اگوارترین آسیب واژگان عربی در زبان پارسی نازاکردن دستگاه کارواژههای ساده (فعلهای ساده) زبان پارسی بودهاست. برای نمونه به جای آموزاندن، تعلیـم دادن؛ به جای خوراندن، تغذیـه کردن؛ به جای کوشیـدن، سعی کردن؛ به جای گردیـدن، تغیـیـر کردن؛ به جای برآمدن، طلوع کردن، بکار رفت. با جایگزین شدن واژگان عربی با کارواژههای پارسی، برای رساندن پویایی و کنش در آن واژه، به ناچار این واژگان عربی با کارواژههای کردن، شدن، گردیـدن، و نمودن همراه شدهاند.
بدبختانه کارواژه ها را نیز از فرم اکوزاتیو به داتیو برد! کسی را فراخواندن = از کسی دعوت به عمل اوردن!
زبان پارسی باید دوباره از ریشه پهلویک آن بازرسی شود و پارسیک نوین پدید آید! هنوز در دانشگاه خیلی استادان به است میگویند میباشد! کشور هم هیچ کاری نمیکند! به زبانی سخن میگوییم بس ناتوان و بهم ریخته! آیا کسی از شما باور دارد که زبانی تواناتر یا آهنگینتر از پارسیک راستین هست؟ چون به راستی نیست. چه اندازه نادان اند که نمیآغازند همچین کاری را! کاش کسی بود که دست به آغاز این کار میزد و چند گفتوگوی ساده از پارسیک نوین میآفرید و ما میدیدیم. من خودم در پی آغاختن چنین کاری ام!
بدبختانه کارواژه ها را نیز از فرم اکوزاتیو به داتیو برد! کسی را فراخواندن = از کسی دعوت به عمل اوردن!
زبان پارسی باید دوباره از ریشه پهلویک آن بازرسی شود و پارسیک نوین پدید آید! هنوز در دانشگاه خیلی استادان به است میگویند میباشد! کشور هم هیچ کاری نمیکند! به زبانی سخن میگوییم بس ناتوان و بهم ریخته! آیا کسی از شما باور دارد که زبانی تواناتر یا آهنگینتر از پارسیک راستین هست؟ چون به راستی نیست. چه اندازه نادان اند که نمیآغازند همچین کاری را! کاش کسی بود که دست به آغاز این کار میزد و چند گفتوگوی ساده از پارسیک نوین میآفرید و ما میدیدیم. من خودم در پی آغاختن چنین کاری ام!
آری، زبانمان مانند روزگارمان در آشوب است، بر دوش خود ماست کار
هر چند خُرد و به نگر برخی کِهَند باشد ولی ستودنی است، چون پیرایش زبان همراه است با پیرایش فرهنگ و اندیشه.
آری، زبانمان مانند روزگارمان در آشوب است، بر دوش خود ماست کاری هر چند خُرد و به نگر برخی کِهَند باشد ولی ستودنی است، چون پیرایش زبان همراه است با پیرایش فرهنگ و اندیشه.
اری باید دست به آغاز این کار بزنیم. میتوانم جداگانه با شما گفت و گو کنم؟ باهاتان کاری دارم
هنوز در دانشگاه خیلی استادان به است میگویند میباشد! کشور هم هیچ کاری نمیکند!
میتوانید به من بگویید چرا "میباشد" نادرست است؟! من همیشه برای افزودن به آهنگ سخنوری از آن بهره میبرم. چندی از دوستانم هم که دستی بر قلم دارند به من میگویند "میباشد" نادرست است، به جای آن باید بگوییم "است"!
میتوانید به من بگویید چرا "میباشد" نادرست است؟! من همیشه برای افزودن به آهنگ سخنوری از آن بهره میبرم. چندی از دوستانم هم که دستی بر قلم دارند به من میگویند "میباشد" نادرست است، به جای آن باید بگوییم "است"!
باشیدن از این بنواژه تنها در زمان کنون (=مضارع): «باشم، باشی، باشد، باشیم، باشید، باشند» دستوری: «باش، باشید» و بنواژه نام (=اسم مصدر) : «باشش» می بَهرند. «می باشد» هم به جای "هست" روایی دارد در دیگر زمان ها از بنواژه یِ "بودن" آیند.
که در زمانِ کنون که بیشتر نوشتارهای دانشیک[2] به این زبان است به چمِ[3] "هست" به کار می رود، ب.ن.[4] از نگرِ وسته[5] یِ هومن[6]، مگس دیرزیو نمی باشد (نیست) ولی لاکپشت دیرزیو می باشد (هست).
