که هنوز بسیار مانده به پله ی نوینگرایی ( مدرنیسم) برسد، در ساختار و فرهنگ فئودالی/سرمایه داری واپس مانده آن نهفته است. گفتمانی که شما دارید، برای کشورهای پیشرفته کارساز میتواند باشد که در پی فمینیسم، و کژراهه های سرمایه داری که از فمینیسم برای پدید اوردن نیروی کار از زنان سود میجوید، پیوسته در روند کاهش چپیره(جمعیت) و فروپاشی یاخته ی خانواده است که روندی سیجناک برای بخش های فرهیخته و پیشرفته ی جهان بوده و پدیده ی کوچیدن جنوب به شمال را پرتوان تر میسازد. •
*شتابنده = کسی یا چیزی که شتاب میکند، عاجل، فوری نیاز شتابنده = احتیاج عاجل، لزوم فوری
مزدک جان اگر پس از همهیِ پرسشها هنوز در خودتان حوصلهای میدید بمهر نگرتان را دربارهیِ این چهرهها که میاندیشم بشناسید, بگویید:
آنارشی (Anarchy): از او یادمان بزرگی در ویر ندارم، ولی تراز فرهیختگی و آگاهی او از نوشتار و گفتارش پیداست. او را در پندار خود جوانی زیر سی سال میپندارم که شیطنت هایی انجام داده و شیطنت های بیشتری هم در سر دارد.
راسل (Russell): من او را از هم میهن بیشتر میشناسم و ویژگی او در زرنگی و شکیبایی او بود: او چنان بر پاد نادانی و عمله ی جهل مینوشت که در لبه ی تیغ سانسور بوده ولی بهانه برای سانسور و بیرون کردنش بدست نمیداد. من این زرنگی و شکیبایی را نداشتم و گاه بخود میگفتم که باید چیزی را بگویم، گرچه بیرون کرده شوم. امروزه چنین بنگر میرسد که شکیبایی او کمتر شده، همزمان که زرنگی اش همچنان افزوده میشود و تلخی سخنانش بیشتر شده مرا به یاد خودم در ده سال پیش می اندازد.! هرچه که او در هممیهن، از گفتار تند و تلخ، خودداری میکرد، در اینجا دلی از سوگ درمیآورد ! او را در پندار و ویر خود، آدمی مهربان و خوش برخورد و همبودین می انگارم.
آدلاید کوچک (Bozorgmehr) : ایران ستیز ( و به گمانی عرب نژاد) بسیار پی ورزی که، که در پی شکستها از من و دیگر دوستان در آغاز کارش، ناچار شد دستی به فلسفه و فرنودسار و تاریخ و هتّا ادب و زبان پارسی ببرد و پس از آشنایی با این آگاهی ها، توان اینرا که خود را اسلامیست بنامد دیگر نداشت ولی از انجایی که ایران ستیزی اش همچنان در روان او پرتوان بود، از دریچه ی "یونان" و برتری یونان به ایران (!!😜) کار خود را پی گرفت. او نوچه ی "برهان" بود که چندی گرداننده ی هم میهن بود ولی گویا گرداننده ی کنونی بهایی چندان به وی نمیداد. همکاری او با دیگر ایران ستیزان و پان تورکان (پنهانکار) مانند "شهاب" , برجسته و پیوسته بود. همه روزه هم به آسیب روانی درونی اش افزوده میشد.
ارژنگ : خواهر زینبی که خود را مرد جا میزد، ولی از دیگر عمله ی جهل شوخ تر بود. او پس از اینکه دید من یک خال قرمز در پی نوشته هایم میهنم، آغاز کرد به نوشتن رنگارنگ! درشت قرمز، کج سبز، آبی زیررج.. که مایه ی ان شد که کسی چنته ی خواندن یاوه هایش را از چشم درد، نداشته باشد!
