Mehrbod👍
یک بخش ریشهشناسی هم افزودم: PN2 - nâvsâni
Mann! Bist Du gut!
👍
Mehrbod👍
یک بخش ریشهشناسی هم افزودم: PN2 - nâvsâni
Mann! Bist Du gut!
👍
2 تا پرسش واپسینم پاسخی نگرفت. امیدوارم این یکی دیگر بگیرد!
واژه ی دراز
مجموع مقسوم العلیه مشترک
چیست؟
آیا ستاره که نزدیک به star انگلیسی است , پارسی نیست؟
homayoun2 تا پرسش واپسینم پاسخی نگرفت. امیدوارم این یکی دیگر بگیرد!
واژه ی دراز
مجموع مقسوم العلیه مشترک
چیست؟
آیا ستاره که نزدیک به star انگلیسی است , پارسی نیست؟
همفزود برخنام همباز

چند بار گفته ایم که انگلیسی و پارسی همریشه اند. بسیرای از واژگان همانند نه از پارسی به انگلیسی و نه از انگلیسی به پارسی آمده اند، مانند همین ستاره یا استار که در سانسکریت هم همین است.
•

homayounبرابر پارسی واژگان ...
تمرین تمرین کردنسپاس
تمرین = barzesh
تمرین کردن = barzidan
سپاس!
مزدك بامدادهمفزود برخنام همباز
مجموع مقسوم العلیه های مشترک =همفزود همبرخ نامها ؟؟؟؟
این نمیشود؟
این اجلاس به آینده موکول شد (عربی) =
این نشست به آینده سپرده شد (پارسی)
آیا پسوند -ēnidan کارواژهیِ نمونه peydāgēnidan, همان است که امروز ānidan خوانده میشود؟
مزدک گرامی, بمهر نزدیکترین برابر انگلیسی/آلمانی برای «رامش» را بیاورید, همچنین خود کارواژه ِ رامیدن اینجا چه چمی داشته؟
Mehrbodمزدک گرامی, بمهر نزدیکترین برابر انگلیسی/آلمانی برای «رامش» را بیاورید, همچنین خود کارواژه ِ رامیدن اینجا چه چمی داشته؟
raamishn = peace, peaceful pleasure, ease
raamidan = to have peace, to have peaceful pleasure
raamenidan = to give peace, to give peaceful pleasure
raamishngar = One whose profession is to give peaceful pleasure
( such as a musician, who plays happy and peaceful music... )
raamishn = Frieden, friedvolle Ruhe
raamidan = sich ruhen, friedvoll werden, friedfertig sein
raamenidan = Ruhe und Frieden geben, Frieden schencken
raamishngar = Eine Person deren Beruf ist, Frieden und Zufiedenhein zu erzeugen,
zum Beispiel ein Musiker der berühigende und schöne Lieder und Stücke spielt. ... )
واژه ی "زمزم" در چاهِ زمزم آیا با زمزمه ی پارسی در پیوند است؟
Aria Farbudواژه ی "زمزم" در چاهِ زمزم آیا با زمزمه ی پارسی در پیوند است؟
خود واژه ی زمزمة (= گروه شتران ) عربی است.
در پارسی زم زم داریم که به چم "آهسته" است
و زمزمه هم همان آهسته چیزی را خواندن،
در عربی نام چاه در بیخ زُمـَـزِم بوده که شاید
با گروه شتران و آبشخور آنها در پیوند باشد.
•
----
پارسیگر
بهترین برابر برای to share چیست؟ پخشیدن و بخشیدن نزدیک است...
جایگزینی برای به اشتراک گذاشتن در Facebook میخواهم.
پارسیگر
homayounبهترین برابر برای to share چیست؟ پخشیدن و بخشیدن نزدیک است...
جایگزینی برای به اشتراک گذاشتن در Facebook میخواهم.پارسیگر
همینجا که دوستان گزینه رو کنار پست ها اضافه کردن !!
to share = هنبازیدن
Anarchyهمینجا که دوستان گزینه رو کنار پست ها اضافه کردن !!
to share = هنبازیدن
👍
یا کوتاهترِ آن هنباختن, همچون باختن.