اره ولی خیلی ها میگویند به جای میباشد بگویید است :D بن هم میشه باش . باشیدن نداریم :D بودن درسته
اره ولی خیلی ها میگویند به جای میباشد بگویید است :D بن هم میشه باش . باشیدن نداریم :D بودن درسته
از واژه نامه یِ دهخدا:
باشیدن . [ دَ ] (مص ) بودن . (ناظم الاطباء) : در تنها باشیدن وسواس غلبه کند. (کیمیای سعادت ). با چنین امانت مغفل زیستن و بیکار باشیدن ظلومی باشد و جهولی . (کتاب المعارف ). و این مصلح باشیدن اهل ایمان و سلامت باشیدن اهل ایمان از غفلت و معصیت بوی آن آب ایمان است . (کتاب المعارف ). || ایستادن . توقف کردن . ماندن . (آنندراج ). منزل کردن . اقامت داشتن . اقامت کردن . مقیم شدن . زیستن . (ناظم الاطباء) (شعوری ) : و علی بن الحسین بغرب رفت و سیزده ماه آنجا باشید. (تاریخ بخارای نرشخی ص 102). و آن را کوشک مغان [ به بخارا ] میخوانند و آنجا مغان باشیده اند. (تاریخ بخارای نرشخی ). و از بعد آن یکسال عمرولیث بنیشابور باشید غمناک و اندوهگین و پشیمان . (تاریخ بخارای نرشخی ص 105). و امیراسماعیل سه روز آنجا باشید. (تاریخ بخارای نرشخی ص 106). گفتند جوانی است صاحب وجد، و حالتی دارد و ریاضتی شگرف میکند، ابراهیم گفت مرا آنجا برید تا او را ببینم . ببردند. جوان گفت مهمان من باش ، تا سه روز آنجا باشید و مراقبت حال آن جوان کرد. (تذکرة الاولیاء عطار). مرا تا بود امیدی که داری شاد باشیدم چو دانستم که با خوی تو کار افتاد من رفتم . سیف اسفرنگ .
و اکثر اوقات که حضرت خواجه در قصر عارفان میبودند در آن حجره می باشیدند. (انیس الطالبین نسخه ٔ خطی مؤلف ص 45). خواجه فرمودند که اینجا مصلحت باشیدن نیست زود عزیمت راه حج کردند. (انیس الطالبین ص 107). چند روز در بخارا باشیدم و بضرورت بطرف نسف با اندوه و بار و قبض عظیم متوجه شدم . (انیس الطالبین ص 130). آنگاه سلطان اشارت کرد که این مرد را بخانه ٔخود گسیل کنند که من بعد باشیدن او در اینجا مصلحت نیست . (دولتشاه در شرح حال ذوالفقار شیروانی ). || شدن . صیرورة. (فرهنگ شعوری ج 1 ص 180). || در فرهنگ ناظم الاطباء بمعنی پایمال کردن و پاسپردن نیز آمده است اما این معنی مخصوص آن فرهنگ است .
نون شما میگی میباشد درست است ؟ من نمیدانم من شنیدم درست نیست و است درست است. نمیدانم دیگر در مورد بن هم نمیدانم چیست .... هرجا یکجوری مینویسند. یاد نگرفتیم هیچگاه
نون شما میگی میباشد درست است ؟ من نمیدانم من شنیدم درست نیست و است درست است. نمیدانم دیگر در مورد بن هم نمیدانم چیست .... هرجا یکجوری مینویسند. یاد نگرفتیم هیچگاه
بنواژه واژه ای است که چمِ بنیادی کارواژه را میرساند ولی تنها ناسانی بنواژه با کارواژه این است که افزون بر چم رسانی رسانی ، زمان ،کَس و شمار آن را نیز نشان می دهد ولی در بنواژه زمان و کَس و شمار ، آشکار نیست از همین روی بنواژه یکی از گونه های نامواژه به شمار می آید. بسیاری از کارواژه ها در زبانپارسی دارای دو بنواژه هستند. یکی گذشته و دیگری کنون مانند : "بودن و باشیدن" ، رُستن و روییدن ، جستن و جهیدن و... . برخی از کارواژه ها نیز سه یا بیشتر بنواژه دارند مانند:
خوابیدن - خفتن - خفتیدن - خسبیدن - خفسیدن (اگرچه با دگرگونی واجی در زمان های گذشته این روی داده است ب.ن. واژه یِ «خواب» از دگرشِ واجی واژه یِ «خفتن» پدید آمده است).