میلاد (sonixax): گرداننده ی بامزه و آگاهی که برای هر پیام یک سپاس در جیب دارد، به یکسان که این پیک چه اندازه گیرا یا بیهوده باشد. هرچه که از زمان ماندگاری اش در آلمان میگذرد، به تراز روشن ویری او افزوده تر میگردد و آگاه تر میشود. (من کسانی را میشناسم که بیست سال در اروپا مانده اند و همان پـُخی مانده اند که بودند، بساکه بدتر!) او همچنین یکی از پاینده ترین کاربران سخنگاهها و از پیمان دار ترین آنهاست که یک فروزه ی برجسته و کمیاب در این روزگار و این جهان گذرا و سپنجی و پیمان شکن است.
مهربد (Mehrbod): او کارش را تا جاییکه یادم است، از خاستگاه زرتشتی گری آغازید ولی دچار فرگشت سترگ و کممانندی گردید که او را به والایی های فراتر هومنی و دید گسترده تر از جهان و انچه درآن است، رهنمون گشت. او یک تن کوشا و پیگیر، دانا به دانش و فند نوین، آگاه از کارهای جهان و پیوند های همبودین و بنمایه های هومنشناسی و روانشناسی است، ایکاش ما از او بجای یکی هزاران داشتیم. چندی است که نشانه های خستگی در وی پدیدار شده است و یکی از از انگیزه های امدن من به اینجا هم این است که این سخنگاه بازار گرمی بیشتری یافته وبدینسان شاید برخی دوستانی که خسته و دلسرد شده اند، بار دیگر تکانی بخود داده و در راستای جنگ با نادانی و ددمنشی ، بویژه اسلام هومنستیز، بار دیگر گام بردارند.
آرش (undead_knight): درباره ی او چیز بسیار و ویژه ای دریاد ندارم، جز اینکه همواره با دیدن نام و نشان وی سهش خوبی به من دست میدهد. در پندار خود او را جوانی بازیگوش و دوست داشتنی ودارای شوخ سرشتی هوشمندانه می انگارم .
und nicht zuletzt, مزدک!: به جستار سندلی داغ ایشان بنگرید تا این گالیور دوران، رابینسون کروزی مدرنِ آبخـُست (جزیره) آدمخواران ، ابوجهل زمان و این یگانه در جهان ! را بهتر بشناسید
بادرود بر مزدک گرامی ،از آنجایی که در جوانی یکی از اهدافتان کشف رازها و حقیقت های زندگی بوده ، خواستم بدانم که از نگرتان تا چه حد خود را موفق میدانید؟ آیا میتوانستید هوشمندانه تر کار کنید ؟ چگونه؟👍
درودی دیگر جناب مزدک باتوجه به سن بالایتان اگر قرار باشد مقایسه ای بین حکومت قبلی و ج.ا.ا داشته باشید چه میگویید؟ آیا این درست است که زمان شاه با همه خوبی هایش باز ایران زیر دست غرب بوده؟
درود. نمیشود از واژه ی "زیردست" اینجوری سود جـُست. ایران چون از سوی همیاران جنگ جهانی دوم فروگرفته شده و سپس پای شوروی کنار رفت، در اردوی باخترزمین و سرمایه داری جای گرفت. ترس از کمونیسم و از دست رفتن سروری ها و پولها و مفت خوری ها، انگیزه ی این بود که سرمایه داران ایرانی هم از دوستی با باختر زمین خشنود بودند و جایگاه خود را در بخور بخور جهانی یافته بودند. زیردست بودن از انجا بار نایی و نکوهیده میگیرد که شما به بهره مندی هایی که شایسته ی شماست نرسید. سرمایه داران و فرمانروایان ایرانی همواره از اینکه برخ اندکی از پول نفت بدستشان برسد اندکی ناخشنود بودند، ولی میدانستند که باید بهر (سهم) شیر را بدهند. در زمان بویژه پایانی شاهنشاه آریامهر، بهره ی بزرگی از پول نفت بدست ایرانیان میرسید و از اینرو نمیتوان از زیردستی و زیردست بودن سخن گفت. بهتر است گوییم که