--
اکنون که فرهشت به اینجا کشید, من پرسشی داشتم از مزدک گرامی, این
همیشه برای من کمی آزارنده بوده که چرا در زبان ما to lose و to play یکی شدهاند؟
داستان ویژهای دارد یا پیشامد بوده؟
پارسیگر
Mehrbodاکنون که فرهشت[٢] به اینجا کشید, من پرسشی داشتم از مزدک گرامی, این
همیشه برای من کمی آزارنده بوده که چرا در زبان ما to lose و to play یکی شدهاند؟داستان ویژهای دارد یا پیشامد بوده؟
سوال کلی تر این هست که به چه علت اشتراکات لفظی در زبان ها به وجود اومده ؟ یعنی چرا یک کلمه چندین معنی پیدا کرده ؟ البته این فقط مختص زبان فارسی نیست...
میشود بمهر برابر نزدیک و درست اینها را بیاورید؟
حقه
حیله
مکر
خدعه
و اگر شد, List و Listiger را نیز بگویید.
Mehrbodمیشود بمهر برابر نزدیک و درست اینها را بیاورید؟
حقه
حیله
مکر
خدعه
حقه همان جعبه/قوطی است و حقه باز ها کسانی بودند با جعبه ها چشم بندی میکردند، مانند اینکه لوبیا زیر کدام جعبه است.
این است که حقه زدن و حقه بازی همان چشم بندی است که اکنون برای نمونه در لاس وگاس هم یارو انجام میدهد.
حقه زدن = چشم بندی کردن/ ولی امروزه بهترین برابر آن = ترفند ( چون این کار با یک فند همراه است) = Kunststueck=trick (crafty)
آرنگ و تردستی هم میشود گفت.
این فرایافت ،بار نایسته ی چندانی ندارد.
---------------------------------------------
حیلة = در تازی همان چاره سازی و زرنگی است ولی باز در فارسی دگرگون شده و بهترین برابر آن زیرکی است
حیله گر = زیرک. این همان است که درآلمانی List / Listig میشود = cunning
این یک زاب نایسته نیست چون در گاه نیاز و سختی ناچار، چاره و زرنگی بکار بسته میشود.
----------------------------------------------
مکر =گول ، گول زدن- ( با درویی و بد سگالی) یک واژه خوب دیگر پارسی برای این هست: ریو [ riiv ] = betruegen
= insidiousness . این یک زاب نایسته است، چرا که از دوستی و نیک گمانی کسی کژ بهره میبرد.
در اینجا نمیشود بجای مکر چندان " فریب" را گفت چون فریب چندان بد نیست، مانند زنان فریبا ( verfuehren/seduce )
چرا که فریب همواره برای کار بد کردن نیست
واژه ی عربی که فریب میتوان جانشین آن باشد، برای نمونه "اغواء/اغفال/عشوه" میباشد.
-----------------------------------------
خدعه =نیرنگ Taeuschung/deception
این فرایافت، اندکی بار نایسته دارد چون در جنگ ها و ایستار های هماوردی بکار بسته میشود.
----------
شور بختانه از انجاییکه عربی در زبان ما بیشتر ندانسته بکار میرود.
اکنون همه ی این فرایافت ها در نزد مردم یکسان بکار میروند و زبان
را از باریکی و نازکی و پرمایگی انداخته اند!
•
برابر پارسی "کلاس" چه می شود؟
Aria Farbudبرابر پارسی "کلاس" چه می شود؟
کلاسِ درسی چه می شود؟
با سپاس
Aria Farbudکلاسِ درسی چه می شود؟
با سپاس
همان ردهیِ آموزشیک
کلاسِ درس = آموزخانه = classroom
مکتب ≈ آموزکده
همکلاسی = همآموز
...
ردهبستن = to classify
Aria Farbudکلاسِ درسی چه می شود؟
با سپاس
پیشنهاد من این است:
کلاس (اتاق) = آموزشکده/ آموزکده
کلاس ( ششم، پنجم ) = رده ی آموزشی = آموزشرده/آموزرده
•
مزدك بامدادکلاس (اتاق) = آموزشکده/ آموزکده
ما "نمازخانه" با اینکه جای بسیار گند و بوگندویی 😨 بود داشتیم, برای همین "آموزخانه" هم
آسانتر باید جابیافتد, بویژه اینکه 'خانه' گفته بودید در گذشته همان 'اتاق' بوده و سرا خانه!