راهِ ساختنِ بنواژه در زبان پارسی می شود: بن(ماده) + تَن . ب.ن.: کُش + تن کشتن
همچنین اینکه در زبان پارسی مانندِ برخی از زبان های شاخه ی آریاییِ دیگر ،گونه ای روش برای ساخت بنواژه از نامواژه یا زاب است که آن را بنواژه یِ برساخته (مصدر جعلی) می گویند که طرز ساخت اینگونه است: نامواژه/زاب + یدن/اندن/انیدن ب.ن.: خواب + یدن خوابیدن چرخ + اندن چرخاندن رنج + انیدن رنجانیدن اگرچه «اندن» و «انیدن» برای ساخت بنواژه های گذرا(بنواژه هایی که به کارگیر نیاز دارند) بکار می رود.
کارواژه در زبان پارسی دارای دو بخش بُن و شناسه است. بُنِ در هر کارواژه بخش پایایی است که چمِ بنیادیِ کارواژه را داراست. و شناسه آشکارنده یِ زمان یا کَس (شخص) می باشد. در زبان پارسی دو گونه بن داریم: بُنِ کنون و بُنِ گذشته برای رسیدن به بن کنون یک کارواژه، نخست از آن کارواژه یِ دستوری ساخته سپس "ب" را از آغازش برمی داریم، ب.ن. بکن > کن ، بدو > دو ، بگو > گو. برای رسیدن به بن گذشته یِ یک کارواژه، باید "ن" را از پایان بنواژه یِ آن برداریم، ب.ن. دیدن > دید ، بودن > بود ، شدن > شد.
از واژه نامه یِ دهخدا
بودن . [ دَ ] (مص ) پهلوی «بوتن » ۞ «بوتن » ۞ از ریشه ٔ آریایی «بهو - بهاو» ۞ بهمین معنی . اوستا «بوئیتی » ۞ ، سانسکریت «بهاوتی » ۞ (سوم شخص )، لاتینی «فوتوروم » ۞ ، اسلاو «بیت » ۞ (مصدر). استن . وجود داشتن . هستی داشتن . وجود. هستی . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). وجود داشتن و هستی داشتن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : از زمی برجستمی تا جا شد آن خوردمی هرچ اندر او بودی ز نان . رودکی .
رفت آنکه رفت آمد آنکه آمد بود آنچه بود خیره چه غم داری . رودکی .
چون برگ لاله بودمی و اکنون چون سیب پژمریده بر آونگم . رودکی .
نه آن زین بیازرد روزی بنیز نه او را از این اندهی بود نیز. بوشکور.
کجا تو باشی گردند بی خطر خوبان جمست را چه خطر هر کجا بود یاکند. شاکر بخاری .
اگر شوخ بر جامه ٔ من بود چه باشد دلم هست از طمع پاک . خسروی .
چو سام نریمان گه کارزار نبوده ست و نی هست و باشد سوار. فردوسی .
هر آنگه که موی سیه شد سپید به بودن نماند فراوان امید. فردوسی .
باشیدن در زمانِ کنون = هست (چیزی که هم اکنون باشد هست.)
انایین: (ان + آیین )از ریشه انایینه ( پهلوی) ؛ به چمِ : نا آئین ، بی قانون، بی آداب و رسوم ، "ان" در زبان پهلوی واژه را بار نایی می داد و بجای "نا" بکار می رفت. مانندِ انیرانی = نا ایرانی = بیگانه.
انه شور: به چمِ نا شسته.
بختَوَر: بخیار ، بخت + ور (پسوند)
اژدر دهان: گل میمون
ار: شوهر ، مرد از واژه "ارت" و یا "ارد" بم چم: فرشته توانگری و نگهبان خانواده و پاک دامنی است. و بیست و پنجم هر ماه به نام اوست. در ترکان چه در ترکیه و آران و شیروان به شوهر (حیات یولداشی و یا قوجا ) گویند.
ادی - باجی: همان ادا بازی در (پارسی) است لوس و ننر.
آدنا: آدینه
امرود: امروت ( پهلوی) امبرو ( تاتی و تالشی) گلابی.
دوبرگرد: دوبرگردان، (زبانزدی در بازی تخته نرد.) روی " داو" هماورد " داو" دادن... "داو": (افزودن به سامه یِ پیشینِ بازی،هر بازیکن در نوبت خود پیش از تاس ریختن می تواند "داو" بدهد و اندازه ی سامه یِ پستایِ پیشین را بالا ببرد.)