ایران در ان سالها، همپیمان باخترزمین، بویژه آمریکا بود. اکنون هم کمابیش همپیمان روسهاست. از انجا که سرمایه داری زمان شاه، فاشیستی ایدئولوژیک و بویژه واپسگرای ترادادی ( سنتی) نبود و سرمایه داران بهتری ( از سرمایه داری انگلی بازاری که هیچ کارآفرینی ندارد) فرمانروا بودند گوشه ی چشمی هم به نوینگرایی داشتند، بهزیستی مردم از امروز بیشتر بود. بویژه پس از زدودن ساختار فئودالیسم در بستر "انقلاب سفید"، که خشم نیروهای کهن پرست و اسلامی را برانگیخت. ( خمینی از کنار رفتن فئودال ها و آزادی رآی دادن برای زنها و .. ناخشنود بود ولی امروزه اسلامیست های دروغپرداز، از ستم ستیزی انقلابی ! او یاوه درایی میکنند!). نا گفته نماند که همان ترس از کمونیسم بود که در ایران، شاه، دست آخوند را باز نهاده و آمریکا نیز از همین ترس ، به ساختن کمربند سبز اسلامی بگرد شوروی پرداخت ولی این جنّ سیاهی که امریکا از بتری برای زدن سرخها رها کرد، به اندازه ای پلید و سیاه بود که گریبان همانهارا هم گرفت! سر ناکسان را بر افراشتن وزیشان، امید بهی داشتن سر رشته ی خویش گم کردن است، به جیب اندرون، مار پروردن است! فردوسی گرانمایه • پارسیگر
برای چپ های راستین، ناوابستگی ، سخنی بیهوده است. همه ی ما در جهان به هرروی به همدیگر وابسته ایم، برای نمونه هتّا سرنوشت و سرایداشت خود امریکا و اروپا هم به دیگر مردم جهان کم یا بیش وابسته است، به نفت، ماده های خام، بازار، بنمایه های زیستی و ... گاز کربنیکی که چین پدید میاورد، همان اندازه جهان ما ایرانیان را ویران میکند که جهان خود چینی هارا. این داستان ناوابستگی، ترفند فرمانروایان و بهرهکشان هر کشور است که جهان را میان خود برای بخور بخور بخش کرده اند و در پی بهره وری بیشتر و ندادن باج به کله گنده تر ها، گاه دم از "ناوابستگی " میزنند. برای نمونه در همین داستان جمهوری اسلامی، یکی از شعار هایشان، "استقلال" بود که نماره ای به آمریکا داشت که گویا سرنوشت ما دست امریکاست و باید رها شویم، که امروزه میبینیم که جای همان را روس گرفته ولی ما خود را "ناوابسته" میشماریم !! چرا؟ چون این مافیای بهرهکشان نوین ، میخواست جای ان مافیای پیشین را که زیر پر و بال آمریکا بود، بگیرد. اکنون همین مفتخوران باز بدشان نمیاید که بار دیگر زیر پروبال آمریکا بروند ولی از بس کاسه و کوزه شکستند که با همه ی پررویی و بیشرمی، هنوز رویشان نمیشود با امریکا آشتی کرده و بهره ای از بخوربخور هارا به سرمایه داران جنس دیگر هم بدهند!. ولی خب، هرآینه چندی است که سخن از نرمش قهرمانانه هم به میان آورده اند.🐴 پس این فرایافت و این اندیشه ی "ناوابستگی" یادگاری از زمانه ی دودمان سالاری و جنگ ملت ها و تیره هاست و با زمان کنونی که جنگ مهادین میان بهرهکشان و بهرهدهان است، و جهان هردم بهم پیوسته تر و "دهکده" تر شده، و مردم پی به همکاری با همدیگر برای نگهداشت همه ی جهان برای جهانیان میبرند، همخوانی چندانی ندارد ولی بدرد خر کردن گروهی از مردم و بستن آنها به گاری سرمایه داران میخورد. مهند این است که همه ی ما بتوانیم در روند ساختن سرنوشت خویش ، دستی یکسان و برابر با دیگران ، با نگرش به شایستگی هایمان، داشته باشیم. • پارسیگر