(:
Mehrbodما "نمازخانه" با اینکه جای بسیار گند و بوگندویی 😨 بود داشتیم, برای همین "آموزخانه" هم
آسانتر باید جابیافتد, بویژه اینکه 'خانه' گفته بودید در گذشته همان 'اتاق' بوده و سرا خانه! (:
👍
درست است ولی از آنجا که ب.ن. در دانشگاه ها کلاس ها گنده و آمفی تئاتر مانند هستند،
گفتیم چیزی بگوییم که فراتر از خانه (اتاق) هم باشد و هم اینکه به اتاق هم کاهش پیدا نماید.
( چون کده پسوندی جایگاهی کوچک است ولی بسیار کوچک مانند خانه نیست)
•
مزدک گرامی, بمهر نزدیکترین برابر انگلیسی/آلمانی این
واژهها را بیاورید, من روی برخی از آنها نمیتوانم بگُزیرم:
دُژم
افسرده
گستره
*فژاگن
دُژمساز
*این ریشهشناسی درست است؟
فژاگین: فژه + آگین٬ فژه: گند
هر چیز/کس فاسد و گندیده و بدبو را فژاگین گویند.
فژاگینی: فساد و گندیدگی
گفت دینی را که این دینار بود - کین فژاگن موش را پروار بود (رودکی)
اگر آری, خود "فژه" را هم روشنگرید.
دوستان برای بیان سهشهای آدم چند واژه در پارسی است.
پدرام=خوشحال و شاد
فَرَمگین = غمگین
نژند=غمگین
فرم = اندوه
خدوک=اندوه
امیدوارم همیشه شاد و پدرام و سرزنده باشید و همیشه از فرم دور باشید.
Spehrدوستان برای بیان سهشهای آدم چند واژه در پارسی است...
شوربختانه ولی دانشِ این واژهها بخودیخود مایهیِ کاربرد اشان نمیشود,
اگر همگیم میشوند غمگین, خب چرا پس همان غمگین را به کار نبریم, هر چه
باشد خود فردوسی هم 'غم' را پیشتر بهریسته است؟
بیشتر واژههایِ ما بدبختانه چم باریک و فرگشته اشان را از دست دادهاند و تنها
با نگاه به دهخدا یا یک واژهنامه نمیشود آنها را بهمین سادگی باززیواند.
برای برونرفت از این گرفتاری من این را گزیدهایم که با بهرهگیریِ یک زبان فرگشته و سامانمند
همچون انگلیسی , که در آن واژهها تا اندازهیِ بالایی آراسته و زیبا ردهبندی و چمآوری شدهاند, بکوشیم
با برابریابی نزدیکترین واژهها در هر دو, زبان خود امان را بگونهای آنجا لنگر زده و جای پای امان را بِسِفتیم.
پارسیگر
درود
واقعیت این است كه هجوم سیل آسای واژگان عرب نه تنها مایه باروی نگردیده كه بنیاد زبان فارسی را تخریب كرده . زبان پارسی بنای كامل و آبرومندی با مصالح مرغوب داشته . كه در معرض سیل بنیان كن تهاجم عربی قرار گرفته . و آسیب فراوان دیده . و با مصالح وارداتی زبان عرب تركیب و منسجم گردیده . وقتی مهاجمان به كشوری تاختند و آن را زیرسلطه گرفتند . سیل واژگان بیگاتنه سرازیر می شود . و ملت مغلوب چاره ای جز پذیرش ندارد .
فرهنگ مهاجم چون موریانه تار و پود فرهنگ مغلوب را می گسلد . تا جائی كه مردم ناچار شوند زبان بیگانه را بپذیرند و زبان خویش از یاد ببرند . وبرما نیز چنین رفته . واژه های عربی وامی نبود كه با رضا و رغبت گرفته باشیم . بلكه تهاجم فرهنگی بیگانه بود كه با زور شمشیر برما تحمیل شد . اما بزرگمردی از خطه ایران زمین قامت برافراشت و از زبان مظلوم فارسی دلیرانه دفاع كرد . چنانكه خود گوید .بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده كردم بدین پارسی بنا كردم از نظم كاخی بلند كه از باد و باران نبیند گزند
مشهور است كه از حسنین هیكل روزنامه نگار و روشنفكر مصری پر سیدند . شما كه قبل از آمدن اسلام قبطی بودید و زبان عبری و یا فنیقی داشتید . چه شد كه به یكباره زبان شما عربی شد . و جوابی كه او می دهد تامل بر انگیز است : وی می گوید ما شخصیتی چون فردوسی نداشتیم .