"رُباعی" یکی از ساختارهای دیرین سخنوری درگنجینهی ادب پارسی است. در این شیوه، چامهسُـرا در چهار پاره ادبوری میکند و بلندترین و والاترین اندیشهها را در کوتاهترین چهرهها میسُراید؛ بدینسان که در سه پارهی نخست زمینه را فراهم میاورد، و در چـارُمین پاره بشیوایی و استادانه سخن خود را به پایان میرساند. "رُباع" از ریشهی "ربع" میاید که آن را "چهار از هرچیز" گویند، به جای رُباعی میشود گفت "چهارگانی".
چهارگانیهای فلسفی خیام:
یک چکـهی آب بــود و بــا دریـا شد یک ریزهی خاک و با زمین یکتا شد آمد شدن تو اندرین گیتی چیست؟ آمد مگسی پـدیـد و نـاپـیـدا شد
دربارهیِ این بخشی که مانند آلمانی نخست مَر خُرد را میخواندهاند تنها گاسیدم, اگرنه امروز هم میگوییم:
٣١٣١ = سههزار یکسد سهاده یک = سههزار و یکسد و سی و یک
مَرهایِ پُرکاربرد خود به خود در گذر زمان میسایند, سِآده میشود سی, چِهاده میشود چهل,
پنجده میشود پنجاه و شوخیای مانند «... شستاد هفتاد هشتاد» برای ما خوشایند میشود.
روشنه این شیوه بسیار فرنودین و آسان است و گمان نمیکنم راهِ بهتری باشد.
دربارهیِ این بخشی که مانند آلمانی نخست مَر[2] خُرد را میخواندهاند تنها گاسیدم[3], اگرنه امروز هم میگوییم:
٣١٣١ = سههزار یکسد سهاده یک = سههزار و یکسد و سی و یک
مَرهایِ[2] پُرکاربرد خود به خود در گذر زمان میسایند, سِآده میشود سی, چِهاده میشود چهل, پنجده میشود پنجاه و شوخیای مانند «... شستاد هفتاد هشتاد» برای ما خوشایند میشود.
روشنه این شیوه بسیار فرنودین[4] و آسان است و گمان نمیکنم راهِ بهتری باشد.
و انصافن نوع آلمانیش سخت و گیج کننده تر است ! البته شاید اگر از اول همین طوری میگفتیم برامون عادی میبود
و انصافن نوع آلمانیش سخت و گیج کننده تر است ! البته شاید اگر از اول همین طوری میگفتیم برامون عادی میبود .
فرانسیک بدتره! پارسیک و روسیک خیلی خوبه و آسان! ترکی هم آسان است. شمارگان روسیک خیلی نزدیک به پارسیک است! یک تا ده میشه 1.اودین 2.دوا 3.تری 4.چتیره 5.پیات 6.شست 7.سِم 8.وُسِم 9.دویات 10.دسیات.
یازده و دوازده:اودینانتسات دواناندسات و همینگونه
بیست دواتسَت سی تریتسَت و همینگونه سد(صد) : ستا دویست: دِوِِستی سیسد: تریستَ چهارسد: چتیرخسات پانسد: پیاتسات ششسد: شِستسات هفتسد: سِمسات هشتسد: وُسِمسات نهسد: دِویاتسات هزار: تیسیچا
خیلی نزدیک به پارسیک است نه؟ به سپاس هم میگویند سپاسیبا ما اینیم دیگه!
اووهوممم!
البته منظور من از آن چشم درشتی این بود که عجب واژهی زیبایی برای to like داریم و چرا آن را بکار نمیبریم؟! 😓
چرا, دخترها در این زمینه بسیار پیشگام بودند و دوسیدن و میدوسم و میزنگم و میلاسد و ... را من از دخترها بسیار میشنوم, ولی
چون پیشینهیِ بدی هم دارند — عجیجم, عژقم و ... را هم گاه میشنوید (: — اینها را هم بیشینهیِ مردم از اینرو نادرست میانگارند.
این نوشتار یه استاد زبان پارسیک در اکراین نوشته . ببینید جان من 50% عربی است! با این هم بازهم نادرستی زیاد دارد. اشاره به ... است! اشاره به ... دارد درست است! http://cs416324.vk.me/v416324088/a3c2/fXpzQJBYFbU.jpg
این نوشتار یه استاد زبان پارسیک در اکراین نوشته . ببینید جان من 50% عربی است! با این هم بازهم نادرستی زیاد دارد. اشاره به ... است! اشاره به ... دارد درست است! http://cs416324.vk.me/v416324088/a3c2/fXpzQJBYFbU.jpg
دوستان نادرستی های دستورزبانیش را گرفتم! یه نگاه بکنید ببینید درست کار کرده ام یا نه. اینهم بگم که اینا واژگان پارسیک زیاد مهند نیست . دستور زبان را دریابید!
