برابر پارسی واژگان بیگانه

برگ ۵ از ۶

Spehr #۲۰۱

درود دوستان
جایی می خواندم برای واژه آقا و خانم در پارسی می توان پان و پانو(بانو) را به کار برد. آیا درست است به نظر شما؟؟؟؟؟؟؟؟
پان مثل بان در باغبان و...

+

بنظرم برای واژه تحمیل کردن می توانیم از سپوختن بهره ببریم . چون سپوختن یعنی چیزی رابه چیزی فرو کردن!!!

و همینطور این واژه به چم به آینده موکول کردن هم هست. وام را سپوختن.

Mehrbod #۲۰۲
Spehr

درود دوستان
جایی می خواندم برای واژه آقا و خانم در پارسی می توان پان و پانو(بانو) را به کار برد. آیا درست است به نظر شما؟؟؟؟؟؟؟؟
پان مثل بان در باغبان و...

سرشت زبان پارسیگ با جنس سر و کار ندارد و دیرزمانی است همگی را زدوده, از همینرو
بهتر است بجای همراهی با زبان‌هایِ جنسمند دیگر, از همان فرنام‌هایِ کنونی برای هر دو جنس ببهریم:

سرور: ارج و گرامی داشتن کسی
سرکار: ارجمندانه کسی را رویِ سخن نمودن
مِهتر: بزرگتر

همچنین تا جاییکه من میدانم در گذشته فرنام پس از نام میآمده, مانند مهربدْ سرور, اینهم باز با سرشت زبان
ما بیشتر جور درمیاید, زیرا ما جاینام‌هایِ کارگیر را هم بوارونه‌یِ زبان هم‌خانواده همواره پس از نام میاوریم:


Mâ honudhâye konuni goftim.
We talked about the current effects.

پارسیگر

Mehrbod #۲۰۳
Spehr

بنظرم برای واژه تحمیل کردن می توانیم از سپوختن بهره ببریم . چون سپوختن یعنی چیزی رابه چیزی فرو کردن!!!


زوراندن
چپاندن
فروکردن
واداشتن
...

Mehrbod #۲۰۵
خردمند

دوستان (مثلا) به فارسی چه می شود؟؟

با خوشآمد به شما 💐

مثلا:

بنمونه
نمونه‌وار
برای نمونه
ب.ن. = e.g.

پارسیگر

Mehrbod #۲۰۸
homayoun

برای واژگان ساده اینجا بروید
BeParsi پارسی گویی
بیشتر چیزهارا دارد. اینجا ما پرفشنال کار میکنیم

چیزیکه اینجا کم نداریم جُستار پارسیگویی است, گفتمان‌هایِ پیشرفته‌تر را بهتره اینجا پی‌بگیریم:

گفتمانهای پیشرفته پیرامون پارسیک - برگ 12
ساختارشناسی زبان پارسیک - برگ 35
جداییده: ساختارشناسی زبان پارسیک - برگ 2

پرسشهای دیگر را هموندان اینجا و دیگر جاها بکنند.

مزدك بامداد #۲۱۰

به جای بستن واژه‌ی 'کردن' به دُم واژه های عربی و ساختن کارواژه‌های نوین، چرا از کارواژه‌های گوش‌آشنای پارسی بهره نبریم؟
نمونه:
افزودن=اضافه کردن
کاستن=کسر کردن
فرستادن=ارسال کردن
پذیرفتن=قبول کردن
گماشتن= منصوب کردن

Mehrbod #۲۱۱

نزدیکترین برابر این دو/سه واژه را بمهر بگویید:


فراسو = beyond/jenseits؟
فروسو = ؟
برسو = ؟

Mehrbod #۲۱۲
Aria Farbud

پارسی providential چه می شود؟

providence = pišguyih
providential = pišguyig / pišguyik / pišguyin | pišguyâne

مزدك بامداد #۲۱۳
Mehrbod

فراسو = beyond/jenseits؟
فروسو = ؟
برسو = ؟

اگر فراسوی، همان jenseits باشد( = on the other side of .. )
ناچار فروسوی همان diesseits
(= from this world or from this side ) است که همزمان، چم پستی این جهانی را در بر دارد (فرو). همچنان
که دنیا از واژه ی دون (پایین) تازی میاید.
و برسوی همان فراسوی ولی بیشتر در راستای آسمان و والایی است . فراسوی چم دست نیافتنی بودن و بیرون بودن را دارد. مانند:
"این کار، فراسوی توانایی های هومنی است" ==> هومن نمیتواند اینکار را انجام دهد.
ولی برسوی میتواند چم دست یافتنی بودن، با کمی کار و کوشش را دربر داشته باشد.= upside/topside/top surface یا همان Oberseite
که رویه بالایی هر چیزی را هم میتواند برساند. ( برای نمونه در انگلیسی به وارونه یا کله پا میگویند upside down )
نمونه= او سرانجام توانست به برسوی وامی که گرفته بود برسد= schuldenfreiheit erlangen