ششصد سال سلطه مداوم تازیان سبب شد واژه های عربی در گستره زبان فارسی ریشه دواند چندان كه امروز رهائی از آن ناممكن می نماید .خوشبختانه فرهنگ و تمدن و زبان ما آنچنان نیست كه از آن گریزان باشیم . و این نه خودشیفتگی كه واقعیت است . ما نیازی به لاف و گزاف نداریم . زیرا اسناد نقش بسته بر سنگ نوشته ها و آثار باستانی موجود گویای این ادعاست .
امروزه گوش و زبان و ذهنیت ما با مفاهیم كلمات عربی خو گرفته و با زبان مادری ممزوج شده و بدانها مانوس گردیده . لذا فرصت حذف لغات عربی و خالص كردن فارسی از دست رفته . و دیگر دشوار كه ناممكن است . اما شایسته است تا حد امكان از واژه های فارسی بهره بگیریم و كلمات عربی كمتر استفاده كنیم . اینكه عده ای بخواهند زبان پارسی یادگار نیاكان ر ا خوار و خفیف كنند و ما را به دریوزگی فرهنگ بیگانه به تعظیم و كرنش وادارند . عملی زبونانه و مغرضانه است .
azadahامروزه گوش و زبان و ذهنیت ما با مفاهیم كلمات عربی خو گرفته و با زبان مادری ممزوج شده و بدانها مانوس گردیده . لذا فرصت حذف لغات عربی و خالص كردن فارسی از دست رفته . و دیگر دشوار كه ناممكن است . اما شایسته است تا حد امكان از واژه های فارسی بهره بگیریم و كلمات عربی كمتر استفاده كنیم
خوشبختانه این نوشتار برای من و خانواده ام که درست خواهم کرد درست نیست. چون به آنها زبان پارسیک را خواهم آموزاند
پارسیگر
آیا نیوز یا اخبار را میتوانیم نوگان تربگوییم؟
نو+گان مانند neuigkeiten
پارسیگر
homayounآیا نیوز یا اخبار را میتوانیم نوگان تربگوییم؟
نو+گان مانند neuigkeitenپارسیگر
نوبود هم شنیده ام درست است!
Spehrمثلاً اگر آن تَن در تنگنا گیر کرده ، باید بپذیرد که همین است که هست! همان پذیرش هال اورا بهتر می کند.
سپهر گرامی, در پارسیگ ما واژهای بنام "هال" داریم که میشود "سکون, قرار": هال | لغت نامه دهخدا
برخی برداشتهاند واژهیِ "حال" را با ه دوچشم نوشتهاند که پارسیکیده
باشند, هنگامیکه برابرهای این واژه در بافتارهای گوناگون اینها میشود:
حال به چمِ حال و روز (mood):
جاوَر
حال در آرِشِ زمانیک (temporal):
اکنون, کنون, نون
"حال" در خانه هم بکار میرود (همان hall) (مانند اتاق پذیرایی) یا هتّا گاه بجای
"راهرو" یا "دهلیز"! این دسته را بهتر است یکسنج, همسنگِ "آشپزخانه" داشته باشیم:
پذیرخانه = living room = اتاق پذیرایی (سالون)
نشیمن = lounge
خوابخانه = bedroom = اتاق خواب
مهمانخانه = guestroom
...