دوستان نادرستی های دستورزبانیش را گرفتم! یه نگاه بکنید ببینید درست کار کرده ام یا نه. اینهم بگم که اینا واژگان پارسیک زیاد مهند نیست . دستور زبان را دریابید!
پارسیگر
همه بهسازی هایی که اینجا شده، یا نادرست بوده و یا نیازی بدان نبوده و یا اینکه آن بهسازگر، چم نوشته را هوش نکرده است. به دید من نوشتار مهادین هیچ گرفتاری ندارد. برای نمونه آیین یهود همان اندازه درست است که آیین یهودیت،
چرا که آیین یهود اضافه ی ملکی است ، = آیینی که مال یهود (قوم یهود) است و آیین مسیح هم آیینی است که مسیح آورده، و همان اندازه درست است که از نام های آیین ها " یهودیت/مسیحیت" سود بجوییم.
، در جای دیگر هم این دانسته به ذهن عرفا وارد شده و نه از ذهن آنها .... یا نمونه دیگر، واژه ی سنت است که برای خودش چم ویژه دارد و برابر با سنت ها نیست، سنت نام یکی از سه بنمایه ی اسلام است و برای همین بیشترینه ی مسلمانان "اهل سنت" نام دارند
چرا که آیین یهود اضافه ی ملکی است ، = آیینی که مال یهود (قوم یهود) است و آیین مسیح هم آیینی است که مسیح آورده، و همان اندازه درست است که از نام های آیین ها " یهودیت/مسیحیت" سود بجوییم
برای همین با زرد نوشتم. آن ها درست است. ولی
تمام کتاب های صوفیه و عرفا اشاره به ایه های قرآن و سخنان پیامبر و بزرگان دین(حدیث) بسیار است. در اینجا یه در در آغاز کم است.
ماخوذ نیز باید ماخذ باشد . یا من نمیدانم چیست.
آن میرسانند ها و بزرگان هم ... نمیدانم چیست! ولی سلسله را رساندن
!!!! به دوست دیگری نشان دادم او هم گفت که نادرستی در آن هست.
ولی من با اینکه تاکنون پیرامون این گفتار نسک های بسیاری خوانده ام. این گونه فرم نوشتن را ندیده ام! دریگر اینکه مگر سخن بزرگان دین حدیث است؟ مگر تنها سخن پیامبر و امام ها نیست؟ یا مگر چندینه کردن عالم ها به علما نادرست نیست؟ یا عمده چی است؟ یا مگر گفته نشده که ی نباید با ء نوشته نشود؟ مشاجعت را نیز تاکنون ندیده ام!
ایشان خوب برگردانده، من هم بودم همین را میگفتم ولی کمی بهتر است اگر بگوییم " ایستار" (status= Stand) . خود Stand در آلمانی به چم وضعیت و حالت است: Was ist der Stand der Dinge = What is the state of things؟ = وضع چطوره پس Umstand = پریستار
ایشان خوب برگردانده، من هم بودم همین را میگفتم ولی کمی بهتر است اگر بگوییم " ایستار" (status= Stand) .
خود Stand در آلمانی به چم وضعیت و حالت است:
Was ist der Stand der Dinge = What is the state of things؟ = وضع چطوره
پس Umstand = پریستار
•
پارسیگر
سپاس, نگر من هم روی همین پرایستار یا پراایستار (parâistâr) بود.
nâvsânih آری میگویند خود این واژه هم از پارسی به عربی بوده و از آنجا که "ناو"(کشتی) چنین جنبشی داده و به همراه خیزه های اب میجنبیده، به این گونه جنبش فراز و فرود پی در پی، جنبش "ناوسان" = به مانند ناو، گفته اند ( دهخدا) ناویدن | لغت نامه دهخدا • پارسیگر
nâvsânih
آری میگویند خود این واژه هم از پارسی به عربی بوده و از
آنجا که "ناو"(کشتی) چنین جنبشی داده و به همراه خیزه های
اب میجنبیده، به این گونه جنبش فراز و فرود پی در پی،
جنبش "ناوسان" = به مانند ناو، گفته اند ( دهخدا)
ناویدن | لغت نامه دهخدا •
پارسیگر