Anarchy #۲۱۴

دوستان به مهر برابر این واژگان رو بگن 😬 :

مشمئز کننده ، تحمیق

Mehrbod #۲۱۵
Anarchy

دوستان به مهر برابر این واژگان رو بگن 😬 :

مشمئز کننده ، تحمیق


مشمئزکننده = چندشآور, بیزارنده

تحمیق" در واژه میشود "احمق خواندن", ولی امروزه برای "کودن ساختن" به کار میرود:

کودنسازی = تحمیق

برخی میکوشند با کودنسازی توده, راه خودشان را پیش ببرند.

اگر سَره‌تر و کوتاهتر خواستیم:

کودنیدن = to dull, to fool
کودنش = تحمیق = dulling, fooling

برخی با کودنش توده, در پی دستیابی به آماج خود میباشند.

homayoun #۲۱۶

مهربد و مزدک جان
واژه ی تازی یعنی خیلی پرکاربرد است و فراوان کارگرفته شده است.
برابر پارسی هم یا همان فرمول ندارد.
برای نمونه نمیتوانیم بگویم. .... یعنی ....
باید بگوییم .... چم .... میدهد.

در کردی از واتا کارمیگیرند.
ما هم شاید بتوانیم از این کاربگیریم؟ آره؟
اگرنه باید یک کارواژه برای آن جایگزینیم.
برای نمونه از گفتن
قورباغه یعنی چی؟ >>>قورباغه چی میگه؟
هرچند کارواژه گفتن مناسب نیست.

پرسش دیگر
برابر پارسی دقیقا یا exactly چه میشود؟
چون این برابرها به کارم نیامد. دقیقا: با ژرف نگری - با ریز بینی - موشکافانه - به درستی

''دقیقا چه میخواهی؟ '' اینجا دقیقا چه میشود؟

سپاس

پارسیگر

Mehrbod #۲۱۷
homayoun

مهربد و مزدک جان
واژه ی تازی یعنی خیلی پرکاربرد است و فراوان کارگرفته شده است.
برابر پارسی هم یا همان فرمول ندارد.
برای نمونه نمیتوانیم بگویم. .... یعنی ....
باید بگوییم .... چم .... میدهد.

درسته در اینجا نیاز به کارواژه است و از آنجاییکه کارواژه‌یِ «چَمیدن - چمیدن | لغت نامه دهخدا » پیشتر گرفته شده, چند راه پیش روی ما ست.


١. ساخت کارواژه با چِم (بجای چَم که جا افتاده): cem+idan
٢. کاربرد همان چَمیدن و افزودن آرِشِ نو
٣. برساختن کارواژه‌یِ نو با پسوند -یختن: cam+ixtan —> چمیختن (چمیزیدن)
٤. ...

homayoun

پرسش دیگر
برابر پارسی دقیقا یا exactly چه میشود؟

bârik = minute, exact
bebârikih / bârikâne = exactly

برای واژه‌یِ باریکتر ازین هم باید هنوز گشت.

پارسیگر

Alice #۲۱۸
homayoun

پرسش دیگر
برابر پارسی دقیقا یا exactly چه میشود؟
چون این برابرها به کارم نیامد. دقیقا: با ژرف نگری - با ریز بینی - موشکافانه - به درستی

''دقیقا چه میخواهی؟ '' اینجا دقیقا چه میشود؟

"دقیق" از ریشه عربی د ق ق با نشانه‌ی تنوین نصب عربی آمده است و در پارسی
با همان ریشه‌ی باریک می توانید واژه سازی کنید.
ببینید برای تنوین عربی می‌توانید از فزونواژه های (حرف اضافه های) از، در، به و ..
سود بجویید.
دقیقاً = به باریکی
واقعاً = در فربود
لطفاً = به مهر

...