پارسیگر
مزدک گرامی با پذیرش فراکوشیدن برای anstreben, آیا erstreben همان برکوشیدن خواهد شد؟
بمهر اگر شد دگرسانی میان اینها را بگویید:
streben
bestreben
anstreben
aufstreben
erstreben
خوراک = غذا= food/Essen
خوراندن = to feed /fuettern
خوراکیدن = تغذیه کردن = nourish /naehren
خوراکنده = مغذّی = nourishing /nahrhaft
•
برابر پارسی Paradigm؟
Mehrbodمزدک گرامی با پذیرش فراکوشیدن برای anstreben, آیا erstreben همان برکوشیدن خواهد شد؟
بمهر اگر شد دگرسانی میان اینها را بگویید:
streben
bestreben
anstreben
aufstreben
erstreben
streben (nach) = کوشیدن strive (after، for)
Es ist ein strebsames Kind = او کودک کوشایی است
[sich] bestreben = [خود ] کوشیدن effort، endeavour ( مانند streben هست ولی بازتابی است )
Er ist bestrebt gut zu sein = او کوشمند است که خوب باشد.
دگرسانی کارواژه های بازتابی با نابازتابی مانند شستن چیزی و شستن خود که در فرنگی دو کارواژه هستند :
waschen/ sich waschen
(فرانسه) laver/se laver
anstreben = فراکوشیدن ( برای رسیدن به چیزی که نیاز به کوشش دارد) to strive for something، to seek for something
Er strebet sein Abitur an = او دیپلمش را فرامیکوشد = او میکوش که دیپلم بگیرد
aufstreben = برکوشیدن = کوشیدن در رسیدن به جایگاه والا -> او پشت بالایی را فرامیکوشد
aufstrebend = emerging/ upwardly mobile
dieses Entwicklungsland strebt mit Macht auf= این کشور گسترش یابنده بسوی نیرومندی برمیکوشد.
erstreben مانند همان streben هست ولی کارگیر ساده میگیرد = to aim at sth. ، aspiring to achieve sth.
Ansehen erstreben؟ در پی نام و نشان بودن
•
Dariushبرابر پارسی Paradigm؟
الگوواره
•
مزدك بامدادالگوواره
چرا الگو نه؟ چرا الگوواره؟ و الگو با این واژه زیاد به نگرم همساز نیست. پارادایم فکر میکنم ترکیبیست از دیدگاه، ایده و الگو!
Dariushچرا الگو نه؟ چرا الگوواره؟ و الگو با این واژه زیاد به نگرم همساز نیست. پارادایم فکر میکنم ترکیبیست از دیدگاه، ایده و الگو!
اینهم درست است و دیدگاه الگومانند چیره ی هر زمان را میرساند ولی من اینرا اینجور جا انداختم و اکنون در ویکی پدیا هم همین هست.
الگوواره - WiKi
•
مزدک ارجمند.
شما فرمودید که طور نیست...میشود بگویید چرا؟
از کجا دریافتید؟
homayounمزدک ارجمند.
شما فرمودید که طور نیست...میشود بگویید چرا؟
از کجا دریافتید؟
I do not undertand your question/objection.
Please explain what do you refer to?!
ببخشید چندتاش جاماند!
شما فرمودید واژه ی طور از بیخ تازی نیست.
چرا؟
homayounببخشید چندتاش جاماند!
شما فرمودید واژه ی طور از بیخ تازی نیست.
چرا؟
یادم نمی آید کجا گفتم ولی:
Akk.= Akkadian language
تا جاییکه یادم است، از واژه ی طرز سخن گفتم.
•

اکنون که اینجا گرم است, نزدیکترین برابرهای انگلیسی/آلمانی این چند واژه را هم بمهر بدهید بیافزایم:
گَبز - گبز | لغت نامه دهخدا
سُتُرگ
زاو - زاو | لغت نامه دهخدا
زور
راد
رادوار (سخاوتمند)
همچنین:
سپیلیدن (صفیر زدن {آوای مرغان؟}) - سپیلیدن | لغت نامه دهخدا
پس تور و ترز هردو پارسی یا هند و اروپایی هستند؟
گَبز - گبز | لغت نامه دهخدا = gewaltig-enormous
سُتُرگ = huge - riesig
زاو - زاو | لغت نامه دهخدا = mächtig-mighty
زور = Gewalt - (violent) force
homayounپس تور و ترز هردو پارسی یا هند و اروپایی هستند؟
ترز پارسی یا هند و اروپایی هست
راد =
رادوار (سخاوتمند)
freigiebig/ bountiful
سپاسگزارم, همگی افزوده شدند:
PN2 - xorâ
PN2 - kušidan
PN2 - (^râd$|sotorg|^zâv$|^zur$)