"یعنی" هم فعل عربی است و در پارسی فرمول ویژه ای برای آن نداریم:
این یعنی چی؟ = این چه چمی دارد؟

Spehr #۲۱۹
Alice

دقیق" از ریشه عربی د ق ق با نشانه‌ی تنوین نصب عربی آمده است و در پارسی
با همان ریشه‌ی باریک می توانید واژه سازی کنید.

درود

زبان عربی بر وارون آنکه میگویند بسیار پر از راز و ژرف است ، ولی خیلی هم اینجوری نیست.

مثلاً همین دقیق در عربی در اصل یعنی "آرد" که با آن کیک و نان میپزند!

Alice #۲۲۰
Spehr

زبان عربی بر وارون آنکه میگویند بسیار پر از راز و ژرف است ، ولی خیلی هم اینجوری نیست.

درود
هر زبانی ویژگی‌های نایی و فروزه‌های خود را دارد و ما در جایگاه سنجش نمی‌توانیم
بگوییم عربی ژرف تر است و یا پارسیک. هر زبانی برای گویشوران خویش شیرین و
گواراست.

پارسیگر

homayoun #۲۲۱

من اینجا با ایرانی هایی که ریشه نژاد عربی دارند و در گفتارهایشان از واژگان تازی
که در پارسی هم نیستند کاری ندارم. چیزی هم که به دنبالش بودم نیافتم
مهربد گفتار مرا دریافت ولی چیزی که به دنبالش بودم را نداشت.
برای نمونه من میگویم : بهترین مارک لپ تاپ دل است و دوستم میگوید :دقیقا!
خوب اینجا باریکانه نادرست است.

پارسیگر

Alice #۲۲۲
homayoun

برای نمونه من میگویم : بهترین مارک لپ تاپ دل است و دوستم میگوید :دقیقا!
خوب اینجا باریکانه نادرست است.

یک واژه‌ی عربی که همواره یک جایگزین ازلی و ابدی ندارد.
برای "دقیقاً" با نگرش به ساختمان گزاره می‌شود هر هم‌سنگی
را بکار برد:
بدترین مارک لپتاپ دل است: آری، بدرستی. (exatly)
همسنگ تنوین نصب عربی /اً/ هم یک فزونواژه (از،به و...) است.

Mehrbod #۲۲۳
homayoun

من اینجا با ایرانی هایی که ریشه نژاد عربی دارند و در گفتارهایشان از واژگان تازی
که در پارسی هم نیستند کاری ندارم. چیزی هم که به دنبالش بودم نیافتم
مهربد گفتار مرا دریافت ولی چیزی که به دنبالش بودم را نداشت.
برای نمونه من میگویم : بهترین مارک لپ تاپ دل است و دوستم میگوید :دقیقا!
خوب اینجا باریکانه نادرست است.

پارسیگر

این یکجور idiom است و از دید دستور زبان آن اندازه درست نیست که برواژه بتنهایی بیاید, برای همین در پارسیک
هم "باریکانه" در پاسخ به «بهترین مارک لپ‌تاپه» ناجور میزند, ولی با کمی همارش اینهم میتواند جابیافتد, زیرا کوتاهیده‌یِ «باریکانه همینه! = exactly it is so» است.

در اینجا سخن @Alice نیز درسته و نیاز نیست بباریکی همواره یک برابر بگزینیم , در آلمانی
همین را میگویند genau یا exact, در انگلیسی برواژه‌یِ exactly, در پارسیک هم میتوانیم اینها را داشته باشیم:

آری = yeah
همینجوره = that's the way it is
همینه = that's it
درسته = right!
...

پ.ن.
برای exact حیدری ملایری واژه‌یِ razin را گزیده که از @مزدك بامداد خواهش میکنم
درباره‌یِ ریشه‌یِ این واژه روشنگری کنند, در دهخدا آنرا تازیک آورده, ولی ساختار آن پارسیک میزند: An Etymological Dictionary of Astronomy and Astrophysics - English-French-Persian
رزین | لغت نامه دهخدا

پارسیگر

Mehrbod #۲۲۴
Alice

"دقیق" از ریشه عربی د ق ق با نشانه‌ی تنوین نصب عربی آمده است و در پارسی
با همان ریشه‌ی باریک می توانید واژه سازی کنید.
ببینید برای تنوین عربی می‌توانید از فزونواژه های (حرف اضافه های) از، در، به و ..
سود بجویید.
دقیقاً = به باریکی
واقعاً = در فربود
لطفاً = به مهر
...

اینها کار راه اندازه, ولی راهکار نیست, چون:

truly ≠ in truth

هنگامیکه:

in truth = در فرهود
truly = فرهودانه

ولی میشود با تنها پیشوند ب- اینجا برواژگید:

بفرهود = truly
بزیبایی = beautifully
بخوانایی = clearly

***

٭٭٭٭ برواژگیدن در زبان پارسیک | ‌-وار, ly-, ...

برواژگانِ (قید‌های) "به طور, به شکل" و همانند را میتوان بآسانی با واژگان
"بریخت, بمانند" و یا پسوندهای کارآمدتر «-وار», «-انه», «-ان» بازنوشت:


به طور چشمگیری —> چشمگیرانه = impressively
به شکل خودکار —> خودکار, خودکاروار, خودکارانه = automatically
به طور فرگشتیک —> فرگشتانه, فرگشت‌وار = evolutionally

بطوریکه میخندید گفت —> خندان گفت
در حالیکه گریه میکرد در آغوش من آمد —> گریان در آغوش من آمد

همچنین پسوند "ان" تازیک میباشد و نباید با آن برواژه ساخت:

گاها (نادرست) —> گاهی
مثلا (نادرست) = نمونه‌وار

Mehrbod #۲۲۵

برابر انگلیسی/آلمانی این «فرابُریدن» را بمهر میگویید؟

فرابریدن | لغت نامه دهخدا

استاد بهمن در آرِش‌های آن "مسکوت گذاشتن" هم آورده بودند, to lie dormant؟

پارسیگر

homayoun #۲۲۶

آیا پرواز یک کاواژه است؟ پرواختن ؟

آواز و آواختن؟

من چندیدن واژه در پارسیگویان در ازبکستان یافته ام.
همینگونه 200 همسنجی میان واژگان پارسی و اروپایی
اگر خواستید بگویید بدهم 👍👍

پارسیگر

Mehrbod #۲۲۷
homayoun

آیا پرواز یک کاواژه است؟ پرواختن ؟

پر+باز —> پرواز

این را میتوان کارواژه برساخت که همان پرواختن میشود.

homayoun

آواز و آواختن؟

این آواز (آواختن) میگاسم از واختن / واژیدین بیاید که کارواژه‌یِ کهنی‌ست که "واژه" از آن گرفته شده:

Russell #۲۲۸

دوستان برای برابر context چه استفاده کنیم؟

مزدك بامداد #۲۳۰

در باره ی "مایه"
مایه = substance/Substanz => ماده ی سازنده ی چیزی، گوهر درونی که پیکره ای بدان استوار است. بجای مانده از واژه ی "ماتک" پهلوی که واژه ی ماده هم از ان است.
کارمایه = انرژی = گوهره ای که کار انجام میدهد
توانمایه = انرژی پتانسیل = گوهره ی توانایی انجام کار
سرمایه = capital = مایه ای که نخست ( سر آغاز) در دست است
تــَـنمایه = mass/Masse = جرم = مایه ای که تن بساویدنی ( جسم ملموس) را میسازد
ماندمایه = جرم سکون = rest mass/ Ruhemasse مایه ای که چیزی یا ریزکی (ذره ای) در هنگام ماندگاری و ایستایی دارد
بیمایه = lackink in substance+ insubstantial/ Substanzlos = سراسر تهی از استواری و گوهره ی درونی / بی ارزش، نادان، ناآگاه، ...
کم مایه = فقیر ( وارون غنی) = اندی تهی از استواری و هستی و دارایی و کمبود گوهره ی ارزشمند
پـُـرمایه = غنی = full of substance / substanzvoll : نام گاوی که به فریدون در کوه البرز شیر میداد نیز پـُرمایه بود که در برخی نسخه ها " بـرمایه" هم آمده. پُرمایه سازی اورانیوم ( enrichment/Anreicherung+Bereicherung )

Mehrbod #۲۳۱
Russell

دوستان برای برابر context چه استفاده کنیم؟

+ bâftâridan

PN2 - context

همچنین راسل جان میتوانید اگر کمی Regular expression - WiKi میدانستید چیزهای گوناگون را هم بیابید, برای نمونه:

همه‌یِ کارواژگان: an$

واژه‌هایی که پیشوند sar- دارند: PN2 - ^sar

واژه‌هایِ که با a آغازیده و به e میپایانند: ^a.*e$

aradnamjoo #۲۳۲

بسیارزیبا بود...به ویژه برگردان پارسی چامه ها بسیار شایسته و زیبا بود...درود بر این بزرگوار

Mehrbod #۲۳۳
aradnamjoo

بسیارزیبا بود...به ویژه برگردان پارسی چامه ها بسیار شایسته و زیبا بود...درود بر این بزرگوار

آراد جان از دکمه‌یِ «پاسخ با گفت‌‌آورد» بهره بگیرید تا روشن باشد درباره‌یِ کدام پیکها سخن میگویید

💐

aradnamjoo #۲۳۵
Mehrbod

آراد جان از دکمه‌یِ «پاسخ با گفت‌‌آورد» بهره بگیرید تا روشن باشد درباره‌یِ کدام پیکها سخن میگویید 💐

سپاس مهربد جان...چشم

aradnamjoo #۲۳۶

دوستان من تازه اندرم و آنچنان آشنا به چم و خم نهادنجستار تازه نیستم و هم اینکه جستار تازه آنچنان با پیشباز شاید روبرو نشه...از همین رو با این که شاید پرسمانم چندان با این جستار در پیوند نباشه برآن شدم که اینجا در میان بنهم...چندروز پیش داشتم

نسکی درباره چالش پارسی و تازی میخوندم که توش به پارسی ستیزی ابوریحان(که نمی دونم برابر پارسیشو چی باید بگم) برخوردم که در جاهای بسیار پارسی رو به ریشخند و نیشخند گرفت و اون رو زبانی نه شایسته ی دانش دانست که به درد داستان های خسروانی می خوره... نگر و آگاهی های شما در این زمینه(پارسی ستیزی ابوریحان) چیه؟چون گمان می

کنم پیشتر جایی خوندم که او و خیام کوشش شایانی برای پارسی گویی داشتن...می شه مهر کنید و پستی در این باره بنهید؟

مزدك بامداد #۲۳۷
aradnamjoo

سکی درباره چالش پارسی و تازی میخوندم که توش به پارسی ستیزی ابوریحان(که نمی دونم برابر پارسیشو چی باید بگم) برخوردم که در جاهای بسیار پارسی رو به ریشخند و نیشخند گرفت و اون رو زبانی نه شایسته ی دانش دانست که به درد داستان های خسروانی می خوره... نگر و آگاهی های شما در این زمینه(پارسی ستیزی ابوریحان) چیه؟چون گمان می

درست است، ابوریحان، به وارون فردوسی و پورسینا که از دربار غزنوی که بسیار
اسلامیست و سخت گیر بود، گریزان بودند، از درباریان سلطان محمود غزنوی بود
و هتّا او را در جنگ هایش که به نام اسلام، هندوان را میکشت و میچاپید، همراهی
میکرد. از انجا که دربار غزنوی چنانکه گفتیم، اسلامیستی و ترک بود، درباریان نیز
بایستی به پسند سلطان محمود، دست از ستایش زبان پارسی برداشته و چیزی دیگری
را بر میکشیدند. هرچند به ناروا و از ناچاری و یا بدلخواه و برای خودشیرینی یبیشتر.


پارسیگر

aradnamjoo #۲۳۸
مزدك بامداد

درست است. هرچند به ناروا و از ناچاری و یا بدلخواه و برای خودشیرینی یبیشتر.


پارسیگر

سپاس اماتا اونجا که من می دونم

محمود به ویژه در سنجش با شاهان پیشین با پارسی ستیزی نداشت و در زمانش پارسی دوباره جان گرفت و شاعران دربارش نیز پارسی گو نه تازی گو بودند.

مزدك بامداد #۲۳۹
aradnamjoo

محمود به ویژه در سنجش با شاهان پیشین با پارسی ستیزی نداشت و در زمانش پارسی دوباره جان گرفت و شاعران دربارش نیز پارسی گو نه تازی گو بودند.

نه، او چامه سرایانی داشت که درست کار سدا و سیما
و سازمان تبلیغات اسلامی امروز را میکردند و برای
ستایش اوچامه میسرودند ولی

نه به پارسی سره و نه
اینکه ایده های پارسی گرایی و ایرانی گرایی در ان باشد
( مانند شاهنامه). کاری که سامانیان در زنده کردن فرهنگ
ایرانی آغازیده بودند گرچه در زمان غزنویان نخستین،
ته مانده ای داشت ولی دیگر کم کم دیگر از میان رفت و
چاپلوسان و اسلامیست ها ، واژه های هرچه بیشتر تازی
به این زبان چپاندند که هرگونه بیداری و بدور افکندن
یوغ ترک و تازی از میان مردم رخت بربندد.

پارسیگر

homayoun #۲۴۰

مزدک برابر پارسی خانواده نسبت و تناسب را به مهر بدهید

نسبت مردان به زنان

ratio

homayoun #۲۴۲

برای نمونه برخه مردان به زنان در ایران 103 به 100 است؟

پارسیگر

aradnamjoo #۲۴۳
مزدك بامداد

نه، او چامه سرایانی داشت که درست کار سدا و سیما
و سازمان تبلیغات اسلامی امروز را میکردند و برای
ستایش اوچامه میسرودند

پارسیگر

سپاس از روشنگریت بزرگوار

Mehrbod #۲۴۴
homayoun

برای نمونه برخه مردان به زنان در ایران 103 به 100 است؟

پارسیگر

دست ≠ دسته
برگ ≠ برگه
برخ ≠ برخه

پارسیگر

Mehrbod #۲۴۵

مزدک جان این دو را روشن کنید:

هشتگاه, heštgâh
هشتار, heštâr

پارسیگر

مزدك بامداد #۲۴۶
Mehrbod

مزدک جان این دو را روشن کنید:
هشتگاه, heštgâh
هشتار, heštâr

پارسیگر

گمان کنم یکی موضع است ( نام جایگاه در عربی) = هشتگاه
و یکی دیگر همان وضعیت است، = هشتار situation ( بسان ایستار = حالت)

Nevermore #۲۴۷

دوستان من یک بنمایه آکادمیک برای ریشه ی واژه فرگشت می خواهم.خیلی از افراد به این پیشوند "فر" خرده می گیرند و می گویند که

واژه ی فرگشت برابر درستی نیست.
بنمایه ای به غیر از آنکه در زیر می آورم:
رادیو زمانه | دانش و فناوری | چرا تکامل برابر درستی برای Evolution نیست؟
گویا نخستین بار این واژه توسط داریوش آشوری پیشنهاد شده است.اگر کسی دسترسی به متن این کتاب دارد ممنون می شوم که کمک کند:
داریوش آشوری. فـرهـنــگ عـلــوم انـســـانـی (انگلیسی - فارسـی)). تهران، ۱۳۷۴.

Mehrbod #۲۴۸
Nevermore

دوستان من یک بنمایه آکادمیک برای ریشه ی واژه فرگشت می خواهم.خیلی از افراد به این پیشوند "فر" خرده می گیرند و می گویند که

فر- پیشوند است, گشتن هم یک کارواژه, چسباندن این دو به مهر آکادمیک کسی یا جایی هم نمی‌نیازد = دنبال نخود سیاه نگردید.

پارسیگر

Nevermore #۲۴۹
Mehrbod

فر- پیشوند است, گشتن هم یک کارواژه, چسباندن این دو به مهر آکادمیک کسی یا جایی هم نمی‌نیازد = دنبال نخود سیاه نگردید.

پارسیگر

مهربد جان،منظورم منبع برای معنی ِ "فر" بود.اینکه آیا فر به معنی به تدریج و به مرور هست یا خیر.

Mehrbod #۲۵۰
Nevermore

مهربد جان،منظورم منبع برای معنی ِ "فر" بود.اینکه آیا فر به معنی به تدریج و به مرور هست یا خیر.

خب این هم بنمایه نمیخواهد. تا جاییکه من میدانم فر- چهره‌یِ دگرسته‌یِ فرا- است که امروز بیشتر چم فراوانی میدهد و همتراز پُر است.


پُر = چنتادین
فَر = هوتادین

برای نمونه:

فر+سودن = فرسودن: فراوان سودن
پُر+خوردن = پُرخوردن: بسیار خوردن

فَر+گشتن = فرگشتن: فراوان گشتن
پُر+کردن = انباشتن, آکندن

واژه‌هایِ دیگر:

هوده = حق
بیهوده = ناحق
فرهوده —> فرهود = حقیقت

فر+هُنودن —> فرنودن: آنچه فراوان می‌هُناید, استدلال
...

بیشتر:

PN2 - ^far[^â]

پارسیگر